مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13812
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 49
همه : 4540776

(فصاحت و بلاغت زبان فارسي)
1

نگارش محمد حسن شيوا-فضائلي:

فصاحت(شيوائي)بمعني روشني و ظهور و صراحت سخن است و گوينده‌ شيواسخن كسي را گويند كه سخنش روان و لغتش از لكنت پيراسته باشد و بي‌مدد آهنگ خوش و لحن دلكش خوشايند و دلپسند افتد.در عربي لغت فصاحت‌ با ابانت و افصاح با تصريح مترادفست در فارسي اين معاني را در الفاظ شيوا، روان،ساده،روشن و پوست‌كنده ميتوان يافت،كلمه را بشيوائي صفت ميكنند مثلا لفظ يا كلمه فصيح يا واژه شيوا ميگويند چنانكه سخن و سخنور را به‌ شيوائي ميستايند سخن شيوا يا شاعر و نويسنده شيوا ميگويند،بلوغ و بلاغ و بلاغت هر سه بمعني رسيدن باقصاي حقيقت است اصل بلاغت آنست كه در سخن‌ سه صفت جمع باشد.

1-درستي لغت آن 2-مطابقت با معني كه اراده شده است 3- راستي.صفت بلاغت را تنها براي سخن و سخنور ميآورند و كلمه بليغ نميگويند. وقتي ميتوان لفظي را فصيح دانست كه موافق دستور زبان باشد و دستور زبان‌ يكرشته قوانيني است كه از تتبع سخن اهل زبان برميآيد و ديگر لفظ فصيح‌ بايد زبانزد اهل زبان باشد يعني آنانكه زبان خود را بدرستي ميدانند و از اين باب‌ محل وثوقند آن لفظ را بيشتر از ديگر الفاظ بكار برند.تتبع نشان ميدهد الفاظي كه در ميان اهل زبان رائجتر است همان الفاظ جاري بزبان است كه‌ از عيوب تنافر حروف و كلمات و غرابت و تعقيد پيراسته ميباشد.در تعريف‌ فصاحت و بلاغت ناگزيريم از اينكه فصاحت را باعتبار سه موصوف آن واژه سخن‌ و سخنور و بلاغت را باعتبار دو موصوفش سخن و سخنور بسه و دو قسم قسمت‌ كنيم و هر قسمتي را تعريفي كه خاص آن باشد ذكر نمائيم چه ميان اين اقسام


قدر مشترك نمييابيم مانند:حيوان كه قدر مشترك ميان انواع حيوانات است و در تعريف هر نوعي از انواع حيوان كلمه حيوان را مي‌آورند مثلا در تعريف‌ انسان حيوان ناطق و در تعريف حمار حيوان ناهق ميگويند.

فصاحت مشترك لفظي است ميان فصاحت كلمه و سخن و سخنور نه مشترك معنوي تا بتوان آنرا در تعريف اين هر سه قسم آورد،بلاغت هم مانند فصاحت قدر مشترك نيست،دانستن بلاغت وابسته بدانستن فصاحت است زيراكه‌ در تعريف بلاغت فصاحت را مي‌آورند و دانستن شيوائي سخن بدانستن شيوائي‌ واژه توقف دارد اينست كه در تعريف آنها اين ترتيب رعايت ميشود.

فصاحت كلمه يا شيوائي واژه چنانكه اشاره شد عبارت از پاكي كلمه‌ است از عيوب تنافر حروف و غرابت و مخالفت قياس لغوي و اگر در كلمهء يكي از اين سه عيب يافته شود شيوا نيست:

1-تنافر حالتي است در كلمه كه آنرا بر زبان گران ميكند و گفتنش‌ را دشوار و ناگوار ميسازد.و آن دوگونه است يكي آنكه بي‌نهايت ايجاب‌ دشواري تلفظ ميكند مانند افدستا بر وزن مجلسها بمعني نيكوترين مدح و ستايش‌ در اين شعر:

زنده بادا هم بجان و هم بنام- قيصر و اين نغز افدستايمش
و فلخميد بمعني حلاجي كرد در اين بيت:


««با لعنت جاويد مردا نكو بعهدت دست برد- با مشته بادان دست خرد كو پنبه بهرت فلخميد.»»
و خشنشار بمعني مرغابي بزرگ در اين شعر:


كجا افكنم تير كان تيره آب- پر از غوك گشت و خشنشار نيست
ديگر آنكه كمتر از اين نامبرده‌ها موجب سنگيني تلفظ ميشود مانند بستهيد بمعني ستيزه كرد در اين بيت:

گرون همه تن سينه بادوان سينه پر از كينه باد- وان كينه‌اش ديرينه باد چون با تو خشمين بستهيد.
و چخيد بمعني‌ كوشيد و ستيزه كرده و دم زد كه در اين بيت معني سوم مناسب است:


(بدخو جهان از خوي تست-دام جهان از موي تست- بيم جهان از روي تست‌ تا كي در او خواهي چخيد.)
و شخار بمعني قليا و نوشادر كه در اين شعر


معني دوم مناسب است:

(كس ناكند چو سرمه شخار اندرون چشم-
اگر همس و جهر كلمه‌اي كه از حروف مهموسه و مجهوره تركيب يافته است‌ انگيزه اين عيب در كلمه نباشد و در صورت دوم يا نزديكي مخارج ايجاب تنافر نكند و انتقال از مخرجي بمخرج ديگر در صورت نخست چون طفره‌اي نباشد و در صورت دوم راه رفتن پاي دربند را نماند بيشك آنچه ذوق سليم گران و گفتنش‌ را ناگوار ميشمرد خواه بسبب قرب و بعد مخارج باشد خواه بسببي ديگر همان متنافر است پس سبب تنافر ضابط ندارد و بذوق سليم بايد برگزار كرد بعضي‌ ميگويند كه سخن مشتمل بر كلمه غيرفصيح فصيح است چنانكه سخن پارسي از آميختن‌ با كلمات بيگانه چون فرانسوي و انگليسي از پارسي بودن نميافتد و پارسي آميخته با پاريسي در آثار بعض معاصران بسيار است و نميتوان گفت آن گفته‌ها فارسي‌ نيست برخي اين مدعا را بدينگونه تاييد ميكنند كه فصاحت كلمه جزء سخن است و با نبود وصف جزء فصاحت سخن كه وصف كل است از ميان نميرود،نادرستي اين‌ دعوي پيداست زيراكه در تعريف شيوائي سخن شيوائي واژه‌ها را مي‌آورند و شيوائي واژه جزء مفهوم شيوائي سخن است نه وصف جزء آن و قياس آن‌ بسخن پارسي آميخته با پاريسي يا با هر واژه بيگانه قياس فاسد است چه پارسي‌ خواندن چنين پارسي باعتبار اعم اغلب است يعني باعتبار بيشتر اجزاء سخن چون‌ بيشتر اجزاء سخن پارسي است و ديگر اجزاء آن مثلا پاريسي و شرط پارسي‌ بودن سخن پارسي بودن همه واژه‌هاي آن نيست چنانكه شيوائي واژه‌هاي‌ يك سخن شرط شيوائي آن سخن است.

غرابت-وحشت و نهفته معني و ناآشنا بودن واژه است.پارهء از واژه‌هاي‌ غريب هستند كه دانستنشان نيازمند بحث در فرهنگهاي مبسوط است مانند الفغد بمعني جمع كرد و اندوخت در اين شعر:


جان بسخن شد شريف چونان كز جان- زندگي الفغد و هم جمال و شرف تن.
و بفرهنج بمعني ادب كن در اين بيت:

درون خويش بفرهنج از بدي و بسنج- بدين عيار نكوهيده فعل از زر ساو
-برخي از آنها نيازمندند كه هنگام تفسير آنها بوجهي دور دست يابند.از تفسير غرابت بوحشي بودن كلمه ممكن است اشكالي


بنظر برسد كه غرابت چنانكه از كتب عالمان اين فن برميآيد غيرمشهور بودن‌ استعمال كلمه است و در مقابل معتاد ميافتد و ممكن است نزد قومي مشهور و نزد قوم ديگر غيرمشهور باشد.و كلمه وحشي واژه‌ايست كه داراي تركيبي‌ ناخوش و طبع ناپسند است و در مقابل عذب ميافتد پس كلمه غريب ممكن است‌ عذب باشد بنابراين تفسير آن بوحشي نيكو نيست بلكه در تعريف شيوائي واژه‌ وحشي نبودن آن قيدي است كه بر قيد غريب نبودن بايد افزوده شود و اگر از وحشي جز اين معني مراد باشد يعني غيرمشهور بودن از آن اراده شود غرابت باين معني بشيوائي زيان نميرساند.در پاسخ اين مستشكل چنين بايد گفت‌ كه وحشي نيز اصطلاحي است كه در كتب دانشمندان اهل فن آمده است و گفته‌اند كه وحشي منسوب است بوحش كه در جاهي تهي از آب و پناهگاه ميزيد سپس آنرا براي واژه‌هائي كه استعمالا مأنوس نيستند استعارت كرده‌اند و وحشي دوگونه است نخست غريب خوب دوم غريب زشت-غريب خوب آنستكه‌ استعمال آن پارسي‌گويان را عيب نيست چون نزد آنان چنين واژه‌اي وحشي‌ نيست و در نظم آيد نيكوتر است تا نثر مانند كلمه برجاسن بمعني آماجگاه در اين بيت سيد حسن غزنوي:

دل حسود تو نالان و مضطرب بادا- ز تير حادثه‌ ماند سينه برجاس.
غريب زشت-لفظي است كه آوردنش در نظم و نثر نازيبا و نامطبوع باشد و وحشي ناميده ميشود و علاوه بر ناآشنائي استعمالش بر گوش‌ گران آيد و بذوق ناخوش نمايد مانند لفظ فرناس بمعني نيم‌خواب اندك در اين بيت كه هم از سيد حسن است:

-مدان كه فتنه بخسبد درين زمانه و ليك- ز عدل تست كه باري شدست در فرناس
-يعني عقيدت مدار كه فتنه و آشوب‌ بر اين روزگار بخواب رود ليكن از دادگري تو فتنه در خواب اندك رفته است‌ كنايه از اينكه آشوب موقتا خوابيده است و اينكه پس از ذكر وحشي- نهفته معني و ناآشنا بودن واژه را آوردم براي تفسير كلمه وحشي بوده است‌ و اين دعوي كه غريب باين معني بشيوائي زيان‌آور نيست گزاف است.و اگر مدعي از شيوائي معني ديگري خواسته است و هيچيك تنافر و غرابت و مخالفت‌ را مخل آن نميداند اصطلاحي تازه آورده است و لا مشاحة في الاصطلاح.


نشريه: زبان و ادبيات » ارمغان » دوره بيستم، خرداد 1318 - شماره 3


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

10 واقعيت اعجاب‌انگيز درمورد گفتار انسانها

1. مهارت حرف‌زدن يك شگفتي است. براي توليد يك عبارت، تقريباً 100 عضله در سينه، گردن، فك، زبان و لب‌ها بايد با هم همكاري كنند. هر عضله دسته‌اي متشكل از صدها يا هزاران فيبر است. براي هماهنگي اين عضلات، نورون‌هايي بسيار بيشتر از حد لازم براي پاي يك ورزشكار لازم است تا اين عضلات را منقبض كنند. فقط هر يك نورون حركتي مي‌تواند حركت را در 2000 فيبر عضلاني موجود در عضله ساق تحريك كند. اما نورون‌هايي كه تارهاي صوتي يا حنجره را كنترل مي‌كنند، مي‌توانند فقط به يك تا دو-سه سلول عضلاني بچسبند.

2. هر كلمه يا عبارت كوتاهي كه بر زبان مي‌آيد با الگوي حركت عضلاني خاص خود همراه است. كليه اطلاعات لازم براي بر زبان آوردن يك عبارت مثل "حال شما چطور است؟" در مغز در قسمت گفتار ذخيره مي‌شود. اما اين برنامه ثابت نيست. اگر دچار زخمي در دهان باشيد كه مانع تلفظ عادي كلمات شود، اين حركات تغيير مي‌كنند و به شما اين امكان را مي‌دهند كلمات را تا حد امكان نزديك به حالت عادي بر زبان آوريد.
 
3. يك كلمه ساده "سلام" مي‌تواند اطلاعات زيادي را منتقل كند. تن صدا نشان مي‌دهد كه گوينده شاد است، خسته است، ناراحت است، عجله دارد، عصباني است، ترسيده است، خشن است و شدت اين حالات، كنايه، توجه و مهرباني، حمايت يا شوخ‌طبعي آن را نيز مشخص مي‌كند. حس يك عبارت ساده مي‌تواند برحسب مدت حركت هر عضله، با سرعت حركات و كسري از ثانيه تغيير كند.

4. انسان‌ها مي‌توانند حدود 14 حركت در هر ثانيه توليد كنند درحاليكه بخش‌هاي جدا از دستگاه گفتار مثل زبان، لب‌ها، فك و ساير قسمت‌ها قادر نيستند بيشتر از 2 حركت در ثانيه ايجاد كنند.
 
5. انسان‌هاي اوليه دستگاه گفتاري ابتدايي و اوليه از صدا‌هاي بصري، لامسه و شنوايي داشتند كه شبيه به گفتار حيوانات بوده است. فقط زمانيكه نياز به نشان دادن اشياء از طريق سمبل‌ها و صحبت كردن با فردي ديگر درمورد تولدات ذهني خود بودند حرف زدن اتفاق مي‌افتاده است. اين مغز خاص انسان بوده كه توانايي اينكار را به او مي‌داده است.
 
اولين زبان سمبليك 5/2 ميليون سال پيش پديدار شد كه انسان شروع به ساختن اولين ابزارهاي سنگي كرد. اين توانايي مطمئناً نقش مهمي در رشد و پيشرفت ارتباط سمبليك داشته است. صحبت كردن صحيح و كامل 150،000 سال پيش اتفاق افتاد كه انسان صدايي مشابه با آنچه انسان مدرن به زبان مي‌آورد از خود توليد كرد.

دهان، بيني و حنجره به يك دستگاه تبديل شدند كه در آن هوا به‌خاطر وضعيت بهتر زبان و لب‌ها، به حروف صدادار و بي‌صدا تبديل مي‌شد. علاوه‌براين، يادگيري دستورزبان و صرف‌ونحو درنتيجه يك فرايند تكاملي پديد آمد درحاليكه توانايي نوشتن برآمد تفسير آوايي آيكون‌هاي اوليه بوده است.
 
6. گفتار زاده شده يا ياد گرفته شده است؟ موارد مشهور از گم شدن كودكان در جنگل قبل از سن سه سالگي (كه زبان عمدتاً يادگرفته مي‌شود) و پيدا كردن آنها در سالها بعد نشان داده است كه طي آن دوران توانايي محدودي در يادگيري زبان انساني داشته اند و يادگيري زبان نياز به ايجاد رابطه با ديگران دارد. به نظر مي‌رسد كه مغز دوره‌اي دارد كه در آن گفتار را ياد مي‌گيرد و اگر اين دوره ناديده گرفته شود، فرد بعدها قادر به كسب مهارت گفتار نخواهد بود. مهارت گفتار فقط با حضور در يك اجتماع و در سن رشد مغزي ايجاد مي‌شود.

7. گفتار پيچيده انسان به دو هسته مغزي مرتبط است كه زبان را كنترل مي‌كنند (كنترل حرف زدن، ذخيره اطلاعات و ادغام قوانين دستورزبان) و در نيمكره چپ مغز قرار دارد. آنچه مي‌خواهيم بر زبان بياوريم در ناحيه‌اي در نيمكره چپ كه "منطقه ورنيك" (Wernicke zone) نام دارد توليد مي‌شود. اين قسمت با "منطقه بروكا" (Broca zone) كه مسئول قوانين دستورزبان است در ارتباط مي‌باشد. ضربه‌ها از اين نواحي به عضلات دخيل در گفتار مي‌روند. اين مناطق با سيستم بصري (به همين دليل مي‌توانيم بخوانيم) و سيستم شنيداري (به همين دليل مي‌توانيم حرف‌هاي ديگران را بشنويم، درك كنيم و به آن پاسخ دهيم) نيز در ارتباط است و همچنين يك بانك حافظه براي يادآوري عبارات مهم و باارزش دارد.

همين نيمكره چپ حركات دست راست را كنترل مي‌كند و 99 درصد از انسان‌ها راست‌دست هستند. نيمكره چپ همچنين مركز تفكر تحليلي است كه با توانايي‌هاي منطقي در ارتباط است.
 
8. با ظهور زبان حدود 50،000 سال پيش، تحول و پيشرفتي ناگهاني در تكامل گفتار پديد آمد.

گفته مي‌شود كه 6000 زبان مدرن دنيا همه ريشه در يك زبان مادر واحد داشته‌اند زيراكه 50،000 سال پيش انسانها جمعيتي بسيار اندك و فقط حدود 1000 نفر بوده‌اند. امروز، سه خانواده بزرگ از زبان‌هاي انساني وجود دارد.
 
9. به بسياري از ميمون‌ها از نژادهاي بومبو، شمپانزه، گوريل يا اورانگوتان، زبان علامات يا اداره علامت‌هاي گرافيكي يا كامپيوتري آموزش داده شده است. برخي از آنها قادر بوده‌اند تا 1000 كلمه را ياد بگيرند (روزانه 40 كلمه تازه) اما آگاهي موقت آنها پوچ است. درنتيجه، همه اينها به توانايي‌هاي مغز برمي‌گردد.
 
10. درمورد نحوه پديد آمدن زبان انساني سه فرضيه اصلي وجود دارد:

الف) خوردن سلوسيبين (psilocybin) كه يك آلكالوئيد روان‌گردان موجود در برخي قارچ‌ها است توسط انسان‌هاي اوليه كه مي‌توانسته بخش‌هاي تكامل‌يافته مغز مثل منطقه بروكا را تحريك كرده باشد. نقاشي‌هاي عصر نوسنگي بر روي ديوارها، انسان را با دست‌هاي پر از قارچ نشان مي‌دهد كه بازگو كننده اين تئوري است.
 
ب) مبحث تكاملي درمورد ابداعات مغز، مكانيزم‌هايي كه موجب يك رشد مشخص شده‌اند، صحبت مي‌كند. ممكن است پيشرفت گفتار به‌خاطر باروري يا بقاي انسان صورت گرفته باشد.
 
ج) ممكن است فقط يك جهش يا تحول توانايي گفتار را ايجاد كرده باشد. زبان‌هاي انساني ساختاري يكسان دارند كه مي‌تواند ذاتي و از ويژگي‌هاي گونه‌ها انگاشته شوند. محققان امريكايي در سال 2001 روي كروموزم 7 ژني كشف كردند كه نبود آن بين اعضاي يك خانواده موجب بروز دشواري‌هايي براي توليد كلمات و درك آنها شود، حتي اگر آن افراد، انسانهايي واقعاً باهوش بوده باشند. اين نشان مي‌دهد كه زبان به هوش كلي ارتباطي ندارد و همچنين بيانگر اين واقعيت است كه گفتار پايه و اساسي ژنتيكي دارد.
 

http://www.mardoman.net/life/speech/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

زخم زبان از منظر روان شناسي اجتماعي

زماني ،پسربچه اي بود كه رفتار بدي داشت.پدرش به او كيفي پر از ميخ داد و گفت هرگاه رفتار بدي(با ديگران) انجام داد،بايد ميخي را به ديوار فروكند.روز اول پسربچه،37 ميخ وارد ديواركرد.در طول هفته هاي بعد،وقتي يادگرفت بر رفتارش كنترل كند،تعداد ميخ هايي كه به ديوار ميكوبيد به تدريج كمتر شد.او فهميد كه كنترل رفتار، از كوبيدن ميخ به ديوار آسانتر است.سرانجام روزي رسيد كه پسر رفتارش را به كلي كنترل كرد. اين موضوع را به پدرش گفت و پدر پيشنهاد كرد اكنون هر روزي كه رفتارش را كنترل كند، ميخي را بيرون بكشد.روزها گذشت و پسرك سرانجام به پدرش گفت كه تمام ميخ ها را بيرون كشيده.پدر دست پسرش را گرفت و سمت ديوار برد.پدر گفت: تو خوب شده اي اما به اين سوراخهاي ديوار نگاه كن.ديوار شبيه اولش نيست.وقتي چيزي را با عصبانيت بيان مي كني،آنها سوراخي مثل اين ايجاد مي كنند. تو ميتواني فردي را چاقو بزني و آنرا دربياوري . مهم نيست كه چقدر از اين كار ،اظهار تاسف كني.آن جراحت همچنان باقي مي ماند.ايجاد يك زخم بياني(رفتار بد)،به بدي يك زخم و جراحت فيزيكي است.
يكي از مهم ترين خصوصيات انسان كه او را نسبت به ساير موجودات برتري مي دهد قدرت تكلم و سخن گفتن اوست. او مي تواند با به كارگيري كلمات و جملات احساسات و نيات دروني اش را بيان كند و ديگران را از آن آگاه نمايد.
شايد طعنه زدن، گوشه و كنايه يا متلك پراكني را تجربه كرده باشين مي توان رفتارهاي عادتي (مثلا عادت يك خانواده يا فاميل)، افكار، نگرش و برداشت هاي منفي و عدم مهارتهاي ارتباطي را از نظر روان¬شناسي، دليل زخم زبان عنوان كرد .
آدمهايي كه مهارتهاي ارتباطي و قدرت جذب ضعيف دارند، دچار اين عارضه ميشوند كه گفته مي شود فرد زخم زبان يا نيش گفتار دارد. وقتي از كسي زخم زبان ميشنويم جدا از افكار منفي كه در اين¬گونه افراد وجود دارد،نشان دهنده مهارتهاي ارتباطي ضعيف اين اشخاص است. گفتار، كلام و آهنگ صداي آن¬ها زخم روحي در شنونده ايجاد ميكنددر مهارت هاي ارتباطي وقتي شخصي مي داند كه چگونه صحبت كند، از زخم زبان استفاده نميكند و پيامدهاي گفتار خود را در نظر ميگيرد. انسانهاي عصبي كه آستانه تحمل كمتري دارند، عموما متهم به اين مساله هستند كه زخم و نيش زبان بيشتري دارند
روح الله رضايي مدرس دانشگاه و مدير كلنيك مركز مشاوره راهبر خصوصيات كلي اين افراد را چنين بر ميشمرد:
مهارت¬هاي ارتباطي كم، افكار منفي، آستانه تحمل پايين و استرس دلايلي هستند كه منجر به زخم زبان ميشوند مدير كلنيك مركز مشاوره راهبر ادامه ميدهد: چون اين اشخاص رفتارهاي عادتي دارند بايد طرز فكر خود را عوض كنند. بخشي از زخم زبان¬ها تبديل به رفتارهاي عادتي ميشوند. به اين افراد از طريق طرحهاي درماني بايد كمك كرد و آموزش داد كه بخشي از رفتارهايشان غلط است و بايد آن را اصلاح كنند. وقتي اين افراد نيش زبان نميزنند ابتدا خود را از درد و رنج¬هاي دروني رها ميكنند بنابراين فرد بايد متقاعد شود در رفتار خود تغيير ايجاد كند.
در اين افراد نوعي حس مردم آزاري در وجودشان موج ميزند،با حرفهايشان بر قلبها زخم ميزنند ،با نگاهشان ،با لبخندشان،با حرفعايشان. هر چه عزت نفس ما سالم تر باشد، به ديگران احترام بيشتري مي گذاريم و باآنها برخورد بهتر و منصفانه تري خواهيم داشت، زيرا آنها را تهديدي عليه خودنمي دانيم.در مقابل هر چه عزت نفس ما كمتر باشد، اميد و آرزويمان دچار نقصان مي شود و احتمال موفقيت مان كاهش مي يابد. اشخاصي كه به احساس ارزشمندي خود رسيده اند، با مهرباني، سخاوت و تعاون اجتماعي بيشتري با ديگران برخورد مي كنند اما اينگونه افراد نميتوانند و شايد به نوعي دچار ساديست باشند.ساديست انساني است كه اصولا ميل به آزار و شكنجه دادن ديگران دارد و همچنين ساديسم بيشتر در مردان ديده ميشود و روان شناسان علت آن را فاعل و قوي بودن مرد مي دانند.
به هرحال داشتن احساس خوب از خويشتن شرط لازم براي رسيدن به حال خوب است، اما شرط كافي نيست. عزت نفس جايگزين دانش و مهارتي كه شخص براي رسيدن به موفقيت به آنها نياز دارد نخواهد شد، اما احتمالا مي تواند به ياد گرفتن اين دانش و مهارت كمك كند.
    http://www.forum.98ia.com/t391464.html  
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]
  اصول سخنوري قضايي : بيان و قلم در خدمت حق و عدالت - گفتار قضائي ( 1 )

 

فصل اول-كليات راجع به تمرين سخنوري قضائي

1-در مقالات قبل راجع به فن سخنوري قضائي و اصول آن،آنچه براي ملاحظه و بررسي قضات محترم‌ بخصوص دادستانها و داديارها و وكلاي مدافع ضروري‌ بنظر ميرسيد درج گرديد،ولي بديهي است دانستن اصول‌ يك موضوع،روش و تدابير آن براي كسيكه ميخواهد در آن موضوع بدرجه مهارت و خبرگي برسد كافي نيست‌ و در فرا گرفتن هر فني تجربه و مهارت لازم است كه در اثر درست يادگرفتن و زياد تمرين و تكرار نمودن و نگاه‌ بدست اساتيد آن فن كردن و از محضر آنان كسب فيض‌ نمودن بدست ميآيد.

هيچ حلوائي نشد استادكار تا كه شاگرد شكرريزي نشد

2-سخنور اگر شرايط سخنوري را درست عمل‌ كند براي خو و براي عامه مردم بهترين مربي و تهذيب‌ كننده اخلاق و نفوس است و بعلاوه سخنوري هنري است‌ كه همه كس بآن نيازمند است منجمله قضات خاصه‌ دادستانها-داديارها و وكلاي مدافع.

3-شرايط سخنوري را چگونه ميتوان درست‌ بموقع اجرا گذارد؟

ديل كارنگي ميگويد:هميشه در خاطر و ذهن،خود را آنطوريكه دلتان ميخواهد مجسم كنيد تا كم‌كم همانطور شويد كه فكر ميكرديد.در اينجا با توجه بگفته ديل كارنگي‌ بايد در خود تلقين كنيد كه ناطق-سخنور-مربي و استاد خوبي هستيد و با اين فر در راه مقصود قدم‌ برداريد تا بهدف خود برسيد.اين حقيقت منحصر بسخنوري نيست و در همه مسائل صدق ميكند.

فرماندهان و سرداران بزرگ از قبيل ناپلئون- و لينگتن-لي-گرانت و فش متفق القولند كه ميل و خواستن نظاميان براي فتح مهمترين عامل موفقيت و غلبه‌ بر دشمن است.

4-با تمهيد اين مقدمات اگر ميخواهيد سخنور قضائي خوبي شويد،اول ميل آنرا شديدا در خود ايجاد كنيد و راه رسيدن باين مقصود اينست كه فوايد آنرا براي خود واضح و معلوم نمائيد و بدانيد هيچ عاملي‌ بقدر خوب حرف زدن و نفوذ معنوي شخص را زياد نميكند خوب حرف زدن نعمتي است كه تمام اشخاص صاحب‌نظر و صاحبدل آرزوي آنرا ميكنند.

ديل كارنگي ميگويد:من تقريبا در تمام دنيا سفر كرده‌ام و تجربيات كافي بدست آورده‌ام و در تمام عمر خود كمتر لذتي را همپايه اين ديده‌ام كه انسان در مقابل‌ يك عده ايستاده و افكار خود را برايشان بگويد و بدينوسيله‌ آنها را وادار نمايد كه بعدا بياد او بوده و درباره گفته- هايش فكر كنند.

5-انور گويد1براي جبران نقائص و فرمانروائي‌ بر طبيعت از نواميس طبيعت بايد اطاعت نمود.

عصر جديد باين نكته پي ميبرد كه قدرتهاي شخصي‌ ناشي از پيروي از قوانين مربطو به جسم و روح و فكر (1)صفحه 113 كتاب آداب سخن،نگارش آقاي علي پاشا صالح استاد دانشگاه تهران.

است و كسي كه اين قوانين را بداند و طبق آن عمل كند قدم در صراط توفيق نهاده است.يكي از قوانين مزبور خويشتن‌داريست.بايد اراده خود را بيدار كنيد. اراده قوي هنگامي پيدا ميشود كه بدانيد چه ميخواهيد اگر هدفي داريد و دل بدان هدف بسته‌ايد اراده شما قويست.تندرستي نيز در تربيت اراده و ساير قواي‌ نفساني مؤثر است.در تندرستي خود بكوشيد كم بخوريد و هواي آزاد استنشاق كنيد تا خون صاف در عروق شما جريان يابد.خون صاف يكي از عوامل اوليه سعادت‌ و نيكبختي شماست.

بعقيده انور در هيچيك از مراحل عمر نبايد گفت‌ از من گذشته و ديگر اين كار از من ساخته نيست.

بهترين لحظات زندگاني لحظاتي است كه قواي ما طبق موازين عقليه بكار افتد و هر قدمي كه برميداريم‌ نور اميد در پيشاني ما بدرخشد و محيط براي تقويت‌ اراده ما مساعد بنظر آيد.

6-در فرا گرفتن سخنوري شرط لازم و كافي علاوه‌ برداشتن اراده بردباري و صبر و حوصله است.نبايد مطمئن بود كه ممكن است يك شبه ره صدساله پيموده‌ شود.يكي از دانشجويان علوم الهي روزي بدكتر بيچر امريكائي از وعاظ مسيحي(7881-3181-م)گفت: من تصميم دارم وارد خدمت كليسا شوم اما اينكه وعظ را در چه مدت ميتوان تهيه نمود بيخبرم.از بيانات شما امروز لذت فراوان بردم آيا بمن توانيد گفت چه مقدار وقت براي تهيه آن صرف كرده‌ايد؟دكتر بيچر پاسخ‌ داد:«اي جوان،وعظي را كه با مداد شنيدي از روزي‌ كه ديده بدين جهان گشودم تا امروز به تهيه آن‌ مشغولم».

ماحصل كلام اينكه نطقي كوتاه و دلنشين را عمري‌ تفكر و تمرين بايد و الا عرض خود بردن و زحمت‌ ديگران داشتن است:

سعدي ميفرمايد:

اگر هست مرد از سخن بهره‌ور هنر خود بگويد نه صاحب‌هنر اگر مشك خالص نداري مگوي‌ ورت هست خود فاش گردد ببوي‌ بسوگند گفتن كه زر مغربي است‌ چه حاجت،محك خو بگويد كه چيست

فصل دوم-تمرين و تكرار

1-همه ميدانيم دانستن اصول شنا براي شناگري‌ كافي نيست و شرط اصلي يادگرفتن فن شنا اين استكه‌ انسان خو را در آب بياندازد.بهمين ترتيب اگر كسي‌ ميخواهد سخنور شود بايد عملا وارد اينكار شده و تمرين‌ نمايد.مهمترين نكته در يادگرفتن فن سخنوري موضوع‌ تمرين و تكرار است.اگر تمام اصول و قواعدي كه براي‌ فصيح و بليغ حرف زدن و نكوگفتن ياد گرفته‌ايم فراموش‌ كنيم ولي به تمرين و تكرار در سخنوري اهميت بدهيم و آنرا فراموش نكنيم باز اميد موفقيت هست زيرا اولين‌ و آخرين و مطمئن‌ترين راه توليد اعتماد و جلوگيري از ترس در سخنراني اين است كه زياد در مقابل جمعيت حرف‌ بزنيد و تمرين كنيد و اين عامليست كه بدون آن بهتر است بكلي از سخنوري صرفنظر كرد.

 2-توليد اعتماد بنفس و جرات براي سخنراني‌ نمودن حتي بقدر يك دهم آنچه همه فرض ميكنند اشكال‌ ندارد و نبايد تصور نمود كه طبيعت استعداد اينكار را فقط در عده كمي از مردم بوديعه گذاشته و سايرين از آن بي‌بهره‌اند بلكه برعكس هركسي با تمرين و تكرار ميتواند خود را سخنور ممتازي بنمايد مشروط بر اينكه‌ ميل و رغبت زيادي بانيكار داشته باشد و با علاقه و جديت‌ آنرا تعقيب كند.يكي ديگر از وسائل توليد اعتماد بنفس‌ اينستكه متن سخنراني را قبلا و با دقت و پيش‌بيني لازم‌ تهيه نمائيم.

3-تمرين و تلقين بمنزله دو نيرو هستند كه با پرورش و بكار گرفتن آنها هركس در هر شغل و حرفه‌اي‌ كه باشد منجمله فن بيان و سخنوري ميتواند شخصيت‌ بهتري داشته باشد و وجهه بيشتري براي خدمتي كه‌ انجام ميدهد كسب نمايد مثلا شخصي كه هنوز تمرين‌ ننموده چرا بخود بگويد كه براي سخنراني نمودن خلق‌ نشده بلكه برعكس بايد بخود تلقين نمايد اين كار از او ساخته است با اين اطمينان خاطر طولي نميكشد كه در اثر تمرين زبانش باز ميشود و اداي كلمات روان و آسان ميگردد.

خلاصه،طلاقت‌1لسان و حسن بيان در نتيجه‌ تمرين حاصل ميگردد.اين رهي است كه اغلب سخنوران‌ نامي جهان نيز رفته‌اند.

(1)-طلاقت بموجب فرهنگ عميد يعني:خندان و گشاده‌رو شدن،گشوده‌زبان شدن،فصيح و تيززبان شدن.

فصل سوم-شرح حال سخنوران نامي در مورد تمرين‌ سخنوري

1-مطالعه شرح حال سخنوران نامي خود يك نوع‌ تمرين و بررسي مناسب است.و در اينجا بشرح حال‌ دمستن يكي از سخنوران نامي يونان و وبستر آمريكائي‌ ميپردازيم.

2-شرح حال دمستن:1

الف-سرآمد سخنوران يونان و خاتم ايشان‌ دمستن يا دمستنس‌ (D?mosthe?nes) نام داشته و معاصر ارسطور بوده و با او تقريبا يكسال بدنيا آمده(سال‌ 583 قبل از ميلاد)و در يكسال درگذشته است(سال‌ 223 قبل از ميلاد)در كودكي از پدر يتيم شد و ميراث‌ هنگفتي باو رسيد اما كسانيكه پدرش بوصايت و ولايت‌ او معين كرده بود اموال او را حيف و ميل كردند.در آغاز جواني خطابه يكي از سخنوران را شنيد و توجه‌ عامه را بسوي او ديد و بسخنوري شايق گرديد و نزديكي‌ از سخنوران اين فن را آموخت در احوال او گفته‌اند كه از افلاطون نيز استفاده كرده و ظاهرا بمطالعه كتب‌ تاريخ نيز رغبت تمام داشته است.بهرحال بر كسانيكه‌ اموال او را تلف كرده بودند اقامه دعوي كرد و مدتي‌ مشغول اينكار بود و در نتيجه برموز سخنوري آشنا گرديد گرچه از مال پدر چندان چيزي بدستش نيامد اما در سخنوري ورزيده گرديد و بر ان شد كه در مجامع عمومي‌ سخن بگويد.در آغاز امر سخنوري او پسنديده نيامد (1)-آئين سخنوري نگارش دانشمند فقيد محمد علي فروغي.

چون آوازش ضعيف و لهجه‌اش عليل و نفسش كوتاه‌ و تعبيرش نامناسب بود.شنوندگان سخن او را خوش‌ نپذيرفتند اما آشنايانش تشويق نمودند و از دماغ‌سوختگي‌ ملامتش كردند و براهنمائي او پرداختند و عيبهائيكه‌ در كارش بود نمودار ساختند،او هم دامن همت بر كمر زد و رنج و تعب را بر خود هموار كرد تا بمقصود رسيد و در اين باب داستانهاي عجيب نقل كرده‌اند از جمله‌ اينكه منزلي زيرزميني براي خود مهيا ساخته و آنجا ميرفت و مشق سخنوري ميكرد و براي اينكه مجبور شود مدتي مديد آنجا بماند و از كار بازنايستد نيمي از ريش‌ خود را ميتراشيد و نيمه ديگر را ميگذاشت تا نتواند از خانه بيرون رود.بجهت اصلاح لهجه و تلفظ خود ريگ‌ در دهن ميگرفت و بآواز بلند شعر ميخواند.براي اينكه‌ نفسش قوت بگيرد رو ببالا ميدويد و فرياد ميكرد يا منظومه‌هاي طولاني را يكنفس ميخواند و در كنار دريا رفته‌ مشق سخن ميكرد تا آوازش بر همه موجهاي دريا غلبه‌ كند و در برابر آينه گفتگو ميكرد تا احوال چهره خويش‌ را دريابد و اصلاح كند.بالاي دوش خود شمشير نيز ميآويخت كه شانه و دست را بيقاعده حركت ندهد و عادت بحركات نامناسب از او سلب گردد.

ب-اين داستانها همه راست باشد يا نباشد ولي‌ معلوم ميكند كه دموستن در كار همتي عجيب بخرج داده‌ و عبث نبوده كه نخستين سخنور جهان شمرده شده است. رمز كاميابي دمستن تمرين و كار و كوشش و عزم راسخ‌ وي بوده است.

3-يكي از سخنوران آمريكا كه مانند دمستن‌ مشهور است و بستر (Webster) ميباشد و آنچه را بتوان‌ در سخن و گفتار كمال مطلوب دانست اين سخنور واجد بوده است.اندامي متناسب رفتاري متين و موقر داشته‌ و از نظر سبك و اسلوب سخن نيكو بوده و به آرايش‌ كلام نميپرداخته است.بسادگي دمستن سخن ميگفته و كلامش بهمان اندازه قرص و ساده بوده است.

ادله و براهيني كه براي اثبات مطالب خود اقامه‌ ميكرده چنان محكم بوده است كه نيازي به آهنگ رعدآسا نداشته. دلائل قوي بايد و معنوي‌ نه رگهاي گردن بحجت قوي

فصل چهارم-شنيدن سخن و گفتار سخنوران مشهور

1-كسانيكه ميل دارند فن سخنوري را بياموزند در وهله نخست يعني قبل از آنكه بسخنراني بپردازند بايد مدتي سخنرانيهاي ديگران را بشنوند.بعبارت ديگر قبل از آنكه گوينده شوند شنونده خوبي باشند و بتوانند درست گوش كنند چنانكه مولوي ميفرمايد:

مدتي ميبايدش لب دوختن‌ از سخنگويان سخن آموختن

2-بمنظور تمرين مناسب است چند تن از سخنوران‌ خوب معاصر را انتخاب كنيم و عواملي را كه مايه شخصيت‌ و شهرت آنها ميباشد از آراستگي ظاهر و خوشروئي و گيرنده بودن صوت و آهنگ رسا و بيان قوي و قابليتهاي‌ اجتماعي و اوصاف اخلاقي مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم و بدقت عوامل مختلفه را بين دو نفر بسنجيم.

مثلا ببينيم:صوت و آهنگ دو نفر كه باهم شباهت‌ دارد چرا داراي يك اثر نيست.

3-قبلا نيز گفته شد كه بصرف دانستن اصول‌ سخنوري و روش آن و يا مطالعه و بررسي كتب فن بيان‌ و آئين سخنوري كسي سخنور ماهر نميشود.بنابراين‌ بايد رفت و هنگاميكه سخنوران بزرگ در جمع شنوندگان‌ سخن ميگويند و يا مجلس بحثي را هدايت و رهبري‌ ميكنند حاضر بو و در اين جلسات شركت كرد و ديده‌ گشود و گوش فرا داد.بايد رفت و ديد سخنوران شيرين‌ بيان چگونه قواعد و اصول سخنوري را هنگام ايراد نطق يا هنگام شركت در سمينارها و سمپوزيومها بكار ميبرند.چطور معاني زيبا و دلنشين را در قالب سخنان‌ شيوا ميآورند و شنوندگان را با منطق صحيح و ذوق‌ سليم و بلطف و خوشي قانع ميسازند و همعقيده خود مينمايند.

باز بمعناي اين شعر توجه ميكنيم:

هيچ حلوائي نشد استادكار تا كه شاگر شكرريزي نشد

فصل پنجم-تمرين

1-آمرسون ميگويد:خداوند همه‌چيز را با قيمت‌ ارزان در دسترس انسان گذارده است.

ديل كارنگي ميگويد:قيمت ارزاني كه بايد در مقابل خوب‌سخنراني نمودن بدهيم عبارتست از تمرين- تمرين-تمرين.

2-تمرين سخنوري بطور اعم و يا سخنوري قضائي‌

بطور اخص را ميتوان شامل موضوعات و مسائل مشروحه‌ زير دانست:

الف-صدا.

ب-حركات و سكنات.

پ-فصاحت و بلاغت.

فصاحت و بلاغت و بكار بردن دستور زبان و احاطه‌ بر قوانين و موازين حقوقي و قضائي براي يك سخنور قضائي با بررسي كتب مربوط و شنيدن سخن و گفتار سخنوران مشهور ممكن است حاصل آيد ولي صدا و حركات و سكنات هر شخص مربوط بخود او بوده و اگر شخصي از يك سخنور نامي صداي دلپذيي توام با طنين‌ مطبوع بشنود و يا حركات و سكنات طبيعي و مقتضاي‌ حال در وضع ظاهري او مشاهده نمايد حاكي از آن نيست‌ كه بتواند عين آن صوت و آهنگ و يا همان حركات و ژست‌ها را بدون كم و كاست بكار برد و صرفا تقليد نمايد.

بنابراين هر دانشجوي مكتب سخنوري بايد شخصا بتمرين صوت و آهنگ بپردازد و حركات و سكنات را هم كنترل كند كه هم‌آهنگ با بيان و خالي از تصنع و ساختگي باشد.

الف-تمرين صوت و آهنگ

(1)تمرين صدا و تنفس:

براي اينكه صداي خوب داشته باشيم بايد طرز تنفس خود را اصلاح كنيم و در واقع ميتوان گفت تنفس‌ مواد خام براي ساختن صدا و كلمات ميباشد.اگر تنفس‌ صحيح باشد صدا خيلي جذاب و گرم ميشود.تنفس‌ صحيح آنست كه روي حجاب حاجز اجرا شود.براي‌ اجراي تمرين تنفس بايد بر پشت خوابيد و نفس عميق‌ كشيد بشرطي كه در موقع تنفس شانه‌ها و دنده‌ها بلند نشوند تا در نتيجه هنگاميكه تمام خلل و فرج ريه پر از هوا ميگردد ريه بر روي حجاب حاجز فشار بياورد و آنرا بطرف پائين رانده و محدب نمايد.بطوريكه ميدانيد حجاب حاجز پرده‌ايست عضلاني كه قفسه سينه را از شكم جدا مينمايد.

هر شب قبل از خواب و هر صبح قبل از برخاستن‌ مدت پنج دقيقه اينطور نفس كشيدن اثر بسيار مفيد دارد.

ايستاده نيز ميتوان طوري تفس عميق كشيد كه‌ به پرده حجاب حاجز فشار وارد آيد و بطرف پائين‌ محدب گردد.

(2)بكار بردن نوك زبان:

عده زيادي از خوانندگان مشهور يكي از علل‌ موفقيت خود را بكاربردن نوك زبان دانسته‌اند باين‌ معني كه سعي ميكردند كلماتيكه امكان داشت با نوك‌ زبان ادا كنند و قسمت عقب زبان را بيحركت بگذارند. براي تمرين و ورزش نوك زبان بايد بمقدار زياد حرف«ر»را ادا كرد و مانند مسلسل پشت سر هم‌ گف«ر ر ر...»

(3)رواني لبها:

يكي از اشكالاتيكه ناطقين تازه‌كار با آن روبرو ميشوند انقباض لبها مخصوصا در شروع سخنراني است‌ براي اينكه صدا قشنگ و واضح باشد بايد لبها روان‌ و قابل حركت باشند و براي رسيدن باين مقصود بايد تمرين زير را انجام داد:

تمرين اول:كلمه«تو»را تلفظ كنيد و با گفتن‌ آن لبها را كاملا گرد كرده و منقبض سازيد،پس از آن بگوئيد«من»و در اين موقع بعكس لبها را كاملا باز كنيد مثل اينكه ميخواهيد دندان‌هاي خود را بدندانساز نشان بدهيد و بهمين ترتيب چند دفعه اين دو كلمه‌ را تكرار كنيد و لبها را جمع و باز نمائيد.«تومن، تومن،تومن،تومن،تومن،».

(4)تقويت طنين صدا:

خوب شدن صدا سه عامل اصلي دارد(الف) تنفس صحيح(ب)بدن سالم و عدم خستگي(پ) طنين صدا.در مورد تنفس قبلا يادآوري شده و اصطلاح‌ عقل سالم در بدن سالم براي همه آشنا و قابل درك است‌ ولي بمطلبي كه علاوه بر تقويت صدا بايد بدان توجه‌ داشت عدم خستگي بدن و داشتن استراحت كامل قبل از سخنراني است.

راجع به اهميت تقويت نمودن صدا ميتوان گفت‌ همانطوريكه توخالي بودن ويلن و تار صداي سيم‌ها را طنين ميدهد و قشنگ و دلنواز ميسازد،صداي انسان‌ هم كه از حنجره خارج ميشود در دهان و بيني و كليه‌ حفره‌هاي سر و صورت طنين‌انداز شده و از آن صدائي‌ را كه ما ميشنويم بوجود ميآورد

براي تقويت طنين صدا يكي از تمرين‌هاي مفيد آواز خواندن است و تمرين ديگر بدين ترتيب است كه: (الف)يك نفس عميق بكشيد و پس از پرشدن‌ ريه،دهان خود را بسته و بخارج كردن تنفس از بيني‌ ادامه دهيد بطوريكه صداي«م»شنيده شود.

(ب)يك نفس عميق بكشيد و ضمن خارج نمودن‌ نفس با لب باز حرف«ن»را ادا كنيد و سپس دو تمرين‌ (الف)و(ب)را باهم عمل كنيد بطوريكه با بستن و باز نمودن لب هنگام خارج شدن نفس الفاظ:«مي ني، مي ني،مي ني،مي ني،مي ني،»شنيده شود و در اين‌ حالت توجه كنيد كه ارتعاشات صوتي در سر و و صورت‌ شما حس گردد مثلا اگر دست روي سر يا پشت گردن يا روي پيشاني و يا حتي روي سينه بگذاريد ارتعاشات‌ صوتي را حس كنيد.

(5)رساندن صدا بمسافت دور:

براي اينكه صداي سخنران از دور شنيده شود لازم نيست كه داد بزند بلكه كافي است درست حرف‌ بزند يك كلام اگر با اصول صحيح ادا شود به آخرين‌ قسمت بزرگترين سالن‌هاي سخنراني ميرسد:يكي ز اصول اساسي اداي كلام تنفس است،نفس مهمترين‌ هاي صدا است بدون آن هرقدر كوشش كنيم نتيجه‌ خوبي بدست نمي‌آيد.

راندن تومبيل بدون بنزين از سخنراني و گفتار بدون نفس راحت‌تر است.بقول ديل كارنگي اثر نفس‌ در سخنراني مانند اثر باروت در تيراندازي است

(6)بايد هرچه ممكن است واضحتر حرف زد. بارها اتفاق افتاده است كه حرف طرف مقابل خود را بعلت بدي بيانش نفهميده‌ايد و از او خواسته‌ايد كه‌ دوباره حرفش را تكرار كند و بالعكس چقدر از شنيدن‌ بيانات كسي كه مرتب و واضح حرف زده است لذت‌ برده‌ايد.

يكي از نكات مهمي كه در سخنراني بايد رعايت‌ نمود اينستكه بطور كلي و جز در موارد استثنائي صداي‌ ناطق بايد حاكي از خوشحالي و اميدواري باشد.

(7)نكاتيكه در هنگام بيان سخن بايستي رعايت‌ گردد عبارتند از:

«الف»محكم و با تأكيد ادا كردن كلمات و عبارات‌ مهم در سخن.

«ب»تغيير دادن درجه بلندي و كوتاهي صدا برحسب اهميت كلمه در كلام همانطوريكه كلمات مهم‌ و اصلي جمله را بايد مؤكدا بيان نمود طبعا در موقع‌ بيان آن كلمات صدا هم بلندتر شده تا با ساير كلماتي‌ كه اهسته‌تر بيان ميگردند فرق پيدا نمايد.

«پ»كم و زياد نمودن سرعت اداء كلمات سريع‌ و بطني ادا نمودن كلمات برحسب وضعيت كلام چنانچه‌ طبيعي باشد لطف خاصي به سخن ميدهد و سبب ميگردد كه مطلب بهتر فهميده شود.

«ت»تأمل نمودن و مكث كردن بعد از بيان يك‌ نكته مهم و دقيق.

ديل كارنگي ميگويد:ابراهام لينكلن ضمن سخنراني‌

هروقت بيك مطلب مهم ميرسيد يكدفعه توقف ميكرد و اين عمل بهمان اندازه‌ايكه صداي ناگهاني در موقع‌ اثر ميگذارد در سخنراني وي اثر ميگذاشت.اجراي‌ نكات چهارگانه يادشده بالا هنگامي اثر خوب دارد و نتيجه مطلوب ميدهد كه كاملا طبيعي باشند و همانطوريكه‌ عمل هضم غذا و تنفس خودبخود و غير ارادي و طبيعي‌ اجرا ميشود اين نكات نيز بايد طبيعي بمرحله اجرا درآيد و روح داشته باشد.

(8)مركز تشكيل صوت حنجره است و اگر حنجره‌ نداشتيم شايد هنوز بشر باين درجه از تمدن نرسيده‌ بود زيرا قوه ناطقه كه در قرآن كريم نيز از آن ببرزگي‌ ياد شده است و همچنين خواندن و نوشتن كه از آثار همان قوه است بي‌حنجره غيرممكن بود.انسان را بهمين‌ سبب حيوان ناطق تعريف كرده‌اند و اساس تمدن بشر زبان و قوه ناطقه و بيان است.

ب-نتيجه آنكه صوت رسا و روشن و گيرنده و مؤثر اعصاب خسته و فرسوده را آرام ميكند و اذهان‌ مشوب و مردد را مطمئن و متقاعد ميسازد و روحهاي‌ افسرده را بهيجان مي‌آورد.

خشم را زايل و حس احترام در دل شنوندگان‌ ايجاد مينمايد و نظرهاي منفي را تغيير ميدهد و بر محبوبيت و وجهه گوينده ميافزايد.بعبارت ديگر سحر كلام قولي است كه جملگي برآنند و براي داشتن آن‌ تلاش و كوشش و تمرين و تمرين باز هم تمرين مستحسن‌ است

فصل ششم-استفاده از اختراعات جديد در يادگيري‌ فن سخنوري و در تمين آن.

1-اگر صداي خود را در صفحه يا نوار ضبط كنيم و بعد بدقت بآن گوش فرا دهيم،ممكن است: لحن يكنواخت يا تلفظ بدو كوتاهي-گرفتگي-نازكي‌ يا معايب ديگر صدا نظر ما را جلب كند و در صدد اصلاح آن برآئيم بنابراين اختراعات جديد اولا:وسيله‌ بسيار مؤثري بر كمك و همراهي ما هستند تا بتوانيم‌ نقائص بيان خود را بفهميم و با تمرين و تكرار آنرا برطرف كنيم.ثانيا:هنگام سخنراني و بيان مطلب از وجود آنها استفاده نمائيم.

2-بطوريكه در بالا نيز ذكر شد نوار و دستگاه‌ ضبط صوت براي فهم نواقص صدا و آينه و فيلم براي‌ ديدن حركات و سكنات هنگام سخنراني بسيار سودمند ميباشند و مبتديان هنگام تمرين سخنراني بجا است از اين وسائل و يا هرنوع اختراعي كه بتواند نواقص‌ صوت و آهنگ و صدا و حركات و سكنات را نشان بدهد استفاده نمايند.كمك دوستان و همشاگرديها نيز براي‌ دانشجويان وسيله مناسب ديگري است كه در سالن سخنراني‌ بنشينند و گفتار سخنور را بشنوند و از آن انتقاد سازنده‌ بنمايند و سخنران نيز دقيقا گوش فرا دهد و انتقادپذير باشد تا بتواند نقائص سخنراني خود را برطرف نمايد. 3-استفاده از اختراعات جديد هنگام سخنراني:

الف-امروز آلات و ادوات فني متعددي وجود دارد كه ميتواند به سخنران در ضمن سخنراني كمك نمايد و موضوع وسائل كمك‌آموزش و وسائل سمعي و بصري‌ در آموزش و پرورش و در سخنوري خود مبحثي جداگانه‌ و بحثي مفصل دارد.

ولي آنقسمت كه در اينجا ذكرش خالي از فايده‌ نيست تغييراتي است كه در شرايط و قواعد سخنوري‌ ميدهد و سخنور بايستي توجه به اين تغييرات داشته‌ باشد.مثلا امروز بلندگو مشكل صوت و نارسائي آنرا تا حدي حل كرده و ناطقي كه به بلندگو دسترسي داشته‌ باشد از نارسائي صوت خود نگراني ندارد.لكن بلندگو همان اندازه كه صوت را بلند ميكند نقائص تلفظ را نيز بزرگ جلوه ميدهد و اگر سخنران تند حرف بزند بسيار زننده ميشود.بنابراين در برابر بلندگو بايد در فاصله مناسب قرار گرفت و كلمات را آهسته‌تر و شمرده‌تر بيان نمود.

ب-در عصر حاضر بعضي اوقات با استفاده از اختراعات جديد نطقها را در دستگاه ضبط صوت روي‌ صفحه يا نوار پر ميكنند و دستگاههاي كاملتر وجود دارد كه هم ضبط ميكند و هم بازگو مينمايد.ادارات راديو در تمام كشورهاي جهان سخنان شيواي سخنوران نامدار معاصر را كه در حكم گنجينه گرانبهائي براي نوآموزان‌ فن سخنوري است در بايگاني خود گرد آورده و در مواقع‌ لزوم مورد استفاده قرار ميدهند.با وجود همه اين‌ وسائل و اختراعات جديد،سخنور بايستي بتربيت خود

همت گمارد و تمرينات لازم را بخصوص در مورد صدا و دارا شدن آهنگ موزن بنمايد.زيرا با وجود اينهمه‌ وسائل و پيشرفتهاي فني امروز اگر گويندگان راديو و تلويزيون واجد مزاياي لازم از لحاظ صدا نباشند پذيرفته نميشوند.بهمين جهت صوت اين قبيل گويندگان‌ را قبل از استخدام آزمايش ميكنند.

فصل هفتم-صفات مورد لزوم سخنور و اهميت سخنوري.

1-براي رسيدن بمقام والاي سخنوري شخص‌ بايستي متصف به صفات چهارگانه:1-محبت‌2-متانت‌ 3-دقت‌4-حوصله باشد تا هم در دوران تمرين و شاگردي‌ و هم در زمان مهارت و استادي اين صفات بمنزله‌ چراغهاي پرنوري فرا راه او براي رسيدن بوادي بيان‌ و سخن باشند و درك فيض معاني كلمات و عبارات را بنمايد و دادرسان و صاحب‌منصبان دادسرا از اين‌ مختصر خود حديث مفصل بخوانند و باين بيت توجه‌ داشته باشند.

گر شود بيشه قلم دريا مديد1 مثنوي را نيست پاياني پديد

2-اهميت رسيدن بوادي سخنوري آنقدر عظيم‌ و باارزش و دلپذير است كه لسان الغيب چنين ميفرمايد:

حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد شاكر باش‌ چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم

3-اهميت كلمه و كلام نيز بحدي است كه تاريخ‌ آن بقدمت تاريخ بشريت است در انجيل يوحنا آيه اول‌ (1)-مركب آمده است:«در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود».

4-در قرآن(كلام اللّه مجيد)اين آيه شريفه را ميخوانيم:

«خلق الانسان علمه البيان»

يعني خلق كرديم انسان را و باو داديم بيان و نطق را حال،بشكرانه اين نعمت خداداد خوبست آنرا در خدمت حق و عدالت بكار بريم.

منبع :

نشريه مهنامه قضايي » اسفند 1355 - شماره 132


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آيئن سخنوري: سخراني چيست؟

سخنراني چيست

تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد   كم گوي و گزيده گوي چون در تا زاندك تو جهان شود پر

(نظامي گنجوي)

زندگي روزمزه انسان مجموعه‌اي از تلاش‌ها و فعاليتها و رنج و محنت‌هائي‌ است كه آدمي براي نيل به هدف و مقصود خود آنها را با كمال اشتياق و بردباري‌ تحمل ميكند آنچه مسلم است اينست كه قبول اينهمه رنج و مشقت به تنهائي‌ ميسر نبوده و ما خواهي نخواهي با رشته‌هاي نامرئي و غير قابل لمسي با ديگران‌ مربوط هستيم و وجود همين پيوندها و پيوستگي‌ها است كه بما جرأت زندگي‌ ميدهد عاملي كه رشته‌هاي پيوستگي انسانها را با جامعه مربوط ساخته و آنرا استوار ميسازد در درجه اول جلب اعتماد ديگران است.مسلما گاهي اتفاق افتاده‌ و از خود سئوال كرده‌ايد كه راز خوشبختي انسان چيست و ديگران نيز همواره‌ در جستجوي اين كيمياي سعادت بوده‌اند براي پاسخ باين سئوال بر حسب‌ طبايع مختلف بشري ده‌ها جواب وجود دارد ولي به پاسخي كه اكثريت مردم‌ دنيا چه در گذشته و چه در زمان حال درباره آن متفق القول هستند دو چيز است

1-داشتن رفيق خوب

2-مورد محبت و علاقه ديگران واقع بودن و اگر در مورد اول بخواهيم‌ نزد خود آماري از خصائص رفقاي خوب تهيه كرده و آنها را بر حسب امتياز درجه بندي نموده و از خود بخواهيد كه بكداميك آنها بيش از سايرين علاقمند هستيد محققا حسن انتخاب متوجه دوستي است كه ميتواند خوب حرف زده و آتش درون شما را فرونشانده و مسائل زندگي را آنچنان تجزيه و تحليل نمايد كه در حقيقت موجب تسكين و آرامش آلام انسان گردد.

خوب حرف زدن يكي از رموز نفوذ در ديگران است هر كس بسهم خود چنانچه از اعتماد بنفس و جرات و جسارت ذاتي برخوردار باشد ميتواند براي‌ ديگران بنا به اوضاع روحي طرف صحبت نموده ومفيد واقع گردد نبايد تصور نمود كه خداوند متعال استعداد سخنراني را فقط در عده معدودي بوديعه گذارده‌ است بلكه هر كس با تمرين صحيح و داشتن معلومات نسبي و اطلاعات عمومي‌ قادر است نطق نمايد البته مشروط بر آنكه ميل و اشتياق اينكار را داشته و در واقع آنرا از روي اصول صحيح تعقيب نمايد در دنياي امروز قبل از آنكه جنگي‌ بصورت عالمگير و با سلاحهاي گرم بين كشورهاي مختلف درگير شود مبارزه‌اي‌ با وسعت بيشتر وحدت بمراتب افزونتر بين ملتهاي مختلف جهان با عقايد متفاوت جريان دارد كه وحدت اصطلاحا جنك سرد ناميده ميشود كه در حقيقت بزرگترين‌ اسلحه كوبنده اين جنك نطق است و قلم،ويلسون يكي از روساي جمهور فقيد آمريكا ميگويد(گوش دنيا براي جلب توجه بايد غلغلك داده شود.)

وضوح و زيبائي لهجه و انشاء براي كسيكه ميخواهد ديگران را باخود همفكر كند مطلقا لازم است.

اولين صفت ممتازي كه در يك استاد خوب،فرمانده خوب،قاضي خوب، مهندس خوب و بسياري از خوبيهاي ديگر بنظر ميرسد بيان فصيح و مؤثر و گيرنده اوست.يك فروشنده خوش‌بيان بمراتب فروشي بيشتر از ديگران‌ داشته و تعداد مشتريان خصوصي او نسبت بساير فروشنده‌ها بيشتر است‌ در مسائل قضائي و مثلا در يك دادگاه جنائي همواره برتري نفوذ وكيل مدافع‌ و دادستاني بر محيط محاكمه محرز است كه نفوذ كلام و قدرت بيان بيشتري داشته‌ باشد مخصوصا دادستان دادگاه كه غالبا بايد با يك و يا چند نفر وكيل مدافع‌ مبرز و كاركشته و محيط بقانون وارد به زير و بم مسائل قضائي دست و پنجه نرم‌ كرده در ميدان محاكمه مصاف بدهد داشتن بيان فصيح توام با خونسردي و نكته‌ سنجي و نكته‌داني يكي از ضروري‌ترين ابزار كار است.يك كيفر خواست‌ هر قدر هم كه خوب تنظيم و ترتيب داده شده باشد بخودي خود قادر نخواهد بود آنچه را كه محتوي او است واقعيت خود را اثبات نمايد بلكه اين دادستان است‌ كه به كيفر خواست يك پرونده جزائي روح و قدرت قانوني مي‌بخشد.آخرين‌ دفاع مؤثر و حقيقي يك متهم به جنايت رافت و عواطف قضات را بنحو مطلوب‌ متوجه علل واقعي انگيزه ارتكاب جرم مينمايد و در چنين مواقعي است كه قاضي‌ اعمال مواد تخفيفي قانون را درباره متهم الزامي ميداند

در بحراني‌ترين دقايق مبارزه يك واحد نظامي كه همه چيز بر حسب مقياس‌ ثانيه‌ها و لحظه‌ها تغيير ميكند تنها يك سخنراني كوتاه و منجز و مؤثر فرمانده‌ است كه موفقيت واحد را تضمين مينمايد.

براي يك نظامي در هر موقعيت و وضعي كه قرار دارد خوب حرف زدن يكي از واجب‌ترين مسائل مورد احتياج است در اغلب كشورهاي خارج بخصوص در جامعه ارتش‌ها سخنراني فني است كه رموز آن تدريس ميشود در ارتش شاهنشاهي‌ نيز براي اولين بار در سال 92 و در دوره مشترك رسته‌ها سخنراني جزو يكي از مواد درسي محسوب گرديد.

غالب سخنرانان نامي جهان در اولين جلسه سخنراني دستخوش ترس و نگراني شده‌اند.مارك تواين ميگويد در اولين جلسه سخنراني خود آنقدر حالم‌ خراب شد كه حس ميكردم دهانم را با پنبه پر كرده‌اند ژان ژوره يكي از ماهرترين‌ ناطقين فرانسه اظهار نموده است كه در تمام دوران اولين سال نمايندگي‌ام از ترس حرف ن زدم لويد جرج در خاطرات خود خاطر نشان ميكند كه دراولين نطقم بوضع‌ فلاكت باري افتادم آنچنان كه احساس مينمودم زبانم به سقف دهانم چسبيده‌ است و ديسرائيلي مينويسد فرماندهي به يك هنك سوار بمراتب آسانتر از اينست‌ كه شخص براي اولين بار پشت ميز بزرك خطابه قرار گيرد.هاري بور هنر پيشه‌ بزرگ و فقيد فرانسوي در خاطرات خود مينويسد با اين كه مدت سي سال هر شب‌ براي اجراي نمايشنامه روي سن تاتر رفته و بازي كرده‌ام و قاعدتا بايد ترس من‌ ريخته باشد ولي با اين وصف هر شب براي اولين بار كه پرده بالا رفته و من در سن ظاهر شده‌ام با برخورد ديدگان مشتاق و كنجكاو تماشاچيان آنچنان قرين‌ بيم و نگراني شده‌ام كه قلبم مانند ساختمانهاي كهنسالي كه در شرف ريختن باشد يكباره فروريخته و اولين كلمات و جملات نمايشنامه بسختي از دهانم خارج شده‌اند.با ذكر خاطره‌اي چند از مردان سخنور معروف جهان بخوبي پيداست كه سخن‌ گفتن و براي ديگران نطق نمودن تا چه اندازه صلابت،قدرت،خونسردي، تسلط به كلام و اعتماد به نفس ميخواهد.

ديلي كارنگي ميگويد انسان همواره بوسيله چهار عامل با مردم در تماس‌ است كه ارزش و موفقيت و شخصيت ما را اين چهار موضوع ارزيابي مي‌كند.آنچه مي‌كنيم،آنچه مي‌گوئيم،آنطور كه مي‌گوئيم و آنطور كه جلوه مي‌كنيم‌ يكي از شرايط مهم در وصول به مفاهيم مواد چهارگانه آنست كه زبان مادري خود را خوب فراگرفته و خوب حرف بزنيم تسلط بر زبان مادري و بكار بردن صحيح‌ كلمات و رعايت قواعد و دستورهاي مربوطه بيش از نيمي از نگراني‌هاي يك‌ سخنران را مرتفع ميسازد كسي كه براي بيان مطالب مصادر مشتقات لغات را ندانسته و با كلمات معدود و مختصري به سخن گفتن ميپردازد به كوچكترين اشتباهي‌ رشته كلام از دستش خارج شده و در آن لحظه هرگز اسم و لغت مخصوص آن فعل‌ را كه با موضوع مرتبط است بخاطر نخواهد آورد همانطوريكه يك نوازنده‌ ويولون بوسيله انگشتانش با سيمهاي ويولون بازي كرده و آهنگ خوشي از آن‌ ساز ميكند يك سخنران نيز هنگام صحبت كردن بايد با نهايت لطافت و ظرافت‌ كلمات را هم‌آهنگ كرده و از مجموع آنها گفته مطلوبي ترتيب داده تقديم شنوندگان‌ خود نمايد.براي اجراي يك سخنراني قابل توجه و مورد استفاده شرايطي وجود دارد كه قبلا بايد به آنها توجه كامل نموده و با تمرين‌هاي مداوم و لازم آنها را فراگرفت تا توفيق مطلوب حاصل گردد.

اينك بمنظور استحضار خوانندگان ارجمند بطور مختصر و جامع بشرح‌ مؤثرترين آنها ميپردازد.

منبع :

نشريه مهنامه قضايي » بهمن 1345 - شماره 11


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

بيان و قلم در خدمت حق و عدالت : نگاهي بتاريخ سخنوري قضائي و سخنوران نامي آن (۲)

 

فصل سوم-دنبال متن گفتار قضائي سيسرون يا بعبارت‌ ديگر سخنان سيسرون در دفاع از ميلون

1-در مقاله قبل مندرج در مهنامه قضائي شماره‌531 خردادماه 6352 شاهنشاهي مقدمه مدافعات‌ سيسرون براي مطالعه دادرسان دانشمند نظام و ساير خوانندگان ارجمند مهنامه وزين قضائي تجزيه و تحليل‌ گرديد و روشن شد چگونه اين وكيل مدافع نامي در مقدمه جلب توجه دادرسان و شنوندگان را نموده و از اصول اقناع..ترغيب و دلربائي بنحو شايسته و بايسته‌ استفاده كرده و دورنماز مدافعات خود را كه همانا استناد به عنصر مشروعيت است جلوه‌گر ساخت.اينك‌ بشرح اصل مدافعات و تجزيه و تحليل آن مبادرت ميگردد.

2-مدافعات:

«اكنون وقت آنست كه باصل مطلب بپردازيم پس» «گوئيم چون اقرار مرتكب امري است عادي و تصميمات» «مجلس سنا در اين مورد چنان نبوده است كه نسبت بما» «هم با آنكه وقوع واقعه را محقق ميدانست راه را براي» «تحقيق و بازرسي باز نمود و داوراني كه انتخاب كرده» «و كسي كه بر سر ايشان گماشته در امانت و درستي» «مسلم ميباشند و يقين است كه رسيدگي بايد خردمندانه» «و بيطرفانه بعمل آيد تكليفي كه باقي ميماند اين‌كه» «مشخص گردد كه از ميلون و كلوديوس كدام مهاجم و كدام» «مدافع بوده‌اند و براي اين‌كه اين مطلب روشن شود نقل» «واقعه كفايت ميكند و بنا بر اين خواهش من آنست كه بسر-»

«گذشتي كه حكايت ميكنم توجه فرمائيد.»

«كلوديوس با كمال بيصبري مشتاق بود كه برياست» «دادرسي منتخب شود براي اينكه به آن وسيله بتواند» «بخيانتكاري خود بپردازد وليكن انجمن اين سال در كار» «تاخير كرد چنانكه اگر منتخب ميشود چند ماهي بيش» «بر سر اينكار نميماند و چون او مانند ديگران اين مقام» «را نه براي شرافت بلكه از پي هواي نفس طالب بود» «ميخواست يك سال تمام در آن مقام كامراني كند گذشته» «از اينكه پاولوس‌ Paulus كه با او همقدم ميشد مردي» «درستكار است و مزاحم حال او ميبود بنا بر اين ناگهان» «از داوطلبي خود دست برداشت و آنرا براي سال بعد» «گذاشت و اين از روي بيغرضي نبود و خود آشكار ميگفت» «ميخواهم دوازده ماه رياست كنم يعتي ميخواست يكسال» «تمام بغارتگري مشغول باشد اما در اين نوبت نيز» «مشكلي در پيش داشت و آن همقطاري با ميلون بود» «بنا بر اين با رقيبان او همدست شد بلكه آستين بالا زد» «كه همه اسباب چيني‌ها را خود اداره كند قبايل را بروم» «ميخواند بهمه كار دخالت ميكرد هر عنصر شري را» «مي‌آورد اما هرچه او آب را بيشتر گل‌آلود مينمود بر» «قوت ميلون ميافزود تا بجائيكه آن ناجوانمرد دانست‌«كه دلاوري كه دشمن اوست البته منتخب خواهد شد» «كار از گفتار گذشت و هلهله ملت را پي در پي درباره» «ميلون مشاهده كرد بنا بر اين چادر را يكشاخ نمود و» «آشكارا پيمان كرد كه حريف را از ميان بردارد پس» «مشتي بندگان وحشي بياباني را كه بخرابي بيشه‌هاي»

«دولتي و يغما كردن اتروري‌ Etrurie گماشته بود بروم» «آورد و شما آن خونريز را ديديد و علت مهاجمه آنرا» «دانستيد چه كلوديوس نيت خود را پنهان نميكرد و بي» «ملاحظه در ميان مجلس سنا و مجلس ملي ميگفت اگر» «قبول عامه را از ميلون نميتوانيم برداريم جانش را» «ميتوانيم بگيريم و نيز وقتيكه فاويوس‌ Favius از روي» «ساده دلي از او پرسيد با وجود ميلون هوسهاي خود را» «چگونه خواهي راند جواب داد تا سه چهار روز ديگر» «ميلون تباه خواهد شد و كاتون كه اينجا حاضر است» «خود اين سخن را از فاويوس شنيده است.»

«مقارن اينحال ميلون براي انجام يكي از وظايف» «خود مكلف شد به لانوويوم‌ Lanuvium كه مقر فرمانروائي» «او بود برود و اين مسافرت را قانون ايجاب ميكرد و» «ضرورت داشت و امري پنهاين نبود و كلوديوس اين» «فقره را ميدانست.»

«ميلون بيستم ژانويه ميبايست راه بيفتد كلوديوس» «نوزدهم ناگهان براه اپيوس رفته بكمين او نشست» «و بايد حركت ناگهاني او را توجه كرد باينكه همانروز» «در روم مجلسي تشكيل ميشد كه براي عمليات كلوديوس» «سودمند بود و يقينا اگر او نميخواست از پيش تهيه» «خيانتكاري خود را به‌بيند و محل و اسباب كار خود را» «تهيه كند آنروز از روم غيبت نميكرد و نيز تفاوت» «احوال ميلون را با كلوديوس بايد مورد توجه قرار داد» «ميلون همانروز در مجلس سنا حاضر شده غيبت را روا» «نداشت آنگاه بخانه آمده جامه و كفش خود را تغيير داد»

«مدتي هم صبر كرد تا زوجه‌اش آماده شود و هنگامي» «براه افتاد كه اگر كلوديوس بروم برگشتني بود برگشته» «بود چون بسر راه كلوديوس سواره بي‌برگ و ساز» «باو برخورد درحالي‌كه نه زوجه‌اش همراه بود نه امر» «داني كه هميشه در سفر همراه ميبرد و اين خود امري» «فوق العاده است و ليكن ميلون كه اكنون با اين آب» «و تاب او را مهاجم و قاتل ميخوانند سوار ارابه ميرفت» «جامه بزرگ فراخ بر خود پوشيده همراه زوجه‌اش و» «گروهي از خدمتگزاران مرد و زن كه بهيچوجه مناسبتي» «با جنگ و كارزار ندارند خلاصه ملاقاتشان در محلي» «كه از املاك كلوديوس است وقت عصر واقع شد باينكه» «ناگهان از محل مرتفعي جمعي راهزنان مسلح بارابه» «ميلون حمله‌ور شدند و ارابه‌ران را كشتند ميلون از» «ارابه بزير جست و جامه فراخ را از خود دور كرده» «دليرانه بدفاع پرداخت دسته ديگر از مردان شمشير» «بدست پيش آمدند و كلوديوس شخصا آنها را سركردگي» «ميكرد بعضي پيرامون ارابه را گرفتند و برخي ميلون» «را كشته انگاشته بجان خدمتگزاران كه در دنبال ميآمدند» «افتادند و بسياري از ايشان را هلاك ساختند و بقيه كه» «ديدند بارابه راه نمي‌يابند و كلوديوس ار شنيدند كه» «فرياد ميكرد كشته شد كاري را كردند كه هركس ديگر» «بود از بندگان خود همين انتظار ميداشت وليكن در» «اينكار نه حكمي از ميلون داشتند و نه او را آگاه ساختند» «و اين بدرستي همان است كه واقع شده است در اين» «گيرودار مهاجم كشته شد نيرو بر نيور غلبه كرد بلكه»

«بايد گفت دلاوري بر جسارت چيره گشت كلوديوس جان» «داد و جان دولت شما و بندگان خدا آسوده شد بخت» «ميلون بلند بود اما شما و دولت روم هم اقبال داشتيد» «كه ميلون جان خود را خواست حفظ كند و هم جان» «شما را خريد حال اگر اين عمل بيداد بوده بفرمائيد» «تا من ساكت شوم اما گمانم اين است كه هركس باشد» «اگر خردمند باشد عقل حكم ميكند و اگر نادان باشد» «ضرذورت ايجاب مينمايد و اگر جماعت باشد قانون ملل» «روا ميدارد و اگر حيوان هم باشد طبيعت فرمان ميدهد» «كه تا ميتواني آسيبي را كه بتو روي نموده براي آسايش» «و زندگي و سلامت از خود بگردان و ميلون را محكوم» «نميتوان ساخت مگر اينكه مقرر شود و از اين پس همه» «كس بداند كه كه چون گرفتار مهاجمه راهزنان شوي يا» «بشمشير آنان جان ميدهي يا بحكم داوران كشته ميشوي» «و در هرحال از مردن چاره نيست و اگر چنين باشد» «صرفه ميلون در اين بود كه بتيغ كين كلوديوس كه بارها» «بروي او كشيده شده سر بنهد تا بجرم دفاع در مقابل» «مردم‌كشان بشمشير داوران هلاك شود وليكن يقين» «است كه شما چنين عقيده‌اي نداريد و بنا بر اين سخن» «در اين نيست كه قتل واقع شده يا نشده بلكه مطلب اين» «است كه گناه بوده يا نبوده است و اين رسيدگي نظاير» «بسيار داشته است در اينكه از پيش دامي گسترده شد» «شكي نيست مجلس سنا همين مهاجمه را ناروا دانسته» «اما مهاجم را تشخيص نداده و پمپه از شما خواسته است» «كه معلوم كنيد ميلون حق داشت اين كار را بكند يا» «نداشت بعبارت ديگر مجرم را تشخيص كنيد تا اگر» «ميلون دام را گسترده است كيفر ببيند و اگر كلوديوس» «كرده است ميلون را تبرئه بفرمائيد.»

«آمديم بر سر اينكه از كجا ميدانيم كلوديوس مهاجم» «بوده است بگمان من درباره چنين نفس خبيث و جانور» «درنده اگر بنمائيم كه او از مرگ ميلون اميدواري» «بسيار داشته و آنرا آرزومند و ثمرات بزرگ از آن» «مترقب بوده مقصود حاصل است و بقول آن كس عمل» «ميكنيم كه گفت به‌بينيد از اين پيش‌آمد كه صرفه ميتوانست» «ببرد مرد نيك به هيچ طمعي شرارت نميكند اما شخص» «فاسد بكمترين نفعي از بد كردن خودداري ندارد ملاحظه» «بفرمائيد كه كلوديوس از مردن ميلون چه بهره‌ها در» «نظر داشت چون داوطلب رياست دادرسي بوده وجود» «ميلون را بر سر حكومت مزاحم جنايتكاري خود ميديد» «پس چون او از ميان ميرفت اين خار از سر راه او برداشته» «ميشد و بعلاوه اسباب‌چيني ميكرد كه كساني بر سر» «حكومت بيايند كه نسبت بهوس‌رانيهاي او چشم‌پوشي» «كنند بلكه شريك شوند و چگونه ميتوانستند از غارت-» «گريهاي او جلو بگيرند در صورتي كه او آنها را برياست» «رسانيده بود؟از اين گذشته چگونه ميتوانستند از عهده» «چنين نابكاري كه آسان بشرارت خو كرده و جري شده» «برآيند؟مگر از اوضاع روم آگاه نيستند و غوغائي كه» «در اين محوطه برپاست نميشنويد؟و مسبوق نيستيد كه» «اين آتش پاره چه احكام ميخواست صادر كند و چه بلاها» «بسر ما بياورد؟اي سكستوس‌ Sxtus ترا بخدا آن» «مجموعه احكام را كه باهم تهيه كرده بوديد و ميگويند» «تو در ميان معركه ازخ انه كلوديوس شبانه در ربودي» «بياور نشان بده كه اگر روزگار با شما مساعدت ميكرد» «و رئيس موافق دلخواه بر سر كار ميآورديد چه تهيه‌ها» «براي ما ديده بوديد و چه دستورهاي گرانبها باو» «ميداديد...»

«به‌بينيد سكستوس چه نگاه خشمناكي بمن مي‌اندازد» «مانند همان نگاهها كه پيش از اين مرا تهديد ميكرد» «و خداوند مرا از آن محفوظ بدارد تصور مكن اي» «سكستوس كه من از تو دلتنگم كلوديوس دشمن خونخواري» «بود اما تو پيش از آنكه من ميتوانستم چشم داشته باشم» «انتقام مرا از او گرفتي تو نعش خون‌آلود كلوديوس» «را از خانه بدر آوردي به ميدان كشيدي و براي آشوب» «كردن نگذاشتي تكاليفي كه بايد نسبت بملت ادا كنند» «و احتراماتيكه شايسته است بجا بياورند و جسد او را» «نيم سوخته طعمه سگان كوچه ساختي من نميتوانم اينكار» «ترا تحسين كنم چون شنيع و بيديني بود اما كيفري» «بود ك هبدست تو بدشمن داده شد و از انيرو نميتوانم» «از تو دلتنگ باشم.باري اي داوران رياست كلوديوس» «مايه بيم و هراس بود و شما دانستيد كه اگر باطل السحري» «براي آن نداشته باشيد و ترياقي براي آن زهر نياوريد» «يعني مرد تواناي با عزمي در مقابل او نتراشيد كار» «خرابست آن ترياق وجود ميلون بود و ملت روم همه» «باين عقيده بودند و براي محافظت شخص خود و مصون» «داشتن دولت از خطر همه براي انتخاب او رأي ميدادند» «اما براي ميلون وجود كلوديوس اسباب سرافرازي بود» «كه همواره از خبائث‌هاي او جلو بگيرد و خود را آبرومند» «سازد مرگ كلوديوس روم را از خطر ميرهانيد اما» «موقع را براي هنرنمائي و خدمتگزاري بملت از دست» «ميلون ميگرفت پس كلوديوس اگر مشتاق نابود ساختن» «ميلون بود ميلون نميتوانست آرزومند نيستي كلوديوس» «باشد و اگر بگوئيد خشم و كين در ميان بود و از راه» «دشمني باينكار مباردت نمود خواهم گفت اين احوال در» «كلوديوس بيشتر قوت داشت بلكه ادعا ميكنم كه ميلون»

«اين احوال را نداشت او اگر از كلوديوس بيزار بود همان» «بيزاري كه ما همه از راه ميهن دوستي داريم از اين گذشته» «وجود كلوديوس بر ميلون مايه شرافت و محبوبيت بود اما» «كلوديوس بر ميلون خشم داشت چون اولا او سبب» «برگشت من بروم شده بود ثانيا او را بلاي جان خود و» «مانع نيات شرارت آميز خويش ميديد ثالثا ميلون او را» «بدادگاه خوانده بود تحت تعقيب او بود پس بينديشيد» «كه مثل كلوديوس كسي با چنين وهني كه ديده بود آيا» «ميتوانست آرام بنشيند و چه اندازه ميبايست كينه‌ورزي» «داشته باشد و آيا از چنين شقاوت پيشه‌اي غير از اين» «حالتي ميتوان انتظار داشت.»

3-تجزيه و تحليل:

الف-در شروع اصل دافاع سيسيرون با ذكر اين‌ جمله:«تكليفي كه باقي ميماند اينستكه مشخص گردد، ميلون و كلوديوس كدام يك مهاجم و كدام مدافع بوده‌اند«دفاع را محدود و مختص به يك مسئله ساده و قابل حل‌ مينمايد تا اثبات اينكه مهاجم كلوديوس بوده بسهولت‌ دفاع مشروع ميلون را ثابت نمايد و مبرا بودن او را نتيجه بگيرد.

ب-در ده مقاله كه اصول سخنوري قضائي مورد بحث واقع گرديد ملاحظه شد كه در سخنوري قضائي بيش‌ از ساير انواع سخنوري نقل واقعه و شرح جريان حادثه‌ باثبات ميرسد و دادرسان و استماع‌كنندگان خود حديث‌ مفصل را از اين شرح حادثه و نقل واقعه ميخوانند و بحقيقت ماجرا پي ميبرند.

سيسرون در اين مرحله بزرگترين شاهكار خود را بمنصه ظهور رسانده و بطوريكه ملاحظه ميشود با نقل‌

دقيق واقعه و شرح ماجرا مثل شنونده در آن روز و خواننده امروز خود را در محل زد و خورد مي‌بيند و حمله كلوديوس به ارابه ميلون و تمام قسمت ماجرا را بچشم مينگرد.و ميلون را كه براي دفاع از ارابه پياده‌ ميشود و جامه فراخ را از تن دور ميكند مشاهده مينمايد.

بعلاوه چون انگيزه هريك راز سفر بيان ميدارد دلائل و قرائن كافي بدست ميدهد كه اينها ميتوانند مباني‌ خوبي براي تحقيق و بررسي دادرسان در كشف حقيقت‌ گردند.بخصوص كه در اين مرحله از اشتياق كلوديوس‌ باينكه ميخواهد براي مدت يكسال برياست دادرسي انتخاب‌ شود و در آن سمت سوء استفاده‌هاي كلان بنمايد و اينكه‌ يك مانع مهم و يك رقيب صالح كه احتمال زياد دارد از او شكست بخورد و آن ميلون است در مقابل دارد و تهديدهائي كه قبلا براي از بين برداشتن ميلون كرده‌ بوده همه اينها،انگيزه در كمين نشستن كلوديوس را براي از بين بردن ميلون،بقضات يادآوري مينمايد و خلاصه آنكه سيسرون در اين قسمت از مدافعات با نقل‌ واقعه و بيان انگيزه‌ها اصول اقناع و ترغيب را از لحاظسخنوري دقيقا بكار برده و مهارت وي در اين امر بحدي‌ است كه ميتوان طرز سخنوري سيسرون مورد بررسي و حتي سرمشق دادستانها و وكلاي مدافع قرار گيرد.

پ-سيسرون بعد از نقل واقعه و بيان انگيزه و پس از آنكه مي‌بيند سخن باوج قدرت خود رسيده و مدافعات او قسمت اصليش بيان شده است ميگويد:«...دلاوري بر جسارت چيره گشت و كلوديوس جان داد و جان‌ دولت شما و بندگان خدا آسوده شد،بخت ميلون بلند بود اما شما و دولت روم هم اقبال داشتيد كه ميلون جان‌ خود را حفظ كرد و هم جان شما را خريد.حال اگر اين‌

عمل بيداد بود بفرمائيد من ساكت شوم»

در واقع ميخواهد بگويد با جرياني كه من شرح آن‌ را دادم شما قانع شده‌ايد كه ميلون از خودش دفاع نموده‌ و در ضمن شر كلوديوس را هم از سر مردم روم باز داشته است و مستحق تشويق است نه مستوجب تنبيه و سپس با ذكر اين جملات:«هركس كه باشد اگر خردمند باشد عقل حكم ميكند....و اگر حيوان باشد طبيعت حكم‌ ميكند»كه حتي المقدور در مقابل تجاوز بايد دفاع كرد، لذا ميلون را نميتوان محكوم ساخت و بعد سيسرون بنحو طنزآميز ميگويد:«مگر اينكه مقرر شود و از اين پس‌ همه كس بدانند كه چون گرفتار مهاجمه راهزنان شوي‌ يا بشمشير آنان جان ميدهي يا بحكم داوران كشته ميشوي‌ و در هر حال از مردن چاره‌اي نيست و اگر چنين باشد صرفه ميلون در اين بود كه بتيغ كين كلوديوس كه بارها بر روي او كشيده سر بنهد».

با اين طنز ميخواهد بگويد اي دادرسان راهي جز پذيرفتن عنصر دفاع مشروع و برائت ميلون نيست.

در خاتمه اين قسمت براي رعايت اختصار ميتوان‌ بذكر اين جمله سيسرون كه در مقام مقايسه ميلون و كلوديوس بيان شده اكتفا نمود:

مرد نيك به هيچ طعمي شرارت نميكند

اما شخص فاسد بكمترين نفعي از بد كردن خودداري ندارد

4-مدافعات:

«اكنون بايد عادات و صفات كلوديوس و طبيعت و» «حالت ميلون را سنجيد(در اينجا سخنور وقايعي نقل» «ميكند و شواهد و دلائلي ميآورد بر اينكه طبع كلوديوس» «بر شرارت و خبائث بود و فطرت ميلون بر خودداري و» «سلامت و بعلاوه آن هنگام كه موقع منتخب شدن او» «برياست بود مناسبت نداشت كه ميلون دست خود را» «بخون آلوده و لكه‌دار سازد آنگاه ميگويد:)و نيز توجه» «بفرمائيد كه كلوديوس موقع را چه جور درست بدست» «آورده بود و ميدانست كه در روز معين ميلون ميبايد» «وظيفه مخصوصي را ادا كند و براي اين مقصود بايد» «به لانويوم برود پس بر او پيشي گرفت در حاليكه در»همان روز انجمني از فتنه‌جويان كه خود او فراهم آورده» «بود مشغول فساد بودند و يقينا كلوديوس اگر قصد» «ارتكاب آن جنايت را نداشت از آن انجمن غايب نميشد» «و آن غوغا را براي پيشرفت مقاصد خود مغتنم ميشمرد» «وليكن ميلون بمسافرت مجبور بود چون قانون او را» «باداي وظيفه مكلف ساخته بود و كلوديوس اين مطلب» «را ميدانست و هزار قسم وسيله براي آگاهي از آن» «داشت وليكن ميلون از حركت كلوديوس بيخبر بود چون» «مقدمه وسابقه نداشت و از كجا ميتوانست از اين امر» «آگاه شود؟و شهود چند بر اين گواهي داده‌اند كه كلوديوس» «در آن‌روز بنا بود در آلب‌ Albe در مقر تابستاني» «خود باشد و چون خبر مرگ كورس‌ Cyrus معمار را» «باو دادند بروم آمد اكنون ميگويد اگر بنا بود كلوديوس» «در آلب باشد و بروم آمدنش بواسطه مرگ كورس بوده» «است پس قصد مهاجمه بميلون را نداشته است من» «ميگويم چنين نيست و مرگ كورس بهانه بوده است» «چون كلوديوس روز پيش بر بالين كورس بود و ديد كه» «او در حال احتضار است و منهم بودم و وصيت نامه» «كورس را باهم ديديم و مهر كرديم در اين صورت چه» «جهت داشت كه بفاصله چند ساعت كه كورس در گذشت» «كلوديوس ناگهان در تاريكي شب بيايد و چرا از مسافرت» «شبانه پرهيز ننمود و تا صبح صبر نكرد كه روز حركت» «كند؟ميلون اگر قصد قتل كلوديوس را داشت همان شب» «را مغتنم ميشمرد و در تاريكي در جائي كه همه كس» «ميدانند كه دزدگاه است پنهاني ميرفت و مقصود خود» «را انجام ميداد و مطلب لوث ميشد و خون گردن‌گير او» «نمي‌گرديد و همه كس تصديق ميكرد كلوديوس گرفتار» «دزدان گرديده است و يا مي‌گفتند آن همه بيچارگان كه» «گرفتار تعديات كلوديوس بوده و او اموال ايشان را» «برده بود يا بسياري ديگر كه در معرض همين بدبختي» «بودند از او انتقام كشيده‌اند از اين گذشته آنروز» «كلوديوس كه از اريسيا Aricie ميآمد بخانه خود در» «آلب توقف كرد اگر ميلون از حركت او آگاه بود» «بر فرص كه ميدانست او بروم ميآيد يقين ميدانست كه در» «آلب توقفي خواهد كرد پس چرا آنجا بر او مهاجمه» «نكرد و شبانه كار خود را نساخت؟پس اي داوران» «بگمان من همه اوضاع و احوال گواه بيگناهي ماست» «نفع ميلون در زنده بودن كلوديوس بوده آرزوهاي» «كلوديوس جز مرگ ميولن برآورده نميشد.كلوديوس» «غيظ و غضب سخت نسبتبميلون داشت ميلون جهتي» «نداشت كه نسبت باو غضبناك باشد خلق و خوي كلوديوس» «همواره بر شرارت و تعرض بود ميولن جز دفاع كاري» «نميكرد كلوديوس موقع مرگ ميلون را معين كرده و» «آشكاار گفته بود از ميلون هرگز چنين شنيده نشده» «بود موقع حركت كلوديوس خبر نداشت.مسافرت ميلون» «ضروري بود حركت كلوديوس هيچ دليلي نداشت ميلون» «گفته بود چه روز از روم راه خواهم افتاد كلوديوس» «موقع ورود خود را بروم پنهان داشته بود.ميلون در» «قصد و نيت خود تغييري نداده بود كلوديوس به بهانه‌هاي» «بي معني قصد خود را تبديل نمود ميولن اگر نيت بد» «داشت ميبايست شبانه نزديك روم بكمين كلوديوس» «بنشيند و ننشست كلوديوس اگر هم از ميلون ترس» «نداشت ميبايست در هر حال از مسافرت شبانه احتراز» «كند و نكرد از طرف ديگر داوران بياد بياوريد كه اين» «نزاع در جلو ملك كلوديوس واقع شده كه او آنجا» «مشغولي بنائي بود و جمعي از كارگران پر قوه آنجا كار» «ميكردند و كلوديوس ميتوانست ايشان را بياري بخواهد.» «در چنين جائيكه مشرف بر دشت است ميلون چگونه دليري» «ميكرد ك هبدشمن حمله كند و حال آنكه محل از هر جهت» «براي كلوديوس مساعد بود و مطلب روشن است و نيز» «چگونگي واقعه را آشكار ميكندميلون در ارابه نشسته» «و جامه فراخ بر خود پيچيده و زوجه‌اش كنار او جاي» «گرفته ميرفت و اينها همه عايق و اسباب اشكال كار» «است از آن طرف كلوديوس بيموقع بيجهت و ناگهان» «شبانه حركت ميكند و هيچ علتي براي اين حركت نيست» «جز اينكه ميداند كه ميلون ميآيد و اين محل براي انجام» «مقصود مناسب است همين كلوديوس كه هميشه با زن» «سفر ميرود در اين موقع تنهاست با اينكه هيچوقت» «بي ارابه حركت نميكند در آن هنگام زبده سوار است» «برخلاف عادت از امردان و روسپيان كه هميشه همراه» «دارد كسي همراه او نيست مگر مرداني كه براي كار»

«زار آماده‌اند در حاليكه ميلون اتفاقا در آن سفر براي» «تشريفائي كه ميبايست انجام دهد مطربان و جمعي» «از خدمتگاران همراه دارد.ممكن است بگويند با اينهمـ» «چرا كلوديوس مغلوب شد؟جواب ميگويم از آنجا كه» «نبايست همه وقت مسافر بدست راهزنان كشته شود» «و گاهي كارها معكوس ميگردد و حقيقت اين است كه» «كلوديوس در وقاع راهزني بود ك هبمردان حمله‌ور شده» «بود بعلاوه ميلون هم عموما از خود غفلت نميكرد و ميدانست» «كه كلوديوس تشنه خون اوست و از احتياط خودداري» «نداشت و وسايل دفاع را زا خود دور نميساخت و نيز» «قضا و قدر هم در كار است و بسا ميشود كه در هنگامه» «كارزار بخت برميگردد و آنكه غالب بود از دست مغلوب» «زخم ميخورد خاصه اينكه كلوديوس شكم خواره و باده»نوش و مست غرور گمان ميكرد كسان ميلونرا پراكنده» «ساخته است و نميدانست كه خود را ميان دو دسته» «انداخته و آنها كه از دنبال ميآمدند مولاي خود را كشته» «پنداشته بكينه خواهي او حمله ميبرند و خون مولاي» «خود را كه ريخته ميدانستند بخون قاتل او ميشويند.»

«خواهند گفت«پس چرا ميلون آن بندگان را آزاد» «ساخت؟هر آينه جز اين نبود كه ميترسيد آنها بزير» «شكنجه درآيند و بشركت در قتل كلوديوس اقرار كنند» «اما من ميگويم بشكنجه و استنطاق چه حاجت است؟» «اگر مقصود كشف قضيه و مرتكب است ميلون خود» «اقرار دارد اگر براي اين است كه معلوم شود حق بود» «يا نبود اين فقره از شكنجه و استنطاق دانسته نميشود،» «ميپرسيد براي چه بندگان خود را آزاد نمود جواب» «ميدهم در پاداش خدمتيكه بمولاي خود كرده بودند» «آزاد كردن هم كافي نبود و بقول كاتن آن مرد ارجمند» «كه در مجمع پر هياهو سخن گفت هرچه بآنان پاداش» «ميدادند بجا بود بندگانيكه اين اندازه جانفشان و» «جوانمرد و باوفا باشند كه جان مولاي خود را بخرند» «و نگذارند دشمن كام شود درباره آنها چه بايد كرد» «آيا آزاد كردن كمترين مزد آنها نبود؟خوشا بحال» «ميلون كه در ميان همه بدبختيها لا اقل توانست اين» «تكليف را نسبت به بندگان دلسوز خويش ادا نمايد.» «ميگويند بندگان كه باستنطاق درآمدند گناه را بگردن» «ميلون دانستند ميدانيد كدام بندگانند؟بندگان كلوديوس» «بودند كه باردرش از خانه خود آورد و باستنطاق كشيد» «عجب شاهدهاي عادلي در حقيقت ميتوان مطمئن بود كه» «اين شهود بآزادي و موافق حقيقت گواهي داده‌اند» «كسيكه باو ميتوان گفت اگر چنين گفتي بسه پايه‌ات» «مي‌بندم و اگر چنان بگوئي آزادت ميكنم البته شهادتش» «پذيرفته است لا اقل اگر همين بندگان را هم از يكديگر» «جدا كرده و جائي نگه داشته بودند كه كسي با آنها» «گفتگوئي نكند و بلا فاصله پس از واقعه استنطاق كرده» «بودند شايد ممكن ميشد كه حقيقتي از آنها بدست آيد» «اما آنان زياده از سه ماه در اختيار مدعي ما بوده و خود» «او آنها را باستنطاق كشيده است در اين صورت پيداست» «كه اين گواهي چه حال دارد.با همه اين دلائل واضح» «و قرائن و امارات روشن اگر باز حقيقت بر شما معلوم» «نگرديد و از بيگناهي و پاكي ميلون مطمئن نشده‌ايد» «بياد بياوريد كه او با كمال آزادي و اطمينان از بي» «تقصيري خود بي‌تشويش و پريشاني بآسايش خاطر» «فورا بروم آمده بميدان وارد شد در حاليكه سنا آتش» «گرفته بود و چه قوت قلبي نشان داد و چه سخنها گفت» «و چگونه از ملت و سنا تمكين كرد بلكه بي حربه و سلاح» «تسليم لشكريان شد و خود را در تحت اختيار رئيس كل» «كه مجلس سنا براي دولت معين كرده بود گذاشت آيا» «اگر از خود مطمئن نبود باين آساني تسليم ميشد خاصه» «هنگاميكه پمپه را متوجه همه گفتگوها و نگران گرفتار» «سوء ظن مي‌ديد؟اي داوران حقيقت اين قسم تأثير دو» «طرفي ميكند آنكه بيگناه است بي ترس و باك پيش ميآيد» «و گناهكار را منظره عذاب و كيفر فرا مي‌گيرد و از» «همين رو بود كه در مجلس سنا همه ميلون را ذيحق» «دانستند و چگونگي واقعه را در نظر گرفتند و آرامي» «خاطر و استوار بودن مدافعه او را مشاهده كردند البته» «بياد داريد كه چون كلوديوس كشته شد دشمنان ميلون» «و بيخردان چه تصورات كردند و چه افسانه‌ها ساختند» «بيقين مي‌گفتند بروم نخواهد آمد و حال كه كلوديوس»را در حين خشم و بيخودي كشته و كينه خويش را كشيده» «و دشمن را بسزا رسانيده البته به آساني از ميهن دست» «ميكشد و ميرود و نميدانستند او اگر دشمن شخصي را» «از ميان برداشته دولت را هم از خطر رهانيده است خود» «را بمعرض هلاك آورده اما ملت را نجات داده است پس» «البته تسليم قانون ميشود و شراقت ابدي حاصل مي‌نمايد» «و ثمرات جانفشاني خويش را بما ميدهد بعضي ديگر» «مقاصد عجيب مانند كاتيلينا باو نسبت ميدادند و» «ميگفتند مهاجمه خواهد كرد علم طغيان خواهد افراشت» «بروم لشكر خواهد كشيد رياست را بزور خواهد گرفت» «بيچاره خدمتگزاران ملت كه چه زود سلامت نفسشان» «فراموش ميشود و چه نيات جنايتكارانه بآنها ميدهند،» «اين گفتگوها همه واهي بود و رفتار شرافتمند و قانون» «خواهانه ميلون بيگناهي او را آشكار نمود با اينهمه» «دست از افترا زدن باو برنداشتند چنانكه اگر متانت او» «نبود و اعتماد كامل بپاكي خود نداشت البته پريشان» «ميشد اما او هيچ تزلزلي بخود راه نداد و بآن سخنها» «اعتنا نكرد و ناچيز شمرد گناهكار هر قدر متهور باشد» «چنين محكم نمي‌ايستد بيگناه هم اگر دلير نباشد چنين» «ايستادگي نميكند(اينجا داخل بعضي جزئيات ميشود و» «شرحي نسبت به پمپه خوش آمد گوئي ميكند ميكند و بداوران» «دل ميدهد كه با وجود پمپه كه اينجا نشسته از هيچ» «چيز باك مداريدو از روي انصاف رأي بدهيد.آنگاه» «ميگويد):ميلون چه ميگويد؟ميگويد كسي كه بدست من» «كشته شده است نامردي است كه بانوان محترم رومي» «او را در مكان مقدس ديدند كه بزناكاري آمده بود» «كسي كه مجلس سنا خود تصديق كرده است كه مقدسات» «ديني را هتك نموده و بارها استحقاق قتل را دريافته» «بود كسيكه الوده بزناي با خواهد خود بود كسيكه بزور» «بندگان مسلح خود مرد محترمي را كه سنا و ملت روم» «بلكه همه اقوام او را پدر ميهن و نجات دهنده همشهريان» «مي‌خواندند از روم بيرون كرد كسيكه كشورها را داد» «و ستد ميكرد و بميل خاطر خود بخش مي‌نمود كسيكه» «در همين ميدان خونريزيها كرد و خنجر بدست بزرگترين» «و عفيفترين مردم روم را مجبور بخانه نشستن كرده» «بود كسيكه در هوسراني و فسق و فجور از هيچ شناعتي» «باك نداشت كسيكه معبد را آتش زد براي اينكه از» «تقلبهايش در دفاتر نفوس اثري باقي نماند كسيكه نه» «حق قائل بود نه قانون رعايت ميكرد نه كسي را مالك» «چيزي ميدانست كسيكه پس از نزاع جوئيها و ترافعهاي» «ناحق بالاخره با كمال بي‌اعتنائي به محاكم و ميراث ديگري» «را ضبط نمود كسيكه بتاراج كردن اموال مردم اتروري» «قناعت نكرده بر مرد شريفي مانند واريوس كه اكنون» «ميان شما بداوري نشسته حمله كرده و مي‌خواست» «بضرب شمشير او را از املاك خويش بيرون كند(چند» «فقره ديگر از اين نوع كارها نقل ميكند كه همه واقع» «شده بود)و چنانكه مي‌بينيد و ميدانيد كلوديوس نه» «بدولت روم دست رد مي‌گذاشت نه بمردم نه بنزديك» «نه بدور نه بخويش نه به بيگانه اما از بس اين كارهاي» «او عادي شده بود براي كسي شگفتي دست نميداد و همه» «باين احوال خو كرده بودند و حس مردم كندي گرفته» «بود اكنون بفرمائيد آسيبهائي كه براي شما آماده كرده» «بود چگونه از خود مي‌گردانيديد؟بار را اگر ميبرديد» «چگونه ميبرديد و اگر مي‌گذاشتيد چگونه مي‌گذاشتيد؟» «اگر او برياست ميرسيد نه بزرگ ميدانست نه كوچك» «خانه‌هاي شما و دارائي شما فرزندان شما زنهاي شما از» «شر او محفوظ نبودند و آنچه مي‌گويم خيال واهي نيست» «مگرنه قصد داشت از بندگان لشكر فراهم آورد و اموال» «دولت را ببرد؟پس اگر ميلون شمشير خون آلود خود را بدست» «گرفته فرياد كند كه اي مردم من كلوديوس را كشتم شر او را»

«از سر شما گردانيدم و از اين عمل من عدالت و قانون» «و امنيت و عفت در روم محفوظ ماند آيا او را تصديق» «نميكنند؟آيا هيچگاه كسي چنين خدمتي بدولت كرده» «است؟آيا هرگز ملت روم و مردم ايتاليا و تمام دنيا» «چنين شادي و خوشي ديده بودند؟من شاديهاي نياكان» «را نديده‌ام كه چگونه بوده است اما فيروزيهاي بزرگ» «و نمايان سرداران زمان خودمان را ديده‌ام و گواهي» «ميدهم كه هيچوقت عموم مردم چنين ذوق و مسرتي در» «نيافته بودند اي داوران اين پيشگوئي مرا باور كنيد كه» «اميدوارم شما و فرزندانتان اين ملت را خوش و فيروز» «به‌بينند و همواره بگوئيد اگر كلوديوس جان نداده بود ما» «اين منظره سعادت را نميديديم و من اطمينان دارم كه اين» «اميد برآورده ميشود و همين سال اين خودسريها از» «ميان ميرود فتنه جويان مقيد خواهند شد قانون و دادگاه» «محترم خواهد گرديد و رياست پمپه تاريخ نجات روم» «خواهد بود اما كيست كه ادعا كند اين بهبودي‌ها با» «وجود كلوديوس صورت پذير ميشد و اگر آن ديوانه» «تسلط مي‌يافت كه ميتوانست ضمانت كند كه شما از» «دارائي و نعمتهاي خداداد خود بهره‌مند بمانيد؟»

5-تجزيه و تحليل:

الف-قبلا در ده مقاله متذكر گرديد كه بقول قدماسخنوري عمودي دارد و اعواني،مثلا اگر بخواهيم در بيابان چادري برپا كنيم اول ديرك كه بمنزله ستون خيمه‌ است برپا ميكنيم كه اين در واقع عمود چادر است و بعد اطراف چادر را بوسيله طناب و ميخ بزمين ميخكوب‌

ميكنيم كه كمك باشد باينكه چادر در اثر باد و طوفان از جا كنده نشود يا اگر شما ميرويد براي خوردن چلوكباب‌ مقصود اصلي همان برنج و گوشت چلوكباب است ولي‌ براي تحريك اشتها و زيبائي و رنگ آميزي حد اقل سماق‌ و پياز و تخم مرغ و حتي ماست و ترشي در اطراف سفره‌ و يا ميز غذا مي‌چينند كه در حقيقت گوشت و برنج در اين غذا اصل و ساير چيزها فروعي است كه اهميت آنها از اصل هم كمتر نيست.

در سخنوري نيز اساس همان عمود سخن است كه‌ دلائل ميباشند براي اقناع شنوندگان و اينكه بوسيله دليل‌ كافي حرف شنونده را باور كنند و اعوان در سخنوري‌ همان شورانگيزي(ترغيب)و دلربائي است.اغلب‌ شورانگيزي و دلربائي در سخنوري لازم و ضروري است،سخنوري قضائي نيز از اين قاعده مستثني نيست و در بيشتر موارد تحريك عواطف قضات و دادرسان بطرق‌ مناسب ضروريست.

ب-سيسرون در دفاع از ميلون در مقدمه و اصل‌ دفاع نظرش بيشتر متوجه همان عمود سخنوري يعني‌ آوردن دليل كافي بوده است ولي از اعوان هم غافل نبوده‌ بطور كلي در سخنوري نيمتوان عمود و اعوان را از هم‌ جدا كرد و مثلا گفت در مقدمه و در متن سخنراني بايد دليل آورد و عمود سخن را محكم نمود و ديرك چادر را سخت كوبيد و بعد در نتيجه و خاتمه به اعوان پرداخت‌ و شورانگيزي كرد و دلربائي نمود.تركيب عمود و اعوان‌ در سخنوري مانند تركيب رنگها و سايه روشن در نقاشي‌ است در ترسيم يك تابلو،نقاش ضمن رعايت اصول،

آفرينش زيابئي را به سليقه و ذوق و حالات دروني خود هنگام رنگ‌آميزي انجام ميدهد بقسميكه اصول و فروع‌ در آن محو و درهم آميخته است.سخنور نيز حرفش را بمقتضاي حال ميزند و ضمن رعايت فصاحت و بلاغت حد فاصله،اغلب پيدا نيست ولي در كمال مهارت و استادي‌ اصول مراعات شده است.

پ-سيسرون بعد از بيان مقدمه بسيار مناسب كه‌ در مقاله قبل(مقاله اول)بتجزيه و تحليل آن پرداخته شد و بدنبال قسمت اصلي مدافعات كه در شروع همين مقاله‌ متذكر گرديد و بعد از نقل واقعه و روشن نمودن شرايط زماني و مكاني حادثه در قسمت اخير مدافعات كه در بالا درج گرديده است ميخواهد ميلون و كلوديوس را به‌ دادرسان و حضار در محضر دادگاه بشناساند و براي‌ اينكار از يك اصل روانشناسي استفاده نموده است كه‌ عبارتست از:

«مهر و كين»

سيسرون در اينقسمت از مدافعات سعي دارد با شرح‌ صفات ميلون مهر و محبت دادرسان و حضار را نسبت به‌ ميلون جلب كند و با ذكر بديها و حركات ناشايست‌ كلوديوس كين و دشمني عليه وي در آن جمع ايجاد كند و افكار و احساسات همگي را عليه كلوديوس برانگيزاند و فقدان او را براي دولت و ملت روم نه تنها ضايعه‌اي‌ نشمارند بلكه قتل او را يك دفع شر و نفع ملك و ملت‌ بدانند.

سخنور قضائي در اينجا شواهد و قرائني ذكر ميكند

كه همگي حالي از:طبق كلوديوس بر شرارت و خباثت‌ و فطرت ميلون بر خودداري و پرهيزكاري و سلامت است.

با اين ترتيب ملاحظه ميگردد اين سخنور نامي چگونه‌ از فنومنهاي روانشناسي مهر و كين استفاده نموده و مصاديق آنها را در مدافعات خود بكار برده است.

(ادامه دارد)

منبع :

نشريه مهنامه قضايي » تير 1356 - شماره 136


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
  فن سخنوري و ارتباط آن با عدالت

دكتر محمد رضا جلالي نائيني

از آن هنگام كه آدمي‌زاده در اين‌ سراچه‌ي تركيب،تخته‌بند تن شده و با عنوان حيوان ناطق،از ديگر آفريدگان‌ امتياز يافته است،سخن و انسان‌ هم‌زادان‌اند.

در آغاز نقش سخن از قالب صوتي‌ نخستين نيازها فراتر نمي‌رفته و نشانه‌يي بوده است از شادي يا اندوهي، كششي يا گريزي،بيزاري يا خواستني؛ امّا اندك‌اندك به همان اندازه كه خورد، خواب و خشم و شهوت،شغب و جهل و ظلمت شناخته شده و چيزي فراسوي‌ نيازهاي مادي با جان انساني سروكار يافته است،سخن نيز به عنوان نمايشگر اين جهان تازه يافته پاي به ميدان نهاده‌ است.گاه با هومر و فردوسي و وياسا، پهلواني‌ها را بازگو كرده و زماني با سقراط و بوعلي در فلسفه غرق شده،و هنگامي با پريكلس و افلاطون از مملكت‌داري دم زده و روزي با مولوي و حافظ عارف و عامي را به شور و حال‌ افكنده است.

عمر سخن به اندازه‌ي عمر جهان‌ است.جهان با همه‌ي دگرگوني‌ها و جنبش‌هايش،با همه‌ي نيك و بدش و با همه‌ي فراز و نشيبش،هر انديشه‌يي‌ كه به گيتي پاي نهاده،هر ذوقي و حالي كه در دلي زبانه كشيده،هر طنز و افسوسي كه از خاطري گذشته،همه و همه در سخن نمودار و پايدار است.

آن سخن ساده‌يي كه روزي آوايي‌ بيش نمود،امروز اندكي از اسرار آن‌ جهان و حاصل همه‌ي دريافت و كشش‌ و كوشش‌هاي مردم اين جهان را در بر دارد.پاره‌يي از كلمات آن‌قدر از بارهاي‌ مختلف عاطفي و فكري سرشارند كه‌ نمايشگر درياها و آسمان‌ها و انسان‌ها و قرن‌هايند.وقتي ما ازل و ابد و حق و فداكار و روح و ايده و آفرينش و رستاخيز مي‌شنويم،درون ما با همه‌ي جهان روبه‌روست-جهان شناخته و ناشناخته-پس اگر براي كمال-نه آن كمال مطلق كه مخصوص ذات متعال است-بل كمال نسبي آينه‌يي بتوان‌ تصور كن،آن آينه‌ي كمال‌نما سخن خواهد بود.

سخن عنوان انديشه يا احساسي‌ست كه بر زبان آمده باشد و خط تصوير ناقصي از سخن گفتن.ناقص از آن جهت كه بسياري از تأثيرات سخن به طرز بيان و زير و بم صوت‌ سخنور وابسته است و اين حالات و فراز و نشيب‌هاي صوتي و لحن ادا و حتا طرز نگاه و آرامي و كندي و شدت يا ملايمت و فصل و وصل كلمات و جملات چيزي نيست كه به نوشتن درآيد و نمايانده شود.از سوي ديگر،سخن مقدمه‌ي عمل است،خواه در دل گذرد و خواه از نهان‌خانه‌ي‌ انديشه به تجلي‌گاه زبان آيد و اگر نيك انديشيده شود جز عكس العمل كه از نام آن پيداست عمل‌ نيست و بازتابي از نقش سلسله‌ي اعصاب به شمار مي‌رود.كم‌تر عملي از انسان سرمي‌زند كه‌ سخن مقدمه‌ي آن يا عامل مستقيم آن نباشد.

نقش سخن در مسايل عاطفي فردي نيازمند تشريح نيست،چه همه بدان آشنايي دارند. رسالت پيامبران نيز كه با سخن نوشته يا ننوشته سروكار دارد،از آن‌رو كه متكي به عنايات‌ ربّاني و مسايل غيبي‌ست خارج از موضوع اين بحث است،بنابراين به تأثير سخن در اجتماع‌ پرداخته مي‌شود و بحث اجتماع و حكومت مردم(دموكراسي)را از لحاظ قدمت تاريخ بايد از يونان‌ آغاز كرد.

از آن زمان كه مفهوم حقيقي دموكراسي نخستين بار در آتن تجلي كرد،تأثير سخن و نقش‌ سخنور آشكار گرديد.آتن شهر كوچكي بود و نمايندگان طبقات مختلف مردم در هر امر مهم‌ طرف مشورت قرار مي‌گرفتند و رأي آنان مسير اقدامات هيأت حاكمه را تعيين مي‌كرد و طبيعي‌ است در چنين مجمعي كه كشتي‌ساز و فيلسوف،نانوا و اديب،بقال و سياستمدار كنار هم‌ مي‌نشينند و يكسان رأي مي‌دهند،همواره برد از آن كسي‌ست كه آراي بيش‌تري به دست آورد و اكثريت آرا به آن‌كس تعلق دارد كه با سخن خود بهتر در دل‌ها نفوذ كند و آنان را بيش‌تر به سوي خود متمايل سازد و خطر در يك جامعه‌ي دموكراسي درست در همين نقطه كمين كرده‌ است و از همين نقطه بود كه نطفه‌ي نابودي دموكراسي و نابودي يونان قديم بسته شد. زمامداران يونان به تجربه دريافتند كه عوام غالبا از دريافت عمق مسأله و حقيقت امور ناتوان‌اند و حريفي كه سخن‌آراتر و عوام‌فريب‌تر است،همواره رأي بيش‌تري به دست مي‌آورد و آن‌كه‌ مي‌خواهد عين حقيقت را با همه‌ي تلخي‌اه و دشواري‌هايش به كرسي بنشاند،در ميدان سياست‌ عقب مي‌ماند.

ازاين‌رو آنان كه به مقام بيش از فرجام و به نان بيش از نام مي‌انديشيدند،در پي يافتن‌ راه‌هايي برآمدند كه به هر قيمت هست در مجامع عمومي رأي بيش‌تر به دست آورند،اگرچه‌ طرح و نظر آن‌ها از حقيقت و ارزش كم‌تري بهره‌مند باشد و بدين‌گونه بود كه سخنوري‌ (رتوريك)فن خاصي شد و استاداني براي تعليم آن پاي پيش نهادند كه بزرگ‌ترين و نامورترين‌ آنان گرگياس بود.گرگياس پيشواي گروهي بود كه به نامه سوفيست‌ها (Sophistes) در تاريخ از آنان نام برده مي‌شود و همان كلمه است كه اعراب اصطلاح سوفسطايي را از آن ساخته‌اند و طرز استدلال و بيان آنان را سفسطه نام داده‌اند.

سوفيست‌ها كه ظاهرا نخستين پايه‌گذاران تعليمات مدرسه‌يي به سبك امروزند،خطر بزرگي‌ براي يونان و عالم بشريت بودند،زيرا استادان آنان فقط به شاگردان خود مي‌آموختند كه چه‌گونه‌ مي‌توان در مناظره و مباحثه بر حريف غلبه كرد و او را در تنگنا گرفتار و مغلوب ساخت و در نتيجه آراي موافق شنوندگان را به سوي خود جلب نمود.حال اگر در اين طرز مباحثه حق و

حقيقت پايمال شود،اهميتي ندارد زيرا آنان فقط راه غلبه‌ي لفظي و عوام‌فريبي‌ را مي‌آموختند،نه راه بحث منطقي را كه نتيجه‌ي آن كشف حقيقت است.

امّا ناگفته پيداست كه در هر جامعه‌ -از قديم و جديد-اكثريت با مردمي‌ست كه از ژرفناي مسايل‌ بي‌خبرند و اگر چنين نمي‌بود عامه و عوام بر آنان اطلاق نمي‌شد،و كلمه‌ي‌ خواص نه به معني مالي و مقامي بلكه‌ به معني آگاهان و راست‌انديشان،همواره‌ اقليت جوامع بشري را تشكيل مي‌دهند. بنابراين اگر با روش تعليماتي‌ سوفيست‌ها و به اصطلاح متداول با سفسطه و عوام‌فريبي قرار باشد آراي‌ مردم كم‌اطلاع به سويي جذب گردد، انحطاط آن‌چنان جامعه و بالنتيجه‌ تباهي و نابوي آن حتمي خواهد بود؛ همان‌گونه كه سرانجام آتن و بلكه‌ يونان قديم بر اثر اين‌گونه تعاليم جز زوال ارزش‌ها،چيز ديگر نبود.

سقراط نخستين كسي بود كه اين‌ خطر بزرگ را حس كرد و با تمام وجود و قدرت خود به مقابله با آن پرداخت. سقراط عقيده داشت كه هركس سخن‌ مي‌گويد،خاصه در پيشگاه دادگاه و قانون،بايد به حقيقت بينديشد،نه‌ غلبه‌ي لفظي و نفع مادي،و مظهر حيات اجتماع را پاسداري كند،نه حيات‌ فردي را به نظر او و پس از سقراط همه‌ي متفكران بزرگ جهان،گفته‌اند. حقيقت است كه همانند خون در عروق‌ اجتماع مي‌دود و تا برجاست،حيات‌ اجتماع نيز برجا خواهد بود.

امّا حقيقت يك مفهوم كلي انتزاعي‌ و جدا از عالم ظاهر است،و مظهر كامل‌ يا صورت مصداقي آن همان چيزي‌ست‌ كه قانون نام دارد،قانوني ك از زادن تا مردن بر سر همه‌ي افراد اجتماع سايه‌ افكنده و در پناه او هرگونه حقيقتي‌ حفظ مي‌شود،رشد مي‌كند و بارور مي‌گردد.

امّا خود قانون زبان ندارد.زبان‌ قانون،قضات و وكلاي دادگستري‌ هستند،همان‌گونه كه مأمور حفظ حرمت و حريم آن نيز مي‌باشند.سعادت‌ در پناه حقيقت به دست مي‌آيد و حقيقت‌ به شكل قانون جلوه مي‌كند و قانون‌ براي تأمين عدالت است و عدالت در (به تصوير صفحه مراجعه شود) مرحله‌ي تطبيق تجلّيات حيات بشري با مصلحت هر اجتماع آشكار مي‌شود و حدود مصالح‌ اجتماع از حدود قانون جدا نيست.

براي روشنگري هريك از مفاهيمي كه ذكر شد،بحث‌هاي بسيار لازم است و تنها براي‌ عدالت كه موضوع سخن است،مي‌توان اشاره كرد كه نظام آفرينش بر عدل استوار است،و خود كلمه‌ي عدل به معني برابري و همبستگي با مشتقات آن چون تعادل و اعتدال از يك ارتباط رياضي دقيق در عالم خلقت خبر مي‌دهد و عمق معني«بالعدل قامت السموات و الارضين»را آشكارتر مي‌سازد.اگر در اصول مذهب ما عدل به عنوان يكي از صفات الهي برشمرده شده،بسيار قابل دقت است،زيرا همان‌گونه كه معتزله يا اصحاب عدل و توحيد هم بحث كرده‌اند،عدل از ديدگاه فلسفي بدون آزادي و اختيار مفهومي ندارد،يعني چه‌گونه ممكن است خداي عادل از سوي بندگان را اسير جبر سازد و آنان از خود هيچ اختياري نداشته باشند و از سوي ديگر روز پاداش و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب را مطرح سازد؟كسي را مي‌شود محاكمه كرد كه با اختيار عمل ممنوعي را انجام داده يا كار لازمي را ترك كرده باشد و به همين علّت است كه در همه‌ي‌ محاكم،ديوانه و صغير و سفيه از مجازات معاف‌اند،زيرا فاقد قصد و اراده‌ي آزادند و اسير بيماري‌ و وضع تباه مغزي يا خرابي سلسله‌ي اعصاب خويشتن.

بنابراين ملاحظه مي‌شود كه مفهوم عدل برتر از آن است كه بتوان آن را فقط در قالب‌ مسايل قضايي محدود كرد.عدل با آزادي و اختيار لازمه دارد و كساني كه كارگزاران دستگاه‌ قوانين‌اند كه زمينه‌ي تربيت و تحصيل و رسيدن به مقام و نان و بالاخره حيات را براي ما فراهم‌ آورده‌اند،دور از انصاف و انسانيت است كه به اين موجودات مقدس يعني قوانين،بي‌حرمتي يا بي‌مهري يا تخطي روا داريم.قوانين اين جهان به نظر سقراط سايه‌يي از قوانين ابدي جهان معني‌ و عالم ديگرند و هر دو گروه باهم هم‌زاد و برادر.پس كسي كه با سخن خويش سبب مي‌شود تا قانوني بشكند و حقيقتي پنهان بماند،نه تنها به ولي‌نعمت خود خيانت كرده و سبب اخلال در نظام‌ بشري اين جهاني و به‌هم ريختن سلسله‌ي منظم عدالت و تعادل در اين جهان شده،بلكه قوانين‌ آن جهاني را هم كه مظهر اراده‌ي حق و ترازوي حقيقت‌اند،به خشم آورده و پايمال كرده است.

بنابراين هركس در پيشگاه دستگاه قضا لب به سخن مي‌گشايد،بايد به همه‌ي‌ مسؤوليت‌هاي اين جهاني و تعهدات انساني و اجتماعي خود و همه‌ي ميثاق بندگي خويشتن در پيشگاه حق و ارتباط باطنيش با مبدأ آفرينش بينديشد و فراموش نكند كه سخن در خدمت‌ عدالت بايد باشد و عدالت براساس اجراي قانون و قانون براي حفظ آزادي انسان‌ها و ترويج‌ حقيقت كه سعادت هر جامعه‌يي بدان وابسته است.

امّا تصور اين‌كه كسي بتواند مستقل‌ و مجزّا از جامعه،زندگاني‌ سعادتمندانه‌يي داشته و بي‌نياز از حمايت‌ قانون،باشد،دور از واقعيت و بلكه ابلهانه‌ است.به قول پريكلس-متفكر نامدار بزرگ آتن:

«جامعه همانند يك كشتي بزرگ‌ است كه همه‌ي افراد مملكتي با آن‌ سفر كنند و بديهي‌ست اگر كشتي به‌ مسير خود ادامه دهد و به مقصد برسد، همه‌ي سرنشينان آن خواهند توانست‌ به مقاصد و آمال خود برسند،ولي اگر كسي در آن كشتي تصور كند كه با تأمين منافع خود مجزّا از ديگران به‌ خوشبختي خواهد رسيد،سخت خطا كرده است،چون وقتي كشتي از رفتن‌ بازماند يا غرق شد،همه باهم نابود خواهند شد،مگر اين‌كه همه افراد آن‌ مجتمعا براي نجات كشتي و تأمين‌ مسير و حركت آن تلاش كنند كه در اين صورت ممكن است همه به هدف‌ خود برسند».

بنابراين اگر در محاكمه‌يي و بحثي‌ كسي سخن جز براي احقاق حق و تأمين و تعميم عدالت به كار برد،حاكم‌ و محكومي در آن محكمه وجود نخواهد داشت،چون وقتي حق و حقيقت لگدمال شد،هيچ‌كس روي‌ آسايش و سعادت نخواهد ديد و زيان‌ بي‌عدالتي و عدم تعادل به همه خواهد رسيد،ازاين‌روست كه سرور راستان و شير يزدان و مولاي متّقيان علي بن‌ ابي طالب عليه السلام همواره اين سخن‌ را توصيه مي‌فرمود كه:«قولوا الحق و لو علي انفسكم»حق را بگوييد،اگرچه به‌ زيان خودتان باشد.

همان‌گونه كه حقيقت در مذاق‌ سوفيست‌هاي يوناني تلخ بوده،در مذاق‌ دروغگويان عصر حاضر نيز تلخ و ناگوار است،ولي با بيداري ابناي زمان،ديگر حناي آنان رنگي ندارد و به زودي‌ خورشيد حقيقت در همه‌ي كشورهاي‌ جهان پشت سر هم طالع خواهد شد.به‌ گفته‌ي لينكلن،يك تن را مادام العمر مي‌توان فريفت و عده‌يي را براي‌ مدتي،ليكن همه را براي هميشه‌ نمي‌توان فريب داد.

(به تصوير صفحه مراجعه شود)

دادگاه مصدق

دكتر مضاهر مصفّا

اشاره:در شماره‌ي 12 ماهنامه‌ي حافظ مطلع اين شعر را چاپ كرده بوديم،اكنون با تشكر از استاد مظاهر مصفا متن كامل اين شعر را به شما ارمغان مي‌كنيم.

رفتم به دادگاه مصدّق‌ ديدم جلال و جاهِ مصدّق‌ كشتيِّ دل شكست چو برخاست‌ توفانِ اشك و آهِ مصدّق‌ بر پاكي عقيدت و نيّت‌ دو چشمِ تر گواهِ مصدّق‌ برقِ نجات مردم مشرق‌ مي‌جَست از نگاهِ مصدّق‌ كوهي ز عزم و راي نهان بود در پيكرِ چو كاهِ مصدّق‌ پنهان به هاله‌ي غم و اندوه‌ ديدم جمالِ ماهِ مصدّق‌ دنيايي از اميد نهان داشت‌ لبخندِ گاه‌گاهِ مصدّق‌ آن ابلهان كه رحم نكردند تا بر گل و گياهِ مصدّق‌ آن روسپي‌زنان كه ربودند از كفش تا كلاهِ مصدّق‌ ديدم من اي شگفت كه بودند اعضاي دادگاهِ مصدّق‌ تردامني زبون كه زماني‌ مي‌بود روسياهِ مصدّق‌ ديدم ستاده پيشِ وي افسوس‌ سروِ قدِ دوتاهِ مصدّق‌ فريادِ دل بخاست كه‌اي واي‌ آخر چه بُد گناهِ مصدّق‌ گفتم به جانِ سفله ترحّم‌ اين بود اشتباهِ مصدّق‌ هر راه كاين دَدان بنمايند چاه است و راه،راهِ مصدّق‌ فردا ز سوي شرق برآيد فريادِ دادخواهِ مصدّق‌ اي دل غمين مباش كه باشد دست خدا پناهِ مصدّق‌ ايرانيان غريو برآرند يا مرگ يا كه راهِ مصدّق     منبع :   نشريه حافظ » ارديبهشت 1384 - شماره 14  
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اشعار موضوعي براي تبليغ و سخنوري (۲)

 

سرآغاز با نام خدا

 

 اولِ دفتر به نام ايزد دانا

صانع پروردگار و حيِّ توانا

 

اكبر و اعظم خداي عالَم و آدم

صورت خوب آفريد و سيرت زيبا

 

از در بخشندگي و بنده نوازي

مرغِ هوا را نصيب و ماهي دريا


سعدي

 ***

 

به نام خداوند جان آفرين

حكيم سخن در زبان آفرين

 

خداوند بخشنده دستگير

كريم خطابخشِ پوزش پذير

 

عزيزي كه هركز درش سر بتافت

به هر در كه شد هيچ عزت نيافت


سعدي

 ***

 

به نام خداوند جان و خِرد

كزين برتر انديشه بر نگذرد


فردوسي


به نام آن كه جان را فكرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت


شبستري

 ***

 

به نام آن كه دل كاشانه اوست

چراغ هر كسي در خانه اوست


***

 

به نام آن كه گُل را رنگ و بو داد

زشبنم، لاله‌ها را آبرو داد


***

 

به نام خدا غنچه‌اي باز شد

نگاه قشنگش پُر از راز شد

 

به نام خدا غنچه لبخند زد

و با شبنمي صورتش ناز شد


مجيد ملامحمدي

 ناتواني ما در ذكر اوصاف الهي

 

 زعشق ناتمام ما جمال يار مستغني است

به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روي زيبا را


حافظ

 عشق و محبت الهي

 

 يك قصه بيش نيست غم عشق و، اين عجب

كز هر زبان(1) كه مي‌شنوم نامكرّر است


حافظ

 ***

 

غيرت عشق، زبانِ همه خاصان ببُريد

كز كجا سرِّ غمش در دهنِ عام افتاد؟


حافظ

 ***

 

يا رب چه چشمه‌اي است محبت كه من از آن

يك قطره آب خوردم و دريا گريستم


***

 

غم عشق آمد و غمهاي دگر پاك ببُرد

سوزني بايد كز پاي برآرد خاري

 

______________________________

 1. كز هر كسي كه (نسخه بدل).


سفر دراز نباشد به چشم طالب دوست

به پاي، خار مغيلانْ حرير مي‌آيد


***

 

هر كه را بر سر نباشد عشق يار

بهر او پالان و افساري بيار


شيخ بهايي

 ***

 

هر چه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل باشم از آن


مولوي

 تفسير عشق و محبت الهي

 

 گرچه تفسير زبان روشنگر است

ليك عشقِ بي‌زبان روشنتر است


مولوي

 راه و رسم خدا عاشقي

 

 اي مرغِ سحر، عشق ز پروانه بياموز

كان سوخته را جان شد و آواز نيامد

 

اين مدعيان در طلبش بي‌خبرانند

كان را كه خبر شد خبري باز نيامد


سعدي

 اطاعت الهي

 

 ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند

تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري

 

جمله از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبري


سعدي

 حركت در مسير الهي

 

 هيچ كُنجي بي دد و دام نيست

جز به خلوتگاه حق، دلْ رام نيست

 

پناهگاه الهي

 

 حاليا دست كريم تو براي دلِ ما

سر پناهي است در اين بي‌سر و سامانيها

 

درد دل با خدا

 

 پاره‌هاي اين دلِ شكسته را

گريه هم دوباره جان نمي‌دهد


خواستم كه با تو درد دل كنم

گريه‌ام ولي امان نمي‌دهد


قيصر امين پور

 خدا، حلاّل مشكلات

 

 اي لقاي تو جواب هر سؤال

مشكل از تو حل شود بي قيل وقال

 

ترجماني هر چه ما را دردل است

دست‌گيري هر كه پايش در گِل است


مولوي

 محمد و آل محمد عليهم‌السلام

 

ماه فرو مانَد از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

 

قدر فلك را كمال و منزلتي نيست

در نظرِ قدرِ با كمال محمد...

 

سعدي اگر عاشقي كني و جواني

عشق محمد بس است و آل محمد


سعدي

 يادكرد اهل بيت عليهم‌السلام

 

گر نِيَم زيشان از ايشان گفته‌ام

خوش دلم كاين قصه از جان گفته‌ام

 

نامحدود بودن فضائل اهل بيت عليهم‌السلام

 

كتاب فضل تو را آب بحر كافي نيست

كه تر كني سرانگشت و صفحه بشماري


اسدي

 امام زمان عليه‌السلام

 

ديده از ديدار خوبان برگرفتن مشكل است

هر كه ما را اين نصيحت مي‌كند بي‌حاصل است...

 

گر به صد منزل فراق افتد ميان ما و دوست

همچنانش درميانِ جان شيرين، منزل است


سعدي

 

 هرگز نمي‌گيرد كسي در قلب من جاي تو را

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را


***

 

به صد جان ارزد آن ساعت كه جانان

نخواهم گويد و خواهد به صد جان


قسم به جان تو گفتن، طريق عزت نيست

به خاك پاي تو، كان هم عظيم سوگند است


سعدي

 امام خميني رحمه‌الله

 

از نام تو عشق را خبر خواهم كرد

با چشم تو بر افق نظر خواهم كرد


***

 

با آمدنت بهار دل پيدا شد

بلبل به نوا آمد و گلها واشد

 

اي كاش كه رفتنت نمي‌ديدم من

با رفتن تو قيامتي بر پاشد

 

تنها نه دل و سينه و سر مي‌سوزد

خورشيد و ستاره و قمر مي‌سوزد

 

هر شب كه به گلزار تو آيم بينم

كز داغ تو، ناله تا سحر مي‌سوزد


ابوالفضل فيروزي

 مقام معظم رهبري مد ظله العالي

 

 به حُسن و خُلق و وفا كس به يارِ ما نرسد

تو را در اين سخن، انكار كار ما نرسد...

 

هزار نقد به بازار كائنات آرند

يكي به سكّه صاحب عيار ما نرسد


حافظ

 ***

 

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم


حافظ

 شهيدان

 

 دعوي چه كني داعيه داران همه رفتند

شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند

 

آن گَرد شتابنده كه در دامن صحراست

گويد چه نشيني كه سواران همه رفتند...

 

افسوس كه افسانه سرايان همه خفتند

اندوه كه اندوه گساران همه رفتند...

 


يك مـرغِ گرفتـار در اين گلشن ويـران

تنهـا به قفس مانـد و هزاران همه رفتنـد

 

تربت شهيدان الهي

 

 بعد از وفات، تربت ما در زمين مجوي

در سينه‌هاي مردم عارف، مزار ماست

زبان حال ايثارگران و بويژه جانبازان شيميايي

 

 اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم

 

اگر دلْ دليل است آورده‌ايم

اگر داغْ شرط است ما بُرده‌ايم


قيصر امين‌پور

 فلسفه روزه

 

 آن كه در راحت و تنعّم زيست

او چه داند كه حالِ گرسنه چيست

 

حالِ درماندگان كسي داند

كه به احوال خويش در مانَد


سعدي

 إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم

 

 هر چه كني به خود كني، گر همه نيك و بد كني

كس نكند به جاي تو، آنچه به جاي خود كني


اوحدي

 بهره وري از اوقات و نقد عُمر

 

 هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار

كسي را وقوف نيست كه انجام كار چيست؟


حافظ

 اهميت وقت

 

 گر گوهري از كفت بيرون تافت

در سايه وقت مي‌توان يافت

 

گر وقت رود زدست انسان

با هيچ گهر خريد نتوان كرد

 

پرهيز از تكبر و خود بزرگ بيني

 

 در محفلي كه خورشيد اندر شمارِ ذره است

خود را بزرگ ديدن، شرط ادب نباشد

 

توقع بيجا

 

 چو تو خود كني اختر خويش را بد

مدار از فلك چشم نيك اختري را


ناصر خسرو

هر عملي عكس العملي دارد

 

 مكن بد كه بيني سرانجامِ بد

ز بد گردد اندر جهان، نام بد

 

از دست ندادن دوستان

 

 سنگي به چند سال شود لعل پاره‌اي

زِنْهار تا به يك نَفَسَش نشكني به سنگ

 

همت داشتن در كارها

 

 همت، بلند دار كه مردان روزگار

از همت بلند به جايي رسيده‌اند


ابن يمين

 تجربه

 

 آنچه تو در آينـه بيني عيـان

پير انـدر خشت بينـد پيش از آن


مولوي

 غفلت

 

 رفتم زپا خاري كشم محمل زچشمم شد نهان

يك لحظه غافل گشتم و صد سال راهم دور شد

 

اهميت نويسندگي

 

 قلـم گفتا كه من شاه جهانـم

قلمـزن را به دولـت مي‌رسانم

 

تحمل رنج و زحمت براي رسيدن به مدارج عالي

 

 هر كسي از رنگ و گفتاري بدين ره كِيْ رسد

صبر بايد دردسوز و مرد بايد گام زن

 

سالها بايد كه تا يك مُشتِ پشم از پشتِ ميش

زاهدي را خرقه گردد يا شهيدي را كفن

 

سالها بايد كه تا يك كودكي از لطف طبع

خواجه طوسي شود يا فاضلي صاحبْ سخن


به حال خود گذاشتن

 

 ما را به حال خود بگذاريد و بگذريد

از خيل رفتگان بشماريد و بگذريد

 

اكنون كه پا به روي دل ما گذاشتيد

پس دست بر دلم مگذاريد و بگذريد


قيصر امين‌پور

تفاوت دو چيزِ در ظاهر شبيه به هم

 

 دانه فلفل سياه و خال مَهرويانْ سياه

هر دو جان سوزند اما اين كجا و آن كجا!


حيدر طهماسبي كاشي

 ***

 

ميـان ماه من تا ماه گـردون

تفـاوت از زمين تا آسمـان است


سعدي

 شرمندگي از اعمال خويش

 

 شرممان باد ز پشمينه آلوده خويش

گر بدين فضل و هنر، نام كرامات بريم


حافظ

 بي‌پاياني موضوعات و مضامين

 

 تا قيامت مي‌توان از عشق گفت

تو مگو مضمون نابي نيست، هست

 

پرهيز از دو رويي

 

 به اندازه بود بايد نمود

خجالت نبرد آن كه ننمود و بود

 

كه چون عاريت بر كَنند از سرش

نمايد كهن جامه‌اي در برش

 

اگر كوتهي، پاي چو بين مبند

كه در چشم طفلان نمايي بلند

 

وگر نقره اندوده باشد نُحاس

توانْ خرج كردن بَرِ ناشناس

 

مَنِه جان من، آبِ زر بر پشيز

كه صرّافِ دانا نگيرد به چيز

 

زر اندودگان را به آتش بَرَند

پديد آيد آن گه كه مس يا زَرَند


سعدي

 كار خود را به منتقدان دادن

 

 عيسي نتـوان گشت به تصديق خري چند

بِنْماي به صاحبْ نظـري گوهر خود را


صائب تبريزي

 شايعه

 

 بس كه ببستند بر او برگ و ساز

گر تو ببيني نشناسيش باز

آب، كم جو

 

 آب كم جو تشنگي آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست

 

تا سقاهُمْ ربُّهُمْ آيد خطاب

تشنه باش اَللّهُ اَعلَمْ بِالصَّواب


مولوي

 پرهيز از تكلّف و تصنّع

 

 برخيز تا طريق تكلّف رها كنيم

دكّان معرفت به دو جو، پُر بها كنيم

 

مهم بودن باطن انساني

 

 تن آدمي شريف است به جان آدميت

نه همين لباس زيباست نشان آدميت

 

اگر آدمي به چشم است و دهان و گوش و بيني

چه ميانِ نقشِ ديوار و ميانِ آدميت


سعدي

 دنياگرايي

 

 نگويمت كه دل از حاصلِ جهان بردار

به هر چه دسترس نيست، دل از آن بردار

 

حريم خويش را نگه داشتن

 

 اي مگس، حضرت سيمرغ نه جولانگهِ توست

عِرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري


حافظ

 سبز زندگي كردن

 

 خوشا چون سروها اِستادني سبز

خوشا چون برگها اُفتادني سبز

 

خوشا چون گُل به فصلي، سرخ مردن

خوشا در فصل ديگر، زادني سبز


قيصر امين‌پور

 انتخاب راه درست

 

 ترسم نرسي به كعبه، اي اَعرابي!

كاين ره كه تو مي‌روي به تركستان است

 

دوست و همنشين بد

 

 تا تواني مي‌گريز از يار بد

يار بد، بدتر بُوَد از مار بد


مار بد، تنها تو را بر جان زند

يار بد، بر جان و بر ايمان زند

 

خود را خوب جلوه دادن

 

 كس نديدم كه ز بي عقلي خود شِكْوه كند

همه گويند كه در حافظه، نقصان دارم


ايرج ميرزا

 اهميت قصه و داستان

 

 چو صورتي به دلت سازي از ارادتْ راست

ز نفخ صور دَم عارفان حياتش ده

 

وگر شود متزلزل دلت ز جنبش طبع

به شرح قصه صاحبدلان ثباتش ده


جامي

 شناخت هنر

 

 هنر را نيست خواهان، جز هنرور

ندانَد قدرِ زر را غير زرگر


ابوالقاسم حالت

 به اشارت گفتن

 

 تلقين و درس اهل نظر، يك اشارت است

گفتم كنايتيّ و، مكرّر نمي‌كنم


حافظ

 گريه دل

 

 خنده‌ام مي‌بيني و از گريه دل غافلي

خانه ما از درون ابر است و بيرون آفتاب

 

تأثير ناگذار بودن بدون عمل پاك

 

 ذات نايافتـه از هستـي بخش

كِي توانَد كـه شود هستـي بخش

 


خشك ابـري كه بُوَد ز آب تهـي

نايد از وي صفـت آب دهـي

 

طنز

 

 بني آدم اعداي يكديگرند

كه در آفرينش، بد از بدترند

 

چو عضوي به درد آوَرَد روزگار

جهنم! دگر عضوها را چه كار

ياد آن روزها به خير (طنز)

 

او در خط مقدّم باكَش ز تير نيست

اين پشت جبهه، فرياد مي‌زند پنير نيست

 

او قامتش زبارِ غمِ عشق، خم شده

اين گريه مي‌كند كه چرا گوشت كم شده

 

او سينه‌اش شكافته از تير دشمن است

اين با دلي كباب به فكر روغن است

 

او عاشقانه بانگ بر آرد خطر كجاست؟

اين مي‌زند به سينه كه قند و شكر كجاست؟

 

او جبهه را چو كعبه حاجات مي‌كند

اين در صف مرغ، مناجات مي‌كند

 

او تيغ گرم بر صف پيكار مي‌كِشد

اين آه سرد در صف سيگار مي‌كشد

 

او با خدا در آتش خون، حال مي‌كند

اين گريه بر حواله يخچال مي‌كند

 

او در جبهه بهر دين پيكار مي‌كند

اين در صف بنزين كشتار مي‌كند


ابراهيم سيدعلوي

 

منبع :

نشريه: فقه و اصول » مبلغان » اسفند 1383 و فروردين 1384 - شماره 64


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مقاله حاضر، گزيده مهمترين مطالب كتاب «سخن و سخنوري» اثر خطيب توانا حجت الاسلام و المسلمين محمد تقي رحمه‌الله فلسفي است.

ناطق و فنّ سخن

1) سه چيز در نطق گويندگان نقش بسيار مهم و مؤثر دارد:

الف) شخصيت ناطق و قدر و منزلتي كه در افكار عمومي دارد. به هر نسبتي كه ناطق محبوب‌تر باشد و مقبوليتش در جامعه بيشتر، به همان نسبت توجه مردم به سخنش زيادتر و اثر كلامش فزون‌تر خواهد بود.

ب) موضوع مورد بحث. هر قدر موضوع به نظر مردم مهم‌تر باشد ميل آنان به استماعش بيشتر است.

ج) هنر ناطق در كيفيت القاي كلام.

حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «رُبَّ كَلامٍ أَنْفَذَ مِنْ سِهامٍ؛ چه‌بسا كلامي كه تأثيرش [در شنوندگان] از تيرهاي برّان و دل شكاف زيادتر است.»(1)

 

______________________________

1 ـ غرر الحكم، ص 416.

 

آگاهي و آگاه‌سازي

2) سخنور بايد از مطلبي كه مي‌خواهد مورد بحث قرار دهد، آگاه باشد، يعني بداند چه مي‌خواهد بگويد يا چه مسائلي را با شنوندگان در ميان مي‌گذارد و با چه نظم و ترتيبي آن را ادا مي‌كند.

3) آگاهي سخنران به مادّه و صورت سخن و آغاز و انجام كلام، به گفته‌هاي وي نظم و ترتيب مي‌بخشد.

4) سخنران علاوه بر خودآگاهي، بايد آگاه‌سازي هم بنمايد و در آغاز كلام موضوع بحث خود را هرچند با عبارتي كوتاه و مختصر به اطلاع شنوندگان برساند.

اقناع و ترغيب

5) سخنران بايد در موضوعي كه مورد بحث قرار مي‌دهد، آن‌قدر قوي و مسلّط باشد كه بتواند عقل شنوندگان را در صحّت و اصالت آن اقناع نمايد و آنان را با خود موافق و هم‌عقيده سازد.

حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: « ما مِنْ طاعَةِ اللّهُ شَيْ‌ءٌ اِلاّ يَأْتي في كُرْهٍ وَ ما مِنْ مَعْصِيَةِ اللّهِ شَيْ‌ءٌ اِلاّ يَأْتي في شَهْوَةٍ؛ هيچ يك از اوامر خداوند اطاعت نمي‌شود مگر با كراهت و بي‌رغبتي و هيچ يك از معاصي صورت نمي‌پذيرد مگر با شهوت و تمايل نفساني.»(1)

سخن گفتن بدون علم

6) در آئين مقدس اسلام، سخن گفتن از روي علم و بصيرت و لب فرو بستن از آنچه نمي‌داند يكي از حقوق خداوند بر بندگان است. «عَنْ زُرارَةِ بْنِ أعْيَنْ قالَ سَأَلْتُ أبا جَعْفَرٍ عليه‌السلام ما حَقُّ اللّهِ عَلَي الْعِبادِ قالَ أَنْ يَقُولُوا مايَعْلَمُون وَ يَقِفُوا عِنْدَ مالا يَعْلَمُونَ؛ زراره مي‌گويد: از امام باقر عليه‌السلام سؤال كردم: حق خدا بر بندگان چيست؟ در پاسخ فرمود: آن را كه مي‌دانند بگويند و در چيزي كه نمي‌دانند توقف نمايند.»(2)

حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «دَعِ القَوْلَ فيما لاتَعْرِفُ؛ سخن گفتن را در چيزي كه نمي‌داني و از آن آگاهي نداري رها كن.»(3)

بدون علم سخن گفتن، گوينده را تحقير مي‌كند.

حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَاِنَّ المَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِه؛ سخن بگوئيد تا شناخته شويد. چه آدمي زير پوشش زبان پنهان است [و چون سخن بگويد، قدر و منزلتش روشن مي‌گردد.]»(4)

زبان در دهان اي خردمند چيست كليد در گنج صاحب هنر

______________________________

1 ـ نهج البلاغه، خطبه 175.

2 ـ ميزان الحكمه، ج 5، ص 14.

3 ـ فهرست غرر، ص 333.

4 ـ نهج البلاغه، كلمه 392.پ

چو در بسته باشد چه داند كسي كه گوهر فروش است يا پيله‌ور

سخن ارتجالي

8) سخن ارتجالي به سخني گفته مي‌شود كه در صلاحيت سخنران مي‌باشد ولي در شرايطي قرار مي‌گيرد كه بدون آمادگي قبلي مجبور به سخنراني مي‌شود. اين‌گونه سخنراني‌ها را فقط افراد با تجربه و توانمند بايد بپذيرند كه اندوخته فكري و ذخيره علمي فراوان دارند.

رعايت فهم شنوندگان

9) سخنران بايد در گفته‌هاي خود مقدار درك شنوندگان را رعايت نمايد و در خور فهم آنان سخن بگويد. براي نيل به اين هدف، دو نكته بايد همواره مورد توجه خطيب باشد:

الف) ماده‌اي را كه براي بحث انتخاب مي‌نمايد، شايسته مجلس و متناسب با فهم حضار باشد كه در غير اين صورت يا به موضوع بحث ستم كرده است و يا به شنوندگان.

امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايد: «قامَ عيسَي بْنُ مَرْيَمَ خَطيبا في بَني اِسْرائيلَ فَقالَ يا بَني اِسْرائيلَ لاتُحَدِّثُوا الْجُهّالَ الْحِكْمَةَ فَتَظْلِمُوها وَ لاتَمْنَعُوها اَهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ؛ حضرت عيسي بن مريم بين بني اسرائيل براي خطابه به‌پا خاست. فرمود: اي بني اسرائيل، مطالب حكيمانه را با افراد جاهل در ميان نگذاريد كه اين ظلم به حكمت است، و آن را از افراد شايسته منع مكنيد كه ظلم به شايستگان است.»(1)

ب) در مقام سخن، درجه عقل، نيروي درك، سطح فرهنگ، ظرفيت معنوي، استعداد فكري، قدرت فراگيري، طرز تفكر و درجات صلاحيّت و شايستگي شنوندگان را بسنجد و مطالب خود را با رعايت استعداد آنان بيان نمايد، نه آنكه مراتب علمي خود را معيار قرار داده و هرچه را كه مي‌داند بگويد. حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «لاتَقُلْ ما لاتَعْلَمُ بَلْ لاتَقُلْ كُلَّ ماتَعْلَمُ؛ در مقام سخن، نه فقط آن را كه نمي‌داني مگوي بلكه همه دانسته‌هاي خود را نيز به زبان نياور.»(2) در جاي ديگر مي‌فرمايند: «يَنْبَغي أَنْ يَكُونَ عِلْمُ الرَّجُلِ زائِدا عَلي نُطْقِهِ وَ عَقْلُهُ غالِبا عَلي لِسانِهِ؛ شايسته و سزاوار آن است كه علم

______________________________

1 ـ امالي صدوق، ص 253.

2 ـ نهج البلاغه، كمله 382.

آدمي از نطقش فزون‌تر باشد و عقلش بر زبان وي غالب و پيروز.»(1)

تقوي و خلوص سخنور

10) تأثير كلام خطيب از بزرگترين نشانه‌هاي شخصيت او در افكار عمومي است. سخنور اسلامي، اگر به گفته‌هاي خود عمل نكند، نفوذ كلام خود را از دست مي‌دهد و مردم به امر و نهي او ترتيب اثر نمي‌دهند و گفته‌هايش را بي‌تفاوت تلقي مي‌نمايند.

عَنْ أبي عبداللّه عليه‌السلام قالَ: «اِنِّ الْعالِمَ اِذا لَمْ‌يَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ كَما يَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفا؛ امام صادق عليه‌السلام فرمود: زماني كه عالم، به علم خود عمل نكند موعظه او از دل‌ها مي‌لغزد همان‌طور كه باران از روي سنگ‌هاي سخت مي‌لغزد.»(2)

عن النّبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : «يا أَباذَرّ ما مِنْ خَطيبٍ اِلاّ عُرِضَتْ عَلَيْهِ خُطْبَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ ما أَرادَ بِها؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به اباذر فرمود: هيچ خطيبي نيست مگر آن كه در قيامت خطبه او و قصدش از ايراد آن خطبه به وي عرضه مي‌شود.»(3)

مقدمه سخن

11) مقدمه از دو ديدگاه قابل بررسي است:

لزوم و عدم لزوم كه به اعتبار محتواي سخن و با توجه به شرايط به چهار قسم قابل تقسم است:

1 - ذكر مقدمه ضروري است.

2 ـ مقدمه ضرورت ندارد ولي ذكرش مفيد و ثمربخش است.

3 ـ مقدمه لازم نيست و ذكرش خلاف بلاغت است.

4 ـ ذكر مقدمه زيان‌بار و مضر است و بايد ترك شود.

كيفيت و مقدار مقدمه الف: كيفيت

12) مقدمه سخن، به منزله پلي است كه افكار شنوندگان را با اصل مطلب مرتبط مي‌كند و موجب تقريب اذهان مي‌گردد، لذا سخنور بايد آن را به‌گونه‌اي طرح‌ريزي كند و مطالبي را در آن به كار برد، كه راه‌گشاي شنوندگان، در فهم متن سخنراني باشد.

ب: مقدار

13) سخنور بايد مراقبت نمايد كه مقدمه از حدي كه متناسب است

______________________________

1 ـ غرر الحكم، ص 876.

2 ـ كافي، ج اوّل، ص 44.

3 ـ امالي شيخ طوسي، ج 2، ص 143.

تجاوز نكند و به زياده‌روي گرايش نيابد، زيرا نقش مقدمه نزديك كردن ذهن مخاطب به اصل بحث است و نه دور نمودن آن.

سخن حاوي پيام

15) اگر خطيب از مجموعه گفته‌هاي خود مطلب كوتاه و آموزنده‌اي را برگزيند و در پايان به شنوندگان خاطرنشان نمايد، سخنش حاوي پيام خواهد بود و اين خود براي سخنران امتياز مثبتي است.

مزاج متعادل

16) حالات جسمي و روحي خطيب بايد عادي و طبيعي باشد و در مواقع دردمندي، گرسنگي، بي خوابي و ... سخنراني ننمايد.

بدترين سخن

17) بدترين سخن، سخني است كه صدر و ذيل آن متناقض باشد.

قال علي عليه‌السلام : « شَرُّ الْقَوْلِ ما نَقَضَ بَعْضُهُ بَعْضا(1)؛ بدترين سخن آن است كه قسمتي از آن قسمت ديگر را نقض كند.»

به عنوان مثال خطيبي در اول كلام خود مي‌گويد: قالَ اللّهُ تَعالي في مُحْكَمِ كِتابِهِ الْكَريمِ، و يكي از آيات قرآن را مي‌خواند و بيان مي‌كند كه اين آيه از متشابهات است. در اين موقع يك شنونده دقيق مي‌تواند اشكال كند كه شما يا بايد مي‌گفتيد: «في كِتابِهِ» و يا اينكه مي‌گفتيد: «في مُتَشابِهِ كِتابِه.»

18) مبلّغ بايد حدّخود را بشناسد، ارزش معلومات خويش را بداند، بلند پروازي نكند و از مرز صلاحيّت علمي و لياقتي كه دارد، قدمي فراتر نگذارد.

عن النَّبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : «هَلَكَ امْرُءٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ وَ تَعَدّي طَوْرَهُ(2)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: در معرض هلاك و تباهي است آن كس كه قدر و ارزش خود را نشناسد و از حد خويشتن تجاوز نمايد.»

19) خطيبي كه حد خود را از جهت تقوي و درستكاري مي‌شناسد و از لغزش‌هاي خويش آگاهي دارد، هنگام سخن بايد خود را ضميمه مردم كند و بگويد: «ما مسلمانيم، حق نداريم غيبت كنيم، دروغ بگوئيم، دشنام دهيم و ... .» اما اگر خود را ناديده انگارد و فقط خطابش به مردم باشد، سخنش

______________________________

1 ـ غرر الحكم، ص 444.

2 ـ كتاب شهاب، ص 58.

تأثير لازم را نخواهد داشت.

20) خطيب بايد حد خود را در قدر و منزلت اجتماعي بشناسد و به تناسب موقع و مقام خود سخن بگويد و از مرز خويش فراتر نرود كه موجب هتك و توهينش خواهد شد و اسلام آن را روا نمي‌دارد.

عن ابي عبداللّه عليه‌السلام قال: «لايَنْبَغي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ(1)؛ اما صادق عليه‌السلام فرمود: براي مؤمن شايسته نيست كه خويشتن را ذليل و خوار نمايد.»

21) غرور از جمله عواملي است كه ممكن است در خطيب اثر سوء بگذارد و موجب شود كه در كرسي سخن حد خود را از ياد ببرد.

قال علي عليه‌السلام : «يَنْبَغي لِلْعاقِلِ أَنْ‌يَحْتَرِسَ مِنْ سُكْرِ الْمالِ وَ سُكْرِ الْقُدْرَةِ و سُكْرِ الْعِلْمِ و سُكْرِ الْمَدْحِ وَ سُكْرِ الشَّبابِ فَاِنَّ لِكُلِّ ذلِكَ رياحٌ خَبيثَةٌ تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقارَ(2)؛ سزاوار است انسان عاقل از مستي مال، مستي قدرت، مستي علم، مستي مدح و مستي جواني برحذر باشد. چه همه اين عوامل را بادي است ناپاك، كه عقل را سلب مي‌كند و آدمي را سبكسر و بي‌شخصيت مي‌سازد.»

22) مبلغ بايد پيران و افراد مسنّ را تكريم و احترام كند و در امور خويش حد سنّ و سال افراد را مراعات نمايد.

قال النبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : «بَجِّلُوا الْمَشايِخَ فَاِنَّ تَبْجيلَ الْمَشايِخِ مِن اِجْلالِ ِاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يُبَجِّلْهُمْ فَلَيْسَ مِنّا(3)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: پيران را مورد تكريم قرار دهيد، كه بزرگ شمردن آنان، تكريم ذات اقدس الهي است. كسي كه قدر آنان را بزرگ نشمرد، از پيروان مكتب ما نيست.»

چه مي‌خواهد بگويد؟

23) پيش از آنكه خطيب بر كرسي خطابه قرار گيرد، بايد بداند چه مي‌خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ زيرا شناخت هدف، خط مشي سخنران را تعيين مي‌كند و به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي‌بخشد.

عن عليٍ عليه‌السلام : «فَكِّرْ ثُمَّ تَكَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَلِ(4)؛ علي عليه‌السلام فرموده است: اول فكر كن، آنگاه سخن بگوي، تا از لغزش‌ها سالم و محفوظ بماني.»

______________________________

1 ـ وسائل، ج 11، ص 425.

2 ـ غرر الحكم، ص 862.

3 ـ مشكوة الأنوار، ص 168.

4 ـ فهرست غرر، ص 315.

چگونه مي‌خواهد بگويد؟

24) همان‌طور كه خطيب، قبل از آغاز سخن، لازم است مواد مورد بحث خود را در نظر بگيرد و مشخص كند، همچنين لازم است مواد را در ذهن خود تنظيم نمايد و چگونگي آغاز، انجام و محتويات بحث را در ذهن خود مرتب سازد. عن عليٍ عليه‌السلام قال: «أَحْسَنُ الْكَلامِ مازانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَ فَهِمَهُ الْخاصُّ و الْعامُّ(1)؛ علي عليه‌السلام فرموده است: بهترين كلام آن است كه حسن نظم و ترتيب، به آن زيبايي و جمال بخشد و براي تمام مردم، از خواص و عوام، قابل فهم باشد.»

پرهيز از نقل شنيده‌ها

25) خطيب بايد از گفتن شنيده‌هايي كه به نظر دروغ و غير قابل قبول مي‌آيد، خودداري كند و بي جهت خويشتن را در معرض نفي و اثبات اين و آن قرار ندهد.

قال علي عليه‌السلام : «لاتُحَدِّثْ بِما تَخافُ تَكْذيبَهُ(2)؛ چيزي را كه از تكذيب آن خوف داري، به مردم مگوي.»

واكنش سخن

26) خطيب بايد موضوع سخن خود را از بعدهاي مختلف بسنجد، واكنش‌ها را در نظر بگيرد و سپس براي شنوندگان بيان نمايد.

27) واكنش بد و اثر نامطلوبي كه سخن گوينده در قلوب مردم به جاي مي‌گذارد، ناشي از دو عامل است:

الف ـ انحرافات فكري؛

ب ـ ناسنجيده سخن گفتن.

سخنور و فصاحت

28) خطيب بايد كلمات و جملاتي را به كار برد كه روان و روشن باشد و از گفتن الفاظ پيچيده و نامأنوس اجتناب نمايد.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «أَحْسَنُ الْكَلامِ ما لاتَمُجُّهُ الآْذانُ وَ لايُتْعِبُ فَهْمُهُ الأفْهامَ(3)؛ علي عليه‌السلام فرموده است: بهترين كلام آن است كه گوش‌ها را در شنيدن بي رغبت ننمايد و فهم‌ها را به سختي و مشقت نيندازد.»

29) سخنور فصيح بايد اولاً به اندازه لازم بر لغات فصيح و كلمات روان مسلط باشد و ثانيا داراي ذوق طبيعي و استعداد فطري باشد.

30) سخنور فصيح، بايد سخن آفرين باشد و آن چنان خود را آماده كند و در اداي كلمات و ساختن جملات تسلّط

______________________________

1 ـ همان، ص 332.

2 ـ غرر الحكم، ص 800.

3 ـ فهرست موضوعي غرر الحكم، ص 332.

يابد كه موقع سخنراني در بن‌بست واقع نشود.

31) سخنور بايد بدون تكلّف و زحمت، مسائل مورد بحث خود را در قالب الفاظي فصيح و زيبا و جملاتي بديع و رسا، كه وافي به مقصود باشد بريزد و آن‌طور كه مي‌خواهد با بياني روشن و واضح به اطلاع شنوندگان برساند.

ضرورت تمرين

32) كسي كه مي‌خواهد خلاق سخن شود، لازم است براي خود برنامه تمرين قرار دهد و هر روز درباره يكي از آيات و روايات يا يكي از وقايع روز چندين‌بار با عبارات مختلف سخن بگويد.

33) مبلغ بايد با تمرين و ممارست زياد، سخن گفتن را ملكه نفس خويش سازد.

34) سخن گفتن در مجالس بزرگ مثل شناكردن در استخرهاي بزرگ و درياست كه نياز به تمرين و ممارست در استخرهاي كوچك دارد. پس يك سخنور ابتدا در جلسات كوچك تمرين مي‌كند سپس در جلسات بزرگ با حضور هزاران نفر سخن مي‌گويد.

زيبايي و جمال

35) از جمله اموري كه در جامعه به آدمي محبوبيّت مي‌بخشد، زيبايي و جمال است؛ خواه زيبايي ظاهري باشد و خواه از جهت باطن و اخلاق .

36) فصاحت بيان براي انسان فصيح، نوعي جمال و زيبايي است. او وقتي لب مي‌گشايد و سخن مي‌گويد، شنوندگان با ميل و رغبت به وي مي‌نگرند و با علاقه و اشتياق به سخنانش گوش مي‌دهند. «سَمِعَ النَّبِيُّ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عَنْ عَمِّهِ الْعَبّاسِ كَلاما فَصيحا فَقالَ لَهُ: بارَكَ اللّهُ لَكَ يا عَمُّ في جَمالِكَ أَيْ فَصاحَتِكَ(1)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از عمويش عباس بن عبد المطلب كلام فصيحي شنيد. فرمود: خداوند جمالت را يعني فصاحتت را براي تو ثابت و پايدار قرار دهد.»

گزينش لغات

37) اگر سخنران بخواهد بر الفاظ تسلط يابد، به‌گونه‌اي كه قادر شود با سهولت، آن‌ها را ضمن سخن به كار برد، بايد هركجا يك كلمه يا جمله زيبايي را شنيد يا در نوشته‌اي خواند، آن را در دفترچه‌اي يادداشت نمايد و به ذهن بسپارد، تا موقع سخنراني در جاي خود به تناسب بحث استفاده نمايد.

______________________________

1 ـ المستطرف، ج اول، ص 41.

كلمات زشت

38) متكلم فصيح بايد مراقبت كند كه در كرسي خطابه، سخنانش به لغات زشت و الفاظ قبيح آلوده نگردد و كلماتي كه بر خلاف ادب است به زبان نياورد.

39) الفاظ زشت و كلمات خلاف ادب، قدر و منزلت اجتماعي مبلغ را كاهش داده و افراد وزين را از اطراف او دور مي‌كند.

حضرت علي عليه‌السلام در اين‌باره مي‌فرمايد:

«اِيّاكَ وَ مايُسْتَهْجَنُ مِنَ الْكَلامِ فَاِنَّهُ يَحْبِسُ عَلَيْكَ اللِّئامَ و يُنَفِّرُ عَنْكَ الْكِرامَ(1)؛ از سخنان قبيح و مستهجن پرهيز نما كه زشتگويي، فرومايگان را در اطرافت نگاه مي‌دارد و عناصر شريف و بزرگوار را از گِردت پراكنده مي‌سازد.»

40) زيان زشتگويي عايد گوينده آن مي‌شود و كسي كه مردم از زبان او خائف‌اند گرفتار آتش خواهد شد.

عن النّبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قالَ: «يا عَليُّ مَنْ خافَ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ فَهُوَ مِنْ اَهْلِ النّارِ(2)؛ اي علي، كسي كه مردم از زبانش بترسند، از اهل دوزخ است.»

وقفه در كلام

41) خطيب فصيح، بايد در ضبط لغات و ساختن جملات بسيار تمرين كند كه حين سخن براي يافتن لفظ مناسب، دچار وقفه نشود و تسلسل كلامش از بين نرود.

لكنت زبان

42) عوامل زير باعث لكنت زبان و جويده و نامفهوم سخن گفتن مي‌شود:

الف) نارسايي علمي

ب) دودلي و ترديد در صحت و سقم مطلب مورد نظر

ج) خلاف عقيده و واقعيت سخن گفتن

تناسب در سرعت كلام

43) رعايت اعتدال در تندگويي و كندگويي از جمله مسائلي است كه در فصاحت متكلم اثر قابل ملاحظه‌اي دارد و خطيب بايد با تمرين آن را ملكه خود سازد.

اندازه‌گيري صدا

44) صداي خطيب، بايد معتدل و به اندازه باشد. نه آن‌قدر بلند حرف بزند كه صورت فرياد به خود بگيرد و نه آن قدر آهسته كه شنونده به سختي و با توجه بيش

______________________________

1 ـ غرر الحكم، ص 156.

2 ـ بحار، ج 74، ص 46.

از اندازه بشنود.

45) سخنران آنجا كه مي‌خواهد به مردم خطاب كند و مطلب مهمي را تذكر دهد، مقتضي است با صداي بلندتر از حد عادي سخن بگويد. و آنجا كه در مقام پندگفتن است و مي‌خواهد مردم را نصيحت كند، بهتر است آن را آهسته بيان نمايد.

بلاغت سخنور

46) خطيب بليغ كسي است كه در مقام خطابه، با توجه به مقتضيات زمان، گفته‌هايش فصيح و روان و خالي از پيچيدگي باشد.

47) سخنران بليغ، كلام را به درازا نمي‌كشاند و نيازي به اطاله سخن ندارد. «قيلَ لأِبي عبداللّه عليه‌السلام : مَاالْبَلاغَةُ؟ قالَ مَنْ عَرَفَ شَيْئا قَلَّ كَلامُهُ فيهِ وَ اِنَّما سُمِّيَ البَليغُ لأِنَّهُ يَبْلُغُ حاجَتَهُ بِأَهْوَنِ سَعْيِهِ(1)؛ از امام صادق عليه‌السلام سؤال شد: بلاغت چيست؟ در پاسخ فرمود: كسي كه چيزي را مي‌داند، درباره آن كم سخن مي‌گويد و بليغ را بليغ مي‌گويند، چون با كوشش ناچيز به نياز خود دست مي‌يابد.»

48) شكر نعمت گران‌بهاي سخن آن است كه اين نعمت، در جاي خود با اندازه‌گيري صرف شود. «عَن مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عليهماالسلام قالَ يا هِشامُ مَنْ مَحي طَرائِفَ حِكْمَتِهِ بِطُولِ كَلامِهِ فَكَأَنَّما أَعانَ هَواهُ عَلي هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أفْسَدَ عَلَيْهِ دينَهُ وَ دُنْياهُ(2)؛ امام موسي بن جعفر عليهماالسلام ، هشام بن حكم را مخاطب ساخته و فرمودند: هركس نوآوري‌هاي حكيمانه و مطالب تازه و ارزشمند خود را با طولاني كردن سخن خود محو نمايد (و آن را بي‌اثر كند)، مثل اين است كه هواي نفس خويش را براي ويران سازي عقل خود ياري نموده است و كسي كه با عقل خويشتن چنين كند، دنيا و آخرت خود را فاسد كرده است.»

49) خطيب بليغ، مقدار سخن را با توجه به اقتضاي مجلس مي‌سنجد و اختصار و تفصيل كلام را با رعايت موقع و مقام اندازه‌گيري مي‌كند.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «خَيْرُ الْكَلامِ ما لايَقِلُّ وَ لايَمِلُّ(3)؛ علي عليه‌السلام فرمود: بهترين كلام آن است كه نه كم باشد [و خلاف توقع] و نه [زياد و[ ملال‌انگيز.»

50) خطيب و مبلغ پرحرف و زياده‌گوي بايد منتظر سرزنش شدن از

______________________________

1 ـ تحف العقول، ص 359.

2 ـ اصول كافي، ج اول، ص 17.

3 ـ فهرست غرر، ص 333.

سوي شنوندگان باشد.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «مَنْ أَطالَ الْكَلامَ فيما لايَنْبَغي فَقَدْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلْمَلامَةِ(1)؛ آن كس كه سخن را در جايي كه سزاوار نيست به درازا مي‌كشاند، با اين كار، خويشتن را در معرض ملامت قرار مي‌دهد.»

51) از هدف بحث خارج شدن، سخنان زائد به ميان آوردن و كلام را به درازا كشاندن، شنونده را خسته مي‌كند و از مطلب مورد علاقه‌اش باز مي‌دارد.

عن أبي عبد اللّه عليه‌السلام قال: «ثَلاثَةٌ فِيهِنِّ الْبَلاغَةُ: التَّقَرُّبُ مِنْ مَعْنَي الْبُغْيَةِ و التَّبَعُّدُ مِنْ حَشْوِ الْكَلامِ وَ الدَّلالَةُ بِالْقَليلِ عَلَيَ الْكَثيرِ(2)؛ امام صادق عليه‌السلام فرمود: منشأ بلاغت سخن سه چيز است:

1) نزديك بودن به هدف و موضوع بحث. 2)دوري كردن از سخنان زائد و بي مورد. 3) القا كردن معاني زيادي با عباراتي كم.»

52) مبلغ بايد از گفتن سخنان بي فايده پرهيز كند: اولياي گرامي اسلام، اين قبيل سخنان را به «كلام فيما لايعنيه» تعبير كرده و آن را سخت مذمت كرده‌اند.

عن النبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قال: «اِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ ذُنُوبا يَوْمَ الْقِيامَةِ أَكْثَرُهُمْ كَلاما فيما لا يَعْنيهِ(3)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: در قيامت، گناه كساني بيشتر است كه بيشتر سخنان بي‌فايده گفته‌اند.»

رعايت تناسب مجلس

53) خطيب بايد قبلاً از خصوصيات مجلس و علت تشكيل آن آگاه گردد تا بتواند مطالبي را كه متناسب با حال و مقتضي مجلس است انتخاب نمايد.

54) خطيب موقع تصميم‌گيري براي گزينش ماده سخن لازم است خويشتن را از تمام احساسات شخصي و افكار خصوصي خالي كند، تمام ابعاد مجلس را واقع بينانه مورد توجه قرار دهد و مطلبي را براي سخن آماده كند كه از هر جهت متناسب آن مجلس باشد.

جامعه‌شناسي و روانشناسي

55) بسياري از مسائل اصولي جامعه‌شناسي در قرآن شريف و احاديث رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و اهل بيت عليهم‌السلام آمده است. اگر خطيب تحصيل كرده، از اين رشته علمي آگاهي يابد، مي‌تواند آن آيات و روايات را در بحث‌هاي جامعه‌شناسي پياده كند و توجه شنوندگان را به ارزش علمي آن‌ها جلب نمايد.

56) آشنايي خطيب با علم روانشناسي به او كمك مي‌كند تا بتواند به عمق پاره‌اي از روايات اخلاقي واقف گردد و به شنوندگان خويش هم بفهماند.

توجه به جو سياسي

57) اگر خطيب به وضع سياسي و شرايط موجود زمان اعتنا نكند و از كنار آن بي‌تفاوت بگذرد، ممكن است ناآگاه سخني بگويد كه در اوضاع و احوال روز، طبق مصلحت نباشد.

58) خطيب نه تنها در كرسي خطابه بايد رعايت جو سياسي را بكند بلكه در مجالس خصوصي، كه با حضور قدرتمندان سياسي خودخواه تشكيل مي‌شود نيز بايد رعايت جو مجلس را بكند.

احترام به شخصيت شنوندگان

59) خطيب بايد شخصيت مستمعين خويش را در گفتار و رفتار محترم شمرده و طوري سخن بگويد كه شنوندگان احساس حقارت و پستي نكنند.

60) يكي از راه‌هاي احترام به شخصيت شنوندگان آن است كه خطيب، با نرمي و ملايمت سخن بگويد. از خشونت در كلام و به كار بردن لغات تند اجتناب نمايد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «اِذْهَبا اِلي فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغي فَقُولا لَهُ قَولاً لَيِّنا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشي»(1)؛ «شما دو نفر [حضرت موسي و هارون) نزد فرعون برويد. او طغيان و سركشي كرده است. با وي به نرمي سخن بگوييد، شايد متذكر شود يا از عذاب الهي بترسد.»

61) خطيب، با سخنان نرم و ملايم مي‌تواند به سهولت شنوندگان را به راه حق هدايت كند، حس وظيفه‌شناسي را در نهادشان بيدار سازد و آنان را در راه انجام تكاليف شرعي، تشويق و ترغيب نمايد. اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: «عَوِّدْ لِسانَكَ لِيْنَ الْكَلامِ(2)؛ زبانت را به گفتار نرم و ملايم عادت بده.»

نگرش همه جانبه

62) خطيب بايد تمام حضار مجلس را مخاطب خود به حساب آورد و در طول مدت سخنراني، به‌طور متناوب توجه خود را به همه شنوندگان به صورت مساوي معطوف كند.

عن أبي عبد اللّه عليه‌السلام قال: «كانَ رَسُولُ اللّهِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يُقَسِّمُ لَحَظاتِهِ بَيْنَ اَصْحابِهِ

______________________________

1 ـ طه/ 43 و 44.

2 ـ فهرست غرر الحكم، ص 334.

 

يَنْظُرُ اِلي ذا وَ يَنْظُرُ اِلي ذا بِالسَّوِيَّةِ(1)؛ امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمود: رسول‌گرامي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نگاه‌هاي خود را بين اصحاب خويش تقسيم مي‌نمود. به اين و به آن به‌طور مساوي نگاه مي‌كرد.»

انتقاد اصولي

63) از جمله اموري كه لازم است خطيب در كرسي سخن رعايت نمايد، اين است كه به عنوان گفتن يا انتقاد كردن، فرد مخصوصي را مخاطب نسازد و از شخص معيني نام نبرد، چراكه انتقاد علني، نه تنها در وي اثر مفيد نمي‌گذارد و او را اصلاح نمي‌كند بلكه ممكن است نتيجه معكوس نيز بدهد.

حق گويي

64) خطباي اسلامي بايد در تبليغ دين حق و نشر معارف قرآن كوشا و جدي باشند و تا جائيكه مي‌توانند حق را بگويند و از تذكرات مفيد و لازم خودداري ننمايند.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «أَخْسَرُ النّاسِ مَنْ قَدَرَ عَلي أَنْ يَقُولَ الْحَقَّ وَ لَمْ يَقُلْ(2)؛ علي عليه‌السلام فرمود: زيان‌كارترين مردم كسي است كه بتواند حق را بگويد، ولي لب فرو بندد و نگويد.»

رعايت هماهنگي

65) سخنرانان، براي آن كه كلامشان هرچه بهتر در شنوندگان اثر بگذارد، لازم است اصل طبيعي و فطري هماهنگي را كه از فنون مهم سخنوري است، مورد توجه قرار دهند و به‌گونه‌اي حرف بزنند كه مطلب مورد بحث آن‌ها، با كيفيت صوت، وضع قيافه، صداي خفيف يا شديد، و همچنين چگونگي حركات دست و بدنشان هماهنگ و منطبق باشد.

سخنوري و شجاعت

66) شجاعت براي خطباي ديني به شرط آن كه از مرز شرع تجاوز نكند و رنگ تهوّر به خود نگيرد، امري لازم و ضروري است.

خطيب فصيح و بليغي كه شجاع است و در پرتو اعتماد به خدا، با قاطعيت سخن مي‌گويد، در دل‌ها نفوذ بيشتر دارد و مردم را زودتر به صراط مستقيم هدايت مي‌نمايد.

فهماندن سخن

67) يكي از مسائل مهم در فن سخنوري كه اساس جلسات سخنراني بر آن استوار است، قدرت تفهيم مطالب

______________________________

1 ـ كافي، ج 8، ص 268.

2 ـ فهرست موضوعي غرر الحكم، ص 332.

است. تفهيم مطالب از راه‌هاي زير صورت مي‌گيرد:

الف) رعايت رواني كلام

خداوند متعال مي‌فرمايد: « وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ(1)؛ «ما قرآن كريم را براي خواندن (فهميدن و حفظ كردن) آسان نموديم. آيا كسي هست كه از اين كتاب آسان پند گيرد؟»

ب) استفاده از جملات كوتاه

اگر گاهي جملات طولاني است بايد به‌گونه‌اي باشد كه طول كلام رابطه لفظ و معني را قطع نكند.

ج) مقايسه و سنجش

خداوند متعال مي‌فرمايد: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَْعْمي وَ الْبَصيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الْظُّلُماتُ وَ النُّورُ»(2)؛ «بگو آيا نابينا و بينا با يكديگر مساوي‌اند و آيا تاريكي‌ها و روشنايي با هم يكسان هستند؟»

پاسخگويي به شبهات

68) خطيب اسلامي، در كرسي سخن، حتي‌المقدور بايد از طرح پاره‌اي از شبهات خودداري نمايد و با توجه به سطح معلومات و درك شنوندگان به طرح شبهه بپردازد.

69) طرح شبهه بدون توجه به سطح علمي و فهم شنوندگان و قدرت بيان خطيب ممكن است ضررهاي زير را داشته باشد:

الف) بعضي از شنوندگان اصل شبهه را به خوبي فرا گيرند و آن‌چنان تحت تأثير واقع شوند كه به جواب شبهه توجه ننمايند.

ب) بيان خطيب در مقام پاسخگويي، وافي و رسا نباشد و نتواند جواب شبهه را آن طور كه بايد بدهد. در نتيجه شنونده دچار تضاد دروني شده و عمرش در كشمكش باطني طي مي‌شود.

ج) پاسخ خطيب برهاني و مستدل نباشد و نتواند شنونده را قانع نمايد، در اين صورت شبهه از خاطر شنونده زدوده نمي‌شود.

70) اگر در موردي خطيب ناچار شود شبهه‌اي را در منبر طرح نمايد و به آن پاسخ گويد، بهتر آن است كه در آغاز سخن، پاسخ شبهه را به صورت يك بحث اساسي مطرح نمايد و به‌گونه‌اي توضيح دهد كه وقتي اصل شبهه طرح مي‌شود جواب آن را همه فهميده باشند.

______________________________

1 ـ قمر/ 17.

2 ـ رعد/ 16.

نشريه مبلغان » فروردين 1381 - شماره 27


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سخنور و سخنوري


خداوند انسان را آفريد و به او بيان آموخت‌ تا از محنت سكوت و تنهائي برهاندش.كتب آسماني‌ سخنور كسي است كه،ساده،روان و گيرا سخن بگويد.موفقيت هر فرد بسته به تأثير شخصيت او بر ديگران است و شاخص اين شخصيت بيان خوب و قوه نطق و سخنوريست.در همان اولين برخورد اگر زباني گويا و بياني رسا داشته باشيم بدان شخصيت مي‌افزائيم و چنانچه‌ گفتاري ضعيف و لساني ناتوان،از آن شخصيت مي‌كاهيم.بنابرين شخصيت و قدرت بيان،دو اصل مرتبط به يكديگر و دو عامل مؤثر پيشرفت در زندگيست.بزرگان از ميان كساني برخاسته‌اند كه نطق قوي داشته و از اين راه توانسته‌اند در دل ديگران رخنه كنند.سخنوري امري نيست‌ كه با علم كلاس و مطالعه بتوان آموخت بلكه كاريست كه با عمل و تكرار و اصرار بايد فرا گرفت.

هيچگاه در آغاز سخن‌راني زبان به پوزش نگشائيد؛سخنور بايد سخن را با كلامي موزون‌ و محكم آغاز نمايد؛بيان جملاتي در شروع سخن از قبيل:«عذر ميخواهم از اين‌كه چند دقيقه‌اي وقت حضار را مي‌گيرم»يا مثلا«مجال كافي براي تهيه اين سخن‌راني نداشتم»جز اينكه از ارزش سخن بكاهد و شنونده را از همان آغاز وازده نمايد،ثمرهء ديگري نخواهد داشت.سخن‌راني متضمن نكاتي مفيد و آموزنده باشد و اين اصل را بايد قبلا با انتخاب‌ موضوعي كه اين نياز را برآورد در خاطر داشت و از تكرار جملات ممل و الفاظ مخل كه روح‌ شنونده را كسل سازد دوري بايد جست.آرامش ظاهري،ممانعت و اصالت حركات سخنور، در تأثير سخنش بسيار خيل است.سخنور شايسته كسي است كه بيانش صريح و علم و ايمانش به سخني‌ كه ميگويد در حالاتش منعكس باشد.

براي ايراد سخن‌راني منابع گوناگوني موجود است و از مجموعهء موضوعهاي مختلف‌ كه در اطراف و در اطراف و در دسترس ما است ميتوان مطابق ذوق خود موضوعي را براي سخن‌راني‌ انتخاب نمود.اصولا سخن‌ران ورزيده كسي است كه اهل مطالعه باشد-رغبت مطالعه را بايد در اشخاص بيدار نمود-چون مطالعهء وسيع،منبع اطلاعات را غني و شخص را راغب به سخن‌ گفتن ميسازد.سخنور بهنگام انتخاب موضوع اصول چهارگانه زير را:

چه بگويم-چگونه بگويم-چرا بگويم-چه وقت بگويم.

بايد در سخن‌راني در نظر گيرد و بر اين چهارپايه سخنراني را استوار سازد و پس آن را به معجون‌ عشق و علاقه و ظرافت و لطافت بياميزد تا از بيان خود نتيجه مطلوب گرفته اين‌باره بر ديگر انديشان تمام شده‌ است.(2)چه در اثبات اين قبيل دعاوي،هيچ سندي‌ بالاتر از اسناد پيش تدوين شده‌اي كه تاريخ بر صحت آنها اصرار مي‌ورزد،داراي اعتبار نيست.

ادامه اين نوشتار را با تاملات حاصل از مقدمه‌ كشاف نهج البلاغه پي مي‌گيريم:

1)سرور محدثان،سيد رضي-رحمة الله‌ عليه-در دوران جواني و پيش از پرداختن‌ نهج البلاغه،كتابي را درباره صفات پيشوايان دين‌(خصائص الائمه)شروع به تأليف كرده بود كه‌ گرفتاري‌هاي روزگار آن را ناتمام گذارد و طبع‌ حساس شارح نهج البلاغه از آن خرسند نشد.قسمت پاياني اين كتاب نيمه تمام كه با پاره‌اي از گفتار علوي مزين و به نام«الخصائص»شهرت‌ يافت،مدح و ستايش همگنان سيد را برانگيخت و سرانجام،اين تمجيدها،او را در پي افكندن كاخ‌ بلند و ديرپاي نهج البلاغه مصمم گردانيد.

مؤلف در كتاب نهج البلاغه،گهگاه به كتاب‌ پيشين خود استناد مي‌كند،از جمله در خطبه 21 پس‌ از بيان و اظهار شگفتي درباره كلام موجز و گيراي‌(تخففوا تلحقوا)«سبكبار باشيد تا زودتر ملحق‌ شويد»،مي‌نويسد:و قد نبهنا في كتاب الخصائص‌ علي عظم قدرها و شرف جوهرها.

«و ما در كتاب الخصائص،بر عظمت قدر اين‌ سخن و شرافت جوهر آن اشاره نموده‌ايم.»

با رويكرد به اعجاب دوستان سيد،از همان‌ زمان قابل پيش بيني بود كه نهج البلاغه به مراتب‌ مخاطبان بيشتري را نسبت به الخصائص براي خود دست و پا كند.بنابراين اين كتاب را بايد نقطه عطف‌ و سرآغاز تدوين نهج البلاغه دانست.

2)نام نهج البلاغه نخستين بار از سوي‌ سيد رضي بر مجموعه‌اش انتخاب شده است.به‌ عبارت ديگر سيد رضي نام مجموعه تأليفي خود را نهج البلاغه يعني«راه سخن آشكار گفتن»نهاده و با

اين براعت استهلال،خواننده را از محتواي كلي‌ كتاب آگاه ساخته است.

3)اساس كار سيد رضي گردآوري مطالب و سخنان«نقل شده»از حضرت بيانگر آن است كه‌ كلام و گفتار علوي قبل از تولد مؤلف،در تاريخ‌ ثبت و مشهور بوده است.اسناد مهمي هم كه از سوي سيد رضي به عنوان مآخذ مطالب ذكر گرديده، وجود پاره‌هاي پيشتر نهج البلاغه را اثبات مي‌كند.از جمله سيد رضي پس از نقل خطبه 32 كه شكايت‌ امام از اهل زمان را در بر دارد،مي‌نويسد:

ناداني،اين خطبه را به معاويه نسبت داده است‌ و هيچ شكي نيست كه اين خطبه از سخنان‌ امير المؤمنين است.زر را با خاك چه مناسبت،و آب شيرين را با شور چه مشابهت؟عمر و بن جاحظ كه يكه تاز ميدان بلاغت است،اين خطبه را در كتاب‌«البيان و التبيين»بيان كرده و پس از آوردن نام كسي‌ كه خطبه را به معاويه نسبت مي‌دهد،گفته است:

«اين سخنان به گفتار علي(ع)شبيه‌تر و به روش‌ آن حضرت در طبقه بندي مردم و خبر دادن از احوال‌ آنها،نزديك‌تر است،معاويه را چه كسي ديده كه‌ در گفتار خود چون زاهدان و عابدان سخن‌ براند؟»(3)

كتابهاي البيان و التبيين،تاريخ طبري،مقامات‌ ابو جعفر اسكافي،الجمل واقدي،المغازي‌ سعيد بن يحيي اموي،...پيش از سيد رضي‌ نوشته شده‌اند و وي در تدوين كتاب نهج البلاغه، از اين كتب سود جسته است.

4)محور گزينش و تدوين خطب و نامه‌هاي‌ علي(ع)از سوي سيد رضي(ره)،آرايه«بلاغت»است و وي سخنان فصيحي را در مجموعه‌اي‌ گردآورده كه از درجه شيوايي برخوردار بوده‌اند.

بنابراين نهج البلاغه مجموعه‌اي است معتبر كه‌ در نگاه اول،بر مصاديق بلاغت و سخنوري‌ امير مؤمنان استوار است و اين كه ساير پژوهندگان‌ ملل و نحل به اين در گران مايه تازي صرفا از ديدگاه‌هايي از قبيل:بينش توحيدي،حكومت و سياست،تاريخ و اخذ عبرت،احكام و مردم شناسي و مسايل ديگر نگريسته‌اند،غير از اشاره بر عظمت و شكوه اين كتاب ارجمند،چيزي‌ ديگر نمي‌تواند باشد.

5)كلمات و سخنان علي(ع)از آن هنگام كه از زير سلطه تبليغات منفي و منفور اموي به در جست‌ و وارد عرصه نقد و بحث ناقدان سخن سنج گرديد، گروه‌هاي مختلفي را تحت تأثير خود قرار داد.

ابن واضح در كتاب«مشاكلة الناس لزمانهم»كه‌ آن را اندكي قبل از نهج البلاغه نوشته است، مي‌نويسد:«علي(ع)چهار صد خطبه دارد كه در ميان ما رايج است و مردم در سخنراني‌ها از آنها استفاده مي‌كنند.»(4)

و هنگامي كه از عبد الحميد كاتب پرسيدند كه:فصاحت را از كه آموختي؟گفت:هفتاد خطبه از خطبه‌هاي اصلح-علي(ع)-را از بر كردم و اين‌ خطبه‌ها پي در پي در ذهن من همچون چشمه‌اي‌ جوشيد.(5)

دكتر ذكي نجيب نيز كه از صاحب نظران ادبيات‌ عرب است،اعتقاد دارد«هنگامي كه منتخب سخنان‌ امام علي(ع)كه شريف رضي برگزيده و بدان نام‌ نهج البلاغه نهاده است به دقت بنگريم،بي‌گمان‌ خود را در برابر دنيايي از شگفتي و ژرفاي معني‌ حيرت زده مي‌يابيم.(6)

سيد رضي در ستايش بي‌غل و غش بلاغت‌ علوي از بن جان كوشيده و از قافله سالار سپاه سخن‌(به تصوير صفحه مراجعه شود)

به عنوان سرچشمه فصاحت و منشاء بلاغت‌ ياد نموده است و در جايي ديگر اذعان دارد كه آيين و اسرار سخنوري از وي تسري يافته و بايد در اين‌ وادي تنها به او اقتدا كرد.

6)حجم سخنان جمع آوري شده توسط سيد رضي نمي‌تواند بيشتر از كلام به جامانده يا فراموش شده حضرت در ديگر اوراق تاريخي باشد.چه مؤلف در مقدمه‌اي پس از سخن گفتن درباره‌ كلام امام مي‌گويد:

«با اين همه دعوي ندارم كه من به همه گوشه و كنار گفتار امام احاطه دارم.چنان كه چيزي از آن از من دور نمانده و هيچ چيز از آن را از ياد نبرده باشم.بلكه بعيد هم نمي‌دانم آن سخناني كه به من نرسيده‌ است بيش از آن باشد كه بدان دست يافته‌ام.»

مؤيد اين سخن اشاره مروج الذهب تأليف‌ علي بن حسين مسعودي(280-345 هـ.)است كه‌ آن را حدود يك قرن قبل از تولد سيد رضي در بابي‌ تحت عنوان«ذكر لمع من كلامه و اخباره و زهده»آورده است:«امروزه چهارصد و هشتاد و اندي خطبه‌ از علي(ع)نزد مردم محفوظ است.(7)و اين در صورتي است كه سيد رضي 239 مورد از خطبه‌هاي‌ علي(ع)را در مجموعه خود ثبت كرده است.به‌ عبارت ديگر مرحوم رضي كمتر از نيمه آنچه را مسعودي در كتاب خود آورده،گزارش كرده است.و بي‌گمان اين سخن در استناد و اثبات خطب و كلام‌ امير المؤمنين در نهج البلاغه سخت به كار مي‌آيد.

درباره سخن مسعودي اين نكته شايسته تأمل‌ است كه متفكر شهيد استاد مطهري(ره)درباره لفظ«محفوظ»دقت موشكافانه‌اي به خرج داده و احتمال‌ داده‌اند كه شايد مراد از حفظ نمودن«از بر كردن و به‌ حافظه سپردن»باشد.(8)

كه اين دقيقه با رويكرد به تعدد كلام علوي‌ چندان منطقي به نظر نمي‌رسد.از طرفي در قرن‌ چهارم،سخنان امام(ع)آن قدر هم در ميان مردم‌ عادي رسوخ نكرده بود كه آنها را قادر به حفظ نمودن‌ تمام سخنان كرده باشد.

اين است كه سيد رضي خود تصريح مي‌كند در هر جا قسمتي از سخنان مولا علي(ع)را انتخاب‌ كرده و قسمتي را وانهاده است.به همين دليل وي‌ در آغاز هر سخن،حرف-من-را آورده است:من كلام له،من خطبة له،من وصية له و من كتاب له‌ عليه السلام،اين-من-را در علم نحو-من‌ تبعيضيه-مي‌گويند كه دلالت بر قسمتي يا بعضي از چيزي مي‌كند و برهان ديگري است بر افزوني‌ سخنان امير مؤمنان(ع).(9)

(1)شرح نهج البلاغه،محمد عبده،مكتب الأعام الاسلامي،قاهره‌1341 هـ.ص 12

(2)شرح نهج البلاغه،ابن ابي الحديد،به تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم، دار الاحياء الكتب العربيه،قاهره 1385،ج 1،ص 205-206.

(3)البيان و التبيين،عمرو بن جاحظ،به تصحيح عبد السلام هارون،ج 2، ص 60

4)پيام امام،شرح تازه بر نهج البلاغه،مكارم شيرازي و همكاران،دار الكتب‌ الاسلاميه،ج 1،ص 58

5)شرح نهج البلاغه؛ابن ابي الحديد،ج 1،ص 24

6)نهج البلاغه از كيست؟محمد حسن آل ياسين،ترجمه محمود عابدي، بنياد نهج البلاغه،تهران 1360،ص 18

7)مروج الذهب و معادن الجواهر،علي بن حسين مسعودي،مطبعه مصريه، قاهره 1346 هـ،ج 2،ص 419

8)سيري در نهج البلاغه،مرتضي مطهري،دفتر انتشارات اسلامي،قم‌1361،ص 22

9)درباره معاني من،لطفا ر ك:

ترجمه و شرح مبادي العربيه،سيد علي حسيني،انتشارات دار العلم،قم‌1373،ج 3،ص 368

گمنام‌ترين سرباز

نامدارترين سرباز فداكار در اسلام‌ امير مؤمنان علي(ع)است و او گمنام‌ترين سربازان است با كدام تفكر عرفاني،فلسفي،سياسي و با كدام‌ قلم و زبان و بيان،بشر اين سرباز گمنام را معرفي كند و بشناسد و بشناساند؟

امام خميني(ره)

 

منبع :

نشريه كيهان فرهنگي » آذر 1380 - شماره 182


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اشعار موضوعي براي تبليغ و سخنوري (۱)

 

عشق الهي و پرهيز از خودپرستي عاشق بي دل كجا با خلق عالم كار دارد بگذرد از هر دو عالم هر كه عشق يار دارد كار ما عشق است و مستي، نيستي در عين هستي بگذرد از خودپرستي هر كه با ما كار دارد

طلب عفو الهي

گر خطايي آمد از ما در وجود چشم مي‌داريم در عفو اي وَدود امتحان كردم مرا معذور دار چون ز فعل خويش گشتم شرمسار

مولوي

قرآن

گرچه دارد شيوه‌هاي رنگ رنگ من به جز عبرت نگيرم از فرنگ اي به تقليدش اسير، آزاد شو! دامن قرآن بگير، آزاد شو!

اقبال لاهوري

مصيبت امام حسين عليه‌السلام

داغي كه كهنه شد بيقين بي اثر شود وين داغ هر زمان اثرش بيشتر شود

امام زمان عليه‌السلام گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

سعدي

***

من از عالَم تو را تنهـا گُزينـم روا داري كه من غمگيـن نشينـم؟

***

در ره عشق تو اسيران بلاييم كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم

***

در آن نَفَس كه بميرم به جستجوي تو باشم مرا به باده چه حاجت كه مست روي توباشم

سعدي

امام خميني رحمه‌الله

شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت روي مه پيكر او سير نديديم و برفت گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود بار بربست و به گردَش نرسيديم و برفت بس كه ما فاتحه و حرز يماني خوانديم وز پي‌اش سوره اخلاص دميديم و برفت سر ز فرمان خطم گفت مكش تا نروم ما سر خويش ز خطش نكشيديم و برفت عشره مي‌داد كه از كوي ارادت نروم ديدي آخر كه چسان عشره خريديم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت ليكن در گلستان وصالش نچميديم و برفت صورت او به لطافت اثر صنع خداست ما به رويش نظري سير نديديم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و افغان كرديم كاي دريغا به وداعش نرسيديم و برفت

حافظ

شهيد و شهادت

چون جغد مگو دريغ بر خاك شهيد بس كن سخن از سينه صد چاك شهيد در هودج نور رفت تا بزم «مليك» از دامن خاك، پيكر پاك شهيد

 

حميد سبزواري شهادت، لاله‌ها را چيدني كرد به چشم دل، خدا را ديدني كرد ببوس اي خواهرم قبر برادر شهادت، سنگ را بوسيدني كرد

قيصر امين پور

مفقود الجسدها

پس از عمري غريبي بي نشاني خدا مي‌خواست در غربت نماني از آن سَروِ سرافراز تو هر چند پلاكي بازگشت و استخواني

قضا و قَدَر

نيكي و بدي كه در نهاد بشر است شادي و غمي كه در قضا و قَدَر است با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بيچاره‌تر است

عمل صالح و توجه به نامه اعمال

مكن كاري كه بر پا سنگت آيد جهان با اين فراخي تنگت آيد چو فردا نامه خوانان نامه خوانند تو نام خود ببيني ننگت آيد

همسر خوب

كسي بر گرفت از جهان كام دل كه يكدل بود باوي آرام دل

كَرَم و نيكوكاري

سرود مجلس جمشيد گفته‌اند اين بود كه جام باده بياور كه جم نخواهد ماند بدين رواق زبرجد نوشته‌اند به زر كه جز نكويي اهل كَرَم نخواهد ماند

حافظ

ياد نيك گذاشتن

غرض نقشي است كز ما باز ماند كه هستي را نمي‌بينم بقايي

 

مگر صاحبدلي روزي به رحمت كند در كار درويشان دعايي

سعدي

براي پايان سخنراني و نويسندگي

اين سخن پايان ندارد اي جناب گر بگويم يا نويسم صد كتاب

مولوي

استفاده از تخيّل در نويسندگي و گويندگي

زندگي خوشتر بوَد در پرده وهم و خيال صبح روشن را صفاي سايه مهتاب نيست

رهي معيري

خوب زيستن

آن شنيدي كه وقتِ زادن تو همه خندان بُدَند و تو گريان آنچنان زي كه وقتِ مردن تو همه گريان بُوَند و تو خندان

دهخدا

روش سخنوري

سخن، نرم و لطيف و تازه مي‌گوي نه بيرون از حدّ و اندازه مي‌گوي

عطار

استغناي طبع و بلند نظري

با كمال احتياج، از خلقْ استغنا خوش است با دهان خشك مردن بر لب دريا خوش است هر چه رفت از عمر، ياد آن به نيكي مي‌كنند چهره امروز در آيينه فردا خوش است

صائب تبريزي

 

منبع :

نشريه  مبلغان » فروردين و ارديبهشت 1384 - شماره 65


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

برخي از بايسته هاي تبليغ و سخنوري

اشاره

نوشته‌اي كه پيش رو داريد اقتباس از دو سخنراني حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتي است كه يكي در جمع مبلغان خارج از كشور و ديگري در جمع مبلغان هجرت بلند مدت حوزه علميه قم ايراد گرديده است. چكيده اين دو سخنراني به صورت گزينشي و نكته‌وار ارائه مي‌شود.

* * *

1. دعوت بايد به سوي خدا باشد. از نظر قرآن كريم بهترين مردم كره زمين مبلّغين هستند، به شرط اينكه دعوت و تبليغشان به سوي خداوند تبارك و تعالي ـ نه دعوت به نفس ـ و عمل و رفتارشان صالح و خالص براي خداوند باشد. «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إلَي اللّه‌ِ وَعَمِلَ صالِحا وَقالَ إِنَّني مِنَ الْمُسْلِمينَ»(1)؛ «و كيست خوش گفتارتر از آن كس كه به سوي خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد: من [در برابر خدا] از تسليم شدگانم؟»

2. مبلّغ بايد سوز و عطش دروني براي هدايت مردم داشته باشد. يكي از ويژگيهايي كه خداوند تبارك و تعالي براي حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مطرح مي‌كند، همين سوز دروني و حرص

______________________________

1. فصلت/33.

براي هدايت امت است. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بالْمُؤْمِنينَ رَئُوفٌ رَحيمٌ»(1)؛ «قطعا براي شما پيامبري از خودتان آمد. بر او دشوار است كه شما در رنج بيفتيد، به [هدايت] شما حريص، و نسبت به مؤمنان، رؤوف و مهربان است.»

و در همين رابطه در مورد پيامبر عظيم الشأن اسلام مي‌فرمايد:

«لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ»(2)؛ «شايد تو از اينكه [مشركان [ايمان نمي‌آورند، جان خود را تباه سازي.»

3. مبلّغ بايد بي‌تكلف باشد مثلا اگر نمي‌داند، صاف بگويد نمي‌دانم. اگر از او سؤال كردند و دانست، جواب دهد و اگر ندانست، توجيه و تفسير بي‌جهت نكند. «قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ وَما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفينَ»(3)؛ «بگو: مزدي بر اين [رسالت] از شما طلب نمي‌كنم و از متكلفين نيستم [و سخنانم روشن و همراه با دليل است].»

4. مبلّغ نبايد در امر تبليغ مقلّد ديگران باشد. خطيب نبايد سعي كند مثل مرحوم فلسفي و يا سخنور ديگري سخنراني كند، بلكه بايد خودش باشد و مثل خودش سخنراني كند. «وَمِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ وَاخْتِلافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوانِكُم اِنَّ في ذالِكَ لاَياتٍ لِلْعالِمينَ»(4)؛

«و از نشانه‌هاي اوست آفريدن آسمانها و زمين و گوناگون بودن زبانها و رنگهاي شما. هر آينه در اين كار نشانه‌هايي براي دانشمندان است.»

5. يكي از ويژگيهاي مهم مبلّغ اين است كه ساده، روان و قابل فهم براي همه بگويد. به عنوان مثال به جاي اينكه بگويد «در اين مقطع از زمان، بگويد همين حالا، يا به جاي «روند تكاملي» بگويد، «همين طور كه پيش مي‌رويم». «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرءانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مَدَّكِرٍ»(5)؛

«وقطعا قرآن را براي پندآموزي آسان كرده‌ايم، پس آيا پند گيرنده‌اي هست؟»

______________________________

1. توبه/128.

2. شعراء/3.

3. ص/86.

4. روم/22.

5. قمر/17.

6. سخنراني بايد مفيد و مختصر و جذاب باشد و در 20 دقيقه تنظيم شود مگر اينكه، خطيب بتواند مردم را بخنداند. مرحوم فلسفي مي‌گفت: «هر كس نمي‌تواند مردم را بخنداند سر 20 دقيقه از منبر پايين بيايد.»

7. مبلّغ توانمند، كسي است كه هم مردم را بخنداند و هم بگرياند. «وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأبْكي»(1)؛

«و آنكه او خندانيد و گريانيد.»

8 . مبلّغ بايد با همه مؤمنين به يك شكل برخورد كند. جواب سلامها و برخوردهاي او نبايد نسبت به افراد متفاوت باشد، بلكه بايد بخاطر خدا با همه يكسان برخورد كند.

9. مطالب و مسائلي كه در منبر مطرح مي‌شود بايد مطابق با نياز مخاطب انتخاب شود.

10. خطيب توانا كسي است كه سخنراني خود را متنوع كند. اينكه درباره يك موضوع شبهاي متوالي صحبت شود، اشتباه است.

11. سخنران بايد در هنگام سخنراني، نگاه خود را به همه جمعيت تقسيم كند و به يك نقطه خاص خيره نشود.

12. مبلّغ بايد دسته بندي شده سخن بگويد و اول و آخر كلامش مشخص باشد. مخلوط صحبت كردن از اشتباهات بزرگ در سخنراني است.

13. از جمله هنرهاي خوب در تبليغ، استفاده از مثالهاي زيبا و مناسب است. به عنوان مثال، براي بيان ثواب نماز جماعت كه اگر 2 نفر بودند چقدر و اگر سه نفر بودند چقدر ثواب دارد تا اينكه اگر به 10 نفر رسيدند ثواب آن بي‌نهايت مي‌شود، مي‌توان اين طور گفت: «خواهر يا برادر! شما اگر يك انگشت داشته باشي چقدر توانايي داري؟ اگر 2 تا انگشت داشته باشي چقدر؟ اگر 3 تا چطور؟ با اضافه شدن تعداد انگشتان توانايي شخص بالاتر مي‌رود و آن شخص كه هر 10 انگشت را داشته باشد از عهده بي‌نهايت كار برمي‌آيد.»

مثال ديگر: سؤال مي‌شود كه چرا قرآن همه خوبيها را به خدا و همه بديها را به شخص نسبت مي‌دهد؟ مثلا

______________________________

1. نجم/43.

مي‌فرمايد:

«ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّه‌ِ وَما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَاَرْسَلْناكَ لِلنّاسِ رَسُولاً وَكَفي بِاللّهِ شَهيدا»(1)؛

«هر چه از خوبي به تو مي‌رسد از جانب خداست، و آنچه از بدي به تو مي‌رسد از خود توست، و تو را به پيامبري براي مردم فرستاديم، و گواه بودن خدا بس است.»

در جواب اين سؤال مي‌توان اين طور مثال زد: زمين هميشه دور خورشيد مي‌چرخد. آن قسمت از زمين كه به طرف خورشيد است روشن و آن قسمت كه به طرف خورشيد نيست تاريك مي‌باشد. پس روشنايي زمين از خورشيد و تاريكي آن از خودش مي‌باشد.

14. مبلّغ بايد سه شرط اساسي داشته باشد، كما اينكه پيامبران الهي اين سه شرط را داشتند.

1) از مردم باشد:

«رَبَّنا وَابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ اياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ والْحِكْمَةَ وَيُزَكّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ»(2)؛ «پروردگارا، در ميان آنان، فرستاده‌اي از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه‌شان كند، زيرا كه تو خداي شكست‌ناپذير حكيمي.»

2) در مردم باشد:

«كَما أرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ ءَاياتِنا وَيُزَكّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»(3)؛«همان‌طور كه در ميان شما، فرستاده‌اي از خودتان روانه كرديم، كه آيات ما را بر شما مي‌خواند، و شما را پاك مي‌گرداند، و به شما كتاب و حكمت مي‌آموزد، و آنچه را نمي‌دانستيد به شما ياد مي‌دهد.»

3) با مردم باشد:

«فَأَنْجَيْناهُ وَالَّذينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنا دابِرَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِاياتِنا وَما كانُوا مُؤْمِنينَ»(4)؛ «پس او و كساني را كه با او بودند به رحمتي از خود رهانيديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند ريشه‌كن كرديم.»

______________________________

1. نساء/79.

2. بقره/129.

3. بقره/151.

4. اعراف/72.

15. محور تمام سخنان مبلّغ در تبليغ بايد قرآن باشد. «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ وما أنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرءانِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ»(1)؛

«ما به آنچه مي‌گويند آگاهتريم و تو مأمور به اجبار آنها [به ايمان]نيستي؛ پس بوسيله قرآن، كساني را كه از عذاب من مي‌ترسند متذكّر ساز.»

16. مبلّغ نبايد از تعريفهاي بي‌جاي ديگران خشنود شود. چرا كه قرآن كريم چنين انساني را بدعاقبت مي‌داند. «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوا ويُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَلَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»(2)؛

«البته گمان مبر كساني كه بدانچه كرده‌اند شادماني مي‌كنند و دوست دارند به آنچه نكرده‌اند مورد ستايش قرار گيرند، قطعا گمان مبر كه براي آنان نجاتي از عذاب است، [بلكه] عذابي دردناك خواهند داشت.»

17. سخن مبلّغ بايد مطابق با زمان و مكان باشد، به گونه‌اي كه مخاطب حس كند آن سخن براي اوست. در اين صورت مخاطب با مطلب گره مي‌خورد.

مثال: اگر در داستان حضرت يوسف عليه‌السلام گفته شود كه ايشان برادران حسودي داشت كه به عنوان بازي او را بردند و در چاه پرت كردند و پيراهن خونين او را آوردند و...، مخاطب خواهد گفت: اين تاريخ 2000 سال قبل است و هيچ ارتباطي به زندگي ما ندارد. اما اگر گفته شود: يوسفي بود، جوانها! همه شما يوسف هستيد، يوسف را بردند، همه شما را هم مي‌برند، او را به اسم بازي بردند، شما را هم به اسم بازي مي‌برند، او را به چاه انداختند و پَرت كردند، شما را نيز پرت مي‌كنند و...، در اين صورت مخاطب احساس مي‌كند كه قرآن با او سخن مي‌گويد و شرح حال امروز اوست.

______________________________

1. ق/45.

2. آل‌عمران/188.

 

منبع :

نشريه مبلغان » تير 1382 - شماره 42


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۳:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان