مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3209
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 17
همه : 5164172


آموزش ساخت پاورپوينت


پاور پوينت  Power Point :

    نرم افزار ساخت اسلايد و برنامه هاي نمايشي (Presentation ) جهت سمينارها و جلسات است . همچنين قادر است كه صفحات توليد شده را با قالب هاي مختلف از جمله صفحات تحت اينترنت و براي چاپ ارسال نمايد .

براي اجراي برنامه پس از نصب آفيس كافيست از منوي Start در ويندوز و زير منوي Programs روي نام Microsoft Power Point با ماوس كليك كنيد .

در صورت نصب كامل برنامه ، دستيار آفيس ( Office Assistant ) كه به شكل يك گيرة كليپس كارتوني است به نمايش در مي آيد . اين كاراكتر در مراحل مختلف كار ، پيشنهادات مفيدي را براي بهينه سازي به ما ارائه مي دهد . همچنين ما در صورت بروز اشكال مي توانيم از آن سوالاتي را بپرسيم ( با تايپ در كار ظاهر شده ) . اين كاراكتر با فشار كليد F1  ظاهر مي شود .  براي خداحافظي با آن نيز كافيست گزينه Hide Office Assistant    را از منوي Help  انتخاب كنيد .

محيط پاورپوينت :

فضاي كار

نمايش و اجرا

نوار عنوان

نوار منو

نوار ابزار

نوارقالب بندي

قاب وظايف

فقط    

 در آفيس XP

نوار طراحي

نوار وضعيت
 

  در پاورپوينت نيز مانند تمام برنامه هاي تحت ويندوز علامت * باعث بسته شدن پنجره هاي اصلي و فرعي و خروج از هر بخش مي شود . معمولاً براي بازگرداندن پنجره هاي فرعي از منوي View  در نوار منو بهره مي گيريم . علامت -  در نوار عنوان نيز باعث كمينه شدن و انتقال پنجره به ميله نوار وظايف ويندوز يا Taskbar مي شود .

شروع به كار :

        ايجاد يك پرونده جديد به چند طريق ممكن است . روش استاندارد انتخاب گزينة New از منوي File است . در قاب وظايف يا پنجره مربوطه عبارات زير به چشم مي خورند :

   Blank Presentation : جهت ايجاد يك محيط خام براي ايجاد برنامة نمايشي .

   From Design Temp : اجراي كار با كمك صفحات از قبل تهيه شدة نمونه .

    From Auto Wizard : اجراي كار با استفاده از كادرهاي خودكار پرسشنامه اي .

Wizard : ويزارد در لغت به معناي جادوگر است . در برنامه هاي رايانه اي به روندهاي خودكاري گفته مي شود كه به كمك آنها مي توان به سرعت اقدام به ايجاد اسناد مختلف با قالب هاي عمومي نمود .

درج عناصر مختلف بر روي صفحه :

     درج عناصر و آبجكت هاي مختلف مانند متن ، تصاوير و غيره از طريق منوي Insert ميسر مي گردد . همچنين به منظور تسهيل در انتخاب سريع هر عنصر مي توانيم نوار Drawing را از آدرس زير فعال كنيم :       View   à  Toolbars à   Drawing

حروف زير خط دار در منوها نشانة اين مطلب هستند كه اين حروف با همراهي كليد Alt از صفحه كليد باعث گشودن منوي مربوطه مي شوند . دانستن كليدهاي ميانبر براي كاربران حرفه اي ضروري است و باعث افزايش سرعت توليد مي شود . همچنين در مقابل برخي از دستورات پركاربرد مانند آنچه كه در منوي File ديده مي شود كليدهاي ميانبر نوشته شده اند . مثلاً CTRT+N اجراي دستور New است .

در منوي Insert با اين دستورات و عناوين روبرو مي شويم :

New Slide : ايجاديك صفحه اسلايد جديد به مجموعة اسلايدهاي پرونده .

Duplicate Slide : ايجاد يك رونوشت از اسلايد جاري .

Slide Number : درج شماره براي اسلايدها مانند شماره صفحات كتاب .

Date and Time : تاريخ و زمان .

Comment : ايجاد مكاني براي درج توضيحات مربوط به عناصر روي صفحه بدون نمايش در پروژه نهايي .

Slides from Files : دريافت اسلايد از طريق پرونده هاي ديگر پاورپونيت

Slides from Outlines : دريافت اسلايد از طريق پرونده هاي نرم افزارهاي ديگر آفيس يا ويندوز

Pictures : انتخاب و درج تصاوير كه از طريق زير منوهاي اين بخش صورت مي گيرد .

o      Clipart                 : بخشي براي تهية آرشيو از تصاوير موجود بر روي هارد

o      From file                 : انتخاب و انتقال فايل تصويري از هر مسير مشخص .

o      From Scanner or Camera                 : از طريق دوربين ديجيتالي يا اسكنر .

Text Box : ايجاد جعبة متن براي ورود متون .

Movie & Sound : درج صدا و فيلم با قالب هاي رايج در ويندوز .

Chart : نمودار و گراف هاي آمار با امكان ورود اطلاعات و ساخت مستقيم .

Table : ايجاد جداول براي ورود مرتب اطلاعات .

اجراي يك نمايش :

      كليد ميانبر F5 در صفحه كليد و يا انتخــاب گــزينة View Show  از منوي Slide Show باعث اجراي تمام صفحه ( Full Screen ) از پرونده مي شود . پس از اجرا به صورت پيش فرض با فشار كليك سمت چپ ماوس اسلايدها به صورت خودكار به نمايش در مي آيند و به ترتيب ديده مي شوند . براي خروج از اين حالت كافيست كه كليد Esc را بزنيم .

ذخيره و بازيابي پرونده ها :

    كليه عمليات مربوط به ايجاد ، ذخيره و بازيابي فايل ها از طريق منوي فايل صورت مي گيرد : جهت فعال كردن منوها بدون ماوس از كليد Alt استفاده مي كنيم و به كمك كليدهاي فلش دار مكان نما در آنها حركت و با Enter دستورات مورد نظر را برمي گزينيم .

New : ايجاد يك پرونده جديد كه از طريق نمايش قاب وظايف صورت مي گيرد .

Open : بازيابي يك پروندة ذخيره شده

Close : خروج و بستن پروندة باز شدة جاري

Save : ذخيرة پروندة جاري ، اين دستور كه با كليدهاي ميانبر CTRL+S  از پركاربردترين دستورات است در هر مرحله از تكميل پروژه مورد استفاده قرار مي گيرد و بعد از يك بار ذخيره سازي با تعيين محل ، به صورت خودكار آخرين تغييرات را در فايل جاري ثبت مي كند .

Save as : اگر خواسته باشيم كه تغييرات ايجاد شده در پرونده در فايل جديدي ذخيره و نگهداري شود و فايل باز شده قبلي بدون تغيير باقي بماند از اين دستور بهره مي گيريم .

Save as Web Page : پرونده جاري را به صورت صفحات تحت اينترنت ذخيره مي كند و توسط برنامة Internet Explorer  امكان مشاهده آنها وجود خواهد داشت .

Search : جستجوي يك عبارت در داخل متون وارد شده در اسلايدها .

Web Page Preview : پيش نمايش تحت اينترنت اسلايدها .

Page Setup : تعيين مشخصاتي براي صفحات از جمله افقي يا عمودي بودن يا سايز كاغذ چاپ به صورتهاي مختلف .

Print Preview : پيش نمايش چاپ قبل از انجام آن كه بسته به سايز كاغذ و نوع چاپگر است .

Print : چاپ اسلايدها كه مي تواند بسته به كاربرد آنها در سايزهاي مختلف و بر روي انواع كاغذ يا طلق صورت بگيرد .

Send to : امكانات متنوعي براي ارسال و صدور فايل به بخش هاي مختلف از جمله نرم افزار Word فراهم مي كند .

Exit : خروج از برنامة Power Point  ، در صورتي كه سند جاري ذخيره شده نشده باشد برنامه قبل از خروج از شما پرسش زير را خواهد پرسيد :

Do you want to save the changes?

در صورت انتخاب گزينة Yes مراحل ذخيره سازي صورت مي گيرد و No بدون ذخيره سازي از برنامه خارج مي شود . Cancel بدون هيچ اقدامي ما را به برنامه باز مي گرداند .

ايجاد تغييرات :

منوي Edit امكانات بسياري را براي ويرايش فايل فراهم مي كند :

   Ctrl+Z = Undo برگشت به حالت هاي قبل از تغييرات با انتخاب مكرر .

  Ctrl+Y = Redo عكس Undo عمل مي كند .

  Ctrl+C = Copy ذخيرة يك عنصريا شي در حافظه موقت براي انتقال به بخشهاي ديگر .

 Ctrl+V = Paste انتقال عنصر ذخيره شده توسط دستور Copy به يك محل .

      Ctrl+X = Cut حذف و انتقال يك عنصر در حافظه براي Past نمودن در جايي ديگر . 

                     Clear : يا كليد ميانبر Delete باعث حذف يك شئي مي گردد .

           Select All : تمام عناصر موجود بر روي صفحه را انتخاب مي كند .

    Delete Slide : اسلايد جاري را از پرونده حذف مي كند .

                       Find : يافتن يك عبارت متني در فايل باز شده جاري .

              Replace : جابجايي يك عبارت با عبارت ديگر كه خصوصاً در متون حجيم كاربرد دارد و در همه جاي متن قابل اعمال است .

لازم به توضيح است كه هر گونه تغييراتي در فايل بدون استفاده از دستور Save در آن ثبت نمي شود .

ايجاد جلوه هاي ويژه :

        چشمگيرترين ويژگي برنامة پاورپونيت امكان ايجاد جلوه هاي ويژه در نمايش هاي توليد شده توسط آن است كه هم در تك تك اسلايدها و هم هنگام عبور از يك اسلايد به اسلايد ديگر قابل اعمال است . به منوي Slide show مراجعه كنيد . انتخاب دستور Slide Transition باعث نمايش قابليت هاي اين بخش در روي صفحه مي شود . به اين ترتيب شما مي توانيد نمايش يك صفحه را با افكت خاص همراه كنيد . همچنين سرعت هر يك از جلوه هاي ويژه قابل تنظيم بوده و نحوه انتقال را به صفحة بعد مي توان به صورت خودكار ( Automatically after ) بعد از يك زمان تعريف شده  تعيين كرد و يا آنرا به صورت پيش فرض با كليك ماوس ( On Mouse click ) قرار داد .

مي توان يك افكت را با انتخاب گزينة Apply to All slides به تمام صفحات و اسلايدها نسبت داد.

براي انتساب يك انيميشن يا جلوة حركتي به عناصر روي يك اسلايد ابتدا گزينه Animation Schemes را انتخاب مي كنيم . سپس عنصر يا شي مورد نظر اعم از متن يا گرافيك را انتخاب كرده و يكي از انيميشن هاي موجود در پنجرة ظاهر شده را كليك مي كنيم . پس از انتساب انيميشن ها مي توانيم تنظيماتي را اعم از سرعت اجرا يا اولويت بندي آنها در اسلايد را در بخش Custom Animation انجام دهيم . جهت تغيير ترتيب اجراي هر انيميشن كافيست كه در ليست ظاهر شده به كمك ماوس عناصر مختلف را گرفته و به محل مورد نظر در ليست منتقل كنيم تاترتيب اجراي آن تعيين شود . همچنين مي توان رَوند اجراي انيميشن را به صورت هاي زير تعيين نمود :

            On Click = با فشار كليك ماوس .

   With Previous = با ظهور اسلايد .

  After Previous = پس از ظهور اسلايد .

تنظيم نمايش منوها و دستورات برنامه بر روي صفحة كاري  :

         به منوي View مراجعه كنيد :

Toolbars : بخش نمايش ابزارهاي مختلف بر روي صفحه است . كافيست يكايك ابزارها را فعال كرده و از امكانات هر يك بهره ببريد . به عنوان مثال ابزارهاي Picture امكاناتي را براي ويرايش تصاوير در اختيار مي گذارد ويا Word Art بخشي براي توليد حروف فانتزي است .

Zoom = فضاي كاري را به نسبت صفحه بزرگ و كوچك مي كند .

Color/Gray Scale = نمايش هاي ما را به دو صورت رنگي يا سياه و سفيد در مي آورد .

Slide Sorter = نمايش تمام اسلايدها در فضاي كاري .

Normal = نمايش چيدمان معمولي صفحه و ابزارها .

قالب بندي اشياء :

     منوي Format به قالب بندي اشياء كمك مي كند . اگر شيئي از جنس حروف باشد مي توانيم وارد بخش Font شده و تنظيماتي را روي آن اعمال كنيم . و يا چيدمان اشياء را در بخش Alignment تغيير دهيم . در بخش Background مي توانيم رنگ زمينه را تعيين كنيم . علاوه بر اين بر روي ميله ابزار استاندارد برنامه ابزار Format Painter به شكل يك برس ديده مي شود و ما را قادر مي سازد تا به راحتي تمام تنظيمات انجام شده بر روي يك شي را بر روي اشياء ديگر منتقل كنيم . مثلاً اگر متني را با فونت Arial و سايز 48% داشته باشيم و بخواهيم كه متن هاي ديگر را نيز با همين قالب داشته باشيم كافيست ابتدا شي مذكور را انتخاب كرده ، روي علامت Format Painter زده و پس از انتخاب هر متن ديگر توسط ماوس قالب آن شي در شي جديد اعمال مي شود .

ابزارهاي جانبي :

      در بخش Tools امكاناتي مانند غلط ياب املائي ، تعيين زبان برنامه ، ماكروها ( براي انجام اعمال تكراري ) به چشم مي خورند . آخرين گزينه از اين منو Options است كه تمامي تنظيمات برنامه پاورپوينت در آن صورت مي گيرد . تنظيماتي مانند مشخصات كاربر در برگ نشان General از اين دستور .

قالب هاي فايل صادره از پاورپونيت :

      پرونده هاي ساخته شده از طريق پاورپونيت داراي تنوع زيادي هستند ، هنگام ذخيره سازي از طريق Save as در انتهاي پنجرة ظاهر شده جعبة بازشوندة Save as type را بگشائيد تا تمام قالب ها را ببينيد به عنوان مثال  :

* . ppt ( Power.Point.templates ) = فايلهاي معمولي برنامه       .

       * . pps ( Power.Point.show ) = فايلهاي نمايشي كه بدون درنگ اجرا مي شوند .

همينطور مواردي مربوط به صفحات وب يا

 قالبهاي گرافيكي معروف مانند jpg   و gif  ديده مي شود  ˜

ايجاد آلبوم عكس در پاورپوينت

1- در منوي Insert زير منوي Picture گزينه New photo album را كليك نماييد .

2- عكس هاي خود را از اسكنر , دوربين و يا پرونده خاص در آلبوم قرار دهيد.

3- پس از ايجاد تنظيمات دلخواه خود , دكمه Create  را كليك نماييد .

4- آلبوم را با نام دلخواه خود ذخيره نماييد .

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

فردوسي‌ و كاربرد فن بيان در داستان‌سرايي

 دكتر علي محمد پشت‌دار*


اشاره:

 دربارهء استاد توس و اثر حماسي-ادبي او كتاب،مقاله و پايان‌نامه‌ به زبان‌هاي فارسي و غير فارسي بسيار نوشته شده است.كتاب‌ها و مقالات‌ متعدد با عنوان«كتابشناسي فردوسي»،خودگواه اين مطلب است.

 غرض نگارنده در اين گفتار،مداهنه و تعريف و تمجيد از فردوسي‌ نيست؛چه،به نظر مي‌رسد زمان ستودن شاعران و هنرمندان با اوصاف‌ كليشه‌اي،چون«ستارگان آسمان ادب»و چه و چه سال‌هاست سپري‌ شده و ديگرنه كسي به اين‌گونه نوشته‌ها امتيازي مي‌دهد و نه جايي‌ براي چاپ آنها پيدا مي‌شود.حق نيز همين است.اگر مقصد زبان،«پيام» است و اگر خود زبان اصل پيام است،بيان كلام به مقتضاي حال شنونده‌ (مخاطب)با بهره‌گيري از شگردهاي هنري،بيان هنرمندانه و ادبي است. سخنور فرزانه‌اي چون فردوسي،كه مسلما تحصيلات رايج روزگار خود را در حد كمال پشت سر نهاده و با آثار گويندگان و نويسندگان پيش از خود و همعصر خود آشنا بوده است،به گواه منظومهء ساختهء او،به ظرايف زبان و بيان و رعايت احوال مخاطب و اقتضاي احوال خود و متن و غايت سخن،كه‌ همانا اثرگذاري و برانگيختن عواطف مختلف در شنونده است،تسلط كافي‌ دارد.مقالهء حاضر به‌طور مختصر به«فن بيان»استاد توس در داستان حماسي‌ «رستم و اسفنديار»پرداخته و فراز و فرود داستان‌سرايي فردوسي را با سحر بيان‌ و بهره‌گيري او از شگردهاي زباني و هنري تا حدودي شرح داده است. كمتر كسي در ميان ايرانيان يافت مي‌شود كه فردوسي و اثر بزرگ‌ ادبي او،يعني شاهنامه،را نخوانده يا نشنيده باشد.از جملهء داستان‌هاي‌ حماسي و پهلواني شاهنامه،داستان رستم و اسفنديار است.فردوسي به طور كلي در تمام داستان‌هاي شاهنامه و به ويژه در اين داستان،در قدرت وصف‌ صحنه‌ها،زمان وقوع حادثه،ويژگي‌هاي جسمي پهلوانان و حتي اسب‌هاي‌ ايشان،كم‌نظير،بلكه بي‌نظير است.در اينجا غرض روايت داستان نيست؛ بلكه يادكرد قدرت به كارگيري زبان در اثر بخشيدن به واژه‌ها و كلمات از سوي استان سخن،فردوسي،است،تا معلوم گردد در فراروند داستان و زمينه‌چيني و معرفي شخصيت‌ها و نقل حوادث چگونه مي‌توان فقط با تعداد كلمات محدود،اين همه شور و احساس و عاطفه،خشم و غم و شادي و در يك كلام،حماسه آفريد.

 اكنون براي نمونه،از هر بخش از داستان،طبق تقسيم‌بندي‌ داستان‌هاي هيجان‌انگيز(-ملودرام)،فقط به موارد استفاده از قدرت بيان و تأثير عاطفي زبان از طريق كلمات صامت و بي‌جان اشاره مي‌شود.


الف.زمينه‌چيني(چگونگي ورود به فضاي داستان):


1.كنون خورد بايد مي‌خوشگوار كه مي‌بوي مشك آيد از جويبار 2.هوا پر خروش و زمين پر ز جوش‌ خنك آنكه دل شاد دارد به نوش‌ 3.همه بوستان زير برگ گل است‌ همه كوه پر لاله و سنبل است‌ 4.نگه كن سحرگاه تا بشنوي‌ ز بلبل سخن گفتن پهلوي‌ 5.همي نالد از مرگ اسفنديار ندارد به جز ناله زو يادگار

(فردوسي،بي‌تا:270-271)

 در سه بيت نخست،زمان شروع داستان را ياد مي‌كند،كه در فصل‌ بهار است.به تعبير اهل ادب،قصه‌گو با اين توصيف،تغزّلي ساخته است. سپس از همين فصل بهار كه همهء بوستان زير برگ گل است و زمان، زمان شادي و مي‌نوشيدن،و بلبلي كه در اين هنگام شاد و سرمست‌ است،كمك مي‌گيرد و همان بلبل آوازخوان و نغمه‌گو را با آوردن«ناله»،

غمگين و نوحه‌سرا مي‌كند و به نقل از او مي‌گويد كه داغدار مرگ اسفنديار است.قصه‌گو از اين طريق در نهايت ايجاز(-در بيت پنجم)در 10 كلمه‌ به شنونده پايان غم‌انگيز زندگي يكي از قهرمانان داستان را اطلاع مي‌دهد. اظهار همين نكته،يعني گفتن نتيجهء داستان در همان آغاز به‌طور سربسته و ايجاز،از مهم‌ترين شگردهاي ادبي در زبان فارسي است،كه در اصطلاح به‌ آن«براعت استهلال»،(-نشان داد پايان داستان در اوج توانايي و برتري) گويند.


ب.شروع داستان به نقل از بلبل:


6.ز بلبل شنيدم يكي داستان‌ كه برخواند از گفتهء باستان‌ 7.چنين گفت با مادر اسفنديار كه با من همي بد كند شهريار 8.غمي شد ز گفتار او مادرش‌ همه پرنيان خار شد در برش

(همان:217)

 در بيت ششم،آهنگ شروع نرم و ملايم است؛درست به آهنگ عبارت‌ معروف در آغاز داستان‌هاي ايراني،«يكي بود يكي نبود»،مي‌ماند.روزي‌ اسفنديار نزد مادرش،كتايون،آمد و از پدرش،گشتاسب،و بي‌وفايي او گله‌ و شكايت كرد.مادر از اينكه ديد پسرش غمگين است،دو چندان غمگين‌ گشت؛گويي لباس حرير(پرنيان)،با آن همه لطافت بر تن او خار و مايهء آزاد شد.

 روايت داستان از زبان بلبل،خود استعاره‌اي بديع است و تشبيه پرنيان‌ به خار نيز تشبيهي تضادانگيز و پارادوكس آفرين است و اين‌چنين سودجويي‌ از قدرت بيان از عهدهء هركسي ساخته نيست.


ج.بحران(ياد كردن گره و مشكل داستان):


9.چو بگذشت شب گرد كرده عنان‌ برآورد خورشيد رخشان سنان‌ 10.نشست از بر تخت زر شهريار بشد پيش او فرخ اسفنديار 11.بدو گفت شاها،انوشه بدي‌ توي بر زمين فرّهء ايزدي‌ 12.بهانه كنون چيست؟من بر چي‌ام؟ پس از رنج،پويان ز بهر كي‌ام؟ 13.به فرزند پاسخ چنين داد شاه‌ كه از راستي بگذري،نيست راه‌ 13.از اين بيش كردي كه گفتي تو كار كه يار تو بادا جهان كردگار

(همان:221 و 224)

 در بيت 9 استعاره‌اي مكنيه دربارهء شب آمده است؛يعني شب را به‌ سواركاري تشبيه كرده كه مهار و عنان اسب خويش را به عقب كشيده و رفته است و از پس او خورشيد درخشان اشعات نوراني و نيزه مانند خود را، همچون نيزه‌اندازي كه آمادهء پرتاب است،بيرون آورده،و در مجموع،يعني‌ شب رفته و روز آمده است.

 گشتاسب بر تخت خود مي‌نشيند و اسفنديار،پسرش،با شتاب پيش او مي‌رود؛ابتدا او را دعا مي‌گويد؛سپس به پدر شكايت خود را عرضه مي‌دارد كه:اي پدر،هر كاري كه گفتي،انجام دادم.به من بگو كاستي و گناه‌ من چيست كه به وعدهء خود وفا نمي‌كني و با دست خود تاج بر سر من‌ نمي‌گذاري؟پدر در پاسخ مي‌گويد:من از تو سپاسگذارم؛حتي كارهايي كه‌ كرده‌اي،بيشتر از اين است كه خود گفتي.فقط يك كار ديگر مانده است‌ كه اگر آن را به نحو احسن به جا آوري،تاج و تخت من از آن تو خواهد بود؛ آن كار،دستگير كردن رستم،پسر زال،است؛چه،از وقتي كه من تاج بر سر گذاشته‌ام،او براي تجديد پيمان نزد من نيامده است.ممكن است خيال‌ خودسري و خودرأيي در سر پرورانده باشد.تو به زابلستان برو و رستم را دست بسته نزد من آر تا تاج و تخت خود را به تو تقديم كنم:


15.سوي سيستان رفت بايد كنون‌ به كار آوري زور و بند و فسون‌ 16.برهنه كني تيغ و كوپال را به بند آوري رستم زال را 17.سپارم به تو تاج و تخت كلاه‌ نشانم بر تخت بر پيشگاه

(همان:224)

 در بيان عوامل بحران و گره خوردن داستان،ملاحظه مي‌شود كه‌ داستان سراي توس در اوج لطافت و رواني سخن،ترتيب و نظم منطقي‌ صحنه‌ها و حوادث را به خوبي رعايت مي‌كند.


د.اوج گيري:

 اسفنديار ضمن دفاع از رستم و ذكر خوبي‌هاي او براي ايران و ايرانيان، به فرمان پدر سر به اطاعت مي‌نهد و راهي زابلستان مي‌شود:


18.به شبگير،هنگام بانگ خروس‌ ز درگاه برخاست آواي كوس‌ 19.چو پيلي به اسب اندرآورد پاي‌ بياورد چون باد لشكر ز جاي‌ 20.وز آنجا بيامد سوي هيرمند همي بود ترسان ز بيم گزند

(همان:229-230)

 به هنگام صبح زود كه هوا گرگ و ميش است و خروس بانگ برداشته‌ است،اسفنديار از پاي تخت به سوي هيرمند در زابلستان حركت مي‌كند. ابتدا پسرش،بهمن،را نزد رستم مي‌فرستد و موضوع را مسالمت‌جويانه با وي در ميان مي‌گذارد.بهمن وقتي نزد رستم مي‌آيد كه وي در شكارگاه‌ مشغول خوردن كباب گورخر است:


21.نگه كرد بهمن به نخجيرگاه‌ بديد آن بَرِ پهلوان سپاه‌ 22.درختي گرفته به چنگ اندرون‌ بَرِ او نشسته بسي رهنمون‌ 23.يكي نرّه گوري زده بر درخت‌ نهاده بر خويش كوپال و رخت‌ 24.به دل گفت بهمن كه اين رستم است‌ و يا آفتاب سپيده دم است؟

(همان:237)

 در سه بيت اخير،قدرت توصيف فردوسي از چگونه كباب خوردن رستم‌ شگفت‌انگيز و حماسي است.بهمن جوان با ديدن اين صحنه،تصويري‌ پرهيبت و سهمناك از رستم در ذهن خود پيدا مي‌كند و ترس خود از رويارويي پدر با چنين پهلواني را بر زبان مي‌آورد:


25.همي گفت گر فرخ اسفنديار كند با چنين نامور كارزار 26.تن خويش در جنگ رسوا كند همان به كه با او مدارا كند

(همان:237)

 بهمن با ملاطفت و اظهار دوستي نزد رستم مي‌رود.رستم نيز او را در آغوش مي‌گيرد و پذيرايي كامل به جا مي‌آورد؛سپس بهمن موضوع را با رستم در ميان مي‌گذارد و رستم در پاسخ مي‌گويد:


27.ز من پاسخ اين بر به اسفنديار كه‌اي شير دل مهتر نامدار 28.هر آن كس كه دارد روانش خرد سر مايهء كارها بنگرد 29.سخن‌هاي ناخوش ز من دور دار به بدها دل ديو رنجور دار 30.مگوي آنچه هرگز نگفته‌ست كس‌ به مردي بكن باد را در قفس

(همان:240-241)

 رستم پاسخ مي‌گويد كه:سلام مرا به اسفنديار،آن سرور شيردلان‌ برسان و بگو عاقبت‌انديشي كار خردمندان است،.پايان اين كار را بنگر و هرگونه فكر بد و سوءانديشه را دربارهء من از فكر و مغز خود بيرون كن. اسفنديار با شنيدن پاسخ رستم،خود قصد ديدار رستم مي‌كند و نزد او مي‌آيد. ابتدا مطالب به آرامي و صلح‌جويانه ردّوبدل مي‌شود؛ولي پس از مذاكرات‌ فراوان،رستم از رفتن به نزد گشتاسب،آن هم دست بسته و مانند بندگان، سر باز مي‌زند؛بنابراين مذاكره به مبارزه و نبرد كشيده مي‌شود.


و.نقطهء اوج(-گره‌گشايي):


31.نشست از بر رخش چون پيل مست‌ يكي گرزهء گاو پپكر به دست‌ 32.بيامد دمان تا به نزديك آب‌ سپه را به ديدار او بد شتاب‌ 33.به گيتي چنان دان كه رستم منم‌ فروزندهء تخم نيرم منم‌ 34.نخواهم كه چون تو يكي شهريار تبه دارد از چنگ من روزگار

 ابتدا اين دو رجزخواني مي‌كنند.رستم بر رخش چون فيلي مست و غرّان سوار مي‌شود و با گرزي به بزرگي سر گاو،با شتاب و سرعت فراوان‌ به كنار رود هيرمند مي‌آيد و مقابل اسفنديار خود را معرفي مي‌كند و به او مي‌گويد نمي‌خواهم شهرياري چون تو به دست من كشته شود.اسفنديار نيز در پاسخ رستم را تحقير مي‌كند و مي‌گويد:


35.چنين گفت با رستم اسفنديار كه‌اي نيك دل مهتر نامدار 36.من ايدون شنيده‌ستم از بخردان‌ بزرگان بيداردل موبدان‌ 37.كه دستانِ بدگوهر و ديوزاد به گيتي فزوني ندارد نژاد


38.تنش تيره بُد،موي و رويش سپيد چو ديدش دل سام،شد نااميد 39.بدو گفت رستم كه آرام‌گير چه گويي سخن‌هاي نادلپذير 40.كنون داددِه باش و بشنو سخن‌ از اين نامبردار مرد كهن‌ 41.همي گفت كاي داور كاردگر بگردان تو از ما بد روزگار

(همان:255 و 256 و 261،277)

 اسفنديار شروع به تحقير نژادي رستم مي‌كند؛ولي رستم با خونسردي‌ و آرامش او را به ترك اين‌گونه سخنان دعوت مي‌كند و از او مي‌خواهد به عدالت و داد بگرايد و از خدا مي‌خواهد اين بلا را از ايشان دور كند؛ولي‌ اسفنديار بر تصميم خود پاي مي‌فشرد تا سرانجام دو پهلوان درگير مي‌شوند:
 
42.چو شد روز،رستم بپوشيد گبر نگهبان تن كرد بر گبر ببر 43.خروشيد كاي فرخ اسفنديار هماوردت آمد،برآراي كار

(همان:278 و 279)

 تصويرسازي در اين دو بيت در اوج است.گويي خواننده مشغول ديدن‌ فيلم سينمايي دو پهلوان است؛يكي غرق در لباس و زره جنگي و سوار بر اسب،فرياد برمي‌آورد:اي اسفنديار فرخ و فرخنده‌نژاد،همرزم و همتاي تو آمد؛آمادهء نبرد باش:


44.چو بشنيد اسفنديار اين سخن‌ از آن شير پرخاشجوي كهن‌ 45.بخنديد و گفت اينك آراستم‌ بدانگه كه از خواب برخاستم

(همان:279)

 اسفنديار با تظاهر به اينكه شاد و خندان است و روحيهء بالايي دارد، اعلام آمادگي مي‌كند.


46.چو نزديك گشتند پير و جوان‌ دو شير سرافراز و دو پهلوان‌ 47.خروش آمد از بارهء هر دو مرد تو گفتي بدريّد دشت نبرد

(همان:279)

 پير در اينجا صفت جناب رستم است و جوان،صفت اسفنديار.از نظر ادبي،ذكر صفت و حذف موصوف،خود كنايه است و ايجاد نوعي مبالغه‌ مي‌كند و اين شگرد براي شدت دادن به قدرت تخيل است.مجددا آنها را به دو شير جنگي تشبيه مي‌كند.خروش و شيههء اسبان هر دو پهلوان چنان‌ فضاي ميدان نبرد را دربرمي‌گيرد كه گويي دشت نبرد به دو نيم پاره‌پاره‌ گشته است؛اوج اغراق و تصويرگري.


هـ فرود:

 پهلوانان پس از چند نبرد طولاني،حريف يكديگر نمي‌شوند.رستم، خسته و مجروح نزد پدرش زال مي‌آيد و چاره‌اي مي‌جويد.پدرش از سيمرغ‌ كمك مي‌خواهد.سيمرغ حاضر مي‌شود و او را به انتخاب چند تير از چوب گز مأمور مي‌كند كه فقط با آنها بايد چشم اسفنديار را نشانه بگيرد.اينجا مشكل‌ داستان حل مي‌شود و ماجرا با مرگ اسفنديار پايان مي‌پذيرد.


48.وزان روي رستم به ايوان رسيد

مر آن را بر آن‌گونه دستان بديد 49.زواره،فرامرز گريان شدند از آن خستگي‌هاش بريان شدند 50.بدو گفت زال اي پسر،گوش دار سخن چون به يادآوري،هوش دار 51.همه كارها جهان را در است‌ مگر مرگ،كان را دري ديگر است‌ 52.يكي چاره دانم من اين را گزين‌ كه سيمرغ را يار خوانم برين‌ 53.چنين گفت سيمرغ كز راه مهر بگويم كنون با تو راز سپهر 54.بدو گفت شاخي گزين راست‌تر سرش برتري و تنش كاست‌تر 55.بدان گز بود هوش اسفنديار تو اين چوب را خوارمايه مدار 56.تهمتن گز اندر كمان راند زود بر آن‌سان كه سيمرغ فرموده بود 57.بزد تير بر چشم اسفنديار سيه شد جهان پيش آن نامدار

(همان:291،293-294،297-298 و 304)


ي.نتيجه‌گيري: 58.هم آنگه سر نامبردار شاه‌ نگون اندرآمد ز پشت شاه‌ 59.پشوتن برو جامه را كرد چاك‌ خروشان به سر بر همي كرد خاك‌ 60.همي شت بهمن به خاك اندرون‌ بماليد رخ را بدان گرم خون

(همان:306 و 309)

 آهنگ سخن داستان‌سرا در سه بيت بالا حزن‌انگيز و در عين حال، تصوير سوگ حماسي و مرگ پهلواني چون اسفنديار است،كه برادر و پسرش‌ بر بالين نيمه جان او خاك بر سر مي‌زنند و فغان برمي‌آورند.اسفنديار در لحظات واپسين از زندگي خود به رستم و اطرافيان چنين مي‌گويد:


61.چنين گفت با رستم اسفنديار


كه اكنون سرآمد مرا روزگار 62.زمانه چنين بود و بود آنچه بود سخن هرچه گويم،بيايد شنود 63.بهانه تو بودي پدر بُد زمان‌ نه رستم،نه سيمرغ و تير و كمان‌ 64.چنين گفت پس با پشوتن كه من‌ نجويم همي زين جهان جز كفن‌ 65.چه گفت آن جهان ديده دهقان پير كه نگريزد از مرگ پيكان تير

(همان:308-309 و 310-311)

 اسفنديار در لحظات پايان زندگي،مرگ خود را تقدير و سرنوشت قلمداد مي‌كند و به رستم مي‌گويد تو گناهي مرتكب نشده‌اي.فردوسي در توصيف‌ آوردن تابوت اسفنديار به نزد پدر و ديدن زن و مادر و فرزندان جنازهء او را و فرياد و فغان برادران و ايرانيان چنان صحنه‌آرايي و تصويرپردازي كرده است‌ كه هر خواننده‌اي بي‌اختيار سوگنامهء خاندان اسفنديار را نه فقط با شنيدن‌ كلمه‌ها،بلكه با ديدن از وراي كلمات،با تمام تأثر و اندوه حس مي‌كند.براي‌ پرهيز از طولاني شدن اين مبحث،از ذكر آن ابيات صرفنظر شد.

 خوانندگان محترم توجه دارند كه هنر تصويرآفريني فردوسي،از ميان‌ داستان‌سرايان در ادب فارسي منظوم،در نوع حماسه و قدرت وصف، كم‌نظير است؛در عين حال،ادب دوستان ايران زمين مي‌دانند كه ما شاعران‌ و هنرمندان بزرگ ديگري نيز داريم كه در ميدان داستان‌سرايي در نوع‌ غنايي و عرفاني،چه در قالب نظم و چه در قالب نثر،با واژه‌ها نه فقط تصويرگري و صحنه‌آرايي كرده‌اند،بلكه گاهي با كلام سحرآميز خود مشمول سخن پرمغز و ارزشمند پيامبر بزرگ اسلام شده‌اند كه فرمود:«إنّ‌ من الشّعر لحكمة و إنّ من البيان لسحرا»:همانا برخي از اشعار حكمت‌ (-علم)است و برخي از گفته‌ها سحرآميز.

 نظامي گنجوي در داستان‌هاي خسرو و شيرين،ليلي و مجنون و هفت‌پيكر، در نوع غنايي با كلمات و جمله‌ها چنان تابلوهاي نغز و پرمغزي آفريده است‌ كه شايد در پهنهء ادب جهان بي‌مانند باشد؛و مثنوي معنوي حماسه‌اي‌ عرفاني و بزرگ است.

 بر داستان‌نويسان علاقه‌مند به هنر نويسندگي فرض است تا با تدبّر و تأمّل در آثار داستان‌پردازان بزرگ ايران،با نمونه‌هاي عالي طرز بيان و اسلوب گفتار آنان آشنا گردند و از اين گنجينهء پربها در جلب قلوب مخاطبان‌ خود و پرواز دادن خيال آنان به دنياي پر رمز و راز سنّت داستان‌سرايي،به‌ نحو احسن بهره جويند.داستان‌نويسي در سرزميني كه زبان ملي و بومي‌ آن،قند شيرين فارسي است،بدون آشنايي با آثار گذشتگان،«بر يخ معما نوشتن»و به قول حضرت استاد فردوسي؛«باد در مشت داشتن»است.


پي‌نوشت

 (*)استاديار دانشگاه پيام‌نور تهران.


كتابنامه

 -فردوسي،ابو القاسم،بي‌تا،شاهنامهء فردوسي.زيرنظر برتلس(با همكاري). چاپ مسكو،(افست)تهران:مير.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/543181?sta=%u0641%u0646+%u0628%u06cc%u0627%u0646


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

فن‌بيان و سخنوري

 * جعفر وفا كارشناس ارشد معارف‌ از شيوه‌هاي مؤثر تبليغ،رساندن پيام‌هاي تربيتي و توسعهء فرهنگ و آموزش‌ «سخنراني»است سخنراني هنگامي تأثير زيادي خواهد گذاشت كه داراي نظام‌ منسجم،ويژگي‌ها،و مهارت‌هاي لازم باشد.چنين گفتاري مطلوب عام و خاص‌ خواهد بود؛چنان‌كه حضرت علي(ع)مي‌فرمايد:

 «احسن الكلام ما زانه احسن النّظام و فهمه الخاصّ و العامّ»1

 بهترين سخن آن است كه با نظام نيكو آراسته باشد و خواصّ و عوام‌ آن را بفهمند.

 خطابه و بيان،از دو نظر بايد در ميزان نقد و تحليل قرار گيرد:

 يكي از نظر محتوا و قلب گفتار و ديگري از نظر قالب ظاهري و شكل و بافت.

 در مورد اوّل در مقالهء نخست،به اختصار مطالبي بيان شد و اينك محور دوم، يعني قالب ظاهري.

 قالب و ساختار ظاهري متن يك سخنراني نيز بايد محكم و استوار و داراي‌شرايط خاصّي باشد تا از عهدهء ابلاغ پيام دروني خود،برآيد چرا كه شيوهء بيان، همسنگ خود پيام،و حتّي گاه مهم‌تر است.در اين مقاله،بعضي از مهم‌ترين‌ شرايط ظاهري يك سخنراني را بررسي مي‌كنيم.


1-فصاحت و بلاغت

 مجموع حرف‌ها،كلمه‌ها و كلاّ بافت ادبي جملات به مثابهء جلد و جامهء رويين‌ گفتار است كه نسبت زيبايي،نظم و دقت در انتخاب آن‌ها،موجب ترغيب شنونده‌ به شنيدن آن مي‌شود و مفاهيم آن را به سرعت بر دل مي‌نشاند.سخني كه‌ اين صفات را در حدّ مطلوب داشته باشد،«فصيح»است.فصاحت در اصطلاح‌ عبارت است از:


«به كار بردن الفاظ و روشن و روان،زودفهم،مطلوب و معمول ادب دوستان‌ و نويسندگان و شاعران»

2

 خطيب برجسته و سخنور مجّرب،بايد سخن خود را به شكل زيبا و پسنديده‌ آرايش دهد و با اسلوب صحيح،شفّاف و به دور از پيچيدگي‌هاي لفظي و معنوي و تكلّف و تصنّع،مخاطبانش را ترغيب نمايد در حّدي كه مخاطب يا پرسش‌گر،به‌ محض دريافت پاسخ يا پيام مستقيم،جوهرهء آن را دريابد و قانع گشته و ساكت‌ بماند.تنها داشتن فصاحت و جمال جمله،وافي مقصود نيست بلكه«بلاغت»نيز شرط كمال و ركن بنادين سخنوري است و آن عبارت است از:


«دخالت دادن زمان و مكان،شخصيّت و شايستگي مخاطب،در بافت كلام».

4

 يعني گفتار در عين اختصار و قابل فهم و درك بودن براي مخاطب،به‌ مقتضاي حال و حوصله و ظرفيّت او نيز باشد از امام صادق(ع)سؤال شد «بلاغت»چيست؟فرمود:

 «كسي كه چيزي را مي‌داند و دربارهء آن كم سخن مي‌راند و اين‌كه بليغ‌ را بليغ مي‌گويند،براي آن است كه با كوشش ناچيز به نياز خود دست مي‌يابد.»5

 بنابراين آن‌چه گفتيم در بلاغت بايد سه حالت رعايت شود:

 الف-گفتار به هدف موردنظر نزديك باشد؛

 ب-دور از زوايد و كلمات و جملات تحميلي و اضافي باشد؛

 ج-در عبارت كم،معاني بسيار،بگنجاند.

 در اين صورت يك مربّي سخنور و خطيب توانمند،هرچند كم گويد،افراد زيادي جذب سخنانش خواهند بود؛زيرا كه سخن كم و گل‌چين شده،به مانند عسل است كه كم‌حجم،پر خاصيّت و پرخريدار است.

 عوامل امدادي فصاحت و بلاغت:گوينده بايد براي تقويت فصاحت و بلاغت‌ و سامان‌دهي و زيباسازي گفتار و جملات خود،از امور مدد جويد؛از جمله:

 الف-استعاره،كنايه،تمثيل و تشبيه به ويژه پوشاندن جامهء محسوس بر پيكر معقول به‌سان قرآن مجيد كه علم را به نور و روشناي و جهل را به تاريكي تشبيه‌ مي‌كند.6و ارزش امامت و حضور امام را به ارزش آب زلال و گوارا غيبت او را به فرو رفتن آب در زمين مانند مي‌سازد.7

 ب-بهره‌گيري از حكايات شيرين،پندهاي تاريخي،قطعاتي نغز،از شعر متعهد و نثر ادبي و حكيمانه و ضرب المثل‌هاي مايه‌دار در ميان مردم،در اين مورد نيز قرآن آينهء يك خطيب خوب است كه دست‌كم نيم‌رخ خود را در آن مي‌تواند ديد چرا كه آن به مناسبت‌هايي،از حوادث تاريخي امم گذشته سخن به ميان‌ مي‌آورد.و سخناني از لقمان،ذي القرنين،مؤمن آل ياسين و بلقيس نقل مي‌كند.8

 و نيز به برخي از ضرب المثل‌هاي عرب پيش از اسلام،اشاره دارد.همچون‌ گريستن آسمان و زمين بر هلاكت يك قوم و يا يك شخص:


«فما بكت عليهم السّماء و الارض و ما كانوا منظرين»

9

 نه آسمان بر آنان‌[فرعونيان‌]گريست و نه زمين،و نه به آن‌ها مهلتي داده شد.

 ج-استخدام روش و اصل موازنه و مقايسهء دو مفهوم كه در انتقال معاني‌و

كشف حقايق،نقش تعيين‌كننده دارد؛چرا كه يكي از راه‌هاي شناخت پديده‌هاي‌ مادي و غيرمادي سنجش هريك از آن‌ها،با قطب مخالفشان است«تعرف‌ الاشياة باضدادها»01و اين يك روش قرآني است همچون مقايسهء نور با ظلمت‌ يا علم با جهل؛سردي با حرارت؛مؤمن با كافر؛شب با روز؛بينا با نابينا؛مرده با زنده؛بهشت با دوزخ و...11

 در مقايسه دو ضدّ با يك امر«مجهول»با«معلوم ذهني»بايد دقّت نمود كه‌ لا اقل يكي از آنها بر شنونده معلوم باشد؛مثلا اگر دربارهء عظمت آفرينش‌ ستارگان و شگفتي‌هاي زمين و آسمان صحبت مي‌كنيد به جاي آن‌كه بگوييد، فاصلهء نزديك‌ترين ستاره به زمين 53 تريليون ميل است،بگوييد:فاصلهء نزديك‌ترين ستاره بر ما به حدّي است كه اگر قطاري سريع السّير بخواهد با آخرين سرعت حركت كند،پس از 84 ميليون سال به آن خواهد رسيد يا اگر در ستارهء مزبور آوازي خوانده شده،صداي آن،بعد از سه ميليون و هشتصد هزار سال به ما مي‌رسد؛زيرا كه واژهاي«تريليون»و«ميل»براي اكثر مردم‌ ناشناس است.


2-هدفمندي و شورآفريني

 ايجاد رغبت و انگيزهء مثبت،جهت انجام اعمال خوب و مقدّس و ايجاد نفرت‌ و انگيزهء منفي براي ترك كارهاي ناشايست،از ديگر اصول نظام گفتاري و فنّ‌ خطابه است.خطيب بايد سخنان هدفدار و مقدّس خود را با شيوه‌هايي بيان كند كه دردل شنونده شادي و عشق و نشاط و اميد بيافريند تا او را براي عمل به آن‌ تحريك نمايد و نسبت به امرو ناشايست،چنان سردي،افسردگي و تنفّر پديد آورد كه مخاطب به محض شنيدن متحوّل شود و تصيم بر ترك آن گيرد.رسول‌ اكر صلي الله عليه و آله در اين‌باره اسوهء حسنه و گوياترين الگوست.آن حضرت‌ در مواردي خاص،هنگامي كه براي ايراد سخنراني برمي‌خاست و خطبه مي‌خواند چشم‌هايش سرخ مي‌شد،صدايش بلند مي‌گشت و حالت خشمش شدّت‌

مي‌گرفت،گويا به ارتشيان هشدار مي‌دهد و به آنان اعلام خطر مي‌نمايد.

 آن حضرت با اينكه بسيار حليم و خوش‌خلق،گشاده‌روي و متبسّم بود،اما موقع نزول قرآن و ايراد نطق و موعظه بر مردم تبسّم بر لب نداشت.21و يك‌ خطيب بايد چنين باشد.


3-انسجام سخن

 فرش زيبا با گل‌هاي رنگارنگ و طبيعت‌نما،زادهء انتظام و انسجام رشته‌ نخ‌هاي هماهنگ و يك‌نواخت و به هم فشرده است.اگر در بين نخ‌هاي اصلي آن‌ فاصله ايجاد مي‌شد،هرگز قالي اين زيبايي را نداشت،چون رابطهء نقشه‌ها و گل‌ها و غنچه‌ه از هم گسست.سخنراني نيز بايد منسجم باشد؛يعني مطالب به هم‌ پيوند داشته باشد و توالي و روابط موزون رعايت شود.جمله‌ها مثل حلقه‌هاي‌ زنجير به هم پيوند بخورد.انسجام سخن بر دو ركن استوار است و از دو چشمه‌ سار،جاري مي‌گردد:يكي چراها و ديگري،نتيجه‌ها.انسان هميشه از خود مي‌پرسد:چرا فلان احساس توليد شد؟و نتيجهء آن چيست؟تا انسان به علّت و نتايج مسأله پي نبرد،آغاز و انجام آن را نداند و از مقدّمه،به نتيجه نرسد،در واقع موضوع را نفهميده است.

 با يك تشبيه مي‌توان انسجام گفتار را در قالب ترتيب اعداد،بيان كرد:

 سخن منسجم:(1،2،3،4،5،6).

 سخن غيرمنسجم:(2،1،4،3،5).(31)

 در پرتو انسجام كلام بايد توجه نمود كه گوينده اوّلا مطالبش مستدل و يكسان‌ باشد و دچار تناقض‌گويي نشود.ثانيا روشن و صريح،دور از ابهام و مطلق‌گويي و زلال و شفّاف سخن بگويد به زلالي دوربين ظريف كه در روشنايي كامل عكس‌ مي‌گيرد.كسي كه مبهم مي‌گويد،به عكّاسي مي‌ماند كه در فضاي مه‌آلود، عكس بگيرد،مسلم است كه چنين عكسي،هرچند از صحنه زيبا گرفته شود باز به‌ خوبي منعكس نمي‌شود.مطلب خوب در قالب خوشايند،جام صاف و بلوريني‌ است كه بادهء معنا را مطبوع،نشان مي‌دهد.

 سخنراني و حتي تدريس آزاد،بدون انسجام ظاهري و بدون رعايت اصول و نظام گفتاري،مانند آب مطبوع است كه در ظرف چركين و نامطلوب،به لب‌ تشنه‌اي عرضه شود.هرچند مي‌خورد ولي برايش گوارا نخواهد بود.

 نخستين عامل انسجام سخن و شفاف گفتن آن:«طبيعي»و به دور از تصنّع و تشبّه صحبت كردن است،ديگر،آن‌كه گوينده خود،موضع سخن را خوب‌ فهميده باشد؛كسي كه موضوع را به‌طور سطحي بفهمد،نمي‌تواند روشن بيان كند، انديشمندي مي‌گويد:


«چيزي كه خوب درك شود،صريح و روشن بيان مي‌شود و براي گفتن‌ ان،كلمات به آساني و طلاقت و پياپي در مي‌رسد و گوينده دچار گنگي نمي‌شود.»

41


4-ساماندهي و هنرنمايي

 جذب افراد براي گوش سپاري به سخنراني،و جلب افكار و احساس مخاطبان، نيازمند ساماندهي هنري است.و آن هم با انجام اموري امكان‌پذير است كه ما به‌ برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:

 1-آهنگ گفتار:به‌طور فطري و به مقتضاي حكمت و خلقت الهي،صداي‌ افراد،به هنگام صحبت،پيوسته در نوسان است و به تناسب نوع گفتار و حالات‌ روحي گوينده و شخصيّت او،دائم كم و زياد مي‌شود،ولي اين حالات در سخنراني‌ها بايد به‌طور محسوس و برجسته اعمال شود و گوينده صداي خود را از نظر شدّت‌ وحدّت،تغيير دهد و از حالت يكنواختي خارج كند،چه از نظر نوع و سطح گفتار و چه از نظر سرعت و آهستگي و آرامش و خشونت و آن،اثر خاص رواني در شنوندگان مي‌گذارد.زيرا بخشي از زيبايي دريا جذر و مدّ آن است؛امواج‌ خروشان از آن پديد مي‌آيد و هم آن،و سبب پيدايش ابر و باران مي‌گردد.

 برخي از زيبايي و تاثير خطابه نيز به نغمه و صوت سخنران بستگي دارد

كلمات آهنگين و آواي هماهنگ بر جمال و آثار سخن مي‌افزايد؛مثلا در جملات‌ سؤالي بايد لحن سخن نيز سؤالي باشد،يا در جايي كه از ظلم ظالمي سخن مي‌راند بايد با صداي تند و هيبت‌آميز و با خشونت بدان بپردازد،به گونه‌اي كه چهرهء ظالم در نظر شنونده تجسّم يابد و اگر در مظلوميّت ستم‌ديده‌اي صحبت مي‌كند، بايد با صداي شكسته و آرام و لرزان سخن بگويد و حتي نام او را نيز با لحن‌ مظولمانه به زبان آورد،تا سيماي مظلوم در ذهن مخاطب،به تصوير درآيد.

 زيرا هرگاه،سخن در سيره به ثمر نشيند و در سيما ظهور يابد،و گفتار با كردار هماهنگ شود و زبان حال به ياري زبان مقال بشتابد فعل و قول قرين هم گردند اثر سريع و ثابت به جاي مي‌گذارد.آن شاكي و مدّعي كه در محكمه،براي‌ اظهاراتش شاهد عيني به همراه دارد و بر دعوي‌اش گواهي مي‌دهد؛شكايتش بهتر بر دل حاكم مي‌نشيند و زودتر به نتيجه مي‌رسد.حضرت علي(ع)مي‌فرمايد:

 «أصدق المقال ما نطق به لسان الحال»51

 راست‌ترين سخن آن است كه زبان حال گوياي آن باشد.


بيان شوق چه حاجت،كه سوز آتش دل‌ توان شناخت ز سوزي كه در سخن باشد

 توجّه به اين حقيقت«روان گفتاري»معلوم مي‌كند كه سخنراني و تبليغ زباني، يك هنر است و خطيب،يك هنرپيشه؛او به تنهايي بايد در نقش‌هاي مختلف‌ بازي كند؛گاهي،جامه كودكي و جواني بر تن كند،گاهي جامهء پيري و كهنسالي، زماني در كسوت عارف و زاهد ظاهر شود و زماني در شكل يك فرمانده نظامي يا سرباز فداكار نقش مثبت و مؤثر ايفا كند وگرنه نمي‌توان از زبان آنها سخن بگويد و خاطرات خوب و بد تاريخ را در زندگي رنگارنگ كودكان و نوجوانان و پيرمردان و عارفان و نظاميان و سربازان و ديگر اقشار مختلف بجويد و بر جويندگان حقيقت‌ بسرايد.اگر يك سخنور،نتواند نقش هنري خود را در بيان مطالب به خوبي القا كند و شخصيّت فراگير و جمعي خود را نشان دهد و بهترين روش بينديشد،در حقيقت سخنراني او با خود سخن گفتن است نه با مردم!

ب-مطلع وجود:ناطق بايد نگاه مستقيم و عادلانه به حضار داشته باشد،آنان‌ كه هنگام صحبت،به يك نقطه خيره مي‌شوند،يا به افراد معدودي مي‌نگرند، رابطه‌اي با شنوندگان برقراي نمي‌كند،بلكه او با خويشتن هم‌صحبت مي‌شود. پيامبر اسلام،هنگام ايراد خطابه و صحبت در حلقه و جلسه‌هاي خصوصي،به‌ مخاطبان و حاضران عادلانه نگاه مي‌كرد.زيرا كه چشم مطلع وجود آدمي است و شخصيت هركسي در نگاه وي نهفته است.استاد يا سخنراني كه به‌طور مساوي به‌ مستمعان نظر نمي‌افكند در حقيقت شخصيت خود را به همهء آنان عرضه نمي‌كند. طبيعي است كه سخنان او نيز غايبانه تلقّي خواهد شد و كم‌ارزش.

 ج-پرهيز از تقليد:به‌طور طبيعي و بدون تقليد،صبحت كردن،گوينده را در نظر مخاطبان،شخصيّت مستقل،نشان مي‌دهد،اما اگر از لحن گفتار يا روش‌ خاص برخي تقليد كند،به عنوان شخصيت پيرو و تابع و ملّقد قلمداد مي‌شود.

 د-مشاركت خطابي:«خطابي»سخن گفتن با مستمعان،آنها را در صحبت و فكر خود،شريك كردن است؛مثلا سخنران بايد بگويد:«...اكنون شما مي‌پرسيد دليل تو بر اين مطلب چيست؟خيلي خوب:بگذاريد دليل آن را برايتان توضيح‌ دهم.»خطابه‌هاي پيشوايان ديني ما داراي اين ويژگي است.بهره‌گيري از ضماير خطابي همانند شما،تو...دليل بر آن است.

 اين طرز گفتار،به كلاس و مجلس روح تازه مي‌دمد و خطابه و درس را جاندار مي‌سازد و آن را از حال جمود،خارج مي‌كند و به مطالب حرارت و نتيجه‌ قدرت تأثير بيشتري مي‌دهد.

 هـ-سخنران ماهر،ماهيّت دورني خود را در لحظه‌لحظهء سخنراني،مي‌گنجاند و آنچه كه باور قلبي دارد بر زبان مي‌آورد به ويژه در مسائل اخلاقي،تربيتي و عرفاني وگرنه از طرح آن خودداري مي‌نمايد.

 و-پس از بيان مطالب مهم و كليدي،اندكي مكث مي‌كند و آن را با اسلوب‌ صحيح و پسنديده تكرار مي‌نمايد؛همان روشي كه نويسندهء ماهر در نوشته خود، نكات مهم را با خط درشت برجسته و پررنگ و ممتاز مي‌كند!

*پي‌نوشت‌ها:


--------------

(1)-غرر الحكم ص 012،دفتر تبليغات اسلامي،چاپ اول.

(2)-جواهر البلاغه،ص 7،احمد الهاشمي،دار احياء التراث العربي،چاپ دوازدهم.

 (3)-بحار الانوار،ج 47،ص 131.

 (4)-جواهر البلاغه،ص 43-53.

 (5)-تحف العقول،ابن شعبه،ص 953.

 (6)-سورهء فاطر،آيهء 81-22.

 (7)-ر.ك.سورهء ملك آيهء 03،بگو«به من خبر دهيد اگر آب‌هاي(سرزمين)شما در زمين فرو رود،چه كسي مي‌تواند آب جاري و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟!»

 امام باقر(ع)فرمود:اين آيه دربارهء امام مهدي(عج)است يعني اگر امام شما پنهان شود و ندانيد كجاست چه كسي براي شما امامي مي‌فرستد كه اخبار آسمانها و زمين و حلال و حرام خدا را براي شما شرح دهد؟(ر.ك.تفسير نمونه،ج 42،ص 953.)

 (8)-به ترتيب سورهء لقمان،آيهء 31-91،سورهء كهف،آيهء 78-89،سوره يس،آيهء 72- 92.سورهء نمل،آيهء 92-53.

 (9)-سورهء دخان،آيهء 92،براي توضيح بيشتر،ر.ك.«ردّ پاي وحي در بوستان مثل»،ص‌ 53،نوشته جعفر وفا.انتشارات جامعهء مدرسين.

 (01)-ر.ك.همان كتاب،ص 79.


--------------

(11)-براي توضيح بيشتر،ر.ك.همان،ص 09-69.

(21)-ر.ك.ميزان الحكمة،ج 03،ص 94 و سفينة البحار،ج 1،ص 614.

 (31)-روشها،جواد محدّثي،ص 271.

 (41)-تراز،اسد اله مبشّري،ص 55.

 (51)-غرر الحكم،ص 712.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/336020?sta=%u0641%u0646+%u0628%u06cc%u0627%u0646


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

نقل و نقالي در ايران

 حسن دولت‌آبادي


 زمينه‌هاي پيدايش نقل تنها محدود به ايران نيست و تقريبا همه‌ي‌ جوامع كهن با ديرينگي فرهنگي از آن بهره برده و تا امروز نيز اثرات‌ متفاوتي را در زمينه‌هاي فرهنگي و هنري خويش،به ويژه در عرصه‌ي‌ نمايش و تئاتر ارايه كرده‌اند.

 واقعيت آن است كه نقل و نقالي به خصوص زماني كه زمينه‌هاي‌ ارتاطي كنوني وجود نداشت،امكاني توانا و تأثيرگذار براي انتقال‌ فرهنگ،هنر و نيز آموزش‌هاي ضروري زندگي بوده است.تقويت‌ روحيه‌ي سلحشوري و دفاع از ارزش‌هاي يك قوم با بيان پايمردي‌هاي‌ برگزيدگان و نخبگان گذشته و مددجويي از اثرات عميق نقل،زمينه‌ي لازم‌ را براي حفظ روحيه‌ي دفاع از همان ارزش‌ها،توسط معاصران فراهم‌ مي‌آورد.

 علاوه بر اين نقل وقايع مورد علاقه‌ي شنوندگان،راه چگونه زيستن و بهتر زيستن را به همراه محل زيست و امكانات موجود در آن و راه توفيق يا ناكامي قهرمان و بسياري امور ضروري را آموزش مي‌داده است.در ايران نيز نقالي از ديرينگي بسياري برخوردار است و حتي آن را قديمي‌تر از ادبيات و هنر شفاهي مي‌دانند و با خنياگري و افسانه‌سرايي مقايسه‌ مي‌كنند.

 مروري بر آثار پژوهشگراني كه امروزه به بررسي موقعيت‌ها و مكانات‌ فرهنگي و هنري ايران در گذشته‌ها پرداخته‌اند و نيز برسي آثار موجود تاريخي و ادبي ايران،به ويژه آن دسته آثار مربوط به دوره‌ي اسلامي، آشكارا بر وجود داستان سرايي در ايران باستان و در مجامع درباري عصر هخامنشي و ساساني اشاره‌ي مؤكد دارند.با توجه به ثبت اخبار در اغلب‌ كتاب‌هاي تاريخي،بي‌هيچ ترديدي بايد نقالي را در ميان توده‌هاي مردم‌ نيز كه فعاليت‌هايشان كمتر مورد عنايت تاريخ‌نگاران رسمي قرار گرفته‌ پذيرفت.

 سير در تاريخ نمايش جهان،آنچه از نقالي ثبت وضبط شده است،ما را به جريان فعال و گسترده‌ي نمايشي يونان هدايت مي‌كند.همان گونه كه‌ كتاب‌هاي مربوط به تاريخ تئاتر جهان نوشته‌اند،پيش از آن كه تئاتر با تعريف امروزي در يونان پيش از تاريخ ميلاد مسيح رخ نمايد و اسطوره‌هاي يوناني با انتخاب نمايشنامه نويسان بزرگي چون«آشيل» «سوفوكل»،و سايرين دگرگون و پرداخت شوند تا به سرانجامي كه‌ نمايشنامه نويسان خود انتخاب مي‌كردند برسند،همسرايان با هدايت يك‌ سرآهنگ به نقل آن اسطوره‌ها مي‌پرداختند.اين همسرايي‌ها فاقد گفت‌وگو يا«ديالوگ»بود و فقط سرودهاي«ديترامب»نقل مي‌شده‌اند.

 دراين شكل اجرايي،از همسرايي آنچه عرضه مي‌شد صورتي از نقالي‌ بوده است.بعدهاست كه بازيگراني توسط آشيل وسوفوكل به تئاتر ارايه‌ مي‌شوند و كم كم يك شبكه‌ي پيچيده‌ي ارتباطي،با برقراري شرايط گفت‌وگو بين شخصيت‌هاي نمايش،شكل مي‌گيرد.قدمت نقل بدون شك‌ به همسرايي‌هاي قرن ششم پيش از ميلاد مربوط نمي‌شود،بلكه بسيار پيش‌تر از سرودهاي ديترامب وجود داشته است.اسطوره‌هاي موجود يونان آن زمان،اغلب از سده‌ي سيزدهم پيش از ميلاد و از سرزمين‌هاي‌ مجاور وارد يونان شده است.اين بررسي‌ها ما را به وجود نقل و نقالي با قدمت بيشتر در دو تمدن كهن يعني مصر و ايران رهنمون مي‌سازد.در برخي منابع يوناني نيز بر وجود داستان‌سرايي و قصه‌پردازي در حوزه‌ي‌ تمدن ايران اشاره شده و در آن‌ها گفته شده كه داستان سرايان و قصه‌پردازان به نقل داستان‌هاي حماسي در توصيف روح سلحشوري‌ شاهان و پهلوانان مي‌پرداخته‌اند.

 واقعيت آن است كه به جز گفته‌ي مورخان،نوشته‌ي مستدلي كه‌ افسانه‌سرايي و داستان‌پردازي را به مانند نقالي،جداي از هنر خنياگري‌ مورد بررسي و توجه قرار دهد،وجود ندارد.گرچه همراهي شعر و موسيقي‌ غير قابل انكار است،اما بي‌هيچ ترديدي علاوه بر نقل‌هاي منظوم‌ موسيقايي،افسانه‌ها و داستان‌هاي گوناگون ديگري نيز وجود داشته‌ است كه به صورت نثر ارايه شده و در آنها به ويژه پهلواني‌ها،حماسه‌ها و نيز وقايع عاشقانه و اعتقادي ايرانيان را به شيواترين و جذاب‌ترين روش‌ها ارائه مي‌شده است.

 در رابطه با نقل‌هاي عاشقانه،لااقل«لحن‌هاي خسرواني»قابل‌ استنادند،اگر چه حتي امروز كه امكانات پيشرفته وجود دارند هنوز هم در مناطقي خاص از كشورمان چون خراسان،لرستان،چهارمحال و بختياري، مازندران،سيستان و بلوچستان و بسياري استان‌هاي ديگر،نقل‌هاي‌ مختلف با مضامين متفاوت مورد توجه ويژه‌ي مردمان آن ديار است.

 حضور كنوني بيش از 200 نقال در مناطق گوناگون كشور،نيز نشان از مقاومت اين هنر در مقابل ممانعت‌ها و مخالفت‌هاست،زيرا كه اشتياق‌ مردم با صدور دستور رسمي مخالف،هم سويي ندارد؛به همين دليل مردم‌ يا به صورت پنهاني به پي گيري علايق خويش مبادرت مي‌ورزند،يا آنكه با تغيير شكل موضوعات مورد علاقه‌ي خويش و ايجاد تغييرات ظاهري يا محتوايي،زمينه‌هاي اشتياق خويش را حفظ مي‌كنند.علاوه بر اين،اصولا مخالفت‌هاي رسمي با برخي پديده‌هاي اجتماعي،به تقويت و رشد آن‌ پديده نيز مي‌انجامد كه در رابطه با نقالي نيز اين امر مصداق مي‌يابد.

 با ورود اسلام به ايران و اعلام حرمت موسيقي به خاطر«غنا»،به‌ رواج هر چه بيشتر داستان‌سرايي و نقالي انجاميد.گسترش نقالي به‌ خصوص آن زمان بود كه نقالان پذيرفتند داستان‌هايشان را با زمينه‌هاي‌ مورد علاقه‌ي اسلام تطبيق دهند.به اين ترتيب نقالي از يار هميشه‌ همراهش،موسيقي،فاصله گرفت و اتكاء نقالان به موسيقي براي بيان‌ وقايع رفته رفته كاهش يافت،از اين‌رو،براي جبران اين كاستي توانايي‌ نقالان در بازيگري و نقل نمايشي وقايع فزوني گرفت؛يعني كشش‌ها و قابليت‌هاي داستاني و نفوذ كلام نقال و ارايه‌ي حركات و اعمال ويژه در زمان نقالي،جايگزين اثرات ويژه‌ي موسيقي شد.

 به نظر مي‌رسد اين دگرگوني مختص مجامع رسمي محل ارائه نقل‌ بوده است.نمونه‌ي بارز آن را مي‌توان در نقل ملي كشور يعني آنچه مثلا در تهران امروز و توسط مرشد ترابي ارايه مي‌شود.جست‌وجو كرد.در حالي كه‌ نقل‌هاي بومي اقوام گوناگون مناطق دور دست فاقد اين دگرگوني وسيع‌ هستند.زيرا همانند نقل ملي،بازيگري انفرادي نقش برجسته‌اي در ارايه‌ آن نقل‌ها ندارد و در مقابل،موسيقي حضور جدي خود را نشان مي‌دهد.در اين نقل‌ها دگرگوني جدي در مضامين،مفاهيم و موضوعات ديده‌ مي‌شود.در واقع،علاوه بر نقل‌هاي صرفا ايراني،نقل‌هايي خاص مذهبي‌ مربوط به اسلام نيز به فراواني يافت مي‌شود.نقل‌هايي كه يا مستقيم به‌ داستاني از ائمه معصوم مي‌پردازند،مانند نقل ضامن آهو در خراسان يا نقل‌هايي كه در داستان‌هاي گوناگون به آموزش‌هاي مورد توجه اسلام‌ مي‌پردازند

 نكته‌ي قابل ذكر در اين نوع نقل‌ها آن است كه تركيب فرهنگ ايراني‌ با فرهنگ و انديشه‌هاي اسلامي است،به گونه‌اي كه امتزاجي جدي بين‌ زمينه‌هاي ملي ايران با زمينه‌هاي اسلامي مورد علاقه‌ي مردمان را به‌ وضوح و روشني ارايه مي‌كند.اما در ميان عشاير و طوايف ايراني،همواره‌ جنبه‌هاي مختلف داستان‌سرايي قديم ايران استمرار بخشيده شده است. در واقع،اهميت اساسي اين امر نه در دگرگوني مضامين نقل بلكه بيشتر اصل احيا و ادامه‌ي نقالي است.

 در ارتباط با علايق خلفا به هنرهاي گوناگون ايراني آن زمان،بايد گفت كه دربار معاويه به عنوان يكي از مهم‌ترين مراكز در اين خصوص‌ بود.اين موضوع به اعتراف تقريبا همه تاريخ‌نگاران قرون اوليه و مياني ه .ق.تأييد شده است.در جلد 2،صفحه 33 كتاب مروج الذهب مي‌خوانيم: «از جمله رسوم معاويه اين بود كه روز و شب پنج بار،بار مي‌داد.وقتي نماز صبح مي‌گذاشت،نزد قصه‌گو مي‌نشست تا با قصه‌هاي او به سر برد.»

هارون الرشيد(م 176 هـ.ق)نيز در دربار خود شرايط لازم را براي‌ راويان و داستان سرايان فاهم مي‌ساخت تا برخي زمينه‌هاي فرهنگي‌ گذشته را هنرمندان ارايه دهند.آنچنانكه در تاريخ جامع موسيقي،ج 1، ص 33 مي‌خوانيم:«محمد بن هارون در احياء اين گونه سنت‌ها راه افراط پيمود كه سرانجام خشم مسلمانان را برانگيخت.»

 وليد بن يزيد نيز دچار چنين سرنوشتي شد.او به اندازه‌اي نسبت به‌ حساسيت مسلمانان در اين باره بي‌اعتنايي نشان داد كه عاقبت در راه احياء چنين سنت‌هايي جان باخت.منابع تاريخي سده‌هاي مياني هجري از جمله جامع التواريخ و به ويژه حبيب السير در جلد 2 به تعميق اين سنت‌ها و وجود جريان‌هاي وسيع شعر و معما،انشاء و شيوه‌هاي نقل و طنز در زمان‌ نقالان با شناخت از ضرورت‌هاي‌ اجتماعي كه در آن مي‌زيسته‌اند، استادانه به نيازهاي مخاطبان خود پاسخ مي‌دادند.انتخاب‌ داستان‌هايي كه براي عامه‌ي مردم‌ آشنا بوده است و افزودن اضافات‌ ضروري به هنگام اجراي آن‌ داستان‌ها در شكل نقل و بهره‌گيري از ويژگي‌هاي خاص‌ بازيگران در بيان و حركت هماهنگ‌ و ايجاد كشش لازم متناسب با تقاضا و خواست مخاطبان،در كل از چيره دستي و قدرت مردم‌شناسي‌ نقالان نشان دارد

 تيموريان اشاره كرده‌اند.در آثار ادبي منثور و منظوم قرن چهارم تا نهم هـ.ق. نيز بي‌آنكه به مسئله‌ي نقل و نقالي بپردازند،درباره قصه‌گويي و داستان پردازي مطالبي ذكر كرده‌اند.فردوسي نيز در ارتباط با وجود نقالي‌ در زمان احمد سهل مروي چنين سروده است:


كنون كشتن رستم آريم پيش‌ ز دفتر هميدون بگفتار خويش


يكي پير بد نامش آزاد سرو كه با احمد سهل بودي به مرو


كجا نامه خسروان داشتي‌ دل و پيكر پهلوان داشتي


دلي پرز دانش سري پر سخن‌ زبان پر ز گفتارهاي كهن


بسام نريمان كشيدش نژاد بسي داشتي رزم رستم بياد

 تأكيد ويژه‌ي آثار ادبي قرن چهارم هجري در ايران مبني بر پرداختن‌ به قصه‌گويي و داستان‌هاي مربوط به ايرانيان پيش از ظهور اسلام به‌ گستردگي نقالي صحه مي‌گذارد.شاهنامه‌هاي متعدد تدوين شه در قرن‌ چهارم هجري،در واقع ثبت و ضبط مكتوب آثار شفاهي مردماني است كه‌ ساليان سال دانسته‌هاي مورد علاقه‌ي خويش را در حافظه‌ي خود محفوظ داشتند.شاهنامه‌هايي كه طي ساليان به صورت شفاهي توسط نقالان ارايه مي‌شدند،در اين قرن مكتوب شدند.

 از مهم‌ترين شاهنامه‌هاي منثور اين دوران شاهنامه‌ي ابو المؤيد بلخي است كه در آن قصه‌ها و روايت بسياري درباره‌ي پهلوانان، سلحشوران و پادشاهان و قهرمانان نامي و باستاني ايران آورده شده است.

 ذبيح الله صفا در كتاب تاريخ ادبيات ايران،ج اول،صفحات 616 و 617 درباره‌ي علت وجود داستان‌هاي حماسي و ذكر آنها توسط ايرانيان‌ چنين مي‌گويد:

 «...علت آن است كه ايرانيان در دنبال نهضت ملي خود كه در تمام‌ قرن دوم و سوم ادامه داشت،براي به دست آوردن استقلال‌ سياسي و ادبي،به فكر تدوين تاريخ قديم و ذكر سرنوشت نياكان‌ خويش افتادند و در اين كار علي الخصوص كساني كه از خاندان‌هاي بزرگ بودند سمت تقديم و پيشوايي داشتند.تأليف اين‌ كتب نخست به تقليد از خداينامه پهلوي و ترجمه‌هاي عربي آن‌ صورت گرفت و سپس به صورت گردآوردن داستان‌هاي پراكنده‌ قديم در باب شاهان و پهلوانان و يا ترجمه و نقل آنها از پهلوي به‌ دري درآمد.اين كتب پايه و اساس واقعي منظومه‌هاي حماسي ما و مايه‌ي تحريك فارسي زبانان به نظم و داستان‌هاي كهن گشت.»

 وي در ارتباط با شفاهي بودن بخشي از اين داستان‌ها در همين منبع‌ تأكيد مي‌كند:

 «چنان كه ديده‌ايم ابو منصور محمد بن عبد الله المعمري وزير ابو منصور بن عبد الرزاق از جانب او مأمور گردآوردن مطلعان خراسان‌ براي نوشتن شاهنامه‌اي به نثر پارسي شده بود.وي بعد از آنكه كار شاهنامه به انجام رسيد مقدمه‌اي بر آن نگاشت(346 هـ.ق.)كه به‌ مقدمه قديم شاهنامه معروف است...»

 اشاره به نحوه‌ي اجراي داستان‌هاي منثور و نيز نام و مشخصات‌ نقالان و معركه‌گيران در منابع و تذكره‌ها،از قرن نهم آغاز شد.در تذكره الشعرا در ص 465 مي‌خوانيم:

 به عهد علاء الدوله،گويند كه مولانا سيمي در يك شبانه روز سه هزار بيت نظم كرده و نوشته در معركه‌اي كه خواص و عوام در مشهد جمع‌ بوده و دهل و نقاره مي‌زدند،نه به قضاي حاجت برخاست و نه طعام‌ خورد و نه خواب كرد.آن ابيات سه حكايت بود كه به امتحان مردم‌ اهل نظم كرده و ابيات آن داستان‌ها روان و بعضي مصنوع بود.عقل‌ درين صورت عاجز مي‌شود كه حال فوق طبيعت است،چون‌ سختي در افواه عوام افتاده است،العهدة علي الراوي»

 اثر ارزشمند ديگري كه به دليل صراحت در پرداختن به نقل و نقالي‌ قابل توجه و تأكيد است فتوب نامه سلطاني نام دارد كه نوشته‌ي‌ كمال الدين حسين بن علي كاشفي سبزواري يا«ملا حسين واعظ»است. او از جمله دانشمندان و مؤلفان پر كار قرن نهم و آغاز قرن دهم هجري است كه وسعت اطلاعات و توانايي وافرش در تأليف و تصنيف،وي را در شمار نويسندگان مشهور فارسي درآورد و فرصت ايجاد كرد تا آثار متعدد و متنوعي از خود به جا گذارد.

 كاشفي در كتاب ياد شده،ساختار،شرايط،مكان اجراي صحنه و شخصيت نقالان را تشريح كرده است.علاوه بر اين،به دقت،بسياري از سنت‌ها و آيين‌ها و رسوم آن عصر را ثبت و مضامين و موضوعات بسياري‌ چون پهلواني،قصه‌گويي و نقل و نقالي و غيره را به شكلي جامع بررسي‌ كرده است.

 او در كتابش(ص 275)نقالي را در مجموعه‌ي معركه‌گيري قرار داده‌ و نوشته است:

 «بدان كه معركه در اصل لغت حرب گاه را گويند و موضوعي را گويند كه شخصي(آن‌جا)باز ايستد و گروهي مردم آن جا بروي جمع شوند و هنري كه داشته باشد به ظهور رساند و اين موضوع را معركه گويند. براي آن كه چنان چه در معركه حرب،هر مردي كه هنري داشته باشد بروز مي‌نمايد و اظهار مي‌كند،اين جا نيز معركه‌گير هنر خود ظاهر مي‌كند.چنان چه در حرب گاه بعضي به هنر نمودن مشغول‌اند و بعضي به تفرج،اين جا نيز يكي هنر مي‌نمايد و ديگر تفريح مي‌كند. [...]اينان سه طايفه‌اند اول(مداحان)و عزا خوانان و سقايان،دويم‌ خواص گويان و بساط اندازان،سيم قصه خوانان و افسانه گويان».

 بديهي است اظهار نظر كاشفي در ارتباط با فعاليتي هنري است كه‌ بسيار پيش از او وجود داشته و او تنها به توصيف آن در عهد خود پرداخته‌ است.ثبات سياسي،توانايي اقتصادي و اقتدار حكومتي عهد صفويه از يك سو و از سوي ديگر،تضاد و درگيري حكومت ايران در اين عهد با ديگر حكومت مقتدر آن زمان،يعني عثمانيان،به توليد برخي هنرها انجاميد. پيدايش قهوه‌خانه در زمان صفويه فرصت بسيار مناسبي فراهم آورد تا انواع فعاليت‌هايي كه بعدها معمول گرديد،پديدار شود.نقالي يكي از شاخص‌ترين اين فعاليت‌ها بوده است.

 استفاده‌ي عام از داستان‌ها و اشعار حماسي و به خصوص شاهنامه و نيز نقل مضامين عاشقانه و توصيفي از طريق نقل در عهد صفويه متداول‌ شد.بي‌هيچ ترديدي،نقالان در شرايط وجود تضاد و درگيري‌هاي ايران و عثماني به تحريك احساسات وطن پرسانه و مواجهه با دشمن ياري بسيار رساندند.نقالان مسئوليت خطير آمادگي مردم را براي مواجهه با دشمن در زمان‌هاي مقتضي عهده‌دار شدند.نقل داستان‌هاي حماسي و حركات و حالات سلحشورانه به آرامش مخاطبان آسيب ديده‌ي روحي از جنگ منجر مي‌شد و سرخوردگي ايرانيان از طريق اين نقل‌ها و نيز با خلق شاهكارهاي‌ ادبي و حماسي با عنوان شاهنامه به اوج مي‌رسيد.ثبات طولاني مدت‌ حكومت صفويه علاوه بر نقالي،به گونه‌هاي ديگر نمايشي،هم چون‌ شبيه‌خواني ياري بسيار رسانيد.در مجموع،عهد صفويه و شرايط آن زمان، به تثبيت نهايي شكل اجرايي نقل و تكامل اعمال و رفتار نقالان انجاميد.

 فراتر از نقل ملي كه معمولا از شكل رفتاري و محتوايي واحدي‌ برخوردار است،در نقل‌هاي متنوع و متفاوت بومي نيز انواع گوناگون‌ منظومه‌ها،شعر خواني‌ها،مناظره‌ها يا تلفيق صورت منثور و منظوم آن‌ برمي‌خوريم.در تمامي اين نقل‌ها گرچه داستان‌ها متفاوتند اما در واقع در تمامي آنها ارزش‌ها والايي همانند:درستكاري،فتوب و جوانمردي، پاكدامني،گذشت و... فداكاري به صورت‌هاي بسيار جذاب و مطلوبي ارايه مي‌شود و قهرمانان با اتكاء با اين رفتارهاي ارزشمند انساني به ترويج تفكرات مثبت‌ و خير انساني و مواجهه با نيروهاي به اصطلاح شر متكي به رفتارهاي منفي‌ و مورد تنفر آدمي مي‌پردازند.

 در چنين اقدامي در واقع نقالان با شناخت از ضرورت‌هاي اجتماعي كه‌ در آن مي‌زيسته‌اند،استادانه به نيازهاي مخاطبان خود پاسخ مي‌دادند. انتخاب داستان‌هايي كه براي عامي مردم آشنا بوده است و افزودن‌ اضافات ضروري به هنگام اجراي آن داستان‌ها در شكل نقل و بهره‌گيري‌ از ويژگي‌هاي خاص بازيگران در بيان و حركت هماهنگ و ايجاد كشش‌ لازم متناسب با تقاضا و خواست مخاطبان،در كل از چيره‌دستي و قدرت‌ مردم‌شناسي نقالان نشان دارد.اگر چه نقال تنها يك نفر است و با امكانات‌ ظاهرا محدودي كه در اختيار دارد به تنهايي مسئوليت بازي همه‌ي‌ شخصيت‌هاي نقل خويش را عهده‌دار است،اما چيره‌دستي او تا به آن‌ سطح است كه گويي مجموعه‌اي پر تعداد از بازيگران بر عرصه‌اي پر از امكانات تالاري عظيم و با امكانات فني گسترده به بيان وقايع آن نقل‌ اختصاص دارند.اتكاء به حافظه‌ي قوي و سيال،قدرت بسيار در بداهه‌پردازي و برخورداري از صداي توانا و رسا و درك صحيح از شرايط محيطي كه نقل در آن اجرا مي‌شود و شناخت مخاطب تقريبا همه‌ي ابزار در اختيار نقال است.

 حذف موسيقي از نقل به صورتي كه قبلا توضيح داده شد،علاوه بر تقويت جنبه‌ي بازيگري نقال،به گرايش وي به آواز نيز انجاميد.به اين‌ ترتيب نقل به نمايشي يك نفره بدل گشت و تمامي مسئوليت‌هاي‌ بازيگري،كارگرداني و امور فني نمايش برعهده‌ي او واگذار گرديد.

 تنها وجود«من تشا»عصايي كه نقال به هنگام اجراي نقل به دست‌ مي‌گيرد باعث قوت او نبود بلكه اين دست‌هاي پرتوان و ذهن خلاق نقال‌ است كه از عصايي خاص هويتي گسترده مي‌آفرينند.به اين ترتيب نقال‌ علاوه براشراف برمردم و خواسته‌هايشان،بايد كه از موسيقي بهره برده و اصول و فنون بازيگري را نيز بياموزد؛از شمشيربازي،سواركاري، چوب‌بازي و فنون كشتي آگاهي لازم را داشته باشد.فراتر از اين فنون، نقال بايد كه به هنگام نقالي با تمام وجود همه‌ي شخصيت‌ها و افرادي را كه در نقل‌هايش از آنها ياد مي‌كند بشناسد و اين شناخت به همان اندازه‌اي‌ مهم است كه بايد نسبت به تمامي افراد حاضر در مجلس،آشنايي داشته‌ باشد.

 براي دسته‌بندي نقل‌هاي ايران كوشش‌هايي شده است.براساس‌ يكي از اين دسته‌بندي‌هاي كلي مي‌توان نقل‌هاي ايران را به نقل‌هاي‌ روستايي(بومي)و نقل‌هاي رسمي(ملي)تقسيم كرد.


نقل‌هاي روستايي يا بومي

 اين گونه نقل‌ها همگي بر ويژگي‌هاي خاص بومي مناطق گوناگون‌ استوار است و از طريق آن‌هامي‌توان معيشت،ويژگي‌هاي جغرافيايي و زيست محيطي،رفتارها،علايق و بسياري خصوصيات منطقه‌اي خاص را مورد شناسايي قرار داد.

 اين گونه نقل غالبا شفاهي است و موضوعات آن از داستان‌ها و حوادث بومي نشأت گرفته است.عشق،يكي ازموضوعات اصلي نقل‌هاي روستايي است و به سلحشوري-پهلواني و جوانمردي قهرمان قصه نيز بسيار پرداخته مي‌شود.تلفيق نثر و نظم،ديگر شاخصه‌ي اين نقل‌هاست. البته،فراواني نثر نسبت به نظم نشان از توانمندي نقالان اين نقل‌ها دارد.

 در بخش موسيقيايي،آشنايي نقالات بومي مقام‌هاي موسيقيايي و آوازي بومي به حس برانگيزي نقل‌ها بسيار اثر مي‌بخشد.فصاحت كلام و نبوغ سرشار در تصويرسازي ذهني نقال نيز به جذابيت اين نقل‌ها مي‌افزايد.

 تنوع و گوناگوني بسيار وسيع نقل‌هاي بومي قابل توصيف نيست. تفاوت مضامين عاشقانه و مذهبي در مناطق،قصه‌ي جنگ‌ها و ستيزها و حمله ياغيان،زورگويي خوانين و...در مناطق مختلف گواهي روشن‌ مربوط به اين تنوع است.ويژگي مشترك همه‌ي اين نقل‌ها،منطقه‌اي‌ بودن آنهاست.نقالان چيره دست روستايي حتي آن گاه كه از اشعار مشهور براي بيان نقل‌هاي‌شان بهره مي‌گيرند،مي‌كوشند تا به مدد ذهن خلاق و تواناي خويش،هنگامي كه آن اشعار را به نثر بدل مي‌سازند،حتما به‌ ويژگي‌هاي بومي و منطقه‌اي كه نقل‌شان را در آنجا ارايه مي‌كنند،توجه‌ خاص داشته باشند.استفاده از لهجه‌ي بومي و بهره‌گيري از مقام‌هاي‌ محلي موسيقي منطقه تا بدان حد جدي است كه مثلا در منطقه كردستان‌ به سرودن شاهنامه‌ي فردوسي به زبان كردي انجاميده است؛و يا آنكه در منطقه لرستان،منظومه‌ي ليلي و مجنون و خسرو و شيرين به لهجه‌ي‌ لري بدل گشته و چاشني آن نيز با مايگي مقام‌هاي موسيقي بومي لرستان‌ و در ماهور اجرا مي‌شود.


نقل رسمي يا ملي:

 نقل رسمي يا ملي را بايد محصول تكامل و تحول نقل‌هاي روستايي‌ يا بومي دانست.با پيدايش قهوه‌خانه‌ها شاهد حضور نقالان و شاهنامه خوانان هستيم و اين حضور به اشاعه‌ي نقاشي قهوه‌خانه‌اي نيز انجاميد،تا كلام شيوا و تواناي نقالان حتي در غيات‌شان نيز بر ديوارهاي‌ قهوه‌خانه‌ها فرياد زده شود نقال نيز به هنگام نقل خويش با اشاره بر تصاوير آويخته بر ديوار قهوه‌خانه،تصوير ملموسي از ماجرا در ذهن‌ شنونده ايجاد مي‌كرد.

 حمايت جدي شاه اسماعيل صفوي از هنر و توصيه‌ي او مبني بر استفاده از نقالي براي مداحي اهل بيت،به پيوند نقالي با مضامين ديني‌ اسلام ياري بسياري رسانيد.نقل داستان‌هاي آثاري همانند اسكندرنامه، مختارنامه،ابو مسلم نامه كه داراي مضامين حماسي و شيعي هستند ياري‌گر آيين فتوت و فرهنگ پهلواني شدند.ولي اين بدان معنا نيست كه‌ افسانه‌ها،آيين و سنن كهن كشور مورد بي‌توجهي و فراموشي قرار گرفت، بلكه بيشتر شاهد تركيب روايات مذهبي و باستاني با يكديگر هستيم كه‌ البته حاصل تعلقات ملي و ديني نزد ايرانيان است.به طورمثال،در نقاشي‌ قهوه‌خانه‌اي شاهديم كه سياوش آن هنگام كه از آتش عبور مي‌كند،پرچم‌ نصرمن ا...به نشانه‌ي پيروزي اسلام در دست دارد.

 طومارهاي نقالي براساس شاهنامه‌ي فردوسي،گرشاسب‌نامه، برزونامه،بهمن‌نامه،شهريارنامه و جهانگير نامه نوشته شد.نويسندگان‌ اين طومارها كسي غير از مرشدان چيره‌دست نقالي نبودند كه بخش‌هاي‌ بسيار جذاب منظورمه‌هاي مشهور را به نثر بدل كرده‌اند.در طول زمان، طومارها از متانت خاص ادبي برخوردار شدند و با بهره‌گيري از شيوه‌هاي‌ ادبي خاص،هم چون بحر طويل و بحر تقارب،قدرتمند شدند.

 با توجه به تبحر نقال در عرصه‌ي بازيگري،به نظر مي‌رسد در صورت‌ شناخت عميق‌تر از اين ويژگي نقالي،بتوان از آن براي دستيابي به‌ بازيگري با ويژگي‌هاي ايراني بهره‌ي شايسته‌اي برد تا به اين ترتيب، شرايط كنوني بازيگري در تئاتر و سينماي كشور را كه متكي به الگوهاي‌ اروپايي و امرويكايي است دگرگون ساخت.

 براي دسته‌بندي نقل و نقالي براساس شيوه كار متوان چنين ترتيبي‌ را قايل شد:

 1-نقل‌هاي ملي شامل نقل‌هاي منظومه‌اي،رواتي،تلفيقي‌ نقل‌هاي ملي منظومه‌اي:منظومه‌هاي بلندي است كه نقال با توجه به‌ قابليت شعري آن‌ها،و آهنگين بودن شعر و كشش‌ها و حالاتي كه به اشعار مي‌دهد آن‌ها را اجرا مي‌كند.مكان اجراي اين نقل‌ها در عروسي‌ها، مجالس و محافل،قهوه‌خانه‌ها و مراكز تجمع مردم است.

 نقل‌هاي ملي روايتي:معمولا به صورت كلامي اجرا مي‌شود و نسبت به‌ نقل منظومه ساده‌تر است.داستان‌ها به صورت نثر بوده و نقال مي‌كوشد با افزودن حركات و حركات،آن را از تنوع خاص برخوردار كند.اين نقل‌ها از داستان‌هاي رايج و آشنايي برخوردار است؛داستان‌هايي چون هزار و يك‌ شب،دختر شاه پريان،افسانه‌ي حسين كرد شبستري.دليل سادگي اين‌ نقل‌ها،معمولا در محافل خانوادگي-دوستانه و يا طايفه‌اي تعريف‌ مي‌شوند.

 نقل ملي تلفيقي:كه در آن،هم داستان تعريف مي‌شود و هم شعر خوانده مي‌شود.نقال به انتخاب خويش،ضمن قرائت اشعار در لابلاي‌ ادبيات،داستان را به صورت شفاهي نيز تعريف مي‌كند.توسعه‌ي اين نقل‌ از عصر صفويه آغاز گرديد.از ويژگي‌هاي ديگر اين نقل به هنگام خوانده‌ شاهنامه،افزودن آواز به نقالي است.در اجراي اين نوع نقل معمولا استفاده از ساز معمول نيست.

 بايد دانست كه ناميدن«نقل قهوه‌خانه‌اي»كه اخيرا به اين نقل‌ها داده شده اشتباه است،زيرا قهوه‌خانه تنها يكي ازمكان‌هاي اجراي اين‌ نوع نقل‌ها بوده است.

 2-نقل‌هاي بومي كه شامل نقل‌هاي منظومه‌اي،روايتي،موسيقايي‌ (آوازي/سازي)و تلفيقي بوده است.

 نقل‌هاي بومي منظومه‌اي:كه استفاده از لهجه و گويش و ساختار داستاني خاص منطقه محل ارايه،ويژگي آن نقل‌هاست.به همين دليل‌ در منطقه‌ي خود مورد پذيرش بيشتر قرار مي‌گيرد.از جمله‌ي اين نقل‌ها مي‌توان به نقل‌هاي«بخشي»هاي منطقه‌ي تركمن نشين ايران در استان‌ گلستان و يا نقل‌هاي«عاشيقي»آذربايجان اشاره كرد كه گرچه در منطقه‌ي خود بسيار مطلوب و محبوبند و از گستردگي،توانايي و جاذبه‌ي‌ بسياري بر خوردند اما در خارج از مناطق ياد شده،مثلا در مناطق فارسي‌ زبان،مورد استفاده‌ي عام ندارند.

 نقل‌هاي بومي روايتي:به دليل سادگي داستان‌هاي مورد استفاده‌ي‌ آن‌ها،معمولا در نشست‌هاي محدودتر خانوادگي ارايه مي‌شوند.اين نقل‌ مشابه نقل‌هاي ملي روايتي است با اين تفاوت كه از داستان و زبان و ساختار بومي خاص برخوردار شده است.كما اينكه نقل بومي منظومه‌اي‌ نيز مشابه نقل منظومه‌اي ملي است و تفاوت خاص آن،استفاده از زبان و لهجه و گويش آن است.

 نقل بومي موسيقيايي:اين نوع نقل را موسيقي همراهي مي‌كند و نقال‌ از آواز نيز در اجراي آن بهره مي‌گيرد.استفاده‌ي گسترده‌ي اين نوع نقل از آواز و موسيقي و سازهاي بومي از شاخصه‌هاي آن است.استفاده از ني ويژه‌ مازندران«لله‌وا»-«ساز»،«بالابان»و«قاوال»در نقل‌هاي عاشيقي‌ آذربايجان-«قرچك»و«تنبور»در سيستان و بلوچستان از جمله‌ بهره‌گيري از سازمان بومي است.گستردگي استفاده از ساز در اين نوع‌ نقل‌ها به قدري فراوان كه حتي در شاهنامه خواني منطقه بختياري از «نقاره»،«دهل»و«كرنا»نيز استفاده مي‌شود.اين ويژگي نقل بومي در نقل‌هاي ملي يافته نمي‌شود.

 نقل بومي تلفيقي:تلفيقي از روايت و منظومه(شعر خواني)و موسيقي‌ مي‌باشد مثل نقل‌هاي عاشيق‌ها و نقل‌هاي مازندان. از نظر مضمون نيز مي‌توان نقل‌ها را دسته‌بندي كرد.به اين ترتيب كه‌ آنها به نقل‌هاي آييني و مذهبي،حكيمانه و پند و اندرزي،حماسي و عاشقانه تقسيم مي‌شوند.

 نقل‌هاي آييني و مذهبي:اين نقل‌ها از وقايع تاريخ و مذهبي و احاديث‌ و رواياتي گرفته شده‌اند كه در آثار علما،فقها و حكما آمده است و مردم‌ مناطق مختلف كشور به دليل علاقه‌مندي به موضاعات مذهبي آن‌ها را مورد توجه قرار مدهند.در اين رابطه،بايد دانست كه در شكل دهي مردم‌ مناطق گوناگون،اين نقل‌ها از صورت اوليه خارج شده و در مقام انطباق، تغييرات اساسي و كلي يافته است.

 نقل‌هاي حكيمانه و پند و اندرز:اين نقل‌ها آميخته‌اي از اندرزها و توصيه‌هاي حكيمانه‌ي قبل از اسلام و پس از اسلام است.ارايه‌ي اين‌ نوع نقل توسط نقالان،نشانه‌اي در جهت ارتقاء دانش و شعور اجتماعي‌ است.نكته قابل ذكردر اين نوع نقل‌ها آن است كه اگر چه گاهي در ساير نقل‌ها نيز پند و اندرز و حكمت يافت مي‌شود اما اساس اين نظرها تماما متكي برحكمت و پند واندرز است.

 نقل‌هاي حماسي:اين نقل‌ها به بيان رشادت‌ها،جوانمردي‌ها و از خود گذشتگي‌هاي افراد خاص اجتماعي و قهرمانان قوم مي‌پردازد.حجم‌ قابل ملاحظه‌اي از اين اقذامات برجسته‌ي انساني را مي‌توان در شاهنامه‌هاي متعدد منثور و منظوم يافت.از ميان شاهنامه‌هاي گوناگون‌ به ويژه مي‌توان بر شاهنامه حكيم طوسي فردوسي تأكيد كرد.ماده‌ي‌ اوليه‌ي اين گونه نقل‌ها،توانايي،و ابتكار عمل نقال براي افزودن‌ جاذبه‌هاي شنيداري و ديداري به هنگام نقل است.

 نكته جالب اين در خراسان كه شاهنامه‌ي فردوسي از آنجا برخاسته‌ است،نقل آن فاقد افزودني‌هاي متنوع بازيگري است و بيشتر به شكل‌ قرائت شاهنامه(شاهنامه خواني)انجام مي‌شود.در صورتي كه در منابع‌ ديگر،شاهد تغييراتي اساسي در خواندن شاهنامه هستيم تا بدان حد كه‌ اضافات بسيار كلامي و رفتاري همراه با اشعار شاهنامه به هنگام نقل ارايه‌ مي‌شود.اين اضافات گاه به حدي است كه اجرا با اصل شاهنامه،بسيار متفاوت بوده و از لحاظ تعداد اشعار نيز بيشتر است.

 در بخشي از نقل‌هاي حماسي،علاوه بر شاهنامه، جنگ نامه‌هاي منظوم متعددي وجود دارد كهبه درگيري‌ها و نبردهاي طوايف و سلحشوران با خوانين مناطق گوناگون‌ كشور مي پردازد.اين جنگ نامه‌ها مستقل از شاهنامه است و موضوعات ارايه شده در آنها به سركشي ياغيان و ناامني‌هاي‌ مقطع تاريخي خاص در پايان دوره‌ي قاجار و ابتداي پهلوي‌ اول مي‌پردازد.

 در اين نوع نقل‌ها،ياغيان به دو دسته‌ي محبوب و منفور تقسيم مي‌شوند.از نمونه‌هاي ياغيان مثبت مي‌توان به حجت‌ غلامي در مازندران و شير علي مردان در لرستان اشاره كرد.

 نقل‌هاي عاشقانه:ويژگي خاص نقل‌هاي عاشقانه‌ي‌ ايراني،پايان تلخ ماجر است.ويژگي ديگر اين نقل‌ها،اثرات‌ مودّت آميز آنها ميان زن و مرد است.نقل‌هاي ملي همچون‌ ليلي و مجنون و يا نقل‌هاي بومي طالبا و زهره و طاهر مازندران‌ از نمونه‌هاي قابل اشاره هستند.

 نقل‌هاي عاشقانه از پايان رقت باري برخور دارند و حوادث‌ پردرد و رنج،عاشق و معشوق را در مقابل نيروهاي مخالف قرار مي‌دهد.اين نقل‌ها از اصيل‌ترين و شريف‌ترين نقل‌ها هستند.


جمع‌بندي و نتيجه‌گيري:

 با توجه به رواج نقالي در ايران،اشتياق و گرايش بسياري‌ نسبت به نقل در ميان مردمان ايران وجود دارد و اين،فرصت‌ مطلوبي براي بهره‌گيري از آن براي تئاتر با هويت ملي ايجاد مي‌كند.جعفر شهيدي در كتاب تاريخ اجتماعي تهران در قرن‌ سيزدهم هجري م‌نويسد:«نقل نقالي از دير زمان در مملكت ما رواج داشته است،هم كودك به عقل و هوش رسيده‌ دوست دارد كه بزرگ‌ترهايش،(پدر،مادر،جده‌اش)برايش‌ قصه بگويند كه همان نقل اتفاقات گذشته است و هم‌ سالخوردگان كه قصه و نقل،بخشي از ذوقياتشان است،آنها مي‌خواهند كه از وقايع قبل از خود سر در آورند و كنجكاوانه‌ تمايل دارند كه اسرار و رموز و نفهميده‌هاي اغراق‌آميز و حتي‌ دروغ را بشنوند و شايد به اين طريق آرزو مي‌كنند كه كاش خود يكي ازقهرمان و كاميابان و يا ناكامان آن داستان‌ها باشند.»

 نقالي يكي از شكل‌هاي مهم بازيگري در نمايش ايراني‌ است.نقالان از چيره دست‌ترين بازيگران و نقالي هنري بسيار تخصصي است كه نيازمند پختگي و دانستن فنون و شگردهاي متعددي است.

 با توجه به فراواني جنبه‌هاي بديهه‌سازي،چنان چه بازي‌ و روش كار نقالان شناسايي و گردآوري شود و اصول آن‌ براساس ضوابط و تعاريف دراماتيك مشخص گردد،شايد بتوانيم در آينده اين شيوه‌ي بازي را به عنوان شيوهاي خاص‌ بازيگري ايراني كه ريشه در فرهنگ نمايشي كشور دارد مطرح‌ كنيم.


 رودن و ميكلانژ (پژوهشي در تأثيرگذاري‌هاي هنرمندانه) تأليف و ترجمه:سيد برهان مقدس فاضلي‌ نشر ماهرنگ

 تأثيرپذيري‌هاي هنري پس از گذشت قرن‌ها و گذر از مرزها،همواره نه يك تقليد كه‌ سرچشمه‌ي زاينده انرژي بوده‌اند.تأثيرات‌ پنهان از آثار«پوشين»،درتابلوهاي«سزان»و يا گرايش«پيكاسو»در آثارش نسبت به‌ ولاسكوئز و يا ميل وافر«انگر»براي درك آثار «رافائل»،دركي است از همان تأثيرگذاري‌هايي كه مي‌تواند از هنرمندي،هنرمند ديگري را خلق كند.ميكلانژ،بوناروتي(1564-1475)تجسم فراگيري از اين تأثيرگذاري‌ها بود.

 دامنه‌ي نفوذش در نقاشي،پيكر تراشي و معماري فوق العاده بود و بيش از سه قرن پس از او تأثيرش بر هنرمندان ديگر احساس مي‌شد.اما تأثيري كه در آثار مجسمه‌ساز فرانسوي‌ اگوست رودن(1917-1840)گذاشت بسيار زياده بوده است.وي در سال 1876 با سفر به‌ ايتاليا و ديدن آثار و شاهكاري اسطوره‌هاي رنسانسي تحت تأثير هنرمندانه آثار ميكلانژ قرار گرفت و اين برخورد سازنده پيوندي استوار بين او ميكلانژ ايجاد كرد.

 بي‌شك فرانسوا اگوست رودن يكي از مطرح‌ترين هنرمندان جهان بوده است كه‌ قوانين حاكم بر پيكر تراشي آن دوران را دگرگون كرد و سنت‌هاي پوسيده زمان خود را با مجسمه‌هاي قدرتمند شكست.

 كتاب حاضر كه تحت عنوان رودن و ميكلانژ(پژوهشي در تأثيرگذاري‌هاي هنرمندانه)به‌ چاپ رسيده و در برگيرنده‌ي عناويني چون:زندگي و آثار اگوست رودن،گشتي پيرامون‌ دروازه‌هاي جهنم،مردي در حال رفتن،آثار ياد بود،مجسمه‌هاي سنگي،طراحي‌هاي يك‌ مجسمه‌ساز،رودن در مقام يك نقاش و گراوورساز،رودن در مقام يك مجموعه‌دار، مجموعه‌ي عكس‌ها،مجموعه‌هاي ميودن،آرشيو اسناد موزه رودن،كاميل كلودل،زندگي‌ دوباره،يك نگاه،رودن و ميكلانژ-پژوهشي در تأثيرگذاري‌هاي هنرمندانه،كازابوناروتي در فلورانس،موزه رودن در فيلادلفيا،مواجهه رودن با ميكلانز،كشف ميكلانژ،برخي نظريات‌ درباره هفته رودن در فلورانس و پيامدهاي آن،رودن و ميكلانژ:سرآغاز پيكر تراشي مدرن، آثار نمايشگاه و ارجاعات مي‌باشد،تأكيد او بر تأثيرگذاري‌ها و تأثيرپذيري‌ها،به سبب‌ اهميتي است كه اين مفهوم در روند رشد و كاركردهاي اجتماعي هنر دارد.

 همان گونه كه در مقدمه كتاب آمده است اگر هنرمندان انسان‌هايي با ديدن متمايز و انديشه‌اي متعالي هستند،پس بديهي است كه تحت تأثير يكديگر قرار گيرند.كتاب با تمركز بر روي يكي از نمونهاي شاخص اين نوع تأثيرپذيري‌هاي هنرمندانه،سعي‌ در ارائه‌ي تعريفي درست از جايگاه واقعي تأثيرگذاري‌ها و تأثيرپذيري‌ها و مشخص‌ كردن مرز آن با تقليد دارد.

 بنابراين هنر با اثر گذاري‌اش جامعه را به تعمق وامي دارد و بستري براي انديشيدن فراهم‌ مي‌كند.در اين ميان هنرستان‌هاي هنرهاي زيباي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بي‌شك‌ يكي از مؤثرترين و تأثيرگذارترين اركان بر جامعه هنري ما هستند و تمايل مؤلف-مترجم‌ براي نشراين كتاب از مسير اين هنرستان‌ها اداي ديني است به همه كساني كه از بدو تأسيس آنها تا امروز در تداوم آن نقش داشته‌اند.اين هنرستان‌ها هستند كه با روش‌ نظام‌مند،در ايجاد ارتباط بين رشته‌هاي هنري با فضاسازي براي كار آفريني به همراه‌ نوگرايي و كارورزي در كنار جامعه‌شناسي هنر جويان را به صورت جدي در جهت شناخت‌ نيازهاي جامعه آماده مي‌كند.گروه تحقيق و پژوهش هنرستان هنرهاي زيباي كرج با همت‌ سيد برهان مقدس فاضلي اين كتاب را تأليف و ترجمه كرده است.كتابي كه نمونه‌اي از اين‌ تأثيرگذاري هنري را معرفي مي‌كند،تأثيري كه هنر،به ويژه مجسمه‌سازي مدرن را در دل‌ تاريخ رقم زده است
بازنگري در بازيگري‌ فيليپ ب.زاريلي‌ ترجمه يد اللّه آقا عباسي‌ نشر قطره

 زبان‌ها و مباحث زيادي در مورد بازي‌ وجود دارد و هر يك از ديدگاه خاصي نوشته‌ يا گفته شده‌اند.نظريه پردازان تنها براي‌ نظريه پردازان سخن مي‌گويند و مخاطب‌ اهل عمل،تنها اهل عمل مي‌باشند.و كم‌تر ديده شده است كه آنها براي يكديگر حرف بزنند.

 كتاب حاضر كه تحت عنوان بازنگري در بازيگري به‌ چاپ رسيده است دعوتي است براي صحبت كردن و شنيدن‌ از ميان اين فاصله‌ها و محدوديت‌ها با يكديگر و با آن بخش‌ از«خود»مان كه نظريه را به عمل و عمل را به نظريه‌ در مي‌آورد.

 اين كتاب تلاش دارد نظرات مختلف و بيشتر متضاد بازيگري را از جهت تاريخي در كنار هم قرار داده و خواننده را به(باز)نگري gniredisnoC(eR) در بازيگري و مباحث‌ مربوط به آن دعوت كند.نويسنده از اصطلاح بازنگري‌ استفاده مي‌كند تا بتواند به روشني سرشت ضمني مرحله به‌ مرحله‌ي«بررسي»را نشان دهد.چنين ديدگاهي علاوه‌ براينكه موجب مي‌شود كه اجرا را به مثابه امري مرحله به‌ مرحله ببينيم،بلكه يادآوري مي‌كند كه هم جامعه و هم‌ انسان‌ها موجوداتي نمايشي مي‌باشند كه همواره و مرحله به‌ مرحله در حال ساخته شدن هستند.

 نويسنده در بخشي تحت عنوان مقدمه‌ي كلي بين‌ نظريه و عمل مي‌نويسد:

 هر(باز)نگري‌اي به طور همزمان هم شخصي،هم‌ اجتماعي-فرهنگي و هم عقيدتي است؛بنابراين داراي‌ ابعاد فردي و جمعي/اجتماعي است.«شرايط تاريخي» فرد است كه او را به(باز)نگري كردن يا نكردن برمي‌انگيزد. و سپس وي ادامه مي‌دهد كه:(باز)نگري در بازيگري‌ دانشجويان تئاتر،بازيگران و نظريه پردازان اين رشته را به‌ طور يكسان با توجه به اين نكته دعوت مي‌كند كه‌ پيشپندارهاي كوته بينانه و ديدگاه‌هايي را كه فقط يك‌ شيوه‌ي بازيگري(يك سيستم،گفتمان يا تمرين‌ بازيگري)را حقيقت محض مي‌دانند،كنار بگذارند.در عوض اين كتاب آنان را دعوت به رويكردي همواره فعال و فرايندي مي‌كند كه به ايجاد آگاهي انتقادي از بازيگري به‌ عنوان امري چندگانه و همواره در تغيير منتهي مي‌شود.البته‌ بازيگر در لحظه‌ي اجرا بايد مجموعه‌ي خاصي از كنش‌ها را تجسم بخشد كه انگار اموري‌ مطلق هستند،اما هر«مطلقي»به‌ نحوي تاريخي و فرايندي به عنوان‌ بخشي از چيزي جداگانه در نظر گرفته مي‌شود.

 اين اثر مجموعه‌اي گسترده از نظريه‌ها را درباره‌ي‌ بازيگري،و انديشه‌ها درباره‌ي بدن و ترتيب آن،و گفتارهايي درباره‌ي بازيگر در كار اجرا به دست مي‌دهد، همچنين به موضوعاتي در مورد بازيگري از شخصيت‌هاي‌ چون واريلو،گروترفسكي،روزنتال،ميرهولد،برشت،دافو و ديگران كه پرفورمانس اواخر قرن نوزدهم و قرن بيستم را شكل داده‌اند مي‌پردازد.مقالات كه آثار كارگردانان، نظريه پردازان،تاريخ نويسان،مربيان بازيگري و بازيگران‌ هستند،بين نظريه و عمل بازيگري پلي ايجاد مي‌كنند.مؤلف‌ كه استاد تئاتر و نمايش در دانشگاه ويسكونسين-مديسون‌ است و از سال 1980 كارگردان برنامه تئاتر تجربي-آسيايي‌ بوده است براي تربيت بازيگر از هنرهاي رزمي

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۶ - تمرين براي ترك عادت هاي نامناسب هنگام سخنراني و گفتگو

۶

عادت هاي بد،خداحافظ

 
شما مي توانيد با غيرممكن ساختن انجام عادت، آن را ضعيف كنيد. براي مثال كساني كه انگشت توي بيني شان مي كنند، از بندهاي انگشتانشان صدا در مي آورند يا با انگشتانشان بر روي اشياء ضرب مي گيرند، درخواهند يافت كه پوشيدن دستكش، عادت را به طور كامل متوقف مي كند.

اگر نمودار نظارت بر عادت نشان دهد كه عادت غالباً در مكان مخصوصي مثلاً جلوي تلويزيون انجام مي شود، شما مي توانيد يك جفت دستكش كنار تلويزيون بگذاريد و به كودكانتان بياموزيد زماني كه به تلويزيون نگاه مي كنند، آنها را بپوشند.

كساني كه مدام پاهايشان را تكان مي دهند، يا با پايشان روي زمين ضرب مي گيرند در خواهند يافت كه اگر وزنه اي را به پاهايشان ببندند، اين كار كمتر ارضاء كننده خواهد بود. اين تدابير تنها زماني مؤثرند كه شما احتمال وقوع عادت را بدانيد.

● پاسخ جايگزين

يك پاسخ جايگزين چيزي است كه كودكان مي توانند به جاي عادتهايشان انجام دهند. نمودار نظارت بر عادت، آنچه را كه باعث تحريك كودكانتان مي شود و نيز زمان احتمالي انجام آن را به شما نشان مي دهد.

اين اطلاعات مي تواند به شما در جايگزين كردن كارهاي ديگر به جاي عادت كمك كند. براي مثال اگر شما دريابيد كه كودكانتان در يك وضعيت جديد از انگشتانشان صدا در مي آورند، يا زماني كه تكاليف مشكل مدرسه را انجام مي دهند، انگشت توي بيني شان مي كنند يا زماني كه با يك سرزنش روبه رو مي شوند، لپهايشان را مي جوند، درخواهيد يافت كه محرك، تنش است.

اگر توجه كنيدكه عادت اغلب در حين تماشاي تلويزيون يا سوار شدن در ماشين يا ايستادن در صف انجام مي پذيرد، احتمالاً محرك، خستگي است. در اين وضعيت برنامه اي را براي كودكانتان طرح ريزي كنيد كه شامل فعاليتي باشد كه آنها را از لحاظ بدني و فكري مشغول نگاه دارد.پاسخهاي جايگزين ويژه ي ذيل به شما ايده هايي براي خلق پاسخهاي جايگزين خودتان، جهت مقابله با عادت ارائه ي دهد:

▪ انگشت توي بيني كردن
▪ روي دستها بنشينيد يا دستها را در جيبها بگذاريد.
▪ صدا درآوردن از بند انگشتان
انگشتان را به آرامي بكشيد؛ مشت كنيد و سپس رها كنيد. اين عمل در زمان ميل به عادت يا پس از انجام هر عادت سه بار انجام دهيد.
▪ تكان دان پا
كف پا را بر زمين فشار دهيد، تا پنج بشماريد، سپس رها كنيد. اين عمل را سه بار تكرار كنيد.
▪ ضرب گرفتن با انگشتان
قسمت بالاي ميز را محكم بگيريد و براي سي ثانيه فشار دهيد. يا دستتان را مشت كرده و براي سي ثانيه نگاه داريد. هر يك از دو تمرين را در زمان ميل به عادت يا پس از انجام هر عادت سه بار تكرار كنيد.
▪ لپ جويدن
آدامس بجويد يا با دهان باز چندين بار نفس عميق بكشيد.كودكان، بسياري از عادات بد را كسب مي كنند. برخي از اين عادتها، بدون توجه زياد مي آيند و مي روند، برخي محو در توجه خانواده خواهند شد و برخي هم اثرات خجالت آور يا مخرب خود را تا دوران بزرگسالي فرد ادامه مي دهند.

بهترين واكنش اين است كه زماني كه براي اولين بار يك عادت بد را ملاحظه كرديد، كودكانتان را به دقت زير نظر داشته باشيد. بدون اين كه توجه بي جا و بيش از حد به رفتارشان نشان دهيد، از برخي از روشهاي پيشگيرانه استفاده كنيد، كه مي تواند اين عمل را از تبديل شدن به يك عادت ريشه دار حفظ كند.


تبيان
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اسكندر نامه نقالي و جايگاه آن در داستانهاي عاميانه


تا يكي دو نسل پيش از اين، كه وسايل ارتباط جمعي اوقات فراغت مردم را پر نكرده بود، قصه گفتن و قصه شنيدن يكي از سرگرميهاي اصلي بود. قصه‌گوي حرفه‌اي يا نقال معمولاً در قهوه‌خانه‌ها داستان مسلسلي راحكايت مي‌كرد و در جاي حساس آن را ناتمام مي‌گذاشت و شنونده را در حال تعليق نگه مي‌داشت تا فردا شب بيايد و بقيه داستان را بشنود. در عصر صفوي چه در ايران و چه در هند اين حرفه گسترش داشت چنانكه در تذكره‌ها بدان اشاره شده است.

 در ميان قصه‌ها، نوع پهلواني آن البته توأم با چاشني حكايات عاشقانه و ماجراهاي عياري و پندارهاي جادويي از همه بيشتر خواستار داشت و در چهار قرن اخير مفصل‌تر و پر تنوع‌ترين اين قصه‌ها ،اسكندرنامه تحرير نقالي است. البته اسكندرنامه از دير باز شنونده داشته و گذشته از روايتهاي منظوم، يك روايت به نثر كهن از قرن ششم دارد و نيز بخشي از داراب نامه طرسوسي در واقع اسكندرنامه است. تأليف اسكندرنامه تحرير نقالي را به «منوچهر خان حكيم» منسوب مي‌دارند كه براي بنده مشخص نيست چه كسي بوده، چه بسا اين كلمه صورت تحريف شده «منوچهر شصت كُله» ازنخستين راويان اين داستان بوده باشد، البته شخص اخير وجود داشته و در قرن ششم مي‌زيسته و در راحة الصدور راوندي (ص 57) از او نام برده شده است1. در هر حال قديم‌ترين نسخه‌اي كه از تحرير نقالي اسكندرنامه است تاريخ 1106 ه . ق را دارد2 و نسخه‌هاي چاپي (سنگي و حروفي) و خطي با هم كما بيش متفاوت است و اينجانب اميدوارم بتوانم يك نسخه پيراسته بر اساس تصوير سه نسخه كهن كه در اختيار است از اين كتاب فراهم آورم تا ارزشهاي ادبي و پژوهشي اين كتاب روشن گردد.

 ظهور اسكندر و بر افتادن هخامنشيان، سپس پيدايش ملوك الطوايفي بعد از اسكندر، از مهم‌ترين حوادث دورانساز است كه بر ايران و خاورميانه گذشته و طبيعي است كه از همان روزگار اسكندر چهره‌اي فراتر از انسان عادي يافته است. تأثيرات شخصيت اسكندر در ذهنيت عامه از گجسته [= ملعون] تا قديس و پيامبر گونه (يا دستكم مبشر پيغمبر آخر الزمان و شمشير زن در راه توحيد) نوسان دارد و شكل اخير آن مطابق روحيه عصر صفوي است كه در اسكندر نامه نقالي بازتاب يافته و به قولي چهره شاه عباس اول در آن منعكس شده است3 چنانكه در همان دوران قصه حسين كُرد نيز رنگ مذهبي دارد.

 به اسكندر باز گرديم. ايرانيان كه از شكست به دست مقدونيان (كه در آن موقع از رعاياي دور دست هخامنشيان بودند) چنان يكه خوردند كه نخست باور نمي‌داشتند و سپس براي آنكه مطلب را براي خود پذيرفتني سازند اسكندر را پسر دارا انگاشتند، يعني گفتند اسكندر هم ايراني بود كه ايرانيان را شكست داد بدينگونه «قصه سكندر و دارا» از سوگنامه شكست به حماسه پيروزي تبديل شد. گر چه در اين ميان كساني حتي منكر وجود اسكندر و يا كارهاي اسكندر شدند و بعضي پژوهشگران به دو اسكندر (يكي مقدوني و يكي مغاني) قائل گرديدند4

 در هر حال تحرير اخير اسكندرنامه كه همين اسكندر نامه نقالي است رنگ ديني هم يافت و اسكندر را همان ذوالقرنين مذكور در قرآن پنداشتند كه بعد از حضرت عيسي(ع) و پيش از حضرت محمد(ص) زندگي مي‌كند حال آنكه اسكندر مقدوني تاريخي بيش از چهار قرن مقدم بر زمان مسيح مي‌زيسته است. اسكندرنامه نقالي بجز كلمه اسكندر (و ارسطو و افلاطون و جالينوس و بطلميوس) مبناي تاريخي ندارد، اما به لحاظ تاريخ اجتماعي گوياي حقايقي از گذشته ماهست.

 از لحاظ اخلاقي نيز همچنانكه محققان (دكتر محجوب و دكتر پرهام) اشاره كرده‌اند اسكندرنامه نقالي نسبت به داستانهاي عاميانه قديم (مثلاً سمك عيار) نوعي انحطاط را نشان مي‌دهد واين، علاوه بر آنكه نمايانگر سقوط تدريجي ارزشها بر اثر شكستهاي تاريخي متوالي است، به نحوي نيز نشانگر بيان صريح و صادقانه واقعيات اجتماعي عصر قصه‌پرداز از زبان خواجه بود. اسكندر هر چه به دهانش مي‌آيد مي‌گويد و نسيم عيار همه را تيغ مي‌زند و رحم و مروت و عهد نگهداري و امانت كمياب است، اين همان اوضاع اواخر صفويه است كه در رستم التواريخ نيز بيان شده و شكست مفتضحانه دولت مركزي از شورشيان يك ايالت ياغي و سقوط صفويه پوچي آن بناي پر زرق و برق را نشان داد.

 ديگر از خصوصيات اسكندرنامه پيدايش انگيزه ديني در اعمال قهرمانان و كلاً حركتِ قصه است. اين خود از دلالتي واقعي خالي نيست چرا كه در عالم واقع و گذشته تاريخي بسيار حوادث بر اثر انگيزه‌هاي ديني رخ داده، و داستانهايي كه اين جهت را ندارند به نوعي دچار كمبود و نارسايي هستند.

 به گمان من اسكندرنامه تحريه نقالي نوعي تكامل در فن داستان پردازي را در سرزمين ما رقم مي‌زند چنانكه قهرمانان قصه را گاه مي‌توان با ولگرد ماجراجو و همه فن حريف داستانهاي پيكارسك اواخر قرون وسطاي اروپا مقايسه كرد و نيز مي‌توان مجموعا اسكندرنامه تحرير نقالي را نوعي هجويه داستانهاي پهلواني قديم انگاشت (شبيه دن كيشوت).

 قهرمان داستان اسكندرنامه هنوز جمعي مي‌انديشد امادر آستانه انتقال به فرديّت است، چنانكه در مرحله بعدي قهرمان داستان عاميانه (همچون امير ارسلان و ملك بهمن...) ديگر آرمانهاي حماسي ندارد، بلكه با يك شور رمانتيك فقط در صدد حل مسأله شخصي خودش است، اين انعكاس نوعي تحول اجتماعي است و ورود به عصر جديد را رقم مي‌زند، همچنانكه نثر اسكندر نامه نقالي را نيز مي‌توان مرحله انتقال از نثر منشيانه به نثر ساده داستاني در آستانه مشروطيت به حساب آورد، مثلاً به گمان من ميرزا حبيب دستان اصفهاني (مترجم حاجي بابا و ژيل بلاس) خيلي تحت تأثير نثرنقالي بوده است.

 از لحاظ محتوي و ساختار، اسكندرنامه نقالي را مي‌توان پيشدرآمد رُمانهاي تاريخي جديد هم انگاشت، چنانكه در توصيفات شمس و طغرا محمد باقر ميرزا خسروي شباهت بسياري با اسكندر نامه نقالي مي‌بينيم.

 قدرت توصيف، گيرايي حوادث، شيريني ضرب المثلها و تعبيرات، وسعت دايره واژگان از خصوصيات اين كتاب است و چنانچه چاپ مصحّح وپيراسته‌اي بر اساس نسخ كهن صورت گيرد يك متن ارزنده به زبان فارسي افزوده خواهد شد. مرحوم بهار در سبك‌شناسي5 «براي لذت بردن و چيز فهميدن بهتر از كتب فاضلانه‌اي است كه دراين عهد[صفوي] نوشته شده...» و دو قطعه براي نمونه نقل كرده است.

 داد و ستدي كه بين نثر ادبي و نثر عاميانه صورت مي‌گرفته در اين كتاب به كاملترين صورت تجلي يافته است، زيرا راه يافتن كلمات و عبارات پر خون و زنده و معني‌دار عامه دربافت كليشه‌اي و قالبي نوشته‌هاي منشيان به تدريج به بعضي كلمات عاميانه شناسنامه ادبي اعطا مي‌نموده و ادبيات را از سرچشمه جوشان زندگي واقعي طبقات و اقشار شهري برخوردار مي‌نموده است.

 از سه نسخه قديمي موجود، نسخه كامل مجلس (مورخه 1264 ه . ق) بسيار مفصل است و اشكال عمده‌اي كه دارد افزايش بخشهايي است به كتاب، توسط فرزند كاتب اصلي، كه از ارزش و اصالت آن مي‌كاهد. نسخه ديگر مجلس (كه نوشته‌اند تاريخ 1106 ه . ق را دارد) به قرائني تازه‌تر به نظر مي‌رسد كه نمونه مسلّمي از نثر آغاز سده سيزدهم هجري مي‌باشد بلكه مشخصات سبك شناختي آن زمان قديم‌تري را نشان مي‌دهد، و با آنكه در واقع برشي از اسكندرنامه نقالي (بخش تركستان و بعد از آن) است اما فضاي كلي كتاب را مي‌نماياند چنانكه هم حوادث جنگي دارد، هم داستانهاي عشقي؛ هم ماجراهاي عياري و هم عجايب جادويي و دنياي ديوان و پريان. بدينگونه به تعبير عبدالنبي فخرالزمانه در طراز الاخبار جامع انواع قصه‌هاي عاميانه خواهد بود، مضاف بر آنكه چون تاريخ نسخه مورد اطمينان است استخراج واژه‌ها و تعبيرات و خصوصيات سبك‌شناختي آن سنديت بيشتري خواهد داشت.

 پي‌نوشتها

 1 ـ لغت نامه دهخدا و نيز ك: اسكندر و ادبيات ايران، دكتر سيدحسن صفوي، (اميركبير، 1364، ص 3 ـ 72).

 2 ـ فهرست منزوي 5/3656.

 3 ـ نورالدين مدرسي چهاردهي.

 4 ـ ر. ك: كارنامه به دروغ پوران فرحزاد.

 5 ـ سبك‌شناسي؛ جلد 3 ص 260.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/90250


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

حمله خواني‌ گونه مهمي از نقالي مذهبي در ايران

 دكتر فرهاد ناظر زاده كرماني

 «...شعله آوازش

 بي‌تكلف و اغراق

 يك فرسخ زبانه مي‌كشيد:

 در نهايت پيچيدگي و نمك تحرير...»

 برگرفته از كتاب«عالم آراي عباسي»:در توصيف چند و چون شيوه نقالي يكي از نقالان به نام:«مولانا فتحي».

 حمله‌خواني گونه‌اي از نقالي مذهبي است كه‌ «درونمايه» (CONTENT) و«متن» (TEXT) آن، عمدتا از دو كتاب«حمله حيدري»برگرفته شده است. يكي از اين دو كتاب كه شيواتر و خيال برانگيزتر از ديگري بوده و از نظر ادبي-نمايشي نيز جاذبه و كارآمدي بيشتر داشته به قلم«ملابمانعلي‌ راجي كرماني»است؛و به همين دليل بيشتر از ديگري‌ توسط نقالان مذهبي،به ويژه حمله‌خوانان:به كار برده‌ شده است.براي شناخت ژرف‌تر و بيشتر حمله‌ حيدري راجي كرماني،بايسته است كه با هنر نقالي و به‌ ويژه نقالي مذهبي كه حمله‌خواني برجسته‌ترين نمونه‌ آن است،بيشتر آشنا شد و از آن آگاهي يافت.و نظر به‌ اين‌كه«نمايش تعزيه»نيز از نقالي مذهبي بهره كلاني‌ برده است،تعزيه‌پژوهان به بررسي و پژوهش در اين‌ هنر اصيل،مردم‌پسند و پر تأثير ايراني روي آورده‌اند. در سطرهاي زير در مناسبت با حمله حيدري اثر راجي‌ كرماني،به اين زمينه‌ها اشاره مي‌گردد.
ويژگي‌هاي هنر نقالي(داستان‌گويي نمايشي)

 نقالي را مي‌توان گونه‌اي«داستان‌گويي‌ با كاربرد شيوه‌ها و فن‌هاي هنر نمايش» (Dramatic Storytelling) تلقي نمود.اين هنر در ايران پيشينه‌اي كهن،پر دامنه و ارزشمند داشته و يكي‌ از«ريختارهاي تئاتري» (Theatre Forms) برجسته‌ ايران تلقي مي‌شده است.هنر داستان‌گويي نمايشي،در ساير حوزه‌هاي فرهنگي-جغرافيايي جهان نيز پديد آمده است و نظر به بسامد فراوان اين جريان و رواج‌ همگاني و اهميت‌هاي اجتماعي،فرهنگي و هنري آن، «تارخ تئاترشناسان» (Theatre Historians) ،هنر نقالي را يكي از سه پيدايش مايه‌هاي هنر تئاتر،به شمار آورده‌اند.دو ديگر پيدايش مايه‌هاي اين هنر عبارتند از: 1)برگزاري«آيين‌ها و مناسك مذهبي» (Riligious Rituals) به شيوه‌ها و«بيان نمايشي» (Dramatic Expression) و 2)زندگي اجتماعي انسان و نقش‌آفريني‌هاي او در زندگي روزانه اجتماعي كه‌ همانندي‌هاي بسياري با هنر نمايش دارد.

 نقالان،داستان‌گويان نمايش‌گر،از بنيادها و عنصرهاي هنر تئاتر بهره و مايه مي‌گيرند:آنان بازيگري‌ مي‌كنند،صحنه و وسايل صحنه دارند،متني را حفظ كرده‌اند و يا حتي از روي متن يا به اصطلاح خودشان‌ «طومار»مي‌خوانند،و گاهي نيز به اقتضاي«مجلس‌ نقل»به اصطلاح«بديهه‌پردازي»مي‌كنند:از طومار مي‌كاهند،يا بر آن مي‌افزايند.نقالان نيز،مانند هنرمندان‌ هنر نمايش،«تماشاگر»دارند و طومار خود را به خاطر و در حضور تماشاگران بر«صحنه»پديد مي‌آورند.آنان‌ از شيوه‌ها و شگردهاي بازيگري،پديدآوري و كارگرداني به ميزان فهم و ذوق خود،آگاه بودند و به‌ همين ميزان توانمند بوده‌اند كه بر احساس‌ها و عاطفه‌هاي تماشاگران خود،كاري شوند و نشان‌ بگذارند.كاري‌شدن‌ها و نشان‌گذاري‌هاي احساسي، عاطفي و عقلاني بر تماشاگران،آماج و آرمان همه‌ نمايش‌گران و تماشاسازان«هنرهاي نمايش‌گري» (Performing Arts) مي‌باشند.نقالان نيز مانند نمايش‌گران و تماشاسازان پيوسته مي‌كوشيده‌اند تا هم‌ هنگام و هم‌جا تماشاگران را با بيان نمايشي،1)سرگرم‌ سازند،2)و به آنان آموزه‌ها،آماج و آرمان‌هاي ملي، اخلاقي،اجتماعي،سياسي و فرهنگي را،آموزش‌ دهند.آنان،هم سرگرم‌ساز بوده‌اند و هم آموزش‌گر.

 آنان گزيده‌اي از كارافزارهاي هنرنمايي خود را هنگم نمايش جلوه مي‌داده‌اند.اين كارافزارها،در واقع‌ «علامت‌ها و نشانه‌هاي نمايشي»(سيمييولوژي تئاتري‌ (Theatre Simiology- آنان بوده‌اند:شمشير،زره، خود،علم و كتل،...و شمايل از مهم‌ترين كارافزارها بوده‌است.

 هنر نقالي،كم‌وبيش جنبه‌هاي موسيقايي نيز داشته‌ و آواز و موسيقي آن نيز به گوش تماشاگران مي‌رسيده‌ است.نقالي داستان‌گويي تك بازيگري(گاهي همراه با شاگرد-نوچه-)است.نقالان گونه‌اي نمايش تك‌ نمايش‌گرانه را پديد مي‌آورده‌اند و هنر شگفت‌آور و آفرين‌برانگيز آنان در اين بوده است كه مي‌توانستند، هم هنگام و هم‌جا،روايت‌گر،بازيگر،طراح‌ (صحنه‌آراي،پوشاك‌ساز،چهره‌پرداز)و كارگردان‌ نمايش خود باشند و حتي كارچرخاني(كارهاي مالي، تبليغاتي و انتظامي)نمايش را،خود برعهده بگيرند.

 «بهرام بيضايي»در صفحه 06 كتاب(«نمايش در ايران»،4431)نقالي را اين‌گونه تعريف كرده است:

 [نقالي عبارتست از نقل واقعه يا قصه،به شعر يا به نثر، با حركات و حالات و بيان مناسب در برابر جمع... منظور از نقالي سرگرم كردن و برانگيختن هيجان‌ها و عواطف شنوندگان بينندگان است به وسيله حكايت‌ جذاب،لطف بيان،تسلط روحي بر جمع و حركات و حالات القاءكننده و نمايشي نقال،به آن حد كه بيننده او را هر دم به جاي يكي از قهرمانان داستان بيند،و به‌ عبارت ديگر بتواند به تنهايي بازيگر همه اشخاص‌
بازي باشد...]

 افزون بر اينها،نقال،شاگرد و دستيار(نوچه)خود را در جريان هنرنمايي‌هاي خود آموزش مي‌داده، شاگردي كه احتمالا روزي سري توي سرها درمي‌آورده و نقال ماهري مي‌شده است.


اهميت هنر نقالي در ايران

 در سطور پيش اشاره شد كه هنر داستان‌گويي‌ نمايشي(نقالي در ايران از اهميت و غناي سرشاري‌ برخوردار بوده است.اصولا،به داوري بعضي از شرق‌شناسان خارجي،وجه اصلي و ريختار كلان هنر نمايش در ايران تلقي مي‌شده است.«سرجان ملكم» انگليسي-چنانكه«مرتضي راوندي»در صفحات 795 و 895 جلد ششم«تاريخ اجتماعي ايران»،3631، آورده-درباره تفريحات مردم ايران در دوره قاجار نوشته است:

 [ايرانيان اسباب تماشا بسيار دارند،لكن به نوعي كه- تئاتر-در فرنگستان رسم است،ندارند،مگر قصه‌خوانان ايشان(نقالان)كه در حين تقرير حكايات- (نقالي)-به اقتضاي شرايط و حالات،وضع خود را دگرگون جلوه مي‌دهند،به طوري كه حالات غضب و حلم،عقل و عشق،سرور و غم،قدرت و گدايي، امارت و چاكري،عاشقي و معشوقي،فرمانبري و فرمانروايي همه در يك شخص واحد(نقال)ديده‌ مي‌شود...حرفت قصه‌خواني در ايران باعث شهرت و مايه منفعت است و كسي كه در خدمت سلطان به اين‌ منصب ممتاز است،هميشه در حضور است و هم‌چنين‌ در سفرها ملتزم ركاب است...]

 نقالي در ايران نمايشي كارآمد و فراگير بوده و بسياري از كار ويژه‌هاي هنر تئاتر را انجام مي‌داده است. نقالي،هم به صورت ميداني در گذرگاه‌هاي شهرها و روستاها برگزار مي‌شده،و هم به صورت كم‌وبيش‌ برنامه‌ريزي شده در قهوه‌خانه‌ها؛و هم‌چنين به سفارش‌ مردم طبقات گوناگون در خانه‌هاي آنان؛و در هر حال‌ پيوسته نمايشي پر جاذبه،تأثيرگذار و هنرمندانه بوده‌ است.نقالان،به ويژه«شاهنامه‌خوانان»يعني آناني كه‌ متن يا طومار نقالي خود را از داستان‌هاي شاهنامه‌ فردوسي برگرفته بودند(و نيز حمله‌خوانان،يعني‌ نقالاني كه طومارشان را از كتاب‌هاي حمله حيدري‌ برآورده بودند)،در برانگيخت و بسيج احساسي- عاطفي تماشاگران خود،به ميزان شگفت‌آوري ماهر و چيره دست گرديده بودند،به ويژه هنگامي كه حماسه‌ «رستم و سهراب»و يا نبردهاي پهلوانانه-مذهبي‌ حضرت علي(ع)را نقل مي‌كردند.در مناسبت با شاهنامه‌خواناني كه حماسه رستم و سهراب را نقل‌ مي‌كرده‌اند گزارش شده است كه شماري از تماشاگران‌ ايشان،نقل اين داستان تا پايان يعني كشته‌شدن سهراب‌ به دست پدر را،تاب نمي‌آوردند.به گزارش«ابو القاسم‌ جنتي عطايي»در كتاب(بنياد نمايش در ايران»،3331) بسياري از اين تماشاگران در اين هنگام به گريه و شيون‌ مي‌پرداختند و يا جايگاه نقالي را ترك مي‌كردند و يا حتي هديه‌اي كلان به نقال مي‌دادند تا او پايان رزمنامه‌ رستم و سهراب را نقل نكند و سهراب را به قتل‌ نرساند!


گونه‌هاي هنر نقالي

 هنر نقالي در ايران را بر بنياد«درونمايه» (Content) و يا«برون ريخت» (Form) به نظر«علي‌ بلوكباشي»در صفحه 78 كتاب(قهوه‌خانه‌هاي ايران»، 5731)مي‌توان به سه گروه تقسيم كرد: «شاهنامه‌خوانان»،«افسانه‌خوانان»،و(داستان‌هاي) «مذهبي‌خوانان».بلوكباشي نوشته است:

 [داستان‌گزاري و قصه‌گويان قهوه‌خانه‌ها را برحسب‌ نوع داستان‌هايي كه مي‌گفتند و چيرگي و ورزيدگي‌اي‌ كه در نقل و بيان موضوع‌هاي اين نوع داستان‌ها داشتند مي‌توان به سه گروه تقسيم كرد:يك گروه‌ داستان‌سرايان و قصه‌گويان داستان‌هاي حماسه‌ شاهنامه؛گروه ديگر قصه‌گويان داستان‌نامه‌هاي‌ تاريخي-افسانه‌اي مانند اسكندرنامه؛و گروه سوم‌ داستان‌سرايان حماسه و واقعه‌هاي تاريخي-ديني و مذهبي مانند حمزه‌نامه...]

 نقالان حمله‌خواني كه درونمايه طومارهاي خود را از«حمله حيدري»راجي كرماني برگرفته بودند،از گروه‌ سوم نقالان به شمار مي‌آمدند.

 اين نگارنده،بر بنياد درونمايه و هم«ريختار نمايش‌گري» (Form of Performance) هنر نقالي را در سه گونه گنجانيده‌ام:1)داستان‌گويي‌هاي نمايشي‌ خنياگرانه،2)داستان‌گويي‌هاي نمايشي افسانه‌هاي‌ مردم پسند،3)داستان‌گويي‌هاي نمايشي مذهبي.

 در گونه اول از موسيقي و سرود و اشعار تغزلي و غنايي بهره كافي برده مي‌شده است.خنياگران يا رامشگران،به واسطه و وسيله شعر و داستان، تماشاگران و شنوندگان هنر خود را به وجد و حال در مي‌آورده‌اند.به قول«حافظ شيرازي»:


چنان بركش آواز خنياگري‌ /كه ناهيد جنگي به‌ رقص آوري!»...

 در گونه دوم،درونمايه طومارهاي نقالي از شاهنامه،اسكندرنامه،سمك عيار،رموز حمزه و مانند اينها اقتباس مي‌شده است و شيوه‌ها و شگردهاي‌ نمايش‌گري اين‌گونه از نقالي‌ها و سيمييولوژي‌ هنرنمايي آنان نيز،به دليل تفاوت‌هاي مرجع‌ها و منبع‌هاي طومارشان متفاوت بوده است.

 گونه سوم كه برجسته‌ترين نمونه آن«حمله‌خواني» به ويژه حمله‌خواني بر بنياد«حمله حيدري»اثر راجي‌ كرماني است،در سطور آينده با گستردگي بيشتري‌ گزارش مي‌گردد.


نگاهي به منبع‌ها،مرجع‌ها و مأخذهاي نقالي‌هاي‌ ديني،مذهبي،ملي و تخيلي

 نقالي‌هاي مذهبي در ايران گونه‌هاي چندي داشته‌ است كه مهم‌ترين آنها عبارتند از«مناقب‌خواني»، «فضائل‌خواني»،«حمله‌خواني»،«پرده‌خواني»،...و «روضه‌خواني».درونمايه اغلب نقالي‌هاي مذهبي به‌ ميزان كلاني از«حماسه‌هاي تاريخي،ملي،ديني، مذهبي»برگرفته شده‌اند و هم‌چنين روايت‌هايي كه‌ شاعران حماسه‌سراي(تاريخي-ملي-ديني-مذهبي) سروده بوده‌اند.اين داستان‌ها،روايت‌هاي تاريخي، ملي،ديني و مذهبي در هر نقل و توسط هر نقال،كم و بيش از نو بازسازي و نو ويراستي مي‌شدند و به‌ صورت داستاني نمايشي،در محفل‌هاي نقالي پديد آورده مي‌گرديده‌اند.حمله حيدري نيز يكي از گونه‌هاي مهم نقالي«ديني»(اسلامي)،«ملي»(ايراني)، «مذهبي»(شيعي)و«تخيلي»(داستان‌هاي حماسي) بوده است.

 براي شناخت اين‌گونه نقالي‌ها،لازم است كه به‌ منبع‌ها،مرجع‌ها،مأخذهاي آنها اشاره شود:

 در صفحات 773 تا 093«حماسه‌سرايي در ايران» اثر«دكتر ذبيح الله صفا»،3331،مهم‌ترين حماسه‌هاي‌ «تاريخي-ملي-ديني-مذهبي»و سرايندگان آنها،به‌ طرزي بسيار فشرده،معرفي گرديده‌اند.اين حماسه‌ها عمدتا همان‌هايي هستند كه به نقالي ديني-مذهبي و به‌ ويژه به«حمله‌خواني»«درونمايه»داده‌اند.سرايندگان‌ حماسه‌هاي مذهبي شيعي،به رويدادها و روايت‌ها،و هم‌چنين توصيف شخصيت حضرت علي(ع)و حضرت حسين(ع)،در مقايسه با ساير امامان شيعي، توجه و عنايت بيشتري نشان داده‌اند.«صفا»نوشته‌ است:

 [...در باب امام اول شيعيان،ميان شيعه تدريجا داستان‌هايي پديد آمده كه بعضي از آنها مبني بر حوادث‌ تاريخي،يعني جنگ‌هاي او در حيات حضرت محمد بن عبد الله(ص)و هنگام خلافت و شجاعت‌هاي وي‌ است.منتهي به تدريجي عناصر داستاني بر آنها افزوده‌ شده است.برخي ديگر از داستان‌ها به كلي دور از حقيقت تاريخي و افسانه محض است كه اندك‌اندك‌ ميان ملت ايران و بر اثر اخلاص شديد اين قوم نسبت‌ به حضرت علي(ع)و درآمدن او در صف پهلوانان‌ ملي،وجود يافت...مانند«خاوران‌نامه»...كه ناظم كتاب‌ -ابن حسام،متوفي 578 هـ.ق-مدعي است كه موضوع‌ منظومه خود را از يك كتاب تازي انتخاب كرده است و اين،چنانكه مي‌دانيم،خاصيت بيشتر كتب حماسي‌ (ملي-تاريخي-ديني)ايرانست كه لا محاله مبتني بر مستند بر اصلي بوده و سازندگان آنها مستقيما در جعل‌ روايات و احاديث دخالتي نداشته‌اند.]

 مهم‌ترين حماسه‌هاي مذهبي موردنظر ما عبارتند از:

 1)«خاورنامه»،اثر«محمد بن حسام الدين»مشهور به‌ «ابن حسام»متوفي 578 هـ.ق.

 2)«صاحبقران‌نامه»سراينده:گمنام،سال تصنيف اثر 3701 هـ.ق.

 3)«حمله حيدري»،سراينده«ميرزا رفيع خان باذل»، متوفي 4211 هـ.ق تمام‌كننده آن،«ميرزا ابو طالب‌ فندرسكي».

 4)«مختارنامه»،اثر«عبد الرزاق بيك»متوفي 3421 هـ. ق.

 5)«شاهنامه حيرتي»،اثر«حيرتي»،متوفي 079 هـ.ق.

 6)«غزونامه اسيري»،اثر«اسيري»تاريخ تصنيف‌ 769 هـ.ق.

 7)«حمله حيدري»،اثر«ملابمانعلي راجي كرماني» (قرن 31 هـ.ق.)،نام كتاب در نسخه چاپي سال 0721 ه ق«كتاب حمله ملابمونعلي».

 8)«خداوندنامه»اثر«فتحعلي خان صباي كاشاني» متوفي 8321 هـ.ق.

 9)«ارديبهشت‌نامه»اثر«ميرزا محمد علي سروش‌ اصفهاني»،متوفي 5821 هـ.ق.

 01)«دلگشانامه»اثر«ميرزا غلامعلي آزاد بلگرامي»، متوفي 0021 هـ.ق.

 11)«جنگنامه»اثر شاعري متخلص به«آتشي»كه در سال 1721 هـ.ق به چاپ رسيده است.

 21)«داستان علي اكبر»،اثر«محمد طاهر بن ابو طالب»، تاريخ تكميل 8921 هـ.ق.

 چنانكه ملاحظه گرديد،دو منظومه حمله حيدري‌ تصنيف گرديده است،اولي اثر طبع باذل-فندرسكي و دومي اثر طبع راجي كرماني بوده است.از هر دوي اين‌ «حماسه‌ها»در كار نمايش نقالي برداشت و اقتباس‌ مي‌گرديده است و به دليلي كه در آغاز اين نوشتار به‌ آنها اشاره گرديد،حمله حيدري راجي از نظر ادبي- نمايشي براي نقالان و تماشاگران آنان،گيرايي،جاذبه و كارآيي بيشتري داشته است.


گونه‌هاي نقالي ديني و مذهبي

 نقالي مذهبي در فرآيند تاريخي ايراني به دليل‌ ريشه‌ها و عوامل تاريخي،ملي،ديني،مذهبي-چنان‌كه‌ گفته شد-با ريختارهاي متفاوتي پديد آمده است كه در سطرهاي زير به چند مورد مهم آن اشاره مي‌شود:


1.«مناقب‌خواني»

 رواج مذهب شيعه در ايران و واكنش مذهبي- سياسي ايرانيان در برابر خلفاي اموي و عباسي و مردم: اهل سنت،در دوره حكومت شيعي«آل بويه»منجر به‌ پيدايش گونه‌اي نمايش نقالي گرديد كه به آن‌ «مناقب‌خواني»گفته‌اند.مناقب‌خوانان براي تبليغ‌ مذهب شيعه و اعتراض و ابراز انزجار نسبت به آناني كه‌ «غاصب»تلقي مي‌شدند،داستان‌هايي را به صورت‌ نقالي نمايش مي‌دادند.


2.«فضائل‌خواني»

 در واكنش به مبلغان مذهب شيعه و نقالان آن، گروهي از هنرمندان نقال اهل سنت ايراني نيز داستان‌هايي در خصوص فضائل،مكارم خلفاي‌ راشدين به نحوي كه پاسخگوي اعتراض‌هاي شيعيان‌ بود،احتمالا با تقليد از مناقب‌خوانان،نمايش مي‌دادند.

 به نوشته«ذبيح الله صفا»در جلد دوم«تاريخ‌ ادبيات ايران»رقابت و منازعه ميان اهل شيعه و سنت در «مناقب‌خواني»و«فضائل‌خواني»انعكاس يافته بود.و گويا دختر ملكشاه سلجوقي كه سني مذهب بود فرمان‌ داد تا زبان يكي از نقالان مناقب‌خوان شيعي را ببرند.نام‌ اين مناقب‌خوان«ابو طالب شيعي مناقبي»بود. «محمد جعفر محجوب»در مقاله خود در«ايران‌نامه، شماره 2،3631،به نام«از فضائل و مناقب‌خواني را پيدايش ما به كلان«روضه‌خواني»برشمرده است.به‌ عقيده اين نگارنده علاوه بر فضائل و مناقب‌خواني،در ريختار نقالي مهم ديگر در سير تكويني و به ويژه سير تكاملي«روضه‌خواني»مؤثر بوده‌اند.اين دو ريختار عبارتند از«حمله‌خواني»و«پرده‌خواني».


3.«حمله‌خواني»

 حمله‌خواني نيز ريختاري از نقالي ملي و شيعي‌ است.و«حمله‌خوانان»درونمايه نقالي خود را،چنان‌ كه ياد شد،از دو حماسه«تاريخي-ملي-ديني-مذهبي‌ -تخيلي»برگرفته و اقتباس كرده‌اند:

 1)«حمله حيدري»اثر«ميرزا محمد رفيع خان باذل». باذل اهل خراسان بوده ولي در عهد سلطنت شاه جهان‌ به هند رفته و در سال 3211 تا 4211 هـ.ق در دهلي‌ درگذشته است.«باذل»نتوانست حماسه خود را به‌ پايان برساند.شاعر ديگري به نام«ميرزا ابو طالب‌ فندرسكي»-ه نبايد او را با فيلسوف ابو القاسم‌ فندرسكي اشتباه كرد-سروده باذل را به پايان رسانده‌ است.

 2)«حمله حيدري»كه«حمله راجي»و يا«حمله‌ ملابمونعلي»نيز خوانده شده،منبع،مأخذ و مرجع‌ ديگر«حمله‌خواني»است.درباره«حمله راجي»و خصوصيات و اهميت آن در سطور آينده همين نوشتار توضيح بيشتري داده مي‌شود.

«پرده‌خواني»يا«پرده‌دارري»يا«شمايل‌خواني»يا «شمايل‌گرداني»

 «پرده‌خواني»يا...«شمايل‌گرداني»نام‌هاي‌ گوناگوني است كه به گونه ويژه‌اي از نقالي ديني- مذهبي تخيلي كه در پيدايش«شبيه‌خواني»يا«نمايش‌ تعزيه»سم بارزي داشته،داده شده است.«پرده‌دار» نقالي بوده است كه بر پرده‌اش تصاويري از پيغمبر (ص)و خانواده او صحنه‌هايي از زندگي آنان را نقاشي‌ كرده بود.پرده‌خوانان اغلب صورت پيغمبر(ص)و معصومان را تصوير نمي‌كردند و نشان نمي‌داده‌اند، بلكه بر پرده‌هاي خود،به جاي صورت آنان،قرص ماه‌ را جايگزين مي‌كرده‌اند.پرده‌دار يا پرده‌خوان در هر محل كه مناسب تشيخيص مي‌داد،پرده‌هايش را در برابر تماشاگران مي‌گشود،و زندگي شخصيت‌ها و رويدادهايي را كه بر پرده‌هاي خود به تصوير درآورده‌ بود،با هنرنمايي‌هاي نمايشي فراوان،نقل مي‌كرد.


«روضه‌خواني»

 روضه‌خواني نيز در آغاز گونه‌اي نقالي مذهبي بوده‌ كه به تدريج در حوزه‌هاي ديني مورد توجه قرار گرفته‌ و با عنايت به علوم معقول و منقول و فنون خطابه‌ آموزش داده شده و به صورت امروزي متحول گرديده‌ است.اصطلاح روضه‌خواني برگرفته از كتابي به نام‌ «روضة الشهداء»تصنيف«ملا حسين كاشفي»است كه‌ در دهه اول قرن چهاردهم هجري قمري درگذشته. كاشفي در علوم ديني،معارف اسلامي،فنون غريبه و حتي رياضيات و نجوم مطالعه داشته است.وي در دوران«سلطان حسين بايقرا»در هرات و نيشابور به‌ موعظه و ارشاد مردم اشتغال ورزيده است. روضة الشهداء كتابي است در خصوص وقايع كرب و بلا و مصايب،رنج‌ها و غم‌ها و شهادت حسين(ع)و بعضي از ياران و خويشان او،و نيز اسارت بعضي ديگر از آنان،در زمينه روضه‌خواني بايد بر تفكيك ميان‌ «ذاكرين»و«واعظين»نيز تأكيد كرد.ذاكرين از ويژگي‌هاي«نقالان»برخوردار بوده‌اند و واعظين بيشتر اندرزگويي،سخنراني و ارشادگري مي‌كرده‌اند.

 «حمله‌خواني» حمله‌خواني نيز از مهم‌ترين ريختارهاي‌ داستان‌گويي نمايشي(نقالي)است كه احتمالا در سال‌هاي پاياني سلسله صفويان كه در سال‌هاي 709 تا 8411 هـ.ق(برابر با 2051 تا 6371 ميلادي)در ايران‌ سلطنت كرده‌اند،پديد آمده و سير تكويني و تكاملي‌ خود را در دوران سلسله قاجاري طي كرده است. نقالان با استفاده از درونمايه«حمله حيدري»سروده‌ «ميرزا محمد رفيع خان باذل»(متوفي 4211 هـ.ق) بخش‌هايي از آن را برمي‌گزيدند و براي تماشاگران،با شيوه‌ها و شگردهاي داستان‌گويي نمايشي،نقل‌ مي‌كرده‌اندن.به حمله حيدري باذل،شاعر ديگري به نام‌ «ميرزا ابو طالب ميرفندرسكي»بيت‌هايي كه بيشترشان با شهادت حضرت علي اكبر مربوط مي‌شده افزوده و در سال 5311 هـ.ق داستان‌هاي آن را به پايان برده است.

 كتاب حمله حيدري«باذل-فندرسكي»به سبب‌ داشتن دو سراينده،به دوگانگي سبكي دچار شده‌ است.با اين همه ارزش اين منظومه شايان توجه بوده‌ است و در جو و فضاي شيعي دوران صفويه و آغاز قاجاريه،از استقبال قشرهاي اجتماعي متفاوت مردم‌ ايران،برخوردار گرديده است و شماري از داستان‌گويان نمايش‌گر از اين حماسه بهره كلاني‌ برده‌اند؛و آن را به مثابه طرح‌هايي از نمايشنامه براي‌ تماشاگران صحنه نمايش خود پديد آورده‌اند...

 «باذل»به زعم خود كوشيده است تا از جنبه‌هاي‌ تخيلي سروده‌اش بكاهد و بر حقيقت‌گويي آن تأكيد ورزد.اين تأكيد علتي شخصي داشته است.زيرا باذل‌ در توجيه آن چنين گفته كه سروشي(هاتفي)او را از غزل‌گويي و رزم‌نامه پهلواني سرايي برحذر داشته و به‌ جاي آنها او را به سرودن روايت‌هاي راست تشويق و دلالت نموده است.روايت‌هايي كه در آنها،چيزي جز راستي و درستي وجود ندارد باذل گفته است كه‌ سروش به او ندا داده:


به فكر غزل تا به كي خون خوري؟ چنين خون بي‌حاصلي چون خوري؟! «ز هاتف شنيدم چون اين گفت نغز...» ...  زدم رأي با دل در اين مدعا به پاسخ دلم گفت:«باذل،چرا نبندي عروس سخن را حلي‌ ز نعت نبي(ص)و ز مدح علي(ع) در آن داستان هيچ جز راست نيست‌ سر مويي آنجا كم و كاست نيست!


حمله حيدري ملابمونعلي راجي كرماني

 اما با تصنيف«حمله حيدري»اثر ملابمونعلي‌ راجي كرماني در قرن سيزدهم با حدود 000و03 بيت‌ شعر،«نمايش‌مايه»نو،خوش سبك،زوان،و اررزنده و نمايش‌تري براي نقالان ديني-مذهبي-ملي و حتي‌ نقالان داستان‌هاي تفنني فراهم گرديده است.به طوري‌ كه به گفته دكتر«عنايت الله شهيدي»به اينجانب،و هم‌چنين وجود طومارهايي كه بعضي از آنها در كتابخانه‌ مجلس شوراي اسلامي موجود است،پس از انتشار حمله راجي كرماني،حمله‌خواني از نظر ادبي-هنري- نمايشي پيشرفت و ارتقاء يافته و بيش از پيش،از استقبال و آفرين‌گويي تماشاگران برخوردار شده است. «دكتر ذبيح الله صفا»نيز كه در صفحه 583 «حماسه‌سرايي در ايران»،3331 شمسي،دو منظومه‌ حمله باذل را با حمله راجي مقايسه كرده،چنين نوشته‌ است كه در حمله راجي:

 [بعضي از تصورات ملي ايرانيان نيز اثر كرد و از آن‌ جمله است داستان ديوي كه به خدمت پيامبر(ص) آمده قبول اسلام كرد و اگر اين كتاب را با حمله حيدري‌ باذل مقايسه كنيم.آن را از لحاظ استحكام الفاظ و زيبايي ابيات بهتر مي‌يابيم...]

 نگارنده نيز با مقايسه اين دو«حمله‌نامه حيدري»به‌ اين نتيجه رسيده است كه هرچند باذل در پديد آورد منظومه خود بر راجي به اصطلاح«فضل تقدم»دارد، ليكن منظومه راجي بر باذل از«تقدم فضل»ادبي- نمايشي برخوردار است.برتري‌هاي ادبي-نمايشي‌ «حمله حيدري»راجي بر«حمله حيدري»باذل،به نظر اين نگارنده،سه دليل عمده دارد:

 1)اول آنكه احتمالا راجي منظومه باذل را در پيش‌ چشم داشته و با چشم منتقد و رقيب در نقالي‌هايي كه‌ بر بنياد منظومه او تنظيم شده بود،تدقيق و تدبر كرده‌ است،و نقطه‌هاي قوت و ضعف اثر مكتوب باذل را،و يا اقتباس از آن هنگام حمله‌خواني را،با چشم عبرت‌ بين ملاحظه و تحليل كرده است.

 2)دوم آنكه راجي در مقايسه با باذل،از طبعي روان‌تر و سلاست كلامي بيشتر و نمايشي‌نويسي كارآمدتري‌ برخوردار بوده است.شعرهاي راجي كرماني ساده‌تر، روان‌تر،گوياتر و براي نمايش مناسب‌تر از شعرهاي‌ باذل-فندرسكي است.

 بايد يادآوري نمود كه متني به اصطلاح نمايشي‌ است كه به سادگي بتواند به بيان تئاتري ترجمه و تبديل‌ گردد و به صورت نمايش صحنه‌اي درآيد.«گفتا شنود» (Dialogue) چنين متني بايد از حس و حركت و حال و هواي نمايش برخوردار باشد،افشاء شخصيت كند، زمان و مكان را مشخص سازد،حال و هواي نمايش را القا كند،و داستان آن را از آغاز تا ميان،و از ميان تا پايان‌ به پيش برد.چنين گفتا شنودي را«بازيگر»بهتر بازي‌ مي‌كند و تماشاگر را بيشتر به نمايش متصل،جلب و جذب مي‌سازد،و در نهايت تجربه نمايشي عميق‌تر و وسيع‌تري پديد مي‌آورد.

 ليكن فورا بايد اضافه كنم كه منظومه راجي كرماني‌ نيز،چنانكه بايد و شايد«نمايشي» (Dramatic) نيست، و برخلاف متن‌هاي نمايشي دربردارنده توصيف‌هاي‌ طولاني و حتي تكراري است كه متن او را بيش از حد كشدار،يكنواخت و سنگين كرده است.راجي نيز نمايشنامه‌نويس نيست و شيوه‌ها و شگردهاي‌ نمايشي‌نويسي را نياموخته است و اصولا شاعران‌ داستان‌گوي آن زمان با اين«گونه ادبي» (Literary Genre) و قاعده‌ها و فن‌ها و معيارهاي آن آشنايي‌ نداشته‌اند.و اگر در اين زمينه به توفيقي نسبي هم دست‌ يافته باشند،ناشي از ذوق و قريحه و يا حتي تصادفي‌ بوده است.

 با اين همه،سروده راجي كرماني را نمايشي‌تر از سروده باذل-فندرسكي است و«تماشايي‌تر»مي‌توان‌ آن را بر صحنه پديد آورد.و نقالان حمله‌خوان كه به هر حال عهده‌دار تبديل متن‌هاي«نانمايشي» (Non-Dramatic) به متن‌هاثي نمايشي بوده‌اند،به‌ سروده ديني،مذهبي،ملي و تخيلي راجي كرماني، توجه و عنايت بيشتري نشان داده‌اند.

 يكي از بخش‌هاي ظريف در حماسه حمله‌ حيدري راجي،پرداختن او به توصيف عشق آسماني و مقدس است كه سبب مي‌شود حضرت فاطمه با حضرت علي(ع)ازدواج نمايد.روايت راجي از چگونگي اين ازدواج و رضايت فاطمه(س)به‌ همسري با علي(ع)به رغم اصرار خواستگاران ديگر، اثر او را به سمت گونه‌اي«رومانس مذهبي»سوق داده‌ است،گونه‌اي كه براي مخاطبان بسيار پر جاذبه بوده و به همين دليل مورد استفاده حمله‌خوانان قرار مي‌گرفته‌ است.مي‌دانيم كه مسأله همسرگزيني، مخصوصا هنگامي كه دوشيزه‌اي در برابر چند خواستگار كم‌وبيش مقبول و معتبر قرار بگيرد،و او بر خلاف عرف و رسم‌هاي جاري،از ميان آنان كسي را به‌ شوهري برگزيند كه بيشتر از صفات و سجاياي معنوي‌ برخوردار است،اينها درونمايه نمايشنامه‌هايي اخلاقي‌ است.اين‌گونه داستان‌ها يا نمايشنامه‌ها،براي‌ تماشاگران هر دوره‌اي،به سبك و سياق آن دوره،از جاذبه‌ها و مردم پسندي‌هاي فراواني برخوردار است... خواستگاري حضرت علي(ع)از حضرت فاطمه(س) و قبول آن از سوي فاطمه(س)و طرد ساير خواستگاران،اين بخش از منظومه راجي را پر كشش‌ كرده است.

 3)دليل سومي كه سبب رواج و وجاهت بيشتر حمله‌ حيدري راجي در مقايسه با حمله حيدري باذل- فندرسكي گرديده،توجه بيشتر راجي كرماني به‌ رويدادها و شخصيت‌هاي تخيلي و تفني است.در جايي كه باذل كوشيده است تا نسبت به اصل و مأخذ عربي داستان‌هاي خود،كم‌وبيش وفاداري و امانتداري‌ را رعايت نمايد،راجي كرماني تخيل ادبي-هنري و داستان سرايانه خود را نيز به كار انداخته و تا جايي‌ جولان داده است كه در حمله حيدري خود از وارد كردن داستان‌هاي مربوط به ديو نيز پرهيز نكرده است. داستان ديو ستمگري كه حضرت علي(ع)دست او را مي‌بندد وارد نسخه‌هاي تعزيه نيز شده است،و در گونه‌اي از تعزيه مذهبي تفنني جاي گرفته است.

 راجي كرماني بستن دست ديو به دست حضرت‌ علي(ع)و بازگشودن آن به شفاعت حضرت محمد (ص)را به گونه داستاني مهيج و به مقداري كه براي يك‌ «مجلس نقل»يا يك نشست نمايشي مناسب است، سروده؛سروده‌اي كه احتمالا از آن در تعزيه مضحكژ «شست بستن ديو»استفاده شده است.لازم به يادآوري‌ است كه تعزيه مضحك درونمايه‌اي فكاهي و تفنني‌ دارد كه در آن شخصيت‌هاي شرير ريشخند مي‌شوند، و تماشاگران از مسخره شده اشقياء مي‌خندند و به اين‌ ترتيب رويدادي فكاهي به صورت طنزي اجتماعي، سياسي و اخلاقي مبدل مي‌گردد.«شست بستن ديو» يكي از نمونه‌هاي تعزيه فكاهي يا مضحك است كه‌ «صادق همايوني»در صفحه 623(تعزيه‌شناسي در ايران،8631)آن را اين‌گونه خلاصه كرده است:

 [در اوايل خلقت،ديو موجب آزار و اذيت فراوان خلق‌ خدا مي‌شود.حضرت علي(ع)براي اينكه مردم را از آزارش د رامان دارد،انگشت او را با نخي از موي خود مي‌بندد و رهايش مي‌كند.ديو هرچه مي‌كوشد شست‌ خود را باز كند،نمي‌تواند و چون هيچكس غير از خود علي(ع)از عهده باز كردنش برنمي‌آيد،ديو نزد حضرت رسول(ص)مي‌رود و رسول اكرم او را نزد علي(ع)مي‌فرستد كه رهايش كند كه مردم از آزارش در امان‌ باشند و بعد شستش را با زور رها مي‌كند.]

 همان‌طور كه ياد شد اين داستان توسط ملابمانعلي‌ راجي كرماني به نظم كشيده شده و در صفحات 21 و 31«حمله حيدري»،(چاپ 1041 هـ.ق 9531 هجري‌ شمسي)به چاپ رسيده است.

 در اينجا بايسته مي‌دانم كه از زحمات آققاي«دكتر بهزادي اندوهجردي»در نشر«گزيده حمله حيدري» در سال 0731(نشر بهار-نيلوفر)ياد كنم.آقاي بهزادي‌ اندوهجردي خواندن حمله حيدري را بر ما آسان و شيرين‌تر كرده‌اند و مقدمه ايشان در خصوص‌ «ملابمانعلي راجي كرماني»و«حمله حيدري»فاضلانه‌ و راهگشاست.

 در خاتمه لازم مي‌دانم كه نسبت به موضوع فرو رفت،و به نابودي هنر نقالي در ايران توجه همگان را جلب و درخواست چاره‌انديشي نمايم.


منابع:

 1-بلوكباشي(علي):

 «قهوه‌خانه‌هاي ايران»

 تهران:دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي،5731.

 2-بيضايي(بهرام):

 «نمايش در ايران»

 تهران،ناشر:مؤلف،مهرماه 4331

 3-تفضلي،(دكتر احمد)،(به كوشش«دكتر ژاله آموزگار»):

 «تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام»

 تهران،انتشارات سخن،6731.

 4-جنتي عطايي(دكتر ابو القاسم):

 «بنياد نمايش در ايران»

 تهران،چاپ دوم 6531.

 5-صفا(دكتر ذبيح الله):

 «حماسه‌سرايي در ايران»

 تهران،چاپ پيروز،3331.

 6-كيا(خجسته):

 «قهرمانان بادپا در قصه‌ها و نمايش‌هاي ايراني...»تهران،نشر مركز، 5731.

 7-ملك‌پور(جمشيد):

 «ادبيات نمايشي در ايران»

 تهران،جلد اول و دوم،انتشارات توس،3631.

 8-مستوفي(عبد الله):

 «شرح زندگي من با تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجاريه،تهران، دوره دو جلدي،انتشارات علمي،4231.

 9-جلكووسكي(پيترجي.)-گردآورنده:

 «تعزيه و نمايش در ايران»ترجمه«داود حاتمي»تهران،شركت‌ انتشارات علمي و فرهنگي،7631.

 01-همايوني(صادق):

 «تعزيه در ايران»شيراز،انتشارات نويد،بهار 8631.

 11- Brockett,(Oscar G.):

History of thd Theatre

U.S.A.,Boston,Allyn and Bacon,Inc.,4th edition,1982

21- Brewr's Theatrre:

A phrase and Fable Dictionary

U.K.,London,Cassel-Market House Books Limited, 1994.

31- Kernodle,(George)R:

The Theatre in History

U.S.A.,Fayetteville,The University of Arkansaa Press. 1989.

41- Wilson(Ledwin):

"The Theatre Experience"U.S.A.,New York,Mcgraw- Hill,Inc.,Fifth Edition,1991.

 

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/625020?sta=%u0646%u0642%u0627%u0644%u06cc


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

راويان‌ داستان باستان‌ (نقالي در ايران)

 نويسنده:ماري آلن‌پيچ

 ترجمه و تلخيص:الف.افسري

 نقل و نقالي،هنري است كه با انگاره‌هاي ذهني و فكري‌ و عقيدتي مردم اين مرز و بوم پيوندي ديرين دارد و بخشي‌ مهم و ارزنده از ادبيات شفاهي ما را تشكيل داده است.

 نقالي تنها تقرير روايتي جهت تفرج خاطر مستمع‌ نيست،همدلي و همخواني نقال و شنونده است و فراگرفتن‌ در راستكاري و نيك‌انديشي.به همين دليل است كه نقال‌ در فرهنگ ايراني«مرشد»خواهنده مي‌شود و شايستهء اقتدا و پيروي است.ناگفته نماند كه حكايات نقل تنها در قلمرو حماسهء ملي نيست-هر چند فصلي مفصّل را به خود اختصاص‌ داده است-بلكه پيشوايان دين،جوانمردان و عياران و...نيز موضوع نقل و نقالي محسوب مي‌شوند.نقل و شكلهاي‌ گوناگون اجراي آن و متوني ه مرتبط با هنر نقالي مي‌باشند پژوهشي فراخ دامن و وسيع را مي‌طلبد،آنچه در اين مقاله‌ آمده است تلخيصي است از پژوهشي كه خانم ماري آن‌پيچ‌ در اين خصوص انجام داده است.


از شاگردي تا استادي

 «مقالهء زير،برگرداني است اندكي فشرده از مقاله‌اي، مشتمل بر خلاصهء پايان نامهء دكتري خانم ماري آلن‌پيج از بخش‌ مطالعات شرقي دانشگاه پنسيلوانيا،دربارهء نقّالي در ايران»1

 ****

 در اين مقاله من در صدد آنم كه به طور اختصار پيشينه‌ و زمينهء قصه‌گويي حرفه‌اي يا«نقالي»را در ايران امروز توصيف‌ كنم،سپس به بعضي از جنبه‌هاي اين حرفهء هنرمندانه در پيوند با نحوهء انتقال و بويژه اينكه چگونه يك جوان مي‌تواند نقال شود و در *جنگ ايران و توران
نقالي چه مواردي از اهيمت برخوردار است،بپردازم،و در نهايت‌ رابطهء آموزش نقال را با آنچه كه او در عمل به نمايش در مي‌آورد مورد بحث قرار دهم.

 در اينجا دو هدف مربوط به هم اما مستقل از يكديگر به‌ چشم مي‌خورد.هنگام مقايسهء آنچه كه به عنوان داستان نقل‌ مي‌شود و آنچه،منبع ادبي داستان به شمار مي‌رود،نشان خواهم‌ داد كه حماسهء ملي ايرانيان،امروز نيز همچنان خلاّق باقي مانده‌ است،و نيز اين مسئله روشن خواهد شد كه آنچه نقال را موفق‌ مي‌كند و به اين حرفه روح مي‌بخشد،در گرو آن عناصر انتزاعي‌ و مجردي نيست كه ظاهرا براي اين حرفه مهم به شمار مي‌آيند، بلكه نقالان موفق آنها را چندان در نظر نمي‌گيرند.


پيشينه

 پيش از شروع بحث،لازم است كلمه‌اي چند در باب منابع‌ ادبي حماسهء ملي ايران،موضوعي كه داستانها بر محور آن‌ مي‌چرخند،گفته شود.

 شاهنامهء فردوسي كه هزار سال پس از ميلاد سروده شده، مشهورترين اثر ادبي-حماسي ايران است.اين اثر بزرگ، در برگيرندهء پهلوانان ملّي و جنگ پايان‌ناپذير ايران و توران، است.در عين حال،سلسله داستانهاي فرعي ديگري از حماسه‌ ملي،در جوار كتاب بزرگ فردوسي وجود دارد.اغلب اين‌ پهلوان‌نامه‌ها در قرن يازدهم و دوازدهم ميلادي سروده شده و از آن جمله است برزونامهء عطايي و فرامرزنامه،علاوه بر اين‌ داستانهاي مكتوب،داستانهاي بسياري هست كه در طول زمان، به طور شفاهي سينه‌به‌سينه نقل شده است.اين داستانهاي‌ شفاهي سلسله روايات هيجان‌انگيزي هستند كه هم‌اكنون وجود داشته،بر حرفهء نقالي امروز اثر مي‌گذارند.

 ***

 در شهرهاي عمدهء ايران،هنوز هم مي‌توان قصه‌گويان و داستانسرايان حرفه‌اي يا«نقالان»را مشاهده كرد كه طي‌ نمايشهايي،جمعيتي در حدود صد يا دويست نفر را دور خود گرد مي‌آورند.با اينكه اين حرفه از شمار حرفه‌هايي است كه قرنها در ايران رواج داشته،با اينهمه در زمان حاضر بسرعت در حال زوال‌ است(1975).در سالهاي 75-1974،در شهر شيراز،تنها چهار نقال،با پيشينهء اصلي نقالي وجود داشت.اولين آنها علي‌ ثناخوان،مردي تقريبا شصت و پنجساله بود با سي سال سابقهء نقالي،دومي،نقال حبيب الله ايزدخواستي،اهل اصفهان بود كه‌ نيمي از سال را در شيراز و نيمي ديگر را در اصفهان مي‌گذراند. اين نقال در حدود 55 سال سن و بيست سال هم سابقهء نقالي‌ داشت.دو نفر ديگر،يكي شاگر ثناخوان بود كه هنوز به مرتبهء استادي نرسيده بود،و ديگري در قهوه خانهء سازمان جلب سياحان‌ شيراز نقل مي‌گفت.اما بهتر آن است كه بحث خود را بر علي‌ ثناخوان و حبيب الله ايزدخواستي متمركز كنيم:

 هر يك از اين دو داستانگوي قهوه خانه‌اي بود كه آدمهاي‌ معني براي شنيدن نقل او،در ساعتي مشخص،در قهوه خانه‌ جمع مي‌شدند.يك نقال ممكن است در يكروز در دو قهوه خانه و يا به دفعات مكرر در يك قهوه خانه نقالي كند و يا همانطور كه‌ گفتيم نيمي از سال را در يك شهر و نيمي ديگر را در شهري‌ ديگر،به داستانگويي بپردازد.از سوي ديگر،شنوندگان نقالي‌ هم اساسا افرادي هستند كه هر روز در وقت خاصي براي شنيدن‌ نقل به قهوه خانه مي‌آيند.اينان به قهوه خانه،نقال و يك ساعت‌ مشخص عادت كرده‌اند.در اين مورد،گاه چنان است كه‌ شنوندگان يك«نقال»هنگامي كه نقل او«تمام شد»قهوه خانه را ترك مي‌كنند و نمي‌خواهند نقل،نقالي ديگر را گوش كنند.البته‌ مستمع خوب آن است كه حين شنيدن نقل از صاحب سخن، ساكت باشد.صاحب سخن و نقال خوب هم كسي است كه مستمع‌ را بر سر شوق آورده و جذب كند.نكته آن است كه اگر كساني‌ حين نقل پچ‌پچ كنند،نقال ابدا به روي خود نياورده،دستپاچه‌ نمي‌شود و ترديدي در طي طريق سخن،به خود راه نمي‌دهد. هنر نقال خوب آن است كه مستمع وفادار خود را همواره مجذوب‌ و مفتون كنند و با جاذبهء كلام خويش،دوستداران تازه‌اي بر ياران‌ قديم بيفزايد.

 يك جلسهء نقالي تقريبا يكساعت و ربع طول مي‌كشد.نقال‌ همواره با بسم الله الرحمن الرحيم شروع مي‌كند.سپس با دستچيني‌ از اشعار،كار را آغاز مي‌كند.اشعاري كه يا در وصف يكي از امامان بزرگ شيعه است و يا اشعاري از شعراي عظيم الشأني چون‌ سعدي و نظامي است.داستان به صورت سلسله قصصي است كه‌ در هر جلسه قسمت تازه‌اي از آن نقل مي‌شود.نقالان معمولا داستان خود را محدود به قسمتهايي از حماسهء ايراني،از آغاز آفرينش تا پايان كار بهمن پسر اسفنديار و تصرف ايران به دست‌ اسكندر مي‌كنند.مرشد ثناخوان،در خصوص شيوهء كارش گفت‌ كه نقل جزئيات داستان از ابتدا تا پايان،هر روز يك جلسه،براي‌ او،حدود يكسال و نيم طول مي‌كشد.اما مرشد ايزدخواستي‌

*هنر نقال خوب‌ آن است كه مستمع وفادار خود را همواره‌ مجذوب و مفتون كند و با جاذبهء كلام خويش‌ دوستداران تازه‌اي‌ بر ياران قديم بيفزايد.


*هر نقال بخوبي مي‌داند كه بايد بر منابع ادبي‌ قصهء خود و طومار خويش تسلط كامل‌ داشته باشد.
مي‌گويد همين داستان را در شش ماه امار در دو جلسه در روز نقل‌ مي‌زند.كل داستان به نثر بيان مي‌شود و اغلب به اشعاري از حكيم ابوالقاسم فردوسي همراه مي‌شود.نقال،اين اشعار را بدون‌ مراجعه به كتاب با كمك حافظهء خويش،مي‌خواند.در ايام‌ عزاداري در پايان جلسهء نقل،روضه را نيز به نقالي مي‌افزايند و ذكري از مصيبت شهيدان شيعه به ميان مي‌آورند.


از شاگردي تا استادي

 گامهايي كه براي ساختن يك نقال برداشته مي‌شود،به نسبت‌ استعدادهاي مختلف متفاوت است.با اينهمه،مراحل مشابهي‌ براي پرورش نقال وجود دراد كه مي‌توان به آنها اشاره كرد. شاگرد،درس خود را از استادي كه همان نقال است،با پرداخت‌ پولي براي آموزش و لوازم كار،فرا مي‌گيرد.استاد كه خود يك‌ نقال حرفه‌اي است،عملا اين حرفه را به شاگرد مي‌آموزد. در اين آموزش بناي كاربر حفظ كردن و تعليم شفاهي جزئيات‌ است.استاد بيت‌به‌بيت شاهنامه را به شاگرد مي‌آموزد،و هر روز قسمتي از آن را براي حفظ كردن به شاگرد تعليم مي‌دهد.روز بعد همان قسمت را شاگرد تحويل مي‌دهد تا معلوم شود كه مطلب‌ را از بر كرده است.شاگرد همچنين طوماري را،كه از استادش‌ گرتفه است،حفظ مي‌كند.اين طومار حوادث داستاني را كه نقل‌ (به تصوير صفحه مراجعه شود)

 *كشته شدن ديو سفيد به دست رستم

 مي‌شود،مشخص كرده است.شاگرد اندكي فلسفه و معرفت‌ مذهبي هم كسب مي‌كند و غير از اشعار فردوسي،شعرهايي از شعراي ديگر هم ياد مي‌گيرد.طول دوران«آموزش»در مورد شاگردان مختلف تفاوت دارد.

 دو مرشد ما،ايزدخواستي و ثناخوان،هر دو اين مراحل را پيموده‌اند.ايزدخواستي مدت يكسال،هر شامگاه به خدمت‌ استاد مي‌رفته و روز در كسب و كار مي‌كوشيده است.ثناخوان دو سال در اين راه بوده است،با اين وصف خود را شايسته اينكه يك‌ نقال مستقل باشد نمي‌دانسته،پس دوراني كوتاه را در معيت و زير نظر استاد،به صورت كارآموزي عمل مي‌كرد،و هر از گاهي، خود به دستور مرشد مجلس نقل را مي‌گردانده است.تا آنكه‌ ثناخوان به مرحله‌اي مي‌رسد كه احساس مي‌كند به حد كافي‌ توانايي گرداندن مجلس را به تنهايي دارد.زماني كه نقال روي‌ پاي خود مي‌ايستد بر اساس شايستگي شخصي،موفق يا ناكام‌ مي‌شود،ممكن است شخص نقال استاد هم باشد-به ديگران تعليم‌ دهد-مانند ثناخوان،يا نباشد مانند ايزدخواستي و ممكن است‌ نقال،آموزش درست و منظمي هم نديده باشد،احتمال دارد بسيار ساده و در عين علاقه‌مندي به مجالس نقل برود و از راه‌ شنيدن نقلها،قصه‌هاي بسيار بيآموزد و همچنين از طريق مطالعه‌ كتابهاي ادبي،اشعار را حفط كند و به طور خودرو به نقالي‌ بپردازد.دو نقال موفق در تهران به من گفتند كه نقالي را پيش‌ خود و بدون استاد آموخته‌اند.يكي از اينان كارمند وزارتخانه‌اي‌ بود،او از اوان جوان به قوه خانه مي‌رفت و نقل مي‌شنيد و داستانها را جمع آوري و اصلاح مي‌كرد و حتي طومار هم براي‌ خويش فراهم مي‌كرد و چون بازنشسته شد،يكسره به نقالي‌ پرداخت.به هر حال چه آدمي پيش خود نقالي بياموزد و چه‌ استاد داشته باشد،تفاوت نمي‌كند،بايد از آنچه كه مايه جاذبه و شكوه اين كار است و موجب توفيق،برخوردار باشد.يك نقال‌ خوب كسي است كه در كار خود،به قول ايرانيان،«وارد»باشد. هر نقال بخوبي مي‌داند كه بايد بر منابع ادبي قصه خود و طومار خويش تسلط كامل داشته باشد.يك نقال موفق،به خاطر داشتن‌ حافظه‌اي سرشار از اشعار غنايي و تغزلي برخود مي‌بالد.گنجينه‌ نقال براي شنوندگان،گنج شايگان آشنايي است.نقال مي‌داند كه‌ مشتري فردا به قهوه خانه‌اي نمي‌آيد كه نداند موضوع داستان‌ چيست.او دنبال مطلبي نيست كه به قول شيرازيها«بلد نباشد».

 سخن كوتاه،آن چيزي كه در پرورش و تربيت يك نقال‌ حرهف‌اي و مسلط تأثير كامل دارد،همانا از بركردن و به خاطر سپردن متون و تسلط بر جزئيات آشناي داستان است.


تمرين و نمايش

 افزون بر آموزش،تجربه و تمرين نقشي مهم در ساختن يك نقال‌ خوب دارد.شايد تصور شود كه چون متون داستاني بسياري‌ در ايران وجود دارد،با حفظ كردن آنها كار يك نقال خوب كامل‌ مي‌شود،اما با دگرگونيهايي كه در موضوعهاي داستانها پيوسته رخ‌ مي‌دهد،چنين تصوري درست در نمي‌آيد و امكان دارد به انطباق‌ داستان با نمونهء اصلي آن،توجهي به عمل نيايد.ممكن است نقال‌ براي داستاني كه مي‌گويد،هر از گاهي،به طومار خويش نگاهي‌ بيافكند و براي خواندن اشعار طولاني به نوشته‌اي مراجعه كند، اما اصل مطلب در اين است كه نقال با تكيه به حافظهء خود،و در حين نقالي داستان خويش را خلق مي‌كند.نقالان گاه از سرخودستايي مي‌گويند،از آنجا كه شاهنامه و طومار را خوب به‌ خاطر دارند،ديگر نيازي نيتس كه به آنها رجوع كنند.مرشد ايزدخواستي،منابع كتبي خود را در تمام مدت اقامت در شيراز، در اصفهان جا گذاشته بود!

 مايه و جوهر كار،خود رنگها دارد.طومار كه داستان بر آن‌ استوار است،تنها از شاهنامه فردوسي برگرفته نشده،بلكه بيشتر كشكولي است به جامانده از نقلهاي سينه‌به سينهء داستانگويان، كه البته داستانهاي اصلي شاهنامه را هم در بر مي‌گيرد.نقالان، قهرمانان اين داستانها را هم از شاهنامه و هم از ميان پهلواناني‌ كه نام آنا در شاهنامه نيست انتخاب مي‌كنند.حال اگر بخواهيم‌ بگوييم كه متين،در كار است اين متن را همانا بايد طومار نقالان‌ شمرد.در طومار امكان دگرگونيهاي فراوان وجود دارد.طومار، در حقيقت حاوي مشخصات اصلي داستان است و يكساعت و نيم‌ نقالي ممكن است يك يا دوصفحه طومار در برداشته باشد.عملا ممكن است نقالي همين مشخصات خشك را هم به طور كامل‌ نداشته باشد.

 براي نشان دادن ميزان تفاوت ميان شاهنامي فردوسي و طومار
*ارزشهاي مشتركي كه نزد شنونده و نقال‌ وجود دارد،باعث تأكيد بيشتر نقال‌ بر موضوعهاي داستان مي‌شود.

 و مجلس نقل،يك نقل را برگزيده و آن را اختصارا با طومار و شاهنامه فردوسي مقايسه مي‌كنم:اين قمست پايان و سرانجام يك‌ سلسله مجلس نقل است با كشته شدن بهمن شاه و تصرف ايران به‌ دست اسكندرمقدوني.لازم به گفتن است كه دوران بهمن‌ در شاهنامه قريب 200 بيت را به خود اختصاص داده است و معمولا طومار آن شامل چهل و هشت صفحهء نقال است ونقل آن‌ نيز كم و بيش يكماه طول مي‌كشد.آنچه در زير مي‌آيد گزارشي‌ است از نقالي مرشد علي ثناخوان و ترجمهء طومار،[به زبان‌ انگليسي.م‌]كه البته طومار مخصوص مرشد مزبور است.بديهي‌ است اين مقاله فرصت بازگويي تمامي جلسات نقالي را ندارد،اما خلاصه آن به اين شرح است:

 ثناخوان مي‌گويد،اكنون به پايان داستان آمديم.بهمن‌ سرانجام با پهلوانان زابلستان مي‌جنگد و آنها را اسير و مطيع خود مي‌كند:همهء رعاياي بهمن از او مي‌ترسند و در خوف و هراس‌ هستند.چرا؟چون او پيغمبر را كه زكرياي نبي باشد به قتل‌ رسانده است.در اين حيص و بيص چند نفر بازرگان نزد بهمن‌ آمده،شكايت مي‌كنند كه راه تجارتي آنها را اژدهايي مخوف ناامن‌ كرده است.شبانگاه است.سراپردهء شاهي برقرارو بهمن‌ با ميهمانان و نديمان سلطنتي مشغول خوردوخوراك است و دربارهء اژدها سخن مي‌گويد.بهمن از آذربرزين-از اعقاب‌ رستم-مي‌پرسد كه هرگز اژهايي را ديده است؟آذربرزين‌ مي‌گويد آري در همين سرزمين او اژدهاي عظيمي را مشاهده‌ كرده است.باري،آذربرزين همين اژدها را مي‌گويد كه سي‌سال‌ پيش آن را زخمي كرده است.پس اگر اژدها زخمي باشد،همه‌ خواهند دانست كه اين همان هيولايي است كه آذربرزين او را زخم زده است.بهمن مي‌گويد براي جنگيدن با اژدها شجاعتي‌ بسيار لازم است و مي‌گويد كه چگونه پدرش،اسفنديار،و پدر بزرگش،گشتاسب،با اژدها جنگيدند و او را مغلوب كردند. پس نوبت اوست كه اژدهايي را از پا درآورد.آذربرزين،شاه را از اين كه خود را در چنين مخمصه‌اي اندازد،منع مي‌كند.بهمن‌ برآشفته مي‌شود و آذربرزين را متهم مي‌كند كه مقصودش اين‌ است كه شاه شايسته جنگ با اژدها نيست.قرار براين مي‌شود كه‌ فردا بهمن علي‌الطلوع،در حالي كه ملازمان در كنار او و شاهدند، به مصادف اژدها برود.شب را همراهان شاه تا ديرگاه به خوردن و نوشيدن مي‌پردازند و سپس هريك براي خوابيدن به سراپردهء خود مي‌روند.اين آخرين ضيافت شاهانهء بهمن در اين دنياي فاني‌ است.خورشيد سر مي‌زند.بهمن فرمان مي‌دهد كه اسبش را حاضر كنند و زره خود را براي جنگ آماده مي‌كند.سپس زره را مي‌پوشد و سلاح برمي‌گيرد و بر اسب سوار مي‌شود.آذربرزين، رستم تور مازندراني،پهلواني ديگر از پهلوانان،و هزاران مهمان‌ شاه،همگي عازم مي‌شوند،اما از اژدها خبري نيست.تني چند از همراهان از راه چاپلوسي مي‌گويند كه اژدها شنيده است كه شاه‌ مي‌آيد،از ترس خود را در جايي پنهان كرده است.

 باري،نزديك قلعهء گنبدان و كتل‌زنجير،يكي از همراهان‌ فرياد مي‌كشد كه خطر!خطر!اژدها همين نزديكيهاست.شاه‌ جست‌وجو را براي يافتن اژدها ادامه مي‌دهد.عده‌اي شاه را برحذر داشته مي‌گويند احتياط كند،كه ناگهان اژدها چون‌ كوهي،ميان جاده سربر مي‌كشد.رستم‌تور مازندراني،كه نزديك‌ بهمن است،مي‌خواهد تيغ بركشد و او را بكشد،بهمن مانع‌ مي‌شود.آذربرزين مي‌گويد كه شاه اجازه دهد رستم اين كار را بكند،اما بهمن فرياد مي‌زند كه دست نگهدارد،اژدها شكار مخصوص شاهانه است!او را بهمن بايد بكشد،همانطور كه از پدر و پدربزرگش چنين هنري سرزده است.باري،رستم به سوي‌ اژدها حركت مي‌كند.خوب،روشن است كه اژدها همان اژدهايي‌ است كه پيش از اين آذربرزين او را زخم زده است،اژدها دهان‌ مي‌گشايد كه رستم را ببلعد.آذر برزين فرياد مي‌كشد و رستم را از خطر آگه مي‌كند.رستم خود را پشت درختي مخفي مي‌كند كه اژدها او را نبيند.اينجاست كه بهمن شمشير را از نيام كشيده تا به سوي اژدها رود،اما اسب او حركت نمي‌كند،خلاصه بهمن‌ پياده شده،به جانب اژدها مي‌رود.اژدها بهمن را به دهان خود مي‌گيرد.بهمن از آذربرزين كمك مي‌خواهد.آذربرزين از اسب‌ پياده مي‌شود و مي‌گود كه به كمك او خواهد آمد.اژدها مشغول‌ بلعيدن بهمن است،اما در اين ميان آذربرزين به خود مي‌گويد: اين شاه پيغمبر خود را كشته و با دختر خود ازداج كرده و به همه‌ كارهاي بد دست زده است،پس شايستهء زنده ماندن نيست.با اينهمه حيله‌گرانه مي‌گويد كه آمدم به كمك!اما به تيغ خود چنان ضربه‌اي به اژدها مي‌زند كه هم اژدها و هم بهمن را مي‌كشد و با خود مي‌گويد:


به يك تيغ كردم دو دشمن تباه‌ شه از خون باب اژدر از خون شاه

 تا اينجاي داستان،،بيش از نيمي از وقت نقالي گرفته مي‌شود. پس از مرگ بهمن،مرشد ثناخوان باقي وقت را با طرح مختصري‌ از روي كارآمدن هما و سپس داستان دارب(داريوش)و غلبهء اسكندر بر ايران پر مي‌كند.با پايان يافتن اين ماجرا شاهنامه هم‌ به پايان مي‌رسد.

 متن طومار:همين قصه را نيز طوماري هست،آنچه كه در زير مي‌آيد بخشي از طومار مرشد ثناخوان است كه برخي از كلمات‌ آن به علت فرسودگي،خوانا نبوده كه در بعضي موارد بازيابي و اصلاح شده‌اند.طومار نيز دربارهء بهمن و ماجراي اوست:2

 بهمن گاه‌وبيگاه به قصر دخترش هما سر مي‌زند.تا آن زمان كه‌ آذربرزين به همراه بزرگان زابل و رستم‌تور مازندراني،براي‌ ملاقات با شاه بهمن به فارس مي‌آيند.بهمن با اين بزرگان براي‌ ديدار به قصر دخترش مي‌رود و در آنجا مي‌شنود كه آژدهايي‌ پديدار شده و در كتل‌زنجير،در نزديكي قلعه گنبدان،راه را بر كاروانيان و مسافران بسته است.بهمن با تمسخر به آذربرزين‌ مي‌گويد:برويم و او را ببينيم كه چگونه جانوري است!

 جماعت به همراه شاه به طرف محلي كه اژدها ظاهرا آنجاست، راه مي‌افتند.شاه زودتر از ديگران و پيشاپيش مي‌رود و چنان‌ وانمود مي‌كند كه ترسي از اژدها ندارد و آنرا به هيچ مي‌شمارد. بالاخره اژدها با قدي به بلندي بيست ذرع ظاهر مي‌شود.رودي‌ از دهان اژدها جاري است و چشمانش چون آتش مي‌درخشد. آذربرزين مي‌خواهد با اشاره مانع رستم‌تور مازندراني شود كه‌ قصد جنگ با اژدها را دارد،اما رستم،كه ظاهرا از شاه«اجازه» دارد،به طرف اژدها مي‌رود.ولي به نظر مي‌رسد كه ياراي مقابله‌ ندارد،پا به فرار مي‌گذارد و بالاي درختي مي‌رود،و از آنجا به‌ جانب كوه مي‌گريزد.

 بهمن شاه به آذر برزين مي‌گويد:«اين دوست پهلوان تو كه به درد چنين كاري نخورد و فرار كرد»آذربرزين مي‌گويد:«قربان! جناب‌عالي كه جد بزرگوارتان گشتاسب در كوه سقيلاي روم‌ اژدها را به جهنم فرستاد و آنطور كه شنيده‌ام،پدرتان،پهلوان‌ اسفنديار،هم در همين مكان اژدهايي را نابود كرد،خوب چه
بهتر!زوربازو نشان دهيد و بگيريد و ببنديد!»بهمن فريب‌ سخنان آذربرزين را مي‌خورد،بويژه كه رستم‌تور مازندراني فرار كرده است،ضربه‌اي به پهلوي اسب زده،به سوي اژدها مي‌شتابد.اسب شاه مي‌ترسد و از پيشروي خودداري مي‌كند. بهمن،كه او را اردشير درازدست هم مي‌گفتند،به خاطر دستهاي‌ دراز و قد بلندش پا را مستقيما از پشت اسب به زمين گذاشته،با شمشير آخته به سوي اژدها مي‌رود.بناگاه اژدها دم خود را به‌ دور هيكل بهمن مي‌پيچد و نصف بدن او را-پاها را-به درون‌ دهان خود فرو مي‌برد.بهمن فرياد مي‌كشد:«جهان پهلوان! اژدها را بكش!»اما آذربرزين دست نگهداشته،به فكر فرو مي‌رود.هيچكس مايل نيست بهمن را از چنگ اژدها نجات دهد. چرا؟چون او زكرياي پيغمبر را كشته بود.آذربرزين، جهان‌پهلوان،فرزند فلامرز،حواسش را يكجا جمع مي‌كند و اژدها را،با بهمن-كه در شكم اژدها بود-يكجا به چهار پاره مي‌كند.

 از آن زمان،محلي كه بهمن و اژدها در آن كشته شدند،به‌ گور بهمن شهرت يافته و يا اينكه بعدا جسد بهمن را از جسد اژدها جدا كردند و در دخمه گذاشتند،باز هم دخمه‌اي است‌ آكنده از سنگ و خاك و محل گذر چهارپايان و...!اين ثمر ستمكاريهاي بهمن است.

 اكنون مقايسه‌اي ميان نقل داستان و طومار:بخوبي روشن‌ است كه چگونه طومار،گرته‌اي از داستان در خود دارد.امّا نقال‌ بعضي از عناصر داستان را تغيير داده است.براي مثال،درطومار نقش آذربرزين بسيار فعالتر است.در نقل شفاهي،تصميم پر از نخوت بهمن است كه موجب مرگ او مي‌شود.در طومار،آذر برزين او را تحريك مي‌كند كه به جنگ اژدها رود.در نقل روشن‌ است كه چگونه شاخ و برگهاي اضافي و عناصر غير اساسي وارد داستان شده است،ضيافت بهمن از آن قبيل صحنه‌هاست كه‌ تأثير در حوادث داستان ندارد.ثناخوان،نه‌تنها شرح و بسط بسيار دربارهء اين ضيافت-كه آخرين ميهماني شاهانهء بهمن در اين دنياست-مي‌دهد،بلكه اشعاري در سوگ از دست رفتن‌ آدمها و از دست دادن دنيا نيز مي‌خواند.اينها چيزهايي است كه‌ وقت خالي را در نقل پر مي‌كند،بي‌آنكه داستان وجود دارد،اما نقال‌ آزادست،آنطور كه دوست دارد،آن را شاخ و برگ دهد.

 از همه چشمگيرتر آنكه داستان،ابدا با شاهنامهء فردوسي‌ انطباق ندارد.در شاهنامه،بيشتر زمان حكومت بهمن،به خاطر انتقام خون پدرش،اسفنديار،در جنگ با خاندان پهلوانان زابلي‌ مي‌گذرد و با كشتن فرامرز،پسر رستم،به سلسلهء درخشان‌ پهلوانان آن ديار پايان مي‌دهد.بخشي مهم از ابيات دوران بهمن‌ در شاهنامه به خطابهء شاهي و همچنين فرستادن پيامهاي چندي‌ به خاندان پهلوانان زابلي اختصاص دارد و نيز وقايع ديگري كه در نقل و طومار نيست.از سوي ديگر،ماجراي قتل زكرياي پيغبر اصلا در شاهنامه وجود ندارد،در حالي كه همين موضوع نقشي‌ مهم در نقالي بازي مي‌كند.بهمن را در شاهنامه،اژدها نمي‌بلعد، بلكه مرگ او بر اثر بيماري اتفاق مي‌افتد:


به بيماري اندر بمرد اردشير همي بود بي‌كار،تاج و سرير

 علاوه بر اختلاف علت مرگ بهمن در شاهنامه و در طومار- نقّالي،شخصيت بهمن در شاهنامه،با توجه به تأكيد كمتر بر ويژگيهاي اخلاقي او،متفاوت است.خواننده احساس مي‌كند كه‌ بهمن نسبت به زابليان خشن است،امّا فردوسي هيچ چيزي كه‌ داّل بر محكوميت او باشد نمي‌گويد.در نظر نقالان،بهمن‌

*نقال،زيركانه داستان را جايي قطع مي‌كند كه شنونده مجبور شود براي شنيدن دنبالهء آن مجددا به مجلس نقل بيايد.


*نقال،در تغيير و دگرگوني داستان،به نياز شنوندگانش بخوبي آگاه است و به آن پاسخ‌ مي‌دهد.

 گناهكاري بزرگ و دهشت‌انگيز است.او به علت ازدواج با دخترش به قانون الهي خيانت كرده و زكرياي پيغمبر را هم كشته‌ است.علاوه براين،او خاندان پهلوانان زابلي را-كه در اين‌ روايات بنيانگذار آن تهمورس و داراي اعتباري معادل دربار شاهي‌ است-نابود كرده و از اين‌رو به قوانين بشري هم بي‌حرمتي كرده‌ است.سرانجام،نه آن طومار كه فردوسي مي‌گويد،به مرگ طبيعي‌ نمرده است،بلكه مرگ او حاصل مستقيم اعمال اوست.

 اينهمه تفاوت ميان روايات طومار/نقل و شاهنامهء فردوسي‌ البته تناقضي است كه با داعيهء خود نقالان نيز نمي‌خواند.نظري‌ به جنبه‌هاي ديگر هنر نقالي،اين تضاد را قابل فهم مي‌كند.با آنكه نقالان در بيان وفاداري خود به موضوع داستان سخت‌ پافشاري مي‌كنند،اما اگر اصرار شود،آشكارا مي‌گويند كه آنها آگاهانه مواردي از داستان را تغيير داده‌اند و به قول خودشان‌ «عوض كرده‌اند».استدلال آنها هم اين است كه چون داستان‌ كهنه است،و به قول خودشان«مال قديم است»،مجازند كه‌ بخشهايي از آن را عوض كنند.همين روش را هم آنها نسبت به‌ «روضه»،هر چند روضه در اساس،مايه در واقعيتهاي تاريخي و مذهبي دارد،پيش مي‌گيرند.در اين تغيير و دگرگوني داستان، نقال به نياز شنوندگانش بخوبي آگاه است و به آن پاسخ مي‌دهد. شنوندهء او نمي‌خواهد داستان كاملا ناآشنايي را بشنود و نيز مايل‌ نيست يك نوع داستان تكراري آگاه است و به قول‌ خودش:«مي‌داند كه شنودگان سير مي‌شوند.»

 بديهي است نقالان خود را مقيد به تكرار دقيق موضوعهاي‌ ذكر شده در شاهنامه يا طومارنمي‌كنند.همواره دستاويزهايي‌ براي دستكاري در داستان وجود دارد.هنگام نقل،عوامل‌ بسياري وارد ماجرا مي‌شود كه داستان را تغيير مي‌دهد.ارزشهاي‌ مشتركي كه نزد شنونده و نقال وجود دارد،باعث مي‌شود نقال‌ تأكيد بيشتري بر موضوعهاي داستان به عمل بيآورد.نقال شرح و بسط فزونتري پيش مي‌آورد تا آنچه كه عينا در حافظه دارد بهتر بگويد.ثناخوان معتقد بود كه كار او در واقع ترجمه كردن‌ داستان براي شنودگان است،و در اين ترجمه يا تفسير،غرض اصلي‌ او القاي افكار صحيح به شنونده است.شنوندگان و مشتريان نقل، نقال واقعي را يك معلم،و بهتر است بگوييم،يك«مرشد» مي‌دانند.

 براي اينكه نقش آموزگاري و مرشدي همچنان برقرار بماند، نقال لطيفه‌ها و نكته‌هايي مناسب را اغلب در متن داستان نقل‌ مي‌كند تا نشان دهد كه ارزشهاي اخلاقي جزء لاينفك‌ داستانهاست.ممكن است اين نكته‌ها جنبهء مذهبي داشته باشند. براي نمونه، مرشد ايزد خواستي حكايت زير را در مورد مرگ‌ پشنگ،پدر افراسياب نقل مي‌كند.

 ايزد خواستي مي‌گويد:پشنگ وصيت مي‌كند كه فرزندش‌ جسد او را در ايران نزديك مقبره نياي وي،فريدون،به خاك
بسپارد،اما فرزند او،جسدش را در توران خاك مي‌كند،چون‌ افراسياب را عقيده بر اين است كه خاك با خاك فرقي ندارد،حال‌ ايران يا توران،چه تفاوتي دارد؟آنگاه ايزد خواستي رشته سخن را به دست گرفته مي‌گويد:

 «نه جانم!به مولا علي(ع)كه خاك با خاك فرق مي‌كند.ما صدها حديث از حضرت امام جعفر صادق،امام ششم داريم.از آن‌ جمله،علي‌ابن ابي‌طالب،سلام‌الله‌عليه-صلوات حضار-شبي به‌ خواب يكي از بزرگان پيروانش مي‌آيد و مي‌فرمايد:فردا جسد كسي را مي‌خواهند در نجف اشرف،در جوار من،به خاك‌ بسپارند.او چنان گناهكار و كافر و بي‌ايمان است كه اگر در نجف‌ خاك شود،ديگران در آتش گناهان او خواهند سوخت.صبح‌ فردا،آن سيد جليل‌القدر،آن رهبر عاشقان مولا عده‌اي را جمع‌ كرده و مي‌روند دروازه شهر را چنان مي‌بندند كه دياري نتواند وارد شود و به تماشا هم مي‌ايستد،اما از جنازه خبري نمي‌شود. شب آن روز،سيد جليل‌القدر،مرتضي علي را در خواب مي‌بيند. آن شب مولا مي‌فرمايد:فردا برو و با احترام به كنار همان دروازه‌ و جنازه را بياور و در گورستان نجف اشرف به خاك بسپار!سيد مي‌گويد:«عرض كردم يا علي!ديروز شما چيز ديگري فرموديد، امروز چيز ديگر؟»علي مرتضي فرمود:«براي اينكه جنازه را به‌ نجف آورند،از راه كربلا رفتند.نسيمي وزيد و گردي از خاك‌ فرزندم حسين(ع)بر آن جنازه نشست و پروردگار گناهان او را بخشيدم».حالا خاك با خاك فرق نمي‌كند؟»

 به اين ترتيب،ايزد خواستي شرارت افراسياب را در الفاظي‌ بيان مي‌كند كه براي شنوندگانش قابل فهم است.او همان‌ تطهيري را كه در خاك كربلا هست،در مقام مقايسه،براي خاك‌ ايران قائل است.اگر پشنگ به خاك ايران آورده مي‌شد.گناهان‌ (به تصوير صفحه مراجعه شود)


*كشته شدن سهراب به دست رستم

 او بخشيده مي‌شد.هر جلسه نقالي مقايسه‌ها،ضرب‌المثلها و تأكيدهايي خاص خود دارد.اين موارد،اگر چه براي داستان‌ امتيازي نيست،اما معنا و مفهومي به قصه مي بخشد كه نقال را آدمي خردمند و توانا به ابزار حقايق و مفاهيم معرفي مي‌كند. نقال بخوبي مي‌داند كه براي پيش بردن كار،بر شنوندگان نقل‌ متكي است.نقال ممكن است بگويد،وقت ما تمام شد،بقيه‌ داستان براي جلسه بعد،اما زيركانه داستان را جايي قطع مي‌كند كه شنونده مجبور شود جلسهء بعد براي شنيدن دنبالهء آن مجددا به مجلس نقل بيايد.در جوار موضوع داستاني كه گفته مي‌شود، بعضي نكات ظاهري هم كاملا اهميت دارد.مسائلي مانند صدا يا ظاهر نقال در واكنش تماشاچيان نسبت به او مؤثر است. شنوندگان از صداي«ضعيف»نقال گله‌مند هستند،برعكس از صداي به اصطلاح«گرم»كه بتواند شوري در آنها پديد آورد، استقبال مي‌كنند.نقالان ممكن است شيوه‌هاي ويژه‌اي را در كار نقالي خود عرضه دارند.ولي اين مورد هرگز جنبهء آموزش به‌ ديگر ندارد.به عبارت ديگر،اين را به شاگردان خود نمي‌آموزند،چون باز نمون صدا و زير و بم آن هنگام نقل،به نظر مي‌رسد،سبكي است شخصي كه در طي كار نقالي،نقال آن را به‌ دست آورده است.همه نقالان مي‌دانند كه هر نقالي مواردي از كار نقالي را از نقال ديگري،كه اغلب پاي نقلش بوده،تقليد كرده‌ است.در اين زمينه،به رغم فراگيري جدي از ديگري،نقالان‌ چنان مي‌نمايند كه گويي اين شيوه را در خلال خودآموزي اتفاقي‌ كسب كرده‌اند.


نتيجه گيري

 اين بررسي نشان مي‌دهد كه در ايران امروز ادبيات شفاهي‌ در جوار ادبيات مكتوب،بي‌آنكه يكي مغلوب ديگري شود، همزيستي مسالمت‌آميزي دارند.افسانه‌هاي ملي صور گوناگوني‌ دارند كه تنها بعضي از آنها نوشتاري است.امروزه نقالان همچنان‌ در كار بازسازيها و تفسيرهاي تازه‌اي از داستانهاي خود هستند. نقال و شنوندگانش مردماني بيسواد نيستند كه از ادبيات مكتوب‌ اطلاع نداشته باشند،آنها شاهنامهء فردوسي را خوانده‌اند و به او و كارسترگ او ارج مي‌نهند.افتخار نقالاي اين است كه بسياري از ابيات شاهنامه را از حفظ دارند.براي نقال و شنونده،اين‌ شاهنامه فردوسي است كه بار ديگر نقل مي‌شود.در فرآيند بازگويي داستان،نقال قصه ديگري را نقل نمي‌گويد،بلكه تفسير و تعبير شخصي خود را از داستان بيان مي‌كند.نقال،با به كار بردن‌ شگردهايي چون تمثيل و تشبيه،داستاني معروف را با مسائل‌ دلخواه شنوندگان رنگ‌آميزي مي‌كند و به ترتيب،مهر خاص‌ خود را بر داستان اصلي نقش مي‌زند.با اينكه ايران جامعه‌اي‌ است با سنت ادبي مكتوب فوق‌العاده پيشرفته،كه سطوح مختلف‌ اجتماع با آن آشنايي دارند،اما متون ادبي مانع از خلق روايات‌ تازه‌اي از آثار مكتوب نيست.همچنين مي‌بينيم كه چگونه در كارآيي حرفه‌اي مانند نقالي،عناصر بسياري كه ظاهرا در پديد آوردن يك نقال موفق مؤثرند،ناديده گرفته مي‌شوند.در اين‌ حرفه تأكيد بر آموختن تعدادي از داستانهاي متون است.اما مهم، مرحلهء عملي كار است كه شامل مواردي از جمله كيفيت صداي‌ نقال،زمان نمايش و توجه شنوندگان به نقال است.از آنجا كه‌ آموزش نقالي منحصرا با يك استاد و يك شاگرد صورت مي‌گيرد، مشكلات عملي مواجه شدن با جمعيت جز با تجربه كردن‌ نقل‌گويي در برابر مشتريان،حل ناشدني است.به نظر مي‌رسد كه آموزش«غير رسمي»-ديدن و نسخه‌برداري و شنيدن نقالي‌ ديگر نقالان و تعديل و دستكاري در شگردهاي آنان-است كه‌ سبك باز نمودن نقال را شكل مي‌دهد.اين فرآيند عملي نقالي در برابر حضار است كه نقال را وا مي‌دارد كه به طور مستمر و طبيعي‌ داستان خود را بسازد،بازسازي كند،شكل دهد و رنگهاي‌ گوناگون به آن ببخشد

 *

 يادداشتها:

mary Ellen Page,"Professional story tellng in Iran -(1) Transission and Practic",Iranian Studies,Vaollume XII,NoS.3-4,Summer,Autamn 1979.

(2).چنانكه خواننده گرامي توجه دارد،امكان نقل متن طومار وجود نداشت،ناچار به تجرهء مطلب طومار از انگليسي به فارسي قناعت شد.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/551047?sta=%u0646%u0642%u0627%u0644%u06cc


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

عليرضا اميدي*


بررسي ظرفيت‌هاي‌ مديحه‌سرايي و نقالي‌ در جامعه‌ي امروز ايران


چكيده:

 نقالي عاملي مهم،در دفاع از حيثيت ملي و حفظ مليت هنري است‌ كه طي آن نقال با بيان شعر روايت داستاني مي‌كوشد با نصايح و اندرزها پيرامون زندگي و گرايش بيشتر جامعه به سمت معنويت،خواست‌هاي‌ حقيقت‌گرا را با رنگ‌وبوي محلي توأم با روح حماسي بيان كند.در گستره‌ي فرهنگ ملي،مديحه‌سرايي و نقالي،به‌عنوان بخشي از خرده‌ فرهنگ‌هاي ملي،از برجستگي‌ها و جاذبه‌هاي خاصي برخوردار است. چراكه هر قوم آروزها و احساسات خود را در قالب آن نسبت به شرايط مختلف تاريخي،فرهنگي،اجتماعي و حوادثي كه به سرنوشت جمعي او يا ديگران كه با آنها احساسات يكسان دارند،بازگو كند.

 مديحه‌سرايي و نقالي هنر است و هنر زيباست و زيبايي آرام‌بخش، روح و درواقع آدرس خانه خدا است.در قرآن مي‌فرمايد:

هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن

(چيزي كه هم اول و هم انتهاست و هم آشكار است و هم پنهان و در كل همه‌چيز است زيبايي مطلق است و آن‌ خداست)


واژگان كليدي:

نقالي،مديحه‌سرايي،تعزيه،شعرآيني،نقل‌گويي


مقدمه

 در تعزيه‌ي نواحي ايران موسيقي آييني و مذهبي به‌مثابه عنصري‌ اساسي و پويا هنر كهن تعزيه را به زيبايي به برانگيختگي شجاعت، همت،پاسخگويي خلاءها و نيازهاي امروز و فردا رهنمون مي‌كند. زمينه‌اي براي ايجاد روح انقلابي و نگاه حماسي،ظلم‌ستيزي و بيداري‌ و به‌عنوان تنها هنر نمايشي دنياي اسلام است،به‌علت متناسب با فرهنگ ايراني،هنري كامل و منطبق با اصول كلاسيك بوده و عقل را رشد و تعالي مي‌دهد و آن را به عقل رحماني مبدل مي‌سازد.

 واقعه‌ي عاشورا ظرفيت‌هاي ادبي بالايي دارد كه مي‌توان از آن‌ استفاده كرد.در شعر آييني ايران ويژگي‌هاي فرهنگ و رنگ خاص ادبي‌ و هنر متعالي انسان معاصر را براي رسيدن به معبود و معشوق رهبري‌ مي‌كند.انسان امروز در تعزيه با وظايف خود با چشم باز و حقيقت‌بين در مصاف با استعمار فرهنگي آشناتر مي‌گردد.


نقالي حيرت‌زا

 تعزيه به‌عنوان نمايشي بومي و عاميانه طبعا از گفتارهاي معمولي‌ كوچه-بازاري استفاده مي‌كند.مبناي گفت‌وگوهاي تعزيه پر شعر است و شعر اساسي‌ترين تجلي‌گاه ذوق ايرانيان و ظرفي است براي‌ انعكاس ذوقيات و عواطف و انديشه‌ها تا بدانجا كه بزرگان ادب ايران‌ تقريبا همه‌ي فرهنگ ايراني و اسلامي آن روزگار را كه فرهنگ جهاني‌ محسوب مي‌شد در خود جاي داده است.از ديگر عناصر سازنده‌ي تعزيه‌ و تعزيه‌خواني توجه به نكات روانشناسي است ايجاد صحنه‌ها،صداي‌ خوش،بهره بردن از همه‌ي استعدادهاي ذوقي،دريافت نياز مردم و انعكاس و تجلي و بروز آن،لعنت و نفرين به معاندين(حتي شمر و يزيد و عمر سعد و ساير اشقيا خوانان بخود)احترام به اولاد و ذريه رسول اكرم‌ و خاندان علي(ع)و تمسخر مخالفان در تعزيه‌هاي شاد و بروز اخلاص‌ و ايمان صميمانه به كار تعزيه‌خواني و بسياري نكات ديگر هم از ابزاري‌ است كه بايد مورد استفاده قرار گيرد.

 نمايش مصيبت،سرآغاز سوگي است براي خون به هدر رفته‌ هابيليان و مرثيه‌اي است براي از قفا بريده شدن سر سياوش‌ها و تأثر و تأسفي است بر پيكر بي‌جان امام حسين(ع)كه غريب و صبور در قتلگاه‌ افتاده و پلي است بين معني و عملكرد.


نقالي معناگرا

 بيان غمناك آوازي در دستگاه‌هاي معين موسيقي ايراني كه مظلوم‌ خوان‌ها به كار مي برند بازمانده‌ي نقالي مذهبي است،و بيان غلوشده‌ي‌ پر از طمطراق و تحرك و شكوه كه اشقيا به كار مي‌بردند و بازمانده‌ي‌ نقالي حماسي است.

 نقال بايد حسن اعجاب و تحسين شنوندگان را برانگيزد و از فضايل‌ اخلاقي،گذشت و جوانمردي و عفو و اغماض يا دليري و پايداري‌ (*)محقق و پژوهشگر
قهرمانان سخن بگويد و نتيجه‌ي اخلاقي حكايات و گرايش‌هاي‌ آموزشي را بازگويد و به ذم و نكوهش رذايل و تقلب و دورويي و جبن‌ و...بپردازد.به وقايع جاري روزانه التفات داشته باشد و به‌اصطلاح بر متن‌ داستان‌ها بيفزايد و«حاشيه»برود.در اين حاشيه رفتن‌ها-اگر گوينده‌ باذوق و بليغ و موقع‌شناس باشد-به لطف كلام وي مي‌افزايد و آن را زنده‌تر و باروح‌تر مي‌كند و داستان بي‌اثر كهنه را(حالت ميرايي حوادث) به زندگي جاري و متحول و پرتحرك(وضعيت پوياي وقايع)روزانه‌ شنوندگان ربط مي‌دهد.

 در عالم نقالي،افزودن شاخ و برگ و حواشي-خود نوعي استفاده از تخيل ابداعي به شمار مي‌رفت.مردان گفتار و سرايندگان اشعار نغز نيز با تكيه به ذهن خلاق گل‌واژه‌هاي رزمي و حماسي و ديني را از كتب‌ مختلف مي‌گرفتند.


نقالي تحول‌گرا

 نقالي هنري است كه طي آن نقال شعري يا داستاني را با همه‌ي‌ وجود بااستفاده از همه‌ي استعدادهاي خود براي جمعي نقل و روايت‌ مي‌كند تا به آنجا كه شنوندگان را نه‌تنها سرگرم بلكه به حيرت مي‌نشاند و در طي آن مي‌كوشد نصايح و اندرزهاي جالبي را بيان كند.با اين‌ اوصاف مسلم است كه نقال بايد به صداي خويش كاملا مسلط بوده‌ و در هرجا و به موقع و متناسب مضمون لحن را تغيير دهد و بنا به‌ ميل و اراده و نياز مطلب آرام يا بلند سخن گويد و حتي بر حالات و دگرگوني‌هاي چهره‌ي خود در ابراز خشم يا محبت يا عصيان يا ستم‌ مسلط باشد و بتواند به سهولت و نرمي تمنيات و خواست‌هاي درون خود را همراه با بيان و لحن سخن درآميزد و انعكاس آن را در چهره خود نشان دهد.از زبان قهرمانان سخن براند و با آنان بخندد و بگريد و فرياد شوق بركشد و با آنان به ماتم و اندوه بنشيند.


نقالي مذهبي

 معني لغوي تعزيه با معني اصطلاحي آن تفاوت دارد.تعزيه در لغت‌ به معني سوگواري و عزاداري و برپا داشتن عزيزان درگذشته است‌ اما در اصطلاح به نوعي نمايش مذهبي با آداب و رسوم و سنت‌هايي‌ خاص اطلاق م شود و برخلاف معني لغوي آن غم‌انگيز بودن شرط حتمي آن نيست و ممكن است گاهي خنده‌آور و شادي‌بخش نيز باشد. اين نوع نمايش‌ها در آغاز به منظور يادآوري مظلوميت شهيدان دين و مذهب برپا شده و نوع فرح‌زاي آن بعدها و درنتيجه‌ي تكامل اين هنر بدان مزيد گشته است.از همين جا بود كه در تعزيه‌خواني براي عواطف‌ تماشاچيان مرزبندي تازه‌اي به وجود آمد و جاي مشخصي براي خنديدن‌ و خنداندن در نظر گرفته شد.

 اصطلاح شبيه از قديم هم براي واقعه‌اي كه به وسيله شبيه‌خوان‌ها درآورده مي‌شد و هم در مورد هريك از افراد واقعه به كار مي‌رفت و در معناي اخير عبارت از نقشي است كه يك شبيه‌خوان درمي‌آورد.در چنان موقع و شرايطي ارزش‌هاي جديد تعزيه در مجالسي نظير عروسي‌ رفتن فاطمه زهرا(س)و شهادت يحيي به زكريا،راه آفرينش تازه‌اي‌ را مي‌گشايد.


آشنايي با موسيقي آوازي

 «آشنايي با موسيقي آوازي»و دستگاه‌ها و گوشه‌هاي موسيقي‌ (به تصوير صفحه مراجعه شود) سنتي ايراني مربوط به نقش‌ها و موقعيت‌هاي متفاوتي است كه بايد بر صحنه مجسم گردند.وقتي آواز و گفت‌وگو به‌طرزي خاص تنها به‌ جهت جلب توجه يا تحريرهاي اضافي همراه باشد يا متظاهرانه است‌ يا سهل‌انگارانه و اين مسأله،هدف اصلي را كه رسانيدن پيام و تأثير در مخاطب است،تحت الشعاع قرار مي‌دهد.

 هر موافق‌خوان بايد آوازها و مايه‌هاي موسيقي خاص در هر مجلسي‌ را حفظ كند.امام‌خوان‌ها اغلب در مايه‌هاي متين رهاوي،پنج‌گاه و نوا، عباس‌خوان در چهارگاه،حر در عراق و ماهور و گاه براي اظهار شهادت‌ در چهارگاه مي‌خوانند.

 در گذشته موسيقي،هيكل و اندام شبيه‌خوانان،لباس و...در تعزيه‌ اهميت داشتند ولي اكنون نه شبيه‌خوانان به آن قد و قامت مناسب پيدا مي‌شوند و نه حركات درستي وجود دارد.

 شناخت مجالس تعزيه براساس«ديدگاه پژوهشي»:

 الف-شناخت نظري:كنجكاوي در خاستگاه نمايش مذهبي،بحث‌ در ريشه‌هاي فرهنگي نمايش(شبيه)،التفات به كرونولوژي وقايع‌ مجالس تعزيه،توجه به جنبه‌هاي اسطوره‌اي-آييني و سنتي مجالس‌ شبيه‌خواني و...

 ب-شناخت عملي:حضور عيني در مجالس تعزيه و تماشاي مقتل‌ به چشم سر و كنجكاوي در بخش حركات نمايشي و ضبط و ثبت آنها و نظاره بر تناوب و توالي حواث در صحنه نمايش.

 ح-شناخت تطبيقي:بررسي نمايش مصيبت در فرهنگ ملل و التفات به جنبه‌هاي مقايسه‌اي و تطابق صحنه‌ها،في المثل براي نماياندن‌ ظرافت هنري آيا مي‌شود مجلس ذبح اسماعيل را در عهد عتيق و در تعزيه ابراهيم و اسمعيل-بلاتشبيه-با صحنه پيشنهاد قرباني شدن‌ «اين ژني»در قلمرو و اسطوره‌هاي يوناني،عفاف و پاكدامني سياوش را با معصوميت يوسف و هم‌چنين گذر سياوش از آتش آزمون كيكاوسي را با عبور حضرت ابراهيم خليل اللّه از آتش نمرودي مقايسه كرد؟

 

ويژگي‌هاي نقالان:

 -داشتن وجه و اعتماد در بين مردم كوچه و بازار

 -دارا بودن حس تشخيص و درك و قدرت تجسم و صاحب قريحه‌ و ذوق.

 -برخورداري از حافظه‌ي قوي و سرعت انتقال در ذكر كلام و انتقال‌ از داستاني به داستاني ديگر بدون تكلف و گمگشتگي.

 -قدرت ضبط و ربط مطلب و گريز زدن به گوشه‌هاي مختلف از قصه‌هاي گوناگون.

 -متكي بودن بر بلاغت و فصاحت و آگاهي از فن بيان.

 -اتكا به روان‌شناسي عاميانه به منظور شناخت روحيه‌ها و جلب‌ نظر تيپ‌هاي مختلف.

 -دارا بودن استعداد بازيگري.

 -داشتن صداي زنگ‌دار و نافذ و خوش.

 -قابليت نقل‌گويي و قدرت توصيف پرده‌ها و صحنه‌ها.

 -قدرت قصه‌خواني و گردآوري افسانه‌ها و نقل به موقع و توجه به‌ اقتضاي زمان و مكان و حوادث روزمره

 -موقع‌شناسي و توجه به اوضاع و احوال

 -تيپ‌شناسي و انعطاف‌پذيري دربرابر شخصيت‌هاي متفاوت.

 -ايجاد هيجان در مسير واقعه.

 -دارا بودن قدرت چابكي و حركت.

 -استفاده از لغات مأنوس.

 -قدرت پيوستن كلام منظوم و منثور

 -بديهه‌گويي و دارا بودن نقل في البداهه‌ي مجالس پهلواني و مذهبي و...

 -افزودن شاخ و برگ و حواشي بر اصل داستان‌ها.

 -انتخاب موضوع مناسب و مناسب‌خواني.


نتيجه:

 تعزيه دراصطلاح به نوعي نمايش مذهبي با آةاب و رسوم و سنت‌هاي خاصي اطلاق مي‌شود بررسي انواع نقالي در تعزيه نواحي، پارادايم‌هاي شجاعت و همت و سخاوت را در مردم نواحي گوناگون بيدار و پويا نموده،لطف كلام نقالان را افزوده و گل‌واژه هاي رزمي و حماسي‌ را سرازير زندگي جاري مردمان مي‌نمايد نقال با ذم و نكوهش رذايل و تقلب و دورويي و جين و-عواطف تماشاچيان را به مبارزه با ظلم و هر گونه پليدي فرامي‌خواند.

 بررسي انواع نقالي در تعزيه‌خواني اميران،نصايح و اندرزهاي متنوع‌ را در تمام طبقات جامعه با وجه حماسي با گفتارهاي معمولي كوچه‌ بازاري موردپسند عموم قرار مي‌دهد.در تعزيه نواحي موسيقي آيين‌ و مذهبي عنصر اساسي محسوب مي‌گردد و بيان غمناك آوازي در دستگاه‌هاي معين موسيقي ايراني كه مظلوم‌خوان‌ها به كار مي‌برند بازمانده‌ي نقالي مذهبي است.وقتي آواز و گفت‌وگو با اداي كلمات به‌ طرزي خاص تنها به‌جهت جلب‌توجه يا تحريرهاي اضافي همراه باشد يا متظاهرانه است يا با وضعيت پوياست كه هردو تأثير در مخاطب را تحت الشعاع قرار مي‌دهد.

 نقال بايد حس اعجاب و تحسين شنوندگان را برانگيزد و از فضايل‌ اخلاقي و پايداري قهرمانان سخن بگويد و يافتن راه نجاتي از ذلت كه‌ «هيهات منا الذله»


منابع:

 چلكوفسكي،پيتر.تعزيه هنر بومي پيشرو ايران،ترجمه‌ي داود حاتمي،تهران:شركت علمي و فرهنگي،1367.

 -همايوني،صادق.تعزهي و تعزيه‌خواني،جشن هنر،تهران،1350.

 -عناصري،جابر.نمايش و نيايش در ايران،جهاد دانشگاهي تهران، 1366.

 -حسيني،حسين.سام‌نامه،تهران:انتشارات نمايش،1380.

 -ناصر بخت،محمد حسين.نقش‌پوشي در شبيه‌خواني،انتشارات‌ نمايش،1379.

 -عناصري،جابر.شناخت اساطير ايران،تهران:سروش،1384.

 -صالحي‌راد،حسين.مجالس تعزيه.تهران:سروش،1380.

 -كرمي،علي.جلوه‌هاي عزت و آزادگي در نهضت امام حسين(ع) تهران:نشر حاذق،1381.

 -چكيده مقالات كنگره بين المللي امام خميني(ره)و فرهنگ‌ عاشورا،تهران:مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)،1374.

 -ايماني،حسين.درس‌ها و عبرت‌هاي عاشورا،قم:انتشارات عصر ظهور،1377.

 براكت-او.جي.تاريخ تئاتر جهان،ترجمه‌ي هوشنگ آزادي‌ور، تهران:نشر نقره.

 -بيضايي،بهرام.نمايش در ايران،تهران،1344.

 -صادقي،قطب الدين.ديالوگ در تعزيه از ديدگاه درام‌شناسي، فصلنامه هنر،ش 24.

 -عناصري،جابر.تعزيه و تعزيه‌خواني در ايران.

 -ياحقي،محمد جعفر.فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات‌ فارسي،تهران:سروش،1375.

 -دوگوبين،ژ.ك.تئاتر در ايران،ترجمه‌ي جلال ستاري،فصلنامه‌ تئاتر،ش 11 و 12.

 -جنتي عطايي،ابو القاسم.بنياد نمايش در ايران،تهران،1356.

 

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/25566/90/text


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه يك قصه براي كودك دلبندمان تعريف كنيم


داستانسرايي به عنوان نوعي سخن گفتن بخش معمول آموزش مدرسه است. كودكان داستان ها را مي خوانند، درباره تجارب شخصي مردم حرف مي زنند، تشويق مي شوند تا داستان بنويسند و داستان ...

داستانسرايي به عنوان نوعي سخن گفتن بخش معمول آموزش مدرسه است. كودكان داستان ها را مي خوانند، درباره تجارب شخصي مردم حرف مي زنند، تشويق مي شوند تا داستان بنويسند و داستان را به نمايش درآورند. به نمايش درآوردن داستان بدلايل نظري و عملي نقش مهمي در آموزش دارد.

دليلي كه داستان را بسيار مهم كرده اين است كه نقش مهمي را در مهارت هاي اساسي موفقيت تحصيلي در مدرسه نظير خواندن و نوشتن بازي مي كند زيرا درك كودكان از تقاضاها و درخواست هاي شفاهي معلم ها موجب مي شود تا كودكان بتوانند به موفقيت تحصيلي دست يابند.

همه كودكان با مهارت هاي سخن گفتن وارد مدرسه مي شوند كه متناسب با محيطي است كه در آن بزرگ شده اند. مهارت هاي برخي از كودكان به خوبي با نيازمندي هاي سخن گفتن در مدرسه تناسب دارد در حالي كه كودكان ديگر اينگونه نيستند. چنين عدم تناسبي به معني آن است كه بعضي از كودكان در فهميدن و انجام دادن درخواست هاي معلم هاي شان مشكلات بيشتري دارند. از اين رو داستان قالبي را بنا مي نهد كه معلم ها در آموزش از آن استفاده مي كنند.

داستان هاي برگرفته از تجارب شخصي، اولين نوع داستان هستند كه گسترش مي يابند و در حقيقت به طور ناقص از ۲ سالگي ظاهر مي شوند. هم كودكان طبقه متوسط و هم كودكان طبقه پايين از نظر اقتصادي اغلب داستان هاي طولاني و غيررسمي مي سازند. در مقابل، كودكان خانواده هاي از هم پاشيده به احتمال خيلي زياد داستان هاي كوتاه مي سازند و حتي داستان هاي طولاني آنها از نظر ساختار كلي از ترتيب زماني يا تاريخي برخوردار نيست و داراي الگوهاي ناچيزي مي باشد.

عدم انطباق بين مهارت داستانسرايي كودك با تقاضاهاي كلاس از همان بدو ورود به مدرسه، سبب نگراني مي شود. معلم ها به طور سنتي از داستان به عنوان ابزاري آموزشي هم به دلايل عملي و هم نظري استفاده مي كنند. از نظر عملي، بيشتر كودكان با ظرفيت درك و فهم و توليد داستان وارد مدرسه مي شوند.

از ديدگاه نظري، داستان بر پايه آگاهي از نتيجه و رشد شناختي كودكان ساخته مي شود. همچنين گوش دادن به داستان يا ساختن داستان، مهارت هاي شناختي را پرورش مي دهد. اين مهارت ها از كودكان مي خواهند كه از نظر زماني خود را از اينجا و حالا دور كنند و اين امر همان تفكر غيربافتي است. به همين خاطر، مهارت داستانسرايي ۴ ساله ها براي موفقيت تحصيلي سال هاي بعدي شان اهميت دارد.

طبق نظر گراسر و همكارانش (۱۹۹۱) كودكان مي توانند: الف) هنگامي كه صحبت مي كنند به جاي تكيه بر محيط بي واسطه بر تعاريف ذهني تكيه نمايند ب) از تمركز به زمان حال جدا شوند ج) امكانات فرضي و اختياري درباره حوادث و رويدادها را به شكل قاعده درآورند د) ويژگي كلي رويدادها را انتزاع كنند. بنابراين تعجب آور نيست كه داستان، پايه آموزش در مدرسه است.

در صورتي داستانسرايي توسط كودكان براي معلم ها قابل فهم خواهد بود كه با نكات از پيش تعيين شده درباره ساختار خوب داستان، منطبق باشد. در حالي كه كودكان داستان را تعريف مي كنند اغلب معلم ها با آنها همكاري مي كنند تا مهارت داستانسرايي را پرورش دهند.

چنين همكاري در صورتي كه كودكان قبلا داستان هايشان را به روش هاي خواسته شده از طرف معلم ساختاربندي نكرده باشند، كمتر موفق خواهد بود. عدم تناسب بين روش هايي كه كودكان داستان را سازماندهي مي كنند و ساختاربندي معتبر داستان در كلاس درس بر درك و فهم ساخته شده توسط معلم نيز تاثير مي گذارد.

به همان اندازه كه كودكان عدم تناسب ها را نشان ميدهند به احتمال زياد به عنوان ناتوان در يادگيري تشخيص داده خواهند شد. مهارت هاي داستانسرايي مهمي كه بيانگر موفقيت در مدرسه اند عبارتند از:

۱ مهم است كه كودكان نسبت به برانگيختگي ها و تحريكات معلم در توليد داستان، پاسخگو باشند. بيشترين مشكل معلم ها اين است كه كودك به سوال معلم، پاسخ كوتاه بدهد. در اين صورت معلم مطمئن نيست كه آيا كودك مطلب را فهميده است يا نه !

۲ داستان ها بايد شامل اطلاعاتي چون توصيف افراد، موقعيت ها، اشيا ، فعاليت ها و اسنادي باشند كه نقش مهمي را در حوادث داستان بازي مي كنند.


۳ داستان گو بايد بتواند بدون توجه به اينجا و حالا به داستانسرايي بپردازد. مخصوصا در داستان هايي كه درباره تجارب شخصي است بايد موجب ايجاد چنين حسي در شنوندگان شود .

۴ حوادث قصه هم از نظر زماني و هم از نظر علمي به يكديگر مربوط هستند، آنها تصادفا مرتب نشده اند. با تخمين زدن اين روابط است كه داستان انسجام مي يابد. يك كودك بايد بتواند اين حوادث را به طور واضح از نظر زماني به هم مرتبط سازد. واژه هاي مربوط به زمان شامل «سپس، و آنگاه، اول، بعد از آن، قبل از آن و بعد» واژه هاي علمي شامل «زيرا، بنابراين، وقتي كه، اگر، در حالي كه و تا» مي باشند.

۵ يك داستان اساسا توصيفي است از يكسري حوادث نظير مجموعه هاي دنباله داري كه بايد از نظر ترتيب زماني، مكاني و منطقي، سازماندهي شوند. از اين رو، حوادثي كه زودتر اتفاق افتاده اند قبل از حوادث و رويدادهاي بعدي و حوادث علمي قبل از نتايج شان، توصيف مي شوند. بي نظمي زماني در داستان اغلب موجب گيجي شنوندگان مي گردد.

۶ داستان به عنوان يك كل بايد به خوبي شكل داده شود. از نظر ساختاري دو نوع شكل دهي در داستان وجود دارد. لبو (۱۹۷۲) داستان هايي را كه خوب سازماندهي شده اند اينگونه مي داند كه توصيف زماني رويدادها در آنها منجر به ارزيابي يك نكته عالي يا يك بحران مي شود كه متعاقب آن نيز حل مي گردد.

نكته عالي اين نوع داستان اين است كه چرايي روايت داستان به عنوان يك كل را دربر مي گيرد. در مقابل، محققان ديگر داستان هايي را توصيف مي كنند كه حول و حوش هدفي ساخته شده اند و شخصيت هاي مهم داستان در پاسخ به مسئله مطرح شده در شروع داستان، تنظيم شده اند. سپس داستان كوشش هاي شخصيت هاي اصلي را براي رسيدن به هدف ها و نتايج تراش هاي شان توصيف مي كند.

فعاليت هايي كه در زير مي آيد باعث درك و فهم عميق كودكان از داستان مي گردد:

* هرگاه براي تان ميسر بود بين داستان و دنياي واقعي ارتباط برقرار كنيد. هنگامي كه داستاني درباره كاميون زباله مي خوانيد، مي توانيد درباره كاميون هاي واقعي زباله كه در خيابان مي گردند و افرادي كه زباله ها را جمع مي كنند، صحبت كنيد. همچنين هنگامي كه كاميون واقعي زباله را در بيرون مي بينيد به كودك يادآوري كنيد كه اين همان كاميون زباله اي است كه در كتاب داستان خوانديم. كودك را تشويق كنيد تا چيزهاي مشابه و متفاوت با آن را به شما نشان دهد و از او سوالاتي بپرسيد.

* همانطور كه داستان ساده اي را مي خوانيد، فعاليت هاي كليدي آن را نقش بازي كنيد يا صداسازي كنيد. براي مثال، كودكان مي توانند شمع تولد را فوت كنند كلاه ها را سرشان بگذارند و بردارند، دست بزنند، پايكوبي كنند، سرشان را تكان دهند يا وانمود كنند كه خوابيده اند و با شخصيت هاي كتاب داستان، خر و پف كنند.

* همچنان كه داستان را تعريف مي كنيد بهتر است كودكان نقش هايي از شخصيت هاي آن را به عهده گرفته و نقش بازي كنند. اين تكنيك در پيش دبستان مورد استفاده قرار مي گيرد و پيش دبستاني ها خودشان نقش هايي را براي بازي كردن به عهده مي گيرند. معلم گفته آنها را مي نويسد يا كمك مي كند تا آن را به خوبي اجرا كنند و سپس معلم و كودكان بار ديگر هنگامي كه بقيه در حال نقش بازي كردن هستند، كتاب را مي خوانند.

عبارت هايي كه به زيبايي نوشته شده اند، ريتم هاي شاعرانه و تصاوير داستان در حافظه آنها باقي مي مانند. شخصيت هاي كتاب داستان، دوست فرد مي شوند. كودكان از طريق صحبت كردن با بزرگترها درباره داستان، درس هايي را فرا مي گيرند كه مي تواند نگاه كودكان به دنيا را تغيير دهد و حتي در برخوردشان با مشكلات جديد تاثير بگذارد.

يك داستان اساسا توصيفي است از يكسري حوادث نظير مجموعه هاي دنباله داري كه بايد از نظر ترتيب زماني، مكاني و منطقي، سازماندهي شوند. بي نظمي در داستان اغلب موجب گيجي شنوندگان مي گردد.

ويوين گوسين پالي معلم دوره پيش دبستان در ايالت شيكاگو است. او به قدرت داستان ها در كلاس هايش پي برده است. وي وابستگي اش به كتاب هاي كودكان را با حرف هاي جالبي توصيف مي كند: «شعر، نثر و بهترين كتاب هاي كودك وقتي كه كوچك هستيم توي ذهن مان مي روند و دوباره در تمام زندگي مان آواز سر مي دهند.»

در صورتي داستانسرايي توسط كودكان براي معلم ها قابل فهم خواهد بود كه با نكات از پيش تعيين شده درباره ساختار خوب داستان، منطبق باشد.
ماهنامه كودك

 

نيك صالحي (www.niksalehi.com)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونه از همسرمان گله كنيم


 گله گذاري خوب فقط با به كار بستن مهارت هاي كلامي قابل اجراست:۱) با زيباترين و بهترين عبارت ها همسرتان را مخاطب قرار دهيد.اين كار روح او را از شادماني لبريز ...

ايران پرتو خواندني ها گله گذاري خوب فقط با به كار بستن مهارت هاي كلامي قابل اجراست:

۱) با زيباترين و بهترين عبارت ها همسرتان را مخاطب قرار دهيد.اين كار روح او را از شادماني لبريز مي كند. متأسفانه ما عادت داريم به هر كه نزديك تر شويم، بيشتر حرمتش را بشكنيم. پس با همسرمان با همان احترامي حرف بزنيم كه با فرد بيگانه يا آشنايي صحبت مي كنيم زيرا احترام، احترام مي آورد و فرد هر چه به ما نزديك تر باشد، به اين احترام بيشتر نياز دارد تا ركود و سردي بر رابطه مان سايه نيفكند.

 ۲) هنگام صحبت مراقب باشيد غرور همسر را جريحه دار نكنيد. اين گونه زخم ها خيلي عميق اند و عامل بسياري از اختلاف ها و درگيري هاي بعدي مي شوند. حتي اگر جلسه مذاكره به ظاهر ختم به خير شود.

 ۳) در گفتار و كردارتان صادق باشيد صداقت واقعيتي است ملموس كه همگان به راحتي متوجه آن مي شوند. فريب، دورويي و رياكاري نتيجه سو دارد و از عوامل مهم شكست مذاكرات است.

۴) هنگام گفتگو جانب منطق و انصاف را نگه داريد. براي اين كار هم لازم است خود را جاي طرف مقابل بگذاريم. در اين صورت شرايط و حال او را درك مي كنيم و از ميزان رنجش ما كاسته مي شود زيرا درمي يابيم او در آن لحظه كاري غير از اين نمي توانسته بكند.

۵) سهم خود را در مشكل پيش آمده ببينيد و صادقانه به آن اعتراف كنيد. آدم عاقل كسي است كه اشتباه خود را متوجه شود و شهامت بيان آن را داشته باشد. به اين ترتيب طرف مقابل نيز وادار به فكر كردن مي شود تا سهم خود را در آن مشكل ببيند يا حتي بينديشد كه آنچه رخ داده سو تفاهم بوده است. به ويژه اگر يك بار بگوييد A«مرا ببخشA» يا A«عذر مي خواهم، اشتباه از من بودA»، كافي است كه طرف اگر سوار خر شيطان هم باشد، پايين بيايد و دريچه قلبش را به روي شما باز كند.

۶) لحنمان هنگام گفتگو بايد مهربانانه باشد.وقتي لحن خصومت آميز داريم يا مي خواهيم طرف را محاكمه كنيم و يا سرجايش بنشانيم، به يقين مذاكره را به شكست خواهيم كشاند. بايد به طرف ثابت كنيم كه قصد ما مچ گيري نيست يا به اصطلاح نمي خواهيم او را خيط كنيم. چنين لحني ما را به هدف اصلي مان مي رساند چنان كه گفته مي شود A«محبت غيرممكن را ممكن مي سازد

A». ۷) در حين مذاكره از زخم زبان، گوشه و كنايه، تحقير، تمسخر و تخطئه بپرهيزيد. تهديد نكنيد و خط و نشان نكشيد. اين رفتارهاي منفي گفتگو را مسموم مي كند.

۸) از مقايسه همسر با ديگران بپرهيزيد. بر كارهاي خوب او انگشت بگذاريد و تأكيد كنيد كه اين اختلاف ها ناشي از اختلاف سليقه است و به راحتي حل مي شود. او را همان طور كه هست بپذيريد تا اعتماد به نفس پيدا كند و راغب شود كه در خودش دگرگوني به وجود آورد.

 ۹) از لجاجت و يكدندگي بپرهيزيد. اگر نتوانستيد به نتيجه مطلوب برسيد، ادامه مذاكره را به جلسه بعد موكول كنيد و هرگز نخواهيد در همان لحظه از طرف مقابل اعتراف بگيريد كه مقصر است. اين رفتار هم خطاست و هم نشانه عاري بودن ما از ظرفيت همواره به ياد داشته باشيم براي رسيدن به هر هدف راه هاي متعدد وجود دارد و لازم نيست حتماً چيزي به همان زبان و با همان كلمه هايي كه ما مي خواهيم بيان شود. يكدندگي و لجاجت شرط عقل نيست.

 ۱۰) هنگام مذاكره به بيش از يك يا دو مسئله نپردازيد و در آن واحد، صد مشكل از ديروز تا فردا را مطرح نكنيد.وقتي موضوع يا مشكلي را حل كرديد و بر سر آن به توافق رسيديد، به مسئله بعدي بپردازيد.

 ۱۱) اگر مذاكره تان ختم به خير شد، جشن كوچكي بگيريد و از اين كه يك بار ديگر در كنار هم هستيد و تفاهم داريد لذت ببريد. parsianforum.com
 

نيك صالحي (www.niksalehi.com)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه بددهاني را كنترل كنيم


 سلامت نيوز: در زبان فارسي واژه هاي گوناگون و متنوعي براي بيان احساسات و افكار وجود دارد. اما افرادي كه به بد دهاني و دشنام گويي عادت كرده اند مكررا از ...

 در زبان فارسي واژه هاي گوناگون و متنوعي براي بيان احساسات و افكار وجود دارد. اما افرادي كه به بد دهاني و دشنام گويي عادت كرده اند مكررا از چند واژه معدود تكراري، ركيك و زننده استفاده مي كنند. چرا بد دهاني و دشنام گويي ناپسند است

۱ بد دهاني از اعتبار و شان شما كاسته و شخصيت شما را زير سوال مي برد. 2 روابط شما را به خطر مي اندازد. 3 نزد ديگران از احترام كمتري برخوردار خواهيد شد. 4 نشان دهنده آن است كه شما روي رفتار و هيجانات خود كنترلي نداريد. نشانه عدم خويشتنداري و ضعف شخصيتي. عدم بلوغ هيجاني. 5 نشانه جهل، كم سوادي و نا فرهيختگي است. نشانه انحطاط فرهنگي در جامعه نيز مي باشد. 6 زبان افراد بي تمدن، نا پخته و بي نزاكت است. 7 موجب بروز خشونت ميگردد. تنها شرايط را بحراني تر ميسازد. 8 موجب آزار روحي ديگران مي شود. بي اعتنايي و بي توجهي به حقوق ديگران محسوب مي گردد. 9 سبب فساد و به ابتذال كشيده شدن زبان رسمي كشور مي گردد. به گونه اي كه واژه هاي اصيل، رسا و گوش نواز به فراموشي سپرده شده و واژه هاي ركيك، عاميانه و دشنامها جاي آنها را پر مي كنند. 10 نمي توان با آن بطور مطلوب ارتباط برقرار كرد. مفهوم و مقصود را آنطور كه بايد نمي تواند منتقل سازد. 11 دشنام ها اثر بخشي خود را از دست مي دهند. بنابراين كاربرد آنها متداول شده و از قبح شان كاسته مي شود. 12 دشنام ها بحثها را به مشاجره تبديل مي سازند. همچنين موضوع آنها را مي توانند تغيير دهند. براي مثال فرض كنيد در خلال بحث عوض پاسخ: نه از نه احمق استفاده شود. از اين لحظه به بعد خواهيد ديد كه ديگر موضوع بحث هر چه كه باشد فراموش و به رد و بدل دشنام ميان دو فرد بدل مي گردد. 13 الگوي رفتاري نامناسبي براي كودكان مي گردد. چگونه زبان خود را رام و مهار كنيم

شما با كنترل زبان و گفتار در نظر ديگران پخته تر، با هوش تر، مودب، سخن دان، با ملاحظه، دلپذير، با كلاس تر و خوش مشرب تر جلوه كرده و مورد پذيرش و احترام همگان قرار خواهيد گرفت. 1 بر زيان آور بودن بد دهاني اذعان كنيد

شما بد دهاني مي كنيد چرا كه دشنام گويي آسان، مفرح، نوعي رك گويي، تاكيد كننده و قانون شكن بوده و درد و خشم را كاهش مي دهد. اما مطمئن باشيد جنبه هاي منفي آن بيش از جنبه هاي بظاهر مثبت آن است. شما با بد دهاني نمي توايند در بحثها پيدشنام گويي ذكاوت، زيركي و سخن وري شما را اثبا شما با بد دهاني قادر به جلب احترام و تحسين ديگران نخ با بددهاني نمي توان ايجاد انگيزش كرد فقط مي توان ارعاب كرد. 2 از حذف دشنام گويي ها و بد دهانيهاي جزئي، غير جدي و اتفاقي شروع كنيد

همواره تصور كنيد مادر، دختر خردسال و يا كسي كه با وي رودربايستي داريد در كنارتان حضور دارد. عوض استفاده از صفات اهانت آميز و ركيك براي تاكيد، از تغيير لحن و آهنگ در واژه ها و جملات بهره گيريد.براي شرح و توصيف اشيا ، آدمها، حيوانات و كارها از واژه هاي ركيك اجتناب ورزيده و بجاي آن مفصل تر شرح دهيد. 3 مثبت بينديشيد و نيمه پر را ببينيد

طوري رفتار كنيد كه قادر به انجام امور هستيد. نگراني تا اندازه اي كه در شما براي رويارويي با مشكلات ايجاد انگيزه و آمادگي كند كافيست. مثبت انديشي نه تنها اكثر دشنام دادن ها را حذف مي كند بلكه خوشنودي را برايتان به ارمغان آورده و شخصيت شما را نيز در خشان تر ميكند. 4 شكيبايي را تمرين كنيد

آستانه تحمل خود را افزايش دهيد. سريع از كوره در نرويد و در اموري كه كنترلي بر آنها نداريد بردباري به خرج دهيد. 5 دشنام نگوييد، كنار بياييد

ما در جهان ناكامل و غير ايده آل زندگي مي كنيم. اما انتظارات ما بطور روز افزون در حال افزايش است. روز به روز شرايط دشوارتر و بد تر شده و تاخيرها، ناكامي ها و نا اميديها افزايش مي يابند. ما چاره اي نداريم مگر اينكه با آنها كنار بياييم. بد دهاني و دشنام گويي مشكلي را حل نمي كند. 6 به گلايه كردنها و ناليدنهاي خود پايان دهيد

پيش از ناله كردن و شكوه كردن يك حقيقت بسيار مهم را به خودتان ياد آوري كنيد، هيچ كس مايل به شنيدن ناله و شكايت نيست! چرا بايد باشد شكايت كردن در مورد اموري كه شما و ديگران كنترلي بر آنها نداريد كاري عبث است بنابراين از آن پرهيز كنيد. براي ساير شكايات نيز سعي كنيد يك راه حل منطقي و معقول ارائه دهيد. يقين داشته باشيد ديگران اين شيوه برخورد متين، خردمندانه و توام با خويشتنداري شما را خواهند ستود. 7 از واژه هاي جايگزين استفاده كنيد

در زبان فارسي واژه هاي گوناگون و متنوعي براي بيان احساسات و افكار وجود دارد. اما افرادي كه به بد دهاني و دشنام گويي عادت كرده اند مكررا از چند واژه معدود تكراري، ركيك و زننده استفاده مي كنند. براي واژه هاي ركيك يك معادل مودبانه بيابيد. چند واژه قدرتمند و يا با مزه يافته و آنها را بكار بريد. شايد ابتدا اين واژه ها شما را راضي نسازند اما به مرور زمان چرا. 8 نقطه نظرات خود را مودبانه بيان كنيد

واكنشها و پاسخهاي خود را تحت كنترل خويش در آوريد. چنانچه فردي از شما انتقاد كرد كه كاري را نادرست انجام مي دهيد به وي نگوييد: به شما مرطوب نيست .اين يك پاسخ تدافعي ، خصومت آميز و كودكانه است. بهتر است اينگونه پاسخ دهيد كه اين يك روش جديده و خيلي هم سريعتر انجام ميشه . يا توجيه كردن، پاسخهايي پخته تر و متقاعد كننده تر بدهيد. 9 پيش از سخن گفتن فكر كنيد

از دهان خارج ساختن دشنام و واژه هاي تهي از نزاكت و ادب، مهارت در سخن وري و بي سليقگي آسان است. پيش از اينكه سخن بگوييد از پيامدها و اثرات احتمالي آن مطمئن شويد. چنانچه پس از اينكه حرفي زديد متوجه شديد كه گفتارتان توهين آميز و گستاخانه بوده به عقب باز گشته و موشكافانه نوع تعبير و جمله بندي خود را بررسي كنيد. به تدريج با اصلاح اشتباهات گذشته خوش زباني را تمرين كنيد. 10 ترك عادت دشوار است

ترك بد دهاني همچون ساير اعتياد ها همچون ترك سيگار نياز به تمرين، پشتكار، حمايت ديگران و اراده راسخ دارد. نه تنها واژه هاي قبيح را بايد ترك كنيد بلكه احساسات و هيجاناتي كه شما را به دشنام گويي وا مي دارند را نيز مي بايست تحت كنترل در آوريد. با زبان پالوده صحبت كنيد و افكار مثبت را جايگزين افكار منفي كنيد. ببينيد در كدام شرايط بيشتر دشنام مي دهيد و شيوه رفتار و برخورد خود را نسبت به آن موقعيت تغيير دهيد. 11 با افراد بد دهان معاشرت نكنيد

دوستان بد دهان خود را كنار بگذاريد تا مجبور نباشيد به منظور ارتباط برقرار كردن با آنها شما هم بد دهان شويد. با افراد بد دهان نيز مشاجره نكنيد چرا كه اينگونه افراد با فحاشي بر شما پيروز خواهند شد. چرا كه آنها چيزي از استدلال سرشان نمي شود و تنها در دشنام دادن مهارت دارند. براي ارتباط برقرار كردن و ايجاد صميمت دشنام دادن گزينه مناسبي نيست.

بد دهان بودن اغلب افراد جامعه دليل نمي شود كه شما هم مانند آنها بد دهان باشيد.
با خوش زباني به وقار و شخصيت خود بيفزاييد.
تا مي توانيد واژه هاي جديد بياموزيد. كتاب هاي ادبي، پر مايه و غني از واژه هاي ناب و خوش آهنگ را مطالعه كنيد تا سخن وري را تمرين كرده باشيد .


نيك صالحي (www.niksalehi.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آزمون تجزيه تحليل شخصي صوت

اين آزمون شامل 19 عبارت است. هر عبارت را بخوانيد و در مورد آن فكر كنيد. سپس هر عبارت را بر اساس نظر خودتان راجع به صدايتان با علايم درست و نادرست علامت بزنيد.

  • شما مكررا در حين صحبت كردن با كمبود هواي تنفسي مواجه مي شويد.

  • شما دوست نداريد كه به صداي ضبط شدۀ خودتان گوش كنيد.

  • در حين صحبت كردن صدايتان خسته ميشود.

  • افراد غريبه از پشت تلفن شما را جوانتر يا پيرتر از آنچه واقعا هستيد تصور مي كنند.

  • صداي شما هنگام صبح با صداي شما هنگام عصر تفاوت دارد.

  • بعد از صحبت كردن به مدت طولاني صدايتان خسته ميشود.

  • بعضي اوقات مردم در شنيدن صداي شما دچار مشكل مي شوند.

  • صداي شما به خوبي سابق نيست.

  • صداي شما تودماغي به نظر مي رسد.

  • صداي شما طوري است كه انگار عصبي هستيد.

  • شما ممكن است زماني كه عصبي يا خسته مي شويد، صداي خود را از دست بدهيد.

  • وقتي صحبت مي كنيد آن صدايي را كه ميخواهيد نداريد.

  • شما مايل هستيد كه زير و بمي صدايتان را تغيير دهيد.

  • شما احساس مي كنيد كه صداي شما واقعا متعلق به خودتان نيست.

  • شما پي در پي گلويتان را صاف مي كنيد.

  • وقتي دچار آلرژي يا سرماخوردگي مي شويد گاهي صدايتان را از دست مي دهيد.

  • شما بعد از صحبت كردن به مدت طولاني احساس خستگي بيش ار حد و زخم شدگي در گلويتان داريد.

  • مردم اغلب در فهميدن صحبت هاي شما دچار مشكل مي شوند.

  • افراد غريبه از پشت تلفن در تشخيص جنسيت شما اشتباه مي كنند.

  • 19 عبارت را مجددا بازبيني كنيد و ببنيد آيا پاسخ هاي اولي قطعا احساس شما را در مورد صدايتان نشان مي دهند؟

    حالا تعداد پاسخ هاي صحيح را بشماريد.

    اغلب يك يا دو مورد دربارۀ صداي ما صدق مي كند.

    بعد از به كار بردن اين آزمون در مورد تعدادي از بزرگسالان، توانستيم ميزان تجه دربارۀ صدا را در مقياس زير درجه بندي كنيم:

    پاسخ هاي صحيح ميزان توجه

    2-0 فقدان توجه

    4-3 توجه گم

    8-5 توجه متوسط

    9 يا بيشتر توجه زياد

    با ميزان توجه زياد احتمال ميرود كه شما از صداي متفاوت از صداي طبيعي تان استفاده مي كنيد.

    برگرفته از: چگونه صداي طبيعي خود را بيابيم.

    پرفسور دانيل بون

    ترجمه خانم غفاري اناركي (1372)

    http://goftardarmani.mihanblog.com/


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]
    [ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
    درباره وبلاگ

    تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
    پنل کاربری
    نام کاربری :
    پسورد :
    لینک های تبادلی
    فاقد لینک
    تبادل لینک اتوماتیک
    لینک :
    خبرنامه
    عضویت   لغو عضویت
    امکانات وب
    شمارنده
    شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.