مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 12023
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 38
همه : 4340505

 

27 آذر ، سالگرد رحلت   

خطيب شهير مرحوم محمد تقي فلسفي

 

حجت‏الاسلام و المسلمين محمدتقي فلسفي در سال 1286ش (1326ق) در خانواده‏اي عالم به دنيا آمد. وي پس از فراگيري ادبيات و سطوح، به آموختن فلسفه و معقول از استاداني همچون ميرزا طاهر تنكابني، ميرزا محمود قمي، سيدمحمد كاظم عصار و ميرزا مهدي آشتياني پرداخت و بنيه علمي خود را استوار ساخت. وي پس از آن به وعظ و خطابه روي آورد و در پانزده سالگي اولين جلسه منبرش را در محضر پدر و گروه بسياري از مردم برپا كرد كه تشويق همگان را برانگيخت. از آن پس، نام فلسفي بر سرزبان‏ها افتاد و در نوزده سالگي براي منبر به مجلس شوراي ملي دعوت شد. وي پس از اعتراض به كشتار مسجد گوهرشاد، ممنوع المنبر و خلع لباس شد تا اينكه پس از سه سال و با كوشش آيت‏اللَّه كاشاني، منبرش رسماً آزاد گرديد. حجت الاسلام فلسفي در منبر و خطبه، روش نويني را پايه گذاري كرد و تحول عميقي در فن سخنوري به وجود آورد. او با تتبُّع در اخبار و احاديث و مطالعه پيگيرِ كتاب‏هاي روانشناسي، جامعه‏شناسي، اخلاق و تعليم و تربيت و به كارگيري تجربيات و ابتكارات خويش، به يكي از مشهورترين خطيبان پايتخت مبدل شد و در مجالس مهم تهران، اداره منبر را برعهده گرفت. اين روحاني مبارز، در طول ده‏ها سال، بارها در منبرهاي پرشور خود، رژيم پهلوي را مورد انتقاد قرار داده و در زمان‏هاي گوناگون به تبعيت از علما به ويژه حضرت امام خميني(ره)، به مخالفت با رژيم برخاست. وي در اين دوران، چندين بار بازداشت شد و بارها ممنوع المنبر گرديد. در سال 1350، در مجلس بسيار مهمي، به ياوه گويي‏هاي دو نفر از سناتورها عليه امام خميني(ره) پاسخ داد و آشكارا نام امام را برفراز منبر تكرار نمود و از مقام شامخ ايشان تجليل به عمل آورد. اين سخنراني باعث شد كه تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي ممنوع المنبر شود ولي اين وضعيت باعث عقب‏نشيني وي از مواضعش نگرديد. علاوه بر اين، حجت‏الاسلام فلسفي، هماره با فرقه بهائيت و كمونيسم و حزب توده مبارزه مي‏كرد و در اين راه، ترسي به خود راه نمي‏داد. او پس از پيروزي انقلاب اسلامي و پس ازهفت سال ممنوعيت منبر و اندكي پس از ورود امام به ايران، در حضور معظمٌ له و هزاران نفر ديگر، سخنراني كرد و بار ديگر مورد تاييد و تفقد امام قرار گرفت. با پيروزي انقلاب اسلامي، حجت الاسلام فلسفي به رغم كهولت سن، تا پايان عمر خود به فعاليت‏هاي مختلف و منبرهاي روشنگر خويش ادامه داد و لحظه‏اي نياسود تا اين كه در 27 آذر 1377 ش برابر با 28 شعبان 1419 ق در 91 سالگي دار فاني را وداع گفت و در حرم حضرت عبدالعظيم در ري به خاك سپرده شد. عمده آثار وي با نام گفتار فلسفي انتشار يافته كه كودك از نظر وراثت و تربيت، جوان از نظر عقل و احساسات و بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات و الحديث در 5 جلد از آن جمله‏اند.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۱:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

خطيب شهير مرحوم محمد تقي فلسفي

 

حجت‏الاسلام و المسلمين محمدتقي فلسفي در سال 1286ش (1326ق) در خانواده‏اي عالم به دنيا آمد. وي پس از فراگيري ادبيات و سطوح، به آموختن فلسفه و معقول از استاداني همچون ميرزا طاهر تنكابني، ميرزا محمود قمي، سيدمحمد كاظم عصار و ميرزا مهدي آشتياني پرداخت و بنيه علمي خود را استوار ساخت. وي پس از آن به وعظ و خطابه روي آورد و در پانزده سالگي اولين جلسه منبرش را در محضر پدر و گروه بسياري از مردم برپا كرد كه تشويق همگان را برانگيخت. از آن پس، نام فلسفي بر سرزبان‏ها افتاد و در نوزده سالگي براي منبر به مجلس شوراي ملي دعوت شد. وي پس از اعتراض به كشتار مسجد گوهرشاد، ممنوع المنبر و خلع لباس شد تا اينكه پس از سه سال و با كوشش آيت‏اللَّه كاشاني، منبرش رسماً آزاد گرديد. حجت الاسلام فلسفي در منبر و خطبه، روش نويني را پايه گذاري كرد و تحول عميقي در فن سخنوري به وجود آورد. او با تتبُّع در اخبار و احاديث و مطالعه پيگيرِ كتاب‏هاي روانشناسي، جامعه‏شناسي، اخلاق و تعليم و تربيت و به كارگيري تجربيات و ابتكارات خويش، به يكي از مشهورترين خطيبان پايتخت مبدل شد و در مجالس مهم تهران، اداره منبر را برعهده گرفت. اين روحاني مبارز، در طول ده‏ها سال، بارها در منبرهاي پرشور خود، رژيم پهلوي را مورد انتقاد قرار داده و در زمان‏هاي گوناگون به تبعيت از علما به ويژه حضرت امام خميني(ره)، به مخالفت با رژيم برخاست. وي در اين دوران، چندين بار بازداشت شد و بارها ممنوع المنبر گرديد. در سال 1350، در مجلس بسيار مهمي، به ياوه گويي‏هاي دو نفر از سناتورها عليه امام خميني(ره) پاسخ داد و آشكارا نام امام را برفراز منبر تكرار نمود و از مقام شامخ ايشان تجليل به عمل آورد. اين سخنراني باعث شد كه تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي ممنوع المنبر شود ولي اين وضعيت باعث عقب‏نشيني وي از مواضعش نگرديد. علاوه بر اين، حجت‏الاسلام فلسفي، هماره با فرقه بهائيت و كمونيسم و حزب توده مبارزه مي‏كرد و در اين راه، ترسي به خود راه نمي‏داد. او پس از پيروزي انقلاب اسلامي و پس ازهفت سال ممنوعيت منبر و اندكي پس از ورود امام به ايران، در حضور معظمٌ له و هزاران نفر ديگر، سخنراني كرد و بار ديگر مورد تاييد و تفقد امام قرار گرفت. با پيروزي انقلاب اسلامي، حجت الاسلام فلسفي به رغم كهولت سن، تا پايان عمر خود به فعاليت‏هاي مختلف و منبرهاي روشنگر خويش ادامه داد و لحظه‏اي نياسود تا اين كه در 27 آذر 1377 ش برابر با 28 شعبان 1419 ق در 91 سالگي دار فاني را وداع گفت و در حرم حضرت عبدالعظيم در ري به خاك سپرده شد. عمده آثار وي با نام گفتار فلسفي انتشار يافته كه كودك از نظر وراثت و تربيت، جوان از نظر عقل و احساسات و بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات و الحديث در 5 جلد از آن جمله‏اند.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۱:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]
  مجموعه كتاب هاي سخنور بزرگ معاصر مرحوم محمدتقي فلسفي    

 

 

   

كودك از نظر وراثت و تربيت


پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، سيدمحمدرضا جوادي (تلخيص)
ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامي - 04 آذر، 1387

 

سخن و سخنوري
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، حسين سوزنچي (تهيه و تنظيم)
ناشر: اميركبير، شركت چاپ و نشر بين الملل - 25 اسفند، 1386

 

جوان
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، حسين سوزنچي (زيرنظر)
ناشر: اميركبير، شركت چاپ و نشر بين الملل - 25 اسفند، 1386

 

سخن و سخنوري
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي
ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامي - 13 آذر، 1387

 

الطفل بين الوراثه و التربيه
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، فاضل حسيني ميلاني (مترجم)
ناشر: كوخ - 20 تير، 1388

 

حكومت جهاني امام عصر عليه السلام
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي
ناشر: بنياد فرهنگي مهدي موعود (عج) - 1382

 

مقتل فلسفي: روضه هاي واعظ شهير مرحوم فلسفي (قدس سره)
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، محمد رحمتي شهرضا (تدوين)
ناشر: ميراث ماندگار - 09 اسفند، 1385

 

راه و رسم تبليغ
پديدآورنده: جعفر سبحاني، محمدتقي فلسفي، مرتضي مطهري، علي مشكيني، محمدتقي مصباح يزدي، ناصر مكارم شيرازي، محمدابراهيم آيتي، محمدهادي معرفت، محدث نوري، محدث قمي
ناشر: نور مطاف - 02 اسفند، 1385

 

 

الطفل بين الوراثه و التربيه
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، فاضل حسيني ميلاني (مترجم)
ناشر: لسان الصدق - 30 مرداد، 1384

 

الطفل بين الوراثه و التربيه
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، فاضل حسيني ميلاني (مترجم)
ناشر: سبط النبي - 24 خرداد، 1384

 

مقتل فلسفي، روضه هاي واعظ شهير مرحوم فلسفي، قدس سرة
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، محمد رحمتي شهرضا
ناشر: روزنه دانش - 1382

 

اخلاق
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، حسين سوزنچي (تهيه و تنظيم)
ناشر: اميركبير، شركت چاپ و نشر بين الملل - 25 اسفند، 1386

 

مكارم اخلاق در صحيفه سجاديه
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي
ناشر: اميركبير، شركت چاپ و نشر بين الملل - 05 خرداد، 1387

 

آيه الكرسي، پيام آسماني توحيد
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي، حسين سوزنچي (تهيه و تنظيم)
ناشر: اميركبير، شركت چاپ و نشر بين الملل - 25 اسفند، 1386

 

تفسير بيان، تفسير سوره هاي حمد و بقره
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي
ناشر: بوستان كتاب قم - 1383

 

 

شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي (شارح)
ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامي - 01 آبان، 1386

 

گفتار فلسفي اخلاق از نظر همزيستي و ارزشهاي انساني
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي
ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامي - 1382

 

شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي (شارح)
ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامي - 15 فروردين، 1388

 

شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق
پديدآورنده: محمدتقي فلسفي (شارح)
ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامي - 15 فروردين، 1388

 

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۱:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تاريخ سخنوري : مرحوم محمد تقي فلسفي

 

زندگينامه: مرحوم محمدتقي فلسفي (1286- 1377)

 


حجت‌الاسلام محمدتقي فلسفي واعظ مشهور به سال 1286شمسي در تهران متولد شد.

در 6 سالگي به دبستان توفيق رفت و به تحصيل صرف و نحو و مقدمات علوم ديني پرداخت و با پافشاري و اصرار مادر به منبر روي آورد.1 خود در اين باره مي‌گويد: «چون مادرم عاشق اباعبدالله الحسين بود به آرزوي خويش رسيد و مرا در مسير خطابه و منبر قرار داد».2

همزمان با نظارت شديد پدر به تحصيل درس پرداخت و 2 روز در هفته را به منبر مي‌رفت. اولين منبر را در سن 16 - 15 سالگي در مسجد فيلسوفها و در وصف مولا علي آغاز كرد.3

پدر وي آيت الله حاج شيخ محمدرضا تنكابني متولد رامسر با بزرگاني چون مرحوم سيدحسن مدرس و مرحوم آيت الله كاشاني مرتبط بود. همچنين در غائله انجمنهاي ايالتي و ولايتي وارد مبارزه با دولت شد و مادر وي طوبي خانم دختر مرحوم ابوالحسن تاجر اصفهاني ساكن تهران بود.4

حجت الاسلام فلسفي در 24- 23 سالگي با دخترعموي خويش ازدواج نمود.5

فلسفي اولين تجربه سياسي خود را در راستاي شعار قلابي جمهوريت كه توسط رضاخان سرداده شده بود مرور كرد و همراه پدر و عمو در تحصن ميدان بهارستان به رهبري آيت الله مدرس شركت داشت.

به رغم فشار مأموران رضاخان با كسب جواز عمامه از مرحوم آقا شيخ حسين يزدي دومين رويارويي سياسي خود را با نظام رضاخان تجربه نمود و با اخذ جواز از قيچي شدن لباس و عبا و پاره‌ شدن عمامه جلوگيري كرد.6

شبي از شبهاي سال  1316 شمسي و در منبر با اشاره به حادثه مسجد گوهرشاد ممنوع‌المنبر و از پوشيدن لباس روحانيت محروم گرديد. ليكن پس‌از 3 سال با آغاز جنگ جهاني دوم و عزل رضاخان از ممنوعيت خارج شد.7

فلسفي با شكل‌گيري حزب توده در ايران و درك ضرورت مبارزه با اين انحراف به مبارزه با اين گروه وابسته پرداخت. لذا توده‌ايها از وي كينه شديدي به دل داشتند و در همان دوران بود كه چندين بار توسط حزب توده مورد سوءقصد قرار گرفت.8

وي به دستور آيت الله كاشاني 13 روز پس از تشكيل دولت غاصب اسرائيل در مسجد شاه  [امام خميني] مردم را به اعتراض عليه اسرائيل فراخواند.9

 از مهم‌‌ترين مبارزۀ وي در دهۀ 20 و 30 شمسي مي‌توان از 1- جلوگيري از تخريب مسجد مادرشاه و ساخت مسجد ارك. 2- الزامي كردن دروس تعليمات ديني و از همه مهمتر مبارزه با بهائيت نام برد.

 وي در ماه مبارك رمضان سال 32 شمسي به افشاگري عليه بهائيت پرداخت. خود در اين خصوص مي‌گويد: «در سخنراني ماه مبارك رمضان ... راجع به بهائيت و موقعيت آنها در ايران صحبت كردم. فرداي آن ‌روز علم كه وزيركشور بود تلفني به من هشدار داد كه: «آقاي فلسفي من اجازه نمي‌دهم كه دربارۀ بهائيها اين چنين صحبت كنيد و امنيت را مختل نمائيد و موجب خونريزي شويد»! به او گفتم «مؤدب سخن بگوئيد والا گوشي تلفن را مي‌گذارم» او هم لحن صحبت را عوض كرد. من گفتم: «با لحني جدي به مسلمانان مي‌گويم هدف من آشكار ساختن گمراهي بهائيها است. مبادا مسلماني دست تجاوز بگشايد و بر روي يك بهائي سيلي بزند و اينكه موجب قتل و خونريزي گرديد».10

 سخنراني عليه بهائيها در مسجدشاه [امام خميني] و پخش آن از راديو موج عجيبي در مملكت ايجاد كرد و مردمي كه از دست آن فرقه ضاله ستم‌ ديده بودند به هيجان آمدند. حجت‌الاسلام فلسفي مي‌گويد" «برايم نقل كردند كه در آن ايام حسين‌علا نخست‌وزير جديد براي معالجه به اروپا رفته بود به شاه تلگراف زده و گفته بود كه عكس‌العمل مبارزه با بهائيان در اروپا خوب نيست، زيرا غربيها اعتراض مي‌كنند و مي‌گويند در ايران آزادي نيست».

 در ادامه فلسفي مي‌گويد كه « روزي در نيمه ماه رمضان از طرف سرتيپ تيمور بختيار و سرلشگر علوي مقدم به من هشدار دادند كه اعليحضرت امر فرمودند كه به شما ابلاغ كنيم از ضديت و سخنراني عليه بهائيت دست برداريد ...».

با اين احوال فلسفي اين هشدارها را مورد توجه قرار نداد و چنانكه خودشان مي‌گويد: «خلاصه ما به مخالفتمان با بهائيها ادامه داديم. از طرف ديگر تعدادي از نمايندگان مجلس طرحي را آماده كردند كه به موجب آن اين فرقه غيرقانوني اعلام شود و پيروان آن از ادارات اخراج شوند». 11

فعاليت فرقه بهائي توسط اداره كل سوم ساواك با دقت دنبال مي‌شد. ولي بهائيها بعد از حملات حجت‌الاسلام فلسفي و دستور شاه مبني بر تخريب حظيرة‌القدس مركز بهائيان در ايران احساس خطر كردند و در پي آن ايادي، پزشك مخصوص شاه مدتي از ايران خارج شد. بهائيت جهاني اين تصور را داشت كه ايران ارض موعود بهائيان به حساب مي‌آيد.12  

در نهايت آيت‌الله فلسفي مي‌گويد: «نتيجۀ مقاومت من تا پايان رمضان سال 34 راجع به بهائيها اين شد كه شاه از من خشمگين شود و لذا نه تنها ملاقاتم با شاه جهت ابلاغ پيامهاي آيت‌الله بروجردي قطع گرديد بلكه از سوي امام جمعه تهران ديگر براي سخنراني دعوت نشدم و پخش سخنراني‌هايم از راديو ممنوع شد».

مي‌توان گفت با اينكه بهائيت در طول اين سال‌ها ضربه خورد ولي آنچه آنها را از بين برد انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني بود.13 از ديدگاه امام، فرقه بهائي يك گرايش مذهبي نبود بلكه يك حزب سياسي بود كه در گذشته مزدور و جاسوس انگليس بوده است.14 

                                             [استاد سخن]

آيت‌الله فلسفي در طول مبارزات خود مردم را به افشاي چهره رژيم آشنا كرد و از ياران امام محسوب مي‌شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز عليرغم كبرسن همچنان در سنگر تبليغ به اداي وظيفه مشغول بود و در سال 1377 در سن 93 سالگي در اثر كسالت به جوار رحمت حق شتافت. 15 وي در حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسني در شهرري به خاك سپرده شد. از ايشان تأليفات بسياري در زمينه‌هاي گوناگون روانشناسي، ديني برجاي مانده كه علاوه بر آنها تعدادي مقاله و سخنراني نيز از ايشان در كتاب اسرار خلقت به چاپ رسيده است.16


پي نوشت:

1- مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، زبان گوياي اسلام، ج 9، 1378، ص يازده.

2- همان، ص سيزده.

3- همان، ص يازده.

4- همان، ص يازده.

5- همان، ص سيزده.

6- همان، ص چهارده.

7- همان، ص 15.

8- همان، ص 15 .

9- مركز اسناد تاريخ اسلامي، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفي، 1376، ص 190.

10- همان، ص193- 190.

11- همان، ص 197.

12- مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي اطلاعات، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 1، 1370، ص 374.

13- خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفي، ص 199- 196.

14- روزنامه جمهوري اسلامي، فروردين 1384، ش 7457، ص 12.

15- حسين‌خادمي، ياران امام به روايت اسناد، مركز اسنادانقلاب اسلامي، ج 19،ص 185.

16- زبان گوياي اسلام، ص بيست و پنج.

منبع :

http://www.hamshahrionline.ir/news-29510.aspx



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۱:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]
 

نام كتاب: سخنرانيهاي راشد ج 2 
نويسنده: حسينعلي راشد 
مشخصات نشر: دارالكتب،تهران،1321 ش 
تعداد صفحه: 380 


 نام كتاب: سخنرانيهاي راشد ج 1 
نويسنده: حسينعلي راشد 
مشخصات نشر: مصطفوي،تهران،1320 ش 
تعداد صفحه: 275 


 نام كتاب: سخنرانيهاي راشد ج 15 
نويسنده: حسينعلي راشد
 

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۱:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
  در نمايشگاه كتاب عرضه مي‌شود؛ يادنامه «حسينعلي راشد» با مقالاتي از بزرگان ادبيات و تاريخ

خبرگزاري فارس: كتاب يادنامه حسينعلي راشد با نام «با راست قامتان پهنه اندرز» و با مقالاتي از احمد مهدوي دامغاني، شفيعي كدكني، محمدحسين ساكت، بهاءالدين خرمشاهي و باستاني پاريزي منتشر مي‌شود.

جعفر پژوم، نويسنده و پژوهشگر به خبرنگار فارس گفت: كتاب «با راست قامتان پهنه اندرز»، (يادنامه راشد) توسط انتشارات سخن منتشر شده است و كار عرضه آن در نمايشگاه كتاب آغاز خواهد شد. 
وي همچنين توضيح داد: اين كتاب به زندگي و افكار سخنور و قرآن پژوه معاصر، مرحوم راشد مي پردازد و براي تهيه آن از همكاري استاداني چون دكتر احمد مهدوي دامغاني، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني، محمدرضا كليمي، دكتر حسين رزمجو، دكتر محمدحسين ساكت، دكتر محمدرضا خسروي، بهاءالدين خرمشاهي و دكتر باستاني پاريزي بهره برده‌ام. 
پژوم اضافه كرد: كتاب در سه بخش تاليف شده است كه بخش اول آن شرح حال مرحوم راشد را دربر مي گيرد، بخش دوم مجموعه مقالاتي است كه انديشمندان در مورد انديشه هاي ديني مرحوم راشد نوشته اند و بخش سوم كتاب هم به تصاوير ايشان در دوران منبر و نيز تدريس در دانشكده الهيات اختصاص دارد. 
وي در پايان خاطرنشان كرد: به دليل استقبال استادان و اهل فن از يادنامه راشد تصميم گرفتم مجموعه سخنراني هاي آن مرحوم را هم جمع آوري و تدوين كنم كه اين كار در حال حاضر رو به پايان است و به زودي توسط انتشارات قلم منتشر مي شود. 
حجت الاسلام حسينعلي راشد فرزند عالم بزرگوار ملاعباس تربتي در سال 1284 ش در تربت حيدريه در استان خراسان به دنيا آمد. 
در شانزده سالگي براي فراگيري علوم اسلامي راهي مشهد شد و طي ده سال از محضر اديب نيشابوري بهره برد. 
او همچنين از علماي نجف، اصفهان و تهران نيز استفاده فراوان برد و سپس به وعظ و ارشاد پرداخت. 
راشد مدتي در اصفهان منبر رفت ولي توسط رژيم شاهي به زندان افتاد. 
وي از سال 1320 ش در راديو ايران به ايراد سخنراني هاي اخلاقي و مذهبي پرداخت و در مدرسه سپهسالار (مدرسه شهيد مطهري) و دانشگاه فضيلتهاي راشد، دو فيلسوف شرق و غرب و مجموعه سخنراني هاي راشد از جمله آثار اوست. 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802010762


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۱:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
  آخرين سخنراني‌هاي راشد 7-1356


هنوز هم وقتي سخن از وعظ و خطابه به ميان مي‌آيد، مردم ما نام شيخ حسينعلي راشد را به زبان مي‌آورند؛ سخنور چيره‌دستي كه سياست را هم به خوبي مي‌شناخت و منبرش جايي براي ارتقاي دانش مخاطبان در تمام عرصه‌هاي زندگي بود. سخنراني‌هاي راشد در راديو ايران كه از سال 1320 آغاز شده بود تا ارديبهشت 1338ادامه داشت و عنوان طولاني‌ترين برنامه مذهبي راديو ايران از ابتداي تاسيس تا به حال را از آن خود كرد. «آخرين سخنراني‌هاي راشد» كتابي است كه در آن خطابه‌هاي راشد در فاصله سال‌هاي 56 تا 57 شمسي گردآوري و منتشر شده است.

http://www.samdelivery.com/shop/main/1577/fa


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۴۱:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

استاد حسينعلي راشد - انديشمند سخنور

متوفاى 1359 ش.

انديشمند سخنور

محمد ابراهيم احمدي

 

مطلع

در اين نوشتار برآنيم تا از زندگى و عملكرد خطيب مشهور، مرحوم شيخ حسينعلى راشد تصويرى شفاف ارائه كنيم؛ باشد كه يادبود فرهيختگان و دلسوختگان به عنوان «ارزشهاى ديني» در جامعه ما نهادينه شود. انشاء الله!

كودكي

ملا عباس تربتي (١)، عارف نامور خراسان، در روز جمعه دوم تيرماه 1284 ش. (19 ربيع الثانى 1323 ه.ق) پذيراى امانتى سترگ شد و ديدگانش به شكوفايى نخستين غنچه زندگى اش روشن گرديد. وى به رسم بزرگداشت صالحان، نام پدرش (حسينعلي) را بر اين نوزاد نهاد.
حسينعلى در خانواده روحانى و در فضاى سرسبز روستاى «كاريزك» به رشد و تعالى رسيد و در سالهاى بعد با تولد برادر و خواهرش مراحل كودكى را به خوشى سپرى كرد.
وى پس از رسيدن به شش سالگى دوره جديدى را آغاز كرد كه عبارت بود از هجرت به تربت حيدريه و اقامت در شهر. گر چه «شهر نشيني» با روحيه او و خانواده اش چندان سازگارى نداشت؛ ولى در پى دعوت آية الله حاج شيخ على اكبر تربتي، پدرش خانواده را براى هجرت به تربت حيدريه آماده كرد. (٢)

خاطره اى از مكتب

وى در هفت سالگى به مكتب راه يافت؛ على رغم شوق فراوان به تحصيل به خاطر نوع لباسش كه روستايى بود، هر از چند گاهى مورد تمسخر بچه هاى شهرى واقع مى شد. از اين رو مادرش را در جريان گذاشت تا از بچه هاى بافت يزد (فاستونى نخي) لباسى برايش تهيه كند؛ اما پدرش ضرورتى در اين كار نمى ديد. بهتر آن است كه اين موضوع و پايان آن را از زبان آقاى حسينعلى راشد بشنويم كه مى گفت:

«چون متأثر شده بودم، پدرم گفت: باباجان! من بدم نمى آيد از اينكه تو لباس بهتر بپوشي؛ اما از آن مى ترسم كه عادت بكنى و هر روز بهترش را بخواهى و خداى نخواسته يك روز فراهم نشود و غصه بخوري، يا به گناه بيفتي!.»

اندرزهاى پدر فرزانه تا حدودى او را قانع ساخت و با ناديده گرفتن خنده هاى همشاگردى هايش، به تحصيل ادامه داد. طولى نكشيد كه به سبب استعداد خدادادى و تلاش پى گير به موفقيت رسيد؛ از قبيل قرائت صحيح تمام قرآن، حفظ هشت جزء آخر آن، به يادسپارى اشعار مختلف، فراگيرى مطالب كتابهاى عين الحياة، حلية المتقين، حق اليقين و حياة القلوب علامه مجلسي. در اين باره نيز گفته است:

«... اين هوش و حافظه و اين پيشرفت باعث سربلندى من شد. در برابر همشاگردان كه ديگر احساس خفت نمى كردم؛ بلكه همه آن ها با نظر اعجاب به من مى نگريستند!». (٣)

 

در حريم نور

حسينعلى پس از گذراندن دروس مقدماتى مكتب به آموختن علوم حوزوى علاقه مند شد و در مدرسه علميه «اسحاق خاني» به تحصيل پرداخت و از محضر استادان تربت حيدريه كسب فيض كرد و در مدت هبت سال صرف و نحو، معانى بيان، منطق، معالم، بخشى از قوانيني، جلد اول شرح لمعه را فرا گرفته و به حفظ الفيق، تهذيب المنطق و اشعار عربى و فارسي، توفيق يافت... . (٤)
اگر چه به مدت دو سال در تحصيلات وى وقفه ايجاد شد؛ (٥) ولى در شانزده سالگى به تشويق پدرش و همراه او به مشهد مقدس رفت تا در جوار آستان ملكوتى امام رضا(ع) مراحل كمال و بالندگى را طى كند.
محل اقامت او در مشهد، مدرسه «دودر» بود و در اين شره مقدس به محضر دانشوران نامورى راه يافت و از محضر آنان بهره مند شد. اقامت راشد در مشهد يك دهه به طول انجاميد؛ و در اين فرصت طلايى به توفيقات بزرگى دست يافت. راشد در اين زمينه مى نگارد:

«در مدت اين ده سال كه در مشهد بودم، به مطالعات خارجى از برنامه درسى خيلى پرداختم و غالب كتب اجتماعى و تاريخى و ادبى را كه در مصر با ايران تأليف يا ترجمه شده بوأ، خواندم و بر افكار عصر حاضر خوب مطلع شدم. همچنين در تاريخ اديان و مذاهب و مباحثات و مجادلات ديني، مطالعات كافى كردم و چون در تمام آن مدت آنچه ار مى خواندم، مى نوشتم و براى طلاب دوره بعد از خود درس مى گفتم؛ زبانم به گفتن (خطابه) و قلمم به نوشتن (تأليف) باز شده بود.» (٦)

 

مهر پدر

در اينجا مناسب است كه برخى از خاطرات دوران تحصيل در حوزه علميه مشهد را از زبان آن عالم جليل القدر بشنويم:

«... سالى بر سر موضوعى كوچك، از پدرم قهر كردم و بى خداحافظى به مشهد رفتم. چون به مشهد رسيدم از كرده خود سخت پشيمان گشتم و دريافتم كه در ميان صدها ميليون افرادى كه در روى زمين اند و در سينه هر يك دلى مى تپد، فقط دو دهل هست كه براى من مى تپد و آن دو دل، پدر و مادر من است... سرانجام به خود جرأت دادم و نامه اى مبنى بر اعتراف به تقصير و طلب عفو نوشتم... پاسخ مشروحى از پدرم رسيد... نوشته بود: «پس از رفتن نورچشمي، من و مادرت خيلى نگران بوديم كه مبادا بر آن فرزند عزيز بد بگذرد تا بحمدالله نامه است رسيد و از دو جهت باعث مسرت گشت؛ يكى با خبر گشتن از سلامتى آن نورچشمي، ديگر آن كه دانستيم كه نور چشم مكرم در ياد پدر و مادر مهجور خود هست...» (٧)
«پدرم يك با چيزى به مرد مكارى (كرايه دهنده چهارپايان) داده بودند كه از تربت براى من به مشهد بياورد و آن مرد آن را فاسد كرده يا از بين برده بود. من مى خواستم از او تاوان بگيرم و چون مى توانستم اين كار را بكنم، نكردم. موضوع را براى پرد نوشتم... آن قدر خوشش آمده بود كه چند سطر در تحسين، تشويق و بارك الله گفتن به من نوشت...». (٨)

 

در بارگاه قدس

حجة الاسلام راشد كه در سال 1298 ه.ش. همراه پدرش و عده اى از اهالى تربت حيدريه به سفر زيارتى عتبات و عاليت مشرف شد و تجارت ارزنده اى به دست آورد، (٩) دگر باره اين توفيق نصيش گرديد تا به مدت طولانى در جوار بارگاه امامان معصوم(عم) اقامت داشته باشد.
وى در سال 1310 ه.ش. حوزه علميه مشهد را به قصد عتبات عراق ترك كرده و در نجف اشرف به تكميل تحصيل پرداخت. وى خارج اصول را از محضر آية الله نائينى و خارج فقه را نزد مرجع عالى قدر شيعه آقا سيد ابوالحسن اصفهانى فراگرفت... .
هنوز چند ماهى از سكونتش در نجف نگذشته بود كه به دليل ناسازگارى آب و هوا سخت بيمار شد و به سفارش پزشكان ناگزير به بازگشت گرديد. گر چه اقامت يك ساله براى شيفته علوم اهل بيت(عم) خوشايند نبوده؛ ليكن در وراى آن، حكمت و رازهايى نهفته بود كه مرور زمان به درخشش آن كمك كرد!
سرانجام راشد پس از اخذ درجه اجتهاد و اجازه روايى از برخى از بزرگان نجف اشرف همانند آية الله العظمى نائينى به ايران بازگشت. (١٠)

استادان

وى مراحل مختلف تحصيل را در محضر فرزانگانى گذراند كه اسامى برخى از آنها بدين قرار است:
1.ملا عباس تربتي، (متوفاى 1332 ه.ش.)، پدر بزرگوارش.
2.كربلايى سيد محمود، استاد مكتب وى در تربت حيدريه.
3.ميرزا عبدالجواد، معروف به «اديب نيشابوري» حجة الاسلام و المسلمين راشد به سبب شناخت علمى و تجربى از افكار و روحيات افراد زياد منبر نمى رفت و بيشتر در ماه هاى محرم، آن هم در مسجد شيخ عبدالحسين (مسجد تركها) و برخى از منازل به سخنرانى و به موعظه مى پرداخت.
روش وى در خطابه چنين بود كه نخست به تحليل، بررسى و تفسير آيه اى مى پرداخت و سپس از احاديث، داستانها و سروده هاى متناسب با موضوع منبر استفاده مى كرد و در پايان نيز با خواندن چند جمله عربى از مقاتل اصلي، به روضه خوانى مى پرداخت... (٢٠).
آية الله محمد واعظ زاده خراسانى مى گويد:

«در سالهاى بين 20 تا 30، دو نفر از سخنوران نامى بيشتر مورد توجه طلاب بودند و طلاب به شنيدن گفتار آن دو تن و تماس با ايشان علاقه نشان مى دادند؛ يعنى آقايان: راشد و فلسفي.
آقاى مطهرى با هر دو دست بود و حتى در زمان طلبگى خود با هر دو تماس داشت؛ اما هنگام اقامت در قم روش زندگى و تبليغ و آزادمنشى و طرز تفكر آقاى راشد بيشتر نظر او را جلب كرده بود و در قم از وى بسيار سخن مى گفت...» (٢١)

شهيد مطهرى نيز در برخى از گفتارها و نوشته هايش به مناسبت از آقاى راشد نام برده است كه بيانگر موقعيت علمى و اجتماعى آقاى راشد است. (٢٢)

بر بال امواج

ساليان سال از راه اندازى راديو در ايران مى گذشت و حكومت ضد دينى رضاخان نيز آواى شيطانى را در محيط زندگى، علم و كار طنين انداز كرده بود. پس از تعبدى وى (20 شهريور 1320 ه.ش.)، محافل مذهبى حضور خود را آرام آرام نشان دادند. با فرارسيدن ماه محرم، عاشقان امام حسين(ع) آزادانه به سوگوارى پرداختند و بغض و اشكهاى ديرينه را به خروش و جوشش در آوردند و دانشمند مصلح و اگاه تربت نيز در مجالس حسينى به وعظ و ذكر مصيبت پرداخت.
شرايط زمانى و اجتماعى موجب شد كه حكومت پهلوى از وى جهت سخنرانى در راديو دعوت به عمل آورد و اين، آغاز يك رخداد مبارك و استثنايى بود. (٢٣) آن خطيب پرآوازه در اين رابطه چنين گفته است:

«در ايام عاشوراى سال 1361 يعنى اوائل بهمن 1320، از اين بنده دعوت شد كه شب تاسوعا و عاشورا و يازدهم محرم در «راديو تهران» سخنرانى كنم. از اين دعوت حسن استقبال كردم؛ زيرا هميشه عيده داشتم كه بايد در راديو سخنرانى دينى هم باشد... باري، خدا خواست و سخنرانى كردم و در آن سه شب مورد توجه عموم واقع شد؛ به طورى كه عموم طبقات درخواست كردند كه اقلا هفته اى يك شب در راديو سخنرانى دينى باشد. اين باعث شد كه مجددا از اين بنده دعوت شد كه شبهاى جمعه در راديو تهران سخنرانى كنم...» (٢٤)

سخنان روح نواز آقاى راشد علاوه بر ايران در برخى كشورها نيز مورد توجه قرار گرفت؛ به نحوى كه حتى عده اى از غير مسلمانان هم تحت تأثير كلمات شيرين و مستدل وي، نسبت به مباحث اسلامى علاقه مند شده بودند... . (٢٥)
بى ترديد اكتفا كردن به مسجد و مدرسه براى افرادى چون راشد نوعى گناه شمرده مى شد؛ لذا در سنگر دانشگاه، مطبوعات و راديو نيز به ترويج ارزشهاى قرآنى و هدايت و اصلاح فرد و جامعه پرداختند!
خطيب مشهور و دوست صميمى اش مرحوم فلسفى مى فرمايد:

«... حدود سال 1330 ش. سخنرانى هاى وى در «مسجد آذربايجانى ها» به طور مستقيم از راديو پخش مى شد؛ در حالى كه تا قبل از آن، سخنرانى هاى وى در استوديوى راديو انجام مى شد...» (٢٦).

آقاى راشد وقتى براى معالجه به خارج سفر كرد، قبل از عزيمت، مسؤوليت خطير تدريس و تبليغ خود را به دوست فرزانه اش سپرد. (٢٧)
شهيد مطهرى از اين ماجرا بدين گونه ياد مى كند:

«من در تهران كمتر با علما محشور مى باشم... نمى خواستم منبر بروم، چون آقاى راشد مريض است، من به جاى ايشان منبر مى روم و علت سخنرانى من هم در راديو براى خاطر ايشان مى باشد و امسال هم روضه مسجد ترك ها را دارد به من محول مى كند.» (٢٨).

جالب است كه بدانيم پس از انقلاب اسلامى شهيد مطهرى خيلى اصرار داشت كه سخنرانى هاى آقاى راشد از راديو پخش شود. (٢٩)

بر كرسى تدريس

آقاى راشد از همان دوره آغاز طلبگى به تدريس نيز همت مى روزيد؛ چرا كه اين كار منافع متعددى را در پى دارد كه مهم ترين آن ها، تقويت آموخته ها و تربيت نسلى هوشمند است. اما درخشان ترين برگه زندگى معلمى وي، ورود به «دانشگاه الهيات» و پرورش فرهيختگانى است كه به آن مى پردازيم.
در سال 1324 ه.ش. از حجة الاسلام و المسلمين راشد دعوت رسم به عمل آمد تا در دانشگاه به تدريس بپردازد؛ (٣٠)
لذا آن فيلسوف و خطيب نامور به جرگه استادان دانشگاهى وارد شد تا رسالت دينى خود را در عرصه «تعليم» و «تربيت» انجام دهد. وي، در شرح حالى كه در سال 1327 ش. نگاشته، مى گويد:

«... مشاغل علمى اين جانب فعلا عبارت است از: هفته اى شش ساعت درس كه در دانشكده معقول و منقول مى گويم، سه ساعت فقه و سه ساعت فلسفه؛ و هفته يك درس خطابه - كه در مدرسه عالى سپهسالار براى طلاب و محصلين مى گويم - و بعضى درسهاى آزاد كه گاهى براى طلاب و محصلين از فلسفه يا فقه مى گويم.» (٣١)

دكتر مهدى محقق از آن استاد خبير و فرزانه چنين ياد مى كند:

«... وقتى دوره دكترى دانشكده علوم معقول و منقول در سال 1334 افتتاح گرديد، من و شمارى از دانشجويان... در درس «اسفار» ملاصدرا، كه آن مرحوم (راشد) تدريس مى كرد، حاضر مى شديم. او به روش دوره هاى عالى دانشگاه غرب، درس را به صورت «سمينار» اداره مى كرد؛ يعنى دانشجويان را در قرائت متن و شرح و گزارش آن شركت مى داد...».

وى پس از نقل جلسات گوناگون علمى استادان و دانشجويان مى گويد:

«... آنچه را كه مرحوم راشد در مباحثات و مقاوضات بيان مى داشت، واقعا فصل الخطاب و سخن پايان بود.»(٣٢).

آقاى راشد كه رياست گروه فلسفه و حكمت اسلامى را به عهده داشت، در سال 1345ش. بازنشسته شد و از آن پس تا دو سال پيش از رحلت به تدريس همين دروس در مدرسه عالى سپهسالار ادامه داد. (٣٣)
در ضمن در همان ايام مقام وزارت و معارف نيابت توليت مدرسه سپهسالار به آقاى راشد پيشنهاد شد؛ اما ايشان نپذيرفت. (٣٤)

شهيد مطهرى و راشد

آقاى رشاد در طول فعاليت علمى خود شاگردان متعددى را پرورش داده است كه هر يك باعث افتخار حوزه و دانشگاه بوده و هستند؛ از جمله: دكتر مهدى محقق، سيد جعفر شهيدي، محمد ابراهيم آيتى بيرجندي، سيد على موسوى بهبهاني، عليرضا فيض، سيد جعفر سجادى و شهيد آية الله مطهري. (٣٥)
از آن جا كه جامعه اسلامى و محافل علمى با شخصيت «شهيد مطهري» آشنايى دارند سزاوار است كه نوع رابطه علمى و عاطفى آن استاد والامقام و اين شاگرد برجست را با دقت مرور كنيم؛ چرا كه «سيماى حقيقى استاد» را مى توان در «آينه زندگى شاگردان» به خوبى مشاهده كرد. شهيد مطهرى در خصوص آقاى راشد فرموده است:

«حجره من در قم هميشه مركز علماى خراسان بود و مرحوم ملا عباس تربتى - پدر راشد - هر وقتى كه مى آمد، در حجره من منزل مى كرده و آقاى راشد هم هر وقتى به قم مى آمدند، در حجره من مسكن مى كردند و ايشان با من روابط خيلى نزديك دارند...» (٣٦)

شهيد مطهرى در رشته معقول «دانشكده علوم معقول و منقول» شركت كرد و در امتحانات كتبى قبول شد؛ در جلسه امتحان شفاهي، آقاى راشد به ايشان فرمود:

آقاى مطهري! ما ديگران را با بحثهاى خودمان امتحان مى كنيم؛ ولى شما را بك بحث تفألي، امتحانى مى كنيم.

آنگاه كتاب «منظومه» ملا هادى سبزوارى را باز كرده از آقاى مطهرى سؤال مى كنند، ايشان نيز با تسلط كامل، بحث را از «منظومه» به «اشارات» و از «اشارات» به «اسفار» برده و به تجزيه و شرح آن مى پردازند.؛ در اينجاست كه آقاى راشد با شگفتى و لبخند به وى مى گويد:

صبر كن، ما از بيست بالاتر نداريم؛ اين، نمره بيست! حالا مطلب را ادامه بده تا ما استفاده كنيم.

وقتى شهيد مطهرى مطالب توضيحى را به پايان مى رساند از سوى استاد ممتحن مورد تشويق قرار گرفته و آقاى راشد هم دوبار چنين مى فرمايد: «واقعا بهره بردم. (٣٧)
در روز عيدى كه برخى از دانشجويان در منزل آقاى راشد حاضر بودند يكى از آن ها سؤالى مطرح كرد؛ آقاى راشد با اشاره به آقاى مطهرى چنين فرمود:

استاد نشسته اند؛ ديگر جاى من نيست!

شهيد مطهرى با كمال احترام و ادب، گفت:

آقاى راشد! من كجا و شما كجا؟!

وى نيز با كمال صداقت و درايت، فرمود:

«بى تعارف مى گويم، تو از من با سوادتري؛ من نمى دانستم تو اين قدر باسوادي!».

پس از اين جريانات از شهيد مطهرى دعوت به عمل آمد تا در دانشكده معقول و منقول به تدريس بپردازد. (٣٨)
شهيد مطهرى به اين موضوع چنين اشاره كرده است:

«...چون از لحاظ مالى وضعم در قم خوب نبود حركت به تهران كرده و مدتى در مدرسه مروى بودم. چون پدرم با راشد در نجف همدوره بودند در تهران به راشد نزديك شدم و ايشان هم دست مرا گرفته؛ اكنون در دانشكده معقول و منقول دبير پيمانى مى باشم و به جاى راشد درس مى گويم...» (٣٩).

و بدين ترتيب خانواده استاد مطهرى از تنگناى اقتصادى بيرون آمده (٤٠) و ايشان نيز در محيط دانشگاه به دفاع از آيين «اسلام محمدي» مى پردازد.

راهيابى به مجلس

پس از روى كار آمدن دولت دكتر مصدق (1330 ه.ش.) و در پى خواستهاى مردم تهران، حجة الاسلام و المسلمين راشد جهت «نمايندگي» كانديد شد و در ايام انتخابات بدون هيچ هزينه و شگرد تبليغاتى از سوى اهالى تهران رأى آورد و به مجلس شوراى ملى راه يافت؛ اما بعد از مدتى اوضاع نامناسب مجلس و سخن برخى از آنها موجب اذيت روحى وى شد. (٤١) او به اين مطلب چنين اشاره مى كند:

«هر روز بيانيه ها و اعلاميه هايى به امضاى چند نفر مى آورند كه امضا كنم و چون قصد و انگيزه آن ها را از صدور چنين اعلاميه ها نمى دانم از امضا و تأييد آن ها خوددارى مى كنم و از اين رو، با تضادى كه از نظر فكرى با نمايندگان دارم ادامه خدمت نمايندگى برايم ميسر نيست و استعفا خواهم كرد.» (٤٢)

و بعد از نوشتن استعفا در برخى از جلسات و گفت و گوهايش، چنين مى گفت:

«از همان روزهاى اول قانون و آيين نامه ها را خواندم و خود را آماده كردم كه خدمتى بكنم؛ ولى پس از مدتى دانستم اين مجلس آن مجلسى نيست كه در ذهن داشتم!».

اما اين استعفا از سوى مجلس پذيرفته نشد و حقوق نمايندگى و حقوق استادى مدرسه سپهسالار (شهيد مطهري) هم به وى داده نشد؛ از اين رو به يكى از شاگردانش (دكتر سيد جعفر شهيدي) بيان داشت:

«اين ها استعفاى مرا نمى پذيرند؛ چون مى خواهند مرا محاصره اقتصادى بكنند... من براى گذراندن روزانه، گاه ناچارم به حقوق معلمى دخترم ناخن بزنم...» (٤٣)

و بعد از نوشتن استعفا در برخى از جلسات و گفت و گوهايش، چنين مى گفت:

«از همان روزهاى اول قانون و آيين نامه ها را خواندم و خودم را آماده كردم كه خدمتى بكنم؛ ولى پس از مدتى دانستم اين مجلس آن مجلسى نيست كه در ذهن داشتم!»

با اين وجور، زمانى كه حقوق او را يك جا پرداخت كردند وى تمام آن مبلغ را نزد برادرش به تربت حيدريه فرستاد تا براى احداث حمام بهداشتى آن شهر مصرف شود. (٤٤)

ويژگيها

در اين نوشتار فقط به بيان چند خصلت آقاى راشد بسنده مى كنيم:

تواضع

با وجود شهرت و موقعيت درخشان علمى و اجتماعى به «خود بزرگ بيني» دچار نشده و نسبت به همگان - خصوصا خانواده، استادان و دوستان - فروتنى و تواضع نشان مى داد. به قول استاد محمد شريعتى (متوفاى 1366 ه.ش.):

همين آقاى راشد خودمان، با آن كه استاد بزرگ و شخصيت برجسته كشورى و حتى جهانى است و مدرس مراحل عاليه دروس حوزوى و دانشگاهى است؛ معذلك وقتى در مشهد با مار روستايى ساده پوس و قديمى اش همراه مى شوأ، چنان در قفاى مادر بزرگوارش مؤدب و با عزت و احترام حركت مى كرد كه انگار غلام است!»(٤٥)

كتاب خواني

عطش مطالعه از همان دوران كودكى تا واپسين روزهاى زندگى در وجود آن دانشمند معطم استمرار داشت. وى علاوه بر مطالعه كتابهاى حوزوى و دينى در رشته هاى ديگر نيز به تحقيق پرداخته و بر اندوخته هاى خود مى افزود؛ از جمله اين كه در مدت اقامت و تحصيل در حوزه علميه مشهد، كتابهاى ادبي، اجتماعي، رياضيات، فيزيك، تاريخ طبيعي، تشريح و ... را مورد مطالعه قرار مى داد و حتى در سفرهاى زيارتي، تبليغى و درمانى نيز با كتاب و كتابخانه مأنوس بود. فرزند يگانه اش (خانم بتول راشد) در اين خصوص مى گويد:

«...كمتر ديدم روزى را بدون مطالعه سپرى كند. او همواره سعى بر اين داشت كه از تازه ترين اختراعات و اكتشافات علمي، تا آن جا كه مى تواند، آگاه باشد...» (٤٦)

نتيجه اين مطالعات همان بيان مستدل و قلم كارآمد است كه قشرهاى مختلف را به سمت «ارزشهاى ديني» جذب كرده است؛ مثلا وى در يكى از مقالات خود مى نويسد:

«چه بسا «ژان والژان»ها بودند كه در نهاد آن ها جز قصد سوء نبوده؛ اما به واسطه رفتار و اخلاق كه از يكى نفر ديدند، منقلب شدند و «باب مادلن» شدند كه صدها هزار نفر از بركت وجود آن ها به خير و نوا رسيدند!». (٤٧)

تقواى مالي

در عصر حكومت منحوس پهلوى وقتى مى خواستند خانه هاى اطراف مجلس شوراى ملى را خراب كنند اعلام كردند كه خانه ها را از مالكان آن ها مترى فلان مقدار خريدارى مى كنند؛ هر كس اعتراضى دارد بنويسد تا رسيدگى شود. كسى به جز آقاى راشد اعتراض نكرد. مسؤولان حكومتى از اعتراض و عدم موافقت خطيب مشهور بيمناك شدند از اين رو، از وى دعوت كردند تا در صورت اصرار نسبت به وى اهانت روا دارند. پس از آمدن راشد از او پرسيدند كه: اعتراض شما چسيت؟ ايشان فرمود:

«حقيقتش اين است كه، اين خانه را من سالها قبل و به قيمت خيلى كم خريده ام و در اين مدت زمان طولانى مخروبه شده و به نظر من قيمتى كه شما پيشنهاد كرده ايد، زياد است. من راضى نيستم از بيت المال قيمت بيشترى براى خانه ام بگيرم.»

بهت و تعجب همه را فراگرفت. يكى از اعضاى آن كميسيون كه از اقليتهاى دينى بود از جا برخاست و راشد را بوسيد و گفت: اگر اسلام اين است من آماده ام براى مسلمان شدن! (٤٨)

ساده زيستي

وى از همان دوران كودكى شيوه سير و سلوك را در رفتار و گفتار پدرش احساس كرده و رمز سعادت را در مفاهيم والايى چون: عبادت، تقوا، خدمت و قناعت يافته بود. از اين رو با وجود فراهم بودن امكانات و ابزار رشد اقتصادي، از «رفاه گرايي» و «ثروت اندوزي» خوددارى مى كرد و تا لحظه وداع نيز به رزق و برق ماديات علاقه نشان نداد!
استاد على دوانى مى گويد:

«...زندگى آن مرحوم نيز پر از فراز و نشيب بود؛ (در دوره رضا خان پهلوي) زمانى كه ايشان را خلع لباس كردند،(٤٩) عهده دار غلط گيرى در يكى از چاپخانه ها شده بود تا زندگى اش را تأمين كند. آقاى راشد مناعت طبع داشت و حاضر نبود از هيچ راهى به وى كمك شود...» (٥٠)

استاد سيد جعفر شهيدى نيز مى گويد:

«...دغدغه دنيا و ماديات را نداشت؛ براى همين، در طول عمرش منزل مسكونى مناسبى به دست نياورد... اگر آقاى راشد يك جواب آرى مى داد و يا سرى براى ثروتمندان و رجال دربارى تكان مى دادند و موافقت مى كردند كه در مجالس ختم و روضه خوانى آنان منبر بروند، خانه ها برايش آماده مى كردند... عصر روزى كه ردايش راشد به جوار حق رفت به عيادت آن مرحوم رفتم، نگاهم به اطراف خانه دوخته شد؛ شگفتا كه پس از سى سال، اثاث خانه همان بود كه در خانه كوچه مدرسه سپهسالار ديده بودم...» (٥١)

 

در آينه گفتار

براى آگاهى از مراتب علمى و اخلاقى مرحوم راشد مى توان به كلام دو نفر از بزرگان اشاره كرد.
آية الله حاج سيد محمدباقر قزوينى و آية الله حاج سيد صدر الدين موسوى در خصوص «اجازه تبليغ» به وي، فرموده اند:

«مخفى نماند كه جناب مستطاب؛ حجة الاسلام، علم الاعلام، صفوة الافاضل الكرام، مروج شريعة، سيد الانام و ناشر آثار اهل البيت(ص) الشيخ حسين على معروف به «راشد»... اوقات عزيز خويش را پيوسته در تحصيل علوم و معارف مصروف و عمر گرانبهاى خود را همواره در كسب فضايل و فواضل مبذول... داراى قوه تشخيص اخبار معتبره از غير معتبره و تميز احاديث صحيحه از سقيمه هستند و از طرف اينجنابان مجاز و مأذون در نقل اخبار و احاديث...» (٥٢)

 

ميراث مكتوب

افرادى چون آقاى راشد به سبب هوش و استعداد خدادادي، محيط و خانواده روحانى و علمي، روحيه تحقيق و مطالعه، سفرهاى مختلف، بهره مند شدن از محضر استادان متعدد و درك صحيح از مسؤوليت خواص نسبت به جامعه و آينده به موفقيتهاى شايان توجهى رسيده اند كه لايق «اسوه شدن» هستند. اگر بخواهيم مجموعه آثار بيانى و قلمى به يادگار مانده از وى را يادآور شويم (٥٣) در سه عنوان قرار خواهد گرفت:

الف)تأليف

1.رساله هاى اصولي.
در اين رساله هاى مباحثى چون مبحث مشتق، طلب و اراده، حجيت خبر واحد، حجيت ظواهر قرآن، استصحاب و برائت مطرح شده است. وى اين رساله ها را در مراح تحصيل به نگارش درآورده و هنوز چاپ نشده است. (٥٤)
2.دو فيلسوف شرق و غرب.
وى كه خود دروس فلسفه را از محضر بزرگان حوزه آموخته بود و به سبب مطالعه وسيع در مكاتب و اديان، با نظرات انديشمندان غير مسلمان نيز آشنايى داشت به شرح و مقايسه دو نظريه فلسفى (حركت در جوهر ملاصدرا و نسبيت انيشتين) پرداخت كه در سال 1318 ه.ش. به زيور چاپ آراسته شد. (٥٥)
3.تنظيم فهرست كتب عربي، براى كتابخانه مجلس شوراى ملي. (٥٦)
4.تفسير قرآن (سوره حمد و بقره). (٥٧) متأسفانه وى به علت بيمارى - حادثه زندان اصفهان - و جو نامطلوب فرهنگى و اجتماعى از تفسير سوره هاى ديگر قرآن بازماند!
5.فضيلت هاى فراموش شده.
وى در اين كتاب به زندگى و ويژگيهاى پدرش مرحوم ملاعباس تربتى پرداخته است. نگارش اين اثر در تابستان (1354 ه.ش.) بوده كه به سبب استقبال گسترده و توصيه افرادى چون: آية الله جنتى و آية الله خزعلي، بارها به چاپ رسيده است. در ضمن برگردان آن به زبان عربى و اردو نيز از سوى انتشارات اطلاعات صورت پذيرفته است. (٥٨)

ب)مقالات

از جمله اقدامات علمى اين روحانى مصلح نگارش مقالات فرهنگى و اجتماعى ارسال آن به روزنامه ها و مجلات بود. نشرياتى چون: مكتب، تشيع، مجله مهر، مجله شهرباني، مجله ايران امروز و روزنامه اطلاعات. (٥٩)
شايان توجه است كه مجموع، مقالات وى در روزنامه اطلاعات (1319 تا 1324)، توسط همين نشريه به چاپ رسيده است.

ج)سخنرانيها

برنامه هاى راديويى آقاى راشد در محافل مردمى و علمى از بازتاب چشمگيرى برخوردار شده بود. برخى از بازاريان و ناشران به مكتوب نمودن آن مبادرت ورزيدند و مجموعه هايى از سخنرانى هاى ايشان را منتشر ساختند؛ كه عبارتند از:
سخنرانيهاى هفتگى...؛ مجموعه سخنرانى هاى راشد، در پانزده جلد و فلسفه عزادارى سيد الشهداء(ع)،توسط كانون انتشارات محمدي، تهران.
مجموعه سخنرانى هاى راشد، در شش جلد، توسط انتشارت برهان، تهران.
آخرين سخنرانى هاى راشد (7 - 1356 ه.ش.)، با مقدمه دكتر مهدى محقق، توسط انتشارات اطلاعات، تهران.
اسلام و قرآن، توسط سازمان كتابهاى چاپى جيبي، در سال 1340 ه.ش. و نيز پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگي، تهران.

ميراث مكتوب بازمانده

ثمره زندگى مشترك آقاى راشد و همسرش (طاهره رازى لواساني) دخترى است كه نامش را «بتول» نهادند. وى به سبب تشويق پدر دانشمندش به تحصيلات خود ادامه داده و شغل «دبيري» را انتخاب كرد و در راستاى معرفى چهره هاى خدمتگزار به تدوين بخشى از زندگى پرفراز و نشيب پدرش پرداخت. خانم بتول راشد در بخشى از گفتار و نوشتارش اين گونه از پدرش ياد مى كند:

«او نه تنها دلسوز و مهربان، بلكه مرشد و راهنما و استاد من بود.» (٦٠).

 

شبهات و انتقادات

در هر مقطع زمانى و مكانى افرادى هستند كه به عللى (سطحى نگري، حسادت ورزي، انگيزه هاى سياسى و ...) نسبت به مؤمنان و صالحان، تهمتهايى روا داشته و يا به بزرگ نمايى لغزشها و تكثير و شيوع آن مى پردازند. در خصوص دانشمند دلسوز و مردمى خراسان يعنى آقاى راشد نيز برداشت هاى نادرستى در بين خواص و عوام وجود داشته و دارد.
الف)در جريان يكى از انتخابات مجلس در سطح جامعه اين سؤال مطرح مى شد كه: آيا زنان هم مى توانند رأى بدهند يا نماينده شوند؟ پاسخهاى متصادى از گوشه و كنار شنيده مى شد؛ لذا عده اى همين سؤالات را از ا