مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3864
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 11
همه : 5164827

بررسي تاريخچه آواشناسي آكوستيك

وقتي با كلمه آواشناسي روبرو مي شويم مراحل توليد اصوات در ذهن ما تداعي مي شود و عقيده اكثر افراد بر اين است كه آواشناسي علمي است كه چگونگي توليد اصوات را بررسي مي كند .ولي آيا فقط با توليد اصوات رابطه زباني بين سخنگو و مخاطب برقرار مي شود ؟قطعا چنين نيست .اگر ما سخن بگوييم بدون اينكه مخاطب ما سخنانمان را بفهمد ارتباط زباني برقرار نشده است .بنابراين اگرچه اولين مرحله در برقراري ارتباط توليد صوت توسط سخنگوست اما براي برقراري ارتباط زباني كافي نيست .قبل از اينكه سخنگو شروع به صحبت كند تصميم مي گيرد كه چه بگويد و اين مغز است كه پيغام توليد صوت را بر اساس آنچه سخنگو در نظر دارد به اندام هاي توليد صوت مي رساند .پس از رسيدن اين پيام ،اندام هاي صوتي شروع به توليد صوت براي رساندن منظورومفهومي خاص مي كنند .اين اصوات امواج صوتي هستند كه توسط هوا در فضا جا به جا مي شوند و به گوش مخاطب يا مخاطبين مي رسند بنابراين بين سخنگوومخاطب ،اصوات به صورت امواج صوتي منتقل مي شوند .اين امواج به گوش مخاطب رسيده وپيغام هاي عصبي توليد مي كند كه به مغز مي رود و در مغز تجزيه وتحليل مي شود و منظور سخنگو به مخاطب مي رسد .بنابراين ،آواشناسي مطالعه صداهاي گفتار است ومطالعه توليد ،ذات فيزيكي و درك صداها.بنابراين ،آواشناسي شامل سه بخش مي شود :1-آواشناسي توليدي 2-آواشناسي آكوستيك و 3-آواشناسي شنيداري

آواشناسي با جنبه هاي فيزيكي و فيزيولوژيكي گفتار سر و كار دارد و حيطه اي گسترده است كه با علوم ديگر نيز در ارتباط مي باشد .مثلا در بحث در باره آواشناسي توليدي بايد با ساختمان دستگاه گفتاري انسان آشنا باشيم كه از اين منظر ،آواشناسي با زيست شناسي و پزشكي ارتباط مي يابد.در آواشناسي آكوستيك كه بررسي امواج صوتي است ،با فيزيك و رياضي مرتبط مي شويم و در آواشناسي شنيداري در حيطه زيست شناسي ،پزشكي ،روان شناسي ،عصب شناسي و... وارد مي شويم .بنابراين ،آواشناسي علمي است كه ارتباط تنگاتنگ با علوم ديگر برقرار مي كند .اما به جنبه توليدي آواشناسي به اين دليل بيشتر پرداخته شده است كه ملموس تر مي باشد ولي در اين ميان آواشناسي آكوستيك از شاخه ها يي است كه تا حدودي ناشناخته مانده است اگر چه تحقيقات و بررسي هاي زيادي از طرف زبانشناسان و غير زبانشناسان بر روي آن انجام شده است .شايد اين امر بدين خاطر باشد كه آواشناسي آكوستيك تا حدودي ناملموس است وقابل مشاهده نيست . 
در اين مقاله مي كوشيم جستجويي در تاريخچه زبانشناسي آكوستيك انجام دهيم و پيشگامان اين حوزه را معرفي كنيم و روند پيشرفت اين زير رشته آواشناسي را مورد بررسي قرار دهيم .ولي بررسي تاريخچه زبانشناسي آكوستيك بدون بررسي تاريخچه آواشناسي ممكن نيست .زيرا همان طور كه گفتيم ،آكوستيك زير شاخه اي از آواشناسي است و بررسي تاريخچه زير مجموعه بدون شناخت تاريخچه مجموعه ممكن نمي باشد .هم چنين ابتدا آواشناسي شناخته شده است و در طي مراحل بررسي آواشناسي بوده كه آواشناسي آكوستيك شكل گرفته است .بنابراين در فصل دو اين مقاله به بيان تاريخچه اي از آواشناسي مي پردازيم ودر ادامه ،پيشگامان آواشناسي آكوستيك و روند رشد اين رشته را مورد بررسي قرار مي دهيم. 

2-تاريــخــچه آواشـــناســي 
آواشناسي از كلمه يونانيήνωφ به معناي "صدا"گرفته شده است .همان طور كه در بخش پيش بيان شد ،آواشناسي مطالعه صداهاي گفتار است كه شامل آواشناسي توليدي ،آواشناسي آكوستيك و آواشناسي شنيداري مي شود .آواشناسي توليدي به اين مساله مي پردازد كه چگونه صداهاي گفتار توليد مي شوند و اينكه چگونه صداهاي صوت را بايد طبقه بندي كرده و آوانگاري كنيم .آواشناسي آكوستيك به مطالعه مشخصات آكوستيكي صداهاي گفتار مي پردازد و آواشناسي شنيداري به اين مي پردازد كه چگونه صداهاي گفتار دريافت و درك مي شوند . 
مي توانيم تاريخچه آواشناسي را به چهار دوره زماني تقسيم كنيم :دوره اول ،دوره باستان است .دوره دوم فاصله بين سالهاي 1770تا1920را در بر مي گيرد .دوره سوم از سال 1920تا سال 1950 و دوره چهارم از بعد از سال 1950تا كنون را در بر مي گيرد .در دودوره آخر بيشتر تحولات و نوآوريها در زمينه آواشناسي آكوستيك بوده است كه در اين بخش به دودوره اول مي پردازيم وبحث در باره آواشناسي آكوستيك را به فصل آينده موكول مي كنيم . 
در دوران باستان ،ديدگاه هاي عمده در مورد آواشناسي به زبان شناسان هندي سال هاي 150 تا 800قبل از ميلاد بر مي گردد .آنها ،مفاهيم جايگاه و شيوه توليد را كشف كردند وروي مكانيسم چاكنايي صدا كار كردند و مفهوم همگون سازي را درك نمودند(دانيل جورافسكي و جيمز اچ مارتين ،2007 ). .پاني ني در سال 400 قبل از ميلاد در دستور زبان خود در مورد توليد صوت بررسي هايي انجام داده بود .زيرا نمي خواست تلفظ كلمات تشريفاتي باستان با گذر زمان تغيير كند .محققان هندي فهم بالا وكاملي از مكانيزم گفتار ،شامل اعضاي گفتار و فرايندهاي توليدي داشتند .به عنوان مثال كلمات breath و voice بر اين اساس تشخيص داده مي شدند كه در يكي از آنها دهانه حنجره باز است و در ديگري نيست .علم اروپايي تا 2000 سال بعد از آن يعني تا قرن 19 نتوانست به آواشناسي هندي برسد .يوناني ها فقط دانشي ابتدايي از آواشناسي داشتند مثلا در زمان افلاطون آنها فقط صامت را از مصوت وانسدادي را از پيوسته تشخيص مي دادند (دانيل جورافسكي و جيمز اچ مارتين ،2007 ).عناصر صدا توسط افلاطون به سه دسته تقسيم شده بودند :1-"طنين ها " :واكه ها 2-"صداها" :صامت هاي بسته و 3-"مياني ها" : [l-m-n-r-s-dz-k-ps ] 
رواقيون نيز نظرياتي را كه در مورد هجا بيان شده بود را گسترش دادند و از بست آوايي ايجاد شده روي بعضي از كلمات آگاه بودند(همان).در چين باستان نيز به آواشناسي تاحدودي توجه شده بود .در چين ،تلفظ يك حرف با توجه به دومشخصه بيان مي شد :1-با تركيب صداي آغازين اولين كاركتر و صداي پاياني دومين كاركترو 2-با دسته بندي تن ها (آهنگ ها ) . 
در فاصله بين سالهاي 1770 تا 1920 ابزارهايي ابتدايي در زمينه صوت ايجاد و اختراع شد .از آن جمله طنين دهنده اي بود كه توسطكريستسن گوت ليب كرات زشتين (1795-1723) اختراع شده بود.اين ماشين اولين ماشيني بود كه واكه ها را توليد مي كرد (همان).(ضميمه در صفحه13 تصوير 1 ) 
ديگر اختراع اين دوره ماشين سخنگو بود كه توسط وولفگانگ ون كمپلن (1795-1723 ) ابداع شده بود .اين دستگاه ،اولين دستگاهي بود كه كلمات و جملات كوتاه را توليد مي كرد(همان) .(ضميمه در صفحه 13 تصاوير 2 و 3 ) 
پرداختن به دوره هاي بعد را كه مربوط به عرصه آواشناسي آكوستيك است را به فصل بعد موكول مي كنيم و قبل از آن ديگر نامداران اين عرصه را كه تاثيرات چشمگيري بر روند رشد اين علم گذاشتند را به اختصار معرفي مي كنيم . 
شايسته است از محققي ناشناس نام ببريم كه تاثيرزيادي بر روند آواشناسي گذاشت .او در قرن 20 از مفهوم واج استفاده كرد و سيستم نوشتاري واجي براي زبان ايسلندي پيشنهاد كرد كه شامل علامت هايي براي امتداد و خيشومي شدگي بود .اما نوشته هاي او تا سال 1818 چاپ نشد و حتي بعد از چاپ نيز در بيرون از اسكانديناوي نا شناس ماند(دانيل جورافسكي و جيمز اچ مارتين ،2007 ) . 
اولين آواشناس جهان مدرن دن جي متياس بود كه نويسنده كتاب"دو لتري" در سال 1586 مي باشد رياضيدان انگليسي جان واليز (1703-1616 ) كه در باره ناشنوايان تحقيق كرده بود ،اولين كسي بود كه در سال 1653 واكه ها را بر اساس جايگاه توليدشان طبقه بندي كرد .مثلث واكه اي در سال 1781 توسط سي اف هل وگ آلماني ابداع شد .از ديگر پيشگامان آواشناسي مدرن هنري سوئيت بود .او در كتابش با نام "دستنوشته اي بر آواشناسي"(1877 )بيان كرد كه واج چيست.اين كتاب تاثير زيادي در توسعه آواشناسي در بريتانيا و ديگر نقاط داشت .او هم چنين براي آوانگاري الفبايي تدوين كرد و بين آوانگاري جزئي و كلي تفاوت قائل شد و عقايدي را پيشنهاد كرد كه بعدها در IPA مورد استفاده قرار گرفت .حتي گفته شده است كه سوئيت بهترين آواشناس زمان خودش بوده است .او اولين كسي بود كه زبان را براي اهداف آواشناسي به صورت علمي ضبط كرد و توصيف توليد زبان را پيشرفت داد .وي اگرچه شهرت زيادي نداشت ولي نظرات جالبي ارائه مي كرد.اواعتقاد داشت كه آواشناسي اساس لازم براي تمام مطالعات زباني را فراهم مي آورد.وي هم چنين عقيده داشت كه آواشناسي ديگر با خواندن محض آموخته نمي شود مثل موسيقي .او آثار و نظرياتي ارائه كرد كه هنري هيگينز از آن بهره ها برد و نظرياتش را جرج برنارد شاو بعد ازوي به عنوان مدلي براي خود قرار داد . 
واج اولين بار توسط محقق هلندي بودوين دو كورته ناي كه فرضياتش را در سال 1894 چاپ كرد ،نامگذاري شد .البته در گسترش فرضيه واجها ،فردينان دو سوسور نيز دخيل بود.از ديگر پيشگامان اين رشته دانيل جونز(1967-1881) است .او طرح آواشناسي زبان را در سال 1918 منتشر كرد و از واج در مفهوم رايج آن استفاده كرد .وي كسي بود كه عبارت "واكه هاي اصلي " را ارتقاء داد و براي اينكه نشان بدهد آواها چگونه توليد مي شوند ،از نموداري دو وجهي استفاده كرد.وي همچنين الفبايي جديد براي زبان هاي آفريقايي و هندي ابداع كرد . 
ريموند اچ استت سون (1950-1872) نيز از چهره هاي برجسته اين رشته بود .اوكتاب " آواشناسي مكانيكي" را در سال 1928 منتشر كردو تئوري موتوري ريتم را ارتقاء داده و موضوعي را براي نيم قرن تحقيق در باره توليد حركات مهارتي ايجاد كرد .وي گبيان كرد كه آواشناسي بر اساس حركات ابتدائا مربوط به ذات هجاها مي شود .در آمريكا ،لئونارد بلومفيلد زبان شناس و ادوارد ساپير كه بوم شناس و زبان شناس بود ،به طور عمده به فرضيات آواشناسي پرداختند .زبان شناسي همچون رومان ياكوبسن آمريكايي –روسي و نوام چامسكي آمريكايي وموريس هال به جهاني هاي سيستم هاي واجي پرداختند .افراد برجسته ديگري نيز در اين زمينه فعاليت هاي درخشاني انجام داده اند كه در اين مختصر ،مجال پرداختن به آنان نمي باشد.حال كه اندكي با پيشگامان عرصه آواشناسي و تاريخچه اين علم آشنا شديم ،در بخش بعد ،به معرفي آواشناسي آكوستيك و بيان تاريخچه آن مي پردازيم . 

3-تاريــخـچــه آواشـناســي آكوســتيك 
"نشانه هايي از فيزيك و زبانشناسي كه در باره امواج صداهاي گفتار بحث مي كند ".اين تعريفي بود كه از آواشناسي آكوستيك كه درفرهنگ نامه رومان هوز بيان شده است .آواشناسي آكوستيك زير مجموعه آواشناسي است كه به جنبه هاي آكوستيكي صداهاي گفتاري مي پردازد .آواشناسي آكوستيك خصوصياتي همچون دامنه دقيق موج ،طول آنها ،فركانس پايه يا خصوصيات ديگر فركانس امواج را بررسي مي كند و به روابط اين خصوصيات با ديگر شاخه هاي آواشناسي (مثل آواشناسي توليدي يا شنيداري ) مي پردازد.در بخش پيش دوره هاي تاريخي آواشناسي را بيان كرديم وگفتيم دو دوره آخر مربوط به پيشرفت در زمينه آواشناسي آكوستيك است .در اين فصل به بررسي اين دوره ها مي پردازيم . 
از چهره هاي درخشان در آوا شناسي آكوستيك،هرمان هلم هولتز مي باشد .اين فيزيكدان آلماني در سال 1863 كتاب "آهنگ به عنوان اساس فيزيولوژيك تئوري موسيقي"را به رشته تحرير در آورد .او با نوشتن اين كتاب بود كه مطالعه آواشناسي آكوستيك را به طور رسمي آغاز كرد .ابه جين پيرروزولوت (1924-1846 ) فرانسوي نيز پيشگام آواشناسي تجربي بود و در عرصه آكوستيك نيز فعاليت هايي انجام داده بود . 
در فاصله سالهاي 1920 تا 1950 از ابزارهاي الكتريكي و اشعه x در آواشناسي استفاده شد.يكي از اين ابزار فونوديك بود كه توسط ديتون كلارنس ميلر (1941-1886 ) ابداع شد .اين وسيله ،وسيله اي براي عكس گرفتن از امواج صوتي بود .(ضميمه در صفحه 12 ) 
از ديگر ابداعات اين دوره ،"نوشتار كلام " بود كه شامل سيستمي بود كه توسط الكساندر ملويل بل(1905-1819 ) (پدر الكساندر گراهام بل )ابداع شد اين اولين سيستم يادداشت برداري از صداهاي گفتار بود كه مستقل از زبان يا لهجه خاص بود .(ضميمه در صفحه 15 ) 
در همان زمان بودكه فرضيه اي نيز مطرح شد به نام فرضيه آكوستيكي توليد صوت .اين فرضيه شامل تئوري هماهنگ و تئوري بي هماهنگ مي شد.تئوري هماهنگ توسط ويت استون و هلم هولتز مطرح گشت .بر اساس اين فرضيه ،تار هاي صوتي با استفاده از هماهنگ پايه و ديگر هماهنگ ها ،موجي مركب مي سازند .فركانس هاي تشكيل دهنده از چندين فركانس پايه تشكيل شده اند .وقتي اين امواج از گلو ،دهان و حفره بيني مي گذرند ،فركانس هايي كه نزديك به فركانس هاي بازخوان هاي اين حفره ها هستند تقويت شده و در هوا منتشر مي شوند .اين نواحي تقويت كننده فركانس ،كيفيت صدا را مشخص مي كنند .تئوري بي هماهنگ كه توسط ويليز و هرمان و اسكريپچر بيان شده بودمي گويد كه تارهاي صوتي فقط به عنوان عاملي براي تحريك فركانس هاي گذرا كه مشخصه حفره دهان هستند ،عمل مي كنند .جريان هوايي كه از حنجره مي آيد ،هواي اين حفره را به ارتعاش در مي آورد .اين ارتعاش سريع از بين مي رود تا وقتي كه توسط جريان هوايي ديگر از سر گرفته شود .اين جريانات هوا الزاما پشت سر هم نيستند .اگرچه اين دو نظريه در ظاهر متفاوت نشان مي دهند ولي هر دو نظريه اين را بيان مي كنند كه براي مشخص كردن كيفيت صوت ،فركانس باز خوانهاي حفره دهان مهم هستند.از ديگر ابزارهاي ابداع شده و مهم در اين زمان كه بيشتر در خدمت آواشناسي آكوستيك بودند تركيب كننده هاي صوتي مي باشند كه وودر يكي از آنهاست .وودر كه توسط دودلي در سال 1939 ابداع شد ،اولين تركيب كننده صداست كه در زمان خود،توجه بسياري را به خود جلب كرد. (ضميمه در صفحه 14 ).الگوي ضبط صوت كوپر در سال 1950 نيز اولين تركيب كننده صوتي بود كه در خدمت تشخيص صوت بود و مثل مورد قبل فقط جنبه سرگرمي نداشت .(ضميمه در صفحه 18 ). همان طور كه گفتيم ،ديگاه هاي آكوستيك در باره آواشناسي در اواخر 1950 يا اوايل 1960 توسعه يافت ولي تعداد كمي از آنها تكنيك هايي مثل اسپكتوگراف يا ديد گاه هاي تئوريك مثل فرضيه كار كردن با فيلتر منبع و مطالب ديگري را كه ما بين آواشناسي توليدي و آكوستيك است را شامل مي شود .در سال 1952 ،فاصله فرمانت واكه توسط پترسون و بارني مطرح شد . 
از سال 1950 تا كنون ،كه چهارمين برهه در تقسيم بندي ارائه شده در ابتداي مقاله است ،بيشتر به آواشناسي آكوستيك مربوط مي شود كه در اين زمان ،بيشتر به آواشناسي با استفاده از كامپيوتر،فراصوت و MRI پرداخته شده است .مطالعه آواشناسي آكوستيك در اواخر قرن 19 با اختراع فونوگراف اديسون پيشرفت پيدا كرد(ضميمه در صفحه16 ) .فونوگراف دستگاهي است كه اجازه مي دهد سيگنال هاي صوتي ضبط شده و سپس تجزيه شود .با پخش كردن مجدد همان سيگنال صدا از طريق فونوگراف براي چندين بار و فيلتر كردن آن در هر مرتبه با يك فيلتر عبور دهنده باند ،اسپكتوگراف ايجاد مي شود .اسپكتوگراف صوتي توسط ال واي ليسي –كو اينگ و دان در سال 1955 ابداع شد و اولين وسيله اي بود كه نمايش آني از سپكتوگراف سخن نشان مي داد .(ضميمه در صفحه 17 ) 
مقالاتي كه توسط لوديمار هرمان در آرشيو پي فلوگر در دو دهه آخر قرن 19 چاپ شد ،ويژگي هاي طيفي واكه ها و صامت ها را با استفاده از فونوگراف اديسون بررسي كرد و در همين مقالات بود كه واژه فورمانت براي اولين بار معرفي شد .هم چنين ،هرمان براي تشخيص فرضيه هاي ويلي و ويت استون در باره توليد واكه ،واكه هاي ضبط شده فونوگراف اديسون را با سرعت هاي مختلف ضبط كرد .با توسعه صنعت تلفن ،پيشرفت هاي بيشتري در آواشناسي آكوستيك شكل گرفت .در طي جنگ جهاني دوم ،كار در لابراتوار هاي تلفن بل مطالعه منظم ويژگي هاي طيفي اصوات زمانمند و غير زمانمند بازخوان هاي حفره دهان و فورمانت هاي آواها و كيفيت صدا و ... را آسانتر كرد .وقتي مشخص شد كه آكوستيك كلامي بايد به طور مشابه به مدار هاي الكتريكي مدلبندي شود ،باعث فراتر رفتن آواشناسي آكوستيك شد . 
لورد ري لي از اولين كساني بود كه به اين نتيجه رسيد كه فرضيه الكتريكي نوين مي تواند در آكوستيك استفاده شود اما از سال 1941 به بعد بود كه مدل مدار به طور اساسي در كتابي ازچيبا و كاجي ياما به نام :"واكه:اساس و ساختمان آن "استفاده شد .در سال 1952 ،ياكوبسن ،فانت و هال كتاب "مقدمات تجزيه سخن" را نوشتند كه اين كتاب گامي موثر در وصل كردن آواشناسي آكوستيك به فرضيه آواشناسي بود .اين كتاب با كتاب "تئوري آكوستيك توليد صوت " از فانت در سال 1960 دنبال شد كه اساس تئوريك تحقيقات آكوستيكي آكادمي و صنعتي بود (خود فانت نيز در صنعت تلفن دخيل بود ).از ديگر پايه گذاران مهم اين حوزه پتر لده فوگد-اسامو فوجي مورا و كنت ان استوان بودند .همان طور كه در ابتدا نيز بيان كرديم ،آواشناسي آكوستيك ،امروزه توجه بسياري از زبان شناسان و غير زبان شناسان را به خود جلب كرده و در حال پيشرفت مي باشد.حال كه با پيشگامان اين حوزه و شرح مختصري از فعاليت ها و ابزاز مورد استفاده در اين شاخه آشنا شديم ،در بخش بعد به نتيجه گيري كلي از اين بحث مي پردازيم . 

4-بحث و نــــــتيجــه گيري 
آواشناسي مطالعه صداهاي گفتار است كه به سه بخش آواشناسي توليدي ،آواشناسي آكوستيك و آواشناسي شنيداري تقسيم مي شود .آواشناسي تاريخچه اي بس كهن دارد كه از 2500 سال پيش و توسط پاني ني اساس آن چيده شده است .از زير مجموعه هاي آواشناسي ،آواشناسي آكوستيك است كه كمتر در مورد آن بحث شده است اگرچه در زمينه آن كارهاي فراواني توسط زبانشناسان و غير زبانشناسان صورت گرفته است .آواشناسي آكوستيك به بررسي مختصات فيزيكي امواج گفتار به عنوان بازده بازخوان مي پردازد .حركات اندام هاي صوتي توليد امواج مي كند كه توسط هوا به گوش شنونده منتقل مي شود .به نظر مي رسد به اين دليل كمتر به اين شاخه از آواشناسي پرداخته شده كه كمتر ملموس مي باشد .از جديدترين و رايج ترين ابزارها براي ملموس تر كردن و قابل رويت كردن امواج صوتي ،اسپكتوگرافها هستند .از آنجايي كه آواها در طول زمان تغيير مي كنند ،براي رويت آنها از اسپكتوگراف (طيف نگار )استفاده مي شود .از آنجايي كه طيف نگار مولفه هاي فركانس امواج را در يك برهه زماني نشان مي دهد ،وسيله اي است براي قابل رويت كردن اينكه چطور فركانس هاي مختلفي كه امواج را مي سازند در طول زمان تغيير مي كنند .محور طيف نگار محوري سه بعدي است كه امواج را بر اساس زمان ،فركانس و دامنه نوسان قابل رويت مي كند .بنابراين دريافتيم كه آواشناسي آكوستيك از شاخه هايي است كه تاريخي كهن دارد كه امروزه تا حد زيادي قابل لمس و رويت شده است و پيشرفت هاي چشم گيري نيز كرده است. 


كــتابــــنامــــه 
Jurafsky,Daniel/James H.Martin(2007),"Speech and Language processing",available at :http://www.waisman.wisc.edu/phonology/ALL_pubs/speech.pdf. 
http://www.history,phonetics.encyclopedia.html. Last retrieved at :2006 
http://www.ling.upenn.edu/courses/fall_2006/ling520/lectures/lecture1.pdf. Last retrieved at :2006. 
http://www.phonetics,acousticphonetics-wikipedia.html. Last retrieved at :2007.   منبع :   http://www.mydocument.ir/main/index.php?article=6719

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري : ايسو كراتس

خطيب آتني (436 - 338 ق . م ). از شاگردان سقراط و از شاگردان سوفسطائيان و احتمالاً بزرگترين معلم تاريخ يونان بود. مشهورترين خطبه او مدايح است كه در آن يونانيان را به اتحاد برضد ايرانيان ميخواند. وي در باب اتحاد همه يونانيان برضد ايرانيان خطابه هايي ايراد ميكرد ولي در اتحاد با مقدونيه خطري نمي ديد.

ايسوكراتس با خطابه ضد سوفسطاييان كارخويش را آغاز كرد ، از استادان مبرز بلاغت شد ، و براي يك دوره تعليم خود ، يك هزار دراخما (معادل1000 دلار) مزد مي طلبيد .

ايسوكراتس ، حدود هشت سال قبل از افلاطون به دنيا آمد و حدود ده سال پس از مرگ وي در 338 ق . م ، در گذشت .اين دو ، رقيبِ شغلي بودند ، زيرا ايسوكراتس نيز مدرسه اي در آتن داشت كه بر فن خطابه متمركز بود و هشت سال پيش از آكادمي افلاطون تأسيس كرده بود ؛ هر دو مدعي تعليم فلسفه بودند ، اما برداشت آنها از اين واژه متفاوت بود . در آثار او حملات صريحي بر برداشت هاي سقراطي و افلاطوني از فلسفه به چشم مي خورد ، و پاسخ هاي آنها ، و همين طور انتقادهاي مستقل ، نيز در محاورات افلاطون ديده مي شود .آن دو معمولاً از آوردن اسم يكديگر خودداري مي كنند ، اگر چه افلاطون در يك جا يعني در فايدروس به صورت تا حدودي تَردآميز درباره ي ايسوكراتس سخن گفته است . افلاطون بر اساس تاريخ نمايشي اين محاوره ، از زبان سقراط به تمجيد ايسو كراتس كه هنوز جوان است مي پردازد ، و آينده ي درخشاني براي او پيش بيني مي كند و ذهن او را داراي استعداد فلسفي مي داند . درباره ي روابط شخصي ميان آن دو فقط مطالبي در حكايت هاي متأخر آمده است . 

افلاطون عميقاً دلمشغول مباحثات ميان سقراط و سوفسطاييان بزرگ قرن پنجم (ق.م) بود. پروتاگوراس، گرگياس و هيپياس در محاوراتي كه به اسم آنهاست بر عليه او شمشير مي كشند ؛ و بارها از اين افراد و از پروديكوس و تراسوماخوس و ديگران سخن مي رود يا ديدگاه هايشان مورد بررسي قرار مي گيرد .  اين شخصيت ها در واقع سخنگوي خودشان هستند ، نه اينكه نقاب هايي براي معاصران باشند ، هر چند نمي توان گفت افلاطون از اين معاصران غافل بوده است ؛ افلاطون ، به جز ايسوكراتس ، اسم هيچ يك از معاصران خويش را به صراحت بر زبان نمي آورد . او غالباً عباراتي از اين دست به كار مي برد : « نظريه ي خاصي » ، « برخي كسان » ، « كسان زيادي از اين قبيل ديده ام » ، « جوانان و دانش طلبان متأخر » ، « كساني كه فقط به آنچه در دسترس خودشان هست عقيده دارند » ، « اكثر خردمندان مهذب » و غيره . انگيزه ي اسم نبردن از آنها هرچه باشد ، به احتمال زياد ، افلاطون در پس پرده ي اين عبارات ، مخالفاني را در نظر داشته است كه شخصاً با انها آشنا بوده است . پژوهشگران بارها گفته اند كه اين افراد عبارت بودند از آنتيس تنس ، ائوكليدس و دوستان مگارايي او ، و آريستيپوس.

دريونان قديم ، بحث شفاهي ، نسبت به كلام مكتوب، از برتري خاصي برخوردار بود. كتابت، كمكي براي سخن گفتن محسوب مي شد نه دليلي براي آن. اشعار هومري، تغزلات، تراژدي ها و خطابه ها را فقط به اين منظور مي نوشتند كه مردم آنها را حفظ كنند يا ترنم كنند يا بخوانند. البته در زمان افلاطون، اين وضع تا حدودي تغيير كرده بود، و در اين مرحله ي انتقالي، رابطه ي ميان كلام ملفوظ و كلام مكتوب موضوع بحث داغ روز محسوب مي گشت.هرودوت و توكوديوس تاريخ شان را تأليف كرده بودند و فيلسوفاني چون آنا كساگوراس و دموكريتوس ، رساله هاي شان را نگاشته بودند، اما هنوز رسم اين بود كه آنها را با صداي بلند براي خودشان و يا براي ديگران بخوانند. توكوديدس از اين بابت ابراز نگراني مي كند كه سادگي فوق العاده ي كتابش ممكن است شنيدن آن را نامطبوع تر سازد، و سقراط به توصيفِ تأثير استماعِ سخنان كسي مي پردازد كه كتابي از آناكساگوراس را قرائت مي كرد. يكي از مباحث مربوط به تاريخ فلسفه يونان ، منازعه اي است كه در زمان خود افلاطون، بين طرفداران كلام ملفوظ و طرفداران كلام مكتوب به وقوع پيوست. رقيب افلاطون، ايسوكراتس، خودِ سخنوري را به صورت وسيله اي صِرفاً مكتوب درآورد. و هرچند كه سخنور تربيت مي كرد، خودش سخنوري عصبي و كم توان بود، و تمرين ها، مقالات سياسي يا دفاعيه اي براي زندگي خويش را به صورت سخنراني هايي عمومي تأليف و تنظيم كرد. در برابر او آلكيداماس قرار داشت كه معتقد بود سخنراني ها را به هيچ وجه، حتي براي ايراد متوالي، نبايد نوشت، بلكه بايد به اقتضاي شرايط – كايروس – در آنها حك و اصلاح كرد. او اين مطلب را در كتابي به نام : " درباره ي كساني كه خطابه هاي مكتوب تهيه مي كنند " مستدل ساخت؛ بين اين كتاب و فايدروس شباهت هاي بسيار زيادي وجود دارد كه به احتمال فراوان امري تصادفي بوده است. اين شباهت ها نشان مي دهد كه افلاطون عميقاً به اين بحثِ رايج توجه داشته است؛اين بحث براي او كه به نوشتن محاورات اشتغال داشت اهميتِ عملي روشني داشته است. درباره ي اينكه بحث مذكور عمدتاً در حوزه ي سخنوري مطرح مي شد، فقط كافي است به خاطر آوريم كه موضوع رسمي فايدروس همان سخنوري است. و بالاخره بايد متذكر شويم كه استفاده از كتاب هاي قديم (يعني طومارهاي پاپيروس) با زحمت هاي فوق العاده اي همراه بود؛ از جمله : فقدان نقطه گذاري، پاراگراف بندي، و حتي نبودن فاصله در ميان كلمات، و ابهام ارجاع به پيش و پس. 


ايسو كراتس ، نكاتي از سبك زباني را وارد نثر كرد كه در دوره جمهوري يونان ديده نمي شود . او معتقد به تكلف و تصنع بود به حدي كه يكي از خطبه هايش را ظرف ده سال تكميل كرد !


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتگو براي رفع دلخوري

اوايل ازدواج همه كوتاه مي آيند، اغماض مي كنند، از ياد مي برند، مي بخشند و زود آشتي مي كنند. اما پس از مدتي هيچ يك كوتاه نمي آيند، اغماض نمي كنند، از ياد نمي برند و نمي بخشند. همه چيز از زير ذره بين رد مي شود، زود مي رنجند و مي رنجانند. بعد هم مي گويند چرا من براي آشتي پيشقدم شوم. متأسفانه اين روند به مرحله اي مي رسد كه زوج نتيجه مي گيرند حرف زدن فايده اي ندارد. «او كه اصلاً به حرفم گوش نمي دهد، تا حالا چند بار امتحان كرده ام، او خودخواه است و حرف، حرف خودش است.» 

ممكن است شما با هم صحبت نكنيد اما زندگي مشترك همچنان ادامه دارد. ناگزير براي شناخت طرف مقابل و خواسته هاي او به حدس و گمان متوسل مي شويد و مشخص است كه اين شناخت نمي تواند دروني و عميق باشد. 

همسر رنجيده مي كوشد حقانيتش را ثابت كند. معتقد است رفتاري به دور از عدالتلم حوزه علميه

ديگر آنكه وبگردان گونه اي از مخاطبان اند كه تا با آنان زندگي مجازي خود را نياغازيم، قادر به تأثيرگذاري بر آنان نيستيم. به سخن ديگر، آنكه به قصد تبليغ مرام و باورهاي خود يا انتقال احساسات دروني خويش به ميان وبلاگ ها مي آيد، تنها در صورتي توفيق را نصيب خواهد برد كه به اين قصد و غرض اكتفا نكند؛ يعني بيشتر براي همزيستي هم دلانه و همراهي مهربانانه، به وبلاگستان حضور دوستانه رسانده باشد و براي تأثيرگذاري هرگز نبايد عجله كند. آنكه مي آيد تا فقط حرف خود را زده باشد و ديگر هيچ. پارازيت وار از محل توجّهات جدّي و حرمت آميز دور خواهد ماند. مبلغ وبلاگ نويس يا وبلاگ نويس آرمان گرا، تا مدت ها به مسالمت در ميان وبلاگ نويسان زندگي نكرده باشد و حسن ظن همگان را برنينگيخته باشد، حضوري محسوس و مؤثر نخواهد داشت.

بنابراين: در جهانِ پنجره ها كه ديوارهاي آن نيز خاصيتِ در دارند و به حق آن را راياسپهر (CyberSpace) ناميده اند، نبايد كاربر صرف و ساده اي بود كه فقط دريافت مي كند، در اين ضيافت جهاني، حضور كاربرانه ي محض، ما را با حجم اندوهي از داده ها روبه رو مي كند كه حتي فقط مديريت و طبقه بندي آنها توش و تواني براي ما باقي نمي گذارد. مي توان در اين ساحت بيكرانه، نه كاربري منفعل، كه انديشه گري فعّال نيز بود. شهروندان اينترنت، همگي مصرف كنندگان بي اراده اي نيستند كه جز خواندن و ديدن و شنيدن كاري نداشته باشند؛ آنان مي توانند بيش از تأثيري كه مي پذيرند، جهان را تغيير دهند و به درجه اي از سعه ي وجودي نايل آيند كه رشك همه ي خدايان المپ باشند. وبلاگ ها، بازترين دروازه هاي اينترنت به روي كساني است كه بسندگي به مقام كاربري رادون شأن و آرمان هاي خود مي دانند.

به هر روي و به چندين جهت منطقي و دليل عرفي، انديشه گران را گريز و گزيري از ورود به دنياي پرهياهوي وبلاگ ها نيست:

۱. امكانات فراوان و متنوعي كه اين پديده به مدد شبكه جهاني اينترنت و آخرين فناوري هاي دانش ارتباطات، در اختيار كاربر خود مي گذارد.

۲. تنوع مخاطبان و ايجاد رابطه ي زنده و بسيار نزديك با ميليون ها چشم سرگردان ونگران كه صبح تا شب در مقابل مانيتور در پي يافتن مطالبي براي خواندن و انديشيدن يا وقت گذراني هستند.

۳. امكان ارتباط پويا، متقابل و دوسويه با مخاطبي كه نمي شناسيم؛ آنان كه دستي در مقوله تبليغ و اطلاع رساني مدرن دارند، نيك مي دانند كه هر قدر بتوان ارتباط سريع تر و زنده تري با ديگران برقرار كرد، موفقيت هاي بيشتري را مي توان نصيب برد. اكنون نبايد تبليغ كيش و ترويج آرمان را با سخنراني و مقاله پردازي يكسان انگاشت. تبليغ ديني، فرايندي بسيار پيچيده و حساس و آسيب پذير است كه بدون توفيق در برقراري ارتباط زنده و نزديك با مخاطب، كارمد و كامياب نخواهد بود.

۴. مبلغان هماره بايد آشنايي خود را با خواسته ها، دل مشغولي ها و حساسيت هاي فكري و روحي مخاطبان خود، افزايش دهند. از آن جا كه نويسنده و خواننده ي وبلاگ مي توانند هويت خود را ناشناخته نگه دارد، اين امكان فراهم مي شود كه هر دو، به دور از تعارفات معمول و محافظه كاري هاي زيان بار سخن بگويند. اين گونه بي ملاحظگي هاي مثبت، مبلغ را سريع تر و كارآمدتر از روش هاي معمول، به گراني گاه ها مي رساند و در وقت و توان او صرفه جويي مي كند. وبلاگ نويسي كه درد دين دارد و متكي به انديشه ي خود است، جز به زخم ها نمي انديشد و گرديدن گرد گره هاي كور، شغل او است.

۵ . وبلاگ به دلايل بسياري كه برخي را باز گفتيم، چنان جايگاهي در ايران يافته است كه شگفتي جهانيان را نيز برانگيخته است. اين جايگاه و گستره حيرت انگيز، نويسندگاني را كه دغدغه دين گستري دارد، سالياني است كه به خود مي خواند اين است و جز اين نيست كه بي اعتنايي و بي مبالاتي در برابر جهان فراخ و جنجالي وبلاگ ها، ميدان بزرگي را براي تاخت و تازهاي هوشمندانه و امروزين، از دست مبلغان و مروجان هر كيش و مرامي مي گيرد و آنان را به خلوت هاي سرد و تاريك فراموشي تبعيد مي كند.

۶ . ناگفته نماند كه اينترنت و همه ي فرزندان آن، مانند وبلاگ، ماهيت ابزاري دارند و همچون ديگر ابزارهاي بشري، كاركردي جز افزايش سرعت و توسعه و كارآمدي ندارد. بنابراين نمي توان هماره شكست يا توفيق خود را به گردن آن بگذاريم ؛ زيرا «ابزار» همان گونه كه از ماهيت و طبيعت آن بر مي آيد. در مرتبه دوم اهميت و كارآيي است. پيش از آن، بايد در اصلاح انديشه و روش هاي ذهني خود بكوشيم. ابزار، هر چه قوي تر و كارآمدتر باشد، فقط در برآوردن آنچه از او خواسته مي شود، موفق تر است. همين ذهنِ مشوش و ناهمگون با نيازهاي واقعي انسان معاصر، با ورود به محيط هاي اكتيوي همچون اينترنت، تشويش وناهمگوني خود را بيشتر آشكار مي كند. بدين رو نبايد درمان همه ي دردهاي خود را در تبديل ابزارهاي سنتي به ارتباطات مدرن جستجو كنيم. پيش از آن بايد انديشه ي خود را باز سازيم و كاستي هاي آن را بشناسيم و ناراستي هايش را اصلاح كنيم.

۷. در اين نوشتار عيب مي را نگفته، هنرش را گفتيم. جا دارد كه در تحقيق و نوشته اي ديگر، به زيان ها و آسيب هاي وبلاگ كه برخي اجتناب پذير و برخي ناگزير است، نيز پرداخت.

اكنون همين قدر مي افزاييم كه اين رسانه ي غول آسا كه از چراغ جاوي اينترنت سربرآورده است، آسيب هاي فراواني نيز به زبان، فرهنگ و هنجارهاي انساني زده است. گسيختگي افسار نثر، انتحال(سرقت علمي)، ارضاي شهوت شهرت طلبي برخي و هنجارشكني هاي بي حد و مرز، از آن جمله است. خوانندگان و وبگردان، نيك مي دانند كه در ميان هزاران وبلاگ، كمتر مي توان قلم ها و انديشه هايي را جست كه برخوردار از سلامت و صلابت باشند. البته در جنب آن همه آلودگي هاي قلمي و تصويري، محيط هاي بسياري را نيز مي توان يافت كه از زبان گويا و انديشه پويا برخوردارند و اين دنياي مجازي و موازي را لذت بخش مي كنند.

ناگفته نماند كه جهان شيشه اي اينترنت، همچنان كه مجازي است، موازي نيز هست. يعني اگر چه شهري است با قوانين و هنجارهاي خود، اما جدا از دنياي واقعي نيست. آلودگي هايي اين دنياي سبك سر، آيينه اي است محدّب كه بيرون از خود را در ابعادي بزرگ تر نشان مي دهد. با اين همه بايد انصاف داد كه اينترنتِ ايراني، اگر چه تمايلي به تسليم شدن در برابر قانون هاي رسمي را ندارد، اما از مراعات قوانين نانوشته و نامرئي نيز ناگريز است. وبلاگ نويسان نيك مي دانند كه حيات اينترنتي و اعتبارشان در اين شهر آشفته، به گردن نهادن در برابر مقرارتي است كه خاستگاه هاي انساني و عرفي دارند. اين مقررات اگرچه بر روي هيچ كاغذي نيامده است و اگر آمده، حكم سند براي دادگاه و قاضي را ندارد، اما گاه چندين برابر قوانين كاغذي، كارايي و هيبت دارند .زيرا همه ي شهروندان وبلاگستان اينترنت، ارزيابان وناظران يكديگرند و در اين ميدان فراخ، به عدد بازيكنان، داوراني در جنب و جوش اند كه هميشه دست در جيب دارند.

۸ . به زعم نگارنده، مديران ارشد حوزه هاي علميه و يا هر نهاد ديگري كه دين و كاركردهاي ديني را براي انسان معاصر، همچنان ضروري و بي بديل و رقيب مي دانند، بايد هر چه زودتر به سوي تشكيل مجالسي پيش روند كه در آنها منابر ديجيتال بر پا است. منبر، نخستين و مؤثرترين رسانه اسلامي در همه ي ادوار تاريخي بوده است. اين رسانه ي ارجمند كه همچنان پويا و گويا است، هرگز جايگاه خود را در ميان متدينان و صاحب دلان از كف نخواهد داد؛ اما به تنهايي نيز قادر به كشيدن بار تبليغ ديني بر دوش خود نيست. اهتمام انحصار طلبانه به يك يا دو رسانه موجود، گرهي از كار فروبسته ما نمي گشايد، كه بر ناهمگوني ما با دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم، مي افزايد. اگر روزي توانستيم همه ي مخاطبان بالقوه خويش را به استفاده از يك رسانه يا استقبال از يك نوع برنامه ي تبليغي قانع يا مجبور سازيم، بسندگي به يك روش تبليغي نيز موجه مي نمود؛ اما يك دست سازي مخاطبان هرگز در امكان نخواهد بود و حوزه هاي ديني هماره بايد خود را براي حضور در محيط هاي نو و بكر آماده كنند؛ زيرا غيبت از هر مسابقه اي، به معناي واگذاري آن به رقيبان است.

تجربه به ما آموخته است كه چنين فعاليت هايي در حوزه، بدون مقدمه چيني هاي رسمي و زمينه سازي هاي معنوي، امكان وقوع نخواهند يافت. هر چند ديريا زود دانش آموختگان حوزه، خود بدان سو خواهند رفت .اما حضور خود جوش، با همه امتيازاتي كه دارد، به كُندي صورت مي گيرد و ما علي الرسول الا البلاغ.

پي نوشت ها

۱. برخي تارنوشت را مناسب ترين ترجمه فارسي براي «وبلاگ» مي دانند.
۲. اين شماره سنجي و بسامدگيري را يكي از مؤسسات وابسته به بي بي سي گزارش كرده است. ر.ك: سايت انگليسي بي بي سي، اول دسامبر ۲۰۰۴.
۳. روزنامه شرق، ويژه نامه جمعه ۲۵/۱۰/۸۳ ، ص ۹.
۴. همان.
۵. كتاب ماه كليات، شماره ۸۰ ـ ۷۹ (ويژه وبلاگ نويسي) رضابهبهاني، «پديده وبلاگ»، ص ۱۲.
۶. منبع خبرگزاري ايتنا، دوم بهمن ۸۳ .
۷. ر.ك: وحيد قاسمي، وبلاگستان، شهر شيشه اي، پيش گفتار، ص ۳.
۸. نمونه آشكار و مثال زدني آن اعتراض وبلاگ نويسان و جامعه اينترنتي ايران به اطلس منتشره از سوي نشنال جئوگرافيك بود كه نام خليج فارس را به خليج عربي، تحريف كرده بود. خوشبختانه اين اعتراض مبتكرانه اثر نيز كرد و مؤسسه مذكور را وادار به تغيير موضع كرد.
۹. ر.ك: روزنامه هموطن، ۲۱ دي ماه ۸۳ .
۱۰. ر.ك: كتاب ماه كليات، همان، ص ۴۰۷.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

وبلاگ ، منبرهاي ديجيتال (4)

سوگمندانه بايد اقرار داد كه كمترين سهم از اين جهان بزرگ، نصيب نويسندگان و انديشوراني است كه درد دين دارند و سوداي دين گستري، غفلت و قهر خواسته يا ناخواسته از اين گونه عطاياي مدرنيته، واماندن از قافله اي است كه شتابان در حال گذرا است و از آن جز خاكستري بر جاي نمي ماند: «از كاروان چه ماند جز آتشي به منزل». به گمان نگارنده، نويسندگان مذهبي بايد هر چه زودتر اين گنج شايان را كه در ويرانه هاي اينترنت، خاك عصيان مي خورد، مُهر گشايند و درون آن را سخت بكاوند. اگر مخالفت با «بلندگو» در زمان اختراع و آغاز رواج آن در ايران، هر لحظه يك ماه ما را عقب مي انداخت، بيگانگي و ناآشنايي با ابزارهاي جديد اطلاع رساني، هر دم به منزله ي سال ها توقف است و سكون و ركود و خود را به امواج بي امان آن سپرده اند، و كجا دانند حال ايشان را سبكباران ساحل ها، با اين همه تا تبديل وبلاگ نويسي به فرهنگ و يك هنجار حوزوي، راه دور و درازي در پيش است. براي كوتاه كردن اين راه سنگلاخي، بايد دائم به خود نهيب زد و پرسيد: در كجاي شريعت مقدس اسلام و دركدام سخن معصوم (ع) از تبليغ دين مبين با ابزارهايي كه سنت را پشت سر گذاشته اند، نهي شده است؟ چگونه است كه ما براي چاپ يك كتاب در شمارگان دو يا سه هزار، خود را به آب و آتش مي زنيم، و گاه از صرف گزاف ترين هزينه ها نيز بيمي به خود راه نمي دهيم، اما قدم همتمان در آستانه ي ورود به چنين محيط هاي بكر و آماده اي مي لرزد؟ كدام حجت و بيّنه اي، مديران را از تهيه ي امكانات اوليه، آموزش و تشويق طلاب براي آشنايي با دنياي جديد ارتباطات منع كرده است؟ آيا امكان يافتن هزاران مخاطب و خواننده وبگرد، اهميتي كمتر از چند درصد خواننده ي كتاب و روزنامه و مجله دارد؟ آيا نبايد هراسيد از روزي كه وقتي چشم مي گشاييم و جايگاه خود را در جهان كنوني مي بينيم. همان دم تيغ خوريم و به ياد آريم كه مي توانستيم كجا باشيم كه اكنون نيستيم؟

سخن آخر: وبلاگ ها به لحاظ موضوع، تنوع حيرت آوري دارند. رهگذران و وبگردان درباره ي هيچ موضوعي نيست كه نتوانند در وبلاگ ها و سايت هاي اينترنتي مقالات فراواني بيابند: از شير مرغ تا جان آدمي زاد. امادر اين بازار مكاره، بيشترين خوانندگان و خواهندگان نصيب وب نويساني است كه دست كم اصول دهگانه زير را پايبند باشند:

۱. گُزيده گويي؛ ۲. نغزگويي؛ ۳. سادگي؛ ۴. نكته سنجي؛ ۵ . هم زيستي مسالمت آميز با ديگر شهروندان اينترنت؛ ۶ . آمادگي ذهني و قلمي براي حضور در محيطي آكنده از چالشگران ناهمدل، امازيرك و ترزبان؛ ۷. مهارت هاي قلمي؛ ۸ . تنوع مطالعاتي؛ ۹. آشنايي با محيط هاي گوناگون اجتماعي؛ ۱۰. توانايي در آغشتن قلم به طنز و مطايبه.

چنان چه وبلاگ هاي دين گرا نيز بخواهند در اين جهان بزرگ و مجازي، جايگاه درخوري را به اشغال خود در آورند، ناگزير از رعايت اصل هاي پيش گفته اند؛ يعني بايد قلم خود را چنان نرم وروان بچرخانند كه گويي آب در كام تشنگان مي ريزند. از هرگونه اغلاق و درشت گويي و ژست هاي عالمانه سخت بپرهيزند، و نوشته آنان خالي از كشفي كوچك و نغزگويي نباشد. نغز گويند و لُغَز نفروشند و زبان به كليشه گويي نگشايند و گارد نگيرند و نيك بدانند كه مخاطب آنان پس از مطالعه وبلاگ ايشان به ده ها نوشته و وبلاگ ديگر نيز سر ميكشد. چنين تصوري، وبلاگ نويس را به كوتاه نويسي و گيرايي و نكته سنجي هاي هوشمندانه فرا ميخواند. از ياد نبايد برد كه حوصله ي وبگردان بسي كمتر از همت كتاب خوانان حرفه اي است، و تنوع گرايي بر اغلب آنان غالب.

محتواي اكثر وبلاگ هاي دين گرا و اسلامي در ايران، انشاي شاعرانه و دكلمه هاي احساسي با نثرهاي فانتزي ـ و البته گاه بسيار ناشيانه و ساده انگارانه ـ همراه با بزرگداشت مراسم ديني و يادكرد بزرگان ديني يا ملّي است؛ يعني بيشتر مشغول اسلام سرايي اند تا اسلام شناسي. هر وبلاگ نويسي براي گسترش حوزه قلمي خود در اين آشفته بازار كه هر روز صدها حجره جديد ونو بنياد در آن باب مي شود، بايد به ملازمات و ملائمات وبلاگ تن دهد و هوشيارانه به ماهيت غيرتجاري و كاملا جوانانه ي اين گونه محيط ها گردن نهد نيز بداند كه وبلاگ ها عرصه هاي به شدت رقابتي اند، و بر خلاف نشريات داخلي كه همه چيز در آنها كنترل شده و تحت نظارت است، در آن جا هيچ عاملي جذابيت هاي قلمي، ذوقي و سمعي بصري، خريدار ندارد. بدين رو جايي براي حرف هاي كليشه اي و دعوي هاي شعارگونه و اشتلم هاي آمرانه و پرگويي هاي تعصب آميز نيست. به ديگر سخن، تبديل وبلاگ به منبرهاي ديجيتال بايد بسيار هوشمندانه و با بهره گيري از امكانات و ناظر به طبيعت رسانه هاي اين چنيني باشد؛ وگرنه مقرون به صواب و سزاوار ثواب نخواهد بود.

ادامه مطلب :

http://fann-e-bayan.blogfa.com/post-92.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

وبلاگ ، منبرهاي ديجيتال (3)

نوشته : استاد رضا بابائي ، پژوهشگر و مسئول انجمن قلم حوزه علميه

 

با وجود اين، نمي توان منكر پاره اي زيان ها و آفاتي شد كه از رهگذر بي مبالاتي ها و ولنگاري هاي قلمي و تصويري، گريبان وبلاگ نويسي را گرفته است؛ زيرا به هر روي هيچ گاه متاع كفر و دين بي مشتري نبوده است. بسياري از اهل فن نيز بر اين عقيده اند كه وبلاگ ها بزرگ ترين خطر براي زبان فارسي نيز محسوب مي شوند؛ زيرا گروه هاي بسياري از اين قلمزنان با نخستين ضوابط نويسندگي و اصول زبان فارسي آشنايي ندارند. اما باور نگارنده، آن است كه در مجموع خدمات وبلاگ ها به زبان فارسي، بسيار بيش از زحمات آنها است؛ زيرا اين شيوه ي قلمزني، زبان فارسي را به سمت ساده نويسي و مهرباني خاصي برده است كه نقطه ي آغاز آن نهضت مشروطيت بود. خوانندگان وبلاگ، نيك مي دانند كه در نثر وبلاگ ها گاه كمترين تكلف و تصنع به چشم نمي آيد. چنين نثر و شيوه اي در قلم زدن، هماره آرزوي زبان شناسان و زبان دوستان بوده است. روش بلاگرها در نوشتن به گونه اي است كه گويي براي خود مي نويسند و هيچ اعتنايي به اطراف خود ندارند. مقالات اينترنتي، گاه به صميميت گپ هاي بسيار خصوصي و دوستانه است. بديهي است كه خواندن چنين مقالات و نوشته هايي هماره توأم با لذت و اثرپذيري بيشتر خواهد بود.

آزادي قلم و عمل در وبلاگ شهر، معناي ديگري نيز دارد كه بر جذابيت هاي آن مي افزايد، و آن آزاد بودن در كميت و تعداد كلمات هر نوشته است. اگر نويسنده اي خواست و توانست همه حرف خود را در يك يا حتي نيم سطر بزند. در كدام نشريه سنتي مي تواند مقاله يك يا نيم سطري خود را منتشر كند؟ رسانه هاي سنتي، استانداردهايي را متعهدند كه قادر به عبور از آنها نيستند. پاره اي از آن استانداردها و خطوط قرمز، به اندازه و حجم نوشته باز مي گردند. مقالات قابل درج در مطبوعات، بايد سايز مناسبي داشته باشند؛ حال آنكه گاه آنچه در ذهن نويسنده ها مي گذرد، تناسبي با حجمي كه بايد آن را پر كند، ندارد. نويسندگان گاه دوست مي دارند حس يا دريافت علمي خود را با كمترين كلمات و در كوتاه ترين عبارات باز گويند. آيا مجله يا هر رسانه ي ديگري حاضر مي شود مقاله نيم سطري و يا دو كلمه اي چاپ كند؟

يك معناي ديگر آزادي در وبلاگ، آزادي در موضوع است. بسياري از موضوعاتي كه گروهي از اهل قلم، مايل به قلم زدن درباره ي آنها هستند، عاري از هر گونه همخواني و همسويي با موضوعاتي است كه مطبوعات رسمي كشورها براي خود برگزيده اند. اگر دانشجويي جوان يا طلبه اي پرشور، قصد كند تجربيات دوران تحصيل خود را با همه ي جزييات و نكات ريز و درشتش، اكنون ـ نه پس از سپري شدن دوره ي آنها ـ بنويسد، آيا رسانه هاي موجود كشور قادر به پوشش دادن به نوشته هاي او و ديگر هم قطاران او هست؟ فراموش نكنيم كه در دل و جان بسياري از اهل انديشه، حرف هايي هست كه بايد به گونه اي اظهار شوند كه چندان هم ظاهر و همگاني نشوند!

۲. لينك (Link): لينك ها، ميان بُرهايي است كه مراجعان را براي سفر به هر نقطه ديگر در اينترنت و وبلاگستان ايصال الي المطلوب مي كنند. هر وبلاگ مي تواند ترمينالي باشد براي مسافرت وبگرد به سايت ها، وبلاگ ها و ديگر مناطق اينترنت. لينگ ها، آدرس هايي هستند كه كليك بر روي آنها، ما را به فضاها و سرزمين هاي ديگري در جهان پهناور اينترنت مي برد. بدين ترتيب يكي از كاركردهاي بسيار جذاب لينك ها آدرس يابي منابع (ارائه ي طريق) و دست يابي (ايصال الي المطلوب) به آنها است. اگر پاورقي ها در نشريات سنتي، فقط آدرس را نشان مي دهند، لينك ها اصل مأخذ و منبع را پيش روي شما ظاهر مي كنند. لينك ها يا پيوندها، مراجعان را با انبوهي از فضاهاي همسو و متناسب با وبلاگ مربوط، متصل مي كنند و بدين رو، هر وبلاگ، دريچه اي است براي ورود به ده ها يا صدها فضاي ديگر كه با وبلاگ ميزبان هم خواني دارند. اين لينك هاي سخاوت مند، گاهي وظيفه صوتي يا تصويري كردن وبلاگ را نيز برعهده مي گيرند. يعني به خواننده اين امكان را مي دهند كه به هنگام گشت و گذار در وبلاگ، گوش و چشم خود را نيز بي نصيب نگذارند.

۳. چندرسانگي: يك نشريه يا كتاب يا روزنامه سنتي، تنها قادر است از طريق يكي از حواس ما با ما ارتباط برقرار كند؛ اما در وبلاگ ها مي توانيم هم زمان با خواندن، گوش و چشم خود را نيز به كار گيريم. بدين رو وبلاگ ها رسانه هاي شنيداري ـ ديداري ـ نوشتاري. گفتاري اند! اين وضع، آدمي را به ياد درخواست آن شاعر عرب مي اندازد كه به ساقي خود گفته بود آن هنگام كه در جام من باده مي ريزي، نام آن را نيز ببر تا سهم گوش را نيز داده باشي: اُسقِني خمرا و قُلني انّها. به واقع وبلاگ ها قادرند به آساني از همه ي فناوري روز براي تأثيرگذاري بر روي خوانده خود مدد گيرند؛ از جلوه هاي ويژه گرفته تا موسيقي متن و عكس هايي با بالاترين كيفيت و تنوع.

۴. نظردهي / كامِنْت (Comment): يكي از جالب ترين قابليت هاي وبلاگ ها كامنت هاي آنها است كه امكان نظرخواهي از خوانندگان را فراهم مي كند. هر خواننده مي تواند نظر خود را ـ اعم از موافقت، مخالفت يا پيشنهاد ـ در زير هر نوشته وبلاگي بنويسد و به سمع و نظر نويسنده و خوانندگان پس از خود برساند. بدين ترتيب نويسنده نيز در مدتي كوتاه از بازتاب و بازخورد نوشته خود آگاه مي شود. اين امكان بسيار مؤثر و مفيد، در هيچ رسانه ي ديگري نيست. اينكه نويسنده بداند خواننده ي او درباره نوشته اش چه ديدگاه و يا واكنشي دارد، در تكميل مقاله و اصلاح انديشه او تأثير شگرفي دارد. به ويژه آنكه در نظرخواهي و نظرنويسي ها، نويسنده مجبور به افشاي نام و هويت خود نيست؛ بنابراين بدون هيچ نگراني و دغدغه و تعارفي، نويسنده را از نظر خود آگاه مي كند.

كامنت گذاري در وبلاگ ها گاه چنان جدّي و فعال مي شود كه از اصل مقاله اهميت بيشتري مي يابد. و يك نوشته ي ساده را عملا به يك مباحثه زنده و با نشاط تبديل مي كند. بسياري از نويسندگان خرد و كلان از همين طريق هم ديگر را در گوشه و كنار جهان يافته و شناخته اند. هر نويسنده اي دوست دارد نظر خواننده ي خود را درباره مقاله يا يادداشت كوچكش بداند؛ اما اين امكان در حد وسيع و واقعي فقط در وبلاگستان ممكن است.

۵ . آرشيو (Archive): هر وبلاگ براي خود آرشيوي دارد كه به آساني، همه ي مقالات و مطالب گذشته ي خود را يك جا در اختيار وبگرد مي گذارد. بلاگر مي تواند آرشيو خود را ترتيب موضوعي يا زماني دهد و دسته بندي كند تا خواننده را بدون صرف وقت، به مجموعه اي از مقالات و مطالب مطلوب رهنمون باشد.

۶ . جستجو (search): اگر بخواهند همراه هر نشريه فهرست تفصيلي و نمايه هاي كامل و بي كم و كاست آن را نيز چاپ كنند، چندين برابر اصل نشريه خواهد شد. اين حجم عظيم را، وبلاگ در كلمه گنجانده است: جستجو.

۷. اديت (Edit): تصور كنيد از شما در جايي مقاله اي چاپ و منتشر شده است كه در آن مرتكب خطا يا خطاهايي شده ايد. اكنون چاره چيست؟ آيا راهي جز صبر كردن و انتشار شماره بعدي نشريه مربوط را انتظار كشيدن، داريد تا توضيح كوتاهي را درباره مقاله ي خود در آن درج كنيد؟ اين راه كه گويا تنها راه ممكن نيز مي باشد، چه اندازه مي تواند خوانندگان مقاله ي شما را از اشتباهي كه شما كرديد، مصون نگه دارد؟ وبلاگ، قابليت هرگونه حذف يا تغيير در نوشته هاي قبلي را به نويسنده اش مي دهد. اين قابليت پنهان بيشتر به كار نويسندگاني مي آيد كه هماره در حال پيشرفت علمي و تحول قلمي هستند. نويسنده اي كه مقاله ي خود را به يكي از نشريات رسمي كشور سپرده است، از خود كاملا خلع يد كرده، ديگر حكومتي بر آن ندارد. فقط مي تواند در فرصت بعد كه گاه چندين ماه به طول مي انجامد ـ اصلاحيه يا مقاله ي تكميلي خود را ارسال كند. اما همگان مي دانيم كه اين راه نيز چندان هموار نيست و گاه از عهده ي تصفيه و تصحيح بر نمي آيد. وبلاگ نويسان مي گويند همچنان كه بر روي هر مدادي، پاك كني را تعبيه كرده اند، بايد در جايي نوشت كه قدرت حذف و اضافه را از نويسنده نگيرد. در غير اين صورت بايد به يكي از دو راه سخت زير تن داد: يا بايد تا به كامل ترين درجه علمي نرسيده ايم، دست به قلم نبريم؛ زيرا هر لحظه امكان پشيماني و خطا وجود دارد، و يا آنكه دل به دريا زنيم و از خطا و صواب نوشته خود هيچ نينديشيم! اين هر دو راه اگر چه به چاه مانندترند، اما نويسندگان ما عملا تاكنون همين راه ها را پيموده اند، اگر چه چندان به روي خود نمي آورند.

۸ . اشتراك / آبونمان (Subscription): وبلاگ ها در فاصله هاي زماني بسيار متفاوت به روز مي شوند؛ برخي هرچند ماه يك بار و برخي هر چند دقيقه و برخي به معني واقعي كلمه گاه نامه هستند. وبگردان هماره در جستجوي وبلاگ هايي هستند كه به تازگي به روز شده است. اين گشت و گذار گاه وقت گزافي را از آنان به هدر مي دهد؛ زيرا ممكن است پس از وارد شدن به ده ها وبلاگ، مطلب تازه و به روزي نصيبشان نشود. در ساختمان فني وبلاگ براي حل اين مسئله، چاره هاي فراواني انديشيده شده است؛ از جمله اشتراك يا آبونمان است. وبگردان با ثبت ايميل خود در هر وبلاگي كه به خواندن آن عادت دارند يا آگاهي از نوشته هاي آن را براي خود مفيد مي دانند، ديگر نيازي به مراجعه سرسري و بي برنامه به آن ندارند. بدين ترتيب، مشتركين بدون صرف وقت و هزينه، در اولين فرصت، تازه ترين نوشته هاي هر وبلاگي را كه بدان تعلق خاطر دارند، دريافت مي كنند.

ادامه مطلب :

http://fann-e-bayan.blogfa.com/post-91.aspx

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

وبلاگ ، منبرهاي ديجيتال (2)

نوشته : استاد رضا بابائي پژوهشگر و مسئول انجمن قلم حوزه علميه

نيز مي توان افزود كه وبلاگ و وبلاگ نويسي، بخشي از توانايي و فضايي است كه اينترنت به رايگان در اختيار ميليون ها مهمان خوانده و ناخوانده خود گذاشته است تا در آنجا انديشه ها و آرزوهايشان را به قلم آورند، و با همدلان ناآشنا و گاه آشنا دردِدل گويند و تلخي هاي زندگي فرو شويند و يا ديگران را از شيريني هاي درون خويش كام بخشند. اين صفحه هاي شيشه اي كه همه گونه فاصله هاي زماني و مكاني را ميان نويسنده و خواننده برداشته است و نوشتن در آنها همزمان است با خواندن آن براي هر كس كه در هر جاي دنيا آن لاين باشد، روزنامه ها يا مجلات شخصي انسان هاي بي شماري است كه نويسنده، سردبير، ويراستار، ناشر، موزّع، حروف چين، صفحه آرا و طراح آنها يك نفر است؛ يعني نويسنده، سردبير مجله خويش است ونيز ناشر و ويراستار آن و... هر كه را كه در سر انديشه اي است يا در دل سودايي، با هر انگيزه اي، مي تواند مجله اي در اين بيكرانه هزار تُو راه اندازد و در هر فرصت كه خود خواست يا توانست، صفحه اي و حتي جمله يا كلمه اي بر آن بيفزايد يا از نوشته هاي پيشين بكاهد. همه ي آنان كه خواهان گفتن و نوشتن و اظهار وجودند، مي توانند با كمترين هزينه، تابلو و پرده آشكاري از احساسات و انديشه هاي خود را پيش چشم هزاران رهگذر (وبگرد) نصب كنند و خود بايستند و تأثير سخن خويش را به چشم ببينند. بدين ترتيب وبلاگ، يعني ارتباط آسان، رايگان، دوسويه، دل خواه و همگاني با هر چشم و دلي كه گذارش به خانه ي نوري ما مي افتد، يا به دعوت ما مي آيد. نخستين وبلاگ ايراني در شهريور سال ۱۳۸۰ روي شبكه اينترنت ظاهر شد. يك ماه طول كشيد تا وبلاگ دوم نيز از راه برسد؛ اما دو ماه پس از تولد دومين وبلاگ، شمار وبلاگ هاي ايراني به ۱۲۰ عنوان رسيد. هم اكنون علي رغم اينكه بيش از سه سال از عمر اين نشريه هاي الكترونيكي در ايران نگذشته است، موج هاي بسياري از هر سوي اين درياي متلاطم گردن افراشته و طبقات مختلفي از جامعه را به خود مشغول كرده است. نويسندگان وبلاگ، از ميان همه اصناف و سطوح اجتماعي، و از دل جامعه سر برآورده اند؛ از نام آشناترين انديشه وران تاگمنام ترين جوانان كشور. هر چند آمار دقيقي از شمار وبلاگ هاي ايراني در دست نيست، اما از سوي منابع معتبر جهاني، زبان فارسي، زبان چهارم وبلاگ نويسي در جهان اعلام شده است. اما همان طور كه از شابِك كتاب هاي فارسي نيز پيدا است، اين زبان رتبه خوشايندي در تأليف و روزنامه نگاري ندارد.

در خرداد ماه ۱۳۸۳ اولين جشنواره ي وبلاگ نويسان ايراني، در تهران برگزار شد. شركت كنندگان در اين همايش بديع، جوانان فرهيخته و ذوق مندي بودند كه هر يك، روزانه بخشي از وقت خود را به وب نويسي يا وبگردي اختصاص داده بودند. آنان وبلاگ نويسي را بخشي از هويت جديد خود در جهان امروزين مي دانستند و همگي مصمم به گسترش كمّي و كيفي وبلاگ هاي خود بودند. نخستين جشنواره دانشجويان وبلاگ نويس ايران نيز در نخستين فصل سال ۱۳۸۴ برگزار مي شود. به گفته ي دبير جشنواره: «اين همايش، شامل رقابت در چهار حوزه ي موضوعي و فني است، و همچنين نخستين نمايشگاه وبلاگ را كه گردهمايي برترين وبلاگ نويسان دانشجويي ايران است، در خود جاي داده است. بدين ترتيب ايجاد ارتباط و رقابت دانشجويان وبلاگ نويس، از اهداف اين جشنواره است، كه تشويق كننده استفاده هر چه بيشتر از وبلاگ، و زمينه ساز شكل گيري گروه هاي دانشجويي وبلاگ نويس در همه ي دانشگاه هاي كشور خواهد بود.»(۷) اين خبر زير نيز خالي از عبرت و تأمل نيست:

به گزارش بخش خبر «سايت اخبار فناوري اطلاعات ايران» از «خبرگزاري سينا» بر اساس گزارش روابط عمومي سازمان ملي جوانان ايران، تنها باگذشت ۱۲ روز از برگزاري مسابقه ي «وبلاگ نويسي جوانان و امام خميني ره» بيش از ۲۰۰۰ وبلاگ نويس تاكنون در اين مسابقه شركت كرده اند.

اكنون هزاران وبلاگ فارسي در اينترنت هر روز، به روز مي شوند و هر يك خواندني ترين مطالب همسو با موضوع انتخابي خود را روي صفحه وب مي گذارند. برخورداري از چنين فضاهاي كاملاً منعطف و آماده هرگونه قابليت گذاري، كه مصون از محدوديت هاي مرسوم است، نويسندگان ايراني را بر آن داشته است كه تفكرات و آرمان هاي خود را در اين درياي بي ساحل، شناور كنند و همچون نامه اي در بطري، به هر سو بفرستند. اين رسانه بديع و مدرن، به نويسندگان و دارندگان خود اجازه مي دهد كه به دور از قيد و بندهاي معمول و قالب هاي تكراري، از رنج ها و دريافت ها و اميدهاي زنده خود بگويند وبخوانند و يا درباره نوشته هاي ديگران نظر دهند. «وبلاگستان، شهري است كه در آن هر كس در خانه خود نشسته است و به اختيار خود پنجره اي از دنياي درون خود به بيرون گشوده است.»(۸)

اين نيز گفتني است كه نبايد نقش اين ابررسانه هاي مدرن را در همه ي كشورها يكسان دانست. در مناطقي از جهان كه روزنامه ها و رسانه هاي مشابه آن، بار و كاركرد احزاب را نيز به دوش مي كشند، و گاه به آموزشكده هاي سيار نيز تبديل ماهيت و تغيير شغل مي دهند وبلاگ ها حضور و ظهوري قوي تر دارند و نقش آفريني آنها را به عيان مي توان ديد.(۹) كاركرد آموزشي وبلاگ ها نيز، موازي با ديگر كارايي هاي آن شگفت آور است؛ تا آن جا كه گفته اند: «وبلاگ ها بزرگترين توليد كنندگان محتواي آموزشي در اينترنت اند».(۱۰)

امتياز ديگر وبلاگ، استقلال آن است، از آنجا كه وبلاگ ها هزينه اي جز تلفن و اينترنت، بر نويسندگان خود تحميل نمي كنند، قادر به حفظ استقلال مالي و فكري خود هستند. نيك مي دانيم كه استقلال و خودمختاري، آرزوي همه ي صاحبان قلم و انديشه است. آنچه بيش از همه اين آرزو را براي جمع كثيري از اهالي قلم دور از دسترس كرده است، وابستگي هاي مالي آنان و يا اكثر رسانه ها به مراكز قدرت و سرمايه است. ايستادن بر روي پاهاي خود، وبلاگ نويسان را امكان داده است كه بتوانند درباره ي آنچه مي خواهند و مي پسندند، قلم زنند. آيا هيچ نويسنده اي را مي توان يافت كه بتواند درباره ي شخصي ترين عواطف و گرايش هاي خود، در جايي غير از وبلاگش بنويسد؟ استقلال و ناوابستگي، امتياز ويژه ي وبلاگ ها است و همين برتري، موجب شده است كه وبلاگ نويسان بتوانند شانه ي خود را از زير بار هر نوع مسئوليتي خالي كنند و همان را بنويسند كه در انديشه و قلبشان مي گذرد. بله؛ بايد پذيرفت كه اين سكه روي ديگري نيز دارد؛ زيرا پاسخگو نبودن به هيچ مرجع رسمي و غيررسمي، بسياري از وبلاگ ها را به خانه هاي فساد و دريدگي هاي چندش آور بدل كرده است. نويسنده اي كه خود را متعهد به هيچ مقام و مرامي نداند و دادگاه وجدان اخلاقي خود را نيز مُهر و موم كرده باشد، چگونه خواهد نوشت، و چه زهرجان گزايي در روح خوانندگان خود خواهد ريخت؟ به يادآوريم كه هر مقاله اي در هر روزنامه يا مجله اي، مسئوليت هاي فراواني را بر دوش نويسنده، ويراستار، سردبير و مدير مسئول مربوط مي گذارد. اما وبلاگ ها فارغ از همه ي اين گونه مسئوليت ها و محدوديت هاي صواب و يا خطا، بازتابش خيره كننده اي از درون نويسندگان خود هستند. اين تفاوت عمده كه حساب وبلاگ را از همه ي رسانه هاي سنتي جدا مي كند، منشأ كاركردي ديگر نيز براي آن مي شود. وقتي نويسندگان چنين محيط هايي، خود را رها و آزاد از هرگونه قيد و بندي مي بينند، هر آنچه را كه در دل و انديشه دارند، بي هيچ گونه ملاحظه اي مي نويسند و همين بي ملاحظگي و بي پروايي و رهاشدگي مطلق، وبلاگ ها را به محلي براي ديدار با پنهاني ترين لايه هاي اجتماع تبديل مي كند. بدين رو است كه برخي هوشمندانه وبلاگ ها را «دماسنج اجتماع» ناميده اند؛(۱۱) يعني جايي كه مي توان دريافت كه جوانان و طبقه ي متوسط شهري جامعه چگونه مي انديشند، خواسته هاي آنان چيست و چه آمال و آرزوهايي را در سر مي پرورانند. بدين رو بر همه ي صاحبان انديشه و مرام و مقام است كه براي آگاهي از موقعيت مرام و انديشه ي خود نزد مردمي كه خويشتن را مجبور به هيچ گونه سانسور و رياكاري نمي بينند، ساعاتي از اوقات روز و شب خود را به وبگردي اختصاص دهند تا مخاطبان ساكت و آرام خود را در مدارس، مساجد، بازار، دانشگاه و يا هر جاي ديگر جامعه بهتر بشناسند؛ زيرا وب نويسان اينترنت، در ميان همين مخاطبان و شنوندگان رام و مطيع نشسته اند و چشم در چشم گويندگان دوخته اند. محتواي وبلاگ ها راگاه بايد واكنشِ شبانه و مخفيانه جوانان هوشمند كشور، به شنيده ها و ديده هاي روزانه آنان دانست.

موضوعاتي كه بلاگرها (BLOGERS) يا همان نويسندگان وبلاگ، براي مجله هاي شخصي خود بر مي گزينند، تنوع و گستره كم مانندي دارد. گاه موضوعي عام را از نگاهي خاص مي نگرند، و گاه موضوع خاصي را محك اجتماع مي زنند. شايد بتوان گفت براي هر يك از علايق و سلايق فردي و اجتماعي، ده ها وبلاگ را در اينترنت نام زد كه هر روز بر كمّ و كيف خود مي افزايند. پاره اي از اين مجلات خودآيين و خودمختار، روزانه هزاران خواننده دارند و برخي نيز براي يافتن خوانندگان بيشتر، در تلاش و تكاپوي لذّت بخشي به سر مي برند. خاطره نويسي، طنز اجتماعي، يادداشت هاي روزانه، سياست، ورزش، متن هاي ادبي، مذهب، فرهنگ، هنر، ادبيات داستاني و كلاسيك، آموزش هاي فني، حوادث و نقد و بررسي مسائل جهاني، پاره اي از مهم ترين دل مشغولي هاي بلاگرها است.

هر يك از اين موضوعات، و پس از توضيحاتي كوتاه درباره نفوذ و گستره اينترنت، به يكي از امكانات بديع و شگفت آن مي پردازد كه وبلاگ نام گرفته و اكنون شهرت عالم گيري يافته است. امكانات بي حد و اندازه اين پديده پرتوان و جذّاب، همگان را وامي دارد كه براي ابلاغ مرام يا اظهار آرمان هاي شخصي يا ملّي يا الهي خود، بدان روي كنند، و از قابليت ها و خدمات رايگان آن سود برند. نيز پاره اي از برتري ها، امكانات، كارايي ها و امتيازهاي آن را مي شمارد و آن گاه با ديگر رسانه هاي مرسوم ـ به ويژه نشريات كاغذين ـ مقايسه مي گردد. سپس اين نكته را يادآور مي شود كه آيا توجيهي براي غفلت نويسندگان دين گرا، از اين محيط پر جنب و جوش و فعال، و بي مهري بدان وجود دارد. وبلاگ نويسي، اين توانايي را دارد كه نوع جديد و مدرن تري از تبليغ ديني را پذيرايي كند: تبليغ ديجيتالي.

كليد واژگان: اينترنت، وب، وبلاگ، دين، رسانه، تبليغ.

از غار نوشت تا تار نوشت

انسان كه ارسطوييان، او را حيوان ناطق مي نامند، تعريف ها و مميزه هاي ديگري نيز دارد كه عيني ترين آنها قدرت و امكان ثبت دريافت هاي دروني و پيراموني خويش است. او مي تواند دانسته ها، شنيده ها، دريافت ها، تأثرات، عواطف، هيجان ها و حتي واگويه هاي درون بي تاب خود را ثبت و يا اظهار كند. انسان مدرن كه بيش از اسلاف و نياكانش به فرديت خود مي انديشد و براي خود وجودي مستقل از اجتماع مي بيند و ذوب شدن در گرايش هاي فراگير جامعه را تاب نمي آورد، تعريف ديگري را نيز براي خود مي جويد. در اين تعريف جديد، او موجودي است فرهنگ نگار و انديشه گزار كه بي وقفه در كار تمدن سازي و بيرون كاوي است و هرگز سهم خود را در چرخه بي مداري زندگي از ياد نمي برد. مدنيّت مدرن و حتي سنتي او از همين جا آغاز مي شود و شايد روزي ـ روزگاري در همين جا نيز آرام گيرد و پايان پذيرد.

او، نگارش و گزارش خود را از آنچه ديده، شنيده، فهميده و يا به ديگر حواس خود دريافته، از تبديل ديواره هاي غار زندگي به تابلوهاي نقاشي آغاز كرد و سپس خط را آفريد و پاپيروس را به كار گرفت و تا كاغذ و چاپ و نهضت گوتنبرگي و روزنامه نگاري و مقاله نويسي و... از پاي ننشست. برايند همه ي آن تجربه هاي ساده و پيشرفت هاي لاك پشتي، اكنون در صفحه هايي از جنس نور و موج و شيشه نمودارند: وب.

اين صفحه هاي ديجيتالي كه نَسَب به ديواره هاي غار مي رسانند، ميزباني به دست و دل بازي شبكه جهاني اينترنت دارند كه در هر خانه اي، گوشه اي و حتي گاه اتاقي را در اختيار خود گرفته است. چنين است كه مي توان گفت مسير اطلاع رساني و تاريخ فرهنگ نگاري و انديشه گزاري انسان كه با غار نوشت آغاز شده بود، اكنون به تار نوشت،(۲) بار انداخته است. بي هيچ شك و گماني پديده ي بزرگ قرن حاضر را، بايد همين معجزه انسان معاصر در پهنه ي اطلاع رساني و پردازش گري WWWها دانست. شهروندان جهان، به اختيارِ توأم با ناگزيري، ذهن و روح خود را چنان تسليم اين فضاهاي مجازين و كاوش گري هاي آن كرده اند كه گويي باغچه اي كوچك در حياطي خلوت و سنتي، زير پاي مرغان گرسنه خانگي قرار گرفته است.

حجم عظيمي از اين سرزمين عجايب را وبلاگ ها يا وبلاگ شهر تشكيل مي دهد. حضور شتابان و بي امان اين نشريه هاي شيشه اي، چنان است كه «وبلاگ» كلمه قرن نام گرفت. به گفته آمارها، بسامد هيچ كلمه اي در سده ي حاضر، به پايه و شمار «وبلاگ» نمي رسد.(۳) اگر كسي در اول آوريل سال ۲۰۰۴ كلمه «وبلاگ» را در گوگل جستجو مي كرد، عدد ۲۴ ميليون را مي ديد؛ اما يك هفته پس از آن، نتيجه همين جستجو سه ميليون فربه تر شد و در سوم ژانويه ۲۰۰۵، خود را به رقم ۳۵ ميليون نيز رساند.(۴) نيز بر اساس آخرين آمارها چهار ميليون و پانصد هزار وبلاگ به زبان هاي مختلف در جهان وجود دارد كه پيش بيني مي شود اين رقم در سال ۲۰۰۶ از مرز ۶ ميليون نيز بگذرد.(۵) اگر همين تعداد را در شمار فراوان خوانندگان و وبگردان ضرب كنيم، عدد شگفتي سر برمي آورد كه هماره آرزوي همه نويسندگان و صاحبان هر گونه رسانه اي بوده است .

ايران نت

بيش از يك دهه از ورود اينترنت به ايران مي گذرد. در اين مدتِ نه چندان طولاني، همه ي ايرانيان هم داستان با همه ي مردم جهان اين معجزه ي بشري را، آغوش استقبال گشوده اند و آن را توانمندترين فناوري انسان معاصر در عرصه هاي اطلاع رساني، آموزش، تحقيق، تبليغ انديشه، تبليغات تجاري، اخبار، سياست، اعتراض، تجارت، جشن، همايش، آمار، جنگ رواني، رايزني، طنز، بازي و تفريح، مكاتبات، مخابرات، ارتباطات شخصي، تخليه هاي رواني، دانلود نرم افزار، اينترنت، وبلاگ، كامپيوتر و.... يافته اند. قابليت هاي بي شمار، دسترسي آسان، تنوع، جذابيت هاي سمعي ـ بصري، مخاطب يابي آسان و هزاران دليل ديگر، اينترنت را تابوي تمدن مدرن كرده است؛ تابويي كه شكستن آن نه ممكن است و نه لازم. مي توان گفت و از عهده نيز برآمد كه اگر كسي سرگذشت مدني انسان را به دو دوره ي قبل و بعد از اختراع اينترنت تقسيم كند، چندان بي راه نرفته است.

مقابله و مواجهه قهرآميز با اين پديده ي قهار، به هر دليلي كه باشد، تجربه هاي خوشايندي را نصيب مخالفانش نكرده است. چيني ها، بيشترين و طولاني ترين مقاومت را در برابر لشكر سايت ها و WWWها كردند. نتيجه ي اين نزاع توان فرسا، آن شده است كه اكنون اين كشور پهناور و پرجمعيت، بيشترين كاربران اينترنتي را در جهان، پس از آمريكا دارد!

بر اساس مطالعات «گروه پژوهشي مدار» تا پايان سومين فصل سال ۲۰۰۲، بيش از دو ميليون نفر در ايران به اينترنت دسترسي داشته اند. اين رقم نسبت به سپتامبر ۲۰۰۱، افزايش صد درصدي از خود نشان مي دهد و به حتم همين سير را در سال هاي پسين، ادامه خواهد داد. آماري كه از سوي وزارت ارتباطات و فناوري اعلام شده است، ارقام شگفت تري را نيز نشان مي دهد. بر اساس اين آمار، در پايان سال ۱۳۸۱، هفت ميليون نفر كارت اينترنت خريده اند. اين آمار و ارقام نسبت به سال ۸۰ ، از حدود ۹۰% افزايش خبر مي دهد. اين همه در حالي است كه هزينه اتصال به اين شبكه جهاني اينترنت در ايران، بسيار بيش از برخي كشورهاي ديگر است .اينترنت در ايران مانند بسياري ديگر از رسانه ها چندان جايگاه و مرتبه واقعي خود را نيافته است. به دليل حساسيت هاي اخلاقي و سياسي، بسياري از سرزمين هاي آن ممنوع الورودند و براي شمار فراواني از كاربران، هنوز بيش از وسيله اي براي سرگرمي و گذران وقت نيست. در ايران، رسانه ها و مراكز سنتي، به سختي جاي خودرا به اين رقيب جوان و تازه نفس مي دهند ؛ اما اين سيل را بيش از اين سد نمي توان كرد و گويا اينجا نيز غير تسليم و رضا نيست چاره اي.

بيش از اين نيازي به گفتن درباره ي اهميت و گستره و كارايي اينترنت در جهان و ايران نيست. آنچه اكنون در كانون توجهات ملّي قرار گرفته است، بهينه سازي روش هاي اينترنت پردازي و چگونگي استفاده از اين گنجينه ي ديجيتالي است.

وبلاگ و وبلاگ نويسي در ايران

اينترنت، خود پديده اي شگرف است و تا كنون نيز شگفتي هاي بسياري آفريده است ؛ اما در ميان همه ي امكانات و شعبده بازي هاي او، وبلاگ حكايتي ديگر دارد كه بس شنيدني و بسيار يادكردني است.

وبلاگ ها، فضاهاي رايگان يا ارزان اينترنتي هستند كه يادداشت هاي شخصي يا پاره نوشته هاي ناويراسته نويسندگان حرفه اي و بيشتر غير حرفه اي، و نيز آخرين رهيافت هاي علمي يا عاطفي آنان را در خود جاي مي دهند و در ديدرس ميليون ها رهگذر آشنا و ناآشنا مي گذارند. به عبارت ديگر Weblog يا Web ligمكان و فضايي در شبكه ي جهاني اينترنت است كه معمولا مبدئي شخصي و غير تجاري دارد. تفاوت عمده ي آن با سايت يا وب سايت، در رايگان بودن آن و بهره گيري بي مزد و منت از سرورهاي عمومي است. نيز وبلاگ ها بر خلاف اكثر سايت ها در فاصله هاي زماني كوتاه (گاه هر يك ساعت و حتي كمتر از آن) به روز مي شوند و گستره ي عظيمي از موضوعات را پوشش مي دهند. تفاوت ظريف ديگري كه مي توان ميان وب سايت و وبلاگ شمرد، وسيله بودن اولي، و موضوعيت داشتن دومي است ؛ يعني سايت ها معمولا برنامه و وظيفه اي جز گزارش و نماياندن چهره سازمان يا مركز يا حزب يا گروهي را ندارند.

بدين رو بيشتر به مثابه كاتالوگ يا دفترچه راهنما عمل مي كنند. اما نوشتن و بودن در وبلاگ، خود موضوعيت دارد و بخش فعالي از زندگي وبلاگ نويس است. شايد بتوان تفاوتي را كه ميان دفترچه يادداشت هاي شخصي با سررسيد كارپردازان مي بينيم، ميان وبلاگ و وب سايت هم ديد.

اطلاعاتي كه در چنين مكان هايي درج و ثبت مي شود، مجموعه اي از روزنوشت هاي صاحب صفحه، همراه پيوندها و لينك هاي برگزيده او است كه از اين رهگذر خواننده خود را علاوه بر نشاندن بر سر سفره دل، به شبكه هزار توي سايت ها و وبلاگ هاي ديگر نيز مي برد.

وبلاگ (Weblog)يا بلاگ (Blog) كه تركيبي است از دو كلمه web به معناي شبكه جهاني و log به معناي گزارش روزانه يا روزنوشت، به يادداشت هايي گفته مي شود كه يك يا چند نفر به صورت روزانه يا هفتگي يا گاه به گاه مي نويسند و به اينترنت مي سپارند. لاگ (log)، چندين معناي ديگر نيز دارد كه از آن ميان، برابرهاي فارسي زير با وبلاگ، تناسب بيشتري مي يابد:

قطعه، دفتر روزانه، ثبت رخدادها، سررسيد.

بدين رو، هم وجه نام گذاري وبلاگ آشكار مي شود و هم مي توان معادل هاي فارسي«روزنوشت»، «روزنگار» و يا «تارنوشت» را براي آن برگزيد.

پرشين بلاگ (persianblog) كه خود را اولين سرويس وبلاگ ويژه فارسي زبانان و بزرگ ترين جامعه اينترنتي فارسي نويسان مي داند، تعريفي گويا از وبلاگ را در صفحه نخست خود نشانده است.

وبلاگ، محيطي است كه به شما امكان انتشار ايده ها، افكار و ديدگاه هاي خود، همانند يك روزنامه نگار را مي دهد. احتياجي نيست كه يك مقاله و يا داستان طولاني بنويسيد، بلكه يك وبلاگ نويس ذهنيات خود را پيرامون مسايل مورد علاقه اش ارائه مي كند؛ بدون اينكه اين ايده ها به طور كامل بررسي شده باشند يا مثلا" از لحاظ دستور يا زيبايي جمله در حد عالي باشند. عاملي كه باعث محبوبيت و رشد سريع پديده وبلاگ در ميان كاربران اينترنت شده است، راحتي استفاده از اين ابزار مي باشد. با استفاده از سيستم هاي موجود در وبلاگ، بدون نياز به صرف وقت و هزينه براي طراحي كامل يك سايت اختصاصي، تنهابا پر كردن چند فرم تحت وب مي توانيد شروع به نوشتن مطلب در قالب يك سايت اختصاصي كنيد.

وبلاگ ها غير رسمي ترين رسانه هاي مردمي اند؛ به همين دليل، هيچ گونه تعريف رسمي و ضابطه دست و پاگيري را بر نمي تابند. گذري كوتاه در نوشته ها و اشارات وبلاگ نويسان، نشان مي دهد كه آنان خود ترجيح مي دهند وبلاگ را با يك كلمه يا يك تركيب ساده تعريف كنند؛ كلماتي مانند مجله شخصي، كافه اينترنتي، پاتوق، دفترچه باز، دلنوشته، پنجره اي به جهان بيرون، روزنوشت، روزنگار، يادداشت هاي خصوصي.به گمان نگارنده نيز، همين كلمات ساده و رايج، شناخت درست تر و گوياتري از وبلاگ ها به ما مي دهد؛ اما نگاه علمي تري نيز مي توان به آنها انداخت.

بشر در طي چند سال گذشته، قدم در دنياي جديدي گذاشته كه بدون شك يكي از مهم ترين دستاوردهاي آن تحول و دگرگوني اساسي در ارتباط با نحوه نشر اطلاعات است. به كارگيري پتانسيل هاي وب در نشر دانش و اطلاعات، ضمن غلبه بر محدوديت هاي زماني و مكاني، حق انتخاب مخاطب را ارج نهاده و بستري مناسب براي تعاملات اطلاعاتي دو سويه فراهم نموده است. در اين ميان وبلاگ (weblog) يا بلاگ (blog) يكي از جذاب ترين ابزارهايي است كه به افراد امكان مي دهد تا نظرات، افكار و انديشه هايشان و هر آنچه را كه در دل دارند، به جهانيان باز گويند. امكان انتشار انديشه ها و عقايد تا به امروز تنها براي بخش خاصي از جامعه، همچون نويسندگان، انديشه مندان، دولت مردان و اديبان فراهم بوده است؛ اما وبلاگ اين امكان را براي اقشار مختلف، اعم از زن و مرد، و پير و جوان ايجاد كرده است. فرض كنيد ابزاري ارزان قيمت براي انتشار مطالب در اختيار هر صاحب قلمي باشد كه بتواند با استفاده از آن، اخبار، گزارش ها، عقايد، ديدگاهها و نقطه نظرات خود را در رابطه با موضوعات مورد علاقه ي خود، بدون محدوديت هاي مرسوم بيان كند. و مهم تر از آن، از نظرات مخاطبان نسبت به مطالب منتشر شده نيز آگاهي يابد. آيا شما علاقه مند به استفاده از چنين ابزاري نخواهيد بود؟ آيا تمايل به داشتن يك رسانه شخصي نداريد كه در آن بتوانيد موضوعات مورد علاقه ي خود را بيان كنيد؟(۶)

ادامه مطلب :

http://fann-e-bayan.blogfa.com/post-89.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتگو با كودكان

ابتدا به حرفهاي او خوب گوش كنيد . صبر كنيد كودك خوب احساس خود را بيان يا تخليه كند سپس احساسات اورا شناخته و تصديق كنيد . اغلب دستورات پدر و مادرها خيلي كلي است . مثلاً « كارهاي خوب كن » و يا « شلوغ نكن » چنين راهنمايي هاي كلي ممكن است براي افراد مختلف معاني گوناگوني داشته باشد . اگر رفتاري را كه از آنها انتظار داريم به طور مستقيم و به روشني بيان كنيم . بچه ها بهتر متوجه منظورمان خواهند شد .• 

به آنها فرصت انتخاب دهيد . 

در بسياري موارد مي توانيد به آنها انتخاب هاي محدودي را ارائه كنيد تا تصميم بگيرند و در نتيجه از شما كسب اطلاعات كنند . دادن آزادي در انتخاب٬ به كودك احساس قدرت و تسلط مي دهد در حالي كه گستاخي او را كم مي كند مثال: « وقت خواب است – آيا قبل از خواب به حمام مي روي » يا « وقت لباس پوشيدن است خودت لباست را انتخاب مي كني يا من اين كار را انجام دهم » . 

قاطع باشيد 

در موارد مهم كه نتيجه آن عدم پذيرش والدين از طرف فرزندان است بايد قاطعانه دستور را پياده كنيم . دستور قاطع به آنها مي گويد كه بايد رفتار ناخوشايند خود را كنار بگذارند و فوراً آن طور كه مي خواهيد عمل كنند . مثال : اسباب بازي براي پرت كردن نيست . اين گونه دستورات همراه با تغيير صدا و به صورت دستور و قيافه جدي بهتر است . 

دستورات مثبت به كار ببريد . 

بچه ها دستور انجام بده را بهتر از انجام نده مي پذيرند . دستورات نكن يا بس كن تنها به آنها مي گويد چه كاري قابل قبول نيست ولي توضيح نمي دهد كه به جاي آن چه كاري بايد انجام دهند . 

رفتار بد را سرزنش كنيد نه بچه بد را 

هر چقدر هم كه رفتاري كه از بچه سرزده بد باشد آن رفتار را سرزنش كنيد نه خود بچه ها را. به جاي گفتن «پسربد» (سرزنش كردن كودك) بگوييد : «دعوا ممنوع» (تقبيح رفتار) 

لحن استفهامي (سوالي) داشته باشيد . 

اين موجب مي شود اولاً كودك كمي فكر كند و ثانيا فرصت جواب داشته باشد ثالثا جلوي لجبازي كودك گرفته شود . 

سعي كنيد شما به دنياي كودك وارد شويد . 

سعي كنيد شما به دنياي كودك وارد شويد نه اينكه كودك را وادار كنيد مثل بزرگترها رفتار كند و به دنياي شما وارد شود . بايد ببينيد كودك در چه سني هست . هر سن خصوصيات خاص خود را دارد يك بچه ۳ ساله لجباز است وا ين ماهيت سن اوست . يك بچه ۴ ساله شيطان است . يك بچه ۶ ساله نمي تواند مانند بزرگترها مبادي آداب باشد . نبايد كودك را به خاطر اينكه مانند ما رفتار نمي كند سرزنش كنيم . بايد سن او را درك كرده و وارد دنياي او شويم تا ارتباط بهتري با كودك ايجاد كنيم . البته ممكن است برخي روشها منطبق با نوع تربيت و فرهنگ خانواده شما نباشد روشهايي كه فكر مي كنيد در خانه شما قابل اجراست را بكار ببريد. 

منبع :

http://daneshnameh.roshd.ir

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
نهضت نرم‏افزاري و متدولوژي گفتگو


امير بيان و حكمت (ع) فرموده‏اند: (پاره‏اي از ديدگاه‏ها را با پاره‏اي ديگر نقد كنيد . انديشه‏هاي درست، از آن بر آيد .» ميزان الحكمه، حديث ۶۸۳۳) .

اگر اين بيان حكيمانه، نزد «باور عمومي‏» ، طرح گردد، خواهيم ديد كه با احترام و تاييد روبرو مي‏شود; اما آيا «بافتار عمومي‏» ، در جهت عملي كردن آن شكل يافته است؟ ارزيابي ساختار اجتماعي موجود را به مدد گفتار حكيمانه‏اي ديگر، پي مي‏گيريم .

دشمن دانا بلندت مي‏كند

بر زمينت مي‏زند نادان دوست

«دوست دانا» چه كسي است و كار او چه چيست؟ چرا «دشمن دانا بلندت مي‏كند» ؟ و چرا «بر زمينت مي‏زند نادان دوست‏» ؟ در پاسخ به اين سؤال‏ها، به نظر مي‏رسد كه:

«نادان دوست‏» كسي است كه نمي‏تواند جهل‏هاي مركب ما را شناسايي كند و حتي ابراز ارادت و دوستي از سوي او، چنان بر ضخامت‏حجاب‏ها مي‏افزايد كه هيچ ضربه‏اي، هوشيارمان نمي‏كند و اي بسا كه بواسطه اين حجاب اندر حجاب، «در جهل مركب، ابد الدهر» بمانيم . حال سؤال ما اين است كه آيا از اين نوع ارادت‏ها، هيچ بر زمين زدن ديگري، كارسازتر خواهد بود؟ آيا «بافتار فرهنگي موجود» ، اين ظرفيت و عقلانيت را به افراد جامعه داده است كه بر مضرات «نادان دوست‏» ، وقوف يافته، جذب ارادت‏هاي او نگردند؟

«دشمن دانا» كيست؟ «دشمن دانا» كسي است كه گرچه نه از سر «حب‏» كه از سر «بغض‏» ، به انتقاد ما مي‏پردازد; اما همين انتقادات، ما را به انديشه‏ورزي و بازنگري در خويشتن خويش وا مي‏دارد . اما آيا براستي، «ساختار اجتماعي موجود» ، ما را چنان آموزش - و يا بهتر بگوييم، چنان پرورش - داده است كه در كنار «دشمن دانا» ، به انديشه‏ورزي و بازنگري در خويشتن خويش پرداخته، حركت تكاملي خويش را شتاب بخشيم؟

«دوست دانا» كيست؟ كارويژه او چيست؟ دوست دانا كسي است كه دائما از سر عشق و دوستي، به «ديالكتيك انتقادي‏» و نه «ديالكتيك حذفي‏» در همرهي با ما به سر مي‏برد . سوز و گداز او، نمي‏سوزاند، بلكه مي‏سازد . بسان جراحي است كه خراش‏هاي او، نه مرگ آفرين، بلكه حيات‏بخش است . بدين‏رو نه از خراش، بلكه از اثر مترتب بر آن، شادان است .

در بافتار عمومي جامعه ما، آيا شاخصه‏هاي يك «دوست دانا بودن‏» ، تبيين گشته است؟ و آيا اين شاخصه‏ها، به عنوان هنجارهاي ارزشمند، تثبيت عمومي يافته است؟ براي عوام و خواص ما، «ارادت‏هاي دوست نادان‏» ، لذيذتر و مقبول‏تر است‏يا «نقدهاي دوست دانا» ؟ نكته اساسي آن است كه آيا در ساختار اجتماعي موجود، «نقاد مهربان بودن‏» ، يك نقش ارزشمند و گام نهادن در يك پايگاه اجتماعي مورد احترام است؟ و اساسا پيش از آن، آيا شرايط و ضوابط يك «نقاد مهربان بودن‏» ، عملياتي و سپس تعريفي عمومي يافته است؟

حسنت‏به اتفاق ملاحت، جهان گرفت

آري به اتفاق، جهان مي‏توان گرفت

براستي آن كدام «حسن‏» است كه «به اتفاق ملاحت، جهان مي‏گيرد؟» . آن، همان «دانايي‏» است كه به كمك آن و به اتفاقي كه حاصل از «نوع دوستي‏» است، مي‏توان جهان گرفت .

پس چرا ما دانشگاهيان ايراني، در عرصه رقابت جهاني، از پيشتازي در فتح قله‏هاي انديشه‏ورزي و توليد علم، بازمانده‏ايم (۱) شايد علي رغم آن كه در محافل منتسب به دانايي به سر مي‏بريم، اما «نمي‏دانيم كه نمي‏دانيم‏» .

غصه‏آور است، اما اينكه «ندانيم و ندانيم كه ندانيم‏» ، همانا «دردناك‏» بلكه «مرگ آور» است . چه كنيم تا اين بن‏بست‏هاي جهل مركب از لايه‏هاي مختلف زندگي فردي و اجتماعي و نيز عرفي و علمي ما برچيده شود؟

چاره‏اي جز «ديالكتيك انتقادي‏» نيست; همان «گفتگوي اصلاح طلبانه حول ساخت فردي و اجتماعي‏» كه قطعا موجب رهايي بخشي و نيز موجب جلو رفت در فرايند تكامل خواهد شد .

اما آيا «ديالكتيك انتقادي‏» در ساختار شناخت‏شناسي گفتمان ما جريان دارد؟ در جواب بايد گفت وقتي كه اين متدلوژي و نيز هستي‏شناسي متقدم بر آن، در «جامعه تخصصي و آكادميك‏» ما متداول نمي‏باشد، از فرهنگ عامه و نيز روند «جامعه عمومي‏» ، بايد به طريق اولي نااميد بود; گرچه بر اولي بايد به طريق اولي اظهار تاسف كرد . بافتار فرهنگي در جامعه آكادميك، يعني فرهنگ عليه كنش‏ها و واكنش‏هاي غالب ما دانشگاهيان، ملغمه‏اي است كه براي زخم روحي عقب‏ماندگي فراهم آمده است . در اين ملغمه، ظواهر فراواني از عقل ابزاري ليبراليزم، در كنار موادي از سنت‏هاي بومي، ادبي، ديني، عرفاني، فلسفي و غيره، به گونه‏اي در هم و برهم و در قربي نامتناجس و غير قابل امتزاج، جمع آوري شده است . براستي آيا در اين بافتار فرهنگي و در اين ظرف بي‏تناسب، مي‏توان به گفتگو، آن هم اصلاح‏طلبانه پرداخت؟

در يك نگاه ديرينه‏شناختي در اروپا، «گفتگو» ، آن هم به معناي گفتگو بين «من‏» و «مخاطب هم بحث‏» ، و در بين «من‏» و «رقيب غريب‏» ، لااقل از زمان سقراط شروع شد . پيش از او، حقيقت را امري «آماده و پرداخته‏» مي‏دانستند كه يك فرد، شخصا در منولوگي با خويشتن، به آن دست مي‏يابد و آن را به آساني به ديگري منتقل مي‏كند . اما سقراط، راه حصول به معرفت را در مناظره و جدل (ديالكتيك) ديد . در كتاب جمهور، افلاطون نيز، پيوند حقيقت‏به روح يك فرد را همچون «بينايي كور مادرزاد» نا ممكن مي‏دانست . افلاطون حتي هنگامي كه از «سخن با خويشتن‏» ياد مي‏كند، مراد او سؤال و جواب با معترضي دروني است .

پس از يونانيان، متكلمان آزادانديش مسيحي - و نه دستگاه تفتيش عقايد كليسا - گفتگو با «مخاطب هم بحث‏» را رواج دادند . اما در گفتمان مدرنيسم، معارف بشري به دو سطح طبقه‏بندي شدند: ۱ . «سطح مفهومي و حقيقت‏ياب‏» ، ۲ . «سطح مصداقي و محسوس غرايز» . آنگاه در سطح مفهومي و حقيقت‏ياب ، هر گونه بحثي، بي‏معني و بي فايده انگاشته شد . لذا اگر مخاطبي خواهان گفتگويي حقيقت‏ياب باشد، او را «مخاطبي رقيب‏» و خانمان برانداز فرض كرده، اصلا به نفي گفتگو مي‏پردازد . اما در سطح مصداقي و محسوس غرايز، گفتگو با مخاطب هم بحث، در حدي گسترده و عميق در جامعه عمومي و تخصصي، بعنوان يك ارزش نهادينه گرديد و لذا جامعه با آموزش ديدن به فرهنگ و منطقي آن، روزبه‏روز از ميوه‏هاي آن به شكل فراورده‏هاي تكنولوژيك، استفاده نمود . در بحث گفتگوي بين تمدن‏ها، مي‏توان گفت كه فضاي مدرنيسم غربي، كمتر مي‏تواند محمل گفتگوهاي «واقعي‏ياب و حقيقت‏ياب‏» باشد; يعني از آنجا كه به نفي حقايق ماوراي مادي مي‏پردازد، كمتر به «كشف حقيقت مشترك بين انسان‏ها» و سپس «ايجاد طرح جديد زندگي براي جهان، براساس آن حقايق مشترك‏» علاقه‏اي دارد .

از اين رو نياز به يك گفتمان پسامدرن رخ مي‏نمايد; البته نه آن پسامدرني كه به نفي هر گونه حقيقتي مي‏پردازد و به ساختار شكني مطلق روي مي‏آورد . آن فرامدرن‏هايي كه به افكار درك ذهنيت‏يك فرد، توسط ديگران قائل هستند، به طريق اولي، نمي‏توانند قائلي به «وصول به همفكري حاصل از گفتگو» دست‏يابند . البته برخي از پسامدرن‏ها قائلند كه گفتگو، لااقل اين ثمر را دارد كه طرفين گفتگو، به ذهنيت‏ها و تفكرات خود پي مي‏برند . به هرحال در فلسفه فرانوگرا، اين اعتقاد وجود دارد كه هر خرده‏فرهنگي، فلسفه خودش را دارد كه تنها در چهارچوب فرهنگي خودش با ارزش است . لذا سخن از «فلسفه بين فرهنگي‏» ، بي‏معنا است . در مجموع اين نوع شناخت كه در هاله‏اي تراژيك گرفتار است، فضايي دلگرم كننده ترسيم نمي‏نمايد .

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذربنه

چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند

آيا «جنگ هفتاد و دو ملت‏» ، امري لابد، محتوم و ناگزير است؟

ديديم كه در شناخت‏شناسي پست‏مدرن، ابتناي «جنگ‏» بر «عدم رؤيت‏حقيقت‏» ، «سالبه، بانتفاي موضوع‏» است; چرا كه در هستي‏شناسي آنها، قول به يك حقيقت مركزي، امري بي‏معنا است . پس نهايتا چه باقي مي‏ماند؟

آنچه نهايتا باقي مي‏ماند، «پسامدرن مذهبي‏» است كه به جهت عدم مناقشه در لفظ، همان اصطلاح شرقي آن را، يعني «حكمت متعاليه‏» را به كار مي‏بريم . اين قول به «حركت جوهري در ساختارها» يا «انقلاب دائمي در معارف‏» ، بستر لازم را براي ديالكتيك انتقادي، گفت‏وگو با مخاطب هم بحث، نقادي و نقدپذيري به سوي تجلي حقايق، صلح و همكاري مبتني بر حقيقت‏هاي مشترك، و خصائلي روشي از اين دست فراهم مي‏كند; چرا كه مكانيزم‏هايي همچون «خرد خرافه‏ستيز» ، «عشق اراده‏آفرين‏» و «فقه نظام‏ساز» را مي‏خواهد و همه را هم با هم مي‏خواهد .

چگونه مي‏توان از اين زير ساخت، اعتلا و برتري شرقيان و ايرانيان را رقم زد؟ و چگونه انقلاب فرهنگي خويش را بايد سامان دهيم كه به جاي درجا زدن در نابساماني‏ها، تمام كنش‏هاي فردي و جمعي ما، و نيز عرفي و علمي ما، در جهت‏يك برآيند و آن تكامل روزافزون جامعه سامان بيابد؟ راهي جز اين نيست كه منطق و متدلوژي «ديالكتيك انتقادي‏» يا همان «گفت‏وگوي اصلاح‏طلبانه در ساخت فردي و اجتماعي‏» ، توسط «فلاسفه مضاف‏» كه قائل به خدا و عشق هستند، تدوين گردد; آنگاه توسط «متخصصان علوم اجتماعي‏» ، «روش جامعه‏پذيري و نهادينگي اين متدلوژي، در عشق سنن و ساخت عمومي‏» ، طراحي شده و سپس در بخش كارگزاران سياسي، توسط شيفتگان اصلاحات، اجرا و نهادينه گردد . به گفته عيسي بن مريم (ع) :

خذوا الحق و لو من اهل الباطل و لا تاخذوا الباطل و لو من اهل الحق و كونوا نقاد الكلام .

براستي چرا در جامعه ما، غالب نقد و انتقادها، به «خوانشي هرج و مرج‏طلبانه در ساختار مورد نقد» ميل مي‏كند؟ آيا همين امر سبب نگشته است كه هميشه يك نقاد، در محافل خاص و عام، به چشم يك «خصم توطئه‏گر» نگريسته مي‏شود؟ مسئوليت اين وضع، كه «يك نقاد، نه رعايت مي‏كند و نه مراعات مي‏شود» ، به عهده كيست؟ آيا اين وضع ، از عدم تبيين «منطقي نقد» ، توسط فلاسفه و نيز عدم «فرهنگ‏سازي منطقي نقد» ، توسط علماي اجتماعي و كارگزاران قدرت، ناشي نمي‏شود؟

در پايان بجد مي‏توان گفت كه فرهيختگان حوزوي - دانشگاهي و نيز مراكزي همچون پژوهشگاه‏هاي علوم انساني مي‏توانند در اين پروژه بزرگي كه منجر به استقرار «عقلانيت ارتباطي‏» در جامعه خواهد گرديد، پيشگام و سنت‏گذار باشند، تا از اين «باقيات الصالحات‏» زمينه برپايي آرمانشهري فراهم گردد كه در عين حاكميت مهرباني و خيرخواهي متقابل، همواره در فرايند «كلكم راع و كلكم مسئول‏» خرد بين الاذهاني جمعي، حاصل آيد و جز اين عقلانيت و نه هيچ «خرد ابزاري‏» ، بر ساختارهاي خرد و كلان جامعه، حاكميت نداشته باشد . آنگاه در آن ساختار اجتماعي، روز و شب مردم، سفر چهارم عرفان جمعي (سفر مع الخلق الي الحق مع الخلق) خواهد بود .

بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم

فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مخاطب شناسي در گفتگو با جوانان


« با درختي كه زند سر به فلك

به زبان مه و ابر

به زبان لجن و سايه و لك

به زبان شب و شك حرف مزن

با درختان برومند جوان

به زبان گل و نور

به زبان سحر و آب روان

به زبان خودشان حرف بزن»

مخاطب شناسي در گفتگو با جوان نكته اي است كه نمي توان آنرا ناديده گرفت و متأسفانه بسياري از مشكلاتي كه در نحوه ارتباط گيري با جوان وجود دارد از آن سرچشمه مي گيرد.

بنابراين لازم است براي پرداختن به موضوع مخاطب شناسي در ابتدا تعريفي از «ارتباط» و «جوان» داشته باشيم.

در هر «ارتباط» ۴ جزء وجود دارد كه عبارتند از:

▪ پيام،

▪ پيام رسان،

▪ پيام گير

▪ واكنش.

به نظر مي رسد در بين اين اجزاء، «پيام رسان» از اهميت ويژه اي برخوردار است و يكي از وظايف و مسؤوليتهاي سنگين آن، شناخت روحيات و ويژگيهاي «پيام گير» يا «جوان» است.

در نحوه و نوع ارتباط با جوان معمولاً دو مشكل عمده وجود دارد:

۱)عدم شناخت كافي و لازم از جوان

۲) فاصله گرفتن از او به بهانه تفاوت بسيار زيادي كه اين نسل با نسل قبلي خود دارد.

استاد مطهري در اين زمينه مي گويد: «ما اول بايد درد اين نسل را بشناسيم. درد عقلي و فكري، دردي كه نشانه بيداري است، يعني آن چيزي را كه احساس مي كند و نسل گذشته احساس نمي كرد...»

جواني مرحله اي از عمر است كه مرز سني ۱۸ تا ۲۶ سال را در برمي گيرد. اين دوره از مهمترين و در عين حال پيچيده ترين مراحل حيات است . جواني دوران تربيت پذيري است و فرصتي كه در آن عقيده و اخلاق ريشه دار شده و فضايل و ملكات انساني در جوان تثبيت مي گردد.

در ذيل به برخي از ويژگيهاي اين دوران اشاره مي گردد؛

۱) مهمترين تعبيري كه براي اين مرحله به كار مي رود تعبير «شباب» است. شباب در لغت به معناي برافروختگي و زبانه كشيدن است و همه حالات و رفتار جوانان حكايت از برافروختگي و هيجان دارد. جسم، روان، عواطف، احساسات و افكار جوان در كمال رشد و برافروختگي است. كه البته اين ويژگيها در صورت عدم كنترل، مي تواند خطرآفرين باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در روايتي اين دوران را به «سكرالشباب» تعبير فرموده اند. دوران بلندپروازي، اميد و آرزوهاي دور و دراز، آرمان خواهي، حقيقت جويي و همت هاي بلند.

۲) كنجاوي طبيعي در اين دوران به چراجويي مبدل گشته و جوان را به سوي منطقي روشن و استدلالي قانع كننده مي كشاند.

۳) «جوان» رقيق القلب و فردي پيشتاز است. شور، شوق، عشق و شيدايي او در مرحله اي از توان و رشد است كه براي اقدام در دشوارترين امور حاضر به سرمايه گذاري است.

۴) جواني مرحله اي است كه فطرت انسان بيدار است و مي تواند بسنجد و راه و رسم انسانيت و اخلاق را در پيش گيرد.

آنچه در بالا بدانها اشاره شد، تنها بخشي از ويژگي هاي دوران جواني است كه براي برقراري يك ارتباط موفق با جوان بايد مدنظر قرار گيرد. حال با توجه به اين خصوصيات، نحوه برقراري يك ارتباط موفق با جوان به چه صورت است؟

به نظر انديشمندان، بي تفاوتي و سهل انگاري والدين همانقدر آرامش جوان را بر هم مي زند كه دخالتها و امر و نهي هاي بيش از اندازه و نابجا.

اگر كسي بخواهد جوان را از راه تربيت صحيح و آگاهانه به آزادي، تفكر، استقلال رأي و احساس مسؤوليت فردي و اجتماعي هدايت كند، لازم است در نهايت متانت، بدون دخالت مستقيم و احياناً تحميل، او را در راه ناهمواري كه در پيش رو دارد همراهي كند .

كساني كه در ارتباط مستقيم با جوانها هستند بايد بدانند كه رشد عقلي و روحي انسان خواه سريع، خواه كند ، خواه با كمك بزرگترها و يا بدون دخالت آنها به همان نسبت پيچيده است كه حيات در سير آفرينش و تبديل يك كرم ابريشم بي دفاع به يك پروانه ي بلند پرواز...

نگراني از آينده سبب يأس و نااميدي در جوانان مي شود. و احساس ناامني اجتماعي و رواني بوجود مي آورد و به اين ترتيب ممكن است جوان دچار افسردگي شود.

فرد افسرده جامعه پذير نيست و گرايش به آسيب هاي اجتماعي دارد، بنابراين ايجاد شادي معقول و منطقي در اين افراد مانع از افسردگي و انواع ناهنجاريهاي اجتماعي مي گردد و در نتيجه باعث افزايش كارآيي مي گردد.

بسياري از جوانها در زندگي خود هدف مشخصي ندارند، بايد به آنان كمك شود كه هدفهاي خود را انتخاب و براي آن كوشش نمايند و در اين راه آموزش مهارتهاي زندگي سبب مي شود تا بهتر بتوانند با مشكلات و معضلات زندگي هاي عصر ماشيني مقابله كنند.

به نظر مي رسد آشنايي جوانها با ارزشها به نحوي كه خدا ، رسول خدا و انبياء و علماي جامعه راه را نشان داده اند به خوبي فكرش را به سوي درست انديشيدن هدايت خواهد كرد.

در پايان اينكه متأسفانه در اغلب اوقات نه تنها در نحوه ارتباط با جوان بلكه در ساير ارتباطات اجتماعي نيز فراموش مي كنيم كه «گوش دادن رمز ارتباط است» و خوب گوش دادن را از يكديگر دريغ مي كنيم. شايد كليد طلايي موفقيت در ارتباط با جوان اين است كه بدانيم «تفاوت نسيم و طوفان در نوع برخورد است.»


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

همدلي با مخاطب


● مقدمه

در اين مقاله تلاش شده است كه به بررسي مسئله همدلي و نقش آن در بخش خدمات مرجع پرداخته شود و راهكارهايي را براي همدلي و ارتباط بيشتر و بهتر با مخاطب ارائه شود . همانگونه كه مي دانيد براي اينكه بتوان نياز مراجعه كننده را در بخش مرجع برطرف كرد و سوال وي را به نحو احسن درك كرد ، بايد در وي اعتماد به نفس ايجاد كرد و طوري رفتار كرد كه مُراجع بتواند به راحتي مسئله خود را بيان كند .

● همدلي چيست ؟

همدلي خود را جاي ديگران قرار دادن است ، با ديگري ارتباط صميمانه برقرار كردن است ،وكمك به رفع مشكلات وي در حد توان .

براي ايجاد رابطه همدلي به متن زير توجه كنيد :

نميدانم آيا آن چه ميخواهم در اين جا بنويسم ارزش نوشتن دارد يا نه، چون مثل روز برايم روشن است كه مخاطبانم عده اي آدم نادان هستند كه كله شان خوب كار نميكند، و مطمئنم كه هيچكدام سر از حرفهاي من در نخواهند آورد.

آيا شما از اين شروع خوشتان آمد؟ اين جمله چيزي كم دارد كه به آن در زبان ايتاليايي captatio malevolentiae گفته ميشود، گوينده اين جمله مستمعان را در وضعيت بدي قرار ميدهد، گويا ميخواهد آنان را با خود دشمن كند.

اگر من نوشته ام را اين گونه شروع ميكردم وضع يكسره متفاوت بود: «نميدانم آيا آن چه ميخواهم در اينجا بنويسم ارزش نوشتن دارد يا نه، چون مثل روز برايم روشن است كه مخاطبانم عده اي آدم نادان هستند كه كله شان خوب كار نميكند، اما من به احترام آن دو سه نفري از اين جمع سخن ميگويم كه جزء اين اكثريت نادان نيستند»؛ اين نوعي captatio malevolentiae است، چون هر يك از شنوندگان پيش خود يقين دارد كه يكي از آن دو يا سه نفر است و باقي جمع را با تحقير نگاه ميكند و صميمانه حرفهاي مرا پي ميگيرد.

همانطور كه شما هم به خوبي متوجه شدهايد، captatio malevolentiae يك تدبير بياني است براي كسب همدلي مخاطب. به عنوان مثال يكي از صور مشترك captatio اين سرآغاز است: «براي من مايه افتخار است كه در برابر مستمعاني چنين شايسته سخن بگويم»؛ از جمله صور كلاسيك (كلاسيك تا حدي كه به مسخرگي پهلو مي زند) اين است: «شما خودتان در اين زمينه استاد هستيد و ما بايد از شما ياد بگيريم»، اين عبارت را وقتي به كار ميبرند كه بخواهند چيزي را به ياد كسي بياورند كه يا آن را نميدانسته يا فراموش كرده است، بنابراين پيشاپيش اعلام ميكنند كه از تكرار آن شرمسارند، چون روشن است كه مخاطب نخستين فردي بوده كه اين نكته را ميدانسته است.

چرا در نظريه بيان ، captatio malevolentiae را مي آموزند؟ همچنان كه همه ميدانند بيان چيز ناشايسته اي نيست كه باعث شود ما جملاتي بي استفاده را به كار بنديم يا با هيجان فراوان حرافي آغاز كنيم؛ به علاوه با هنر سفسطه بافان نيز متفاوت است – دست كم آن سفسطه بافان اهل يونان قديم كه ما ميشناسيم با اين جماعت بدخواه كه معرّف فرهنگي تصنعي هستند يكي نيستند. از سوي ديگر استادان بزرگ هنر بيان همانا ارسطو و افلاطون بودند، منظورم در آن گفت و گوهايي است كه بين اين دو در ميگيرد و در آن از فنون بياني ظريفي بهره مي گيرند تا از قضا با سفسطه بافان جدال كنند.

بيان، هنر متقاعد كردن مخاطب است ضمن آن كه متقاعد كردن چيز بدي نيست، حتي اگر بتوان با روشهاي دشوار مخاطب را متقاعد كرد كه كاري به خلاف ميل خود انجام دهد. هنر متقاعد كردن را ياد ميداده اند، چون برهانهايي كه بتوان به ياري آنها مخاطب را از طريق دليلآوري قانع كرد فراوان نيست. كافي است يك بار مفاهيمي نظير زاويه، سطح، ضلع و نظاير آن را برسازيم تا ديگر احدي قادر نباشد صحت قضيه فيثاغورس را زير سؤال ببرد. اما مردم در غالب مباحث زندگي روزمره، در باب اموري نزاع ميكنند كه ممكن است هر كس درباره آنها نظري داشته باشد. در نظريات بياني كهن، بيان حقوقي را (در دادگاه ميتوان بحث كرد كه آيا فلان مدرك قاطع است يا خير) از بيان مشورتي (آن چه در مجلس يا انجمن شاهديم كه في المثل آيا به فلان رأي بدهيم بهتر است يا بهمان) و بيان اثباتي (مثل اين كه چيزي را بستاييم يا نكوهش كنيم) و همه ما ميپذيريم كه هيچ قاعده رياضي وجود ندارد كه ثابت كند گري كوپر جذابتر است يا همفري بوگارت.

در بسياري از بحثهاي موجود در جهان، موضوع بحث مسائلي است كه محل نزاع است، نظريه بيان يادمان ميدهد كه باورهايي بيابيم كه اكثريت شنوندگان در آنها اتفاق نظر داشته باشند، و استدلالهايي به كار بنديم كه كمتر مورد اعتراض قرار بگيرد، و زباني استفاده كنيم كه مناسب متقاعد كردن مخاطب در موضوع بحث باشد و حس همدلي مخاطب را برانگيزد تا استدلال ما غلبه كند، باري، captatio malevolentiae از جمله اين فنون است.

طبيعي است كه گفتارهاي متقاعد كننده اي وجود دارد كه ممكن است به راحتي مغلوب گفتار متقاعد كننده تري بشود، اين نكته نشان از محدوديت استدلال فرد دارد.

● چگونه ارتباط برقرار كنيم

يكي از مقوله هاي چالش برانگيز در دنياي مدرن كنوني نحوه ايجاد ارتباط با افرادي است كه هر روز با آنان در تماس هستيم. اين معضل شايد در دهه هاي گذشته تا بدين حد بحث برانگيز نبوده است، زيرا در جهان غيرصنعتي به علت رسوم و هنجــارهــاي ويـــژه آن نظام ضرورت ارتباط گيري جزء لاينفك آن نظام نبود. اما در جهان صنعتي كنوني فعاليت هاي روزانه اجتماعي به راحتي امكان ايجاد ارتباطات نزديك با ساير افراد را فراهم نمي كند. از همين رو، در جهان امروز مقوله ايجاد ارتباط با ديگران يكي از چالش هاي اجتماعي شده است. روانشناسان اجتماعي بر اين باورند كه فراهم نمودن شرايط مناسب براي گفت وگو يكي از راهكارهايي است كه براي ارتباط گيري و به تبع آن براي گفتمان الزامي است، زيرا با بوجود آوردن بستر مناسب براي گفت و گو مي توان به شرايط روحي، جسمي، و محيطي فرد مخاطب توجه كافي نمود، به گونه اي كه اين عوامل نه تنها باعث پيشداوري و يا قطع بحث نشوند بلكه شرايط مطلوب ترغيب كننده براي ادامه ارتباط ايجاد كنند.

اين گروه از روانشناسان توصيه مي كنند براي تاثير گذاري عميق بر شخص مخاطب، جلسات بحث و گفت وگو ترجيحاً در محيط هاي سرسبز و آرام برگزار شود و در شروع گفت وگو از بيان موضوعهاي اختلاف برانگيز خودداري گردد. از همين رو، زماني كه در يك محيط دلباز هستيم بهتر است نخست در مورد طبيعت و زيبايي هايي آن صحبت كنيم و به تدريج وارد بحث اصلي شويم. در ضمن براي گفت وگو در پيرامون يك موضوع بايد اطلاعات كافي در مورد موضوع بحث و شناخت نسبي از مخاطب داشته باشيم. بي ترديد حساس ترين مرحله ايجاد ارتباط، شيوه شروع نمودن موضوع اصلي گفت وگو است. بنابراين بعد از صحبت هاي مقدماتي، مي توانيم با بيان كلماتي مانند «خب، از آن موضوع چه خبر» ، «بگو ببينم چطور شد؟» به بحث در موارد اختلاف نزديك شويم، براي اين منظور نه تنها مفاهيمي را كه در ذهن خود داريم بايد به طرف مقابل انتقال دهيم بلكه در مخاطب شوق و اشتياق لازم جهت ادامه بحث ايجاد نمائيم. براي نيل به اين هدف لازم است منافع شخص طرف مقابل را در هر حالت در نظر بگيريم و سعي نكنيم صحبت هاي ما واكنش منفي در او برانگيزد. چنانچه در شروع بحث احساس كرديم كه مخاطب در حال مقاومت كردن است با همدردي و تشويق او به بازگو كردن نظرات خود، مقاومت او را در بيان ديدگاهش كاهش دهيم. به بيان ديگر بايد متوجه شويم ذهنيت او اكنون چيست زيرا زماني كه ما بتوانيم از نظرات او باخبر گرديم با مطرح نمودن مواردي كه او قصد پنهان كردنش را دارد مي توانيم مقاومت منفي او را تقليل دهيم. در ضمن بايد سعي نمود در صحبت كردن از جنبه هاي مثبت شخصيت و رفتارهاي اجتماعي مخاطب خود شروع كنيم.

مهم نيست ميزان اين نقاط مثبت چقدر است بلكه آنچه كه حائز اهميت است اين است كه خصوصيات او براي ما تا چه ميزان ارزش دارد. در اين حالت ما مي توانيم با برجسته كردن اين نقاط مثبت، شخص را به سمتي كه تمايل داريم هدايت كنيم. از اين رو، مي توان گفت شما خيلي انتقادپذير هستيد، در اين حالت فرد ممكن است كه نخواهد واكنش نشان دهد ولي تعبيري كه ما از رفتارش مي كنيم او را به تغيير رفتارش سوق مي دهد. اين رفتار نوعي تشويق به دگرگوني است كه در گفت و گوها بسيار تأثيرگذار است. عامل ديگر براي ايجاد ارتباط با مخاطب، آگاهي از طرز تلقي او نسبت به ما است، زيرا بايد از احساسي كه فرد نسبت به ما دارد مطلع شويم و از اين شناخت براي ادامه گفت وگو بهره بگيريم. بايد بدانيم فرد تا چه حد به ما اعتماد دارد زيرا با شناخت اين موضوع مي توانيم از منافع او صحبت كنيم، زيرا زماني كه منافع خود را در نظر نمي گيريم و در عوض حق و حقوق مخاطب را به رسميت مي شناسيم، احساس آرامش به او دست مي دهد، احساسي كه فرد را به سوي پنداشت مثبت از روند گفت وگو سوق مي دهد و درمي يابد كه كسي پشتيبان او است و نمي گذارد به وي آسيبي برسد، به طوري كه اگر يك قسمت بحث به ضرر مخاطب باشد آن را قبول مي كند و هيچ اعتراضي نخواهد نمود.

افزون بر اين در ادامه بحث براي اينكه موضوع براي مخاطب روشن شود بهتر است مثال زنده اي در مورد خود بيان كنيم، براي مثال مي توانيم يكي از مشكلات خود و يا مشكل يك فرد ثالث را كه هر دو طرف مي شناسند- البته با اجازه فرد ثالث- بازگو كنيم. اين عمل باعث مي شود كه فرد مشكل خود را تنها مشكل دنيا تلقي نكند و با استفاده از راه حل هايي كه ديگران براي غلبه بر مشكل خود در پيش گرفته اند راهي براي فائق آمدن بر دشواريهاي خود بيابد. ايجاد پيوند عاطفي با مخاطب نيز يكي از موارد اساسي است كه هنگام بحث بايد بدان توجه نمود. براي ايجاد روابط احساسي و عاطفي با مخاطب بايد در ضمير ناخودآگاه خود او را دوست داشته و علاقه مند به حل مشكل او باشيم.

كارل .ك راجرز كه به خاطر كارهايش در روان درماني شهرت دارد بر اين باور است كه برخي روابط در زندگي روزمره موجب افزايش كاركرد مطلوب رواني افراد مي گردد. او مي گويد براي يك ادامه بحث سالم بايد به ۳ اصل حياتي توجه نمود:

۱) پذيرفتن فرد بدون قيد و شرط

۲) همدلي و همدردي

۳) صداقت و همرنگي.

پذيرفتن فرد بدون قيد و شرط به مفهوم قبول او با تمامي خصوصيات مثبت و منفي است. از همين رو، براي فراهم آوردن زمينه مناسب جهت ايجاد ارتباط بايد مخاطب خود را با هر توان و شرايطي بپذيريم و هنگام بحث به جز موضوع گفت وگو به موارد ديگر توجه نداشته باشيم. در ضمن سعي شود با طرف گفت و گو همدردي كنيم، خود را در موقعيت او بگذاريم و احساسش را درك كنيم، گرچه احساس به سادگي انتقال دادني نمي باشد اما با اندكي تلاش مي توانيم خود را در جايگاه مخاطب قرار دهيم. بديهي است اين عمل بدين مفهوم نمي باشد كه اگر فرد به اندازه اي ناراحت است كه گريه مي كند ما هم با او گريه كنيم، بلكه منظور اين است كه با غمگين شدن و تكان دادن سر با او همدردي نمائيم تا او مطمئن شود كه به حرفهايش گوش مي دهيم.

براي موفقيت در ايجاد ارتباط با ديگران بايد بخاطر داشت كه صداقت و همرنگي اركان اصلي فراهم نمودن زمينه مطلوب براي گفت و گوهاست. در اين راستا بايد مخاطب را مطمئن نمود كه آنچه بيان مي شود صادقانه و عاري از هرگونه ريا است. از اين رو، در ارتباطات بايد شرايط رسيد.

ايسوكراتس كه در سال ۴۳۶ پيش از ميلاد زاده شد، به مناظرهٔ آزاد بسيار اهميت مي‌داد.

سقراط در سال ۴۳۹ پيش از ميلاد يكي از اولين سخنراني‌هاي بزرگ را در دفاع از خود بيان مي‌دارد. اجتماع آتنيان كه نتوانسته بودند پاسخش دهند وي را به مرگ محكوم مي‌كنند، چراكه با او موافق نبودند.

با برخاستن امپراتوري روم، از افراد برجسته‌اي كه در شكل‌گيري مناظره و گفتمان اثرگذار بودند مي‌توان اشاره كرد به:

سيسرون (۱۰۶ تا ۴۳ پيش از ميلاد) كه يك وكيل، فيلسوف و سياستمدار بود و روش‌هاي بازيگري را براي آنكه بتواند سخنوري توانا شود آموخته بود، «De Oratore» را كه يك گفتگوي فلسفي يا گفتمان ديدگاه‌هاي مخالف توسط دو چهرهٔ مخالف بود، را به نگارش در آورد.

ماركوس كوئنتيلي (زادهٔ ۳۵ ميلادي) رسالهٔ دوازده جلدي در علوم بلاغي تحت عنوان

 «Institutio Oratoria» ترجمه: تاسيس بلاغي را در پيرامون سخنراني عمومي و مناظره نوشت.

در ميان مسلمانان، فن مناظره پس از گسترش علم كلام و فقه پديد آمد، زيرا فقيهان و متكلّمان ناگزير بودند براي اثبات آراء و عقايد خود استدلال كنند. به همين جهت، با استفاده از منطق ارسطو، به مرور آداب بحث و مناظره را تدوين كردند.

دارالمناظره در زمان مامون، جايي بوده كه بزرگان و دانشوران دربار در آن گرد مي‌آمدند و در باره مسائل علمي بحث و مناظره ميكردند.

آدابِ مناظِره، مجموعه ضوابطي كه هنگام بحث و گفت‌وگوي فلسفي، علمي، ديني و اعتقادي بايد مراعات شود.  در جهان اسلام، گاهي به جاي «آداب المناظره»، اصطلاح «آداب البحث» به كار رفته است.

ژرف ساخت مناظره حماسه است، زيرا در آن بين دو چيز بر سر برتري و فضيلت خود بر ديگري نزاع و اختلاف در مي‌گيرد و هر يك با استدلالاتي خود را بر ديگري ترجيح مي‌نهد و سرانجام يكي مغلوب يا كجاب مي‌شود.

علاوه بر قالب شعر، مناظره همچنين گاهي به صورت نثر است و مخصوصاً در مقاله ديده مي‌شود.

در ادب فارسي، مناظره بر مبناي «سوال و جواب» است و اين هر دو خاص شعر فارسي است و قبل از اسلام هم در ادبيات ايران سابقه داشته است و مثلاً در منظومهٔ درخت آسوريك ديده مي‌شود.

نخستين شاعري كه به نوع ادبي مناظره پرداخته، اسدي صاحب گرشاسبنامه و لغت فرس اسدي است. از او مناظره‌هايي به نام‌هاي مناظره آسماني و زمين، مغ و مسلمان، نيزه و كمان، شب و روز، عرب و پارسي به‌جا مانده است.

 همچنين در اشعار ناصرخسرو نيز مناظره به كار رفته است.

مناظره گاهي به صورت نثر است. در گلستان سعدي جدال سعدي با مدعي، نمونه يك مناظره منثور است.

از شاعران معاصري كه به مناظره توجه داشته، مي‌توان به پروين اعتصامي اشاره كرد. قالب شعري مناظره قصيده يا قطعه است.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۷:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.