مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20126
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 33
همه : 4348608


ظاهر و باطن سخنران مذهبي بايد يكي باشد ( گفتگو )

عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي خواندن قرآن كريم در سخنراني را بسيار تأثير گذار دانست و گفت: با خواندن قرآن زمينه هاي لازم براي تقويت دين و تلاش براي تهذيب نفس ايجاد و منجر مي شود ظاهر و باطن سخنران يكي شود تا دين را وسيله دنيا قرار ندهد .

حجت الاسلام احمد احمدي عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي با اشاره به اينكه در باب سخنراني و آداب آن كتابهاي بسياري نوشته شده، به برخي از ويژگيهاي خطيب و سخنران اشاره كرد و اظهار داشت: خطيب بايد در درجه اول بر آنچه مي گويد مسلط باشد و با داشتن زبان روان، از حشو و استفاده از اصطلاحات زائد بپرهيزد و واژه هاي زيباي بسياري به كار برد.

حجت الاسلام احمد احمدي با تأكيد بر اينكه كلام خطيب بايد روان و رسا باشد، تصريح كرد: خطيب و سخنران بايد مخاطب را در نظر گيرد و بداند با چه كسي صحبت مي كند، از اين رو با در نظر گرفتن مقتضاي حال، متناسب با سطح علمي و فكري مخاطب سخن بگويد.

وي در ادامه با تأكيد بر اينكه خطيب و سخنران بايد به آنچه مي گويد اعتقاد داشته باشد، يادآور شد: اگر حرف و عمل خطيب و سخنران مذهبي يكي نباشد، كار نادرستي انجام داده است. بنابراين سخني كه مي گويد بايد از بن دندان و اعتقاد باشد تا بر دل نشيند و مؤثر واقع شود.

عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي تمرين، تحصيل و مطالعه را در تأثير سخنراني حائز اهميت خواند و افزود: خطيب و سخنران بايد در سخنراني خود اشعاري زيبا از حافظ ، سعدي و شاهنامه فردوسي بخواند و مثلهايي از كتابهايي چون تاريخ بيهقي و گلستان سعدي بياورد.

وي خواندن قرآن كريم در سخنراني را بسيار تأثيرگذار دانست و گفت: با خواندن قرآن زمينه هاي لازم براي تقويت ديني و تلاش براي تهذيب نفس به وجود مي آيد و منجر مي شود ظاهر و باطن سخنران يكي شود كه به زبان چيزي بگويد و در دل چيز ديگري . دين را وسيله دنيا قرار ندهد و فرومايه نباشد.


منبع :


http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=551455



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]


مبلغ در سخنراني خود تعادل را رعايت كند ( گفتگو )

دبير كل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي گفت: هدف سخنران رساندن پيام الهي است، بنابراين بايد بر مسئله تعادل متمركز و از افراط و تفريط بپرهيزد.

آيت الله محمد علي تسخيري دبير كل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي با بيان اينكه سخنراني يك سخنران يا يك مبلغ اسلامي بايد بر مسئله تعادل متمركز باشد به اين معنا كه افراط و تفريط در سخنان او نباشد، اظهار داشت: در سخنان يك سخنران و يا مبلغ نبايد حالت تحجراز يك طرف و بي بند و باري از طرف ديگر وجود داشته باشد. 

وي تصريح كرد: سخنران بايد يك شخصيت متعادل چه از نظر فردي و چه از نظر اجتماعي داشته و هدفش كه رساندن پيام الهي است را با سخنان مناسب و زبان قومي مطرح كند.

دبير كل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي با اشاره به اينكه سخنران بايد از لفاظي و زيبايي لفظ به مسئله عمق معني توجه كند، افزود: متأسفانه در بيشتر سخنرانيها جنبه لفظي را در نظر مي گيرند و يا به معناي فرعي توجه مي كنند.

آيت الله محمد علي تسخيري در ادامه ياد آور شد: اين در حالي است كه طي سخنراني بايد اولا عمق مطالب اسلامي ارائه و بيشتر روي مسائل اوليه و واقعي متمركز شود. سخنران بايد درد جامعه را به درستي بشناسد و با دقت كامل راه حل اسلامي بيان كند و به وظيفه خود كه تبليغ است، عمل نمايد.

منبع :

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=551455


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آشنايي با افكار مخاطب از ضرورتهاي سخنراني مذهبي است ( گفتگو )

عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي با اشاره به اينكه سخنران بايد با افكار مخاطب آشنا باشد، گفت: ادبيات و بيان سخنران با توجه به مخاطب تعيين مي شود، سخنران بايد ضمن احاطه بر موضوع، فصاحت و بلاغت يعني شيوايي سخن را داشته و متناسب با حال و مقام و مخاطب صحبت كند.

حجت الاسلام محمد تقي رهبر عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي با اشاره به تاريخچه مختصر و اهميت سخنراني و سخنوري اظهار داشت: سخنوري از دير زمان داراي قواعدي بوده است و در اين زمينه كتابهايي نوشته اند و فنوني را ارائه كرده اند. از دوران يونان باستان ارزش بسياري به سخنراني مي دادند، به گونه اي كه ممكن بود براي يك سخنراني 20 سال پژوهش و سپس آن را ارائه كنند. همچنين از افلاطون و ارسطو نيز آداب خطابه داريم، سپس آداب سخنوري به نگارش در آمد، اينك تبليغ و سخنوري در دانشگاهها تدريس و آداب آن را از منظر اسلام بررسي مي كنند.

وي با اشاره به اينكه قرآن از سخنراني به عنوان نعمت بزرگ الهي ياد مي كند و در اسلام سخنوران برجسته بسياري داشتيم كه نمونه بارز و برجسته آنها ائمه اطهار و حضرت علي هستند، تصريح كرد: زبان وسيله ارتباطي انسان است، يعني زبان و بيان نسبت به نوشتن يا پيام دادن بهترين وسيله براي آگاهي دادن و برقراري ارتباط به شمار مي رود كه قبل از اسلام نيز اين مسئله مورد توجه اهل فن و خطابه و بيان بوده است.

عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي سخنوري را داراي آداب خاصي خواند و گفت: با توجه به نوع سخنراني اعم از اينكه فرهنگي، ديني، حماسي و يا نظامي باشد با هم تفاوت پيدا مي كند كه سخنران بايد با توجه به تناسب حال مضمون را در نظر گيرد. يعني ابتدا بايد تعيين كند كه قصد دارد در مورد چه موضوعي سخنراني كند. بعد با توجه به آن هدف سخنراني كند.

وي در ادامه روان بودن بيان و زبان را با اهميت خواند و ياد آور شد: فصيح بودن سخن، با افكار مخاطب آشنا بودن يعني متناسب با مخاطب حرف زدن بسيار مهم است. به گونه اي كه در يك شهر بزرگ يا شهرستان يا ميان تحصيلكردگان و يا روستاييان سخنراني كردن، تفاوتهاي بسياري با يكديگر دارند.

حجت الاسلام محمد تقي رهبر با اشاره به اينكه سخنران بايد ادبيات و بيانش را با توجه به مخاطب تعيين كند، يعني مخاطب شناسي با مضمون حساب شده باشد و مقاله را از پيش تعيين كند، اظهار داشت: سخنراني بايد مقدمه، متن، پايان و نتيجه داشته باشد و همه اينها را از پيش طراحي كند. نقشه سخن را تنظيم كرده و با توجه به شناخت مخاطب از اصطلاحات خاصي استفاده كند. 

عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در ادامه تصريح كرد: سخنران بايد عامل به سخن خود باشد، يعني به همان چيزي كه مي گويد، عمل كند، چرا كه اشارات واعظ ديني اينها را تأثيرگذارتر مي كند. نوع نشستن، نگاه كردن، تقسيم نگاه ميان مخاطبان، خسته نكردن مخاطب، فراز و نشيب دادن سخن، تنوع در صحبت نيز از آداب خاصي برخوردار است كه رعايت هر يك از آنها تأثير به سزايي در سخنراني خواهد داشت.

منبع :

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=551455


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

سخنراني از مهمترين شيوه‌هاي اطلاع‌رساني ديني است

خبرگزاري مهر - گروه دين و انديشه: با توجه به اينكه يكي از اساسي‌ترين اصول اوليه تبليغ و اطلاع رساني ديني و فرهنگي سخنراني است، توجه به مباني و شرايط اين نوع اطلاع‌رساني از اهميت زيادي برخوردار است. به همين جهت خبرگزاري مهر در گفتگو با كارشناسان و مسئولان كشور ويژگيهاي مبلغ و محتواي سخنراني را به بحث گذاشته است.

حجت الاسلام سيد جواد موسوي هوايي معاون پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي با اشاره به اينكه تبليغ چهره به چهره و سخنراني تأثير به سزايي بر مخاطب مي گذارد، گفت: در چنين شرايطي مبلغ بايد به متون اصلي قرآن، نهج البلاغه و صحيفه سجاديه به عنوان 3 منبع بزرگ الهي و اسلامي رجوع و مباحث مورد نظر خود را از ميان آنها استخراج و ارائه كند . 

سخنراني مبلغان بايد برگرفته از متون اصلي اسلام باشد

معاون پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي اظهار داشت: در دنياي امروز با تمام تكنولوژي و ارتباط مستقيم و غير مستقيم انسانها با يكديگر و همچنين طبق ادله روانشناسي و جامعه شناسي حدود 70 درصد انتقال اطلاعات مؤثر به ويژه مسائل ديني از طريق سخنراني و به اصطلاح سنتي منبر رفتن و تبليغ چهره به چهره انجام مي شود.

وي با اشاره به تبليغ دين در مسيحيت گفت: تبليغ چهره به چهره كار اساسي و زير بنايي است كه در مسيحيت به خوبي نمايان است و انجام مي شود، اين مسئله از لحاظ علمي نيز به اثبات رسيده است. با توجه به تكنولوژي معاصر، لوح فشرده، اينترنت و موبايل، در فضاي تبليغ چهره به چهره و محيط قرار گرفتن نفوذ ديگري دارد. 

معاون پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي با اشاره به اينكه در فضاي تبليغ چهره به چهره، مبلغ و پيام تبليغي تأثير به سزايي دارند، گفت: همچنين در تبليغات حضرت ابراهيم يا حضرت موسي نيز مكان خاصي براي تبليغ داشتند تا مردم كلام اين پيامبران را بشنوند . از اين رو شرايط زماني و مكاني نيز بايد به گونه اي باشد كه مخاطب خسته نشود. اين مسئله نسبت به نماز جماعت هم وجود دارد كه حضرت محمد (ص) دوست نداشت با وقت گير كردن و يا طولاني كردن تنفر از دين و نماز به وجود آيد.

حجت الاسلام سيد جواد موسوي هوايي در ادامه افزود: عناصر كلي و عمومي در بحث و سخنراني بايد رعايت شوند . حجت الاسلام قرائتي نيز به عنوان مبلغ دين و مفسر قرآن كريم كه به تازگي از وي تجليل شد سعي در حفظ زبان قوم داشت و با آن با مردم سخن مي گفت و معتقد بود اگر چه سخنراني بسيار خوب باشد نبايد بيشتر از 30 دقيقه طول بكشد. از اين رو زمان هم بايد رعايت شود به ويژه در سخنراني بين دو نماز كه نبايد از 5 دقيقه بيشتر باشد و حال مخاطب بايد رعايت شود.

وي با تأكيد بر اينكه مخاطبان از نظر سطح سواد و آگاهي متفاوت هستند، ياد آور شد: سخنران در تبليغات چهره به چهره بايد حد متوسط را در نظر گرفته و در سطحي صحبت كند كه مخاطب كلام او را به راحتي درك كند نه سطحي و روبنايي و نه پيچيده كه هر دو بي تأثير خواهد بود. نكته ديگر متن پيام است كه بسيار مهم به شمار مي رود، بايد در اينجا به متون اصلي خود بازگرديم كه قرآن، نهج البلاغه و صحيفه سجاديه به عنوان 3 منبع بزرگ الهي و اسلامي منشأ الهي دارند. قرآن كريم مستقيم از جانب خدا وحي شده، نهج البلاغه كه كلام تربيت شده وحي و پيامبر اكرم (ص) است و صحيه سجاديه كه در امور مختلف ديني بحثهاي مفصلي دارد كه بايد روي اين 3 محور برنامه ريزي كرد و از روايات و تبيين كنندگان وحي و اهل بيت روايات معتبري براي توضيح مسائل ديني استخراج كنيم كه با توجه به تنوع موضوعي تأثير بسيار زيادي بر مخاطب  خواهند داشت .  

منبع :

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=551455


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]
سخنران مذهبي بايد منبع غني اطلاعات باشد عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي محتواي سخنراني مذهبي را بسيار مهم دانست و گفت: سخنران بايد منبع غني اطلاعات بوده و ضمن گزينش مطلب و داشتن هدف و پيام، بيانگر فرامين الهي، پيام رسول خدا و ائمه باشد.

حجت الاسلام عباسعلي اختري عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اينكه سخنراني و تبليغ به منظور تأثيرگذاري بر شنوندگان انجام مي شود، اظهار داشت: علاوه بر اين به عنوان فن علمي و فن خطابه در دانشگاهها نيز تدريس مي شود كه خود نوعي هنر به شمار مي رود.

وي با اشاره به اينكه در طول تاريخ چه در جهان اسلام و چه غير اسلام كساني بودند كه با ايراد سخنراني و با به كار بردن ظرافتهاي هنري تحولات بزرگي ايجاد كردند كه توانستند سApple-style-span>تحقيقات نشان مي‌دهد كه 76 درصد از سخنوران ورزيده قبل از رفتن به جايگاه سخنراني دچار ترس و هيجان هستند اما آنها اين نوع هيجان را نشانه‌اي از سلامت روان براي انجام دادن فعاليتي مثبت تلقي مي‌كنند. به عبارت ديگر هيجاني بودن در آغاز سخنراني، حالتي كاملاً طبيعي و حتي مطلوب است زيرا بدن در اين حالت مانند هر حالت پر اضطراب ديگري تلاش مي‌كند با ترشح آدرنالين بيشتر واكنش مثبت نشان دهد.

اين ترشح ناگهاني آدرنالين همان عاملي است كه موجب تپش قلب و لرزش دست و زانو و عرق پوست مي‌شود و هر شخصي كه بخواهد در برابر جمع سخن بگويد ، تا حدودي اين واكنش‌ها را دارد. 

حال سؤال اين است كه چگونه مي‌توان از اين حالات هيجاني و عصبي، برداشت مثبت كرد ؟

لازم است بدانيم بجاي اينكه تلاش كنيم همه هيجان روحي قبل از سخنراني را از بين ببريم، بكوشيم آن حالت را به وضعي مطلوب كه متخصصان آن را هيجان مثبت مي‌نامند، تبديل كنيم. هيجاني سرشار از شور و شوق و سرزندگي كه متفاوت با آن حالات عصبي و بازدارنده روحي است و ديگر شما را قرباني نخواهد كرد؛ بلكه حياتي جديد مي‌بخشد و حالات انسان را كاملاً در اختيار دارد.

در اينجا شش راه تجزيه شده و مطمئن براي تبديل حالات عصبي و رواني منفي قبل از سخنراني به حالات و هيجانات مثبت مطرح مي‌شود. 

1- مرحله  اول، اين مرحله را شما قبلاً طي كرده‌ايد و دوره‌هاي آموزشي آن را پيش از اين گذرانده‌ايد. كافي است درباره گذشته خودتان در روزهاي اول كودكستان، دبستان، دبيرستان، دانشگاه و روزهاي اول آشنايي با محيط كار و شغلتان فكر كنيد. به احتمال زياد در همه موقعيت‌ها شما با وضعي جديد، غيرعادي و تنش‌زا روبرو بوده‌ايد. سازگار شدن با هر كدام از موارد، ترس و واهمه‌اي موقتي و كوتاه همراه داشته است. درباره سخنراني كردن در وضع فعلي چنين حالتي مصداق دارد.براي اغلب افراد بويژه دانشجويان هنگام صحبت در برابر دوستان هم‌دانشگاهي خود مهمترين عامل، ناآگاهي است هر چه فرد از چگونگي سخنوري بيشتر آگاه باشد و بيشتر سخنراني كند، ترس و واهمه سخنراني كردن در او كمتر مي‌شود. 

يادگيري مهارت سخن گفتن با يادگيري ديگر هنرها و فنون زياد متفاوت نيست و مانند آنها نيازمند تكرار، تمرين، آزمايش و خطاست.گاهي مي‌توان در كلاس، ميان دوستان دانشگاهي سخنراني كرد و آنها را بهترين مخاطب‌ها براي ارزيابي عيوب سخنراني خود دانست و اين كار يعني سخنراني در جمع نزديكان و دوستان به مرور شما را به مهارت و هنر سخنوري نزديك مي‌كند.

2- مرحله دوم، آمادگي است. راه حل ديگر براي كسب اطمينان و تسلط در سخنراني، انتخاب عنوان مناسب و مورد توجه و علاقه خود ماست. صحبت هاي هر سخنوري كه با آمادگي كم به سخنراني بپردازد، نامنظم ، غيرمستند و مبهم خواهد بود. 

براي آماده كردن يك سخنراني چقدر وقت لازم است؟ 

تجريه نشان داده كه براي هر دقيقه سخنراني يك تا دو ساعت آماده‌سازي نياز است و گاهي متناسب با ميزان تحقيق مورد نياز وقت بيشتري احتياج است.شايد چنين زماني طولاني به نظر برسد اما نتايج آن بسيار با ارزش است. 

درست شبيه بازيگري كه تمرين مي‌كند تا درست درنقش خود به طور كامل قرار بگيرد.شما نيز با صرف وقت براي ايجاد آمادگي بيشتر به احساس اطمينان و نهايتاً جايگاه درست نايل مي‌شويد. 

يك كارشناس و مربي فن سخنوري به نام لي‌لي والترز در كتاب « شگردهاي سخنوران موفق» تخمين زده است كه آمادگي مطلوب ممكن است ترس و واهمه حضور در جايگاه سخنراني را تا 75 درصد كاهش دهد. 

مثبت فكر كنيد  

اغلب احساس اطمينان، عمده‌ترين نيروي ايجاد فكر و نگرش مثبت است. اگر شما نظر و فكرتان اين باشد كه مي‌توانيد كاري را انجام دهيد، معمولاً قادر به انجام آن هستيد و از طرفي اگر احساستان اين باشد كه در انتظار دردسر و مصيبتي هستيد، بيشتر اوقات چنين خواهد شد. اين حالات دقيقاً درباره سخنراني كردن در حضور مردم نيز مصداق دارد. احتمال شكست در سخنراني براي سخنران‌هايي كه درباره خود و تجربه سخنراني‌شان فكر و نگرش منفي دارند، بيشتر از افرادي است كه درباره خود مثبت فكر مي‌كنند. 

در اينجا چند شيوه تفكر براي انتقال از نگرش منفي به نگرش مثبت هنگام آماده شدن براي سخنراني مطرح مي‌شود. 

نگرش و افكار مثبت  

-       اين سخنراني فرصتي است كه بتوانيم ديگران را در افكار و عقايد خودم سهيم كنم و مانند هر سخنراني ديگري تجربه به دست آورم. 

- هيچ كس كامل و عالي نيست اما من با هر سخنراني در حال پيشرفت و بهتر شدن هستم. 

- هنگام سخنراني همه هيجاني هستند. اگر ديگران توانستند خودشان را آرام كنند، من هم مي‌توانم. 

- من موضوع خوبي براي سخنراني خودم انتخاب كرده و كاملاً آماده‌ام. قطعاً همه از آن لذت خواهند برد. 

نگرش و افكار منفي  

- اي كاش من ناچار نبودم كه سخنراني كنم. 

- من سخنوري كارآزموده و بزرگ نيستم. 

- من هميشه هنگام سخنراني ناراحت و مضطرب هستم. 

- هيچكس به شنيدن آنچه من ناچارم بگويم علاقه‌ مند نيست. 

بسياري از روانشناسان معتقد ند كه نسبت افكار مثبت به افكار منفي در زمينه فعاليت هاي هيجاني و پر اضطراب مانند سخنراني كردن، حداقل 5 بر يك است. به عبارت ديگر براي هر نگرش منفي، بايد حداقل 5 تفكر مثبت را رودروري آن قرار دهيد. اين گونه است كه شما حالت هيجاني را به طور كامل بر طرف نمي‌كنيد ؛ بلكه آن را در اختيار خود قرار مي‌دهيد و به كمك آن بر افكار و عقايدتان براي انتقال به مخاطبان مسلط مي‌شويد و ترس و نگراني هاي مخرب از شما دور مي‌شود. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

آئين عذرخواهي از مخاطبان

شايد برخي مطالب شما به هنگام ايراد يك سخنراني يا اجراي يك برنامه زنده راديوئي يا تلويزيوني و يا انجام يك مناظره ، موجب اختلاف نظر هائي بين شما و مخاطبان شود . براي نمايش مديريت كارآمد خود و رعايت اصول حرفه اي فن بيان به منظور كاهش اختلال و تشنج ، پيشگيري از اتلاف وقت و جلب اعتماد و محبت بيشتر مخاطبان ، به اين روش ها عمل كنيد :

چنانچه تصور مي كنيد حق با مخاطب است ، انتقاد را با گشاده روئي بپذيريد ، سخنان مخاطب را با روي باز و به راحتي گوش كنيد و از او ، به شيوه اي زيبا عذرخواهي كنيد .

در اوج بحث ، تپش قلب و فشار خونتان بالا مي رود و ممكن است چيز هايي بگوييد كه لزوما از بيان آنها منظوري نداريد . هميشه پس از هر سخنراني چالش انگيز ، به مكاني خلوت نياز داريد كه در آن آرام گرفته و افكار خود را جمع بندي كنيد  .

گذشته را ياد آوري نكنيد به چيزي كه اكنون در حال روي دادن است توجه كنيد . آتش آور معركه شدن راهي به جايي نخواهد برد و با فراموش كردن گذشته ، زودتر با مخاطبان به توافق مي رسيد 

به مخاطب بفهمانيد كه دشمنش نيستيد اگربه آرامي در مورد موضوعي بحث مي كنيد و مخاطبتان به يكباره صدايش را بالا برده و از كوره در مي رود كافي است با توجه بيشتر و با استفاده از كلمات محبت آميز ،به او القاء كنيد كه اين مجادله بي اهميت است 

گاهي مجادلات بيهوده بخاطر شرائط ناگوار و نامناسب محيط پيرامون شماست و مي تواند تأثير مستقيمي روي احساسات شما داشته باشد . محيط را مناسب سازي كنيد چرا كه عصبانيت يك احساس خشن است اما با توجه به محيط و با مراقبت همراه با توجه محبت آميز ، هميشه مي توان آن را مهار كرد .

مشكل ترين كلمه را به زبان بياوريد يك عذر خواهي واقعي مي تواند يكي از دشوارترين پيشنهاداتي باشد كه ما ارائه مي دهيم ! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن اين كلمه بوده و تا به حال هيچ كس بعد از گفتن آن ، با مشكلي مواجه نشده است

جمله اي دلپذير به مخاطب بگوييدگاهي اوقات فراموش كردن حرف هاي آزار دهنده مخاطبان و شنوندگان مشكل به نظر مي رسد اما اگر چيزي قابل تعريف را با آن بياموزيد روبه رو شدن با مسائل بسيار آسان تر خواهد شد.

به مخاطب بگوييد كه دوستش داريداطمينان دادن در مورد اين موضوع كه احساس شما نسبت به مخاطبتان هيچ گاه و تحت هيچ شرايطي تغيير نخواهد كرد,بسيار خوب است.

چالش هاي ايجاد شده بين خود و مخاطبان را هميشه نديده بگيريد و فراموش كنيد
عذر خواهي تنها به اين معنا نيست كه بگوييد متاسفيد بلكه بايد همه اتفاقات ناگواررا براي هميشه فراموش كنيد. در حقيقت فراموشي سبب مي شود كه از كنار چالش هاي آينده به راحتي و خوشي ، عبور كنيد .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

100 نكته كاربردي ساده براي يك سخنراني

1

اگر از روي نوشته سخنراني مي كنيد ، وقتي كه سخنراني خودرا نوشتيد ، آن را كوتاه كنيد ، كوتاه كنيد و كوتاه كنيد .

2

عقايد مشابه را جهت تثبيت موضوع اصلي ، دسته بندي كنيد .

3

مطمئن شويد كه مخاطبان ، مكان مورد نظررا با اطلاع ترك مي كنند

4

هميشه به ياد داشته باشيد كه با مخاطبان خود صحبت كنيد تا اين كه مطلب را به آن ها بگوئيد . به مخاطبان مطلب را گفتن يعني صحبت كردن با آن ها بدون توجه به پاسخ هايشان . در حالي كه با مخاطبان صحبت كردن يعني شركت دادن آن ها در سخنراني با توجه به باز خوردشان .

5

تا جائي كه ممكن است مخاطبان خودرا در ارائه مطلب درگيرنمائيد .

6

مكان مورد نظررا به طور كامل بازديد نموده تا با محدوده آن آشنا شويد . 

7

برنامه اي از آمادگي هاي روز مورد نظر ، فراهم كنيد . 

8

براي پر كردن وقت مسافرت ، همراه خود ، كاري براي سرگرم شدن ببريد .

9

به ازاي هر يك ساعت بيان مطلب ، 10 ساعت براي آماده شدن وقت بگذاريد .

10

كليه جزئيات سخنراني را نوشته و از سازمان دهندگان تأييد بگيريد .

11

هميشه تخصص سخنرانان ميهمان را به دقت بررسي كنيد .

12

در مورد مخاطبان خود پيش از دعوت آن ها به سخنراني ، تحقيق كنيد .

13

همه جزئيات مكان سخنراني را بدون توجه به اين كه ممكن است بي اهميت به نظر برسند ، بررسي كنيد .

14

كليدهاي برق را جاسازي كنيد تا اگر لازم بود بتوانيد نوررا جهت استفاده از وسائل كمكي ديداري ، كاهش دهيد .

15

در مورد قرار گرفتن هرگونه وسيله كمكي ديداري ، پيش تر ، تصميم بگيريد .

16

پيش تر ، طراحي كنيد كه چگونه خروجتان را تنظيم خواهيد كرد .

17

مطمئن شويد كه مي دانيد چگونه سيستم سخنراني عمومي عمل مي كند

18

صندلي هاي اضافه براي مخاطباني كه دير مي آيند ، نگهداريد .

19

سخنراني خودرا حول و حوش 3 تا 4 نكته اساسي ساختار بندي كنيد

20

با گفتن چند حكايت مربوط به موضوع ، مخاطبان را علاقه مند نگهداريد .

21

مطمئن شويد مفاهيم اصلي سخنراني خودرا به طور واضح

 بيان نموده ايد . 

22

نكات اصلي خودتان را در يك جمله خلاصه نمائيد . 

23

وقتي مطلبتان را جستجو مي كنيد ، هدف هاي عيني عمده خودرا در ذهن داشته باشيد .

24

منابع متفاوتي را امتحان كنيد تا مطمئن شويد آنچه يافته ايد ، مفيدترين است . 

25

يك منبع خوب را فقط به دليل اين كه اطلاعاتش فورا در دسترس شما نيست ، ناديده نگيريد . 

26

تصميم بگيريد چه تعداد نكاتي را مايليد در سخنراني خود بگنجانيد . 

27

مطمئن شويد ارائه مطلب شما با يك نكته مثبت قوي پايان مي يابد . 

28

بطور واضح ، انتهاي يك نكته و شروع نكته بعدي را در ساختار سخنراني خود ، مشخص كنيد . 

29

آهنگ صداي خودرا خيلي زياد تغيير ندهيد . ممكن است به نظر ساختگي برسد . 

30

به يادداشته باشيد كه نوشتن يك سخنراني با شنيدن آن هنگام ايراد سخنراني متفاوت است .

31

راه هاي متفاوتي براي بيان يك عقيده پيدا كنيد . طبيعي ترين آن هارا استفاده كنيد .

32

درمورد آنچه در ايراد سخنراني خود مطرح مي كنيد ، محتاط و دقيق باشيد . 

33

مطمئن شويد ساختار مطالب سخنراني شما ، آنقدر پيچيده يا احتمالا گيج كننده نيست .

34

اگر از روي نوشته سخنراني مي كنيد ، مطالب را در يك طرف صفحه چاپ كنيد و از چاپ درشت استفاده كنيد . 

35

هميشه صفحات سخنراني نوشته شده را شماره گذاري كنيد . 

36

يادداشت هاي خودرا روي كاغذهاي ضخيم و محكم يا كارت هاي فهرست تنظيم كنيد . 

37

هميشه درزمان تمرين سخنراني ، از وسائل كمكي ديداري – شنيداري انتخاب شده استفاده كنيد . 

38

زماني كه براي نخستين بار به مخاطبان خود مي گوئيد به وسيله كمكي ديداري – شنيداري نگاه كنند ، مكث كنيد . 

39

اسلايدهاي خودرا براي اجتناب از هر گونه سردرگمي ، شماره گذاري كنيد . 

40

از تصاوير مناسب براي راحت تر درك كردن نكات جدي استفاده كنيد .

41

يادداشت هارا روي چارچوب اسلايدهاي پروژكتور اورهد بنويسيد . 

42

از كليه وسائل ديداري – شنيداري كه مي دانيد بدون آن نمي توانيد درسخنراني عمل كنيد ، دوتا داشته باشيد .

43

گم كردن مطلب را در نوشته خود و مجددا پيدا كردن آن را تمرين كنيد . 

44

صحبت كردن واضح را ، هم درآهنگ طبيعي صدا و هم در شدت آن ، تمرين كنيد . 

45

سرعت سخنراني خودرا تغييردهيد و ببينيد كدام سرعت ، موثرترين است .

46

مخاطبان شما ، يار و دوست شما هستند . آن ها مايلند از شما ياد بگيرند .

47

طبيعي رفتار كنيد . مخاطب نيز پذيراي شما خواهد بود .

48

بيشتر در مورد گروه بزرگ مخاطبان فكر كنيد تا گروه كوچك . 

49

خودرا در يك آينه به دقت نگاه كنيد . ببينيد چه تأثيري مي گذاريد ؟

50

لباسي كه ممكن است مخاطبان را متحير كند نپوشيد .

51

در طول سخنراني ، دست هايتان را از جيبتان بيرون بياوريد .

52

مطمئن شويد زبان بدني شما ، آنچه را مي گوئيد ، منعكس مي كند .

53

بياموزيد كه ماهيچه هاي صورت خودرا شل كرده ، لبخند بزنيد . 

54

هميشه در زمان سخنراني ، كفش هاي راحت بپوشيد .

55

مطمئن شويد موهايتان به روي صورتتان نمي آيد . 

56

يك آب نبات نعنائي يا عسلي درست پيش از شروع به سخنراني ، بمكيد . 

57

در نظر داشته باشيد ورزش هاي يوگا را انجام دهيد كه عمق تنفس شمارا بهبود مي بخشد .

58

تغيير در زير و بمي صدارا در چند جمله تمرين كنيد . 

75

وسائل كمكي ديداري را به مدت طولاني فعال و باز نگذاريد. اين كار ، مخاطبان را آشفته مي كند .

76

اگر براي تمام كردن مطلب عجله داريد ، مطلب را با شتاب بيان نكنيد .

77

هميشه با يك خلاصه نيرومند و خوب ، مطلب را به پايان برسانيد .

78

به هنگام جمع بندي ، از واج آرائي براي اثر گذاري استفاده كنيد .

79

بين جمع بندي و بخش پرسش و پاسخ خود ، مكث كنيد .

80

حتي المقدور ، به سخنان هر تعداد از سخنرانان پيش از خود ، گوش فرا دهيد .

81

اجازه دهيد مخاطبان شما بدانند از احساسات آن ها ، آگاه هستيد .

82

با طرح پرسش هائي مناسب در فواصل منظم ، مخاطبان را با موضوع سخنراني ، درگيرنمائيد .

83

درجستجوي پنهاني بالا رفتن دستي كه مي خواهد جلوي خميازه كشيدن را بگيرد ، باشيد .

84

از ضربه زدن با پاها كه نشانه روشني از عدم تحمل مخاطبان است ، آگاه باشيد .

85

تمرين كنيد به پرسش هاي ناگهاني يك مخاطب ، پاسخ دهيد .

86

مخاطب هرقصدي از پرسش خوددارد يا با هر آهنگ صدا ، پرسش خودرا طرح مي كند ، شما خونسرد باشيد .

87

با گفتن عبارت : " نكته خوبي بود " ، پرسشگر خجالتي يا عصبي را تشويق كنيد .

88

پرسش هاي خشن را به پرسشگر يا به مخاطبان ارجاع دهيد .

89

پرسش هارا به همه مخاطبان پاسخ دهيد نه فقط به پرسشگر .

90

با اطلاعات گسترده خود ، به مخاطبان چيره شويد .

91

مراقب باشيد با مخاطبان ، سلطه جويانه ، خشونت آميز و ارباب منشانه ، برخورد نكنيد .

92

يك يا دو پاسخ مشروح و مفصل را پيشاپيش براي پرسش هائي كه اطمينان داريد طرح خواهد شد ، آماده كنيد.

93

به يادداشته باشيد هدف خشونت عليه عقايد شماست نه خود شما .

94

از تماس چشمي طولاني پرهيز كنيد . ممكن است سبب پرخاش شود . 

95

اگر حقايق را بيان مي كنيد ، با شواهد آن را پشتيباني كنيد .

96

اگر نشسته سخنراني مي كنيد ، براي نمايش اقتدار خود بايستيد .

97

سعي كنيد زمينه هاي مشترك با مخاطبان پيدا كنيد .

98

پرسشگررا به منابع اطلاعاتي ديگر ، راهنمائي كنيد

99

براي پرسش ها شكيبا باشيد حتي اگر هيچ پاسخي وجود ندارد . آرام ولي هشيار باقي بمانيد و از سخنراني خود لذت ببريد .

100

حقيقت را بگوئيد چون مخاطبان به سرعت عدم صداقت را تشخيص مي دهند و موجب كاهش اقتدار شما خواهد شد .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونه مخاطبان را گريزان كنيم ؟!

خط هر انديشه كه پيوسته‌اند

بر پر مرغان سخن بسته‌اند

پردة رازي كه سخن پروري است

سايه‌اي از پردة پيغمبري است

نظامي

دانشجو ممكن است گاه و بي‌گاه پشت تريبون رود و بر كرسي سخن قرار گيرد و مثلاً تحقيق و مطلبي را ارائه دهد يا از رساله و پايان‌نامة خود دفاع كند و يا در ميان جمعي به ايراد سخن پردازد؛ اما با روش سخن گفتن و سخنراني، آشنا نباشد.

آن چه در پي مي‌آيد، آموزشي معكوس و گاه طنزآميز در اين زمينه است كه خاستگاه آن، مطالعات و تجربه‌هاي نگارنده بوده و با زباني ساده، به قلم آمده است؛ ولي اميد مي‌رود كه با نگاهي ساده خوانده نشود:

1. به آراستگي ظاهر و چهرة خويش توجه نكنيد و آن را ناديده بگيريد؛ زيرا در سخنراني، فقط محتواي خوب سخن مهم است؛ نه آراستگي ظاهر سخنران. پس با موهاي نامرتب و شانه نكرده، كفش‌هاي واكس نزده، لباس‌هاي اتو نكرده و وصله خورده، دهان مسواك نزده، بدن و جامة نامطبوع و آلوده به سخنراني بپردازيد و به سخناني همچون «خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد»، اهميت ندهيد.

2. هر سخني و به ويژه سخنان مشهور را از هر كسي - به ويژه آدم‌هاي مشهور - كه شنيديد، بدون اين كه به منابع معتبر و دست اول مراجعه و دربارة درستي يا نادرستي آنها تحقيق كنيد، براي ديگران و مخاطبان خويش نقل كنيد و به جملة «چه بسيار سخنان مشهوري كه اصل و پايه‌اي ندارند»، گوش نكنيد   .

3. نوآوري در هنر سخنوري را كنار بگذاريد و به همان حرف‌ها و مطالب تكراري و قبلي بسنده كنيد؛ حتي اگر متاع سخن و بازار سخنراني كساد باشد و كليم كاشاني در اين باره نيز اين گونه سروده باشد: «گر متاع سخن امروز كساد است كليم/ تازه كن طرز كه در چشم خريدار آيد»؛ مثلاً در جايي كه مي‌خواهيد بگوييد انسان‌ها براي نشان دادن توانايي‌ها و ويژگي‌هاي خويش نبايد از خودشان تعريف كنند، بلكه بايد خود توانايي‌ها و ويژگي‌هايشان معرفي كنندة آنها باشد، دوباره و چندباره به اين سخن سعدي استشهاد كنيد كه گفت: «مشك آن است كه خود ببويد؛ نه آن كه عطار بگويد» و از آن دست برنداريد و مثلا به سخن ديگر سعدي در همين زمينه كه كمتر به آن استشهاد ‌شده، اشاره نكنيد؛ «اگر هست مرد از هنر بهره‌ور/ هنر خود بگويد نه صاحب هنر» و يا از سخن سعدي گونة زنده‌ياد سلمان هراتي يادي نكنيد كه گفت: «بهار آن است كه خود ببويد؛ نه آن كه تقويم بگويد».

4. به تلفظ درست كلمات و به ويژه نام‌هاي خاص، دقت نكنيد؛ زيرا اين گونه امور از مسائل بسيار جزئي و سطحي است كه كسي به آنها توجه نمي‌كند و به آنها اهميت نمي‌دهد. در فن سخنوري، فقط بايد به مسائل كلي و كلان توجه كرد و به آنها اهميت داد. حالا اگر سخنوري به جاي اين كه درست تلفظ كند و بگويد: «گُمان، نِكات، حاتِم طائي، نيكُلسون، كار‍نِگي، شِهاب الاخبار، مُنتَهي الامال»، به غلط بگويد: «گَمان، نُكات، حاتَم طائي، نيكِلسون كارِنگي، شَهاب الاخبار، مُنتَهِيُ الامال»، مهم نيست و كسي به اين غلط‌هاي جزئي گير نمي‌دهد.

5. از كلمات قلنبه سلنبه استفاده كنيد، و به علم و آگاهي تظاهر كنيد و خود را عالم جلوه دهيد؛ حتي اگر مخاطبانتان معناي آن كلمات و مفهوم آن حرف‌ها را متوجه نشوند؛ زيرا «مردم، سخنوري را با سواد و فاضل مي‌دانند كه حداقل، يك سوم حرف‌هاي او را نفهمند»؛ مثلاً به آنان نگوييد: «مطالب سخنراني اين جانب با استفاده از كتاب‌ها و منابع معتبري شكل گرفته است كه به آنها اشاره خواهم كرد»؛ بلكه اين گونه بگوييد: «در فرايند هستي‌پذيري مطالب سخنراني‌ام، رفرنس‌هاي معتبري را از رؤيت خويش گذرانده‌ام كه به آنها اشارت خواهم نمود».

6. دربارة چگونگي شروع سخنراني، هيچ نينديشيد و هيچ مشورتي با ديگران نكنيد. چه كسي گفته است كه شروع سخنراني از ادامه و پايان آن مهم‌تر است و باعث مي‌شود كه شنونده را برجايش ميخكوب كند و آنان را به گوش دادن سخنان شما تشويق نمايد؟ چه لزومي دارد پيش از حضور در مجلس سخنراني و سوگواري براي عزيز از دست رفته‌اي، فكر كنيد كه آيا سخنراني خويش را با سخني از پيشوايان ديني يا بزرگان علمي يا قصه و خاطره‌اي از آن عزيز و يا سروده‌اي متناسب با او آغاز كنيد و كدام يك از اين آغازه‌ها با آن عزيز و با شركت كنندگان در مجلس سوگ او، مناسب‌تر و جالب‌تر و جاذب‌تر است؟ اگر شروع با شعر و سرود را مناسب‌تر مي‌دانيد، نينديشيد كه سخنراني خود را در جلسة مذكور با كدام يك از اين سروده‌ها آغاز كنيد؛

ديده از ديدار خوبان برگرفتن مشكل است

هر كه ما را اين نصيحت مي‌كند بي‌حاصل است...

گر به صد منزل فراق افتد ميان ما و دوست

همچنانش در ميان جان شيرين منزل است2

**

شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت

روي مه پيكر او را سير نديديم و برفت

گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود

بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت3

7. سخنان خود را با كلمات و جملاتي زيبا بيان نكنيد؛ زيرا هر چه پيش آيد، خوش آيد، تازه، مگر چند نفر از شنوندگان دقت مي‌كنند كه كلمات و جملاتي را كه شما به كار مي‌بريد، زيباست و حتي از سخنان بسياري سخنوران ديگر نيز زيباتر است و تأثيري غيرمستقيم و لطيف بر آنان مي‌گذارد؛ مثلاً به جاي اين كه بگوييد: «نبايد با دنيا بسازيم، بلكه بايد دنيا را بسازيم»، بگوييد: «ما بايد به مردم دنيا آموزش دهيم و آنان را تربيت كنيم و نبايد تسليم وضع موجود در دنيا شويم».

8. در سخنراني‌هاي خويش، فقط كلي‌گويي كنيد و از پرداختن به جزئيات و مثال‌ها و مصداق‌هاي عيني و كاربردي خودداري ورزيد؛ زيرا ذكر مثال و مصداق و جزئيات، سخنراني شما را نزد بزرگان و اهل فضل و دانش، غير علمي و كم ارزش نشان مي‌دهد؛ به طور مثال، بگوييد: دروغ، كاري ناپسند و حتي از نظر ديني حرام است؛ ولي به مصداق‌ها و نمونه‌هاي آن در اجتماع، مانند خالي‌بندي و يا درخواست دو برابر و غير واقعي نيازهاي اداره از رئيس اداره، به جهت عادت هميشگي رئيس در موافقت با 50% نيازها، اشاره نكنيد و دربارة اين كه دو مصداق مذكور، آيا حرام هستند يا نه، سخني نگوييد.

9. اگر مطلبي را به صورت اشتباه بيان كرديد، به اشتباه خود اقرار و اعتراف نكنيد و درصدد اصلاح آن برنياييد؛ زيرا نتيجة اقرار و اعتراف به اشتباهات، همان سبك كردن و تحقير نمودن و بي‌سواد نشان دادن خود و از دست دادن اعتماد شنوندگان است؛ به طور مثال، چنانچه گفتيد: «بادمجان بم، آفت ندارد» و بعداً متوجه شديد درست اين مثل آن است كه گفته شود: «بامجان بد آفت ندارد»، چه ضرورتي دارد كه به اين اشتباه خود اعترافت كنيد و آبروي علمي خويش را نزد مخاطبانتان ببريد؟

10. براي اثبات سخنان خويش و حتي حقانيت دين اسلام، به خواب‌هايي كه خودتان ديده‌ايد و يا ديگران ديده‌اند، استناد كنيد و اساساً كار نداشته باشيد كه آيا خواب حّجّيت دارد يا نه و اسلام دين خواب است يا دين بيداري و اين كه پيامبر اكرمصلي‌الله عليه‌وآله و امامان معصوم عليهم السلام براي اثبات سخنان خويش و حقانيت دين اسلام به خواب‌هاي خود و ديگران استناد مي‌كردند يا نه و در تاريخ اسلام، تا كنون چند مورد از استناد به خواب را در سيرة پيشوايان و بزرگان دين ديده‌ايم!

11. در سخنراني، از هر دري سخني بگوييد و از اين شاخه به آن شاخه بپريد و بعد هم به شنوندگانتان بگوييد كه «الكلام يجرّ الكلام» و «حرف، حرف مي‌آورد». به طور كلي به تنظيم و دسته‌بندي مطالب و مديريت اطلاعات و در اختيار گرفتن معلومات خويش، اهميت ندهيد و كار نداشته باشيد كه از نظر روان‌شناسي و از جهت آموزشي، مطالبي كه تنظيم و دسته‌بندي شده‌اند، زودتر و آسان‌تر آموخته مي‌شوند و در ذهن و حافظة انسان جاي مي‌گيرند.

12. در سخنوري، فقط به مطالب و چيزهايي كه «بايد» بگوييد فكر كنيد و به مطالب و چيزهايي كه «نبايد» بگوييد، فكر نكنيد؛ حتي اگر شبهه‌انگيز يا ضد عقل و يا رَمانندة از دين و مكتب باشند. بنابراين، اين جمله را در امر سخنوري فراموش كنيد: «سخنران موفق، فقط كسي نيست كه مي‌داند چه چيزي را بايد بگويد؛ بلكه كسي است كه مي‌داند چه چيزهايي را هم نبايد بگويد».

13. اگر سؤال و شبهه‌اي را در زمينة معارف ديني مطرح كرديد، پاسخ آن را ندهيد و به بعد موكول كنيد و به آثار سوء و منفي اين كار، توجه نداشته باشيد و كاري نداشته باشيد كه حتي ممكن است بي‌پاسخ گذاشتن آن سؤال و شبهه، كسي يا كساني را از دين بيرون كند و به بيراهه و كژراهه بكشاند و مسئوليت شرعي آن نيز به عهدة شما باشد. بنابراين، به اين سخن، اصلاً توجه نكنيد: «فقط طرح شبهه مهم نيست؛ بلكه رفع شبهه نيز مهم و حتي از آن مهم‌تر است».

14. مخاطب‌شناسي در هنر سخنوري، اهميت ندارد. بنابراين، طبق نيازهاي مخاطبان خود سخنراني نكنيد و هر چه را قبلاً مطالعه و فيش‌برداري كرده‌ايد، همان‌ها را براي مخاطبان خويش بيان كنيد؛ به طور مثال، اگر آنان به مطالب اخلاقي يا تربيتي نياز دارند، شما از مسائل اقتصادي يا سياسي براي آنان سخن بگوييد و اصولاً در فن سخنراني، قائل به ربط نباشيد.

15. فقط به فكر اين باشيد كه مطالب خوب و مفيد را چگونه و با چه روشي بيان كنيد كه براي شنوندگانتان جذاب‌تر و بر آنان تأثيرگذارتر باشد و سخن در پي‌آمده را هرگز سرلوحة اين فعاليت‌هاي خويش قرار ندهيد؛ يعني «فقط خوب بودن پيام مهم نيست؛ بلكه خوب رساندن پيام نيز مهم است».

16. براي سخنراني‌هايتان مطالعه نكنيد؛ مخصوصاً اگر در فن سخنوري داراي سابقه و تجربة بسياري هستيد؛ زيرا مطالعة پيش از سخنراني، براي سخنران‌هاي مبتدي است؛ نه براي شما كه راه‌ها و روش‌هاي نو و پيشرفته در گردآوري مطالب و ارائة هر چه جذاب‌تر محتواي سخن را به مخاطبان خود كاملاً مي‌دانيد و از سخنان و مطالب جديد و امروزي اطلاع داريد.

17. از برگزار كنندگان مراسم سخنراني‌‌تان نپرسيد كه چه مدت بايد سخن بگوييد و هر مدتي كه خودتان تشخيص مي‌دهيد، سخنراني كنيد و اصلاً به ديگران چه كار كه بخواهند در امور فني و حرفه‌اي شما دخالت كنند؟

18. هر چه آيه و حديث و شعر و مانند آن مطالعه و حفظ كرده‌ايد، همان‌ها را پشت سر هم و حتي بدون دسته‌بندي و ترتيب، براي شنوندگانتان بخوانيد و هيچ گونه نكته و تحليلي دربارة آنها بيان نكنيد؛ زيرا مهم، فقط نقل و روايت و گزارش است؛ نه عقل و درايت و پژوهش.

19. در سخنراني‌هاي خويش، تنوع نداشته باشيد و به صورت يكنواخت و طوماري و اتوباني، سخنراني كنيد؛ حتي اگر خستگي و خميازه كشيدن و پلك روي هم گذاشتن را در مخاطبانتان مشاهده كرديد. چه كسي گفته است كه سخنران، براي ايجاد تنوع در سخنراني‌هاي خود، بايد گاهي از شعر يا داستان يا امثال و حكم يا سخنان بزرگان دين و دانش و يا خاطره و تجربه‌هاي خود و ديگران يا نكته‌هاي نغز و پرمغز يا آمار و اخبار يا اطلاعات عمومي يا مطالب علمي و يا لطيفه‌هاي پندآموز استفاده كند؟

20. در پايان سخنراني خويش، به جمع‌بندي سخنان خود و نتيجه‌گيري از آنها نپردازيد. چه كسي گفته است كه نتيجة سخن و آخرين پيام سخنراني، پايدارترين و ماندگارترين مطلبي است كه در ذهن و حافظة شنوندگان جاي مي‌گيرد؟

اين سخن را ترجمة پهناوري

گفته آيد در مقام ديگري
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصول فن خطابه ( ديني ) 13

استفاده كند تا شرمسار و ناگزير از عذرخواهي نشود .

تاريخ ، موارد بسياري از فرجام ناگوار نسنجيده گوئي گويندگان و خطيباني را ثبت كرده است كه نمونه اي از آن را 
مي خوانيد :

عبييدة بن زبير ، برادر عبدالله زبير ، از طرف او ، فرماندار مدينه بود . روزي ، ضمن يكي از خطبه هاي خويش ،
به مردم گفت : ديديد و شنيديد كه خداوند ، براي شتري كه قيمت آن پنج درهم بود ، با قوم صالح چه كرد ؟ 
و چگونه آنان را معذب ساخت ؟ ( مقصودش از شتر ، ناقه صالح بود كه آيت بزرگ پروردگار و معجزه حضرت
صالح است . ) . خداوند آن را در قران شريف ، " ناقة الله " خوانده و مردم آن را پي كردند و كشتند .

عبيدة بن زبير ، اين اثر مقدس الهي را در منبر ، به پنج درهم تقويم و قيمت گذاري كرد و آن ناقه را ناچيز تلقي كرد .
همين امر ، موجب انكار شنوندگان شد . لب به اعتراض گشودند و به او لقب " مُقَوّم الناقة " ( شتر قيمت كن ) 
دادند ! 
اين لقب ، زبانزد عموم مردم مدينه شد و آن قدر در مجالس و كوچه و بازار تكرار كردند كه به صورت مسخره
شهر در آمد . عبدالله زبير ناچار شد اورا از فرمانداري عزل كند و برادر ديگرش " مصعب " را به فرمانداري
مدينه انتخاب كند . اين رويداد ، نتيجه گفتن يك جمله نسنجيده بود .


ناسخ التواريخ ، حالات امام سجاد عليه السلام ، ص 749

پرهيز از بازگوئي شنيده ها

متاسفانه ، در كشور ما ، كسب اطلاع از اخبار و رويدادها و دسترسي به آگاهي هاي جديد ، 
مبتني بر " فرهنگ شفاهي " يعني وابستگي مردم به گفتن و شنيدن و نقل شنيده هاست و به جز ،
اهل دانش و پژوهش ، ديگران كم تر براي مطالعه ، صرف وقت مي كنند و عادت و شوقي هم براي
رويكرد به " فرهنگ كتبي " و انس با كتاب و مجله و روزنامه و كتابخانه و مطالعه ندارند كه البته اين آفت
و معضل فرهنگي و اجتماعي ، ريشه هائي در تاريخ اوضاع اجتماعي ، سياسي و اقتصادي دو سه قرن گذشته ايران دارد .

بنا به آمارهاي منتشر شده از سوي مراجع و متوليان فرهنگي كشور ، نرخ سرانه مطالعه در ايران ، زير استاندارد 
جهاني است كه افزايش و هم اندازه شدن با استاندارد كشورهاي پيشرفته تر جهان ، به ايجاد ساز و كارها و طرح و
اجراي برنامه هاي علمي و فرهنگي راهبردي و كاربردي عميق و گسترده ، نياز دارد .


به دليل محاوره اي و شفاهي بودن انتقال و نشر فرهنگ در جامعه ما و به اصطلاح ، " سينه به سينه " و " دهان به دهان "
گشتن اخبار و اطلاعات و دانستني ها و آگاهي ها ، سخنوران و خطبا نيز مانند اقشار ديگر جامعه ، گاهي مطالبي از ديگران
مي شنوند كه برخي از آن ها ، جذاب و عجيب و شنيدني و ظاهرا براي نقل و استناد در خطابه ها و به عنوان شاهد بحث ،
گفتني و قابل ذكر يا اشاره است .

بر اساس تعاليم و فرهنگ ملكوتي همه اديان الهي ، خاصه بر اساس معارف مقدس دين مبين اسلام ، مراقبت هميشگي اززبان
براي نگفتن هر سخني ، اصلي همگاني و مورد تأكيد مكرر اولياي عزيز اسلام است و افزون بر آن ، نبايد از آثار زيانبار و منفي
توجه و گوش سپردن به سخنان افراد مجهول الحال و ره گم كرده نيز غافل بود كه وسوسه نقل آن ها ، آماده شدن براي 
قرار گرفتن در مسيرهاي منتهي به ناپاكي و شرك است .

گرچه براي عموم طبقات مردم شايسته است گوش ندادن به هر سخني و نقل هر شنيده اي را به عنوان وظيفه اي عقلاني ،
ديني و اخلاقي بپذيرند و به انجام اين وظيفه ، پاي بند باشند ، اما براي طبقه عالمان و خطيبان برجسته كه قلوب مردم ، مجذوب
حسن بيان و گرمي آهنگ كلام و سخنان دل پذير و مستند و قابل استناد آن هاست ، سزاوارتر است كه بي پروا ، به مخاطبان 
خود نگويند هرچه را كه شنيده اند چرا كه نقل شنيده ها ، خصوصا اگر حاوي و حامل مطالب و موضوعاتي عجيب و باور نكردني
باشند ، يكي از بهانه هائي خواهد شد براي مخالفان و حسودان تا شخصيت خطيبان دوست داشتني و برخوردار از قدرت بيان را 
هدف گيري و آبرو و عزت اجتماعي آنان را آسيب پذير كنند .

اميرالمؤمنين علي عليه السلام ، در كلامي ، راهكار مصونيت خطيب توانمند و محبوب القلوب مردم را از شر حاسداني كه سخنش را 
تكذيب مي كنند ، پرهيز او از بازگوئي شنيده هاي آميخته به مطالب شگفت انگيز ، معرفي فرموده اند :

من طال لسانه و حسن بيانه فليترك التحدث بغرائب ما سمع فان الحسد لحسن ما يظهر منه يحمل اكثرالناس .
كسي كه از نعمت گويائي زبان و زيبائي بيان برخوردار است ، بايد شنيده هاي عجيب خودرا به زبان نياورد چرا كه انگيزه حسد ،
بيشتر مردم را به تكذيب وا مي دارد .

شرح ابن ابي ال
به مردم آموزش لازم " احكام شنيدن " داده باشد ، رعايت حكم استماع با توجه به سخن مسموع ،
ضرورت بيشتري دارد .

خطيب اسلامي ، ضمن پرهيز از شنيدن سخن حرام مانند غيبت يا سخناني كه توهين به مقدسات يا هتك
حرمت ديگران و پرهيز از نوع مكروه آن مانند شنيدن سخن باطل و بيهوده كه اتلاف وقت است ، شايسته است
نسبت به حسن استماع كلام ديگران كه حاوي وعظ و ارشاد و شامل نكته هاي انتقادي سازنده است ، توجه كافي 
داشته باشد و افزون بر اين ، با توجه به اين نكته كه هدايت و رستگاري افراد ، وابسته به شنيدن و منوط به علم
و عمل به آگاهي هاست ، شايسته است خطيب اسلامي ، نسبت به شنيدن و كسب اطلاع از اموري كه علم به آن ها
لازم است و از جمله مقدرات تلقي و محسوب مي شود ، سعي وافي داشته باشد .

قران كريم ، حتي در مورد كافراني كه تامين جاني ندارند و آمدن نزد مسلمانان براي آن ها خالي از خطر نيست ، 
به مسلمانان دستور مي دهد كه به آن ها بادادن تامين جاني ، اطمينان خاطر بدهند تا احساس خطر نكنند و كلام خدارا 
بشنوند وپس از استماع كلام خدا ، آن هارا به جايگاه امن و محل زندگيشان ، باز گردانند :

وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ
و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست پناهش ده تا كلام خدا را بشنود سپس او را به مكان امنش برسان 
چرا كه آنان قومى نادانند

سوره توبه ، آيه 6

خوب شنيدن سخنان ديگران ، مانند خوب سخن گفتن براي ديگران ، يك ويژگي اكتسابي است و براي برخورداري از
اين ارزش و ادب و فضيلت انساني ، نياز به تلاش و تمرين و مراقبت بسيار است .
خطيبي كه مي خواهد به مرتبه اي والا از سجيه اخلاقي حسن استماع براي يادگيري نكته هاي حكيمانه ديگران ، 
براي آشنائي با مشكلات و دردهاي مردم ، براي احترام به كرامت و عزت گوينده سخن و براي آموزش عملي ادب
خوب شنيدن به ديگران ، نائل شود ، ناگزير از مجاهدت و مراقبت است تا آن را ملكه خود سازد و به فرموده 
اميرالمومنين علي عليه السلام ، بصورت يك عادت ثابت در ضمير خود ، نهادينه و پايدار كند :

عَوِّد اُذُنُكَ حسن الاستماع
گوش خودرا عادت ده كه سخنان ديگران را خوب بشنود و با حسن استماع ، تلقي نمايد .
فهرست موضوعي غررالحكم ، ص 167

مهم ترين نكته در ادب " خوب شنيدن سخنان ديگران " ، اين است كه شنونده برخوردار از سجيه اخلاقي حسن استماع ، 
سزاوار رحمت واسعه الهي است و از درياي بيكران فيض او بهره مي برد و دعاي خير حضرت مولي الموحدين ، 
شامل حالش مي شود :

رحم الله امراً سمع حكما فوعي و دعي الي رشاد فدنا و اخذ بحجزة هاد فنجي
خدا رحمت كند مردي را كه مطلب حكيمانه مي شنود ، آن را فرا مي گيرد و به حافظه مي سپارد و به راه هدايت
خوانده مي شود . خواننده را اجابت مي كند و به آن راه مي گرايد . دامن راهنمايان حق را مي گيرد تا به مقصد
برسد و نجات پيدا كند .

نهج البلاغه ، خطبه 76

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصول فن خطابه ( ديني ) 12

اخلاق حرفه اي خطيب اسلامي

 

سخنوري و ايراد خطابه ، حرفه اي مقدس ووالا و مسئوليت ووظيفه اصلي پيامبران الهي و
اولياي خدا براي هدايت انسان هاست . اهل سخن و اهل قلم بودن ، تنها حرفه هائي است
كه با عقل و قلب مردم ارتباط مستقيم دارد و اثر گذاري تلاش هاي خطيبان و نويسندگان
در مخاطبان ، منوط به برخورداري و استفاده آن ها از اخلاق حرفه اي ويژه اين دو عرصه
حساس و مهم است .

غير از ويژگي هاي باطني مانند قصد قربت ، هماهنگي گفتارورفتار ، اخلاص ، تقوي ، توكل ،
شجاعت ، خودشناسي ، اعتماد به نفس ، شناخت قدر خود و مرزشناسي ، ذوق و استعداد 
خداداد ، والا منشي و آزادگي ، مهرباني و دعوت به سلم ، خاكساري و فروتني ، حركت به سوي 
مردم ، حلم و شرح صدر ، شكيبائي و ايستادگي ، دفاع از محرومان و فضيلت ها و ملكات نفساني
و مكارم اخلاقي ديگر كه براي همگان سزاوار و شايسته است و براي خطيب اسلامي شايسته تر ، 
ويژگي هاي اخلاقي ديگري وجوددارد كه خطيب اسلامي بايد براي بهره برداري بهينه از ايراد
خطابه هايش ، متخلّق به آن ها نيز باشد .

از اين ويژگي هاي برتر مي توان با عنوان " اخلاق حرفه اي خطيب اسلامي " ياد كرد و آن ها عبارتند از :

نگاه و توجه به همه

رعايت احكام اخلاقي و اجراي دقيق اصول فن خطابه ،خصوصا بلاغت خطيب ، ايجاب مي كند كه سخنران
در طول زمان ايراد خطابه ، به همه حاضران ، نگاه و توجه برابر داشته باشد .
خطيب فني و اخلاقمند ، ناطقي است كه با نگاه متناوت به اطراف ، ضمن مديريت هوشمندانه مجلس ،
به شخصيت همه مخاطبان احترام گزارد و فقط به كساني توجه نكند كه برابر تريبون يا كرسي خطابه ،
قرار گرفته اند .

امام صادق عليه السلام مي فرمود : 

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله ، نگاه هاي خودرا بين اصحاب خود تقسيم
مي كرد و به طور برابر ، گاهي به اين نگاه مي كرد و گاهي به آن .


كان رسول الله يقسّم لحظاته بين اصحابه فينظر الي ذا و ينظر الي ذا
بالسّويه 


كافي ، ج 8 ، ص 268 / بحار الانوار ، ج16 ، ص 260


احترام به بزرگسالان 

محروم بودن از اخلاق حرفه اي و رعايت نكردن حقوق مخاطبان از سوي خطيب به هر صورت
كه باشد ، پي آمدهاي ناگواري براي خطيب خواهدداشت كه اميرالمومنين علي عليه السلام
در اين كلام به برخي از آن ها اشاره فرموده است :

اياّك و كل عمل ينفّر عنك حرّا و يذلّ لك قدرا ويجلب عليك شرّا و تحمل به يوم القيامة وزرا

بپرهيز ازعملي كه آزاد مردرا از تو بيزارمي كند ، قدر و منزلت تورا كاهش مي دهد ، شري را 
به سوي تو مي كشاند و در قيامت ، بار مسئوليت تورا سنگين مي كند .


غررالحكم ، ص 156

يكي از مواد مهم اخلاق حرفه اي خطيب جوان ، احترام گزاردن به پيران و سالمندان ، چه در حوزه 
ايراد خطابه و چه در موقعيت هاي ديگر است چرا كه خطيب اسلامي ، مربّي اخلاق مردم است و
اگر جوان باشد ، بيش از ديگران بايد اين ادب را رعايت كند .

اين موضوع مهم ، در كلمات اولياي دين ، بسيار و با تعبيرهاي گوناگون ، خطاب به نسل جوان ، 
مورد تأكيد قرار گرفته است . 
امام صادق عليه السلام ، از پدران خود حديث نموده كه دو مرد حضور رسول اكرم (ص) ،
شرفيياب شدند . يكي پير و ديگري جوان . مرد جوان پيش از مرد سالمند سخن گفت .
پيامبر به وي فرمود : آن كه سالمند و كبير است ، بايد از هر جهت بزرگ باشد نه فقط از جهت
سن . يعني او بايد اول سخن آغاز كند :


جاء رجلان الي النبي شيخا و شابا فتكلم الشاب قبل الشيخ فقال‏النبي الكبير الكبير

مشكوة الانوار ، ص 168 / ينابيع الحكمه، ج‏3، ص 230

از امام صادق(ع) نقل شده است كه هرگزامام حسين(ع) جلوتر ازامام حسن(ع) حركت نمي‏كرد
و اگر آن دو باهم بودند هرگز امام‏حسين(ع) جلوتر از امام حسن(ع) سخن نمي‏گفت .


مشكوة الانوار ، ص 170

به حكم اخلاق عمومي و به حكم اخلاق حرفه اي ، خطيب اسلامي جوان ، سزاوار است اگر در مجالس
عمومي يا مجالس عادي و خصوصي ، با اشخاص سالمند و بزرگسالي رو به رو شد و لازم شد كه
با آن ها گفتگو كند و يا از جهتي مورد انتقادشان قرار دهد ، آنگونه سخن بگويد كه مراتب احترام
و تكريم آنان ، محفوظ باشد .
عمل به اين اصل مهم اخلاقي ، دستور پيامبر است كه فرمود :

سالمندان و بزرگسالان را مورد تعظيم و تكريم قرار دهيد كه بزرگ شمردن آن ها ، بزرگداشت
ذات اقدس الهي است . كسي كه قدر آنان را بزرگ نشمرد ، از پيروان مكتب ما نيست .


بَجّلوالمشايخ فانَّ تبجيل المشايخ من اجلال الله عزّوجلّ و من لم يُبَجِّلهم فليس منّا

مشكوة الانوار ، ص 168

امام صادق(ع) فرمود: 

ليس منا من لم يوقر كبيرنا و لم يرحم صغيرنا 

از مانيست كسي كه به بزرگترها احترام و به كوچك ترها رحم نكند. 

بحار الانوار ، ج 75 ، ص 138

احترام به بانوان

شمار بسياري از مخاطبان و شنوندگان خطابه هاي ديني ، دختران و بانوان هستند كه نقش پايه اي
و محوري تربيت كودكان را به عهده دارند اما به وجود و تلاش اثرگذار مثبت آنان بر خانواده و
جامعه ، آنگونه كه متناسب با شأن و مقامشان و شايسته موقعيت و پايگاهشان باشد ، متأسفانه
توجهي نشده است .

علاوه بر اين كه متوليان امور مساجد و مجالس بايد زمينه هاي رفاهي ضروري براي حضور مستمر آنان
در مجالس سخنراني و امكانات پذيرائي مناسب از ايشان و هم سطح با مردان را فراهم كنند ، خطيب
اسلامي نيز شايسته است با مديريت توأم با تدبيروعدل :

- به شخصيت والاي آنان احترام گزارد .
- از حضور آنان در مجلس و توجه به سخنراني ، سپاسگزاري كند .
- از انتقادهاي غير اصولي از آنان بپرهيزد .
- براي دعوت آنان به سكوت و آرامش و رعايت ضوابط مجالس و اماكن عمومي ، از شيوه هاي احترام آميز
و توأم با مهرباني و ادب اسلامي استفاده كند و از مخاطب قراردادن آنان توأم با پرخاش بپرهيزد .
- هيچگونه تبعيض گفتاري و رفتاري بين آنان و مردان قائل نشود .
- از شيوه هاي نادرست و غير اسلامي برخي از وعاظ و خطباي غير حرفه اي گذشته براي دعوت بانوان به
سكوت و توجه به سخنراني، پيروي نكند .
- از نقل قصه ها ، مَثَل ها ، لطيفه ها و شعرهائي كه مردان را نسبت به زنان و زنان را نسبت به مردان
جسور و بدبين كند و موجب حذف صميميت از زندگي آنان و سبب تزلزل اركان خانواده و انگيزه اي
براي رويگرداني دختران و بانوان از محافل ديني شود ، بپرهيزد .
- همانند پيامبر بزرگوار اسلام وساير اولياي الهي با دختران و بانوان برخورد كند تا شيوه رفتار زيبايش ، 
براي ديگران نيز ، سرمشق پسنديده اي باشد :

پيامبربزرگوار اسلام ، با گفتار و روش برگرفته از وحي و به كار گرفتن خلق نيكوي خود ، زنان را در دين
مبين اسلام ، جايگاهي بلند عطا فرمود و عزت و حرمت زن را فزوني داد و بنيان رفاه و خوشبختي خانواده 
و فرزندان را در گرو ارزش نهادن به مقام زن تبيين و تحكيم نمود و فرمود:

الجنة تحت اقدام الامهات

بهشت زير پاي مادران است.

مستدرك الوسائل، ج‏15، ص‏181 
الهندى, علإالدين, كنزالعمال, (موسسه الرساله, بيروت, 1413ق ـ 1993م), ج16, ص261, ش45439


با اين نگرش ، بطور كلي نوع نگاه به زن را در تمام جهان دگرگون كرد و با اصول و قوانين شرعي ،
حريم خانواده ها را حصاري محكم كشيد و عفاف را در بين اهل اسلام جايگزين خوار شمردن زنان كرد و
به زن ارج و عزت دادو تمام حقوق او را با قوانين ارزشمند ، احقاق و منضبط كرد


پيامبر بزرگوار اسلام ، هميشه به صحابه خويش در باره رعايت احترام بانوان و رعايت حقوق همسران و
دختران سفارش مي فرمود و خود ، پيشگام بود .
براي دختر بزرگوارش حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها ، مقام رفيعي قائل بود و از حضرت خديجه
سلام الله عليها ، بسيار تجليل مي كرد و در مدينه ، با همسران خويش ، برخوردي بسيار احترام آميز داشت و
عدالت و مساوات را در باره آنان رعايت مي فرمود .
تجليل و تكريم پيامبر عزيزاز حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها ، علاوه بر اين كه دخترشان بود ، بيشتر
به خاطر مقامات معنوي و كمالات روحي او بود كه به عنوان زن ، از چنين جايگاهي برخوردار بود .

در كتب تاريخي و حديثي ، موارد بسياري از برخوردهاي احترام آميز پيامبر بزرگوار اسلام با زنان ثبت شده كه
براي نمونه ، به نقل دو مورد اكتفا مي كنيم تا بيشتر با اخلاق حرفه اي خطيب اسلامي درزمينه رعايت حقوق
دختران و بانوان جامعه و احترام و تكريم نسبت به آنان از سوي او ، آشنا شويم :

در سال هشتم هجرت ، در جريان خيبر ، يك زن يهودي ، غذائى از دست گوسفند تهيه و آن را زهرآگين 
كرد و به رسول خدا(ص ) خورانيد. اثر آن غذاى مسموم ، گاهى ظاهر مى شد و سرانجام آن حضرت ، 
بر اثر مسموميت ،بيمار و بسترى شده و رحلت كرد .
زن يهودى را دستگير كرده ، نزد رسول خدا(ص ) آوردند. پيامبر(ص ) به او فرمود: چرا چنين كردي؟
زن گفت : با خود گفتم اگر پيامبر باشد ، به او زيان نمى رساندو اگر پادشاه باشد، مردم را از او آسوده
خواهم كرد .
رسول خدا(ص ) آن زن را مجازات نكرد و بخشيد .
اصول كافي ، ج 2 ، ص 108 ، باب العفو ، حديث 9

امام صادق (ع ) به يكى از شاگردانش به نام " بحر سقا " فرمود:

حسن الخلق يسر
نيك خلقى ، موجب آسانى و آسودگى است .

آنگاه فرمود: مى خواهى سرگذشتى را كه همه مردم مدينه مى دانند، براى تو بيان كنم ؟
بحر سقا گفت : آرى .
امام فرمود : روزى رسول خدا (ص ) در مسجد مدينه ، نشسته بود، جمعى از اصحاب نيز بودند .
كنيزى از مسلمانان مدينه ، به حضور پيامبر آمد و خم شد و بى آنكه سخنى بگويد ، پيراهن
پيامبر(ص ) را گرفت .

پيامبر (ص ) به خاطر آن زن برخاست ، ولى كنيز چيزى نگفت ، پيامبر(ص ) نيز چيزى نفرمود 
و اين موضوع ، سه بار تكرار شد . آنگاه كنيز ، رشته اى از جامه آن حضرت را برگرفت و
از آنجا رفت .

مردم به او گفتند: " خدا تو را چنين و چنان كند كه رسول خدا(ص ) را سه بار نگهداشتى ولى
سخنى نگفتى ، آن حضرت هم چيزى نمى گفت ، تو از او چه مى خواستى ؟ "
كنيز پاسخ داد : من فرد بيماري در خانه داشتم ، اهل خانه مرا فرستادند تا رشته اى از لباس
‍ پيامبر(ص ) به عنوان شفا براى بيمارم برگيرم و نزد بيمار ببرم . چون خواستم رشته را برگيرم ، 
آن حضرت برخاست و مرا ديد، من شرم كردم كه رشته را در حالى كه مرا مى بيند بر گيرم
و نمى خواستم درباره گرفتن آن رشته ، با آن حضرت مشورت كنم .
سرانجام (دربار چهارم ) توفيق يافتم و رشته را بر گرفتم . 

اصول كافي ، ج 2 ، ص 102 ، باب حسن الخلق ، حديث 15

احترام و توجه به جوانان

مجموعه دوره هاي مختلف عمر و زندگي انسان بنا به تقسيم و تعريف قران كريم ، 
پنج مرحله : كودكي ، نوجواني ، جواني ، ميانسالي و كهن سالي است كه هر مرحله و دوره ،
اقتضائات و شرائط خاص خودرا دارد :

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ 

بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به يكديگر
و فزون‏جويى در اموال و فرزندان است


سوره حديد ، آيه 20

بخش سوم زندگي ، مرحله جواني است كه دوره شوروعشق و تجمل گرائي انسان و جوان ، 
كانون احساسات و تحرك و رشد و بيداري غرائز است .
توجه و احترام نسبت به جوانان اگر توأم با رعايت شرائط سني و نيازهاي روحي آنان باشد ، 
توانائي هاي بالفعل و بالقوه آنان از سوي خطيب ، در مسيرصحيح قرار خواهد گرفت و اگر
نسبت به آنان ، توجه و احترام نشود ، خطيب موفق نخواهد شد از ايراد خطابه هاي خود براي
راهنمائي آنان استفاده كند و جوانان نيز ، توان و استعداد خودرا در مسير درك درست دين و
شناخت صلاح و خوشبختي ، به كار نخواهند گرفت و علاوه بر آن ، بي اعتنائي و بي احترامي خطيب
نسبت به جوانان و بهره گيري از روش هاي نادرست و غير هوشمندانه و برخوردهاي نا مناسب
با آنان در گذرگاه ها ، اماكن عمومي و محافل و مجالس ، موجب تنفر و بدبيني جوانان نسبت به
دين و مقدسات و شعائر ديني خواهد شد .

توجه و عمل به آموزه هاي اخلاقي دين مبين اسلام و دقت بيشتر در سيره پيامبر بزرگوار اسلام (ص)
و اهل بيت عليهم السلام از سوي خطيب اسلامي براي توجه و احترام به جوانان ، مي تواند موانع 
موجود درمسير دين گرائي جوانان را حذف و انگيزه هاي بيشتري براي رويكرد آنان به دين را ايجاد كند .

درسيره پيامبر بزرگوار اسلام ، موارد بسياري از احترام و توجه آن حضرت به جوانان ثبت شده و به دليل
همين احترام و توجه ، بسياري از اصحاب رسول اكرم (ص) را جوانان تشكيل مي دادند و در جبهه ها ،
همگام با پيامبر مي جنگيدند .

حضرت علي عليه السلام در سن ده سالگي به پيامبر ايمان آورد
(منتهي الامال ، نهمين فضائل علي عليه السلام )

اسامه كه جواني 18 ساله بود ، به فرمان پيامبر (ص ) فرمانده جنگ شد و تمام بزرگان قريش مامور
به اطاعت از او شدند 

بحار الانوار ، ج 22 ، ص 466

پيامبر اكرم (ص ) جواني 21 ساله بنام " عتاب " را فرماندار مكه قرار داد و فرمود: من بهتر از تو سراغ
ندارم و در پاسخ اعتراضات مردم فرمود: كمال به سن نيست او با كمي سن ، برتر است .

السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج4 ، ص 83

" مصعب " جواني كه به نمايندگي از پيامبر (ص ) به مدينه رفت و زمينه را براي ورود و هجرت رسول
خدا (ص ) فراهم آورد، بنيانگذار اسلام در مدينه شد و اولين نماز جماعت را برپا كرد.

فروغ ابديت ، ج1 ، ص 407

نگاه اسلام به جوانان ، نگاهي توأم با مهرورزي همراه با احترام به نيازها ، تكريم استعدادها و صلاحيت ها ، 
بزرگداشت شخصيت و توجه به قلب هاي پاك و زلال آن هاست و اولياي بزرگوار اسلام با همين نگاه ،
رفتاري متين ، محبت آميز ، حكيمانه و سرشار از خلوص و عاطفه با جوانان داشتند و همين احترام و توجه ،
موجب مي شد سخنان آن بزرگواران بردل جوانان بنشيند چرا كه به فرموده امام صادق عليه السلام:

قلب جوان از قلب پير رقيق تر و زمينه پذيرش حق و حركت به سوي كمال در او بيشتر است 
ان ّ قلب الشّاب ّ ارق ّ من قلب الشّيخ 
الحديث ، ج 1 ، ص 349

سخن امام صادق عليه السلام ، ترجمان اين كلام رسول اكرم (ص) است كه فرمود :

سفارش مى‏كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نيكويى رفتاركنيد، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‏ترند. 
اوصيكم بالشبان خيرا، فانهم ارق افئده‏
سفينة البحار، ج 2،ص 176 / ميزان الحكمه , ج5 , ص 5

خطيب اسلامي ، ضمن توجه به روح لطيف و احساس آرماني جوانان و احترام به شخصيت آنان در محافل
و مجالس ودر خطابه ها ، مي تواند علاوه بر جذب آنان به دين و آموزش معارف اسلامي ، گام هاي 
بلندي به سوي آشتي دونسل و ايجاد تفاهم ميان دو قشر پير و جوان بردارد تا راه تربيت هموارتر
و دستيابي به توفيق بيشتر باشد .

احترام و توجه به كودكان و نوجوانان

حضرت علي عليه السلام :
اِرحَم مِن اَهلِكَ الصَغيروَ وَقِّرِالكبير
ميزان الحكمه ، ج4 ، ص 70

دوره كودكي و نوجواني ، به عقيده روانشناسان ، مهم ترين دوره زندگي انسان براي
شكل پذيري شخصيت و اثرپذيري اواز محيط ، پدرومادر ، مربيان ونزديكان است و
به همين دليل ، از سوي اولياي گرانقدر اسلام ، احترام و توجه به كودك و نوجوان به عنوان
يك حق مسلم ، برعهده والدين و ديگران ، مورد تأكيد قرارگرفته است .

در بسياري از مجالس و محافل ، بخشي از مخاطبان و گروهي از حضار و شنوندگان را كودكان و
نوجوانان تشكيل مي دهند كه بر اساس فطرت پاك و به دليل نياز حس نيرومند كنجكاوي خود ،
مايل به شنيدن سخنان خطيب و يادگيري نكته هائي هستند كه از سوي خطيب القاء مي شود .
توجه و احترام به كودكان ونوجوانان حاضر در مجالس و محافل از سوي خطيب و كارگزاران فضاي
سخنراني و توجه به نيازهاي معنوي و روحي آنان كه به طرز ظريفي در اسلام پيش بيني شده ،
مي تواند آن هارا نسبت به دين ، مشتاق و خوش بين و حس خودباوري و اعتماد به نفس را كه
در ارتباطات اجتماعي بسيارمهم است ، در آنان ، تقويت كند و برعكس ، بي توجهي و بي احترامي
به آنان در برابر ديگران ، مي تواند علتي براي پيدايش عقده رواني درآن ها باشد و نسبت به
دين و آموزه هاي اخلاقي ، متنفر و بي اعتنا شوند .

وفاي به عهد نسبت به كودكان و نو جوانان ، توقع و انتظار به جا داشتن ازآنان ، عيبجوئي نكردن از 
آن ها ، سلام كردن به كودكان و نو جوانان و به نيكوئي مخاطب قراردادن آن ها ، برخي از مصداق هاي
توجه و تكريم و احترام به كودكان و نوجوانان است كه در مكتب اسلام ، مورد تأكيد قرار گرفته است .

رسول گرامي اسلام ، با تواضع و نرمخوئي ، نه تنها جواب سلام كودكان را پاسخ مي گفت و از آنان
احوال پرسي مي كرد ، بلكه هميشه به آن ها سلام مي گفت تا در ميان امتش ، سنت پسنديده اي باشد .

امام صادق عليه الاسلام به نقل ازرسول اكرم صلي الله عليه و اله فرمودند:

خمس لا ادعهن حتي الممات... و التسليم علي الصبيان سنة من بعدي 
پنج چيز است كه تا لحظۀ مرگ آنها را ترك نمي كنم... يكي از آنها سلام گفتن به كودكان است
تا اين رفتار، پس از من، (در ميان مسلمانان) سنت گردد

بحارالانوار، ج73، ص10

سرزنش نكردن كودكان و نوجوانان خصوصا در حضور ديگران ، يكي از مصاديق احترام
و توجه و تكريم به آنان است كه بي توجهي به اين اصل مهم تربيتي ، پي آمدهاي ناگواري
خواهدداشت .
هشام بن عروه از پدر خود نقل مي كند: روزي مردي در حضور پيامبرصلي الله عليه و اله
به خاطر عملي كه فرزندش انجام داده بود، اورا سرزنش كرد. پيامبرصلي الله عليه و اله
به وي فرمود:

انما ابنك سهم من كنانتك 
فرزندت تيري از تيرهاي تيردان تو است
كنزالعمال، ج16، ص584.

يعني فرزندت پارۀ تن تو و ذخيرۀ آيندۀ تو است و تو با توهين به شخصيت او هم به خود
ضربه مي زني و هم اين كه كسي را تضعيف مي كني و بي مقدار مي سازي كه در آينده به
تو ياري خواهد رساند و پشتيبان تو خواهد بود و هر عمل نيكي كه انجام دهد، تو نيز از اجر
و پاداش آن بهره مند خواهي شد.


از مصاديق ديگر احترام و توجه به آنان ،مخاطب قرار دادن آنان با لقب ها و اوصاف شايسته و زيبا ،
خصوصا در حضور ديگران است و انگيزه اي براي گرايش شخصيت آنان به كمال است .
پيامبر اكرم مي فرمود :

اذا سميتّم الولد فاكرموه و اوسعوا له في المجلس و لا تقبحّوا له وجها
وقتي نام فرزندتان را مي بريد، او را گرامي بداريد و جاي نشستن او را در مجلس ، وسيع قرار دهيد و نسبت
به او رو ترش مكنيد

شعيري، محمد بن محمد، جامع الاخبار، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، چاپ اول، 1406ه.ق.، ص124
وسائل الشيعة، ج15، ص127

از كودكان و نوجوانان ، نبايد فراتر از توان و استعدادشان ، انتظار داشت و خواسته هارا به آنان 
تحميل كرد و جز اين ها ، آنچه را كودك و نوجوان در توان داشته و انجام داده ، با مهرباني بايد
پذيرفت تا به گناه و طغيان و دروغ ، گرايش نكنند 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله مي فرمايند: 

رحم الله من اعان ولده علي برّه، قال: قلت كيف يعينه علي برّه؟ قال يقبل ميسوره 
و يتجاوز عن معسوره و لا يرهقه و لا يخرق به...

خداوند رحمت كند كسي را كه فرزندش را بر نيكويي اش ياري كند. راوي گويد: پرسيدم
چگونه فرزند خود را بر نيكويي اش ياري كند؟ حضرت در جواب فرمودند: 
آنچه را كه در وسع و توان كودك باشد و آن را انجام دهد، بپذيرد و از آنچه كه بر كودك
سخت و دشوار است درگذرد و با تحميل كارهايي فوق طاقت، به او ستم روا ندارد و در
رفتار با او درشتي و سختگيري نشان ندهد


وسائل الشيعة، ج15، ص199، ح8

بخش قابل توجهي از آمار جمعيت كشوررا كودكان و نوجوانان تشكيل مي دهند كه مانند بزرگسالان
داراي شخصيت والا و انسان هاي بسيار حساس و قابل رشد هستند . خطيب اسلامي مي تواند با توجه
و احترام به اين نيروي عظيم و با تأسي به سيره پيامبر بزرگواراسلام و ساير معصومين (ع) در برخورد
با كودكان و نوجوانان ، حضور آنان را در مجالس و محافل مغتنم شمرده ، از توهين به آنان بپرهيزد ،
به آنان شخصيت بدهد و با گفتارها و رفتارهاي توأم با محبت و احترام آميز خود ، آنان را به حوزه
مكارم اخلاق ، جلب كند و به يادداشته باشد كه پيامبر بزرگوار فرمود :

اذل ّ الّناس من اهان النّاس 
ذليل ترين مردم كسي است كه به مردم اهانت كند.
بحارالانوار ، ج 75 ، ص 142

احترام به پيش كسوتان

خطيب اسلامي ، آن گونه كه خود مايل است ديگران و آيندگان اين حرفه ، از او به نيكي
و احترام يادكنند ، شايسته است احترام به پيشينيان ، پيش كسوتان و همكاران معاصررا
به عنوان وظيفه اي مقرر براي خود به عنوان يك خطيب خليق و متعهد به اصول اخلاق
حرفه اي ، محترم شمرده و رعايت كند .

قران كريم ، تلاش هاي مقدس پيشينيان براي ابلاغ رسالت هاي الهي را ارج مي نهد و به دليل
لزوم احترام آنان از سوي جانشيناني كه ابلاغ همان رسالت هارا به عهده دارند ، خطاب به پيامبر
بزرگوار اسلام (ص) مي فرمايد :

شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى
أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ
وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ 


از [احكام] دين آنچه را كه به نوح در باره آن سفارش كرد براى شما تشريع كرد و آنچه را
به تو وحى كرديم و آنچه را كه در باره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه
دين را برپا داريد و در آن تفرقه‏اندازى مكنيد بر مشركان آنچه كه ايشان را به سوى آن
فرا مى‏خوانى گران مى‏آيد خدا هر كه را بخواهد به سوى خود برمى‏گزيند و هر كه را كه
از در توبه درآيد به سوى خود راه مى‏نمايد 


سوره شوري ، آيه 13

و در آيه ديگري ، رسول اكرم (ص) مأمور به احترام پيشينيان از پيامبران مي شود :

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ 

بگو سپاس براى خداست و درود بر آن بندگانش كه [آنان را] برگزيده است آيا خدا 
بهتر ست‏يا آنچه [با او] شريك مى‏گردانند ؟


سوره نمل ، آيه 59

مهم ترين عامل و انگيزه اي كه سبب مي شود برخي از خطبا ، نسبت به همكاران پيشين و حتي
هم روزگار خود ، بي توجه باشند و يا آن گونه كه شايسته مقام و منزلت آنان است ، تكريم
و احترام نكنند ، غرور است .
غرور جواني ، غرور علمي و غرور برخاسته از مدح و تمجيد مخاطبان و شنوندگان ، دلائل و
انگيزه هاي بلند پروازي ، خود فراموشي و ناآگاهي خطيبي است كه از انجام وظائف خود غافل
مانده و مرزهاي تعيين شده براي اين حرفه را ناديده گرفته و به تعبير اميرالمومنين علي عليه السلام ،
دچار مستي شده كه آن حضرت توصيه مي كنند : 

ينبغي للعاقل أن يحترس من سكر المال و سكر القدرة و سكر العلم و سكر المدح و سكر الشباب
فان لكل ذلك رياحاً خبيثة تسلب العقل و تتخف الوقار


شايسته است انسان عاقل بر حذر باشد از مستي مال ، مستي قدرت ، مستي علم ، مستي مدح و
مستي جواني زيرا همه اين عوامل را بادي است ناپاك كه عقل را سلب مي كند و آدمي را سبك سر
و بي شخصيت مي سازد .


غررالحكم ، ص 862 

جواني ، قدرت بيان ، علم ، محبوبيت و نفوذ اجتماعي ، نعمت هاي خداداد و عرصه هائي براي آزمايش
الهي خطيب هستند . براي استفاده صحيح از اين نعمت ها و شكر آن ها ، شناخت آفات هر نعمت
و است كه در شهر
به راه انداخته‏ايد تا مردمش را از آن بيرون كنيد پس به زودى خواهيد دانست

سورة الاعراف ، آيه 123

فرعون كه انتظارداشت ايمان ساحران با اجازه او باشد ، نتوانست با استفاده از قدرت ظاهري و زورگوئي خود ، 
جادوگران را از ايمان و اعتقاد به خداي موسي ، بازدارد .

پرهيز از بيهوده گوئي

پركردن وقت مجلس با حرف هاي بيهوده و سخنان زائدي كه خير دنيا و آخرت درآن ها نيست
و موجب خستگي و بازداشتن مخاطبان از موضوع مورد علاقه آن ها مي شود ، دور از اخلاق حرفه اي
خطيب ، خلاف بلاغت و حاكي از محدوديت آگاهي ها و اطلاعات ناطق از معارف اسلامي و انساني است .

بيهوده گوئي خطيب و سخنان غير مربوط با موضوع سخنراني او ، نه فقط سود و نتيجه اي براي شنوندگان
ندارد ، بلكه عاملي براي نابودي وقت باارزش مخاطبان و خطيب است كه مسئوليت و مجازات اخروي
نيزدارد و در قيامت ، از يكان يكان مردم سؤال مي شود كه : عمرت را چگونه و در چه راهي گذراندي ؟
وقت و عمر گرانبهائي كه وسيله اصلي براي رسيدن به سعادت در زمينه هاي گوناگون مادي ومعنوي در
دنيا بود ، چرا صرف افزايش وزن گناهان شد ؟ :

اِنَّ اَكثَرَ النّاسِ ذُنوبا يَومَ القيامةِ اَكثَرُهُم كَلاما فيما لا يَعنيه .
پيامبرعزيز اسلام فرمود كه :
در قيامت ، گناه كساني بيشتر است كه بيشتر سخنان بي فايده گفته اند .

ميزان الحكمه ، ج 8 ، ص 437

" كلام فيما لا يَعنيه " ، تعبيري است در احاديث از سخنان بيهوده كه خير اين جهان و جهان ديگر ، 
در آن ها نيست و رسول اكرم (ص) و اهل بيت عليهم السلام ، همگان را ، خاصه دانشمندان ، فرهيختگان
و سخنوران را كه هدايتگران مردم اند ، نه تنها از بيهوده گوئي و بيان مطالب و موضوعات زائد و بي فايده 
و غيرضرور ، منع كرده اند ، بلكه توصيه فرموده اند حتي از گفتن سخني كه نفعي دارد ، خودداري شود 
تا موقعيت مناسبي براي گفتنش ، به دست آيد .

روزي امام حسين عليه السلام به ابن عباس فرمود :
از سخنان بي فايده و كلام زائد كه سود و خير آخرت درآن نيست ، بپرهيز و آن را به زبان نياور كه من ،
از بار سنگين آن بردوش تو درآن جهان ، نگرانم و هم چنين ، از گفتن سخني كه مفيد است ، خودداري كن
تا براي گفتن آن ، زمان و مكان مناسبي به دست آوري .

لا تتكلمن بما لا يعنيك فاني اخاف عليك الوزر و لا تتكلمن فيما يعنيك حتي تري للكلام موضعا
ميزان الحكمه ، ج 8 ، ص 437

بيهوده گوئي ، علاوه بر آسيب هائي كه براي مخاطبان و خطيب ايجاد مي كند ، نشانه اي از ناآشنائي خطيب
با مهم ترين اصل در بلاغت كلام است كه موجب كاهش ارزش او نزد مخاطبان خواهد شد .
خطيب بليغ ، گوينده اي است كه سه اصل تعريف شده از سوي امام صادق عليه السلام براي بلاغت كلام را
در خطابه هايش رعايت كند :

سه موضوع است كه شيوائي و رسائي كلام درآن هاست : نخست آن كه سخن ، به هدف بحث و موضوع 
مطلوب ، نزديك باشد . دوم آن كه كلام گوينده از حَشو و زوائد دوربماند و سوم آن كه گوينده ، با عباراتي كم ، 
شنونده را به معاني بسيار ، دلالت كند .

ثلاثه فيهن البلاغه: التقـرب من معنى البغيه, والتبعد من حشوالكلام , والدلاله بالقليل على الكثير
تحف العقول ، ص 317

پرهيز از پرگوئي

لاَّ خَيْرَ فِي كَثِي

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصول فن خطابه ( ديني ) 11

ويژگي هاي خطيب
برخورداري از مكارم اخلاق  

يكي از برجسته ترين ويژگي هاي باطني و با ارزش ترين ابزارهاي تبليغي خطيب براي دعوت مردم
به دين و گرايش آنان به اخلاق حسنه ، تأدّب خطيب اسلامي به آداب حميده و در آميختن گفتارها
و رفتارهاي او با مكارم اخلاق است .
بررسي آيات شريفه قران كريم ، سيري در تاريخ انبياء واحاديث شريف ، حاكي از اين حقيقت است كه
از دلائل مهم پيروزي پيامبران بزرگوار كه داعيان الي الله ، پيام رسانان وحي و حاملان شريعت بوده اند ،
برخورداري آنان از مكارم اخلاق بوده كه قران كريم ، پيامبر بزرگوار اسلام را در صدر همه پيامبران الهي ،
برخوردار از " خلق عظيم " معرفي مي كند :

وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ 
سوره: 68 , آيه: 4

در آيه اي ديگر ، از دلسوزي و مهرباني آن بزرگوار ، مي گويد :

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد به [هدايت] 
شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است .
توبه ، 128

در آيه اي ديگر ، اورا سرمشق نيكو ، معرفي مي كند :

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين
اميد دارد و خدا را فراوان ياد مىكند 
احزاب ، 21

از ديگر پيامبران بزرگوار نيز ، قران كريم به برخورداري از فضيلت هاي برجسته اخلاقي ياد مي كند تا
اسوه باشند و فلسفه بعثت آن ها كه هدايت مردم به مكارم اخلاق است ، تبيين شود .

از حضرت ابراهيم عليه السلام به داشتن قلب سليم و با عنوان صدّيق ، از حضرت موسي عليه السلام
به عنوان مخلص ، از حضرت اسماعيل عليه السلام با عنوان صادق الوعد ، از حضرت ادريس عليه السلام 
با عنوان و صفت صدّيق و از حضرت يحيي عليه السلام و از حضرت عيسي عليه السلام ، 
با صفات و ويژگي هاي اخلاقي پسنديده و برجسته ديگري ، ياد مي كند .

حضرت ابراهيم عليه السلام : صدّيق و برخوردار از قلب سليم
وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ 
إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ 
و بي گمان ، ابراهيم از پيروان اوست 
آنگاه كه با دلى پاك به [پيشگاه] پروردگارش آمد
صافات ، 83 و 84

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا
و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز زيرا او پيامبرى بسيار راستگوى بود 
مريم ، 41

حضرت موسي عليه السلام : مخلص
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا 
و در اين كتاب از موسى ياد كن زيرا كه او پاكدل و فرستاده اى پيامبر بود
مريم ، 51
حضرت اسماعيل عليه السلام : صادق الوعد
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا
وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا
و در اين كتاب از اسماعيل ياد كن زيرا كه او درست وعده و فرستاده اى پيامبر بود .
و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مي داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده[رفتار] بود 
مريم ، 54 و 55

حضرت ادريس عليه السلام : صدّيق
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا
و در اين كتاب از ادريس ياد كن كه او راستگويى پيامبر بود
مريم ، 56

حضرت يحيي عليه السلام : مهرباني و پاكي
وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا 
وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا
و [نيز] از جانب خود مهربانى و پاكى [به او داديم] و تقواپيشه بود 
و با پدر و مادر خود نيك رفتار بود و زورگويى نافرمان نبود 
مريم ، 13 و 14
وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ 
و بزرگوار و خويشتندار [=پرهيزنده از آنان] و پيامبرى از شايستگان است .
آل عمران ، 39

حضرت عيسي عليه السلام : آبرومند و مقرب
وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ 
وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ 
[او] در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است 
و در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى] با مردم سخن مي گويد و از شايستگان است 
آل عمران ، 45 و 46

حضرت مريم عليهاالسلام : پاكدامن
وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا 
وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ 
و مريم دخت عمران را همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم
و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود 
تحريم ، 12

اهل بيت عليهم السلام :
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا 
خدا فقط مي خواهدآلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه كند .
احزاب ، 33

امت هاي اهل كتاب گذشته :
لَيْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ
يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ 
وَأُوْلَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ
[ولى همه آنان] يكسان نيستند از ميان اهل كتاب گروهى درستكردارند كه آيات الهى را
در دل شب مي خوانند و سر به سجده مي نهند .
به خدا و روز قيامت ايمان دارند و به كار پسنديده فرمان مي دهند و از كار ناپسند باز 
مي دارند و در كارهاى نيك شتاب مي كنند و آنان از شايستگانند .
آل عمران ، 113 و 114

قصد قربت ، تقوا ، اخلاص ، هماهنگي گفتارورفتار ، شجاعت و صلابت و همت ، ويژگي هاي باطني
ارزشمندي است كه قبلا از آن ها ياد شد و خطيب اسلامي ، فردي معرفي شد كه در ابلاغ
رسالت هاي الهي ، پيامبران بزرگوارو اولياء الله را در برخورداري و به كارگيري ويژگي هاي يادشده ، 
سرمشق خود قرار دهد و به آنان ، تأسي كند .

علاوه بر خصوصيات فوق ، لازم است خطيب اسلامي به ويژگي هاي اخلاقي ديگري كه از ضروريات
ايراد خطابه و در توفيق خطيب موثراست ، مجهز و آراسته باشد چراكه به فرموده علي عليه السلام :
كسى كه خود را در مقام پيشوايى مردم قرار مى دهد, بايد پيش از آن كه به تعليم ديگران بپردازد, 
به تعليم خويش بپردازد...

من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره ...
نهج البلاغه ، حكمت 73

در بحث " برخورداري خطيب اسلامي از مكارم اخلاق " ، موارد برجسته اي از آن هامورد بررسي قرار
خواهد گرفت كه عبارتند از :

والا منشي و آزادگي

تملق و چاپلوسي ،پي آمد تعلق ووابستگي هاست . خطيب اسلامي كسي است كه بندگي خدارا به جان
خريده است و در سايه استغناي طبع ، همواره سربلند و سرافراز ، خدارا براي رفع حاجت خود ،
كافي مي داند .
اليس الله بكاف عبده
سوره زمر , آيه 36

خطيب اسلامي ، در پرتو والا منشي و استغناي طبع ، گرفتار كسب نان نمي شود و مجلس وعظ را با
بازار اشتباه نمي گيرد تا علم را با دنيا ، سودا كند وبه طمع دست يافتن به دانه ، دردام قرارگيرد .
خطيب اسلامي ، درپي نان ونام نيست تا به ذلت و ننگ مبتلا شود و به فرموده علي عليه السلام : 
او كه به بهشت مي ارزد ، خودرا با دنيا ، مبادله و معامله نمي كند

خطيب اسلامي به سيره حضرت نوح اقتدا مي كند كه فرمود :
من هيچ مزدى در برابراين دعوت , از شما نمى خواهم , اجر من تنها بر پروردگار عالميان است .
ومااسئلكم عليه من اجران اجرى الا على رب العالمين
سوره شعراء, آيه 109

خطيب اسلامي والا منش ، ايراد خطابه را وسيله امرار معاش قرار نمي دهد و به فرموده امام جواد
عليه السلام ، اتكاي به خداوندرا قيمت هر متاع نفيس و نردباني براي رسيدن به هر مقام بلند مي داند .
الثقه بالله تعالى ثمن لكل غال و سلم الى كل عال
بحارالانوار ، ج75 ، ص 364

درروايات ، از كسي كه به ايراد خطابه تبليغي به عنوان منبع درآمد نگاه كند ، به عنوان " المستاكل بعلمه " 
ياد شده و به شدت مورد نكوهش قرار گرفته و ائمه معصومين عليهم السلام ، از اين افراد ، اظهار برائت
و بيزاري كرده اند.

مهرباني و دعوت به سلم

مهرباني خطيب با مخاطبان و دعوت به سلم ، از عوامل مهم نفوذ اجتماعي و تأثيرگذاري كلام خطيب
در مخاطبان و فراخواني آنان به صراط مستقيم است .
قران كريم ، مهرباني همه پيامبران الهي را از لوازم ابلاغ رسالت هاي خدا و آنان را همچون پدر رئوفي
كه به دليل مهرباني و علاقه بسيار به فرزندان ، نگران آينده آن هاست ، معرفي مي كند . دراين زمينه ، 
آيات شريفه بسياري در قران كريم وجوددارد كه به برخي از آن ها اشاره مي شود .

در مورد حضرت نوح عليه السلام مي فرمايد :

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ . أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ 
و به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم [گفت] من براى شما هشداردهنده‏اى آشكارم 
كه جز خدا را نپرستيد زيرا من از عذاب روزى سهمگين بر شما بيمناكم

هود ، آيات 25 و 26

فراخواني حضرت هود عليه السلام قوم خودرا به آمرزش خواهي از خدا و بازگشت به خوبي ها
براي نزول بركات الهي نيز از نشانه هاي مهرورزي او به امت خويش است كه در اين مورد ،
قران كريم مي فرمايد :

وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ
وَلاَ تَتَوَلَّوْاْ مُجْرِمِينَ

و اى قوم من از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان
بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد و تبهكارانه روى بر مگردانيد

هود ، 52

و در آيه ديگري ، قران كريم از هود ، به عنوان برادر عاد تعبير كرده است :

وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ
و به سوى عاد برادرشان هود را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او
نيست پس آيا پرهيزگارى نمى‏كنيد 

سوره اعراف ، آيه 65

قوم لوط در نتيجه نافرماني ، مقررشد كه كيفرشوند و مأموراني از جانب خداوند نزد حضرت
ابراهيم عليه السلام آمدند و ضمن بشارت حضرت اسحق عليه السلام به حضرت ابراهيم ،
گفتند كه ما براي عذاب و كيفر قوم لوط آمده ايم . حضرت ابراهيم عليه السلام ، به دليل
عطوفت و علاقه اي كه به بندگان خدا و قوم خودداشت ، براي كيفر نشدن آن ها ، با مأموران
الهي مجادله كرد و خداوند ، اورا به صفت " حليم " وويژگي هاي ديگري ، مورد ستايش قرار
مي دهد :

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ . إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُّنِيبٌ 
يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ

پس وقتى ترس ابراهيم زايل شد و مژده [فرزنددار شدن] به او رسيد در باره قوم لوط با ما
[به قصد شفاعت] چون و چرا مى‏كرد زيرا ابراهيم بردبار و نرم دل و بازگشت‏كننده [به سوى خدا] بود
اى ابراهيم از اين [چون و چرا] روى برتاب كه فرمان پروردگارت آمده و براى آنان عذابى كه
بى‏بازگشت است‏خواهد آمد .

هود ، آيات 74 تا 76


حضرت شعيب عليه السلام ، خطاب به قوم خود مي گويد دشمني با من انگيزه اي نشود كه به عذاب
الهي ، گرفتار شويد و به اهل " مدين مي گويد : إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم
بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ

و به سوى [اهل] مدين برادرشان شعيب را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد براى شما 
جز او معبودى نيست و پيمانه و ترازو را كم مكنيد به راستى شما را در نعمت مى‏بينم و[لى] از عذاب 
روزى فراگير بر شما بيمناكم 

هود ، آيه 84

قران كريم ، پيامبر بزرگوار اسلام (ص) را به عطوفت و رأفت نسبت به مومنين مي ستايد و مي فرمايد :

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ 
قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است‏شما در رنج بيفتيد به [هدايت] شما حريص
و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است

توبه ، 128

همان گونه كه خطيب لازم است ظاهر كلام را رعايت و به كارگيري كلمات و مهندسي بيان را با عطوفت
و نرمش ، همراه كند ، لازم است محتواي خطابه و دعوت او ، آميخته به " سلم " باشد :

وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
و اگر به صلح گراييدند تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما كه او شنواى داناست
انفال ، 61

به اين نكته هم بايد توجه داشت كه گرچه از ديدگاه قران كريم ، برخورد همراه با خشونت و سختگيري ،
چه در ايراد خطابه و يا در موقعيت هاي ديگر تا مرزهائي كه امكان مسالمت وجوددارد ، نهي شده ؛ اما ،
در شرايطي خاص ، اجازه برخورد بدون عطوفت و دعوت منهاي " سلم " داده شده تا مصالح جامعه 
مسلمين ، در معرض خطر ، قرار نگيرد :

فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ
پس سستى نورزيد و [كافران را] به آشتى مخوانيد [كه] شما برتريد و خدا با شماست و از [ارزش] 
كارهايتان هرگز نخواهد كاست 

محمد ، 35

نرمش در سخن ، احترام به شخصيت مخاطبان و گرامي داشتن شنوندگان ، حاكي از بلاغت خطيب است
چرا كه مخاطبان ، تندي و خشم و خشونت ناطق را اهانت به خود تلقي مي كنند و خطيب ، ضمن بي اثر
يا كم اثر شدن كلامش ، چه بسا ، با مقاومت و عدم تمكين شنوندگان نيز ، مواجه شود .

پس از گزينش حضرت موسي عليه السلام از سوي خدا به رسالت ، پروردگار متعال به او و برادرش
هارون عليه السلام ، فرمان داد تا براي انجام رسالت خود و دعوت فرعون به حق ، نزد او بروند و
با نرمي سخن بگويند ، شايد كه او متذكر شود يا بترسد :

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى 
و با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند پذيرد يا بترسد
طه ، 44
مهرباني و خوش برخوردي ، پيش شرط اثر گذاري خطابه خطيب در مخاطبان است زيرا رابطه مستقيم
بين حسن خلق و پذيرش سخن وجوددارد . علي عليه السلام مي فرمود :

اذااحسن الخلق لطف النطق
آنگاه كه خوى واخلاق نكو باشد سخن و گفتار دلنشين گردد
فهرست غررالحكم

در سخن ديگري ، علي عليه السلام ، نيك خلقي و حوش برخوردي را جاذبه ساز معرفي مي فرمايد :

من حسن خلقه كثر محبوه وانست النفوس به
كسى كه نيك خلق باشد, دوست داران فراوانى خواهد داشت وانسانها به اوانس خواهند گرفت . 
فهرست غررالحكم

قران كريم ، خوش برخوردي حضرت ابراهيم عليه السلام را اينگونه بازگو مي كند :

قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا 
[ابراهيم] گفت درود بر تو باد به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‏خواهم زيرا او همواره 
نسبت به من پر مهر بوده است 

مريم ، 47

خطيب اسلامي لازم است چنان بر روحيات خود مسلط باشد تا در برابر واكنش سخنان و تبليغ خود ،
به شايستگي برخورد كند چنانچه حضرت ابراهيم عليه السلام ، دربرابر " آزر " بت پرست ، با نهايت
بزرگواري فرمود : سلام عليك .
اين سلام ممكن است به معناي خداحافظي باشد كه با گفتن آن ، " آزر " را ترك كرد و ممكن است
سلامي براي ترك دعوي باشد چنانچه قران در آيه ديگري مي فرمايد :

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا
و بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه روى زمين به نرمى گام برمى‏دارند و چون نادانان ايشان را طرف
خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مى‏دهند

فرقان ، 63

پيامبرمارا قران كريم با " خلق عظيم " ستايش و از او ، به عنوان " اسوه حسنه " ياد كرده و راز
پيروزي اورا در همين ويژگي ، تعريف مي كند :

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ
وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ

پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از
پيرامون تو پراكنده مى‏شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان
مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد

آل عمران ، 159

اين آيات و روايات ، حاكي از آن است كه خطيب اسلامي براي نفوذ در اعماق جان مخاطبان ، بايد
از مهرباني ،آشتي گرائي ، عطوفت ، احترام و خوش خلقي و برخورد ملايم و مهرآميز استفاده كند
گرچه شايد قلب سياه و سخت منحرفان ، محبت پذير نباشد و ارزشي براي احترام و مهرورزي قائل
نباشند اما ، قاعده ثابت و اصل حاكم برساختار خطابه و روح تبليغ ، انسان دوستي و ملايمت و
خوش خلقي و خوش برخوردي است .

برخورداري از ويژگي هاي يادشده ، سزاوار و شايسته همه طبقات و اقشار است ولي بر خطباي اسلامي
كه گفتار و كردارشان به حساب مكتب اهل بيت عليهم السلام گذاشته مي شود ، سزاوارتر است .

به اين نكته مهم بايد توجه داشت كه علم آموزي خطيب اگر براي خدا باشد و علم رابراي علم وبراي
قرب به جوار حق آموخته باشد ، نتيجه اي جز حسن خلق و برخورد نيك با مردم نخواهد داشت و اگر 
جز اين باشد ، به فرموده علي عليه السلام نتيجه اش جهل است كه آثاري مانند زشت خوئي و 
سوء خلق را در پي خواهدداشت :

الخلق المذموم من ثمارالجهل .
اخلاق ناپسند برخاسته از جهل و نادانى بشراست .
فهرست غررالحكم

امام صادق[ ع] , به شخصى كه خود رااز دوستان اهل بيت[ ع] مى دانست , ولى گرفتارانحراف دراخلاق
و عمل بود, فرمود: 

ان الحسن من كل احد حسن وانه منك احسن لمكانك مناوان القبيح من كل احد قبيح وانه منك اقبح . 
نيكى از هركسى شايسته است واز تو شايسته تر, زيرا تو خود را به ما وابسته مى دانى و بدى از هر كه
باشد بداست , ولى از تو بدتر.

بحار الانوار ، ج 47 ، ص 349

خطيب اسلامي مهرورز ، ناطق ، معلم و مبلّغي است كه افكار مخاطبان را از مسير عقل و دين ، 
قانع و توجه آنان را به درستي و ريشه داربودن گفته هاي خود ، جلب كند و بتواند در مرحله بعد ، 
با استفاده از كشش و جاذبه محبت ، عواطف آنان را براي نتيجه گيري مطلوب از خطابه خود ، 
به هيجان آورد و به تحرك و فعاليتشان ، وادارد .

پيامبران الهي ، با استفاده از نيروي انديشه و خرد ، وجود خدارا اثبات و مردم را به سوي خدا گرايش
مي دادند اما براي اداي تكاليف الهي وانجام وظائف ديني و اخلاقي ، از جاذبه مهرباني و محبت ، بهره 
مي گرفتند و درآنان ، انگيزه و ميل و شوق و تحرك ، به وجود مي آوردند چرا كه طبيعت و ساختار عقل ،
براي روشنگري راه زندگي و تميز و تشخيص صلاح از فساد ؛ و ساختار و طبيعت عواطف و احساسات ،
براي ايجاد تحرك درانسان و پيمايش راه زندگي ، تنظيم وآفريده شده است .

محبت ، از ابزار بسيار پيچيده و نيرومند براي ايجاد پيوند بين موجودات جهان است و بخش بزرگي از تلاش ها 
در دنياي انسان و حيوان ، براثر كشش و جاذبه محبت ، انجام مي شود .
جاذبه محبت ، روابطي محكم و مقدس بين آفريدگار و آفريده ها ، پديد آورده و مومنان ، بخش بزرگي از
تكاليف ووظائف ديني خودرا در پرتو عاطفه محبت ، انجام مي دهند و در تعاليم آسماني پيامبران براي اداي
فرائض و ترك محرمّات ، از نيروي محبت ، استفاده شده است .

با سيري درروايات ، اهميت و ارزش مهرباني و محبت را مي توان دريافت . پيامبر بزرگوار اسلام ، ضمن روايتي 
كه از طرق عامه درباره شرك به خدا رسيده ، فرموده است :

هَلِ الدّين الّا الحُبّ والبُغض في اللّه ؟
آيا دين ، چيزي جزدوستي و دشمني است درراه خدا ؟
تفسير درّالمنثور ، ج2 ، ص 17

و از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود :

هل الدين الّا الحُبّ ؟
آيا دين ، چيزي جز دوستي و محبت است ؟
تفسير صافي ، ص 87

هواي نفس و احساسات و غرائز سركش ، به تسخير عقل و علم در نمي آيند وآن هارا با احساسي 
نيرومندتر بايد مهاركرد و احساس قوي تر در مكتب پيامبران و در ضمير مومنان ، حب خداوند ، 
اميد به رحمت واسعه الهي و ترس از عذاب دائم اوست كه خطيب اسلامي بايد علاوه بر به كارگيري
دلائل عقلي در موارد مناسب ، مخاطبان را با محبت و مهرورزي خود ، به انجام تكاليف ووظائف ديني ،
تهييج و ترغيب كند

خاكساري و فروتني

پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه و آله ، هرگاه به جائي مي رفت و جمعي از اصحاب ايشان را 
همراهي مي كردند ، معمولا پشت سر آنان بود و جلوتر نمي رفت . با حوصله ، به سخنان هر گوينده اي
توجه مي كرد . به همه ، سلام مي كرد حتي به كودكان .
وقتي سواره بود ، اجازه نمي داد كسي پياده همراهش حركت كند . يا اورا باخود سوار مي كرد يا 
( اگر همراهش قبول نمي كرد ) مي فرمود : جلوتر برو و در فلان مكان ، منتظرم باش .
دركارهاي خانه كمك مي كرد . علوفه حيوانات را تأمين مي كرد . گوسفند مي دوشيد .
به كفش پينه مي زد . لباس را وصله مي كرد . با خدمتگزاران هم غذا مي شد . شتررا مي بست .
خانه را تميز مي كرد . دعوت همه را مي پذيرفت و ....

از خطيب اسلامي نيز ، برخورداري از تواضع و فروتني همانند رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله ، 
انتظار مي رود تا مخاطبان ، عملا با مكارم اخلاق آشنا شوند .
شايسته است خطيب اسلامي ، نه براي فخر و مباهات ، بلكه براي خدا ، به وظيفه تبليغي خود همراه با 
تواضع و فروتني نسبت به مخاطبان ، عمل كند و از كبر و خود بزرگ بيني و خود بزرگ پنداري ، بپرهيزد .
خطيبي كه به سبب آشنائي با گروهي از اصطلاحات و مباحث علمي ، خودرا بالاتر از ديگران مي پندارد ،
درگير بيماري كبر و خودبزرگ بيني و خودبرتربيني است و حكايت از كم ظرفيتي او دارد .

روح خطيب هرچه بلند و انديشه او هرچه والاتر باشد ، فروتني بيشتري خواهدداشت خاصه كه خطيب
به سرچشمه معارف و تعاليم اسلامي ، نزديك تر است و به اين واقعيت واقف است كه 
به فرموده علي عليه السلام :

التواضع ثمرة العلم
فروتني ، ميوه دانش است .

و يا :

راس العلم التواضع
فروتني ، اساس علم است .
فهرست غررالحكم

دانائي هاي خطيب اگر رنگ الهي داشته باشد و خطيب اگر با انگيزه خدائي ، ايراد خطابه كند ، 
ضمن دور شدن از غرور و كبر ، به فروتني و " خفض جناح " نيز نائل مي شود و اين رهنمودي است
از قران كريم به پيامبر بزرگوار اسلام :

واخفض جناحك للمومنين
در برابر مومنان فروتن باش
سوره حجر, آيه 88

از آنجا كه خطيب رابطه اي پيوسته و فراگير با مردم دارد ، شايسته است تواضع را درهمه ابعاد آن
با عملكرد صحيح خود به مخاطبان بياموزد : در تنظيم آهنگ سخن ، در شنيدن صبورانه سخنان ديگران ،
در برخورداري از آرامش در كلام ، در شيوه پاسخ دادن ، در شيوه راه رفتن و كيفيت بحث و مجادله 
و سر انجام در تمام حركات و سكنات خود .

هم چنين ، شايسته است خطيب اسلامي به هنگام حضور در مجالس و محافل و به هنگام برخورد با همنوعان 
و مخاطبان و نيز در پذيرفتن دعوت تهيدستان و برخورد با مستضعفان و زيردستان , عملا, تواضع و
برخوردانسان دوستانه را به مردم آموزش دهد ..

از خطيب اسلامي چنين انتظارى هست . او بايد نسبت به كسانى كه به آنان علم مى آموزد ، متواضع باشد
البته اين روحيه ، هنگامى پديد مى آيد كه دانش و ايراد خطابه ، متواضعانه و براى خدا باشد نه براى
فخر و مباهات . رسول خدا ( ص )مي فرمود:

تواضعوا لمن تعلمونه ولاتكونوا جبابره العلماء 
به كسانى كه علم مى آموزيد تواضع داشته باشيد واز دانشمندان سركش مباشيد. 
نهج الفصاحه , حديث شماره 1185

خطيب اسلامي , بايد كانون مهر باشد و سايه عطوفتش بر سر همه گسترده . مانند پدرى مهربان و 
رئوف , فرزندان مكتبى خويش را به سوى ارزش ها, با كمال تواضع , فرا خواند. فخر وافتخار خود را
در بندگى خدا ببيند و عظمت و عزت خويش را در تواضع و فروتني بجويد. همواره رفتارش يادآور
اسوه هاى علمى مكتب باشد و به سيره عملي پيامبر عزيز اسلام تأسي و اقتدا كند .

گرچه ، براى دست يافتن به اين ويژگي شايسته ، بايد از خدا مدد بخواهد , همانگونه كه
امام سجاد[ ع] فرموده است :

خدايا! هرگز رتبه ام را در ميان مردم بالا مبر, مگر آن كه به همان اندازه مرا در نظر خودم پايين آورى . 
خدايا! هرگز عزت ظاهرى برايم پديد نياور, مگراين كه به همان اندازه در باطن خودم احساس كوچكى
و حقارت پديد آورى


دعاى مكارم الاخلاق

حركت به سوي مردم

از ديدگاه اسلام ، تبليغ و دعوت مردم به سوي معارف و احكام ديني ، ارزشي اساسي
و ايراد خطابه ، يك فن و هنر ؛ و خطيب ، يك هنرمند متخصص است كه باور دارد تبليغ ،
جان مايه رسالت انبياي الهي است و شعار همه پيامبران در طول تاريخ اين بوده است كه :

ابلغكم رسالات ربى وانا لكم ناصح امين
رسالتهاى پروردگارم را به شماابلاغ مى كنم و من خيرخواه امينى براى شما هستم 
سوره اعراف , آيه 68

و به فرموده علي عليه السلام :

فبعث فيهم رسله وواتراليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمه
و يحتجوا عليهم بالتبليغ .

خداوند پيامبرانش را در ميان آنان مبعوث كرد و پى درپى رسولان خود را فرستاد, تا پيمان فطرت
رااز آنان مطالبه كنند و نعمت هاى فراموش شده را به ياد آنان آورند و باابلاغ دستورات خدا,
حجت را بر آنان تمام كنند.

نهج البلاغه , خطبه 1

بنابر اين باور و ديدگاه ، خطيب اسلامي ، براي انجام رسالت ووظيفه خود ، به سوي مردم ،
حركت مي كند و مانند پيامبر بزرگوار اسلام :

طبيب دوّار بطبّه قد احكم مراهمه واحمى مواسمه يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى
و آذان صمّ والسنة بكم ، متتبّع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحيرة 

او, طبيبى است سيار كه با طب خويش همواره به گردش مى پردازد. مرهمهايش را به خوبى آماده 
ساخته , حتى براى مواقع اضطرار و داغ كردن محل زخمها,ابزارش را گداخته است براى قلبهاى نابينا, 
گوشهاى ناشنوا و زبانهاى گنگ با داروى خود در جستجوى بيماران فراموش شده و سرگردان است!

نهج البلاغه , خطبه 108

خطيب اسلامي ، اين رهنمود علي عليه السلام را نيز پيش روي خوددارد كه :

مااخذالله على اهل الجهل يتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان يعلموا
خداوند, پيش از آن كه ازافراد نادان پيمان بگيرد كه دنبال علم و دانش بروند,از علما 
و دانشمندان پيان گرفته است كه به آنان علم بياموزند.

غررودرر, چاپ دانشگاه تهران
خطيب اسلامي ، نور هدايتي در قلبش رسوخ كرده است كه در نشر و تبليغ آموخته هاى خود
هيچ گونه بخل و امساكى ندارد و هيچ گاه راضي به تاريك دلى ديگران نمى شود و آنان را در
بى راهه هاى باطل و گمراهى و بى خبرى رها نمى كند و به اين فرمايش رسول خدا[ص] جامه عمل 
پوشيده است كه فرمود:

مااتى الله عالما علما,الااخذ عليه الميثاق مااخذ على النبيين ان يبينه للناس و لايكتموه . 
خداوند, به هيچ عالمى دانش نداده است , مگر آن كه ازاو, همان پيمانى را گرفت كه از پيامبران
گرفته است , كه مسائل را براى مردم بيان كنند و كتمان نكنند.

المحجة البيضاء ، ج 1 ، ص 424

خطيب اسلامي وظيفه شناس كه داعي الى الله است , نه تنها به سوي مردم حركت مي كندو حقيقت را
كتمان نمى كند ، بلكه در هر فرصتى از سنگر خطابه ، اهداف شوم فرهنگ وارداتى شرق و غرب را نشانه
مى رود و از هجوم افكار بيگانه مانع مي شود و بازيگران و ملعبه گران دين را به مردم معرفى مى كند
و چهره كريه آنان را به مردم مى نماياند و براين باور است كه : محراب و مسجد و منبر، سنگرهاى 
پربركتى است كه از قديم الايام ، پايگاه نشرانديشه هاى دينى بوده است . 

خطيب اسلامي ، با درك صحيح از خطرات هجوم امواج تبليغات جهاني عليه اسلام و ارزش هاي ديني كه
درروزگار ما شدت بيشتري نسبت به گذشته دارد ، ضمن تجهيز خود به تخصص هاي لازم ، به اصل 
حركت به سوي مردم نيز ، بيش از گذشته اهميت مي دهد تا رهروي راستين در مسير انبياء الهي
و كشتي نجات براي درهم شكستن طوفان تبليغات دشمنان باشد . .
حلم و شرح صدر

فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا
حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ 


پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت نمايد دلش را به پذيرش اسلام مى‏گشايد و
هر كه را بخواهد گمراه كند دلش را سخت تنگ مى‏گرداند چنانكه گويى به زحمت
در آسمان بالا مى‏رود اين گونه خدا پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى‏آورند ، قرار مى‏دهد .


سوره انعام ، آيه 125

أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن
ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ 


پس آيا كسى كه خدا سينه‏اش را براى [پذيرش] اسلام گشاده و [در نتيجه] برخوردار
از نورى از جانب پروردگارش مى‏باشد [همانند فرد تاريكدل است] پس واى بر آنان كه
از سخت‏دلى ياد خدا نمى‏كنند اينانند كه در گمراهى آشكارند .


سوره الزمر ، آيه 22

از نشانه هاي كمال روحي انسان ، برخورداري از حلم ، سعه صدر ، پر حوصلگي ، شرح صدر ، 
ظرفيت وسيع روحي و دريا دلي است . اين ويژگي روحي در كساني كه مديريت بخش هائي
از جامعه و هدايت ديگران را به عهده دارند ، داراي اهميت بيشتري است .

حلم و سعه صدر ، از نعمت هاي الهي و از وظيفه هاي نخستين خطيب اسلامي و از شرائط لازم و
ويژگي هاي مهم و كارساز براي داعي الي الله است و اگر خطيب ، در برنامه تربيت و هدايت ، 
محروم از اين ويژگي باشد ، انجام رسالت تبليغي او ، با ناكامي و شكست مواجه خواهد شد و
توان حمل بار امانت دعوت و تبليغ رسالات الهي را نخواهدداشت و به همين سبب ، خداوند
خطاب به پيامبر بزرگوار اسلام مي فرمايد :

أَلَمْ ن/div>


اصول فن خطابه ( ديني ) 10

ويژگي هاي خطيب
ذوق و استعداد خداداد  
سخنور و خطيب توانا ، ناطقي است كه آگاهي هاي خودرا بااستفاده از جاذبه هاي خاص " بيان " 
به شنوندگان و مخاطبان خود آنگونه منتقل كند كه دلپذير و اثرگذار باشد و به كارگيري اين جلوه ها
و جاذبه هاي ويژه ، نياز به هنر ؛ و هنر ، نياز به ذوق دارد .

در تعريف ذوق گفته اند : 
ذوق ، دريافتي دروني و ذهني است كه به وسيله آن ، مزيت اثري بر اثري ديگر ، ادراك مي شود ؛ يا توان
درك يا خلق اثر ادبي يا هنري و توانائي لذت بردن از آن ها .....
( حسن انوري ، فرهنگ بزرگ سخن ، ج4 ، ص 3521 )


درروانشناسي ابداع ، هنوز پاسخ روشني به اين پرسش ها داده نشده است كه : 
چرا و چگونه ، يك انسان ، خلاق ، مبتكر و كارآفرين مي شود و انسان ديگر ، نه ؟
چه عامل و جرياني ، انديشه يكي را توانا و فكر يكي را ، ناتوان مي كند ؟
چرا يكي فصيح و بليغ سخن مي گويد يا بديهه سراي و حاضر جواب است و يكي ديگر ، نه
ژن ها ؟ ، تربيت خانوادگي ؟ و يا بنا به نظر ماركسيست ها ، محيط و دوره تاريخي ؟

پاسخ هرچه باشد ، اين اصل را نمي توان ناديده گرفت كه برخي ويژگي ها مانند زبان فصيح ، 
صداي آهنگين و گرم وزيبا ، طبع شعر ، نبوغ فكري ، حافظه سرشار و مزاياي ديگري مانند اين ها ،
از وديعه هاي الهي و از ذخيره هاي فطري در وجود كساني است كه با اين ويژگي ها از مادرزاده شده اند .

ذوق و استعداد خاص نيز ، خداداد و از نعمت هاي بزرگ الهي است . كساني كه ذوق و استعداد با سرشتشان
آميخته است ، از دوران كودكي ، شايستگي ها و توانمندي هاي خاص آن ها ، آگاهانه يا ناآگاه ، بروز مي كند
و در فصل نوجواني و دوره جواني ، مراتب امتياز و برتري خود بر ديگران را آشكار مي كنند .

" ذوق و استعداد خداداد " ، چيزي جز " ميل " نيست كه اگر دردلي افتد ، كارساز است و به اين نكته هم
بايد توجه داشت كه هركسي ، ذوق و استعدادي براي انجام كار يا كارهائي خاص دارد و همه انواع هنر ، 
دراختيار همه آدم ها قرار ندارد چرا كه به فرموده امام صادق عليه السلام :

مردم مانند معادن طلا و نقره با يكديگر مختلف و متفاوتند 
الناس معادن كمعادن الذهب والفضة ....
( روضه كافي ، ص 177 )


فن خطابه ، از علوم وفنوني نيست كه بتوان " استعداد خاص " را در آن انكاركرد يا بي اهميت نشان داد
چرا كه اين فن ، هم يك " علم " و هم يك " هنر " است و چنين انكاري ، براي فن خطابه ، آسان نيست
و مانند همه هنرهاي عالم ، وابسته به " استعداد ويژه " و " ذوق خداداد " است .

كسي كه براي ايراد خطابه و " بيان هنري " ساخته نشده است ، پس از سال ها تلاش به جائي مي رسد كه
مستعد ايراد " خطابه اي فني " ، در چند ماه اول تمرين خطابه ، به آن دست مي يابد گرچه ، زمان آگاهي
و علم و تجربه و مخاطب شناسي و محيط شناسي نيز از لوازم كاربردي فن خطابه است .

تلاش و ممارست و تكرار ، جايگزين ذوق و استعداد نمي شود همانگونه كه دومي نيز اولي را بي اثر نمي سازد .
ذوق خداداد ، فضل الهي و پديده شگفتي است كه حتي وجود و اثرش در كودك و نوجوان ، اورا شجاع و بيان 
و زبانش را فصيح و گويا مي كند و فقدانش در شخصي بزرگ ، اورا در وقت " بيان " ، ترسان ولرزان و زبانش
را ناتوان مي سازد .

زماني كه عمربن عبدالعزيز به خلافت رسيد ، هيئت هائي از اطراف كشور ، يه منظور عرض تبريك و تهنيت ، 
به حضور وي آمدند . ازآن جمله ، هيئتي بود از حجاز . درآن هيئت ، نوجوان بالغي بود كه در مجلس خليفه 
به پا خاست تا سخن بگويد . خليفه گفت : آن كسي كه سنش از تو بيشتر است ، حرف بزند چون او به سخن
گفتن شايسته تر است . نوجوان گفت : اي خليفه مسلمين ! اگر ميزان شايستگي ، سن بيشتر باشد ، در مجلس
شما كساني هستند كه براي خلافت ، شايسته ترند !

عمربن عبدالعزيز ، از سخن طفل به شگفت آمد اورا تأييد كرد و اجازه داد سخن بگويد . كودك گفت : 
از شهر دوري به اينجا آمده ايم . آمدن ما ، نه براي طمع است ، نه به علت ترس . طمع نداريم براي آن كه
از عدل تو برخورداريم و در منازل خويش با اطمينان زندگي مي كنيم . ترس نداريم ، زيرا خويشتن را با عدل تو ،
از جور درامان مي دانيم . آمدن ما در اين جا ، فقط براي شكرگزاري و قدرداني است .

عمربن عبدالعزيز گفت : اي پسر ! مرا موعظه كن .
نوجوان گفت : اي امير ، گروهي بر اثر حلم خداوند مغرور شدند وگروهي ، به مدح و تمجيد مردم . تو از
كساني مباش كه حلم الهي با تحسين مردم از آن ها ، موجب غرورشان گرديده و دچار لغزش شده اند !
عمربن عبدالعزيز در چهره نوجوان دقت كرد و اورا دوازده ساله يافت .

دو جمله اي كه نو جوان ، در مقابل سخن عمربن عبدالعزيز بالبداهه و بدون فكر قبلي به زبان آورد ، 
نشانه ذوق و استعداد خداداد و قابل توجه است .
اول عمر گفت آن كه سنش از تو بيشتر است سخن بگويد زيرا او به سخن گفتن شايسته تراست .
نوجوان گفت اگر ميزان شايستگي ، سن بيشتر است ، در مجلس شما كساني هستند كه براي خلافت شايسته ترند .
دوم ، عمر از نو جوان خواست اورا موعظه كند . او بالبداهه موعظه اش كرد .

اين كلام نافذ و بيان محكم و توام با فصاحت حيرت آور، در سنين كودكي ، چيزي جز ذوق و استعداد فطري نيست .


المستطرف / ج 1 / ص 46

ماجراي عمربن عبدالعزيز وآن كودك ، نمونه اي از شگفتي و اثر وجود ذوق در يك كودك بود و 
ماجراي اميرالمومنين علي عليه السلام و پسر خواهر آن حضرت ، نمونه اي مخالف ماجراي
نقل شده است :

روزي علي عليه السلام ، به جعدة بن هبيره مخزومي فرمود براي مردم سخن بگويد . او منبررفت
ولي درتنگناي قرارگرفت و ترسان شد و نتوانست سخن بگويد . ناگزير ، جايگاه سخن را ترك گفت . 
آنگاه ، امام عليه السلام برخاست و درعرشه منبر مستقر شد . خطبه مفصلي ايراد كرد كه مرحوم
سيد رضي ، رضوان الله عليه ، بخشي از آن را كه اين فصل است ، نقل كرده است .

علي عليه السلام ، به مناسبت حالت رعبي كه به جعده دست داد ، فرموده است :
" موقعي كه آدمي به علت عجز و ناتواني ، از گفتن باز مي ماند ، زبان نمي تواند به نطق ، كمك كند . "
( شرح نهج البلاغه ابن ميثم ، ج4 ، ص 113 )

مناسب اين بحث ، اين جمله علي عليه السلام نيز هست كه : " زبان ، قطعه و عضوي است از انسان . 
موقعي كه آدمي به علت ناتواني ، از گفتن باز مي ماند ، زبان نمي تواند به سخن كمك كند و به جريانش
اندازد و زماني كه به عللي ، ميدان گفتن براي انسان گشايش مي يابد ، سخن به زبان مهلت نمي دهد و
از جريان باز نمي ايستد .

الا و ان اللسان بضعة من الانسان ، فلا يسعده القول اذا امتنع ، و لا يمهله النطق اذا اتسع .
نهج البلاغه ، حكمت 233 و نهج البلاغه ، خطبه 224

از اين اصل هم نبايد غافل بود كه تمرين و تكرار ، كسي را كه ذوق و استعداد سخنراني ندارد ، اگر هرگز 
به عالي ترين مرتبه قدرت ايراد خطابه نرساند ، اما خطابه اش را قابل شنيدن مي كند . كسي كه مي خواهد
وارد عرصه سخنوري شود ، حتي اگر هيچ بهره اي از استعداد مادرزاد نداشته باشد ، با تلاش و كارورزي و
تمرين مي تواند به مرحله اي برسد كه خطابه هايش ، شنيدني باشد چرا كه رسيدن به اين مرحله ، يكسره ، 
وابسته به ذوق خداداد نيست . آنچه در گرو استعداد فطري است ، ايراد خطابه هائي است برجسته و شاهكار 
كه ازهزاران ، يكي قادر به ايراد آن نيست .

از ديدگاه ذوق و قريحه و استعداد ، خطباء را به سه گروه تقسيم مي توان كرد :
داراي ذوق ، بي بهره ازذوق و متوسط .
آن ها كه واجد ذوق هستند ، كم شمارنيستند . اين گروه بايد بكوشند كه اين نعمت بزرگ و فضل و عطيه
الهي را قدرشناسي كنند و معطل نگذارند و بدانند كه آنچه دارند ، آنان را بي نياز از آنچه بايدداشته باشند ، 
نمي كند و همچنان ، نياز به فراگيري تجربه ها و آموختن و مطالعه و تمرين دارند .

آن ها كه فاقد و بي بهره از ذوق ايراد خطابه هستند ، بايد بدانند كه نداشتن استعداد ويژه در هنر خاصي ، 
به معناي بي استعدادي درهمه هنرهاي شناخته شده يا ناشناخته ديگر نيست و شايسته است سعي را وانگذارند كه :

وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى 
سوره 53 ، آيه 39
و :

أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى 
سوره 3 ، آيه 195


بهره انسان ، به اندازه كوششي است كه مي كند
و
هيچ عملي را خداوند از هيچ مرد و زني ، ضايع نمي كند .

آن ها كه يكسره بي نصيب از ذوق خداداد و استعداد ويژه در ايراد خطابه نيستند اما
برخورداري آنان از اين فضل و موهبت هم چندان نيست كه به كوتاهي راهشان بينجامد
و بيشترين اهل خطابه ، در اين قطارند ، اين گروه ، راهي هموار پيش رو دارند و شايسته است
در تشحيذ ( پرورش ) ذوق خويش بكوشند چراكه ذوق پروري ، همچون سوهان ، تيغ ذوق را
تيزتر مي كند .

براي پرورش و افزايش ذوق ، راههاي بسيار وجوددارد كه خطيب اسلامي مي تواند به دور از هر
دغدغه اي و با ايمان به پيروزي ، ذوق و استعداد خودرا كشف و پرورش دهد .
يكي از اين راهها و اولين گام ، انس با قران كريم و تأمل در ظاهروباطن آيات شريفه آن ، موضوعي
و حفظ كردن وآشنائي با نكته هاي دقيق و ظريفي است كه خود مي تواند كشف كند و يا با تفسير 
مفسران بزرگ ، آشنا شود .
مطالعه كتاب هاي نويسندگان پژوهشگر ، انديشمند و قران شناس كه بصورت موضوعي ، آيات قران 
كريم را مورد پژوهش قرارداده و با علوم و مسائل روز و با نثري به زبان امروز ، مطابقه كرده اند ،
ذوق پروراست .

سيري در نهج البلاغه و آشنائي با انديشه هاي نوراني و بلند علي عليه السلام و توجه به اخلاص ، تقوي ،
شجاعت ، قاطعيت در كلام و فصاحت و بلاغت آن حضرت ، هم چنين ، توجه به نكته هاي علمي و اخلاقي
در روايات و احاديث رسول گرانقدر اسلام (ص) و اهل بيت عليهم السلام ، بررسي مفاهيم بلند دعاهاي 
صحيفه سجاديه و ادعيه معصومين بزرگوارديگر ، مطالعه سيره نظري و عملي پيشوايان معصوم بصورت
تحليلي و تأمل و دقت درنوع برخورد اولياء بزرگوار اسلام با اشخاص و حوادث زندگي و تمرين و تلاش
براي بيان آن ها به شيوه و زباني كه مخاطبان از شنيدن خطابه ، دگرگون شوند ، در پرورش ذوق خطيب ، 
موثراست .

راه ديگر پرورش ذوق ، ديدار پيوسته و از نزديك آفرينش هاي هنري ديگران خواه اين هنرها ، ديداري ،
شنيداري يا نوشتاري باشند . مطالعه آثار برگزيده و هنرمندانه ، ذوق افزاست .

تماشا ، استعداد را شكوفا مي كند . چه آسمان شب تماشا شود يا كوهها و رودها و جنگل ها و دشت هاي
زمين درروز . نگاه متفاوت به اشياء و پديده هاي طبيعي يا انساني ، شروع منظريابي است و هنر ،
يعني يافتن ديدگاه هاي نو براي ديدارهاي تازه . 
وقتي در پديده هاي هنري ديگران خيره مي شويم ، همه دريچه هاي روح خودرا گشوده ايم تا ببارد برما 
آنچه برآفرينندگان با ذوق باريده است .
شنيدن خطابه هاي سخنوران بزرگ ، خواندن شعر ، ديدن فيلم زيبا و مرور مكرر بر متن هاي جاندار ، چنان
روحي در انديشه و بيان انسان مي دمد كه براي هرگونه آفرينش هنري ، صدچندان آمادگي مي يابد .

راه ديگر پرورش ذوق ، مطالعه هميشگي و پيوسته شعر است كه به خطيب ، نكته ها مي آموزد
ان من الشعر لحكمه، و ان من البيان لسحرا و مي تواند كم ترين هداياي شعر به سخنوران ،
" واژه " باشد .

ساختارهاي نو و متفاوت براي جمله سازي و تزريق ذوق و قريحه به خواننده ، از مزاياي مطالعه شعر است .
همه اين مواهب و امدادها ، ناخودآگاه است يعني هنگام شنيدن يا مطالعه شعر ، مجموعه اي از فعل و انفعالات
روحي و زباني در ضمير ما رخ مي دهد كه خود از آن بي خبريم .


غير از سودبخشي هاي معنوي و معنائي كه شعرناب دارد ، فوايد صوري و لفظي مطالعه شعر فارسي ، 
مي تواند موارد زير باشد :

- آشنائي با انديشه ها و نكته سنجي هاي گويندگان بزرگ فارسي .
- فراگيري عملي و كاربردي آرايه هاي سنتي و ابتكاري .
-اندوختن ابيات و عبارات شعري ناب كه گاه به مناسبت ، در خطابه ها مي توان به آن ها استناد و از آن ها
استفاده كرد .
- فراگيري كاربرد فني و درست كلمات در موقعيت هاي متفاوت .
- ديدار با چالاك ترين زبان هاي نوشتاري و گفتاري كه به حتم چالاكي زبان خواننده را در پي دارد .
- آشنائي با تركيب هاي جديد ، مضمون هاي نوو تعابير ادبي وآموختن آن ها .
- لذت جوئي روحي كه زمينه را براي توليد آفرينش هاي هنري در بيان ، هموار مي كند .
-جذب حلاوت هاي زباني و ملاحت هاي لفظي .
- ملاقات نزديك و صميمي با صنايع لفظي و معنوي زبان فارسي .
- كشف نسبت هاي جديد و پيچيده ميان كلمات .
- آشنائي با ساختارهاي متفاوت و متنوع جمله سازي .
- غناي واژگاني
و سر انجام ، ذوق بخشي .

به اين نكته هم بايد توجه داشت كه شعر بسياري از شاعران فرهيخته و حكيم ايران گذشته و شاعران
متعهد متأخر و معاصر ، درآميخته با مفاهيم بلند آيات شريفه قران كريم و ترجمه اي است از احاديث
شريف اهل بيت عليهم السلام كه افزون بر پرورش ذوق و باروري استعداد ، غناي علمي خطيب را نيز
در پي خواهدداشت .

نكته ديگر اين كه اگر خطيب بخواهد فرزند زمان خويش باشد ، اقتضاء مي كند با تحولات زباني و معنائي
در شعر و ادبيات معاصر آشنا باشد و خودرا در محيط هاي سنتي كه كم تر به شعر نو و نو پردازان توجه 
مي شود ، محصور نكند .

" شعر فارسي " نبايد خطيب را فقط به ياد مولوي و سعدي بيندازد كه آنان عقبه شعر و ادبيات فارسي
هستند نه جبهه آن . شاعران نو پرداز معاصر ، نمايندگان سليقه و زبان نسل هاي خود هستند و با مطالعه
آثار آنان ، آشنائي هاي عميق تري با زبان ، عواطف ، خواسته ها و گفتمان نسل جديد ، حاصل مي شود .

سخنوران و گويندگاني كه مطالعات ادبي خودرا در انحصار مثنوي خواني يا حافظ گرائي دارند ، هرگز نمي توانند
فاصله زباني و ادراكي خودرا با نسل جديد بپوشانند .
اگرچه ، بسياري از نوسرايان و نو گويان ، در گروههاي متفاوت فكري و انديشگي قرار دارند ، اما مرور آثار ايشان ،
بسيار ضروري است .

هر خطيبي مي تواند به هر سبك و سياقي كه مي پسندد سخن بگويد اما آن ها كه ايراد خطابه بر اساس معياررا 
برگزيده اند و خواهان جدائي از استانداردهاي زبان روزگار خود نيستند ، چاره اي جز مطالعه ادبيات معاصر در كنار
ادبيات گذشته را براي پرورش ذوق و شكوفائي خود ندارند .


براي مطالعه بيشتر

احاديثي مناسب موضوعات بحث قبل

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : النّاسُ كالشَّجَرِ ؛ شَرابُهُ واحِدٌ وثَمَرُهُ مُختَلِفٌ . 
امام على عليه السلام : مردم مانند درختان هستند كه همگى از يك آب آبيارى
مى‏شوند اما ميوه‏‌هايشان گوناگون است . 

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام - لرجُلٍ قالَ لَهُ : أتَرى‏ هذا الخَلقَ كُلُّهُ مِن النّاسِ ؟- :
اِلقَ مِنهُمُ التّارِكَ للسِّواكِ ، والمُتَرَبِّعَ في مَوضِعِ الضِّيقِ ، والدّاخِلَ فيما لايَعنيهِ ، 
والمُماريَ فيما لاعِلمَ لَهُ ، والمُتَمَرِّضَ مِن غَيرِ عِلَّةٍ ، والمُتَشَعِّثَ مِن غَيرِ مُصيبَةٍ ، 
والُمخالِفَ على‏ أصحابِهِ في الحَقِّ وقَدِ اتَّفَقوا علَيهِ ، والمُفتَخِرَ يَفتَخِرُ بآبائهِ وهُو
خِلْوٌ مِن صالِحِ أعمالِهِم ، فهُو بمَنزِلَةِ الخَلَنجِ يُقشَرُ لِحاءً عَن لِحاءٍ حتّى‏ يُوصَلَ إلى‏ 
جَوهَريَّتِهِ ، وهُو كما قالَ اللَّهُ‏عزّ و عجل : «إنْ هُمْ إلّا كالأنْعامِ بَلْ هُمْ أضَلُّ سَبيلاً» . 
امام صادق عليه السلام - به مردى كه عرض كرد : آيا اين خلايق همه در شمار مردمند - :
از شمار آنان بيفكن كسى را كه مسواك نمى‏زند ، كسى كه در جاى تنگ چهار زانو مى‏نشيند ، 
كسى كه به چيزهاى بى‏ربط و بيهوده مى‏پردازد ، كسى كه در موضوعاتى كه نمى‏داند بحث
و مجادله مى‏كند ، كسى‏كه بى‏جهت خود را در بستر بيمارى مى‏اندازد ، كسى كه بدون
مصيبتى سر و وضعش ژوليده و پريشان باشد ، كسى كه با ياران خود درباره حقيقتى كه 
همه آنها بر آن همداستانند مخالفت كند ، كسى كه به مفاخر پدران خود ببالد امّا از كارهاى 
نيك و شايسته آنان بى‏بهره باشد ، چنين كسى به گياه خَلنگ مى‏ماند كه پوسته‌‏هاى آن لايه لايه 
برداشته شود تا به‏ مغزش برسد و نيز چنان است كه خداوند عزّ و جل فرموده است : 
«اينان نيستند مگر مانند چارپايان و بلكه آنان گمراهترند»*** 1 اعراف ، آيه 179 . *** . 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 55

v لقمانُ عليه السلام - لابنِهِ وهُو يَعِظُهُ - : يا بُنيَّ ، جالِسِ العُلَماءَ ، وزاحِمْهُم برُكبَتَيكَ ؛ فإنّ اللَّه
‌َ‏عزّ و عجل يُحيي القُلوبَ بِنُورِ الحِكمَةِ كما يُحيي الأرضَ بِوابِلِ السَّماءِ . 
لقمان عليه السلام - در اندرز به فرزندش - : فرزندم ! با دانشمندان بنشين و زانو به زانوى 
آنان بزن ؛ زيرا خداوند عزّ و جل ، همچنان كه زمين را با بارش آسمان حيات مى‏بخشد ، دلها را با
نور حكمت زنده مى‏كند . 

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : إنَّ اللَّه‌َ‏عزّ و عجل يقولُ :تَذاكُرُ العِلمِ بينَ عِبادي مِمّا تَحيا 
عليهِ القُلوبُ المَيِّتةُ إذا هُمُ انتَهَوا فيهِ إلى‏ أمري . 
پيامبرخدا صلى الله عليه وآله: خداوند عزّ و جل مى‏فرمايد : گفتگوى علمى ميان بندگان من از
چيزهايى است كه دلهاى مرده با آن زنده مى‏شود ، به شرط آن كه آنها در اين گفتگو ،
به امر (اصول يا فروع دين) من برسند . 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 46

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله - لَمّا سُئلَ عنِ الشُّعَراءِ - : إنّ المُؤمِنَ مُجاهِدٌ بِسَيفِهِ
ولِسانِهِ ، والذي نَفسي بيدِهِ لَكأنّما يَنضِحُونَهم بِالنَّبلِ . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله - در پاسخ به سؤال از شاعران - : همانا مؤمن با شمشير
و زبان خود جهاد مى‏كند ؛ سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، سخنان شاعران (مؤمن) 
چون تيرى است كه به دشمن مى‏زنند . 

v عنه صلى الله عليه وآله - لحَسّانَ بنِ ثابتٍ - : اُهجُ المُشركينَ ؛ فإنّ جَبرئيلَ مَعَكَ . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله - خطاب به حسّان بن ثابت - : مشركان را هجو كن كه جبرئيل با توست . 

v عنه صلى الله عليه وآله : إنّ مِنَ الشِّعرِ لَحِكَماً ، وإنّ‏مِنَ البَيانِ لَسِحراً . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : برخى شعرها حكمت‏آميز است و برخى بيانها افسونگر . 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 27



«يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَما يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبابِ» . 
«به هركه خواهد حكمت عطا كند و به هركه حكمت عطا شود نيكى فراوان داده شده است 
و class=Apple-style-span color=#a52a2a face="Tahoma, Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif">

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الجِنِّ وَالإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا
وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» . 
«بسيارى از جنّ و انس را براى جهنّم بيافريديم. ايشان را دلهايى است كه بدان نمى‏فهمند
و چشمهايى است كه بدان نمى‏بينند و گوشهايى است كه بدان نمى‏شنوند. اينان همان چارپايانند
حتّى گمراهتر از آنهايند. اينان همان غافلانند». 

vرسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : ليسَ الأعمى‏ مَن يَعْمى‏ بَصرُهُ ، إنَّما الأعمى‏ مَن تَعْمى‏ بَصيرتُهُ . 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : كور آن نيست كه چشمش نابينا باشد ، بلكه كور (واقعى) آن 
كسى است كه ديده بصيرتش كور باشد . 

vالإمامُ عليٌّ عليه السلام : نَظَرُ البَصَرِ لا يُجْدي إذا عَمِيَتِ البَصيرةُ . 
امام على عليه السلام : هرگاه ديده بصيرت كور باشد نگاه چشم سودى ندهد . 

vعنه عليه السلام : فإنّما البَصيرُ مَن سمِعَ فتَفَكّرَ ، ونَظرَ فأبْصرَ ، وانْتَفعَ بالعِبَرِ ، ثُمّ سَلَكَ جَدَداً
واضِحاً يَتَجنّبُ فيهِ الصَّرْعَةَ في المَهاوِي . 
امام على عليه السلام : با بصيرت كسى است كه بشنود و بينديشد ، نگاه كند و ببيند ، از عبرتها 
بهره گيرد ، آن گاه راههاى روشنى را بپيمايد و بدين ترتيب از افتادن در پرتگاهها دورى كند . 

vعنه عليه السلام : لَيستِ الرُّؤيةُ مَع الإبْصارِ ، فقد تَكذِبُ العُيونُ أهلَها ، ولا يَغُشُّ العقلُ مَنِ اسْتَنْصحَهُ . 
امام على عليه السلام : ديدن با نگاه كردن نيست ؛ زيرا گاه چشمها به صاحبان خود دروغ مى‏گويند ،
امّا عقل كسى را كه از او خيرخواهى كند فريب نمى‏دهد . 

vعنه عليه السلام : فَقْدُ البَصرِ أهْوَنُ مِن‏فِقْدانِ البَصيرةِ . 
امام على عليه السلام : از دست دادن بينايى آسانتر است تا از دست دادن بينش .

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 7

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : المرءُ بأصغَرَيْهِ : بقلبِهِ ولسانِهِ ، إنْ قاتَلَ قاتَلَ بجَنانٍ ، وإن نَطقَ نَطقَ ببَيانٍ . 
امام على عليه السلام : (ارزش) انسان به دو عضو كوچك اوست : دل و زبان . چون بجنگد با دل جنگد 
و چون زبان باز كند واضح و رسا بگويد. 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 6

v عنه عليه السلام : آفةُ الذَّكاءِ المَكْرُ . 
امام على عليه السلام : آفتِ هوشمندى ، حيله‏گرى است . 

كتاب منتخب ميزان الحكمه ، بخش 2


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------nmct.com">شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان