مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20081
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 34
همه : 4348563

شيطان نيستم ...

فرشته هم نيستم ...

خدا هم نيستم ...

فقط دخترم ؛

از نوع ساده اش ...

حوّا گونه فكر مي كنم ؛

به خاطر يك سيب تا كجآ بايد تاوان داد ؟

 

من از حوا بودن گذشته ام
من كوه شده ام
و ديگر
به هيچ كس نميرسم
تو آدم باش

هيچ كس نفهميد ......

شايد....

شيطان عاشق حوا شده بود كه....

برآدم سجده نكرد ....

 

يــكي بــراي هــر نـــفــــس حــــوايـي دارد
و
ديگـــري هـــوايــي بــراي نــفــس هايـش نـــدارد !



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۲:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

خوش به حالت حوا

در آغوش خدا گريستم تا نوازشم كند...

پرسيد پس آدمت كو؟؟؟؟؟؟؟

اشكهايم را پاك كردم و گفتم: در آغوش حواي ديگريست

خوش به حالت حوا ...

خودت بودي و آدمت ...

وگرنه آدم تو هم به حواي ديگر ميرفت ...

 

چه فرق مي كند وسوسه سيب يا حوا ... براي كسي كه آدم نيست

 

بـﮧ گوش خـدآ بـرسآنـيـد
 آدَمـﮧ ايـ
טּ حـوآ سـآل هـآست ڪﮧ رَفـتـﮧ است
 ايـ
טּ حـوآے تنهــآ رآ برگـردآטּ پيـش خـودَتـ
بهشتـش رآ نمے خوآهـمـ
بـﮧ جهنمـش هـمـ رآضـے امـ
هـرجـآيـے بـآشَـد جـز ايـ
טּ دُنيـآ
ايـ
טּ دُنيـآ زيـآدے بـوے آدَمـ گرفتــﮧ است ... 

به جرم وسوسه

چه طعنــــــه ها كه نشنيدي حـــــــوا

پس از تـــــــــــو

همه تا توانستند آدم شــــــــــــدند

چه صادقانه حــــوا بودي

و چه رياكارانه آدميـــــــــــــم

              L.abdollahi



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۲:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

متن حكايت

جنگجويي از استادش پرسيد: «بهترين شمشيرزن كيست؟»

استادش پاسخ داد: «به دشت كنار صومعه برو. سنگي آنجاست. به آن سنگ توهين كن.»

شاگرد گفت: «اما چرا بايد اين كار را بكنم؟ سنگ پاسخ نمي دهد.»

استاد گفت: «خوب با شمشيرت به آن حمله كن.»

شاگرد پاسخ داد: «اين كار را هم نمي كنم. شمشيرم مي شكند و اگر با دست هايم به آن حمله كنم، انگشتانم زخمي مي شوند و هيچ اثري روي سنگ نمي گذارد. من اين را نپرسيدم. پرسيدم بهترين شمشيرزن كيست؟»

استاد پاسخ داد: «بهترين شمشيرزن، به آن سنگ مي ماند، بي آنكه شمشيرش را از غلاف بيرون بكشد، نشان مي دهد كه هيچ كس نمي تواند بر او غلبه كند.»

شرح حكايت

اگر ياد بگيري كه سيال و انطباق پذير باشي، شكست ناپذير خواهي بود.

Shabahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۲:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

متن حكايت

مارك البيون (mark albion) در كتاب خود تحت عنوان «ساختن زندگي و امرار معاش»، درباره يك مطالعه آشكاركننده از سوداگراني مي نويسد كه دو مسير كاملا متفاوت را پس از فراغت از تحصيل دانشگاهي طي كرده اند. وي چنين مي گويد:

يك بررسي از فارغ التحصيلان دانشكده بازرگاني، سابقه 1500 نفر را از سال 1960 تا سال 1980 مورد مطالعه قرار داده است. در آغاز، فارغ التحصيلان به دو گروه تقسيم شدند.

گروه الف: كساني بودند كه گفته بودند مي خواستند اول پول درآورند تا بعداً هر كار خواستند بكنند. يعني اول مشكلات مالي خود را حل و فصل كنند، بعداً به امور ديگر زندگي بپردازند.

گروه ب : شامل كساني بود كه ابتدا به دنبال علاقه واقعي خود بودند و اطمينان داشتند كه پول عاقبت خود به دنبال آن مي آيد.

چه درصدي در هر گروه وجود داشت؟

از 1500 فارغ التحصيل در مطالعه مورد نظر، كساني كه در گروه الف « اول پول» بودند 83 درصدكل يا 1245 نفر را تشكيل مي دادند. گروه ب « اول علاقه واقعي» يعني خطرپذيرها جمعاً 17 درصد يا 255 نفر بودند. پس از بيست سال 101 نفر ميليونر در كل اين دو گروه به وجود امده بود كه يك نفر از گروه «الف» و 100 نفر از گروه «ب» بودند.

شرح حكايت

كاري را بايد انتخاب كنيم كه عشق، علاقه و تفريح ما باشد. كار اگر صرفاً براي انجام وظيفه باشد و درآمد پول، خسته كننده مي شود. كم و زياد شدن درآمد روي نحوه كاركردن تاثير خواهد گذاشت. اگر كار از روي علاقه و عشق باشد درآمد هم به دنبال خواهد داشت.

Shabahange del aram

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۲:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

متن حكايت

روزي سقراط، حكيم معروف يوناني، مردي را ديد كه خيلي ناراحت و متأثر است. علت ناراحتيش را پرسيد.

مرد پاسخ داد: «در راه كه مي آمدم يكي از آشنايان را ديدم. سلام كردم جواب نداد و با بي اعتنايي و خودخواهي گذشت و رفت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم.»

سقراط گفت: «چرا رنجيدي؟»

مرد با تعجب گفت: «معلوم است، چنين رفتاري ناراحت كننده است.»

سقراط پرسيد: «اگر در راه كسي را مي ديدي كه به زمين افتاده و از درد وبيماري به خود مي پيچد، آيا از دست او دلخور و رنجيده مي شدي؟»

مرد گفت: «مسلم است كه هرگز دلخور نمي شدم. آدم كه از بيمار بودن كسي دلخور نمي شود.»

سقراط پرسيد: «به جاي دلخوري چه احساسي مي يافتي و چه مي كردي؟»

مرد جواب داد: «احساس دلسوزي و شفقت مي يافتم و سعي مي كردم طبيب يا دارويي به او برسانم.»

سقراط گفت: «همه ي اين كارها را به خاطر آن مي كردي كه او را بيمار مي دانستي. آيا انسان تنها جسمش بيمار مي شود؟ و آيا كسي كه رفتارش نادرست است، روانش بيمار نيست؟ اگر كسي فكر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدي از او ديده نمي شود.»

Shabahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۲:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

متن حكايت

شرلوك هلمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.

نيمه هاي شب هولمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: «نگاهي به آن بالا بينداز و بگو چه مي بيني؟»

واتسون گفت: «ميليون ها ستاره.»

هولمز گفت: «چه نتيجه اي مي گيري؟»

واتسون گفت: «از لحاظ روحاني نتيجه مي گيريم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم كه زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيكي نتيجه مي گيريم كه مريخ در محاذات قطب است، پس ساعت بايد سه نيمه شب باشد.

شرلوك هلمز قدري فكر كرد و گفت: «واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اين است كه چادر ما را دزديده اند!»

شرح حكايت

در زندگي همه ما گاهي اوقات، بهترين و ساده ترين جواب و راه حل وجود دارد ولي اين قدر به دور دست ها نگاه مي كنيم يا سعي مي كنيم پيچيده فكر كنيم كه آن جواب ساده را نمي بينيم.

Shabahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۲:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

متن حكايت

در سال2005، تيم بسكتبال هاستون راكتس ايالت تگزاس آمريكا به دنبال يك بازيكن بااستعداد براي اضافه كردن به تيمش بود. پس از تحليل هاي مقدماتي، فهرستي از بازيكنان تهيه شد. بعضي از آنها موجود نبودند يا اينكه خيلي گران بودند. ديگران هم به نظر نمي آمد مناسب تيم باشند.

با استفاده از تحليل هاي تفصيلي، مدير تيم راكتس بازيكني به نام شين باتي ير را به عنوان كسي كه تيم به آن نياز دارد پيشنهاد كرد. كسي از اين انتخاب متقاعد نشده بود. بر اساس معيارهاي سنتي - امتياز، گرفتن توپ از حلقه، دفاع و غيره- باتي ير فقط يك يازيكن متوسط بود. اما تحليل هاستون يك قدم فراتر رفته بود. تحليل به گونه اي بود كه مي شد عملكرد اعضاي تيم، وقتي باتي ير در زمين بود، را فهميد. هر وقت باتي ير در زمين بود، صرفنظر از اينكه كجا بازي كند، هم تيمي هايش بهتر بازي مي كردند و اعضاي تيم حريف بدتر. باتي ير يكي از ستارگان تيم هاستون هنوز در اين تيم بازي مي كند.

شرح حكايت

شما به چه فكر مي كنيد؟ كار تيمي در سازمان، در نظر گرفتن عملكرد گروهي كاركنان براي سازمان در مقابل عملكرد فردي، معيارهاي انتخاب كاركنان و ...

Shabahange del aram

 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۲:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

متن حكايت

يك باور را وارد شغل اولم كردم كه مطمئنا مرا به دردسر مي انداخت: همه بايد مرا دوست داشته باشند. البته اين باور دو اشتباه داشت؛ يك «همه» و ديگري «هميشه». وقتي شروع به فروشندگي كردم، فورا بازخوردي قوي نسبت به باورم دريافت كردم. در آن زمان ، تعجب مي كردم كه چقدر مردم سعي مي كنند از يك فروشنده بيمه دور بمانند. وقتي مرا مي ديدند كه دارم مي آيم، بر مي گشتند از راه ديگري مي رفتند. اين ناراحتم مي كرد. غرور من واقعا" جريحه دار مي شد.

بقيه در ادامه مطلب

در نتيجه درخواست كننده، كالاي مورد نياز خود را سريعتر و بدون بگو مگو بدست آورده و شركت نيز در فرآيند خريد، هزينه اي بسيار كمتر از 100 دلار متحمل شده است.

 

شرح حكايت

از ويژگي هاي مهم مهندسي مجدد فرآيندها،BPR عبور كار از مرزهاي سازماني است. در سازمان هاي سنتي، حسابداران تنها به حساب و كتاب مي پردازند و كارمندان تداركات هستند كه روش خريد و سفارش را مي دانند. بنابراين هنگامي كه اداره حسابداري به چند مداد تازه نيازمند است، بايد درخواست خود را به اداره تداركات بدهد. اين اداره است كه فروشنده را يافته، قيمت را تعيين كرده، سفارش مي دهد، كالا را به هنگام ورود بازرسي و كنترل مي كند و صورتحساب را مي پردازد.

چنين فرآيندهايي بسيار گران تمام مي شوند، زيرا علاوه بر درگير نمودن چندين اداره، هزينه بالاسري چشمگيري نيز براي پيگيري ها و هماهنگ كردن تكه هاي فرآيند، به بار مي آورند.

در واقع با اينكه تقسيم كار، امري گريزناپذير است ولي تقسيم كار به اجزا بسيار كوچك باعث مي شود كار براي كاركنان بي معنا و غيرجذاب شود. به علاوه امكان بروز اشتباه در دست به دست شدن كار افزايش مي يابد و زمان و هزينه هاي بالاسري زياد مي شود.



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۱:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][