مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3355
دیروز : 3843
افراد آنلاین : 13
همه : 5297687


هنر گفتاري و نوشتاري امام علي عليه السلام (3)

از مهمترين‌ شاخه‌هاي‌ هنر، كه‌ در آن‌ واژه‌ و تعبير، براي‌ بيان‌ زيبا و نافذ وماندگار مقصود و انتقال‌ پيام‌ و انديشه‌ به‌ مخاطب‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شود، فن‌ّخطابه‌ و هنر نگارش‌ است‌. قلم‌ و بيان‌، دو ابزار مهم‌ّ در تأثيرگذاري‌ بر ديگران‌به‌ شمار مي‌رود، آن‌ هم‌ نه‌ هر نوشته‌ و سخني‌، بلكه‌ نوشته‌هاي‌ برخوردار ازجلوه‌هاي‌ ادب‌ و هنر و گفته‌هاي‌ سرشار از عناصر تأثيرگذار و جذّاب‌ وماندگار.

آنچه‌ در ادبيات‌ و علم‌ معاني‌ و بيان‌ به‌ آن‌ «فصاحت‌» و «بلاغت‌» گفته‌مي‌شود و در علم‌ بديع‌، به‌ صناعات‌ ادبي‌ اطلاق‌ مي‌شود، چه‌ در گفتار و چه‌ درنوشته‌هاي‌ حضرت‌ علي‌(ع) وجود دارد. علاوه‌ بر آنكه‌ آن‌ حضرت‌ نسبت‌ به‌جاذبه‌هاي‌ سخن‌، حرف‌ و نظر دارد، خودش‌ نيز در به‌كارگيري‌ آن‌ عناصر،سرآمد همگان‌ است‌ و امير بيان‌ و پيشواي‌ بلاغت‌ شمرده‌ مي‌شود.

دربارة‌ زيبايي‌ سخن‌، چنين‌ معياري‌ مي‌دهد:

احسن‌ُ الكلام‌ِ مازانَه‌ُ حُسن‌ُ النِظام‌ وَ فَهِمَه‌ُ الخاص‌ّ و العام‌. زيباترين‌ وبهترين‌ سخن‌ آن‌ است‌ كه‌ نظام‌ نيكو آن‌ را آراسته‌ باشد و خواص‌ وعموم‌ مردم‌ آن‌ را بفهمند.

اين‌ تعبير و معيار، در بردارندة‌ همة‌ ملاك‌هاي‌ هنرمندي‌ در ارائة‌ يك‌كلام‌ زيبا و سخن‌ جاودانه‌ و دلنشين‌ است‌. آراستگي‌ كلام‌ به‌ «حسن‌ نظام‌»، همة‌علم‌ بلاغت‌ و فصاحت‌ و خطابه‌ را در برمي‌گيرد.

وي‌ همچنين‌ مي‌فرمايد:

آفة‌ الكلام‌ِ الاطالة‌. آفت‌ سخن‌، طول‌ دادن‌ است‌.

اين‌ نيز اشاره‌ به‌ يكي‌ از عوامل‌ ضدّ جاذبه‌ در گفتار است‌.

نوشته‌ و سخن‌ هر كس‌، ميزان‌ هنرمندي‌ او را در «بيان‌ فكر» و «ترسيم‌واقعيات‌» نشان‌ مي‌دهد. آنچه‌ را كه‌ سعدي‌ گفته‌ است‌:

تا مرد سخن‌ نگفته‌ باشدعيب‌ و هنرش‌ نهفته‌ باشد

بر گرفته‌ از اين‌ كلام‌ حضرت‌ امير است‌ كه‌:

المرءُ مَخبوءٌ تَحت‌َ لِسانه‌. آدمي‌ مخفي‌ است‌ در زير زبان‌.

«گزيده‌گويي‌» يكي‌ از هنرهاي‌ كلامي‌ است‌. مردم‌ از سخنان‌ نغز، كوتاه‌ وپر معني‌ استقبال‌ مي‌كنند و اينگونه‌ كلمات‌، در حافظه‌ها مي‌ماند و به‌ضرب‌المثل‌ تبديل‌ مي‌شود.

حضرت‌ علي‌(ع) در اين‌ زمينه‌ نيز هنري‌ بي‌بديل‌ دارد، بخش‌ِ سوّم‌نهج‌البلاغه‌، «كلمات‌ قصار» است‌.سخنان‌ كوتاه‌ و گويا و پرمعناي‌ او شهرتي‌بسزا يافته‌ است‌. در مجموعة‌ ديگري‌ از سخنان‌ وي‌ كه‌ به‌ نام‌ «غررالحكم‌»معروف‌ است‌، هزاران‌ كلمة‌ قصار مي‌بينيم‌ كه‌ در عين‌ اختصار، دريايي‌ ازمفاهيم‌ بلند را در خود جا داده‌ است‌.

«ابن‌ ابي‌الحديد» نيز در جلد بيستم‌ شرح‌ خود بر نهج‌البلاغه‌، افزون‌ بركلمات‌ قصاري‌ كه‌ در نهج‌البلاغه‌ آمده‌ است‌، تعداد 998 سخن‌ كوتاه‌ ديگرآورده‌ كه‌ به‌ آن‌ امام‌ بلاغت‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌.

كم‌ گوي‌ و گزيده‌گوي‌، چون‌ دُرتا از كم‌ تو جهان‌ شود پُر

براستي‌ كه‌ كلمات‌ قصار علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌، چه‌ در جاذبه‌هاي‌ لفظي‌ وتعبيري‌ و چه‌ از جهت‌ غناي‌ محتوايي‌، بسي‌ ارجمند و جاودانه‌ است‌.

گزيده‌هايي‌ از خطبه‌ها، نامه‌ها و كلمات‌ قصار آن‌ حضرت‌ را كه‌ سيّد رضي‌گرد آورده‌ است‌، نام‌ «نهج‌البلاغه‌» بر آن‌ نهاده‌ است‌ و راستي‌ كه‌ شيوه‌ و روش‌بلاغت‌ و شيوايي‌ گفتار و نوشتار را بايد از علي‌(ع) آموخت‌ و اين‌ كتاب‌جاودانه‌، تابلوي‌ زيبايي‌ از كلمات‌ ماندگار آن‌ پيشواي‌ بلاغت‌ و سخنوري‌است‌.

به‌ گفتة‌ مورّخان‌، خطبه‌هاي‌ زيباي‌ آن‌ حضرت‌، حتّي‌ سالها پيش‌ از آنكه‌سيد رضي‌ نهج‌البلاغه‌ را گرد آورد، مورد توجّه‌ مردم‌ بوده‌ و صدها خطبة‌ او رااز حفظ‌ داشتند و عدّه‌اي‌ از سخنوران‌ مشهور عرب‌ گفته‌اند كه‌ فصاحت‌ وسخنوري‌ خويش‌ را مديون‌ صد خطبه‌ از سخنان‌ اميرالمؤمنين‌اند كه‌ در حافظه‌داشته‌اند.

جالب‌ است‌ بدانيد كه‌ «ابن‌ابي‌ الحديد» كه‌ از ادباي‌ عرب‌ و از مشهورترين‌شارحان‌ نهج‌البلاغه‌ است‌، دربارة‌ يكي‌ از خطبه‌هاي‌ امام‌ علي‌(ع) كه‌ دربارة‌مرگ‌ و عوالم‌ پس‌ از آن‌ و عبرت‌آموزي‌ از درگذشتگان‌ است‌، چنين‌اعتراف‌ مي‌كند:

سوگند به‌ كسي‌ كه‌ همة‌ امت‌ها به‌ او سوگند مي‌خورند، من‌ اين‌ خطبه‌ رادر مدّت‌ پنجاه‌ سال‌ تا كنون‌ بيش‌ از هزار بار خوانده‌ام‌. هيچ‌ بار آن‌ رانخواندم‌ مگر آنكه‌ در من‌ خشيت‌ و خوف‌ و پندي‌ ايجاد كرد و در دلم‌تأثير نهاد و مرا به‌ لرزه‌ آورد. هيچ‌ بار در آن‌ تأمل‌ نكردم‌ مگر آنكه‌ به‌ يادمردگان‌ از خويشاوندان‌ و نزديكان‌ و دوستانم‌ افتادم‌ و چنين‌ تصوّركردم‌ كه‌ آن‌ را كه‌ حضرت‌ به‌ توصيف‌ حالش‌ پرداخته‌، خود من‌ هستم‌.در اين‌ زمينه‌ بسيار از خطبا و فصحا داد سخن‌ داده‌اند و من‌ آنها رامكرّر خوانده‌ام‌، ولي‌ هيچ‌كدام‌، تأثير كلام‌ اميرالمؤمنين‌ را بر من‌نداشته‌ است‌ ....

مگر «همام‌» نبود كه‌ وقتي‌ توصيف‌ حضرت‌ را از ويژگيهاي‌ متقين‌ شنيد،تاب‌ نياورد، خروشي‌ برآورد و قالب‌ تهي‌ كرد؟ با آنكه‌ خودش‌ به‌ اصرار ازحضرت‌ خواسته‌ بود كه‌ اهل‌ تقوا را برايش‌ وصف‌ كند.

اينگونه‌ است‌ كه‌ سخن‌ حضرت‌ و جاذبه‌هاي‌ كلامي‌ او، اعصار و قرون‌ رادر نورديده‌ و هم‌ به‌ لحاظ‌ ظرافت‌ها و هنرمندي‌هاي‌ تعبيري‌ در كلام‌ او، و هم‌به‌ خاطر مفاهيم‌ بلند و ملكوتي‌ سخنانش‌، در انحصار زمان‌ خويش‌ نمانده‌ است‌و به‌ جهت‌ چند بطني‌ بودن‌ آن‌ كلمات‌ و ابعاد تودرتو و ژرفش‌، در عصر غيرخودش‌ هم‌ مخاطب‌ براي‌ پيام‌هاي‌ او فراوان‌ است‌. اگر سخن‌ حضرت‌ علي‌(ع)را پايين‌تر از كلام‌ خدا و فراتر از كلام‌ بشر دانسته‌اند، تنها نه‌ از حيث‌فصاحت‌ و بعد ادبي‌، بلكه‌ از نظر محتواي‌ متعالي‌ آن‌ نيز چنين‌ است‌.

اديب‌ فرهيخته‌ و نويسندة‌ فرزانه‌، استاد محمدرضا حكيمي‌، دربارة‌ «كلام‌جاودانة‌» آن‌ حضرت‌، سخنها دارد و در آغاز نوشتارش‌ مي‌نويسد:

سخن‌ گفتن‌ دربارة‌ «سخن‌ علي‌» نيز دشوار است‌، به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌سخن‌ گفتن‌ دربارة‌ خود علي‌(ع). اين‌ «كلام‌ جاودانه‌» را، كلامي‌ بايد تاآن‌ را بشناساند و در سُرايش‌ عظمت‌هايش‌ روزگار بگذارد. اينجاپهنه‌اي‌ و ژرفايي‌ و عظمتي‌ است‌ بيگانه‌ با نهايت‌ها. چه‌ بيشمارانديشمندان‌ و فرزانگان‌ و ژرفنگراني‌ كه‌ خاموش‌ ماندن‌ را سخت‌تردانستند و سكوت‌ را گوياتر شمردند و چه‌ بسيار فرهيختگان‌ وسخنوران‌ و شاعران‌ كه‌ قهرمانان‌ بزرگ‌ و پيروز پهنه‌هاي‌ سخن‌ وسخنوري‌ بودند، ليكن‌ در اين‌ پهنة‌ بيكران‌ و عرصة‌ سترگ‌ نيارستندپوييد ....

«خطارد. قلمرو جمال‌، فراتر از دنياي‌ حس‌ّ است‌.

نه‌ جمال‌، تنها جمال‌ صوري‌ و زيبايي‌ حسّي‌ است‌، و نه‌ هنر، فقط‌ هنر مادي‌و محسوس‌.

اگر زيبايي‌ را در نگاه‌ بيننده‌ جستجو كنيم‌، از زاوية‌ ديد علي‌ (ع)، همة‌هستي‌ زيباست‌ و زيبايي‌ هم‌ تنها در صدا و چهره‌ و منظره‌ و خط‌ّ خلاصه‌نمي‌شود. نگاه‌ جمال‌ شناس‌ و جمال‌ ياب‌ آن‌ حضرت‌، اعماق‌ وجود رامي‌كاود و با نگاهي‌ فراتر از مادّيات‌، زيبايي‌ را حتّي‌ در مفاهيم‌ و مقوله‌هاي‌ذهني‌، روحي‌ و رفتاري‌ هم‌ درك‌ مي‌كند و آن‌ را مي‌ستايد و مي‌شناساند. ازاين‌ نظر و نگاه‌، حلم‌ و بردباري‌، وقار، دانش‌، صدق‌ و عفاف‌، زيباست‌ وزيبايي‌ است‌. اين‌ مفاهيم‌ در كلمات‌ علي‌(ع) اينگونه‌ جلوه‌ يافته‌ است‌:

زينت‌ باطن‌ها، زيباتر از زينت‌ ظاهرهاست‌.

زينت‌، به‌ زيبايي‌ و نيكويي‌ صواب‌ و حقيقت‌ است‌، نه‌ به‌ نيكويي‌ لباس‌.

زيبايي‌ مرد، حلم‌ است‌.

زيبايي‌ مرد، وقار اوست‌.

زيبايي‌ مرد زيبايي‌ و حسن‌ دروني‌ است‌.

بردباري‌، زينت‌ اخلاق‌ و رفتار است‌.

زيبايي‌ خرد، زيبايي‌ درون‌ و برون‌ است‌.

دانش‌، جمالي‌ است‌ كه‌ پنهان‌ نمي‌ماند.

راستي‌، زيبايي‌ انسان‌ است‌ و پاية‌ ايمان‌.

و اينكه‌ ... صدق‌ و راستي‌، انسان‌ را مي‌آرايد.

عفاف‌، زينت‌ فقر است‌ و سپاس‌، زينت‌ توانگري‌.

زينت‌ عبادت‌، خشوع‌ است‌، زينت‌ رياست‌، بخشش‌ و بزرگواري‌ است‌،زينت‌ِ علم‌، حلم‌ و بردباري‌ است‌، زينت‌ حكومت‌، عدالت‌ است‌

زيبايي‌ آشكار، زيبايي‌ چهره‌ است‌، ولي‌ زيبايي‌ باطن‌، جمال‌ِ درون‌است‌.

از مجموعة‌ اينگونه‌ سخنان‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ «زيبايي‌» در نگاه‌حضرت‌ علي‌(ع) در زيبايي‌هاي‌ صوتي‌، تصويري‌، حسّي‌ و مادي‌ خلاصه‌نمي‌شود و در عالم‌ هستي‌ بسياري‌ از زيبايي‌هاي‌ فرا حسي‌ وجود دارد كه‌ از آن‌به‌ «جمال‌ برين‌» ياد مي‌كنيم‌ و تحليل‌ مجموعة‌ آنچه‌ در نگاه‌ علوي‌ «زيبا» ديده‌مي‌شود، از حوصلة‌ اين‌ نوشتة‌ مختصر بيرون‌ است‌.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتاري و نوشتاري امام علي عليه السلام (1)

 سخن‌ آغاز

قال‌ علي‌ّ (ع) :

«اءن‌ّ الله جَميل‌ٌ يُحِب‌ُّ الجَمال‌َ»            
«خداوند زيباست‌ و زيبايي‌ را دوست‌مي‌دارد.»

اگر هنر را ترسيم‌ زيباي‌ واقعيت‌ها بدانيم‌، چه‌ كسي‌ زيباتر از علي‌(ع) به‌ترسيم‌ تابلوي‌ حيات‌ و روح‌ بشر و چهرة‌ جامعه‌ پرداخته‌ است‌؟

اگر هنرمند را، صاحب‌ بياني‌ نافذ و پيامي‌ رسا بدانيم‌، كدام‌ هنرمند چون‌علي‌(ع) شرارة‌ سخنش‌ را تا ژرفاي‌ دل‌ و جان‌ و انديشة‌ مخاطب‌ نفوذ مي‌دهدو او را مشتعل‌ مي‌سازد؟

اگر هنر را به‌كارگيري‌ عناصر ارتباطي‌ در القاي‌ مفاهيم‌ بدانيم‌، كدام‌ بيان‌رساتر از سخن‌ و كلام‌ علي‌(ع) در اين‌ زمينه‌است‌؟

اگر هنر را شناخت‌ زيبايي‌ و آفرينش‌ زيبايي‌ و جمال‌ بدانيم‌، كدام‌ ديده‌،زيباشناس‌تر از نگاه‌ علي‌(ع) و كدام‌ قدرت‌، پرتوان‌تر از جمال‌ آفريني‌ِ فرزندابوطالب‌؟

آنچه‌ در اين‌ جزوه‌ مي‌خوانيد، نگاهي‌ گذرا به‌ مقولة‌ هنر و مفهوم‌ زيباشناسي‌ از ديد امام‌ علي‌بن‌ ابي‌طالب‌(ع) و در سخنان‌ آن‌ پيشواي‌ جاودانه‌است‌. باشد كه‌ ژرف‌ نگران‌ و محققان‌ را به‌ كاوشي‌ عميق‌تر و جدّي‌تر در اين‌موضوع‌ برانگيزد و گوشه‌اي‌ از معارف‌ دين‌ را بنماياند.

قم‌ ـ جواد محدثي‌

بهمن‌ 1379   

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

سخاوت صاحب بن عباد

در حالات‏«صاحب بن عباد»آمده است كه در كودكى هنگامى كه مى‏خواست‏براى‏فرا گرفتن درس دينى به مسجد برود،هميشه مادرش يك دينار و يك درهم به او مى‏دادو مى‏گفت:«اين را به اولين فقيرى بده كه در مسير راه خود مى‏بينى‏».كم‏كم اين خصلت دروجودش ريشه دار شد تا اين كه در بزرگى چنان بذل و بخششى مى‏كرد كه همه به اوآفرين مى‏گفتند.اگر كسى بعد از ظهر ماه مبارك رمضان به خانه‏اش مى‏آمد،سخاوتش‏مانع از آن مى‏شد كه كسى بدون خوردن افطار از خانه او بيرون رود.هر روز حداقل‏هزار نفر بر سر سفره او افطار مى‏كردند و بذل و بخشش او در ماه رمضان به اندازه تمام‏ماههاى سال بود. " سفينة البحار،ماده صحب"

از شگفتيهاى ديگر زندگى او چنين نقل مى‏كنند:

«روزى نوشابه براى او آوردند،ازنزديكانش نسبت‏به آن نوشابه سوء ظن پيدا كرد و گفت:از اين نوشابه ننوش،زيرا مسموم‏است، خدمتكارى كه آن قدرح را آورده بود،همچنان ايستاده بود.«صاحب بن عباد»به‏شخصى كه ادعاى مسموم بودن آن را مى‏كرد،گفت:به چه دليل مى‏گويى كه اين مسموم است؟گفت: بهترين راه اين است كه كسى كه اين قدرح را آورده و به دست تو داده،موردآزمايش قرار گيرد و از آن بنوشد،«صاحب‏»گفت:من به اين كار راضى نيستم،آن شخص‏گفت:به وسيله يك مرغ خانگى آزمايش كن.«صاحب‏»گفت:كشتن حيوان به اين صورت نيزجايز نيست،سپس دستور داد:قدح آب را واژگون كردند و آب را ريختند و به خدمتكار گفت:

برو و ديگر در خانه من قدم مگذار،ولى با اين حال دستور داد:حقوق او را به طور كامل‏بپردازند.سپس گفت:هرگز نبايد يقين را با شك از بين برد و مجازات به وسيله قطع حقوق،دليل بر پستى است‏» " سفينة البحار،ماده صحب"

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

حكومتي به ارزش دو ليوان آب !

مرحوم محدث قمى در سفينة البحار در شرح حال‏«ابن سماك‏»،او را مردى خوش بيان و صاحب مواعظ واندرزها مى‏شمرد و از«ابن ابى الحديد»نقل مى‏كند كه او روزى وارد بر هارون شد،هنگامى كه چشم هارون به او افتاد،گفت:مرا موعظه كن،(هارون در همين موقع تقاضاى آب كرد).ابن سماك اشاره به آب‏كرد و گفت:تو را به خدا سوگند مى‏دهم!اگر يك بيمارى داشته باشى كه نتوانى آب بنوشى،چه مى‏كنى؟

گفت:حاضرم نيمى از تمام ملك و حكومتم را بدهم تا اين بيمارى برطرف شود،سپس به او گفت:بنوش.

هارون آب را نوشيد.«ابن سماك‏»دوباره گفت:تو را به خدا سوگند مى‏دهم!اگر اين آب را كه نوشيدى از تودفع نشود،چه مى‏كنى  ؟  گفت :حاضرم نيمى ديگر از حكومتم را براى حل اين مشكل بدهم.ابن سماك‏گفت:حكومتى كه نيمى از آن فداى نوشيدن آب و نيمى فداى خارج شدن آن شود،چيزى نيست كه مردم‏براى آن بجنگند.

- «ابن سماك‏»در قرن دوم هجرى در دوران حكومت هارون الرشيد زندگى مى‏كرد و در سال‏183 هق.در كوفه درگذشت(ر.ج.سفينة البحار،ماده سمك).

از سخنان ابن سماك است :«عجبت لمن يشترى المماليك بماله ولا يشترى الاحرار بمعروفه،

در شگفتم!از كسانى كه بردگان را با مال خود خريدارى مى‏كنند،ولى آزاده‏ها را با احسان و نيكى،در بند محبت‏خود در نمى‏آورند.» 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري

ابن سمّاك ، ابوالعباس

اِبْن‌ِ سَمّاك‌، ابوالعباس‌ محمد بن‌ صَبيح‌ عجلى‌ كوفى‌ (د 183ق‌/ 799م‌)، فقيه‌، محدث‌ و زاهد. علت‌ شهرت‌ وي‌ به‌ ابن‌ سماك‌ اين‌ بود كه‌ جدش‌ ماهى‌ فروش‌ بوده‌ (زبيدي‌، 7/145) و به‌ احتمالى‌ ديگر خود وي‌ به‌ ماهى‌ فروشى‌ اشتغال‌ داشته‌ است‌ (ابن‌ اثير، 1/559). از تاريخ‌ تولد و زندگى‌ ابن‌ سماك‌ اطلاعى‌ در دست‌ نيست‌. همين‌ اندازه‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ وي‌ در كوفه‌ مى‌زيسته‌ و مولاي‌ بنى‌ عجل‌ بوده‌ (زبيدي‌، همانجا) و فقط يك‌ بار در روزگار هارون‌الرشيد (148-193ق‌/765-809م‌) به‌ بغداد آمده‌ و پس‌ از چندي‌ به‌ كوفه‌ بازگشته‌ و در همانجا درگذشته‌ است‌ (خطيب‌، 5/369). وي‌ با هارون‌ ديدارهايى‌ داشته‌ و او را موعظه‌ كرده‌ است‌ (همو، 5/372). عطار نيشابوري‌ او را صاحب‌ كرامات‌ و در عين‌ حال‌ امام‌ و در وعظ چيره‌دست‌ دانسته‌ است‌ (ص‌ 285، 286) و به‌ همين‌ سبب‌ به‌ «واعظ» شهرت‌ يافته‌ و ذهبى‌ او را حتى‌ «سيد الوعّاظ» خوانده‌ است‌ (8/328). سخنانى‌ كه‌ از ابن‌ سَمّاك‌ موجود است‌، غالباً در زمينة بيداري‌ اخلاقى‌ و احتراز از دنياگرايى‌ و دلبستگى‌ شديد به‌ زهد است‌ (ابونعيم‌، 8/204-217). 
ابن‌ سَماك‌ از كسانى‌ چون‌ سري‌ بن‌ يحيى‌، عوّام‌ بن‌ حَوْشب‌، علاء بن‌ منهال‌ غنوي‌، سفيان‌ثوري‌، ابوطالب‌ قاص‌ (ابن‌ابى‌حاتم‌، 3(2)/290)، هشام‌ بن‌ عروة، سليمان‌ بن‌ مهران‌ معروف‌ به‌ اعمش‌، عائذ بن‌ نُسَيْر، يزيد ابن‌ ابى‌ زياد (خطيب‌، 5/368-369)، اسماعيل‌ بن‌ ابى‌ خالد (ابونعيم‌، 8/211) حديث‌ نقل‌ كرده‌ است‌، كه‌ به‌ گفتة ابونعيم‌ اصفهانى‌ چند تن‌ از آنان‌ از تابعين‌ بوده‌اند (همانجا). 
برخى‌ از راويان‌ مشهور سدة 2 و 3ق‌/8 و 9م‌ نيز از او حديث‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌ بنام‌ترين‌ آنان‌ عبارتند از: احمد بن‌ حنبل‌، جمر بن‌ فرقد، هيثم‌ ابن‌ جمّاز، يحيى‌ بن‌ يحيى‌ نيشابوري‌، ابراهيم‌ بن‌ موسى‌، علاء بن‌ عمرو حنفى‌، عمر بن‌ حفص‌ بن‌ غياث‌ (ابن‌ ابى‌ حاتم‌، همانجا)، احمد و حسين‌ پسران‌ على‌ جُعفى‌ (زبيدي‌، همانجا)، عبدالله‌ بن‌ صالح‌ عجلى‌، يحيى‌ بن‌ ايوب‌ مقابري‌ (خطيب‌، 5/369)، محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ نُمَيْر (ذهبى‌، 8/329) و محمد بن‌ آدم‌ مصيصى‌ (ابن‌ حبان‌، 9/32). چنانكه‌ از گفتة عطارنيشابوري‌ برمى‌آيد معروف‌ كرخى‌ (د 200ق‌/816م‌) كه‌ از زاهدان‌ بنام‌ است‌، در كوفه‌ از مواعظ ابن‌ سَماك‌ بهره‌ برده‌ است‌ (ص‌ 285، 329). با اينكه‌ تمام‌ منابع‌ احوال‌ ابن‌ سماك‌ از ايمان‌ و زهد و تقواي‌ وي‌ ياد كرده‌اند، اما از نظر وثاقت‌ وضعيت‌ روشنى‌ ندارد و به‌ گفتة ذهبى‌ (همانجا) هيچ‌ حديثى‌ از او در «صحاح‌ سته‌» نيامده‌ است‌. با اينهمه‌ ابن‌ حبان‌ (9/32) او را ثقه‌ دانسته‌ و خطيب‌ بغدادي‌ (5/373) به‌ نقل‌ از ابن‌ نُمير از طرفى‌ او را صدوق‌ خوانده‌ و از طرف‌ ديگر از قول‌ همو اظهار داشته‌ است‌ كه‌ ابن‌ سَماك‌ از ضعفا نيز روايت‌ مى‌كرده‌ و احتمالاً به‌ همين‌ علت‌ ابن‌ جوزي‌ (2/170) به‌ نقل‌ از ابن‌ نمير حديث‌ وي‌ را ضعيف‌ شمرده‌ است‌. 
مآخذ: ابن‌ ابى‌ حاتم‌ رازي‌، عبدالرحمان‌، الجرح‌ و التعديل‌، حيدرآباد دكن‌، 1372ق‌/ 1952م‌؛ ابن‌ اثير، على‌، اللباب‌، قاهره‌، 1357ق‌/1938م‌؛ ابن‌ جوزي‌، عبدالرحمان‌، الضعفاء و المتروكين‌، به‌ كوشش‌ ابوالفداء قاضى‌، بيروت‌، 1406ق‌/1986م‌؛ ابن‌ حبان‌، محمد، الثقات‌، حيدرآباد دكن‌، 1403ق‌/1983م‌؛ ابونعيم‌ اصفهانى‌، احمد، حلية الاولياء، قاهره‌، 1932- 1938م‌؛ خطيب‌ بغدادي‌، احمد، تاريخ‌ بغداد، قاهره‌، 1349ق‌/1930م‌؛ ذهبى‌، محمد، سير اعلام‌ النبلاء، به‌ كوشش‌ شعيب‌ الارنؤوط، بيروت‌، 1401ق‌/1981م‌؛ زبيدي‌، تاج‌ العروس‌؛ عطار نيشابوري‌، محمد، تذكرة الاولياء، به‌ كوشش‌ محمد استعلامى‌، تهران‌، 1363ش‌. 
حسن‌ يوسفى‌ اشكوري‌
 

منبع : http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=130&avaid=1329


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۸:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

بهداشت صدا و تارهاي صوتي گوينده 

شامل حذف موارد نادرست استفاده كردن از صدا، بهداشت غذايي، حفظ رطوبت حنجره، رعايت سلامت جسماني و روحي و .... مي باشد كه براي داشتن يك صداي سالم و طبيعي ضروري هستند. بهداشت صوتي براي گويندگان، امري حياتي است.

براي داشتن يك صداي سالم و طبيعي بايد اين اصول را رعايت كنيم  :

1-  حذف موارد استفاده نادرست از صدا:

مواردي وجود دارند كه اگر در افراد به صورت عادت درآيند و جزو رفتارهاي روزمره گردند باعث مي شود حنجره و تارهاي صوتي آسيب ببيند و فرد دچار اختلال صدا گردد.

دستور العمل هاي متخصص گوش، گلو و گفتار درمان براي جلوگيري از اختلال در حنجره و تارهاي صوتي:

· پرهيز از فرياد زدن و جيغ زدن

· سرفه و گلو پاك كردن فقط در صورت ضرورت و به صورت ملايم انجام شود

· پرهيز از بلند خنديدن

· خودداري از تقليد صدا

· پرهيز از صحبت ناگهاني و با فشار

· صحبت كردن با بلندگو، زير و بمي و سرعت معمول و طبيعي

· صدا سازي به آرامي و بدون تلاش و فشار انجام شود (به راحتي صحبت شود)

· در هنگام سخن گفتن يا گويندگي، سرتان را راست نگهداريد و عضلات صورت، گلو، گردن و شانه را سفت نكنيد

· سعي كنيد سرتان را هنگام حرف زدن براي مدت طولاني به يك طرف خم نكنيد. اين حالت گاهي اوقات، هنگام صحبت با تلفن ديده مي شود

· از ورزش هاي پر سر و صدا بپرهيزيد

· در صورت وجود هر گونه مشكل در صداي خود، از سخنراني و گويندگي درازمدت بپرهيزيد.

·  موقع بلندكردن وسايل سنگين صحبت نكنيد

·   موقع سرماخوردگي، زياد صحبت نكنيد

·  قبل از آموزش حرفه اي صدا، از صداي خود به طور حرفه اي استفاده نكنيد

·  با آب دهان، گلو را مرطوب نگهداريد.

2-   بهداشت غذايي:

برخي از مواد غذايي بر سيستم صوتي اثر منفي مي گذارند. اين مواد غذايي با ايجاد حساسيت در فرد و يا آسيب مستقيم بر تارهاي صوتي وي، باعث ايجاد اختلال صدا مي شوند. از بين اين مواد، برخي از آن ها آسيب هاي جدي به صدا وارد مي كنند و برخي نيز خفيف تر هستند.

 اين توصيه ها را جدي بگيريد:

· در مصرف مواد محرك مانند ادويه ها احتياط كنيد

·   از مصرف دخانيات پرهيز كنيد

·   از مصرف مواد اسيدي مانند سركه خودداري نماييد

· مصرف غذاهاي سرخ كرده را محدود كنيد

·  اگر حساسيت داريد از مواد غذايي آلرژي زا پرهيز كنيد

· در مصرف مواد غذايي چرب محتاط باشيد (بياموزيم و بياموزانيم كه چرب كردن غذا، احترام به مهمان نيست و خيانت به او است.)

· از خوردن مواد بسيار شيرين بپرهيزيد

·  از خورد