مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20117
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 31
همه : 4348599

گفتار و نوشتار در ترازوي تبليغ

نوشته : استاد رضا بابائي


اگر بخواهيم جايگاه تبليغ را در اصول و فروع دين بيابيم،مي توانيم به سراغ نبوت و امامت در اصول، و امر به معروف و نهي از منكر در فروع برويم.

وظيفه تبليغ، از آن دسته وظايفي است كه هزار نكته باريك تر زمو دارد. نخستين مبلغ اسلام، پيامبر گرامي(ص) در عصر خود، به نيكي و شايستگي تمام از عهده مسووليت خويش برآمد و اين ميراث گرانقدر را براي آنان كه خوي پيامبرانه و سوز علي گونه دارندباقي گذاشت.

پس از آن سال هاي نخستين، از هر گوشه اي كساني قامت مردانه افراشتند و به تبليغ دين و دينداري، كمر همت بستند. به حتم ازميان اين گروه، واعظان مذهبي و نويسندگان ديني، سهمي سترگ وعهدي محكم دارند.

اينك كه بزرگداشت مقام خطابه و خطيب، ياد سفر كرده اي از ديارسخن را زنده كرده، فرصتي مغتنم براي نگارنده است تا گوشه اي ديگر از حكايت پرماجراي «تبليغ » را بكاود و برگي چند بر اين دفتر بيفزايد.

آنچه در اين نوشتار خواهد آمد، مقايسه اي است ميان كارايي وجغرافياي تبليغ گفتاري و تبليغ نوشتاري. باور نگارنده آن است كه اين دو شاخه تبليغي همواره برآورنده نيازهاي گوناگون امت اسلام اند و هر گاه يكي، جاي را بر ديگري تنگ كند، خود نيز درتنگنا خواهد افتاد. بر اين مدعا، بسيار مي توان اقامه دليل كرد; ولي آنگاه كه خطيب توانا و ارزشمندي چونان مرحوم محمدتقي فلسفي، دست به قلم مي برند و گفتارهاي خود را بر كاغذ مي نشانندو از كودك و جوان و بزرگسال مي نويسند، حجت بر آنان كه هنوزمعتقد به ناكارايي يكي و يا كارآمدتر بودن ديگري هستند، تمام مي شود.

مرحوم استاد شهيد مطهري(ره) كه خود از فرهيخته ترين مبلغان اسلام در عصر حاضر است، تبليغ را اين گونه تعريف مي كنند:

.... ابلاغ رساندن، يك فكر و يا يك پيام است; يعني در موردرساندن چيزي به فكر و روح و ضمير و قلب كسي به كار مي رود...

قرآن كريم اين كلمه را در باره «رسالات » كه عبارت است ازپيام ها به كار برده است. پس تبليغ، يعني رساندن يك پيام ازكسي به كس ديگر. كلمه پيامبر و پيغامبر كه در زبان فارسي آمده است، ترجمه «رسول » است. كه به معناي مبلغ رسالت مي باشد. (1)

ايشان، پس از اين بيانات، تفاوتي ظريف ميان تبليغ و امر به معروف و نهي از منكر را يادآور مي شوند. آن استاد شهيد، معتقداست كه تبليغ، نياز بيشتري به فكر و انديشه و شناخت دارد;زيرا:

تبليغ، مرحله شناساندن و خوب رساندن است; پس مرحله شناخت است.

ولي امر به معروف و نهي از منكر، مربوط به مرحله اجرا و عمل است.

تبليغ، خودش يك وظيفه عمومي براي همه مسلمين است، همچنان كه امر به معروف و نهي از منكر يك وظيفه عمومي است. وظيفه اي كه هر مسلمان از نظر تبليغ دارد، اين است كه بايد اين احساس دراو پيدا بشود كه به نوبه خودش حامل پيام اسلام است، اماوظيفه اي كه هر مسلمان در مورد امر به معروف و نهي از منكردارد، اين است كه بايد اين احساس در او باشد كه مجري و جزءقوه مجريه اين پيام است... اين است كه امر به معروف و نهي ازمنكر، يك مطلب است، و تبليغ، مطلب ديگر. (2)

انديشه بودن تبليغ - به فرموده استاد شهيد مطهري - الزامات بسياري را براي مبلغ به همراه دارد; از جمله اين كه وي بايدهمواره در حال انديشيدن و كسب تجربه هاي جديد باشد.

ديگر آن كه: لازمه رساندن يك پيام، در اختيار داشتن رسانه است.

رسانه ها، انواع و اقسام شگفت انگيزي دارند كه بي توجه اي به شمارو كارايي هر يك، وظيفه تبليغ را با ناكامي رو به رو خواهدكرد.

رايج ترين و آشناترين شيوه تبليغ دين، در جهان اسلام، تاكنون وعظ و منبر بوده است، كه همچنان كارآمد، مفيد و مؤثر است. بااين همه، هرگاه رسانه اي نو به ميدان مي آيد، تبليغ شفاهي به گونه اي در ميان امواج نوبنياد، جابه جا مي شود، مثلا آن گاه كه تعزيه يا شبيه خواني، رواج يافت، خطيبان و سخنوران مذهبي بخشي از برنامه هاي خود را به آن اختصاص دادند; بدون آن كه اندكي ازاهميت و كارايي سخن، كاسته شود. اين جابه جايي و جايگزيني، ازآن رو بود كه ياري تازه نفس به گروه مبلغان پيوسته بود ومي توانست قدري از سنگيني بار را از دوش منبر بردارد. اين بدان معنا نيست كه پس از فراگيري شبيه خواني، مبلغان مذهبي، ذكرمصايب شهيدان كربلا را از برنامه خود ستردند، بلكه در تخصيص زمان منبر به موضوعات مختلف، قدري تغيير رخ داد.

يكي از ياوران و هم رزمان منبر، قلم است. اين دو، گرچه ياران قديمي هستند، اما روزگار ما توجه بيشتري به نوشتار يافته و درمقايسه با گذشته، خود را به محصولات قلم، نيازمندتر مي بيند.

اگر پيش از اين، منبر و تبليغ شفاهي، جلودار بود و نوشتن درعقبه انجام وظيفه مي كرد، اينك آن دو در يك خط ايستاده اند.

روزگاري بود كه گفت وگو از عهده همه يا بيشتر نيازهاي ديني مردم بر مي آمد و منبر، رساترين رسانه دين بود. اكنون، سخنوري همان اهميت را دارد، اما بخشي از وظايف سنگين خود را بر گرده قلم نهاده است و در اين تقسيم كار، هيچ زياني نيست.

سودجستن از بيان و بنان، رويه اي است كه نخستين بار از سوي آفريننده جهان، حضرت حق - جل و علا - روا شمرده شد. هم او است كه در ابلاغ رسالت خود را دو مبلغ خواست: پيامبر (گفتار) وقرآن (نوشتار) .

گفتار و نوشتار دو بازوي توانمند تبليغ رسالات الهي اند كه سرسلسله يكي، پيامبر(ص) است و سرچشمه ديگري، قرآن. هر گاه كه اين موازنه به كژي مي گرايد و يكي جاي را بر ديگري تنگ مي كند،هر دو، زيان مي بينند و بيش از آن دو، تبليغ دين.

«سخن جان است و جان داروي جان ها» اما آن گاه كه خط و خالي بركاغذ مي نشيند و طوماري مي گسترد و دفتري گشوده مي شود، گويي سپاهي از فرشتگان آسمان به ياري دين شتافته اند و زمين دل ها،بذر ايمان پذيرفته اند.

فضيلت هاي گفتار

كمترين فضيلت گفتار، آن است كه مخاطبان را به دل و جان درجاذبه خود نگه مي دارد و هر دم، نفس و نفس گوينده، در آنان شوري به پا مي كند.

شور و هيجاني كه در سخن گفتن است، در نوشتار به سختي فراهم مي آيد. نويسنده اي كه بتواند همان دگرگوني را در مخاطب بيافريند، بايد مهارت هاي بسياري را در خود گرد آورده باشد.

گفتار، گنجينه اي از تنوع و تحول است. گوينده مي تواند به حالتي درآيد و علاوه بر زبان; سر و صورت و چشم و ابرو و دست و پاي خود را نيز به خدمت گيرد. در گفتار، گوينده ماهر، هر لحظه حالتي را به مخاطبان خود مي دهد:

لحظه اي آنان را به اندوه مي افكند; اندكي بعد گل هاي خنده برلب هاي آنان مي نشاند; گاه با خشم و تندي سخن مي گويد و گاه ازسر مهر و صميمانه.

اين تغيير ذائقه ها آن چنان در تمركز شنونده و ايجاد رغبت دراو كارگر است كه در تمام مدت سخنراني، مي توان نفس هاي او راشمرد.

منبر، بيشترين توانايي را براي جلب دل ها و گوش ها دارد. زيرااز ميان اين آشيانه قدسي، پاك ترين نفس ها بيرون مي ريزد و هر يك از اين نفس هاي پاك، مي تواند اجتماعي بزرگ را شست وشو دهد. بسارذيلت ها و ناپاكي ها كه از هستي انساني زدوده نمي شود، مگر به نيروي همين نفس ها. بسا با قلب و دل، كه جز با شنيدن نلرزند;بسا چشم كه جز به فرمان گوش نگريد. بسا دست و پا كه نجنبد،مگر به اشارات برقي كه در چشم گوينده است.

اين رويارويي و مواجهه مستقيم كه ميان گوينده و مخاطب درتبليغ گفتاري دين است، سرمايه اي است كه به هيچ بهايي نمي توان از آن گذشت و هر روز بايد بر دامنه او افزود.

تبليغ به گفتار، فضيلت هاي ديگري نيز دارد. اين گونه رفتارتبليغي بسيار كم موونه و بي غائله است. هرجا و هر زمان مي توان مومناني را گرد هم آورد و ميان آنان رفت و داد سخن داد.

مردم ما، روزهايي از سال را بر خود لازم مي دانند كه پاي منبري بنشينند و چشم در چشم واعظي بدوزند. امكانات آن كم و بيش فراهم است: مسجد، حسينيه، تكايا، خانه ها، كوچه ها، مجالس عزا،هنگامه ها، ايام سوگواري، جشن هاي ميلاد و. .. اين ها همه گوشه هايي از امكانات تبليغ شفاهي هستند. جز اين ها، مهم تر ارادت وعقيده اي است كه مومنان به سخنوران پاك سيرت دارند. باور آنان به شعاير مذهبي و اهتمام مرد و زن شيعي به حضور در هر مجلسي كه به نام دين و اولياي دين برگذار مي شود، گنجي است كه به هيچ قيمتي نبايد از كف داد.

آيات بي شمار و احاديث بسيار، پشتوانه عقيدتي اين گونه تبليغ اند و چه توصيه ها كه بر برپايي مجالس وعظ و سخن شده است.

اين ها همه، زمينه و زمانه را براي سخن و سخنوري، آماده مي كنندو گوش روزگار را همواره به سخن حق مي گشايند.

فضيلت ها و فايده هاي گفتار را بيش از اين به نوشتار نيازي نيست چه، همگان را از سر و سر سخن آگاهي است و هر كسي از اين گلستان، شاخه اي گل برده است.

فضيلت هاي نوشتار

نوشتن و تبليغ نوشتاري نيز براي خود، فضيلت هايي دارد كه تبليغ شفاهي از پاره اي از آن ها بيگانه است. اين رويه در تبليغ معارف ديني به راهي مي رود - يا بهتر آن است كه راهي پيش روي خوددارد - كه او را به لوازمي ويژه و اسبابي خاص نيازمند مي كند.

نخستين تفاوت عمده اين دو كاركرد تبليغي، در منطقه و حوزه تاثير آن ها است.

اين تفاوت، بيش از آن كه به موضوع و عنوان باز گردد، مربوط به لايه هاي يك موضوع و مخاطبان آن است. به ديگر سخن مي توان موضوعي واحد را به دو طريق گفتار و نوشتار در دستور كار قرار داد،ولي در دو لايه و يا براي دو نوع مخاطب.

تفاوت مخاطب ها نيز حقيقي نيست، بلكه مخاطبان در اين دو طريقه مقدس، تفاوت هاي اعتباري و جهت دار پيدا مي كنند; يعني يك مخاطب مي تواند به اعتباري، طرف خطاب گفتاري باشد و به اعتبار و جهتي ديگر، مخاطب نوشتار باشد. بنابراين مخاطبي در حالي كه شنونده است با زماني كه خواننده است تفاوت مي كند.

اين همان تفاوت ظريف و نكته باريكي است كه بسياري ازنويسندگان و مولفان علوم ديني، در كانون توجه خود قرارنمي دهند. هنگامي كه فردي در پي تحقيق در باره موضوعي است،آنگاه كه در باره اين موضوع مي شنود، انتظارات ويژه خطابه رادارد و اگر همان موضوع را در كتاب يا مقاله اي يافت، از آن نوشته، توقع برهان دارد. به بيان روشن تر، خوانندگان، غير ازشنوندگان اند; حتي اگر خواننده همان شنونده باشد. به همين روي،نوشتار بايد با گفتار تفاوت هايي را بر تابد و به كاري ديگرآيد. يك شنونده هر قدر كه زيرك، هوشمند و حقيقت جو باشد، ازخطابه مطالباتي دارد كه از نوشته كمتر دارد او از كتاب ومقاله، چيزي را مي جويد كه يافتن آن ها را در پايين منبر،انتظار ندارد.

اين تفاوت بدين معنا نيست كه خطابه، ارج علمي و مقام تحقيقي كمتري در قياس با نوشته دارد، بلكه بيشتر ناظر به اين واقعيت است كه خطابه به اقتضاي ماهيت و ضرورت زمان و نوع مخاطبان،مسووليت ويژه اي دارد و آن اقناع و تاثير عاطفي و لرزاندن قلب شنونده است.

مطالبات خواننده از صاحبان قلم و تاليف، مرحله اي پس از اقناع قلب يعني اجابت عقل و انديشه و پروراندن ذهنيت استوار در دامن كلمات است. بسياري از صاحبان سخن و زينت دهندگان منبر، چون قلم به دست مي گيرند، شيوه خطاب را به يك سو مي نهند و اقتضاي قلم را مي شناسند و مخاطبان نوشته خويش را از مخاطبان گفته خودجدا مي كنند نمونه اين سبك گفتارهاي فلسفي است كه چون از گفتاربه نوشتار درآمدند رنگ و بويي ديگر يافتند; اگرچه همان سمت وسو را داشتند.

تفاوت ديگر، زبان و ادبيات نوشتن است. نوشتار، ادبياتي دارد وگفتار، زباني. ادبيات گفتاري، بي اندازه صميمي است. خطيب راضرورتي نيست كه چندان به آرايه هاي پرطمطراق لفظي گردن گذارد;به ويژه اگر درك اين آراستگي ها و كشف زيبايي هاي آن ها نياز به تمركز بيشتري در مخاطب داشته باشد. اين از آن رواست كه شنونده فرصت كمتري براي انديشيدن در الفاظ و يكايك جملات خطيب دارد.

آنچه از يك خطابه در ذهن شنونده باقي مي ماند - معمولا- مفهومي عام و حسي عميق است كه از رهگذر دل دادن به سخنان گوينده حاصل شده است. در تبليغ شفاهي، آن اندازه كه ساختمان و چگونگي ورودو خروج در بحث اهميت دارد، يكايك كلمات و جملات اهميت نمي يابند.

اما خواننده، چشم خود را از هر لفظي به لفظي ديگر مي چرخاند واين فرصت و مجال و اجازه را دارد كه باز گردد و عبارتي را ازنو و بلكه چندين بار بخواند. از همه مهم تر اين كه «خواندن »اين امتياز را به مخاطب مي دهد كه سرعت و شتاب عبور الفاظ دراختيارش باشد، از اين رو موقعيت هاي طلايي و شايسته اي را براي تامل فراهم مي كند.

نويسنده نيز مي كوشد كه با دقت بيشتر و حسن انتخاب شايسته تري كلمات را كنار هم چيند و به همان اندازه كه خواننده فرصت تامل دارد، او نيز مجال مي يابد كه در پروراندن يك مطلب علمي يا عاطفي، تمهيدات لازم را فراهم و سخن خود را به برهان نزديك تر كند.

تاثيرات عاطفي و قلب گداز گفتار بيش از نوشتار است و آن قدر كه گوينده، امكان تاثيرگذاري بر روح و قلب مخاطب را دارد،نويسنده فاقد است، ليكن نويسندگان مي توانند همه آن فضيلت ها رااز راهي ديگر در نوشتار بياورند. اگر گوينده از طريق تغييرلحن و حركت دست و نشان دادن تغير در صورت و... مي تواندشنوندگان خود را تا پايان در جاذبه سخن خود نگه دارند،نويسندگان نيز مي توانند اين تغيير لحن ها و رفتار را به مددكلمات فراهم آورند، و البته اين شگردها براي اجرا در نوشته،بسي دشوارتر است.

شوخ طبعي و طنز، يكي از اساسي ترين اركان سخن تبليغي است.

كمتر اتفاق مي افتد كه تني چند از انسان ها گرد هم آيند و به طنزي، ذايقه خود را تغيير ندهند و طراوتي در بزم نيفكنند، ولي آيا مي توان از همين شگرد ظريف در نوشته ها سود برد؟ گرچه اين شگرد در نوشتار هم راه دارد ولي بسيار ظريف تر و دشوارتر از به كارگيري آن در گفتار است.

نوشتار، زمينه مناسب تري براي پرداختن به موضوعاتي است كه آن هارا نمي توان گفت و يا كمتر مي توان. بسيارند مباحث و مسايلي كه شرم حضور و برخورد نگاه ها با يكديگر، مبلغ را از گفتن بازمي دارد، ولي دست او را به نوشتن مي گشايد. فايده ديگر تبليغ نوشتاري هم سطح بودن مخاطب كتاب است.

جمعيت هايي كه به گرد يك كتاب جمع مي آيند، بسي يك دست تر و هم سطح ترند تا گروه هايي كه منبر را حلقه مي زنند.

گويندگان همواره اين دغدغه را دارند كه كدام بخش از شنوندگان را، خشنود از مجلس خود روانه كنند. اما نويسنده مي داند كه نوشته او انتخابي آگاهانه خواهد شد و هر كه نياز خود را بدان يافته و سنجيده است، به سوي آن دست دراز مي كند. از سويي،خواننده و حالات او، چندان بر نويسنده تاثير نمي گذارد.

گفته اند: «مستمع، صاحب سخن را بر سر ذوق آورد» حكايت ازنياز گوينده به شادابي شنونده و حضور راغبانه او دارد. امانويسنده، اين اندازه به شادابي همه خوانندگان خود نياز نداردو مي تواند همه هم و توان خود را مصروف آفريدن اثري كند كه خودضرورت آن را دريافته است.

به ديگر سخن، گوينده تا حد بسياري، سطح و دامنه بحث خود را باحالات و چگونگي رفتار و حضور شنونده هماهنگ مي كند، ولي نويسنده از تير نگاه هاي خسته و يا حضورهاي ناشايسته در امان است.

سخن پاياني اين است كه اسلام در شناساندن و گستراندن آوازه حقانيت خويش، سخت به مبلغان سخن گو و سربازان قلم زن نيازمنداست و اين دو، هيچ يك نمي توانند از عهده كار هم برآيند.

بنابراين ضرورتي است كه به نحو مانعه الخلو و واجبه الجمع رخ نمايانده است و بايد كه اجابت شود.

پي نوشت ها:

1- مرتضي مطهري، حماسه حسيني، ج 1، ص 191.

2- همان، ص 193.

منبع : 

مجله پيام حوزه : پاييز 1378،‌ شماره 23


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

اصول تبليغ


موضوع بحث «اصول تبليغ » است در آغاز مقدماتي را يادآورمي شوم:

مقصود ما در اين گفتار تبليغ ديني و مذهبي است، نه تبليغ سياسي و اقتصادي. سياستمداران و بازرگانان بزرگ دنيا براي پيشرفت مقاصد سياسي و بازرگاني خويش تبليغاتي دارند كه راه ورسم خاص خويش را دارد و از حوزه بحث فعلي خارج است.

ريشه كلمه تبليغ

كلمه تبليغ از قرآن مجيد گرفته شده است اولين بار در دين مقدس اسلام اين ماده و اين كلمه به همين معني كه مراد و مقصود مااست به كار برده شده است و در چندين آيه قرآن، اين ماده به صورت مصدر ثلاثي و فعل مضارع و فعل امر به كار رفته است. درسوره احزاب فرموده است:

(الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه ولا يخشون احدا الا الله وكفي بالله حسيبا). (1)

«آن كساني كه پيام هاي خدا را مي رسانند، تبليغ مي كنند و ازخدا مي ترسند و جز خدا از هيچ كس باك ندارند و خدا در مقام حساب كافي است و خود مي تواند به هر حسابي برسد».

در جاي ديگر مي فرمايد:

(يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فمابلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكافرين). (2)

مطابق عقيده شيعه كه بسياري از علما و عظماي اهل سنت نيز باآن موافق هستند، اين آيه در باره نصب اميرالمؤمنين(ع) به مقام خلافت در ذي الحجه سال دهم هجرت و سال آخر عمر خاتم الانبيا(ص)است و ترجمه آن چنين است:

«اي فرستاده ما، تبليغ كن و برسان آن چه را نازل شده است به سوي تو از پروردگارت و اگر اين كار را نكردي، هيچ پيامي رانرسانده اي و هيچ كاري براي ما نكرده اي و خدا تو را از مردم نگه داري مي كند، همانا خدا مردم كافر را هدايت نمي كند».

عبارت «مبلغ » كه الان مصطلح است در قرآن مجيد به كار نرفته است، اما در نهج البلاغه اين تعبير آمده است. مي توان گفت، اول كسي كه - در سندهاي اسلامي كه در دست ما است - كلمه مبلغ را به معني مبلغ مذهبي به كار برده است اميرالمؤمنين(ع) است، چنان كه در خطبه 101 نهج البلاغه اين عبارت موجود است:

«فوالذي فلق الحبه و برا النسمه ان الذي انبئكم به عن النبي الامي(ص) ما كذب المبلغ ولا جهل السامع ».

اين جمله ها را علي(ع) پيش از آن مي گويد كه مي خواهد از سلطنت وحكومت معاويه بن ابي سفيان و سلطه او بر مسلمانان خبر دهد وچون خبري است كه براي بسياري قرع سمع مي كند كه علي(ع) ازآينده چگونه و چرا خبر مي دهد مي فرمايد:

«به آن خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد همانا آنچه رامن به شما خبر مي دهم از پيامبر امي(ص) گرفته ام، به خدا قسم مبلغ دروغ نگفت و شنونده هم نادان نبود».

ابن ابي الحديد مي گويد: مراد اميرالمؤمنين از مبلغ و سامع، هردو، خود حضرت است و نفس شريف خود را در اين دو تعبير اراده كرده است. (3) اما بنده طبق شواهدي از نهج البلاغه كه مجال بيان آن نيست احتمال مي دهم، مراد از مبلغ خاتم الانبيا و از سامع اميرالمؤمنين است. پس معني عبارت اين است: نه پيغمبر دروغ گفت به من، و نه من مستمع و شاگرد ناداني بودم. او راست گفت و من هم درست ضبط كردم، چنان كه در جاي ديگر نهج البلاغه مي گويد:

«ماكذبت ولا كذبت ولا ظللت ولا ضل بي ». (4)

به خدا قسم نه من دروغ گفتم و نه آنكه به من گفت، دروغ گفت ونه من گمراه شدم، و نه مرا گمراه كرده اند، يعني محمد(ص)راستگو بود و من هم به راستي و درستي از وي گرفتم و به امانت آنچه را كه از او گرفتم راست مي گويم.

اولين مبلغ در اسلام

مقدمه دوم) اولين كسي كه مي توان در اسلام به او عنوان مبلغ دادكيست؟ جمله اي در نهج البلاغه است كه ما را به اين كه پيغمبرمبلغ دوم است ارشاد مي كند آن جمله اين است:

«و ما يبلغ عن الله بعد رسل السماء الا البشر». بنابراين مبلغ اول در اسلام جبرئيل(ع) است كه قرآن مجيد را بر خاتم انبيا نازل كرده است و مبلغ دوم خاتم الانبيا(ص) است.

البته نبايد نگران اين شد كه پيامبر(ص) در مرتبه دوم قرارگرفت، زيرا، حضرت در خطبه خيف مني فرموده است:

«فرب حامل فقه الي من هو افقه منه »; (5) اشكالي ندارد كه جبرئيل راوي باشد و پيام خدا را به خاتم انبيا برساند و رسول اكرم(ص) افقه از او باشد چنان كه در همين اخبار و روايات فقه اسلامي - حتي در غير ابواب فقه - نظاير بسيار دارد، اين طورنيست كه كساني كه از خاتم انبيا يا ائمه طاهرين روايات واحاديثي گرفته اند و به علما و دانشمندان اين چهارده قرن گذشته اسلامي و قرون آينده اسلامي رسانيده اند و واسطه بوده اند، همه آن واسطه ها از همه اين علما داناتر بودند، غالبا به عكس است،شايد در صد نفر راوي يك نفر مثل علامه حلي نبوده است، شايد درهزار راوي يك نفر مثل خواجه نصير طوسي نبوده است. حال وارداصل موضوع مي شويم.

اقسام تبليغ

تبليغ به مستقيم و غيرمستقيم تقسيم مي شود. تبليغ غيرمستقيم به مراتب مؤثرتر و مفيدتر است.

تبليغ مستقيم

در تبليغ مستقيم مبلغين دين مقدس اسلام در اصول و فروع دين، وديگر معارف ديني، حتي تاريخ اسلام مردم را هدايت مي كنند،نامسلماني را مسلمان و مسلمان را مسلمان تر و مسلمان غيرشيعه اي را به مذهب و معارف شيعه رهبري مي كنند.

تبليغ غيرمستقيم

اما تبليغ غيرمستقيم شيوه اي از تبليغ است كه خواه ناخواه باهر كسي همراه است و از هر كسي ساخته است. هر فردي خواه وناخواه مبلغ افكار و روحيات و طرز تعليم و تربيتي است كه فراگرفته است، به عبارت ديگر هر فرد هنگام ورود به هر مجلسي، باافكار خود به آن مجلس مي آيد، با روحيات خود به آن مجلس قدم مي گذارد، با عقايد خوب يا بدي كه دارد، وارد آن محيط مي شود وخواه و ناخواه تا حدودي در آن محيط اثر مي گذارد.

اثر تبليغي رفتار مسلمانان

هر فرد مسلماني تا آن جا كه مسلمان است، با همان عمل هاي عبادي و مراقبتي كه در كارهاي معاملاتي و بازاري خودش دارد گرچه درمقام تبليغ نيست ولي يكي از مبلغين پرقيمت اسلام است. يك مسلمان معتقد اگر هم بخواهد تبليغ نكند نمي شود مگر اين كه از اسلام خارج شود. مسلمان نماز مي خواند، روزه مي گيرد، دروغ نمي گويد،راست مي گويد، به معاملات مشروع تقيد دارد، تمام اين اعمال وتقيدات و خط مشي، تبليغ اين عقايد و افكار و اعمال است.

نمونه اي را يادآوري مي كنيم:

در سال پنجم بعثت خاتم الانبيا(ص)، كار آزار و فشار قريش برمسلمانان كم بضاعت بي كس مكه معظمه به قدري دشوار شد كه ماندن در مكه براي آن دسته از مسلمانان كه پناهي و كسي نداشتندامكان ناپذير شد و رسول اكرم(ص) به يازده مرد و چهار زن مسلمان اجازه داد از مكه معظمه و از كشور حجاز از طريق درياي احمر به كشور مسيحي مذهب حبشه مسافرت كنند، و آن جا بمانند و مراسم ديني خود را انجام دهند تا خدا به آنان فرجي عنايت كند. درسال هفتم بعثت، هجرت وسيع تري انجام شد و هشتاد و سه مرد ياهشتاد و دو مرد و هجده زن يعني صد يا صد و يك نفر مسلمان ازطريق درياي احمر به حبشه رفتند. و عده اي از آنان حدود سيزده سال در كشور مسيحي مذهب آن روز حبشه ماندند. يكي از اين مهاجران جعفر بن ابي طالب عموزاده خاتم انبيا(ص) بود، اينان رفتند تا از فشار قريش رهايي پيدا كنند.

يك مورخ وقتي اين قضيه تاريخي را مي نويسد، چه آن مورخ طبري يايعقوبي يا ابن اثير باشد، چه ديگري، جز اين جريان تاريخي رانخواهد نوشت، مورخ حقش جز اين نيست كه جريان تاريخي و روش وقوع يك حادثه را بيان كند، اما تحقيق و نتيجه گرفتن و تحليل اين واقعه بر عهده محقق است كه از متون تاريخ به نتايجي مي رسد.

يك مورخ اگر مورد سؤال واقع شود كه چرا پانزده نفر در سال پنجم و صد و يك نفر در سال هفتم بعثت از خانه و زندگي و خواهرو برادر و زن و شوهر و رفيق كوچه و محله گذشتند و به كشورحبشه رفتند؟

جوابي كه مورخ مي دهد اين است كه اينان سخت در فشار بودند،زندگي بر اينان تنگ شده بود ناچار به كشوري كه در آنجا سخن ازخدا و نبوت و كتاب آسماني انجيل بود و مشتركات زيادي بامسلمين داشتند، رفتند.

هجرت به حبشه تبليغي بزرگ و غيرمستقيم

اما يك محقق پاسخ اش اين است كه پنج سال از عمر تعليمات پيغمبراسلام گذشته است، مقداري از افكار اسلامي و تعليمات خاتم انبيا(ص)، تعدادي از آيات كوتاه سوره هاي كوچك مكي نازل شده است. قرآن در مغزهاي افراد با ايمان جا گرفته است. ازسويي ديگر محيط مكه براي اين كه اين مغزها كه تحت تاثيرتعليمات خاتم انبيا قرار گرفته است از خود عكس العمل نشان دهدمساعد نيست، آن روز بايد پانزده نفر به آن محيط مساعد بروند،فردا هم صد و يك نفر ديگر به آن جا بروند و عملي انجام دهندكه مورخ نام آن را گريختن از فشار و شكنجه دشمن مي گذارد ولي محقق آن را، رفتن عده اي با افكار و تعليمات و فرهنگ نو از اين محيط به آن محيط مي داند كه تاثير تبليغي دارند. لازم نيست پيغمبر به آن ها بگويد كه شما را براي تبليغ مي فرستم. در اين تبليغ غيرمستقيم لازم نيست كه خود مبلغ را هم آگاه كنند.

جعفربن ابي طالب فردي با وضع خاص روحي و اخلاقي و توحيد و ايمان ساخته شده است، مسيحيان به گونه اي به عيسي(ع) مي نگرند، و اوبه گونه اي ديگر، جعفر بن ابي طالب در حالي كه از عيسي(ع)تجليل و تكريم مي نمايد، و او را پيامبر خدا مي داند ولي شيوه فكر او در اثر تعليمات مكتبي كه جعفر را پرورش داده است باطرز فكر مسيحيان متفاوت است.

با اين طرز فكر، او و صد زن و مرد مسلمان ديگر به حبشه مي روند.

نماز مي خوانند، «لا اله الا الله » و «محمد رسول الله »مي گويند، در مجلس پادشاه حبشه سخن از عيسي به ميان مي آيد، جعفر به پا مي خيزد و آيات كريمه قرآني را كه درباره عيسي(ع)از پيغمبر فرا گرفته است را مي خواند و پادشاه آن كشور عظيم راتحت تاثير قرار مي دهد.

روح مطلب اين است كه صد و يك نفر مبلغ اسلامي، طرز تعليم وتربيت اسلامي را با حضورشان در آن محيط تبليغ مي كنند. نكته تاسف آوري را نيز عرض كنم:

از روزي كه پاي مسلمانان شيعه مذهب ايران به اروپا و سپس آمريكا، باز شد اگر همه كساني كه به عناوين مختلف از ايران به كشورهاي غرب به عنوان سفير كبير و محصل و سرپرست محصلين وتحصيل پزشكي و تحصيل علوم رياضي و به هر عنوان ديگر غير ازتبليغ اسلام در اين مدت پنجاه و شصت و هفتاد سال به كشورهاي مختلف شرق و غرب جهان سفر كردند، مسلمان مي بودند، و در هر جاكه مي رفتند نماز اسلامي را مي خواندند، روزه اسلامي را مي گرفتند،زكات فطره اسلامي را مي دادند، نماز عيدين اسلامي را به پامي كردند، شراب را به خاطر اينكه در قرآن حرام است نمي نوشيدند،با بيگانگان نمي رقصيدند، در مجالس معصيت به حكم اين كه مسلمانند حاضر نمي شدند، با مسيحيان دنيا هم يك كلمه بر خلاف راستي و درستي و امانت و صداقت صحبت نمي كردند و نمي گفتند، چه نيازي داشتيم كه نام مبلغ بر كسي بنهيم و او را به عنوان يك مبلغ اسلامي به اروپا يا آمريكا يا به ژاپن يا به جاهاي ديگردنيا اعزام كنيم؟

به خدا وجود يك فرد بالاترين تبليغ براي روحيات و افكار وتعليماتي كه آن فرد از محيط خود فرا گرفته، مي باشد. كاري كنيم كه ما به هر جاي دنيا كه مي رويم با اسلام برويم. لازم نيست يك كتابخانه هزار جلدي و ده هزار جلدي را با خود همراه ببريم،راستي و امانت و درستي داراي اهميتي بيشتر است.

تبليغ ديني مستقيم

قرآن به خوبي جايگاه مبلغ ديني را بيان كرده و مي فرمايد:

(و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انني من المسلمين) (6) .

«چه كسي خوش سخن تر است از آن كسي كه به سوي خدا دعوت كند وخودش هم مرد درست كاري باشد و بگويد كه من از مسلمانانم ».

در منطق مقدس قرآن مجيد خوش گفتارتر از چنين مبلغي وجودندارد، مبلغ بايد بكوشد كه مورد خطاب اين آيه باشد نه مصداق آن آيه اي كه مي گويد:

(ولو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين). (7)

اين آيه مربوط به خاتم انبيا(ص) است، اگر حساب پيغمبر اين باشد، حساب مبلغين ديگر روشن است.

كسي كه بخواهد اهل آن آيه باشد نه اهل اين آيه، به نظر من اين امور چندگانه زير را بايد رعايت كند.

شرايط و مقدمات تبليغ

1) مقدمه اول مبلغ شدن ملا شدن است، مبلغ بايد بتواند از روي قرآن و احاديث و روايات صحيح و مورد اطمينان با حقايق ديني آشنا شود و سپس ديگران را آشنا كند. راهنمايي صحيح ديني ازجاهل ساخته نيست، خوش قيافه بودن و آواز خوب داشتن، و هنرمندي در قصه و افسانه گفتن، مي تواند نظر مردم را جلب كند اما توجه صاحب شريعت را فقط بايد به خدمت صحيح جلب كرد.

2) دريافتن و آشنايي كامل با رسالتي كه آن را مي رساند ملايي است.

تنها ملا شدن كافي نيست. متدين بودن غير از دين شناس بودن است.

بسياري از مردم متدينند، اما دين شناس نيستند. به قصد قربت وبراي رضاي خدا با دين مبارزه مي كنند، و آن را دمت به دين مي پندارند.

اگر مبلغي مي خواهد پيوسته براي مردم روضه بخواند و يك عمركارش اين باشد، بي انصافي است كه جريان مختصر و كوتاه شهادت حضرت سيد الشهدا(ع) را متقن و صحيح و به طور قابل اعتماد ضبطنكند و عمري افسانه بخواند، و عمري دروغ پردازي كند. اگر شخصي چنين باشد عذر او نزد خدا چه خواهد بود.

3) رسالت و پيامي كه به عهده اوست را با كمال امانت به مردم برساند و از خود هيچ گونه تصرفي در امانت هاي خدايي نكند.

4) شناخت زمان و مقتضيات آن، هر زماني مقتضيات ويژه اي دارد وهر دوره مقتضي اموري است، مراد اين نيست كه دين را تغيير دهدو احكام خدا را عوض كند، همان حكم خدا را، همان حلال و حرامي را كه الي يوم القيامه حلال و حرام است، آن چنان بگويد و تعليم دهد كه با مقتضيات زمان بسازد و مردم را به دين نزديك تر كندنه دورتر.

5) مسلمات و قطعيات دين را وجهه همت قرار دهد، مع الاسف وقت هاي بسياري از گويندگان و شنوندگان در مجالس مناظره مذهبي صرف نفي يا اثبات مطالبي مي شود كه اين مطالب از دين باشد يا نباشدصدمه اي به جايي نمي زند.

6) دفاع نكردن از مطالبي كه اطمينان و يقين به ديني بودن آن نداريم. مطالب بسياري در كتاب ها كه گاهي بارها آن كتاب ها به چاپ رسيده، آن قدر ارزش ندارد كه ما آن ها را دين به حساب آوريم، بسياري از آنها قطعا جزء دين نيست و بسياري مورد ترديداست.

7) آشنايي با زبان مردمي كه براي آن ها تبليغ مي كنيم. دنياي غيرمسلمان براي تبليغات اسلام بيش از هر زماني آماده است وگوش هاي مردم دانشمند و متوسط و طبقات پايين ملل دنيا براي دريافت تعليمات اسلام باز است. ولي هنوز جنبشي فراگير دردستگاه مذهبي و تبليغي ما پيدا نشده است تا به قدر نياز درس خوانده متدين و آشنا با زبان اقوامي كه براي هدايت آنان مي فرستيم، آماده تبليغ داشته باشيم. بايد آموزش زبان نيز باقصد قربت الي الله براي تبليغ و ارشاد ملل ديگر آموخته شود وسهم امام در اين راه صرف شود.

امروز اگر كسي كتاب هايي را در زمينه اعتقادات و تاريخ اسلام به زبان هاي غيرعربي و فارسي بخواهد، كتاب مورد اعتمادي در دسترس نيست.

8) اكتفا به تبليغ در رشته تخصصي كه در آن صاحب نظر و آگاه هستيم. علي(ع) فرمود:

«قيمه كل امرء ما يحسنه ». (8)

و نيز فرمود:

«قدر كل امرء ما يحسن ». (9)

معني هر دو جمله اين است.

«ارزش هر مردي به ميزان آن كاري است كه آن را خوب مي داند».

مبلغ بايد خود را بشناسد، حدود معلومات خود را بداند، و درهمان رشته اي كه اهل آن است، مداحي، روضه خواني وعظ و امثال اينها انجام وظيفه كند.

9) شبهات را در مجالس عمومي مطرح نكند اگر كسي راجع به موضوعي مذهبي شبهه اي داشت، بايد با روي بازبدون تغير و ناراحتي، شبهه او را بشنويم و چون طبيبي مهربان در مقام علاج شبهه او برآييم،اگر هم اين كاره نيستيم آن كسي را كه تحقيقا پاسخ از او ساخته است معرفي كنيم يا دست اين حيران و سرگردان رابگيريم و به دامن آن شخص برسانيم. اما حق نداريم در مجلس وعظ و منبرمان آن رابيان كنيم. چرا؟ چون شايد نتوانيم تاثيرمنفي آن را برطرف كنيم.

10) نبايد مطالب ضعيف و بي اساس را به عنوان نوادر و اظهاراطلاع نقل كرد.

11) در شنيدن شبهات و كفريات مردم سعه صدر داشته باشد و درباره اظهارات مردم كمال امانت را رعايت كند، مبلغين ديني درهر مقامي امناي مذهبي مردمند. بسيار مي شود براي مسلماني،شبهه اي پيش مي آيد، اگر اين شبهه را كتمان كند خطرناك است،مبلغين بايد مرشداني باشند كه به امانت آن ها وثوق كامل باشد ومردم مبتلا، به آنان مراجعه كنند و شبهات خود را با اطمينان كامل كه سر آنان فاش نخواهد شد بگويند و شبهه آن ها رد شود.

12) هميشه رضاي خدا را بر رضاي خود و بر رضاي مردم مقدم بدارد. اين كار بسيار مشكل است، از ملا شدن به مراتب مشكل تراست. بر ماست كه هميشه در كار خود رضاي پروردگار و آفريدگارخود را رعايت كنيم.

13) تبليغ بايد بر اساس حقايق دين باشد و نه آن چه مردم به نام دين مي شناسند. گاهي مردم چيزهايي را به نام دين مي شناسندكه به دين ارتباطي ندارد، واقعيات دين را بگويد و از مخالفت نهراسد.

14) در مجلس هر صنفي، همان صنف را تبليغ يا موعظه كند; درمجلس بازاري ها از معاصي و انحراف هاي بازاري ها سخن بگويد، عيب كار خودشان را بگويد، سخن از رشوه خواري ديگران به ميان نياورد. در مجلس رشوه خواران اگر هنري دارد از رشوه سخن بگويد،در مجلس اهل علم واقعا اهل علم را موعظه كند و وظايف آنان راتذكر دهد، اين هنر نيست كه انسان با مردان بنشيند و از چادرزنان سخن بگويد و با زنان بنشيند و از بي مهري مردان به زنان بگويد. با هر قومي كه مواجه شد وظيفه اين است كه درد آنان رابفهمد و آنان را موعظه كند.

15) بزرگان دين را چنان كه هستند، بشناسد، نه چنان كه مردم مي شناسند. يك مثل بسيار كوچكي دارم، بسيار صورت هاي غير مطابق با واقع از بزرگان دين در نفوس ما منعكس شده است،شاهد عرض من اين جمله است كه قريب يك سال پيش در مجله اطلاعات ديدم كه كسي از وضع دولت انتقاد مي كرد، او چنين مي گفت: «اكثر رجال ومامورين ما يا شمرند يا امام زين العابدين بيمار، در صورتي كه كشور اكنون بيش از هر موقع ديگر به حضرت عباس نيازمند است،يعني افرادي كه هم پاك باشند و هم كاربر».

اين عبارت گواهي است از شناخت غلط از وضع جسمي حضرت زين العابدين(ع) و حضرت عباس(ع) توجه كرديد يعني چه؟ يعني امام زين العابدين بيمار، مرد پاكي است ولي به درد كار نمي خورد،كاربر نيست، شمر هم مرد كاربري است اما مرد ناپاكي است. پس بايد حضرت عباس(ع) پيدا كرد كه هم پاك و هم كاربر باشد، يعني اين مسلمان كه نويسنده است و حتي جزء طبقه روشنفكر ما است،امام زين العابدين(ع) را به قدر ابوالفضل العباس كاربر نمي داند،با اين كه اگر عباس بن علي روز عاشورا شهيد نمي شد حجت خدا براو همين امام زين العابدين بود،و امام بود بر او، امام بود برابوالفضل يعني چه؟ يعني از او اعلم است و از او اتقي است و ازاو اشجع است و از او خداشناس تر است و در تمام مراحل بر اومقدم است وگرنه نمي شد كه امام او باشد.

16) مبلغ نبايد خود را آن چنان به مجله ها و انتشارات روزمشغول كند كه از آشنايي و استفاده از متون اساسي مذهبي محروم شود يك مبلغ بايد كتبي را هم كه خواندن آن ها بر ديگر مردم حرام است بخواند. كتب اهل ضلال را هم بايد بهتر از اهل ضلال بفهمد اما سرگرم نشود و قانع نشود به نوشته هاي روز و معاصر وكافي را فراموش كند، نهج البلاغه فراموش كند، مجله هاي مذهبي دنيا را روي هم بگذاريد براي دين اس

5 ـ غرر الحكم.

6 ـ مكارم الاخلاق، ص 465 (چاپ جامعه مدرسين).

7 ـ از مؤلف.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

روش خطابه و سخنوري* (1)مقدّمه

«بيان» و «خطابه»، يكي از شيوه هاي تبليغ و رساندن پيام و تربيت ديگران و كار فرهنگي و آموزشي است. كسي كه نتواند آموخته ها و اندوخته ها و انديشه هاي خود را به صورت مطلوب، به ديگران منتقل كند، آن دانسته و اندوخته، بي ثمر مي ماند.

كلام، بر ديگران تأثير مي گذارد. اگر سخن سخنور، از ويژگي هاي فنّي و مهارت هاي لازم كه در «فنّ خطابه» مطرح است، برخوردار باشد، تأثير سخن را چند برابر مي كند، هر كس بتواند سخن خويش را به طور مؤثّر و نافذ، در دل و جان مخاطبان بيشتري بنشاند، موفّق تر است.

اصمعي گويد:

«مردي به فرزندانش توصيه كرد: فرزندانم! زبان و گفتار خويش را اصلاح و بسامان كنيد؛ زيرا گاهي كه نياز و حادثه اي براي كسي پيش مي آيد و دوست دارد كه در آن هنگام خود را بيارايد، از اين رو از ديگري مركب و جامه ي او را عاريه مي گيرد ولي هرگز كسي را نمي يابد كه زبانش را به او عاريه دهد.»(1)

در حديث، از علي عليه السلام نقل است كه:

«احسَنُ الْكَلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَفَهِمَهُ الخاصُّ والعامُّ؛(2)

باشد و خواص و عامه ي مردم آن را بفهمند.»

شناخت اين «حسن نظام»، چيزي است كه در علم بلاغت و فن خطابه روشن مي گردد.

از اين رو، آنچه در اين بخش از نظر شما مي گذرد، نكاتي است كه هم به شيوه هاي ايراد سخن مربوط مي شود، هم به كيفيّت تنظيم مطلب و هم تمرين هاي عملي و كسب مهارت هاي تجربي؛ به علاوه، از آن جا كه معيار فهم و دانش هر كس را از روي سخن و كيفيّت بيان او ارزيابي مي كنند، سزاوار است كه «آداب سخن گفتنِ» نيك و شايسته را بياموزيم. به قول سعدي:

تا مرد سخن نگفته باشدعيب و هنرش نهفته باشد

و اين ترجمه ي كلام علوي عليه السلام است كه:

«المرءُ مخبوءٌ تحتَ لِسانِه»(3)

مولوي هم به همين نكته اشاره مي كند:

آدمي مخفي است در زير زباناين زبان، پرده است بر درگاه جانچون كه بادي پرده را در هم كشيدسرّ صحن خانه شد بر ما پديدكاندر آن خانه، گهر يا گندم استگنج زر، يا جمله مار و كژدم استيا بر آن گنج است و ماري بر كرانزان كه نبود گنجِ زر بي پاسبانماهيّت خطابه

خطابه، صرف سخن گفتن در يك جمع نيست، بلكه «برانگيختن» افراد است؛ چه نسبت به انجام يك كار، چه نسبت به باز داشتن از يك عمل. از اين رو، در خطابه چنان بايد سخن گفت كه مستمعان برانگيخته شوند و داراي انگيزه ي «عمل» يا «ترك عمل» شوند. به همين دليل است كه خطابه يك «هنر» است و ويژگي هاي خاصّي مي طلبد؛ مثلاً، بايد چنان سخن گفت كه شنوندگان، براي جهاد، انفاق، كار، تحصيل، خدمتگزاري، ايثار و ... برانگيخته شوند، يا از اموري همچون گناه، تنبلي، ترس و عقب نشيني، دنياگرايي و حرص، تكبّر و خودبرتر بيني، و ... دست بكشند. اين در سايه ي تأثير پذيري روحي شنوندگان و تأثير گذاري نيرومند گوينده در دل و جان شنونده است و «هزار نكته ي باريكتر ز مو اين جاست.»

برانگيخته ها، يا بر اساس «مهر» و «محبّت»

خطابه، صرف سخن گفتن در يك جمع نيست، بلكه «برانگيختن» افراد است؛ چه نسبت به انجام يك كار، چه نسبت به باز داشتن از يك عمل.

است، يا بر پايه ي «كين» و «نفرت»؛ يعني، يا بايد در دل طرف، شادي، عشق، اميد و مهرباني آفريد، تا تحريك به عمل شود، يا بايد سردي، افسردگي و ناخوشايندي پديد آورد، تا ترك كند.

آنچه در اين مسأله بر «خطيب» كمك مي كند، عبارتست از:

ـ عامل دروني شورانگيزي

ـ روش تدريجي در برانگيختن مخاطب

ـ موقع شناسي زماني و مكاني

ـ نكته سنجي و دقّت در ويژگي هاي شنوندگان

ـ تناسب ميزان انگيزش با موضوع

ـ طبيعي بودن شورانگيزي، نه تصنّعي

ابعاد فن خطابه

در سخنراني، از آن جا كه «مفاهيمي» براي «مردم» در يك جلسه عمومي «بيان» مي شود، بايد همه ي علوم و فنوني كه به نحوي قدرت و مهارت سخنران را در اين سه زمينه (مفاهيم، مردم، بيان) افزايش مي دهد، مورد توجّه قرار گيرد.

از اين رو آشنايي با نكات زير، لازم است:

1 ـ روانشناسي

آگاهي از روحيّات مردم و كشش ها و گرايش ها و زمينه هاي «اثرپذيري» و شيوه هاي «اثر گذاري»، از عوامل موفقيّت يك خطيب است. روانشناسي آگاهي هاي مفيدي در اين زمينه مي دهد.

2 ـ معلومات عمومي و اسلامي

هرچه دانش عمومي، ذخاير فكري و معلومات سخنران در زمينه هاي مختلف، به ويژه در زمينه ي موضوعات مورد خطابه بيشتر باشد، سخنانش از غنا و محتواي بيشتري برخوردار خواهد بود و قدرت «جذب مخاطب» بيشتر خواهد شد و هرچه با معارف گسترده ي دين آشناتر باشد، ميدان سخن براي او بازتر است. سخنران بايد به بهترين وجه، توان بهره گيري از آيات و احاديث را داشته باشد.

3 ـ ادبيّات

از آن جا كه در سخنراني، استفاده از كلمه، كلام و جمله بندي لازم است، سخنران هر چه بر ادبيات تسلّط بيشتري داشته باشد، سخنان او صحيح تر و استفاده از تعبيرات، بي غلط تر خواهد بود. آگاهي از اشعار، ضرب المثل ها، تمثيلات و ... نيز در همين مقوله است.

4 ـ تاريخ

چاشني سخن، حكايات است. سخنران بايد هر چه بيشتر از تاريخ (تاريخ اسلام، ايران، جهان، زندگي نامه ي صحابه ي پيامبر و ائمه و علما و دانشمندان و عارفان و مشاهير جهان و بزرگان علم و صنعت و ...) آگاه باشد تا بتواند با استفاده ي بجا از آن ها، تأثير سخن خويش را افزون كند.

5 ـ معاني و بيان

در اين علم، فصاحت و بلاغت كه عهده دار شيوه هاي درستي سخن و رسايي كلام است، مطرح مي گردد. آگاهي از علوم بلاغي و شيوه هاي سخن آرايي و زيبايي هاي گفتاري، خطابه ي سخنران را زيبايي و تأثير بيشتري مي بخشد.

6 ـ شناخت زمان

نيازهاي موجود در هر عصر و شرايطي، نوعي سخن مي طلبد. خطيب موفّق كسي است كه با درك بهتر نيازهاي جامعه و مردم، سخناني مفيد و جهت دهنده و مرتبط با زمينه هاي موجود، ايراد كند و پا به پاي زمان حركت داشته باشد.

7 ـ منبع شناسي

از مهمترين نيازهاي سخنران آن است كه با كتب گوناگون در زمينه هاي مختلف آشنا باشد و بداند براي تهيّه ي مواد سخنراني به چه منابعي مراجعه كند. البته مطالعه ي مستمر ناطق، به طور طبيعي او را كتاب شناس بار مي آورد، ولي دانستنِ منابع خاصّ هر موضوع، براي ناطق بسيار مهمّ است.(4)

عناصر خطابه

در سخنراني، دو مورد مهم بايد مورد توجّه قرار گيرد:

الف ـ شكل و فرم ظاهري خطابه

ب ـ محتوا و درونمايه ي سخن

در هر يك از دو محور فوق نيز، عواملي بايد به كار گرفته شود تا سخنراني را مؤثر سازد.

آنچه در يك خطابه مورد نظر است، عبارت است از:

1 ـ اقناع و باوراندن مسأله به مخاطب (با برهان و دليل)

2 ـ جلب توجّه شنوندگان به سخن (با آداب و احوال گوينده)

3 ـ تأثير گذاري كلام (با تحريك عواطف و برانگيختن نفوس)

امّا اسكلت و مجموعه ي يك خطابه تشكيل مي شود از:

1 ـ مقدّمه و بيان موضوع

3 ـ پرداختن به موضوع اصلي

3 ـ آوردن حكايات و تمثيل هاي مناسب

4 ـ تنظيم شايسته و ترتيب مناسب مباحث

5 ـ نتيجه گيري و پايان سخن

امّا «مقدّمه»:

بجز براي برخي سخنرانان و سخنراني ها كه نيازي به «مقدّمه» نيست، اغلب بايد سخنران مطالبي را به عنوان مدخل كلام بياورد تا شنوندگان هم به موضوع، هم به سخنران و هم به اهمّيّت بحث، توجّه پيدا كنند. مقدمه، از نظر تناسب با گوينده، موضوع، جلسه، و مخاطبان بايد تنظيم شود.

آنچه خوب است در مقدمه رعايت شود:

1 ـ متناسب با مقتضاي حال و موقعيّت جلسه باشد.

2 ـ طبيعي و دور از تصنّع باشد.

3 ـ طولاني نباشد كه ملال آور شود.(5)

4 ـ مرتبط به بحث باشد. (رعايت براعت استهلال)

5 ـ وعده هاي غير عملي و لاف هاي گزاف نباشد.

6 ـ آرام، سنگين و با وقار شروع شود.

7 ـ در مقدّمه، از خودستايي يا اظهار ناتواني و عجز، پرهيز شود.

تنظيم مقدمّه كه پنجره اي به روي مباحث اصلي است، خوب است پس از تكميل مواد اصلي سخن باشد تا بهتر بتوان مطالب مرتبط به اصل موضوع را در مقدّمه بيان كرد.

تنظيم محتوا:

آفت و اشكال برخي سخنراني ها، «كم محتوايي» است، برخي «نامرتّب بودن».

پس، ناطق بايد هم به محتواي غني، سودمند، نكات جالب، سازنده و نو توجّه كند، هم شيوه ي عرضه و قالب بيان و تدوين مطالب را به صورت به هم پيوسته و مرتبط و منسجم رعايت كند.

سخن، بايد داراي نكات برجسته باشد.

شروع خوب و خاتمه ي مناسب داشته باشد.

از مطالب تكراري يا تكرار مطالب پرهيز شود.

هر مطلب در جاي خود باشد و نظم منطقي بر مجموعه ي سخن حاكم باشد.

با يك تشبيه، مي توان خطابه ي خوب و بد را اين گونه مثل ترتيب اعداد، بيان كرد:

صحبت خوب: مثل ترتيبِ 1، 2، 3، 4، 5، 6، (مرتّب)

صحبت بد: مثل ترتيبِ 2، 1، 4، 3، 5، 6، (بي ترتيب)

صحبت بدتر: مثل 2،1، 3، 2، 1، 6، (بي ترتيب و با تكرار)(6)

آگاهي از روحيّات مردم و كشش ها و گرايش ها و زمينه هاي «اثرپذيري» و شيوه هاي «اثر گذاري»، از عوامل موفقيّت يك خطيب است. روانشناسي آگاهي هاي مفيدي در اين زمينه مي دهد.

نيازهاي موجود در هر عصر و شرايطي، نوعي سخن مي طلبد. خطيب موفّق كسي است كه با درك بهتر نيازهاي جامعه و مردم، سخناني مفيد و جهت دهنده و مرتبط با زمينه هاي موجود، ايراد كند و پا به پاي زمان حركت داشته باشد.

پارچه و خيّاط است، در يك خطابه نيز هدف از سخنراني، نقشه ي كلي و طرح سخن، موادّ اوّليه و مطالب، ظريف كاري ها و هنرنمايي ها لازم است.

همچنان كه در مديريّت يك موسسه، يا هدايت يك عمليات، يا هماهنگي يك مراسم، لازم است كه طرح و نقشه اي تنظيم شود و مرحله به مرحله، طبق آن نقشه عمل گردد، مجموعه ي يك سخنراني هم نيازمند چنين طرح ريزي و اجراي نقشه است، تا هدف سخنران در نهايت، تأمين گردد. ابتدا بايد موضوع را مشخص كرد، سپس درباره ي جزئيات و شاخه هاي آن انديشيد و تفكيك كرد، سپس مواد و مطالب لازم براي هر كدام تهيّه نمود، آن گاه صورت نهايي مطالب را منظّم ساخت و آماده ي القا نمود.(7)

ديگران باشد.

«حكايت و تمثيل»:

در سخنراني، استفاده از حكايت و تمثيل، بسيار مناسب و ضروري و اين فوايد را دارد:

ـ به تفهيم مطلب كمك مي كند.

ـ مانع خستگي شنوندگان مي گردد.

ـ سخن را در ذهن، ماندگار مي كند.

ـ سخنراني را براي گوينده آسانتر مي كند.

ـ الگوهاي داستاني، در دل ها بيشتر تأثير مي گذارد.

در بيان حكايت در سخنراني، چند نكته بايد رعايت شود:

1 ـ حكايت، تبديل به اصل نشود كه مطالب عمده ناديده گرفته شود.

2 ـ داستان، روشن و گويا و جذّاب باشد.

3 ـ موجز و مختصر و دور از زوايد و صحنه هاي غيرلازم و جزئيات بي فايده باشد.

4 ـ درست و مستند باشد؛ نه دروغ، يا بي سند و ضعيف.

5 ـ بدآموزي نداشته باشد.

6 ـ حسّ كنجكاوي را تحريك كند.

هر سخنران كه بيشتر حكايت بداند و از داستان استفاده ي بجا و مناسب كند، سخنش گيراتر خواهد بود. براي اين كار، بايد اهل مطالعه بود و قصّه هاي سازنده را به صورت موضوعي و تناسب با هر مسأله، شناسايي كرد. دامنه ي حكايت بسيار وسيع است و در كتب مختلفي (چه خاصّ داستان يا بطور ضمني) آمده است. محورها اين هاست:

ـ حكايات مربوط به انبيا و ائمه و صحابه

ـ داستان هاي مربوط به اقوام پيشين و حكومت ها و تمدّن ها

ـ شرح حال بزرگان علم و اخلاق و حكايت هاي عرفاني

ـ حكايات قديم و حوادث جديد و معاصر

ـ داستان هاي تخيّلي و افسانه هاي قديمي و حكايات تمثيلي

تمثيل نيز براي محسوس ساختن معقول و عيني كردن موضوعات عقلي و ذهني بسيار خوب است. تمثيل هم مي تواند در قالب حكايت مطرح شود (نظير آنچه در داستان هاي تمثيلي مثنوي يا شعرهاي پروين اعتصامي يا بوستان سعدي آمده است) هم به صورت بيان تشريحي و عادي و غير داستاني.

البته مناسب است كه براي هر قشري از مخاطبان، به تناسب سطح فكر، نوع كار و شغل، زمينه هاي روحي و شرايط سنّي، و ... تمثيل هاي خاصّ خودشان و برگرفته از محيط زندگي و مسايل محسوس و ابزار مأنوس با آنان به كار رود.(8)

نتيجه گيري

اغلب اگر شنوندگان دريابند كه گوينده در صدد القاي مطلبي به آنان است، تأثير پذيري كمتر مي شود. در اين گونه موارد، بهتر است ناطق به نحوي گفته هاي خود را آرايش دهد كه به طور غير مستقيم، مطلب را انتقال دهد و گفتار، خود به خود به «نتيجه گيري» منتهي شود، بي آن كه گوينده تصريح كند «پس نتيجه مي گيريم كه... .»

گاهي شنوندگان يا بحث، به گونه اي است كه نتيجه گيري و جمع بندي مطالب توسّط سخنران را مي طلبد. در اين گونه موارد، خطيب بايد از مجموعه ي مباحث خود، به نحوي به پايان برسد كه مستمعين، نتيجه ي روشن و جمع بندي كاملي داشته باشند و بدانند كه مطلب چه بود و چه شد.

كيفيّت به پايان رساندن سخن نيز مهمّ است. «ديل كارنگي» توصيه مي كند كه سخنراني خود را با يكي از راه هاي زير تمام كنيد:

الف ـ خلاصه ي مطالبي كه گفته ايد، بگوييد.

ب ـ شنوندگان را به فعاليّت واداريد.

ج ـ شنوندگان را تعريف و تمجيد كنيد.

د ـ با مطلب شيرين و خنده داري، نطق خود را خاتمه دهيد.

ه ـ نكته ي شاعرانه اي بگوييد.

و ـ منطق خود را با ذكر جمله اي از يك كتاب مقدّس خاتمه دهيد.

ز ـ در خاتمه سخنراني اوج بگيريد و مطالب و نكات مؤثّر بگوييد.(9)

ادامه دارد...

پي نوشت ها:

* ـ متن حاضر از كتاب روش ها، نوشته ي استاد جواد محدّثي، نقل شده است.

1 ـ قال رجل لبنيه: يا بُنيَّ! اَصلحوا السنتكم فانَّ الرّجل تنوبُهُ النائبةُ يُحبّ اَن يتجمّل فيها فيستعيرُ مِن اخيهِ دابَتَه و ثوبَه، ولا يَجدُ مَن يُعيره لسانَه.

(مصنّفات شيخ مفيد، ج 2، ص 91)

2 ـ غرر الحكم.

3 ـ نهج البلاغه، فيض الاسلام، حكمت 140.

4 ـ به بحثِ «كتاب شناسي» در همين مجموعه (روش ها) مراجعه كنيد. در زمينه ي موضوع شناسي و محورهاي مباحث، براي آشنايان به عربي كتاب «زاد المبلّغين» محسن محمد عطوي و «مفتاح الخطابة و الوعظ» محمد احمد العدوي مناسب است.

5 ـ علي عليه السلام مي فرمايد: آفةُ الكلامِ الإطالةُ.

6 ـ «فن سخن گفتن»، دكتر مظلومي، ص 14.

7 ـ در اين زمينه، به «مراحل يك نوشته» در بحثِ «روش نويسندگي» در همين مجموعه (روش ها) مراجعه كنيد.

8 ـ تمثيل هايي كه آقاي قرائتي و آيت الله حائري شيرازي در بحث هايشان به كار مي برند، قابل دقّت است.

9 ـ ناطقين زبر دست، فصل يازدهم، ص 145 (چاپ سوم).


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

روش سخنرانى ( گفتگو )

بقاياى ساختمان هاى قديمى از يونانى ها نشان مى دهد كه اين اقوام مكان هايى براى وعظ و خطابه داشته اند و حتى در معمارى طورى آنها را طراحى كرده اند كه مشكل انتقال صدا نداشته باشند.

اولياى دينى نيز با توجه به اهميتى كه براى بيدارى نسل ها قائل مى باشند، توجه ويژه اى به منبر به عنوان يك رسانه ى كارآمد دارند. مجالس وعظ و سخنرانى پيامبر اكرم(ص) و ائمه ى معصومين(ع) در جاى جاى تاريخ مطرح شده است و به استناد همين روايات گاه تعداد شركت كنندگان اين مجالس به حدى مى رسيد كه براى رسيدن صداى سخنران به جمعيت، تعدادى از جوانان كه صدايى رسا داشتند، با فاصله مى ايستادند و جملات را بعد از هم تكرار مى كردند. داستان منبرى كه از جهاز شتر در روز عيد غدير ساخته شد و بر فراز آن، پيامبر خبر كامل شدن دين و نعمت خداوند بر بندگانش را داد از نمونه هاى موفق رسانه ى منبر است. مرورى بر گذشته ى وعظ و خطابه در ايران نيز نشان مى دهد كه بسيارى از دانشمندان در زمان هاى مختلف مورد استقبال توده ى مردم و از اين رهگذر منشأ اثر بوده اند. در همين دهه هاى اخير مرحوم استاد محمدتقى فلسفى و مرحوم حاج شيخ احمد كافى در اين عرصه از خود آثار خوبى بر جاى گذاشته اند.

خوشبختانه اين پرچم برافراشته هرگز بر زمين نماند و در سال هاى اخير، سخنرانان بسيارى پا به عرصه ى تبليغ گذاشتند. چهره هاى جوانى كه در كنار تحصيلات حوزوى و بعضا دانشگاهى از شيوه هاى جديد تحقيق و خطابه بهره گرفتند و با استفاده از تجارب و رهنمودهاى سخنرانان گذشته، روش هاى علمى را نيز به خدمت گرفتند تا بيشترين بهره را نصيب مخاطبانشان سازند. كسب اطلاع از اينكه چگونه در اين راه وارد شدند و چه مراحلى را طى كردند و از چه شيوه هايى براى رسيدن به اين درجه از موفقيت بهره گرفتند، موجب شد تا به سراغ يكى از سخنوران خوب كشور برويم.اميدواريم انتقال اين تجربه ها و روش ها براى خوانندگان و به ويژه خواهران حوزوى سراسر كشور راهگشا باشد.

حجة الاسلام عليرضا پناهيان چهره ى شناخته شده ى جامعه ى مذهبى ايران و از سخنرانان مقبول و متعهد مجالس مذهبى در دهه اخير مى باشد.

وى در سال 1344 در يك خانواده مذهبى در تهران تولد يافت و از دوران نوجوانى در فعاليت هاى مذهبى در مساجد و مدرسه فعاليت خويش آغاز و با ورود به حوزه علميه ى قم و بهره گيرى از اساتيد حوزه علميه قم و دفتر همكارى حوزه و دانشگاه در دوران هشت سال دفاع مقدس از طلاب فعال آن دوران بود. و بعد از دوران دفاع مقدس معاونت فرهنگى نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها را بر عهده گرفت و چند سالى نيز در دانشگاه هنر به عنوان مدرس و مسئول نهاد نمايندگى ايفاى نقش نمودند. آنچه در ذيل مى خوانيد حاصل گفتگويى است پيرامون روش سخنرانى كه اميدواريم مورد استفاده ى علاقمندان قرار گيرد.

جناب آقاى پناهيان همان طور كه مستحضريد، هميشه نخستين چيزها مانند نخستين روز ورود به مدرسه و نخستينروز ورود به دانشگاه در ذهن ماندگار مى شوند. شما نيز به عنوان يك سخنران چه تصويرى از نخستين سخنرانى خود داريد؟

با آغاز جنگ تحميلى، حضور در جبهه هاى جنگ يك وظيفه براى همه محسوب مى شد، من نيز در آن ايام در گردان«حبيب» حضور داشتم كه بحث هايى را بين دو نماز مطرح مى كردم. يك شب كه مصادف بود با شب اربعين و تمام گردان ها در كرخه دعوت شده بودند، بچه هاى گردان به اصرار، مرا كه به دوكوهه رفته بودم با خود آوردند تا بر منبر بحث هايى را داشته باشم. قرار شد بعد از اين كه سخنانم را تمام كردم، يك مداح را براى روضه خوانى بياورند. اين نخستين بارى بود كه جمعيتى چند هزار نفره را در مقابل خود مى ديدم كه همه ى آنها رزمنده و در مقام يك شنونده ى حرفه اى محسوب مى شدند. پس سخنرانى براى چنين جمعى سخت به نظر مى رسيد. در همين هنگام گرد و خاك عجيبى به پا شد. من نيز رو به مخاطبان كردم و گفتم: «چندان اصرار نداشته باشيد كه اين گرد و خاك ها را از روى خود پاك كنيد، چون اينها گرد و خاك مسافر كربلا است». با اداى اين چند كلمه، همه به گريه افتادند و فضايى بسيار معنوى و روحانى در آنجا حاكم شد. بعد از آن شب، هر كس صداى مرا مى شنيد، گريه مى كرد.بعد كه به قم برگشتم، اين روند ادامه داشت به طورى كه در كنار خواندن دروس حوزه به منبر هم مى رفتم، و نخستين منبرهاى من از معتبرترين جلسات آغاز شد كه جنگ نقطه ى عطف آن بود و بعدها به مجالس معتبرى در بازار و مانند آن، كشيده شد؛ اما هميشه خاطره ى نخستين منبر در ذهن من مانده است.

جناب عالى در موضوع «سخنورى و روش آن» تحت تأثير چه استادانى قرار گرفته ايد و چه كتاب ها يا منابعى را در اينخصوص مطالعه فرموده ايد؟

از آنجا كه پدرم منبرى بودند، بيش از هر كس تحت تأثير ايشان بودم؛ هر چند سبك صحبت كردن ايشان با من متفاوت است و ايشان بسيار پرشور و حماسى صحبت مى كنند، اما ارادت به اهل بيت و روضه خوانى را از پدرم آموخته ام. در كنار آن نيز از كودكى پاى منبر مرحوم فلسفى و مرحوم كافى مى رفتم و به رغم گذشت سال هاى بسيار،هنوز صحبت هاى اين دو استاد را به ياد دارم. بعد از اين شخصيت هاى بزرگ، آيت الله رشاد زنجانى كه هم محب اهل بيت بودند و هم اهل علم و دوستدار علم، تأثير مهمى بر من گذاشتند. آيت الله رشاد زنجانى همواره به طلاب حاضر در مسجد توصيه مى كردند كه حتى در بين دو نماز نيز مباحثه را ترك نكنند و اهل علم و مباحثه باشند. در جلسات استاد آيت الله مظاهرى نيز بسيار حاضر مى شدم، اما از آنجا كه اصولا" انسان تقليد گريزى هستم و بيشتر تحت تأثير روحى افراد قرار مى گيرم، همواره سعى كرده ام از اين استادان و برخى بزرگان ديگر كه از تهران هستند، بهره ى معنوى ببرم و افكار و عقايدم را با آنان منسجم كنم.مثلا" بعد از انقلاب، منبرهاى حاج آقاى انصاريان برايم بسيار دلنشين بود؛ چون توانايى هاى خاص در فن بيان داشتند، اما منبرهاى من هيچگاه بر پايه ى سليقه و شيوه ى كسى بنا نشده و نمى شود. در خصوص كتاب ها يا منابع خاص با اين كه كتاب هاى بسيارى را مطالعه كرده ام، نمى توانم كتاب يا منبعى را در اين خصوص معرفى كنم.

هم رى سخنرانى ـ را در تأثيرگذارى به مخاطب در نظر مى گيرم؛ اما من خود فكر مى كنم اگر كسى حرفى براى گفتن داشته باشد، راهش را مى يابد. من در گام اول توصيه مى كنم سخنرانان بايد حرفى براى گفتن داشته باشند و اينكه مى گويند سخنرانِ ماهر شدن استعداد مى خواهد، حرف درستى است؛ اما مردم ما چنين انتظاراتى را از سخنران خود ندارند و همين كه يك سخنران از لحاظ روش و محتوا غنى باشد، برايشان كافى است. اگر بخواهيم كاركرد گرايانه به اين قضيه نگاه كنيم، مردم ما بيشتر به نياز خود توجه مى كنند تا بتوانند نيازشان را برطرف نمايند. پس چنين مخاطبانى صرفا به جهت سرگرمى پاى سخنرانى ها نمى نشينند؛ هر چند يك سخنران بايد در هنگام سخنرانى مخاطب خود را نيز سرگرم كند، ولى مردم ما مردم فرهيخته اى هستند و فقط به ظواهر توجه نمى كنند. بدين جهت اگر يك سخنران، سخنانش هم از لحاظ روشى جذاب باشد و هم از لحاظ محتوا حرفى براى گفتن داشته باشد، مخاطبان پر و پاقرصى مى يابد. به طور مثال، يكى از طلاب كه در كلاس روش تبليغ بود، سعى مى كرد سخنرانى هايش خوب از آب درآيد. از من پرسيد كه بعد از فاكتورهايى چون عنايت خداوند، استعداد، محتوا و روش، در اين كار فوت آخرى نيز وجود دارد؟ و من پاسخ دادم: بله! اين كه به مخاطبان خود عشق بورزى به حدى كه نتوانى دليل اين عشق ورزى را حتى براى ديگر افراد بيان كنى. يادم هست از دوران راهنمايى، با اين كه به دروس رياضى و سپس تجربى و انسانى گرايش داشتم، به انسان و مطالعه در اين خصوص بسيار علاقه مند بودم. آن طلبه از من پرسيد: شاخص علاقه مندى به انسان ها چيست؟ من پاسخ دادم: زمانى كه يك اتوبوس مملو از جمعيت از كنار تو مى گذرد، اين مسأله بايد براى تو از رد شدن يك پيكان با پنج نفر جمعيت، متفاوت باشد، چون در اتوبوس آدم هاى بيشترى حضور دارند. پس طلاب مبلّغ بايد نوع دوست ترين افراد باشند؛ اما نكته ى ديگرى كه حايز اهميت است،اين است كه به رغم نظريات برخى از دوستان كه معتقد هستند فن سخنرانى يا كلاً مهارت هاى ذوقى، غير قابل انتقال هستند، سعى كرده ام اين حقيقت را به اثبات برسانم كه بيشتر اين توانايى ها قابل درك و تمرين هستند و مى توان آنها را اجرا كرد. مثلاً در بحث روش سخنرانى دينى ساختارى كه ما طراحى كرده ايم، مقدار بسيارى با طرح بحث هايى كه قدماى ما در روش تبليغ و سخنورى داشته اند، متفاوت است. پس قسمت اكتسابى يك سخنرانى خوب بيش از آن چيزى است كه در اذهان عمومى طرح مى شود؛ اما خود اعتقاد دارم نامى كه بايد بر آن گذاشت، روش سخنرانى دينى است كه عبارت آن با عبارت فن خطابه ى قديم تفاوت دارد، چون امروزه فقط فن خطابه به كار نمى رود و فراگيرتر شده است. پس تهيه و شيوه ى محتوا دقت بسيار مى طلبد.

آيا بنا نداريد مطالعات و تحقيقات خود را در زمينه ى سخنورى به رشته تحرير درآوريد و سخنرانان جديد را راهنماباشيد؟

قطعا چنين قصدى را دنبال مى كنم و نه تنها روش هاى سخنورى بلكه بسيارى از محتواهاى ارائه شده ى خود را؛ چون به نظرم از لحاظ اجرا و محتوا ناقص بوده اند و بايد مكتوب شوند؛ اما من قبل از سخنرانى كردن، مطالب را مى نوشتم و اشعارى نيز مى سرودم. اخيرا در صدد برآمدم تا اين كار را عملى كنم، چون نوشتن نيز توفيق مى خواهد و من قصد دارم هم آنچه را كه تاكنون گفته ام بنويسم و هم روش هاى سخنورى را. خوشبختانه حرف هاى فراوانى نيز براى گفتن دارم كه خوب است زده شوند، چون خود من تا پديده اى را ضابطه مند و قانومند نكنم، از آن عبور نمى كنم؛ لذا فكر مى كنم با كتابت چنين اطلاعاتى، مجموعه بزرگى به دست آيد.

آقاى پناهيان از آنجا كه فرموديد شعر نيز مى سروديد و با توجه به اين كه حضرت امام خمينى (ره) در صحيفه ى نورجمله ى عجيبى دارند و مى فرمايند: «لسان شعر بالاترين لسان است»، جناب عالى چرا در سخنرانى هاى خود از قالب شعر و نظم كمتر استفاده مى كنيد؟

من خود به شعر علاقه ى بسيارى دارم و مى توانم بگويم عاشق شعر هستم و مى دانم كه گاه بيان يك بيت شعر در سخنرانى تأثير بسيارى مى گذارد، حتى در برخى از مجالس ديده ام آن عده اى كه براى شنيدن مطالب محتوايى نو و مهم مى آيند، به شعر علاقه بسيار نشان مى دهند. يكى از نقص هاى سخنرانى بنده اين است كه عادت به خواندن شعر ندارم. و اين عادت از زمان هاى قديم در من ايجاد شد. زيرا زمانى كه بعضى از اين سخنرانان، اشعارى را ميان گفته هاى خود مى خواندند، احساس مى كردم آنها اداى يك كار ادبى را در مى آورند و اين امر برايم تصنعى به نظر مى رسيد، و چون زمانى با آن رابطه ى منفى برقرار كردم، خود هيچ گاه از اين سبك استفاده نكردم و اين عادت در من همچنان به قوت خود باقى مانده است. چنان كه بارها پيش آمده كه من اشعارى را نيز همراه خود برده ام تا آنها را در هنگام سخنرانى ام بخوانم، اما اصلا از آن اشعار ميان سخنان خود استفاده نكردم، در حالى كه هميشه در كيفم جدا از قرآن كريم، ديوان حافظ را نيز به همراه دارم و انس بسيارى با اشعار قدما دارم.

در مقام يك سخنران، روش حضرت عالى در جمع آورى مطالب براى سخنرانى چگونه است؟ آيا روش خاصى را دراين باره توصيه مى كنيد؟

من سه مرحله مطالعه را در كلاس هاى روش سخنرانى توصيه مى نمايم كه خود نيز آنها را اجرا مى كنم: مرحله ى اول: مطالعه ى آزاد است از روايات، احاديث و كتاب هاى مرجع كه خود در اين مرحله از مطالعات به هيچ سخنرانى و يا طرح بحثى نمى انديشم و هرچه به نظرم مهم مى رسد، كنار اين احاديث و روايات يادداشت مى كنم . روش و مرحله ى دوم: مطالعه ى هدفمند است. مثلاً زمانصول عملى و متقن باشد بهترين نتيجه ها را مى دهد.از اين رو روش تفسيرى اجتهادى كه نوعى از روش تركيبى است كامل ترين روشهاى تفسير مى باشد، همچنين حكمت متعاليه كه نوع ديگرى از روش تركيبى است، نسبت به روشهاى قبلى خود(مشاءِ، اشراق، عرفان و كلام) انسجامى كامل و پيشرفته دارد و همچون رياضيات مسائل بر هم مترتب مى شوند. درباره جزئيات اين روش در بحث از روشهاى تفسير و فلسفه توضيح بيشترى خواهيم داد.

5 . روش عقلايى

اين روش كه از جمله ويژگيهاى فقه و اصول فقه مى باشد، جزء كامل ترين روشهاى تحقيق در علوم است. البته على رغم اهميت اين روش عنايت چندانى به آن صورت نگرفته و همين امر باعث شده كه اين روش منحصر به فرد با ديگر روشها تركيب شده و يا تعويض شود و فقه و اصول بدون روش اصلى خود به پيش رود.

توضيح مطلب اينكه در استنباط فقهى سه روش عمده در تاريخ فقه شيعه مشاهده مى شود:

1. روش اهل حديث: افرادى مانند مرحوم كلينى(ره) و صدوقين (ره) جزء اين دسته به شمار مى روند. پيروان اين مكتب مخالفت علنى با اصوليّون نداشته اند و در كنار اصوليّون به روش خود عمل كرده اند.

2. روش اصوليّون: پيروان اين مكتب اجتهادى استفاده و كشف حكم شرعى از منابع فقه را مستند به قواعدى مى دانند كه بدون اثبات آنها درب خانه اجتهاد بسته شده و امكان استفاده از منابع وجود ندارد. همچنين اصول و قواعدى را اثبات مى كنند كه در صورت عدم نص، به آن قواعد در مقام عمل مراجعه مى شود.

3. روش اخباريّون: اين مكتب كه از اوايل قرن يازدهم هجرى و با فوائد المدنيّه محمد امين استرآبادى(ره) بوجود آمد، گروهى هستند كه خود را پيرو اهل حديث ولكن مخالف با روش اصولى معرفى مى كنند و رجوع به عقل را كه از منابع اصول و فقه محسوب مى شود باطل مى دانند.(3)

در روش عقلايى كه مخصوص اصوليون مى باشد عقل، نقل، سيره ى عقلاء، عرف، اجماع و دلايل مختلف ديگر حضور دارند. با مهارت و مهندسى پيچيده و حساب شده اى با هم تركيب مى شوند و محصولى مى دهند كه يا قاعده ى اصولى و يا حكم فقهى مى باشد.

وجه نامگذارى اين روش به عقلايى به خاطر اين است كه:

اوّلاً: اغلب مسائل اصولى مسائل عقلايى است و روش و سيره ى عقلاء در آنها مورد توجه قرار مى گيرد:

1. مباحث الفاظ: اصول لفظيه كه به نظر اغلب اصوليّين معاصر زير مجموعه ى اصالة الظهور است و آن هم اصلى عقلايى(4) مى باشد.

2. امارات امورى عقلايى هستند. از ظواهر كتاب و سنت تا حجيت خبر واحد همگى عقلايى بوده و روش سيره ى عقلاء مهم ترين دليل حجيت آنها مى باشد.

3. اغلب بحثهاى تعارض ادلّه نيز امورى عقلايى مى باشد.(5)

4. كلّيت رجوع به اصول عمليّه و مخصوصاً استصحاب نيز عقلايى مى باشد.

بدين ترتيب بيش از هفتاد درصد مسائل اين علم مسائلى عقلايى است يعنى مسأله به گونه اى است كه نه عقل و نه نقل و نه اجماع مستقلاً نمى توانند آنها را اثبات كنند و روش اصلى در اثبات اين گونه مسائل رجوع به سيره ى عقلاء و روش عمومى عقلاء در طول تاريخ مى باشد. البته رجوع به سيره ى عقلاء به اين معنى نيست كه از قدر و مقام عقل و نقل كاسته شود، لكن چون مسائل اصولى اغلب مسأله ى عقلايى است، معمولاً از عقل و نقل براى تأييد استفاده مى شود. اين همان مسلكى است كه بايد اصولى گرى متوسّط خوانده شود و به قول امام راحل (ره) از تفريط اخبارى گرى و افراط اصولى گرى بيرون است.(6)

براى اينكه روش عقلايى واضح تر شود بايد بدانيم كه:

اوّلاً: روش عقلايى همانند روش تحقيق فلسفى و كلامى روش عقلى نيست و استفاده ى از قواعد آنها براى اثبات قواعد اصولى در علم اصول جايگاهى ندارد و بايد از آن پرهيز نموده و اصول را به وادى پيچيدگيهاى دقيق اين علوم نكشانيم. چنان كه قواعد و مسائل منطقى و كلامى پس از شافعى (204ه) در اصول فقه نفوذ كرد(7) و هنوز هم پيراسته نشده و قواعد فلسفى با آخوند خراسانى (ره) وارد علم اصول گرديد(8) و اصول را كه علمى، آلى و اعتبارى است به سوى تجريد از فقه و استقلال كشاند.

در اصول فقه از ديدگاه امام راحل (ره) در مسائل متعددى روش تحقيق اصولى و فلسفى و كلامى خلط شده است، بدين صورت كه:

1. قواعد كلامى و فلسفى بد تفسير شده و رنگ مسائل اصولى به خود گرفته است.

2. استفاده ى بى مورد از قواعد فلسفى شده است.

3. شرح و تفسير نادرستى از قواعد فلسفى شده و بر اساس آن مسائل اصولى بنيان نهاده شده است.

امام راحل تاكيد مى كند كه اصول پژوهان همواره بايد روش تحقيق اصولى را نصب العين خود سازند و پا از آن فراتر ننهند. البته لزوم پرهيز از روش هاى تحقيق فلسفى و كلامى در دانش اصول بدان معنا نيست كه عقل در آن ناديده گرفته شود،(9) بلكه عقل جزء منابع مسلّم فقه و اصول بوده و جايگاه خاصّ خود را در روش عقلايى دارد.

ثانياً: اصول فقه علم نقلى هم نيست، يعنى روش علوم نقلى و مأثور كه اغلب تكيه بر منقولات و اسناد تاريخى است، در علم اصول جارى نيست. البته در برخى موارد با توجّه به ويژگى مسأله از نقل استفاده شده است، امّا اغلب آيات و رواياتى كه در اصول فقه به كار رفته براى تاييد و امضاء سيره ى عقلاء آورده مى شود نه تأسيس اصل و قاعده، چون كه مسائل عقلايى اختصاصى به دين اسلام ندارد و قبل از آن نيز موجود بوده و عقلاى عالم در فهم سخنان همديگر و حل تعارضات و... به اصول و قواعدى پايبند بوده اند كه بر همان پايه معاشرت اجتماعى شكل گرفته است.(10) تنها كارى كه علم اصول انجام داده تدوين اين اصول عقلايى و تنظيم آنها براى استفاده در كشف حكم شرعى از منابع موجود فقه بوده است.

ثالثاً: در علم اصول استفاده از روش شهودى نيز كاملاً مطرود مى باشد و به هيچ وجه تناسبى ميان علم اصول و عرفان وجود ندارد.

رابعاً: علم اصول علمى تركيبى نيست. يعنى اين گونه نيست كه دو روش از روش هاى فوق يا هر سه آنها در همديگر ادغام شده و روش جديدى به نام روش اصول فقه به وجود بيايد. گرچه در طول تاريخ اصول فقه اين گرايش در روش وجود داشته و در مواقع مختلف روش اصولى با روش هاى عقلى و نقلى به نحو نامطلوبى تركيب و يا تعريض شده و صدمات جبران ناپذيرى بر پيكره ى اين علم وارد كرده است، امّا اين علم به لحاظ ساختارى كه در مسائل دارد، هر وقت فرصتى يافته به سوى عقلايى شدن حركت كرده است.

حال اين سؤال مطرح مى شود كه اگر روش عقلايى هيچ يك از اين روشها نيست پس چگونه روشى است؟

براى اينكه بيشتر با اين روش آشنا شويم بايد بدانيم، منابعى كه علم اصول از آنها استفاده مى كند متفاوتند. با يك استقراء ساده از كتابهاى جديد و قديم اصولى در مى يابيم كه منابع و دلايل اصوليون در به دست آمدن قواعد علم اصول از قرار زير است:

1. سيره ى عقلاء 2. آيات قرآن 3. احاديث و روايات 4. دليل عقلى 5 . تبادر ذهنى 6 . عرف؛ 7. اجماع 8 . سيره ى متشرعّه و سيره ى مسلمين 9. اقوال لغويّين 10. وجدانيّات و بديهيّات.

در بين دلايل مختلف بالا دليلى كه در اغلب موارد با مسائل هماهنگى دارد و دليل اصلى به شمار مى رود، همان سيره ى عقلاء مى باشد، چرا كه شيوه استنباط مسائل اصول در استفاده از اصول عقلايى مى باشد كه روش و سيره ى عقلاء در آنها حايز اهميّت مى باشد. پس منظور از روش عقلايى محور قرار دادن سيره ى عقلاء در تحقيقات اصولى مى باشد. با اين بيان، وضعيّت دلايل ديگر نيز روشن مى شود، بدين صورت كه اگر موضوع مسأله به صورت خاصّ به يكى از دلايل مربوط بود، طبيعى است كه دليل اصلى در آن مسأله همان دليل مربوط خواهد بود. مثلاً: استصحاب، به خاطر اينكه موضوع مربوط به نقل است، بهترين دليل، دليل نقلى خواهد بود. البته در علم اصول همواره اين مطلب بايد مدّ نظر باشد كه در هر مسأله اى يك دليل اصلى داريم و بقيّه دلايل به عنوان تأييد دليل اصلى به كار مى روند. در مورد مسائل عقلايى نيز كه اكثريت مسائل را شامل مى شود به همين قرار است، يعنى از تمامى دلايل بالا در روش عقلايى استفاده مى شود. البته براى تأييد سيره ى عقلاء و نه اثبات بالخصوص مسأله و قاعده.

حال كه روش كلى اصول به صورت مختصر بيان شد و تا حّدى وضعيت آن مشخص گرديد، بهتر است ببينيم مراحل اين تحقيق چگونه است. مراحل استدلال در علم اصول به خاطر اختلاف موضوعات و اختلاف و گوناگونى ادله در بخشهاى اصول استنباطيّه و اصول عمليه(11) و بخشهاى جزيى آنها فرق مى كند. از اين رو مراحل استدلال اين دو بخش را به صورت مختصر و جداگانه مطرح مى كنيم.

1. اصول استنباطيه: كه از دو بخش تشكيل مى شود.

1. مباحث الفاظ

2. امارات

از آنجاكه مباحث فوق عقلايى هستند؛ به نظر مى رسد كه مراحل استدلال در هر دو طرف يكى باشد، لكن به خاطر اينكه موضوع در يكى الفاظ و در ديگرى امارات و حجتّهاى مظنون مى باشد اين مراحل در دو طرف فرق مى كند. در مباحث الفاظ بحث در تشخيص ظهورات الفاظ و در امارات بحث در تشخيص حجيت امارات است.

در مباحث الفاظ به كمك 1. سيره ى عقلاء 2. عرف 3. قول لغوى 4. وجدانيات (تبادر ذهنى، صحت سلب و..) و احياناً دليل عقلى مى توانيم ظهورات الفاظ را تشخيص دهيم. فلذا اين امور به صورت دليل اصلى فعاليت مى كنند و به ترتيب مراحلى كه ذكر مى كنيم، استدلال اصولى شروع و پايان مى يابد:

1. تشخيص و تعيين موضوع بحث (مانند: ظهور صيغه ى امر در وجوب يا ظهور شرط در مفهوم)

2. تعريف موضوع و جايگاه آن در اصول

3. بيان محل نزاع و نقطه اى كه اصوليون در آن اختلاف دارند.

4. ذكر قول حق در مسأله

5 . بيان ادله ى قول و ذكر ادّله ى مخالف و رد آن

6 . ذكر ثمره ى علمى مسأله در فقه و يا اصول فقه

معمولاً در ذكر ادله ابتدا به تبادر و صحت سلب و.. پناه مى برند و سپس دلايل ديگر را ذكر مى كنند و اين مطلب به نتيجه بخش بودن روش عقلايى لطمه مى زند، چرا كه وجدانيات مسائلى است كه قلمرو مشخصى ندارد و سنجش بردار نيست و هر كس معانى اى به ذهنش متبادر است كه ديگرى نيست .

در امارت وضعيّت فرق مى كند، چون مسائل و موضوعات تغيير مى كند. مسائل اين بخش همگى ظنونى هستند كه ممكن است به جاى قطع بنشينند و حجّت واقع شوند. در اين بخش چون بحث از حجيت به ميان آمده بسيارى فكر كرده اند كه براى اين كار بايد بيشتر به نقل مراجعه كنند تا دلايل ديگر در حالى كه چنان كه گفتيم؛ اعتماد بر امارات و عمل بر طبق آنها مسأله اى عقلايى است و روش عقلاء در مورد آن مهم ترين ملاك تشخيص حجيت خواهد بود. لكن چنان كه گفتيم، سيره ى عقلا در اين بخش مظلومانه وارد ميدان شده و به عنوان دليلى درجه دوّم يا سوّم تلّقى مى شود كه در صورت يأس از تمام دلايل بايد به آن مراجعه كنيم.

بنابراين فرايند و روش استدلال در شكل توصيفى، در امارات اصول فقه چنين مى باشد:

1. تعيين موضوع و محل نزاع (مثلا: اثبات حجيت خبر واحد)

2. آيات دلالت كننده بر حجيت

3. روايات دلالت كننده

4. اجماع بر حجيّت

5 . دليل عقلى

6 . سيره ى عقلاء و دلايل ديگر

7. اثبات يا رد حجيت خبر واحد

البته مباحث قطع كه در مقدمه امارات، مورد بحث واقع مى شود، به خاطر ماهيت بحثهاى آن، كه رنگ كلامى و معرفت شناختى دارد، بيشتر روش عقلى را انتخاب مى كند و بيشترين استفاده از قواعد عقلى مربوط به همين بخش است.

2. اصول عمليه: اصول عمليه در يك تقسيم به دو بخش اصول عقلى و اصول شرعى (نقلى) تقسيم مى شود. از آنجا كه مسائل در اين بخش بيشتر رنگ و بوى نقلى و عقلى دارد، به تناسب از دلايل عقلى و نقلى استفاده مى شود و در مواردى از اجماع نيز به عنوان دليل درجه دّوم بهره مى برند. سيره ى عقلا در اين بخش فعاليت چندانى ندارد و اين به خاطر ماهيّت مسائل اين بخش است كه بيشتر حالت تأسيس دارند. گر چه در برخى موارد از سيره ى عقلاء استفاده شده، مانند بحث استصحاب كه فى الجمله دلالت آن را پذيرفته اند.(12) مراحل استدلال و تحقيق در اصول عمليه به صورت كلى به شكل زير است:

1. انتخاب موضوع (شك در تكليف)

2. ميان اقوال در مسأله (اصوليون قايل به برائت و اخباريون قايل به احتياط اند)

3. بيان ادله ى موافق و بررسى آنها (ادله ى اصوليون: آيات، اخبار، اجماع، عقل)

4. بيان ادله ى مخالف و رد آن (ادله ى اخباريون: آيات، اخبار، اجماع)(13)

در آخر بايد متذكّر شويم كه علاوه بر روش عمومى استنباط مسائل اصولى، هر يك از اصوليّون نيز به نوبه ى خود از يك منهج و سليقه ى شخصى در تحقيقات اصولى بهره برده اند كه در كارهاى تكميلى درباره ى روش اصول فقه بايد مورد توجه قرار گيرد. همچنين بحث مهم ديگرى كه اين مقاله گنجايش آن را نداشت روش تحقيق كتابخانه اى علم اصول است كه با ويژگى هايى كه دارد بايد بحثى مستقل درباره اش صورت بگيرد.


پى نوشتها

1. ر.ك، آموزش فلسفه، علاّمه مصباح يزدى، ج 1، ص 106 ـ 114.

2. ر.ك، فلسفه ى عرفان، سيد يحيى يثربى، ص 33.

3. ر.ك، مصادر الاستنباط بين الاصوليين و الاخباريين، محمد عبدالحسن محسن الغراوى، ص 49 ـ 63 .

4. انوار الهداية فى التّعليقة على الكفاية، امام خمينى (ره)، ج 1، ص 239 ـ 241.

5. ر.ك، تحول علم اصول، ابوالقاسم گرجى، ص 11 ـ 14؛ مكتب أصولى امام خمينى، آيينه پژوهش، شماره ى 60 ، مهدى مهريزى، ص 25.

6. ر.ك، الرسائل، امام خمينى (ره)، ج 2، ص 97 ـ 98.

7. اصول الفقه تاريخه و رجاله، دكتر شعبان محمد اسماعيل، ص 35 ـ 40.

8. مقالات حقوقى، ابوالقاسم گرجى، ج 2، تأثير منطق در علم اصول.

9. ر.ك، مبانى اصولى امام خمينى(ره) در «مناهج الوصول و انوار الهداية»، آيينه پژوهش، شماره ى 58 ، سيد على حسينى، ص 125 ـ 126.

10. مكتب اصولى امام خمينى (ره)، آيينه پژوهش، شماره ى 60 ، مهدى مهريزى، ص 25.

11. ر.ك، آشنايى با علوم اسلامى (اصول فقه)، ص 24.

12. ر.ك، فرائد الاصول، ج 3، ص 94 و كفاية الاصول، ص 439.

13. ر.ك، فرائد الاصول، ج 2، ص 20 ـ 92 و فوائد الاصول، ج 3، ص 330 ـ 379.

منبع :

كتاب روش :: زمستان 1384، پيش شماره 4


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان