مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4705
دیروز : 7722
افراد آنلاین : 6
همه : 5054433
چت باکس

سبك و شيوه بيان قرآن

اسلوب و شيوه بيان قرآني-در عين حال كه موجب جذب و كشش عرب گرديد-با هيچ يك از اسلوب و شيوه هاي متداول عرب شباهت و قرابتي ندارد.قرآن سبكي نو و روشي تازه در بيان ارائه داد كه براي عرب بي سابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنين سبكي سخني بسرايند.

اين از شگفتي هاي سخن وري است كه سخن ور سبكي بيافريند كه مورد پذيرش و پسند شنوندگان قرار گيرد،با آن كه از شيوه هاي سخن متعارف آنان بيرون است.

شگفت آورتر آن كه از تمامي محاسن شيوه هاي كلامي متعارف بهره گرفته باشد،بي آن كه از معايب آن ها چيزي در آن يافت شود.

در گذشته اشارت رفت كه شيوه هاي سه گانه متعارف(شعر و نثر و سجع)هريك محاسني دارند و معايبي.سبك قرآني،جاذبيت و ظرافت شعر،آزادي مطلق نثر،حسن و لطافت سجع را دارا است،بي آن كه در تنگناي قافيه و وزن دچار گردد،يا پراكنده گويي كند يا تكلف و تحمل دشواري به خود راه دهد.همين امر مايه حيرت سخن دانان عرب گرديد و خود را در مقابل سخني يافتند كه شگفت آفرين است و در عين غرابت و تازگي،جاذبيت و ظرافت خاصي دارد كه در هيچ يك ازانواع كلام متعارف آنان يافت نمي شود.

امام كاشف الغطاء-فقيه و دانش مند اديب معروف-در اين باره مي گويد:«تلك صورة نظمه العجيب و اسلوبه الغريب،المخالف لاساليب كلام العرب و مناهج نظمها و نثرها،و لم يوجد قبله و لا بعده نظير،و لا استطاع احد مماثلة شي ء منه،بل حارت فيه عقولهم، و تدلهت دونه احلامهم،و لم يهتدوا الي مثله في جنس كلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر...هكذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون (1) ،چنان است صورت نظم عجيب و اسلوب غريب(شيوه و سبك تازه)

قرآن،كه بر خلاف سبك و شيوه هاي كلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود.نه پيش از آن و نه پس از آن نظيري ندارد و كسي را ياراي هم آوردي با آن نباشد.بلكه درحيرت شدند و انديشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله كنند،چه در نثرو چه در نظم و چه در سجع يا رجز و شعر كه سخن متداول آنان بود...اين چنين زبدگان عرب و فصحاي اولين آنان در مقابل قرآن به زانو در آمدند».

بزرگ مرد عرب و يگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود:«يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذي جنون.و ان قوله لمن كلام الله (2) ،آن چه محمد صلي الله عليه و آله مي گويد مايه شگفتي است،به خدا سوگند سخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بيهوده گويي بي خردان مي ماند.همانا سخن او كلام خدا است ».

سخنان شگفت انگيز ديگر فرهيختگان عرب آن روز را پيش از اين آورديم.آري،بيان رسا و دل پذير قرآن گرچه شعر نيست ولي ويژگي شعر را دارد،حتي برشيواترين آهنگ هاي وزين عرب تنظيم گرديده،بي آن كه در تنگناهاي شعري قرارگيرد.چنان كه در بخش «نظم آهنگ »قرآن خواهيم آورد.متانت نثر و استواري كلام آزاد را نيز دارد مي باشد،كه در چينش و گزينش كلمات و واژه ها راه او فراخ و هرگز بادشواري بر خورد ندارد.هم چنين از زيبايي هاي سجع و كلام موزون-بي تكلف-به خوبي بهره مند مي باشد.بدين سبب جامع محاسن انواع كلام و فاقد تمامي معايب آن ها گرديده است.

 

پي نوشتها:

1- شيخ محمد حسين كاشف الغطاء،الدين و الاسلام،ج 2،ص 107.

2- ر.ك:تفسير ابن جرير طبري-جامع البيان-ج 29،ص 98.


منابع مقاله:

علوم قرآني، معرفت، محمد هادي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=3153&SubjectID=74579



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
اعجاز بياني قرآن (3) - وحدت موضوعي يا تناسب معنوي آيات

يكي ديگر از ويژگي هاي قرآن،وجود تناسب معنوي ميان آيات هر سوره است، گرچه يك جا نازل نگشته و به صورت پراكنده با فاصله هاي زياد يا كم نازل شده باشند.زيرا پراكندگي در نزول آيات كه به جهت مناسبت هاي گوناگون بوده-طبيعتا -اقتضا مي كند ميان هر دسته آياتي كه به مناسبتي نازل گشته با دسته ديگر كه به مناسبت ديگري نازل گشته است،رابطه و تناسبي وجود نداشته باشد،و اين پراكندگي در نزول بايستي در چهره مجموع آيات هر سوره به خوبي هويدا باشد.در صورتي كه با دقتي كه دانش مندان-به ويژه در عصر اخير-در محتواي سر تا سر هر سوره انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه هر سوره هدف يا هدف هاي خاصي را دنبال مي كند كه جامع ميان آيات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعي »در هر سوره خوانده مي شود، همين وحدت موضوعي است كه وحدت سياق سوره را تشكيل مي دهد و مساله اعجاز در همين نكته است كه پراكندگي در نزول،عدم تناسب را اقتضا مي كند،با آن كه تناسب و وحدت سياق در هر سوره به خوبي مشهود است و بر خلاف مقتضاي طبع پراكندگي در نزول مي باشد!

دانش مندان بر اين مدعا دلايلي دارند از جمله تفاوت در عدد و كميت آيات سوره ها است.اين تفاوت در عدد آيات هر سوره نمي تواند اتفاقي باشد،زيرا اتفاقي بودن يعني نسنجيده و عاري از حكمت و بدون سبب بودن است و صدور هر گونه عمل حساب نشده از فاعل حكيم ممتنع است.سوره هاي قرآن بيش تر به طور كامل نازل گشته،به ويژه سوره هاي كوتاه،سوره هاي ديگر كه آيات آن ها در طول مدت و پراكنده نازل گشته است،با نزول بسم الله الرحمان الرحيم آغاز مي گرديد،و هر آيه يا آياتي كه پس از آن نازل مي گشت،با دستور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به دنبال آيات پيشين ثبت مي گرديد،تا بسم الله ديگري نازل گردد كه پايان سوره قبل و آغاز سوره بعد را اعلام نمايد.لذا مقدار عدد آيات هر سوره و ترتيبي كه ميان آيه هاي هر سوره وجود دارد، تماما توقيفي است و با دست وحي و دستور پيامبر انجام گرفته است.

اكنون اين سؤال مطرح است كه اين اختلاف عدد در آيات سوره ها براي چيست؟پاسخ درست همان است كه يادآور شديم:هر سوره هدفي را دنبال مي كند كه با پايان يافتن بيان هدف،سوره پايان مي يابد و اختلاف در عدد آيات هر سوره معلول همين علت است. اين اختلاف هرگز به صورت اتفاقي و بدون سبب معقول انجام نگرفته است و همين جهت است كه وحدت موضوعي يا وحدت سياق هر سوره را تشكيل مي دهد،يعني ميان آيات هر سوره يك رابطه معنوي و تناسب نزديك وجود دارد.

مفسرين متاخر به اين حقيقت پي برده اند و در پي آنند تا به اهداف ويژه هر سوره ست يابند و تا حدودي نيز پيش رفت كرده اند،از جمله،علامه طباطبايي و نيز سيد قطب كه در مقدمه تفسير هر سوره طبق برداشت خود،هدف آن را مختصرا توضيح مي دهد.يكي از شاگردان وي به نام «عبد الله محمود شحاته »كتابي به نام «اهداف كل سورة و مقاصدها»تاليف نموده و سعي بر آن داشته كه اهداف هر سوره را مشخص نمايد كه تا اندازه اي هم موفق گرديده است.او از سوره بقره شروع كرده و تا سوره جاثيه ادامه داده و مجموعا در 45 سوره اين هدف را دنبال كرده است.

وي در مقدمه كتاب خود مي گويد:«پيشينيان به اين امر اهميت فراوان داده و مقاصد هر سوره در قرآن را تبيين كرده اند،از جمله فيروز آبادي(متوفاي 817) كتابي به نام «بصائر ذوي التمييز في لطائف الكتاب العزيز»تاليف نموده،كه مجلس اعلاي شؤون اسلامي در قاهره با تحقيقي كه استاد«محمد علي نجار»بر آن انجام داده آن را به چاپ رسانيد.

در آغاز قرن اخير شيخ محمد عبده صاحب تفسير المنار،همين نظريه را دنبال و مساله «الوحدة الموضوعية للسوره »را مطرح كرده و اصرار دارد كه فهم هدف هر سوره كمك شاياني است به مفسر تا به طور دقيق به مقاصد سوره پي ببرد و به معاني آيه آيه هاي هر سوره نزديك شود.شاگرد وي سيد رشيد رضا در تفسير المنار،اين نظر استاد را به خوبي توضيح داده است.ديگر مفسران عصر حاضر از همين روش الهام گرفته اند،مانند استاد مصطفي مراغي.استاد محمود شلتوت تفسيري دارد كه 10 جزء قرآن را فرا گرفته و همت گماشته تا اهداف هر سوره و اغراض و مقاصد آن ها را بيان نمايد.

استاد شحاته مي گويد:مرحوم استاد سيد قطب در اين راستا سعي فراوان مبذول داشته و نظري نافذ در اين راه به خرج داده كه احاطه كامل خود را در فهم اهداف سوره ها نشان داده است،و نيز استاد ديگرش دكتر محمد عبد الله دراز در دانش گاه پيش از تفسير هر سوره در اين باره تاكيد داشته و اين ذهنيت را كه قرآن مجموعه اي از گفته ها و انديشه هاي پراكنده است،به شدت رد مي نمود و مي گفت:

با دقتي كه دانش مندان اسلامي امروزه انجام داده اند،به خوبي روشن گرديده كه هر سوره داراي تنظيم خاص و از نظم و ترتيب ويژه اي برخوردار است،كه با يك مقدمه شيوا شروع مي گردد،سپس به مقاصد عاليه خود مي پردازد و با يك جمع بندي كوتاه خاتمه مي يابد (1).

لذا استاد محمد عبد الله دراز مي گويد:«از همين جا نتيجه مي گيريم كه قرآن با آن كه به مقتضاي مناسبت هاي خاص و در زمان هاي متفاوت نازل گرديده،در عين حال وحدت منطقي و ادبي خود را حفظ كرده و اين بزرگ ترين شاهد بر اعجاز قرآن است » (2).

استاد محمد محمد مدني-رياست دانشكده الهيات در ازهر-نيز بر اين مساله تاكيد دارد و دقت در فهم مقاصد هر سوره را بهترين راه براي فهم معاني آيات دانسته است.او مي گويد:«تا منظر عام سوره را با ديد باز ننگري،هرگز نتواني به درك جزئيات ترسيم شده در پهناي سوره دست يابي ».اين مطلب با ارزش را در مقدمه تفسير سوره نساء بيان داشته و آن را با نام «المجتمع الاسلامي كما تنظمه سورة النساء، جامعه اسلامي آن گونه كه سوره نساء ترسيم كرده »ياد كرده است (3).

دكتر محمد محمود حجازي در اين زمينه كتابي دارد به نام «الوحدة الموضوعية في القرآن الكريم »كه به سال 1390 ه و 1970 م به چاپ رسيده و به تفصيل سخن گفته است.

خلاصه،متاخرين در اين باره تاكيد دارند كه هر سوره داراي يك جامعيت واحدي است كه در انسجام و به هم پيوستگي آيات نقش دارد و اولين وظيفه مفسر،پيش از ورود به تفسير آيات،به دست آوردن آن وحدت جامع حاكم بر سوره است تا به خوبي بتواند به مقاصد سوره دست يابد.

به علاوه،علماي بلاغت از دير زمان،«حسن مطلع »و«حسن ختام »در هر سوره را از جمله محسنات بديعي قرآن دانسته اند،بدين ترتيب كه هر سوره با مقدمه اي ظريف آغاز مي گردد و با خاتمه اي لطيف پايان مي يابد.گويند:ضرورت بلاغت اقتضا مي كند كه سخن ور سخن خود را با ظرافت تمام به گونه اي آغاز كند كه هم آمادگي در شنونده ايجاد كند و هم اشارتي باشد به آن چه مقصود اصلي كلام است.

اين نحو شروع در سخن با نام «براعت استهلال »خوانده مي شود،يعني ورزيدگي و هنرمندي در جلب نظر شنونده در آغاز سخن.ابن معصوم-اديب تواناي معروف- گويد:«و قد اتت جميع فواتح السور من القرآن المجيد علي احسن الوجوه و ابلغها و اكملها (4) ،تمامي آغاز سوره هاي قرآن به بهترين وجهي اين نكته بنيادين بلاغت را رعايت كرده است ». ابن اثير نيز در اين باره،ابتداي سوره هاي قرآني را به عنوان بهترين شاهد مثال ياد مي كند (5).

درباره «حسن ختام »ابن ابي الاصبع گويد:«لازم است كه متكلم سخن خود را با لطافت كامل پايان بخشد،زيرا اين آخرين جملاتي است كه اثر آن در ذهن شنونده باقي مي ماند.لذا بايد سعي كند تا با شيواترين و پخته ترين عبارت ها،سخن خود را خاتمه دهد».آن گاه به تفصيل،به تك تك سوره ها پرداخته و شيوايي خاتمه هر يك را از ديدگاه «علم بديع »روشن مي سازد (6).علماي بلاغت اتفاق نظر دارند،كه خاتمه سوره ها هم چون افتتاح آن ها،در نهايت لطافت و ظرافت انجام يافته است.ابن معصوم گويد:«خواتيم السور كفواتحها واردة علي احسن وجوه البلاغة و اكملها مما يناسب الاختتام ».آن گاه خاتمه برخي سوره ها را بر مي شمرد و حسن آن را ارائه مي دهد،سپس مي گويد:«و تامل سائر خواتيم السور تجدها كذلك في غاية الجودة و نهاية اللطافة » (7).

جلال الدين سيوطي در زمينه حسن افتتاح و حسن ختام سوره ها-در كتاب بزرگ قدرش «معترك الاقران »-به درازا سخن گفته و از استادان سخن دان،گوهرهاي تابناكي در اين باره ارائه داده است (8).در جلد 5 كتاب «التمهيد»فشرده مطالب ياد شده را با ذكر شواهد و مثال آورده ايم (9).

اكنون اين پرسش پيش مي آيد:آيا مي شود،كلامي با مقدمه اي شيوا و خاتمه اي زيبا، مقصودي بس والا در ميان نداشته باشد؟اين همان نكته اي است كه متاخرين بدان پي برده اند.استاد بزرگ وار علامه طباطبايي بر اين نكته اصرار دارد كه هر سوره صرفا مجموعه اي از آيات پراكنده و بدون جامع واحدي نمي باشد،بلكه يك وحدت فراگير بر هر سوره حاكم است كه پيوستگي آيات را مي رساند.مساله «وحدت موضوعي »يا«وحدت سياق »در هر سوره-كه از قرائن كلاميه به شمار مي رود-از همين جا نشات گرفته است.علامه مي فرمايد:«ان لكل طائفة من هذه الطوائف من كلامه تعالي-التي فصلها قطعا قطعا و سمي كل قطعة سورة-نوعا من وحدة التاليف و الالتئام لا يوجد بين ابعاض من سورة،و لا بين سورة و سورة.و من هنا نعلم ان الاغراض و المقاصد المحصلة من السور مختلفة،و ان كل واحدة منها مسوقة لبيان معنا خاص و لغرض محصل لا تتم السورة الا بتمامه (10) ،اين كه خداوند هر دسته از آياتي را جدا از دسته ديگر قرار داده و نام سوره بر هر يك نهاده،شاهد بر اين است كه يك گونه انسجام و پيوستگي در هر مجموعه وجود دارد،كه در قسمتي از يك مجموعه و يا ميان هر سوره و سوره ديگر،آن پيوستگي خاص وجود ندارد.

از اين رو در مي يابيم كه اهداف و مقاصد مورد نظر در هر سوره با سوره هاي ديگر تفاوت دارد،هر سوره براي بيان هدف و مقصد خاصي عرضه شده كه پايان نمي يابد مگر با پايان يافتن آن هدف و رسيدن به آن مقصد».

وي پيشاپيش هر سوره،فشرده اي از مطالب گسترده آن را بيان داشته و با اين اقدام شايسته،از راز بزرگي كه در متن سوره ها نهفته است پرده برداشته و جهشي ارزنده به جهان تفسير بخشيده است.جزاه الله عن القرآن خير الجزاء.

ما به عنوان نمونه،از انسجام و به هم پيوستگي آيات سوره حمد و نظم طبيعي هفت آيه آن و نيز از مقدمه و اهداف و خاتمه سوره بقره كه حاكي از نظام طبيعي خاصي است،در حد توانايي بحث كرده ايم(11).با تامل و دقت در هر سوره،اين انسجام و جامعيت حاكم به خوبي مشهود است.

امام فخر رازي درباره آيات پاياني سوره بقره و پيوند آن ها با مطالب مطرح شده در متن سوره گويد:«و من تامل في لطائف نظم هذه السورة و في بدائع ترتيبها،علم ان القرآن كما انه معجز بحسب فصاحة الفاظه و شرف معانيه،فهو ايضا معجز بحسب ترتيبه و نظم آياته.و لعل الذين قالوا انه معجز بحسب اسلوبه ارادوا ذلك.الا اني رايت جمهور المفسرين معرضين عن هذه اللطائف،غير متنبهين لهذه الامور (12) ، هر كه در ظرافت نظم اين سوره-بقره-تامل كند و بدايعي-هنر جالب-كه در ترتيب آيات آن رعايت شده مورد توجه قرار دهد،خواهد يافت كه قرآن همان گونه كه از لحاظ فصاحت الفاظ و شرف و بلنداي معاني معجز است،بر حسب ترتيب و نظم آيات آن نيز معجز است.و شايد كساني كه اعجاز قرآن را بر حسب اسلوب گفته اند همين را خواسته اند. ولي-متاسفانه-مي بينم كه بيش تر مفسرين از اين نكته غفلت ورزيده اند و بدان توجهي ننموده اند».

آن گاه گفته شاعر را ياد آور مي شود:

«و النجم تستصغر الابصار رؤيته و الذنب للطرف لا للنجم في الصغر

ستارگان را گر چه ديدگان ما كوچك مي بيند،گناه از ديدگان است نه در ستارگان كه كوچك مي نمايند».

تذكر لازم:

برخي علاوه بر تناسب آيات،مساله تناسب سوره ها را نيز مطرح ساخته و خواسته اند ترتيب موجود ميان سوره ها را توقيفي بدانند.بلكه برخي از اين فراتر رفته آن را حكمت بالغه الهي گرفته،شاهدي بر اعجاز قرآن در ترتيب سوره ها دانسته اند (13). برهان الدين بقاعي(متوفاي 885)تفسير گسترده اي دارد به نام «نظم الدرر في تناسب الآيات و السور»كه به افراط در اين زمينه سخن گفته و از حد اعتدال بيرون رفته است.مطلب را از آن جا شروع مي كند كه تناسب ميان «استعاذه » و«بسمله »در آن است كه «استعاذه »با حرف «الف »شروع مي شود و اشاره به ابتداي آفرينش است، ولي «بسمله »با حرف «باء»كه حرف «شفوي »است شروع و با حرف «ميم »ختم مي شود كه اشاره به «معاد»است.پس استعاذه و بسمله مبدا و معاد را فرا گرفته اند.به علاوه،يك تناسب دوراني ميان آخر قرآن(كه به دو سوره معوذتين ختم مي شود)و ابتداي قرآن كه با«استعاذه »شروع مي شود،قايل شده،كه هرگاه كسي بخواهد در تلاوت قرآن،آخر آن را به اول آن وصل كند،اين تناسب رعايت شده است (14).آن گاه در بيان پيوستگي سوره ها به يك ديگر سخنان بسياري گفته كه عموما فاقد دليل و تعجب بر انگيز است.

شگفت آورتر،معاصر وي جلال الدين سيوطي،با آن ذكاوت و تيز نظري-با آن كه كار بقاعي را ناپسند خوانده-خود رساله اي به نام «تناسق الدرر في تناسب السور»نگاشته و در عرضه اين گونه مطالب بدون پشتوانه اسراف ورزيده است، از جمله مناسبت سوره «مسد»با سوره «توحيد»كه پس از آن واقع گرديده را در وزن و قافيه(حرف دال)گرفته،گويد:«سوره «مسد»به آيه في جيدها حبل من مسد (15) ختم مي شود و سوره «توحيد»به آيه قل هو الله احد (16) آغاز مي گردد،كه حرف آخر هر دو آيه"دال"است » (17) و از اين گونه تكلفات كه آدمي از شنيدن آن رنج مي برد.به گفته سيد قطب:«قرآن آن اندازه شكوه مند و بزرگ قدر است و عظمت آن فراگير،كه نيازي به اين گونه تكلفات بي رنگ و بي مايه ندارد».جاي شگفتي است كه برخي از مفسرين عالي قدر ما،اين گونه گفته ها را پي گيري كرده در كنار مطالب ارزش مند و والاي تفسير خود درج كرده اند (18).

لذا متذكر مي شويم،كه هيچ تناسب معنوي ميان سوره ها با يك ديگر وجود ندارد و هرگز ترتيب موجود بين سوره ها توقيفي نيست،بلكه پس از رحلت پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله بر دست صحابه،از روي برخي مناسبت هاي اعتباري-مثلا بزرگي و كوچكي سوره ها و از اين قبيل-انجام گرفته است،كه شرح آن در فصل هاي قبلي آمد.

و- نكته ها و ظرافت ها

از ويژگي هاي ديگر قرآن-كه مايه شگفتي عرب گرديد:دقت در به كار بردن نكات بديعي و ظرافت هاي سخن وري است.در قرآن انواع استعاره ها و تشبيه و كنايه و مجاز و نكته هاي بديعي به حد وفور به كار رفته است.با وجود آن كه در تمامي موارد چار چوب شيوه هاي متعارف عرب رعايت شده،ولي مورد كاربرد با چنان ظرافت و دقت انجام شده كه موجب حيرت ارباب سخن و نكته سنجان عرب گرديده است.سخن دانان پذيرفته اند كه تشبيهات قرآني متين ترين تشبيهاتي است كه در كلام عرب يافت مي شود،اين تشبيهات جامع محاسن نكات بديعي بوده و رساترين بيان در ارائه فن ترسيم معاني شناخته شده است.

اديب بزرگ قدر جهان عرب،ابن اثير درباره تشبيه مفرد به مفرد سخن گفته و از قرآن آيه و جعلنا الليل لباسا (19) را مثال مي آورد.به گفته وي قرآن شب هنگام را به پوششي هم چون لباس-كه پوشش تن است-تشبيه نموده،زيرا تاريكي شب افراد را از ديد يك ديگر پنهان مي دارد تا اگر از دشمني بخواهد بگريزد،يا در كمين او بنشيند،يا چيزي را از ديد ديگران پنهان دارد،از تاريكي فراگير شب مي تواند بهترين بهره را ببرد.ابن اثير گويد:«اين از تشبيهاتي است كه جز در قرآن،در جاي ديگر نتوان يافت،زيرا تشبيه تاريكي فراگير شب به پوشش تن،از جمله ظرافت هايي است كه قرآن به آن آراسته است و در ديگر كلام منثور و منظوم عرب يافت نمي شود.هم چنين آيه:

هن لباس لكم و انتم لباس لهن (20) كه هم سران را هم چون پوششي براي يك ديگر ترسيم نموده است.اين از ظريف ترين تشبيهات به شمار مي رود،همان گونه كه لباس زينتي براي انسان است و عورت و ناديدني هاي اندام او را مي پوشاند و از گزند سرما و گرما او را نگاه مي دارد،همين گونه هم سر زينت بخش حيات و پوشش زشتي ها است و از لغزش ها و فرو افتادن در چركي ها او را نگاه مي دارد،پس چه زيبا تشبيه و شيوا تعبيري است ».

او مي گويد:«از تشبيهات زيبا و جالب قرآن نيز آيه:

نساؤكم حرث لكم (21) مي باشد و آن اندازه اين تشبيه گويا و دقيق است كه به حقيقت بيش از مجاز مي ماند،زيرا «حرث »زمين آماده كشت است،كه «رحم »بدان تشبيه شده و زمينه آماده اي براي كشت فرزندان است ».ابن اثير در اين زمينه به درازا سخن مي گويد و اين گونه ترسيم هاي فني چشم گير قرآن را با برخي از تشبيهات موجود در كلام عرب مقايسه مي كند و برتري قرآن را در فن تصوير به خوبي ارائه مي دهد (22).

امير يحيي بن حمزه علوي نيز به تفصيل سخن گفته و به خوبي در ارائه امتيازات قرآن در فن ترسيم معاني،از عهده بر آمده است (23).هم چنين سيد قطب-نويسنده توانا و با ذوق سرشار مصري-كتابي با عنوان «التصوير الفني في القرآن »دارد علاوه بر آن چه در تفسير ادبي پر ارج خود«في ظلال القرآن »آورده است و در اين باره به خوبي از عهده مطلب بر آمده است.گوشه هايي از اين گفتارهاي ذي قيمت در جلد 5«التمهيد»ارائه شده و در مورد انواع استعاره و كنايه و مجاز و نكات بديعي به تفصيل سخن گفته شده است (24) ،كه اين مختصر را گنجايش آن نيست و به همين اندازه بسنده مي كنيم.

پي نوشت ها:

1. شحاته،اهداف كل سورة،ص 5-4.

2. استاد دراز،المدخل الي دراسة القرآن الكريم،مقدمه.(همان ص 6-5).

3. مدني،المجتمع الاسلامي،ص 7-5.

4. ابن معصوم،انوار الربيع،ج 1،ص 34.

5. ابن اثير،المثل السائر،ج 3،ص 98.

6. ابن ابي الاصبع،بديع القرآن،ص 343 و ص 353-346.

7. انوار الربيع،ج 6،ص 325.

8. ر.ك:جلال الدين سيوطي،معترك الاقران،ج 1،ص 79-75 و نيز كتاب «الاتقان »،ج 3،ص 319-316.

البرهان زركشي،ج 1،181 164.

9. التمهيد،ج 5،ص 304-290.

10. تفسير الميزان،ط تهران،ج 1،ص 14،و ط بيروت،ص 16.

11. ر.ك:التمهيد،ج 5،ص 251-248.

12. فخر رازي،تفسير كبير،ج 7،ص 127.

13. محمد تقي شريعتي،تفسير نوين،ص 20-19.

14. بقاعي،نظم الدرر،ج 1،ص 22 و ص 15.

15. مسد 111:5.

16. اخلاص 112:1.

17. سيوطي،تناسق الدرر،ص 71،اين رساله با نام «اسرار ترتيب القرآن »به تحقيق عبد القادر احمد عطا به چاپ رسيده است.

18. هم چون مفسر گران قدر طبرسي عظيم،در تفسير پر ارج و گران قيمت خود«مجمع البيان ».

19. نبا 78:10.

20. بقره 2:187.

21. بقره 2:223.

22. ر.ك:ابن اثير،المثل السائر،ج 2،ص 135-133 و ص 128-126.

23. ر.ك:امير علوي،الطراز،ج 3،ص 399.

24. ر.ك:التمهيد في علوم القرآن،ج 5،ص 333 به بعد.


منابع مقاله:

علوم قرآني، معرفت ، محمد هادي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=2225&SubjectID=74579



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
اعجاز بياني قرآن (2)

يكي از مهم ترين جنبه هاي اعجاز بياني قرآن-كه اخيرا بيش تر مورد توجه دانش مندان قرار گرفته-نظمآهنگ واژگاني آن است.اين جنبه،چنان زيبا و شكوه مند است كه عرب را ناچار ساخت،از همان روز نخست اقرار كنند كه كلام قرآن از توانايي بشر خارج است و تنها مي تواند سخن خداوند باشد.

نظمآهنگ واژگان قرآن،نغمه اي دل كش و نوايي دل پذير پديد مي آورد،نوايي كه احساسات آدمي را بر مي انگيزد و دل ها را شيفته خود مي كند.نواي زيباي قرآن براي هر شنونده اي،هر چند غير عرب محسوس است،چه رسد به اين كه شنونده عرب باشد.هنگام گوش جان سپردن به آواي قرآن،نخستين حالتي كه اذهان را جلب مي كند،نظام بديع و شيواي صوتي آن است.در اين نظام،حركات و سكنات واژگان به شكلي آرايش شده است كه به هنگام شنيدن،آوايي دل نشين به گوش مي رسد،آوايي كه شوري در دل ها مي اندازد و نشاطي در جان ها مي دمد.از جهتي، حروف «مد»و«غنه »در كلمات آن به شكلي حساب شده نشسته اند،به طوري كه مي توانند به پژواك صدا آهنگي ببخشند و به نفس كشيدن قاري كمك كنند تا به سر حد فاصله و آن جايي كه استادان ترتيل به طور قرار دادي وضع كرده اند برسد و نفسي تازه كند. هرگاه كسي براي چند بار به يك شعر گوش مي سپارد،لحن و آهنگ آن براي او تكراري و ملال آور مي شود،اما به هنگام نيوشيدن آواي گونه گون و هر دم تجديد شونده قرآن كه اسباب و اوتاد و فواصل (1) آن پي در پي جاي خود را عوض مي كنند و هر كدام گوشه اي از قلب را به نوازش وا مي دارند،نه تنها خسته و آزرده نمي شود، بلكه عطش او براي شنيدن،هم واره فزوني مي گيرد.

عرب،پيش از نزول قرآن،گاهي در شعر خود از اين تنوع صوت بهره مي برد،اما اغلب به دليل اسراف و تكرار،تنوع آنان به ملال مي انجاميد.در نثر-چه مرسل و چه مسجع-نيز، چنين سلاست و رواني و حلاوتي كه در قرآن مشهود است.سابقه نداشت و در بهترين نثرهاي عرب عيب هايي يافت مي شد كه از سلاست و رواني تركيب آن مي كاست و امكان نداشت مثل قرآن قابل ترتيل باشد.اگر هم براي ترتيل آن پافشاري مي شد،بوي تكلف از آن به مشام مي رسيد و از شان كلام نيز مي كاست.

بر اين اساس،هيچ جاي شگفتي نيست كه عرب،در گمان خود كم ترين لقبي كه به قرآن داده بود اين بود كه اين سخن شعر است و اگر شعر نباشد سحر است و افسون!و اين گفتار خود حيرت زدگي عرب در قبال سخن شكوه مند و بديع قرآن را نشان مي دهد،سخني كه از جلال و شكوه نثر چيزي فراتر دارد و از جمال و حلاوت شعر مايه اي افزون تر.

استاد«دراز»گفته است:«وقتي آدمي مي بيند كه از اين مخرج هاي سخت جوش، چنين گوهرهاي تابناكي با اين ترتيب حروف و چنان آذين بندي بيرون آمده، التذاذي بي حساب مي برد و وجدي بي انتها به او دست مي دهد.در اين حروف گويي يكي مي نوازد، ديگري طنين انداز،سومين نجواگر است و چهارمين بانگ بر آورنده،پنجمين نفس را مي لغزاند و ششمين راه نفس را مي بندد و شما زيبايي آهنگ را در دست رس خود مي يابيد، مجموعه اي گوناگون و هم ساز،نه تكرار مكرر و نه ياوه دار،نه سستي و نه غلظت،نه تنافري در حروف و آواها.بدين سان كلام قرآن نه به دش خواري سخن بدويان و نه به نرمي كلام شهريان است،بلكه آميزه اي است از هر دو،صلابت اولي را دارد و لطافت دومي را،گويي شيره جان دو زبان است و نتيجه آميختگي دو گويش.

آري قرآن چنين جامه تازه و زيبايي به تن دارد و اين پيوسته نيز در حكم صدفي است كه در جان خود گوهرهاي گران بها نهفته است و مرواريدهاي ارزش مند را در آغوش مي گيرد.پس اگر زيبايي پوسته تو را از گنجينه پنهان درونش باز ندارد و تازگي و شادابي،پرده راز نهفته در ماوراي خود را بر تو حايل نشود و تو پوسته را از مغز كنار بزني و صدف را از مرواريد جدا بنهي و از نظم و آرايش الفاظ به شكوه معاني برسي،مايه اي شگفت تر و شكوه مندتر بر تو متجلي مي شود و معنايي بديع تر مي يابي.آن جا،روح و كنه قرآن است،شعله اي است كه موسي را به درخت آتش در بقعه مباركه در كرانه وادي ايمن كشانيد و آن جاست كه نسيم روح قدسي مي فرمايد:

اني انا الله رب العالمين (2).

سيد قطب درباره نظمآهنگ قرآن مي گويد:«چنين نوايي در نتيجه نظام مندي ويژه و هماهنگي حروف در يك كلمه و نيز هم سازي الفاظ در يك فاصله پديد آمده و از اين جهت قرآن،هم ويژگي نثر و هم خصوصيات شعر را تواما دارد،با اين برتري كه معاني و بيان در قرآن،آن را از قيد و بندهاي قافيه و افاعيل بي نياز ساخته و آزادي كامل بيان را ميسر ساخته است.در همين حال از خصوصيات شعر،موسيقي دروني آن را گرفته و فاصله هايي كه نوعي وزن را پديد مي آورند.اين خصوصيات، قرآن را از افاعيل و قوافي بي نياز ساخته و در عين حال شؤون نظم و نثر،هر دو را داراست.

در هنگام تلاوت قرآن،آهنگ دروني آن كاملا حس مي شود.اين آهنگ در سوره هاي كوتاه، با فاصله هاي نزديكش و به طور كلي در تصويرها و ترسيم ها بيش تر نمايان است و در سوره هاي بلند كمتر اما هم واره نظام آهنگ آن ملحوظ است.براي مثال در سوره نجم مي خوانيم:

و النجم اذا هوي ما ضل صاحبكم و ما غوي.و ما ينطق عن الهوي.ان هو الا وحي يوحي. علمه شديد القوي.ذو مرة فاستوي.و هو بالافق الاعلي.ثم دنا فتدلي فكان قاب قوسين او ادني.فاوحي الي عبده ما اوحي.ما كذب الفؤاد ما راي.افتمارونه علي ما يري. و لقد رآه نزلة اخري.عند سدرة المنتهي.عندها جنة الماوي.اذ يغشي السدرة ما يغشي.ما زاغ البصر و ما طغي.لقد راي من آيات ربه الكبري.افرايتم اللات و العزي،و مناة الثالثة الاخري.الكم الذكر و له الانثي.تلك اذن قسمة ضيزي (3).

اين فاصله ها تقريبا وزني مساوي دارند-اما نه بر اساس نظام عروض عرب-و قافيه نيز در آن رعايت شده است و اين هر دو به علاوه ويژگي ديگري است كه مانند وزن و قافيه ظاهر نيست و از هم سازي حروف واژگان و هماهنگي كلمات در درون جمله ها يك ريتم موسيقيايي پديد آورده است.ويژگي اخير به دليل حس داخلي و ادراك موسيقيايي باعث مي شود كه ميان يك ريتم و ريتم ديگري-هر چند كه فاصله ها و وزن يكي باشد-تفاوت باشد.

نظمآهنگ در اين جا به پيروزي از نظام موسيقيايي جمله نه كوتاه است و نه بلند و طولي ميانه دارد و با تكيه بر حرف «روي » (4) فضايي سلسله وار و داستان گونه يافته است.تمام اين ويژگي ها لمس شدني است و در برخي فاصله ها بسيار نمايان تر، مانند:«افرايتم اللات و العزي و مناة الثالثة الاخري؟»پس اگر بگوييم:«افرايتم اللات و العزي و مناة الثالثة ».قافيه از دست مي رود و به آهنگ لطمه مي خورد و اگر بگوييم:

«افرايتم اللات و العزي و مناة الاخري »وزن مختل مي شود.هم چنين در فرموده خداوند:

ا لكم الذكر و له الانثي؟تلك اذن قسمة ضيزي »اگر گفته شود ا لكم الذكر و له الانثي،تلك قسمة ضيزي آهنگ كلام كه با كلمه «اذن »قوام يافته مختل مي شود.

البته،اين سخن بدان معنا نيست كه كلمه «الاخري »يا«الثالثة »يا«اذن »حشو و زايد است و فقط براي پر كردن وزن و قافيه آمده،نه،وظيفه مهم تر اين كلمات،مساعدت براي رساندن معاني است،و اين يكي ديگر از ويژگي هاي فني قرآن است كه كلمه هم براي رساندن معنا ضروري است و هم آهنگ را قوام مي بخشد و هر دوي اين وظايف در يك سطح انجام مي گيرند و هيچ كدام بر ديگري برتري نمي يابند.

همان گونه كه گفتيم نظمآهنگ در آيه ها و فاصله ها،(يا چيزي شبيه به آن)در جاي جاي كلام قرآن آشكار است.دليل سخن ما هم اين است كه اگر كلمه اي را كه به شكلي خاص به كار رفته به صورت قياسي ديگر كلمه برگردانيم يا واژه اي را حذف يا پس و پيش كنيم،در اين نظم آهنگ اختلال به وجود مي آيد.

نمونه نوع اول،ماجراي حضرت ابراهيم عليه السلام است:

قال:افرايتم ما كنتم تعبدون،انتم و آباؤكم الاقدمون،فانهم عدو لي الا رب العالمين، الذي خلقني فهو يهدين،و الذي هو يطعمني و يسقين،و اذا مرضت فهو يشفين،و الذي يميتني ثم يحيين،و الذي اطمع ان يغفر لي خطيئتي يوم الدين... (5)

«ياء متكلم »در كلمات يهدين،يسقين،يشفين و يحيين،به خاطر حفظ قافيه با كلماتي مانند«تعبدون،الاقدمون،الدين...»بر گرفته شده است.

مثال ديگر در اين آيه هاست:

و الفجر و ليال عشر،و الشفع و الوتر،و الليل اذا يسر، هل في ذلك قسم لذي حجر؟ (6)

در اين جا ياء اصلي كلمه «يسر»به خاطر هماهنگي با فجر و عشر و الوتر و حجر... حذف شده است.

مثال ديگر:

يوم يدع الداع الي شي ء نكر،خشعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر، مهطعين الي الداع يقول الكافرون هذا يوم عسر (7) كه اگر ياء«الداع »حذف نشده بود به نظر مي رسيد وزن شكسته است.

مثال ديگر:

ذلك ما كنانبغ فارتدا علي آثارهما قصصا (8) كه اگر ياء«نبغي »را طبق قياس امتداد دهيم،وزن به نوعي مختل مي شود.همين اتفاق،به هنگام افزودن هاء ساكن بر ياء كلمه يا ياء متكلم در اين مثال ها خواهد افتاد:

و اما من خفت موازينه فامه هاوية،و ما ادراك ماهيه،نار حامية (9) يا:

فاما من اوتي كتابه بيمينه،فيقول هاؤم اقراوا كتابيه،اني ظننت اني ملاق حسابيه،فهو في عيشة راضية... (10).

نمونه براي حالت دوم:در اين نوع هيچ گونه تغييري در صورت قياسي كلمه به وجود نمي آيد،اما اگر نظام تركيب كلمات تغيير كند،اختلالي در موسيقي نهفته در اين تركيب به وجود مي آيد،مثلا:

ذكر رحمة ربك عبده زكريا،اذ نادي ربه نداء خفيا،قال:رب اني وهن العظم مني و اشتعل الراس شيبا،و لم اكن بدعائك رب شقيا (11).كه اگر-مثلا-كلمه «مني »پيش از «العظم »آورده شود و عبارت به اين شكل در بيايد:«قال ربي اني وهن مني العظم » احساس مي شود وزن شكسته است و«اني »فقط بايد پيش از«العظم »بيايد تا آهنگ حفظ شود:

قال:رب اني وهن العظم مني .

پس همان گونه كه گفته شد،يك نوع موسيقي دروني در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدني است،اما تن به تشريح نمي دهد.اين موسيقي در تار و پود الفاظ و در تركيب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپيدا و با قدرت متعال ادراك مي شود.

بدين ترتيب،موسيقي دروني،بيان قرآن را هم راهي مي كند و از آن كلماتي موزون و با حساسيتي والا مي سازد كه با كوچك ترين حركات دچار اختلال مي شود،هر چند كه اين كلمات شعر نيستند و قيد و بندهاي بسيار شعر را هم ندارند،قيد و بندهايي كه هم آزادي بيان را محدود مي كنند و هم از مقصود دور مي سازند» (12).

رافعي نيز گفته است:«عرب در نوشتن نثر و سرودن شعر،با هم رقابت مي كردند و بر يك ديگر فخر مي فروختند،اما سبك كلام آنان هميشه بر يك منوال بود.آنان در منطق و بيان آزاد بودند و فن سخن وري مي دانستند.البته فصاحت عرب از يك طرف فطري و از طرفي الهام گرفته از طبيعت بود.اما وقتي قرآن نازل شد،آنان ديدند كه طرح ديگري در انداخته است.الفاظ همان بود كه مي شناختند،پي در پي، بدون تكلف و روان آمده و تركيب و هماهنگي و هم سازي در اوج است،از شكوه و فخامت آن در شگفت شدند و ضعف نهاد و ناچيزي ملكه ذهن خود را دريافتند.

بليغان عرب نيز نوعي از سخن ديدند كه تا آن زمان نمي شناختند.آنان،در حروف و كلمات و جمله هاي اين سخن تازه،آهنگي با شكوه مي ديدند.تمام اين سخنان چنان متناسب در كنار هم نشسته بود كه به نظر مي رسيد قطعه اي واحد است.عرب به خوبي مي ديد كه نظمآهنگي در جان اين سخنان جريان دارد و اين خود ضعف و ناتواني آنان را به اثبات مي رساند.

تمام كساني كه راز موسيقي و فلسفه رواني قرآن را درك مي كنند،معتقدند كه در نزد هيچ هنري نمي تواند با تناسب طبيعي الفاظ قرآن و آواي حروف آن برابري يا رقابت كند و هيچ كس نمي تواند حتي بر يك حرف آن ايراد بگيرد.ديگر اين كه قرآن از موسيقي بسيار برتر است و اين خصوصيت را داراست كه اصولا موسيقي نيست.

در نغمه هاي موسيقي،گوناگوني صدا،مد و طنين و نرمي و شدت و حركت هاي مختلفي كه هم راهش مي شود،به اضافه زير و بم و لرزش كه در زبان موسيقي، بلاغت صدا مي نامند، اعث خلجانات روحي مي شود.چنان چه اين جنبه از قرآن را در تلاوت مد نظر بگيريم،در مي يابيم كه هيچ زباني از زبان قرآن بليغ تر نيست و همين جنبه بر انگيزاننده احساسات آدمي-چه عرب و يا غير عرب-است.با توجه به اين دست آورد،تشويق به تلاوت قرآن با صداي بلند،نيز روشن مي شود.

اين فاصله ها كه آيات قرآن بدان ختم مي شوند،تصويرهايي كامل از ابعادي است كه جمله هاي موسيقيايي بدان ختم مي يابند.اين فاصله در درون خود با صداها تناسب بسيار دارد و با نوع صوت و شيوه اي كه صوت ادا مي شود يگانگي بي مانندي دارد و از جهتي،اغلب اين فاصله ها با دو حرف نون و ميم كه هر دو در موسيقي معمول هستند يا با حرف مد پايان مي گيرند كه آن هم در قرآن طبيعي است »(13).

برخي از اهل فن گفته اند:در قرآن كريم بسياري از فاصله ها با حروف «مد»و «لين »و افزودن حرف نون ختم مي شوند و حكمت آوردن چنين حروفي،ايجاد نوعي آهنگ است. سيبويه نيز گفته است:«آنان-يعني عرب-چنان چه مي خواستند به سخن خود آهنگ بدهند،حروف الف و ياء و نون را اضافه مي كردند و با اين كار صدا را كشيده مي خواندند.اما اگر مقصودشان ايجاد آهنگ نبود،از آوردن اين حروف خودداري مي كردند.در قرآن نيز اين شيوه بسيار غني تر و شايسته تر به كار گرفته شده است.اما چنان چه با يكي از اين حروف خاتمه نيابد و مثلا با يك حرف ساكن پايان پذيرد،يقينا اين حرف به پيروي از آواي جمله و تقطيع واژگاني آن آمده و متناسب با لحن گفتار،به شايسته ترين نحو در موضع خود نشسته است.البته، چنين حروفي اغلب در جملات كوتاه آمده و از«حروف قلقله »يا بانگ دار و يا طنين انداز و يا حروف ديگري است كه در نظام موسيقي،لحني براي آن قايل شده اند.

تاثير شيوه بر انگيختن با صدا در زبان بر دل همه آدميان طبيعي است.در قرآن كريم نظمآهنگ اعجاز گون صوت ها همگان را مخاطب قرار مي دهد،چه آنان كه زبان را مي فهمند و چه آنان كه نمي فهمند.

بنابر اين،كلمات قرآن كريم از حروفي تشكيل شده كه اگر يكي از آن بيفتد يا عوض شود يا حرف ديگري به آن افزوده شود،اختلالي پديد مي آيد و در روند وزن و طنين و آهنگ ضعفي آشكار مي شود و حس گوش و زبان را با اشكال روبه رو خواهد كرد و سرانجام، انسجام عبارت ها و زبدگي مخرج ها و مسندهاي حروف و پيوستگي آن را به يك ديگر با اشكال روبه رو خواهد كرد و به هنگام شنيدن، ناهنجاري به هم راه خواهد داشت ».

گفته اند:اين جنبه از اعجاز قرآن در درجه نخست به احساسات مبهمي بر مي گردد كه در قلب خواننده يا شنونده بر مي انگيزد.به عبارتي ديگر،حروف به شكل بي نظيري در كنار هم قرار مي گيرند كه به هنگام شنيدن،بدون وجود دستگاه هاي موسيقي و بدون وجود قافيه يا وزن و بحر،چنين آهنگ با شكوهي از آن به سمع مي رسد.

در جايي از قرآن،زكريا خطاب به خداوند مي گويد:

رب اني وهن العظم مني و اشتعل الراس شيبا،و لم اكن بدعائك رب شقيا (14).يا هنگامي كه به كلام حضرت مسيح در گهواره گوش فرا مي دهيم:

اني عبد الله آتاني الكتاب و جعلني نبيا،و جعلني مباركا اينما كنت،و اوصاني بالصلاة و الزكاة ما دمت حيا (15).يا آن جمله آهنگين كه درباره فرمان برداري پيامبران سخن مي گويد:

اذا تتلي عليهم آيات الرحمان خروا سجدا و بكيا (16).يا آن لحن و آهنگ وحشت ناك كه ديدار با خداوند را در روز قيامت توصيف مي كند، و عنت الوجوه للحي القيوم،و قد خاب من حمل ظلما (17).

يا آهنگ دل نشين و شيريني كه خداوند رحمان با آن پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله را مورد خطاب قرار مي دهد.آهنگي كه دل ها را مسخر مي كند:

طه.ما انزلنا عليك القرآن لتشقي.الا تذكرة لمن يخشي،تنزيلا ممن خلق الارض و السماوات العلي.الرحمان علي العرش استوي.له ما في السماوات و ما في الارض و ما بينهما و ما تحت الثري.و ان تجهر بالقول فانه يعلم السر و اخفي،الله لا اله الا هو له الاسماء الحسني (18).

اما هنگامي كه قرآن به سخن از جانيان و عذابي كه براي آنان در نظر گرفته شده مي پردازد،لحن آن به آهنگي مسين مبدل مي شود و در گوش ها طنين مي اندازد.

واژگان،گويي سنگ هاي سختي اند كه پرتاب مي شوند:

انا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا في يوم نحس مستمر،تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر (19).ولي زماني كه ملائكه تسبيح گويان از خداوند براي مؤمنين طلب مغفرت مي كنند، واژگان،مانند شمش هاي طلا روان مي شوند:

ربنا وسعت كل شي ء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك . (20)

اما هنگامي كه از روز قيامت سخن به ميان مي آيد،از كلمات نا آرام و عصبي و عبارات مقطع،هول و هشدار مي بارد:

و انذرهم يوم الازفة اذ القلوب لدي الحناجر كاظمين ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع (21).سپس نوبت به گلايه مي رسد و چه گلايه اي كه سودي ندارد:

يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم.الذي خلقك فسواك فعدلك.في اي صورة ما شاء ركبك (22).و زماني هم مژدگاني داده مي شود...ملائكه به مريم مژده مي دهند كه حضرت مسيح متولد خواهد شد:

يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم وجيها في الدنيا و الآخرة و من المقربين (23).و يا فريادي با كلمه اي عجيب مانند دشنه:

فاذا جاءت الصاخة.يوم يقر المرء من اخيه.و امه و ابيه.و صاحبته و بنيه.لكل امرء منهم يومئذ شان يغنيه (24).

ديگر اين كه اين تنوع در سبك و لحن حروف و عبارات در معماري قرآن، افت بي نظيري است كه نه پيش و نه پس از آن بوده و يا خواهد بود.تمام اين امور در كمال سادگي به وقوع پيوسته اند،و اثري از ساختگي و يا تكلف در آن مشهود نيست. واژه ها بسيار روان جريان مي يابند،وارد قلب مي شوند و پيش از دست به كار شدن عقل و تحليل و تفكر و تامل آن احساس مبهمي را كه آدمي را به خشوع وا مي دارد،بر مي انگيزد.به عبارتي،با رسيدن سخن قرآن به گوش و تماس با قلب، احساساتي را بر مي انگيزد كه ما تفسيري براي آن نداريم.اين صفت به علاوه تمام صفات ديگر،روي هم رفته از قرآن پديده اي مي سازد كه تفسير پذير نيست و مانند هم ندارد (25).

نظمآهنگ دروني قرآن

«موسيقي بيروني »دست آورد صنايعي مانند قافيه،سجع و تجزيه يا تقسيم سخن منظوم به مصراع هاي مساوي و اوزان و بحور قرار دادي است كه همگي قالب هاي مجرد لفظي و پيوسته به شمار مي آيند.اما«نظماهنگ دروني »دست آورد جلالت تعبير و ابهت بيان پديد آمده از مغز كلام و كنه آن است.فاصله نوع نخست با نوع دوم نيز بسيار است،زيرا در نوع دوم،زيبايي لفظ و شكوه مندي معنا،پيوندي ناگسستني دارند و مؤانست ميان اين دو نوايي احساس انگيز پديد مي آورد و نسيمي روح نواز را به وزيدن وا مي دارد و درون آدمي را به خلجان مي نشاند.

استاد«مصطفي محمود»در بيان راز شگفت معماري قرآن كه در سبك خود بي نظير و در اسلوبش يگانه است،چنين مي گويد:«اين راز يكي از عميق ترين رازهاي ساختار كلامي قرآن است.قرآن نه شعر است و نه نثر و نه كلامي مسجع،بلكه قسمي معماري سخن است كه موسيقي دروني را آشكار مي سازد.

بايد دانست كه ميان موسيقي دروني و موسيقي بيروني فاصله بسيار است.براي مثال بيتي از شعرهاي «عمر بن ابي ربيعه »را كه شعرهايش به داشتن موسيقي و آهنگ مشهور است،از نظر مي گذارنيم:

قال لي صاحبي ليعلم مابي ا تحب القتول اخت الرباب

شنونده وقتي اين بيت را مي شنود،از موسيقي آن به وجد مي آيد،اما موسيقي اين شعر از نوع بيروني است و شاعر با آوردن كلامي موزون در دو مصراع متساوي و با نشاندن يك پايان بندي هم سان-ياء ممدود-در هر كدام از دو مصراع،به آهنگين شدن سخن خود كمك كرده است.موسيقي در اين بيت از خارج به گوش مي رسد و نه از داخل و به عبارتي، پايان بندي(قافيه)و وزن و بحر،موسيقي را مي سازند.اما هنگامي كه اين آيه را تلاوت مي كنيم:

و الضحي،و اليل اذا سجي (26) با شطري رو به رو هستيم كه از قافيه،وزن و مصراع بندي قرار دادي تهي است و با اين همه سرشار از موسيقي است و از هر حرف آن نوايي دل پذير مي تراود.اين نوا از كجا و چگونه پديد آمده است؟اين همان نظماهنگ يا موسيقي دروني است.نظماهنگ دروني، رازي از رازهاي معماري قرآن است و هيچ ساختار ادبي ياراي برابري با آن را ندارد.

هم چنين وقتي مي خوانيم:

الرحمان علي العرش استوي (27).يا وقتي سخنان زكريا خطاب به خداوند را تلاوت مي كنيم:

قال رب اني وهن العظم مني و اشتعل الراس شيبا و لم اكن بدعائك رب شقيا (28).يا سخن خداوند خطاب به موسي را مي شنويم كه:

ان الساعة آتية اكاد اخفيها لتجزي كل نفس بما تسعي (29).

يا سخناني را كه خداوند با آن مجرمين را وعده كيفر مي دهد تلاوت مي كنيم كه:

انه من يات ربه مجرما فان له جهنم لا يموت فيها و لا يحيي (30).هر كدام از اين عبارت ها داراي بنيان موسيقيايي قائم به ذاتي است كه موسيقي آن را درون واژه ها و از لا به لاي آن به شكلي شگرف بيرون مي تراود.

وقتي قرآن حكايت موسي را بازگو مي كند،شيوه اي سمفونيك و حيرت انگيز پيش مي گيرد:

و لقد اوحينا الي موسي ان اسر بعبادي فاضرب لهم طريقا في البحر يبسا لا تخاف دركا و لا تخشي.فاتبعهم فرعون بجنوده فغشيهم من اليم ما غشيهم.و اضل فرعون قومه و ما هدي (31).واژگان در اوج سلاست اند.كلماتي مانند«يبسا»يا«لا تخاف دركا» -به معناي لا تخاف ادراكا-تجسمي از رقت اند،گويي كلمات در دستان خالقشان ذوب مي شوند،نظام مي گيرند و نظم و آهنگي بي مانند در آنان تجلي مي يابد.اين نظماهنگ، ساختاري است كه در تمام كتب عرب مانندي نداشته و ندارد.

ميان اين نظماهنگ و شعر جاهلي،يا شعر و نثر معاصر هيچ گونه شباهتي فراهم نيست و علي رغم تمام كينه توزي هاي دشمنان كه براي كاستن از شان قرآن صورت پذيرفته، تمام تاريخ حتي يك نمونه از تلاش هاي تقليد گونه و كيدهاي دشمنانه را محفوظ نداشته است.در ميان اين همه هياهو،عبارت هاي قرآن خصوصيات منحصر به فرد خود را دارند و چون پديده اي تفسير ناپذير جلوه مي كنند.يگانه توجيه باور مندانه اي كه مي توان از آن داشت،اين است كه قرآن سرچشمه اي دارد دور از دست رس انسان.

اكنون،به ايقاع (32) زيباي نغمه آميز اين آيات گوش فرا دهيد:

رفيع الدرجات ذو العرش يلقي الروح من امره علي من يشاء من عباده لينذر يوم التلاق (33).

فالق الحب و النوي يخرج الحي من الميت و مخرج الميت من الحي (34).

فالق الاصباح و جعل الليل سكنا و الشمس و القمر حسبانا (35).

يعلم خائنة الاعين و ما تخفي الصدور (36).

لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار (37).

خواندن قرآن با آواز خوش

و رتل القرآن ترتيلا (38).

حال كه با موسيقي دروني اجمالا آشنا شديم و ساختار نظماهنگ و نغمه هاي صوت و لحن شعري شگفت آن را شناختيم،به اين نكته مي رسيم كه در دستور تلاوت قرآن،صداي خوش سفارش شده است و از قاري خواسته اند كه نكات ظريف تلاوت-اعم از كشيدن صدا و يا زير و بم آن و ترجيع قراءت و غيره-را رعايت كند.در اين جا به بازگويي چند روايت در اين زمينه مي پردازيم:

رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود:«هر چيزي زيوري دارد و زيور قرآن آواز خوش است ».

«زيباترين زيبايي ها،يكي موي زيباست و ديگري آواز و صداي دل كش ».

«قرآن را با آواز و نواي[متين]عرب بخوانيد و از آواز[مبتذل]اهل فساد و گنه كاران كبيره پرهيز كنيد» (39).

«آواز خوش زيوري براي قرآن است ».

«قرآن را با صداي خود خوش كنيد،زيرا صداي خوش زيبايي قرآن را افزون مي كند».

«قرآن را با آوازتان زينت بخشيد».

امام صادق عليه السلام نيز در تفسير آيه:

و رتل القرآن ترتيلا (40) فرموده است:«به اين معناست كه آن را با تاني بخوانيد و صدايتان را خوش داريد» (41).

امام باقر عليه السلام فرموده است:«قرآن را با آواز بخوانيد،زيرا خداوند-عز و جل- دوست مي دارد كه با صداي خوش قرآن خوانده شود» (42).

رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود:«قرآن با آهنگي حزين نازل شده،پس آن را با گريه [برخاسته از وجد]بخوانيد و اگر گريه نكرديد،لحن گريه به خود بگيريد و آن را با آواز خوش بخوانيد،كه هر كس آن را با آواز خوش نخواند،از ما نيست ».

«از ما نيست هر كس قرآن را با آواز خوش نخواند» (43).

امام صادق عليه السلام فرمود:«قرآن با حزن نازل شده،پس آن را با لحني حزين بخوانيد» (44).

البته سخناني كه معتمدان از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل كرده اند فراوان و دليل اثباتي براي اين گفته هاست.

ابن الاعرابي گفته است (45):«عرب به هنگام سوار كاري يا نشستن در حياط و خيلي مواقع ديگر،به آواز ركباني (46) تغني مي كرد.وقتي قرآن نازل شد،پيامبر صلي الله عليه و آله خوش داشت كه عرب ها به جاي تغني به آواز ركباني،هجيراء (47) و آوازشان با قرآن باشد» (48)

زمخشري نيز گفته است:«عرب عادت داشت كه در همه احوال-چه هنگام سواركاري و چه در حال لميدن و يا نشستن در حياط خانه ها و غيره-به آواز و زمزمه ركباني تغني كند. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وقتي مبعوث شد،بر اين حال بر آمد تا آواز و زمزمه آنان با قرآن باشد.پس بدان فرمان داد،يعني فرمود:«هر كس قرآن را جاي گزين ركباني نكند و آن را زمزمه زير لب و تغني با آواز خوش قرار ندهد،از ما نيست » (49).

فيروز آبادي گفته است:«غناه الشعر و غني به تغنية:تغني به ».يعني شعر را به آواز خواند و آن را تغني كرد.

شاعر گفته است:

«تغن بالشعر اما كنت قائله ان الغناء بهذا الشعر مضمار» (50)

«زبيدي »ضمن آن كه نقل اين گفته را به پيامبر صلي الله عليه و آله منسوب داشته گفته است:

«خداوند به هيچ كس چون پيامبر گرامي اجازه نداده است كه با قرآن آشكارا تغني كند».

«ازهري »گفته است:«عبد الملك البغوي »به نقل از ربيع و او به نقل از شافعي به من اطلاع داد كه معناي تغني «خواندن قرآن با صداي محزون و رقيق است » (51).او حديث ديگري را نيز به شهادت مي گيرد كه مي گويد:«زينوا القرآن باصواتكم ».

بر همين اساس،امامان اهل بيت عليهم السلام كوشش داشتند كه قرآن با ترتيل و صداي بلند و تجويد و با آواز خوش خوانده شود.

محمد بن علي بن محبوب اشعري در كتاب خود به نقل از معاوية بن عمار روايت مي كند كه به ابي عبد الله عليه السلام گفتم:آيا هر كس،دعا يا قرآن مي خواند،اگر صدايش را بلند نكند،گويي چيزي نخوانده است؟فرمود:«همين طور است، علي بن الحسين عليه السلام در تلاوت قرآن،خوش صداترين مردم بود و هنگام تلاوت صدايش را چنان بالا مي برد كه تمام اهل خانه بشنوند».امام صادق عليه السلام در خواندن قرآن خوش صداترين مردم بود.هرگاه شب براي تلاوت بيدار مي شد،صدايش را بالا مي برد و وقتي سقاها و ديگر عابران از آن مسير مي گذشتند،مي ايستادند و به تلاوت او گوش مي دادند (52).

هم چنين روايت است كه موسي بن جعفر عليه السلام نيز صدايي خوش داشت و قرآن نيكو تلاوت مي كرد.او روزي فرموده بود:«علي بن الحسين عليه السلام با صداي بلند قرآن مي خواند تا شايد ره گذري از آن جا بگذرد و به خود آيد.وقتي امام چنان كرد،ديگر مردم آن را تاب نمي آوردند».از او پرسيده شد:آيا رسول الله صلي الله عليه و آله در نماز جماعت صدايش را به هنگام تلاوت قرآن بلند نمي كرد؟فرمود:«رسول الله صلي الله عليه و آله فقط آن گونه كه در توان مردم بود تلاوت مي فرمود» (53).

هم چنين از امام علي بن موسي الرضا و او از پدرش و نياكانش از رسول الله صلي الله عليه و آله نقل است كه فرمود:«قرآن را با آواز خوش بخوانيد،زيرا آواز خوش زيبايي قرآن را افزون مي كند»،سپس اين آيه را تلاوت كرد:

يزيد في الخلق ما يشاء (54)

غنا و موسيقي از ديدگاه شرع

اكنون شايسته است كه به «غنا»از ديدگاه شرع بپردازيم.نخستين پرسشي كه مطرح مي شود اين است كه آيا غنا ذاتا و با همين عنوان حرام شده است و آيا تلاوت قرآن با آواز استثناست و تخصيصي در عموم حكم است؟يا اين كه آواز، زماني حرام مي شود كه رنگي از محرمات به خود بگيرد؟به عبارتي اين حرام، زماني به وقوع مي پيوندد كه آواز هم راه با ياوه و باطل و قول زور يا اشاعه فحشا و از نوع سخني باشد كه انسان را از راه خداوند باز مي دارد؟

در بسياري از متون،«قول زور»در آيه كريمه قرآن به غنا تفسير شده است.زيد الشحام نقل مي كند كه از امام صادق عليه السلام پرسيدم:منظور خداوند در آيه و اجتنبوا قول الزور (55) ،چيست؟فرمود«منظور از قول زور،غناست ».اين گفته در بسياري ديگر از روايات نيز آمده است (56).به عبارتي «قول زور»كه آيه كريمه قرآن به اجتناب از آن فرمان داده،بر آواز مطابقت مي كند و آواز يكي از مصداق هاي قول زور است، زيرا زور-در لغت-ميل و عدول است (57) و هر عامل كه باعث تحريف و موجب انصراف از جديت در زندگاني شود و هر امري كه دست آويزي براي اشاعه فحشا در ميان مؤمنان گردد-حال مي خواهد به دليل محتواي فريبنده يا پيامدهاي فريب انگيزش باشد-سرگرمي و ياوه و باطل و سرانجام «قول زور»شناخته مي شود و مصداق آن مي گردد.

اما اگر گفته شود كه از نظر مفهومي،لغت و معنا،بر آن منطبق است بايد پاسخ داد كه ظاهر عبارت،اين را نشان نمي دهد و قطعا خلاف واقع است،زيرا نه شرع اصطلاحي در اين زمينه دارد و نه با اوضاع لغت مطابقت مي كند.

در تفسير«الرجس من الاوثان »نيز به همين گونه عمل شده و آن را به شطرنج تفسير كرده اند.عبد الاعلي نقل مي كند كه از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه كه خداوند عز و جل فرموده است:

فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور (58) پرسيدم، فرمود:«الرجس من الاوثان:شطرنج است و قول الزور:آواز».عبد الاعلي مي گويد:

باز پرسيدم:منظور خداوند عز و جل در اين آيه كه مي فرمايد:

چيست؟فرمود:«از جمله آن،آواز است » (60).آن چه گفته آمد واضح ترين شاهد براي اراده مصداق است،بدون وجود اشتراك در مفهوم.

نظير همين را در حديث «حماد»نيز مي بينيم.او مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه «قول الزور»چيست؟فرمود:«از جمله آن،يكي اين است كه كسي به ديگري كه آواز مي خواند بگويد:احسنت »(61).شكي نيست كه اگر كسي آوازي فساد انگيز بخواند و به او احسنت بگوييد او را وسوسه كرده ايد كه به ارتكاب فحشا و ترويج فساد ادامه دهد.

تمام اين گفته ها دلاليلي هستند كه نشان مي دهند چنان چه آواز،عناوين باطلي مانند:لهو،وسوسه انگيزي،ياوه فساد آور و قول زور به هم راه داشته باشد حرام است،اما اگر از اين قماش نبود و وسيله اي بود براي تاثير گذاري در موعظه ها و كشت فضيلت و خصلت هاي نيك در جان هاي مستعد،آن وقت نه تنها باطل نيست،بلكه به حق نزديك تر است و راهي براي رستگاري و ارشاد است و نه زمينه اي براي پرورش فساد.

در احاديث صحيح نيز روايت هايي هست كه بر دو گونگي آواز حرام و حلال، فساد آور و اصلاح انگيز يا بر سبيل شر و سبيل خير دلالت دارد:

علي بن جعفر از برادر خود موسي كاظم عليه السلام پرسيد:آيا آواز خواندن در عيدهاي فطر و قربان يا در جشن ها جايز است؟امام پاسخ داد:«اگر در آن معصيتي نباشد، اشكالي ندارد» (62).رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:«هر كس آواز حرامي بخواند كه باعث معصيت شود،دري از درهاي شر را باز كرده است » (63).

بنابر اين گونه اي غنا هست كه معصيت نيست و باعث معصيت نيز نمي شود و لذا حرام نيست و شر به شمار نمي آيد.

نكته قابل توجه اين كه بيش تر رواياتي كه درباره حرام بودن غنا است نظر به مجالس غنا دارد و مجالس غنا در آن روزگار مركز فحشا و منكرات بوده و انواع محرمات فساد آور در آن صورت مي گرفته است.بر اين اساس،وقتي ابو بصير از امام صادق عليه السلام مي پرسد:مزدي كه زن آواز خوان بابت خواندن در عروسي مي گيرد چه حكمي دارد؟امام پاسخ مي دهد:«اشكالي ندارد،به اين شرط كه در آن مجلس مردي نباشد» (64).پس اگر مزد آواز خواني حلال است،خود آواز نيز حلال خواهد بود و شرطش اين است كه حرامي در آن صورت نگيرد مثلا آواز خواني در مجلسي نباشد كه مردان بي گانه با زنان در يك جا گرد آيند،زيرا چنين امري به ارتكاب گناه و فحشا كمك مي كند.

در تاييد اين نظريه-كه روايات تحريم غنا ناظر به مجالس غنا است-كلام امام صادق عليه السلام است در پاسخ شخصي كه درباره غنا سؤال كرده بود.آن حضرت فرمود: «به خانه هايي وارد نشويد كه خداوند از مردمانش روي گردان است » (65).

هم چنين نقل است كه فرمود:«مجلس غنا،جايي است كه خداوند به مردمانش نگاه نمي كند، زيرا خداوند عز و جل فرموده است:

و من الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله (66).نيز فرموده است:«غنا،نفاق و جدايي مي آورد و به فقر دچار مي كند» (67).يا«غنا،لانه نفاق است » (68).يا«غنا،نردبان زناست » (69). بديهي است كه منظور اين روايات همان غنايي است كه در آن روزگار معمول بوده كه مايه تباهي و فساد مي گشته.

ناگفته نماند كه به مقتضاي قواعد علم اصول اگر حكم شرعي-در زبان شريعت- مقيد به عنوان خاصي شود ناگزير بايد بدان پايبند شد و نمي توان آن را مطلق دانست.بنابر اين آواز به صرف آواز بودن حرام نيست،مگر اين كه عناويني مانند لهو،عامل انحراف،باعث معصيت مانند نفاق،دروغ،زنا،فحشا و غيره به هم راه داشته باشد و در غير اين صورت نمي توان گفت مطلقا حرام است.

در حديث ابن ابي عباد كه مردي مي خواره بود و به آواز گوش فرا مي داد آمده است كه از امام رضا عليه السلام درباره گوش دادن به آواز پرسيد.امام عليه السلام آن را در زمره كارهاي لهو و باطل به شمار آورد.سپس اين آيه را تلاوت كرد:

و اذا مروا باللغو مروا كراما (70).شكي نيست كه اين پاسخ در خور كاري بوده كه ابن ابي عباد بدان مي پرداخته است.

هم چنين در پرسشي كه هشام بن ابراهيم عباسي-كه از دولت مردان بود و در شنيدن آواز راه افراط مي پيمود-درباره آواز از امام رضا عليه السلام پرسيد،حضرت پاسخ داد:«مردي نزد ابو جعفر عليه السلام آمد و درباره آواز پرسيد.امام پاسخ داد: اي فلان،اگر خداوند حق و باطل را هر كدام در طرفي قرار دهد،آواز در كدام طرف خواهد بود؟

مردم گفت:در طرف باطل.امام فرمود:به درستي حكم كردي » (71).البته ما به قرينه مقاميه در مي يابيم كه منظور،آواز آن زمان بوده است.

اما در ماجراي حسن بن هارون (72) كه مدتي طولاني در خلوت گاه مي نشست و به آواز زنان همسايه گوش مي داد،به اين دليل كار او حرام بود كه به صداي زنان بي گانه گوش مي داد،به خصوص كه صدايشان گرم و بر انگيزاننده بود.خداوند فرموده است:

و لا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض (73).

امام رضا عليه السلام ابن هارون را توبيخ كرد و او را از اين كار كه به مثابه خيانت در ناموس مردم بود باز داشت.امام،كلام خداوند را به ياد او آورد كه فرموده است:

ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولا (74).امام افزود:«گوش و آن چه مي شنود،چشم و آن چه مي بيند و قلب و آن چه حس مي كند،همه مسؤولند».

اما رواياتي كه در آن نام سازهاي رايج در آن زمان آمده بيش تر رواياتي ضعيف و فاقد سندي محكم است و قابل استناد نيست.

برهاني كه مي گويد:«مسايلي كه داراي علل عقلي و فطري است ما دامي كه علت آن موجود باشد هيچ گونه استثنائي را نمي پذيرد و از مسايل و قضاياي تخصيص ناپذير است »بايد مورد توجه و دقت قرار گيرد،زيرا تعليل،حد وسط و به منزله كبراي استدلال و علت است،علت همان گونه كه در مرحله ثبوت دخالت داشت در مرحله اثبات نيز دخالت دارد،بر اين اساس،موضوع در حقيقت همان عنواني است كه به عنوان علت حكم ذكر شده است و هيچ حكمي از موضوعي كه خود علت ثبوت و اثبات آن است تخلف نمي كند،زيرا تخلف معلول از علت ناممكن است.

بنابر اين،حرمت آواز به اين علت كه لهو باطل است،مستلزم آن است كه علت اصلي تحريم،يعني «لهو باطل »در آن موجود باشد.لذا هر آوازي بايد لهو باطل به حساب آيد و به همين دليل حرام باشد،در اين صورت اگر ما آواز را در تلاوت قرآن مجاز بشماريم،طبق اصل بالا بايد گفته شود كه ورود لهو باطل را در قرآن مجاز شمرده ايم! اما اين مساله را نه عقل مي پذيرد و نه وجدان.

علاوه بر آن،زشتي باطل امري فطري است و استثناء بردار نيست و در قبيح بودن آن نيز عقل به تنهايي حكم كرده است،به ويژه كه اين باطل موجب انحراف از راه خدا نيز مي شود.بنا بر اين،اگر آواز به طور مطلق از لهو باطل به شمار آيد،بايد در همه جا اين طور باشد،چه در قرآن و چه در جاي ديگر.

بر اين اساس،ناگزير بايد گفت كه آواز مي تواند لهو و باطل باشد و مي تواند نباشد، پس جواز آواز در تلاوت قرآن از نوع «تخصص »است،نه «تخصيص ».

حال اين پرسش را مطرح مي كنيم كه اگر خداوند ميان سخنان نيكو و زشت مرزي قابل شود، در اين صورت آواز در تلاوت قرآن كه به منظوري صحيح و براي تاثير گذاري بيش تر بر دل ها آمده در كدام طرف قرار خواهد گرفت؟

شكي نيست كه اين كار زيور و زينت و زيبايي است و از معدود طيباتي است كه خداوند آن را براي بندگان خود جزء روزي حلال قرار داده است.خداوند فرموده است:

قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة (75).

آري «خداوند فحشا را چه پنهان و چه آشكار و گناه و فساد را حرام گردانيده است » (76) ، ولي آيا آواز در تلاوت قرآن جنبه گناه و بغي و فحشا دارد يا زيور و زينت و زيبايي است و افزودن بر آن،حكمت و هدايت و وسيله اي براي ارشاد بندگان است؟

نگاهي به آراي فقيهان

شيخ ابو جعفر طوسي در باب جواز آواز خواني زن مي گويد:«زنان آواز خوان وقتي اجازه تغني دارند كه مردي به مجلسشان وارد نيايد و زبان به باطل نگشايند و از سرگرمي هايي مانند تركه چوب و ني و غيره پرهيز كنند.زن آواز خوان كه عروس را به حجله مي فرستد مي تواند شعر بخواند و از گفتار باطل دوري جويد،در صورتي كه اين امور را رعايت نكند چه در عروسي و چه در غير آن حق خواندن ندارد» (77).

مرحوم «فيض »در دنبال اين سخن گويد:«از سخنان بالا نتيجه مي گيريم كه تحريم آواز به جهت كارهاي حرامي است كه ممكن است در آن صورت بگيرد و چنان چه اين گونه افعال در آن نباشد،اشكالي پيدا نمي كند در غير اين صورت جواز آواز خواني به جشن هاي عروسي هم اختصاص نمي يابد،به ويژه كه در غير اين مورد هم رخصت داده شده است،اما مي توان گفت كه برخي رفتارها شايسته مقامات عاليه و صاحبان شان نيست،هر چند كه مباح باشد».

مرحوم فيض مي افزايد:«پس در اين باره معيار،همان حديث وارد است كه هر كس به گوينده اي گوش فرا دهد،او را پرستيده است ».او مي گويد:«بر اين اساس، شنيدن آوازي كه در آن يادي از بهشت و دوزخ يا قيامت است يا وصف نعمت هاي بي شمار خداوند متعال و عبادات است و در آن به خير خواهي و پارسايي در دنياي زود گذر و غيره دعوت مي شود،-همان گونه كه در حديث «فذكرتك الجنة »-آمده اشكالي ندارد».او ادامه مي دهد«... از اين جهت شايان توجه است كه در آن،ياد خداوند است و شايد با اين ياد آوري، دلشان به ياد خدا نرم گردد.كوتاه سخن اين كه بر اهل منطق-پس از شنيدن اين اخبار-پوشيده نيست كه ميان آواز حق و باطل فاصله هست و ديگر اين كه اغلب آوازهايي كه متصوفه در مجالس خود مي خوانند از نوع باطل مي باشد» (78).

او در كتاب بزرگ فقهي خود موسوم به «مفاتيح الشرايع »مي گويد:«از مجموع اخباري كه درباره آواز به ما رسيده مي توان استنباط كرد كه حرام بودن آن به دليل رفتار رايج در آن زمان بوده است،به اين گونه كه مردان با زنان بي گانه مي نشستند و به آواز آنان و سخنان ياوه شان گوش فرا مي دادند كه جملگي از افعال محرم بوده است » (79).

علامه شعراني-در حاشيه كتاب وافي-مي گويد:«از بررسي كلام عرب و اهل ادب چنين بر مي آيد كه غنا،مطلقا به صدايي گفته مي شود كه در آن مد و ترجيع باشد،حال مي خواهد طرب انگيز باشد يا نباشد.شاعر در وصف كبوتري گفته است:

«اذا هي غنت ابهت الناس حسنها و اطرق اجلالا لها كل حاذق

اگر آن كبوتر آواز بخواند،زيبايي صدايش مردم را مبهوت خواهد كرد و هر استاد ماهري به احترامش سر فرود مي آورد».

