مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4695
دیروز : 7722
افراد آنلاین : 6
همه : 5054423
چت باکس
منطق صورت

روشهاي منطقي استدلال دو گونه‌اند:1-منطق صورت، 2-منطق ماده، و هر يك از اين دو، اقسامي دارند.

روشهاي استدلال از نظر منطق صورت، به دو نوع كلّي تقسيم مي‌شوند:1-روش استدلال مباشري، 2-روش استدلال غير مباشري.

در روش استدلال مباشري، استدلال، تنها يك قضيه كافي است، و از طريق آن، بر مطلوب استدلال مي‌شود و معرفت نويني بدست مي‌آيد.اين نوع از استدلال داراي اقسامي است كه در دو باب جداگانه از كتابهاي منطقي بررسي گرديده‌اند.يكي باب عكس و توابع آن، و ديگري باب تناقض قضايا و ملحقات آن.

در روش استدلال غير مباشري، استدلال، يك قضيه كافي نبوده، بلكه دو يا چند قضيه به عنوان حدّ وسط، مورد استفاده قرار ميگيرند.استدلال غير مباشري، سه نوع معروف دارد كه عبارتنداز:قياس، استقراء و تمثيل.

بحث پيرامون اقسام ياد شده استدلال از گنجايش و رسالت اين مقاله بيرون است.علاقمندان مي‌توانند به كتابهاي منطقي مراجعه نمايند. (1)

نكته‌اي كه يادآوري آن لازم است اين كه از اقسام ياد شده، همه انواع روشهاي استدلال مباشري و نيز استدلال قياسي يقين‌آور مي‌باشند.ولي روش تمثيل، مفيد يقين نيست، و استقراء نيز در دو صورت مفيد يقين است، يكي استقراء تام، و ديگري استقراء ناقص معلّل، اما استقراء ناقص غير معلّل، فقط مفيد احتمال و ظنّ است.

منطق ماده يا صناعات پنجگانه

تا اين‌جا سخن پيرامون روشهاي استدلال از نظر منطق صورت بود.روش استدلال از نظر منطق ماده نيز اقسامي دارد كه اصطلاحا به صناعتهاي پنجگانه (صناعات خمس)معروفند كه عبارتنداز:

1-صناعت برهان

2-صناعت جدل

3-صناعت خطابه

4-صناعت شعر

5-صناعت مغالطه

مبناي اين تقسيم، نوع قضايايي است كه در استدلال بكار مي‌روند و نيز هدف بكارگيري استدلال مي‌باشد.

توضيح آنكه هر گاه قضاياي تشكيل دهنده استدلال، از يقينيات باشند و هدف از استدلال، يافتن و اثبات حقيقت باشد، آن را برهان مي‌نامند.

و هر گاه قضاياي مورد استفاده در استدلال از مشهورات(آنچه مورد قبول همگان يا گروه خاصي مي‌باشد)و يا مسلمات(آنچه مورد قبول طرف مقابل است)باشند و هدف، الزام يا اقناع طرف مقابل باشد، آن را جدل گويند.

و هر گاه قضاياي استدلال از مظنونات و مقبولات بوده و غرض از استدلال، اقناع مخاطب يا مخاطبان و مانند آن باشد، استدلال را خطابه نامند.

و هر گاه مواد استدلال را سخنان تخيلي تشكيل دهد، آن را شعر نامند.

و بالأخره هر گاه مواد استدلال را قضاياي نادرستي تشكيل دهند كه به گونه‌اي با يقينيات و يا مشهورات داراي شباهت ميباشند(مشبّهات)و مورد قبول قوه و هم قرار گرفته‌اند، هر چند عقل از قبول آنها اباء دارد (وهميات)، در اين صورت استدلال، مغالطه ناميده مي‌شود.

پيرامون هر يك از اين صناعتهاي پنجگانه، مطالبي مورد بحث قرار گرفته كه بررسي آنها مربوط به بحثهاي مفصل منطقي است و غرض در اين بحث يادآوري نكات كلّي اين مباحث مي‌باشد.بنابراين بحث درباره روشهاي منطقي استدلال را در همين جا پايان داده و به بررسي روش بحثهاي كلامي مي‌پردازيم.

روش بحثهاي كلامي

اينك كه به طور اجمال با روش‌هاي مختلف استدلال آشنا شديم، بايد ببينيم در بحثهاي كلامي از كدام روش استدلال استفاده مي‌شود؟پاسخ اين سؤال اين است ه روش استدلالهاي كلامي متنوع و مختلف بوده، و چه از نظر صورت و جه از نظر ماده منحصر در روش خاصي نيست و اينك تفصيل اين مجمل:

در گذشته دانستيم كه موضوع علم كلام خداشناسي است، (2) يعني شناخت خدا و صنات ذاتي و فعلي او، اعم از افعال تكويني و تشريعي، و نيز دانستيم كه علم كلام داراي غايات و رسالتهاي مختلف است (3) كه عبارتنداز:

1-خداشناسي تحقيقي(تحصيل معرفت يقيني در زمينه اصول عقايد).

2-اثبات موضوعات و مادي ساير علوم ديني.

3-ارشاد مسترشدان و الزام معاندان.

4-دفاع از اصول و عقايد ديني.

با توجه به موضع و غايات علم كلام، يادآور مي‌شويم كه در رابطه با غايت نخست(و نيز غايت دوم مگر در مباحثه)روش استدلال، بايد از گونه روش مفيد يقين باشد؛بنابراين از نظر صورت، بهره‌گيري از روش تمثيل مجاز نخواهد بود، همان گونه كه از روش استقراء غير معلّل نيز نمي‌توان استفاده كرد، ولي بهره‌گيري از روش استدلال مباشر و نيز روش قياس و استقراء معلّل، مجاز مي‌باشد.

و از نظر منطق ماده نيز فقط بايد از روش برهان بهره گرفت، زيرا روشهاي ديگر افاده يقين نمي‌كنند و اصولا كاربرد آن روشها در جايي است كه پاي مباحثه و محاوره با ديگران در ميان باشد كه از مورد بحث بيرون است.

ولي در رابطه با دو غايت ديگر، بهره‌گيري از همه روشهاي استدلال مجاز خواهد بود و انتخاب روش، بر عهده متكلم است كه با در نظر گرفتن تفاوتهاي فكري و روحي مخاطبان و طرفهاي بحث و نيز شرايط مختلف ديگر از نظر زماني، مكاني و غيره شيوه استدلال مناسب را برگزيند.و در نتيجه در مواردي، بهره‌گيري از شيوه برهان جايز نبوده و بايد از روش جدل يا خطابه استفاده شود.و نيز در مواردي بكار بردن روش قياسي‌

ميسور و نافع نبوده و بايد از روش استقراء و تمثيل بهره‌گيري شود.

تا اينجا دو نكته روشن گرديد:

1-انديشه كساني كه روش استدلالهاي كلامي را منحصر در روش جدل دانسته و آن را معرف بحثهاي كلامي مي‌شناسند، صحيح نيست؛زيرا همان گونه كه بيان گرديد، اولا در رابطه با غايت اخير نيز روش بحث منحصر در بهره‌گيري از شيوه استدلال جدلي نبوده و از روش خطابه يا برهان نيز مي‌توان استفاده نمود.

2-گاهي تصور مي‌شود كه بهره‌گيري از روش جدل و يا هر روش ديگري كه افاده يقين نكرده و تنها مفيد اقناع يا الزام باشد مايه نقصان بشمار مي‌رود، ولي اين تصور نادرست، ناشي از ناآگاهي يا غفلت از غايت كلام و رسالت متكلم است و گويا تصوّر شده كه مخاطبان بحثهاي كلامي هميشه كساني هستند كه آمادگي لازم براي دريافت استدلالهاي برهاني را دارند، و نيز تصور شده كه سر و كار متكل هميشه با كساني است كه جوياي حقيقت بوده و قصد جدال و خصومت ندارند، ولي نادرستي هر دو تصور آشكار است.

قرآن و شيوه بحثهاي كلامي

قرآن كريم در زمينه دعوت به يكتاپرستي، سه شيوه را پيشنهاد داده است كه عبارتنداز:

1-روش حكمت(برهان)،

2-روش موعظه پسنديده(خطابه)،

3-روش جدال احسن.

چنانكه مي‌فرمايد«ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي أحسن ان ربك هو أعلم بمن ضلّ عن سبيله و هو أعلم بالمهتدين(نحل /125).

از آنجا كه دعوت شدگان به راه خدا، از نظر افكار و روحيات متفاوت بوده و داراي اهداف و موضع‌گيريهاي مختلف در برابر مناديان توحيد مي‌باشند، بر دعوت‌كنندگان لازم است تا به روشهاي مختلف دعوت آشنا بوده و در هر مقام، روش مناسب با آن را بكار گيرند، و مهمترين اين روشها شيوه‌هاي بازگو شده در آيه كريمه است.البته معناي اين سخن اين نيست كه روشهاي مزبور مانعة الجمع بوده و بهره‌گيري از همه آنها در يك مسأله و در مورد يك فرد يا گروه همسان امكان‌پذير نمي‌باشد، زيرا اصل مزبور جنبه غالبي و اكثري داشته و با موارد نادر منافات ندارد.

سخني از علامه طباطبائي

علامه طباطبائي، در تفسير آيه فوق، كلام سنجيده‌اي دارد كه به اختصار يادآور مي‌شويم:

1-ترديدي نيست كه از آيه مزبور استفاده مي‌شود كه روشهاي سه‌گانه:حكمت، موعظه و مجادله از شيوه‌هاي بحث و گفتگو مي‌باشند و پيامر(ص) مأموريت يافته است تا در طريق دعوت به آئين الهي از تمام روشهاي مزبور بهره بگيرد.

2-حكمت(چنانكه در مفردات راغب آمده» به دريافت حق بر پايه علم و انديشه تفسير شده است، و موعظه(چنانكه خليل گفته)عبارت است از يادآوري امور پسنديده به گونه‌اي دلنشين، و جدال(چنانكه در مفردات آمده)عبارت است از گفتگو بر سبيل منازعه و غلبه يافتن بر خصم.

3-تأمل در معاني ياد شده بيانگر اين مطلب است كه حكمت، عبارت است از دليلي كه به گونه‌اي استوار و ترديدناپذير و دور از ابهام حق را افاده مي‌كند، و موعظه، عبارت است از سخنان پندآميز كه چون بيانگر مصالح و مفاسد و سود و زيان شنونده مي‌باشد، موجب لينت نفس و رقت قلب او مي‌گردد، و جدال، عبارت است از دليلي كه هدف از بكارگيري آن افاده حق نيست، بلكه مقصود، غلبه يافتن بر رقيب در مباحثه و گفتگو است،

و براي دست يافتن به اين هدف از قضاياي مورد قبول عموم مردم يا آنچه مورد قبول خسم مي‌باشد استفاده مي‌شود.

4-بنابراين، اصطلاح حكمت و موعظه و جدال كه در كلام الهي آمده است بر اصطلاح برهان، خطابه و جدل در فن منطق منطبق مي‌گردد.

5-از آيه استفاده مي‌شود كه همه مصاديق روش حكمت و برهان نيكو است، ولي روش خطابه به دو قسم نيكو و غير نيكو تقسيم مي‌گردد، و تنها بكارگيري قسم نخست مطلوب است و روش جدل داراي سه قسم:غير نيكو، نيكو و نيكوتر است و تنها قسم اخير مطلوب مي‌باشد.

6-در آيه، راجع به بكارگيري روشهاي مزبور در دعوت به يكتاپرستي و اينكه روشهاي ياد شده را در مورد چه كساني بايد بكار گرفت، سخني نيامده است و ملاك در اين باره حسن تأثير و دست‌يابي به مطلوب -يعني آشكار شدن حق-مي‌باشد.براين اساس در برخي از موارد استعمال همه طرق ياد شده جايز خواهد بود و در موردي ديگر بكارگيري دو طريق و احيانا فقط بكارگيري يك طريق جايز مي‌باشد.

7-برخي گفته‌اند:روش جدال به احسن از طرق دعوت نبوده و غرض از آن چيزي جز الزام و افحام نيست و به همين جهت در آيه، موعظه حسنه بر حكمت عطف گرديده، ولي در مورد جدال، سياق آيه تغيير كرده و فعل و جمله«جادلهم بالتي هي احسن» بر جمله«ادع الي سبيل ربك»عطف گرديده است.

اين نظريه از غفلت از حقيقت قياس جدلي ناشي گرديده است، زيرا اگر چه الزام و افحام غايت قياس جدلي است، ولي غايت دائمي آن نمي‌باشد و در مواردي و به ويژه در امور عملي و نيز علوم غير يقيني مانند فقه، اصول، اخلاق و فنون ادبي، قياس جدلي مورد استفاده قرار مي‌گيرد و مقصود از آن الزام و افحام نمي‌باشد.گذشته بر اين الزام و افحام نيز مشتمل بر دعوت است همان گونه كه موعظه حسنه مفيد آن مي‌باشد، و اما وجه تغيير سياق اين است كه جدال، در برگيرنده معناي منازعه و مغالبه است. (4)

جدال احسن كدام است؟

از امام حسن عسكري(ع)روايت شده كه فرمود:

نزد حضرت صادق(ع)جدال در دين مطرح شد، برخي گفتند:پيامبر(ص)و امامان(ع)از آن نهي كرده‌اند، امام صادق(ع)فرمود:به طور مطلق از آن نهي نشده، بلكه از جدال غير احسن نهي گرديده است، چنانكه قرآن فرموده است«لا تجادلوا اهل الكتاب الابالتي هي احسن»(عنكبوت/46)

و نيز فرموده است:«ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن».

