مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4075
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 13
همه : 5160464

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۱- تمرين برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان و شنوندگان

۷

برقراري ارتباط چندان هم سخت نيست !

وقتي كه لغات " برقراري روابط گسترده " به گوشتان مي خورد ، به ياد چه مي افتيد ؟ مطمئنم كه خيلي از شما مضطرب و نگران مي شويد و صحنه اي را مجسم مي كنيد كه در آن شما ميان خيل انبوه شركت كنندگان در يك كنفرانس گير افتاده ايد و سعي مي كنيد كسب و كارتان را معرفي و كارت ها و بروشورهاي تبليغاتي را توزيع كنيد . علاوه بر اينها ته دلتان هم اميد چنداني نداريد كه اين روش مؤثر باشد . اما همه ما مي دانيم كه اين ارتباطات كه مي توانند به معرفي و شناساندن كسب و كار شما منتهي شوند ، چقدر ارزشمندند . البته لازم به ذكرست كه من هم از تصور وضعيتي كه گفتيم مي ترسم ! اما به واقع اين طور نيست چرا كه اگر ياد بگيريم قوي و مؤثر ظاهر شويم ، خواهيم توانست ايده هاي جديد و كسب و كار خود را به همه عرضه كنيم و در عين حال از ايده هاي بديع و نوي ديگران هم استفاده كنيم . خود من دوست دارم در قالب يك گروه كوچك فعاليت كنم . به عقيده من راهبري يك گروه كوچك ساده تر است چرا كه مي توانم تك تك افراد را بشناسم . گام بعدي اينست كه به سراغ يك همكار برويد و از او بخواهيد كساني را كه مي شناسد و مي داند كه توانا هستند را به شما معرفي كند . بدين ترتيب شما با يك دوست كارتان را شروع كرده ايد و همين دوست هم دوستان خود را به شما معرفي مي كند و به اين ترتيب برقراري ارتباطات شما از همين جا شروع شده است . يكي ديگر از ترفندهاي مؤثر اينست كه با گروهي شروع كنيد كه قبلاً با آنها كار كرده ايد .

▪ در ابتدا از كساني دعوت كنيد كه آنها را مي شناسيد . سپس از همان ها بخواهيد كه اشخاص ديگري را جذب كنند . به اين ترتيب تعداد نفرات گروه افزايش مي يابد با اين وضعيت شما مي توانيد هر روز با گروهي از دوستانتان صحبت كنيد ، درباره اوضاع اقتصادي روز بحث كنيد و اطلاعات يكديگر را در مورد كسب و كار به روز كنيد و عقايد و ايده هايتان را در اختيار يكديگر بگذاريد . اين كار براي همه شما خوشايند است چرا كه همه با يكديگر دوست هستند . ‏

▪ دوم اين كه عمق روابط شما از گستره آن مهمتر است . يعني اين كه وقتي كارت ويزيت كسي در دفترچه شماست به اين معني نيست كه او در شبكه ارتباطات شما قرار دارد . اگر شما با كسي روابط مشخص و عميق نداشته باشيد ، به راحتي نمي توانيد از او درخواست كمك كنيد . بناي يك رابطه عميق و مؤثر زمان مي برد و به آساني ميسر نيست . به خاطر داشته باشيد كه گروه شما مؤثر است چون همه شما با يكديگر دوست هستيد . اين كليد روابط كارآمد است . بايد روابطي برقرار كنيد كه از يك كارت ويزيت فراتر روند و طرف شما به دوستتان تبديل شود تا هر گاه كه بخواهيد به درخواست كمك شما پاسخ مثبت دهد . در آخر بايد گفت كه اگر مي خواهيد شبكه روابط شما گسترده ، عميق و مؤثر باشد ، بايد به ارتقاي روابط ديگران كمك كنيد . گاهي اوقات اشخاصي به شما تلفن مي كنند و تقاضا دارند كه آنها را در كارشان ياري دهيد . اگر مي توانيد حتماً به آنها كمك كنيد و اگر نمي توانيد به يكي از اعضاي شبكه تان ارجاعشان دهيد . با اين روش ديگران هم به گسترش ارتباطات شما كمك مي‌كنند اين يعني كه شما براي گسترش ارتباطات و برقراري روابط جديد ، گزينه هاي زيادي در اختيار داريد . ‏

پيدا كردن افرادي كه بتوانند به شما كمك كنند ، چندان سخت نيست . عده اي هستند كه انگار همه را مي شناسند . كافيست با آنها آشنا شويد و به شبكه خود وارد كنيد تا به شما كمك كنند . برقراري ارتباط مي تواند آسان باشد و وجود كارت هاي ويزيت و بروشور هميشه هم لازم نيست . فقط آرامش داشته به اعصاب خود مسلط باشيد . سعي كنيد دوستان زيادي پيدا كنيد و به اين ترتيب شاهد رشد اين شبكه باشيد .


‏By : Eric Farry‏
مترجم : آذين صحابي ‏


روزنامه تفاهم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۷:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۱- تمرين برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان و شنوندگان

۶

ديده شدن آدم‌ها در زندگي اجتماعي كليد طلايي ارتباط


در روز اول سال تحصيلي خانم تامپسون معلم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاي اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آنها را به يك اندازه دوست دارد و فرقي بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزي امكان نداشت. مخصوصا اين كه پسر كوچكي در رديف جلوي كلاس روي صندلي لم داده بود به نام «تدي استودارد» كه خانم تامپسون چندان دل خوشي از او نداشت. تدي سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاي كثيف به تن داشت، با بچه هاي ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعا دانش آموز نامرتبي بود و خانم تامپسون ازدست او بسيار ناراضي بود و سرانجام هم به او نمره قبولي نداد و او را رفوزه كرد. امسال كه تدي دوباره در كلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلي سال هاي قبل او نظري بيندازد تا شايد به علت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند كمكش كند.

معلم كلاس اول تدي در پرونده اش نوشته بود: «تدي دانش آموز باهوش، شاد و بااستعدادي است. تكاليفش را خيلي خوب انجام مي دهد و رفتار خوبي دارد. رضايت كامل» معلم كلاس دوم در پرونده اش نوشته بود: «تدي دانش آموز فوق العاده اي است. همكلاسي هايش دوستش دارند ولي او به خاطر بيماري لاعلاج مادرش كه در خانه بستري است دچار مشكل روحي است.» معلم كلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: «مرگ مادر براي تدي بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براي درس خواندن مي كند ولي پدرش به درس و مشق اش علاقه اي ندارد. اگر شرايط محيطي او در خانه تغيير نكند او به زودي با مشكل روبه رو خواهد شد.»

معلم كلاس چهارم تدي در پرونده اش نوشته بود: «تدي درس خواندن را رها كرده و علاقه اي به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادي ندارد و گاهي در كلاس خوابش مي برد.»
 خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاي تدي به مشكل او پي برد و از اينكه دير به فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد. تصادفا فرداي آن روز، روز معلم بود و همه دانش آموزان هدايايي براي او آوردند.
هداياي بچه ها همه در كاغذ كادوهاي زيبا و نوارهاي رنگارنگ پيچيده شده بود، به جز هديه تدي كه داخل يك كاغذ معمولي و به شكل نامناسبي بسته بندي شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سركلاس باز كرد. وقتي بسته تدي را باز كرد يك دستبند كهنه كه چند نگين اش افتاده بود و يك شيشه عطر كه سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود.

اين امر باعث خنده بچه هاي كلاس شد اما خانم تامپسون فورا خنده بچه ها را قطع كرد و شروع به تعريف از زيبايي دستبند كرد. سپس آن را همانجا به دست كرد و مقداري از آن عطر را نيز به خود زد. تدي آن روز بعد از تمام شدن مدرسه مدتي بيرون مدرسه صبر كرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوي مادرم را مي داديد.» خانم تامپسون، بعد از خداحافظي از تدي، داخل ماشين رفت و براي مدتي طولاني گريه كرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگري شد و در كنار تدريس خواندن،نوشتن، رياضيات و علوم به آموزش «زندگي» و «عشق به همنوع» به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اي نيز به تدي مي كرد.

پس از مدتي، ذهن تدي دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي كرد، او هم سريع تر پاسخ مي داد. به سرعت او يكي از باهوش ترين بچه هاي كلاس شد و خانم تامپسون با وجودي كه به دروغ گفته بود كه همه را به يك اندازه دوست دارد، اما حالا تدي دانش آموز محبوبش شده بود. يك سال بعد، خانم تامپسون يادداشتي از تدي دريافت كرد كه در آن نوشته بود شما بهترين معلمي هستيد كه من در عمرم داشته ام شش سال بعد، يادداشت ديگري از تدي به خام تامپسون رسيد. او نوشته بود كه دبيرستانش را تمام كرده و شاگرد سوم شده است و باز هم افزوده بود كه شما همچنان بهترين معلمي هستيد كه در تمام عمرم داشته ام چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگري دريافت كرد كه در آن تدي نوشته بود با وجودي كه روزگار سختي داشته است اما دانشكده را رها نكرده و به زودي از دانشگاه با رتبه عالي فارغ التحصيل مي شود. باز هم تاكيد كرده بود كه خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است. چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اي ديگر رسيد.

اين بار تدي توضيح داده بود كه پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين كار را كرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوب ترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب كرده بود. اما اين بار، نام تدي در پايان نامه كمي طولاني تر شده بود: دكتر تئودور استودارد. ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگري رسيد. تدي دراين نامه گفته بود كه با دختري آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج كنند. او توضيح داده بود كه پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در مراسم عروسي در كليسا، در محلي كه معمولا براي نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود، بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلي پذيرفت و حدس بزنيد چكار كرد؟ او دستبند مادر تدي را با همان جاهاي خالي نگين ها به دست كرد و علاوه بر آن، يك شيشه از همان عطري كه تدي برايش آورده بود خريد و روز عروسي به خودش زد. تدي وقتي در كليسا خانم تامپسون را ديد دست او را به گرمي هر چه تمامتر فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين كه به من اعتماد كرديد از شما متشكرم. به خاطر اين كه باعث شديد من احساس كنم كه آدم مهمي هستم از شما متشكرم و از همه بالاتر به خاطر اين كه به من نشان داديد كه مي توانم تغيير كنم از شما متشكرم. خانم تامپسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: «تدي، تو اشتباه مي كني، اين تو بودي كه به من آموختي كه مي توانم تغيير كنم. من قبل از آن روزي كه تو بيرون مدرسه با من صحبت كردي. بلد نبودم چگونه تدريس كنم.»

بد نيست بدانيد كه تدي استودارد هم اكنون در دانشگاه آيوا استاد برجسته پزشكي است و بخش سرطان دانشكده پزشكي دانشگاه نيز به نام او نامگذاري شده است. همين امروز گرمابخش قلب يك نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد و مطمئن باشيد كه محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.

روزنامه مردم سالاري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۷:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۱- تمرين برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان و شنوندگان

۵

۶فن براي برقراري ارتباط صحيح

▪ قانون ارتباطي ۱:
به يك موضوع بپردازيد متخصصين آموزش مهارت‌هاي كلامي به اين قانون بهاي فراوان مي‌دهند. به اعتقاد آنها موضوع جاري به اندازه كافي دشوار هست كه به آن رسيدگي كنيم در اين شرايط نبايد با طرح مسائل مربوط به گذشته‌هاي دور بر حساسيت‌ها بيفزائيم.
▪ قانون ارتباطي ۲:
رنجش‌هاي كهنه را از نو زنده نكنيد. مسائلي كه قبلا شما را رنجانده است و به اندازه كافي در مورد آن مشاجره داشته‌ايد را مجددا مطرح نكنيد. رجوع به گذشته براي يافتن شاهد هميشه در زندگي‌هاي مشترك ايجاد اشكال نموده است و باعث تيرگي روابط مي‌گردد.
 ▪