مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4417
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 8
همه : 4259953

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱۸

الفباي زبان بدن وارتباط آن درشناخت مخاطب

زبان بدن مي‌تواند به‌خوبي احساسي را انتقال داده يا معناي كلامي را تغيير دهد. هرگز اظهار دوستي و علاقه فردي درحالي‌كه اخم كرده و ترشرويي نشان مي‌دهد، قابل‌قبول نيست، پس بايد ياد گرفت چگونه زبان بدن را در زندگي روزمره وارد كرد

شايد براي اكثر ما مصداق ارتباط برقرار كردن؛ گفتار و به عبارتي حرف زدن باشد ولي بايد بدانيد بيشتر ارتباط بين افراد از طريق زبان بدن است. در واقع بيش از 90‌درصد آنچه شما به طرف مقابل‌تان انتقال مي‌دهيد از طريق حركات غيركلامي و به عبارتي زبان بدني شماست و تنها حدود 10 درصد منظور شما از طريق گفتار و كلام‌تان منتقل مي‌شود.زبان بدن مي‌تواند گوياي وضعيت دروني فرد باشد. براي مثال مي‌تواند خشم، خستگي، وضعيت آرام، گيجي و ديگر نشانه‌ها را نشان دهد. زبان بدن در واقع شامل تمام حركات شماست از حالت‌ها و حركات صورت شما گرفته تا تماس چشمي، ژست‌ها، مدل ايستادن و... . معمولا شناخت درست زبان بدن مي‌تواند كاري بسيار دقيق و ظريف باشد اما شما مي‌توانيد به راحتي با آشنايي با چند حركت رايج با اصول زبان بدن آشنا شويد، هر كدام از اين نشانه‌ها مي‌تواند بيش از هزاران كلمه، گويا باشد.

وقتي او آينه شماست


بسيار اتفاق مي‌افتد رفتارهاي دوفرد كاملا هماهنگ مي‌شود، يعني دوفردي كه با هم تعامل دارند، حركات و زبان بدن آنها كاملا شبيه هم باشد و انگار تمام ايماها و اشاره‌هاي زبان بدن آنها در آينه تكرار مي‌شود اما آيا مي‌دانيد اين هماهنگي مي‌تواند چه معنايي داشته‌باشد؟ وقتي شما با فردي ملاقات مي‌كنيد كه تمام حركات و زبان بدن شما را تقليد مي‌كند يا شما متوجه مي‌شويد خودتان حركات او را تقليد مي‌كنيد، نشان مي‌دهد كه شما دو نفر در يك وضعيت و حالت رواني هستيد.
همچنين از اين هماهنگي و تقليد رفتارها مي‌توانيد به علاقه شخص مقابل نسبت به‌خودتان پي ببريد. وقتي او حركات و رفتارهاي شما را مثل آينه تكرار مي‌كند نشان مي‌دهد به شما علاقه دارد و مي‌كوشد به نوعي خود را به شما وصل كند. براي مطمئن شدن از اين علاقه مي‌توانيد حركات خود را چند‌بار جابه‌جا تغيير دهيد تا ببينيد آيا او هم تغيير مي‌دهد يا نه؟‍‍!

اين دست دادن يعني ...


بايد بدانيد معني دست دادن خيلي فراتر از سلام گفتن، از ديدن شما خوشبختم  و... است. مهم‌ترين بخش در دست دادن، تماس كف دست شما با دست طرف مقابل است و مي‌توان گفت اين حركت ساده خيلي بيشتر از يك تماس است، تماس كف دست‌هاي شما نيت درست شما را نشان مي‌دهد و اينكه نسبت به اين رابطه حالت تدافعي نداريد و نوع تعامل شما كاملا صميمانه و بدون هيچ‌گونه تهديدي است.

 

او تسليم است اگر راحت نباشد


نشان مي‌دهد فرد اصلا راحت نيست و مي‌كوشد كف دستش كمترين تماس را با طرف مقابل داشته‌باشد. در واقع دست‌هاي فرد مانند ماهي شل است و فقط انگشتانش را دراز مي‌كند و به طرف مقابل مي‌فهماند كه چندان مايل به رابطه صميمانه نيست، حتي مي‌تواند نشانه ضعف، انقياد و مطيع و تسليم بودن نيز باشد.

مي‌ترسد اگر اطمينان نداشته باشد


وقتي فردي آن‌قدر دست‌هاي شما را فشار دهد كه حتي روي استخوان‌هاي خود اين فشار را احساس مي‌كنيد در اين حالت احتمالا فرد چندان احساس امنيت و اطمينان نمي‌كند و مي‌خواهد با اين سلام و دست دادن محكم، روي اين احساس خود را بپوشاند.

من رئيس هستم اگر سلطه‌جو باشد


در اين مدل فرد هنگام دست دادن كف دستش رو به پايين است وكف دست شما به سمت بالا،  در اين حالت طرف مقابل مي‌خواهد تسلط و نفوذ خود را بيان كند.


نفوذ اگر احساس قدرت داشته باشد


هرگاه از دست چپ براي در برگرفتن و پوشاندن دست‌هاي فشرده شده استفاده شود اگر فرد دست چپ خود را از بالا روي دست‌هاي فشرده شده بگذارد يعني مي‌خواهد نفوذ و تسلط خود را نشان دهد،  اگر دست چپ را از پايين روي دست‌ها بگذارد يعني مي‌خواهد نقش حمايت‌كننده خود را نشان دهد و به شما احساس راحتي و آسودگي بدهد.

 

مدل ايستادن چه چيزهايي را نشان مي‌دهد؟


مدل ايستادن فرد مي‌تواند نشانه‌اي از نفوذ، قدرت يا سلطه پذيري او باشد


وقتي فردي هنگام ايستادن كمي خميده قامت است، مي‌تواند نشان از سستي و احساس ناامني در فرد باشد، در بعضي مواقع نيز فرد تا حدي احساس گناه يا عذاب وجدان يا شرم دارد.

وقتي فردي هنگام ايستان شانه‌هايش را عقب مي‌دهد و كاملا صاف مي‌ايستد نشان از سلطه گري اوست و در واقع نشان مي‌دهد او انساني با اعتماد به نفس، صادق و موفقي است. حتـي اگـر كـوتـاه قـد باشد، گرفتن يك ژست مطمئن و بي‌پروا فرد را پر ابهت نشان خواهد داد.

چگونه زبان بدن را به زندگي روزمره خود بياوريد


اگر مي‌خواهيد به بهترين وجه، زبان بدن خود را تنظيم كنيد و دقيقا خود را آنگونه نشان دهيد كه مي‌خواهيد، اول بايد به تمام لحظه‌هاي خود در طول روز فكر كنيد و تمام جوانب را درنظر بگيريد سپس تصميم بگيريد كه قصد داريد چگونه رفتار كنيد.

مثلا اگر مي‌خواهيد ديگران شما را به‌عنوان شخصيتي مهربان بشناسند،  نبايد صبح‌ها هنگام رفتن به سر كار مستقيم سر ميز خود برويد و از هرگونه ارتباط چشمي پرهيز كنيد،  چون در اين صورت همكاران‌تان از شما عكس اين برداشت را خواهند داشت. بنابراين بايد روي سلام و احوالپرسي خود دقت بيشتري داشته باشيد.

به همين طريق تمام روز خود را درنظر بگيريد. بايد به رفتارهاي خود هنگام ناهار توجه كنيد و اينكه بعد ازظهر و عصر خود را چگونه سپري مي‌كنيد. سعي كنيد از خودتان سوال‌هايي به اين روش بپرسيد: «آيا بايد لبخند بزنم؟آيا بايد با اطرافيان ارتباط چشمي برقرار كنم؟ يا....» درست است مفاهيم را همراه با زبان انتقال مي‌دهيد،  اما تاثير زبان بدن شما به لحاظ احساسي است و به‌طور عميق‌تري روي ناخودآگاه طرف مقابل تاثير مي‌گذارد. وقتي شما اصول و معناهاي زبان بدن را ياد بگيريد مي‌توانيد به بهترين حالت، رفتارهاي خود را مديريت كنيد تا رفتارهاي‌تان فراتر از گفتارتان منظور شما را نشان دهد و از طرف ديگر از زبان بدن ديگران نيز كاملا به سود خود استفاده كنيد و معناي نهفته در گفتار آنها را بفهميد.مثلا وقتي فردي هنگام صحبت كردن جلوي دهان خود را مي‌گيرد احتمالا در حال دروغ گفت است يا....به‌طور كلي شما مي‌توانيد از ميزان نزديك شدن طرف مقابل، حركت پاها، نوع حركت سر، نوع حركت دست‌ها و... به خيلي از وجوه شخصيت طرف مقابل پي ببريد.

چشم‌هايش با شما حرف مي‌زنند


تماس چشمي بين افراد معمولا در فرهنگ‌هاي مختلف متفاوت است، حتي مي‌توان گفت با توجه به فرهنگ نيز معناي تماس چشمي متفاوت است اما در بيشتر مناطق معناي آن صداقت و رك‌گويي فرد است. شايد بتوان گفت چشم‌ها يكي از مهم‌ترين اعضايي هستند كه به راحتي احساسات شما را به فرد مقابل انتقال مي‌دهندو در واقع مهم‌ترين جزء انتقال‌دهنده زبان بدن هستند، چشم‌ها مي‌توانند هر چيزي را بيان كنند از ناراحتي و خوشحالي گرفته تا درد و انواع احساسات ديگر.

افرادي هستند كه وقتي با آنها صحبت مي‌كنيد مدام به اطراف نگاه مي‌كنند و چشمان‌شان مي‌گردد، اين نشان مي‌دهد فرد يا عصبي است و دروغ مي‌گويد يا حواس او كاملا پرت است. به‌طور كلي مي‌توان گفت وقتي با كسي صحبت مي‌كنيد و او به شما نگاه نمي‌كند اين مي‌تواند نشانه آسودگي فرد باشد يا سلطه پذيري او را نشان دهد. چپ چپ نگاه كردن مي‌تواند نشان دهد فرد نسبت به شما بدگمان است و حرف‌هاي شما، او را متقاعد نكرده‌است.

وقتي طرف مقابل شما هنگام صحبت كردن مدام به زمين نگاه مي‌‌كند يعني احتمالا يا خجالت مي‌كشد يا كلا شخصيت كمرو و محجوبي است. وقتي چشم‌هاي فردي دوردست‌ها را نگاه مي‌كند معمولا نشانه اين است كه فرد در افكار خود غرق شده‌است و به حرف‌هاي شما گوش نمي‌دهد.

پاها نيز حرف مي‌زنند


وقتي فردي طوري نشسته كه يك پا را روي پـاي ديـگر انـداخته و يك پا را در هوا تكان مي‌دهد به‌گونه‌اي مي‌خواهد اين پيام را به طرف مقابل بدهد كه من حوصله‌ام سـر رفته است. در واقع اين حـركات نـشـانـگر گـريز است اگرچه بدن فرد ساكن و بدون حركت باشد.

اين حالت متداول به‌طور يـكسان در مردان و زنان رايج است و مي‌توان اين برداشت را از آن داشت كه من بـسـيار آسـوده خاطر هستم و به‌خوبي به حرف‌هاي شما گوش مي‌دهم.

منبع : وبلاگ مخاطب شناسي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱۷

روش هاي مخاطب شناسي

 

جلسه دوم       23/7/90

4- روش هاي مخاطب شناسي را نام ببريد.

براي شناخت مخاطب راه هاي متفاوتي وجود دارد كه با آن مي توان با روحيات وخلقيات مخاطب آشنا شد. برخي از اين راه ها عبارتند از : 1- روش مشاهده طبيعي. (در اين روش استاد با مشاهده رفتار و پاسخ هاي فراگير، دور نمايي از شخصيت مخاطب را كشف مي كند. البته تفسير ديده ها و مشاهدات نبايد با دخالت سليقه هاي شخص صورت پذيرد.)

 2- روش نظر سنجي گروهي.  3- روش مصاحبه.  4- روش پرسشنامه.

5- يكي از روش هاي مخاطب شناسي روش مشاهده طبيعي است، در اين روش چه نكاتي را بايد رعايت كنيم؟

الف) در روش مشاهده طبيعي ابعاد مهم در رفتار فرد مورد شناسايي و دقت قرار مي گيرد نه مسائل جزئي.

ب) نكته هاي لازم ثبت و يادداشت شود.

ج) مشاهده گر بايد از تعبير و تفسير شخصي مشاهدات بپرهيزد.

د) بهتر است در شرايط و موقعيت هاي مختلف اجتماعي از اين روش استفاده شود .

ه) اگر فراگير، مقصود مشاهده گر را نداند مشاهده طبيعي تر پيش  مي رود زيرا در آن صورت رفتار تصنعي از خود بروز نمي دهد.

6- يكي از روش هاي مخاطب شناسي روش نظر سنجي گروهي است،در اين روش به چه نكاتي بايد توجه كرد؟

الف) گروه بايد از نزديك با شخص مورد نظر و روحيات وي آشنا باشد.

ب) هم كلاسي ها يا دوستاني كه به دلايلي نسبت به شخص مورد نظر كينه يا خاطره تلخي دارند نبايد در اين گروه شركت نمايند.

ج) قبل از هر چيز بايد صلاحيت، درست رفتاري، بي غرضي و صداقت گروه مورد تاييد باشد.

7- يكي از روشهاي مخاطب شناسي روش مصاحبه است در اين روش چه نكاتي بايد مورد توجه قرار گيرد؟

الف) مصاحبه بايد هدفمند و هدف مصاحبه را بايد براي فرد بيان نمود.

ب) بايد اعتماد مصاحبه شونده را جلب كرد و به او فهماند كه مطالب مورد بحث در اختيار ديگران نهاده نمي شود.

ج) سوالات بايد به طور واضح بيان شود و جواب ها يادداشت گردد.

د) مصاحبه گر بايد از توان علمي و حرفه اي و مهارت برقراري ارتباط موثر برخوردار باشد.

ه) مصاحبه گر بايد در تعبير و تفسير صحيح پاسخ هاي دريافتي توانا باشد.

8- يكي از روشهاي مخاطب شناسي روش پرسشنامه است، در اين روش چه نكاتي بايد رعايت شود؟

الف) سوالات پرسشنامه بايد روشن و قابل درك باشد.

ب) سوالات بايد بر اساس روال منطقي و در بر دارنده نكته هاي با اهمّيت باشد.

ج) سوالات بايد به گونه اي طرح شود كه تهيه جواب آن در وقت كم ميسّر باشد.

د) سوالات بايد به قدر امكان كوتاه باشد.

جلسه سوم        7/8/90

مخاطب شناسي :

1-   ويژگي هاي كلي مخاطب شناسي : نسبي بودن- مستمر بودن- وابسته بودن.

2-   اصول مخاطب شناسي : قابليت تعريف بودن - قابل اندازه گيري و شمارش - قابل دسترسي بودن - متناسب بودن – مقرون به صرفه بودن.

3-   تقسيم بندي مخاطب : منفعل بودن – گزينش گرا – فعال – چند وجهي – رسالت مند.

4-   ابعاد كيفي مخاطبان.

تقسيم بندي مخاطب : 1- مخاطب عام.   2- مخاطب خاص.

9- ويزگي هاي كلي مخاطب شناسي را بنويسيد.

1-   نسبي بودن (مخاطب شناسي ثابت نيست) فرايند زمان، مكان و شرايط ديگر در شناخت مخاطب تاثير دارد.

2-   مستمر بودن (مخاطب شناسي مقطعي نيست) در شناخت مخاطب بايد مستمر باشيم چون ممكن است در زمان ديگري تغيير كند.

3-   وابسته بودن ( وابسته بودن به محيط و مخطب هاي ديگر- وابسته بودن به يك گروه و...).

به دليل پيچيدگي وجودي مخاطب و اينكه هر نوع فعاليت ارتباطي شناخت خاصي از مخاطب را  مي طلبد، نمي توان شناخت صحيح و واقعي را از مخاطب ارائه داد.

پس نتيجه مي گيريم كه مخاطب شناسي يك امر مستمر و ادامه دار است و در واقع هنر خطيب آن است كه بتواند مخاطبان خود را با توجه به شرايط زماني و مكاني تحت تاثير خود قرار دهد.

جلسه چهارم     21/8/90

10- سه رويكرد در ايجاد " صميميت از دور " براي مخاطبان را نام برده و شرح دهيد.

1-   راهبرد هاي گفتماني : نظير استفاده از سبك خودماني و ديگر اشكال خطاب هاي دوستانه و صميمانه.

2-   خلق مخاطبان واقعي و خيالي : با استفاده از ابزار هايي نظير جلوه هاي ويژه صوتي (خنده، كف زدن) يا تلفن هاي مستقيم شنوندگان.

3-   برقرار كردن تعاملات شخصي : با شنوندگاني كه خواهان مشاركت در مباحث هستند.

نقد اين رويكرد : البته بكارگيري اين شيوه به رواج احساسات، عدم صداقت و زمينه بي اعتمادي منجر مي شود و اين شيوه متفكران منتقد را بر ان داشت تا رسانه هاي جمعي را متهم به فريب كاري ذاتي كنند.

11- تاثير رسانه ها بر ارتقاء روابط اجتماعي اشخاص را بنويسيد.

1-   كاهش انزوا ( تنهايي و اضطراب را از انسانها مي گيرند).

2-   تاثير بر روابط اجتماعي ( نوع ارتباطات و روابط اجتماعي را رسانه ها عوض كردند).

3-   يادگيري اجتماعي و جامعه پذيري از طريق رسانه ها ( رسانه ها با گسترش ارتباطات و فراگير نمودن اطلاعات، كاري كردند كه روستايي و شهري به يك اندازه اطلاعات داشته باشند).

12- سه تكنيك در جذب و حفظ مخاطبان رسانه ها كدامند؟ شرح دهيد.

1-   ميراث بري : يعني انتقال بخشي از مخاطبان يك برنامه يا يك آيتم به برنامه يا آيتم ديگر با فاصله بعد از آن.

2-   تماس و ارتباط پي در پي : مثلاً يك سريال را هر شب و پي در پي پخش مي كنند.

3-   ايجاد وفاداري : يعني مخاطبان، يك كانال خاص را مرتب مي بينند. مثلا دنبال كردن اخبار شبكه 2 .

هر كدام از روش فوق به رسانه ها كمك مي كنند تا مخاطبان بيشتري را جذب و حفظ نمايند.

13- عوامل افزايش وفاداري كوتاه مدت مخاطبان را نام برده و توضيح دهيد.

1-   كششي : پخش برنامه هاي پر جاذبه تا مخاطبان خود را حفظ كنند.

2-   كشكولي : پخش برنامه هاي ضعيف و كم جاذبه در بين 2 برنامه پر جاذبه.

3-   برنامه ريزي يكدست :پخش برنامه هاي مشابه كنار هم. مثل شبكه آي فيلم.

4-   عمود خيمه : قرار دادن برنامه پر جاذبه در مقابل 2 برنامه ضعيف.

14- ويژگي هاي مخاطب كه بر مخاطب شناسي تاثير جدي دارد را نام برده و شرح دهيد.

1-   پس زمينه و محيط اجتماعي : تحصيلات- مذهب- طبقه اجتماعي- محيط خانوادگي- علايق و فرهنگ و...

2-   مشخصه هاي فردي : سن- جنس- موقعيت خانوادگي، شغلي- سطح درآمد و...

3-   نيازهاي رسانه مدارانه : نيازها- منافع شخصي- معاشرت- منحرف كردن حواص- كسب اطلاعات.

4-   سليقه ها و رجحان شخصي : قالب ها- ژانرها، تيپ شخصيتي.

5-   عادات عمومي مربوط به استفاده از رسانه : مثلا ايراني ها در 30/20 دنبال اخبار هستند.

6-   ميزان دسترسي و تماس با رسانه ها.

جلسه پنجم     19/9/90

مخاطب شناسي راديو و بازنمود هاي فرهنگي آن

15- مطالعه در حوزه ارتباطات، گرايش به تمركز از چند پرسش است؟

وقتي مي خواهيم يك كنش ارتباطي را توصيف كنيم سوالات زير به ذهن خطور مي كند:

توصيف كنش ارتباطي ك چه كسي؟ چه مي گويد؟ از كدام دريچه؟ به چه كسي؟ با چه تاثيري؟

1-   تحليل كنترلي، چه كسي؟

2-   تحليل محتوي، چه مي گويد؟

3-   تحليل رسانه، از كدام دريچه؟

4-   تحليل مخاطب، به چه كسي؟

5-   تحليل تاثير، با چه تاثيري؟

-        در سوال اول؛ چه كسي؟ موضوع بر سر ارتباط گر است يعني كسي كه آغاز كننده و هدايت گر كنش ارتباطي است. به اين حوزه از تحليل اصطلاحاً تحليل كنترل گفته مي شود.

-        چه مي گويد؟ (توجه به متن و محتوي) در واقع به حوزه تحليل محتوي باز مي گردد.

-        كساني كه به مطالعه نوع رسانه جمعي توجه دارند، تحليل رسانه را مد نظر دارند.

-        وقتي كه توجه به افرادي باشد كه پيام را دريافت مي كنند، توجه كنيم كه به تحليل مخاطب خواهيم پرداخت.

-        اگر بحث بر سر تاثير پيام باشد به تحليل تاثير خواهيم پرداخت.

         به طور كلي برنامه هاي راديويي از سه عنصر صدا- موسيقي- كلام پديد مي آيند و نيروي بياني و ارتباطي خاصي را تشكيل مي دهند كه از بيان مكتوب مطبوعاتي و بيان سينمايي و تلوزيوني متمايز است.

16- برخي از ويژگي هاي برجسته راديو نسبت به ساير رسانه ها را بنويسيد.

1-   قابليت حمل و بهره برداري در هر مكان.

2-   بهره برداري همزمان با انجام فعاليت هاي مختلف.

3-   سرعت انتقال پيام (برخلاف مطبوعات).

4-   وسعت دامنه انتشار (تقريباً در هر نقطه از جهان).

5-   مقرون به صرفه بودن دستگاه.

6-   امكان استفاده از فرستنده هاي متعدد.

7-   سهولت ضبط برنامه ها براي استفاده مجدد.

8-   بكارگيري زبان و سهولت در بهرهمندي از پيام.

9-   قدرت تاثير بالا.

10- عدم نياز مخاطب به داشتن سواد.

جهت اطلاع

به نظر گروهي از مردم :

-        راديو عبارت است از قرائت روزانه برنامه هاي مطبوعات، اما به صورت گسترده تر و آسان تر.

-        گروهي ديگر راديو را وسيله اي مي دانند كه در كنار آن به يكباره گرفتگي و اندوه زدگي را از بين مي برند و خويش را از چنگ دلتنگي و ملال زندگي گريز مي دهند، اين از خود گريختن سبب مي شود زندگي عوض شود.

-        راديو يك وسيله نيرومند فرهنگي است از فرهنگ مايه مي گيرد و در عين حال خود سبب دگرگوني و تحولاتي در فرهنگ مي شود.

-        راديو از فرهنگي مايه مي گيرد كه خود مي خواهد شنوندگان را كه با آن فرهنگ زندگي        مي كنند، آموزش دهد. راديو نمي تواند كاملا جدا از فرهنگي كه در جامعه جريان دارد حركت كند و بعلاوه گيرندگان پيام نيز منفعل نيستند.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱۶

جامعه شناسي مخاطب در حوزه فرهنگي و هنري

فرهنگ و دستيابي به آن وسيله‌اي است كه بايد در اختيار عموم قرار گيرد. با وجود اين، چگونه مي‌توان از چنين نظري دفاع كرد وقتي مي‌بينيم فرهنگ وسيله‌اي ممتاز براي كسب حيثيت اجتماعي است؟

سياست فرهنگي به‌مثابه فضايي تعريف مي‌شود كه نهاد فرهنگي، آفرينش هنري و مخاطب را در بر مي‌گيرد؛ چگونه اين سه واقعيت، كه هريك منطق خود را دارد، مي‌توانند با هم جمع شوند و تعامل بورزند؟ آن پويايي كه از روابط ميان تماشاگر، نهاد و بيان فرهنگي حاصل مي‌شود كدام است؟ چگونه فضاي رسمي نهادي حاضر است به فرد آزادي و خودمختاري بدهد؟ به اين پرسش‌ها در اين كتاب پاسخ داده مي‌شود، اما پاسخ‌ها با نشان‌دادن همة پويايي‌ها و تناقضاتي كه در مخاطب وجود دارد، جز به برخي از جنبه‌هاي شناخت آن نمي‌پردازد. تماشاگران، همان‌گونه كه آنتيگون موشتوري به ما مي‌گويد «ستون اصلي (يا سنگ بنايي) هستند كه به اثر و به نهاد فرهنگي معنا مي‌بخشند، معنايي كه بدون آن، نه اثر مي‌تواند وجود داشته باشد و نه نهاد فرهنگي».

«آنتيگون موشتوري» در كتاب «جامعه شناسي مخاطب در حوزه فرهنگي و هنري» بر آن است كه تحليلي جامع از مخاطبان عرصه هاي فكري يا هنري ارايه دهد.

موشتوري در ديباچه كتاب خود با بيان اين نكته كه افراد در حيطه اي عمومي زندگي مي كنند كه مولفه هاي پيچيده آن بر شكل گيري رفتارهاي آن ها اثر مي گذارند تحليل اين مولفه ها را لازم ارزيابي مي كند. چرا كه اين تحليل نه تنها ما را نسبت به رفتار افراد به عنوان مخاطب آگاه مي كند، بلكه در مورد روابط موجود ميان دولت و فرد، ميان گروه هاي اجتماعي و ميان فرهنگ و افراد نيز آگاهي مي بخشد. او بر اين باور است كه توجه دقيق به مخاطب در حوزه فرهنگ و حوزه هنر مي تواند عناصري را در حيات سياسي كشور (روابط سه گانه موجود ميان قدرت حاكم، جمعيت كشور و هنرمندان)، حيات گروه هاي اجتماعي و گروه هاي در تقابل با آن ها (تضاد ميان فرهنگ نخبه گرا و فرهنگ توده، ميان موضع اجتماعي متعلق به هر رده اجتماعي و ميان نخبگان و عامه مردم) و حيات آفرينشگري و اداره اجتماعي آن به وسيله ساختارهاي نهادين كه شكل گيري مخاطب به آن ها سپرده شده است، به ارمغان آورد.
بنابراين جامعه شناسي مخاطب واقعيت اجتماعي-سياسي اداره جهان فرهنگي و هنري را فهم پذير مي سازد و عناصر فهم چگونگي تربيت كنشگر و سليقه هنري او را نيز به دست مي دهد.
اين كتاب شامل پنج فصل است كه در آن به ترتيب پيدايش مفهوم مخاطب، مخاطب و فرهنگ توده (رسانه هاي توده اي و تربيت مخاطب، فرهنگ هنري و تحول اجتماعي، فرهنگ و منطق توليد)، مخاطب در فضاي سياسي (بعد سياسي فعاليت هاي فرهنگي، تربيت عامه و شكل گيري مخاطب)، مخاطب از نگاه علوم اجتماعي (بعد جامعه شناختي تحليل شكل گيري مخاطب، پژوهش هايي در مورد فعاليت هاي فرهنگي و وسايل اكتشافي براي شناخت مخاطب، حيطه عمومي، حوزه اي اكتشافي) و شكل گيري مخاطب (رابطه فرد/گروه، دستيابي به فرهنگ، درباره واسطگي، درباره عضويت، مبادلات ميان دو طرف: تماشاگر و موضوع فرهنگي، زمان بندي-مبادله ها-دريافت، مكان بندي و مخاطب) را مورد مطالعه قرار مي گيرد.
موشتوري مي گويد كه رابطه فرد يا افراد با فرهنگ يا حوزه هنري به تمايلات، توقعات اجتماعي و تعامل ها و تداخل هاي آن ها به دو چيز بستگي دارد: از يك سو قدرت عملي اي كه در اختيار دارند، يعني چيزي كه بازار حوزه فرهنگي عرضه مي كند و از سوي ديگر ارزش هاي رايج زمانه، در دوره اي معين.
از ديدگاه موشتوري، مخاطب گروهي نيست كه يك بار براي هميشه تشكيل شده باشد، بلكه ارگانيسمي زنده است كه مركب از گروه هاي اجتماعي مختلف برحسب دوره هاي زماني، شكل مي گيرد و از شكل مي افتد. آماتورهاي مجاز مثالي خوب از اين دست اند.

او تاكيد مي كند كه مخاطب فرهيخته كيفيت اثر هنري را مشروعيت مي بخشد، در حالي كه مخاطب عام، به نهاد مربوط مشروعيت مي بخشد.

به عبارت ديگر عامه مردم است و نه اهالي فرهنگ كه براي اثر هنري و آفريننده اش شهرت و افتخار مي آورند كه اين امر بي شك از نظر اقتصادي پيامدهاي مهم به همراه دارد پس بايد براي فرهنگ و دستيابي عموم به آن كوشيد.

موشتوري معتقد است كه با قراردادن كنشگر اجتماعي در چشم اندازي پويا، تحليل تربيت سليقه در فضاي عمومي مي تواند محل آزمايشگاهي تجربي تلقي شود. اين چشم انداز، در تعاملي حقيقي ميان فرد كنشگر و شهر او مورد توجه قرار مي گيرد. در روابط موجود ميان اين حيطه، جايي كه منافع متناقض با هم وجود دارند و با هم مي جنگند، جوهره اصلي تربيت سليقه قرار مي گيرد.

در اين فضاي عمومي اين كه كنشگر با فاصله اجتماعي برداشت خاص خود را از زندگي و به طور مشخص تر از حوزه هنري و فرهنگي نشان دهد، الهام بخش روابط اجتماعي است.

تربيت سليقه مخاطب داده اي است مربوط به اين روابط كه شهر با كنشگران خود وراي حيطه خصوصي و يادگيري هاي خود برقرار كرده است. زيبايي شناسي رايج و پذيرفته شده الزاما آن چيزي نيست كه محل هاي مشروعيت بخش ارايه مي كنند، بلكه چيزي است كه در مبادله هاي ميان افراد يك گروه اجتماعي توليد مي شود. آن چه عموماً مجاز و مورد قبول است ممكن است به مثابه شكل ديگري از مشروعيت بخشي و گاهي قوي تر از مشروعيت بخشي نهادي ظاهر شود.

موشتوري عبارت «تربيت سليقه» را ارجاع دهنده به حيطه خصوصي ارزيابي كرده و معتقد است كه اين «تربيت سليقه» بعد عمومي موجود انساني را از ميان برمي دارد و اين در حالي است كه دخالت وي در فضاي عمومي به او اجازه مي دهد كه از خلال ارزش مبادله به سوي فعاليت فرهنگي و هنري روي بياورد و به استدلال دست پيدا كند.

در رويكردي راديكال، موشتوري با بيان اين نكته كه فعاليت هاي فرهنگي داده هايي از نوع هستي شناختي و سياسي به دست مي دهند چرا كه بيان هنري به فرد اجازه مي دهد خود را در فضاي عمومي بسازد و در اين راستا، روابطي ميان خود و گروه اجتماعي اش برقرار كند. فرد از خلال اين بيان زيباشناختي، خود را پيدا خواهد كرد و فرديت خود را در فضاي اجتماعي فرياد خواهد كشيد و به اين ترتيب موجوديت خود را در جهان نشان خواهد داد.

همچنين روابطي كه فرد ميان خود و شهر خود جايي كه فعاليت هنري رابط اين روابط قرار مي گيرد و براي نشان دادن اين روابط به كار مي رود برقرار مي كند، علاوه بر بعد هستي شناختي ياد شده سياسي نيز هست.
با توجه به اين مقدمه است كه «آنتيگون موشتوري» معتقد است كه شكل گيري مخاطب بستگي متقابل ميان برداشت موجود از فرهنگ هنري و موقعيت اين فرهنگ در جهان است.

رهنمود او در اين رابطه اين است كه در حيطه عمومي سهم مديريت اجتماعي فعاليت هاي فرهنگي و هنري را از سهم تربيت سليقه، جدا كنيم.

چرا كه در حيطه عمومي، اثر هنري از يك سو وسيله اي است براي ايجاد مبادله ها ميان افراد و اين كه بتوانند با واقعيت فاصله اجتماعي بگيرند و از اين واقعيت اجتماعي، قرائتي داشته باشند و از سوي ديگر وسيله اي است براي نزديك كردن فرد به همين واقعيت. به اين ترتيب فرهنگ هنري داراي كاركردي پويا خواهد بود.

فرد كنشگر از خلال اين فاصله ميان شرايط ذهني حيطه خصوصي و شرايط عيني حيطه عمومي، در شهر خود موضع مي گيرد.

حيطه عمومي بستر ايجاد قضاوت ها را آماده مي كند و گفت وشنودهاي اجتماعي را ممكن مي سازد. در اين صورت، مبادله حاصل شده چيزي است كه امكان يافتن پيوندهاي تعلقي ميان فرهنگ و سياست را فراهم مي آورد.

تاكيدي بي مانند بر تماشاگران و مخاطبان فرهنگي به عنوان معنابخشان اصلي به اثر و نهاد فرهنگي كه بدون آن ها نه اثر مي تواند وجود داشته باشد و نه نهاد فرهنگي را در كتاب «جامعه شناسي مخاطب در حوزه فرهنگي و هنري» نوشته «آنتيگون موشتوري» با ترجمه «حسين ميرزايي» بخوانيد.
نويسنده كتاب آنتيگون موشتوري استاد انسان شناسي دانشگاه نانتر در پاريس و مترجم آن حسين ميرزايي دانشجوي دكتراي انسان شناسي در فرانسه است.

 

تهيه كنندگان:

لقمان پيش بهار ـ ياسين حسني ـ

علي احمدي پور ـ صائب كهنسال

دانشگاه امام حسين (ع)

منبع:

http://anthropology.ir/node/5005


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]


 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱۵

واقعيت هاي ارتباطات غير كلامي در مخاطب شناسي

ارتباطات را مي توان فرايند انتقال يامبادلة اطلاعات بين موجودات زنده دنيا تفسير كرد كه يكي از نيازهاي اساسي و مهم وجود انسانهاست.

تجربه نشان داده است كه انسانها زمانيكه از هرگونه ارتباط محروم مي شوند ، بسرعت افسرده شده و به سرگشتگي و ديوانگي نزديك تر مي شوند.

ما به محض اينكه كلمه ارتباطات را مي شنويم ، بلافاصله، تلفن، راديو، تلويزيون، و يا كتابها و نشريات در ذهنمان مجسم مي شوند و همه وسايلي كه ما در ارتباطات كلامي با آن سر وكار داريم.

در ارتباطات كلامي ، مابا يك زبان كه بتواند معاني و مفاهيم و منظورمان را انتقال دهد ، سروكار داريم. زباني كه بايد بتواند با حاملها و اصطلاحات خود،زمان،فضا وشرايط روي دادها و وقايع و چگونگي آن را انتقال دهد.برچسب هايي كه بتواند بوسيله معاني مختلف كلمات ، تلفظ ها و شيوه هاي بيان آنها، موضوعي را از شخصي به شخص ديگر انتقال دهد و در اين نقل و انتقال تصّور شنونده از وقايع همانند گوينده باشد.

به راستي آيا ارتباطات كلامي ، تنها راه برقراري ارتباطات في مابين است ؟

به واقع آيا درك اهميت ارتباطات تنها بوسيله ابزارهاي ساده و ابتدايي آن به ما هديه شده است ؟

باعنايت به تعريف ارايه شده از ارتباطات كلامي ، ارتباطات غيركلامي مشمول تمامي حالتهاي ارتباطي مي شود كه بيك زبان رسمي وابسته نيست. ارتباطاتي كه به موجب آن ايده ها و مفاهيم بدون اينكه از مفاهيم و اصطلاحات كلامي استفاده شود ، تشريح و تفسير مي شوند.

به نظرشما آيا ارتباطات غيركلامي داراي چنان زمينه اي است كه بتواند چنين تعريف مهمي رادربرگيرد؟ پاسخ مثبت است . نسلهاي گذشتة ،انسانهايي كه قبل از تاريخ مي زيسته اند ، ازطريق ارتباط غيركلامي باهمديگر رابطه داشته اند.آنها همانند جانوران ، صداهايي از گلوي خود خارج مي كردند.

در واقع علايم، حركات بدني ، اشارات ، ترسيم نقشها تا زمانيكه زباني براي بيان مفاهيم آنها ايجاد شود، نيازهاي ارتباطي آنان را برآورده مي ساخت.

با نگاهي به اطراف خود ، در مي يابيم كه امروز هم روشهاي متعدد براي ارتباط غير كلامي ما را احاطه كرده اند . صرف نظر از مفاهيم ارتباطات غير كلامي ، بيشتر اينگونه ارتباطات با حسهاي ارتباط گر مرتبط اند . آخر از همه نيز اين " حسّها " هستند كه مي توانند اطلاعات را انتقال دهند.

بشر هميشه فكر مي كرد كه فقط 5 نوع حس دارد . بعدها دريافت كه حس ششمي نيز وجود دارد . اغلب ارتباطات ما انسانها، با اين حسها سر و كار دارد.

ارتباط غير كلامي مرتبط با حسهاي بشري ، با حركت ، رنگ و شكل توام است. در طبيعت نيز نمونه هاي بيشماري از اين نوع ارتباط وجود دارد . .

● اجازه دهيد از حركت شروع كنيم:

رقص يك زنبور عسل ، نمونه بارز اين ارتباط است . زنبور عسل كارگر حركت هاي پيچيده اي انجام مي دهد و اين حركت ها توسط ساير زنبورها بصورت دقيق ديده شده و تفسير مي شوند . پرواز و حركت اين زنبور عسلها ، علامت يا پيام خاص براي زنبورهاي ديگر است.اينگونه پيامهاي بيشتر دربارة محل اعلام شهد براي بقيه زنبورهاست .

سرپايان و هشت پايان كه به جانوران شب تاب نيز معروف هستند و فركانسهاي رنگي از خود ساطع مي كنند ، براي برقراري ارتباط از اشعه نوراني استفاده مي كنند.

استفاده از طيف نور و اشعه رنگي سرپايان بيشتر از سرشيدايي است.

سلولهاي رنگي(كروماتوفورها) از طريق رشته هاي ماهيچه اي با سيستم هاي عصبي مركزي مرتبط هستند. كنترل رنگهاي متنوع و تغييرات آن حيرت انگيز است.تماشاي رنگهاي اين جانوران يكي از ديدني ترين مناظر اعماق اقيانوسهاست.

اين جانوران مي توانند هررنگي رابصورت اشعه نوراني درهرسطحي كه بخواهند بتابانند. جانوران شب تاب همانند سرپايان مي توانند تركيبات نوراني را بصورت فعل و انفعالات شيميايي دروني ، توليد كنند.اما علل توليد اين پرتوهاي رنگي تاكنون براي انسانها مشخص نشده و همچنان در ابهام است.

درمورد انسانها چگونه فكر مي كنيد ؟ آيا ما انسانها هم مي توانيم همانند ديگر موجودات نمادهايي را براي برقراري ارتباط با سايرين از خود بروز دهيم ؟

بله انسانها مي توانند و انجام مي دهند.

همانطوري كه اظهار شد مردمان اعصار قديم در زمانهاي بسيار دور براي برقراري ارتباطات از تصاوير و طرحها استفاده مي كردند. طرحها و شكلهاي به جامانده از انسانهاي قديمي در دل غارها كه برخي از آنها حتي بيش از 000/20 سال قدمت دارند، و در منطقة كانتابريان (جنوب غربي فرانسه و شمال اسپانيا) كشف شده اند ، بقدر كافي جذابيت دارند.

بكارگيري تصاوير بعدها به صورت خط هيرو گليف در آمد كه تقريباً يك نوع خط تصويري بود . از زمان ايجاد خط هيرو گليف ، كه قديمي ترين آن به مصر (3100 سال قبل از ميلاد مسيح) و آخرين آن به قرن 14 نسبت داده شده است و در جزاير فيلايي (Philae)نمونه هاي آن كشف شده اند ، مشخص شده است كه اين خط به عنوان اولين خط تصويري،قديمي ترين ابزارارتباطي بين Hittites و Cretans بوده و در بين آنان كاربرد داشته است.

بشر به غير از ابزار تصويري كه با حس بينايي وي ارتباط داشت ، ابزارهاي ديگري همچون ارتباطات چهره اي و حركتي را نيز داشته است . نمادهاي چهره ا ي همانند اخم كردن ، خنديدن ، عصباني شدن، گريه كردن و ... حالت هاي مختلفي هستند كه بصورت مؤثر در موقعيتهاي مختلف و در ارتباطات رو در رو انتقال دهندة حالات و پيام آنها بوده است .

حالت هاي حركتي نيز در ارتباطات كاربرد دارند كه مي توانند مبهم يا روشن باشند.

اگر شخصي به يك تنگ آب و سپس به دهان خود اشاره كند ، اين شايد نمونه اي ازيك ارتباط حركتي روشن و بدون ابهام باشد . يعني آشكار است كه وي تشنه است و در خواست آب مي كند از طرف ديگر دراغلب موارد موقعيت هاي غيرقابل تفسيري نيز وجود دارند كه در شرايط متفاوت معاني مختلفي را انتقال مي دهندوبرداشت دقيق و صحيح آن ها به عوامل مختلفي از قبيل عوامل فرهنگي ، جغرافيايي ، اجتماعي و غيره مربوط مي شود.

در هندوستان ، استراليا و برخي از كشور هاي غربي ، چنانچه كسي سرش را بالا و سپس پايين بياورد، به معني تأييد است اما همين حركت در كويت دقيقاً معني برعكس دارد و مفهوم (نه) را القاء مي كند. در شبه قاره هند چنانچه يك زن با انگشت نشانه دماغ خود را لمس نمايد ، اين حركت نشاندهندة تعجب و شگفتي وي است. درخاورميانه همين حركت به معني خدمتگزاري بوده و فرد نيت و آمادگي خود را براي انجام كار حتي تحت سرپرستي يك شخص ديگر اعلام مي كند والبته اين نوع حركت ها بيشتر از سوي مردان انجام مي شود. در ايران نيز اگر شخص بخواهد بگويد كه من با كمال ميل در خدمت شما هستم وازدستورات شمااطاعت مي كنيم،دست راست خودراروي چشم راست خود مي گذارد.

شايد كاربرد حركات بدني حاصل چهارچوب بنديهاي ماهرانه اي باشد كه همانند زبان انسانهاي كرولال كاربردداشته باشد.

ما درزندگي روزمره، بطور مداوم تركيبي ازكلمات وحركات راجهت بيان منظورمان بكارمي گيريم. صدا زدن كسي همراه با لبخند و گفتگو باوي ، باصدا كردن وي بدون لبخند متفاوت است .

ارتباطات غيركلامي ناخود آگاه ، آنچه كه ما آن را زبان بدني و يا درست بگوييم زبان حركتي (حالت اندامي)مي ناميم ، يك اصطلاح علمي است.

حالات بدن ما گاهي بيانگر حالات روحي رواني ما بوده بطوريكه شايد ما قادر نباشيم آن را با كلمات بيان نماييم.كاربردزبان حركتي مي تواند بازتابي يا غيربازتابي بوده و حالت بدني ، يا وضعيت وشرايط روحي ماهمراه پيام به شخصي كه منتظردريافت پيام است،منتقل شود.

زمانيكه تمركز مي كنيم ، مردمك چشممان تنگ مي شود و وقتي خسته ايم ، خميده تر به نظر مي رسيم و زماني كه به هيجان مي آييم فيزيك چهره مان فرق مي كند.

آقاي جوليوس فست (Julius Fast) دركتاب معروف خود به نام (زبان حركت بدني) كه درسال 1984 منتشر شد ، بيان كرده است كه زبان بدني حاصل نفوذ فرهنگي و محيطي است. شخصي كه درآمريكاي شمالي زندگي مي كند و به زبان حركات بدني آشنايي دارد ممكن است به سادگي در درك حس و قصد شخص ديگري كه در اسپانيا زندگي مي كند ، دچار اشتباه گردد.

بطور مثال يك دختر اسپانيايي با آگاهي به شرايط حاكم بر جامعه خود ، زيبايي هاي دخترانه خود را به رخ ديگران مي كشد بدون اينكه مفهوم برداشت شده از حركات وي ، حاكي از تمايل وي براي مردان باشد اما طبق نظريه آقاي Fast همان رفتار از طرف يك دختر امريكايي بانيت جلب توجه مردان تفسير ميشود . مطالعات نشان داده است كه امكانات برخي از مؤلفه هاي زبان حركت بدني جهاني بوده و به فرهنگ و نوع جنسيت افراد و همچنين محيط آنان بستگي دارد . به هر حال طبقه بندي زبان بدني به دو بخش وابسته به فرهنگ و عدم وابسته به آن ، در مرحلة شكوفايي است .

از بين حسهاي پنج گانة خودمان ، حس شنوايي اساساً به ارتباطات كلامي متكي است اما مي تواند در ارتباطات غير كلامي نيز كاربرد داشته باشد . به تجربه ثابت شده است كه حس متانت و آرامش ، عصبانيت ، بشاشيت و خوشرويي ، افسردگي و امثال آن مي تواند از طريق آواهاي هماهنگ و موزون به ديگري منتقل شود. از آوا شناسي در درمان و بهبود افسردگي نيزاستفاده مي شود (كاسيليت 1999)

ارتباطات مي تواند با حس بويايي نيز مرتبط باشد مطالعات دانشمندان ثابت كرده است كه برخي از جانوران و حشرات از طريق حس بويايي اميال جنسي خود را به جفت خود منتقل مي كنند.

حس لامسه از مدلهاي قوي و مؤثر در ارتباطات است . يك بوسه يا يك دست دادن ساده و يا در آغوش كشدن كسي، حتي يك لبخندكوچك توأم بانوازش يا بادست گذاشتن برروي دوش كسي، مي توان ارتباط بسيار قوي و مؤثري برقرار نمود كه حتي با صدها كلمه و حرف ميسر نمي شود.

برخي ها هم ادعا مي كنند كه با گرفتن دست كسي حتي مي توانند فكر آنها را هم بخوانند . از ميان اينهمه شواهد موجود در طبيعت ، باور نمي كنم كه برقراري ارتباط از طريق حس چشايي ميسر نباشد.

تله پاتي (دوهم انديشي) يكي از راههاي ارتباط كه در مورد آن بسيار صحبت شده است،يكي از امكانات برقراري اتباط بدون كلام است . تله پاتي با نفي حواس پنجگانه مرتبط است. تعمق در مورد وجود تله پاتي به آواخر قرن بيستم برمي گردد.جنجالي كه توسط آقاي جوزف بي رينز(Joseph B.Rhines) و ساير روان شناسان دانشگاه گرونينگن Groningen هلند در سال 1937 راه افتاد .

آينده ممكن است روشهاي ديگري رابراي برقراري ارتباطات به ارمغان بياورد. يكي از روشهايي كه اخيراً بشر به آن دست يافته است ، امواج مغزي است .تجربه ثابت كرده است كه تمام فرايندهاي مغزي كه هم در حيوانات و هم در مغز انسانها جريان دارد ، حاصل يك الگوي پيچيده اي از جريان الكتريكي لحظه اي است (Bazier 1961) هر فرايند مغزي با نمونة نوسان الكتريكي فردي تلفيق مي شود . تجربه گرايان توانسته اند اين نوسانات الكتريكي مغزي را ثبت كنند. همچنين آنان دريافته اند كه با برگشت دادن جريان الكتريكي در مسير طي شده ، امكان اعمال تغيير و اصلاح در ذهن دريافت كننده پيام با يك مجموعه از نمونه هاي خاص وجود دارد(Delgado 1967).

تأثير روش دكتر دلگادو با ايجاد جريان الكتريكي معكوس بر روي مغز يك گاو و در يك سالن و روي رينگ بوكس ، بطور ديدني براي تماشاچيان تشريح شده است.

اين فرايند زماني كه بر روي يك انسان پياده مي شود، مي تواند تله پاتي نام بگيرد. كه تحت عنوان انتقال ويژه اطلاعات بين موجودات در طبقه بندي ارتباطات غيركلامي جاي مي گيرد.

در حال حاضر شايد برخي از مفاهيم ارتباطات بطور غيرمستقيم نقشهاي عمده اي در زندگي روزمره،داشته باشند بهرصورت اينگونه اثر گذاريها نمي تواند مانع توقف ذهنيت سازيهاي نويسندگان در زمينه هاي مختلف ارتباطي گردد.

در داستان (گاونر) نوشتة آقاي پيرس آنتوني 1976 نمونه هايي از قوانين يك نوع بازي كه(زندگي)نام گرفته است،براي به تصوير درآوردن ارتباطات بكار گرفته شده است. در داستان (ژوپيتر دزد) نوشته دونالد مفيت Donald Meffitt 1997 موجودات بيگانه اي خلق شده اند كه فقط از طريق حس بويايي ارتباط برقراري مي كنند.

داستان ها و افسانه هاي بسياري وجود دارند كه موضوع تله پاتي را القاء مي كنند اما شايد برجسته ترين آنها را بشودبه كتابهاي مردويرانگرنوشته(Alfred Bester)آلفردبستر1978 و مرد كامل كه توسط جان برنر 1973 به تحرير در آمده اند، اشاره نمود. .

كتاب مرد ويرانگر داستاني را بيان مي كند كه در آن هر يك از اعضاء جامعه ،يك (تله تاپ) هستند و داستان مرد كامل مسايل و موضوعاتي كه در آن تله تاپي بصورت منفرد و مجزا دريك جامعه بشري معمولي مطرح است ، بازگو مي كند.

آرتو پي، كلارك در مورد تخليه بارالكتريكي مغزها در داستانهاي خود،جزيرة دلفين ها (1971) و داستان محدودة عميق (1968) اشاره كرده است ، وي در اين داستانها در مورد رابطة بين بشر و خالقان دريا صحبت مي كند.

درخصوص مزيت ها و برتري ارتباطات كلامي و يا غير كلامي در ميان مردم ، بايد گفته شود كه زمينه هايي وجود دارد كه در آن مفاهيم ارتباطات كلامي و غير كلامي برهم منطبق اند مثلاً فن شاعري يكي از اين موارد است. يك شاعر خوب كلمات را با مهارت خاص بكار مي گيرد البته نه همانند كاربرد ارتباط كلامي و نه فقط به خاطر معاني آنها بلكه كلمات گاهي به خاطر صدا و آواهايشان بكار گرفته مي شوندوحتي گاهي به خاطر اينكه تصويرخاصي رادرذهن مخاطب ايجادكنند، ساخته مي شوند.

فرم يك شعر نيز بهمان ميزان كه مفاهيم آن مورد توجهند ، داراي اهميت است. نمونة ديگر براي نشان دادن تطبيق ارتباطات كلامي و غير كلامي به همديگر ، موضوع داستانهاي مصّور است . كتابهايي كه داستانهاي آن بصورت تصاوير گرافيكي طراحي شده اند، جاييكه كلمات و تصاوير بطور تلفيقي و هماهنگ مي توانند مفاهيم را انتقال دهند.(مك ليود 1999)(Mc Leod).

همانطوريكه ملاحظه مي كنيد، مفاهيم ارتباطات بيشتر در بخش ارتباطات بيروني و حسهاي خارجي مورد بحث قرار گرفت. مواردي كه بيشتر ، براي ارتباطات كلامي و غيركلامي از آنها استفاده مي كنيم.اما حسّهاي دوني ديگري نيز وجود دارند.

حسهايي كه دروني هستندومابهنگام ارتباط باخودمان از آنها استفاده مي كنيم. در اينجا منظور اين نيست كه به فضاهاي ماوراءطبيعي واردشويم چراكه هنوزدردنياي علوم انساني همانند يك ذره اي در مقابل عظمت جهان هستيم.

بگذاريد جهت روشن شدن اين نوع حسهاي دروني ، سئوالي مطرح شود :

زمانيكه گرسنه ايم ، چگونه اين گرسنگي را درك مي كنيم؟ پاسخ بسيار ساده است . از طريق درك حسهايي كه منشاء گرسنگي به آنها مرتبط است و دربخش هوشيار مغزمان فعال اند . اين همان ارتباط با خود است. در ارتباط با خود چگونه اعضاء بدنمان را در اطراف بدن خود حركت مي دهيم ؟

از يك زيست شناس يا فيزيولوژيست و يا يك متخصص اعصاب و يا روان شناس يا حتي از يك فيلسوف اين سيوال را بپرسيد . قطعاً هريك از آنها مثالهايي را در ارتباط با خود شما خواهند گفت و مواردي را كه بطور مرتب اتفاق مي افتد ، يادآوري خواهند كرد . همه اين ها ارتباطات غير كلامي است.

ارتباطات خواه اينكه باديگران باشد يا با خود فرد ، از ديدگاه علميِ زندگي، بسيار اهميت دارد و نبود آن مي تواند كاملاً در زندگي فرد مؤثر باشد همان چيزي كه يكي از دغدغه هاي خاطر بشر در طول زندگيست.

يك روز درحاليكه از تلفن كردن ها به ديگران خسته شده ايم اگر تلاش كنيم تابا خودمان ارتباط برقرار كنيم ، بشنويم كه دستگاه تلفن تكراركنان بگويد كه تمامي مسيرها به سمت مشترك مورد نظر اشغال مي باشد و من بطور مرتب شمارة شما را تكرار مي كنم .

درپايان بايد اعتراف كنم كه دامنه فعاليت ارتباطات بسيار وسيع تر از آن است كه دراين اندك گفته شود.دراين مطالب تلاش براين بود تا نگاهي به كاربرد ارتباطات كلامي و غيركلامي داشته باشيم و در اين خصوص به برخي از مفاهيم ارتباطات غيركلامي كه درگذشته مورد استفاده بشر بوده است اشاره شده و يادآورد شوم كه زمينه هاي مختلف ديگري نيز وجود دارند كه برخي از آنها را پذيرفته ايم و خود را با آن تطبيق داده ايم و برخي ديگر همانند جريان در ارتعاشات مغزي و غيره را كه آزمايشات و تجربيات كسب شده و مطالعات بيشترمي توانند درتوسعه و اشاعه آن مؤثر باشند.

منبع : وبلاگ مخاطب شناسي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]


 

از آنجايي كه شما اين صفحه را براي مطالعه انتخاب نموده ايد، بديهي است كه تا حدي از مزاياي يك سخنراني مجاب كننده با اطلاع هستيد. هدف هر سخنران اين است كه سايرين را قانع كند تا در مسير دلخواه او قدم بردارند.

اين امر نه تنها به عنوان جزئي لاينفك براي افرادي كه مطالب انگيزشي بيان مي كنند، مسئول تامين سرمايه بوده، و يا مدير فروش هستند محسوب مي شود، بلكه براي كسانيكه مسئول تفسير پروژه، شرح بودجه، و يا گزارش هاي فني هستند نيز لازم است. به هر حال حتي براي موارد پيش پا افتاده كه شايد به نظر ما، ارتباط كلامي در آن نقش مهمي را بازي نكند، باز هم ايراد يك نطق فصيح در بالابردن درجه اعتبار، توانايي، و پذيرش گوينده از سوي مخاطبين موثر خواهد بود.

**به اين دليل صحبت مي كنيم كه بر روي مخاطبانمان تاثير بگذاريم**

چه تكنيكي مي تواند به ما كمك كند تا به يك چنين هدفي دست پيدا كنيم؟

خوشبختانه گستره ي وسيعي از فنون سخنراني پيرامون متقاعد كردن سايرين پيش روي ما قرار دارد. مايليم تا شما را به مطالعه ي متن ذيل دعوت كنيم.

تكنيك هاي ساختاري

رئوس مطالب و شكل كلي نطق

خود را از روزمرگي ها جدا سازيد. فن بيان خود را تغيير بدهيد و شيوه اي را انتخاب كنيد كه كالا و يا خدماتتان به واسطه ي آن "به فروش " برسد. سعي كنيد يك داستان جالب تعريف كنيد، در مورد بايد ها و نبايد ها صحبت كنيد، ليستي از جملات تاكيدي مثبت تهيه كنيد. آگاه باشيد كه مخاطب شما با چه چيزي بهتر ارتباط برقرار مي كند.

آنها را با منطق راهنمايي و هدايت كنيد

منظور خود را پله به پله بيان كنيد تا طرف مقابل به طور كامل متوجه عناوين مختلف بشود. مواردي كه مي خواهيد به آنها اشاره كنيد را مي توانيد به شكل هاي متعددي سازماندهي نماييد؛ به عنوان مثال از فرمت قديمي 1و 2 و 3 گرفته تا رويكردهاي زمانبندي شده و يا رويكرد علت و معلولي. در اينجا مسئله اي كه داراي اهميت بالايي مي باشد اين است كه پي در پي توجه شنونده را به خودتان جلب كنيد و ببينيد با شما همراه است يا خير.

عناصر معتبر كننده

مقامات بالا و اولياي امور

نقل قول كردن از مقامات شناخته شده در زمينه مبحث مورد نظر، نشان مي دهد كه شما هم تكاليفتان رابه خوبي انجام داده ايد و هم برروي بحثي كه مطرح كرده ايد اجحاف كامل داريد.

منابع و ماخذ اطلاعاتي خود را مرتب و منظم سازماندهي نماييد.

هيچ گاه نبايد مخاطبين را پيرامون صحت و سقم مطالب خود در شك و ترديد رها كنيد. آنها بايد بدانند كه اطلاعات خود را از كجا بدست آورده ايد. منبع اطلاعاتي بايد موثق باشد تا بتوانيد آنرا در اختيار مخاطبين قرار دهيد.

تجربه شخصي

در حين سخنراني ديگران بايد به چشم يك فرد با نفوذ و مقتدر كه احاطه ي كامل به مطالب دارد به شما نگاه كنند. تجربه هاي فردي شما يكي از معيارهاي بنياديني است كه شما را در چشم شنوندگان خوش مي درخشاند. مطمئن شويد كه ليستي از تجربيات فردي خود را در مقدمه عنوان كرده باشيد؛ در عين حال بخشي از آنها را به صورت نامحسوس در لا به لاي جمله هايتان بگنجانيد. به عنوان مثال: "در طول 15 سال سابقه اي كه من در اين حرفه كسب كرده ام....." و يا " هر 1000 مرتبه اي كه ما پروژه هاي اينچنيني را اجرا كرده ايم....". عباراتي از اين دست ستون هاي بيشتري را به ساختمان اعتبار شما اضافه مي كنند.

مرجع صدور درخواست سخنراني

از جمله نكاتي كه مخاطبان براي آن ارزش زيادي قائل هستند اين است كه "گوينده كيست". آنها در ذهن خود همواره با اين سوال روبرو هستند: "شما چه كسي هستيد كه فلان چيز را معرفي مي كنيد؟"

شما بايد در ابتداي سخنراني عنوان كنيد كه درخواست ايراد سخنراني از سوي چه كسي بوده است. ممكن است علت سخنراني متفاوت باشد: شما يك پروژه را انجام مي دهيد و در حال گزارش دادن در مورد آن هستيد، يك تجربه ي مشترك در اين زمنيه داشته ايد، از سوي شخص مهمي كه در گروه آنهاست به اين سخنراني دعوت شده ايد، در مورد اين مطلب بنا به درخواست هيئت مديره تحقيق كرده ايد و ... به هر حال دليلش هر چه كه هست در ابتدا بايد به آن اشاره كنيد. حتي مي تواند به سادگي جمله اي به اين شرح باشد: "شما در ملاقات آخر از من خواستيد كه..."

 

اخص بودن

كداميك از دو گزينه ي زير براي شما از اهميت بيشتري برخوردار است؟ "زمين از بين خواهد رفت" و يا "يك شهاب سنگ ماه آينده با زمين برخورد خواهد كرد"

به كداميك از اين دو راحت تر كمك مالي خواهيد كرد؟ "بچه هاي فقيري كه در آنسوي مرزها هستند" يا " زينب 4 ساله اي كه آشغال ها را زير و رو مي كند تا غذايي براي خود پيدا كند". شنونده ها نياز به آيتم هاي ملموس و عيني دارند تا بتوانند راحت تر با آن ارتباط برقرار كنند. شما مي بايست مانند يك نقاش حرف هاي خود را برايشان به تصوير بكشيد.

 

شروع و خاتمه

 

شروع

به آنها بگوييد كه چرا بايد گوش بدهند... چرا الان در مقابل آنها قرار گرفته ايد و در مورد اين مطلب صحبت مي كنيد؟

 

خاتمه

خاتمه: نه رها سازي

صحبت هاي خود را با يك نتيجه گيري تمام و كمال به پايان برسانيد و بعد از شنوندگان بخواهيد تا واكنش و يا پاسخ خود را مطرح نمايند؛ به عنوان مثال: " حالا كه شما از اين مشكلات با خبر شديد، آيا مي توانيم روي كمك شما در اين پروژه حساب كنيم؟"

 

لغات، عبارات و جمله ها

بررسي هاي متعدد حاوي اين مطلب هستند كه يك سخنگوي زبده همواره كلام خود را محكم، قاطعانه، قابل درك، شفاف و مشروح به گوش مخاطبان مي رساند. با صداي رسا جملات را بيان كنيد و فاكتور شفاف سازي را از ذهن دور نكنيد. به عنوان مثال براي عنوان كردن يك مشكل بهتر است از عبارت "ما به مشكل برخورد كرديم" استفاده كنيد تا اينكه بگوييد: "اين نكته نظر ما را به خود جلب كرده است كه مشكلي وجود دارد".

 

جامعيت

از عباراتي نظير تيم ما، كار كردن با آنها، همه ما، با هم، و كلماتي از اين قبيل استفاده كنيد.

 

از لغات پربار استفاده نماييد

تحقيقات حاكي از اين امر هستند كه مردم نسبت به لحن برخي از لغات واكنش هاي مثبت از خود بروز مي دهند. برخي از اين واژگان به شرح زير مي باشند: "مترقي" "طبيعي" "خالص" "تست شده" و "توصيه شده". به طور كلي مي توان گفت هر واژه اي كه ميزان اعتبار كلام شما را بالاتر ببرد، چه براي مصرف كننده و چه براي شنونده ارزش بالايي پيدا مي كند. حتماً مطالب خود را ويرايش كرده و چند نمونه از اين كلمات را در آنها بگنجانيد.

 

جملاتي كه قانع مي كنند نه اينكه گيج كنند

نوسان حالت و خلق و خو

هر بند از مفاهيم را با حالت خودش عجين كنيد. اگر در مورد يك مسئله تراژديك و غمناك با پوزخند و تمسخر صحبت كنيد، مخاطب به شما مشكوك مي شود. همچنين اگر بگوييد كه مثلاً پروژه اي را با نهايت اشتياق و انرژي قبول مي كنيد اما چهره اي سست و مايوس به خود گرفته باشيد، طرف مقابل احساس خوبي نسبت به شما پيدا نخواهد كرد.

 مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]


اگر تاكنون به تاثير گفت وگوهاي ۲نفره تان فكر نكرده ايد، همين امشب به ميزان مكالمات خودتان توجه كرده و بعد در مورد زندگي مشترك تان قضاوت كنيد.

حرف زدن آسان ترين كار دنياست اما چرا بعد از چند سال، اين موضوع هم در زندگي شما دردسرساز مي شود و رابطه تان را تهديد مي كند؟ شما اين همه فكر در سر داريد و اين همه موضوع براي گفتن وجود دارد پس چرا بااين وجود به گفت وگوهاي مشترك تان بي اعتماد شده ايد يا حرفي براي گفتن ميان تان باقي نمانده است. تكنيك هاي يك گفت وگوي موفق فقط به كار كارمند ها يا سياست مدار ها نمي آيد. شما مي توانيد از اين تكنيك ها براي بهتر كردن ارتباط ميان خود و همسرتان استفاده كرده و از حرف به عنوان راهي براي خوشبختي استفاده كنيد.
 
● سكوت يعني پايان خوشبختي

از سكوتي كه در رابطه تان ايجاد شده بترسيد، سكوت مي تواند پايان همه خوشبختي تان باشد. حالا اگر احساس مي كنيد، كم حرف شده ايد و موضوعي براي مطرح كردن نداريد، كمي به عقب برگرديد و نگاهي به ارتباط تان بيندازيد. درصورتي كه رابطه ميان شما و همسرتان محكم و نزديك باشد، ديگر براي صحبت كردن، جمله كم نمي آوريد. در يك زندگي موفق شما براي حرف زدن با همسرتان نيازي به فكر كردن و تعيين موضوع نداريد بلكه ساده ترين اتفاق ها و موضوع ها مي توانند ساعت ها شما را مشغول كرده و سوژه يك گفت وگوي طولاني شوند.
 
● با دل و جان گوش كنيد

فرض كنيد همسرتان از گوشت گوسفند بيزار است و هر بار كه غذاي تان را با اين گوشت درست مي كنيد غر مي زند. در اين شرايط فكر مي كنيد او قدر نشناس و غرغروست اما اين طور نيست. شما بايد موضوع را از يك زاويه ديگر هم ببينيد؛ درست است كه شما ساعت ها زحمت كشيده ايد و براي خودتان و او غذا درست كرده ايد اما اين پايان ماجرا نيست. غر زدن همسرتان به خاطر طعم غذا نيست بلكه به خاطر شنيده نشدن حرفش است. او از شما انتظار دارد كه با يك بار گفتن خواسته اش، مشكلات حل شوند اما اين كه موضوعي كه او را آزار داده بار ها و بار ها گفته شود و آب از آب تكان نخورد، براي او نابخشودني ترين اتفاقي خواهد بود كه در زندگي مشترك تان مي افتد.


● حرف هاي تان را قرباني كنيد

شما هزار و يك حرف براي گفتن داريد و فكر مي كنيد كه صحبت هاي شما جالب ترين صحبت هاي دنيا هستند اما در همان لحظه همسرتان با چهره اي گرفته از در وارد مي شود و بي مقدمه از مشكلاتي كه در اين روز برايش پيش آمده صحبت مي كند درحالي كه شما هيچ علاقه اي به شنيدن مشكلات كاري او يا عادت ها و رفتار هاي همكارانش نداريد، او شروع به صحبت كردن از اين موضوعات مي كند. حالا بايد چه كار كنيد؟ با صراحت بگوييد كه حرف هايش براي تان مهم نيست يا اين كه با پريدن وسط حرف هاي او و گفتن موضوعات خود تان اين موضوع را نشان دهيد؟ پيشنهاد ما به شما اين است كه گاهي براي آرامش همسرتان، حرف هاي خود تان را فدا كنيد؛ كار سختي نيست؛ فقط به او كمي زمان دهيد تا آرام شود و انرژي لازم براي شنيدن حرف هاي شما را داشته باشد.
 
● تك روي نكنيد

چيزي كه يك نفر مي داند، ممكن است كليد مشكلات ديگري باشد. زندگي مشترك فقط به اشتراك گذاشتن خانه و وسايلش نيست؛ اگر شما پذيرفته ايد كه وارد چنين ارتباطي شويد، بايد همسرتان را در همه موضوعات شريك كنيد. لازم نيست كه حرف، حرف او باشد اما شما با مطرح كردن موضوعات مي توانيد در مورد تصميمي كه قرار است بگيريد صحبت كنيد و با تك روي ارتباط تان را دچار مشكل نكنيد گرچه در نهايت كاري را خواهيد كرد كه آرامش بيشتري به شما مي دهد اما مطرح كردن موضوعات و ۲نفره به دنبال راه حل گشتن، قطعا مي تواند راهي كه مي رويد را به نتيجه بهتري برساند.
 
● سر ميز مذاكره بنشينيد

ايده تان را براي همسرتان همراه دلايلش كامل توضيح دهيد و به جاي يك كلام بودن تلاش كنيد با استدلال و منطق نظر موافق او را جلب كنيد. اشكالي ندارد در ايده اوليه تان تغييراتي ايجاد كنيد. شما وارد يك زندگي مشترك شده ايد و بايد به اين ايمان داشته باشيد كه ۲فكر هميشه بهتر از يك فكر است.
 
● به اشتباه خودتان اعتراف كنيد

اگر يكي از تصميمات تان شكست مي خورد يا موفقيت آميز از آب درمي آيد، پرونده آن موضوع را نبنديد. باهم در مورد علت آن شكست يا برد صحبت كنيد. نقاط ضعف و قدرت زندگي مشترك تان را با كمك يكديگر بشناسيد و به بحث بگذاريد. فكر نكنيد كه اين دادگاه براي قضاوت در مورد شما تشكيل شده و جبهه گيري نكنيد؛ تنها آنچه هست را مطرح كنيد تا بتوانيد براي بهتر شدنش تلاش كنيد. ترس از اعتراف به اشتباه بلاي جان يك زندگي مشترك است؛ پس به جاي اين كه خودتان را هميشه برنده جلوه دهيد، اشتباهات تان را بشناسيد و دوباره براي حل مشكلات تلاش كنيد.
 
● مراقب جمله هاي تان باشيد

با همسرتان چطور صحبت مي كنيد؟ آرام يا با تحكم. يادتان نرود كه در زندگي مشترك موقعيت هردوي شما برابر است پس مراقب جملات و حتي نحوه حرف زدن تان باشيد حتي اگر بدترين اتفاق جهان افتاده باشد، شما اجازه توهين كردن به همسرتان را نداريد؛ پس آرام بگيريد و مثل يك فرد بالغ در مورد مشكلات تان بحث كنيد. شايد همكار يا دوست شما، وقتي كه چيزي از شوهرش مي خواهد، با قهر يا تهديد به آن دست پيدا مي كند اما ياد تان نرود كه شايد با يك جنگ بتوانيد به پيروزي برسيد اما تخريبي كه اين موضوع در زندگي شما ايجاد مي كند، به مراتب بيشتر از دستاوردي است كه داشته ايد.
 
● راه گفت وگو را نبنديد

واكنشي كه شما به حرف هاي همسرتان نشان مي دهيد، مي تواند گفت وگوي آينده شما را هم تحت تاثير قرار دهد. اگر نتيجه صحبت هاي شما هميشه سرزنش و شكست باشد، ديگر ميلي براي گفتن حرف هاي تازه باقي نخواهد ماند. به او با دل وجان گوش دهيد و انگيزه اش را براي گفتن حرف هاي تازه تقويت كنيد. يادتان نرود واكنش شما به حرف هايش كليد اصلي اين ماجراست.
 
● پابه پا پيش برويد

از زير مسئوليت ها شانه خالي نكنيد و كار ها و وظايف تان را روي دست ديگري نيندازيد. شما همان قدر در قبال اين زندگي مسئوليد كه او؛ پس به بهانه كوچك تر بودن يا ضعيف تر بودن تان نگذاريد از شما نااميد شود. مرد ها دوست دارند كه مورد اتكا باشند و همسرشان به آن ها پناه ببرد اما اين به اين معني نيست كه خود تان را تمام و كمال كنار بكشيد و تمام بار زندگي را روي دوش او بيندازيد.
 
● همدل باشيد

موقعيت همسرتان را درك كنيد. بدانيد او چه روزهايي بيشتر به شما احتياج دارد؟ چه لحظاتي به همدردي تان نياز دارند؟ هميشه براي او حاضر باشيد و نه به شيوه خودتان بلكه از راهي كه او نياز يا انتظار دارد، با او همدلي كنيد. اين موضوع هيچ ربطي به قرباني كردن خود تان و فداكاري هاي دردسرساز ندارد بلكه شما تنها با يك همدلي ساده همسرتان را به خود تان و خوشبختي اي كه ساخته ايد مديون كنيد و ادامه خوشبختي مشترك تان را تضمين كنيد.

● دوست باشيد

شايد فكر كنيد ازدواج جدي ترين كاري است كه يك فرد در زندگي اش انجام مي دهد و با شروع زندگي مشترك، زندگي شخصي، تفريحات و خوشگذراني هاي تان تمام مي شود اما اگر واقعا بخواهيد، شروع يك زندگي مشترك، مي تواند شروع خوشگذراني هاي مشترك هم باشد. به جاي ساختن يك زندگي خشك و غيرقابل تحمل، سعي كنيد دوست يكديگر باشيد. از قرارها و تفريحات ۲نفره صرف نظر نكنيد. كار و مسئوليت ها سرجايش اما شما نبايد به خاطر حفظ اين زندگي خودتان را نابود كنيد. با هم به كوه برويد؛ براي ۲نفره رفتن به تئاتر برنامه ريزي كنيد و بعضي شب ها براي يك مهماني ۲نفره برنامه ريزي كنيد يا يك شب رمانتيك را در رستوران بگذرانيد.
 
● دنيا را از نگاه او ببينيد

گاهي از همسرتان يك چيز ساده مي خواهيد اما انجامش نمي دهد. گاهي كاري مي كنيد كه به نظر تان بي عيب و نقص است اما او مي رنجد. به جاي اين كه دائما در مورد او قضاوت كرده و فكر كنيد مدام به دنبال پيدا كردن ايرادي در شماست، سعي كنيد اين ماجرا را از دريچه چشم او ببينيد و با توجه به حساسيت ها و طرز نگاه او به كاري كه كرده ايد، فكر كنيد.
 
● متعهد باشيد

تعهد شما به تصميم هاي مشترك تان و كاري كه با توافق يكديگر انجام مي دهيد مهم ترين اصل در يك زندگي مشترك است. شايد شما از اول با آن ايده موافق نبوده ايد اما مهم اين است كه آن را پذيرفته ايد پس بهانه گيري نكنيد و به مسئوليت تان فكر كنيد. بگذاريد همسرتان به شما اعتماد كند و بعد از گرفتن يك تصميم براي انجام شدنش مدام اضطراب نداشته باشد؛ تاجايي كه قبول مسئوليت كرده ايد پيش برويد و باقي ماجرا را هم به عهده او بگذاريد.

مجله زندگي ايده آل


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

قواعد برقراري ارتباط با نوجوانان و جوانانارتباط ركن اصلي ايجاد حسن تفاهم و يا سوءتفاهم است.

قواعد برقراري ارتباط با نوجوانان و جوانان

 فرايند اشاعه و تبادل انديشه و افكار و عقايد و احساسات و تاثير و هدايت و كنترل و تغيير رفتار و يادگيري انسانهاست كه در اين راستا بيشتر بايد به هدف، نياز، علاقه، رغبت، توانمندي اطرافيان انديشيد. به عنوان يك پيام دهنده، كه اگر ارتباط با زمينه هاي قبلي فراگيرنده سنخيت نداشته باشد، انتقال منفي صورت گرفته و آب در هاون كوبيدن است و اتلاف وقت. ارتباط يعني برقراري مناسبات و تعامل بين دو طرف از طريق تحريك احساس و ادراك او. ارتباط يعني مبادله حقايق و وقايع و عقايد بين پيام دهنده و گيرنده پيام است، اگر ارتباط صحيح و منطقي برقرار شود، پيام گيرنده پويا مي شود، نه جزم انديش كه پويائي در فرد احساس نياز به آموختن عارض مي كند. يعني:
▪ نياز
▪ ايجاد چالش
▪ كسب موفقيت
▪ رفتار هدف گرا
▪ انگيزش يافتن.
يعني فرمان زندگي را در دست گرفتن و تنش ها را كاهش دادن و احساس هويت كردن، يعني چيستم و كيستم فرد و خويشتن داري و خود پليس خود بودن را عارض مي كند. ايجاد ارتباط صحيح و منطقي قواعد خاص خود را دارد.
۱) زمان مناسبي جهت برقراري ارتباط انتخاب نمودن، يعني عوامل مخل و مزاحم فراگيري مثل خستگي، فيلم ديدن، عكس نگاه كردن، خواب، ناراحتي روحي و... نباشد تا اثربخش شود.
۲) لحن صداي پيام دهنده. يعني با طمأنينه و آرامش صحبت كردن تا دلپذير باشد و بر دل بنشيند.
۳) واضح و مبرهن و روشن صحبت كردن، نه با رمز و راز و گوشه و كنايه و تحقير و توهين.
۴) خصائل مثبت را گفتن، سپس اشاره مختصر به خصلت منفي مدنظر نمودن، يعني ستارالعيوب بودن نه خلاق العيوب و عيب جو شدن.
۵) به رفتار حين ارتباط جهت دادن، يعني رعايت ادب در حركات دست ها و نگاه ها و حتي كلام.
۶) به نيازهاي معقول و منطقي او توجه داشتن، نه فقط نياز فيزيولوژيك، بلكه مهر و محبت و عاطفه و امنيت روحي و رواني و كسب موفقيت و خودشكوفايي و آرامش او انديشيدن.
۷) تاكتيك به خرج دادن، يعني هنر استفاده از توانمندي هاي مخاطب و گفت وگوي متقابل را تمرين كردن كه پاتك هاي مخاطب ارتباط را خنثي نكند، چون گفت وگو و تعامل خود يك هنر است.
۸) خوب گوش كردن به مخاطب چون بد گوش كردن ريشه اغلب مشكلات طرفين است.
۹) چند بار گوش دهيم و يك بار خوب حرف بزنيم، چون زياد حرف زدن مين گذاري سرراه مخاطب است. كه پس از انفجار ديگر توجه به حرف نمي كند.
با آنكه سخن به لطف آب است
كم گفتن هر سخن صواب است
آب ارچه همه زلال خيزد
از خوردن پر، ملال خيزد
كم گوي و گزيده گوي چون در
تا زاندك تو جهان شود پر
گر باشد، صدستاره در پيش
تعظيم يك آفتاب از او بيش
علي(ع): سخن چون داروست، اندكش سود مي بخشد و بسيارش كشنده است.
۱۰) علي(ع): رب السكوت ابلغ من الكلام. سكوت فصيح تر و بليغ تر از كلام است.
رب القول انفذ من صول، چه بسا سخني كه از جنگ كارآيي بيشتري دارد.
سعدي: دو چيز طيره عقل است، دم فروبستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي.
صائب: در مقام حرف بر لب مهر خاموشي زدن،
تيغ را زير سپر در جنگ پنهان كردن است.
۱۱) در دل مستمع و مخاطب نفوذ كردن، يعني كردار صدق گفتار بودن.
اين نكته بدان تو اي سخندان شهير
گر حرف تو بر نيايد از سر ضمير
هرچند كه مستمع بود پند پذير
اندر دل مستمع ندارد تاثير.
۱۲) از روش هاي غيركلامي (صامت) مثل لب ورچيدن، آه كشيدن، اخم كردن، از گوشه چشم نگاه كردن، قهر و آشتي كردن، از تسهيلات محروم كردن و ... هرازگاهي استفاده كردن، البته نه حين بحث و ارتباط كه رغبت مخاطب را نسبت به ايجاد ارتباط كاهش دهد، بلكه زماني كه احساس كرديم ارتباط كلامي گذشته، كارساز نبوده است.
۱۳) نصيحت نكردن يا مذمت نكردن در جمع.
گر نصيحت كني به خلوت كن
كه جز اين شيوه نصيحت نيست
هر نصيحت كه برملا باشد
آن نصيحت به جز فضيحت نيست.
۱۴) حين ارتباط، افراد را به رخ او نكشيدن.
۱۵) زمان ارتباط، او را با ديگران مقايسه نكردن.
۱۶) رفتار منفي او را به افراد خلافكار، تشبيه نكردن و رفتار مثبت او را به خود نسبت دادن.
۱۷) حين ارتباط او را توانمند و پژوهشگر لحاظ كردن و جلوه دادن.
۱۸) يادگيري آموزي را به او آموختن تا از ظرفيت و بالقوه هاي خود بهره جويد و سپس از تقويت كننده هاي مثبت استفاده نمودن.
۱۹) از افراط و تفريط در محبت، يا بي محبتي، جداً پرهيز كردن.
۲۰) طعم رياضت و سختي را با هم چشيدن، حتي اگر در اوج رفاه هستيم.
۲۱) او را از واقعيت هاي محيط اطراف واقف كردن، بدون تحميل انديشه ها، بلكه پس از آشنايي با واقعيت ها نظرات او را به عنوان يك انديشه مهم جويا شدن و او را به انديشيدن واداشتن.

روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]



يكي از مهارت‏هاي مهم اجتماعي، توانايي برقراري ارتباطي مؤثر و مناسب با ديگران است. اين مهم، حاصل نمي‏شود؛ مگر با توجه به ديگران كه يكي از راه‏هاي آن، خوب گوش كردن است. درك نظرات و احساسات ديگران و تمركز همراه با احترام به آن چه مي‏گويند، يكي از مهم‏ترين روش‏هاي برقراري ارتباط ميان افراد است. علاوه بر اين، شنونده خوب بودن، كليد حل بسياري از مسائل و مشكلات ما در زندگي است...

اين امر، در زندگي زناشويي، از اهميت دوچنداني برخوردار است؛ به گونه‏اي كه حتي مي‏توان گفت يكي از دلايلي كه باعث مي‏شود بسياري از ازدواج‏ها منجر به شكست شوند، ناتواني در برقراري ارتباط و درك هر يك از دو طرف نسبت به طرف مقابل است. نداشتن گوش شنوا، يكي از دلايل مهمي است كه باعث مي‏شود همسران، يكديگر را عصباني و آزرده سازند.
● تعريف گوش كردن‏
گوش كردن، به معناي شنيدن صدا نيست. شنيدن، يك فرآيند فيزيولوژيكي است كه عبارت است از ارتعاش امواج در گوش مياني و فرستادن محرك‏هاي الكتروشيميايي، از گوش مياني به ساختار مركزي شنوايي مغز؛ اما گوش كردن، شامل توجه دقيق به صدا و دريافت چيزي است كه مي‏شنويم.
● عوامل مؤثر در خوب گوش ندادن‏
۱) مشغله ذهني‏
داشتن مشغله ذهني، يكي از عوامل گوش ندادن به سخن شخص مقابل است. بارها برايمان پيش آمده كه ذهن، درگير يك مطلب علمي يا مشكلي است و در اين زمان، اگر ما مورد خطاب واقع شويم، غالباً يا متوجه نمي‏شويم يا اينكه درصد دقت و گوش كردن ما بسيار پايين است.
۲) بي‏رغبتي‏
بي‏رغبتي نيز موجب گوش نكردن مي‏شود. بي‏رغبتي عوامل مختلفي دارد كه برخي از آنها عبارتند از:
الف) تنفر از ظاهر و قيافه شخص گوينده؛ گاهي اوقات، عدم آراستگي ظاهر، موجب بي‏رغبتي در شنيدن مي‏شود. از اين رو، در اسلام، توصيه‏هايي در اين‏باره، به زنان و مردان شده است.
ب) دائمي بودن محرك؛ براي مثال، همسراني كه مرتب نق مي‏زنند.
ج) استفاده از كلمات نامأنوس.
ه) بي‏علاقگي به موضوع بحث.
۳) عدم تمركز
مغز به طوري باورنكردني، قوي و فعال است. ما در دقيقه، ۱۲۰ تا ۱۵۰ كلمه بر زبان مي‏آوريم؛ اما مغز مي‏تواند در هر دقيقه، ۴۰۰ تا ۸۰۰ كلمه توليد كند. اين امر، مي‏تواند گوش دادن را به نظر خيلي راحت و آسان جلوه دهد؛ اما در حقيقت، اين مسئله، تأثير معكوس دارد؛ چون ممكن است سرگرم گوش كردن كلمات گوينده‏اي شويم؛ اما هنوز مقداري از زمان مغز اضافه بيايد. گاهي ممكن است همسري به علت آرام صحبت كردن همسر خود، دچار عدم تمركز گردد.
۴) پيش‏داوري‏هاي غلط و پرش به سوي نتايج‏
گاهي اوقات همسران بدون توجه به صبحت‏هاي طرف خود، پيش‏داوري كرده، به سرعت نتيجه مي‏گيرند. به بيان ديگر، حرف در دهان گوينده مي‏گذارند. اين امر، يكي از دلايلي است كه موجب مي‏شود ما هنگام صحبت با افرادي كه به آنها نزديك هستيم، به ويژه همسران، ارتباط ضعيفي برقرار كنيم؛ چون مطمئن هستيم كه چه مي‏خواهند بگويند و به آن چه مي‏گويند، به دقت توجه نمي‏كنيم و حتي گاهي اوقات اصلاً نمي‏شنويم كه چه مي‏گويند.
شما بايد سعي كنيد كه به جاي تمام اين پيش‏داوري‏ها، شنونده خوبي باشيد و قبل از پايان سخنان طرف مقابل، در مورد او، پيش‏داوري و قضاوت نكنيد. لازم است عقايد همسر خود را قبل از اينكه در مورد او قضاوت كنيد، به خوبي درك كنيد؛ يعني ابتدا خوب گوش كنيد و وقتي مطمئن شديد كه متوجه منظور طرف مقابل شده‏ايد، آن وقت آنها را ارزيابي كنيد.
● چگونه شنونده بهتري شويم؟
براي تحقق اين كار، امور زير را انجام دهيد:
۱) پيام‏هاي مهم طرف مقابل را كشف كنيد.
هنگام صحبت كردن همسرتان، كاملاً به حرف‏هاي او گوش دهيد و اگر نكته مبهمي بود، حتماً سؤال كنيد؛ چون از اين طريق، هيچ نقطه ابهام و سوءتفاهمي باقي نمي‏ماند.
۲) گوش دادن را جدي بگيريد.
هميشه نخستين قدم براي رشد و توسعه، آگاهي فردي است. كوتاهي‏ها و قصور خود را در نقش يك شنونده، تحليل كنيد و تصميم بگيريد كه بر آنها فائق آييد. شنوندگان خوب، به همين صورت متولد نشده‏اند؛ بلكه آنها در زمينه آموزش گوش كردن مؤثر و قوي، كاركرده‏اند. خوب گوش كردن، مثل هوش، فرهنگ يا موقعيت اجتماعي، دست به دست، منتقل نمي‏گردد؛ بلكه اين مسئله مانند هر مهارت ديگر، از تمرين و انضباط فردي به دست مي‏آيد.
۳) از مهارت توجه استفاده كنيد.
مهارت توجه، يعني توجه جسمي و غيركلامي به طرف مقابل كه به او نشان دهد دقيقاً به صحبت‏هاي او گوش مي‏دهيد. هنگام گوش دادن، با بدني مايل به جلو و در فاصله‏اي مناسب، رودرروي گوينده قرار بگيريد؛ به طوري كه نگاهتان تا شعاع نيم متري صورت گوينده باشد. در اين حال، ضمن پرهيز از رفتارهاي حواس پرت كن، مانند بازي با كليد و غيره، سعي كنيد شنونده‏اي خشك و بي‏حركت نباشيد و محيط را از عوامل مزاحم دور كنيد. بنابراين، با نشان دادن عكس‏العمل‏هاي مناسب، مانند تكان دادن سر، نگاه كردن به گوينده و ابراز كلماتي مانند آره، بله و.. نشان دهيد كه با تمام وجود، به همسرتان گوش مي‏دهيد. مردان بايد به اين نكته توجه بيشتري داشته باشند؛ زيرا آنها عادت دارند در سكوت به مطلبي گوش دهند و از ابراز عكس‏العمل، غافل مي‏شوند. اين سكوت، بر زن‏ها گران تمام مي‏شود و تصور مي‏كنند كه همسرشان به آنها گوش نمي‏دهد. بنابراين، آقايان براي اين كه متهم به بي‏توجهي نشوند، بايد دقت بيشتري كنند!
۴) مهارت پي‏گيري را به كار بريد.
گاهي گوينده، نگران و هيجان‏زده است كه اين موضوع، در حالت‏هاي چهره، تُن صدا و رفتارهاي او نمايان است. در اين صورت، بايستي بدون زورگويي، او را به صحبت كردن دعوت كنيم؛ براي مثال، از عبارت‏هاي خوب، بعد چي شد، ادامه بده، درسته و يا از سؤال‏هاي كوتاه استفاده كنيد. گاهي حتي سكوت توأم با توجه و مشاهده، مي‏تواند اين موانع را از ميان بردارد.
۵) مهارت انعكاسي را مورد استفاده قرار دهيد.
مهارت انعكاس، يعني انعكاس توضيحات، احساسات و معاني درك شده از گوينده به خود او به گونه‏اي كه نشان دهنده درك، فهم و پذيرش او نزد شنونده باشد. گاهي اوقات، اين كار، باعث رفع سوءتفاهم مي‏گردد.
۶) برخي مواقع، فقط گوش كنيد.
يكي از ويژگي‏هاي فطري زنان اين است كه به ارتباط، بهاي زيادي مي‏دهند. گاهي اوقات، زنان بر خلاف مردان، نيازمند صحبت در مورد مشكلاتشان هستند و در پي دريافت راه‏حل از سوي همسران خود نيستند. مرداني كه دوست دارند زندگي شيريني داشته باشند، بايد به اين نكته مهم، توجه داشته باشند. حضرت علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
از نشانه‏هاي بزرگواري و آقايي اين است كه انسان نسبت به گوش سپردن به شكايت و ناله دردمند، تحمل و صبر داشته باشد».
۷) به تماس چشمي بيشتر توجه كنيد.
شايد مهم‏ترين علامت توجه شنودي شما به همسرتان، تماس چشمي باشد؛ البته بايد از افراط و تفريط دوري كنيد و نبايد به گوينده خيره شويد كه از آن، تعبير به رفتار تهاجمي شود. از طرف ديگر، نبايد به طوري مستمر، به اين طرف و آن طرف يا بالا و پايين نگاه كنيد كه به عدم علاقه تفسير گردد. شنوندگان مؤثر، به طور مستمر، خيره نمي‏شوند؛ ولي تماس چشمي بيشتري نسبت به شنوندگان نامؤثر، برقرار مي‏كنند.
۸) از سدها و موانع ارتباطي زير، به طور جدي پرهيز كنيد:
الف) دستور دادن، تهديد كردن و ترساندن.
ب) موعظه، نصيحت و سخنراني كردن.
ج) قضاوت و انتقاد كردن.
د) ارائه دلايل منطقي و راه حل.
و) تحقير، توهين و ناسزا.
در پايان، بايد متذكر شد كه وقتي واقعاً هنر گوش دادن را فرا مي‏گيريد، افكار و احساسات خودتان را كنار بگذاريد تا آن چه همسرتان مي‏گويد، بشنويد و در راه نگريستن به چيزها، از ديدگاهي متفاوت گام برداريد. هر رابطه، از دو فرد متفاوت درست مي‏شود. بايد تصميم بگيريد و سعي كنيد كه خود را به جاي همسرتان بگذاريد و فقط يك دقيقه، آن گونه كه او مي‏بيند، بنگريد. واكنش شما نسبت به آن چه او مي‏بيند، متفاوت است. خوب شنيدن و خوب فهميدن، نزديكي را بهبود مي‏بخشد.
وقتي زن بداند شما احساس او را درك مي‏كنيد نه اين كه تنها به سخنش گوش مي‏دهيد. احساس رضايت خواهد داشت. در اين حال، او نيز در مقابل، مي‏خواهد كاري كه از دستش برمي‏آيد، انجام دهد تا شما را خشنود كند.

منبع:ويستا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]


 
حقيقت مسئله اين است كه هر كسي با يك دهان و تارهاي صوتي مي تواند با ديگران حرف بزند. مي تواند اينقدر حرف بزند كه به كلي خسته و درمانده شود. درمورد همه چيز مي تواند حرف بزند. مي تواند ادعا كند كه بهترين است، مي تواند تهديدتان كند يا حتي فحش و بد و بيراه نثارتان كند.
مي تواند دروغ بگويد، راست بگويد، فريبتان بدهد يا قصه هايي را از خود ببافد كه حقيقت نداشته است، مگر اينكه بتواند حرف هايش را با عمل ثابت كند...
 

● قهرماني كه قهرمان نبود
بيشتر آدم ها خيلي حرف مي زنند. نظرشان را در مورد همه چيز ابراز مي كنند، چه از آنها خواسته باشند چه نخواسته باشند. آنها به جاي اينكه با اعمال و كارهايشان زندگي كنند، با حرف زندگي مي كنند.
حتماً تابه حال با افراد خالي بندي برخورد داشته ايد كه گوشه اي نشسته و از خاطرات خود شروع به صحبت مي كند. با توجه به حرف هايش شما تصور خواهيد كرد كه او يك قهرمان، يك ورزشكار يا آدم مهمي است، تا اينكه در آخر كار وقتي تا مقصد دنبالش مي كنيد مي بينيد كه وارد پمپ بنزين شده و به كارش ادامه مي دهد.
جريان چيست؟ بله، اين فرد واقعيت خود را دوست ندارد، به همين دليل تصوير يك قهرمان را براي خود مي سازد تا همه قبولش كنند. البته او بايد بداند كه در زندگي كوچك خود، واقعاً يك قهرمان است، فقط بايد اين مسئله را بپذيرد. هر كسي با كمي قوه ي تعقل مي تواند قهرمان باشد.
● حرف هايتان را عمل كنيد
مردان واقعي معمولاً افرادي هستند كه كمتر حرف مي زنند. فقط در مواقع لزوم عقايد خود را ابراز مي كنند. هيچوقت آنها را در حال پرحرفي نمي بينيد چون براي آنها وقت طلا است. حرف فقط زماني مي تواند براي آنها به منزله ي سلاح باشد كه بتوانند آن را با عمل ثابت كنند.
خيلي وقت ها شنيده ايم كه افراد هنگام رويارويي با مشكلات چه تهديدات احمقانه اي مي كنند كه هيچ وقت عملي نمي شود. با اين كار ديگر كسي او را جدي تلقي نخواهد كرد.
براي اينكه ديگران ما را جدي بگيرند، هيچ وقت نبايد حرفي بزنيد كه نتوانيد آن را با عمل ثابت كنيد. اما اگر كسي شما را جدي تلقي نكرد، عصباني نشويد.
تا جايي كه مي توانيد همه ي حرف هايتان را به عمل برسانيد. لازم نيست كه سخنراني كنيد. حرفتان را واضح و كامل بيان كنيد طوري كه همه متوجه بشوند. اگر باز ديگران نفهميدند، ديگر وقتش رسيده كه آن را عملي كنيد. سعي نكنيد به خاطر نفهميدن ديگران شروع به پرحرفي براي توضيح آن كنيد. از قديم گفته اند، كم گوي و گزيده گوي چون دُر. خلاصه حرف بزنيد، اما جملات پرمعني بگوييد. و براي اينكه قدرت و احترام خود را همه جا حفظ كنيد حرفي نزنيد كه نتوانيد آن را اجرا كنيد. و اگر هم زديد به هر قيمتي كه شده آن را عملي كنيد.
● فقط حرف نزنيد، عمل كنيد
عيب ندارد اگر به همه ي دنيا اعلام كنيد كه چه كارهايي مي خواهيد انجام دهيد. اما اول آن را نشان دهيد. حرف زدن آسان است، اين عمل كردن است كه از عهده ي هر كسي برنمي آيد. حرفي نزنيد كه نتوانيد آن را با عمل ثابت كنيد. اما اگر قادر به عمل كردن هستيد، ديگر مي توانيد هر حرفي خواستيد بزنيد. 
 
منبع:ويستا

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

معجزه از راه كلام 
 

«انسان بي خبر از نفوذ كلام، همواره از زمان عقب است.»تقريباً همه انديشمندان و پژوهشگران نوين روانشناسي اعتقاد دارند: «كلمه به جسم تبديل مي شود.» انسان با گفتن درباره خوشبختي و عشق آنها را مي آفريند و با گفت وگو درباره بدبختي و مريضي نيز همين آفرينش را انجام مي دهد، حتي از قديم بسيار شنيده ايم: «نفوس بد نزن!» يا «نفوس خوب بزن» كلاً هر آنچه به گفتار درآيد، به رفتار در مي آيد و هر آنچه برزبان آوريد متجلي مي شود. خصوصاً با تهيه فهرستي از خواسته ها و تجسم آنها از طريق تصاوير، موهبت خويش را در حيطه اي نامرئي مي آفريند و با كلام مثبت خويش درباره آنها آفرينش را تكميل مي كنيد و همه را به عرصه عيني حيات مي كشانيد.
جايي خواندم: عيد نزديك بود و زني نياز به پول داشت با دوستي مشورت كرد. دوستش به او گفت: تنها تكرار كن ...
 


«خدايا، از اين كه آنقدر دارم كه مي توانم ببخشم و ايثار كنم سپاسگزار هستم.»
او نيز همين عبارت را تكرار كرد. عيد آنقدر برايش كيك و كادو آوردند كه او چاره اي نداشت جز اين كه بسياري از آن را ببخشد و ايثار كند.‎.‎. اما باز بي پول ماند و آه در بساط نداشت. آنگاه آموخت تا كلامش را به گونه اي ديگر تكرار كند: «خدايا از اين كه من از هم اكنون از درآمدي مدام و قابل توجه و روزافزون برخوردارم، شكرگزار هستم آنقدر كه در كنار آن بتوانم ببخشم و ايثار كنم.»
و بر سرعت موهبت هاي پولي و مالي اش از راه هاي عالي به شيوه اي عالي تا هميشه متجلي شد. در اين داستان مي بينيم كه او ابتدا از خداوند غني، منبع و مرجع جوهر كائنات مدد مي جويد و پس از گفتن كلمات دقيق و لازم پيشاپيش شكرگزاري مي كند و از افعال زمان حال استفاده مي كند و نمي گويد خواهد شد، زيرا افعال مستقبل و زمان آينده كارهاي ما را به تأخير مي اندازد. گويي كودك درون ما فكر مي كند كه روزي در جايي در زماني آينده موهبت ها به سراغ ما مي آيد و بدين شكل دريافت هاي ما عقب نگاه داشته مي شود.
سپس مي بينيم كه او با تكرار عبارت هاي درست و بجا وحشت توأم با شكرگزاري هم اكنون موهبت هايش را دريافت مي كند. ثابت شده است: اگر به راستي مي خواهيد توانگر شويد از كلمات دقيق و قطعي و روشن استفاده كنيد تا موجب تجلي آن بشويد و توقع نداشته باشيد كه تكرار يك عبارت كلي برايتان ثمراتي قطعي و روشن و معين به ارمغان بياورد. پژوهشگران تخمين زده اند تكرار عبارت هاي تأكيدي مي تواند تا ۸۰ درصد بر سرعت تجلي ثمرات دلخواه بيفزايد.
چهار سال بود كه بازرگاني ۵۰ ساله بيكار بود. همه مي گفتند او پيرتر از آن است كه بتوانند دوباره استخدامش كنند. ۳۰ سال بود كه درباره روانشناسي عملي و كاربرد عبارت هاي تأكيدي مثبت و آفرينش مثبت ها فقط مطالعه مي كرد، اما نتوانسته بود از اين دانش براي بهبود وضع شغلي اش بهره اي ببرد.
وقتي روانشناس اش از او پرسيد كدام عبارت تأكيدي را تكرار مي كني جواب داد: كتاب هاي الهام بخش مي خوانم اما هرگز عبارات تأكيدي مثبت را تكرار نكرده ام. (به او گفته شد كه در ازاي هر ۱۵ دقيقه مطالعه كتاب هاي الهام بخش، دست كم بايد پنج دقيقه عبارت تأكيدي را تكرار كند.) او نيز هر روز تكرار كرد: «خدايا با كمك تو اكنون به سوي مكان راستين، انسان هاي راستين و توانگري راستين زندگي ام هدايت مي شوم و شكرگزارم.»
 
منبع:ويستا

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]


كمالات معنوى ملا حسينقلي همداني
بدون ترديد، يكى از رمزهاى موفقيت‌هاي اين فقيه عارف، سرعت تأثير او در نفوس مستعد است. تأثير كلام او چنان بود كه با يك سخن، مخاطب خويش را تحت تأثير قرار مي‌داد. علت اين نفوذ كلام را مي‌توان در روح بلند او جستجو كرد. او در پيمودن راه حقيقت و سلوك در طريق الهي، داراى عزمي راسخ و همتى والا بود. به همين جهت، كلام و نگاهش هر شنونده و بيننده‌اى را متأثر مي‌ساخت. در اين زمينه حكايت‌هاى متعددى نقل شده است كه به بعضى از آنها اشاره مي‌كنيم:
 
اسرار حق
آيت الله نجابت شيرازى در شرح گلشن راز مي‌نويسد:
«حاج شيخ عباس قمي(1) ـ كه رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمره‌ي يك بود و همه در تقدس او متفق الكلمه بودند. آقا شيخ مجتبى لنكرانى يك زمانى براى بنده نقل كرد كه شيخ على قمى با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌پوشهاى حوزه‌ي نجف محسوب مي‌شدند. يعنى بهترين لباسها را اينها مي‌پوشيدند. چون درسشان هم خيلى خوب بود، در حوزه‌ي نجف مشاراليه بودند كه درس را خوب مي‌فهمند. به هيچ كس هم اعتنايي نمي‌كردند. يك روز آخوند ملا حسينقلى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در صحن نشسته بود. در اين اثنا، آقا شيخ على قمى از در قبله وارد حرم مي‌شود. چشم مبارك آخوند ملا حسينقلى به او مي‌افتد، شيخ على به سر مي‌دود تا مي‌آيد پهلوى آقا. آخوند ملاحسينقلى يك دقيقه در گوش او صحبت مي‌كند. چه گفت؟ خدا مي‌داند، ديگران هم نفهميدند. شيخ على قمي عقب عقب بر مي‌گردد مي‌رود. با فاصله‌ي اندكي، تمام لباسهايش را عوض مي‌كند، توى درس هم قفل مي‌زند به دهنش، يعنى اين لذت سخن گفتن در درس از سرش پريده بود، لذت لباسهاى پاك و پاكيزه و گران قيمت از سرش پريده بود، تا آخر عمرش كه او را مي‌ديديم، تمام لباسهايش كرباس بود.
چو خورشيد جهان بنمايدت چهر نماند نور ناهيد و مه و مهر
 
اشعار ناقوسيه
آخوند ملا حسينقلى همدانى در يكى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عاليات مي‌رفت. در بين راه، به قهوه خانه‌اي رسيدند كه جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا مي‌‌خواندند و پايكوبى مي‌كردند. آخوند به شاگردانش فرمود: يكى برود و آنان را نهى از منكر كند.
بعضي از شاگردان گفتند: اينها به نهى از منكر توجه نخواهند كرد.
فرمود: من خودم مي‌روم.
وقتى كه نزديك شد، به رئيسشان گفت: اجازه مي‌فرماييد من هم بخوانم، شما بنوازيد؟
رئيس گفت: مگر شما بلدى بخواني؟
فرمود: بلي.
گفت: بخوان.
آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسيه‌ي حضرت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ كرد:
لا اله الا الله حقاً حقاً صدقاً صدقا
ان الدنيا قد غرّتنا و اشتغلتنا و استهوتنا
يابن الدنيا مهلاً مهلاً يابن الدنيا دقّاً دقّاً
يابن الدنيا جمعاً جمعاً تفنى الدّنيا قرناً قرناً
ما من يوم يمضى عنّا الّا اوهى ركناً منّا
ـ قدس سره ـ ضيّعنا داراً تبقى و استوطنّا داراً تفني
لسنا ندرى ما فرّطنا فيها الّا لو قد متنا
معبودي به حق و شايسته‌ي پرستش جز خدا نيست. اين را به حق و راستى مي‌گويم: به راستى كه دنيا ما را فريفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانيد.
اي فرزند دنيا! آرام باش! آرام! اى فرزند دنيا (در كار خود) دقيق شو! دقيق!
اي فرزند دنيا (كردار نيك) گرد آورى كن! گرد آوردني! دنيا سپرى مي‌شود، قرن به قرن
هيچ روزى از عمر ما نمي‌گذرد، جز اين كه پايه و ركنى از ما را سست مي‌گرداند.
ما سراى باقى را ضايع نموديم و سراى فانى را وطن و جايگاه خويش ساختيم.
ما آنچه را كه در آن كوتاهى نموده‌ايم، نمي‌دانيم؛ مگر روزى كه مرگ به سراغ ما بيايد.»
آن جمع سرمست از لذت‌هاى زودگذر دنيوي، وقتى اين اشعار را از زبان كيميا اثر آن عارف هدايتگر شنيدند. به گريه در آمده و به دست ايشان توبه كردند.
يكى از شاگردان مي‌گويد: وقتى كه ما از آن جا دور مي‌شديم، هنوز صداى گريه آنها به گوش مي‌رسيد.
 
مهر خوبان
عبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود كه مردم او را در ظاهر، احترام مي‌كردند تا از آزار و اذيت او در امان بمانند. اين فرد شرور اگر ميل به چيزي پيدا مي‌كرد يا دوستدار مالي مي‌شد، كسي نمي‌توانست او را از دست‌يابي به خواسته‌اش باز دارد.
مردم نجف از دست او در آزار بودند. در يكي از شبها كه آخوند ملاحسينقلي همداني از زيارت حضرت امير ـ عليه السلام ـ باز مي‌گشت، عبد فرّار در مسير راه او ايستاده بود. عارف همداني بدون هيچ توجهي از كنار او گذشت. اين بي‌توجهي آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جاي خود حركت كرد تا اين شيخ پير را تنبيه كند.
دويد و راه را بر او سد كرد و با لحني بي‌ادبانه گفت: هي! آشيخ! چرا به من سلام نكردي؟!
عارف همداني ايستاد و گفت: مگر تو كيستي كه من بايد حتماً به تو سلام مي‌كردم؟
گفت: من عبد فرّارم.
آخوند ملاحسينقلي به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كرده‌اي يا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.
فردا صبح، آخوند ملا حسينقلي همداني درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز يكي از بندگان خدا فوت كرده هر كس مايل باشد به تشييع جنازه‌ي او برويم.
عده‌اي از شاگردان آخوند به همراه ايشان براي تشييع حركت كردند. ولي با كمال تعجب ديدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آري او از دنيا رفته بود. عجبا! اين همان ياغي معروف است كه آخوند از او به عنوان بنده‌ي خدا ياد كرد و در تشييع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشييع جنازه‌ي تمام شد.
يكي از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرار رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟
همسرش گفت: نمي‌دانم چه ‌شد؟ او هر شب ديروقت با حال غيرعادي و از خود بي‌خود منزل مي‌آمد، ولي ديشب حدود يك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابيد و در حياط قدم مي‌زند و با خود تكرار مي‌كرد: عبد فرار تو از خدا فرار كرده‌اي يا از رسول خدا؟! و سحر نيز جان سپرد.
عده‌اي از شاگردان آخوند فهميدند اين جمله را آخوند ملاحسينقلي همداني به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ايشان فرمودند: «من مي‌خواستم او را آدم كنم و اين كار را نيز كردم، ولي نتوانستم او را در اين دنيا نگه دارم.»

http://www.7club7.com/blog/9540/%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%D9%83%D9%84%D8%A7%D9%85/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]


ابدا قصد تفسير كردن ندارم . بلكه از ديد جامعه شناسي و نوع رفتار هاي ادميان از قران مثال مي آورم . و به عنوان درس هايي كه مي شود از اين كتاب مقدس گرفت را با هم مطالعه ميكنيم .

سوره شعرا . آيه ۱۶ تا انتهاي مبحث


به سراغ فرعون برويد و بگوييد " ما فرستاده پرودگار جهانيان هستيم ". (1)
بني اسرائيل را با ما بفرست ( آنها به سراغ فرعون رفتند ) (۲)
فرعون گفت : آيا ما تو را در كودكي در ميان خود پرورش نداديم ؟ (۳) و سالهايي از زندگي ات را در ميان ما نبودي ؟!!
و سرانجام آن كارت را كه نمي بايست انجام دهي(۴) انجام دادي و يك نفر از ما را كشتي و تو از ناسپاساني !

موسي گفت : من آن كار را انجام دادم (۵) در حالي كه از بي خبران بودم . پ
 
س هنگامي كه از شما ترسيدم فرار كردم و پروردگارم به من حكمت و دانش بخشيد و مرا از پيامبران (۶) قرار داد

آيا اين منتي است (۷) كه تو بر من ميگذاري كه بني اسرائيل را برده خود ساخته اي ؟! (۸)

فرعون گفت پرودگار عالميان چيست ؟ !! (۹)
 
موسي گفت : پروردگار آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو است .(۱۰) ا گر اهل يقين هستيد .

فرعون به اطرافيانش گفت : آيا نمي شنويد اين مرد چه ميگويد ؟!! (۱۱)
 
موسي گفت : او پروردگار شما و پروردگار نياكان شماست . (۱۲)
 
فرعون گفت : پيامبري كه به سوري شما فرستاده شده مسلما ديوانه (۱۳) است
 
موسي گفت : او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه ميان آن دوست (۱۴) مي باشد . اگر شما عقل و انديشه خود را به كار ميگرفتيد .

فرعون خشمگين شد و گفت: و اگر معبودي غير از من برگزيني تو را از زندانيان (۱۵) قرار خواهم داد !

موسي گفت : حتي اگر نشانه آشكاري بياورم ، باز ايمان نمي آوري ؟ !! (۱۶)
 
فرعون گفت : اگر راست ميگويي آن را بياور ! (۱۷)
 
در اين هنگام موسي عصاي خود را افكند و ناگهان مار عظيم و آشكاري شد
 
و دست خود را در گريبان فرو برد و بيرون آورد و در برابر بينندگان سفيد روشن بود (۱۸)
 
فرعون به گروهي كه اطراف او بودند گفت : اين ساحر آگاه و ماهري است ………. (۱۹)


تجزيه تحليل نوع گفتار و مذاكره دو نفر از ديد نفوذ كلام :

(۱): اعلام همگاني به بزرگترين قدرت زمانه آن روز
(۲) : خواهش موسي از خدا و تغيير زمان … در حقيقت خداوند جلو تز از موسي حركت ميكرد كه در قران نوشته آن ها به سراغ فرعون رفتند . در حاليكه در آيه قبل هنوز موسي با خداوند در حال گفتگو بود .
(۳) : يادآوري نقش پدري و دلسوزي ها توسط فرعون و شرمنده كردن موسي از انجام عملش
(۴) : بزرگ جلوه دادن عمل بد موسي : به طوريكه خود عمل را نميگويد .. بلكه در جمع دربار ميگويد : كاري كه نبايد ميكردي انجام دادي . در حقيقت ابهام بزرگي از گناه موسي را در فضا منتقل ميكند .

(۵) : تصديق موسي . و نترسيدن از عملش و اعتراف به آن . در حقيقت موسي اين باز با اعلام صادقانه خود قدرت نفوذ كلام را دوباره بدست مي آورد .

(۶) : اعلام موسي مبني بر اينكه من پيامبر جهانيان هستم .
 
(۷) : و متوجه شدن كلام زيركانه فرعون . براي منت گذاشتن سرپرستي موسي . و اعلام توسط موسي

(۸) : و اعلام آشكار خطاهاي فرعون مبني بر آزار و اذيت قوم بني اسراييل

(۹) : طفره رفتن فرعون از جواب بالا و عوض كردن مبحث مذاكره

(۱۰) : نشان دهنده قدرت پرودگار به تمام و كمال و استفاده خوب بردن از سوال فرعون

(۱۱) : تخريب شخصيت موسي به عنوان فاعل در انظار . در حقيقت اين جا خود موسي به اهانت گرفته ميشود و نه پرودگارش

(۱۲) : بي توجهي موسي به كلام فرعون و ادامه دادن اوصاف پروردگارش . ( قدرت خود را چند برابر ميكند )

(۱۳) : تخريب شخصيت موسي توسط فرعون

(۱۴) : ادامه دادن ديگر خصوصيات پروردگار جهانيان

(۱۵) : خشمگين شدن فرعون از ازدياد نفود كلام

(۱۶) : عوض كردن نوع مبحث توسط موسي و اينبار معامله كردن با فرعون از لحاظ قدرت هاي پرودگار و قدرت هاي تو و آوردن نشانه ها . در حقيقت موسي تلاش ميكند هنوز در جمع سخن از پرودرگارش به ميان بيايد و بحث از بين نرود . اين كار را زماني انجام ميدهد كه فرعون كاسه صبرش تمام شده است . و ديگر راهي براي تخريب شخصيت ندارد و او را تهديد به زندان ميكند .

(۱۷) : دوباره تخريب شخصيت و باور نكردن حرفهاي او . با ابزار مسخره كردن

(۱۸) : معجزه هاي عظيم در ملاء عمومي و دوباره برگ برنده به دست موسي مي افتد .

(۱۹) : در مصر ساحري رواج داشته است . اين بار اينگونه به تخريب ميپردازد كه موسي يك ساحر و استاد همه شماست …

(۲۰) بي شك فرعون بسيار زيرك و دانا بوده است … اما غرور او …

http://irvani.com/weblog/archives/168


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]


نويسنده:سيد علي موسوي


چكيده:
 در هر بحثي اولين چيزي كه حائز اهميت است، موضوع آن بحث و يا نوشته است. بنابراين موضوع وفصل نخست اين مقاله را به تعريف خطابه از كتاب متفّكر شهيد استاد مرتضي مطهري اختصاص داده و سپس به شناخت مخاطب اشاره خواهد شد. همان گونه كه در مقدمه نيز اشاره شد، اشكال اساسي كه در فهم مطالب با آن مواجه هستيم، اغلب به علت ندانستن زبان هم ديگر است. ما بايد با اين واقعيت كنار آمده كه همه‌ي انسان‌ها مثل يك ديگر نيستند و تفاوت‌ها زيادي در ميان آن‌ها وجود دارد. شناخت مخاطب براي رويارويي با وي، مهم‌ترين بخش در تاثير كلام است. به عبارت ديگر وقتي ما ندانيم كه براي چه كسي با چه روحياتي سخن مي‌گوييم، قاعدتاً در طرز بيان خود، دچار مشكل خواهيم شد. در فصل دوم به راه كارهاي مواجهه با مسئله اشاره خواهد شد. وقتي شناخت صحيح از مخاطب به دست آمد، موضوعي كه بعد از آن حائز اهميت است، خود موضوع مورد بحث است. در مورد شكل، هدف، راه كارهاي صحيح وناصحيح، خطرها، امتيازات وتوجه شنونده به بحث و... در فصل سوم به شكل و روش صحيح سخن گفتن، تاثير گذاري هر چه بيشتر در مخاطب و استفاده از روش‌هايي كه مي‌تواند، از كليشه اي بودن بحث وخسته كردن مخاطب بكاهد اشاره شده است. در فصل آخر نيز به اشكال مختلف وراه بردهاي عملي كه يك خطيب و سخنران مي‌تواند به واسطه‌ي آن‌ها بر استرس‌ها و اضطراب‌هاي موقع سخنراني، مقابله كند، مختصراً اشاره خواهد شد.
 كليد واژه: سخنراني، سخنران، صحبت كردن، نگاه، مخاطب، خطابه، راه كارها، سكوت
 مقدمه: انسان از لحاظ شخصيتي نيازمند به ارتباط با ديگران است، و مقدمه و چارچوب اصلي شكل‌گيري ارتباطات در انسان، سخن گفتن است.
 وصحبت كردن نيز همچون علوم ديگر به راه كارهايي نيازمند است، تا انسان بتواند با تكيه به آن در برقراري اين ارتباط موفق باشد. البته در نگرش نخست، وبرخورد با چنين موضوعي، به نظر مي سد، سخن گفتن، يك تجربه است و ناميدن آ ن به نام علم، يك نوع بزرگ نمايي براي آن محسوب خواهد گشت. امّا وقتي با ژرف انديشي به آن بنگريم، خواهيم ديد كه آن نه تنها يك علم، بلكه سر لوحه و ريشه‌ي اساسي براي بسياري از علوم ارتباطي و محاوره اي و روانشناسي است. لازم است قبل از شروع به مباحث فو ق، به اين موضوع نيز اشاره شود كه چرا شروع به نوشتن اين نوشته نمودم. اينجانب يكي از انتقادات اساسي و اصلي‌ام از مراكز فرهنگي و آموزشي به اين است كه چرا به سخن و صحبت كردن اهميت نمي‌دهند. امروز براي دانشجويان، طلاب، اساتيد، بزرگان و ...سخن گفتن يك نياز مبّّرز و اساسي به حساب مي‌آيد، لكن در جامعه‌ي فعلي هيچ مركزي رسماً نوع و رسم سخنراني را به آنان نمي‌آموزند يا حداقل به آن توجه لازم نمي‌گردد. به عنوان مثال وقتي يك دانشمند محقق و كارآزموده و حتي يك عالم ديني مي‌خواهد از دانش خود كمي به ديگران بياموزد، اغلب به علل مختلفي از جمله نبودن فضاي ارتباطي بين او و جامعه و ندانستن نوع برخورد با آنان و حتي روش و لهجه‌ي صحبت كردن، نه تنها نمي‌تواند صحبت خود را به گوش جامعه برساند، بلكه به مرور زمان به علت ندانستن زبان هم ديگر، دوري و حتي تنفري بين دو قشر ايجاد مي‌گردد كه مي‌تواند بسيارخطرناك باشد. يا وقتي كه عالم ديني قصد دارد، صحبت‌هاي خود را به ديگران تعليم دهد، وقتي نداند چگونه آغاز و پايان دهنده‌ي صحبت‌هاي خويش باشد يا به عبارت ديگر وقتي هميشه براي عده اي خاص، صحبت كرده وشكل صحبت كردن باعوام را نمي‌داند، كم كم فاصله اي عميق بين علم و اجتماع و منزوي شدن علم و دانش پديد خواهد آمد كه حل و فصل آن سخت خواهد بود. بسيار اتفاق افتاده است كه مي‌خواهيم موضوعي را به فردي بگوييم، اما طرف مقابل از صحبت‌هايمان برداشت اشتباهي پيدا مي‌كند و همين موضوع و سوء تفاهم‌هاي بي دليل، به يقين به علت ندانستن فرهنگ و زبان هم ديگر است. آن موقع خواهد بود كه هر قشر و شخصيتي در چارچوب شخصي خود، فرو مي‌رود و ارتباط بين مردم كم كم از بين خواهد رفت؛ و به همين داعي تصميم به نوشتن اين مقاله نمودم تا اين اقشار بلكه جامعه‌ي امروز كه عملاً از نطق و روش‌هاي صحيح آن اطلاع كافي ندارند را به حول و قوه‌ي خداي تبارك تعالي با روش‌هاي مندرج در اين مقاله ياري نمايم تا انشا الله اين مشكل از ميان برود.

تعريف سخنراني وخطابه و رابطه‌ي آن با اسلام و دين
 
 استاد مطهري (ره) در كتاب خطابه و منبر به شكل و پايه‌ريزي خطابه مختصراً اشاره مي‌كنند، وبه علت اختصار اين نوشته، عيناً به همان كلمات و نوشتار بدون هيچ گونه تصرفي در ويرايش بسنده مي‌شود: ايشان مي‌فرمايند: [سخنراني همان است كه از لحاظ فني و علمي در منطق، به آن خطابه مي‌گويند. خطابه يكي از فنون پنجگانه سخن و كلام است، در منطق پنج صناعت، يعني پنج هنر سخني هستند كه به آن‌ها صناعت خمس مي‌گويند و از ارسطو رسيده است، يكي از آن‌ها فن خطابه است.] ايشان پس از تعريف خطابه به رابطه‌ي مستقيم خطابه و اسلام نيز اشاره مي‌كنند و مي‌فرمايند: [پيوند خطابه با اسلام از چند نظر است: از اين نظر كه خطابه يك فن است، يعني يك هنر است و هنر مطلقاً مي‌تواند به كمك يك فكر وعقيده ويا بجنگ يك فكر و يا عقيده بيايد، يعني يك فكر، يك فلسفه، يك دين، يك آئين را مي‌شود بوسيله ي هنر ويا صنعت تقويت كرد، وهمچنين مي‌شود آن را بوسيله ي هنر ويا صنعت تضعيف كرد].ايشان ادامه مي‌دهند: [خطابه از آن جهت كه يك هنر يا فن است و هنر و فن معمولاً مي‌تواند اثر اجتماعي داشته باشد و عامل اجتماعي بشمار رود، يك فكر ويا يك عقيده را تقويت ويا تضعيف كند، از بزرگ‌ترين عوامل اجتماعي بشمار مي‌رود و هيچ هنري به اندازه‌ي خطابه نمي‌تواند اثر اجتماعي داشته باشد و اگر از اين نظر به خطابه نگاه كنيم، رابطه‌ي هنر خطابه با اسلام مثل بسياري از هنرها و صناعت‌هاي ديگر است. نظر ديگر درباره‌ي پيوند خطابه واسلام از جنبه‌ي مستقيمي است كه اسلام در تحول وپيشرفت خطابه كرده است، اسلام در فن خطابه تاثير داشت، خطابه را بالا برد، جلو برد، عرب از فنونيكه مربوط به زبان است، يعني شعر و خطابه ونويسندگي، شعر را خوب مي‌گفته است امّا عرب در خطابه آنقدر ها قوي نبوده است. امّا اسلام كه پيدا شد در هر سه قسمت (شعر –خطابه –نويسندگي) تاثير گذاشت، در شعر وخطابه تحول عظيمي ايجاد كرد و نويسندگي را ابداع نمود. وقتي خطابه هاي رسول اكرم را مي‌بينيد، طور ديگري است، معاني ديگري در كار آمده است، معارفي هست، معنويتي هست، مسائل اجتماعي هست، حكمتهاي بزرگ ومسائل اخلاقي هست و اين‌ها درخطابه هاي جاهليت وجود نداشته است. بديهي است وقتيكه قرآن كريم خود نمونه‌ي اعجاز بيان وفصاحت و بلاغت است وبيان را يكي از بزرگ‌ترين نعمتهاي الهي بشمارد (الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البيان) ووقتيكه در اولين آيات نازل بر پيغمبر از قلم وكتابت ونويسندگي نام ببرد: (اقراء باسم ربك الذي خلق الانسان من علق اقراء وربك الاكرم الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم) خواه ناخواه در خطابه وبيان تحول بوجود مي‌آيد و بي جهت نبود كه مسلمين علوم زبان و بالاخص علم فصاحت و بلاغت را با قواعد مخصوصش ابتكار و ابداع نمودند.]
 
شناخت دقيق مخاطب
 
 پس از شناخت مختصر از خطابه وسخنراني، اكنون نوبت به فنون اجرائي درآن، ونوع وروش برخورد با مخاطب و مستمع خواهد رسيد. براي شناخت صحيح مخاطب، لازم است از احتياجات و علايق آن‌ها با خبر شويم. خطيب موفّق، خطيبي است كه مي‌تواند موضوع مورد بحث خود را با علايق مخاطبان، همگام سازد و موضوعات خود را با استفاده از علايق خود مخاطب مطرح سازد. مسلماً مخاطباني كه ما با آن‌ها روبه رو هستيم، يكسان نيستند واصل مهم‌تر و اساسي‌تري كه بايد پذيرفت، اين است كه همه‌ي مخاطبان، عقايد و باورهاي شخصي، اعتقادي و حتي ديني ما را قبول ندارند. به همين جهت، اولين چارچوب و اصل در سخنراني، شناخت علايق مخاطبان است. اگر شاهديم كه بعضي از سخنراني‌ها با وجود مباحث علمي و ظرافت‌هايي كه شخص سخنران در بيان خود دارد، بسيار كم مخاطب است، همه به اين دليل است كه آن‌ها مخاطبان خود را نشناخته‌اند، آن‌ها با علايق خود بحث مي‌كنند و مباحث مورد علاقه خود را مطرح مي‌كنند. شايد انتقاد شود، كه اگر ما بخواهيم بر اساس علايق ديگران صحبت كنيم، در موارد زيادي بايد از اعتقادات شخصي و مسلّمات ديني و هويتي خود دست برداريم، بنابراين چگونه مي‌توان، موضوعي و بحثي كه خود قبول نداريم را براي مخاطب عرضه كنيم. مامجبور نيستيم كه علايق خود را كنار گذاشته و فقط به محبوبيات مخاطب نگاه كنيم، بلكه مي‌توانيم با همان احساسات مخاطب و عقايد شخصيش، كه براي هر انساني مهم تلقّي مي‌گردد، بر وي غلبه نمود. خطيب مي‌تواند با مخاطب يكي شود و مباحث خود را به عنوان يك دوست و دلسوز براي وي مطرح كند تا به عنوان يك هدايت گر، يك مبلغ و امثالهم. (1) يقيناً ًهر سخنراني، به اين مقدار كه در هر مكاني مطابق با ميل مخاطب از چيزهايي كه آنان دوست دارند، اطلاعات عمومي دارد. بنابراين توصيه مي‌شود هر خطيبي در مرحله‌ي نخست، از چيزهايي كه مخاطبان دوست دارند صحبت كند، حتي اگر آن علاقه، هيچ ربطي به موضوع مورد بحثش نداشته باشد، زيرا هر مخاطبي وقتي ببيند، طرف مقابل وي از علايق او سخن مي‌گويد، خود را مجبور مي‌داند به سخنان او گوش دهد. به عنوان مثال يك سخنران ديني، وقتي مي‌خواهد براي دانشجويان خلباني صحبت كند، مي‌تواند قبل از سخنراني يك كتاب ساده از اصطلاحات خلباني بخواند و قبل از ورود به بحثش كمي در مورد آن توضيح دهد. حتي مي‌تواند اين سخنان را به عنوان مثال براي بحث خودش و يا حتي براي عوض شدن محيط به صورت يك مزاح بيان كند. چرا مخاطب با سخنران احساس دوري مي‌كند!؟ چرا اغلب مخاطبان به جاي گوش داد به مطلب، به فكر انتقاد كردن از خطيب هستند؛ و چرا نمي‌توانند بديهي‌ترين صحبت‌هاي او را پذيرا باشند!؟ در بعضي از موارد مخاطب، قبل از سخنراني، نظرش بره‌مان گفته هاي خطيب بوده است، اما وقتي اين سخنان را از فرد مورد نظر مي‌شنود، بلافاصله با نظر قبلي خودش چون موافق خطيب است، مخالفت مي‌كند؟ تمام مسائلي كه مثال زده شد، به نبودن صميمت ميان مخاطب و خطيب باز مي‌گردد. وقتي مخاطب متوجه شود، كسي قصد تحكّم بر وي دارد، به هر شكل ممكن در پي محكوم كردن او جبهه مي‌گيرد، ولي وقتي احساس دوستي با خطيب داشته باشد، حاضر است حتي عقايد خود را كنار گذاشته و سخن اورا فرا گيرد. به عنوان مثال سخنران مي‌تواند با كمال تواضع به مخاطبان خود بگويد: براي من باعث افتخار است كه در جمع شما صحبت كنم. يا حتي مي‌تواند بگويد: اميدوارم در بحث مرا همياري كنيد و اگر اشكالي در ميان صحبت‌هاي من است، بلافاصله تذكر دهيد. اما جالب است، در چنين مواقعي درصد انتقاد و اشكال گرفتن از وي، بسيار پايين‌تر مي‌آيد. حتي در بعضي موارد مخاطبين به جاي انتقاد، با سر تكان دادن و با نگاه‌هايي كه سرشار ازگوش دادن آن‌ها از خطيب است، مي‌توانند وي را در انجام آن چه مي‌خواهد نطق كند، كمك كنند. كانال دايل مي‌گويد: كاريكه شما در دنيا انجام مي‌دهيد اهميتي ندارد، آنچه مهم است كه تا چه اندازه مي‌توانيد مردم را متقاعد سازيد كه كارهائيرا كه انجام داده‌ايد، گرانبهاست. (2)
 موضوع مهم ديگري كه لازم مي‌دانم به آن اشاره كنم اينكه: سخنگو بايد مخاطبان را در بحث شريك كند، والا بايد منتظر خميازه هاو نشانه هاي ديگر خستگي در چهره و رفتار مخاطب باشد. اما بالعكس اگر شنوندگان را در بحث شركت دهد و حتي از آنان براي حل مسائل استفاده كند، مي‌تواند شادي را در چهره‌ي آنان به راحتي احساس كند. حتي او مي‌تواند، آخرين كلمه‌ي جمله‌اش را نگويد، تا مستمعين، ادامه‌ي آن را متذكر شوند.
 بايد مخاطب و خطيب احساس راحتي و يكي بودن كنند و الا نمي توانداين سخنراني موفقيت آميز باشدولازم است بدانيم، اگر يكي بودن در سخنراني، اجرا نشود، نمي‌توان به آن سخنراني گفت، بلكه نام آن تك گويي است. (3) اصولاً جوانان، ميان سالان، وافراد سالخورده از نظر رواني و از نظر دوست داشتن نوع بيان با يك ديگر متفاوت اند. جوان اغلب مسائل علمي كه با ذهن جستجوگرش، هماهنگ باشد را مي‌پذيرند، و از مسائل خلاف برهان، وحتي مسائل فرا ماده كه اغلب عقل به راحتي آن‌ها را نمي‌پذيرد، فراري مي‌جويد:مانند خواب، رويا، مكاشفه و ...وبالعكس اغلب افراد ميان سال و بيشتر از آن‌ها افراد سالخورده، از مسائل فرا ماده، قصه هاي تاريخي، و امثالهم لذت خاصي مي‌بردند و به راحتي آن‌ها را تجزيه و تحليل مي‌كنند، در صورتي كه ذهن جوان نمي‌تواند به را حتي با آن‌ها كنار آيد. به عنوان مثال وقتي مي‌خواهيم وجود خدا را براي يك جوان ثابت كنيم بايد با بيان براهين واستدلال هاي منطقي و صغري وكبري ها يي كه در علم كلام وجود دارد، وي را قانع ساخت ولي به راحتي مي‌توان با بيان يك معجزه بسيار ساده، همان وجود خدا را براي يك سالخورده به اثبات رساند. موضوع مهم ديگر در مخاطب شناسي اين است كه خطيب علاوه بر شناخت مخاطب از نظر روحي، لازم است وي را از نظر علمي نيزبسنجد و مطابق با درك علمي او صحبت كند، زيرا چه بسا خطيب بدون توجه به مخاطب بحث علمي دقيقي را همراه با اصطلاحات خاصي مطرح مي‌كند كه مخاطب هيچ كدام از آن را نمي‌فهمد. قَالَ قَامَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ خَطِيباً فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ فَقَالَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تُحَدِّثُوا الْجُهَّالَ بِالْحِكْمَةِ فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُم- (4) امام صادق (ع) در اين باره مي‌فرمايند: حضرت عيسي بن مريم، بين بني اسرائيل براي خطابه به پاي برخواست. فرمود: اي بني اسرائيل مطالب حكيمانه را با غير عالمان در ميان نگذاريد، كه اين ظلم به حكمت است وآن را از افراد شايسته منع نكنيد كه ظلم به شايستگان است. بنابر آنچه گفته شد مخاطب شناسي اولين واساسي ترين روش در بيان سخنراني، به حساب مي‌آيد كه نبايد يك سخنران خوب از آن غافل باشد.
 فصل دوم:
 همان گونه كه اشاره شد، فصل دوم در مورد مواجهه با مسئله، ونوع برخورد با آن در مواجهه با مخاطب است.
 موضوع بحث:
يكي از مسائل مهمي كه در اين بحث بدان اشاره خواهد شد، شناخت دقيق، سخنران از موضوع بحث است. مطمئناً براي هيچ سخنراني، هيچ خجالتي بالاتر از آن نيست كه نداند در مورد چه چيز مي‌خواهد صحبت كند. وقتي به پشت تريبون مي‌رود و نگاه هاي عده اي به دنبال اوست و او تازه به اين فكر بيافتد كه چه نطق كند.
 توماس كركيل در اين باره مي‌گويد: بزرگ‌ترين اشتباهات، در سخنراني آگاهي نداشتن از هيچ يك از مطالب فوق است. (5).وظيفه‌ي يك سخنران در درجه‌ي اول، قبل از ورود به هر بحثي تفهيم صحيح و دقيق موضوع از لحاظ مطالب و اطراف موضوع است، از اين كه اين موضوع حول چه مسائلي مي‌چرخد، چه كساني اين موضوع را پذيرفته وچه كساني اين بحث را نمي‌پذيرند ...حتي يك سخنران موفق، سخنراني است كه قبل از ورود به مباحثش، چيكده اي از كل سخنراني خود را براي مخاطبين بيان كند، تا شوق گوش دادن به مطلب را به مخاطب القاء كند. البته نبايد از اين نكته نيز غافل شويم كه نبايد تمام جوانب بحث را به صورت كامل ومختصر بيان كند، زيرا اين امر باعث مي‌شود، مخاطب با دانستن كلي بحث، ديگر علاقه اي به فرا گرفتن آن نداشته باشد، بلكه بعضاً بحث براي مخاطب، تكراري و خسته كننده خواهد شد، در نتيجه بايد در سخنراني نكات مبهم و گنگي نيز وجود داشته باشدتا طرف مقابل به همين عنوان، سخنراني را ادامه دهد. بنابراين وظيفه‌ي يك خطيب در درجه‌ي نخست، ايجاد شوق در مخاطب است (با بيان اصل موضوع خاصيت‌ها و فوائد آن، كاربرد آن در اجتماع و لزوم نياز به آن) كه تمام اين‌ها مي‌تواند گام اول در موفقّيت در يك سخنراني باشد. وظيفه‌ي بعدي در ايجاد يك سخنراني اين است كه خطيب از قبل تمرين داشته باشد: به عنوان مثال مي‌توانيم، قبل از سخنراني، موضوع و سخنان را براي اعضاي خانواده، همكاران وحتي جلو ضبط صوت بخوانيم. (6) اين كار دو جنبه دارد اولاً:سبب مي‌شود مدت لازم براي ايجاد يك سخنراني ارزنده و مطابق با مطالب را داشته و خودرا در بيان مطالب با زمان مطابق كنيم. ودوماً مطالب در ذهنمان تقويت پيدا مي‌كند و باعث مي‌شود يك مرور اجمالي بر نوع بيان، موضوع، و برخورد مخاطب با خود داشته باشيم و به نوعي مي‌توان گفت: كه يك تجربه براي خطيب ايجاد گشته تا وي با مشكلات، و نوع ديد ديگران به وي، در صورت لزوم، نوع سخنان خود را تغيير دهد. بنابراين هميشه به ياد داشته باشيم كه:طرح ريزي صحيح به طور خاصي مي‌تواند از اجراي صحيح جلوگيري كند.
 
بيان متين وعلمي
 
 «قُل لِعبادي يقولوا التي هِيَ احسن» به بندگانم بگو، آنچه را بهتر است بگويند (7)
 قال علي (ع) : فَكِّرثُمَ تكلَّم تسلِم مِنَ الزلَّل-(تفكر كن و آنگاه سخن بگو تا از لغزش‌ها مصون باشي) (8) قال علي (ع) آيه البلاغهِ قلبٌ عقولٌ ولسانٌ قائل (نشانه‌ي بلاغت قلبي انديشمند و زباني گويا است) -(9) قال علي (ع) : (خيرُ القولِ ما نَفَع) بهترين سخن، سخن نافع است. (10) موضوع در مورد علمي سخن گفتن و پرهيز از شوخي‌هاي زياد و بزله گويي در سخن است. شايد باورش برايمان سخت باشد، امّا وقتي سخنران، در بحثش نكته‌ي علمي نداشته باشد، كليه حضّار حتي آناني كه اصلاً سوادكافي نيز ندارند، به راحتي اين موضوع را تشخيص مي‌دهند، البته نه صرفاً به علت نداشتن بنيه‌ي علمي، بلكه به خاطر حالت خاصي كه آن خطيب بي مطالعه در حين سخن گفتن به خود مي‌گيرد، از نوع نگاه به مردم، از اينكه در حين صحبت، به اين طرف و آن طرف مي‌رود، از همه چيز صحبت مي‌كند ووقتي از خود او در مورد موضوع بحثش بپرسيم، غالباً نمي‌داند كه خودش چه گفته است. هرگز فراموش نكنيم كه سخنرانان موفق، حتي اگر ساعت‌ها در مورد موضوعي، مطالعه كرده باشند، ولي قرار باشد، در مورد همان موضوع صحبت كنند، حداقل يك ساعت اطلاعات خود را مرور مي‌كنند.
خشك ابري كه بود از آب تهي
نايد ازوي صفت آب دهي
عن الزرراه بن اعين قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ (ع) مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُون (11)
زراره مي‌گويد: از امام باقر (ع) سوال نمودم:حق خداوند بر بندگان چيست؟ فرمود: آن را كه مي‌دانند، بگويند و در آنچه نمي‌دانند، توقف كنند.
 امام علي نيز بيان سخن را حاكي از درجه‌ي عقل مي‌دانند و مي‌فرمايند:إِيَّاكَ وَ الْكَلَامَ فِيمَا لَا تَعْرِفُ طَرِيقَتَهُ وَ لَا تَعْلَمُ حَقِيقَتَهُ فَإِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلَى عَقْلِكَ وَ عِبَارَتَكَ تُنْبِئُ عَنْ مَعْرِفَتِك (12) بپرهيزيد از اين كه در چيزي سخن بگوييد كه راه آن را نمي‌داني واز حقيقتش آگاهي نداري، چه بسا كه گفته‌ات بر درجه‌ي عقلت دلالت دارد و عبارتي را كه مي‌گويي، بر معرفت وآگاهي ات دلالت مي‌كند –
 زبان در دهان اي خردمند چيست
كليد در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند كسي
كه گوهرفروش است يا پيله‌ور
يكي از مشكلات ديگري كه سخنان بدون مطالعه و علم كافي در بردارد اين است كه خطيب نزد عوام به عنوان يك فرد بي علم معرفي مي‌شود، به عنوان مثال اگر خطيبي فقط يك نكته‌ي غير علمي در سخنانش باشد، همين نكته‌ي كوتاه باعث مي‌شود در نظر مخاطب تمام صحبت‌هاي علمي او نيز غير علمي به نظر برسد. لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ فَتُتَّهَمَ بِإِخْبَارِكَ به ما تَعْلَم (13) درباره‌ي چيزي كه علم واطلاع نداري سخن مگو، زيرا اين كار موجب مي‌شود كه درساير گفته‌هايت متهم شوي وشنودگان در صحت واصالت ديگر سخنانت كه از روي علم گفته اي شك وترديد كنند. امام صادق (ع) نيز مي‌فرمايند: العالِمُ لا يَتََكَّلم بِالفُضول (فرد دانشمند وعالم گفتار اضافي و غير سودمند ندارد) (14) البته اين‌ها به اين معنا نيست كه خطيب كلمات خود را به صورت سنگين و علمي بيان كند، بلكه بايد نكته‌ها و صحبت‌هايش علمي باشد، نه نوع كلمات. ونبايد فراموش كنيم كه اگر خطيب از كلمات مغلق استفاده كند، تنها مخاطب را از بحث دور ساخته است، بنابراين يكي از مهم‌ترين اصل‌هاي سخنراني، زيبا سخن گفتن است كه مخاطب آن را دركنارگفته ي علمي، جزء مهم‌ترين، شاخصه‌هاي خطيب مي‌داند. ولازم است دانسته شود، اگر شخصيت فرد از لحاظ اجتماعي كم شود، صحبت‌هاي وي حتي اگر بسيار علمي ودقيق نيز باشد، افراد نمي‌توانند بين شخصيّت و صحبت‌هاي فرد تمييز داده، بنابراين بحث‌هاي علمي كه از آن سخنران نشاءت گرفته رانيز، قبول نخواهند كرد. اگر سخنران بدون هيچ معياري موضوع مهم ديگري كه بايد به آن اشاره شود اينكه، هرگز سخنران فراموش نكند، كه اوبالاخره يك سخنران است، و نبايد متانت خود را در مقابل حضّار از دست دهد –البته اميدوارم اين سنگيني را با يكي شدن با مخاطب، مخلوط نكنيم، زيرا يكي شدن با مخاطب، و حتي دوست شدن با آن‌ها در جاي خود بايد رعايت شود امّا فراموش نكنيم كه همان مردمي كه دوست دارند، كسي كه با آن‌ها صحبت مي‌كند، با آنان دوست باشد، همان‌ها از مزاح‌هاي بيش از حد نيز متنفرند. اگرسخنران شروع به شوخي كند، كم كم وقار وي نزد شنوندگان كم شده و سخنان او نيز ديگر هيچ اثري در مخاطب نخواهد گذاشت. پيامبر اكرم (ص) درفرازي از وصيت نامه‌ي خود به امام علي (ع) مي‌فرمايند: ياعلي شوخى نكن كه ارزش تو از بين مى‏رود، دروغ مگو كه نورت از بين مى‏رود. (15) وهمچنين پيامبر اكرم (ص) فرمودند: شوخى بسيار آبرو را مي‌برد و خنده بسيار ايمان را نابود مي‌كند و دروغ خرمى را بر مي‌اندازد (16) امام هادى (ع) نيز فرمودند: ستيزه مكن تا ارزشت برود، و شوخى مكن تا بر تو گستاخ شوند و فرمود: از نادانى، خنديدن بيجا و بى‏شگفتى است-(17) امام علي (ع) شوخي را از اسباب كم خردي دانسته ومي فرمايند: (18) [كسى شوخى نكند جز كه از خردش مقدارى كم شود. البته هرگز فراموش نكنيم كه حس شوخ طبعي يك سرمايه‌ي با ارزش براي هر سخنران است ولازم نيست يك سخنران داراي متني فوق‌العاده جدي يا به سنگيني فيل باشد بلكه اگر مي‌توانيم با اشاره به يك نكته شوخ طبعانه در يك موقعيت ويا موقعيتي كه در محل سخنراني پيش آمده است، مخاطبين را بخندانيم، به عنوان مثال يك مورد بي اهميت را در نظر گرفته و تا مي‌توانيم روي آن اغراق گويي كنيم (اين قدر ادامه دهيم تا مخاطب مجبور به خنده كردن گردد ومطمئناً اين نوع شوخ‌طبعي بسيار بيش از داستان‌هاي عاميانه كه به نظرمان خنده دار مي‌آيد، مي‌تواند مخاطب را بخنداند ولي حال اگر سخنران يك داستان و لطيفه كه به نظر خودش خنده دار است، براي مخاطب تعريف كند، اولاً احتمال دارد كه براي بسياري تكراري باشد، وثانياً هر چه براي او جذاب است، نمي‌تواند براي همگان جذاب باشد، اما تكيه بر مسائل بي اهميت و اغراق‌گويي بيش از اندازه در مورد مسائل اولاًدر نظر مخاطب چون موضوع همان بحث خطيب بوده است، با آن بحث ارتباط صميمي‌تري داشته و ثانياً موضوعش براي وي تكراري نخواهد بود بنابرآنچه گفته شد، يك سخنران موفق بايد تعادل را سرچشمه‌ي كار خودقرار داده، نه آنچنان شوخي و مزاح كند، كه ارزشش كاسته شود، ونه آنچنان بسته و جدي سخنراني كند، كه همگان از وي فراري شوند)]
فصل سوم:
 -بلافاصله توجه حاضران را معطوف به موضوع كنيدمطمئناً سخنراني كه شونده در آن حضور نداشته باشد، يا به عبارت دقيق‌تر اگر در سخنراني، مستمع به سخنران توجه نكند، اين سخنان هيچ گونه سودي نخواهد داشت جز اينكه خطيب از لحاظ روحي، ضربه‌ي سختي خواهد خورد بنابراين يكي از اصولي كه بايد بدان توجه نمود اينكه: توجه مخاطب را به خود جلب كنيم –دراين بخش به راه كارهاي مناسب براي جلب توجه اشاره خواهد شد.
 1-سخن خود را با بيان يك حادثه كه برايمان رخ داده است، شروع كنيم: (19) وقتي يك سخنران از يك حادثه‌ي ساده كه برايش اتفاق افتاده است، بحثش را آغازكند، دو نكته در آن مستتر است:
 الف -نخست اين كه مخاطب با وي احساس صميمت بيشتري مي‌كنند و اصل داستان اين گونه است كه مخاطب را مشتاق به ادامه‌ي آن مي‌سازد، بنابراين توجه مخاطب متوجه سخنگو مي‌گردد.
 ب-وقتي سخنران داستان را از زندگي شخصي خود بيان كند، در بيان دقيق خود دچار مشكل نشده و خود خطيب نيز به اين وسيله مي‌تواند با موضوع اخت شده و آن را جزء زندگيش بداند، و طبق آن با مخاطبين سخن بگويد.
 2-سخنان خود را يك نواخت نگوييم: اگر خطيب سخنان خود را به صورت يك نواخت و يك صداي يكنواخت بيان كند، مخاطب از سخنانش خسته وكسل مي‌گردد. بنابراين توصيه مي‌شود، خطيب ولوم صداي خود را بالا و پاين ببرد. نه اين قدر آهسته صحبت كند كه همگان خميازه بكشندو آنچنان بلند صحبت كند كه ديگر كسي به صحبت‌هايش توجهي نكندو تفاوتي بين نكات مهم و نكات ديگر بحثش قائل نشود. يك خطيب موفق سخنان معمول خود را با بياني نه بلند و نه آهسته مي‌گويد ووقتي قصد تاكيد بر نكته اي را داشت، آن را بلند بيان مي‌كند تا روي مخاطب تاثير گذار باشد (20)
 3-حالت تعليق ايجاد كنيم: همان گونه كه قبلاً نيز بدان اشاره شد، بايد مخاطب را مشتاق به ادامه‌ي بحث نمود، يك از روش‌هاي معمول كه مي‌تواند اين شو ق را ايجاد كند، روش معلق كردن، ادامه‌ي بحث بر عهده‌ي مخاطب است –به عنوان مثال: وقتي سخنگومي خواهد از كتابي سخن بگويد، مي‌تواند اين گونه آغازگر جمله‌ي خود باشد: بحث من در مورد كتابي است كه يكي از زيباترين كتب در زمينه فلان مطلب است، به عنوان مثال؛ اين كتاب در سال 89 براي اولين بار چاپ شد اما به علت استقبال بيش از اندازه از اين كتاب در چند ماه به چاپ هفدهم رسيد –يا مثلاً نويسنده‌ي اين كتاب بيش از بيست سال براي اين كتاب زحمت كشيد، وتحقيقات بسياري را انجام داد –حال نمي‌خواهيد نام كتاب را حدس زنيد!؟ در مورد نويسنده‌ي آن چه مي‌دانيد!؟ آيا اين مقدمه توجه شما را به خود جلب نمود؟ در ادامه‌ي بحث، انشاا...بحث جالب‌تر خواهد شد.
 اگر خطيب جزئي از موضوعات خود را به عهده‌ي مخاطب بگذارد، مطمئناً مخاطبين چون خود در بحث شركت كرده‌اند، به بحث توجه بيشتري خواهند كرد.
 4- يك واقعه‌ي پر جاذبه‌ي جديد مطرح كنيم. (21) اگرمي بينيم مخاطب به سخنراني توجه نمي‌كند، مي‌توانيم از همان شروع سخنراني يك واقعه‌ي مهم، جذاب و حتي باور نكردني را براي شنودگان تعريف كنيم حتي اگر آن واقعه تنها يك شوخي باشد. (البته لازم به تذكر جدي است كه تا مي‌توانيم نبايد در آغاز سخنراني، شوخي كنيم، يا حتي با گفتن يك لطيفه وقار خود را از دست بدهيم) به عنوان مثال: اگر براي دانشجويان واساتيد سخنراني مي‌كند، مي‌تواند اين گونه آغاز گر باشد:جديداً طرحي مطرح شد است به عنوان شاگرد سالاري، دراين طرح دانشجو مي‌تواند انتقادات خود را به صورت شفاهي و كتبي به مدريت دانشگاه تحويل داده وبر اساس آن اگر از استادي بيش از 10 انتقاد شود، وي از تدريس محروم خواهد شد. همان گونه كه ديديم، در اين مثال سخنران، موضوع رابه عنوان طرح مطرح كرد، حال اين طرح مي‌تواند حتي يك پيشنهاد بسيار بي اساس باشد كه يكي از داشنجويان آن را پيشنهاد داده، اما زيركي سخنران باعث شد تا يك لحظه فضاي جلسه عوض شود، همه‌ي فضا را سكوت فرا گيرد و چشمهاي همه از استاد گرفته تا دانشجويان حاضر در جلسه بر دهان سخنران معطوف شود.
 5-به شنوندگان اين وعده را بدهيد، كه به آنچه مي‌خواهند دست مي‌يابند (22)
 يكي از راه كارهاي اساسي ومهم در سخنراني اين است كه خطيب از علايق مخاطب سخن بگويد ومسلماً براي عوام اهداف خود از هر چيزي برايشان مهم‌تر است بنابراين سخنراني كه مي‌خواهد توجه مخاطب را به خود جلب كند، مي‌تواند به مخاطب خود وعده دهد، با انجام آنچه او پيشنهاد مي‌دهد، به آنچه آن‌ها در اين موضوع مي‌خواهند، دست خواهند يافت. به عنوان مثال اگر موضوعش در رابطه باكار است، مي‌تواند بگويد: به شما مي‌گويم چطور از خستگي جلوگيري كنيد، مي‌خواهم به شما بگويم، چگونه مي‌توان يك ساعت به ساعت كاري خود اضافه كرد، مي‌خواهم بگويم، چگونه مي‌توان در آمد را زياد كرد، به شما قول مي‌دهم اگر فقط چند دقيقه توجه كنيد، تمام اين ابهامات را برايتان برطرف مي‌سازم.
 جملاتي از نوع (به شما قول مي‌دهم، مطمئن باشيد و...) چون مستقيماً با منافع شخصي مخاطب همراه است، عمدتاً ذوق را در مخاطب بر مي‌انگيزد و او را مشتاق به صحبت‌هاي خطيب مي‌كند. اما بالعكس اگر يك مخاطب با طرح نمونه هاي تاريخي موضوع با بياني بي روح و ساختار شغل وكار و رابطه‌ي آن با مردم بخواهد، بحث را آغاز كند، مطمئناً با شكست روبه رو خواهد شد، پس هميشه اين را به يادداشته باشيم كه ايجاد شوق در آغاز صحبت، موجب جلب رضايت‌ها مي‌گردد.
 6-از حاضران بخواهيم تا دست خود را بلند كنند –اگر خطيب در حين سخنراني از مخاطبان بخواهد تا آن‌ها دست خود را بلند كنند، به نوعي توانسته است توجه آنان را به خود جلب كرده و سخنراني را از حالت خطابه، به يك بحث دوطرفي تبديل كند. سخنران مي‌تواند با گفتن اينكه: در اين موضوع چند نفر با اين امر موافق هستند؟ سخنراني خود را از يك نواختي در آورده و مخاطب را در بحث سهيم بداند. بعد از اين جمله، تربيون دار شاهد خواهد بود كه تك تك افرادي كه پشت سر هم به ساعت‌هاي خود نگاه مي‌كردند، شروع به فكر كردن شده و اصولاً فراموش مي‌كنند كه مشغول گوش دادن به يك سخنراني هستند، لبخند مي‌زنند و به دستهاي هم ديگر نگاه كرده، تا ببينند چند نفر با نظر آنان موافق هستند، يخ‌ها شكسته مي‌شود وسخنران به راحتي مي‌تواند به صحبت‌هاي خود ادامه دهد.
 7- بگذاريم، مخاطب سخنان ما را ببيند –
 ديل كارنگي، در آئين سخنراني، اضافه مي‌كند، آنچه از طريق چشم، در ذهن ما حك مي‌شود، بيش از 25 برابر چيزهايي است كه روزانه آن‌ها را مي‌شنويم. اگر يك سخنران در حين سخنراني از شكل‌ها و نوشتارها نيز استفاده كند، اولاً مي‌تواند به نوعي سخنراني را از يك نواختي در آورده و به نوعي، به جذابيّت موضوع بيفزايد و دوماً باعث مي‌شود سخنان در ذهن مخاطب بيشتر تداوم داشته باشد و مهم‌تر از همه اينكه توجه اش به سخنان بيش از زماني خواهد بود كه فقط با او سخن مي‌گفتيم، زيرا هر انساني دوست دارد، شنيده‌هايش با ديده‌هايش تطابق پيدا كند.
 نكات پيشنهادي در رابطه با، استفاده از تصاوير (23)
 الف -تصويري را كه مي‌خواهيم نمايش دهيم تا زماني دور از دسترس قرار دهيم تا آماده‌ي استفاده از آن باشيم، والاّ از اول بحث هم توجه مخاطب و هم خود سخنران، كم خواهد شد.
 ب-از تصاويري استفاده كنيم كه بزرگي آن‌ها، به اندازه اي باشد كه از رديف آخر نيز ديده شود و اين قدر آن را بالا بگيريم تا تمام افراد آن‌ها ببينند، زيرا اگر حضّار تصوير را نبينند، چيزي نيز نخواهند آموخت.
 ج-هرگز در حالي كه مشغول صحبت هستيم، تصوير را بين مخاطبين دست به دست نگردانيم، چرا افراد را به رقابت دعوت نمي‌كنيم!؟
 و-هرگز در ميان بحث نبايد خطيب، خودش به تصوير خيره شود، زيرا هدف او ارتباط با حضار است نه با تصوير.
 د-بايد سخنران از تصاويري استفاده كند كه به شكل معماگونه باشد، مثلاً تصوير را طوري قرار دهد كه روي تصوير به خودش و پشت آن به تماشاچيان باشد. بنابراين هميشه اين سخن را به ياد داشته باشيم كه: مردم با چشمهايشان بيش از گوش‌هايشان مي‌شنوند. (24)
8-اهم مطالب را به صورت سوالي مطرح كنيم
 در محاوره، صحبت‌هاي مابه صورت خودكار بر اساس سوالاتي كه از ما پرسيده مي‌شود، منظم مي‌شود. زماني كه ما از سوالات مستقيم شنوندگان در سخنراني محروم هستيم، اگر سوالاتي را كه در هر لحظه از سخنراني يمان فكر مي‌كنيم شنودگان مي‌خواهند به آن‌ها پاسخ دهيم، براي خود نوشته و سعي كنيم بدين وسيله راحت‌تر با مخاطب ارتباط برقرار كنيم و مطابق با نيازهاي وي، صحبت كنيم.
 9-از عذرخواهي در آغاز بحث جداً خودداري كنيم.
 يكي از مسائل معمول در ميان بسياري از سخنرانان كه به عقيده‌ي خود كار خوبي نيز انجام مي‌دهند، اين است كه در اوايل مقدمه‌ي بحث خود از مخاطب براي عدم آمادگي و حتي بعضاً عدم مطالعه، عذرخواهي مي‌كند، غافل از اينكه، اين موضوع اثر روحي عجيبي بر روي شنونده گذاشته، و باعث مي‌گردد وي از گوش دادن وتوجه به سخنران، اجتناب كند. امّا به راستي چه چيز باعث مي‌شود او ديگر به سخنان خطيب گوش ندهد، و از نظر روحي اين قدر كسل وخسته گردد!؟ جواب اين سوال در اين است كه وقتي سخنران از عدم آمادگي‌اش براي سخنراني مي‌گويد، در ضمن صحبت خود موضوعي رابراي مخاطب گوش زد مي‌كند، وآن عدم ارزش قائل شدن براي مستمعين است. جالب است بدانيم، در ضمن سخن خود به مخاطب اين نكته را گوش زد مي‌كند، كه من براي صحبت براي تو هيچ موضوع جديدي را آماده نساخته وبايد به اطلاعات قبلي‌ام بسنده كني.
 چون صحبت‌هاي تكراري، عمدتاً خسته كننده است، مخاطب از اول سخنراني به خود اين وعده را مي‌دهد كه قرار است بحث‌هاي تكراري بشنود وبه همين علت ذهنش از اول سخن، كسل مي‌گردد بنابراين همان گونه كه بارها اشاره شد، وظيفه‌ي خطيب در درجه‌ي نخست جلب توجه مخاطب است، نه دور كردن وي از موضوع و بحث سخنراني حتي اگر آن دور كردن عذرخواهي از مخاطب باشد.
 10-موضوع اصلي بحث را با بيان يك داستان تاكيد كنيم.
 همه‌ي ما وقتي به نحوه‌ي سخنان بزرگان معروف مي نگيريم، شاهديم كه همه‌ي آنان از داستان براي جلب توجه مخاطب استفاده مي‌كنند، و يكي از ويژگي‌هاي برجسته‌ي قرآن كريم كه بر لطافت آن افزوده است، بيان داستان‌هايي از اقوام مختلف و نحوه‌ي برخورد خداوند با آنان است.
 يكي از راه كارهاي بسيار آسان براي هر خطيبي اين است كه اتفاقاتي كه براي خودش افتاده است را به عنوان يك داستان بيان كند، و موضوع بحثش را با بيان آن داستان مورد تاكيد و تاييد قرار دهد. البته نمي‌توان با بيان مثال و داستان تنها، موضوع را تاييد كند بلكه براي اين كار بايد آمار را نيز به مثال خود بيفزايد –آمار براي نشان دادن نسبت موارد موجود در يك نوع خاص مورد استفاده است. اين ارقام مي‌توانند تاثيرگذار ومتقاعدكننده باشند مخصوصا در جايي كه يك مثال به تنهايي نتوانسته باشد، تاثيرگذار باشد، اما بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه آمار مي‌تواند به خودي خود بسيار خسته كننده نيز باشد، بنابراين وظيفه‌ي يك سخنران حرفه اي در درجه‌ي نخست اين است كه آمارهايش را به صورت مثال، تبيين كرده و آن را براي مخاطبين حل و فصل كند.
 11-سعي كنيم مطالب را به صورت مستقيم بيان نكنيم
اگر خطيب سخنراني خود را به صورت مستقيم و بدون حواشي بيان كند، اولاً مخاطب از بحث خسته مي‌شود وثانياً توجه او آن چنان به سخنراني جلب نمي‌گردد، اما اگر خطيب سخنان خود را به صورت معما گونه بيان كند، مخاطب به وي جلب مي‌گردد و بحث از حالت يك طرفي به يك بحث دو طرفي تبديل خواهد شد، زيرا بدين جهت مخاطب خود را در بحث شريك دانسته و شروع به فكر كردن در مورد بحث مي‌گردد. براي روشن شدن اين بحث به يك حادثه‌ي تاريخي از رسول اكرم (ص) اشاره خواهد شد كه عملاً اين نوع برخورد را براي جلب خود انجام داده‌اند:روزي پيامبر اكرم (ص) به حضار فرمودند: كدام يك از شما مال وارث خود را بيش از مال خود دوست داريد!؟ تمام حضار به اتفاق پاسخ دادند: يا رسول الله، هيچ كدام از ما اين گونه نيستيم. حضرت فرمودند: تمام شما اين چنين هستيد!! سپس حضرت توضيح دادند كه صاحب مال خطاب مي‌كند: اي فرزند آدم –مال من –مال من!! آيا مال تو غير از آن چيزهايي است كه خوردني وفاني است يا پوشيدي ويا پوشاندي ويا صدقه دادي وابقاء نمودي وآنچه غير از آن است، مال وارث است – (25)
 هرگز به صورت خطابي با مخاطب سخن نگوييم
پس از ذكر يازده مورد از راه كارهاي سخنران براي جلب هر چه بيشتر مخاطب به بحث، نوبت به را ه كارهاي موثر خطيب در تاثير صحبت‌هايش مي‌رسد. اين بحث از مهم‌ترين مسائلي است كه بعد از توجه مخاطب، حائز اهميت است، زيرا وقتي مخاطب، حتي تمام توجه و تمركزش به سخنران باشد و تمام سخنان وي را با تمام جزئيات متوجه شود، ولي در وي اثري نداشته باشد، مسلماًٌ اين سخنراني هيچ فايده اي جز تلف كردن وقت نداشته است، بنابراين لازم است، سخنگو از فنوني استفاده كند، كه صحبت‌هايش به صورت ناخودآگاه در مخاطب تاثير بگذارد، اصلي كه روانشناسي بر روي آن تكيه مي‌شود اين است كه صحبت‌هاي خود را به هيچ عنوان بر روي فرد متوجه نكينم، بلكه به صورت كاملاً مجهول و ضمائر خود را به صورت سوم شخص غائب استفاده كنيم. زيرا اگر مخاطب بداند، خطيب مستقيماً قصد تحكم بر وي دارد، هرگز صحبت‌هاي او در وي اثرنمي گذارد ولي اگربه صورت مستقيم در مسئله نباشد، به عنوان فرد خارجي به بحث نگاه مي‌كند و سخنران را به عنوان يك واقع گرا تصور مي‌كند تا يك تحكم كننده كه قصد دارد وي را از عقايد و افكارش دور سازد. -(26)
 به مخاطبين و شخصيتهاي مورد بحث، احترام و محبّت نشان دهيم
 يكي از راه كارهاي ديگر تاثير سخن، نوع برخورد خطيب با مخاطب و روش صحبت‌هاي وي مي‌باشد. اگر خطيبي از اول تا آخر صحبت‌هايش به صورت تند با شنوندگان صحبت كند و در ميان صحبت‌هايش از نداشتن سخاوت، ايمان و... مخاطب سخن بگويد، مطمئناً وقتي به جمعيت نگاهي بياندازد، شاهد خواهد بود كه فقط افرادي پاي صحبت‌هايش نشسته‌اند كه بلافاصله بعد از سخنانش از حيثيت خود دفاع كرده و روي بحث‌هاي وي خط بطلان بكشند. واگر خطيبي در بحث‌هاي خود به فحش، ناسزا، تمسخر ديگران و بدگويي بزرگان و... بپردازد، نه تنها از نظر اجتماعي، اخلاقي و شرعي پايين مي‌آيد، بلكه افراد، هيچ گاه براي صحبت‌هاي علمي و دقيق و مستدل وي نيز، هيچ ارزشي قائل نيستند، زيرا شخصيت و چارچوب شخصيتي خود را از دست داده است. بحث نخست پيرامون رابطه‌ي محبت آميز با مخاطب بود، در دين شريف اسلام بزرگداشت واحترام به مومنين وهمنوعان در كلام و مرام، يكي از دستورات اصلي واساسي است كه به آن توجه خاصي گرديده است. در قرآن كريم نيز به آن توجه خاصي گرديده ومي فرمايد:-وقولوا للناس حُسناً-(27) (با مردم تكلم شيرين وزيبا داشته باشيد) پيامبر اكرم (ص) نيز مي‌فرمايند: خِيارُكُم احسَنُكُم اخلاقاً، الذينَ يَالفُون و يُاءلَفون-(28) (بهترين شما خوش خوي ترين شما است، آنان كه الفت مي‌گيرند والفت مي‌پذيرند) و در جايي ديگر مي‌فرمايند:خَيرُ المومنين مَن كانَ ماءلَفَهً ِللمومنين ولا خَيرَ فيمَن لا يُاءلف ولا يَاءلفُ-(29 بهترين مومنان كسي است كه مومنان را به الفت گيرد ودر كسي كه با ديگران الفت نگيرد وديگران نيز با او الفت نگيرند، خيري نيست. اسحق بن عمار صيرفي مي‌گويد: روزي خدمت امام صادق) ع رسيدم. ايشان با چهره اي درهم كشيده با من روبه رو شدند! عرض داشتم: يابن رسول الله؛ چه خطائي از من سرزده كه شما را ناراحت كرده است!؟ امام فرمود: همان تغيير رفتار تو با برادران ايمانيت. آيا نمي‌داني دو نفر مومن وقتي با هم ملاقات مي‌كنند ودست در دست هم مي‌گذارند، خداوند محبت خود رابر آنان نازل مي‌كند ونود و نه درصد آن متوجه كسي است كه علاقه و محبتش به ديگري زيادتر است!؟ 30 احترام به ديگران از دو جنبه مورد بحث قرار مي‌گيرد: اولاً از اين نظر كه دستور شريف دين اسلام و سيره ي عملي بزرگان و ائمه‌ي اطهار عليهم السلام است و ثانياً احترام به ديگران، باعث جلب محبت افراد به فرد گشته و مي‌تواند نقش مهمي را براي تاثير سخنان وي ايجاد كند. بحث بعدي پيرامون نوع صحبت، درباره‌ي افراد وشخصيت هايي است كه در هرخطابه عمدتاً به جهت زماني ومكاني اسم آن‌ها برده مي‌شود، اگر خطيب در باره ي افراد مخصوصاً در نام بردن از بزرگان به صورت تمسخر و يا بدگويي سخن بگويد، تك تك شنوندگان از وي به عنوان يك فحاش و كسي كه ادب را در كلام خود نگاه نمي‌دارد، اسم خواهند برد و مسلماً كسي به سخنان چنين فردي گوش نخواهد داد.
 بزرگش نخوانند اهل خرد
هرآنكس نام بزرگان به زشتي برد
 بنابراين نكته‌ي مهم ديگري كه لازم است سخنران به آن توجه كند، نوع وبيان سخنان است، نبايد هيچ سخنراني به هيچ فردي اعم از مخاطب، شخصيت‌ها و حتي دشمنانش نيز توهين كند. يك سخنران موفق حتي اگر مي‌خواهد از كسي بد بگويد، نبايد شخصاً اين كار را انجام دهد به عنوان مثال مي‌تواند، افعالي كه فرد مورد نظر يا آن گروه مدّ نظر انجام داده را بيان كند و با استدلال آن‌ها را رد كند حتي گاهي اوقات قبح آن افعال يا افكار گروه يا فردي كه مي‌خواهد از آن‌ها بدي بگويد، مشخص است كه حتي نيازي به استدلال نيز وجود ندارد، بنابراين خطيب بايد در چنين مواقعي نتيجه گيري را به عهده‌ي خود مخاطب بگذارد، حتي اگر قرار است به فرد مورد نظر توهيني داده شود، اجازه دهد شنونده خودش اين كار را انجام دهد بلكه نكته‌ي حائز اهميت در هر سخنراني داشتن تامل، صبر وادب در كلام ورفتار است كه يك سخنران موفق نبايد هرگز آن را از ياد ببرد
سخنران، بسيار صادقانه از مخاطب خود تقدير كند
يكي از نكات ديگري كه در اين بخش ضروري است، اينكه اگر نكته‌ي مثبتي در مخاطب وجود دارد صميمانه آن را براي وي آشكار كنيم. البته اگر خطيب بخواهد به صورت مستقيم وپشت سر هم از امثال كلمات: شما فوق العاده هستيد، من فكر نمي‌كردم در كره‌ي خاكي مثل شما وجود داشته باشد و امثال اين‌ها، مسلماً چهره‌ي خطيب در نظر مخاطب به عنوان يك چاپلوس معرفي خواهد شد. نكته اي كه در اين جا مهم است اينكه بايد سخنران از دو فرمول استفاده كند: نخست اينكه اگر واقعيتي وجود ندارد، بدون دليل شروع به تعريف و تمجيد نكند، زيرا مخاطبان اين قدر باهوش هستند كه تفاوت ميان دروغ و صداقت را بدانند! عدم تعريف از كسي كه، خصوصيتي را ندارد، درست مثل اين است كه به يك دانش آموز كه چندين سال، پشت سر هم مردود شده است، بگوييم: من به يقيق مي‌دانم كه تو نفر اوّل المپياد رياضي خواهي شد! موضوع دوم اينكه هر تعريفي رابه صورت مستقيم انجام ندهيم، مثلاً پشت سر نگوييم شما بهترين‌ها هستيد، فوق العاده از فعاليت‌هاي شما تشكر مي‌كنم، بلكه مي‌توانيم با بيان فعاليت‌ها به صورت غير مستقيم، همين موضوع را به مخاطب القاء كنيم، امّا با يك تفاوت كه ديگر خطيب به عنوان يك تعريف كننده‌ي محض محاسبه نمي‌گردد، بلكه به عنوان يك واقعيت گرا معرفي خواهد شد. بنابراين، يكي از راه بردهاي ارتباط با مخاطب تقدير صادقانه و خالي از غلوگويي از وي مي‌باشد، اما آنچه بايد بدانيم، اينكه: اگر نمي‌توانيم صادقانه تقدير كنيم ويا حتي در طرف مقابل چيزي براي تقدير نيست، بدون دليل تقدير نكنيم، زيرا دقيقاً برعكس نتيجه مي‌دهد ونه تنها سخنران جلو مخاطب، عزيز نمي‌شود، بلكه به عنوان شخصيتي منفور، غلو كننده و چاپلوس معرفي خواهد شد.
 در هنگام سخنراني به چشمان مخاطبين به صورت جمعي نگاه كنيم
 بحث بعدي در نوع نگاه كردن به مخاطب است، اين بحث بر خلاف ظاهرش، بحثي كاملاً دقيق و علمي است. اگر در هنگام سخنراني به طرف صحبت خود نگاه نكنيم، وي احتمال مي‌دهد كه خطيب به علت كم توجهي به وي، به او نگاه نمي‌كند ويا حتي مي‌تواند احتمال دهد كه خطيب خجالتي و كم رو است و به همين دليل، نمي‌خواهد به افراد حاضر در جلسه نگاه كند، زيرا افراد كم رو وخجالتي عمدتاً نمي‌توانند به چشمان افراد نگاه كنند.
 واگر خطيب در نگاه كردن خود به عده‌ي خاصي نگاه كند، اولاً تعجب وحساسيت اين افراد را بدون دليل به خود معطوف ساخته و دوماً عده اي كه وي به آن‌ها نگاه نمي‌كند از اين كه وي به آن‌ها بي توجهي كرده است، شاكي خواهند شد. بنابراين سخنران موفق، سخنراني است كه تعادل را حتي در نگاه‌هاي خود نيز به حضار، رعايت كند و به تمام جلسه آن هم به صورت دسته جمعي نگاه كند و از نگاه‌هاي فردي و ممتد پرهيز كند.
 فصل چهارم
اين بحث به راه كارهاي اساسي كه يك مخاطب مي‌تواند بر استرس‌هاي موقع سخنراني، فائق آيد، اختصاص يافته است.
 
ترس در سخنراني
 
 يكي از موضوعاتي كه در سخنرا

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۵:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷rget="_blank">۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان