مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان
سخنان باطل و ناروا

يكي ديگر از آسيب هاي تبليغ ديني، دچار شدن به سخنان باطل وناروا است; كه ناشي از مراجعه به منابع مطالعاتي و تحقيقاتي منحرف و يا بر گرفتن مطالب از «افواه الرجال » مي باشد.

سخنان و شعارهاي زيبا ولي بي محتوا و منحرف فراوان در برخي كتب، نشريات و بيان ها ديده و شنيده مي شود كه ناشي از تراوشات افكار شيطاني و اذهان گمراه و مسموم اند كه آن ها را درتركيب هاي جذاب و قالب هايي مورد پسند و ظاهر فريب اظهارمي كنند. مبلغ لازم است در باره اين نوع مطالب قدرت تشخيص،تفكيك و تحليل داشته باشد. آيه شريفه ذيل ناظر به بيان اين آفت است;

(شياطين الانس والجن يوحي بعضهم الي بعض زخرف القول غرورا...); (6)

شيطان هاي انس و جن بعضي بر بعض ديگر وحي مي كنند.

مبلغ همچنين بايد از ايراد سخنان ناپخته و بدون مطالعه وبررسي در جوانب مختلف آن، پرهيز كند. زيرا ممكن است، دراين صورت پديده اي را كه مهم و بزرگ است براي شنونده كم اهميت وكوچك جلوه دهد. و به عكس چيزي كوچك و كم اهميت را بزرگ و مهم جلوه دهد. قرآن مجيد اين نكته را نيز در اين آيه شريفه موردتوجه قرار مي دهد كه:

(ولاتقف ما ليس لك به علم ان السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسولا); (7)

(و پيروي مكن آنچه را كه عالم به آن نيستي،همانا گوش و چشم و دل همگي مورد سؤال قرار خواهند گرفت).

چنانكه در جاي ديگر مي فرمايد:

(وتقولون ما ليس لكم به علم وتحسبونه هنيئا وهو عند الله عظيم) (8)

(و شما چيزي را با زبانهاي تان مي گوييد كه به آن علم نداريد وكار را سهل و كوچك مي پنداريد در صورتي كه نزد خداوند بسياربزرگ است.) كسي كه مردم را به سوي خدا مي خواند بايد بينش خودش به خدا بيشتر و كامل تر از آن ها باشد. چنانكه پيامبر اكرم(ص)اين گونه فرموده اند:

«ادعو الي الله علي بصيره انا و من اتبعني »; (9)

(من و پيروانم، خلق را با بصيرت به سوي خدا فرا مي خوانيم).

استبداد به راي

يكي ديگر از آسيب هاي تبليغات اسلامي خودمحوري است. چه بسياركساني كه با انگيزه هاي خير و پاك راه تلاش ديني را برگزيدند وبه دليل اجتهاد به راي در كام انحراف غلطيدند.

قرآن كريم مي فرمايد:

(ولاتقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال و هذا حرام لتفترواعلي الله الكذب ان الذين يفترون علي الله الكذب لايفلحون); (10)

(و شما نبايد از پيش خود به دروغ چيزي را حلال و چيزي را حرام كنيد و به خدا نسبت دهيد تا بر خدا دروغ بنديد. آنان كه برخدا دروغ بستند هرگز روي رستگاري نخواهند ديد.)بسياري از سختگيري ها، ناشي از جهل به دستورات اسلام است.

تحليل هاي غلط

همچنان كه تحليل درست و صحيح مسايل و حوادث نقش مهم و سازنده اي در روشنگري و رشد و شكوفايي فكري و فرهنگي افراد جامعه دارد;پيش بيني هاي غلط و تحليل هاي نادرست مسايل نيز موجب سردرگمي خودو ديگران خواهد شد.

تحليل مسايل و پيش بيني حوادث آينده، اگر با علم و آگاهي نباشداشتباه از آب در مي آيد. بنابراين تا روشن شدن جوانب يك مساله نبايد آن را تكذيب يا تصديق كرد، خداوند متعال نيز به خاطرهمين كار منكران را سرزنش كرده و مي فرمايد:

(بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه ولا ياتيهم تاويله كذلك كذب الذين من قبلهم فانظر كيف كان عاقبه الظالمين) (11)

[آن ها از روي علم و دانش قرآن را انكار نمي كنند] (بلكه آن هاچيزي را تكذيب كردند كه از آن آگاهي نداشتند. و هنوز واقعيتش بر آنان روشن نشده بود. پيشينيان آن ها نيز اينگونه تكذيب كردند. پس ببين كه عاقبت كار ظالمان چگونه بود.) مبلغ بايد به تحليل مباحث و مسايلي بپردازد كه:

1) اصل موضوع و جوانب آن كاملا برايش روشن و آشكار شده باشد2) قدرت و تسلط كامل بر طرح و بيان آن داشته باشد3) مخاطبانش توانايي درك و فهم آن را داشته باشند

تحريف معارف

اسلام دين كاملي است كه در همه زمينه ها دستورات، معيارها وطرحهاي عملي دارد. اما تشخيص صحيح آن ها نيازمند شناخت و تسلطبر مباني و منابع اصيل ديني است. بر مبلغ لازم است كه در نقل وبيان آنچه به عنوان نظم اسلام مطرح مي كند تحقيقات دانشمندان برجسته و مجتهدين جامع الشرايط را ديده باشد. تا مبادا قرآن وروايات را با راي و انديشه خويش تفسير كند; زيرا در اينصورت ممكن است مطالب غير ديني در دين داخل و يا متون اصيل اسلامي راتحريف كند.

از پيامبر اكرم(ص) در اين باره رواياتي نقل شده از جمله اين حديث شريف كه فرمود:

«من فسر القرآن برايه فقد افتري علي الله الكذب »; (12)

(كسي كه قرآن را با نظر خويش تفسير نمايد به تحقيق بر خداونددروغ بسته است).

مبلغ بايد علاوه بر دقت در محتواي مطالبي كه بيان مي كند باتحريف ها و نسبت هاي ناروايي كه افراد نادان بنام دين رواج مي دهند با روشي شايسته و پسنديده برخورد كند. چنانكه خداي سبحان فرموده:

(وان منهم لفريقا يلوون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب وما هو من الكتاب ويقولون هو من عند الله وما هو من عندالله ويقولون علي الله الكذب وهم يعلمون); (13)

(در بين ايشان[يهود] كساني هستند كه هنگام تلاوت كتاب خدا زبان خويش را چنان مي پيچند كه گمان مي كنيد [آنچه را مي خوانند] ازكتاب[خدا] است.

در حاليكه از كتاب خدا نيست[حتي صريحا] مي گويند: آن از طرف خداست با اينكه از طرف خدا نمي باشد و به خدا دروغ مي بندند. درحالي كه آگاهند).

التقاط

مخلوط كردن حق و باطل با هم، التقاط است كه گناهش كمتر ازتحريف نيست و گمراهي مردم را در پي دارد. چنانكه خداوند تبارك و تعالي به نقل از پيامبرش حضرت موسي(علي نبينا و آله و عليه السلام) در بازجويي از سامري مي فرمايد: (قال فما خطبك يا)(سامري قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضه من اثرالرسول فنبذتها و كذلك سولت لي نفسي); (14)

[موسي(ع) رو به سامري كرد و] (گفت: تو چرا اين كار را كردي؟!

گفت: من چيزي ديدم كه آن ها نديدند من قسمتي از خاك جاي پاي جبرييل را گرفتم.

سپس آن را درون گوساله طلايي افكندم و اينچنين نفس من مطلب رادر نظرم جلوه داد).

حضرت علي(ع) جمله اي دارند كه به همين مطلب اشاره دارد ايشان مي فرمايد:

«و لكن يوخذ من هذا ضغت و من هذا ضغث فيمزجان فهنالك يستولي الشيطان علي اوليائه »; (15)

(و اما چون قسمتي از حق و قسمتي از باطل گرفته و در هم مي گردد، در آن هنگام شيطان بر دوستان خود، تسلط پيدا مي كند.)به هنگام سخن، آن بزرگوار متوجه شد كه حسن بصري، گفتگوهاي اورا مي نويسد. پرسيد:

چه مي نويسي؟

گفت: مطالب حكيمانه تو را يادداشت مي كنم و مطالبي هم از خودم به آن ها اضافه كرده و براي مردم سخنراني مي كنم.

حضرت به او فرمود:

سامري نيز همين كار را مي كرد. او مي گفت من آثار رسول را گرفتم و با هنر خودم درآميختم و گوساله اي ساختم كه مردم را منحرف كنم.

به همين دليل است كه حضرت رو به مردم كرد و فرمود:

«اما ان لكل قوم سامريا و هذا سامري هذه الامه »; (16)

(آگاه باشيد كه هر قومي يك سامري دارد و اين شخص، سامري اين امت است!).

نوآوري

نوآوري در غير امر دين عيبي ندارد. كسي در شعر يا هنر يافلسفه نوآور باشد، مانعي ندارد، اما نوآوري در دين جايز نيست، چون ما آورنده دين نيستيم، حتي امام هم آورنده دين نيست.

امام، وصي پيغمبر و خزانه علم او است. خود پيغمبر هم آورنده دين نيست. خدا به وسيله ملك و گاهي بدون وسيله ملك دين را به پيغمبر وحي مي كند و پيغمبر نيز به مردم ابلاغ مي فرمايد. (17)بنابراين نوآوري در دين غلط و بدعت و حرام است. اما استنباطكردن درست است. اخباريين خيال مي كنند اجتهاد نوآوري است.

مي گويند: اجتهادها همه بدعت است. حال آنكه اشتباه مي كنند زيرااجتهاد يعني «حسن استنباط »; ممكن است مجتهدي مطلبي را از نواستنباط كند كه قبلا خود او يا ديگران گونه اي ديگر استنباطمي كرده اند. اين مسئله استنباط است نه آورندگي. (18) بنابراين نبايد مطلق نوآوري را بدعت ناميد. نوآوري يعني:«ادخال في الدين ما ليس في الدين »;چيزي را كه در دين نيست از خود جعل كردن!

تجدد گرايي هاي افراطي!

بايد توجه داشت كه پرهيز از افراط و تفريط و گرايش به اعتدال در هركاري، خالي از دشواري نيست. گويي هميشه راه اعتدال يك خطباريك است كه اندك بي توجه اي موجب خروج از آن است. اين كه درآثار ديني وارد شده كه «صراط » از«مو» باريك تر است، اشاره به همين نكته است كه رعايت اعتدال در هر كاري، سخت و دشواراست. (19) بديهي است كه مشكلات جامعه بشري نو مي شود و مشكلات نو،راه حل نو مي خواهد. «الحوادث الواقعه » جز پديده هاي نوظهوري است.

كه حل آن ها بر عهده حاملان معارف اسلامي است. بنابراين ضرورت وجود مجتهد در هر دوره، و لزوم تقليد و رجوع به مجتهد زنده همين است; والا در سلسله مسايل ثابت ولايتغير ميان تقليد اززنده و مرده فرقي نيست.

اگر مجتهد(يا مبلغي) به مسايل و مشكلات روز توجه نكند، او رابايد در صف مردگان به شمار آورد. كوتاهي و زياده روي از همين جا پيدا مي شود. (20)

گاه برخي آنچنان عوام زده هستند كه تنها معيارشان سليقه عوام است، عوام هم گذشته گراست و به حال و آينده كاري ندارد.

برخي ديگر كه به مسايل روز توجه دارند و درباره آينده مي انديشند، متاسفانه سخاوتمندانه از اسلام مايه مي گذارند، سليقه روز را معيار قرار مي دهند و به نام «اجتهاد آزاد» به جاي آنكه اسلام را معيار حق و باطل زمان قرار دهند، سليقه وروح حاكم بر زمان را معيار اسلام قرار مي دهند، مثلا مهريه نبايدباشد، چون زمان نمي پسندد، تعدد زوجات يادگار عهد بردگي زن است، پوشيدگي همين طور، اجاره، مضاربه و مزارعه يادگار عهدفئوداليسم است! و فلان حكم ديگر، يادگارعهدي ديگر. اسلام، دين عقل و اجتهاد است. اجتهاد، چنين و چنان حكم مي كند.

بايد توجه داشته باشيم كه حتي معيارهايي كه دانشمندان روشنفكرو مترقي اهل تسنن، نظير عبده و اقبال براي حل مشكلات جديدارايه كرده اند، از قبيل تمايز قايل شدن ميان عبادات و معاملات و تعبيرهاي خاصي كه آن ها از اجماع، اجتهاد و شورا و غيره كرده اند، و همچنين جهان بيني اسلامي كه آن ها عرضه كرده اند، به هيچ وجه براي ما كه پرورده فرهنگ اسلامي پيشرفته شيعي هستيم،قابل قبول نيست و نمي تواند الگو قرار گيرد، فقه شيعه، حديث شيعه، كلام شيعه، فلسفه شيعه، تفسير شيعه، فلسفه اجتماعي شيعه،از آنچه در جهان تسنن رشد كرده بسي رشد يافته تر و جوابگوتراست. (21)

مقايسه ميان آنچه در طول تاريخ اسلام و بويژه سنوات اخير ازجهان شيعه عرضه شده و آنچه از جهان تسنن عرضه شده است،مي رساند كه نظريات شيعي به بركت پيروي از مكتب اهل بيت(عليهم السلام) بسي عميق تر و منطقي تر است.

به هر حال تجدد گرايي افراطي، كه هم در شيعه و هم در سني وجودداشته و دارد در حقيقت عبارت است از:

الف) آراستن اسلام به آنچه از اسلام نيست.

ب)پيراستن آن، از آنچه از اسلام هست، به منظور رنگ زمان زدن وباب طبع زمان كردن.

اين ها آفت بزرگي براي نهضت اسلامي است. و وظيفه مبلغ آن است كه با روشي مؤثر با تاثيرات ناشي از اين آسيب ها مبارزه كند. (22)

اوهام، خرافات و سنت هاي ناروا

بي ترديد يكي از آسيب هاي تبليغات اسلامي، رواج آداب و رسوم وسنت هايي است كه بر خلاف تعاليم اسلام بوده و همواره سد راه گسترش اين دين مبين بوده است. مبارزه با اين سنت ها و جانشين كردن سنت هاي الهي به جاي اوهام و سنت هاي نارواي اجتماعي،همواره بايد مورد توجه مبلغ مسلمان باشد. علماي بزرگ اسلام هرجا كه سنت هاي جاهلي سد راه تكامل جامعه مي شد، حتي به قيمت آبروي خويش با آن ها مبارزه مي كرده اند. سنت شكني وسيله اي براي رشد جامعه در بستر تعاليم اسلام و ايجاد فضاي مناسب براي تعالي و ترقي فرهنگ و انديشه در جامعه اسلامي است. البته در اين راه گروهي همواره در مقابل حق جويان قرار دارند.

قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:

(وكذلك ما ارسلنا من قبلك في قريه من نذير الا قال مترفوهاانا وجدنا آبائنا علي امه وانا علي آثارهم مقتدون قال اولوجئتكم باهدي مما وجدتم عليه آباءكم قالوا انا بما ارسلتم به كافرون); (23)

(و همچنين ما هيچ رسولي پيش از تو در هيچ شهر و دياري نفرستاديم جز آنكه اهل ثروت و مال آن ديار(به رسولان) گفتند:

ما پدران خود را بر آيين و عقايدي يافتيم و از آن ها البته پيروي خواهيم كرد. آن رسول ما به آنان گفت:«اگر من به آييني بهتر از دين باطل پدرانتان شما را هدايت كنم، باز هم پدران راتقليد مي كنيد؟» آن ها پاسخ دادند: ما به آنچه شما به رسالت آورده ايد كافريم!)

غرور

در فراز و نشيب كارهاي تبليغي همواره موفقيت ها در كنار برخي ناكامي هاي ظاهري هستند. گاهي تمجيد و تحسين ها به دنبال يك سخنراني جالب و مفيد متوجه مبلغ مي شود و گاهي نيز مبلغ دركارهاي خود احساس موفقيت و كاميابي نمي كند. در هر دو صورت اوبايد با تدبير و تلاش به شناخت وظيفه و انجام آن، بپردازد.

ناتواني علمي

از مهم ترين عوامل موفقيت در تبليغ ديني آگاهي و توانايي لازم در بيان مسايل و موضوعات اسلامي است.

سخنوري كه بدون علم و آگاهي از مطلبي در كرسي خطابه بحث مي كندو پيرامون آن سخن مي گويد، به ارزش كلام و شخصيت خود آسيب مي رساند. و خويشتن را با عوارض نامطلوب آن مواجه مي سازد. (24) چنانكه اين نكته مهم، در كلام امير بيان، حضرت علي(ع) چنين آمده است كه:

«لاتقل ما لاتعلم...»

(درباره چيزي كه از آن اطلاع نداري سخن مگوي...) (25)

وابستگي مالي به افراد ناصالح

تبليغات اسلامي اگر آلوده به سودطلبي شد، بتدريج ارزش واقعيش را از دست مي دهد و جذب كانون هاي قدرت مادي مي شود و در بهترين و مردمي ترين شكلش به سوي عوام زدگي سوق پيدا مي كند.

بندگان زر و زيور نمي توانند در تبليغات براي خدا نقش سازنده اي داشته باشند. بزرگترين نقش آفرينان در اين مسير كساني هستندكه خويشتن را از علقه اين وابستگي ها رهانيده اند. مانند:

بزرگترين مبلغ تاريخ اسلام پيامبر اكرم(ص) است از قول قرآن كه مي فرمايد:

(ما اسئلكم عليه من اجر، ان اجري الا علي رب العالمين) (26)

اي پيامبر، بگو: ( به خاطر رسالت و نبوت از شما اجر نمي طلبم بلكه اجر من بر پروردگار عالميان است).

البته اگر مبلغان ديني بتوانند و سعي كنند براي تامين معاش خود فكر ديگري بكنند و از راه تبليغ، امرار معاش نكنند، دركار خود موفق تر و مؤثرتر عمل خواهند كرد، چرا كه راه هاي رزق وروزي در زندگي بسيار است. (27)

وابستگي مالي به افراد ناصالح به مرور زمان علاوه بر تاثيرمنفي بر روحيه مبلغ موقعيت و شخصيت اجتماعي و اخلاقي او را نيزدچار خطر انحراف و انحطاط خواهد كرد.

در تاريخ اديان به بسياري از عالمان و راهبان اهل كتاب برخوردمي كنيم كه به اقطاب قدرت و ثروت نزديك مي شدند تا از يكسو ازوجهه آنان استفاده كنند و از سوي ديگر از دنياي آنان بهره گيرند.

چنانكه در آيه زير آمده است:

(ان كثيرا من الاحبار والرهبان لياكلون اموال الناس بالباطل ويصدون عن سبيل الله...) (28)

(بسياري از عالمان اهل كتاب و راهبان اموال مردم را به باطل مي خورند. و سد راه خدا مي شوند...)

ابهام در پيام

پيام تبليغي مورد نظر بايد از هرگونه ابهام و گنگ بودن پيراسته باشد تا مخاطب دچار سوء برداشت نشود، هر چه پيام روشن تر باشد، آرامش مخاطب در برداشت از مطالب بيشتر خواهدبود. (29)

رسول خدا(ص) در اين مورد مي فرمايد:

«انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدرعقولهم » (30) (ما گروه پيامبران، ماموريم كه با انسانها به اندازه عقل هاشان سخن گوييم).

پرگويي

يكي از عواملي كه موجب خستگي و كسالت مخاطبان مي شود، آن است كه مبلغ در بيان مقصود خويش بجاي استفاده از كلام مختصر وبليغ، پرگويي كند.

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:

«قيل ما البلاغه؟، فقال(ع) من عرف شيئا قل كلامه فيه وانما سمي البليغ لانه يبلغ حاجته باهون سعيه » (31)

از امام صادق(ع) سؤال شد بلاغت چيست؟ فرمود: آنكه چيزي راشناخت سخنش درباره آن كم مي شود. بليغ نيز به همين خاطر چنين نام گرفته است، زيرا كه با اندك تلاشي به مقصود خود نايل مي آيد.

امام كاظم(ع) نيز در اين باره فرموده اند:

(هر كس با زوايد سخن خود، شيريني و زيبايي هاي حكيمانه سخن رامحو كند... گويا بر نابودي عقل خويش اقدام كرده است.) (32)

حضرت علي(ع) فرمود:«خير الكلام مالا يمل ولايقل » (33)

بهترين سخن آن است كه نه كم باشد و نه ملال آور.

همچنين آن حضرت فرموده اند:«قليل يدوم عليك خير من كثيرمملول » (34) اندكي كه دوام دارد، بهتر است، از زيادي كه ملال آورباشد.

سنت پيامبر گرامي(ص) هم سخنراني هاي كوتاه و مفيد بوده است. (35)

توجه به هدف تبليغ

انسان در نقطه پاياني كمال خويش به جايگاهي مي رسد كه جواررحمت خدا است. چنانكه قرآن مي فرمايد:

(ان المتقين في جنات ونهر في مقعد صدق عند مليك مقتدر) (36)

محققا اهل تقوا در باغها و كنار نهرها منزل گزينند. درمنزلگاه صدق و حقيقت نزد خداوند با عزت و سلطنت جاوداني متنعم اند.

كمال نهايي انسان در رسيدن به قرب ربوبي است و آمدن انسان به اين جهان براي تحصيل آمادگي جهت وصال به حق است. از اين روتمامي كوشش هاي تبليغي بايد در جهت تحصيل اين آمادگي و كسب شايستگي براي رسيدن به لقاي الهي باشد. انحراف از اين هدف كلي مي تواند موجب سردرگمي مبلغ و مخاطب شود.

اهداف فرعي و انحرافي، گرمي جلسه، خوش آمد مخاطب و باني مجلس،جذب مريدان، كسب شهرت در خطابه و منبر و. .. در دراز مدت موفقيت مبلغ را در رسيدن به اهداف متعالي اسلام با خطر كاهش تاثير مطلوب و خداي ناكرده تاثير گذاري منفي در تبليغ شوندگان مواجه خواهد كرد.

مولي الموحدين حضرت علي(ع) مي فرمايد:«يثيروا لهم دفائن العقول » (37) انبيا آمدند تا عقلهاي خفته را برانگيزند.

هدف، نشر قانون خدا است. مبارزه با ظلم است. دعوت به عدالت وتقوا است. اتمام حجت و ارشاد و امر به معروف و نهي از منكراست.

تبليغ كار بسيار ارزشمندي است كه اول مسووليت آن از طرف خداوند بر عهده انبيا و اوليا و سپس بر عهده علماي رباني است.

هدف تبليغ در مكتب انبيا نجات مردم از طاغوت ها، هواهاي نفساني، جهل، تفرقه، شرك، دعوت به ايمان به خداوند و قانون آسماني و معاد و... است. بنا به فرمايش قرآن محتواي تبليغ تمام انبيا يكي بوده است:(ان اعبدوالله واجتنبوا الطاغوت) (38)

تندخويي و زود رنجي

اين ها دو صفت است كه از ارزش مبلغ ديني مي كاهد.

مردمي كه گرد مبلغ جمع مي شوند گاهي اسباب آزردگي و دلسردي اورا فراهم ساخته و با اصرارها، ناداني ها، خشنونت ها، بدرفتاري هاو پرگويي هاي خويش، مبلغ را به ستوه مي آورند.

مبلغ ديني هر چه باشد يك انسان است و انسان از كارهاي ناپسندآزرده مي گردد و آزردگي خود را آشكار مي كند. و نيز انسان هرچه باشد به خشم مي آيد و گاهي خشم خود را آشكار مي سازد.

در نتيجه خشم و آزردگي، مردم پراكنده مي شوند. چنانكه خداوندمتعال در قرآن كريم به پيامبر عظيم الشان و مبلغ كبيراسلام(ص) مي فرمايد:

(فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك) (39) اي رسول رحمت، خدا تو را با حمت خويش با خلق مهربان و خوش خوي گردانيد و اگر تندخو و سخت دل مي بودي، مردم از گردتو پراكنده مي شدند.

مردم از مبلغان توقع دارند كه نيكوترين اخلاق را داشته باشند وبراي ديگران الگو و اسوه باشند، و به ديگر سخن، مردم انتظاردارند كه مبلغ و نماينده مذهبي در صفات برتر و ملكات نيكوخليفه و جانشين رسول اكرم(ص) و ائمه طاهرين(عليهم السلام)باشد.

خشم علي (ع)

داستان معروف امام علي(ع) را شنيده ايم. آن حضرت در ميدان جنگ «عمرو بن عبدود» حريف رزمي خود را نقش زمين مي سازد و روي سينه او مي نشيند. دشمن مغلوب كه همه توان خود را از دست داده و از هرگونه اقدامي ناتوان مانده است، آب دهان به طرف اميرالمؤمنين(ع) پرتاب مي كند. عمل خبيث و نگران كننده اوعلي(ع) را ناراحت مي كند تا سريع تر علي(ع) كار او را تمام كند،اما امام(ع) تعلل مي كند و از روي سينه «عمرو» برمي خيزد،اندكي صبر مي كند و قدم مي زند، تا خشمش فرو مي نشيند آنگاه، سردشمن را«خالصا لوجه الله »، از بدن جدا مي كند. (40)

امام هم غضب مي كند; عصباني مي شود، اين ها جنبه هاي بشري است،اما در اثر تسلط بر نفس، خشم و غضب خود را مهار مي كند. و عمل خود را با هواي نفس آميخته نمي سازد، بلكه خالصا لوجه الله دشمن دين را به نيستي مي كشاند. چنين رفتاري مي تواند براي افراد بشر درس عملي واقع شود. (41)

دامن زدن به اختلافات

بي شك در هر اجتماعي، اختلافاتي ميان مردم آن به وجود مي آيد، كه گاه به لحاظ زماني تا حدي هم ريشه دار و عميق مي باشد.

و همچنين گاهي ميان مسئوولين يك منطقه و يا يك شهر و...اختلافاتي وجود دارد.

البته وجود اين تنش ها و تقابل ها بر حسب علت و انگيزه قابل بررسي و ريشه يابي است. اما مبلغ بايد از دامن زدن به اين گونه نزاع ها با هوشمندي و لطافت دوري گزيند. و اگر توانست بايد آن اختلافات را كاهش داده و جلوي گسترش آن ها را بگيرد. مبلغ بايدبا نرمش و رفتاري منطقي مردم را به سوي راه راست هدايت كند.

گرايش برخي مبلغان به جناح ها و گروه هاي سياسي باعث مي شود تامردم سخنان او را همواره حمل بر طرفداري و تبليغ جناح و گروهي كنند، كه مبلغ خودش را منتسب به آن مي داند.

ساده لوحي، زود باوري و اعتماد به همه!

مبلغ نبايد هر آنچه را مي شنود باور كند و به همه افراد اعتمادكند. البته نبايد با سوء ظن برخورد كرد; بلكه سخن در اين است كه به سادگي مطلب شنيده يا خوانده اي را نقل نكرده و عكس العمل نشان ندهد.

قرآن مي فرمايد:

(ان جائكم فاسق بنبا فتبينوا) (42)

اگر فاسقي براي شما خبر آورد تحقيق كنيد.

آشنايي با دانش آمارگيري

آشنايي با مباني آماري و برآوردهاي عمل كرد تبليغاتي و نيزشيوه هاي بررسي بازتاب در آموزه هاي تبليغي، نقش مهمي در پيشبردتبليغ ديني دارد.

تبليغ ديني يك خدمت آموزشي و تربيتي است.

قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:

(ولا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا. ) (43)

[اي انسان!] آنچه را كه نسبت به آن آگاهي نداري دنبال مكن كه چشم و گوش و دل، همه مسوولند.)

متاسفانه دانش بشري، تجارب اجتماعي و فرهنگي و پژوهش هاي علمي معمولا در مراكز و موسسات پژوهشي و آموزشي رسمي، كتابخانه ها،گزارش هاي رسمي دولتي و اسناد اداري جمع آوري و معمولا بايگاني مي شود.

اگر نشر و تعليم اين آموزه ها به طور مستمر در موسسات آموزشي رسمي وجود دارد، دايره آن بسته به محدوده عمل كرد موسسات آموزشي رسمي و محدود است، در حالي كه در نظام تبليغ مي توان ازاين دستاوردهاي علمي و پژوهشي براي گسترش فرهنگ و رشد اجتماعي استفاده فراواني كرد. (44)

همچنين كم اطلاعي و عدم بهره گيري از قالب هاي هنري در جهت آميختن تبليغات و هنر را نيز مي توان از جمله كمبودهاي تبليغي اين زمانه دانست.

پي نوشت ها:

1- الافه: عرض يفسد ما يصيبه; المصباح المنير ج 1 ص 29، الافه.

2- قال علي (ع): لكل شي ء آفه...; ر.ك ميزان الحكمه، ج 1،الافات ح 514.

3- بقره(2):43.

4- بقره(2): 148 و 48، (پس پيشي گيريد در نيكي ها).

5- اصول كافي، ج 2، ص 78.

6- انعام(6): 112.

7- اسرا (17):36.

8- نور(24): 15.

9- اصول كافي، ج 1، ص 44.

10- نحل(16):116.

11- يونس(10):39.

12- بحار الانوار، چاپ بيروت، موسسه الوفاء، ج 36، ص 227.

13- آل عمران(3): 78.

14- طه(20):95 و96.

15- نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 5/137.

16- تفسير نمونه، ج 13، ص 286، به نقل از تفسير نور الثقلين،ج 3، ص 392.

17- كتاب سيره نبوي، تاليف شهيد مطهري(ره) ص 126 - 128 به نقل از كتاب تبليغ و مبلغ در آثار شهيد مطهري به كوشش عبدالرحيم موگهي، ص 184.

18- همان .

19- كتاب بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي در صد سال اخير، ص 90 92، (به نقل از كتاب تبليغ و مبلغ در آثار شهيد مطهري(ره)عبدالرحيم موگهي. ص 333 - 334.

20- همان.

21- كتاب تبليغ و مبلغ در آثار شهيد مطهري، تاليف عبدالرحيم موگهي، ص 334.

22- بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي در صد سال اخير، به نقل ازكتاب تبليغ و مبلغ در آثار شهيد مطهري(ره)، ص 335.

23- زخرف(43):23 و 24.

24- روشهاي تبليغ، مولف رضا علي كرمي، ص 123.

25- غرر الحكم، ص 828.

26- شعراء(26):127.

27- گامهايي در راه تبليغ، تاليف علامه محمدحسين فضل الله،ترجمه دكتر احمد بهشتي ص 89.

28- توبه(9): 34.

29- روشهاي تبليغ، تاليف رضا علي كرمي، ص 33.

30- اصول كافي، ج 1، ص 27.

31- تحف العقول، ص 377.

32- اصول كافي، ج 1، ص 17.

33- غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 29، حديث 23.

34- غررالحكم و دررالكلم، ج 2، فصل 61، حديث 28.

35- به نقل از قرآن و تبليغ، حجه الاسلام والمسلمين محسن قرائتي،ص 94.36 قمر(54): 55 - 54.

37- نهج البلاغه، خطبه 1.

38- نحل(16):36.

39- آل عمران(3):159.

40- به نقل از كتاب روش تبليغ و سخنراني، تاليف احمد صادقي اردستاني، صص 126 - 128.

41- همان.

42- حجرات (49):6.

43- اسراء(17):36.

44- مباني تبليغ، محمد حسن زورق، ص 40.

منبع :

مجله پيام حوزه : پاييز 1378،‌ شماره 23


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]
شيوه هاي تبليغي پيامبر(ص)پيش گفتار

هر مكتبي پيامي براي جامعه دارد و مردم را به پذيرش آن فرامي خواند و در اين جهت از روش هاي ويژه اي بهره مي جويد كه بااهداف اصلي آن مكتب وابسته است. تمامي پيامبران از حضرت آدم(ع) تا منجي بشريت حضرت خاتم(ص) از جانب خداوند مبعوث شدندتا انسان را از ظلمت و جهل به نور علم و هدايت و از تنگناي طبيعت به وادي بي انتهاي معنويت و از ظلم و شقاوت به عدل وكرامت و از پرستش بت ها به عبادت خدا و از اطاعت اغيار و اشراربه استجابت اوليا و رسولان رهنمون شوند. پيام الهي پيامبران رابا توجه به شرايط اجتماعي و فرهنگي جوامع بر سه محور توحيد،نبوت و معاد پايه گذاري شده است. وجه تمايز اين دعوت ها دركيفيت بيان آن محورها و تبيين مسايل فرعي مطابق فهم و شعورمردم است. گرچه روش تبليغي هر يك از پيامبران داراي ارزش ويژه خود مي باشد.

اما در اين نوشتار تنها به شيوه هاي تبليغي پيامبر خاتم(ص)خواهيم پرداخت.

عرب پيش از اسلام

در آغاز به طور اختصار وضع جهان عرب و وقايع تاريخي و اجتماعي عرب جاهليت را از نظر مي گذرانيم.

جملات كوتاه و گهربار اميرالمؤمنين(ع) تا حدودي روشنگر اخلاق وروحيات جامعه عرب پيش از اسلام و شاهد زنده اي بر انحطاط فكري وفساد اخلاقي آنان است. (1) ايشان مي فرمايند:

خداوند، محمد(ص) را بيم دهنده جهانيان و امين وحي و كتاب خودمبعوث كرد و شما گروه عرب در بدترين آيين و پست ترين جاها به سر مي برديد. در ميان سنگلاخ ها و مارها اقامت داشتي پرستش مي كند در متون اسلامي نيزاين نكته مورد توجه قرار گرفته است. اميرالمؤمنين(ع)مي فرمايد:

«ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا فاتوها من قبل شهوتها واقبالها فان القلب اذا اكره عمي ». (19)

قلب آدمي داراي (دو حالت) در ميل و رغبت و اكراه و تنفر است.

از در ميل و رغبت آن وارد شويد چرا كه روح و روان آدمي وقتي چيزي را ناخوش دارد نابينا مي شود.

ويژگي هاي مبلغ

ويژگي هاي فردي پيامبر(ص) از مهم ترين عوامل توفيق حضرت به شمارمي آيد. هيچ تبليغي بالاتر از شايستگي مبلغ و عمل به گفتار خودنيست.

امام صادق(ع) در روايتي شرايطي را كه براي پيشبرد هر كاري واز جمله تبليغ دين است را چنين بر مي شمارد.

«فاذا اجتمعت النيه والقدره و التوفيق و الاصابه و هنالك تمت السعاده ». (20)

هنگامي كه نيت و قدرت و توفيق و صائب بودن در عملي جمع شدندسعادت و وصول به هدف حاصل شده است. اگر چه اين ويژگي ها تمام وكمال در پيامبر(ص) بوده است، براي آشنايي كامل شرح بيشتري رامي آوريم.

آگاهي و تبليغ عالمانه

پيامبر(ص) براي تبليغ اسلام وحي الهي را مي شناخت و به تمام زواياي آن آگاهي داشت. بدون تكيه بر اين و آن، سخنانش رامي گفت و هيچ گاه از ظن و گمان هاي پوچ پيروي نمي كرد. قرآن نيزمي فرمايد:

(ولا تقف ما ليس لك به علم...). (21)

و قرآن گواه صدق و درستي گفتار را برهان و دليل مي داند ومي فرمايد: (قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين). (22)

اميرالمؤمنين علي(ع) در اين باره مي فرمايد:

«عليكم بالدرايات لا بالروايات ». (23)

آيت و بينش و دقت را فرا روي خود قرار دهيد نه نقل قول هاي بررسي نشده را.

باور و ايمان مبلغ

آن چه در تمام مراحل تبليغ مدد كار حضرت بود، باور قلبي او به هدفش بود. بالاترين عامل توفيق تبليغي پيامبر(ص) استقامت وپشتكار او است كه از ايمان و باور او به هدف مقدسش نشات گرفته است.

عمل به گفتار

پيامبر(ص) همواره، بيش از همه به دستورات ديني كه آن را ابلاغ مي فرمود، عمل مي كرد. با اين روش هم اطمينان و اعتماد مخاطب راجلب مي كرد و هم ثابت مي نمود كه عمل به دستورات ديني كار مشكلي نيست.

علاوه بر اين اگر سخن از فردي عامل باشد بر قلب و جان اثرمي گذارد. هم چنان كه فرموده اند:

«ان الكلام اذا خرج من القلب دخل في القلب و اذا خرج من اللسان لم يتجاوز الاذان ».

مدارا و ملايمت در ابلاغ

يكي از عواملي كه پيامبر را موفق كرد خلق نيكو و رفتار پر ازعطوفت آن حضرت بود. ايشان پيام را با نرمي و مدارا تبليغ مي كرد، لذا جاذبه و كشش بيشتري در ميان مخاطبان داشت. قرآن دراين باره مي فرمايد:

(فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوامن حولك...). (24)

در جايي كه اساس و مباني دين ثابت است، نرمش مي تواند در موفقيت تبليغ مؤثر باشد. به همين جهت وقتي پيامبر(ص)، امير مومنان(ع) و معاذ را براي تبليغ به يمن روانه مي سازد مي فرمايد:

«انطلقا فبشرا ولا تنفرا و يسرا ولا تعسرا» (25)

مردم را مژده و بشارت دهيد و آن ها را از خود مرانيد، بر آن هاسهل و آسان بگيريد نه سخت و دشوار.

و حضرت صادق(ع) نيز مي فرمايد:

«فرغبوا الناس في دينكم » (26)

«مردم را در دين و عقايد خود «ترغيب و تشويق » نماييد».

خيرخواهي براي مردم

قرآن شريف در وصف پيامبر(ص) مي فرمايد:

(لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين روف رحيم). (27)

تواضع

خداوند در اولين دستور براي آشكار كردن دعوت به پيامبر(ص)مي فرمايد:

(و انذر عشيرتك الاقربين و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين). (28)

«نخست خويشاوندان نزديك را انذار كن، آن گاه پر و بال رحمت رابر تمام پيروان با ايمانت به تواضع بگستران ». اين فروتني وعدم ابراز انانيت و منيت از روش هاي مهم تبليغي پيامبر محسوب مي شود.

ابلاغ مرحله اي و گام به گام

اگر پيامبر(ص) تمام مطالب را يك باره با مخاطبين خود در ميان مي گذاشت هرگز نمي توانست انتظار نتيجه اي داشته باشد. ايشان همواره مي فرمودند كه نمي توان در وهله نخست تكاليف بزرگ را بردوش مخاطبين نهاد. حتي دستورات شرعي هم به تدريج ابلاغ شده چنان كه فرمودند:

«يا علي ان هذا الدين متين فاوعل فيه برفق و... ان المنبت لاظهرا ابقي ولا ارضا قطع ».

«اي علي، اين دين، دين متيني است پس در آن به آرامي وارد شو،و بدان، كسي كه افراط و زياده روي كند نه راهي را مي پيمايد نه پشتي براي خود باقي مي گذارد».

پشتكار و اراده

پيامبر(ص) پس از آن كه پيام توحيد خويش را به گوش مردم رساندهيچ گونه سازشي در اين مسير را روا ندانست.

استقامت و تداوم آموزش و نظارت مستمر باعث موفقيت پيامبر(ص)شد. او در تمام لحظات زندگاني لحظه اي از تاكيد بر رسالت خويش غافل نشد.

صبر و سعه صدر

آن چه باعث شد تا پيام نبي اكرم(ص) نفوذ بيشتري داشته باشدسعه صدر ايشان بود. پيامبر(ص) بسياري از راه ها را با نيروي صبر پيمود و در راه تبليغ از حربه صبر و استقامت بهره برد.

خداي متعال در قرآن مي فرمايد:

(لتبلون في اموالكم و انفسكم و لتسمعن من الذين اوتواالكتاب من قبلكم و من الذين اشركوا اذي كثيرا و ان تصبروا و تتقوافان ذلك من عزم الا مور). (29)

يقينا شما با مال و جان آزمايش خواهيد شد. و از كساني كه پيش از شما كتاب آسماني بر آن ها نازل شد و از مشركان زخم زبان خواهيد شنيد، و اگر صبر و تقوا پيشه كنيد، يقينا چنين چيزي سبب قوت اراده در كارها است.

در تمام مواردي كه قرآن دعوت به صبر فرموده است، در باره دين بوده است.

ويژگي هاي سلبي پيامبر(ص)دوري از تكلف:

پيامبر(ص) در راه رساندن وحي الهي از هر گونه تكلفي به دوربود. همين امر باعث مي شد تا فهم مطالب بر مردم آسان گشته، باآغوش باز پذيراي مسايل دين باشند، ايشان در اين باره مي فرمودند:

«نحن معاشر الانبياء و الاولياء براء من التكلف ». (30)

«ما گروه پيامبران از تكلف به دور هستيم ».

پرهيز از تعصبات قومي و فاميلي

يكي از ويژگي هاي پيامبر(ص) در تبليغ دين، اين بود كه در قيدگرايش هاي خويشي و گروهي و قومي اسير نگشت. همين آزادگي ازوابستگي ها باعث شد تا نبي اكرم(ص) بتواند حقيقت را آن طور كه شايسته است به گوش مخاطبان برساند. (31)

پرهيز از شتابزدگي

از اصول مهمي كه پيامبر(ص) در دوران بيست و سه ساله تبليغش رعايت مي فرمود، اين بود كه هرگز كاري را بدون طرح و ارزيابي دقيق انجام نمي داد. بلكه با دقت و ژرف انديشي، موقعيت وامكانات را سنجيده آنگاه به آن كار اقدام مي نمود. صلح حديبيه يكي از اين موارد بود كه نتايج بسيار پرارزشي را به دنبال داشت.

عوامل بيروني توفيق تبليغي پيامبر(ص)

پيامبر(ص) با شناخت روحيات مخاطبين خود شيوه هاي گوناگوني براي تبليغ داشت كه آن را ارائه مي داد. بعضي از اين شيوه ها عبارتنداز:

حكمت

برخي افراد داراي روحيه اي منطقي هستند و مسايل را جز از راه برهان و استدلال و فكر نمي پذيرند اينان را نمي توان با انگيزش ويا مهار احساسات به راه آورد. پيامبر(ص) نيز چنين شيوه اي رادر بعضي موارد به كار مي بست. قرآن نيز روش دعوت پيامبر(ص) رااين چنين معرفي مي فرمايد:

(هوالذي بعث في الا ميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين). (32)

موعظه

يكي از راه هاي دعوت و جلب قلوب، استفاده از موعظه است.

پيامبر(ص) براي جذب افرادي كه داراي احساسات و عواطفي جوشان بودند و همچنين بيداري عمومي از موعظه بهره مي بردند.

اميرالمؤمنين علي(ع) در تعريف موعظه مي فرمايند:

«المواعظ صقال النفوس و جلاء القلوب ». (33)

«ثمره الوعظ الانتباه ». (34)

مواعظ پيامبر(ص) عمدتا در باره تقوا، زهد، دنيا، طول امل،هواي نفس، عبرت از گذشته، اهوال مرگ و قيامت و... بوده است.

تفاوت موعظه و حكمت

حكمت تعليم و موعظه تذكار است. حكمت براي آگاهي و موعظه براي بيداري است. حكمت مبارزه با جهل و موعظه مبارزه با غفلت است.

سر و كار حكمت با عقل و فكر است و سر و كار موعظه با دل وعاطفه است. حكمت ياد مي دهد و موعظه يادآوري مي كند. حكمت برموجودي ذهن مي افزايد و موعظه ذهن را براي بهره برداري ازموجودي خود آماده مي كند، حكمت چراغ و موعظه باز كردن چشم است،حكمت براي انديشيدن است و موعظه براي به خود آمدن.

حكمت زبان عقل است و موعظه پيام روح. (35)

استفاده از ابزار اقناعي در تبليغ

سخت ترين مرحله در دوران تبليغ پيامبر(ص) تغيير و تصرف درعقيده عرب ها و مشركان بود. زيرا آنان افرادي غالبا متعصب وبعضا عنود بودند. امام صادق(ع) نيز با توجه به همين نكته مي فرمايد:

«ازاله الجبال اهون من ازاله القلب عن موضعه ». (36)

حركت دادن كوه ها از برطرف كردن باورهاي قلبي افراد آسان تراست. پيامبر(ص) براي كسب موفقيت در امر تبليغ مواردي چند رارعايت مي فرمود:

احترام به آزادي

از آن جا كه نمي توان باور و عقيده را با زور و اكراه منتقل كرد، بايد تبليغ در جوي آرام و آزاد باشد و مخالف، فرصت اظهارعقيده را داشته باشد. پيامبر(ص) نيز اين نكته را رعايت مي فرمود. قرآن هم در اين باره مي فرمايد:

(لست عليهم بمصيطر). (37)

(لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي). (38)

احترام به شخصيت

پيامبر(ص) حتي اگر ناچار به مجادله بود اما هميشه از مشاجره وكوچك شمردن مخاطب احتراز مي فرمود. هرگز در اولين برخورد باورافراد را تمسخر نمي كرد. اميرمومنان(ع) نيز مي فرمايد:

«الافراط في الملامه يشب ميزان اللجاج ». (39)

افراط و زياده روي در سرزنش موجب شعله ور شدن آتش عناد مي شود.

قرآن كريم نيز در باره اين نكته رواني و اخلاقي مي فرمايد:

(و قل لهم في انفسهم قولا بليغا). (40)

بعضي از تفاسير آيه را اين گونه معنا مي كنند: (41)

«در خلوت و تنهايي با آنان گفتاري رسا و مؤثر بگو».

تفاهم و تكيه بر مشتركات

پيامبر(ص) در سراسر دوران تبليغ خويش بحث را از جايي كه موردپذيرش طرف مقابل بود آغاز مي كرد. اين شيوه سازنده به ويژه درمواجه با اهل كتاب به كار گرفته مي شد.

بهره گيري از خطابه

يكي از ابزاري كه پيامبر(ص) در تبليغ معارف ديني و بيداري مردم از آن بهره برداري مي كرد، خطابه است.

شهيد بزرگوار آيه الله مطهري(ره) در باره خطابه و موعظه چنين گفته اند:

«سر و كار خطابه نيز با احساسات است اما خطابه براي تهييج وبي تاب كردن احساسات است و موعظه براي رام كردن و تحت سلطه درآوردن.

خطابه آن جا به كار مي آيد كه احساسات خمود و راكد است و موعظه آن جا ضرورت پيدا مي كند كه شهوات و احساسات خودسرانه عمل مي كند، خطابه احساسات غيرت و حميت و سلحشوري و عصبيت و شرافت و كرامت و خدمت را به جوش مي آورد و پشت سر خود جنبش و حركت ايجاد مي كند. اما موعظه جوشش ها و هيجان هاي بي جا را خاموش مي كند. خطابه زمام كار را از دست حساب گري هاي عقل خارج مي كند وبه دست توفان احساسات مي سپرد. اما موعظه توفان ها را فرومي نشاند و زمينه را براي حساب گري و دورانديشي فراهم مي كند.

خطابه به بيرون مي كشد و موعظه به درون مي برد...». (42)

روش ها و وسايل تبليغي

هم چنان كه اشاره شد، پيامبر(ص) همواره با عنايت به توانايي وظرفيت افراد و گام به گام معارف را ابلاغ مي فرمود و خود اولين عامل به اين معارف بود. ايشان براي استقرار و رسوخ معارف درجان پيروان، تعاليم خود را بارها تكرار مي فرمود.

حضرت بياني فصيح و بليغ داشتند و معارف ديني را «ابلاغ مبين »مي كرد و با پرهيز از پرگويي كلام، نيازهاي مخاطب را در نظرمي گرفت و در هر موقعيت و فرصت مناسبي، مطالبي را كه همواره تازه و جذاب بود، بيان مي فرمودند. داستان هاي واقعي قرآن كه علاوه بر جذابيت، فوق العاده درس آموز و عبرت برانگيز است، نيزيكي از وسايل تبليغي بود كه معارف را غير مستقيم به مخاطب مي رساند.

پيامبر(ص) به عنوان بزرگ مبلغ اسلام، همواره ارتباط فردي خودرا با مخاطبين حفظ مي فرمود و در كنار آن به ارتباط جمعي كه دربرپايي شعاير ديني از قبيل نماز جمعه و جماعت و مراسم حج و...

نمود مي يافت، اهتمام فراوان مي داد.

پي نوشت ها:

1- براي آگاهي بيشتر، رجوع كنيد به مروج الذهب، مقدمه ابن خلدون، اسلام و جاهليت و تاريخ تمدن اسلام و عرب .

2- نهج البلاغه، خطبه 26.

3- آل عمران (3):103.

4- مراجعه شود به فروغ ابديت .

5- انعام(6):153 و 151.

6- اعلام الوري 35-40، و نيز «بحارالانوار» ج 19، ص 8-11.

7- توماس كار لايل.

8- مورخ نامي غرب (مسيورنان).

9- فتوح البلدان ابوالحسن بلاذري صص 457 و459.

10- نقشه هاي استعمار در راه مبارزه با اسلام ص 38.

11- اسرا (17):107.

12- فروغ ابديت، ص 277.

13- الحياه، ج 1، ص 146، رجال كشي، ص 488.

14- انبيا (21):107. 15بقره(2): 185.

16- سبا(34): 28.

17- فرقان (25): 1.

18- قريش(106):3-4; و آيات ديگر نيز از قبيل مائده(5): 88;نور (24):55 .

19- الحياه، ج 1.

20- ميزان الحكمه، ج 10، ص 595.

21- اسرا (17):36.

22- بقره(2): 111; نمل (27): 64.

23- الحياه، ج 1، ص 35 - بحار، ج 2، ص 160.

24- آل عمران (3):159.

25- در ذيل آيه احزاب، 45.

26- وسائل الشيعه ج 11، ص 430.

27- توبه(9): 128.

28- شعرا (26): 214-215.

29- آل عمران(3):186.

30- بحار، ج 73، ص 394.

31- براي اطلاع بيشتر به ده گفتار از شهيد مطهري مراجعه كنيد.

32- جمعه (62):3.

33- ميزان الحكمه، ج 10، ص 539.

34- ميزان الحكمه، ج 10، ص 539.

35- سيري در نهج البلاغه، شهيد مطهري، ص 194-193.

36- تحف العقول، ص 263.

37- غاشيه (88): 22.

38- بقره (2):256.

39- تحف العقول، ص 84.

40- نساء (4):63.

41- تفسير روح المعاني در ذيل آيه.

42- سيري در نهج البلاغه، ص 195-194.

منبع :

مجله پيام حوزه : پاييز 1378،‌ شماره 23


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

گفتار و نوشتار در ترازوي تبليغ

نوشته : استاد رضا بابائي


اگر بخواهيم جايگاه تبليغ را در اصول و فروع دين بيابيم،مي توانيم به سراغ نبوت و امامت در اصول، و امر به معروف و نهي از منكر در فروع برويم.

وظيفه تبليغ، از آن دسته وظايفي است كه هزار نكته باريك تر زمو دارد. نخستين مبلغ اسلام، پيامبر گرامي(ص) در عصر خود، به نيكي و شايستگي تمام از عهده مسووليت خويش برآمد و اين ميراث گرانقدر را براي آنان كه خوي پيامبرانه و سوز علي گونه دارندباقي گذاشت.

پس از آن سال هاي نخستين، از هر گوشه اي كساني قامت مردانه افراشتند و به تبليغ دين و دينداري، كمر همت بستند. به حتم ازميان اين گروه، واعظان مذهبي و نويسندگان ديني، سهمي سترگ وعهدي محكم دارند.

اينك كه بزرگداشت مقام خطابه و خطيب، ياد سفر كرده اي از ديارسخن را زنده كرده، فرصتي مغتنم براي نگارنده است تا گوشه اي ديگر از حكايت پرماجراي «تبليغ » را بكاود و برگي چند بر اين دفتر بيفزايد.

آنچه در اين نوشتار خواهد آمد، مقايسه اي است ميان كارايي وجغرافياي تبليغ گفتاري و تبليغ نوشتاري. باور نگارنده آن است كه اين دو شاخه تبليغي همواره برآورنده نيازهاي گوناگون امت اسلام اند و هر گاه يكي، جاي را بر ديگري تنگ كند، خود نيز درتنگنا خواهد افتاد. بر اين مدعا، بسيار مي توان اقامه دليل كرد; ولي آنگاه كه خطيب توانا و ارزشمندي چونان مرحوم محمدتقي فلسفي، دست به قلم مي برند و گفتارهاي خود را بر كاغذ مي نشانندو از كودك و جوان و بزرگسال مي نويسند، حجت بر آنان كه هنوزمعتقد به ناكارايي يكي و يا كارآمدتر بودن ديگري هستند، تمام مي شود.

مرحوم استاد شهيد مطهري(ره) كه خود از فرهيخته ترين مبلغان اسلام در عصر حاضر است، تبليغ را اين گونه تعريف مي كنند:

.... ابلاغ رساندن، يك فكر و يا يك پيام است; يعني در موردرساندن چيزي به فكر و روح و ضمير و قلب كسي به كار مي رود...

قرآن كريم اين كلمه را در باره «رسالات » كه عبارت است ازپيام ها به كار برده است. پس تبليغ، يعني رساندن يك پيام ازكسي به كس ديگر. كلمه پيامبر و پيغامبر كه در زبان فارسي آمده است، ترجمه «رسول » است. كه به معناي مبلغ رسالت مي باشد. (1)

ايشان، پس از اين بيانات، تفاوتي ظريف ميان تبليغ و امر به معروف و نهي از منكر را يادآور مي شوند. آن استاد شهيد، معتقداست كه تبليغ، نياز بيشتري به فكر و انديشه و شناخت دارد;زيرا:

تبليغ، مرحله شناساندن و خوب رساندن است; پس مرحله شناخت است.

ولي امر به معروف و نهي از منكر، مربوط به مرحله اجرا و عمل است.

تبليغ، خودش يك وظيفه عمومي براي همه مسلمين است، همچنان كه امر به معروف و نهي از منكر يك وظيفه عمومي است. وظيفه اي كه هر مسلمان از نظر تبليغ دارد، اين است كه بايد اين احساس دراو پيدا بشود كه به نوبه خودش حامل پيام اسلام است، اماوظيفه اي كه هر مسلمان در مورد امر به معروف و نهي از منكردارد، اين است كه بايد اين احساس در او باشد كه مجري و جزءقوه مجريه اين پيام است... اين است كه امر به معروف و نهي ازمنكر، يك مطلب است، و تبليغ، مطلب ديگر. (2)

انديشه بودن تبليغ - به فرموده استاد شهيد مطهري - الزامات بسياري را براي مبلغ به همراه دارد; از جمله اين كه وي بايدهمواره در حال انديشيدن و كسب تجربه هاي جديد باشد.

ديگر آن كه: لازمه رساندن يك پيام، در اختيار داشتن رسانه است.

رسانه ها، انواع و اقسام شگفت انگيزي دارند كه بي توجه اي به شمارو كارايي هر يك، وظيفه تبليغ را با ناكامي رو به رو خواهدكرد.

رايج ترين و آشناترين شيوه تبليغ دين، در جهان اسلام، تاكنون وعظ و منبر بوده است، كه همچنان كارآمد، مفيد و مؤثر است. بااين همه، هرگاه رسانه اي نو به ميدان مي آيد، تبليغ شفاهي به گونه اي در ميان امواج نوبنياد، جابه جا مي شود، مثلا آن گاه كه تعزيه يا شبيه خواني، رواج يافت، خطيبان و سخنوران مذهبي بخشي از برنامه هاي خود را به آن اختصاص دادند; بدون آن كه اندكي ازاهميت و كارايي سخن، كاسته شود. اين جابه جايي و جايگزيني، ازآن رو بود كه ياري تازه نفس به گروه مبلغان پيوسته بود ومي توانست قدري از سنگيني بار را از دوش منبر بردارد. اين بدان معنا نيست كه پس از فراگيري شبيه خواني، مبلغان مذهبي، ذكرمصايب شهيدان كربلا را از برنامه خود ستردند، بلكه در تخصيص زمان منبر به موضوعات مختلف، قدري تغيير رخ داد.

يكي از ياوران و هم رزمان منبر، قلم است. اين دو، گرچه ياران قديمي هستند، اما روزگار ما توجه بيشتري به نوشتار يافته و درمقايسه با گذشته، خود را به محصولات قلم، نيازمندتر مي بيند.

اگر پيش از اين، منبر و تبليغ شفاهي، جلودار بود و نوشتن درعقبه انجام وظيفه مي كرد، اينك آن دو در يك خط ايستاده اند.

روزگاري بود كه گفت وگو از عهده همه يا بيشتر نيازهاي ديني مردم بر مي آمد و منبر، رساترين رسانه دين بود. اكنون، سخنوري همان اهميت را دارد، اما بخشي از وظايف سنگين خود را بر گرده قلم نهاده است و در اين تقسيم كار، هيچ زياني نيست.

سودجستن از بيان و بنان، رويه اي است كه نخستين بار از سوي آفريننده جهان، حضرت حق - جل و علا - روا شمرده شد. هم او است كه در ابلاغ رسالت خود را دو مبلغ خواست: پيامبر (گفتار) وقرآن (نوشتار) .

گفتار و نوشتار دو بازوي توانمند تبليغ رسالات الهي اند كه سرسلسله يكي، پيامبر(ص) است و سرچشمه ديگري، قرآن. هر گاه كه اين موازنه به كژي مي گرايد و يكي جاي را بر ديگري تنگ مي كند،هر دو، زيان مي بينند و بيش از آن دو، تبليغ دين.

«سخن جان است و جان داروي جان ها» اما آن گاه كه خط و خالي بركاغذ مي نشيند و طوماري مي گسترد و دفتري گشوده مي شود، گويي سپاهي از فرشتگان آسمان به ياري دين شتافته اند و زمين دل ها،بذر ايمان پذيرفته اند.

فضيلت هاي گفتار

كمترين فضيلت گفتار، آن است كه مخاطبان را به دل و جان درجاذبه خود نگه مي دارد و هر دم، نفس و نفس گوينده، در آنان شوري به پا مي كند.

شور و هيجاني كه در سخن گفتن است، در نوشتار به سختي فراهم مي آيد. نويسنده اي كه بتواند همان دگرگوني را در مخاطب بيافريند، بايد مهارت هاي بسياري را در خود گرد آورده باشد.

گفتار، گنجينه اي از تنوع و تحول است. گوينده مي تواند به حالتي درآيد و علاوه بر زبان; سر و صورت و چشم و ابرو و دست و پاي خود را نيز به خدمت گيرد. در گفتار، گوينده ماهر، هر لحظه حالتي را به مخاطبان خود مي دهد:

لحظه اي آنان را به اندوه مي افكند; اندكي بعد گل هاي خنده برلب هاي آنان مي نشاند; گاه با خشم و تندي سخن مي گويد و گاه ازسر مهر و صميمانه.

اين تغيير ذائقه ها آن چنان در تمركز شنونده و ايجاد رغبت دراو كارگر است كه در تمام مدت سخنراني، مي توان نفس هاي او راشمرد.

منبر، بيشترين توانايي را براي جلب دل ها و گوش ها دارد. زيرااز ميان اين آشيانه قدسي، پاك ترين نفس ها بيرون مي ريزد و هر يك از اين نفس هاي پاك، مي تواند اجتماعي بزرگ را شست وشو دهد. بسارذيلت ها و ناپاكي ها كه از هستي انساني زدوده نمي شود، مگر به نيروي همين نفس ها. بسا با قلب و دل، كه جز با شنيدن نلرزند;بسا چشم كه جز به فرمان گوش نگريد. بسا دست و پا كه نجنبد،مگر به اشارات برقي كه در چشم گوينده است.

اين رويارويي و مواجهه مستقيم كه ميان گوينده و مخاطب درتبليغ گفتاري دين است، سرمايه اي است كه به هيچ بهايي نمي توان از آن گذشت و هر روز بايد بر دامنه او افزود.

تبليغ به گفتار، فضيلت هاي ديگري نيز دارد. اين گونه رفتارتبليغي بسيار كم موونه و بي غائله است. هرجا و هر زمان مي توان مومناني را گرد هم آورد و ميان آنان رفت و داد سخن داد.

مردم ما، روزهايي از سال را بر خود لازم مي دانند كه پاي منبري بنشينند و چشم در چشم واعظي بدوزند. امكانات آن كم و بيش فراهم است: مسجد، حسينيه، تكايا، خانه ها، كوچه ها، مجالس عزا،هنگامه ها، ايام سوگواري، جشن هاي ميلاد و. .. اين ها همه گوشه هايي از امكانات تبليغ شفاهي هستند. جز اين ها، مهم تر ارادت وعقيده اي است كه مومنان به سخنوران پاك سيرت دارند. باور آنان به شعاير مذهبي و اهتمام مرد و زن شيعي به حضور در هر مجلسي كه به نام دين و اولياي دين برگذار مي شود، گنجي است كه به هيچ قيمتي نبايد از كف داد.

آيات بي شمار و احاديث بسيار، پشتوانه عقيدتي اين گونه تبليغ اند و چه توصيه ها كه بر برپايي مجالس وعظ و سخن شده است.

اين ها همه، زمينه و زمانه را براي سخن و سخنوري، آماده مي كنندو گوش روزگار را همواره به سخن حق مي گشايند.

فضيلت ها و فايده هاي گفتار را بيش از اين به نوشتار نيازي نيست چه، همگان را از سر و سر سخن آگاهي است و هر كسي از اين گلستان، شاخه اي گل برده است.

فضيلت هاي نوشتار

نوشتن و تبليغ نوشتاري نيز براي خود، فضيلت هايي دارد كه تبليغ شفاهي از پاره اي از آن ها بيگانه است. اين رويه در تبليغ معارف ديني به راهي مي رود - يا بهتر آن است كه راهي پيش روي خوددارد - كه او را به لوازمي ويژه و اسبابي خاص نيازمند مي كند.

نخستين تفاوت عمده اين دو كاركرد تبليغي، در منطقه و حوزه تاثير آن ها است.

اين تفاوت، بيش از آن كه به موضوع و عنوان باز گردد، مربوط به لايه هاي يك موضوع و مخاطبان آن است. به ديگر سخن مي توان موضوعي واحد را به دو طريق گفتار و نوشتار در دستور كار قرار داد،ولي در دو لايه و يا براي دو نوع مخاطب.

تفاوت مخاطب ها نيز حقيقي نيست، بلكه مخاطبان در اين دو طريقه مقدس، تفاوت هاي اعتباري و جهت دار پيدا مي كنند; يعني يك مخاطب مي تواند به اعتباري، طرف خطاب گفتاري باشد و به اعتبار و جهتي ديگر، مخاطب نوشتار باشد. بنابراين مخاطبي در حالي كه شنونده است با زماني كه خواننده است تفاوت مي كند.

اين همان تفاوت ظريف و نكته باريكي است كه بسياري ازنويسندگان و مولفان علوم ديني، در كانون توجه خود قرارنمي دهند. هنگامي كه فردي در پي تحقيق در باره موضوعي است،آنگاه كه در باره اين موضوع مي شنود، انتظارات ويژه خطابه رادارد و اگر همان موضوع را در كتاب يا مقاله اي يافت، از آن نوشته، توقع برهان دارد. به بيان روشن تر، خوانندگان، غير ازشنوندگان اند; حتي اگر خواننده همان شنونده باشد. به همين روي،نوشتار بايد با گفتار تفاوت هايي را بر تابد و به كاري ديگرآيد. يك شنونده هر قدر كه زيرك، هوشمند و حقيقت جو باشد، ازخطابه مطالباتي دارد كه از نوشته كمتر دارد او از كتاب ومقاله، چيزي را مي جويد كه يافتن آن ها را در پايين منبر،انتظار ندارد.

اين تفاوت بدين معنا نيست كه خطابه، ارج علمي و مقام تحقيقي كمتري در قياس با نوشته دارد، بلكه بيشتر ناظر به اين واقعيت است كه خطابه به اقتضاي ماهيت و ضرورت زمان و نوع مخاطبان،مسووليت ويژه اي دارد و آن اقناع و تاثير عاطفي و لرزاندن قلب شنونده است.

مطالبات خواننده از صاحبان قلم و تاليف، مرحله اي پس از اقناع قلب يعني اجابت عقل و انديشه و پروراندن ذهنيت استوار در دامن كلمات است. بسياري از صاحبان سخن و زينت دهندگان منبر، چون قلم به دست مي گيرند، شيوه خطاب را به يك سو مي نهند و اقتضاي قلم را مي شناسند و مخاطبان نوشته خويش را از مخاطبان گفته خودجدا مي كنند نمونه اين سبك گفتارهاي فلسفي است كه چون از گفتاربه نوشتار درآمدند رنگ و بويي ديگر يافتند; اگرچه همان سمت وسو را داشتند.

تفاوت ديگر، زبان و ادبيات نوشتن است. نوشتار، ادبياتي دارد وگفتار، زباني. ادبيات گفتاري، بي اندازه صميمي است. خطيب راضرورتي نيست كه چندان به آرايه هاي پرطمطراق لفظي گردن گذارد;به ويژه اگر درك اين آراستگي ها و كشف زيبايي هاي آن ها نياز به تمركز بيشتري در مخاطب داشته باشد. اين از آن رواست كه شنونده فرصت كمتري براي انديشيدن در الفاظ و يكايك جملات خطيب دارد.

آنچه از يك خطابه در ذهن شنونده باقي مي ماند - معمولا- مفهومي عام و حسي عميق است كه از رهگذر دل دادن به سخنان گوينده حاصل شده است. در تبليغ شفاهي، آن اندازه كه ساختمان و چگونگي ورودو خروج در بحث اهميت دارد، يكايك كلمات و جملات اهميت نمي يابند.

اما خواننده، چشم خود را از هر لفظي به لفظي ديگر مي چرخاند واين فرصت و مجال و اجازه را دارد كه باز گردد و عبارتي را ازنو و بلكه چندين بار بخواند. از همه مهم تر اين كه «خواندن »اين امتياز را به مخاطب مي دهد كه سرعت و شتاب عبور الفاظ دراختيارش باشد، از اين رو موقعيت هاي طلايي و شايسته اي را براي تامل فراهم مي كند.

نويسنده نيز مي كوشد كه با دقت بيشتر و حسن انتخاب شايسته تري كلمات را كنار هم چيند و به همان اندازه كه خواننده فرصت تامل دارد، او نيز مجال مي يابد كه در پروراندن يك مطلب علمي يا عاطفي، تمهيدات لازم را فراهم و سخن خود را به برهان نزديك تر كند.

تاثيرات عاطفي و قلب گداز گفتار بيش از نوشتار است و آن قدر كه گوينده، امكان تاثيرگذاري بر روح و قلب مخاطب را دارد،نويسنده فاقوش وقوع يك حادثه را بيان كند، اما تحقيق و نتيجه گرفتن و تحليل اين واقعه بر عهده محقق است كه از متون تاريخ به نتايجي مي رسد.

يك مورخ اگر مورد سؤال واقع شود كه چرا پانزده نفر در سال پنجم و صد و يك نفر در سال هفتم بعثت از خانه و زندگي و خواهرو برادر و زن و شوهر و رفيق كوچه و محله گذشتند و به كشورحبشه رفتند؟

جوابي كه مورخ مي دهد اين است كه اينان سخت در فشار بودند،زندگي بر اينان تنگ شده بود ناچار به كشوري كه در آنجا سخن ازخدا و نبوت و كتاب آسماني انجيل بود و مشتركات زيادي بامسلمين داشتند، رفتند.

هجرت به حبشه تبليغي بزرگ و غيرمستقيم

اما يك محقق پاسخ اش اين است كه پنج سال از عمر تعليمات پيغمبراسلام گذشته است، مقداري از افكار اسلامي و تعليمات خاتم انبيا(ص)، تعدادي از آيات كوتاه سوره هاي كوچك مكي نازل شده است. قرآن در مغزهاي افراد با ايمان جا گرفته است. ازسويي ديگر محيط مكه براي اين كه اين مغزها كه تحت تاثيرتعليمات خاتم انبيا قرار گرفته است از خود عكس العمل نشان دهدمساعد نيست، آن روز بايد پانزده نفر به آن محيط مساعد بروند،فردا هم صد و يك نفر ديگر به آن جا بروند و عملي انجام دهندكه مورخ نام آن را گريختن از فشار و شكنجه دشمن مي گذارد ولي محقق آن را، رفتن عده اي با افكار و تعليمات و فرهنگ نو از اين محيط به آن محيط مي داند كه تاثير تبليغي دارند. لازم نيست پيغمبر به آن ها بگويد كه شما را براي تبليغ مي فرستم. در اين تبليغ غيرمستقيم لازم نيست كه خود مبلغ را هم آگاه كنند.

جعفربن ابي طالب فردي با وضع خاص روحي و اخلاقي و توحيد و ايمان ساخته شده است، مسيحيان به گونه اي به عيسي(ع) مي نگرند، و اوبه گونه اي ديگر، جعفر بن ابي طالب در حالي كه از عيسي(ع)تجليل و تكريم مي نمايد، و او را پيامبر خدا مي داند ولي شيوه فكر او در اثر تعليمات مكتبي كه جعفر را پرورش داده است باطرز فكر مسيحيان متفاوت است.

با اين طرز فكر، او و صد زن و مرد مسلمان ديگر به حبشه مي روند.

نماز مي خوانند، «لا اله الا الله » و «محمد رسول الله »مي گويند، در مجلس پادشاه حبشه سخن از عيسي به ميان مي آيد، جعفر به پا مي خيزد و آيات كريمه قرآني را كه درباره عيسي(ع)از پيغمبر فرا گرفته است را مي خواند و پادشاه آن كشور عظيم راتحت تاثير قرار مي دهد.

روح مطلب اين است كه صد و يك نفر مبلغ اسلامي، طرز تعليم وتربيت اسلامي را با حضورشان در آن محيط تبليغ مي كنند. نكته تاسف آوري را نيز عرض كنم:

از روزي كه پاي مسلمانان شيعه مذهب ايران به اروپا و سپس آمريكا، باز شد اگر همه كساني كه به عناوين مختلف از ايران به كشورهاي غرب به عنوان سفير كبير و محصل و سرپرست محصلين وتحصيل پزشكي و تحصيل علوم رياضي و به هر عنوان ديگر غير ازتبليغ اسلام در اين مدت پنجاه و شصت و هفتاد سال به كشورهاي مختلف شرق و غرب جهان سفر كردند، مسلمان مي بودند، و در هر جاكه مي رفتند نماز اسلامي را مي خواندند، روزه اسلامي را مي گرفتند،زكات فطره اسلامي را مي دادند، نماز عيدين اسلامي را به پامي كردند، شراب را به خاطر اينكه در قرآن حرام است نمي نوشيدند،با بيگانگان نمي رقصيدند، در مجالس معصيت به حكم اين كه مسلمانند حاضر نمي شدند، با مسيحيان دنيا هم يك كلمه بر خلاف راستي و درستي و امانت و صداقت صحبت نمي كردند و نمي گفتند، چه نيازي داشتيم كه نام مبلغ بر كسي بنهيم و او را به عنوان يك مبلغ اسلامي به اروپا يا آمريكا يا به ژاپن يا به جاهاي ديگردنيا اعزام كنيم؟

به خدا وجود يك فرد بالاترين تبليغ براي روحيات و افكار وتعليماتي كه آن فرد از محيط خود فرا گرفته، مي باشد. كاري كنيم كه ما به هر جاي دنيا كه مي رويم با اسلام برويم. لازم نيست يك كتابخانه هزار جلدي و ده هزار جلدي را با خود همراه ببريم،راستي و امانت و درستي داراي اهميتي بيشتر است.

تبليغ ديني مستقيم

قرآن به خوبي جايگاه مبلغ ديني را بيان كرده و مي فرمايد:

(و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انني من المسلمين) (6) .

«چه كسي خوش سخن تر است از آن كسي كه به سوي خدا دعوت كند وخودش هم مرد درست كاري باشد و بگويد كه من از مسلمانانم ».

در منطق مقدس قرآن مجيد خوش گفتارتر از چنين مبلغي وجودندارد، مبلغ بايد بكوشد كه مورد خطاب اين آيه باشد نه مصداق آن آيه اي كه مي گويد:

(ولو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين). (7)

اين آيه مربوط به خاتم انبيا(ص) است، اگر حساب پيغمبر اين باشد، حساب مبلغين ديگر روشن است.

كسي كه بخواهد اهل آن آيه باشد نه اهل اين آيه، به نظر من اين امور چندگانه زير را بايد رعايت كند.

شرايط و مقدمات تبليغ

1) مقدمه اول مبلغ شدن ملا شدن است، مبلغ بايد بتواند از روي قرآن و احاديث و روايات صحيح و مورد اطمينان با حقايق ديني آشنا شود و سپس ديگران را آشنا كند. راهنمايي صحيح ديني ازجاهل ساخته نيست، خوش قيافه بودن و آواز خوب داشتن، و هنرمندي در قصه و افسانه گفتن، مي تواند نظر مردم را جلب كند اما توجه صاحب شريعت را فقط بايد به خدمت صحيح جلب كرد.

2) دريافتن و آشنايي كامل با رسالتي كه آن را مي رساند ملايي است.

تنها ملا شدن كافي نيست. متدين بودن غير از دين شناس بودن است.

بسياري از مردم متدينند، اما دين شناس نيستند. به قصد قربت وبراي رضاي خدا با دين مبارزه مي كنند، و آن را دمت به دين مي پندارند.

اگر مبلغي مي خواهد پيوسته براي مردم روضه بخواند و يك عمركارش اين باشد، بي انصافي است كه جريان مختصر و كوتاه شهادت حضرت سيد الشهدا(ع) را متقن و صحيح و به طور قابل اعتماد ضبطنكند و عمري افسانه بخواند، و عمري دروغ پردازي كند. اگر شخصي چنين باشد عذر او نزد خدا چه خواهد بود.

3) رسالت و پيامي كه به عهده اوست را با كمال امانت به مردم برساند و از خود هيچ گونه تصرفي در امانت هاي خدايي نكند.

4) شناخت زمان و مقتضيات آن، هر زماني مقتضيات ويژه اي دارد وهر دوره مقتضي اموري است، مراد اين نيست كه دين را تغيير دهدو احكام خدا را عوض كند، همان حكم خدا را، همان حلال و حرامي را كه الي يوم القيامه حلال و حرام است، آن چنان بگويد و تعليم دهد كه با مقتضيات زمان بسازد و مردم را به دين نزديك تر كندنه دورتر.

5) مسلمات و قطعيات دين را وجهه همت قرار دهد، مع الاسف وقت هاي بسياري از گويندگان و شنوندگان در مجالس مناظره مذهبي صرف نفي يا اثبات مطالبي مي شود كه اين مطالب از دين باشد يا نباشدصدمه اي به جايي نمي زند.

6) دفاع نكردن از مطالبي كه اطمينان و يقين به ديني بودن آن نداريم. مطالب بسياري در كتاب ها كه گاهي بارها آن كتاب ها به چاپ رسيده، آن قدر ارزش ندارد كه ما آن ها را دين به حساب آوريم، بسياري از آنها قطعا جزء دين نيست و بسياري مورد ترديداست.

7) آشنايي با زبان مردمي كه براي آن ها تبليغ مي كنيم. دنياي غيرمسلمان براي تبليغات اسلام بيش از هر زماني آماده است وگوش هاي مردم دانشمند و متوسط و طبقات پايين ملل دنيا براي دريافت تعليمات اسلام باز است. ولي هنوز جنبشي فراگير دردستگاه مذهبي و تبليغي ما پيدا نشده است تا به قدر نياز درس خوانده متدين و آشنا با زبان اقوامي كه براي هدايت آنان مي فرستيم، آماده تبليغ داشته باشيم. بايد آموزش زبان نيز باقصد قربت الي الله براي تبليغ و ارشاد ملل ديگر آموخته شود وسهم امام در اين راه صرف شود.

امروز اگر كسي كتاب هايي را در زمينه اعتقادات و تاريخ اسلام به زبان هاي غيرعربي و فارسي بخواهد، كتاب مورد اعتمادي در دسترس نيست.

8) اكتفا به تبليغ در رشته تخصصي كه در آن صاحب نظر و آگاه هستيم. علي(ع) فرمود:

«قيمه كل امرء ما يحسنه ». (8)

و نيز فرمود:

«قدر كل امرء ما يحسن ». (9)

معني هر دو جمله اين است.

«ارزش هر مردي به ميزان آن كاري است كه آن را خوب مي داند».

مبلغ بايد خود را بشناسد، حدود معلومات خود را بداند، و درهمان رشته اي كه اهل آن است، مداحي، روضه خواني وعظ و امثال اينها انجام وظيفه كند.

9) شبهات را در مجالس عمومي مطرح نكند اگر كسي راجع به موضوعي مذهبي شبهه اي داشت، بايد با روي بازبدون تغير و ناراحتي، شبهه او را بشنويم و چون طبيبي مهربان در مقام علاج شبهه او برآييم،اگر هم اين كاره نيستيم آن كسي را كه تحقيقا پاسخ از او ساخته است معرفي كنيم يا دست اين حيران و سرگردان رابگيريم و به دامن آن شخص برسانيم. اما حق نداريم در مجلس وعظ و منبرمان آن رابيان كنيم. چرا؟ چون شايد نتوانيم تاثيرمنفي آن را برطرف كنيم.

10) نبايد مطالب ضعيف و بي اساس را به عنوان نوادر و اظهاراطلاع نقل كرد.

11) در شنيدن شبهات و كفريات مردم سعه صدر داشته باشد و درباره اظهارات مردم كمال امانت را رعايت كند، مبلغين ديني درهر مقامي امناي مذهبي مردمند. بسيار مي شود براي مسلماني،شبهه اي پيش مي آيد، اگر اين شبهه را كتمان كند خطرناك است،مبلغين بايد مرشداني باشند كه به امانت آن ها وثوق كامل باشد ومردم مبتلا، به آنان مراجعه كنند و شبهات خود را با اطمينان كامل كه سر آنان فاش نخواهد شد بگويند و شبهه آن ها رد شود.

12) هميشه رضاي خدا را بر رضاي خود و بر رضاي مردم مقدم بدارد. اين كار بسيار مشكل است، از ملا شدن به مراتب مشكل تراست. بر ماست كه هميشه در كار خود رضاي پروردگار و آفريدگارخود را رعايت كنيم.

13) تبليغ بايد بر اساس حقايق دين باشد و نه آن چه مردم به نام دين مي شناسند. گاهي مردم چيزهايي را به نام دين مي شناسندكه به دين ارتباطي ندارد، واقعيات دين را بگويد و از مخالفت نهراسد.

14) در مجلس هر صنفي، همان صنف را تبليغ يا موعظه كند; درمجلس بازاري ها از معاصي و انحراف هاي بازاري ها سخن بگويد، عيب كار خودشان را بگويد، سخن از رشوه خواري ديگران به ميان نياورد. در مجلس رشوه خواران اگر هنري دارد از رشوه سخن بگويد،در مجلس اهل علم واقعا اهل علم را موعظه كند و وظايف آنان راتذكر دهد، اين هنر نيست كه انسان با مردان بنشيند و از چادرزنان سخن بگويد و با زنان بنشيند و از بي مهري مردان به زنان بگويد. با هر قومي كه مواجه شد وظيفه اين است كه درد آنان رابفهمد و آنان را موعظه كند.

15) بزرگان دين را چنان كه هستند، بشناسد، نه چنان كه مردم مي شناسند. يك مثل بسيار كوچكي دارم، بسيار صورت هاي غير مطابق با واقع از بزرگان دين در نفوس ما منعكس شده است،شاهد عرض من اين جمله است كه قريب يك سال پيش در مجله اطلاعات ديدم كه كسي از وضع دولت انتقاد مي كرد، او چنين مي گفت: «اكثر رجال ومامورين ما يا شمرند يا امام زين العابدين بيمار، در صورتي كه كشور اكنون بيش از هر موقع ديگر به حضرت عباس نيازمند است،يعني افرادي كه هم پاك باشند و هم كاربر».

اين عبارت گواهي است از شناخت غلط از وضع جسمي حضرت زين العابدين(ع) و حضرت عباس(ع) توجه كرديد يعني چه؟ يعني امام زين العابدين بيمار، مرد پاكي است ولي به درد كار نمي خورد،كاربر نيست، شمر هم مرد كاربري است اما مرد ناپاكي است. پس بايد حضرت عباس(ع) پيدا كرد كه هم پاك و هم كاربر باشد، يعني اين مسلمان كه نويسنده است و حتي جزء طبقه روشنفكر ما ="_blank">۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][