مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8265
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 5
همه : 5169228
 اصول و فرايندهاي روايت درماني
● تاريخچه

روايت درماني درخلال دو دهه ۷۰ و ۸۰ ميلادي متولد شد و گسترش يافت. قسمت اعظم اين رشد و پيشرفت را بايد مرهون بنيان گذار رسمي اين رويكرد يعني مايكل وايت ( Michael White ) خانواده درمانگر استراليايي ودوست و همكارش ديويد اپستون ( David Epston ) نيوزلندي دانست. اين دو با استفاده از رويكرد سازه گرا كه تاريخچه اي طولاني دارد و قبل تر بوسيله جرج كلي بطور مؤثر به عنوان نظريه درماني مطرح شده بود به طرح ريزي رويكرد روايتي در درمان پرداختند. اين رويكرد تا دهه ۹۰ در آمريكاي شمالي تقريبا ناشناخته ماند تا انتشار كتاب اين دو به نام « روايت به نتايج درماني ميرسد» ( Narrative Means To Therapeutic Ends ) در سال ۱۹۹۰ ميلادي كه آغازگر شناخت اين رويكرد و رواج آن در آمريكاي شمالي گرديد.

در همان سال ۱۹۹۰ همزمان با انتشار اين كتاب ، كتب و مقالات زيادي با راهبرد روايتي در رابطه با موارد مقاوم در برابر درمان مثل كم اشتهايي رواني ، اختلال بيش فعالي-كمبود توجه ( ADHD )،اسكيزوفرني و ساير اختلالات منتشر شد.

در سال ۲۰۰۷ وايت كتاب « نقشه هاي درمان روايتي » ( Maps of Narrative Practice ) منتشر كرد به ۶ نوع اصلي گفتگوهاي شفابخش مي پردازد.

● مقدمه

زبان نه تنها وسيله بيان افكار و احساسات آدمي است بلكه در ساخت و تغيير و نگهداري واقيت هاي زندگي آدمي نيز نقشي اساسي بازي مي كند. ما بوسيله زبان به طور كلي و با روايت به طور اخص با مفاهيم دروني و دنياي بيرون ارتباط برقرار مي كنيم. دانش ما حاصل يك بافت اجتماعي است و اين دانش بوسيله زبان انتقال مي يابد.

انسان موجودي در جستجوي خلق و فهم معنا در زندگي است. ما اطلاعات را نه به صورت خام بلكه به صورت معناهاي مختلف دريافت مي كنيم.ما در هر چيزي به دنبال معنا هستيم و زبان ابزار خلق و انتقال اين معناهاست. پس زبان مي تواند به عنوان يك ابزار باليني در تغيير معناهاي زندگي افراد استفاده شود.

در روايت درماني اعتقاد بر اين است كه افراد زندگيشان را به صورت داستان و روايت درك مي كنند. يعني در يك فرايند معناسازي مداوم بوسيله ابزار روايت كه در خدمت معناسازي است خودشان را بازمي آفرينند. آنچه فلاسفه اي مانند پل ريكو و ميشل فوكو بر آن تاكيد كرده اند اين است كه ساختار زندگي انسان و ساختار روايت ها بر هم منطبق هستند و زندگي انسان را مي توان به صورت روايت شناخت و بررسي كرد. از اين نظر گذشته يك چيز صلب و غير قابل تغيير نيست بلكه چيزي لست كه ما از كل وقايع و لحظات به صورت داستاني ويژه گلچين كرده ايم . پس مي توان گذشته را با تغيير زاويه ديد و نگاه و تمركز بر ديگر وقايع آن تغيير داد و اين تغيير به تغيير زمان حال و آينده فرد منجر مي شود.

درمان روايتي به عنوان عضوي از باشگاه درمان هاي پست مدرن بر تغيير ديدگاه هاي جزمي و غير قابل انعطاف مراجعان كه باعث اختلال شده است تاكيد دارد و مشكل را چيزي جدا از فرد مي داند كه بوسيله جامعه بر وي تحميل شده است. اين رويكرد تاكيد دارد كه هر مشكل در حقيقت توجيه و تفسيري نادرست است مه مراجع در قالب يك داستان به خود مي گويد و آنرا باور دارد.

● نظريه

انسان زندگيش را به صورت روايت درك مي كند و براي تغيير زندگي انسان با روايت هاي زندگي وي را تغيير داد. اين تغيير بايد توسط خود مراجع و با كمك روايت درمانگر صورت گيرد. انسان به واسطه نيازش به خلق و درك معنا از ابزار روايت براي سازماندهي وجودش استفاده مي كند و از اين روي زبان روايت را به خوبي متوجه مي شود. هر فرد سرگذشتي دارد و بوسيله روايت اتفاقاتي كه برايش مي افتد و كارهايي كه انجام مي دهد معنا مي بخشد.

آنچه معمولا افراد به عنوان محتواي داستان خود در نظر مي گيرند داستان هاي غالبي است كه از طرف جامعه و فرهنگشان بر ايشان تحميل مي شود.انسان محصول جامعه است و نمي تواند بدون ديگران معنايي مجرد خلق كند. روايت درماني سعي دارد اين داستان هاي فرهنگي دروني شده را با داستان هايي شخصي تر و مقبول تر براي مراجعين جايگزين كند.

از طرفي بايد خاطرنشان كرد در اين رويكرد درمانگر متخصص نيست بلكه همراه و همكار مراجعان است.

● فرايند درمان

فرايند درمان شامل تغيير تفسيرهاو عقايد مراجعان نسبت به وقايع گذشته است . تفسيرهايي كه مي تواند زندگي را محدود كرده و سبب اختلال شود. درمان گر روايتي به فرد كمك مي كند به درك وسيعتري از خود برسد و تفسيرهاي محدود كننده را با داستان هاي جديد شخصي و ضامن رشد و لذت فردي عوض كند.

● بروني سازي

اين مفهوم بر اين نكته انگشت مي گذارد كه مشكلات جزيي از شخصيت و وجود فرد نيستند و بر وي تحميل شده اند و درمانگر بايد بوسيله يكسري جملات و توضيحات فرد را در جداسازي اين مشكلات از خود كمك نمايد.به اين وسيله مشكلات خيلي بهتر و دقيقتر قابل بررسي هستند. مثلا به جاي «شما وسواسي هستيد » بگوييم «وسواس به زندگي شما چنگ انداخته است »

● پيامدهاي يگانه

در اين راستا با تكيه بر لحظات بزرگ و نقاط عطف زندگي فرد و خاطرات تاثير گذاري كه در لحظه حال فراموش شده اند و با تمركز بر اهداف و روياهاي فرد براي آينده ، داستان زندگي فرد را تغيير دهيم. ما با تمركز بر آنچه نقطه مثبت فرد بوده و بوسيله داستان غالب فرهنگي كنار گذاشته شده فرد را از عدم صحت و اعتبار داستان غالب آگاه مي گردانيم و در سقوط اين روايت غالب ياريش مي كنيم.

● مستندات درماني

گاهي درمانگر براي اهداف خاص درماني براي مراجع نامه مي نويسد . اين نامه ها مي توانند در حين درمان يا بعد اتمام دوره خوانده شوند و محتويات متفاوتي دارند كه بسته به شرايط درمان با خلاقيت درمانگر تعيين مي شوند. گاهي اين نامه ها پست مي شوند.

● شاهدان بيروني

در درمان روايتي براي غلبه بر جزم انديشي و توان بررسي صحيح مراجعان به جاي يك نفر از يك تيم براي درمان استفاده مي شود. به اين صورت كه اين تيم كه با عنوان تيم انعكاسي خوانده مي شود از پشت آيينه يا به صورت صوتي در جريان درمان قرار مي گيرد و بعد دربره شيوه و كيفيت و ساير موارد جلسات به درمانگر اصلي كمك مي كند.

گاهي از مراجعان قبلي درمانگر به عنوان شاهدان بيروني استفاده شده است و پس از اتمام جلسات با يا بدون حضور مراجع از ايشان درباره دريافت ها و نظراتشان مصاحبه به عمل آمده است. اين كار در حضور مراجع مي تواند فوايد زيادي داشته باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]
اصول برقراري روابط موثر- قسمتِ سوم
●سه گونه ي اصلي روابط كدامند؟

در شماره ي قبل روابط بر پايه ي نگرش برنده- برنده را برايتان شرح داديم و گفته شد كه اين بهترين و اخلاقي ترين نوع نگرش در روابط است كه مي تواند ما را خيلي سريع و مطمئن به اكثر آنچيزهايي كه مي خواهيم برساند. همچنين برقراري روابط برپايه ي نگرش برنده- برنده به تداوم و نفوذ بيشتر روابط كمك چشمگيري مي كند كه مي توان آنرا يكي از مهمترين و اصلي ترين اصول برقراري روابط موثر دانست.

●يكي از اخلاقي ترين اصول!؟

اما براي آنكه بيشتر به اهميت نگرش برنده-برنده پي ببريد و از طرفي با مضرات دو نگرش ديگر كه عبارتند از بازنده- برنده و برنده- بازنده آشنا شويد در اين قسمت به شرح آن دو مي پردازيم:

●بازنده- برنده

در روابطي كه پايه ي آنها به صورت بازنده- برنده نهاده شده است، فرد گمان مي كند كه او بايد تمام دردسرهاي سايرين و مسائل آنها را به جان بخرد، از زندگي و موقعيت هاي خود بگذرد و در عوض تنها براي بهتر شدن موقعيت ها و زندگي ديگران تلاش كند.

او فراموش مي كند كه خودش مهمترين موجود زندگي اش است و در عوض از تمام موقعيت هاي خود چشم پوشي مي كند و براي موفقيت ديگران تلاش مي كند. جالب آنجاست كه اگر كسي نتواند براي موفقيت خودش كاري كند براي ديگري هم مصمر ثمر نخواهد بود. حال سوالي كه پيش مي آيد آن است كه واقعا اين افراد چگونه فكر مي كنند؟

اينگونه افراد مايل هستند خودشان را تبديل به پله هاي صعود ديگران كنند و البته در پايان برخلاف آنكه خودشان از سر ميل كاري را كرده اند، خويشتن را قرباني و ضعيف معرفي مي كنند.

اما چرا اين افراد در برقراري روابط هرگز نمي توانند موثر باشند؟ ساده است. زماني كه شما سعي مي كنيد خودتان را يك قرباني معرفي كنيد و يا آنكه اصرار داريد كه بگوئيد كاخ هاي ديگران به روي ويرانه هاي شما ساخته شده است جز منت بيهوده بر سر ديگران گذاشتن حرف ديگري نمي توانيد به زبان بياوريد و بايد حق بدهيد كه در اينصورت شما تا حد بسيار زيادي خسته كننده تلقي شويد!؟

افراد با نگرشِ بازنده- برنده همان هايي هستند كه دير يا زود به شما خواهند گفت: هر كاري كرده ام فقط براي تو بوده است، من مي توانستم موفق تر باشم اما موفقيت تو برايم مهم تر بود و صحبت هاي بي ارزشي از اين دست!

●برنده- بازنده

موفقيت من در گروِ شكست ديگران است! فقط من بايد موفق باشم! هيچكس جز من حق پيروزي ندارد! نه انسان خلقت من هستم و ديگران اصلا مهم نيستند!

چقدر تحملِ انسان هاي از خود راضي سخت است. آنهايي كه هنوز قدم برنداشته گمان مي كنند چهره ي معتبر و مهم تاريخي هستند و ديگران بايد از ايشان حرف شنوي داشته باشند. نظر شما چيست؟ آيا برقراري و گسترش ارتباط با چنين انسان هايي جالب و جذاب است؟

اينها همان هايي هستند كه در راه موفقيت خود از هيچ تلاشي براي شكست شما تلاش نمي كنند، همان هايي كه اصلا به موفقيت و موقعيت و شخصيت شما ارزش و بهايي نمي دهند و اصلا برايشان مهم نيست با طرز تفكر و كارهايشان چه اتفاقي براي شما و سايرين خواهد افتاد.

مي توان ادعا كرد اغلبِ افرادي كه نگرش برنده- بازنده دارند همان هايي هستند كه آنها را تحت عنوان كمال گرا يا كمال خواه مي شناسيم. اشخصاصي كه به جاي آنكه براي بهتر شدن تلاش كنند در راه بهترين بودن قدم بر مي دارند و البته هرگز نه تنها به برتري دست نمي يابند، امروزشان پيچيده تر و سردتر از ديروزشان هم خواهد بود.

اگر يك فرد كمال گرا و انساني با نگرش برنده- بازنده باشيد از موفقيت هاي ديگران به شدت رنجيده خاطر مي شويد و براي شكست آنها جشن و پايكوبي مي كنيد و آنچه كه مهم است آنجاست كه در اين بين خودتان را فراموش كرده ايد و هيچ كاري براي بهتر شدن خودتان انجام نداده ايد. فكر مي كنيد چنين انسان خودخواه و شخصي كه هر روز بدتر از روز و فصل قبل است چه نكته ي جذاب و مثبتي براي برقراري و يك ارتباط موثر با ديگران دارد؟

با توجه به آنچه در اينجا گفته شد، ترجيح شما براي نگرش در روابط از كدام گونه است؟

از همين امروز در اين مورد چكاري مي توانيد بكنيد تا برقراري و گسترش روابط با شما دلپذيرتر و جذابتر شود؟!

●پرهيز كردن از مشاجره:

امكان بروز اختلاف و عدم اتفاق نظر در هر رابطه اي امكان پذير است و معمولا اين عدم توافقات به مشاجره و درگيري هاي لفظي و ... منتهي مي شود.

مهمترين چيزي كه براي حفظ رابطه خود در شرايط بحراني بايد مد نظر داشته باشيد اين است كه از مشاجره هاي لفظي به شدت بپرهيزيد. مخصوصا در عصر حاضر كه اغلب ارتباطات به صورت مجازي (چت و پيام كوتاه) در آمده است امكان سوء تفاوهم و بالا گرفتن مشاجره بسيار زياد است.

البته اگر طرفين ذهنيت برنده- برنده را دنبال كنند احتمال شروع شدن و يا طولاني بودن مشاجره به حداقل مي رسد اما راه عملي كه مي توانم در اين بين پيشنهاد كنم به اين ترتيب است:

نخست آنكه كلا از مشاجره كردن بپرهيزيد و تا آنجايي كه مي توانيد صبور باشيد. به قول يكي از انديشمندان بزرگ تاريخ، مرد واقعي كسي است كه خشم خود را مهار كند.

از تن صداي پائين و لحن آرام استفاده كنيد و حتي اگر طرف مقابل شما در حال داد و بيداد است به خودتان متذكر شويد كه شما مي بايست آرام باشيد. يادتان باشد كه خويشتن داري بزرگ ترين صفت يك انسانِ عالم و مشاجره و خشم بزرگترين آزمون هاي خويشتن داري هستند.

اگر در مشاجره ها و درگيري ها عادت هاي ناپسندي چون پرت كردن اشياء و يا كوبيدن آنها به همديگر داريد يادتان باشد كه لوازم منزل و محل كار با شما دعوايي ندارند!

در قدم بعدي اجازه رسيدن انتقادات را صادر كنيد و فكر نكنيد كه شما كمال مطلوب هستيد. اجازه دهيد تا طرف مقابل ايرادهاي شما را از نظر خودش بگويد و با اين كار فرصتي براي آرام تر شدن به او بدهيد. همچنين انتقاد پذير بودن به طرز چشمگيري باعث آرامتر شدن لحن طرفين مقابل خواهد شد.

در كل براي كنترل مشاجره بهتر است تا با متانت و بردباري و انتقاد پذيري خود طرفين را شرمنده و خجالت زدگفتن در روابط حكم يك فاجعه عميق در تاريخ را دارد. فاجعه اي كه ستون و پايه هاي اعتماد و دوست داشتن را از بين مي برد و به سقوط روابط و ارتباطات منجر خواهد شد.

اگر انسان دروغگويي هستيد پيشنهاد مي كنم هر چه سريعتر اين مساله بزرگ خودتان را رفع كنيد. انسان هاي دروغگو و انسان هايي كه حاضر به گفتن حقايق نيستند كوچكترين توانايي در برقراري ارتباط موثر با ديگران ندارند.

اصلا فرقي نمي كند كه شما براي چه دروغ مي گويد. چه با دروغ گفتن به دنبال برقراري يك رابطه يا قوي تر كردن آن باشيد، چه هر چيز ديگر به هر حال زماني كه مردم هرچقدر هم كم، احساس كنند كه شما يك درغگو و اهل لاف هستيد از شما دوري مي كنند.

دروغگويي يك عادت است كه در اثر تكرار به وجود مي آيد. هيچ انساني از بدو تولد درغگو نبوده است اما به هر دليل با تكرار دروغ و پنهان كردن حقايق به آن عادت كرده است و نهايتا امروز يك درغگو شده است.

شايد مي خواهيد بدانيد براي ترك اين عادت چه بايد كرد؟ ساده است. اول از همه بايد از شرايط موجود ناراضي باشيد. بايد حالتان از دروغ هايي كه مي گوئيد به هم بخورد، بايد از اينكه مورد اعتماد ديگران نيستيد آزرده شويد، بايد نياز به صداقت را درك كنيد و دريابيد تا بتوانيد براي ترك آن آماده شويد.

تا زماني كه حوصله تان از چيزي سر نرود آنرا تحمل مي كنيد. بايد واقعا خسته شويد، بايد زماني كه دروغ مي گويد واقعا از خودتان و ديگران خجالت بكشيد و بعد آرام آرام آن را و براي هميشه ترك كنيد.

گفتن واقعيت ها، هر چقدر هم كه تلخ باشد باعث مي شود تا در آينده از بروز كدورت ها، ترك كردن ها و درگيري ها جلوگيري كنيم. حتي اگر مي دانيد گفتن حقيقت باعث به راه افتادن جنگ جهاني سوم مي شود اين جنگ را شروع كنيد چرا كه من فكر مي كنم اين هم مشابه همان قورباغه برايان تريسي است. پس اين قورباغه زشت و بدتركيب را زودتر بخوريد چون اگر حالا اين كار را نكنيد روزي مجبور خواهيد شد. اگر حالا اينكار را بكنيد بهتر است كه مدتي را در استرس و نگراني بگذارانيد. شرش را همين حالا بكن!

اينكه تا چه حد حقايق را بيان مي كنيد دقيقا نشان مي دهد كه تا چه اندازه براي روابط خود و ديگران و مهمتر از همه خودتان ارزش قائل هستيد. به راستي با توجه به ميزان صداقتي كه امروز داريد، ارزشي كه شما براي روابط، ديگران و خودتان قائل هستيد دقيقا چقدر است؟!

۶) نگرش برنده برنده داشته باشيد

روابط صحيح بر پايه مذاكرات صحيح شكل مي گيرد. اگر توانايي مذاكره نداشته باشيد هرگز ارتباط موثري برقرار نمي كنيد و تا زماني كه ارتباطات موثر و مهمي را شكل ندهيد نمي توانيد به خواسته هايتان برسيد.

براي آنكه ارتباطات موثري را پديد بياوريد بايد صادق، مهربان، دلسوز، وقت شناس، سپاسگزار، آگاه و انساني با ده ها ويژگي ديگر باشيد. اما آنچه براي شكل گيري و عميق كردن يك رابطه از اهميت بالايي برخوردار است، ميزان صداقت شماست.

مهم آنجاست، زماني كه سعي مي كنيد ارزش كسي را پيش خودتان، ديگران و خود شخص افزايش بدهيد او نيز رفتار متقابلي را پيش مي گيرد و براي بالا رفتن جايگاه شما از هيچ تلاشي دريغ نمي كند.

اما شايد مي خواهيد بگويد خيلي مواقع ديگران و طرف مقابل اينگونه فكر نمي كند. او فقط به خودش بها مي دهد و اصلا برايش مهم نيست كه من چقدر به بالا رفتن ارزش او احترام مي گذارم. درست است. من حق را به شما مي دهم اما از نظر من اين فقط متوجه بعضي مواقع است و آن موقع دقيقا زماني است كه شما ارتباط صحيحي برقرار نكرده ايد. درواقع مي خواهم بگويم همچنان مسئوليت متوجه شماست. البته حالا هم دير نشده است. آن شخص را از زندگي خود بيرون كنيد. گفتنش ساده است اما اگر به زندگي خود بها مي دهيد عمل كردنش از گفتن هم ساده تر خواهد بود!

و حالا حدس مي زنم مي خواهيد بگوئيد اما بعضي ها كه خودشان را صادق نشان مي دهند و ديگران هم آنها را تائيد مي كنند اما با من كج خلقي مي كنند چطور؟

فكر مي كنم در اينجا هر دوي شما با مساله اي مواجه هستيد و آن هم فقدان توانايي در مذاكره است. احتمالا شما به اندازه كافي در مورد علم مذاكره چيزي نمي دانيد و البته خبر خوب اين كه مذاكره هم مانند هر مهارت ديگر قابل يادگيري است.

مذاكره پايه و اساس يك رابطه موفق است. چه در تجارت فعاليت مي كنيد، چه يك شخصيت سياسي هستيد، چه يك سخنران علمي، چه يك استاد دانشگاه يا يك دانشجو، چه فرزند هستيد يا چه پدر يا مادر، هيچ فرقي نمي كند. شما بايد مذاكره بدانيد تا بتوانيد با احترام و بدون هيچگونه اجبار و دلخوري به منافعي كه مي خواهيد دست بيابيد.

مارگارت تاچر، نخست وزير اسبق انگلستان روزي گفت: اگر مبجوريد كه به ديگران بگوئيد قدرتي داريد پس احتمالا قدرتي نداريد! حق با اوست و كساني كه فنون مذاكره را نمي دانند ضعيف و انفعالي هستند. دائما داد مي زنند، گريه مي كنند، غر مي زنند، وسائل خانه شان را پرت مي كنند و مي شكنند يا حتي بدتر از همه ديگران را كتك مي زنند.

زماني كه مذاكره كننده خوبي باشيد مي توانيد محصول خودتان را هم به آساني و در شرايطي عالي به ديگران بفروشيد. اگر خواهان برقراري ارتباط موثر هستيد بايد علم فروش را هم بدانيد. پايه علم فروش هم مذاكره است.

شايد با خودتان بگوئيد من از تجارت يا فروشندگي متنفرم. اين موضوع شخصي شماست اما شما مجبوريد كه علم فروش را بياموزيد.

شايد بهانه مي آوريد كه شما محصولي براي فروش نداريد و اصلا اگر هم در حال مطالعه ي اين مقاله هستيد براي برطرف كردن مساله خانوادگي است. باز هم مي گويم كه بايد فروشنده ماهري باشيد!؟

شما بايد فروش را به خوبي بدانيد چرا كه محصول شما عقايد و نظام فكري تان است. توجيح هايي كه مي آوريد محصول شماست و بايد آنها را به گونه اي عرضه كنيد كه ديگران خريدار آنها باشند. شايد كسي بابت شنيدن حرف هاي شما پولي نپردازد اما او موارد بيشتري را در اختيار شما قرار داده است.

وقتي كه فروشنده ماهري باشيد كه مذاكره را به طريق چشمگيري مي داند و مي داند چگونه با مخالفت هاي موقتي كنار بيايد مخاطب شما كه همان مشتري شماست سراپا گوش است. او ذهنش را در اختيارتان قرار مي دهد تا هر آنچه مي خواهيد به آن منتقل كنيد. حوصله اس را مي گذارد و مهمتر از همه اين اجازه را به شما مي دهد كه وقت او را براي توجيه خودتان استفاده كنيد. او به شما وقت مي دهد!

يك فروشنده معتقد است كه در برقراري روابط و مذاكره با ديگران بايد منصف بود و او اين انصاف را هرگز ساده لوحي و دادن همه موقعيت ها به ديگران نمي داند. بلكه معتقد است كه من بايد طرف مذاكره ام را به طريقي به پيروزي برسانم كه من هم با موفق شدن آن به خواسته هايم برسم.

اين مهم ترين نكته است و اگر قرار است با اين نظام فكري به موفقيت و خواسته هايتان برسيد پس بايد بعضي از خواسته هاي نابجا يا حتي به جاي خودتان را فاكتور بگيريد. براي آنكه مذاكره به طريقي مناسب برگزار شود بايد كه ارضاء كوتاه مدت را به تعويق انداخت و در عوض براي آينده سرمايه گذاري كرد.

رابطه اي را كه از نوع بالا برايتان گفتم رابطه برنده- برنده نام دارد. روابط بر سه نوع هستند كه عبارتند از:

بازنده- برنده

برنده- بازنده

برنده- برنده

در قسمت بعدي مقاله سه گونه روابط را برايتان شرح خواهم داد اما تا آن زمان حتما برنده- برنده بينديشيد!



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]
اصول برقراري روابط موثر ـ قسمت اول
روابط يعني همه چيز!؟ روابطي كه داريد تعيين مي كند شما چه كسي هستيد، چگونه فكر مي كنيد، چه چيزهايي را به دست خواهيد آورد، چگونه فكر مي كنيد و ديگران در مورد شما چگونه قضاوت مي كنند.

كيفيت روابط شماست كه تعيين مي كند چه جايگاهي در خانواده، بين دوستان و همكاران و جامعه داريد. چگونه و با چه سرعتي كارهايتان پيش مي رود و در چه زماني به اهداف خود خواهيد رسيد.

تا به امروز من خودم تجربيات موثري در زمينه روابط داشته ام. از زماني كه الگوي برقراري روابط ام را تغيير داده ام تمامي كساني كه با آنها در رابطه هستم به موفقيت من كمك هاي شايان توجه كرده اند. در خيلي از موارد من تنها ايده اي را مطرح ام و چشم اندازي را تعريف كرده ام و ارتشي از دوستان و ياران باوفا براي تحقق روياهايم در كنارم مانده اند.

شايد بپرسيد آخر براي چه؟ چرا ديگران بايد به تو براي كسب موفقيت ها كمك كنند اما اين اتفاق براي من نمي افتد؟ جواب ساده است. من با اصول برقراري روابط موثر به دوستانم مي فهمانم كه برايم مهم هستند، به آنها پرستيژ مي دهم، به آنها نشان مي دهم كه دوستشان دارم، كاري مي كنم كه در نظر خودشان و ديگران مهم جلوه كنند و از طرفي براي موفقيت هايشان در كنارشان مي مانم. اكثر انسان ها، اشخاصي به شدت قدر شناس هستند!؟

حالا اگر شما هم با اهميت روابط موثر در زندگي آشنا هستيد و مي خواهيد كه روابط بهتري برقرار كنيد و با روابط خود به موفقيت، خواسته ها، اعتبار و موقعيت هاي بهتر و جديدتر برسيد پس به خواندن اين مقاله كه از شانزده راهكار كاربردي تشكيل شده است ادامه دهيد!

۱) عشق ورزيدن يك طرفه را تمرين كنيد!

عشق و عشق ورزيدن يك طرفه است. لطفا بي جهت به دنبال آن نباشيد كه ديگران حتما شما را دوست بدارند و عاشقتان باشند. با اين طرز فكر به زودي تمامي روابط موثر خود را از دست خواهيد داد و بدتر از آن هرگز نمي توانيد ارتباط موثري برقرار كنيد.

بايد بدانيد كه از نظر روانشناسي انسان از دوست داشتن و عشق ورزيدن لذت مي برد و نه از مورد دوست داشتن واقع شدن. پس براي دوستي و عشق شرط دوستم داشته باش تا دوستت داشته باشم نگذاريد. حرمت و جايگاه دوست داشتن و عشق را حفظ كنيد و بدانيد عشق آن چيزي نيست كه برخي به زور مي خواهند به دست بياورند!

نكته مهم آنجاست كه اصلا تفاوتي نمي كند براي چه اين مقاله را مي خوانيد. يا مي خواهيد روابط موثري با همكاران خود برقرار كنيد يا به دنبال بهبود روابط خانوادگي هستيد يا مي خواهيد به كسي پيشنهاد ازدواج دهيد يا به دنبال دوستان جديدي مي گرديد. به هر حال اهميت عشق و مهمتر از آن يك طرفه بودن عشق در روابط را نبايد دست كم بگيريد.

بايد دوستدار و عاشق ديگران باشيد تا آنها هم به شما علاقه مند شوند و بخواهند كه كمكتان كنند. زماني كه تعداد بيشماري دوست مفيد را به رابطه اي موثر دعوت مي كنيد خيلي زودتر از آنچه تصورش را مي كنيد به خواسته هايتان خواهيد رسيد. اين را امتحان كنيد. بي چشمداشت به ديگران هديه كنيد تا از قدرشناسي نسل بشر متعجب شويد!

۲) عشق را مشروط به شرايط نكنيد!

براي بعضي عشق مثل قفل يك گاوصندوق مي ماند. آنرا بيست و هفت بار در جهات مختلف بچرخان تا بالاخره باز شود! اينرا در يكي از برنامه هاي صوتي آنتوني رابينز شنيدم و بايد باور كنيد كه برخي تا اين حد عجيب فكر مي كنند.

از چنين طرز فكرهايي فاصله بگيريد. از اينكه بگويي اگر مي خواهي دوستت داشته باشم بايد از يك ساختمان هفتاد طبقه به پائين بپري تا به من ثابت شود خودداري كنيد! اينكه شرط كنيد كه اگر طرف مقابل شما خواهان اثبات عشق خود نسبت به شماست پس بايد جانش را براي شما بدهد چندان منطقي نيست. چرا كه عاشق كسي است كه براي شما زنده بماند و نه بلعكس...

يكي از اقوام نزديك ما با پسر جوانش با مساله روبرو هستند. او كه خودش مرد خود ساخته اي است از پسرش مي خواهد تا موهاي خود را مطابق مدل هاي روز آرايش و پيرايش نكند. يكبار به من گفت توماج به پسرم روزبه بگو اگر مدل موهايش را درست كند هرچه بخواهد در اختيارش مي گذارم. اينجا خانه من است و بايد قوانين من رعايت شود.

اين يك فاجعه است. احتمالا والديني را هم ديده ايم كه به كودك خردسال خود مي گويند: اگه اينكار رو بكني بابا ديگه دوست نداره، يا مثلا مي گويند حالا كه فلان كار رو كردي مامان ديگه دوست نداره!

بيائيد به خودمان قول بدهيم كه ديگران را با وسوسه اي تحت عنوان دوست داشتن و دوست داشتني بودن وادار به كارهايي كه ما مي خواهيم نكنيم. بيائيد اجازه بدهيم كه ديگران خودشان باشند و در عوض بدون هيچگونه قيد و شرطي آنها را دوستشان بداريم و عاشقشان باشيم.

يكي از مهمترين اصول روابط آن است كه طرف رابطه شما با كمال ميل از شادي ها و غم هايش با شما بگويد. شما را مانند دوست و مشاور خود بداند و از رازهايش براي شما حرف به ميان برد. زماني كه عشق شرطي براي دادن داشته باشيد ديگران هرگز به شما اعتماد نخواهند كرد چون گمان مي كنند اگر رازشان بر خلاف ميل شما باشد به جاي مورد عشق و دوست داشتن واقع شدن مورد غضب و نفرت تان قرار مي گيرند.

به هر حال انتخاب با شماست. دوست داشتن را از قيد شرط و ظواهر جدا كنيد. حتي كساني را مي شناسيم كه براي انتخاب همسر دلخواه خود مي گويند كه بايد چشمانش فلان شكل باشد، نه فلان دختر كوتاه است من از آن خوشم نمي آيد، فلان مرد موهايش مشكي است، من مردي با موهاي روشن مي خواهم!

فرض كنيد همسر يا هم صحبت يا همكاري زيبا رو، متشخص، پولدار، آبرومند، ورزشكار و مشهور و محبوب داريد اما اصطلاحا اصلا در فاز فكري و عاطفي شما نيست. دائما دعوا، دائما ايراد، دائما تضاد و دائما قهر. به نظر شما آيا چند تار مو كم و اضافه، چند سانتيمتر كوتاه و بلند ارزش چنين مصيبت هايي را خواهد داشت؟!

۳) در زمانِ حال زندگي كنيد

زندگي در زمان حال يكي از اصول و پايه هاي رسيدن به خوشبختي و البته موفقيت در روابط موثر است. كساني كه دائما از گذشته و مصايبي كه به سرشان آمده سخن مي گويند چندان جذاب و تاثيرگذار به نظر نمي رسند و عده زيادي تمايل و قصد معاشرت با آنها را ندارند.

و البته كساني هم كه دائما در فكر آينده هستند و به خاطرآينده، نفسشان را در سينه حبس نگاه مي دارند و به جاي فكر كردن به موقعيت هاي پيش رو، احترام به ديگران و تقويت روابط با آنها به آينده خيره شده اند، خيالپرداز و رويايي معرفي مي شوند و همه از دستشان گريزانند.

در لحظه به هر آنچه كه فكر كنيد، تبديل به همان مي شويد. اگر دائما به مصائب گذشته فكر كنيد، به آنكه مورد خيانت واقع شديد، قرباني بوديد، منفور بوديد و ... ناخواسته امروزتان را هم مشابه ديروز خواهيد ساخت. و اگر هم دائما در فكر آينده باشيد، از آنجايي كه آن آينده فقط يك رويا است و در زمان حال هيچ كاري نمي كنيد و هيچ نداريد، دست خالي مي مانيد.

اگر منفي گرا باشيد دائما در حال جذب انسان هاي منفي و شكست خورده هستيد. اگر خود را يك برنده بدانيد در صف برنده هاي مي ايستيد. اين خيلي ساده است و هيچ پيچيديگي ندارد. يادتان باشد مهمترين مسائل جهان هرگز پيچيده نيستند.

مطمئنم كه تا اينجا به نكات مهمي در مورد زندگي در زمان حال پي برده ايد. شما بايد در زمان حال زندگي كنيد وگرنه نه تنها روابط خوب خود را از دست خواهيد داد، به جايي مي رسيد كه امكان برقراري روابط جديد از شما سلب خواهد شد. يادتان باشد تنها كساني به روابط عالي، موثر و پايدار دسترسي دارند كه در زمان حال زندگي مي كنند.

مردم از شما مي خواهند كه به آنها توجه كنيد، دوستشان داشته باشيد و برايشان ارزش و احترام قائل شويد. چطور زماني كه دائما در گذشته يا آينده سپري مي كنيد مي توانيد حواستان را به جاي ديگري هم جمع كنيد؟

و حتي كساني را مي شناسم كه دائما همسر خود را به خاطر اشتباه بزرگ يا كوچكي كه در گذشته انجام داده اند مورد انتقاد قرار مي دهند. آنها حاضر نيستند كه زندگي ساده و شادي را داشته باشند و هر زمان هم كه احساس كردند آرامش نسبي به خانه و خانواده آنها آمده است سريعا به دنبال بهانه اي مي گردند.

تصميم با شماست. يا از همين امروز الگوهاي غلط رفتاري خود را كنار بگذاريد يا ديگران شما را كنار خواهند گذاشت.

جالب توجه آنكه تنها زماني كه در زمان حال زندگي مي كنيم مي توانيم به احساس نابي از خوشبختي و آرامش خيال دست بيابيم. تا زماني كه دائما افسوس گذشته و حرص آينده را مي خوريم و دائما طپش قلب و فشار خون خود را مدام پائين و بالا مي بريم نمي توانيم احساس خوبي داشته باشيم، نمي توانم شاكر و قدردان خداوند به واسطه نعماتي كه ما عطا كرده است باشيم و نمي توانيم ديگران و حاميان واقعي را در كنار خود نگاه داريم.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
فرزندم نوك زبانى حرف مى زند، چه كنم؟

فرزندم نوك زبانى حرف مى زند، چه كنم؟ منبع:روزنامه جوان بى ترديد پر حرفى دانش آموزانى كه نوك زبانى صحبت مى كنند در سر كلاس سبب خنده ساير بچه ها مى شود و اين موضوع چندان خوشايند نيست.واقعيت مهم اين است كه براى يك كودك دو يا سه ساله نوك زبانى حرف زدن به هيچ روى غيرعادى نيست زيرا در اين سن و سال كودك تازه زبان باز كرده و طرز تلفظ و اداى صداها هنوز برايش جا نيفتاده است. تقريباً از هر ۱۰ كودك يك كودك بعد از چهار سالگى هم نوك زبانى حرف مى زند. چگونه مى توان به اين كودكان كمك كرد؟

نوك زبانى صحبت كردن چيست؟

اين نوع حرف زدن حاكى از وجود اشكال در تلفظ است. كودك زبانش را در جلوى دندان هاى پيشين مى گذارد و اين كار سبب مى شود كه نتواند برخى از صداها را تلفظ كند، مثلاً حرف «ش» مى شود «س».متخصصان گفتار درمانى معتقدند كه اين گونه ادا كردن ها مى تواند به اين دليل باشد كه كودك هنوز انگشت شستش را مى مكد و يا اين كه حركات زبان را داخل دهانش به خوبى كنترل نمى كند. همچنين اگر كودك در حس شنوايى اشكال داشته باشد و صداها را خوب نشنود نمى تواند تفاوت ميان صداهاى مختلف را تشخيص دهد. گاه والدين خود سبب مى شوند كه كودك در حال رشدشان نوك زبانى صحبت كردن را ادامه دهد و اين به دو علت مى تواند باشد گاه برخى از پدر و مادرها هنوز علاقه دارند كه يك «نوزاد» در خانه داشته باشند و به طور ناخودآگاه كودك را به نوك زبانى حرف زدن تشويق مى كنند و علت دوم اين كه بعضى از والدين نوك زبانى صحبت كردن فرزندشان را بيش از حد يك مساله طبيعى و عادى تلقى مى كنند و ضمن اين كه علاقه اى به ادامه نوك زبانى صحبت كردن كودكشان ندارند، اما اهميتى هم به آن نمى دهند.گرچه نوك زبانى صحبت كردن به خودى خود مساله مهمى نيست، اما مى تواند مانع كامل و بى نقص شدن ساختمان كلى زبان بشود. مثلاً وقتى كودك نوك زبانى حرف مى زند، اين مساله هنگام روخوانى در سر كلاس و همچنين موقع ديكته نوشتن براى او ايجاد مشكل مى كند، بگذريم از اين كه وقتى كودك از طرف دوستان همكلاسى اش مورد تمسخر قرار مى گيرد، آزرده و غمگين مى شود.

براى درمان چه بايد بكنيم؟

چنانچه كودك پس از چهار سالگى هنوز نوك زبانى حرف مى زند، بايد از نظر گفتار درمانى آزمايش بشود. با اين آزمايش مشخص مى شود كه نوك زبانى صحبت كردن كودك فقط يك مشكل است و يا اين كه با مشكلات ديگر نيز همراه است؟ مثل اين كه كودك علاوه بر نوك زبانى صحبت كردن دير هم زبان باز كرده است و يا از نظر تلفظ مشكلات ديگرى هم دارد. گفتار درمانى كودكان در اين مرحله خيلى اصولى نيست. گاهى فقط كافى است كه متخصصان گفتار درمانى، پدر و مادرها را راهنمايى كنند كه چگونه براى تربيت كودكشان رفتار درستى داشته باشند.از همه مهم تر هنگامى كه كودك واژه ها را اشتباه تلفظ مى كند، اشتباهات او را تصحيح كنند. وقتى كودك جمله اى مى گويد كه يكى از كلمات آن را بد تلفظ مى كند، مناسب تر است كه جمله دوباره به طور صحيح تكرار شود. مثلاًً به كودك گفته نشود: «آدم نمى گويد زاكت بايد بگويى ژاكت!» به جاى اين حرف خيلى ساده جمله صحيح را اين طور تكرار مى كنيم: «عزيزم، ژاكت تو روى صندلى است.» بيشتر اوقات تا همين مقدار كافى است كه كودك كم كم متوجه مشكل زبان خود بشود و خودش اشتباهاتش را اصلاح كند. دوباره او را مى آزماييم، چنانچه بعد از همه توصيه ها باز كودك نوك زبانى صحبت مى كند، در اين جا ديگر نوبت متخصصان گفتار درمانى است. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]
اصول پاسخگويي
۱) تصحيح اشتباهات : در خدمات ، توليد بدون نقص ممكن نمي باشد. زيرا خدمات در حضور مشتري توليد مي شود. هارت اظهار مي دارد اشتباه بخشي از هر كار خدماتي است. حتي بهترين شركتها در ارائه خدمات گاهي با مشكلات خاصي مواجه مي شوند. در خدمات تصحيح خطا براي تصحيح چنين اشتباهاتي ارائه شده است. هدف تصحيح خطا، مفهوم ديگري به نام توليد بدون نقص مي باشد كه به معني حداقل مشتري از دست رفته مي باشد. كيفيت بهبود نمي يابد مگر اينكه اندازه گيري شود. شركتها هنگامي مي توانند كيفيت را اندازه گيري نمايند كه از طريق توليد بدون نقص، تبعات و هزينه توليد معيوب و دوباره كاري و… را آشكار سازند . شركت هاي خدماتي نيز داراي توليدات معيوب هستند. توليدات معيوب آنها مشتريان از دست رفته است كه ديگر از شركت خريد نمي كنند مشتريان طي زمان سودآوري بيشتري براي شركت به همراه مي آورند. در برخي از صنايع مشتريان در سال اول سودآوري ندارند به دليل هزينه هاي جذب مشتري و از سالها بعد به سودآوري مي رسند اين اطلاعات در باره روش مشتريان و اختيارات لازم براي تصحيح اشتباهات مي تواند حصول اهداف فوق را ممكن سازد.

۲) خشنود ساختن مشتريان با فراتر رفتن از انتظارات آنها: اختيار دادن به كاركنان در اينجا مي تواند باعث ارضاي نيازهاي خاص مشتريان شود. برخي حوادث و شرائط ناشي از اشتباه شركت نمي باشد اما مشتريان اعتقاد دارند كه شركت بايد براي آنها آمادگي داشته باشد مثل نياز يك فرد به باطري در هواپيما.

دادن اختيار عمل به كاركنان به تنهائي كافي نيست چون هر اختيار عملي مستلزم خواستن مسئوليت است . يك گروه خرده فروشي مسئوليت واختيارات كاركنان خود رابه صراحت چنين بيان مي كند:

الف) اختيارات همكاران ما عبارتند از :

▪ اختيار انجام هر كاري كه براي جلب رضايت مشتري لازم است

▪ اختيار انجام اقدامات بديع و آزمايش امور جديد و حق اشتباه كردن

▪ حق درك كردن رفتار و گفتار ديگران

▪ اختيار انتخاب محيط كاري مناسب

▪ حق مورد تقدير قرار گرفتن به خاطر دستاوردها

▪ اختيار كمك كردن و پشتيباني مشتري

▪ اختيار ارائه انتقادات سازنده

▪ حق ارتقا در داخل شركت مطابق با سرعت پيشرفت خود

ب) مسئولت و وظايف همكاران ما عبارتند ا ز:

▪ مسئوليت انجام هر كاري كه براي جلب رضايت مشتري لازم است.

▪ مسئوليت مشاركت و همكاري با گروه

• مسئوليت مربي و استاد كار بودن

▪ مسئوليت صادق و وفادار بودن

▪ مسئولت پاسخگو بودن نسبت به اعمال خويش

▪ مسئوليت بهبود مستمر عملكرد خويش

▪ مسئوليت آوردن افكار نو به درون سيستم

● گزينش و آموزش كاركنان

مديريت نيروي انساني به منزله يكي از پيچيده ترين ،فني ترين و حساس ترين زمينه هاي فعاليت مديران در كاركرد منابع انساني است كه در جهت پاسخگوئي به انتظارات مشتريان به كار گرفته مي شود. در اين راستا مديريت نيروي انساني به مثابه فرايندي مطرح مي شود كه چگونگي جذب آموزش، سازماندهي،نگهداري ،كاربرد و ارزيابي مستمر كاركنان را با توجه شرائط موقعيتي و نيز محيط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي كه در آن سازمان عمل مي كند مورد توجه قرار مي دهد.

پس از آنكه نيروي انساني تعيين و جذب شد بايد دانش ، رفتار و عملكردش نيز بهبود يابد. پرورش و بهبود از راه آموزش و افزايش مهارت بايد به گونه اي باشد كه افراد را آماده بهره برداري در سطوح و مراتب سازماني سازد. اين امر در گرو مديريت متناسب با ارتفاي فردي، گروهي و سازماني موسسه مربوطه است و با توجه به تغييرات تكنولوژي و روشهاي انجام كار، افزايش پيچيدگي سازمانها، تنوع تخصصها و مشاغل حساس در روياروئي با مشتريان، امر آموزش و پرورش نيروي انساني بايد به طور مداوم و بر اساس سنجش عملكرد افراد و برنامه ريزي وضعيت پيشرفت آنان مشخص و انجام شود.

ميلت و استون معتقدند كه آموزش و بهسازي مهارتها و دانش عملكرد موثر براي كاركنان، در انجام وظايف شغلي خود را به وجود آورد. علاوه بر اين آموزش مي تواند براي كاركنان تازه استخدام و يا بدون تجربه در سازمان موثر باشد. همچنين آموزش براي كاركنان خاصي كه شغل آنها تغيير كرده است،يا شغل خود را از دست داده اند بسيار مفيد است.

آموزش فنون و مهارتهاي ارتباطي به كاركنان ضروري است علاوه بر آن آموزش روشهاي رسيدگي به شكايات و درخواست هاي مشتريان در سازمان لازم است . در خلال اين دوره هاي آموزشي و قبل از اينكه كاركنان را موظف به پاسخگوئي تماس هاي تلفني كنند به آنها ياد مي دهند كه چگونه به تلفنها جواب دهند،چگونه با مشتريان برخورد نمايند و چگونه به نامه هاي ارسالي پاسخ دهند. بعد از طي اين دوره هر يك از كارمندان نظام پاسخگوئي بايد هر ساله يك دوره آموزشي ۲۰ ساعته را بگذرانند.

خط مشي هاي منابع انساني شركت بايد متناسب با سطح خدماتي كه ارائه مي كند باشد. لذا مديريت بايد در ابتدا به واحدهاي مختلف توجه نمايد،سپس با توجه به نيازهاي مشتري،سياستهاي كاري خود را طراحي كند. مديران مالي شركت بايد هنگام طراحي سياست هاي پرسنلي، كاركنان خود را با توجه به دايره محل كار آنها دسته بندي كنند و سپس هر بخش را به طور مجزا مورد بررسي قرار دهند. هنگام بررسي هر يك از اين گروهها ، بايد به مسائل مهمي چون تعاملات ميان مشتريان و شركت نيز توجه كرد لذا مدير بايد با هر يك از كاركنانش متناسب با شخصيت و توانائي هايش برخورد كند.

مساله بسيار مهم و ديگر در اين زمينه انگيزش كاركنان است . زيرا بسياري از كارها خسته كننده ويكنواخت است و علاوه بر ان ايجاد انگيزه در كاركنان به شيوه هاي مختلف براي برقراري ارتباط موثر با مشتريان امري ضروري است. سياست شركت در اين زمينه بايد طوري باشد كه كاركنان هدف سازمان را هدف خود بدانند و در راستاي رسيدن به ان هدف تمام تلاش خود را به كار گيرند. اين كار امكان پذير نيست مگر با تشويق و ترغيب كاركنان به انحاءمختلف .

● بانك اطلاعات مشتري :

سازمان بايد واجد يك بانك اطلاعات مكانيزه و قابل دسترسي در مورد تمام مشتريان به خصوص مشتريان ناراضي باشد. مزيت داشتن يك بانك اطلاعات مشتري، اين است كه اطلاعات در مورد مشتريان را مي توان از كانالهاي مختلف جمع آوري كرد و در مواقع ضروري به آساني از آنها استفاده كرد. سيستم پاسخگويي مناسب براي انجام مسئوليتهاي خود به اطلاعات زيادي در مورد مشتريان نياز دارد. عليرغم رشد روزافزون عرضه اطلاعات ، غالبا كمبود اطلاعات صحيح يا اطلاعات بيش از حد ولي نادرست مشكلاتي را براي سازمان و تصميم گيري مديران آن ايجاد مي نمايد. يك سيستم اطلاعات خوب سيستمي است كه با اطلاعات آغاز و به او ختم مي شود. اين سيستم ابتدا براي تعيين اطلاعات مطلوب و مورد نياز و در عمل قابل تهيه و ارائه با مشتريان مصاحبه و محيط بازاريابي ايشان را براي برآورده ساختن نيازهاي اطلاعاتي بررسي مي كند.

يكي از ابزارهاي اصلي براي كسب اطلاعات در مورد مشتري ، سيستم تحقيقات بازاريابي است.

ما تحقيقات بازاريابي را به عنوان عامل ارتباط دهنده مصرف كننده، مشتري و جامعه ، از طريق اطلاعات تعريف مي كنيم. اطلاعاتي كه براي شناسائي و تعيين فرصتها و مسائل ومشكلات مربوط به مشتريان، ايجاد و بهبود و ارزيابي فعاليتهاي مربوط به پاسخگوئي،نظارت بر كارآئي و فهم بهتر سيستم پاسخگوئي به شكايات مورد استفاده قرار مي گيرند.

● حمايت سازماني

مديران عالي سازمان بايد منابع و توجه لازم به حل شكايات تخصيص دهد و حمايتهاي لازم را از كاركنان براي جوابگوئي به مشتريان داشته باشد. در سازمانهاي سنتي نمودار سازماني به صورت هرمي شكل است ، مديران عاليرتبه در بالا و به صورت پي در پي كاركنان سطح پائين تر در قسمتهاي پائين هرم قــــرار مي گيرند، معمولا مشتريان در آن ديده نمي شوند و كاركنان در پائين ترين رده سازمان قرار دارند اما بعضي از سازمانها داراي نموداري دايره اي شكل هستند كه مشتريان در مركز دايره و كارمندان خط اول در دومين موقعيت ارزشمند قــــرار مي گيرند نمودار (۲-۲)در اين شكل مديران در دايره هاي بيروني هستند و از كاركنان خط اول حمايت مي كنند .

شركتهايي كه مي خواهند به مشتريان خدمات ارائه دهند بايد از بعضي از كنترلهاي سنتي مديريتي صرف نظر كنند و براي تصميم گيري و ارائه راه حل به كارمندان خط اول اختياراتي بدهد، به عبارت ديگر بايد براي حل مشكلات به طريقي كه كارمندان فكر مي كنند براي مشتريان مناسبتر است، به آنها قدرت و اختيار بدهند. مديريت بايد به اين كارمندان اعتماد داشته باشد.

مديران سطح بالا سازمانهاي خدماتي برجسته، وقت كمي صرف ايجاد هدف سودآور يا تمركز بر سهم بازار مي كنند، در عوض ، توجه زيادي به كارگران خط اول و مشتريان نموده اند. مديران موفق سازمانهاي خدماتي، عوامل سودآوري در اين سازمانها را كه الگوي جديد سازمانهاي خدماتي هم محسوب مي شوند، مورد توجه قرار داده اند. اين عوامل عبارتند از سرمايه گذاري روي افراد،تكنولوژيي كه گارگران خط اول را پشتيباني كنند، به كارگيري افراد شايسته و آموزش آنها و نيز پاداش متناسب با عملكرد كاركنان در كليه سطوح. سازمانهاي بسياري بر اين باور هستند كه وقتي كاركنان و مشتريان را در درجه اول اهميت قرار دهند، در روش مديريت و معيار موفقيت آنها تغييرات اساسي رخ خواهد داد.

اقتصاد نوين خدمات، مستلزم تكنكيهاي جديد براي سنجش سودآوري هستند. اين تكنيكها اثر رضاگرمي جالبي در مي آيد.روح نوزاد مثل يك كاغذ سفيد است. در حقيقت پيش از آن كه نوزاد در سينه مادر جا بگيرد، خصوصيات و ويژگي هاي زيادي را در خود دارد كه از طريق ارث به او رسيده است. يك نوزاد بعد از تولد امكانات بيشماري براي آموختن دارد. بنابر اين او تنها يك كاغذ ساده و سفيد نيست، بلكه كتاب قطوري است كه آماده آن است اطلاعات زيادي بر روي صفحات سفيد آن نوشته شود.مغز يك نوزاد تازه متولد شده چهار برابر بزرگتر از مغز يك انسان بالغ است و در طول دو سال وزن مغز كودك به اندازه سه چهارم وزن مغز يك انسان بالغ مي شود. رشد فكري كودك نيز همين سرعت را دنبال مي كند. محققان عقيده دارند كه رشد فكري كودك در چهار سال نخست زندگي اش به اندازه سيزده سال بقيه عمرش است و برخي ديگر عقيده دارند كه مفاهيمي كه كودكان پيش از پنج سالگي مي آموزند، جزو مشكل ترين مطالب مي باشد، مفاهيمي مثل راست و چپ، بالا و پايين، خالي و پر و قد و وزن كه درك آنها برايمان آسان است، براي يك كودك بسيار مشكل است و علاوه بر اين مفاهيم، كودك ناچار است كه چيزهاي بسياري بياموزد. حتي عناصر زباني نيز بايد در ذهن و فكر كودك پرورش يابد.

براي بعضي ها زبان «سخت ترين كار فكري است كه از يك موجود بشري انتظار مي رود كه آن را به كار ببرد.» اگر شما هم هنگام يادگيري يك زبان خارجي با مشكل روبه رو شده باشيد، حتماً با اين سخن موافق خواهيد بود و تازه شما اين فرصت و امتياز را داشته ايد كه از قبل يك زبان را بياموزيد، در حالي كه براي يك نوزاد چنين امكاني وجود نداشته است. با اين حال كودكاني كه در يك خانواده دو زبانه زندگي مي كنند، پيش از رفتن به دبستان مي توانند دو زبان را به طور ناقص و دست و پا شكسته صحبت كنند.

از همين الآن شروع كنيد

مادر يا پدري كه به اين مسأله واقف باشد كه كودكش عطش زيادي براي آموختن دارد، انسان هاي عاقل و فهميده اي هستند. نوزادان و خردسالان خيلي خوب همه چيز را مي بينند. آنها سراپا چشم و گوش هستند. چه والدينشان متوجه اين موضوع شوند چه نشوند، ذهن كودك در حال جمع آوري اطلاعات و دسته بندي و كامل كردن و نتيجه گيري كردن آنها مي باشد و اگر والدين دقت نكنند، ديري نمي گذرد كه كودك خردسالشان ياد مي گيرد چطور با نقش بازي كردن والدينشان را وادار به انجام خواسته هاي خود كنند. البته نخستين درس هايي كه والدين به كودكانشان مي آموزند، درس عشق و محبت همراه با پاكي و صفاي درون است. با اين حال لازم است كه درباره يادگيري كودكشان كمي سخت گير باشند. به عنوان مثال براين مسأله تأكيد داشته باشند كه كودك كلمه اي را درست ادا و تلفظ كند، يعني به جاي كلمه «بابا» نگويد «آبا». كودكي كه تازه زبان باز كرده است، شما را با پرسش هاي خود بمباران مي كند: «چرا باران مي آيد؟»، «من از كجا آمده ام؟»، «چه كار مي كني؟» و غيره... اين سؤالات از جمله بهترين ابزاري هستند كه كودك براي يادگيري مورد استفاده قرار مي دهد. اگر آنها را به سؤال پرسيدن تشويق نكنيم، در حقيقت جلوي رشد فكري آنها را گرفته ايم.سعي كنيد كه به كودكانتان پاسخ هاي ساده و مختصر بدهيد. مثلاً وقتي او مي پرسد كه چرا باران مي آيد، او انتظار ندارد كه يك شرح بلند بالا و طولاني به او ارائه بدهيم. مطمئناً او به پاسخ كوتاهي مثل اين راضي خواهد شد: «ابرهايي كه به وسيله آب سنگين شده اند، آبشان به زمين مي افتند.» ذهن كودك مدت زمان اندكي مي تواند بر روي مسأله اي تمركز كند و درست مثل زماني كه به كودكتان فقط شير مي دهيد، چون بدنش نمي تواند غذاهاي جامد را هضم كند، به همين دليل بايد به كودكتان پاسخ هاي ساده و قابل درك بدهيد.با بزرگتر شدن نوزاد آموزش او را وسيع تر كنيد، مثلاً به او خواندن را بياموزيد. براي اين كار بهتر است كه او را روي زانوي خود بنشانيد و كتاب را جلوي او بگيريد و با صداي آرام شروع به خواندن كنيد. به اين ترتيب كودك احساس امنيت و لذت مي كند و مطالعه برايش به صورت يك كار و سرگرمي جالب در مي آيد و كتاب را به چشم يك اسباب بازي نگاه مي كند و سپس كم كم آموزش حروف الفبا را آغاز كنيد. البته اين كار را به صورت يك بازي درآوريد و بعد ساختن كلمات و جملات كوتاه را به او ياد دهيد. سعي كنيد كه اين آموزش ها همراه با تفريح و سرگرمي باشد.

يك زن و مرد به همين روش توانسته بودند كه خواندن را به پسر سه ساله شان بياموزند. به اين ترتيب كه با انگشت به كلمات مورد نظر اشاره مي كردند و آن را مي خواندند و سپس در بعضي جاها مكث مي كردند و از كودك مي خواستند كه او كلمه را تلفظ كند. بعد از مدتي كودك خواندن كلمات زيادي را فرا گرفت، بطوري كه در سن چهارسالگي مي توانست متن هاي ساده را بخواند. نوشتن را همراه خواندن به كودك ياد بدهيد، براي اين كار از حروف الفبا شروع كنيد تا به كلمات برسيد. كودكي كه تشنه آموختن باشد، خيلي زود ياد مي گيرد اسمش را بنويسد.كودكان با يكديگر فرق دارند و هر كودكي شخصيت منحصر به فردي دارد، بايد به او فرصت بدهيم كه براساس توانايي ها و مواهب فطري خود رشد و پرورش يابد. اگر بخواهيد به كودكي كه توانايي يادگيري او پايين است، كلمات و درس هاي سختي آموزش دهيد، پس از مدتي كودك از يادگيري دلسرد مي شود. سعي نكنيد كودكتان را در قالبي جاي بدهيد كه از پيش آماده كرده ايد. اما نبايد از آموزش او كاملاً غافل شويد، با اصلاح اشتباهات و خطاهاي كودكتان به او كمك كنيد كه از استعدادهاي خود بهترين بهره را بگيرد.اگر پدر و مادر به كودكشان بگويند كه برتر و يا پايين ترخواهند يك بچه داشته باشند، يك دانه بذر از پدر با يك تخم در شكم مادر يكي مي شوند، و از اين دانه بذر بچه بوجود مي آيد، درست مثل بذر يك گياه و يا گلي كه بر روي درخت رشد مي كند و بزرگ مي شود.» به اين ترتيب در هر مرحله پاسخ مناسبي به كودك داده مي شود و حس كنجكاوي او ارضا مي شود. با بكارگيري اين روش بدون آنكه به كودكتان دروغ گفته باشيد، به كودكتان آموزش داده ايد.بهتر است كه كودكان از طريق پدر و مادرشان با مسائل جنسي آشنا شوند تا به صورت نادرستي اطلاعاتي از دوستان و يا تصاوير كتاب ها و يا ديدن فيلم ها كسب كند.

انتقال مهم ترين درس هاي زندگي به كودكان

كودكان در بازي هايشان از بزرگ ترها تقليد مي كنند و اداي آنها را در مي آورند. و از آنجا كه كودكان از اطرافيان خود تقليد مي كنند، رفتار پدر و مادر در يادگيري كودكان بسيار مهم است. كودك شما به محض تولد شروع به آموختن مي كند، نه تنها از حرف هايتان بلكه از رفتارهايتان نكات بسيار زيادي ياد مي گيرد. او نحوه رفتار والدين را با يكديگر و با ديگر افراد خانواده و فاميل مي بيند. درس هايي كه او از رفتار و كردار شما مي آموزد بسيار حياتي تر از آموختن مهارت هايي مثل راه رفتن، حساب كردن و خواندن است. اين نكات پايه اصلي شناخت و آگاهي او براي رسيدن به خوشبختي است. شما نمونه و سرمشق خوبي براي كودكتان هستيد تا او بتواند در بزرگسالي به نحو شايسته رفتار كند.اگر شما آدمي هستيد كه عادت كرده ايد با داد و فرياد منظورتان را برسانيد و در محيط خانه شما دائم جر و بحث وجود دارد، اين رفتارها در كودك تأثير بسيار بدي خواهد گذاشت و او را شخصي عصبي و پرخاشگر بار مي آورد. و اما اگر شما در زندگي رفتار خوبي با ديگران داشته باشيد، كودك شما از رفتارتان تقليد خواهد كرد. بنابراين اگر مي خواهيد فرزندتان بهترين اخلاق و كردار را داشته باشد، در زندگي همانطور رفتار كنيد.

والدين نبايد دو نوع اصول را دنبال كنند، اصولي كه به كودكشان مي آموزند و اصولي كه خود به آن عمل مي كنند. چطور مي توانيد به كودك بگوييد كه دروغ نگويد، حال آنكه خودتان دائم دروغ مي گوييد؟ اگر پدر و مادر به يكديگر احترام نگذارند، چطور انتظار دارند كه كودكانشان ادب و احترام را رعايت كنند؟ و يا وقتي كه پدر يا مادر نسبت به فرزندانشان احساس تعهد و مسئوليت نمي كنند، نبايد از فرزند خود بخواهند كه به قول و پيمان هاي خود عمل كند. وقتي پدر و مادر دائم تكرار مي كنند كه هميشه حق با آنهاست، كودكشان فكر مي كنند كه رفتار پدر و مادرش به بهترين نحو است و آنها اصلاً اشتباه نمي كنند.كودكان خيلي زود عشق و محبت ديگران را درك مي كنند. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي به سيره‏ي تبليغي امام جواد عليه‏السلام
زندگاني سراسر افتخار پيامبر اسلام و ائمه‏ي هدي ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ از زواياي مختلف قابل بررسي است. روش تبليغي معصومان عليهم‏السلام نيز مانند ديگر ابعاد زندگي‏شان اسوه و الگو به شمار مي‏آيد.

وقتي از اين زاويه زندگي اين بزرگان را مورد مطالعه قرار مي‏دهيم، خود را با وظيفه‏يي سنگين رو به رو مي‏يابيم؛ زيرا اين نورهاي پاك لحظه‏يي از عمل به تكليف و ابلاغ رسالت الهي غافل نبودند. در سيره‏ي تبليغي امام جواد عليه‏السلام ، موارد زير مهم و در خور تأمل مي‏نمايد:

۱) تبليغ از راه مناظره

بارزترين نوع تبليغ امام جواد عليه‏السلام مناظره است. مناظره‏هاي آن حضرت ـ كه از نخستين روزهاي امامتش آغاز شد ـ وي را در تثبيت جايگاه ولايت و امامت، هدايت حق‏جويان و آشكار ساختن سستي گفتار ستمگران ياري داد. آن حضرت به دو جهت در عرصه‏ي مناظره‏هاي علمي گام نهاد.

بارزترين نوع تبليغ امام جواد عليه‏السلام مناظره است. مناظره‏هاي آن حضرت ـ كه از نخستين روزهاي امامتش آغاز شد ـ وي را در تثبيت جايگاه ولايت و امامت، هدايت حق‏جويان و آشكار ساختن سستي گفتار ستمگران ياري داد.

نخست نياز شيعيان كه با توجه به سن اندك آن حضرت در پي كشف جايگاه معنوي‏اش بودند و دوم خواست مأمون و معتصم كه انديشه‏ي خوار ساختن امام و اثبات الهي نبودن آگاهي‏هاي وي در سر مي‏پروراندند.

خلفا مي‏كوشيدند با برپا ساختن مجالس مناظره امامان شيعه را رو در روي برخي از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شايد از پاسخ پرسشي باز مانند و جايگاه معنوي‏شان مورد ترديد واقع شود.

● اهداف امام عليه‏السلام در مناظره‏ها

الف) اثبات امامت خود

امام جواد عليه‏السلام در اين مناظره‏ها پيش از هر چيز در پي اثبات حقّانيت خود بود. بر اساس گفته‏ي مورخان امام ـ با آن كه هفت سال بيش نداشت ـ در يكي از محافل به سي پرسش پاسخ داد.

پرورش دانش پژوهان روشن‏بين نيز در شمار روش‏هاي تبليغي امام نهم عليه‏السلام جاي دارد. آن حضرت ضمن پاس‏داري از حوزه‏يي كه امام صادق عليه‏السلام بنيان نهاده بود، دويست و هفتاد شاگرد تربيت كرد كه گروهي از آنان نيز از شاگردان امام هشتم شمرده مي‏شدند.

ب) رسوا ساختن دروغ پردازان

امام عليه‏السلام در مناظره چنان رفتار مي‏كرد كه نادرستي فضائل ساختگي خلفا آشكار شود.

در يكي از مجلس‏ها مأمون از يحيي بن اكثم خواست پرسشي مطرح كند. يحيي عرض كرد: يابن رسول اللّه، بر اساس روايت‏ها جبرئيل به پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله عرض كرد: يا محمّد، خداوند سلامت مي‏رساند و مي‏فرمايد از ابوبكر بپرس آيا از ما خشنود است؟ زيرا من از وي راضي‏ام؛ در اين باره چه مي‏فرماييد؟

امام عليه‏السلام فرمود: فضل ابوبكر را انكار نمي‏كنم، ولي آن كه اين خبر را روايت كرده بايد به خبري كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در حجّهٔ الوداع فرمود توجه كند. حضرت صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

لَقدْ كَثُرَتِ الكَذابَهُٔ عَلَيَّ ... .

دروغ گويان بر من بسيار شده‏اند و نسبت دروغ بر من فزوني يافته است. پس هر كه بر من دروغ بندد، خداوند نشيمن‏گاهش را از آتش پر مي‏سازد. چنانچه حديثي برايتان آوردند، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنيد؛ هر چه با آن موافق بود بپذيريد و آنچه مخالف بود رها سازيد، خداوند مي‏فرمايد:

«وَلَقَدْ خَلَقْنا الاِْنْسانَ وَنَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد.»

به تحقيق ما انسان را آفريديم و مي‏دانيم آنچه نفس به او وسوسه مي‏كند و ما از رگ گردن به وي نزديك‏تريم.

روايتي كه شما ذكر كرديد، نشان مي‏دهد خشنودي يا ناخشنودي ابوبكر بر حضرت حق پوشيده بود و اين نزد عقل محال و ممتنع است.»

۲) تبليغ عملي عليه حكومت مأمون

مأمون امام عليه‏السلام را بسيار احترام مي‏نهاد و دخترش ام الفضل را، به رغم مخالفت‏هاي گوناگون به عقد وي درآورد. اين برخوردها هرگز امام را به دستگاه خلافت خوش‏بين نساخت. او خليفه را ستمگر مي‏شمرد و انديشه‏ي مخالفت با آن را در سر مي‏پروراند. بنابر اين، در نخستين فرصت به بهانه‏ي حج سمت مدينه رهسپار شد و در آن ديار اقامت گزيد. حسين مكاري مي‏گويد: هنگامي كه حضرت محمّد تقي عليه‏السلام نزد خليفه جايگاهي والا داشت، وارد بغداد شدم و به ديدار وي شتافتم. چنان مي‏انديشيدم كه حضرت ديگر به مدينه باز نخواهد گشت. چون اين امر را به خاطر آوردم، امام عليه‏السلام سر فرو افكند. اندكي بعد سربلند كرد و در حالي كه رنگ مباركش زرد شده بود، فرمود: حسين، نان جو و نمك نيم‏كوب در حرم رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از آنچه مشاهده مي‏كني برايم بهتر است.

خلفا مي‏كوشيدند با برپا ساختن مجالس مناظره امامان شيعه را رو در روي برخي از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شايد از پاسخ پرسشي باز مانند و جايگاه معنوي‏شان مورد ترديد واقع شود.

۳) پديد آوردن حوزه‏ي علمي

پرورش دانش پژوهان روشن‏بين نيز در شمار روش‏هاي تبليغي امام نهم عليه‏السلام جاي دارد. آن حضرت ضمن پاس‏داري از حوزه‏يي كه امام صادق عليه‏السلام بنيان نهاده بود، دويست و هفتاد شاگرد تربيت كرد كه گروهي از آنان نيز از شاگردان امام هشتم شمرده مي‏شدند.

۴) اعزام نماينده

امام نهم عليه‏السلام براي خنثا ساختن تبليغات شوم بني عباس و ارائه‏ي اسلام راستين به مردم، نمايندگاني به مناطق مختلف گسيل مي‏كرد. اين نمايندگان، كارگزاران امام عليه‏السلام شمرده مي‏شدند و در مراكزي چون اهواز، همدان، سيستان، بُست، ري، بصره، واسط، بغداد، كوفه و قم زمينه‏ي اتحاد شيعيان و پيوند آن‏ها با معصوم را فراهم مي‏آوردند.

امام عليه‏السلام همچنين به پيروانش اجازه مي‏داد درون دستگاه حكومت نفوذ كنند و پست‏هاي حساس را در دست گيرند. «محمد بن اسماعيل بن بزيع» و «احمد بن حمزه قمي» از اين فرصت بهره بردند و با رسيدن به موقعيت‏هاي ممتاز حكومتي در مسير خدمت به دين و دين‏داران گام برداشتند.

«حسين بن عبداللّه نيشابوري» حاكم «بست» و «سيستان» و «حكم بن عليا اسدي» حاكم «بحرين» نيز از ياران حضرت شمرده مي‏شدند و خمس دارايي‏شان را نزد وي گسيل مي‏كردند.



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]
يه از طلوع خورشيد. آغاز سگ‌دو زدن. 

خنده آمدن: به خنده درآمدن. خنده بر كار خويش و روزگار. 

ز خر برگيرم و بر خود نهم بار

خران را خنده مي‌آيد بدين كار

«نظامي گنجوي»


خنده‌آور: عمل خنده‌آورنده. همانند شعارهاي موسمي ايام انتخابات. 

خنده الكي: بر وزن نمكي. مخصوص سنين كودكي و نوجواني، خــاصه در مدارس بيشتر رؤيت مي‌شود. 

خنده‌انگيز: مضحك. وعده اصلاح معابر در عصر معاصر. 

خنده تلخ: خنده جماعت حقوق‌بگير و حسرت‌كش. 

خنده دندان‌نما: مخصوص تبليغاتچي‌هاي مسواك و خميردندان، و دارندگان دندان طلا. 

خنده‌رو: رجوع به خنده‌روي شود. 

خنده‌روي: مقابل اخمو و ترشرو. يكي از صفات مديريت!

خنده‌ريش: همان ريشخند خودمان است. 

خنده زمين: كنايه از دميدن سبزه و رياحين (غياث‌اللغات). قابل توجه زمين‌خواران و سلف‌خران. 

خنده زنان: وصف حال جناح غالب در همه اعصار و در چهار گوشه جهان. 

خنده زوركي: مختص به مواقعي است كه آدمي بدجوري گير مي‌افتد و نمي‌تواند به طرف مقابل حالي كند كه حرفهايش خيلي كسالت‌آور است. 

خنده زهرآلود: (تركيب وصفي) كنايه از خنده‌اي كه از روي قهر باشد و آن را خنده خون‌آلود نيز گويند. 

به رغم حاسد و بدخواه پيش دشمن و دوست

چو صبح خنده زنم، خنده‌هاي زهرآلود

«جمال عبدالرزاق»


خنده زير لب: خنده‌اي كه علت و موجب نفساني از او حاصل شود. ولي اثر ظاهري آن آشكار نشود. همانند خنده‌هاي مستكبران و مفسدان. 

خنده شب: (تركيب اضافي) رجوع شود به خنده آفتاب. 

خنده شكرين: خنده شيرين. مختص قنادان در ايام شب عيد و مناسبتهاي پررونق. 

خنده طراز: خنده‌مانند. خنده سياسيون است كه آنرا تفسير و تأويل بسيار بايد. 

خنده فرمايشي: خنديدن به جهت خوشايند امرا و رؤسا بر هر آنچه كه آنان را خوش آيد. 

خنده قبيح: مالكيت چنين خنده‌اي غالباً دوقبضه اراذل و اوباش است. 

خنده موذيانه: خنده روباهان است در هنگامي كه شيران را با تملق نعل مي‌كنند. 

خنده وقيح: خنده رياكاران است كه شرم و پروايي از خداوند تبارك و تعالي ندارند. 

خنديدني: مضحك. حكايت خوش‌باوري‌هاي مردم و برنامه‌هاي درازمدت. 

خوش‌خنده: آن كه خوب خندد، و آنان كه بر خر مراد سوارند و ايام به كام آنان است. 

ريسه: بر وزن كيسه. خنده ممتد به لحاظ شيطنت و يا به يادآوردن شيرين‌كاري خاصي. 

شل‌خند: خنده‌هاي بي‌رمق اشخاص خيط‌شده. 

ظفرخند: خنده مغرورانه اشخاص فاتح كه بي‌‌خبر از فردايند و غالباً دچار عارضه نزديك‌بيني. 

FOL خند: خنده هنگام خطا و دسته گل به آب دادن. آنگاه كه كاري از دست در مي‌رود!

قهقهه: خنده پيوسته با صداي بلند، كه گويند شايسته نباشد و قلب را قسي نمايد. 

GOL خند: خنده ورزشكاران به هنگام زدن گل يا گل زدن!

لبخند: تبسم. آنچه روز به روز كيمياتر شود. 

لبخند آنچناني: تبسم الافان و مزاحمين خياباني. 

لبخند پيش‌درآمد: مختــص كســـاني كه به محض شنيدن اسم جـــوك، لطيـــفه، طنز و از اين قبيل چيزها نيششان تا بناگوششان بي‌اراده باز مي‌شود. 

لبخند جابرانه: تبسم خوفناك آدم‌نماهايي كه از آزار ديگران لذت مي‌برند. 

لبخند جاهلانه: در فيلم فارسي‌هاي قديم چنين تبسم سبكسرانه‌اي را مي‌توان تماشا كرد. 

لبخند رضايت: تبسم ناموافق دردسرآفرين كه مورد استناد ابله‌ها و قالتاق‌ها واقع مي‌شود. 

لبخند شيطاني: تبسم جناب كنت دراكولا، منتسبين و منصوبينش در فيلم‌هاي ترسناك. 

لبخند طوطي‌وارانه: تبسم چاكران، چاپلوسان و دست‌بوسان عافيت‌پيشه. 

لبخند كودكانه: تبسم اطفال بر زرنگ‌بازي‌هاي بزرگسالان دنياديده. 

لبخند مصنوعي: تبسم ويژه اشخاصي كه عادت كرده‌اند زياد فيلم ببينند. 

لبخند معصومانه: تبسم دزدان و كلاهبرداران با چاشني تظاهر به صداقت. 

لبخند مليح: رجوع شود به اثر موناليزا شاهكار لئوناردو داوينچي معروف به لبخند ژوكوند. 

هرهر و كركر: خنده دوران كوتاه سخت‌كوشي در بازيگوشي. 

هول‌خند: خنده آدمي كه از رو نمي‌رود و با آنكه ترسيده است اما مي‌خواهد خود را شجاع نشان دهد. 

صدالبته كه خنده صدها جور انواع و اقسام ديگري هم دارد و جديداً نيز چند مدل هم به بازار آمده كه به منظور جلوگيري از گراني افزونتر از ذكر آنها چشم مي‌پوشيم و سعي مي‌كنيم به جاي آن يك جرعه تبسم بنوشيم تا خستگيمان در برود. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]
آزادى بيان در اسلام‏
    ●نويسنده: شريف - لك زايي

●منبع: فصلنامه - علوم سياسي - 1382 - شماره 24، زمستان - تاريخ شمسي نشر 00/11/1382   آيا در اسلام آزادى بيان وجود دارد؟ آيا در اسلام حقوق و آزادى‏هاى مدنى شهروندان به رسميت شناخته شده است؟ آيا در اسلام قاضى مى‏تواند براى هر جرمى به دلخواه خود هر مجازاتى را تعيين كند؟ آيا نظام حكومتى اسلام در برابر مردم مسؤول و پاسخ‏گو است؟ آيا در اسلام مردم در انتخاب فرمان‏روايان نقشى دارند؟ آيا در اسلام مردم بايد بى‏چون و چرا از ولىّ امر يا متصدى حكومت و فرمان‏روا اطاعت كنند؟ آيا در اسلام افراد مى‏توانند نظر و عقيده شخصى يا رأى خود را درباره امور بيان كنند؟
دكتر محمد هاشم كمالى، فقيه و استاد دانشگاه بين‏المللى اسلامى مالزى و از پيروان مذهب اهل سنت و از معتقدان به حكومت شريعت، مى‏كوشد بر اساس متون و منابع شرعى به پرسش‏هاى مذكور پاسخ گويد. مباحث وى كه با عنوان آزادى بيان در اسلام انتشار يافته، شامل پنج مقاله كه در دهه‏هاى 1980 و 1990 در مجلات تخصصى بين‏المللى به چاپ رسيده است. امتياز اين مقالات - به نظر مترجم و گزينش‏گر اين مجموعه - در اين است كه نويسنده بى‏آن‏كه ادعاى روشنفكرى داشته باشد و بخواهد انديشه‏هاى تازه را به گذشتگان نسبت دهد يا انديشه‏هاى جديد را با اسلام درآميزد، صرفاً با تكيه بر منابع دينى و فقهى، به تبيين پاره‏اى پرسش‏ها پرداخته است كه از مهم‏ترين مسائل جوامع اسلامى از نوگراترين تا سنتى‏ترين و سنت‏گراترين شكل آن است. 
اين مجموعه با مقدمه‏اى از مترجم همراه است كه در آن مقاله نخست اين مجموعه معرفى شده است. مترجم مراد خويش از گزينش و ترجمه اين مقالات را نشان دادن بخشى از گفتارى ذكر كرده است كه مى‏تواند به نوسازى نگرش اسلامى با تكيه بر منابع دست اول و شواهد تاريخى، كمك كند. و مهم‏تر از همه به بحث‏هاى روش‏شناختى و علم‏شناختى و هرمنوتيك در اين زمينه يارى رساند. (صفحه سيزده) 
دو مقاله از اين مجموعه به‏طور مستقيم به بحث درباره آزادى بيان و مباحث پيرامونى آن، نظير تحليلى از فتنه و رأى شخصى و صورت‏بندى آراى پسنديده و ناپسنديده مى‏پردازد. يك مقاله نيز به قلمرو قدرت سياسى و پاره‏اى از محدوديت‏هاى آن اشاره دارد. دو مقاله ديگر به بحث از سياست شرعيه و عنصر مصلحت مى‏پردازد و در آن به‏طور كلى به تدابير و آسان‏گيرى‏هاى شريعت در عرصه حيات فردى و اجتماعى اشاره دارد. 
در مقاله نخست با عنوان «آزادى بيان در اسلام: تحليلى از فتنه» نويسنده وضعيت و بستر پيش آمده در تاريخ عالم اسلامى را ترسيم مى‏كند كه در آن چگونه مسلمانان از اوج آزادى بيان به سمت محدود ساختن آزادىبيان حركت كردند و پاره‏اى فقيهان چگونه مجازات‏هايى را براى افراد مخالف حكومت‏ها و قدرت‏هاى سياسى زمانه لازم شمردند و فضايى اقتدارگرا در عالم اسلامى پديد آوردند و دانش و دانشمندان را محدود و منكوب ساختند. گرچه در آن سال‏ها تحت تأثيرات آموزه‏هاى دينى و تاريخ روشن صدر اسلام، تمدن عظيم اسلامى به وجود آمد، اما با استمرار فضاى اقتدارگرايانه و تبديل و تغيير حكومت‏ها كه به شيوه متغلبانه، آزادى بيان هر چه بيشتر محدود گشت و پس از سال‏ها و بعد از دوره ميانه، تمدن اسلامى رو به افول و ركود گذاشت و آزادانديشى و آزادنگرى سركوب گرديد. در واقع بقا و استمرار يك فكر و قدرت سياسى، نه، گفت و گو و مباحثه استدلالى مخالفان، كه حذف فيزيكى آنان از صحنه بود. نويسنده در اين‏باره و اين‏كه در صدر اسلام چگونه آزادى بيان و آزادى مخالفان، پاس داشته مى‏شد به نحوه برخورد امام على (ع) با خوارج اشاره و سال‏ها و دوره‏هاى پس از آن را خروج از مشى اسلامى ذكر مى‏كند. 
آن گونه كه نويسنده در بحث فصل نخست خود درباره فتنه ذكر كرده است، غالب استدلال‏ها براى حذف مخالفان، توطئه و توليد فتنه توسط آنان بوده است. با اين وصف بايد گفت اگر تنها راه دفع فساد و فتنه، اعدام و حذف آنان از عرصه حيات اجتماعى بود، اساساً حكمت خداوندى اقتضا مى‏كرد كه آنان متولد نشوند؛ چنان كه خداوند در قرآن درباره دين‏دارى و ايمان آوردن مردم مى‏گويد: «لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى؛ در كار دين اكراه روا نيست، چرا كه راه از بيراهه به روشنى آشكار شده است. »2 و در جاى ديگر مى‏خوانيم: 
و لو شاء ربك لأمن من فى الارض كلهم جميعاً أفأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين؛ و اگر پروردگارت (به اراده حتمى) مى‏خواست، تمامى اهل زمين ايمان مى‏آوردند، پس آيا تو مردم را به اكراه وامى‏دارى تا اين‏كه مؤمن شوند؟3 
اما اين گونه نشد و خداوند عنصر انتخاب و اختيار آزادانه را در نهاد آدميان به وديعت نهاد كه با طوع و رغبت به سوى معنويت گام نهاده و دين و خداپرستى را اختيار نمايند. از اين رو مى‏توان گفت عمل برخى فقها در صدور اين گونه احكام مبتنى بر آموزه‏هاى دينى نبوده و خودساخته كسانى بوده است كه به قدرت سياسى و استبدادى آويخته بوده‏اند. 
البته سخنان نويسنده درباره عالمان و انديشه اهل سنت است كه در عالم اسلامى قدرت سياسى را در اختيار داشتند و قدرت‏هاى سياسى از پشتيبانى آنان برخوردار بودند. شيعيان در طول تاريخ از در اختيار داشتن قدرت سياسى محروم و مطرود اين حكومت‏ها بودند. البته سوء استفاده از قدرت سياسى مى‏تواند در همه مكاتب و جريان‏ها به وجود آيد. 
همان گونه كه ذكر شد نويسنده در فصل نخست به بحث بسيار مهم فتنه و معناى آن مى‏پردازد. مصاديقى نيز كه عمدتاً از تاريخ صدر اسلام است گزارش مى‏كند و اين گزارش‏ها را با ديدگاه‏هاى انديشمندان مسلمان مى‏آرايد كه چگونه در اين باب حكم كرده‏اند. تلاش شده است پرسش بسيار مهمى در اين‏جا طرح و پاسخ داده شود و آن اين‏كه دامنه فتنه چيست و آيا حاكم مى‏تواند امورى كه فتنه خوانده مى‏شود را با موانع و محدوديت‏هايى مواجه سازد و افرادى را به دليل اين‏كه در جامعه فتنه مى‏پراكنند، از حقوق اجتماعى محروم سازد يا خير؟ نويسنده در اين مقاله گزارش‏هاى مختلفى از ديدگاه انديشمندان مسلمان ارائه مى‏دهد و در اين گزارش‏ها مى‏توان دريافت كه چگونه رفع فتنه عاملى براى سوء استفاده توسط حاكمان بوده و بدين وسيله مخالفان سياسى و اعتقادى خويش را از دم تيغ گذرانده و يا به زندان مى‏افكنده و يا به تبعيد مى‏فرستاده‏اند. 
در اين‏جا بايد به اين مسأله نيز توجه داشت كه همان گونه كه نويسنده معتقد است، بحث كافى حول آزادىبيان و نظم اجتماعى در ميان ملل مسلمان صورت نگرفته است. از اين رو گاهى آزادى بيان رجحان مى‏يابد و اين هنگامى است كه قدرت سياسى در حالت ضعف به سر مى‏برد و گاهى قدرت تفوق مى‏يابد و در اين حالت به دليل ذهنيت و رفتار استبدادزده حاكمان، آزادى بيان از رونق مى‏افتد و بازار ريا و چاپلوسى و تملّق گسترش مى‏يابد. بايد به سمتى حركت كرد كه نظم و آزادى را در كنار يكديگر نظاره كرد و از هر دو بهره برد. زيرا به نظر مى‏رسد در فضاى هرج و مرج، آزادى بيان نيز، آن چنان كه بايد، مطلوب و ميسور نخواهد بود. آنان كه طالب آزادى بيانند، آن را در پرتو نظمى مى‏پذيرند كه بتواند حداكثر امنيت و آرامش را براى آنان به همراه داشته باشد. 
در مقاله دوم با عنوان «حدود قدرت در دولت اسلامى» نويسنده به ارائه طرحى اجمالى از حدود قدرت در دولت اسلامى مى‏پردازد كه شريعت براى تضمين قواعد اخلاقى در حكومت مقرر كرده است. لازم است اشاره كنم نويسنده در ابتدا و به درستى دو ديدگاه از حكومت اسلامى را تبيين مى‏كند: نخست، اسلام از نظام محدود و مسؤول حكومت طرفدارى مى‏كند و ديگر، اسلام آشكارا استبدادى و تمام‏خواه است. رويكردى كه مؤلف اختيار كرده است آشكارا بر اين مطلب صحّه مى‏گذارد كه محل هر آمريت و ولايت سياسى، جماعت مؤمنانند كه خليفه و حاكم را بر مى‏گزينند و از او اطاعت مى‏كنند، مشروط بر آن‏كه خليفه شريعت را نقض نكند. برطبق اين رويكرد نه خليفه و نه حتى مردمى كه او را بر مى‏گزينند، داراى حاكميت نامحدود نيستند و خليفه آمريت و ولايت محدودى را اعمال مى‏كند كه در ذات «امانت» مندرج است. 
به باور وى، اسلام نظام سياسى‏اى را پديد مى‏آورد كه در برابر مردم مسؤول و پاسخ‏گو است و اين مسؤوليت و پاسخ‏گويى را مى‏توان بر اساس مجموعه‏اى از معيارها تبيين كرد. شريعت، نظر به تضمين نظامى عادل و مسؤول، براى قواى حكومت، هم در نظر و هم در عمل، حدودى وضع مى‏كند. اين حدود عبارتند از: يكم، حاكميت اجرايى؛ دوم، حكومت به منزله امانت؛ سوم، بسط عدالت؛ چهارم، حكومت در زير حكم قانون؛ پنجم، آزادى انتقاد؛ ششم، حكومت شورايى؛ هفتم، مرجع قانون‏گذارى؛ هشتم، ملاحظات منفعت عمومى يا مصلحت؛ نهم، ماليات بندى؛ دهم، مالكيت خصوصى؛ يازدهم، حقوق خصوصى و حقوق عمومى. 
حدود نظرى در قدرت حكومت در مفهوم حاكميت محدود منعكس است؛ يعنى اين مفهوم كه حكومت «امانت» است و قيودى كه از اين مفهوم در كاركرد حكومت در قلمرو قانون‏گذارى نتيجه مى‏شود. حكومت موظف به اقامه عدالت برطبق شريعت و هدايت امور آن در زير لواى قانون و سعى در تعقيب و تحقق منفعت عمومى يا مصلحت است. شريعت از حكومت رعايت حقوق و كرامت شخصى شهروندان را نيز مى‏خواهد. هيچ مأمور حكومتى قدرت مداخله در حقوق اساسى مردم را ندارد. 
نويسنده در تحقق محدوديت حكومت اسلامى، موارد يازده‏گانه مذكور را به تفصيل بحث مى‏كند و در ابتدا از حاكميت اجرايى بحث كرده و به دو ديدگاه در اين زمينه اشاره مى‏كند: نخست، حاكميت از آن خدا است (نظر اكثريت) و ديگر، حاكميت از آن جماعت مؤمنان است (نظر اقليت). گرچه وى از اين گونه شناسى با عنوان ديدگاه اكثريت و اقليت ياد مى‏كند، اما مى‏توان گفت اين دو گونه حاكميت در عرض يكديگر نيستند و مى‏توانند در طول يكديگر باشند؛ به اين معنا كه مسلمانان با پذيرش دين و حاكميت خداوند، اما با اختيار و آزادى خويش، در حيات عمومى و خصوصى خويش تأثير گذارند. در واقع مسلمانان با پذيرش شريعت و اجراى احكام الاهى، در مجرايى قرار مى‏گيرند كه در آن عناصر خاصى، مردم و حاكمان را محدود و مقيد مى‏سازد كه همان احكام الاهى است و همه، هم حاكمان و هم مردم مى‏بايد تابع آنها باشند؛ از اين رو است كه فرد، جامعه و دولت اسلامى در يك مسير گام مى‏نهند و اهداف هماهنگى را در پيش مى‏گيرند. اما در هر صورت خداوند به هيچ كس اجازه استبدادورزى و استبدادپذيرى را نداده است. 
در بخش ديگر و به عنوان قيدى ديگر بر دولت اسلامى وى از حكومت به مثابه امانت ياد مى‏كند و اين‏كه حاكمان قدرت را به امانت در اختيار مى‏گيرند و مى‏بايست از آن براى صيانت از ايمان و اداره امور دنياى مردم بهره گيرند. در اين‏جا مردم برطبق آيه شريفه، خليفه خداوند هستند و اين خلافت عمومى، اساس مردم‏سالارى را در دولت اسلامى شكل مى‏دهد. به نظر نويسنده، خلافت عمومى و امانت بودن قدرت در دست حاكم اسلامى، بر اساس وكالت است و در اين صورت وكيل قدرتش را از موكّل مى‏گيرد و آن را به نام امت اعمال مى‏كند. از اين رو هر دو طرف قرارداد در قبال يكديگر حقوق و وظايفى دارند و اعمال قدرت توسط حاكمان به گونه يك‏جانبه نيست و تابع قوانين و اصول اسلام است. البته طبيعى است كه در اين بخش و وكالتى دانستن نقش حاكمان، به پاره‏اى از نظريه‏هاى ولايت فقيه نزديك و يا از آن‏ها دور مى‏شود. اما در اين‏كه حكومت يك امانت در دستان حاكم است با انديشه‏هاى سياسى شيعيان و نظريه‏هاى دولت در فقه سياسى شيعه همخوانى تام و تمامى دارد. 
در بخش ديگر اين مقاله، نويسنده معتقد است عدالت، غايت دولت اسلامى و انبيا است. از اين رو دولت اسلامى در اين راه مى‏بايد تلاش كند. در اين ميان يكى از اركانى كه مى‏تواند براى رسيدن به اين غايت مساعدت كند، استقلال قضات و دستگاه قضايى در دولت اسلامى است كه شخص قاضى بتواند در راه بسط عدالت، حتى دولت را محاكمه نمايد. به عقيده نويسنده، اين امر ميسر نيست مگر اين‏كه نظام قضايى مستقل از تسلط قوه مجريه و از امنيت كامل برخوردار باشد. وى در اين‏جا گرچه به نظريه تفكيك قواى مصطلح نزديك شده، اما وارد مباحث تئوريك آن نشده است. 
به هر حال نويسنده در مقاله دوم تلاش كرده است حدودى را براى دولت اسلامى ترسيم كند كه در شريعت بر آن‏ها صحه گذاشته شده است. به نظر مى‏رسد وى در اين زمينه توانسته چشم‏اندازى از اين حدود و مقيدات را كه براى پاس‏داشت حوزه خصوصى و حوزه عمومى وضع شده‏اند ترسيم كند. به‏ويژه بحث‏هاى وى در پاره‏اى از عنوان‏ها مانند حاكميت، امانت بودن حكومت، حكومت بر اساس قانون، آزادى انتقاد، حكومت شورايى، حقوق خصوصى و حقوق عمومى، گوشه چشمى به نظام‏هاى سياسى دموكراتيك دارد و نشان مى‏دهد، كه براى مهار و كنترل حكومت و حاكمان در انديشه‏ها و متون اسلامى قلمرو خاصى وجود دارد كه حاكمان با نزديك و دور شدن از اين قلمرو در شمار مصاديق حاكم عدل و حاكم جور خواهند بود. 
بر اين اساس نويسنده معتقد است شريعت گرچه حدودى را براى جلوگيرى از سوء استفاده از قدرت مقرر كرده است، اما بر انعطاف‏پذيرى حكومت نيز تأكيد و آن را به رسميت شناخته است تا حكومت بتواند پاسخ‏گوى استلزامات موقعيت‏هاى نامنتظره و پيش‏بينى نشده باشد. از سويى وى معتقد است مقاصد شريعت در سه عنوان عمده: تهذيب فرد، اقامه عدل و تحقق مصلحت مردم خلاصه مى‏شود. اين موارد مى‏بايست راهنماى سياست حكومت در همه عصرها باشد. 
گرچه نويسنده چشم‏اندازى نظرى از حدود قدرت در دولت اسلامى را ارائه مى‏دهد، اما به درستى هم تصريح مى‏كند كه «اين محدوديت‏ها به ضوابط عملى تبديل نشده‏اند. حكومت محدودى كه شريعت در نظر داشته است، در اكثر جوامع معاصر اسلامى به وضوح به وظيفه خود عمل نمى‏كند» - (ص 84)؛ البته وى به همين مقدار هم اكتفا نمى‏كند و اين موضوع را در دموكراسى‏هاى غربى نيز جارى مى‏داند و بر اين باور است كه عمل نكردن بر اساس آنچه قانون اساسى دولت‏ها ساخته، در دموكراسى‏هاى غربى نيز صادق است: «قوانينى كه با وجود رنگ و لعاب به ظاهر مردم‏سالارشان از حيطه آرمان‏هاى نظرى خارج نشده‏اند» - (ص 84). از همين منظر است كه وى معتقد است تاريخ اين پيام را به ما مى‏دهد كه «بعيد است حكومتى بتواند در غياب اتفاق آراى مؤثر و دخالت همه بخش‏هاى جامعه در سياست‏ها و تصميم‏هاى حكومتى به اهداف اعلام شده‏اش دست يابد» - (ص 85). وى براى رسيدن به يك وضعيت مطلوب در جوامع اسلامى توصيه مى‏كند با توجه به نيرومندى احساسات دينى در ميان مسلمانان و ميل آنان به ديدن توازنى سالم ميان تداوم و تغيير در زندگى‏هايشان، به نظر مى‏آيد كه انتخاب آنان به سود حكومتى باشد كه به ارزش‏هاى اسلامى متعهد است، حكومتى كه مبتنى بر قانونى است كه در حدود اجازه آن عمل مى‏كند و با اين وصف به اجراى شريعت در جامعه رغبت نشان مى‏دهد. 
مقاله سوم كتاب با عنوان «سياست شرعيه يا تدابير حكومت اسلامى» به بحث درباره سياست شرعيه اختصاص يافته است. مؤلف تعاريف مختلفى درباره اين تركيب ارائه كرده است كه اگر در نسبت با ساير مقالات در نظر گرفته شود، مى‏توان گفت سياست شرعيه بايد شامل اقداماتى باشد كه به عدالت و مصلحت خدمت مى‏كند. از اين رو وى معتقد است سياست شرعيه، به وسيع‏ترين معناى آن پنج قصد دارد: حمايت از حيات، دين، عقل، نسل و مال. بنابر نظر مؤلف، علما متفقند كه حمايت از اين ارزش‏ها مقصد نهايى شريعت است. 
مقاله چهارم با عنوان «تعليم شريعت در باب مصلحت» به اين پرسش پاسخ مى‏دهد كه آيا مسلمانان از تعليم شريعت در باب مصلحت غافل مانده‏اند يا خير؟ وى مصلحت را به معناى خير عمومى مى‏گيرد و معتقد است وقتى به صورت «مصلحت مرسله» وصف شود، اشاره به منفعت عمومى نامحدود دارد. بدين معنا كه شارع اين مصلحت را تنظيم نكرده است و درباره اعتبار يا بى‏اعتبارى آن هيچ حجتى در متون نمى‏توان يافت. (ص 125). وى در صفحه بعد به نقل از غزالى اشاره مى‏كند كه مقاصد شريعت - چنان كه پيش از اين اشاره شد - در پنج ارزش ذاتى دين، حيات، عقل، نسل و مال خلاصه مى‏شود و هر اقدامى كه اين ارزش‏ها را تضمين كند در گستره «مصلحت» قرار مى‏گيرد و هر چيزى كه آن‏ها را نقض كند «مفسده» است و بازداشتن از اين دومى نيز «مصلحت» است. (ص 126). و بدين ترتيب وقتى از اين ارزش‏ها و مصلحت آن‏ها سخن مى‏گويد، اين مقاله با مقالات پيشين همسو مى‏شود. 
ضابطه و اعتبار مصلحت در نظر نويسنده از آن روست كه قصد اصلى از تشريع در اسلام، تضمين رفاه مردم و بالاتر بردن منافع آنان و حمايت از آن‏ها در برابر زيان است. (ص 127). وى در ادامه، از مصلحت معتبر و ملغا يا باطل بحث كرده و در ضمن، شرايط مصلحت مرسله را تبيين مى‏كند. ذكر شرايط براى تضمين اين امر در نظر گرفته شده كه مصلحت ابزارى براى ميل دلبخواهى يا تمايلات فردى در قانون‏گذارى تبديل نشود. (ص 137). وى وقتى از مناقشات بر سر مصلحت سخن مى‏گويد، به يك قيد در اين زمينه نيز اشاره مى‏كند كه مصلحت را بايد ارزش‏هايى هدايت كند كه شارع آن‏ها را تأييد كرده است؛ از اين رو هيچ مصلحتى وجود ندارد مگر اين‏كه اماره‏اى در شريعت بر آن صحه گذاشته باشد. (ص 144). بدين ترتيب و با قيدهاى مطرح شده تا اندازه‏اى از حيث نظرى محدوديت‏هايى براى استفاده از عنصر مصلحت وضع مى‏شود و به باور نويسنده باب سوء استفاده از آن مسدود مى‏شود. 
آخرين مقاله باعنوان «صورت‏هاى پسنديده و ناپسنديده رأى (نظر شخصى) در اسلام» به بررسى شواهدى اختصاص يافته است كه در اسلام تا چه اندازه آزادى تدوين و بيان عقيده معتبر شناخته مى‏شود. همچنين در اين مقاله، روش‏شناسى و معيارهاى تعيين اعتبار نظر شخصى و تميز رأى مقبول از رأيى كه تحمل نمى‏شود بررسى شده است. نيز اين مقاله مشخص مى‏كند كه چگونه طبقه‏بندى مفصل «رأى» در نزد علما مبين دغدغه براى آزادى عمل و تحمل از يك سو، با احترام براى حجيت و ارزش‏هاى به رسميت شناخته‏شده‏اى كه ذاتى اسلام پنداشته مى‏شود از سوى ديگر، متوازن مى‏شود. 
نويسنده معتقد است آزادى بيان عقيده، مهم‏ترين جنبه آزادى سخن است و به نظر مى‏رسد اين‏كه دانشوران و فقها پيوسته از تعبير «حرية الرأى» براى آزادى سخن استفاده كرده‏اند بدان معناست كه رأى يا عقيده شخصى مهم‏ترين جنبه آزادى بيان است. (ص 152). وى حتى آزادى‏ها و حقوق و وظايف ديگر شهروندان از قبيل حق و وظيفه شهروندى براى امر به معروف و نهى از منكر، حق او براى نصيحت كردن به اشخاص صاحب منصب و قدرت يا هر كسى ديگر، حق نظارت بر فعاليت‏هاى حكومت، حق رأى دادن براى انتخاب رهبر يا امام و حق مورد مشورت قرار گرفتن در امور عمومى را نيز مبتنى بر آزادى بيان عقيده مى‏داند. اساساً به عهده گرفتن تكليف قرآنى در خصوص امر به معروف و نهى از منكر بدون آزادى سخن و آزادى اظهار عقيده ناممكن خواهد بود. البته در اين زمينه مى‏توان با نويسنده همنوا شد، اما در سطحى كلان بايد گفت آنچه از مصاديق آزادى مهم‏تر است، آزادى سياسى است كه مادر آزادى‏ها نام گرفته است و البته آزادى بيان نيز به عنوان يك نوع از انواع آزادى سياسى داراى همين جايگاه است و از اين حيث مى‏تواند مهم و برجسته تلقى گردد. 
نويسنده در ادامه اين مقاله به بحث از صورت‏بندى رأى مى‏پردازد و رأى را به صحيح، باطل، مذموم و مشكوك تقسيم و آنها را تبيين مى‏كند. البته بايد يادآورى كنم معيارهايى كه نويسنده براى صحت و سقم هر كدام از اين آرا بيان مى‏كند در بخش‏هايى با انديشه شيعه متفاوت است كه در هر صورت مى‏تواند نقاط اختلاف تفكر اهل سنت و تشيع را از هم باز كند و چشم اندازى جديد را براى تفكر و رسيدن به اجماع به روى انديشه‏هاى مسلمانان بگشايد. وى توجه دارد كه وقتى از آراى غير صحيح سخن به ميان مى‏آورد و به ويژه وقتى از سوء استفاده‏هاى رأى، مانند بدعت و هوا و بغى (تجاوزكارى) و اختلاف، سخن مى‏گويد، آزادى انديشه را تحت الشعاع قرار ندهد و آزادى بيان را محدود نسازد. از اين رو معتقد است سنت علم‏آموزى و تحقيق اسلامى با توجه به آزادى رأى و اجتهاد روى هم رفته حاكى از سعه صدر و تحمل است. شاهد وى بر اين مدعا، اكراه علما از آوردن بدعت به قلمرو جرائم قابل مجازات است. با وجود اختلاف رأى در اين نكته نظر، غالب اين است كه بدعت يا هر گونه نوآورى و انديشه‏اى كه براى آن هيچ مؤيدى در منابع نتوان يافت بايد تحمل شود تا هنگامى كه حقيقت ظاهر شود، يا در صورت ديگر تنها از طريق اقدامات ترغيبى بايد از آن ممانعت كرد، مگر اين‏كه آشكارا زيان‏بار باشد كه در آن صورت بايد از زيان جلوگيرى كرد. 
از سويى البته تحمل جامعه و ظرفيت اجتماع به آن دسته از اعضاى آن كه حرفى براى گفتن داشته باشند اين امكان را بايد بدهد كه بدون ترس از به جان خريدن خشم جامعه يا حكومت، سخن بگويند و اين امر عمدتاً به وجود افكار سالم و پيشرفت در حوزه‏هاى آموزش و فرهنگ مربوط است. در عين حال نويسنده تأكيد مى‏كند بايد در نظر داشت در هيچ جامعه‏اى هيچ آزادى بيان كامل و نامحدودى نمى‏توان انتظار داشت. اما كوشش براى ايجاد توازن و پيرايش استفاده از اين آزادى در برابر سوء استفاده‏هاى ممكن از آن نشان دهنده دستاوردهاى آموزشى و فرهنگى جامعه است. تنها در فضايى امن و داراى تحمل، همراه با اين تضمين ناگفته كه اخلاص و يارى و انتقاد سازنده افراد و گروه‏ها با خوش‏رويى پذيرفته و تحمل مى‏شوند، مى‏توان اين گونه يارى را به‏طور مثبت تشويق كرد. هنگامى مى‏توان به درستى از آزادى بهره‏مند شد كه آزادى در جامعه نهادينه شود و در كنار نظم و امنيت بتوان از آن به نحو كامل و شايسته استفاده نمود. 
به هر تقدير، كتاب حاضر مى‏تواند به گشايشى در زمينه حقوق شهروندان و آزادى‏هاى مشروع كمك نمايد و باب‏هاى تقريباً جديدى را بر مبناى متون دينى و مباحث فقهى به روى اهل فن و معرفت بگشايد و بر غناى مباحث نظرى در اين زمينه بيفزايد. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
 فوت و فن استادي!
«استاد» شدن، آن هم در قلمروي ادبيات كار چندان دشوار و ناممكني نيست و براي رسيدن به اين مرتبه ديگر لا زم نيست مثل گذشتگان، هي دود چراغ خورد و كتاب خواند و تلمذ كرد و از اين قبيل چيزها.

عصر ديگر، عصر «فست فود» است و در چنين عصري كه سرعت و شتاب مي رود تا حرف اول را بزند، جاي تعجب نخواهد داشت كه استاد شدن هم به سادگي و بلكه با كمال سهولت و آساني ميسر شود.

در زمانه اي كه به مدد دانش مدرن تمام آن چيزهايي كه روزگاري ناممكن پنداشته مي شد، ممكن شده و خيلي چيزها كه آدميزاد از آن سردر نمي آورد، كشف و تئوريزه شده، اين اصل قديمي كه «كار نشد ندارد» بيش از هر زمان ديگري مصداق پيدا كرده، البته با اين توضيح كه هر كاري «قلق» و فوت و فن خاص خود را دارد.

و اما در تشريح يك شبه استاد شدن، آن هم در رشته اي مثل ادبيات كه داراي چند هزار سال پيشينه ملي و جهاني است، بايد به استحضارتان برسانم كه اين كار نه تنها محال نيست، بلكه كاملا هم شدني است، ليكن مانند هنر آشپزي نيازمند مقدمات و مواد لا زم است كه بايد فراهم شود و مطابق دستورالعمل، مو به مو اجرا شود، تا نتيجه دلخواه را حاصل كرد.

● مقدمات و مواد لا زم

«پررويي» يكي از مهم ترين مواد و عوامل لا زم جهت رسيدن به درجه استادي در كوتاه ترين زمان ممكن است، به اين ترتيب كساني كه به اندازه كافي پررو باشند، حتي به جاي يك شبه، مي توانند در يك چشم به هم زدن استاد شوند و از رسيدن به اين درجه، كلي خوش به حالشان شود و كيف بكنند.

آنچه در استاد شدن بسيار مهم و تا حدود زيادي حائز اهميت است، اين است كه در درجه اول خودتان، خودتان را قبول داشته باشيد و در درجه دوم اين اصل مهم را هيچگاه از ياد نبريد كه غير از خودتان هيچكس را قبول نداشته باشيد!

تكذيب كردن ديگران، يكي از راه ها و روش هاي بسيار موثري است كه موجب مي شود مقام علمي شما هر لحظه بالا تر برود و در انظار عوام و خواص فرهيخته و نخبه تر جلوه كنيد.

در اين راه اگر گاهي هم از تهمت و افترا و تحقير و توهين نسبت به ديگران بهره ببريد، شان و جايگاه رفيع تري كسب خواهيد كرد، خصوصا آنكه تمام اين كارها را با ژست دلسوزي و نگراني براي ادبيات و آينده اجتماع، خصوصا نسل جوان (كه اين روزها وسيله خوبي براي انواع و اقسام بهره برداري هاست) انجام دهيد!

يكي از مقدمات اوليه كه جنبه بيروني دارد و ذهنيت محيط را براي پذيرفتن استادي شما آماده مي كند، وضع ظاهري شماست. حالا اگر شما مي خواهيد از همه در اين كار جلوتر بيفتيد، مي توانيد همه چيزتان دراز باشد، علي الخصوص زبانتان!

سعي كنيد تا جايي كه مي توانيد متمايز و متفاوت بنماييد. از انجام كارهاي غيرعادي به هيچ وجه خودداري نكنيد، لطف اين كارهاي عجيب و غريب اين است كه شما را بيشتر بر سر زبان ها مي اندازد و حكايت شما به عنوان اديبي «جنونمند» مي شود نقل همه مجالس و محافل!

به اين ترتيب پيش تر و بيش تر از آن كه شاعر باشي، مشهور مي شوي!

مشهور هم كه بشوي، ديگر رسانه ها دست از سرتان برنمي دارند، آن وقت هركس براي مصاحبه به سراغتان آمد، كمي ناز و ادا در بياوريد، كمي تواضع به خرج دهيد، كمي دلا يل مضحك بياوريد كه اصرار طرف مقابل را برانگيزد، آن وقت با طعنه و كنايه اسم چند شاعر ديگر را بياوريد و بگوييد كه بروند سراغ آنها، اما مبادا آنقدر زياده روي كنيد كه طرف از مصاحبه با شما منصرف شود.

در مصاحبه هايتان حتما به شاعران بزرگ و بلندآوازه حمله كنيد و آثار آنها را آثاري بي مصرف و تاريخ مصرف گذشته بخوانيد. اهميت اين كار در اين است كه هرچه به اشخاص بزرگتري حمله كنيد، شخصيت بزرگتري به نظر مي آييد!

در مورد شخصيت هاي ادبي معاصر مي توانيد از استهزا هم استفاده كنيد و با تمسخر از شخصيت و آثار آنها ياد كنيد، از آنجا كه هيچ دستگاهي هم در اين خصوص، يقه شما را نخواهد گرفت، خيالتان تخت راحت باشد!

در شعرهايتان تا مي توانيد پيچيده گويي كنيد و از كلمات قلمبه سلمبه غفلت نورزيد، هرچه اثر شما غيرقابل فهم تر و نامفهوم تر باشد، قابل دفاع تر است، فقط قبل از اينكه اثر خود را قرائت كنيد، با قيافه اي حق به جانب بگوييد كه تنها آنان كه از فهم بالا يي برخوردارند، مي توانند معني عميق آثار شما را درك كنند، زيرا اين آثار به زبان آينده سروده شده است و آنان كه در گذشته فسيل شده اند، قابليت فهم اين آثار را ندارند، آنگاه ملا حظه خواهيد فرمود كه جيك هيچ كس درنمي آيد و سيل تحسين و تمجيدها نثارتان مي شود.

براي اين كه همه شما را بشناسند، بايد نشاني تمام انجمن ها و كانون هاي ادبي را گير بياوريد و در تمام جلسات به طور جدي حضور بيابيد و سپس با اعتماد به نفس در پشت تريبون حاضر شده و آثارتان را با صداي بلند و رسا و سرشار از هيجان و احساس دكلمه كنيد، گاهي هم لا زم است تظاهر كنيد كه از خود بي خود شده ايد، در اين هنگام مكث كوتاهي كنيد و چشم هايتان را با دست يا دستمال پاك كنيد، تا حاضرين گمان كنند كه گريسته ايد!

اينجا و آنجا، هر كجا كه حاضر مي شويد از شاگردانتان سخن بگوييد، همچنين از سابقه دوستي و رفاقت هايتان با چند شاعر بزرگ معاصر كه رخ در نقاب خاك كشيده اند و نمي توانند خاطره هاي جعلي شما را تكذيب كنند، به همين سبب شما مي توانيد از قول آنها در تصديق خودتان، هرچه دلتان مي خواهد، با دست و دل بازي نقل كنيد، مثلا بگوييد روزي با فلا ني در مجلسي حاضر بوديم و ايشان به من گفت: «در بين همه معاصرين، تنها اميد من و آينده ادبيات به توست!!»

همين طور كه جلو برويد كم كم هركس به شما برسد «استاد» خطابتان مي كند و رفته رفته اين واژه به گوشتان عادي مي شود و هنگامي كه احساس كرديد، اين واژه برايتان بسيار عادي شده است، مفهومش اين است كه ديگر ترديدي در استادي جنابعالي وجود ندارد.

در اين ميان افرادي هستند كه شما را فقط استاد خطاب نمي كنند، بلكه اين عنوان را با چاشني هاي ديگر و پياز داغ فراوان مخلوط مي كنند، مثلا به شما مي گويند: استاد عاليقدر، جناب استاد، حضرت استاد و از اين قبيل كه لا زم است قدر اين افراد را بيشتر بدانيد و مراقبشان هم باشيد، زيرا چنين افرادي خيلي دلشان مي خواهد «استاد» شوند، ولي راهش را بلد نيستند!

كتاب «شهريار» اثر جاودان «ماكياول» را حتما مطالعه بفرماييد، اين كتاب نگرش شما را نسبت به اطرافيان و نحوه برخورد با آنان تقويت مي كند، شما بايد در اين بازي هوش و حواستان كاملا جمع باشد و از شمشير دولبه اي كه بين شما و مخاطب قرار گرفته، يك لحظه غافل نشويد.

يكي ديگر از راه هاي تثبيت جايگاه استادي، چاپ كتاب است، هول نكنيد، اين كار از آب خوردن هم آسان تر است، كافيست هرچند وقت يك بار يك مجموعه از آثارتان در كمتر از صد صفحه به چاپ برسانيد و به كمك نوچه هايتان براي كتاب مجلس رونمايي ترتيب بدهيد و تا مي توانيد در اين باره جار و جنجال به راه بيندازيد، تا همه فكر كنند واقعا اتفاق مهمي رخ داده است!

اگر «عروض» نمي دانيد و به صناعات ادبي و ساير اصول و مباني شعر كلا سيك هيچگونه علم و اشرافي نداريد، به خودتان ابدا و اصلا زحمت يادگيري ندهيد، هرجا كه نشستيد و برخاستيد، به شعر كهن ناسزا بگوييد، حتي به «نيما» كه پدر شعر نو است حمله كنيد و به خودتان ژست پدرانه اي بگيريد!

رفته رفته براي داوري جشنواره ها و سوگواره ها به سراغتان مي آيند، اين فرصت طلا يي را غنيمت بشماريد و سعي كنيد حق هيچ وقت به حقدار نرسد. بهترين كار ممكن اين است كه جايزه اول را به گمنام ترين شخص شركت كننده بدهيد.

فايده اين كار اين است كه در درجه اول پوز رقبايتان را مي زنيد و در درجه دوم همچنان مطرح باقي مي مانيد!

مواظب باشيد «جوگير» نشويد، كه از سگ گير شدن خيلي بدتر است، در خلوت ساخت و پاخت كنيد و در جمع مخالف خواني. در كنار اين كار براي خودتان دم و دستگاهي به راه بيندازيد، حتي جايزه اي را به نام خودتان علم كنيد، تا جوان ها براي گرفتنش دست و پا بشكنند.

با اين توصيه ها شما تا مدتي «استاد» خواهيد شد، فقط تا مدتي. زيرا هنوز فرمول جاودانگي كشف نشده و ناگريز اگر آيندگان با اكراه از شما ياد نكنند، حتما فراموشتان مي كنند. البته براي استادي اين چنين آينده هيچگاه مفهومي ندارد، دارد؟!!



روزنامه مردم سالاري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
حق آزادي بيان در نظام بين المللي و در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران<. محدوده اش اين است كه شما بايـد اولاً رقيب و ثـانيا ٌ قـواعد بازي را ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
Magna Carta . - ۶
۷ - مارتين . پي . گلدنيك ، � مفهوم حق ، در آمدي بر تا ريخ � ترجمه دكتر محمد را سخ ، مجله كيا ن ، سا ل نهم ، شما ره ۵۰ ، دي ـ بهمن ۱۳۷۸ ، ص ۴۶ ـ ۴۵ .
۸ - پروفسور آيز يا برلين ، استاد روسي تبا ر دانشگا ه آ كسفورد است . كتا ب معروف ايشان به نا م � چها ر مقا له دربا ره آزادي � توسط دكتر محمد علي مو حد ّ ترجمه شده است .

۲ 
به رسميت بشناسيد . درمـسابقه آزادي ،كوشـش براي از مـيان بـرداشتن رقـيب ، نفهميدن مـعناي آزادي است. مـعناي آزادي اين است كه من آزادم تـا با شما مسابقه بدهم نـه اينكه آزادم تا شما را از ميان بردارم . لـذا آزادي مـشروط به شـروط و مـقيـد ّبـه قواعد مـسابقـه است و يكي از ايـن شروط هـم اين است كه حقوق و اختيارات هـمه بازيگران محفوظ و مساوي است . � ( ۹ ) 
بر مي گرديم به تعريف آزادي .آزادي در بعد منفي همانطـور كـه در پيش گفته شد يعـني نبودن مـانع و امكان بهره برداري از حـقوق شخـصي در يك چار چوب نسبتاً وسيع كـه حدود و محدوديتـهاي آن از طريق سلبي و ممنوعيتهاي قانوني مشخص و اعمال مي شود .
آزادي در بـُعد منفي حاصل و دستاورد تفكـرات ليبرالهـا در زمان تصويب اعلامـيه جهاني بوده است كـه دولت و نهادهاي دولتي و حكـومتي را از مـداخله در اعمـال ايـن آزادي ها 
منع مي كردند .
پس آنچه كه نـا مشخص است حدود آزادي است نه خود اصل آزادي ، ولي آنـچـه 
نمي توان از انسان سلب نمود همان اصل تصميم گـيري انسان است يـعني انسان آزاد است كه تصميم بگيرد ولو آن كه تصميم اشتباه بگيرد .
و امـا آزادي در جنبه مثبت يعني تـوانايي انسان در بهره مندي از زندگي وآنچه كه عدالت طرح مي كند . يـعني دسترسي مساوي به مـنابع و امكانات . از اين حيث ، آزادي در جنبه مثبت حاصل و دستاورد تفكـرات سوسيـاليست ها در زمـان تصويب اعـلاميه جهاني ( و پس از آن ميثاقين حقوق بشر ) بوده است كه معتقد بودند آزادي نمي تواند تحقق يابد مگـر زمـاني كه منابع و امكانات بطور مساوي در اختيار همه قرار گيرد . 
در خصوص حق آزادي بـيان و ديگر حـقوق بشر ذكـر اين نكته مهم ضــروري است كـه صرف عدم مداخله دولت براي تحقق اين حقوق اگرچه لازم است اماكافي نيست ،گرچه برخي معتقدند كه حقوق حمايت شده تحت ميثاق بيـن المللي حـقوق مـدني و سياسي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۹ - سروش دكتر عبدالكريم ، � آزادي عادلانه � ، مجله كيان ، سا ل دهم ، فرودين ـ ارديبهشت ۱۳۷۹ ، شماره ۵۱ ، ص ۵ .


۳
جنبه سلبي و منفي ( ۱۰ ) دارد و از جمله تعهـدات مـنفي دولتهاست ، ليكـن ايـن امـر به هيچ وجه از لحاظ حقوقي صحيح نيست ، بلكه تعهد دولتها براي اعمال اين حقوق داراي جنبه ايجــابي و مثبت ( ۱۱ ) نيز بوده و دولتها مـلزم هستند كه با وضع مـقررات و قوانين لازم و بـكارگيري تمامي روشها و راهكـارهاي مناسب ، در تحـقق هر چه بيشتر اين حقوق تلاش 
نمايند .
حقوق مدني و سياسي( از جمله حق آزادي بيان ) از جمله تعهدات به نتيجه ( ۱۲ ) دولتهاست و در واقع دولتهاي عضو ميثاق ملزم هستند كه بدون توجه به قيد امكانات موجود يا شرايط و اوضاع و احوال حاكم بر جامعه ، اين حقوق را بطور مطلق اعمال نمايند ، تعهدات دولتها 
نسبت به اين حقوق مطلق و قطعي است .
بـه عـقيـده جـان استـوارت ميـل در كـتـاب وي بـه نـام رسـالـه دربـاره آزادي ( ۱۳ ) ،
آزادي بيان از مصاديق مهم آزادي انسانها و در واقع اولين قلمرو از سه قلمرو اصلي آزادي يعني آزادي عقيده و وجدان وآزادي فكر و انديشه است . از نظر وي آزادي بيان و انديشه و انتشار عقايد وآزادي گفتار و نوشتارو نگارش آن چنان مقدس است كه اگرهـمه انسانها يكسان بـينديشند و تنها يك نفر با نظر همه مخالف باشد ، كـار عـموم در خاموش كردن اجباري آن يك تن به همان اندازه نارواست كه اگر او قدرت داشت و نوع بـشر را به زور خاموش مي كرد .
ب ـ حق آزادي بيان در اسناد بين المللي جهاني و منطقه اي حقوق بشر 
۱ ـ ب ـ در اسناد بين المللي جهاني حقوق بشر 
۱ ـ ۱ ـ ب ـ در منشور سازمان ملل متحد ( ۱۴ ) 
منشورملل متحد تنها به صورت كلي و فقط در برخي از مواد به حمايت از حقوق بشر و ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۰ � Negative . ۱۱ - Positive . 
۱۲ - Obligation Of Result . 

۱۳- استوارت ميل ، جا ن ، � رسا له دربا ره آزادي � ، ترجمه دكتر جواد شيخ الاسلامي ،مركز انتشارات علمي و فرهنگي، تهران ، سال ۱۳۶۳ ، ص ۵۰ به بعد 
۱۴ � The Charter Of The United Nations . 

۴
آزاديهاي اساسي و وظيفه دولتها در رعايت و اعمال آن اشاره نموده است .
بند ج ماده ۷۶ منشور مقرر مي دارد : � تشويق احـترام به حـقوق بشر و آزاديهاي اساسي بـراي همه بدون تـمايز از حيث نــژاد ، جنس ، زبـان يا مذهب و تشويق شناسايي ايـن معني كـه ملل جـهان به يكـديگـر نيـازمند هستند . � همچنين در بند ب ماده ۱۳ منشور ، كمك به تحـقق حـقوق بشر و آزاديهاي اساسي براي همه بدون تبعيض از حيث نـژاد ، جنس ، زبـان و مذهب توسط مجمع عمومي به دولتـها توصيه شده است .
در بـند ۳ ماده ۱ مـنشور تحت عنوان اهـداف مـلل متحد نيـز ، پيشبـرد و تشويق احـترام بـه حـقوق بشروآزاديهاي اساسي براي همگان بدون تمايزحيث نژاد ، جنس ، زبان يـا مذهب مورد تا كيد قرار گرفته است .
طبق مـاده ۶۸ مـنشور نيز ، ترويج حـقوق بشر از وظايف شوراي اقتصادي و اجتمـاعي 
( اكوساك ) است و شوراي اقتصادي و اجتماعي به همين منظور ، كميسيون حقوق بشر را تاسيس نموده است و مي توانـد در صورت نيـاز به همين منظور كميسيونهـاي ديگـري هم ايجاد نمايد . همينطــور مواد ۵۵ و ۵۶ مـنشور نيـز به احـترام جـهاني و رعايت حـقوق بشر وآزاديهاي اساسي و تعهدات دولتها براي اتخاذ تدابيرلازم در اين زمينه اشاره نموده است .
۲ ـ ۱ ـ ب ـ در اعلاميه جها ني حقو ق بشر
حـق آزادي بيـان در ماده ۱۹ اعلاميه جـهاني حـقوق بشر ( ۱۵ ) كـه مهمترين سند بين المللي جهاني و اولين دستاورد كـميسيون حــقوق بشر سازمان مـلـل متحد ( تشـكيل شده در چارچوب ماده ۶۸ مـنشور مـلـل متحد توسط شوراي اقتصـادي و اجتمـاعـي سازمان مـلـل 
متحد ) بشمار مي رود ، تصريح شده است .
اين ماده مقرر مي دارد : � هر كس حـق آزادي عـقيده و بيـان دارد و حق مزبور شامل آن
است كه از داشتن عقايد خود بـيـم و اضطـرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار 
و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد . � 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۵ - Universal Declaration Of Human Rights . 
ا ين اعلاميه در ۱۰ دسا مبر ۱۹۴۸ با حضور نما يندگان تمام ۵۰ كشورآ ن زما ن و بدون هيچگونه را ي مخا لف در مجمع عمومي سا زمان ملل به تصويب رسيده است و به جهت اهميت اين اعلاميه ، روز دهم دسامبر از سوي سازمان ملل متحد ، روز جها ني حقوق بشر نامگذاري شده است . 
۵
اعلاميه جهاني حـقوق بشر ، اگـر چه در ظاهر به صورت يك اعلاميه ( Declaration )
تصويب شد ه است ولي بـا تـوجه بـه تكرار آن در اسناد بين المللي بعدي حقوق بشر ونيز تاكيد براهميت آن درتمام قطعنامه هاي حقوق بشري صادر شده توسط مجمع عمومي ملل متحد وكميسيون حقوق بشر، بخوبي روشن است كه مفاد آن جنبه حقوق بين الملل عرفي يافته است . در اين خصوص حتي لازم به توضيح است كه كميسيون حــقوق بشر در سال 
۱۹۸۰در قضيه فيـلارتگا بـه صراحت بيان مي كند كه اين اعلاميه به عنوان يك منبع قواعد حقوق بين الملل عرفي تلقي مي گردد. 
۳ ـ ۱ ـ ب ـ در ميثا ق بين المللي حقو ق مد ني و سيا سي ( ۱۶ ) 
دومين سند مهم بين المللي جـهاني در زمينه حـقوق بشر ، مـيثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي مصوب ۱۶ دسامـبر ۱۹۶۶ مـجمع عمومي سازمان مـلل متحد است كـه داراي يك مقدمه و ۶ بخش و ۵۳ مـاده مي باشد و از دسامبر ۱۹۷۶ لازم الاجرا شده است . لازم به توضيح است دولت ايران نيزدرسال ۱۳۴۷ بدون هيچگونه شرطي اين ميثاق را امضاءنموده و در سال ۱۳۵۴ به تصويب مجلس رسانده است .
در بند ۲ ماده ۱۹ اين مـيثاق در خـصوص حق آزادي عـقيده و بـيان مقرر شده است : � هر كس ازحق آزادي عـقيده و بـيان بـدون هـيچگونه مداخله اي برخوردارمي باشد . اين حق مشتمل بر آزادي جستجو،دريافت ورساندن اطلاعات وانديشه ها از هرنـوع ، خواه شفاهي، كتبي ، چاپ يا به صورت هنري يا به هر وسيله ديگر فارغ از ملاحظات مرزي مي باشد .� 
بنابراين با توجه به آنكـه كشور ايران عضو اين ميثاق مي باشد ، لذا مـلزم است كه مفاد آن را بطوركامل رعايت نمايد و اگر چه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ( اصل ۲۴ )
آزادي بيـان به صراحت و بطـور كامل همچون عبارات مندرج در اين ميثاق ، ذكر نشده است و تـنها به ذكـر عبارت آزادي مطبوعات بسنده شده است ، ليكن بـا توجه به آنكه در ماده ۱۹ميثاق ياد شده ، عبارت آزادي بيان و اطلاعات ازهر نوع و قيد به صورت شفاهي ،
كتبي ، چاپ يا به صورت هنري يا به هر وسيله ديگر ، بخوبي نشان مي دهدكه با توجه به ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۶ � The International Covenant On Civil and Political Rights . 

۶ 
عضويت ايران در اين ميثاق ، اعمال حق آزادي بيان تمام مصاديق فوق را شامل مي گـردد و نيزلازم به تاكيد است كه در بند۱ ماده ۲ ميثاق متن انگليسي ميثاق ، عبارت (Ensure )
( تضمين كردن ) بكار رفته است .اين واژه بخوبي تصريح مي كند كه دولتهاي عضو ميثاق ملزم هستند تا يكسري اقدامات ايـجابي و مثبت را بـراي تـحقق كـامل حقوق حمايت شده تحت ميثاق انجام دهند، درنتيجه كافـي نيست دولتي اظهار نمايدكه در اعمال اين حق مانع ايـجاد نكرده و مداخله ننموده است ، بلكه دولت مكلف است وسايل احـقاق حق را فراهم كند و بايد هم با وضع قوانين ومقررات ضروري دراين عرصه وهم با ايجاد و تقويت يك سيستم قضايي كارآوداراي كيفيت وقابل اتكاومبتني براصول دموكراسي وشايسته سالاري زمينه هاي لازم براي احقاق حـق افـراد نسبـت به حـقوق انــساني خـود را فراهم نمايد .
در بـنـد ۳ ماده ۲ ميثاق ( شق ب ) نــيز تاكيد شده است هر دولت عضو اين مـيثاق متعهد 
مي شود تضميـن نمايد كـه مقامات صالح قضايي ، اداري يا مقننه يا هر مقام ديگري كه بموجـب مقررات قانـوني آن كشور صلاحـيت دارد دربـاره شـخص دادخواست دهنده احقاق حق نمايد و همچنين امكانات تظلم به مقامات قضايي را توسعه بدهد .
۴ ـ ۱ ـ ب ـ در اعلاميه هزاره ( ۱۷ ) 
در اعلاميه هـزاره مصوب ۸ سـپتامبر ۲۰۰۰ ( در بـند۱۱ ) تحـت عـنوان حقوق بشر،
دموكراسي و حكومت مطلوب اشاره شده است :
ــ به تمام اعلاميه جهاني حقوق بشر احترام بگذاريم و از آن حمايت كنيم .
ــ براي حمايت كامل و ترويج حقوق مـدني ، سياسي ،اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي براي همه در كشور تلاش كنيم .
ــ آزادي رسانه ها بـراي اجراي نـقش اسـاسي آنها و نـيز حق مـردم براي دسـترسي به 
اطلاعات را تضمين كنيم .
۵ ـ ۱ ـ ب ـ در كنفرانس جها ني حقو ق بشر ۱۹۹۳ و ين ( ۱۸ ) و سند مصّو ب آن 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷ � Millinume , A / Res / ۵۵ / ۲ . 
۱۸ � Viena Declaration And Program Of Action ۲۵ , June ۱۹۹۳ , Para . ۵ . 

۷
در كنفرانس جهـاني حـقوق بشر كـه در ژوئن ۱۹۹۳ در وين برگزار شد و در سند مصوب آن مـعروف به بيـانيـه حـقوق بشر ويـن ، به آزادي بيـان به عنوان يك عنصر جهان مشمول اشاره شده است .
در ايـن كنفرانس ، در خصوص ارتبـاط يك جـامعه دموكراتيك و مبتني بر مردم سالاري با آزادي بيـان وفـاقي عام حاصل شد و تا كيد گرديد كه تقويت و پيشبرد دموكراسي ، بر ابراز اراده آزاد افراد و انديشه ها و عقايد آنها مبتني مي باشد .
۲ ـ ب ـ در اسناد بين المللي منطقه اي حقوق بشر 
حق آزادي بـان درماده ۱۰ كنوانسيون اروپايي حقوق بشرمصوب ۴ نوامبر۱۹۵۰ رم ، در ماده ۱۴ اعلاميه آمريكايي حقوق و تكاليف بشر مصوب ۱۹۴۸ ، در ماده ۱۳ كنوانسيون
آمريكايي حقوق بشر مصوب سال ۱۹۶۹ ، در ماده ۹ منشور آفريقايي حقوق بشر ومردم مصوب ۲۶ ژوئن ۱۹۸۱ و در ماده ۲۲ اعلامـيه اسلامي حقوق بشر ( مـعروف به اعلاميه 
قاهره مصوب ۱۹۹۰ ) مورد تصريح قرار گرفته است .
۱ـ ۲ ـ ب ـ در كنوانسيون اروپايي حقوق بشر ( ۱۹ ) 
در بند الـف ماده ۱۰ كنوانسيون اروپايي حقوق بـشر آمده است : � هر كس داراي حق آزادي بيان مي باشد . 
اين حق شامل آزادي داشتن عقيده ، دريافت ورساندن اطلاعات وانديشه بدون مداخله مـقامات دولـتي و بدون توجـه به ملاحـظات مرزي مي باشد ....� در بند ۲ ايـن ماده نيز
محدوديتهاي وارد بر حق آزادي بيان در چارچوب قانون و در يك جامعه دموكراتيك 
و مردم سالار به نفع امنيت ملي ، تماميت سرزميني يـا رفاه عمومي ، بـراي جـلوگيري از
بي نظمي وحفظ نظم عمومي وبراي حمايت از بهداشت واخلاق درصورتي كه ضروري باشد ، قيد شده است .
دادگاه اروپايي حقوق بشردرتفاسيرخود از ماده۱۰، حق آزادي بيان را نه تنها شـرط اوليه و مقدماتي براي تحـقق دموكراسي مي داند بلكه آن را شرط لازم و اساسي براي بهره مندي ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱۹ � The European Convention On Human Rights 

۸
افراد از بسيـاري ديگـر از حـقوق و آزاديهاي حمايت شده تحت كنوانسيون اروپايي تـلقي مي كندوآن را با اعمال ماده ۶ همين كنـوانسيون يعني اصل دادرسي منصفانه بسيار مرتبـط مي داند و نيز آزادي مـطبوعات وآزادي بـيان در قـالب هنر و آثار هنري را مشمول اعمال
ماده ۱۰ مي نمايد .
علني بودن محاكم رسيدگي كننده به جـرائم مـطبوعاتي و جـرايم مـربوط به آزادي بيـان ، منصفانه بودن جريان دادرسي وبيطرف بودن قضات واستقلال دستگاه قضايي نـيزدر ارتباط
با اعـمال اين حق مورد تاكيد دادگاه اروپايـي حـقوق بشر قرارگرفته است . ( ۲۰ ) همـچنين اعـمال ايـن حق ، بـا ماده ۹ كنوانسيون ( حق آزادي مذهب و عقيده ) و ماده ۵ كنوانسيون ( بازداشت موقت ) مرتبط دانسته شده است . 
۲ ـ ۲ ـ ب ـ در كنوا نسيو ن آمريكا يي حقو ق بشر مصو ب ۱۹۶۹ ( ۲۱ ) 
در بـنـد ۱ ماده ۱۳ اين كنوانسيون تصريح شده است : � هـر كـس از حـق آزادي فـكـر و بـيـان بــرخـوردار مـي بـاشــد ، ايـن حـق مشتمل بر آزادي جستجو ، دريافت و رساندن اطلاعات و عـقايد از هر نوع بدون توجـه بـه مـحدوده مـرزي ، چه بـصورت شـفاهي ،
نوشتاري ، چـاپي ، به شكل هنر يا به هر وسيله ديگر به انتخاب افراد مي باشد .�
درشق الف بـنـد ۲ همين ماده نيز ، محدوديت هاي حـق آزادي بـيـان ذكر شده است كه عبارتند از : ــ احترام به حقوق و حيثيت ديگران ، ــ حمايت از امنيت ملي ، ــ حمايت از نظم عمومي يا رفاه همگاني واخلاق ، كه البته ضروري باشند و بوسيله قانون صريحا ًپيش بيني شده باشند .
لازم به ذكراست اين كنوانسيون كه تـوسط سـازمان كشورهاي آمريكايي ( OAS ) مورد تصويـب قرار گرفـته است از اعلاميه آمريكـايي حـقوق و تكاليف بشر كه چند ماه قـبل به ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲۰ � براي مطالعه بيشتر در مورد قضاياي رسيدگي شده توسط دادگاه اروپا يي حقوق بشر رجوع كنيد به :

Gomein , Dona , ( Short Guide To The European Convention On Human Rights)

, Council Of Europe Press , ۱۹۹۵ . 

۲۱ � The American Convention On Human Rights . 
۹
تصويب اعـلاميه جـهاني حـقوق بشر در سال ۱۹۴۸ تـوسط سازمان كشورهاي آمـريكايي رسيده بود ، الـهام گرفته است و مـفاد آن را به عنوان استانداردهاي خود درايبِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً.  )سورة اسراء، آيه 88 (. 
بگو اگر انسان ها و اجنه گردهم آيند تا چنين قرآني بياورند؛ هرگز نتوانند آورد، هرچند مددگار هم دگر باشند.

أَمْ يَقولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (هود / 13) 
آن ها مي  گويند: قرآن را خود بربسته است. پس بگو بسازيد ده سوره از خود به مدد هر كسي ديگر به جز از خداوند اگر راست مي گوييد.

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (يونس / 38) 
آيا مي گويند خود بربسته قرآن را؟ بگو پس بياريد سوره  اي مانند آن و به جز خداوند، به­ ياري فراخوانيد هر كسي را كه توانيد (براي ساختن آن) اگر راستگو هستيد.1

     افزون براين در آيات مباركه ي 33 و 34 سوره  ي طور و آيه هاي 22 و 23 سوره ي بقره و مانند اين ها تحدي به صورت خاص صورت گرفته و در عده ديگري چون آيه ي 82 سوره ي نساء و آيات 42 و 49 سوره ي هود و امثال آن ها، اين همآورد خواهي به شكل عام آن بيان شده است. 

     علت اين را كه چرا اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت آن نهفته است؟ بايد در اوضاع و احوال جامعه اي كه اين كتاب مقدس درآن نازل شده، جستجو كرد. پژوهشگران گفته اند كه معجزه ي هر پيامبري به هنجارهاي فكري و ساختار ذهنيت قوم آن ها وابستگي دارد. در جامعه ي حضرت موسى(ع) مقارن با بعثت او ساحري و جادوگرى به اوج اعتلاي خود رسيده و مردم به ترفندهاي فنون مختلف آن سخت باورمند گرديده بودند. پيامبري كه در چنين جامعه اي ظهور مي كرد، بايست معجزه اي نشان مي داد كه اين فنون از به نمايش گذاشتن آن عاجز بودند؛ پس عصا و يد بيضاي اعجازآفريني در كار بود تا جذبه اي باشد براي جلب عامه ي مردم. روايات تاريخي حاكي از آن است كه جادوگران و كاهنان دربار فرعون مصر براي اثرگذاري بر مردم، رشته هايي را در هيأت مار و اژدها درآورده، با استفاده از سيماب و خصلت تحرك و ناقراري آن، به حركت در مي آوردند. اين امر كه در آن روزگار اعجاب انگيز بود، مردم را به ايمان آوردن به فرعون و كاهنانش وا مي داشت. براي شكستن اين طلسم و نشان دادن اعجازي، حضرت موسي به دستور حق عصاي خود را در برابر اين مولودات صنعتي كاهنان انداخت. عصا به اژدهايي بزرگ مبدل گرديده، آيات قدرت كاهنان را به يك باره فرو بلعيد. ساختن گوساله ي سخنگو توسط موسي بن ظفر سامري و تمايل مردم به گوساله پرستي نمونه ي ديگر كاربرد دانش به عنوان ترفند جادو دراين عصراست. به همين گونه گفته اند كه آن حضرت هنگامي كه دستش را به زير بغل مي برد و باز بيرون مي آورد، نوري از آن ساطع مي گرديد كه دور و پيشش را روشنايي مي بخشيد و همين كه باز به بغل مي برد آن نور زايل مي گشت. اين دو پديده را معجزات موسي پيامبر گفته اند، زيرا ساحران با ديدن اين كارهاي او، خود نخستين كساني بودند كه بر حقانيت وي ايمان آوردند..
 
در عهد حضرت عيسي(ع ) كه پيشرفت علم طب يونان به اوج خود رسيده بود و حتي در سرزمين هاي تحت نفوذ يونانيان چون شام و فلسطين نيز اين پيشرفت امور اعجاب آوري نشان مي داد، آن حضرت با برگرداندن بينايي نابينايان و زنده ساختن مجدد مردگان، معجزات پيامبرانه اش را به نمايش گذاشت. 
 
     پيش از بعثت پيامبر بزرگ اسلام، شعر و ادب جامعه ي عرب به اوج كمال رسيده بود؛ زيرا قبايل عرب هريك براي ابراز برتري خويش بر همسايگان به سرايش چامه هاي حماسي مي پرداختند و براي تفوق يافتن بر حريفان و رقيبان، به تشويق هرچه بيشتر سخنوران خويش مي پرداختند؛ تا جايي كه همه ساله بهترين قصايد آنان را به زر ناب نوشته به در و ديوار كعبه مي آويختند.  بازار عكاظ نيز به مركزي مبدل شده بود كه شاعران همه روزه در آن جا آفريده هاي شان را به همتايان خويش و علاقمندان شعر و ادب عرضه مي كردند.
 
     اين تحرك و جنب و جوش فصاحت و بلاغت شعر، عهد جاهلي را به اوج كمال رسانده بود. چنان كه مظاهر اين پيشرفت را در نمونه هاي بازمانده از شعر همان دوران را به وضاحت مي بينيم. آخرين قصايد هفت گانه ي اعراب عهد جاهليت كه بر پرده هاي كعبه آويخته شده بود و در تاريخ به نام سبعه ي معلقه يا معلقات سبع معروف است؛ توسط دانشمند فارسي زبان ـ حماد راويه ي ديلمي ـ در همان صدر اسلام گردآورده شده و در كتاب معلقات سبع تا به امروز محفوظ مانده است. برجسته ترين نمونه هاي شعر عهد مورد بحث ما هستند كه مطلع اين قصايد و اسامي گويندگان آن ها ازين قرار اند:

1 ـ  قِفَا نَبْكِ مِنْ ذِكرَى حَبِيبٍ ومَنْزِلِ
      بِسِقْطِ اللِّوَى بَيْنَ الدَّخُولِ فَحَوْمَلِ 
                                (امرؤ القيس)

2 ـ أَمِنْ أُمِّ أَوْفَى دِمْنَـةٌ لَمْ تَكلَّمِ
      بِحَـوْمَانَةِ الـدُّرَّاجِ فَالمُتَثَلَّـمِ  
                (زهيربن ابي سلمي)

3 ـ  آذَنَتنَـا بِبَينهـا أَسـمَــاءُ
      رُبَّ ثَـاوٍ يَمَـلُّ مِنهُ الثَّـواءُ 
(حارث بن حِلّزة اليشكري البكري)

4 ـ عَفَتِ الدِّيَارُ مَحَلُّهَا فَمُقَامُهَا
بِمِنىً تَأَبَّـدَ غَـوْلُهَا فَرِجَامُهَـا.      
                (لبيدبن ابي ربيعة)

5 ـ أَلاَ هُبِّي بِصَحْنِكِ فَاصْبَحِيْنَا
      وَلاَ تُبْقِي خُمُـوْرَ الأَنْدَرِيْنَـا  
                 (عمروبن كلثوم)

6 ـ  لِخَـوْلَةَ أطْـلالٌ بِبُرْقَةِ ثَهْمَـدِ
       تلُوحُ كَبَاقِي الوَشْمِ فِي ظَاهِرِ اليَدِ  
                      (طرفةبن العبد)

7 ـ  هَلْ  غَادَرَ  الشُّعَرَاءُ  مِنْ   مُتَرَدَّمِ
أَمْ  هَلْ  عَرَفْتَ  الدَّارَ   بَعْدَ   تَوَهُّمِ
                (عنترةبن شداد العبسي)2

      در اوضاع واحوالي كه شعر به چنين پايه ي بلند رسيده بود، بايد كتابي نازل مي شد كه در فصاحت و بلاغت اعجاز مي نمود. پس قرآن فروفرستاده شد و در آن سخنوران بلند پايه ي عرب و هرآن كس ديگري كه داوطلب مي بود به همآوردي فراخوانده شدند كه اگر بتوانند، توانايي هاي شان را در برابر فصاحت و بلاغت قرآن بيازمايند، تا ناممكن بودن چنين تلاش ها براي شان عملاً به اثبات برسد.

     اين مبارزطلبي در روزگار پيامبراكرم (ص) مخالفين و گمرهان را برانگيخت كه نمونه هاي قصايد عهد جاهليت عرب را در برابر قرآن مثال آورند تا فصاحت و بلاغت آنان را برتر از كتاب الهي نشان دهند و در آسماني بودن قرآن شك بيافرينند. مانند وليد بن مغيره، نضر بن الحارث، سهيل بن عمرو و امثال شان. گروه هاي ضاله و متعصبين عرب دراين راه تا جايي پيش رفتند كه در پاسخ به تحداي قرآن دست به ياوه  سرايي زده، لاطايلاتي بسرايند كه در آن ها صرف شيو ه ي ظاهري آيات الهي يا وزن و فواصل (قافيه) رعايت شده بود و بس. از آن جايي كه شيوه ي بيان قرآن در ادبيات نظيري نداشت؛ هريكي ازاين مدعيان به زودي با اعتراف به اعجاز در بلاغت قرآن، از موضع خويش عقب  نشيني مي  گزيدند؛ زيرا قرآن منظوم نيست و به باور قرآن پژوهان از ويژ گي هاي انواع سه گانه ي نثر (مرسل، مسجع و مرجز) نيز ممتازاست. ولي آهنگ و بلاغت خاص خود را داراست. با آن كه مهمل بافاني چون مسليمه بن كثيربن حبيب معروف به  كذاب* و سجاح بنت حارث بن سويد تميمه سروده هاي بي  معنايي در ميان مردم پخش كردند كه نه مفهوم درستي را القأ كرده مي  توانند و نه هم فصاحت و بلاغتي را در آن ها مي  توان ديد، اما ترفندهاي آنان به زودي به رسوايي كشيد. اين دو شياد كه در سال دهم هجري مدعي نزول وحي برخود گرديده بودند؛ به زودي باهم ازدواج نموده، متحد شدند؛ ولي اندكي بعد در عهد حضرت ابوبكر صديقرض توسط خالد بن وليد سركوب گرديدند. صاحب تذكره ي هفت اقليم به نقل از قدما آورده است كه: «مسليمه ي كذاب بنا برآن كه در فن شعبده و سحر و نير نجات وقوفي موفور داشته؛ دعوي پيغمبري كرده، امور عجيبه وغريبه به مردم مي نمود و در برابر آيات بينات الهي مزخرفات واهي ترتيب داده، بر اتباع خويش مي خوانده است.»۳ تعدادي ازاين سروده ها در منابع قديم تر چون تاريخ طبري، اعجازالقرآن ابوبكر باقلاني، سيره ي ابن هشام و مانند اين ها ثبت گرديده و دو تاي آن ها نيز در هفت اقليم نقل شده است. مسليمه در ابتدأ به پخش آياتي پرداخت كه فقط در وزن و سجع شبيه آيات قرآني بودند، نه در فصاحت و بلاغت، مانند:

   سمع الله لمن سمع، و اطعمه بالخير ادطمع، و لازال امره في كل ماسر نفسه بجنمع، رآكم ربكم لحياكم، و من وحشة خلاكم، و يوم دينه انجاكم فاحياكم، علينا من صلوات معشر ابرار، لا اشقياء و لافجار، يقومون الليل و يصومون النهار، لربكم الكبار، رب الغيوم و الامطار.

     خدا از هركي اطاعت آورد، شنيد؛ و چون در خير طمع بست او را اميد داد، و پيوسته كارش به خوشي فراهم آمد. خداي تان ديد و عطا داد و از بيم رها كرد كه به روز جزا نجات تان دهد و زنده كند، درودهاي گروه نيكان، نه تيره روزان و بدكاران، بر ما باد، آن ها كه شب به پا خيزند و به روز روزه دارند براي پروردگار بزرگ تان كه پروردگار ابرها و باران هاست. ۴ 

و يا اين كه در برابر سوره ي كوثر گفته بود: 

انا اعطيناك الجماهر. فصل لربك وهاجر. وان مبغضك رجل كافر.5 

برايت چيزهاي زيادي اعطا كرديم، پس براي پروردگارت مهاجرت كن، كه دشمن تو خودش كافرست.

در جايي ديگر گفته بود:

 ولما رأيت وجوههم حسنت. و ابشارهم صفت. و ايديهم طفلت. قلت لهم الا النساء تاتون. ولا الخمر كتشربون. و لكنكم معشر ابرار تصومون يوماً و تكلفون يوماً. فسبحان الله اذا جاءت الحياة كيف تحبون. و الي ملك السماء ترقون. تلوانها حبة خردلة لقام عليها شهيد. يعلم ما في الصدور و اكثر الناس فيها الثبور.

     وقتي ديدم صورت ها شان نيك بود و چهره هاشان صفا داشت. و دست ها شان نرم بود. گفتم شان: نه با زنان درآميزيد و نه شراب نوشيد كه شما مردان نيكيد كه يك روز  روزه داريد و روزي بگشاييد. تسبيح خداي كه وقتي زندگي آيد چگونه زنده شويد و سوي پادشاه آسمان بالا رويد. اگر دانه ي خردلي باشد شاهدي؛ به آن به پا خيزيد كه مكنون سينه ها را بداند، و بسيار كسان دراين باره حسد برند.6
 
     اين آيات مسليمه ي كذاب را صاحب تفسير البيان، از لحاظ فصاحت و بلاغت به نقد كشيده و با آيات كلام الهي در معرض مقايسه قرار داده است. او نتيجه مي گيرد كه همين آيه هاي جعلي مسليمه هرچند به ابتدال ساير ياوه هاي او نيستند، بازهم به جز از رعايت وزن و سجع كه به تقليد از آيات قرآني در آن ها آورده شده اند؛ هيچ گونه ارزش ادبي نه داشته و نشانه اي از بلاغت و فصاحت نيز در آن ها ديده نمي شود.7 از همين جهت است كه اين پيامبر دروغين به توليد چنين ترهات نيز ادامه داده نتوانست و شروع نمود به گفتن لاطايلاتي كه در زير نمونه هاي آن را براي تفريح ذهن خواننده ي عزيز بر مي گزينيم.  او در برابر سوره ي مباركه ي العاديات چنين سروده س، ما قطعت اسيد من رطب و لا يابس.
     قسم به شب تاريك و گرگ درنده كه قوم اسيد تر و خشكي را نبريده اند. 16

او پس از ازدواج با سجاح مدعي شد كه در باره ي قبيله ي آن خانم شياد آيه ي زيرين براو نازل گرديده است: 
     ان بني تميم قوم طهر لقاح، لامكروه لهم و لا اثاره، نجاورهم ما حيينا يا حسان، نمنعهم من كل انسان، فاذا مننا فامرهم الي الرحمان.
     بني تميم قومي پاكيزه خوي و نتاج آورند و از آسيب و خراج به دور، تا وقتي زنده ايم به نكويي همسايه ي آن ها باشيم، و آن ها را از همگان محفوظ داريم و چون مرديم كار شان با رحمان است.17
 
     اين ترهات مسليمه ي كذاب در پهلوي ركاكت الفاظ، از معاني درست و رهنمود دهنده تهي بوده، خالي از هرگونه آرايه و پالايه بلاغي است و آكنده از آلايه هاي لفظي و معنوي.  كافي است فقط چند آيه ي قرآن را در برابر آن ها قرار دهيم تا تفاوتِ از زمين تا آسمان آن ها آشكار گردد. سوره ي مباركه الاعلي كه او «الم تر بربك» را در برابر آن سروده است؛ دراين جا مثال مي آوريم:

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلي * الَّذِي خَلَقَ فَسَوّي * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدي * وَالَّذِي أَخْرَجَ المَرْعي * فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوي (اعلي /1-5).
     كسي كه حتي زبان عربي را نداد و به قواعد بلاغت و فصاحت نيز آشنايي نه داشته باشد؛ صرف از مقايسه آهنگ كلام الهي با چرنديات مسليمه به برتري آيات قرآني پي برده مي تواند. و همين امر بود كه در طي يكهزار و پنجصد سال گذشته هيچ كسي نه توانست كتابي فصيح تر و بليغ تر از قرآن بياورد و يا حداقل متاعي عرضه دارد كه با اين كتاب مقدس همسري كرده بتواند.
 
     منابع تاريخي در پهلوي سروده هاي مسليمه و سجاح التميمية؛ از نويسنده  اي كه مسيحى آييني نيز ياد كرده اند كه در مقابله با قرآن برخي از آيات را دستكاري مي نمود؛ به­گونه ي مثال او در برابر سوره ي مباركه ي فاتحه چنين سروده بود: 

الحمد للرحمن. رب الاكوان. الملك الديان. لك العبادة وبك المستعان. اهدنا صراط الايمان.1٨
ستايش مر بخشاينده اي را، كه خداي همه موجودات است و فرمان رواي با تسلط، ترا مي پرستيم و از تو ياري مي خواهيم، هدايت مان نما به راه ايمان.

  او در معارضه با سوره كوثر قدم در جاي پاي مسليمه ي كذاب گذاشته و سوره جماهر او را چنين مسخ نموده بود:

     انا اعطيناك الجواهر. فصل لربك وجاهر ولاتعتمد قول ساحر!19
     برايت جواهر بخشيديم، پس براي پروردگارت مهاجرت كن، به  گفته ي جادوگر باور نداشته باش!

     تحداي قرآن نه تنها مسلميه را در عهد حضرت پيامبر در سرزمين يمامه برانگيخت كه دعواي نبوت كند بلكه در اواخر عمر آن حضرت باعث به  معارضه برخاستن اسود غسى نيز گرديد. او مدت چهار سال مدعي نبوت بود؛ ولي كارش به جايي نرسيد. افزون بر اينها در سده ي دوم عبدالله بن مقفع و به دنبال او ابوالعلاء معرى، احمدبن حسين كوفى، احمدبن عيسى و امثال اين ها در ساختن كتاب هايي مشابه به  كلام الهي دست يازيدند؛٢0 ولي همان طوري  كه در قرآن گفته شده است، كلام بشر از وحي الهي فاصله ي زيادي دارد؛ هيچ كدام اين مدعيان، همسري كتب پرداخته شده ي خود را با كلام الهي نتوانستند به اثبات برسانند و سرانجام به حقانيت قرآن گردن نهادند.

     چنين معارضيني بودند كه باعث برانگيختن دانشمندان و پژوهشگران مسلمان براي مطالعه و شناختِ هرچه بيشتر اسبابِ بلاغت كتاب الهي و برجسته ساختن ويژه گي هاي اين عوامل گرديدند.

     در پهلوي اين، دامنه دار شدن قلمرو اسلامي و احتواي فرهنگ جديد بر سرزمين هاي غير عربي، ضرورت تحليل و تفسير قرآن را براي مسلماناني كه به رموز و نزاكت هاي زبان تازي نا آشنا بودند، نيز به ميان آورد و به اين ترتيب مفسرين نخستين كساني بودند كه ناگزير از انگشت گذاشتن بر برخي از جنبه هاي ادبي اين كتاب مقدس بودند، تا جايي كه از مرور الفهرست ابن نديم و كشف الظنون حاجي خليفه بر مي آيد تا زمان زندگي ابن نديم تنها شانزده كتاب زير عنوان معاني القرآن و ده كتاب تحت عنوان غريب القرآن به رشته ي تحرير درآمده بود كه مؤلفين عنوان نخستين عبارت بوده اند از ابوجعفر رؤاسي، عزلي بن حمزه ي كسايي، يونس بن حبيب نحوي، يحيى بن زياد فراء، محمد بن يزيد مبرد، ابوفيد مؤرج سدوسي، ثعلب ، أحمد بن يحيى، أخفش، سعيد بن مسعده، مفضل بن سلمه ي كوفي، أبن كيسان، ابن أنباري، أبي إسحاق زجاج، خلف نحوي، أبي معاذ بن خلف نحوي، علي بن عيسى جراح و ابي عيينة بن منهال، ٢۱ و نويسندگان عنوان دومي عبارت بوده اند از ابن قتيبه ي دينوري خراساني، عبد الله بن مسلم، ابوفيد مؤرج سدوسي، محمد بن سلام جمحي، ابوعبد الرحمن يزيدي، ابوزيد البلخي، ابوجعفر بن رستم طبري، ابوعبيد ، قاسم بن سلام، محمد بن عزيز سجستاني، ابوالحسن عروضي و محمد بن دينار احول.٢٢ 
بحث ادامه دارد
1 ـ ديوبندي، مولانا محمدحسن و مولانا شبيراحمد. تفسير كابلي. ترجمه ي گروهي از دانشمندان افغانستان. جلد سوم. كابل: موسسه ي طبع كتاب. 1346. صص 545، 123 و 67. ترجمه هاي آيات مباركه دراين بخش همه از تفسير كابلي است، و براي فهماتر شدن آن ها، از برگردان هاي مشكيني و فولادوند نيز بهره گرفته شده است.2 ـ البيان و التبيين. ص 320، 12،  16 ج1 و صص220، 203،  129 ج2.براي مطالعه ي متن كامل و ترجمه ي اين قصايد بنگريد به:ـ معلقات سبع. برگرداننده عبدالمحمد آيتي. تهران: انتشارات سروش. 1384.ـ شرح معلقات سبع. اثر احمد ترجاني زاده. به كوشش و تعليقات جليل تجليل. تهران: سروش1382 ش.* ـ مسيلمه ي كذاب كه معاصر پيامبر بزرگ ما بود، نخستين عربي است كه پس از اسلام آوردن و آشنايي با قرآن از دين برگشته، خود ادعاي پيغمبري نمود و در معارضه با قرآن پيوسته آياتي ساخته آن را وحي الهي مي خواند. او در نامه يي كه به حضرت پيامبر نوشت، در صدد معامله بود و خواهان مناصفه ي سرزمين هاي اسلامي. اين نامه ي او كه در تاريخ طبري و سيت بن هشام درج است چنين آمده است:من مسليمة رسول الله إلي محمدٍِ رسولِ الله. سلام عليك أما بعد، فانّي قد أشركت في الامر معك، و انّ لنا نصف الارض و لقريش نصف الارض، ولكن قريشاً قوم يعتدون.از فرستاده ي خدا مسليمه به رسول خداوند محمد.سلام بر شما! اما بعد:  امور رسالت را با شما مشترك گذاشته ام؛ نصف زمين از آن ماست و نصف ديگرش از آن قريش، ولي مردم قريش ستم كارانند.آن حضرتص در پاسخ او نوشت:بسم الله الرّحمن الرّحيم من محمّد رسول الله إلي مسليمة الكذّاب. السّلام علي من اتّبع الهدي.أمّا بعد؛ «... فإِنَّ الأَرضَ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (اعراف/ 128)به نام خداوند بخشاينده ي مهربان.از محمد رسول خدا به مسيلمه ي كذابدرود بر كسانى كه از هدايت پيروى كنند، اما بعد.  زمين متعلق به خداست و به هر كس از بندگان خود كه بخواهد واگذار مى‏ كند، و سرانجام نيك از آن پرهيزگاران است.از همين روز به بعد او به نام مسليمه ي كذاب شهرت يافت.ـ سيره ابن هشام: 2/600؛ تاريخ طبري (متن عربي): 2/993 . در ترجمه ي فارسي تاريخ طبري عبارات نامه ي مسليمه با سوره ي ضفدع او اختلاط يافته و چنين شكلي به خود گرفته است: يا ضفدع نقي نقي، لاالشارب تمنعين، و لا الماء تكدرين، لنا نصف الارض و لقريش نصف الارض، ولكن قريشاً قوم يعتدون. يعني اي قورباغه ي پاكيزه ي پاكيزه، كه مانع آبخور نه شوي و آب را تيره نه سازي، نيمه ي زمين از ماست و نصف زمين از آن قريش، ولي قريشيان مردمي اند ستمگر. (ص 4/1436 ترجمه فارسي تاريخ طبري)٣ ـ رازي، امين احمد. هفت اقليم. به كوشش جواد فاضل. تهران: كتاب فروشي علمي. 1340. ص 1/44.۴ ـ طبري، محمد بن جرير. تاريخ طبري (تاريخ الرسل و الملوك). ترجمه ي ابو القاسم پاينده. چ1. تهران: بنياد فرهنگ ايران. 1352. ص 4 / 1351.5 - خويي، سيد ابوالقاسم موسوي. البيان فى تفسير القرآن. چ4. بيروت: دار الزهراء. للطباعة والنشر والتوزيع. 1401ه (1981م). صص ‏97 - 98. در برخي از منابع ديگر فقره ي اخير چنين آمده است: ان شانئك هو الكافر. يعني آنها خود كافرند. 6 ـ تاريخ طبري. صص 1401 ـ 1402.7 ـ البيان فى تفسير القرآن. صص ‏97 - 98.٨ ـ تاريخ طبري. ص 4 / 1415. و هفت اقليم. ص 1 / 44.٩ ـ هفت اقليم. ص 1/44. و طباطبايي، سيد محمد حسين. تفسير الميزان، ج‏1، ص‏68.۱0 ـ تاريخ طبري. ص4 / 1415.11 ـ همان جا ص4 / 1415و 4 / 1436.1٢ ـ ايضاً. ص 4/ 1402.1۳ ـ مآخذ بالاً. ص 4/ 1403.1۴ ـ همان منبع. صص 4 / 1403 ـ 1404.15 ـ همانجا. ص ۴ / 1۴1۴. 1۶ ـ همانجا. ص ۴ / 1۴1۴.17 ـ همانجا. ص ۴ / 1415.۱٨ ـ تفسير البيان. ص 97. 19 ـ همان، ص 97.٢0 ـ مكارم، ناصر. پيام قرآن. چ2. قم: انتشارات نسل جوان. 1374 صص 8 / 104 ـ 112. ٢۱ ـ ابن النديم ، الفهرست صص 51 ـ 52. 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ انواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.