مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3192
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 18
همه : 5164155

 مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۶ - تمرين براي ترك عادت هاي نامناسب هنگام سخنراني و گفتگو

۲

هنگام حرف زدن 6 كار را نكنيد !
 

بيشتر مواقع مستمعين از طريق چشم هايشان به سخنان شما گوش مي سپارند. ايما و اشاره هاي شما بيانگر چيست؟ آيا ‌ در هنگام سخنراني در يك جلسه مهم و معتبر، مطمئن و موثق ظاهر مي شويد و يا اينكه فاقد اعتماد به نفس ، عصبي و ‌دستپاچه هستيد؟مشكل از طرز ايستادن، حركات صورت و ژست هايي كه به خود مي گيريد، آغاز مي شود.

آقاي" جو الن ديميتريوس " عضو ‌مشاوران مشهور هيئت منصفه دادگاه مي گويد: "زماني كه از هيئت منصفه دليل قبول شهادت افراد را جويا مي شويم، آنها ‌ا‌ظهارمي دارند كه حركات و ايما اشاره دو برابر چيزهاي ديگر تاثير گذار هستند."‌اما چگونه مي توانيد مهارت هاي غيركلامي خود را افزايش دهيد؟ از انجام حركات نامناسب پرهيز كنيد و در عوض حركات جايگزيني كه مناسب شرايط موجود هستند را انجام دهيد.

با اين كار ‌شما متوجه تفاوت شـگرفي كه در زندگي شما به وجود ميآيد، خواهيد شد. در اينجا به 6 حركت كُشنده كه انجام آن باعث مي شود مستمعين نسبت به گفته هاي ‌شما بي اهميت شده و تحت تاثير قرار نگيرند اشاره مي‌كنيم. سعي نماييد از انجام آنها اجتناب كنيد، آنگاه با يك چنين كار كوچكي تغييرات ‌چشمگيري در زندگي شما به وجود خواهد آمد.‌

نگاه به زمين به جاي مخاطبان : اين كار يعني اينكه شما دچار كمبود اعتماد به نفس هستيد، براي سخنراني آماده نيستيد و به همين دلـيـل عـصبي و ‌دستپاچه شده ايد.‌در طول سخنراني در حدود 90 درصد از كل زمان را به چشم هاي حضار نگاه كنيد. بسياري از افراد بيشتر وقت ‌خود را صرف نگاه كردن به زمين، پرده اسلايد و يا ميزي كه پيش روي آنها قرار دارد، مي كنند. رهبران و مديران موفق در حين ‌صحبت كردن مستقيما به چشم هاي شنوندگان خود نگاه مي كنند.‌

خميدگي: باداشتن چنين حالتي يعني شما فاقد قدرت هستيد و اعتماد به نفس خود را ازدست داده ايد.‌اگر قرار است در طول مدت سخنراني در جايي ثابت بايستيد، بهتر است پاهاي خود را به عرض شانه باز كنيد ‌و اندكي به سمت جلو گرايش داشته باشيد. در اين حالت شانه ها نيز بايد اندكي به سمت جلو متمايل شوند.

در اين ‌وضعيت شما اندكي مردانه تر جلوه مي كنيد. توجه داشته باشيد كه سر و ستون فقرات بايد راست باشد. سعي كنيد از ‌تريبون و يا سكويي كه در جلوي شما قرار دارد به عنوان دستاويزي براي تكيه دادن استفاده نكنيد.‌

تكان خوردن، جنبيدن و پيچ و تاب خوردن : اگر شما مدام تكان بخوريد مفهومش اين است كه شما عصبي، دستپاچه و نا آرام بوده و از آمادگي لازم برخوردار نيستيد.‌از تكان خوردن، دست بكشيد. تكان هاي بي جا و بي مورد هيچ هدفي را در بر ندارند. اين كارها كمبود صلاحيت و شايستگي و عدم توانايي ‌كنترل امور را بيان مي كند.

بي حركت ايستادن: اين روش هم نشان مي‌دهد شما انعطاف پذير نبوده و فرد كسل كننده، بي انرژي و خسته كننده اي هستيد. سعي كنيد راه برويد، حركت كنيد. بيشتر افرادي كه براي آموزش آداب سخنراني مراجعه مي‌كنند، داراي ‌اين تصور غلط هستند كه يك سخنران خوب بايد سفت و سخت بر سر جاي خود ميخكوب شود.

 روشي كه به آنها توصيه مي‌شود اين است كه نه تنها راه رفتن قابل قبول است، بلكه خوشايند نيز مي‌باشد. بسياري از تجار بزرگ به ميان مردم مي روند و ‌دائما در حال حركت هستند؛ البته حركت هدفمند! شايد يك سخنران پويا و پر انرژي براي هدف خاصي از يك سمت اتاق به ‌طرف ديگر آن حركت كند، اما اگر هيچ كسي درآن قسمت از اتاق حضور نداشته باشد بالطبع اين حركت او بي مورد ‌است و جزء موارد هدفمند به شمارنمي آيد.

علت اينكه من به متقاضيان خود پيشنهاد مي كنم كه قسمت كوتاهي از ‌سخنراني هايشان را ضبط كنند نيز اين است كه مي خواهم بدانم آيا حركات خارج از محدوده انجام مي دهند يا خير؟‌

قرار دادن دست‌ها در داخل جيب:چنين حالتي به اين مفهوم است كه شما علاقه خاصي به مطلب مورد بحث نداريد و غير متعهد و نا آرام هستيد.‌در اين قسمت راه حل ساده اي براي شما داريم؛ دست هاي خود را از جيبتان در آوريد. تجار بزرگ هيچ گاه در ‌حين سخنراني هردو دست خود را درون جيب هايشان قرار نمي دهند.

 قرار دادن يكي از دست ها در داخل جيب، در زماني ‌كه با دست ديگر در حال ژست و فيگور گرفتن هستيد، قابل قبول مي باشد.‌

استفاده از ژست هاي ساختگي: خيلي خوب است كه بتوانيد ژست هاي متفاوتي به خود بگيريد، فقط بايد توجه داشته باشيد كه اين كار را به ‌حد افراطي انجام ندهيد. پژوهش ها ثـابت كرده اند ژست هايي كه افراد به خود مي گيرند منعكس كننده افكار بسيار ‌پيچيده اي است و همين ژست ها هستند كه صلاحيت و شايستگي شما را به شنوندگان نشان مي دهند.

اما زماني‌كه از ‌ايما و اشاره هاي ساختگي استفاده مي كنيد، درست مثل انسان هاي متزور و ريا كار جلوه خواهيد كرد.‌به عنوان مثال آقاي بوش هميشه در سخنراني هاي خود از ژست هايي استفاده مي كرد كه هيچ ارتباطي با گفته هاي او ‌نداشت.

 شايد او بيش از اندازه تحت آموزش قرار گرفته بود. درست مثل زماني كه صدا يك چيز باشد و تصوير چيز ديگر." ‌

آفتاب يزد
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونه از زبان بدن درسخنراني استفاده كنيم

عكس العمل وحركات بدن  ،بسيار گوياتر از واژه هاست. پس چطور مي توانيم دراستفاده از زبان بدن  موفق عمل نماييم؟

درهنگام سخنراني به طورهمزمان از دو طريق مختلف گفتگو را پيش مي بريم. يكي از طريق زبان گفتاري وديگري بوسيله زبان بدن. حال اگر اين دو وسيله  ،با هماهنگي كامل  مورد استفاده قرار گيرند مي توانندمكمل يكديگر باشند. اما اگر اين دو شيوه با هم همخواني نداشته باشند هرچقدر هم كه ازكلمات خوب استفاده كنيد بازهم به نتيجه مطلوبي نخواهيدرسيد.

 زبان بدن ،  مفهوم اصلي را منتقل مي كند.

گرچه كلمات خيلي اهميت دارند اما زبان بدن كار انتقال مفاهيم رابه عهده دارد. مفهومي كه شما مي خواهيد منتقل  كنيد به ميزان اعتبارشما به عنوان يك گوينده  بستگي دارد. اين اعتبار به ميزان علاقمندي شما به مخاطب ، ارتباطتان با نيازهاي او وچگونگي احساسي كه نسبت به خود داريد برمي گردد.

تصور كنيد فردي مي خواهد محصول شركت خود راتبليغ كند  درحاليكه به جلو خم شده زيرلب من من كنان مي گويد:شركت ما در صنعت پيشتاز است.  اما آيا به نظر شما كسي حرفهاي او را باور مي كند ؟ مسلما نه . پس حالت ها وطرز ايستادن واداي كلمات او برمخاطب تأثير فراواني دارد.

زبان بدن فقط محدود به دستها نمي شود.

بعضي ها گمان مي  كنند زبان بدن يعني چگونگي استفاده از دستها. گرچه دستها دراين ميان اهميت خيلي زيادي دارند اما  زبان بدن شامل هرچيزي به جز واژه ها مي شود.

به همه قسمتهاي بدنتان كه به شما درانتقال مفاهيم كمك مي كنند توجه داشته باشيد . اين بخش ها عبارتند از:صدا ،چشمها ،دستها ،پاها ،واحساس.

صدا: سخن گفتن با لحني يكنواخت  به انتقال پيام آسيب مي رساند وشنونده را دلزده مي كند.
شما مي توانيد با تغيير در لحن وآهنگ صداي خود مخاطب را مشتاق وپيگير نگه داريد. با تغيير در صداي خود ، شنونده را به تحرك واداريد. با آرام كردن لحن خود طرف مقابل را آرام كنيد. لحظه اي مكث كنيد تا شنونده مشتاق شنيدن جمله بعدي گردد ومطلب را به خوبي دريافت كند. زيروبم كردن صدا نيز نقش مهمي در پرنشاط  كردن سخنراني ايفا مي كند.

آموختن وتمرين تكنيك هاي مختلف صوتي ، ممكن است كار زمانبري باشد اما نتايج شگرفي به دنبال خواهد داشت. براي پي بردن به تأثيرات آن مي توانيد نمايش هاي راديويي قوي وتأثيرگذار را به خاطر بياوريد.

چشمها:به غير از لحن سخن گفتن ، چشم هاي شما نيز نقش بسيار مؤثري در برقراري ارتباط با مخاطب ايفا مي كنند.
سعي كنيد  نگاه مستقيم به مخاطب را تمرين نماييد ،چشم در چشم. تلاش كنيد تابا تك تك مخاطبان حاضر در محل سخنراني ارتباط بصري برقرار نماييد.  وقتي به كسي چشم مي دوزيد عليرغم وجود فاصله مي توانيد با او ارتباط برقرار كنيد. درمكان هاي كوچك مي توانيد تك تك افراد را ازنظر بگذرانيد. درفضاهاي بزرگتر نيز  افراد ي كه درجاهاي مختلف نشسته اند را  به دسته هاي چندتايي تقسيم وبه آنها نگاه كنيد.

دستها:بعضي ازافراد واقعا بوسيله دستهايشان حرف مي زنند.  شما بايد احساستان  را هرطور كه راحتيد بيان كنيد. اما بايد اين كاررا هوشمندانه انجام دهيد. به خاطر داشته باشيد كه هرحركتي درجلب توجه مخاطب  مؤثراست.
وقتي دستهايتان را تكان مي دهيد بايد همراه با انگيزه وهدف باشد.

دستهايتان را به گونه اي حركت دهيد كه قابل مشاهده باشد و درضمن حركت دستها مناسب  با سخنراني باشد. اگر روي سن هستيد وبا مخاطب فاصله داريد بايد حركت دستها بيشتر ودر فضاي بزرگتري انجام شود.

پاها: سعي كنيد ياد بگيريد كه در يك نقطه ثابت بايستيد اما توجه داشته باشيد كه نبايد خشكتان بزند.
براي بيان يك مطلب در يك نقطه  بمانيد . وقتي آن مطلب به پايان رسيد حركت كنيد و به نقطه ديگر برويد وسپس  مطلب بعدي را با استقرار در آن نقطه بيان نماييد.  اين كار نشانگر حس اعتماد به نفس شماست. سعي كنيد درحركات خود محكم ،باثبات ومتعادل باشيد.

محيط سخنراني ، محدوده حركات شما را تعيين مي كند. اگر برروي يك سن بزرگ سخنراني مي كنيد مي توانيد آزادانه به چپ وراست يا بالا وپايين  حركت داشته باشيد. يادتان باشد  به گونه اي حركت كنيد كه  در ديد مخاطب قرار بگيريد ونور كافي وجود داشته باشد.

احساس:احساس ،جزء ناپيداي زبان بدن است . اين احساس است كه ساير اجزاي ملموس وپيدا مثل حركات بدن و... را به هم ارتباط مي دهد. در هنگام سخنراني احساس خود را فعال نگه داريد تا حركاتتان طبيعي تر باشد.
درحقيقت ،احساس پايه وشالوده اصلي سخنراني است. احساس است كه به سخنان شما قدرت انتقال مفاهيم را مي دهد. همين حس به شما اين امكان را مي دهد كه لبخند بزنيد و به صدايتان گرما مي بخشد.

شنوندگان  احساس را دوست  دارند وبا آن ارتباط برقرارمي كنند. احساس ، انرژي مثبت با خوددارد وهمين انرژي مثبت است كه  مخاطب را با شما همراه مي كند.

براي ارائه يك سخنراني مناسب ،استفاده  درست از همه اين اجزا لازم است.

اما اگر از آنها به طرزصحيح استفاده نشود مي تواند برتوانايي تان در برقراري ارتباط با مخاطب  تأثير منفي بگذارد. اگر به چشم مخاطب نگاه نكنيد ، گمان مي كند كه از او گريزانيد واگر با يك لحن ثابت حرف بزنيد توجه مخاطب بعداز چند دقيقه از سخنراني منحرف خواهد شد.  اگردستانتان را بي هدف تكان دهيد شنونده  با خود خواهد گفت :چه اتفاقي براي سخنران افتاده ؟واگر بي جهت راه برويد ،طرف مقابل را سر در گم وگيج خواهيد كرد.

همانگونه كه ميان شناخت زبان گفتاري واستفاده صحيح از آن ،  تفاوت زيادي وجود دارد ، ميان شناخت اجزاي مختلف زبان بدن وكاربرد صحيح اين اجزا  در يك سخنراني ماهرانه نيز فاصله فاحشي به چشم مي خورد.

همه اجزاي زبان بدن شامل صدا ،چشمها ، ،پاها واحساس بايد آن قدر مورد تمرين وتكرار قرار گيرند تا بتوا نند با واژه هاي كلامي ، كاملا هماهنگ شده وريتمي طبيعي ميان كلام وحركات برقرار گردد. شما بايد ابتدا  براي يادگيري اين زبان تمرين كنيد و سپس انها را به صورت مناسب به كار بگيريد.

براي اينكه بتوانيد زبان بدنتان را بهتر كنيد بايد با نوع استفاده از آنها در سخنراني آشنا شويد.

ازخودتان تصوير بگيريد

درطي يك سخنراني واقعي ازخود تصويربرداري كنيد. اين تنها راه براي مشاهده رفتارهاي حقيقيتان مي باشد.

شا يد درابتدا ازديدن رفتارهاي خود شگفت زده شويد . اما بهتر است واقعيت رابپذيريد و براي اصلاح حركات و واكنش هاي نامناسب اقدام نماييد.

براثر ممارست ، زبان بدنتان حالت طبيعي به خود مي گيرد واشكالات آن برطرف مي شود و همه اجزا باهم هماهنگ خواهد شد.

در اين صورت مخاطبين شما ،هم ازلحاظ شنيداري وهم هيجاني پيام سخنراني را دريافت خواهند كرد. با استفاده مناسب از زبان بدن  ،آنها را هم به صورت ظاهري وهم بصورت دروني باخود همراه خواهيد كرد. حتي اگركلامتان نيز ناقص باشد شنونده مفهوم اصلي را دريافت مي كند.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]


مديريت مناظره با «جدال احسن»
مهدي ياراحمدي خراساني

 
بسياري از افراد در هنگام مناظره ها و جدال ها عنان از كف مي دهند، از كوره در مي روند و سخنان ركيك و ناصحيحي بر زبان مي رانند و رفتارهايي از آنان سر مي زند كه شرم آور است.

خروج از دايره آداب سخن گفتن زماني تشديد مي شود كه شخص از سوي طرف مقابل و مخالف استهزاء شود. اگر فرد در مناظرات اجتماعي در خود اين توان را نمي يابد كه با مخالف به شيوه نيكو سخن گويد از همان آغاز نبايد وارد اين ميدان شود.

از آن جا كه جدل به هر حال گفت وگويي با قصد چيرگي و منصرف كردن شخص از نظر و رأي خود است مي توان آن را يك جنگ دانست.

بنابراين بايد شخص جدل كننده در هنگام جدل بهترين برخورد و نيكوترين سخن را داشته باشد و از تمسخر كلامي و غيركلامي بپرهيزد. خداوند متعال در قرآن(نحل:125و عنكبوت:46) برخورد و سخن نيكو را از جمله آداب جدال احسن با ديگران برشمرده و بدان سفارش كرده است.

از ديگر آداب اسلامي جدال احسن، رفق و مداراست. شيخ طبرسي، جدل احسن را جدل همراه با رفق و مدارا تفسير مي كند(مجمع البيان) بنابراين جدل كننده بايد هماره به گونه اي رفتار كند كه به دور از خشونت باشد و نرمي و مدارا با مخاطب را در طول جدل مراعات كند.

از آن جا كه قرآن حاوي بهترين مطالب حق و استدلال هاي منطقي است بهتر است كه شخص از قرآن براي جدال بهره بگيرد.

جدال از نظر لغت
راغب اصفهاني در تعريف جدال مي گويد: «جدال گفت وگو كردن و با يكديگرسخن گفتن است به طريق ستيزه و نزاع وبه جهت غلبه نمودن بر ديگري وريشه اين كلمه از"جدلت الحبل" است يعني طناب رامحكم كردم و جدال از همين معنا مي باشد، گو اين كه هر يكي از جدل كنندگان ديگري را از ديدگاهش بر مي تابد ونيز گفته شده ريشه جدال كشتي گرفتن وافكندن ديگري برزمين سخت مي باشد».

البته مفسر بزرگ شيعي شيخ طبرسي جدل را به قصد منصرف كردن شخص مقابل از رأي و نظرش تعريف كرده است (مجمع البيان) تا كمي آن را از شدت و حدت جنگي بودن بيرون آورد و به آن لطافت و نرمي بخشد.

مفهوم شناسي "جدال احسن"
همه ما در زندگي فردي و اجتماعي خود با خانواده، بستگان، دوستان، همسايگان، همكاران و... بحث و گفت و گو مي كنيم. بدين ترتيب در روابط اجتماعي دائم در موضوع هاي گوناگون اقتصادي، سياسي و... به گفت وگو و تبادل نظر مي پردازيم.

سؤال مهم اين است كه چرا در بسياري از اين بحث ها، در پايان به جاي «وحدت و همبستگي» به اختلافات دامن زده و دوستي ها كمتر و دشمني ها بيشتر مي شود. حقيقت اين است كه اغلب به جاي گفت وگوي سالم و سازنده كه قرآن مجيد از آن به «جدال احسن» ياد مي كند، از شيوه هاي تخريبي و نامناسب بهره مي بريم.

جدال احسن يعني؛ گفت و گو با مخالفان بر اساس شيوه درست و با هدف روشن كردن حقيقت نه بيرون كردن رقيب از ميدان و غلبه بر او. از امام صادق(ع) در تفسير جدال احسن آمده است كه مراد از آن جدال با كمك كتاب ا... و قرآن است. (نورالثقلين، ج۳)

روش شناسي "جدال احسن"
در روش جدال احسن، شخص با تكيه بر اصول و اعتقادات مشترك به گفت وگو مي نشيند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترك حقانيت سخنان خود را تبيين و تحليل كند. از اين روست كه خداوند در آيه ۴۶ سوره عنكبوت در ادامه سفارش خويش نشان مي دهد كه چگونه بايد مجادله احسن را انجام داد.

دراين آيه به پيامبر(ص) سفارش مي شود كه به اهل كتاب بگو كه ما مشتركاتي چون كتاب وحياني و خداي يگانه داريم. البته از آن جا كه جدال احسن تنها زماني ممكن و شدني است كه اصول و مباني مشتركي وجود داشته باشد كه تفهيم و تفهم بر محور ومدار آن انجام شود، نمي توان با كساني كه هيچ گونه اصول ومباني مشتركي با آنان نداريم جدال احسن را انجام داد.

چنان كه امكان ندارد با كساني كه ستمگر و لجوج و حق ستيز هستند و از همان آغاز در انديشه درك و فهم نيستند به جدال احسن پرداخت. به اين معنا كه جدال احسن و نيكو زماني شدني است كه شخص مقابل درمقام اين نباشد كه بر باطل خود اصرار كند؛ زيرا نمي توان با كساني كه از همان آغاز حق ستيز هستند مباني و اصول مشتركي پيدا كرد؛ حق ستيزان براي فرار از پذيرش حق هر دم مباني و اصول خويش را تغيير مي دهند و حتي به سخن پيشين خود نيز پشت پا مي زنند؛ بنابراين نبايد اميدوار باشيد كه براي پايه گذاري گفت وگو با آن ها به نقطه مشتركي برسيد.

فنون جدال احسن در مديريت مناظرات
منظور از فن، شگردها، روش ها و ابزاري است كه ما را در رسيدن به نتيجه مطلوب راهنمايي مي كند. از آنجا كه هر كاري فن خاص خود را دارد جدال و احتجاج نيز از اين امر مستثنا نيست و فنون خاصي دارد كه رعايت اين فنون در پيشبرد مقاصد علمي و عقيدتي جدال مؤثر است:

الف) بهره گيري از مباني پذيرفته شده از سوي دوطرف: لازم است مناظره كننده، مباني طرف مقابل را به دست آورد و بر اساس آن وارد بحث و مناظره شود. در مناظره امام رضا(ع) با مخالفان، جاثليق به امام(ع) مي گويد: چطور با كسي بحث كنم كه با كتابي استدلال مي كند كه منكر آن هستم و به پيامبري استدلال مي كند كه به آن ايمان ندارم؟ امام رضا(ع) فرمود: اي مسيحي! اگر با انجيل با تو استدلال كنم به آن اقرار مي كني؟ جاثليق گفت: آري، برخلاف ميلم بدان اقرار مي كنم (الاحتجاج)؛ بنابراين امام رضا(ع) با هر گروه از مخالفان بر اساس مباني خودشان مناظره مي كرد.

ب)چارچوب بحث: طرفين مناظره بايد در ابتدا چارچوب بحث و محل نزاع را مشخص و بحث را در چارچوب معين هدايت كنند، تا آسان تر به نتيجه برسند.

ج)واژه شناسي بحث: از آنجا كه برخي واژه ها، مبهم، داراي اشتراك لفظي و معاني متعدد است، بر طرفين مناظره فرض است كه در ابتداي بحث منظور خود را از اين گونه واژه ها مشخص كنند.

د) منظم بحث كردن: پيمودن بحث به صورت قدم به قدم و از مقدمات ساده شروع كردن تا رسيدن به نتيجه مطلوب از فنون ضروري مناظره است.

آداب جدال احسن و احتجاج از نگاه اسلام
احتجاج و جدال در اسلام، جايگاه ويژه اي دارد و اسلام ضمن سفارش به نپذيرفتن چيزي بدون تفكر و تفحص همگان را به بحث و گفت وگو دعوت مي كند. جدالي كه اسلام آن را مي پذيرد داراي ويژگي هايي است كه مي توان به مواردي از قبيل؛ هدف صحيح، دفاع از حقيقت، دفع شبهات و از بين بردن اوهام و سوء ظن ها،  تصديق عقايد مكتب حق، شكست دادن خصم ياوه گو به قصد ياري حق اشاره كرد.

جدال و احتجاج بايد همراه با صبر و متانت و انديشه و درايت باشد.آداب جدال و احتجاج از نگاه اسلام عبارت است از:

۱ -توكل به خدا: بر مؤمن و مسلمان لازم است كه در هنگام بحث و مناظره با مخالفان از خداوند در شفاف ساختن حقايق در گفت وگوها استعانت جويد.  شما[مؤمنين] چيزهايي از خدا اميد داريد كه آن ها اميد ندارند.(نساء:۱۰۴)


۲ -بهره گيري معيارهاي عقلي و علمي: در اسلام به پيروي از معيارهاي عقلي و علمي توجه مي شود. خداوند در قرآن بارها مخالفان را مخاطب قرار داده است، و به پيامبر(ص) مي فرمايد: به آنان بگو: اگر راست مي گوييد، دليل و برهانتان را بياوريد.(بقره:۱۱۱)


۳ -رعايت ارزش هاي اخلاقي: بسياري از مواقع براهين عقلي به دليل رعايت نكردن كامل جنبه اخلاقي گفت وگو، موفق به كشف حقايق نمي شود. احترام به طرف مقابل، برخورد نيكو و صادقانه براي دستيابي به نتايج عاقلانه اهميت فراوان دارد.


۴ -احترام به طرف مقابل بحث: رعايت احترام متقابل از مهم ترين آداب جدال ومناظره است.


۵ -قول لين (پرهيز از تندي ): فايده اين گونه سخن گفتن اين است كه همان بار اول طرف را وادار به مقابله نمي كند. خداوند متعال به موسي دستور مي دهد كه با هارون به سوي فرعون برود و با گفتاري نرم او را به سوي خود بخوانند: به سوي فرعون برويد كه طغيان كرده است، سپس به نرمي با او سخن بگوييد، شايد متذكر شود يا (از خدا) بترسد.(طه: ۴۳)


۶ -ضرورت رعايت انصاف: مناظره كننده بايد امكاناتي براي طرف مقابل به وجود آورد تا آنچه در ذهنش فراهم آورده به كار گيرد و ايراد كند. امام رضا(ع) در مناظره با مخالفان، هر جا جمله درستي از طرف مقابل مي شنيد فوراً تأييد مي كرد و مي فرمود:«صدقت» (التوحيد:ص۴۲۹).

نتيجه گيري
در اسلام جدال يا به تعبير ديگر بحثهاى تعصب آلودى كه براى برترى جويى برطرف مقابل و نه براى تبيين حق صورت مى گيرد به شدت نكوهش و از آن به عنوان يكى از گناهان كبيره ياد شده است؛چرا كه بزرگ ترين سد راه حق و رسيدن به واقعيت هاست.خدا در قرآن مي فرمايد:

«با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد؛عنكبوت۴۶» بهترين راه براى تبيين حقايق و رسيدن به نظرات صحيح و سالم، بحث منطقى و خالى از هر گونه تعصب و لجاجت است؛ زيرا هنگامى كه افكار به يكديگر ضميمه شود و جرقه هاى استعداد و نبوغ به هم بپيوندد از طريق هم افزايي نورى ساطع مى شود كه همه چيز را روشن مى سازد.

هرگاه حالت پرخاشگرى و جرّ و بحث بى حاصل، و به تعبير روايات جدال غير احسن در درون انسان ريشه بدواند، و به صورت خلق و خوى او در آيد، دين و ايمان و تقواى چنين انسانى در مخاطره قرار مى گيرد، و لازم است براى نجات از خطرات ناشى از اين صفت رذيله دست به كار شود و آن را درمان كند و خود را از شرّ آن رهايى بخشد.

 
خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1391/03/18 شماره انتشار  18137


http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1391&month=3&day=18&id=52246


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونگي خوب حرف زدن     تدوين: پايگاه مديريار

اهميت كلام: قرآن كريم از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفى كرده است: «هذا بيان للناس» (آل عمران، ۳ / ۱۳۸) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى كه مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد لكن با اندك تأمل خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‏ترين و ظريف‏ترين اعمال انسانى است.
اين ظرافت عظمت، از يك سو به نحوه همكارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مى شود:

1. آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يكى از مهم‏ترين نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: «الرحمن.علم القرآن. خلق الانسان. علمه البيان» خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.

2. در قيامت از مسؤوليت زبان سؤال مى شود.در سوره بلد آيات 8 و 9 مى خوانيم: «الم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين» آيا دو چشمش نداديم، و زبانى و دو لب. شايد تعقيب آيه فوق به آيه ۱۰ اين سوره: «و هديناه النجدين» و هر دو راه‏[ خير و شر] را بدو نموديم)، اين مطلب را مى فهماند كه زبان يكى از ابزار هدايت است.

3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتى تأثير گذارى است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان سحرا.(1)

4. از ميان معجزات انبيا، با عظمت‏ترين معجزه، معجزه خالده نبوى يعنى قرآن، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام، از آن به
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصول و آداب سخنراني

هدف
سخنران بايد از سخن گفتن هدفي داشته باشد و بخواهد از آن منظوري حاصل كند. سخنراني كه در سخن پردازي خود هدف مشخصي را دنبال نمي كند مانند آدم كوري است كه در چهار راهي سرگردان باشد.

آغاز سخن
آغاز يا شروع سخن بايد جذاب باشد تا در همان لحظات اول روح شنونده تسخير شود. هر سخنران بايد سعي كند كه شروع صحبتش خوب باشد ، اگر سخنراني با جمله هاي كوتاه و پرمعني يا با يك بيت شعر آغاز شود ، اثرش غيرقابل انكار است.
قبل از اينكه صحبت كنيد بايد توجه و پذيرش شنونده را به دست بياوريد. چند دقيقه اول اثر مهمي بر روي نتيجه پاياني خواهد داشت. بدين ترتيب شروع سخنراني با خنده ارتباط با شنونده را توسعه مي دهد و آنها را آرام مي كند.

تماس چشمي
به عنوان قسمتي از فن گفت و شنود ، تماس چشمي داشتن با يك گروه از افراد مهم مي باشد زيرا به شنونده شما كمك مي كند تا گوش دادن به صحبت هاي شما برايش آسان شود.

لبخند
خنده نشانه شادماني و سرور است. سخنراني كه با لبخندي طبيعي در پشت تريبون قرار مي گيرد موفقيتش حتمي است.

سكوت
استفاده كردن از سكوت هاي كوتاه و بجا بزرگترين هنر سخنران است ، سخنران خوب تنها كسي نيست كه متوالياً سخن بگويد بلكه آن است كه گاهي عاقلانه و ماهرانه در مواقع حساس لحظه اي سكوت كند تا بدين طريق بر جذابيت سخن خود بيفزايد.


يادداشت
در سخنراني بايد تمام نكات آن قبلاً با دقت تنظيم شود و بدون مطالعه قبلي نبايد سخنراني كرد. عمل تهيه گفتار بايد تا آغاز سخنراني ادامه يابد ، چندين بار خوانده شود ، رئوس مطالب آن يادداشت و از بين آنها نكات برجسته را نگاه داشت و بقيه را حذف كرد.

انتقاد
هر سخنران بايد بداند كه مردم و شنوندگان درباره سخنراني او اظهار نظر و انتقاد خواهند كرد و معمولاً محاسن را نخواهند ديد و بيشتر به دنبال معايب مي گردند بنابراين سخنران بايد آن قدرها ظرفيت و مقاومت داشته باشد كه از اين بابت ناراحت نگردد و برعكس سعي كند اولاً كمتر به دست بدگويان سوژه بدهد ، ثانياً اين انتقادها را براي بهتر شدن صميمانه بپذيرد

وضعيت سخنراني
بهترين وضعيت قرار گرفتن براي سخنراني ايستاده است كه در اين حالت مواردي وجود دارد كه از اهميت زيادي برخوردار است:

قدم زدن
بعضي افراد به خاطر فشار عصبي عادت دارند كه زياد قدم بزنند ، آنها طول سكو را دائم راه مي روند. در اين حالت ، چشمان شنوندگان ، سخنران را از طرفي به طرف ديگر دنبال مي كنند و اين مي تواند حواس پرتي فوق العاده اي را براي آنها فراهم نمايد و اين حركت جنبشي عاقبت مي تواند سبب گردد كه شنونده به يك سستي و خواب آلودگي دچار شود.
بديهي است حركت در حين سخنراني خوب است اما فقط بايد به صورت يك قدم و در نقطه اصلي سخنراني شما باشد.

ميز عادي يا ميز مخصوص سخنراني
پشت ميز بودن تنها در چند دقيقه اول ، قابل قبول است . پس تلاش كنيد به تدريج همانطور كه سخنرانيتيان پيش مي رود ، از پشت ميز تغيير مكان دهيد.


حركات دست
بعضي از سخنرانان به ويژه در آغاز سخنرانيشان در مي يابند كه دچار حالت عصبي مي شوند ، آنها با دست هايشان حركات غير قابل كنترل زيادي را انجام مي دهند . گاهي اوقات دستهايشان را در پشت بدن و يا در جلوي بدن قرار مي دهند، گاهي آنها را داخل جيب شلوار مي گذارند و كاهي با سكه ها يا كليدهاي موجود خود بازي مي كنند يا با دست بينيشان را پاك مي كنند يا با خودكار بازي مي كنند.
تمام اين موارد اختلالاتي است كه يك سخنران مي تواند آنها را در كنترل خود داشته باشد . جهت مقابله با اين اختلالات مهم است كه دست ها ديده شوند و بايد هميشه در جلوي بدن باشند ، همچنين حركات مناسب دست مي تواند ارزش آنچه كه گفته مي شود را افزون كند.

بايد ها و نبايد ها
دست ها بايد هميشه باز نگه داشته شوند ، اگرچه گاهي يك مشت گره شده مي تواند براي تأكيد بر قوت يك نكته استفاده شود ، ولي انگشتان يا دست هايي كه باز هستند يك فرد صريح تر را نشان مي دهد.
كف دستانتان نبايد با انگشتاني رو به بالا به طرف شنوندگان باشد زيرا اين عمل بر عدم قبول اشاره دارد.
انگشت اشاره كه به طرف شنوندگان تكان مي خورد اشاره به اين دارد كه شما آنها را ساكت مي كنيد .
يك حركت دوراني اتفاقي با دستهايتان مي تواند زماني كه با جمله اي اين چنيني تركيب شود خيلي مؤثر باشد «بگذايد شروع كنيم» و «بگذاريد در مورد اين نكته توافق كنيم»
حركات دست بايد طبيعي باشد بنابراين اگر شما نمي توانيد دست هاي خود را به درستي تكان دهيد فقط دست هايتان را در مقابل خود قرار دهيد .

ارائه
ما همه از تجربه گوش كردن به يك سخنراني با متن عالي ولي ارائه خسته كننده اي كه قادر نبوده حق مطلب را ادا كند ناراحت شده ايم . مواردي كه سخنران با حالت يكنواخت و يا حالت تندي صحبت مي كند بنابراين براي جلوگيري از اين مورد صدايتان را تغيير دهيد . گاهي بلند صحبت كنيد و گاهي آرام .
بر روي لغات و عبارت مشخص و مهم تأكيد نماييد ، گاهي اوقات ابتدا تند و سپس آهسته تر صحبت كنيد زيرا صداي شما و تأكيدي كه بر روي لغات معين انجام مي دهيد مي تواند متن آماده شما را با روح نمايد .

رسيدگي كردن به فشار عصبي
شما براي اينكه سخنران مؤثري باشيد ابتدا بايد ترس ها ، نگراني ها و هيجان هاي خود را درك كنيد و سپس بر سيستم عصبي خودغلبه نماييد.
بارها هنرپيشه ها را ديده ايد كه وقتي خبرنگار از آنها مصاحبه مي كند اعتراف مي كنند كه دچار استرس و فشار عصبي شده اند كه اين به خاطر ترشح هورمون آدرنالين در بدن است كه باعث مي شود ناراحتي هاي ناشي از فشار عصبي در بدن شود.

روش هاي غلبه بر فشار عصبي
كشيدن يك يا دو نفس عميق قبل از برخاستن يا به جلو برخاستن براي سخنراني .
همچنين انجام چند حركت ورزشي كمك مي كند كه هورمون ادرنالين در بدن حركت كند و اكسيژن را به خون برساند .
همچنين اگر مي لرزيد دستهايتان را به هم بچسبانيد و يا ميز كنفرانس را بگيريد .
و مهمتر از همه تهيه برنامه و آمادگي موضوعات است .
هيچ وقت از فشار عصبي نترسيد . اكثر افراد هنگام سخنراني در مي يابند كه صدا و دست و پاهايشان مي لرزد ولي در اغلب اوقات شنونده متوجه آن نمي شود .

اجتناب از عادات نامناسب :
- اهميت به خود
يكي از روش هايي كه باعث از دست دادن شنونده مي شود اهميت دادن به خودتان است براي مثال :
خانم ها و آقايان : نكته اي را دوست دارم به شما بگويم ، من تجربه 20 ساله داشته ام و برنامه هاي بي شماري در راديو اجرا كرده ام .
تعريف و تمجيد از خود ممكن است شخص را اغراق آميز جلوه دهد .
-عذر خواهي كردن :
نبايد سخنراني را با عذرخواهي شروع كرد ، مثلاً متأسفم من دير كردم يا متأسفم من آماده نيستم يا متأسفم كه وقتتان را مي گيرم .
فوراً عذرخواهي كردن هم سخنران و هم مطلب او را بي ارزش مي كند ، بهترين حالت اين است كه توسط فردي كه سخنران را دعوت مي كند انجام پذيرد .

ساده صحبت نكردن و سخن بي مفهوم (غير روزمره)
هميشه سعي كنيد متن سخنراني را طوري آماده كنيد كه شنوندگان قادر به درك مطالب آن باشند و از به كار بردن كلمات و عباراتي كه براي آنها ناآشنا است پرهيز كنيد .
لطيفه ها :

اگر شما از توانايي لطيفه گوييتان مطمئن نيستيد آن را كنار بگذاريد . و اين عبارت را به خاطر بياوريد «اگر شك داريد آن را كنار بگذاريد»

 پرسش و پاسخ
زماني كه سؤالي از شما پرسيده مي شود و يا شما به نوبه خود از سؤال كننده مي پرسيد مي توانيد اين فن را به كار ببريد . بدين ترتيب كه شما مي توانيد عبارات زير را به كار ببريد :
«متأسفم من كاملاً آن را نفهميدم» يا «مي توانيد آن را تكرار كنيد» يا «مي توانيد دقيقاً آن را توضيح دهيد»

 نكاتي كه در اين فن وجود دارد
اولاً سؤالات به ندرت دقيقاً به همان شكل اول تكرار مي شوند و وقتي تكرار مي شوند اغلب براي پاسخ دادن آسانتر مي شوند .
ثانياً بعضي از سؤالاتي كه به نظر مي رسند مشكل باشند سؤال نيستند بلكه اظهاراتي هستند كه سخنران مي تواند با آن موافق باشد يا ان را تصحيح كند .
ثالثاً و مهمترين نكته اين است كه وقتي سؤال كننده با تقاضا براي تكرار سؤال رو به رو مي شود اين عمل به سخنران مقداري وقت فكر كردن براي يافتن پاسخ را مي دهد .
اگر شما پاسخ را نمي دانيد سعي نكنيد از خود جوابي بسازيد بايد بگوييد كه متأسفم من نمي توانم به سؤال شما پاسخ دهم يا من پاسخ را براي شما پيدا خواهم كرد .

وسايل كمك آموزشي:
نقشه ها و تخته ها
در هنگام نوشتن بر روي تخته كه پشت سخنران و شنوندگان است سخنران بايد به جريان مكالمه ادامه دهد تا ارتباط او با شنوندگان قطع نشود .

 پروژكتورها ، آورهدها و اسلايدها
عكس هايي كه روي پروژكتور يا اسلايد نشان مي دهيم بايد شامل حداقل جزئيات باشد اگر لازم است كه اطلاعات زيادي روي تصاوير گفته شود بهتر است از متن هاي چاپي استفاده شود .
وسايل ديگر مانند خط كش و ليزر براي نشان دادن قسمتي از تصوير نيز مورد استفاده قرار مي گيرد . در هنگان نشان دادن عكس يا شيء به حضار براي به دست آوردن نتيجه مشخص و مناسب ، حركات دست بسيار مهم است و شيء را بايد حداقل در بلندي شانه قرار داد .
تهيه كنندگان: سارا علومي – مريم كارنامه

 emodir.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

  مهارت هاي سخنراني
مهارتهاي مختلف كلامي، هنرهاي تأثير گذاري هستند كه انسانها را در بيان و معرض مباحث و مسائل گوناگون شخصي و عمومي و سازماني ياري مي كنند اهميت و كاربرد هنرهاي بياني تنها مربوط به زمان و عصر حاضر نيست بلكه از پيدايش انسان و آغاز زندگي اجتماعي نشان و سابقه و اثر دارد. با اين همه اهميت اين مقوله بيش از توجه و رويكردي است كه به آن مي شود و با اينكه فوايد و تأثيرات شگرف آن مورد قبول خاص و عام است. از نظر آموزش فنون سخنوري در سطح مدارس و دانشگاه ها تلاشي جدي صورت نگرفته است. امروزه اقسامي از هنرهاي كلامي در سطح كلان جامعه به طور عام و در مراكز رسانه هاي جمعي و همايش هاي سازمان به طور خاص جلوه هاي عيني و كاربردي دارد. براي اينكه اقسام مختلف مهارتهاي كلامي را بشناسيم و با كارايي ها و مشخصات آنها آشنا شويم آنها را به صورت دسته بندي شده در زير مجموعه عنوان كلي «‌سخنوري »‌ قرار مي دهيم. بنابراين واژه سخنوري شامل و در برگيرنده اقسام مختلف فنون كلامي است كه عبارتند از سخنراني، مجري گري همايش ها, ميز گرد، مناظره و مؤلف، گويندگي اخبار، ‌برنامه ها، ‌تفسير خواني و گزارشگري راديو  و تلويزيون، اينك به تبيين و توضيح هر يك مي پردازيم زيرا اين فنون و مهارتها درحقيقت جزو لوازم امور اجرايي در واحدهاي ارتباطي محسوب مي شود علاوه بر آنكه مورد استفاده همگان نيز مي تواند قرار بگيرد. سخنراني مراد از سخنراني ارايه و بيان مباحث مبسوط يك موضوع توسط يك شخص است. گفت وگوهاي معمولي خانه و كوچه و بازار يا تعاليم درسي كلاسها و امثالهم سخنراني محسوب نمي شوند. معمولا سخنران با دعوت يا اعلام قبلي و در مراسمي كه به مناسبتي بر پا شده است در حضور جمعي از شنوندگان يا نمايندگان رسانه هاي جمعي سخنراني مي كند. ارايه مقاله هاي علمي - آموزشي در همايشهاي تخصصي و عمومي نيز از مقوله سخنراني هاي مذهبي و اجتماعي در حسينيه ها، مساجد، مجالس وعظ، جشن و عزاداري است . سخنراني ها به طور  عمده علمي، ديني، تشريفاتي، قضايي، نظامي، ‌سياسي، فرهنگي و اجتماعي و در يك تقسيم بندي ديگر، عادي يا شور انگيز است. در وصف و فوايد خوب سخن گفتن و بيان كلام زيبا شواهد و توضيحات زياد ضرورت ندارد چه امري است كه مورد اتفاق آراي عمومي است و به اصطلاح همگان را از آن خوش آيد. آداب سخنراني يك سخنران، ‌براي اينكه در ايراد سخنان خود موفق باشد - به اين معني كه در شنوندگان و بينندگان تأثير بگذارد و آنها با خاطره هاي خوش مجلس را ترك گويند و نكات و عناويني از سخنراني را به ياد بسپارند و چه بسا كه در احوال و آثار و كردارشان ملحوظ دارند- مي بايد ملاحظاتي را مد نظر داشته و آدابي را رعايت كنند كه عمده آنها به اين قرار است : 1- آراستگي ظاهري - لباس و كلاه و عينك و آنچه كه به پوشش و احيانا زينت هاي پوششي مربوط است بايد متناسب با اوضاع و احوال زمانه، سن، جنس و موقعيت سخنران باشد، نه جلف و سبك و نه گران و سنگين. البته پاكيزگي و زيبايي متعارف از لوازم آراستگي است. 2- سلامت جسمي - بي شك بيماريهاي جزيي و كلي حتي يك سردرد معمولي يا خستگي مفرط مي تواند درنحوه ارايه يك سخنراني تأثير منفي بگذارد و شخص را كم توان و بي قرار سازد. در اين وضعيت ها شنوندگان ناسلامتي و ناراحتي ناطق را معمولا درك مي كنند و در همدردي ناخودآگاه با او كمتر به سخنانش گوش مي دهند و سخنران نيز به راحتي از عهده بيان كلمات و جملات بر نمي آيد. 3- آرامش رواني - اضطراب و استرسهاي مختلف، تشويش خاطر، احساس نداشتن امنيت، ‌احساس ترس، نسيان مزمن و ... از تأثيرات مطلوب يك سخنراني ميكاهد . سخنرانان بايد قبل از شروع سخنراني از آمادگي ذهن و روان خود اطمينان پيدا كنند. 4- گستردگي اطلاعات- مثل معروف بي مايه فطيراست دراينجا تداعي مي شود چنانچه همه نكات و شيوه ها و تكنيكهاي اساسي اجراي يك خطابه و نطق رعايت شود اما سخنران در باره موضوعي كه مورد بحث اوست و موضوع هاي مرتبط با آن اطلاعات كمي داشته باشد سخنراني خوب نخواهد داشت. 5- بسامي و گشاده رويي اين اصل هم در فرايند سخنوري كاملا بديهي و روشن است كه هيات و قيافه خشك ، تلخ و عبوس يك سخنران از مقبوليت كلامش مي كاهد و سخنانش به اصطلاح به دل نمي نشيند بويژه اگر صاحب سخن به طور طبيعي از چهره مناسب و خوشي برخوردار نباشد. ترشرويي ناكامي را دو چندان مي سازد. 6- دوري از اطاله كلام - مجموعه بيانات يك سخنران نبايد از ميزان متعارف و حوصله شنوندگان بيشتر باشد. رعايت وقت و زمان مناسب يكي از عوامل موفقيت در سخنراني است . 7- معتقد بودن به كلام - سخنراني كه به سخنان خود ايمان نداشته باشد نمي تواند با ريا كاري، فكري، حرفي و سخني را به ديگران بقبولاند. شگفتا كه مخاطبان خيلي زود اين نكته را در لحن و كلام سخنران كشف مي كنند و در مي يابند. 8- فصاحت و بلاغت - به طور خلاصه منظور از فصاحت، رواني و قابل فهم و درك بودن كلام و بلاغت، خوش آهنگي و گرم و مطبوع بودن كلام است. 9- تسلط بر كلام - كساني كه در سخنراني به طور دايم ، دنبال جمله و كلمه اي مي گردند و رشته سخن از دستشان در مي رود بر كلام خود مسلط نيستند. 10- پرهيز از بريده گويي- اِ اِ كردن و مِن و مِن كردن بيان را زشت مي كند . در ضمن بايد دانست كه حروف فارسي با صدا وبي صدا است . با صدا مثل آ، اي، اُ، اَ، اِ، او،بي صدا مثل ب، پ، ث، ق ، كلمه هايي مانند«‌يا »‌و «‌مو» كشش بيشتري دارد تا «‌سر » و «‌پل» بعضي كلمه ها كشش زيادتري دارند مانند «آزرم» « سيمرغ» و «‌درود»‌ سخنران بايد با تمرين به اندازه كشش هجاها واقف باشد و تناسب آنها را رعايت كند. 11- خونسردي و تعديل رفتار - به طور كلي حالت طبيعي و عادي بهترين وضعيت براي ايراد سخنراني است . پرحرارت تر نشان دادن خود و حركات زياد دست و سر، سخنراني را مصنوعي جلوه مي دهد و نازيبا مي سازد. بديهي است گاهي ايجاد شور انگيزي براي هدف هاي مشخصي مثل جنگ و دفاع ايجاب مي كند كه مطلب و سخن با حرارت بيشتري ادا شود. 12- پرهيز از تقليد- بعضي چون از نحوه سخنراني ديگري خوششان مي آيد در سخنراني خود از او تقليد مي كنند. اين عمل بي خردانه است و رشته سخن سرايي رااز دست سخنران خارج و كل برنامه سخنراني را خدشه دار مي سازد. 13- رعايت مكث هاي به موقع - بيان سلسله وار و بدون وقفه مطالب خسته كننده است هم براي سخنران و هم براي شنونده. لذا براي گيرايي نطق و همچنين كمك به تنفس رعايت مكث هاي كوتاه و به موقع ضرورت دارد. 14- تناسب صدا - كوتاهي و بلندي صداي سخنران و به طور كلي ميزان صداي او نيز بايد با اوضاع و احوال مجلس از جهات مخالف متناسب باشد. 15- باز بودن مجاري صدا - قبل از سخنراني نوشيدن جرعه اي آب ولرم و در دسترس بودن ليوان آب بر روي ميز خطابه واستفاده از گلو و حنجره را بز و صاف و هموار مي سازد. 16- انتقال احساس به شنوندگان - سخنران ماهر و مجرب با رعايت جميع جهات و انجام حركات موزون و موقع شناسي بايد بتواند علايق و احساسات خود را به شنوندگان منتقل كند. اصول سخنراني - يكي از اصول مهم سخنوري شناخت مخاطب است; زيرا رشته سخنوري، مانند رشته پزشكي، نوعي نسخه‏پيچي است و نسخه‏پيچي پيش از شناخت‏بيمار، كاري مشكل زا و گاه خطرآفرين است . اين شناخت مي‏تواند در ابعاد گوناگون، مانند بعد فرهنگي، اخلاقي، تربيتي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و علمي، بررسي شود و مورد تامل قرار گيرد . مثلا در بعد علمي، سخنراني براي استادان حوزه و دانشگاه با سخنراني براي طلاب و دانشجويان متفاوت خواهد بود .  - هنگام مطالعه «مطالب‏» براي تدوين محتواي سخن خود به دو چيز، خوب بينديشيد: يكي فهم مطالب براي خود و ديگري روش تفهيم مطالب براي شنوندگان خود كه گاه امر دوم از امر اول مهمتر و سخت‏تر است . في المثل، چنانچه براي «بازاريان‏» و در زمينه «گرانفروشي‏» مي‏خواهيد سخن بگوييد، بايد مطالعه و فكر كنيد كه زشتي گرانفروشي را با روش مستقيم يا با روش غير مستقيم به آنان تفهيم نماييد .  - در سخنراني‏تان - جز در موارد ضرورت - فقط از «يك موضوع‏» سخن بگوييد و همان را براي مخاطبان خود خوب پرورش دهيد و پخته كنيد و از پرداختن به «موضوعات گوناگون‏» و با روش «كشكولي‏» خودداري ورزيد; زيرا تبيين خوب و كامل يك موضوع، از بيان ناخوب و ناقص چند موضوع گوناگون بمراتب بهتر و مؤثرتر است .  - «متنوع‏» سخنراني كنيد تا شنوندگان متنوع شما همگي جذب سخنان شما شوند . از راهكارهاي آن، ايجاد تنوع در مواد، ابزارها، قالبها و روشهاي سخنوري است . مثلا چون ممكن است در ميان شنوندگانتان دانشجويان و دانشوران نيز حضور داشته باشند، از مطالب علمي نيز استفاده كنيد . يا چون امكان دارد در ميان شنوندگان شما از اهل شعر و ادب هم حضور داشته باشند، از اشعار و قطعات زيبا هم استفاده نماييد . و يا چون احتمال دارد در ميان مخاطبانتان كودكان و نوجوانان نيز شركت كرده باشند، داستانها و خاطرات جالب را نيز بيان كنيد .  - كيفيت و كميت‏سخن خود را بر مبناي حد «متوسط‏» معلومات و اطلاعات و توان جسمي و فكري و روحي شنوندگان قرار دهيد . - موضوع و مطالب سخنراني خود را با رعايت ويژگيهاي زير برگزينيد: مورد علاقه گوينده; برخوردار از منابع كافي و معتبر; مورد نياز شنونده; متناسب با شرايط زمان; متناسب با شرايط مكان; متناسب با شرايط مخاطبان; برخوردار از تسلط علمي گوينده بر آن; مهم از نظر گوينده و شنونده . نكات پيش از سخنراني  - هر يك ساعت‏سخنراني ممكن است چندين ساعت مطالعه لازم داشته باشد . پس تا مي‏توانيد، مطالعه پيش از سخنراني را فراموش نكنيد، هرچند سخنور ورزيده‏اي باشيد .  - در آغاز راه، شايسته است كه مطالب سخنراني خود را پيش از اجرا، در خانه و يا محل ديگري تمرين كنيد . اين تمرين را يا مي‏توانيد در حضور جمع يا به صورت فردي انجام دهيد و يا مي‏توانيد آن را روي نوار، ضبط نماييد و به آن گوش دهيد و سپس نقايص و نواقص آن را برطرف كنيد تا به مرور زمان، سخنوري موفق شويد .  - سخنور بايد از نظر ظاهر، مرتب و تميز باشد . از اينرو، بايسته است كه پيش از حضور در جلسه سخنراني، سر و وضع، چهره، يقه، عمامه و لباس خود را در آينه‏اي ببينيد و پس از اطمينان، به سخنوري بپردازيد; زيرا گاهي ممكن است موهاي سر، شانه نكرده يا يقه لباس، ورآمده يا تحت الحنك عمامه، بيرون زده و يا لكه‏اي جوهر يا چربي، روي لباس شما ريخته شده باشد . - پيش از سخنراني، به خود تلقين كنيد كه حامل پيامي هستيد و بايد آن را بگوييد و همه منتظر دريافت پيام شما هستند . از اينرو، ترس و اضطراب كمتري به شما روي خواهد آورد و يا حتي هيچ گونه ترس و اضطرابي به دل شما راه نخواهد يافت .  - پيش از سخنراني، درباره آن بينديشيد كه چگونه آن را آغاز كنيد، چگونه آن را ادامه دهيد و چگونه آن را به پايان بريد و به طور كلي چگونه آن را بيان نماييد . به طور مثال، آيا سخنراني خود را با آيه‏اي از قرآن يا حديثي از معصومان عليهم السلام و يا چند بيت‏شعر آغاز كنيد؟ و آيا اين آيه يا حديث و يا شعر، مي‏تواند كدام آيه يا حديث و يا شعر باشد؟  - براي سخنراني خود، طرح مناسب و چارچوب كلي داشته باشيد و پيش از سخنراني، آن را براي خود ترسيم كنيد تا در هنگام سخنراني، مطالب را فراموش ننماييد .  - براي پاسخگويي به پرسشهاي احتمالي شنوندگان قبلا خود را آماده كنيد . اين پرسشها را مي‏توانيد خودتان با تفكر در موضوع يا با مشورت با صائب نظران در آن موضوع يا با مراجعه به كتابها و منابع نوشته شده در آن موضوع و يا حتي با كمك گرفتن از خود شنوندگان بيابيد .  - قبل از سخنراني دقت نماييد كه اگر نكته‏اي مبهم و تاريك در محتواي سخنراني شما وجود دارد، آن را روشن و يا حذف كنيد .  - پيش از سخنراني استراحت داشته باشيد و از خوردن غذا به حد اشباع بپرهيزيد تا با شكمي پر و انباشته از غذا سخنراني نكنيد . و از خوردن چيزهايي مانند «نوشابه‏» خودداري ورزيد تا مبادا هنگام سخن گفتن آروغ بزنيد . - شايسته است كه چند دقيقه‏اي پيش از وقت، به محل سخنراني خود برويد و از آنجا ديدن كنيد تا از كيفيت و كميت محل سخنراني و شنوندگان خويش مطلع شويد .  - پيش از سخنراني، تاحدي كه مي‏توانيد، از شرايط فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي شنوندگان خود آگاه شويد و سخنراني خود را باتوجه به آن شرايط ايراد نماييد . به طور نمونه، اگر مخاطبان شما داراي شرايط اقتصادي ومالي خوبي نيستند، از آنان - براي امور خيريه و مانند آن - كمكهاي مالي سنگين و يا حتي هيچ كمك مالي را درخواست نكنيد .  - در صورت لزوم، پيش از سخنراني، نقشه، لوحه، فيلم، اسلايد، اورهد و مانند آن را آماده كنيد تا زمان سخنراني شما با انجام دادن اين گونه كارها تلف نشود .  - در صورتي كه پيش از سخنراني شما كس ديگري نيز سخنراني مي‏نمايد، سعي كنيد چند دقيقه زودتر از موعد مقرر خودتان، در محل سخنراني حاضر شويد تا از موضوع و محتواي سخنان او و بويژه مثلا مرثيه‏اي كه در پايان سخنراني‏اش مي‏خواند، آگاه شويد . با اين كار، هم به اين سخنران احترام گذاشته‏ايد، و هم از تكرار موضوع و مرثيه براي شنوندگان خود دوري جسته‏ايد .  - براي آرامش بيشتر در سخنراني، پيش از سخن گفتن چند نفس عميق بكشيد . - پيش از سخنراني صداي بلندگو را آزمايش و تنظيم نماييد و فاصله مناسب خود با آن را در نظر بگيريد و تلاش كنيد تا صداي نابهنجار و يا سوت دلخراش از آن توليد نشود، مثلا دهان خود را به ميكروفون نچسبانيد . - در صورت امكان، از بانيان و برگزاركنندگان مجلس سخنراني خود بخواهيد كه هنگام سخنراني شما از دادن آب، چاي، خرما، حلوا، شيريني و مانند آن، به شركت كنندگان خودداري ورزند تا تمركز حواس شما و آنان از بين نرود و كنترل مجلس نيز به هم نخورد .    روشن بودن موضوع سخنراني نگهداري از انرژي موجود در صدا در تمام طول يك جمله گاهي اوقات مردم يك جمله را با انرژي شروع مي كنند و سپس سسست و خسته مي شوند. در صورت انجام اين كار، جمله به صورت جويده و نامشخص تلفظ مي شود و در حقيقت مي توان گفت با اين كار اطلاعات اساسي و حياتي محو مي شوند. اين روش نتيجه موارد زير مي باشد: -         عادت كردن به اين شيوه سخن گفتن -         مديريت ضعيف بر تنفس -         جمله بندي ضعيف تمرين سعي كنيد اين جمله را يك نفس و بدون مكث تكرار كنيد: «آدم ها اغلب نگران اين موضوع هستند كه گيج و يا فراموش كار به نظر برسند و اين امر كاملا قابل درك است.» ممكن است هنگامي كه سعي مي كنيد اين جمله را با يك نفس بخوانيد، احساس ناراحتي كنيد و نتيجه اين مي شود كه كم كم سست مي شويد. بهتر است جمله را به دو بخش تقسيم كرده و يا آن را به صورتي مناسب جمله بندي كنيد. دوباره سعي كنيد. از مكث هاي كوتاهي استفاده كرده و هر جا كه نفسي تازه مي كنيد، علامتي بگذاريد:  «آدم ها اغلب نگران اين موضوع هستند/ كه گيج و يا فراموش كار به نظر برسند/ و اين امر كاملا قابل درك است.» احتمالا متوجه مي شويد كه در تمام طول جمله، انرژي لازم را خواهيد داشت؛ به علاوه هيچ كدام از اطلاعات ضروري حذف نمي شوند. (البته ممكن است همان ابتدا به راحتي از عهده خواندن اين متن كوتاه برآييد).   چرا سخنراني واضح و روشن مهم است؟ -         سخنراني واضح و روشن يكي از شروط لازم در طرح ريزي كردن صداست. -         اگر صدا ضعيف يا نامشخص باشد، نكات اندكي را مي تواند انتقال دهد. -         به هنگام انتقال اطلاعات، روشن بودن مطلب، عامل بسيار مهمي است زيرا شنونده اين شانس را ندارد كه شما را متوقف ساخته و بخواهد كه به روشني سخن بگوييد.   نكته هايي براي كساني كه از زبان انگليسي به عنوان زبان دوم استفاده مي كنند. -         به جاي نگراني درباره لهجه خود، سعي كنيد روي آن تمركز كرده و به روشني سخن بگوييد. -         سخنگويان انگليسي بومي، به صداي ضبط شده خود با لهجه ها و تلفظ هاي متنوع گوش مي دهند. -         خيلي تند صحبت نكنيد، زيرا اين مساله براي شنوندگان بومي مشكل ايجاد مي كند. -         بهتر است بدانيد كه صداهاي صامت در زبان انگليسي، ممكن است در زبان هاي ديگر وجود نداشته باشند. سعي كنيد اين صامت ها را شناسايي كرده و روي آن ها تمرين كنيد. -         اگر در حال سخنراني و يا درس دادن هستيد و در مورد تند و واضح صحبت نكردن خود نگرانيد، سعي كنيد حين كار از ابزارهاي بصري استفاده كنيد. -         اگر يك سخنراني رسمي پيش رو داريد، از قبل با يك انگليسي بومي تمرين كرده و از او بخواهيد به تلفظ و روش شما دقت كند. -         به سخنراني هاي انگليسي هاي بومي گوش كرده و روي تلفظ هاي آن ها تمركز كنيد، زيرا اين كار در يادگيري شما بسيار موثر است. -         تمرين هاي واضح سخن گفتن را انجام دهيد.  ارزيابي وضوح سخنان شما تمرين -         متني شامل 300 كلمه انتخاب كنيد. -         آن را دوبار با صداي بلند بخوانيد. -         براي خواندن خود زمان بگيريد (متن شما بايد حدود دو دقيقه طول بكشد. اگر آن را كمتر از دو دقيقه تمام كرديد، بدانيد كه سرعت زيادي داشته ايد و بار ديگر آن را با سرعت كمتري بخوانيد). -         متن را براي بار سوم بخوانيد و اگر امكان دارد صداي خود را ضبط كنيد. -         صداي ضبط شده خود را به عقب برگردانيد و مقدار روشن و واضح بودن خود را ارزيابي كنيد. -         از شخص ديگري بخواهيد به صداي ضبط شده شما گوش كرده و آن را ارزيابي كند. نكته: ضبط كردن دقيق صدا مي تواند دقت و تمركز بيشتري به شما درباره صدايي كه توليد كرده ايد بدهد. ارزيابي وضوح سخنان شما تمريني براي طرز بيان  متن زير يك متن كاملا مناسب است. روي تلفظ صحيح دقت كنيد. مي توانيد صداي خود را ضبط كرده و سپس آن را مورد ارزيابي قرار دهيد. متن آن اتاقي كه با ظرافت چيده شده، رو به شرق است. زيبايي موجود در كاغذ ديواري، به اين خوش سليقگي اضافه شده و خود نمايي رنگ اتاق، مورد توجه بودن اين مجموعه را مشخص مي كند. ساعت روي ديوار به طرز با شكوهي تيك تيك مي كند كه علاقه آن ها را به ساعت هاي نقاشي شده پاندول دار، نشان مي دهد و در گوشه اتاق يك شمعدان بسيار قديمي پوشيده در گرد و خاك به وسيله پرده اي پنهان شده است. چگونه درهنگام سخنراني بر اضطراب و نگراني خود فايق آييم و  بر آن غالب شويم : درشروع سخنراني آن چه كه شما با وضعيت خود نشان مي دهيد بيانگر مفهوم مهمي است كه آيا شما احساس راحتي داريد يا نگران هستيد. براي كنترل عرق نكردن وسرخ نشدن بدون نياز به دارو، مواد مخدر و ... راه هاي مختلفي وجود دارد كه به شرح  ذيل  مي باشد: 1-    لباس گشاد بپوشيد وقتي شمالباس تنگ برتن داريد شماشروع به عرق كردن مي كنيد شما حتي احساس ناخوشايند بيشتري مي كنيد بنا به دلايل مختلفي اولا لباس ها ممكن است حرارت شما را بالا ببرند. ثانيا وقتي كه عرق مي كنيد باعث مي شود لباس به بدن شما بچسبد واحساس ناخوشايندي بيشترملموس شود. سوم وقتي كه شما لباس تنگ برتن داريد ، نشانه هاي عرق درزير بغل تان سريع مشهود مي شود وباعث مي شود ميزان ناخوشايندي افزايش يابد. پوشيدن لباس آستين كوتاه جريان خنكي دربدن را افزوني مي بخشد 2-    استفاده از ضد عرق ورفع كننده ي بوي نامطبوع : استفاده از دفع كننده هاي بو ممكن است احمقانه به نظر برسد اما هميشه برا ي عرق كردن زود هنگام آماده باشد. سعي كنيد به انواع مختلف  و ابزار مختلف مانع عرق كردن خود شويد. 3-    نوشيدن آب فراوان خيلي مهم است كه درهنگام سخنراني آب بدنتان كم نشود مخصوصا اگر شماخيلي عرق مي كنيد. ازدست دادن آب بدن باعث افزايش استرس و پايين آوردن  كارآيي حافظه مي شود ودرتعيين درستي لغات دچارمشكل مي شويد. نوشيدن آب فراوان قبل ازسخنراني خيلي موثر مي باشد وهمين طور بايستي قبل از آن مراقب دستشويي رفتن هم بود. پزشكان معتقدند كه اگر ادرار شما زرد روشن بود ، آن بدين معني است كه شما به نوشيدن مايعات فراوان احتياج داريد. 4-    در ابتدا كمي تمرين فيزيكي كنيد. مي دانيم كه كمي تمرين فيزيكي باعث عرق ناگهاني دربدن مي شود وآن چيزي است كه شما از آن اجتناب داريد به هرحال اضطراب ونگراني همچنين عرق كردن شما به دليل سبك شدن ممكن است كاهش يابد برهمين خاطراگركمي ورزش قبل ازسخنراني انجام دهيد خيلي بهتراست . شما ممكن است كمي پياده روي نماييد يا با صداي بلند بالا پايين بپريد ويا مشتتان را به هواپرتاپ كنيد .همچنين مي توانيد صداي اسب درآوريد، يعني نفس عميقي بكشيد وازبين لبهايتان مثل آنچه اسب انجام مي دهد لبهايتان را بلرزانيد.آن باعث مي شود لب هايتان آرام وبشاش شود وناراحتي ازشما رخت بندد،سخنراني را با لبخند شروع كنيد كه باعث آرامش زياد مي شود .حد و روش خاصي را نمي توان براي ممارست وتمرين آرامبخش قبل از سخنراني تعيين نمود. به هرحال شما يكي از موارد را براي آرام كردن خودتان قبل ازسخنراني پيدا خواهيد كرد. وقتي كه شما آرام هستيد كمترعرق مي كنيد، سرخ مي شويد و يا احساس نگراني خواهيد كرد.نكته ي مهمي كه بايستي بدانيد اين است كه اگر آدرنالين شما افزايش يافت خود راكنترل نماييد و در يك كلام ، ازنگراني هراسي نداشته باشيد. در 1001 نكته مجريگري نكاتي براي اماده شدن قبل ازسخنراني آورده شده كه مي توانيد رجوع كنيد. 5-   بدانيد كه عرق كردن آنقدر مهم نيست . سخنران هايي كه ازسخنراني نگران هستند انرژي زيادي را صرف مي كنند. خواه عرق نمايند، سرخ شوند ، لب هاي خشك داشته باشند ويا بلرزند وغيره .ياد داشته باشيد درآن روزعرق كردن شايد براي مخاطبين خيلي هم مهم نباشد حتي شايد آنها متوجه عرق كردن شما هم نشوند حتي اگر توجه هم كنند فرقي برايشان نمي كند.شما در جمع آنها نيستيد،  بنابراين اگر شما عرق نماييد زياد هم برايشان مهم نيست . سخنرانان مضطرب به طور منظم تنفس نمي كنند، بنابرين مغز پيامي دريافت مي دارد كه اكسيژن تازه به مغز نمي رسد، سپس بدن دچارافزايش آدرنالين مي گردد كه اثرات مخرب آن سرخ شدن ، سريع عرق نمودن ، لرزه واحساس ناتواني درسخنراني است .عمومي ترين روش تكنسين ها را كه مي توانم توصيه نمايم اين است كه سه تا نفس عميق بكشيد. 6-  حركت هاي آرام در طول سخنراني فكر آدرنالين به عنوان يك منبع انرژي مطرح است ازآن بايستي استفاده نمود. حركت كنيم ! وزود حركت كنيم ! درجاي ثابت نايستيم ، تريبون را نگيريم وسعي درچسبيدن به آن نداشته باشيم . به يك طرفي حركت كنيد، پاهايتان را كمي حركت دهيد قدمي ويا دوقدم به سمت حاضرين برداريد يا به طرفين .اگرپشت تريبون راحت تريد پاهايتان را كمي حركت دهيد يا لگن يا باسنتان راپهلو به پهلو حركت دهيد.شما مي توانيد آدرنالين براي سخنراني تان استفاده نمايد صدايتان را بلند كنيد، كلامتان را با تاكيد فراوان بيان نمايد. با استفاده از آدرنالين مي توانيد ژست خود را افزايش دهيد، خنده ي خود را افزايش دهيد.اگر شما ازآدرنالين استفاده  مي كنيد عرق كردن زياد مهم نمي باشد. آدرنالين: (در شرايط استرس، توليد سلول هاي ايمني نوع لنفوسيتT افزايش مي يابد ومقدار زيادي سم در بدن انسان جمع مي شود. توليد هورمون آدرنالين به دنبال استرس و شرايط ناموزون با بدن، افزايش مي يابد. توليد بيشتر آدرنالين به بدن كمك مي كند تا انرژي بيشتري براي مقابله با شرايط جديد داشته باشد. از طرفي توليد آدرنالين، ذخاير موادقندي را تخليه مي كند. افزايش ترشح هورمون هاي بدن، پاسخ طبيعي بدن ما به استرس است.) چگونه هنگام سخنراني بر ترس خود غلبه كنيم؟ يكي از نگراني‌هاي عمدة هر فرد ترس از سخن گفتن در حضور جمع است. بسياري از مردم به راحتي با هم گفتگو مي‌كنند اما هنگامي كه براي سخنراني فرا خوانده مي‌شوند دچار ترس و واهمه مي‌گردند. اگر شما از ايستادن روي بلندي و صحبت كردن براي جمع مي‌ترسيد، بدانيد كه تنها نيستيد. سال 1973 در جامعة آمريكا تحقيق جالب توجهي در زمينه موارد ترس بعمل آمد و از 2500نفر آمريكايي خواسته شد كه هر كدام فهرستي از عمده‌ترين زمينه‌هاي ترس خود را بنويسند. در پايان كار آنچه محققان را بسيار متعجب ساخت ميزان 41 درصدي پاسخگويان بود كه همگي بزرگترين مورد ترس خود را سخنراني در برابر گروهي از مردم مي‌دانستند. تا حدي كه بسياري از آنها قبول چنين كاري را سرنوشتي هولناك‌تر از مرگ تلقي مي‌كردند. قبل از سخنراني چه احساسي داريد؟ اغلب مردم ممكن است براي انجام دادن كار مهمي كه در حضور مردم صورت مي‌گيرد دچار هيجان و اضطراب باشند. بازيگران قبل از بازي، سياستمداران پيش از سخنرانيها و قهرمانان ورزشي قبل از مسابقه داراي چنين حالتي هستند. در اين لحظات افراد موفق آنهايي هستند كه آموخته‌اند چگونه هيجان خود را به نفع خود بكار بگيرند. تحقيقات نشان مي‌دهد كه 76 درصد از سخنوران ورزيده قبل از رفتن به جايگاه سخنراني دچار ترس و هيجان هستند اما آنها اين نوع هيجان را نشانه‌اي از سلامت روان براي انجام دادن فعاليتي مثبت تلقي مي‌كنند. به عبارت ديگر هيجاني بودن در آغاز سخنراني، حالتي كاملاً طبيعي و حتي مطلوب است زيرا بدن در اين حالت مانند هر حالت پر اضطراب ديگري تلاش مي‌كند با ترشح آدرنالين بيشتر واكنش مثبت نشان دهد. اين ترشح ناگهاني آدرنالين همان عاملي است كه موجب تپش قلب و لرزش دست و زانو و عرق پوست مي‌شود و هر شخصي كه بخواهد در برابر جمع سخن بگويد تا حدودي اين واكنش‌ها را دارد. حال سؤال اين است كه چگونه مي‌توان از اين حالات هيجاني و عصبي، كار مثبت كشيد؟ لازم است بدانيم بجاي اينكه تلاش كنيم همه هيجان روحي قبل از سخنراني را از بين ببريم، بكوشيم آن حالت را به وضعي مطلوب كه متخصصان آن را هيجان مثبت مي‌نامند، تبديل كنيم. هيجاني سرشار از شور و شوق و سرزندگي كه متفاوت با آن حالات عصبي و بازدارنده روحي است و ديگر شما را قرباني نخواهد كرد؛ بلكه حياتي جديد مي‌بخشد و حالات انسان را كاملاً در اختيار دارد. در اينجا شش راه تجزيه شده و مطمئن براي تبديل حالات عصبي و رواني منفي قبل از سخنراني به حالات و هيجانات مثبت مطرح مي‌شود. 1- مرحلة اول، اين مرحله را شما قبلاً طي كرده‌ايد و دوره‌هاي آموزشي آن را پيش از اين گذرانده‌ايد. كافي است درباره گذشته خودتان در روزهاي اول كودكستان، دبستان، دبيرستان، دانشگاه و روزهاي اول آشنايي با محيط كار و شغلتان فكر كنيد. به احتمال زياد در همه موقعيت‌ها شما با وضعي جديد، غيرعادي و تنش‌زا روبرو بوده‌ايد. سازگار شدن با هر كدام از موارد، ترس و واهمه‌اي موقتي و كوتاه همراه داشته است. دربارة سخنراني كردن در وضع فعلي چنين حالتي مصداق دارد.براي اغلب افراد بويژه دانشجويان هنگام صحبت در برابر دوستان هم‌دانشگاهي خود مهمترين عامل، ناآگاهي است هر چه فرد از چگونگي سخنوري بيشتر آگاه باشد و بيشتر سخنراني كند، ترس و واهمه سخنراني كردن در او كمتر مي‌شود. يادگيري مهارت سخن گفتن با يادگيري ديگر هنرها و فنون زياد متفاوت نيست و مانند آنها نيازمند تكرار، تمرين، آزمايش و خطاست.گاهي مي‌توان در كلاس، ميان دوستان دانشگاهي سخنراني كرد و آنها را بهترين مخاطب‌ها براي ارزيابي عيوب سخنراني خود دانست و اين كار يعني سخنراني در جمع نزديكان و دوستان به مرور شما را به مهارت و هنر سخنوري نزديك مي‌كند. 2- مرحله دوم، آمادگي است. راه حل ديگر براي كسب اطمينان و تسلط در سخنراني، انتخاب عنوان مناسب و مورد توجه و علاقه خود ماست. صحبتهاي هر سخنوري كه با آمادگي كم به سخنراني بپردازد، نامنظم، غيرمستند و مبهم خواهد بود. براي آماده كردن يك سخنراني چقدر وقت لازم است؟ تجريه نشان داده كه براي هر دقيقه سخنراني يك تا دو ساعت آماده‌سازي نياز است و گاهي متناسب با ميزان تحقيق مورد نياز وقت بيشتري احتياج است.شايد چنين زماني طولاني به نظر برسد اما نتايج آن بسيار با ارزش است. درست شبيه بازيگري كه تمرين مي‌كند تا درست نقش خود به طور كامل قرار بگيرد.شما نيز با صرف وقت براي ايجاد آمادگي بيشتر به احساس اطمينان و نهايتاً جايگاه درست نايل مي‌شويد. يك كارشناس و مربي فن سخنوري به نام لي‌لي والترز در كتاب « شگردهاي سخنوران موفق» تخمين زده است كه آمادگي مطلوب ممكن است ترس و واهمة حضور در جايگاه سخنراني را تا 75 درصد كاهش دهد.   مثبت فكر كنيد  Think Positively اغلب احساس اطمينان، عمده‌ترين نيروي ايجاد فكر و نگرش مثبت است. اگر شما نظر و فكرتان اين باشد كه مي‌توانيد كاري را انجام دهيد، معمولاً قادر به انجام آن هستيد و از طرفي اگر احساستان اين باشد كه در انتظار دردسر و مصيبتي هستيد، بيشتر اوقات چنين خواهد شد. اين حالات دقيقاً دربارة سخنراني كردن در حضور مردم نيز مصداق دارد. احتمال شكست در سخنراني براي سخنران‌هايي كه درباره خود و تجربه سخنراني‌شان فكر و نگرش منفي دارند، بيشتر از افرادي است كه درباره خود مثبت فكر مي‌كنند. در اينجا چند شيوه تفكر براي انتقال از نگرش منفي به نگرش مثبت هنگام آماده شدن براي سخنراني مطرح مي‌شود.   نگرش و افكار مثبت  Positive Thought · اين سخنراني فرصتي است كه بتوانيم ديگران را در افكار و عقايد خودم سهيم كنم و مانند هر سخنراني ديگري تجربه به دست آورم. · هيچ كس كامل و عالي نيست اما من با هر سخنراني در حال پيشرفت و بهتر شدن هستم. · هنگام سخنراني همه هيجاني هستند. اگر ديگران توانستند خودشان را آرام كنند، من هم مي‌توانم. · من موضوع خوبي براي سخنراني خودم انتخاب كرده و كاملاً آماده‌ام. قطعاً همه از آن لذت خواهند برد.   نگرش و افكار منفي  Negative Thought · اي كاش من ناچار نبودم كه سخنراني كنم. · من سخنوري كارآزموده و بزرگ نيستم. · من هميشه هنگام سخنراني ناراحت و مضطرب هستم. · هيچكس به شنيدن آنچه من ناچارم بگويم علاقه‌مند نيست. بسياري از روانشناسان معتقدند كه نسبت افكار مثبت به افكار منفي در زمينه فعاليتهاي هيجاني و پر اضطراب مانند سخنراني كردن، حداقل 5 بر يك است. به عبارت ديگر براي هر نگرش منفي، بايد حداقل 5 تفكر مثبت را رودروري آن قرار دهيد. اين گونه است كه شما حالت هيجاني را به طور كامل بر طرف نمي‌كنيد؛ بلكه آن را در اختيار خود قرار مي‌دهيد و به كمك آن بر افكار و عقايدتان براي انتقال به مخاطبان مسلط مي‌شويد و ترس و نگرانيهاي مخرب از شما دور مي‌شود.  سخنگويان موفق صحبت و گفت وگو اساسي ترين و ضروري ترين مشكل ارتباط ميان انسانهاست به طوري كه يك فرد عادي به طور متوسط در طول روز 18 هزار كلمه بر زبان مي آورد. البته در برخي از افراد اين رقم بيشتر است، از اين رو مهارت هاي خود را براي اينكه جزو بهترين سخنگويان و بهترين و موفقترين گويندگان باشيد چرا ارتقاء نبخشيد؟ اصول گفت گوي موفق در چهار چيز است : 1- صداقت  2- نگرش مثبت  3- علاقه به طرف گفت وگو  4- بي ريايي يعني رك و بي پرده صحبت كردن هشت ويژگي مشترك موفقترين سخنگويان : بيشتر افراد موفق، سخنگويان موفقي نيز  هستنند جاي تعجبي ندارد كه بر عكس اين نيز صادق است اگر شما احساس مي كنيد كه تا كنون فرد موفقي بوده ايد، مي توانيد با بهترين سخن گفتن خود را موفقتر كنيد براي بسياري از ما مهمترين كار، تاثيرگزاري در گفت وگوي روز مره است.  بنابراين سخنگويان داراي چند ويژگي مشترك اند: 1- آنها به هر چيز از زاويه اي ديگر مي نگرند و ديدگاههاي غير قابل پيش بيني اي درباره ي موضوعات ارايه مي دهند. 2- در صحبت كردن سبك خاص خود را دنبال مي كنند. 3- آنها در تمام مدت درباره ي خود صحبت نمي كنند. 4- شوخ طبع هستند و برايشان دشوار نيست كه آن را درباره خود به كار ببرند. در حقيقت بهترين گفت وگو كنندگان اغلب ماجراهاي درباره ي خود تعريف مي كنند. 5- آنها كنجكاو هستند و مي پرسند چرا ؟ آنها مي كوشند درباره ي مطلبي كه به آنها مي گوييد بيشتر بدانند. 6- اظهار همدردي مي كنند و مي كوشند خود را به جاي شما بگذارند تا با صحبت هاي شما ارتباط پيدا نمايند. 7- افراد احساساتي هستند. نسبت به آنچه در زندگي خود انجام مي دهند احساس خود را بروز مي دهند و نسبت به آنچه شما در آن لحظه به آنها مي گوييد علاقه نشان مي دهند.  8- افق هاي فكري گسترده اي پيش روي آنها قرار  دارد و درباره  مسايل و تجربيات بي شماري وراي زندگي روزمره خود به تفكر و صحبت مي پردازند. البته مهم نيست تا چه اندازه سخنگوي برجسته اي هستيد اما موقعي پيش مي آيد كه بهتر است ساكت بمانيد حتي اگر تحت هر شرايطي قرار داريد و احساس مي كنيد كه بايد حرف بزنيد چنانچه مي شنويد كه غريزه به شما مي گويد ساكت بمانيد به آن توجه كنيد و سكوت اختيار  كنيد. صحبت كردن به گونه امروزي : اين نوع صحبت كردن ناشي از مدهاي كوتاه مدت و رويدادها و شخصيت ها ست واژگان و عبارات اين نوع صحبت كردن به صورت كليشه هاي فوري در مي آيند. گاهي اوقات اين عبارات به شما كمك مي كنند كه با فردي گفت وگو كنيد اما اغلب انجام اين كارها باعث مي شود نحوه  صحبت كردن شما مصنوعي به نظر برسد و گويي نمي توان با فكر و اراده خود جمله هايتان را بسازيد و ادا كنيد. از اين رو از بكار بردن عبارات كليشه اي يا امروزي بپرهيزيد كه سرانجام درمي يابيد كه گفت وگوي شما موثر و جذاب تر است، البته سعي كنيد كه در صحبت كردن از واژگان بي ارزش ( تكه كلام ها) دوري كنيد كه اين واژگان يا اصوات هيچ چيزي به سخنان ما اضافه نمي كنند بلكه فقط صحبت ما را بهم مي ريزند. اين واژگان يا اصوات تا زماني كه ايستاده ايد براي تكيه دادن سودمند است اما اگر بدان وابسته شويد گفت وگوي شما لنگ مي ماند، از جمله اين واژگان مي توان به ((مثلا، در واقع، احساسا و ...)) يا اصواتي چون ((اِوم )) اشاره كرد. در زبان انگليسي پركاربردترين عبارت  you know ( مي دانيد ) است براي از ميان بردن عادت هاي بد در صحبت كردن، به آموزش نياز داريد. اولين روش گوش دادن به صحبت هاي خود است يعني همين طور كه صحبت مي كنيد توجه به كلماتي كه از دهانتان خارج مي شود، موثر واقع مي شود. تمرين اين روش مي تواند سخنان شما را اصلاح كند. دومين پيشنهاد اينكه از يك نفر كمك بگيريد تا به گفته هاي شما گوش دهد و هنگامي كه از واژه اي بي ارزش و زايد يا كليشه استفاده مي كنيد با نشان دادن حركتي سريع اين موضوع را به شما گوشزد كند اين كار تاثير چشمگيري را درپي دارد. شما از همسر، دوست يا همكارتان بخواهيد هر بار از اين واژگان استفاده كرديد با گفتن كلمه اي كوتاه مانند صبر كن، گفتن شما را متوقف كند. اگر اين فرد دست كم چند ساعتي از روز را با شما بگذراند، پس از گذشت چند روز از تمرين، ديگر از اين واژگان استفاده نخواهيد كرد. شما در گفت گو با غريبه ها بايد چند نكته را مد نظر بگيريد كه عبارتند از : غلبه بر خجالت و كمرويي خود و ديگران، شروع كردن صحبت، قانون اول گفت وگو : گوش دادن، زبان غيركلاسي ( اشاره ) و دوري از برخي پرسش ها و صحبت ها است . در واقع اگر شما مي خواهيد چيزهاي جديدي بياموزيد ناچار هستيد به صحبت ديگران گوش دهيد و اگر دوست داريد مورد علاقه همه باشيد بايد به همه علاقمند باشيد و آنها را به صحبت درباره ي كمالاتشان تشويق كنيد. چطور يك سخنراني حرفه اي داشته باشيم  تنها كاري كه بايد انجام دهيد اين است كه اضطراب را به عنوان عكس‌العملي طبيعي باور كنيد و با آن كنار بياييد.وقتي هنگام صحبت كردن در يك جمع اين احساس را در خود سركوب نكنيد ديگران نيز با اين احساس شما كنار مي‌آيند و هنگام بروز احتمالي استرس و يا اشتباهاتي در پي آن، شما را خواهند بخشيد. در ضمن فراموش نكنيد كه شنوندگان توقع ندارند يك سخنراني بي‌عيب و نقص از شما ببينند و شما در مقام يك استاد سخنوري قرار نداريد، پس زياد به خودتان سخت نگيريد. به اين فكركنيد با وجود اينكه ديگران از اضطراب شما آگاه هستند اما باز هم شاهد يك سخنراني عالي از شما خواهند بود و همين موضوع موجب كسب احترام بيشتري برايتان خواهد شد. مي‌توانيد درباره استرس خود با آنها شوخي كنيد مثلا ‌بگوييد «فقط خدا مي‌داند من چگونه مي‌خواهم سخنراني كنم و خودش بايد به داد من برسد» و يا جملاتي از اين دست. تعريف دوباره‌اي از شنوندگان خود داشته باشيد تعريف دوباره از شنوندگان به اين معناست كه ديد خود را نسبت به آنها تغيير دهيد. به‌جاي اينكه آنها را استاداني ببينيد كه در حال ارزيابي و سنجش شما هستند، مي‌توانيد اينطور به خودتان بقبولانيد كه مخاطبان شما دانش‌آموزاني هستند كه منتظرند تا بعد از شما سخنان خود را ايراد كنند. در اين صورت آنها هم به اندازه شما اضطراب دارند و شما را درك مي‌كنند و ديگر هيچ دليلي براي نگراني و دلشوره براي‌تان باقي نمي‌ماند يا اينطور تصور كنيد كه قرار است بعد از 10 سال دوستان قديمي خود را دوباره ببينيد، در اين صورت ايجاد ارتباط چشمي برايتان ساده‌تر مي‌شود و شنوندگان نيز از سخنان سرشار از صميميت شما لذت خواهند برد. براي كاهش استرس خود اصلا‌ به روش‌هايي كه ناديده گرفتن شنوندگان را توصيه مي‌كند متوسل نشويد، تصور اينكه به جمعيت نگاه كنيد و با آنها صحبت كنيد ولي به خود تلقين نماييد كه هيچ كس در اطرافتان وجود ندارد كار بسيار سخت و تقريبا ‌غيرممكني است. پس بي‌خيال چنين روش‌هايي شويد. از جلوه‌هاي بصري كمك بگيريد حالتي را تصور كنيد كه سخنراني شما با اجراي زيبايي از برنامه پاورپوينت همراه باشد و توجه شنوندگان به نكاتي كه شما انتخاب كرده‌ايد جلب شود. در اين صورت نصف زمان سخنراني حواس آنها به مشاهده و دقت در نكات و دنبال كردن اسلايدها معطوف خواهد شد و در همين حين شما در حالي‌كه كسي نگاهتان نمي‌كند مي‌توانيد به راحتي با حضار صحبت كنيد. اگر هركدام از آنها به شما نگاه كردند سريعا نگاه خود را روي كسي متمركز كنيد كه به شما نگاه نمي‌كند و به اسلايدها دقت دارد زيرا هميشه صحبت كردن براي افرادي كه به ما نگاه نمي كنند راحت تر است و استرس كمتري ايجاد مي‌كند. با قصد قبلي اشتباه كنيد اين ترفند ديگري است كه به شما پيشنهاد مي‌كنيم آن را امتحان كنيد. هدف از به‌وجود آوردن اشتباهات از پيش تعيين شده جلب توجه بيشتر مخاطبان است. اگر بتوانيد كاري كنيد تا جو صميمي‌تري را ايجاد شود و شما بهتر بتوانيد كنترل جمع را در دست بگيريد، نه تنها صحبت كردن برايتان آسان‌تر خواهد شد بلكه براي حضار نيز سخنراني خاطره‌انگيزتري بجاي مي‌ماند. در هر لحظه فقط در حين صحبت كردن فقط به يك نفر توجه كنيد يكي از وحشتناك‌ترين مسائلي كه هنگام صحبت كردن سخنران را اذيت مي‌كند، جمعيت و تعداد حضار و مخاطبان است .نگاه كردن به يك جمع گسترده كه همه در انتظار شنيدن سخنان شما سكوت كرده‌اند واقعا كار طاقت‌فرسايي است. براي غلبه بر اين احساس بهترين كار اين است كه در هر لحظه فقط به يك نفر نگاه كنيد و آن را مخاطب قرار دهيد و تصور كنيد هيچ كس ديگري به شما توجه ندارد. اگركس ديگري از شما سئوالي داشت نگاه خود را به روي او معطوف كنيد و در ذهن خود اينطور تصور كنيد كه در يك كافي شاپ نشسته‌ايد و يك گپ دوستانه در جريان است. تجربه جالب و مفرحي داشته باشيد اين ترفند آخرين و مهم‌ترين ترفندي است كه براي شما بيان مي‌كنيم. با جمعيت شوخي كنيد. براي ارتقاي كيفيت سخنراني خود روش‌هاي جديدي را امتحان كنيد. شايد چند شوخي به‌جا و سنگين و يا راه رفتن دور سالن هنگام سخنراني به‌جاي چسبيدن به صندلي ايده‌هايي باشند كه سخنان شما را جذاب‌تر كنند. اين روش‌ها را امتحان كنيد و مطمئن باشيد كه پس از آن ديگر احساس بدي هنگام حضور در جلسه سخنراني نخواهيد داشت و ترس از سخن گفتن در جمع در درونتان كشته خواهد شد. فنون سخنراني فنون سخنراني به ما كمك مي كنند كه از طريق برنامه ريزي و كسب آمادگي، مهارتهاي كلامي و هنرهاي بياني را در خود پرورش دهيم. دو راز نهفته در يك سخنراني موفق : آمادگي و تمرين مراحل اجراي فنون سخنراني  مرحله اول: مشخص كردن هدف مرحله دوم: انتخاب بهترين راه انتقال هدف با توجه به: •         نوع پيامي كه قصد داريم به مخاطبان منتقل كنيم •         خصوصيات مخاطبان   توضيح هدف در توضيح هدف بايد سه نكته مهم را در نظر بگيريم: 1- آموزش: مخاطبان بايد از سخنان ما مطلبي بياموزند. 2- جاذبه: مخاطبان بايد از سخنان ما لذت ببرند. 3-ارائه توضيحات روشن و شفاف: همه قسمتهاي سخنراني بايد شفاف، روشن و قابل فهم باشند. استفاده از دانش و اطلاعات دارا بودن اطلاعات كافي در مورد موضوع مورد بحث و موضوعات مرتبط با آن. انتخاب نكات اصلي هر مخاطب تنها مدت 45 دقيقه مي تواند تمركز حواس داشته باشد. در اين مدت فقط يك سوم مطالبي كه گفته مي شود و حداكثر هفت مفهوم را فرا مي گيرد. سازماندهي اطلاعات براي اينكه مخاطب پيام ما را بدرستي دريافت كند بايد در سخنراني از مناسب ترين ساختار استفاده كنيم. ارائه جداگانه نكات: براي بيان ايده ها و نكاتي كه اهميت يكساني دارند ولي ضرورتا با يكديگر تداخل ندارند. مثال: در سخنراني هاي رسمي مثل سخنرانيهاي آموزشي يا كنفرانسهايي كه مثلا در مورد تئوري مديريت ارائه مي شوند.     تاكيد روي يك نكته: اگر اهميت يكي از نكات از ساير نكات بيشتر باشد آن را اول از همه ذكر مي كنيم و وقت بيشتري به آن اختصاص مي دهيم كه بتوانيم كاملا در مورد آن بحث كنيم. سپس در تكميل آن نكاتي كه اهميت كمتري دارند را ذكر مي كنيم. مثال: سخنراني كه در مورد بهبود ارائه خدمات به مشتركين ايراد مي شود. نكاتي كه بايكديگر هم پوشي دارند: در اين ساختار هر نكته به نكته قبل و همه نكات با هم مرتبطند. اين نوع ساختار براي سخنراني هاي غير رسمي مناسب است و زماني بكار مي رود كه همه اعضا از موضوع كاملا آگاهي دارند و از نكات نسبتا پيچيده سر درمي آورند.    نوشتن متن سخنراني متن سخنراني بايد ساده، روان و صريح باشد. براي اينكه حاضران را مستقيما مورد خطاب قرار دهيم از ضماير اول شخص و دوم شخص جمع (ما و شما) و افعال معلوم استفاده مي كنيم. مثال در مورد نگارش جملات 1- از جملات دستوري استفاده نشود (مجهول) 2- از جملات دستوري استفاده نكنيد (امري) 3- از جملات دستوري استفاده نكنم (متكبرانه بنظر ميرسد) 4- از جملات دستوري استفاده نكنيم (بهترين نگارش) خلاصه كردن و ياداشت برداري 1- نوشتن متن سخنراني 2- ويرايش 3- استخراج نكات مهم و اصلي از پيش نويس نهايي 4- نوشتن نكات برروي كارتهاي شماره دار اجراي تمريني اجراي تمريني فرصت مناسبي براي زمانبندي مطالب، تسلط بر متن سخنراني و رفع اشكالاتي است كه ممكن است در طول سخنراني بوجود بيايد. مراحل اجراي تمريني 1- تمرين كردن با صداي بلند 2- تمرين كردن مقابل آينه 3- اتكا نكردن به نوشته 4- گرفتن بازخورد (Feedback) استفاده از وسايل سمعي و بصري 1- انتخاب نوع وسيله سمعي بصري با توجه به تعداد مخاطبان 2- جلب نمودن توجه كليه مخاطبان به پرده نمايش آمادگي كامل براي ارائه سخنراني آماده كردن خود به اندازه آماده كردن متن سخنراني اهميت دارد. 1- خود را باور داشته باشيم. 2-  تصوير مثبتي از خود داشته باشيم. 3- نقاط ضعف و قوت خود را بشناسيم.   تقويت اعتماد بنفس و داشتن تفكر مثبت با تكرار كردن افكار مثبت و دلگرم كننده اعتماد بنفس خود را افزايش دهيم. براي مثال مي توانيم از عبارات زير استفاده كنيم: - سخنراني من جالب و پر از ايده هاي جالب است. مخاطبان حتما از آن لذت خواهند برد. - به اندازه كافي در مورد موضوع مورد نظر اطلاعات دارم، مخاطبان بزودي به اين مطلب پي مي برند. - به اندازه كافي آمادگي دارم، تمرينات بخوبي انجام شده، بي صبرانه منتظرم تا واكنش مخاطبان را ببينم.  تجسم موفقيت تصور كنيم در حال ارائه يك سخنراني بي عيب و نقص هستيم. چگونگي وضعيت ظاهري مخاطبان تا حد زيادي تحت تاثير ظاهر ما قرار مي گيرند. طرز لباس پوشيدن ، راه رفتن و حتي ايستادن همگي مواردي هستند كه مي توان از آن برداشتهاي زيادي كرد. ايجاد ذهنيت مثبت در اولين لحظه براي موفقيت در سخنراني بسيار ضروريست. بنابراين: - لباس مناسبي بپوشيم. - با اعتماد بنفس راه برويم و صحبت كنيم. بهبود وضعيت ظاهري ظاهر خوب اندام به حالت بدن، يعني طرز نگه داشتن اسكلت بدن، بستگي دارد. بهترين حالت براي شروع سخنراني اينست كه صاف بايستيم، پاها كمي از هم فاصله داشته باشند دستها در طرفين بدن به حالت صاف قرار بگيرند. اين طرز ايستادن خنثي است و بيانگر مفهوم خاصي نيست. تقويت صدا آهنگ و بلندي صدا، تاثير بسيار زيادي بر سخنراني دارد. يكي از موارد مهم در آماده شدن براي سخنراني، شناخت عملكرد دستگاه گفتاري و كنترل ماهرانه لحن صداست. تنظيم صدا اولي
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۶

زبان معيار چيست و چه ويژگي هايي دارد؟

والي رضايي (دانشگاه امام حسين)

هر زباني به مقتضاي شرايطي چون تعلّق اهل آن به منطقه جغرافيائي و طبقه اجتماعي
معيّن و جنسيت و قوميت و سن و تحصيلاتِ سخن گويان داراي گونه هاي متعدّد است ٬
كه از ميان آنها يك و احياناً چند گونه از اعتبار بيشتري برخوردارند و به عنوان زبان
مشترك پذيرفته شده اند. كساني كه اين گونه هاي خاص را به كار مي برند از منزلت
ممتازي برخوردار مي گردند. از اين رو ٬ سخن گويانِ ساير گونه ها به تقليد از زبان آنها
1) standard language
گرايش پيدا مي كنند. اين گونه خاص زبان معيار ١ ناميده و در جامعه شناسي زبان از آن
بحث مي شود. با اين كه اصطلاح زبان معيار ديرزماني است كه در زبان شناسي و
جامعه شناسي زبان رايج است ٬ تعريف جامع و كاملي از آن به دست داده نشده است.
تعريف زبان معيار همچون تعريف زبان و جامعه شناسي زبان داراي پيچيدگي ها و
دشواري هاي خاصّ خود است. نگاهي گذرا به چند تعريف كه براي اين اصطلاح
پيشنهاد شده مطلب را روشن مي سازد.

 زبان معيار آن گونه زباني است كه در مطبوعات به كار مي رود و در مدارس تدريس
مي شود. علاوه بر اين ٬ زبان گونه اي است كه افراد تحصيل كرده بدان تكلّم مي كنند و در پخش
( اخبار و ساير موقعيت هاي مشابه به كار مي رود. (ترادگيل ٬١٣٧٦ ص ٢٢
 زبان معيار گونه اي معتبر از يك زبان است كه بيشتر به وسيله گويندگان تحصيل كرده اي
كه در مراكز فرهنگي و سياسي يك كشور زندگي مي كنند ٬ به كار مي رود. اين گونه غالباً زبان
رسمي در آموزش٬ رسانه هاي گروهي ٬ نوشتار و ساير موقعيت هاي مشابه است. (مدرّسي
( ٬١٣٦٨ ص ٢٣٢
 آن گونه زباني را كه به قلمرو ملّي و فراگير اختصاص دارد و در ميان همه فارسي زبانان
( تحصيل كرده مشترك است زبان معيار مي ناميم. (سميعي ٬١٣٧٨ ص ٤٩
 زبان معيار زباني است كه در وراي لهجه هاي محلّي و اجتماعي رايج در يك كشور قرار
دارد و وسيله ارتباط اجتماعي ٬ علمي و ادبي كساني است كه ممكن است در شرايط ديگر به
لهجه هاي محلّي يا اجتماعي خاصّ خود تكلّم كنند. اين زبان معمولاً همان زبان درس خواندگان
( است و غالباً با زبان نوشتار يكي است. (صادقي ١٣٦٢
 زبان سنجه (معيار) زباني است كه دانش آموختگان و فرهيختگان آن را چه در نوشتار و
( چه در گفتار به كار مي گيرند. (كزّازي ٬١٣٧٦ ص ٢٣٧
 زبان معيار يك گونه مدوّن و تثبيت شده زبان است كه از سوي بخش قابل ملاحظه اي از
يك جامعه زباني به عنوان الگو پذيرفته شده و به كار مي رود و داراي ويژگي هايي از قبيل
(Garvin ثبات ٬ انعطاف پذيري ٬ و دقّت يا پختگي است. ( 1973
همان گونه كه از اين تعاريف برمي آيد ٬ زبان شناسان و جامعه شناسانِ زبان هركدام
به جنبه هايي خاص از زبان معيار پرداخته اند؛ با اين حال ٬ وجوه مشترك متعددي در
تعريف هاي مذكور به چشم مي خورد كه از ميان آنها مي توان به تحصيل كرده بودن
سخن گويان ٬ كاربرد زبان معيار در آموزش مدارس و وسايل ارتباط جمعي اشاره كرد.
يكي از مشكلات تعريف زبان معيار وارد شدن مؤلفه هاي غيرزباني در آن و ٬
همچنين ٬ تداخل آن با اصطلاحات ديگري از قبيل زبان رسمي ٬ زبان مشترك ٬ زبان ملّي
و زبان نوشتاري است. برخي از جامعه شناسانِ زبان بيشتر به زبان نوشتاري توجه
داش  ته اند و تعريف  ي از زبان معيار به دست داده اند كه بيشتر با زبان نوشتاري سازگار
است و از زبان گفتار و اهميت آن غافل مانده اند. در مقابل ٬ عده اي ديگر زبان معيار را
بهگونه اي تعريف ك  رده ان د ك  ه به زبان رسمي يا مشترك ب  س  يار نزديك است. مشكل
ديگر در تعريف زبان معيار ناهمگون بودن زبان است. زب  ان ها معمولاً پ  دي  ده هاي
يكپارچه و يكدست نيستند و اصولاً نمي توان زباني را يافت كه داراي تنوّع و گوناگوني
دروني نباشد. سوسور ٬ بنيان گذار زبان شناسي جديد ٬ كه رويكردي اجتماعي به پديده
زبان دارد ٬ ميان زبان و گفتار تمايز قايل شد. از ديدگاه او ٬ زبانْ نظامي اجتماعي است كه
2) langue
از عناصر و روابط خاص در زيرب  ن  اي گفته ها تشكيل شده است. او رابطه ميان زبان ٢ و

3) parole 4) competence 5) performance 6) approximate-standard
گفتار ٣ را به رابطه بين صورت تصنيف شده يك سمفوني و اجراهاي متعدد آن تشبيه
مي كند كه همه از بافت ثابت آن تصنيف سرچشمه مي گيرند ولي با آن يكسان نيستند.
چندين دهه پس از سوسور ٬ چامسكي اين تمايز بنيادين را به صورت تمايز ميان توانِش ٤
و كُنِش زباني ٥ مطرح ساخت.
به هر حال ٬ زبان واحدِ وجوديِ ذهني و مجرّد است و صورت بالفعل و عينيِ آن
گفتارِ سخن گويان است كه به نوعي بازتاب آن وجود انتزاعي است. زبان معيار نيز ماهيّتاً
ذهني و انتزاعي است و به عنوان يك نظام انتزاعي در ذهن اهل زبان قرار دارد و گفتار
بالفعل آنها اين نظام را بازتاب مي دهد.
(Milroy, J. زبان معيار در عينحال مفهومي است نسبي. زبان معيار مطلق وجود ندارد
و نمي توان بين زبان معيار و غيرمعيار خطّ فاصلي كشيد. زبان and Milroy, L. 1991, p. 22)
معيار حالتي طيفي دارد. هر گفتار يا نوشتاري ممكن است به زبان معيار نزديك يا دور
باشد. آنچه به عنوان گفتار يا نوشتار قابل مشاهده است كنش زبانيِ سخن گويان و
جلوه اي از جلوه هاي ساختار انتزاعي و ذهني است. همين طبيعتِ نسبي بودنِ زبان معيار
است كه اصطلاح تقريباً معيار ٦ را ٬ كه حالت بينابينيِ ميان زبان معيار و غيرمعيار را افاده
. ميزان معياربودن (Bartsch 1987, p. مي كند ٬ در جامعه شناسيِ زبان پديد آورده است ( 257
يك گونه زباني به عوامل متعدد بستگي دارد. با نگاهي به تعريف هاي گوناگون كه در
ابتداي مقاله آمد مي توان مهم ترين اين عوامل را بازشناخت. سطح تحصيلات
شركت كنندگان در ارتباط زباني ٬ رسمي يا غيررسمي بودن موقعيت ٬ فاصله اجتماعي بين
گوينده و شنونده از جمله عوامل مهم تعيين كننده ميزان معياربودن اند.
زبان معيار ٬ زبان رسمي و زبان مشترك
7) official 8) franca lingua
زبان معيار ٬ زبان رسمي ٧ و زبان مشترك ٨ سه اصطلاح متمايزند كه گاهي به دلايل گوناگون با
يكديگر خلط مي شوند. زبان رسمي زباني است كه از سوي دولت به رسميت شناخته
مي شود ٬ امّا اين بدان معني نيست كه هر زبان رسمي الزاماً زبان معيار باشد. زبان مشترك
زباني است كه به عنوان زبان ميانجي براي برقراري ارتباط سخن گويانِ زبان ها و

گويش هاي گوناگون ٬ در مقياس كشوري ٬ به كار مي رود. زبان رسمي و زبان مشترك در
ايران با هم منطبق اند ٬ امّا زبان معيار را نمي توان بر آن دو منطبق دانست. مثلاً موقعيتي را
در نظر بگيريم كه يك آذري زبان و يك كُردزبان به زبان فارسي با هم سخن بگويند.
واضح است كه آنها با زبان رسمي و مشترك با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند؛ امّا
نمي توان به طور قطع گفت كه آنها به زبان فارسي معيار تكلم مي كنند. ممكن است
هريك از آنان با لهجه خاص خود كه از زبان مادريش ناشي مي شود سخن بگويد. زباني
كه آنان در اين مكالمه به كار مي برند زبان فارسي است ٬ امّا لزوماً فارسي معيار نيست.
بنابراين ٬ نوشته يا گفتاري را كه زبان رسمي تلقّي شود نمي توان معيار شمرد. يك مثال
واضح تر زباني است كه معلمان بومي مناطق ترك نشين يا كردنشين و ديگر اقليت هاي
زباني در تدريس به كار مي برند. مي دانيم كه اين معلمان موظّف اند به زبان فارسي
تدريس كنند ٬ امّا زباني را كه اين معلمان بدان سخن مي گويند عموماً نمي توان زبان معيار
شمرد؛ زيرا مشخصه هاي زبان محلّي و مادري در گفتار فارسي آنها ٬ غالباً به شدّت ٬
وجود دارد. مع الوصف٬ زبان آنان در موقعيت تدريس را مي توان زبان رسمي دانست.
معيارسازي زبان فارسي
معيارسازي زبان روندي است كه در آن يك گونه زباني معيّن به گونه معيار تبديل
مي شود و ويژگي هاي تلفظي و املائي و دستوري آن ٬ به عنوان هنجارِ برتر نسبت به ساير
گونه هاي اجتماعي و محلي ٬ قبول عام و گسترده پيدا مي كند. معيارسازي داراي مراحل
مي گويد كه هر زباني بايد چهار مرحله را طي (Hudson 1980, p. متعددي است. هادسن ( 34
كند تا تبديل به زبان معيار شود. در مرحله نخست ٬ يك گونه زباني ٬ به دلايلي كه بيشتر
جنبه سياسي و اجتماعي دارد ٬ انتخاب مي شود. در مرحله دوم ٬ برنامه ريزان زباني ٬ با
تدوين فرهنگ ها و واژه نامه ها و كتاب هاي دستور و قواعد املائي و تلفظي ٬ آن را به يك
گونه زباني تثبيت شده تبديل مي كنند. حال ٬ بايد از گونه تثبيت شده بتواند ٬ در
موقعيت هاي اداري و آموزشي و حقوقي و ادبي و نظاير آنها ٬ نقش هاي گوناگوني ايفا
كند. در اين مرحله ٬ امكانات سبكي و ساختاري و واژگاني گسترش مي يابد. مرحله
چهارم مرحله پذيرش است. يك گونه زباني ٬ حتي پس از طيّ مراحل مذكور ٬ بدون
پذيرش اكثريت جامعه زباني نمي تواند منزلت زبان معيار را احراز كند.

معيارسازي يك زبان به دو طريق ممكن است صورت گيرد: از ميان گويش ها و
گونه هاي يك زبان ٬ يكي ٬ در پرتو پشتوانه فرهنگي ٬ تاريخي ٬ ادبي و جز آن به عنوان گونه
. راه ديگر (Bartsch 1987, p. معيار انتخاب شود. اين روندِ طبيعي معيارسازيِ زبان است ( 250
معيارسازي تصميم سازمان هاي ويژه برنامه ريزي زبان است كه يك گونه زباني را ٬ به
دلايلي براي مدتي كوتاه ٬ به عنوان گونه معيار اختيار مي كنند.
معيارسازي در زبان فارسي از طريق اول صورت گرفته است. در اواخر عصر
ساساني ٬ زبان مردم پايتخت دري ناميده مي شد كه با زبان رسميِ نوشتاري ٬ يعني
پهلوي ٬ تفاوت هايي داشت. اين زبان دري همراه با سپاهيان و ديگر مأموران دولتي از
پايتخت به خراسان منتقل شده بود و در آنجا ٬ ضمن تأثر از لهجه ها و گويش هاي محلي ٬
به مرور جاي آنها را گرفت و زبان گفتار آن منطقه شد. پس از تأسيس دولت هاي طاهري
و صفاري و ساماني و غزنوي ٬ اين زبان رسميت يافت و زبان مكاتبات رسمي گرديد. در
دوره هاي بعد ٬ كه دولت هاي ديگر در مركز و غرب و جنوب ايران پديد آمدند ٬ اين زبان
در دستگاه اين دولت ها نيز به عنوان زبان رسمي پذيرفته شد كه تا قرن هاي اخير همين
حال ادامه داشت (صادقي ١٣٦٢ ). در قرن هاي اخير ٬ با گسترش سواد و پديد آمدن وسايل
ارتباط جمعي و همگاني شدن. آموزش و گسترش شهرنشيني و تأثيرگذاري شهر تهران و
طبقه تحصيل كرده آن ٬ اين زبان ٬ با دگرگوني هايي كه عوامل مذكور در آن پديد آوردند ٬
به صورت زبان معيار امروزي درآمد.
يك گونه زباني براي آن كه بتواند به طور طبيعي به زبان معيار (Ibid, p. به نظر بارچ ( 251
تبديل شود بايد داراي ويژگي هاي زير باشد:
 يك گروه معتبر سياسي و اقتصادي و تحصيلي آن را به كار برد؛
 داراي ادبيات تاريخي و نويسندگان بزرگ باشد؛
 در يك منطقه مركزي جغرافيائي رواج داشته باشد.
چنان كه پيداست ٬ زبان فارسي داراي اين هرسه ويژگي است و به همين دليل است
كه در يك روند طبيعي به زبان معيار تبديل شده است. بااين همه ٬ نبايد برخي
دخالت هاي آگاهانه و برنامه ريزي هاي سازمان هاي خاص را در شكل امروزي اين زبان
بي تأثير دانست. در ميان اين دخالت هاي آگاهانه مي توان به فعاليت هاي فرهنگستان زبان
فارسي از سال ١٣١٤ و ٬ پيش از آن ٬ فعاليت برخي مؤسسات واژهگزيني اشاره كرد. با

نگاهي اجمالي به روزنامه هاي ٦٠ تا ٧٠ سال پيش٬ درمي يابيم كه زباني كه در آن روزگار
در مطبوعات به عنوان زبان معيار به كار مي رفت چه تفاوت هايي ٬ خصوصاً از نظر
واژگان ٬ با فارسي امروزي داشته است. آنچه تا كنون درباره معيارسازي گفته شد بيشتر
در زبان معيارِ نوشتاري صادق است. امروز ٬ علاوه بر زبان معيارِ نوشتاري كه حاصل
فرايندي طبيعي و تاريخي است ٬ زبان معيارِ گفتاري متمايز از نوشتار پديد آمده است.
گونه گفتاريِ معيار در فارسيِ امروز لهجه رايج در ميان طبقات تحصيل كرده تهران است.
اين صورت گفتاري ٬ در كنار گونه نوشتاري ٬ در موقعيت هاي رسمي نظير برنامه هاي
رسانه هاي گروهي و سخنراني هاي رسمي به كار مي رود.

زبان معيار گفتاري

تعريف هايي كه تا كنون از زبان معيار صورت گرفته بيشتر ناظر به زبان نوشتار بوده ٬ كه
زبان رسمي و متداول در سازمان هايي نظير آموزش و پرورش و مطبوعات بوده است؛
امّا اين بدان معني نيست كه زبان گفتاري فاقد هنجارهاي خاصّ خود است. از ديدگاه
زبان شناسي ٬ زبان گفتار از اهميت بيشتري برخوردار است. گفتار صورت اصيل و
ابتدائي زبان است. در حالي كه در زبان معيارِ نوشتاري عواملي چون ساختار نحوي
جملات ٬ واژگان ٬ املا و دستور خط حايز اهميت بسياري است. در زبان معيار گفتاري
تلفظ و ويژگي هاي لهجه اي و آهنگي كلام بيشترين اهميت را داراست. در واقع ٬ بر زبان
معيار نوشتاري هنجارها و اصولِ زبان نوشتاري حاكم است كه سازمان هاي رسمي
بهصورت مجموعه اي از قواعد دستوري و معنايي مقرّر مي دارند. امّا زبان معيار گفتاري
آن گونه گفتاري زبان است كه در جامعه زباني اعتبار بالايي دارد و به عنوان يك هنجار
كلّ ي ٬ به ويژه در تلفظ و آهنگ ٬ پذيرفته شده است. مثلاً يك روزنامه نگار يا گزارشگرِ
راديو زماني كه نوشته يا گزارشي كتبي تهيه مي كند زبان معيار نوشتاري به كار مي برد؛ اما
همين روزنامه نگار يا گزارشگر راديو هنگامي كه با افراد مصاحبه مي كند از گونه معيار
گفتاري استفاده مي كند.
امروزه ٬ در كشور ما ٬ حتي در رسمي ترين موقعيت ها ٬ افراد ٬ هنگام سخن گفتن ٬ گونه
گفتاري زبان را به كار مي برند. شايد برخي از افراد ٬ با توجه به شغل و پايگاه اجتماعي
خود ٬ در گفتار نيز از هنجارهاي نوشتار پيروي كنند؛ امّا اين حالت غالب نيست و

بهصورت رفتاري نادر و غيرعادي درآمده است.
آن گونه گفتاريِ زبانِ فارسي كه امروزه به عنوان معيار مطرح است و در بين افراد
تحصيل كرده و داراي پايگاه اجتماعي و اقتصادي بالاتر رايج است زبان گفتاريِ رايج در
تهران است. اين گونه ٬ به دليل مركزيت سياسي و فرهنگي و اقتصاديِ تهران و ٬ همچنين ٬
به دليل گسترش مدنيّت در دويست سال گذشته كه اين شهر پايتخت ايران بوده است ٬
جايگاه زبان معيارِ گفتاري را كسب كرده است. در واقع ٬ بيشتر افراد در كشور ما ٬ هنگام
صحبت كردن در موقعيت هاي رسمي ٬ سعي مي كنند كه گفتار خود را به لهجه تهراني
نزديك كنند. البته اعتبار و ارزش اجتماعي اين لهجه ذاتيِ خود زبان نيست بلكه فرع بر
مسائل تاريخي و سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور است. در اغلب كشورها زبان
معيار لهجه رايج در پايتخت آن كشور است. در كشورهايي نظير انگلستان و فرانسه و
روسيه وضع بدين گونه است.
در كلماتي /u/ به /ªa/ به عنوان نمونه ٬ يكي از ويژگي هاي فارسيِ تهران تبديل صداي
نظير نان ٬ جوان ٬ كدام است. اين تبديل صدا امروز نمودار تعلق به طبقه اجتماعي بالا و
تحصيل كرده است و سخن گويان مناطق گوناگون كشور همواره سعي دارند كه در
موقعيت هاي رسمي آن را رعايت كنند. به قول ترادگيل ( ٬١٣٧٦ ص ٢٧ )  ٬ در انگلستان تلفظ
 ٬ در بافتي كه پس از آن مصوّت نيايد ٬ از اعتبار بيشتري برخوردار است. در /r/ نكردن
را تلفظ مي كنند تا نشان دهند كه /r/ راديو تلويزيون و تئاتر ٬ بازيگران گاهي اين نوع
قهرمان داستان دهاتي و بي سواد است. اما اين وضع در جامعه امريكا كاملاً برعكس
اعتبار دارد و در دهه هاي اخير ظهور آن در طبقات شهرنشين /r/ است و تلفظ اين گونه
. تحقيقات ميدانيِ زبان شناختي نشان داده (Labov 1972, p. رو به افزايش گذاشته است ( 138
است كه در كشور ما ويژگي هاي فارسي تهران به سرعت رواج مي يابد و تمامي گويش ها
و گونه هاي زبان فارسي را تحت تأثير قرار مي دهد.

زبان معيار نوشتاري

در بسياري از وسايلِ ارتباطِ زباني نظير كتاب هاي درسي ٬ نوشته هاي علمي ٬ روزنامه ها ٬
نگارش هاي اداري و رسمي ٬ و در برخي از برنامه هاي راديو و تلويزيون مانند پخش
اخبار ٬ از صورت نوشتاري زبان استفاده مي شود. صورت نوشتاري زبان خصوصيات

منحصر  بهفردي دارد كه آن را از زبان گفتاري متمايز مي سازد. نوشتار صورتي ثابت
دارد ٬ سنجيده تر و منسجم تر از گفتار است ٬ آثار ادبي و ميراث فرهنگيِ جوامعي كه
داراي خط اند از طريق زبان نوشتار در دسترس مردم قرار مي گيرد. در اغلب جوامع
زباني ٬ از طريق تدوين فرهنگ ها و دستورها و قواعد نوشتاري ٬ زبان نوشتار ثبات و
خاطرنشان مي سازد ٬ ثبات (Haugen 1997, p. همگونيِ نسبي پيدا مي كند. چنان كه هاگن ( 346
و قدرت زبان نوشتار چندان است كه ٬ در برخي از جوامع ٬ صورت نوشتاري باعث شكل
گرفتن و پديد آمدن گونه هاي معتبري از زبان گفتار مي شود. هاگن حالتي را نيز نشان
مي دهد كه آميزه اي است از هر دو حالت گفتاري و نوشتاري و آن در صورتي است كه
نوشته اي را به صداي بلند بخوانيم. مثلاً اغلب برنامه هاي راديوئي قبلاً نوشته شده اند و
چون مجري نوشته را قرائت مي كند حالتي آميخته ميان زبان نوشتار و زبان گفتار پديد
مي آيد. در واقع ٬ در چنين حالت هايي ٬ ساختار دستوري و واژگان به زبان نوشتار
اختصاص دارد و ويژگي هاي تلفظي و آوايي اعم از تلفظ صداها ٬ آهنگ و تكيه مربوط به
زبان گفتار است. گونه معيار نوشتاري ٬ به دلايل تاريخي و فرهنگي ٬ جايگاه خاص خود
را پيدا كرده است ٬ تا آنجا كه ٬ در اغلب متون ٬ اصطلاح زبان معيار تداعي كننده زبان
نوشتاري است.

زبان معيار و زبان محاوره

چنان كه ديديم ٬ زبان معيار در فارسي دو گونه نوشتاري و گفتاري دارد. مرز ميان گونه
نوشتاري و زبان محاوره نمايان تر است. گونه نوشتاري داراي انسجام ساختاري و قواعد
دستوري و واژگاني و املائي خاص خود است. اما رابطه زبان معيار گفتاري با زبان
محاوره چگونه است؟ به نظر مي رسد كه يكي از مشكلاتْ نداشتنِ تعريف دقيق از
اصطلاحات زبان گفتاري ٬ زبان محاوره اي ٬ زبان عاميانه و تداخل اين اصطلاحات باشد.
زبان گفتاري با زبان محاوره يكي است و اين دو اصطلاح مفهوم واحد دارند. اما زبان
عاميانه ٬ هرچند گفتاري و محاوره اي است ٬ مفهوم متفاوتي دارد. زبان عاميانه گونه اي
است كه در ميان قشرهاي بي سواد و كم سواد و داراي مشاغل كم اعتبار رواج دارد. مثلاً
تلفظ واژه هاي عُذْر ٬ نسخه و عكس به صورت عُرذ ٬ نُخسه و عسك و يا تلفظ كلمات گَردْ ٬ سبد ٬
كليد به صورت گَرتْ ٬ سَبَت ٬ كِليت از ويژگي هاي گونه عاميانه است. برعكس٬ زبان معيار

گفتاري يا محاوره اي فاقد خصوصيات عاميانه است. در واقع ٬ بايد گفت كه زبان معيارِ
محاوره اي و زبان عاميانه دو مقوله جداازهماند.
برخي از نويسندگان زباني را كه به صورت گفتاري در ميان سخن گويان به كار مي رود
زبان شكسته در مقابل » : ٩)آنچه در (سميعي ٬١٣٧٨ ص ٥٢ ) درباره زبان شكسته آمده عيناً به اين شرح است
لفظِ قلم قرار مي گيرد. اين زبان را نبايد با زبان محاوره يكي شمرد. زبان محاوره را مي توان شكست و مي توان
نشكست. يارو جيم شد زبان محاوره است ولي زبان شكسته نيست. از آن سو ٬ زبان شكسته گاه در غيرمحاوره به
كار مي رود ٬ چنان كه بارها در سخنر اني هاي رسمي يا درس استادان يا مذاكرات مجامع ٬ خواه بجا خواه بي جا ٬
.« به كار رفته است
به طوري كه ملاحظه مي شود ٬ در اين شرح ٬ زبان شكسته نه در مقابل زبان محاوره قرار گرفته و نه در مقابل
زبان رسمي و تعريفي كه در مقاله از زبان شكسته به سميعي ( ٬١٣٧٨ ص ٥٢ ) نسبت داده شده زبان گفتاري را
زبان شكسته مي نامند نه تنها در آن وجود ندارد بلكه درست خلاف آن وجود دارد. ويراستار
٩ . به عنوان مثال ٬ جمله اي نظير مي خوام برم ( زبان شكسته مي نامند (سميعي ٬١٣٧٨ ص ٥٢
خونه شون با معادل نوشتاري خود ٬ مي خواهم به خانه شان بروم ٬ متناظر است. سميعي جمله
نخست را زبان شكسته و جمله دوم را ٬ كه صورت نوشتاري آن است ٬ معيار تلقي
مي كند. سميعي ( ١٣٦٧ ) معتقد است كه كاربرد زبان شكسته در راديو و تلويزيون كاري
كاربرد نابجاي زبان شكسته در » :( ١٠ )استنباط نويسنده ظاهراً مبتني است بر اين عبارت از سميعي ( ١٣٦٧
رسانه هاي گروهي زيان وخيم تري هم دارد و آن اين كه رفته رفته گوش ها را به زباني دور از زبان معيار خوگر
اما پيداست كه در اينجا مراد از زبان معيار زبان معيار نوشتاري است نه گفتاري چون بلافاصله پس از .« مي سازد
.« و موجب دوري از زبان ادبي رسمي مي شود » : اين عبارت آمده است
٥٧ كه در آن طبيعي و قهري بودن گرايش شكستن زبان بر مبناي اصل - سميعي ٬١٣٧٨ ص ٥٤ Ä همچنين
كم كوشي ٬ از يك سو ٬ و آثار منفي آن در نوشتار ٬ از سوي ديگر ٬ شرح داده شده است. ضمناً در هيچيك از اين دو
مأخذ گفته نشده است كه زبان معيار نمي تواند شكسته باشد خلاف آن گفته شده است يا زبان شكسته معيار
نيست. ويراستار
نادرست است و باعث دور شدن از زبان معيار مي شود ١٠ . وي متذكر مي شود كه متأسفانه
امروز در خطبه ها ٬ سخنراني ها و مصاحبه هاي رسميِ بسيار پراهميت كه از صدا و سيما
پخش مي شود ٬ زبان شكسته به كار مي رود و اين كار را نادرست مي داند. امّا ٬ از نظر
نگارنده زبان شكسته لزوماً زبان نامعيار نيست بلكه آنچه امروز به عنوان زبان معيارِ
گفتاري مطرح است و پيش تر بدان پرداخته شد اساساً شكسته است. غيرمعيار تلقّي
كردن زبان شكسته از اين ناشي مي شود كه زبان نوشتار يگانهصورت معيار در نظر گرفته
شود. سخن وي ٬ مبني بر ابراز تأسف از استفاده از زبان شكسته در موقعيت هاي رسمي ٬
خود بزرگ ترين دليل بر اين مدّ عاست. امروزه ٬ چنان كه شاهد هستيم ٬ در موقعيت هاي

رسمي ٬ نظير مذاكرات نمايندگان مجلس٬ سخنراني هاي مقامات بلندپايه حكومت و
حتّي در صدا و سيما ٬ زباني كه شكسته ناميده مي شود و ما آن را زبان معيار گفتاري
مي دانيم به كار مي رود. در واقع ٬ قضاوت نويسندگان و اديباني چون سميعي از اين ناشي
مي شده كه به اين واقعيت كه زبانِ معيار گونه خاصّ گفتاري نيز دارد توجه نكرده اند. البته
نبايد فراموش كرد كه زباني كه اصطلاحاً شكسته ناميده مي شود ٬ مانند هرگونه زباني
ديگر ٬ مي تواند به زبان معيار نزديك يا دور باشد. امروز ٬ در راديو و تلويزيون ٬ استفاده از
زبان معيار گفتاري (يا زبان شكسته) در گزارش هاي زنده ورزشي ٬ سريال ها ٬ ميزگردها و
گفتگوها رايج است و نمي توان گفت كه اين زبان معيار نيست.
ويژگي هاي فارسي معيار
تا اينجا به تعريف زبان معيار ٬ روند معيار شدن زبان فارسي و گونه هاي نوشتاري و
گفتاري آن ٬ رابطه ميان زبان معيار با اصطلاحاتي نظير زبان محاوره اي ٬ زبان رسمي ٬ زبان
شكسته پرداختيم. اكنون ٬ در دنباله اين گفتار خواهيم كوشيد كه ويژگي هاي برجسته
فارسي معيار امروزي را در تقابل با گونه هاي غيرمعيار برشماريم.
الف. بي نشان بودن
يكي از ويژگي هاي بسيار مهمّ زبان معيار بي نشان بودن آن است. تمايز ميان نشان داري و
بي نشان بودن مشخصه اي زباني تعريف مي شود. زماني كه مي گوييم زبان معيار بي نشان
است به اين معني است كه فاقد يك سلسله ويژگي هاست كه آن را از زبان غيرمعيار
متمايز مي سازد.
 ٬ در تعريف اصطلاح زبان معيار ٬ اين نكته را يادآوري (Trask 1999, p. تراسك ( 290
مي كند كه زبان معيار به هيچيك از گونه هاي متفاوت اجتماعي ٬ جغرافيائي و جز آن ربط
ندارد و هيچيك از خصوصيات اين گونه ها در آن ظاهر نمي شود. در واقع ٬ وجود هر نوع
ويژگي يا خصلتي كه بيانگر عاميانه بودن ٬ تعلق به قوميت ها و زبان هاي محلي باشد زبان
مي نويسد كه يك گونه زباني ٬ همين كه (Ibid, p. را از حالت معيار دور مي سازد. بارچ ( 262
به گونه معيار تبديل شود ٬ ديگر تنها متعلق به سخن گوياني كه در ابتدا آن گونه را به كار
مي بردند نيست. در جامعه زباني ما نيز اكنون ديگر لهجه تهراني تنها مختص به ساكنان

تهران نيست بلكه ٬ چون اين لهجه به فارسيِ معيار در گفتار تبديل شده ٬ بسياري از
خانواده ها و افراد در شهرستان ها نيز آن را به كار مي برند. پس٬ يكي از ويژگي هاي
فارسي معيار نداشتنِ خصوصيات محلي ٬ قومي ٬ جغرافيائي و طبقاتي است. چنان كه
گفته شد زبان گفتاريِ تهران گونه معيار است امّا واضح است كه لهجه به اصطلاح
داش مشدي هاي تهراني را نمي توان معيار دانست ٬ زيرا داراي ويژگيِ نشان داري از قبيل
عاميانه بودن و اختصاص داشتن به يك قشر خاص است.
ب) نداشتن عناصر زباني قديمي و مهجور
چنان كه در قسمت هاي پيشين اين نوشتار متذكر شديم ٬ معيارسازيِ يك گونه زباني
درطول زمان و تحت تأثير تاريخ و فرهنگ جامعه صورت مي گيرد. امّا اين نكته را نبايد از
نظر دور داشت كه زبان معيار متعلق به زمان حال است. آنچه امروز زبان فارسي معيار
تلقّي مي شود در گذشته چنين جايگاهي نداشته و ٬ برعكس٬ آنچه در گذشته گونه معيار
تلقّي مي شده است امروز ديگر پذيرفته نيست. چنان كه شميسا ( ٬١٣٧٢ ص ٣٦ ) اشاره
مي كند ٬ نُرم زباني مربوط به عصر خاصّ خودش است. مجادله اي مستمر كه در دهه هاي
اخير ميان ادبا و نويسندگان جريان داشته و امروز نيز جريان دارد مسئله نادرست و
درست در زبان است. برخي از ادبا و اهل قلم ٬ به دليل تأثير زيادي كه از ادبيات و گونه
قديمي زبان پذيرفته اند ٬ تصور مي كنند كه صورت هاي زبانيِ قديمي و كهن همواره
درست و صورت هاي جديد غلط و انحراف از نُرم است. امّا پيداست كه زبان ٬ به عنوان
نهاد اجتماعي ٬ همواره با تغيير جوامع در حال دگرگوني است و اساساً تغيير زبان يك
اصل است. وجود عناصر قديمي و مهجور كه در زمان حال پذيرفته نيست زبان را از
وضعيت معيار دور مي سازد. مثلاً تلفظ هاي نامأنوس شَجاعت و چُنين در فارسيِ امروز
غيرمعيار تلقّي مي شود ٬ هرچند كه در گذشته اين تلفظ ها رايج بوده اند. متأسفانه ٬ تحت
تأثير چنين نگرشي ٬ در راديو و تلويزيون نيز گويندگان گاهي از تلفظ هاي كهن و منسوخ ٬
نظير آنچه مثال آورده شد ٬ استفاده مي كنند. امّا جالب اينجاست كه فارسي زبانان اين
صورت ها را بسيار كم مي پذيرند. درست است كه راديو و تلويزيون به عنوان يك عامل
بسيار مؤثر در نگرش اهل زبان و رفتار زباني آنها نقش اساسي دارند ٬ امّا اين نكته را نيز
بايد يادآور شد كه جامعه زباني تحميل صورت هاي كهن را ٬ كه به زمان ما تعلق ندارند ٬

نمي پذيرد. از نظر علم زبان شناسي ٬ معيارِ نادرست و درست بودن صورت زباني زبان
معيارِ رايج و كنوني است نه زبان معيار گذشته.

ج) سازگاري با عادت و شمّ زباني سخن گويان

مي دانيم كه سخن گويان در هر جامعه زباني عادات زباني خاصّ خود را دارند. تغيير
عادت هاي زباني كاري دشوار است. در واقع ٬ در بحث راجع به معيارسازي خاطرنشان
كرديم كه يكي از مراحل معيار شدن يك گونه زباني پذيرفتاري جامعه زباني است. در
زبان فارسي ٬ عناصر و تركيبات عربي و خارجي زيادي جاافتاده و هويّت و رنگ و بوي
فارسي پيدا كرده اند و سخن گويان به اين عناصر عادت كرده اند. حال اگر درصدد
بيرونراندن عناصر قرضي در زبان باشيم و بخواهيم به جاي آن از لغات و تركيبات
فارسيِ سره استفاده كنيم ٬ مسلماً اين رفتار از جانب جامعه زباني رد خواهد شد. در
سال هاي اخير ٬ برخي از ادبا و نويسندگان تلاش كرده اند همه عناصري را كه از زبان هاي
ديگر قرض گرفته شده از زبان بزدايند و ٬ به اصطلاح ٬ زبان را پاك سازي كنند. اين افراد
تلاش كرده اند كه لغات و تركيبات عربي و خارجي را كه در زبان فارسي جاافتاده و
هويّت و تابعيت فارسي پيدا كرده اند بيرون برانند و ٬ به جاي آنها ٬ لغات و تركيب هاي
فارسي سره به كار برند. به عنوان نمونه ٬ در نوشته ها و گفتار اين دسته از افراد لغاتي
مانند زينه ٬ پارسي ٬ نرينه به جاي واژه هاي فارسي مصطلح و رايج مرحله ٬ فارسي ٬ و مذكّر به كار
مي رود. تلاش هاي اين افراد هيچ گاه از جانب جامعه فارسي زبان با اقبال مواجه نشد ٬
چون با صورت امروزين زبان سازگار نبود.
د) سبك و سياق متناسب
نبايد تصور كرد كه زبان معيار در همه موقعيت ها و شرايط يكسان است. زبان معيار ٬ با
11) style 12) register
٬ متنوّع است. سبكْ مربوط به كاربرد زبان در موقعيت هاي توجه به سبك ١١ و سياق ١٢
اجتماعي متفاوت است. در تعيين سبك عوامل زير مؤثرند: رابطه گوينده و شنونده ٬
فاصله اجتماعي آنها ٬ موقعيت (از نظر زمان ٬ مكان ٬ حضور يا غياب ديگران). بنابراين ٬

برحسب اين كه چه گوينده اي با كدام مخاطب و در چه موقعيتي سخن بگويد ٬ گونه هاي
سبكيِ متفاوت انتخاب مي شود و به كار مي رود. به عنوان مثال ٬ يك گزارشگر در يك
موقعيت با يك شخص عادي و در موقعيت ديگر با شخص بلندپايه اي مانند رئيس
جمهوري مصاحبه مي كند. واضح است كه گزارشگر در هر دو موقعيت از زبان معيار
استفاده مي كند ٬ با اين حال تفاوت هايي در دو موقعيت يادشده وجود دارد. گزارشگر در
مصاحبه با رئيس جمهوري يا هر مقام عالي ديگر از كلمات ٬ عبارات ٬ لحن و آهنگ بسيار
محترمانه تري استفاده مي كند. حال اگر فرض كنيم كه گزارشگر در هر دو موقعيت يك
سبك اختيار و يا سبك ها را جابه جا كند ٬ حالتي غيرعادي پديد مي آيد. در واقع ٬ با توجه
به فاصله اجتماعي گوينده و شنونده سبك هايي مناسب انتخاب مي شود كه با يكديگر
تفاوت هاي محسوس دارند ٬ هرچند همه آنها به زبان معيار تعلق داشته باشند. زبان معيار
داراي يك سلسله هنجارها و اصول است ٬ امّا اين بدان معني نيست كه صورت جزمِ
واحدي يافته باشد كه هيچ گونه تغيير و تحول سبكي را برنتابد.
سياق به گونه اي از زبان اطلاق مي شود كه مربوط به ويژگي هاي گفتماني كلام يا متن
است. در واقع ٬ ساختار يك نوشته ادبي با يك متن علمي يا هنري يكسان نيست. از انواع
سياق مي توان به سياق اداري ٬ روزنامه اي ٬ ورزشي ٬ علمي ٬ تجاري ٬ ادبي و بسياري از
حرفه ها و تخصص ها اشاره كرد. ويژگي هاي زباني كه در هريك از اين سياق ها به كار
مي رود متفاوت است ٬ امّا اين تفاوت ربطي به زبان معيار و غيرمعيار ندارد. مع الوصف٬
اگر از سياق خاص پيروي نكنيم از ساختار زبان معيار منحرف خواهيم شد. پس٬ هر
سياقي ويژگي هاي خود را دارد و اگر جابه جايي صورت گيرد ٬ مثلاً در سياق ورزشي
عناصر زبان ادبي و شعر را وارد كنيم و يا در سياق سياسي عناصر مخصوص سياق زبان
قصه را وارد كنيم ٬ تعادل زبان معيار را به هم زده ايم.
هركدام از سبك ها و سياق هاي موجوددر فارسيِ معيار ويژگي هاي خاصّ خودرا دارد.
سياق علمي ويژگي هايي دارد نظير صراحت الفاظ ٬ فقدان عبارات و اصطلاحات عاطفي ٬
وجود اصطلاحات دقيق و گاهي كليشه اي. در مقابل ٬ سياق ادبي داراي صناعات و فنون
ادبي ٬ مجاز و كنايه ٬ و گاهي الفاظ نسبتاً مهجور است. پس٬ تفاوت هاي جزئي مربوط به
سبك و سياق خللي در معياربودن زبان وارد نمي كند بلكه يكي از اصول زبان معيار اين
است كه در هر سبك و سياق خاصّي از هنجارها و ويژگي هاي آن سبك يا سياق پيروي كند.

13) formality
ه) رسميّت ١٣
رفتار زباني را مي توان به دونوعِ رسمي و غيررسمي تقسيم كرد. ارتباط زباني ٬ در موقعيت
رسمي ٬ در فضايي جدّي و ٬ در موقعيت غيررسمي ٬ در فضايي دوستانه و صميمي برقرار
مي شود. زبان معيار از ميزان رسميّت بيشتري برخوردار است. به عنوان مثال ٬ استاد
دانشگاه ٬ كه به زبان معيار تسلط كامل دارد ٬ در موقعيت هاي رسمي نظير كلاس درس٬ به
گونه اي سخن مي گويد كه از سخن گفتن او با فرزندان و همسر يا دوستان صميمي وي
آشكارا متفاوت است. مسلّماً ٬ در موقعيت غيررسمي و صميمي ٬ زبان او از زبان معيار
فاصله مي گيرد؛ هرچند ٬ در هر دو موقعيت ٬ به زبان گفتاريِ فارسيِ تهراني تكلّم مي كند.
ويژگي ديگري كه ارتباط تنگاتنگي با رسميّت دارد مؤدبانه بودن گفتار است. در زبان
معيار ٬ ادب و احترام بيشتري وجود دارد. ممكن است شخصي كه تسلط كامل بر زبان
دارد ٬ به دليل به كار نبردن هنجارهاي مربوط به ادب و احترام ٬ از نظر جامعه زباني به
عنوان يك سخن گوي ناهنجار تلقّي شود؛ در حالي كه او به كُد زباني مسلط است. در
اينجا ٬ مي بينيم كه معيار بودنِ گفتار يا نوشتار صرفاً جنبه زباني ندارد بلكه عوامل
فرازباني نيز در آن مؤثّر است.
و) به كار نبردن افراطي عناصر بيگانه
در همه زبان ها ٬ عناصر قرضي كموبيش وجود دارند و هيچ زباني را نمي توان يافت كه
بهطور كامل از عناصر بيگانه ٬ خصوصاً در سطح واژگان ٬ مبرّا باشد. واژگان و عناصر
قرضي كه در طول تاريخ وارد يك زبان مي شوند رفتهرفته پذيرفته و جزئي از آن زبان
مي شوند. زبان فارسي ٬ در طول تاريخ خود ٬ واژگان فراواني از زبان هايي خارجي مانند
عربي ٬ تركي ٬ مغولي ٬ فرانسه ٬ انگليسي و جز آن قرض گرفته است. اين عناصرِ دخيل
بهمرور زمان در زبان فارسي افتاده اند و بخشي از زبان فارسي تلقّي مي شوند. اين عناصر
قرضي در زبان معيار نيز رايج اند و لطمه اي به آن نمي زنند. امّا زماني كه از واژگان و
اصطلاحات زبان هاي خارجي چه زبان عربي و چه زبان هاي ديگر استفاده افراطي
شود ٬ مشكل به وجود خواهد آمد. استفاده افراطي از لغات و عبارات زبان هايي چون

عربي يا انگليسي يا هر زبان خارجي ديگر ٬ كه گاه به خاطر تفاخر و تظاهر و گاه به دليل
تداخل زباني و ناآگاهانه صورت مي گيرد ٬ زبان را از حالت معيار دور مي سازد بهويژه
آن كه ٬ در جامعه ما پس از انقلاب اسلامي ٬ نوعي نگرش منفي نسبت به لغات و
و اين نگرش باعث قضاوت منفي (Tollefson 1991, p. اصطلاحات خارجي نيز پديد آمده ( 68
درباره كاربرد افراطي لغات و اصطلاحات خارجي و استفاده كنندگان از آنها شده است.
مورد ديگر در زمينه استفاده از عناصر بيگانه ترجمه قرضي يا گرده برداري است كه
در دهه هاي اخير ٬ از طريق ترجمه ٬ وارد زبان فارسي شده است. عباراتي نظير مي رويم كه
داشته باشيم ٬ رنج بردن از ٬ نقطه نظر ٬ خداي من ٬ بستگي دارد و صدها نظير آنها از راه ترجمه
قرضي وارد زبان فارسي شده اند. به نظر برخي از زبان شناسان (نجفي ١٣٦١ و سميعي
٬ اين ترجمه هاي قرضي ٬ چون از ساختار معنائي زبان هاي خارجي ( ٬١٣٧٨ ص ١٨٠
متأثّ رند ٬ به ساختار زبان فارسي آسيب مي رسانند و آن را از زبان معيار منحرف مي كنند.
نتيجه
حاصل گفتار حاضر را مي توان ٬ به اختصار ٬ چنين بيان كرد:
 زبان معيار گونه اي نوشتاري يا گفتاري است كه ٬ به عنوان الگوي زبان غالب ٬ در
جامعه پذيرفته شده و افراد تحصيل كرده و قشرهاي بالاي جامعه آن را به كار مي برند. در
موقعيت هاي رسمي مانند مدارس٬ مطبوعات ٬ صدا و سيما ٬ يا در گفتگوها و
مصاحبه هاي رسمي از گونه معيار استفاده مي شود. از آنجا كه گونه معيار داراي اعتبار
اجتماعي بالايي است ٬ ساير گروه هاي اجتماعي نيز سعي در تقليد و پيروي از آن دارند.
 زبان معيار مفهومي مطلق نيست بلكه ماهيتاً نسبي است. هر گفتار يا نوشتاري
ممكن است به زبان معيار نزديك يا از آن دور باشد.
 آنچه به عنوان زبان شكسته يا محاوره اي مطرح مي شود غالباً همان صورت معيار
گفتاري است.
 زبان معيار گونه اي جزم و ثابت نيست بلكه داراي انعطاف است و در طول زمان
متحول مي شود.
 گونه معيار ٬ به دليل اعتبار اجتماعي خاصّ خود ٬ باعث هم گرايي زبان مي شود و
گونه هاي غيرمعيار را بهشدت تحت تأثير قرار مي دهد.

 زبان فارسي ٬ در طول فرايند تاريخي و طبيعي ٬ به زبان معيار تبديل شده است و
داراي پيشينه محكم تاريخي است. امّا ٬ در عين حال ٬ در گذشته تاريخي خود متوقف
نشده هم زمان با تحولات اجتماعي پيش رفته است.
 زبان فارسي معيار ٬ علاوه بر گونه نوشتاري ٬ صورت گفتاري نيز دارد و آن هم لهجه
رايج در تهران است كه امروزه داراي كاربرد فراوان و از اعتبار بالايي برخوردار است.
 بي نشان بودن ٬ نداشتن عناصر قديمي و مهجور زباني ٬ سازگاري با عادت و شمّ
زبانيِ سخن گويان ٬ داشتن سبك و سياق متناسب ٬ رسميّت و ادب ٬ خالي بودن از عناصر
بيگانه مفرط مهم ترين ويژگي هاي زبان فارسي معيارند.
منابع
٬ زبان شناسي اجتماعي ٬ ترجمه محمد طباطبائي ٬ آگاه ٬ تهران؛ ( ترادگيل ٬ پيتر ( ١٣٧٦
٬ نگارش و ويرايش ٬ سمت ٬ تهران؛ ( سميعي ٬ احمد ( ١٣٧٨
؛١٣- ٬ نشر دانش ٬ سال ٬٨ شماره ٬٤ ص ٩ « زبان محلي ٬ زبان شكسته » ٬(  ( ١٣٦٧
٬ كليات سبك شناسي ٬ فردوس٬ تهران؛ ( شميسا ٬ سيروس ( ١٣٧٢
؛٢١- ٬ نشر دانش ٬ سال ٬٣ شماره ٬٤ ص ١٦ « زبان معيار » ٬( صادقي ٬ علي اشرف ( ١٣٦٢
٬ پرنيان پندار ٬ روزنه ٬ تهران؛ ( كزّازي ٬ ميرجلال الدين ( ١٣٧٦
٬ درآمدي بر جامعه شناسي زبان ٬ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ٬ تهران. ( مدرّسي ٬ يحييٰ ( ١٣٦٨
.١٥- ٬ نشر دانش ٬ سال ٬٣ شماره ٬٢ ص ٤ «؟ آيا زبان فارسي در خطر است » ٬( نجفي ٬ ابوالحسن ( ١٣٦١
Bartsch, Renate (1987), Norms of Language, Longman, London;
Garvin, P. (1973), ``Some Comments on Language Planning'', in Language Planning: Current Issues
and Research, eds. J. Rubin and R. Shuy, Georgetown University Press, Washington DC., pp. 24-33;
Haugen E. (1997), ``Standardisation'', in Sociolinguistics: A Reader and Course Book , Coupland and
Jaworski (eds), Macmillan, London, pp. 341-352;
Hudson, R. A. (1980), Sociolinguistics, Cambridge University Press, Cambridge;
Labov, W. (1972), Sociolinguistic Patterns, University of Pennsylvania Press, Philadelphia;
Milroy, J. and Milroy, L. (1991), Authority in Language, 2nd Edition, Routledge, London;
Tollefson, J. W. (1991), Planning Language, Planning Inequality, Longman, London;
Trask, R. L. (1999), Key Concepts in Language and Linguistics, Routledge, London.
©
www.SID.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۵

بررسي فرهنگ شفاهي سخن

فرهنگ شفاهي سخن،فرهنگي است كه با تأليف محّب اللّه پرچمي، به سرپرستي دكتر حسن انوري و مقدمه و ويرايش دكتر يوسف عالي‌ عباس آباد،در سال ۱۳۸۸به وسيلهء انتشارات سخن به چاپ رسيد.

 فرهنگ شفاهي سخن در خصوص زبان كوچه‌بازاري و عاميانه و واژه‌ها، عبارات،اصطلاحات و جمله‌هايي است كه به وسيلهء اين قشر اجتماع ساخته‌ و وارد زبان فارسي مي‌شود و گاهي برخي از آنها در زبان رسمي و معيار نيز به كار مي‌رود.به اين سبب،پرداختن به اين مسئله و كاوش دربارهء آنها و ماهيّت و منشأتوليد آنها،از مسائل مهم زبان‌شناسي و تاريخي زبان فارسي‌ است.حوزهء كاربرد آنهانيز مربوط به فرهنگ اجتماع مي‌شود؛يعني با توجه‌ به نكات ذكر شده،مشخص مي‌شود كه مثلا دو اصطلاح-نام«تام كروز» و«الن دلن»چه كاربردي دارند،چرا ابداع شده‌اند و در كدام حوزهء معنايي‌ -فرهنگي و اجتماعي به كار مي‌روند.

 زبان كوچه بازاري و عاميانه در مرتبهء گفتار و مكالمات روزمرّه،بخش‌ دوم زبان است-بخش اول زبان،زبان رسمي يا معيار است-؛زباني‌ كه مردم فرهيخته يا مردم عامي در گفتار خود به كار مي‌برند.اين بعد از زبان،از محدوديت‌ها و دستور زباني كه بر زبان معيار حاكم است،آزاد است و بيشتر مردم،مخصوصا طبقه‌هاي خاصي از جامعه،به صورت‌ دلخواه خود،واژگان،اصطلاحات،تعبيرها،كنايه‌ها،مثل‌ها و جز اينها را در گفتار و نوشته‌هاي خود مي‌سازند و به كار مي‌برند.

 دكتر حسن انوري در تعريف زبان معيار نوشته است:«كلمهء معيار در زبان‌ فارسي،در مقابل اصطلاح فرهنگي‌"استاندارد"به‌كار مي‌رود و در حالت‌ كلّي،به آن صورتي از زبان اطلاق مي‌شود كه افراد كشوري چون ايران، كه به لهجه‌ها و گويش‌ها و گونه‌هاي محلي تكلّم مي‌كنند،آن را وسيلهء ارتباط در ميان خود به‌كار مي‌برند...زبان فارسي در حالت كلّي،در ايران‌ زبان معيار است .قيد"حالت كلّي‌"براي آن است كه در داخل اين زبان‌ معيار،گونه‌هاي معيار ديگري هست و در وهلهء اول،دو گونهء گفتاري و نوشتاري در آن بارزتر است.گونهء گفتاري،همان است كه مردم در پايتخت‌ بدان سخن مي‌گويند و در برنامه‌هاي نمايشي،سينمايي،تفريحي راديو و تلويزيون شبكهء سراسري به كار مي‌رود،و گونهء نوشتاري در حالت كلّي به‌ زبان مكتوب در كشور،زبان رسانه‌هاي رسمي،زبان كتاب‌هاي درسي،زبان‌ پايان‌نامه‌هاي دانشگاهي،زبان بخشنامه‌هاي اداري،زبان قانون نامه‌ها و جز آنهاست»(انوري-عالي عباس آباد،5831:41).

 به جز برخي از واژگان و اصطلاحات،با دقت و ظرافت،نمي‌توان مرز بين‌ زبان رسمي و زبان عاميانه را تعيين كرد؛ولي زبان كوچه‌بازاري و واژگان‌ و اصطلاحاتي كه به دست عده‌اي از طبقات اجتماعي ساخته مي‌شود، تشخيص دادني هستند.

 با توجه به نقشي كه اين نوع واژگان در فرهنگ عاميانهء مردم دارند و در مباحث هويّت‌هاي مليّ و اجتماعي،يكي از مهم‌ترين مباني بررسي هويّت هر گروه و جامعه‌اي محسوب مي‌شود،بايد آنها را از مهم‌ترين اركان اجتماع به‌ شمار آورد و در جمع‌آوري و تأليف آنها كوشا بود.

 فرهنگ شفاهي سخن،صورت تحوّل يافته و اصلاح شدهء كتابي با عنوان‌ پس كوچه‌هاي فرهنگ است كه در سال 2831 در انتشارات«فرهنگ‌ ماهرخ»با قلم محّب اللّه پرچمي به چاپ رسيد.با مطالعهء اين دو كتاب‌ و مقايسهء آنها،به نكات بارز و مهمي از نظر زبان‌شناسي،دستور زباني و معني و مفهوم و حوزهء كاربرد زبان كوچه‌بازاري و تكيه كلام‌هاي آن بر مي‌خوريم.بزرگ‌ترين تفاوت آنها،وجود غلطها و تشتّت معني‌ها در چاپ‌ اوّل كتاب است.در پس كوچه‌هاي فرهنگ،اغلب واژگان،اصطلاحات و ...بدون مراجعه به لغتنامه و فرهنگ‌هاي زبان فارسي،از ذهن و ضمير

نويسنده معني شده است و يا معنايي كه به آنها مراجعه كرده بود،چندان‌ اعتبار نداشت و از اين طريق،غلطهاي فراواني به آن راه يافته،آن را از نظر علمي تحت الشعاع قرار داده بود.

 دكتر يوسف عالي عباس آباد،يكي از ويراستاران فرهنگ بزرگ سخن كه‌ ويرايش اين كتاب را بر عهده داشته است،ضمن برشمردن مشكلاتي كه در خصوص ويرايش داشته،به نكات مهمي اشاره كرده است،كه به دو مورد از آنها اشاره مي‌شود:

 1.«يكي از مشكلات ديگر اين فرهنگ،حضور ممتد مثل‌ها و كنايه‌ها در آن بود.مثل‌ها و كنايه‌ها،مباني و تعريف‌هايي براي خود دارند و نمي‌توان آنها را داخل فرهنگ كوچه‌بازاري و عاميانه قرار داد؛بلكه‌ با جمع‌آوري آنها در يك فرهنگ مخصوص،بايد حفظ و گسترش آنها را در بين مردم عهده‌دار شد.برخي از مثل‌ها و كنايه‌ها عمدتا ربطي به‌ فرهنگ شفاهي مردم ندارند و نمي‌شود كاربرد آنها را فقط در فرهنگ‌ عاميانه و شفاهي مردم تلقّي كرد؛در حالي كه در نوشته‌هاي رسمي و سخنراني‌هاي مهم نيز با توجه به حوزهء كاربرد آنها،به كار مي‌روند...» (انوري-پرچمي-عالي عباس آباد،8831:71).

 2.«مشكل فارسي‌نويسي،از ديگر معضلات اين فرهنگ بود.در تعريف‌هايي كه نويسندهء محترم براي مدخل‌ها نوشته بود،به هيچ وجه‌ يك دستي نثر فارسي وجود نداشت.با توجه به منابعي كه نويسنده مدخل‌ها را از آنها جمع‌آوري كرده بود،در برخي،نثر،معطوف به واژه،نحو و جمله‌بندي زبان كوچه‌بازاري و«پايين شهري»بود و در برخي از آنها،نثر و واژگان كهن فارسي به كار رفته بود؛به گونه‌اي كه خوانندهء مدخل براي‌ دريافت معني آن،بايد به فرهنگ لغات فارسي مراجعه مي‌كرد.مضاف بر اينكه نثر اين مدخل‌ها و تعريف‌ها،مربوط به حوزهء كهن زبان فارسي بود» (همان:71-81).

 به اجمال بايد گفت كه ويرايش كنندهء محترم كوشيده است با اعمال‌ ويرايش و اصلاحات سازنده و با مطالعهء فرهنگ‌هاي مربوط به زبان عاميانهء زبان فارسي،مانند فرهنگ فارسي عاميانه،تأليف استاد ابو الحسن نجفي،و ذكر مدخل‌هايي كه در گفتار و اعتقادات عاميانهء مردم وجود دارد و نوشتن‌ تعريف‌هاي مناسب،اين فرهنگ را هر چه بيشتر به زبان معيار فارسي نزديك‌ كند و با آشنايي با شيوهء فرهنگ‌نويسي،شيوهء درستي نيز از هر جهت براي‌ بهبود آن به كار ببرد.

 با اين اوصاف،مي‌شود گفت كه فرهنگ شفاهي سخن،تأليفي جديد به‌ شمار مي‌رود؛تأليفي كه برخي از موارد و نكات آن در پس كوچه‌هاي فرهنگ‌ موجود بود؛منتها با غلطها و مشكلات بسيار زياد كه آن را از درجهء علمي‌ ساقط كرده بود.


ويژگي‌هاي فرهنگ‌ نويسي

 1.از ويژگي‌هاي مهم فرهنگ‌نويسي اين كتاب،ايجاز در نوشتار است.

 چنان كه ذكر شد،ويرايش كننده كه خود مؤلف كتاب فرهنگ درست‌نويسي‌ سخن است.به مدد آشنايي با اصول فرهنگ‌نويسي،آنها را در نوشتار خود به‌ كار برده و تعريف يا ذكر معني و حوزهء كاربرد آنها،از به كار بردن عبارت‌هايي‌ مانند«اين اصطلاح به چيزي گفته مي‌شود...»،«اين واژه زماني به كار برده‌ مي‌شود...»،«حوزهء معنايي اين تكيه كلام در اين است...»و...پرهيز كرده و دست به درازنويسي نزده است.چند نمونه ذكر مي‌شود:

 تيليف:تلفّظ غلط تلفن.

 جاجول:رخت خواب.

 دفاع من تو من:مهار نفر به نفر بازيكنان حريف.

 دفترچهء خاطرات:سفره.

 سيب زرد خوردن:مجروح شدن.

 2.اشاره به تمام حوزه‌هاي كاربرد واژه،اصطلاح،تيكه كلام و يا جمله.به‌ چند نمونه اشاره مي‌شود:

 آدم چوله:1.كسي كه عادت بر بي‌اعتبار كردن كسي دارد؛2.آدم كودن؛ آدم نفهم.

 ابول:1.هالو؛2.محل ريختن ته ماندهء چيزي؛3.پسر يا مردي كه سر و وضعش مطابق مد روز نيست.

 جا خالي با:1.ديدار دست جمعي از اهل خانهء كسي كه به سفر رفته باشد؛ 2.ديدار دسته جمعي از دختري كه به خانهء بخت رفته باشد؛3.هديه‌اي كه‌ صاحب خانه براي مهماني كه از نزدش رفته،يا دخترش كه به خانهء بخت‌ رفته باشد فرستد.

 قرتي قوال:1.با ادا و اطوار؛2.بد لباس و بدمد؛3سوسول.

 3.شيوهء ارجاع دهي مدخل‌ها به همديگر.در اين روش،مدخل‌هايي‌ كه در يك حرف يا بخشي از فعل و اصطلاح و جز اينها اختلاف دارند، اما اشاره به يك چيز هستند و حوزهء كاربرد آنها يكي است،به همديگر ارجاع داده شده و معني و مفهوم آنها در شاهد يا مدخل اوّل نوشته شده‌ است؛مانند:

 جا انداختن كار كسي را-كار كسي را جا انداختن.

 زنيكه-زنكه.

 لق بودن دهان كسي-دهان كسي لق بودن.

 خوانندگان اين فرهنگ-مخصوصا دانشجويان زبان‌شناسي و ادبيات‌ فارسي-به نوعي با مجموعه‌اي از موضوع زبان كوچه‌بازاري و نمونه‌هاي آن‌ آشنا مي‌شوند و از اين راه،ضمن شناخت آنان دربارهء ادبيات كشورشان،به‌ رگه‌هايي از نقد و ارزيابي ادبي نيز دست مي‌يابند.

 فرهنگ شفاهي سخن ايرادهاي جزئي دارد.اين ايرادها و اشكالات عبارتند از:

 1.شيوهء ارجاع دهي-كه يكي از حسن‌هاي آن است-در تمام مدخل‌ها مراعات نشده است.اين كار دو علت دارد؛يا از نظر نويسنده ربطي به هم‌ نداشته‌اند و حوزهء كاربرد آنها يكي نبوده است،و يا اينكه آنها در بين برخي از طبقهء عاميانه به يك معني و مفهوم و در ميان برخي ديگر داراي معني متفاوت‌ بوده است.در صورت اخير،بايد هر دو مفهوم ذكر مي‌شد،كه اين كار انجام‌ نشده است.

 2.مقدار زيادي از واژگان،اصطلاحات،تكيه كلام‌ها و جز اينها وجود دارد كه‌ به اين فرهنگ راه نيافته و به اصطلاح آن را پر و پيمان نكرده است.درگذشت‌ ناگهاني مؤلف نيز راه را براي تكميل كتاب بسته است.


كتابنامه

 -پرچمي،محّب اللّه،2831،پس كوچه‌هاي فرهنگ.تهران:فرهنگ ماهرخ.

 -پرچمي،محّب اللّه،[به سرپرستي دكتر حسن انوري،مقدمه و ويرايش:دكتر يوسف عالي عباس آباد]،8831،فرهنگ شفاهي سخن،تهران:سخن

 -عالي عباس آباد،يوسف،5831،فرهنگ درست‌نويسي سخن.تهران:سخن.

 -انوري،حسن‌[سرپرست‌]،4831،فرهنگ امثال سخن.تهران:سخن.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/691634?sta=%u0632%u0628%u0627%u0646+%u0645%u0639%u06cc%u0627%u0631


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۴

زبان معيار

دكتر مهدي پرهام

چونكه با كودك سر و كارت فتاد پس زبان كودكي بايد گشاد

(مولوي)

جامعه صنعتي كاري به لطف كلام و صحت و سقم عبارات ندارد او در بند ارقامي است كه توليد ناخالص ملي و حجم‌ سرمايه گزاري و درآمد ملي را نشان دهد و بزباني ساده در حد زبان كودكان كه الفبائي چون الفباي مرس خط(-).و نقطه(.)داشته باشد احتياج دارد. (مستخرج از همين مقاله)

-چندي قبل سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران‌ از چند استاد و دانشمند آگاه به لغت و ادب فارسي دعوت بعمل‌ آورده بود تا در جلسه‌اي با كاركنان آن سازمان تعاطي افكار كنند و زباني نمونه كه از غلطهاي دستوري و لغات نامانوس‌ داخلي و خارجي پيراسته باشد براي گويندگان اخبار و برنامه‌ها ترتيب دهند تا هم گويندگان اخبار لغات را صحيح‌ بخوانند و هم شنوسندگان آنرا سرمشق گفتار خود سازند،من‌ قسمتي از اين جلسه را در برنامه شما و تلويزيون شنبه شب‌ ديدم،اساتيد نظراتي داشتند كه رويهم غير عملي بودن چنين‌زبان نمونه‌اي را ميرساند،بنظر من واقع‌بينانه‌تر از همه‌ گفته دكتر مقدم بود كه خيلي صريح گفت:آقا زبان مال‌ مردم است و خودشان هر طور بخواهند آنرا درست ميكنند، مفهوم مخالف آن اينكه عده معدود ما كه اين جا جمع شده‌ايم‌ صلاحيت زبان سازي نداريم،تورج فرازمند هم كه از اعضاء با سابقه و آگاه سازمان راديو و تلويزيون است تقريبا همين‌ معني را تائيد كرد و گفت چند سال قبل ما مثل بچه آدم اخبار را ميخوانيد و كسي هم اعتراضي نداشت يكوقت اساتيد بفكر اصلاح گفته‌هاي ما افتادند و وقتي بنا بميل آنها سخنها را پيراستيم اساتيد ديگري شروع به نكته گيري كردند و جنگ‌ اساتيد آغاز شد...با اين دو اظهار نظر خيلي خوب ميتوان‌ سرنوشت زبان معيار را حدس زد،جنيني كه متولد نخواهد شد،چون كاري كه مردم بخواست اجتماع و سليقه خود بمرور بايد انجام دهند چند نفر در چند روز نميتوانند بانجام رسانند، حجتي اگر اجباري در پيروي از آن براي مردم نباشد معهذا خشم عمومي را برخواهد انگيخت زيرا اساسا جامعه شعور و رشدي بيش از ميزان شعور و رشد تك تك افراد دارد و ميداند چه وقت هنگام انجام چه كاري است،عاليترين انديشه را وقتي‌ ديد مردم مستعد پذيرش آن نيستند رد ميكند-در طول‌ تاريخ چه بسا عاقلان و انديشمندان كه كاري را بصلاح و خير جامعه مي‌پنداشتند و لي وقتي به آن دست زيدند جامعه آنرا بصلاح خود ندانسته و رد كرده است،گاهي اين رد كردن‌ بر اثلر موانع و كشلاتي صريحا ميسر نميشود و با سكوت توام‌ ميگردد و همين سكوت متاسفانه بسياري از مجريان امور را باشتباه مي‌اندازد و آنرا دليل تائيد و تصويب جامعه ميدانند، اما همينكه موانع و مشكلات برطرف شد آنچه انجام شده از هم مي‌پاشد و دوباره همه چيز بر سر پله اول ميرود،خلاصه آنكه‌ جامعه زياد از قالب تراشي خوشش نمي‌آيد چون ميداند همه‌ افراد حجم فكري يكسان ندارندو اصولا كسي حق دارد براي‌ همه مردم قالب سازي كند كه انديشه‌هايشان را ميسازد و اين‌ سازنده كسي جز اجتماع نمي‌تواند باشد-فرد هر قدر با حسن نيت باشد وقتي قالبي عرضه كرد و ديد همه در آن جاي نميگيرند ناگهان تغيير ماهيت ميدهد و از صلاح اندشي متين به مستبدي خيره سر مبدل ميگردد براي اينكه مسئولان سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران‌ تغيير ماهيت صلاح انديش به مستبد را دريابند بهترين مثال‌ تجربه خود آن سازمان است-هيچ فردي هر قدر بدبين‌ نميتواند در حسن نيت پيشنهاد دهندگان زبان معيار شك‌ كند،چون كاري است به نفع مردم كه بمدد آن اغلاط گفتار خود را تصحيح مينمايند-اما بايد دانست كه بسياري ازين‌ اغلاط ديگر غلط نيستند و ذوق جامعه آنها را قبول كرده‌ است و اگر دست آن گفته شود جامعه آنرا رد ميكند-في المثل كلمه«چنين»كه همه مردم به كسر«چ»تلفظ ميكند مي‌بينيم وقتي خانم فخري نيكزاد در بعضيا از برنامه‌ هاي خود آنرا به ضم«چ»چنين تلفظ مينمايد نه فقط تا امروز كسي درصدد اصلاح اين كلمه در گفتار خود برنيامده‌ است بلكه بقدري آنرا نامانوس و فضل فروشانه مي‌يابد كه‌ بقيه سخنان پر طنين ايشان برايش خالي از لطف ميشود و عجب‌ اينكه زيبائي منظر ايشان كه به كلامشان ملاحت مي‌بخشد در يك لحظه در خاطر انسان از هم مي‌پاشد و بر آن صورت زنانه‌ مطبوع ريش و سبيل پر پشت مي‌رويد و خلاصه انسان ناگهان از گلزار ادب به حجرهاي مسجد سپهسالار و بحث يجوز و لايجوز و كلاس درس مرحوم ميرزا عبدالعظيم خان قريب‌ كشيده ميشود-ملاحظه بفرمائيد همين كلمه غلط سبيل كه‌ صحيح آن سبلت است جامعه غلط را انتخاب كرده و صحيح‌ را دور ريخته است و بسياري از لغات عربي در آن معني كه‌ ما استعمال مينمائيم براي اعراب نامفهوم است يا كلمه سپور كه ابتدا بنظر فارسي خالص ميايد همان كلمه سوي پر Sweeper انگليسي بمعني رفتگر است،و امثال اين كلمات زياد است،

منظور اينست كه جامعه بسياري از كلمات را با تغيير تلفظ در زبان خود هضم ميكند و وقتي خواستيد صحيح آنرا برخش‌ بكشيد شما را دست مي‌اندازد،كافي است تلفظ صحيح كنفرانس‌(كن فه غانس)را در يك محفل دوستانه كه به تلفظ صحيح‌ آنهم همه آشنا هستند ضمن صحبت بفرمائيد ببينيد چه بسرتان‌ مياورند،حالا اگر تصحيح شده اين اغلاط مستعمل را راديو و تلويزيون با تكرار مكرر و در نقش رسالت اصلاح‌زبان وقت و بيوقت بخورد مردم دهد ممكن است مقتضيات يا ادب يا هر چيز ديگر كه ميخواهيد اسمش را بگذاريد ايجاب‌ نمايد كه سكوت كنند و لي اين سكوت دليل تائيد و تصويب‌ مردم نيست و چه بسا تكرار آن مردم را به سردرد مزمن و عدم تعادل روحي گرفتار كند و درست نتيجه عكس بگيريد،به‌ اغراق حمل نكنيد اين واقعيتي است،شما نميدانيد وقتي‌ كلمه«تماشائي»را بجاي تماشاچي بخورد مردم داديد چه‌ ظلمي روا داشتيد،درست مثل اينكه شمر ذي الجوشن را بخواهيد بجاي مولاي متقيان و امام جعفر صادق معرفي نمائيد.انسان‌ هر وقت پيچ راديو يا تلويزيون را مي‌چرخاند بنحوي كلمه غلط و ناحق«تماشائي»مثل پتك بمغزش ميخورد و تعدل فكري‌ و جسمي او را بهم مي‌ريخت،الان خيلي تخفيف داده‌ايد و كمتر استعمال ميكنيد،شما هم مثل همه قالب سازان جهان‌ قالبي كوچك از كلمه‌اي غلط ساخته بوديد ميل داشتيد همه در آن جاي بگيرند،همينكه ديديد عده‌اي در آن نميروند و به‌ انتقاد پرداخته‌اند آنوقت طبق روند تحولي صلاح انديش و به مستبد ناگهان به مستبدي بي‌رحم مبدل شديد و قيمومت و صلاح-انديشي براي مردم را آغاز كرديد و صلاح مردم دانستيد كه‌ حتما آنرا قبول نمايند،و پس از آن گويندگان اخبار را وادار كرديد كه در ابتداي هر خبر مردم را تماشائي و محترم خطاب‌ كنند و از همان آغاز آنها را كسل نمايند و مرتب اين كلمه‌ در آگهي‌ها و سخنراني‌ها و هر جا مخاطب مردم بودند مثل‌ اره اعصاب آنها را از هم مي‌گسست كه هنوز هم متاسفانه‌ مي‌گسلد و دست بردار نيستيد.

نميدانم شنيده‌ايد كه در چين قبل از انقلاب يكي از مجازاتها اين بوده كه محكوم را در سردابي حسب ميكردند و در آنجا منبع آبي تعبيه كرده بودند كه آب قطره قطره با صداي يكنواخت،چليك،چليك،در ظرف ديگري مي‌چكيد و فقط صداي ريزش قطرات آب بگوش ميرسيد ولي منبع آب‌ از انظار پنهان بود و محكوم نميتوانست بدان دست يابد صداي‌ ريزش قطرات آب در ساعت اول براي محكوم عادي بود،اما در ساعات بعد هر قطره چون پتكي مغز او را مي‌كوبيد و چنان‌ او را بستوه در مي‌آورد كه با چكيدن هر قطره فريادش به‌ آسمان بلند ميشد و بالاخره ثانيه‌اي فرا ميرسيد كه ديگر مقاومت محكوم به صفر رسيده بود و قطره‌ايكه درينموقع‌ مي‌چكيد مانند تير خلاص او را از پاي درمي‌آورد1شما هم اين اواخر كلمه تماشائي را مثل همان قطرات يكنواخت‌ آب چون پتكي به مغزها مي‌كوفتيد و هم اكنون در صدديد كه‌ اين نقش را به زبان معاير دهيد با تمام حسن نيتي كه داريد اشتباه را تكرار خواهيد كرد و گويندگان اخبار كلمات‌ صحيح ولي مرده را مثل پتك بمغزها خواهند نواخت و در كمال حسن نيت مثل آن سياه برزنگي كه بچه از فرط محبت آنقدر محكم بسينه فشرد تا مرد شما هم بر شنوندگان‌ چنين بلائي خواهيد آورد،جامعه بهر نوع قالبي كه نتواند در آن دستكاري كند حساسيت دارد،امروز پديده جديد كمونيسم اروپائي عكس العمل جامعه اروپا در مقابل قالب‌ قديمي ماركسيسم است-جامعه اروپا ميخواهد اين قالب‌ تغيير ناپذير با بميل خود تغيير دهد چون معتقد است كه اين‌ قالب ديگر امروز نميتواند مبارز ساز باشد و مبارزه با سرمايه‌ داري ديگر در رسالت آن نيست زيرا سرمايه داري صنعتي‌ امروز مانند سرمايه داري قرن نوزده زير تسلط اقتصاد بازار يعني قوانيني قديمي عرضه و تقاضا و رقابت نمي‌باشد،بلكه‌ برنامه ريزيهاي دقيق و سرمايه گزاريهاي كلان ديگر در انتظار بازار نمي‌نشسيند،در حقيقت آنرا مي‌آفريند و قوانين‌ عرضه و تقاضا و رقابت را محو ميكند و انحصار را جانشين آن‌ ميسازد و خريدار را هم چنان اغوا ميكند كه جز خريد چاره‌اي‌ ندارد و برايش حق انتخابي در خريد باقي نميماند كارگر كه در ماركسيسم رسالت انقلاب به او محول شده بود اكنون‌ از غلامان حلقه بگوش و مرفه دستگاه توليد است و در عوض‌ اين رسالت بر عهده روشنفكران مبارز گذاشته ضشده كه كمتر قالب مي‌پذيرند و هر گروه قالبي در خور انديشه خود دارد كه هر لحظه امكان دستكاري در آن هست و تعصبي در تغيير وجود ندارد اما همگي در راه مبارزه همگامند و نيمتوانند از مركزي امعين دستور بيگيرند و فرامين از پائين ببالا ديكته‌ ميشود و همه طبقات در ان شركت ميجويند،ديگر سمي در حذف طبقه نيست و همه را بيك قالب نميسازند طبقه هميشه‌ وجو.د خواهد داشت ولي ماندن در يك طبقه محكوميت‌ ابدي نيست و با برخورد آراء و عقايد و انتخاب آزاد كار و حرفه تغيير طبقه امري بديهي است.

ميدانم در مقابل اين سئوال مقدر قرار ميگيريم كه پس‌ تكليف چيست و چطور بايد زبان را اصلاح كرد و اگر راديو و تلويزيون در صدد اصلاح آن برنيايد آيا قصوري نكرده‌ است؟بايد في الفور عرض كنك ه اگر از ايجاد زبان معيارصرفنظر كند،تصوري نكرده ولي اگر مجالس بحث و انتقاد در ين باره تشكيل ندهد و مردم را به گفت و شنود آزاد دعوت‌ ننمايد و به خواست آنها بي‌اعتنائي كند تقصيري بزرگ‌ كرده است.

ساختن زبان معيار كار مردم است و بر اثر روابط اجتماعي‌ و اقتصادي آنها خود بخود بوجود مي‌آيد،نزديك به هفت‌ قرن زبان سعدي و حافظ زبان معيار يعني زبان علم و ادب و در عين حال زبان محاوره بود عوام الناس با لحني عاميانه عبارات‌ گلستان و اشعار حافظ را ضمن صحبت خود شكسته بسته به‌ عنوان شاهد مثال مياوردند و اديبان بسبك گلستان مينوشتند و شاعران باستقبال عزلهاي ايشان ميرفتند ولي زبان هيجان-انگيز و افتخار آميز فردوسي با همه عظمت و اوج خود بيشترزبان ورزشكاران و جنگاوران و زبان اوقات فراغت و تفريح‌ يك عده معدود بود نقالان و مرشدان زورخانه و مردم دهاتي‌ كه هنوز اصالت زبان دوران ساساني را حفظ كرده بودند با شاهنامه خواني ياد آن ايام را زنده ميداشتند.

زبان سعدي و حافظ باين علت زبان سرمشق بود كه بازبان عربي كه زبان غالب بود درآميخته و عجين شده بود و با انستن اين زبان ورود به جلگه اجباب و خاصان و كارهاي‌ مهم ديواني تسهيل ميگرديد پس هم در زندگي مادي توفيق‌ نصيب مي‌نمود و هم بر اثر مجالست با خاصان و اديبان حسيثيت‌ و احترام كسي كه آنرا ميدانست بالا ميرفت كاري كه‌ تقريبا امروز زبان انگليسي ميكند و راه ورود به بسياري از مشاغل و مجالس را مي‌گشايد به همين مناسبت بسيار از لغات و اصطلاحات انگليسي مي‌كند و راه ورود به بسياري از مشاغل و مجالس را مي‌گشايد به همين مناسبت بسياري از لغات و اصطلاحات انگليسي در زبان ما پراكنده شده كه‌ استعمال كنندگان آنها گذاشته از نوعي فضل فروشي،آمادگي‌ و صلاحيت خدمت را به موسسات و افراد داخلي و خارجي القا مينمايند ضمنا مقداري لغات فارسي سره نامنوس و تركيبات‌ عجيب و غريب هم وارد زبان شده است كه علل مختلف دارد،يك‌ مقدار به علت تعصب كاذب مدعيان وطن پرستي است كه‌ فرصت جان بازي در جبهه‌هاي جنگ برايشان پيش نيامده و اگر هم مي‌آمد شايد زياد جدي نبودند و بهر حال با وضع‌ واژه‌هاي فارسي بيمزه چون(پدافند)و طرد لغات عربي خيال‌ كرده‌اند پيروز شده‌اند،اين نوع مبارزه سالني و بي دردسر را طرفداران تغيير رسم الخط فارسي به لاتيني نيز نموده و مينمايد و گمان مي‌كنند تمام ترقيات غرب مربوط بخط لاتين است و با تغيير خط فارسي به لاتين تمام ترقيات دربست و بدون زحمت وارد مملكت ميشود-و اما قسمت اعظم اين لغات و تركيبات‌ نامانوس متاسفانه از نورپردازاني است كه خيلي زود نورپرداز شده‌اند و بكلي از قواعد زبان و ادبيات سنتي فارغ هستند و فرصت مطالعه هم ندارند و از اوضاع هم ناراضيند و اين عدم‌ رضايت را ميخواهند تمثيلي و در پرده بيان دارند و بدتر اينكه به تجرمه زبانهاي خارجي هم كه بر آنها تسلط ندارند دست مي‌زنند و لغاتي را غلط به فارسي غلطتر برميگردانند كه‌ اين ديگر قيامتي برپا ميكند-يك قسمت ازين واژه‌ها و تركيبات را هم«نوكران»اداري به تقليد روساي عيار خود وقع مينمايند كه من آنها را واژه‌هاي كليد نام گذاشته‌ام‌ چون استعمال كنندگان آنها زود در سلك ياران.محرم در مي‌آيند و هر چه لغات و تركيباتي چون،تنگنها و همايش و گسترده و نماد(سمبل)و برنامه‌هاي ضربتي و امثال اينها را پيدا كنند و بهم ببافند بمنزل مقصود زودتر ميرسند زيرا حرف‌ تقريبا زير بناي كارها را تشكل ميدهد و هر قدر كلمات‌ تازه و پر طنين بيشتر در سخن باشد دلنشينتر ميشود و انجام‌ آن بيشتر تصمين ميگردد و گرنه بازده اتقصادي و اجتماعي‌ كار اصلا مطرح نيست،دليلش وجود همين تنگناهاست كه‌ يكي پشت ديگري ظاهر ميشود.

حالا چنانچه گردانندگان سازمان راديو تلويزيون ملي‌ ايران كه بيش از هر موسسه ديگر افراد روشنفكر و علاقمند بكار دارد و هر كس تقريبا سر جاي خود نشسته است و معلوم‌ است كه همه كار خود را دوست دارند دريافته باشند كه زبان‌معيار را جامعه ميسازد و تا جامعه روابط اجتماعي و اقتصادي‌ افرادش تغيير نكند زبانش هم تغيير نخواهد كرد ديگر خيال‌ نميكنم اصرار در بوجود آوردن زبان معيار ضرورت داشته‌ باشد،چون وقتي مراكز اقتصادي در دست يك مشت ميدان‌دار و چوبدار و كار چاق كن و بانكدار و بنكدار است،بازار كار را هم اينها بوجود مياورند،بديهي است كه هر فارغ التحصيلي‌ براي تامين معاش خود وقتي از كار دولتي سر خورد به اينها روي مياورد،زبان اينها زبان سعدي و حافظ و فردوسي و خيام نيست،زبان خيلي آساني است و احتياج به اصلاح ندارد، مقصود نهائي از كلام اداي مقصود و كاري‌ست كه منجر به‌ ايجاد ردرآمدي شود و درآمد بيشتر احترام بيشتري جلب‌ ميكند،لاجرم سخن موزون و زيبا وآگاهي به لطائف كلام‌ و صحت عبارات و لغات كه در نتيجه اديب و سخنور و لطيفه‌ پرداز مي‌پروريد بهيچ وجه خريدار ندارد و برايش بازاري‌ نيست،جاي طنزپرداز و اديبي نكته سنج چون عبيد زاكاني را سيد كريم گرفته و جوك مدتهاست كه لطيفه را از ميدان بدر كرده است و لطيفه كه حاصل انديشه‌اي ظريف و مبوط به‌ مغز آدمي است در مقابل جوك كه درين جا اغلب مربوط به‌ اسفال اعضاء ميشود ارزشي ندارد،وانگهي نبايد واقعيت را منكر شد،تمدن صنعتي آدم متوسط مي‌پرورد و بالنتيجه تمام‌ چيزها بحد متوسط تنزل ميابد و ما كه به صنعت گرايش پيدا كرده‌ايم بايد عوارض زشت آنرا هم بپذيريم،معنويات را بايد بكلي از ياد برد چون معنويات را به نصيحت و اندرز و خواهش نميشود در افراد بوجود آورد،در دنياي صنعت‌ سرمايه‌داري دوام و رشد هر پديده منوط به گرمي بازار است‌ و اگر بازار كار نداشت از صحنه زندگي بيرون ميرود،ادب‌ و فلسفه و بطور كلي علوم انساني كه راهي بمعنويت دارند اگر براي جويندگانش بازار كاري نباشد تا پس از خاتمه تحصيل‌ بكاري مشغول گردند و از حاصل كارشان امرار معاش نمايند.خيلي زود منسوخ ميشوند همچنانكه اكنون شده‌اند-و اما آنچه بحقيقت نهال معنويت را بارور ميسازد ارتباط عاطفي‌ و وجداني انسانها با يكديگرست كه مي‌بينيد هر لحظه به‌ صفر نزديكتر ميشود،همه دارند بسرعت گرگ يكديگر ميشوند و در دنياي گرگان گرگي كه ناتوان شد درمان نميشود،خورده‌ ميشود،با اين ارتباط وحشتناك زبان معياري كه بايد رائج‌ شود و وسيله تفاهم و ارتباط انسانها قرار گيرد آن نيست كه‌ شما رد صدد ابداعش هستيد،جامعه صنعتي كاري به لطف‌ كلام و صحت و سقم عبارات ندارد او در بند ارقامي است كه‌ توليد ناخالص ملي و حجم سرمايه گزاري و درآمد ملي را نشان دهد و زباني ساده در حد زبان كودكان كه الفبائي‌ چون الفباي مرس خط(-)و نقطه(.)داشته باشد احتياج‌ دارد،بي جهت وقت خود را تلف نكنيد،فرصت پرداختن‌ بكلام صحيح و موزون و لطائف و ظرائف نيست شتابي ديوانه‌وار در هر كار است كه فقط بايد دويد حالا مقصد كجاست و ازين‌ سرعت چه طرفي بر بسته ميشود ديگر صحبت بميان نيست-رسالت واقعي راديو و تلويزيون ملي ايران در اين زمان‌ سعي در تغيير جهت جامعه است كه زبان هم خواه ناخواه با آن تغيير خواد كرد و گرنه با اين سرعت كه داريم همه‌ خصوصيت‌هاي ملي و سنتي را رها ميكنيم و دو دستي دامن‌ صنعت را گرفته‌ايم كوشش در ابداع زبان معيار كوششي‌ بي ثمر است.

(1)در جائي خواندم كه آب-قطره قطه روي سر خود متهم مي‌چكيد و پس از مدتي كه اين كار تكرار ميشد هر قطره همچون پتكي در كاسه سر او درد و رنج مي‌آفريد(نگين)

 http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/611291?sta=%u0632%u0628%u0627%u0646+%u0645%u0639%u06cc%u0627%u0631
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۳

زبان معيار

غلامرضا سميعي

در محفلي ادبي،وابسته به دستگاههاي‌ معتبر ارتباط جمعي،از زبان معيار سخن‌ مي‌رفت و اين‌كه زبان معيار،كه مدتي است‌ مورد بحث و نظر است،كدام زبان است و خود زبان چه بايد باشد.به خصوص‌ سخن در اين بود كه دستگاههاي ارتباطجمعي، يعني راديو و تلويزيون،براي ارائهء افكار و اشاعهء مطالب بايد با كدام زبان سخن پراكني‌ كنند كه براي اكثريت خلايق فهمش آسانتر و لحنش گيراتر باشد.صاحبنظري گفت،و درست گفت،كه روزگاري سخن هر صنف و طايفه معياري داشت،في المثل،در محيط آخوندي،آخوند مآب سخن مي‌گفتند و در محيط كاسبي كاسبكارانه و قس علي هذا.الفاظي‌ از قماش احوط و اقوي و اصطلاحاتي همچون‌ لوفرض و كما هو حقه و مانند آنها جز بر زبان طلاب جاري نبود و سنگ كردن و ناكار كردن و عشق كردن و دم غنيمتست جز در سخن بازاري يا«داش مشديها»به گوش‌ نمي‌رسيد.آن روزگار حوزهء هر سخن محصور و محدود بود و مراودات آنها نيز معلوم بود. هنوز اين جعبهء سحرآميزي كه سخن را بر مركب امواج بنشاند و ديوارها و پرچينها را از ميان بردارد و در هرحال و هوا خود را شريك رفيق همگان سازد،به وجود نيامده‌ بود.به عبارت ديگر همجنس با همجنس پرواز مي‌كرد،نه كبوتر با باز.خلاصه آنكه در آن‌ روزگاران هر محفلي زبان مخصوص به خود داشت ومعني و مفهوم لغات و اصطلاحات‌ هر گروه لا اقل براي آحاد همان گروه معلوم‌ و مفهوم بود.

اما امروز حال و كار ديگر آسان شده‌ است،راديو و تلويزيون حصارها را از ميان‌ برداشته‌اند.طنين صداي گويندهء راديو و تلويزيون عارف و عامي نمي‌شناسد.درست‌ است كه اين جعبه‌هاي سحرآميز در مقولات‌ مختلف مناسب حال شنونده اداي مقصود مي- كنند،اما قسمت بيشتر اوقات آنها صرف‌ بيان مسائلي مي‌شود كه فايدهء آن عام است و ناچار بايد با همگان با يك لحن زبان سخن‌ گويد،و همين جسات كه مشكل بزرگ‌ نمايان مي‌شود و مسئله‌اي به‌عنوان زبان معيار مطرح مي‌شود و اين سخن پيش مي‌آيد كه‌ مطلبي كه بايد براي همگان گفته شود،و ده- نشين و شهر نشين و با سواد و بيسواد يكسان‌ از آن فايده ببرند و نكت بياموزند با چه‌ زباني گفته شود.در حقيقت،به گفتهء صاحب- نظري از همان مجلس،آيا بايد آنان كه‌ پاي تلويزيون و راديو نشسته‌اند خود را با

فرهنگ زبان اين دستگاهها هماهنگ كنند يا سخنگويان اين دستگاهها در محاورات خود تابع شنوندگان باشند.

*** يك مطالعهء اجمالي معلوم مي‌دارد كه‌ تبعيت اين دستگاهها از زبان عامه امكان- پذير نيست،زيرا بان عامهء مردم ايران،در نواحي مختلف اين كشور پهناور،يكسان‌ نيست.گذشته از اختلافاتي كه در لهجه‌ها و زبانهاي شهرها مشهود است،چنانكه‌ خراساني و كرماني و لر و بلوچ و كرد و بختياري هريك لهجه و گاهي زبان مخصوص‌ به خود دارند،در بعضي از نواحي ايران،گاه‌ اختلاف لهجه‌ها تا به حدي است كه دو ده‌ مجاور نيز سخن يكديگر را نمي‌فهمند.بنا براين،مشكل بتوان از ميان لهجه‌هاي رايج‌ لهجه‌اي يافت كه همگان بي‌دغدغه آن را درك‌ كنند.

بايد متذكر بود كه در مسئلهء اختلاف‌ لهجه‌ها كشور ما مطلقا با كشورهاي اروپايي‌ قابل مقايسه نيست.بيشتر كشورهاي اروپايي‌ با جمعيتي زياد مساحتي اندك دارند.بنابر- اين،در آن ديار شهرها و ديه‌ها به هم پيوسته‌ است و همين پيوستگي و اختلاط آحاد مردم‌ را به هم نزديك كرده و در طول قرون‌ اختلاف لهجه‌ها را از ميان برداشته است. اما در كشور ما،به عكس،فاصلهء شهرها زياد و جمعيت كم است و همين امر موجب شده‌ است كه هر شهر و ده در طول قرون لهجهء مخصوص به خود را حفظ و حراست كند.در گذشته وسيلهء تجمع و اختلاط اين ناهمزبانان‌ زبان قلم بود و امروز وسايل ارتباطجمعي‌ است كه زبان خود را بر خاص و عام هر شهر و ديار تحميل مي‌كند.

اما،به عقيدهء من،مردم ايران،از آذري‌ و ديلمي و گيلي گرفته تا كرد و لر و بلوچ‌ و خراساني و كرماني و تهراني،همگي يك‌ زبان مشترك دارند و آن زبان قلم است.زباني‌ كه در مدرسه آموخته مي‌شود و هنگام كتابت‌ به كار مي‌رود.

ايراني،خواه آذربايجاني باشد و خواه‌ تهراني و خواه كرد و خواه خراساني، هنگامي كه قلم به دست مي‌گيرد،با يك زبان‌ سخن مي‌گويد و آن زبان پارسي دري است. پس مسلما زبان مشترك ايرانيان همين زبان‌ قلم است و بس.نهايت آنكه زبان قلم نيز براي همگان يكسان نيست و ما از ميان‌ انواع زبان قلم بايد آن زبان را زبان معيار بدانيم كه ساده‌ترين و بي‌پيرايه‌ترين است. و اين همان زبان است كه با آن نامه‌نگاري‌ مي‌كنيم و به مدد آن به انتشار اخبار و حوادث‌ در روزنامه‌ها و مجلات مي‌پردازيم.

در اين زبان راه افراط و تفريط بسته‌ است.نويسندهء اين زبان،به غريزه،در نوشتهء خويش جز لغات سادهء همه كس فهم‌ را به كار نمي‌برد،خواه اين لغات ريشهء عربي‌ داشته باشند و خواه لغت خالص فارسي‌ باشند.حقيقت اين است كه وسواس سره- نويسي يا عرب‌مآبي و فرنگي‌مآبي جز هنگام‌ فضل‌فروشي و هنرنمايي ادبي براي هيچ‌ ايراني دست نمي‌دهد.حتي متعصب‌ترين‌ عضو فرهنگستان زبان نيز،آن‌گاه كه به‌ فرزند يا برادر خود نامه مي‌نويسد،يا مي- خواهد خبري را به اطلاع كسي يا گروهي‌ برساند،لغات ناهمواري را كه خود در وضع‌ و جعل آنها شركت داشته است به كار نمي- برد.

*** از حسن اتفاق در هيچ دوراني،هم- چون زمان ما،زبان قلم تا بدين پايه به‌ زبان محاوره نزديك نبوده است.در ايران‌ امروز صاحبقلماني كه سخني براي گفتن

دارند در نوشته‌هاي خود گرد حشو و مجاز و استعاره و كنايه نمي‌گردند.همان‌طور كه‌ اين شيوه نزد متقدمان صاحبنظر نيز معمول و مرسوم بوده است كه مي‌گفتند:

سخن بايد چو شكر پوست كنده

چه در گذشته و چه در حال،آنجا كه روي‌ سخن با اكثريت مردم بوده است آرايش غير معقول كلام و آلودن پارسي چون شكر،به‌ تشبيهات و استعارات با رد بيوجه جز كار بيدردان نبوده است.

پس زبان معيار براي دستگاههايي كه‌ با انبوه مردم از هر صنف و طبقه سروكار دارند همين زبان ساده و بي‌پيرايهء قلم است‌ كه اكثريت فارسي زبانان،اعم‌از ايراني‌ و غير ايراني،بي هيچ تكلف،آن را درمي- يابند،زباني كه صيرفي روزگار،لغات و اصطلاحات آن را از هر ريشه كه بوده‌اند نقش پارسي و برچسب ايراني زده و ذوق‌ سليم پارسي گويان و پارسي نويسان هنرمند مفردات و مركبات آن را همچون آب زلال‌ بيگره و صافي كرده است.

*** همين زبان بي غل و غش است كه در رابطهء با مردم عادي،ساده و بي تكلف،در نثر هنرمندانه سهل و ممتنع و در شعر متعالي‌ و فخيم جلوه مي‌كند.معماران اين زبان نيز نه عرب‌مآبان ديروز هستند و نه‌ فرهنگستانيان امروز.بلكه اينز بان ساخته و پرداختهء مردم ايران است در طول قرون.نهايت‌ آنكه برجستگاني از همين قوم بي هيچ داعيهء لغت‌شناسي و قصد لغت‌سازي به مدد طبع‌ سرشار و ذوق خداداد،عاري و خالي از هر گونه تعصب،مصطلحات و مركباتي بر آن‌ افزوده از زبان مكالمه زبان ادب و مخاطبه‌ پديد آورده‌اند و آن مصنوعات خوش آهنگ‌ و مأنوس براي هر فارسي زبان را در آثار برجستهء خويش جاويدان و مخلد ساخته‌اند. هم بدين جهت است كه نثر و شعر اين‌ صاحبذوقان اعم‌از صوفي و متشرع و سياستمدار و منشي و مورخ،حماسه‌سرا يا مقاله نويس و غزلسرا يا داستانپرداز با دل‌ و جان مردم ايران پيوند دارد و بيتها از نثر و شعرشان به‌عنوان ضرب المثل در دهان‌ مردم مي‌گردد«قصب الجيب حديثشان را چون‌ شكر مي‌خورند و رقعهء منشآتشان را چون‌ كاغذ زر مي‌برند.»

*** و انسان عجب مي‌كند هنگامي كه‌ گرادنندگان دستگاههاي ارتباطجمعي دنبال‌ زبان معيار مي‌گردند و غافل كه زبان معيار همان زباني است كه هر ايراني،پس از آنكه‌ با الفباي فارسي آشنا شد،آن را درك مي‌كند، بدان مي‌نويسد و هنگام لزوم با هر ايراني‌ ديگر بدان سخن مي‌گويد.

معشوق تو همسايهء ديوار به ديوار در باديه سرگشته شما در چه هواييد؟

در اينجا نكته‌اي جلب نظر مي‌كند و آن‌ اينكه هنوز گروهي از هموطنان ما خواندن‌ و نوشتن نمي‌دانند و بنابراين،با زبان قلم‌ آشنا نيستند.پس تكليف دستگاههاي ارتباط جمعي با اين گروه چيست؟پاسخ اين سخن‌ اين است كه يكي از وسايل آشنا ساختن اين‌ گروه با زبان قلم همين دستگاههاي ارتباط جمعي است.زيرا در آينده،يكي از وظايف‌ حتمي اين دستگاهها همكاري با وزارت‌ آموزش و پرورش در مسئلهء سوادآموزي است. گذشته از آن راديوها و تلويزيونهاي‌ شهرستانهاي مختلف بايد مختصري از وقت خود را وقف پخش برنامه با لهجه‌هاي محلي كنند، به خصوص كه غالب اين لهجه‌ها و زبانها واجد لغات و اصطلاحاتي است كه ورود آنها در فرهنگ زبان عمومي كشور موجبات غناي‌ زبان را فراهم مي‌كند.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/255850?sta=%u0632%u0628%u0627%u0646+%u0645%u0639%u06cc%u0627%u0631

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۲

زبان معيار

محمد جناب زاده

اين روزها سخن از(زبان معيار)است نخست واژهء(معيار)را بدانيم چه‌ معني و مفهومي ميدهد؟

معيار(بكسر ميم)اندازه و پيمانه مقدار خالص زروسيم در مسكوكات‌ و او آني و آلات زينت است-عيار(بكسر)امتحان و مقايسه چيزي يا چيز ديگر تا كمي و بيشي يا درستي و نادرستي آن روشن شود.

عيار(بفتح اول و تشديد دوم)مانند سيار حيله‌گر و مكار وشتابان در راه-و در مورد افراد باهوش و زرنگ و جوانمرد بكار رفته و نام گروه و فرقه‌اي هم بوده‌ كه كارشان مشابه(شواليه‌ها)در اروپا بوده است.

معيار سنگ محك يا ترازوي سنجش براي طلاست ولي غرض گويندگان‌ و پرسش كنندگان از بكار بردن اين لغت اين است كه ميزان و مقياس تلفظ و نگارش‌ لغات بويژه واژه‌هاي بيگانه در زبان پارسي چگونه بايستي باشد يعني هر لغت‌ خارجي كه در جريان تقرير و تحرير از لحاظ معني هم تغيير و تحول يافته بايد تابع‌ دستور و فرهنگ زبان اصلي باشد يا خير.

نخست يادآوري اين نكته ضروري است كه با توجه و به نثر فارسي پيش از اسلام و بعد از اسلام تطوراتي حرفي و لغوي تحت تأثير جنبشهاي ادبي و نفوذزبان پارسي در تازي و بالعكس پديد آمده كه مورد قبول بزرگان و استادان سخن‌ در تبديل حروف واقع شده مانند كلمه جفر(بفتح اول-سكون دوم و سوم)در لغت‌ اوستائي و ژفر-در پهلوي و ژرف در زبان امروز و دروح كه(دروغ)و دراجه-

دراژ-دراح-(دراز)-اسپاز(سپاه)كه پژوهشگران و زبان شناسان به تفصيل‌ در اين باره سخن رانده و تغييرات دستوري هر يك را نوشته‌اند-و اين لغات در نوشتن‌ و خواندن ساده‌تر و در تلفظ آسانتر شده و هيج سودي ندارد كه ما(آئينه)زبان‌ روزرا به زيان تاريخ برگردانيم و ادونيك يا آددوين(آئين را با تلفظ زبان پهلوي‌ رواج دهيم و لغت زمخت(بدو ضمه)فراموش شده را زنده كنيم و لهجه خود را هم تغيير دهيم.

لغت هم مانند هر موجود زنده‌اي در معرض تغيير و انحلال است و عوامل‌ بيشماري از جهات سياسي و ديني و روابط بازرگاني بر آنها حاكم و لغات تازه‌اي‌ را(با خواص جديد كه گوشنواز و جلب توجه ميكند)و جايگزين آنها مي‌سازد.

بتدريج دين اسلام جاي اديان و معتقدات باستاني را بعلت سادگي و آساني‌ گرفت(بدون اينكه آرايشها و بدعتهاي ناسازگار را كه بعدها بدان بسته‌اند دليلي بر رد اين موضوع قرار دهيم)فرا گرفتن زبان عربي و حفظ قران و حديث‌ و فقه ضروري بشمار آمد و كساني چون پسر مقفع با توجه باينكه علل سياسي‌ و آداب ديني و سادگاي زبان تازي از جهات بسياري موجب زوال فرهنگ اصيل‌ ايراني ميشود و فرهنگ و علوم ايراني مورد نياز فاتحان هم ميباشد با قدرت‌ خلاقه و تسلطي كه در زبان عربي داشتند آثار گذشته ايراني را بزبان عربي‌ برگرداندند.

از قرن سوم هجري نظري پديد آمد كه پارسي دري ميتواند زبان خاص و آزاد و ممتاز ايراني باشد و وجه مشتركي را هم با زبان ديني دارا بشود-در همان‌ حال كه با كندي و سير تدريجي ولي با كوشش استادان و بزرگاني از ادباء و شعرا و حكماء زبان پارسي دري جان ميگرفت ليكن زبان عربي براي طلاب علوم دينيه لازم شرمده شده بود و زبان تازي با وسعت و لطافت و لغات شيوائي كه‌ دارد مطلوب بوده و هست خاصه آنكه بسياري از دانشمندان ايراني در علم الادب‌زبان عربي نظرات سازنده‌اي داشته‌اند كه نامشان در فهرنگ پارسي و تازي مخلد و جاودان است و با تفاوت سبك و روش همانطور كه قدر مشترك و جامعي ميان‌ خط پارسي و تازي وجود دارد و اين اشتراك در علوم و فرهنگ هم‌ نمايان است.

نهضت طرد لغات بيگانه اگر نيتجه نهائي آن بصورتي كه آغاز شده بود نگريسته شود زبان آن در نظر روش بينان آشكار است زيرا كارگردان اين‌ جنبش بيكسو دوخته و زبان پخته و اندوخته و شيرين و مفهوم و گوش‌نوازي را كه‌ در قاره هندو كشورهاي خاور دورو ميانه دلبسته فراوان دارد از زير بنا و ريشه‌ ويران ميكنند-گروهي ميخواهند الفاظ و لهجه‌هاي متروكه و مرده را بعنوان‌ رهائي از پيوندها و دگرگونيها سامان دهند و معدودي كه غير از خودنمائي و يافتن شهرت هرچند زودگذر و ناپايدار است براي تغيير رسم الخط و املاء در تكاپو ميباشند.

برخي اصرار دارند كلمات و سخنان مفهوم و آداب و سنن معقول و مرسوم‌ بوضعي مشكوك و گنگ و بي‌معني در زبان و خط و شعر و ادب رواج پيدا كند-واژه ميسازند بدون اينكه اثر اين كار را دريابند و توجه كنند كه هوس و سليقه يا اغراض خاص نميتواند بسود زبان و فرهنگ ما تمام شود و وضعي را پيش ميآورد همانطور كه قرنها زبان تازي به همه گفته‌ها و كارهاي ما حكومت داشت و سبب‌ آنهم دشواريهاي خط و لغت و درماندگي بيشتر بلكه محروميت اغلب طبقات‌ از ياد گرفتن زبان و خط آن زمان بود امروز هم اگر بنا باشد هر نويسنده يا دبير و آموزنده‌اي ميخواهد از خود دستور و لغت بسازد-همانطور كه ساخته‌اند و اصطلاحات عجيب و غريب جعل كند و از هر سوي بيگانگي و شكاف ميان برنامه‌ هاي پارسي در امر تدريس بوجود آورد بنا چارزباني كه اين دشواريها و اختلافات‌ را در بر ندارد مطلوب عموم واقع خواهد شد پس در اين باره دقتي بسزا لازم است.

در هر دو زبان پارسي و عربي لغت و ادب متقابل مشهود ميباشد-سخن‌ سرايان فارسي عصبيت خارج از حدود خرد و عقل را ناپسند دانسته و ميانه روي‌ را پيشه خرد ساخته تا يگانگي و وحدت كلمه‌ايي كه در شرف تكوين و مليت و قوميت‌ را هم پاسدار است دستخوش اختلاف و پراكندگي نگردد از اين لحاظ عنايت و توجه آنها در تقويت زبان فارسي دري كه شايستگي كافي براي حصول اين‌ مقصود داشت معطوف شد و اينك اين زبان و ادبيات آن بعقيده صاحبظران‌ چهار ركن و چهار ستون استوار دارد كه شاهنامه فردوسي و كليات سعدي و مثنوي مولوي و ديوان خواجه حافظ شيرازي پايه‌هاي اصلي و پاسبان بناي اين‌ عظيم هستند.

اين تحول و دوران اين پديده ورزيده در روزگاران شگفت انگيزي كه با موجهاي حادثه‌خيز دوازده قرن دست و پنجه نرم كرده كتابخانه‌هاي بزرگي را در شناسائي فرهنگ اين سده‌ها گرانمايه بوجود آمورده است و در اين ميدان‌ كساني ميتوانند دعوي مصارعت نمايند كه معرفي به كمال داشته باشند و صلاحيتي‌ با حسن نيت در مقال.زيرا اين گنجهاي شايگان را نميتوان ناديده انگاشت و هر كسي را نيز نبايد صراف سخن و گوهرشناس بينا بشمار آورد.

همه گويند سخن گفته سعدي دگراست همه خوانند مزامير نه هچون داود.و علم ادب و سخن خود رشته اصي خـ دارد كه برنامه و اصولي روشن و مدون براي‌ آن استادان نگاشته‌اند كه ادباء و دانايان ايراني در اين علم مشترك ميان زبان پارسي و تازي سعي مشكور و كوششي بسزا بكار برده‌اند.

آنچه در مدرسه بماياد دادند علم ادپ شامل صرف و نحو و لغت-عروض-قوافي-صنعت شعر و تاريخ ادبيات در دو فن نظم و نثر نمايان ميشود-و بيش و كم ادبيات‌ همه ملل و زبانهاي زنده بر اين استوار است و شوريده‌گيها و عصيانها را نميتوان‌ بحساب ادب گذارد.

علم ادب داراي چهار ركن است اول قواي فطري و ذاتي(عقلي)كه‌ عبارتند از ذكاء(هوش-خيال-حافظه-حس-ذوق و بيان ديگر توانائي براي‌ ادراك علوم و معارف و ديده‌اي بينا در حفظ صور محسوسات و بخاطر سپردن‌ معاني و مفاهيم و درك لطائف و نازك كاري و ژرف بيني در همه چيز-دوم فرا گرفتن‌ و دانستن و بكار بردن پايه و اساس نظم و نثر.

شعرزا از آن جهت منظوم گفته‌اند كه تابع قواعد و قوانين حاصله از آزمونها و بهم پيوستن شدن انديشه‌هاي روشن بينان و قدرت بر تأليف دقيق معاني‌ در الفاظ كوتاه و ظريف و گوشنواز-بنابراين شاعر و سخنور معاني عاليه و معقول‌ را بدون واسطه الفاظ نميتوانند منظوم يا منثور بيان نمايند و بنابراين علم لغت‌ دانستني است كه مدلول لفظ و مفردو جمع و معاني كلي يا مجازي را ميآموزد و از علم اشتقاق تناسبي كه ميان دو كلمه از حيث ماده موجود است و در علم صرف‌ به تفصيل از آن‌ها بحث شده جهت جامعي براي طالبان علم ادب فراهم‌ ميآورد، اما عقل را چنين وصف كرده‌اند كه قوه غريزي و روشنايي است كه‌ باريتعالي عز اسم در انسان وديعه گذارده تا بوسيله‌اي حقايق امور را درك كند و آنچه نيرودهنده عقل است دانش و تجربه و تمرين و ممارست و رياضت-هوش‌ و ذكاء)قوه ايست باطني براي حفظ صور محسوسات بعد از دور شدن ماده از ديده است و خيال بزرگترين عامل استكاري در فن نگارش است كه بدانچه‌ عنل و خرد از صور بديعه درك ميكند چنان مجسم مي‌سازد كه گوئي‌ به نظر ميآيد.

حافظه پاسبان و نگاهبان ادراكات عقلي از معاني است كه هنگام نياز بياد ما ميآورد بهمين جهت مذاكره يا يادبود نام گرفته است ذوق را اينطور شناسانده‌ و تعريف كرده‌اند كه حسي است مانند چشاوائي كه طعم خوراكها و نوشابه‌ها را در اصطلاح ادباء نماياي ميسازد يعني قوه ايست طبيعي و غريزي در يافتن لطائف و ظرائف كلام و سخن-بنابراين اصول و اركان علم و ادب اين شد كه بقول محققان‌ درخشش فن ادب از اين كانونها روشنائي ميگيرد-توجه دل كه پرورش دهنده‌ باشد يا بعبارت دبگر قلب منعكس به سخنان فصحاء و بلغاء و توجه به بينائي افق‌ هاي ديد آنان و بطور كلي مطالعهء توان بخش ذهن و ملكه بلاغت و نگاه دارنده‌ الفاظ و سخنان زيبا و نيكو است براي مددكاري قوه متفكره از بر گزيدن الفاظ و تركيبات درست و معاني عالي بليغ كه رسانتده مفاهيم است و اين قوه حسن قريحهء مينامند و البته اين قدرت بآساني فراهم نميشود بلكه بررسي انواع نوشته‌هاي‌ استادان و آثار بزرگان لازم است.

نويسنده بايد از دستور زبان و تاحد لزوم معاني مختلفه الفاظ و لغات‌ و علم نحو يعني احوال كلمه و كلام در كلمات عربي تلفظ آخر كلمه‌ مهم است و در پارسي حرف اول كه شجاعت را بضم يا به فتح‌ ميخوانيم.

علم معاني حالات لفظ را از حيث مطابقه كلام با مقتضاي مقام و علم بيان‌ براي اين است كه توانا باشيم مطالب و موضوعها را از نظر شبيه و استعاره و كنايه‌ مجاز تحرير يا تقرير نمائيم.

در علم بديع وجوه كلام را ميآموزيم و صنايع لفظي و معنوي را از اين‌ فرا ميگيريم و فريب اين سخن ما را نبايد از تحصيل علوم ادبي و بيان شناسائي‌ بحري و اوزان و مباحث تفصيلي بوسيله افاعيل باز دارد مبني بر اينكه گفته‌اند شاعري طبع روان ميخواهد نه معاني نه بيان ميخواهد هر علم و هنر بطوريكه شرح داده شد هوش و ذوق و قريحه ميخواهد تكيه‌ بر اين مطلب يا اين سخن مفهومش اين است كه بروجه مثال و تفاوتي ميان دانا و نادان‌ در ميان نبوده و همين نوع تبليغات و تلقينات موجب شده كه همه دعوي فضل و برتري و شايستگي مينمايند و در صورت لزوم ارائه مدارك و اسناد نشان دادن‌ فرمان سواد برخي آسان است بعلاوه دعوي سخنداني و نويسندگي و شاعري و هنرمندي كه در مكتب عمل بايد صداقت آن نمايان شود مطلق ادعا مثبت مدعا است ولي هيچكس پيش خود چيزي نشد.

همسازي و همكاري براي كرسي نشاندن روشهاي بيهوده و پوچ و سخنان‌ پريشان نميتواند در بازار صرافان سخن سكه‌ها قلب را بجاي مسكوكات و گوهرهاي گرانمايه رونق و رائج سازد.

مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز ورنه در خانه رندان خبري نيست كه نيست

آنچه متاع ادب داريم از خودمان است و نميتوان گنجهاي شايگان را بهمسايگان و ديگران نسبت داد و درو گهر را باين عنوان از سكه و اعتبار انداخت‌ و سنگ و سفال را ارزنده شناخت.

خوب بخاطر دارم در(مدرسه ادب(مدرسه ادب)از تأسيسات مرحوم‌ حاج ميرزا يحيي دولت آبادي قدس سره در برنامه ادبيات اطاق ششم كتاب‌(علم الانشاء و العروض)تأليف مدرسان زبان عربي در دانشگاه بيروت تدريس ميشد و غالب تعاريف و اصطلاحات و دراسات در پاورقي عم الادبيه نظرات‌ دانشمندان ايراني مانند جرجاني و قزويني-ابن سينا-غزالي-تقنازاني-و طواط بديع الزمان همداني ابو الفتح بستي و غيره استناد شده بود و اميدواريم فرهنگستان‌زبان ايران در رفع ابهام و شكوك سعي وافي بكار برد زيرا وضع فعلي طوريكه‌ لسان الغيب حافظ شيرازي در آينه غيب نماي دل ديده و فرموده جاي آنست كه‌ خون موج زند در دل لعل زين تغابن كه خزف ميشكند بازارش است.

آئين ماني-كه به رومي مانيكوس گويند نام مردي است‌ كه بقول قريب به يقين در 216 م.متولد شده و در 276 م.يا 277.ميلادي‌ بقتل رسيده است.وي باني و شارع مذهبي است كه بنام مانويه در زماني دراز افزون از هزار سال در ممالك خاورميانه و آسياي وسطي‌ و چين غربي و تركستان شمالي و ايران و بين النهرين و آسياي صغير و شام و روم و اروپا به صور و اشكال مختلف ادامه داشته است.ماني‌ در قريه‌اي در نزديكي شهر بابل قديم بجهان آمد،در نوروز سال‌242.م.هنگامي كه جواني بيست و شش ساله بود خود را به پيغمبري‌ معرفي كرد و دين خويش را در دربار شاپور اول پادشاه ساساني‌ عرضه داشت و جمع كثيري از مردم ايران و ممالك مجاور بدو ايمان‌ آوردند ليكن موبدان و پيشوايان زردشتي عليه او برخاستند تا آنكه‌ بامر بهرام اول پادشاه ساساني بفجيع‌ترين صورتي او را بقتل رسانيدند.

(تاريخ ايران)

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/166109?sta=%u0632%u0628%u0627%u0646+%u0645%u0639%u06cc%u0627%u0631


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ -  تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۱

اندكي در باب زبان معيار
 
زهره قراگوزلو
 

انسان به علت نيازهاي فردي و اجتماعي و در جمع زندگي كردن نياز به وسيله اي براي ارتباط برقرار كردن دارد و اين وسيله زبان اوست. زبان وسيله ايست براي بيان و انتقال افكار و بيان احساسات. زبان شناسان عقيده دارند زبان انسان نشانه هاي ويژه اي خاص خود دارد و آموختن زبان به حيوانات آموزش گفتار است نه زبان.
 
در زبان شناسي زبان(language) و گفتار (speech) تعريف­هاي جداگانه دارند؛ آنها معتقد اند زبان به نشانه هايي اطلاق مي شود كه براي بيان معاني وارتباط ميان انسانهاست كه آنها را مي گويند و مي شنوند. زبان در مكاتب روان شناسي اينگونه تعريف مي شود: «نوعي رفتار انساني كه داراي طرح است و اين طرح ها و الگو ها بين امواج انرژي كه از گوينده بيرون مي آيد از يك طرف و وقايع بيروني از طرف ديگر رابطه برقرار مي كنند.»[1]
 
پس از معرفي كوتاهي درمورد معني زبان و اينكه زبان چيست به اين موضوع مي پردازيم كه زبان داستان چيست و چه عمل و كاربردي دارد و شيوه استفاده مناسب از زبان در داستان چگونه است.
 
بايد گفت كه زبان در داستان ويژگي هاي خاص، تكنيك، اصول و فن ويژه ايست براي ارتباط برقرار كردن نويسنده با مخاطب كه تعريف خاص و عملكرد و عناصر خود را مي طلبد. زبان در داستان وسيله بيان درونيات و اصول و قوانين ويژه اي است. زبان در داستان وسيله بيان درونيات و ذهنيات و افكار نويسنده است كه به آن صورتي حقيقي مي بخشد و نويسنده بايد با كمك گرفتن و آگاهي از فرهنگ گذشته و حال از كلمات و جملات مناسب در موقعيت و مكان و شخص مناسب در باز گويي رويدادها و حوادث داستان خود استفاده نمايد و اطلاعات را به مخاطب برساند.
 
زبان بازگو كننده احساسات، عواطف، خلقيات، و ذات نويسنده است. مصطفي مستور مي گويد: «زبان شيوه سخن گفتن نويسنده در داستان است كه مي توان از سوي راوي يا خود نويسنده اختيار شود. عناصري كه به زبان هويت مي دهند طيف گسترده اي را تشكيل مي دهند كه در يك سوي آن قواعد دستوري و در سوي ديگر آن آرايه هاي زبان نظير استعاره، تمثيل، ايجاز، اطناب، نماد، اسطوره، كنايه، قياس، و در انتهاي ديگر آن كاركرد هايي نظير طنز، توصيف، و گفتگو است. وقتي كه گفته مي شود زبان داستان نمادين، استعاري، موجز، توصيفي، كنايي، طنز، و يا محاوره ايست اشاره به يكي از عناصر مسلط زبان در روايت است.»[2]
 
درواقع زبان روش سخن گفتن در روايت و طرز برخورد نويسنده نسبت به موضوع و شخصيت هاي داستان است و گاهي نيز شيوه برخورد نويسنده نسبت به خواننده نيز اطلاق مي شود. بايد كلمات شكسته نشود و به سلامت زبان اهميت داد. در طي تعاريف زبان به مفهوم «سلامت زبان» مي رسيم.

نويسنده بايد به جامعه شناسي و مردم شناسي، علم و آگاهي داشته باشد و بايد توجه داشته باشد كه زبان هر داستان بنا بر حضور شخصيت، لحن خاص خود را داشته باشد. لحن و زبان بايد با زمان و عصر و مكان در داستان هماهنگي و همخواني داشته باشد زيرا هر دوره زبان خاص خود را داراست.
 
زبان جدا از انديشه نيست، نمودي از انديشه است. هر فردي همانطور كه فكر مي كند، سخن مي گويد و بايد حتما به اين نكته در زبانِ به كار گرفته شده براي شخصيت هاي داستان توجه شود كه بنا بر موقعيت اجتماعي و سني، زباني متفاوت نياز است مثلا زبان مرد و زن و كودك يا معلم و شوفر تاكسي و دكتر با هم متفاوت است.
 
در زبان داستان گاهي از زبان شاعرانه يا زبان خشك يا ادبي يا غيره بنا بر حضور شخصيت نيز استفاده مي شود. بايد در به كارگيري حتي يك كلمه به نحو درست و در پيشبرد و زيباسازي و يك دست نمودن نثر داستان استفاده كرد.
 
داستان نويسي فعاليتي است اساسا زباني (linguistic) و چون ذهن انسان، به گفته نورتروپ فراي، سه سطح دارد و براي هريك از آن سطح هاي زباني مخصوص، زباني كه داستان نويس به كار مي برد زبان ادبي است. ويژگي اصلي زبان ادبي آن است كه نمايشگر است و بيشتر احساسات مختلف شخصِ شاعر يا شخصيت هاي نمايشنامه ياداستان نظير اميد، ترس، شادي، غم، عشق و نفرت را نمايش مي دهد و كمتر اعمال عقل و شعور مانند فهميدن و استنتاج نمودن و باور كردن و به ياد آوردن را بيان مي كند.
 
زبان داستان كه يكي از انواع زبانهاي ادبي است- اگرچه مي تواند بيانگر اعمال عقل و شعور هم باشد- هرچه بيشتر به نمايشگري احساسات بپردازد بهتر است، زيرا بدين ترتيب، از قلمرو دانش دورتر مي شود و به قلمرو هنر نزديكتر.[3]

زبان دستگاهي از نشانه ها است كه به كار انديشيدن، ارتباط و شناخت مي آيد و عنصر بنيادين حيات انساني است. زبان مفهومي تك ساختي نيست وافزودن بر دو كنش فردي و اجتماعي، سويه ها و شيوه هاي گوناگون دارد. زبان در سه سطح مكالمه (زبان علم و زبان هنر و زبان ادبيات) فرهنگ مكتوب هر جامعه را مي سازد.
 
يكي از مباحث مطرح در هر زبان، مقوله اي به نام «زبان معيار» است. «زبان معيار» يا «هنجار و قاعده» زبان متون درسي و دانشگاهي، رسانه ها، نخبگان و ارباب فرهنگ است. همۀ وجوه زندگي انسان براي ارتباط با آدميان ديگر و شناخت خود و جهان اطراف او با زبان درآميخته شده است. زبان شعر، زبان فلسفه، زبان علم، زبان تكنولوژي، زبان دين و زبان هنر، برخي از نمودهاي اين مفهوم كلي اند. در هر جامعه اي بر اساس مسائل و تقسيمات جغرافيايي و آب و خاك، زبان نيز متنوع و متفاوت است و كانون رايج هر كشور، زبان رسمي و رايج را در آن مشخص مي كند.
 
تفاوت ديگر، تفاوت طبقات اجتماعي است كه باعث دگر گوني زبان در يك جامعه مي شود كه بر اساس هنجارهاي فرهنگي و حتي زيبايي شناسي خاص خود، زبان را به كار مي برند. «زبان معيار» در هر دوره و عصر تغيير و دگر گوني پذيرفته است كه بر بنياد عناصر اجتماعي و فرهنگي شكل گرفته، مثلاً زبان معيار امروز ايران با زبان معيار در عنصر صفوي شكلي متفاوت دارند. در تمامي زبان ها دو گونۀ زباني وجود دارد كه عبارتند از:«زبان گفتار » و «زبان نوشتار» هيچ زباني يافت نمي شود كه ساخت و شكل زبان گفتار و زبان نوشتار در آن يكسان و هم ارز باشند.
 
برخي از زبان شناسان و نيز ادبيان، زبان گفتار را پايۀ زبان مي دانند و نوشتار را مصنوع و فرع بر زبان قلمداد مي كنند. در مجموع زبان نوشتار بايد به سطح زبان گفتار نزديك شود تا عمق و غناي آن افزون تر يابد. «زبان معيار» امروزه در پاره اي از ويژگي ها از گفتار مردم پيروي مي كند. البته نويسندگان همواره تابع زبان معيار نيستند و ادبيات و طراوت و تحول و تنوع آن، مديون و مرهون اين هنجارگريزي ها است.[4] و بر اساس اين تعاريف «زبان معيار / Standard Language» در داستان، پايه و اساس نوشتاري را داراست.

زبان معيار در داستان اينگونه تعريف مي شود كه «زبان معيار، تكيه و تكنيك اصلي بر زبان گفتار دارد و از زبان نوشتار بهره مي گيرد» و يا به زباني ساده تر «نه زبان گفتار است و نه زبان نوشتار» و يكي از ويژگي زبان معيار استفاده كردن از جملات كوتاه و سرراست است. نويسنده مجاز نيست در زبان معيار از هر كلمه اي استفاده نمايد مثلا كلماتي مثل: «ناگهان، مستأصل، اتمام، ملتفت، مستحضر و ...» و عباراتي مثل: «به زمين چشم دوختن»، «سرم را گرفتم زمين»، «نگاهم افتاد به آسمان» نبايد استفاده شود يعني هر كلمه اي بايد در جاي خود باشد.
 
نويسنده بايد براي پيشرفت در امر نوشتن و آگاهي و آموزش بهتر زبان معيار به شيوه ها و تكنيك هاي نويسنده هايي به نام  رجوع كند و آنها را بخواند تا با تفاوت زبان لحن و نثر آنها آشنا شود و تفاوت آنها را دريابد و تجربه كسب نمايد. اكنون براي آشنايي بهتر و بيشتر با «زبان معيار» در داستان و اجزاء آن يعني «زبان گفتار و زبان نوشتار» اين دو را تعريف و تقسيم مي كنيم.
 
در زبان گفتار و در بيان آن، از كلمات ساده و شكسته استفاده مي شود كه بعد از اين تعريف بايد گفت، زبان گفتار بر اساس دو نمود تقسيم مي شود. 1) نمود آوايي؛ كه در واقع كلامي است كه مكالمه مي شود. يعني استفاده از كلمات ساده محاوره اي مانند صحبت كردن عاميانه، صدا زدن، سخن راني كردن، فرياد زدن،... 2) نمودحركتي؛ كه شامل علائم راهنمايي ورانندگي، ايماء و اشاره، و نمادهاي حركتي مي شود. مثال: سؤالي از دوستمان مي پرسيم واو با سر جواب مي دهد(نه يا بله).
 
زبان نوشتار: به كار بردن جملات و كلمات رسمي و كتابي مي باشد كه عبارتند از: 1) نثر ادبي؛ يعني متني كه بر اساس آرايه هاي ادبي نوشته شده است. ابهام و ايهام، نثر شاعرانه يا ادبي داشته باشد. 2) نثر علمي؛ نثري كه بر اساس مطالب و مقالات علمي، تحقيقي و پژوهشي نوشته مي شود.
 
زبان داستان را مي توان چنين تعريف كرد كه «زبان معيار به علاوه راوي مي باشد.» و بايد توجه داشت كه در زبان معيار در داستان يك انحراف آگاهانه وجود دارد و پايه و اساس آن نوشتار است. راوي داستان صداي كسي است كه داستان را براي مخاطب تعريف مي كند كه ممكن است:نويسنده، قهرمان، دوست قهرمان، دشمن او، يك كودك و حتي زبان شيء يا حيوان نيز باشد. درواقع بايد زبان معيار را خوب شناخت و آگاهي كامل را بدست آورد بعد عبور كرد.
 
 نكته ديگر اينكه گاهي فصل در آغاز جمله قرار مي گيرد. مثال:«من رفتم و تكيه دادم به پنجره اتاق- از كلاس رفتم بيرون – تا زانوهايش توي آب بود- دست به كمر نگاهش كردم، لگدي به در زدم و رفتم بيرون» پس هر نويسنده اي مي تواند با تكيه بر تكنيك ها و اصول و بازي زباني داستان خود، زباني خاص و منحصر به فردي كه متعلق به خود اوست را خلق نمايد.
 
چاك فيرمونت در مقاله خود توصيه نموده است «از واژگان و اصطلاحات ساده و رايج استفاده نكنيد سعي كنيد هر واژه، معاني متعددي را به ذهن مخاطب بسازد. مثلاً براي گفتن اينكه او چشمان آبي نيلي داشت،كافيست بگويد او دريايي بود.»[5]
 
اينكه مي گوييم نثر داستان نبايد كهنه و قديمي باشد، معنايش اين نيست كه زبان كتابي را به گويش لهجه اي و به عبارتي زبان نوشتاري را به زبان گفتاري بدل كنيم. همچنين طبيعي بودن گفتار، جواز استفاده از واژه هاي تخصصي در هر شرايطي نيست. بعضي نويسندگان براي ملموس و طبيعي نشان دادن فضاي داستان، لغات كتابي را به شكل لهجه دل خواهشان مي شكنند و يا از تعابير و اصطلاحات يك شغل يا حرفۀ خاص بيشتر از حد استفاده مي كنند.
 
زبان فارسي و كتابي، زبان مشترك مردم ايران است و بهتر است براي استفاده اقشار بيشتري از مردم، داستاني به زبان سالم و مورد فهم همه نوشت. حتي قوميتهاي غير فارس نيز با اينكه به گفت و گو با لهجه خود تسلط بيشتري دارند، اما هنگام خواندن نثري بالهجۀ خويش به مشكل بر مي خورند. يك آذربايجاني عليرغم تسلطش بر گويش آذري، يك متن فارسي را راحت تر مي خواند تايك متن آذري، بنابراين نويسنده بهتر است به اشتراكات زباني بيشتر از هر چيز توجه داشته باشد[6].
 
بومي و لهجه اي شدن نثر داستان از راههايي غير از شكستن كلمات هم ميَسر است. از يادنبريد كه مي توان با كلمات كتابي جملاتي ساخت كه به زبان مردم نزديك باشد. به عبارت ديگر مهم تركيب و ترتيب جمله است كه شبيه گفت و گوي مردم باشد و نه لزوماً شكل كلمات، مثلاً اين جمله كه: «به حياط دويدم و مادر را مشاهده كردم كه كنار حوض نشسته و به گلها خيره شده بود.» مي تواند بدون تَوسل به الفاظ شكسته و لهجه اي طوري نوشته شود كه به زبان طبيعي مردم نزديكتر باشد. مثلاً: «دويدم و چشمم افتاد به مادر (يا مامان يا ننه) كه نشسته بود كنار حوض وزل زده بود به گلها.» در اينجا با ساده كردن كلمات و با پس و پيش كردن آنها به دو هدف رسيديم، هم از زبان مشترك استفاده كرديم و هم از زبان ملموس و لهجه اي[7]
 
 گاهي نويسنده در شرايط خاصي به اين ضرورت مي رسد كه از الفاظ محاوره اي بهره بگيرد و يا براي القاي فضايي خاص- مثلاً يك شهر- نام اشياء و ابزار خاص را با همان تعبير بومي به كار برد كه در چنين مواردي بايد نكاتي را توجه نمايد: الف) براي فضاهاي قديمي و تاريخي نثر شكسته مناسب نيست. همچنين گاهي مكان وقوع داستان مثلاً سرزميني خيالي و جهاني است و پيام اين داستانها جنبۀ كلي دارد كه در اين داستانها نيز نثر شكسته مناسبت ندارد.
 
ب) نبايد در استفاده از زبان محاوره اي افراط شود. استفاده از اين زبان بايد در حَدي باشد كه فضاي مورد نظر منتقل گردد. مثلاً كلمه «آنهاست» رابراي محاوره اي شدن بهتر است به «اونهاست» ونه به «اوناس» تبديل كرد. نويسنده تازه كار، در آغاز كار خود، بايد از آوردن اصطلاحات و عبارات عاميانه امساك كند: الفاظ وعبارات را تا آن حَد بشكند كه خواننده در خواندن و فهميدنشان با دشواري مواجه نشود. قابل ذكر است كه لغات رمزي و اختصاري و همينطور علائم و اصطلاحات مخصوص به يك مقطع زماني و يا يك رشته علمي نيز با رعايت شرايطي مي توانند در داستان آورده شوند. اين اصل كلي را به ياد داشته باشيد كه مخاطب معناي يك لغت را در دل يك جمله بهتر درك مي كند تا بصورت منفرد و مجزا.[8]
 
پس مراد از محاوره پرهيزي زبان معيار، جنبه هاي صرفاً گفتاري و مختص موفقيت زبان است. امروزه در زبان هنجار، و گذشته از سبك هاي فردي و خصوصي، كسي از عناصر زبان كهن و واژگان مثلاً پهلوي يا حتي فارسي ميانۀ استفاده نمي كند كه نياز واكنشي زبان معاصر است. زبان فارسي امروزه مي كوشد جنس گوينده و نويسندۀ خود را بازنمايي نكند. زبان معيار محصول و تابع وضعيت هاي زماني و مكاني ويژه است امروزه گرايش هايي در ميان نويسندگان به فارسي نويسي، درست نويسي، ساده نويسي، روشن نويسي و مواردي از اين گونه پديد آمده است.
 
اين رابطه نويسنده با زبان موقعيت ويژه را در زبان ايجاد مي كند كه در هر دوره و زمينه متفاوت است. اكنون كه از ويژگي هاي «زبان معيار» گفتيم به اين نكته بايد توجه كنيم كه زبان سه لايه و سطح دارد :
 
1)   زبان معيار : اين لايه هرگونه ارتباط خصوصي و شخصي و خصلت فردي زبان را باز مي گيرد.
 
2)   زبان فوق معيار : زبان متون ادبي و ديني، بيشتر از اين نوع است و زيبا شناختي ويژه ي خود را دارد كه هم از ساخت زبان كهن و آركاييك بهره مي برد و هم بيشتر به يك فرهنگ يا زبان مسلط ديگر تكيه مي كند. كه بيشتر به عربي تكيه دارد و از آثار كلاسيك ديني سود مي جويد.
 
3)   زبان زير معيار : زبان گروه هاي پايين جامعه، حاشيه نشينان، بيسوادان و يا حتي گروه هاي ضد اجتماعي زبان زير معيار است.
 
سطح زباني، به جز تفاوت هاي واژگاني با زبان معيار، شكل آوايي و تلفظي كلمات مانند «قلف» «كفسول» «عرذ» نشان مي دهد كه فرد گويشور از طبقه خاصي از اجتماع است.
 
در ذيل زبان معيار، زباني هنجار گريز يعني زبان آرگو«Argot » (يا زبان مخفي) نيز وجود دارد كه امروزه در مكالمات عاميانه ي جوانان رايج است. اين شكل زبان يكي از گونه هاي كاربرد اجتماعي زبان است. يكي از دلائل استفاده از اين گونه ي زباني، ميل به قانون گريزي و هنجار ستيزي است. زبان آرگو از سويي نشانه ي فاصله نسل ها و گونه اي شكاف فرهنگي در ميان اعضاي اجتماع است و گاهي نشانه ي اعتراض خاموش در ساحت زبان است. مانند شنيدن واژه هايي چون «زاخار، زيدوفسكي، لاوتركاندن، فاز دادن، شلوار خانواده، قاط زدن، ... ».
 
نكته ديگر اين كه هركس در هر گروه اجتماعي و فرهنگي از مراتب زبان ويژه اي استفاده مي كند. برخي آن را «مراتب اخلاقي زبان» نيز خوانده اند كه عبارتند از: زبان توهين آميز، زبان حرام يا قبيح يا تابو، زبان طنز، زبان دعا يا حتي زبان نفرين، زبان خودماني، زبان صنفي (مثلا زبان پزشكان يا بازاري)، زبان ادبي (شاعرانه، ادبي، آرايه ها)، زبان كهن (متوني چون شاهنامه، تاريخ بيهقي، گلستان سعدي) زبان پرطمطراق (زبان دوره قاجار، زبان پرزرق و برق) زبان ديني (خطابه ها، وعظ ها، مجامع ديني، ارشادهاي ديني) زبان اداري (خشك و بي انعطاف و غالباً زشت و نادرست) زبان لميني (روزگاري زبان جاهلي نام داشت) زبان مركزي (امروزه در تهران تلفظ، شكل و آهنگ خاصي دارد) زبان حاشيه (در كلان شهرها و حاشيه نشيني فرهنگي ويژه دارد) زبان شهري، زبان روستايي، زبان كودكانه، زبان مؤدبانه و .... .
 
زبان معيار، شاعرانه، رمانتيك، ادبي يا نخبه گرا نيست، تحليلي و گونه اي زبان آكادميك و نظام وار به شمار مي آيد[9]
 
داستان نويسي فعاليتي است اساساً زباني، پس تا جايي كه پاي زبان در ميان است، اولين شرط موفقيت در اين فعاليت تسلط هر چه كاملتر نويسنده بر زبان است.  شكلي از زبان كه در داستان نويسي به كار مي رود نثر است. نويسندگان تازه كار معمولاً با زبان داستان و زبان نثر نا آشنايند. كه باعث مي شوداز زبان و سبك نامناسب استفاده كنند. البته علم گرايي عصر جديد باعث شده است كه زبان دانش، كه زباني ساده و دقيق است در زبان ادبيات، اعم از شعر و داستان و نمايشنامه تأثير بگذارد و آن را به نحوي بي سابقه ساده و شفاف و دقيق كند. ذوق انسان جديد ديگر زبان مغلق و پر نقش و نگار را خيلي نمي پسندد.
 
ارسطو وي‍‍ژگي هايي را براي بهترين طرز برشمرده است و مي گويد: «كمالِ طرز بيان در اين است كه در آن واحد شفاف باشد و پست نباشد» و نيز مي گويد: «طرز بيان مغلق ، باري، در جاهايي بايسته است كه قرار نيست عمل يا منش يا انديشه اي عمل نمايش داده شود. از ديگر سو هر جا منش يا انديشه هست طرز بيان پر از نقش و نگار (پرده اي) مي شودكه آنها را مي پوشاند.[10]
 
بايد به اين نكته توجه كرد كه در هر ارتباط زباني، چهار ركن وجود دارد كه عبارتند از: گيرنده، فرستنده، پيام و دلالت. زبان به گونه ي فرايند پيچيده و پيوستار پر دامنه، مي تواند به سطح تقسيم شود كه عبارتند از : زبان گفتار و مكالمه كه در روابط شخصي و فردي به كار مي رود و وابسته به موقعيت است.
 
زمان و مكان، عناصر اصلي زبان گفتار را تشكيل مي دهند زيرا بدون اطلاع از موقعيت و وضعيت سخن گوينده، درك مفاهيم زباني وي ناممكن است. زبان گفتار بسيار شخصي و فردي عمل مي كند واكنشي خصوصي دارد و از اين رو برحسب تفاوت افراد متفاوت است. در يك مكالمه بايد حداكثر معنا در حداقل زمان منتقل شود. اما زماني كه در دانش به كار مي رود نيز ويژگي هايي دارد.
 
يكي از ويژگي هاي مهم «زبان علمي» اين است كه به هيچ عنوان شخصي نيست، بلكه جمعي و گروهي است و نمي تواند خصوصي و فردي باشد؛ زيرا علم حركت جمعي دارد و هرگاه به شيء يا ابژه اي خصوصي بدل شود، از علم بيرون رفته است. زبان علم از موقعيت مي گريزد و به زمان و مكان، مختصر و منحصر نمي شود و حذف نيز كمتر اتفاق مي افتد زيرا هزينه هاي خارجي در آن وجود ندارد و نيز اين امر با شفافبت و روشني نمي سازد. سرعت و شتاب زبان مكالمه هرگز در زبان علم نيست. با شنيدن و خواندن هرگزاره يا متن علمي مي توان درباره راست بودن يا نبودن آن بحث و كاوش كرد، در حالي كه در زبان گفتار يا ادبيات چنين امكان و نيازي وجود ندارد .
 
سومين سطح، زبان تخيل است كه در هنر، ادبيات و مقالات به كار مي رود كه با گوهر تخيل سروكار دارند. زبان تخيل بيشتر از زبان مكالمه، فردي و خصوصي است. شعر حافظ يا ويليام بليك كاملاً رنگ و بوي فردي دارند. زبان تخيل همواره نمادين است. عنصر نماد نقش بنيادين در هنر و ادبيات و خيال گرائي و خيال انگيزي دارد و با صدق و كذب منطقي و معنايي ندارد. در مواجهه با يك متن ادبي يا شاعرانه نمي توان از راست و دروغ آن چيزي پرسيد. زبان تخيل در بنياد خود مبهم و حيرت آور است . ابهام و ايهام ركن هر سخن ادبي و هنري محسوب مي شود و بعد زيبايي شناختي دارد.
 
«زبان معيار» را گاهي«زبان نُرم » نيز گفته اند، به اين سبب كه معيار يا هنجار در زبان فرانسه «نُرم/norme» خوانده مي شود. زبان معيار ، واژه نامه و فرهنگ واژگاني خود را دارد و ويژگيهاي دستوري و ساختار و نحوي متمايزي از ساير گونه ها و سبك هاي زبان دارد. ذات زبان سيال، تطور پذير ، نوشونده، تغيير يابنده، رها و آزاد است. رود سيال و شناور زبان از مسير جامعه ، گروههاي اجتماعي ، خرده فرهنگ ها و نيز كتاب ها و رسانه ها مي گذرد و در اين سير غني تر و پرخروش تر مي شود.
 
زبان معيار زباني جامعه گرا است نه فرد گرا ، يعني به همه گروه ها ي جامعه توجه دارد و ارتباط يافتن با تمامي گروههاي اجتماع را ضروري مي داند . سبك منحصر به نوشتار نيست و در زبان گفتار هم وجود دارد. هر سبكي گونه اي نقشي زباني است كه بر بنياد نيازهاي و التزامات خارجي و يا آفرينش هاي فردي پديد مي آيد و دگرگون شوندگي زبان را اقتضا مي كند.[11]
 

[1]درباره زبان شناسي، علي مومن، 1379، انتشارات آفرين، ص4
 

[2]شخصيت و شخصيت پردازي دفاع مقدس، حسين بارونيان
 

[3]هنرزمان: ناصرايراني،چاپ اول،1380،نشرآبانگاه،ص303


[4]زبان معيار: احمد شهدادي، فصلنامه پژوهش، پاييز و زمستان1384. از ص58تا 86
 

[5]نقد ادبيات منطبق باحقيقت؛ كامران پارسي­نژاد، چاپ اول، 1387، نشر خانه كتاب، ص280
 

[6]قصه نويسي؛ مهدي حجواني، چاپ دوم 1390، انتشارات سوره مهر صص 219 و 218
 

[7] پيشين، صص 222 و 221
 

 [8] قصه نويسي، مهدي حجواني، پيشين، صص 222 و221
 

[9] زبان معيار؛ احمدشهدادي، فصلنامه پژوهش، پاييز و زمستان1384
 

[10]هنر زمان؛ ناصرايراني، چاپ اول 1380، نشرآبانگاه، صص 312و311
 

[11] پيشين

http://arthamadan.ir/PrintListItem.aspx?id=32607


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونه با فرزندان خود گفتگو كنيم ؟

لازم است كتابهاي تخصصي و مخصوصدر اختيار والدين قرار بگيرد كه بياموزند به گفتار فرزندانشان گوش دهند و به گونه اي صحبت كنند كه فرزندانشان آنان را درك نمايند.

به گزارش خبرنگار سايت پزشكان بدون مرز در كتابي به قلم ادل فايبر كه خانم لاله دهقاني ترجمه كرده است ،  مطالب آموزشي بسيار آموزنده شامل چندين فصل در اين رابطه مي خوانيم . كه عبارتند از :
 
به كودكان كمك كنيم تا احساسات خود را بشناسند.
 
دعودت به همكاري
 
راههاي ديگر به جز تنبيه
 
تقويت حس استقلال
 
تحسين
 
مانع از نقش پذيري فرزندان خود شويد
 
كه در مورد هر فصل بطور مختصر و جدا بحث خواهد شد.پس اميدوارم والدين به گونه اي با فرزندانشان صحبت كنند كه فرزندان آنان را درك نمايند و آنان نيز بياموزند به گفتار فرزندان خود بهتر گوش فرا دهند.
 
۱- فصل اول :  به كودكمان كمك كنيم تا احساسات خود را بشناسد.
 
انكار مداوم احساسات كودك او را دچار تشويش و نگراني مي كند و با اين كار والدين به كودك مي آموزند كه احساسات خود را نشناسند و به آنها اعتماد نكنند. پس بهترين روش در برخورد با كودك اين است كه خود را به جاي فرزندانمان تصور كنيم.
 
مثلا” كودك: مامان من خسته ام
 
مادر : چطور خسته اي تو تازه استراحت كرده اي ( انكار احساسات )
 
كودك: ( با صداي بلندتر ) ولي من خسته ام
 
مادر: تو خسته نيستي فقط كمي خواب آلوده اي . لبهاسهايت را بپوش.
 
كودك: ( در حالي كه فرياد مي زند ) من خسته ام.
 
مي بينيم كه چه اتفاقي افتاد؟ انكار احساسات توسط مادر و تصور كودك از اينكه توسط مادرش درك نمي شود و تغيير رفتار و بالاخره ايجاد يك رابطه اي كه رو به تخريب مي رود و اعصاب هر دو طرف را خرد مي كند.    پس بايد سعي كنيم درك كنيم كه احساسات فرزندانمان در شرايط مختلف چگونه است. و با اين كار متوجه خواهيم شد كه گفتار و رفتارمان نيز به همان نسبت تغيير خواهد كرد. مثلا” به جاي گفتن تو خسته نيستي فقط كمي خواب آلوده اي مي توانستيم بگوييم . (( خوب با وجودي كه تازه از خواب بيدار شده اي هنوز هم احساس خستگي مي كني )) . كودك در اين جا مي فهمد كه از طرف مادر يا پدر خوب درك شده و ديگر بحث را ادامه نخواهد داد.
 
ما وقتي سخنان كودك يا دوست خود را مي شنويم به ۸ روش ممكن است واكنش نشان دهيم.
 
انكار احساسات : مثل اينكه بگوييم هيچ دليلي براي ناراحتي تو جود نداره .
 
پاسخ فلسفي : ببين زندگي همين است. هيچ چيز براي آدم عالي و كامل نيست.
 
نصحيت كردن :
 
سئوال كردن :
 
دفاع از شخص ديگر :
 
احساس ترحم :
 
تجزيه و تحليل بچه گانه .
 
احساس همدردي
 
در شرايطي كه از مسئله اي رنجيده شده باشم آخرين چيزي كه انتظار شنيدن آن را داريم. نصحيت فلسفه روان شناسي و نظر ديگران است. هر يك از اينها ناراحتي و احساس رنجش ما را شدت مي بخشد و با شنيدن ترحم ديگران احساس مي كنيم فردي قابل ترحم هستيم. سئوال كردن هم ما را در حالت دفاعي قرار مي دهد و بدترين حالت زماني است كه بشنويم كه هيچ دليلي براي ناراحت بودن وجود ندارد.
 
در حاليكه اگر فردي شنونده صحبتهاي ما باشد و اجازه دهد ناراحتي دروني مان را بازگو كنيم رفته، رفته اين احساس ناراحتي و سردرگمي در ما از بين مي رود و قادر خواهيم بود در باره مشكل خود بيشتر فكر كنيم و به نتيجه منطقي تر دست يابيم. چنين روند كاري در مورد كودكان نيز به كار برده مي شود. و آنها نيز تنها در صورتي مي توانند مشكلات خود را حل كنند كه گوش شنونده در اختيار داشته باشند. تا در زمان ناراحتي با آنها همدردي كنند.
 
در اين جا به بررسي روشهايي مي پردازيم كه از طريق آن به كودكان خود در حل مسائل احساسي شان كمك كنيم.
 
به سخنان آنان توجه نشان دهيم.
 
با بيان كلماتي مانند جدا”، واقعا” ، خوب ….. به آنان نشان دهيم كه احساساتشان قابل درك است.
 
به خواسته هاي آنان در دنياي تخيلات تحقق بخشيم.
 
به احساسات آنان واقعيت بخشيم.
 
مثلا” در عوض بي توجهي به آنان به سخنان آنان توجه كامل نشان دهيم. فرزندان در بيان مشكلات با والديني كه توجه كافي به سخنان آنان دارند دچار اشكال نخواهند شد. والدين اصلا” لازم نيست سخني بر لب آورند. گاهي اوقات تنها سكوت همراه با توجه براي كودك كافي است.
 
در عوض پرسش و نصحيت كردن با بيان جدا”، خوب، واقعا” احساسات او را قابل درك جلوه دهيد. اين كلمات همراه با كمي توجه زمينه اي ايجاد مي كند كه كودك افكار و احساسات خود را جستجو كرده و راهي براي حل مشكلش پيدا كند.
 
در عوض افكار احساسات به احساسات آنان واقعيت بخشيد. يعني وقتي كودك كلماتي را مي شنود كه احساسات دروني او را بازگو مي كند احساسات دروني او را بازگو مي كند. احساس آرامش مي كند. زيرا مي پندارد ديگران نيز در برخورد با چنين مشكلاتي اين احساسات را تجربه مي كنند.
 
در عوض توضيحات و منطق خواسته هاي آنان را در دنياي تخيلات تحقق بخشيد.
 
زماني كه كودكان چيزي را درخواست مي كنند كه نمي توانند به آن دست يابند والدين اغلب با دليل و منطق براي آنان توضيح مي دهند اغلب اوقات هر چه بيشتر توضيح مي دهند اعتراض كودكان شديدتر مي شود، پس والدين با خيال بافي و همراه شدن با كودك در تخيلاتش قبول واقعيت را براي او آسانتر خواهد كرد.
 
مثل ( كاش مي توانستم همين حالا براي تو شيريني موز درست كنم ).
 
برخي از رفتارها هم  بايد محدود شوند مثل مي بينم كه از دست برادرت عصباني هستي، آنچه مي خواهي با كلام از او بخواه نه با مشت.
 
بخش دوم فصل اول : توصيه ها، سئوالات، داستانهاي والدين
 
آيا مهم است كه ما هميشه احساسات كودكان خود را تصديق كنيم؟  
 
نه ، بسياري از گفتگوهاي ما با فرزندانمان شامل گفتگوها و اظهار نظرهاي روزمره و عادي است. زمان تصديق زماني است كه فرزند شما مي خواهد شما را از احساس خود نسبت به مسئله آگاه سازد.
 
مثلا” اگر فززند شما بگويد ” مادر من مي خواهم بعد از كلاس به ديدن دوستم بروم ” هيچ الزامي وجود ندارد كه شما پاسخ دهيد. تنها كافي است كه بگوييد ” از اينكه قبلا” به من اطلاع دادي متشكرم ” .
 
۲-  چه ايرادي دارد كه مستقيما” از كودكي بپرسيم ” چرا اين احساس را داري ؟ ”
 
بعضي از كودكان به راحتي مي توانند علت ترس، عصبانيت و ناراحتي خود را بيان كنند. ولي عده اي نيز در برخي مواقع از ترس اينكه دليل آنان براي والدين منطقي نباشد آن را بيان نمي كنند . ( مثلا” : تو به خاطر اين مسئله كوچك گريه مي كردي ؟ ) براي نوجوان و كودكي كه در حالت روحي نامناسبي به سر مي برد شنيدن جمله اي مانند ” به نظر ميرسد چيزي تو را ناراحت كرده ” خيلي مشكل گشاتر از جملات پرسشي مثل چه اتفاقي افتاده ؟ خواهد بود.
 
۳- شما مي گوييد، هميشه بايد با عقايد كودكان خود موافقت كنيم؟
 
آنچه كودكان، بدان نيازمندند موافقت والدين نيست. آنها تنها مايلند  كه ديگران را متوجه احساسات وعقايد خود سازند. عبارت ” تو كاملا” درست مي گويي ” ممكن است براي لحظه اي كودك را راضي نگه دارد ولي با اين كار ما مانع از ادامه حل و فصل مسائل در ذهن او شده ايم.
 
۴- اگر اين مسئله كه من به كودكم نشان دهم او را درك كرده ام تا اين حد مهم است چه اشكالي دارد كه تنها به او بگويم ” من درك مي كنم تو چه احساسي داري”؟
 
مسئله اي كه بيان اين جمله ايجاد مي كند اين  است كه برخي كودكان ممكن است حرف شما را باور نكنند و تنها در پاسخ شما بگويند. نه تو نفهميدي كه من چه مي گويم . در حالي كه اگر ما به تشريح احساسي بپردازيم كه كودك در برخورد با مسائل خاص تجربه كرده است. او را متقاعد ساخته ايم كه سخنانش كاملا” درك شده است.
 
۵- تصور كنيد كه من احساس كودكم را به گونه اي نادرست درك كرده ام. بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ نگران نباشيد كودك شما فورا” اشتباهتان را تصحيح خواهد كرد.
 
۶- مي دانم كه احساسات كودك بايد پذيرفته شود و ليكن قبول اين مطلب براي من خيلي سنگين خواهد بود كه از زبان فرزندم بشنوم ” تو عوضي هستي ” و يا ” از تو متنفرم ” !
 
اگر شنيدن اين جملات شما را ناراحت مي كند مي توانيد به كودك بگوييد اصلا” از شنيدن اين جمله خوشم نيامد. اگر تو ازمسئله اي عصباني هستي لازم نيست ناراحتي خود را اين طور بيان كني. شايد در آن صورت من بتوانم به تو كمك كنم.
 
۷- آيا براي كمك به كودكي كه از مسئلهاي ناراحت است راه ديگري به جز بيان درك، جود ندارد؟
 
چرا مثلا” از او بخواهيد در زمان عصبانيت احساس خود را نقاشي كند و يا با برخي فعاليتهاي جسماني سرش را گرم كند.
 
۸- اگر من تمام احساسات فرزندم را بپذيرم، آيا او احساس نمي كند كه هر چه انجام مي دهد مورد پذيرش من است؟ من نمي خواهم پدري      بي قيد باشم.
 
بي قيدي بايد تنها در حدي باشد كه به احساسات اجازه ظهور دهيم. مثلا”  ” من مي بينم كه تو دوست داري با چنگال روي كره نقاشي كني ” اين بدين معني نيست كه به فرزند خود اجازه دهيم كه با چنگال روي كرده نقاشي كند. بلكه وقتي كره را از جلوي فرزند خود برداريد به او به آساني فهمانده ايد كه كره براي بازي كردن نيست و اگر مي خواهد نقاشي كند بايد روي كاغذ اين كار را انجام دهد.
 
۹- هنگامي كه فرزند ما دچار مشكلي مي شود چه ايرادي دارد كه او را نصحيت كنيم؟   با اين كار ديگر مانع مي شويم كه كودك خود با مشكلش دست و پنجه نرم كند.
 
۱۰- اگر متوجه شويد كه پاسخي كه به فرزند خود داده ايد مفيد نبوده چه بايد بكنيد.   هر گاه والدين با خود بگويند ” اين بار كار خوبي نكردم، چرا به فكرم نرسيد كه اين را بگويم …. ” خود به خود امكان ديگري در اختيار خود قرار مي دهند. در زندگي با فرزند همواره فرصتهايي براي جبران وجود دارد.
 
فصل ۲ – دعوت به همكاري :
 
بخش اول : يكي از مسائل نگران كننده والدين جدالهاي روزانه آنان با فرزندان بر سر اين مسئله است كه چگونه رفتار كنند تا مورد قبول والدين و جامعه قرار گيرند. اين كار نيازمند تحمل و صبر فراوان است.
 
روشهايي كه والدين در تربيت كودكان به كار مي گيرند عبارتند از :
 
سرزنش كردن و اتهام : چرا تو هميشه اين كار را مي كني ؟ چرا…
 
اسم گذاشتن:  چقدر تو كودني – اين كار تو واقعا” احمقانه است.
 
تهديد : پشت دستي خواهي خورد. به پدرت مي گويم ….
 
دستور : زود باش كمك كن تا اتاق را مرتب كنم ….
 
سخنراني و بخث اخلاقي
 
اخطار : مراقب باش دستت نسوزه – لباس ار بپوش تا سرما نخوري
 
جملات ترحم آميز : مي خواهي منو بيمار كنيد؟ قلب منو ناراحت كني !
 
مقايسه : چرا سعي نمي كني مثل برادرت باشي ….
 
كنايه زدن:  مي داني تو فردا امتحان داري و كتابت را توي مدرسه جا گذاشتي، چه باهوش، تنها آدمهاي با هوش اينكار را مي كنند.
 
پيشگويي كردن :  همينطور خودخواهي هايت را ادامه بده. خواهي ديد هيچ كس حتي نمي خواهد با تو بازي كند. تو هيچ دوستي نخواهي داشت.
 
اگر ما بعنوان فردي بالغ با شنيدن اين صحبتها واكنش هاي منفي داشته باشيم تصور كنيد كه احساس كودك از شنيدن آنها چه خواهد بود. ما پنج روش را كه والدين در رسيدن به اين مقصود مي توانند استفاده نمايند برخواهيم شمرد.
 
توصيح دادن : زماني كه فردي مسئله اي را براي شما توصيح ميدهد آسانتر مي توان در مورد آن تصميم گرفت. و فرزندان آسانتر مي توانند كار صحيح را تشخيص دهند.
 
بيان مطالب با كلمه : گاهي تاثير يك كلمه بيشتر خواهد بود. كودكان سخنراني وعظ و تفسير طولاني را دوست ندارند. براي آنها تذكر مطلبي هر چه كوتاهتر باشد بهتر است.
 
صحبت كردن در مورد احساس فرد: هيچ اشاره اي به شخصيت و خصوصيات كودك خود نكنيد. كودكان حق دارند احساسات واقعي والدين خود را بشنوند. با توضيح در باره احساس خود بدون اينكه به فرزند خود لطمه اي وارد كنيد به مقصود خود برسيد. تا زمانيكه كودك از نظر احساسي مورد حمله ديگران قرار نگرفته مي تواند با ديگران همكاري كند.
 
نوشتن يادداشت: بعضي مواقع نوشتن يك كلمه به همان اندازه تاثير مي گذارد كه حرف نزدن با فرد او را به فكر كردن وا مي دارد.
 
دادن اطلاعات: تحمل سرزنش و اتهام براي هر كس مشكل است بزرگترها بايد راجع به مسائلي اطلاعاتي به كودكان بدهند.
 
والدين گاهي مي پرسند: اگر ما تمام اين روشها را به شكل مناسبي به كار گيريم آيا فرزندان ما هميشه واكنش مثبت نشان مي دهند؟ پاسخ اين است كه ما اميدوار نيستيم. فرزندان ما ماشين آهني نيستند علاوه بر اين هدف ما اين نيست كه يك سري روشهايي را به كار بنديم تا رفتار ما را تحت تاثير قرار دهد و فرزندان ما هميشه واكنش نشان دهند. هدف ما مورد توجه قراردادن بهترينهاي فرزندانمان است. هوش – ابتكار- احساس مسئوليت، شوخ طبعي و ميزان حساسيت آنها نسبت به نياز ديگران.
 
۳- راههاي ديگر به جز تنبيه :
 
براي بسياري از ما طعنه، سخنراني، اخطار، اسم گذاشتن و يا تهديد در طول دوران رشد به شكلي لاينفك جزيي از زبان گفتاريمان شده است و ترك اين عادت كار ساده اي نخواهد بود.
 
پس مرحله تغيير، مرحله آسان و زودگذري نيست.
 
روشهاي زير راه ديگر غير از تنبيه را به ما نشان مي دهد.
 
راهي را پيشنهاد كنيد كه فرد رفتار بهتري داشته باشد.
 
نشان دادن نارضايتي شديد ( بدون ضربه به شخصيت )
 
بيان انتظارات
 
نشان دادن راهي به كودك براي جبران اشتباه
 
دادن امكان انتخاب
 
اقدام كردن
 
مثلا” در فروشگاه كودك اذيت كردن را شروع مي كند به جاي تنبيه مي توان راهي براي مفيد بودن پيشنهاد داد. مثلا” به فرزندنتان بگوييد او ليست خريد را آماده كند.
 
مثلا” اصلا” از رفتار تو خوشم نمي آيد وقتي توي فروشگاهي بدوي مزاحم ديگران مي شوي.
 
من انتظار دارم وقتي از وسايل من استفاده مي كني آنها سرجايش قرار دهي.
 
خوب حالا كه برس من و شكستي بهتره پولهات جمع كني و يكي برم بخري.
 
ديگه دويدن در فروشگاه كافي است تو يا مي تواني راه بري يا توي چرخ بشيني.
 
خوب مي بينم تصميم گرفتي توي چرخ دستي بشيني.
 
براي بسياري از فرزندان اين روشها كافي است كه احساس مسئوليت را در آنان تقويت كند.  براي مشكلات پيچيده به روشهايي پيچيده تر نياز است. مربيان خانواده و مشاوران ازدواج براي پايان دادن به جدالها بر روي روشهاي بسيار دقيقي كاركرده اند. در اين جا راههايي را كه من براي گروه مطرح كرده ام بررسي خواهيم كرد.
 
در مورد احساسات و نيازهاي كودك صحبت كنيد.
 
فكرهاي خود را روي هم بگذاريد تا بتوانيد راه حل قابل قبول و منطقي پيدا كنيد.
 
تمامي نظريات را بدون ارزيابي بنويسيد.
 
مشخص كنيد كدام نظر را مي پذيريد و كدام نظر را نمي پذيريد و كدام روش را سرانجام دنبال خواهيد كرد.
 
نكات بيشتري در مورد حل مشكلات قبل از حل مشكلات :
 
در هر مرحله حل مشكلات محتاطانه عمل كنيد.
 
قبل از هر اقدامي از خود بپرسيد: آيا هنوز تحت تاثير احساسات هستم و يا به اندازه كافي خونسرد هستم كه گاهي در جهت حل مشكلات بردارم؟
 
در مورد احساسات فرزند خود صحبت كنيد: ( فكر مي كنم احساس تو …. )
 
در مورد احساسات خود صحبت كنيد: ( حالا احساس من در اين مورد اين است…… )
 
از فرزند خود دعوت كنيد كه براي يافتن يك راه حل قابل قبول به شما كمك كند. تا آن جا كه ممكن است به كودك اجازه دهيد كه اولين نظر را ارائه دهد. مسئله مهم اينجاست كه از هر گونه ارزيابي و ابراز عقيده در مورد نظريات فرزندتان خودداري كنيد.
 
تصميم بگيريد كه كدام نظر را مي پذيريد و كدام يك را نمي پذيريد و به كدام نظر عمل خواهيد كرد.
 
از تصميمات خود نتيجه گيري كنيد: ” چه مراحلي را بايد طي كنيم تا بتوانيم تصميم نهايي خود را در عمل پياده كنيم؟ ”
 
۴- تقويت حس استقلال :
 
در بيشتر كتابهاي مربوط به تربيت كودك مي خوانيم كه يكي ازمهمترين اهداف ما بعنوان والدين ، ايجاد حس استقلال در فرزندان است. اينكه به آنها كمك كنيم تا به افرادي غير وابسته مبدل شوند و بدون كمك ما نيازهاي خود را بر طرف سازند.ما نبايد فرزندان را بصورت كپي هاي زنده از خودمات تصور كنيم چرا كه آنها انسانهاي واقعي اند با خصلتها، تمايلات، احساسات ، نيازهاو آرزوهاي متفاوت روشهاي خاصي كه كودك را مستقل از ديگران مي كند. بدين شرح است:
 
به فرزندان حق انتخاب دهيم. ( بزرگسالاني كه در زمان كودكي نياموخته اند كه خود تصميم بگيرند در تصميم گيريهاي بعدي در مورد شغل، زندگي و انتخاب همسر دچار مشكل جدي مي شوند.
 
نسبت به مشكلات فرزندان بي توجه نباشيم و به آن احترام بگذاريم زيرا او تشويق مي شود كه براي حل مشكلش خود اقدام كند.
 
بيش از حد سئوال نكنيم: سئوال بيش از حد به منزله دخالت در زندگي شخصي تلقي مي شود. كودكان در باره هر چيزي كه مايل به صحبت در باره آن باشند در موقع دلخواه صحبت مي كنند.
 
براي پاسخ به سئوال عجله نكنيد: وقتي كودكي سئوالي مي پرسد بهتر آن است كه ابتدا به آنها فرصتي داده شود كه خود پاسخ سئوال شان را بيابند.
 
كودكان را تشويق كنيم كه از منابع خارج از خانه كمك بگيرند. ما مي خواهيم به فرزندان خود بياموزيم كه آنها كاملا” وابسته به ما نيستند. براي حل مشكلات مي توان از دنياي خارج از خانه مثل دندانپزشك مدرسه و دانش آموزان بزرگتر هم كمك گرفت.
 
اميد آنان را نااميد نكنيم: زمانيكه احساس نااميدي را از كودكان دور مي كنيم. اميد، آرزو و رويا را در آنان تقويت كرده و حتي در مواقعي راه را براي رسيدن به آرزوهايشان هموار مي سازيم.
 
راههاي ديگر تقويت حس استقلال :
 
اجازه دهيد در مورد خودشان تصميم بگيرند:  مثل گفتن صاف ايستادن، صاف نشستن، و گوشزد كردن مطالب ديگر جدا” خودداري كنيد. كودكان اين نوع وسواس را دخالت در امور شخصي خود تلقي مي كنند.
 
در مسائل خصوصي فرزند خود دخالت نكنيد.
 
هرگز راجع به كودكان در مقابل خودشان صحبت نكنيد: زمانيكه فرزند شما صحبتي در مورد خود مي شنود خود را مانند شيي متعلق به والدينش احساس مي كند.
 
اجازه دهيد كودك خود پاسخ دهد: بهترين راه احترام گذاردن به نظريه فرزند، اجازه دادن به او براي پاسخ دادن سئوالات است.
 
اطمينان خود را از آمادگي فرزندتان ابراز كنيد:  برخي مواقع كودك واقعا” مايل است كاري را انجام دهد ولي از نظر احساسي و يا جسماني آمادگي انجام آن را ندارد. در عوض اجبار، اصرار و يا دستپاچه كردن او بهتر است اعتماد خود را به آمادگي نهايي او اعلام كنيد.
 
بيش از حد از كلمه نه استفاده نكنيد: بسياري از مواقع والدين بايد نيازهاي فرزندان خود را برآورده سازند، با اين حال بعضي از كودكان كلمه نه يا نكن را بعنوان تجاوزي به حريم شخصي خود تلقي ميكنند و به همين علت تمام نيروي خود را براي حمله متقابل به كار مي گيرند. ( شروع به فرياد زدن، ناسزا گفتن و غيره ….. )
 
برخي جايگزين ها براي نه :
 
دادن اطلاعات ( استفاده نكردن از نه ) : مثلا” كودك : مادر من ميتوانم براي بازي به كوچه بروم. درعوض گفتن ” نه ، تو نمي تواني “  دليل مخالفت را اعلام كنيد.  ” ما تا ۵ دقيقه ديگر نهار مي خوريم “  با چنين اطلاعي كودك به خود مي گويد ” فكر ميكنم نمي توانم بروم ” .
 
پذيرش اطلاعات ( پذيرش احساسي كودك )
 
توضيح مشكل : بروم بيرون بازي كنم ” دلم مي خواهد تو را ببرم ولي مشكل اين جاست كه تا نيم ساعت ديگر بايد شام آماده باشد “.
 
زماني كه امكان انجام كاري هست از بله استفاده كنيد.  مي توانم بازي كنم.  بله بعد از غذا
 
مدتي را در مورد موضوع فكر كنيد : مي توانم امشب تا دير وقت فيلم ببينم ” به جاي گفتن نه نمي تواني در عوض نه ” بگوييد بگذار در موردش فكر كنم. ”
 
بخش ۵ – تحسين :
 
كودكاني كه در محيطي زندگي مي كنند كه تواناييهاي آنان مورد تقدير قرار مي گيرد نسبت به خود احساس بهتري دارند و در مبارزات هم موفق تر خواهند بود و اهداف والاتري را در زندگي براي خود بر خواهند گزيد. احساس فرد نسبت به خودش ، تاثير بسيار عميقي بر روي تفكر، احساسات ، تمايلات، ارزشها و اهدافش خواهد گذارد و اين تاثير مهمترين عامل سازنده سيستم رفتاري اوست.
 
تحسين هاي مفيد در حقيقت به دو صورت ظاهر مي شوند.
 
بزرگسالان آنچه را مي بينند، يا حس مي كنند توصيف مي نمايند. (به جاي ارزيابي و سنجش، توصيف كنيد ). مثلا” من اتاقي    مي بينم با كف تميز، تخت مرتب و كتابهايي كه منظم در قفسه چيده شده اند.”
 
آنچهرا احساس مي كنيد توصيف كنيد. مثل ” راه رفتن توي اين اتاق لذات بخش است. ”
 
رفتار تحسين آميز كودك خود را با يك كلمه خلاصه كنيد.
 
” تو مدادها، خودكارها و مداد شمعي هايت را دسته كرده اي و در جعبه هاي جداگانه قرار داده اي اين كاري است كه بدان نظام و ترتيب    مي گويند.”
 
مطالبي در باره تحسين :
 
توجه داشته باشيد كه تحسين شما با موقعيت و ميزان توانايي فرزندتان هماهنگي داشته باشيد.
 
در تحسينهاي خود هرگز به ضعفها و يا شكستهاي گذشته كودك اشاره نكنيد.
 
توجه كنيد نشان دادن علاقه بيش از حد ممكن است در تمايل كودك به انجام كار اختلال ايجاد كند.
 
مطمئن باشيد كه زماني كه رفتاري از كودك را تحسين مي كنيد او بارها آن را تكرار مي كند. اگر نمي خواهيد كه فرزند شما مداوم درسوت خود بدمد از گفتن تو خوب مي داني كه چطور سوت بزني” خودداري كنيد.
 
بخش ۶ – مانع از نقش پذيري فرزندان خود شويد.
 
تاكيد همه روان شناسان و كارشناسان كودك اين است كه از      پيشگويي هاي خود سرانه در مورد كودك به شدت خودداري كنيم. اگر شما كودك را كودن بناميد او خود را فردي كند ذهن خواهد ديد. اگر شما او را بدرفتار بدانيد، او به گونه اي عمل مي كند كه تا حد ممكن خود را بدرفتار نشان دهد.
 
نام نهادن و يا بر چسب زدن به كودك به هر شكلي قبيح شده و ناپسند است.
 
راه كارهايي در مورد ( مانع از نقش پذيري كودك خود شويم ) عبارتنداز:
 
به دنبال فرصتهايي باشيم كه به فرزندانمان تصوير جديدي از خود نشان دهيم.    مثلا” ” تو از سن ۳ سالگي اين اسباب بازي را داري ولي هنوز نو به نظر مي رسد. ”
 
فرزندانمان را در موقعيتي قرار دهيم تا خود را به شكلي متفاوت ببينند. مثال ” سارا، ممكنه اين پيچ گوشتي را برداري و پيچ اين كشور را سفت كني ؟ ”
 
اجازه دهيم فرزندانمان بشنوند كه از آنها به خوبي صحبت           مي كنيم.  ” با وجودي كه آمپول دردناك بود. او بازويش را محكم نگه داشت . ”
 
الگوي رفتاري مناسبي براي فرزندانمان باشيم.   “  باختن خيلي سخته و لي من سعي مي كنم آن را قبول كنم. تبريك مي گويم.”
 
گنجيه اي از بهترين لحظات آنان باشيم.  ” به يا دارم كه تو……  ”
 
زماني كه كودك بر اساس عادات پيش عمل مي كند. احساسات و انتظاراتمان را ابراز كنيم.  ” من اين كار را دوست ندارم. به رغم احساسات تو، انتظار دارم كه مرد باشي .”
 
جمع بندي :
 
روند تغيير نقش پذيري در كودكان روندي بسيار پيچيده است. در اين روش نه تنها عقايد در مورد فرزندان بطور بنيادي تغيير مي كند، بلكه بايد تمامي روشهاي، آموخته شده به كار بسته شود. يعني ما بايد تمامي روشها را با هم جمع بندي كنيم، پذيرش احساسات، استقلال، تحسين و …. ”
 
و آخرين سخن اينكه : هرگز بعنوان والدين خوب ، سخت گير، بد، ….. به خود ننگريم. در ابتدا خود را بعنوان انسان بشناسيم. انساني با قدرت رشد و تغيير بسيار روند زندگي و كار با كودك، روندي پرمشقت و خسته كننده است. روندي كه نيازمند عشق و دانش و صبر است.
 
زماني كه نمي توانيم انتظارات خود را بر آورده سازيم حداقل مي توانيم به همان اندازه كه با فرزند خود مهربانيم، با خود نيز مهربان باشيم. اگر براي بهتر شدن ، فرزند ما نيازمند هزار شانس و فرصت باشد، بايد هزار و يك فرصت را در اختيار خود قرار دهيم.

http://www.pezeshk.us/?p=15502


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۳۲:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.