مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8084
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 4
همه : 5169047

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۶

اصول اخلاق اجتماعي ، رفتار اجتماعي و گفتار در اجتماع

هر شهر يا كشوري داراي آداب رسوم خاصي مي باشد كه بنا به شرايط زندگي همان منطقه شكل گرفته است.اما به طور كلي در همه جاي دنيا اصول و مباني مشتركي براي اخلاق و رفتار آدم ها وجود دارد كه توجه به آن ها در هر جامعه اي و بين هر ملتي موجب موفقيت در ارتباطات جمعي و آزمون هاي شخصيتي مي شود.

با رعايت آداب و اصول معاشرتي و اجتماعي راحت تر مي توان ارتباط اجتماعي موفق با ديگران برقرار كرد و امتيازاتي فراواني از اين رابطه به دست آورد. به عبارتي بهتر، رعايت اين اصول يكي از دلايل تمايز فرد از ديگران است و در زمان انتخاب وي در موقعيت هاي مختلف مانند، ازدواج، شغل، سمت و مقام خاص، نفرات نمونه و برتر، اين خصوصيت يكي از امتيازهاي مهم برتري در اين رقابت ها به حساب مي آيد و در هر رابطه اي مورد رضايت مخاطب قرار مي گيرد.

آداب و معاشرت اجتماعي دو اصل اساسي دارد: الف: اخلاق اجتماعي           ب: رفتار اجتماعي

اخلاق اجتماعي: به كليه اعمال شرعي و وجداني انسان ها گفته مي شود كه در همه جاي دنيا اين اصول شناخته شده و مشخص است و همه افراد رعايت آن را نشانه انسانيت، شرافتمندي ، نجابت ، خداشناسي و منصف بودن فرد مي دانند.

از آن جا كه اين اصول توسط اديان مختلف به صورت كامل توضيح داده شده است و در همه حال و هر زمان توصيه مي شود، تنها به اشاره اي از اهم آن ها بسنده مي كنيم:

-       مهرباني، محبت ورزي و خوش رويي با ديگران.

-       فرد تنها به منافع و نيازهاي خود توجه نكند و آنچه را براي خود نمي پسندد براي ديگران نپسندد.

-       عدالت و انصاف را پيش رو داشته باشد و تمام اعمال و تصميمات خود را بر اساس آن اتخاذ نمايد.

-       دروغ نگويد و ظاهر سازي نكند و از فريب ديگران بپرهيزد.

-       گره گشاي مشكلات ديگران باشد و بابت انجام آن امتيازي طلب نكند.

-       فرصت طلب نباشد و از موقعيت هايي كه به دست مي آورد سوء استفاده نكند.

-       نجيب باشد و به ناموس ديگران نظر نداشته باشد.

-       خيانتگر نباشد و به وعده هاي خود وفادار بماند.

اصل دوم رفتار اجتماعي است كه هدف از نوشتن اين مطالب ترويج همين موضوع مي باشد. اصول رفتار اجتماعي داراي نكاتي است كه رعايت آن شخصيت فرد را به گونه اي ناباورانه رشد مي  دهد و سطح اجتماعي او را به درجات بالا مي رساند، فرد را شخصيتي با ادب، تحصيلكرده و قابل اطمينان نشان مي دهد كه به راحتي مخاطب را مغلوب خود مي سازد.

نكاتي از رفتار و مهارت هاي اجتماعي:

1- پياده روي

-       وقتي در خيابان راه مي رويد بايد ادب و نزاكت را رعايت كنيد، در سمت راست با قامتي كشيده(نه خميده) و قدم هايي متعادل ، راست و مستقيم حركت كنيد.

-       اگر سهوا موجب ناراحتي كسي شديد مانند، تنه زدن يا لگد كردن پا، فورا عذرخواهي كنيد و در پاسخ معذرت خواهي ديگران جرو بحث نكنيد و تنها بگوييد"اشكالي ندارد"

-       در انتخاب راه، مسير پسنديده سمت راست است و هنگامي كه سه نفر مشغول پياده روي هستند، اولويت با وسط، سمت راست و چپ مي باشد كه بهتر است به ترتيب اولويت فرد بزرگتر يا خانم وسط و نفرات كوچك تر به ترتيب راست و چپ حركت كنند. البته در چنين شرايطي بايد مراقب باشيد تا عرض مسير پياده روي را مسدود نكنيد.

-       اولويت اجتماعي معمولا ابتدا با بزرگترين فرد جمع، فردي كه مقام يا سمتي بالاتر از ديگران دارد، خانم ها و سپس ساير نفرات به ترتيب سن و مقام مي باشد، بنابراين لازم است هنگام ورود به درگاه ها يا مكان هاي مختلف اولويت ورود نفرات رعايت شود.

-       هنگام پياده روي در خيابان از خيره شدن به ديگران و گوش دادن به صحبت آن ها خودداري كنيد.

-       با صداي بلند صحبت نكنيد و بر سر راه ديگران متوقف نشويد.

-       در معبرهاي شلوغ از هل دادن و تنه زدن به ديگران به اين معني كه" سريعتر حركت كنند چون شما عجله داريد" پرهيز كنيد.

2- صحبت كردن

-       هنگام سخن گفتن از كلمات مودبانه تر و زيباتر استفاده كنيد مانند, "صحبت" به جاي "حرف" و يا "همكارم" به جاي "كارگرم"

-       از گفتن فحش و ناسزا شديدا خودداري كنيد و اگر كسي به شما ناسزا گفت و شما را با انجام رفتار و اعمال تحريك آميز عصباني كرد با ملايمت و خوش رويي برتري خود را نسبت به او نشان دهيد تا پيروز ميدان باشيد.

-       جملات را منسجم و حساب شده بيان كنيد تا در كم ترين كلمات منظورتان را رسا و ساده عنوان كرده باشيد.

-       ساده و روان سخن بگوييد و از كلمات و جملاتي كه دركشان براي ديگران مشكل است صرف نظر كنيد.

-       وقتي در جمعي عمومي سخنوري مي كنيد از بيان موضوعاتي كه تنها براي خودتان جذابيت دارد خودداري كنيد و افكار خود را به شيوه اي جذاب نه به صورت نصايح پدربزرگانه بيان نماييد. افرادي كه درباره عقايد خود تعصب خشك دارند و در چهارچوب فكري به خصوصي محصور شده اند هيچ گاه نمي توانند از ديگران چيزي بياموزند و هم صحبت خوبي نيز براي ديگران به شمار نمي آيند.

-       جملات ديگران را كامل نكنيد، اندكي صبر كنيد تا كلمه اي را كه سخنران به دنبالش هست خود به زبان بياورد.

-       به توپوق و لهجه ديگران نخنديد و هنگام صحبت ديگران علايم خستگي و كلافگي از خود نشان ندهيد چون خلاف ادب است.

-       بيشتر از آن چه سخن مي گوييد به ديگران فرصت صحبت كردن بدهيد.

-       صحبت ديگران را قطع نكنيد و اگر كسي سخن شما را قطع كرد براي ادامه آن پافشاري نكنيد.

-       از بيان داستان هاي قديمي، طولاني و خسته كننده بپرهيزيد.

-       آهسته و رسا صحبت كنيد، كاملا متعادل. نه به گونه اي كه از صداي بلند شما ديگران سر درد بگيرند و نه طوري كه از صداي ضعيفتان يكي در ميان كلمات را متوجه نشوند.

-       از راه دهان صحبت كنيد نه از بيني!

-       وقتي صحبت مي كنيد به نسبت مساوي به چشمان مخاطبان نگاه كنيد اما به آن ها خيره نشويد مخصوصا اگر مخاطبتان جنس مخالف باشد.(از نگاه كردن به زمين يا دور و بر خودداري كنيد.)

-       هميشه دهان خود را خوشبو نگه داريد تا هنگام صحبت كردن با چهره هاي آشفته ديگران مواجه نشويد.

-       يادتان باشد هنگام بروز اختلاف عقيده، دانا سعي مي كند چيزي بياموزد و نادان به مجادله مي پردازد.

-       تملق گويي خوب نيست، دقت كنيد اگر از كسي تعريف مي كنيدخلاف واقع و بزرگنمايي نباشد تا در نظر ديگران حالت چاپلوسانه به خود نگيرد.

-       جاي ديگران جواب ندهيد اين روش تنها براي افراد بيمار و بي زبان صحيح مي باشد.

-       هنگام سخنراني ديگران سعي نكنيد با ادا و اشاره كنترل سخنوري وي را از دستش خارج كنيد.

-       هنگامي كه سيگار به لب داريد يا مشغول خوردن هستيد، صحبت نكنيد.

-       قسم خوردن نشانه عدم اعتماد به نفس و عدم اطمينان از صحت سخن بوده و تكرار آن به مراتب كار را بدتر مي كند.

-       دانستن اشعار زيبا، نكات جالب، اخبار به روز و لطيفه هاي جذاب يا گفتار بزرگان و به كار بردن به موقع آن ها در سخنان، بر تاثير گفته ها مي افزايد و كلام را زيباتر مي كند.

3- لباس پوشيدن

-       آقايان بهتر است در مراسم و مكان هاي رسمي از كت و شلوار استفاده كنند.

-       كت و شلوار هميشه بايد اتو زده و بدون لك باشد.پيراهن نيز خوش زرق و برق و كفش ها واكس زده و رنگ همگي با يكديگر همخواني داشته باشد.

-       در تابستان و روز بهتر است از كت شلوارهاي رنگ روشن و در شب از رنگ تيره استفاده كرد.

-       از گذاشتن خودكار وساير وسايل در جيب بالاي كت و وسايل حجيم در جيب هاي جانبي كت و شلوار جدا بپرهيزيد.

-       كت و شلوار بايد كاملا اندازه باشد رنگ و روي آن نرفته باشد.

-       خط دكمه پيراهن، دكمه شلوار و سگك كمربند بايد در يك راستا قرار بگيرند.

-       پيراهن نبايد داخل شلوار چروكيده باشد يا قسمتي از آن بيرون و قسمتي داخل باشد. براي حل اين موضوع بهتر است از پيراهن هاي كوتاه و گشاد استفاده نكنيد.

-       داخل جيب پيراهن وسايل حجيم نگذاريد تا جيب آن متورم نشود.

-       از لباس هاي ترميم شده و نخ كش شده استفاده نكنيد، لباس ها هميشه بايد تميز، اتوشده و خوشبو باشند و نقصي نداشته باشند.

-       كفش ها بايد با لباس همخواني كامل داشته باشند(از نظر رنگ و جنس) و هميشه در همه حال تميز و واكس زده باشند عاري از هرگونه پارگي يا فرسودگي محرز.

-       جواراب ها هميشه سالم، تميز و خوشبو با شند تا اگر مجبور شديد در محلي كفش هايتان را در بياوريد خجالت نكشيد!

-       بهتر است براي مدت طولاني در يك مكان از يك مدل لباس استفاده نكنيد.

-       از مواد خوشبو كننده در مدل هاي مختلف(لباس، بدن، دهان و پا) به صورت مداوم استفاده كنيد.

4- نظافت شخصي

-       موهاي خود را هميشه مرتب، تميز و خوش حالت نگه داريد و موهاي زائد اطراف سر و گردن را مرتبا كوتاه كنيد.

-       موهاي صورت خود را مداوم اصلاح كنيد و بعد از آن ژل مخصوص يا كرم اصلاح بزنيد اما اگر اهل ريش و سبيل هستيد از آنكارد و شستن آن ها به هيچ وجه غافل نشويد.(خانم ها بهتر است كه صورت خود را مرتبا كنترل نمايند و به گونه اي متعادل آرايش كنند تا از طرفي فرق صورت آن ها با صورت مردان محرز باشد و از طرف ديگر مواد آرايشي روي صورتشان فسيل نگردد.)

-       دندان هايتان را سفيد و درخشان نگه داريد و از زرد شدن، جرم گرفتن يا پلاك بستن آن ها جلوگيري كنيد.

-       ناحن هايتان هميشه كوتاه و تميز باشند. ضمن اينكه هنگام كوتاه كردن ناخن بايد به شكل ظاهري آن توجه كرد تا زيبايي خود را از دست ندهد.

-       براي داشتن بدن و لباس هاي خوشبو، استحمام روزانه و تعويض لباس هفته اي چند بار لازم است.

5- غذاخوردن

-       هنگام غذا خوردن اينكه چه كسي كجا بنشيند خيلي مهم است و اين وظيفه ميزبان است كه به اولويت ميهمانان را راهنمايي كند.در ميهماني هاي خانوادگي جايگاه ويژه سمت راست خام ميزبان و سمت راست آقاي ميزبان مي باشد و در صورتي كه ميزبان يك نفر باشد جايگاه ويژه سمت راست و سپس سمت چپ او است. در ميهماني هاي خانوادگي بهتر است كه خانم و آقاي صاحبخانه كنار يا مقابل يكديگر بنشينند و به ترتيب ديگر ميهمان ها اين كار را انجام دهند.

-        تا هنگامي كه صاحبخانه(خانم يا آقاي ميزبان) شما را به پاي ميز غذا(سفره) دعوت نكرده است از نشستن صرف نظر كنيد. بهتر است كه در ميهماني ها تا زماني كه خانم صاحبخانه و ديگر خانم ها شروع به خوردن غذا نكرده اند آقايان از خوردن جلوگيري كنند.

-       پشت ميز با حالت مناسب بنشينيد و از گذاشتن آرنج و دست بر روي ميز خودداري كنيد و از خم شدن زياد و پايين آوردن سر هنگام خوردن غذا جلوگيري كنيد.

-       بر روي صندلي لم ندهيد و آن را با بدن به عقب نبريد، مودبانه از جا برخيزيد و آرام صندلي را جابه جا كنيد. بعد از ترك صندلي آن را در جاي اوليه خود قرار دهيد.

-       دستمال سفره در يقه يا جيب و بالاي سر قرار نمي گيرد جايش روي زانو است! ضمن اينكه صورت را نبايد با دستمال سفره خشك كرد و تنها مي توان آن را بر روي لب ها گذاشت. بعد از اتمام غذا دستمال سفره را تا نكرده سمت چپ بشقابتان بگذاريد.

-       با متعلقات ميز بازي نكنيد و خانه نسازيد!

-       پشت ميز غذا از خميازه كشيدن،گرفتن بيني، شانه كردن موها، كشتي گرفتن، خاراندن بدن و صحبت با تلفن همراه يا دست دادن به ديگران جلوگيري كنيد و از مطالعه بپرهيزيد.

-       تعويض كارد و چنگال يا قاشق چنگال در دستان كار پسنديده اي نيست سعي كنيد هنگام برش غذا بر بشقابتان تسلط كافي داشته باشيد.

-       وقتي غذا به طرف دهان برده مي شود چنگال بايد به طرف پايين باشد.

-       قبل از چشيدن و خوردن غذا از زدن نمك و فلفل صرف نظر كنيد.

-       خوردن غذا از نوك قاشق صحيح نيست و بايد از كنار آن خورده شود.

-       در برخي كشورها رسم بر اين است هنگامي كه غذا تمام مي شود قاشق چنگال را به صورت موازي داخل بشقاب مي گذارند تا پيشخدمت آن را جمع كند اما اگر هنوز قصد خوردن غذا داريد بايد قاشق و چنگال را به صورت متقاطع در بشقاب قرار دهيد تا پيشخدمت آن را جمع نكند.

-       در رستوران ها اگر قاشق يا چنگالتان روي زمين افتاد نبايد آن را بر داريد. اين كار پيشخدمت است.

-       با غذا بازي نكنيد و آن را هم نزنيد و فوت نكنيد.

-       بشقابتان را با دستمال يا تكه نان تميز نكنيد. اگر واقعا بشقاب كثيف است از بشقاب ديگري استفاده كنيد.

-       براي برداشتن ظروف انگشتانتان را به سر قاشق يا چنگال نماليد و داخل ليوان يا فنجان نكنيد.

-       هنگام اتمام غذا بشقاب خود را عقب نزنيد و ته مانده غذايتان را براي كسي نريزيد يا همراه خود نبريد.

-       اگر چيزي مي خواهيد كه از شما فاصله دارد مودبانه از فردي كه به آن نزديك است خواهش كنيد تا به شما كمك كند. خودتان شخصا بر روي ميز دراز نكشيد و آن را برداريد!

-       از پرخوري و كم خوري محسوس اجتناب كنيد و هنگام صرف غذا از نحوه پخت غذا تعريف كنيد و بگوييد كه خيلي خوشمزه است، حتي اگر اين طور نباشد! با اين كار خانم صاحبخانه با روي خوش تا پايان ميهماني از شما پذيرايي ويژه مي نمايد.

-       اگر غذايي را دوست نداريد يا به نظرتان خوب تهيه نشده نبايد بيان كنيد يا درگوشي به ديگران بگوييد و از متعلقات سفره انتقاد كنيد.

-       اگر استخوان يا هرچيزي ديگري را خواستيد از دهان بيرون بياوريد خيلي آرام و نا محسوس چنگال را به گوشه لبتان بچسبانيد و آن تكه را روي چنگال قرار دهيد و كنار بشقاب بگذاريد.

-       قبل از نوشيدن لب خود را با دستمال پاك كنيد.

-       هرگاه احساس كرديد دست يا صورتتان چرب و كثيف شده يك دستمال كاغذي را تا كنيد و به آرامي دست و صورتتان رابا آن پاك نماييد.

-        قاشق و چنگال شخصي را داخل ظروف عمومي نكنيد و قاشق مرطوب را داخل شكر يا هر چاشني ديگري نبريد.

-       انگشتان خود را هرگز ليس نزنيد و با گوشه سفره يا ميز پاك نكنيد.

-       قبل از نوشيدن قاشق هم زن را از داخل ليوان يا فنجان خارج كنيد.

-       بهتر است كه در ميهماني ها به جاي پارچ آب از آب معدني هاي تك نفره استفاده شود.

-       تا زماني كه ديگران غذا مي خورند ميز غذا را ترك نكنيد به خصوص اگر ميزبان هستيد.

-       هرگز كارد را به دهان نبريد.

-       از خلال دندان پنهاني استفاده كنيد نه سر ميز.

-       براي نخوردن نوعي از غذا دليل نياوريد و به بشقاب ديگران نگاه نكنيد.

-       نان را با چنگال بر نداريد و برنج را با قاشق داخل بشقاب نكشيد. از ريختن ماست و سالاد روي برنج جدا خودداري كنيد.

6- در ميهماني ها

-       هنگام سلام و احوال پرسي ميزبان بايد ميهمان ها را به يكديگر معرفي كند. ابتدا كوچك تر را به بزرگ تر، آقا را به خانم و مقام پايين تر را به مقام بالاتر معرفي مي كنند سپس بزرگ تر، خانم و مقام بالاتر را به ديگران. اگر ميهمان فرد ناشناسي را همراه خود آورده بايد او را به ميزبان معرفي كند سپس ميزبان را به ميهمان ناشناس. در ميهماني هاي بزرگ لازم نيست تك تك همه را به يكديگر معرفي كرد تنها زماني كه تصادفا لازم مي شود كافي است.

-       اگر با تاخير وارد ميهماني مي شويد بايد با تمام حاضرين سلام و احوالپرسي كنيد و يكبار ديگر با كساني كه كنارتان مي نشينند احولپرسي را ادامه دهيد.

-       تشريفات را بايد انجام دهيد چه ميزبان باشيد چه ميهمان چه مطابق ميل و عقايد شما باشد چه نباشد.

-       در ميهماني هاي رسمي ابتدا بايد به آقا و خانم ميهمان سلام واحوالپرسي كرد بعد به بزرگ ترها و مقامات بالا.

-       به بشقاب غذا و ميوه ديگران نگاه نكنيد. مخصوصا اگر ميزبان هستيد تنها اين كار را زماني انجام دهيد كه در ادامه بخواهيد به آن ميهمان تعارف كنيد كه چيزي بخورد.

-       از قيمت ميوه و غذاهاي خريداري شده در ميهماني صحبتي نكنيد حتي اگر چندين برابر قيمت خريده باشيد.

-       با تمامي ميهمانان صحبت كنيد و به يك ميزان از همه پذيرايي كنيد و گرم بگيريد.

-       كسي را در جمع تحقير نكنيد و كسي را بيش از حد بزرگ ننماييد.

-       به ميهمانان احترام بگذاريد و غير مودبانه با آن ها صحبت نكنيد.

-       اگر نگران خرابي وسايل منزلتان هستيد به روي ميهمانان نياوريد يا بيخيال باشيد يا ميهمان دعوت نكنيد.

-       بچه هاي ميهمان را تحت هيچ شرايطي دعوا نكنيد. البته ميهمانان بايد خودشان در چنين مواقعي توجه ويژه اي به فرزندانشان داشته باشند تا موجب مزاحمت و ناراحتي ميزبان نشوند.

-       اگر ميهماني ظرف يا اشيايي را شكاند به او چشم غره نرويد و عصباني نشويد. با ملايمت بگوييد"اشكالي ندارد" چاره اي نيست زيرا نمي توانيد پول آن را از او بگيريد پس بهتر است خودتان را كنترل كنيد تا شخصيت بهتري از خود رونمايي كرده باشيد.

-       وسايل پذيرايي را باب ميل و طبق ذائقه ميهمانان تهيه كنيد و ساعات پذيرايي را با آن ها هماهنگ نماييد.

-       عصباني نشويد و ديگران يا فرزندان خود را دعوا نكنيد. به هيچ عنوان به بهانه خنده به تمسخر حاضرين و غايبين نپردازيد.

-       محل پذيرايي را خوشبو و مرتب نگه داريد و با وسايل آنتيك منزلتان مانور تبليغاتي ندهيد.

-       helvetica, sans-serif">اشتباهات رايج در مكالمه

طريقه صحبت كردن شما با ديگران تاثير بسيار زيادي در تثبيت اعتبار شما پيش آنها يا از بين رفتن اعتبارتان خواهد داشت. از بدترين اشتباهات رايج در مكالمه مي توان به حرف زدن درمورد موضوعات ممنوع، غيبت كردن، قطع كردن صحبت ديگران، و فرياد زدن اشاره كرد.

سياست و مذهب موضوعات چندان مناسبي براي بحث در محل كار نيستند. بايد يادتان باشد كه سر كار هستيد نه در خانه پيش دوستانتان. حرف زدن درمورد مسائل جنسي هم محدوديت هايي دارد و فراتر رفتن از حد مجاز چندان خوشانيد نيست.

وقتي رئيس يا يكي از ارباب رجوع ها از دست شما عصباني باشد، ممكن است احساس خوبي به شما دست ندهد؛ اما با فرياد زدن يا قطع كردن حرف طرف مقابل كار را بدتر خواهيد كرد. فرياد زدن يا قطع كردن حرف همكاران هم رفتاري زشت و ناپسند است.

اتيكت مكالمه در محل كار: مكالمه هايتان بايد تا حد امكان كوتاه باشد و از حد خود خارچ نشويد. پرسيدن سوال هاي اصولي و توجه داشتن به نحوه حرف زدن خود باعث مي شود سراغ موضوعات ممنوعه نرويد. زندگي خصوصيتان را براي خودتان نگه داريد و پشت سر كسي در محل كار غيبت نكنيد. به جاي صحبت كردن درمورد ديگران، سعي كنيد بااحترام آنها را تحسين و تمجيد كنيد. و اگر آنها هم همين كار را براي شما كردند، تشكر كردن را فراموش نكنيد.

بعد از دعوا و مشاجره، پشيماني سودي نخواهد داشت، پس اگر گير رئيس يا ارباب رجوعي عصباني افتاديد، سعي كنيد خونسردي خود را حفظ كرده و به حل مشكل بپردازيد. به جاي قطع كردن حرف ديگران يا فرياد كشيدن، به حرف هاي آنها گوش دهيد و قضاوت نكنيد. سعي كنيد به دقت درمورد حرفهايشان فكر كرده و راه حل هاي عاقلانه ارائه كنيد. در شروع مكالمه با همكارانتان هم آرامش خود را حفظ كنيد. و به خاطر داشته باشيد هيچوقت وقتي همكارانتان سرشان شلوغ است براي حرف زدن نزدشان نرويد.

گفتگوي مثبت و سازنده، استرس محيط كار را كاهش داده و باعث مي شود همه احساس راحتي و خوشنودي بيشتري كنند.

اشتباهات رايج در ظاهر

اشتباه در ظاهر در محل كار از هر چيزي بدتر است چون قبل از اينكه حتي فرصت حرف زدن و ارتباط برقرار كردن با كسي به شما داده شود، نزد ديگران خرابتان خواهد كرد. از مهمترين اشتباهات رايح در ظاهر مي توان به تاخير، دست دادن شل و ول، و اشتباه در لباس پوشيدن اشاره كرد.

وقت شناس نبودن شما، وقت ديگران را تلف خواهد كرد. اگر براي ديدن ارباب رجوع هاي جديد وقت شناس نباشيد، مطمئن باشيد اين تاخير به ضررتان تمام خواهد شد. اشتباه بزرگ ديگر، دست دادن شل و ول است. اين طريقه دست دادن باعث مي شود طرف مقابل تصور كند شما شخصيتي ترسو و خجالتي داريد.

طريقه لباس پوشيدن شما نيز در حس اوليه ديگران درمورد شما نقش دارد. اگر روي بازوهايتان را تاتو كرده باشيد، يا گوشواره در گوشتان بيندازيد، براي ظاهرتان در محل كار به هيچ وجه مناسب نيست و باعث مي شود ديگران فكر خوبي درموردتان نكنند. ازاينرو بهتر است در محل كار طوري حاضر شويد كه اين نكات ريز اما مهم به چشم نخورد. پوشيدن لباس هاي نامناسب در محل كار (تي شرت و شلوار بگي) نيز كار خوشايندي نيست. داشتن كارت ويزيت هم اهميت بسيار زيادي دارد چون نوشتن اسم و شماره تلفتان روي كاغذ يا حتي دستمال كاغذي ظاهر خوبي ندارد.

اتيكت ظاهر در محل كار: گاهي اوقات ويزيت هاي دكتر اجتناب ناپذير است. اما بهتر است سعي كنيد اين قبيل قرار ملاقاتهاي خود را خارج از ساعات اداري تنظيم كنيد و اگر بعد از آن دير سر كار رسيديد، حتماً براي تكميل كارهايتان بيشتر سر كار بمانيد يا در وقت ناهار هم كار كنيد. در ملاقات با افراد جديد هم وقت شناسي اهميت بسيار زيادي دارد. در اينگونه قرار ملاقات ها با لبخند به چهره طرف مقابل نگاه كنيد و محكم با او دست بدهيد. اسم و فاميلتان را كامل بيان كنيد و با تكرار نام آنها، حس آشنايي خود را نشان دهيد.

تاحدممكن در محل كار لباسهاي رسمي بپوشيد و از انداختن انگشتر و گوشواره خودداري كنيد. هميشه به اندازه كافي كارت ويزيت همراهتان داشته باشيد و در انتهاي مكالمه يكي از آنها را به طرف مقابل داده و اگر كارت ويزيت آنها را هم گرفتيد، قبل از دور انداختن آن حتماً نگاهي به آن بيندازيد.

اشتباهات رايج در مسافرت

سفر كاري دقيقاً همانطور است كه از نامش پيداست اما گاهي اوقات، سفر كردن به يك كشور يا شهر جديد احتمال بروز خطا و اشتباه را بالا مي برد. سوء تفاهمات فرهنگي، انتظارات غيرمنطقي، خوردن بيش از حد با مشتريe="arial, helvetica, sans-serif">تجسس ممنوع  !

 

مفسران نقل كرده اند: جمله ((لا يسخر قوم من قوم)) درباره ((ثابت بن قيس)) (خطيب پيامبر(ص)) نازل شده است كه گوشهايش سنگين بود، وهنگامى كه وارد مسجد مى شد كنار دست پيامبر(ص) براى او جائى باز مى كردند،تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حـالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده ، و جاى خود نشسته بودند، او جمعيت را مى شكافت و مـى گـفـت : جـابـدهـيد! جا بدهيد! تا به يكى از مسلمانان رسيد، و او گفت همين جا بنشين ! او پـشـت سرش نشست ، اما خشمگين شد، هنگامى كه هوا روشن گشت ((ثابت)) به آن مردگفت : كيستى ؟ او نام خود را برد و گفت فلانكس هستم.

((ثابت)) گفت : فرزند فلان زن ؟! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه درجاهليت مى بردند ياد كرد.

آن مرد شرمگين شد و سر خود را به زير انداخت.

آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت نهى كرد.

و گفته اند: ((ولا نسا من نسا)) درباره ((ام سلمه)) نازل گرديد كه بعضى ازهمسران پيامبر(ص) او را بـه خـاطر لباس مخصوصى كه پوشيده بود، يا به خاطركوتاهى قدش مسخره كردند، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل بازداشت.

تفسير:.


استهزا ، عيبجوئى و القاب زشت ممنوع !.


از آنـجا كه قرآن مجيد در اين سوره به ساختن جامعه اسلامى براساس معيارهاى اخلاقى پرداخته ، پـس از بـحـث دربـاره و ظائف مسلمانان در مورد نزاع ومخاصمه گروههاى مختلف اسلامى در اينجا به شرح قسمتى از ريشه هاى اين اختلافات پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نيز برچيده شود، و درگيرى و نزاع پايان گيرد.

در ايـن آيـه در زمـيـنـه مـسائل اخلاق اجتماعى به سه حكم اسلامى به ترتيب عدم سخريه ، ترك عيبجوئى و تنابز به القاب اشاره كرده ، مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كند)) (يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم).

چه اين كه ((شايد آنها (كه مورد سخريه قرار گرفته اند) از اينها بهتر باشند))(عسى ان يكونوا خيرا منهم).

هـمـچنين ((و نه زنانى زنان ديگر را (نبايد مسخره كنند) شايد آنان بهتر از اينان باشند)) (ولا نسا من نسا عسى ان يكن خيرا منهن).

در اينجا مخاطب مؤمنانند، اعم از مردان و زنان ، قرآن به همه هشدارمى دهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند، چرا كه سرچشمه استهزا و سخريه همان حس خود برتربينى و كبر و غرور است كه عامل بسيارى از جنگهاى خونين در طول تاريخ بوده.

سپس در دومين مرحله مى فرمايد: ((و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرارندهيد)) (ولا تلمزوا انفسكم).

و بـالاخـره در مرحله سوم مى افزايد: ((و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را يادنكنيد)) (ولا تنابزوا بالا لقاب).

بـسـيـارى از افـراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند كه برديگران القاب زشتى بگذارند و از اين طريق آنها را تحقير كنند، شخصيتشان رابكوبند، و يا احيانا از آنان انتقام گيرند، و يـا اگـر كـسـى در سـابـق كـار بـدى داشـته سپس توبه كرده و كاملا پاك شده باز هم لقبى كه بازگوكننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.

اسـلام صـريحا از اين عمل زشت نهى مى كند، و هر اسم و لقبى را كه كوچكترين مفهوم نامطلوبى دارد و مايه تحقير مسلمانى است ممنوع شمرده.

در حـديـثى آمده است كه روزى ((صفيه)) دختر ((حى بن اخطب)) (همان زن يهودى كه بعد از مـاجراى فتح خيبر مسلمان شد و به همسرى پيغمبراسلام (ص)درآمد) روزى خدمت پيامبر(ص) آمـد در حالى كه اشك مى ريخت ، پيامبر(ص) ازماجرا پرسيد، گفت : عايشه مرا سرزنش مى كند و مى گويد: ((اى يهودى زاده))!.

پيامبر(ص) فرمود: ((چرا نگفتى پدرم هارون است ، و عمويم موسى ،و همسرم محمد!)).

و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد.

بـه هـمـيـن جـهـت در پـايان آيه مى افزايد: ((بسيار بد است كه بر كسى پس ازايمان نام كفرآميز بگذاريد)) (بئس الا سم الفسوق بعد الا يمان).

و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى فرمايد: ((و آنها كه توبه نكنند (و از اين اعمال دست بر ندارند) ظالم و ستمگرند)) (ومlor=#333333 size=3 face="arial, helvetica, sans-serif">انـسـان چهار سرمايه دارد كه همه آنها بايد در دژهاى اين قانون قرار گيرد ومحفوظ باشد: جان ، مال ، ناموس و آبرو.

تـعـبـيـرات آيـات فوق و روايات اسلامى نشان مى دهد كه آبرو و حيثيت افرادهمچون مال و جان آنهاست ، بلكه از بعضى جهات مهمتر است !.

اسـلام مى خواهد در جامعه اسلامى امنيت كامل حكمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به يـكـديـگر هجوم نكنند، بلكه از نظر زبان مردم ، و از آن بالاتر ازنظر انديشه و فكر آنان نيز در امان بـاشـند، و هركس احساس كند كه ديگرى حتى درمنطقه افكار خود تيرهاى تهمت را به سوى او نـشانه گيرى نمى كند، و اين امنيتى است در بالاترين سطح كه جز در يك جامعه مذهبى و مؤمن امكان پذير نيست.

پـيـغـمبر گرامى (ص) در حديثى مى فرمايد: ((خداوند خون و مال و آبروى مسلمان رابر ديگران حرام كرده ، و همچنين گمان بد درباره او بردن)).


2ـ تجسس نكنيد!.


ديديم قرآن با صراحت تمام تجسس را در آيه فوق منع نموده ، و از آنجا كه هيچ گونه قيد و شرطى بـراى آن قائل نشده نشان مى دهد كه جستجوگرى در كارديگران و تلاش براى افشاگرى اسرار آنـهـا گـناه است ، ولى قرائنى كه در داخل وخارج آيه است نشان مى دهد كه اين حكم مربوط به زنـدگـى شـخـصى و خصوصى افراد است ، و در زندگى اجتماعى تا آنجا كه تاثيرى در سرنوشت جامعه نداشته باشد نيز اين حكم صادق است.

اما روشن است آنجا كه ارتباطى با سرنوشت ديگران و كيان جامعه پيدامى كند مساله شكل ديگرى بـه خود مى گيرد، لذا شخص پيغمبر(ص) مامورانى براى جمع آورى اطلاعات قرار داده بود كه از آنها به عنوان ((عيون)) تعبير مى شود، تاآنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامى در داخل و خارج داشت براى اوگردآورى كنند.

و نـيـز بـه هـمـيـن دلـيـل حـكـومت اسلامى مى تواند ماموران اطلاعاتى داشته باشد، يا سازمان گـسـتـرده اى براى گردآورى اطلاعات تاسيس كند، و آنجا كه بيم توطئه بر ضد جامعه ، و يا به خـطـر انـداخـتن امنيت و حكومت اسلامى مى رود به تجسس برخيزند، و حتى در داخل زندگى خصوصى افراد جستجوگرى كنند.

ولـى اين امر هرگز نبايد بهانه اى براى شكستن حرمت اين قانون اصيل اسلامى شود، و افرادى به بـهـانه مساله ((توطئه)) و ((اخلال به امنيت)) به خود اجازه دهند كه به زندگى خصوصى مردم يـورش بـرند، نامه هاى آنها را باز كنند، تلفنها راكنترل نمايند و وقت و بى وقت به خانه آنها هجوم آورند.

خلاصه اين كه مرز ميان ((تجسس)) و ((به دست آوردن اطلاعات لازم براى حفظ امنيت جامعه)) بسيار دقيق و ظريف است ، و مسؤولين اداره امور اجتماع بايددقيقا مراقب اين مرز باشند، تا حرمت اسرار انسانها حفظ شود، و هم امنيت جامعه و حكومت اسلامى به خطر نيفتد.


3ـ غيبت از بزرگترين گناهان است :.
گـفتيم سرمايه بزرگ انسان در زندگى حيثيت و آبرو و شخصيت اوست ، و هرچيز آن را به خطر بـيندازد مانند آن است كه جان او را به خطر انداخته باشد، بلكه گاه ترور شخصيت از ترور شخص مهمتر محسوب مى شود، و اينجا است كه گاه گناه آن از قتل نفس نيز سنگينتر است.

يكى از فلسفه هاى تحريم غيبت اين است كه اين سرمايه بزرگ بر باد نرود، وحرمت اشخاص درهم نشكند.

نكته ديگر اين كه غيبت ، بدبينى مى آفريند، پيوندهاى اجتماعى را سست مى كند، سرمايه اعتماد را از بين مى برد، و پايه هاى تعاون و همكارى را متزلزل مى سازد.

از ايـنـهـا گـذشـتـه ((غيبت)) بذر كينه و عداوت را در دلها مى پاشد، و گاه سرچشمه نزاعهاى خونين و قتل و كشتار مى گردد.

در حـديثى آمده است : روزى پيامبر(ص) با صداى بلند خطبه خواندو فرياد زد: ((اى گروهى كه به زبان ايمان آورده ايد و نه با قلب ! غيبت مسلمانان نكنيد، و از عيوب پنهانى آنها جستجو ننمائيد، زيـرا كـسـى كـه در امور پنهانى برادردينى خود جستجو كند خداوند اسرار او را فاش مى سازد، و درون خانه اش رسوايش مى كند))!.

و در حديث ديگرى آمده است كه خداوند به موسى وحى فرستاد: ((كسى كه بميرد در حالى كه از غـيـبـت توبه كرده باشد آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود و كسى كه بميرد در حالى كه اصرار بر آن داشته باشد اولين كسى است كه وارد دوزخ مى گردد))!.

و نـيـز در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (ص) مى خوانيم : ((تاثير غيبت در دين مسلمان از خوره در جسم او سريعتر است))!.

تـمـام اين تاكيدات و عبارات تكان دهنده به خاطر اهميت فوق العاده اى است كه اسلام براى حفظ آبـرو، و حـيثيت اجتماعى مؤمنان قائل است ، و نيزبه خاطر تاثير مخربى است كه غيبت در وحدت جامعه ، و اعتماد متقابل و پيونددلها دارد.


تقوا بزرگترين ارزش انسانى !.
در آيـات گذشته روى سخن به مؤمنان بود و مسائل متعددى كه يك ((جامعه مؤمن)) را با خطر روبرو مى سازد بازگو كرد و از آن نهى فرمود.

در حالى كه در آيه مورد بحث مخاطب كل جامعه انسانى است و مهمترين اصلى را كه ضامن نظم و ثـبـات است بيان مى كند، و ميزان واقعى ارزشهاى انسانى رادر برابر ارزشهاى كاذب و دروغين مشخص مى سازد.

مـى فرمايد: ((اى مردم ! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم ، و شما را تيره ها وقبيله ها قرار داديم تا يـكديگر را بشناسيد)) اينها ملاك امتياز نيست (يا ايها الناس اناخلقناكم من ذكر وانثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا).

مـنظور از آفرينش مردم از يك مرد و زن همان بازگشت نسب انسانها به ((آدم))و ((حوا)) است ، بـنـابراين چون همه از ريشه واحدى هستند معنى ندارد كه از نظرنسب و قبيله بر يكديگر افتخار كـنـنـد و اگـر خـداونـد بـراى هر قبيله و طائفه اى ويژگيهايى آفريده براى حفظ نظم زندگى اجتماعى مردم است ، چرا كه اين تفاوتهاسبب شناسائى است و بدون شناسايى افراد نظم در جامعه انسانى حكمفرمانمى شود.

بـه هـر حـال قرآن مجيد بعد از آن كه بزرگترين مايه مباهات و مفاخره عصرجاهلى يعنى ; نسب و قـبـيـلـه را از كـار مى اندازد، به سراغ معيار واقعى ارزشى رفته مى افزايد: ((گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست)) (ان اكرمكم عنداللّه اتقيكم).

بـه ايـن تـرتيب قلم سرخ بر تمام امتيازات ظاهرى و مادى كشيده ، و اصالت وواقعيت را به مساله تقوا و پرهيزكارى و خدا ترسى مى دهد، و مى گويد: براى تقرب به خدا و نزديكى به ساحت مقدس او هيچ امتيازى جز تقوا مؤثر نيست.

و از آنـجـا كـه تـقـوا يك صفت روحانى و باطنى است كه قبل از هر چيز بايد درقلب و جان انسان مـسـتـقـر شـود، و مـمـكـن است مدعيان بسيار داشته باشد و متصفان كم ، در آخر آيه مى افزايد: ((خداوند دانا و آگاه است)) (ان اللّه عليم خبير).

پـرهـيزكاران را به خوبى مى شناسد، و از درجه تقوا و خلوص نيت و پاكى وصفاى آنها آگاه است ، آنـهـا را بـر طـبق علم خود گرامى مى دارد و پاداش مى دهدمدعيان دروغين را نيز مى شناسد و كيفر مى دهد.


نكته ها:.

1ـ ارزشهاى راستين و ارزشهاى كاذب !.
بـدون شـك هـر انسانى فطرتا خواهان اين است كه موجود با ارزش وپرافتخارى باشد، و به همين دليل با تمام وجودش براى كسب ارزشها تلاش مى كند.

ولـى شـنـاخـت مـعيار ارزش ، با تفاوت فرهنگها كاملا متفاوت است ، و گاه ارزشهاى كاذب جاى ارزشهاى راستين را مى گيرد.

گروهى ارزش واقعى خويش را در انتساب به قبيله معروف و معتبرى مى دانند.

مخصوصا در ميان اقوام جاهلى افتخار به انساب و قبائل ، رايجترين افتخارموهوم بود، تا آنجا كه هر قـبـيـلـه اى خود را ((قبيله برتر)) و هر نژادى خود را ((نژادوالاتر)) مى شمرد، كه متاسفانه هنوز رسوبات و بقاياى آن در اعماق روح بسيارى ازافراد و اقوام وجود دارد.

گـروه ديـگـرى مـساله مال و ثروت و داشتن كاخ و قصر و خدم و حشم و امثال اين امور را نشانه ارزش مى دانند.

و به همين ترتيب هر گروهى در مسيرى گام بر مى دارند و به ارزشى دل مى بندند و آن را معيار مى شمرند.

اما از آنجا كه اين امور همه امورى است متزلزل و برون ذاتى و مادى وزودگذر، يك آئين آسمانى هـمچون اسلام هرگز نمى تواند با آن موافقت كند، لذاخط بطلان روى همه آنها كشيده ، و ارزش واقعى انسان را در صفات ذاتى اومخصوصا تقوا و پرهيزكارى و تعهد و پاكى او مى شمرد حتى براى موضوعات مهمى ، همچون علم و دانش ، اگر در مسير ايمان و تقوا و ارزشهاى اخلاقى ، قرارنگيرد اهميت قائل نيست.

در كتاب ((آداب النفوس)) طبرى آمده كه پيامبر(ص) در سرزمين ((منى)) در حالى كه بر شترى سـوار بود روبه سوى مردم كرد و فرمود: ((اى مردم بدانيد! خداى شما يكى است و پدرتان يكى ، نه عـرب بـر عـجـم بـرترى دارد و نه عجم بر عرب ، نه سياهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياهپوست ، مگر به تقوا; آيا من دستورالهى را ابلاغ كردم ؟.

همه گفتند: آرى !.


1- الميزان، ج18، ص 360

 روزنامه كيهان، شماره 19443 به تاريخ 1/6/88، صفحه 6 (معارف)

پايگاه طوبي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۲

در گوشي حرف زدن



يك گروه دوست وقتي كنار هم نشسته و با يكديگر صحبت مي كنند، فضاي گرم و صميمي بين آنها حاكم مي شود. همه دوستان داراي يك فكر و هدف مشترك هستند و معمولاً حرف هاي خود را به شكل آشكار مي زنند و كسي پنهاني حرفي نمي زند.
اين ويژگي باعث مي شود گروه صميميت خود را حفظ كند. اما برخي اوقات صميميت گروه به هم مي خورد. اگر يك گروه دوستي وارد يك جمع غريب شوند و يا يك غريبه وارد گروه دوستي شود احتمال اين كه صحبت هاي پنهاني يا در اصطلاح «درگوشي» آغاز شود بسيار زياد است. اين صحبت هاي در گوشي باعث مي شود همه اعضاي گروه يا جمع غريبه به نوعي اين رفتار را تقليد كنند.
دانشمندان روانشناسي اجتماعي دريافته اند صحبت هاي درگوشي يكي از رفتارهايي است كه افراد از يكديگر خواسته يا ناخواسته فرامي گيرند. ممكن است اين حرف هاي پنهاني مضموني خوب داشته باشد اما فردي كه شاهد اين ماجرا است معمولاً احساس خوبي ندارد. اين انرژي منفي به زودي تمام جو را درگير كرده و افراد صحبت هاي پنهاني شان گسترش بيشتري پيدا مي كند.
به عقيده روانشناسان شكل گيري عادت درگوشي حرف زدن از دوران كودكي است. كودك در سال هاي نخست تمام خواسته هايش را بلند و بدون پروا بيان مي كند اما والدين در برابر حرف هاي او طوري واكنش نشان مي دهند كه او نبايد بلند در جمع صحبت كند.
از آن به بعد كودك آرام صحبت كردن را ياد گرفته و وقتي خود واقعي او شروع به شكل گيري مي كند او از بيان برخي خواسته هايش احساس شرم كرده و خجالت مي كشد و بنابر اين به شكل درگوشي با مادر يا پدر و... صحبت مي كند. اين شكل حرف زدن وقتي پاداشي مداوم مي گيرد به شكل يك عادت غيرنرمال اجتماعي درآمده و متأسفانه انتقال پيدا مي كند. توصيه متخصصان اين است كه از ابتدا والدين با كودكان به شكلي منطقي در جمع صحبت كنند و كودك را از درگوشي حرف زدن منع كنند.
از طرف ديگر در محافلي كه افراد عادت به پنهاني صحبت كردن دارند سعي كنند واكنشي ناخودآگاه نداشته و نسبت به رفتارهاي درگوشي با بي اعتنايي برخورد كنند.

http://forum.freedownload.ir/archive/index.php/thread-188476.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۱

آسيب شناسي ناسزاگويي


 ف
حاشي و دشنام يكي از پديده هاي نابهنجار در مناسبات اجتماعي است. از طرفي با توجه به آثار رواني و اجتماعي دشنام در تخريب وجه ظاهري شخص و درنهايت تخريب شخصيت او اسلام نسبت به اين موضوع حساسيت نشان داده و در آموزه هاي قرآن ضمن پرداختن به آثار تخريب و زيانبار آن، حكم حرمت را بر آن بار كرده است. در اين نوشتار تلاش بر آن است تا نقش و كاركردهاي دشنام در حوزه هاي روان شناسي و روان شناسي اجتماعي بازخواني و تحليل و تبيين قرآن از اين موضوع ارائه گردد. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
 
مفهوم دشنام و ناسزاگويي
 
يكي از نابهنجاري اجتماعي دشنام و فحش است. دشنام به معناي اين است كه ديگري را با گفتارها و سخنان ناسزا و ناروا و زشت مورد خطاب قرار دهند و مخاطب تحت تأثير آن، واكنش انفعالي نشان دهد. دشنام در اصطلاح و كاربردهاي عمومي شامل عيب جويي و گفتن عيب ديگران نيز مي شود. بنابراين دشنام و ناسزاگويي هرگونه سخني زشتي است كه موجب رنجش شخص شود و تحت تأثير آن منفعل گردد.
 انسان به طور طبيعي و فطري گرايش به شنيدن سخنان زيبا و شيوا داشته و ستايش و مدح ديگران را دوست مي دارد. مي كوشد تا در چشم ديگران بزرگ نمايد و محبت و دوستي ديگران را به خود جلب كند.
 بسياري از رفتارهاي آدمي براي خوشايند ديگران انجام مي شود و هر كسي به طريقي مي كوشد تا مورد ستايش و تمجيد قرار گيرد و احترام و تكريم ديگران را نسبت به خود برانگيزد. از اين رو هرگونه گفتار و سخن و يا رفتاري كه موجب تحقير وي شود، عاملي مهم در ايجاد فروپاشي شخصيتي است.
 شخصي كه از سوي ديگران به ويژه در مجامع اجتماعي با گفتار و يا رفتاري زشت و ناپسند، تحقير مي شود احساس مي كند كه وجود و شخصيت وي خرد شده و نمي تواند در مسير درست حركت كرده و يا بايستد. از اين رو به شدت واكنش هاي احساسي و عاطفي نشان مي دهد و از نظر رفتار حركت هايي از خود بروز مي دهد كه بيانگر فروپاشي شخصيتي است.
 تكريم و احترام موجب مي شود تا شخص، خود را بسازد و اگر كوتاهي و عيب و نقصاني دارد به گونه اي آن را بازسازي نمايد و از آن برهد تا موجبات احترام و اكرام بيش تري را فراهم آورد و در حقيقت تكريم و احترام عامل مهمي در پرورش شخصيت سالم افراد بازي مي كند. در برابر اين رفتار، هرگونه رفتاري چون دشنام و تحقير گفتاري موجب مي شود تا شخص خود را گم كند و شخصيت خويش را مخدوش يابد. اين گونه است كه دشنام، عاملي براي فروپاشي شخصيتي و درنهايت دور شدن از مسير درست و تكاملي مي شود. البته تكرار دشنام و گفتارهاي زشت و ناسزا، هرگونه حرمت و احترامي را از شخص سلب مي كند و بستري براي دور شدن از تكامل را فراهم مي آورد. از اين رو دشنام و تكرار آن نه تنها موجبات انفعالات لحظه اي و احساسي را فراهم مي آورد بلكه تداوم و استمرار آن فروپاشي شخصيتي و درنهايت دوري از كمال و كماليات را به دنبال خواهد داشت.
 
آثار دشنام
 
قرآن براي دشنام دو دسته از آثار را مطرح مي سازد. دسته اي از آثار كه به دشنام دهنده تعلق مي گيرد و دسته اي كه به دشنام شونده باز مي گردد. درحقيقت دشنام چاقوي دو دم و دو لبه اي است كه هم گوينده و هم شنونده را تحت تأثير آثار مخرب و زيانبار خود قرار مي دهد.
 دشنام دهنده با بيان القاب زشت و نام هاي ناروا و زننده و ناسزاگويي خويش، به سبب اين كه از اعتدال رفتاري بيرون مي رود، در زمره ستمكاران قرار مي گيرد. ازنظر قرآن هرگونه ناسزاگويي و بيان نام هاي زشت و القاب ناروا و زننده از سوي گوينده آن، خروج از مرز اعتدال كلامي است و شخص را در گروه ظالمان و ستمگران قرار مي دهد. (حجرات آيه 11)
 اگر دشنام دهنده اين دشنام ها و ناسزاگويي ها را برپايه بينش و نگرش خاصي بيان كند و در حقيقت نه به عنوان عادت و يا تفريح و سرگرمي بلكه به سبب بينش و نگرش خاصي كه دارد اقدام به دشنام نمايد، در رديف پست تري قرار مي گيرد. به اين معنا كه گاه شخص، ديگري را به سبب تفريح وشادي و يا به عنوان عادت به نام ها و القاب زشت خطاب مي كند. چنين شخصي در زمره ستمگران و كساني كه از مرز قانون و اعتدال بيرون رفته اند قرار مي گيرد؛ ولي گاه اين عمل براي آن است كه بينش و نگرش در پس آن قرار دارد مانند كسي كه به پيامبران و يا امامان معصوم(ع) نام هاي زشتي مي دهد كه برخاسته از عناد و دشمني وي با ايشان است. چنين افرادي در حوزه كفر قرار مي گيرند و به عنوان كافر به آنان نگريسته مي شود. از اين رو خداوند در آيه 104 سوره بقره از يهودياني كه پيامبر(ص) را با واژگان زشتي موردخطاب قرار مي دادند به عنوان كافر ياد مي كند؛ زيرا آنان از روي نگرش خاصي كه نسبت به اسلام و پيامبر(ص) داشتند وي را به القاب زشت و ناروا مي خواندند.
 براين اساس مي توان گفت كه هرگونه دشنام و ناسزا و گفتار زشت و نام ها و القاب ناروا از آن جايي كه خروج از اعتدال در گفتار است به حكم ظلم، موجب مي شود تا شخص در قيامت و دنيا به عنوان ظالم و ستمكار محاكمه و مجازات شود. اما اگر اين گونه رفتار و گفتار برخاسته از بينش عنادي با اسلام و دين و پيامبران و امامان معصوم باشد كفر دانسته مي شود و شخص به عنوان كافر مي بايست مجازات شود؛ زيرا اين گونه رفتار و دشنام ها تنها به هدف تهديد شخص و شخصيت نيست بلكه براي طعن در دين است. (نساء آيه 46)
 
دشنام گويي، نشانه اي از اتراف
 
در تحليل قرآني، دشنام گويي و فحش و ناسزا، نوعي اتراف (رفاه زدگي) است و كساني كه تجري مي كنند و به خود جرأت جسارت و دشنام را مي دهند انسان هاي مترف شمرده مي شوند (مؤمنون آيه 64 تا 76)
اتراف و رفاه بسيار، خود عاملي براي تجاسر و جرأت افراد مرفه مي شود به گونه اي كه ديگران از طبقه ضعيف تر اقتصادي را افراد پست مي شمارند و به خود اين جرأت را مي دهند كه با ايشان به نام هاي زشت و ناروا سخن گويند و سخنان زشت بر زبان رانند. به اين معنا كه برتري اقتصادي و طبقه اي در ميان مترفان، اين زمينه را فراهم مي آورد تا ديگران از طبقات اقتصادي پائين تر را انسان هاي فرومايه بشمارند و به خود جرأت دهند تا با خروج از اعتدال، ايشان را به نام زشت بخوانند و شخصيت ايشان را تحقير كنند.
 
آثار دشنام در شنونده
 
دشنام در شنونده آثار زيانبار به جاي مي گذارد. تحقير شخص و شخصيت ازجمله آن هاست. شخصي كه دشنام مي شنود در مرحله نخست، شخص وي تحقير مي شود و از اين رو چهره اش گلگون شده و آثار شرم و حيا در رخسارش نمايان مي گردد. در مرتبه بعد هنگامي كه با خود خلوت مي كند و به ارزيابي نگرش و بينش ديگران نسبت به خود مي نشيند شخصيت خويش را نامتعادل و ناقص مي يابد. بدين ترتيب ازنظر شخصي و شخصيتي، تحت تأثير دشنام، خرد مي شود و امكان رفتاري متعادل از وي سلب مي گردد. به ويژه اگر شخص در هنگام برخورد با دشنام نتواند خود را در جامعه توجيه كند و يا جامعه تحت تاثير دشنام، واكنش نشان دهد و با وي براساس همان دشنام و بازتاب هاي آن برخورد نمايد؛ زيرا بسيار ديده شده است كه افراد جامعه تحت تأثير دشنام ها واكنش نشان مي دهند و القاب و نام هاي زشت و يا عيب ها را باور كرده و بدان، شخص را مي سنجند و نسبت به وي داوري مي كنند. از اين رو جايگاه اجتماعي دشنام شنونده با دشنام تهديد مي شود و نقش اجتماعي و كاركردهاي آن دگرگون و متحول شده و از جايگاه واقعي و سازنده بيرون مي رود.
 
دشنام منافقان به پيامبر(ص)
 
در برخي از آيات به دشنام منافقان و كافران نسبت به پيامبر (ص) اشاره مي شود كه در آن منافقان و كافران پيامبر(ص) را اذن (يعني پذيرنده هر چيزي كه مي شنود و زودباور است) معرفي مي كنند. اين بدان معناست كه پيامبر(ص) انساني است كه برپايه شنيده هايش عمل مي كند و انساني دهن بين و زودباور است. اين لقب دادن عاملي مهم در تزلزل شخصيتي پيامبر به حساب مي آيد. به اين معنا كه شخصي كه مي شنود پيامبر انساني دهن بين و زودباور است وي را انسان عاقل و متعادل و اهل تدبير نمي شمارد. بنابراين نمي توان به چنين شخصي به عنوان پيامبر خدا اعتماد كرد.
خداوند در اين جا به نقش تخريبي اين لقب اشاره مي كند و در پاسخ مي فرمايد كه اگر پيامبر اذن و زودباور است، اين زودباوري و دهن بيني وي براي شما خير است؛ زيرا وي كه آگاه به اسرار و باطن است نمي خواهد شما را بدنام كند و باطن شما را آشكار سازد بلكه مي كوشد تا براساس ظاهر و گفتارهاي شما داوري و با شما تعامل كند كه اين به نفع شماست كه انسان هاي زشتكار و دروغ گو و منافق هستيد.
 قرآن، هم چنين نقش دشنام را در شنونده به حوزه خلق و خوي شخص باز مي گرداند و مي گويد كه دشنام در شنونده موجب مي شود كه در خلق و خوي وي تأثير بگذارد و رفتارهاي خويش را برپايه دشنام و واكنش به آن تنظيم كند.
 البته انسان هائي كه به اعتدال كامل شخصيتي رسيده باشند و در حقيقت شاكله وجودي ايشان به درستي و كمال شكل گرفته باشد، تحت تاثير دشنام قرار نمي گيرند چنان كه پيامبر(ص) به جهت كمال شخصيتي و خلق عظيم و خوي بزرگ و كامل خويش، هرگز تحت تاثير دشنام هاي دشمنان خويش قرار نگرفته است. (قلم آيه 4و 13)
 قرآن تصويري زشت از دشنام دهنده در رستاخيز به دست مي دهد تا مردمان از دشنام گويي دوري و پرهيز كنند. تصويري كه قرآن ارايه مي دهد اين است كه شخص دشنام گو در قيامت داراي بيني اي چون خرطوم فيل مي شود كه روي زمين به خواري و خست كشيده و بيني اش به خاك ماليده مي شود. بيان تصويري چنين زشت و خوار، هم به عنوان عذاب براي دشنام گو و هم عامل بازدارنده براي افراد ديگر است تا اقدام به دشنام گويي نكنند. (قلم آيه 13و16)
 
علل دشنام و خاستگاه آن
 
ريشه و خاستگاه دشنام را مي بايست در دشمني اشخاص جست. دشمني انسان ها موجب مي شود كه واكنش هاي متفاوت و متعددي از خود نشان دهند. از جمله اين واكنش ها مي توان به مبارزه و مقابله به شكل گفتاري اشاره كرد. شخص مي كوشد به اشكال مختلف دشمني خويش را آشكار و به دشمن خويش ضربه و زيان وارد سازد.
 ترور شخصيت از راه دشنام يكي از مهم ترين كارهايي است كه دشمنان انجام مي دهند تا شمار ياران و پيروان وي را بكاهند و او را در منگنه قرار دهند. از اين رو عامل اصلي در دشنام گويي را مي بايست در ترور شخصيت جست كه از سوي دشمنان انجام مي شود. پس، كينه و عداوت، خاستگاه و ريشه اصلي بسياري از دشنام ها و ناسزاگويي هاست. (انعام آيه 108)
 عامل ديگري كه مي توان براي ناسزاگويي ها جست، جهل و ناداني است. بسياري از افراد از روي جهل و ناداني به دو مفهوم آن ديگري را مي آزارند و به وي دشنام مي دهند. يكي جهل به معناي آن كه نمي دانند اين گونه رفتار هم درگوينده و هم در شنونده آثار بد و زيانباري به جاي مي گذارد ولذا ناآگاهانه القاب زشت و ناروا به ديگري مي دهند و يا به عيب جويي ديگري مي پردازند. ديگر آن كه از روي جهل به معناي ناداني نسبت به كمال شخص اقدام به دشنام مي كنند. به اين معنا كه چون شناخت كامل و درستي از شخص ندارند و برخي از امور را در وي عيب مي بينند او را از روي جهل و ناداني دشنام مي دهند و گمان مي كنند كه چنين عيبي در شخص وجود دارد. بنابر اين گاه خاستگاه و ريشه دشنام و ناسزاگويي، اين دو مفهوم از جهل است. (انعام آيه 108)
 از ديگر خاستگاه هاي دشنام مي توان به حوزه بينشي اشاره كرد. البته مي توان اين علت را بخشي از علت پيش گفته يعني دشمني دانست. برخي از انسان ها به جهت تضاد و اختلاف بينشي و نگرشي از اعتقادي، ديگري را متهم به امور و يا عيوبي مي كنند و بر آن اساس داوري كرده و دشنام مي دهند. از اين رو كفر و نفاق خود عاملي براي دشمني و دشنام مي باشد. (نساء آيه 64)
 
راهكارهاي قرآن براي مقابله با دشنام و ناسزا گو
 
قرآن راهكارهايي براي مقابله با دشنام و دشنام گو بيان داشته كه در ادامه به برخي از آن ها اشاره مي شود.
 قرآن بيان مي كند كه برخي از دشنام ها ريشه درجهالت شخص گوينده دارد.براي پرهيز و دور ماندن از دشنام بهتر آن است كه نسبت به افرادي از اين دست به گونه اي رفتار شود كه زمينه اي براي عيب جويي و دشنام گويي نيابند. يكي از راه ها آن است كه رفتارها و گفتارهاي آنها را به نقد نگذاريد و به اصطلاح معروف با آن دهن به دهن نشويد.
 اگر براي تصحيح رفتار افرادي مطالبي به آنان گوشزد شود واكنش هاي تندي از خود نشان مي دهند و دهان به ناسزا مي گشايند بهتر است نسبت به ايشان هيچ گونه گوشزد انجام نشود و به خودشان واگذار شوند.
 قرآن نمونه اي از اين افراد را كافران و بت پرستان معرفي مي كند كه بر اين باور بودند كه بتان از جايگاه برتر و بالايي برخوردارند. ايشان در برابر نقد، واكنش هاي تندي از خود نشان مي دادند. هرگاه مومنان به عيب جويي بتان مي پرداختند و اشكالات و ناتواني هاي را گوشزد مي كردند آنان از روي جهل به خدا دشنام و ناسزا مي دادند. از اين رو خداوند مي گويد به عيب جويي بتان نپردازيد تا آنان از روي جهل به حريم قدس الهي تجاوز نكنند و دشنام ندهند. (انعام آيه 108)
 از ديگر روش هايي كه قرآن براي مقابله با دشنام بيان مي دارد، برخورد شايسته با دشنام گويان است. چنانكه دراين باره پيشنهاد مي كند اگر دشمنان به شما دشنام دادند با ايشان دوستي و مهرباني كنيد. اگر دشنام ايشان كلامي است به ايشان سلام كنيد و با كرامت نفس و بزرگواري از كنار ايشان بگذريد و نشينده بگيريد. (فرقان آيه 63)
 تهديد دشنام گويان در رستاخيز و هشدار به ايشان يكي ديگر از راهكارهاي مقابله با دشنام گويان است؛ زيرا بسياري از دشنام گويان از روي ناآگاهي نسبت به آثار مخرب و زيانبار روحي و رواني و اجتماعي دشنام، به دشنام گويي مي پردازند. تبيين آثار وتهديد ايشان از روش هايي است كه مي توان به مقابله با اين نابهنجاري اجتماعي نسبت به اين دسته افراد پرداخت (قلم آيه 13 و 16)
 اين ها نمونه هايي است كه قرآن براي مقابله و بازسازي نابهنجاري دشنام بيان مي كند و تحليل و تبيين همه ابعاد و آثار مساله نيازمند بررسي همه آيات و بازخواني همه آموزه هاي قرآني است كه دراين مجال كوتاه نمي گنجد.

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,4240


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۰ راز داري

اگر شخصي، رازي نزد شما دارد، نبايد آن را آشكار سازيد؛ زيرا گناه آن كمتر از خيانت درامانت نيست. در حقيقت، هنگامي كه كسي، رازي را با شما در ميان مي گذارد، به شما اعتماد كرده و امانتي سپرده است. اگر اين راز آشكار شود، نه تنها درامانت او خيانت شده است، بلكه ضربه هاي شديد روحي و رواني بر او وارد مي شود كه جبران ناپذير است. آشكار كردن راز ديگران، مايه ي آبروريزي برادر مسلمان و زمينه ساز جدال و بدبيني است. پيامبر گرامي اسلام درباره ي حفظ اسرار ديگران مي فرمايند:

إذا حَدَّثَ الرَّجُلُ بِحَديثٍ ثُمَّ اَلْتَفَتَ فهي أَمانَةٌ.

 وقتي كسي حرفي زد و اطرافش را نگاه كرد (كه ديگران نفهمند)، آن حرف امانت است.
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۹

عفت در گفتار در آموزه‌هاي ديني

عفت در گفتار عبارت است از پيراستن كلام از آن چه در عقل و شرع ممنوع شده و براي زيان و سخن آفت شمرده مي­شود. و آراستن سخن با زيبايي­هايي كه قرآن و سنت آن را عرضه كرده­اند و همچنين خويشتن­داري از به­كارگيري گفتار ناشايست.1
 
با ضميمه شدن اين تعاريف مي­توان گفت كه عفت در گفتار مفهوم وصفي به خود مي­گيرد و از آن به كلام پاكيزه و «قول طيب» تعبير مي­شود. عفت در گفتار بايد در سه مرحله توجه و مراعات شود:
 
1. آهنگ صدا
 در نظام اخلاق اسلامي، به كوتاه بودن و بلند بودن آهنگ صدا توجه شده است. كوتاه بودن آهنگ صدا نشانه­ي ادب و عفت در گفتار شمرده شده، چنان كه بلند بودن آن از جلوه­هاي بي­ادبي و بي­عفتي در كلام به حساب آمده است. در منابع ديني به­ويژه آيات و روايات، توصيه­هاي لازم در اين رابطه شده است. توصيه­هاي لقمان به فرزندش آمده است: «وغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير؛ از صداي خود بكاه و هرگز فريان مزن كه زشت­ترين صداها، صداي خران است.»2 «غض» به معناي فرو خوابانيدن چشم و پايين آوردن صداست.3
 
خداوند نيز به مسلمانان دستور داده كه صداي خود را بلندتر از صداي پيامبر نكنيد. «يا ايهاالذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي و لاتجهروا له بالقول؛ اي كساني كه ايمان آورده­ايد! صداي خود را فراتر از صداي پيامبر نكنيد و در برابر او بلند سخن نگوييد آن گونه كه بعضي از شما در برابر بعضي بلند صدا مي­كنند.»4
 
بلند كردن صدا در برابر پيامبر اكرم(ص) دليل بر نداشتن حيا و ترك احترام به آن حضرت است. راز اين مطلب در اين نكته نهفته است كه صداي انسان از مخارج حروف توليد مي­شود. كسي كه براي پيامبر اكرم(ص) عظمت قائل است، در دل خود از خدا ترسيده و دچار اضطراب مي­گردد، در نتيجه حركت صداي او ضعيف شده، آهسته خارج مي­گردد. در نقطه­ي مقابل، كسي كه عظمت زيادي براي پيامبر اكرم(ص)  قائل نيست، ترسي از خدا ندارد و دل او ثابت خواهد بود، در نتيجه صداي او بلند و با قدرت خارج مي­گردد.5
 
مرحوم طبرسي مي­گويد: بلند كردن صدا در محضر پيامبر اكرم(ص) يا به انگيزه­ي استخفاف و سبك شمردن پيامبر انجام مي­شود؛ اگر به اين انگيزه باشد در حكم كفر است. يا به عنوان يك رفتار بي­ادبانه در حضور آن حضرت صورت مي­گيرد؛ آن هم بر خلاف تعظيم و احترامي است كه خداوند به آن دستور داده است. از اين رو خداوند به مسلمانان دستور داده كه هنگام صحبت نمودن با پيامبر اكرم­(ص) و يا موقعي كه در حضور آن حضرت نشسته­ايد و با هم صحبت مي­كنيد، صداي خود را پايين نگه داشته، آهسته سخن بگوييد چرا كه پيامبر ا­كرم­(ص) شخص عادي و معمولي مانند يكي از خودتان نيست بلكه احترام و تعظيم او از هر جهت واجب است.»6
 
جمله­ي «لاترفعوا» ناظر به زماني است كه مردم با پيامبر هم­سخن مي­شوند، و جمله­ي «و لا تجهروا له بالقول» مربوط به موقعي است كه پيامبر اكرم(ص) خاموش بوده،  مردم در محضرش سخن مي­گويند؛ در اين حال نيز نبايد صداي خود را زياد بلند كنند.7
 
خداوند كساني را كه صداي خود را به احترام و بزرگ­داشت پيامبر اكرم(ص) پايين مي­آورند مدح و ستايش نموده و آن را از ويژگي­هاي پرهيزگاران خوانده است: «الذين يغضون اصواتهم عند رسول­الله و اولئك الذين امتحن­الله قلوبهم للتقوي؛ كساني كه صداي خود را در نزد رسول خدا از باب احترام به آن حضرت كوتاه مي­كنند، افرادي هستند كه خداوند دل­هاي آن­ها را با تقوا، خالص و گسترده ساخته است.»8
 
در بيان ديگري آمده است: «كساني كه هنگام صحبت با پيامبر اكرم(ص) و يا هنگامي كه در حضور آن حضرت با  كس ديگري سخن مي­گويند و به احترام آن بزرگوار صداي خود را فرو نشانده، آهسته سخن مي­گويند خداوند دل­هاي آنان را براي تقوا خالص مي­گرداند.»9
 
در روايات اسلامي نيز به اين مرحله از عفت در گفتار توجه شده است چنان كه نقل شده كه مردي به امام صادق(ع) عرض كرد: « پدرم، خانه­ا­ي به من بخشيده بود و حالا از تصميم خود برگشته و مي­خواهد آن را پس بگيرد. امام صادق(ع) فرمود: «ان بئس ماصنع والدك فان انت خاصمته فلا ترفع عليه صوتك و ان رفعت صوته فاخفض انت صورتك؛ فرمود: پدرت بد كاري كرده است. اما اگر با او بگو مگو كردي صدايت را روي صداي او بلند نكن و اگر او صدايش را بلند كرد تو صدايت را پايين بياور.»10
 
بلند كردن صدا در همه جا پسنديده نيست. ولي در برخي موارد قبح بيشتري دارد. يكي از موارد در برابر پدر و مادر است. در بيان ديگري از امام صادق(ع) آمده است: «لا تملا عينيك من النظر اليهما الا برحمه ورقه و لاترفع صوتك فوق اصواتهما و يدك فوق ايديهما و لاتقدم قدامهما؛ نگاهت را جز از روي مهر به آن­ها خيره مكن و صدايت را از صداي آن­ها بلندتر مگردان و روي دست آن­ها، دست بلند نكن و از آن­ها جلو نيفت.»11
 
بر اين اساس، آهسته صحبت كردن در برابر پدر و مادر نيز نشانه­ي ادب انسان است، امام علي(ع) در باره­ي اهميت آهسته سخن گفتن مي­فرمايد: «احسن الكلام مالا تمجه الاذان ولا يتعب فهمه الافهام؛ نيكوترين كلام، سخني است كه گوش­ها از فرا گرفتن آن كراهت نكند و فهم انسان از درك آن به رنج و زحمت نيفتد.»12
 
بدون شك آن سخني كه با گوش سازگاري دارد و انسان­ها از دريافت آن انزجار و كراهت ندارند، صداي آهسته و پايين است؛ صدايي كه به اندازه­­اي بلند نباشد كه گوش­خراش و آزاردهنده باشد.
 
از طرفي سخن بايد واضح و روشن باشد، به گونه­اي كه همه­ي مخاطبان به­راحتي آن را درك نمايند و پيچيده و مبهم نباشد، تا شنونده­ها در فهم آن به زحمت بيفتند.
 
در روايتي آمده كه خداوند متعال در توصيه­ا­ي به حضرت عيسي بن مريم(ع) فرمود: «مرعبادي اذا دعوني يخفضوا اصواتهم فاني اسمع و اعلم ما في قلوبهم؛ به بندگان من دستور بده هرگاه مرا خواندند، آواز خويش را فرو آورند. زيرا من صداي آن­ها را مي­شنوم و آن چه را در دل آن­هاست مي­دانم.»13
 
در برخي موارد بايد از حد متعارف و معمولي نيز آهسته­تر سخن گفت و يا سكوت كرد، مانند آن جايي كه فرد بايد فكر و توجه خود را معطوف رخ­دادي كند و از كارهاي ديگر باز دارد.
 
پيامبر اكرم(ص) در توصيه­ به اباذر غفاري به سه مورد اشاره فرموده است: «يا اباذر اخفض صوتك عندالجنائز و عندالقتال و عندالقرآن؛ اي ابوذر آواز خود را نزد جنازه و هنگام نبرد با دشمنان [دين] و هنگام تلاوت قرآن آهسته ساز.»
 طبيعي است كه از جمله مواردي كه انسان بايد به تفكر و انديشه فرو رفته، عبرت بگيرد، هنگام حضور در تشييع جنازه است. انسان بايد در آن هنگام در اين انديشه باشد كه اين مرگ روزي به سراغ او نيز مي­آيد. از اين رو بايد از سخن گفتن پرهيز نمود و به سرنوشت انسان­ها توجه كرد؛ كه اين روزي جنازه­ا­ش بر روي دست مردم حمل خواهد شد.
 در هنگام جنگ نيز به دليل محرمانه بودن اسرار نظامي بايد آهسته سخن گفت. در جلسه­ي قرآن هم خواه انگيزه­ از حضور در آن جلسه استفاده بردن از قرآن باشد و خواه چيز ديگري، در هر صورت بايد اين موقعيت را غنيمت شمرده، در مفاهيم آيات قرآن تدبر نمود.14
 
از آن چه بيان گرديد استفاده مي­شود كه آهسته سخن گفتن در همه جا پسنديده بوده، از صفات مثبت اخلاقي به حساب مي­آيد ولي در برخي موارد تاكيد بيشتري شده و گاه واجب است. مانند سخن گفتن در محضر مبارك امام معصوم(ع)، پدر و مادر و يا جايي كه انسان نياز به توجه و تمركز براي انديشه كردن دارد.
 
 2. كيفيت القا و لحن گفتار
 شيوه و كيفيت القاي سخن نيز متفاوت است. گاه سخن با نرمي و عطوفت، گاه با خشم و خشونت، گاه با وقار و گاه با ناز و عشوه ادا مي­شود. در نظام اخلاقي اسلام، با نرمي و عطوفت و وقار سخن گفتن ارزش بالايي دارد و از آداب نيك سخن گفتن شمرده مي­شود. چنان كه خداوند در قرآن به موسي دستور مي­دهد با فرعون با زبان نرم سخن بگويد: «فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي؛ با فرعون با نرمي سخن بگوييد شايد متذكر شود و يا بترسد.»15
 پيشوايان ديني نيز به اين نحوه­ي سخن گفتن توصيه كرده­اند چنان كه امام علي(ع) فرمود: «عود لسانك لين الا كلام؛ زبان خود را به نرم صحبت كردن عادت بده.»16
 
در مقابل سخن گفتن با خشم و خشونت، و يا سخن همراه با ناز و عشوه با نامحرمان، از ديدگاه اسلام مذموم و ناپسند بوده، از مصاديق و نشانه­هاي بي­عفتي در گفتار شمرده مي­شود. خداوند در قرآن خطاب به همسران پيامبر(ص) فرمود: « فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض...؛ پس به گونه­ي هوس­انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند ...»17
 
خضوع در لغت به معناي تواضع، سر به زير انداختن و آرامي است. در اين آيه خضوع به معناي نازك و نرم سخن گفتن همراه با ناز و عشوه - كه يك نوع تواضع در سخن است -  به كار رفته است. معناي آيه اين است كه با نرمي و ناز سخن نگوييد تا افرادي كه قلب­شان بيمار است به شما طمع نكنند. بلكه به طور متعارف و جد فرزندش چنين بيان شده:

«واقصد في مشيك واغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير; پسرم! در راه رفتن، اعتدال را رعايت كن، از صداي خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشت ترين صداها صداي خران است.» (1)

اسلام دين اعتدال است، اعتدال و ميانه روي، و به عبارت روشن تر پرهيز از افراط و تفريط، در همه امور و شؤون زندگي، يك ركن ركين و اصل خلل ناپذير در همه ابعاد اسلام مطرح مي باشد، از اين رو امت اسلام در قرآن به عنوان امت وسط، و از اين جهت به عنوان الگوي جهانيان معرفي شده، آنجا كه مي خوانيم: «وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس; همان گونه (كه قبله شما يك قبله ميانه بين شرق و غرب است) شما را نيز امت ميانه اي قرار داديم (در حد اعتدال بين تندروي و كندروي) تا براي مردم، گواه و الگو باشيد.» (2)

در روايات متعددي از امامان معصوم (ع) نقل شده كه فرمودند:

«نحن الامة الوسطي، و نحن شهداء الله علي خلقه و حججه في ارضه... نحن الشهداء علي الناس... الينا يرجع الغالي و بنا يرجع المقصر; امت ميانه ما هستيم، و ماييم گواهان خدا بر خلق و حجت هاي او در زمين، ماييم گواهان بر مردم، غلو كنندگان و افراط گران بايد به سوي ما باز گردند، و مقصران و كندروان بايد به ما بپيوندند، و روش ما را الگو قرار دهند.» (3)

يكي از شاخه هاي اعتدال، اعتدال در راه رفتن است، به طوري كه راه رفتن انسان مغرورانه و دور از ادب و انضباط نباشد، و نيز سست و بي حال كه نشان دهنده تنبلي و خستگي است نباشد، در بحث قبل، در مورد راه رفتن صحيح و مؤدبانه، سخن به ميان آورديم و در اين جا به همان بسنده مي شود. شاخه ديگر اعتدال، در صدا و صوت است، كه از آداب مهم معاشرت اسلامي به حساب مي آيد، كه در اين گفتار، به عنوان آخرين و دهمين نصيحت لقمان به پسرش (كه در قرآن آمده) به شرح آن مي پردازيم.

معني اعتدال در صدا و صوت

اعتدال در صدا و صوت، يعني رعايت ادب و انضباط در صدا و صوت كه به گونه اي بلند و ناهنجار و نا به هنگام نباشد تا باعث آزردگي ديگران شود. با توجه به اين كه صداها داراي انواع و اقسام است، مانند: صداي وسائل نقليه، صداي ماشين آلات، صداي بلندگوها بر فراز مساجد و حسينيه ها و تالارها، صداي عادي انسان ها در گفت و گوهاي رودررو و يا در تلفن، صداهايي كه از سرفه و عطسه و دهان دره و سكسكه توليد مي شود، كه اگر غير طبيعي باشد و انسان بر فشار آن با اختيار خود بيفزايد، نيز يك نوع صداي ناهنجاري است كه بايد از آن پرهيز كرد، و هم چنين صداهاي مختلف رسانه هاي صوتي از قبيل راديو، تلويزيون، ويدئو، صداي بوق هاي مختلف از اتومبيل ها، ترن ها و كارخانه ها و موتورسيكلت ها... و به طور كلي يكي از مشكلات، به ويژه در عصر حاضر كه عصر ماشين و فضا و ارتباطات است، آلودگي صوتي است كه موجب سلب آسايش و آرامش انسان ها مي شود و به عقيده كارشناسان، آلودگي صوتي علاوه بر آسيب رساني به نيروي شنوايي موجب آسيب رساني به قلب و اعصاب، و باعث بي خوابي و ضعف خواهد شد، و اين آلودگي به ويژه يكي از آزارهاي جانكاه براي بيماران اعصاب و بيماران ديگر به شمار مي آيد، و اين نوع صداها گاهي به عنوان عروسي، و زماني به اسم عزاداري، و موقعي در زمين ورزش، و وقتي به نام سيزده بدر، و آتش بازي و ترقه بازي، كه از بدترين و خطرناك ترين نوع ايجاد صدا است، و يا فريادهايي هنگام خريد و فروش، و نزاع ها پديدار مي گردد، و احيانا اين فريادها موجب فتنه و كشمكش و ناهنجاري ها شده است، بسيار ديده وشنيده شده، همسري نزد همسرش، فرزندي نزد پدر و مادر و به عكس، و يا همسايگان و برادران و همسفران به خاطر اين كه درشت وخشن سخن مي گويند، و انضباط در صدا را رعايت نمي كنند، آتش عداوت بين خود را پديدار آورده و شعله ور مي سازند، به طوري كه اين موضوع هم چون يك مثل شده، كه يكي به ديگري مي گويد: «صدايت را بلند نكن، خفه شو، اين قدر داد و فرياد نكش، آرام حرف بزن وگرنه من هم فرياد مي زنم!» و همين سخنان كه هر روز شاهد آن در بين مردم هستيم، مقدمه جنگ و جدال، و هيزم آتش كينه و عداوت خواهد شد. و مي توان گفت: كه فريادها و صداهاي ناهنجار يا بلند كه موجب آزار ديگران مي شود، و حتي باعث تنفر و انزجار مي گردد، يكي از گناهاني است كه موجب حق الناس است، يعني توبه از آن گناه، مشروط به جلب رضايت آنهايي است كه بر اثر سر و صداي او آزرده شده اند. به خصوص رانندگان بايد بيشتر رعايت كنند، بسيار ديده شده كه در خيابان هاي شلوغ، و پس از ورزش هاي عمومي، و يا اموري كه باعث راه بندان شده، بعضي از رانندگان با بوق هاي ممتد، اعصاب مردم را خرد مي كنند، و در اين ميان افراد بيمار و يا سالخرده اي وجود دارند، كه به طور جدي آزرده شده و روح و روانشان كوفته خواهد شد، بر همين اساس در كشورهاي متمدن، براي جلوگيري از آلودگي صوتي، قوانين و برنامه هاي مبسوطي قرار داده اند، و جريمه هايي وضع نموده اند تا آسايش و آرامش محيط را حفظ كرده، و مردم را از اين آلودگي زيانبخش حفظ كنند، آمار نشان دهنده افراد بيمار بسياري است، كه جان خود را فداي همين آلودگي صوتي نموده اند، به عنوان مثال، شخصي به بيماري قلبي مبتلا است، وبي خبر از همه جا از راهي عبور مي كند، ناگهان نوجوان بي ادبي در كنار او ترقه اي با صداي مهيب ايجاد مي كند، و همين باعث مرگ آن بيمار، و يا آسيب شديد به او مي شود، هر انسان باوجداني از اين گونه حركات نابخردانه، اظهار تنفر كرده و در مورد عامل آن نفرين مي نمايد.

نيز بايد توجه داشت كه مزاحمت هاي تلفني، و تلفن هاي بي وقت، و يا در زدن و فشار دادن دكمه اف اف منازل در هنگام استراحت صاحب خانه، و فرياد زدن فروشندگان با بلندگو در كوچه ها، به خصوص در وقت هاي استراحت را، مي توان به عنوان آلودگي صوتي و مزاحمت هايي كه داراي حق الناس است شمرد، و هم چنين جار و جنجال شاگردان در كلاس در حضور معلم و استاد، از مصاديق روشن بلند حرف زدن است.

بنابراين در همه جا و همه انواع صداها، بايد رعايت اعتدال نموده و موجب مزاحمت ديگران نشد، چرا كه آرامش از حقوق طبيعي مردم است، و ناديده گرفتن آن، تجاوز به حريم حق الناس بوده و جرم سنگين مي باشد.

كنترل صوت از نظر قرآن

در قرآن در سه مورد سخن از انضباط صوتي در سخن گفتن به ميان آمده (4) كه دو مورد آن مربوط به سخن گفتن با پيامبر (ص) است، و يك مورد آن به عنوان يكي از نصايح حضرت لقمان به پسرش، كه يك اندرز عمومي است مي باشد، در مورد نصيحت لقمان چنان كه در آغاز ذكر شد، متن آن چنين است:

«واغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير» (5)

در اين آيه به دو مطلب تصريح شده:

نخست اين كه: وقتي كسي را صدا مي زني يا با كسي سخن مي گويي، از صداي خود بكاه، وبه تعبير ديگر صداي خود را فروگير، و آن را بلند نكن.

واژه «غض » در اصل به معني فرو خواباندن و از بالا به پايين آوردن و كاستن است، كنايه از اين كه صداي خود را نرم و ملايم كن و از فرياد و نعره زدن برحذر باش.

و دوم اين كه: در نصيحت لقمان صداهاي ناهنجار و بلند به صداي الاغ تشبيه شده، با اين كه صداهاي گوش خراش تر و ناراحت كننده تر از آن در محيطهاي ما وجود دارد، اين تشبيه از اين رو است كه جنبه عمومي دارد، و در هر جا و همه زمان ها يك مثال روشن و همگاني است.

و ديگر اين كه علاوه بر ناراحت كننده بودن، زشت تر از صداهاي ديگر است، و گاهي بدون جهت، و بدون هيچ گونه نياز و هيچ گونه مقدمه رخ مي دهد، هم چون نعره ها و فريادهاي مغروران و ابلهان، و يا صداهاي ناهنجار ديگر آنها، كه بدون مقدمه و هدف و نياز، رخ مي دهد.

بر همين اساس امام صادق (ع) در تفسير اين آيه فرمود:

«هي العطيسة المرتفعة القبيحة...; اين صدا عطسه بلند و زشت، و صداي زشت در سخن گفتن است.» (6) يعني عطسه هاي خشن و اختياري از شاخه هاي صداهاي زشت است.

و از بعضي از مفسران نقل شده منظور از «انكر الاصوات » زشت ترين صداها است، و صداي الاغ در ميان صداهاي حيوانات زشت ترين صداها مي باشد، چرا كه در آغاز آن با نفس عميق و زشت شروع مي شود، سپس بلند و ناهنجار مي گردد (7) بعضي از انسان ها نيز يك نواخت سخن نمي گويند، بلكه سخن گفتنشان با نفس هاي عميق و نعره و فرياد گوش خراش آميخته است.

دو مورد ديگر از آيات قرآن در راستاي رعايت ادب و انضباط در صدا، در سوره حجرات مطرح شده است، آنجا كه مي خوانيم:

«يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم وانتم لا تشعرون; اي كساني كه ايمان آورده ايد صداهايتان را بالاتر از صداي پيامبر (ص) نبريد، همان گونه كه بعضي از شما نسبت به ديگري، بلند گفت و گو مي كنيد، با پيامبر (ص) اين گونه سخن نگوييد، مبادا (به خاطر اين صداي بلند كه برخاسته از بي ادبي شما است، اعمال شما نادانسته، پوچ و نابود شود.» (8) و در دو آيه بعد مي فرمايد:

«آنان كه صداي خود را نزد رسول خدا كوتاه و موزون مي كنند، همان كساني هستند كه خداوند دلهايشان را براي تقوا خالص نموده، و براي آنان آمرزش و پاداش عظيمي است - ولي كساني كه تو را (اي پيامبر) از پشت حجره ها بلند صدا مي زنند، بيشترشان نمي فهمند.»

اين آيات بيانگر آن است كه بايد در حضور پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) بلكه بزرگان دين، كمال ادب را حتي در سخن گفتن رعايت كرد، بلند و ناهنجار سخن نگفت، و حريم مقدس آن ها را حفظ نمود، و از جار و جنجال و سخن پراكني هاي ناموزون در حضور آن ها پرهيز نمود، چنان كه امام سجاد (ع) در ضمن شمردن حق استاد و معلم مي فرمايد:

«از جمله حق او بر تو اين است كه صدايت را از صداي او بالاتر نبري.» (9)

نتيجه اين كه: اين آيات بيانگر يكي از ابعاد آداب معاشرت اسلامي است، و آن رعايت اعتدال و انضباط در صدا و سخن گفتن در حضور همه مردم به ويژه پيامبران، امامان و اولياء خدا كه بيشتر تاكيد شده است.

رعايت انضباط صوتي در كلام بزرگان

رسول اكرم (ص) فرمود:

«ان الله يحب الصوت الخفيض، و يبغض الصوت الرفيع; خداوند صداي كوتاه و ملايم را دوست دارد، و صداي بلند را ناپسند مي داند.» (10)

اميرمؤمنان علي (ع) در رابطه با جهاد مي فرمايد: «و اميتوا الاصوات فانه اطرد للفشل; از صداها و جار و جنجال ها در صحنه جنگ بكاهيد كه بهتر موجب دور كردن سستي و كاهلي مي شود.» (11)

و در سخن ديگر مي فرمايد:

«پايين آوردن صدا، و فروآوردن چشم، و اعتدال در راه رفتن از نشانه هاي ايمان، و نيكي دين داري است.» (12)

استثناها

البته ناگفته نماند كه در بعضي از موارد به عنوان استثناء، بلند كردن صداي خوب، پسنديده و مطلوب است، مانند جاهايي كه به عنوان دفع ظلم ظالم، و دفاع از حق و در مواردي كه تلاوت آيات قرآن و همايشي ديني و علمي برقرار است، و بلند نمودن صدا موجب رسايي سخن و آثار مثبت ديگري باشد، بر همين اساس در قرآن مي خوانيم:

«لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم; خداوند دوست ندارد كسي با سخنان خود بدي ها (ي ديگران) را اظهار كند، مگر آن كس كه مورد ستم واقع شده باشد.» (13)

واژه جهر، به معني آشكارا سخن گفتن است كه گاهي انجام آن بستگي به بلند سخن گفتن دارد، مي توان گفت فرياد مظلوميت عاشورائيان و اسيران كربلا، بر همين اساس بوده است.

و در روايت آمده: يكي از ياران پيامبر (ص) به نام ثابت بن قيس (خطيب مسلمين) بلند سخن گفت، وقتي كه شنيد طبق نزول آيه 2 سوره حجرات بلند سخن گفتن موجب حبط و نابودي اعمال نيك مي شود، بسيار ناراحت شد، رسول خدا (ص) به او فرمود: «صداي بلند تو براي خطابه و سخنراني بوده است، و حساب تو از ديگران جداست.» (14)

از جمله ديگر استثناها، اذان را بلند گفتن در وقت هاي نماز، و بلند گفتن لبيك گروهي در مراسم حج است، پيامبر (ص) فرمود: «يغفر للمؤذن مد صوته و بصره; به هر اندازه كه صداي (بلند) مؤذن به آنجا مي رسد، و چشمش تا آن جا را مي بيند، آمرزيده مي شود.» (15)

اين سخن بيانگر آن است كه صداي خود را در اذان بلند كنيد، تا موج آن به مكان هاي بيشتر و دورتر برسد، تا پاداش بيشتر ببريد.

شعارهاي بلندي كه در راه پيمايي ها بر ضد طاغوت ها بلند گفته مي شود، نيز به عنوان دفاع از حق، و سركوب طاغوتيان است، و از استثناءها است و هرچه بلندتر باشد، رساتر خواهد بود. ولي در غير اين موارد نادر، ما حق بلند حرف زدن نداريم، تا چه رسد به اين كه فرياد و بلند سخن گفتن، جنبه تهديد نسبت به مؤمنين داشته باشد، كه قطعا روا نيست، زيرا موجب ترس و تحقير مؤمن مي شود.

سفارش امام خميني (ره) در بلند نكردن صداها در بلندگوها

حضرت امام خميني (ره) در مورد پرهيز از صداهاي بي رويه، و مزاحمت هاي صوتي - گرچه به عنوان عبادت باشد - به طور مكرر نصيحت نموده و هشدار مي دادند، و در اين خصوص، بسيار حساس بود.

در اين جا به عنوان نمونه، نظر شما را به دو فراز از نصايح او جلب مي كنيم:

1- «و يك كلمه كه اين نصيحتي است به اينهايي كه در روضه خواني ها و مجالسي كه دارند در تكيه ها در اين طور چيزهايي كه دارند، توجه به ضعفاي مردم بكنند، در بين مردم، مريض هست، در بين مردم ضعيف هست، در بين مردم اشخاصي هستند پيرمرد، اشخاصي هستند پيرزن، و ضعيف، صداها زياد نباشد، كه مردم را منزجر كند، بلندگوها را بيرون نگذاريد كه فريادش همه مردم را منزجر كند، بلندگوها را در داخل مسجد بگذاريد، و اين طور نباشد كه بخواهيد با معصيت، اطاعت خدا را بكنيد، خداي نخواسته معصيت خدا بشود، و از آداب ماه مبارك رمضان همين است كه مردم را آرامش بدهيد... .» (16)

2- «گاهي مي شود كه كارهاي به ظاهر اسلامي، لكن با بي توجهي و خلاف اسلام، واقع مي شود، في المثل اشخاصي مي خواهند خدمت بكنند... و قصدشان هم خدمت است، لكن گاهي در كيفيت عمل، طوري مي شود كه معصيت مي شود... مثلا مي خواهند در كميته ها، در جاهايي كه براي بسيج مهيا هستند خدمت كنند، لكن گاهي همين هايي كه مي خواهند خدمت بكنند يك كارهايي انجام مي دهند كه با موازين اسلامي جور در نمي آيد، مثلا اين كه نصف شب ها شروع مي كنند به فرياد و شعار دادن و دعا خواندن و تكبير گفتن، در صورتي كه همسايه ها هستند و ناراحت مي شوند، مريض ها هستند، معلولين هستند، بيمارستان ها هست، و اينها رنج مي برند، و شما يك چيزي را كه مي خواهيد عبادت باشد، معصيت كبيره مي شود، اگر در سحر فرض كنيد يك عده اي بخواهند دعاي وحدت بخوانند، خوب! مي شود در داخل منزل خودشان بخوانند، اگر بلندگو دارند، بلندگو را در داخل بگذارند كه صداها بيرون نيايد... شما مي خواهيد يك كار عبادي كنيد... فرضا بخواهيد يك كار اجتماعي باشد كه در آن اجتماع، دعا خوانده شود، اينجا نبايد بلندگوهاي بزرگ را بيرون بگذارند، و تمام افرادي كه در اين محله يا محله هاي دور هستند، رنج ببرند، اينها معصيت كبيره است، اذيت مسلم و آزار مؤمنين از بزرگترين گناهان كبيره است...» (17)

پي نوشت ها:

1. سوره لقمان، آيه 19.

2. بقره، 143.

3. تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 134.

4. حجرات، آيات 3- 2 ; لقمان، 19.

5. لقمان، 19.

6. تفسير مجمع البيان، ج 8، ص 320 (ذيل آيه) .

7. همان.

8. حجرات، 2، نظير اين مطلب در آيه 63 سوره نور آمده است.

9. المحجة البيضاء، ج 3، ص 450.

10. بحارالانوار، ج 2، 62.

11. نهج البلاغه، خطبه 124، و نامه 16.

12. غرر الحكم، ترجمه محمد علي انصاري، ج 1، ص 97.

13. نساء، 148.

14. اقتباس از تفسير مجمع البيان، ج 9، ص 130.

15. وسائل الشيعه، ج 4، ص 619.

16. صحيفه نور، ج 18، ص 21.

17. همان، ج 16، ص 243.

http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=3421&MagazineArticleID=16332


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]


موسيقي حروف و واژه ها
 
 
زبان وسيله ايست براي برقراري ارتباط و تفهيم و تفهم.به عبارت ديگر علت پيدايش زبان نياز به برقراري ارتباط بوده است. از اين رو در امر تفهيم و تفهم تنها مفاهيمي كه از طريق زبان ابلاغ مي شود اهميت دارد و نه خود واژه ها و زبان.اما در ادبيات، بويژه در شعر، زبان تنها وسيله ي ارتباط نيست، بلكه خود زبان و واژه ها در عين حال هدف نيز هست. براي شاعر واژه ها و زبان اگر بيش از معني و مفهوم اهميت نداشته باشد، كمتر ندارد.
 اهميت لفظ در شعر از ديرباز مورد توجه بوده است. چندانكه بسياري از علما لفظ را ارج بيشتري مي نهادند و بعضي معني را و برخي اين دو را لازم و ملزوم هم مي دانستند.
 درروزگار ما عده اي لفظ را ارج بيشتر نهاده حتي شعر را هنري از مقوله ي نقاشي و يپكرتراشي و آهنگسازي مي شمرند و لذا براي شاعر رسالتي قائل نيستند.به عبارت ديگر به اعتقاد اينان زبان و واژه ها براي شاعر وسيله نيست، بلكه هدف است. البته نظراينان افراطي بنمايد زيرا به گفته ي بعضي شعري كه داراي پيامي و حرفي نباشد كلامي است بي محتوا گرچه آراسته و زيبا. اما نبايد فراموش كنيم كلامي كه اززيبايي،و آراستگي لفظي عاري باشد اصلاً شعر نيست. زيرا شعر آفرينش زيبايي به وسيله ي واژه هاست، همانگونه كه نقاشي و پيكر تراشي آفرينش زيبايي به وسيله ي رنگ و سنگ و فلز... است. با اين تفاوت كه مصالح كار شاعر در آفرينش شعر يعني واژه ها بر خلاف رنگ و سنگ و... داراي دو بعد است:
 لفظ و معني، و از اين نظر شاعري با نقاشي و پيكر تراشي و موسيقي و... متفاوت است و به همين دليل (دو بعدي بودن واژه ها) شاعر در عين حال كه دست به آفرينش زيبايي مي زند مي تواند و مي بايد حرفي براي گفتن داشته باشد و پيامي را ابلاغ كند، و حال آنكه موسيقيدان و نقاش و مجسمه ساز به سبب يك بعدي بودن مواد كارشان (صدا، رنگ، سنگ...) نمي توانند رسالتي داشته باشند.
 به هر حال شاعر با زبان و واژه هاست كه زيبايي مي آفريند. شاعر با واژه ها انس و الفتي دارد. روي واژه ها مكث و آنها را لمس مي كند. هيأت ظاهري و موسيقي واژه ها و حروف و نحوه ي تلفيق آنها و معاني حقيقي و مجازي آنها همچنين نظم ميان هجاها (وزن) و هماوايي واژه ها (قافيه) همه مورد توجه اوست.شاعر با واژه ها مأنوس است و واژه ها رام اويند.خوش آهنگترين و مناسبترين واژه ها، براي اينكه به احساس و انديشه ي شاعر هر چه دل انگيزتر و زيباتر شكل بدهند همديگر را در آغوش مي گيرند و موسيقي دلپذير و سحرانگيزي پديد مي آورند. في المثل شاعر مضمون: «وقت سحر باد آرام مي آيد بحدي كه شبنم از برگ گل نمي افتد» را به ياري واژه هاي زيبا با نغمه مناسب چنين بيان مي كند.
 سحرگاهان نسيم آهسته خيزد چنان كز برگ گل شبنم نريزد
 مضمون زيباست اما شاعر در نغمه پردازيش- در تركيب و تلفيق و همنشين ساختن حروف و واژه ها- دست به ساحري زده است، چندانكه نه تنها از معني واژه ها بلكه از نغمه ي حروف و واژه ها زمزمه ي نسيم بر مي خيزد، ببينيد در فارسي دو حرف صفيري داريم. س و ز هر دو در اين شعر صفير مي كشند و صداي نسيم سر مي دهند آن هم نه يك بار بلكه هر كدام سه بار نسيم را در گوشمان زمزمه مي كند.
 حرف د مشي هـ و ح نيز سه بار در شعر آمده يعني سه بار دميدن نسيم را به آرامي در گوش احساس مي كنيم. از حرف تكريري ر نيز با ويژگي تكريريش سه بار «وور» «وور» نسيم بر مي خيزد. بنابراين در اين شعر حروف صفيري و دمشي و تكريري با ويژگيهاي خويش سمفوني دلپذيري را بوجود آورده اند و وزش نسيم را زمزمه مي كنند.علاوه بر اين حروف،حرف طنين دار «ن» پنج بار و حرف طنين دار «م» دوبار با صداي پرطنين كشش دار خود به نوعي ديگر وزش نسيم را در اين بيت همراهي مي كنند.
 يك بار ديگر شعر را با تأمل و مكث روي واژه ها بخوانيد تا بهتر دريابيد كه چگونه واژه ها با نغمات حروفشان همچون نتهاي موسيقي آهنگ نسيم را سر مي دهند:
 سحرگاهان نسيم آهسته خيزد چنان كز برگ گل شبنم نريزد
 به اين بيت حافظ نيز توجه فرماييد كه چه غم انگيزست:
 به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار كه راه و رسم سفر از جهان براندازم
 غمي كه در اين بيت موج مي زند تنها ناشي از مضمون آن نيست زيرا شاعران مضاميني غم انگيزتر از اين سروده اند اما چنين اندوهبار نيست. در اين بيت نغمه هاي غمبار حروف و واژه ها نه تنها بيانگر دل دردمند شاعرند بلكه همچون او ناله سر مي دهند:
 دو حرف اد درواژه ياد و به ويژه دو حرف ار در واژه هاي يار، ديار و زار ناله سر مي كنند، ناله ي درد آلودي همچون نواي غم افزاي ني. چهار حرف آ (در آنچنان، راه، براندازم) و بخصوص حروف طنيني (دو تا حرف ن و يك حرف م) نيز طنين افكن ناله ي شاعرند. حرف نرم ي (كه چهار بار در مصراع آمده) نيز متناسب است با حالت افسردگي و اندوه شاعر و حال آنكه در مصرع دوم حرف صفيري (2 س و 2 ز) بيشتر حالت اعلام كنندگي دارند و حرف انفجاري يا ضربه اي د در واژه براندازم عصيانگري شاعر را مي رساند.
 اين دو مثال و هزاران مثال ديگر بيانگر آن است كه شاعر آفرينشگر مي تواند حروف و واژه ها را چنان كنار هم بنشاند و هماغوش سازد كه موسيقي متناسب و هماهنگ با مضمون و حالات عاطفيش پديد آورند.
 ازجمله اين شعر فرخي:
 زباغ اي باغبان ما را همي بوي بهار آيد كليد باغ مارا ده كه فردامان به كار آيد
 بسيار زيبا و گوشنواز است.زيبايي اين شعر همه مرهون موسيقي زيباي لفظي است زير مفهوم آن بسيار عادي و همان مطالب روزمره است: فرخي به باغبان مي گويد بهار نزديك است (بوي بهار مي آيد)، كليد باغ بياور كه بزودي خواستاران زيادي خواهد داشت...
 در اين شعر تقريباً تصويري هم وجود ندارد آنچه اين شعر را دل انگيز ساخته تكرار حرف «آ» است و تلفيق حروف و بعد وزن و قافيه و البته از نغمه و موسيقي حروف و واژه ها نمي توان دقيقاً انتظار موسيقي واقعي داشت.زيرا موسيقيدان در خلق يك آهنگ دستش بازاست و به هر نحوي كه بخواهد مي تواند «نت»ها را كنار هم قرار دهد و قطعه اي موسيقي بيافريند. اما شاعر در تلفيق حروف آن آزادي را ندارد زيرا ابزار كار شاعر واژه است و واژه چنانكه گفتيم بر خلاف «نت» موسيقي دو بعد دارد (لفظ و معني)، لذا شاعر با در نظر گرفتن «معني» بايد موسيقي شعرش را بيافريند. از طرفي نحوه ي تلفيق حروف در واژه ها نيز به اختيار شاعر نيست، و واژه ها از پيش ساخته شده اند اما شاعر در سرودن شعر، واژه هايي را كنار هم مي نشاند كه حروف يا بعضي از حروف آنها در آفرينش موسيقي دلخواه و متناسب با مضمونش ياريگر او باشند.
 به هر حال خود زبان و واژه ها براي شاعر هدف نيز هستند. البته اينكه مي گوييم زبان براي غير شاعر جز وسيله اي براي تفهيم و تفهم نيست و آنها به واژه ها توجه ندارند،غرض اين نيست كه بگوييم ديگران نغمه ي حروف و واژه ها را در نمي يابند.بر عكس در مواردي، مردم- همين مردم عادي- نسبت به موسيقي واژه ها بسيار حساس هستند. اين حساسيت به قدري است كه گاه موسيقي واژه ها را مهمتر از معني مي دانند.حتي به خاطر نغمه ي زيباي واژه ها