بنابر اين،نمي توان گفت كه هر صدايي كه تاثير گذار باشد،حرام است يا اين كه هر صدايي كه بتواند كلام را به زيبايي،تركيب و ادا كند به طوري كه آدمي را جذب نمايد،حرام به شمار آيد.همان گونه كه پيشتر گفته آمد،صداي امام سجاد عليه السلام به هنگام خواندن قرآن بسيار دل نشين و جذاب بوده و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز فرمان داده كه قرآن با آواز خوش خوانده شود.هم چنين سرود ساربانان-با اين كه از نغمه هاي تاثير بر انگيز تركيب يافته-رخصت داده شده است و شكي نيست كه تغني بر تمام اين ها صدق مي كند».

او مي افزايد:«ما ناگزير بايد يا موافق شيخ در استبصار باشيم كه اخبار حرمت را به دليل پيامدهاي آن مي داند،نه خود عمل،يا اين كه حرمت آواز را مختص به نوعي كه باعث ارتكاب فحشا و حرام مي شود بدانيم و در اين صورت،حرام بودنش به دليل حرامي است كه هم راه با آن رخ مي دهد».هم چنين مي گويد:«و اين همان امري است كه روايت ها و عبارت هاي فقهاي گذشته ناظر به آن است » (80).

محقق ارجمند ملاي سبزواري در زمينه حرام بودن نوعي آواز كه در آن زمان رايج بوده و اين كه آواز بالكل حرام نيست،استدلال لطيفي دارد.او مي گويد:«غنا در روايات منع،مفرد است و معرف به الف و لام.اين امر خود به خود در زبان بر شمول دلالت ندارد،زيرا عموميت،زماني به اثبات مي رسد كه براي نوع خاص يا برخي از انواع عام قرينه يا نشانه اي در دست نباشد،زيرا در آن صورت مختص كردن امر به مورد خاص، با مقصود و نيز سياق بيان و حكمت منافات خواهد داشت،پس به ناگزير آن را به استغراق و شمول نسبت مي دهيم،اما در اين جا مساله اين گونه نيست،زيرا آواز رايج در آن زمان به شيوه اي بود كه براي لهو و سرگرمي هاي باطل به كار مي رفت و اغلب،كنيزكان آواز خوان و غيره در مجالس فساد و مي خوارگي و غيره بدان مبادرت مي كردند.لذا نظر داشتن به شيوه هاي رايج در آن زمان بعيد نيست (81) در بسياري از احاديث،«غنا»لهو باطل به شمار آمده است و گونه حق آن،در قرآن و دعاها و ذكرهاي خوانده شده با صداي خوش است كه در آن يادي از آخرت آمده و به عالم قدسي ترغيب و تشويق مي كند.بنا بر اين،اين حكم حتي در مواردي غير از غنا كه در آن راه لهو باشد، جاري است و در غير اين صورت،حكم آن مباح و راه احتياط در آن واضح است » (82).

مرحوم نراقي را سخني است كه مي گويد:«براي حرام بودن آواز به اجماع و كتاب و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله استناد كرده اند...،درباره اجماع بايد دانست كه دلالتش بر حرمت غنا به صورت اجمال و«في الجمله »است و بر بيش از آن دلالتي ندارد.در كتاب(قرآن)،نيز جز حرام بودن لهو و لعب كه وسيله اي براي دور شدن از سبيل الله است هيچ نشانه ديگري وجود ندارد».او مي افزايد:«...شكي در اين نداريم و هيچ نشانه اي از حرام بودن گونه ديگر وجود ندارد،مانند آوازي كه براي نرم كردن دل ها و ياد آوري بهشت و بر انگيختن اشتياق به جهان ديگر و براي تاثير گذاري قرآن و دعا باشد.حتي مي توان گفت خداوند با آوردن «لهو الحديث »نوع آواز حرام را مشخص كرده است.

اما سنت،علي رغم فراواني اش اصولا خالي از هر گونه دلالتي بر حرمت است، زيرا اين تعبيرها:(ايمن نبودن از وقوع در معصيت،پذيرفته نشدن دعا،داخل نشدن فرشته در خانه،لانه نفاق بودن و...)هيچ يك دلالتي بر اثبات حرمت غنا ندارد، چون امثال اين عبارت ها در اغلب مكروهات نيز وارد شده است.علاوه بر اين، بيش تر اين روايات سندهاي ضعيفي دارند».

وي ادامه مي دهد:«بنابر اين براي حرمت آن جز كلام خداوند كه مي فرمايد:

و اجتنبوا قول الزور (83) و ضميمه آن،يعني رواياتي كه اين آيه را به تغني و آواز خواني تفسير مي كنند،هيچ دليل ديگري وجود ندارد.البته دليل فوق نيز تمام نيست، زيرا با تفسيري كه درباره «احسنت »است تضاد دارد و معلوم مي شود كه آن تفسير مبتني بر يكي از مصداق هاست.لذا منظور از«قول الزور»شمولي تر است و معناي لغوي و عرفي خود را مي گيرد كه عبارت از باطل و دروغ و تهمت و غيره است.ناگفته پيداست كه اين معاني شامل تلاوت قرآن و خواندن دعا و موعظه و مرثيه نمي شود،هر چند كه مد و ترجيع داشته باشد.

افزون بر اين رواياتي هست كه غنا را به دو گونه،يكي حلال و ديگري حرام تقسيم مي كند،مانند«اگر معصيتي در آن نباشد،اشكال ندارد».و«هر كسي غناي حرامي بخواند كه باعث معصيت شود...»كه غنا را مقيد به حرام كرده است و«آواز خواني زن اشكالي ندارد، به شرطي كه مردي در آن مجلس وارد نشود»و غيره ».وي مي افزايد:«كلام طبرسي نشان مي دهد كه گويا اين تقسيم بندي از صدر اسلام وجود داشته است ».او سپس حرمت گونه خاصي از آواز،و نه تمام گونه ها را به طور مطلق تاييد مي كند و موارد استثنا را آن گونه كه فقها به تفصيل گفته اند بيان مي دارد (84).

اين دانسته هاي ما از كلام شيخ الطائفه و فقهاي بعد از اوست كه در باب اين مساله به تفصيل سخن گفته و ميان گونه حلال و حرام غ
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
اعجاز بياني قرآن (1)

اعجاز بياني بيش تر به جنبه هاي لفظي و عبارات به كار رفته و ظرافت ها و نكته هاي بلاغي نظر دارد،گر چه در اين نكته ها و ظرافت ها در معنا و محتوا نقش اصلي را ايفا مي كند، اعجاز بياني قرآن را مي توان در پنج بخش خلاصه نمود:

الف-گزينش كلمات

انتخاب كلمات و واژه هاي به كار رفته در جملات و عبارت هاي قرآني كاملا حساب شده است.به گونه اي كه اگر كلمه اي را از جاي خود برداشته،خواسته باشيم كلمه ديگري را جاي گزين آن كنيم كه تمامي ويژگي هاي موضع كلمه اصل را ايفا كند،يافت نخواهد شد،زيرا گزينش واژه هاي قرآني به گونه اي انجام شده كه اولا، تناسب آواي حروف كلمات هم رديف آن رعايت گرديده،آخرين حرف از هر كلمه پيشين با اولين حرف از كلمه پسين هم آوا و هم آهنگ شده است،تا بدين سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گيرد.ثانيا،تناسب معنوي كلمات با يك ديگر رعايت شده تا از لحاظ مفهومي نيز بافت منسجمي به وجود آيد.به علاوه،مساله فصاحت كلمات طبق شرايطي كه در علم «معاني بيان »قيد كرده اند كاملا لحاظ شده است.كه اين رعايت هاي سه گانه با ملاحظه و دقت در ويژگي هاي هر كلمه انجام گرفته است.در مجموع هر يك از واژه ها در جاي گاه مخصوص خود به گونه اي قرار گرفته است كه قابل تغيير و تبديل نخواهد بود.

ابن عطيه در اين باره گويد:«و كتاب الله سبحانه لو نزعت منه لفظة ثم ادير بها لسان العرب علي لفظة في ان يوجد احسن منها لم توجد (1) ،هر گاه واژه اي از قرآن را از جاي خود برداشته و تمامي زبان عرب را گرديده تا واژه اي مناسب تر پيدا شود، يافت نمي شود».ابو سليمان بستي گويد:«اعلم ان عمود هذه البلاغة التي تجمع له هذه الصفات،هو وضع كل نوع من الالفاظ التي تشتمل عليها فصول الكلام،موضعه الاخص الاشكل به،الذي اذا ابدل مكانه غيره جاء منه اما تبدل المعني الذي يكون منه فساد الكلام،و اما ذهاب الرونق الذي يكون معه سقوط البلاغة... (2) ،بدان كه پايه اصلي بلاغت قرآن كه صفات ياد شده را در خود گرد آورده،بر اين اساس است كه هر نوع لفظي را-كه ويژگي هاي ياد شده در آن فراهم است-درست به جاي خود به كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است به گونه اي كه اگر به جاي آن، كلمه ديگري را به كار برند، يا معنا به كلي تغيير مي كند و موجب تباهي مقصود مي گردد،يا آن كه رونق و جلوه خود را از دست مي دهد و از درجه بلاغت مطلوب ساقط مي گردد».شيخ عبد القاهر جرجاني گويد: «فلم يجدوا في الجميع كلمة ينبو بها مكانها،و لفظة ينكر شانها او يري ان غيرها اصلح هناك او اشبه او احري او اخلق،بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور (3) ، ادباء و بلغاء از دقت در چينش و گزينش كلمات قرآني،كاملا فريفته و مجذوب گرديدند، زيرا هرگز كلمه اي را نيافتند كه متناسب جاي خود نباشد،يا واژه اي را كه در جايي بي گانه قرار گرفته باشد،يا كلمه ديگري شايسته تر يا مناسب تر يا سزاوارتر باشد.بلكه آن را با چنان انسجام و دقت نظمي يافتند كه مايه حيرت صاحب خردان و عجز همگان گرديده است ».

اين گونه تصريحات از بزرگان ادب و بلاغت،كه گزينش و چينش كلمات قرآن را در حد اعجاز ستوده اند،فراوان است.البته اين دقت در انتخاب و گزينش كلمات، به دو شرط اصلي بستگي دارد كه وجود آن ها در افراد عادي-عادتا-غير ممكن است:اول، احاطه كامل بر ويژگي هاي لغت به طور گسترده و فراگير،كه ويژگي هر كلمه بخصوصي را در سر تا سر لغت بداند و بتواند به درستي در جاي مناسب خود به كار برد.شرط دوم، حضور ذهني بالفعل،تا در موقع كار برد واژه ها،آن كلمات مد نظر او باشند و در گزينش الفاظ دچار حيرت و سردرگمي نگردد،حصول اين دو شرط در افراد معمولي غير ممكن به نظر مي رسد.

ابو سليمان بستي در اين زمينه به خوبي سخن گفته و مساله گزينش الفاظ را در رساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است.گويد:«دانش بشر،امكان احاطه به تمامي ويژگي هاي لغت را ندارد،علاوه كه حضور ذهني چيزي نيست كه هميشه رفيق با وفاي انسان باشد».در اين باره مثال هاي چندي مي آورد از جمله از«نضر بن شميل »-يكي از ادباي بزرگ عرب-نقل مي كند كه در مجلس «مامون-خليفه عباسي »حضور يافت،مامون به او گفت:«اجلس،بنشين »نضر گفت:اي امير مؤمنان!من نلميده ام تا جلوس نمايم «ما انا بمضطجع فاجلس ».مامون پرسيد چگونه است؟گفت:به كسي كه ايستاده است مي گويند«اقعد»و به كسي كه لميده است مي گويند«اجلس ».زيرا«قعود»در مقابل «قيام »است و«جلوس »در مقابل «اضطجاع ».مامون از اين اشتباه و نا آگاهي خود خجل شد و دستور جايزه داد (4).

معروف ترين شاهد مثال در اين زمينه آيه قصاص است:

و لكم في القصاص حياة يا اولي الالباب لعلكم تتقون (5) ،در اجراي قانون قصاص، تضمين حيات شده است،اي صاحب خردان،باشد كه[در رفتار خود]پروا را پيشه خود كنيد».

عرب را عادت بر اين بود كه براي سهولت در حفظ قوانين مدني و اجتماعي و كيفري خود،آن ها را در قالب جمله هاي كوتاه و ظريف و ادبي در مي آوردند،زيرا در آن زمان كتابت و تدوين در ميان آنان رايج نبود،آن چه داشتند در سينه ها نگاه مي داشتند. از اين رو براي تدوين قوانين و بهتر محفوظ ماندن،از شيوه هاي ادبي كمك مي گرفتند و ادبا و فصحاي عرب در كنار قانون دانان و حكمايشان گرد مي آمدند.

براي تنظيم قانون قصاص از فصحاي برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه ترين و شيواترين جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست ها بر تنظيم عبارت «القتل انفي للقتل »اتفاق نظر دادند.يعني كشتن قاتل بهترين باز دارنده است از ارتكاب جنايت قتل.ولي در اين انتخاب از چند نكته غفلت ورزيدند.اول،آن كه هيچ چيزي خود را نفي نمي كند و از لحاظ ادبي اشتباه بزرگي مرتكب شدند كه قتل را نافي قتل شمردند،زيرا قتل نافي را در عبارت ياد شده مطلق آورده اند،در صورتي كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافي قتل خواهد بود.عرب از اين نكته غفلت ورزيد با آن كه خود واضع واژه «قصاص »كه به همين معنا است بود.

ولي قرآن از اين نكته دقيق غفلت نورزيد و درست واژه مناسب را در جاي خود به كار برد.

دوم،آن كه در مقابله قصاص با حيات در آيه،فن «طباق »به كار رفته،كه جمع بين ضدين و ائتلاف ميان متنافرين است،زيرا قصاص-كه نوعي قتل به شمار مي رود- ضد حيات است،كه در آيه موجب و خواهان حيات به شمار آمده است!

سوم،در عبارت ياد شده،«افعل التفضيل »به كار رفته،كه از نظر ادبي دچار مشكل حذف «مفضل عليه »گرديده و موجب ابهام شده است،زيرا معلوم نيست كه قتل از چه چيزي باز دارنده تر مي باشد (6).در صورتي كه در آيه اين مشكل وجود ندارد،صرفا ضمانت حيات را در قصاص به عهده گرفته است.

چهارم،از نظر ادبي،آيه قرآن جنبه ايجابي دارد و عبارت ياد شده جنبه نفي، حال آن كه در سخن سنجي عبارت اثباتي برتر از عبارت سلبي است،به ويژه در تدوين مواد قانوني و احكام.

پنجم،آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص »جنبه عدالت قانوني تداعي مي شود كه اين قانون از منشا عدالت برخاسته است،در صورتي كه به كار بردن لفظ قتل در عبارت ياد شده آن هم ابتدا و بي سابقه،فاقد اين خاصيت است.علاوه كه لفظ قتل ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد،بر خلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت خواهي و انبساط خاطر و تشفي را ايجاب مي كند.

جلال الدين سيوطي تا بيست وجه در ترجيح آيه بر عبارت ياد شده بر شمرده، و زمخشري عبارت ياد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن يك چنين جمله پر اشكال تعجب كرده است،همان گونه كه خود عرب در موقع نزول آيه قصاص و پي بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله اي در همين معنا و اين كه قرآن هرگز غفلت نورزيده،در شگفت شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذا كلام البشر و انما هو كلام الله عز و جل،هرگز به سخن بشر نمي ماند و جز سخن خدا نخواهد بود»چنان كه پيش از اين گذشت. نمونه هايي از اين قبيل بسيارند كه به برخي از آن ها در«التمهيد»اشاره شده است (7).

ب-سبك و شيوه بيان

اسلوب و شيوه بيان قرآني-در عين حال كه موجب جذب و كشش عرب گرديد -با هيچ يك از اسلوب و شيوه هاي متداول عرب شباهت و قرابتي ندارد.قرآن سبكي نو و روشي تازه در بيان ارائه داد كه براي عرب بي سابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنين سبكي سخني بسرايند.

اين از شگفتي هاي سخن وري است كه سخن ور سبكي بيافريند كه مورد پذيرش و پسند شنوندگان قرار گيرد،با آن كه از شيوه هاي سخن متعارف آنان بيرون است.

شگفت آورتر آن كه از تمامي محاسن شيوه هاي كلامي متعارف بهره گرفته باشد،بي آن كه از معايب آن ها چيزي در آن يافت شود.

در گذشته اشارت رفت كه شيوه هاي سه گانه متعارف(شعر و نثر و سجع)هر يك محاسني دارند و معايبي.سبك قرآني،جاذبيت و ظرافت شعر،آزادي مطلق نثر،حسن و لطافت سجع را دارا است،بي آن كه در تنگناي قافيه و وزن دچار گردد، يا پراكنده گويي كند يا تكلف و تحمل دشواري به خود راه دهد.همين امر مايه حيرت سخن دانان عرب گرديد و خود را در مقابل سخني يافتند كه شگفت آفرين است و در عين غرابت و تازگي،جاذبيت و ظرافت خاصي دارد كه در هيچ يك از انواع كلام متعارف آنان يافت نمي شود.

امام كاشف الغطاء-فقيه و دانش مند اديب معروف-در اين باره مي گويد:«تلك صورة نظمه العجيب و اسلوبه الغريب،المخالف لاساليب كلام العرب و مناهج نظمها و نثرها،و لم يوجد قبله و لا بعده نظير،و لا استطاع احد مماثلة شي ء منه،بل حارت فيه عقولهم،و تدلهت دونه احلامهم،و لم يهتدوا الي مثله في جنس كلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر...هكذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون(8) ،چنان است صورت نظم عجيب و اسلوب غريب(شيوه و سبك تازه) قرآن،كه بر خلاف سبك و شيوه هاي كلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود.نه پيش از آن و نه پس از آن نظيري ندارد و كسي را ياراي هم آوردي با آن نباشد.بلكه در حيرت شدند و انديشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله كنند،چه در نثر و چه در نظم و چه در سجع يا رجز و شعر كه سخن متداول آنان بود...اين چنين زبدگان عرب و فصحاي اولين آنان در مقابل قرآن به زانو در آمدند».

بزرگ مرد عرب و يگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود:«يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذي جنون.و ان قوله لمن كلام الله (9) ، آن چه محمد صلي الله عليه و آله مي گويد مايه شگفتي است،به خدا سوگند سخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بيهوده گويي بي خردان مي ماند.همانا سخن او كلام خدا است ».

سخنان شگفت انگيز ديگر فرهيختگان عرب آن روز را پيش از اين آورديم.آري، بيان رسا و دل پذير قرآن گرچه شعر نيست ولي ويژگي شعر را دارد،حتي بر شيواترين آهنگ هاي وزين عرب تنظيم گرديده،بي آن كه در تنگناهاي شعري قرار گيرد.چنان كه در بخش «نظم آهنگ »قرآن خواهيم آورد.متانت نثر و استواري كلام آزاد را نيز دارد مي باشد،كه در چينش و گزينش كلمات و واژه ها راه او فراخ و هرگز با دشواري بر خورد ندارد.هم چنين از زيبايي هاي سجع و كلام موزون-بي تكلف-به خوبي بهره مند مي باشد. بدين سبب جامع محاسن انواع كلام و فاقد تمامي معايب آن ها گرديده است.

پي نوشت ها:

1. مقدمه تفسر وي «المحرر الوجيز»،ص 279.التمهيد،ج 5،ص 21.

2. ثلاث رسائل في اعجاز القرآن،ص 29.

3. كتاب دلايل الاعجاز،ص 28.

4. ر.ك:ثلاث رسائل في اعجاز القرآن،ص 34-29.

5. بقره 2:179.

6. اگر تقدير«من كل شي ء»باشد،كاملا نادرست است و اگر«من بعض الاشياء»باشد حالت ابهام دارد.كه در متن قانون نبايد هيچ گونه نقطه ابهامي وجود داشته باشد.

7. ر.ك:التمهيد في علوم القرآن،ج 5،ص 130-9.

8. شيخ محمد حسين كاشف الغطاء،الدين و الاسلام،ج 2،ص 107.

9. ر.ك:تفسير ابن جرير طبري-جامع البيان-ج 29،ص 9

منابع مقاله:

علوم قرآني، معرفت ، محمد هادي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=2223&SubjectID=74579



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

گزينش كلمات در عبارتهاي قرآني

انتخاب كلمات و واژه هاي به كار رفته در جملات و عبارت هاي قرآني كاملاحساب شده است.به گونه اي كه اگر كلمه اي را از جاي خود برداشته،خواسته باشيم كلمه ديگري را جاي گزين آن كنيم كه تمامي ويژگي هاي موضع كلمه اصل را ايفا كند،يافت نخواهد شد،زيرا گزينش واژه هاي قرآني به گونه اي انجام شده كه اولا،تناسب آواي حروف كلمات هم رديف آن رعايت گرديده،آخرين حرف از هر كلمه پيشين با اولين حرف از كلمه پسين هم آوا و هم آهنگ شده است،تا بدين سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گيرد. ثانيا،تناسب معنوي كلمات با يك ديگررعايت شده تا از لحاظ مفهومي نيز بافت منسجمي به وجود آيد.به علاوه،مساله فصاحت كلمات طبق شرايطي كه در علم «معاني بيان »قيد كرده اند كاملا لحاظشده است.كه اين رعايت هاي سه گانه با ملاحظه و دقت در ويژگي هاي هر كلمه انجام گرفته است.در مجموع هر يك از واژه ها در جاي گاه مخصوص خود به گونه اي قرار گرفته است كه قابل تغيير و تبديل نخواهد بود.

ابن عطيه در اين باره گويد:«و كتاب الله سبحانه لو نزعت منه لفظة ثم ادير بهالسان العرب علي لفظة في ان يوجد احسن منها لم توجد (1) ،هر گاه واژه اي از قرآن رااز جاي خود برداشته و تمامي زبان عرب را گرديده تا واژه اي مناسب تر پيدا شود،يافت نمي شود». ابو سليمان بستي گويد:«اعلم ان عمود هذه البلاغة التي تجمع له هذه الصفات،هو وضع كل نوع من الالفاظ التي تشتمل عليها فصول الكلام،موضعه الاخص الاشكل به،الذي اذا ابدل مكانه غيره جاء منه اما تبدل المعني الذي يكون منه فساد الكلام،و اما ذهاب الرونق الذي يكون معه سقوط البلاغة... (2) ،بدان كه پايه اصلي بلاغت قرآن كه صفات ياد شده را در خود گرد آورده،بر اين اساس است كه هر نوع لفظي را-كه ويژگي هاي ياد شده در آن فراهم است-درست به جاي خودبه كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است به گونه اي كه اگر به جاي آن،كلمه ديگري را به كار برند،يا معنا به كلي تغيير مي كند و موجب تباهي مقصودمي گردد،يا آن كه رونق و جلوه خود را از دست مي دهد و از درجه بلاغت مطلوب ساقط مي گردد».شيخ عبد القاهر جرجاني گويد:«فلم يجدوا في الجميع كلمة ينبوبها مكانها،و لفظة ينكر شانها او يري ان غيرها اصلح هناك او اشبه او احري اواخلق،بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور (3) ،ادباء و بلغاء از دقت درچينش و گزينش كلمات قرآني،كاملا فريفته و مجذوب گرديدند،زيرا هرگز كلمه اي را نيافتند كه متناسب جاي خود نباشد،يا واژه اي را كه در جايي بي گانه قرارگرفته باشد،يا كلمه ديگري شايسته تر يا مناسب تر يا سزاوارتر باشد.بلكه آن را باچنان انسجام و دقت نظمي يافتند كه مايه حيرت صاحب خردان و عجز همگان گرديده است ».

اين گونه تصريحات از بزرگان ادب و بلاغت،كه گزينش و چينش كلمات قرآن رادر حد اعجاز ستوده اند،فراوان است.البته اين دقت در انتخاب و گزينش كلمات،به دو شرط اصلي بستگي دارد كه وجود آن ها در افراد عادي-عادتا-غير ممكن است:اول،احاطه كامل بر ويژگي هاي لغت به طور گسترده و فراگير،كه ويژگي هركلمه بخصوصي را در سر تا سر لغت بداند و بتواند به درستي در جاي مناسب خودبه كار برد.شرط دوم،حضور ذهني بالفعل،تا در موقع كار برد واژه ها،آن كلمات مدنظر او باشند و در گزينش الفاظ دچار حيرت و سردرگمي نگردد،حصول اين دوشرط در افراد معمولي غير ممكن به نظر مي رسد.

ابو سليمان بستي در اين زمينه به خوبي سخن گفته و مساله گزينش الفاظ را دررساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است. گويد:«دانش بشر،امكان احاطه به تمامي ويژگي هاي لغت را ندارد،علاوه كه حضور ذهني چيزي نيست كه هميشه رفيق با وفاي انسان باشد».در اين باره مثال هاي چندي مي آورد از جمله از«نضر بن شميل »-يكي از ادباي بزرگ عرب-نقل مي كند كه در مجلس «مامون-خليفه عباسي »حضور يافت،مامون به او گفت:«اجلس،بنشين »نضر گفت:اي امير مؤمنان!من نلميده ام تا جلوس نمايم «ما انا بمضطجع فاجلس ».مامون پرسيدچگونه است؟گفت:به كسي كه ايستاده است مي گويند«اقعد»و به كسي كه لميده است مي گويند«اجلس ».زيرا«قعود»در مقابل «قيام »است و«جلوس »در مقابل «اضطجاع ».مامون از اين اشتباه و نا آگاهي خود خجل شد و دستور جايزه داد (4).

معروف ترين شاهد مثال در اين زمينه آيه قصاص است: و لكم في القصاص حياة يا اولي الالباب لعلكم تتقون (5) ،در اجراي قانون قصاص،تضمين حيات شده است،اي صاحب خردان،باشد كه[در رفتار خود]پروا را پيشه خود كنيد».

عرب را عادت بر اين بود كه براي سهولت در حفظ قوانين مدني و اجتماعي وكيفري خود،آن ها را در قالب جمله هاي كوتاه و ظريف و ادبي در مي آوردند،زيرادر آن زمان كتابت و تدوين در ميان آنان رايج نبود،آن چه داشتند در سينه ها نگاه مي داشتند.از اين رو براي تدوين قوانين و بهتر محفوظ ماندن،از شيوه هاي ادبي كمك مي گرفتند و ادبا و فصحاي عرب در كنار قانون دانان و حكمايشان گردمي آمدند.

براي تنظيم قانون قصاص از فصحاي برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه ترين وشيواترين جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست ها بر تنظيم عبارت «القتل انفي للقتل »اتفاق نظر دادند.يعني كشتن قاتل بهترين باز دارنده است از ارتكاب جنايت قتل. ولي در اين انتخاب از چند نكته غفلت ورزيدند.اول،آن كه هيچ چيزي خود را نفي نمي كند و از لحاظ ادبي اشتباه بزرگي مرتكب شدند كه قتل را نافي قتل شمردند،زيرا قتل نافي را در عبارت ياد شده مطلق آورده اند،درصورتي كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافي قتل خواهد بود.عرب از اين نكته غفلت ورزيد با آن كه خود واضع واژه «قصاص »كه به همين معنا است بود.

ولي قرآن از اين نكته دقيق غفلت نورزيد و درست واژه مناسب را در جاي خودبه كار برد.

دوم،آن كه در مقابله قصاص با حيات در آيه،فن «طباق »به كار رفته،كه جمع بين ضدين و ائتلاف ميان متنافرين است،زيرا قصاص-كه نوعي قتل به شمار مي رودضد حيات است،كه در آيه موجب و خواهان حيات به شمار آمده است!

سوم،در عبارت ياد شده،«افعل التفضيل »به كار رفته،كه از نظر ادبي دچارمشكل حذف «مفضل عليه »گرديده و موجب ابهام شده است،زيرا معلوم نيست كه قتل از چه چيزي باز دارنده تر مي باشد (6).در صورتي كه در آيه اين مشكل وجودندارد،صرفا ضمانت حيات را در قصاص به عهده گرفته است.

چهارم،از نظر ادبي،آيه قرآن جنبه ايجابي دارد و عبارت ياد شده جنبه نفي،حال آن كه در سخن سنجي عبارت اثباتي برتر از عبارت سلبي است،به ويژه درتدوين مواد قانوني و احكام.

پنجم،آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص »جنبه عدالت قانوني تداعي مي شود كه اين قانون از منشا عدالت برخاسته است،در صورتي كه به كار بردن لفظ قتل درعبارت ياد شده آن هم ابتدا و بي سابقه،فاقد اين خاصيت است.علاوه كه لفظ قتل ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد،بر خلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت خواهي و انبساط خاطر و تشفي را ايجاب مي كند.

جلال الدين سيوطي تا بيست وجه در ترجيح آيه بر عبارت ياد شده بر شمرده،و زمخشري عبارت ياد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن يك چنين جمله پر اشكال تعجب كرده است،همان گونه كه خود عرب در موقع نزول آيه قصاص و پي بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله اي در همين معنا و اين كه قرآن هرگز غفلت نورزيده،در شگفت شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذاكلام البشر و انما هو كلام الله عز و جل،هرگز به سخن بشر نمي ماند و جز سخن خدانخواهد بود»چنان كه پيش از اين گذشت.نمونه هايي از اين قبيل بسيارند كه به برخي از آن ها در«التمهيد»اشاره شده است (7).

پي نوشتها:

1- مقدمه تفسر وي «المحرر الوجيز»،ص 279.التمهيد،ج 5،ص 21.

2- ثلاث رسائل في اعجاز القرآن،ص 29.

3- كتاب دلايل الاعجاز،ص 28.

4- ر.ك:ثلاث رسائل في اعجاز القرآن،ص 34-29.

5- بقره 2:179.

6- اگر تقدير«من كل شي ء»باشد،كاملا نادرست است و اگر«من بعض الاشياء»باشد حالت ابهام دارد.كه در متن قانون نبايد هيچ گونه نقطه ابهامي وجود داشته باشد.

7- ر.ك:التمهيد في علوم القرآن،ج 5،ص 130-9.


منبع :

علوم قرآني، معرفت، محمد هادي؛
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=3152&SubjectID=74579





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]
فصاحت و بلاغت قرآن كريم

مي دانيم پيغمبر ما خاتم است و دين او دين خاتم و جاودانه است و بلكه پيغمبران گذشته همه مقدمه بوده اند; يعني در واقع مراحل ابتدايي را مي گذرانده اند و بشر هم در مكتب آنها مراحل ابتدائي را پشت سر مي گذاشته تا آماده بشود براي مرحله نهائي و با آمدن دين خاتم ديگر پيامبر جديدي در عالم نخواهد آمد و اين دين به صورت پايدار در عالم باقي خواهد ماند.

حال بايد ببينيم راز خاتميت چيست؟

ما نمي خواهيم وارد اين مطلب بشويم و در يك رساله كوچك بنام «ختم نبوت » درباره راز خاتميت مفصلا بحث كرده ايم. فقط اينجا يك مطلب را متذكر مي گردم و آن اين است كه:

دين خاتم در بسياري از خصوصيات با اديان ديگر تفاوت دارد.

يكي از آن آن خصوصيات، معجزه دين خاتم است; البته معجزه اصلي آن.

معجزات پيامبران ديگر از نوع يك حادثه طبيعي بوده است مثل زنده كردن مرده يا اژدهاشدن عصا، و يا شكافته شدن دريا و امثال آنها.

اينها هر كدام حادثه اي موقت است. يعني حوادثي است كه در يك لحظه و در يك زمان معين صورت مي گيرد و باقي ماندني نيست.

اگر مرده اي زنده شود زنده شدن او در يك لحظه انجام مي گيرد و چند صباحي هم ممكن است زنده بماند ولي بالاخره مي ميرد و تمام مي شود.

اگر عصايي اژدها مي گردد يك امري است كه در يك ساعت معين رخ مدهد بعد هم بر مي گردد بحالت اوليه اش.

معجزاتي كه انبياء گذشته داشته اند همه از اين قبيلند. حتي بعضي ازمعجزات خود پيغمبر; مثل آنها كه قبلا اشاره كرديم. نيز از جمله اين گونه معجزات است. رفتن پيغمبر از مسجد الحرام به مسجدالاقصي يا شق القمر در شبي يا روزي انجام مي گيرد و تمام مي شود.

ولي براي دين جاودان كه مي خواهد قرنها در ميان مردم باقي باشد، چنين معجزه ايكه مدتي كوتاه عمر دارد; كافي نيست. چنين ديني معجزه اي جاودان لازم دارد.

و لهذا معجزه اصلي خاتم الانبياء از نوع كتاب است.پيغمبران ديگر كتاب داشته اند و معجزه هم داشته اند ولي كتابشان معجزه نبود و معجزه شان هم كتاب نبود.

موسي تورات داشت و خودش هم مي گفت تورات من معجزه نيست معجزه من غير از تورات است.

ولي پيغمبر اسلام اختصاصا كتابش معجزه اش نيز هست البته نه به معناي اينكه او معجزه ديگري نداشته است; بلكهبه اين معني كه كتابش هم معجزه است و اين لازمه دين خاتم و دين جاوندان است.

مطلب ديگري در مورد دين خاتم هست كه باز يكي از رازهاي خاتميت بشمار مي آيد و آن اين است كه دوره خاتميت نسبت به دوره هاي گذشته نظير دوره نهائي و تخصصي است نسبت به دوره هاي ابتدائي يعني دوره صاحب نظر شدن بشر است.

دانش آموز در دوره دبستان و دبيرستان فقط بهاو مي گويند و او ياد مي گيرد ولي وقتي كه به دوره دانشگاه رسيد و به طي كردن دوره تخصصي يعني دوره فوق ليسانس و دكتري پرداخت; اينجا ديگر دوره صاحب نظر شدن است دوره اجتهاد در نف مربوطه است.

دوره دين خاتم براي بشر از نظر كلي نه ملاحظه يك فرد بخصوص نسبت به فرد ديگر دوره صاحب نظر شدن است.

در دوره صاحب نظر شدن بشر است كه در مسائل ديني; اجتهاد و مجتهد شان پيدا مي كند. آيا در ادوار گذشته ما مجتهد داشته ايم؟ در اديان ابراهيم و موسي و عيسي مجتهدي وجود داشته است؟ خير; آنچه قرآن از آن تعبير به فقاهت و تفقه در دين مي كند به هيچ وجه در آن اديان به چشم نمي خورد.

آن كاري كه امروز مجتهد با نيروي علم و استدلال و اجتهاد مي كند. پيغمبران گذشته مي كردند ولي نه با قوه اجتهاد بلكه با نيروي وحي و نبوت.

اصولا در آن اديان زمينه اجتهاد وجود نداشت; چون خود دين بايد زمينه اجتهاد در آن وجود داشته باشد يعني در يك دين ضوابط و اصول كلي بايد بيان شده باشد تا يك عده متخصص بر اساس آن كليات و ضوابط روي فكري و نظر مسائل جزئي را اكتشاف نمايند.

اديان گذشته به دليل اينكه درس دوره ابتدائي بود، نمي توانست اصول و كليات را بيان نمايد، زيرا بشر استعداد فراگيري آنها را نداشت.

اصطلاح رائجي است كه مي گويد: پيغمبران مرسل و غير مرسل، پيغمبران مرسل يعني پيغمبراني كه صاحب شريعت و قانون هستند مثل ابراهيم، موسي، عيسي و پيغمبران غير مرسل يعني پيغمبراني كه تابع پيغمبران ديگر و مبلغ شريقت آنانند و از خودشان قانوني نداشته اند.

كاري كه هم اكنون مجتهدان مي كنند همان كاري است كه پيغمبران دسته دوم مي كرده اند. البته مجتهد كارش منحصر به اين نيست و علاوه بر اجتهاد حاكل شرعي ورهبر مردم است آمر به معروف و ناهي از منكر در ميان مردم است او مصلح ميان امت بوده و موظف است كه مفاسد را اصلاح نمايد.

همين كار را نيز در گذشته پيغمبران انجام مي دادند ولي در دين خاتم ديگر پيغمبري بخاطر اين جهات مبعوث نمي گردد بلكه مجتهدان از عهده چنين وظايفي بر مي آيند.

اين است معناي حديثي كه پيغمبر فرمود: علماء امتي كانبياء بني اسرائيل. علماء امت من مانند انبياء بني اسرائيل مي باشد التبه مقصود آن عده از انبياء بني اسرائيل است كه كارشان فقط تبليغ و تفهيم و تعليم و ترويج شريعت موسي بوده است.

اين است كه مي گوييم دوره انبياء گذشته دوره وحي است. به اين معني كه حتي تبليغ و ترويج را هم مي بايست انبياء انجام بدهند. ولي در دوره دين خاتم، يك سلسله كارها يعني كارهايي كه مربوط به عالم تبليغ و ترويج است و يا مربوط به استنباط كليات از جزئيات است آن را ديگر علماء انجام ميدهند نه پيغمبران.

پي علماء از اين نظر و در اين حدود و نه بيشتر، جانشين پيغمبرانند، نه همه پيغمبران، بلكه جانشين پيغمبراني كه صاحب شريعت نيستند.

وجوه اعجاز قرآن

از نظر كلي اعجاز قرآن از دو جنبه است جنبه لفظي و جنبه معنوي لفظي يعني از جنبه هنر و زيبائي و معنوي يعني از جنبه علمي و فكري.

چون مقوله هنر و زيبائي غير از مقوله علم و تفكر است. زيبائي مربوط به فن است و علم مربوط به كشف. علم يعني آنچه كه حقيقتي را براي انسان كشف مي كند ولي زيبائي و جمال يعني آن چيزي كه يك موضوع جميل و زيبائي را بوجود مي آورد.

البته خود هنر و زيبائي هم موضوعات و مقولات مختلفي دارد يكي از آنها مقوله سخن است و اتفاقا انسان در ميان همه زيبائي ها آن چنان در مورد هيچ مقوله اي از مقوله هاي زيبائي نشان ندهد.

ما مي توانيم زيبايي را بدو نوع تقسيم كنيم. 1- زيبائي حسي 2- زيبايي ذهني. زيبائي حسي هم به سمعي و بصري تقسيم مي شود.

زيبائي گل و باغچه از نوع زيبائي حسي بصري است و زيبائي يك آواز خوش از نوع حسي سمعي است.

آيا زيبائي سخن از اين نوع است؟ خير، بلكه اصولا زيبايي سخن حسي نيست فكري است از راه حس.

يك شعر زيبا يا يك نثر زيبا چقدر انسان را جلب مي كند؟! آنجا كه سعدي مي گويد: منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت، هر نفسي كه فرو مي رود ممد حيات است و چون كه برآيد مفرح ذات، پس در هر نفسي دو نعمت موجود و بر هر نعمتي شكري واجب »

و بلافاصله شعري اضافه مي كند:

از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش بدر آيد

و باز بلافاصله يك آيه از قرآن ضميمه مي كند:

اعملوا آل داود شكرا و قليل من عبادي الشكور. سپس ادامه مي دهد:

فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردين بگستراند و دايه ابر بهاري فرموده تا بنات نبات در مهد زمين بپروراند...

اين جملات، شعر و نثرش آنچنان در كنار يكديگر زيبا چيده شده است كه سعدي هفتصد سال قبل مرده ولي گلستان او خودش را حفظ كرده است.

چرا خودش را حفظ كرده؟ زيرا زيباست. فصيح و بليغ است

قاآني از شعراي معروف است و همشهري سعدي و اهل شيراز است هميشه مي خواست با سعدي رقابت كند، كتابي هم به آهنگ گلستان گفته است ولي نتوانست بپاي سعدي بيايد.

نقل مي كنند شبي در شيراز در فصل زمستان با عده اي پاي بخاري نشسته بودند و به اصطلاح مجلس بزمي بود و يك نفر قوال هم در آنجا بود كه اين شعر معروف سعدي را شروع به خواندن كرد.

شبي خوش است و در آغوش شاهد شكرم...

تا آنجا رسيد كه گفت:

ببند يك نفس اي آسمان دريچه صبح بر آفتاب كه امشب خوش است با قمرم

قاآني كه خودش مرد شعر شناسي است آنچنان تحت تاثير قرار گرفت كه گفت: اين مرد ديگر جائي نگذاشته كه كسي شعر بگويد!! ديوان شعرش را كه جلويش بود، پرت كرد توي بخاري و آنرا سوزانيد گفت اگر اين شعر است ديگر ما نمي توانيم شعر بگوييم!

پس گاهي يك شعر آنقدر زيبا از آب درمي آيد كه يك شاعري مانند قاآني كه خودش استاد سخن است يك جا كه از زبان يك قوال آن شعر را مي شنود آنچنان تحت تاثير قرار مي گيرد كه خودش را وقتي با او مقايسه مي كند مي بيند كه او چقدر بالاست و خودش چقدر پائين!! اين اثر سخن است.

حافظ را چه نگهداشته است؟ مولوي را چه نگهداشته است؟ زيبائي شعرشان. چون زيبائي و به تعبير علما، فصاحت، روشني، بلاغت رسائي خلاقيت و جاذبه و ربايندگي، مسئله غير قابل انكاري است.

قرآن به اتفاق هر كس كه سخن شناس است، و اندكي با زبان قرآن آشنائي دارد، حتي فرنگيها كه با زبان عربي آشنائي پيدا كرده اند، تصديق كرده اند كه از جنبه فصاحت و بلاغت و زيبايي سخن بي نظير است.

اولا قرآن يك سبك خصوصي دارد، نه نثر است و نه شعر، در صورتي كه همه سخنها يا نثر است و يا شعر، اما شعر نيست به دليل اينكه وزن و قافيه كه در شعر كهن از پايه هاي اصليل شعر محسوب مي شد، ندارد.

و علاوه بر وزن و قافيه از ركن ديگر شعر كه تخيل است هيچ استفاده نكرده بلكه مطالب را بدون هيچگونه تخيل بيان نموده است.

مراد از تخيلات همان تشبيه هاي مبالغه آميزي است كه در اشعار آورده مي شود تا آنجا كه گفته شده است، احسن الشعرا كذبه، يعني بهترين شعرها دروغ ترين آنهاست چون هرچه دروغتر باشد قشنگتر مي شود، مثل اين شعر فردوسي:

زسم ستوران در آن پهن دشت زمين شد شش و آسمان گشت هشت

هر كس بشنود مي گويد به به اما چقدر دروغ است؟! دروغ ديرگ از اين بزرگتر نمي شود گفت. مگر با بهم ريختن چندتا اسب در محدوده بسيار كم و گردو خال كردن سمهاي آنان، آسمان هفت طبقه هشت تا مي شود و زمين هفت طبقه شش تا؟

دروغ خيلي بزرگ است ولي بخاطر دروغ بودن زيباست. و يا شاعر ديگري مي گويد كه:

يا رب چه چشمه ايست محبت كه من از آن يك قطره آب خوردم و دريا گريستم طوفان نوح زنده شد از آب چشم من با آنكه در غمت به مدارا گريستم

بسيار جذاب است ولي بهمان دليل كه خيلي دروغ است خيلي شرين است و البته ايندروغ هم نيست و شرعا هم دروغ محسوب نمي شود بلكه هنر است و يك نوع زيباسازي سخن بشمار مي آيد. ولي قرآن اساسا دنبال اينگونه مطالب نرفته است.

علاوه بر اين اين گونه زيبائي هاي سخن، تنها در موضوعات خاصي امكان دارد عشقي و يا حماسي و يا مداحي افراد و يا هجاي آنان و هيچ يك از شعرا نمي توانند و نتوانسته اند در معنويات اظهار هنر بكنند و اگر احيانا بخواهند در معنويات وارد شوند چون نمي شود در خود معنا هنر نمائي نمايند، معني را در لباس ماده تجسم مي دهند و با زبان كنايي آن معنا را بيان مي كنند.

مثلا مي خواهند از معرفت بگويند آنرا در لباس مي آورند و يا از جلال ذات حق مي خواهند سخن برانند به زلف تعبير مي كنند، و يا از اين كه هستي خودش را در راه او داده و به مقام فناء في الله رسيده تعبير مي كنند كه: خرقه جائي گرد باده و دفتر جائي. و امثال اينها

ولي قرآن اصولا خود مسائل معنوي را طرح كرده و در نهايت رواني همچون آب زلال بيان مي فرمايد.

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين - الرحمن الرحيم - مالك يوم الدين - اياك نعبد و اياك نستعين.

هر مسلماني يك عمر اين جملات را لااقل روزي ده بار در نماز تكرار مي كند ولي آنقدر عذوبت و گوارائي دارد كه هرگز خسته نمي شود و سير نمي گردد.

پس قرآن شعر نيست چون وزن و قافيه در آن رعايت نشده و نيز مطالب صريح بيان گرديده و تخيل در آن بكار نرفته است.

و نثر هم نيست، به جهت آن كه هيچ نثري آهنگ بردار نيست و قرآن عجيب آهنگين است.

آيا شما تاكنون ديده ايد كه يك كتابي را چه ديني و چه غير ديني بتوان با آهنگ هاي مختلف خواند؟

تنها كتابي كه مي توان آنرا به آهنگ قرائت كرد قرآن است و اين مطلب الان بصورت يك رشته علمي درآمده. آيات مختلف قرآن آهنگ هاي مختلف مي پذيرد. يعني آهنگ هاي مختلف متناسب با معاني آيات است، مثلا تخويف بكند آهنگي مي پذيرد كه دل را تكان بدهد و بترساند. و آياتيكه تشويق است آهنگي مي پذيرد كه آرامش ببخشد.

شما برويد به دنياي مسيحيت با آن عظمت و پهناوري آن و نيز ديناي يهود كه گرچه كشور منحصرشان اسرائيل است ولي به اغلب راديوها و خبرگزاريها دنيا تسلط دارند، آيا پيدا مي كنيد كه انجيل و تورات را با قرائت پشت راديو بخوانند؟! اگر بخوانند تمسخر آميز است و كسي نمي تواند تحمل كند.و يا مگر مي شود نثر سعدي را با صوت خواند.

اين از ويژگيهاي اسلوب قرآن است كه نه قبل از آن سابقه دارد و نه بعد از آن در زبان عربي ديده شده است.

جالب آن است كه اين همه افرادي كه حافظ قرآن شدند و به قرآن عشق مي ورزيدند و خودشان نيز اولين سخنوارن زمان خويش بوده اند نتوانستند دو سطر بگويند كه شبيه قرآن دربيايد.

علي(ع) را به فصاحت و بلاغت دنيا قبول دارد. من در يكي از بحث هاي كتاب سيري در نهج البلاغه اين بحث را كرده ام كه چطور الان كه هزار و سيصد سال از زمان علي(ع) و خطابه هايش گذشته و در هر زمان ادبا و فصحا و نويسندگان و خطباي درجه اول عرب زبان با ذوق هاي مختلف آمده و رفته اند، ولي كلام علي(ع) عظمت خود را خفظ كرده است.

علي(ع) اولين آيه قرآن يعني اقرء بسم ربك الذي خلق را در سن ده يا يازده سالگي قبل از آنكه ذهنش به افكار ديگري نقش ببندد، شنيده و از استعداد بحد وفور بهره مند بوده و مرتبا با قرآن مانوس بوده است اگر كسي مي توانست مانند قرآن حرف بزند از همه شايسته تر علي(ع) بود ولي در عين حال، اين نهج البلاغه است كه ما وقتي آنرا در كنار قرآن قرار مي دهيم به روشني احساس مي كنيم كه دو سبك است.

خودم بياد دارم كه در اواخر ايام طلبگي خويش كه هم با قرآن آشنا شده بودم و هم با نهج البلاغه در يك لحظه بطور ناگهاني اين نكته برايم كشف شده.

نهج البلاغه را مطالعه كردم، يكي از خطبه هاي آن است كه بسيار تشبيه و تمثيل در آن بكار رفته و جدا از آن نوع فصاحت و بلاغت هاي كه بشر بكار مي برد بسيار فصيح و بليغ است.

اين خطبه سراسر موعظه و ياآوري مرگ و عالم آخرت است و واقعا خطبه تكان دهنده اي است، مي فرمايد:

...دار البلاء مخفوفة و بالغدر معروفة; لا تدوم احوالها و لا يسلم نزالها احوال مختلفه، و تارات متصرفه، العيش فيها مذموم و الامان منها معدوم و انما اهلها فيها اغراض مستهدفه ترميهم بسهامها... (1)

تا آنجا كه يك مرتبه يك آيه قرآن مي خواند كه:

هنالك تبلوا كل نفس ما اسلفت وردوا الي الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانو يفتروم (سوره يونس آيه 20)

با وجود آنكه سخن علي(ع) آن همه اوج دارد و موج دارد در عين حال وقتي اين آيه قرآن در وسط مي آيد گوئي آب روي حرف ريخته مي شود و چنان مي نمايد كه در يك فضاي تاريكي ستاره اي پديد آيد!!

اصلا سبك، سبك ديگريست. و انسان نمي تواند آنچه احساس مي كند بيان نمايد در اين آيه چنان قيامت تجسم يافته كه كاملا روشن مي گردد كه چگونه انسان به مولاي حق خودش در مقابل اين همه مولاهاي باطل بازگردانده مي شود.

عصر قرآن عصر فصاحت و بلاغت است يعني تمام هنر مردم آن زمان فصاحت و بلاغت بود.

اين مطلب معروف است كه بازاري داشتند بنام بازار عكاظ. در ماههاي حرام كه جنگ قدغن بود، اين بازار عرصه هنرنمائي هاي شعري بود. شعراي قبائل مختلف مي آمدند و شعرهائي سروده بودند در آنجا مي خواندند. شعرهائي كه در آن بازار انتخاب مي شد به ديوار كعبه مي آويختند.

هفت قصيده اي كه به معلقات سبع مشهور است از اشعاري بود كه بالاتر از آنها بنظر عرب نمي رسيد مدتها بهمان حالت باقي مانده بود.

بعد از آمدن قرآن خودشان آمدند و آنها را جمع كردند و بردند.

لبيد ابن زياد از شعراي درجه اول عرب است، پس از نزول قرآ، وقتي مسلمان شد، بكلي ديگر شعر نگفت و دائما كارش قرآن خواند بود.

باو گفتند چرا ديگر حالا كه مسلمان شدي از هنرت در دنياي اسلام استفاده نمي كني و شعر نمي گويي؟

گفت ديگر نمي توانم شعر بگويم اگر سخن اين است ديگر آن حرفهاي ما همه هجو است و من آنقدر از قرآن لذت مي برم كه هيچ لذتي براي من بهتر از آن نيست!!

در آيه مورد بحث قرا دعوت كرده است كه هر كس مي تواند بيايد و يك سوره مانند قرآن بياورد ولي در يك آيه ديگر مي فرمايد: (فلياتوا بحديث مثله) كه حتي ششامل يك آيه هم مي شود يعني مي گويد اگر مي توانيد يك جمله مانند قرآن بياوريد.

ولي اين همه دشمناني كه براي قرآن پيدا شده اند چه در زمان قران و چه بعد از آن نتوانسته اند اين دعوت را پاسخ مثبت بگويند و حتي در زمان ما افرادي آمدند و يك چيزهايي به منظور معارضه با قرآن ساختند ولي وقتي در مقابل قرآن قرار دادند ديدند اصلا هيچ گونه شباهتي ندارد. پس يكي از وجوه اعجاز قرآن همان جنبه هنري است كه اصطلاحا آن را فصاحت و بلاغت مي گويند، ولي اين تعبير نارساست زيرا فصاحت به معناي روشني، و بلاغت به معناي رسائي است ولي اين گونه تعبيرات براي رساندن مقصود كافي نيست و بايستي به آن جذابيت را اضافه نمود كه حاكي از دلربائي قرآن باشد. زيرا قرآن بنحو خاصي در دلها نفوذ مي كرد و با ربايندگي ويژه اي كه داشت با سرعت عجيبي تاثير مي نمود و آنها را آشكار مي كرد!!

اينكه كفار پيامبر را جادوگر مي خواندند، اين خود يك اعتراف ضمني بود كه از ما ساخته نيست كه مثلش را بياوريم و اين بخاطر همان جاذبه و دلربائي قرآن بود. وقتي مي ديدند شخصي كه هيچگونه اعتقادي نداشته همينكه يك بار، دوبار قرآن را مي شنود شيفته مي گردد مي گفتند اين جادو است.

غربائي كه به مكه مي آمدند چون معمولا براي طواف به مسجد الحرام مي رفتند، مشركين به آنان توصيه مي كردند اگر مي رويد بايستي پنبه در گوشتان محكم فرو كنيد، تا مرديكه در سخنانش جادو است و مي ترسيم كه شما را جادو كند، صدايش بگوش شما نرسد!! و براي اينكار پنبه در اختيار آنان قرار مي دادند.

اتفاقا يكي از روساي مدينه به مكه آمده بود و يكي از همين مكيها اين توصيه را به او كرد. خودش چنين نقل مي كند كه چنان گوشهايم را پر از پنبه كردم كه اگر دهل هم در گوشم مي زدند ديگر نمي شنيدم.

به مسجد الحرام آمدم و شروع كردم بطواف كردن. ديدم در آنجا مردي مشغول عبادت است كه قيافه و چهراش مرا جذب كرد. متوجه شدم كه لبانش حركت مي كند ولي من صداي او را نمي فهمم احساس كردم اين همان شخص است.

ناگهان به اين فكر افتادم كه اين چه حرفي است كه اينها گفتند و من چرا بايد از آنان بپذيرم بهتر اين است كه من پنبه را در آورم و ببينم اين مرد چه مي گويد: اگر حرف حسابي ميزند بپذيرم وگرنه زير بار او نروم.

پنبه ها را درآوردم و به نزد او رفتم وبه حرفهاي او گوش دادم، او آهسته آهسته آيات قرآن را مي خواند و من گوش مي كردم چنان دلم را نرم كرد، كه سر از پا نشناخته عاشق و شيفته او شدم.

اين مرد از مؤمنين پايدار در تاريخ اسلام مي شود و جزء افرادي است كه زمينه مهاجرت رسول الله را به مدينه فراهم مي سازد و اصولا نطفه اسلام مدينه و مهاجرت پيامبر در همين جلسه بسته شد. (2)

اين اثر همان دلربائي و باصطلاح هنر و زيبائي قرآن است.

تاريخ ادبيات نشان مي دهد كه هرچه زمان گذشته است، نفوذ معنوي قرآن در ادبيات مردم مسلمان بيشتر شده است.

مقصودم اين است كه درصدر اسلام يعني قرن اول و دوم ادبيات عرب هست ولي آن مقداري كه قرآن بايد جاي خود را باز كند نكرده است، هرچه زمان مي گذرد قرآن بيشتر آنها را تحت نفوذ قرار مي دهد.

مي آييم سراغ شعراي مسلمان فارسي زبان، رودكي كه از شعراي قرن سوم است اشعارش فارسي محض است يعني نفوذ قرآن آنقدرها زياد به چشم نمي خورد. كم كم كه پيش مي رويم به زمان فردوسي و بعد از او كه مي رسيم نفوذ قرآن را بيشتر مشاهده مي كنيم.

وقتيكه به قرن ششم و هفتم يعني بدوران مولوي مي رسيم، مي بينيم مولوي حرفي غير از قرآن ندارد هرچه مي گويد تفسيرهاي قرآن است. منتهي از ديدگاه عرفاني.

درصورتيكه بايد قاعدتا عكس قضيه باشد، يعني يك اثر ادبي در زمان خودش بيشتر بايد اثر بگذارد تا يك قرن و دو قرن بعد.

اين يك بحث مختصر راجع به فصاحت و بلاغت قرآن; اما قسمت دوم اعجاز قرآن، از نظر معنوي و محتواي آن است.

اگر ما مباحث الهيات قرآن را ببينيم; منطق قرآن را در معاد و انبياء گذشت ملاحظه كنيم و يا منطق قرآن را در مورد فلسفه تاريخ و فلسفه اخلاق مورد مطالعه قرار دهيم بخوبي پي به عظمت آن خواهيم برد.

اينها مسائلي است كه قرآن درباره آن رسالت دارد زيرا اين نكته آشكار است كه قرآن كتاب پزشكي نيست كتاب مهندسي راه و ساختمان نيست بلكه كتابي است كه رسالتش هدايت مردم است.

قرآن وجوه ديگري از نظر اعجاز دارد، مثل اخبار از غيب و يا پيش بينيهاي غيبي، هماهنگ بودن و اختلاف نداشتن كه هر كدام جاي بحث بسيار مفصلي است كه اگر عمري باقي بود در جلسات آينده درباره آن بحث خواهيم كرد. (3)

پي نوشت ها:

1- نهج البلاغه خطبه 227

2- داستان مربوط به اسعد بن زراره و ذكوان خزرجي است كه از طرف قبيله خود براي جنگ با قبيله (اوس) به منظور تنظيم قرارداد نظامي به مكه آمده بودند ولي با دلي پر از ايمان بخدا به مدينه برگشتند و مقدمات مهاجرت رسول الله را آماده ساختند.

3- و با هزار افسوس اين فرصت پيش نيامد، انقلاب ايران اوج گرفت و استاد تمام وقت خود را براي پيشبرد انقلاب گذارد و سرانجام به آرزوي ديرين خود، «شهادت در راه خدا» نائل گشت

منبع :

آشنائي با قرآن جلد دوم، مطهري ، مرتضي؛



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]
هفت نكته در صندلي داغ مصاحبه
وقت و تلاشي كه شما براي مهارت پيدا كردن در نوشتن درخواست استخدام صرف مي كنيد بالاخره نتيجه خواهد داد.

از شما خواهند خواست كه در مصاحبه اي كه ماه ها به دنبالش بوديد شركت كنيد.

اما شما فقط چند روز وقت داريد تا براي اين جلسه كوتاه اما مهم آماده شويد.

هدف اين است كه به مدير استخدام ثابت شود كه شما آن فرد شايسته و منحصر به فردي هستيد كه براي اين پست مناسب است و مي توانيد سرمايه باارزشي براي آن شركت باشيد.

در حالي كه كتاب ها و آشنايان بزرگترين منبع مشاوره هستند، به راهنمايي هاي اشخاص شاخص مورد علاقه خودتان توجه كنيد.

چون مصاحبه شغلي خيلي شبيه به آزمون هنرپيشگي براي ايفاي يك نقش است.

مصاحبه مي تواند يك رقابت باشد. بدون نياز به تجربه، با كمي تمرين اعتماد به نفس لازم را از خود نشان خواهيد داد.

در اينجا نكاتي هست كه به شما در اجراي نقش اول نمايش كمك مي كند.

● در مورد نقش خود تحقيق كنيد

درست مثل يك هنرپيشه اطلاعات لازم را در مورد خصوصياتي كه آنها توصيف كرده اند بيابيد. شما بايد تا آنجا كه مي توانيد در مورد استخدام كننده اطلاعات جمع آوري كنيد.

در حقيقت در تحقيقي كه اخيرا از مديران اجرايي انجام شده است، مخاطبين گفته اند كه اطلاعات كمي در مورد شركت دارند و يا هيچ اطلاعي ندارند. اين اولين علت شكست جويندگان كار است. اين اشتباه با تحقيق درباره تاريخچه سازمان ، محصولات يا خدمات آن قابل اجتناب است . با ديدن سايت شركت و خواندن نشريات صنعتي و صحبت با افرادي كه با آنها ارتباط داريد مي توانيد به آخرين اخبار شركت دست يابيد.

اين كار مخصوصا در طول مصاحبه به شما كمك مي كند كه به نيازهاي شركت اشاره كنيد.

● تمرين كنيد تا استاد شويد

بازيگر ورزيده وقت زيادي را براي تمرين و تكرار و كسب مهارت صرف مي كند تا در صحنه از اشتباه اجتناب كند.

شما مي توانيد با توجه به پاسخ هايي كه از پيش براي سوال هاي سخت و عجيب مصاحبه فراهم مي كنيد ، دست پاچگي و آشفتگي پنهاني حضور در جلسه مصاحبه را برطرف كنيد.

براي مثال مدير استخدام ممكن است در مورد بزرگترين ضعف شما بپرسد در اين مورد جواب شما بايد صادقانه اما كوتاه باشد، ترجيحا شما مي توانيد قدم هايي را كه براي غلبه بر اين نقص برداشته ايد توضيح دهيد.

براي مثال اگر شما در اجراي برنامه و نمايش ضعيف هستيد شما ممكن است توضيح دهيد كه چطور در دوره هايي ثبت نام كرده ايد تا توانايي خود را در صحبت كردن درجمع بهبود بخشيد.

● انتظار موارد غيرمنتظره

تحقيق نشان مي دهد كه سوال هاي عجيب و غيرمعمول به طور روزافزوني دارد عادي مي شود، بنابراين تعجب نكنيد اگر از شما سوال هايي پرسيدند شبيه اين كه : اگر شما بتوانيد با يك شخص مشهور ناهار بخوريد آن چه كسي مي تواند باشد؟ در اين مثال ، مصاحبه گر دنبال جواب درست يا غلط نيست ، بيشتر آنها علاقه مند هستند كه خلاقيت شما را بسنجند و توانايي و استقلال فكري و شخصي شما را ارزيابي كنند.

براي پاسخ به اين سوال ها جواب هايي خلاصه و مختصر تهيه كنيد كه حاوي اطلاعات مفيدي باشد. با يك دوست تمرين كنيد تا بتوانيد پاسخي روشن و دقيق بدهيد.

● به جزئيات بپردازيد

وقت شناسي ، داشتن سرو وضعي آراسته و شخصيت قوي ، همه دراعتبار حرفه اي بازيگر (اجراكننده) دخالت دارند، همچنين شما بايد به چيزهاي كوچك و جنبه هايي كه اغلب در مصاحبه از نظر دور مي افتند توجه داشته باشيد.

لوازم موردنياز خود را شب قبل آماده كنيد.

حتي اگر شركت موردنظر لباس و فرم رسمي نداشته باشد. لباس هايي كه مي خواهيد بپوشيد تميز و صاف و اتوكشيده باشد.

مسير رفتن به دفتر شركت را در نقشه پيدا كنيد و برنامه ريزي كنيد كه صبح زود از خانه بيرون برويد و بدانيد در صورتي كه در ترافيك گرفتار شديد به چه كسي بايد اطلاع بدهيد و بالاخره استراحت خوبي در شب داشته باشيد تا براي اين روز بزرگ هوشيار و سرحال باشيد.

● يك مورد شخصي را بيان كنيد

هنرپيشه ها اغلب از تجربيات شخصي خودشان براي شاخ و برگ دادن شخصيتي كه تصورش را دارند، استفاده مي كنند شما هم مي توانيد از گذشته خودتان براي بيان برتري هاي حرفه اي خودتان استفاده كنيد.

سه موفقيت كاري خود را در خاطر داشته باشيد كه بتواند نشان دهد كه اندازه گيري كيفيت ها مشكل است مثل قضاوت، ابتكار، كارتيمي يا مديريت و رهبري كه در رزومه شما مشخص و آشكار نيست. مثلا شايد شما تا ساعت ۲ صبح در اداره مانده ايد كه به همكارتان در تكميل به موقع يك پروژه مهم كمك كنيد، در حالي كه شما مسئوليتي نداشتيد، شما ديديد كه همكاري به شما نياز دارد و خوشحال شديد از اين كه توانستيد به او كمك كنيد.

● چند سوال طرح كنيد

بازيگران حرفه اي از راهنمايي خواستن از كارگردان ترسي ندارند.

همچنين خوب است كه با مصاحبه گر خود در رابطه با سوالي كه شما ممكن است در رابطه با شركت يا پست موردنظر داريد، گفتگو كنيد.

در حقيقت آمدن به جلسه مصاحبه با طرح چند سوال راه خوبي است تا علاقه تان را به شغل موردنظر نشان دهيد. در مورد فرصتهايي كه براي رشد و ترقي و همچنين برنامه بلندمدت شركت وجود دارد سوال كنيد.

بحث در اين موضوعات به هر دوي شما در تعيين اين كه آيا شما براي پست موردنظر مناسب هستيد كمك مي كند.فقط از سوال در مورد تعطيلات، رفاهيات يا فضاي اتاق كار اجتناب كنيد.

شما مي توانيد اين موارد را در مراحل بعدي وقتي پست به شما پيشنهاد شد بپرسيد.

● مصاحبه را با اشتياق پايان دهيد

هيچ چيزي يك نمايش خوب را ضايع نمي كند مگر پاياني نااميدانه. در زماني مناسب با قدرداني از توجه آنها و اختصاص زمان براي مصاحبه، جلسه را پايان دهيد. همچنين بعد از مصاحبه با فرستادن يك پيام تشكر علاقه خود را به شركت آنها و برتري خود را براي گرفتن آن پست تقويت كنيد. يك پيام ماهرانه و دقيق برتري شما را نشان مي دهد و تا مدتها اثر مثبت و عميقي روي مدير استخدام مي گذارد.

امروزه در رقابت شغلي ميان خيل عظيم كارجويان، كافي نيست كه روي كاغذ خوب به نظر برسيد . شما بايد مهارت هاي ظريف و پايدار، اخلاق كار قوي و شخصيتي موافق با فرهنگ كار را در طول مصاحبه از خود نشان دهيد. چه يك هفته، چه يك روز قبل از اين ملاقات مهم شما مي توانيد با كمي تمرين در اين رقابت بدرخشيد.

روزنامه خراسان ( www.khorasannews.com )



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]
بدترين اشتباهات رايج در مصاحبه هاي شغلي
در اين نوشته با رايجترين اشتباهاتي كه كانديداها مرتكب ميشوند و چگونگي برطرف نمودن آنها آشنا شويد

مربي گرامي

چند ماه پيش من پست مديرمياني در شركتي كه به مدت ۱۴ سال در آن مشغول به كار بودم را از دست دادم. تا قبل از آن مدت چهار بار ترفيع رتبه گرفته بودم، اما از زماني كه عملا براي يك شغل جديد مصاحبه داشتهام، مدت زمان قابل توجهي ميگذرد.

در هفتههاي گذشته در چندين مصاحبه شركت كردهام كه ميدانم خوش شانس بودهام كه توانستهام در آنها شركت كنم، اما هيچكدام نتايج مثبتي نداشتهاند. يكي از دوستانم پيشنهاد ميكند كه مربي اي استخدام كنم تا به من در بهبود مهارتهاي مصاحبه كمك كند و متوجه شود كه كجاي كار من اشتباه است. نظر شما در اين باره چيست؟

رستي عزيز

شما لزوما كار اشتباهي را انجام نميدهيد. با وجود ۲/۱۰% نرخ بيكاري ملياي كه اين روزها دامنگير شده و حتي در برخي از ايالتها اين رقم بيشتر نيز هست، اداره آمار نيروي كار ايالات متحده (BLS) تخمين ميزند كه براي هر شغل موجود ۳/۶ نفر متقاضي كار وجود دارد. اين رقم به گزارش(BLS) سه برابر ميانگيني است كه در يك اقتصاد سالم متداول است، بنابراين ممكن است كه خيلي راحت بدون اينكه شما اشتباهي كرده باشيد، ارقام به ضرر شما عمل كنند.

اين كه شما در هفتههاي گذشته چندين مصاحبه داشتهايد، يك نشانه خوب است و اين مطمئنا درست است كه يك مربي ذيصلاح قادر است در بهبود تكنيكهاي مصاحبه شما موثر واقع شود. اما قبل از سرمايهگذاري روي يك مربي ببينيد كه آيا اشتباهاتي وجود دارد كه شما آنها را مرتكب ميشويد و به راحتي و بدون كمك مربي بتوان از آنها اجتناب كرد.

تيم اسكوناور، رييس شركت توسعه مديريت و جانشينسازي OI Partners ميگويد كه رقابت به اندازه كافي، حتي بدون وجود وضعيت نامناسبي كه بازار كار اين روزها تجربه ميكند، بسيار فشرده است.

در اينجا رايجترين خطاهايي كه مربيان حرفهاي شركت OI Partners در مصاحبههايشان با متقاضيان مشاغل با آن روبهرو ميشوند و شيوههاي رفع اين خطاها را بيان ميكنيم:

۱۰) تاكيد بيش از حد بر علت از دست دادن شغل قبلي: اين خوب است كه بگوييد موقعيت پيشين شما از دست رفته است، اما زياد روي اين بحث توقف نكنيد و بحث را به اين جا بكشانيد كه شما چه قابليتهايي داريد و قادريد چه وظايفي را براي اين كارفرماي خاص برعهده بگيريد.

۹) رفتاركردن به شيوهاي كه نشان دهد بر كار مسلط نيستيد: بنا بر گفته اسكوناور «برخي افراد در طول مصاحبه با حالتي رنجيده، عصباني يا ناراحت رفتار ميكنند و به طرف مقابل خود حس نامطلوبي را منتقل ميسازند». اينگونه احساسات پس از كنار گذاشته شدن از شغل طبيعي است، اما در يك مصاحبه شغلي جايي ندارد. وي ميافزايد كه «شما ممكن است با اين شيوه رفتاري، فردي بي ثبات به نظر برسيد و به طرف مقابل خود چنين نشان دهيد كه متوجه دلايل حرفهاي اخراجتان نيستيد».

۸) تك بعدي بودن و انعطافناپذيري: اسكوناور معتقد است كه بسياري از متقاضيان عصبي براي مشاغل، در طول مصاحبه تك بعدي هستند و بيش از حد بر موضوع بحث متمركز ميشوند. فراموش نكنيد كه مهارتهايي را از خود نشان دهيد كه ميتوانند نكته مثبتي در جريان تصميمگيري باشند. اين مهارتها ميتوانند شامل خوشرويي و فهم و ملايمت باشند. نكتهاي كه مصاحبهگران حتما مايلند بدانند اين است كه شما چقدر از اينكه هر روز در چنان محيطي باشيد، خشنود خواهيد بود.

۷) نشان ندادن علاقه و اشتياق به ميزان كافي:

پس از تمامي موارد ذكر شده، اسكوناور بيان ميكند كه شركتها به دنبال افرادي هستند كه در مورد كاري كه ميخواهند برعهدهاش بگيرند، شوق و هيجان كافي داشته باشند.

۶) ناآگاهي در مورد وضعيت كارفرماي بالقوه خود: ضروري است كه از آخرين اخبار مطلع باشيد، بنابراين به تحقيق درباره شركتي كه براي مصاحبه به آن ميرويد، بپردازيد. براي سوالات هوشمندانه و آگاهانه راجع به خدمات يا محصولاتي كه شركت مورد نظر ارائه ميدهد و همچنين برنامههاي آينده آن آماده باشيد.

۵) تمركز بيش از حد بر تمايلات خود: بيشتر بر آنچه كه مصاحبهگران ميگويند تمركز كنيد. در هدايت مسير مكالمه به سمت آنچه كه مطلوب نظر شماست، گوش دادن دقيق امري ضروري است.

۴) غلو در تخصص و صلاحيت خود: بيشترين تلاش خود را بر اين بگذاريد كه درباره آنچه كه ميدانيد به خوبي قادر به انجام آن هستيد، صحبت كنيد و سعي نكنيد كه صلاحيتهاي خود را بيش از حد جلوه دهيد. يك قانون كلي در اين باره وجود دارد كه ميگويد: براي شغلي تقاضا نكن مگر آنكه براي انجام آن حداقل ۷۵% صلاحيتها و قابليتهاي لازم را داشته باشي.

۳) عدم آمادگي براي مصاحبه: اسكوناور از برخي مديران كارگزيني ميشنود كه كانديداها آمادگي پاسخگويي به سوالات دشوار را نداشتهاند پس بايد تمرين كنيد. وي پيشنهاد ميدهد كه «آماده باشيد و يك خلاصه كلامي چند دقيقهاي و پاسخ به برخي سوالات احتمالي را تمرين كنيد، تا خلاصهاي از آن ملكه ذهنتان شود.

۲) ضعف در متمايز نمودن خود از ديگر كانديداها: شما مجبوريد براي آنكه نشان دهيد بهترين شخص براي تصدي شغل مورد نظرتان هستيد، اثرگذارترين فرد بر روي مصاحبهكننده باشيد. به ويژه اينكه نشان دهيد كه مثلا ميتوانيد در ۳ تا ۶ ماه آينده چه اثري برفروش، سود، هزينه يا بازدهي شركت داشته باشيد. براي حمايت از آنچه ميگوييد البته بايد ويژگيهايي از خود نشان دهيد كه مويد آن امر باشند.

و در آخر به اشتباه شماره يك كه مهمترين اشتباهي است كه متقاضيان مشاغل مرتكب ميشوند، ميپردازيم.

۱) ضعف در درخواست براي شغل مورد نظر: اگر شما براي تصدي يك شغل درخواست كنيد، شانس بيشتري براي گرفتن آن خواهيد داشت. مصاحبه را با اين خلاصه به پايان ببريد كه شما ميتوانيد چه كارهايي براي آن شغل انجام دهيد و براي داشتن فرصت دستيابي به آن نتايج و رسيدن به آن هدف، مشخصا درخواست خود را براي تصدي شغل مذكور درخواست كنيد.

روزنامه دنياي اقتصاد ( www.donya-e-eqtesad.com )



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]
مقابله با پرسش هاي نامناسب در هنگام مصاحبه هاي شغلي
ممكن است كسي كه با شما مصاحبه مي كند، فرد چندان مؤدبي به نظر نرسد. ممكن است او سؤالاتي نامربوط از شما بپرسد. اين امر هميشه يك چالش مهم براي داوطلبان شغلي است. اگرچه اين امر به ندرت رخ مي دهد اما بهتر است كه يك استراتژي در اين زمينه براي خود در چنين مواقعي تدوين كنيد .

از مطالب ارايه شده زير مي توانيد براي آماده كردن خود در مواجهه با سؤالات نامناسب استفاده كنيد:

▪ چه نوع پرسش هايي باعث ناراحتي من مي شوند؟

▪ اگر چنين سؤالي از من پرسيده شد، چه معنايي در، فرهنگ سازماني، خواهد داشت كه من مي خواهم در آن كار كنم؟

▪ گزينه هاي من براي مقابله با چنين پرسش هايي چيست؟

▪ كدام گزينه هاي استراتژيك، مناسب با شرايط خاص من هستند؟

● پرسش هاي مهم

▪ تا چه حد ممكن است پرسش هاي نامناسب در يك مصاحبه مطرح شوند؟

به احتمال خيلي زياد، ممكن است اصلاً چنين اتفاقي براي شما رخ ندهد. اكثر مديران استخدام كننده، افرادي بسيار حرفه اي هستند و در زمينه روش هاي مناسب مصاحبه كردن، به خوبي آموزش ديده اند. معهذا، مناسب است كه در اين زمينه آمادگي داشته باشيد.

▪ آيا افرادي هستند كه احتمال بيشتري دارد كه پرسش هاي نامناسب از آنان بشود؟

بله. احتمال پرسيدن اين سوالات از زنان بيشتر از مردان است و معمولاً اين گونه پرسش هاي نامناسب مرتبط با جنسيت افراد است.

همچنين احتمال پرسيدن اين سؤالات از جوانان بيشتر از افراد مسن است. همين موضوع در مورد اقليتها و افراد متعلق به گروههاي خاص نژادي نيز صادق است.

▪ آيا پرسشهاي نامناسب غير قانوني هستند؟

اين امر به قانون كشوري بستگي دارد كه شما در آن كار مي كنيد. البته بسياري از پرسشهاي نامناسب نمايانگر نوعي تبعيض است و بنابراين به احتمال بسيار زياد غير قانوني هستند. ديگر پرسشها صرفاً نامناسب هستند زيرا فقط ماهيتي شخصي دارند و ارتباطي با صلاحيت هاي شغلي ندارند.

● عملي ساختن آن

به منظور ايجاد آمادگي براي مصاحبه، بايد خود را براي هر اتفاقي كه ممكن است رخ دهد آماده كنيد. براي مقابله با پرسش هاي نامناسب، دو روش وجود دارد: تصميم گيري درباره آنچه كه براي شما نامناسب و ناراحت كننده است و تصميم گيري در اين مورد كه چگونه به آنها پاسخ دهيد. در ادامه، جزييات بيشتري در مورد اين روش ها ارايه شدهاست.

آگاهي لازم را در اين خصوص كسب كنيد كه آيا طرح پرسش هاي نامناسب در يك مصاحبه، غير قانوني است يا خير يكي از ساده ترين روش ها براي آشنايي با پرسش هاي نامناسب، سر زدن به سوابق موجود در واحدهاي منابع انساني است. برخي از پرسش هاي نامناسب غيرقانوني در ايالات متحده عبارتند از:

▪ چرا يك زن خواهان چنين شغلي است؟

▪ آيا قصد داريد خانواده تشكيل دهيد؟

▪ چند سال داريد؟

▪ آيا داراي نقايص جسماني هستيد؟

▪ آيا وابستگيهاي مذهبي داريد؟

▪ آيا متأهل، مطلقه يا مجرد هستيد؟

▪ آيا فرزند داريد؟ آنها چند ساله هستند؟

▪ اگر ما اين شغل را به شما بدهيم، آيا همسرتان كارش را رها خواهد كرد؟

▪ عادت كاري شما چيست؟

▪ آيا تاكنون بازداشت شدهايد؟

دلايل نامناسب بودن اين پرسش ها، بسيار پيچيده است. اما مهمترين دليل آن است كه آنها نشانگر نوعي تبعيض بوده و بنابراين غير قانوني هستند.

فهرستي از پرسش هاي مصاحبه را كه فكر ميكنيد براي شما نامناسب هستند، تهيه كنيد.

همان گونه كه قبلاً گفته شد، پرسش هاي ياد شده، پرسش هايي درباره زندگي خصوصي شما هستند. اگر متأهل هستيد، اينها پرسش هايي درباره همسر و فرزندان شما است . اگر مجرد هستيد، اينها پرسش هاي نامناسب درباره اوقات فراغت پس از ساعات كار شما است. اما فقط اين شما هستيد كه مي توانيد درباره نامناسب بودن يك پرسش درباره خودتان نظر بدهيد. همچنين اين شما هستيد كه بايد مشخص كنيد آيا مصاحبه كننده قصد دارد پرسش هاي نامناسبي از شما بپرسد يا خير.

● ببينيد چرا مصاحبهكننده قصد دارد چنين پرسش هايي را از شما بپرسد

دو روش اصلي براي پي بردن به انگيزه هاي مصاحبه كننده براي طرح چنين پرسش هايي كه هيچ ربطي به صلاحيت هاي شغلي شما ندارد پ، وجود دارد . يك راه اين است كه به سرنخ هاي غير كلامي او از جمله به حركات بدن و صداي او در حين مصاحبه توجه كنيد. همچنين به چهره او بنگريد و ببينيد آيا ميان حركات بدن و تماس چشمي او تناسب وجود دارد يا خير. در عين حال اگر ديديد كه او به طرح پرسش هاي نامناسب همچنان ادامه مي دهد، از او بپرسيد: «شما دقيقاً مي خواهيد چه چيزي را بدانيد؟»

● مراقب پاسخ هاي خود به اين پرسشهاي نامناسب باشيد

هرگز به مصاحبه كننده اجازه ندهيد تا با طرح پرسش هاي نامناسب، شما را تحت سيطره خود قرار دهد. ضمنا اين حق براي شما محفوظ است كه به شكلي حرفه اي و كاملاً مؤدبانه با شما برخورد شود. گزينه هاي شما براي مواجهه با چنين پرسش هايي عبارتند از:

▪ تواضع: به سوال طوري جواب دهيد كه گويي يك لطيفه بوده است. اين امر باعث ميشود كه مصاحبه كننده خود را جمع و جور كرده و سوالات مناسب تري را مطرح كند.

▪ پرهيز: اين سوال را ناديده گرفته و موضوع را عوض كنيد.

▪ تبعيت: به سوال پاسخ دهيد.

▪ مخالفت مؤدبانه: اين امر متضمن آن است كه از مصاحبهكننده بپرسيد: «شما دقيقاً مي خواهيد چه چيزي را بدانيد؟»

▪ مخالفت شديد: به مصاحبه كننده بگوييد كه سوال او بيربط و نامناسب است و شما قصد نداريد بدان پاسخ بدهيد.

متناسب ترين نحوه پاسخ دادن را براي خود انتخاب كنيد.

در تصميم گيري براي نحوه پاسخ دهي خود، چندين عامل به شرح زير را مد نظر قرار دهيد :

▪ شدت و بي پروايي در بيان پرسش نامناسب طرح شده؛

▪ حس شما از انگيزه مصاحبه كننده براي پرسيدن چنين سؤالاتي؛

▪ تمايل قوي شما به اين شغل؛

▪ تفكر شما در اين خصوص كه چنين پرسش هاي نامناسبي، نمايانگر فرهنگ سازماني رايج در اين شركت هستند.

● اشتباهات رايج

▪ چون به اين شغل علاقه داريد، هر كاري را انجام مي دهيد تا مصاحبه كننده راضي شود

بدين ترتيب، شما به پرسشي پاسخ مي دهيد كه مي دانيد نامناسب است و در حالي محل مصاحبه را ترك مي كنيد كه عصباني، شرمگين و ناراحت هستيد. وقتي مي خواهيد به چنين شغلي دست يابيد، بايد چنين احساساتي را در درون خود كنترل كنيد. مطمئن شويد كه تمام تلاش خود را براي شركت در مصاحبه هاي مختلف به كار گرفته ايد. زماني را صرف آمادگي ذهني خود براي مصاحبه ها بكنيد. بدين ترتيب، وقتي پاي به محل مصاحبه مي گذاريد، احساس ارزشمندي و عزت نفس مي كنيد.

▪ بيش از حد به پرسش هاي نامناسب مصاحبه كننده واكنش نشان مي دهيد

افرادي كه داراي يك برنامه نظامي يا سياسي هستند، چنين واكنشي را نشان مي دهند. عده معدودي نيز هر جملهاي را يك توهين تلقي مي كنند. مثلاً ممكن است برخي از زنان، سوالات را با انگيزه هاي جنسي تلقي كنند. اين افراد، مصاحبه را به مثابه فرصتي براي اصلاح تمام بدي ها و اشتباهات جهان مي دانند و در نتيجه اين داوطلبان هرگز به شغل مورد نظر خود دست نمي يابند. اگر تمايل داريد تا بيش از حد واكنش نشان دهيد، به خاطر داشته باشيد كه هميشه براي جنگيدن بر سر عقايدتان، محل هاي خوب و بد و جود دارند و مسلماً مصاحبه بهترين مكان براي دفاع از ارزش هاي مد نظر شما نيست.

نشريه ميثاق مديران



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]
 مروري بر مصاحبه شغلي
مصاحبه هاي استخدامي، متداولترين روش مورد استفاده در فرآيند گزينش هستند. بسياري از سازمانها و كارفرمايان، مصاحبه هاي استخدامي را معتبرترين روش جمع آوري اطلاعات مي دانند. بررسي مدارك و شواهد نشان مي دهد كه براي قضاوت در مورد هوش داوطلب، توان تحليل، انگيزش، توانش هاي شناختي، گستره تفكر، مهارت ارتباط با ديگران، ثبات هيجاني و ...، مصاحبه مي تواند مفيد واقع شود. اين جزوه سعي دارد كه به مصاحبه ، چهارچوب آن ، شرايط و بايدها و نبايدهاي آن ، بپردازد.

● شرايط مصاحبه گر:

اعتبار آزمون مصاحبه و نيز اعتماد به نتايج ارزشيابي مصاحبه، زماني امكان دارد كه در كنار استفاده از روش هاي علمي مصاحبه، همچنين از مصاحبه گراني كه در اجراي مصاحبه از مهارت دانش و تجربه كافي برخوردار باشند، استفاده شود.

اجراي مصاحبه يك كار كاملا تخصصي است و مصاحبه كننده بايد از ويژگي هاي شخصيتي خاص برخوردار باشد، اگر به هر دليل از مصاحبه گران غير متخصص و مجرب در فرآيند مصاحبه استفاده مي شود، بايد اين افراد ابتدا در كارگاههاي آموزشي ويژه اصول و فنون اجراي مصاحبه، شركت كنند و پس از كسب مهارت لازم به اجراي مصاحبه بپردازد.

مجموعا هرچند مصاحبه فعاليتي است تخصصي و مبتني بر دانش و فنون خاص خود، اما با اين همه، كفايت يك مصاحبه كاملا به اشتياق، خلاقيت، هوشمندي ، تيزبيني، شم ( هر آنچه كه در هنر مصاحبه گري مي گنجد) ، وابسته است.

● هوشمندي در پرسش:

يكي ار مهمترين مهارتهاي رايج در مصاحبه طرح پرسشهاي جديد بر اساس پاسخهاي ساده و سطحي مصاحبه شونده است .طرح اين نوع سئوالات ( كه از مفاهيم ساده و حساس پرده بر ميدارد و اطلاعات فراواني در اختيار مصاحبه گران قرار مي دهد ) كاملا به هوشياري و هوشمندي مصاحبه گر وابسته است.

مصاحبه گر بايد در طرح سئوال صريح و زيرك باشد و براي دريافت بهترين و كاملترين پاسخها هوشمندي وكياست خود را به كار اندازد .در هنگام اجراي مصاحبه بايد منتظر وقوع اتفاقات بسياري بود . ويژگي شخصيتي افراد وانتظاراتي كه نسبت به كار دارند موجب مي شود كه به آساني نتوان به همه خواسته هاي مصاحبه دست پيدا كرد.آنچه كه در اين فرايند به مصاحبه كمك ميكند، استفاده از سئوالات به جا و دقيقي است كه مصاحبه گر را به هدف برساند.

هوشمندي در پرسشهاي مصاحبه به مهارتهاي شنيداري ، حضور فعال و جديت مصاحبه گر متكي است .در واقع براي شناخت فرد و ارزشهاي وي، مي بايد مصاحبه گران در تمام لحظات مصاحبه بشنوند، ببينند و سعي در فهم ديده ها و شنيده هاي خود داشته باشند .

● بايدها و نبايدهاي مصاحبه:

▪ در شروع جلسه مصاحبه پس از خوش آمد گوئي و معرفي نفرات تيم مصاحبه ، موضوع مصاحبه و چگونگي آنرا براي مصاحبه شونده توضيح دهيد.

▪ احترام به افراد را در تمام لحظات مصاحبه بايد حاكم كنيد ، نوع نشستن و رفتار مصاحبه گر بايد به نوعي باشد كه فضاي دوستانه، همراه با برخوردهاي شايسته و احترام آميز را در ذهن مصاحبه شونده تداعي كند.

▪ پرهيز از سلطه جويي بر مصاحبه شونده، اگر مصاحبه كننده در كار خود تخصص نداشته باشد، ممكن است جلسه مصاحبه را به موقعيتي تبديل كندكه در آن مصاحبه شونده فشار رواني زيادي را متحمل شود. مصاحبه گر بايد بتواند الفت و احترام را در جلسه حاكم كند،و تا آن حدي مهربان باشد كه فضاي مصاحبه را براي دستيابي به اطلاعات بيشتر درباره مصاحبه شونده و قضاوت درمورد وي، مساعد كند.

▪ همواره به ياد داشته باشيد كه منظورتان از مصاحبه چيست ، بدين ترتيب هرگز از هدف و معيارهاي سنجش مصاحبه منحرف نخواهيد شد.

▪ از طرح سئوالهاي خارج از موضوع مصاحبه و بي ارتباط با معيارهاي انتخاب، بپرهيزيد

▪ قبل از ورود به فرآيند اصلي مصاحبه ، به مصاحبه شونده درخصوص ثبت و يادداشت برداري از مصاحبه توضيح دهيد و واكنشهاي احتمالي آنان را در قبال اين موضوع مورد توجه قراردهيد.

▪ مصاحبه را با سئوالاتي در باره فعاليت فعلي فرد آغاز كنيد، .نسبت به رفتارهاي ظاهري افراد دقيق باشيد تا برا ساس آنها بتوانيد مشكلات و مسايل آنها را پيش بيني كنيد ، جهت بررسي ابعاد شخصيتي آنها، روي فعاليتها و اموري كه مورد علاقه اوست، ،متمركز شويد .

▪ در مسايل فردي مصاحبه شونده تا حد امكان دخالت نكنيد ، ولي بهر حال اگرنيازمند آگاهي نسبت به پاره اي از گوشه هاي زندگي فردي او هستيد ، با كسب اجازه و اعلام مخير بودن در پاسخگوئي، سئوالات خود را ، طرح كنيد.

▪ دلايل و انگيزه هاي واقعي افراد را از كانديداتوري كشف كنيد.

▪ سعي كنيد در مصاحبه بي طرف باشيد و در همان گام اول در مورد فرد قضاوت نكنيد تا از خطاي هاله اي و تعميم پذيري بيش از حد به دور باشيد .

▪ در جريان مصاحبه شنوند فعالي باشيد ، حتي غفلت چند لحظه اي از صحبتهاي مصاحبه شونده با عث مي شود از پي گيري سخنان و ي باز بمانيد . كسانيكه در مصاحبه بي تجربه اند، به جاي گوش سپردن به پاسخها ، در فكر سئوال بعدي هستند و به اين ترتيبت تمام فرآيند مصاحبه را از بين برده اند.

▪ اگر سئوالي مطرح كرده ايد ، مستقيما به صورت طرف مقابل نگاه كنيد ، اين كار بهترين شيوه توجه كردن به سخنان طرف مقابل است، هراز چندي سر خودرا به علامت توجه تكان دهيد تا نشان دهيد حرفهاي او را به دقت دنبال مي كنيد .

▪ تيم مصاحبه گر بايد در احراي فرايند مصاحبه ، هماهنگ، همراه، ودرراستاي استراتژي طراحي شده توسط مصاحبه گرارشد، عمل كند. به نوعي مصاحبه گران رفتارشان بايد به نحوي باشد كه مصاحبه شونده هيچگونه نا هماهنگي و اختلاف نظر ما بين مصاحبه گران را ، استنباط نكند.

▪ تيم مصاحبه در هر شرايطي حتي در مقابل پاسخهاي به شدت منفي ، غلط و غير معقول مصاحبه شونده ،بايد رفتاري خنثي داشته باشد و از ارائه هر گونه باز خورد در برابر پاسخهاي دريافتي از مصاحبه شونده امتناع نمايد.( البته اين موضوع كاملا با تكان دادن سر و يا گفتن "بله" براي القاي شنود فعال به سخنان مصاحبه شنونده، متفاوت است.)

▪ تيم مصاحبه به هيچ و جه نبايد در مقابل پاسخ مصاحبه شونده موضع بگيرد و يا روي نقطه نظرات شخصي پافشاري كند.(به عبارت ديگر جلسه مصاحبه، جلسه مباحثه و مناظره نمي باشد.)

▪ در باره اطلاعاتي كه نسبت به درستي و نادرستي آن شك و ترديد داريد ، دقت نظر بيشتري به خرج داده و اجازه ندهيد پاسخها به بيراهه كشيده شود.

▪ به پاسخهائي كه با كلمات " هميشه "، " گاهي " ، " هم اكنون " ، " تلاش مي كنم " و...همراه هستند، توجه بيشتري داشته باشيد و با تكيه بر آنها سئوالات ديگري براي كسب اطلاعات بيشتر، مطرح كنيد.

▪ روي زمان مصاحبه دقيق باشيد ، اگر افراد را به هر دليل منتظر بگذاريد در واقع اعلام كرده ايد كه چندان منظم نيستيد ، اگر در شرايط غير مترقبه به هر دليل تاخيري در مصاحبه رخ دهد ، مي بايد علل تاخير و نيز پوزش مصاحبه گر را اعلام كنيد.

▪ در پايان مصاحبه از فرد بخواهيد اگر سئوالي دارد مطرح نمايد ، همچنين مصاحبه را با تشكر به پايان برسانيد . زمان اعلام نتيجه را به او اطلاع داده و سعي كنيد به قول خود پاي بند باشيد .

▪ به هيچ و جه نتيجه مصاحبه را به شركت كنندگان اعلام نكنيد، حتي اگر براي شما كاملا بديهي بود كه يكي از افراد برتري قطعي دارد.

▪ همه آنچه كه در طي مصاحبه دريافت كرده ايد، ثبت كنيد تا در نگاه بعدي تصوير روشني از فرد داشته باشيد.

▪ در پايان مصاحبه وقت كافي براي تدوين نتايج ارزيابيها ، اختصاص دهيد ، در غير اينصورت متوجه خواهيد شد كه امانت دار خوبي براي مصاحبه نبوده ايد. پس بسيار مهم است كه همه اطلاعات دقيق، كامل جمع اوري شوند.

▪ هميشه بخاطر داشته باشيد براي هر نوع امتياز دهي به افراد بايد مصداقهاي مستند داشته باشيد تا در صورت نياز بتوانيد از امتيازات خود دفاع كرده و مخالفين را مجاب كنيد.

▪ اگر در مصاحبه بيش از يك نفر حضور دارند ، بايد همان كسي كه مصاحبه را شروع كرده ، عمليات مصاحبه را به پايان برساند.

▪ نهايتا اينكه، مصاحبه فرايندي جدي و سخت است ، اگر به هردليل مصاحبه گران جديت ودرگيري كامل خود را با فرايند مصاحبه ، درك نكنند وآن را يك تكليف روتين وتشريفاتي بدانندكه مي بايد انجام شود، در واقع وقت و سرمايه سازمان به هدر رفته و نتيجه گيري از مصاحبه چندان معتبر و قابل دفاع نخواهد بود.


بازار كار



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]
 چند نكته طلائي كه هنگام مصاحبهٔ شغلي به كارتان ميآيد!
يكي از راههائي كه امروزه براي گزينش افراد جهت احراز مشاغل مختلف از آن استفاده ميشود، مصاحبه است. در واقع ميتوان گفت مصاحبه چالشي است كه برخي جوانان در مسير انتخاب شغل مورد علاقه با آن مواجه هستند. مصاحبه به خودي خود، محاسن و معايبي دارد. از نكات مثبت آن ميتوان به كمهزينه بودن انجام آن و صرفهجوئي در زمان و از معايب آن ميتوان به پرخطا بودن نتيجه آن اشاره كرد. براي توضيح بيشتر اين مطلب به اين مثال توجه كنيد:

فرض كنيد شركتي نياز به استخدام يك مهندس الكترونيك دارد و دو متقاضي براي انجام اين كار وجود دارد. اولي از نظر تسلط به علوم مهندسي الكترونيك در سطح پائين، ولي از نظر روابط عمومي در حد قابل قبولي است و نفر دوم كاملاً برعكس؛ يعني يك مهندس خبره ولي از نظر روابط اجتماعي ضعيف. طبيعي است نفر اول در مصاحبه بهتر ميتواند نظر مصاحبهگر را به خود جلب كند ولي حقيقت آن است كه نفر دوم بيشتر به كار شركت خواهد آمد.

در واقع بزرگترين نقص مصاحبه همان است كه تحت تأثير پارامترهاي اجتماعي است. توصيه ميشود همواره مصاحبه، جزئي از يك آزمون براي انتخاب شغل باشد و نه تنها راه گزينش.

حال تصور كنيد در موقعيتي هستيد كه ناگزير بايد مصاحبهاي انجام دهيد. ميدانيد كه براي غلبه بر هر عنصر مادي يا غيرمادي بايد ابتدا نقاط ضعف آن را خوب بدانيد. در غير اينصورت ممكن است رسيدن به هدف، مشكل يا غيرممكن شود. جمله اخير يك اصل كلي است و مصاحبه نيز از اين قاعده مستثني نيست. پس آشنائي با كاستيهاي مصاحبه و نقاط ضعف پروسه آن، جهت پيروزي و توفيق در آن بسيار ضروري بهنظر ميشود. جهت ملموستر شدن مفاهيم مورد بحث، فرض ميكنيم شما در موقعيت يك مصاحبه شغلي هستيد.

اولين نقص مصاحبه در اين است كه همواره در نظر مصاحبهگر، تصوري ظاهري از يك مصاحبهشونده ايدهآل وجود دارد. در بدو شروع جلسه همين تحليل ساده مصاحبهگر ميتواند بر روند مطرح كردن سئوالات، تأثير مثبت و منفي بگذارد. تأكيد ميشود كه در جلسات مصاحبه در عين آراستگي، بسيار ساده ظاهر شويد و هرگز نبايد نوع لباس پوشيدن و حركات غيركلامي با عرف اجتماع مغاير باشد. در غير اينصورت مصاحبهگر ممكن است مصاحبهشونده را به يك قشر خاص از اجتماع مرتبط كند و اگر ا ين طبقه خاص اجتماعي مورد احترام وي نباشد، ممكن است روند تعامل دستخوش تغيير بدي شود.

درثاني، مصاحبهكنندگان از مصاحبهشوندگاني كه نظرات مشابهي با آنها دارند ارزيابي بهتري به عمل ميآورند. يك مصاحبهشونده خوب زماني مسلط به جو گفتوگو خواهد شد كه مثل يك روانشناس، سريع بتواند چند پارامتر از ويژگيهاي شخصي مصاحبهگر را حدس بزند. جالب اينجاست كه حتي توصيه ميشود در نشستن هم وضعيتي مانند مصاحبهگر انتخاب كنيد.

نكته سوم اينكه اگر در مصاحبهاي بوديد كه تقدم و تأخر ورود به اتاق مصاحبهكننده در اختيار شما بود، هموراه بهصورت و چهره شخصي كه در اتاق مصاحبه بيرون ميآيد نگاه كنيد. ببينيد آيا از مصاحبهاش راضي بهنظر ميرسد يا ناراضي است.

در واقع اگر مصاحبهشونده قبل ناراضي بهنظر ميرسد، اكنون بهترين وقت ورود به اتاق است! چرا؟ به اين دليل كه اگر مصاحبهشوندهاي نتواند به خوبي نظرات سئوالكنندگان را به خود جلب كند، از لحاظ رواني سطح استاندارد مصاحبهگر را پائين ميآورد. به بيان ديگر سطح توقع مصاحبهگر را تنزل ميدهد. حال اگر شما بتوانيد مصاحبه قويتري انجام دهيد، بيشتر براي سئوالكنندگان جلوه خواهيد كرد. در واقع بهطور ناخودآگاه، مصاحبهگر شما را با مصاحبهشونده قبلي مقايسه ميكند و نظر به برتري نسبي شما، امتيازي بالاتر از استاندارد خود كسب خواهيد كرد. عكس اين مثال نيز صادق است. در روانشناسي به اين اثر، اثر مقايسهاي يا contrast effect ميگويند.

چهارم آنكه مصاحبههاي سازمانيافته و داراي نظم قبلي و سئوالات از پيش تعيينشده، بسيار مؤثرتر از مصاحبههائي با سبك آزاد هستند. پس اگر احساس كرديد سبك مصاحبهاي آزاد است و در آن از سئوالات باز استفاده ميكنند، خودتان سعي كنيد به روند پرسش و پاسخ، نظم و قاعدهاي بدهيد و طبقهبندي پاسخها را به بهترين نحو انجام دهيد.

نكته پنجم اينكه در مصاحبهها جملات با بار منفي بيشتر اهميت دارند. يعني ناآگاهانه مصاحبهگران به جملاتي كه فعل آنها منفي است، بيشتر توجه ميكنند و روي آنها دقيق ميشوند. پس در هنگام استفاده از جملات منفي مراقب باشيد.

بررسيهاي محققان نشان ميدهد چند سري سئوال در مصاحبههاي شغلي همواره وجود دارند. در واقع نكاتي وجود دارند كه توسط آنها مصاحبهشوندگان به چالش كشيده ميشوند. دانستن پاسخي مناسب به هر كدام، خالي از لطف نيست.

۱) فرض كنيد از شما سئوال ميشود ”بزرگترين نقطه قوت شما چيست؟“ در پاسخ به اين سئوال بهترين حالت آن است كه چهره موفقي از خود ترسيم كنيد. به دستاوردهاي گذشته خود بباليد و كاميابيهاي گذشته را با افتخار و غرور خاطرنشان كنيد.

۲) اگر از شما پرسيدند”بزرگترين نقطه ضعف شما چيست؟“ سعي كنيد نقطه ضعف خود را چيزي بيان كنيد كه از ديدن آن سازمان و مصاحبهگر نقطه قوت باشد. مثلاً بگوئيد ”من وسواس دارم كه كارهاي محوله را به بهترين نحو ممكن انجام دهم و اين وسواس گاهي مرا ميآزارد.“

۳) در پاسخ ”خود را در چند جمله توصيف كنيد.“ با اعتماد به نفس و شمرده و البته با متانت خلاصهاي از مهارتهاي خود را شرح دهيد. تأكيد ميشود كه تنها مهارتهاي عملي خود را بيان كنيد. بحث پيرامون پارامترهاي ديگر مثل اصالت، شرافت، روابط اجتماعي، ارتباطات خانوادگي و ... ناكارآمد هستند. هرگز سعي نكنيد توسط ديگران خود را قوي جلوه دهيد. همواره صفات مثبت خود را ذكر كنيد.

۴) ”چرا شغل قبلي خود را ترك كرديد؟“ اگر چنين چيزي صحت داشته باشد، بايد در پاسخ راستگو باشيد. اين تست احتمالاً تست ميزان صداقت و غرور شماست. در ضمن از ايده خود و دليل كارتان دفاع كنيد. سعي كنيد زياد ابراز ندامت نكرده و اين اتفاق را به تقدير و سرنوشت حواله نكنيد.

۵) اگر پرسيدند ”اوقات فراغت خود را چگونه ميگذرانيد؟“ طوري پاسخ دهيد كه حاكي از تنوع در سليقه شما باشد. نشان دهيد كه تكبعدي نيستيد. زيرا مغز انسانهاي تكبعدي عموماً متعالي و متكامل نيست. براي مثال رجوع كنيد به زندگاني بزرگاني مثل ابوعلي سينا، انيشتين، پروفسور حسابي، برتراند راسل، استاد علامه جعفري و ... خواهيد ديد كه اين افراد در تمامي زمينههاي علمي، فرهنگي و هنري، حرفهاي بسياري براي گفتن دارند.

۶) ”چه چيز اين شغل را ميپسنديد؟“ كاملاً صريح پاسخ دهيد كه چه جو و محيط كاري باب طبع شماست.

۷) ممكن است سئوال شود ”چه توقعاتي از مدير يا سرپرست خود داريد؟“ پاسخ به اين سئوال مشخص ميكند كه آيا شما مستقل هستيد يا وابستهايد. در جاهائي مثل ارتشها، وابستگي مطلق به مافوق در اكثر موارد كمال است و در مشاغلي كه تصميمگيري فردي مهم است مثل امور بازاريابي و روابط عمومي، استقلال، يك توانائي خطير محسوب ميشود.

۸) يكي از سئوالاتي كه همواره بر سر آن اختلاف نظر وجود دارد، پيشنهاد تعيين حقوق است. ليكن تجربه نشان ميدهد در مواقعي كه از شما در مورد تعيين حقوق نظرسنجي ميكنند، پيشنهاد يك حداقل و يك حداكثر به مراتب بهتر از ارائه يك رقم دقيق است.

۹) اگر مصاحبهگر در حين مصاحبت سكوت كرد، شما منتظر بمانيد تا او دوباره مسير پرسش و پاسخ را شروع كند. اين عمل وي براي تشخيص اين است كه آيا شما تحمل ابهام را داريد يا خير. آيا عجول هستيد يا صبور؟

۱۰) نكته آخر آنكه اگر از شما سئوالات خصوصي پرسيدند، در واقع دنباله زمينه اصلي فكر و انديشه و انگيزه شما هستند. در پاسخ به اين سئوالات لازم است به خود مسلط باشيد (از كوره در نرويد) و براي تسلط بيشتر به روند پاسخگوئي اين دسته سئوالات ميتوانيد گاهگاهي سئوال مصاحبهگر را با سئوال پاسخ داده و طفره رويد تا زمان داشته باشيد و بهترين پاسخ را پيدا كرده و جواب دهيد.

اصولاً آنچه در روز مصاحبه اهميت دارد، حفظ آرامش است. دستپاچگي و بيقراري يقيناً نتيجه را خراب ميكند. اگر نتوانستيد پاسخ سئوالي را بدهيد و در پاسخ تنها گفتيد ”نميدانم“ سعي كنيد خود را نبازيد زيرا مصاحبه نسبي است و شرايط براي تمام مصاحبهشوندگان يكسان است.


مجله موفقيت



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]
حفظ آرامش در هنگام مصاحبه هاي شغلي جمعي
وقتي متقاضي شغلي هستيد، ممكن است دير يا زود مخاطب يك مصاحبه شغلي باشيد. اين مصاحبه ها كه اكنون رواج زيادي يافته اند، به نمايندگان سازمان ها اين امكان را مي دهند تا يك مرتبه و در يك نقطه با متقاضيان شغلي ملاقات كنند.

هنگام مراجعه به محلمصاحبه و در ميان خيل عظيم افرادي كه براي مصاحبه شغلي آمده اند، فرصت خوبي داريد تا نقاط قوت خود را به جمعي از مصاحبه كنندگان نشان دهيد. كليد موفقيت در يك مصاحبه شغلي، حفظ آرامش و اعتماد به نفس است. پيش از حضور در يك مصاحبه شغلي جمعي، موارد زير را در نظر داشته باشيد:

▪ چگونه مي توانم در يك مصاحبه شغلي جمعي، خود را به لحاظ ذهني آماده كنم؟

▪ به عنوان يك كارمند احتمالي و بالقوه، چه نكاتي را مي توانم درباره خود ابراز دارم كه باعث موفقيتم در ميان همه مراجعان باشد؟

● پرسش هاي مهم

▪ چرا سازمان ها از مصاحبه هاي شغلي جمعي استفاده مي كنند؟

سازمان ها، به دو دليل از مصاحبه هاي شغلي جمعي استفاده مي كنند. نخست اينكه، اين نوع مصاحبه مي تواند اثربخش بوده و باعث صرفه جويي زماني قابل ملاحظه اي شود. چندين مصاحبه كننده، در يك زمان و در يك نقطه گرد هم مي آيند تا با متقاضيان شغلي مصاحبه كنند . در يك فرآيند مصاحبه انفرادي، اگر مصاحبه كننده دير كند، اصلاً مصاحبه اي صورت نمي گيرد.

دليل دوم تمايل سازمان ها به استفاده از مصاحبه هاي شغلي جمعي، جامعيت اطلاعات به دست آمده است. شما به عنوان يك متقاضي شغلي، تنها بايد مطالب مربوط به خود را يك بار بيان كنيد و ديگر نيازي نيست تا آنها را بارها و بارها در جلسه با ديگر مصاحبه كنندگان تكرار كنيد. همچنين شما مي توانيد بازخورد و نتيجه مصاحبه را دريافت كنيد زيرا همه مصاحبه كنندگان در يك جا جمع هستند.

▪ آيا بايد براي همه كساني كه در جلسه حضور دارند، پيام تشكر بفرستم؟

بله، بايد شخصاً از تمامي اعضاي شركت كننده در جلسه مصاحبه تشكر كنيد زيرا آنها نيز پس از پايان جلسه، چنين پيام تشكري را براي شما ارسال خواهند كرد. بنابراين نام و عنوان افراد شركت كننده در جلسه را به خوبي ياد بگيريد. يك متن تشكر را براي همه بنويسيد . البته، هر پيام تشكر بايد شخصاً به آدرس تك تك شركت كنندگان ارسال شود.

● عملي ساختن آن

▪ خود را همانند ديگر مصاحبه هاي شغلي آماده كنيد

همانند هر مصاحبه شغلي ديگري، بايد در مورد سازماني كه متقاضي اشتغال در آن هستيد، اطلاعات كسب كنيد. براي دستيابي به اطلاعات سازمان ها هم، ضمن استفاده از اينترنت، سعي كنيد يك نسخه از گزارش سالانه سازمان مورد نظر را به دست آوريد. همچنين با افرادي كه ممكن است با اين سازمان آشنا باشند، مشورت كنيد و در كتابخانهها ، مقالات احتمالي درباره اين سازمان را مطالعه نماييد. ضمنا پرسش هاي زير را قبل از شركت در مصاحبه مد نظر داشته باشيد:

▪ بزرگي و وسعت اين سازمان چقدر است؟

▪ ساختار اين سازمان چگونه است؟

▪ رقباي اصلي آن چه كساني هستند؟

▪ فرهنگ كاري اين سازمان چگونه است؟

● خود را به لحاظ ذهني براي يك مصاحبه شغلي جمعي آماده كنيد

قبل از مصاحبه، خود را به لحاظ ذهني آماده وضعيت مصاحبه هاي شغلي جمعي كنيد. تجسم موقعيت مصاحبه، ابزار مفيدي براي ايجاد احساس آرامش و اعتماد به نفس شما است. خود را در يك سالن كنفرانس و در مقابل افرادي كه پشت يك ميز بزرگ نشسته اند، در شرايطي آرام و با خونسردي كامل تجسم كنيد. همچنين تصور كنيد كه به راحتي به تمامي پرسش هاي مطرح شده پاسخ مي دهيد و در پايان مصاحبه بسيار موفقي خواهيد داشت.

برخي افراد نمي توانند به راحتي از شيوه تجسم استفاده كنند اما به هر حال اين ابزاري بسيار مفيد است. به خاطر داشته باشيد جك نيكلاس معتقد است كه بخش اعظم موفقيت او در بازي گلف، به دليل آمادگي ذهني او پيش از پاي گذاردن به مسابقه است. آنچه كه براي او كارآيي خوبي داشته، مي تواند براي شما هم كارآمد باشد.

زماني را به هر سؤال اختصاص دهيد حتي اگر احساس مي كنيد اين پرسش آنقدر سخت است كه گويي شما بمباران اطلاعاتي شده ايد

گاهي اوقات در مصاحبه هاي شغلي جمعي، شما احساس مي كنيد كه از جهات مختلف، مورد حمله پرسش ها قرار گرفته ايد. ممكن است فردي از شما يك سؤال بپرسد و قبل از اينكه شما فرصت پاسخ داشته باشيد ، مصاحبه كننده ديگر سؤال ديگري را مطرح كند يا همان سؤال را به نحو ديگري بپرسد. سعي كنيد تا سؤال اول را خوب بفهميد، به آن پاسخ دهيد و سپس از آن براي پاسخ دادن به پرسش مصاحبه كننده دوم استفاده كنيد. ضمن اطمينان از دادن پاسخ به همه سؤالات، طوري رفتار نكنيد كه يكي از مصاحبه كنندگان تصور كند شما او را ناديده گرفته ايد يا نمي خواهيد به پرسش او پاسخ دهيد.

● در صورت لزوم، سؤالات را شفاف سازيد

اگر پرسشي باعث سردرگمي شما شده است، بدون هراس، براي شفاف ساختن آن ،از عباراتي همچون «اجازه دهيد اين سوال را اين گونه شفاف سازم كه ....» يا «اگر درست فهميده باشم، شما مي خواهيد بدانيد كه ....» استفاده كنيد. بدين نحو، شما دقيقا از اطلاعات مورد نظر مصاحبه كنندگان آگاه مي شويد .

● اشتباهات رايج

▪ آماده نبودن ذهني براي يك جلسه مصاحبه شغلي جمعي

به لحاظ اينكه نمي دانيد سازماني را كه انتخاب كرده ايد ،چگونه با افراد مصاحبه مي كند، بايد آمادگي لازم براي حضور در يك جلسه مصاحبه شغلي جمعي را داشته باشيد . اگر هم چنين جلسه اي برگزار نشود، شما عملاً چيزي را از دست نداده ايد و مي توانيد آمادگي خود را براي جلسات بعدي حفظ كنيد.

▪ به مصاحبه كنندگان اجازه ندهيد كه فقط آنها حرف بزنند

اين تصوري غلط است كه اگر مصاحبه كنندگان بيشتر حرف بزنند ، شما راحت تر هستيد زيرا اين كار فشار بيشتري را بر شما وارد خواهد كرد. ضمن مقاومت در برابر چنين شرايطي، شما بايد همانند مصاحبه هاي ديگر، خود را ابراز داريد و آنچه را كه در توان داريد عرضه كنيد. اگر قرار باشد فقط مصاحبه كنندگان حرف بزنند، تنها چيزي كه از شما در خاطرشان خواهد ماند اين است كه شما شنونده خوبي هستيد.

لذا در عين حال كه مسلما علاقه اي به قطع صحبت هاي مصاحبه كنندگان نداريد ، در مورد نقاط قوت خود سخن بگوييد و براي آنها توضيح دهيد كه به چه دلايلي مي توانند شما را استخدام كنند.

▪ توضيحات خود را متوجه همه مصاحبه كنندگان كنيد

به هنگام صحبت، سعي كنيد با چشمانتان همه مصاحبه كنندگان را مخاطب قرار دهيد. ارتباطات معنادار چشمي، معمولاً دربرگيرنده خيره شدن به مصاحبه كنندگان يكي پس از ديگري به مدت چند ثانيه است. در حقيقت، بسيار دشوار است كه در عين حال كه نگاه خود را به افراد بطور مساوي تقسيم مي كنيد، به سوالات پر چالشي هم كه مطرح مي شود، پاسخ دهيد. اما بايد در اين زمينه تمرين كنيد. اين مهارتي مفيد براي جلسات يا سخنراني هاي عمومي است كه پس از مدتي براي شما عادي خواهد شد.


نشريه ميثاق مديران



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]
مصاحبه استخدامي و گزينش نيروي انساني
● مقدمه

اغلب مديران با گزينش افراد نامناسب براي تصدي موقعيتهاي شغلي، روبرو بودهاند. اين انتخاب نادرست باعث ميگردد تا

▪ اولاً زمان و انرژي سازمان در طول فرآيند استخدام و آموزش هدر رود،

▪ ثانياً سرمايهگذاريهاي مستقيم و غير مستقيم بعدي بر روي مستخدم جديد همگي بر باد داده شوند. بهترين راه براي پرهيز از اين اشتباه انتخاب افراد مناسب و بالطبع انجام يك مصاحبه هدفدار و از قبل طراحي شده است. جهت دستيابي به اين منظور، بايد فهرستي از نيازهاي شغلي و ويژگيهاي جايگاه سازماني را به ترتيب اولويت طبقهبندي كرد و با در نظر داشتن روشهاي مصاحبه، افراد مناسبي را انتخاب كرد.

● هدف از مصاحبه استخدامي

هدف از انجام مصاحبه استخدامي، سنجش داوطلب براي تصدي شغل و جايگاه سازماني موردنظر و تناسب مصاحبهشونده با شرايط تعريف شده براي تصدي آن شغل و جايگاه سازماني است. بطور خلاصه مصاحبهكننده اطلاعاتي را از مصاحبهشونده كسب و اطلاعاتي در رابطه با سازمان، شغل و جايگاه سازماني به داوطلب استخدام ارائه ميدهد.

● اقدامات قبل از مصاحبه

قبل از انجام مصاحبه، مصاحبهكننده بايد از تعداد مصاحبهشوندگان، شرح شغل موردنياز، نيازهاي جايگاه سازماني مورد بحث، زمان كل مصاحبه، اسامي (احتمالاً) ساير مصاحبهكنندگان، مداركي كه احتمالاً مصاحبهشوندگان بايد همراه داشته باشند، زمان شروع هريك از مصاحبهها و چك ليست سئوالات عمومي و اختصاصي كه از مصاحبهشونده پرسيده خواهد شد را تهيه كرده و همراه داشته باشد. همچنين پرسشنامه استخدامي متقاضي (فرم متداول و معمولي كه جهت كسب اطلاعات اوليه متقاضيان در اغلب سازمانها وجود دارد) را كاملا مطالعه و حتي الامكان مواردي را بخاطر سپرده باشد.

مكان مصاحبه هم بايد از نظر فيزيكي مناسب و مصاحبهشونده و مصاحبهكننده رو در رو و در شرايط مساوي (از نظر ارتفاع) قرار داشته باشند. زمان انجام مصاحبه بايد از پيش و با توافق طرفين تعيين شده باشد تا هيچكس از نظر زماني در فشار نباشد.

● اقدامات در طول مدت مصاحبه

در زمان انجام مصاحبه، بايد مصاحبهكننده از پاسخگويي به تلفنها و يا مراجعان يا هر اقدام ديگري كه موجب ايجاد وقفه در مصاحبه ميشود خودداري نمايد. همچنين به اظهارات مصاحبهشونده توجه كامل داشته و يادداشتبرداري نمايد.

در طول مصاحبه، مصاحبهكننده بايد توضيحاتي در رابطه با سازمان، شغل و جايگاه سازماني به مصاحبهشونده ارائه دهد تا اگر ابهامي در خصوص شغل مورد نظر وجود دارد برطرف شود و همچنين متقاضي استخدام دقيقاً با انتظارات جايگاه سازماني خود آشنا شود. در بسياري از موارد پيش آمده است كه با همين توضيحات اوليه، متقاضي متوجه شده است كه امكان برآورده نمودن انتظارات شغلي و سازماني برايش وجود نداشته و اعلام انصراف نموده است. ضمنا بر روي آخرين كار (سابقه شغلي) مصاحبهشونده بيشتر تكيه شده و از وي خواسته شود كه درباره موفقيتهاي بارز خود در طول مدت اشتغال، روابطش با همكاران و مديران قبلي خود، علت ترك محل كار قبلي، انتظاراتش از شغل و محل كار جديد، تجارب و تخصصهاي احتمالي خود صحبت كند.

در طول مدت مصاحبه يادداشت برداري (بصورت خلاصه) از كليه اظهارات مصاحبهشونده، الزامي است و قبل از انجام مصاحبه نيز، بايد به مصاحبهشونده يادآوري نمود كه احتمالاً پاسخهاي وي با معرفها و مراجعي كه وي معرفي نموده است، چك خواهند شد.

● نحوه مصاحبه

موفقيت مصاحبهكننده در كسب اطلاعات مفيد از مصاحبهشونده، به ميزان توانايي وي در طرح پرسشهاي مناسب بستگي دارد. مهمترين مشخصه اصلي، نحوه استفاده از پرسشهاي بسته (با پاسخهاي بلي و خير) و پرسشهاي باز (با پاسخهاي گسترده) است. لذا مصاحبهكننده بايد در انتخاب روشها، از شيوه معيني استفاده كند. بايد توجه داشت كه در انجام مصاحبه با متقاضيان استخدام، از روش يكساني استفاده نمود تا امكان مقايسه و سنجش بين تمامي متقاضيان وجود داشته باشد. به طور كلي پنج نوع مصاحبه استخدامي توصيه ميشود كه در اينجا به صورت مختصر شرح داده ميشوند.

▪ مصاحبه بسته (از پيش طراحي شده)

اين نوع مصاحبه، حداقل آزادي را به مصاحبهشونده ميدهد. نتيجه اين نوع مصاحبه غالباً يكسان و دقيق خواهد بود هر چند ممكن است اطلاعات ضروري براي تصميم گيري به كارفرما ارائه ندهد. ولي به لحاظ علمي، اعتبار بيشتري نسبت به مصاحبه باز دارد. از مصاحبه بسته در موارد زير استفاده ميشود:

پاسخهاي بلي يا خير براي كسب اطلاعات كفايت نمايد.

پاسخها موارد مشخصي باشند و نيازي به توضيح بيشتر نباشد.

قصد داشته باشيد پس از شنيدن پاسخ به سئوال بسته، يك سئوال باز مطرح نمائيد.

▪ مصاحبه باز (غير مشخص)

اين نوع مصاحبه، بيشترين آزادي را به مصاحبهشونده ميدهد. هيچ سئوالي از قبل طراحي شده وجود ندارد. مصاحبهكننده نيز خود را به هر وضعيتي سازگار مينمايد و با استفاده از تجارب و توانائيهاي خود، به بررسي زمينههايي كه بنظر وي و سازمان مهمتر هستند ميپردازد.

در خصوص مقايسه بين اين دو نوع مصاحبه بايد بسيار توجه داشت چرا كه پس از جمعبندي نهايي ممكن است بين اطلاعات مكتوب از مصاحبهشوندگان هيچ رابطه و سنخيتي وجود نداشته و از هر يك، اطلاعات متفاوتي در دست باشد. از پرسشهاي باز در موارد زير استفاده ميگردد:

ـ طرح زمينههاي جديد براي بحث فيمابين دو طرف

ـ كشف اطلاعات بيشتر از متقاضي استخدام

ـ ارتباط دادن يك پاسخ با يك پاسخ ديگر

ـ آزمون خودآگاهي مصاحبهشونده

ـ اطلاع از ميزان تحليلگر بودن مصاحبهشونده

▪ مصاحبه نيمهبسته (مخلوط)

اين روش، يك روش تركيبي است، بدينصورت كه سئوالات مشخصي از همه داوطلبان پرسيده ميشود ولي بهر حال به مصاحبهشوندگان اجازه داده ميشود به زمينههاي ديگر و مخصوصاً زمينههاي مورد علاقه خود نيز بپردازند. بايد توجه داشت كه ميزان موفقيت در اين نوع مصاحبه نيز بستگي به مهارت و تخصص مصاحبهكننده دارد.

▪ مصاحبه بصورت ميزگرد يا گروهي

در بعضي موارد خاص، امكان مصاحبه بصورت ميزگرد بسيار سودمند است. البته بايد اهميت منافع حاصله از اين مصاحبه، هزينه آنرا توجيه نمايد. بنابراين اين نوع مصاحبه فقط در خصوص گزينش مشاغل بسيار حساس و در سطوح بالا، توصيه ميشود.

▪ مصاحبه تنش

در اين مصاحبه، بجاي كسب يا ارائه اطلاعات فيمابين طرفين، فقط مصاحبهكننده ميكوشد تا موجب بروز عكس العملهاي عاطفي مصاحبهشونده نسبت به موقعيتها شود. مصاحبهكننده در اين روش، مصاحبهشونده را صرفاً بمنظور مشاهده رفتارش، تكذيب كرده، حقير شمرده و بدليل سوء عملكرد گذشته سرزنش مينمايد. اين نوع مصاحبه در اغلب مواردي كه جايگاه شغلي مورد نظر با فشارهاي رواني روبروست توصيه شده و بدليل احساس خصومتي كه در مصاحبهشونده بوجود ميآورند (بخصوص در مورد متقاضياني كه استخدام نميشوند) تصوير بدي از سازمان در ذهن مصاحبهشونده باقي ميگذارند.

مصاحبه كننده بايد بسيار توجه داشته باشد كه اولاً سعي گردد زمان مصاحبه بيش از ۳۰ دقيقه بطول نيانجامد تا از دقت پاسخها و نهايتاً كيفيت مصاحبه، كاسته نشود. همچنين بايد پاسخهاي مصاحبهشونده را در حد و مرزي كه موردنياز است نگاهداري نموده و از عنوان شدن مسائل و موارديكه به نيازهاي سازمان و شغل و جايگاه سازماني مربوط نميشوند و يا اطلاعاتي كه امكان كسب آنها از طريق ديگر مثل ملاحظه مدارك يا تحقيقات وجود دارد جلوگيري نمايد. ضمنا براي موفقيت در كسب نتيجه بايد به مصاحبهشونده اثبات نمايد كه اطلاعات موردنياز، بر مبناي ضروريات شغلي دريافت ميشوند تا مصاحبهشونده براحتي اطلاعات موردنياز را در اختيار وي قرار دهد. در خصوص سئوالات و نحوه انتخاب روش مصاحبه نيز بايد كاملاً دقت نمود تا به منظور جلوگيري از تبديل مصاحبه به جلسه پرسش يكسويه، بيشتر از پرسشهاي باز استفاده گردد و از پرسشهاي جهتدهنده و همچنين چند پرسش همزمان (بنحوي كه متقاضي ازپاسخ دادن به آنها عمداً يا سهواً شانه خالي كند) خودداري گردد.

بايد به اين نكته بسيار توجه داشت كه از طرح پرسشهايي كه ربطي به مصاحبه ندارند و فقط بدليل ابراز توانايي و برتري علمي و عملي مصاحبهكننده نسبت به مصاحبهشونده پرسيده ميشوند، خودداري گردد. نكته بسيار مهم ديگري نيز وجود دارد و آن اينست كه از طرح مواردي كه احتمالاً اين حس را در مصاحبهشونده بوجود ميآورد كه قبلاً تصميمگيري در خصوص استخدام بعمل آمده است، اكيداً خودداري گردد.

براي پاسخ به سئوالات و توضيح ابهامات بايد به مصاحبهشونده به اندازه كافي فرصت داده شود به نحوي كه حداقل دو سوم از زمان مصاحبه به صحبتهاي مصاحبهشونده اختصاص داده شود.

سئوالات مختلف و متنوعي را ميتوان جهت طرح در مصاحبه در نظر داشت. ولي قطعاً نحوه مطرح نمودن سئوالات بسته به سليقه افراد مصاحبهكننده قابل تغيير است. ولي سئوالات بايد به پاسخهايي در رابطه با موضوعات زير منتج شوند:

ـ اهم مسئوليتهاي قبلي مصاحبهشونده كه مورد علاقه يا بيتوجهي مصاحبهشونده بودهاند (با قيد علت)

ـ سبكهاي مديريتي مديران قبلي وي و ارزيابي مصاحبهشونده از هر يك از سبكها (با قيد علت)

ـ ترجيح مصاحبهشونده به كار تيمي يا مستقل (با قيد علت)

ـ ساعات كار مورد علاقه وي و امكان افزايش آنها

ـ اهم قويترين ظرفيتهاي كاري وي و چگونگي استفاده از آنها در كار

ـ مهارتها و تخصصهاي مورد علاقه (جهت بسط و گسترش آنها)

ـ دليل ترك كار قبلي (بطور مشروح و در جهت اخذ دليل منطقي) و

ـ دوستداشتنيترين كاري كه تا بحال داشتهاند ( با قيد علت).

● ارزيابي داوطلب

پس از انجام مصاحبه، ميتوان به اقلامي مانند توانايي انجام كار به نحو مطلوب، سنجش انگيزه داوطلب براي انجام كار مورد نظر، چگونگي هماهنگي وي با ساير اعضاء گروه و سازمان پي برد. همچنين بايد مشخص گردد كه آيا داوطلب معيارهاي مطلوب سازمان را داراست؟ در غير اينصورت آيا سازمان از حد مطلوب خود پايين ميآيد يا مصاحبهشونده را مردود اعلام ميكنيم كه اين مورد هم به ظرفيتهاي موجود بستگي دارد.

● ارزيابي مصاحبه

براي ارزيابي موفقيت مصاحبه، ميتوان پس از پايان هر سري مصاحبه و انتخاب فرد يا افراد مورد نظر و با در نظر داشتن اينكه آيا به انتخاب خود اطمينان داريم؟ آيا توانستيم اطلاعات لازم را كسب كنيم؟ كمترين رضايت را از كدام بخش مصاحبه داريم؟ آيا ممكن بود پاسخها و نتيجهگيري رضايتبخشتري داشته باشيم؟ آيا ميدانيم چگونه در سري بعد مصاحبه بهتري انجام دهيم؟ مصاحبه را ارزيابي نمائيد.

در اغلب موارد سنجش كارآيي مصاحبهشونده (پس از استخدام) ميتواند بهترين عامل ارزيابي مصاحبه باشد. البته متأسفانه هيچ وقت نخواهيم توانست بفهميم كه آيا افراد رد شده نيز ميتوانستند پس از استخدام موفق شوند يا خير.

در پايان لازم به يادآوري است كه هنگام مصاحبه بايد بيتعصب بود و چنانچه احساس مثبت يا منفي در مصاحبهكننده نسبت به متقاضي استخدام وجود دارد، بدنبال اطلاعاتي باشيم كه اين احساس را بلا اثر نمايد چرا كه در اينصورت با كسب اطلاعات منطقي و مؤثر ميتوان نتيجهگيري بهتري كرد و چه بسا نتيجه گيري نهايي موجب تأييد نطريه اوليه مصاحبه كننده گردد.


راهكار مديريت



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده