مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3037
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 13
همه : 5164000

پيام هاي مديريت تبليغ

موضوع: توكّل در تبليغ:

قال علي عليه السلام :

«اصل قوة القلب التوكّل علي اللّه؛

منشأ قوّت قلب توكّل بر خداست.»

«من توكّل علي اللّه ذلت له الصعاب و تسهلت عليه الاسباب؛

كسي كه بر خدا توكّل كند مشكلات براي او هموار و اسباب [نيل به اهداف] آسان مي گردد.»«غرر الحكم، ج 3، ص 82»

پيام براي مبلّغ

مسير تبليغ دين را با توكّل بر خدا مزيّن نمائيد تا شاهد رفع مشكلات و آرامش خاطر باشيد.

توضيح:

يكي از ويژگي هاي مبلّغ، داشتن روحيّه ي توكّل است. اگر چه عمل مبلّغ در هدايت انسان ها بسيار مؤثّر است ولي بايد اعتماد داشته باشد كه مؤثر واقعي خداست و او وسيله و ابزاري براي رساندن پيام الهي به مردم است. در سايه ي چنين روحيّه اي است كه

اولاًّ: مشكلات و دشواري هاي تبليغ براي او آسان مي شود.

ثانيا: از ايمان مردم دچار عجب و از كفر و فسق آنان دچار يأس و نااميدي نمي شود.

ثالثا: توكّل كه حالتي از احوال دل و ثمره ي ايمان است، باعث آرامش خاطر و تسكين دل مي شود و به انسان نيرو بخشيده و در مقام سخن، زبان گويا مي شود و در كمال صراحت و قوّت حرف مي زند و اسلام ناب محمّدي صلي الله عليه و آله را بدون هيچ پيرايه فقط براي رضاي خدا بيان مي كند.

رابعا: از سستي و ضعف در انجام وظيفه ي تبليغي جلوگيري مي كند.

خداوند متعال مي فرمايد: ««مَن يتوكّل علي الله فهو حسبه»؛ هركس بر خدا توكّل كند خداوند او را كفايت مي كند.»

مجله مبلغان : آبان 1379، شماره 10


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

اين است تبليغ اسلام

يكي دو هفته پيش، جواني به منزل ما آمد. سلام عليكم ـ و عليكم السلام.

(با يك قيافه ي حق به جانبي) بنده فلاني هستم. مبلّغ اسلامي در آمريكا.

ـ خوب بفرماييد آقا چه درس هايي خوانده ايد؟

ـ هيچي، دو سه سال بعد از ديپلم يك خرده از ادبيات عربي ... يك چيزهايي خواندم، به اندازه ي يك مبلغ! (اين قدر مبلغ را يك دستي مي گرفت كه مي گفت به اندازه ي يك مبلغ چيز ياد گرفته ام!)

ـ خوب ديگر چي ...؟ از نظر خودسازي ها و ...؟

ـ (با شوخي گفت) اسلام اگر براي همه، چيز خوبي نيست براي ما كه بحمدالله چيز خوبي است.

آن گاه از جيبش نوشته اي به انگليسي درآورد كه ترجمه اش اين بود: «چون جناب ثقة الاسلام سبط فلان مرحوم براي تبليغ عازم آمريكا هستند، به مؤمنين توصيه مي شود از وجود ايشان استفاده كنند.»

اين نوشته را داده بود به دار الترجمه ي دادگستري، ترجمه ي رسمي كرده بود و آن را در جيبش گذاشته بود ... من واقعا متأثر شدم، به او حالي كردم كه تو اقلاًّ به خانه ي من اشتباهي آمده اي، گفت مرا راهنمايي كنيد.

گفتم: دو راهنمايي به شما مي كنم:

يكي اين كه: شما از خودتان درباره ي اسلام يك كلمه هم حرف نزنيد، فقط حق داريد اگر برخي از نوشته هاي افراد صاحب نظر را به فارسي مي فهميد، به انگليسي بيان كنيد.

دوم اين كه: سعي كن آن جا سوژه ي روزنامه هاي يهودي ضد اسلام نشوي. (چون هيكل خيلي خوبي براي سوژه روزنامه هاي ضد اسلام آنجا بود).

گفت: بله آقا! من قم بودم، طلاب جوان خيلي با علاقه پيش من مي آمدند و خيلي خوشحال بودند!

گفتم: خدا آن ها را هدايت كند!

اين ها تبليغ اسلام نيست. تبليغ اسلام راهش اين است كه اقلاًّ خود اين آقا كه پا مي شود به آن جا مي رود، نمونه ي عملي زندگي اسلامي باشد. راست باشد، درست باشد، با آگاهي حرف بزند، از روي ناآگاهي سخني نگويد، نه درباره ي اسلام، نه درباره ي مكتب ها و اديان ديگر، دغلي نكند، دكانداري نكند، بهره كشي نكند، با ديگران با رفتاري متناسب با اخلاق اسلامي رفتار كند. اين است تبليغ اسلام.(1)

پي نوشت ها:

1 ـ بايدها و نبايدها، آيت الله شهيد دكتر بهشتي، ص 39 تا 42 ( با تلخيص).


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

خاطره هاي تبليغي واعظ شهير آقاي فلسفي

واعظ شهير و خطيب توانا مرحوم حجت الاسلام والمسلمين محمدتقي فلسفي، ستاره اي درخشان در عرصه خطابه و منبر بود. بي گمان استفاده از خاطرات و تجربيات تبليغي آن مبلّغ فرزانه، مي تواند راه گشاي برخي از مشكلات در مسير تبليغ باشد و مبلّغان ارجمند را در پيمودن مسير پرفراز و فرود تبليغ ياري دهد. در اين شماره، توجّه شما را به دو خاطره ي تبليغي كه توسّط ايشان بيان شده است، جلب مي كنيم.

تكذيب شايعه

يكي از موارد زشتي كه در دوران نخست وزيري مصدق به شدت رواج يافت تهمت زدن به روحانيون بود.

به دليل سكوتي كه آيت الله العظمي بروجردي در امر ملي شدن صنعت نفت اختيار كرده بود، كساني بودند كه عدم مداخله ي ايشان در امر نفت را به عنوان طرفداري از شاه تفسير مي كردند.

كار تهمت زدن به روحانيون غيرهوادار مصدق به جايي رسيد كه آيت الله كاشاني نيز كه از اركان ملي شدن صنعت نفت به حساب مي آمد، بعد از بروز كمترين اختلافش با مصدق، از اين صدمات مصون نماند. علاوه بر اين كه به او نسبت درباري بودن دادند، وقاحت را تا جايي رساندند كه همان تهمتي را كه انگليسي ها به سيدجمال الدين اسد آبادي زدند، كه «ختنه نشده است» ـ چون سيد جمال

چشمانش زاغ بود و به ديار فرنگ رفت و آمد داشت ـ به مرحوم آيت الله كاشاني نيز نسبت دادند.

آيت الله سيد محمد بهبهاني نيز به عنوان يك روحاني درباري، معرفي مي گرديد.

برايم نقل كردند بعد از اين كه در قضيه ي انجمن هاي ايالتي و ولايتي و رفراندوم لوايح ششگانه، آيت الله بهبهاني در مقابل اقدامات شاه ايستاد و مخالفت صريح كرد، شاه براي او پيغام فرستاد كه «دستور مي دهم ريشت را خشك بتراشند»! مرحوم بهبهاني در پاسخ گفته بود: «در زمان مصدق، آن روزها كه قصد رفتن به خارج از كشور را داشتيد، من به دربار آمدم و مانع رفتن شدم. طرفداران مصدق آن قدر به صورتم آب دهان انداختند كه هنوز رطوبت آن خشك نشده است. لذا احتياج به خشك تراشيدن ريش من نيست.» بايد سؤال كرد كه آيا محرك آيت الله بهبهاني براي جلوگيري از رفتن شاه به خارج، درباري بودن او بود و يا نظير مخالفت با انجمن هاي ايالتي و ولايتي و رفراندوم قلابي شاه، در آن زمان هم احساس تكليف شرعي مي كرد؟

من نيز در اين دوران به دليل سابقه ي مبارزاتم با حزب توده و نام نبردن از مصدق در منابر، در معرض تهمت ها و نسبت هاي ناروا قرار گرفتم كه در اينجا به يك نمونه ي آن اشاره مي كنم:

در همان ايام نامه اي اعتراض آميز براي آيت الله بروجردي ارسال كردند، بدين مضمون كه چرا از فلاني حمايت مي كنيد در حالي كه دخترهايش در كاباره ها مي رقصند! آقاي بروجردي از اين نامه ي سراسر تهمت بسيار ناراحت شدند، زيرا مي دانستند كه من در آن زمان چهار فرزند پسر و تنها يك دختر دارم كه آن هم چهار يا پنج ساله است. ايشان نامه را برايم فرستادند و فرمودند: آن طور كه صلاح مي دانيد در يكي از سخنراني هاي خود كه از راديو پخش مي شود، به نحوي مناسب آن را تكذيب كنيد. من كه نمي خواستم به مردم بگويم چنين نامه اي نوشته شده است، موضوع را به گونه اي مطرح كردم كه كساني كه اين شايعه را شنيده اند و يا خواهند شنيد، به بطلان آن واقف شوند.

در آن منبر گفتم: «تربيت فرزند اهميت بسيار دارد، اما تربيت فرزند دختر و حفظ او از انحراف اخلاقي به مراتب سخت تر از تربيت پسر است. و اين مطلب را من نمي توانم آن طور كه بايد درست بفهمم، زيرا تنها يك دختر خردسال دارم و نمي دانم مراقبت از دختراني كه به سن بلوغ رسيده اند و وارد اجتماع شده اند، براي پدران و مادران چقدر مشكل است. شما بايد اين را از والديني بپرسيد كه دختران در سنين بلوغ دارند تا واقف به سختي ها و مشكلات تربيت آن ها گرديد...». بدين ترتيب بود كه آن شايعه را تكذيب كردم.

مبارزه ي بي امان

يك روز در اتاق خودم مشغول مطالعه بودم كه دو ساعت مانده به ظهر گفتند سرلشكر علوي مقدم رئيس كل شهرباني و سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران بدون خبر قبلي در زده و آمده اند در اتاق بيروني نشسته و منتظر من هستند. پيشخدمت گفت همين كه در را باز كردم آن ها داخل آمدند. من لباس پوشيدم و به بيرون آمدم. آن ها گفتند: «آقاي فلسفي، ما الان حضور اعليحضرت بوديم؛ امر فرمودند كه ما دو نفر با هم به اين جا بياييم و به شما ابلاغ كنيم كه از امروز به بعد ديگر درباره ي بهايي ها صحبت نكنيد»!

من گفتم: «نمي شود، مگر اين كه شما يكي از اين چهار كار را در صورتي كه مي توانيد، انجام دهيد: اول اين كه پخش راديويي سخنراني مرا از مسجد متوقف كنيد. دوم اين كه الان مرا بگيريد و زنداني كنيد. سوم اين كه بر روي منبر بگويم امروز سرلشگر علوي مقدم و تيمسار بختيار به منزل آمدند و از طرف اعليحضرت پيام آوردند كه ديگر راجع به بهايي ها حرفي نزنم. اين را بگويم كه از راديو پخش شود و خلق الله بدانند.» گفتند: «نه، اين به نام اعليحضرت نوشته مي شود. اعليحضرت فرمودند چيزي نگوييد. به نام اعليحضرت هم نمي شود گفت». گفتم: «عجب! اگر بگويم اعليحضرت گفته اند، به ايشان اهانت مي شود؛ اما اگر اسلام و مسلمانان و آيت الله بروجردي و من مورد اهانت واقع شويم، مانعي ندارد؟ صريحا به شما بگويم به اعليحضرت بگوييد كه اين كار مصلحت نيست. پخش راديويي را مي خواهيد قطع كنيد، من را مي خواهيد بگيريد، وگرنه حتما بايد تا آخر ماه مبارك رمضان ادامه بدهم.»

اين سخن برايشان گران تمام شد؛ چون خيال مي كردند كه اگر دو نفري بيايند، من ديگر تسليم خواهم بود!! خلاصه، آن ها رفتند و ما هم به مخالفتمان با بهايي ها در منبر ادامه داديم.

منبع :

مجله مبلغان : آبان 1379، شماره 10


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مديريت منبراشاره:

آنچه در پيش رو داريد، بخشي از سخنراني استاد سخن مرحوم حجت الاسلام والمسلمين محمدتقي فلسفي است و در موضوع مديريت منبر ايراد شده است كه با اندكي تلخيص و تغيير از زبان گفتاري به نوشتاري به خوانندگان عزيز تقديم مي گردد.

شرايط مديريّت منبر

شرايط مديريت منبر را مي توان به دو دسته تقسيم كرد: 1 ـ شرايط طبيعي 2 ـ شرايط اكتسابي

شرايط طبيعي

يك سلسله از شرايط منبر مربوط به ساختمان طبيعي انسان است. قيافه، آهنگ گفتار، حافظه، تسلسل خاطر، سرعت انتقال و ذوق به هم پيوستن مطالب، همه ي اين ها مربوط به ساختمان طبيعي است. بعضي آهنگ گرم خدا ساخته دارند كه به اصطلاح راديو فونيك است و همين كه بسم الله مي گويد،جاذبه اش گوش را به طرف خود مي كشاند.

بعضي ها متوسطند، نه جاذبه دارند و نه دافعه و بعضي نيز آهنگشان جز دافعه چيزي نيست. كسي كه مي خواهد سخنران موفقي باشد، بايد ساختمان گلويش براي اين كار مناسب باشد صرف علاقه كافي نيست بلكه بايد هماهنگي بين ويژگي هاي طبيعي بدن و سخنوري و منبر وجود داشته باشد.

شرايط اكتسابي

براي مديريت منبر شرايطي را نيز بايد كسب كرد. بحث از شرايط اكتسابي نيازمند مطالعه ي عميقتر و شرح و بسط فراوان است. در اينجا فقط چند نكته را متذكّر مي شويم:

1 ـ تحصيل:

فكر نمي كنم يك روحاني بتواند تمام مسائل و پرسش هاي مردم و گروه هاي مختلف را به صورت عميق و ريشه دار پاسخ گويد. چون مسائلي كه امروز مطرح است و با دين كم و بيش ارتباط پيدا مي كند، به قدري است كه براي يك نفر تخصص در همه ي آن ها امكان ندارد.

يك عمامه به سر بايد مطالعه كند و در چندين رشته تخصص يابد تا بتواند به همه ي سؤال هاي علمي، در همه ي رشته ها پاسخ گويد.

البته راهي براي پاسخگويي به شكل تخصصي وجود دارد و آن اين كه دانشكده هاي تخصصي در حوزه هاي علميه داير شود و در رشته هاي تفسير، حديث، كلام، احكام و ساير رشته ها طلاب را پرورش دهند.(1)

پاسخگو باشند، البته هيچ عمامه به سري ادعا نمي كند كه از هرچه بپرسند، جواب خواهد گفت.

2 ـ انتخاب موضوع مناسب:

انتخاب موضوعِ مناسب مجلس، كار ساده اي نيست. گاهي انتخاب يك موضوع با عنوان نامناسب، منبر را خراب مي كند. گاهي يك شعر واعظ را مي فريبد و به خيال اين كه جاي طرح اين شعر همين مجلس است آن را مطرح كرده و مجلس و منبرش ضايع مي شود.

يك خاطره:

فردي در حدود 30 سال قبل ساختماني ساخته بود. عدّه اي از علما را دعوت كرد و از آقايي خواست در آن جمع سخنراني كند. آن آقا شعر زير را به خيال اين كه خيلي با جلسه مناسب است، خواند:

رفت منزل به ديگري پرداخت(2) عبارت «عمارت نو» در اين بيت از شعر كه با ساختمان نو مناسبت داشت او را فريب داد و با بيان اين

شعر، در مجلس شادي حرف مردن صاحب خانه را مطرح كرد. اين انتخاب بسيار نامناسب است.

نمونه ي ديگر

چهل سال قبل در يك جلسه ي عروسي حضور داشتم، واعظ محترمي را دعوت كرده بودند تا سخنراني كند. صاحب خانه گفت: «آقا شام كه حاضر شد من دم در مي آيم و به شما اشاره مي كنم. آن وقت منبر را خاتمه دهيد و پايين بياييد.» عده ي زيادي از علما و محترمين در جلسه حاضر بودند. آقاي واعظ روي منبر جريان عروسي خديجه عليهاالسلام را تعريف مي كرد تا رسيد به ساعت دست به دست دادن ـ حساس ترين لحظه ي عروسي ـ صاحب خانه آمد و گفت: «شام حاضر است.» واعظ هم گفت بسيار خوب:

هر كه آمد عمارت نو ساخت شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر

مواظب باشيد و گول نخوريد، يك شعر يا يك جمله ي بي تناسب بدترين موج را در مجلس ايجاد مي كند.

3 ـ انتقاد كلي و سربسته

در امور انتقادي حتي المقدور كلي و سربسته سخن بگوييد. اين از دقايق منبر است. به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله خبر مي دادند كه كاسبي كم فروش است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بالاي منبر نمي فرمود كربلايي محمد پسر مشهدي علي چرا ترازويت كم است؟ بلكه مي فرمود: «ما بال اقوام يفعلون كذا» چرا بعضي ها مراعات ترازو را نمي كنند؟

خاطره

آقايي روي منبر درباره ي ابن اشعث صحبت مي كرد كه: او آمده بود، مسلم بن عقيل را دستگير كند و نزد ابن زياد ببرد. مسلِم حمله كرده و عده اي از سربازهاي محمد بن اشعث را كشته و مجروح كرد. عبيدالله خبردار شد و گفت: «عجب! رفته يك نفر را دستگير كند، آن همه سرباز را به كشتن داده است.» محمد بن اشعث در جواب گفت: «امير خيال مي كني ما را به جنگ يكي از بقال هاي كوفه فرستادي؟» وقتي سخن منبري به اينجا رسيد، رئيس بقال ها كه پاي منبر بود گفت: «آقاي شيخ بقال ها چه هيزم تري به شما فروخته اند؟» گفت: چطور؟ گفت: چرا نمي گوئي عطارها، بزّازها، مي گويي بقال ها؟

واعظ گفت: آقا در روايت دارد كه محمد بن اشعث چنين گفته است. گفت: محمد بن اشعث غلط كرده كه چنين گفته. چرا توهين به بقال ها مي كني؟

ببينيد نقل يك روايت چه مي كند. حال سؤال اساسي اين جاست كه در نقل اين گونه روايات چه بايد كرد؟

در اين جا مي توان طوري مطلب را بيان كرد كه هم نام بقال نيايد و هم دروغ گفته نشود؛ مثلاً، مي توان گفت: آيا خيال كرده اي ما را به جنگ يك آدم عادي يا معمولي فرستاده اي؟ در اين صورت دروغ نگفته ايد و مستمعان را نيز تحقير نكرده ايد.

4 ـ مديريت منبر و روان شناسي

مديريت در همه جا روان شناسي مي خواهد. البته بسته به نوع و مكان مديريت بايد به مسائل روان شناختي در همان مورد توجّه كرد. مديريت كودكستان و دبستان روان شناسي كودك مي خواهد، مديريت دبيرستان روان شناسي نوجوان و مديريت دانشگاه روان شناسي جوان مي خواهند. مديريت زندان روان شناسي زندانيِ عصبانيِ خشمگين مي خواهد و... مديريت منبر نيز روان شناسي مي خواهد، و اين كار بسيار مشكل است. گاهي گوينده سطح فكر مردم را مي داند و در آن سطح صحبت مي كند. گاهي سطح فكر و فهم آن ها را نمي داند و اين را بايد روي منبر تست كند. بدين صورت كه مثلاً در لابلاي سخنان خود جمله اي بگويد كه به قدر يك ذره تبسم و خنده دارد. گاهي مي بيند اين ها نمي خندند و تبسم نمي كنند، از اين جا معلوم مي شود كه هيچ حاليشان نيست. اين تست كار دقيق و مشكلي است، به خصوص كه گوينده بايد همان طور كه مشغول گفتن يك جمله است، مخاطب را نيز تست كند.

تست ديگر اين است كه جمله اي تعجب آميز بگويد و ببيند شنونده چقدر نگاه مي كند. آيا لبش به اندازه ي چشمش باز شده يا معتدل و به اندازه ي همان تعجب است؟ اصلاً تعجب كرده يا تعجب حاليش نيست؟ يا سه برابر مورد انتظار تعجب كرده است؟ البته اين آزمايش ها روي منبر كار مشكلي است و با تجربه ي زياد اين روان شناسي براي منبري به دست مي آيد.

5 ـ احترام به شخصيت مردم

يكي از بزرگترين اركان مديريّت در همه جا و از جمله در منبر، احترام به شخصيّت مردم است. مبادا مستمعان را ناراحت كنيد. اگر جملاتي مثل شعور نداريد، نمي فهميد و شما كي هستيد را منبري به كار برد، اكثر مردم از شركت در آن جلسه خوداري مي كنند. اگر براي مرتبه دوم تكرار شود ديگر جمعيّت نمي آيد و بزرگ و كدخداي محل مي گويد: آقاي شيخ تشريف ببرند.

به مردم اهانت نكنيد، بلكه احترام كنيد. من گاهي ديده ام يك تكريم به شخصيّت، مشكل بزرگي را حل كرده است. مثلاً شما به شهري رفته ايد. راننده ها يا كسبه را ديديد

كه كم فروشي مي كنند و يا رعايت چراغ قرمز را در رانندگي نمي كنند. شما اين طور سخن بگوييد:

«اي آقايان عزيز، شماهايي كه در انقلاب اين قدر خدمت كرده ايد، زن ها، مردها، جوانان، ميان سالان، پيران، راه رفتيد، شعار داديد، كشته داديد، زجر ديديد، بلا كشيديد، شما بسيار ارزنده ايد.

عزيزان با هم همكاري كنيد؛ فداكاري خودتان را تكميل كنيد؛ مبادا ترازو كم باشد؛ كمبود ترازو تيشه به ريشه ي انقلاب زدن است؛ احتكار غذاهاي مردم، تيشه به ريشه ي انقلاب زدن است؛ به چراغ قرمز اعتنا نكردن و رفتن، هرج و مرج بوجود آوردن و نابود كردن انقلاب است.»

با احترام به شخصيّت مردم مشكلات را حل كنيد. احترام، شاهكار تمام مديريّت است.

پي نوشت ها:

1 ـ بحمدالله هم اكنون در حوزه ي علميه ي قم رشته هاي تخصصي تبليغ، تفسير، كلام و قضاء داير شده است. سخنراني استاد فلسفي در زماني ايراد شده است كه هنوز اين رشته ها به صورت منسجم داير نشده بود.

2 ـ گلستان سعدي.

منبع :

 مجله مبلغان : آبان 1379، شماره 10


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

سرمشق هاي زنده ي تبليغات

نوشته ي حاضر متن سخنراني حضرت آيت الله حاج آقا حسن امامي است كه در تاريخ 30/4/1379 در مركز آموزش هاي تخصّصي تبليغ حوزه ي علميه ي اصفهان ايراد شده است و با اندكي تلخيص و تبديل از زبان گفتاري به نوشتاري ، به محضر خوانندگان گرامي تقديم مي گردد.

مقدمه

قرآن كريم مي فرمايد: ««فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا في الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلّهم يحذرون»؛(1)

قوم خود، آن ها را بيم دهند. شايد آن ها بترسند.»

شغل طلاب علوم ديني شغل انبيا است. هدف از تفقه در حوزه هاي علوم ديني بايد تبليغ و انذار قوم باشد تا مردم تحت تأثير همين تبليغات ساخته شوند.

از آن جا كه حركت تبليغي ما، ادامه ي حركت تبليغي انبياي الهي است بايد روش انبيا را در تبليغ دين، الگوي خويش قرار دهيم.

خداوند متعال برنامه هاي تبليغي انبيا را در قرآن كريم منعكس كرده است و ما مي توانيم شيوه هاي تبليغ را از قرآن فرا گيريم. به عنوان نمونه اوّلين آيات وحي در غار حرا بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نازل شد، كه:

«اقرأ باسم ربّك الّذي خلق* خلق الانسن من علق* اقرأ و ربّك الاكرم* الّذي علّم بالقلم* علم الانسن مالم يعلم*»(2)

پيامبري كه مي خواهد دين را تبيلغ كند، ابتدا بايد قرائت و خواندن را تمرين كند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پس از دريافت اوّلين فرازهاي وحي خسته و كوبيده به سوي خانه روانه مي شود. غار حرا در دامنه ي كوه صعب العبوري است و پايين آمدن از آن پيامبر را خسته كرد. وقتي به خانه مي رسند، مي خوابند تا قدري بياسايند. جبرئيل امين نازل مي شود و اوّلين آيه هاي سوره ي مدثر را براي او قرائت مي كند. اين آيات، برنامه ي بيست و سه سال تبليغ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است. فرامين شش گانه ي مطرح شده در اين سوره، هميشه سرمشق هاي زنده اي براي تبليغات ديني است. اينك فرامين شش گانه ي خداوند در رابطه با تبليغ را به عنوان سرمشق هاي زنده ي تبليغات مطرح مي كنيم.

سرمشق هاي زنده ي تبليغات

خداوند متعال در سوره ي مدثر مي فرمايد: ««يا ايّها المدّثّر* فم فانذر* و ربّك فكبِّر* و ثيابك فطهّر* والرجز فاهجر* ولا تمنن تستكثر* ولربّك فاصبر»؛ اي جامه بر خود پيچيده! برخيز و انذار كن و پروردگارت را بزرگ بشمار و لباست را پاك كن و از پليدي دوري كن و منت مگذار و فزوني مطلب و به خاطر پروردگارت شكيبايي كن.»

1 ـ بسيج قوا

خداوند متعال در اوّلين دستور خود مي فرمايد: «قُم فانذر». گرچه كلمه ي قيام در لغت به معناي ايستادن است ولي منظور از كلمه ي قُم در اين جا اين نيست كه الان پا شود و بايستد. انسان وقتي بخواهد كاري انجام دهد، بايد تمام نيروهاي خود را بسيج كند؛ مثلاً، در جنگ بايد آنچه را در توان دارد، براي مبارزه با دشمن صرف كند. در رختخواب و به صورت نشسته نمي توان با دشمن جنگيد. چون انسان در حالت خواب بر همه ي قواي خود تسلّط ندارد. اگر نشست، مقداري از نيروها در اختيارش مي آيد. اگر ايستاد، بر تمام قوا مسلّط شده و مي تواند با دشمن بجنگد.

كلمه ي قُم اشاره به همين معنا دارد؛ يعني، يا رسول اللّه اينك كه مي خواهي براي تبليغ آماده شوي، بايد تمام نيروهايت را بسيج كني تا بتواني وظيفه ي تبليغ را به انجام رساني.

2 ـ انذار

وظيفه ي دوم انذار است. فرمود ««قُم فانذر»؛ بايست پس انذا حضرت موسي عليه السلام با فرعون مواجه شد، فرعون انگشت روي همين نقطه ضعف گذاشت و گفت: تو همان نيستي كه آدم كشتي؟ وقتي فرعون مي خواهد تبليغات حضرت موسي را خنثي كند مسأله ي پرونده ي قتل آن قبطي را مطرح مي كند و اين خيلي مهم است. البته حضرت موسي عليه السلام گناهكار نبود ولي

مبلّغ بايد هدف خود را در تبليغ روشن كند و بدون هدف و يا با هدفي غلط سرمايه ي عظيم تبليغ را بر باد ندهد.

فرعون و اطرافيان او، او را گناهكار مي دانستند و از اين فرصت استفاده مي كردند.

بايد بهترين و پاك ترين افراد در مسير تبليغ گام بر دارند تا نقطه ي ضعفي از گذشته خود در طول زندگي نداشته باشند.

كسي مي تواند در جامعه تبليغ كند كه بعنوان فردآلوده و منحرف شناخته نشده باشند.

6 ـ پرهيز از منت گذاشتن

در رابطه با آيه ي كريمه ي «ولا تمنن تستكثر» دو نكته قابل توجّه است:

الف ـ منت گذاشتن بر مردم موجب خنثي شدن عمل است. قرآن كريم مي فرمايد: «ولا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذي»(5)

را ارشاد كرد و بر سر آن ها منّت گذاشت، اثر تبليغات او خنثي مي شود.

ب ـ يكي از چيزهايي كه انسان را از كار باز مي دارد، اين است كه فكركند به مرحله ي نهايي رسيده است. مبلّغ نبايد فكر كند كه كار مهمّي كرده است. او نبايد خدمات خودش را جلوه داده و بگويد من چنين و چنان كردم. او نبايد فكر كند كه به مرحله ي نهايي از خدماتي كه بايد انجام مي داد رسيده است. زيرا هر مقدار كه انسان تلاش كند، باز هم كم است. اگر انسان بار مسؤوليّت را احساس كند، واقعا مي فهمد كه در مقابل آن مسؤوليّت خطير الهي كاري نكرده است.

يك خاطره

علامه ي مجلسي ظرف 63 سال عمر خود خدمات بزرگي انجام داده است. او يك دوره بحار را نوشت كه فقط خواندنش براي ما مشكل است تا چه رسد به اين كه بخواهيم جمع آوري كنيم، بخوانيم، بنويسيم و تحقيق و ترجمه كنيم. سيد نعمت الله جزايري مدت هشت سال در اصفهان بود و در مدرسه ي خالصيه تدريس مي كرد. علامه ي مجلسي رحمه الله به حاج محمّدتقي دولت آبادي دستور داد براي تدريس سيد نعمت الله جزايري اين مدرسه را بسازد. قبل از اين كه اين مدرسه ساخته شود، سيد نعمت الله جزايري در خانه ي علامه ي مجلسي مشغول كار بود. سيد نعمت الله مي گويد: «سه ساعت بعد از نيمه شب بود. صداي در را شنيدم. فهميدم كسي غير از علامه ي مجلسي نيست. در را باز كردم. علامه وارد خانه شد و گفت: من در يك جمله از روايتي گير كرده ام، نظر شما چيست؟»

وقتي انسان اين كار شبانه روزي را مي بيند، واقعا احساس حقارت مي كند. اگر شبانه روز تبليغ كنيم، بايد اين احساس را داشته باشيم كه هنوز هم كاري نكرده ايم.

رمز موفقيّت

آخرين و مهم ترين دستور خداوند متعال بعد از مراحل شش گانه ي فوق سفارش به صبر و بردباري در راه خداست «و لربّك فاصبر» تبليغ دين كار سختي است و مشكلات عديده اي دارد.ناراحتي ها، خستگي ها و كوفتگي ها دارد و اگر صبر نباشد، كسي در مراحل ذكر شده موفّق نيست. اگر انسان طاقتش كم شود، نمي تواند هيچ كدام از دستورات ياد شده را اجرا كند.

صبر در امر تبليغ از ميان انواع سه گانه ي صبر (صبر در طاعت، صبر در مصيبت، صبر در معصيت) از نوع صبر بر طاعت خداوند است.

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله الگوي تبليغ

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله دستورات الهي تبليغ را در اوّلين فرازهاي وحي گرفت و در طول بيست و سه سال آن ها را پياده كرد. بر

ماست كه تك تك آن ها را از لابلاي حوادث و جرايانات زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جست و جو كنيم. بايد ديد كه آن بزرگ منادي توحيد چگونه قيام كرد؟ چگونه انذار كرد؟ چگونه خدا را تكبير كرد؟ و چگونه از پليدي ها پرهيز نمود؟ او چگونه تواضع كرد؟ و چگونه براي اجراي اين دستورات الهي صبر پيشه كرد؟ نحوه ي رفتار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در طول مدّت تبليغ ديني اش براي ما الگوست.

«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه»(6) و براي شرح زندگاني پيامبر صلي الله عليه و آله بهترين سند خود قرآن است. تمام اعمال، برنامه ها و دستورات خداوند به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در قرآن منعكس شده است. بايد ديد خداوند به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله چه چيزي را نشان مي دهد. دستورات الهي به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در رابطه با تبليغ چيست و شيوه ي پياده كردن آن ها از سوي پيامبر اكرم چگونه است؟ كه همه ي آن ها مي تواند سرمشق هاي زنده اي براي تبليغات ما باشد.

پي نوشت ها:

1 ـ توبه/ 122.

2 ـ علق/ 5 ـ 1.

3 ـ جمعه/ 2.

4 ـ شعراء/ 14.

5 ـ بقره/ 263.

6 ـ احزاب / 21.

منبع :

مجله مبلغان :آبان 1379، شماره 10


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

خلاصه كتاب " سخن و سخنوري " مرحوم آقاي فلسفي


مقدمه

مقاله ي حاضر، گزيده ي كتاب ارزش مند، سخن و سخنوري از آثارمرحوم حجه الاسلام والمسلمين آقاي فلسفي است.

در گزيده نويسي، سعي شده است رهنمودهاي كلي و اساسي كتاب،استخراج شود، از اين رو، از آوردن مثال ها و توضيحات ديگرخودداري شده است. ترتيب بحث ها، مطابق خود كتاب است.

پيش گفتار

يا كميل! مامن حركه الا و انت محتاج فيها الي معرفه.

تسلط بر فن خطابه و سخنوري از ويژگي هاي مهم براي هر خطيب است و هر گوينده بايد تا جايي كه مي تواند، اين فن را بياموزد، ودر كرسي سخن به كار بندد، تا نفوذ كلامش افزايش يابد و درشنونده گان تاثير شايسته تري داشته باشد.

كتاب سخن و سخنوري يكي از آثار خوب درباره اين موضوع است ومي تواند كم و بيش براي تمام سخنرانان در رشته هاي مختلف مفيد وسودمند باشد.

هدف اصلي نگارنده از نوشتن اين مجموعه، براي ذكر پاره اي ازنكات فني سخن است.

اين نكات دستاورد تجربه نويسنده، در سال هاي طولاني وعظ است وبه رغم محاسن فراواني كه دارد، حاوي تمام نكات فني خطابه نيست.

زبان، فضيلتي براي انسان

آفريده گار جهان، به مشيت حكيمانه خود، انسان را به گونه اي آفريده است كه مي انديشد و سخن مي گويد. نيروي تفكر و تكلم،نعمت بزرگ حضرت باري تعالي است كه به آدميان اعطا فرموده وابزارو لوازم آن را به طور طبيعي در وجود آنان به امانت گذارده است. در پرتو اين نعمت گران قدر، بشر از انواع حيوانات برتري يافته است.

گويايي و تكلم در انسان به اندازه اي پر ارج است كه امام علي(ع) انسان بدون قدرت تكلم را حيواني در صورت انسان، محسوب داشته و فرموده است: ما الانسان لولااللسان الا صوره ممثله اوبهيمه مهمله. (1)

زبان، پلي است كه مغزهاي جدا از هم را به يكديگر پيوند مي زندو متاع ارزش مند علم را منتقل مي كند، امام علي(ع) در اين باره مي فرمايد:

للانسان فضيلتان: عقل و منطق. فبالعقل يستفيد و بالمنطق يفيد. (2)

سخن و سكوت

سخن گفتن، از دو ديدگاه شايان دقت است: يكي از جهت طبيعت سخن وديگري از جهت اخلاق.

رواياتي كه نطق و بيان را مهم شمرده و آن را در رديف عقل به حساب آورده، به نيروي تكلم و آفرينش اين سرمايه گران قدر دروجود آدمي عنايت داشته است و رواياتي كه سكوت و لب فرو بستن را مهم دانسته و آن را از عوامل نجات انسان به حساب آورده، به تربيت اخلاقي و نگه داري زبان از گناه و ناپاكي توجه داشته است.

سه عنصر مهم در سخنوري

عوامل مهم و مؤثر در گفتار عبارت اند از:

يكم، شخصيت ناطق و قدر و منزلتي كه در افكار عمومي دارد.

هرقدر ناطق محبوب تر باشد و مقبوليتش در جامعه بيش تر، به همان ميزان، اقبال مردم به سخن او زيادتر و اثر كلامش فزون تر خواهدبود.

دوم، موضوع بحث است، هر قدر اعتبار ديني و فرهنگي و سياسي واجتماعي و اقتصادي موضوع در نظر مردم، بيش تر باشد ميل آنان به شنيدن سخن، بيش تر خواهد بود.

سوم، هنر سخنران در بيان مطالب است. هنر سخنوري، اگر از موضوع سخن مهم تر نباشد، از آن، كم تر نيست. افرادي كه بي بهره از هنرسخنوري هستند، چه بسا، مطالب مهم را، طوري بيان كنند كه درشنونده گان اثر شايان توجه اي نگذارد و چه بسا ناطق هنرمندي كه مطلب غير مهمي را به گونه اي تصوير كند كه شنونده گان مبهوت ومسحور شوند.

آگاهي و آگاه سازي

نخستين وظيفه سخنور، آگاهي از موضوع سخنراني است. او بايدبداند كه چه مي خواهد بگويد و با چه نظم و ترتيبي. بهتر اين است كه گوينده، در آغاز سخن، با عباراتي كوتاه، شنونده را ازموضوع سخن آگاه كند و مثلا بگويد: «بحث امروز، درباره يكتاپرستي و توحيد در عبادت است.».

بايد توجه داشت كه آگاه سازي، زماني شنونده گان را به دقت وامي دارد و آنان را پابه پاي سخنران پيش مي برد، كه او، از موضوع سخن خارج نشود و به مسايل متفرقه نپردازد.

اقناع شنونده گان

دومين وظيفه سخنور، اقناع شنونده گان است. سخنور، بايد درموضوعي كه از آن بحث مي كند، آن قدر قوي و مسلط باشد كه بتواندعقل شنونده گان را در صحت واصالت سخنانش اقناع كند و آنان رابا خود همراه كند.

براي انجام اين وظيفه، بايد سخنران، مطابق علم و دانش خويش،موضوع سخن را برگزيند.

ترغيب شنونده گان

سومين وظيفه سخنران، ترغيب شنونده گان براي عمل به شنيده هااست. اين وظيفه، اگر سخت تر از اقناع عقلي و شرعي شنونده گان نباشد، از آن آسان تر نيست.

علم، مقدمه عمل است. سخنور، آن گاه موفق است كه مردم را به عمل وا دارد و گرنه، زحمات او به هدر رفته است و تنها، خود را به زحمت انداخته و زبان خويش را خسته كرده است.

سخنوري و بصيرت

هر سخنوري، بايد در موضوع سخنش، بينا و بصير باشد تاشنونده گان براساس صلاحيت علمي و اطلاعاتي او، گفته هايش را بادقت بشنوند و با حسن قبول بپذيرند. كسي كه خود، مطلبي را به خوبي درك نكرده و آن طور كه بايد، از آن آگاهي ندارد، چگونه مي تواند، ديگران را آگاه كند؟

خشك ابري كه بود ز آب تهي نايد از وي صفت آب دهي

همچنان كه در سوره يوسف آيه 109 آمده است:

(قل هذه سبيلي ادعو الي الله علي بصيره انا و من اتبعني).

يكي از نتايج زيانبار سخن گفتن بدون علم، تحقير و كاستن ارزش خود است. از ديگر عوارض سخن بدون علم، اتهام است. اگر خطيبي،در مجلسي، تنها، يك مطلب برخلاف علم بگويد، همان مطلب خلاف علم،مي تواند شنونده گان را درباره ساير مطالبش به ترديد اندازد.

سخنراني بدون آمادگي قبلي

گاهي گوينده، درباره موضوعي بحث مي كند كه در حيطه تخصص اونيست و از آن بي اطلاع است و گاهي موضوع سخن، در حيطه فن اواست، ولي بدون مراجعه و مطالعه سخن مي گويد.

اين شيوه از سخنراني، تنها سزاوار كساني است كه از نظر مطالب و محفوظات، آن قدر غني هستند كه مي توانند ظرف چند لحظه، ازآن چه در حافظه دارند، مطلب متناسبي را برگزينند و به شكلي تنظيم كنند كه متناسب مجلس باشد. آناني كه چنين نيستند، بايداز قبول سخنراني ارتجالي شانه خالي كنند; زيرا، ممكن است موجبات تحقير خود را فراهم آورند.

رعايت ظرفيت ذهني شنونده گان

هدف سخنراني هاي ديني، ارشاد و هدايت مردم است، از اين رو بايدميزان فهم و درك مخاطبين را در نظر گرفت.

تمام پيامبران الهي و اوصياي معصوم(عليهم السلام) به هنگام تبليغ دين، موظف به رعايت اين نكته بودند.

حضرت رسول (ص) در اين باره مي فرمايد:

انا معاشرالانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم;ما، جامعه پيامبران، ماموريت داريم كه با مردم به قدر عقل شان سخن گوييم.

هماهنگي ميان قول و عمل

مهمتر از سخنوري، هماهنگي گفته هاي سخنران با اعمال او است.

خطيب ديني، پيش از آن كه مبلغ اسلام باشد، خود يكي از مسلمانان است و مسلمان واقعي كسي است كه اوامر الهي را بي چون و چرا،اطاعت كند.

خطيب اسلامي اگر تقوا و درستكاري را در همه احوال رعايت كند،مردم، به او با ديده تكريم و احترام مي نگرند و گفته هايش را باعلاقه مندي و رغبت به كار مي بندند و حتي اگر از جهت فن سخنوري ضعيف باشد، پاكي و تقوا، ضعف اش را جبران مي كند. مردم، از عموم كساني كه ديگران را امر و نهي مي كنند، به ويژه از خطبا وسخنوران اسلامي، توقع دارند كه خود به آن چه مي گويند، عمل كنند.

اگر خطباي اسلامي بخواهند به سعادت ابدي دست يابند، بايد دين خدا را در كمال صداقت و راستي، آن طور كه هست، به مردم بگويندو خود، به آن، با خلوص و بدون ريا، عمل كنند.

«مقدمه » سخن

گاهي ذكر مقدمه در سخنراني لازم و گاهي زايد است. و همچنين مقدمه گاهي كوتاه و گاهي طولاني است.

الف) لزوم و عدم لزوم مقدمه

مقدمه، براي سخن، در جايي لازم است كه مطلب، بدون ذكر مقدمه،آنطور كه شايسته است، روشن نمي شود و شنونده گان، از هدف گوينده، به خوبي، آگاه نمي شوند و گرنه ذكر مقدمه لازم نيست،بلكه گاهي، خلاف بلاغت خواهد بود.

مثلا، خطيبي مي خواهد آيه شريفه:

(يا ايها الذين امنوا... اذا دعاكم لما يحييكم) را موضوع سخن قرار دهد، در اين جا، لازم است كه سخنران مقدمه اي را بيان كند، تا مردم متوجه شوند كه انسان داراي دو نوع حيات است:

حيات حيواني و حيات انساني; زيرا، بدون توضيح اين مقدمه،معناي آيه، معلوم نمي شود.

ب) كميت و كيفيت مقدمه

مقدمه، بايد در ارتباط با موضوع باشد و مطلب اصلي را روشن كند; زيرا، مقدمه، پلي است كه شنونده گان را به سوي اصل مطلب مي برد.

سخنران بايد مواظب باشد كه مقدمه به درازا نكشد و در نظرشنونده گان طوري وانمود نشود كه سخنران، ذي المقدمه را بي ارزش تلقي كرده و يا آن را از ياد برده است.

خطابه و زاويه منحرف

از «زاويه منحرف » سخن گفتن، يعني در ابتدا مطلب را طوري بيان كني كه شنونده، انتظار آن را ندارد و با امور عادي وعرفي زندگيش نمي سازد. اين شيوه از بيان در بعضي از روايات آمده است. مثلا روزي حضرت رسول اكرم(ص) به مسلمانان فرمود:

«كدام يك از شما، مال وارث خود را بيش از مال خود دوست دارد؟» . همه جواب دادند:

«اي رسول خدا(ص)! بين ما هيچ كس نيست كه چنين باشد.».

آنگاه حضرت (ص) فرمودند:

«مال تو، آن مالي است كه مي خوري و مصرف مي كني و صدقه مي دهي و...

و هرچه غير اين ها است [و باقي مي ماند] مال وارث است.

اين شيوه گفتار، محتواي سخن را در اعماق ذهن شنونده جاي مي دهد.

خطيب و پيام سخن

اگر خطيب، علاوه بر سخنراني مفيد، بتواند از مجموع گفته هاي خود، مطلبي كوتاه و آموزنده را برگزيند و در پايان، به شنونده گان يادآوري كند، پيامي ماندگار در ذهن و خاطره آنان به وجود خواهد آورد.

سخنراني و اعتدال مزاج

سخنران بايد در موقع سخنراني حالات جسمي و روحي اش عادي و طبيعي باشد و در هنگامي كه گرسنه، بي خواب و دردمند است، سخنراني نكند.

توان علمي و سخنوري

يك خطيب بايد حد علمي و... خود را نگه دارد و بلند پروازي نكند.

بلندپروازي، انسان را در معرض هلاكت و نابودي قرار مي دهد.

حضرت علي(ع) در اين باره گفته است:

«لاعقل لمن يتجاوز حده و قدره.».

سخنراني كه كتب حديثي را مطالعه نكرده و يا تنها اندكي ازآن ها را ديده، اگر از او سؤال شود كه: «فلان حديث چه گونه است؟»، حق ندارد بگويد: «من، آن را در كتب نديده ام و يا به خاطر ندارم.»، بلكه بايد بگويد، «نمي دانم.».

سخنراني كه مي داند از نظر اجتماعي كاري از او ساخته نيست،نبايد، خود را وارد معركه اي اجتماعي كند. اين گونه افراد، آبروي خود را مي برند و زحمت ديگران را زياد مي كنند.

نظم در سخن

همانطور كه خطيب، قبل از آغاز سخن، لازم است مطالب مورد نيازسخنراني را فراهم آورد، بايد آن مطالب را به خوبي تنظيم كند وبداند از كجا بايد شروع كند و چه مسيري را بپيمايد و به كجاختم كند.

گاهي، در خلال سخن، مطلب جالبي به ياد سخنران مي آيد كه با بحث مناسبت دارد و براي گفتن آن، بايد كلام را قطع كند. دراين جا،براي اين كه رشته كلام از دستش خارج نشود، بايد جايي را كه قطع كرده، به ذهن بسپارد، تا پس از گفتن آن نكته جالب، بتواند به نظم قبلي باز گردد.

نقل شنيده ها

يك خطيب، مانند ساير مردم، گاهي از اين و آن، مطالبي رامي شنود كه بعضي از آن ها جالب و جاذب است، ولي او حق ندارد، هرآن چه مي شنود را بازگو كند. به گفته حضرت علي(ع) براي دروغگوبودن فرد، همين بس كه هرچه شنيده، بازگو كند.

افرادي كه به حفظ آبرو و عزت اجتماعي خود علاقه دارند، بايد ازگفتن شنيده هايي كه به نظر دروغ و غير قابل قبول مي آيد، خودداري كنند.

حضرت علي(ع) سخن گهرباري در اين باره دارد:

من طال لسانه و حسن بيانه فليترك التحدث بغرائب ما سمع! فان الحسد لحسن ما يظهر منه، يحمل اكثر الناس علي تكذيبه.

پيامدهاي سخن

يكي از مسايل مهمي كه همواره، بايد مورد توجه سخنوران نافذالكلام باشد، دقت در مطلبي است مي خواهند بگويند. خطيب توانا،قبل از آغاز سخن بايد موضوع گفتار خود را از جهات مختلف به سنجد و واكنش ها را در نظر بگيرد و پس از بررسي كامل و اطمينان خاطر بر كرسي سخن بنشيند.

گفتار روان و سليس

خطيب، در كرسي سخن بايد كلمات و جملاتي را به كار برد كه روان و روشن باشد و عموم شنونده گان آن را بفهمند.

تركيب كلمات، زننده نباشد و فهم آن را دشوار نسازد. تكرارهاي بي جا تنها باعث آزار شنونده مي شود.

سخنران فصيح، كسي است كه به اندازه لازم بر لغات فصيح و كلمات روان مسلط باشد و بتواند در هر مورد و براي بيان هر مطلب، به آساني از آن لغات استفاده كند و همچنين بايد داراي ذوق طبيعي و استعداد فطري باشد كه بتواند آن الفاظ فصيح و زيبا را به صورتي جذاب و دلنشين تركيب كند و مقصود خود را; به شكلي جذاب براي شنونده گان بيان كند.

كسي كه مي خواهد سخنور باشد بايد آن قدر تمرين كند كه سخن، درزبان او، مانند موم نرمي باشد كه در دست قرار گرفته است.

براي اين كار لازم است كه هر روز، در حضور يك يا دو نفر ازدوستانش درباره يكي از آيات يا روايات و... چندين بار باعباراتي مختلف سخن بگويد. و همچنين سخنان خود را ضبط كند و باكمك دوستان و گوش دادن به نوار، ضعف هاي خود را برطرف كند.

گزينش لغات

گاهي براي اداي يك مطلب، چند كلمه روان و فصيح وجود دارد،سخنران بايد روان ترين آن ها را برگزيند. مثلا از ميان سه كلمه ي «پيشامد» و «حادثه » و «رويداد»، كلمه آخر از همه زيباتراست.

كلمات ناپسند

متكلم فصيح بايد مراقبت كند كه در كرسي خطابه، سخنانش به لغات زشت و الفاظ قبيح، آلوده نشود; زيرا، اين گونه سخن گفتن، ازمنزلت اجتماعي انسان مي كاهد. به گفته ي حضرت علي(ع): افرادشريف را از انسان دور مي كند و فرومايه گان را در گرداگرد اوجمع مي كند.

شيوه گفتار

خطيب فصيح نه آنچنان تند سخن مي گويد كه كلمات نامفهوم شود ونه آن چنان كند كه شنونده را خسته كند.

نه آن قدر بلند سخن مي گويد كه گوش ها را بيازارد و نه چنان آهسته كه شنونده گان را براي شنيدن به زحمت اندازد

بلاغت در سخن

يكي از جهات اساسي بلاغت، توجه به مقدار كلام است. سخنور توانابايد به گونه اي سخن بگويد كه وافي به مقصود باشد، از اين رودر جايي توضيح بيشتري مي دهد و در جايي اختصار مي ورزد.

حرف هاي بي مورد و نابه جا، خواه از ناحيه خطيب باشد يا فردي عادي، بر خلاف موازين عقل و دين است و به طور قطع عوارض نامطلوب و احيانا زيانباري را درپي دارد.

با توجه به اين كه علت تشكيل مجالس متفاوت است، لازم است كه خطيب، قبلا از ويژگي هاي مجلس و علت تشكيل آن آگاه شود تابتواند مطالبي را براي سخنراني انتخاب كند كه با هدف مجلس سازگار باشد.

به هنگام گزينش موضوع سخن، لازم است كه خطيب، خود را از تمام احساسات شخصي و افكار خصوصي، خالي كند تا بتواند مطابق اقتضاي مجلس سخن بگويد.

سخنراني در مناسبت ها

هر خطيب توانا، بايد در هنگام سخنراني به مناسبت هاي طبيعي(مانند زلزله و...) و تاريخي (مانند 22 بهمن و...) و اجتماعي و سياسي و... توجه داشته باشد و با مراعات آن ها سخن بگويد.

فرض كنيد كه در مكاني زلزله ويرانگر رخ داده است و خطيبي مي خواهد سخن بگويد، حال اگر به جاي صحبت از زلزله به عنوان يك رويداد طبيعي و تسلي مردم و دعوت به بازسازي از ازدواج و...

سخن بگويد، چه قدر ناپسند است!

احترام به شخصيت شنونده گان

از جمله اموري كه لازم است همواره مورد توجه خطباي بليغ و موقع شناس باشد، اين است كه شخصيت شنونده گان را در گفتار و عمل محترم شمارند و به گونه اي عمل نكنند كه آن ها، احساس حقارت و... بكنند.

يكي از راه هاي احترام به شخصيت شنونده گان آن است كه خطيب، بانرمي و ملايمت سخن بگويد; زيرا، شنونده گان، خشونت گوينده رااهانت به خود محسوب مي داند و حالت مقاومت و عدم پذيرش به خودمي گيرند.

از جمله اموري كه لازم است خطيب، در مقام تكريم شخصيت شنونده گان رعايت كند، اين است كه تمام حاضران مجلس را مخاطب خود به حساب آورد.

همچنين بايد در موقع اندرز دادن يا انتقاد كردن، فرد مخصوصي را مخاطب نسازد; زيرا، انتقاد علني، نه تنها در او اثرنمي گذارد، بلكه ممكن است بر جسارتش در اقدام به خطا بيفزايد.

هماهنگي چهره گوينده با موضوع گفتار

به طور طبيعي، كسي كه خشمگين است، از چهره او پيدا است و دركلامش نيز ظاهر است و نيز اگر خوشحال باشد، همينطور در حالات ديگر. يك خطيب ماهر بايد ميان موضوع سخن و گفتار و وضع چهره او هماهنگي باشد; مثلا، اگر از غفران و رحمت و... سخن مي گويدبا لحني مهربان و چهره اي اميدوار سخن براند و...

خطيب و شجاعت ديني

شجاعت، براي خطيب مذهبي، به شرط آن كه از مرز شرع تجاوز نكندو رنگ تهور به خود نگيرد، امري لازم و ضروري است; زيرا، اينان از دين خدا سخن مي گويند و اوامر الهي را كه مخالف هواي نفس واعمال غير مشروع است، ابلاغ مي كنند.

مبلغان ديني اگر شجاع نباشند و در مقابل تهديد حكام مستبد،خود را ببازند يا براثر تخويف گناه كاران و كساني كه از مجاري غير مشروع ارتزاق مي كنند، لب فرو بندند و عقب نشينند، براي دين اسلام، گران و سنگين و براي مسلمانان موجب خجلت وسرافكنده گي است.

دوري از بيان مطالب شبهه ناك

لازم است خطيب، در كرسي خطابه، با حضور مردمي كه سطح درك ومعلومات شان متفاوت است، از طرح شبهاتي كه درباره بعضي ازعقايد يا احكام اسلام القا شده، پرهيز كند; زيرا اين كار نه تكليف شرعي و نه ضرورت اجتماعي است. علاوه بر اين ممكن است بعضي از شنونده گان براثر شنيدن شبهه، دچار تزلزل عقيده شوند ومسووليت آن در پيشگاه الهي دامنگير خطيب شود.

اگر خطيب، در شرايطي قرار گرفت كه ناچار به طرح شبهه اي شد،براي آن كه شنونده گان، دچار تشويش خاطر نشنوند و عقايد صحيح ديني خود را به رايگان از دست ندهند، بهتر آن است كه در آغاز،پاسخ شبهه را به صورت يك بحث اساسي توضيح دهد، سپس شبهه راطرح كند.

پي نوشت ها:

1- ميزان الحكمه، جلد 8، ص 490.

2- غررالحكم، ص 853.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]
سخنوري، بايدها و نبايدها

آنچــه پيـش رو داريد، متن سخنراني دكتر حداد عادل است كه در اجلاس حوزه و تبليغ ايراد گرديد و با اندكي تلخيص، تنظيم و ويرايش تقديم حضورتان مي گردد.

هر سخنراني و خطابه اي را مي توان از يك جهت به دو بخشِ صورت و مادّه تقسيم كرد. سخنراني، ظاهري دارد و باطني، جسمي دارد و روحي، ظرفي دارد و مظروفي. هم ظرف بايد شرايطي داشته باشد و هم مظروف، هم ظاهر و هم باطن، هم صورت و هم ماده.

اينك براي هر كدام از اين جنبه ها يك دسته بايدها و نبايدها را ذكر مي كنيم. البتّه اين فهرست بسته نيست و ما در صدد استقراي تام نبوده ايم و خوانندگان عزيز، خود مي توانند موارد ديگري را به آن بيافزايند.

ظاهر كلام، بايدهاو نبايدها الف ـ بايدها 1 ـ درست سخن گفتن

ركن اصلي انتقال مفهوم و برقراري ارتباط با شنونده، سخن گفتن به صورت درست و برحسب قواعد زبان است.

خطبايي موفقند كه در بيانشان از نظر دستوري يا غلط نيست يا كم است. وقتي سخنوري سخن مي گويد و فعل و فاعل را به جاي خود به كار نمي برد و يا جمله را با وجهي آغاز مي كند و در وسط كلام، آن وجه را فراموش كرده و فعل را به وجهي ديگر مي آورد يا جمله را به اندازه اي طولاني مي كند كه شنونده، آغاز آن را فراموش مي كند، اين ناورزيدگي در بيان، شنونده را خسته مي كند.

متأسفانه در كشور ما بسيار اندكند كساني كه درست صحبت مي كنند. در حالي كه خطباي غيرايراني مثل خطباي عرب يا سخنرانان فرنگي كمتر از سخنران هاي ما در كلام دچار اشتباه مي شوند. معلوم مي شود كه در مدرسه هاي آن جا، در همان جواني و نوجواني فنّ بيان و درست و صحيح سخن گفتن را به آن ها خوب آموخته اند.

در كشور ما كساني كه بتوان سخنراني آن ها را بدون ويرايش مفصل منتشر كرد، بسيار نادرند.

2 ـ تسلّط بر كلام و لغت

سخنران بايد يك ذخيره و خزانه ي سرشار از الفاظ در ذهن و زبان خود داشته باشد. به اصطلاح اهل فن، بايد دايره ي واژگاني او بسيار وسيع باشد و بداند كه براي هر مقصودي از چه كلمه اي استفاده كند. في المثل، اگر شما در حافظه ي خود كلمات عشق، مهر، محبت، مودّت، مهرباني و امثال اين ها را داشته باشيد، مي توانيد يك جا از عشق استفاده كنيد، يك جا از مهر استفاده كنيد، يك جا از محبت و يك جا از مودّت. هر كدام اين ها از نظر معنا با ديگري تفاوتي مختصر دارد كه توّجه به اين تفاوت هاي مختصر سخن را ظريف تر و سخنران را تواناتر مي كند.

3 ـ استفاده از ادبيات

خطيب نه تنها بايد مهارت هاي زباني داشته باشد بلكه بايد از ادبيات در ضمن سخنراني خود استفاده كند؛ يعني، بايد سخن را هنري و هنرمندانه عرضه كند. ادبيات جنبه ي هنري زبان است. استفاده ي به جا از شعر و تمثيل، كلام را شيرين و نمكين مي كند و اين مستلزم آشنايي خطباي ارجمند با متون اصلي ادبيات فارسي است.

خطيب و مخصوصا خطيب ديني بايد در ذهن خود اشعار مناسبِ بسياري حفظ داشته باشد و كلام خود را با استفاده ي به جا از ادبيات رنگين كند. فرق كلام آميخته با ادبيات با كلام تهي از ادبيات مانند كتاب يا روزنامه ي معمولي با كتاب و روزنامه ي رنگي است. كلام ادبي بيشتر تأثير مي كند، البتّه به شرط آن كه در رنگ آميزي افراط نشود و آرايش كلام از حد نگذرد. چرا كه در اين صورت مانند افراط در هر آرايش ديگري نتيجه ي عكس مي دهد.

4 ـ آگاهي از تلفظ صحيح كلمات

خطباي ارجمند ناچارند در ضمن بيان خود، از اصطلاحاتي استفاده كنند و كلماتي را به كار برند كه در عرف تحصيلات ديني و حوزويشان سابقه نداشته است.

امروزه كه متأسفانه لغات خارجي در زبان فارسي فراوان وارد شده، ممكن است بعضي از ما تلفظ درست يك كلمه را ندانيم و اتفاقا مخاطبان ما آشنايي زيادي با آن كلمه داشته باشند. در اين صورت تلفظ غلط ما اثر بسيار بدي بر جا مي گذارد.

در تهران چاپخانه اي به نام چاپخانه ي اُفست وجود دارد. نوعي از چاپ را اُفست مي گويند. چاپخانه ي بزرگي است كه كتاب هاي درسي و بسياري از كتاب هاي مهم ديگر در آن جا چاپ مي شود. يكي از كارمندان آن جا فوت شده بود. گوينده اي سخنراني مي كرد و مي خواست اشاره كند كه اين متوفّي تعلق به اين مؤسسه داشته و از جانب كارگران و كارمندان تسليت بگويد. او كلمه ي اُفست را اُفشت تلفظ كرد. براي كسي كه اين كلمه را نشنيده، چنين اشتباهي طبيعي است ولي همين اشتباه ساده، هواس همه ي شنوندگان را از همه ي آن مطالبي كه گوينده گفته بود، به جانب ديگري معطوف كرد. در واقع آن ها چون خيلي با اين كلمه آشنا بودند، حيرت كردند؛ خنده اي هم بر لب هايشان آمد و شايد بعد از مجلس هم با همديگر گفته باشند كه مثلاً آقا تا به حال اين كلمه به گوشش نخورده بود. دقت كنيم كه يك منبر كامل ممكن است با يك اشتباه جزئي و ساده به هدر رود.

5 ـ داشتن طرح

قبل از سخنراني، نقشه ي ساختمان كلام خود را طراحي كنيد كه از كجا وارد شويد؛ كجا اقامت كنيد؛ كجا درنگ كنيد و كجا راه خروجي را باز كنيد. مقيد باشيد كه سخنراني شما حتما بر طبق يك نقشه ي از پيش انديشيده باشد.

ب: نبايدها

به بعضي از آنچه يك سخنران بايد از حيث ظاهر كلام از آن بپرهيزد و مراقب باشد كه در كلامش به آن گرفتار نشود، اشاره مي شود:

1 ـ كليشه اي سخن گفتن

كليشه اي سخن گفتن اثر منفي مي گذارد. البته اين خود حد و حدودي دارد. مثلاً، خطبه ي اوّل منبر يا سخنراني عيبي ندارد كه يك عبارت كليشه اي و تكراري باشد امّا اگر سخنراني آكنده از عبارت هاي كليشه اي باشد ـ اگر در گذشته هم مي پسنديدند ـ امروزه جوان ها و عامّه ي مردم اين شيوه ي سخن گفتن را نمي پذيرند.

ادبيات جنبه ي هنري زبان است. استفاده ي به جا از شعر و تمثيل، كلام را شيرين و نمكين مي كند و اين مستلزم آشنايي خطباي ارجمند با متون اصلي ادبيات فارسي است.

2 ـ غير عادي سخن گفتن

به طور طبيعي سخن بگوييد و راحت حرف بزنيد. همان طور كه با خانواده ي خودتان صحبت مي كنيد، با مردم و مستمعان خود سخن بگوييد. دنبال اين نباشيد كه سخنراني شما حتما يك سبكي داشته باشد. اگر راحت صحبت كنيد، خود آن نحوه ي صحبت، سبك شما مي شود و هر كسي راحت صحبت كردنش به يك طريق است. امّا آگاهانه، عالما و عامدا دنبال سبك خاص بخشيدن به سخنراني خودتان نباشيد. به صرافت طبع به طور طبيعي و عادي صحبت كنيد و اجازه ندهيد كه هواس شنونده به جاي اين كه معطوف به بيان شما شود، معطوف به سبك شما باشد و يك وقت ببينيد همه ي مردم نشسته اند و به حرف هاي شما هم خوب گوش مي دهند امّا توجّه آن ها به سبك حرف زدن شماست نه به آنچه مي گوييد.

3 ـ تقليد در سخنوري

از هيچ واعظ موفقي تقليد نكنيد. اگر مرحوم فلسفي رحمه الله در طرز سخن گفتن خودش موفق بود، اجازه دهيد اين سبك سخن گفتن براي خود ايشان محفوظ بماند. اگر شما در تقليد كردن بسيار هم موفق باشيد، تازه خود را از صحنه حذف كرده، خود را در حد يك ضبط صوت پايين آورده ايد. بازگو كننده ي سخنراني آقاي فلسفي شده ايد و اين جفائيست كه يك سخنور به خودش مي كند و خود را هيچ دانسته، قدرت ابتكار را از خود نفي مي كند و خود را عكس برگردان سخنراني ديگري معرفي مي كند.

معمولاً كساني كه به فكر تقليد از سخنران هاي موفق و مشهور برآمده اند، سخنران موفق و مشهوري نشده اند.

هر كس بايد راه خود را طي كند. البتّه در سخنراني هاي ديگران نكته هاي آموزنده، بسيار است.

اگر سخنران به فكر اين باشد كه طنين كلام يك واعظ معروف را تقليد كرده، توقف هاي او، صحبت كردن او و در واقع منبر او را حفظ كند و تحويل دهد، موفق نخواهد شد. اصلاً به فكر تقليد از كسي در سخنراني نباشيد اما به فكر آموختن باشيد.

4 ـ آوردن كلمات و جملات مترادف

گاهي سخنران براي القاي يك معنا، چندين كلمه ي زايد را در كنار هم رديف مي كند مانند، خوب، نيك، پسنديده، مستحسن و ... در اين صورت ممكن است از نظر افراد بصير و خبيري كه شنونده اند، حمل بر اين شود كه گوينده مي خواهد وقت كُشي كند و اين اثر منفي در شنونده مي گذارد.

محتواي سخن، بايدها و نبايدها

تاكنون به نكاتي در مورد ظاهر كلام اشاره كرديم. اينك به بايدها و نبايدهاي مضمون و محتواي سخنراني مي پردازيم:

الف ـ بايدها 1 ـ عالمانه سخن گفتن

عالمانه سخن گفتن همان اندازه در مادّه و محتواي سخنراني اهمّيّت دارد كه درست سخن گفتن در ظاهر و صورت آن. بايد توجّه كرد كه بي مايه فتير است و هركس اهل سخنراني است، بايد حداقل به اندازه ي ساعاتي كه براي مردم حرف مي زند، مطالعه كند. خطيب بايد دائما مطالب جديد به ذهن خود اضافه كند و حرف تازه بزند.

2 ـ براساس منطق و خردمندي سخن گفتن

قرار دادن محور سخنراني براساس منطق و عقل و خردمندي و خردورزي و در حاشيه قراردادن جنبه هاي عاطفي و هيجاني، بايد ديگري است كه لازم است به آن توجّه شود. جاده ي اصلي سخن بايد جاده ي عقل، منطق و استدلال باشد.

چيزي كه در مستمع اثر ماندگار و پايدار دارد، استدلال است. البتّه براي تأثير بيشتر كلام بايد از انگيزه هاي گوناگون و برانگيختن عواطف استفاده كرد و اين هنر سخنران است امّا همان طور كه استواري ساختمان، به اسكلت آن است نه به كاشي كاري و .... استواري سخنراني نيز به استدلال و منطق وابسته است. اگر پنجاه سال ديگر نيز كسي سخنراني مستدل امروز را شنيد، در جانش مي نشيند.

3 ـ متناسب با مقام و مقال سخن گفتن

سخنران بايد بداند كه براي چه كسي صحبت مي كند و كجا صحبت مي كند؟ چه موقع دارد حرف مي زند، در چه شرايطي سخنراني مي كند، براي روستايي صحبت مي كند، براي جوان سخن مي گويد، براي پير صحبت مي كند، در دانشگاه صحبت مي كند و يا در حوزه صحبت مي كند.

هر جمع و جمعيّتي به اقتضاي وضع خودشان فرهنگي دارند و سخنگو بايد فرهنگ شنونده را مراعات كند. مي توان آيه ي شريفه ي (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه) را از لسان به معناي ظاهري زبان، به فرهنگ تسري داد. زيرا بين زبان و فرهنگ ارتباط تنگاتنگي وجود دارد؛ يعني، هر سخنراني مثل هر رسولي بايد فرهنگ جامعه ي خودش را رعايت كند.

4 ـ استفاده ي بايسته از قرآن و حديث

بهترين راه براي تنظيم يك سخنراني ديني، آغاز كردن آن با آيات قرآن و استفاده از منابعي مانند نهج البلاغه، صحيفه ي سجاديه و كتب حديث است. از خطيب ديني انتظار مي رود كه معارف ديني را عرضه كند. بايد با انس با قرآن و ارتباط دائمي با آن و مراجعه به تفاسير، مطالب را با شرح و تفسير قرآن به مردم عرضه كرد و از معارفي مثل نهج البلاغه و كتب حديث نبايد غافل شد.

5 ـ موعظه كردن

از موعظه نبايد غفلت كرد. بزرگان ديني ما و از جمله استاد شهيد مطهري به آن عنايت كرده و بر آن تأكيد مي كردند.

6 ـ آشنايي با مباحث روز

آشنايي با مسائل و مباحث روز در سطح ملّي و بين المللي، و معاصر مخاطبان خود بودن، ضرورتي ديگر براي سخنراني است. گوينده بايد با مخاطبان خود معاصر باشد تا بتواند هم زباني برقرار كند.

ب: نبايدها

1 ـ بدون مناسبت و آمادگي، به صورت تصنعي وارد مباحث علوم روز و فنّي نشويد.

اگر خطيب بر يك مطلب علمي احاطه داشته باشد و با رعايت تناسب آن مطلب با محتواي سخن و مقام جلسه بدان استشهاد كند، نيكو است. گاهي ديده مي شود در محفلي كه استادان دانشگاه نشسته اند، سخنران مي خواهد در موضوع مورد تخصص آن ها و خارج از تخصص خودش مطلبي بگويد، طبيعي است كه احتمال لغزش در اين جا زياد است.

2 ـ بالاتر از سطح درك و نياز مخاطب سخن نگوئيم.

3 ـ از اين شاخه به آن شاخه نپريم كه چيزي در دست شنونده باقي نمي ماند.

4 ـ از حرف هاي كهنه و خرافي پرهيز كنيم.

مطالبي كه پذيرش آن دشوار است ـ ولو اين كه با استدلال هاي پيچيده اي قابل توجيه باشد ـ و مطالب دور از ذهن را حتّي الامكان بيان نكنيم. مخصوصا براي جوان ها، دانش آموزان و دانشگاهيان نبايد مطالبي را گفت كه همراه با يك فايده، چندين ضرر دارد و سؤالات فرعي ايجاد مي كند.

منبع :

مجله مبلغان : آبان 1379، شماره 10


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]
روش خطابه و سخنوري (2)اشاره:

در قسمـت اوّل از اين مقــاله بحث هايي چون ماهيّت خطابه، ابعاد فنّ خطابه و عناصر خطابه مطرح گرديد.

در اين بخش از مقاله در ابتدا به طرح بعضي از مشكلات منبر اشاره شده و سپس به بحث هايي چون روش هاي عملي سخنوري و تذكّرات مهّم در خطابه پرداخته شده است.

اعتماد به نفس

از مهمترين عوامل توفيق در سخنراني، داشتن «اعتماد به نفس» است.

هم به معناي شناختِ توان و استعداد خود براي سخنراني، هم به كارگيري اين استعداد. اين ها زمينه ي خجالت نكشيدن مي شود. به نكاتي در اين زمينه توجّه كنيد:

1 ـ مخاطبان را، بايد چنان فرض كرد كه نسبت به موضوع، چيزي نمي دانند و مشتاق شنيدنند و جمع شده اند تا از زبان شما بشنوند.

2 ـ اگر درباره ي موضوعي مطالعه كرده، مطالب كافي داشته باشيم، هنگام سخن به ما قوّت قلب مي دهد.

3 ـ اگر رو به روي آينه به تمرين خطابه بپردازيم، براي پيدايش اعتماد به نفس، مؤثر است.

4 ـ به خودمان تلقين كنيم كه توانايي خطابه را داريم و دشواري هاي كار را جزئي و قابل حل و غلبه بشماريم.

5 ـ به خود بقبولانيم كه سخنوران معروف هم ابتدا بي تجربه بوده اند و مهارت را با تمرين و ممارست به دست آورده اند.

6 ـ جلسه ي سخنراني را همچون يك ميدان نبرد تصور كنيم، كه هر چه با روحيّه تر باشيم، موفقتر خواهيم بود. با نداشتن روحيّه، كار خراب مي شود.

7 ـ گاهي شروع در سخن، مطالب بعدي را به ياد مي آورد و نكاتي كه فكر هم نكرده بوديم، هنگام خطابه بر ذهن و زبان

جاري مي شود. اين نيز مايه ي قوت روح و اعتماد به نفس سخنران است.

اندوخته هاي ذهني و محفوظات، گاهي با شروع به سخن، به ياد مي آيد و ناطق را امداد مي رساند.

8 ـ براي تقويت اعتماد به نفس، بايد از پيشنهادهايي كه به انسان براي گفتن يك حرف يا اجراي برنامه يا سخنراني مي شود، استقبال كرد. اين مسؤوليّت پذيري، نيروهاي نهفته ي انسان را بيدار و فعّال مي سازد.

9 ـ كسي كه خود را كاملاً براي ايراد سخن آماده كرده باشد، اعتماد به نفس بيشتري خواهد داشت. پس بايد براي كسب اين آمادگي كوشيد.

مشكل خجالت كشيدن

اغلب افراد، با مشكلي به نام «خجالت كشيدن» از ايراد سخن در حضور جمع، مواجهند و گرفتار دلهره و اضطراب مي شوند.

خجالت و منشأ آن چيست؟ چگونه مي توان با آن مقابله كرد؟

آن كه خجالت مي كشد؛ يعني، از نشان دادن و مطرح ساختن خود، ابا دارد، در خود آن شخصيّت و استعداد را نمي بيند كه به ايراد سخن بپردازد.

فكر مي كند خراب خواهد كرد يا آبرويش خواهد رفت يا ناتواني اش براي ديگران آشكار خواهد شد يا ممكن است به او بخندند يا مسخره اش كنند. يا براي خودش، وجهه و شخصيّت كاذبي پنداشته، كه مي ترسد، اگر اقدام كند، آن وضعيّت و شخصيّت فرو خواهد ريخت. اين ها همه پندارهايي است كه انسان را از رشد، باز مي دارد.

علي عليه السلام فرموده است:

«قُرِنَتِ الهيبةُ بالخيبةِ والحياءُ بِالحِرمان؛(2) مهابت و بيم داشتن، همراه ناكامي است، و خجالت كشيدن، مقرون به محروميّت است.»

عوامل و ريشه هاي خجالت، معمولاً اين هاست:

1 ـ فرهنگ و تربيت خانوادگي

2 ـ عدم اعتماد به نفس

3 ـ ترس از مجهولات آينده

4 ـ احساس حقارت و خود كم بيني

5 ـ انزوا و گوشه گيري

6 ـ احساس يك شخصيّت موهوم و پنداري و ترس از زوال آن

7 ـ عدم تمرين و تكرار

وقتي پدر و مادر، كودكان را از آغاز، از حرف زدن جلوي ديگران منع كنند و ميدان عرض اندام و ابراز شخصيّت به آن ها ندهند، كم كم عقده ي حقارت در فرزندان پديد مي آيد و از حرف زدن در مقابل ديگران خجالت خواهند كشيد و براي سخنراني و خطابه هم ناتوان خواهند بود.

در اثر تكرار، ترس ها از بين مي رود و خجالت نابود مي شود و كار براي انسان حالت عادي پيدا مي كند. هر چيز غير عادي، مايه ي خجالت مي شود، ولي اگر عادي و طبيعي شد، خجالت هم زايل مي گردد.

از هر چه خجالت و ترس داشتيم، بايد خود را در كام آن بيندازيم، تا ترس و خجالت، از بين برود و آن هراس موهوم و وحشتِ بي جا و بي دليل، زايل گردد. اين تعليم، از اميرمؤمنان علي عليه السلام است كه فرمود:

«اِذا هِبْتَ اَمْرا فَقَعْ فيهِ فاِنّ شِدَّةَ تَوَقّيهِ اَعْظَمُ ممّا تَخافُ منه؛(3) هرگاه از چيزي مهابت و بيم داشتي، در آن قرار بگير. چرا كه سختي پرهيز و پروا، بزرگتر از خود آن چيزي است كه از آن ترس داري.»

خودِ هول و هراس، شديدتر از آن موضوعِ بيمناك است و اگر انسان با آن درگير شد، در مي يابد كه آن اندازه هم وحشتناك نبوده است. گاهي مانع اقدام انسان، بي خبري از استعداد خويش يا عدم اطلاع از جوانب و پيامدهاي يك عمل است. وقتي اقدام كرد، هم ميزان توانايي خود را به دست مي آورد، هم از جوانب قضيه آگاهي تجربي پيدا مي كند.

مثل كسي كه براي پريدن از يك جا يا پريدن در يك استخر، واهمه دارد. مشكل، همان نوبت اوّل است. تا نپريده، دلهره دارد. همين كه يك بار پريد، هم ترسش مي ريزد، هم نوبت هاي بعدي برايش كاملاً عادي و راحت مي شود.

ايراد سخن و اجراي برنامه در حضور ديگران نيز همين گونه است. بايد اقدام كرد، تا كمرويي و بيمناكي از بين برود و حالت عادي پيدا كند.

به قول «اِمِرسون»: «كسي كه بر ترس غلبه نكند، هنوز اوّلين درس زندگي را نياموخته است.»

كساني هستند كه با ورود افراد مهمّ به جلسه، دست و پاي خود را گم كرده، خود را باخته، سخنراني را خراب مي كنند. بايد با اعتماد كامل به نفس، سخن را ادامه داد و مرعوب شخصيّت اين و آن نشد.

كساني هم هستند كه مطالب را مي دانند، امّا با ورود به جلسه يا آغاز سخنراني، آن ها را فراموش مي كنند. براي حلّ اين كار، علاوه بر تكرار و ممارست در سخنراني كه فرد را با اعتماد به نفس بار مي آورد، همراه داشتن يادداشتي حاوي رؤوس مطالب مورد نظر مفيد است، تا در هنگام سخن با يك نگاه اجمالي به آن ها، مطالب را به ياد آورد.

ارتباط گوينده و شنونده

در يك جلسه ي سخنراني، ميان ناطق و مستمعين، نوعي ارتباط متقابل و تأثيرگذاري و تأثيرپذيري وجود دارد و اين بستگي به شرايط جلسه، نوع سخن و محتوا، كيفيّت سخنراني، شرايط ظاهري و ... دارد.

هر چه سخنران، قدرت تفهيم بيشتري داشته باشد، در جذب، موفّقتر است.

هر چه مستمع، شيفته ي كلام گوينده و شخصيّت او باشد، بهتر گوش مي دهد

هر چه بهتر گوش دهد و شيفتگي و علاقه نشان دهد، ناطق، بيشتر سر حال و شور مي آيد. گفته اند: «نشاطُ القائل عَلي قَدْرِ فَهم السّامِع؛(4) نشاط و شور گوينده به اندازه ي فهم شنونده است.»

هر چه سخنران، شور و حال بيشتري داشته باشد، هنرمندانه تر سخن مي گويد و شور مي آفريند.

بر عكس ... سستي و بي حالي ناطق، به مستمعين هم سرايت مي كند و گوش نكردن يا كم بودن يا كم فهم بودنِ شنوندگان، خطيب را هم بي حوصله مي كند و از شور مي اندازد. از اين رو، گوينده بايد موقعيّت و زمينه را بسنجد و به اقتضا سخن بگويد. به فرموده ي علي عليه السلام :

«لاتَتَكَلَّمَنَّ اِذا لَم تَجِدْ لِلْكَلامِ مَوقِعا؛(5) اگر زمينه و جايگاه براي سخن نيافتي سخن مگوي.»

فــهم سخن گر نكند مستمعقوّت طبــع از متكلّم مجويفُسحت ميــدان ارادت بيـارتا كه زند مرد سخنگوي، گوي

اين ارتباط متقابل در اين ميدان ها قابل

از مهمترين عوامل توفيق در سخنراني، داشتن «اعتماد به نفس» است. هم به معناي شناختِ توان و استعداد خود براي سخنراني، هم به كارگيري اين استعداد. اين ها زمينه ي خجالت نكشيدن مي شود.

در اثر تكرار، ترس ها از بين مي رود و خجالت نابود مي شود و كار براي انسان حالت عادي پيدا مي كند. هر چيز غير عادي، مايه ي خجالت مي شود، ولي اگر عادي و طبيعي شد، خجالت هم زايل مي گردد.

آنچه سخن گوينده را بر دل ها مي نشاند، شخصيّت معنوي و رفتار انساني اوست.

دقّت است:

1 ـ موضوع سخن گوينده و علاقه ي شنونده به مطلب

2 ـ شور و حال گوينده، نشاط و شيفتگي شنونده

3 ـ آهنگ متنوع در صداي گوينده

4 ـ حركات دست و اندام سخنران

5 ـ نگاه متقابل گوينده و شنونده به يكديگر

6 ـ ميزان شناخت آن دو از يكديگر و احترام قائل شدن براي هم

با توجّه به نكات ياد شده، رعايت چند اصل، براي سخنران مفيد است:

1 ـ توجّه و نگاه به همه ي شنوندگان، نه به سمت خاصّي يا گروه خاصّي

2 ـ چرخش نگاه، ملايم و نرم باشد، نه سريع و ناگهاني

3 ـ نگاه گوينده، دقيق و هوشيارانه باشد

4 ـ گاهي روي بعضي چهره ها دقيق شدن، جهت جلب توجّه

5 ـ صدا، يكنواخت نباشد، بلكه فراز و نشيب داشته باشد.

6 ـ كلمات گوينده، تحقيرآميز و توهين آميز نباشد.

7 ـ ادب و احترام قائل شدن براي شنوندگان

8 ـ پرهيز از خودستايي و غرور

9 ـ پرهيز از بيان عجز و ناتواني خويش

10 ـ مراعات سطح فكر حضّار و تنظيم مطلب با آن (كَلِّمِ النّاسَ عَلي قَدْرِ عُقُولِهِم)

هم سخنران بايد بكوشد تا مباحث خود را در حدّ فهم مخاطبين و نيازهاي فكري و روحي آنان تنظيم كند، هم شنوندگان بايد بكوشند تا سطح فكر خود را بالا ببرند و به مطالب عميق تر و اساسي تري علاقه نشان دهند.

آنچه سخن گوينده را بر دل ها مي نشاند، شخصيّت معنوي و رفتار انساني اوست. تنها اهل «حرف» نبودن، بلكه جلوه ي حرف ها را در «عمل» داشتن وگرنه، تير سخن از كمان دهان فراتر نمي رود و به هدف نمي رسد. رسول خدا صلي الله عليه و آله به ابوذر فرمود:

«مَثَلُ الَّذي يَدعُو بِغَيرِ عَمَلٍ كَمثلِ الَّذي يَرمي بِغيرٍ وَتَرٍ.»(6)

تير سخنت به آب، شليك مكنبيهوده و بي حساب، شليك مكنحرف و عمل تو چون سلاح است و خشابهشدار كه بي خشاب، شليك مكن(7)

دل بر مي خيزد و بر دل ها مي نشيند.

اين مهم ترين عاملي است كه ميان گوينده و شنونده «ارتباط» ايجاد مي كند. البته هم كيفيّت زيستن و حرف زدن و هم محتواي سخن، در ايجاد اين رابطه مؤثر است.

«ما با چهار چيز با مردم در تماس هستيم و ارزش و موقعيّت ما از روي اين چهار چيز معلوم مي شود، و عبارتند از:

1 ـ آنچه مي كنيم.

2 ـ آنچه جلوه مي كنيم.

3 ـ آنچه مي گوييم.

4 ـ آن طور كه مي گوييم... .»(8)

روشهاي عملي

در اين قسمت، به برخي از تمرينهاي عملي اشاره مي شود كه به كار بستن آن ها، توانايي نطق و خطابه و مهارت بر سخنوري را افزايش مي دهد، يا براي آغازگران و مبتديان، مي تواند به صورت شيوه هاي عملي مفيد باشد:

1 ـ متني، مقاله اي يا بخشي از يك كتاب را مطالعه كنيد، سپس آن را كنار گذاشته به بازگو كردن آن ها بپردازيد.

2 ـ درسي را كه آموخته ايد، مثل يك معلم براي ديگري (يا براي خودتان) بازگو كنيد.

3 ـ در تنهايي به تمرين بپردازيد و سخنراني كنيد و جلوي آينه ايستاده، نحوه ي حركات و چهره و بيان خود را به دقّت كنترل كنيد.

4 ـ سخنراني هاي تمريني يا اصلي خود را در نوار ضبط كنيد، بعدا گوش كنيد تا ضعف ها و نارسايي هاي آن را شناخته، اصلاح كنيد.

5 ـ نسبت به رسايي صداي خود و خوش آهنگي آن و فراز و فرود لحن و آهنگ صدا، تمرين كنيد.

6 ـ كلمات را فصيح، محكم، واضح و روشن ادا كنيد؛ نه جويده جويده، يا ناقص.

7 ـ از حركات دست و اندام و تغيير در چهره و شيوه ي نگاه، بهره گيري كنيد.

8 ـ متن سخنراني هاي مهمّ خطباي نامدار را از نوار بدقّت گوش كنيد يا اگر نوشته است، بخوانيد و از جهات مختلف دقّت كنيد تا عوامل جاذبه و گيرايي آن ها را شناخته، شما هم به كار بنديد.

9 ـ براي رسايي صدا، گاهي در صحرا و جنگل و فضاي آزاد، با صداي بلند سخن بگوييد يا متني و شعري بخوانيد تا صدايتان صاف و شفّاف گردد.

10 ـ گاهي پيش نويس نطق خود را روي كاغذ بياوريد و تدوين كنيد، سپس طبق آن به تمرين بپردازيد، البته مانعي ندارد كه سرفصل مطالب را يادداشت كنيد تا هنگام سخنراني از يادتان نرود.

11 ـ خود را براي نطق هاي كوتاه و سخنراني هاي پنج دقيقه اي هم آماده سازيد تا دور از حواشي و مطالب غير لازم، در حدّاقلّ زمان، حدّاكثر مطالب را بتوانيد به اطلاع شنوندگان برسانيد. اين در پيام رساني يا ارائه ي گزارش بسيار مهمّ است.

12 ـ براي تقويت نطق و بيان، گاهي موضوعات معمولي را؛ مثلاً: باغچه، كوه، قلم، آب، معلم، اسراف، شهيد و ... . در نظر بگيريد و بدون مقدّمه شروع كنيد به سخنوري پيرامون آن و هرچه به فكرتان رسيد، در همان لحظه بگوييد اين تمرين ذهن را خلاّق و بيان را گويا مي سازد.

چند تذكّر، يكي از شيوه هاي تبليغ و رساندن پيام و تربيت ديگران و كار فرهنگي و آموزشي است. كسي كه نتواند آموخته ها و اندوخته ها و انديشه هاي خود را به صورت مطلوب، به ديگران منتقل كند، آن دانسته و اندوخته، بي ثمر مي ماند.

كلام، بر ديگران تأثير مي گذارد. اگر سخن سخنور، از ويژگي هاي فنّي و مهارت هاي لازم كه در «فنّ خطابه» مطرح است، برخوردار باشد، تأثير سخن را چند برابر مي كند، هر كس بتواند سخن خويش را به طور مؤثّر و نافذ، در دل و جان مخاطبان بيشتري بنشاند، موفّق تر است.

اصمعي گويد:

«مردي به فرزندانش توصيه كرد: فرزندانم! زبان و گفتار خويش را اصلاح و بسامان كنيد؛ زيرا گاهي كه نياز و حادثه اي براي كسي پيش مي آيد و دوست دارد كه در آن هنگام خود را بيارايد، از اين رو از ديگري مركب و جامه ي او را عاريه مي گيرد ولي هرگز كسي را نمي يابد كه زبانش را به او عاريه دهد.»(1)

در حديث، از علي عليه السلام نقل است كه:

«احسَنُ الْكَلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَفَهِمَهُ الخاصُّ والعامُّ؛(2)

باشد و خواص و عامه ي مردم آن را بفهمند.»

شناخت اين «حسن نظام»، چيزي است كه در علم بلاغت و فن خطابه روشن مي گردد.

از اين رو، آنچه در اين بخش از نظر شما مي گذرد، نكاتي است كه هم به شيوه هاي ايراد سخن مربوط مي شود، هم به كيفيّت تنظيم مطلب و هم تمرين هاي عملي و كسب مهارت هاي تجربي؛ به علاوه، از آن جا كه معيار فهم و دانش هر كس را از روي سخن و كيفيّت بيان او ارزيابي مي كنند، سزاوار است كه «آداب سخن گفتنِ» نيك و شايسته را بياموزيم. به قول سعدي:

تا مرد سخن نگفته باشدعيب و هنرش نهفته باشد

و اين ترجمه ي كلام علوي عليه السلام است كه:

«المرءُ مخبوءٌ تحتَ لِسانِه»(3)

مولوي هم به همين نكته اشاره مي كند:

آدمي مخفي است در زير زباناين زبان، پرده است بر درگاه جانچون كه بادي پرده را در هم كشيدسرّ صحن خانه شد بر ما پديدكاندر آن خانه، گهر يا گندم استگنج زر، يا جمله مار و كژدم استيا بر آن گنج است و ماري بر كرانزان كه نبود گنجِ زر بي پاسبانماهيّت خطابه

خطابه، صرف سخن گفتن در يك جمع نيست، بلكه «برانگيختن» افراد است؛ چه نسبت به انجام يك كار، چه نسبت به باز داشتن از يك عمل. از اين رو، در خطابه چنان بايد سخن گفت كه مستمعان برانگيخته شوند و داراي انگيزه ي «عمل» يا «ترك عمل» شوند. به همين دليل است كه خطابه يك «هنر» است و ويژگي هاي خاصّي مي طلبد؛ مثلاً، بايد چنان سخن گفت كه شنوندگان، براي جهاد، انفاق، كار، تحصيل، خدمتگزاري، ايثار و ... برانگيخته شوند، يا از اموري همچون گناه، تنبلي، ترس و عقب نشيني، دنياگرايي و حرص، تكبّر و خودبرتر بيني، و ... دست بكشند. اين در سايه ي تأثير پذيري روحي شنوندگان و تأثير گذاري نيرومند گوينده در دل و جان شنونده است و «هزار نكته ي باريكتر ز مو اين جاست.»

برانگيخته ها، يا بر اساس «مهر» و «محبّت»

خطابه، صرف سخن گفتن در يك جمع نيست، بلكه «برانگيختن» افراد است؛ چه نسبت به انجام يك كار، چه نسبت به باز داشتن از يك عمل.

است، يا بر پايه ي «كين» و «نفرت»؛ يعني، يا بايد در دل طرف، شادي، عشق، اميد و مهرباني آفريد، تا تحريك به عمل شود، يا بايد سردي، افسردگي و ناخوشايندي پديد آورد، تا ترك كند.

آنچه در اين مسأله بر «خطيب» كمك مي كند، عبارتست از:

ـ عامل دروني شورانگيزي

ـ روش تدريجي در برانگيختن مخاطب

ـ موقع شناسي زماني و مكاني

ـ نكته سنجي و دقّت در ويژگي هاي شنوندگان

ـ تناسب ميزان انگيزش با موضوع

ـ طبيعي بودن شورانگيزي، نه تصنّعي

ابعاد فن خطابه

در سخنراني، از آن جا كه «مفاهيمي» براي «مردم» در يك جلسه عمومي «بيان» مي شود، بايد همه ي علوم و فنوني كه به نحوي قدرت و مهارت سخنران را در اين سه زمينه (مفاهيم، مردم، بيان) افزايش مي دهد، مورد توجّه قرار گيرد.

از اين رو آشنايي با نكات زير، لازم است:

1 ـ روانشناسي

آگاهي از روحيّات مردم و كشش ها و گرايش ها و زمينه هاي «اثرپذيري» و شيوه هاي «اثر گذاري»، از عوامل موفقيّت يك خطيب است. روانشناسي آگاهي هاي مفيدي در اين زمينه مي دهد.

2 ـ معلومات عمومي و اسلامي

هرچه دانش عمومي، ذخاير فكري و معلومات سخنران در زمينه هاي مختلف، به ويژه در زمينه ي موضوعات مورد خطابه بيشتر باشد، سخنانش از غنا و محتواي بيشتري برخوردار خواهد بود و قدرت «جذب مخاطب» بيشتر خواهد شد و هرچه با معارف گسترده ي دين آشناتر باشد، ميدان سخن براي او بازتر است. سخنران بايد به بهترين وجه، توان بهره گيري از آيات و احاديث را داشته باشد.

3 ـ ادبيّات

از آن جا كه در سخنراني، استفاده از كلمه، كلام و جمله بندي لازم است، سخنران هر چه بر ادبيات تسلّط بيشتري داشته باشد، سخنان او صحيح تر و استفاده از تعبيرات، بي غلط تر خواهد بود. آگاهي از اشعار، ضرب المثل ها، تمثيلات و ... نيز در همين مقوله است.

4 ـ تاريخ

چاشني سخن، حكايات است. سخنران بايد هر چه بيشتر از تاريخ (تاريخ اسلام، ايران، جهان، زندگي نامه ي صحابه ي پيامبر و ائمه و علما و دانشمندان و عارفان و مشاهير جهان و بزرگان علم و صنعت و ...) آگاه باشد تا بتواند با استفاده ي بجا از آن ها، تأثير سخن خويش را افزون كند.

5 ـ معاني و بيان

در اين علم، فصاحت و بلاغت كه عهده دار شيوه هاي درستي سخن و رسايي كلام است، مطرح مي گردد. آگاهي از علوم بلاغي و شيوه هاي سخن آرايي و زيبايي هاي گفتاري، خطابه ي سخنران را زيبايي و تأثير بيشتري مي بخشد.

6 ـ شناخت زمان

نيازهاي موجود در هر عصر و شرايطي، نوعي سخن مي طلبد. خطيب موفّق كسي است كه با درك بهتر نيازهاي جامعه و مردم، سخناني مفيد و جهت دهنده و مرتبط با زمينه هاي موجود، ايراد كند و پا به پاي زمان حركت داشته باشد.

7 ـ منبع شناسي

از مهمترين نيازهاي سخنران آن است كه با كتب گوناگون در زمينه هاي مختلف آشنا باشد و بداند براي تهيّه ي مواد سخنراني به چه منابعي مراجعه كند. البته مطالعه ي مستمر ناطق، به طور طبيعي او را كتاب شناس بار مي آورد، ولي دانستنِ منابع خاصّ هر موضوع، براي ناطق بسيار مهمّ است.(4)

عناصر خطابه

در سخنراني، دو مورد مهم بايد مورد توجّه قرار گيرد:

الف ـ شكل و فرم ظاهري خطابه

ب ـ محتوا و درونمايه ي سخن

در هر يك از دو محور فوق نيز، عواملي بايد به كار گرفته شود تا سخنراني را مؤثر سازد.

آنچه در يك خطابه مورد نظر است، عبارت است از:

1 ـ اقناع و باوراندن مسأله به مخاطب (با برهان و دليل)

2 ـ جلب توجّه شنوندگان به سخن (با آداب و احوال گوينده)

3 ـ تأثير گذاري كلام (با تحريك عواطف و برانگيختن نفوس)

امّا اسكلت و مجموعه ي يك خطابه تشكيل مي شود از:

1 ـ مقدّمه و بيان موضوع

3 ـ پرداختن به موضوع اصلي

3 ـ آوردن حكايات و تمثيل هاي مناسب

4 ـ تنظيم شايسته و ترتيب مناسب مباحث

5 ـ نتيجه گيري و پايان سخن

امّا «مقدّمه»:

بجز براي برخي سخنرانان و سخنراني ها كه نيازي به «مقدّمه» نيست، اغلب بايد سخنران مطالبي را به عنوان مدخل كلام بياورد تا شنوندگان هم به موضوع، هم به سخنران و هم به اهمّيّت بحث، توجّه پيدا كنند. مقدمه، از نظر تناسب با گوينده، موضوع، جلسه، و مخاطبان بايد تنظيم شود.

آنچه خوب است در مقدمه رعايت شود:

1 ـ متناسب با مقتضاي حال و موقعيّت جلسه باشد.

2 ـ طبيعي و دور از تصنّع باشد.

3 ـ طولاني نباشد كه ملال آور شود.(5)

4 ـ مرتبط به بحث باشد. (رعايت براعت استهلال)

5 ـ وعده هاي غير عملي و لاف هاي گزاف نباشد.

6 ـ آرام، سنگين و با وقار شروع شود.

7 ـ در مقدّمه، از خودستايي يا اظهار ناتواني و عجز، پرهيز شود.

تنظيم مقدمّه كه پنجره اي به روي مباحث اصلي است، خوب است پس از تكميل مواد اصلي سخن باشد تا بهتر بتوان مطالب مرتبط به اصل موضوع را در مقدّمه بيان كرد.

تنظيم محتوا:

آفت و اشكال برخي سخنراني ها، «كم محتوايي» است، برخي «نامرتّب بودن».

پس، ناطق بايد هم به محتواي غني، سودمند، نكات جالب، سازنده و نو توجّه كند، هم شيوه ي عرضه و قالب بيان و تدوين مطالب را به صورت به هم پيوسته و مرتبط و منسجم رعايت كند.

سخن، بايد داراي نكات برجسته باشد.

شروع خوب و خاتمه ي مناسب داشته باشد.

از مطالب تكراري يا تكرار مطالب پرهيز شود.

هر مطلب در جاي خود باشد و نظم منطقي بر مجموعه ي سخن حاكم باشد.

با يك تشبيه، مي توان خطابه ي خوب و بد را اين گونه مثل ترتيب اعداد، بيان كرد:

صحبت خوب: مثل ترتيبِ 1، 2، 3، 4، 5، 6، (مرتّب)

صحبت بد: مثل ترتيبِ 2، 1، 4، 3، 5، 6، (بي ترتيب)

صحبت بدتر: مثل 2،1، 3، 2، 1، 6، (بي ترتيب و با تكرار)(6)

آگاهي از روحيّات مردم و كشش ها و گرايش ها و زمينه هاي «اثرپذيري» و شيوه هاي «اثر گذاري»، از عوامل موفقيّت يك خطيب است. روانشناسي آگاهي هاي مفيدي در اين زمينه مي دهد.

نيازهاي موجود در هر عصر و شرايطي، نوعي سخن مي طلبد. خطيب موفّق كسي است كه با درك بهتر نيازهاي جامعه و مردم، سخناني مفيد و جهت دهنده و مرتبط با زمينه هاي موجود، ايراد كند و پا به پاي زمان حركت داشته باشد.

پارچه و خيّاط است، در يك خطابه نيز هدف از سخنراني، نقشه ي كلي و طرح سخن، موادّ اوّليه و مطالب، ظريف كاري ها و هنرنمايي ها لازم است.

همچنان كه در مديريّت يك موسسه، يا هدايت يك عمليات، يا هماهنگي يك مراسم، لازم است كه طرح و نقشه اي تنظيم شود و مرحله به مرحله، طبق آن نقشه عمل گردد، مجموعه ي يك سخنراني هم نيازمند چنين طرح ريزي و اجراي نقشه است، تا هدف سخنران در نهايت، تأمين گردد. ابتدا بايد موضوع را مشخص كرد، سپس درباره ي جزئيات و شاخه هاي آن انديشيد و تفكيك كرد، سپس مواد و مطالب لازم براي هر كدام تهيّه نمود، آن گاه صورت نهايي مطالب را منظّم ساخت و آماده ي القا نمود.(7)

ديگران باشد.

«حكايت و تمثيل»:

در سخنراني، استفاده از حكايت و تمثيل، بسيار مناسب و ضروري و اين فوايد را دارد:

ـ به تفهيم مطلب كمك مي كند.

ـ مانع خستگي شنوندگان مي گردد.

ـ سخن را در ذهن، ماندگار مي كند.

ـ سخنراني را براي گوينده آسانتر مي كند.

ـ الگوهاي داستاني، در دل ها بيشتر تأثير مي گذارد.

در بيان حكايت در سخنراني، چند نكته بايد رعايت شود:

1 ـ حكايت، تبديل به اصل نشود كه مطالب عمده ناديده گرفته شود.

2 ـ داستان، روشن و گويا و جذّاب باشد.

3 ـ موجز و مختصر و دور از زوايد و صحنه هاي غيرلازم و جزئيات بي فايده باشد.

4 ـ درست و مستند باشد؛ نه دروغ، يا بي سند و ضعيف.

5 ـ بدآموزي نداشته باشد.

6 ـ حسّ كنجكاوي را تحريك كند.

هر سخنران كه بيشتر حكايت بداند و از داستان استفاده ي بجا و مناسب كند، سخنش گيراتر خواهد بود. براي اين كار، بايد اهل مطالعه بود و قصّه هاي سازنده را به صورت موضوعي و تناسب با هر مسأله، شناسايي كرد. دامنه ي حكايت بسيار وسيع است و در كتب مختلفي (چه خاصّ داستان يا بطور ضمني) آمده است. محورها اين هاست:

ـ حكايات مربوط به انبيا و ائمه و صحابه

ـ داستان هاي مربوط به اقوام پيشين و حكومت ها و تمدّن ها

ـ شرح حال بزرگان علم و اخلاق و حكايت هاي عرفاني

ـ حكايات قديم و حوادث جديد و معاصر

ـ داستان هاي تخيّلي و افسانه هاي قديمي و حكايات تمثيلي

تمثيل نيز براي محسوس ساختن معقول و عيني كردن موضوعات عقلي و ذهني بسيار خوب است. تمثيل هم مي تواند در قالب حكايت مطرح شود (نظير آنچه در داستان هاي تمثيلي مثنوي يا شعرهاي پروين اعتصامي يا بوستان سعدي آمده است) هم به صورت بيان تشريحي و عادي و غير داستاني.

البته مناسب است كه براي هر قشري از مخاطبان، به تناسب سطح فكر، نوع كار و شغل، زمينه هاي روحي و شرايط سنّي، و ... تمثيل هاي خاصّ خودشان و برگرفته از محيط زندگي و مسايل محسوس و ابزار مأنوس با آنان به كار رود.(8)

نتيجه گيري

اغلب اگر شنوندگان دريابند كه گوينده در صدد القاي مطلبي به آنان است، تأثير پذيري كمتر مي شود. در اين گونه موارد، بهتر است ناطق به نحوي گفته هاي خود را آرايش دهد كه به طور غير مستقيم، مطلب را انتقال دهد و گفتار، خود به خود به «نتيجه گيري» منتهي شود، بي آن كه گوينده تصريح كند «پس نتيجه مي گيريم كه... .»

گاهي شنوندگان يا بحث، به گونه اي است كه نتيجه گيري و جمع بندي مطالب توسّط سخنران را مي طلبد. در اين گونه موارد، خطيب بايد از مجموعه ي مباحث خود، به نحوي به پايان برسد كه مستمعين، نتيجه ي روشن و جمع بندي كاملي داشته باشند و بدانند كه مطلب چه بود و چه شد.

كيفيّت به پايان رساندن سخن نيز مهمّ است. «ديل كارنگي» توصيه مي كند كه سخنراني خود را با يكي از راه هاي زير تمام كنيد:

الف ـ خلاصه ي مطالبي كه گفته ايد، بگوييد.

ب ـ شنوندگان را به فعاليّت واداريد.

ج ـ شنوندگان را تعريف و تمجيد كنيد.

د ـ با مطلب شيرين و خنده داري، نطق خود را خاتمه دهيد.

ه ـ نكته ي شاعرانه اي بگوييد.

و ـ منطق خود را با ذكر جمله اي از يك كتاب مقدّس خاتمه دهيد.

ز ـ در خاتمه سخنراني اوج بگيريد و مطالب و نكات مؤثّر بگوييد.(9)

ادامه دارد...

پي نوشت ها:

* ـ متن حاضر از كتاب روش ها، نوشته ي استاد جواد محدّثي، نقل شده است.

1 ـ قال رجل لبنيه: يا بُنيَّ! اَصلحوا السنتكم فانَّ الرّجل تنوبُهُ النائبةُ يُحبّ اَن يتجمّل فيها فيستعيرُ مِن اخيهِ دابَتَه و ثوبَه، ولا يَجدُ مَن يُعيره لسانَه.

(مصنّفات شيخ مفيد، ج 2، ص 91)

2 ـ غرر الحكم.

3 ـ نهج البلاغه، فيض الاسلام، حكمت 140.

4 ـ به بحثِ «كتاب شناسي» در همين مجموعه (روش ها) مراجعه كنيد. در زمينه ي موضوع شناسي و محورهاي مباحث، براي آشنايان به عربي كتاب «زاد المبلّغين» محسن محمد عطوي و «مفتاح الخطابة و الوعظ» محمد احمد العدوي مناسب است.

5 ـ علي عليه السلام مي فرمايد: آفةُ الكلامِ الإطالةُ.

6 ـ «فن سخن گفتن»، دكتر مظلومي، ص 14.

7 ـ در اين زمينه، به «مراحل يك نوشته» در بحثِ «روش نويسندگي» در همين مجموعه (روش ها) مراجعه كنيد.

8 ـ تمثيل هايي كه آقاي قرائتي و آيت الله حائري شيرازي در بحث هايشان به كار مي برند، قابل دقّت است.

9 ـ ناطقين زبر دست، فصل يازدهم، ص 145 (چاپ سوم).


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

روش سخنرانى ( گفتگو )

بقاياى ساختمان هاى قديمى از يونانى ها نشان مى دهد كه اين اقوام مكان هايى براى وعظ و خطابه داشته اند و حتى در معمارى طورى آنها را طراحى كرده اند كه مشكل انتقال صدا نداشته باشند.

اولياى دينى نيز با توجه به اهميتى كه براى بيدارى نسل ها قائل مى باشند، توجه ويژه اى به منبر به عنوان يك رسانه ى كارآمد دارند. مجالس وعظ و سخنرانى پيامبر اكرم(ص) و ائمه ى معصومين(ع) در جاى جاى تاريخ مطرح شده است و به استناد همين روايات گاه تعداد شركت كنندگان اين مجالس به حدى مى رسيد كه براى رسيدن صداى سخنران به جمعيت، تعدادى از جوانان كه صدايى رسا داشتند، با فاصله مى ايستادند و جملات را بعد از هم تكرار مى كردند. داستان منبرى كه از جهاز شتر در روز عيد غدير ساخته شد و بر فراز آن، پيامبر خبر كامل شدن دين و نعمت خداوند بر بندگانش را داد از نمونه هاى موفق رسانه ى منبر است. مرورى بر گذشته ى وعظ و خطابه در ايران نيز نشان مى دهد كه بسيارى از دانشمندان در زمان هاى مختلف مورد استقبال توده ى مردم و از اين رهگذر منشأ اثر بوده اند. در همين دهه هاى اخير مرحوم استاد محمدتقى فلسفى و مرحوم حاج شيخ احمد كافى در اين عرصه از خود آثار خوبى بر جاى گذاشته اند.

خوشبختانه اين پرچم برافراشته هرگز بر زمين نماند و در سال هاى اخير، سخنرانان بسيارى پا به عرصه ى تبليغ گذاشتند. چهره هاى جوانى كه در كنار تحصيلات حوزوى و بعضا دانشگاهى از شيوه هاى جديد تحقيق و خطابه بهره گرفتند و با استفاده از تجارب و رهنمودهاى سخنرانان گذشته، روش هاىد در هر جا و هر شرايطى از آنها استفاده نمايند. در برخى اوقات نيز متن روايات را دقيق از حفظ نمى دانم و استفاده از چنين روشى تمركزم را برهم مى زند و باعث مى شود نتوانم با مخاطبان رابطه ى نزديكى برقرار كنم. لذا به همين دليل چنين برداشتى از سخنرانى هاى من مى شود، اما چون خود شرح متون روايى را بسيار كار كرده ام، استفاده ى بيش از حد روايات را ضرورى نمى دانم.

كتاب روش :: زمستان 1384، پيش شماره 4


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

روشهاى تحقيق علوم اسلامى

علوم اسلامى هر يك با موضوع و هدفى خاص و مسائلى مخصوص در بسترهاى مختلف تاريخى، اجتماعى و توسط استعدادها و افكار مختلف رشد كرده و به دست ما رسيده است و همين امر باعث اختلاف روش تحقيق حتى درباره ى تك تك علوم اسلامى شده است. چنان كه مثلا علومى مانند: تفسير، فلسفه، فقه و اصول با انواع روشها عجين شده اند و اين روشها چنان در طول ساليان دراز پرورده شده اند كه على رغم باطل بودن بسيارى از آنها، تشخيص صحت و سقم آنها بسيار مشكل گرديده است و پاى بسيارى از بزرگان علم و فضل در صحنه متديك علوم اسلامى لغزيده و به وادى افراط يا تفريط رفته اند، به طور كلى روشهايى كه علوم مختلف اسلامى از آنها براى تحقيقات خود و كشف نتايج اين دانشها بهره برده اند به ترتيب زير است:

1. روش عقلى

اين روش را روش استدلالى و قياسى و برهانى نيز مى گويند و به علومى كه اغلب با اين روش سر و كار دارند علوم عقلى گفته مى شود مانند:منطق، فلسفه و رياضيات.

اسلوب بحث در اين علوم قائم بر استدلال عقلى و برهان يقين آور است كه از قضاياى يقينى تشكيل شده و در شكل يك قياس منتج عمل مى كند. پس دلايل علوم عقلى بايد از لحاظ ماده و صورت مفيد يقين(1) باشد. البته روش عقلى ويژگيها و پيچيدگيهاى مخصوص به خود دارد و به چند روش جزيى تر تقسيم مى شود كه در بحث از روشهاى علوم عقلى به آن خواهيم پرداخت.

2. روش نقلى

علومى همچون تاريخ، حديث(علم الحديث=درايه)، رجال، علوم قرآن، اخلاق اسلامى و...از اين روش پيروى مى كنند. روش اصلى اين گونه از علوم سماع از گذشتگان و اعتماد بر اسناد تاريخى (كتبى، شفاهى، اشاره اى، اثرى) با قواعد و ضوابط ويژه موجود در هر يك از اين علوم مى باشد اين روش به نوبه خود فراز و نشيب هاى بسيارى در تاريخ علوم اسلامى داشته است كه در جاى خود مورد بحث قرار خواهيم داد.

3. روش شهودى

اعتماد بر شناخت شهودى و مبنا قرار دادن آن براى تفسير عالم و شناخت نفس و شناخت خداوند روشى است كه در عرفان به عنوان روش اساسى پذيرفته شده است.(2)

4. روش تركيبى

منظور از روش تركيبى تركيبِ سه روش فوق يا دو روش از آنها مى باشد؛ همچنين ممكن است كه روشهاى سه گانه فوق در برخى علوم موجود باشد امّا حالت تركيبى در كار نباشد. البته واضح است كه تركيب روش عقلى با نقلى و موارد ديگر غير از استفاده از عقل و نقل است.استفاده و منبع قرار دادن عقل و نقل و شهود براى يك علم غير از روش عقلى و نقلى و شهودى است. روشهاى فوق از عقل و نقل و شهود به عنوان منبع و ابزارى براى رسيدن به نتيجه استفاده مى كنند.

در تفسير قرآن به صورت جداگانه از هر سه روش استفاده شده و در حكمت متعاليه هر سه روش به صورتى موزون تركيب يافته است. در اصول فقه(مكتب آخوند«ره») و در علم كلام دو روش عقلى با نقلى تركيب شده است.

روش تركيبى اگر داراى قواعد و اصول عملى و متقن باشد بهترين نتيجه ها را مى دهد.از اين رو روش تفسيرى اجتهادى كه نوعى از روش تركيبى است كامل ترين روشهاى تفسير مى باشد، همچنين حكمت متعاليه كه نوع ديگرى از روش تركيبى است، نسبت به روشهاى قبلى خود(مشاءِ، اشراق، عرفان و كلام) انسجامى كامل و پيشرفته دارد و همچون رياضيات مسائل بر هم مترتب مى شوند. درباره جزئيات اين روش در بحث از روشهاى تفسير و فلسفه توضيح بيشترى خواهيم داد.

5 . روش عقلايى

اين روش كه از جمله ويژگيهاى فقه و اصول فقه مى باشد، جزء كامل ترين روشهاى تحقيق در علوم است. البته على رغم اهميت اين روش عنايت چندانى به آن صورت نگرفته و همين امر باعث شده كه اين روش منحصر به فرد با ديگر روشها تركيب شده و يا تعويض شود و فقه و اصول بدون روش اصلى خود به پيش رود.

توضيح مطلب اينكه در استنباط فقهى سه روش عمده در تاريخ فقه شيعه مشاهده مى شود:

1. روش اهل حديث: افرادى مانند مرحوم كلينى(ره) و صدوقين (ره) جزء اين دسته به شمار مى روند. پيروان اين مكتب مخالفت علنى با اصوليّون نداشته اند و در كنار اصوليّون به روش خود عمل كرده اند.

2. روش اصوليّون: پيروان اين مكتب اجتهادى استفاده و كشف حكم شرعى از منابع فقه را مستند به قواعدى مى دانند كه بدون اثبات آنها درب خانه اجتهاد بسته شده و امكان استفاده از منابع وجود ندارد. همچنين اصول و قواعدى را اثبات مى كنند كه در صورت عدم نص، به آن قواعد در مقام عمل مراجعه مى شود.

3. روش اخباريّون: اين مكتب كه از اوايل قرن يازدهم هجرى و با فوائد المدنيّه محمد امين استرآبادى(ره) بوجود آمد، گروهى هستند كه خود را پيرو اهل حديث ولكن مخالف با روش اصولى معرفى مى كنند و رجوع به عقل را كه از منابع اصول و فقه محسوب مى شود باطل مى دانند.(3)

در روش عقلايى كه مخصوص اصوليون مى باشد عقل، نقل، سيره ى عقلاء، عرف، اجماع و دلايل مختلف ديگر حضور دارند. با مهارت و مهندسى پيچيده و حساب شده اى با هم تركيب مى شوند و محصولى مى دهند كه يا قاعده ى اصولى و يا حكم فقهى مى باشد.

وجه نامگذارى اين روش به عقلايى به خاطر اين است كه:

اوّلاً: اغلب مسائل اصولى مسائل عقلايى است و روش و سيره ى عقلاء در آنها مورد توجه قرار مى گيرد:

1. مباحث الفاظ: اصول لفظيه كه به نظر اغلب اصوليّين معاصر زير مجموعه ى اصالة الظهور است و آن هم اصلى عقلايى(4) مى باشد.

2. امارات امورى عقلايى هستند. از ظواهر كتاب و سنت تا حجيت خبر واحد همگى عقلايى بوده و روش سيره ى عقلاء مهم ترين دليل حجيت آنها مى باشد.

3. اغلب بحثهاى تعارض ادلّه نيز امورى عقلايى مى باشد.(5)

4. كلّيت رجوع به اصول عمليّه و مخصوصاً استصحاب نيز عقلايى مى باشد.

بدين ترتيب بيش از هفتاد درصد مسائل اين علم مسائلى عقلايى است يعنى مسأله به گونه اى است كه نه عقل و نه نقل و نه اجماع مستقلاً نمى توانند آنها را اثبات كنند و روش اصلى در اثبات اين گونه مسائل رجوع به سيره ى عقلاء و روش عمومى عقلاء در طول تاريخ مى باشد. البته رجوع به سيره ى عقلاء به اين معنى نيست كه از قدر و مقام عقل و نقل كاسته شود، لكن چون مسائل اصولى اغلب مسأله ى عقلايى است، معمولاً از عقل و نقل براى تأييد استفاده مى شود. اين همان مسلكى است كه بايد اصولى گرى متوسّط خوانده شود و به قول امام راحل (ره) از تفريط اخبارى گرى و افراط اصولى گرى بيرون است.(6)

براى اينكه روش عقلايى واضح تر شود بايد بدانيم كه:

اوّلاً: روش عقلايى همانند روش تحقيق فلسفى و كلامى روش عقلى نيست و استفاده ى از قواعد آنها براى اثبات قواعد اصولى در علم اصول جايگاهى ندارد و بايد از آن پرهيز نموده و اصول را به وادى پيچيدگيهاى دقيق اين علوم نكشانيم. چنان كه قواعد و مسائل منطقى و كلامى پس از شافعى (204ه) در اصول فقه نفوذ كرد(7) و هنوز هم پيراسته نشده و قواعد فلسفى با آخوند خراسانى (ره) وارد علم اصول گرديد(8) و اصول را كه علمى، آلى و اعتبارى است به سوى تجريد از فقه و استقلال كشاند.

در اصول فقه از ديدگاه امام راحل (ره) در مسائل متعددى روش تحقيق اصولى و فلسفى و كلامى خلط شده است، بدين صورت كه:

1. قواعد كلامى و فلسفى بد تفسير شده و رنگ مسائل اصولى به خود گرفته است.

2. استفاده ى بى مورد از قواعد فلسفى شده است.

3. شرح و تفسير نادرستى از قواعد فلسفى شده و بر اساس آن مسائل اصولى بنيان نهاده شده است.

امام راحل تاكيد مى كند كه اصول پژوهان همواره بايد روش تحقيق اصولى را نصب العين خود سازند و پا از آن فراتر ننهند. البته لزوم پرهيز از روش هاى تحقيق فلسفى و كلامى در دانش اصول بدان معنا نيست كه عقل در آن ناديده گرفته شود،(9) بلكه عقل جزء منابع مسلّم فقه و اصول بوده و جايگاه خاصّ خود را در روش عقلايى دارد.

ثانياً: اصول فقه علم نقلى هم نيست، يعنى روش علوم نقلى و مأثور كه اغلب تكيه بر منقولات و اسناد تاريخى است، در علم اصول جارى نيست. البته در برخى موارد با توجّه به ويژگى مسأله از نقل استفاده شده است، امّا اغلب آيات و رواياتى كه در اصول فقه به كار رفته براى تاييد و امضاء سيره ى عقلاء آورده مى شود نه تأسيس اصل و قاعده، چون كه مسائل عقلايى اختصاصى به دين اسلام ندارد و قبل از آن نيز موجود بوده و عقلاى عالم در فهم سخنان همديگر و حل تعارضات و... به اصول و قواعدى پايبند بوده اند كه بر همان پايه معاشرت اجتماعى شكل گرفته است.(10) تنها كارى كه علم اصول انجام داده تدوين اين اصول عقلايى و تنظيم آنها براى استفاده در كشف حكم شرعى از منابع موجود فقه بوده است.

ثالثاً: در علم اصول استفاده از روش شهودى نيز كاملاً مطرود مى باشد و به هيچ وجه تناسبى ميان علم اصول و عرفان وجود ندارد.

رابعاً: علم اصول علمى تركيبى نيست. يعنى اين گونه نيست كه دو روش از روش هاى فوق يا هر سه آنها در همديگر ادغام شده و روش جديدى به نام روش اصول فقه به وجود بيايد. گرچه در طول تاريخ اصول فقه اين گرايش در روش وجود داشته و در مواقع مختلف روش اصولى با روش هاى عقلى و نقلى به نحو نامطلوبى تركيب و يا تعريض شده و صدمات جبران ناپذيرى بر پيكره ى اين علم وارد كرده است، امّا اين علم به لحاظ ساختارى كه در مسائل دارد، هر وقت فرصتى يافته به سوى عقلايى شدن حركت كرده است.

حال اين سؤال مطرح مى شود كه اگر روش عقلايى هيچ يك از اين روشها نيست پس چگونه روشى است؟

براى اينكه بيشتر با اين روش آشنا شويم بايد بدانيم، منابعى كه علم اصول از آنها استفاده مى كند متفاوتند. با يك استقراء ساده از كتابهاى جديد و قديم اصولى در مى يابيم كه منابع و دلايل اصوليون در به دست آمدن قواعد علم اصول از قرار زير است:

1. سيره ى عقلاء 2. آيات قرآن 3. احاديث و روايات 4. دليل عقلى 5 . تبادر ذهنى 6 . عرف؛ 7. اجماع 8 . سيره ى متشرعّه و سيره ى مسلمين 9. اقوال لغويّين 10. وجدانيّات و بديهيّات.

در بين دلايل مختلف بالا دليلى كه در اغلب موارد با مسائل هماهنگى دارد و دليل اصلى به شمار مى رود، همان سيره ى عقلاء مى باشد، چرا كه شيوه استنباط مسائل اصول در استفاده از اصول عقلايى مى باشد كه روش و سيره ى عقلاء در آنها حايز اهميّت مى باشد. پس منظور از روش عقلايى محور قرار دادن سيره ى عقلاء در تحقيقات اصولى مى باشد. با اين بيان، وضعيّت دلايل ديگر نيز روشن مى شود، بدين صورت كه اگر موضوع مسأله به صورت خاصّ به يكى از دلايل مربوط بود، طبيعى است كه دليل اصلى در آن مسأله همان دليل مربوط خواهد بود. مثلاً: استصحاب، به خاطر اينكه موضوع مربوط به نقل است، بهترين دليل، دليل نقلى خواهد بود. البته در علم اصول همواره اين مطلب بايد مدّ نظر باشد كه در هر مسأله اى يك دليل اصلى داريم و بقيّه دلايل به عنوان تأييد دليل اصلى به كار مى روند. در مورد مسائل عقلايى نيز كه اكثريت مسائل را شامل مى شود به همين قرار است، يعنى از تمامى دلايل بالا در روش عقلايى استفاده مى شود. البته براى تأييد سيره ى عقلاء و نه اثبات بالخصوص مسأله و قاعده.

حال كه روش كلى اصول به صورت مختصر بيان شد و تا حّدى وضعيت آن مشخص گرديد، بهتر است ببينيم مراحل اين تحقيق چگونه است. مراحل استدلال در علم اصول به خاطر اختلاف موضوعات و اختلاف و گوناگونى ادله در بخشهاى اصول استنباطيّه و اصول عمليه(11) و بخشهاى جزيى آنها فرق مى كند. از اين رو مراحل استدلال اين دو بخش را به صورت مختصر و جداگانه مطرح مى كنيم.

1. اصول استنباطيه: كه از دو بخش تشكيل مى شود.

1. مباحث الفاظ

2. امارات

از آنجاكه مباحث فوق عقلايى هستند؛ به نظر مى رسد كه مراحل استدلال در هر دو طرف يكى باشد، لكن به خاطر اينكه موضوع در يكى الفاظ و در ديگرى امارات و حجتّهاى مظنون مى باشد اين مراحل در دو طرف فرق مى كند. در مباحث الفاظ بحث در تشخيص ظهورات الفاظ و در امارات بحث در تشخيص حجيت امارات است.

در مباحث الفاظ به كمك 1. سيره ى عقلاء 2. عرف 3. قول لغوى 4. وجدانيات (تبادر ذهنى، صحت سلب و..) و احياناً دليل عقلى مى توانيم ظهورات الفاظ را تشخيص دهيم. فلذا اين امور به صورت دليل اصلى فعاليت مى كنند و به ترتيب مراحلى كه ذكر مى كنيم، استدلال اصولى شروع و پايان مى يابد:

1. تشخيص و تعيين موضوع بحث (مانند: ظهور صيغه ى امر در وجوب يا ظهور شرط در مفهوم)

2. تعريف موضوع و جايگاه آن در اصول

3. بيان محل نزاع و نقطه اى كه اصوليون در آن اختلاف دارند.

4. ذكر قول حق در مسأله

5 . بيان ادله ى قول و ذكر ادّله ى مخالف و رد آن

6 . ذكر ثمره ى علمى مسأله در فقه و يا اصول فقه

معمولاً در ذكر ادله ابتدا به تبادر و صحت سلب و.. پناه مى برند و سپس دلايل ديگر را ذكر مى كنند و اين مطلب به نتيجه بخش بودن روش عقلايى لطمه مى زند، چرا كه وجدانيات مسائلى است كه قلمرو مشخصى ندارد و سنجش بردار نيست و هر كس معانى اى به ذهنش متبادر است كه ديگرى نيست .

در امارت وضعيّت فرق مى كند، چون مسائل و موضوعات تغيير مى كند. مسائل اين بخش همگى ظنونى هستند كه ممكن است به جاى قطع بنشينند و حجّت واقع شوند. در اين بخش چون بحث از حجيت به ميان آمده بسيارى فكر كرده اند كه براى اين كار بايد بيشتر به نقل مراجعه كنند تا دلايل ديگر در حالى كه چنان كه گفتيم؛ اعتماد بر امارات و عمل بر طبق آنها مسأله اى عقلايى است و روش عقلاء در مورد آن مهم ترين ملاك تشخيص حجيت خواهد بود. لكن چنان كه گفتيم، سيره ى عقلا در اين بخش مظلومانه وارد ميدان شده و به عنوان دليلى درجه دوّم يا سوّم تلّقى مى شود كه در صورت يأس از تمام دلايل بايد به آن مراجعه كنيم.

بنابراين فرايند و روش استدلال در شكل توصيفى، در امارات اصول فقه چنين مى باشد:

1. تعيين موضوع و محل نزاع (مثلا: اثبات حجيت خبر واحد)

2. آيات دلالت كننده بر حجيت

3. روايات دلالت كننده

4. اجماع بر حجيّت

5 . دليل عقلى

6 . سيره ى عقلاء و دلايل ديگر

7. اثبات يا رد حجيت خبر واحد

البته مباحث قطع كه در مقدمه امارات، مورد بحث واقع مى شود، به خاطر ماهيت بحثهاى آن، كه رنگ كلامى و معرفت شناختى دارد، بيشتر روش عقلى را انتخاب مى كند و بيشترين استفاده از قواعد عقلى مربوط به همين بخش است.

2. اصول عمليه: اصول عمليه در يك تقسيم به دو بخش اصول عقلى و اصول شرعى (نقلى) تقسيم مى شود. از آنجا كه مسائل در اين بخش بيشتر رنگ و بوى نقلى و عقلى دارد، به تناسب از دلايل عقلى و نقلى استفاده مى شود و در مواردى از اجماع نيز به عنوان دليل درجه دّوم بهره مى برند. سيره ى عقلا در اين بخش فعاليت چندانى ندارد و اين به خاطر ماهيّت مسائل اين بخش است كه بيشتر حالت تأسيس دارند. گر چه در برخى موارد از سيره ى عقلاء استفاده شده، مانند بحث استصحاب كه فى الجمله دلالت آن را پذيرفته اند.(12) مراحل استدلال و تحقيق در اصول عمليه به صورت كلى به شكل زير است:

1. انتخاب موضوع (شك در تكليف)

2. ميان اقوال در مسأله (اصوليون قايل به برائت و اخباريون قايل به احتياط اند)

3. بيان ادله ى موافق و بررسى آنها (ادله ى اصوليون: آيات، اخبار، اجماع، عقل)

4. بيان ادله ى مخالف و رد آن (ادله ى اخباريون: آيات، اخبار، اجماع)(13)

در آخر بايد متذكّر شويم كه علاوه بر روش عمومى استنباط مسائل اصولى، هر يك از اصوليّون نيز به نوبه ى خود از يك منهج و سليقه ى شخصى در تحقيقات اصولى بهره برده اند كه در كارهاى تكميلى درباره ى روش اصول فقه بايد مورد توجه قرار گيرد. همچنين بحث مهم ديگرى كه اين مقاله گنجايش آن را نداشت روش تحقيق كتابخانه اى علم اصول است كه با ويژگى هايى كه دارد بايد بحثى مستقل درباره اش صورت بگيرد.


پى نوشتها

1. ر.ك، آموزش فلسفه، علاّمه مصباح يزدى، ج 1، ص 106 ـ 114.

2. ر.ك، فلسفه ى عرفان، سيد يحيى يثربى، ص 33.

3. ر.ك، مصادر الاستنباط بين الاصوليين و الاخباريين، محمد عبدالحسن محسن الغراوى، ص 49 ـ 63 .

4. انوار الهداية فى التّعليقة على الكفاية، امام خمينى (ره)، ج 1، ص 239 ـ 241.

5. ر.ك، تحول علم اصول، ابوالقاسم گرجى، ص 11 ـ 14؛ مكتب أصولى امام خمينى، آيينه پژوهش، شماره ى 60 ، مهدى مهريزى، ص 25.

6. ر.ك، الرسائل، امام خمينى (ره)، ج 2، ص 97 ـ 98.

7. اصول الفقه تاريخه و رجاله، دكتر شعبان محمد اسماعيل، ص 35 ـ 40.

8. مقالات حقوقى، ابوالقاسم گرجى، ج 2، تأثير منطق در علم اصول.

9. ر.ك، مبانى اصولى امام خمينى(ره) در «مناهج الوصول و انوار الهداية»، آيينه پژوهش، شماره ى 58 ، سيد على حسينى، ص 125 ـ 126.

10. مكتب اصولى امام خمينى (ره)، آيينه پژوهش، شماره ى 60 ، مهدى مهريزى، ص 25.

11. ر.ك، آشنايى با علوم اسلامى (اصول فقه)، ص 24.

12. ر.ك، فرائد الاصول، ج 3، ص 94 و كفاية الاصول، ص 439.

13. ر.ك، فرائد الاصول، ج 2، ص 20 ـ 92 و فوائد الاصول، ج 3، ص 330 ـ 379.

منبع :

كتاب روش :: زمستان 1384، پيش شماره 4


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

بررسى ابعاد عمومى روش شناسى تحقيق


پس از گذشت 22 سال از انقلاب، امروز بيش از پيش وجود يك خلاء تئوريك براى تحقق اين امر، احساس مى شود. بنابراين پس از پيدايش تحرك مذهبى، به وسيله انقلاب، در اقشار و سطوح مختلف مردم اولويت اول بايد پرنمودن خلاء تئوريكى موجود براى اداره بخشها و شئون مختلف جامعه با ارايه روش و الگوى مناسب باشد. تحقق اين كار بنيادين به دو مركز عمده فرهنگى يعنى حوزه و دانشگاه سپرده شده است. وظيفه اصلى و اساسى حوزه هاى علميه توليد افكار تكاملى(1) و هماهنگ سازى تفكر دينى و توليد اطلاعات تخصّصى، همچنين توليد و انجام كيفى تحقيقات نظرى در عرصه ى دين و به حجيت رساندن احكام است.

سطوح تحقيقات

به طور كلى تحقيقات را مى توان در سه سطح به شرح زير طبقه بندى نمود. لازم به ذكر است كه شاخصه ى اصلى تحقيق ارايه ى معادله تغيير است كه معادلات نيز به همين سه سطح تقسيم مى گردد:

1. تحقيقات در سطح خُرد:

2. تحقيقات در سطح كلان:

3. تحقيقات در سطح توسعه:

ـ تحقيقات خرد: براى پاسخ گويى به موضوعات، به شكل مصداقى و موردى و حلّ يك موضوع از حيات بشر، با به كارگيرى معادلات و مدلهاى موجود است.

ـ تحقيقات كلان: هماهنگ سازى بين راه حلهاى مختلف با معادلات متفاوت و انتخاب يك معادله ى حاكم و اصلى نسبت به معادلات فرعى در يك علم را عهده دار است.

ـ تحقيقات توسعه اى: تكامل در ادراك، نسبت به حلّ مسائل اجتماعى را پى ريزى مى كند و در واقع، كل روش تحقيق را تغيير داده و فضاى جديد تحقيقى براى هماهنگ سازى در چند علم ايجاد مى نمايد.

امروز در جوامع علمى در هر سه سطح تحقيقات دامنه دارى به طور مستمر(به ويژه كشورهاى پيشرفته) با اهداف و انگيزه هاى، متفاوت دنبال مى شود. اما هنگامى مى تواند به توليد علم بى انجامد كه:

بتواند معادله درست نموده و لااقل در بيش از 60 تا 70 درصد موارد (در شرايط و محيط هاى مختلف و با سنن و اخلاق و آداب گوناگون) صدق نمايد و بتواند يك قاعده در پيدايش، رشد و انحلال موضوع بررسى ارايه بدهد. معادله ى علمى درست شده است و حتى اگر در سطح خرد هم بتواند يك معادله به معادلات موجود علوم بيفزايد در سطح جهانى مورد توجه مجامع علمى قرار مى گيرد.(2)

ناكارآمدى تحقيقات موجود كشور

علاوه بر روشهايى كه ذكر شد تحقيقاتى هم وجود دارند كه با برخورد موردى به موضوع، توصيه هايى نموده و براى توصيه هاى خود ادلّه اى هم ارايه مى دهند ولى هرگز نمى توانند آن پاسخ را در موضوعات ديگر يا شرايط ديگر به كار گيرند به عبارت ديگر علت پيدايش، تغييرات و از بين رفتن آن را نمى توانند پيش بينى كنند. يعنى به موضوع خارجى نظر دارند ولى به كمك تجربه نتوانستند موضوع را علت يابى كنند و علّتى كه ذكر مى كنند، علت روند نيست، بلكه علت يك حادثه است. اين روش در واقع يك تجربه موضعى و موردى است كه علم ناميده نمى شود زيرا علم بايد بتواند پيدايش، تغييرات، تكامل و اضمحلال يك موضوع را بيان كند.

اين نوع بررسى كه متأسفانه قريب به اتفاق به ويژه در علوم انسانى از اين قسم است، منجر به ارايه ى معادله نمى گردد. البته لازم به ذكر است كه حاصل بررسى شايد همراه با ارايه ى واحدى براى سنجش جايگاه وضع موجود باشد ولى واحد آن با «ضريب فنى» فاصله زيادى دارد و تئورى هم تحويل نمى دهد. بنابراين مى توان ادعا نمود كه روش تحقيقات جارى در كشور در هيچ يك از سه سطح ذكر شده نبوده بلكه تجارب فردى و ساده اى است كه نمى توان آن را علم ناميد.(3)

امروز در دنيا تحقيقات عموما در سه سطح «خُرد و كلان و توسعه» با مبنا و فلسفه ى مادى و براى رفع نيازمنديهاى همان جامعه صورت مى گيرد. لكن متأسفانه در ايران حتى در سطح خرد هم براى رفع نيازمنديهاى جامعه اسلامى ندرتا مى توان تحقيقى يافت.

در حالى كه براى رفع نيازهاى جامعه اسلامى، مى بايست نظام تحقيقاتى متناسب با اهداف خاص آن توليد شده تا بتوان به صورت خودكفا و مستقل از نظامهاى موجود تحقيقاتى در دنيا عمل نمايد. ايجاد چنين نظام تحقيقاتى مستلزم طراحى روش مناسب تحقيق براى شناسايى نيازمنديهاى جامعه، الويت بندى نيازها، و رفع نيازها مى باشد.

ضرورت داشتن مدل در اولويت بندى تحقيقات

در اولويت بندى تحقيقات نيز برخى را گمان بر آن است كه با نظرسنجى ساده از كارشناسان گوناگون در رده هاى مختلف مى توان به اولويت بندى در تحقيقات دست يافت. يعنى براساس نظرسنجى به عمل آمده، مشخص مى گردد كه كارشناسان بيشترين نظر را نسبت به كدامين موضوع تحقيقاتى اظهار كرده اند و در نتيجه صرف تعدد اظهار نظر روى يك تحقيق خاص، ملاك تعيين اولويت محسوب مى شود. غافل از آنكه صرف تكيه بر چنين نظرسنجى هايى، باعث انحراف از تعيين اولويت منطقى و صحيح در امر تحقيقات مى شود.

