مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16608
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 41
همه : 4385442

مقايسه قرآن و نهج البلاغه از نظر فصاحت

مقايسه قرآن و نهج البلاغه از نظر فصاحت امام علي عليه السلام خطبه اي دارد كه از خطبه هاي زهدانه نهج البلاغه است، راجع به اينكه عمر وفايي ندارد و انسان بايد متوجه باشد كه مردني است. در اين خطبه وضع مردگان و اموات و وضع عالم بعد از موت را تشريح مي كند. خطبه اي است كه از نظر فن فصاحت و بلاغت هم فوق العاده است، اينقدر در آن تشبيهات عالي است كه واقعا خطبه فوق العاده جذابي است. فصاحت و بلاغت اميرالمؤمنين را احدي چه دوست و چه دشمن انكار ندارد و اين مطلبي است غير قابل بحث، يعني همين طور كه ما مي گوييم فردوسي يا مي گوييم حافظ، منتها آنها در شعرند، يا اثر اين جور اشخاص را يك اثر جاويدان مي دانيم از نظر فصاحت و بلاغت، در زبان عربي نهج البلاغه اينطور است و بالاتر از اين.

خطبه اينجور شروع مي شود:
«دار بالبلاء محفوفه و بالغدر معروفه، لا تدوم احوالها و لا يسلم نزالها... العيش فيها مذموم، و الامان منها معدوم و انما اهلها فيها اغراض مستهدفة ترميهم بسهامها و تفنيهم بحمامها»؛ دنيا سرايي است كه در بلا و سختي پوشيده شده، و به مكر و بي وفايي شهرت يافته، احوال خوشش دوام ندارد و ساكنانش جان سالم به در نمي برند... زندگي در آن نكوهيده و ايمني و آسايش از آن ناديده است. اهل دنيا در آن هدف هايي هستند نشان گرفته شده كه دنيا به سوي آنان تير مي افكند و با سپردن به دست مرگ نابودشان مي سازد.'' (نهج البلاغه/خطبه 226) 

مي فرمايد كه دنيا خانه اي است كه محفوف است به شدائد و سختيها. امنيت هميشگي در اينجا وجود ندارد. عيش و خوشي و لذتي كه در اينجا هست عيش و خوشي و لذت واقعي نيست. مردمي كه در اينجا هستند حكم نشانه هايي هستند كه از اطراف، تيرهاي بلايا به سوي آنها پرتاب مي شود. همين طور جمله جمله حضرت مي گويد تا بعد وارد وضع مردن و بعد از مردن و عالم اموات و بعد عالم قيامت مي شوند. يكدفعه در آخر كلام كه واقعا كلام زيبايي است، يك آيه از قرآن كريم مي آورد. در اين آيه قرآن هيچيك از آن نوع تشبيهاتي كه اميرالمؤمنين در كلام خودش به كار برده وجود ندارد ولي بسيار تفاوت وجود دارد ميان اين آيه قرآن و تمام اين جمله هاي اميرالمؤمنين. اينها را مي گويد و بعد در آخر مي گويد: «هنالك تبلوا كل نفس ما اسلفت و ردوا الي الله موليهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون»؛ آنجاست كه هر كسي آنچه را از پيش فرستاده است بازيابد و همه به سوي خدا، مولاي حرا در مدرسه شنيده اند بعد مي روند دنبال آن. 
اگر زيبايي بصري باشد چشم كه افتاد، به سوي آن كشيده مي شود. يا اگر زيبايي سمعي باشد، مثل آهنگها، وقتي كه يك آهنگ زيبا را يك گوش مي شنود به حكم غريزه و طبيعت خودش به سوي آن كشيده مي شود. فصاحت هم يك نوع زيبايي در سخن است. وقتي كه انسان يك سخن زيبا را مي شنود خود به خود به سوي آن كشيده مي شود. 

شعر حافظ نيرويي از زيبايي دارد كه هر كسي كه آن را مي شنود به سوي آن كشيده مي شود: 
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد *** آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد 
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود *** طلب از گمشدگان لب دريا مي كرد 
بيدلي در همه احوال خدا با او بود *** او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد
 
اينها كلامي است كه ما قبل از اينكه بتوانيم توصيف كنيم و بگوييم زيبايي آن در چه چيزش است احساس مي كنيم. 
مي گويند كه زيبايي ممايدرك و لايوصف است، ادراك مي شود، توصيف نمي شود. هنوز كسي در دنيا نتوانسته است براي همين زيبايي بصري فرمول معين كند. تحت فرمول درنمي آيد، يك احساسي است كه در هر كسي هست و لهذا صورتهايي به شكلهاي مختلف زيباست و همه هم جذاب است با اينكه اختلافات زيادي دارند. 

با يك نقشه مهندسي مثلا، نمي شود زيبايي را معين و تعريف كرد كه چيست، ولي به هر حال زيبايي هست و زيبايي و فصاحت بيش از آنكه با فكر انسان يعني با علم و عقل، با آن قوه اي كه علوم را درك مي كند سر و كار داشته باشد با احساس و دل انسان سر و كار دارد. سر و كارش با دل است نه با عقل و فكر. 

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=3389


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

نسبت فصاحت و بلاغت قرآن با تشبيهات

سخن را اغلب تشبيه زيبا مي كند، و علت اينكه زيبا مي كند اين است كه وقتي مطلبي را تشبيه مي كنند به مطلب ديگري، دو چيز را قرين يكديگر قرار مي دهند و اين اعجاب را بر مي انگيزد. در قرآن كريم اتفاقا تشبيه هم زياد به كار نرفته و با اين حال زيباست و فوق العاده هم زيباست. 
تشبيه در قرآن بسيار كم است. قرآن در عين اينكه از مقوله زيبايي است باز با عقل و روح و فكر انسان سر و كار دارد يعني مسائلي كه مي گويد همان مسائلي است كه عقل مي پذيرد. كتاب هدايت و راهنمايي است. شعر فقط زيبايي است، راهي را نمي خواهد نشان بدهد. 
جايي كه كسي مي خواهد راهي را نشان بدهد، او ديگر نمي تواند با تعبيرات شاعرانه كه همه اش تخيل است راه را نشان بدهد. وقتي كسي مي خواهد يك مطلب را براي ديگري بيان كند بايد همان عين حقيقت را به او بگويد، و در قرآن با اينكه تمام آيات آن تعليم و ياد دادن است، همان عين حقيقت را گفتن و بيان كردن است، در عين حال زيبايي هم هست. 

بوده اند در ميان علماي اسلام كه با توجه به اينكه قرآن در بسياري از آياتش به محتويات خودش يعني به مطالبش تحدي مي كند، به اينكه ببينيد چه مطالبي در اينجا هست، و بعد مجذوب اين جهت قرآن شده اند و به حق هم مجذوب شده اند، گفته اند اين حرفها چيست كه آمده اند قرآن را تنزل داده و گفته اند كه " اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت آن است ". نخواسته اند مساله فصاحت و بلاغت را انكار كنند، خواسته اند بگويند قرآن به اين جهتش اعتنايي ندارد. 
بعضي ديگر كه مجذوب فصاحت و بلاغت قرآن شده اند به محتويات قرآن چندان توجه نكرده اند. ولي البته قول صحيح قول همان اشخاصي است كه مي گويند هيچ جنبه را نبايد مورد غفلت قرار داد، قرآن معجزه است هم به محتويات خودش و هم به لفظ و شكل و زيبايي خودش. چون ما الان راجع به جنبه لفظي في الجمله بحث مي كنيم از اين جهت است كه راجع به آن سخن مي گوييم. 

به طور قطع، تاريخ نشان مي دهد كه همان كاري كه عصاي موسي براي موسي مي كرده است قرآن براي پيغمبر مي كرده است، يعني همين آيات قرآن را كه مي خواند افراد كشيده مي شدند و مي آمدند به طرف اسلام. كارش همين بود، و لهذا كفار قريش جلوي او را مي گرفتند. آنها هم كه مي گفتند ساحر و جادوگر است مقصودشان اين بود، مي گفتند در سخنش نوعي جادو به كار است. 
مثل اين جادوگرها كه مي گويند يك وردي يك چيزي مي خوانند بعد يك كسي را مي كشانند، اينها هم به مردم مي گفتند اين جمله هايي كه اين مي گويد يك وردهاي جادويي است كه وقتي اينها را مي خواند مردم جذب مي شوند. هزاران شاهد تاريخي از صدر اسلام است. لازم نيست ما از صدر اسلام بگوييم، امروز هم افرادي كه جذب پيغمبر مي شوند (يكي از عوامل مهم آن فصاحت و زيبايي قرآن است)، منتها ما افرادي را مي گوييم كه از نوع جذب مي شوند. 

خود ما از باب اينكه در يك محيط اسلامي بزرگ شده ايم ممكن است بگوييم ما مجذوب قرآن واقع نشديم. ما در اين محيط رشد كرده و مسلمان شده ايم، حالا هم قرآن را قبول داريم، و لهذا ما مثال مي زنيم براي تازه مسلمانها و نو مسلمانها، و اتفاقا عيب كار ما هم در همين است كه پدر و مادرهاي ما مسلمان بوده اند يعني از اولي كه بچه بوده ايم قرآن را ديده ايم و لهذا اهميت قرآن از نظر ما پنهان است. اگر ما با همين اطلاعات و معلوماتي كه فعلا داريم براي اولين بار با قرآن برخورد مي كرديم خيلي بهتر قرآن را درك مي كرديم تا اينكه از كودكي قرآن را ديده و با آن مأنوس بوده ايم و حالا داريم مي بينيم. براي امثال ما بعد از تأمل و تدبر روشن مي شود.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]
شيوه قرآن در بيان، يكي از تمهيدات الهي در مصونيت اين كتاب آسماني 


 آيات تحدّي دلالت دارد كه همانند هيچ يك از سُوَر قرآن نمي‌توان آورد و لازمه عدم امكان آوردن مثل يك سوره، نفي اكثر انواع و شقوق تحريف قرآن است.

نفي تحريف به زياده (يك سوره كامل) با آيات تحدّي: اگر سوره‌اي به قرآن كريم اضافه شده باشد، بايد بتوان مانند آن، سوره‌اي فراهم كرد؛ چون آن يك سوره، سخن خدا نيست كه نتوان مثل آن را آورد، حال آن‌كه واقعاً مانند هيچ يك از سُوَر قرآن را نمي‌توان آورد؛ پس در بين سوره‌هاي قرآن موجود، سوره‌اي ساخته فكر بشر وجود ندارد.

نفي تحريف به زياده كمتر از يك سوره: آيات تحدّي اين نوع تحريف را هم نفي مي‌كند كه قسمتي از يك سوره حذف شده و به جاي آن، سخني بشري افزوده شده باشد؛ زيرا بر فرض كه چنين باشد، بايد بتوان مانند چنين سوره‌اي را آورد؛ به دليل آن كه امكان آوردن همانند آن بخش افزوده شده و ساخته فكر انسان وجود دارد.

بخش ديگر آن نيز كه كمتر از يك سوره است، دليلي بر عدم امكان همانند آوري آن در دست نيست؛ چون مقتضاي آيات تحدّي آن است كه همانند يك سوره قرآن را نمي‌توان آورد؛ اما مي‌بينم كه امكان آوردن همانند هيچ يك از سور قرآن موجود نيست؛ پس چنان سوره تحريف شده‌اي در قرآن وجود ندارد؛

نفي تحريف به تغيير و تبديل مخل اعجاز: اگر تحريف ادعا شده در زمينه تغيير و تبديل آيات در حدي باشد كه در عين حفظ تعداد آيات در سُوَر و كم و زياد نشدن آن‌ها، نظم ظاهر يا محتوايي قرآن نازل شده به‌گونه‌اي تغيير دهد كه تفاوت نظم موجود با نظم اعجازآميز براي اهل فن روشن باشد، چنين تحريفي را نيز آيات تحدي نفي مي‌كند؛ زيرا در اين صورت، نظم اعجازآميزي كه از سوي خداوند نازل شده بود و امكان آوردن مانندش نبود، به هم خورده و نظمي فروتر از حد اعجاز پديد آمده است و بايد بتوان مثل آن را آورد؛ ولي اگر تغييري باشد كه چنين اختلال نظمي را به وجود نياورد، آيات تحدي آن را نفي نمي‌كند.

آيات تحدّي از اثبات عدم تحريف قرآن به صورت حذف يك سوره كامل قرآن، ناتوان است؛ زيرا در صورتي كه چنين تحريفي رخ داده باشد، باز هم مفاد آيات تحدّي كه مي‌فرمايد همانند سور موجود قرآن نمي‌توان سوره‌اي آورد، درست است.

همچنين آيات بيانگر اوصاف عام مربوط به تمام قرآن هستند در اين دليل، مصونيت قرآن با تكيه بر چند مقدمه به اثبات مي‌رسد:

أ. ظهور و ادعاي نبوت از سويي و آوردن كتابي به نام قرآن و تحدي كردن به آن از سوي پيامبر اسلام، از مسلّمات تاريخ است.

ب. از مسلّمات تاريخ است كه قرآنِ رايجِ كنوني، في‌الجمله همان قرآن ارائه شده از سوي پيامبر اسلام(ص) است و همواره اين قرآن در ميان مسلمانان رواج داشته است.

ج. با بررسي قرآن كنوني مشاهده مي‌كنيم كه قرآن، خود را به اوصاف عامي كه مربوط به همه آيات آن مي‌شود، توصيف و به آن‌ها تحدي مي‌كند؛ مانند فصاحت و بلاغت، عدم اختلاف، در بر نداشتن هيچ مطلب نادرست و ذكر، نور و هدايت بودن.

د. دقت در آيات قرآن كنوني اين نكته را روشن مي‌‌كند كه همه بخش‌هاي آن از اين اوصاف عام برخوردار است.

نتيجه: با توجه به مقدمات يادشده، اگر در قرآن تحريفي مؤثر در معناي آن رخ داده بود، اين صفات نبايد دست‌كم بر برخي از آيات آن منطبق مي‌شد؛ ولي چنان كه گذشت، بررسي قرآن، انطباق دقيق اين اوصاف به بهترين وجه بر همه آيات قرآن را نشان مي‌دهد؛ بنابر اين اگر تحريفي در قرآن روي داده باشد، بايد در اموري كه در اين اوصاف مؤثر نيست (مانند حذف آيه‌اي مكرر يا اختلاف در اعراب يا نقطه‌هاي برخي كلمات) رخ داده باشد.

اين استدلال، افزايش، كاهش و تغييراتي را نفي مي‌كند كه اوصاف يادشده (هدايت، ذكر، حق و ...) را دگرگون كند؛ امّا اگر پاره‌اي از تغييرات جزئي فرض شود كه هيچ‌گونه تأثيري در اين اوصاف نداشته باشد، با اين دليل نفي نمي‌شود؛ همچنين اين دليل خود به خود نظري به آينده ندارد و تحريف مفروض در آينده را نفي نمي‌كند.

http://www.iqna.ir/samen/news_detail.php?ProdID=395100


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]
تأملي در اعجاز قرآن ؛ در فصاحت و بلاغت

 ابن سكّيت از امام هادي (ع) پرسيد: چرا خداوند متعال، معجزه پيامبر اسلام (ص) را قرآن كريم قرار داد؟ امام هادي (ع) فرمودند: هنر رايج در زمان پيامبر اسلام (ص) سخنوري و چكامه‌‌سرايي بود؛ از اين جهت خداي متعال قرآن كريم را با زيباترين اسلوب، نازل فرمود تا برتري اعجازآميز آن را بازشناسند.

درباره معناي فصاحت و بلاغت بايد گفت فصاحت به معناي شيوايي كلمات و رواني تلفظ و گوش‌نواز بودن و بلاغت به معناي رسايي و گويايي است و منظور از بلاغت آن است كه معنايي كه مورد توجه گوينده است؛ با توجه به مقتضيات حال و مقام با شواترين لفظ ممكن و زيباترين و خوش‌آهنگ‌ترين عبارات بيان شود، به‌طوري كه بيان آن معنا با توجه به مقتضيات حال و شرايط زماني و مكاني به بهتر از آن وجه ميسر نباشد.

دانشمندان علوم ادبي اين دو موضوع را تا حد بسيار زيادي ضابطه‌مند و قواعد و اصولي را به منظور درك و سنجش اين دو ويژگي، در گفتار انسان مشخص كرده‌اند، شيوايي و رواني و گوش‌نوازي با آهنگ دل‌نشين داشتن، ارتباط مستحكمي دارد.

همچنين درباره فصاحت و بلاغت قرآن نيز بايد گفت كه آهنگ ويژه قرآن از آغاز نزول قرآن تاكنون مورد توجه بوده و حتي ديگر دانشمندان ديگر اديان را به خود جلب كرده است.

آنچه مورخان و قرآن‌پژوهان در اين زمينه آورده‌اند، ما را از پرداختن به اين موضوع بي‌نياز مي‌‌كند و نيز شهادت اديبان بزرگ عرب از صدر اسلام تاكنون، بر فوق توان بشر بودن فصاحت و بلاغت قرآن، بهترين دليل خدايي بودن قرآن از اين جهت است. به همين جهت به سراغ آياتي مي‌رويم كه اين جنبه از اعجاز قرآن را دلالت دارند.

در اينجا به ذكر آيات تحدي و اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت مي‌پردازيم.

هر چند در آيات تحدّي، آيه يا تعبيري وجود ندارد كه بر اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت به‌روشني دلالت كند؛ ولي با تأمل در اين آيات به بياني در ذيل مي‌آيد، روشن مي‌شود كه اين وجه از اعجاز در تناسب معجزات با علوم و فنون عصر مدّ نظر است و برداشت همه اصحاب و علما و بزرگان از تحديات قرآن اين بوده كه دست‌كم يك وجه اعجاز آن، همين فصاحت و بلاغت قرآن است:

أ. هماهنگي معجزات با پيشرفت مردم

پيامبران براي امت‌هاي خود، معجزاتي هماهنگ و هم‌سنخ با آنچه در زمان آنان رواج يافته و اوج گرفته بود، مي‌آوردند تا صدق مدعايشان به روشن‌ترين وجه اثبات شود؛ اين نكته در روايات نيز آمده است. در روايتي كه از حضرت رضا ـ عليه آلاف التحية والثناء ـ نقل شده، آن حضرت در پاسخ ابن سكيت كه از آن حضرت سؤال كرد: چرا معجزه حضرت موسي (ع) يد بيضاء و عصا، و معجزه حضرت عيسي (ع) رموز مربوط به پزشكي، و معجزه پيامبر اسلام كلام و سخن بود؛ همين مطلب را ذكر فرمودند كه چون در زمان حضرت موسي (ع) سحر و در زمان حضرت عيسي (ع) طب، و در زمان پيامبر (ص) سخن اين‌ها و سخنان و اشعار فصيح و بليغ رواج داشته و ارتقا يافته بود، خدا در هر زمان معجزه‌اي متناسب با امر پيشرفته آن دوران به پيامبرانش عنايت فرمود.

ب. عدم ترقي مخاطبان اوليه قرآن در غير فصاحت و بلاغت

مخاطبان نخستين قرآن در آيات تحدّي نيز، كساني بودند كه از جهت فرهنگي و ديگر وجوه اعجاز مطرح شده در مورد قرآن، از برجستگي خاصي برخوردار نبوده‌اند تا بگوييم: روي سخن در آيات تحدّي نسبت به آنان، خارق‌العاده بودن محتواي قرآن است؛ بلكه چنان كه گذشت، فصاحت و بلاغت مورد توجه آنان بود و جنبه برجسته فرهنگ ايشان را تشكيل مي‌داد.

ج. تكيه مخالفان به همانندآوري در فصاحت و بلاغت قرآن

از سوي ديگر، مخالفان پيامبر و مدعيان نبوت در عصر آن حضرت و اندكي پس از آن، در مقام همانندآوري قرآن، بر اين بعد تكيه كرده و نمونه‌هاي خود را از نظر سبك، ساختار و آهنگ، همانند قرآن ساخته و پرداخته بودند يا در مقام عجز از همانند‌آوري، به چنين امري (وجه بلاغت فوق توان بشري قرآن) اشاره داشته‌اند. نسبت شاعري دادن به پيامبر نيز، از اين امر حكايت دارد.

د. تحدي قرآن به مثليت در فصاحت و بلاغت قرآن

اين‌كه در آيات مختلف تحدي تعبير كرده كه مثل قرآن يا حديثي مثل قرآن يا سوره‌اي مثل قرآن بياوريد، اين مثليت قدر متيقنش بر حسب نظر مفسران و علماي كلام ما شامل بلاغت مي‌شود يعني بليغ‌تر از سخن قرآن و حتي كلامي در حد بلاغت قرآن امكان ندارد

http://www.iqna.ir/samen/news_detail.php?ProdID=395092
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۹:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]
فصاحت و زيبايي قرآن و سخنان معصومين(ع)

قرآن داراي دو خصوصيت است:

يكي خصوصيت محتواي مطالب كه از آن تعبير به حقانيت مي كند،و ديگر زيبايي.قرآن نيمي از موفقيت خودش را از اين راه دارد كه از مقوله زيبايي و هنر است.قرآن فصاحتي دارد فوق حد بشر،و نفوذ خود را مرهون زيبايي اش است.(فصاحت و زيبايي سخن،خودش بهترين وسيله است براي اينكه سخن بتواند محتواي خودش را به ديگران برساند.)و خود قرآن كريم به اين زيبايي و فصاحت خودش چقدر مي نازد و چقدر در اين زمينه ها بحث مي كند،و اصلا راجع به تاثير آيات قرآن در خود قرآن چقدر بحث شده است! اين تاثير،مربوط به اسلوب قرآن يعني فصاحت و زيبايي آن است.

الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثاني تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكر الله ذلك هدي الله يهدي به من يشاء (1).

اين حقيقتي را كه وجود داشته و دارد،قرآن بيان مي كند:نيكوترين و زيباترين سخنان،كتابي است مثاني(كه مقصود از«مثاني »هر چه مي خواهد باشد)، تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم آنهايي كه يك عاطفه از خشيت پروردگار در دلشان هست،وقتي كه قرآن را مي شنوند به لرزه در مي آيند،پوست بدنشان مرتعش مي شود، ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكر الله .

و در آيه ديگري مي فرمايد:

! انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم اياته زادتهم ايمانا و علي ربهم يتوكلون (2).

يا در آياتي،از افرادي ياد مي كند كه هنگام شنيدن قرآن بر روي زمين مي افتند: يخرون للاذقان سجدا (3) و يا در باره بعضي مسيحيان مي گويد: اذا سمعوا ما انزل الي الرسول تري اعينهم تفيض من الدمع(4) وقتي كه آيات قرآن را مي شنوند اشكهايشان جاري مي شود.

اصلا انقلاب حبشه چگونه رخ داد؟انقلاب حبشه را چه چيز آغاز كرد؟حبشه چرا مسلمان شد و منشا اسلام حبشه چه بود؟آيا غير از قرآن و زيبايي قرآن بود؟آن داستان مفصل كه جعفر بن ابيطالب در حبشه وارد آن مجلس مي شود-كه با يك يبت خيلي به اصطلاح سلطنتي به وجود آورده بودند-و بعد شروع مي كند آيات قرآن(سوره طه) را خواندن و جلسه را يكجا منقلب مي كند،چه بود؟!قرآن از نظر بيان و فصاحت،رواني و جاذبه و قدرت تاثير به گونه اي ساخته شده است كه روي دلها اينچنين اثر مي گذارد.

فصاحت امير المؤمنين عليه السلام

موفقيت امير المؤمنين در ميان مردم،يكي مرهون فصاحت اوست.نهج البلاغه كه از تاليف آن هزار سال مي گذرد،يعني از هنگام به صورت كتاب در آمدنش هزار سال مي گذارد و از انشاء خطبه ها حدود هزار و سيصد و پنجاه سال قمري مي گذرد،چه در قديم و چه در زمان معاصر مقام عالي خود را حفظ كرده است.يك وقت استقصا كردم از قديم و جديد،از همان زمان امير المؤمنين تا عصر جديد و امروز،ديدم همه ادبا و فصحاي عرب در مقابل كلمات امير المؤمنين از نظر فصاحت و بلاغت خضوع دارند.

گفته اند در مصر در سالهاي اخير براي شكيل ارسلان-كه به او«امير البيان »يعني امير سخن مي گفتند-جلسه اي تشكيل داده بودند،جلسه اي افتخاري به نام او،به عنوان تقدير و قدرداني از او.كسي كه رفته بود براي شكيل ارسلان سخن بگويد،مقايسه اي كرده بود ميان او و امير المؤمنين،گفته بود كه اين شكيل،امير بيان و سخن درعصر ماست آنچنان كه علي بن ابيطالب در زمان خودش امير سخن بود.وقتي خود شكيل رفت پشت تريبون،در حالي كه ناراحت شده بود گفت:اين مزخرفات چيست كه مي گوييد؟!من را با علي مقايسه مي كنيد؟!من بند كفش علي هم نمي توانم باشم.بيان من كجا و بيان علي كجا؟!

ما در عصر خودمان مي بينيم افرادي با دلهاي خيلي صاف و پاك هستند كه وقتي سخنان علي را مي شنوند،بي اختيار اشكشان جاري مي شود.اين از چيست؟از زيبايي سخن است. در زمان خود امير المؤمنين از اين نمونه ها زياد داريم.راجع به خطبه الغراي ايشان كه ظاهرا در صحرا انشاء كرده اند،نوشته اند وقتي سخنان علي تمام شد،تمام مردم همين طور داشتند اشك مي ريختند.

مردي است به نام همام،از امير المؤمنين در خواست كرد كه سيماي پرهيزكاران را براي من توضيح بده،رسم كن.اول حضرت امتناع كردند،دو سه جمله گفتند.گفت:كافي نيست،من مي خواهم شما سيماي پرهيزكاران را به طور كامل براي من بيان كنيد.علي عليه السلام في المجلس شروع مي كند سيماي متقيان را بيان كردن:متقيان شبشان اين جور است،روزشان اين جور است،لباس پوشيدنشان اين جور است،معاشرتشان اين جور است،قرآن خواندنشان اين جور است.(من يك وقت شمردم،يكصد و سي وصف در چهل جمله في المجلس براي متقيان بيان كرده است.)اين مرد همين طور كه مي شنيد التهابش بيشتر مي شد،يكمرتبه فرياد كشيد و مرد،اصلا قالب تهي كرد.امير المؤمنين فرمود: «هكذا تصنع المواعظ البالغة باهلها» (5) سخن اگر رسا و دل اگر قابل باشد،چنين مي كند.

فصاحت و زيبايي دعاها

برويم سراغ دعاها.در دعا انسان با خدا حرف مي زند.از اين جهت سخن و لفظ تاثيري ندارد.ولي دعاهاي ما در عاليترين حد فصاحت و زيبايي است،چرا؟براي اينكه آن زيبايي دعا بايد كمكي باشد براي اينكه محتواي دعا را به قلب انسان برساند.چرا مستحب است مؤذن صيت يعني خوش صدا باشد؟اين در متن فقه اسلامي آمده است.«الله اكبر»كه معنايش فرق نمي كند كه خوش صدا بگويد يا بد صدا،«اشهد ان لا اله الا الله »كه معنايش فرق نمي كند كه يك خوش صدا بگويد يا يك بد صدا.ولي انسان وقتي «الله اكبر»را از يك خوش صدا مي شنود،جور ديگري بر قلبش اثر مي گذارد تا از يك بد صدا.

در يكي از مجالس ديدم پيرمردي شعار مي دهد،كه نمي دانم بيچاره فلج بود،زبان نداشت،چطور بود كه يك كلمه كه مي خواست بگويد،مثلا مي خواست صلوات بفرستد،خودش هم تكان مي خورد با يك وضع مسخره و خنده آوري.پيش خودم گفتم:سبحان الله!ديگر جز اين، كس ديگري نمي شود شعار صلوات را بدهد؟آيا ما بايد بد صداترين افراد را در اين موارد انتخاب كنيم؟!

سعدي داستاني ذكر مي كند،مي گويد:مؤذن بد صدايي بود در فلان شهر،داشت با صداي بدي اذان مي گفت.يك وقت ديد يك يهودي برايش هديه اي آورد.گفت:اين هديه ناقابل را قبول مي كني؟گفت:چرا؟گفت:يك خدمت بزرگي به من كردي.چه خدمتي؟من كه خدمتي به شما نكرده ام.گفت:من دختري دارم كه مدتي بود تمايل به اسلام داشت،از وقتي كه تو اذان مي گويي و«الله اكبر»را از تو مي شنود،ديگر از اسلام بيزار شده،حال،اين هديه را آورده ام براي اينكه تو خدمتي به من كردي و نگذاشتي اين دختر مسلمان بشود.اين خودش مساله اي است.

بوعلي در مقامات العارفين (6) سخن بسيار عالي و لطيفي دارد راجع به اينكه تجمع روحي به چه وسيله براي انسان پيدا مي شود.عواملي را ذكر مي كند،از آن جمله مي گويد: «الكلام المواعظ من قائل زكي »سخن واعظي كه در درجه اول پاك باشد.اينها را كه مي گوييم آن وقت شما خواهيد فهميد كه ما خيلي از اين شرايط را واجد نيستيم.اولا خود واعظ بايد پاكدل باشد.بعد مي گويد:«بعبارة بليغة و نغمة رخيمة »آهنگ صداي آن واعظ بايد آهنگ خوبي باشد تا بهتر بر دل مستمع اثر بگذارد.سخن واعظ بايد بليغ باشد تا بر روح مستمع اثر بگذارد.خود قيافه واعظ در ميزان تاثير سخن او مؤثر است. اينها را عرض مي كنم براي اينكه بدانيد كه معني رساندن،خودش نقش مهمي است.اينها وسيله است،خصوصيات است،كيفيات است،وسايلي است كه مي خواهد پيام را به اطراف و اكناف،به افراد و اشخاص برساند.

زيبا خواندن قرآن

باز مساله ديگري عرض بكنم:خود قرآن خواندن چطور؟البته قرآن مثل اذان نيست. براي اذان يك نفر بالاي ماذنه مي رود و اذان مي گويد،و گفته اند مؤذن بايد يت باشد.ولي قرآن را همه مي خوانند،همه كساني كه مي خوانند،موظفند آن را هر چه مي توانند زيبا بخوانند.اين،هم در روح قاري بهتر اثر مي گذارد و هم در روح شنونده. اين مساله ترتيل در قرآن و رتل القرآن ترتيلا (7) يعني چه؟يعني وقتي كه كلمات را مي خواني آنقدر تند نخوان كه چسبيده به يكديگر باشد،آنقدر هم بين آنها فاصله نينداز كه اين كلمه از آن كلمه بي خبر باشد،طوري اين كلمات را بخوان كه حالت القائي داشته باشد،طوري بخوان كه گويي خودت داري با خودت حرف مي زني.به قول عرفا انسان هميشه بايد قرآن را طوري بخواند كه فرض كند گوينده خداست و مخاطب خودش،و خودش مستقيما دارد اين سخن را از خدا مي شنود و تلقي مي كند.

اقبال لاهوري مي گويد پدرم سخني به من گفت كه در سر نوشت من فوق العاده اثر بخشيد. مي گويد:روزي در اتاق خود نشسته و مشغول خواندن قرآن بودم.پدرم آمد از جلوي اطاق من بگذرد،رو كرد به من و گفت:محمد!قرآن را آنچنان بخوان كه گويي بر خودت نازل شده است.از آن وقت،من هر گاه به آيات قرآن مراجعه مي كنم و آنها را مطالعه مي كنم، چنين فرض مي كنم كه اين خداي من است كه با من كه محمد اقبال هستم دارد حرف مي زند.

در حديث داريم:«تغنوا بالقرآن » (8) كه چندين حديث ديگر بدين مضمون داريم.قدر مسلم، مقصود اين است كه قرآن را با آهنگهاي بسيار زيبا بخوانيد.البته آن آهنگهايي كه مناسب لهو و لعب و شهوت آميز و شهوت آلود است،بالضرورة حرام و نا مشروع است، ولي هر آهنگي متناسب با حالتي براي انسان است.

اوايلي كه ما طلبه بوديم،در مشهد،پيرمردي بود كه به او آقا سيد محمد عرب مي گفتند و قاري قرآن بود.اين مرحوم آقا سيد محمد عرب مرد بسيار متديني بود و مورد احترام همه علماي مشهد.شاگردان زيادي در قرائت قرآن تربيت كرد و قرائت رابه دو گونه تعليم مي داد:يكي اينكه قواعد علم قرائت را مي آموخت-كه متاسفانه در ايران نيست و در كشورهاي عربي بالخصوص مصر رايج است-و ديگر اينكه چندين آهنگ داشت(رسما به نام آهنگ)كه اينها را در مسجد گوهر شاد تعليم مي داد.آن روزها آهنگهايي بود كه اسم آنها شبيه اسم آهنگهاي موسيقي بود،ولي آهنگهاي قرآني بود.شاگردان او اين آهنگهاي لطيف قرآني را مي آموختند.

اين خودش يك مطلبي است و بايد هم چنين باشد.يكي از معجزات قرآن،آهنگ پذيري آن است،آنهم آهنگهاي معنوي و روحي نه آهنگهاي شهواني،كه در اين مورد يك متخصص بايد اظهار نظر كند.

قرآن عبد الباسط چرا اين قدر در تمام كشورهاي اسلامي توسعه پيدا كرده است؟ براي اينكه عبد الباسط با صدا و آهنگ عالي و با دانستن انواع قرائتها و آهنگها و شناختن اينكه هر سوره اي را با چه آهنگي بايد خواند،مي خواند،فرض كنيد خواندن سوره «شمس »يا«و الضحي »با چه آهنگي مناسب است.

در حديث،در باره بسياري از ائمه اطهار از جمله راجع به حضرت سجاد عليه السلام و حضرت باقر عليه السلام داريم كه اينها وقتي قرآن مي خواندند آن را با صدا و آهنگ بلند و دلپذير مي خواندند به طوري كه صدايشان به درون كوچه مي رسيد و هر كسي كه از آن كوچه مي گذشت،همان جا مي ايستاد به طوري كه در مدتي كه امام در خانه خودش قرآن را با آهنگ لطيف و زيبا قرائت مي كرد،پشت در خانه جمعيت جمع مي شد و راه بند مي آمد.حتي نوشته اند آبكشها (9) كه زياد هم بودند در حالي كه مشك به دوششان بود،وقتي مي آمدند از جلوي منزل امام عبور كنند،با شنيدن صداي امام پاهايشان قدرت رفتن را از دست مي داد و با همان بار سنگين مشك پر از آب بر دوش مي ايستادند كه صداي قرآن را بشنوند تا وقتي كه قرآن امام تمام مي شد.همه اينها چه را مي رساند؟ استفاده كردن از وسايل مشروع براي رساندن پيام الهي.چرا امام قرآن را با آهنگ بسيار زيبا و لطيف مي خواند؟او مي خواست به همين وسيله تبليغ كرده باشد، مي خواست قرآن را به اين وسيله به مردم رسانده باشد.

شعر و سرود

مساله شعر را وقتي انسان در مورد اسلام مطالعه مي كند،مسائل عجيبي را مي بيند. پيغمبر اكرم،هم با شعر مبارزه كرد و هم شعر را ترويج كرد،با شعرهايي مبارزه كرد كه به اصطلاح امروز متعهد نيست يعني شعري نيست كه هدفي داشته باشد،صرفا تخيل است،سرگرم كننده است،اكاذيب است.مثلا كسي شعر مي گفت در وصف اينكه نيزه فلان كس اين طور بود يا اسبش آن طور بود،يا در وصف معشوق و زلف او،يا كسي را هجو و شخصيتي را مدح مي كرد براي اينكه پول بگيرد.پيغمبر شديدا با اين نوع شعر مبارزه مي كرد،فرمود:«لان يمتلي جوف رجل قيحا خير له من ان يمتلي شعرا» (10) اگر درون انسان پر از چرك باشد بهتر از آن است كه پر از شعرهاي مزخرف باشد.ولي همچنين فرمود:«ان من الشعر لحكمة » (11) اما هر شعري را نمي گويم،بعضي از شعرها حكمت است،حقيقت است.

پيغمبر در دستگاه خودش چندين شاعر داشت.يكي از آنها حسان بن ثابت است.تفكيك بين دو نوع شعر نه تنها در حديث پيغمبر آمده،بلكه خود قرآن نيز آن را بيان كرده است: و الشعراء يتبعهم الغاون الم تر انهم في كل واد يهيمون و انهم يقولون ما لا يفعلون الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات (12).شعرايي بودند كه پيغمبر اكرم يا ائمه اطهار آنها را تشويق مي كردند،اما چه شعرايي؟شعرايي كه پيام اسلام را، حقايق اسلام را در لباس زيباي شعر به مردم مي رساندند.و بدون شك كاري كه شعر مي كند، يك نثر نمي تواند انجام بدهد،چون شعر زيباتر از نثر است.شعر وزن و قافيه دارد، آهنگ پذير است،اذهان براي حفظ كردن شعر آماده است.پيغمبر اكرم به حسان بن ثابت كه شاعر دستگاه حضرت بود،فرمود:«لا تزال مؤيدا بروح القدس ما ذببت عنا اهل البيت » (13) از طرف روح القدس تاييد مي شوي مادامي كه اين راهي را كه داري، بروي و از اين راه منحرف نشوي،مادامي كه مدافع حقيقت باشي،مادامي كه مدافع خاندان ما باشي،مؤيد به روح القدس هستي.در باره يك شاعر،پيغمبر اكرم اين سخنان را مي گويد.

شعراي زمان ائمه چه خدمتها كردند!ما در تاريخ اسلام شعرهاي حماسي و توحيدي داريم در عربي و فارسي.(البته به زبانهاي ديگر مثل تركي و اردو هم داريم.) شعرهاي فوق العاده اي داريم در وعظ و اندرز در عربي و فارسي.همه اينها از نتايج فرهنگ اسلامي است.اثري كه شعر دارد نثر ندارد.اعجاب نهج البلاغه اين است كه نثر است و اينهمه فصيح و زيباست به طوري كه در حد شعر و بلكه والاتر از شعر است.در زبان فارسي،شما نمي توانيد يك صفحه نثر پيدا كنيد كه برابر باشد با يك صفحه شعر سعدي،با توجه به اينكه نثر عالي زياد داريم مثل كلمات قصار خواجه عبد الله انصاري يا نثر سعدي.

ملاي رومي با آنهمه قدرت و توانايي،وقتي كه سراغ مجالس وعظش مي روي مي بيني چيزي نيست،يعني آنها كه به نثر گفته چيزي نيست.ما در عربي هم نداريم نثري كه قدرت خارق العاده نهج البلاغه در آن باشد.شعر در قالب خودش خيلي كار كرده و خيلي مي تواند كار كند.شعر بد مي تواند خيلي بد باشد و شعر خوب هم مي تواند خيلي خوب باشد. شعرهاي حكمت،شعرهاي توحيد،شعرهاي توحيد،شعرهاي معاد،شعرهاي نبوت،شعرهاي در مدح پيغمبر،در مدح ائمه اطهار،در باره قرآن،شعرهاي به صورت رثا و مرثيه به شرط اينكه خوب باشند،مثل اشعار شعراي زمان ائمه،مي توانند بسيار مؤثر باشند.

من يك وقتي در سخنرانيهايي گفتم بسيار تفاوت است ميان مرثيه هايي كه كميت يا خزاعي مي گفت و مرثيه هايي كه در زمانهاي اخير امثال جوهري و حتي محتشم مي گويند.مضامين،از زمين تا آسمان تفاوت دارند.آنها خيلي آموزنده است و اينها آموزنده نيست،و بعضي از اينها اصلا مضرند.

اقبال لاهوري يا اقبال پاكستاني واقعا يك دانشمند ذي قيمت است.كسي است كه رسالتي در زمينه اسلام براي خودش احساس مي كرده و از هر وسيله خوب و مشروعي براي هدف خودش استفاده كرده است.يكي از وسايلي كه از آن استفاده كرده،شعر است.در شعراي فارسي زبان،بخصوص در عصرهاي متاخر،از نظر داشتن هدف بدون شك ما شاعري مثل اقبال نداريم.اگر شعر براي شاعر وسيله باشد براي هدفش،ديگر نظير ندارد.اقبال آنجا كه مي بايست سرود بگويد،سرود مي گفت.سرود فوق العاده اي را كه به عربي ترجمه شده،به اردو گفته است.در سالهاي اخير آقاي سيد محمد علي سفير اين سرود را به فارسي ترجمه كرد كه در حسينيه ارشاد اجرا مي شد. چقدر عالي بود!من خودم پاي اين سرود مكرر گريه كردم و مكرر گريه ديگران را ديدم.ما چرا نبايد از سرود استفاده كنيم؟اينها همه وسيله است.امروز از وسايل نمي شود غافل بود.در عصر جديد وسايلي پيدا شده كه در قديم نبوده است.ما نبايد به وسايل قديم اكتفا كنيم،ما فقط بايد ببينيم چه وسيله اي مشروع است و چه وسيله اي نامشروع.

فصاحت و زيبايي كلام امام حسين عليه السلام

خود ابا عبد الله عليه السلام در همان گرما گرم كارها از هر وسيله اي كه ممكن بود براي ابلاغ پيام خودش و براي رساندن پيام اسلام استفاده مي كرد. خطابه هاي ابا عبد الله از مكه تا كربلا و از ابتداي ورود به كربلا تا شهادت، خطبه هاي فوق العاده پر موج و مهيج و احساسي و فوق العاده زيبا و فصيح و بليغ بوده است.تنها كسي كه خطبه هاي او توانسته است با خطبه هاي امير المؤمنين رقابت كند،امام حسين است.حتي بعضي گفته اند خطبه هاي امام حسين در روز عاشورا برتر از خطبه هاي حضرت امير است.وقتي كه مي خواهد از مكه بيرون بيايد، ببينيد با چه تعبيرات عالي و با چه زيبايي و فصاحتي هدف و مقصود خودش را بيان مي كند.

انسان بايد زبان عربي را خوب بداند تا اين زيباييهايي را كه در قرآن مجيد، كلمات پيغمبر اكرم،كلمات ائمه اطهار،دعاها و خطبه ها وجود دارد درك كند.ترجمه فارسي آن طور كه بايد،مفهوم را نمي رساند.مي فرمايد:مرگ به گردن انسان زينت است،آنچنان مرگ براي يك انسان،زيبا و زينت و افتخار است كه يك گردنبند براي يك دختر جوان،ايها الناس!من از همه چيز گذشتم،من عاشق جانبازي هستم،من عاشق ديدار گذشتگان خودم هستم آنچنان كه يعقوب عاشق ديدار يوسفش بود.بعد براي ابراز اطمينان از اينكه آينده براي من روشن است و اينكه خيال نكنيد كه من به اميد كسب موفقيت ظاهري دنيايي مي روم،بلكه آينده را مي دانم و گويي دارم به چشم خودم مي بينم كه در آن صحرا گرگهاي بيابان و انسانهاي گرگ صفت چگونه دارند بند از بند من جدا مي كنند،مي گويد:«رضي الله رضانا اهل البيت » (14) ما اهل بيت راضي هستيم به آنچه كه رضاي خدا در آن است.اين راه راهي است كه خدا تعيين كرده،راهي است كه خدا آن را پسنديده،پس ما اين راه را انتخاب مي كنيم.رضاي ما رضاي خداست.سه چهار خط بيشتر نيست،اما بيش از يك كتاب نيرو و اثر مي بخشد.در آخر،وقتي مي خواهد به مردم ابلاغ كند كه چه مي خواهم بگويم و از شما چه مي خواهم،مي فرمايد:هر كس كه آمده است تا خون قلب خودش را در راه ما بذل كند،هر كس تصميم گرفته است كه به ملاقات با خداي خويش برود،آماده باشد،فردا صبح ما كوچ مي كنيم.

شب عاشورا صوتهاي زيبا و عالي و بلند و تلاوت قرآن را مي شنويم،صداي زمزمه و همهمه اي را مي شنويم كه دل دشمن را جذب مي كند و به سوي خود مي كشد.ديشب عرض كردم اصحابي كه از مدينه با حضرت آمدند خيلي كم بودند،شايد به بيست نفر نمي رسيدند،چون يك عده در بين راه جدا شدند و رفتند.بسياري از آن هفتاد و دو نفر در كربلا ملحق شدند و باز بسياري از آنها از لشكر عمر سعد جدا شده و به سپاه ابا عبد الله ملحق شدند از جمله،بعضي از آنها كساني بودند كه وقتي از كنار اين خيمه عبور مي كردند صداي زمزمه عالي و زيبايي را مي شنيدند،صداي تلاوت قرآن،ذكر خدا،ذكر ركوع،ذكر سجود، سوره حمد،سوره هاي ديگر.اين صدا اينها را جذب مي كرد و اثر مي بخشيد.يعني ابا عبد الله و اصحابش از هر گونه وسيله اي كه از آن بهتر مي شد استفاده كرد استفاده كردند،تا برسيم به ساير وسايلي كه ابا عبد الله عليه السلام در صحراي كربلا از آنها استفاده كرد.خود صحنه ها را ابا عبد الله طوري ترتيب داده است كه گويي براي نمايش تاريخي درست كرده كه تا قيامت به صورت يك نمايش تكان دهنده تاريخي باقي بماند.

پي نوشت ها:

1) زمر/23.

2) انفال/2.

3) اسراء/107.

4) مائده/83.

5) نهج البلاغه فيض الاسلام،خطبه 184،معروف به خطبه همام(ص 618).

6) [نمط نهم الاشارات و التنبيهات]

7) مزمل/4.

8) بحار الانوار،ج 92/ص 191،جامع الاخبار،فصل 23(ص 57).

9) در قديم معمول بود كه اشخاصي مشك به دوش مي گرفتند و مي رفتند از چاهها آب مي كشيدند و به منازل مي بردند.در مدينه فقط چاه بود و نهر نبود،هنوز هم نهر نيست.

10) نهج الفصاحة،ص 470،حديث 2215.

11) الغدير،ج 2/ص 9.

12) شعراء/224-227.

13) الغدير،ج 2/ص 34[در عبارت الغدير بعد از«روح القدس »جمله «ما نصرتنا بلسانك »را دارد.]

14) بحار الانوار،ج 44/ص 367.


منابع مقاله:

مجموعه آثار، ج 17، مطهري، مرتضي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=4871&SubjectID=74579


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

سبك و شيوه بيان قرآن

اسلوب و شيوه بيان قرآني-در عين حال كه موجب جذب و كشش عرب گرديد-با هيچ يك از اسلوب و شيوه هاي متداول عرب شباهت و قرابتي ندارد.قرآن سبكي نو و روشي تازه در بيان ارائه داد كه براي عرب بي سابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنين سبكي سخني بسرايند.

اين از شگفتي هاي سخن وري است كه سخن ور سبكي بيافريند كه مورد پذيرش و پسند شنوندگان قرار گيرد،با آن كه از شيوه هاي سخن متعارف آنان بيرون است.

شگفت آورتر آن كه از تمامي محاسن شيوه هاي كلامي متعارف بهره گرفته باشد،بي آن كه از معايب آن ها چيزي در آن يافت شود.

در گذشته اشارت رفت كه شيوه هاي سه گانه متعارف(شعر و نثر و سجع)هريك محاسني دارند و معايبي.سبك قرآني،جاذبيت و ظرافت شعر،آزادي مطلق نثر،حسن و لطافت سجع را دارا است،بي آن كه در تنگناي قافيه و وزن دچار گردد،يا پراكنده گويي كند يا تكلف و تحمل دشواري به خود راه دهد.همين امر مايه حيرت سخن دانان عرب گرديد و خود را در مقابل سخني يافتند كه شگفت آفرين است و در عين غرابت و تازگي،جاذبيت و ظرافت خاصي دارد كه در هيچ يك ازانواع كلام متعارف آنان يافت نمي شود.

امام كاشف الغطاء-فقيه و دانش مند اديب معروف-در اين باره مي گويد:«تلك صورة نظمه العجيب و اسلوبه الغريب،المخالف لاساليب كلام العرب و مناهج نظمها و نثرها،و لم يوجد قبله و لا بعده نظير،و لا استطاع احد مماثلة شي ء منه،بل حارت فيه عقولهم، و تدلهت دونه احلامهم،و لم يهتدوا الي مثله في جنس كلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر...هكذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون (1) ،چنان است صورت نظم عجيب و اسلوب غريب(شيوه و سبك تازه)

قرآن،كه بر خلاف سبك و شيوه هاي كلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود.نه پيش از آن و نه پس از آن نظيري ندارد و كسي را ياراي هم آوردي با آن نباشد.بلكه درحيرت شدند و انديشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله كنند،چه در نثرو چه در نظم و چه در سجع يا رجز و شعر كه سخن متداول آنان بود...اين چنين زبدگان عرب و فصحاي اولين آنان در مقابل قرآن به زانو در آمدند».

بزرگ مرد عرب و يگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود:«يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذي جنون.و ان قوله لمن كلام الله (2) ،آن چه محمد صلي الله عليه و آله مي گويد مايه شگفتي است،به خدا سوگند سخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بيهوده گويي بي خردان مي ماند.همانا سخن او كلام خدا است ».

سخنان شگفت انگيز ديگر فرهيختگان عرب آن روز را پيش از اين آورديم.آري،بيان رسا و دل پذير قرآن گرچه شعر نيست ولي ويژگي شعر را دارد،حتي برشيواترين آهنگ هاي وزين عرب تنظيم گرديده،بي آن كه در تنگناهاي شعري قرارگيرد.چنان كه در بخش «نظم آهنگ »قرآن خواهيم آورد.متانت نثر و استواري كلام آزاد را نيز دارد مي باشد،كه در چينش و گزينش كلمات و واژه ها راه او فراخ و هرگز بادشواري بر خورد ندارد.هم چنين از زيبايي هاي سجع و كلام موزون-بي تكلف-به خوبي بهره مند مي باشد.بدين سبب جامع محاسن انواع كلام و فاقد تمامي معايب آن ها گرديده است.

 

پي نوشتها:

1- شيخ محمد حسين كاشف الغطاء،الدين و الاسلام،ج 2،ص 107.

2- ر.ك:تفسير ابن جرير طبري-جامع البيان-ج 29،ص 98.


منابع مقاله:

علوم قرآني، معرفت، محمد هادي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=3153&SubjectID=74579


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
اعجاز بياني قرآن (3) - وحدت موضوعي يا تناسب معنوي آيات

يكي ديگر از ويژگي هاي قرآن،وجود تناسب معنوي ميان آيات هر سوره است، گرچه يك جا نازل نگشته و به صورت پراكنده با فاصله هاي زياد يا كم نازل شده باشند.زيرا پراكندگي در نزول آيات كه به جهت مناسبت هاي گوناگون بوده-طبيعتا -اقتضا مي كند ميان هر دسته آياتي كه به مناسبتي نازل گشته با دسته ديگر كه به مناسبت ديگري نازل گشته است،رابطه و تناسبي وجود نداشته باشد،و اين پراكندگي در نزول بايستي در چهره مجموع آيات هر سوره به خوبي هويدا باشد.در صورتي كه با دقتي كه دانش مندان-به ويژه در عصر اخير-در محتواي سر تا سر هر سوره انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه هر سوره هدف يا هدف هاي خاصي را دنبال مي كند كه جامع ميان آيات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعي »در هر سوره خوانده مي شود، همين وحدت موضوعي است كه وحدت سياق سوره را تشكيل مي دهد و مساله اعجاز در همين نكته است كه پراكندگي در نزول،عدم تناسب را اقتضا مي كند،با آن كه تناسب و وحدت سياق در هر سوره به خوبي مشهود است و بر خلاف مقتضاي طبع پراكندگي در نزول مي باشد!

دانش مندان بر اين مدعا دلايلي دارند از جمله تفاوت در عدد و كميت آيات سوره ها است.اين تفاوت در عدد آيات هر سوره نمي تواند اتفاقي باشد،زيرا اتفاقي بودن يعني نسنجيده و عاري از حكمت و بدون سبب بودن است و صدور هر گونه عمل حساب نشده از فاعل حكيم ممتنع است.سوره هاي قرآن بيش تر به طور كامل نازل گشته،به ويژه سوره هاي كوتاه،سوره هاي ديگر كه آيات آن ها در طول مدت و پراكنده نازل گشته است،با نزول بسم الله الرحمان الرحيم آغاز مي گرديد،و هر آيه يا آياتي كه پس از آن نازل مي گشت،با دستور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به دنبال آيات پيشين ثبت مي گرديد،تا بسم الله ديگري نازل گردد كه پايان سوره قبل و آغاز سوره بعد را اعلام نمايد.لذا مقدار عدد آيات هر سوره و ترتيبي كه ميان آيه هاي هر سوره وجود دارد، تماما توقيفي است و با دست وحي و دستور پيامبر انجام گرفته است.

اكنون اين سؤال مطرح است كه اين اختلاف عدد در آيات سوره ها براي چيست؟پاسخ درست همان است كه يادآور شديم:هر سوره هدفي را دنبال مي كند كه با پايان يافتن بيان هدف،سوره پايان مي يابد و اختلاف در عدد آيات هر سوره معلول همين علت است. اين اختلاف هرگز به صورت اتفاقي و بدون سبب معقول انجام نگرفته است و همين جهت است كه وحدت موضوعي يا وحدت سياق هر سوره را تشكيل مي دهد،يعني ميان آيات هر سوره يك رابطه معنوي و تناسب نزديك وجود دارد.

مفسرين متاخر به اين حقيقت پي برده اند و در پي آنند تا به اهداف ويژه هر سوره ست يابند و تا حدودي نيز پيش رفت كرده اند،از جمله،علامه طباطبايي و نيز سيد قطب كه در مقدمه تفسير هر سوره طبق برداشت خود،هدف آن را مختصرا توضيح مي دهد.يكي از شاگردان وي به نام «عبد الله محمود شحاته »كتابي به نام «اهداف كل سورة و مقاصدها»تاليف نموده و سعي بر آن داشته كه اهداف هر سوره را مشخص نمايد كه تا اندازه اي هم موفق گرديده است.او از سوره بقره شروع كرده و تا سوره جاثيه ادامه داده و مجموعا در 45 سوره اين هدف را دنبال كرده است.

وي در مقدمه كتاب خود مي گويد:«پيشينيان به اين امر اهميت فراوان داده و مقاصد هر سوره در قرآن را تبيين كرده اند،از جمله فيروز آبادي(متوفاي 817) كتابي به نام «بصائر ذوي التمييز في لطائف الكتاب العزيز»تاليف نموده،كه مجلس اعلاي شؤون اسلامي در قاهره با تحقيقي كه استاد«محمد علي نجار»بر آن انجام داده آن را به چاپ رسانيد.

در آغاز قرن اخير شيخ محمد عبده صاحب تفسير المنار،همين نظريه را دنبال و مساله «الوحدة الموضوعية للسوره »را مطرح كرده و اصرار دارد كه فهم هدف هر سوره كمك شاياني است به مفسر تا به طور دقيق به مقاصد سوره پي ببرد و به معاني آيه آيه هاي هر سوره نزديك شود.شاگرد وي سيد رشيد رضا در تفسير المنار،اين نظر استاد را به خوبي توضيح داده است.ديگر مفسران عصر حاضر از همين روش الهام گرفته اند،مانند استاد مصطفي مراغي.استاد محمود شلتوت تفسيري دارد كه 10 جزء قرآن را فرا گرفته و همت گماشته تا اهداف هر سوره و اغراض و مقاصد آن ها را بيان نمايد.

استاد شحاته مي گويد:مرحوم استاد سيد قطب در اين راستا سعي فراوان مبذول داشته و نظري نافذ در اين راه به خرج داده كه احاطه كامل خود را در فهم اهداف سوره ها نشان داده است،و نيز استاد ديگرش دكتر محمد عبد الله دراز در دانش گاه پيش از تفسير هر سوره در اين باره تاكيد داشته و اين ذهنيت را كه قرآن مجموعه اي از گفته ها و انديشه هاي پراكنده است،به شدت رد مي نمود و مي گفت:

با دقتي كه دانش مندان اسلامي امروزه انجام داده اند،به خوبي روشن گرديده كه هر سوره داراي تنظيم خاص و از نظم و ترتيب ويژه اي برخوردار است،كه با يك مقدمه شيوا شروع مي گردد،سپس به مقاصد عاليه خود مي پردازد و با يك جمع بندي كوتاه خاتمه مي يابد (1).

لذا استاد محمد عبد الله دراز مي گويد:«از همين جا نتيجه مي گيريم كه قرآن با آن كه به مقتضاي مناسبت هاي خاص و در زمان هاي متفاوت نازل گرديده،در عين حال وحدت منطقي و ادبي خود را حفظ كرده و اين بزرگ ترين شاهد بر اعجاز قرآن است » (2).

استاد محمد محمد مدني-رياست دانشكده الهيات در ازهر-نيز بر اين مساله تاكيد دارد و دقت در فهم مقاصد هر سوره را بهترين راه براي فهم معاني آيات دانسته است.او مي گويد:«تا منظر عام سوره را با ديد باز ننگري،هرگز نتواني به درك جزئيات ترسيم شده در پهناي سوره دست يابي ».اين مطلب با ارزش را در مقدمه تفسير سوره نساء بيان داشته و آن را با نام «المجتمع الاسلامي كما تنظمه سورة النساء، جامعه اسلامي آن گونه كه سوره نساء ترسيم كرده »ياد كرده است (3).

دكتر محمد محمود حجازي در اين زمينه كتابي دارد به نام «الوحدة الموضوعية في القرآن الكريم »كه به سال 1390 ه و 1970 م به چاپ رسيده و به تفصيل سخن گفته است.

خلاصه،متاخرين در اين باره تاكيد دارند كه هر سوره داراي يك جامعيت واحدي است كه در انسجام و به هم پيوستگي آيات نقش دارد و اولين وظيفه مفسر،پيش از ورود به تفسير آيات،به دست آوردن آن وحدت جامع حاكم بر سوره است تا به خوبي بتواند به مقاصد سوره دست يابد.

به علاوه،علماي بلاغت از دير زمان،«حسن مطلع »و«حسن ختام »در هر سوره را از جمله محسنات بديعي قرآن دانسته اند،بدين ترتيب كه هر سوره با مقدمه اي ظريف آغاز مي گردد و با خاتمه اي لطيف پايان مي يابد.گويند:ضرورت بلاغت اقتضا مي كند كه سخن ور سخن خود را با ظرافت تمام به گونه اي آغاز كند كه هم آمادگي در شنونده ايجاد كند و هم اشارتي باشد به آن چه مقصود اصلي كلام است.

اين نحو شروع در سخن با نام «براعت استهلال »خوانده مي شود،يعني ورزيدگي و هنرمندي در جلب نظر شنونده در آغاز سخن.ابن معصوم-اديب تواناي معروف- گويد:«و قد اتت جميع فواتح السور من القرآن المجيد علي احسن الوجوه و ابلغها و اكملها (4) ،تمامي آغاز سوره هاي قرآن به بهترين وجهي اين نكته بنيادين بلاغت را رعايت كرده است ». ابن اثير نيز در اين باره،ابتداي سوره هاي قرآني را به عنوان بهترين شاهد مثال ياد مي كند (5).

درباره «حسن ختام »ابن ابي الاصبع گويد:«لازم است كه متكلم سخن خود را با لطافت كامل پايان بخشد،زيرا اين آخرين جملاتي است كه اثر آن در ذهن شنونده باقي مي ماند.لذا بايد سعي كند تا با شيواترين و پخته ترين عبارت ها،سخن خود را خاتمه دهد».آن گاه به تفصيل،به تك تك سوره ها پرداخته و شيوايي خاتمه هر يك را از ديدگاه «علم بديع »روشن مي سازد (6).علماي بلاغت اتفاق نظر دارند،كه خاتمه سوره ها هم چون افتتاح آن ها،در نهايت لطافت و ظرافت انجام يافته است.ابن معصوم گويد:«خواتيم السور كفواتحها واردة علي احسن وجوه البلاغة و اكملها مما يناسب الاختتام ».آن گاه خاتمه برخي سوره ها را بر مي شمرد و حسن آن را ارائه مي دهد،سپس مي گويد:«و تامل سائر خواتيم السور تجدها كذلك في غاية الجودة و نهاية اللطافة » (7).

جلال الدين سيوطي در زمينه حسن افتتاح و حسن ختام سوره ها-در كتاب بزرگ قدرش «معترك الاقران »-به درازا سخن گفته و از استادان سخن دان،گوهرهاي تابناكي در اين باره ارائه داده است (8).در جلد 5 كتاب «التمهيد»فشرده مطالب ياد شده را با ذكر شواهد و مثال آورده ايم (9).

اكنون اين پرسش پيش مي آيد:آيا مي شود،كلامي با مقدمه اي شيوا و خاتمه اي زيبا، مقصودي بس والا در ميان نداشته باشد؟اين همان نكته اي است كه متاخرين بدان پي برده اند.استاد بزرگ وار علامه طباطبايي بر اين نكته اصرار دارد كه هر سوره صرفا مجموعه اي از آيات پراكنده و بدون جامع واحدي نمي باشد،بلكه يك وحدت فراگير بر هر سوره حاكم است كه پيوستگي آيات را مي رساند.مساله «وحدت موضوعي »يا«وحدت سياق »در هر سوره-كه از قرائن كلاميه به شمار مي رود-از همين جا نشات گرفته است.علامه مي فرمايد:«ان لكل طائفة من هذه الطوائف من كلامه تعالي-التي فصلها قطعا قطعا و سمي كل قطعة سورة-نوعا من وحدة التاليف و الالتئام لا يوجد بين ابعاض من سورة،و لا بين سورة و سورة.و من هنا نعلم ان الاغراض و المقاصد المحصلة من السور مختلفة،و ان كل واحدة منها مسوقة لبيان معنا خاص و لغرض محصل لا تتم السورة الا بتمامه (10) ،اين كه خداوند هر دسته از آياتي را جدا از دسته ديگر قرار داده و نام سوره بر هر يك نهاده،شاهد بر اين است كه يك گونه انسجام و پيوستگي در هر مجموعه وجود دارد،كه در قسمتي از يك مجموعه و يا ميان هر سوره و سوره ديگر،آن پيوستگي خاص وجود ندارد.

از اين رو در مي يابيم كه اهداف و مقاصد مورد نظر در هر سوره با سوره هاي ديگر تفاوت دارد،هر سوره براي بيان هدف و مقصد خاصي عرضه شده كه پايان نمي يابد مگر با پايان يافتن آن هدف و رسيدن به آن مقصد».

وي پيشاپيش هر سوره،فشرده اي از مطالب گسترده آن را بيان داشته و با اين اقدام شايسته،از راز بزرگي كه در متن سوره ها نهفته است پرده برداشته و جهشي ارزنده به جهان تفسير بخشيده است.جزاه الله عن القرآن خير الجزاء.

ما به عنوان نمونه،از انسجام و به هم پيوستگي آيات سوره حمد و نظم طبيعي هفت آيه آن و نيز از مقدمه و اهداف و خاتمه سوره بقره كه حاكي از نظام طبيعي خاصي است،در حد توانايي بحث كرده ايم(11).با تامل و دقت در هر سوره،اين انسجام و جامعيت حاكم به خوبي مشهود است.

امام فخر رازي درباره آيات پاياني سوره بقره و پيوند آن ها با مطالب مطرح شده در متن سوره گويد:«و من تامل في لطائف نظم هذه السورة و في بدائع ترتيبها،علم ان القرآن كما انه معجز بحسب فصاحة الفاظه و شرف معانيه،فهو ايضا معجز بحسب ترتيبه و نظم آياته.و لعل الذين قالوا انه معجز بحسب اسلوبه ارادوا ذلك.الا اني رايت جمهور المفسرين معرضين عن هذه اللطائف،غير متنبهين لهذه الامور (12) ، هر كه در ظرافت نظم اين سوره-بقره-تامل كند و بدايعي-هنر جالب-كه در ترتيب آيات آن رعايت شده مورد توجه قرار دهد،خواهد يافت كه قرآن همان گونه كه از لحاظ فصاحت الفاظ و شرف و بلنداي معاني معجز است،بر حسب ترتيب و نظم آيات آن نيز معجز است.و شايد كساني كه اعجاز قرآن را بر حسب اسلوب گفته اند همين را خواسته اند. ولي-متاسفانه-مي بينم كه بيش تر مفسرين از اين نكته غفلت ورزيده اند و بدان توجهي ننموده اند».

آن گاه گفته شاعر را ياد آور مي شود:

«و النجم تستصغر الابصار رؤيته و الذنب للطرف لا للنجم في الصغر

ستارگان را گر چه ديدگان ما كوچك مي بيند،گناه از ديدگان است نه در ستارگان كه كوچك حقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان