مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11692
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 40
همه : 4340174

تاريخ سخنوري

سبط بن جوزي (۳)

فرزند ابن‌ جوزي‌ عزالدين‌ عبدالعزيز پس‌ از پدر وعظ مى‌گفت‌. فرزند ديگر او كه‌ به‌ سبب‌ مرگ‌ پدر نتوانست‌ راه‌ سلف‌ بپيمايد، نزد بعضى‌ از فرزندان‌ الملك‌ المعظم‌ عيسى‌ و ديگران‌ كتابت‌ مى‌كرد (يونينى‌، همانجا). 
آثار: مهم‌ترين‌ اثري‌ كه‌ از سبط ابن‌ جوزي‌ به‌ جاي‌ مانده‌ كتاب‌ مرآة الزمان‌ فى‌ تاريخ‌ الاعيان‌ است‌. ابن‌ خلكان‌ (3/142) اين‌ كتاب‌ را در 40 مجلد و يونينى‌ (1/41) در 37 مجلد به‌ خط مؤلف‌ ديده‌اند. يونينى‌ مى‌افزايد كه‌ در آن‌ نكته‌هاي‌ بس‌ لطيف‌ بسياري‌ از احاديث‌ نبوي‌، اخبار نيكان‌ و اشعار نغز و رخدادهاي‌ روزگار تا سال‌ 654 ق‌ يعنى‌ سال‌ وفات‌ مؤلف‌ به‌ شيوه‌اي‌ غريب‌ گرد آمده‌ بوده‌ است‌. طاش‌ كوپري‌ زاده‌ (1/208) اين‌ كتاب‌ را در 8 مجلد به‌ خط دقيق‌ (ريز) ديده‌ است‌. 
در وصف‌ مرآة الزمان‌ نظرات‌ موافق‌ و مخالفى‌ ابراز شده‌ است‌: بعضى‌ آن‌ را داراي‌ داستانهاي‌ بى‌پايه‌ و گزافه‌ (ذهبى‌، ميزان‌ الاعتدال‌، 4/471)، برخى‌ ديگر آن‌ را از بهترين‌ كتب‌ در نوع‌ خويش‌ دانسته‌اند (ابن‌ تغري‌ بردي‌، 7/39) و گروهى‌ (مثلاً ابن‌ كثير، 13/194) بر اين‌ نظر بوده‌اند كه‌ شمس‌الدين‌ در اين‌ كتاب‌ به‌ تنظيم‌ المنتظم‌ جد خويش‌ پرداخته‌ و بعد اخباري‌ به‌ آن‌ افزوده‌ است‌، اما آنچه‌ از مرآة الزمان‌ در دست‌ داريم‌ اين‌ نظر را تأييد نمى‌كند. او نه‌ تنها از المنتظم‌ استفاده‌ برده‌، بلكه‌ به‌ ديگر آثار جد خود نيز نظر داشته‌ است‌، همچنين‌ مآخذ متعدد ديگر را هم‌ ديده‌ و از آنها نقل‌ كرده‌ است‌ (نك: عباس‌، 36-37). شمس‌الدين‌ حتى‌ گاه‌ به‌ نقد نوشته‌هاي‌ جد خود پرداخته‌ (1/240، 260) و مآخذ و منابع‌ ديگر را در چندين‌ مورد ارزيابى‌ كرده‌ است‌، مثلاً روايات‌ ثعلبى‌، ابن‌ عساكر، ابن‌ عباس‌ و ابن‌ سيرين‌ را مورد انتقاد قرار داده‌ و آنها را تصحيح‌ كرده‌ است‌ (همو، 1/430، 438، 452، 515، 543). 
قطب‌ الدين‌ يونينى‌، مرآة الزمان‌ را مختصر كرده‌ و بر آن‌ ذيلى‌ نوشته‌ است‌. ذيلهاي‌ ديگري‌ نيز بر اين‌ كتاب‌ نوشته‌ شده‌ كه‌ حاجى‌ خليفه‌ از آنها نام‌ برده‌ است‌ (2/1647- 1648). همچنين‌ حاجى‌ خليفه‌ از ترجمه‌ تركى‌ اين‌ كتاب‌ توسط محمد بن‌ عبدالعزيز يونينى‌ متخلص‌ به‌ وجودي‌ ياد كرده‌ است‌ (همانجا). 
هنگام‌ تأليف‌ اين‌ مقاله‌ 4 مجلد چاپى‌ از مرآة الزمان‌ در دست‌ بوده‌ است‌: 1. بخشى‌ كه‌ از آغاز خلقت‌ تا پايان‌ دوران‌ عيسى‌(ع‌) را در بردارد و با فصلى‌ كوتاه‌ در شمار انبيا و رسل‌ پايان‌ مى‌يابد (نك: عباس‌، 599 -604). مؤلف‌ در اينmes New Roman'; WHITE-SPACE: normal; ORPHANS: 2; LETTER-SPACING: normal; COLOR: rgb(0,0,0); WORD-SPACING: 0px; -webkit-border-horizontal-spacing: 0px; -webkit-border-vertical-spacing: 0px; -webkit-text-decorations-in-effect: none; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px" class=Apple-style-span> (همان مصدر، ص 18.)

طه حسين سپس مي گويد:

«من پس از وحي و سخن بالا، جوابي پر جلال تر و شيواتر از اين جواب نديده و نمي شناسم. 

 (همان مصدر، ص ۱۹.)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

صعصعة بن صوحان عبدي

او از برجسته ترين ياران و شاگردان حضرت علي(ع) بود و همواره در همه جا در كنار حضرت علي(ع) بود.

امام صادق(ع) در شان و مقام و منزلت او فرموده اند:

«ما كان مع اميرالمؤمنين(ع) من يعرف حقه الا صعصعه و اصحابه وله مسجد بالكوفه معروف » 

(مجمع البحرين طريحي، ج 2، ص 359. در مفاتيح الجنان نام ومحل مسجد و اعمال آن آمده است.)

مرحوم شهيد مطهري در پاورقي كتابش آورده است:

وي از اكابر اصحاب اميرالمؤمنين و از خطباي معروف است. او جزءمعدود افرادي است كه در شب وفات حضرت امير(ع) در تشييع جنازه آن حضرت شركت كرد و پس از تدفين، كنار قبر حضرتش ايستاد. يك دست روي قلب متهيج و پر تپش خود گذاشت و با دست ديگر مشتي ازخاك برداشت و بر سر ريخت و خطابه اي پر شور و هيجان در جمع خاندان و ياران خاص حضرت ايراد كرد. 

( سيري در نهج البلاغه، ص 14. )

او از شجاعان لشكر امام و ياوران مخلص حضرتش بود.

صعصعه به حدي بليغ و فصيح بود كه گاهي حضرت علي(ع) به سخنوري او توجه خاص مي فرمود.

جاحظ در كتاب البيان گويد:

از هر دليلي بالاتر بر سخنوري او اين كه علي(ع) گاهي مي نشست واز او مي خواست سخنوري كند. 

( سيري در نهج البلاغه، ص 14. )

هنگامي كه امام علي(ع) به خلافت رسيد و در مسجد مدينه بر بيعت آن حضرت اجتماع شد، صعصعه بعد از بيعت در جملاتي كوتاه و زيباو پر ارزش گفت:

والله زينت الخلافه و ما زانتك رفعتها و ما رفعتك وهي اليك احوج منك اليها. به خدا قسم تو خلافت را آراستي و آن تو رانياراست، تو مقام آن را بالا بردي نه آن مقام تو را و آن به تونيازمندتر است تا تو به آن.

و از همه اين نكات بالاتر، امام به صراحت او را خطيب خطاب مي فرمود:

هذا الخطيب الشحشح: اين خطبه خوان ماهر و زيرك است.

سيد رضي درباره شحشح گويد:

شخص ماهر و زيرك و استاد در خطبه خواندن و تواناي در اداي سخن رسا را گفته است، و هر تندگذر در سخن و رفتار را شحشح گويند.

ابن ابي الحديد گويد:

صعصعه را فخر و سرافرازي همين بس كه مانند علي بن ابي طالب(ع)او را به مهارت، استادي و فصاحت زبان و توانايي بر سخن بستايد. 

( سيري در نهج البلاغه، ص 14. )

عقيل بن ابي طالب آن جا كه معاويه از صعصعه سؤال مي كند گويد:

اما صعصعه: فعظيم الشان عضب اللسان، قائد فرسان، قاتل اقران يرتق ما فتق و يفتق ما رتق قليل النظير. 

( مروج الذهب، ج 3، ص 37. مخاريق كلام، سخنوران برجسته. )

صعصعه منزلتي والا دارد. زباني دارد مثل شمشير برنده و فرمانده شيران شجاع و كشنده شجاعان مهار كننده شكاف ها و شكافنده قفل هااست. او كم نظير است.

اين خطيب كم نظير، از بدو تسليم در مقابل دين اسلام تا سال شصت هجري از ولايت و دين با زبان و شمشير دفاع كرد و در راه هدف ازمولايش علي(ع) جدا نشد، مگر مواقعي كه او را تبعيد و از مدينه دورش كردند و حتي در تبعيد مدافعي سر سخت براي علي(ع) بود.

احتجاجات و سخنوري هاي صعصعه

اينك به بيان نكته هايي از اين مبلغ و خطيب وارسته مي پردازيم:

1. هنگامي كه عثمان او را با عده اي به شام تبعيد نمود، معاويه براي محك زدن آنان جلساتي با آن ها داشت و گاهي برتري هاي خودش را مطرح مي كرد، روزي گفت: قريش دريافت كه ابوسفيان بهترين آن ها و پسر بهترين آن ها است، مگر آن چه خداوند براي پيامبرش محمد(ص) قرار داده، زيرا او انتخاب شده خداوند است. اگرابوسفيان پدر تمامي انسان ها بود، همه انسان ها حليم و بردباربودند.

در اين هنگام خطيب شجاع صعصعه برخاست و گفت:

دروغ گفتي. بهتر از ابوسفيان را خدا آورده است.

كسي كه خداوند او را به دست خود خلق كرد و روح بر او دميد وبه ملائكه فرمود سجده اش كنيد و در بين فرزندان او خوب و بد وزيرك و احمق وجود دارد. 

 ( مروج الذهب، ج 3، ص 40. )

2. گروهي از مردم عراق بر معاويه وارد شدند. معاويه گفت:

آفرين بر شما مردم عراق به سرزمين مقدسي گام نهاديد. زميني كه حشر و نشر در آن است و نزد برترين امير آمديد.

صعصعه از ميان برخاست و پس از حمد خداوند و درود بر رسولش(ص)گفت: معاويه! اين كه گفتي سرزمين مقدس، سوگند به جانم كه سرزمين باعث تقدس افراد نمي شود و اعمال است كه موجب ارزش است.

و حشر و نشر نيز مربوط به اعمال است. اما اين كه خود را برترين امير دانستي، برترين امير حضرت آدم(ع) است.

ديگران دسته اي نيك و برخي سفيه و احمق و برخي عالم يا جاهل هستند. معاويه برآشفت و گفت:

به خدا قسم ترا خوار و فراري شهرها خواهم ساخت.

صعصعه گفت:

«والله ان في الارض لسعه و ان في فراقك لدغه » به خدا قسم سرزمين خدا وسيع و دوري از تو راحتي است.

معاويه گفت: سهمت را قطع مي كنم.

صعصعه گفت:

«ان كان ذالك بيدك فافعل، ان العطاء و فضايل النعماء في ملكوت من لا تنفد خزائنه ولا يبيد عطاء».

معاويه گفت: با اين حرف ها خودت را به كشتن دادي.

صعصعه گفت:

لا تقتل النفس التي حرم الله الا بالحق. و من قتل مظلوما كان الله لقاتله مقيما يرهقه اليما و يجرعه حميما و يصليه جحيما. 

 (الغدير، ج 10، ص 174. )

در اين هنگام معاويه به عمروعاص گفت تو با او سخن بگو:

عمر و عاص گفت: چه چيزي تو را بر سلطنت شورانيده؟

صعصعه گفت: واي بر تو; اي پناه گاه فراريان فاسد و دشمن خيرخواهان.

3. در مورد ديگري به معاويه گفت:

«انما انت طليق ابن طليق اطلقكما رسول الله فاني تصلح الخلافه للطليق ». 

 (الغدير، ج 10، ص 174. )

تو آزاد شده فرزند آزاد شده اي. شما راپيامبر آزاد كرد. بندگان آزاد شده شايسته خلافت نيستند.

4. در يكي از اوقات كه صعصعه سخنراني مي كرد، عثمان بن عفان گفت:

ايها الناس ان هذا البجباج النفاح ما يدري من الله ولا اين الله!

صعصعه گفت:

اما قولك: ما ادري من الله. فان الله ربنا رب آباونا الاولين اما قولك: لا ادري اين الله. فان الله لبالمرصاد.

سپس قرائت كرد:

اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا ان الله علي نصرهم لقدير. 

 ( الغدير، ج ۹ ص ۱۴۷ . )

و مسعودي مي گويد:

براي صعصعه اخباري نيكو و كلامي در نهايت فصاحت و بلاغت و ايضاح معاني و ايجاز و اختصار است. 

 ( مروج الذهب، ج 3، ص 43، ص 46. )

و با ابن عباس مصاحبه مفصلي دارد كه در آخر ابن عباس گويد:

انت يابن صوحان باقر علم العرب. 

 (مروج الذهب، ج 3، ص 43، ص 46.)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]
تاريخ سخنوري ابويحيي عبدالرحيم بن محمدبن محمدبن اسماعيل ابن نباته (۱)

معروف به «ابن نباته » متوفي 374 خطيب برجسته قرن چهارم هجري و سخنور حاكم بزرگ شيعه (سيف الدوله) و از خاندان بني حمدان،در حلب بين سال هاي 315 تا356 است.

او به طور غير مستقيم شاگرد مكتب حضرت علي(ع) بود.

خطبه هايش را از خطبه هاي حضرت اخذ مي كرد و سخنش را با نام حضرت آغاز مي كرد. عبدالرحيم ابن نباته، ضرب المثل خطباي عرب دردوره اسلامي است سرمايه فكري و ذوقي خود را از علي(ع) مي داند.

ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه از قول او مي آورد:

«صد فصل از سخنان علي را حفظ كردم و به خاطر سپردم و همان هابراي من گنجي پايان ناپذير بود». 

ابن نباته در خطبه هايش كه بيش تر در مورد جهاد بود و به خطبه هاي «جهاديه » معروف اند از كلمات و جملات حضرت امير(ع)استفاده مي كرد از جمله:

«ايها الناس، الي كم تسمعون الذكر فلا تعون، و الي كم تقرعون بالزجر فلا تعلقون كان اسماعكم تمج و دافع الوعظ... فالجهاد والجهاد ايها الموقنون، و الظفر الظفر ايها الصابرون ». 

غالب تمثيل هاي ابن ابي الحديد در خطبه ها و نكاتش از ابن نباته است او در جلد هفتم موازنه اي بين كلام مولي علي(ع) و ابن نباته دارد و در مقدمه مي گويد:

ما در اين جا فصولي از خطبه هاي خطيب فاضل عبدالرحيم بن نباته رحمه الله كسي كه به بالاترين درجه در سخن و سخنوري رسيد ومردم علاقه و شوق عظيمي به كلام و سخن او داشتند و كلامش در همه جا زبانزد نيكويي بود، را مي آوريم، بعد نمونه اي را ذكر مي كند.

ايها الناس تجهزوا فقد ضرب فيكم بوق الرحيل، و ابرزوا فقدقربت لكم نوق التحويل الخ. 

اين مقايسه را ابن ابي الحديد آورده تا نظريه كساني كه كلام ابن نباته را مساوي سخنان درر بار حضرت علي(ع) مي دانند ردكند، لذا مي گويد:

بدانيد كه ما منكر فضل ابن نباته و نيكويي اكثر خطبه هايش نيستيم ولكن عده اي از مردم اهل عناد و عصبيت جاهلي، گمان دارند كه كلام ابن نباته مساوي كلمات علي(ع) است. در حالي كه بين كلمات امام علي(ع) و ابن نباته هيچ تشابهي نيست.

آن در اوج عظمت و اين در حضيض كوچكي. اگر چه در عصر خودش تنها سخنور نكته دان بوده است.

در هر صورت او خودش را وامدار مكتب علي(ع) و شاگرد شاگردعلي(ع) مي دانسته و به دفاع از مكتب علي(ع) سخنوري مي كرده است.

زندگاني ابن نباته

او عبدالرحيم پسر محمدبن محمدبن اسماعيل ظاهرا از نوادگان اصبغ بن نباته،متولد 325ق و متوفي 374ق و خطيب نام آور روزگارحمدانيان است. حمدانيان به خصوص در سالهاي 315ق تا 360ق جنگ هاي متوالي و مدافعات مستمر با روميان كه به طمع اشغال شام و بيت المقدس به منطقه حكومت آن ها حمله ور مي شدند و به كشتار وتخريب سرزمينهاي اسلامي مي پرداختند، داشتند.

ابن نباته با ايراد خطبه هاي شورانگيز خويش موسوم به خطبه «جهاديه » مردم را براي ياري سيف الدوله حاكم قدرت مند شيعي مذهب حمداني تشويق مي نمود. او هميشه همراه سيف الدوله بود و ازآن جا كه سيف الدوله اكثرا در جنگ و جهاد با روميان بود، ابن نباته خطبه هاي زيادي ايراد كرد. مردم نيز شيفته خطبه هايش بودند. به خصوص كه علاوه بر استفاده از كلمات زيباي نهج البلاغه سخنانش را با آيات قرآن زيباتر مي كرد. آيات قرآن جاي ويژه اي در سخنان او داشت. 

سخنان و خطبه هاي او به سه بخش تقسيم شده است.

1 - ستايش خداوند سبحان;2 - نعت رسول مكرم اسلام(ص) و ترغيب به ترس از خدا;3 - رعايت دستورات اخلاقي و ديني،به ويژه جهاد.

شدت علاقه ابن نباته به حضرت علي(ع)

در روز جمعه اي در نماز جمعه خطبه اي ايراد نمود به نام «خطبه منام ». به هنگام شب، حضرت علي(ع) را در خواب ديد كه او را«خطيب الخطبا» ناميد و حتي دهان ابن نباته را با آب دهانش متبرك نمود. اين رويا آن قدر در او تاثير گذاشت و او رامنقلب كرد كه تا 18 روز لب به طعام و نوشيدني نگشود و در پي آن از شوق درگذشت. 

لذا به طور غيرمستقيم بلكه مستقيما تاييد شده بزرگ سخنور تاريخ علي بن ابي طالب(ع) مي باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]


كتاب آئين سخنوري

نوشته : مرحوم محمد علي فروغي

آيين‌ سُخَنْوَري‌، كتابى‌ دربارة سخنوري‌ و فن‌ خطابه‌ و شيوه‌هاي‌ آن‌، همراه‌ با گزيده‌اي‌ از خطابه‌هاي‌ سخنوران‌ مشهور جهان‌ به‌ زبان‌ پارسى‌، نوشتة سياستمدار و دانشمند معاصر ايران‌ محمدعلى‌ فروغى‌ (1256-1321ش‌). اين‌ كتاب‌ در 2 جلد است‌: جلد نخستين‌ در 4 مقاله‌ است‌ و مؤلف‌ آن‌ به‌ بيان‌ كلياتى‌ دربارة فن‌ خطابه‌ و مراحل‌ و اقسام‌ و شرايط آن‌پرداخته‌ است‌. نويسنده‌در اين‌جلد، سخنوري‌را به‌مشاوره‌اي‌ يا سياسى‌، مشاجره‌اي‌ يا قضايى‌، نمايشى‌ يا تشريفاتى‌، علمى‌ و منبري‌ تقسيم‌ كرده‌ و دربارة هر يك‌ از اين‌ اقسام‌ و چگونگى‌ آن‌ به‌ تفصيل‌ سخن‌ گفته‌ است‌. 3 قسم‌ اول‌ اقسامى‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ خطابة ارسطو و آثار پيروان‌ او دربارة آنها بحث‌ شده‌ و قسم‌ چهارم‌ (علمى‌) و پنجم‌ (منبري‌) را او خود بر اين‌ اقسام‌ افزوده‌ است‌. وي‌ با احاطه‌اي‌ كه‌ بر آثار ادبى‌ و فلسفى‌ اروپايى‌، اسلامى‌ و ايرانى‌ داشته‌، به‌ خوبى‌ از عهدة تبيين‌ نظريات‌ خود بر آمده‌ و در مواردي‌ نيز براي‌ توضيح‌ مقاصد خود از اشعار سرايندگان‌ پارسى‌ زبان‌ دليل‌ و شاهد آورده‌ است‌. 
موضوع‌ جلد دوم‌ تاريخ‌ سخنوري‌ در اروپاست‌. نويسنده‌ بحث‌ خود را از بررسى‌ سخنوري‌ در يونان‌ قديم‌ آغاز كرده‌ و پس‌ از شرحى‌ دربارة سخنوري‌ در روم‌ قديم‌ و در ميان‌ آباي‌ مسيحى‌، رشتة بحث‌ را به‌ اروپاي‌ قرون‌ وسطى‌ و جديد كشانده‌ است‌ و در ذيل‌ هر فصل‌ نمونه‌هايى‌ از خطابه‌هاي‌ سخنوران‌ مشهور تاريخ‌ اروپا، همچون‌ دموستنس‌1، سيسرون‌2، بوسوئه‌3، فنلون‌4 و چند تن‌ ديگر از خطيبان‌ مغرب‌ زمين‌ افزوده‌ است‌. آيين‌ سخنوري‌ در موضوع‌ خود يكى‌ از كتابهاي‌ سودمند زبان‌ پارسى‌ است‌ و خواننده‌ را با سير و تحول‌ اين‌ فن‌ در اروپا آشنا مى‌كند، ولى‌ در فصول‌ مربوط به‌ فن‌ سخنوري‌ در اروپاي‌ جديد تقريباً تنها از سخنوران‌ فرانسه‌ گفت‌ و گو كرده‌ و از كشورهاي‌ ديگر مغرب‌ زمين‌ ذكري‌ به‌ ميان‌ نياورده‌ است‌. دربارة سخنوران‌ ملتهاي‌ شرقى‌ و اسلامى‌ نيز جز اشاراتى‌ كوتاه‌ چيزي‌ در اين‌ كتاب‌ ديده‌ نمى‌شود و نويسنده‌ خود بدين‌ كمبود معترف‌ است‌ (2/261). نثر كتاب‌ همانند ساير آثار محمدعلى‌ فروغى‌، فصيح‌ و روشن‌ و از نمونه‌هاي‌ خوب‌ فارسى‌ نويسى‌ جديد و معاصر به‌ شمار مى‌رود. 
جلد اول‌ اين‌ كتاب‌ در 1316ش‌ به‌ سرماية وزارت‌ معارف‌ وقت‌ و جلد دوم‌ در 1318ش‌ در تهران‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ و پس‌ از آن‌ نيز چند بار ديگر در تهران‌ تجديد چاپ‌ شده‌ است‌.
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

اخطب خوارزم (موفق خوارزمي) ۵

اما مدح و ثناي محمودبن سليمان كفوي اخطب خوارزم را پس در كتائب اعلام الاخيار من فقها مذهب النعمان المختار كه در اول آن گفته : و بعد فان سنةاللّه الجليلة الجارية في بريته و نعمته اللطيفة الجارية علي خليقته ان يحدث في كل عصر من الاعصار طائفة من العلماء في المدائن و الامصار يتجاولون تجاول فرسان الطراد في مضمار النظار و يتصاولون تصاول آساد الجلاد في معترك التنظار للّه درّهم لازال كرّهم و فرّهم فجعل توفيقه رفيقهم و سهل الي اقتباس العلم طريقهم بحيث يجمع في كل منهم العلم و العمل و يشاهد فيهم حلاوة الفهم والامل فيفوض اليهم خدمة القضاء والفتوي و يفاض عليهم نعمة الدنيا والعقبي اذ يتم بحكمهم و علمهم حكم الدين و مهام الاُمّة و ينتظم برايهم و قلمهم مصلحة الخاصّة والعامة فان للّه تعالي في قضائه السابق و قدره اللاحق وقائع عجيبة ترد في اوقاتها و قضايا غريبة تجري الي غاياتها و لولا وجود تلك الطائفة العلية المتحلية بالفضائل الجليلة من يقوم بكشف قناع هذه الوقائع و من يلتزم بحل ّ مشكلات هذه البدائع و هذاهداية من اللّه تعالي والحمد للّه الذي هدانا لهذا ثم ّ الحمد للّه علي ما اسبغ من نعمائه المتوافرة و آلائه المتكاثرة علي هذاالعبد الذليل الفقير الي رحمةاللّه الجليل القدير خادم ديوان الشرع المصطفوي محمودبن سليمان الشهير بالكفوي بَصًّرَه اللّه بعيوب نفسه و ختم له بالخيرآخر نفسه و جعل يومه خيراً من امسه حيث وفقه في العقائد احقها و اتقنها و يسره من المذاهب اصوبها و اوزنها و اعطاه من العلوم اشرفها و اولاه و من الفنون الطفها و من لطائف تلك النعم الجليلة و جلائل هاتيك الاًّلاء الجزيلة ما ساقه الي جمع اخبار فقهاء الاعصار من ذوي الفتيا و قضاةالامصار من لدن نبينا محمد صلي اللّه عليه و آله و سلم الي مشايخنا في تلك الاوان حسبما قضوا وافتوا و افادوا استفادوا في دور من ادوارالزمان - الخ . كتائب الاعلام الاخيار من فقهاء مذهب النعمان المختار للمولي محمودبن سليمان الكفوي المتوفي سنة تسعين و تسعمائه ميفرمايد: الموفقبن احمدبن محمدالمكي خطيب خوارزم استادالامام ناصربن عبدالسيد صاحب المغرب ابوالمويد مولده في حدود سنة اربع و ثمانين و اربعمائه كان اديبا فاضلاً [ مع ] معرفة تامة بالفقه والادب اخذ عن نجم الدين عمر النسفي عن صدرالاسلام ابي اليسر البزدوري عن يوسف السّياري عن الحاكم النوقدي عن ابي جعفرالهندواني عن ابي بكر الاعمش عن ابي بكر الاسكاف عن ابي سليمان الجوزجاني عن محمد عن ابي حنيفة و اخذ علم العربية عن الزمخشري و اخذ عنه الفقه و العربية ناصربن عبدالسيد صاحب المغرب مات سنة ثمان و تسعين وخمسمائة. از عبارت محمد يوسف كنجي در كتاب كفايةالطالب واضح است كه كنجي اخطب را بوصف حافظ ميستايد و جلالت و عظمت شان حافظ بر ممارسين فن درايت و رجال مخفي نيست كما سبق. اما نقل محمدبن يوسف زرندي از اخطب خوارزم پس در كتاب نظم دررالسّمطين گفته : انشد الخطيب ضياالدين اخطب خوارزم الموفقبن احمد المكي رحمه اللّه :
اسدالاله و سيفه و قناته 
كالظفر يوم صياله و الناب 
جاءالنداء من السماء و سيفه 
بدم الكماة يلج في التسكاب 
لاسيف الا ذوالفقار ولا فتي 
الا علي هازم الاحزاب .
و لابي المويد الموفقبن احمد (ره ) اشعار:
لابي حنيفة ذي الفخار قرآة
مشهورة مسحولةغَسرآء
عرضت علي القراء في ايامه 
فتعجبت من حسنها القرّاء
للّه در ابي حنيفة انّه 
خضعت له القراء والفقهاء
خلف الصحابة كلّهم في علمهم 
فتضالت لجلاله الخلفاء
سلطان من في الارض من فقهائها
و هم اذا افتواله اصداء.
و انشد ابوالمويد رحمه اللّه تعالي :
نعمان قد نشر العلوم باسرها
و علا به منها ذري الاطواد
ثم انتهي منها الي الفقه الذي 
قد راح في الاغوار و الانجاد
ثم انتهي من بعده يفتي الوري 
حقا برغم معاطس الحساد
لقد ارتقي في فقهه في قلة
ذهبت مصاعدها قوي الحساد
فرق الضلال حدوا اليه مطيهم 
فهداهم و لكل قوم هاد.
رجوع به نامه دانشوران ج 4 صص 1-38 شود.

منبع : لغت نامه دهخدا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

اخطب خوارزم (موفق خوارزمي) ۴

و نيز خوارزمي در جامع مسانيد گفته : انشدني الصدرالكبير شرف الدين احمدبن مويدبن موفق المكي الخوارزمي قال انشدني جدي البدد العلامةاخطب خطباء الشرق والغرب ابوالمويد موفقبن احمد المكي الخوارزمي رحمه اللّه لنفسه :
ايا جبلي نعمان ان حصا كما
لتحصي و لاتحصي فضائل نعمان 
جلائل كتب الفقه طالع تجد بها
دقائقنعمان شقائق نعمان .
و نيز ابوالمويد در جامع مسانيد گفته : و انشدني الصدر الكبير شرف الدين احمدبن المويد المكي الخوارزمي قال انشدني الصدر العلامة صدرالائمة ابوالمويد الموفقبن احمد المكي لنفسه :
رسول اللّه قال سراج ديني 
و امتي الهداة ابوحنيفة
قضا بعدالصحابة في الفتاوي 
لاحمد في شريعته خليفة
سدي ديباج فتياه اجتهاد
و لحمته من الرّحمن خيفة.
و نيز خوارزمي گفته : انشدني الصدر الكبير شرف الدين احمدبن مويد قال انشدني الصدر العلامة صدرالائمة ابوالمويد الموفقبن احمد المكي الخوارزمي لنفسه :
غدا مذهب النعمان خيرالمذاهب 
كذا القمر الوضاح خيرالكواكب 
تفقه في خيرالقرون مع التقي 
فمذهبه لاشك خيرالمذاهب .
و نيز در جامع مسانيد گفته : و قد ذكر خطيب خطباء خوارزم صدرالائمة ابوالمويد موفقبن احمد المكي في مناقب ابي حنيفة رضي اللّه عنه سبعمائة و ثلاثين رجلاً من مشايخ المسلمين في الاًّفاق و اقطار الارضين ممن رووا عنه رضي اللّه عنه . و نيز ابوالمويد درجامع مسانيد گفته : و اما النوع السادس من مناقبه اي مناقب ابي حنيفة و فضائله التي تفرد بها التلمذ عند اربعة آلاف من شيوخ ائمة التابعين دون من بعده اي ابي حنيفة فالدليل عليه ما اخبرنا جماعة من ثقات المشايخ عن صدرالعلامة اخطب خطباء خوارزم صدرالائمة ابي المويد موفقبن احمد المكي عن ابي حفص عمربن الامام ابي الحسن علي الزمخشري عن والده رحمه اللّه انه قال وقفت منازعة بين اصحاب الامام الاعظم ابي حنيفة و اصحاب الامام المعظم الشافعي . ففضل كل طائفة صاحبها. و نيز خوارزمي در جامع مسانيد گفته : النوع السابع من مناقبه اي مناقب ابي حنيفة التي تفرد بها انه اتفقوا له من الاصحاب ما لم يتفق لاحد من بعده والدليل عليه ما ذكره صدرالائمة ابوالمويد موفقبن احمد المكّي قال اخبرني الامام العلاّ مه ركن الاسلام ابوالفضل عبدالرحمن بن اميرويه قال نا قاضي القضاة ابوبكر عتيقبن داود اليماني في ترجيح مذهب ابي حنيفة رضي اللّه عنه علي سائرالمذاهب في كلام طويل فصيح بليغ الي ان قال : هو امام الائمة سراج الامة ضخم الدسيعة السابق الي تدوين علم الشريعة ثم ايده اللّه تعالي بالتوفيق و العصمة فجمع له من الاصحاب و الائمة عصمة منه تعالي لهذه الاّمة ما لم يجتمع في عصر من الاعصار في الاطراف والاقطار.
و نيز خوارزمي در جامع مسانيد گفته : فقد اخبرني الصدر الكبير شرف الدين احمدبن مويدبن موفقبن احمد المكي الي ان قال الخوارزمي بعد نقل عدة اخبار موضوعة و روايات مصنوعة و قد انباني الصدر الكبير شرف الدين احمدبن مويدبن موفقبن احمد المكي الخوارزمي عن جدّه صدرالائمَة ابي المويد الموفقبن احمد المكي . و محمودبن سليمان كفوي در كتاب اعلام الاخيار گفته : الشيخ الامام ابوالمويد محمدبن محمودبن محمدبن الحسن الخوارزمي الخطيب ولد سنة ثلاث و ستمائه و تفقه علي منشي النظر الاستاد نجم الملة والدين طاهربن محمد الحفصي سمع بخوارزم و قدم بغداد و سمعبها و حدث به دمشق و ولي قضاء خوارزم و خطابتها بعداخذ التتار لها ثم تركها و قدم بغداد حاجا ثم حج و جاور و رجع علي طريق ديار مصر و قدم دمشق ثم عاد الي بغداد و درس بها الي ان مات سنة خمس و خمسين و ستمائه . و عبدالقادربن محمد در جواهر مضيئة گفته : محمدبن محمودبن حسن الامام ابوالمويد الخوارزمي الخطيب مولده سنة ثلاث و تسعين و خمسمائه تفقه علي الامام طاهربن محمد الحفصي سمع بخوارزم و قدم بغداد و سمع بها و حدث به دمشق و ولي قضاء خوارزم و خطابتها بعد اخذ التاتار لها ثم تركها و قدم بغداد حاجا ثم حج و جاور و رجع علي طريق ديار مصر و قدم دمشق ثم عاد الي بغداد ودرس بها و مات بها سنة خمس و خمسين و ستمائة. و مصطفي بن عبداللّه بن عبداللّه القسطنطيني در كشف الظنون گفته : مسندالامام ابي حنيفه نعمان بن ثابت الكوفي المتوفي سنة خمسين و مائه رواه حسن بن زياد اللّولوي و رتب المسند الشيخ قاسم بن قطلوبغا الحنفي برواية الحارثي علي ابواب الفقه و له عليه الامالي في مجلدين و مختصر المسند المسمي بالمعتمد لجمال الدين محمودبن احمد القونوي الدمشقي المتوفي سنة سبعين و سبعمائة ثم شرحه و سماه المستند و جمع زوائده ابوالمويد محمدبن محمود الخوارزمي المتوفّي سنة خمس و ستين و ستمائه اوّله الحمدللّه الذي سقانا بطوله من اصفي شرائعالشرايع. - الخ . و نيز در كشف الظنون بعد ذكر اختصار اسماعيل بن عيسي اوغاتي جامع مسانيد خوارزمي را گفته : و اختصر ايضا الامام ابوالبقاء احمدبن ابي الضيا محمد القرشي العدوي المكي المتوفي سنة... اوله الحمد للّه رب العالمين - الخ .فهذا مختصر مسندالامام الاعظم الذي جمعه الامام ابوالمويد الخوارزمي حذفت الاسانيد منه و ما كان مكرراً عنه و سمّته المستند في مختصر المسند. و تاج الدين دهان در كفاية المتطلع گفته : كتاب جمع المسانيد للامام الاعظم ابي حنيفه نعمان بن ثابت الكوفي رضي اللّه تعالي عنه تاليف العلامة الخطيب قاضي القضاة ابي المويد محمدبن محمودبن محمد الخوارزمي رحمه اللّه تعالي يرويه عن الفقهاء الحنفيين . - الخ .
اما مدح و ثناي عبدالقادربن محمد حنفي اخطب خوارزم را پس در كتاب جواهر مضيئة في طبقات الحنفية ميفرمايد: الموفقبن احمدبن محمدبن المكي خطيب خوارزم استاد ناصربن عبدالسّيدصاحب المغرب ابوالمويد مولده في حدود سنة اربع و ثمانين و اربعمائة ذكره القفطي في اخبارالنحاة اديب فاضل له معرفة في الفقه والادب و روي مصنفات محمدبن الحسن عن عمربن محمدبن احمد النسفي و مات رحمه اللّه تعالي سنة ثمان و ستين و خمسمائة و اخذ علم العربيّة عن الزمخشري . اما مدح و ثناي حافظ تقي الدين ابوالطيب محمدبن احمد الفاسي اخطب خوارزم را: كان اديباً فصيحاً مفوهاً خطب بخوارزم دهراً و انشاء الخطب اقرءالنّاس و تلم بماثور اسانيد و مشهور مسانيد او حاصل است و شهاب الدين ادامت اين جمال از رب ذوالجلال طالب است . اما مدح و ثناي جلال الدين عبدالرحمن بن ابي بكر سيوطي اخطب خوارزم را پس در بغيةالوعاة في طبقات اللغويين و النحاة گفته : الموفقبن احمدبن ابي سعيد اسحاق ابوالمويد المعروف باخطب خوارزم قال الصفدي كان متمكناً في العربية غزيرالعلم فقيها فاضلاً اديبا شاعراً قَراءَ علي الزمخشري و له خطب و شعر. قال القفطي و قراء عليه ناصر المطرزي ولد في حدود سنة اربع وثمانين و اربعمائة و مات سنة ثمان و ستين و خمسمائة.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

اخطب خوارزم (موفق خوارزمي) ۳

اخبرنا الشيخ الزاهد الحافظ ابوالحسن علي بن احمد العاصمي الخوارزمي قال اخبرنا شيخ القضاة اسماعيل بن احمد الواعظ قال اخبرنا ابوبكر احمدبن الحسين البيهقي الخ ، گفته و بهذا الاسناد عن احمدبن الحسين هذا قال اخبرنا ابوعبداللّه الحافظ في التاريخ قال حدّثنا ابوجعفر محمدبن احمدبن سعيد قال حدثنا محمدبن مسلم قال حدثنا عبداللّه بن موسي العبسي قال حدثنا ابوعمر الازدي عن ابي راشد الجراني عن ابي الحمراء قال : قال رسول اللّه (ص ) من اراد ان ينظر الي آدم في علمه و الي نوح في فهمه و الي يحيي بن زكريا في زهده و الي موسي بن عمران في بطشه فلينظر الي علي بن ابي طالب قال احمدبن الحسين البيهقي لم اكتبه الابهذا الاسناد. واللّه اعلم ; يعني ابوالحمراء گفت كه رسول اللّه (ص ) فرمود هر كس ميخواهد نظر كند بسوي ابوالبشرآدم در دانشش و بسوي نوح نجي اللّه در دريافتش و بسوي حضرت يحيي بن زكريا در تركش دنيا را و بسوي موسي كليم اللّه در سخت گيريش پس بايد نظر كند بسوي علي پسر ابوطالب . شيخ ابوبكر احمدبن حسين بيهقي كه اين حديث از ابوعبداللّه الحافظ بسند مذكور از ابوالحمراء روايت كرده است گفته من اين حديث همي به اين سند نوشته ام و از طريق ديگر بمن نرسيده است . و نيز در كتاب المناقب بعد نقل حديثي از شهردار ديلمي گفته : اخبرني شهردار هذا اجازة اخبرني ابي حدّثنا مكي بن دكين القاضي حدّثنا علي بن محمدبن يوسف حدّثنا الفضل الكندي حدّثنا عبداللّه بن محمدبن الحسين مولي بني هاشم بالكوفه حدّثنا علي بن الحسين حدّثنا احمدبن ابي هاشم النوفلي حدّثنا عبيداللّه بن موسي حدّثنا كامل ابوالعلاء عن ابي اسحاق السّبيعي عن ابي داود عن نفيع عن ابي الحمراء مولي النبي (ص ) قال :قال رسول اللّه صلي اللّه عليه و آله و سلم من اراد ان ينظر الي آدم في علمه و الي موسي في شدته و الي عيسي في زهده فلينظر الي هذا المقبل فاقبل علي ّ; يعني هركس كه ميخواهد نظر كند به آدم صفي در دانشش و بسوي موسي كليم در سختيش و بسوي عيسي مسيح در زهدش پس بايد دراين مرد كه پيش مي آيد بنگرد پس علي عليه السلام از پيش برآمد و نيز اخطب خوارزم در كتاب المناقب گفته : اخبرني شهردار هذا اجازة قال اخبرنا ابوالفتح عبدوس بن عبداللّه بن عبدوس الهمداني اجازة عن الشريف ابي طالب المفضل بن محمدبن طاهر الجعفري باصبهان عن الحافظ ابي بكر احمدبن موسي بن مردويه بن فورك الاصبهاني قال حدّثنا محمدبن احمدبن ابراهيم قال حدّثنا الحسين بن علي الحسين السلوي قال حدّثني سويدبن مسعربن يحيي بن حجاج النهدي قال حدثنا ابي قال حدثنا شريك عن ابي اسحاق عن الحارث الاعور صاحب راية علي قال بلغنا ان ّ النبي (ص ) كان في جمع من اصحابه فقال اريكم آدم في علمه و نوحاً في فهمه و ابراهيم في حكمته فلم يكن باسرع من ان طلع علي ّ. فقال ابوبكر يا رسول اللّه اقِسْت َ رجلا بثلثة من الرسل بخ ّ بخ ّ لهذا الرجل من هو يا رسول اللّه قال النبي صلي اللّه عليه و آله و سلم الاتعرفه يا ابابكر قال اللّه و رسوله اعلم قال ابوالحسن علي بن ابي طالب قال ابوبكر بخ بخ لك يا اباالحسن و اين مثلك يا اباالحسن - انتهي ; يعني حارث اعور بيرقدار علي عليه السلام گفت بما رسيد كه پيغمبر صلي اللّه عليه و آله يك روز در ميان جمعي از اصحاب رضوان اللّه عليهم بود پس فرمود بشما باز نمايم آدم را در دانشش و نوح را در دريافتش و ابراهيم را در حقيقت شناسيش پس در وقت علي بن ابي طالب طالع گرديد ابوبكر عرض كرد كه اي پيغمبر خدا آيا يك مرد رابسه كس از پيغمبران برانگيخته قياس كردي زهي چنين مرد يا رسول اللّه كيست آن مرد پيغمبر فرمود آيا نميشناسي او را اي ابابكر؟ ابوبكر گفت خدا و رسولش داناترند فرمود او ابوالحسن علي بن ابي طالب است ابوبكر گفت خهي ترا يا ابوالحسن و كجاست مانند تو!
فهذا ابوالمويد موفقبن احمد ايدالحق تاييداً و وفق لنصرة الصدق وسدد لذلك تسديداً حيث روي هذا الحديث الشريف من ثلث طرائق عن خيرالخلايق عليه و آله الف سلام و تحية ما درّ شارقٌ و عدّه من المناقب الفاخرة والفضائل الباهرة التي قال في صدر كتابه في حقها انها يسير من كثير فهتك ملاءة الكذب والمين و اقحم المنكرين في سكرات الحين و ابان ان ّ جحودهم عين الشطط والشين و انّه ناش من تسلّط الهوي والرين ; يعني اين ابوالمويد موفقبن احمد اخطب خوارزم است كه حق را تاييد كرده و توفيق نصرت يافته و تسديد و تصويب حقانيت كرده كه اين حديث شريف تشبيه را از سه طريق از خواجه كاينات و بهترين مخلوقات روايت فرموده است و آن خبر را از جمله مناقب فاخره و فضايل باهره اميرالمومنين عليه السلام شمرده كه در باره آنها در فاتحه كتاب اول تاليفش گفته است كه اينها اندكي از بسيارند پس اخطب خوارزم بنقل و روايت اين خبر از سه طريق پرده دروغگويان بردريده است و منكرين ثبوت و صحت اين حديث را بحالت احتضار و سكرات موت افكنده و فاش ساخته كه انكار اين خبر عين تجاوز از حدود حق و حصول در ورطه عيب است و اين انكار و جحود از استيلاء هواپرستي بر نفس و زنگگرفتگي بر دل ميباشد. و اخطب خوارزم از عمائد فقهاء و اجله نبها و اعاظم فضلا و افاخم كملا و از ثقات مشاهير واثبات نحارير و صدور اكابر و معروفين ذوي المفاخر و معتمدين ارباب المآثر است . و اساطين اعيان و مَهَره عاليشان مثل عمادالدين ابوعبداللّه محمدبن محمد الكاتب الاصفهاني و ابوالفتح ناصربن ابي المكارم عبدالسيّدبن علي المطرزي و محمدبن محمودبن الحسن بن هبةاللّه المحاسن (؟ ) المعروف بابن النجار و الوليد محمدبن محمودبن محمد الخوارزمي و ابوالصفاء صلاح الدين خليل بن ايبك الصّفدي و ابوالوفاء عبدالقادربن محمدبن محمدبن نصراللّه بن سالم القرشي و تقي الدين ابوالطّيب محمدبن ابي العباس احمدبن علي الفاسي المكّي و جلال الدّين عبدالرحمن بن كمال الدّين السيوطي و شهاب الدين احمد صاحب توضيح الدلائل علي ترجيح الفضائل و محمودبن سليمان الكفوي او را بمجاهد عظيمه و مناقب فخيمه و فضائل باهره و مدائح فاخره ستوده اند و جمعي از اعلام احبار و افاضل عالي تباراز اخطبخوارزم در كتب خود نقلها آورده اند مثل محمدبن يوسف الكنجي و محمدبن يوسف بن محمودبن الحسن الزرندي و محمدبن ابراهيم بن علي المعروف بابن الوزير الصنعاني و نورالدين علي بن محمدبن احمدبن عبداللّه المعروف بابن الصباغ المالكي و ابوالحسن علي بن عبداللّه السمهودي الحسني و شهاب الدين احمدبن حجر الهيثمي المكي و كمال الدين فخرالدين الجهرمي و احمدبن الفضل بن محمد باكثير و عبداللّه بن محمد المطيري و مولوي ولي اللّه بن حبيب اللّه الكهنوي و مولوي حيدر علي المعاصر. اما مدح و ثناي عمادالدين كاتب محمدبن محمد اصبهاني اخطبخوارزم را پس در كتاب خريدة القصر و جريدة اهل العصر علي ما نقل عنه گفته : خطيب خوارزم ابوالمويد الموفقبن احمدبن محمد المكي الخوارزمي من الافاضل الاكابر فقهاً و ادباً والاماثل الاكارم حسباً و نسباً.
و فضل و فقاهت و نبالت و مهارت و حذاقت و وثوق و اشتهار و اعتماد و اعتبار عماد كاتب عالي فخار مستغني از تبيين و اظهار است و بعضي از فضائل او بر ناظر وفيات الاعيان ابن خلكان و عبر و دول الاسلام ذهبي و مختصر في اخبارالبشر ابوالفداء و تتمةالمختصر ابن الوردي و مرآت الجنان يافعي و طبقات شافعيه اسنوي وطبقات شافعيه سبكي و طبقات شافعيه اسدي و ابجدالعلوم مولوي صديق حسن خان مخفي نيست . اما مدح و ثناء ابوالفتح ناصربن عبدالسيّد مطرزي حنفي اخطب خوارزم را پس بر متتبع ايضاح شرح مقامات حريري تصنيف مطرزي مخفي نيست كه گاهي او را به امام اجل علامه وصف مينمايد و گاهي بمولاي الصدر السعيد الشهيد صدرالصّدور و گاهي بصدرالائمة و اخطب خطباء خوارزم ملقب مي كند و گاهي مولاي الصدر العلامة و گاهي مولاي الصدر الكبير در حق اواطلاق ميكند و جابجا استناد و استدلال و احتجاج به روايات و افادات او مينمايد در ايضاح گفته : فما يدل علي زهده [اي اويس القرني ] ما اخبرني به الامام الاجل العلامة ابوالمويد موفقبن احمد المكي .
و نيز در ايضاح گفته و اما قوله و اَحد جناحي الدنيا فقد اخبرني مولاي الصدر السّعيد الشهيد صدرالصّدور ابوالمويد موفقبن احمد المكي . و نيز در ايضاح گفته : حدثنا صدرالامة اخطب خطباء خوارزم موفقبن احمدالمكي ثم الخوارزمي قال اخبرني السّيد الامام المرتضي ابوالفضل الحسيني في كتابه . و نيز در ايضاح گفته : اخبرني مولاي الصدر عن فخر خوارزم انه قال . و نيز در ايضاح گفته : اخبرني مولاي الصدر العلامة قال : قال فخر خوارزم. و نيز در ايضاح گفته : سمعت مولاي الصدر الكبير العلامة يقول سمعت فخر خوارزم يقول . و نيز در ايضاح گفته : سمعت هذا الحكاية عن مولاي الصدر في مناقب ابي حنيفة باسناده الي ابي يوسف . اما مدح و ثنا و وصف اطّراي عالم جليل الفخاربن النجار اخطب خوارزم را پس در تذييل خود بر تاريخ بغداد علي ما نقل عنه السيّد الجليل علي بن طاوس طاب ثراه في كتاب اليقين گفته : موفقبن احمد المكي كان خطيب خوارزم و كان فقيها فاضلاً اديباً شاعراً بليغاً من تلامذة الزمخشري و ابن النجار از اساطين كبار و ائمه عالي نجار و جهابذه والاتبار است و مناقب و محامد او سابقاً در مجلد رسالةالطير مذكور است .
اما تبجيل و تعظيم و تكريم و تفخيم ابوالمويد محمدبن محمود خوارزمي اخطب خوارزم را و احتجاج واستدلال و استناد به روايات و افادات او پس در جامع مسانيد ابي حنيفة بعد ذكر قول منسوب بشافعي : الناس عيال ابي حنيفه في الفقه گفته و قد نظم هذا المعني اخطب الخطباء شرقاً و غرباً ابوالمويد المكي الخوارزمي علي ما انشدني الصدرالكبير شرف الدّين احمدبن موفق المكي الخوارزمي قال انشدني الصدر العلامة اخطب خطباء الشرق والغرب صدرالائمة ابوالمويّد موفقبن احمد المكّي الخوارزمي لنفسه في عدّة ابيات له يمدح بها ابا حنيفة:
ائمة هذه الدّنياجميعاً
بلا ريب ٍ عيال ابي حنيفه .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

اخطب خوارزم (موفق خوارزمي) ۲

موفق بن احمدبن محمد مكّي خوارزمي . ملقب به اخطب ، خطيب . در نامه دانشوران آمده : اگرچه بعنوان خطيب خوارزمي و به كنيه اي كه ابوالمويد است هم اشتهار داردو لكن به اخطب خوارزم پيش از آن دو عنوان و بيش از اسمش كه موفق بن احمدبن محمد است شهرت دارد. لهذا شرح احوال او را در ذيل عنوان اخطب خوارزم بياورديم . اين دانشور جليل و استاد نبيل در فن فقه و علم حديث و صناعت ادب مسلم زمان و مقدم اقران بوده است و جمعي كثير از مشاهير نحارير در اين فنون نزد وي تلمذ نموده و شيخ ابوالفتح ناصربن عبدالسيد مطرزي از عظماء علماي حنفيه ، حديث بسيار از او گرفته . بر جاراللّه علامه زمخشري صاحب الكشاف شاگردي كرده است و او را در انشاءخطب و نظم اشعار مهارت كامل حاصل بوده و مشهورترين كتب وي كه بر صفحه روزگار باقي مانده و مطاوي و مطالب آن در ميان علما امت مورد تداول و تلقي افتاده كتاب مناقب است كه از اخبار و احاديث ماثوره در حق حضرت اميرالمومنين سلام اللّه عليه يسيري از كثير در آن كتاب بقلم آن محدث نحرير جاري گرديده و كتب و مصنفاتي كه در موضع مناقب آل اللّه عليهم صلوات اللّه پرداخته شده مشحون است از نقل و روايت از كتاب مسطور مولي مصطفي بن عبداللّه قسطنطيني . در زير عنوان مناقب علي بن ابي طالب رضي اللّه تعالي عنه گفته : للامام احمدبن حنبل ذكر في فضايل العشرة و لابي المويد موفقبن احمد الخوارزمي . الخ .
و اخطب خوارزم را كتابي نيز در مناقب ابوحنيفه است . كاتب چلبي مذكور در زير عنوان مناقب الامام الاعظم ابي حنيفة النعمان نوشته : و الامام موفقبن احمد المكي الخوارزمي اَلًّف َ كتاباً رتبه علي اربعين باباً و توفي سنة ثمان و ستين و خمسة مائة.
صاحب روضات الجنات در ترجمه علامه زمخشري گفته و نام ابوالمويد ملقب به اخطب خوارزم موفق بن احمدبن ابي سعيد است نه محمد چنانكه صاحب رجال زعم برده و اين موفقبن احمد صاحب فقه و ادب و حديث و خطب و اشعار و كتابي در مناقب اهل بيت اطهار است سلام اللّه عليهم و علامه سيوطي در بغيةالوعاة في طبقات النحاة گفته كه وي در سال پانصد و شصت و هشت از سراي فاني درگذشت و مقصود از صاحب رجال در عبارت جامع روضات كه گفته است در اسم اخطب خوارزم بخطا رفته و بجاي موفق محمد نگاشته ، محدث نيشابوري ميرزا محمد اخباري متاخر است كه در كتاب رجال خود اخطب خوارزم را در باب محمدين عنوان كرده و همانا از بابت اشتراك كنيت و نسبت و منصب خطابت نام اخطب خوارزمرا به نام ابوالمويد خوارزمي اشتباه كرده چه اسم ابوالمويد خوارزمي كه هم از مشاهير نحارير علماي عصر مستعصم خليفه عباسي است محمد بوده و به يك سال قبل از قتل خليفه و استيلاي تاتار بر بغداد وفات يافته و از مردم خوارزم بود و شغل خطيبي نيز مدتي داشته ودر زماني كه غولان مغولستان سلطان محمد خوارزمشاه رااز تخت پادشاهي ممالك اسلام ازعاج كردند و بر قلمرو او عموماً و بر خطه خوارزم خصوصاً دست يافتند اين ابوالمويد محمد خطيب خوارزمي بقضاء خوارزم منصوب گرديد و بعد از مدتي اين منصب را از كراهت اختلاط تُرك ترك گفت چنانكه در جواهر مضيئة تاليف شيخ عبدالقادربن محمد حنفي و غيرها مذكور است سيد اجل استادالاساتذه و نقادالجهابذه فخرالحفاظ الكابرين و ذخرالفحول المعاصرين امير حامد حسين الهندي صاحب عقبات الانوار في امامة الائمة الاطهار در مجلد سادس از كتاب مستطاب عقبات كه آن مجلد را در كلام بر حديث شريف تشبيه تلفيق و تصنيف كرده است و بر منكرين ثبوت و صحت و روايت آن كه بعضي از متاخرين محدثين اهل سنت و جماعت ميباشند انكار شديد آورده و حديث تشبيه را خود از طرق اهل سنت و جماعت به اعلي درجه اثبات رسانيده و از جمعي كثير و جَمّي غفير از ثقات محدثين و مشايخ مسندين اين خبر را نقل كرده از آن جمله است اخطب خوارزم صاحب اين ترجمه كه در كتاب مناقب اميرالمومنين عليه السلام روايت حديث تشبيه كرده و از چند طريق اين منقبت عظمي و مكرمت كبري را نقل كرده و رسم معتاد و سيرت مالوف و سنت جاريه صاحب عقبات الانوار است كه از جهت تشييد اساس احتجاج و اتقان بنيان استدلال هر حديث كه از هر طريق اثبات ميكند نقله و روات و رجال آن طريق را ترجمه ميفرمايد و شرح احوال و مراتب وثاقت و عدالت ايشان را از كتب معتبره قوم ايراد مي كند و غالباً بر سبيل استطراد و تصحيح اعتماد و استناد بر شهادت موثقين و معدلين ايشان تراجم موثقين و معدلين را نيز از مظان ّ معتبر و مواطن معتمد اخراج كرده و در خلال سخن مندرج ساخته و هكذا بقدر مساس الحاجة در ذكر مراتب اعتبار نقله آن اخبار كه محل تنازع و تشاجر است بكوشيده فبناء علي هذه السيرة المالوفة و السنة الجارية و الرّسم المعتاد و الشرط المنعقد عليه الكتاب آنجناب شرح احوال و ترجمه اخبار اخطب خوارزم را در ضمن وجه شانزدهم از وجوه اثبات حديث تشبيه و ابطال انكارش عنوان كرده و از مواضع كثير و مواقع معتبر بر حالات و اخبار وي دست يافته و نقل نموده است و بمقتضاي سبك مشاراليه و اسلوب سابقالذكر بتراجم معدلين و موثقين وي نيز المام فرموده و براحوال كساني كه از اخطب خوارزم روايت ميكنند نيز اشارت آورده و عبارات آن جماعت را هم كه مشتمل است بر نقل و روايت از اخطب خوارزم از كتب ايشان اخراج كرده و در ضمن سخن اندراج داده است و احياناً تعرفه آن كتب را هم از كشف الظنون بل و غيره بازنموده و گاهي علي عادته المتعارفة از فاتحه تصانيف و تاليفاتي كه از آنها نقل كلام ميكند نيز لختي بعينها مياورد تا بر شرائط و التزامات و تعهدات مصنف آنها و يا بر جهات و مطالب ديگر كه در مقام احتجاج و استدلال بكار است تنبيه فرموده باشد علي الجمله آن مير نحرير و حبر كبير مئونه تتبع و تجشم استقراء را در اين ترجمه و بسياري از تراجم علماء عظام و فحول فخام از ما كفايت فرموده است . شكر اللّه مساعيه و اَيًّده في مستقبل عمره كما ايّده في ماضيه . و ما در هر ترجمه و شرح احوالي كه از عقبات الانوار نقل ميكنيم تصرفي كه ضرور داريم فقط ترجمان برخي از عبائر عربيه است كه براي خروج از عهده شرطي كه در ابتداي تاليف اين نامه نامي التزام شده است ناچار ميبايد جميع تراجم اين كتاب را بر يك نسق و اسلوب ساخت و گرنه ذكر احوال ديگر رجال بر سبيل اجمال در ضمن شرح اخبار كسي بمناسبات و تقريباتي كه پيش مي آيد در حقيقت خود اكمال شرح احوال آنكس است علاوه آنكه در كتب رجاليه هرچه اسامي رجال و مصاديق موضوع تاليف بيشتر مذكور افتد و مكرر معرفي شوند مطلوب است اگرچند هريك از آنها عنوان مخصوص و ترجمه عليحده نيز داشته باشند. باري صاحب عقبات الانوار ميفرمايد وجه شانزدهم از وجوه اثبات حديث تشبيه و ابطال انكار مخاطب وجيه آنكه ابوالمويد موفقبن احمد ابي سعيد اسحاق المعروف باخطب خوارزم اين حديث شريف را بطرق متعدده روايت كرده چنانچه در كتاب المناقب بعد نقل حديثي به اين اسناد:


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

اخطب خوارزم (موفق خوارزمي) ۱

حافظ ابو المؤيد "يا ابو محمد"موفق "ح 484 - ح 568 ق" فرزند احمد بن ابى سعيد اسحاق مكى خوارزمى، فقيه و محدث واديب و مورخ و شاعر گرچه مذهب حنفى داشت اما احاديث فضائل امير المؤمنين على "ع" وساير ائمه اطهار "ع" را در كتب خود جمع آورده و آثارش مورد استناد و اعتماد علماي ىشيعى مذهب است صاحب الغدير "389 :4" او را در زمره شعراى غدير دانسته و شرح احوالش را همراه با بيست و هفت بيت از قصيده بائيه كه در مدح حضرت على"ع" سروده نقل كرده است مطلع آن قصيده چنين است:

·         الاهل من فتى كأبى تراب

·         امام طاهر فوق التراب؟

يعنى آيا هيچ جوانمردى چون امام پاك، ابو تراب،بر روى خاك پيدا مى‏شود؟

اصلش از مكه بود ولى بيشتر زندگى را درخوارزم به سر برد و همانجا تحصيل علم نمود و به تدريس و خطابه و تأليف پرداخت سالهادر مسجد جامع خوارزم وظيفه خطابه را بر عهده داشت و در سخنگويى توانا و مورد توجه همگان بود ازينرو او را اخطب الخطباء و به اختصار اخطب خوارزم لقب دادند يوسف الياس سركيس در كتاب معجم المطبوعات العربية و المستعربة "مصر 1346 ق" به نقل ازالجواهر المضيئة فى طبقات الحنفية "تأليف عبد القادر بن محمد قرشى" نام 35 تن ازمشايخ اجازه و اساتيد او و هفت تن از شاگردانش را ذكر كرده است

استادان معروف او نجم الدين عمر نسفى "م 537ق" و محمود بن عمر جار اللَّه زمخشرى "م 538 ق" و عبد الملك بن ابى القاسم كروخىهروى "م 548 ق" و ابو الحسن برهان غزنوى "م 551 ق" بوده‏اند

شاگردان مشهور او نيز برهان الدين مطرزى خوارزمى "م 610 ق" و مسلم بن على بن الاخت و طاهر بن ابى المكارم خوارزمى و ابن شهرآشوب سروى مازندرانى "م 588 ق" بوده‏اند كه آثار اخطب خوارزم بيشتر به وسيله ايشان روايت شده است تأليفات اخطب خوارزم به ترتيبى كه در الغدير "402 :4" ذكرشده از اين قرار است:

كتاب فضائل امير المؤمنين "ع" معروف به مناقب كه در سال 1324 ق به چاپ رسيده و علماى شيعى و سنى اخبار آن را در كتب خويش روايت كرده‏اند؛ مناقب امام ابو حنيفه "چاپ حيدر آباد، 1321 ق"؛ رد الشمس لامير المؤمنين"ع" كه ابن شهرآشوب در مناقب آل ابى طالب از آن روايت كرده است؛ الاربعين فى مناقب الامين و وصية امير المؤمنين "ع" كه خود اخطب در كتاب فضائل امير المؤمنين "ع" ونيز ابن شهرآشوب از آن روايت كرده‏اند؛ كتاب قضايا اميرالمؤمنين "ع" در داوريها واحكامى كه از حضرت على "ع" روايت شده است ابن شهرآشوب در مناقب "484 :1" برخى ازاين قضايا را نقل كرده است؛ كتاب مقتل الامام السبط در دو مجلد كه شامل پانزده فصل است و از فصل هفتم به بعد فاجعه كربلا و شرح شهادت امام حسين "ع" و اخبار وارده درباره آن حضرت و تفصيل خون خواهى مختار بن ابى عبيده ثقفى و گرفتن انتقام ازقاتلان امام را بيان كرده است و ديوان شعر اخطب كه حاج خليفه در كشف الظنون "524 :1"آن را ديده و توصيف كرده است

از خطب و كلمات و اشعار تازى اخطب خوارزم جزآنچه خود او در دو كتاب المناقب و مقتل الامام السبط نقل نموده يا آنچه ابن شهر> ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان