مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3538
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 7
همه : 4259074


مايع حرف شوئي

 بس است ديگر، اي بعضي از وزرا و وكلاي عزيز، اي بعضي از خطبا و پيش از خطباي عزيز ، لااقل قدري بيشتر تحقيق و مطالعه كنيم و قدري كمتر سخن بسراييم . اينقدر هي (!) ديوار صوتي را نشكنيد . حيف است ، بس است . به قول حافظ ، اي برادران رحمي و اخيراً نيز اي خواهران ، كه داريد اضافه ميشويد به سلسله ي سخنرانان شما هم رحمي . اين همه انتشار امواج مكتوب و مصور و "راديو" اكتيو بس است . والله بعضي از ما شنوندگان و خوانندگان و بينندگان كم ظرفيت (يعني خودم) ، موجي شده ايم . قسم ميخورم تا باور كنيد كه فركانس اين امواج مافوق صوت را ديگر گوش ضعيف امثال ما نميتواند دريافت كند . رادار گوشمان تبديل به ديوار صوتي چين شده است و گيرنده اش ديگر از كار افتاده است . گاهي با خودم ميگويم ، كاش يك نوع "مايع حرف شويي" اختراع شود و جز اخبار مربوط به كوپن و امثال آن و جز حرف هاي خوب و لازم ، همه ي حرف هاي زايد را از صفحه ي جرايد و تلويزيون و راديو ، پاك بشويد و ببرد وبريزد به داخل كيسه ي كتاب هاي مربوط به گرامر و قواعد و دستور زبان فارسي ؛ مبحث حروف اضافه!  

نميدانم اين واژه ي "سخن راني" ، نخستين بار از كجا آمده است ؟ به راستي ، بايد ديد چرا سخنراندن؟ چرا از راندن ، سخن به ميان آمده است ؟ ممكن است من دقت نكرده باشم و معناي درست وتركيب خوبي داشته باشد و اهل فضل و فن بتوانند رهنمود بدهند اما تا جايي كه به ياد دارم ، در شعر سعدي ، سخن داني ديده ام . "سعديا گرچه سخن دان و مصالح گويي به عمل كار بر آيد به سخن داني نيست" !  البته حالا من و شما بايد به خودمان بگوييم : بعديا ( همان سعديا ! سعدي دوم ! ) گرچه سخن ران ومصالح گويي ، به عمل كار آيد به سخن راني نيست . به قلم راني هم نيست . (من خودم ميدانم ! ) ولي در هر حال ، سخن از راندن است . چرا ؟

 فكر نمي كنيد كه هركس نخستين بار اين تركيب را به كار برده ، تحت تاثير فنّ خطابه بوده است ؟ خطابه هاي رم قديم و يونان باستان ؟ خطابه و خطبه هاي امثال " دموستنس " ، خطيب حرفه اي و كامپيوتري عصر باستاني غرب ؟!  گمان ميكنم فنّ خطابه در اعصار گذشته ، به قول همان سعديا(!) اسب فصاحت در ميدان بلاغت راندن و به جولان در آوردن بوده است ؛ يعني خطيب ، سواره ، مستمعان ، پياده بوده اند ! خطيب بر مركب چموش سخن سوار مي شده و البته قبل از آن هم سال ها تمرين مي كرده تا مركب چموش را به مركب خموش تبديل كند و آنگاه سمند سخن را در ميدان ذهن و روح و مغز و دل مستمعان به جولان در مي آورده ! يعني آن ها را ميداني ميدانسته و مي رانده در آن ميدان . پس شايد سخن راندن ، ترجمه و تفسيري باشد ملهم و متاثر از چنين سابقه اي و معادل داخلي براي چنين نگاه احتمالاً خارجي اي . البته در يونان و رم كه سخن را مي راندند ، فنّ خطابه ، از بهترين وسايل عصر به شمار مي رفت. خطبا با آكروباسي هاي خاص و حركات خاص، مغزها را به اصطلاح "هيپنوتيزم" مي كردند. ابزار علم كلام به اين معني (!) ، نوعي نطق آكروباتيك و نوعي ژيمناستيك كلامي و لفظي به منظور ايجاد هيجان و جذابيت در نتيجه مسحور و مجذوب و مرعوب كردن بوده است . اما اين فنّ سخن راندن معلوم است تا ابدالدهر نميتواند هم چنان بهترين وسيله ي وصول به مقصودباشد . شايد هم اصطلاح "سخن راندن "، مربوط به همين عصر ماشيني فعلي خودمان يعني عصر جديد (عصر روم جديد و عصر يونان جديد ) باشد. چيزي قريب اتومبيل راني ، پيكان راني ، بنز راني و از اين قبيل . قرينه ي مويدش هم نظريه ي ديگري است كه ميگويد لفظ اروپايي "ماشين" از "مشي" عربي گرفته شده و در اصل ،"ماشي" بوده است به معناي رونده !  . "سخن راني" از اين جمله است كه البته هرچه است ، به نظر من خصوصاً حالا ديگر در اين عصر و زمان مي توان گفت شايد اين تركيبش توهين به مستمع باشد . بعضي از ما گمان كرده ايم كه اين شيوه ي راندن هميشه و در همه جا يا اغلب موارد كار گشا و كار ساز است . غافل از اينكه هر شيوه اي براي هر هدفي مناسبت و كارايي ندارد . خدا بيامرزد ملاّنصرالدّين معروف را كه گفتندش : " فلان كس در پشت بام معطل مانده و نميتواند پايين بيايد و خلقي در اين كار حيران اند . چه كنيم؟ " گفت : " طناب بياوريد ".  آوردند . گفت : " حالا همه كمك كنيد و سر ديگرش را كه در دست شماست ، محكم بكشيد " كشيدند . آن بينوا از بام با مخ بر زمين افتاد و در دم جان سپرد ! ملاّ را ديده بودند كه مي گريخت دست حسرت و حيرت بر هم مي كوفت و مي گفت : " دريغا كه من بارها به همين ترتيب ، در چاه ضلالت فرو افتادگان را نجات داده بودم (!) ندانم كه اين بار چرا آن تجربه ، صفرا فزود (!) و آن شيوه ، ترتيب اين بينواي بر بام حيرت فرو مانده را اين گونه داد كه همگان ديدند! شگفتا،سرّ اين دو گانگي بر من معلوم نشد . مگر آنكه بگويم علل و اسباب در دست من است ولي اثر و نتيجه در دست اوست و با او نشايد پنجه در يقه افكندن ! " خدا رحم كرد كه بعضي از ما مجريان امور خداي ناكرده خدا نشديم! وگرنه از همان آسمان هفتم يك سره سيم كشي ميكرديم به كرات پايين و بلندگويي خدا پسندانه نصب مي كرديم در وسط آسمان و زمين يكسره براي عالم و آدم سخن راني مي كرديم ! همين و بس! "


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتگو با همسر

ازدواج يك مكالمه طولاني است كه گاهي اوقات با جر و بحثهاي بيهوده قطع مي شود، همان گونه كه ارتباط، مهمترين اساس زندگي است، مشاجره هم مخربترين عامل آن است.
زن و شوهر با مشاجره، هم عواطف خود را جريحه دار مي كنند و هم رابطه زناشويي شان را مختل مي سازند. همان گونه كه ارتباط باعث نزديكي ما انسانها به هم مي شود، دعوا و مشاجره اين ارتباط را خراب كرده، انسانها را از هم دور و دورتر مي كند. وقتي ارتباط به معناي درست ميان زن و مرد وجود نداشته باشد، انرژي عشق در بين زن و شوهر به آزردگي، خشم، طعنه ها و انتقادهاي مكرر تبديل مي شود.
به جاي مشاجره و بزرگ كردن نكات منفي بايد با يكديگر گفتگو كرد، بهتر است خواسته هاي خود را صريح و البته با رعايت ادب و احترام مطرح كرد.
گاهي اوقات همسران، احساسات صادقانه، اما منفي خود را براي جلوگيري از مشاجره، انكار مي كنند، اما در نتيجه اين عمل، عشق را در خود نابود مي كنند. بهتر است بين گفتگو و سكوت، تعادلي برقرار كرد همچنين براي ايجاد يك ارتباط سالم بايد به مهارتهاي ويژه اي مجهز باشيم و بي آنكه احساسات صادقانه، اما منفي را انكار كنيم، از جر و بحث اجتناب كنيم.
* صحبتهاي يكديگر را بشنويد
اگر همسران در هنگام طرح مشكلات خانوادگي بنا را بر حل اين مشكلات و نه ايجاد دعوا و مشاجره بگذارند، راحت تر مي توانند مشكلات خود را مطرح كرده و صحبتهاي طرف مقابل را بشنوند.
كارشناسان معتقدند، بهتر است همسران براي حل تنش و مشكلات زناشويي با ديد مثبت و بدون پيشداوري هاي منفي، مشكلات خود را مطرح كنند و در راستاي حل آن برآيند. در اين صورت بسياري از معضلات و تعارفات ميان آنان حذف مي شود. به طور معمول همسراني راحت تر مي توانند با مشكلات خانوادگي كنار بيايند كه والدين آنها يكديگر را قبول داشته و ارتباط مناسبي ميان آنها برقرار بوده است.
هر چه زن و مرد از فرآيندهاي ارتباطي ضعيف تري برخوردار باشند، در زندگي زناشويي آسيب پذيرتر خواهند بود. زن و مرد بايد موانع ارتباط يكديگر را بشناسند و در راستاي شناخت مشخصات خود و همسر خود كوشا باشند تا تنشها در خانه كمتر ايجاد شود.
* همسران موفق احساسات يكديگر را مي شناسند
خانواده هايي وجود دارند كه ارتباط درون خانه آنها از انرژي و انگيزه بالايي برخوردار است.
همسران موفق فعالانه در پي شناسايي علايق، احساسات و نيازهاي شريك زندگي خود هستند. اين تلاش علاوه بر آن موجب خواهد شد، طرف مقابل احساس كند همسرش براي او، نيازها و حالاتش احترام و ارزش قائل است و به فرد اين قدرت را مي دهد تا يك پيش بيني از علايق و حالات همسر خود داشته باشد؛ اين خود موجب مي شود تا فرد بتواند در راستاي ارضاي نيازها و علايق شريك خود گام بردارد و موجبات شادي و رضايت خاطر همسرش را فراهم كند.
همسران موفق به موقع در رفتار و حالاتشان تغييرات مناسب را ايجاد مي كنند، آنان در روابط خود انعطاف پذير و سازگارند. تنها با انعطاف پذير بودن است كه همسران مي توانند به طور موفقيت آميز چالشهاي روابط زناشويي را برطرف كنند. همسران موفق از حد مطلوبي از خودشناسي برخوردار هستند. آنها با خود صادقند و شناخت مطلوبي از نقاط قوت و ضعف خود دارند، بدون تعصب به داوري افكارشان مي نشينند و براي رابطه شان ارزش و اهميت قائلند و يكديگر را همانگونه كه هستند، مي پذيرند.

http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/4/1388-04-31/page2.html#3


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتگو با هر كس ، هر جا 


مشاهده فهرست مطالب اين كتاب

پيشگفتار

-بخش اول-اصول و مقررات پايه

فصل اول:چگونه از آغاز تا پايان هر گفتگويي موفق باشيم

فصل دوم:چه كنيم كه همه دوستمان بدارند

فصل سوم:نحوه ي گوش فرادادن موفقيت آميز

فصل چهارم:چگونه گفتگويي را ادامه دهيم - يا متوقف كنيم

فصل پنجم:چگونه بپرسيم و چگونه پاسخ دهيم

فصل ششم:چگونه و چه وقت لطيفه بگوييم

فصل هفتم:چگونه با وضعيت هاي ناگوار گفتگو روبرو شويم

فصل هشتم:چگونه گفتگوكننده اي ناخوشايند مي شويم

-بخش دوم-اصول و مقررات اختصاصي

فصل نهم:گفتگو با هركس در محيط كار

فصل دهم:گفتگو با هر كس در جلسات و كنفرانس ها

فصل يازدهم:گفتگو با هركس در رويدادهاي كسب و كاري - اجتماعي

فصل دوازدهم:گفتگو با هركس در مناسبت هاي اجتماعي

فصل سيزدهم:گفتگو با هركس در محل هاي عمومي

فصل چهاردهم:گفتگوي تلفني با هركس

فصل پانزدهم:گفتگو با هركس در اوقات دشواري

فصل شانزدهم:گفتگو با خانواده و دوستان

فصل هفدهم:گفتگو براي برقراري رابطه ي عاشقانه

"هيچ دليلي وجود ندارد كه هريك از ما نتوانيم گفتگو كننده اي خوب باشيم، اين استعدادي عمومي و همه گير ، و يكي از قطعي ترين عوامل موفقيت يا شكست ماست."
چنانچه شما اين كتاب را براي خواندن انتخاب كرده ايد، به احتمال زياد يكي از كساني هستيد كه معتقديد توانايي گفتگوي روان و مناسب يكي از عوامل كليدي موفقيت شما در محل كار و شادماني شخصي تان است. من مي گويم حق با شماست و انتخاب درستي كرده ايد. كتاب هنر گفتگو با هر كس در هرجا بر پايه ي اين درك و فهم مشترك بنا شده است و بدون اينكه به چراي گفتگو كردن توجه داشته باشد، چگونگي آن را به شما مي آموزد.
هنر گفتگو با هر كس در هرجا ، اعتماد به نفس و انگيزه ي لازم جهت حصول اطمينان كامل به توانايي تان را در گفتن سخن مناسب با هر كس ، در هر زمان و در هرجا براي شما فراهم مي آورد.
-بخش اول كتاب ،جعبه ابزار شماست. خطوط راهنما و راهبردهاي ارائه شده در اين كتاب ، نيازهاي شما را براي اينكه گفتگو كننده اي موفق تر باشيد، دراختيارتان قرار مي دهد.
-بخش دوم كتاب ،در عمل به شما ياد مي دهد چگونه در حوزه هاي 9 گانه ي زندگي گفتگو كنيد. هريك از فصول اين بخش شامل توصيه هايي است در مورد آنچه بايد بگوييد، آنچه نبايد بگوييد ، نحوه عمل در موقعيت هاي ويژه و نحوه ي برخورد با وضعيت هاي مختلف.

تعداد صفحه382 نوبت چاپ: 1  قطع: رقعينويسنده: روزالي ماگيومترجم: غلامحسين خانقايي

انتشارات نسل نوانديش


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتگو: ابزار ارتباطي زوج ها

مقدمه؛

هنر گفتگو ابزاري است كه در تمرينات درماني ام براي زوج ها خلق كرده ام. اين يك ابزار ساخت يافته است كه در آن يك نفر (شخص الف) بايد 20 دقيقه درمورد موضوعي كه دوست دارد صحبت كند درحاليكه همسرش (شخص ب) سوالات خاصي از او مي پرسد كه بايد به شخص الف كمك كند جوانبي از قضيه را ببيند كه تا به حال به آن دقت نكرده بود. وقتي 20 دقيقه تمام شد و زوج فرصت اين را يافتند كه درمورد تجاربشان با هم صحبت كنند، نقش ها عوض مي شود و دوباره شروع مي كنند.

هنر گفتگو تازماني عمل ميكند كه دو نفر به قدر كافي آرام باشند كه بتوانند درست فكر كنند. اگر يكي از شما عصباني، ناراحت، يا آزرده خاطر باشيد، اين تكنيك فايده اي نخواهد داشت. در آن زمانها بايد از تكنيك هاي ديگر استفاده كنيد. ابزاري كه در اين مقاله به شما معرفي مي كنيم براي زماني خوب است كه هر دوي شما آرام شده باشيد و آمادگي صحبت كردن رو در رو را داشته باشيد.

تمرين: تمريني كه به شما مي دهيم اين است كه به مدت يك ساعت اين تكنيك را تمرين كنيد، حداقل يكبار بين جلسات. حتماً نقش ها را عوض كنيد تا هر دوي شما فرصت صحبت كردن را داشته باشد.

اين تكنيك درمورد چيست؟

- ياد گرفتن نحوه صحبت كردن با همديگر، طوريكه هر دوي شما احساس كنيد به شما توجه مي شود و به يك سطح عميقتر از درك برسيد.

- ياد گرفتن نحوه سوال كردن، طوريكه به يك جاي جديد برسيد.

- تجربه كردن فوايد گوش كردن به حرف هاي همديگر و حرف زدن بدون ترس يا عصبانيت.

اين تكنيك چطور عمل مي كند؟

 1. نقش انتخاب كنيد. شخص الف موضوعي را كه برايش اهميت دارد مطرح مي كند و شخص ب سوالاتي درمورد آن از او مي پرسد.

2. موضوعي را انتخاب كنيد. اولين باري كه اين تمرين را انجام مي دهيد، موضوعي را انتخاب كنيد كه شخصاً برايتان اهميت داشته باشد—چيزي كه فكرتان را مشغول كرده است—اما نه موضوعي كه بين هر دو شما از حساسيت برخوردار باشد.

مثال: من دوست دارم درمورد مشكل پرخوري صحبت كنم. هر روز مي گويم كه اقدامي در اين مورد مي كنم اما واقعاً هيچ كاري صورت نمي دهم.

موضوعات دشوارتر را براي تمرين هاي دوم و سوم بگذاريد كه هر دوي شما به خوبي با نحوه تمرين آن آشنا شده باشيد.

3. گفتگو كنيد. گفتگوي شما بايد متفاوت با هميشه و براساس اصولي باشد كه در زير به آنها اشاره مي كنيم. نمونه هايي از سوالاتي كه شخص ب مي تواند از شخص الف بپرسد را در انتهاي مقاله آورده ايم.

4. اطلاعات كسب كنيد. وقتي حرفهاي شخص الف تمام شد، يا آن 20 دقيقه تعيين شده به اتمام رسيد، دور اول تمام مي شود و آنوقت بايد درمورد چند و چون پروسه با هم صحبت كنيد.

الف) هر كدام از نقش ها چه حسي داشتند و چه سختي ها و آساني هايي داشتند؟

ب) از كدام حرف همسرتان خوشتان آمد و از كدام حرفش بدنتان آمد؟

ج) درمورد 1)خودتان، 2)همسرتان، چه چيزي ياد گرفتيد؟

5. يادتان باشد: هر دوي شما داريد كار جديدي انجام مي دهيد به همين خاطر براي هر دوي شما لازم است كه درمورد روند كار باهم حرف بزنيد.

6. نقش ها را عوض كنيد و تمرين را دوباره از نو شروع كنيد.

7. هر چه كه ياد گرفتيد را يادداشت كنيد. هر بار كه اين تمرين را انجام مي دهيد، هر چيزي كه ياد مي گيريد را يادداشت كنيد. شايد اين تمرين در ظاهر مثل يك گفتگوي عادي به نظر برسد اما آنچه باعث تفاوت اين گفتگو با مكالمات عادي مي شود نقش هاي شما دو نفر است.

قوانين شخص الف

به سوالات صادقانه و با آزادي تمام پاسخ دهيد.

آرام باشيد، حتي اگر بعضي از سوالات همسرتان ساختگي، تحريك كننده يا بي ربط باشد. يك راه آن اين است كه به هر سوال مثل يك كليد گنج نگاه كنيد. وقتي با اين رويكرد به سوالات نگاه مي كنيد—به جاي اينكه بپرسيد "واسه چي ميخواي بدوني؟"—حالت دفاعي از بين مي رود و جستجوي شما براي پاسخ به يك مرحله جديد مي رسد.

محدوده تعيين كنيد. اگر همسرتان از نقش خود فراتر مي رود و شروع به نصيحت كردن و توصيه كردن و قضاوت كردن مي كند، وظيفه شما اين است كه با گفتن چيزي مثل "اين حرفت شكل قضاوت داشت. مي توني يه جور ديگه ازم بپرسي؟" يا "ميتونيم به آن سوال درمورد...برگرديم؟ فكر ميكنم داشتم به يه جايي مي رسيدم." اين مسئله در مورد سوالاتي كه آمادگي پاسخ دادن به آنها را نداريد هم صدق مي كند.

فيدبك مثبت بدهيد. خيلي خوب است كه وقتي از چيزي خوشتان مي آيد به همديگر بگوييد آنوقت طرفتان تمايل بيشتري به انجام آن كارها پيدا مي كند.

اگر نياز به استراحت داشتيد حتماً بگوييد. اگر فكر مي كنيد كه خسته شده ايد يا ديگر حال و حوصله ادامه دادن نداريد، خجالت نكشيد و حتماً با همسرتان درميان بگذاريد. اگر به خاطر آرام شدن اين استراحت را درخواست كرده ايد ديگر وظيفه خودتان است كه در آن مدت خودتان را آرام كنيد. براي اين منظور مي توانيد كمي پياده روي كنيد، مجله بخوانيد، يا به موسيقي گوش دهيد. باز هم وظيفه خودتان است كه تمرين را دوباره استارت بزنيد.

قوانين شخص ب

بدون اينكه قصد بازخواست كردن داشته باشيد از همسرتان سوال كنيد. از پرسيدن سوالهايي كه جواب آن در خودش است خودداري كنيد. اينگونه سوالها فقط مكالمه را خراب مي كنند. سوالهاي شما بايد طوري باشد كه ميل به دانستن در آنها موج بزند. اين باعث مي شود همسرتان با ميل بيشتري به سوالات پاسخ دهد.

به پاسخ هاي همسرتان به خوبي گوش دهيد. اين باعث مي شود سوالهايي كه مي پرسيد زيركانه تر، جالب تر و آگاهانه تر شود—سوالاتي كه نشان مي دهد به خوبي با روحيات همسرتان آشنا هستيد.

مثال: من گيج شده ام. مي گويي زمان بيشتري براي نقاشي كردن ميخواهيد اما به نظر مي رسد كه هروقت من اين پيشنهاد را مي دهم تو هميشه دليلي براي انجام ندادن آن داري. نمي دانم فكر ميكني خودت با اين مسئله مشكل داري يااينكه فكر مي كني من ممكن است با آن مشكل داشته باشم؟

مسئله اينجا اين نيست كه حق با شما باشد. مسئله اين است كه موضوعي را مطرح كرده باشيد كه نشان دهد توجه ميكنيد.

آينه همسرتان باشيد. درمورد چيزهايي كه به نظرتان رسيده و متوجه شده ايد، نظر بدهيد. حرف هاي همسرتان را به زباني ديگر بازگو كنيد. مسئله مهم اين است كه مسير سوالات شما را نياز همسرتان بايد مشخص كند نه ميل خودتان.

تصحيح كردن هاي همسرتان را موقرانه قبول كنيد. اگر همسرتان تصحيحتان مي كند يا مسير فكرتان را تغيير مي دهد بگوييد، "از صحبتهاي خوبت ممنون." شايد قبول كردن اين تصحيح كردن ها  سخت باشد اما اگر مي خواهيد همسر بهتري باشيد، بايد ياد بگيريد كه چطور آنها را بپذيريد.

قوانيني براي هر دو طرف

خود را براي يادگيري آماده كنيد. مهم نيست كه نقشتان در گفتگو چه باشد، هر دو شما بايد با ميل و رغبت اين تمرين را شروع كنيد: اشتباه كنيد، چيزي جديد ياد بگيريد، فيدبك بدهيد و بگيريد، و مسئوليت حرفها و اعمال خودتان را هم بپذيريد.

حق داشتن يا حق نداشتن را فراموش كنيد. اگر مي خواهيد اين تكنيك عمل كند هر دوي شما بايد فقط به اصلاح رابطه تان فكر كنيد. يك نفر مي گفت: اگر مي خواهي هميشه حق با تو باشد، بهتر است تنها زندگي كني.

بهترين را در نظر بگيريد. اكثر افراد اصالتاً خوب هستند. پس وقتي آدم هاي خوب اعمال بدي انجام مي دهند، معمولاً به اين معني است كه اتفاق بدي درونشان مي افتد. اينكه بهترين را در نظر بگيريد به اين معني نيست كه اجازه بدهيد طرفتان از شما سوء استفاده كند. معني آن اين است كه سعي كنيد بفهميد چه مسئله اي مي تواند باعث شود كه همسرتان كه دوستش داريد به اين طريق بد رفتار كند. اول بايد درك كنيد بعداً توقع داشته باشيد كه دركتان كنند.

به احساساتتان خوب توجه كنيد. اگر درمورد احساستان مطمئن نيستيد، دنبال راهنماهايي در بدنتان باشيد. وقتي يك نظر را سوال احساسات قوي  مثبت يا منفي در شما ايجاد مي كند بايد متوجه شويد. فشار، خنده هاي عصبي، ميل به فرار، قرمز شدن، همه اينها حرفي به شما مي زند. يك لبخند، خوشحالي، هيجان، اشك، آه كشيدن، همه اينها با شما حرف مي زنند. به محض اينكه احساس قوي در خودتان مشاهده كرديد بايد به همسرتان بگوييد كه، "يك كم صبر كن. من يه حسي دارم." اين نشاندهنده اين است كه كمي آرامتر پيش برويد. يعني چيزي دارد تغيير مي كند. به خودتان اجازه كنجكاوي بدهيد و اين حس هاي تازه شما را به يك جاي جديد مي رساند.

وقتي شك داريد، بيشتر محبت كنيد. هر جا كه مي بينيد گفتگو در حال فروپاشي است، كمي استراحت دهيد و از خودتان بپرسيد، "پشت اين عصبانيت ها، خستگي ها، حالت هاي دفاعي يا تقصيرها، چه آسيب پذيري پنهان شده است؟" بعد به همسرتان بگوييد، "به نظرم داره سخت ميشه. الان چيكار مي تونم بكنم كه از اين وضعيت بيرون بياد؟"

گاهي اوقات يك مكالمه به اين دليل برهم مي خورد كه شخص الف دوست دارد بداند شخص ب به چه فكر مي كند يا شخص ب تازمانيكه فرصت بيان افكارش را پيدا نكند نمي تواند به گفتگو ادامه دهد. اگر شخص الف با تصميم موافق باشد، تغيير آن اشكالي ندارد.

تمرين كنيد!

وقتي در انجام اين تمرين با موضوعات خنثي موفق شديد، موضوعات سخت تري را امتحان كنيد. هرچه بيشتر تمرين كنيد، مهارتتان در آن بيشتر مي شود. خيلي زود ياد مي گيريد كه اشتباهتان را بپذريد و پي به فوايد اين تكنيك مي بريد و رابطه تان بسيار بهتر از قبل خواهد شد.

نمونه سوالات و نكات براي شخص ب

اينها چيزهايي است كه ميتوانيد از شخص الف سوال كنيد. از آنها براي شروع استفاده كنيد. اين سوالها به شما كمك مي كند عميق تر وارد جريان شويد يا اگر همه چيز در حال فروپاشي بود آن را درست كنيد. به غير از دو سوال اول، بقيه سوالات را ميتوانيد بدون ترتيب خاصي استفاده كنيد. حتي برخي از آنها را ميتوانيد چندين بار در يك جلسه بپرسيد. خودتتان هم مي توانيد سوالاتي به آن اضافه كنيد.

- قبل از اينكه شروع كنيم، اجازه بده مطمئن شوم كه فهميده ام. مي خواهي درمورد ..... صحبت كني. درست است؟

- چيز مهمي را فراموش نكرده ام؟

- براي اينكه راحت تر درمورد اين موضوع با من حرف بزني چه كار مي توانم بكنم؟ (مثلاً عجله نكنم، حرفت را قطع نكنم، سعي نكنم تصحيحت كنم و ...)

- دوست داري چطور باشم؟ (دركت كنم؟ كمكت كنم؟ موافقت كنم؟...)

- دوست داري منم احساس خودت را به اين مسئله داشته باشم يا همين كه دركت كنم برايت كافي است؟

- ---- (ناراحت، عصباني، آشفته ،...) به نظر مي رسي، چه احساسي داري؟

- مي داني چرا اين موضوع به ذهنت رسيده است؟ اتفاقي افتاده يا قرار است بيفتد؟

- آيا به ---- مربوط است؟

- آيا رفتار من باعث شده ناراحت شوي؟

- اگر من ------،  كمكي مي كند؟

- اگر يك كودك چهار ساله بودي، چطور اين احساسيت را ابراز مي كردي؟

- من اينطوري ------ اين موقعيت را با استعاره توصيف ميكنم. به نظرت درست است؟ يا تو استعاره بهتري براي آن داري؟ (احساس تو مثل قطاري مي ماند كه خيلي سريع حركت مي كند و تو از بيرون پريدن از آن وحشت داري."

- كدام رفتارم را دوست داري تغيير دهم؟

- يادم مي آيد وقتي را كه ------  آيا آن موقع هم احساسي مشابه الان داشتي؟

- اگر فلان كار را مي كردم الان وضعيت فرق مي كرد؟

- اگر فلان كار را كي گردم الان چه احساسي درمورد رابطه مان داشتي؟

- مطمئن نيستم درست فهميده باشم. مي توني بيشتر درموردش توضيح بدهي؟

- چيز ديگري هم مانده است؟ چيزهاي ديگري كه به اين موضوع مرتبط باشند كه براي تو سخت بوده باشد؟

- آيا ترسي پشت اين عصبانيت تو درمورد اين موضوع نيست؟ (ترس هاي متداول: مردن، طرد شدن، از دست دادن كنترل، شكست خوردن، ورشكسته شدن، و ....)

- بدترين يا سخت ترين قسمت اين مسئله براي تو كجاي آن است؟

- تا حالا كاري را كه قبلاً برايت مفيد واقع شده بوده را امتحان كرده اي؟

- چه كارهايي را امتحان كرده اي كه بي نتيجه مانده است؟

- اگر كاري باشد كه الان بتوانم براي كمك به تو انجام دهم، آن چه كاري است؟

- اگر آن كار را انجام دهم، عمل من در نظر تو چطور جلوه مي كند؟ (مثال: اهميت مي دهم، حرفهايت را شنيده ام، دارم سعيم را ميكنم..."

- اين امكان هست كه بخشي از اين اتفاق به ------ مربوط باشد؟ (اين سوال فقط زماني اثر مي كند كه همسرتان احساس كند دركش كرده ايد. درغير اينصورت سوالتان در نظرش نوعي قضاوت خواهد بود)

- دارم سعي مي كنم درك كنم اما احساس مي كنم كه خيلي خشن جلو مي روي. مي تواني بدون اينهمه خشونت حرفهايت را بزني؟

نكته براي شخص ب:

$(document).ready(function() { $('#rate_p57817').rating('rate.php?pid=57817', {maxvalue:5, curvalue:0}); });

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

تبيين فصاحت و بلاغت قرآن كريم /  شريعتي فرد، حسينچكيده كلام فصيح و بليغ آن است كه از ضعف تاليف، تنافر كلمات و تعقيد خالى باشد و به مقتضاى حال ايراد شود. وجوه امتياز قرآن با ساير كلامها عبارتند از: اسلوب ويژه، شمول فصاحت و بلاغت در سراسر قرآن، تكرار آيات بدون كاهش فصاحت و بلاغت. ملاحظه معارضه‏هاى امرءالقيس شاعر فصيح عرب در عصر نزول زاوياى روشنى از وجوه امتياز فصاحت و بلاغت قرآن بر ساير كلامها را آشكار مى‏سازد. كليد واژه‏ها: فصاحت، بلاغت، اعجاز قرآن، امتيازات قرآن. 1. مقدمه طبق اظهارات اهل فن رسول خداصلى الله عليه وآله جهت اثبات صدق دعوت خود شمار فراوانى قضاياى خارق‏العاده داشته‏است كه معجزه ناميده مى‏شود. شاخص‏ترين آنها كه جنبه جاودانگى هم دارد، قرآن كريم است. اين كتاب بزرگ آسمانى از جهات گوناگون خارق‏العادگى دارد كه وجوه اعجاز قرآن خوانده مى‏شود (1) . يكى از آن وجوه هنرنمايى از نظر زيبايى كلام قرآن است كه در اصطلاح اهل تخصص به آن فصاحت مى‏گويند. سعى نگارنده در اين مقاله بر اين است كه در اين‏باره بحث كرده و هاله‏هايى از ابهام را از چهره اين وجه از اعجاز بزدايد. موضوعاتى كه در اين امر محور بحث قرار خواهد گرفت، عبارتند از: 1. هنر در خدمت وحى; 2. تعريف واژه‏هاى «فصاحت‏» و «بلاغت‏»; 3. نقل دو گواه بر برترى فصاحت قرآن كريم 2. هنر در خدمت وحى شكى نداريم كه قرآن كريم در زمينه زيبايى و آرايش سخن هنرنمايى كرده است; در حدى كه با هيچ سخن زيبا و فصيحى قابل مقايسه و رقابت نيست. آنچه محل كلام است، اينكه آيا نظر قرآن فقط بر اين بوده‏است كه سخن نيكو گفته، هنرنمايى كند يا خواسته‏است، پيامهاى ارزنده خود را القا كند، منتها با بيان شيرين و شيوا؟ ما بر نظر دوم هستيم. يعنى وقتى خداوند مى‏فرمايد: «و لكم فى القصاص حياة يا اولى الالباب‏» (2) يا «لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا» (3) يا «انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هوالابتر» (4) و صدها آيات فصيح ديگر، در همه اينها قرآن حامل پيامهاى بسيار مهم است; منتها آنها را در قالب زيباترين اسلوب و هنرمندانه‏ترين تعابير القا كرده است; بطوريكه از كلمات و سخنان مخلوق نمى‏توانيم، برايش مشابهى نقل كنيم و آيات را به آن‏ها تشبيه نماييم. 3. تعريف لغوى فصاحت و بلاغت «فصاحت‏» در لغت‏به چند معنا اطلاق مى‏گردد كه يكى از آنها روشنى و ظهور است. در اين آيه كريمه نيز به همين معنا آمده است: «و اخى هارون هو افصح منى لسانا (5) ; يعنى ايشان از من روشن گفتارتر است‏». «بلاغت‏» به معناى وصول و انتهاست. بلغ فلان مراده ; يعنى به مراد خود رسيد. بلغ الراكب المدينة; يعنى بآنجا منتهى شد (6) . 4. تعريف فصاحت و بلاغت در علم بلاغت فصاحت در علم بلاغت‏سه شاخه دارد: فصاحت در مفرد، فصاحت در كلام، فصاحت در متكلم; ولى بلاغت‏يا در كلام است و يا در متكلم، و در مفرد بلاغت معنا ندارد و صحيح نيست‏بگوييم: «كلمة بليغة‏». پس از آنچه گفته شد، پنج قسم حاصل مى‏شود: 1- كلمه فصيح; 2- كلام فصيح; 3- متكلم فصيح; 4- كلام بليغ; 5- متكلم بليغ. 4. 1. فصاحت كلمه در تعريف فصاحت در مفرد چنين گفته‏اند: «آن كلمه‏اى است كه از تنافر حروف و غرابت و مخالفت‏با معيار زبان خالى باشد». اگر كلمه‏اى از تنافر حروف و غرابت و مخالفت قانون لغوى سالم باشد، فصيح است و اگر از يك جهت از اين جهات سالم نبود، فصيح نخواهد بود; پس در حصول معناى مراد همه شرائط بايد باشد و اما در عدم تحقق آن معنا لازم نيست، همه شرايط مفقود باشد; بلكه اگر يكى از آنها هم نباشد، كلمه غير فصيح خواهد بود; يعنى مثلا كلمه‏اى كه تنافر حروف و غرابت ندارد، ولى مخالف قاعده لغوى است، غير فصيح است. الف. «تنافر حروف‏» آن است كه كلمه سنگين باشد و انسان نتواند آن را به آسانى در زبان جارى كند. اگر نظم يا نثرى مشتمل بر اينگونه واژه‏ها باشد، بايد گفت كه نه‏تنها آن كلمه بلكه آن نظم يا نثر از فصاحت‏خواهد افتاد; مانند واژه «مستشزرات‏» در شعر امرء القيس كه گويد: غدائره مستشزرات الى العلى تضل العقاص فى مثنى و مرسل (7) گيسوهاى او بالا زده شده‏است; طورى كه دسته‏اى از آنها در موهاى بافته شده و بافته نشده، پنهان مى‏گردد. اين شعر از قصيده امرء القيس است و اتفاقا يكى از معلقات سبعه او همين قصيده مى‏باشد. او مردى بسيار فصيح بوده است; مع ذلك در اين شعر از واژه معيوب «مستشزرات‏» استفاده كرده است كه تنافر حروف دارد و به آسانى بر زبان جريان نمى‏يابد و با فصاحت منافى است (8) . ب. «غرابت‏» آن است كه كلمه از نظر استعمال غير مانوس و از لحاظ مفهوم و معنا خيلى روشن نباشد. اگر واژه‏اى چنين عيب‏هايى را داشته باشد، فصيح نيست; مانند: كلمه «مسرج‏» در شعر عجاج. وى گويد: و مقلة و حاجبا فرججا و فاحما و مرسنا مسرجا (9) محل شاهد «مسرج‏» است كه كلمه به علت غرابت و نامانوسى و نيز به جهت عدم وضوح معنا فصيح نيست (10) . ج. مخالفت قياس لغوى; يعنى واژه بر خلاف مقررات الفاظ موضوعه باشد; مانند كلمه «اجلل‏» در جمله «الحمدالله العلى الاجلل‏» كه با فك ادغام است; درحالى كه مى‏بايست، دو لام آن در يكديگر ادغام مى‏شدند; چون در تجانس دو حرف، قاعده اين است كه حرف اول ساكن و در حرف دوم ادغام‏شود; اينچنين: «الحمدلله العلى الاجل‏» (11) . در قرآن واژه‏اى كه يكى از اين ايرادها و ضعفهاى مذكور را داشته‏باشد، پيدا نمى‏شود; لذا همه كلماتش فصيح است (12) . 4. فصاحت كلام در تعريف فصاحت در كلام چنين گفته‏اند: «آن كلامى است كه از ضعف تاليف و تنافر كلمات و تعقييد خالى و از فصاحت‏برخوردار باشد». الف. ضعف التاليف: و آن عبارت از اين است كه كلام بر خلاف قانون نحو كه در ميان جمهور نحات مشهور است، تاليف شده‏باشد; مثل اضمار قبل از ذكر لفظى و معنوى و حكمى (13) ; مانند: «ضرب غلامه زيدا». اين كلام فصيح نيست; چون اضمار قبل از مرجع ذكر شده‏است: مرجع ضمير در «غلامه‏» زيد است كه متاخر آمده‏است; البته در بعضى مآخذ اضمار قبل از ذكر حكمى را از ضعف تاليف محسوب نكرده‏اند و اين درست‏به نظر مى‏رسد (14) . ب. تنافر كلمات: مراد از آن اين است كه وقتى كلمات را در كنار هم مى‏چينند در مجموع، عبارت سنگينى را تشكيل بدهند كه در اين صورت، عبارت فصيح نخواهد بود; هر چند واژه‏ها جداگانه فصيح باشند; مثلا گفته‏اند: اين بيت فصيح نيست: و قبر حرب بمكان قفر و ليس قرب قبر حرب قبر قبر حرب در محلى بى‏آب و علف واقع شد. حتى در كنار قبر او قبرى هم نيست. «قفر» يعنى بى‏آب و علف. «حرب‏» نام شخصى است كه برايش «حرب بن اميه‏» مى گفتند. او را كسى كشت و سپس با بيت فوق برايش نوحه‏سرايى كرد. گفته‏اند: اين بيت فصيح نيست; زيرا واژه‏هايش در اثر قريب المخرج بودن حروف آنها در زبان به سختى و سنگينى جارى مى‏گردد، بطوريكه اگر يك نفر بخواهد، سه‏بار اين بيت را پشت‏سر هم بخواند، بدون اشتباه ممكن نخواهد شد (15) . ج. «تعقيد»: مراد از تعقيد اين است كه دلالت كلام بر معناى مراد به‏جهت پاره‏اى از خلل و اشكالات، روشن نباشد. چه اين خلل از ناحيه ناحيه نظم الفاظ باشد يا از ناحيه تركيب معانى. در صورت اول آن را تعقييد لفظى و در صورت دوم آن را تعقييد معنوى گويند. تعقيد لفظى; مانند: و ما مثله فى الناس الا مملكا ابو امه حى ابوه يقاربه اين شعر از فرزدق شاعر معروف و فصيح عرب زبان است. در اين شعر دايى هشام‏بن‏عبدالملك يعنى ابراهيم بن‏هشام بن اسماعيل مخزومى را تعريف مى‏كند و مى‏خواهد بگويد كه هيچ كسى نظير او در فضائل و وارستگى نيست; مگر خواهرزاده‏اش «مملك‏» كه همان «هشام‏بن عبدالملك‏» باشد; منتها در اين شعر نه صراحتا نامى از «هشام بن‏عبدالملك‏» برده و نه تصريح كرده‏است كه او خواهرزاده ابراهيم بوده‏است; بلكه با تعبير «مملك‏» با صيغه مفعول از او ياد كرده‏است; يعنى مردى كه از ملك و ثروت فراوان برخوردار است. او با اين تعبير روشن كرده كه منظورش هشام بن عبدالملك است و با تعبير «ابو امه ابوه‏» هم مشخص كرده كه هشام بن عبدالملك خواهرزاده اوست. ملاحظه مى‏شود كه شعر معقد و پيچيده‏است; در حالى كه اصل شعر چنين است: و ما مثله حى يقاربه فى الناس الا مملكا ابو امه ابوه در ميان مردم شخصى مانند ابراهيم جز هشام خواهرزاده‏اش پيدا نمى‏شود (16) . تعقيد معنوى; مانند اين شعر: ساطلب بعد الدار عنكم لتقربوا و تسكب عيناى الدموع لتجمدا اين بيت از شخصى به نام «عباس بن الاضف‏» است. هدف وى گويا اين است كه در روزگار هر چه را انسان آرزو مى‏كند، به ضدش مى‏رسد و چون قانون روزگار چنين است، من دورى و مفارقت‏شما را مى‏خواهم تا به ملاقاتتان نائل گردم و گريه و زارى مى‏كنم تا فرج و مسرت براى ما حاصل گردد. وى «سكب‏» را بر وزن «فلس‏» كه كنايه از غصه و حزن آورده، درست است; ولى «جمود العين‏» را كه كنايه از شادى و مسرت آورده، درست نيست; زيرا «جمودالعين‏» را در جايى مى‏آورند كه به انسان مصيبت رسيده، ولى هرچه مى‏خواهد گريه كند، از چشمهايش اشك جارى نمى‏شود و از كثرت و شدت غصه چشمايش خشكيده‏است; از اين رو انتقال از اين معنا به گريه نكردن به‏علت مسرت و شادى، به قرائن بسيار نيازمند است; لذا معنا معقد است و شعر از فصاحت افتاده است (17) . د. فصاحت كلمات: علاوه بر خلوص از ضعف تاليف و تنافر كلمات و تعقيد به هر دو قسم آن، مفردات كلام نيز بايد فصيح باشد كه شرح آن آمد. هرگاه همه اينها حاصل شد، كلام فصيح و گرنه غير فصيح خواهد بود و چون هيچ يك از اين عيوب در آيات قرآن كريم نيست، از فصاحتى كه در حد اعجاز و فوق طاقت‏بشرى است، برخوردار است. 5. فصاحت متكلم فصاحت متكلم آن است كه متكلم مقاصد خود را با تعابير و واژه‏هاى فصيح بيان نمايد و اين خصوصيت در او به صورت ملكه در آمده‏باشد; لذا در تعريف آن چنين گفته‏اند: آن ملكه‏اى است كه به كمك آن مى‏توان مقصود را به لفظى فصيح باز گفت (18) . 6. بلاغت در كلام در تعريف بلاغت در كلام چنين گفته‏اند: آن عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاى حال همراه فصاحت آن. يعنى علاوه بر اينكه كلام بايد فصيح باشد، بايد با مقتضاى حال نيز تطابق داشته‏باشد. مثال كلام بليغ چنين است كه اگر مثلا كسى سخن ما را در زمينه حضور شخصى به نام زيد در خانه باور نداشته، به او ميگوييم: «ان زيدا فى الدار» يا «والله ان زيدا فى الدار»; ولى اگر همچو كلامى را با اين همه تاكيدات به كسى بگوييم كه در قبال سخن ما شك و ترديدى ندارد و اگر برايش بدون تاكيد هم بگوييم، خواهد پذيرفت و مع‏ذلك از آن تاكيدات در جمله استفاده كنيم، در اين صورت كلام بليغ نخواهد بود. 7. بلاغت در متكلم شخصى كه داراى قدرت و ملكه‏اى باشد كه در اثر آن بتواند كلام بليغ بسازد، متكلم بليغ خوانده مى‏شود; به همين جهت در تعريف آن گفته‏اند: آن ملكه‏اى است كه به سبب آن بتوان كلامى بليغ فراهم آورد (19) . نتيجه اينكه بعد از حصول معرفت كامل به هريك از تعاريف پنجگانه ادعا و عقيده ما اين است كه قرآن و وحى حتى يك مورد هم از اين گونه ضعفها نداشته، هم فصيح است و هم بليغ; آن هم به زبان كسى كه نه خطى نوشته و نه سطرى خوانده‏است: و ماكنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون (20) نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مساله‏آموز صد مدرس شد (21) 8. جلوه‏هاى اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن برخى از جلوه‏هاى برترى فصاحت و بلاغت قرآن كريم بر ساير كلامها به قرارى است كه در پى مى‏آيد: الف. قرآن كريم در بيان مسائل گوناگون خود اسلوب و روشى ويژه دارد; غير از اسلوبهايى كه بشر و فصحا و بلغاى عرب دارند. حتى با اينكه شخص رسول‏خدا و حضرت اميرعليه السلام و ديگر ائمه از فصحا و بلغا عرب بودند و سخنان‏شان در اوج فصاحت و بلاغت‏بود، مع‏الوصف وقتى برخى از آيات درخلال سخنان آن بزرگواران قرار مى‏گيرد، كاملا از سخنان آنها ممتاز و مشخص است. اين روشن مى‏كند كه قرآن سخنى غير از سنخ سخنان بشر است. ب. براى فصاحت و بلاغت افراد بشر معمولا حد و حدودى است كه هرگز از آن حد تجاوز نمى‏كند; مثلا كسى سخن حماسى را نيك ادا مى‏كند; ولى در مدح ضعيف است‏يا مداح فصيح و بليغى است; ولى در هجو ضعيف است‏يا در هجو تواناست; ولى قدرت رثاگرى ندارد يا رثاگر خوب و فصيحى است; ولى در عرفان ضعيف است. خلاصه هيچ كسى كه در همه اين ابعاد تسلط داشته‏باشد، يافت نمى‏شود; ولى قرآن كريم اين‏چنين است و از جامعيت فصاحت و بلاغت در تمام جهات برخوردار است. ج. اين كتاب الهى بعضى بحثها را تكرار كرده است و درباره موضوعاتى چون زجر، ترغيب، وعده، وعيد، موعظه، تاريخ، يادآورى نعمتهاى منعم، دنيا، آخرت، بهشت، جهنم، مرگ، حيات، مبدا، معاد، اعتقادات، اخلاقيات، سياست و غير اينها چندبار بحث كرده; ولى عليرغم تغيير در الفاظ و عبارات كوچكترين تغييرى در اصل معنا رخ نداده است‏يا فصاحت و بلاغت عبارت دوم از عبارت اول نكاسته‏است; در حالى كه خاصيت تكرار در كلام بشر اين است كه دومى از نظر جودت و فصاحت و سلاست‏بيان به پايه اولى نمى‏رسد; لذا دكتر طه حسين وقتى اين كتاب را تعريف و تمجيد مى‏كند، مى‏گويد: نثر نيست; كما اينكه نظم هم نيست; بلكه قرآن است و امكان ندارد غير از آن، نام ديگرى داشته باشد (22) . 9. دو گواه عينى بر اعجاز فصاحت و بلاغت اين بزرگ كتاب الهى در زمينه برترى فصاحت و بلاغت قرآن كريم دو داستان به شرح ذيل از امرءالقيس آورده‏اند: گواه اول : امرء القيس از مشاهير فصحاى عرب بود; بطوريكه حتى در محاورات عادى هم واژه غير فصيح به زبان نمى‏آورد. هر واژه‏اى را بر زبان مى‏آورد، دليل مى‏شد به اين كه آن واژه فصيح است. مى‏گويند: وى به سه واژه از قرآن خرده گرفته، گفت كه اين سه كلمه فصيح نيست و آنها عبارتند از: «يستهزءون، كبار، عجاب‏» (23) . داستان را به عرض رسول خداصلى الله عليه وآله رساندند. حضرت از امرءالقيس دعوت كرد كه در روز معينى بيايد و گفته خود را اثبات كند. وى در روز موعود آمد و خدمت رسول خداصلى الله عليه وآله رسيد. حضرت در اولين برخورد با او طورى رفتار كرد كه رسم رفتار اعراب آن دوران نبود; لذا ناراحت‏شد و بى‏اختيار به حضرت گفت: اتستهزؤون و انا من كبار العرب ان هذا منك لعجاب; آيا مرا مسخره مى‏كنى; در حالى كه من از بزرگان عرب هستم. اين از شما خيلى تعجب است. او با اينكه آن سه كلمه را غير فصيح مى‏شمرد، بر زبان جارى كرد و بدين‏وسيله بى‏اختيار و ناخودآگاه فصاحت آنها را پذيرفت (24) . گواه دوم : قرآن كريم در ضمن آيات چندى تحدى كرده و از كسانى كه درباره آن اظهار ترديد مى‏كنند مى‏خواهد كه اگر صدور آن را از سوى خدا قبول نداريد، شما هم مانند آن يا ده‏سوره و يا لااقل يك‏سوره نظير يكى از سوره‏هاى قرآن را بياوريد (25) .امرءالقيس گفت: اشكال ندارد. من نظير آيه «و لكم فى القصاص حياة‏» (26) را به الفاظى ديگر مى‏آورم. گفتند: بياور! گفت: «القتل انفى للقتل‏»; يعنى كشتن براى جلوگيرى از كشتن بهتر است. اهل فن و متخصصين سخن وى را با آيه كريمه سنجيدند، دريافتند كه آيه شريفه از هشت جهت نسبت‏به كلام امرءالقيس مزيت دارد كه از اين قرارند: 1. حروف سخن امرءالقيس بيش از حروف آيه شريفه است و سخن هراندازه كوتاهتر باشد، از نظر ايجاز كه يكى از وجوه فصاحت و بلاغت است، پسنديده‏تر است. آيه شريفه دوازده حرف، ولى كلام امرءالقيس چهارده حرف است. 2. در گفتار امرءالقيس دوبار واژه «قتل‏» آمده است و اين كلمه از كلمات غيرمطبوع و تنفرآور است; به‏خلاف كلمه «حياة‏» كه در آيه آمده و از هستى و زندگى خبر مى‏دهد; نه از مرگ و نيستى. 3. باز كلمه «انفى‏» در كلام امرءالقيس از سلب و نيستى حكايت مى‏كند; ولى لحن قرآن اثباتى است و شكى نيست كه مثبت سبت‏به منفى امتياز دارد. 4. در كلام امرءالقيس ميان دو قتل فرقى گذاشته نشده و هر دو را با يك تعبير بيان كرده‏است; در حالى كه اولى قتل قصاص و دومى قتل جنايى است; به‏خلاف تعبير آيه شريفه كه هرگز به قتل ابتدائى از جهت قبحى كه دارد، تفوه نكرده و قتل عوضى و جزائى را نيز با تعبير «قصاص‏» آورده‏است. 5. در كلام امرءالقيس وجود قتل علت عدم قتل معرفى شده است و اين جور برهان در نفوس چندان اثر ندارد; ولى آيه، قصاص را علت‏حيات اجتماعى معرفى كرده كه نسبت‏به تعبير امرءالقيس به مراتب قابل قبول‏تر است. 6. در كلام امرءالقيس لفظ قتل تكرار شده و تكرار در عبارت مخل فصاحت است; به خلاف آيه كريمه كه تكرار ندارد. 7. در آيه كريمه لفظ «فى‏» آمده است و آن بر نگهدارى و حفاظت دلالت مى‏كند و مى‏رساند كه قصاص مثل ظرفى كه مظروف خود را حفظ كند، حيات و نظام عائله بشرى را حفظ مى‏كند; در حالى كه در كلام امرءالقيس از كلمه «فى‏» خبرى نيست. 8. در آيه كريمه لفظ «حياة‏» نكره آمده تا دلالت‏بر فخامت و عظمت آن كند; يعنى مى‏فرمايد: در قصاص كردن براى شما يك نوع زندگى است كه آن زندگى ويژه و عاليترين گونه حيات است; در حالى كه كلام امرءالقيس هرگز معلوم نكرده است كه چه منزلت و مرتبه‏اى براى قصاص وجود دارد و اين را هم نرسانده‏است كه آيا قتل قصاص از قتل جنائى بهتر است‏يا نه؟ (27) پاورقيها: 14. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 19. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 10. مطول، ص‏18; مختصر المعانى، ص‏8; جواهرالبلاغة، ص‏9. 16. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 18. مطول ص 19 و 20، مختصرالمعانى ص‏8-9، جواهر البلاغه ص 11-22. 12. مطول، ص‏19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 1. مراجعه گردد به: مناهل العرفان، تاليف محمدعبدالعظيم زرقانى، ج‏2. 15. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 11. مطول، ص‏19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص‏11-22. 13. مطول ص 19 و 20، مختصرالمعانى ص‏8-9، جواهر البلاغه ص 11-22. 17. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانى، ص‏8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 2. بقره، آيه‏179. 22. راجع به وجوه اعجاز قرآن مراجعه گردد به; روح الدين الاسلامى، تاليف عفيف عبدالفتاح طباره، ص‏22 به بعد و البيان خوئى، ص‏51. 27. سيدابوالفضل نبوى قمى، لئالى منثور تفسير سوره طور. 23. انعام آيه 5، نوح آيه ×22 «كبار» با تشديد و تخفيف خوانده شده است قاموس قرآن سيد على اكبر قرشى ج‏6 ص‏74. 20. عنكبوت، آيه‏48. 25. اسراء 88- هود 13- بقره 23. 24. سيدابوالفضل نبوى قمى تفسير لئالى منثور ص‏237. 21. ديوان حافظ، نسخه فردين و دكتر قاسم غنى حرف دال، ص‏104. 26. بقره 179. 3. انبياء، آيه 22. 4. سوره كوثر. 5. قصص، آيه 34. 6. سيد احمد هاشمى، جواهر البلاغه، ص‏6 وص‏32; تفتازانى، مختصر المعانى، ص‏6-7 و مطول، ص 15 و ص‏25. 7. مستشرزات الى العلى; يعنى مرتفع شده به طرف بالا غدائر مفردش غديره است; يعنى دسته‏مو تضل; يعنى پنهان مى‏كند عقاص بر وزن «كتاب‏»; يعنى مجموعه‏اى از مو «مثنى‏» بر وزن «مجزا»; يعنى موى بافته شده مرسل; يعنى موى بافته نشده و باز. 8. محمدباقر شريف; جامع الشواهد، ج‏2، ص‏111، «باب الغين بعده الدال‏». 9. مقلة‏»; يعنى چشم «مرحج‏»; يعنى ظريف و كشيده «فاحما»; يعنى موى سياه مثل ذغال «مسرج‏»; يعنى مانند شمشير سريجى كه در نهايت دقت و استوار باشد يا مانند چراغ از جهت نورافشانى و لمعان
http://www.seraj.ir/engine/detail.asp?LangStr=f_&id=A41983
http://www.serahttp://www.maarefquran.com/Files/links/cache.php?linkId=1563j.ir/engine/detail.asp?LangStr=f_&id=A41983


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه با زبان بدن حرف مي زنيم 

مشخصات كتاب

  • تعداد صفحه: 248
  • نشر: اشاره (04 تير، 1386)
  • شابك: 978-964-5772-64-0
  • قطع كتاب: رقعي
  • وزن: 600 گرم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان بدن راز موفقيت: شيوه استفاده از زبان بدن 

براي رسيدن به اهداف و آرزوها 

 مشخصات كتاب
  • تعداد صفحه: 344
  • نشر: مهر جالينوس (18 مهر، 1388)
  • شابك: 964-94132-2-7
  • قطع كتاب: وزيري
  • وزن: 750 گرم

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

كتاب كوچك زبان بدن 

  • تعداد صفحه: 104
  • نشر: آسيم (05 اسفند، 1387)
  • شابك: 978-964-5150-36-3
  • قطع كتاب: جيبي
  • وزن: 300 گرم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مشخصات كتاب

  • تعداد صفحه: 152
  • نشر: جانان (26 اسفند، 1386)
  • شابك: 964-6594-04-2
  • قطع كتاب: وزيري
  • وزن: 550 گرم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتگو با هر كس در هر جا: مهارت هاي لازم براي موفقيت در شرايط مختلف 

مشخصات كتاب

  • تعداد صفحه: 384
  • نشر: نسل نو انديش (21 مهر، 1387)
  • شابك: 978-964-412-341-2
  • قطع كتاب: رحلي كوچك
  • وزن: 850 گرم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي جذب و متقاعد كردن ديگران


مشخصات كتاب

  • تعداد صفحه: 304
  • نشر: نسل نو انديش (25 فروردين، 1389)
  • شابك: 978-964-412-107-4
  • قطع كتاب: رقعي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]
فرق ترس و اضطرابپيش درآمد

در دنياي لغات و اصطلاحات، كلماتي هستند كه در صحبت هاي عاميانه به صورت مترادف استفاده مي شوند و مي توانند جايگزين يكديگر شوند؛ كلماتي نظير غم و افسردگي، عقل و هوش، روح و روان و... اما با اندكي توجّه و رجوع به لغت نامه ها معلوم مي شود كه هر كلمه اي معناي خاص خود را دارد و مورد استفاده آن هم فرق مي كند. دو واژه «ترس» و «اضطراب» نيز با همين مسئله رو به رو شده اند. «واژه هاي ترس و اضطراب اغلب مترادف هم به كار برده مي شوند»؛(1) در حالي كه تفاوت زيادي بين آنهاست. هدف اين نوشتار، بررسي تفاوت هاي معنايي اين دو واژه است.

معناي لغوي ترس و اضطراب

ترس از نظر ريشه شناسي، كلمه اي «اَوِستايي» از پارسي باستان است كه معناي «خوف و بيم» را مي رساند.(2)

اضطراب واژه اي عربي از ماده «ض ر ب» به معناي «تكان خوردن و لرزيدن» است.(3) بعضي لغت نامه ها معاني متعدّدي براي آن ذكر كرده اند: «آشفتگي، تشويش، پريشاني، نگراني و...».(4)

معناي اصطلاحي ترس(5) و اضطراب(6)

اين كه ترس چيست و چه تعريفي دارد، پاسخ جامع و مانعي براي آن تهيّه نشده است و روان شناسان هر يك به تناسب نوع دريافت خود، تعريفي از آن ارائه داده اند.

ـ ترس، حالتي است هيجاني، ناشي از يك احساس ناامني.

ـ ترس، حالتي است هيجاني كه بر اثر اختلالي پديد آمده و رفتار عادي را از آدمي باز مي ستاند.

ـ ترس، واكنشي است در برابر محرك هاي وحشتناك و آزار دهنده كه سبب اجتناب از خطر است. ماهيت ترس، يك رفتار اجتنابي است كه در آن آدمي به سوي مقصدي امن مي گريزد و سعي دارد خود را از صحنه و موضوعي معيّن به دور بدارد.

ـ ترس، مكانيسمي دفاعي است كه در آدمي احساس رمندگي به وجود آورده، زمينه را براي سلامت و امنيّت آدمي فراهم مي آورد.(7)

براي اضطراب، سه معنا ذكر كرده اند: 1 . ترسِ مبهم ؛ 2 . ترسِ ناشي از ناامني ؛ 3 . نگراني از رفتار خود.(8)

آنچه كه درباره اضطرابْ آشكار است، اين است كه اضطراب، چيزي نيست جز دلهره اي مداوم و مزمن از چيزي كه شناخته شده و قابل تعبير نيست.(9)

عناصر ترس و اضطراب

هنگامي كه خطر را تجربه مي كنيم، دستخوش تغييرات بدني و هيجاني گوناگوني مي شويم كه پاسخ ترس را تشكيل مي دهند. پاسخ ترس، داراي چهار عنصر است: 1 . عنصر شناختي، مثل: انتظار آسيبِ قريب الوقوع؛ 2 . عنصر بدني، مثل: تغييرات موجود در ظاهر ما؛ 3 . عنصر هيجاني، مثل: احساس دلهره و وحشت؛ 4 . عنصر رفتاري، مثل: جنگ و گريز.

اضطراب نيز همان چهار مولّفه ترس را دارد ، ولي با يك تفاوت مهمّ؛ مولّفه شناختيِ ترس، انتظارِ خطري واضح و بخصوص است، در حالي كه مولّفه شناختي اضطراب، انتظارِ خطري مبهم است. در ترس، فكر معمول، اين است كه مثلاً «سگ ممكن است مرا گاز بگيرد». در مقابل، در اختلالِ اضطرابِ فراگير، فكر معمول، اين است كه «اتّفاق وحشتناكي ممكن است براي فرزندم بيفتد». بنا بر اين، ترس بر پايه واقعيّت، يا مبالغه «خطرِ واقعي» قرار دارد، حالْ آن كه اضطراب بر اساس «خطر مبهم» استوار است.(10)

متداول ترين نشانه رواني اضطراب، برانگيختگيِ دستگاه عصبي است. علائم اضطراب، عبارت اند از: عرق ريختن، سرعت تپش قلب و تنش در عضلات اسكلتي، و بعضي اوقات به از دست دادن كنترل مثانه و روده، از دست دادن اشتها و افزايش فشار خون نيز منجر مي شود.(11)

جمع بندي كلّي تفاوت هاي ترس و اضطراب

1 . ترس، ناشي از خطري است كه در خارج وجود دارد و موضوع آن معين است، در حالي كه اضطراب، موضوعي معيّن ندارد.

2 . عوامل تشكيل دهنده اضطراب، مبهم و مجهول اند ؛ ولي عوامل تشكيل دهنده ترس، معلوم و آشكارند.

3 . ترس، محرك شناخته شده اي دارد؛ ولي اضطراب، محرّكي ناشناخته و غير مشخص كه از ترس، مايه مي گيرد.

4 . ترس، واكنش مشخصي دارد و صورت حمله يا عقب نشيني دارد ؛ ولي در اضطراب، فرد نمي داند چه بايد بكند.

5 . ميزان ترس، معطوف به وضعيّت محيط و عامل محرك است؛ ولي در اضطراب، چنين وضعي مبهم است.

6 . ترس، از يك موقعيت معلوم و اغلب متكي به زمان حال است ؛ ولي اضطراب، ممكن است متوجه گذشته و آينده باشد.

7 . ترس، نا امنيِ بيروني است ؛ ولي اضطراب، نوعي ناامني دروني.

8 . در ترس، آدمي مي داند او را چه مي شود، در حالي كه در اضطراب، نمي داند. در نتيجه، دچار لرزش، سردرد، تپش قلب و... مي شود.(12)

1 . اختلالات روان تني، بِنجامين وُلمن ، بهمن نجاريان و ديگران، تهران: رشد، 1375، ص 240 .

2 . لغت نامه دهخدا.

3 . فرهنگ عربي تاج العروس .

4 . فرهنگ عربي ـ فارسي، آذرتاش آذرنوش.

5 . Fear .

6 . Anxiety .

7 . مسئله ترس و اضطراب كودكان، علي قائمي اميري، تهران: اميري، 1376، ص 16 ـ 17 .

8 . روان شناسي تربيتي، علي شريعتمداري، ص 277 ؛ به نقل از: مسئله ترس و اضطراب كودكان، ص 306 .

9 . مسئله ترس و اضطراب، ص 206 .

10 . روان شناسي نابهنجاري، آسيب شناسي رواني، ديويد روزِنْمان و مارتين سليگمن، ترجمه: يحيي سيّد محمدي، تهران: ساوالان، 1380، ج 1، ص 301 و 307 .

11 . اختلالات روان تني، ص 242 .

12 . مسئله ترس و اضطراب كودكان، ص 208 .


http://www.hawzah.net/hawzah/magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3945&id=21956


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

درمان هاي طبيعي اضطراب

وقتي كه بچه بوديم، فكر مي كرديم هيولايي درون كمد ديواري اتاق خواب، پنهان شده كه منتظر است تا در تاريكي شب، بيرون بيايد و ما را با چنگال هايش

بي خوابي و اضطراب ناشي از نگراني را مي كاهد. «مَرهم ليمو»، نه تنها خاصيت تسكين دهنده دارد بلكه سردردهاي ناشي از تنش هاي روحي را كاهش مي دهد. «اسطوخودوس» در اكثر افراد، خاصيت آرام بخش دارد. گياه «بابونه» نه تنها اضطراب را تسكين مي دهد، بلكه به آرام ساختن معده نيز كمك مي كند. «گلي نپتون»، سردردهاي عصبي را آرام مي كند و خاصيت خواب آوري دارد.

فهرستِ درماني داروهاي گياهي مورد استفاده براي اضطراب و تنش روحي به مواد ذكر شده ختم نمي شود؛ بلكه گسترش بسيار زيادي دارد. وليكن قبل از شروع هر نوع رژيم گياهي، بهتر است در مورد وضعيت درماني و مصرف دارويي خود، با پزشك مشورت كنيد. به علاوه، زنان باردار نيز قبل از شروع درمان هاي گياهي، بايد با پزشك متخصّص زايمان، مشورت كنند. بسياري از پزشكان در درمان هاي گياهي تخصّص دارند.

در آخر

و در آخر به خاطر بسپاريد كه «خنده»، آخرين درماني است كه مي تواند تسكين دهنده اضطراب و استرس (تنش / فشار رواني) باشد. خنده، سطح آندروفين مغز را افزايش مي دهد و مقدار هورمون هاي استرس زايِ موجود در گردش خون را كاهش مي دهد. نكته قابل توجّه اين كه خنده باعث مي شود هميشه احساس خوبي داشته باشيد. از كودكان ياد بگيريد. آنها به سادگي از لحظه حال، لذّت مي برند و نگران وقايع گذشته و آينده نيستند. سعي كنيد آنها را الگوي زندگي روزانه تان قرار دهيد تا از اضطراب و تنش هاي روحي رهايي يابيد.

منبع

"Natural Treatments For Anxiety", SUSAN M.LARK, The Menopause Help Book, Celestial Art,Self

 

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان