مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
مطالب تصادفی
هر كارى كه اهل ايمان به منظور تقيه، در ميان خود انجام مى‏دهند، در صورتى كه سبب تباهى در دين نشود، جايز است.
7 - روايتى از امام باقر -عليه‏السلام-:
التقية فى كل شى‏ء يضطر اليه ابن‏آدم فقد احلّه الله له؛(10)
تقيه در هر چيزى است كه آدمى به آن مضطر شود، خداوند چنين كارى را براى او حلال نموده‏است.
8 - روايتى ديگر از آن حضرت:
التقية فى كل ضرورة؛(11)
تقيه در هر مورد ضرورتى است.

در ميان تمام محققانى كه درباره تقيه بحث نموده‏اند، كسى به دقت و ظرافت امام راحل(ره)
به تقسيمات تقيه، توجه ننموده‏است.(12) معظم‏له براى تقيه به اعتبارات گوناگون، تقسيماتى چند،
در نظر گرفته‏است كه مى‏توان آن‏ها را به گونه زير ترسيم و تنظيم نمود:

خوف‏ازوقوع ضرربرجان‏ياآبرويا مال‏خود
تقيه خوفى خوف از وقوع ضرر بر ديگر مؤمنان‏
خوف از وقوع ضرر بر حوزه اسلام‏
1 - تقيه به حسب ذات آن‏
تقيه مدارايى‏

تقيه انسان‏هاى معمولى‏
2 - تقيه به حسب متّقى (تقيه كننده)
تقيه سران دينى و غير دينى جامعه‏

تقيه از كفار و نامسلمانان‏
تقيه از سلاطين و حاكمان اهل‏سنت‏
3 - تقيه به حسب متقى منه تقيه از فقها و قضات اهل سنت‏
تقيه از عوام اهل‏سنت‏
تقيه از سلاطين يا عوام شيعه‏

تقيه در انجام حرام‏
تقيه در ترك واجب
4 - تقيه به حسب متقى فيه‏
تقيه در ترك شرط و جزء يا انجام مانع و قاطع‏
تقيه در عمل بر طبق موضوع خارجى‏(13)

 

همان‏گونه كه در تقسيمات ديديم، گاهى ممكن است انسان مجبور شود از عوام شيعه نيز تقيه نمايد.
مى‏توان براى اين قسم تقيه، از تقيه علما و فقهايى مثال آورد كه گاهى روى مصالحى، ناچار به كتمان
برخى حقايق، حتى از مقلدان خود مى‏شوند. از اين‏رو مرحوم آيتالله بروجردى، هنگام بحث درباره نماز
مسافر در اماكن چهارگانه تخيير(14) در توجيه روايات دلالت كننده بر وجوب قصر در اين اماكن مى‏گويد:
شايد صدور اخبار دلالت كننده بر قصد نماز در اين مسئله، به سبب تقيه نمودن ائمه - عليهم‏السلام -
از برخى از شيعيان سست مذهب باشد، چنان‏كه اين نكته از روايات، ظاهر مى‏شود؛ زيرا عقايد و سليقه‏هاى
شيعيان، اختلاف جدى داشته‏اند. همان‏گونه كه فقهاى امروزى نيز از برخى از مقلدان خود، تقيه مى‏كنند و
نمى‏توانند براى آنان فتاواى واقعى خود را بيان نمايند و از باب اضطرار، آراى خود را به گونه‏اى اظهار مى‏دارند
كه با ديدگاه‏ها و آن‏چه در ارتكاز مردم است، مخالف نباشد.(15)
مقصود ايشان از خبر ابى‏شبل، روايت زير است:
عن ابى‏شبل، قال: قلت لابن‏عبدالله -عليه‏السلام-: أزور قبر الحسين -عليه‏السلام-؟ قال: نعم زر الطيب
و أتمّ الصلاة عنده، قلت: بعض اصحابنا يرى التقصير؟ قال: انما يفعل ذلك الضعفة.(16)

همان‏گونه كه از تقسيمات تقيه نيز روشن مى‏شود، هدف از تقيه، هميشه حفظ جان و مال و دورى از خطر
و ضرر نيست، بلكه مى‏توان هدف مهم‏تر از آن را حفظ مذهب و جلوگيرى از زوال آن دانست. امام راحل
اين قسم تقيه را، در مقابل اذاعه و افشا مى‏گيرد و در بيان اهميت آن مى‏نويسد:
يظهر من كثير من الروايات ان التقية التى بالغ الائمة -عليهم‏السلام- فى شأنها هى هذه التقية، فنفس اخفاء
الحق فى دولة الباطل واجبة و تكون المصلحة فيه جهات سياسية دينية، و لولا التقية لصار المذهب فى
معرض الزوال و الانقراض؛(17)

از بسيارى روايات، ظاهر مى‏شود كه تقيه مورد تأكيد و اهتمام ائمه -عليهم‏السلام- اين نوع تقيه بوده‏است.
بر اساس اين روايات، نفس پنهان داشتن حق در دوران حكم‏رانى باطل، واجب است، و مصلحت اين پنهان‏كارى،
در جنبه‏هاى سياسى و دينى آن است، و بايد گفت اگر تقيه نبود، مذهب شيعه در معرض زوال و انقراض،
قرار مى‏گرفت.

روايات فراوانى نيز بر اهميت اين قسم تقيه، وارد شده‏است. از جمله امام صادق -عليه‏السلام- بنابر روايت
صحيحه هشام بن‏سالم در تفسير آيه «و يدرؤن بالحسنة السيئة»(18) فرموده‏است:
الحسنة التقية، و السيئة الاذاعة.(19)
حسنه، عبارت است از تقيه و سيئه، عبارت است از افشا نمودن.
در روايت سليمان بن‏خالد نيز از قول آن حضرت آمده‏است:
يا سليمان انّكم على دين من كتمه أعزّه الله و من اذاعه اذلّه الله.(20)
اى سليمان! دينى كه شما بر آنيد، به گونه‏اى است كه اگر شخص، آن را مكتوم دارد، خدا او را عزيز سازد،
و اگر آن را فاش نمايد، او را خوار گرداند.
آن حضرت برحسب روايت ديگرى، به معلّى بن‏خنيس فرموده‏است:
يا معلّى اكتم امرنا و لا تذعه فانّه من كتم امرنا و لا يذيعه اعزّه الله فى‏الدنيا، و جعله نوراً بين عينيه، يقوده
الى الجنة، يا معلّى ان التقية دينى و دين آبائى، و لا دين لمن لا تقية له، يامعلى ان‏الله يحبّ أن يعبد
فى السرّ كما يحبّ ان يعبد فى العلانيةو المذيع لامرنا كالجاحدله.(21)
اى معلّى! امر ما را پنهان‏دار، و آن را فاش مساز! كه هر كس امر ما را پنهان دارد و آن را فاش نسازد،
خدا او را در دنيا عزت دهد و آن را نورى قرار دهد در جلو رويش كه او را به بهشت رهنمون شود.
اى معلى! تقيه، دين من و دين پدران من است و دين ندارد كسى كه اهل تقيه نيست.
اى معلى! خدا دوست مى‏دارد در نهان پرستش شود، همان‏گونه كه دوست دارد آشكارا پرستش گردد،
و افشا كننده امر ما، مانند كسى است كه منكر امر ما باشد.
چنان‏كه برخى از محققان گفته‏اند،(22) گاهى ممكن است غرض از تقيه، حفظ وحدت مسلمانان و
جلب محبت آنان و از بين بردن كينه‏ها و كدورت‏ها باشد. البته اين در موردى است كه اظهار عقيده
و دفاع از آن، انگيزه مهم‏تر نباشد، همان‏گونه كه گاهى ممكن است انسان به خاطر مصلحت ديگرى،
مانند تبليغ رسالت به نحو نيكو، به تقيه روى آورد. همه اين موارد تقيه، در يك ملاك اشتراك دارند
و آن عبارت است از مخفى نمودن عقيده يا اظهار خلاف آن به خاطر مصلحتى مهم‏تر.
برحسب روايتى كه آن را هشام كندى نقل مى‏كند، امام صادق -عليه‏السلام- خطاب به گروهى
از شيعيان فرمود:
مبادا كارى كه موجب توبيخ و عيب‏گيرى بر شما شود، انجام دهيد، همانا فرزند ناباب با كار خود،
موجب بدنام شدن پدر خود مى‏شود. براى كسى كه نسبت به او گرايش و تمايل داريد؛
يعنى ائمه -عليهم‏السلام- زينت باشيد، نه مايه زشتى و انزجار.
با عشيره‏ها و طوائف ايشان (اهل‏سنت) اتصال و رفت و آمد داشته‏باشيد، بيماران آنان را عيادت كنيد،
و بر جنازه‏هاى‏شان حاضر شويد، آنان در هيچ كار خيرى بر شما پيشى نگيرند كه شما در انجام كار
خير بر آن‏ها اولى هستيد.
حضرت پس از اين توصيه‏هاى مهم اجتماعى و وحدت آفرين، مى‏فرمايد:
«والله ما عُبد الله أحبّ اليه من الخبأ»(23) و راوى مى‏پرسد: «خَبَأ» چيست؟ حضرت پاسخ مى‏دهد: تقيه.
برحسب روايت ديگرى آن حضرت فرموده‏است:
رحم‏الله عبداً اجترّ مودّة الناس الى نفسه فحدّثهم بما يعرفون، و ترك ما ينكرون.(24)
خدا رحمت كناد بنده‏اى كه دوستى مردم را به سوى خود جلب كند، پس براى آن‏ها حديث كند
آن‏چه را مى‏شناسند و رها كند آن‏چه را انكار مى‏نمايند (يا حديث كند آن‏چه را كه معروف مى‏دانند
و رها كند آن‏چه را كه منكر مى‏شمارند).

البته ممكن است در اين‏جا رواياتى را به عنوان معارض با روايت بالا قلمداد كرد، از جمله روايت زير از زراره:
سألت أباجعفر -عليه‏السلام- عن الصلاة خلف المخالفين، فقال: ما هم عندى الا بمنزلة الجدر؛(25)
از امام باقرعليه السلام- درباره نماز گزاران پشت سر مخالفين شيعه پرسيدم، حضرت فرمود: ايشان
در نظر من نيستند مگر همانند ديوار.
و مانند آن روايت زير از على بن‏راشد است كه مى‏گويد:
قلت لابى‏جعفر -عليه‏السلام-: ان مواليك قد اختلفوا فأصلّى خلفهم جميعاً، فقال: لا تصل الا خلف
من تثق بدينه.(26)
به امام باقرعليه السلام- عرض كردم: پيروان و دوستدارانت، با هم اختلاف نظر دارند، آيا مى‏توانم
پشت سر همه ايشان نماز بخوانم؟ حضرت فرمود: نماز مخوان مگر پشت سر كسى كه به دين او اطمينان دارى.
ولى مى‏توان در پاسخ اين شبهه، چنان‏كه امام راحل نوشته‏است‏(27) گفت:
اين‏گونه روايات ناظر به حكم اولى است، و در نتيجه منافاتى با روايات باب تقيه كه ناظر به حكم
ثانوى است، ندارد. برخى روايات نيز سخن معظم‏له را به خوبى تأييد مى‏كند، مانند روايت
زير از اسماعيل جعفى:
قلت لابى‏جعفر -عليه‏السلام-: رجل يحبّ اميرالمؤمنين -عليه‏السلام- و لا يتبرأ من عدوه و يقول:
هو احبّ الىّ ممن خالفه، فقال: مخلّط و هو عدوّ فلا تصلّ خلفه و لا كرامة الا ان تتقيه....(28)
به امام باقرعليه السلام- عرض كردم: مردى اميرالمؤمنين‏عليه السلام- را دوست دارد و از دشمن
او تبرى نمى‏جويد و مى‏گويد: اميرالمؤمنين، پيشِ من محبوب‏تر است از كسى كه با او مخالفت مى‏ورزد.
حضرت فرمود: چنين شخصى، خلطكننده و دشمن است، پس پشت سرش نماز مگذار و او را
كرامتى نيست، مگر اين‏كه از او تقيه نمايى.
در اين روايت، حكم اولى و ثانوى خواندن نماز پشت سر مخالف، آمده‏است.

 

يكى از امور مهم، درباره قاعده تقيه، شناخت دقيق مجارى آن است. در اهميت اين شناخت
همين بس كه امام صادق -عليه‏السلام- بنا بر نقل مسعدة بن‏صدقه، فرمود:
للتقية مواضع من ازالها عن مواضعها لم تستقم له؛(29)
تقيه، مواردى دارد كه اگر انسان آن را از اين موارد بردارد، او را به كار نيايد.
امام رضا -عليه‏السلام- نيز بنابر روايتى در احتجاج طبرسى، در مذمت گروهى از شيعيان فرمود:
لدعواكم انكم شيعة اميرالمؤمنين -عليه‏السلام- و انتم فى اكثر اعمالكم مخالفون، و مقصّرون فى
كثير من الفرائض، و تتهاونون بعظيم حقوق اخوانكم فى الله، و تتقون حيث لا تجب التقية،
و تتركون حيث لابد من التقية؛(30)
شما خود را شيعه اميرالمؤمنين‏عليه السلام- مى‏خوانيد و حال آن‏كه در بسيارى از كارها مخالف
او هستيد و در بسيارى از واجبات كوتاهى و درباره حقوق بزرگ برادران دينى خود سستى مى‏كنيد.
شما در جايى كه واجب نيست، تقيه مى‏كنيد و در جايى كه اين كار لازم است، آن را ترك مى‏نماييد.

پس از اين مقدمه كوتاه بايد گفت:
چنان‏كه از ظاهر ادله تقيه و برداشت‏هاى اهل فن از آن‏ها استفاده مى‏شود، قاعده تقيه، در تمامى
احكام دين و همه موارد ضرورى، بلكه در برخى مواقع غير ضرورى، قابل اجرا و عمل است.
تنها روايات، مواردى را استثنا كرده‏اند كه توضيحى در اين زمينه مى‏آيد.
قرآن كريم به طور مطلق مى‏فرمايد: «الّا أن تتقوا منهم تقاة»؛(31) يعنى ترس از كفار را مجوّز
دوستى با آنان قرار داده كه اين شامل ترس جانى، مالى، آبرويى، و نيز ترس به‏خاطر از بين رفتن
كيان دينى و مذهبى و به خطر افتادن مصالح جامعه تشيع و تضعيف جبهه اسلام در مقابل كفر و... مى‏شود.

در بيش‏تر رواياتى كه ذكر نموديم نيز چنين گستره و ميدان وسيعى، قابل استفاده است، مثلاً در
روايت شماره پنج، نه تنها هدف از تشريع تقيه، صيانت و حفظ خود شخص از خطرات فاجرين، مطرح
شده، صيانت از برادران ايمانى نيز به عنوان يكى از اهداف آن، قلمداد گرديده‏است.
نيز موضوع تقيه، در روايت ششم، «كل شى‏ء يعمل المؤمن»، و در روايت هفتم «كل شى‏ء يضطرّ اليه
ابن‏آدم» و در روايت هشتم «كل ضرورة» قرار داده شده، كه همگى به صراحت، عموميت و شمول
دارند. تنها در روايت ششم، قيد «...مما لا يؤدّى الى الفساد فى الدين» آمده‏است، كه توضيح آن خواهد آمد.
مرحوم طبرسى، در ذيل آيه «لا يتخذ المؤمنون الكافرين أولياء...»(32) مى‏نويسد:
فى هذه الآيت دلالة على ان التقية جائزة فى الدين عند الخوف على النفس و قال اصحابنا: انها
جائزة فى الاقوال كلها عند الضرورة، و ربما وجبت فيها لضرب من اللطف و الاستصلاح...؛(33)
آيه مزبور دليل بر اين است كه هنگام ترس بر جان، تقيه جايز است. دانش‏مندان ما در صورت
ضرورت، تقيه را در همه اقوال، جايز مى‏دانند و گاهى تقيه از باب لطف و صلاح انديشى، واجب مى‏گردد.
مرحوم كاشف الغطاء نيز در بيان عموميت قلمرو تقيه مى‏نويسد:
تستوى فيها العبادات و المعاملات و الاحكام من الفتوى و القضاء و الشهادة على خلاف الحق، فيحرم
لها الواجب، و يجب لها الحرام، و تتبدل لها جميع الأحكام؛(34)


در جايز بودن تقيه، تفاوتى ميان عبادات و معاملات و احكام و فتوا و قضاوت و شهادت دادن برخلاف
حق، نيست. از باب تقيه، واجب، حرام و حرام، واجب مى‏گردد و به طور كلى، همه احكام در ظرف
تقيه، دگرگون مى‏شوند.

شيخ انصارى با تقسيم تقيه به اقسام پنج‏گانه واجب، مستحب، حرام، مكروه، و مباح، به بيان مورد هر
يك از اين اقسام مى‏پردازد و مى‏نويسد:
تقيه واجب در موردى است كه ضررى متوجه انسان شود، و دفع آن نيز واجب باشد - و اين دفع
متوقف بر تقيه باشد - و مثال‏هاى اين قسم، فراوان است. تقيه مستحب آن است كه بتوان با آن،
از پيش‏آمد ضرر، پرهيز نمود به اين ترتيب كه ترك آن تدريجاً، به زيان منجر شود، مانند ترك
مدارا با عامه و معاشرت نكردن با ايشان در بلاد آن‏ها، چه اين‏كه غالباً اين عمل به جدايى بين شخص
و آن‏ها و در نتيجه، پيش‏آمد ضرر، منجر مى‏شود.
تقيه مباح، در موردى است كه دورى از ضرر و تحمل آن، در نظر شارع، مساوى باشد، مانند تقيه كردن
در اظهار جمله كفرآميز - بنابر آن‏چه گروهى از اصحاب گفته‏اند - تقيه مكروه، در موردى است كه ترك
تقيه و تحمل ضرر، از تقيه كردن - و دورى از ضرر - اولى باشد، چنان‏كه برخى در مورد اظهار كلمه كفر،
چنين نظرى دارند... و تقيه حرام، جايى است كه مسئله خون در ميان باشد.(35)

در گسترده بودن ميدان عمل به اين قاعده، بايد اين نكته را افزود كه على‏رغم آن‏چه در آغاز به ذهن
مى‏آيد، مدلول ادله تقيه، تنها تقيه از مخالفان مذهبى نيست، بلكه تقيه از كفار را نيز در بر مى‏گيرد
كه اينك به توضيح آن مى‏پردازيم.
مورد بيش‏تر روايات اين باب، تقيه از مسلمانان غير شيعه است، به همين سبب شيخ انصارى، بيانى دارد
كه حاصل آن چنين است:
يشترط ان يكون التقية من مذهب المخالفين؛ لانه المتيقن من الادلة الواردة فى الاذن فى العبادات على
وجه التقية لان المتبادر من التقية، التقية من مذهب المخالفين، فلا يجرى فى التقية عن الكفار او ظلمة الشيعة؛(36)
شرط اين است كه تقيه از مذهب غير شيعه باشد؛ زيرا قدر يقينى و متبادر از دليل‏هايى كه انجام عبادات
به گونه تقيه را اجازه مى‏دهد، تقيه از مذهب ايشان است. بنابراين كافران و ستم‏كنندگان به شيعه
مورد تقيه نيستند.
ولى همان‏گونه كه عمومات و اطلاقات بسيارى از روايات نشان مى‏دهد و بسيارى از محققان نيز يادآور
شده‏اند، از كافران نيز مى‏توان تقيه نمود. حتى خود شيخ نيز پس از عبارت مزبور مى‏نويسد:
لكن فى رواية مسعدة بن‏صدقة ما يظهر منه عموم الحكم لغير المخالفين مع كفاية عمومات التقية فى ذلك.
ولى در روايت مسعدة بن‏صدقة، عبارتى است كه از آن عموميت داشتن حكم نسبت به غير مخالفين،
ظاهر مى‏شود، افزون بر اين‏كه عمومات تقيه در اين‏باره، كافى است.

مرحوم كاشف الغطاء به گونه‏اى صريح‏تر مى‏نويسد:
و لا يختلف فيها الحال بين ما يكون من كافر و غير ذى ملة او ملّى حربى او ذمّى‏او مسلم مخالف او موافق
لان مدارها على وجوب حفظ ما يلزم حفظه عقلاً او شرعاً؛(37)

در باب تقيه، تفاوتى ميان كافر و بى‏دين و كافر حربى و ذمى و مسلمان سنى و شيعه نيست؛ زيرا مدار
تقيه بر حفظ نمودن هر چيزى است كه حفظ آن به حكم عقل يا شرع، لازم است.
آن‏چه به روشنى اين عموميت را تأييد مى‏كند و بر آن دلالت دارد، دو آيه‏اى است كه در آغاز بحث
آورديم.(38) و مورد آن دو، تقيه از كافران است. از همين باب است تقيه ابراهيم -عليه‏السلام-
از بت‏پرستان زمان خود و تقيه مؤمن آل‏فرعون از فرعون و قومش كه در قرآن ذكر شده‏است.


نتيجه‏اى كه مى‏توان از عمومات و اطلاقات ادله تقيه گرفت اين است كه دولت اسلامى نيز مى‏تواند
در صورت نياز و ايجاب كردن مصالح مهم‏تر اسلام و مسلمين، در مقابل جبهه كفر و استكبار، تقيه
نمايد و به خاطر مصالح اهم، با كافران مماشات كند و در برخى زمينه‏ها، با آنان ابراز هم‏آهنگى و
موافقت نمايد و اگر در شمول عمومات و اطلاقات مزبور نيز ترديد داشته‏باشيم - به اين سبب كه
به حسب ظاهر، مورد همه آن‏ها، اشخاص حقيقى و مكلفين است - در اين جهت ترديدى نيست كه
مى‏توان نسبت به مورد مفروض، تنقيح مناط نمود؛ زيرا همان‏گونه كه اشاره رفت مناط در اين قاعده،
قانون اهم و مهم است كه در فرض مزبور نيز جارى است، بلكه مى‏توان گفت: اگر افراد براى حفظ
مصالح شخصى خود بتوانند تقيه كنند، به طريق اولى دولت اسلامى مى‏تواند براى حفظ مصالح اسلام
و مسلمين، تقيه نمايد؛ چون قانون اهم و مهم، در اين مورد، نمود و بروز بيش‏ترى پيدا مى‏كند.

برخى روايات نيزاين نكته را تأييد مى‏كنند،مانند روايت زيراز امام مجتبى -عليه‏السلام-:
ان التقية يصلح الله بها امة لصاحبها مثل ثواب اعمالهم، فان تركها، اهلك امة، تاركها شريك من اهلكهم؛(39)
خداوند به وسيله تقيه، امتى را اصلاح مى‏كند، براى تقيه كننده پاداشى، مانند پاداش كارهاى آن امت است.
در صورت ترك شدن تقيه، امتى تباه مى‏شود و ترك‏كننده تقيه - در گناه - شريك تباه‏كننده آن امت است.
در اين روايت، سخن از صلاح و هلاكت يك امت به خاطر تقيه و ترك تقيه است، و روشن است كه
بارزترين نمود اين مسئله، در مورد دولت و نظام اسلامى است و شايد بتوان مماشات پيامبر -صلى‏الله عليه
و آله- با كافران قريش در صلح حديبيه و حذف تعبير «بسم‏الله» و نوشتن «بسمك اللهم» به جاى آن را -
كه خواسته كفار بود- نيز نوعى تقيه دولت اسلامى با جبهه كفر به حساب آورد.

اين قاعده نيز، مانند برخى قواعد ديگر، موارد استثنا دارد. فقهايى مانند شيخ انصارى، با عنوان تقيه حرام،
به اين موارد اشاره كرده‏اند. آن‏چه مى‏توان با استفاده از دليل‏هاى تقيه، و قانون اهم و مهم، به عنوان
موارد استثناى اين قانون برشمرد، امور زير است:

الف - تقيه در هر كارى كه موجب فساد دين و متزلزل شدن اركان و محو شعائر آن و تقويت كفر شود؛
به ديگر سخن، تقيه در هر امرى كه ابراز آن مهم‏تر از حفظ جان و مال و آبرو باشد، حرام است؛
يعنى امورى كه براى حفظ آن‏ها، جهاد و دفاع و جان‏فشانى واجب شده‏است.
البته غالباً تشخيص اين موارد، كار مجتهد است، نه مقلد؛ چرا كه در بيش‏تر موارد، اين تشخيص، بدون
تتبع در ادله شرعى، و وقوف بر مذاق شارع، حاصل نمى‏شود. اين مورد استثنا را علاوه بر آن‏كه مى‏توان
از قانون اهم و مهم استفاده نمود، روايت مسعدة بن‏صدقه كه پيش‏تر گذشت نيز بر آن دلالت دارد.
ب - تقيه در قتل؛ يعنى هرگاه جان يا مال يا آبروى انسان در گرو كشتن انسان بى‏گناهى باشد، انسان
نمى‏تواند به خاطر نيل به اين مقصود، تقيه كند و دست به قتل بزند.
روايات متعددى بر حرمت چنين تقيه‏اى دلالت دارند، از جمله روايتى از محمدبن مسلم كه برحسب
آن امام باقر -عليه‏السلام- فرمود:
انما جعل التقية ليحقن بها الدم فاذا بلغ الدم فليس تقية؛(40)
تقيه به منظور حفظ خون، تشريع شده، از اين‏رو اگر كار به خون‏ريزى برسد، در آن مورد، تقيه روا نيست.
ج - در دسته‏اى از روايات، تقيه در امورى، مانند نوشيدن شراب و نبيذ و مسح كردن بر كفش، هنگام
وضو، ممنوع اعلام شده‏است. از جمله در روايتى از ابوعمر اعجمى مى‏خوانيم كه حضرت صادق -عليه‏السلام- فرمود:
التقية فى كل شى‏ء الا فى النبيذ و المسح على الخفّين؛(41)
در هر كارى تقيه روا است، مگر در نوشيدن نبيذ و مسح كردن بر پاپوش.

 

در روايت ديگرى زراره مى‏گويد:
قلت له: فى مسح الخفين تقيه؟ فقال: ثلاثة لا اتقى فيهنّ احداً: شرب المسكر، و المسح
على الخفين و متعة الحج.(42)

پرسشى كه اين‏جا پيش مى‏آيد اين است كه مقصود از اين استثنا چيست و تقيه در اين امور،
چه تفاوتى با تقيه در ديگر موارد دارد؟
مى‏توان در پاسخ اين پرسش، يكى از وجوه زير را مطرح نمود:(43)
1 - مراد از نفى تقيه در اين حديث، مواردى است كه مشقت اندكى به همراه داشته‏باشد،
مشقتى كه به مرز ترس بر جان يا مال نرسد، چنان‏كه شيخ طوسى، حديث را چنين تأويل كرده‏است.
2 - مقصود حضرت اين باشد كه من در فتوا دادن به حرمت اين امور، از احدى تقيه نمى‏كنم؛ چون
حرمت اين امور، در مذهب مخالفين نيز روشن و معلوم است.
3 - امور سه‏گانه فوق، غالباً مورد انكار اهل‏سنت نيست؛ زيرا ايشان متعه حج، حرمت مسكر و كندن
كفش جهت شستن پا را انكار نمى‏كنند، لذا تقيه در اين موارد بى‏وجه است.
4 - مراد اين باشد كه چون در اين موارد، ضررى متوجه شخصى نيست، تقيه وجهى ندارد.
5 - حضرت با گفتن «لا اتقى فى ثلاث» تنها حكم شخص را بيان كرده و اين حكم مربوط به ديگران نيست.
مؤيد اين احتمال اين است كه مرحوم كلينى، در ذيل اين حديث، جمله‏اى از زراره نقل مى‏كند كه نشان
مى‏دهد زراره از اين گفتار امام حكم ويژه حضرت را فهميده‏است. آن جمله چنين است: «و لم يقل
الواجب عليكم الّا تتقوا فيهنّ ابداً».

به هر حال، بايد گفت: در اين‏گونه موارد نيز اگر ضرورت ايجاب كرد، مثلاً جان انسان به خطر افتاد،
شخص مى‏تواند تقيه كند و مرتكب اين امور باشد؛ زيرا مسلّماً حفظ جان از ننوشيدن نبيذ يا مسح
ننمودن بر كفش، مهم‏تر است. صاحب جواهر نيز پس از ذكر احتمالات پنج‏گانه فوق مى‏نويسد:
لم نعثر على عامل بهذه الرواية او من استثنى ذلك من عمومات التقية؛(44)
نيافتيم كسى را كه به اين روايت عمل كرده‏باشد، يا مورد آن را از عموم‏هاى تقيه، استثنا نموده‏باشد.

محقق بجنوردى مى‏گويد:
آن‏چه درباره استحباب يا وجوب تقيه گفتيم، مربوط به زمان‏هاى پيشين و عصر سلاطين جور مى‏باشد،
كه چه بسا ترك تقيه در آن زمان‏ها به قتل امام -عليه‏السلام- يا گروهى از مؤمنين، منجر مى‏شد، اما
در اين زمان‏ها كه بحمدالله، محذور و مشكلى در عمل نمودن به عبادات و معاملات بر طبق مذهب
حق نيست، موضوعى براى تقيه يافت نمى‏شود.(45)
ملاحظه روشنى كه بر گفتار اين محقق داريم اين است كه اولاً: هنوز هم در برخى مناطق كه شيعه
در اقليت هستند، خوف جانى و مالى، وجود دارد. كشتار و ترور شيعيان به دست برخى از گروه‏هاى
متعصب پاكستان، شاهدى است بر اين سخن؛ ثانياً: جواز برخى از اقسام تقيه، مانند تقيه مدارايى، منوط
به خوف جانى و مالى نيست، بلكه مى‏توان يكى از اهداف تجويز آن را، ايجاد الفت و وحدت و هم‏آهنگى
در صفوف مسلمانان دانست. مى‏توان در ايام برگزارى مراسم حج، ضرورت اين امر را به خوبى احساس
نمود. البته هم‏چنان‏كه گفتيم، جواز چنين تقيه‏اى، منوط به اين است كه مصلحت اهم در ابراز و ارائه عقايد
و اعمال حق نباشد، لذا بايد تعيين موارد و مواقع عمل به اين قسم تقيه را، موكول به نظر و تشخيص فقيه كرد.


ممكن است تصور شود تقيه از ويژگى‏هاى مذهب تشيع است و در ميان ديگر مسلمانان،
چيزى به نام تقيه، معنا ندارد، حال آن‏كه گرچه علماى اهل‏سنت، اين موضوع را تحت عنوان
باب و قاعده‏اى مستقل بحث نكرده‏اند، ولى در برخى مناسبت‏ها، از آن سخن به ميان آورده‏اند
و حتى مى‏توان گفت بيش‏تر قريب به اتفاق آنان، مشروعيت آن را، دست‏كم به صورت فى الجمله،
پذيرفته‏اند. قرطبى در ذيل آيه «من كفر باللّه من بعد ايمانه الا من اُكره...» نوشته‏است:

قال الحسن: التقية جائزة للمؤمن الى يوم القيامة؛(46)
حسن گفته‏است: براى مؤمن تا روز قيامت، تقيه جايز است.

هم‏چنين نوشته‏است:

اهل علم بر اين مطلب اجماع دارند كه هرگاه كسى اكراه به كفر شود به نحوى كه بترسد
- در صورت تسليم نشدن - كشته مى‏شود، در صورتى كه اظهار كفر نمايد، ولى قلباً مؤمن باشد،
گناهى بر او نيست و همسرش از او جدا نمى‏شود، و محكوم به كفر نيست. اين فتواى مالك
و كوفيّون و شافعى است. تنها محمد بن‏حسن گفته‏است: اين شخص اگر اظهار شرك نمايد،
به حسب ظاهر مرتد است - گرچه بينه و بين‏الله بر اسلام باقى است - و همسرش از او جدا مى‏شود،
و هر گاه بميرد، بر او نماز خوانده نمى‏شود، و در صورتى كه پدرش بميرد، از او ارث نمى‏برد
و اين قولى است كه از نظر كتاب و سنت، مردود است.(47)

وى در ذيل آيه «الّا ان تتقوا منهم تقاة» نيز مى‏نويسد:
معاذ بن‏جبل و مجاهد گفته‏اند: تقيه در آغاز ظهور اسلام و پيش از نيرومند شدن مسلمانان،
مشروعيت داشت، ولى امروز كه مسلمانان نيرومند شده‏اند، مشروعيت ندارد... و بعضى گفته‏اند:
هرگاه مؤمن در ميان كافران باشد، و بر جان خود بترسد، مى‏تواند با آنان مداراى زبانى داشته‏باشد
و تقيه حلال نيست، مگر با ترس بر قتل يا بريده شدن اعضاى بدن يا آزار و اذيت بزرگ.(48)

فخرالدين رازى نيز، در ذيل آيه مزبور، پس از بيان معناى تقيه، مى‏گويد:
تقيه داراى احكام و آثار فراوانى است، و سپس برخى از آن‏ها را يادآور مى‏شود مانند:
1 - تقيه در جايى است كه انسان در ميان گروهى از كفار باشد و از آن‏ها نسبت به جان و مال خود
بترسد، پس با آن‏ها مداراى زبانى مى‏نمايد، به اين نحو كه نسبت به آن‏ها اظهار دشمنى نكند،
بلكه جايز است سخنى بگويد كه موهم محبت و دوستى با آن‏ها است، ولى به شرطى كه خلاف
آن را در دل داشته‏باشد.
2 - در جايى كه تقيه جايز است، اگر انسان اظهار ايمان - و ترك تقيه - نمايد، فضيلت بيش‏ترى دارد.
3 - ظاهر آيه مزبور، بر اين دلالت دارد كه تقيه، تنها نسبت به كافران غالب و پيروز، جايز است،
ولى مذهب شافعى اين است كه براى حفظ جان، چنين كارى نسبت به مسلمين نيز جايز است،
در صورتى كه گروهى از آن‏ها غالب و دسته‏اى ديگر از آن‏ها مغلوب باشند.
4 - تقيه براى حفظ جان، جايز است و آيا اين كار به منظور حفظ مال نيز جايز است يا خير؟ حكم به
جواز محتمل است به دليل اين‏كه پيامبر -صلى‏الله عليه و آله- فرموده‏است: «حرمة مال المسلم
كحرمة دمه»، و نيز فرموده‏است: «من قتل دون ماله فهو شهيد».
5 - مجاهد گفته‏است جواز تقيه، مربوط به صدر اسلام است كه در آن زمان مؤمنين ضعيف بودند
و پس از نيرومند شدن اسلام، اين كار جايز نيست، ولى عوف از حسن اين سخن را نقل نموده‏است
كه «تقيه براى مؤمنين تا روز قيامت جايز است» و قول دوم اولى است؛ زيرا دفع ضرر جانى، به مقدار
امكان جايز است.(49)

از آن‏چه گفتيم، به خوبى روشن مى‏شود كه ديدگاه اهل‏سنت در اصل جواز و مشروعيت تقيه، تفاوت
چندانى با ديدگاه شيعه در اين زمينه ندارد، گرچه مى‏توان در فروع و احكام مربوط به آن تفاوت‏هاى
اساسى ميان علماى اين دو گروه يافت.

مذهب شيعه نيز در اين زمينه اهتمام ويژه نشان داده به نحوى كه موضوع تقيه، به عنوان يكى از
اصول اساسى و مسلم در فقه شيعه درآمده و جاى‏گاه خاص خود را پيدا نموده‏است.


منابع :

 

1 . اسماعيل بن‏حماد جوهرى، الصحاح، ماده وقى.
2 . مرتضى انصارى، مكاسب، ص‏320.
3 . شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص‏137.
4 . شهيد اول، القواعد و الفوائد، ج‏2، ص‏155.
5 . مرتضى انصارى، همان.
6 . حر عاملى، وسائل الشيعة، ج‏11، ابواب الأمر بالمعروف، باب‏24، ح‏6.
7 . همان، ح‏2.
8 . همان، باب‏28، ح‏3.
9 . همان، باب‏25، ح‏6.
10 . همان، ح‏2.
11 . همان، ح‏8.
12 . امام خمينى، الرسائل، مبحث تقيه، ص‏174 - 175.
13 . مانند افطار در روزى كه اهل‏سنت عيد فطر مى‏دانند، ولى در نزد شيعه عيد نيست.
14 . يعنى مسجد الحرام، مسجد النبى، مسجد كوفه، حرم حسينى‏عليه السلام- كه
مسافر در آن‏ها بين قصر و اتمام مخير است.
15 . سيدحسين طباطبائى بروجردى، البدر الزاهر فى صلاة الجمعة و المسافر، ص‏328.
16 . حر عاملى، وسائل الشيعة، ج‏5، ابواب صلاة المسافر، باب‏25، ح‏12.
17 . امام خمينى، الرسائل، ص‏185.
18 . رعد (13) آيه‏22 و قصص (22) آيه‏24.
19 . حر عاملى، همان، ج‏11، ابواب الامر و النهى، باب‏24، ح‏1.
20 . همان، باب‏32، ح‏1.
21 . همان، باب‏24، ح‏23.
22 . ناصر مكارم شيرازى، القواعد الفقهية، ج‏1، ص‏410.
23 . حر عاملى، وسائل الشيعة، ج‏11، ابواب الامر بالمعروف، باب‏26، ح‏2.
24 . همان، باب‏26، ح‏49.
25 . همان، ج‏5، ابواب صلاة الجماعة، باب‏10، ح‏1.
26 . همان، ح‏2.
27 . امام خمينى، الرسائل، ص‏200.
28 . حر عاملى، وسائل الشيعة، ج‏5، ابواب صلاة الجماعة، باب‏10، ح‏3.
29 . همان، ج‏11، ابواب الامر و النهى، باب‏25، ح‏6.
30 . همان، ح‏9.
31 . آل‏عمران (3) آيه‏28.
32 . همان.
33 . فضل طبرسى، مجمع البيان، ج‏2، ص‏430.
34 . جعفر شوشترى، كشف الغطاء، ص‏57.
35 . مرتضى انصارى، مكاسب، ص‏320.
36 . همان، ص‏321.
37 . جعفر شوشترى، كشف الغطاء، ص‏57.
امام خمينى نيز در اشاره به اطلاق روايات تقيه مى‏نويسد:
«لا اشكال فى شمولها بالنسبة الى المتقى منه كافراً كان او مسلماً، مخالفاً او غيرهما،
و كون كثير من اخبارها ناظراً الى المخالفين لا يوجب اختصاصها بهم لعدم اشعار فيها
على كثرتها لذلك، و ان كان بعض اقسامها مختصاً بهم» (الرسائل، ص‏177).
38 . آل‏عمران (3) آيه‏26 و نحل (16) آيه‏106.
39 . حر عاملى، وسائل الشيعة، ج‏11، ابواب الامر بالمعروف، باب‏28، ح‏4.
40 . همان، باب‏31، ح‏1.
41 . همان، ح‏2.
42 . همان، باب‏25، ح‏5.
43 . محمدحسن نجفى، جواهر الكلام، ج‏2، ص‏237.
44 . همان.
45 . ميرزا حسن بجنوردى، القواعد الفقهية، ج‏5، ص‏47.
46 . قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج‏10، ص‏190.
47 . همان، ص‏182.
48 . همان، ج‏4، ص‏38.
49 . فخرالدين رازى، التفسير الكبير، ج‏8، ص‏13.


بحث شجاعت خطيب و موضوع تقيه را با نقل توضيحي از تفسيرنمونه كه ذيل تفسير
آيه 106 سوره نحل آمده است ، به پايان مي بريم .

مسلمانان راستين ، دست پروردگان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) روح مقاومت
عجيبى در برابر دشمنان داشتند، و چنانكه مي دانيم بعضى از آنها همچون ((پدر عمار)) حتى حاضر
نمى شدند جمله اى با زبان مطابق ميل دشمن بگويند، هر چند قلبشان مملو از ايمان به خدا و
عشق به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود، و در اين راه جان خود را نيز از دست مى دادند.
و بعضى همچون خود عمار، كه حاضر مى شدند با زبان جمله اى بگويند باز وحشت سر تا پاى
وجودشان را فرا مى گرفت ، و خود را مسئول و مقصر مى دانستند، و تا
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آنها اطمينان نمى داد كه عملشان به عنوان يك تاكتيك
براى حفظ جان خويشتن شرعا جايز بوده است آرام نمى يافتند!

در حالات ((بلال )) مى خوانيم هنگامى كه اسلام آورد، و شجاعانه به دفاع از منطق اسلام و حمايت
از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) برخاست ، مشركان او را تحت فشار شديد قرار دادند،
تا جائى كه او را به ميان آفتاب سوزان مى كشاندند و صخره بزرگى روى سينه او مى گذاشتند
و به او مى گفتند: بايد به خدا مشرك شوى .
او خوددارى مى كرد و در حالى كه نفسهايش به شماره افتاده بود، پيوسته مى گفت :
((احد، احد)) (او خداى يگانه است او خداى يكتاست ) سپس مى گفت بخدا سوگند اگر مى دانستم
سخنى از اين ناگوارتر بر شما است آنرا مى گفتم !

و در حالات ((حبيب بن زيد)) انصارى مى خوانيم هنگامى كه مسيلمه كذاب او را دستگير كرده بود،
از او پرسيد آيا تو گواهى مى دهى كه محمد رسول خدا است ؟ گفت آرى .
سپس از او سوال كرد آيا گواهى مى دهى كه من رسول خدايم ؟ حبيب از طريق سخريه گفت :
من گفتار تو را نمى شنوم ! مسيلمه و پيروانش بدن او را قطعه قطعه كردند و او همچون كوه استوار ماند.

و از اين گونه صحنه هاى تكان دهنده در تاريخ اسلام مخصوصا در حالات مسلمانان نخستين و
ياران ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) فراوان است .
به همين دليل محققان گفته اند كه در اين گونه موارد، شكستن سد تقيه و عدم تسليم در برابر دشمن
جايز است ، هر چند به قيمت جان انسان تمام شود چرا كه هدف بر پا داشتن پرچم توحيد و اعلاى
كلمه اسلام است ، مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين امر اهميت
خاصى داشته است .

با اين حال شك نيست كه تقيه در اين گونه موارد نيز جائز است ، و در موارد پائين تر از آن واجب ،
و بر خلاف آنچه افراد ناآگاه مى پندارند تقيه (البته در موارد خاص خود نه در همه جا) نه نشانه
ضعف است ، و نه ترس از انبوه دشمن و نه تسليم در برابر فشار، بلكه تقيه يكنوع تاكتيك
حساب شده براى حفظ نيروهاى انسانى و هدر ندادن افراد مومن در راه موضوعات كوچك و
كم اهميت محسوب مى شود.

 

در همه دنيا معمول است كه اقليتهاى مبارز، براى واژگون كردن اكثريتهاى خودكامه
ستمگر و متجاوز، غالبا از روش ‍ ((استتار)) استفاده مى كنند، جمعيت زير زمينى تشكيل مى دهند،
برنامه هاى سرى دارند، و بسيار مى شود كه خود را به لباس ديگران در مى آورند، و حتى به
هنگام دستگير شدن سخت مى كوشند كه واقع كار آنها مكتوم بماند، تا نيروهاى گروه خود را
بيهوده از دست ندهند، و براى ادامه مبارزه ذخيره كنند.

هيچ عقلى اجازه نمى دهد كه در اين گونه شرائط، مبارزاني كه در اقليت هستند، علنا و آشكارا
خود را معرفى كنند و به آسانى از طرف دشمن شناسائى و نابود گردند.
به همين دليل تقيه قبل از آنكه يك برنامه اسلامى باشد يك روش ‍ عقلانى و منطقى براى همه
انسانهائى است كه در حال مبارزه با دشمن نيرومندى بوده و هستند.

در روايات اسلامى نيز مى خوانيم كه تقيه به يك سپر دفاعى ، تشبيه شده است .
امام صادق (عليهالسلام ) مى فرمايد: التقية ترس المومن و التقية حرز المومن :
((تقيه سپر مومن است ، و تقيه وسيله حفظ مومن است )).
(توجه داشته باشيد كه تقيه در اينجا تشبيه به سپر شده و سپر ابزارى است كه تنها در ميدان
جنگ و مبارزه با دشمن براى حفظ نيروهاى انقلابى از آن استفاده مى شود).
و اگر مى بينيم در احاديث اسلامى ، تقيه نشانه دين و علامت ايمان ، و نه قسمت از مجموع
ده قسمت دين شمرده شده است همه به خاطر همين است .

البته بحث در زمينه تقيه بسيار گسترده است كه اينجا جاى شرح و بسط آن نيست ، تنها هدف
اين بود كه بدانيم آنچه را بعضى در مذمت تقيه مى گويند دليل ناآگاهى و بى اطلاعى آنها از
شرائط تقيه و فلسفه آن است .

بدون شك مواردى وجود دارد كه در آنجا تقيه كردن حرام است و آن در موردى است كه تقيه
به جاى اينكه سبب حفظ نيروها شود مايه نابودى يابه خطر افتادن مكتب گردد، و يا فساد عظيمى
ببار آورد، در اين گونه موارد بايد سد تقيه را شكست و پى آمدهاى آنرا هر چه بود پذيرا شد

تفسير نمونه جلد 11 صفحه 424 تا 426


خلاصه بحث شجاعت خطيب اسلامي

> شجاعت به معناي همت ، جرأت و حد وسط بين تهور و ترس است .
> شجاعت ، از ملكات نفساني و حالات برجسته و شايسته روحي است كه در ضمير و باطن افراد
شجاع وجوددارد و لازمه ايراد خطابه اسلامي و يكي از ويژگي هاي ارزشمند باطني خطيب اسلامي است .
> خطيب اسلامي ، با شهامت و پايداري درراه حق ، با احساس وظيفه ديني ، اتكال به خداوند ، اعتماد
به توانمندي هاي خود و در كمال صراحت و قوت بيان ، به ايراد خطابه پرداخته و از حدود الهي
و ارزش ها ، تبليغ و دفاع مي كند .
> خطيب شجاع اسلامي ، دربرخورد با مشكلات و ناملايمات ، هرگز كلام خودرا نفي و انكار و ابراز
پشيماني نمي كند .
> شجاعت ، درجات و مراتبي متفاوت مانند ساير ملكات نفساني دارد و به قدر و اندازه همت
هر خطيب است .
> پيامبران الهي و جانشينان برحق آن ها ، دراوج برخورداري از نيروي ايمان به خداو همت واراده و
شجاعت براي ابلاغ رسالات الهي بودند و خطيب اسلامي ، براي انجام وظيفه اش ، مي بايست آن
بزرگواران را مرجع و مقتداي خود قرار دهد .
> لازم است خطيب اسلامي به ضد ارزش هاي اخلاقي و جرائم و جنايات اجتماعي و اقتصادي ،
بي تفاوت نباشد و در عين شجاعت و رعايت اعتدال ، به تهور و بي باكي نيز گرايش پيدا نكند
وتحت تإثير احساس قرار نگيرد تا ايراد خطابه هايش ، نتيجه مثبت و مطلوب وپايدار داشته باشد .
> هدف مقدس و مهم براي خطيب اسلامي ، جلب رضاي خداست و ازسرزنش و ملامت و انتقاد
ديگران و نفوذ و اقتدار زورگويان ، متجاوزان و گنهكاران ، بيم و هراسي ندارد و درراه انجام وظيفه
امر به معروف و نهي از منكر ، جز از خدا ، از هيچ كس نمي ترسد و خشنودي خدا براي او ،
مقدم بر همه چيز است .
> خطيب اسلامي از كم بودن شمار اهل حق ، دچاروحشت نمي شود وحق را مي گويد گرچه برزيانش باشد .
> ازنتايج و آثار شجاعت خطيب و قاطعيت بيان او ، اثرگذاري سريع و نفوذ كلام او در مخاطبان است .
> شجاعت ، ازذخاير باارزش معنوي است كه با ايمان به خدا و اتكاء و اتكال به او و با تمرين و ممارست ،
حاصل مي شود .
> عالي ترين مرتبه شجاعت ، در اختيار و انحصار پيامبران الهي و جانشينان برگزيده آن ها بوده و
هيچ خطيبي به هر اندازه كه شجاع باشد ، به پايه آن ها نمي رسد اما مي تواند با تقويت ايمان و
تحكيم مباني ديني خود و شناخت وظيفه ، به مراتبي والا از شجاعت براي روياروئي با رخدادها و
حوادث هر قدر هم ناگوار و سنگين باشد ، نائل شود و با قلبي سرشار از ياد خدا و با دلي آرام
و مطمئن و بدون وحشت ، به وظايف خود عمل كند .


براي مطالعه بيشتر

بلند همّتى‏

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : إنّ اللَّهَ تعالى‏ يُحِبُّ مَعالِيَ الاُمورِ وأشرافَها ، ويَكرَهُ سَفسافَها .
پيامبرخدا صلى الله عليه وآله : خداوند متعال كارهاى والا و شريف را دوست دارد و كارهاى
پست و حقير را خوش ندارد .

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : قَدرُ الرّجُلِ على‏ قَدرِ هِمَّتِهِ .
امام على عليه السلام : ارزش آدمى ، به قدر همّت اوست .

v عنه عليه السلام : مَن شَرُفَت هِمَّتُهُ عَظُمَت قِيمَتُهُ .
امام على عليه السلام : هركه همّتش والا باشد ، ارزشش عظيم شود .

v الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام - في الدُّعاءِ - : أسألُكَ مِن الشَّهادَةِ أقسَطَها ،
ومِن العِبادَةِ أنشَطَها ... ومِن الهِمَمِ أعلاها .
امام سجّاد عليه السلام - در دعا - : (بار خدايا ،) از گواهى و شهادت ، عادلانه‌‏ترين
آن را از تو مسألت دارم و از عبادت ، با نشاطترين آن را ... و از همّت عاليترين آن را .

v الإمامُ الباقرُ عليه السلام : لاشَرَفَ كبُعدِ الهِمَّةِ .
امام باقر عليه السلام : هيچ شرافت و افتخارى چون بلند همّتى نيست.

نتايج بلند همّتى‏

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : الحِلمُ والأناةُ تَوأمانِ يُنتِجُهُما عُلُوُّ الهِمَّةِ.
امام على عليه السلام : بردبارى و وقار دو همزادند كه از بلندى همّت زاده مى‏شوند .

v عنه عليه السلام : الكَرَمُ نَتيجَةُ عُلُوِّ الهِمَّةِ .
امام على عليه السلام : كَرَم داشتن ، زاييده بلندى همّت است .

v عنه عليه السلام : الفِعلُ الجَميلُ يُنبئُ عَن عُلُوِّ الهِمَّةِ .
امام على عليه السلام : كردار زيبا، گوياى‏بلند همّتى است .

v عنه عليه السلام : بقَدرِ الهِمَمِ تَكونُ الهُمومُ .
امام على عليه السلام : اندوه‏ها به ‏اندازه همّت‏ها است.

v عنه عليه السلام : على‏ قَدرِ الهِمَّةِ تَكونُ الحَمِيَّةُ .
امام على عليه السلام : غيرت (داشتن از زشتى‏ها) به اندازه همّت است .

v عنه عليه السلام : شَجاعَةُ الرّجُلِ على‏ قَدرِ هِمَّتِهِ .
امام على عليه السلام : شجاعت مرد، به‏ اندازه همّت اوست .

v الإمامُ الباقرُ عليه السلام : اِستَجلِبْ عِزَّ اليأسِ بِبُعدِ الهِمَّةِ .
امام باقرعليه السلام: عزّت طمع نداشتن را با بلندى همّت به دست آر.

كوتَه همّتى‏

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : مَن صَغُرَت هِمَّتُهُ بَطَلَت فَضيلَتُهُ .
امام على عليه السلام : هر كه همّتش كوچك باشد ، فضيلتش از بين برود .

v عنه عليه السلام : مِن صِغَرِ الهِمَّةِ حَسَدُ الصَّديقِ علَى النِّعمَةِ .
امام على عليه السلام : حسادت‏بر نعمتِ دوست، از دون ه

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

اصول فن خطابه ( ديني )  5

ويژگي هاي خطيب اسلامي

ويژگي هاي باطني خطيب

 


ويژگي دوم : شجاعت

ويژگي دوم و مهم ترين ويژگي خطيب پس از هماهنگي گفتارورفتار ( قصد قربت ، اخلاص و تقوا ) ،
ويژگي شجاعت است كه از ملكات نفساني و حالات برجسته و مثبت روحي است كه در ضمير و
باطن افراد شجاع وجوددارد .
در بحث و بررسي شجاعت ، واژه ها و اصطلاحات ديگري دررابطه با برخي حالات روحي وجوددارد
كه يا متضاد با شجاعت ، يا مترادف و يا مربوط به مراتب ديگري از شجاعت هستند كه هر كدام
عنوان و تعريف خاص خودرا دارند و لازم است پيش از ورود به بحث شجاعت خطيب ، با اين حالات
و تعاريف آن ها از نظر علم لغت و علم اخلاق ، آشنا شويم

اين واژه ها ، عبارتند از :
شهامت ، جرأت ، همّ ، همت ، جُبن ، تهَوُّر ، خوف ، حميّت ، غيرت

تعريف شَجاعت

شَجاعت ( به فتح حرف اول ) ، همان همت است و صاحب كتاب مجمع البحرين ، همت را اينگونه تعريف
كرده است كه : " الهمُّ بالامر ، حديث النفس بفعله " يعني همت گماردن به هر امري ، عبارت از آن
چيزي است كه آدمي ، انجام آن را در باطن خود مي گويد و با نفس خويشتن ، حديث مي نمايد .
( مجمع البحرين واژه شجاعت )

شجاعت ، اين اصطلاح اخلاقي است و يكي از كيفيات نفسانيه است و از اقسام خُلق است .
ملا صدرا در تعريف شجاعت مي گويد : " هي الخلق الذي يصدر عنه الافعال المتوسط بين افعال التهور و الجبن "
و تهور و جبن ، دوطرف افراط و تفريط آن هستند و از رذائل اند .
( اسفار / ج2 / ص 38 )

خواجه نصيرالدين طوسي مي گويد : " شجاعت آن است كه نفس غضبي ، نفس ناطقه را انقياد نمايد تا در امور
هولناك ، مضطرب نشود و اقدام بر حسب رأي او كند تا هم فعلي كه كند ، جميل شود و هم صبري كه نمايد ،
محمود باشد . "
( اخلاق ناصري / ص 74 )

شجاعت به معناي جرأت است و مرد شجاع كسي است كه بي پروا باشد و مُقدِم و اقدام كننده به جنگ ،
خواه ضعيف باشد و خواه نيرومند .
( الفروق في اللغة / ابو هلال عسكري / ص 268 )

جرأت

جرأت ، نيروي قلب است كه انگيزه اقدام عليه نا خوشايندي هاست . بنابراين ، شجاعت بيانگر جرأت است .
( الفروق في اللغة / ابو هلال عسكري / ص 268 )

شهامت

شهامت در لغت به معناي " خشونة الجانب " يعني درشت خوي مي باشد و اصل كلمه از " شيهم " به معناي
" خارپشت نر " مي باشد و از اين جهت خداي را " شهم " نگويند .
( الفروق في اللغة / ابوهلال عسكري / ص 267 )

شهامت ، اصطلاح اخلاقي است و آن بود كه نفس حريص گردد بر اقتناي امور عظام از جهت توقع ذكر جميل
اخلاق ناصري / ص 76

همّ

يكي از كيفيات نفسانيه است وآن ، عبارت از كيفيتي است كه به دنبال آن ، حركت روح است به داخل بدن
و خارج آن كه : " يتبعها حركة الروح "
( اسفار / ج2 / صفحه 50 )
و نيز عبارت از عقد قلب است بر فعل چيزي از انجام آن اعم از خير يا شر .
( دستورالعلما / ج3 / ص 477 )
و نيز ، همّ عبارت از قصد و غم است يعني عقد قلب است براي انجام كاري اعم از خوب و بد .

هِمَه

عبارت از توجه قلب و قصد آن بود با تمام قوا به جانب حق و غيره براي حصول كمال براي او و غيره .
( دستورالعلما / ج3 / ص 477 )


حميّت

اين اصطلاح اخلاقي است و آن بود كه در محافظت ملت يا حرمت از چيزهائي كه محافظت
از او واجب بود تهاون ننمايد .
( اخلاق ناصري ص 77 )

تهوّر

اين اصطلاح اخلاقي است و در طرف افراط شجاعت است و اقدام بود بر آنچه اقدام كردن
برآن ، جميل نباشد .
( اخلاق ناصري / ص 83 - اسفار / ج2 / ص38 )

جُبن

جبن يعني ترس و ضد شجاعت است و از اصطلاحات اخلاقي است
( اخلاق ناصري / ص 62 )

خوف

اين اصطلاح عرفاني است و به معني ترس است و ازجمله منازل و مقامات طريق آخرت ، خوف است
و آن ، انزعاج قلب و انسلاخ او از طمأنينت امن به توقع مكروهي ممكن الحصول است .
( فرهنگ علوم عقلي / ص 254 )

غيرت

اين اصطلاح عرفاني است و عبارت از كراهت مشاركت غيراست در آنچه براي نفس در آن حظّ است از
مال و جاه و غيرآن و غيرت به اين معني ، مذموم است زيرا منشأ آن حسداست اما غيرت كه براي حق
باشد به اين كه راضي نشود كه دل او به غير مشغول شود و به آنچه حق راضي است ، ممدوح و
مطلوب است اما غيرتي كه از قِبَل حق است ارجاع عبد است به سوي آنچه راضي است از جهت حفظ و صيانت بنده .

غيرت از جمله لوازم محبت است و هيچ محب نبود مگر غيور و مراد از غيرت ، حميت است بر طلب
قطع تعلق محبوب از غير و يا تعلق غير از محبوب و آن را سه گونه است : غيرت محب ، غيرت
محبوب و غيرت محبت و بر اولياء الله فرض است .
غيرت عارف بر خداست كه نمي خواهد غيري در ميان باشد و غيرت حق بر عارف هم چنين است
كه اورا از آلايش هستي پاك دارد .
غيرت ، نتيجه حيرت است و شرط صحت صحبت است .
غيرت ، در غايت شفقت است و غيرت بردن با دوست حق است و از نشانه هاي شجاعت است .
( حاشيه بر شرح رساله قشيريه / ص202 - شرح منازل / ص 154 )

همّ و همت

تفاوت ميان همّ و همت آن است كه " همت " ، عزم قوي و همّ نيرومندي است كه جايگاه و موقعيتش
والاست و به همين جهت است كه آدمي بدان ستوده مي شود و مي گويند : " فلانٌ ذوهمة و ذوعزيمة "
يعني فلاني داراي همت است و صاحب عزم و اراده . ليكن سخن آنان كه مي گويند : " فلان بعيدالهمة و
كبيرالعزيمة " ، يعني : فلاني همت والا دارد و عزم بزرگ . از اين جهت است كه بعضي از همت ها ،
والاتروبزرگ تر از برخي ديگراست و حقيقت مطلب آن كه او به كارهاي بزرگ ، اهتمام مي ورزد .

و لغت " همّ " يعني انديشه دربرطرف كردن امر ناخوشايند و جلب چيز خوشايند و از همين باب است
كه مي گويند : " اَهَمُّ بحاجتي " يعني به حاجت و نياز خود ، اهتمام مي ورزم . و كلمه " همّ " به معناي
خواسته دل نيز به كار مي رود . خداي بزرگ فرموده است : " ولقد هَمَّت به هَمَّ بها "
( بخشي از آيه 24 سوره يوسف ) يعني آن زن ( زليخا ) بركارزشت قصد كرد و مصمم شد ولي يوسف ،
آرزوي آن را دردل داشت ( البته برهان رب يعني روح ايمان و قداست وي و مقام عصمت ، در اين وسط ، مانع بود . )


ودليل برتري اين تأويل آن است كه انبياء صلوات الله عليهم ، قصد كارهاي ناشايست نمي كنند و اين
سخن ، كه كلمه اي در عبارتي معاني مختلفي داشته باشد ، نظير : " ان الله و ملائكته يصلون علي النبي
( بخشي از آيه 56 سوره احزاب ) مي باشد كه كلمه " صلوة " از جانب خدا ، رحمت است و از سوي
ملائكه ، استغفار و از طرف انسان ها ، به معناي دعاست و كلمه " همّ " وقتي با حزن به كاررود ، همان
چيزي است كه بدن را مي گدازد
( الفروق في اللغة / ابوهلال عسكري / صفحه 333 )

در مورد آيه 24 سوره يوسف ، اين توضيح لازم است كه همّ و خواسته دل همسر عزيز مصر كه تصميم
بر كامجوئي از يوسف داشت با لام تأكيد و حرف " قد" آمده و نهايت كوشش آن زن را كه دراين راه
به كاربرده نشان مي دهد ولي خواسته دل يوسف مشروط است و با جمله " لولا ان رأي برهان ربه "
كه درواقع برهان رب ، يعني روح ايمان و تقوا و تربيت نفس و شجاعت و بالاخره ، مقام عصمت كه
در اين وسط حائل شد و به عبارت ديگر، " همّ " و خواسته دل يوسف مشروط بود و در واقع ، قداست
روح و مقام تقوا و شجاعتي كه يوسف داشت ، اورا از چنين كاري باز مي داشت .

تفاوت ميان عزم و همّ

عزم ، اراده دل است بر انجام چيزي و نفاذ در آن ولي ، همّ ، چند نوع ممكن است باشد :
1 - عزم بر كاري مانند آيه :
إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُواْ إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ
سوره مائده آيه 11
يعني : صَمَّمواالنية كه در واقع قصد كاري كردند و در اين صورت ، مترادف عزم است .
2 - چيزي در قلب خطوركند ، هرچند كه قصداجراي آن نباشد همچون آيه :
إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
سوره آل عمران آيه 122
يعني وقتي كه چيزي در دل خطور كند ( رجوع كنيد : فروق اللغات جزائري ص 133 )

خَشيَت

عبارت از تألم قلب است به سبب توقع و انتظار امر مكروهي در آينده كه گاه به واسطه ارتكاب
كثرت جنايت است و گاه به واسطه معرفت جلال خداست و هيبت و خشيت انبياء از اين قرار است .
(دستورالعلماء / ج2 / ص 82 )

سيد نورالله جزائري در باره تفاوت ميان خوف و خشيت ، از قول محقق طوسي ، سخن گفته
و خلاصه آن ، اين است ( رجوع كنيدبه فروق اللغات جزائري صفحه 95 و 96 )
اين دو كلمه ، اگرچه در لغت به يك معني مي باشد ولي در نظر اهل دل ، تفاوت ظريفي ميان اين
دو كلمه وجوددارد بدين معني كه خوف ، ترس و تالم نفس است از عقابي كه انسان به سبب ارتكاب
منهيات و كوتاهي در طاعات خدا ، انتظار آن را دارد و اين مرحله ، براي اكثر مردم هست ؛ گو اينكه
مراتب آن ، متفاوت است و مرحله عالي آن ، براي اندكي از مردم پيش مي آيد ليكن خشيت ،
حالتي است كه دربرابر درك عظمت خالق و هيبت او ، حاصل مي شود و اين حالت ، حاصل نمي شود
مگر براي آنان كه به كبرياء و عظمت خداوند ، به خوبي آگاهند و لذت قرب حق را چشيده اند
و روي همين اصل است كه قران در آيه إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء
آيه 28سوره فاطر ، كلمه " يخشي " را به كاربرده و نه كلمه " يخاف " و نيز در آيه
وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ آيه 21 سوره رعد كه خدا مومنان را وصف مي كند ، خشيت
را براي خداي سبحان آورده و خوف را براي ترس از عذاب و سوء حساب .

هم چنين ، كساني كه رسالات الهي را ابلاغ مي كنند با كلمه " يخشونه " وصف مي كند
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا
سوره احزاب آيه 39
يعني شجاعت در بيان براي تبليغ از پيام هاي خداوندي ، منحصر در خشيت از قادر متعال است و مبلغ
ارزش ها ، درراه انجام وظيفه اش ، از هيچ كس ، بيم و هراسي ، ندارد .

نتيجه تعاريف مختلف اخلاقي ، عرفاني و فلسفي شجاعت

شجاعت ، همان همت است . شجاعت ، حد وسط بين تهور و ترس است . حد اعتدال غضب را شجاعت
گويند و طرف افراط را تهور و طرف نقصان را جُبن گويند واز حد اعتدال آن كه عفت است ،
خُلق ، كرم ، نجدت ، شهامت ، حلم ، ثبات ، كظم غيظ ، وقار و غير اين ها ، منشعب مي شود و از طرف
افراط آن ، كبر ، عُجب و غيره منشعب مي شود و از طرف تفريط آن ، مهابت ، ذلت ، خساست ،
ضعف حميت ، عدم غيرت و حقارت نفس ، منشعب مي شود .


الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا

(پيامبران پيشين ) كسانى بودند كه تبليغ رسالتهاى الهى مى كردند و (تنها) از او مى ترسيدند
و از هيچكس جز خدا واهمه نداشتند، و همين بس ‍ كه خداوند حسابگر
(و پاداش دهنده اعمال آنها) است .
سوره احزاب آيه 39

به دليل اهميت ويژگي شجاعت در خطيب و به عنوان مهم ترين خصيصه اي كه خطيب را
موفق به جلب رضاي باريتعالي درراه انجام وظيفه خطيرش مي كند ، تفسير آيه مباركه
فوق كه بيانگر لزوم و ضرورت خشيت از خدا و برخورداري از شجاعت براي مبلغين
رسالات الهي است ، از تفسير نمونه ، نقل مي شود .

مبلغان راستين كيانند؟

نخستين آيه مورد بحث - به تناسب بحثى كه در آخرين آيه از آيات پيشين ، در باره پيامبران گذشته بود
- به يكى از مهمترين برنامه هاى عمومى انبياء اشاره كرده ، مى فرمايد: ((پيامبران پيشين كسانى بودند كه
تبليغ رسالتهاى الهى مى كردند و از او مى ترسيدند و از هيچكس جز خدا واهمه نداشتند))
تو نيز در تبليغ رسالتهاى پروردگار نبايد كمترين وحشتى از كسى داشته باشى هنگامى كه به تو دستور مى دهد
يك سنت غلط جاهلى را در زمينه ازدواج با همسر مطلقه فرزند خوانده در هم بشكن و با زينب همسر
مطلقه زيد ازدواج كن هرگز نبايد در انجام اين وظيفه كمترين نگرانى از ناحيه گفتگوى اين و آن به خود
راه دهى كه اين سنت همگى پيامبران است .

اصولا كار پيامبران در بسيارى از مراحل شكستن اينگونه سنتها است و اگر بخواهند كمترين ترس و وحشتى
به خود راه بدهند در انجام رسالت خود پيروز نخواهند شد قاطعانه بايد پيش روند، حرفهاى ناموزون
بدگويان را به جان خريدار شوند و بى اعتنا به جوسازيها و غوغاى عوام و توطئه فاسدان و مفسدان به
برنامه هاى خود ادامه دهند چرا كه همه حسابها به دست خدا است .
لذا در پايان آيه مى فرمايد: ((همين بس كه خداوند حافظ اعمال بندگان و حسابگر و جزا دهنده آنها است ))
(و كفى بالله حسيبا)
هم حساب ايثار و فداكارى پيامبران را در اين راه نگه مى دارد و پاداش ‍ مى دهد و هم سخنان ناموزن و
ياوه سراى دشمنان را محاسبه و كيفر مى دهد.
در حقيقت جمله ((كفى بالله حسيبا)) دليلى است براى اين موضوع كه رهبران الهى نبايد در ابلاغ رسالات خود
وحشتى داشته باشند چون حسابگر زحمات آنها و پاداش دهنده خدا است .

نكته ها:

1 - منظور از ((تبليغ )) در اينجا همان ((ابلاغ )) و رسانيدن است ، و هنگامى كه ارتباط با ((رسالات الله ))
پيدا كند مفهومش اين مى شود كه آنچه را خدا به عنوان وحى به پيامبران تعليم كرده به مردم تعليم كنند،
و از طريق استدلال و انذار و بشارت و موعظه و اندرز در دلها نفوذ دهند.

2 - ((خشيت )) به معنى ترس تواءم با تعظيم و احترام است ، و از همين رو با خوف كه اين ويژگى در آن نيست
متفاوت است ، و گاه به معنى مطلق ترس نيز به كار مى رود.
در بعضى از مؤ لفات محقق طوسى سخنى در تفاوت اين دو واژه آمده است كه در حقيقت ناظر به معنى عرفانى
آن مى باشد، نه معنى لغوى ، او مى گويد: ((خشيت و خوف هر چند در لغت به يك معنى (يا نزديك به يك معنى )
مى باشند، ولى در عرف صاحبدلان در ميان اين دو فرقى است ، و آن اينكه : ((خوف )) به معنى ناراحتى درونى از
مجازاتى است كه انسان به خاطر ارتكاب گناهان يا تقصير در طاعات انتظار آن را دارد، و اين حالت براى اكثر مردم
حاصل مى شود، هر چند مراتب آن بسيار متفاوت است ، و مرتبه اعلاى آن جز براى گروه اندكى حاصل نمى شود.

اما ((خشيت )) حالتى است كه به هنگام درك عظمت خدا و هيبت او، و ترس از مهجور ماندن از انوار فيض او براى
انسانى حاصل مى شود، و اين حالتى است كه جز براى كسانى كه واقف به عظمت ذات پاك و مقام كبرياى او
هستند و لذت قرب او را چشيده اند حاصل نمى گردد و لذا در قرآن اين حالت را مخصوص بندگان عالم و آگاه
شمرده و مى فرمايد: انما يخش الله من عباده العلماء.

3 - پاسخ به يك سؤ ال - ممكن است گفته شود كه اين آيه با جمله اى كه در آيات قبل گذشت تضاد دارد
چه اينكه در اينجا مى گويد: پيامبران الهى تنها از خدا مى ترسند و از غير او ترس و واهمه اى ندارند، ولى در
آيات گذشته آمده بود: تو در دل خود چيزى را پنهان مى كردى كه خدا آشكار كرد، ((و از مردم ترس داشتى
در حالى كه بايد از خدا بترسى )) ((و تخشى الناس و الله احق ان تخشاه )).

ولى با توجه به دو نكته پاسخ اين سؤ ال روشن مى شود:
نخست اينكه : اگر پيغمبر ترس و وحشتى داشت به خاطر اين بود كه مبادا شكستن اين سنت براى جمع زيادى
قابل هضم و تحمل نباشد و به همين جهت در ايمان خود نسبت به مبانى اسلام متزلزل گردند، چنين خشيتى
در حقيقت به ((خشيت از خدا)) باز مى گردد.
ديگر اينكه پيامبران در تبليغ رسالت الهى هرگز گرفتار ترس و وحشت از كسى نمى شوند، اما در مسائل زندگى
شخصى و خصوصى مانعى ندارد كه از يك موضوع خطرناك مانند زخم زبانهاى مردم بيم داشته باشند، و يا
همچون موسى (عليه السلام ) به هنگامى كه عصا را افكند و اژدها شد مطابق طبع بشرى ترسيد، اينگونه ترس
و وحشت اگر افراطى نباشد عيب و نقص ‍ نيست ، و حتى شجاعترين افراد در زندگى خود گاه با آن روبرو
مى شوند، عيب و نقص آن است كه در زندگى اجتماعى در انجام وظيفه الهى بترسد.


4 - آيا پيامبران تقيه مى كنند؟

جمعى از آيه فوق استفاده كرده اند كه براى انبياء هرگز تقيه كردن در ابلاغ رسالت جائز نيست ،
زيرا قرآن مى گويد: و لا يخشون احدا الا الله .
ولى بايد توجه داشت ((تقيه )) انواعى دارد، تنها يك نوع از آن ((تقيه خوفى )) است كه طبق آيه فوق
در مورد دعوت انبياء و ابلاغ رسالت منتفى است .
ولى تقيه اقسام ديگرى نيز دارد، از جمله ((تقيه تحبيبى )) و ((پوششى )) است .
منظور از ((تقيه تحبيبى )) آن است كه گاه انسان براى جلب محبت طرف مقابل عقيده خود را مكتوم
مى دارد تا بتواند نظر او را براى همكارى در اهداف مشترك جلب كند.
و منظور از ((تقيه پوششى )) آن است كه گاه براى رسيدن به هدف بايد نقشه ها و مقدمات را كتمان كند،
چرا كه اگر برملا گردد و دشمنان از آن آگاه شوند ممكن است آن را خنثى كنند.

زندگى انبياء مخصوصا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پر است از اينگونه تقيه ها، زيرا مى دانيم
در بسيارى از مواقع هنگامى كه حركت به سوى ميدان نبرد مى كرد مقصد خود را مخفى مى داشت ،
نقشه هاى جنگى او كاملا در خفا كشيده مى شد، و استتار كه نوعى از تقيه است در تمام مراحل اجرا مى گشت .
گاه براى بيان حكمى از روش مرحله اى كه نوعى از تقيه است استفاده مى كرد. فى المثل مساله
((تحريم ربا)) يا ((شرب خمر)) در يك مرحله بيان نشد، بلكه به فرمان خدا در چندين مرحله صورت گرفت
يعنى از مراحل سبكتر شروع شد تا به حكم نهائى و اصلى رسيد.

به هر حال تقيه معنى وسيعى دارد كه همان ((پوشاندن واقعيتها براى پرهيز و اجتناب از به خطر افتادن
هدفها است )) و اين چيزى است كه در ميان همه عقلاى جهان وجود دارد و رهبران الهى هم براى رسيدن
به هدفهاى مقدسشان در پاره اى از مراحل آن را انجام مى دهند، چنانكه در داستان حضرت ((ابراهيم ))
(عليه السلام ) قهرمان توحيد مى خوانيم كه او مقصدش را از ماندن در شهر در آن روز كه بت پرستان
براى مراسم عيد به خارج شهر مى رفتند مكتوم داشت ، تا از يك فرصت مناسب براى در هم كوبيدن
بتها استفاده كند.

و نيز ((مؤ من آل فرعون )) براى اينكه بتواند در مواقع حساس به موسى (عليه السلام ) كمك كند و او را
از قتل نجات دهد ايمان خود را مكتوم مى داشت . و به همين جهت قرآن از او نه عظمت ياد كرده ،
به هر حال تنها تقيه خوفى است كه بر پيامبران مجاز نيست به انواع ديگر تقيه .

گر چه سخن در اين زمينه بسيار است اما با حديثى پر معنى و جامع از امام صادق (عليه السلام ) اين بحث
را پايان مى دهيم امام (عليه السلام ) فرمود: التقية دينى و دين آبائى ، و لا دين لمن لا تقية له و التقية
ترس الله فى الارض ، لان مؤ من آل فرعون لو اظهر الاسلام لقتل :
((تقيه آئين من و آئين پدران من است ، كسى كه تقيه ندارد دين ندارد، تقيه سپر نيرومند پروردگار
در زمين است ، چرا كه اگر مؤ من آل فرعون ايمان خود را اظهار مى كرد مسلما كشته مى شد))
(و رسالت او در حفظ آئين موسى به هنگام خطر انجام نمى شد).


5 - شرط پيروزى در تبليغات - آيه فوق دليل روشنى است بر اينكه شرط اساسى براى پيشرفت
در مسائل تبليغاتى قاطعيت و اخلاص و عدم وحشت از هيچكس جز از خدا است .

آنها كه در برابر فرمانهاى الهى خواسته هاى اين و آن و تمايلات بى رويه گروهها و جمعيتها را در نظر
مى گيرند، و با توجيهاتى حق و عدالت را تحت الشعاع آن قرار مى دهند، هرگز نتيجه اساسى نخواهند
گرفت ، هيچ نعمتى برتر از نعمت هدايت نيست ، و هيچ خدمتى برتر از اعطاء اين نعمت به انسانى
نمى باشد، و به همين دليل پاداش اين كار برترين پاداشها است ، لذا در حديثى از امير مؤ منان
مى خوانيم كه مى فرمايد:

((هنگامى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مرا به سوى يمن فرستاد فرمود با هيچكس
پيكار مكن مگر آنكه قبلا او را دعوت به سوى حق كنى ، و ايم الله لئن يهدى الله على يديك رجلا
خير مما طلعت الشمس و غربت : به خدا سوگند اگر يك انسان به دست تو هدايت شود براى
تو بهتر است از تمام آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى كند)).

و باز به همين دليل است كه مبلغان راستين بايد نيازى به مردم نداشته باشند و نه ترسى از هيچ
مقامى كه آن ((نياز)) و اين ((ترس )) بر افكار و اراده آنها خواه و ناخواه اثر مى گذارد.

يك مبلغ الهى به مقتضاى : و كفى بالله حسيبا تنها به اين مى انديشد كه حسابگر اعمال او خدا است ،
و پاداشش به دست او است ، و همين آگاهى و عرفان به او در اين راه پر نشيب و فراز مدد مى دهد.


و مرحوم علامه طباطبائي در تفسير آيه فوق مي نويسند :

كلمه الذين بيانگر موصول قبلى ، يعنى الذين خلوا من قبل است ،اشاره به فرق بين
خوف و خشيت و اينكه خوف به انبياء (عليهم السلام )نسبت داده مى شود ولى خشيت
از غير خدا از آنان نفى شده و كلمه خشيه به معناى تاثر مخصوصى در قلب است
كه از برخورد با ناملايمات دست مى دهد، واى بسا به آن چيزى هم كه سبب تاثر قلب
مى شود خشيت بگويند، مثلا بگويند: خشيت ان يفعل بى فلان كذا - مى ترسيدم فلانى با
من فلان كار را بكندو انبياء از خدا مى ترسند، نه از غير خدا، براى اينكه در نظر آنان هيچ
موثرى در عالم نيست مگر خدا و اين كلمه غير از كلمه خوف است ، زيرا كلمه خوف به
معناى توقع و احتمال دادن پيش آمد مكروهى است ، ولى كلمه خشيت همان طور كه
گفتيم به معناى تاثر قلب از چنين احتمالى است ، و خلاصه كلمه خشيت به معناى حالت
و امرى است قلبى ، و كلمه خوف به معناى امرى است عملى ، و به همين جهت خوف را
به انبياء هم مى توان نسبت داد،

ولى خشيت از غير خدا را نمى توان به ايشان نسبت داد، در قرآن هم مى بينيم با اينكه خشيت
از غير خدا را از ايشان نفى كرده ، نسبت خوف را به ايشان داده ، مثلا از موسى (عليه السلام )
نقل فرموده كه گفت : ففررت منكم لما خفتكم و در خصوص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )
فرموده : و اما تخافن من قوم خيانه البته اين معنايى كه براى دو كلمه خوف و خشيت گفتيم ،
معناى اصلى اين دو كلمه است ، و منافات ندارد كه گاهى ببينيم با آن دو معامله مترادف كنند،
و هر دو را به يك معنا استعمال نمايند

از آنچه گذشت روشن شد كه خشيت بطور كلى از انبياء نفى شده ، هر چند كه از ظاهر سياق
بر مى آيد كه تنها در تبليغ رسالت دچار خشيت از غير خدا نمى شوند، علاوه بر اينكه تمام افعال
انبياء مانند اقوالشان ، جنبه تبليغ را دارد، و فعل آنان عينا مانند قولشان براى مردم حجت ،
و بيانگر وظائف خدايى است ، پس اگر ظاهر سياق مى رساند كه در مقام تبليغ رسالت از غير
خدا خشيت ندارند، تمامى حركات و سكنات و اقوال ايشان را شامل مى شود
و كفى بالله حسيبا- حسيبا يعنى محاسبا خدا براى محاسب بودن و به حساب آوردن اعمال كوچك
و بزرگ شما كافى است ، پس واجب است كه از او خشيت داشته باشيد، و از غير او دچار خشيت نشويد

ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 486


شجاعت كه هم سطح همت وحد وسط بين تهور و جُبن در افراد مختلف است ، يكي از
ويژگي هاي پسنديده براي همه انسان هاست .
اين ملكه نفساني و حالت خاص روحي كه در ضمير و باطن شجاعان وجوددارد ، به وقت نياز
استفاده از آن ، خودرا مي نماياند و مي توان آثار اين قدرت پنهان در باطن را در اعضاء ظاهري
بدن مشاهده كرد .

شجاعت ، در عرصه هاي نبرد با دشمن ،نيرو بخش دست و پاي مرد سلحشور است و اورا
با گام هائي پرشتاب و استوار ، به سوي دشمن ، به پيش مي برد . با چشم هائي تيزبين تر از
حالت عادي ، تحركات دشمن را رصد مي كند . با تدبيري شجاعانه ، نقشه هاي جنگي نويني
عليه دشمن را ترسيم مي كند و با دست هائي نيرومند ، از ابزار و سلاح جنگي ، استفاده مي كند
و بدون ترس ، به دشمن ، يورش مي برد ، دربرابرش ايستادگي مي كند و با وي ، مي جنگد .

در مقام خطابه نيز ، خطيبي كه با درك مقام خداوند ، احساس وظيفه ديني مي كند ، فقط به
خدا اتكال دارد و براي تحمل مشكلات و نا ملايمات ، تمرين كرده و توانمندي هاي خودرابه
لطف خدا ، باوردارد ، زبانش گويا مي شود و با شجاعت و در كمال صراحت و قوت ، سخن
مي گويد و از حدودالهي تبليغ و دفاع مي كند .

ثبات و پايداري درراه حق ، عامل مهمي براي عزت و عظمت خطيب است و اگر خطيب شجاع ،
بر اساس وظيفه ديني خود ، مطلب حقي را عنوان كرد و با مشكلي مواجه شد ، هر گز كلام
خودرا نفي و انكار و ابراز پشيماني نمي كند . درراه خدا ، سختي هارا تحمل مي كند و از هر اقدام
و عملي كه نشانه خواري و حقارت و ذلت نفس است ، پرهيز مي كند و همين ويژگي هاي باطني ،
موجب نجاتش مي شود چرا كه اهل حق است .

به اين نكته هم بايد توجه داشت كه ملكه شجاعت ،درباطن خطيب شجاع ، درجات و مراتب
متفاوتي مانند ساير ملكات نفساني دارد و به اندازه همت اوست و به هر نسبت كه همت او
بيشتر ونيرومندترباشد ، شجاعتش بيشتر و كلامش اثر گذارتر خواهد بود .
اميرالمومنين علي عليه السلام مي فرمود :

شَجاعَةُ الرجل علي قدر همته
شجاعت هر انسان به قدر همت اوست .

ميزان الحكمه / ج5 / ص27


نمونه هاي تاريخي شجاعت تبليغي

در طول تاريخ زندگي بشر ، بيشتر مردم ، هميشه اسير پيروي ناآگاهانه از نياكان نادانشان
بوده اند . اسير هوي پرستي كه منشأ تمام گناهان و پلشتي هاست و گرفتار شرك و عقايد
باطل و نابخردانه بوده اند و پيامبران خدا و جانشينان برگزيده آن ها ، مأموريت و رسالت
داشتند آن هارابه توحيد ، تقوا و صدق در گفتار و رفتار دعوت و به مسيري كه انتهايش
سعادت است ، راهنمائي كنند و انجام اين تكليف الهي ، بدون توكل به خدا ، بدون برخورداري
از روحي نيرومند و بدون شجاعت ، ممكن نبود گرچه ، رتبه ها و اندازه بُرد مأموريت آنان ،
تفاوت داشت اما يكي از وجوه مشترك نفساني آنان ، شجاعت به قدر انجام تكليف ووظيفه
محوله از سوي خدا بود .

برجسته ترين نمونه دربرخورداري از شجاعت براي تبليغ رسالات الهي ومصداق كامل آيه شريفه :

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا

پيامبر بزرگوار اسلام است كه درطول تمام دوراني كه مأمور مبارزه با شرك و جاهليت و
ناآگاهي و مسئول ابلاغ اوامر الهي و بازداشتن مردم از منهيات بود ، هيچ خوف ووحشت و
ضعفي ازآن حضرت ديده نشد وبا تمام توان و شجاعت ، به تبليغات خود ادامه داد و در
برابر فشارها و كارشكني هاي مخالفين و مشركين ، مقاومت و ايستادگي كرد .

ماجراي فشار مشركان به ابوطالب ، عموي پيامبر عزيز اسلام براي تسليم برادرزاده اش به
دشمنان و پايداري آن حضرت دراجراي برنامه تبليغي خود براي پيروزي اسلام ، يكي از بسيار
نمونه هاي شجاعت تبليغي رسول اكرم صلي الله عليه و آله است كه ناشي از ايمان حضرتش
به قادر متعال و اخلاص و اطمينان قلبي اش به پشتيباني ذات اقدس الهي بود كه به چنان استواري
و پايداري و شجاعتي وصف ناپذير دست يافته بود .


پيامبر گرامي اسلام ، در پاسخ به درخواست ابوطالب كه پيامبر از برنامه تبليغي خود
و دعوت مردم به حق صرفنظر كند ، فرمود :

اي عمو ! سوگند به خدا ! اگر اين مردم ، خورشيدرا دردست راست و ماه را در دست
چپ من قراردهند كه از نظام تبليغي خود و انجام وظيفه ام منصرف شوم ، نخواهم پذيرفت
و برنامه ام را ترك نمي كنم تا خداوند اسلام را پيروز كند يا در اين راه ، به فيض شهادت نائل شوم !

سخنان شجاعانه ونافذ پيامبر كه برخاسته از عمق روح ايمان او و همراه با ريزش قطره هائي از اشك
از چشمان مباركش بود ، ابوطالب را منقلب و قسم يادكرد وگفت :

پسر برادرم ! هرچه مي خواهي بگو ! از تو دفاع مي كنم و تورا در مقابل هيچ تهديدي ،
تسليم دشمن نمي كنم !

( سيره ابن هشام / ج1 و 2 / ص 266 )

نمونه ديگري از شجاعت پيامبران خدا در ابلاغ رسالات الهي ، پايمردي حضرت ابراهيم خليل الرحمن
علي نبينا و عليه السلام است كه با همتي بلند و شجاعتي بي نظير ، اراده كرد تنهاي تنها ، به مبارزه
با تمام مردم مشرك شهر برخيزد و در اين عزم و تصميم ، از برخورد خشمگنانه و انتقامجوئي
بت پرستان ، خوف ووحشتي به خودراه نداد و با قدرت و همت و رشادتي غير قابل وصف ،
وظيفه تبليغي خودرا به انجام رساند ونشان افتخارآميز " امت قانت " و درجه رفيعه " حنيف " را
از خداي بزرگ ، دريافت كرد .

اِنََّ ابراهيمَ كان اُمَّةً قانِتاً لِلّه حنيفا

( سوره نحل ، آيه 120 )


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ
عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ
فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هر كس از شما از دين خود برگردد به زودى خدا گروهى
[ديگر] را مى‏آورد كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند [اينان] با
مؤمنان فروتن [و] بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى
نمى‏ترسند اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد مى‏دهد و خدا گشايشگر داناست
آيه 54 سوره مائده

خطيب اسلامي نبايد به اين دليل كه با بيان حقايق وذكر واقعيت ها در خطابه اش ، مورد سرزنش
و ملامت ديگران قرار مي گيرد ، از انجام وظيفه اش خودداري كند و يا اگر در برابر شخص با نفوذ
و مقتدر و ستمگري ، به ايراد خطابه پرداخت ؛ به دليل ناخوشايندي او از شنيدن كلام حق و اين احتمال
كه ممكن است آسيب و ضرري از جانب ظالم متوجه او شود ، بترسد و در انجام وظيفه اش ، كوتاهي كند .

پيامبر اكرم (ص) مي فرمود :

هان ! مبادا ترس از مردم مانع از آن شود كه كسى حقّ را بداند و نگويد . بدانيد كه برترين جهاد
سخن حقّى است كه در برابر فرمانرواى ستمگر و منحرف گفته شود
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : ألا ! لا يمنعنّ رجلاً مهابة النّاس أن يتكلّم بالحقّ إذا عِلمه ،
ألا ! إنّ أفضَل الجِهاد كَلمة حقٍّ عِند سُلطان جائِر
كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 15

ويا در مقام ايراد خطابه ، از امر به معروف و نهي از منكر ، امتناع كند چرا كه مي ترسد
عده اي ممكن است ناخشنود شوند .

ازسخنان پيامبربزرگوار اسلام است كه :

هان ! مبادا هراس از مردم مانع از آن شود كه فردى از شما حقّ را ببيند و نگويد .
(كه حقّ‏گويى) نه اجلى را نزديك مى‏كند و نه رزق و روزيى را دور مى‏گرداند

ألا لا يَمنَعَنَّ أحَدَكُم هَيبَةُ النّاسِ أن يَقولَ الحَقَّ إذا رَآهُ أن يَذَّكَّرَ بِعِظَمِ اللَّهِ ،
لا يُقَرِّبُ مِن أجَلٍ ولا يُبعِدُ مِن رِزقٍ .
كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 36


رسالت اصلي خطيب اسلامي و مبلغ و داعي ديني ، پشتيباني از دين و مقدسات الهي است و فقط ،
ترس او از مقام خداست كه توانائي و قدرت بر انجام وظيفه و شجاعت در او ، پديد مي آورد و
درراه ابلاغ رسالات الهي ، از شمار كم اهل حق ، دچاروحشت نمي شود .

اميرالمومنين عليه السلام مي فرمود :

در مسير هدايت ، بخاطر كمي طرفداران ، وحشت نكنيد .
يا ايهاالناس ! لا تَستَوحَشوا في طريق الهُدي لِقِلّةِ اهله
نهج البلاغه / خطبه 201

نكته مهمي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه قدرت ، حتي در مسائل عبادي و شرعي ،
شرط انجام فعل است و به اين اصل ، قران كريم نيز ، تأكيد دارد :

لا يُكَلِّفُ الله نفسا الا وسعها
(بقره / آيه 286 )

ويا :
و لله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا
(آل عمران / آيه 97 )

و اساسا اقدام به هركاري ، لازمه اش استطاعت و برخورداري از توان لازم براي انجام همان كاراست
اما ، در برخي كارها ، مثل ديدن و شنيدن ، خداوند قدرت تكويني به بندگان عنايت فرموده و ابزار
آن هارا در اختيارش گذاشته و براي انجام برخي امور ، نياز به قدرت اكتسابي است .

قدرت بر ايراد خطابه نيز در مدار همين قاعده است . آفريدگار بزرگ ، ابزار بيان و سخن را كه
عقل و زبان باشد ، در اختيار انسان قرار داده اما براي ايراد خطابه ، تنها داشتن عقل و زبان و فقط
قدرت بر تكلم كافي نيست .

خطيب مي بايست هم دانش و اطلاعات و هنر لازم و كافي را براي القاء مطالب و انتقال مفاهيم به
مخاطبان به دست آورد تا مقصد خودرا جامع و صحيح بيان كند و مهم تر از همه ، شجاعت و جسارت
كافي براي ايراد خطابه در شرائط گوناگون را داشته باشد .

خوف وترسي كه به دليل نا برخورداري از شجاعت به هنگام ايراد خطابه بر خطيب چيره و مستولي
مي شود ، حتي با داشتن آگاهي هاي مختلف و سرمايه هاي لازم ديگر ، مانع از انجام وظيفه او به
نحو احسن است و بايد در صدديافتن ريشه هاي استيلا وغلبه خوف و وحشت برروح خودبه هنگام
ايراد خطابه باشد تا از انجام وظيفه الهي خود ، بي نصيب و محروم نماند و به اجر و ثواب ابلاغ
رسالات الهي ، نائل شود .


خطيب اسلامي ، مغز متفكرو چشم بيدار جامعه و در صدر ديدبانان شجاع براي رصد شرايط و
اوضاع اخلاقي ، فرهنگي و اجتماعي امت اسلامي است . بنابراين لازم است :

- وظيفه شناس ، مسئوليت شناس و مسئوليت پذير باشد .
- در انجام وظيفه ، بصير و بينا و شجاع باشد و در تقويت اين ويژگي ها ، به اولياء الله ، تأسي
و اقتداء كند .
- در مقام ايراد خطابه ، با شجاعت به ناروائي ها وگناهان ، اعتراض كند .
- به جرائم و جنايات اجتماعي و اقتصادي ، بي تفاوت نباشد .
- تحت تأثير احساس قرار نگيرد .
- معتدل باشد و به تهور و بي باكي كه مغاير منطق است ، گرايش نكند .
- از مرزهاي ترسيم شده دين حق ، فراتر نرود . موازين شرع مقدس را درسخنان خويش
رعايت كند و ايراد خطابه اش ، موافق رضاي خدا باشد .
- پيش از هر خطابه اي ، انديشه هاي خودرا با شرع مقدس مطابقه كند ؛ اگر موافق و مرضي
اسلام بود بگويد و اگر مخالف رضاي خدا ورسالات الهي بود ، از گفتن بپرهيزد .
- از مرز اسلام تجاوز نكند ، به منطقه ممنوعه وارد نشود تا از خطر انحراف ، مصون و محفوظ بماند .
- درراه اقامه حق و عدل ، با شجاعت و صراحت سخن بگويد ، آماده پذيرش خطرات و مكروهات طبع باشد .
- باطني آرام ووجداني مطمئن داشته باشد . نگراني و تشويش به خودراه ندهد . خودرا نبازد و توان
روحي خودرا از دست ندهد .
- براي رهائي از خطر ، سخنان خودرا بر خلاف واقع ، تكذيب و ابراز ندامت نكند . به زبوني و ذلت نفس
و خواري تن درندهد .
- بيان حقايق را وظيفه ديني خودبداند و سخن انتقادي خودرا به گونه اي منكر نشود و پس نگيرد ،
خواستار عفو و اغماض نشود ودرراه خدا ، مهياي تحمل عوارض و پي آمدهاي به ظاهر ناگوار آن باشد.
- داعي الي الله و خطيب اسلامي كه با تأسي به پيامبران بزرگوار و ائمه معصومين عليهم السلام ، ارشاد
و هدايت مردم را به عهده گرفته و براي دين حق ، با ايراد خطابه ، فراخوان مي دهد و كاري مقدس را
برگزيده ، نبايد در گفته هايش ، ضعف و سستي احساس شود و بر عكس ، بايد درشجاعت و سخن گوئي
با قوت و صراحت ، همانند پيامبران باشد چرا كه شجاعت و نيروي باطني ، درقاطعيت كلام و اثرگذاري
آن در مخاطبان ، آثار جاودانه و مثبت دارد .

 


اميرالمومنين عليه السلام مي فرمود :

چگونگي بيان گوينده ، حاكي از نيروي باطني و قوت ضمير اوست .
بيان الرجل ينبئ عن قوه جنانه
غررالحكم ص 343

امام صادق عليه السلام مي فرمود :

وقتي باطن آدمي صحيح و منزه از نقص باشد ، آشكارش ، قوي و نيرومند خواهد بود .
انَّ السَريرة اذا صحت قويت العلانية
وسائل / ج1 / ص47


v الإمامُ عليٌّ عليه السلام - مِن وصاياهُ لابْنِهِ الحُسينِ عليه السلام - : يا بُنيَّ ، اُوصيكَ بتَقْوى‏ اللَّهِ
في الغِنى‏ والفَقرِ ، وكَلِمَةِ الحقِّ في الرِّضا والغَضَبِ .

امام على عليه السلام - از سفارشهاى آن حضرت به فرزندش حسين عليه السلام - : فرزندم!
تو را سفارش مى‏كنم به ترس از خدا در توانگرى و تهيدستى و گفتن حقّ در حال خشنودى و خشم.
كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 15


v الإمامُ الكاظمُ عليه السلام : قُلِ الحقَّ وإنْ كانَ فيهِ هَلاكُكَ ، فإنَّ فيهِ نَجاتَكَ ... ودَعِ الباطِلَ وإنْ كانَ
فيهِ نَجاتُكَ فإنّ فيهِ هَلاكَكَ .

امام كاظم عليه السلام : حقّ را بگو اگر چه نابودى تو در آن باشد ؛ زيرا كه نجات تو در آن است ...
و باطل را فروگذار هر چند نجات تو در آن باشد ؛ زيرا كه (در واقع) نابودى تو در آن است
كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 15


v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : أتْقى‏ النّاسِ مَن قالَ الحقَّ فيما لَهُ وعَلَيهِ .

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : با تقواترين مردم كسى است كه حقّ را بگويد ، چه به سودش
باشد چه به زيانش .


v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : في قائمةِ سَيفٍ مِن سُيوفِ رسولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله صَحيفَةٌ فِيها ...
قُلِ الحقَّ ولو على‏ نفسِكَ .

امام على عليه السلام : بر نوشته دسته شمشيرى از شمشيرهاى حضرت رسول چنين آمده بود :
حقّ را بگو هر چند عليه خودت .


v عنه عليه السلام : إنّ أفْضلَ النّاسِ عندَ اللَّهِ مَن كانَ العَملُ بالحقِّ أحَبَّ إليهِ - وإنْ نَقَصَهُ وكَرَثَهُ -
مِن الباطِلِ وإنْ جَرَّ إلَيهِ فائدةً وزادَهُ .

امام على عليه السلام : برترين مردم نزد خدا كسى است كه عمل به حقّ را از عمل به باطل
بيشتر دوست داشته باشد ، اگر چه براى او زيانمند و غمبار باشد و باطل برايش سودمند و فزاينده
كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 15

 الإمامُ الباقرُ عليه السلام : لَمّا حَضَرَتْ أبي عليَّ ابنَ الحسينِ‏عليه السلام الوَفاةُ ضَمَّني إلى‏ صَدْرِهِ ثُمَّ قالَ :
أيْ بُنيَّ ، اُوصيكَ بِما أوْصاني أبي حِينَ حَضَرَتْهُ الوَفاةُ وبما ذَكَرَ أنّ أباهُ عليه السلام أوصاهُ بهِ : أيْ بُنَيَّ ،
اصبِرْ على‏ الحقِّ وإنْ كانَ مُرّاً .

امام باقر عليه السلام : چون هنگام رحلت پدرم على بن الحسين عليه السلام فرا رسيد مرا در آغوش گرفت
و فرمود : فرزندم ! من به تو همان سفارشى را مى‏كنم كه پدرم در هنگام فرا رسيدن رحلتش به من كرد
و فرمود كه پدر او نيز به وى همان سفارش را كرده است: فرزندم! حقّ را تحمّل كن هرچند تلخ باشد
كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 15


v الإمامُ الحسينُ عليه السلام : مَن طَلَبَ رِضا اللَّهِ‏ بِسَخَطِ الناسِ كَفاهُ اللَّهُ اُمُورَ الناسِ ،
ومَن طَلَبَ رِضا الناسِ بِسَخَطِ اللَّهِ ، وَكَلَهُ اللَّهُ إلى النّاسِ ، والسلامُ .

امام حسين عليه السلام : هركه خشنودى خدا را با ناخشنودى مردم بطلبد ، خداوند
او را از امور مردم بى‏نياز كند و هركه خشنودى مردم را با ناخشنود كردن خدا بجويد ،
خداوند او را به مردم واگذارد . والسلام .
كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 22


v عنه عليه السلام : أمَرَنا رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله أن‏نَلقى‏ أهلَ المَعاصي بِوُجوهٍ مُكفَهِرَّةٍ .

امام على عليه السلام : رسول خداصلى الله عليه وآله به ما دستور داد كه با افراد گنهكار، با چهره‌‏اى
گرفته و درهم كشيده رو به رو شويم
كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 36


v عنه‏عليه السلام: اعلَموا أنَّ الأمرَ بِالمَعروفِ والنَّهيَ عَنِ المُنكَرِ لَم يُقَرِّبا أجَلاً ، ولَم يَقطَعا رِزقاً .

امام على عليه السلام : بدانيد كه امر به معروف و نهى از منكر ، اجل كسى را نزديك نكرده‌‏اند
و روزى كسى را نبريده‌‏اند
كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 36

وجود شجاعت در خطيب و قاطعيت بيان او و همراهي و درآميختن كلام او با استدلال و منطق ،
موجب اطمينان خاطر شنوندگان ازسخنان خطيب و باعث موافق و هماهنگ كردن مخاطبان با
انديشه هاي خطيب وقانع كردن آنان و سبب اثرگذاري سريع و نفوذ كلام خطيب و گوينده
درروح و عقل شنوندگان است كه مهم ترين هدف هرسخن متين و هر خطابه محكمي است .

سيره پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله و ائمه معصومين عليهم السلام ، در ايراد خطابه ها ،
قضاوت ها ، گفتگوهاي عادي با مردم ،امر به معروف و نهي از منكر ، نصايح ، مناظرات و احتجاجات ،
سيره اي درآميخته با شجاعت و قاطعيت بيان بود كه توجه و عمل به اين سيره براي خطيب اسلامي ،
نشانه ايمان قوي و شجاعت او درحسن انجام وظيفه تبليغ ديني است .

مورخان ، محدثان و سيره نويسان ، موارد بسياري از شجاعت دركلام و بيان اولياء الله ، ثبت كرده اند
كه به مناسبت ايام شهادت حضرت جوادالائمه عليه السلام ، به ذكر نمونه اي از شجاعت اين امام همام ،
اكتفا مي كنيم .

مرحوم حاج شيخ محمد هاشم خراساني مولف كتاب منتخب التواريخ به نقل از كتاب مفتاح الفلاح
شيخ بهائي مي نويسد :

وقتي حضرت جوادالائمه عليه السلام به بغداد تشريف فرما شدند ، پيش ازآبا خداست و هركس براى رسيدن به
متاع دنيا يا به نيّت زانو بند شترى بجنگد او را (نصيب و پاداشى) جز همانچه برايش جنگيده‏ است ، نباشد .

v عنه عليه السلام : على‏ قَدرِ النِّيَّةِ تَكونُ مِن اللَّهِ العَطِيَّةُ .
امام على عليه السلام : عطاى خداوند به هركس ، به اندازه نيّت (او) است .

v الإمامُ الباقرُ عليه السلام : إذا عَلِمَ اللَّهُ تعالى‏ حُسنَ نِيَّةٍ مِن أحَدٍ ، اكتَنَفَهُ بالعِصمَةِ .
امام باقر عليه السلام : هرگاه خداوند متعال در كسى حُسن نيّتى ببيند ، او را در پناه خود نگه دارد .

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : يا أبا ذرٍّ، لِيَكُن‏لَكَ في كُلِّ شَي‏ءٍ نِيَّةٌ صالِحَةٌ، حتّى‏ في النَّومِ والأكلِ .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : اى ابوذر، بايد در هركارى نيّتى پاك داشته باشى حتّى در خوابيدن و خوردن .

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : لابُدَّ لِلعَبدِ مِن خالِصِ النِّيَّةِ في كُلِّ حَرَكَةٍ وسُكونٍ ؛ لأ نَّهُ إذا لَم يَكُن
هذا المَعنى‏ يَكونُ غافِلاً .
امام صادق عليه السلام : آدمى بايد در تمام حركات و سكنات خود نيّت خالص داشته باشد ؛
زيرا اگر اين معنا در كار نباشد ، در شمار غافلان است .

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : يا أبا ذرٍّ، لِيَكُن‏لَكَ في كُلِّ شَي‏ءٍ نِيَّةٌ صالِحَةٌ، حتّى‏ في النَّومِ والأكلِ .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : اى ابوذر، بايد در هركارى نيّتى پاك داشته باشى حتّى در خوابيدن و خوردن .

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : لابُدَّ لِلعَبدِ مِن خالِصِ النِّيَّةِ في كُلِّ حَرَكَةٍ وسُكونٍ ؛ لأ نَّهُ إذا لَم يَكُن هذا المَعنى‏ يَكونُ غافِلاً .
امام صادق عليه السلام : آدمى بايد در تمام حركات و سكنات خود نيّت خالص داشته باشد ؛ زيرا اگر اين معنا
در كار نباشد ، در شمار غافلان است .

v رسولُ اللَّه صلى الله عليه وآله : أفضَلُ العَمَلِ النِّيَّةُ الصّادِقَةُ .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : برترين عمل ، نيّت صادق است .

منتخب كتاب ميزان الحكمه / بخش 55

ادامه احاديث امر به معروف و نهي از منكر

كمترين مرتبه نهى از منكر

v رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : مَن رَأى‏ مِنكُم مُنكَراًفَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ ، فإن لَم يَستَطِعْ فبِلِسانِهِ ،
فإن لَم يَستَطِعْ فبِقَلبِهِ وذلكَ أضعَفُ الإيمانِ .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : هر يك از شما منكرى را ديد ، بايد با دست خود آن را تغيير دهد .
اگر نتوانست ، با زبانش تغيير دهد (و اعتراض كند) و باز اگر نتوانست ، در قلبش آن را انكار كند
و اين ضعيف‏ترين مرحله ايمان است .

v عنه صلى الله عليه وآله : ألا لا يَمنَعَنَّ أحَدَكُم هَيبَةُ النّاسِ أن يَقولَ الحَقَّ إذا رَآهُ أن يَذَّكَّرَ بِعِظَمِ اللَّهِ ،
لا يُقَرِّبُ مِن أجَلٍ ولا يُبعِدُ مِن رِزقٍ .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : هان ! مبادا هراس از مردم مانع از آن شود كه فردى از شما حقّ را
ببيند و نگويد . (كه حقّ‏گويى) نه اجلى را نزديك مى‏كند و نه رزق و روزيى را دور مى‏گرداند .

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : مَن‏تَرَكَ إنكارَ المُنكَرِ بقَلبِهِ ويَدِهِ ولِسانِهِ فهُوَ مَيِّتٌ بَينَ الأحياءِ .
امام على عليه السلام : كسى كه در برابر منكر با دل و دست و زبان خويش اعتراض نكند ، او
مرده‏اى است در ميان زندگان .

v عنه عليه السلام : أمَرَنا رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله أن‏نَلقى‏ أهلَ المَعاصي بِوُجوهٍ مُكفَهِرَّةٍ .
امام على عليه السلام : رسول خداصلى الله عليه وآله به ما دستور داد كه با افراد گنهكار، با چهره‌‏اى
گرفته و درهم كشيده رو به رو شويم .

v الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : حَسبُ المُؤمِنِ عِزّاًإذا رَأى‏ مُنكَراً أن يَعلَمَ اللَّه‌ُ‏عزّ و عجل مِن‏قَلبِه إنكارَهُ.
امام صادق عليه السلام : براى عزّت مؤمن همين كافى است كه هر گاه منكرى را ببيند ، خداوند
عزّ و جل بداند كه در دل آن را انكار مى‏كند .

كتاب منتخب ميزان الحكمه / بخش 36

مراقبت

v عنه عليه السلام : يَنبَغِي أن يكونَ الرجُلُ‏مُهَيمِناً عَلى‏ نَفسِهِ ، مُراقِباً قَلبَهُ حافِظاً لِسانَهُ .
امام على عليه السلام : سزاوار است كه آدمى نگهبان نفس خود و مراقب دل و نگهدار زبان خويش باش

د . إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبَاً» .
«همانا خداوند مراقب شماست» .


«ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» .
«(آدمى) هيچ سخنى نمى‏گويد، مگر آن كه در كنار او مراقبى آماده است» .

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : اِعلَمُوا عِبادَاللَّهِ أَنَ‏علَيكُم رَصَداً مِن أنفُسِكُم، وعُيُوناً من جَوارِحِكُم ،
وحُفَّاظَ صِدْقٍ يَحفَظُونَ أعمالَكُم ، وعَدَدَ أنفاسِكم ، لا تَستُرُكُم مِنهُم ظُلمَةُ لَيلٍ داجٍ ، ولا يُكِنُّكُم
مِنهُم بابٌ ذو رِتاجٍ .
امام على عليه السلام : بدانيد اى بندگان خدا كه ديده‏‌بانانى از وجود شما و جاسوسانى از اعضاى
بدن شما و نگهبانان صادقى بر شما گماشته شده‌‏اند كه اعمال شما و شمار نَفَسهايتان را ثبت مى‏كنند .
نه سياهى شب تار (اعمال) شما را از ديد آنها پوشيده مى‏دارد و نه دروازه محكم و بسته ،
شما را از آنان مخفى مى‏كند . ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان