مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8143
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 6
همه : 5169106


آيا كلام و گفتار شما « نيش» به جان ديگران مي زند يا نه ؟!

شما نيش « مار » كه نداريد ؟!

معمولا ما آدم ها احساسات دروني خود را به دو روش مختلف ابراز و ظاهر مي كنيم. اول با سخن و گفتار خود و دوم با اعمال و كردار خويش ، اما گاهي اوقات برخي از ما ناخواسته و بدون قصد و غرض با سخنان و گفتار نسنجيده ، به ارزش كلام و شخصيت خود آسيب مي رسانيم. البته انتخاب عبارت هاي مختلف و به كار گيري واژه هاي ملايم و دلچسب و يا تحريك آميز و خشن، در دست خودمان است و ما مي توانيم با كمي دقت، مخاطبان خود را با هر طرز فكري كه دارند، تحت تأثير خويش قرار بدهيم و يا برعكس، آنها را برنجانيم و خاطرشان را آزرده نماييم.

دوري از طعنه و كنايه ، حرف هاي نيش دار ، لاف زدن و يا ابراز نوعي تحكم مي تواند ما را در مسيري قرار دهد تا در هر جمع و گروهي ، نقل محفل شويم و خود را نسبت به مكنونات قلبي و افكار و عقايد شخصي ديگران ، صميمي و مشتاق نشان دهيم و در حريم حرمت آنان ، شريك و سهيم شويم.

زبان و گفتار ما ، در هر حال مي تواند دوست و دشمن را جذب و يا دفع نمايد ، پس حتما اين ضرب المثل معروف را هم شنيده ايد كه مي گويد: زبان فلاني ، مثل نيش « مار » است!

حال با توجه به مقدمه اي كه در بالا آمد و ضرب المثلي كه به آن اشاره گرديد، با انجام اين تست جالب روان شناسي ، شما هم مي توانيد خودتان را بهتر بشناسيد و بدانيد كه آيا كلام و گفتارتان « نيش » به جان ديگران مي زند يا نه ؟!

براي مطالعه و بررسي تست به لينك زير برويد :

http://www.takbarg.ir/ARTICLE5710.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

از همسرتان پاسخ هاي نيش دار و كنايه دار مي شنويد ؟


 معمولاً وقتي براي رفتن به شهرهاي مختلف سوار هواپيما مي شوم، كسي كه بغل دستم مي نشيند كارم را سوال مي كند. وقتي مي گويم كه مديريت برنامه هاي تقويت زندگي زناشويي در ديناميك خانواده را بر عهده دارم، معمولاً سوالاتي درمورد ازدواج از من مي پرسند.

در آخر ،اين مكالمه به نقش گفتگو در ازدواح ختم مي شود. در اين مواقع معمولاً سوال مي كنند كه به نظرم جنبه هاي حياتي يك گفتگوي خوب چيست و درواقع ارتباط و گفتگوي بد چه گفتگويي است. من هم ۵ جزء اصلي يك رابطه و گفتگوي خوب را اينطور توصيف مي كنم:

● گفتگوي خوب در ازدواج توام با احترام است

طعنه و كنايه، عبارات و حرف هاي انتقادي و قضاوت كننده و اتهامي جزء گفتگوي عاري از احترام است. مي توان گفت رابطه و گفتگوي خوب رابطه اي است كه اين بي احترامي ها را در خود نداشته باشد. اين يعني گفتگوي خوب كيفي است. كافي است به زوج هايي كه با هم حرف مي زنند توجه كنيد. آيا در جواب عبارات و اظهارنظرهاي صادقانه، پاسخ هايي نيش و كنايه دار مي شنويد؟ آيا مي شنويد كه يكي از طرفين ديگري را بخاطر مدل حرف زدن مسخره مي كند؟ آيا مي شنويد كه يكي از زوج ها انتخاب ها و تصميمات ديگري را نقد مي كند؟ آيا در جواب افكار صادقانه يك طرف، مي بينيد كه طرف ديگر چشم گرد مي كند؟ حالا طريقه حرف زدن خودتان با همسرتان را بررسي كنيد. آيا رابطه و گفتگوهاي شما محترمانه است يا به هم بي احترامي مي كنيد؟

● گفتگوي خوب در ازدواج كمّي است

بيشتر زوج ها كمتر از ۱۵ دقيقه در هفته با هم يك گفتگوي جدي و معقول دارند. خانواده هايي كه در آن هم مرد و هم زن كار مي كنند سعي مي كنند فرزندان را تشويق كنند در هر فعاليت تفريحي شركت كنند و همين باعث مي شود آن مشكل ديرتر نمود پيدا كند. مشكل لاينحل نيست اما مي توان از انجام همزمان چند كار فايده برد.

گفتگوي خوب مي تواند موقع شركت در فعاليت هاي ديگر هم اتفاق بيفتد. موقع راه رفتن، كار كردن در خانه، تماشاي تلويزيون، جلسات خانوادگي يا وقتي كنار هم در ماشين نشسته ايد با هم حرف بزنيد.

● گفتگوي خوب در ازدواح يك ارتباط دوجانبه است

درست مثل حرف زدن توام با احترام در يك گفتگوي خوب، گوش دادن توام با احترام هم ضروري است. ارتباط بد زماني شروع مي شود كه يك زوج عنان گفتگو را در دست مي گيرد اما شنونده هم مي تواند موجب بد شدن گفتگو شود. فقدان ارتباط بصري، اشارات منفي صورت و زبان و بدن ضعيف هم مي تواند موجب شود ارتباط خوب صورت نگيرد.

به زوجي كه در فرودگاه يا فروشگاه با هم حرف مي زنند خوب نگاه كنيد. آيا يكي از آنها بر گفتگو تسلط دارد؟ آيا وقتي همسرش سعي مي كند چند كلامي براي دفاع از خود يا ابراز نظراتش بگويد، صحبتش را قطع مي كند؟ آيا فرد مسلط بر گفتگو حاضر به شنيدن حرف هاي طرف مقابل خود نيست؟ اگر اينطور است، اين گفتگو يك رابطه متقابل نيست و جزء بدترين گفتگوهاست.

● گفتگوي خوب در ازدواج بينش بيشتري طلب مي كند

مهم نيست كه يك حرف چقدر خوب بيان شود، بيشتر شنونده ها نمي توانند مفهوم و منظور واقعي و كامل گوينده را دريافت كنند. تنها راه غلبه بر سوء تفاهمات در گفتگوها اين است كه سوال بپرسيد. اما براي داشتن يك گفتگوي خوب اين سوالات بايد در كمال احترام و محتاطانه پرسيده شود.

پاسخ هايي مثل، "اين احمقانه ترين چيزي است كه تا بحال شنيده ام، منظورت اين نيست كه...؟" به دنبال منظور واقعي گوينده است اما دركمال بي ادبي اين كار را مي كند. از طرف ديگر، يك عبارت مقدمه قبل از سوال مثل، "ببخشيد كه نتوانستم متوجه منظورت شوم، ميشه كمي بيشتر درمورد منظورت توضيح دهي"، با ادب و احترام كامل به دنبال منظور گوينده است.

● گفتگوي خوب در ازدواح صادقانه است

هر زوجي كه مي فهمد همسرش درمورد چيزي به او دروغ گفته است، از آن به بعد هر وقت مشكلي پيش مي آيد نمي داند كه همسرش با او صادق است يا نه. متاسفانه دروغگويي اثرات طولاني مدتي در رابطه دارد. صداقت فقط به معناي پرهيز از دروغ نيست. صداقت به اين معنا است كه از پنهان كردن چيزي كه همسرمان حق دانستنش را دارد خودداري كنيم. چرا اينكار را مي كنيم؟ معمولاً يا از قضاوت او واهمه داريم و يا مي ترسيم كه احساسات او را جريحه دار كنيم.

در يك گفتگوي خوب در ازدواج جاي پنهان كاري و تغيير واقعيات از همديگر نيست. البته صداقت در گفتگو لزوماً به معناي خشونت نيست. صداقت بايد توام با احترام باشد.

تبيان زنجان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]
 

شمشيري به اسم زبان


هرچه مي‌گويي، يكي تندتر و تيزتر مي‌شنوي. آرام هم كه نصيحتش كني بازهم جوابي تلخ و گزنده در انتظارت است. ساكت مي‌شوي، اما باز هم با كلامي گزنده‌تر از نيش عقرب به سراغت مي‌آيد. زود از كوره در مي‌رود و ديگر حساب كلمات و جملات را ندارد. گاهي آرام و گاهي با داد و فرياد هرچه مي‌خواهد مي‌گويد. انگار نه انگار كه حرمتي هم هست و احترامي. ناراحت است يا شايد هم سوءتفاهم شده. حق دارد يا ندارد نمي‌دانم؛ اما هرچه هست به تو فرصت حرف زدن هم نمي‌دهد. خودش هم نمي‌گويد چه اتفاقي افتاده كه اين گونه ناراحت شده است. فقط صورتش سرخ شده. دست‌هايش مي‌لرزد و دهان كه باز مي‌كند، نيش مي‌زند و دل مي‌سوزاند.
نمي‌دانم شما هم با چنين افرادي رودررو و همكلام بوده‌ايد يا نه كه خدا كند هيچ وقت چنين گروهي را نبينيد و حتي نشناسيد، اما واي به روزي كه اين رفتار و كلام و برخورد، بشود عادت و رسمي خانوادگي. زن و شوهر، مادر و پسر، پدر و دختر، خواهر و برادر و.... به جاي حرف زدن و گفتن و شنيدن و يكديگر را قانع كردن، فقط متلك بگويند و با نيش و كنايه با هم حرف بزنند. وقتي مشكلي هست، به جاي صحبت و هم‌انديشي براي پيدا كردن راه‌حلي كه بقيه هم با آن موافق باشند، فقط جوابي حاضر و آماده داشته باشند و روي آن هم پا فشاري كنند.
اين نوع تربيت، اين نوع برخورد با ديگران و اين نوع مواجهه با سايرين شايد در ظاهر حرف آن را كه چنين پرخاشگرانه سخن مي‌گويد پيش ببرد، اما واي به روزي كه نيش زبان دل كسي را بشكند و اشكي از چشمي بچكاند. مي‌گويند زخم شمشير خوب مي‌شود، اما زخم زبان هرگز.

من كه سنم به آن روزها قد نمي‌دهد، اما خوب يادم هست كه پدربزرگم از پدرش مي‌گفت و از خانواده‌اش، از احترام و محبتي كه در سخنان و حتي تك‌تك لغاتي كه رد و بدل مي‌شد، پيدا بود. خانواده‌اي كه اگر كدورتي هم داشتند به جاي طعنه و كنايه زدن با مشورت بزرگ‌ترها مشكلات‌شان را حل مي‌كردند. آن روزها گوشه و كنايه و از اين قبيل سخنان جايي ميان اعضاي خانواده نداشت. شايد براي اين‌كه همه بلد بودند حرف بزنند. همه مي‌دانستند چگونه بايد گوش دهند. همه آماده بودند مشكل حل شود.
شايد براي اين كه كسي نمي‌خواست از زير بار مسووليت شانه خالي كند. شايد كسي نمي‌خواست تقصيرها را به گردن ديگري بيندازد و هر كس در حد توانش كمك مي‌كرد تا بار زمين مانده را بلند كند.
خوب يادم هست از همان روزهاي كودكستان مادر يادم داد 2 گوش داريم و يك زبان؛ گوشي كه اختيار شنيدن يا نشنيدن مكالمات را ندارد، اما زباني كه مختار است چيزهايي را بگويد و بايد كنترلش كرد كه هر چيزي را نگويد. پس بايد بيشتر بشنويم و كمتر بگوييم. حالا مي‌فهمم كه مادر خوب مي‌دانست زبان گاهي حكم شمشير دو سر را دارد. از همان كودكي به من هشدار داد كه مراقب زبانت باش كه اگر بي‌موقع چيزي بگويي، ديگر كاري نمي‌توان كرد.


معجزه زبان خوش
اما اين زبان روي و چهره ديگري هم دارد. قديمي‌ها بي‌دليل نگفته‌اند زبان خوش مار را هم از لانه‌اش بيرون مي‌كشد. همين كلامي كه مي‌تواند تلخ باشد و گزنده، گاهي چنان شيرين است و دلنشين كه همه را تحت تاثير قرار مي‌دهد.
با زباني خوش مي‌توانيم بهتر و بيشتر و ساده‌تر به خواسته‌هاي خود برسيم. مي‌توانيم خانواده‌اي را كه از هم دور شده‌اند دورهم جمع كنيم. مي‌توانيم معجزه كنيم. پس چرا از اين نعمت به نفع خودمان استفاده نكنيم؟
كانون خانواده را مي‌توان با همين زبان خوش و با اندكي تدبير و تامل چنان محكم كرد كه هيچ تند باد و حادثه‌اي به آن آسيب نرساند. مي‌توان خوشبخت زندگي كرد و مسالمت‌آميز از كنار مشكلات گذشت.
با درك اين نكات يك سوال كليدي در ذهن مي‌نشيند كه چرا بايد گوشه و كنايه را انتخاب كنيم وقتي مي‌شود با زباني خوش و كلامي مثبت همه اختلافات و مشكلات را برطرف كرد؟ چرا فراموش كرده‌ايم بايد هر روز ساعتي را با هم بنشينيم و حرف بزنيم، صحبت كنيم و به درددل يكديگر گوش دهيم، با هم باشيم و دل به حرف‌هاي هم بدهيم؟
نيش عقرب نه از ره كين است...
متاسفانه برخي چنان عادت به كنايه‌گويي كرده‌اند كه اين رفتار برايشان تبديل به امري عادي و هميشگي شده است؛ عادتي كه نمي‌توانند براحتي تركش كنند. شايد هدف آنها آزار و اذيت دوستان و آشنايان نباشد، اما ناخواسته باعث دلخوري و ناراحتي آنها مي‌شوند.
نمي‌دانيم. شايد آنها در خانواده‌اي بزرگ شده و پرورش يافته‌اند كه زبان صحبت كردن چيزي جز متلك نبوده است. شايد هم اين رفتار، ده‌ها دليل ديگر دارد، اما هرچه هست، هرچقدر هم غيرعمد باشد، زخمي كه برجاي مي‌گذارد عميق است و دردناك. اي كاش كمي فقط كمي به اين موضوع هم فكر كنيم. تلاش كنيم كه كمتر از زبان طعنه استفاده كنيم.


خانواده‌ را از نو بسازيم
هزار بهانه مختلف داريم براي اين‌كه از خانواده امروزي بد بگوييم. زندگي ماشيني امروز فرصتي براي ما نگذاشته است، كارم زياد است، ترافيك را نمي‌بيني؟ توقعات اعضاي خانواده، جمع شدن و بودن كنار هم را ناممكن كرده است، وقت كافي براي خانواده نيست و...
اما اينها همه بهانه است. هيچ‌كدام دليل خوبي نيست تا خانواده و اهميت آن را فراموش كنيم. باور كنيد هيچ اتفاقي نمي‌افتد اگر روزي 15 دقيقه كنار هم بنشينيم و صحبت كنيم‌ ـ صحبت كنيم نه اين‌كه متلك بگوييم ـ. همين 15 دقيقه بظاهر بي‌اهميت، پيوندي محكم و هميشگي ايجاد مي‌كند كه قدرش را بعدها خواهيد فهميد.
اما حالا كه مي‌خواهيم به فكر حفظ خانواده و تحكيم آن باشيم، بياييد تصميم بگيريم به جاي استفاده از زبان متلك و كنايه، رك و رو راست هر چه مي‌خواهيم بگوييم اما با احترام. باور كنيد اگر خوب بگوييم و خوب بشنويم، كمتر دچار مشكل خواهيم شد، اما متاسفانه گويا خيلي از ما بلد نيستيم بگوييم و بشنويم.
بياييد ياد بگيريم و تمرين كنيم كه با هم صحبت كنيم، به حرف هم گوش بدهيم و عاقلانه و منطقي پذيراي حرف‌هاي هم باشيم.


نيلوفر اسعدي بيگي
منبع:جام جم

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چطور به زبان مشترك برسيم؟ (3)

در بخش‌هاي 1 و 2 اين مطلب خوانديم كه بزرگ‌ترين مشكل زوج‌هاي جواني كه در آستانه ازدواج قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترك» سرچشمه مي‌گيرد. چيزي كه گاهي در يكي دو سال اول زندگي، ازدواج را به كام زوج‌هاي جوان تلخ مي‌كند و لكه‌هاي سياه دوران نامزدي‌شان را رقم مي‌زند. بنابراين بهتر است راه و رسم صحبت با همديگر را به خوبي ياد بگيريم و از همين ابتداي زندگي رعايت كنيم.

حرف زدن جست و جوگرانه، گوش دادن اكتشافي:حرف زدن جست و جوگرانه، گوش دادن اكتشافي، حول موضوعات غيرعادي يا مشكلات پيچيده و نامشخصي دور مي‌زنند كه ممكن است بسيار مهم اما تعريف نشده باشند. اين‌ها سبك‌هاي سرد عيني و منطقي ارتباط براي پي بردن به واقعيات و بررسي راه حل‌ها هستند. اين سبك‌ها براي «برگشتن به عقب» و ديدن تصويري بزرگ‌تر مناسب هستند.
 
 
حرف زدن جست و جو گرانه
حرف زدن جست و جوگرانه كيفيتي محتاطانه دارد. شما مي‌توانيد از آن براي حدس زدن راجع به علل، مطرح كردن راه حل‌ها، اجراي سناريوهاي مختلف (بدون الزام به هرگونه دستور خاص) استفاده كنيد. موقعيت زماني حرف زدن جست و جو گرانه به سمت گذشته يا آينده است و حال را شامل نمي‌شود. اين سبك روشي مطمئن و بي‌خطر براي محك زدن از طريق مشاهده يا طرح سوال‌هايي براي دست گرفتن اوضاع است.
حرف زدن جست و جو گرانه براي كاهش فشار و افزايش اطلاعات بسيار سودمند است. افراد با جستجو در اطلاعات با شيوه‌اي غير اتهامي، آزادانه به شناسايي و روشن ساختن مشكلات و رويدادها مي‌پردازند. اطلاعات زمينه‌اي مربوط را بررسي و ساير اقدامات عملي را ابداع مي‌كنند. حرف زدن جست و جو گرانه براي ابراز عقايد و گسترش گزينه‌ها در آينده به صورت «خزانه عقل» عمل مي‌كند.
 
ماهيت غير قضاوتي و غير تهديد آميز حرف زدن جست و جو گرانه اين فرصت را به شما و همسرتان مي‌دهد كه حرف‌هاي يكديگر را بشنويد. با اين حال اين روش معمولاً فقط به ظاهر مشكل و موضوع توجه مي‌كند و جوهره مشكل را ناديده مي‌گيرد و باعث مي‌شود مشكل حل نشده و زن و شوهر ناراضي باقي بمانند، چون اطلاعات عاطفي حساس آشكار نمي‌شوند.
حدس زدن، فكر كردن و تفحص مي‌تواند به حرف زدن بدون جهت مشخص (يعني يك روش مغلطه آميز براي اجتناب از حل كردن مشكلات، بدون اينكه كسي مسئوليت تبديل بينش به عمل را بپذيرد) تبديل شود. اين نوع حرف زدن در تركيب با سبك حر زدن بعدي(يعني حرف زدن بي‌پرده و صريح) براي دست يافتن به قلب مشكلات و اقدام عملي بيشترين تأثير را دارد.
 
رفتارهاي مختص حرف زدن جست و جو گرانه
- شناسايي مشكل: «من تعجب مي‌كنم كه چرا ما كاري مي‌كنيم كه امور بي‌ربط وقتمان را بگيرد.»
-دادن اطلاعات قبلي مربوط: «ما دوازده كارت دعوت را بين دوستانمان توزيع كرديم.»
- پرداختن به علل: «شايد چون آمادگي بدني كافي نداري، در پايان روز خيلي خسته مي‌شوي!»
-  ارائه تبيين‌ها/ برداشت‌ها: «من  فكر مي‌كنم كه ما بيش از حد خرج فست فودمان مي‌كنيم.»
-  تفسير كردن:«شايد دليل اشغال شدن تلفن مريم انتقال او باشد.»
-  سيلان فكري يا ابداع راه‌حل‌ها: «شايد بتواني زماني را براي يك برنامه تفريحي تعيين كني. نظرت راجع به اين كه هفته‌اي دو بار با هم تنيس بازي كنيم چيست؟»
- مطرح كردن راه حل‌ها:«فرض كن در پاييز به دانشگاه برگردي. فكر مي‌كني آن وقت چه مي‌شود؟»
اين روش معمولاً" فقط به ظاهر مشكل و موضوع توجه مي‌كند و به جوهره مشكل را ناديده مي‌گيرد و باعث مي‌شود مشكل حل نشده و زن و شوهر ناراضي باقي بمانند. چون اطلاعات عاطفي حساس آشكار نمي‌شوند.

گوش دادن اكتشافي:گوش دادن اكتشافي در صدد جستجوي اطلاعات مهمي كه حول و حوش مشكلات پيچيده يا غيرمعمول وجود دارند. در اين سبك افراد حرف‌ها را كاوشگرانه گوش مي‌كنند و علاقه‌ي خود را به شنيدن حرف‌هاي همسرشان در مورد مشكلات نشان مي‌دهند. افراد معمولاً در اين روش نظر شخص مقابل را مي‌گيرند، دانش خود را بالا مي‌برند تا سوءتفاهم‌ها روشن و ابهامات رفع شوند.
گوش دادن اكتشافي از طريق باز كردن باب بحث و گفتگو، باعث برداشته شدن فشار در آن لحظه مي‌شود. استفاده از سوال‌هاي باز (كه مشخصه بارز اين سبك است)، باعث مي‌شود تا كيفيت اطلاعات از طريق سبك‌هاي رسمي يا واكنشي گوش دادن افزايش يابد.
 
سوال‌هاي باز مي‌توانند در متمركز شدن بر بحث و گفتگو، زماني كه شخصي راجع به موضوع حاشيه پردازي مي‌كند مفيد باشد. اين نوع سوال‌ها همچنين موقعي كه شخص حرفي براي گفتن ندارد به راه‌اندازي گفتگو كمك مي‌كند.
 
 
 
تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چطور به زبان مشترك برسيم؟ (1) 

بارها گفته ايم، باز هم مي گوييم. بزرگترين مشكل زوج هاي جواني كه در آستانه ازدواج قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترك» سرچشمه مي گيرد. چيزي كه گاهي در يكي دو سال اول زندگي، ازدواج را به كام زوج هاي جوان تلخ مي كند و لكه هاي سياه دوران نامزدي شان را رقم مي زند.

اين عدم مفاهمه آنقدر جدي است كه مي تواند سرنوشت يك آشنايي يا نامزدي را طور ديگري رقم بزند و دو طرف را به اين نتيجه برساند كه: ما حرف هم را نمي فهميم. اگر شما هم در اين مرحله از دوران نامزدي قرار داريد، خواندن سلسله مطالب « چطور به زبان مشترك برسيم؟» مي تواند برايتان راهگشا باشد: به طور كلي بايد بدانيد كه هر حرفي كه زده مي شود دو جزء دارد: آنچه گفته شده (محتوا) و نحوه بيان آن (سبك). هر دو جزء بر نحوه دريافت پيام تأثير مي گذارند.

همانگونه كه افراد غالباً با تغيير محتواي گفتگو، ماهيت آن را تغيير مي دند با تغيير سبك نيز پيام هايشان را عوض مي كنند. به همين دليل گفت و شنود به طرز چشمگيري به سبك هاي حرف زدن يا گوش دادن افراد بستگي دارد. در واقع طرز حرف زدن يا گوش دادن هم مي تواند به فرآيند گفت و گو كمك كند و هم قادر است آن را مختل نمايد.
جالب است كه بدانيد ريشه بسياري از شكست ها و نارسايي هاي ارتباط افراد در زندگي مشترك به كار بستن سبك هاي ارتباط نامناسب با موقعيت است.
سبك هاي ارتباطي (نحوه سخن گفتن و گوش كردن) 4 دسته هستند

سبك اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به كار و گوش دادن رسمي
سبك دوم : حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و كنايه آميز ، گوش دادن واكنشي
سبك سوم : حرف زدن جستجوگرانه، گوش دادن اكتشافي
سبك دوم : حرف زدن صريح، گوش دادن توجه آميز

سبك اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به كار و گوش دادن رسمي

اين سبك، جزء سبك هاي اجتماع پسندي است كه اكثر اوقات افراد براي حفظ وضعيت رد و بدل كردن اطلاعات از آن استفاده مي كنند. محتواي اصلي اين سبك، حرف هاي معمولي و روزمره است.
گپ زدن : اين سبك دوستانه، رايج و گاهاً مزاح گونه است . مقصود و نيت از گپ زدن خوشحال شدن و اطلاع از حال فرد مقابل است نه ايجاد اغتشاش و گفت و شنودها معمولاً حول و حوش آب و هوا، اخبار، ورزش، امور روزمره، خانواده و ساير موضوعات مورد علاقه دور مي زند.
گفتگو به صورت گپ زدن با همسر يا ساير اعضاي خانواده نشان دهنده توجه خاص افراد به يكديگر است. به عبارت ديگر انجام صحبت هاي دوستانه، نشانه ي مهر و عطوفت و لذت بردن متقابل از يكديگر است بدون اينكه افراد مستقيماً به هم بگويند «دوستت دارم» يا «از بودن با تو لذت مي برم».
رفتارهاي خاص گپ زدن
- خوش و بش كردن: امروز چه كار ميكني؟
-گذران وقت: به نظر شما برنده انتخابات كيست؟
-قصه گويي: باور نمي كني ديشب چه اتفاقي برايم افتاد؟
-گفتن لطيفه هاي دوستانه
- نشان دادن اشتباه ديگران: چرا امروز اين كار را كرديد؟
- در ميان گذاشتن وقايع روز
-بحث راجع به اطلاعات زندگينامه اي، صفات و ويژگي ها، عادات، سلامت و وضع ظاهري افراد: من در اصفهان بزرگ شدم، شما آدم تيزهوشي هستيد!


حرف زدن راجع به كسب و كار: در اين نوع حرف زدن، افراد بر موضوعات مربوط به كار و تكليف تاكيد ميكنند. مثل ارائه اطلاعاتي راجع به كاري كه بدان اشتغال دارند.
در حالي كه گپ زدن روابط دوستانه را صريح و شفاف مي كند،گفت و گو در باره كسب و كار با برنامه ريزي، تطبيق دادن و حفظ تكاليف و رويدادها به امور روزمره سرو سامان مي دهد.
رفتارهاي مخصوص حرف زدن راجع به كسب و كار
- گزارش دادن: نتيجه آزمايش خون سوسن منفي بود.
- ارائه واقعيت ها: دندانپزشك حق ويزيت خود را 10 درصد زياد كرد.
-وارسي كردن: نقاشي كي تمام مي شود؟
- برنامه ريزي: نظرت راجع به اينكه فردا با هم ناهار بخوريم چيست؟
- پيگيري: كامران، شير آب حيات را بستي؟
- تصميم گيري هاي معمول: كامبيز به خرگوش غذا خواهد داد.
- خبردادن: پدرت گفت كه سر راهش به خانه عكس ها را از عكاس مي گيرد.

گوش دادن رسمي : وقتي كه افراد قصد دارند با ديگران تماس برقرار كنند و رفتاري مردم پسند و شاداب داشته باشند، رسماً به حرف هاي آنها گوش مي دهند و به صورت يك صفحه صداي آرام براي حرف هاي گوينده عمل مي كنند. گوش دادن رسمي افراد را در جريان مسائل روز قرار مي دهد. اگر چه اين نوع گوش دادن باعث مي شود فرد با همسرش راحت تر باشد اما درگيري عاطفي او را محدودتر مي كند زيرا با فرد مقابل فاصله معيني را حفظ كرده و رفتارش تصنعي است. گوش دادن رسمي يك شيوه صميمي براي گوش دادن نيست.
رفتارهاي خاص گوش دادن
- توجه ناقص
- تماس چشمي لحظه اي
- تصديق علّي
- حركات بدني آرام
-ي ابراز نااميدي و درماندگي است كه مي كوشد احساس شرم و گناه در ديگري ايجاد كند. رفتارهاي مختص آن عبارتند از متلك انداختن، مظلوم نمايي، نق زدن، حاشا كردن و...
كساني كه از حرف زدن مغرضانه استفاده مي كنند با سوء استفاده از قدرت، در دراز مدت، بيشتر به خود صدمه مي زنند.
 
رفتارهاي مختص حرف زدن مغرضانه
متلك انداختن، پيله كردن، مظلوم نمايي، نق زدن، حاشاكردن، مضايقه كردن اطلاعات يا مهر و عطوفت، انكار كردن، بدگماني/گوشه و كنايه زدن.
 

گوش دادن واكنشي
 در اين فرآيند افراد تلاش مي كنند با كنترل گفت و گو، شخصي را كه حرف مي زند با خود موافق و موافقت او را به پاسخ خنثاي خود جلب كرده و بدين وسيله كنترل موقعيت را از دست وي خارج نمايند. مثلاً وقتي فردي در حال سخن گفتن است ، همسرش با تمام وجود به حرف هاي او واكنش نشان مي دهد و به جاي دريافت اطلاعات، آن را هضم مي كند.
در يك لحظه:
- اطلاعات را به طور جداگانه ارزيابي مي كند.
- سخنان بعدي خود را مرور مي كند.
-  سعي مي كند كنترل خود را اعمال نمايد.
 
رفتارهاي مختص اين بخش
 كوتاه بودن زمان توجه، تماس چشمي ثابت، قطع مكرر حرف هاي گوينده، لحن منفي كلام، پرخاشگري فعال، سئوال هاي بسته، قضاوت ذهني و تفكر سطحي و تكميل حرف ديگران بطور مكرر مي باشد.
در گوش دادن واكنشي اغلب اوقات شنونده سعي مي كند با خالي كردن زير پاي گوينده وي را بياعتبار سازد. نزاع بين گوينده و شنونده بالا مي گيرد و تنش حالت دفاعي و مقاومت افزايش مي يابد. اين كار بذر اطلاعات غلط و نامربوط را مي پاشد. در فرآيند ارائه اطلاعات مخدوش و گمراه كننده، احساسات بد و سوء تفاهم ها رشد مي كنند.
اگر چه اين سبك از گوش دادن ممكن است به تبادل نظر جان تازهاي بدهد ولي اغلب به جنگ قدرت رقابت آميز و غالباً بيهوده با همسر مبدا مي شود. به طوري كه احساس مثبتي راجع به نتيجه كار به وجود نمي آورد و لذا هيچ همسري به شريك زندگي خود روي خوش نشان نمي دهد.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=178597


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آشنايي با روان‌شناسي تحقير


   در كنار وِيژگي هاي خوب فرهنگ ما (ارتباطات نزديك فاميلي، مهمان‌نوازي، مسووليت‌پذيري، و…) ويژگي‌هاي ديگري نيز هستند كه نمي‌شود از   آنها چشم‌پوشي كرد. بطور مثال، در مواردي با رفتارهاي برمي‌خوريم كه نه تنها از لحاظ اخلاقي شايسته نيستند ، بلكه عواقب منفي در  ساختار  شخصيتي و رفتار فرد نيز دارند. يكي از اين رفتارهاي مخرب، تحقير كردن و ايجاد حس شرم در اطفال و اطرافيان ماست.

   به عنوان يكي از واقعيت هاي جامعه‌ي ما كه احتمالاً اكثريت كودكان، نوجوانان، و جوانان آنرا به نحوي تجربه كرده اند ايجاد حس تحقير و شرم در  ديگران يا تجربه اين احساس است. واقعيت اين است كه برخي از ما در خانه، محيط كار و يا مكتب عادت مي‌كنيم كه ديگران را تحقير كنيم، يا اجازه  مي‌دهيم تا ديگران اين كار را با ما كنند. نام گذاشتن روي افراد، طعنه زدن، با كنايه حرف زدن، زخم زبان زدن، و…از اين دسته رفتارها اند كه حس  تحقير و شرم و كم‌ارزش بودن را در ديگران ايجاد مي‌كنند. در اينجا اين موضوع با دكتر ابراهيمي‌مقدم، روان‌شناس، به بحث گذاشته شده است.

  س: يكي از شايع‌ترين انواع تحقير، اسم گذاشتن (نام گذاشتن) روي افراد است. شايد جالب نباشد بگويم، اما خيلي اوقات مي‌بينيم كه والدين براي تنبيه (جزا دادن) يا تربيت فرزندشان ازكلمات احمق، تنبل، (بي‌عقل)، و امثال آن استفاده مي‌كنند. به نظر شما چنين رفتاري چه تبعاتي به همراه خواهد داشت؟

ج: به نكته مهمي اشاره كرديد. اگر كودكان را با اسم گذاشتن تحقيركنيم، آنها (به تدريج) باور مي‌كنند كه داراي اين صفات و خصوصيات هستند. در نتيجه به علت صدمه‌اي كه به كار بردن اين نام‌هاي منفي به شخصيت بچه‌ها وارد مي‌كند، عزت نفس، (اعتمادبه نفس و جرات) آنها از دست مي‌رود و گاهي ممكن است از حضور در جمع، ارتباط با ديگران، و معاشرت دوري كنند.

 س: تحقير كردن در كودكي دردسرسازتر است يا كلانسالي؟ 

ج: تحقير كردن در هر سني مشكل‌ساز است، اما در كودكان مي‌تواند تاثيرگذارتر باشد، زيرا قدرت تاثير كلمات در زندگي كودكان بيشتر است. هر كلمه و جمله‌اي كه به كودكان گفته شود به همراه خود پيام مهمي درباره كودك و رابطه او با دنياي خويش دارد. اين پيام‌ها تبديل به يك باور مي‌شوند و در تجربيات آينده و بزرگسالي براي او دردسرساز مي‌شوند. متاسفانه كودكان به آن حد از توانايي نرسيده‌اند تا مطالبي را كه به ذهن‌شان وارد مي‌شود، جداسازي كنند و مانع بعضي از آنها شوند.

ديدگاه يك فرزول حسن، قول احسن، قول سديد، قول كريم.


مقدّمه


سخن گفتن و ارتباط زبانى، از جمله برترين استعدادها و توانايى‏هاى خدادادى بشر، اصلى‏ترين وسيله ارتباط بين انسان‏ها و طبيعى‏ترين راه بيان و انتقال انديشه و مقاصد اوست. اين مسئله تا آن اندازه اهميت دارد كه خداوند در قرآن كريم از آن به عنوان يك نعمت بزرگ در كنار تعليم قرآن و آفرينش انسان ياد كرده است: «الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»(الرحمن: 1ـ4)؛ خداوندى كه انسان را خلق نمود و به او قرآن را تعليم كرد و به او سخن گفتن آموخت. همچنين در آيه شريفه «وَلِسَانا وَشَفَتَيْنِ» (بلد: 9) زبان كه ابزار سخن گفتن است، از نعمت‏هاى خداوندى شمرده شده است. اين توانايى بشرى مانند توانايى‏هاى ديگر او، هم مى‏تواند در مسير صحيح به كار گرفته شود و هم در مسير باطل.
     خداوند متعال در آيات متعدد علاوه بر تأكيد بر نعمت سخن، به چگونه سخن گفتن نيز پرداخته و چارچوب‏هاى سخن نيكو و پسنديده را بيان كرده است. در اين زمينه، روايات فراوانى هم وجود دارد كه همگى حاكى از اهميت فوق‏العاده سخن نيكو و نقش آن در اصلاح اخلاق و تهذيب نفوس انسانى است.1 توجه، اهتمام و تلاش علماى اخلاق در معرفى گناهان زبان نيز اهميت اين موضوع را نشان مى‏دهد.2
    هرچند موضوع «سخن نيكو از منظر قرآن كريم» از قديم مورد توجه مفسّران، حديث‏پژوهان و علماى اخلاق بوده و هريك از ايشان به نحوى با استناد به آيات و روايات مربوطه به ذكر مطالبى در اين‏باره پرداخته‏اند، اما كتاب يا مقاله‏اى مستقل در اين زمينه نيافتيم و به هر حال، هنوز مجال بحث و نظر در اين زمينه گسترده است.
     به اين منظور، ابتدا تعابير قرآنى در اين زمينه استخراج و با استناد به كتاب‏هاى معتبر لغت، تبيين مى‏شود و سپس آراء مفسّران در اين خصوص نقدوبررسى مى‏گردد.
تعابير قرآن درباره سخن نيكو
قرآن‏كريم علاوه‏بر اشاره‏به اهميت‏سخن‏گفتن،به‏گفتن‏سخنان نيكو تأكيد نموده است تا مسير صحيح سخن گفتن را براى ما تعيين‏كندكه‏دراين‏باره پنج‏تعبير در قرآن‏به چشم مى‏خورد:
1. قول معروف
آياتى كه اين واژه در آنها آمده است عبارتند از:
     1. «... وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَعْرُوفا»(بقره: 235)؛
     2. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَآ أَذىً وَاللّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ» (بقره: 263)؛
     3. «وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا» (نساء: 5)؛
     4. «فَارْزُقُوهُم مِنْهُ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا» (نساء: 8)؛
     5. «وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا.» (احزاب: 32)
     گرچه هريك از آيات پنج‏گانه مزبور مربوط به موردى است و با خصوصيت آن موارد «قول معروف» معناى خاصى پيدا مى‏كند، اما در كل مى‏توان از اين آيات استفاده نمود كه ما از طرف خداوند در سخن گفتن مأمور به سخن معروف هستيم.
     ديدگاه مفسّران
درباره قول معروف، مفسّران نظرات مختلفى دارند كه مى‏توان آن را ذيل دو ديدگاه دسته‏بندى كرد.
ديدگاه اول: مقصود از «قول معروف» همان گفتار و سخن معروف است كه غالب‏مفسّران‏بدان‏معتقدند.منتهادر اينكه مراد از سخن‏ معروف ‏چيست‏ ديدگاه‏هاى ‏متعددى ‏دارند؛ مانند:
     1. «قول معروف» سخنى است كه نزد عقل و عرف و شرع شناخته شده باشد.3
    2. «قول معروف» يعنى: سخن معروف و پاكيزه.4
    3. «قول معروف» يعنى: قول حسن و نيكو و به دور از خشونت.5
    4. «قول معروف» سخنى است كه مايه رشد و صلاح باشد.6
    5. «قول معروف» عبارات و سخنان دلنشين و شايسته‏اى است كه هم كمبود روانى آنها را برطرف مى‏سازد و هم به رشد عقلى آنها كمك مى‏كند.7
ديدگاه دوم: مراد از «قول»، معناى كنايى آن است؛ يعنى معاشرت و رفتار. اين نظريه مربوط به علّامه طباطبائى است. ايشان مى‏فرمايند: «قول معروف» مانند قول حسن به معناى مطلق معاشرت و رفتار است نه سخن گفتن.8
     نكاتى درباره نظر مفسّران
الف. «معروف» در لغت به معناى آن چيزى است كه شناخته شده نزد عقل و فطرت مردم است. مردم كارهاى نيك و حق را طبق فطرت پاك خويش مى‏شناسند و براى آنها كارهاى باطل و زشت و ناپسند ناآشناست. راغب مى‏گويد: «معروف» اسم است براى هر كارى كه از نظر عقل يا شرع حُسنش معلوم و شناخته شده باشد. ابن‏فارس هم به اين معنا در كتاب خود اشاره نموده است.9
    ب. در بيان برخى از مفسّران آمده بود: «قول معروف» به معناى سخنان دلنشين و شايسته‏اى است كه كمبود روانى آنها را برطرف مى‏سازد. اين معنا مربوط به مورد آيه است كه در خصوص يتيمان است، وگرنه به صورت عام نمى‏توان آن را در تمامى مواردى كه «قول معروف» آمده بود ذكر نمود، بلكه قول معروف همان سخن نيك و حقى است كه شناخته‏شده براى مردم است.
     3. به نظر علّامه طباطبائى، مقصود از «قول معروف» سخن نيكو نيست، بلكه كنايه از معاشرت و رفتار است. هرچند اين معنا، فى‏حد نفسه به عنوان يك احتمال قابل توجه است، لكن نياز به قرينه دارد كه در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى بر آن اقامه نشده است.
     نتيجه اينكه ظاهر «قول معروف» در اين آيات همان گفتار و سخنى است كه خوب و شايسته و زيبا و نيكو باشدكه‏غالب‏مفسّران‏هم‏به همين‏معناى‏لغوى‏اشاره‏نموده‏اند.
2و3. قول حسن و احسن
تعبير اول در قرآن كريم يك بار آمده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا» را به معناى «صواب» و بعضى به خالص بودن از كذب و لغو يا هماهنگ بودن ظاهر و باطن و يا صلاح و رشاد و مانند آن تفسير كرده‏اند همه به معناى جامع فوق برمى‏گردد.19
    2. ذكر مصداق: مصاديقى كه براى قول سديد بيان شده است عبارتند از:
     الف. سخن نيكو؛ سخنى كه از فساد و كذب و لغو خالص باشد.20
    ب. سخن نيكويى كه ظاهروباطن آن‏هم‏يكى باشد.21
    3. «قول سديد»: سخنى است كه از روى عدل باشد و آن منطبق بر توحيد است.22
    4. «قول سديد» يعنى: به سخن راست.23
    5. «قول سديد» به سخنى كه راست باشد و در آن قصد حق شده باشد و ظاهر و باطنش يكى باشد.24
    6. «قول سديد» قول صواب و حق‏و مستقيم است.25
    7. «قول سديد» به معناى سخن حق است.26
    8. «قول سديد» به معناى كلمات حكمت‏آميز و سؤال از وظايف و تكاليف، مواعظ و نصايح و اصلاح ذات‏البين، امر به معروف و نهى از منكر، تلاوت قرآن، و ذكر ادعيه وارده است.27
    9. «قول سديد» به گفتن «لااله الا اللّه» است.28
    10. «قول سديد» يعنى: به سخن درست و سخن درست نخواهد بود، مگر سالم و در وقت مناسبش باشد و چنين نخواهد بود جز آنكه از روى انديشه و نظر به حال و آينده بيان شود. آنچه مؤمن را از منافق تميز مى‏دهد اين است كه مؤمن وقتى حرف مى‏زند احساس مسئوليت مى‏كند؛ از اين‏رو، پيش از سخن گفتن بسيار مى‏انديشد، در حالى كه منافق بدون فكر و انديشه كلامى بر زبان مى‏آورد و خود را گرفتار مى‏سازد و در حديث آمده: زبان مؤمن آن سوى قلب اوست و قلب‏منافق‏پشت‏زبان او.29
    11. «قول سديد» سخنى است كه در آن قصد و نيت حق و راستى باشد و واژه «سداد» به معناى قصد به سوى حق و سخن به عدل است؛ چنان‏كه مى‏گويند: «سدالسهم نحو الرميه»؛ تير راست و مستقيم به طرف شكار رفت. و مقصود كلى اين است كه زبانتان را از دروغ نگه داريد و سخن راست و حق گوييد.30
     نقد و بررسى
همان‏گونه كه ملاحظه شد، درباره قول سديد آراء مختلفى در ميان مفسّران مطرح است. برخى تطبيق به مصداق كرده‏اند؛ مثل گفتن «لا اله الا اللّه»، و روشن است كه اين نظريه تطبيق است نه تفسير و سبب محدوديت آيه نمى‏شود. برخى ديگر، آن را به سخن حق يا راست، يا نيك يا يكى بودن ظاهر و باطن يا كذب و لغو نبودن تفسير نموده‏اند. به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى «سديد» نيست، بلكه مصاديق قول سديد محسوب مى‏شوند نه معنا و مفهوم آن. سخنى مى‏تواند «سديد» باشد كه حق، راست، نيكو، و به دور از لغو باشد، وگرنه قول سديد نخواهد بود. از اين‏رو، به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى واقعى سديد نيست، بلكه بايد به سراغ معناى لغوى آن رفت. «سديد» از ماده «سد» است و «سد» را به خاطر استحكام و اتقانى كه دارد به اين نام مى‏خوانند. ابن‏فارس مى‏گويد: سديد يعنى چيزى كه داراى استقامت و استحكام باشد. همچنين فيروزآبادى و راغب اصفهانى به اين معنا اشاره كرده‏اند.31 در نتيجه، اگر اين واژه صفت «قول و سخن» شد به مفهوم سخنى خواهد بود كه از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد. طبعا قول «سديد» آن سخنى است كه محكم و استوار و خلل‏ناپذير است.
     اما معنايى كه علّامه طباطبائى بيان فرموده‏اند، مبنى بر اينكه مراد از «قول سديد» اتخاذ روش صحيح عملى است نه سخن، هرچند نمى‏تواند معناى مناسبى باشد، لكن چون خلاف معناى لغوى «قول سديد» است نياز به قرينه دارد. بدون داشتن قرينه نمى‏توان به آن ملتزم شد. و در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى اقامه نشده است و در اين‏باره روايتى هم نداريم كه بتواند نقش قرينه را ايفا كند.
     حاصل اينكه خداوند در اين آيات شريفه مؤمنان را مأمور ساخته كه از «قول سديد» يعنى از سخنان محكم و استوار در گفتارشان، استفاده نمايند؛ سخنانى كه آثار ارزشمندى را به دنبال خود دارد. به برخى از اين آثار در خود قرآن كريم و به برخى ديگر در روايات اشاره شده است كه در ادامه بحث خواهد آمد.
5. قول كريم
اين تعبير در قرآن كريم تنها يك بار آمده است، آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيما» (اسراء: 23)؛ با پدر و مادر كريمانه سخن بگو.32
     ديدگاه مفسّران
در تفسير اين تعبير قرآنى هم نظرات مختلفى ارائه شده است. برخى از آنها عبارتند از:
     1. قول شريف كه با آن پدر و مادر مورد اكرام واقع شوند؛33
    2. سخن نازك و زيبا و به دور از زشتى؛34
    3. سخن نيكو و نرم؛35
    4.كلام شيرين و همراه با لطف و محبت و عاطفه و احترام.36
    نقد و بررسى
اگر به معنا و مفهوم «واژه كريم» دقت شود معناى درست و صحيح ارائه خواهد شد. در مورد معناى واژه «كريم» اهل‏لغت معانى مختلفى ذكر كرده‏اند. جوهرى «كرم» را ضد لئامت و پستى مى‏داند و مى‏گويد: كريم كسى است كه زياد بخشش مى‏كند.
     فيروزآبادى هم به همين معنا اشاره نموده است.37 ولى فيومى و ابن‏فارس كريم را به معناى نفيس و عزيز دانسته‏اند.38
    به نظر مى‏رسد معناى اصلى «كرم» همان نفيس و ارزشمند باشد، اما مفاهيم ديگرى مثل بخشندگى و گذشت يا نداشتن لئامت و پستى از آثار و لوازم كرامت‏اند نه معنا و مفهوم آن، و در آيه شريفه كه «كريم» صفت كلام و قول قرار گرفته است همين مفهوم را مى‏رساند؛ يعنى كلام و سخنى كه ارزشمند باشد. به اين معنا، علّامه مصطفوى هم اشاره نموده است.39
    نتيجه اينكه «قول كريم يعنى: سخنى كه نفيس و قيمتى و ارزشمند باشد و لازمه آن اين است كه از دنائت و پستى منزه، همراه با لطف و محبت و سنجيده و بزرگوارانه باشد و آنچه در كلام مفسّران آمده بود غالبا ناظر به مصاديق قول المحيط، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1422ق.
ـ فيومى، احمدبن محمّد، المصباح المنير، بى‏جا، بى‏نا، 1347.
ـ مدرسى، سيد محمّدتقى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، مشهد، آستان قدس رضوى، 1377.
ـ مصطفوى، حسن، تفسير روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380.
ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، چ بيست و دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1380.
ـ ميبدى رشيدالدين، كشف‏الاسرار، تهران، اميركبير، 1371.
ـ نجفى بلاغى، محمّدجواد، آلاءالرحمان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتبة وجدانى، بى‏تا.
پى نوشت ها

-1 عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد خلخال. دريافت: 15/11/88 ـ پذيرش: 23/2/89.
1ـ براى نمونه، در رواياتى آمده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلههرگز بر منبر نمى‏نشست، مگر اينكه آيه شريفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا»احزاب: 70؛ (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقواى الهى پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوييد) را تلاوت مى‏فرمود. در ادامه بحث، در بيان آثار سخن نيكو از منظر قرآن و حديث به برخى از روايات اشاره خواهد شد.
2ـ تا جايى كه برخى از آنان گناهانى را كه از طريق گفتار و سخن اتفاق مى‏افتد به بيست مورد و برخى ديگر تا سى مورد شمرده‏اند. يكى از نويسندگان معاصر در اهميت زبان مى‏گويد: «زبان پربركت‏ترين عنصر بدن و مؤثرترين وسيله طاعت و هدايت و اصلاح است و در عين حال، خطرناك‏ترين و پرگناه‏ترين عضو بدن محسوب مى‏شود.» ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 17، ص 488.
3ـ حسن مصطفوى، تفسير روشن، ج 5، ص 257.
4ـ محمّدجواد بلاغى، آلاء الرحمن، ج 2، ص 20.
5ـ سيدمحمّد حسينى شيرازى، تقريب‏القرآن، ج 1، ص 247.
6ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 544.
7ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 3، ص 271.
8ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 4، ص 274.
9ـ راغب اصفهانى، مفردات، ذيل ماده «عرف»؛ احمدبن فارس، معجم مقاييس‏اللغه، ذيل ماده «عرف».
10ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 117.
11ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 1، ص 298.
12ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 1، ص 330.
13ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، ارشادالاذهان الى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 18.
14ـ سيدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 261.
15ـ سيدهاشم بحرانى، همان، ج 1، ص 261.
16ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 447.
17ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 16، ص 523.
18ـ همان، ج 2، ص 317.
19ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 477.
20ـ محمّدبن حسن طوسى، التبيان، ج 8، ص 366.
21ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 8، ص 584.
22ـ سليمان بلخى، تفسير مقاتل، ج 3، ص 580.
23ـ فخرالدين رازى، التفسيرالكبير، ج 9، ص 186.
24ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، همان، ج 1، ص 432.
25ـ رشيدالدين ميبدى، كشف‏الاسرار، ج 8، ص 92.
26ـ ابوالفتوح رازى، روض‏الجنان و روح‏الجنان، ج 16، ص 26.
27ـ سيدعبدالحسين طيب، اطيب‏البيان، ج 10، ص 535.
28ـ عتيق‏بن محمّد سورآبادى، تفسير سورآبادى، ج 3، ص 2000.
29ـ سيد محمّدتقى مدرسى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، ج 10، ص 321.
30ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 5، ص 58.
31ـ احمدبن فارس، همان؛ مجدالدين محمّد فيروزآبادى، قاموس‏المحيط؛ راغب اصفهانى، همان، ذيل ماده «سد».
32ـ البته اين آيه شريفه در خصوص سخن گفتن با پدر و مادر است، لكن شايد بتوان آن را به عنوان يك اصل قرآنى در سخن گفتن با همه افراد تلقّى نمود؛ چراكه قطعا آن آثارى كه سخن كريمانه درباره پدرومادر به دنبال‏دارد درموردديگران‏نيزخواهد بود.
33ـ ر.ك: محمّدبن حسن طوسى، همان، ج 6، ص 467.
34ـ ر.ك: فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 6، ص 631.
35ـ ر.ك: سليمان بلخى، همان، ج 2، ص 517.
36ـ ر.ك: سيد محمّدحسين فضل‏اللّه، تفسير من وحى‏القرآن، ج 14، ص 84.
37ـ اسماعيل‏بن حمّاد جوهرى، صحاح / مجدالدين فيروزآبادى، همان، ماده «كرم».
38ـ احمدبن محمّد فيومى، المصباح‏المنير؛ احمدبن فارس، همان، ماده «كرم».
39ـ حسن مطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن‏الكريم، ج 10، ماده «كرم».
40ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 6، ص 523.

http://marifat.nashriyat.ir/node/2208


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

كنايه زدن و متلك‌گويي، ممنوع


زبانت را غلاف‌ كن

زود جوش مي‌آورد زودتر از ديگ آب روي آتش. يك كلام كه دو كلام شود قاطي مي‌كند و صدايش را در سرش مي‌اندازد و زبانش را ول مي‌كند. زبان نيشداري دارد مثل عقرب جرار. برايش مهم نيست كه همسري مقابلش ايستاده كه دوستش دارد و فرزنداني كه هميشه مي‌گويد دوستشان دارد. وقتي از او مي‌خواهند تا به جاي داد و فرياد كمي‌گوش دهد و به ديگران نيز ميدان بدهد بدتر مي‌شود و آنقدر جنجال به پا مي‌كند و متلك و كنايه بار ديگران مي‌كند كه از آدم‌هاي خانه فقط چند قلب شكسته و اعصاب خراب مي‌ماند.
اما او اين‌گونه نيست. مهربان است و صبور. اهل حرف زدن است و گره باز كردن. داد نمي‌زند. صدايش را در گلويش نمي‌اندازد. اصلا توهين كردن در قاموسش نيست. زبانش نرم است. بيشتر از آن‌كه حرف بزند گوش مي‌دهد. او قلب اهالي خانه را به دست آورده. او فرمانرواي بي‌تكلفي است كه عصاي حكومتش از جنس تفاهم است. او خوب فهميده كه رمز زندگي همراه با خوشبختي خوب گوش دادن، خوب حرف زدن و احترام به خواسته‌هاي ديگران است.

اگر قرار باشد در دو راهي انتخاب كردن بين اين دو وضعيت قرار بگيريم حتما همه ما موقعيت دوم را مي‌پسنديم، يعني زندگي با آدمي‌كه مي‌داند مديريت زندگي را به دست گرفتن فقط با برقراري دوستي ميان اعضاي خانواده ميسر است. كسي كه ايمان دارد داشتن دو گوش و يك زبان نمادي است براي به ياد داشتن اين موضوع كه دو برابر آنچه مي‌گوييم بايد گوش دهيم.

جادوي كلام

هيچ‌كس در اين دنيا نيست كه نخواهد خوشبخت باشد، اما خيلي‌ها هستند كه نمي‌دانند براي خوشبخت بودن بايد تلاش كرد و قرار نيست كسي خوشبختي را به ديگران تعارف كند، اما اگر خوشبختي فقط يك راه داشته باشد آن راه چيزي نيست جزاستفاده درست از زبان و كلام يعني ابزاري كه مي‌شود با آن همه را جادو كرد.

قديمي‌ها مي‌گويند زبان از دل آب مي‌خورد. پس هر چقدر آدم بهتري باشي و قلب مهربان‌تري داشته باشي زباني نرم‌تر و مهربان‌تر نيز خواهي داشت. اگر از بعضي آدم‌هايي كه هميشه مي‌توان مستثنايشان كرد بگذريم، اين حرف مي‌تواند حرفي كاملا درست باشد، چون بيشتر آدم‌هايي كه با نرمي‌كلامشان ديگران را سحر زده مي‌كنند پشت واژه‌هايشان قلبي مهربان دارند.

در اين دنيا نمي‌توان آدمي ‌را پيدا كرد كه وقتي با او با آرامش و محبت حرف مي‌زني قانع نشود و آن‌طور رفتار نكند كه تو مي‌خواهي. حتي اگر كلام محبت آميز او را وادار به انجام كاري نكند لااقل او را از موضع گرفتن و لجبازي پرهيز مي‌دهد، چون جادويي كه در نرمي‌كلام و لطافت زبان وجود دارد با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست.

پس زبان ابزارخوشبختي است، همان‌گونه كه مي‌تواند وسيله‌اي براي برهم زدن آرامش باشد، اما چه مي‌شود كرد وقتي بيشتر ما آدم‌ها از زبانمان به جاي تلاش براي خوشبختي براي خراب كردن روابط، به هم زدن تعادل زندگي و شكستن قلب‌هايي استفاده مي‌كنيم كه مي‌دانيم براي ما مي‌تپند.

«نه» بزرگ به بدي‌ها

مي‌گويند زندگي‌مان ماشيني شده براي همين اعصاب نداريم و افسرده شده‌ايم و هياهوي پيچيده در مغزمان آرامش‌مان را گرفته، اما ما مي‌گوييم مگر آدم در عصر ماشين خودش هم تبديل به ماشين مي‌شود؟

مي‌گويند آنقدر بيرون از خانه براي امرار معاش مي‌دويم و حرف مي‌زنيم و انرژي مصرف مي‌كنيم كه وقتي به خانه مي‌رسيم دلمان فقط سكوت مي‌خواهد و چون حوصله نداريم و دل و دماغ خوب حرف زدن را از دست داده‌ايم با حرف‌هاي نيشدار به جان هم مي‌افتيم، اما ما مي‌گوييم مگر زندگي كردن فقط پول درآوردن و تلاش براي زنده ماندن و خوردن و بعد هم خوابيدن است آن هم به بهاي فراموش كردن پيوندهاي خانوادگي؟

مي‌گويند حال و حوصله حرف زدن نداريم و روزنامه خواندن و گوش دادن به اخبار را به شنيدن حرف‌هاي اهالي خانه كه يا غر مي‌زنند يا از آرزوهاي بلند بالايشان مي‌گويند ترجيح مي‌دهيم، اما ما مي‌گوييم اگر اعضاي يك خانواده نتوانند از آرزوها و دلتنگي‌هايشان براي هم بگويند پس ديگر بايد چكار كنند؟

اگر قرار باشد عضو يك خانواده بودن را با دور يك سفره نشستن و در عرض چند دقيقه غذاها را خوردن هم معني كنيم، اگر قرار باشد زندگي را در پول درآوردن، مثل ماشين كار كردن، دلتنگي به‌خاطر بدبختي‌ها و فرو رفتن در فكر و خيال‌هاي سياهي كه تمامي ‌ندارد خلاصه كنيم، آن‌وقت ديگر از خانواده و آدم‌هايش چه چيزي باقي مي‌ماند؟

حالا اگر قرار باشد طوري كنار اعضاي خانواده مان زندگي كنيم كه بجز تنگناهاي اقتصادي، فشارهاي روحي را هم به خوردشان بدهيم آن‌وقت از روابط خانوادگي‌مان چه چيزي باقي مي‌ماند؟ اگر قرار باشد از زبانمان شمشيري بسازيم و به جان همديگر بيفتيم چطور؟ اگر آرامش را فداي ذهن نابسامانمان كنيم چه؟ اگر مهرباني را فراموش كنيم و تخصصمان كنايه زدن و متلك گويي شود آن‌وقت چطور؟

جواب همه اين سوال‌ها معلوم است، وقتي هركدام از ما اين راه‌ها را انتخاب كنيم نه فقط خودمان رنگ آرامش را نمي‌بينيم كه مانع خوشبخت شدن و به آرامش رسيدن ديگران هم مي‌شويم. ولي قرار نيست زندگي ميدان تاخت و تاز به روح و جسم همديگر باشد. قرار است پيمان زناشويي وسيله‌اي شود براي رشد و به آرامش رسيدن. قرار است از دل خوشبختي زن و مرد موجوداتي به وجود بيايند كه آنها هم خوشبخت باشند. پس براي لمس احساس شيرين خوشبختي به همه بدي‌ها يك نه بزرگ بگو.

كمتر حرف بزن، بيشتر گوش بده

خيلي از ما دوست داريم كه در زندگي رشته كلام را به دست بگيريم و از اين يكه تازي در ميدان، حرف خودمان را به كرسي بنشانيم. يعني دلمان مي‌خواهد همه حرف ما را قبول كنند بدون آن‌كه حاضر شويم حتي به حرف‌هاي ديگران گوش دهيم. اما اين يك معامله دو طرفه است، يعني تا حرف ديگران را گوش نكنيم كسي به حرفمان گوش نمي‌دهد.

پس براي حفظ تعادل زندگي بايد شنونده‌اي ماهر باشيم البته نه اين‌كه فقط حرف اطرافيان را بشنويم بلكه با گوش جان پذيراي آن باشيم، چون بين گوش دادن و شنيدن فاصله زيادي هست. حالا نقطه عكس چنين وضعيتي هم وجود دارد، يعني خانواده‌هايي كه اعضاي آن نه فقط حوصله گوش دادن به حرف‌هاي يكديگر را ندارند، بلكه تمايلي هم نسبت به حرف زدن با هم از خود نشان نمي‌دهند. اين يعني قطع رابطه در عين حالي كه به ظاهر افراد با هم ارتباط دارند.

مشكل حرف نزدن با اعضاي خانواده اين است كه روابط زودتر از آني كه بشود فكرش را كرد رو به سردي مي‌رود. آدم‌هايي كه زير يك سقف زندگي مي‌كنند، اما بيشتر شبيه مجسمه‌هاي بي‌احساسي هستند كه فقط براي خوردن و خوابيدن كنارهمند. اما مشكل بزرگ‌تر اين است كه وقتي افراد با هم حرف نمي‌زنند احساسات، خواسته ها، آرزوها و التهاب‌هاي دروني‌شان را با كساني كه بايد محرم اسرارشان باشند در ميان نمي‌گذارند. براي همين درونشان كوهي از احساسات سركوب شده و آزاردهنده تشكيل مي‌شود كه دير يا زود مي‌شكند و همه چيز را از بين مي‌برد.

بعضي‌ها فكر مي‌كنند اعضاي خانواده بايد علم غيب داشته باشند و با ديدن ظاهر همديگر غليان احساسات هم را درك كنند، اما واقعيت اين است كه تا وقتي ما با زبانمان آنچه درونمان مي‌گذرد را آشكار نكنيم هيچ‌كس نمي‌تواند بفهمد در دل‌مان چه مي‌گذرد. پس بايد حرف زد. بايد آنچه در دلمان تلنبار شده را بيرون ريخت. همين‌طور بايد به ديگران اجازه حرف زدن داد و وارد تعاملي شد كه هردو طرف مي‌خواهند همراه با هم مساله‌اي را موشكافي يا مشكلي را حل كنند.

يك، دو، سه، حركت

چه تلويزيون باشد چه راديو، چه يك فيلم جذاب سينمايي يا حتي يك انيميشن احساسي، هيچ‌كدام نمي‌تواند جاي گفت و گوهاي خانوادگي را بگيرد. همه اينها به جاي خود، اما وقتي اعضاي يك خانواده دور هم مي‌نشينند و از هر دري مي‌گويند و حرف‌هايي را به زبان مي‌آورند كه جز در خانه در جاي ديگري نمي‌توان بيان كرد آن وقت احساس لذت‌بخش با هم بودن بيشتر از هر وقت ديگري قابل لمس مي‌شود. اما چند درصد ما آدم‌ها اين‌گونه فكر مي‌كنيم؟ چه تعداد از ما وقتي فيلم دلخواهمان شروع مي‌شود حاضر مي‌شويم به حرف‌هاي همسرمان گوش بدهيم؟

البته حرف هم بايد جذاب باشد، يعني بايد منصفانه بگوييم كه خيلي از ما حرف‌هايي را به زبان مي‌آوريم كه بهتر است كسي مجال بيان به زبان آمدن به آن ندهد. خيلي از ما مهارت خوب حرف زدن را نداريم و قطاري از كلمات ناخوشايند را روي هم سوار مي‌كنيم و آن‌وقت انتظار داريم ديگران با رويي گشاده از حرف‌هايمان استقبال كنند.

ولي واقعا چنين چيزي امكان ندارد، چون حتي صبورترين آدم‌ها نيز براي شنيدن حرف‌هاي ناخوشايند گنجايشي دارند. براي همين قبل از حرف زدن آن هم در محيطي‌شكننده و حساس چون خانه بايد الفباي كار را ياد گرفت. مي‌گويند كلام بايد شروعي زيبا توام با ادب داشته باشد، يعني نكته‌اي كليدي كه خيلي از ما هنگام حرف زدن با اطرافيانمان آن را فراموش مي‌كنيم. خيلي از ما تصور مي‌كنيم كه چون با اعضاي خانواده‌مان راحتيم پس لزومي‌ندارد كه زيبا و سنجيده حرف بزنيم و خودمان را گرفتار حرف‌هاي اديبانه كنيم. اما اين دقيقا خلاف آن چيزي است كه بايد باشد چون حرف زيبا و مودبانه در خانه نيز خريداران پر و پا قرصي دارد.

لحن كلام هم خيلي مهم است چون هر گونه گارد گرفتن، دلخوري، طعنه و متلك گويي با اداي اولين كلمات مشخص مي‌شود. براي همين بايد حرف زيبا را به چاشني ملايمت و آرامش آغشته كرد. اين مساله بويژه در مورد همسران بسيار مهم است، چون روابط زناشويي روابطي است كه در عين استحكام مي‌تواند بسيار آسيب‌پذير باشد. براي همين آنها كه دنبال خوشبختي مي‌گردند هرگز نبايد فراموش كنند كه راز خوشبخت زيستن در شناخت احساسات و حساسيت‌هاي طرف مقابل و استفاده از كلمات صريح، متين و خوشايند به جاي الفاظ نيشدار، غيرشفاف و خنثي است.

چهار، پنج، شش، برو

وقتي اصول گفت و گوي موثر را بدانيم يعني نصف بيشتر راه را رفته‌ايم. آن‌وقت مي‌ماند تلاش براي ‌پياده كردن آن چيزهايي كه ياد گرفته‌ايم. روان‌شناسان و مشاوران خانواده مي‌گويند يكي از نشانه‌هاي سخن پرجاذبه و زيبا، دوري كردن از زبان امر و نهي است. اين يك اصل كلي است كه وقتي ياد بگيريم و باورش كنيم آن‌وقت وقتي درخواستي از همسر يا فرزندانمان داشته باشيم از اين كلمات استفاده مي‌كنيم: لطفا، بي زحمت، ببخشيد، خواهش مي‌كنم، اگر زحمتي نيست، ممنون مي‌شوم و....

اگر كسي بتواند اين كلمات را ملكه ذهنش كند آن‌وقت بايد ديگر مطمئن باشد كه مي‌تواند فردي نسبتا موفق در برقراري ارتباط باشد؛ البته به اين شرط كه به گفته‌هاي يك انديشمند انگليسي هم خوب فكر كند.

ريموند مورتيمر مي‌گويد گفت‌وگو بازي تنيس نيست كه در آن سرويس طرف مقابل را با يك ضربه به او برگردانيم، بلكه گفت و گو بازي گلف است كه در آن هر كس توپ خودش را پرتاب مي‌كند. منظور او اين است كه در گفت و گو نبايد به هم حمله كنيم و با شناور نگه داشتن كلام بايد آن را مثل توپ به سمت هدف مورد نظرمان هدايت كنيم. حرف‌هاي مك هاي مردمي بدهيم و درس بخوانيم. واقعاً اين درس خواندن هم شده دردسر براي عده اي. من مانده ام اين قديمي ها كه اصلاً مدرسه نرفته اند و نه پول و نه عمري براي مدرك گرفتن خرج نكرده اند چه طور اين همه نسبت به ما جوان ها برتري دارند نه كلاه سرشان مي رود نه هشت شان گروي نه شان است و حتماً در حرف هم كم نمي آورند... مثل همان پيرمرد فاميل ما كه ذكرش به ميان آمد؟

راستي واقعاً ما جوان ها اندازه يك سر سوزن سواد و فهم قديمي ها را داريم؟!

ديدار آشنا :: شهريور 1385، شماره 72


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سعي كنيد اشكالات زير را اگر در صحبت كردن داريد برطرف كنيد:

ـ اگر آنقدر با صداي ملايم حرف مي زنيد كه به سختي شنيده مي شود.

ـ اگر در اداي كلمات مدام تپق مي زنيد.

هميشه از جانب كساني كه به تازگي وارد عرصه ارتباطات اجتماعي مي شوند اينطور مطرح مي شود كه چرا ما در هنگام كار تپق مي زنيم ولي در مواقعي كه با دوست، اقوام و آشنايان صحبت مي كنيم خبري از كوچكترين تپق نيست.

در اين مورد بايد بگويم كه معمولاً در كار و حرف ارتباطي از كلمات محاوره چندان استفاده نمي شود و براي اينكه بتوانيم به كلاممان غنا ببخشيم از كلمات و جملاتي كه در حوزه خواندن و نوشتن هم استفاده مي شوند، بهره مي گيريم. اما بخاطر تمرين نداشتن در تلفظ آنها و ادغام و تركيب شان با حالت گفتگوي محاوره اي دچار تپق مي شويم. بنابراين دو كار و تمرين مي تواند ما را از اين اشكال خلاص كند.

يكي اينكه با مطالعه مستمر،  لغات و كلمات جديدي را به لغت نامه ذهنمان اضافه كنيم و ديگر اينكه با مطالعه بند به بند يك متن سعي كنيم آنرا بطور خلاصه با بيان خودمان تشريح و بازگويي نماييم.

ـ اگر بسيار كند و كسل كننده صحبت مي كنيد.

( اين اشكال سبب مي شود مخاطب خسته شود)

ـ اگر با زحمت و به سختي سخن مي گوييد.

ـ اگر پي در پي و بي مكث حرف مي زنيد.

( اين اشكال باعث قطع ارتباط مخاطب با ما مي شود، چرا كه نمي تواند درك صحيحي از مطالب ما داشته باشد)

http://ertebatat85.blogfa.com/post-39.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۸

منت
 

 
قرآن، منت، منت خداوند و انسان، منت قولي و فعلي، منت ممدوح و مذموم، پيامدهاي منت، مشمولان منت
 منت از ريشهي "منن" از كلمات اضداد به شمار ميرود و لذا معاني متعدد و متفاوتي را از جمله: قطع كردن، نقص واردكردن، حساب كردن، قوت دادن، تضعيف نمودن، نعمت بخشيدن، نعمت محدود و احسان كردن براي آن ذكر كردهاند؛ كه در اين ميان معاني "قطع كردن" را ميتوان به عنوان معناي جامع و مورد اتفاق اكثر لغويين[1] براي اين واژه دانست. اما برخي اصل آن را از "من" دانسته، به معني سنگي كه با آن وزن ميكنند، كه بعداً در نعمت سنگين استعمال شده است.[2]
منت در اصطلاح قرآني، به صورتي اطلاق ميگردد كه شخص احسان كننده، احسان خود را به رخ احسان شده، بكشد؛ مثلاً بگويد: اين من بودم كه چنين و چنان احسانى به تو كردم، و يا به صورتي عمل نمايد كه حاكى از همين سخن بوده و نعمتش مكدّر شود و از نظر او بيفتد كه از آن به "منت قولي" نيز تعبير ميكنند.[3] اما منت در مورد خداوند، در اصطلاح قرآني به معني نعمت بخشي است كه از آن به "منت فعلي" تعبير ميكنند.[4]
 
منت از منظر قرآن
 
يكي از صفاتي كه قرآن كريم، آن را نكوهش كرده و مؤمنين را از ارتكاب آن نهي نموده، إظهار و ابراز نعمت، پس از بخشش آن است؛ چرا كه بروز اين صفت قبيح در اعمال انسان، نشانگر وجود صفات خطرناك ديگري است كه به عنوان ريشههاي اين صفت مطرح گرديده و در صورت شيوع اين صفت در رفتار انسان، اثرات بسيار زيانباري را به دنبال خواهد داشت كه آگاهي از آنها موجب نجات از هلاكت است؛[5] لذا قرآن با آگاهي دادن به مؤمنان، آنها را از اين صفت بر حذر داشته و عوامل و آثار آن را يادآوري مينمايد كه در ذيل به آن اشاره ميگردد.[6]
 واژهي منت و مشتقات آن 25مرتبه در قرآن تكرار شده كه 11مورد از آن مربوط به منت خداوند بر بندگان بوده و 8 مورد از آن مربوط به منتهاي بندگان و يا نهي بندگان از منت نهادن بر ديگران است كه نشان از اهميت اين موضوع دارد.
 
اقسام منت
 
منت از لحاظ تحقق خارجي، داراي دو قسم فعلي و قولي ميباشد:

1. منت فعلي:
 
يكي از اقسام منت، منت فعلي است كه به تحقق إنعام و احسان در خارج به صورت فعلي و حقيقي گفته ميشود؛ مثل اينكه شخصي بديگرى نعمت زياد و ارزشمندى بدهد كه ميگويند: فلاني بر فلاني منت گذاشت. لذا اين قسم از منت، نه تنها قبيح نيست بلكه پسنديده نيز ميباشد، و منتهاي خداوند بر بندگان نيز از اين قسم ميباشند:[7]
 «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَىالْمُؤْمِنِين ...‏»[8]
 «خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگي بخشيد] ...»
 
2. منت قولي:
 
اين نوع منت، به اظهار نمودن نعمت سابق و به رخ كشيدن آن به صورت زباني اطلاق ميگردد كه از نظر قرآن امري قبيح بوده و از آن نهي شده است؛ زيرا اولاً منافات با اخلاص و تقرب داشته و ثانياً بندگان در انعام استقلال ندارند؛ بلكه تفضّل و توفيقى است كه خداوند به آنان عنايت فرموده و ثالثاً آنچه بخشيده، از خود او نيست، بلكه از آنِ خداست و از سويي موجب تحقير و شرمندگى طرف مقابل شده و ثواب ان را ضايع ميكند. در مَثَل گويند: «المنّة تهدم الضّيعة» (منّت خوبى را از بين ميبرد). البته، در يك مورد داراي قبح نبوده و استثنا شده كه اگر شخصي به كفران نعمت بپردازد، جهت متوجه كردن او، منت جايز و نيكو ميگردد. در مَثَل گويند: «اذا كفَرت النّعمة حسُنَت المنّة» (اگر نعمت كفران شود، منت نيكو است‏).[9]
 
دلايل منت گذاري
 
منت نهادن با توجه به شرايط افراد، از دلايل خاصي ناشي ميشود، كه برخي از آنها در راستاي رشد و عزتمندي انسان است كه منتهاي خداوند بر انسانها از اين قسم به شمار ميرود و برخي ديگر در جهت تحقير انسانهاست. در اين مقاله به دو مورد اشاره ميگردد:
 
1. عزت بخشي:
 
يكي از اهداف خداوند بر منت نهادن بر بندگانش، عزت دادن به بندگان ضعيف و ذليل ميباشد:
 «وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً
 وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين‏»[10]
 «ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان
 و وارثان روى زمين قرار دهيم!»
 مراد از منت در اين آيهي شريفه، "منت فعلي خداوند" است كه بندگان ضعيف خود را كه در دستان ظالمان خوار شدهاند، به قدرت رسانده و وارث ستمگران نمايد.[11]

2. تحقير:
 
سرزنش و تحقير افراد، يكي از دلايل منت نهادن و به رخ كشيدن احسان، در بين انسانهاست:
 «قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَ لَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِين‏»[12]
 «(فرعون) گفت: «آيا ما تو را در كودكى در ميان خود پرورش نداديم،
 و سالهايى از زندگيت را در ميان ما نبودى؟!»
 اين سخنان فرعون مصر، در برابر حضرت موسي، نوعي استفهام  انكاري است كه او براي تحقير و خوار كردن موسي، بر احسانهاي گذشتهي خود به او تأكيد نمود.[13]
 
پيامدهاي منت انسانها بر يكديگر
 
منت نهادن پس از انعام و احسان، داراي پيامدها و آثاري است؛ اما با توجه به اين نكته كه منت در برخي موارد پسنديده و  در برخي ديگر ناپسند بوده، آثاري كه بر آن مترتب ميگردد نيز متفاوت بوده كه در اولي مثبت و در دومي داراي آثار منفي خواهد بود. به اختصار به دو مورد اشاره ميشود:
 
1. ضايع شدن اعمال:
 
ضايع شدن اعمال نيك از جمله آثار منفي منت نهادن بر ديگران است. اگرچه احسان به ديگران امري پسنديده و داراي فوايد بسياري براي هر دو طرف ميباشد، اما اين فوايد و آثار مثبت با منّت نهادن، ضايع و باطل ميگردد:
 «يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنّ‏ِ وَ الْأَذَى‏ كَالَّذي
يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاس‏ ...»[14]
 «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بخششهاى خود را با منت و آزار،
 باطل نسازيد! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن
 به مردم، انفاق مى‏كند...»
 در اين آيه انفاق با منت را به عمل ريائي تشبيه نموده، كه فاقد اخلاص است؛ لذا موجب بطلان عمل ميشود.[15]

2. ايجاد زمينهي رشد:
 
يكي از آثار مثبتي كه براي "منت فعلي" ميتوان تصور كرد اينست كه، با منت نهادن و بخشش بر گناهكاران و حتي دشمنان، ميتوان زمينه را براي رشد و هدايت آنها آماده نمود. قرآن در اين رابطه ميفرمايد:
«فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ
 فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها...»[16]
 «و هنگامى كه با كافران (جنايت ‏پيشه) در ميدان جنگ رو بهرو شديد، گردنهايشان را بزنيد، تا به اندازهي كافى دشمن را در هم بكوبيد؛ در اين
 هنگام اسيران را محكم ببنديد؛ سپس يا بر آنان منّت گذاريد
(و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادى از آنان فديه بگيريد، تا جنگ
بار سنگين خود را بر زمين نهد...»
 در اين آيه ابتدا سخن از كشتن كفار و اسير كردن آنهاست، اما بعد از بيان اين دستورات الهي، سخن از آزاد سازي به ميان آورده، چرا كه اين امر ميتواند موجب تغيير در نوع فكر اسراء كفار و گرايش قلوب آنها به سوي اسلام باشد.[17]
 دستور كشتن مربوط به زماني است كه  هنوز جنگ خاتمه نيافته و ادامه دارد، امّا دستور اسير گرفتن آنها مربوط به بعد از در هم شكستن قطعي دشمن است؛ چون اقدام به اسير كردن سربازان دشمن، قبل از در هم شكستن آنها، موجب تزلزل سپاه اسلام و باز ماندن از وظيفهي اصلي آنها ميگردد و حكم آزاد سازي اسيران مربوط به زماني است كه جنگ به طور كامل خاتمه يافته است. لذا خداوند دستور ميدهد تا زماني كه توان مقابلهي دشمن از بين نرفته و جنگ به طور كامل نخوابيده، بايد كشتار و اسارت دشمن تداوم داشته باشد.[18]

مشمولان منتهاي الهي
 
قرآن برخي از منتهاي خداوند متعال را به صراحت بيان نموده و افرادي را نام برده است. در اين نوشتار به بيان چند مصداق بسنده ميكنيم:
 
1. موسي و هارون:
 
حضرت موسي و برادرش هارون از جمله اشخاصي هستند كه خداوند به منت خود بر آنها اشاره ميكند:
 «وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‏ إِذْ أَوْحَيْنَا إِلىَ أُمِّكَ مَا يُوحَى‏»[19]
 «و ما بار ديگر تو را مشمول نعمت خود ساختيم‏، آن زمان كه
به مادرت آنچه لازم بود، الهام كرديم‏»
 اين نعمتبخشي مربوط به جريان ولادت حضرت موسي است كه خداوند با نهايت لطف و محبت خويش، زماني كه فرعون پسران بنياسرائيل را ميكشت، او را در خانوادهي دشمن خونخوار (فرعون) حفظ نموده و از مرگ نجات داد.[20]
«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُون‏ وَ نجََّيْنَاهُمَا وَ قَوْمَهُمَا مِنَالْكَرْبِ الْعَظِيم‏ وَ نَصَرْنَاهُمْ فَكاَنُواْ هُمُالْغَالِبِين‏»[21]
 «ما به موسى و هارون نعمت بخشيديم! و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات داديم! و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات داديم!»
 اين آيه در مورد لطف خدا بر موسي و هارون است كه خداوند اين دو بزرگوار را مشمول نعمتي كرد كه هر گونه آزار واذيت را از اينها قطع نمود؛ يعني موسي و هارون و مؤمنان را از شرّ و آزار فرعونيان نجات داده و  با معجزات روشن، نصرت بخشيد. و اگر از اين نعمت عظيم تعبير به "منت" شده چون منت به معناي قطع كردن است. [22]

2. يوسف و برادرش
 
حضرت يوسف و برادرش (بنيامين) نيز از كساني هستند كه بنابر نص قرآن، مشمول منت خداوند گشتهاند:
 «...قالَ أَنَا يوسُفُ وَ هذا أَخي‏ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَينا...»[23]
 «...گفت: (آرى،) من يوسفم، و اين برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد...»
 وقتي برادران يوسف بعد از سالهاي طولاني كه به دليل حسادت، ايشان را به چاه انداخته و از خانواده و پدرشان دور كرده بودند، در حالي به ايشان رسيدند كه او فرمانرواي مصر بود، با شدت تعجب «گفتند: آيا تو همان يوسفي؟»[24] حضرت يوسف در پاسخ برادران، به منت بيكران الهي اشاره نموده و تمام موهبتهاي خداوند را كه شامل نجات وي از سختيهاي طاقت فرسا شده و در نهايت رسيدن ايشان به مقام خزانهداري و حكومت بر مصر را، منت الهي در حق محسنين ميداند؛ كساني كه از صبر و تقواي مستمري برخوردارند كه برادرانش نيز به اين حقيقت اعتراف كردند:[25]
 «قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ اللَّهُ عَلَينَا وَ إن كُنّا لَخاطِئينَ»[26]
 «گفتند: به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برترى بخشيده و ما خطاكار بوديم.»‏
 
3. مؤمنين:

اشاره به مواردي از منتهاي خداوند بر مؤمنان بر اساس كلام الهي:
 
الف: منت بر تأليف قلوب:
 
خداي متعال گاهي با ايجاد الفت بين گروههاي مؤمنين، منت نهاده و ميفرمايد:
 «وَ أَلَّفَ بَينْ‏َ قُلُوبهِِمْ  لَوْ أَنفَقْتَ مَا فىِالْأَرْضِ جَمِيعًا مَّا أَلَّفْتَ بَينْ‏َ قُلُوبِهِمْ
 وَ لَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَينَهَُمْ  إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيم‏»[27]
 «و دلهاى آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روى زمين است، صرف مى‏كردى كه ميان دلهاى آنان الفت دهى، نمى‏توانستى! ولى خداوند
 در ميان آنها الفت ايجاد كرد! او توانا و حكيم است!»
 اين آيه اشاره به منت خداوند بر پيامبر اسلام است. عنايت بيكران الهي موجب ايجاد الفت بين دو قبيلهي اوس و خزرج شد كه سالهاي متمادي در حال جنگ بوده و دشمن خونين يكديگر بودند، تا اينكه خداوند دلهاي آنان را به هم نزديك نموده و آنان با نداي توحيد در برابر دنياي شرك به پشتيباني پيامبر، صف كشيده و قيام نمودند.[28]
 
ب: منت بر ارسال رسل:
 
يكي از منتهاي عظيم الهي بر بندگان مؤمن، فرستادن رسولان جهت هدايت و تربيت آنهاست:
 «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَىالْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ...»[29]
 «خداوند بر مؤمنان منت نهاد [=نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت...»
 اين آيه به بعثت پيامبر اسلام(ص) در ميان اعراب اشاره ميكند. پيامبري كه از جنس بشر و همزبان با آنها بوده و مهمتر اينكه در مدت كوتاهي آنها را به بهترين وجه تربيت و هدايت نمود و از گمراهي نجات داد و به بالاترين مرتبهي عزّت رساند.[30]
 
ج: منت بر ايمني از عذاب:
 
منت خداوند بر مؤمنان با داخل كردن آنها در بهشت و حفظ آنها از آفات دنيوي و عذاب اخروي، از جمله نعمتهاي عظيم الهي است:
 «قَالُواْ إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فىِ أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَينَا وَ وَقَانَا عَذَابَ السَّمُوم‏»[31]
 «مى‏گويند: ما در ميان خانواده خود ترسان بوديم (مبادا گناهان آنها دامن
ما را بگيرد)! امّا خداوند بر ما منّت نهاد و از عذاب كشنده ما را حفظ كرد!»
 آيهي فوق اشاره به وضعيت مؤمنان در بهشت و گفتگوي آنها با يكديگر است. اينكه مؤمنان نجات خود را از عذاب كشندهي جهنم و متنعم بودن از نعمتهاي عظيم بهشتي، منت و رحمت واسعهي الهي در حق خودشان ميدانند.[32]
 
پي نوشت ها:

 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. فراهيدى، خليلبناحمد؛ كتاب العين، قم‏، هجرت، 1410ق‏، چاپ دوم‏،  ج‏8، ص 374، ابنمنظور، محمدبنمكرم؛ لسانالعرب، بيروت، دارصادر، 1414ق، چاپ سوم، ج‏13، ص415 و مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران،بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360ش، ج‏11، ص182.
 [2]. لسانالعرب، ج‏13، ص415-419 و راغب اصفهاني، حسينبنمحمد؛ مفردات في غريبالقرآن، تحقيق: صفوان عدنان داودي، دمشق بيروت، دارالعلم الدارالشامية، 1412ق، چاپ اول، ص777-877.
 [3]. طباطبائي(علامه)، سيّدمحمد حسين؛ الميزان في تفسيرالقرآن، قم، جامعۀ مدرسين، 1417ق، چاپ پنجم، ج‏20، ص 82 و ج‏2، ص388.
 [4]. مفردات راغب، ص777.
 [5]. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374ش، چاپ اول، ج‏25، ص215.
 [6]. بقره/264.
 [7]. خسروى حسينى، سيدغلامرضا؛ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن‏، تهران‏، مرتضوى‏، 1375ش‏، چاپ دوم‏، ج‏4، ص253-255.
 [8]. آل عمران/164.
 [9]. خسروى حسينى، سيد غلامرضا؛ پيشين.
 [10]. قصص/5.
 [11]. تفسير نمونه، ج‏16، ص16.
 [12]. شعرا/ 18.
 [13]. تفسير الميزان، ج‏15، ص260 و 261.
 [14]. بقره/264.
 [15]. مصطفوي، حسن؛ تفسير روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380ش، چاپ اول، ج‏3، ص360 و 361.
 [16]. محمد/4.
 [17]. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامى، 1365ش، چاپ دوم، ج‏27، ص87و88.
 [18]. تفسير نمونه، ج‏21، ص399-401.
 [19]. طه/37-38.
 [20].  فضلالله، سيدمحمد حسين؛ تفسير من وحيالقرآن، بيروت، دارالملاك، 1419ق، چاپ دوم، ج15، ص108.
 [21]. صافات/114-116.
 [22]. طوسى، محمدبنحسن‏؛ التبيان فى تفسيرالقرآن‏، بيروت‏، دار احياء التراث العربى‏، با مقدمه شيخ آغابزرگ تهرانى و تحقيق احمد قصيرعاملى، بيتا، ج‏8، ص522.
 [23]. يوسف/90.
 [24]. همان.
[25]. طيب، سيد عبدالحسين؛ أطيب البيان في تفسيرالقرآن، تهران، اسلام، 1378ش، چاپ دوم، ج7، ص264-265.
 [26]. يوسف/91.
 [27]. انفال/63.
 [28]. حسيني همداني، سيدمحمد حسين؛ انوار درخشان، تحقيق: بهبودي، محمدباقر، تهران، كتابفروشي لطفي، 1404ق، اول، ج‏7، ص390.
 [29]. آل عمران/164.
 [30]. ثقفى تهرانى، محمد؛ روان جاويد، تهران‏، برهان‏، 1398ق، چاپ سوم، ‏ج‏1، ص526 و 527.
 [31]. طور/26 و 27.
 [32]. تفسير نمونه، ج‏22، ص438.

 

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,13067


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۷

لغو


 
 "لغو" در لغت به چيزي اطلاق ميشود كه مورد اعتنا نبوده و از آن نفعي حاصل نگردد.[1]و در اصطلاح قرآني به كلام، عمل يا فكر بيهوده و باطلي كه موجب غفلت انسان از ياد خدا باشد، اطلاق ميشود.[2]
 واژگانِ هزل، لهو و عبث، نيز به معني كلام و كار بي اهميت، بدون قصد و بيحاصل است؛ و از اين جهت با واژهي "لغو" هم معنا ميباشند.[3]
 
لغو از منظر قرآن
 
از آنجا كه قرآن، خلقت عالم وجود را- كه انسان هم جزئي از آن عالم است- بر اساس اهداف والاي الهي دانسته و اينكه هر موجودي در اين عالم داراي وظايفي بوده كه بايد آن را انجام دهد، تا آن هدف والا محقق گردد؛ لذا، خداوند در قرآن، با عبارات مختلف، انسان را از مشغول شدن به اموري كه متناسب با هدف الهي نيست، برحذر داشته و پرهيز از لغويات را از صفات مؤمنان قرار داده است.[4]
 واژه لغو در قرآن 11 بار تكرار شده است.
 
عوامل و زمينه هاي لغو
 

1.    فراموشي ياد خدا و روز جزا:
 
يكي از عواملي كه موجب روي آوردن انسانها به كارهاي لغو و بيهوده ميگردد، فراموشي ياد خدا و روز جزاست. قرآن در اينباره ميفرمايد:
 «الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَ لَعِبًا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا 
فَالْيَوْمَ نَنسَئهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَذَا ...»[5]
 «همانها كه دين و آيين خود را سرگرمى و بازيچه گرفتند و زندگى دنيا
آنان را مغرور ساخت، امروز ما آنها را فراموش مى‏كنيم،
همان گونه كه لقاى چنين روزى را فراموش كردند!...»
 آيه بيان ميدارد كه، علت اعراض اين افراد از برنامههاي دين، و روي آوري به امور بيهوده، فراموشي ياد خدا و روز جزا ميباشد.[6]

2.    لذت جويي دنيوي:

لذت جويي از عوامل مهم، در گرايش به لغويات است؛ چرا كه، انسان براي رسيدن به لذات زودگذر ، عنان خود را به دست هواي نفس سپرده و نفس، او را از پرداختن به اهداف انساني و الهي دور ميسازد. قرآن درباره لذتجوياني كه در لغويات غرق شده اند پيامبر را مورد خطاب قرار داده و ميفرمايد:
 «ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَ يَتَمَتَّعُواْ وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ  فَسَوْفَ يَعْلَمُون‏»[7]
 «بگذار آنها بخورند، و بهره گيرند، و آرزوها، آنان را غافل سازد
 ولى بزودى خواهند فهميد!»
 اشارهي آيه به كساني است كه، تنها لذتهاي مادي را ملاك عمل خود قرار داده و از امور مهم غافل گشته و خود را با لغويات سرگرم نمودهاند.[8]
 
3.    همنشيني با بدان:
 
از ديگر عوامل گرايش به لغويات، همنشيني با افراد ناسالم است؛ چرا كه، اين افراد حق را باطل و باطل را به صورت حق جلوه داده و عمل زشت و لغو را در نظرها، زيبا و پر فايده مينمايانند. قرآن ميفرمايد:
 «وَ قَيَّضْنَا لهَُمْ قُرَنَاءَ فَزَيَّنُواْ لهَُم مَّا بَينْ‏َ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ...
 وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَسْمَعُواْ لهَِذَا الْقُرْءَانِ
وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكمُ‏ْ تَغْلِبُون‏»[9]
 «ما براى آنها همنشينانى (زشت‏سيرت) قرار داديم كه زشتيها را
از پيش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند؛... كافران گفتند:
 گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن، جنجال كنيد؛
 شايد پيروز شويد!»
 اشاره آيه بر اين امر است كه همنشين ناصالح، زشتيها را براي دوستان خود تزيين نموده و آنها را امر به لغوگويي و جنجال ميكند، تا صداي حق به گوش مردم نرسد.[10]
 
مصاديق لغو از منظر قرآن
 


1.    بت پرستي:
 
پرستش به منظور اظهار حاجت، جلب منفعت و يا دفع خطر و ضرر است و در صورتى كه، معبود فاقد حس و ادراك باشد، اظهار حاجت لغو خواهد بود و دليلي براي خضوع در برابر آن وجود نخواهد داشت.[11]
 «إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَأَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَ لَا يُبْصِرُ وَ لَا يُغْنىِ عَنكَ شَيْئاً»[12]
 «به پدرش گفت: اى پدر! چرا چيزى را مى‏پرستى كه نه مى‏شنود،
 و نه مى‏بيند، و نه هيچ مشكلى را از تو حلّ مى‏كند؟!»
 اين آيه -كه مربوط به احتجاج ابراهيم(ع) با عموي خود ميباشد- بيانگر اين مطلب است كه پرستش موجودي كه هيچگونه قدرتي ندارد (بتپرستي)، لغو و بيهوده است.[13]
 
2.    سوگند لغو:
 
از آنجا كه سوگند خوردن ارزش و اهميت خاصي در كلام داشته و همچنين در كلام و زندگي انسان اثرگذار است، گاهي ممكن است انسان برحسب عادت و بدون قصد، آن را به زبان آورد؛ لذا، يكي از مواردي كه در قرآن به عنوان مصاديق لغو به شمار آمده، سوگندهايي است كه بدون قصد و ايجاد اثر بر زبان جاري ميشود:[14]
 «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُم ‏...»[15]
 «خداوند شما را به خاطر سوگندهايى كه بدون توجه ياد مى‏كنيد،
 مؤاخذه نخواهد كرد ...»
 در اين آيهي شريفه، خداوند سوگندهاي بدون قصد و توجه را نيز، لغو شمرده؛ لكن، مورد مؤاخذه قرار نميدهد.

3.    عبادت لغو
 
مصداق ديگري كه در قرآن براي لغو ذكر شده است، اعمال و افعال بيهوده اي بود كه از كفار به نام عبادت انجام ميگرفت:
 «وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً ...‏»[16]
 «(آنها كه مدّعى هستند ما هم نماز داريم،) نمازشان نزد خانه (خدا)،
 چيزى جز «سوت كشيدن» «كف زدن» نبود ...»
 در حقيقت اين آيه، به عبادت كفار- كه در مقابل كعبه[17]براي بتهاي خود، حركات زنندهاي مانند كف زدن و... انجام ميدادند- اشاره كرده و بيان ميكند كه اين رفتارها مخصوص مجالس لغو بوده و با قداست كعبه منافات دارد.[18]
[ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ برای بالا بردن دقت ابزار کد زیر را در قسمت --> شمارنده

شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.