به نظر مى رسد عوامل مختلفى در اولويت بندى تحقيقات مؤثر هستند و براى رسيدن به اين مهم ابتدائا بايد عوامل مؤثر را تشخيص و تعيين نمود و پس از آن نسبت به عناوين، در قالب الگويى مشخص، تعريف گردد. در مرحله ى بعد براساس آن الگو، تحقيقات مختلف محك زده شده و مورد ارزيابى قرار گرفته و درجه بندى مى شود، در نهايت پس از عبور از نظرسنجى هايى است كه به علمى بودن انتخاب انجام گرفته، مى توان اطمينان نسبى پيدا كرد. به بيان ديگر «الگو» چه در تنظيم اولويت بندى تحقيق و چه در ساير موضوعات، ابزارى براى تعيين متغيرهاى مؤثر در تشخيص و كنترل موضوع است و مهمتر از آن برقرارى نسبت بين متغيرهاى مؤثر است. طبيعتا بدون در اختيار داشتن چنين مجموعه اى امكان شناسايى و پس از آن كنترل توسط كارشناس ممكن نخواهد بود.(4)

در موضوع تحقيق نيز در اختيار داشتن مدلى براى اولويت بندى تحقيقات ـ كه در آن شاخصه ها و متغيرها در اولويت بندى معين شده و نظام يافته اند ـ ضرورتى حتمى و اجتناب ناپذير مى باشد. هر چند ارايه ى چنين مدل كاملى در كوتاه مدت امكان پذير نمى باشد، اما در اختيار داشتن مدلى هر چند ساده و با ضريب خطا، بهتر از نداشتن مدل و تكيه بر نظرسنجى هاى صرف مى باشد.

تفاوت مدل ها

براى نگريستن به يك موضوع مى توان از الگوها يا مدلهاى گوناگونى استفاده نمود. اختلاف اصلى مدلها در پيش فرضهاى آنها است. بديهى است كه اگر پيش فرضها تفاوت كند، عناصر يا اجزاى ديگرى از موضوع مورد توجه قرار مى گيرد و يا جايگاه آنها در مدل متفاوت خواهد بود. به عنوان مثال ممكن است براساس يك پيش فرض «سياست» در جامعه به عنوان عامل اصلى شناخته شود و ـ به فرض يكى بودن قالب و چارچوب بررسى ـ در مدل ديگرى، اقتصاد به عنوان عامل يا متغير اصلى مورد توجه قرار بگيرد.

نگرش به يك موضوع با استفاده از دو مدل، در واقع نگريستن به موضوع از دو نقطه مختصات است. در اين حالت نمى توان گفت كه يافته ها يا طبقه بندى يكى صحيح است و ديگرى كذب. هر دو قدرت شناخت دارند و قدرت هدايت موضوع متغير، ليكن به دو جهت كاملاً يا تقريبا متفاوت؛ چرا كه فرضهاى پذيرفته شده رأى اوليه آنها متفاوت بوده است. بنابراين مدل ساخته شده براساس ديدگاه يا پيش فرضها، به محقق يا مدير و...، بايستى قدرت پيش بينى آينده موضوع، هدايت، كنترل و تغيير آن را بدهد.

ويژگيهاى مدل برتر

اينك اين پرسش به ذهن متبادر مى گردد كه چه مدلى كارآمدتر است؟ ملاك يا معيار انتخاب يك مدل چيست تا بتوان با بهره گيرى از آن به بهترين نتيجه دست يافت؟ در پاسخ به اين پرسش اساسى مى توان به شاخصهاى زير اشاره نمود:

1. بتواند ماهيت، توانمنديها و همچنين نحوه ى هدايت خود را به سهولت تعريف نمايد.

2. بتواند ديدگاهها و اصول مدلها را نيز معرفى نمايد (عام تر از ساير مدلها باشد.)

3. قدرت هماهنگ سازى عناصر و مفاهيم پراكنده را دارا باشد.

در واقع مدل مطلوب نبايستى فقط دامنه و گستره اش محدود به اصول و ابعاد خود باشد بلكه بايستى بتواند نحوه ى نگاه و نيز اصول مورد نظر مدلها و زيربناهاى ديگران را نيز ملاحظه، نقد و تكميل كند. بنابراين اگر مدل يك سو نگر باشد (نه جامع نگر) دچار نقص است.

به عنوان مثال مدل يا الگوهاى حسى گرا يا مادى، قادر به تعريف و تبيين پديده هاى غيرمادى نخواهد بود. اين دسته از تئوريها باز و جامع نيست بلكه بسته و متعصب است و حتى امور ذهنى و عاطفى يا روحى را نيز به صورت مادى تفسير مى كند. اگر در مدلهاى غربى، به جاى تعريف مطلقا حسى از امور، هماهنگى اصل قرار گيرد، نگاه حسى مطلق، مشروط و مقيد مى گردد. بدين معنا كه به جاى تعصب بر حس و ماده، به كارآمدى مدل توجه مى گردد و عوامل ديگرى (غيرحسى) نيز وارد مدل مى شد. اين مدعا را مى توان در بيانى كوتاه در مورد مدلهاى مادى گرا، به صورت زير بيان نمود:

تبعيت روش و مدل از مبناى فكرى

در مرحله ى اول مدل سازى تأكيد فراوان بر گزينش مبناى تشخيص در انتخاب متغيرها و نسبت بين متغيرها وجود دارد. چون اصولاً اعتقاد بر اين است كه هر محققى در تئورى پردازى يا الگوسازى خود، لزوما از يك مبناى فكرى پيروى مى كند؛ چه نسبت به آن مبناى فكرى توجه داشته باشد يا احيانا نسبت به آن التفات نداشته باشد. اما قهرا «نظام ارزشى» ،«فرهنگ» ، «اعتقادات» و «بينش» محقق نسبت به «انسان، جهان و جامعه» در كيفيت برگزيدن عوامل متغير در موضوعات اجتماعى از جمله تحقيقات نقش بسيار تعيين كننده دارد. لذا لازم است در مدل سازى، كيفيت ارتباط و تأثيرگذارى آن مبنا بر انتخاب عوامل به صورت شفاف قابل پى گيرى باشد.

از همين جا تفاوت ديدگاه مورد نظر در مدل سازى با ديدگاه كسانى كه با تكيه بر روش استقرايى به انتخاب عوامل و نسبت بين عوامل مى پردازند، مشخص مى گردد و در جاى خود اين روش به تفصيل به نقد كشيده شده است، به اينكه با استقراء صرف نمى توان به عوامل منطقى و نظام مندى دست يافت و بر صحت آن اطمينان داشت هر چند استقراء نيز در جاى خود مورد استفاده قرار گيرد.

ضرورت تطابق داشتن مدل با موضوع عينى

هر مدلى كه براى مطالعه موضوع يا مجموعه اى ساخته مى شود بايستى به بهترين نحو با واقعيت تطابق داشته باشد. اصولاً به هنگام ملاحظه واقعيت يا موضوع عينى، تعداد بسيار زيادى عنصر يا اجزاء آشكار مى گردد. در واقع خود موضوع مورد بررسى مجموعه اى است كه زير مجموعه هاى بسيارى داشته و از سوى ديگر خود جزيى از مجموعه يا مجموعه هاى بالاترى است. (سيستم شامل). به سخن ديگر n عنصر و ابعاد درونى mعنصر بيرونى در ارتباط با موضوع مورد بررسى قابل ملاحظه هستند كه براى شناخت آنها طريقى جز دسته بندى و قرار دادن آنها در قالب هاى مشخص وجود ندارد. براى تدارك اين قالب ها به تئورى يا مدل عام ترى نياز است. نام اين مدل عام يا شامل را مى توان «مدل شناخت» گذاشت و يادآور شد كه تمامى الگوهاى شناخت برگرفته از ديدگاههاى فلسفى و بنيانهاى نظرى خاصى است كه انگيزه هاى روحى و ذهن مدل ساز آن را تصديق نموده است.

پس از بحث مختصر در مورد لزوم دارا بودن مدل جامع و بر شمردن خصايص برجسته آن، اينك نوبت به بحث ابعاد عمومى مدل جامع مى رسد. ابتدا متذكر مى شود كه در اين مدل عناوينى مطرح مى گردد كه اثبات فلسفى آنها در اين نوشتار ممكن نيست.

عوامل اصلى، فرعى و تبعى در مدل

در مدل شناختى (مدل جامع) كه در اين نوشتار مورد توجه قرار دارد عناصر يا عوامل به 3 گروه تقسيم مى شوند:

1. عوامل اصلى

2. عوامل فرعى

3. عوامل تبعى

در اين دسته بندى و در نخستين مرحله، عناصر مجموعه يا موضوع مورد بررسى به سه گروه اصلى، فرعى يا تبعى تقسيم مى شوند و ساير نسبت ها و عناصر كه اثر و ارتباط كمترى با موضوع دارند حذف مى گردند، سپس روابط بين عناصر سه گانه تعيين مى شود. با اين كار در واقع عمل ساده سازى مجموعه انجام گرفته است. اين نمونه ى ساده شده در واقع نمونه ى نزديك به واقعيت يا مدل نظرى اوليه از شى ء يا موضوع مورد بررسى است.

براى تشخيص كيفيت و يا چگونه بودن عوامل موضوع، نياز به ابزارهاى اندازه گيرى يا شاخص هايى نيز وجود دارد. به عنوان مثال اگر بگوييم، نقش اصلى يا محورى، در پديده اى به نام جامعه «سياست» است. بايستى اجزاء يا عناصر سياست را نيز از ميان عناصر مختلف موضوع جدا كرده و فهرست نمود. براى اين كار به شاخصه نياز است. شاخصه در واقع ابزار يا وسيله تشخيص ويژگيهاى عوامل يك موضوع است و به كمك آن جايگاه هر جزء در مدل مشخص مى گردد.

بنابراين براى مدل سازى بايستى عوامل اصلى (اثرگذارترين متغيرها)، فرعى (متغيرهاى داراى تأثير متوسط يا واسط) و تبعى (متغيرهاى كاملاً اثرپذير) موضوع يا مجموعه را شناسايى نمود و سپس براى سنجش وضعيت هر يك از آنها ملاكها يا شاخص ها را تعريف كرد.

پايه هاى مدل جامع

مدل جامع مورد نظر داراى سه سطح است كه عبارتند از:

1. سطح توسعه

2. سطح ساختار

3. سطح كارايى

اين سه عنوان، در روش كلى تعريف پديده ها ـ همانند حروف الفباى فارسى در ساختن كلمات ـ قابليت تعميم و تخصيص را دارا مى باشند. بنابراين اگر در مورد جامعه يا صنعت يا خانواده و... بحث مى شود (به عنوان موضوع) بايستى اين سه سطح را از يكديگر تشخيص داد.

(قابل ذكر است كه مدل ديگرى كه بسيار شبيه به مدل جامع است، مدل نگرش سيستمى است اگر چه آن مدل قدرت ملاحظه وحدت و كثرت موضوعات را دارد ليكن در شناخت يا تغييرات موضوع و زمان و مكان يا منزلت موضوع، ضعيف است. به علاوه مدل سيستمى در شناخت آگاهى و اختيار انسان نيز اصولاً قادر به تحليل نيست).

توسعه

براساس مدل جامع، هر پديده يا موضوع را بايستى ابتدا در سطح ملاحظه كرد. در اين سطح عموما توجه به «وحدت كل» موضوع مى شود و با ابعاد بيرونى موضوع در ارتباط وسيع قرار دارد. در اين سطح عوامل و متغيرهاى مربوط به تكامل پديده يا موضوع مورد نظر قرار مى گيرد. تمامى موجودات در نظام هستى در حال تغيير و تكامل هستند و پيوسته اجزاء آنها افزايش و كليت آنها وحدت يا انسجام مى يابد (تكامل شى ء متغير همراه با افزايش كثرت و وحدت آن اه مرحله پنجم برگرديم تا حدس علمى ديگرى را در سايه تعمق و بررسى به دست آوريم.

ب) حدس علمى ما بر اساس بررسى ها و تجديد نظرها درست بوده و مثلاً خانواده نابسامان عامل اصلى اعتياد به حساب آمده و تجديد نظر ما در نتايج بدست آمده آن را ثابت كرده است، در چنان صورتى به يك نتيجه علمى، به يك اصل، يك قانون، يك حكم، يا يك مبنا دست يافته ايم (اين نكته قابل ذكر است كه كلمه اصل را در علوم انسانى و كلمه قانون را براى علوم خالص به كار مى برند)

8 . دست يابى به نظريه يا تئورى

همان گونه كه ملاحظه مى كنيم كار تحقيق ما در مرحله هفتم كه به اصل و نتيجه اى دست يافتيم تمام است اما يك محقق تنها به يك تحقيق و دست يابى به يك اصل يا قانون قناعت نمى كند، بلكه سعى دارد عمر خود را صرف تحقيقات گوناگون در زمينه مباحث مختلف مربوط به يك رشته علمى بكند و به اصول و قوانين متعددى دست يابد و نيز از يافته هاى محققان ديگر در اين رشته اطلاع حاصل كند. در چنان صورت از ارتباط نزديك بين اصول و قوانين كشف شده به ديد و بينش و نظريهاى دست پيدا مى كند و خود فردى صاحب نظر و فيلسوف و گاهى تئوريسين مى شود در اين حال گفته مى شود او به نظريه اى دست يافته است، همانگونه كه ملاحظه مى كنيم دست يابى به يك نظريه يا تئورى دستيابى به يك اصل يا قانون است. اصول براى افراد بدست آمدنى و قابل دفاع هستند در حالى كه نظريه ها به سادگى پديد نمى آيند و توسط يك نفر همه گاه قابل دفاع نيستند.

9. نگارش و ارائه تحقيق

حاصل تحقيق بعدها به صورت نوشته اى در مى آيد و در اختيار علاقه مندان قرار مى گيرد و اين امر كه تحت ضوابط و فنونى است ممكن است به صورت دست نويس، تايپ و يا چاپ و به صورت يك جزوه يا كتابى در آيد.(28)

اينكه عرضه و ارائه تحقيق به چه صورت و تحت چه شرايطى و با چه كيفيتى بايد باشد مساله اى است كه از حوصله اين مقاله خارج است.

در فصل دوم محقق ناگزير است تا تعدادى درخور، از تحقيقات زيربط با موضوع خويش را كندوكاو نموده و نتيجه كار را در اين فصل به عنوان «مرور متون تحقيقاتى»(29) ذكر نمايد. مهم ترين وظيفه محقق در اين فصل، بدست آوردن بصيرت هايى است پيرامون موارد ذيل:

1. نقاط ضعف و قوت تحقيقات ديگران.

2. پرهيز نمودن هرگونه تجربه تكرارى غيرلازم.

3. توجه نمودن به توصيه هاى محققين قبلى.

به طور خلاصه در فصل اول بعد از ويرايش عنوان، مقدمات مطرح مى شود و قالب تئوريك تحقيق بسته ميشود، يعنى تاريخچه مطالعاتى مطرح مى شود و موضوع تحقيق به عنوان يك مسئله، عنوان مى گردد و فرضيات و اهداف و حدود كار مشخص مى شود. در فصل دوم نيز تحقيقات مشابه، مطالعه و مرور مى شود تا راه و بى راهه از هم تميز بهترى يابند. حال در فصل سوم مهم ترين وظيفه محقق شناخت و انتخاب روش تحقيق بهينه خواهد بود. به بيان واضح تر، روش، فن و طرح تحقيق و تحليل مناسب با موضوع، انتخاب مى گردد طبيعتا اگر مطالب فصل اول و دوم، خوب وارسى و طبقه بندى نشده باشند، در فصل سوم، محقق قادر نخواهد بود كه مناسب ترين راه رويارويى با مسائل پيشنهاد كند. محقق در فصل سوم، مطالب روش شناسى و روش تحقيق را درج خواهد نمود. اين فصل در واقع مدخلى است براى سومين گام از مراحل «روش حل مسأله».

در فصل چهارم «جمع آورى داده ها»(30) يا اطلاعات جمع آورى شده را كه مطابق با مرحله سوم «روش حل مسأله» است ارائه داده و نيز نتايج آزمايشات و يا عين استدلالات را مطرح نموده و به اصطلاح به «تجزيه و تحليل داده ها»(31) مى پردازد.

در فصل پنجم محقق با توجه به كليات فصل اول و تجزيه و تحليل بررسى ها و آزمايشات انجام شده در فصل چهارم، به استنتاج تحقيق پرداخته و نتيجه گيرى نهايى را با توجه به فرضيات و اهداف تحقيق انجام مى دهد، سپس براى محققين آتى، توصيه هايى را فراهم مى نمايد.(32)

منابع

1. قرآن كريم

2. آبراسون، جوزف هربرت، روش هاى تحقيق در پزشكى اجتماعى، ترجمه على صادقى حسن آبادى، شيراز، دانشگاه شيراز، 1363.

3. اتسلند، پتر، روشهاى تجربى تحقيق اجتماعى، ترجمه بيژن كاظم زاده، مشهد، آستان قدس رضوى، معاونت فرهنگى، 1371.

4. بت، جان، روشهاى تحقيق در علوم تربيتى و رفتارى، ترجمه حسن پاشا شريفى و نرگس طالقانى، تهران، انتشارات رشد، 1371.

5 . تاجدارى، پرويز، روشهاى علمى تحقيق همراه با نظريه ارزشيابى، اصفهان، انتشارات آتا، 1369.

6 . تنهائى، حسين ابوالحسن، تاريخ انديشه و نظريات جامعه شناسى از ابتدا تاكنون، جامعه شناسى در اديان، جلد اول، يزد، انتشارات بهاباد، چاپ دوم، 1373.

7. تنهائى، حسين ابوالحسن و نكهت تنهائى، شيوه تنظيم رساله و پايان نامه، اراك، انتشارات ذره بين، 1375.

8 . دشتى، محمد، روش تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغه، قم، نشر امام على(ع)، بنياد محترم امام رضا(ع)، 1368.

9. قائمى، على، روش تحقيق، انتشارات اميرى، دوم، 1372.

10. واتسن، ليال. فوق طبيعت، ترجمه شهريار بحرانى و احمد ارژمند، تهران، اميركبير، چاپ سوم، 1369.


پى نوشت ها

1. Research methods

2. Methodology

3. Researcher

4. Common Experience

5. Scientific Experience

6. Problem

7. John .D.

8. Problem Solving Method

9. Hypotheses

10. Presupposition

11. Mind.

12. Data

13. Experimental

14. Data Analysis

15. Conclusion

16. egdelwonK fO yhposolihP

17. ygolometsipE.

18. Fillest.

19. Positivism

20. Neo Positivism

21. Perspective

22. Inter Pertatinism

23. براى مطالعه بيشتر پيرامون مباحثات روش شناسى ر. ك . تنهائى، ج 1، «نظريات جامعه شناسى»، گناباد، مرند يزد، چاپ دوم، 1374.

24. قائمى، على، روش تحقيق، انتشارات اميرى، دوم، 1372، ص 96.

25. Validity.

26. Reliability.

27. تنهائى، ج 1، جواد نكهت، شيوه تنظيم رساله و پايان نامه، انتشارات ذره بين، پاييز 1375، ص 26.

28. روش تحقيق، على قائمى، ص 100.

29. تنهايى، ج 1، جواد نكهت، شيوه و تنظيم رساله و پايان نامه، ص 27.

30. Review Of The Literature.

31. Data Collection.

32. Data Analysis

منبع :

كتاب روش :: زمستان 1384، پيش شماره 4


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][