مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13821
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 48
همه : 4540785

 

تمرين هائي براي افزايش تمركز به هنگام سخنراني


تمركز بر نقطه سياه


قديمي ترين تمركز كه تاريخي بسيار كهن دارد و در بيشتر فرهنگهاي باستاني و بومي و در ميان قبايل بدوي و بسياري از انجمنها و دسته هاي قديمي وجود داشته، تمركز بر نقطه سياه است.

امروز نيز خيره شدن به نقطه سياه و تمركز بر آن، يكي از اساسي ترين تمرينهاي مانيتيست ها و هيپنوتيست هاست. اشخاصي كه تمرينات مختلف تمركز بر نقطه سياه را انجام داده اند در برتري و تأثير گذاري نقطه سياه توافق كامل دارند.

روش تمركز

يك نقطه سياه به قطر ۱ تا ۳ سانتيمتر بر روي يك زمينه سفيد قرار دهيد. اگر اين را با مداد سياه بر روي كاغذ مي كشيد، كاغذ شما نبايد خط دار باشد. اين نقطه را طوري روي ديوار نصب كنيد كه وقتي مقابل آن مي نشينيد، نقطه سياه مقابل پيشاني شما باشد. به فاصله دو متري از ديوار بنشينيد و در يك وضعيت راحت قرار بگيريد. به خاطر اين كه در طول تمركز بر نقطه سياه احساس ناراحتي نكنيد و يا پايتان خواب نرود توصيه مي كنيم روي صندلي بنشينيد و در اين وضعيت نقطه سياه در فاصله دو متري شما و در مقابل پيشاني تان روي ديوار باشد.

براي ايجاد وضعيتي راحت تر و ريلكسيشن بيشتر مي توانيد چند نفس عميق بكشيد و پس از آن كه به مغز خود اكسيژن فراوان رسانديد، خود را براي اين تمرين ذهني و فكري آماده كنيد و حتي بهتر آن است كه ريلكس را نيز انجام دهيد، عضلات چشم و صورت را رها كنيد و پس از راحتي عميق بلافاصله چشمها را باز كنيد و به نقطه سياه خيره شويد. قبل از آن كه چشمها را باز كنيد، مي توانيد به خود تلقين كنيد كه من بلافاصله پس از باز كردن چشمهايم، با اشتياق و علاقه فراوان به نقطه سياه خيره خواهم شد و تمام توجه و تمركز خود را با تمام وجود به نقطه سياه معطوف مي كنم.

اين كه مي گوييم بعد از ريلكس بلافاصله چشمهايتان را باز كنيد به معناي آن نيست كه تند و سريع چشمهاي خود را باز كنيد. پلكها را بايد به آرامي باز كنيد. كاملاً در نقطه سياه فرو رويد. به تدريج تمركز خود را از وسط نقطه سياه به حد فاصل نقطه سياه و سفيدي كاغذ معطوف كنيد. بهتر آن است كه كم كم چشم خود را در اين دايره سياه حركت دهيد. اين چرخش مي تواند در جهت حركت عقربه هاي ساعت يا بر خلاف جهت آن باشد.

پس از مدتي كه اين چرخش را دور تا دور اين دايره انجام داديد، بلافاصله يكباره و ناگهاني به نقطه سياه برگرديد و به تمامي در آن خيره شويد. ممكن است اين سياهي براي لحظاتي تمام ميدان بينايي شما را اشغال كند. اگر در اين خيرگي و تمركز و توجه، احساس كرديد چشمهايتان مي سوزد، پلكهاي خود را كمي به حالت نيمه بسته در آوريد و به اصطلاح چشم خود را ريز كنيد. پس از اين استراحت نسبي، چشم را بيشتر باز كنيد و خيرگي را دوباره شروع كنيد.

در اين تمرين نگذاريد كه فكرتان به جاهاي ديگر برود و هر وقت احساس كرديد فكرتان منحرف شده است، مجدداً با تمركز بيشتري به نقطه سياه بينديشيد. پس از مدتي كه در يك محيط ساكت و آرام با بدن ريلكس، به طور فعال اين تمرين را انجام مي دهيد، مي بينيد كه دقايق زيادي را بدون توجه به مسايل ديگر فقط در نقطه سياه بوده ايد. از آنجا كه اين تمرين را براي اولين بار انجام مي دهيد، ممكن است در ابتدا نقطه سياه برايتان ناملموس باشد اما تداوم اين تمرين كم كم شما را با نقطه سياه مأنوس مي كند.

در لحظاتي از اين تمرين و حتي شايد در طول تمرين ديوار يا كاغذ سفيدي كه نقطه سياه روي آن است نيز در ميدان ديد شما قرار دارد. اما توجه و تمركز شما در مركز اين ميدان و روي نقطه سياه است. ممكن است در طول تمرين شما اشكال يا سايه هايي را به صورت تصاوير خطوط يا نقاط مبهم روي ديوار يا اطراف نقطه سياه ببينيد. اين مسأله كاملاً طبيعي است و نبايد شما را نگران كند يا از ادامه تمرين باز دارد.


تمركز بر دواير متحد المركز


اين تمرين نيز تشابه فراواني با تمرين نقطه سياه دارد؛ اما برتري آن اين است كه مي توان به افكار خود نيز اجازه جولان دهيم و حتي آنها را روي دواير مي گسترانيم. براي اين تمرين روي يك زمينه سفيد، نقطه اي به قطر يك سانتي متر بكشيد و سپس با استفاده از يك پرگار به قطر۲  سانتيمتر دايره اي دور آن رسم كنيد. بعد با حفظ همان مركز پرگار، دايره هايي به قطر۳، ۴، ۵، ۶، و ۷ سانتيمتر بكشيد. سپس اين دايره ها را با مداد سياه پر رنگ و ضخيم تر كنيد، به شكلي كه حالت منظم خود را از دست ندهند. مجدداً اين را روي ديوار نصب كنيد. در فاصله ۲ متري آن قرار بگيريد. ارتفاع آن تا حد پيشاني شما باشد. تمرين را شروع كنيد. بدن را ريلكس نماييد و چند نفس عميق بكشيد. ابتدا روي بزرگ ترين دايره نگاه كنيد. براي اين منظور نگاهتان را طوري در وسط قرار دهيد كه وسط، مبهم باشد و دايره بزرگتر در حوزه ديد شما قرار گيرد. طوري كه گويي نقطه تمركز شما همان دايره بزرگتر باشد. حتي مي توانيد تمامي دواير كوچكتر داخلي را يك نقطه سياه رسم كنيد و به بزرگترين دايره فكر كنيد. پس از حدود ۴۰ ثانيه به دايره دوم بياييد و همين كار را در همين مدت زمان روي دايره دوم انجام دهيد. حالا به دايره سوم، چهارم، پنجم و … بياييد. روي هر دايره ۴۰ ثانيه تمركز مي كنيد و همين طور به دواير داخلي تر مي آييد. بهتر آن است كه همين طور كه به داخل مي آييد، مدت زمان توقف خود را روي هر دايره چند ثانيه افزايش دهيد. اين كار را آن قدر ادامه دهيد كه به نقطه سياه برسيد و سپس روي نقطه سياه، مانند تمرين قبل تمركز كنيد. حدود ۳ الي ۵ دقيقه در نقطه سياه متمركز باشيد. سپس بدون انحراف فكر و بر هم زدن توجه و تمركز، اين بار همين مسير را برگرديد. يعني: دايره به دايره از داخل به بيرون برويد، دايره ها را به ترتيب و با آرامش و تأني نگاه كنيد و روي هر دايره ۴۰ ثانيه متمركز باشيد.


تمركز بر شعله شمع


تمركز بر نقطه نوراني يا شعله شمع هم قدمتي كمتر از نقطه سياه ندارد. راه اساسي پرورش تمركز و پرورش فكر در تمرينهاي يوگا و هيپنوتيزم، تمركز بر شعله شمع است.

اگرچه معمولاً تمركز بر شعله شمع براي افراد، جذاب و گيراست و با علاقه بيشتري هم آن را دنبال مي كنند، شما توجه داشته باشيد كه اين گيرايي و جذابيت كاملاً نسبي است. يعني ممكن است هر كس براي خود تمريني را مؤثرتر تشخيص دهد يا از آن نتيجه بهتري بگيرد. ما ضمن توضيح متداولترين روشهاي تمركز، به شما پيشنهاد مي كنيم كه بيشتر به تمريني بپردازيد كه براي شما مؤثرتر است و از جذابيت بيشتري برخوردار است. با اين همه، تجربه نشان داده است كه افراد از همنشيني با شعله شمع و تمركز بر آن اظهار رضايت فراوان مي كنند.


روش تمرين


فضاي اتاق را تاريك كنيد و شمعي روشن نماييد. مسلماً اگر اين تمرين را در شب انجام دهيد، به شرط آن كه خوابتان نبرد، مؤثرتر است. شعله شمع را تا آنجا بالا بياوريد كه وقتي مي نشينيد بتوانيد به طور افقي به آن نگاه كنيد.

طبق معمول ابتدا چشمها را ببنديد، تمرين ريلكس و تنفس آگاهانه و عميق را انجام دهيد. عضلات را رها كنيد اما ستون فقرات صاف باشد. به آرامي چشمهاي خود را باز كنيد و به شعله شمع خيره شويد. صرفاً به شعله و آتش نگاه نكنيد. بلكه فضاي پيرامون شعله را كه به صورت هاله اي روشن، دور تا دور شمع ديده مي شود نگاه كنيد. در مرحله اول، بيش از يك تا دو دقيقه اين تمرين را انجام ندهيد. پس از اين زمان، پلكها را ببنديد و عضلات صورت را به ويژه، ريلكس كنيد. در ريلكس عضلات صورت، به آرامش عضلات چشم توجه كنيد. حالا همين كار را با چشمهاي بسته در ذهن خود انجام دهيد. شعله شمع را در ذهنتان مجسم كنيد و به آن خيره شويد. پس از آن يكي دو دقيقه پلكها را به آرامي باز كنيد و با نگاه خيره خود به شعله شمع هجوم ببريد. هر وقت احساس كرديد كه فكرتان منحرف شد، كافي است به قسمتي از شعله شمع توجه و تمركز كنيد. حركت، تغييرها، نوسانها و تغيير رنگ آن قسمت از شعله را در نظر بگيريد. بعد از دو دقيقه دوباره به آرامي چشمها را ببنديد، صورت را ريلكس كنيد و به تجسم ذهني شعله شمع مشغول شويد. اين رفت و برگشت را چندين بار انجام دهيد تا اين كه چشمهايتان كاملاً خسته شوند.

نكته اي را كه بايد تأكيد كنيم اين است كه اين تمرين و تمرينهاي نظير آن را با بي حوصلگي و فشار و زور انجام ندهيد بلكه با اشتياق فراوان، تمرين كنيد. اگر بتوانيد با نگاه كردن به دور شعله شمع هاله هاي نوراني را از هم مجزا كنيد و هر بار به يكي از اين هاله ها تمركز كنيد عالي است. تمرين را پس ازيك نگاه سه دقيقه اي به شعله شمع خاتمه دهيد و پس از آن چشمها را ببنديد و دراز بكشيد.


تمركز بر گل سرخ


تمركز بر گل سرخ، يكي از معروفترين و متداولترين تمرينهاي مراقبه يا مديتيشن است بدون ذكر مانترا. يعني بدون تمركز و بدون تمركز در گل سرخي كه در دست داريد، غرق شويد. اين تمرين اساس تقويت تمركز فكر است. يعني تمركز بر هيچ، تمركز غير ارادي كه زير بناي تمركز فكر است. شما آگاهانه نگاه مي كنيد و خيره مي شويد اما پس از آن تمركز ارادي انجام نمي دهيد بلكه نگاهتان را در گل سرخ رها مي كنيد. اين تمركز به هيچ، به تمرين نياز دارد كه البته تمريني بسيار گيرا و لذت بخش است. همين طور مي توانيد در يك پارك بنشينيد، به گوشه اي از طبيعت خيره شويد و حالتي وانهاده به خود بگيريد. منظره اي را نگاه مي كنيد، بدون فكر و بدون تمركز. هم عضلات راحتند و هم نگاه. شما هر وقت بتوانيد اين توانايي “تمركز نداشتن” را در خود ايجاد كنيد، خود به خود توانايي “تمركزداشتن” خود را بهبود بخشيده ايد. در واقع توانايي تمركز نداشتن، عبارت است از ديدن يك مجموعه، بدون تمركز به چيزي خاص. در عدم تمركز، تمام تلاش تمرين كننده به مشاهده برابر و يكسان همه چيز معطوف مي گردد و هر جزيي از اين مجموعه به اندازه ديگر اجزا مشاهده مي شود و شما آن قدر در اين تلاش غرق مي شويد كه بر هيچ فكر خاصي هم تمركز نداريد و فكر شما اسير جزييات تصوير نمي شود. شما در “كليت” منظره اي غرق شده ايد و همه چيز اين منظره پيش چشم شما برابر و يكسان است.

هميشه در برنامه هاي خود، در بين تمرينات تمركز، تمرين عدم تمركز را نيز انجام دهيد. انجام متناوب اين تمرينها با هم در پيشرفت و موفقيت شما تأثيري چشمگير خواهد داشت. با تمرين عدم تمركز حواس، شما احساس خواهيد كرد كه خيلي عميق تر از قبل مفهوم تمركز را در مي يابيد و دستيابي به تمركز براي شما خيلي آسان تر از قبل است. در واقع در تمرين عدم تمركز شما در خود خلأيي ايجاد مي كنيد كه براي تمرين تمركز شما را آماده و مهيا مي كند. ما توصيه مي كنيم هر وقت مي خواهيد تمركزي جدي داشته باشيد، مثلاً مي خواهيد كتابي را با تمركز عالي بخوانيد يا مسأله اي را با تمركز عالي براي خود حل و فصل كنيد، ابتدا تمرين وانهادگي و عدم تمركز را انجام دهيد.


تمرين پرش آگاهانه فكر


آخرين تمريني كه براي تمركز فكر به شما توصيه مي كنيم تمرين پرش آگاهانه فكر است. شما به اين شكل ياد مي گيريد كه هر زمان كه روي يك موضوع خاص فكر مي كنيد، به سرعت فكر خود را بر موضوعي ديگر متمركز كنيد. براي اين منظور شما آرام و ريلكس مي نشينيد و به يك موضوع فكر مي كنيد. هر موضوعي را كه دلتان مي خواهد انتخاب كنيد و به آن توجه كنيد. اين موضوع مي تواند تصويري عيني و يا تجسمي ذهني داشته باشد. مثلاً به ماه فكر كنيد كه در تاريكي آسمان، روشن است و نور مي دهد. بعد از چند دقيقه كه كاملاً فكر خود را متوجه تصوير نموديد، خيلي سريع برگرديد و فوراً به يك موضوع مورد علاقه ديگر فكر كنيد. مثلاً به يك درخت. مراقب باشيد وقتي به درخت فكر مي كنيد، فكر قبلي يا تصوير ماه به ذهنتان نيايد و كاملاً به جزييات درخت فكر كنيد. بعد از چند دقيقه به فكر خود جهش دهيد و به موضوع سومي فكر كنيد. توجه داشته باشيد كه روي هر سوژه بايد حدود دو دقيقه توقف كنيد. اين تمرين اگر چه ممكن است در ابتدا كمي مشكل باشد و افكار و تصاوير قبلي برايتان مزاحمت ايجاد كنند، اما خيلي زود پس از چند روز تمرين برايتان راحت مي شود.



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

دانش ، تخصص و بصيرت ، نياز چهارم فن بيان


بسيارند كساني كه هميشه از خود يا ديگران مي پرسند ما چرا نمي توانيم همچون
سخنوران ماهر سخنراني كنيم ؟
برخي از ايشان را اين گونه مي توان پاسخ گفت : چون
حرفي براي گفتن نداري ؛ و گرنه ، نمي توانستي كه سخنراني
نكني . گوي وميدان ،
چابك سوار مي خواهد . دانش و بصيرت و زبان گويا ، نمايندگان ذهن هوشمند و نكته دان
اند .
اگر معدن ذوق و استعداد جبلي نيز باشيم ولي گفتني نداشته باشيم ، مهارتي
در سخنراني نخواهيم يافت . آن كه
خاموش است ، نمي درخشد و آن كه فاقد است ، نمي
بخشد ( فاقد شيئ ، معطي شيئ نمي تواند بود ) آيا جز اين است
كه قلم بي جوهر نمي
نويسد و ابر خشك نمي بارد ؟

 


خشك ابري كه بود زآب تهي

نايد از وي صفت آب دهي
ذات نايافته از هستي بخش
كي تواند كه شود هستي بخش

بايد چنان بود كه نتوان نگفت و ننوشت ؛ چنان كه مولوي مي گفت : " خون كه مي جوشد منش از شعر رنگي مي زنم "
و حافظ از آتش دل ، چون خََُِم مِي مي جوشيد ؛ اگر چه گاه به اجبار مهر بر لب مي زد :

گرچه ازآتش دل چون خم مي درجوشم
مهر برلب زده ، خون مي خورم و خاموشم

چنين مهر برلب زدگاني ، اگر بگويند ، نيكو مي گوند و بردل مي نشانند ، آري :

آن را كه دل از عشق پرآتش باشد
هرنكته كه گويد پرآتش باشد

خطيب و ناطق سخنور ، بايد دررشته اي از علوم و فنون يا در يكي از هنرهاي روزگار خود ، تخصص و دستي توانا داشته باشد ؛
وگرنه ، هرچه صنعت كند و سخن بيارايد اما بدون علم و تخصص و بصيرت ، دلي را مجذوب نخواهد كرد .

قاعده آن نيست كه هركه حرف خوب دارد ، خوب هم سخن بگويد ؛ اما مي توان گفت هركه خوب سخن مي گويد ، به حتم
حرف خوبي داشته است كه چنين خوب از عهده برآمده است . پس آن كه هنوز چراغ معنا در جان خود نيفروخته و فاقد دانش
و تخصص و بصيرت است ، مصلحت آن است كه مشتري نجويد .

اي كه در معنا زشب خامش تري
گفتِ خودرا چند جوئي مشتري ؟

دوباره نگاهي به فهرست خطبا و ناطقان زبردست اگر بيندازيم ، درمي يابيم كه آنان همگي صاحبان انديشه هاي بكر و تازه بودند ،
اگرچه خطا يا ناپخته . دوباره گويي آن چه را كه ديگران بارها و بارها گفته اند ، نام كسي را در شمار سخنوران نمي نشاند . آري ؛
هيچ كس نمي تواند هرچه مي گويد ، نغز و تازه باشد ؛ اما بايد در باره آن چه مي گوئيم ، بسيار خوانده و فراوان انديشيده باشيم ؛
چنان كه اهل فن ، حق اظهارنظر در باره آن را به ما بدهند .

 


گروهي سخنراني را تكليف خود مي دانند و از سر تعهد ، سخن مي مي گويند ؛ غافل از آن كه خواندن و انديشيدن ،
تكليف تر است و تعهد بيشتري مي طلبد . چگونه است كه سخن گفتن را تكليف مي دانيم اما تخصص يافتن و علم
و بصيرت و هزار نكته باريك را كه پيش از سخنراني لازم است ، نمي بينيم ؟ آن كدام تكليف است كه زبان را مي جنباند
اما چشم مارا به روي صدها كتاب و مقاله نمي گشايد ؟ مارا بر كرسي خطابه مي نشاند اما جور درس و كلاس و استاد را
بر ما آسان نمي كند ؟ اگر تكليف است ، نخست براي خواندن و دانستن و يافتن بصيرت و تخصص است ، آنگاه براي
سخن گفتن . ورنه ، به گفته صائب تبريزي ، بهتر از مهر خموشي هنري نيست مارا :


اي كه از عالم معنا خبري نيست تورا
بهتر از مهر خموشي هنري نيست تورا


جذابيت و برتري بسياري از سخنراني ها نه در زبان و بيان ، كه در محتواي منطقي و دلنشين آن ها است . ما گاه خطابه اي را
مي شنويم و سخت مجذوب آن مي شويم . آيا همه كشش و مغناطيس يك خطابه ، در كوششي است كه گوينده آن در ادبيات
سخنوري خود كرده است ؟


اگر از شنيدن يك سخنراني لدت نبرديم ، كدام يك را متهم كنيم : معنا يا لفظش را ؟ هيچ ترديد نبايد كرد كه گاه نا مرغوبي و
نادلخواهي يك سخنراني ، هيچ گونه ربطي به نوع بيان آن ندارد . گفتار ، هرقدر كه با فطرت و خرد مخاطب و شنونده سازگارتر
باشد ، شنيدني تراست هرچند با زبان و بياني سست و ناهموار . آري ؛ اگر حسن صورت ، ملاحت معنارا مدد دهد ، چنان خواهد شد
كه آرزومنديم .


حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آري به اتفاق جهان مي توان گرفت


اما نبايد همه تقصيرات را برگردن بيان گذاشت و از شيوه سخن توقع معجزه داشت . مهارت هاي سخنوري و ايراد خطابه ، از انواع
تردستي يا شعبده بازي نيست كه بتواند زاغ را هماي سعادت نماياند و آب لطف بر كلام سخيف ريزد .
سارتر ، فيلسوف و نويسنده نامدار فرانسوي مي گفت : " ادبيات ، اگر همه چيز نباشد ، هيچ خواهد بود "
( بابك احمدي ، سارتر كه مي نوشت ، نشر مركز ، 1384 ، ص 465 )
گويا مرادش اين است كه ادبيات تهي از انديشه و بينش ، موجوديت آبرومندي ندارد .


ادبيات و خاصه ، بيان و خطابه ، مجموعه اي از فعاليت هاي ذهني و انديشگي است كه راه پيوند فرم و محتوارا به آفرينندگان
اثر نشان مي دهد .


هنر ، اگر همچون پوسته نازك ، گرد هسته معنا نپيچد ، هنر نيست ؛ كاريكاتور سرگرم كننده اي است كه گاه خنده اي را نيز
بر نمي انگيزد . ادبياتي كه فقط ادب ورزي است و بس ، شأني بيش از ديگر تفننات زباني و حتي يدي ندارد . اين سخن ، هرگز
به معناي موافقت با ادبيات ابزاري و مخالفت با نظريه " هنر براي هنر " نيست . بيشتر بدان معناست كه خطبا وناطقان و
قلمزنان را نمي زيبد كه فقر علمي خودرا در ميان هياهوي كلمات و گرد و خاك هيجانات زباني بپوشانند . بايد اطمينان داشت كه
غناي ادبي ، آن نيرو و پايداري را ندارد كه فقر علمي را از نظرها مخفي نگه دارد .

 


تاريخ و آن چه اكنون ميراث بشري شمرده مي شود ، بهترين گواهان بر بقاي اصلح و فناي فريبندگان است . چگونه مي توان
ناجنسي متاع را در پوشش تبليغات پوشاند و - مثلا – از زيبا گوئي سپر بلا ساخت ؟ از آن دو ، يكي عهده دار وظيفه ديگري نمي تواند
بود . اما خرّما و خوشا آن روز كه آن دو ، در آغوش هم خسبند و آرام گيرند :
مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان فبايّ آلاء ربّكما يكذبان يخرج منهما اللوء لو والمرجان فبايّ آلاء ربكما يكذبان
( الرحمن : 22 – 19 )


ناقه زبان و قلم معجزه مي كند اگر به اشارت صالح بجنبند ؛ ساقه سخن شفا بخش است اگر از سينه عيسي برويد . اگر خطبه هاي
اميرالمومنين علي عليه السلام نغز است و نهج بلاغت ، چون مغز معنا و معرفت نيز هست .


به زبان فلسفي ، لفظ در بيان به مثابه " صورت " است و معنا همچون " ماده " . در فلسفه آموخته ايم كه ماده ، تاصورت نپذيرد
و تشخص نيابد ، پا به عرصه وجود نمي گذارد :
" الشيء ما لم يتشخص لم يوجد " . شيئيت خطابه ، مواد آن است و البته صورتش را از بيان و زبان مي گيرد . هريك بدون ديگري ،
" هيولي " است . اگر معنائي ، صورت گري نشده باشد ، هرگز وجود نيافته است ؛ اگر چه بارها برزبان جاري شده باشد .
هم چنين " صورت " ، هيچ حظي از وجود ندارد مگر در سايه معنا . شاهد معنا ، در گرد و خاك خوش رقصي زبان فراموش نمي شود ،
مگر در در ديده آنان كه از مجلس انس و خطابه ، جز نقل و نبات آن را نمي شناسند .


هم بدين رو است كه قران گرامي ، تفقه و انذاررا در آيه نفر ( توبه : آيه 122 ) كنار هم نشانده و در غياب يكي ، از ديگري سخن
نگفته است . شايد يكي از حكمت هاي تقدم تفقه بر انذار در اين آيت كريمه ، آن باشد كه پيش از انذار و ابلاغ بايد فقه ورزيد
و فهم درست گرد آورد . انذار اگر زاده تفقه نباشد ، زائده اي است كه از ديانت مي كاهد و بر دلزدگي مي افزايد .


سخن ، آن نيست كه مارا نيازي به فرم آموزي و صورت پردازي نيست ؛ حقيقت اين است كه اقبال و ادبار مخاطب و شنونده فهيم ،
همگي و هميشه در گرو بيان و زيبائي هاي صوري نيست . سماع بيان نمي تواند مجلس معرفت را چنان گرم كند كه كسي جاي خالي
مطرب انديشه را نبيند . ، آراستن باطل و تزئين دعاوي پوچ ، اگر سودي داشت ، جاء الحق و زهق الباطل ( اسراء : آيه 81 ) راست
نبود و كف ، ماندگارتر از دريا مي نمود ؛ حال آن كه : فاما الزبد فيذهب جفاء ( رعد : آيه 17 )

با استفاده از نوشته هاي استاد رضا بابائي

با تصرف


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان و سكوت و سخن در سخنان بزرگان


كسي كه كوچكترين قسمت رازي را فاش كند بقيه آنرا هم نمي تواند حفظ كند . ريشتر

ديگران خيلي زود بازخورد رفتار ما را نشان مي دهند . درستي و نادرستي كردارمان را در نگاه و سخن ديگران خواهيم يافت . ارد بزرگ


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

بسم الله الرحمن الرحيم

حديث به 3 زبان : پارسي ، انگليسي و شعر

يكي از مهارت هاي اصحاب حديث ، علاوه بر تسلط به زبان عربي كه زبان ذاتي حديث است و زبان پارسي كه زبان ملي و مادري
ماست ، آشنائي حد اقل با يك زبان پرگفتگو و زنده جهان براي نشر جهاني حديث است .
روشي هم مناسب تر از تطبيق معنا و مفهوم هر حديث با معادل آن به زبان انگليسي وجود ندارد. اين روش را دهها سال پيش مرحوم
ابوالقاسم حالت ، نويسنده ، مترجم ، محقق و شاعر دين محور ، به كار گرفت و مجموعه اي از عبارات كوتاه نهج البلاغه را ضمن
ترجمه روان به فارسي ، به انگليسي هم ترجمه كرد و علاوه بر اينها ، معناي هر عبارت را در قالب يك رباعي ساده و زيبا گنجاند.

ضمن طلب مغفرت از درگاه حضرت احديت براي آن بزرگوار ، به تدريج حاصل تلاش هاي آن مرحوم را جهت استفاده بينندگان عزيز ، نقل مي كنم  :

 

آفةالكلام الاطالة

آفت سخن ، پرگوئي است .

THE BANE OF SPEECH IS PROLIXITY

كوتاه سخن گوي ، گر از نيكوئي
اندر سخن خود ، اثري مي جوئي
هنگام سخن ، حذر ز پر گوئي كن
چون آفت گفتار بود پرگوئي 

 

آفةالعلم ترك العمل به ، آفة العمل ترك الاخلاص فيه

آفت دانش ، عمل نكردن به آن و آفت عمل ، اخلاص نداشتن در آن است.


THE BANE OF KNOWLEDGE IS ABSTINENCE FROM ACTION THE BANE OF GOOD DEEDS IS DOING THEM WITHOUT SINCERITY

آن گفته كه شد بري زكردار ، هواست
وان كار كه خالي از خلوص است ، هباست
افسوس از آن علم كه عاري زعمل
فرياد از آن عمل كه توام به رياست


آفة العامة العالم الفاجر ، آفة العدل السلطان الجائر

آفت جان مردم ، دانائي است كه فسق و فجور كند و دشمن عدل و داد ، سلطاني است كه ظلم و جور ورزد .

AN IMMORAL SAVANT IS A MENACE TO PEOPLE A CRUEL KING IS A MENACE TO JUSTICE

آن دانائي ، كه اهل فسق است و فساد
وان سلطاني كه اهل جور است وعناد
زين هردو تباهكار ظالم ، فرياد
كان دشمن مردم است و اين دشمن داد

 


ابدا السائل بالنوال قبل السوال فانك ان احوجته الي سوالك اخذت من حر وجهه اكثر مما اعطيته 

پيش از آنكه سائل ، چيزي از تو بخواهد ، ببخش پرداز زيرا اگر مجال دهي كه لب به سوال گشايد ، بيش از آنچه به او مي بخشي ،
آبرويش را مي ريزي ! 


MAKE YOUR DONATION BEFORE THE NEEDY MAN ASKS FOR IT IF YOU LET HIM UTTER HIS NEEDS YOU TAKE MORE FROM HIS SELF RESPECT THAN WHAT YOU GIVE TO HIM

خواهي چو فقيررا ببخشي زر ومال
مگذار كه او دهان گشايد به سوال
ورنه چوكند سوال چندانكه دهيش
زان بيشتر ، آبروش گردد پامال

 

ابذل لصديقك كل الموده و لا تبذل له الطمانينه

به دوست هر چه مي سپاري بسپار جز راز خودرا

ENTRUST YOUR FRIEND WITH ANYTHING BUT YOUR SECRETS

آن راز كه بايدش نهفتن ، زنهار
با هيچكسي مگو ، چه اغيار و چه يار
جزراز ، كه آن سپردني نيست به كس
هر چيز به دوست مي سپاري ، بسپار

 

اَبلَغُ ناصِحٍ لَكَ الدّنيا لَوانتَصَحتَ

گيتي ، براي تو شيواترين پند آموز است اگر پند پذير باشي

THE WORLD IS YOUR MOST ELOQUENT COUNSELLOR , IF YOU ARE SUSCEPTIBLE TO COUNSEL 

دوران زمانه ، پند چون قند دهد
وآن پند ، به مردم خردمند دهد
باشي تو اگر به جان و دل پند پذير
هر لحظه تورا ، زمانه صد پند دهد

 

اتقو الله الذي ان قلتم سمع و ان اضمرتم علم

بترسيد از خداي كه اگر بگوئيد مي شنود و اگر فكر كنيد ، مي داند .

Fear God who hears when you speak , and knows what you think

مومن زخدا جدا شدن نتواند
هم زو بهراسد و هم اورا خواند

هر ذكر كه مي كني خدا مي شنود
هر فكر كه مي كني ، خدا مي داند

 


اجتناب السيئات اولي من اكتساب الحسنات

ترك گناه ، بهتر از درك ثواب است .

A voiding vices is better than acquiring vitrues .

اي گشته به تيشه گنه خانه خراب
اندر عقب ثواب چندين مشتاب

گرجهد كند كسي پي ترك گناه
به زانكه بكوشد از پي درك ثواب


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]


فن بيان : تجربه ، نياز دوم


ايراد خطابه ، علاوه بر اين كه " هنر " است و به استعداد ويژه يا همان ذوق نياز دارد  ،

يك " فن " يا " صناعت " نيز هست و به تجربه كافي نياز دارد .
كارآزمائي يا كارورزي پيوسته ، از لوازم آموختن هر فني است و داوطلبان ورود به عرصه سخنوري ،

چاره اي جز اين ندارندكه بسيار سخنراني كنند و بسيار مطالعه كنند و بسيار با دقت به سخنراني هاي ديگران توجه كنند .

تمام آن چه يك نجار ماهر مي تواند براي شاگرد نوآموز خود به زبان آود ، بيش ترازيك

يا دوسخنراني ملال آور نخواهدبود ؛ اما همو مي تواند شاگردش را سال ها به كار گمارد و

در هر لحظه چيزي به او بياموزد .

بايد تيشه و اره را به دست شاگرد دهد و از او بخواهد كه ببرّد و بكوبد و از چوب و تخته ، ميزوصندلي سازد . با هر ميخي كه بر چوبي مي كوبد ،ي ك گام جلوتر مي رود و هربار كه ارّه به دست ميگيرد ، برگي بر كتاب مهارت خود مي افزايد . شنيدني براي او اندك است ، اما آموختني بسيار . بايد بكوبد و ببرّد و ببندد تا نجار گردد . چنين است هر فن ديگر و چنين تراست فن خطابه و بيان .
 
آن كه هوس سخنوري گريبانش را گرفته است ، چاره اي جز اين ندارد كه بسيار مطالعه كند و بسيار سخن بگويد و فراوان به سخنراني هاي ديگران توجه كند .

هر خطابه ، در هر مرحله از حيات علمي سخنور ، مقدمه اي است براي سخنراني بعدي . اما در دوره اي از زندگي ، قدرت فراگيري انسان بيشتر است و در همان دوره ، بسيار بايد آموخت و فراوان تجربه اندوخت . در اين دوره كه بهتر است ميان آغاز دوران بلوغ تا اوج جواني باشد ، هر سخنراني گامي است به جلو ونبايد اين گام هاي بلند و كوتاه را از خود دريغ كنيم .


توصيه هاي زير در دوره تجربه اندوزي يا كارورزي مي تواند كارامد و سودبخش باشد :

 

1

داوطلب ورود به عرصه سخنوري ، مدتي بايد براي خود سخنراني كند تا آمادگي هاي لازم براي سخنراني

 در حضور جمع را كسب كند .

راز زيبا سخن گفتن ، در آسان گيري و بسيار سخن گفتن است . همين و بس . اگر بر خود سخت بگيريم و خودرا وادار به آفرينش هاي مصنوعي و نفس گير كنيم ، دير يا زود ، از گفتن باز خواهيم ماند و عطاي فن شريف بيان را به لقاي آن خواهيم بخشيد .
بايد هنگام سخن گفتن ، ذهن را آزاد و رها سازيم و همچون شناگري كه با دريا نمي ستيزد ، بلكه رفتاري ملاطفت آميزبا آن دارد ، نرم و آسان سخن بگوئيم و گوئي آنچه خواهيم گفت ، هرگز از حجاب خلوت ما بيرون نمي آيد .
باور اين كه كسي يا كساني سخنراني مارا مي شنوند ، عضلات ذهن را منقبض مي كند و همان سان كه با ماهيچه هاي منقبض ، شنا نمي توان كرد ، با چنين ذهن محتاط و محافظه كاري ، سخنراني دشوار خواهد شد .
در دوره تمرين خطابه ، دهها سخنراني را بايد تجربه كرد و آن هارا به بايگاني سپرد ؛ آنگاه به ميدان آمد و فرياد كشيد و همپون چشمه ، از هر جا كه ممكن بود ، سر بر آورد . از آغاز ، جلوه فروختن و تحسين خريدن ، كاررا زار مي كند .

 


2

بسياري از آن چه سخنوران بايد در دوره نوجواني يا آغاز راه فراگيرند ، در اثناي كارهاي جدي و دروقت
ايراد خطابه هاي خود مي آموزند . تجربه اندوزي ، اگر به هنگام و در وقت خود نباشد ، راه قله پيمائي را بر رهرو مي بندد
و اورا وادار به گشت و گذار در تپه ماهورهاي نزديك مي كند . بدين رو است كه هنرجويان فن بيان بايد پيش از اثرآفريني
در عرصه خطابه ، مدتي از وقت و توان علمي خودرا صرف اندوختن تجربه هائي كنند كه بايد سال هاي پيش از اين مي آموختند .


3

تمرين بسيار براي سخنراني ، علاوه بر اين كه نوعي توليد گري است ، بيان را روان تر و چالاك تر نيز مي كند .
يعني سخنراني و گويندگي هرچه بيشتر باشد ، آسان تر است . حقيقت است كه كار نيكوكردن از پركردن است . هيچ صاحب فني ،
بي تكرار و تمرين در فن خود ، درجه و مقامي نيافته است . بايد زيركانه مترصد بود و هميشه براي خود موجبات سخنراني را فراهم
كنيم و اگر ضرورتي نيافتيم ، در پي بهانه باشيم . از سخن گفتن ، براي روح تنها و سركش خود ، پناهگاهي دلكش بسازيم وهيچ روزي
از آن غافل نباشيم .


4

در هيچ فني ، تجربه اندوزي ، حد و مرزي ندارد اما فنون و صناعاتي را مي توان نام برد كه ميزان معيني از تجربه ،
صاحب فن را بر كار خود چيره مي كند و پس از آن ، تجربه هاي جديد براي او ضرورت شغلي ندارد اما فن بيان و خطابه ،
چنين نيست و سخنران ، هربار كه در همايشي سخنراني مي كند و هر بار كه با مخاطبان و شنوندگان جديدي مواجه مي شود
و هر بار كه جمله اي را به پايان مي رساند ، با تجربه اي جديد آشنا مي شود و هرگاه كه كلمه اي را به زبان مي آورد ،
گوئي نخستين بار است كه آن را به كار مي گيرد .

واژه ها و معاني در ذهن و زبان گوينده ، همواره در حال تغيير شكل و كاركرد و مكان اند از اين روست كه خطيب ، هربار كه
كلمه اي را بيان مي كند ، ديدار تازه اي با او مي كند و گوئي براي اولين بار تصميمي براي او مي گيرد .

سخنراني ، داراي چنان قواعد جدي و ثابتي نيست كه طالبان اين فن گمان برند تمام عمر خودرا بايد صرف فراگيري آن اصول
خشك و دل آزار كنند و به سبب بيم از درازي راه و دشواري شرائط ، جرأت پيش رفتن را از دست بدهند و نا اميد و پشيمان
شوند . اگر هنر آموز ، دوره اي از آموزش دقيق را با مطالعه مداوم و سخنراني و تمرين بي وقفه پشت سر گذارد ،
مي تواند رموز كاررا فراگيرد و حتي خود ، صاحب سبك و شيوه تازه شود .

خطيب ، هرگز مجبور نيست كه پيوسته در قالب فرمول هائي معين باقي بماند بلكه مي تواند هرروز افقي تازه به روي
خود و مخاطبان و شنوندگان خود بگشايد و توسن خيال را همواره در ديارهاي نو به جولان در آورد .
بنابراين ، هربار سخنراني كردن – هرچند كوتاه وساده – تجربه اي است نو و گامي است به جلو .

سخن گفتن بسيار و پي درپي ، گوش و چشم خطيب و ناطق را بر اسرار واژه ها مي گشايد . سخنرانان مبتدي ، از هر كلمه ،
فقط معناي آن را مي شنوند اما پختگان و تجربه اندوختگان ، نيك مي دانند كه هر كلمه در هر جمله ، معنائي ديگر مي تواند
داشته باشد و افزون بر معنا ، كلمات داراي بارهاي مثبت و منفي اند . عنايت به اين همه راز و رمز ، موقوف آشنائي با معادلات
و فرمول هاي فن بيان و خطابه نيست بلكه به بركت تجربه است .

آنگاه كه درگيري ما با كلمات فراوان شد ، از هر كلمه علاوه بر معناي آن ، بار و آهنگ آن را نيز مي شنويم . خطيبي كه سخن گفتن
برنامه روزانه او است ، نيك مي داند كه واژه " فراوان " غير از " بسيار " است و باران از " آسمان " مي بارد نه از " سپهر " و
شادابي " درختان " بيشتر از " درخت ها " است و هزار نكته باريك تر زموي ديگر كه در هيچ قاموس و فرهنگي ثبت و ضبط نشده است .

تجربه به ما مي آموزد كه كجا و چگونه حال و هواي سخنرني را دگرگون كنيم تا ذائقه شنونده نيز تغيير كند و همراهي با مارا
همچنان راغب باشد .
بي تجربگان نمي دانند كجا تند روند ؟ و كجا مهار اسب سخن را تنگ گيرند ؟ و چگونه بتازند ؟ و در كدام منزل فرود آيند ؟
مدرسه اي كه درسنامه آن ، چنين آموزه ها و مهارت هائي است ، مكتب تجربه است و بس .

نظر در توانائي هاي زباني و شگردهاي بياني پختگان طريق سخنوري ، افزودن تجربه هاي ديگران به آموخته هاي تجربي خود است
كه هرگز نبايد از آن روي گرداند يا سهلش انگاشت كه :

مدتي بايد دهان را دوختن
وز سخندانان سخن آموختن

به واقع ، مهم ترين نكته ها و درس هائي كه بايد در كلاس فن خطابه آموخت ، كشف يا بازخواني شگردهاي بيان زيبا و رموز شيوائي
زبان سخنوران بزرگ است . بر تاج قله ها بايد برآمد تا همه زيبائي هاي كوهستان را ديد

فن و هنر بيان نيز مانند همه هنرهاي ملي و قومي ما ، بزرگاني دارد . شناسائي و شنيدن سخنراني هاي آنان ، يعني ديدار
با تجربه هاي گرانقدري كه در طول ساليان دراز و به سختي براي بزرگان عرصه سخنوري حاصل آمده است .
تجربه هاي شخصي ما در ايراد خطابه ، قطره اي است كه بايد به درياي تجارب ديگران بپيوندد تا آبي از آن گرم شود . پخته خواري
نيست بهره وري تجربي ازدارائي هاي ديگران ؛ اگر چه اين سرمايه ها ، آنان را آسان به كف نيامده است .

با استفاده از نوشته هاي استاد رضا بابائي با تصرف


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

فنّ بيان : ذوق خداداد يا استعداد ويژه،  نياز نخست ذوق و استعداد ذوق بايد تا دهد طاعات بر
مغز بايد تا دهد دانه شجر
دانه بي مغز ، كي گردد نهال ؟
صورت بي جان ، نباشد جز خيال
بايد پذيرفت كه هركسي استعدادي ويژه و جبلي در كار يا كارهائي خاص دارد . " اومانيست " ترين آدم هاي خيال پرداز هم
همه انواع هنررا دردسترس همه آدم ها نمي بينند . باورهائي همچون بيت هاي زير بر همين اساس ساخته شده اند :
هركسي را بهركاري ساختند
ميل آن را دردلش انداختند
دست و پا بي ميل ، جنبان كي شود؟
خاروخس ، بي آب و بادي ، كي رود ؟
( مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات 1618 و 1619 ) آب و باد است كه گاه ، كاهي را اززمين بر مي گيرد و تا هرجا كه ممكن باشد ، مي برد . ذوق خداداد يا استعداد
مادرزاد ، همان ميلي است كه اگر دردلي افتد ، كارساز است . بي ميل ، دست و پا نمي جنبد و كارستان نمي كند .
اگر يكي شاعراست و ديگري جبر و مثلثات مي داند و آن ديگر، خط را خوش مي نويسد و آن يكي ، با چندبار قلم را
برروي كاغذ كشيدن ، خانه اي را در دشتستاني خرم به تصوير مي كشد ، همگي به مدد ذوق و استعدادي ويژه است .
اگر شاعري را تو پيشه گرفتي
يكي نيز بگرفت خنياگري را
( ديوان ناصرخسرو ، به تصحيح مينوي و محقق ، دانشگاه تهران ، ص 143 ) ذوق را اگر بتوان تعريف كرد ، شايد چنين باشد :
" دريافتي دروني و ذهني كه به وسيله آن ، مزيت اثري بر اثري ديگر ادراك مي شود ، يا توان درك يا خلق اثر ادبي
يا هنري و توانائي لذت بردن از آن ها ... "
( حسن انوري ، فرهنگ بزرگ سخن ، ج4 ، ص 3521 ) اگر " استعداد ويژه " را در برخي " علوم و فنون " بتوان انكار كرد يا بي اهميت نشان داد ، چنين انكار و ابرامي
در " هنر " آسان نيست . ذوق براي هنر، همچون آب براي ماهي يا هوا براي پروازاست . دل مجنون را ليلي
مي ربايد و دست فرهاد را شيرين به تراشيدن كوه و صخره مي گشايد . مجنون ، از ليلي به شيرين نمي پردازد
و فرهاد را با ليلي كاري نيست . آنچه شاعررا مسحور مي كند ، فيزيكدان را بر نمي انگيزد . يكي جذب جاذبه زمين
مي شود و ديگري شيفته انحناي حرف ياء در خط ميرعماد قزويني . اديب نيشابوري را غزلي از حافظ مدهوش
مي كند
( نقل است كه مرحوم اديب نيشابوري چندين بار بر اثر خواندن غزل " زان يار دلنوازم شكري است با شكايت / گرنكته دان
عشقي بشنو تو اين حكايت ... " اختيار از كف داد و مدهوش برزمين افتاد ! )
و ارشميدس را كشف يكي از قوانين طبيعت . اين ها همه در جاي خود نيكوست ؛ زيرا جهان چون چشم و خط و خال و ابرو است .
خوش گفته است شاعر : عاقل به عقل نازد و مجنون به جنون كل حزب بما لديهم فرحون  
استعداد و ذوق را هرگونه كه تعريف كنيم ، خاص بودنش را نمي توانيم در نظر نياوريم ؛ زيرا اگر چنين نبود ،
سخني هم از استعداد نمي رفت . وقتي استعداد خاصي را به كسي نسبت مي دهيم ، به اين معنا است كه در همگان
به يكسان نيست ؛ و گرنه نسبت دادن آن به شخصي خاص چه معنا دارد ؟
الناس معادن كمعادن الذهب والفضة برخي تعريف استعداد را به عاملي كه فراتر از اراده عمل مي كند ، ضد تحول و خرافه خوانده اند ولي همانان نيز
نتوانسته اند منكر عاملي وراي كسب و اختيار باشند . هيچ كس استعداد فطري را كافي نمي داند ، اما كسي هم نمي تواند
بود و نبودنش رايكسان بشمارد . اكنون در " روانشناسي ابداع " ، تأملات بسياري ، هزينه پاسخ به اين سوال شگفت شده است
كه چرا و چگونه كسي قادر به ابتكار و خلق مي شود و ديگري نه ؟ چه عاملي ، انديشه يكي را بارور مي كند و اجاق فكر ديگري
را كور ؟ گريبان ژن هارا بايد گرفت يا تربيت خانوادگي را يا همچون مريدان " ماركس " ، هر چه فرياد داريم بر سر محيط
و دوره تاريخي خود بكشيم ؟ هنوز پاسخ روشني براي اين پرسش هاي نه چندان جديد ، پيدا نشده است .
سخنوري و ايراد خطابه ، بدون ترديد ، هنر و مانند همه هنرهاي جهان ، وابسته به استعداد ويژه و ذوق خداداداست .
آن كه براي خط خوش و ممتاز ؛ ساخته نشده است ، پس از سال ها كوشش به جائي مي رسد كه مستعد خط در چند هفته اول
تمرين دست مي يابد . كوشش و تمرين و تكرار ، جاي ذوق و استعداد را نمي گيرد ؛ چنان كه دومي نيز اولي را بي اثر نمي سازد .
از منظر ذوق و قريحه ، ناطقان و خطبا را به سه گروه تقسيم مي توان كرد : واجد ذوق ، فاقد ذوق و بينابين . واجدين اندك نيستند .
اينان بايد بكوشند كه اين نعمت بزرگ را حرمت گزارند و معطلش نگذارند . نيز بايد بدانند كه آن چه دارند ، آنان را بي نياز از آن چه
بايد داشته باشند نمي كند ؛ يعني هم چنان نيازمند آموختن و تمرين و فراگيري و افراشتن ديگر پايه هاي سخنوري اند .
گروه دوم (فاقدان) ، نخست بايد بدانند كه نداشتن استعداد ويژه در هنر خاصي ، هرگز به معناي بي استعدادي در همه هنرها
و فنون شناخته شده يا ناشناخته ديگر نيست .هم چنين برآنان است كه سعي و عمل را وا نگذارند و بدانند كه هيچ صدائي دراين كوه ،
بي بازگشت نيست .
آيا اين سخن خداوند در قران گرامي نيست كه من هيچ عملي را از هيچ مرد و زني ضايع نمي كنم ؟
انّي لا اضيع عمل عامل من ذكراوانثي
( آل عمران / 195 )
و آيا نشنيده ايم كه كار نيكو كردن از پركردن است ؟
آري ، آن را كه ذوق و استعداد خط نباشد ، عجب نيست اگر هرگز به عالي ترين وخوش ترين خط دست نيازد ؛ اما تمرين
و تكرار اگر خط اورا خوش نگرداند ، به حتم خوانا مي كند . خوانا نويسي ، مرتبه اي است كه دردسترس همگان است و به تمرين
حاصل مي آيد . در فن و هنرخطابه نيز كوشش و كارورزي ، زبان و بيان را پخته و روان مي كند ، حتي اگر هيچ بهره اي از
استعداد مادرزاد در خطيب نباشد . رواني وپختگي بيان ، يكسره موقوف ذوق خداداد نيست . اكنون به امداد همت و مهارت ،
داغستان كويررا از گل و گياه مي پوشانند ؛ پس ضمير نا مستعد را نيز پرهيز ابدي از رويش و جوشش نيست . آن چه در گرو
استعداد فطري است ، توليد خطابه هاي برجسته و شاهكاراست ؛ خطابه هائي كه از هزاران ، يكي قادر به خلق آن است .
گروه سوم ، آنان اند كه يكسره بي نصيب از استعداد ويژه در سخنراني نيستند ، اما برخورداري آنان از اين موهبت خداداد ،
چندان نيست كه راهشان را كوتاه كند . بيشترين سخنرانان دراين قطارند و از اين شمار . اينان را راهي هموار در پيش است
و بختي بلند پيش رو . مردان و زناني كه چنين اند، نه ديو نا اميدي برسرراهشان مي نشيند و نه تند باد غرور ، كلاه ازسرشان
مي اندازد . همواره درحال آزمودن بخت خويش اند و هربار ، يك گام به تخت توفيق نزديك تر مي شوند . برايشان است كه
در تشحيذ ذوق خويش بكوشند و اين اندك را بسيار كنند و جوي همت بر درخت مقصود بگشايند . ذوق اندك ، به مدد تشحيذ
بسيار مي گردد . تشحيذ يا ذوق پروري ، همچون سوهان ، تيغ ذوق را تيزتر مي كند و براي ساختن و پرداختن آماده تر .

راه هاي پرورش و افزايش ذوق ، بسياراست و البته برخي نامشروع و ناهنجار . آلودگي به مخدرات ، راهي است كه
برخي آزموده اند و نيك دريافته اند كه درمقابل آن چه دراين راه حاصلشان شده است ، سرمايه هاي بسياري را نيز
از كف داده اند . آنان كه جنين ذوق دررحم افيون مي پرورند ، نوزاد ناقص الخلقه اي را برزمين خواهند گذاشت كه
هرگز نمي بالد و اگر ببالد ، چندان نمي پايد . حتي اگر ببالد و بپايد ، بيش از سود ، خسارت خواهد افزود و به قول حافظ ،
اين كلاه دلكش ، به ترك سر نمي ارزد و به قول سعدي ، شب شراب نيرزد به بامداد خمار .
راه هاي سالم و بهداشتي تشحيذ ذوق ، اندك نيست و شايد بهترين ومؤثرترين راه هاي مناسب براي پرورش ذوق ، برخورد
نزديك و دائمي و انس با آفرينش هاي هنري ديداري ، شنيداري و نوشتاري ديگران است .
شنيدن و مطالعه سخنراني هاي ممتاز و هنرمندانه سخنوران بزرگ ، ذوق افزاست . تماشا ، استعداد را شكوفا مي كند . نگاه عميق
و متفاوت به اشياء و پديده هاي طبيعي يا انساني ، آغاز منظر يابي و يافتن ديدگاه هاي جديد است و هنر ايراد خطابه هنرمندانه ،
يعني يافتن چشم اندازهاي نو براي ديدارهاي تازه .
آنگاه كه توليدات هنرمندانه سخنوران بزرگ را با دقت مي شنويم و يا به نوشته هاي آن ها مي نگريم ، همه دريچه هاي روح
خودرا گشوده ايم تا ببارد برما آن چه بر آفرينندگان ذوق مند باريده است .
خواندن شعر سرشار از جاذبه ، ديدار از يك فيلم تحسين شده و زيبا و مرور پي درپي بر نوشته هاي جاندار و شنيدن سخنراني هاي
دلربا ، چنان روحي در انديشه و بيان گوينده مي دمد كه براي هرگونه آفرينش هنري ، صد چندان ، آمادگي مي يابد.
مطالعه هميشگي و توأم با لذت جوئي و حفظ و تكرار هرگونه شعري و از هر شاعري كه به روح قوت و به جان صفا مي بخشد ،
ذوق افزاست .
بدون ترديد ، براي ورودي هاي جديد به حوزه سخنوري و ايراد خطابه و حتي براي آنان كه عمري است سخن گفتن و يا نوشتن
مونس آنان است ، كيميائي اثر بخش تر از شعر خواني و ختم ديوان هاي ممتاز شعر فارسي براي ذوق پروري نيست .
گاهي تأمل درزبان يك شاعر در يك قطعه شعر ، به اندازه شركت در يك دوره كامل كلاس هاي فن خطابه ، ذوق آفرين است
و دمنده روح در كالبد بيان و خطابه . شعررا بايد خواند و از آن لذت برد و هرازگاه زمزمه اش كرد . همين قدر براي مكيدن
شهد ذوق از ميان گلبرگ هاي كلماتش كافي است . گام هاي پسين ، به كار كساني مي آيد كه مقاصد ديگر دارند . مطالعه ديوان
يكي از بزرگان ادب پارسي به كمك يكي از شروح معتبرش ، صد چندان بيان را جان مي بخشد و بدو نكته ها مي آموزد .
كمترين هداياي شعر به بيان خطبا ، واژه است . بيفزائيد برآن ، ساختارهاي نو ومتفاوت براي جمله سازي و تزريق ذوق و قريحه .
همه اين مواهب و امدادها ناخود آگاه است ؛ يعني هنگام مطالعه شعر ، مجموعه اي از فعل و انفعالات روحي و زباني در ضمر ما
رخ مي دهد كه خود ازآن بي خبريم ؛ اما به هنگام سخنراني يا نوشتن نامه اي براي دوست خود يا تحرير مقاله اي براي انتشار در
مجله اي ، همه آن چه ناخود آگاه از شعر در خود كشيده ايم ناگاه سربرمي آورند و نقاب غيرت از چهره بر مي كشند .
بي هيچ اغراق و افراطي مي توان پاره اي از آثار و فوائد لفظي و معنائي مطالعه مستمر شعررا براي ذوق پروري
و افزايش اطلاعات گسترده براي طالبان هنروفن خطابه ونويسندگان و مولفان چنين بر شمرد :
آشنائي با واژه ها يافتن ساختارهاي نو و متفاوت براي جمله سازي و انتقال ذوق و قريحه به شنوندگان و بينندگان و مخاطبان آشنائي با انديشه ها و نكته سنجي هاي گويندگان بزرگ فارسي فراگيري كاربرد فني و درست كلمات در موقعيت هاي متفاوت يادگيري عملي و كاربردي آرايه هاي سنتي و ابتكاري به حافظه سپردن و اندوختن ابيات و عبارات شعري ناب كه گاه ، در طي سخنراني ها و نوشته ها ، مي توان ازآن ها بهره گرفت تقويت حافظه بازخواني سالم ترين گفته ها و نوشته هاي فارسي كه از هرگونه آلودگي مبرّاست آشنائي با تعابير ادبي و آموختن آن ها ديدار و آشنائي با چالاك ترين زبان هاي نوشتاري و گفتاري كه به حتم ، چالاكي انديشه و بيان و زبان سخنران و خطيب را درپي دارد . لذت جوئي روحي كه هموارساز زمينه براي توليد آفرينش هاي هنري در سخنراني است . جذب حلاوت هاي زباني و ملاحت هاي لفظي . ديدار صميمي و نزديك با صنايع لفظي و معنوي زبان فارسي كشف نسبت هاي جديد و پيچيده ميان كلمات آشنائي با ساختمان هاي متفاوت و متنوع جمله سازي غناي واژگاني و نهايتا ذوق بخشي . آن چه شماره شد ، اندكي از فوائد صوري ولفظي مطالعه شعر پارسي براي هر گوينده اي است ؛ با سودهاي معنوي
و معنائي آن اكنون كاري نيست .
از ياد نبايد برد كه وقتي سخن از شعرخواني و ادبيات پردازي مي رود ، شعر و ادبيات معاصررا نيز شامل مي شود . حتي
مي توان گفت خطباي اسلامي ، بيش از ديگران نياز به چنين توصيه اي دارند .
در محيط هاي سنتي كمتر به شعر نو و نو پردازان توجه مي شود ؛ حال آن كه فرزند زمان خويش بودن اقتضا مي كند كه
با تحولات زباني و معنائي در شعر و ادبيات آشنا گرديم .
" شعر پارسي " نبايد مارا فقط به ياد مولوي و سعدي بيندازد كه آنان عقبه شعر و ادبيات پارسي هستند نه جبهه آن .
شاعران نوپرداز و معاصر ، نمايندگان نسل هاي خود هستند و با مطالعه آثار آنان آشنائي هاي عميق تري با زبان ، عواطف ،
خواسته ها و گفتمان نسل نو مي يابيم .
سخنراناني كه مطالعات ادبي خودرا محصور به مثنوي خواني يا حافظ گرائي مي كنند ، هرگز نمي توانند فاصله زباني و ادراكي
خودرا با نسل جديد و نوپا بپوشانند . اگرچه بسياري از نوسرايان و نوگويان ، درگروه هاي متفاوت فكري و انديشه گي
قراردارند ، اما مرور آثار ايشان بسيار ضروري است .
بي شك و گمان ، سخنوراني كه با شاعران و نويسندگان جديد ، يكسره بيگانه هستند و روي خوش به آنان نشان نمي دهند ،
زبان و بياني كهنه و نامعمول مي يابند .
شيوه بيان مولوي در مثنوي يا عطار در منطق الطير ، هرچند لطيف و دلكش باشد ، بيشتر برازنده موزه زبان است نه شايسته
بازار روز سخن . آنان كه از حافظ و سعدي دل نمي كنند و جز به آنان توجهي ندارند ، دچار زباني آركاييك و موزه اي مي شوند .
هرخطيبي مي تواند به هر سبكي كه مي پسندد سخن بگويد اما آنان كه زبان و بيان معياررا برگزيده اند و خواهان جدائي
از استانداردهاي زباني زمان خود نيستند ، گريزي از مطالعه ادبيات معاصرندارند . به سبك مولانا سخن گفتن و ايراد خطابه
به نثر و شيوه سعدي ، به كار خطابه هاي علمي و پژوهشي و اجتماعي و سياسي و قضائي اين روزگار نمي آيد ؛ اگرچه ما اكنون
به هر سبك و سياقي كه سخن بگوئيم و بنويسيم ، وامداران آن گويندگان بزرگيم و ريزه خواران سفره آثارشان .
  برداشت از نوشته هاي استاد رضا بابائي با تصرف

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]
مكتبي

سخن اردل شكن نباشد وسخت رهنمائي كجا كند سوي بخت
اوحدي

سخن از سخنگوي دانا به است سخن هاي نادان ستوهي ده است
حضرت اديب نيشابوري

سخن با خطر تواند كرد خطري مردراجدا زحقير جز به راه سخن چه دانم من كه حقيري تو يا بزرگ و خطير ؟
ناصرخسرو

سخن ، با سرشبان جز سخته و پخته ، مگو هر گز وليكن ، با رمه ، هرگونه اي كايد همي ، برچم
ناصرخسرو

سخن پديد كند كز من و تو ، مردم كيست ؟ كه بي سخن ، من و تو ، هر دو، نقش ديواريم
ناصر خسرو

سخن بزرگ شود چون درست باشد و راست كس ار بزرگ شد از گفته بزرگ ، رواست
ملك الشعراء بهار

سخن به پيش تو آراستن چنان باشد كه تحفه بردر سحبان برد سخن باقل
ابن يمين فريومدي

سخن بهتر از گوهر آبدار چو بر جايگه بربرندش به كار
فردوسي

بگوي آنچه داني و بفزاي نيز زگفت خردمند برتر چه چيز ؟
فردوسي

ز نيكوسخن به ، چه اندر جهان ؟ براو آفرين ، از كهان و مهان
فردوسي

جهان يادگاراست و ما رفتني به مردم نماند جز از گفتني
فردوسي

سخن ماند اندر جهان يادگار سخن بهتر از گوهر شاهوار
فردوسي

زخورشيد و از آب واز باد و خاك نگردد تبه ، نام و گفتار پاك
فردوسي



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]
   حديث سكوت ، گفتن و شنيدن (1)   امام على عليه السلام - در توصيف مؤمن - :
كثيرٌ صَمتُهُ ، مَشغولٌ وَقتُهُ .
خاموشيش بسيار است و اوقاتش پُر (پيوسته در كار و انديشه خدا و آخرت است) .
نهج البلاغه : حكمت 333  
امام على عليه السلام :  
الصَّمتُ آيَةُ النُّبلِ‏وثَمَرَةُ العَقلِ .
 خاموشى ، نشانه هوشمندى و ميوه خرد است .
غررالحكم : 1343    
امام على عليه السلام - در توصيف مؤمن - :
كثيرٌ صَمتُهُ ، مَشغولٌ وَقتُهُ .
خاموشيش بسيار است و اوقاتش پُر (پيوسته در كار و انديشه خدا و آخرت است) .
نهج البلاغه : حكمت 333
 
 
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله :
علَيكَ بطُولِ الصَّمتِ فإنّهُ مَطرَدَةٌ لِلشَّيطانِ ، وعَونٌ لكَ على‏ أمرِ دِينِكَ .
بر تو باد به خاموشى بسيار ، كه موجب طرد شيطان است و در كار دينَت ياور توست .
بحارالانوار : 71 / 279 / 19    
امام على عليه السلام : اِلزَمِ الصَّمتَ فَأدنى‏ نَفعِهِ السَّلامَةُ . پيوسته خاموشى گزين كه كمترين سودش ، سالم ماندن است . غررالحكم : 2314    
امام على عليه السلام : الصَّمتُ رَوضَةُ الفِكرِ . خاموشى ، بوستان انديشه است . غررالحكم : 546    
امام حسن عليه السلام : قد أكثَرَ مِن الهَيبَةِ الصامِتُ . آدم خموش ، بسيار پُر هيبت است . بحارالانوار : 78 / 113 / 7    
امام حسن عليه السلام : نِعمَ العَونُ الصَّمتُ في مَواطِنَ كثيرَةٍ وإن كُنتَ فَصِيحاً . در بسيارى جاها ، چه ياور نيكويى است ، خاموشى ؛ هر چند كه سخنور باشى . معاني الاخبار : 401 / 62    
امام رضا عليه السلام : إنّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ ، إنَّ الصَّمتَ يُكسِبُ الَمحَبَّةَ إنّه دَليلٌ على‏ كُلِّ خَيرٍ . خاموشى يكى از درهاى حكمت است ، خاموشى محبّت مى‏آورد ،
 خاموشى راهنماى آدمى به هر خير و خوبى است .
كافي : 2 / 113 / 1    
امام على عليه السلام : لا خَيرَ في الصَّمتِ عَنِ الحُكمِ ، كما أنّهُ لا خَيرَ في القَولِ بالجَهلِ . در فروبستن زبان از حكمت ، خيرى نيست ؛ همچنان كه در ندانسته سخن گفتن ،
خيرى نمى‏باشد . نهج البلاغه : حكمت 182    
امام‏على عليه السلام : إن صَمَتَ لَم يَغُمَّهُ صَمتُهُ ، وإن ضَحِكَ لَم يَعلُ صَوتُهُ . در بيان نشانه پرهيزگار ، مى‏فرمايد : اگر خاموشى گزيند ، خاموشيش او را اندوهگين نسازد و اگر بخندد ، صدايش را بلند نمى‏كند .
نهج البلاغه : خطبه 193    
امام صادق عليه السلام - به مردى كه در مرگ فرزندش سخت بيتابى مى‏كرد - : يا هذا جَزِعتَ للمُصيبَةِ الصُّغرى‏ ، وغَفَلتَ عنِ المُصيبَةِ الكُبرى‏ ! ولو كنتَ لِما صارَ إليه وَلَدُكَ
مُستَعِدّاً لَما اشتَدَّ علَيه جَزَعُكَ ، فَمُصابُكَ بتَركِكَ الاستِعدادَ لَهُ أعظَمُ مِن مُصابِكَ بوَلَدِكَ . اى مرد ! تو در مصيبت كوچك بيتابى مى‏كنى و از مصيبت بزرگ غافلى
! اگر براى آن جايى كهفرزندت رفت ، آماده بودى هرگز براى او بيتابى نمى‏كردى .
 مصيبت آماده نشدن تو براى‏ آن روز بزرگتر از مصيبت‏فرزند توست .
عيون اخبارالرضا عليه السلام 2 / 5 / 10    
امام صادق عليه السلام : مَن اُلهِمَ الاستِرجاعَ‏عندَ المُصيبَةِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ . به هركس در هنگام مصيبت، استرجاع الهام شود ، بهشت بر او واجب گردد . ثواب الاعمال : 235 / 2    
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : النِّياحَةُ عملُ الجاهِليَّةِ . شيون كردن ، كار جاهليّت است . بحارالانوار : 82 / 103 / 50    
امام على عليه السلام : صَوتانِ مَلعونانِ يُبغِضُهُما اللَّهُ : إعوالٌ عندَ مُصيبَةٍ ، وصَوتٌ عندَ نِعمَةٍ ؛ يَعنِي النَّوحَ والغِناءَ . از پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : دو صدايند كه نفرين شده‏اند و خداوند
 از آنها نفرت دارد : آه و فغان كردن به هنگام مصيبت و صداهاى
 هنگام (سرمستى از) نعمت ؛ يعنى نوحه كردن و آواز خواندن .
دعائم الاسلام : 1 / 227  
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : إنّ اللَّهَ يُحِبُّ الصَّوتَ الخَفيضَ ، ويُبغِضُ الصَّوتَ الرَّفيعَ . خداوند صداى آهسته را دوست دارد و از صداى بلند نفرت دارد . منية المريد : 213    
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله - در سفارش به ابوذر - : يا أبا ذَ رٍّ ، اخفِضْ صَوتَكَ عِند الجَنائزِ ، وعِندَ القِتالِ ، وعِندَ القرآنِ . اى ابوذر ! هنگام تشييع جنازه‏ها و هنگام جنگ و وقتى قرآن خوانده مى‏شود ،
 صدايت را پايين بياور . بحارالانوار : 77 / 82    
امام على عليه السلام : ثلاثٌ فيهِنَّ المُروءَةُ : غَضُّ الطَّرفِ ، وغَضُّ الصَّوتِ ، ومَشيُ القَصدِ . سه چيز از نشان رادمردى است : پايين انداختن نگاه ، پايين آوردن صدا
 و اعتدال در راه رفتن . غررالحكم : 4660    
امام على عليه السلام : خَفضُ الصَّوتِ ، وغَضُّ البَصَرِ ، ومَشيُ القَصدِ ، مِن أمارَةِ الإيمانِ وحُسنِ التَّدَيُّنِ . پايين آوردن صدا و فروانداختن نگاه و اعتدال در راه رفتن ، از نشانه‏هاى ايمان
و حُسن ديندارى است . غررالحكم : 5073    
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : الصائمُ في عِبادَةِ اللَّهِ‏وإن كانَ نائماً على‏ فِراشِهِ ، ما لَم يَغتَبْ مُسلِماً . روزه‌‏دار گرچه در بستر خويش خفته باشد ، تا زمانى كه غيبت مسلمانى را نكند ،
در حال عبادت خداست . ثواب الاعمال : 75 / 1    
امام صادق عليه السلام : نَومُ الصائمِ عِبادَةٌ ، وصَمتُهُ تَسبيحٌ ، وعَمَلُهُ مُتَقَبَّلٌ ، ودُعاؤهُ مُستَجابٌ . روزه‏دار خوابش عبادت و سكوتش تسبيح و عملش پذيرفته و دعايش مستجاب است . الفقيه : 2 / 76 / 1783

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 نقش زبان در نيك بختى و بدبختى انسان (1)

زبان به اين دليل كه اصلى ترين وسيله ارتباط انسان ها با يك ديگر به شمار مى آيد، اهميت و ارزش بسيارى دارد. زبان به همان ميزان كه مى تواند در خدمت كمال و سعادت انسان باشد، در صورت كنترل نشدن ، دين و دنياى او را تباه مى كند. يكى از جلوهاى زبان زيبا سخن گفتن است . زيبا سخن گفتن در ميان همه زيبايى هاى جهان ، جايگاهى ويژه دارند؛ زيرا هم نظم ظاهرى واژه ها و تركيب آنها مى تواند زيبا باشد و هم ديگر زيبايى ها به وسيله آن بيان مى شود. قرآن كريم و سخنان معصومان (عليه السلام )، نمونه هاى والايى از سخن زيبا هستند. سخن زيبا، سخنى است كه افزون بر زيبايى ظاهرى ، بر خاسته از انديشه و همراه با ادب اسلامى باشد.
كلام هميشه ماناى امام زين العابدين (عليه السلام ) مى تواند الگوى مناسبى براى زيباگويى باشد. ايشان حقوق زبان را چنين بر مى شمارد:
فا كرامه عن الخنى و تعويده على الخير و حمله على الاءدب و اجمامه الا لموضع الحاجه و المنفعه للدين و الدنيا و اعفاوه عن الفضول الشنعه القليله الفائده التى لا يومن ضررها مع قله عائدتها. و يعد شاهد العقل و الدليل عليه و تزين العاقل بعقله و حسن سيرته فى لسانه و لاقوه الا بالله العلى لعظيم ؛(1) اكرام كردن زبان [دور نگه داشتن آن ] از سخنان ناروا و زشت ؛ عادت دادن آن به خوبى ها؛ راهنمايى آن در مسير ادب ؛ بستن زبان مگر هنگام نياز و منافع دين دنيا؛ دور كردن و حفظ زبان از سخنان بسيار، پست و كم فايده كه انسان از زيان هاى آن در امان نيست .
زبان ، شاهد و راهنماى عقل است و زيباى انسان عاقل ، به عقل اوست . زيبايى باطن و درون انسان در زبان او قرار دارد و هيچ قدرتى جز تكيه بر خداوند برتر و بزرگ نيست .
براى اداى حقوق زبان ، بايد اين نعمت بزرگ را در راهى كه آفريدگار پسنديده است ، به كار گرفت و البته پاسداشت زبان ، در گرو حفظ آن از واژگان نامناسب است . از اين رو، پيش از هر سخن ، بايد درباره سود و زيان آن انديشيد. سپس دريچه دهان را به سوى واژگان گشود كه عزت و آبروى ظاهر و باطن آدمى در گرو آن است . كنترل زبان ، قدرت و توفيق الهى مى خواهد و بايد از خداوند بخواهيم به ما توفيق بهره بردارى پسنديده از اين نعمت بزرگ را عنايت كند.
اين پاسداشت و شكر نعمت ، در رسانه ملى كه زبان ، كاركرد بيشترى در آن دارد، پر رنگ تر مى نمايد؛ چون گفت و گوهاى پخش شده از آن ، مى تواند سرچشمه آموزش درست يا نادرست شود. از اين رو برنامه ريزان و برنامه سازان بايد نهايت دقت و وسواس را در آن نشان دهنده تا منشاء اثر سازنده در فرهنگ اسلامى گردند.
در راستاى برجسته سازى ((نيش و نوش هاى زبان ))، پژوهشگر ارجمند، خانم ((شكيبا سادات جوهرى )) كوشيده است رهنمودهاى لازم را از آيات قرآنى و آموزه هاى روايى جست وجو كند. با سپاس از تلاش بى شايبه ايشان ، اميد كه به بهترين شكل ممكن از يافته هاى پژوهشى اين كتاب استفاده شود.
انه ولى التوفيق
اداره كل پژوهش
مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما
پيش گفتار
اللهم ... و لا لسنتنا عن الخوض فى الباطل من غير ما آفه مخرسا؛(2)
بار پروردگارا! زبان ما را از فرو رفتن در نادرستى بازدار.
زبان ، اساسى ترين عضو وجود آدمى است . جايگاه والاى زبان در عزت آفرينى و نيز در سقوط انسان ها، بر كسى پوشيده نيست . در طول تاريخ ، زبان ، مؤ ثرترين و آسان ترين ابزار براى ارتباط، ترجمه و بيان احساس هاى درونى ، آموزشى ميراث فكرى بشر و انتقال فرهنگ و تجربه ها از يك نسل به نسل ديگر بوده است . زبان ، وسيله است و بديهى است كاربرد هر وسيله و كارآيى آن ، به نوع استفاده از آن بستگى دارد. زبان مى تواند چون شمشير برنده اى عمل كند و سر گوينده اش را بر باد دهد يا نابينايى را از افتادن در چاه رهايى بخشد. امام على (عليه السلام ) مى فرمايد: كم من انسان اءهلكه لسان ؛(3)
چه بسيار انسانى كه زبان ، او را نابود ساخت .
زبان را مى توان سخن گو و نماينده ديگر اعضاى بدن آدمى دانست كه مى تواند آسايش و راحتى آنها را فراهم كند يا درد سر ساز باشد، چنان كه امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
ما من يوم الا و كل عضو من اءعضاء الجسد يكفر اللسان يقول : نشد تك الله اءن نعذب فيك (4)
روزى نيست ، مگر اين كه هر يك از اعضاى بدن در برابر زبان فروتنى مى كنند و مى گويند: تو را به خدا سوگند مى دهيم كه مبادا به خاطر تو ما عذاب ببينيم .
اى زبان ! تو بس زيانى مر مرا   چون توى گويا، چه گويم من تو را 
اى زبان !هم آتش و هم خرمنى   چند اين آتش در اين خرمن زنى 
در نهان ، جان از تو افغان مى كند   گرچه هر چه گويى اش آن مى كند 
اى زبان ! هم گنج بى پايان تويى   اى زبان ! هم رنج بى درمان تويى (5) 
شايسته است اين شمشير دودم را همواره زير نظر داشت تا از آثار زيان بار آن در امان باشيم . اميرمؤمنان على (عليه السلام ) سفارش مى كند: و ليخزن الرجل لسانه فان هذا اللسان جموع بصاحبه (6) مرد بايد از زبانش مراقبت كند؛ چون در برابر صاحبش سركش است .
بنابر اين روايت ، زبان عضوى سركش است كه اگر صاحبش ، آن را به خود واگذارد، نه تنها به ديگران زيان مى رساند، بلكه خود او را نيز زخمى مى كند. زبان هم گل دارد هم خار؛ هم اصلاح مى كند هم خراب ؛ هم راست مى گويد هم دروغ . دمى خدايى است و لحظه اى ديگر شيطانى ؛ البته اگر لجام آن را رها سازيم . حضرت على (عليه السلام ) مى فرمايد:والله ما اءرى عبدا يتقى تقوى تنفعه حتى يخزن لسانه (7)؛ به خدا سوگند بنده پرهيزكارى را نمى بينم كه تقوايش به او سود رساند، مگر اين كه زبانش ‍ را نگه دارد.
از سوى ديگر، زبان ، ترجمان قلب آدمى است و آنچه در وجود اوست ، بر زبانش ظاهر مى شود. به تعبير ديگر، زبان ، آيينه تمام نماى وجود آدمى است ؛ اگر جز ناپاكى و ناگفتنى از زبان جارى نمى شود، نشانه سنگ دلى و كدورت قلب است . امام على (عليه السلام ) در اين باره مى فرمايد: لايستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه (8)؛ ايمان بنده اى پايدار نمى شود، مگر اين كه قلب او استوار گردد و قلبش درست نمى گردد تا اين كه زبانش استوار و درست شود.
زبان با وجود كوچكى ، مسئوليت سنگينى براى انسان ايجاد مى كند، زيرا وظيفه بزرگى به عهده آن گذشته شده است و چه وظيفه اى بزرگ تر و سنگين تر از اين كه كفر و ايمان تنها با زبان آشكار مى شود. زبان با گفتن شهادتين ، بزرگ ترين جزء از اجزاى ايمان را به جا مى آورد و با انكار آن ، آدمى را در شمار كافران جاى مى دهد.
امام سجاد (عليه السلام ) مى فرمايد:
زبان انسان هر روز صبح بر تمام اعضا و اندام هاى بدن وارد مى شود و از آنها احوال پرسى مى كند كه چگونه صبح كرديد؟ همه پاسخ مى دهند: به خير و خوبى ، به شرطى كه تو ما را به حال خود واگذارى . هم چنين مى گويند: از خدا درباره ما بترس و او را در حالى كه سرزنش مى كنند، سوگند مى دهند و مى گويند: ما به واسطه تو به ثواب و عقاب مى رسيم ؛ يعنى اگر تو (زبان ) مرتكب گناه نشوى ، ما پاداش خود را مى گيريم ، ولى اگر تو مرتكب گناه شوى ، ما نيز به واسطه تو در عذاب خواهيم بود(9).
رسول خدا (صلى الله عليه و اله )نيز مى فرمايد:
خداوند، زبان را به نوعى عذاب گرفتار مى كند كه هيچ يك از اعضاى را آن چنان عذاب نمى كند. پس زبان مى گويد: پروردگارا! تو مرا به عذابى مبتلا ساختى كه هيچ چيز به عذاب نكردى . در اين حال به زبان گفته مى شود: از تو كلمه اى خارج شد و به شرق و غرب جهان رسيد و به واسطه همان يك كلمه ، خون بى گناهى ريخته شد و مال محترمى از بين رفت و به حريم ديگران تجاوز شد. قسم به عزت و جلالم كه تو را به عذاب دردناك و شديدى عذاب مى كنم كه تا كنون هيچ يك از اعضا و جوارح را آن گونه عذاب نكرده باشم (10).
زبان ، سرچشمه گناهان فراوانى است . اين هشت پاى دهشتناك ، با پايى ، غيبت و با پاى ديگر، سخن چينى مى كند. با يكى تهمت و افترا مى زند و با پاى ديگرش تجسس و عيب جويى مى كند. با آن يكى فحش و ناسزا مى دهد و با پاى ديگرش نيز مشغول توهين و تحقير و تمسخر مى شود. دروغ ، دغل بازى ، حقه بازى و سرزنش نيز از پاهاى ديگرش پديد مى آيد و اين همه آسيب ، از آتش خانمان سوز زبان بر مى خيزد. هر يك از اعضاى بدن ، اسباب و امكاناتى مى خواهند تا به انحراف و كجى كشيده شوند، ولى تنها زبان است كه به راحتى و بدون مقدمات ، راه گناه و خطا مى پويد و مرتكب معصيت مى شود؛ گناهانى كه نه تنها براى افراد، بلكه براى اجتماع نيز زيان آور است . به همين علت ، اسلام با توصيه هاى فراوان ، از پيروانش ‍ خواسته است سخن نابه جابر زبان جارى نكنند و از هر كلمه و كلامى كه شخصيت ديگران را مى شكند، بپرهيزند كه خود، نوعى ستمگرى است : اللهم اءعنى على صالح النيه و مرضى القول (11)؛ بار خدايا! مرا به قصد و نيت شايسته و گفتار پسنديده يارى كن .
شخصيت آدمى از صفاتى تشكيل مى شود كه خود آن صفات ديدنى نيست ، ولى اثر آن را در كارهاى انسان مى توان ديد. اين سفات دو گونه اند: برخى از آنها به آفريننده جهان مربوط است كه آموختنى و در اختيار انسان نيست ، مانند اصل عقل ؛ بخشى ديگر در اختيار انسان است كه مى تواند آنها را در بعد مثبت با كوشش به دست آورد، مانند دانش (فضايل اخلاقى ) و در بعد منفى از خود دور كند، مانند: دروغ (رذايل اخلاقى ). بسيارى از صفات خوب وبد، با سخن گفتن به وجود مى آيد و سكوت ، پرده اى است كه روى آنها مى افتد. پس با سخن گفتند، پرده به يك سو مى رود و عيب و هنر آدمى نمودار مى شود.
پيامبر اعظم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: الجمال فى اللسان (12)؛ زيبايى در زبان (انسان ) است . اين سخن ، در برگيرنده همه زيبايى هايى است كه شخص يا شخصيت انسان را تشكيل مى دهد و نبايد آن را در معنايى محدود زندانى كرد. امام على (عليه السلام ) نيز فرمود: تكلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه (13) سخن بگوييد تا شناخته شويد. همانا مرد، زير زبانش پنهان است .
هم چنين ايشان در كلامى گهربار مى فرمايد:
قلت اءربعا اءنزل الله تصديقى بها فى كتابه . المرء مخبوء تحت لسانه فاذا تكلم ظهر فاءنزل الله تعالى (و لتعر فنهم فى لحن القول )(14)و(15)؛
چهار سخن گفته ام كه خداوند در قرآن تصديقم فرمود: [يكى از آنها اين است كه :] مرد زير زبانش پنهان است و هنگامى كه سخن بگويد، آشكار مى شود. خداوند هم در قرآن فرموده است : ((ايشان را در آهنگ گفتارشان مى شناسى )).
امير مؤمنان على (عليه السلام ) در سخنانى ديگر فرمود: اللسان ميزان انسان (16)؛ زبان ، ترازوى سنجش انسانيت است . و فرمود: اللسان ترجمان الجنان (17) زبان ترجمان راز دل است و الانسان لبه لسانه (18) حقيقت انسان ، زبان اوست و و عبارتك تنبئى عن معرفتك (19)؛ واژه هايى كه مى گويى ، نشان دهنده كمال و معرفتت است و اللسان ترجمان العقل (20)؛ زبان ، مترجم انديشه انسان است و فضل الرجل يعرف من قوله (21)؛ كمال و رتبه مرد، از گفتارش شناخته مى شود، و اللسان معيار اءطاشه الجهل و اءرجحه العقل (22)؛ زبان ، معيار (نمودار هويت انسانى ) است كه نادانى اش ، او را سبك و خردش ، او را سنگين مى كند.
امام صادق (عليه السلام ) فرموده است :
الكلام اظهار ما فى قلب المرء من الصفا و الكدر و العلم و الجهل قال امير المؤمنين (عليه السلام ): المرء مخبوء تحت لسانه فزن كلامك و اءعرضه على العقل و المعرفه فان كان لله و فى الله فتكلم به و ان كان غير ذلك فالسكوت خير منه (23)؛
سخن ، آشكار كننده چيزى است كه بر قلب مى گذرد؛ از صفا و تيرگى و دانش و نادانى . امير مؤمنان [على ] (عليه السلام ) فرمود: مرد زير زبانش ‍ پنهان است . پس سخنت را وزن كن و آن را به خرد و معرفت عرضه دار. اگر سخت براى خدا و در راه خداست ، بگو و اگر جز اين باشد، خاموشى از سخن گفتن بهتر است .
از روايات به دست مى آيد كه زبان ، پلى است كه از يك سو به باطن انسان و از سوى ديگر به ظاهر او بستگى دارد. اسرار درون انسان ، از آن سوى پل به وسيله زبان به اين سو منتقل مى شود. پس زبان ، آشكار كننده صفات درونى انسان و ترازوى بسيار دقيقى است كه نشان دهنده سبك يا سنگين وزنى آدمى است . مثلا كسى از راه عادى نمى داند شخصى كه در كنارش نشسته ، داناست يا ندان . همين كه سخن گويد، از گفتار شناخته مى شود.
بنابراين ، راستگو از صفاى دل و مردى خود خبر مى دهد و دروغ گو، پستى و تيرگى دل خويش را آشكار مى سازد. نيز تهمت زن ، از نامردى و سخن چين ، از فرومايگى و خوارى خود خبر مى دهد. پس از روشن شدن اين وضعيت ، دروغ گو، سخن چين و غيبت كننده هر چه داد و فرياد كنند كه من غير از باطنم هستم ، داد و فريادشان به گوش اهل دانش نمى رسد و آنها با زبان قال يا حال مى گويند قسمت را باور كنيم يا دم خروس را. با اين بيان ، معلوم شد كه زبان و شخصيت ، رابطه اى مستقيم با هم دارند و بى شخصيتى يا با شخصيتى آدمى ، زير زبانش پنهان است .
فصل اول : زيبايى هاى زبان
نشانه الهى و حق گويى زبان
تفاوت زبان و لهجه ها از نشانه هاى الهى است :
و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ان فى ذلك لآيات للعالمين (24).
از نشانه هاى الهى ، آفرينش آسمان ها و زمين و اختلاف زبان ها و رنگ هاى شماست . به درستى كه در آن ، نشانه هايى براى دانشمندان است .
چه قدر زيباست كه آدمى ، زبان فصيحى براى حق گويى داشته باشد و راه سعادت را به ديگران بنمايد، چنان كه در قرآن كريم مى خوانيم :
فانما يسرناه بلسانك لتبشر به المتقين و تنذر به قومالدا(25)؛
به درستى كه ما آن (قرآن ) را به زبان تو آسان كرديم تا با آن ، پرهيزكاران را نويد و مردم ستيزه جو را بيم دهى .
چگونگى بهره مندى از اين وسيله عزت آفرين يا ذلت بخش ، به اختيار و اراده آدمى ترسيم مى شود و زبان ، در روز قيامت بر رفتارهاى ناپسند و گناه آلود انسان شهادت مى دهد؛
يوم تشهد عليهم اءلسنتهم و اءيديهم و اءرجلهم بماكانوا يعملون (26)؛
روزى كه زبان ها و دست ها و پاها به آنچه عمل كرده اند، شهادت مى دهند.
بزرگان و اولياى الهى نيز براى بهره گيرى بهينه از زبان ، از خداوند يارى مى طلبيدند. براى نمونه ، حضرت ابراهيم (عليه السلام ) مى فرمايد:
و اجعل لى لسان صدق فى الآخرين (27)؛
خدايا! براى من زبان راست گويى در ميان ديگران قرار ده .
زيباگويى
زيبايى در همه ابعاد خود از ديدگاه اسلام مطلوب است . خداوند نيز به اين صفت توصيف شده است كه اللهم انى اءسئلك من جمالك باءجمله و كل جمالك جميل (28)؛ خدايا! از زيباترين زيبايى هايت مسئلت دارم و همه زيبايى هاى تو زيباست . جهان هستى هم كه جلوه اى از صفات الهى است ، جميل قلمداد شده است (29). زيبايى هاى جهان آفرينش ، مانند آسمان و ستارگانش ، تركيب چهره انسان ، زيبايى جان داران و منظره هاى طبيعى و نيز زيبايى هايى كه محصول فكر و ذوق بشرى است ، همگى ستايش شده و جملگى به خواست الهى مستند است .
در ميان همه اين زيبايى ها، سخن زيبا جايگاه ويژه اى دارد. شايد يك علتش ‍ اين باشد كه هم خود مى تواند به دليل ويژگى هاى لفظى و ادبى و تركيب واژگان مناسب آنها در جمله ، زيبا باشد و هم ديگر زيبايى هاى جهان با سخن بيان مى شود. پس سخنى كه مى خواهد بيانگر زيبايى ها باشد، اگر خودش نيز زيبا ادا شود، اهميت و ارزش بيشترى مى يابد. خداوند در قرآن كريم براى سخن زيبا و نيكو، ارزش فراوان قائل شده و با بيانى سرشار از عطوفت و صميميت ، از بندگان خود خواسته است سخنشان را به برترين صورت به زبان آورند: قل لعبادى يقولوا التى هى اءحسن (30)؛ به بندگانم بگو برترين سخن را بگويند. يعنى سخن پسنديده اى كه موجب خشنودى شنونده شود، همان گونه كه آدمى دوست دارد ديگران با او سخن بگويند.
بديهى است قرآن كريم در اين باره ، گوى سبقت را از همگان ربوده و دانشمندان سخن شناسى را در شرق و غرب جهان ، به شگفتى واداشته است . از گذشته هاى دور، نمونه هايى از سخن زيبا و شيوا در ميان بشر وجود داشته و با گذشت زمان ، بر كم و كيف آنها افزوده شده است ، ولى هيچ يك را يارى عرض اندام در برابر قرآن نيست . پس از قرآن ، سخنان پيشوايان معصوم (عليهم السلام ) نيز ويژگى هاى بالا را در افقى محدودتر داراست ؛ يعنى هم خود آن بزرگواران به گونه اى زيبا سخن گفته و هم ديگران را به زيبا گويى فراخوانده اند. نهج البلاغه نمونه روشنى از سخن زيباست . امام على (عليه السلام ) كه در عالى ترين مرتبه سخنورى قرار دارد، توانايى خود را در قالب عبارتى كوتاه و تشبيهى جالب چنين بيان كرده است :
و انا لامراء الكلام و فينا تنشبت عروقه و علينا تهدلت غصونه (31)؛
ما (اهل بيت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ))، فرمان روايان سخن هستيم . درخت سخن در وجود ما ريشه دوانيده و شاخ و برگش بر ما آويخته است .
((سليمان بن مهران )) مى گويد: روزى امام صادق (عليه السلام ) به شمارى از پيروان خود فرمود:
معاشر الشيعه ، كونو النازينا و لا تكونوا علينا شينا، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتكم عن الفضول و قبيح القول (32)؛
اى گروه شيعه ! زينت ما باشيد و مايه ننگ ما نباشيد. با مردم ، نيكو سخن بگوييد. زبان هايتان را نگه داريد و آن را از پرگويى و سخن زشت باز داريد.
سخن زيبا، آثار و بركات فراوانى دارد. كسى كه زبان خود را به زيبا گويى عادت دهد، از اين بركات بهره مند مى شود. امام زين العابدين (عليه السلام ) به پنج نمونه از آثار آن اشاره كرده است :
القول الحسن يثرى المال و ينمى الرزق و ينسى فى الاءجل و يحبب الى الاءهل و يدخل الجنه (33).
سخن زيبا، مال و ثروت را زياد مى كند؛ روزى را افزايش مى دهد؛ مرگ را به تاءخير مى اندازد؛ آدمى را محبوب خوانده اش مى سازد و او را وارد بهشت مى كند.
امام على (عليه السلام ) نيز در دو روايت ، خوش زبانى را موجب افزايش ‍ دوستان و كم شدن دشمنان و ايمنى از سرزنش ها معرفى مى كند: عود لسانك لين الكلام و بذل السلام ، يكثر محبوك و يقل مبغضوك (34)؛ زبانت را به نرم گويى و سلام دادن عادت ده ، تا دوستان تو بسيار و دشمنانت اندك شود. نيز فرموده است : عود لسانك حسن الكلام تاءمن الملام (35)؛ زبانت را به زيباگويى عادت ده تا از سرزنش در امان بمانى .
ويژگى هاس سخن زيبا
سخن زيبا بايد از انديشه نيكو سرچشمه گيرد. انديشه ورزى ، يكى از گران بهاترين نعمت هاى الهى است . شايسته است انسان پيش از هر كار، درباره پى آمدهاى آن به خوبى بينديشد و جنبه هاى نيك و بدش را درست ارزيابى كند. روشن است كه سخن گفتن نيز از اين قاعده بيرون نيست . نسنجيده سخن گفتن ، افزون بر زشتى ظاهرى ، چه بسا موجب بى آبرويى و رسوايى گوينده شود و نشانه نادانى او به شمار آيد و خطر و زيانى را متوجه او سازد. از اين رو، امام على (عليه السلام ) مى فرمايد: فكر ثم تكلم تسلم من الزلل (36) بينديش . سپس سخن بگو تا از لغزش ها در امان باشى .
در سخن ديگر، انديشيدن پيش از سخن گفتن را نشانه خردمندى ، و ناپخته سخن گفتن را علامت بى خردى دانسته ، فرموده است :
لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه (37).
زبان خردمند در آن سوى قلب اوست ، ولى قلب ابله در آن سوى زيانش ‍ قرار دارد.
هم چنين كلام زيبا بايد با ادب اسلامى همراه باشد. ادب ، يعنى انجام دادن عمل مشروع اختيارى ، همراه با ظرافت و زيبايى (38). شايسته است انسان هنگام سخن گفتن ، ادب اسلامى را رعايت كند؛ يعنى به گونه اى حرف بزند كه در سخن او به شخصيت ديگران اهانت نشود و مقصود خود را در نهايت احترام و فروتنى بيان كند. از عباس ، عموى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) پرسيدند: شما بزرگ تريد يا رسول خدا؟ عباس كه سنش از پيامبر بيشتر بود، در پاسخ گفت : ((رسول خدا بزرگ تر است ، ولى من پيش از ايشان به دنيا آمده ام (39))).
ملاك زيبايى سخن ، تنها زيبايى لفظ و ظاهر آن نيست ، بلكه لازم است كردار انسان نيز گفته اش را تصديق كند واين ، زمانى است كه گوينده از راه سخن ، ادعايى را مطرح مى كند. براى نمونه ، در قالب زيباترين الفاظ، از وفا و محبت دم بزند. اگر عمل او چنين سخنى را تصديق نكند، سختى از سر نفاق و تزوير خواهد بود و ديگر نمى توان آن را سخن زيبا ناميد. خداوند در قرآن مى فرمايد:
يا اءيها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله اءن تقولوا ما لا تفعلون (40)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنانى مى گوييد كه انجام نمى دهيد. اين گناه بزرگى نزد خداست كه آنچه را به جا نمى آوريد، بگوييد.
البته سخن بايد از روى راستى باشد. زشتى دروغ ، زيبايى ظاهرى خبر دروغ را هر چند فصيح بيان شود، تحت تاءثير قرار مى دهد. امام على (عليه السلام ) مى فرمايد: شرالقول الكذب (41)؛ بدترين سخن ، دروغ است .
حفظ زبان
شخصى خدمت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) آمد و عرض كرد: به من سفارشى كن . حضرت فرمود: زبانت را حفظ كن . براى مرتبه دوم گفت : مرا سفارشى كن . فرمود: زبانت را حفظ كن . براى مرتبه سوم آن مرد گفت : مرا سفارشى كن . حضرت فرمود: زبانت را حفظ كن . واى بر تو! مردم با صورت به آتش دوزخ پرتاب نمى شوند، مگر به سبب آنچه زبان هايشان چيده ، درويده و عمل كرده است (42).
امام صادق (عليه السلام ) نيز مى فرمايد:
فى حكمه آل داود: على العاقل اءن يكون عارفا بزمانه مقبلا على شاءنه حافظا للسانه (43)
در حكمت خاندان حضرت داوود آمده است : بر اهل انديشه است كه زمان خود را بشناسد، مشغول كار باشد، در حد شاءن خود زندگى كند و زبانش را براى رسيدن به منافع دنيا و آخرتش حفظ كند.
حضرت على (عليه السلام ) هم مى فرمايد: من حفظ لسانه اءكرم نفسه (44) كسى كه زبانش را حفظ كند، خود را بزرگوار و اهل كرامت قرار داده است .
اگر زبان انسان حفظ نشود، آدمى از جنبه هاى گوناگون در معرض لغزش قرار مى گيرد. كسانى كه با توجه به زمان ، مكان و مخاطب خود سخن مى گويند، بر ارج خود نزد ديگران مى افزايند. به راستى ، سلامت روحى ، جسمى و عقلى آدمى در دنيا و آخرت ، در گرو حفظ زبان است . زبان بايد مهار شود تا سعادت انسانى تاءمين شود. رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) مى فرمايد:
اءمسك لسانك فانها صدقه تصدق بها على نفسك . ثم قال : و لا يعرف عبد حقيقه الايمان حتى يخزن من لسانه (45)
زبانت را نگه دار. همانا حفظ زبان ، صدقه اى است كه به خويشتن مى دهى و جانت را حفظ مى كنى . انسان ، واقعيت امان را نمى شناسد، مگر اين كه ابعاد از زبان را حفظ كند.
زبان و صداقت
راست گويان نزد خداوند ارزش والايى دارند و در برابر صدقشان پاداش ‍ مى گيرند. در قرآن آمده است : ليجزى الله الصادقين بصدقهم (46)؛ خداوند به راست گويان براى صداقتشان پاداش دهد.

 http://ghadeer.org/akhlagh/nish_nosh/514-0001.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امان از حرف مردم...! 
 
 
 در برخي جوامع خيلي مهم و پيشرفته دنيا، مردم خوب كوچه و بازار و در و همسايه با تحقيق شبانه روزي به اين نتيجه رسيده اند كه انسان ها هر كاري هم بكنند بالاخره يك جاي كارشان مي لنگد...  
 
در برخي جوامع خيلي مهم و پيشرفته دنيا، مردم خوب كوچه و بازار و در و همسايه با تحقيق شبانه روزي به اين نتيجه رسيده اند كه انسان ها هر كاري هم بكنند بالاخره يك جاي كارشان مي لنگد...


ما هم در راستاي اين كشف بزرگ بشري، تستي آماده كرده ايم تا بدانيد و آگاه باشيد كه به نظر اين عزيزان، كجاي كار شما مي لنگد؟


● آداب كادو دادن


اگر كادو ندهيد، خسيس هستيد.


اگر كادوي ارزان بدهيد، خسيس هستيد.


اگر كادوي كوچك بدهيد، خسيس هستيد.


اگر كادوي با مارك ايراني بدهيد، خسيس هستيد.


اگر كادوي گران بدهيد، اهل پز دادن هستيد.


اگر كادوي بزرگ بدهيد، اهل پز دادن هستيد.


اگر كادوي مارك دار بدهيد، اهل پز دادن هستيد.


اگر اصلا كادو بدهيد...حالا من اين كادو رو چيكارش كنم؟!


● آداب حرف زدن


اگردر مهماني زياد حرف بزنيد، پرحرف هستيد و حوصله آدم را سر مي بريد.


اگر در مهماني كم حرف بزنيد، كم حرف هستيد و حوصله آدم را سر مي بريد.


اگردر مهماني اصلا حرف نزنيد، مغرور و پر افاده هستيد و حوصله آدم را سر مي بريد.


اگر در مهماني حرف نزنيد و با حركات صورت و چشم و ابرو ارتباط برقرار كنيد، بي ادب هستيد.


اگر لحنتان سوالي باشد، كنجكاو و فضول هستيد.


اگر فقط به سوال ها جواب بدهيد، تودار هستيد و بايد با آچار از شما حرف بكشند.


● آداب خنده


اگر حرف هاي خنده دار بزنيد، لوده و مسخره هستيد.


اگر جدي باشيد و اخم كنيد، بداخلاق هستيد.


اگر به حرف هاي ديگران بخنديد، بي جنبه و جلف هستيد.


اگر به حرف هاي ديگران نخنديد، آداب معاشرت سرتان نمي شود.


اگر بعضي وقت ها به حرف هاي ديگران بخنديد و بعضي وقت ها نخنديد، غيرطبيعي هستيد و عكس العمل هايتان غير عادي است.

 


● آداب پذيرايي


اگر غذا زياد بپزيد، اهل ريخت و پاش هستيد.


اگر غذا كم بپزيد، خسيس هستيد.


اگر غذا به اندازه درست كنيد، چشم تنگ هستيد و دست و دلتان مي لرزد كه يك كم بيشتر درست كنيد.


اگر غذاي فرنگي بپزيد، نديد بديد و اهل چشم و همچشمي هستيد.


اگر غذاي ايراني بپزيد، سليقه قديمي و معمولي داريد.


اگر چند جور غذا بپزيد، مي خواهيد هنرتان را به رخ بكشيد.


اگر يك جور غذا بپزيد، به مهمانتان توهين كرده ايد.

 


● آداب دوست داشتن


اگر بگوييد كه زنتان را دوست داريد، زن ذليل هستيد.


اگر بگوييد كه شوهرتان را دوست داريد، او زن ذليل است.


اگر بگوييد كه همسرتان را دوست نداريد، خائن هستيد.


اگر بگوييد كه به همسرتان احساسي نداريد، بي احساس هستيد.


اگر بگوييد كه مادرتان را دوست داريد، بچه ننه هستيد.


اگر بگوييد كه مادرتان را دوست نداريد، حيوان هستيد.


اگر بگوييد كه فرزندتان را دوست داريد، بي تجربه هستيد و سرد و گرم روزگار را نچشيده ايد.


اگر بگوييد كه فرزندتان را دوست نداريد، بي عاطفه هستيد.


اگر بگوييد كه هيچكس را دوست نداريد، بيمار هستيد.


اگر بگوييد كه همه را دوست داريد، احمق هستيد.

 


● آداب زندگي


اگر پولدار باشيد حتما دزد و كلاهبردار هستيد.


اگر بي پول باشيد، بي برو و برگرد تنبل و بي عرضه هستيد.


اگر زندگي معمولي و نان بخور و نمير داشته باشيد قطعا جاه طلبي لازم را نداريد و مدام درجا مي زنيد.


اگر خانه و ويلا داشته باشيد، مال مردم خور هستيد.


اگر خانه و ويلا نداشته باشيد، بي فكر و بي دست و پا هستيد و بلد نيستيد از فرصت هاي زندگيتان به درستي استفاده كنيد.

 


● آداب تمام كردن مطلب


اگر نوشته تان طولاني باشد حتما آب به مطلب بسته ايد تا تعداد كلمه هايش بيشتر شود! (به هر حال نويسنده ها هم محكومند كه تا اطلاع ثانوي زندگي كنند!)


اگر نوشته تان كوتاه باشد حتما وقت نداشته ايد و چيزي سر هم بندي كرده ايد.


اگر نوشته تان نه كوتاه باشد، نه بلند (مثل اين مطلب)... از مردم خوب و عزيز و شريف و نجيبمان خواهشمنديم ادب و نزاكت و اصول اخلاقي و انساني را رعايت فرمايند، ممنون!
 
 
   رويا صدر 
 
 
   هفته نامه زندگي مثبت

 ( www.salamatiran.com ) 


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

به عنوان مدير، چگونه سخن بگوييم 


 بزرگان دنيا ديده، همواره توصيه مي‌كنند هرگاه مي‌خواهيد سخني را بر زبان آوريد، موقعيت را در نظر بگيريد و با يك بار مرور كردن مطالبي كه مي‌خواهيد مطرح كنيد، از رنجش احتمالي طرف مقابل پيشگيري كنيد. به گزارش سرويس نگاهي...

بزرگان دنيا ديده، همواره توصيه مي‌كنند هرگاه مي‌خواهيد سخني را بر زبان آوريد، موقعيت را در نظر بگيريد و با يك بار مرور كردن مطالبي كه مي‌خواهيد مطرح كنيد، از رنجش احتمالي طرف مقابل پيشگيري كنيد. به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نويسنده وبلاگ "به‌انديش" به نشاني http://behandish.blogfa.com در ادامه نوشته است: اين توصيه حكيمانه در مديريت نيز از اهميت ويژه‌يي برخوردار است.

ضرورت حسن رابطه مدير با كاركنان ايجاب مي‌كند كه مديران در گفتار خود رعايت برخي ملاحظات را بكنند؛ زيرا مدير خوب با گفتار مناسب مي‌تواند عامل برانگيختن اشتياق كاركنان براي ارائه كار بيشتر و با كيفيت بهتر باشد و نبايد فراموش كرد كه حسن انجام كار و پيشرفت و پويايي در انجام امور (به عبارت دقيق تر بهره وري هرچه بيشتر) همان چيزي است كه مدير هر سازمان و شركتي آرزوي آن را دارد.
از طرفي، آن چه مدير‌ يا مافوق مي‌گويد در افراد زيردست اثر مخصوصي بر جاي مي‌گذارد و اين ويژگي هرگز در كلام ديگران نيست. ممكن است كمي بي‌دقتي در انتخاب كلمات، مختصري بي‌توجهي در شيوه اداي كلمات و جملات، يك تغيير لحن غير ارادي، يا بريدن رشته كلام يك فرد زيردست و سپس مطرح كردن موضوعي متفاوت ، منجر به سوءتفاهم هايي شود كه به نوبه خود نارضايتي كارمندان از روابط محيط كار و شيوه رفتار مديريت را در پي داشته باشد.


از آن جا كه معمولاً كسي نمي تواند با نظر مدير مخالفت كند‌، همواره اين خطر وجود دارد كه مدير دچار اشتباه و لغزش شده و با كمي زياده روي يكباره به صورت شخصي گستاخ با حرف‌هاي كنايه آميز جلوه كند.


البته، برخي از مديران براي رفتار خود عذر و بهانه‌هايي مي‌آورند از جمله: "آن قدر سرم شلوغ است كه فرصتي براي مؤدب بودن ندارم"، "من بي غل و غش هستم و اين را همه مي‌دانند"، "هر كس جاي من باشد همينطور عمل مي كند" و ... اما متانت و وقار مدير ارزشمندتر از آن است كه با عجله در سخن گفتن خدشه دار شود.


از آن جا كه در بسياري از موارد رفتارهاي ناخوشايندي كه برخي از آنها را برشمرديم به‌طورغيرارادي و بر اثر عدم دقت كافي از مديران سر مي‌زند، آنان يا متوجه اثر نامطلوب رفتارهاي خود نمي شوند يا آن را زود فراموش مي‌كنند و اتفاقاً بدترين قسمت قضيه هم همين جاست، در غير اين صورت، شخص مدير به عنوان نيروي محركه سازمان خود، جهت تصحيح اشتباه خويش تلاش مي‌كند تا روحيه و تحرك كارمندان خود را حفظ كند.


در مقابل كارمندي كه از مدير خود كنايه هايي را شنيده است، چه بسا دچار عوارضي از قبيل شب نخوابي، افسردگي، يأس و دلسري شود و از اين رو ممكن است تا مدتي ساعات حضور وي در محل كارش بي فايده بگذرد. ساعاتي كه مي‌توانند به زماني مناسب براي ارائه كارمفيد وبه پيش بردن اهداف سازمان بدل شوند! بنابراين بكوشيم براي ارتقاء كيفي كار و گسترش روابط صميمانه با كارمندان خود سنجيده سخن بگوييم.

http://www.niksalehi.com/new/archives/027159.php


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 
  درباره فن خطابه

مدرسه زبان فارسي - آموزش زبان فارسيدوران تكامل زبان ايرانيانالفباي فارسيعلائم سجاوندي يا نقطه گذاريمعلم فارسيادبيات عاميانهآموزش ادبيات عاميانهادبيات عاميانه 1ادبيات عاميانه 2چند اصطلاح عاميانهچند حكايت از بهارستان جاميچهره‌هاي فولكلوريكهمه چيز روزي شفاهي بودواژه «دري وري» از كي باب شد؟!آموزش آرايه هاي ادبيآموزش انواع ادبيآموزش تاريخ ادبيات فارسيآموزش دستور فارسيادبيات عرفانيعرفانتجلي عرفان در ادب فارسيسمبوليسم عرفانيتحليل و معني شعر خاقانيدستور زبانروش خبر نويسيروش نگارش انشاروش نگارش مقالهريشه يابي كلمات فارسيزبان فارسي به چينيشبكه واژگان فارسيزبان شناسي فارسيمقالاتعلم زبان شناسيآواشناسياز نشانه شناسي ساختگرا تا نشانهزبان شناسي و تحليل گفتمانزبان شناسي روايتنشانه شناسي شعر«الفباي درد» امين پورنقد شعر «آي آدم ها» نيما يوشيجاصطلاحات زبان شناسياز پيكره زباني تا زبان شناسي پيكره ايفارسي در راياسپهرGrammatical Tagging of a Persian Corpusآوا شناسيتئوري و ديدگاه ها در باب معني شناسيآيين نگارشنامه نويسينامه اداريمقدمه اي بر فونت ها و آيين نگارشآئين نگارش فارسيدرباره ي فن خطابهچشم اندازي جديد در آموزش آيين نگارشبخوانيمشعرنثرآهنگين (مسجع)خواجه عبدالله انصاريتمرين براي زبان آموزانمتن خوانيآرايه هاي ادبيدفتر مشقبلاغتبلاغتصور خيالكتاب گويا - بانك اطلاعات - مقالاتآثار ادبيات فارسياساتيد زبان و ادب فارسيشاعران پارسي گومراكز آموزش زبان فارسيزبان آموختگاننام آورانآموزش گام به گام خط نستعليقكتاب گوياشاعران و نويسندگان پارسيبخش ويژه - كتاب دبستانشهر فرنگ - داستان (تصوير متحرك)حكايت هاي مديريتيآرام ولي مصممپروانهپسر بچه و درخت سيبچايي مثل زندگيچهار شمعخدا اينجاستداستان عقابشارژر خلاقيتفانوس درياكاريكاتورمن از خدا خواستمداستان ها و مثل هاداستان هاي كوتاهكوتاه ترين داستان جهانداستان‌هاي كوتاه 1 (متحرك)داستان‌هاي كوتاه 2 (متحرك)داستان‌هاي كوتاه 3 (متحرك)داستان پيامبرانداستانكشعرشعر جالب يك بچه آفريقاييكارگاه داستان - الفباي قصه نويسي (بخش اول)الفباي قصه نويسي (بخش دوم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه اول)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه دوم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه سوم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه چهارم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه پنجم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه ششم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه هفتم)آموزش فنون داستان نويسي (جلسه هشتم)نمونه داستانكتاب هفته - گزيده متون نظم و نثرشعر عاشوراييدانلود - كتابكده - عضويت -
Loading... مدرسه زبان فارسي 
 
 كتاب گويا
 
 بانك اطلاعات 
 
 بخش ويژه 
 
 شهر فرنگ 
 
 كارگاه داستان 
 
 كتاب هفته 
 
 دانلود
 
 كتابكده
 
 عضويت
 
 آموزش زبان فارسي 
 
 زبان شناسي فارسي 
 
 آيين نگارش 
 
 بخوانيم
 
 شعر
 
 نثر 
 
 تمرين براي زبان آموزان
 
 متن خواني
 
 آرايه هاي ادبي
 
 دفتر مشق
 
 بلاغت 
 
 دوران تكامل زبان ايرانيان
 
 الفباي فارسي
 
 علائم سجاوندي يا نقطه گذاري
 
 معلم فارسي
 
 ادبيات عاميانه 
 
 آموزش آرايه هاي ادبي
 
 آموزش انواع ادبي
 
 آموزش تاريخ ادبيات فارسي
 
 آموزش دستور فارسي
 
 ادبيات عرفاني 
 
 تحليل و معني شعر خاقاني
 
 دستور زبان
 
 روش خبر نويسي
 
 روش نگارش انشا
 
 روش نگارش مقاله
 
 ريشه يابي كلمات فارسي
 
 زبان فارسي به چيني
 
 شبكه واژگان فارسي
 
 آموزش ادبيات عاميانه
 
 ادبيات عاميانه 1
 
 ادبيات عاميانه 2
 
 چند اصطلاح عاميانه
 
 چند حكايت از بهارستان جامي
 
 چهره‌هاي فولكلوريك
 
 همه چيز روزي شفاهي بود
 
 واژه «دري وري» از كي باب شد؟!
 
 عرفان
 
 تجلي عرفان در ادب فارسي
 
 سمبوليسم عرفاني
 
 مقالات 
 
 آوا شناسي
 
 تئوري و ديدگاه ها در باب معني شناسي
 
 علم زبان شناسي
 
 آواشناسي
 
 از نشانه شناسي ساختگرا تا نشانه
 
 زبان شناسي و تحليل گفتمان
 
 زبان شناسي روايت
 
 نشانه شناسي شعر«الفباي درد» امين پور
 
 نقد شعر «آي آدم ها» نيما يوشيج
 
 اصطلاحات زبان شناسي
 
 از پيكره زباني تا زبان شناسي پيكره اي
 
 فارسي در راياسپهر
 
 Grammatical Tagging of a Persian Corpus
 
 نامه نويسي
 
 نامه اداري
 
 مقدمه اي بر فونت ها و آيين نگارش
 
 آئين نگارش فارسي
 
 درباره ي فن خطابه
 
 چشم اندازي جديد در آموزش آيين نگارش
 
 آهنگين (مسجع) 
 
 خواجه عبدالله انصاري
 
 بلاغت
 
 صور خيال
 
 مقالات
 
 آثار ادبيات فارسي
 
 اساتيد زبان و ادب فارسي
 
 شاعران پارسي گو
 
 مراكز آموزش زبان فارسي
 
 زبان آموختگان
 
 نام آوران
 
 آموزش گام به گام خط نستعليق
 
 كتاب گويا
 
 شاعران و نويسندگان پارسي
 
 كتاب دبستان
 
 داستان (تصوير متحرك) 
 
 داستان ها و مثل ها
 
 داستان هاي كوتاه 
 
 داستان پيامبران
 
 داستانك
 
 شعر 
 
 حكايت هاي مديريتي
 
 آرام ولي مصمم
 
 پروانه
 
 پسر بچه و درخت سيب
 
 چايي مثل زندگي
 
 چهار شمع
 
 خدا اينجاست
 
 داستان عقاب
 
 شارژر خلاقيت
 
 فانوس دريا
 
 كاريكاتور
 
 من از خدا خواستم
 
 كوتاه ترين داستان جهان
 
 داستان‌هاي كوتاه 1 (متحرك)
 
 داستان‌هاي كوتاه 2 (متحرك)
 
 داستان‌هاي كوتاه 3 (متحرك)
 
 شعر جالب يك بچه آفريقايي
 
 الفباي قصه نويسي (بخش اول)
 
 الفباي قصه نويسي (بخش دوم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه اول)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه دوم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه سوم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه چهارم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه پنجم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه ششم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه هفتم)
 
 آموزش فنون داستان نويسي (جلسه هشتم)
 
 نمونه داستان
 
 گزيده متون نظم و نثر
 
 شعر عاشورايي
 
    درباره ي فن خطابه
كلياتي درباره ي فن خطابه

 

در روز گاران قديم فنّ خطابه يكي از فنون قابل قدر محسوب مي شد ه و براي خطيب و گوينده اي كه در جمع حضاّر، پر جوش و خروش و تحريك كننده ومؤثر سخن براند احترام فراوان قايل بوده اند.

در دنياي امروز نيز با اينكه براي تبليغ و رساندن احكام و دستورات دين و عقايد وا فكار و انديشه ها و پيامها و خواسته ها ، ابزار و وسايل زيادي كشف و ابداع شده است و نسل آ دمي مي تواند از راههاي گوناگون تبليغات و اطلاع رساني كند. فنّ خطابه و سخنوري براي مبلّغين و گويندگان همچنان از اهم امور مورد نياز است و براي هر ناطقي كه مي خواهد بر اريكه ي سخن قرار گيرد ، فرا گيري اصول و قواعد و نكته هاي فن خطابه لازم و ضروري مي نمايد تا كلامش زيبا و جالب و نافذ و مؤثر باشد و مخاطبان را به قبول مقاصد و عقايد خود وا دارد.

گه گه خيال در سرم كه اين منم         ملك عجم گرفته به تيغ

سخنوري ( سعدي)

نگارنده ي اين سطور بر آنست كه كليّات و دستورات و نكات مفيدي را در زمينه ي فن خطابه بطور موجز و فهرست وار ، در اختيار خوانندگان عزيز قرار دهد ، بدان اميد كه مورد استفاده واقع شود.

ابتدا ياد آوري اين مطلب را بي فايده نمي داند كه هر بياني چه زباني و شفاهي وچه كتبي و نوشتاري ، يك موضوع عام وكلّي دارد ( كه در خطابه عنوان سخن است ودركتاب و مقاله همان نام كتاب و عنوان مقاله مي بوده باشد) ونيز مقدمه وپيشگفتاري و چندين عنوان فرعي ويا چندين باب و فصل و بخش دارد ودر آخر هم نتيجه اي.

عنوان كلّي كه يك جمله ي بسيار كوتاه ويا يك شبه جمله ويا حتي يك كلمه است ، نما ينده ي تمام مطالبي است كه در جريان سخنراني گفته مي شود ويا در كتابي نكاشته مي شود ، و عناوين فرعي كه در كتابها ، معمولا در اول يا آخر كتاب فهرست مي گردد نماينده ي مطالب ذيل عنوانها است ،افراد فهيم و تيز هوش ، از عنوان كلّي كه در ابتدا القاء مي گردد پي مي برند كه خطيب چه مي خواهد بگويد ، وبا خواندن نام كتاب ويا عنوان هاي فرعي و نتيجه ي آن حد س مي زنند كه چه مطالبي در آن كتاب جمع آ وري شده است ، چون نام كتاب و عناوين خاص آن عصاره و فشرده و خلاصه ي مجموع مطالب آن كتاب مي بوده باشد ، مثلا عنوان  « سراج التواريخ» (كه اثر وزين و گرانسنگ تاريخي ملا فيض محمد كاتب هزاره مي باشد) عصاره ي مطالبي است كه در پنج جلد تدوين يافته و تاريخ افغانستان را به بررسي نشسته است.

و بدين لحاظ فهرست خواني نوعي از مطالعه ودر يافت مطالب محسوب مي شود و افرادي كه فرصت مطالعه ي تفصيلي ندارند از اين نوع مطالعه استفاده مي كنند.

بنا براين عناوين كلّي و نكات و دستوراتي را كه در باره ي فن خطابه در اختيار دوستان قرار خواهم داد هر كدام نماينده ي مطالب بسياري است كه بايد با دقت و تعمق به آن بنگريد واز مجمل مفصل را بخوانيد.

 

طرح سخنراني :

سخنراني بر سه پايه استوار است :

 

الف- مقدمه= در آمد : يعني چگونه بايد سخنراني را آغاز كرد ؟ مي توان سخنراني با يكي از راههاي معمول زير شروع كرد:

1-      با نقل قصّه ي جالب توجه و مربوط به موضوع صحبت.

2-      با طرح سؤال يا سوالاتي.

3-      با ذكر حقايق جالب توجه وبر انگيزنده ي حس كنجكاوي.

4-      با نقل قول از بزرگان.

5-        با خواندن يك يا چند بيت شعر.

 

ب- موضوع= متن : يعني قسمت اصلي سخنراني كه انديشه ها و عقايد را بيان مي كند ، مثال مي آورد و مقايسه مي كند ، موضوع سخنراني دامنه ي وسيع دارد ، واهم آن موارد ذيل است :

1-     سياسي : كه سياستمداران ، نمايندگان پارلمان و... در زمينه ي مسايل كشوري و جهاني سخنراني مي كنند.

2-    قضايي :...

3-    نظامي : سخنران ، فرمانهاي نظامي را براي مقامات بالا يا افراد زير فرمان ، به صورت        گزارش يا دستورات بيان مي نمايد.

4-    علمي : سخنران در زمينه هاي علمي و ادبي بحث مي كند.

5-      ديني : احكام و مسايل ديني براي آگاهي سامعين بيان مي گردد.

6-      يكي از اعياد ملّي يا مذهبي.

7-      يكي از نويسندگان و شاعران معاصر.

8-      يكي از مخترعان و مكتشفان و دانشمندان.

9-       يكي از هنرمندان.

10-     يك موضوع تاريخي.

11-     رسمي ناپسند ومذمومي كه بايد از بين برود.

12-     يكي از مشكلاتي كه در شهر يا منطقه وجود دارد.

13-     يك موضوع جهاني مانند لزوم تفاهم ميان ملتها.

14-    آزادي فكر ، بيان، قلم، و نقش و تأثير آن در پيشرفت فرهنگ و تمدن.

و....

 

ج- نتيجه گيري و پايان دادن به سخنراني :

1-      خلاصه كردن مطالب گفته شده و ذكر نكات لازم.

2-      خواندن شعر مناسب و بجا و زيبا ويا نكته ي شاعرانه.

3-      ياد آوري آياتي از كتاب آسماني.

4-      ستودن شنوندگان.سپاس گذاري از آنان.

5-      به فعاليت وا داشتن شنوندگان.

6-      ذكر مطلب شيرين و خنده دار.

7-      اوج گرفتن و مطالب و نكات مؤثر گفتن.

8-      نتيجه ي مناسب گرفتن و تهييج شنوندگان به اجراي آن.

 

خصوصيات لازم براي سخنران :

الف-  خصوصيات روشنگري و روشنفكري:

1-      بصيرت و دانايي.

2-      قضاوت درست.

3-      قدرت تفكر و تحليل.

 

ب- خصوصيات عاطفي و جسمي :

1-اثبات افكار و عقايد و احساسات.

2- كنترل احساسات.

3- قدرت و توانايي جسمي.

 

ج- خصوصيات اخلاقي :

1- راستي و درستي.

2- جرأت و شهامت.

3 - اعتماد به نفس.

4 – خجالت نكشيدن.

5- صميميت و وفاداري.

 

د- خصوصيات اجتماعي:

1- خون گرمي و خوش مشربي.

2- تحمل و برد باري و تساهل و تحمل شنيدن عقايد ديگران.

3- اظهار همدردي.

 

معيارها و نكات و دستورات لازم :

1- چيزي براي گفتن داشته باشيم.

2- اصول بلاغت را فرا بگيريم = سخن را رسا و بدون ضعف تأليف ادا كنيم ، با مقتضاي حال و مقام مجلس و مخاطبان سخن بگوييم ، سخن را خوشايند و زيبا ادا كنيم تا شنوندگان را نرنجانيم.

3- قواعد فن خطابه را ياد بگيريم.

4- زياد مطالعه كنيم و اطلاعات لازم را فرا هم كنيم، معلومات تاريخي ، علمي ، هنري،ادبي و محفوظات الفاظ زيبا و آيات و روايات و اشعار و ضرب المثلها و حكايات زياد داشته باشيم  تا بتوانيم طرح حقايق و مطالب كنيم شنوندگان را ترغيب و اقناع نماييم.

5- زياد تمرين كنيم تا روان وبي تكلف سخن بگوييم.

6- در سخن گفتن بايد سه مرحله را بپيماييم:

الف: بايد بدانيم كه چه بگوييم ، خلق و ايجاد معاني كنيم چون تا معاني نباشد لفظي نيست.

ب: بايد بدانيم كه بچه ترتيب بگوييم ، معاني ذهني را چگونه طرح بندي كنيم ، از كجا شروع نماييم ، موضوع مورد نظر را چگونه پر ورش دهيم و تجزيه و تحليل كنيم و چگونه به پايان برسانيم.

د: بايد بدانيم كه معاني ذهني را در قالب چه الفاظ و عباراتي بريزيم، وبه بيان ديگر : چه لباسي بر تن مفاهيم و مطالب مورد بحث بپوشانيم.

 

7- كلمات مبتذل و ركيك و توهين آميز بكار نبريم.

8- سعي كنيم لغات و كلمات را در جاهاي مناسب بكار ببريم.

9- كلمات مهم را با تأكيد و محكم ادا كنيم.

10- جملات مبهم را با آوردن مثال روشن نماييم.

11- بعد از بيان هر نكته ي مهمي كمي تأمل كنيم.

12- از استعمال كلمات ترديد آميز مانند : بنظر من ، شايد ، گويا ، ممكن است ، احتمال دارد ، از چند حال بيرون نيست ، و امثال اينها خود داري نماييم ، چون از نفوذ كلام مي كاهد.

13- هرگز چنين نگوييم : « فكر مي كنم گفتني هارا گفته باشم و بهتر است به كلام خود خاتمه بدهم »  چون مارا كم مايه جلوه مي دهد.

14- هرگز شكسته نفسي و اظهار عجز نكنيم ، و نگوييم « من سخنران نيستم ، كوچكتر از آنم كه بتوانم در جمع شما صحبت كنم ، حرفي براي گفتن ندارم ، آماده ي نطق نيستم ، مطالب در خور شأن مجلس در ذهن ندارم و....چون شنوندگان طبعا چنين قضاوت خواهند كرد ، هرچند مطالب عالي و مفيد بگوييم جدّي نخواهند گرفت.

15- بايد كلام رابا جمله هاي حساب شده و متين وجدي شروع كنيم ، تا شنوندگان تا پايان مشتاق شنيدن باشند.

16- تكيه كلامهاي مثلا ، بالاخره ، فهميده شد ، توجه بفرماييد و...را ترك كنيم.

17- از استعمال كلمات و جملات عاميانه پرهيز نماييم.

18- در حين سخنراني به فكر زيبايي الفاظ و جمله ها نباشيم كه از اصل مطلب منصرف و منحرف مي شويم ، ادا كردن الفاظ و جملات زيبا را بر اثر تمرين و ممارست ياد بگيريم بطوري كه در حين سخنراني بدون فكروبي تكلف الفاظ و جملات زيبا برزبان ما جاري و ساري شود.

19 – از كلي گويي و مجمل گذاردن مطلب خودداري كنيم.

20- از حاشيه روي بي جا پرهيز كنيم و موضوع اصلي سخنراني تحت الشعاع امثال و حكايات و شواهدي كه براي اثبات موضوع مي آ وريم قرار نگيرد ، و اكتفا به قدر لازم شود، وسعي كنيم تهيه ي عالي ويك انجام عالي براي سخنراني پيدا كنيم و بقيه را كوتاه نماييم.

21- به سخنان و مطالبي كه مي گوييم خود ايمان و اعتقاد داشته باشيم ، چون گفته اند : «سخني كه از دل برخيزد بردل نشيند ».

22- آنچنان صحبت نماييم كه شنوندگان منظور مارا درك نمايد.

23- اگر جلسه مركّب از اهل سواد و عوام است رعايت سطح فكري اكثر را نماييم واز دستور « كلّم الناس علي قدر عقولهم » پيروي كنيم.

24- سخنان خود را با اظهار نظر صاحب نظران قوّت بخشيم.

25- با ذكر منابع و مدارك ، سخنان خو د را مستند نماييم.

26- شنوندگان را نادان وكم اطلاع تصوّر نكنيم ، اما در عين حال آنان را چنان فرض نماييم كه نسبت به موضوع مورد نظر ما چيزي نمي دانند و جمع شده اند كه از ما بشنوند.

27- از سبك و روش سخنراني ديگران تقليد نكنيم.

28- سخنراني خود را قبلا تدوين و يادداشت نماييم.

29- عناوين وسر فصلهاي مطالب سخنراني خود را در ورق كوچكي بنويسيم وبا خود داشته باشيم چون هم باعث قوّت قلب مي شود وهم اينكه با نگاهي به آن مطلبي نا گفته نمي ماند ، ولي حتي الا مكان به ياد داشت مان نگاه نكنيم ، چون شنونده را كسل مي كند.

30- از تجربه ي سخنوران نامي و مشهور استفاده نماييم.

31- قبل از وقت در باره ي آنچه مي گوييم همواره بينديشيم وسعي كنيم طرح را مناسب تر كنيم.

32- در حين سخنراني همواره جلب توجه شنونده نماييم.

33 - اگر خسته هستيم سخنراني نكنيم.

34- قبل از سخنراني خستگي ها و گرفتاريها وپريشانيها را از خود دور كنيم تادر حين سخنراني گرفتار ي و خشم و پريشاني و حواس پرتي و...نداشته باشيم.

35- اگر در حين سخنراني حواس مان پرت شد اندكي صبر كنيم.

36- شتاب نكنيم و نفس بكشيم وبه پيش برويم.

37- قبل از شروع سخنراني كمي مكث نماييم تا توجه شنوندگان را جلب كنيم.

38- قبل از سخنراني غذاي زياد نخوريم و زياد گرسنه هم نباشيم.

39- لباس مرتب و تميز بپوشيم و سر و وضع مان را برابر كنيم.

40- لبخند بر لب داشته باشيم.

41- آنچنان با شنوندگان روبرو شويم كه احساس كنند از ديدن آنان خوشحاليم.

42- از خود ستايي پرهيز نماييم.

43- رفتار مان متين وموقر باشد.

44- نگاه خود را بين شنوندگان تقسيم كنيم وبه هر سو نظر كنيم.

45- حركات سرودست خودرا با گفتار مان مناسب نماييم.

46- در حين صحبت آب ننوشيم.

47- هيچ ژيستي در موقع سخنراني بخود نگرفته عادي وراست با يستيم.

48- اگر ايستاده سخنراني كنيم بهتر است مگر در صورت ضرورت.

49- در حين سخنراني  باموي وريش و سبيل و دكمه لباس و تسبيح و... بازي نكنيم چون موجب انحراف توجه شنوندگان از موضوع و مطالب سخنراني مي شود.

50- در حين سخنراني ، پهلوي مان و مقابل چشم حضّار كسي ننشيند.

51- اگر جلسه دايره اي است ، طرفين ميز سخنراني مان كسي نباشد.

52- گل و گلدان ، عكس و پوستر وهرچيزي كه جلب توجه شنوندگان كنند روي ميز و جلوي منبر سخنراني مان نباشد.

53- اگر مكان سخنراني بزرگ و شنوندگان كم باشند ، شنوندگان بايد جلو ي ميز خطابه جمع بنشينند.

54- در جلسات بزرگ بايد از بلند گو استفاده كنيم.

55- اگر افراد مستمع كم باشند بايد اتاق كوچك در نظر گرفته شود و بدون بلند گو صحبت كنيم.

56- با صداي رسا و واضح صحبت كنيم.

57- صداي مان را بطور مناسب بلند و پايين نماييم وبا آهنگ يكنواخت صحبت نكنيم.

58- زياد نيرو و انرژي مصرف نكنيم و بايد طوري صحبت كنيم كه تا پايان سخنراني انرژي لازم را داشته باشيم.

59- در حين سخنراني بي مورد عصباني نشده و فرياد نكشيم.

60- وقت و مدت را رعايت كنيم.

61- اگر سخنراني در موضوعي باشد كه بايد از آمار و ارقام و جزئيات زيادي استفاده نمود ، آن آمار و ارقام و جزئيات را يادداشت نماييم تا بتوانيم دقيق ارايه بدهيم.

62- سخنراني را شغل و حرفه ي خود قرار ندهيم بلكه از باب ايفاي وظيفه و بيداري و آگاهي و نيازهاي جامعه به سخنراني روي آوريم.

 

بعد از سخنراني از خود بپرسيم :

1-      آنچه مي خواستيم بگوييم چه بود ؟

2- آنچه گفتيم چه بود ؟

3- آنچه ديگران در باره ي سخنراني ما مي گويند چيست ؟

در پايان گفتني است كه اگر موضوع سخنراني ما عالي و مفيد باشد وبا رعايت اصول و اركان و قواعد و دستورات اين فن انجام گرفته باشد ، توسط علاقمندان ضبط واز نوار پياده خواهد شد و بدون دخل و تصرف ويا با اندك ويرايشي به شكل جزوه واگر چندين سخنراني پيرامون موضوع واحد يا موضوعات مربوط بهم باشند به صورت كتاب در خواهد آمد و ماندگار خواهد شد.

چنانكه بيشتر آثار بزرگان وسخنوران شهير مجموعه ي سخنراني هاي آنهاست ، مثلا مرحوم علامه محمد تقي جعفري ، مرحوم محمد تقي فلسفي ، مرحوم شهيد مطهري ، مرحوم دكتر علي شريعتي و...كتابهاي كه مجموعه ي سخنراني هاي آن بزرگواران است بيشتر از آثار قلمي شان مي بوده باشد.

پس بكوشيم پيرامون موضوعات مهم و بكر و تازه سخنراني كنيم ، بر طبق قواعد و اصول سخن بگوييم تا به شكل جزوه و كتاب جاودان شود وبه مرور زمان به ديار عدم و فراموشي سپرده نشود.

تــــير سخــــنت به آب شليــــك مـــــكن

بيهـــــــوده وبي حــــساب شليــــك مكن

حرف و عمل تو چون سلاح است وخشاب

هوش دار كـــه بي خشــــاب شليـــك مكن

« جواد محدّثي»

بدون فرا گرفتن قواعد و اصول فن سخنوري ، سخن گفتن در آب شليك كردن وبي حساب تير انداختن وبي خشاب شليك نمودن است ، وبا يد حساب شده وبا هدف به سخنراني بپردازيم.

سخن بهتر از گوهر آبدار                   چوبر جايگه بربرندش بكار

« فردوسي »

 

منابع و مآخذ :

1- بر سمند سخن – گفتار شانزدهم   ( سخنوري)  تأليف : دكتر نادر وزين پور.

2-روشها – روش خطابه و سخنوري – تأليف : جواد محدثي.

3- شيوه ي بيان – تأليف : مهدي صديقي.

4- فارسي و آيين نگارش – سال سوم دبيرستان.

5 آموزش فن سخن گفتن – تأليف : دكتر رجبعلي مظلومي.

6- سخن و سخنوري از نظر بيان وفن خطابه – تأليف : محمد تقي فلسفي.

7- دفتر يادداشت ها ،  از نگارنده (محمد علي برهاني)
 
 
 http://www.farsicity.ir/index.aspx?siteid=40&pageid=24013


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۶:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان