يادت باشد « سهميه اي» دختري نيست كه
به ناحق صندلي مردودي هاي
كنكور را اشغال كرده
« سهميه اي» دختري ست كه وقتي
تو در كلاس هاي گاج و قلم چي نشسته بودي
او در ناصرخسرو به دنبال دارو
براي پدر جانبازش بود
همان دختري كه وقتي نيمه شب
كنج خانه ميخواست درس بخواند
ناله هاي پدر روحش را خراش مي انداخت
دختركي كه روز كنكور با سرفه هاي پدري شيميايي بدرقه شد
« سهميه اي» عرضي داشتم
           نوش جان « سهميه ات»     
 
    L.abdollahi