از آن حضرت درباره معناي جدال احسم و غير احسن سؤال شد، فرمود:جدال غير احسن آن است كه بافردي كه اهل باطل است به جدال برخيزي و نتواني سخن باطل او را با دليل مردودسازي بلكه به انكار سخن او اكتفا ورزي و يا آنكه او سخن حقي را مطرح نموده و هدف او اين است كه از آن به گونه‌اي بر سخن باطل خود بهره گيرد و تو از بيم آنكه او به چنين هدفي دست نيابد آن مطلب حق را انكارنمايي، چنين جدالي بر پيروان ما روانيست، زيرا مايه تقويت مخالفان و تضعيف شيعيان مي‌گردد.

امّا جدال أحسن، همان است كه خداوند به پيامبر(ص)تعليم نمود، آنجا كه به او فرمود:تا با فردي كه درصدد انكار معاد برآمده گفت:«من يحيي العظام و هي رميم»به جدال برخاسته و بگويد:«يحيها الذي انشأها أول مرة و هو بكل خلق عليم»و نيز به او بگويد: «الذي جعل لكم من الشجر الاخضر نارا»، و نيز به او بگويد:«اوليس الذي خلق السموات و الارض بقادر علي ان يخلق مثلهم»(يس/78-71 اين جدال احسن است زيرا پرده از شبهات كافران برگرفته و عذر آنان را قطع مي‌نمايد. (5)

(1)-از جمله ر.ك:اساس الاقتباس، خواجه نصير الدين طوسي، المنطق، شيخ محمد رضا مظفر، و المنطق الصوري، عبد الرحمن بدوي.

(2)-ر ك:كيهان انديشه، شماره 43، موضوع علم كلام، از نگارنده.

(3)-ر ك:همان، شماره 43مدخل علم كلام، از نگارنده.

(4)-الميزان، علامه محمد حسين طباطبائي، ج 12، ص 374-371.

(5)-احتجاج طبرسي، نشر المرتضي، مشهد، ص 21 و 22.P}

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/26086?sta=%u062c%u062f%u0627%u0644+%u0627%u062d%u0633%u0646



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام راحل قدس‌سره ، تفكر اسلامي بويژه انديشه ناب شيعه، پاي به عرصه‌اي جديد در جهان امروز نهاده و فعاليتهاي فرهنگي و اعتقادي و مذاكرات علمي با ديگران را بيش از پيش ضروري ساخته است. جهان امروز با تجربه موفق انقلاب اسلامي، تشنه چشمه‌سار زلال معارف نوراني اسلام گرديده است. از طرفي مخالفان تئوري حاكميت ديني هم، نوعي رويارويي فرهنگي با دين اسلام را در دستور كار خود قرار داده و پرسشهايي را در مورد دين اسلام مطرح نموده‌اند كه مسؤوليت متفكران اسلامي را صد چندان نموده است. امّا سؤال اين است كه براي ترويج معارف ديني چه روشي پسنديده‌تر بوده و كارايي بيشتري خواهد داشت؟

توجّه به پيام دلنواز قرآن راهگشاي ماست آنجا كه مي‌فرمايد:

«ادع الي سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن»(1)

همچنين در فراز ديگر، در باره شيوه مجادله فرهنگي با اهل كتاب مي‌فرمايد:

«لاتجادلوا اهل الكتاب إلاّ بالتي هي احسن»(2)

بر اساس اين دو آيه شريفه، مسلمانان موظفند حتي با غير مسلمانان، در مسائل فرهنگي و مذاكرات علمي، به شيوه جدال احسن رفتار نمايند.

______________________________

1 - نحل/125.

2 - عنكبوت/46.

 

شايسته است در اين مختصر، با استعانت از آيات نوراني قرآن، به شيوه ترويج دين و ادبيات نقد و مجادله و مباحثه با مخالفان بپردازيم.

در دو آيه ياد شده، سه روش برخورد فرهنگي و تبليغ ديني مورد توصيه قرار گرفته است:

1- روش «تعقّلي» و برخورد حكيمانه با مسائل ديني كه عبارت است از ترويج دين با بيان و تحليل عقلي. اين روش در قرآن به حسن و قبح متصف نشده است زيرا روش برهاني و تعقلي همواره نيكو و نزد عقلا پسنديده است. اين روش غالبا براي اهل علم و خواص كاربرد دارد.(1)

2- روش «موعظه حسنه» كه عبارت است از تبليغ دين با زباني نيك و خوش. اين روش كه در منطق، به خطابه شهرت دارد غالبا براي پند و اندرز به عامه مردم كارايي دارد.(2)

بر پايه ديدگاه برخي از مفسرين، حسن موعظه تنها به دليل حسن اثر آن براي احياي حق، مورد نظر است و حسن اثر آنگاه محقق مي‌گردد كه واعظ خود نيز به آنچه مي‌گويد متصف باشد و علاوه بر آن، در وعظ خود آنقدر حسن خلق نشان دهد كه سخنش در جان شنونده زمينه پذيرش بيابد.(3)

3- روش «جدال احسن» كه غالبا براي معاندين و منكرين به كار گرفته مي‌شود.(4)

«جدال» كه در علم منطق از آن به «جدل» ياد مي‌كنند، عبارت است از دليلي كه براي منصرف كردن خصم از آنچه بر آن اصرار مي‌ورزد و بر آن اختلاف دارد، به كار مي‌رود بدون آن كه روشن شدن حق مورد نظر باشد. بلكه آنچه كه خصم خود به تنهايي و يا به همراه تمام مردم قبول دارند، مورد استناد قرار گيرد.(5)

______________________________

1 - ملا محسن فيض كاشاني، الصافي في تفسير كلام الله، دار المرتضي، چاپ اول، مشهد، ج3، ص162.

2 - همان.

3 - علامه سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، دار الكتب الاسلاميه، تهران، چاپ چهارم، 1361، ج12، ص399.

4 - ملا محسن فيض كاشاني، پيشين.

5 - علامه طباطبايي، پيشين.

 

امّا «جدال أحسن» آن است كه با مدارا، وقار، آرامش و نرمش همراه باشد.(1) جدال آنگاه نيكوست كه با درشتخويي، طعنه و توهين همراه نباشد.(2)

نظر به لزوم روش «جدال احسن»، بر اساس روايتي پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به مسلمانان چنين امر فرموده‌اند كه:

اهل كتاب را در ادعاي خود نه تصديق كنيد و نه تكذيب بلكه بگوييد، به خدا و كتاب و رسولش ايمان داريم. پس اگر باطلي اظهار نمودند آنان را تصديق نكنيد و اگر حقي بيان داشتند تكذيبشان نكنيد.(3)

بر پايه روايتي كه از امام صادق عليه‌السلام در باره جدال احسن نقل گرديده است، رعايت شيوه جدال احسن، از ويژگيهاي علماي دين شمرده شده و جدال با دشمنان دين به روش غير احسن، براي شيعيان حرام عنوان گرديده است.(4)

امّا با وجود آن كه قرآن كريم مسلمانان را به مجادله احسن امر فرموده است، يك مورد را استثنا نموده و آن موردي است كه مسلمانان مورد ظلم و ستم قرار گيرند،(5) كه در اين صورت بايد اقدامات مقتضي ديگري متناسب با نوع رفتار خصم، به كار گرفته شود. اما در اين باره كه مقصود از ستم چيست، ديدگاههاي متفاوتي مطرح شده است از جمله برخي از مفسرين بر اين عقيده‌اند كه مقصود از ظلم در اين آيه شريفه، به قرينه سياق آيه، اين است كه مجادله به گونه‌اي باشد كه نرمش، مدارا و نزديك شدن به دشمن در گفتگو، موجب اين تلقي گردد كه مسلمانان در موضع ضعف قرار دارند و در

______________________________

1 - شيخ ابو جعفر طوسي، التبيان في تفسير القرآن، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، قم، 1409ق. ج 6، ص439؛ امين الدين طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج 3، ص 392.

2 - علامه طباطبايي، پيشين، ج 16، ص 143.

3 - ملا محسن فيض كاشاني، پيشين، ج 4، ص 119.

4 - احمد بن علي الطبرسي، الاحتجاج، نشر المرتضي، مشهد، 1403ق.، ج 1، ص 21؛ تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليه‌السلام ، مدرسه امام مهدي(عج)، قم، 1409ق.، ص 527: «... فالجدال بالتي هي أحسن قد قرنه العلماء بالدين، و الجدال بغير التي هي احسن محرّم حرّمه الله تعالي علي شيعتنا...»

5 - عنكبوت/46: «...الّا الذين ظلموا منهم...»

نتيجه مذاكره و گفتگو را بر ذلّت مسلمانان حمل نمايند.(1)

در پايان توجه به اين نكته ضروري است كه اصل مجادله و مذاكره علمي در باره اسلام براي كساني توصيه مي‌شود كه توان علمي لازم را براي اين كار داشته باشند. امّا كساني كه چنين توانايي را ندارند(2) و يا با وجود توانايي علمي به دلايلي در مذاكرات و مباحثات خود با دشمن، براي احقاق حقي، حق ديگري را باطل جلوه مي‌دهند، چنين مجادله‌اي غير احسن و ناپسند خواهد بود.(3)

بنابراين، رعايت سه اصل ياد شده بويژه مجادله به شيوه احسن، بر همه اهل قلم كه از جانب دين اسلام سخن مي‌گويند، امري پسنديده بلكه لازم است. خداوندا، ما را به اين ويژگي نيكو متصف گردان.

______________________________

1 - علامه طباطبايي، پيشين، ج 16، ص 143.

2 - غافر/56: «انّ الذين يجادلون في آيات الله بغير سلطان أتاهم، إنْ في صدورهم إلّا كبر ما هم ببالغيه...»

3 - تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليه‌السلام ، پيشين، ص 529: «... اما الجدال بغير التي هي احسن، أن تجحد حقا لايمكنك أن تفرق بينه و بين باطل من تجادله و انّما تدفعه عن باطله بأن تجحد الحق فهدا هو المحرم لانك مثله جحد هو حقا و جحدت انت حقا آخر.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/24524?sta=%u062c%u062f%u0627%u0644+%u0627%u062d%u0633%u0646



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]
 

جدال احسن

مهندس علي پايا

دفاع بد از هر موضع و موضوعي گاه از مهلك‌ترين‌ حملات خصم زيان بارتر و خسارت آورتر است.مصيبت‌ آنگاه افزون مي‌شود كه مدافع،مدعي دفاع از ديانت و اسلام باشد.اينكه در شرع مقدس اين همه بر رعايت‌ شرايط امر به معروف و نهي از منكر تأكيد شده است از اين روست كه دفاع بد،به امر منكر و نهي از معروف،و در نهايت به مشوّه شدن چهرهء دين منجر مي‌شود.معلم‌ محترم ما آقاي دكتر داوري در مقالهء اخير خود با عنوان‌ «علم و آزادي آري،التقاط نه»مدعي دفاع از اسلام و ديانت شده‌اند و دفاعي بد از اسلام و ديانت به عمل‌ آورده‌اند.

دفاع ايشان دفاع بدي است زيرا به عوض‌ رعايت ادب قرآني كه مي‌فرمايد:

«ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن»

بناي كار را بر ناسزا و دشنام‌ و تهمت و بهتان بر مخاطبيني گذارده‌اند كه آنانرا مسلمان و در خط انقلاب محسوب داشته‌اند.دفاع‌ ايشان دفاع بدي است زيرا به عوض پاسخگويي به‌ شيوه‌اي متين و مستدل بناي كار را بر تحريف آراي‌ مخاطب و خلط مباحث و مقولات مختلف،و تمسك به‌ شيوه‌هاي مغالطي گذارده‌اند.

دفاع ايشان دفاع بدي است زيرا بي‌آنكه پرواي‌ درك دقيق و عميق سخنان حريف و نيز توضيحات‌ مخاطب را داشته باشند به رد و طرد آن اقدام كرده‌اند.

صاحب اين قلم چندي پيش در يادداشتي به‌ پاره‌اي اشتباهات كه در نقد آقاي دكتر داوري از كتاب‌ جامعهء باز راه يافته،اشاره كرده بود به اين نيت كه از رهگذر اين خرده گيري طلبگي،اولا اگر مطلبي به‌ نادرست به خوانندگان عرضه شده امكان تصحيح آن‌ فراهم آيد،ثانيا الگوي مناسبي براي بحث و برخورد سالم آرا به نحو عملي ارائه گردد تا به مصداق«حياة العلم بالنقد و الرد»راه رشد معرفت اصيل و نافع باز و هموار گردد.آقاي دكتر داوري در مقالهء جوابيه خود بر خلاف انتظاري كه از يك معلم فاضل مي‌رفت،به جاي‌ آنكه به گونه‌اي شايسته و اصولي به انتقادات مطروحه‌ پاسخ گويند و از اين طريق نه فقط درس علم و حكمت‌ كه الفباي بحث و مناظره به شيوهء اسلامي را به‌ خوانندگان و شاگردان آموزش دهند،سلسلهء خصومت‌ جنباندند و با خشم و تعصب بر مخاطبان تاختند و نسبت‌هاي ناروا بر ايشان بستند كه زهي تأسف.

اين قلم به حكم كريمه«...و اذا مرّوا باللغو مرّو كراما»و به حرمت مقام تعليم،از آنچه كه به ناروا بر قلم آقاي دكتر داوري جاري شده در مي‌گذرد و در اين‌ يادداشت صرفا به تحليل و بررسي مطالب اساسي مقالهء اخير معلم فاضل خود مي‌پردازد.

*** گفته شد كه دفاع آقاي دكتر داوري دفاع بدي است اما دلايل آن:

اولا ايشان به شيوهء برخي از متكلمين‌1به هيچيك‌ از انتقاداتي كه به دعاوي ايشان در مقالهء نخست شده‌ بود پاسخ نگفته‌اند و روشن نساخته‌اند كه آيا آن‌ انتقادات بجا بوده است يا نه و به اين ترتيب خواننده‌اي‌ كه بحث را دنبال كرده در ابهام مي‌ماند و در نمي‌يابد كه در مورد آن دعاوي بالاخره حق با كه بوده است؟

بي‌پاسخ گذاردن انتقادات اصولي،با دعوي دفاع‌ از حق و حقيقت سازگار نيست.بدين معني كه‌ اگر كسي به اشتباه خود پي برد بايد صميمانه بدان‌ اعتراف كند و در پي تدارك آن بر آيد،2و اگر نيز سخن ناقد را درست نيافت با دليل و برهان آنرا رد كند و نه با تكيه به مقبولات و مشهورات و احيانا خداي‌ ناكرده جنجال و تبليغات.

آقاي دكتر داوري در پاسخ انتقاداتي كه به مقالهء نخست ايشان شده بود،در مقالهء اخير تنها به يك مورد اشاره كرده‌اند و آن مورد تحريف آراي حريف بود كه‌ متأسفانه در آن مقاله بوفور به چشم مي‌خورد.آقاي‌ دكتر داوري با نوعي سعهء صدر اين موارد متعدد تحريف‌ را صرفا يكي دو غلط چاپي(و نه حتي سهو القلم)به‌ شمار آورده‌اند كه اگر چنين باشد بايد از مسئولين‌ كيهان فرهنگي گله كرد كه چرا مقالهء ايشان را آنچنان‌ مغلوط چاپ كرده‌اند كه قسمت اعظم نقل قولهاي‌ ايشان از كتاب جامعهء باز به صورت تحريف آشكار آراي نويسنده در آمده!

ثانيا،ايشان در مقالهء خود به عرض تكيه بر برهان،بناي كار را بر استفاده از انواع شيوه‌ها،مغالطي‌ گذارده‌اند،موارد ذيل تنها چند نمونه‌اند:

مرقوم فرموده‌اند:«من پوپري نيستم كه هنر تخطئه بدانم و مطالبي از سنخ او جعل كنم»و متأسفانه‌ در همان حال هم مخاطبين را به انحاي مختلف تخطئه‌ كرده‌اند و هم مطالبي بديشان نسبت داده‌اند كه به هيچ‌ روي بر قلم آنان جاري نشده است.في المثل در جايي‌ چنين آورده‌اند:«مي‌گويند ما از آن جهت به پوپر توجه‌ داريم،كه درس منطق علم و آزاديخواهي مي‌دهد و اين‌ درسها نه فقط با ديانت منافات ندارد بلكه مؤيد آن‌ است.»اين قلم هر چه كوشيد نتوانست عبارتي نظير، شبيه،و يا حتي قريب به مضمون عبارت فوق در يادداشت خود پيدا كند،سهل است در مقالاتي نيز كه‌ از سوي ديگران دربارهء كتاب جامعهء باز نوشته شده‌ بود نيز چنين عبارتي نيافت.

ايشان خود را«كسي كه سي و چند سال كتاب‌ فلسفه خوانده است»معرفي كرده‌اند و مخاطبين را «مقدمات نخوانده»،«ناآشنا با فلسفه»و«بي‌اطلاع» خوانده‌اند و به اين ترتيب تلويحا اين نكته را القا كرده‌اند كه تنها خود ايشان صلاحيت اظهار نظر در اين‌ گونه مسائل را دارند و ديگران فاقد چنين صلاحيتي‌ هستند.اين استدلال به چند دليل نادرست است: نخست آنكه صرف كتاب خواندن و معلم ديدن موجب‌ صاحبنظر شدن نمي‌شود.بسا كسان كه دهها سال عمر خود را در پاي درس اساتيد به خواندن متون و جزوات‌ صرف كرده‌اند،لكن اطلاعاتشان از حد محفوظات‌ تجاوز نكرده و قوهء استنباط و استنتاجشان رشد ناكرده‌ باقي مانده است.

ديگر آنكه صرف كتاب خواندن دليل اطلاع از همهء مسائل و موضوعات-و لو در يك حوزهء معرفتي‌ مشخص و محدود-نمي‌شود.معناي اين سخن اين است‌ كه في المثل يك فيزيكدان يا يك پزشك متخصص‌ نمي‌تواند ادعا كند كه در باب همهء مسائل و موضوعات‌ مطروحه در علم فيزيك يا دانش پزشكي داراي تخصص‌ و تبحر است.حداكثر اين است كه مدعي شود در كنار دانش تخصصي در يك شعبهء خاص،اطلاعاتي كلي و اجمالي از ديگر شعبه‌ها نيز دارد.از قضا امروزه به دليل‌ تخصصي شدن همهء زمينه‌هاي معرفتي،عالمان علم‌ آشنا،بشدت از درگير شدن و اظهار نظر در زمينه‌هايي‌ كه يا مستقيما با دانش تخصصي آنان ارتباط ندارد و يا ميزان اطلاع تفصيلي و تحقيقي ايشان دربارهء آن اندك‌ و ناچيز است،پرهيز مي‌كنند و اين نه تنها نقطه ضعفي‌ در كار ايشان به شمار نمي‌رود كه به عكس نشانهء آگاهي آنان از ميزان توانايي‌هاي خويش و شناخت‌ صحيح حوزهء عمل خود است.

فلسفه نيز چون ديگر شعبه‌هاي دانش بشري از تخصصي شدن كه لازمهء رشد معرفت است بر كنار نمانده است.يعني امروز نمي‌توان يك متفكر اصيل را سراغ گرفت كه دعوي تخصص در همهء شعبه‌ها و رشته‌هاي فلسفي نيز فلسفهء اولي(متافيزيك)،فلسفهء اخلاق،فلسفهء علم،فلسفهء منطق،فلسفه زبان فلسفهء ذهن،و امثالهم داشته باشد.هر معلم و مدرس جدي‌ فلسفه،حداكثر در يك يا دو رشته،صاحب اطلاع‌ تفصيلي و تخصصي است و در خصوص ساير رشته‌ها، احيانا اطلاعاتي بيش و كم اجمالي و غير تحقيقي دارد.

اين عدم اطلاع از مسائل تخصصي همهء رشته‌ها، همچنانكه گفته شد نه تنها نقطهء ضعف به شمار نمي‌رود كه به عكس نشانهء قوت است و بدين معني است كه‌ مدرس يا معلم يا متفكر،هم و انرژي و توان فكري خود را مصروف آشنايي دقيق و تحقيقي با مسائل تخصصي‌ يك يا دو حوزهء نزديك به هم ساخته و بدين ترتيب از خطر مبدل شدن به«همه دان هيچ ندان»احتراز كرده‌ است.

معلم فاضل ما آقاي دكتر داوري نيز يقينا بر همين‌ طريقه مشي كرده‌اند.تا آنجا كه راقم اين سطور به ياد دارد،مطالعات عمدهء ايشان بيشتر در باب فلسفه‌هاي‌ اگزيستانس،و يا آراي فلاسفهء سيستم ساز آلماني در قرون هجده و نوزده،و احيانا فلسفهء كلاسيك غرب بوده‌ و به زمينه‌هايي نظير فلسفهء علم،فلسفهء ذهن و فلسفهء منطق كه پژوهش در آن نياز به آشنايي جدي با علوم‌ جديد،رياضيات،و منطق دارد،كمتر پرداخته‌اند.

و بالاخره نكتهء سوم در مورد عدم درستي‌ استدلال ايشان،دعوي عدم آشنايي مخاطبان با مقدمات نسخه است.اين دعوي در عين اينكه بايد از نظر انطباق با واقع مورد بررسي قرار گيرد و صحت و سقم آن مشخص گردد،به لحاظ منطقي ربطي به‌ محتواي مقالات مخاطبان ندارد،بدين معني كه‌ محتواي آن مقالات با قطع نظر و بطور مستقل از سابقه‌ و زمينهء نويسندگان قابل بررسي و نقادي است و حكم‌ يكي را با ديگري نبايد خلط كرد.كما اينكه محتواي‌ مقالهء خود ايشان نيز با قطع نظر از اطلاع يا عدم اطلاع‌ تفصيلي ايشان از مباحث تخصصي فلسفهء علم مورد نقادي و بررسي قرار گرفته است،كه در بخش سوم اين‌ يادداشت به آن خواهيم پرداخت.

آقاي دكتر داوري به اين قلم اعتراض كرده‌اند كه‌ از شيوهء مذموم«استفاده از هر وسيله براي كوبيدن‌ خصم»استفاده كرده است.خوانندگاني كه يادداشت‌ نخست اين قلم را خوانده‌اند لابد قضاوت مي‌كنند كه‌ اگر مقصود از«هر وسيله»التزام به«عقل و منطق و برهان»و مباني استدلال منطقي و پرهيز از كم و زياد كردن آراي حريف و نقل بي‌كم و كاست و نقد دقيق‌ سخنان مخاطب است،البته حق با ايشان است اما اگر مقصود از«هر وسيله»تمسك به تحريف سخنان‌ مخاطب،مددگيري از انواع شيوه‌هاي مغالطي،از جمله‌ خلط مبحث و بر آميختن آراي گوناگون،و نسبت دادن‌ مطالبي ناروا به مخاطب و امثال و اشباه اين روش است‌ البته اين قلم از آن بسيار دورست.

در جاي ديگر نيز آقاي دكتر داوري بر اين قلم خرده‌ گرفته‌اند كه چرا نتايج منطقي برخي از اقوال را كه‌ ايشان به پيروي از استاد خود مطرح كرده‌اند،روشن‌ ساخته است.ايشان از اين نحوهء استنتاج با بر چسب‌ «صورت مثالي و نمونهء استدلال پوپري»ياد كرده‌اند.

در پاسخ اين اعتراض بايد گفت اگر استنتاج‌ منطقي يك قضيه از مقدماتي مشخص،نوعي استدلال‌ پوپري است در اين صورت بايد گفت همهء فرزانگان‌ و حكماي مسلمان از صدر اسلام تاكنون،پوپري بوده‌اند و خبر نداشته‌اند!چرا كه همهء اين بزرگواران در تعليماتشان از اين نوع استنتاجات منطقي استفاده‌ كرده‌اند.از آن بالاتر خداي تبارك و تعالي هم كه مكرر در مكرر در قرآن كريم استدلالات منطقي مطرح‌ ساخته لابد-نعوذ بالله-اول پوپري عالم بايد محسوب‌ شود!

ثالثا آنچه كه تا اينجا ذكر شد مختصري بود در رابطه با«روش»بحث و«شيوه»برخورد علمي آقاي‌ دكتر داوري و در حكم مقدمه‌اي براي ورود به بحث‌ دربارهء مطلب اصلي مقالهء اخير ايشان.

لب مطلب مقاله اخير آقاي دكتر داوري را مي‌توان‌ به صورت استدلال قياسي ذيل ارائه داد:

مقدمهء 1:آراي پوپر مخالف شريعت است.

مقدمه 2:مسلماناني كه به نشر آراي او مبادرت‌ ورزيده‌اند اين آرا را باطن شريعت قرار داده و ولايت‌ پوپر را در اصول تفكر پذيرفته‌اند.

نتيجه:خطر دو قبله‌اي شدن،التقاط،و بالاخره‌ الحاد،جوانان مسلمان را تهديد مي‌كند.

براي تعيين صحت استدلال فوق بايد صحت مقدمات را مورد بررسي قرار داد.در اينجا و پرسش اساسي بايد پاسخ داده شود.

الف:وقتي مي‌گوييم مسلماني آراي يك متفكر را باطن دين خود قرار داده منظورمان چيست؟

ب:اينكه مي‌گوئيم آراي پوپر مخالف شريعت است دقيقا يعني چه؟

اما در مورد الف:

آيا اگر مسلماني به بررسي و مطالعهء انتقادي آراي‌ متفكري پرداخت و در سخن او كوشيد تا صحيح را از سقيم باز شناسد و حق هر كدام را چنان كه شايسته‌ است ادا نمايد بدين معني كه اگر در آراي آن متفكر مطلبي را مطابق حق و واقع و موافق عقل و برهان يافت‌ بدان ملزم شود و اگر سخني خلاف واقع و معارض خرد و منطق مشاهده كرد آن را طرد و رد كند،در چنين‌ صورتي آيا در حق آن مسلمان بايد گفت كه ولايت آن‌ متفكر را پذيرفته و آراي او را باطن شريعت قرار داده؟

ما در واقع با چه«ملاكي»و براساس كدام‌ «معيار»حكم مي‌كنيم كه كسي ولايت ديگري را در اصول تفكر پذيرفته و انديشه‌هاي وي را باطن دين خود قرار داده؟يك چنين ملاكي طبعا بايد براي همگان‌ قابل دسترسي،بررسي،و آزمايش باشد،والا اگر يك‌ ملاك روشن و مشخص و مقبول ارائه نشود مي‌توان در حق همهء كساني كه به بررسي،مطالعه،و معرفي آراي‌ متفكران ديگر پرداخته‌اند گفت كه اين سان همگي‌ يكسره آراي آن متفكران را باطن شريعت خود قرار داده‌ و ولايت ايشان را پذيرفته‌اند.

يك چنين حكم كلي شايد پيش از همه(اگر نه‌ بيش از همه)دامن خود آقاي دكتر داوري را بگيرد كه‌ در آثار خود با اعجاب و شيفتگي از متفكراني نظير نيچه و هايدگر سخن به ميان آورده‌اند و در معرفي آنان‌ طريق مبالغه پيموده‌اند.

متأسفانه در هيچ يك از دو مقالهء آقاي دكتر داوري‌ «ملاك دقيق و مشخصي»براي تعيين اين مطلب‌ نمي‌توان يافت.ايشان در عوض همه جا مخاطبين را متهم ساخته‌اند كه به دام دروغ و دروغ زدگي پوپري‌ افتاده و آراي غير ديني و ضد ديني او را باطن دين خود قرار داده‌اند،بي‌آنكه در هيچ جا براي اين دعاوي بزرگ‌ و اتهامات سنگين دليلي ذكر كنند.حال آنكه عرضهء دليل و اقامهء برهان اساسي‌ترين شرط به كرسي‌ نشاندن مدعاست.اگر قرار باشد هر ادعايي به صرف‌ تكرار يا به ضرب جار و جنجال و يا به اعتبار شهرت‌ گوينده پذيرفته شود كه بايد گفت«و علي الاسلام‌ سلام!»

جايي كه خداي تبارك و تعالي سخن خود را متكي بر«برهان»مي‌كند و از مدعي طلب برهان‌ مي‌كند بر بنده نرسد كه بي‌دليل و برهان دعوي حق و حقيقت كند.اينكه فرزانگان مسلمان به تأكيد مي‌گويند نحن ابناء الدليل بروشني نشان آن است كه در نزد ايشان سخن بي‌بنياد وزني ندارد و آنان در پذيرش و قبول هر قول به استواري و درستي خود آن قول‌ مي‌نگرند نه به اسم و شهرت گوينده.در هر حال از آنجا كه آقاي دكتر داوري دعوي بزرگي مطرح كرده‌اند بر عهدهء ايشان است كه اولا ملاكي دقيق،روشن و مقبول ارائه دهند تا به مدد آن روشن شود مقصود از قبول ولايت يك متفكر چيست و چه شرايطي دارد؟ثانيا به وجهي معقول و مستدل با به كارگيري«ملاك‌ مزبور»نشان دهند كه مخاطبين ايشان در دام دروغ و دروغ زدگي افتاده‌اند و آراي ديگري را باطن دين خود قرار داده‌اند.

و اما در مورد ب:

پوپر چنانكه آقاي دكتر داوري توجه داده‌اند يك‌ «فيلسوف علم»است.نگاهي به ليست آثاري كه منتشر ساخته روشن مي‌سازد كه در چه زمينه‌هايي قلم زده‌ است.اين آثار هيچ يك مستقيما با مسائل و موضوعات‌ ديني ارتباط ندارند به علاوه حوزه‌هايي كه پوپر به‌ تحقيق و پژوهش در آن پرداخته هيچ يك حوزهء مسائل‌ مذهبي نيست.پس كدام بخش از سخنان اوست كه به‌ زعم آقاي دكتر داوري مخالف شريعت است؟ايشان‌ بطور جسته و گريخته در مقالهء خود به اين جهت‌ اشاراتي داشته‌اند،از اين رو براي روشن شدن بحث‌ خلاصه‌اي از دعاوي ايشان را مي‌آوريم و آنگاه صحت‌ اين دعاوي را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

1.مرقوم فرموده‌اند:«پوپر با مطلق اعتقاد مخالف‌ است.او نه فقط يقين حقيقي و يقين عيني را بي‌معني‌ مي‌داند بلكه يقين علمي را هم منكر است.در نظر او فقط يك چيز يقيني وجود دارد و آن متدولوژي خود اوست كه يكسان بايد بر علوم طبيعت و علوم انساني‌ اطلاق شود.(علم توحيد كه به نظر او بي‌وجه است) اصلا علم يقيني در نظر او همين متدولوژي است.»در اين بيان چند اشكال كوچك وجود دارد كه ذيلا اشاره‌ مي‌شود:

اولا معلم محترم ما قطعا توجه دارند كه هيچ كس‌ نمي‌تواند با مطلق اعتقاد مخالف باشد و اين امر منطق‌ محال است آن هم به دليل ساده كه خود مخالف‌ بودن با مطلق اعتقاد،نوعي اعتقاد است.

ثانيا«يقين عيني»را كه فرموده‌اند يقينا خود ايشان هم بي‌معني مي‌دانند زيرا چنان كه توجه‌ دارند«يقين»،يك حالت رواني dnimfoetats است‌ و عيني دانستن آن ظاهرا وجهي ندارد،مگر آنكه ايشان‌ از اين اصطلاح خود ساخته معناي خاصي را مرا مي‌كنند كه بر همگان روشن نيست.

ثالثا در باب«يقين حقيقي»نيز نفرموده‌اند كه‌ مقصود چيست و حصول چنين يقيني در كدام حوزه‌ مورد نظر ايشان بوده است؟آيا مقصود يقيني است كه‌ در رياضيات بدان دست مي‌يابند كه در اين صورت‌ توجه دارند كه اعتبار اين نوع يقين محدود است به‌ حدودي كه توسط آكسيوم‌ها smoixA مشخص‌ مي‌شود.يا آنكه متصور يقين مناطقي است كه طبعا هر عاقلي منكر آن نيست.شايد هم مقصود يقين ديني‌ است كه امري فردي و شخصي است و مربوط است به‌ ارتباط هر فرد با حضرت حق جلّ و علا و ربطي به‌ بحث‌هاي فلسفي ندارد.به هر حال تا مقصود ايشان‌ يقين حقيقي دريافته نشود نمي‌توان در اين باب اظهار نظر كرد.

رابعا در باب«يقين علمي»اگر ايشان لطف كنند و به‌ شيوه‌اي مستدل نشان دهند كه چگونه مي‌توان در علوم‌ تجربي به يقين دست يافت در آن صورت به بشريه‌ خدمت بسيار بزرگي كرده‌اند و موفق شده‌اند معضلي‌ بگشايند كه لااقل از دويست سال پيش تاكنون انديشه‌ متفكران بزرگي را به خود مشغول داشته و تلاشها عظيم فكري براي حل آن تاكنون به نتيجه نرسيده‌ است.

خامسا اگر مقصود از يقين علمي و يقين عيني‌ يقين حقيقي كه مرقوم فرموده‌اند،اصطلاح مشبه‌ علم اليقين،عين اليقين،حق اليقين باشد كه در قرآن‌ مجيد و در لسان شرع از آن سخن به ميان آمده است‌ آن صورت چنان كه توجه دارند،زمينه و فضاي ؟؟؟ txetnoc مربوط خواهد بود به مراتب يقين كه‌ ايمان ديني براي سالك پديد مي‌آيد كه ارتباطي‌ بحثهاي مربوط به فلسفهء علم در مورد يقين نخواهد

داشت،كما اينكه حتي معناي ان واژه‌ها نيز در فرهنگ‌ ديني با معنايي كه در فرهنگ فلسفي از آن مستفاد مي‌شود بكلي متفاوت خواهد بود،في المثل چنانكه‌ گذشت واژهء يقين عيني با توجه اصطلاحي اين كلمات‌ در فرهنگ فلسفي امروز،افادهء معناي محصّلي‌ نمي‌كند.حال آنكه در فرهنگ ديني معناي مشخصي از آن دريافت مي‌شود.طبعا در مواردي از اين قبيل بايد به خطر اشتراك لفظ توجه داشت كه اشتراك لفظ دائم‌ رهزن است.

2.آقاي دكتر داوري در باب«متدولوژي علوم» مطالب و نكات مهمي را متذكر شده‌اند كه از هر حيث‌ شايستهء تأمل و امعان نظر است.از جمله در جايي از مقاله خود چنين اظهار نظر كرده‌اند كه:«در متدولوژي‌ علوم جديد خشيت محو مي‌شود.»و در توضيح اين‌ سخن آورده‌اند كه:«متدولوژي جاي خشيت را مي‌گيرد.»

ظاهرا ايشان در اين مورد يكبار ديگر مرتكب‌ خطاي منطقي خلط مبحث شده‌اند زيرا اگر قرار باشد چيزي جاي چيز ديگري را بگيرد بايد با آن«سنخيت» داشته باشد و از قول ايشان چنين بر مي‌آيد كه تصور كرده‌اند متدولوژي چيزي است از سنخ خشيت و خوف‌ الهي.

حال آنكه چنين نيست به اين دليل ساده كه يك عالم، مثلا يك فيزيكدان،مي‌تواند«موحد»باشد،«خشيت» هم داشته باشد و در عين حال با استفاده از«متدولوژي‌ صحيح»به برخي از رازهاي هستي در حوزهء تحقيق‌ خود دست يابد،در عين حال فيزيكدان ديگري‌ مي‌تواند«ملحد»باشد،«خشيت»هم نداشته باشد لكن باز هم با استفاده از متدولوژي صحيح از پاره‌اي‌ رازهاي هستي در حوزهء تحقيق خود پرده بر دارد. كما اينكه عكس حالات فوق نيز صادق است يعني‌ مي‌توان موحد بود و خشيت داشت و متدولوژي‌ نادرست به كار گرفت و در تحقيقات علمي به هيچ جا نرسيد و يا ملحد بود و خشيت نداشت و با متدولوژي‌ ناصحيح دائما در پژوهشهاي علمي در جا زد.

متدولوژي علوم«منطقا»از ايمان ديني و خشيت الهي‌ عالمان متمايز است و با آن دو هم سنخ نيست تا بتواند جايشان را بگيرد.دليل منطقي اين امر هم اين است كه‌ «متدولوژي»محمول هيچ يك از«خشيت»يا«ايمان» واقع نمي‌شود و بر آن دو حمل نمي‌گردد تا تو هم وحدت‌ و اين هماني ميان آنها برود.

3.آقاي دكتر داوري در جاي ديگر از مقالهء خود اظهار داشته‌اند:«اصلا ما به اين متدولوژي چه نيازي‌ داريم؟مگر علم نياز به تبليغ دارد؟مگر پژوهندگان و علما پژوهش خود را متوقف كرده و منتظر مانده‌اند تا از امثال پوپر«درس پژوهش»بياموزند.»اگرچه ايشان‌ در هيچ جاي مقالهء خود مشخص نساخته‌اند كه دقيقا مقصودشان از«متدولوژي»چيست ولي با توضيحات‌ پراكنده‌اي كه اينجا و آنجا داده‌اند و از جمله در يكجا اشاره كرده‌اند كه:«بر خلاف آنچه مي‌پندارند متدولوژي«بيان صرف طريقهء پژوهش»نيست.»روشن‌ مي‌شود كه ايشان تصور كرده‌اند لااقل يكي از وظايف‌ متدولوژي بيان طريقه پژوهش و آموختن روش تحقيق‌ به عالمان است حال آنكه اين تصور درست نيست.

لفظ متدولوژي دست كم به دو معني به كار مي‌رود.معناي اولي كه در تسامح از اين لفظ مستفاد مي‌شود(كه در اين معنا با متد علمي معادل است) برخي«دستور العملها و قواعد»است كه به منظور ازدياد مهارتها و توانائيهاي عملي پژوهشگر،و بالا بردن‌ دقت و صحت نتايج پژوهش توصيه و تجويز مي‌گردد. همهء دانشجويان رشته‌هاي علوم-اعم از علوم طبيعي يا انساني-با اين نوع قواعد تحقيق در همان سالهاي اول‌ تحصيل آشنا مي‌شوند في المثل يك جزوهء راهنماي‌ تحقيق در علوم اجتماعي به دانشجويان ياد مي‌دهد كه‌ استفاده از پرسشنامه براي جمع آوري اطلاعات بهتر است و يا روش مصاحبهء حضوري،و جزوهء مشابهي به‌ دانشجويان رشتهء فيزيك مي‌آموزد كه براي انجام يك‌ آزمايش دقيق چه تدابيري بايد اتخاذ كنند و يا كدام‌ مدل يا آلگوريتم را براي تفسير داده‌هاي يك تحقيق‌ مورد استفاده قرار دهند.3 متد به اين معني معمولا از سوي خود پژوهشگران و دست اندر كاران علوم تنظيم و تنسيق مي‌گردد.

متدولوژي به معناي دوم نوعي كاوش عقلي و فعاليت تحليلي است كه طي آن«فيلسوفان علم» (به تصوير صفحه مراجعه شود)

با پژوهش در ساختمان نظريه‌هاي علمي و با دقت‌ در شيوهء عمل عالمان و دانشمندان مي‌كوشند به‌ پرسشهايي از قبيل آنچه در ذيل مي‌آيد پاسخ دهند:

*چه مشخصه‌هايي«دانش تجربي»را از ساير انواع‌ معرفت متمايز مي‌سازد؟

*با كدام ملاك مي‌توان در خصوص برتري يك تئوري‌ نسبت به تئوريهاي رقيب،تصميم گرفت.

*تئوريهاي علمي از نظر معرفت بخشي و واقع نمايي چه‌ نقشي بازي مي‌كنند؟

*مدلها از حيث كمك به اكتشاف قوانين تازه چه مقام‌ و موقعي دارند؟

*تبيين علمي صحيح چه مشخصاتي دارد؟

چنانكه ديده مي‌شود،در متدولوژي به معناي‌ دوم،فيلسوف علم،روش پژوهش علمي را به دانشمند ديكته يا تجويز نمي‌كند،بلكه مي‌كوشد تا«معرفت‌ علمي»را كالبد شكافي كند و ويژگيهاي آن را هر چه‌ دقيقتر و جامعتر مشخص سازد.به اين اعتبار، متدولوژي در معناي دوم نوعي فعاليت«معرفت‌ شناسانه» cimetsipE است و شاخه‌اي از علم المعرفت‌ يا شناخت شناسي ygolometsipE را تشكيل مي‌دهد. 4.از مقالهء آقاي دكتر داوري چنين بر مي‌آيد كه ايشان‌ پنداشته‌اند در مغرب زمين مجموعهء«واحدي»از قضايا و احكام دربارهء علم وجود دارد كه«متدولوژي»ناميده‌ مي‌شود و در اين متدولوژي علاوه بر آنكه خشيت از بين‌ مي‌رود،فرض بر اين است كه:«علم صرف اعتبار بشر است.»و در آن:«عالم نه يك كل حقيقي كه اجزاي‌ بي‌ربط و هاويهء مظلمي انگاشته مي‌شود كه بشر خود بنياد انگار بدان صورت و نظم مي‌دهد.»اين پندار متأسفانه صحيح نيست به اين دليل كه هم اكنون به عدد فيلسوفان برجستهء علم،فلسفهء علم و به تبع آن‌ متدولوژي وجود دارد و چنين نيست كه مجموعهء «واحدي»به نام متدولوژي كه مورد قبول همهء فلاسفهء علم باشد يافت شود.

ظاهرا منشأ اشتباه ايشان آن بوده است كه از پيشرفتهاي اخير در فلسفهء علم به نحو تفصيلي اطلاع‌ نيافته‌اند و متدولوژي را مرادف آنچه كه فلاسفهء علم‌ «پوزيتيويست»در نيمهء نخست قرن اخير عرضه‌ داشته‌اند،گرفته‌اند.همهء آنچه كه آقاي دكتر داوري‌ در مقالهء خود در باب«متدولوژي»نگاشته‌اند-صرفنظر از برخي لغزشهاي منطقي-به آراي فلسفي فلاسفهء علم‌ «پوزيتيويست»راجع مي‌گردد.اجمال مطلب اينكه اين‌ فيلسوفان در اولين دهه‌هاي قرن بيستم به منظور طرد آراي متافيزيكي از حوزهء معرفت علمي،كوشيدند تا ملاكي براي تميز و تفكيك قضاياي علمي از گزاره‌ها و احكام متافيزيكي ارائه دهند.لكن در عمل،ملاك‌ پيشنهادي آنان،بيش و پيش از آنكه سبب طرد آراي‌ متافيزيكي از حوزهء علوم تجربي گردد،سبب حذف و طرد بخش عمده و اساسي معرفت علمي گرديد.خطاهاي‌ عميق معرفت شناسانه و منطقي پوزيتيويست‌ها توسط برخي از فلاسفهء برجسته علم و در رأس ايشان پوپر، مشخص گرديد و همين سبب نابودي قطعي مكتب‌ فلسفي پوزيتيويسم و متدولوژي پيشنهادي آن گرديد و«سلطهء»چند ده ساله آن را از بين برد.

در حال حاضر همچنان كه توضيح داده شد بر خلاف سالهاي نيمهء نخست قرن بيستم كه شاهد سلطهء كم و بيش مطلق فلسفهء پوزيتيويستي-در اشكال‌ گوناگون آن-بود ديگر نمي‌توان از متدولوژي واحدي‌ سخن به ميان آورد4.فيلسوفان علم جديد با درسهايي‌ كه از تجربهء گذشته گرفته‌اند در كار خود حزم‌ و احتياط و تواضع بيشتري پيدا كرده‌اند،بدين معني كه‌ اولا برخلاف پوزيتيويستها،فيلسوفان علم جديد كمتر در پي ارائهء طريق و تجويز دستور العمل به دانشمندان‌ هستند و بيشتر كار خود را صرف پژوهشهاي معرفت‌ شناسانه درباب علم مي‌كنند.ديگر آنكه فيلسوفان علم‌ جديد نسبت به خطاي مهلك«خلط مبحث»هشيارتر شده‌اند و از تعميم غير مجاز يافته‌هاي فلسفي خود در حوزهء علوم تجربي،به ساير حوزه‌هاي معرفتي، احتراز مي‌كنند و مي‌كوشند با تعيين دقيق حد و مرز علم‌ تجربي،و نيز تشخيص نحوه و ميزان تأثير ديگر انواع‌ معرفت در معرفت علمي-في المثل تأثير متافيزيك‌ بر علم-از طرح دعاوي نابجا در باب ساير رشته‌ها و شعبه‌هاي دانش جلوگيري كنند.

5.از توضيحاتي كه داده شد پاسخ يك اعتراض ديگر آقاي دكتر داوري كه فرموده بودند:«اصلا ما به اين‌ متدلوژي چه نيازي داريم»نيز مشخص مي‌شود زيرا:

اولا-از آنجا كه بحث در باب متدولوژي علم

آن چنان كه شرح آن گذشت يك بحث معرفت شناسي‌ است،ضرورت پرداختن بدان براي هركس كه به‌ اهميت شناخت نسبتا صحيح‌تر-نمي‌گويم مطلقا صحيح-واقف باشد،بدون زحمت قابل درك خواهد بود.

ثانيا-از آنجا كه بحث در باب متدولوژي علوم‌ بحثي فلسفي است،بنا به طبيعت بحثهاي فلسفي از آن‌ گريزي نيست.استاد شهيد ما مرحوم مطهري- قدس سره-در پاسخ كساني كه در ضرورت پرداختن به‌ بحثهاي فلسفي ترديد مي‌كردند اين عبارت مشهور را از قول ارسطو نقل مي‌كردند كه:«اگر بايد فيلسوفي‌ كرد بايد فيلسوفي كرد و اگر نبايد فيلسوفي كرد باز هم بايد فيلسوفي كرد»و مقصودشان اين بود كه حتي‌ براي رد آراي فلسفي مخالف،بايد از فلسفه مدد گرفت و بنابراين بايد با آن عميقا آشنا بود.اينكه ما بگوئيم‌ آراي فلان يا بهمان فيلسوف و يا محتواي اين يا آن‌ مكتب فلسفي با عقايد ديني ما سازگار نيست و ما نيازي‌ بدان نداريم سبب دفع شر آن آرا نمي‌شود.تنها راه‌ مقابله با خطر انديشه‌هاي غير الهي،ارائهء انديشه‌هاي‌ الهي به گونه‌اي متين و مستدل از يكسو و نيز نمودن‌ نقايص آن انديشه‌هاي الحادي-باز هم به گونه‌اي‌ استدلالي و نه شعاري-از سوي ديگر است.

6.از توضيحاتي كه داده شد اين نكته نيز روشن‌ مي‌گردد كه اظهار نظر آقاي دكتر داوري در اين مورد كه در متدولوژي جديد«علم صرف اعتبار بشر است» سخن دقيقي نيست بدين معني كه بنا بر برخي از متدولوژيها و فلسفه‌هاي علم از آن جمله فلسفهء علم‌ پوزيتيويست‌ها و يا فلسفهء علم ابراز گرايان‌ stsilatnemurtsni تئوريهاي علمي«واقع نما»نيستند و صفت«كاشفيت»ندارند و صرفا افسانه‌هاي مفيد يا ابزارهاي مناسبي هستند كه موفقيت در عمل را تسهيل‌ يا تضمين مي‌كنند.

در برابر اين گروه از فلاسفهء علم كه اصطلاحا غير رئاليست ناميده مي‌شوند،فلاسفهء علم ديگري نيز هستند-رئاليست‌ها-كه قائلند تئوريهاي علمي‌ تصويري حقيقي از عالم ارائه مي‌دهند و علم تجربي نيز خاصهء كاشفيت«از واقع»دارد و بنابراين در نظر آنان علم‌ صرف اعتبار بشر نيست و يا عالم،اجزاي بي‌ربط و هاويهء مظلمي نيست كه به دست بشر خود بنياد انگار صورت‌ و نظم پذيرفته باشد.

همين جا پاسخ يك اعتراض ديگر ايشان نيز كه‌ مرقوم داشته بودند چرا به آراي پوپر توجه مي‌شود، روشن مي‌گردد.واقعيت اين است كه بر خلاف نظر ايشان،پوپر در ميان فلاسفهء علم جديد از موقع و مقام‌ بسيار ممتازي برخوردار است بدين معني كه آراي او بر انديشهء همهء ديگر فلاسفهء علم و نيز متفكران در ديگر حوزه‌ها تأثير گذارده تا آنجا كه هيچ فيلسوف علمي‌ نمي‌تواند بدون رد يا قبول و به هر حال نقادي آراي او كار خود را دنبال كند.اما آنچه به انديشه‌هاي وي‌ اهميت بيشتري مي‌بخشد اين نكته است كه پوپر در ميان متفكران جديد غربي از معدود كساني است كه در دام ماترياليسم و فيزيكاليسم گرفتار نيامده و از يكسو عالم را محدود به حدودي كه احيانا توسط علم تجربي‌ تعيين مي‌گردد نمي‌داند و بنابراين تفسيري مادي از عالم را كافي نمي‌داند و از اين رو بر اهميت نقش و تأثير متافيزيك تأكيد مي‌ورزد.و از سوي ديگر در ارتباط با مسألهء مهم فلسفي،رابطهء نفس و بدن) -dnim melborpydob (قائل به تحويل امور به جوهر واحد مادي نيست و بر تقابل دو جوهر مادي و غير مادي تأكيد دارد.

از قضا درست به همين دليل آراي پوپر از سوي‌ فلاسفهء ماترياليست و فيزيكاليست غربي بشدت مورد حمله قرار گرفته و آنان او را به دليل عدم اعتقاد به‌ تفسيري مادي از عالم مورد سرزنش قرار مي‌دهند.

اينجا لازمست براي رفع يك شبهه كه اتفاقا در مقالهء آقاي دكتر داوري بدان تصريح نيز شده بود توضيح داده شود كه مطالعهء آراي پوپر يا هر متفكر ديگر به معني قبول دربست اين آراء نيست،بلكه صرفا در حكم قدمي است براي آشنايي با موانع و مشكلات راه و احيانا تمهيد مقدمات براي غلبه بر برخي از اين‌ مشكلات،البته به شرط آنكه توفيق الهي يار گردد كه‌ و اللّه ولي التوفيق.5

7.توضيحات آقاي دكتر داوري در مورد ارتباط علم و دين نيز غير دقيق و شبهه انگيز است.ايشان مرقوم‌ داشته‌اند:«اولا علم به معني جديد به هستي كاري‌ ندارد،ثانيا هستي و بايد و نظر و عمل در مقابل هم‌ و جدا از هم نيستند كه تصدي يكي را به علم و ديگري را به دين بسپاريم...وقتي بحث در هستي‌ها و بايدها را ميان علم و دين تقسيم‌ مي‌كنند،فلسفه و عرفان و علم توحيد هم كنار گذاشته مي‌شود،هيچ،علم جديد و متدولوژي هم‌ جاي اصول دين را مي‌گيرد.»

در پاسخ اين توضيحات بايد ياد آور شد كه اولا علم‌ به معني جديد به هستي كار دارد منتها هستي مقيد به‌ قيد ماده.بحث دربارهء مطلق هستي-يا به تعبير دقيقتر موجود بما هو موجود-بر عهدهء فلسفه اولي است و اينكه‌ در علم تجربي از هستي مطلق يا مطلق هستي بحث‌ نمي‌كنند نه تنها نقطه ضعف آن نيست كه به عكس نشان‌ آن است كه دانشمندان و عالمان،حوزهء عمل خود را مي‌شناسند و در محدودهء مجاز و چهار چوب مقرر عمل‌ مي‌كنند و مرتكب خطاي بزرگ خلط مقولات‌ نمي‌شوند و ادعاي بي‌جا در خصوص حوزه‌هايي كه‌ خارج از محدودهء عمل آنهاست نمي‌كنند.

ثانيا در فلسفهء اخلاق در پاسخ مغالطهء كساني كه‌ معتقد به تأسيس نوعي اخلاق مبتني بر علم تجربي- اخلاق علمي-هستند،توضيح داده مي‌شود كه كار و وظيفهء اصلي علم تجربي توصيف و تبيين پديدارها و امور واقع-هستي‌هاي مقيد به قيد ماده-است و نه‌ صدور حكم اخلاقي و يا امر يا نهي.و نيز توضيح داده‌ مي‌شود كه منطقا نمي‌توان از يك حكم توصيفي محض‌ دربارهء پديدارها و يا امور عالم طبيعت،يك قضيهء تكليفي-مبتني بر امر و نهي-استنتاج كرد و بنابراين‌ دعوي همه كساني كه مدعي تأسيس اخلاق علمي و استنتاج ارزشهاي اخلاقي و ديني از توصيفات علمي‌ بوده‌اند ادعاي باطلي است.

ثالثا«تقسيم هستي‌ها و بايدها ميان علم و دين»كه‌ اشاره كرده‌اند معناي محصلّي ندارد و هيچ علم آشناي‌ دين مداري مرتكب چنين خلط منطقي آشكاري‌ نمي‌گردد.به علاوه نظر و عمل را هم كه اشاره كرده‌اند علاوه بر آنكه مرادف هستي و بايد نيست،به معاني‌ مختلف به كار مي‌رود-في المثل مي‌گويند علوم نظري، اخلاق نظري،علوم عملي و كاربردي و بالاخره اخلاق‌ عملي-و اگر مقصود«از نظر»همان توصيف و تبيين‌ امور و پديدارهاي طبيعت و مقصود از«عمل»تكليف‌ها و امر و نهي‌هاي اخلاقي است و مراد از ذكر آن دو تعيين حوزه هر يك از علم و دين-اخلاق-بنحو دقيق و صحيح است،در آن صورت روشن نيست كه چگونه‌ چنين تفكيكي كه براي پرهيز از مغالطات منطقي‌ صورت مي‌گيرد سبب كنار گذاشتن فلسفه،عرفان و علم توحيد مي‌شود.طبعا بر عهدهء ايشان است كه نشان‌ دهند چگونه اين نحوه تفكيك منطقي منجر به كنار گذاشتن علم توحيد مي‌گردد.

رابعا از توضيحات گذشته روشن مي‌شود كه‌ «اصول دين»و«متدولوژي»به دو حوزهء بكلي متفاوت‌ تعلق دارند و تنها در صورتي يكي جاي ديگري را مي‌گيرد كه به معاني دقيق اين واژه‌ها و نيز به حد و مرز و حوزهء كاربرد و اطلاق هر يك از آنها توجه نكنند،و به‌ قصد و غرض يا از سر ناآگاهي و عدم اطلاع،اين‌ مرزهاي دقيق را در هم بريزند و احكام آن دو را با ديگري خلط كنند.

در پايان مقال يادآور مي‌گردد كه بحث و روشنگري دربارهء مسائل مطروحه در دو مقالهء اخير آقاي‌ دكتر داوري،همچنان كه ايشان توجه داده‌اند حائز اهميت فراوان است لكن به نظر مي‌رسد صفحات يك‌ نشريهء غير تخصصي براي طرح اين گونه مباحث‌ چندان مناسب نباشد اگر آقاي دكتر داوري در مقام‌ سرپرست گروه فلسفه،با دعوت از صاحبنظران به‌ برگزاري كنفرانسي براي بررسي و تحقيق مسائل فوق‌ اقدام كنند،گامي شايسته و ان شاء اللّه بركت خيز در مسير صواب خواهد بود.

(1).استاد گرانقدر ما مرحوم شهيد مطهري-قدس سره-در مقدمهء كتاب عدل الهي ضمن بازگويي اجمالي سير تطور بحثهاي كلامي‌ در ميان فرق مختلف به نكته‌اي در خور توجه،در تاريخ انديشه‌هاي‌ عقلي در جهان اسلام اشاره مي‌كنند.ايشان متذكر مي‌شوند كه‌ مدافعان و نمايندگان دو مكتب بزرگ كلامي در ميان اهل سنت‌ يعني مكتب«اشعري»و مكتب«معتزلي»در دفاع از آراي خود از شيوه‌اي خاص استفاده مي‌كردند.بدين معني كه به عوض‌ پاسخگويي به اشكالات و انتقاداتي كه از سوي طرف مقابل مطرح‌ شده بود و به عوض تلاش براي جبران ضعفهاي نظام فكري خود، صرفا به القاي شبهه در مورد نظرات حريف مي‌پرداختند و مي‌كوشيدند صحت و درستي نظرات خود را با دعوي بي‌اعتباري‌ آراي مخالف به كرسي بنشانند،بدون آنكه بتوانند بخوبي از ديدگاههاي خود دفاع نمايند و از عهدهء اشكالاتي كه بر خود آنها وارد است بر آيند.مرحوم مطهري در ادامهء گفتار خود توضيح‌ مي‌دهند كه چگونه مكتب كلامي-عقلي شيعه در برابر اين شيوهء صرفا«نقضي»،با تأسيس يك نظام نيرومند فكري،علاوه بر نقض‌ آراي نادرست ساير مكاتب كلامي،با شيوه‌اي«حلي و اثباتي» ديدگاه بر حق و موضع صحيح را در اين نزاع طولاني در تاريخ‌ انديشه‌هاي كلامي-فلسفي آشكار مي‌سازد.

(2).اعتراف به اشتباه و عدول از آن از سنت‌هاي بسيار پسنديدهء رايج در حوزه‌هاي علم و معرفت اسلامي بوده است.نمونه‌هاي برخورد متواضعانهء استادان با شاگرداني كه احيانا اشتباهي را بديشان‌ متذكر شده،و روش پخته و متين استادان در توصيهء عملي به‌ شاگردان در خصوص خضوع در برابر حق و پرهيز از مكابره به‌ قدري فراوان است كه ذكر آنها مثنوي هفتاد من كاغذ را مي‌طلبد.

(3).فرق متد علمي به معناي اول با تكنيك يا شگرد يا فن اين است كه‌ اولي مجموعهء قواعد كلي و عامي است كه به منزلهء يك چهار چوب‌ كلي سير حركت پژوهشگر را به سمت هدفي معين مشخص‌ مي‌سازد.و دومي مجموعه‌اي از دستور العملهاي جزيي‌تر و نزديك‌تر به عمل است كه كاربرد آن بيش و كم به توانايي فردي‌ محقق،ارتباط پيدا مي‌كند.

در مقام مثال مي‌توان متد علمي را به قواعد كلي رانندگي‌ تشبيه كرد كه هر راننده‌اي آن را در ابتداي كار مي‌آموزد.شگردها يا تكنيكها عبارت است از مهارتها و ظرافتهاي عملي خاصي كه در اثر ممارست و تجربه براي هر راننده حاصل مي‌شود و در نهايت‌ نحوهء رانندگي او را از ديگران متمايز مي‌كند.اين شگردهاي‌ جزيي‌تر را نيز مي‌توان آموزش داد،لكن كاربرد آن به مهارت‌ فردي بيشتري نيازمند است.

(4).نكته‌اي كه توضيح اجمالي آن ضروري است اينكه در ميان فلاسفه‌ علم تنها آن گروه از ايشان كه به فعاليت علمي به گونهء نوعي فعاليت‌ معقول lanoitar مي‌نگرند و قائلند كه تاريخ علم را مي‌توان‌ بنحو معقول بازسازي كرد به وجود متد علمي(متدولوژي)به‌ معناي دوم اعتقاد دارند هر چند كه خود بر سر متد واحدي براي‌ علم به وحدت نظر نرسيده‌اند.در برابر اين گروه از فلاسفهء علم، گروه ديگري قرار دارند كه اساسا قائل به اين امر كه بتوان تاريخ‌ علم را به شيوه‌اي معقول بازسازي كرد نيستند و بنابراين معتقدند هيچ نوع متدولوژي(متد علمي)وجود ندارد و اكتشاف تئوريهاي‌ تازه و پيشرفت در علم تحت هيچ قاعده و روشي در نمي‌آيد.

(5).استاد شهيد مرحوم مطهري رضوان اللّه عليه در سالهائي كه صاحب‌ اين قلم،سعادت درك محضر ايشان را داشت ضرورت آشنايي‌ جدي با آراي فلسفي غرب را مكررا يادآور مي‌شدند ايشان بر اين‌ اعتقاد بودند كه بايد كساني از حوزه و دانشگاه چنان پرورش يابند كه قطع نظر از صلاحيتهاي اخلاقي و ايماني در عرصهء نظر سه‌ خصلت را همراه هم كسب كنند.

يكي آنكه با معارف اسلامي آشنايي عميق داشته باشند.ديگر آنكه در حوزه‌هاي كار خود با فرهنگها و فلسفه‌هاي غربي به نحو جدي آشنا باشند و بالاخره آنكه اهل اجتهاد و تحليل و استنباط باشند.تحصيل فلسفهء علم در واقع عمل به بخشي از توصيهء علمي‌ استاد است.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/17983?sta=%u062c%u062f%u0627%u0644+%u0627%u062d%u0633%u0646



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سخنور و سخنوري

 خداوند انسان را آفريد و به او بيان آموخت‌ تا از محنت سكوت و تنهائي برهاندش. كتب آسماني‌ سخنور كسي است كه،ساده،روان و گيرا سخن بگويد.موفقيت هر فرد بسته به تأثير شخصيت او بر ديگران است و شاخص اين شخصيت بيان خوب و قوه نطق و سخنوريست.در همان اولين برخورد اگر زباني گويا و بياني رسا داشته باشيم بدان شخصيت مي‌افزائيم و چنانچه‌ گفتاري ضعيف و لساني ناتوان،از آن شخصيت مي‌كاهيم.بنابرين شخصيت و قدرت بيان،دو اصل مرتبط به يكديگر و دو عامل مؤثر پيشرفت در زندگيست.بزرگان از ميان كساني برخاسته‌اند كه نطق قوي داشته و از اين راه توانسته‌اند در دل ديگران رخنه كنند.سخنوري امري نيست‌ كه با علم كلاس و مطالعه بتوان آموخت بلكه كاريست كه با عمل و تكرار و اصرار بايد فرا گرفت.

 هيچگاه در آغاز سخن‌راني زبان به پوزش نگشائيد؛سخنور بايد سخن را با كلامي موزون‌ و محكم آغاز نمايد؛بيان جملاتي در شروع سخن از قبيل:«عذر ميخواهم از اين‌كه چند دقيقه‌اي وقت حضار را مي‌گيرم»يا مثلا«مجال كافي براي تهيه اين سخن‌راني نداشتم»جز اينكه از ارزش سخن بكاهد و شنونده را از همان آغاز وازده نمايد،ثمرهء ديگري نخواهد داشت.سخن‌راني متضمن نكاتي مفيد و آموزنده باشد و اين اصل را بايد قبلا با انتخاب‌ موضوعي كه اين نياز را برآورد در خاطر داشت و از تكرار جملات ممل و الفاظ مخل كه روح‌ شنونده را كسل سازد دوري بايد جست.آرامش ظاهري،ممانعت و اصالت حركات سخنور، در تأثير سخنش بسيار خيل است.سخنور شايسته كسي است كه بيانش صريح و علم و ايمانش به سخني‌ كه ميگويد در حالاتش منعكس باشد.

 براي ايراد سخن‌راني منابع گوناگوني موجود است و از مجموعهء موضوعهاي مختلف‌ كه در اطراف و در اطراف و در دسترس ما است ميتوان مطابق ذوق خود موضوعي را براي سخن‌راني‌ انتخاب نمود.اصولا سخن‌ران ورزيده كسي است كه اهل مطالعه باشد-رغبت مطالعه را بايد در اشخاص بيدار نمود-چون مطالعهء وسيع،منبع اطلاعات را غني و شخص را راغب به سخن‌ گفتن ميسازد.سخنور بهنگام انتخاب موضوع اصول چهارگانه زير را:

 چه بگويم-چگونه بگويم-چرا بگويم-چه وقت بگويم.

 بايد در سخن‌راني در نظر گيرد و بر اين چهارپايه سخنراني را استوار سازد و پس آن را به معجون‌ عشق و علاقه و ظرافت و لطافت بياميزد تا از بيان خود نتيجه مطلوب گرفته اثر آن را آشكارا در چشم شنونده مشاهده كند.سخنور با قريحه،شيوا و رسا سخن ميگويد و از آنجا كه آدمي ساخته‌ و پرداختهء عواطف و احساسات است،با رعايت اين جنبه و حس زيبائي شنونده نيز،در عين قوت

و رسائي و توجه و اصوات كلمات،هر لفظ را بدرستي تلفظ و جملات را پرطنين و خوش آهنگ‌ ادا مي‌نمايد.

 خوش پوشي و آراستگي و علاقه و توجه به ظاهر خود،مستمع را براي استماع سخن‌راني‌ برغبت مي‌آورد و سخن زماني اثر مطلوب در شنونده مي‌بخشد كه شنونده آشنائي و اطلاع گوينده‌ را به اصول فن سخنوري حس كند.چه نيكوتر كه خود سخنور مقام سخنوري را محترم شمارد و بهنگام نطق در حاليكه بيانش صميمانه و لحنش ملايم و دوستانه است،با فروتني و خوش روئي‌ علاقه و احترام خود را به شنونده ظاهر سازد و حس اعتماد و اطمينان مستمع را از اين راه جلب‌ نموده،كلامش را مؤثرتر در دل شنوندگان بنشاند.يك سخنور خوب و با ذوق بايستي روح و انديشه شنونده را زير سلطه و نفوذ خود بگيرد.

 حال يادآوري اين نكته نيز لازم است كه تا سخنور به حس انتقاد از خود آراسته نگردد، سخنش به كمال نگرايد و سخنوري توانا نشود؛زيرا هر سخنور خوب در آغاز شنونده‌اي خوب‌ بوده است.براي توجه علاقه‌مندان،اصول فن سخنوري را در جملاتي كوتاه به ترتيب زير بيان ميكند:

 با سيمائي گشاده و متبسم با شنوندگان روبرو شويد.

 به سخن‌راني و ميز خطا به اهميت و احترام قائل شويد.

 در انتخاب موضوع رعايت مقام و مكان و زمان بنمائيد و نيز عقيده حاضران را ارج گزاريد.

 ترتيب فصول و نظم گفتار را در سخن‌راني بخاطر بسپريد.

 به اصل مطلب بپردازيد،در گفتار خود صريح باشيدو به مغالطه‌نپردازيد.

 سخن را موجز و مؤثر بيان كنيد؛حوصله حضار و وقت را از ياد نبريد.

 زير و بم صدا و آهنگ كلام را در نظر داشته،سخن را بيجان و يكنواخت ادا نكنيد.

 نطق را با لطائف و ظرائف بياميزيد و به چاشني شعر و داستان دلچسب سازيد.

 سخن را روان و طبيعي بيان كنيد و به گرمي و يكرنگي درآميزيد.

 ايمان خور دا به حقيقت و واقعيت گفتارتان عيان سازيد.

 با وقف و سكوتهاي بموقع،حالت انتظار و توجه در شنوندگان ايجاد نمائيد.

 بيان خود را با استفاده از الفاظ و لغات گونه گون و فراوان غني‌تر سازيد.

 حس دوستي و احترام خود را به شنونده با نگاه مستقيم و آشنا به او آشكار سازيد و اين‌ حالت را تا بأخر حفظ نمائيد.

 و بالاخره در پايان كار بخاطر بسپريم كه هدف از سخن‌راني،قدرت بيان و توصيف مطلبي‌ است كه اثر آن را بايد در پاسخ از قضاوت شنونده انتظار داشت.

نشريه: زبان و ادبيات » يغما » مرداد 1349 - شماره 263



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سخن آغازين‌ يادداشت سردبير:كم گويي و گزيده گويي!


به نام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه برنگذرد

 در آستانه‌ي برگزاري چهارمين جشنواره‌ي فيلم كوتاه ديني«رويش» -مشهد 7 تا 11 آبان‌ماه 78-فرصتي فراهم آمده است تا از دنياي‌ پرتنوع فيلم كوتاه و فيلمنامه‌ي كوتاه سخن به ميان آوريم.

 در فرهنگ و ادب ديرساله‌ي ما ايرانيان،همواره كم گويي و گزيده گويي كاري به عنوان خصلتي نيكو و پسنديده مورد توجه بوده است. كم گويي و گزيده گويي كاري پسنديده اما به راستي دشوار است.

 از ديدگاه ارتباطشناسي،امروزه ديگر تنها راه برقراري ارتباط استفاده‌ از كلام و واژگان در قالب ارتباطهاي كلامي و گفتاري نيست،بلكه‌ در چار چوب ارتباط غير كلامي و در هيئت ارتباطهاي ديداري-بصري- در عرصه‌هاي چون هنر عكاسي،فيلم و نمايش‌هاي صحنه‌يي در اشكال و قالب‌هاي پر تنوعي-زنده،عروسكي و نقاشي متحرك- و در اندازه‌هاي بلند و نيمه بلند و كوتاه مي‌توان فضاهاي تازه‌يي از ارتباطهاي تأثير گذار ايجاد كرد.در تنوع اين فضاهاي پر آب و رنگ‌ ارتباطي،همين بس كه حتي گاهي مي‌شود بسياري از مفاهيم عميق، پيچيده و شاعرانه را نيز در دل تصاويري خيال گونه-در قالب سينماي‌ شاعرانه-به تماشا نشست و از دل تصاوير با نگاهي عميق و فلسفي‌ ديگر،سينما توان پرداختن به كشف راز و رمزهاي جهان هستي از منظر نگاهي هستي شناسانه و فلسفي را نيز دارد.

 سينماي تجربي كه عمده‌ي آثار دلبستگان آن را مي‌توان در قالب‌ فيلم‌هاي كوتاه و نيمه بلند به تماشا نشست،به اعتباري سينماي‌ «ايجاز»است؛در عين حال با وجود فشردگي و تأكيد بر كم گويي‌ و گزيده گويي عرصه‌ي مناسبي براي تفكر و خلاقيت است،خلاقيتي‌ كه بي‌گمان از دل انديشه زاده مي‌شود و در بن مايه‌هاي تفكرات‌ روشنگرانه‌ي انساني تمدن ساز ريشه دارد.

 فيلمسازان جواني كه به ساخت فيلم كوتاه علاقه و رغبت بي‌حد و اندازه‌يي نشان مي‌دهند به خوبي مي‌دانند كه به مصداق اين سخن‌ حكيمانه كه مي‌گويد:«آن خشت بود كه پر توان زد»!گفتن سخني‌ كه همچون در كمياب و پربها باشد،كار چندان آساني نيست.فيلم‌ كوتاه نيز چنين حال و هوايي دارد!قرار است كه طي 03 تا 53 (به تصوير صفحه مراجعه شود)

 دقيقه شخصيت با شخصيت‌هاي محوري و برجسته‌ي اثر را با حفظ ويژگي‌هاي پويايي و تحرك دروني آن‌ها در قالب داستاني كوتاه و در عين حال برگشتن و جذاب به مخاطب خود معرفي كند!فيلمساز جوان‌ به خوبي آموخته است كه براي موفقيت هرچه بيش‌تر،با حفظ پويايي‌ و تحرك دروني اثرش،بايد شرايطي در كارش پديد آورد كه هم به‌ لحاظ ساختاري و هم به لحاظ پرداختن به شرايط محوري به حاشيه‌ها نپردازد و كشش دروني اثرش به گونه‌يي باشد كه به لحاظ ساختاري‌ اثري پربار و منسجم به حساب آيد!

 به نظر مي‌رسد كه امروزه فيلم كوتاه بيش از هر اثر هنري مناسب‌ حال انسان‌هاي روزگار پر شتاب ماست كه گويا در ميان ساير محصولات‌ فرهنگي،عاشق اين نمونه‌هاي كوچك اما نه كم ارزش و در عين حال‌ بي‌ادعايي هستند كه به لحاظ پيشينه‌ي تاريخي،شكل‌گيري اين‌ پديده‌ي پرجاذبه‌ي هنري را مي‌توان با ظهور و پيدايش سينما و مبدأ تاريخ سينما كه عمري 011 ساله دارد،يكي دانست.

 عرضه‌ي فيلم‌هاي كوتاه در قالب آثار تك حلقه‌يي از روزگاري كه‌ كساني همچون«برادران لومير»،«ژرژ مه‌ليس»،«گريفيت»و... به كار فيلمسازي روي آورده بودند،نشان مي‌دهد كه فيلم كوتاه‌ رفته رفته با دخالت دادن عناصري مثل تداوم،تأكيد و حركت مي‌تواند آثار جذاب‌تري پديد آورد كه ضمن سرگرمي گاه نيز لحني آموزشي به‌ خود بگيرد يا براي نمونه مستندي تماشايي باشد كه در كنار استفاده‌ از عناصر زيبايي شناسانه،بر پيام‌هاي اخلاقي و انساني و به ويژه‌ داستان پردازي‌هاي آموزنده نيز تكيه كند.

 با رواج فيلم‌هاي 8 و 61 ميليمتري كوتاه و نيمه بلند و بروز و ظهور جريان و موج‌هايي از«سينماي آزاد»،«سينماي جوان»،«سينماي‌ متفاوت»،«سينماي موج نو»بازار اين‌گونه فيلم‌ها در سينماي جهان‌ هر روز گرم و گرم‌تر شد.

 امروز كه در آستانه‌ي برگزاري چهارمين جشنواره‌ي فيلم كوتاه‌ ديني رويش قرار گرفته‌ايم،شد كمي و كيفي نمونه آثار رسيده به‌ اين جشنواره-چه در زمينه‌ي ايده و فيلمنامه و چه در عرصه‌ي توليد-از بالندگي دلشادكننده‌يي حكايت مي‌كند كه تنها در صورت تداوم و حراست از چنين جريان مثبت و سازنده‌يي است كه مي‌توان به‌ شكوفايي روز افزون چنين سينمايي چشم اميد داشت؛به ويژه كه در خصوص فيلم كوتاه نيز مي‌توان به ويژگي‌هايي همچون جذابيت اثر و حتي سرگرم‌كننده بودن آن توجه داشت،به شرطي كه به كمك‌ يك پژوهش جدي و دامنه‌دار در عرصه‌ي توليد فيلم كوتاه در جهت‌ مخاطب‌شناسي آن نيز گام‌هاي بلندي برداشته شود*

 با احترام‌ عزيز اللّه حاجي مشهدي

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/628882?sta=%u06af%u0648%u06cc%u06cc



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]


آموزش ساخت پاورپوينت


پاور پوينت  Power Point :

    نرم افزار ساخت اسلايد و برنامه هاي نمايشي (Presentation ) جهت سمينارها و جلسات است . همچنين قادر است كه صفحات توليد شده را با قالب هاي مختلف از جمله صفحات تحت اينترنت و براي چاپ ارسال نمايد .

براي اجراي برنامه پس از نصب آفيس كافيست از منوي Start در ويندوز و زير منوي Programs روي نام Microsoft Power Point با ماوس كليك كنيد .

در صورت نصب كامل برنامه ، دستيار آفيس ( Office Assistant ) كه به شكل يك گيرة كليپس كارتوني است به نمايش در مي آيد . اين كاراكتر در مراحل مختلف كار ، پيشنهادات مفيدي را براي بهينه سازي به ما ارائه مي دهد . همچنين ما در صورت بروز اشكال مي توانيم از آن سوالاتي را بپرسيم ( با تايپ در كار ظاهر شده ) . اين كاراكتر با فشار كليد F1  ظاهر مي شود .  براي خداحافظي با آن نيز كافيست گزينه Hide Office Assistant    را از منوي Help  انتخاب كنيد .

محيط پاورپوينت :

فضاي كار

نمايش و اجرا

نوار عنوان

نوار منو

نوار ابزار

نوارقالب بندي

قاب وظايف

فقط    

 در آفيس XP

نوار طراحي

نوار وضعيت
 

  در پاورپوينت نيز مانند تمام برنامه هاي تحت ويندوز علامت * باعث بسته شدن پنجره هاي اصلي و فرعي و خروج از هر بخش مي شود . معمولاً براي بازگرداندن پنجره هاي فرعي از منوي View  در نوار منو بهره مي گيريم . علامت -  در نوار عنوان نيز باعث كمينه شدن و انتقال پنجره به ميله نوار وظايف ويندوز يا Taskbar مي شود .

شروع به كار :

        ايجاد يك پرونده جديد به چند طريق ممكن است . روش استاندارد انتخاب گزينة New از منوي File است . در قاب وظايف يا پنجره مربوطه عبارات زير به چشم مي خورند :

   Blank Presentation : جهت ايجاد يك محيط خام براي ايجاد برنامة نمايشي .

   From Design Temp : اجراي كار با كمك صفحات از قبل تهيه شدة نمونه .

    From Auto Wizard : اجراي كار با استفاده از كادرهاي خودكار پرسشنامه اي .

Wizard : ويزارد در لغت به معناي جادوگر است . در برنامه هاي رايانه اي به روندهاي خودكاري گفته مي شود كه به كمك آنها مي توان به سرعت اقدام به ايجاد اسناد مختلف با قالب هاي عمومي نمود .

درج عناصر مختلف بر روي صفحه :

     درج عناصر و آبجكت هاي مختلف مانند متن ، تصاوير و غيره از طريق منوي Insert ميسر مي گردد . همچنين به منظور تسهيل در انتخاب سريع هر عنصر مي توانيم نوار Drawing را از آدرس زير فعال كنيم :       View   à  Toolbars à   Drawing

حروف زير خط دار در منوها نشانة اين مطلب هستند كه اين حروف با همراهي كليد Alt از صفحه كليد باعث گشودن منوي مربوطه مي شوند . دانستن كليدهاي ميانبر براي كاربران حرفه اي ضروري است و باعث افزايش سرعت توليد مي شود . همچنين در مقابل برخي از دستورات پركاربرد مانند آنچه كه در منوي File ديده مي شود كليدهاي ميانبر نوشته شده اند . مثلاً CTRT+N اجراي دستور New است .

در منوي Insert با اين دستورات و عناوين روبرو مي شويم :

New Slide : ايجاديك صفحه اسلايد جديد به مجموعة اسلايدهاي پرونده .

Duplicate Slide : ايجاد يك رونوشت از اسلايد جاري .

Slide Number : درج شماره براي اسلايدها مانند شماره صفحات كتاب .

Date and Time : تاريخ و زمان .

Comment : ايجاد مكاني براي درج توضيحات مربوط به عناصر روي صفحه بدون نمايش در پروژه نهايي .

Slides from Files : دريافت اسلايد از طريق پرونده هاي ديگر پاورپونيت

Slides from Outlines : دريافت اسلايد از طريق پرونده هاي نرم افزارهاي ديگر آفيس يا ويندوز

Pictures : انتخاب و درج تصاوير كه از طريق زير منوهاي اين بخش صورت مي گيرد .

o      Clipart                 : بخشي براي تهية آرشيو از تصاوير موجود بر روي هارد

o      From file                 : انتخاب و انتقال فايل تصويري از هر مسير مشخص .

o      From Scanner or Camera                 : از طريق دوربين ديجيتالي يا اسكنر .

Text Box : ايجاد جعبة متن براي ورود متون .

Movie & Sound : درج صدا و فيلم با قالب هاي رايج در ويندوز .

Chart : نمودار و گراف هاي آمار با امكان ورود اطلاعات و ساخت مستقيم .

Table : ايجاد جداول براي ورود مرتب اطلاعات .

اجراي يك نمايش :

      كليد ميانبر F5 در صفحه كليد و يا انتخــاب گــزينة View Show  از منوي Slide Show باعث اجراي تمام صفحه ( Full Screen ) از پرونده مي شود . پس از اجرا به صورت پيش فرض با فشار كليك سمت چپ ماوس اسلايدها به صورت خودكار به نمايش در مي آيند و به ترتيب ديده مي شوند . براي خروج از اين حالت كافيست كه كليد Esc را بزنيم .

ذخيره و بازيابي پرونده ها :

    كليه عمليات مربوط به ايجاد ، ذخيره و بازيابي فايل ها از طريق منوي فايل صورت مي گيرد : جهت فعال كردن منوها بدون ماوس از كليد Alt استفاده مي كنيم و به كمك كليدهاي فلش دار مكان نما در آنها حركت و با Enter دستورات مورد نظر را برمي گزينيم .

New : ايجاد يك پرونده جديد كه از طريق نمايش قاب وظايف صورت مي گيرد .

Open : بازيابي يك پروندة ذخيره شده

Close : خروج و بستن پروندة باز شدة جاري

Save : ذخيرة پروندة جاري ، اين دستور كه با كليدهاي ميانبر CTRL+S  از پركاربردترين دستورات است در هر مرحله از تكميل پروژه مورد استفاده قرار مي گيرد و بعد از يك بار ذخيره سازي با تعيين محل ، به صورت خودكار آخرين تغييرات را در فايل جاري ثبت مي كند .

Save as : اگر خواسته باشيم كه تغييرات ايجاد شده در پرونده در فايل جديدي ذخيره و نگهداري شود و فايل باز شده قبلي بدون تغيير باقي بماند از اين دستور بهره مي گيريم .

Save as Web Page : پرونده جاري را به صورت صفحات تحت اينترنت ذخيره مي كند و توسط برنامة Internet Explorer  امكان مشاهده آنها وجود خواهد داشت .

Search : جستجوي يك عبارت در داخل متون وارد شده در اسلايدها .

Web Page Preview : پيش نمايش تحت اينترنت اسلايدها .

Page Setup : تعيين مشخصاتي براي صفحات از جمله افقي يا عمودي بودن يا سايز كاغذ چاپ به صورتهاي مختلف .

Print Preview : پيش نمايش چاپ قبل از انجام آن كه بسته به سايز كاغذ و نوع چاپگر است .

Print : چاپ اسلايدها كه مي تواند بسته به كاربرد آنها در سايزهاي مختلف و بر روي انواع كاغذ يا طلق صورت بگيرد .

Send to : امكانات متنوعي براي ارسال و صدور فايل به بخش هاي مختلف از جمله نرم افزار Word فراهم مي كند .

Exit : خروج از برنامة Power Point  ، در صورتي كه سند جاري ذخيره شده نشده باشد برنامه قبل از خروج از شما پرسش زير را خواهد پرسيد :

Do you want to save the changes?

در صورت انتخاب گزينة Yes مراحل ذخيره سازي صورت مي گيرد و No بدون ذخيره سازي از برنامه خارج مي شود . Cancel بدون هيچ اقدامي ما را به برنامه باز مي گرداند .

ايجاد تغييرات :

منوي Edit امكانات بسياري را براي ويرايش فايل فراهم مي كند :

   Ctrl+Z = Undo برگشت به حالت هاي قبل از تغييرات با انتخاب مكرر .

  Ctrl+Y = Redo عكس Undo عمل مي كند .

  Ctrl+C = Copy ذخيرة يك عنصريا شي در حافظه موقت براي انتقال به بخشهاي ديگر .

 Ctrl+V = Paste انتقال عنصر ذخيره شده توسط دستور Copy به يك محل .

      Ctrl+X = Cut حذف و انتقال يك عنصر در حافظه براي Past نمودن در جايي ديگر . 

                     Clear : يا كليد ميانبر Delete باعث حذف يك شئي مي گردد .

           Select All : تمام عناصر موجود بر روي صفحه را انتخاب مي كند .

    Delete Slide : اسلايد جاري را از پرونده حذف مي كند .

                       Find : يافتن يك عبارت متني در فايل باز شده جاري .

              Replace : جابجايي يك عبارت با عبارت ديگر كه خصوصاً در متون حجيم كاربرد دارد و در همه جاي متن قابل اعمال است .

لازم به توضيح است كه هر گونه تغييراتي در فايل بدون استفاده از دستور Save در آن ثبت نمي شود .

ايجاد جلوه هاي ويژه :

        چشمگيرترين ويژگي برنامة پاورپونيت امكان ايجاد جلوه هاي ويژه در نمايش هاي توليد شده توسط آن است كه هم در تك تك اسلايدها و هم هنگام عبور از يك اسلايد به اسلايد ديگر قابل اعمال است . به منوي Slide show مراجعه كنيد . انتخاب دستور Slide Transition باعث نمايش قابليت هاي اين بخش در روي صفحه مي شود . به اين ترتيب شما مي توانيد نمايش يك صفحه را با افكت خاص همراه كنيد . همچنين سرعت هر يك از جلوه هاي ويژه قابل تنظيم بوده و نحوه انتقال را به صفحة بعد مي توان به صورت خودكار ( Automatically after ) بعد از يك زمان تعريف شده  تعيين كرد و يا آنرا به صورت پيش فرض با كليك ماوس ( On Mouse click ) قرار داد .

مي توان يك افكت را با انتخاب گزينة Apply to All slides به تمام صفحات و اسلايدها نسبت داد.

براي انتساب يك انيميشن يا جلوة حركتي به عناصر روي يك اسلايد ابتدا گزينه Animation Schemes را انتخاب مي كنيم . سپس عنصر يا شي مورد نظر اعم از متن يا گرافيك را انتخاب كرده و يكي از انيميشن هاي موجود در پنجرة ظاهر شده را كليك مي كنيم . پس از انتساب انيميشن ها مي توانيم تنظيماتي را اعم از سرعت اجرا يا اولويت بندي آنها در اسلايد را در بخش Custom Animation انجام دهيم . جهت تغيير ترتيب اجراي هر انيميشن كافيست كه در ليست ظاهر شده به كمك ماوس عناصر مختلف را گرفته و به محل مورد نظر در ليست منتقل كنيم تاترتيب اجراي آن تعيين شود . همچنين مي توان رَوند اجراي انيميشن را به صورت هاي زير تعيين نمود :

            On Click = با فشار كليك ماوس .

   With Previous = با ظهور اسلايد .

  After Previous = پس از ظهور اسلايد .

تنظيم نمايش منوها و دستورات برنامه بر روي صفحة كاري  :

         به منوي View مراجعه كنيد :

Toolbars : بخش نمايش ابزارهاي مختلف بر روي صفحه است . كافيست يكايك ابزارها را فعال كرده و از امكانات هر يك بهره ببريد . به عنوان مثال ابزارهاي Picture امكاناتي را براي ويرايش تصاوير در اختيار مي گذارد ويا Word Art بخشي براي توليد حروف فانتزي است .

Zoom = فضاي كاري را به نسبت صفحه بزرگ و كوچك مي كند .

Color/Gray Scale = نمايش هاي ما را به دو صورت رنگي يا سياه و سفيد در مي آورد .

Slide Sorter = نمايش تمام اسلايدها در فضاي كاري .

Normal = نمايش چيدمان معمولي صفحه و ابزارها .

قالب بندي اشياء :

     منوي Format به قالب بندي اشياء كمك مي كند . اگر شيئي از جنس حروف باشد مي توانيم وارد بخش Font شده و تنظيماتي را روي آن اعمال كنيم . و يا چيدمان اشياء را در بخش Alignment تغيير دهيم . در بخش Background مي توانيم رنگ زمينه را تعيين كنيم . علاوه بر اين بر روي ميله ابزار استاندارد برنامه ابزار Format Painter به شكل يك برس ديده مي شود و ما را قادر مي سازد تا به راحتي تمام تنظيمات انجام شده بر روي يك شي را بر روي اشياء ديگر منتقل كنيم . مثلاً اگر متني را با فونت Arial و سايز 48% داشته باشيم و بخواهيم كه متن هاي ديگر را نيز با همين قالب داشته باشيم كافيست ابتدا شي مذكور را انتخاب كرده ، روي علامت Format Painter زده و پس از انتخاب هر متن ديگر توسط ماوس قالب آن شي در شي جديد اعمال مي شود .

ابزارهاي جانبي :

      در بخش Tools امكاناتي مانند غلط ياب املائي ، تعيين زبان برنامه ، ماكروها ( براي انجام اعمال تكراري ) به چشم مي خورند . آخرين گزينه از اين منو Options است كه تمامي تنظيمات برنامه پاورپوينت در آن صورت مي گيرد . تنظيماتي مانند مشخصات كاربر در برگ نشان General از اين دستور .

قالب هاي فايل صادره از پاورپونيت :

      پرونده هاي ساخته شده از طريق پاورپونيت داراي تنوع زيادي هستند ، هنگام ذخيره سازي از طريق Save as در انتهاي پنجرة ظاهر شده جعبة بازشوندة Save as type را بگشائيد تا تمام قالب ها را ببينيد به عنوان مثال  :

* . ppt ( Power.Point.templates ) = فايلهاي معمولي برنامه       .

       * . pps ( Power.Point.show ) = فايلهاي نمايشي كه بدون درنگ اجرا مي شوند .

همينطور مواردي مربوط به صفحات وب يا

 قالبهاي گرافيكي معروف مانند jpg   و gif  ديده مي شود  ˜

ايجاد آلبوم عكس در پاورپوينت

1- در منوي Insert زير منوي Picture گزينه New photo album را كليك نماييد .

2- عكس هاي خود را از اسكنر , دوربين و يا پرونده خاص در آلبوم قرار دهيد.

3- پس از ايجاد تنظيمات دلخواه خود , دكمه Create  را كليك نماييد .

4- آلبوم را با نام دلخواه خود ذخيره نماييد .

 



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

فردوسي‌ و كاربرد فن بيان در داستان‌سرايي

 دكتر علي محمد پشت‌دار*


اشاره:

 دربارهء استاد توس و اثر حماسي-ادبي او كتاب،مقاله و پايان‌نامه‌ به زبان‌هاي فارسي و غير فارسي بسيار نوشته شده است.كتاب‌ها و مقالات‌ متعدد با عنوان«كتابشناسي فردوسي»،خودگواه اين مطلب است.

 غرض نگارنده در اين گفتار،مداهنه و تعريف و تمجيد از فردوسي‌ نيست؛چه،به نظر مي‌رسد زمان ستودن شاعران و هنرمندان با اوصاف‌ كليشه‌اي،چون«ستارگان آسمان ادب»و چه و چه سال‌هاست سپري‌ شده و ديگرنه كسي به اين‌گونه نوشته‌ها امتيازي مي‌دهد و نه جايي‌ براي چاپ آنها پيدا مي‌شود.حق نيز همين است.اگر مقصد زبان،«پيام» است و اگر خود زبان اصل پيام است،بيان كلام به مقتضاي حال شنونده‌ (مخاطب)با بهره‌گيري از شگردهاي هنري،بيان هنرمندانه و ادبي است. سخنور فرزانه‌اي چون فردوسي،كه مسلما تحصيلات رايج روزگار خود را در حد كمال پشت سر نهاده و با آثار گويندگان و نويسندگان پيش از خود و همعصر خود آشنا بوده است،به گواه منظومهء ساختهء او،به ظرايف زبان و بيان و رعايت احوال مخاطب و اقتضاي احوال خود و متن و غايت سخن،كه‌ همانا اثرگذاري و برانگيختن عواطف مختلف در شنونده است،تسلط كافي‌ دارد.مقالهء حاضر به‌طور مختصر به«فن بيان»استاد توس در داستان حماسي‌ «رستم و اسفنديار»پرداخته و فراز و فرود داستان‌سرايي فردوسي را با سحر بيان‌ و بهره‌گيري او از شگردهاي زباني و هنري تا حدودي شرح داده است. كمتر كسي در ميان ايرانيان يافت مي‌شود كه فردوسي و اثر بزرگ‌ ادبي او،يعني شاهنامه،را نخوانده يا نشنيده باشد.از جملهء داستان‌هاي‌ حماسي و پهلواني شاهنامه،داستان رستم و اسفنديار است.فردوسي به طور كلي در تمام داستان‌هاي شاهنامه و به ويژه در اين داستان،در قدرت وصف‌ صحنه‌ها،زمان وقوع حادثه،ويژگي‌هاي جسمي پهلوانان و حتي اسب‌هاي‌ ايشان،كم‌نظير،بلكه بي‌نظير است.در اينجا غرض روايت داستان نيست؛ بلكه يادكرد قدرت به كارگيري زبان در اثر بخشيدن به واژه‌ها و كلمات از سوي استان سخن،فردوسي،است،تا معلوم گردد در فراروند داستان و زمينه‌چيني و معرفي شخصيت‌ها و نقل حوادث چگونه مي‌توان فقط با تعداد كلمات محدود،اين همه شور و احساس و عاطفه،خشم و غم و شادي و در يك كلام،حماسه آفريد.

 اكنون براي نمونه،از هر بخش از داستان،طبق تقسيم‌بندي‌ داستان‌هاي هيجان‌انگيز(-ملودرام)،فقط به موارد استفاده از قدرت بيان و تأثير عاطفي زبان از طريق كلمات صامت و بي‌جان اشاره مي‌شود.


الف.زمينه‌چيني(چگونگي ورود به فضاي داستان):


1.كنون خورد بايد مي‌خوشگوار كه مي‌بوي مشك آيد از جويبار 2.هوا پر خروش و زمين پر ز جوش‌ خنك آنكه دل شاد دارد به نوش‌ 3.همه بوستان زير برگ گل است‌ همه كوه پر لاله و سنبل است‌ 4.نگه كن سحرگاه تا بشنوي‌ ز بلبل سخن گفتن پهلوي‌ 5.همي نالد از مرگ اسفنديار ندارد به جز ناله زو يادگار

(فردوسي،بي‌تا:270-271)

 در سه بيت نخست،زمان شروع داستان را ياد مي‌كند،كه در فصل‌ بهار است.به تعبير اهل ادب،قصه‌گو با اين توصيف،تغزّلي ساخته است. سپس از همين فصل بهار كه همهء بوستان زير برگ گل است و زمان، زمان شادي و مي‌نوشيدن،و بلبلي كه در اين هنگام شاد و سرمست‌ است،كمك مي‌گيرد و همان بلبل آوازخوان و نغمه‌گو را با آوردن«ناله»،

غمگين و نوحه‌سرا مي‌كند و به نقل از او مي‌گويد كه داغدار مرگ اسفنديار است.قصه‌گو از اين طريق در نهايت ايجاز(-در بيت پنجم)در 10 كلمه‌ به شنونده پايان غم‌انگيز زندگي يكي از قهرمانان داستان را اطلاع مي‌دهد. اظهار همين نكته،يعني گفتن نتيجهء داستان در همان آغاز به‌طور سربسته و ايجاز،از مهم‌ترين شگردهاي ادبي در زبان فارسي است،كه در اصطلاح به‌ آن«براعت استهلال»،(-نشان داد پايان داستان در اوج توانايي و برتري) گويند.


ب.شروع داستان به نقل از بلبل:


6.ز بلبل شنيدم يكي داستان‌ كه برخواند از گفتهء باستان‌ 7.چنين گفت با مادر اسفنديار كه با من همي بد كند شهريار 8.غمي شد ز گفتار او مادرش‌ همه پرنيان خار شد در ب