مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4913
دیروز : 40915
افراد آنلاین : 47
همه : 4414662

قرآن پژوهي سنگ بناي نخستين علوم بلاغي جهان اسلام

 
قرآن پژوهي
سنگ بناي نخستين علوم بلاغي جهان اسلام

داكتر اسدالله شعور

عروس حضرت قرآن، نقاب آن گه براندازد
كه دار الملك ايمان را مجرد بيند از غوغا
عجب نبود گر از قرآن نصيبت نيست جز نقشي
كه از خورشيد جز گرمي نيابد چشم نابينا
                                ابوالمعاني بيدل

     در سده هاي نخستينِ پس از انتشار دين مبين اسلام، در بيشترين بخش هاي جهان شناخته ي آن روزگار، رويارويي پيروان اديان ديگر با آيين جديد، ضرورت اثبات اعجاز قرآن را به ميان آورد. اين امر طبعاً فصاحت و بلاغت اين كتاب مقدس را در محراق توجه پژوهشگران قرار داد كه يكي از عمده ترين دلايل اعجاز آن است. زيرا متن كلام الهي چنان انباشته از محسنات بديعي و آرايه هاي ادبي است كه ترديدي در اعجاز آن باقي نمي گذارد. در آن روزگاري كه هنوز آرايه هاي ادبي زبان عربي نه تنها اين كه تدوين نيافته بود، بلكه در آن برهه ي زماني، براي هيچ يكي از آن ها حتي نامي هم سراغ نداريم؛ كاربرد گسترده ي آن ها در آيات قرآني تعجب برانگيز است، تنوع آرايه هاي ادبي و بديعي نيز دراين كتاب مقدس تا بدان جاست كه قرآن پژوه نامور سده ي ششم مصر ـ ابن ابي اصبع ـ در كتاب بديع القرآن خويش به تثبيت بيشتر از يك صد نوع آن ها در متن آيات قرآني، دست يافته است.
 
     اعجاز و تحدي يا همآوردخواهي قرآن، از همان صدر اسلام، وسايلي براي تبليغ اين كتاب مقدس بوده اند؛ زيرا فرستادگان الهي ادعاي خود را با اجراي امري نادر به اثبات مي رسانند، با كاري كه عجز ديگران در به سر رسانيدن آن مسلم باشد، اگر اجراي چنين اموري توأم با چالش و تحدي نباشد و ديگران به مبازره فرا خوانده نشوند، معجزه معنايي داشته نمي تواند. روي همين دليل است كه در متن كتاب الهي آيات زيادي وجود دارند كه حاوي چالش آفريدن كتابي است كه از جهات فصاحت و بلاغت به قرآن همسري نموده بتواند؛ حتي با آياتي بر مي خوريم كه براي ساختن ده سوره و در ديگري به آفرينش فقط يك سوره تحدي صورت گرفته است؛ چنان كه در آيات شريفه ي زيرين: 

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً.  )سورة اسراء، آيه 88 (. 
بگو اگر انسان ها و اجنه گردهم آيند تا چنين قرآني بياورند؛ هرگز نتوانند آورد، هرچند مددگار هم دگر باشند.

أَمْ يَقولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (هود / 13) 
آن ها مي  گويند: قرآن را خود بربسته است. پس بگو بسازيد ده سوره از خود به مدد هر كسي ديگر به جز از خداوند اگر راست مي گوييد.

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (يونس / 38) 
آيا مي گويند خود بربسته قرآن را؟ بگو پس بياريد سوره  اي مانند آن و به جز خداوند، به­ ياري فراخوانيد هر كسي را كه توانيد (براي ساختن آن) اگر راستگو هستيد.1

     افزون براين در آيات مباركه ي 33 و 34 سوره  ي طور و آيه هاي 22 و 23 سوره ي بقره و مانند اين ها تحدي به صورت خاص صورت گرفته و در عده ديگري چون آيه ي 82 سوره ي نساء و آيات 42 و 49 سوره ي هود و امثال آن ها، اين همآورد خواهي به شكل عام آن بيان شده است. 

     علت اين را كه چرا اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت آن نهفته است؟ بايد در اوضاع و احوال جامعه اي كه اين كتاب مقدس درآن نازل شده، جستجو كرد. پژوهشگران گفته اند كه معجزه ي هر پيامبري به هنجارهاي فكري و ساختار ذهنيت قوم آن ها وابستگي دارد. در جامعه ي حضرت موسى(ع) مقارن با بعثت او ساحري و جادوگرى به اوج اعتلاي خود رسيده و مردم به ترفندهاي فنون مختلف آن سخت باورمند گرديده بودند. پيامبري كه در چنين جامعه اي ظهور مي كرد، بايست معجزه اي نشان مي داد كه اين فنون از به نمايش گذاشتن آن عاجز بودند؛ پس عصا و يد بيضاي اعجازآفريني در كار بود تا جذبه اي باشد براي جلب عامه ي مردم. روايات تاريخي حاكي از آن است كه جادوگران و كاهنان دربار فرعون مصر براي اثرگذاري بر مردم، رشته هايي را در هيأت مار و اژدها درآورده، با استفاده از سيماب و خصلت تحرك و ناقراري آن، به حركت در مي آوردند. اين امر كه در آن روزگار اعجاب انگيز بود، مردم را به ايمان آوردن به فرعون و كاهنانش وا مي داشت. براي شكستن اين طلسم و نشان دادن اعجازي، حضرت موسي به دستور حق عصاي خود را در برابر اين مولودات صنعتي كاهنان انداخت. عصا به اژدهايي بزرگ مبدل گرديده، آيات قدرت كاهنان را به يك باره فرو بلعيد. ساختن گوساله ي سخنگو توسط موسي بن ظفر سامري و تمايل مردم به گوساله پرستي نمونه ي ديگر كاربرد دانش به عنوان ترفند جادو دراين عصراست. به همين گونه گفته اند كه آن حضرت هنگامي كه دستش را به زير بغل مي برد و باز بيرون مي آورد، نوري از آن ساطع مي گرديد كه دور و پيشش را روشنايي مي بخشيد و همين كه باز به بغل مي برد آن نور زايل مي گشت. اين دو پديده را معجزات موسي پيامبر گفته اند، زيرا ساحران با ديدن اين كارهاي او، خود نخستين كساني بودند كه بر حقانيت وي ايمان آوردند..
 
در عهد حضرت عيسي(ع ) كه پيشرفت علم طب يونان به اوج خود رسيده بود و حتي در سرزمين هاي تحت نفوذ يونانيان چون شام و فلسطين نيز اين پيشرفت امور اعجاب آوري نشان مي داد، آن حضرت با برگرداندن بينايي نابينايان و زنده ساختن مجدد مردگان، معجزات پيامبرانه اش را به نمايش گذاشت. 
 
     پيش از بعثت پيامبر بزرگ اسلام، شعر و ادب جامعه ي عرب به اوج كمال رسيده بود؛ زيرا قبايل عرب هريك براي ابراز برتري خويش بر همسايگان به سرايش چامه هاي حماسي مي پرداختند و براي تفوق يافتن بر حريفان و رقيبان، به تشويق هرچه بيشتر سخنوران خويش مي پرداختند؛ تا جايي كه همه ساله بهترين قصايد آنان را به زر ناب نوشته به در و ديوار كعبه مي آويختند.  بازار عكاظ نيز به مركزي مبدل شده بود كه شاعران همه روزه در آن جا آفريده هاي شان را به همتايان خويش و علاقمندان شعر و ادب عرضه مي كردند.
 
     اين تحرك و جنب و جوش فصاحت و بلاغت شعر، عهد جاهلي را به اوج كمال رسانده بود. چنان كه مظاهر اين پيشرفت را در نمونه هاي بازمانده از شعر همان دوران را به وضاحت مي بينيم. آخرين قصايد هفت گانه ي اعراب عهد جاهليت كه بر پرده هاي كعبه آويخته شده بود و در تاريخ به نام سبعه ي معلقه يا معلقات سبع معروف است؛ توسط دانشمند فارسي زبان ـ حماد راويه ي ديلمي ـ در همان صدر اسلام گردآورده شده و در كتاب معلقات سبع تا به امروز محفوظ مانده است. برجسته ترين نمونه هاي شعر عهد مورد بحث ما هستند كه مطلع اين قصايد و اسامي گويندگان آن ها ازين قرار اند:

1 ـ  قِفَا نَبْكِ مِنْ ذِكرَى حَبِيبٍ ومَنْزِلِ
      بِسِقْطِ اللِّوَى بَيْنَ الدَّخُولِ فَحَوْمَلِ 
                                (امرؤ القيس)

2 ـ أَمِنْ أُمِّ أَوْفَى دِمْنَـةٌ لَمْ تَكلَّمِ
      بِحَـوْمَانَةِ الـدُّرَّاجِ فَالمُتَثَلَّـمِ  
                (زهيربن ابي سلمي)

3 ـ  آذَنَتنَـا بِبَينهـا أَسـمَــاءُ
      رُبَّ ثَـاوٍ يَمَـلُّ مِنهُ الثَّـواءُ 
(حارث بن حِلّزة اليشكري البكري)

4 ـ عَفَتِ الدِّيَارُ مَحَلُّهَا فَمُقَامُهَا
بِمِنىً تَأَبَّـدَ غَـوْلُهَا فَرِجَامُهَـا.      
                (لبيدبن ابي ربيعة)

5 ـ أَلاَ هُبِّي بِصَحْنِكِ فَاصْبَحِيْنَا
      وَلاَ تُبْقِي خُمُـوْرَ الأَنْدَرِيْنَـا  
                 (عمروبن كلثوم)

6 ـ  لِخَـوْلَةَ أطْـلالٌ بِبُرْقَةِ ثَهْمَـدِ
       تلُوحُ كَبَاقِي الوَشْمِ فِي ظَاهِرِ اليَدِ  
                      (طرفةبن العبد)

7 ـ  هَلْ  غَادَرَ  الشُّعَرَاءُ  مِنْ   مُتَرَدَّمِ
أَمْ  هَلْ  عَرَفْتَ  الدَّارَ   بَعْدَ   تَوَهُّمِ
                (عنترةبن شداد العبسي)2

      در اوضاع واحوالي كه شعر به چنين پايه ي بلند رسيده بود، بايد كتابي نازل مي شد كه در فصاحت و بلاغت اعجاز مي نمود. پس قرآن فروفرستاده شد و در آن سخنوران بلند پايه ي عرب و هرآن كس ديگري كه داوطلب مي بود به همآوردي فراخوانده شدند كه اگر بتوانند، توانايي هاي شان را در برابر فصاحت و بلاغت قرآن بيازمايند، تا ناممكن بودن چنين تلاش ها براي شان عملاً به اثبات برسد.

     اين مبارزطلبي در روزگار پيامبراكرم (ص) مخالفين و گمرهان را برانگيخت كه نمونه هاي قصايد عهد جاهليت عرب را در برابر قرآن مثال آورند تا فصاحت و بلاغت آنان را برتر از كتاب الهي نشان دهند و در آسماني بودن قرآن شك بيافرينند. مانند وليد بن مغيره، نضر بن الحارث، سهيل بن عمرو و امثال شان. گروه هاي ضاله و متعصبين عرب دراين راه تا جايي پيش رفتند كه در پاسخ به تحداي قرآن دست به ياوه  سرايي زده، لاطايلاتي بسرايند كه در آن ها صرف شيو ه ي ظاهري آيات الهي يا وزن و فواصل (قافيه) رعايت شده بود و بس. از آن جايي كه شيوه ي بيان قرآن در ادبيات نظيري نداشت؛ هريكي ازاين مدعيان به زودي با اعتراف به اعجاز در بلاغت قرآن، از موضع خويش عقب  نشيني مي  گزيدند؛ زيرا قرآن منظوم نيست و به باور قرآن پژوهان از ويژ گي هاي انواع سه گانه ي نثر (مرسل، مسجع و مرجز) نيز ممتازاست. ولي آهنگ و بلاغت خاص خود را داراست. با آن كه مهمل بافاني چون مسليمه بن كثيربن حبيب معروف به  كذاب* و سجاح بنت حارث بن سويد تميمه سروده هاي بي  معنايي در ميان مردم پخش كردند كه نه مفهوم درستي را القأ كرده مي  توانند و نه هم فصاحت و بلاغتي را در آن ها مي  توان ديد، اما ترفندهاي آنان به زودي به رسوايي كشيد. اين دو شياد كه در سال دهم هجري مدعي نزول وحي برخود گرديده بودند؛ به زودي باهم ازدواج نموده، متحد شدند؛ ولي اندكي بعد در عهد حضرت ابوبكر صديقرض توسط خالد بن وليد سركوب گرديدند. صاحب تذكره ي هفت اقليم به نقل از قدما آورده است كه: «مسليمه ي كذاب بنا برآن كه در فن شعبده و سحر و نير نجات وقوفي موفور داشته؛ دعوي پيغمبري كرده، امور عجيبه وغريبه به مردم مي نمود و در برابر آيات بينات الهي مزخرفات واهي ترتيب داده، بر اتباع خويش مي خوانده است.»۳ تعدادي ازاين سروده ها در منابع قديم تر چون تاريخ طبري، اعجازالقرآن ابوبكر باقلاني، سيره ي ابن هشام و مانند اين ها ثبت گرديده و دو تاي آن ها نيز در هفت اقليم نقل شده است. مسليمه در ابتدأ به پخش آياتي پرداخت كه فقط در وزن و سجع شبيه آيات قرآني بودند، نه در فصاحت و بلاغت، مانند:

   سمع الله لمن سمع، و اطعمه بالخير ادطمع، و لازال امره في كل ماسر نفسه بجنمع، رآكم ربكم لحياكم، و من وحشة خلاكم، و يوم دينه انجاكم فاحياكم، علينا من صلوات معشر ابرار، لا اشقياء و لافجار، يقومون الليل و يصومون النهار، لربكم الكبار، رب الغيوم و الامطار.

     خدا از هركي اطاعت آورد، شنيد؛ و چون در خير طمع بست او را اميد داد، و پيوسته كارش به خوشي فراهم آمد. خداي تان ديد و عطا داد و از بيم رها كرد كه به روز جزا نجات تان دهد و زنده كند، درودهاي گروه نيكان، نه تيره روزان و بدكاران، بر ما باد، آن ها كه شب به پا خيزند و به روز روزه دارند براي پروردگار بزرگ تان كه پروردگار ابرها و باران هاست. ۴ 

و يا اين كه در برابر سوره ي كوثر گفته بود: 

انا اعطيناك الجماهر. فصل لربك وهاجر. وان مبغضك رجل كافر.5 

برايت چيزهاي زيادي اعطا كرديم، پس براي پروردگارت مهاجرت كن، كه دشمن تو خودش كافرست.

در جايي ديگر گفته بود:

 ولما رأيت وجوههم حسنت. و ابشارهم صفت. و ايديهم طفلت. قلت لهم الا النساء تاتون. ولا الخمر كتشربون. و لكنكم معشر ابرار تصومون يوماً و تكلفون يوماً. فسبحان الله اذا جاءت الحياة كيف تحبون. و الي ملك السماء ترقون. تلوانها حبة خردلة لقام عليها شهيد. يعلم ما في الصدور و اكثر الناس فيها الثبور.

     وقتي ديدم صورت ها شان نيك بود و چهره هاشان صفا داشت. و دست ها شان نرم بود. گفتم شان: نه با زنان درآميزيد و نه شراب نوشيد كه شما مردان نيكيد كه يك روز  روزه داريد و روزي بگشاييد. تسبيح خداي كه وقتي زندگي آيد چگونه زنده شويد و سوي پادشاه آسمان بالا رويد. اگر دانه ي خردلي باشد شاهدي؛ به آن به پا خيزيد كه مكنون سينه ها را بداند، و بسيار كسان دراين باره حسد برند.6
 
     اين آيات مسليمه ي كذاب را صاحب تفسير البيان، از لحاظ فصاحت و بلاغت به نقد كشيده و با آيات كلام الهي در معرض مقايسه قرار داده است. او نتيجه مي گيرد كه همين آيه هاي جعلي مسليمه هرچند به ابتدال ساير ياوه هاي او نيستند، بازهم به جز از رعايت وزن و سجع كه به تقليد از آيات قرآني در آن ها آورده شده اند؛ هيچ گونه ارزش ادبي نه داشته و نشانه اي از بلاغت و فصاحت نيز در آن ها ديده نمي شود.7 از همين جهت است كه اين پيامبر دروغين به توليد چنين ترهات نيز ادامه داده نتوانست و شروع نمود به گفتن لاطايلاتي كه در زير نمونه هاي آن را براي تفريح ذهن خواننده ي عزيز بر مي گزينيم.  او در برابر سوره ي مباركه ي العاديات چنين سروده است:

     والمبذرات زرعاً، (فالخاضرات خضراً) والحاصدات حصداً، و الذاريات قحماً، والطاحنات طحناً، (و العاجنات عجنا) و الخابزات خبزاً،  والثاردات ثردا،واللاقمات لقما، (فالآكلات الكاً) اهالة وسمنا،  فلقد فُضلتم علي اهل الوَبر و ما سبقكم  علي اهل المدر، ريفكم فامنعوه، والمقبر فآووه، والباغي فناوئوه.
 
     بذرافشانان مي كارند، دهقانان مي رويانند، دروگران درو مي كنند، باد كنندگان به شاخي باد مي كنند، آرد كنند گان آردش مي ككنند، خمير كنند گان خمير مي كنند، خبازان مي پزند، تريد كنندگان آن  را پارچه مي ككنند، لقمه زن ها آن را لقمه مي  زنند، خورند گان مي­خورند. از پيه ي آب شده و روغن، شمارا به چادرنشينان برتري داده اند. و شهرنشينان از شما پيشي نگرفته اند، از روستاي خويش دفاع كنيد و مستمند را پناه دهيد و با ستمگر دشمني كنيد. ٨ 
 
     اين ترهات مسليمه عيناً مانند افسانه هاي اطفال ماست كه مي  خوانند: «افسانه، سي سانه. چهل مرغك ده يك خانه. آش پختم دانه، دانه. يك چمچه بابه دهقانه دادم. بابه دهقان مره گندم داد. گندمه به آسيا دادم. آسيا مره آرد داد. آرده به تغار دادم، تغار مره خمير داد. خميره به نانوا دادم. نانوان مره فطير داد. فطيره به چوپان دادم. چوپان مره بره داد. بره ره به زرگر دادم. زرگر مره كره داد. كره ره به ملا دادم، ملا مره قرآن داد. قرآنه خواندم، خدا مره ايمان داد».  اين افسانه كجا و آيات كتاب الهي كجا؟ او با گذشت هر روز در باتلاق چرنديات خود بيشتر فرو مي رفت و ابتذال فكري و ذهني خويش را بيشتر به نمايش مي گذاشت؛ چنان كه آيه هاي زيرينِ سروده ي وي نمايان گر ادني ترين حدِ ابتذالِ خودنمايي هاي احمقانه اوست:

در برابر سوره هاي مباركه ي فيل و القارعه سروده است:

     الفيل ماالفيل، و ما ادراك مالفيل، له دنب وثيل و خرطوم طويل و ان ذلك من ربنا لقليل.٩ 
     فيل، فيل چيست؟ چه ميداني كه فيل چيست؟ دمش تار مانند و خرطومش درازاست.  اگر چنين نمي بود،  خداوند آن را بسيار كم نمي آفريد.
سوره ي شاة:
     والشاة و الوانها، وأعجبها السود وألبانها، والشاة السود، واللبن الأبيض، انه لعجب محض، وقد حرم المذق، فما لكم لا تمعجون.
 
     قسم به بز و رنگ هاي آن، عجيب تر ازهمه بزِ سياه است و شير آن. بز سياه است و شير سفيد. اين عجب محض است. و آب به شير آميختن روا نيست؛ چرا شير و خرما نمي خوريد؟10
 
سوره ي ضفدع 
     يا ضفدع بن ضفدعين، نقي ما تنقين، اعلاك في الماء واسفلك في الطين، لاالشارب تمنعين، و لا الماء تكدرين.
 
     اي غوك فرزند غوكان! آن چه بر مي گزيني پاكيزه است، سرت در آب است و پايينت در گل، نه مانع آبخواره شوي و نه آب را گل آلود كني!11
 
     مسيلمه زماني كه پيامبر دروغين ديگر ـ سجاح بنت حارث بن سويد از قبيله بني تميم ـ را به تزوير به خلوتگاه خود كشانيده و براي سؤ استفاده از نفوذش در صدد آميزش و ازدواج با او گرديد. دست به سرايش سروده هاي مستهجني به نام وحي الهي زد كه داستاني مضحك دارد. خواننده ي گرامي مي تواند به جلد چهارم تاريخ طبري ـ كه هم متن عربي آن در شبكه ي جهاني روي خط قرار داده شده است و هم ترجمه ي فارسي آن ـ مراجعه فرمايند.  
 
     او در برابر سوره ي اعلي گفته بود:
     الم تر الي ربك كيف فعل بالحبلي، أخرج منها نسمه تسعي، من بين صفاق و حشي.
      مگر نديدي خدايت با زن آبستن چي كرد؟ موجودي روان را از او برآورد، از ميان پرده و احشأ.1٢

و يا اين آيات او كه به همين رويداد ارتباط دارد؛ گذشته ازاين كه هيچ گونه وجه ادبي و هنري ندارند، با واژگان ركيك و خلاف ادب سروده شده اند؛ در حالي كه در كلام الهي كه همه امور زندگي انسان ها در آن تحت قاعده درآورده شده و بحث پيرامون جزيي ترين بخش هاي آن صورت گرفته، كلمات چنان شسته و روفته اي به كار برده شده اند كه هيچ گونه هنجار اخلاقي و ادبي را زير پا نمي سازد. ولي آيات كذايي مسلميه را نگاه كنيد كه چر ركاكتي دارند:

     ان الله خلق النساء افراجاء. و جعل الرجال لهن ازواجا. فنولج فيهن نعما ابلاجا، ثم تخرجها او انشأ اخراجا، فينتجن لنا سخالا انتاجا.
     خداوند زنان را عورت آفريد و مردان را جفت آنان كرد كه چيزي در آن ها فروبريم و چون بخواهيم برون آوريم كه براي ما كره ها آورند.1۳

در برابر سوره ي بروج (وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِشان نزول آيه 
) چنين سروده است:
   والارض ذات المروج، و النساء ذات الفروج، و الخيل ذات السروج، و نحن عليهما نموج . . .۱۴ 
زمين دارنده ي چمن هاست، و خانم ها صاحب . . . اند؛ اسپان زين دارند و ما را بر آنها سخت تاختن است.
 
     آيات زيرين مسلميه نيز شأن سقوط خنده آوري دارند. طبري در تاريخ الرسل و الملوك خود آورده است كه: مسليمه، حرمي در يمامه تعيين نموده و براي آن حرمتي مقرر داشت. متوليان اين حرم طايفه ي بني اسيد بودند. آنان در سال هاي حاصل خيز محصولات مردم يمامه را غارت نموده به حرم پناه مي بردند، تا كسي را ياراي دسترسي به ايشان نباشد. مردم به مسليمه شكايت بردند؛ ولي او با ادعاي اينكه آيات زيرين درين رابطه بر او نازل گرديد، مردم بني اسيد را برائت داده، خود در صف متجاوزين ايستاد:

     واليل الاطحم، و الذنب الادلم، و الجذع الازلم، ما انتسهلت اسيد من محرم.
     قسم به شب تاريك، و گرگ سياه و اشتربچه ي گوش بريده كه مردم اسيد حرمت حرم را نشكسته اند.15

    والليل الدامس، والذنب الهامس، ما قطعت اسيد من رطب و لا يابس.
     قسم به شب تاريك و گرگ درنده كه قوم اسيد تر و خشكي را نبريده اند. 16

او پس از ازدواج با سجاح مدعي شد كه در باره ي قبيله ي آن خانم شياد آيه ي زيرين براو نازل گرديده است: 
     ان بني تميم قوم طهر لقاح، لامكروه لهم و لا اثاره، نجاورهم ما حيينا يا حسان، نمنعهم من كل انسان، فاذا مننا فامرهم الي الرحمان.
     بني تميم قومي پاكيزه خوي و نتاج آورند و از آسيب و خراج به دور، تا وقتي زنده ايم به نكويي همسايه ي آن ها باشيم، و آن ها را از همگان محفوظ داريم و چون مرديم كار شان با رحمان است.17
 
     اين ترهات مسليمه ي كذاب در پهلوي ركاكت الفاظ، از معاني درست و رهنمود دهنده تهي بوده، خالي از هرگونه آرايه و پالايه بلاغي است و آكنده از آلايه هاي لفظي و معنوي.  كافي است فقط چند آيه ي قرآن را در برابر آن ها قرار دهيم تا تفاوتِ از زمين تا آسمان آن ها آشكار گردد. سوره ي مباركه الاعلي كه او «الم تر بربك» را در برابر آن سروده است؛ دراين جا مثال مي آوريم:

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلي * الَّذِي خَلَقَ فَسَوّي * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدي * وَالَّذِي أَخْرَجَ المَرْعي * فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوي (اعلي /1-5).
     كسي كه حتي زبان عربي را نداد و به قواعد بلاغت و فصاحت نيز آشنايي نه داشته باشد؛ صرف از مقايسه آهنگ كلام الهي با چرنديات مسليمه به برتري آيات قرآني پي برده مي تواند. و همين امر بود كه در طي يكهزار و پنجصد سال گذشته هيچ كسي نه توانست كتابي فصيح تر و بليغ تر از قرآن بياورد و يا حداقل متاعي عرضه دارد كه با اين كتاب مقدس همسري كرده بتواند.
 
     منابع تاريخي در پهلوي سروده هاي مسليمه و سجاح التميمية؛ از نويسنده  اي كه مسيحى آييني نيز ياد كرده اند كه در مقابله با قرآن برخي از آيات را دستكاري مي نمود؛ به­گونه ي مثال او در برابر سوره ي مباركه ي فاتحه چنين سروده بود: 

الحمد للرحمن. رب الاكوان. الملك الديان. لك العبادة وبك المستعان. اهدنا صراط الايمان.1٨
ستايش مر بخشاينده اي را، كه خداي همه موجودات است و فرمان رواي با تسلط، ترا مي پرستيم و از تو ياري مي خواهيم، هدايت مان نما به راه ايمان.

  او در معارضه با سوره كوثر قدم در جاي پاي مسليمه ي كذاب گذاشته و سوره جماهر او را چنين مسخ نموده بود:

     انا اعطيناك الجواهر. فصل لربك وجاهر ولاتعتمد قول ساحر!19
     برايت جواهر بخشيديم، پس براي پروردگارت مهاجرت كن، به  گفته ي جادوگر باور نداشته باش!

     تحداي قرآن نه تنها مسلميه را در عهد حضرت پيامبر در سرزمين يمامه برانگيخت كه دعواي نبوت كند بلكه در اواخر عمر آن حضرت باعث به  معارضه برخاستن اسود غسى نيز گرديد. او مدت چهار سال مدعي نبوت بود؛ ولي كارش به جايي نرسيد. افزون بر اينها در سده ي دوم عبدالله بن مقفع و به دنبال او ابوالعلاء معرى، احمدبن حسين كوفى، احمدبن عيسى و امثال اين ها در ساختن كتاب هايي مشابه به  كلام الهي دست يازيدند؛٢0 ولي همان طوري  كه در قرآن گفته شده است، كلام بشر از وحي الهي فاصله ي زيادي دارد؛ هيچ كدام اين مدعيان، همسري كتب پرداخته شده ي خود را با كلام الهي نتوانستند به اثبات برسانند و سرانجام به حقانيت قرآن گردن نهادند.

     چنين معارضيني بودند كه باعث برانگيختن دانشمندان و پژوهشگران مسلمان براي مطالعه و شناختِ هرچه بيشتر اسبابِ بلاغت كتاب الهي و برجسته ساختن ويژه گي هاي اين عوامل گرديدند.

     در پهلوي اين، دامنه دار شدن قلمرو اسلامي و احتواي فرهنگ جديد بر سرزمين هاي غير عربي، ضرورت تحليل و تفسير قرآن را براي مسلماناني كه به رموز و نزاكت هاي زبان تازي نا آشنا بودند، نيز به ميان آورد و به اين ترتيب مفسرين نخستين كساني بودند كه ناگزير از انگشت گذاشتن بر برخي از جنبه هاي ادبي اين كتاب مقدس بودند، تا جايي كه از مرور الفهرست ابن نديم و كشف الظنون حاجي خليفه بر مي آيد تا زمان زندگي ابن نديم تنها شانزده كتاب زير عنوان معاني القرآن و ده كتاب تحت عنوان غريب القرآن به رشته ي تحرير درآمده بود كه مؤلفين عنوان نخستين عبارت بوده اند از ابوجعفر رؤاسي، عزلي بن حمزه ي كسايي، يونس بن حبيب نحوي، يحيى بن زياد فراء، محمد بن يزيد مبرد، ابوفيد مؤرج سدوسي، ثعلب ، أحمد بن يحيى، أخفش، سعيد بن مسعده، مفضل بن سلمه ي كوفي، أبن كيسان، ابن أنباري، أبي إسحاق زجاج، خلف نحوي، أبي معاذ بن خلف نحوي، علي بن عيسى جراح و ابي عيينة بن منهال، ٢۱ و نويسندگان عنوان دومي عبارت بوده اند از ابن قتيبه ي دينوري خراساني، عبد الله بن مسلم، ابوفيد مؤرج سدوسي، محمد بن سلام جمحي، ابوعبد الرحمن يزيدي، ابوزيد البلخي، ابوجعفر بن رستم طبري، ابوعبيد ، قاسم بن سلام، محمد بن عزيز سجستاني، ابوالحسن عروضي و محمد بن دينار احول.٢٢ 
بحث ادامه دارد
1 ـ ديوبندي، مولانا محمدحسن و مولانا شبيراحمد. تفسير كابلي. ترجمه ي گروهي از دانشمندان افغانستان. جلد سوم. كابل: موسسه ي طبع كتاب. 1346. صص 545، 123 و 67. ترجمه هاي آيات مباركه دراين بخش همه از تفسير كابلي است، و براي فهماتر شدن آن ها، از برگردان هاي مشكيني و فولادوند نيز بهره گرفته شده است.2 ـ البيان و التبيين. ص 320، 12،  16 ج1 و صص220، 203،  129 ج2.براي مطالعه ي متن كامل و ترجمه ي اين قصايد بنگريد به:ـ معلقات سبع. برگرداننده عبدالمحمد آيتي. تهران: انتشارات سروش. 1384.ـ شرح معلقات سبع. اثر احمد ترجاني زاده. به كوشش و تعليقات جليل تجليل. تهران: سروش1382 ش.* ـ مسيلمه ي كذاب كه معاصر پيامبر بزرگ ما بود، نخستين عربي است كه پس از اسلام آوردن و آشنايي با قرآن از دين برگشته، خود ادعاي پيغمبري نمود و در معارضه با قرآن پيوسته آياتي ساخته آن را وحي الهي مي خواند. او در نامه يي كه به حضرت پيامبر نوشت، در صدد معامله بود و خواهان مناصفه ي سرزمين هاي اسلامي. اين نامه ي او كه در تاريخ طبري و سيت بن هشام درج است چنين آمده است:من مسليمة رسول الله إلي محمدٍِ رسولِ الله. سلام عليك أما بعد، فانّي قد أشركت في الامر معك، و انّ لنا نصف الارض و لقريش نصف الارض، ولكن قريشاً قوم يعتدون.از فرستاده ي خدا مسليمه به رسول خداوند محمد.سلام بر شما! اما بعد:  امور رسالت را با شما مشترك گذاشته ام؛ نصف زمين از آن ماست و نصف ديگرش از آن قريش، ولي مردم قريش ستم كارانند.آن حضرتص در پاسخ او نوشت:بسم الله الرّحمن الرّحيم من محمّد رسول الله إلي مسليمة الكذّاب. السّلام علي من اتّبع الهدي.أمّا بعد؛ «... فإِنَّ الأَرضَ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (اعراف/ 128)به نام خداوند بخشاينده ي مهربان.از محمد رسول خدا به مسيلمه ي كذابدرود بر كسانى كه از هدايت پيروى كنند، اما بعد.  زمين متعلق به خداست و به هر كس از بندگان خود كه بخواهد واگذار مى‏ كند، و سرانجام نيك از آن پرهيزگاران است.از همين روز به بعد او به نام مسليمه ي كذاب شهرت يافت.ـ سيره ابن هشام: 2/600؛ تاريخ طبري (متن عربي): 2/993 . در ترجمه ي فارسي تاريخ طبري عبارات نامه ي مسليمه با سوره ي ضفدع او اختلاط يافته و چنين شكلي به خود گرفته است: يا ضفدع نقي نقي، لاالشارب تمنعين، و لا الماء تكدرين، لنا نصف الارض و لقريش نصف الارض، ولكن قريشاً قوم يعتدون. يعني اي قورباغه ي پاكيزه ي پاكيزه، كه مانع آبخور نه شوي و آب را تيره نه سازي، نيمه ي زمين از ماست و نصف زمين از آن قريش، ولي قريشيان مردمي اند ستمگر. (ص 4/1436 ترجمه فارسي تاريخ طبري)٣ ـ رازي، امين احمد. هفت اقليم. به كوشش جواد فاضل. تهران: كتاب فروشي علمي. 1340. ص 1/44.۴ ـ طبري، محمد بن جرير. تاريخ طبري (تاريخ الرسل و الملوك). ترجمه ي ابو القاسم پاينده. چ1. تهران: بنياد فرهنگ ايران. 1352. ص 4 / 1351.5 - خويي، سيد ابوالقاسم موسوي. البيان فى تفسير القرآن. چ4. بيروت: دار الزهراء. للطباعة والنشر والتوزيع. 1401ه (1981م). صص ‏97 - 98. در برخي از منابع ديگر فقره ي اخير چنين آمده است: ان شانئك هو الكافر. يعني آنها خود كافرند. 6 ـ تاريخ طبري. صص 1401 ـ 1402.7 ـ البيان فى تفسير القرآن. صص ‏97 - 98.٨ ـ تاريخ طبري. ص 4 / 1415. و هفت اقليم. ص 1 / 44.٩ ـ هفت اقليم. ص 1/44. و طباطبايي، سيد محمد حسين. تفسير الميزان، ج‏1، ص‏68.۱0 ـ تاريخ طبري. ص4 / 1415.11 ـ همان جا ص4 / 1415و 4 / 1436.1٢ ـ ايضاً. ص 4/ 1402.1۳ ـ مآخذ بالاً. ص 4/ 1403.1۴ ـ همان منبع. صص 4 / 1403 ـ 1404.15 ـ همانجا. ص ۴ / 1۴1۴. 1۶ ـ همانجا. ص ۴ / 1۴1۴.17 ـ همانجا. ص ۴ / 1415.۱٨ ـ تفسير البيان. ص 97. 19 ـ همان، ص 97.٢0 ـ مكارم، ناصر. پيام قرآن. چ2. قم: انتشارات نسل جوان. 1374 صص 8 / 104 ـ 112. ٢۱ ـ ابن النديم ، الفهرست صص 51 ـ 52. 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]
گُزيده كتابشناسى تبليغ و سخنورى

كتابشناسى ـ همان گونه كه از مفهوم آن برمى‏آيد ـ به شناساندن كتاب و آشناسازى خوانندگان با آن مى‏پردازد و در نتيجه، انواع گونه گون را با خود همراه مى‏سازد و در مَثَل، كتابشناسى توصيفى، كتابشناسى تحليلى، كتابشناسى انتقادى و كتابشناسى موضوعى را در درون خويش جاى مى‏دهد.

آنچه در پى مى‏آيد، يك كتابشناسى موضوعى است كه كتاب‏هايى در زمينه «تبليغ و سخنورى» را معرفى مى‏نمايد و به صورت كتابشناسى گزينشى و كتابشناسى الفبايى به تصوير مى‏كشاند و «100 كتاب فارسى» را به ترتيب عنوان، نام پديدآورندگان (نويسنده و مترجم)، محل نشر، نام ناشر و تاريخ نشر پيشكش مى‏كند، به آن اميد كه مقبول افتد و در نظر آيد.

شايان توجه است كه پيش از خواندن اين كتابشناسى، به نكات زير نظر داشته باشيم:

يك. هنگام مطالعه اين كتابشناسى و گاه و بى گاه، نيم نگاهى نيز به اين حديث شريف داشته باشيم: «اُنظر إلى ما قالَ و لا تَنظُر إلى مَن قال»؛ به آن چه گفته است، بنگر و به آن كه گفته است، ننگر. پس، معرفى كتاب‏هاى در پى آمده، لزوماً به معنى تأييد همه پديدآورندگان و همه مندرجات آن‏ها نيست.

دو. از معرفى كتاب‏هاى غير فارسى كه ترجمه نشده‏اند، خوددارى كرده‏ايم.

سه. كتاب‏هايى كه مثلاً به تبليغات تجارى و تبليغ كالا و... پرداخته‏اند، ذكر نكرده‏ايم، و بيشتر به كاربردى بودن كتاب‏هايى كه در تبليغ دين و سخنرانى دينى مؤثرند، توجه داشته‏ايم.

چهار. همان گونه كه گفته شد، اين كتابشناسى به صورت گزينشى است و قطعاً كتاب‏هاى ديگرى نيز وجود دارد كه بايد در فرصتى ديگر درباره آن‏ها گفت و شنفت.

اكنون «100 كتاب فارسى در زمينه تبليغ و سخنورى» و به ترتيب الفبايى عنوان آن‏ها را به قلم مى‏آوريم:

1ـ آداب سخنرانى، سهيلا حاتمى، تهران، انتشارات آواى مهرسا، 1382.

2ـ آداب گفت و گو و سخنورى (عوامل اثر بخشى كلام)، على نور محمدى، تهران، مؤسسه فرهنگى انتشاراتى فروزان، 1378.

3ـ آسيب‏شناسى دعوت اسلامى، فتحى يكن، ترجمه داود نارويى، تهران، نشر احسان، 1378.

4ـ آماده شدن براى سخنرانى در 30 دقيقه، پاتريك فورسايت، گروه مترجمان انتشارات نگاه فردا، تهران، انتشارات نگاه فردا، 1381.

5ـ آموزش سخنرانى از زبان يك سخنران و تسلط بر مذاكرات روزمره، آرمان داورى، تهران، انتشارات توانگران، 1380.

6ـ آموزش فن سخن گفتن، رجبعلى مظلومى، تهران، دفتر هماهنگى انجمن‏هاى اسلامى مسجد و مدرسه بنياد بعثت، 1373.

7ـ آموزش گفتار (براى مسلط بودن، جالب بودن، توانا بودن، جذب و متقاعد كردن مخاطب)، پل كلمان ژاگو، ترجمه نيلوفر خوانسارى، تهران، انتشارات ققنوس، 1377.

8ـ آنچه يك مبلغ بايد بداند، مهدى واعظ موسوى، مشهد، انتشارات راز توكل، 1381.

9ـ آيين سخنرانى، دِيْل كارْنِگى، ترجمه سميرا شاهمرادى، تهران، انتشارات نهال جوان، 1381.

10ـ آيين سخنورى، محمد على فروغى، تهران، انتشارات زوار،1378.

11ـ آيين سخنورى و نگرشى بر تاريخ آن، على اكبر ضيائى، تهران، انتشارات اميركبير، 1373.

12ـ آيين نيكو سخن گفتن، محمد جبروتى، تهران، انتشارات طلايه، 1381.

13ـ اخلاق تبليغى، نصرت الله جمالى، قم، انتشارات مهديه، 1379.

14ـ ارمغان تبليغ: كتاب همراه مبلّغين (قابل استفاده همگان)، احمد دهقان، قم، انتشارات نهاوندى، 1377.

15ـ اصول و مبانى تبليغ، اسماعيل كريم زاده، مشهد، مؤسسه فرهنگى، هنرى و انتشاراتى ضريح آفتاب، 1373.

16ـ افسون سخن (روش‏شناسى برخورد در روابط انسانى)، على اقليدى نژاد، قم، انتشارات جمال، 1381.

17ـ افسون سخن (هنر سخنورى و اعجاز كلام)، سيد مصطفى موسوى حرمى، انتشارات سرزمين سبز، 1380.

18ـ الگوى علمى و عملى تبليغات در مراكز آموزشى، حسن بنايى، تهران، انتشارات مهربرنا، 1382.

19ـ امپرياليسم تبليغى يا تبليغات بين المللى، محمد على العوينى، ترجمه محمد سپهرى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369.

20ـ انسان سخنور؛ انسان موفق، رادولف اف وردربر، ترجمه مريم روزدار، رشت، انتشارات كتيبه گيل، 1381.

21ـ انقلاب فرهنگى و تبليغى، عبدالكريم بى‏آزار شيرازى، تهران، انتشارات زكات علم، 1377.

22ـ اهميت و ضرورت تبليغات، احمد رزاقى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1370.

23ـ بانوان در عرصه دعوت و تبليغ، توفيق يوسف الواعى، ترجمه نرگس پروازى ايزدى، تهران، انتشارات احسان، 1381.

24ـ برگ‏هايى از خاطرات حجت الاسلام و المسلمين قرائتى، گردآورى محمد موحدى نژاد، قم، نشر روح، 1380.

25ـ پژوهشى در تبليغ، محمد تقى رهبر، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1371.

26ـ تبليغ، جعفر بچارى، قم، انتشارات نورالنور، 1381.

27ـ تبليغ، (اصول، مبانى و قالب‏ها)، رضا على كرمى، قم، انتشارات قم، 1381.

28ـ تبليغات از ديدگاه امام خمينى (ره)، رسول سعادتمند، قم، انتشارات تسنيم، 1379.

29ـ تبليغات (هنر و رسانه‏ها) از ديدگاه امام خمينى (ره)، استخراج معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، 1378.

30ـ تبليغات دينى (ابزارها و شيوه‏ها)، احمد رزاقى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1377.

31ـ تبليغات: يك واژه در دو حوزه فرهنگى، محمد هادى همايون، تهران، دفتر حقوق و علوم اجتماعى.

32ـ تبليغ اسلامى و دانش ارتباطات اجتماعى، محسن خندان، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1374.

33ـ تبليغ در قرآن و حديث، محمد محمدى رى شهرى با همكارى سيد حميد حسينى، ترجمه على نصيرى، قم، انتشارات دارالحديث، 1380.

34ـ تبليغ و جوانان، على جعفرى، قم، انتشارات فلاح، 1382.

35ـ تبليغ و مبلغ در آثار شهيد مطهرى (ره)، عبدالرحيم موگِهى (شميم)، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1381.

36ـ تجارب مبلغان هنرمند، مهدى چراغى، قم، انتشارات قدس، 1374.

37ـ تجارب و نكات تبليغى، مهدى چراغى، قم، دفتر نشر برگزيده، 1373.

38ـ تجربه ارتباطات در روابط انسانى، لايل سوسمان و سام ديپ، ترجمه حبيب الله دعائى، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسى، 1376.

39ـ تجربيات من در منبر يا تجربيات سخنورى، محمد حسينى شيرازى، ترجمه على كاظمى، اصفهان، انتشارات خوشنواز، 1379.

40ـ جامعه‏شناسى تبليغات، على اكبر ترابى، تبريز، انتشارات فروزش، 1381.

41ـ جايگاه تبليغات در جهان امروز، احمد رزاقى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1377.

42ـ چكيده مقالات همايش نقش آموزش در تبليغ دين، معاونت آموزش دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1379.

43ـ چگونه در همايش‏هاى علمى سخنرانى كنيم؟، جورج ام. هال، ترجمه محمود محمودى و پانته آ پدرام، تهران، انتشارات جامعه نگر: سالمى، 1382.

44ـ چگونه زيبا سخن بگوييم؟، محمد رضا تقدمى، تهران، انتشارات كتاب درمانى، 1379.

45ـ چگونه سخنرانى جذاب ارائه كنيم؟، كارن كاليش، ترجمه مسعود كسائى، تهران، انتشارات همشهرى، 1380.

46ـ چگونه سخنرانى كنيم؟ (تكنيك‏هاى جذب شنونده)، زهره خسروانى، تهران، انتشارات نداى هشتاد، 1381.

47ـ چگونه مطالب خود را به طور موفقيت‏آميز بيان كنيم؟، يان ريچاردز، ترجمه كيوان سپانلو، تهران، انتشارات فارابى، 1374.

48ـ خاطرات از زبان حجت‏الاسلام و المسلمين محسن قرائتى، تدوين سيد جواد بهشتى، تهران، مركز فرهنگى درس‏هايى از قرآن، 1380.

49ـ خاطراتى خواندنى از مبلّغان دينى، حسين دهنوى، قم، انتشارات يمين، 1377.

50ـ خاطرات و تجارب تبليغى، حسين دهنوى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1372.

51ـ خلاصه مقالات تبليغ و تبليغات (مندرج در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران، سال 1359 تا 1367)، بخش اسناد و اطلاع رسانى معاونت پژوهشى سازمان تبليغات اسلامى (با همكارى احمد رضا حيدرى)، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1371.

52ـ درباره سخن و سخنورى (پيشينه، انواع و شيوه‏هاى سخنورى و گفت و گو)، محمد باقر شريعتى سبزوارى، قم، بوستان كتاب قم (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم)، 1381.

53ـ راحت حرفتان را بزنيد، مارى فرانس مولر، ترجمه نسرين گلدار، تهران، مؤسسه فرهنگى منادى تربيت، 1381.

54ـ راهنماى تبليغ (نكات مهم و كاربردى در تبليغ، سخنرانى و مداحى)، امير ملك محمودى اليگودرزى، قم، مؤسسه فرهنگى ـ انتشاراتى مشهور، 1380.

55ـ راهنماى مربيان و معلمان (دوره راهنمايى)، نگارش عباس عبيرى و تحقيق محمد رضايى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1376.

56ـ راه و رسم تبليغ، كانون نويسندگان فضلاى قمى حوزه علميه قم، قم، دفتر نشر برگزيده، 1378.

57ـ رسالت منبر در گامى فراتر، فَرَج الله خاكبيز فداغى، قم، مؤسسه فرهنگى همسايه، 1376.

58ـ رشد و توسعه تبليغات، محمد جواد علمى، مشهد، مؤسسه انتشارات امامت، 1371.

59ـ روابط عمومى و تبليغات همراه با مباحث جديد كاربردى، كاظم متولى، تهران، انتشارات بهجت، 1380.

60ـ روش تبليغ، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1403ق.

61ـ روش تبليغ، سيد مهدى واعظ موسوى، انتشارات ميقات، 1374.

62ـ روش تبليغ در اسلام، على گلستانى، قم، انتشارات انصاريان، 1380.

63ـ روش تبليغ و مديريت در مناطق اهل تسنن، مهدى چراغى، قم، دفتر نشر برگزيده، 1376.

64ـ روش دعوت اسلامى، مصطفى مشهور، ترجمه واحد بخش لشكر زرهى، تهران، انتشارات احسان، 1372.

65ـ روش‏شناسى دعوت در قرآن كريم، محمد حسين فضل الله، ترجمه سهراب مروتى و عبدالجبار زرگوشى نسب، ايلام، انتشارات گويش، 1381.

66ـ روش‏ها، جواد محدثى، قم، نشر معروف، 1382.

67ـ روش‏هاى تبليغ و سخنرانى، احمد صادقى اردستانى، قم، بوستان كتاب قم (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم)، 1380.

68ـ سخنران خوبى باشيد (فنون آزمايش شده براى اصلاح مهارت‏هاى برقرارى ارتباط و ارائه سخنرانى)، ريچارد دنى، ترجمه حبيب آقا رمضان سنگ تراش و نازنين نجفيان، تهران، انتشارات فراروان، 1379.

69ـ سخنرانى را توانا شويم، رجبعلى مظلومى، تهران،انتشارات كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، 1364.

70ـ سخنورى و شخصيت در آداب سخن، سيد محمد على مقدسى، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1377.

71ـ سخنورى و فن بيان [كتاب‏هاى درسى مراكز تربيت معلم]، تهران، وزارت آموزش و پرورش، 1377.

72ـ سخن و سخنورى، محمد تقى فلسفى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378.

73ـ سرشك خون (روش مرثيه خوانى و مراثى امام حسين و يارانش(عليهم‏السلام))، عبدالرحيم موگِهى (شميم)، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1375.

74ـ سيره تبليغى پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله) (درآمدى بر سياست تبليغى اسلام در عصر ارتباطات)، اصغر افتخارى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1377.

75ـ شرايط موفقيت در تبليغ، محمد رضا ناجى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1370.

76ـ شيوه ارائه مقالات در همايش‏هاى داخلى و بين المللى، مهرداد حسين پور و اكبر بهداد، اصفهان، معاونت پژوهشى دانشگاه علوم پزشكى و خدمات بهداشتى درمانى اصفهان، 1382.

77ـ شيوه‏هاى جذب جوانان در تبليغ، احمد لقمانى، قم، انتشارات بهشت بينش، 1381.

78ـ طنين عشق (آموزش و آداب مرثيه خوانى و ذكر مصيبت)، مرتضى وافى، قم، انتشارات شفق، 1382.

79ـ فرازى از سيره تبليغى امام على (عليه‏السلام)، نصرت الله جمالى، قم، انتشارات مهديه، 1380.

80ـ فرهنگ تبليغات، محمد رضا محمدى فر، تهران، چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1377.

81ـ فن خطابه، على نظرى منفرد، قم، مركز نشر هاجر (وابسته به مركز مديريت حوزه‏هاى علميه خواهران)، 1383.

82ـ فنون سخنرانى، تيم هيندل، ترجمه شفيع الهى، تهران، نشر سارگل، 1381.

83ـ فوائد المشاهد و نتائج المقاصد (مجموعه‏اى از مجالس وعظ)، شيخ جعفر شوشترى، به كوشش محمد بن على اشرف طالقانى، [تهران]، انتشارات نيك معارف، 1375.

84ـ قرآن و تبليغ، محسن قرائتى، تهران، مركز فرهنگى درس‏هايى از قرآن، 1378.

85ـ كسب نتايج بهتر و سريعتر در جلسات، دِيْل كارْنِگى، ترجمه مجتبى احمدوند، تهران، انتشارات سينه سرخ، 1381.

86ـ كيفيت و كميت مطالعه، نوشتن و سخنرانى، على اصغر فرهپور، همدان، مؤلف (ناشر)، 1378.

87ـ گام‏هايى در راه تبليغ، محمد حسين فضل‏الله، ترجمه احمد بهشتى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1367.

88ـ گفتار هراسى (چگونه بر ترس از سخنرانى غلبه كنيم؟)، مانى شربرگ، ترجمه مهدى الوانى و حسين هاشمى، تهران، نشر نى، 1373.

89ـ لؤلؤ و مرجان (در شرط پله اول و دوم منبر روضه خوانان)، ميرزا حسين نورى، تحقيق و ويرايش: حسين استاد ولى، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلامية، 1375.

90ـ مبانى اقناع و تبليغ، على حسينى پاكدهى، تهران، مركز برنامه‏ريزى و آموزش نيروى انسانى (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى)، 1381.

91ـ مبانى تبليغ، محمد حسن زورق، تهران، انتشارات سروش، 1368.

92ـ مجموعه مقالات تبليغات و جنگ روانى، جمعى از نويسندگان، ترجمه حسين حسينى، تهران، پژوهشكده علوم دفاعى دانشگاه امام حسين (عليه‏السلام)، 1377.

93ـ مهارت‏هاى سخنرانى تخصصى، سينكلر گودلد، ترجمه پرويز استيرى، تهران، انتشارات چاپار، 1381.

94ـ مهارت‏هاى سخنرانى و ارائه مطالب در 21 گام، المون يودر، ترجمه مهدى مهدوى عرب و نغمه خادم باشى، تهران، انتشارات انستيتو ايزايران، 1380.

95ـ مهارت‏هاى مؤثر در فن بيان، استيو مندل، ترجمه على كريمى و شهربانو حقيقت، شيراز، انتشارات اميدواران، 1378.

96ـ نكاتى چند درباره روان‏شناسى تبليغ، ابوالقاسم فرشيدور، تهران، بدون ناشر، 1372.

97ـ نكاتى درباره سخنرانى، محمد خجسته نيا، تهران، اداره كل انتشارات و تبليغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1379.

98ـ نوشتن و سخن گفتن (مهارت‏هاى زبانى)، ترجمه و تأليف سيما وزيرنيا، تهران، انتشارات مدرسه، 1379.

99ـ هنر سخنرانى (مهارت‏هاى علمى فن بيان در قالب نظريه‏هاى كلاسيك و معاصر)، استفن اى. لوكاس، ترجمه ساده حمزه و بابا طاهر عليزاده، تهران، انتشارات رشد، 1381.

100ـ هنر سخن گفتن، ژرژ سيون، ترجمه اسماعيل اسعدى، تهران، انتشارات اقبال، 1379.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

مونولوگ دروني


دكتر بيژن باران

ستيز من تنها با تاريكي است.

و براي ستيز با تاريكي

 شمشير به روي تاريكي نمي كشم؛

 فانوس مي افروزم.

- زرتشت

  

خلاصه. باخود فكر كردن طبيعي است؛ ولي باخود حرف زدن شايد غيرعادي باشد. در ادبيات هر 2 اينها در ظرف 2-3 هزار سال گذشته بكار رفته اند. حرف زدن يك انسان ميتواند باخود، يك سويه، يا با ديگران باشد. هر كدام از اين رفتارها نام ويژه خود را دارد. در زبانهاهاي غربي مونولوگ را براي تك گويي، سخنراني را براي يكسويه گويي و محاوره را براي تعامل كلامي با ديگران مقوله بندي كرده اند. تك گويي ميتواند گفتاري يا نوشتاري باشد. در هر 2 صورت راوي متكلم واحد است. ادبيات، هنري كلامي است كه 7 ژانر/ نوع مختلف را در بر ميگيرد: شعر، نمايش، داستان، فيلم، رسانه هاي سمعي/ بصري، خطابه، ارتباط گيري مجازي. در شعر معمولا مخاطب راوي، خواننده است. در نمايش راوي ميتواند با حضار يا با شخصيتي غايب حرف بزند. داستان ميتواند تحرير گفتار /فكر شخصيتها، شامل خود راوي، باشد. فيلم تصوير فكر يا رويداد است. خطابه به سخنراني، موعظه/ روضه خواني، نطق تقسيم شده. در اين نوع بيان كلامي حضار ساكت/ صامت اند؛ مي تواند برخط در زمان واقعي باشد يا در گذشته باشد. نوعي خطابه عوامانه پرده داري، نقالي، بخشهايي از تعزيه است. در اين نوع روايت، راوي باكمك ابزار بصري/ نقاشي، حركات بدني – بويژه در شاهنامه خواني – تخيل حضار، اطلاع قبلي حضار از داستان روايت را يك سويه، بدون مشاركت مخاطبان – اجرا مي كند. ارتباط گيري مجازي خود به پالتاك شامل تك گويي يا پانل/ گروهي، بلاگ فردي/ هئيتي، گپ/ چت 2 يا چند نفره در مكانهاي گوناگون تقسيم مي شود. در اين جستار رئوس تك گويي و كاربرد آن در ادبيات واشكافي مي شود. 

 *

مونولوگ monolog واژه يوناني بمعناي تك گويي/ نويسي، در برابر محاوره با شخص ديگر يا گفتگوي 2 طرفه، مي باشد. هجاي اول در كلمات مونوپل برابر انحصاري يا تك منبع يا مونوريل بمعناي قطار تك خطي بوده؛ لوگ نيز همريشه با لغت، لُغُز، لوژيك/ منطق است. مونولوگ سخنگويي بيوقفه و طولاني بوسيله يك شخصيت در درام مي باشد؛ شكلي از درام است. تك گويي مي تواند دروني بوده يا بيروني با حضار يا شخصي غايب باشد. معمولن تك گويي بيروني براي حضار ساكت كه خطابه ناميده مي شد.

 

فرق درام/ نمايش با فكر/ حرف در حركات بدن است كه در درام اين حركات موكد با گفتن همراه اند. معني ديگر درام مهيج، پرحادثه، شورانگيز است كه بيان يا با رويدادها يا با عواطف شديد همراه است. در مونولوگ شخصيت افكار خود را بصداي بلند، مستقيم به يك شخصيت ديگر يا حضار، بيان مي كند.  كاربرد مونولوگ موقعي است كه نويسنده ميخواهد به درون افكار و احساسات شخصيت رسوخ كرده آنهارا برملا كند. اين را راوي داناي كل هم ميگويند.

 

مونولوگ دروني مترادف با صداي دروني، كلام داخلي، نداي/ نهيب وجدان، جريان سيال ذهني، متكلم واحد، نجواي با خود، فكر با كلمه، باخود حرف زدن مي باشد. مونولوگ دروني يك وسيله تكنيكي در روايت است كه انديشه هاي يك شخصيت را در زمان حال، با حذف علامتهاي انشايي مانند افعال كنشي و نقل قول، آفتابي مي كند. واژه مونولوگ در پژوهشهاي علمي، اجتماعي هم بمعناي كنكاش نوشتاري در يك موضوع واحد است.  نمونه: مونولوگ/تك نويسي در باره زبان تاتي.

 

مونولوگ دروني، برخلاف جريان سيال ذهني، دستور زبان را مراعات كرده؛ تك گو براي خودش حرف ميزند. لذا جريان سيال ذهني با جملات طولاني، بدون علامتهاي انشايي، جمل جويده جويده، ساختار شكني نحوي، تركيبات كلامي من درآوردي، تداعيات متعدد/ مهجور تحرير مي شود. اين وسيله، مونولوگ، از درون افكار و احساسات شخصيت را باز ميكند؛ زيرا آنچه خواننده در مي يابد آنست كه شخصيت به خودش ميگويد. اين تكنيك از انواع روايت سنتي منجمله تكلم باخود soliloquy متمايز است. در تكلم باخود، شخصيت رو به حضار كرده؛ افكار و احساسات خود را با آنها درميان ميگذارد. در مونولوگ شخصيت تك گو خواننده يا شخصيت ديگري را در داستان مورد خطاب قرار ميدهد. شكسپير  شگرد ادبي مونولوگ را در نمايشهاي خود مرتب بكار مي برد. نمونه: هملت، مكبث، روميو و جوليت.    

 

نجواي باخود در سطح آگاهانه براي حل مسئله اي يا نيمه آگاهانه در رويا و فعال كردن حافظه دراز مدت انجام مي شود. وقتي كسي مي گويد، "درباره اش فكر ميكنم" را ميتوان مونولوگ دروني يا حرف زدن باخود بزبان مادري – چه بلند چه صامت- انگاشت. گاهي باخود حرف زدن براي تمرين سخنوري هم بكار ميرود. روزنامه نگاري از برنارد شاو، طنز نويس انگليسي، پرسيد: آيا راست است كه شما باخودت بلند بلند حرف ميزنيد؟ شاو پاسخ داد: بله. هرازگاهي آدم بايد باكسي داناتر از خودش صحبت كند!

 

قرائت متن كتبي بدون مستمع هم گاهي باصداي بلند براي از بركردن متن كاربرد دارد. اين را دانشجويان براي ازبر كردن دروس طبيعي، شيمي، تاريخ بكار ميبرند. شاملو عادت داشت ديدن شعر را زمزمه كند. گاهي هم فرد بهنگام خواندن يك كتاب آنرا بيصدا مرور ميكند، يا با زمزمه نجوا ميكند، يا بصداي بلند قرائت مي كند. در 2 نوع آخر، فيدبك صوتي از راه گوش به حافظه صوتي وارد ميشود.

 

فيدبك براي بخاطر سپردن موثر است. مدار برگشت feedback بمعني مدار اتصال خروجي يك سيستم به ورودي آن مي باشد. تكنيك مدار فيدبك در نوآموزش برخي عضلات در انجام وظيفه نوين بكار مي رود. مثلا انگشتان دست مصنوعي متصل به بازو با فعال كردن عضله كتف بحركت در مي ايند. نمونه فيدبك: مدار بصري موقعيت دست را براي تعيين حركت بعدي دست بسوي كليد برق بر ديوار به مغز ميرساند.

 

در تكنيك خواندن پرسرعت، يادگرفته ميشود كه تلفظ كم صدا را بيصدا كرده؛ عضلات دهان را غيرفعال نگه داشته؛ تا سرعت خواندن يعني رويت/ درك تعداد كلمات در هر دقيقه بيشتر شود. روشن است كه سرعت عصب مغز از عضله اعضاي جانبي بدن بيشتر است. با اين تكنيك مثلت بروكا در مغز چپ براي توليد صدا غيرفعال ميماند. تنها مثلت ورنيكه براي فهم كلمات فعال ميشود.  مراقبه صداي دروني را آرام ميكند؛ فردي را كه سرش پر از فكرهاي درهم برهم است آرامش مي بخشد.

 

مونولوگ دروني گاهي آگاهانه براي سازماندهي فكرهاي مربوط به حل مسئله اي يا بخاطر سپردن يك ليست طولاني بكار مي رود. گويا مونولوگ دروني ناخودآگاهانه براي تحكيم حافظه دراز مدت و رويا بكار ميرود. كودكان در آغاز با صداي بلند مي خوانند؛ سپس بآنها آموخته مي شود صامت بخوانند؛ معهذا در اين دوره از تكامل زباني آنها، بهنگام خواندن، تارهاي صوتي خود را نيمه فعال مي كنند. آدمهايي كه تازه سواددار شده اند؛ در وسط خيابان، تابلوي مغازه را بلندبلند مي خوانند. درحاليكه يك تحصيلكرده متن را با نگاه ميخواند.

 

در فارسي خواندن هم واژه مبهمي است: بمعناي آوازخواني، قرائت با صداي بلند، مرور متن بطور صامت، صدا زدن كسي، و مفاهيم ديگر مي باشد. شايد تركيبات آواز خواندن، بلند خواندن، يواش/ ساكت خواندن براي رفع ابهام در زبان مدرن فارسي پيدا شده اند.

 

علت توليد اين جملات دروني در فرد در برخي موارد نامشخص است. جنون، كابوس، توهم شنيدن، صداي وحي عارضه هايي هستند كه فرد صدايي بدون منبع بيروني را مي شنود. شنيدن صداي دروني شبيه شبح، بنظرامدن، روياست كه شبكه هاي عصب حسي سمعي يا بصري تحريك/ فعال ميشوند؛ بمثابه ورودي به مشعر يا نامشعر قلمداد مي شوند. مشعر اين وروديهاي كاذب/ موهوم را چون سينگنالهاي واقعي پردازش مي دهد؛ ادراك مي كند؛ به ديگر شبكه هاي عصب مغز فرمانهاي مربوطه را ارسال مي كند. مثلا در خطوط و رنگ چهره فرد تغييراتي در رابطه با صدا پديد مي آيد. سگ فكر خود را با حركاتي در سر بروز ميدهد- فكر غذا لبهايش را مي ليسيد؛ فكر تكه گوشت در دست صاحب از كجا آمده به ظرف در دست ديگر صاحب نگاه ميكند؛ فكر گوشيدن صدا سرش را بسوي صدا برميگرداند.

 

در داستان وقتي فردي فكر يا دست طرف ديگر را مي خواند؛ اين اصطلاح برابر با شنيدن مونولوگ دروني طرف ديگر بوسيله فرد اول مي باشد. اين بدان معني است كه طرف با صداي بلند فكر مي كرده؛ پس فرد اول، فكر طرف را مي خواند/ مي شنود/ مي نويسد. در اينجا علامت تقسيم / براي مترادفات بكار برده شده.

 

انواع مونولوگ. 4 تا از مونولوگهاي مهم بقرار زيرند:

1- مونولوگ غرايز يا ادراكات. در شعر تغزلي خصوصي، حافظ و مولوي اين تكنيك را باوج رساندند. در اين جا مشاهدات اجتماعي، روانشناسانه، شگفتيهاي فلسفي/ عرفاني، حالات اروتيك عاشق در يك موقعيت خاص مطرح مي شوند. نمونه: صلاح كار كجا و من خراب كجا/ ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا/ دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس/ كجاست دير مغان و شراب ناب كجا/ چه نسبت است به رندي صلاح و تقوا را/ سماع وعظ كجا نغمه رباب كجا.. مولوي: خود را به تكلف دگري ساخته‌ام/ تا خوش باشد آن ديگري را كه منم..

 

2- مونولوگ كميك. اكنون به بذله گويي سرپايي stand-up comedy در تلويزيون و كلوپها بسيار عامه پسند است. بذله گو نشسته/ ايستاده جكها را رديف مي گويد.  حضار هم ريسه ميروند. نمونه: باب هوپ، جي لنو، جري ساينفلد. گاهي اين نوع خود رابه درام نزديك ميكند. نمونه: مارك تواين و گريسن كيلر Garrison Keillor در آمريكا؛ هردو طنز اجتماعي را براي بهبود جامعه بكار مي بردند.

 

3- مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك. در اينجا تك گويي پنجره اي باز به زندگي خصوصي فرد مي شود. اليوت در غزل عاشقانه آلفرد جي پروفراك 1915 اين شگرد را بكار برده. اين مونولوگ كنايه دار با نقل قولي از دوزخ دانته آغاز مي شود؛ اين بيانگر زندگي جهنمي پروفراك است. عنوان تغزلي شعر با محتواي دوزخي آن در تضاد قرار دارد. در اين شعر يك شهروند مدرن، تنها، مردد در باره ظاهر پريشان و دنياي دروني خود تك گويي ميكند. خواننده اين شعر افكار اين شهروند را مي شنود. ساختار شعر ظاهرا مغشوش است؛ ولي با تكرار ايده هاي اصلي  مانند "من و تو" ميخواهد مطرح كند كه همراهي خواننده با اين شهروند بفهم مسايل او كمك ميكند.

بگويم، در غروب از كوچه‌هاي تنگ گذر كرده‌ام

و مردانِ تنهايي را ديده‌ام با پيراهن‌هاي آستين بلندشان

خم‌شده از پنجره، در دودِ آبي پيپ‌هايشان؟{3}

 

دكتر كاميابي رساله اي در مقايسه شعر اليوت و فروغ نشر كرده: شعر فروغ بيانگر تجربه شخصي خود اوست. او همواره به عنوان اول شخص در خلال اشعارش حضور دارد؛ معمولا تنها صداي حاضر است. اليوت بياني نمايشي {مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك} بكار مي گيرد تا با استفاده از صداهاي مختلف و متنوع، بي درنگ با خوانندگانش ارتباط برقرار كند. يعني اليوت، برخلاف فروغ كه بطور اساسي قضايا را شخصي و ذهني مي بيند، از شخصيت پرهيز مي كند. ذهني گرايي فروغ، در واقع، ريشه در محيط عرفي وي دارد؛ همچنين از اسلام ناشي مي شود كه سنت رايج در جامعه اوست.{1}

 

بيشترين نوع شعر درجهان شعر تغزلي در برابر مرثيه و حماسي است.  در شعر تغزلي مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك بخش مهمي است. نمونه: سيلويا پلاث در شعر بانو لازارس 1962 مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك بكار برد. نمونه: من اينرا دوباره كرده ام/ يك سال در هر دهه/ اينرا مديريت كرده ام-/ .. و من زني با لبخند./ من تنها 30 ساله ام./ و من مانند گربه 9 بار براي مردن دارم..  در اين شعر سيلويا در شكل راوي و شخصيت متكلم با خودش حرف مي زند. زندگي خود را با تصاوير قوي مرور ميكند. همزمان فروغ هم مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك را در شعر اي مرز پر گهر با طنزي تلخ و رئاليزم نقادانه گزنده اي بكار مي برد.

 فاتح شدم

خود را به ثبت رساندم

خود را به نامي، در يك شناسنامه، مزين كردم

و هستيم به يك شماره مشخص شد

پس زنده  باد 678 صادره از بخش 5 ساكن تهران

 

ديگر خيالم از همه سو راحتست

آغوش مهربان مام وطن

پستانك سوابق پرافتخار تاريخي

لالايي تمدن و فرهنگ

و جق و جق جقجقهء قانون ...

آه

ديگر خيالم از همه سو راحتست.

 

از فرط شادماني

رفتم كنار پنجره، با اشتياق، ششصد و هفتاد و هشت

بار هوا را كه از غبار پهن

و بوي خاكروبه و ادرار، منقبض شده بود

درون سينه فرو دادم

و زير ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهكاري

و روي ششصد و هفتاد و هشت  تقاضاي كار نوشتم

فروغ فرخ زاد

  

 در بخش 1 بوف كور، هدايت مونولوگ شبه- اتوبيوگرافيك را بكار ميبرد. توجه شود كه در فراز زير طول يك جمله يك پاراگراف است. جملات كامل با واوهاي مكرر بهم وصلند؛ بجاي اينكه با نقطه ختم شوند. اينرا run-on يا بيان بيوقفه بدون مكث مي نامند كه راوي براي عدم تلف وقت در مكث يا التهاب دروني پشت سرهم وراجي ميكند. او هم مانند آلفرد جي پروفراك نوشتن اين شبه-اتوبيوگرافي را  كمكي براي فهم زندگي خود مي انگارد:  

من سعي خواهم كرد آنچه را كه يادم هست، آنچه را كه از ارتباط وقايع در نظرم مانده بنويسم،  شايد بتوانم راجع به آن يك قضاوت كلي بكنم؛ نه، فقط اطمينان حاصل بكنم و يا اصلا خودم بتوانم باور بكنم- چون براي من هيچ اهميتي ندارد كه ديگران باور بكنند يا نكنند – فقط ميترسم كه فردا بميرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زبرا در طي تجربيات زندگي به اين مطلب برخوردم كه چه ورطه ي هولناكي ميان من و ديگران وجود دارد و فهميدم كه تا ممكن است بايد خاموش شد، تا ممكن است بايد افكار خودم را براي خودم نگه دارم و اگر حالا تصميم گرفتم كه بنويسم، فقط براي اينست كه خودم را به سايه ام معرفي كنم – سايه اي كه روي ديوار خميده و مثل اين است كه هرچه مينويسم با اشتهاي هرچه تمامتر مي بلعد- براي اوست كه ميخواهم آزمايش بكنم: ببينم شايد بتوانيم يكديگر را بهتر بشناسيم..

 

داوودي در باره بوف كور هدايت مي نويسد: در آنكه براي سايه‌اش مي‌نويسد مخاطبي ندارد. بوف كور تا زماني كه لحن {زمزمه} آن از طرف خواننده كشف نشود، خواننده ندارد. هدايت خواننده‌اش را فريب مي‌دهد (مگر همه‌ي نويسندگان فريب نمي‌دهند؟) با بي‌اعتنايي و تظاهركردن به آن كه دل مشغول ‌تر و درگير‌تر از آن است كه متوجه حضور كسي باشد، زمزمه‌اش را مي‌بافد تا مخاطب گوشش را نزديك بياورد و با حواس جمع به اين پچپچه‌ي انگار بي‌انتها گوش فرا‌دهد. اگر هدايت اين داستان را با لحني {شگرد ادبي غير از مونولوگ شبه-اتوبيوگرافيك} ديگر مي‌گفت نمي‌دانم كسي گوش مي‌داد يا نه. اما شك ندارم لحن {شگرد روايت} ديگري جهان ديگر‌ي را برملا مي كند.{2} در اين فراز لحن برابر تكنيك مونولوگ است.

 

4- مونولوگ دراماتيك. صفت دراماتيك بمعني نمايشي، اجرايي، رفتار پرآب وتاب بخش مهمي در تئاتر مي باشد. اين صفت از اسم دراما كه بفارسي درام بمعني ماجرا ست مشتق شده. در اينجا ناطق/ متكلم حضار يا شخص سومي را مخاطب قرار مي دهد. در داستان و نمايش براي پيشبرد روايت، شخصيت پردازي، درك بهتر احساسات يك شخصيت بكار مي رود. آلبرت كامو در سقوط با يك سري مونولوگ دراماتيك بشكل اعترافات شخصيت داستان؛ سقوط از منزلت يك وكيل پاريسي به شبگردي در ناحيه چراغ قرمز آمستردام را بيان ميكند. محسن حميد، نويسنده پاكستاني، در رمان بنيادگراي ناراضي 2007 يك مونولوگ طولاني را بكار ميبرد. چنگيز، قهرمان داستان، خاطرات خود را در آمريكا و پاكستان با وجوه چندگانه شخصيت خود در 2فرهنگ مختلف، در يك كافه روباز در لاهور، براي يك ناشناس آمريكايي برملا ميكند. اين مونولوگ با نمادگرايي و كلام مهيج روايت داستان را از ظهر تا شب در بر مي گيرد.

 

گاهي در نمايش، شخصيت متكلم شروع مي كند باخودش حرف زدن. در ادبيات كلاسيك، اغلب يك شخصيت تاريخي يا تخيلي يك خطابه غرا براي توجيه احساس، عمل، يا خواست خود اجرا مي كند. معمولا مونولوگ براي مستمعان ساكت است كه كلام سخنران تحت تاثير شرايط خاصي بيان مي شود. در 2 نمونه زير خاقاني و فرغاني با مهارت تام حرص و خشونت قدتمداران را تقبيح ميكنند:

 

هان اي دل عبرت بين، از ديده نظر كن هان/ ايوان مدائن را، آيينه‌ي عبرت دان

بر ديده‌ي من خندي، كاينجا ز چه مي‌گريد/ گريند بر آن ديده، كاينجا نشود گريان

خاقاني ازين درگه، دريوزه‌ي عبرت كن/ تا از در تو زين پس، دريوزه كند خاقان

 

سيف فرغاني: هم مرگ برجهان شما نيز بگذرد/ هم رونق زمان شما نيز بگذرد

وين بوم محنت از پي آن تا كند خراب/ بر دولت آشيان شما نيز بگذرد..

اي دوستان خواهم كه به نيكي دعاي سيف / يك روز بر زبان شما نيز بگذرد

 

دكلماسيون نوعي مونولوگ دراماتيك يك شعر منظوم براي شنوندگان است. در اين نوع اجرا احساس سخنگو تاثير بر شنونده را زيادتر مي كند. دكلماسيون باخودحرفزدن بصداي بلند نيست. شاملو و فروغ دكلمه هاي شعري خوبي از خود بجاي گذاشتند.

 

در فارسي، سنت نمايشي/ تعزيه تحت تاثير رجزخواني پهلواني بر سبك مونولوگ اثر گذاشته. گاهي در فرازهاي روضه خواني نيز شگرد مونولوگ نمايشي براي به گريه در آوردن حضار بكار مي رود. اصولا پديده روضه خواني خود نياز به جستاري مفصل و مستقل دارد. مونولوگ دراماتيك كوششي است تا تمام داستان، با بيان بخشي از آن، توسط راوي انجام شود. اين شگرد كوششي است تا وجوه متمايز نمايش را وارد شعر كند. پس مي توان 3 وجه مونولوگ دراماتيك را خلاصه كرد:

1-   يك شخص، كه معمولا خود شاعر نيست، در يك خطابه تمام شعر، مربوط به موقعيتي مشخص و لحظه اي تعيين كننده، را قرائت مي كند.

2-   اين شخص با يك يا چند نفر ديگر مراوده دارد. ولي حضار تنها از ديد يك ناطق واحد رفتار و گفتار آن يك يا چند نفر را دريافت مي كنند.

3-   نويسنده/ شاعر كنترل تام در انتخاب و جمله بندي راوي ناطق دارد تا خلق و خوي راوي ناطق را براي خواننده جذاب كند.

 

جريان سيال ذهني

تحرير فكر در گذشته تحت كنترل مشعر و آرايه هاي ادبي، حدود 200 تا منجمله جناس صوتي/ قافيه، قرار داشت. در سده 20م با تحرير فكر خام يك ژانر ادبي بنام جريان سيال ذهني پديد آمد. تحرير فكر خام شخصيت/ راوي بي رودروايسي انجام مي شود. گاهي راوي در التهاب، تحت مخدرات يا مشروبات، يا داراي عارضه ژنيتك مي باشد. لذا بيانش با حالت عادي/ نرمال تفاوت بسيار دارد؛ لكنت زبان دارد، جويده جويده/ هول هولكي ميگويد؛ گوش نمي كند؛ برافروخته است. جريان سيال ذهني نوعي مونولوگ دروني است كه با شكستنهاي قواعد نحوي و علامتگذاري درك نثر را مشكل مي كند.

 

در اين سبك فكرها و احساسات حسي تكه تكه شده شخصيت، روي جمله بندي اثرگذار اند. در اينجا جريان فكري ناطق بيشتر در ذهن او بكلام در مي آيد؛ بخش مغز چپ مستقل از مغز راست در رابطه مستقيم با حافظه فكرهاي خام را بدون پردازش ابراز مي كند. اصطلاح جريان سيال ذهني توسط يك روانشناس/ فيلسوف نخستين بار در نقد ادبي بكار رفت. او برادر هنري جيمز نويسنده سده 19م بود كه ديدگاه، مونولوگ دروني و راويان نامطمئن را در داستانهاي خود

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]
۲۶ تكنيك بزرگ از رازهاي رسيدن به موفقيتشرط رسيدن به موفقيت اين است كه ابتدا باور كنيم كه مي توانيم موفق شويم . اعتقاد دروني به اينكه شفا قدرت انجام كاري را داريد و لياقت رسيدن به هدف را هم داريد ضامن موفقيت شماست . در اين مقاله تبيان زنجان ۲۶ راهكار اساسي براي داشتن كليد هاي موفقيت به شما معرفي ميكند . 
بزرگترين مسئله كه اكثر ما گرفتارش هستيم اين است كه در وجودمان آتش عشق و علاقه شعله ور نيست هيچ چيز مانع موفقيت يك انسان مشتاق و علاقمند نيست . 
اگر بتوانيد ايمان بياوريد همه چيزبرايتان ممكن مي شود به خدا ايمان آوريد نه فقط در ظاهر بلكه با اطمينان به او به عنوان راهنماي خود اعتقاد آوريد . 
● راههاي رسيدن به موفقيت :
۱) تفكر مثبت داشته باشيد ، « دكترنورمن پيل » مي گويد : افكار خوب و مثبت همچون تابش نور خورشيد بر اتاقي تاريك است كه همه جا را روشن مي كند . 
۲) باور و ايمان داشته باشيد ، هميشه آن چيزي اتفاق مي افتد كه شما واقعاً باورش داريد . اين يك حقيقت است . پس بايد باورهاي محدود كننده اي كه مانع موفقيت شما هستند را شناسايي كنيد و آنها را از بين ببريد . 
۳) هر روز منتظر اتفاق خوبي باشـيد ، اگر انتـظار وقـوع چـيزي را داشته باشـيد آن چـيـز به وقـوع مي پيوندد .
۴) افكارتان را كنترل كنيد ، موفقيت ازطريق كنترل كامل افكار ، اعمال به وجود مي آيد . 
۵) تلاش و پشتكار داشته باشيد ، همۀ موفقيتها و رؤياهاي ما در گرو سخت كوشي است هر چه بيشتر تلاش كنيم موفقيت بيشتري كسب خواهيم كرد . 
۶) صبور باشيد ، ما همواره دوست داريم هر چه زودتر به ارزو هايمان برسيم ، به همين دليل است كه در زندگي مان بي قراريم . 
۷) به ديگران كمك كنيد . شما تنها در صورتي حقيقتاً خوشبخت و موفق خواهيد بود كه احساس كنيد به دليل خدمت به ديگران انسان با ارزشي هستيد . 
۸) ذهن خود را از ترديد و ترس رها كنيد و تصور كنيد هيچ محدوديتي نداريد . 
۹) به بهترين چيزها فكر كنيد . 
۱۰ ) تصوير آن چه را مي خواهيد در زندگي بيرونيتان داشته باشيد ، بسازيد . 
۱۱) شور و شوق داشته باشيد ، « فرانك بتگر » نويسندۀ كتاب چگونه در فروش از ناكامي به كاميابي رسيدم مي گويد : شخص قادر است هر وقت بخواهد سرنوشت خود را عوض كند و آن موقعي است كه تصميم بگيرد و در كار خود شوق و حرارت به خرج بدهد . 
۱۲) از خودتان تصوير خوبي در ذهن داشته باشيد .
۱۳) از اشتباهات گذشتۀ خود پند بگيريد و پيش برويد . 
۱۴) به خودتان اطمينان داشته باشيد ، آنگاه خود را دوست خواهيد داشت . 
۱۵) مسئوليت كامل زندگي و آنچه را برايتان پيش مي آيد به عهده بگيريد . 
۱۶) همواره ببخشيد و فراموش كنيد ، اما بگيريد و به خاطر بسپاريد .
۱۷) با افراد موفق ارتباط برقرار كنيد . 
۱۸) هدف خود را از نظر دور نكنيد و هميشه آن را جلوي چشم داشته باشيد . 
۱۹) در زمان حال زندگي كنيد ، هر روز به خاطر همان روز زندگي كنيد .
۲۰) در هر كار فقط براي همان كار فعاليت كنيد . 
۲۱) با افراد باانگيزه و با روحيه همنشيني كنيد . 
۲۲) در كارهاي اجتماعي مشاركت داشته باشيد . 
۲۳) هميشه به دنبال ايدۀ بزرگي باشيد ، كه زندگي تان را تغيير خواهد داد . 
۲۴) شهامت داشته باشيد : همان شويد كه مي خواهيد تنها در اين صورت است كه مي توانيد . 
۲۵) استقامت داشته باشيد : حضرت محمد (ص) فرمود ه اند : خداوند با كساني كه در برابر مشكلات پايداري مي كنند. 
۲۶) شكرگزار باشيم : وقتي شكر مي كنيم روح عالم در ما ايجاد انرژي مي كند و آن انرژي موهبت هاي بعدي را به طرف ما جذب مي كند . 

اكرم رجبيتبيان زنجان 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]
دانـايـي يـا تـجـربـه؟آيا اصولا تجربه مي‌تواند به دانايي تبديل شود؟ دانايي ضمني به معناي باورها، دانسته‌ها، مهارت‌ها و تجربه‌هايي است كه در ذهن افراد موجود بوده و در تصميم‌گيري‌هاي آنان متجلي مي‌شود. 
با اين تعريف تجربه هم يك نوع دانايي است. به نظر من گرچه اين دانايي ضمني كاملا از جنس مهارت است، اما در تعريف تجربه صدق نمي‌كند. 
تجربه ممكن است يك دانايي ضمني باشد و به دليل تكرار يك وظيفه، فعاليت... به‌دست آمده باشد، اما نكته اصلي در آن است كه نتيجه يك موقعيت تصميم‌گيري است. 
به طور خاص، دانايي‌هايي كه در نتيجه حل يك مساله -حتي به كمك سعي و خطا- ايجاد شده باشد را مي‌توان تجربه نام نهاد.خبرگزاري ايسنا 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]
شكست محرك اوليه براي موفقيتخطا يك فرصت با ارزش يادگيري در اختيار شما قرار مي دهد و بايد به عنوان خوني حياتي در رگهاي موفقيت به آن نگاه كرد همچنين بيشتر افراد از اين متنفرند كه شكست خورده شناخته شوند و دوست دارند يك انسان موفق شناخته شوند. بسياري از بزرگترين افراد موفق از طريق همين ظاهراً شكست ها به اين موقعيت رسيده اند. موفقيت هميشه مديون شكست هاست. خطا اغلب نتيجه يك بدفهمي از چيزي است كه وجود دارد و مورد توجه قرار نگرفته است و اين همان چيزي است كه بعد از شكست افراد متوجه آن مي شوند.
● بين يك شكست شرافتمندانه و يك شكست احمقانه تفاوت قائل شويد 
ديويد پوتراك يكي از مديران شركت چارلز اسكواب مي گويد. اين عقيده كه بگوييم خطا و اشتباه خوب است خنده دار است. من نمي خواهم داخل شركت به دنبال افرادي بگردم كه اشتباه كرده اند و به آنها جايزه بدهم. ولي اينجا در شركت اسكواب ما بين يك اشتباه احمقانه و يك خطاي شرفتمندانه تفاوت قائل هستيم. 
چارلز اسكواب يك سري معيار براي تعريف يك خطاي شرافتمندانه دارد. خطاي شرافتمندانه زماني اتفاق مي افتد كه: 
▪ شما يك نقشه خوب داريد و مي دانيد چه مي كنيد و به هر مرحله از كار به دقت انديشيده ايد و در همه كارها ديسيپلين مديريتي كافي بكار برده ايد و اگر به عقب برگرديد و به كارهايي كه انجام داده ايد يك بازنگري داشته باشيد نتيجه اين باشد كه همهٔ كارها با با فكر و تدبير انجام شده است. 
▪ آيا شما براي روبرو شدن با خطاي احتمالي برنامه داشته ايد و آيا اين برنامه بايد اجرا مي شده است. 
▪ لازم است كه از خود بپرسيد و بدنبال آن باشيد كه با آموختن از تجربه جديد قدرتمند تر و چالاكتر باشيد. 
مؤسسه چارلز اسكواب اشتباهات و درسهايي را كه از اين اشتباهات آموخته است به صورت مقاله منتشر كرده است. آنها همچنين يك تابلو از نوع آوري هايي كه به شكست منتهي شده است به همراه يك نوار ويديويي براي راهنمايي كارمندان تهيه كرده اند. و هر سال در جشن noble failure رسماً به نمايش مي گذارند. و افرادي كه در مراسم شركت دارند راه حل هاي ممكن را پيشنهاد مي دهند. سپس بهترين پيشنهاد ها انتخاب و سپس اصلاح مي شود.
● جلوگيري از شكست
شكست يك تصادف نيست بلكه نتيجه فعل و انفعالات داخلي يك سيستم است. كه يك ساختار و يك ترتيب دارد. براي جلوگيري از شكست به يك موقعيت كه در برابر آن قرار مي گيريد بايد با تمام اجزاي آن بنگريد و تحليل كنيد كه هر يك از اين اجزاء چگونه عمل مي كنند آيا به نفع شما عمل مي كنند يا به ضرر شما براي اين منظور مي توانيد از NLP استفاده كنيد كه به شما مي آموزد به صورت ناخودآگاه به همه چيز نگاه سيستماتيك پيدا كنيد. اين موقعيت شامل افراد و يك ترتيب رخداد ، افكار ، احساسها ، اعمال و فعل انفعالات است. حتي خود شما هم جزء آن هستيد. پس بايد به همه اينها توجه كنيد همينكه متوجه شديد سيستم براي شما كار مي كند يا بر ضد شما اين ابزار را در اختيار داريد تا در آينده شرايط متفاوتي را بسازيد. پس مي توانيد از اشتباه دوباره جلوگيري كنيد.
● خطاها و شكست ها را به موقعيت جديد تبديل كنيد
براي بهره بردن از تجربه ها بايد هميشه آماده يادگيري باشيد. حتي زمانيكه بعضي از افراد ممكن است اشتباه شما را گوشزد كنند. معمولاً افراد نسبت به شكست داراي ديد منفي هستند. و تمايل دارند از آن فرار كنند يك عكس العمل كه فرصت با ارزش يادگيري را از بين مي برد اما چطور ممكن است كه يك شكست منجر به يك فرصت جديد شود؟ اين مسئله زماني جدي تر مي شود كه ندانيد چگونه مي توان دانشي را كه از يك خطا ناشي مي شود را استخراج كنيد. براي شروع بايد بياموزيد كه از خود سئوال كنيد البته بايد با خود رو راست باشيد و خود را گول نزنيد تا بتوانيد تجربه با ارزشي را كه بدست آورده ايد در آينده استفاده كنيد. كليد راه موفقيت بعد از شكست تغيير ديدگاه شماست خوشبينانه فكر كردن بيش از حد بدليل دور شدن از واقعيت سبب نتايج ناحوشانيدي شده است اما تحقيقات نشان داده است كه ما مي توانيم خوشحالتر و سالمتر زندگي كنيم و در زندگي موفق تر باشيم اگر بياموزيم كه چگونه موقعيت هاي موجود در قلب مشكلات را شناسايي كنيم. در اين زمان است كه مسائل و مشكلات تبديل به موقعيت هايي براي مبارزه و مي شوند مي توان آنها را به يك موفقيت منتهي كرد.
● چرا بعضي از شركت ها شكست مي خورند
۹۹ درصد از شركت هايي كه بوسيله افراد كم تجربه تاسيس و اداره شده اند در دو سه سال اول كار خود شكست خورده اند علت اين است كه آنها چگونگي انجام كار را نمي دانند آنها كوچكترين تجربه اي نسبت به موفقيت شركت و چگونگي مراحل آن ندارند. ممكن است آنها ايده هايي براي توليد يك محصول داشته باشند ولي همه آن چيزي را كه براي موفقيت لازم است نمي دانند.
● يك مثال: مايكروسافت
همه ما با شركت موفق مايكروسافت كه عرضه كنندهٔ سيستم عامل ويندوز است را مي شناسيم. بسياري از محصولات نرم افزاري مايكروسافت كه منجر به شكست شد زمينه اي براي آموختن و ايجاد فرصتهاي جديد شد كه تبديل به بزرگترين موفقيت هاي آن شركت شد. در زير به چند نمونه اشاره مي كنيم:
چندين سال بر روي پروژه بانكها ي اطلاعاتي اومگا كار شد كه منجر به شكست تجاري محصول شد ولي نتيجه آن توليد بانك اطلاعاتي معروف Access بود. 
ميليون ها دلار هزينه و ساعتهاي بيشمار وقت براي يك پروژه مشترك با IBM براي توليد يك سيستم عامل صرف شد و محصولي توليد نشد ولي اين تجربه منجر به توليد سيستم عامل ويندوز NT شد. 
و يك پروژه نرم افزاري شكست خورده ديگر كه در رقابت با Lotus ۱-۲-۳ اجرا شده بود در پروژه بعدي منجر به توليد و توسعه نرم افزار معروف Excel شد كه يكي ديگر از موفقيت هاي مايكروسافت را رقم زد.ياد بگير دات كام 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]
از شكست درس بگيريم، در آن نشكنيمكنارآمدن با شكست عين بزرگواري است. نشان فهم و فراخ‌انديشي انسان است. جلوگيري از خودخوري و دورانداختن سوهاني است كه به روح مي‌كشد. گذر از گذشته‌ي بد، راه رسيدن به آينده‌ي بهتر است.
در مقابل، درگيري دائم ذهن با شكست‌هاي گذشته، سد حركت به سوي آينده است. 
البته رعايت شرط دوم در دنيايي كه براي فاش‌كردن ذره‌بيني‌ترين مسائل خصوصي در رسانه‌ها مسابقه گذاشته‌اند، چندان آسان نيست. 
انسان بعد از شكست طبيعتا دلش مي‌شكند، ولي بايد راهي بيانديشد كه چطور مي‌شود چيني دل را بند زد، نه اين‌كه پتك برداشت و افتاد به جانش! 
خلاصه كه مي‌شود از شكست تراژدي ساخت و هر ساله در سوگ‌اش گريست، مي‌شود هم آن‌را نقطه‌ي پرش و پرواز به آسمان باز آينده‌ كرد... انتخاب‌اش با خود ماست... 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]
تجربه مهم‌ ترين مرجع ماستتا به حال چند بار احساس كرده‌ايد كه مغز شما از كار افتاده است و ديگر قادر به فكر كردن نيستيد؟ اين به‌دليل آن است كه ما نياز داريم توانايي‌هاي خود را براي فكر كردن افزايش دهيم.
▪ خاطرات جديد را به خاطرات قبلي بچسبانيد. حافظه خود را چون داربستي در نظر بگيريد و اطلاعات جديد را روي آن تثبيت كنيد. هميشه اطلاعات جديد را به چيزي پيوند دهيد و هرگز آن را تنها رها نكنيد. 
▪ تا مي‌توانيد تمرين كنيد. يادگيري و تمرين مداوم ذهن را تغيير مي‌دهد. 
▪ به ايده‌هاي خود شانس شكوفا شدن بدهيد. بسياري از ما با توجه به توانايي‌ها‌يمان امكان ارزيابي حقايق و تصميم‌گيري سريع داريم. خلاقيت نياز به آرامش و سكون دارد و اينكه به ايده‌هاي به ظاهر نامعقول و بي‌معني خود فرصت دهيم. 
▪ تجربه كنيد. خلاقيت اغلب به توانايي تعديل راه‌حل‌ها از جهات مختلف زندگي خلاصه مي‌شود. 
▪ توجه كنيد. آيا تا به‌حال براي شما پيش آمده كه نام كسي را تا مدتي پس از آن كه او را ملاقات كرديد به خاطر نياوريد؟ علت اين امر ضعف حافظه نيست بلكه نداشتن تمركز است. با بالا رفتن سن بايد اطلاعات را آگاهانه به حافظه بسپاريم و حفظ كنيم. 
▪ تازه جويي؛ رمز موفقيت. مقايسه افراد خلاقي كه متوقف مي‌شوند با آنهايي كه به خلاقيت ادامه مي‌دهند نشان مي‌دهد كه افراد دسته دوم پيوسته به دنبال دانشي جديد هستند. 
▪ شناخت عوامل بازدارنده. چنانچه در معرض عوامل مختلفي قرار گيريم كه رشته افكار ما را پاره كنند تمركز كردن مشكل خواهد بود. چنانچه كاري نياز به دقت و تمركز زياد دارد مثلا تهيه يك گزارش بايد دو شاخه سيم تلفن را از پريز كشيد يا نوشته‌اي روي در قرار داد تا كسي در آن هنگام وارد اطاق نشود. 
▪ هميشه به دنبال كارهاي مورد علاقه‌تان باشيد. اخيرا روان‌شناسي هلندي مطالعاتي روي تفاوت‌هاي بين قهرمان شطرنج و استاد شطرنج انجام داد. او افرادي از هر دسته را تحت آزمايشاتي چون تست هوش، حافظه و تعيين ميزان قوه استدلال براي حركت مهره‌ها قرار داد و هيچ تفاوتي بين افراد دو گروه پيدا نكرد. تنها تفاوت اين بود كه قهرمان شطرنج علاقه بيشتري به بازي شطرنج داشت. آنها اشتياق و تعهد بيشتري نشان مي‌دهند و كليد خلاقيت آنها هم همين است. 
▪ ايده‌هاي جديد رابا يكديگر تلفيق كنيد. با هيچ مطلبي سرسري برخورد نكرده و آن را با بي‌تفاوتي نخوانيد. حاشيه نويسي، فكر كردن، شكل دادن و تلفيق مطالب با يكديگر حتي اگر مطلبي كه مي‌خوانيد به‌نظرتان به درد نخور و بي‌فايده باشد به شما كمك مي‌كند تا آن را به نحوي بفهميد كه در نهايت بتوانيد خلاقانه عمل كنيد. 
▪ روش‌هاي سريع ياد گرفتن را بياموزيد. يكي از مهم‌ترين مهارت‌هاي قرن بيست و يكم توانايي يادگيري سريع است؛ پس آن را پرورش دهيد. ياد بگيريد كه به سرعت به ايده‌هاي خود شكل دهيد. شيوه عملكرد مغز خود را پيدا كنيد تا بتوانيد آن را بهتر به‌كار گيريد. بعضي اشخاص پس از مدتي كار فكري نياز به استراحتي كوتاه‌مدت و نوشيدن چاي يا قهوه دارند تا بتوانند دوباره به كار ادامه دهند. 
▪ هميشه برنامه‌هاي بلندمدت داشته باشيد حتي اگر آن را هر روز تغيير دهيد. نفس برنامه‌ريزي براي زندگي خود به تنهايي با ارزش است و تغيير دادن آن به ما كمك مي‌كند كه چيز‌هاي جديدي ياد بگيريم. 
▪ اشتباه كنيد. ممكن است در اولين تلاش خود مرتكب اشتباهات زيادي شويد اما كارتان را پيش برده و تمام كنيد. اشتباهات خود را يادداشت كرده و سپس دوباره به كار بپردازيد و اين بار از تكرار اشتباهات جلوگيري كنيد. به گفته شكسپير ترديدهاي ما خائن‌اند و با ترس از تلاش ما را از موفقيت دور مي‌كنند. 
▪ عواملي كه در ضمن كار باعث افزايش مهارت‌هايتان شده‌اند را يادداشت كرده و گاهي به آنها مراجعه كنيد تا برايتان به عادت تبديل شوند. 
▪ به مسائل از زواياي مختلف نگاه كنيد. چنانچه مي‌خواهيد مساله‌اي را حل كنيد راه‌هاي مختلفي را امتحان كنيد و اگر راه اول را به هر دليلي مناسب تشخيص نداده‌ايد، راه دوم را امتحان كنيد. ايده‌ها و تصورات را از ديدگاه‌هاي مختلف بررسي كنيد. 
▪ آرامش خود را حفظ كنيد. خويشتنداري به شما كمك مي‌كند تا منصف و بي‌طرف باقي بمانيد و بهتر فكر كنيد. چنانچه به بحث و مجادله بپردازيد و خونسردي خود را از دست دهيد توانايي خود را براي منطقي و عاقلانه فكر كردن از دست خواهيد داد. 
▪ در جست‌وجوي حقيقت باشيد. هر كسي كه خوب فكر كند قبل از هر قضاوتي در جست‌وجوي حقيقت است. از خود سوال كنيد كه آيا تمام حقايق را به‌طور كامل در دسترس داريد؟ آيا كمبودي در اطلاعاتتان وجود دارد كه شما را از حقيقت يا راه حل مساله دور كند؟ 
▪ چنانچه در موردي شك داريد حتما سوال كنيد. هرگز از سوال كردن نهراسيد. 
▪ تجربه مهم‌ترين مرجع ماست. چنانچه مطلبي را مي‌شنويم بايد ببينيم آيا واقعا در زندگي ما اتفاق افتاده است يا نه. 
▪ هميشه به خاطر بسپاريد كه بيشتر حقايق نسبي‌اند و بين حقيقت و عقيده تفاوت وجود دارد. كلمات را با احتياط و دقت به كار بريد و هيچ‌گاه خود را گول نزنيد. فكر نكنيد كه بايد پيوسته دنباله رو مردم باشيد.خبرگزاري ايسنا 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
تجربه‌ها رايگان كسب نشدندتجربه‌ها رايگان كسب نشدند، تاواني برايشان پرداخت شده؛ شما آن تاوان را نپردازيد... 
همه ما در زندگي اشتباه‌هايي مي‌كنيم؛ اما دونوع برخورد داريم: گروهي سعي مي‌كنند با توجيه اشتباه خودشون از شر اون اشتباه خلاص بشوند واز دو جهت اين خوب نيست: انرژي بيهوده تلف مي كنند، اون اشتباه رو دوباره تكرار مي كنند... 
گروهي ديگر اشتباه خودشون رو مي پذيرند، سعي مي‌كنند كه ديگر اون اشتباه تكرار نشه و پيرامون اون موضوع فكر هم مي‌كنند كه چرا چنين اشتباهي كردند. به نظر من راه دوم با كمي فكر بهتره... 
درسته كه بايد تاواني در همون موقع پرداخت كنيد، ولي از خسارت‌هاي ديگه جلو گيري مي‌كنه؛ امتحان كنيد.خبرگزاري ايسنا 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]
سخنان بزرگان درباره تجربههر چه مي توانيد از اشتباهات ديگران چيزهاي جديد بياموزيد. چون شما وقت كافي براي همه اين تجربيات نخواهيد داشت. آلفرد شين ولد
□□□
تجربه چيزي نيست كه براي يك مرد اتفاق مي افتد بلكه عملي است كه او در برابر آن اتفاق انجام مي دهد. آلووس لئونارد هكسلي
□□□
هيچ كاري وقت تلف كردن نيست اگر از تجربه آن با زيركي استفاده كنيد. آگوستي رادين
□□□
هيچ پزشكي واقعاً زبردست نيست مگر اينكه يك يا دو مريض را كشته باشد. هيندو پرورب
□□□
زمانيكه به چيزي احتياج داريد و آنرا در اختيار نداريد تجربه اي با ارزش بدست خواهيد آورد.
□□□
قضاوت خوب در اثر تجربه بدست مي آيد و اغلب تجربه از قضاوت بد بدست مي آيد. ريتا ماي بران
□□□
اگر مي خواهيد دموكراسي را بفهميد وقت كمتري را در كتابخانه با افلاطون بگذرانيد و وقت بيشتري را با مردم در اتوبوس بگذرانيد. سيمون استرانسكي
□□□
تجربه نامي است كه هر كسي بر خطاهاي خود مي گذارد. اسكار وايلد
□□□
تجربه همان چيزي است كه باعث مي شود شخص اشتباه جديدي را به جاي اشتباه قبلي مرتكب نشود.
□□□
در جواني ياد مي گيريم و در پيري مي فهميم. ماري ابنر
□□□
زندگي هنر نقاشي كردن بدون پاك كن است.
جاده منتهي به عقل و دانايي؟
خوب اين جاده هموار است و توضيح آن ساده:
اشتباه
و اشتباه
و دوباره اشتباه
اما كمتر
و كمتر
و كمتر مي شود. پيت هين(از كتاب جاده اي به سوي فرزانگي)
□□□
دنيا مدرسه شماست. مارتين اچ. فيشر
□□□
اگر مي توانستيم تجاربه هايمان را به اندازه اي كه ارزش داشتند بفروشيم همه ميليونر بوديم. آبيگيل ون بورن 
□□□
دانش اگر با تجربه همراه نشود كالايي كم ارزش است. كلارنس دي
□□□
همه چيز گفته شده است ولي تا زمانيكه كسي نمي شنود ما ادامه مي دهيم و دوباره از ابتدا شروع مي كنيم. آندره گيدياد بگير دات كام 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]
به راحتي مي‌شود اشتباه كرد، ولي به سختي مي‌توان از آن اشتباه درس گرفت▪ به راحتي مي‌شود در مورد اشتباهات ديگران قضاوت كرد، ولي به سختي مي‌شود اشتباهات خود را پيدا كرد. 
▪ به راحتي مي‌شود بدون فكر كردن حرف زد، ولي به سختي مي‌شود زبان را كنترل كرد. 
▪ به راحتي مي‌شود كسي را كه دوستش داريم از خود برنجانيم، ولي به سختي مي‌شود اين رنجش را جبران كنيم. 
▪ به راحتي مي‌شود كسي را بخشيد، ولي به سختي مي‌شود از كسي تقاضاي بخشش كرد. 
▪ به راحتي مي‌شود قانون را تصويب كرد، ولي به سختي مي‌شود به آن‌ها عمل كرد. 
▪ به راحتي مي‌شود به روياها فكر كرد، ولي به سختي مي‌شود براي به دست آوردن يك رويا جنگيد. 
▪ به راحتي مي‌شود هر روز از زندگي لذت برد، ولي به سختي مي‌شود به زندگي ارزش واقعي داد. 
▪ به راحتي مي‌شود به كسي قول داد، ولي به سختي مي‌شود به آن قول عمل كرد. 
▪ به راحتي مي‌شود اشتباه كرد، ولي به سختي مي‌شود از آن اشتباه درس گرفت. 
▪ به راحتي مي‌شود گرفت، ولي به سختي مي‌شود بخشش كرد. 
▪ به راحتي مي‌شود يك دوستي را با حرف حفظ كرد، ولي به سختي مي‌شود به آن معنا بخشيد.خبرگزاري ايسنا 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]
ماهيت «تجربه»▪ هرچه مي توانيد از اشتباهات ديگران چيزهاي جديد بياموزيد. چون شما وقت كافي براي همه اين تجربيات نخواهيد داشت. 
▪ تجربه چيزي نيست كه براي يك مرد اتفاق مي افتد بلكه عملي است كه او در برابر آن اتفاق انجام مي دهد. 
▪ هيچ كاري وقت تلف كردن نيست اگر از تجربه آن با زيركي استفاده كنيد. 
▪ هيچ پزشكي واقعا زبردست نيست مگر اينكه يك يا دو مريض را كشته باشد. 
▪ زمانيكه به چيزي احتياج داريد و آن را در اختيار نداريد تجربه اي با ارزش بدست خواهيد آورد. 
▪ قضاوت خوب در اثر تجربه بدست مي آيد و اغلب تجربه از قضاوت بد بدست مي آيد. 
▪ اگر مي خواهيد دموكراسي را بفهميد وقت كمتري را در كتابخانه با افلاطون بگذرانيد و وقت بيشتري را با مردم در اتوبوس بگذرانيد. 
▪ تجربه نامي است كه هر كسي بر خطاهاي خود مي گذارد. 
▪ تجربه همان چيزي است كه باعث مي شود شخص اشتباه جديدي را به جاي اشتباه قبلي مرتكب نشود. 
▪ زندگي هنر نقاشي كردن بدون پاك كن است. 
▪ دانش اگر با تجربه همراه نشود كالايي كم ارزش است.روزنامه ابتكار 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۸:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]
راز خندهراستي كه قديمي ها چه نيك و حكيمانه گفته اند كه: «خنده دواي هر درد بي درمانه». شايد هم بي دليل نيست كه بزرگترها و ريش سفيدها با ديدن قيافه هاي اخمو و عبوس برخي افراد بويژه جوانان مدام به آنها مي گويند: «بخند تا دنيا به روت بخنده». 
شايد جالب باشد بدانيد كه دانشمندان هم مي گويند: خنده ها و قهقهه هاي چند دقيقه اي از ته دل روزانه به اندازه ورزش قايقراني و پاروزني براي سلامت روح و جسم مؤثر است. با اين خنده ها فعاليت قلب و عروق بهتر مي شود. امواج مغزي تغيير شكل پيدا كرده، احساس درد بيماران كم مي شود. خنده در عين حال ترشح هورمون هاي مربوط به استرس را نيز كم مي كند.
نشاط، فعاليت سلول هاي كشنده را مي كاهد و با خنده هاي واقعي بدن در برابر بيماري ها مقاوم مي شود.
اما با اين حال خيلي از آدم ها فرصت خنديدن را از خود مي گيرند و با چهره هاي عبوس زندگي را به كام خود و اطرافيانشان تلخ مي كنند.
● خنده عامل كاهش رعب و وحشت
آرمين دخت احمدي روانشناس مي گويد: «شوخي ها و خنده ها روش هاي صادقانه بيان عواطف انساني اند. در اين لحظات، انسان ها با فرونشاندن خشم و عصبانيت به حفظ تندرستي خود كمك مي كنند. وي معتقد است: «نگرش مثبت يا منفي انسان ها مي تواند در لبخند زدن و نشاط هميشگي زندگي آنان تأثير عميقي داشته باشد. تعداد بي شماري از آدم ها صبح خود را با كوله باري از اندوه آغاز مي كنند. اين در حالي است كه اگر از همين امروز تصميم بگيريم با انگيزه هاي مثبت فعاليت خود را پيش ببريم، به طور طبيعي فرداهاي بهتري پيش رو خواهيم داشت». احمدي تأكيد مي كند: «كمك هاي انساندوستانه آدم ها به يكديگر احساس شادي را در افراد چندين برابر مي كند. 
آدم ها بايد ياد بگيرند كه در لحظه حاضر باشند. در هنگام ظرف شستن، راه رفتن، نفس ك