مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4709
دیروز : 7722
افراد آنلاین : 7
همه : 5054437
چت باکس

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۸

بيهوده گويي


گاهي انسان سخني مي‌گويد كه ضرري به خود يا مؤمن ديگري وارد نمي‌سازد لكن هيچ فائده و ثمره‌ دنيوي و اخروي نيز ندارد، اينگونه سخن گفتن اگر چه مباح و جايز است ولي از جهتي مذموم و مكروه مي‌باشد، زيرا بي‌فائده و عبث است و شخص عاقل مرتكب فعل عبث و عمل بي‌فائده نمي‌شود و مهمتر اينكه انجام كار بي‌فائده در صورت امكان انتفاع خود ضرر است چون در نزد عقلاء ‌دفع منفعت ضرر و دفع ضرر منفعت به شمار مي‌آيد.
انسان به منزله تاجري مي‌باشد كه عمر او سرمايه او است پس بايد در هر لحظه‌اي فائده‌اي متوجه خود سازد و اقوات گرانبها و سرمايه‌ عزيزش را بسادگي از دست ندهد بلكه بكوشد تا از اين سرمايه‌آي كه در مدت كوتاهي در اختيار او گذاشته شده حداكثر استفاده را بنمايد و براي آخرت خود زاد و توشه ذخيره كند، در حاليكه تكلم بي‌فائده حتي براي يك لحظه تضييع سرمايه است.
حكما ماجرائي نقل كرده‌اند كه براي بيان مطلب، بسيار مفيد است. مي‌گويند روزي كلاهبرداري نزد گردو فروشي ‌آمد و گفت: اين گردوها خرواري چند است؟ فروشنده مبلغ زيادي گفت . بعد پرسيد: يك من چند؟ گفت : فلان قدر. سپس گفت: كيلوئي چند؟ گفت: اينقدر. سرانجام پرسيد دانه‌اي چند؟ گفت: يك دانه كه ارزشي ندارد بفرمائيد اين دانه مال شما. كلاهبردار رفت و پس از چند دقيقه برگشت و گفت:‌ آقا شما فرموديد يكي ارزشي ندارد پس يك دانه ديگر هم مرحمت كنيد گردو فروش يكي ديگر به او داد بهمين ترتيب كلاهبردار مي‌رفت و برمي‌گشت و گردوها را يكي يكي از اين فروشنده ساده غافل مي‌گرفت و مي‌برد يكدفعه متوجه شد كه همه‌گردوها دارد تمام مي‌شود و از سرمايه‌اش نه تنها سودي نبرده بلكه اصل سرمايه هم تلف شده و ديگر فرصتي براي جبران ضرر باقي نمانده است.
آري عمر سرمايه انسان در اين دنيا است و عمر يعني مجموع سال‌ها، ماه‌ها، هفته‌ها، ساعت‌ها، دفيقه‌ها و ثانيه‌ها و همه چه سريع مي‌گذرند چنانكه امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ به اين نكته اشاره فرمود «ما اسرع الساعات في اليوم و اسرع الايام في الشهر و اسرع الشهور في السنه و اسرع السنين في العمر».[1]
بنابراين عاقل نبايد مانند آن كسي باشد كه لحظات استثنائي و فرصت‌هاي گرانبها را از دست مي‌دهد و در پيري ديگر رمقي برايش نمي‌ماند و خود را در چند قدمي مرگ احساس مي‌كند در حاليكه دستي خالي از حسنات و باري سنگين از سيئات بر دوش دارد، بلكه بايد اين فرصت‌ها را غنيمت شمرد و از هر لحظه‌اي سود برد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: ( فرصت‌ها مانند حركت ابر مي‌گذرد و برنمي‌گردد پس آنرا غنيمت بشماريد.) [2]
امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي‌فرمايد: (مغبون و متضرر واقعي كسي است كه سرمايه عمرش را لحظه‌اي بعد از لحظه ديگر از دست بدهد بدون آنكه از آن سودي ببرد.) [3]
آري شايسته نيست انسان سرمايه عمر را با سخنان بيهوده و بي‌فائده تلف كند زيرا مي‌تواند با گفتن يك كلمه ( تكبير يا تسبيح) قصري در بهشت براي خود بسازد و يا با سكوت و تفكر در نظام آفرينش دري از درهاي رحمت بي‌پايان الهي را بخانه دلش بگشايد و حقيقتي از حقايق هستي را بيابد.
در اهميت اجتناب از سخن لغو همين بس كه انس مي‌گويد:[4] در جنگ احد يكي از اصحاب شهيد شد در حاليكه از گرسنگي سنگي به شكمش بسته بود. مادرش بر سر بالين او آمد و خاك از صورت او پاك كرد و گفت: بهشت بر تو گوارا باد. پيامبر سخن او را شنيد و به مادر شهيد فرمود آيا بر تو وحي شده كه مي‌داني بهشت در بر او گوارا خواهد بود شايد او سخنان بي‌فائده مي‌گفته است. پس معلوم مي‌شود كه كلام عبث باعث مي‌شود كه اگر انسان بهشتي هم باشد از همه‌ نعمات الهي بهره‌مند نگردد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ يكي از صفات متقين را اجتناب از تكلم بي‌فائده بر مي‌شمرد.[5] و از گزافه گويان اظهار تعجب ميكند و مي‌فرمايد: (در شگفتم از كسي كه سخني ميگويد كه در دنيايش او را سود نمي‌بخشد و در آخرت اجري برايش نخواهد داشت.) [6]
ملاك بي‌فائده بودن تكلم اين است كه تكلم و سكوت با هم مساوي باشد، به اين معني كه اگر انسان سكوت كند مرتكب گناهي نشده باشد و در حا ل و آينده ضرري به او نرسد. مثل اينكه كسي چگونگي اقامت ، نوع اغذيه و حوادث دوران مسافرت خود را براي دوستانش بازگو كند، بطوري كه بيان آن، هيچ فائده‌اي براي گوينده و شنونده نداشته و تنها موجب تضييع وقت خود و ديگران شود و سكوت در اين مورد نيز نه ضرر دنيوي دارد و نه ضرر اخروي. علاوه بر اينكه غالباً بيان اين گونه موارد توام با خود ستائي و مبالغه گوئي است، لذا بايد از گفتن هر سخن بي‌فايده احتراز نمود.
يكي از مصاديق تكلم بي‌فايده، سئوال بيجا و بي‌مورد مي‌باشد كه هم موجب تصييع وقت سئوال كننده مي‌شود و هم سبب اتلاف وقت پاسخ دهنده و بزحمت افتادن او مي‌گردد، و در اين صورتي است كه آفتي متوجه آندو نشود مثلاً طرح سئوال براي اظهار فضل و فخر فروشي، و تحقير طرف مقابل نباشد.
بايد توجه داشت كه سئوالات بي‌فائده آفات و مضراتي نيز بدنبال دارد، مثلاً اگر از كسي سئوال شود كه آيا در ايام بيض در ماه رجب معتكف شده و عمل ام داود را انجام داده است؟ اگر بگويد بلي و انجام داده باشد امكان دارد كه ريا شود و اگر ريا نكند دست كم از ثواب عملش كاسته مي‌شود، زيرا ثواب و فضيلت عمل مستحب نهايي از علني بيشتر است، و اگر بگويد نه، دروغ گفته، ‌و اگر سكوت كند و پاسخ نگويد موجب تحقير و توهين شده، زيرا پاسخ نگفتن به سئوال بدون عذر به اين معني است كه سئوال كننده قابليت پاسخ ندارد و اگر بخواهد چاره‌اي جويد كه بتو جواب بدهد كه نه دروغ باشد و نه رياكاري و نه ترا كوچك بشمارد بايد خود را براي يافتن جواب مناسب به رنج و زحمت بيندازد.
بنابراين بايد قبل از طرح سئوال يا هر سخني تامل نمود كه آيا غرض عقلائي و فائده دنيوي يا اخروي براي خود يا ديگري دارد يا نه؟ در صورتيكه مفيد فائده‌اي باشد بگويد، و در صورتيكه فايده‌اي ندارد سكوت كرده و در پيرامون نشانه‌هاي قدرت حق به تفكر بپردازد.
پرحرفي و زياده‌گوئي
انسان بايد همواره سخني بگويد كه براي او يا ديگران مفيد باشد و از تكلم بي‌فائده اجتناب ورزد و در سخن گفتن بقدر حاجت و رفع نياز اكتفاء نمايد و بيش از اندازه سخن نگويد، زيرا آن زيادتي نيز مصداق تكلم بي‌فائده است و شايسته انسان عاقل نيست كه كار لغو و عبث كند لذا بايد از پر حرفي، زياده گوئي، طولاني كردن كلام و تكرار عبارات خود پرهيز كرد.
پس كساني كه مطالب را با رنگ و لعاب زياد مطرح مي‌كنند و كلام را به درازا مي‌كشانند در حاليكه با گفتن يك جمله‌ كوتاه و مختصر به هدف خود مي‌رسند،‌ بايد توجه داشته باشند كه اين عمل جز تضييع وقت سودي براي آنان در بر ندارد. و از طرف ديگر زياده‌ گوئي موجب ملال و خستگي شنوندگان مي‌شود. البته بايد توجه داشت كه گاهي تكرار كلامي به منظور تاكيد، تبيين و توضيح بيشتر است كه اين اشكالي ندارد.
متأسفانه افرادي هستند كه دوست دارند دائماً سخن بگويند و غالباً سخنان آنان بي‌فائده و تكراري است و لذا شنوندگان توجهي به سخنان آن‌ها نمي‌كنند و براي ايشان ارزشي قائل نمي‌شوند، بنابراين، پر حرفي و زياده گوئي از طرفي شنونده را خسته و ملول مي‌كند و از طرف ديگر از عزت و احترام گوينده مي‌كاهد.
اينان توجه ندارند كه تكلم جزئي از اعمال و فعلي از افعال انسان است و همانگونه هر گه انسان دستش را پيوسته حركت داده و يك كار عبث و بي‌فائده اي را مرتباً انجام بدهد اين عمل زشت و ناپسندي است، همان طور هم حركت پيوسته زبان و گفتن سخنان بي‌فائده قبيح مي‌باشد.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: هر كس كلام خود را جزئي از عمل خويش بداند سخن او كم مي‌شود مگر در مواردي كه اين سخن به او فائده مي‌بخشد.[7] و نظير آنرا اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرموده است.[8]
قرآن نيز مي‌فرمايد: خيري در پر حرفي و زياده گوئي نيست، مگر در فرمان به صدفه دادن يا نيكي كردن يا اصلاح ذات البين.[9]
روايات:
در اينجا مناسب است به بعضي از روايات در اين رابطه اشاره شود:
1ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: خوشا بحال كسيكه زيادي مالش را انفاق كند و زيادي كلامش را نگاه دارد. [10]
با كمال تاسف امروزه هستند كساني كه اموال خود را مي‌اندوزند و مايحتاج عمومي را احتكار مي‌كنند، ولي زبان خود را رها مي‌گذارند، اينان هيچگونه كمك مالي براي رفع و حل مشكلات اقتصادي جامعه اسلامي نمي ‌كنند و بيشترين نيش زبان‌ها از طرف آن‌ها است اينان از هر گونه امكانات مادي و رفاهي بهره‌مند هستند و بجاي اينكه مازاد بر احتياج خود را در راه تحقق آرمان‌هاي مقدس انقلاب اسلامي و پيروزي اسلام و مسلمين بر نظام استكبار جهاني بكار گيرند نسبت به بعضي كمبود‌هاي جزئي زبان به شكوه و شكايت مي‌گشايند.
2ـ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: اي شيعيان زينت ما باشيد نه مايه‌ بي‌آبروئي ما، با مردم به نيكي سخن بگوئيد و زبان‌هايتان را از سخنان لغو و پوچ حفظ كنيد و از زياده‌گوئي و سخن زشت باز داريد. [11]
3ـ و نيز فرمود: نبايد يكي از شما به آنچه او را فائده نمي‌دهد سخن بگويد و در سخن مفيد هم بايد از زياده‌روي بپرهيزد. [12]
4ـ امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود: هر كس بسيار سخن بگويد خطايش فراوان مي‌شود وكسي كه خطايش زياد، حياتش كاهش مي‌يابد و كاهش حياء موجب نقصان ورع مي‌گردد و هر كس ورعش كم شد قلبش مي‌ميرد و هر كس قلبش مرد داخل جهنم مي‌شود. [13]
5ـ و نيز فرمود:[14] از پرگوئي بپرهيز زيرا لغزش‌ها را زياد مي‌كند و ملالت و كسالت به دنبال دارد.
6ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:[15] كسي كه بسيار سخن گويد خطايش زياد مي‌شود و افزايش خطا موجب كثرت گناه مي‌گردد و كسيكه گناهان فراوان دارد دوزخ براي او بهتر است.
7ـ و به ابوذر فرمود:[16] پر حرفي و زياده گوئي را ترك كن و بقدر نياز و برآمدن حاجت سخن بگوي.
8ـ همچنين فرمود:[17] بسيار سخن مگوئيد مگر در ذكر خدا.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نهج البلاغه، خ234.
[2] . ان الفرص تمر مر السحاب فانتهزوها. (غرر و درر، ف9، ح222).
[3] . المغبون من غبن عمره ساعه بعد ساعه (وسائل، ج11، ص376).
[4] . استشهد غلام منا يوم احد و وجدنا علي بطنه صخره مربوطه من الجوع فمسحت امه ‌التراب عن وجهه و قالت: هنيئا لك الجنه يا بني، فقال النبي: و ما يدريك لعله كان يتكلم بما لايعنيه و يمنع مالاً يضره. (المحجه البيضاء، خ5، ص200).
[5] . ولا يخوض فيمالا يعنيه. (نهج البلاغه، ‌خطبه‌ي همام؛ كافي، ج2، ص228).
[6] . عجبت لمن يتكلم بما لاينفعه في دنياه ولا يكتب له اجره في اخريه.
[7] . من راي موضع كلامه من عمله قل كلامه الافيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص537).
[8] . من علم ان كلامه من عمله قل كلامه الا فيما ينفعه. (تحف العقول، ص94).
[9] . لاخير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين الناس. (نساء/113).
[10] . طوبي لمن انفق الفضل من ماله و امسك الفضل من قوله. (تحف العقول، ص30).
[11] . معاشر الشيعه: كونوا لنازينا ولا تكونوا علينا شينا، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتكم و كفوها عن الفضول و قبيح القول. (امالي، م62، ص400؛ وسائل، ج8، ص535).
[12] . لايتكلم احدكم بمالايعنيه وليدع كثيرا من الكلام فيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص536).
[13] . من كثر كلامه كثر خطاؤه و من كثر خطاؤه قل حياؤه و من قل حياؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار. (تحف العقول، ص93؛ نهج البلاغه، ح355).
[14] . اياك و كثره الكلام: فانه يكثر الزلل و يورث الملل. (غرر، درر، ف 5، ج50).
[15] . من كثر كلامه كثر سقطه و من كثر سقطه كثرت ذنوبه و من كثرت ذنوبه كانت النار اولي به. (المحجه البيضاء، ج5، ص196).
[16] . اترك فضول الكلام و حسبك من الكلام ما تبلغ به حاجتك. (وسائل، ج8، ص531).
[17] . لاتكثروا الكلام بغير ذكر الله. (وسائل، ج8، ص536).


برگرفته از: معراج السعاده، ملا احمد نراقي، ص320



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۷

بهتان و تهمت


بهتان و افتراء عبارتست از اينكه انسان در حق غير به چيزي كه راضي نيست دروغ بگويد به عبارت ديگر چيزي را به دروغ به ديگري نسبت دهد و شخصي كه مرتكب گناه و عمل زشتي نشده به انجام آن متهم كند و يا عيب و نقصي را كه در او نيست به او بچسباند و فرقي نيست كه اين نسبت دروغ در حضور او باشد يا در غياب.
بهتان و تهمت از گناهان كبيره است و در قرآن مجيد به شدت از آن نهي، و عذاب شديدي براي آن ذكر گرديده كه به آن اشاره خواهد شد.
در حقيقت بهتان بدترين نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غياب وي باشد غيبت هم بشمار مي‌آيد و انسان در واقع مرتكب دو گناه شده است يكي دورغ و ديگري غيبت و بزرگترين ظلم در حق برادر مؤمن آنست كه او را متهم به ارتكاب گناهي كني كه هرگز آنرا انجام نداده است. بهتان باصطلاح همين برچسب زدن به اين و آن است كه متاسفانه همواره در جوامع بشري مطرح بوده و امروزه نيز بزرگترين ابزار دشمنان و مخالفان است.
آثار سوء اجتماعي:
نتيجه بهتان و افتراء به اين و آن اينست كه نظام اجتماعي دير يا زود از هم بپاشد و عدالت اجتماعي از بين برو.د حق باطل و باطل حق جلوه كند، بيگناهان متهم و گرفتار، ‌و گناهكاران تبرئه و آزاد باشند، حسن ظن به سوء ظن نسبت بكديگر تبديل گردد و اعتماد عمومي مردم از يكديگر سلب شود و زمينه‎ي هرج و مرج فراهم گردد و نا امني و نار ضايتي رشد يابد،‌ دوستي و صميميت جايش را به كينه و عداوت بدهد، مردم پراكنده و متفرق و بدون ارتباط با يكديگر زندگي كنند و از تجمع و تشكل و انسجام خبري نباشد. بدون شك چنين جامعه‌اي نمي‌تواند دوام و بقاء داشته باشد بلكه بزودي سقوط خواهد كرد و مردم آن هلاك و گرفتار انواع مشكلات و بلايا خواهند شد. و لذا امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: هر گاه مؤمني برادر مؤمن خويش را متهم سازد و به او تهمت بزند ايمان از قلب او محو مي‌شود همچنانكه نمك در آب ذوب مي‌گردد.[1] و وقتي ايمان مؤمن ذوب شد و ديگر اثري از ايمان در قلبش باقي نماند جايگاهش دوزخ است چنانكه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود[2]: هر كس به مرد يا زن با ايماني بهتان بزند يا درباره‎ي كسي چيزي بگويد كه در او نيست خداوند در قيامت او را بر تلي از آتش قرار مي‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ي‌ گفته‎ي خود بيرون آيد.
در قرآن كريم بيش از چهل آيه درباره‎ تهمت و بهتان به مردم در رابطه با جريانات مختلفي نازل شده كه چند نمونه مهم آن ذكر مي‌شود.
چند نكته‎ مهم:
1- تهمت دو صورت دارد:
الف ـ افتراء: تهمت زننده با علم و آگاهي، گناه يا عيبي را به شخصي نسبت مي‌دهد يعني مي‌داند كه آن شخص داراي اين عيب نيست و يا اين گناه از او صادر نشده است مع الوصف آن را به او نسبت مي‌دهد و حتي گاهي خود او مرتكب عمل زشتي شده ولي براي نجات خود از گرفتاري و فرار از مجازات آنرا به ديگري نسبت مي‌دهد، كه در اصطلاح به آن افتراء گويند.
ب ـ بهتان: تهمت زننده بدون علم بلكه از روي ظن و گمان چيزي را به شخصي نسبت مي‌دهد مانند نمونه‎ي اول و دوم كه در اصطلاح به آن بهتان گويند. ريشه‎ي صورت دوم همان سوء ظن و بدبيني نسبت به ديگران است كه موجب مي‌شود هر كاري كه از ديگران صادر شود آنرا حمل بر فساد و بدي كند. و اكثر تهمت‌ها بخاطر ناآگاهي و سوء ظن است، و لذا خداوند در قرآن مي‌فرمايد: اي مؤمنان از بسياري از گمان‌ها بپرهيزيد زيرا بعضي از گمان‌ها گناه است.[3]
البته كاملاً روشن است كه پيدايش ظن و گمان يا وهم و خيال در ذهن امري غير اختياري مي‌باشد و حسن و قبح، ثواب و عقاب در قلمرو افعال اختياري است نه غير اختياري، بنابراين مراد اينستكه به گمان خود ترتيب اثر ندهيد و از عمل بدون علم اجتناب ورزيد زيرا بسياري از كساني كه بدون علم و بر اساس حدس و گمان عمل مي‌كنند مرتكب گناه و معصيت مي‌شوند. چنانچه در آيه ديگر فرمود: از آنچه بدان علم نداري پيروي مكن[4] و در جاي ديگر گروهي را بخاطر اينكه به سوء ظن خود ترتيب اثر دادند ملامت و سرزنش مي‌كند و مي‌فرمايد: شما بدگمان شديد و سوء ظن پيدا كرديد و بر اساس آن عمل كرديد پس هلاك و تباه گشتيد.[5] و نيز مي‌فرمايد: مشركان پيروي نمي‌كنند مگر گمان را و آنان گمان آوران هستند.[6]
2ـ حمل فعل مسلمان بر صحت:
مؤمن نه تنها نبايد به برادر و خواهر مؤمن خويش سوء ظن داشته باشد و به آن ترتيب اثر بدهد بلكه بايد عمل او را حمل بر صحت كند و بكوشد تا سوء ظن خويش را به حسن ظن تبديل نمايد.
امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در اين رابطه مي فرمايد: بايد گفتار و كردار برادر ديني خود را به بهترين وجه قرار دهي مگر اينكه يقين پيدا كني و راه توجيه (حمل بر صحت) بر تو بسته باشد. و نبايد به سخن برادرت بد گمان باشي در حاليكه تو محمل خوبي براي توجيه كلام او مي‌يابي.[7]
همچنين محمد بن فضيل مي‌گويد[8] به امام هفتم عرض كردم: بعضي از افراد موثق براي من خبر آوردند كه يكي از برادران ديني درباره‎ي‌ من مطلبي گفته كه آنرا نمي‌پسندم از او در اين باره سؤال كردم، او انكار نمود تكليف من چيست؟ حضرت فرمود: گوش و چشمت را نسبت به برادرت تكذيب كن بطوريكه اگر پنجاه عادل در نزد تو گواهي بدهند كه فلاني درباره‎ي تو چنين مطلب نادرستي را مطرح ساخته تو بايد آنان را تكذيب، و برادر ايماني خود را تصديق كني و آنچه را كه باعث ريختن آبروي او ميشود اشاعه ندهي كه در غير اين صورت از مصاديق آيه‎ي: ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين امنوا، خواهي بود.
بنابراين مادامي كه ميتواني بايد قول و فعل مؤمن را حمل بر صحت، و به خير و صلاح توجيه كني و نبايد به او بدبين و بد گمان باشي و امر او را بر فساد و بدي حمل نمائي، حتي اگر از دهان مؤمني بوي شراب به مشامت رسيد نبايد به او سوء ‌ظن پيدا كني كه او شراب خورده، و مرتكب فعل حرام گشته، ‌بلكه بايد محمل خوبي براي آن بيابي مثلاً بگوئي كه شايد طبق تجويز پزشك به منظور مداوا و درمان نوشيده و يا فساق او را مجبور به شرب خمر كرده‌اند و يا اشتباها بجاي شيشه‌ي سركه بطري شراب را برداشته و بدهان ريخته و هنگامي كه متوجه شده كه شراب است بلافاصله آنرا بيرون ريخته و حتي قطره‌اي هم فرو نبرده است.
3ـ فرار از موضع تهمت:
اسلام از طرفي تهمت را حرام دانسته و از مؤمنان خواسته تا از سوء ظن به يكديگر اجتناب ورزند و در صورت پيدايش سوء ظن به آن اعتنا نكنند و ترتيب اثر ندهند بلكه گفتار و كردار مؤمن را بر صحت و خوبي حمل نمايند و از طرف ديگر به مؤمنان دستور داده تا خود را در معرض تهمت قرار ندهند و از گفتن سخنان و اعمالي كه موجب سوء ظن مي‌شود پرهيز كنند تا مورد تهمت و افترا قرار نگيرند.
چنانكه امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود: كسي كه خود را در معرض تهمت قرار دهد نبايد كسي را كه به او بد گمان مي‌شود ملامت و نكوهش كند.[9]
همچنين امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: كسي كه به موضعي از مواضع تهمت برود و متهم شود نبايد جز خودش را ملامت كند.[10] و نيز امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در وصيت به فرزندش امام مجتبي ـ عليه السلام ـ فرمود: از محل تهمت بر حذر باش و دوري كن، همچنين از مجلسي كه به آن گمان بد برده مي‌شود.[11] و به همين جهت است كه در اخبار و روايات تأكيد شده كه مؤمنان بايد از دوستي و هم نشيني با فساق و گناهكاران بپرهيزند زيرا رابطه داشتن با آنان موجب مي‌شود كه مردم نسبت به مؤمنان بدبين و در نتيجه به آن‌ها تهمت بزنند.
و نيز پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: از مواضع تهمت بپرهيزيد[12] و خود هنگامي كه در مسجد معتكف بود و صفيه يكي از همسران پيامبر به ديدن حضرت آمد، پيامبر هنگام مراجعت صفيه به منزل چند گامي او را همراهي و در ضمن با او گفتگو مي‌كرد يكي از انصار آنان را ديد حضرت به انصاري فرمود اين صفيه همسر من است، و هدف پيامبر از بيان اين مطلب دفع سوء ظن محتمل از طرف انصاري بود.
4 ـ افتراء به خدا و رسول و ائمه:
تاكنون بحث درباره‎ي تهمت به مؤمنان بود و گفته شد كه تهمت به مؤمن حرام است اما بدتر از آن اينست كه انسان به خدا، قرآن،[13] رسول و ائمه اطهار تهمت بزند مثل اينكه براي خدا شريك قائل شود[14] و يا منكر معاد باشد[15] يا چيزي را كه ائمه نگفته‌اند به آنان نسبت بدهد، احاديث جعلي و دروغين بسازد و يا رسالت پيامبر را دروغ پندارد و بگويد كه او از طرف خدا مبعوث نشده و بدروغ ادعا نبوت نموده و يا بگويد پيامبر و ائمه به چيزي امر كرده‌اند كه خدا به آن امر نكرده و چيزي را واجب دانسته‌اند كه خدا آنرا واجب ندانسته است، و شكي نيست كه دروغ پنداشتن رسالت پيامبر و تكذيب آن و نفي دعوت او، به انكار خدا و كفر برمي‌گردد و كسي كه به پيغمبر نسبت دروغ بدهد و تهمت بزند و حكمي كه در اسلام نيست به آن، نسبت دهد در واقع به خدا نسبت دروغ داده زيرا تكذيب رسول و ائمه و آيات الهي تكذيب خدا است و افتراء بر كسي كه جز از طرف خدا سخن نمي‌گويد،[16] افتراء به ذات الهي محسوب مي‌شود چنانكه در روايتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ به مردي از اهالي شام فرمود: سخن ما را بشنو و بر ما دروغ مبند زيرا كسي كه بر ما درباره‌ي چيزي دروغ بگويد بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ دروغ بسته و كسي كه بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ دروغ ببندد به خدا دروغ بسته و خداوند چنين شخصي را عذاب مي‌كند.[17]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح في الماء (كافي، ج2، ص361؛ البرهان، 4/208).
[2] . من بهت مؤمنا او مؤمنه او قال فيه ما ليس فيه اقامه الله تعالي يوم القيامه علي تل من نار حتي يخرج مما قال فيه (وسائل الشيعه، ج8، ص603؛ عيون اخبار الرضا، ب 30).
[3] . يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم. (حجرات/12).
[4] . ولاتقف ما ليس لك به علم. (اسراء/36).
[5] . فظننتم ظن السوء و كنتم قوماً بوراً. (فتح/12).
[6] . ان يتبعون الا الظنّ و ان هم الايخرصون. (يونس/66).
[7] . ضع امر اخيك علي احسنه حتي ياتيك ما يغلبك منه ولاتظنن بكلمه خرجت من اخيك سوء و انت تجدلها في الخير محملاً (البرهان، ج4، ص209؛ كافي، ج2، ص362؛ امالي، م50، ص304).
[8] . البرهان، ج3، ص128.
[9] . من عرض نفسه للتهمه فلا يلومن من اساء به الظن (امالي، م50، ص304؛ وسائل، ج8، ص422؛ تحف العقول، ص387.
[10] . من دخل موضعاً من مواضع التهمه فاتهم فلا يلومن الانفسه. (وسائل الشيعه، ج8، ص422؛ امالي، م75، ص497).
[11] . اياك و مواطن التهمته و المجلس المظنون به السوء. (وسائل الشيعه، ج8. ص423).
[12] . اتقوا من مواضع التهمه.
[13] . و ان منهم لفريقا يلون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و يقولون علي الله الكذب و هم يعلمون. (آل‌عمران/78).
[14] . و من يشرك بالله فقد افتري اثما عظيماً. (نساء/48).
[15] . ان هي الاحياتنا الدنيا و نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين ان هو الارجل افتري علي الله كذباً. (مؤمنون/37ـ38).
[16] . و ما ينطق عن الهوي، ان هو الاوحي يوحي. (نجم/3ـ4).
[17] . اسمع حديثنا ولا تكذب علينا فانه من كذب علينا في شييء فقد كذب علي رسول الله و من كذب علي رسول الله فقد كذب علي الله و من كذب علي الله عذبه الله عز و جل. (وسائل الشيعه، ج8، ص576).
 
 
بنابراين تهمت به امام تهمت به پيامبر، و تهمت به پيامبر تهمت خدا، و از گناهان كبيره مي‌باشد.[1] پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: هر كس چيزي را كه من نگفته‌ام به من نسبت دهد نشيمن‌گاهش از آتش خواهد بود.[2]
قرآن در 9 آيه[3] افتراء زنندگان به خدا و تكذيب كنندگان آيات الهي را ستمكارترين مردم معرفي مي‌نمايد و در 5 آيه[4] مي‌فرمايد: برويد در زمين سير كنيد و سرنوشت تذكيب كنندگان و تهمت زنندگان به خدا و رسول را مشاهده كنيد كه چگونه گرفتار خشم و عذاب الهي در دنيا شدند. و در 11 آيه[5] مكذبين و مفتريان، مورد عتاب قرار گرفته و به آن‌ها بيم آتش قهر و غضب الهي داده شده كه چه عذاب سختي در انتظار ايشان است.
و بالاخره خداوند كساني را كه بدون حجت و دليل به حليت يا حرمت چيزي قائل شده باشند و چه بسا حلال خدا را حرام، و حرام او را حلال مي‌شمرند و بر خدا افتراء ميزنند آن‌ها را از اين عمل نهي كرده و فرموده كساني كه به خدا افتراء و تهمت مي‌زنند رستگار نمي‌شوند و آنچه را كه به طمع آن افتراء زده‌اند منفعت بسيار كمي است و در آخرت عذاب دردناكي دارند.[6]
5 ـ عكس العمل مؤمن:
براي اينكه ببينيم عكس العمل مؤمن در مقابل شخص تهمت زننده چگونه بايد باشد به قرآن مراجعه مي‌كنيم و دو نمونه از برخورد پيامبران با تهمت زنندگان و مفتريان را ذكر مي‌كنيم.
الف) عكس العمل پيامبر اكرم(ص) :
هنگامي كه پيامبر از سوي كافران و مشركان مورد تهمت قرار گرفت و گفتند اين قرآني كه ادعا مي كند از جانب پروردگار خويش آورده سخنان خود اوست كه بخدا نسبت داده است، ابتداء پيامبر آن‌ها را موعظه و نصيحت كرد، و بعد براي آن‌ها استدلال فرمود كه شما در اشتباه هستيد و اين گمان باطلي است و پيروي از گمان شما را به حق و حقيقت نمي‌رساند، سپس فرمود: اگر من دروغ مي‌گويم و اين كتاب را از جانب خداوند براي هدايت شما نياورده‌ام پس شما منكران هم كه مثل من عرب زبان و اهل فصاحت و بلاغت هستيد يك سوره مانند آن بياوريد و هرگز بر آن قادر نخواهيد بود.
و پس از مجادله به حق و اقامه‎ي بينه و برهان، آن‌ها همچنان بر كفر و شرك خويش اصرار ورزيده، حضرت را تكذيب مي‌كردند و به او نسبت دروغ مي‌دادند، خداوند به پيامبر فرمان داد كه اگر آن‌ها باز هم بر گفته‎ي خويش اصرار و ترا تكذيب كردند بآنها بگو: عمل من براي من و اعمال شما براي خودتان باشد. شما از عمل من بيزاريد و من از عمل شما بيزارم،[7] شما بخاطر من مؤاخذه نمي‌شويد من هم بخاطر تهمت شما مؤاخذه نمي‌شوم.
ب) عكس العمل نوح پيامبر ـ عليه السلام ـ :
هنگامي كه حضرت نوح مردم را از شرك و بت پرستي به توحيد و يكتا پرستي دعوت نمود و به آن‌ها فرمود: من پيامبر خدا هستم قومش گفتند: ‌ما فضيلتي براي تو و پيروانت نسبت به خودمان نمي بينيم و تو از ما برتر نيستي بلكه ما گمان مي‌كنيم شما دروغ مي‌گوئيد.[8] و به اين ترتيب به حضرت نوح تهمت زدند، حضرت نوح پس از مجادله آن‌ها را از عذاب الهي بيم داد تا شايد جز خدا را نپرستند اما اندرز و انذار مؤثر واقع نشد و گفتند: اي نوح اگر راست مي‌گوئي پس عذابي كه به ما وعده داده بودي بياور و هنگامي كه آن‌ها در كفر و شرك خويش اصرار ورزيدند خداوند به نوح ـ عليه السلام ـ فرمود: به آن‌ها بگو اگر من دروغ مي‌گويم و بدروغ دعوي نبوت مي‌كنم پس جرم و گناه من بر خود من است و من از گناهان شما بيزارم[9] و باين ترتيب از تهمت زنندگان تبري جست.
بنابراين مومني كه مورد تهمت ديگران واقع مي‌شود بايد:
اولاً در مقام دفاع از خود برآيد و تهمت زننده را متوجه اشتباه خود سازد و او را ارشاد و تصحيت نمايد.
ثانياً تهمت زننده را به عقوبت اين گناه بزرگ متوجه، و از خشم الهي بيم دهد.
ثالثاً اگر بيم و انذار، و نصيحت و ارشاد مفيد واقع نشد از او تبري جويد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الكذب علي الله و علي رسوله و علي الاوصياء من الكبائر. (همان سند، الفقيه ج3، ص372).
[2] . من قال علي ما لم اقل فليتبوء مقعده عن النار. (همان سند، وسائل، ج11، ص259).
[3] . و من اظلم ممن افتري علي الله كذباً. (انعام/21،93،144؛ اعراف/37؛ يونس/17؛ هود/18؛ كهف/15؛ عنكبوت/68 و صف/7).
[4] . انظروا كيف كان عاقبه المكذبين. (آل‌عمران/137؛ انعام/11؛ نحل/36؛ نمل/69 و زخرف/25).
[5] . ويل يومئذ للمكذبين. (طور/11؛ مرسلات/15، 19، 24، 28، 34، 37، 40، 45، 47 و 49).
[6] . ولا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علي الله الكذب ان الذين يفترون علي الله الكذب لايفلحون متاع قليل و لهم عذاب اليم. (نحل/116ـ117).
[7] . و ان كذبوك فقل لي عملي و لكم عملكم، انتم بريئون مما اعمل و انا بريء مما تعملون. (يونس/41).
[8] . و ما نري لكم علينا من فضل بل نظنكم كاذبين. (هود/27).
[9] . قل ان افتريته فعلي اجرامي و انا بريء مما تجرمون. (هود/35).

http://www.andisheqom.com/Files/razael.php?idVeiw=29805&level=4&subid=29805&page=1



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۶

بذله گويي و مزاح


بذله گويي و مزاح يكي از موارد حسن رفتار است ولي بايد توجه داشت كه از جمله آفات زبان كه مانند ديگر آفات آن آثار سوء و عواقب خطرناكي را به دنبال دارد مزاح و شوخي است. به همين جهت، در آداب ديني براي مزاح و شوخ طبعي حدّ و مرزي مشخص شده است كه اگر از آن حد تجاوز كنند آثار نا مطلوبي به بار خواهد آورد. بنابر اين، انسان بايد مالك زبان خود باشد و هنگام مزاح و شوخي بعد مثبت و منفي آن را در نظر بگيرد و حتي الامكان از بذله گويي بپرهيزد، كه هر سخن جايي و هر نكته مقامي دارد. زيرا اگر كسي زندگي خود را با شوخي و بذله گويي سپري كند و در مزاح كردن به حدّ افراط كشيده شود به تدريج در اثر عادت به مزاح در برخورد با مسائل جدّي نيز جدّي نخواهد بود و كسي كه در زندگي و در برابر وظايف خود احساس مسئوليت نكند نمي‏تواند به حال خود و اجتماع مفيد باشد. بديهي است كسي كه روح شوخي و مزاح بر او غلبه كند حسّ واقع بيني را از دست مي‏دهد و آن گونه كه بايد حقايق را درك نمي‏كند و ديگران نيز مطالب او را جدّي تلقّي نمي‏كنند.
آنچه از مجموعه روايات ائمه معصومين _ عليهم السلام _ استفاده مي‏شود اين است كه مزاح و شوخي تا حدّي مطلوب است، زيرا پيشوايان ديني ما به طور مطلق از مزاح نهي نكرده‏اند بلكه شوخ طبعي را به طور نسبي و در شرايط خاص ستوده‏اند و حتّي خود آن بزرگواران گاهي مزاح مي‏كردند، چنانكه رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ فرمود:
«إنّي لأمزح و لا أقول إلا حقّا؛[1] من مزاح مي‏كنم ولي سخني جز حق نمي‏گويم.»
شخصي به نام معمّر بن خلاد مي‏گويد:
«سألت ابا الحسن _ عليه السلام _ فقلت: جعلت فداك الرّجل يكون مع القوم فيجري بينهم كلام يمزحون و يضحكون فقال: لا بأس ما لم يكن، فظننت أنّه عني الفحش، ثمّ قال: إنّ رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _ كان يأتيه الأعرابيّ فيأتي إليه الهديّه ثمّ يقول مكانه: أعطنا ثمن هديّتنا فيضحك رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _ و كان إذا اغتمّ يقول: ما فعل الاعرابي ليته اتانا.»[2] از امام هشتم علي بن موسي الرضا عليهما السلام پرسيدم: قربانت شوم، اگر كسي در ميان جمعيتي باشد كه هنگام سخن گفتن با يكديگر شوخي مي‏كنند و مي‏خندند وظيفه او چيست؟ فرمود: باكي نيست تا زماني كه نباشد. و من گمان دارم كه مقصود حضرت فحش بود. يعني در صورتي كه مزاح و شوخي توأم با فحش و ناسزاگويي نباشد اشكالي ندارد. سپس فرمود: رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ اين گونه بود كه مرد اعرابي خدمت آن حضرت مي‏رسيد و براي ايشان هديه‏اي مي‏آورد و همانجا مي‏گفت بهاي هديه‏ام را بپردازيد و رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ مي‏خنديد. و هر گاه اندوهگين مي‏شد مي‏فرمود: آن مرد چادر نشين چه شد؟ اي كاش نزد ما مي‏آمد.
شخص ديگري مي‏گويد كه امام صادق _ عليه السلام _ فرمود:
«ما من مؤمن إلا و فيه دعابه، قلت و ما الدّعابه؟ قال المزاح؛[3] هيچ مؤمني نيست جز اينكه در او دعابه هست. عرض كردم: دعابه چيست؟ فرمود: مزاح.»
امام باقر _ عليه السلام _ فرمود:
«إنّ اللّه عزّ و جلّ يحبّ المداعب في الجماعه بلا رفث؛[4] خداوند انسان شوخ طبع را دوست دارد به شرط آنكه از گناه و ناسزاگويي بپرهيزد.»
روش پيامبر و ائمّه معصومين _ عليهم السلام _
رسول گرامي اسلام _ صلّي اللّه عليه و آله _ و ائمه معصومين _ عليهم السلام _ نيز مزاح مي‏كردند (نمونه‏اش از رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ گذشت) و مردم را نيز به آن ترغيب مي‏نمودند، چنانكه امام صادق _ عليه السلام _ به شخصي فرمود:
«آيا با يكديگر مزاح مي‏كنيد؟ آن مرد گفت: كم مزاح مي‏كنيم. (امام _ عليه السلام _) فرمود: اين طور نباشيد زيرا شوخي نشانه خوش خلقي است و به وسيله شوخي برادر ديني خود را خوشحال مي‏كني. سپس فرمود: رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ براي اينكه كسي را خوشحال كند با او مزاح مي‏كرد.»[5]
و حضرت علي _ عليه السلام _ فرمود:
«كان رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _ : ليسرّ الرّجل من أصحابه اذا راه مغموما بالمداعبه؛[6] رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ هرگاه يكي از اصحاب خود را اندوهگين مي‏ديد او را با شوخي و مزاح خوشحال مي‏كرد.»
و در حديث ديگر از امام صادق _ عليه السلام _ آمده است:
كان رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _: «يداعب و لا يقول إلا حقّا؛[7] پيامبر خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ مزاح مي‏كرد ولي جز حق سخني نمي‏گفت.»
و نيز كسي از ابن عباس پرسيد:
«أ كان النّبي _ صلّي اللّه عليه و آله _ يمزح؟ فقال كان النّبي _ صلّي اللّه عليه و آله _ يمزح؛[8] آيا رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ مزاح مي‏كرد؟ گفت: آري.»
پس پيشوايان ديني ما نيز مزاح مي‏كردند ولي تا حدي كه به افراط نرسد.
اين‏ها احاديثي بود كه تا حدّي نسبت به مزاح و شوخي نظر مثبت داشت.
جنبه‏هاي منفي مزاح
از رواياتي كه گذشت تا حدّي جنبه مثبت مزاح روشن شد، حال به احاديثي مي‏پردازيم كه جنبه منفي مزاح را بيان مي‏كند.
مزاح شخصيت انسان را از بين مي‏برد:
رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ به امير مؤمنان _ عليه السلام _ فرمود:
«يا علي لا تمزح فيذهب بهاؤك؛[9] اي علي از مزاح بپرهيز كه شخصيت تو را از بين مي‏برد.»
حمران بن اعين مي‏گويد: خدمت امام صادق _ عليه السلام _ شرفياب شدم و از حضرت تقاضا كردم مرا توصيه و سفارش كند. آن بزرگوار پس از سفارش به تقوا فرمود:
«و ايّاك و المزاح فانّه يذهب هيبه الرّجل و ماء وجهه...؛[10] از شوخي بپرهيز زيرا بزرگي و عظمت شخص را از بين مي‏برد و موجب ريختن آبروي او مي‏گردد.»
در حديث ديگري نيز از آن امام مي‏خوانيم كه به شخصي فرمود:
«أوصيك بتقوي اللّه و إيّاك و المزاح فإنّه يذهب بالبهاء؛[11] تو را به تقوا سفارش مي‏كنم و توصيه مي‏كنم كه از مزاح بپرهيز زيرا ابّهت و سنگيني تو را از بين مي‏برد.»
پيامبر اكرم _ صلّي اللّه عليه و آله _ فرمود:
«كثره المزاح تذهب بماء الوجه؛[12] مزاح بيش از حد آبروي شخص را مي‏برد.»
و امام صادق _ عليه السلام _ در حديثي فرمود:
«إيّاكم و المزاح فإنّه يذهب بماء الوجه؛[13] از شوخي بپرهيزيد چرا كه آبروي انسان را مي‏برد.»
مزاح و جري شدن مردم:
اثر سوء ديگر مزاح اين است كه مردم به انسان جري شده و براي او ارزش و احترامي قائل نمي‏شوند. از اين رو امام صادق _ عليه السلام _ فرمود:
«لا تمازح فيجترأ عليك؛[14] شوخي مكن كه روي مردم به تو باز مي‏شود.»
البته روايات ياد شده در نكوهش مزاح، منظور مزاح و شوخي است كه نابجا باشد و به تمسخر ديگران منجر شود و آبرو و حيثيت ديگران ريخته شود و ... و گرنه مزاح و شوخي معقول اشكالي ندارد.
گفته‌اند كه: «هر چيزي تخمي دارد، و تخم عداوت و دشمني شوخي است.» و از مفاسد شوخي آن است كه دهان را به هرزه خندي مي‌گشايد و آدمي را به خنده مي‌آورد، و خنده، دل را تاريك و آبرو و وقار را تمام مي‌كند. و به اين جهت خداي ـ تعالي ـ نهي از آن فرموده كه:
«فَليَضحكوا قليلا وَ ليَبكوا كَثيرا»، يعني: بسيار كم بخنديد و بسيار گريه كنيد.»[15]
و حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود كه: «هرگاه بدانيد آنچه من مي‌دانم، هر آينه كم خواهيد خنديد.»[16]
و شكي نيست كه خنده‌ي بسيار، علامت غفلت از آخرت و مرگ است.
يكي از بزرگان با خود خطاب كرد و گفت: «اي نفس! مي‌خندي و حال اين كه شايد كفن تو اكنون در دست گازر باشد و آن را گازري كند.»[17]
بلي، كسي را كه مرحله‌اي چون مرگ در پيش، و خانه‌اي چون آخرت در عقب، و دشمني چون شيطان در كمين، و محاسبي چون كرام الكاتبين قرين، عمري چون برق در گذر، و منزلي چون دنيا كه محل صد هزار گونه خطر است مستقر، خنديدن و شوخي كردن نيست، و با خاطر جمع نشستن نه، مگر از غفلت و بي‌خبري.
مباش ايمن كه اين درياي خاموش نكرده‌ست آدمي خوردن فراموش
ز رنگ ايمن نبيني آب جويي مسلم نيست از سنگي سبويي
يك امروز است ما را «نقد ايام»[18] بر آن هم اعتمادي نيست تا شام
يكي از بزرگان دين شخصي را ديد كه مي‌خندد، گفت:‌ «آيا به تو رسيده است كه وارد آتش جهنم خواهي شد؟ گفت: بلي. گفت: آيا دانسته‌اي كه از آن خواهي گذشت؟ گفت: نه. گفت: پس به چه اميد مي‌خندي؟ گويند: آن شخص را ديگر كسي خندان نديد.»[19]
و مخفي نماند كه خنده‌ مذموم، قهقهه است كه با صدا باشد، اما تبسم كه كسي صدايي از او نشنود مذموم نيست بلكه ممدوح است. و تبسّم نمودن پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ معروف و مشهور است. و همچنين شوخي و مزاح مذموم در وقتي است كه كسي افراط در آن كند، يا مشتمل بر دروغ و غيبت باشد، يا باعث آزردگي و خجالت ديگري شود. اما مزاح اندك، كه از حق تجاوز نشود و مشتمل بر سخن باطل يا ايذاء و اهانتي نباشد و باعث شكفتگي خاطري گردد مذموم نيست و مكرّر از حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ صادر شده، و از اصحاب در خدمت آن جناب صدور يافته چنانچه بعضي از آن در كتب اصحاب مسطور و مذكور است.[20]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج16، ص116.
[2] . محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج2، ص663.
[3] . الكافي، همان.
[4] . همان.
[5] . همان.
[6] . محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج8 ص407.
[7] . همان، ص408.
[8] . همان، ص413.
[9] . شيخ حر عاملي، رسائل الشيعه، ج12، ص113.
[10] . وسائل الشيعه، همان.
[11] . همان.
[12] . الكافي، همان، ص665.
[13] . همان، ص664.
[14] . الكافي، همان، ص665.
[15] . توبه (سوره‌ي 9)، آيه‌ي 82.
[16] . احياء العلوم، ج3، ص111، محجه البيضاء، ج5، ص232.
[17] . همان منابع.
[18] . روزگار در دست ماست.
[19] . احياء العلوم، ج3، ص111، محجه البيضاء، ج5، ص232.
[20] . بحارالانوار، ج16، ص298،‌ح2.

 
http://www.andisheqom.com/Files/razael.php?idVeiw=29804&level=4&subid=29804



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۵

بداخلاقي و كج خلقي


بداخلاقي نزديك به غلظت و بدخوئى است و ظاهر آن است كه: غلظت و درشتى از ثمرات كج خلقى باشد. همچنان كه انقباض روى و دلتنگى و بد كلامى نيز از آثار آن است. و اين صفت از نتايج قوه غضبيه است. و اين از جمله صفاتى است كه آدمى را از خالق و خلق دور مى‏كند، و از نظر مردم مى‏افكند، و طبعها را از او متنفر مى‏كند.
و هر كج خلقى اغلب مسخره مردمان و مضحكه ايشان مى‏شود، و لحظه‏اى از حزن و الم و اندوه و غم خالى نيست.
و از اين جهت حضرت امام جعفر صادق - عليه السّلام - فرمودند كه: «هر كه بد خلق است خود را معذب دارد». و بسيار مى‏شود كه به واسطه كج خلقى ضررهاى عظيم به آدمى مى‏رسد، و از نفعهاى بزرگ محروم مى‏شود، و عاقبت هم آدمى را به عذاب اخروى مى‏افكند.
مروى است كه: روزى به حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - عرض كردند كه:
«فلان زن روزها روزه مى‏گيرد و شبها را به عبادت به پاى مى‏دارد و ليكن بد خلق است و از كج خلقى به همسايگان خود آزار مى‏رساند. آن حضرت فرمودند: هيچ خيرى در او نيست، و او از اهل جهنم است». و آن حضرت فرمودند كه: «بد خلقى بنده را مى‏رساند تا اسفل درك جهنم». و باز آن حضرت فرمودند كه: «خدا منع كرده است قبول توبه بد خلق را. عرض كردند كه: چرا يا رسول اللّه؟ فرمودند: به علت اينكه هر وقت از گناهى توبه كرد در گناهى بدتر مى‏افتد». و فرمودند كه: «بد خلقى گناهى است كه آمرزيده نمى‏شود». و بعضى از بزرگان گفته‏اند كه: «اگر مصاحبت و همنشينى كنم با فاسق فاجر خوش خلقى، دوست‏تر دارم كه با عابد كج خلقى بنشينم».


معالجه كج خلقى
و معالجه اين صفت ذميمه نيز مانند ساير صفات آن است كه: انسان مفاسد دنيايي و آخرتي آن را به ياد آورد و ملاحظه كند كه اين صفت، خالق و خلايق را با او دشمن مى‏كند، پس مهياى اين گردد كه اين را از خود دفع نمايد. بعد از آن در وقت هر سخنى و حركتى در فكر باشد كه كج خلقى از او سر نزند و خود را محافظت كند و به حسن خلق بدارد تا حسن خلق ملكه او گردد و از براى او معتاد شود.
چنانچه مذكور شد ضد اين صفت مهلكه حسن خلق است كه از شريفترين صفات و فضائل ملكات است و عقل و نقل دلالت بر مدح و خوبى آن مى‏كنند. پيغمبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله - فرمودند كه: «در كفه ميزان اعمال در روز قيامت، چيزى بهتر از حسن خلق نيست». و روزى به عموزاده هاي خود فرمودند كه: «اى فرزندان عبد المطلب اگر وسعت آن را نداريد كه مردم را به اموال خود توانايي دهيد پس با ايشان به گشاده رويى ملاقات كنيد». و نيز آن حضرت فرمودند كه: «خدا دين اسلام را خالص از براى خود گردانيد. و صلاحيت ندارد از براى اين دين مگر سخاوت و حسن خلق. پس دين خود را به اين دو زينت دهيد». و به آن جناب عرض كردند كه: «ايمان كدام يك از مؤمنين افضل است؟ فرمودند:
هر كدام كه خوش خلق‏ترند». و باز فرمودند كه: «دوست‏ترين شما در نزد من و نزديك‏ترين شما در روز قيامت به من، خوش خلق‏ترين شماست». و نيز فرمودند كه: «حسن خلق، گناه را مى‏گدازد هم چنانكه خورشيد يخ را مى‏گدازد». و از آن بزرگوار مروى است كه: «بنده‏اى مى‏شود كم عبادت باشد، ولى به واسطه حسن خلق در آخرت به درجات عظيم و اشرف منازل برسد». و به ام حبيبه - كه زوجه آن حضرت بود - فرمودند كه: «آدم خوش خلق، خوبى دنيا و آخرت را گرفت». و مروى است از آن حضرت كه فرمودند: «حسن خلق، صاحبش را مى‏رساند به درجه كسى كه روزها روزه و شبها به عبادت مشغول باشد». و نيز آن حضرت فرمودند كه: «نيكان شما خوش خلقان‏اند، كه مردم به دور و كنار آنها جمع مى‏شوند، و به آنها نزديك مى‏شوند، و با ايشان الفت و انس مى‏گيرند، و
ايشان نيز با مردم انس مى‏گيرند». و از حضرت امام محمد باقر - عليه السّلام - مروى است كه: «مردى به خدمت حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و عرض كرد كه: يا رسول اللّه مرا وصيتى كن.
حضرت او را به چند چيز توصيه فرمودند و از جمله آنها اين بود كه: با برادر مؤمن با گشاده رويى ملاقات كن». و حضرت امام همام جعفر بن محمد الصادق - عليه السّلام - فرمودند كه: «نيكى و خوش خلقى، ولايات را آباد مى‏گرداند و عمرها را زياد مى‏كند». و فرمودند كه: «به درستى كه خداى - تعالى - بنده را به حسن خلق ثواب كسى مى‏دهد كه صبح و شام مشغول جهاد در راه خدا بوده باشد». و نيز از آن حضرت مروى است كه: «نيكى و احسان كردن با مردم و خوشروئى با ايشان، باعث دوستى مردم مى‏شوند، و آدمى را از اين جهت داخل بهشت مى‏نمايند. و بخل و عبوس، صاحب خود را از خدا دور مى‏كنند و داخل آتش مى‏كنند». و كسى كه در اين اخبار، و ساير اخبارى كه در اين خصوص وارد شده است تأمّل كند و به وجدان خود و تجربيات رجوع كند، و احوال كج خلقان و خوش خلقان را تتبّع كند مى‏يابد كه: هر بد خلقى از خدا و رحمت او دور، و مردم از او متنفر مى‏گردند، و با او دشمن‏اند: و به اين سبب از بذل و عطاى ديگران هم محروم است. و هر خوش خلقى را خدا و خلق دوست دارند و هميشه محل فيض و رحمت خدا، و مرجع بندگان خداست.
مؤمنان از او استفاده مي كنند و خير او به ايشان مى‏رسد. و مقاصد و خواسته هاي بندگان خدا بوسيله او بر آورده مى‏شود. و از اين جهت خدا هيچ پيغمبرى را بر نينگيخت مگر اينكه اين صفت در او كامل و تام بود. بلكه صفت خوش خلقى افضل صفات پيغمبران، و اشرف اخلاق برگزيدگان است.
و از اين جهت خداوند عالم به جهت اظهار نعمت خود از براى حبيب خودش در مقام ثنا و مدح او فرمود:
« وَ انَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ». [1] و از كثرت شرافت اين صفت فاضله، سرور پيغمبران و سيد انس و جان در اين صفت به غايت رسيده بودند، و در نهايت آن جا گرفته بودند.
حتى اينكه وارد شده است كه: «روزى آن سرور در مسجد با جماعتى از اصحاب نشسته بودند و مشغول تكلّم بودند، كنيزكى از شخصى از انصار داخل شد و خود را به آن حضرت رسانيد، پنهانى گوشه جامه آن كوه حلم و وقار را گرفت. چون آن حضرت مطّلع شد برخاست و گمان كرد كه او با حضرت كاري دارد. چون آن حضرت بر خاست كنيزك هيچ سخنى نگفت و حضرت نيز با او سخنى نفرمودند و در جاى مبارك خود نشستند. باز كنيزك آمده گوشه جامه حضرت را برداشت و آن بزرگوار برخاست. تا سه دفعه آن كنيزك چنين عملى را انجام داد و آن حضرت برخاست. و در دفعه چهارم كه حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بر خاستند آن كنيزك از عقب آن حضرت قدرى از جامه آن حضرت را جدا كرده، برداشت و روانه شد. مردمان گفتند:
اى كنيز اين چه عملى بود كه كردى؟ حضرت را سه دفعه بر از جايش بلند كردي و سخن نگفتى مطلب تو چه بود؟ كنيزك گفت: در خانه ما شخص مريضى بود، اهل خانه مرا فرستادند كه پاره‏اى از جامه حضرت را ببرم كه آن را به مريض بندند تا شفا يابد، پس هر مرتبه كه خواستم قدرى از جامه حضرت را بگيرم چنين تصور فرمودند كه مرا با ايشان كاري است، من حيا كردم و بر من گران بود كه از آن حضرت خواهش كنم قدرى جامه خود را به من دهند».


برخي روايات درباره بداخلاقي و كج خلقي
قال الصادق -عليه السلام-: اِنَّ سوءَ الخُلقِ لَيُفسِدٌ العملَ كما يُفسِدُ الخلُّ العسلَ
همانا بد اخلاقي فاسد مي‌كند عمل را همچنان كه سركه عسل را فاسد مي‌كند.
قال رسول الله -صلي الله عليه و آله -: خصلتان لايَجتمعان في مؤمنٍ البُخلُ و سوءُ الخلق
دو خصلت است كه در مؤمن جمع نمي‌شود (يافت نمي‌شوند) بُخل و بد اخلاقي.
قال رسول الله -صلي الله عليه و آله -: اِنّ العبدَ لَيَبلُغُ مِن سوءِ خُلقه اسفَلَ دركِ جهنّمَ
همانا بنده به خاطر بد اخلاقي به پايين‌ترين طبقه جهنم راه پيدا مي‌كند.
قال عليٌّ -عليه السلام-: مَن ساءَ خُلقُه ضاقَ رزقُه
كسي كه بد اخلاق باشد روزي‌اش كم مي‌شود.
قال عليٌّ -عليه السلام-: سوءُ الخُلقِ يوحِشُ النفسَ و يَرفعُ الاُنسَ
سوء خلق باعث وحشت نفس و از بين بردن انس و الفت با ديگران است.
قال عليٌّ -عليه السلام-: سوءُ الخلقِ نَكدُ العيشِ و عذابُ النفسِ
سوء خلق باعث سختي در معيشت و زندگي انسان بوده و سبب عذاب هميشگي اوست.
ميزان الحكمه، ج3، ص 152

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . يعنى: «و در حقيقت تو بر نيكو خلقى عظيم (و آئين و شرعى بزرگ) آراسته‏اى». قلم، (سوره 68)، آيه 4.


برگرفته از كتاب: معراج السعاده- مرحوم نراقي، ص176 
 
 



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۴:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۴

اهانت و تحقير ديگران


اهانت و تحقير نمودن بندگان خدا و مذمت آن
شكي نيست كه اين صفت مذمومه در شريعت مقدسه حرام، و موجب هلاكت صاحب آن است.
از حضرت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ روايت شده است كه: «خداي ـ تعالي ـ فرمود: هر كه اهانت برساند به يكي از دوستان من، پس كمر به مبارزه‌ي با من بسته است».[1]
و در حديث ديگر از آن سرور منقول است كه: «پروردگار عالم ـ جل شأنه ـ فرمود: به تحقيق كه با من جنگ كرده است هر كه ذليل كند يكي از بندگان مؤمن مرا».[2]
و از حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ مروي است كه: «هر كه پست و حقير كند مؤمني را ـ خواه مسكين باشد و خواه غير مسكين ـ خداي ـ تعالي ـ باز نمي‌ايستد از پست كردن و دشمني او، تا رجوع كند از آنچه به آن مؤمن كرده است.»[3]
و احاديث در اين خصوص بسيار است.
و هر كه نسبت ميان خدا و بنده‌ي او را في الجمله ادراك كند، و ربط خاصي كه ميان خالق و مخلوق است بفهمد، مي‌داند كه اهانت بنده، اهانت مولاي اوست، و تحقير مخلوقي، في الحقيقه تحقير خالق اوست. و همين قدر در مذمت اين عمل كافي است.
پس بر هر عاقلي واجب است كه پيوسته متذكر اين معني بوده باشد، و اخبار و آثاري را كه در مذمت اهانت بندگان خدا وارد شده در نظر داشته باشد، و آنچه در خصوص مدح و تعظيم ايشان رسيده است نصب العين خود نمايد، و خود را از اين عمل (كار) قبيح باز داد تا موجب رسوايي او در دنيا و آخرت نگردد.
تعظيم و احترام كردن به بندگان خدا و فضيلت آن
و مخفي نماند كه ضدّ اين صفت، كه اكرام و تعظيم و احترام داشتن بندگان خدا بوده باشد، از شريف‌ترين عمل‌ها و با فضيلت‌ترين كارها است.
و در حديث قدسي وارد شده است كه: «حق ـ سبحانه و تعالي ـ فرمود كه: بايد ايمن شود از غضب من هر كه اكرام كند بنده‌ي مؤمن مرا».[4]
و از حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ روايت شده است كه: «هيچ بنده‌اي از امت من نيست كه نيكويي و نرمي كند با برادر مؤمن خود، به نوعي از ملاطفت، مگر اينكه خدا از خدمه‌ي بهشت خدمتكار از براي او مقررّ مي‌فرمايد.»[5]
و از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مروي است كه: «هر كه ذلت را از روي برادر مؤمن خود بردارد، خداي ـ تعالي ـ ده حسنه براي او مي‌نويسد، و هر كه بر روي برادر مؤمن خود تبسم كند، خداي ـ تعالي ـ از براي او حسنه ثابت كند.»[6]
و فرمود: «هر كه برادر مؤمن خود را تحسين كند، خداي ـ تعالي ـ تا روز قيامت براي او تحسين مي‌نويسد.»[7]
و فرمود: «هر كه نزد برادر مسلم خود آيد و او را گرامي دارد، خداي تعالي را گرامي داشته است.»[8]
روزي آن حضرت به اسحق بن عمار فرمود كه: «اي اسحق! به دوستان من هر قدر تواني احسان كن، كه هيچ مؤمني احسان به مؤمني نكرد و اعانت او ننمود مگر اينكه صورت ابليس را خراشيد، و دل او را مجروح ساخت.»[9]
و از جمله‌ي اموري كه انسان را به اكرام و تعظيم مردم وا مي‌دارد،‌ آن است كه به تجربه ثابت شده است كه: هر كه به هر نظري مردم را مي‌بيند، مردم نيز به آن نظر به او نگاه مي‌كنند و او را مي‌بينند.
آري، هر كس هر چه مي‌كارد درو مي‌كند.
همينت پسند است اگر بشنوي كه گر خار كاري سمن[10] ندروي
و بدان كه ـ همچنان كه مذكور شد ـ گرامي داشتن و عزت دادن جميع طبقات مردم، به قدري كه سزاوار ايشان است از جمله‌ي اعمال پسنديده است. و شايسته است كه انسان بعضي از اصناف مردم را به تعظيم و اكرام بيشتري اختصاص دهد، و از آن جمله اهل علم و فضل و صاحبان ورع و تقوي است، زيرا در احاديث بسيار تأكيد زياد در اكرام و تعظيم اين دو طبقه جليله وارد شده.
احترام پيران
و از آن جمله پيران و ريش سفيدان اهل اسلام است، كه گرامي داشتن و احترام زياد ايشان بر جوانان لازم و حتمي است.
و حضرت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود كه: «هر كه مراعات كند برتري بزرگتر از خود را به جهت زياد بودن سن او، و احترام كند او را، خداي تعالي او را از ترس روز قيامت ايمن مي‌گرداند.»[11]
و از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ روايت شده است كه: «بزرگ شمردن بزرگان پير، و تعظيم آنان، تعظيم و بزرگ شمردن خداست.»[12]
و فرمود كه: «از ما نيست هر كه احترام نكند پيران ما را، و رحم نكند بر بچه‌هاي ما».[13]
و از جمله‌ي كساني كه زيادتي احترام به ايشان سزاوار است، بزرگ طايفه و بخشنده طايفه است. و حضرت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود كه: «هرگاه كريم قوم، و بزرگ ايشان بر شما وارد شود، اكرام او كنيد.»[14]
احترام سادات
و از جمله‌ي طوايفي كه زيادتي تعظيم و اكرام ايشان لازم، و احترام ايشان حتمي است، سلسله‌ي جليله‌ي سادات علويه است، كه دوست داشتن و محبت ايشان، اجر رسالت و مزد نبوت است.
و از حضرت رسالت پناهي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مروي است كه: «شفاعت من ثابت است از براي هر كه اعانت كند ذرّيّه‌ي مرا به دست يا زبان يا با مال خود.»[15]
و فرمود: «چهار نفر را من شفاعت خواهم نمود در روز قيامت، اگر چه به قدر گناه تمام اهل دنيا را آورده باشند:
يكي: آنكه اكرام كند ذرّيّه‌ي مرا.
دوم: آنكه حاجت ايشان را برآورد.
سيّم: آنكه تلاش نمايد از براي ايشان در وقتي كه گرفتار باشند.
چهارم: آنكه به دل و زبان، با ايشان دوستي و محبت كند.»[16]
و فرمود: «اكرام كنيد خوبان ذرّيّه‌ي مرا از براي خدا، و بدان ايشان را از براي من».[17]
و احاديث در فضيلت سادات، و اجر اكرام و تعظيم ايشان بي‌نهايت است. و آنچه مذكور شد از براي اهل ايمان كافي است.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج75، ص155، ح25، كافي،‌ ج2، ص352، ح7.
[2] . بحارالانوار، ج75، ص158، ح28، كافي،‌ ج2، ص352، ح6.
[3] . كافي، ج2، ص351، ح4.
[4] . بحارالانوار، ج67، ص71، ح36.
[5] . كافي، ج2، ص206، ح4، بحارالانوار، ج74، ص298، ح33.
[6] . بحارالانوار، ج74، ص297، ح30، كافي،‌ ج2، ص205، ح1.
[7] . بحارالانوار، ج74، ص298، ح31، كافي،‌ ج2، ص206، ح2.
[8] . بحارالانوار، ج74، ص298، ح32، كافي،‌ ج2، ص206، ح3.
[9] . كافي، ج2، ص207، ح9، بحارالانوار، ج74، ص301، ح38.
[10] . مخفف ياسمن، اسم گل خوشبويي است.
[11] . بحارالانوار، ج75، ص137، ذيل ح5.
[12] . كافي، ج2،‌ص165.
[13] . همان.
[14] . محجه البيضاء، ج3، ص372.
[15] . جامع الاخبار، ص140.
[16] . خصال شيخ صدوق، باب الاربعه، ص196، ح1.
[17] . جامع الاخبار، ص140.


برگرفته از كتاب: معراج السعاده - ملا احمد نراقي، ص336
 
 



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۳:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۳

مسخره كردن


يكى از محرّمات (كه از عوامل غيبت هم به شمار مى‏رود) مسخره كردن و استهزاء است و شك نيست كه سخريّه و استهزاء يكى از عواملي است كه بسيارى از اوقات انسان‏هاى ضعيف الايمان را وادار به غيبت مى‏كند. آرى، هستند كسانى كه به منظور بى اعتبار كردن ديگران از عامل تمسخر بهره مى‏گيرند و براى مجلس آرايى و خنداندن حاضران از آبرو و حيثيت ديگران مايه مى‏گذارند و با كارهايى از قبيل تقليد در راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن و خلاصه به هر طريقى از اشاره و كنايه و... ديگران را به مسخره مى‏گيرند و از اين راه حس خودپسندى و انتقامجويى خويش را اشباع مى‏كنند و حد اقلّ با خرج كردن آبروى ديگران مستمعان و دوستان خود را راضى مى‏سازند و بدين جهت است كه قرآن كريم از اين عمل شديدا نهى كرده و آن را به عنوان ظلم و ستم مورد توبيخ و تهديد قرار داده است و امر به توبه مى‏كند و مى‏فرمايد:
يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ يَكُونُوا خَيْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ يَكُنَّ خَيْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الايمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ. [1] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را استهزاء كنند، شايد آنها كه مورد استهزاء واقع مى‏شوند بهتر از مسخره كنندگان باشند. و همچنين زنان يكديگر را مسخره نكنند، زيرا ممكن است زنان مسخره شده از آنها كه مسخره مى‏كنند بهتر باشند. و مبادا از يكديگر عيب جويى كنيد و زنهار از اينكه يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد كنيد كه پس از ايمان آوردن، نامى كه نشان از فسق و فجور دارد بسيار زشت است و هر كس كه از اين رفتار توبه نكند ستمگر و ظالم است.
برخى از مفسّران در شأن نزول آيه فوق گفته‏اند: اين آيه در باره ثابت بن قيس بن شماس نازل شده است. ثابت گوشهايش سنگين بود و هنگامى كه وارد مسجد مى‏شد براى او راه باز مى‏كردند تا برود نزديك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بنشيند و سخنان حضرت را بشنود. يك روز وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز صبح فارغ شده و هر كدام در جايى نشسته بودند. ثابت نيز طبق روش هر روز سعى مى‏كرد نزديك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بنشيند، به اين جهت جمعيت را مى‏شكافت و مى‏گفت جا بدهيد، جا بدهيد تا خدمت پيامبر بروم.
سر انجام يكى از آنها گفت همين جا بنشين. او نيز همانجا نشست ولى از اينكه راهش ندادند تا نزديك پيامبر بنشيند به شدت ناراحت شد. پس از اينكه هوا روشن شد ثابت از روى ناراحتى گفت: اين مرد كيست؟ گفت: من فلان كس هستم. ثابت گفت: فرزند فلان زن؟ و نام مادر او را طورى بر زبان جارى كرد كه در آن دوران (دوران جاهليت) اين گونه تعبير را مايه سرزنش و ملامت مى‏دانستند. آن مرد شرمنده شد و از خجالت سر به زير افكند، سپس اين آيه نازل شد.
يادآورى
ملاك و ميزان و معيار ارزش‏ها نزد خداى متعال تقوا و پاكدامنى است.[2]
از اين رو هيچ كس حق ندارد ديگرى را كوچك بشمرد و با چشم حقارت به او بنگرد، چه بسا همين شخص پيش خدا آبرومند باشد.
مقام مؤمن در پيشگاه خدا
بنده مؤمن نزد خداوند متعال بسيار عزيز و محترم است. خداوند بندگان مؤمن را دوست مى‏دارد و عزت و سربلندى را از آن مؤمنان مى‏داند، چنانكه مى‏فرمايد:
... وَ لِلّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنينَ... [3] عزّت و سرفرازى تنها از آن خدا و پيامبر و مؤمنان است... و به همين جهت در سوره حجرات آيه «لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» [4] فرمود هر كس مؤمنان را مسخره كند يا با القاب زشت از آنها ياد كند در زمره ستمكاران محسوب مى‏شود. و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
الَّذينَ يَلْمِزُونَ المُطَّوِّعينَ مِنَ الْمُؤمِنينَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذينَ لا يَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ. [5] آنان كه از مؤمنان متعبّد و متعهّد به خاطر صدقاتى كه در راه خدا مى‏دهند انتقاد و عيب‏جويى مى‏كنند و نيز افراد بى بضاعتى را كه حد اكثر توانشان را در طبق اخلاص نهاده‏اند به مسخره مى‏گيرند، خداوند نيز آنها را مسخره خواهد كرد و براى آنان عذابى دردناك در پيش است.
همچنين در احاديث اسلامى آمده است كه احترام به مؤمن احترام به خدا است و اهانت و تحقير مؤمن اهانت به ذات اقدس الهى و موجب خشم خداوند سبحان است و در حديث قدسى آمده است: خداوند به كسانى كه مؤمنان را بيازارند اعلان جنگ مى‏دهد:
عن أبي عبد اللّه ـ عليه السلام ـ قال: قال اللّه عزّ و جلّ: لِيَأذَنْ بِحَرْبٍ مِنّى، مَنْ اذَلَّ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ وَ لِيَأمَنْ مِنْ غَضَبى مَنْ اكْرَمَ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ. از امام صادق -عليه السلام- آمده است كه خداوند عزّ و جلّ فرمود: كسى كه بنده مؤمن مرا خوار شمارد بايد بداند كه خداوند با او در جنگ است و كسى كه بنده مؤمن مرا تعظيم و تكريم كند بى شك از غضب من در امان است.
رسولخدا -صلّى اللّه عليه و آله- فرمود:
و من اذلّ مؤمنا اذلّه اللّه.... كسى كه مؤمنى را خوار شمارد خدا او را ذليل خواهد كرد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
من حقّر مؤمنا لقلّه ماله حقّره اللّه فلم يزل عند اللّه محقورا حتّى يتوب ممّا صنع... .
كسى كه به خاطر فقر و تهيدستى مؤمنى را كوچك شمرد خداوند او را كوچك مى‏شمارد و هميشه در نزد خدا خوار و زبون است تا آنكه از كردارش توبه كند...
حرمت مؤمن از حرمت كعبه بيشتر است
ابن أبي الحديد در شرح اين جمله از نهج البلاغه (اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله...) روايتى را از رسولخدا -صلّى اللّه عليه و آله - چنين نقل مى‏كند:
و الخبر ما رواه جابر قال: نظر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إلى الكعبه فقال: مرحبا بك من بيت ما اعظمك و أعظم حرمتك و اللّه انّ المؤمن أعظم حرمه منك عند اللّه عزّ و جلّ، لأنّ اللّه حرّم منك واحده و من المؤمن ثلاثه: دمه و ماله و أن يظنّ به ظنّ السّوء... .
جابر روايت كرده است كه رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به كعبه نظر افكند و فرمود: آفرين بر تو، خانه‏اى كه چقدر بزرگى و احترام تو چقدر زياد است سوگند به خدا، احترام مؤمن نزد خدا از تو بيشتر است، زيرا حرمت تو فقط از يك جهت است (كه خونريزى در تو حرام است‏)، ولى مؤمن از سه جهت احترام دارد:
1. خون وى محترم است.
2. مال او حرمت دارد.
3. بدگمانى نسبت به او حرام است.
تذكّر لازم:
آنچه بيش از هر چيز در پيشگاه خداى متعال اهميت و ارزش دارد تقوا است و ساير امور از قبيل پول و جاه و مقام و منصب و... دليل بر عظمت و محبوبيت انسان نيست. از اين رو نبايد در هيچ مؤمنى به ديده حقارت و پستى نگريست، چرا كه ما نمى‏دانيم اولياى خدا چه كسانى هستند، چون از باطن افراد جز پروردگار هيچ كس آگاه نيست، چنانكه حضرت رسول گرامى اسلام- صلّى اللّه عليه و آله- نيز در ضمن يكى از سخنان خود فرمود:
إنّ اللّه عزّ و جلّ كتم ثلاثه في ثلاثه:... و كتم وليّه في خلقه... و لا يزر أنّ احدكم بأحد من خلق اللّه فانّه لا يدرى أيّهم ولىّ اللّه.
خداى عزّ و جلّ سه چيز را در سه چيز مخفى كرده است:... ولىّ خود را درميان خلق خويش مخفى داشته است... بنابر اين مبادا هيچ يك از شماها احدى از بندگان خدا را كوچك شمرد، زيرا نمى‏داند كداميك از آنها ولىّ خدا است.
همچنين حضرت على عليه السلام در ضمن حديثى فرمود:
إنّ اللّه تبارك و تعالى أخفى أربعه في أربعه... و أخفى وليّه في عباده فلا تستصغرنّ عبدا من عبيد اللّه فربّما يكون وليّه و أنت لا تعلم. خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان نموده است:... ولىّ خود را در ميان بندگان خويش پنهان داشته است. پس به هيچ بنده‏اى از بندگان خدا با چشم حقارت نگاه مكن كه شايد همان (كسى كه به او بى‏اعتنا هستى‏) ولىّ خدا باشد و تو ندانى.
سرانجام بد سخريّه و استهزاء
بى‏ترديد، كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و بايد در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زيرا هيچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود:
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَيْرا يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا يَرَهُ. [6] پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‏اى كار نيك كرده آن را خواهد ديد و هر كس به قدر ذره‏اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد ديد.
از آثار بد هرزه گويى و مسخره كردن ديگران غفلت و بى تفاوتى و از دست دادن احساس مسئوليت است. افرادى كه به اين بيمارى دچار مى‏شوند قهرا از ذكر خدا غافل شده و از عبادت پروردگار لذت نمى‏برند، يعنى در عبادت حضور قلب ندارند و با اكراه و بى ميلى با آن روبرو مى‏شوند.
از قرآن كريم استفاده مى‏شود كه يكى از موجبات غفلت و فراموشى از ياد خدا استهزاء و تحقير مؤمنان است، زيرا بندگان مؤمن، مظاهر دين و مفاخر شريعت سيّد مرسلين‏اند و بى اعتنايى به مقام و منزلت آنان موجب سلب توفيق و باعث تاريكى دل مى‏شود و سر انجام انسان را با دوزخيان گمراه، همراه و همنشين مى‏سازد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره حجرات، آيه11.
[2] . «انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اتْقيكُمْ...» حجرات، آيه 13.
[3] . سوره منافقون، آيه 8.
[4] . سوره حجرات، آيه11.
[5] . سوره توبه آيه79.
[6] . سوره زلزله آيه7و8 .
 
خداوند تعالى در كتابش آنگاه كه وخامت حال دوزخيان و كيفيت بازپرسى از آنان را ترسيم و تشريح مى‏كند و به جزع و فزع آنان براى بيرون آمدن و نجات از عذاب دردناك و سوزان دوزخ اشاره مى‏فرمايد، با جمله «... اخْسَئُوا فيها وَ لا تُكَلِّمُون[1] (اى سگها دور شويد و با من سخن مگوييد) به آنها پاسخ مى‏دهد.
و سپس مى‏فرمايد:
إنَّهُ كانَ فَريقٌ مِنْ عِبادى يَقُولُونَ رَبَّنا امَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ انْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ، فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيّا حَتّى‏ انْسَوْكُمْ ذِكْرى وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ، انّى جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَروُا انَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ. [2] اين شما بوديد كه وقتى گروهى از بندگان من مى‏گفتند: «پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم، ما را بيامرز و بر ما ترحّم فرما كه تو بهترين رحم كنندگانى» آنها را به باد مسخره گرفتيد تا آنجا كه مرا بكلى فراموش كرده بوديد و تنها كارتان اين بود كه بر آن خدا پرستان خنده مى‏كرديد. اما امروز من به آنان به خاطر صبر و استقامتشان پاداش (نيك‏) مى‏دهم، كه تنها آنان پيروز و رستگارند.
حال كه معلوم شد يكى از موجبات غفلت و فراموشى از ذكر خدا استهزاى مؤمنان و بى احترامى به آنان است، بايد دانست كه اگر كسى با همين حال از دنيا برود و توبه نكند زندگى سخت و طاقت فرسايى در انتظار اوست و در روز قيامت كور و نا بينا وارد محشر شده و مشمول رحمت الهى واقع نخواهد شد، چنانكه مى‏فرمايد:
وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَانَّ لَهُ مَعيشَه ضَنْكا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيمَه اعْمى‏، قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنى اعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرا، قالَ كَذلِكَ اتَتْكَ اياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏. [3]
هر كس از ياد من روى گرداند براى او زندگى سخت و تنگى خواهد بود و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم. او مى‏پرسد: پروردگارا چرا مرا نابينا محشور كردى با اينكه من در دنيا بينا بودم؟ خدا در پاسخ مى‏گويد: اين به خاطر آن است كه آيات ما به تو رسيد ولى تو آنها را بكلى فراموش كردى و به كيفر آن امروز تو فراموش خواهى شد (: ما تو را فراموش مى‏كنيم‏).
فردا نوبت مؤمنان است
قرآن كريم در جاى ديگر مى‏فرمايد: كسانى كه در دنيا افراد با ايمان را مسخره مى‏كنند و با خنده‏هاى تمسخر آميز و تحقير كننده از كنارشان مى‏گذرند و با اشاره‏هاى چشم و ابرو آنان را به مسخره مى‏گيرند و از اين كار (زشت‏) خود اظهار سرور و خوشحالى نموده و به آن مباهات مى‏كنند و... بايد بدانند كه فردا نوبت مؤمنان است كه بر آنها بخندند. اينك متن آيات:
انَّ الَّذينَ اجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ امَنُوا يَضْحَكُونَ. [4]
مجرمان و بد كاران هميشه در دنيا به مؤمنان مى‏خنديدند.
وَ اذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ. [5]
و هنگامى كه از كنار مؤمنان مى‏گذرند با اشاره‏هاى چشم و ابرو آنها را مسخره مى‏كنند.
وَ اذَا انْقَلَبُوا الى‏ اهْلِهِمُ انْقَلبُوا فَكِهينَ. [6]
و هنگامى كه به سوى خانواده خود باز مى‏گردند مسرور و خندانند.
وَ اذا رَاوْهُمْ قالُوا انَّ هؤُلاءِ لَضالُّون. [7]
و هنگامى كه آنها را (مؤمنان را) مى‏ديدند مى‏گفتند اين‏ها گمراهانند.
وَ ما ارْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظينَ. [8] در حالى كه آنها هرگز مأمور مراقبت و متكفّل آنان (: مؤمنان‏) نبودند.
فَالْيَوْمَ الَّذينَ امَنُوا مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ. [9] ولى امروز مؤمنان به كافران مى‏خندند.
عَلىَ الارائِكِ يَنْظُرُونَ. [10] در حالى كه بر تختهاى مزيّن بهشتى نشسته‏اند و نگاه مى‏كنند.
سپس به عنوان طعن و تمسخر گفته مى‏شود:
هَلْ ثُوِّبَ الْكُفّارُ ما كانُوا يَفْعَلُونَ ؟[11] آيا كافران پاداش اعمالشان را گرفتند؟ خلاصه اينكه سخريه و استهزاء نوعى عيب جويى است و سزاوار نيست انسان براى اينكه عده‏اى را بخنداند مرتكب اين گناه شود و ديگران را تحقير كند و كسانى كه مردم را مسخره مى‏كنند به خود مغرورند و همين غرور و خودبينى آنان سبب مى‏شود كه افراد مؤمن و متديّن را به چشم حقارت بنگرند و در نتيجه براى خود عذابى سخت و دردناك آماده كنند كه نمونه‏اى از آن در آيات فوق از نظرتان گذشت.
زيانهاى سخريه از منظر روايات
در روايات معصومين عليهم السلام نيز از كسانى كه مؤمنان را تحقير و تمسخر مى‏كنند شديدا نكوهش شده است. در اين مورد به چند حديث اكتفا مى‏شود.
ياوه سرايى و خسران ابدى:
كسانى كه از راه غيبت، تهمت، اهانت و تحقير مردم، ديگران را مى‏خندانند بايد بدانند كه در روز قيامت از خاسران و زيانكارانند.
امام صادق -عليه السلام - فرمود:
كان بالمدينه رجل بطّال يضحك النّاس منه فقال قد أعيانى هذا الرّجل أن أضحكه (يعنى علىّ بن الحسين) قال: فمرّ علىّ عليه السّلام و خلفه موليان له قال: فجاء الرّجل حتّى انتزع ردائه من رقبته، ثمّ مضى، فلم يلتفت إليه علىّ عليه السّلام فاتّبعوه و أخذوا الرّداء منه فجائوا به فطرحوه عليه، فقال لهم، من هذا؟ فقالوا: هذا رجل بطّال يضحك أهل المدينه فقال: قولوا له إنّ للّه يوما يخسر فيه المبطلون.
در شهر مدينه مردى پست و فرومايه بود كه كار او فقط هرزه‏گويى و خنداندن مردم بود. يك روز گفت كه اين مرد (يعنى على بن الحسين) مرا عاجز كرده است زيرا تا كنون نتوانسته‏ام او را بخندانم. (منتظر فرصتى بود) تا اينكه روزى امام سجاد عليه السلام به همراه دو تن از خدمتگزاران خود مى‏گذشت. او نيز (فرصتى به دست آورد) و عباى آن حضرت را از دوش مباركش كشيد و رفت.
امام هيچ گونه اعتنايى به او نكرد. كسانى كه آنجا بودند رفتند و رداى امام سجاد عليه السلام را از او گرفته و بر دوش مبارك آن بزرگوار انداختند.
امام عليه السلام پرسيد: اين شخص كه بود؟ گفتند: او مرد هرزه‏گو و خوشمزه‏اى است كه مردم مدينه را مى‏خنداند. فرمود: به او بگوييد خدا را روزى است كه در آن روز ياوه‏سرايان زيانكار خواهند شد.
به هر حال، ترديدى نيست كه اين گونه افراد در روز قيامت گرفتار انواع عذاب و شكنجه خواهند شد و همان گونه كه در دنيا مؤمنان را مسخره مى‏كردند و مى‏خنديدند اهل ايمان نيز در روز قيامت بر آنها مى‏خندند.
پيامبر اكرم -صلّى اللّه عليه و آله- فرمود:
إنّ المستهزئين بالنّاس يفتح لأحدهم باب من الجنّه فيقال هلمّ هلمّ فيجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه ثمّ يفتح له باب اخر فيقال هلمّ هلمّ فيجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه فما يزال كذلك حتّى إنّ الرّجل ليفتح له الباب فيقال له هلمّ هلمّ فلا يأتيه.
در روز قيامت كسانى را كه در دنيا مردم را مسخره مى‏كردند مى‏آورند و درى از بهشت به روى آنان مى‏گشايند و به آنها مى‏گويند بياييد بياييد. آنها با آن همه سختى و ناراحتى به پيش مى‏آيند و همين كه نزديك در مى‏رسند در به روى آنها بسته مى‏شود. سپس در ديگرى به روى آنها باز مى‏شود و گفته مى‏شود شتاب كنيد شتاب كنيد. اين بار نيز آنها با ناراحتى حركت مى‏كنند و همين كه نزديك اين در مى‏روند آن نيز بسته مى‏شود و همين طور اين كار تكرار مى‏شود تا جايى كه نا اميد مى‏شوند و سر انجام ديگر به سوى هيچ درى نمى‏روند. در اينجا مؤمنان كه ساكنان بهشت‏اند به آنها نظاره مى‏كنند به آنان مى‏خندند.
نتيجه بحث
با توجه به مطالبى كه بيان شد، افراد متعهّد و مؤمن بايد از اين رفتار زشت و ناپسند از دو جهت دورى جويند:
- يكى آنكه هرزگى و مسخرگى بالطبع زشت است.
- دوم آنكه موجب گناه كبيره ديگر - يعنى غيبت- نيز مى‏شود.
پروردگارا ما را از لغزش‎ها محفوظ بدار.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره مؤمنون آيه 108 .
[2] . سوره مؤمنون آيه 109 تا 111 .
[3] . سوره طه ،آيه124 تا 126 .
[4] . سوره مطففين آيه 29 .
[5] . سوره مطففين آيه30 .
[6] . سوره مطففين آيه31 .
[7] . سوره مطففين آيه32 .
[8] . سوره مطففين آيه33 .
[9] . سوره مطففين آيه34 .
[10] . سوره مطففين آيه35 .
[11] . سوره مطففين آيه36 .

http://www.andisheqom.com/Files/razael.php?idVeiw=29854&level=4&subid=29854&page=1



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۳:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۲

مسخره كردن ديگران ازمنظرقرآن


مسخره كردن و دست انداختن ديگران به نامهاي مختلف از قبيل طنز، جوك و غيره پديده  نابه هنجاري است كه از نظر قرآن و شرع، رفتاري مذموم و نكوهيده شمرده شده است.


در مقاله حاضر ريشه هاي رواني و اجتماعي اين نابه هنجاري  مورد بررسي قرار گرفته و به آثار و پيامدهاي تمسخر ديگران اشاره شده است كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.


 
كاركرد طنز و فكاهي
 
يكي از شاخه هاي مهم و تأثيرگذار در ادبيات سياسي و اجتماعي ديروز و امروز جهان، طنز و فكاهي با انواع و اقسام آن است. آيا طنز به قول مولانا جلال الدين رومي شكل ديگر خنديدن است؟ آن جا كه مي سرايد «عشق آموخت مرا شكل دگر خنديدن» يا آن كه ديگر خنداندن؟ يا استهزا و دست انداختن ديگران است؟
 
به نظر عبيد زاكاني اين هنرمند فكاهي و لطيفه پرداز و طنزنگار سده هاي ششم و هفتم، مسخرگي و استهزاي ديگران و دست انداختن ايشان به كلمات و اعمال به عنوان يك راهكار براي ستاندن حق از هر ستمگر خرد و درشتي است كه به شيوه هاي مختلف ستم مي كنند و به روي خود نمي آورند. از اين رو گاه مي بايست بهلول وار ديوانه نمايي كرد تا با زبان تند و آتشين، حاكمان ستمگر را برسر جاي نشاند و گاه ديگر دلقكي كرد و هم چون دلقك هاي دربار شاهان ستمگر چون ناصري، زبان حق خواه و حق گوي مردمان شد. براين اساس عبيد در زمان فشارهاي مضاعف سياسي كه هيچ حربه اي براي رسيدن به مقصد و گرفتن حق از ستمگران وجود نداشت راهكار مسخرگي را نشان مي دهد و مي سرايد: رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز، تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني.
 
اما همين ابزار سياسي گاه به يك ناهنجار اجتماعي بدل مي شود و اشخاص و گروه هايي با مسخرگي و طنزسازي و فكاهي پردازي و لطيفه گويي نه تنها هر لطفي را از كلام مي ستانند بلكه آن را نيشتري مي سازند و به جان مردمان پاك و شريف فرو مي كنند.
 
بسياري از تنش هاي جامعه كه از راه مطبوعات و ديگر رسانه هاي گروهي ايجاد مي شود نه از باب دادستاندن است و نه از باب خنداندن بلكه ابزار سياسي براي تحقير بخشي از جامعه مي شود و به شكل يك ناهنجار زشت، امنيت اخلاقي جامعه را با خطر مواجه مي سازد.
 
مراعات حد و مرز
 
به نظر مي رسد براي هر چيزي در جهان، حد و مرزي است كه برخي ها از آن به خطوط قرمز ياد مي كنند. اصولاً قانون چيزي جز بيان كننده خط قرمزها نيست. انسان اگر بخواهد در جنگل به تنهايي زندگي كند و از جامعه دور باشد مي تواند بسياري از اين قوانين را ناديده بگيرد چنان كه اصولاً بسياري از قوانين كه در شهرها بايد رعايت شود در روستاها معنا و مفهومي نداشته و به تعبير برخي سالبه به انتفاي موضوعي است. درمورد طنز و فكاهي و لطيفه هم بايد حد و مرزي قايل شد و براي آن قوانيني به عنوان خطوط قرمز نگاشت. البته برخي از اين قوانين به صورت نانوشته وجود دارد و رعايت مي شود ولي اين در آن اندازه نيست كه از ناهنجاري هاي اجتماعي امروز بكاهد و يا آن را مهار و تعديل كند.
 
مسخره كردن از منظر قرآن
 
سؤال مهمي كه در اينجا مطرح است اين كه آيا اسلام و قرآن براي اين مسأله طرح و برنامه اي دارد و آيا به نظر اسلام اين اعمال و رفتار و گفتار كه در جامعه به سرعت افزايش مي يابد و فراگير مي شود اعمال مشروع و درستي است؟
 
در آيات قرآن از يك ناهنجاري به نام استهزا به معناي مسخره كردن ديگران سخن به ميان آمده است. سيدحسن مصطفوي در كتاب التحقيق في كلمات القرآن باتوجه به ريشه هزء كه به معناي تحقير است مي نويسد كه استهزاء يعني انسان با هر وسيله اي، ديگري را تحقير كند ودر طلب آن باشد. (ج11ص256)
 
در كتاب هاي اخلاقي، استهزا را مسخره كرده افراد يا برخي امور دانسته اند كه بوسيله گفتار يا كردار، مانند اشاره با چشم و ديگر اعضاي بدن به قصد تحقير و توهين به ديگران صورت مي گيرد، گاهي نيز با اهدافي ديگر مانند فراهم كردن زمينه خوشحالي و سرور خود و ديگران، يا تقويت روحيه خود و تضعيف روحيه دشمن، يا براي جبران كمبود شخصيت، ارضاي روحيه ديگر آزاري و مانند آن انجام مي پذيرد. (معراج السعاده، نراقي ص502) البته در مواردي نيز از اين روش به هدف مجازات و يا تنبيه و يا تربيت فرد و يا جامعه اي استفاده مي شود كه در اين صورت به نظر برخي از مفسران امري پسنديده و ممدوح مي باشد. (الفرقان ج26 ص244)
 
اين مفهوم در آيات قرآني با واژگان ديگري چون سخريه، ضحك، غمز، لمز و همز بيان شده است. البته برخي ميان سخريه و استهزا تفاوت هايي قايل شده و گفته اند كه استهزا در جايي به كار مي رود كه شخص بدون اين كه كاري انجام دهد ريشخند مي شود ولي سخريه در آن جايي است كه اين ريشخند به خاطر كاري است كه شخص انجام مي دهد. (الفروق اللغويه ص50) ضحك به معناي خنده، غمز به معناي اشاره با چشم و ابرو، همز به معناي عيب جويي در غياب شخص و لمز به معناي عيب جويي در حضور شخص و مسخره كردن وي آمده است كه همه اين ها جنبه اي از ابعاد استهزا مي باشد. (لسان العرب، التحقيق، كشاف زمخشري ج4 ص795)
 
ابعاد تمسخر
 
در آيات قرآني از دو منظر به مسأله استهزا توجه شده است: نخست از منظر امور اعتقادي و مسايل مرتبط با آن است. اين آيات كه مربوط به حوزه عقيده و دين است به مسأله تمسخر مخالفان دين اشاره مي كند و آنان را از اين كار بازمي دارد و تهديد مي كند.
 
دوم ازمنظر امور اخلاقي به اين مسأله توجه داده شده كه اين گونه رفتار نه تنها در شأن مؤمنان نيست بلكه ناهنجاري است كه مي بايست از آن پرهيز كرد. از اين رو قرآن با اشاره به منشأ اين ناهنجاري و آثار و پيامدهاي اجتماعي و روحي و رواني آن و بيان عاقبت اين كار به كساني كه در اين وادي به استهزاي مؤمنان مي پردازند و آن را امري عادي برمي شمارند هشدار داده و تهديد به مجازات و كيفري سخت در آخرت مي كند.
 
ريشه هاي رواني و اجتماعي تمسخر
 
از نظر قرآن ريشه هاي متعددي را مي توان براي اين ناهنجاري اخلاقي برشمرد. از جمله علل اين رفتار جهل و ناداني است. به اين معنا كه انسان جاهل بدون توجه به مسايل و فهم و درك درست آن تنها بر پايه ظاهر حكم كرده و رفتاري را به تمسخر مي گيرد كه اگر خوب دقت كند و در آن تأمل نمايد درمي يابد كه اين دسته از رفتارها در آن اندازه نيست كه بتوان آن را زشت شمرد و به تمسخر گرفت. بسيار ديده شده است كه برخي از استهزاكنندگان بدون فهم مسأله به تمسخر كردن مي پردازند. (بقره آيه67)
 
دومين عاملي كه موجب مي شود تا شخص يا گروهي به تمسخر ديگران بپردازند خود برتر بيني و غرور و خودخواهي قومي و نژادي است. اين كه انسان خود را برتر از ديگران بداند باعث مي شود كه ديگران را خوار و كوچك شمارد و به استهزا رفتار و كردار ديگران اقدام كند و براي آنان جوك و لطيفه بسازد. اين دسته از اشخاص و يا گروه هاي اجتماعي و يا قومي بر اين باورند كه خودشان از ديگران بهتر هستند و به تعبير قرآني خود را خير و خوب مي يابند و هر آن چه خود مي كنند و يا مي گويند به عنوان گفتار و رفتار پسنديده دانسته و آن را برتر مي يابند. اين از خود متشكر بودن موجب مي شود تا ديگران را تمسخر كنند.
 
خداوند در آيه 11 سوره حجرات با اشاره به اين مسئله مي فرمايد كساني كه خود را بهتر مي يابند و از خود متشكر هستند به استهزا و تمسخر اقوام ديگر مي پردازند. اگر اين افراد به خودشان و آناني كه مسخره شان مي كنند خوب آنگاه كنند و با دقت و تأمل بنگرند شايد آنان را از خود بهتر بيابند.
 
انگيزه تمسخر ديگران
 
به نظر مي رسد دو دسته هستند كه علاقه شديدي به تمسخر ديگران دارند. يكي گروه هاي قومي و يا اجتماعي كه به جهت اختلاف طبقاتي اجتماعي و يا قومي يا دسته بندي هاي حزبي و گروهي به تمسخر ديگران به عنوان يك گروه و يا قوم و يا طبقه اقدام مي كنند و براي آنان جوك و لطيفه مي سازند و ديگر گروه زنان مي باشند.
 
سخن از اين نيست كه زن و يا مردي اين كار را مي كند بلكه سخن از زنان (به عنوان يك جنس) و يا گروه ها (قوم) است كه به اين كار اقدام مي كنند و براي گروه هاي ديگر و دسته اي از زنان اين جوك ها را مي سازند. تأكيد بر زنان از آن روست كه گروهي از زنان هرگاه در يك جا گرد هم آيند به تمسخر جماعت ديگري از زنان مي پردازند و آنان را دست مي اندازند با اين باور كه خودشان از نظر گفتار و رفتار، پسنديده تر از آن گروه هستند. از اين رو خداوند براي اين كه اين ناهنجاري را از ايشان دور سازد به آنان هشدار مي دهد كه اگر از جهل خود دست بردارند و در رفتار ديگران دقت كنند، متوجه مي شوند كه آنان شايد از خودشان بهتر بوده و رفتار و گفتارشان پسنديده تر باشد.
 
انسان هرگاه خودش را بيش از اندازه باور داشته و به خود مغرور باشد ديگري را پست و خرد مي انگارد و خوار و خفيف مي دارد و به تمسخر رفتار و گفتار آنان مي پردازد. از اين روست كه يكي از علل سرپيچي از دعوت پيامبران و عدم گرايش به حق و حقيقت اين است كه خود را برتر يافته و مغرور به خود شده و از خود متشكر باشد. (جاثيه آيه 8 و 9 و نيز 31 تا 35)
 
قرآن توضيح مي دهد كساني خود را برتر مي دانند و در دام غرور مي افتند كه خود را در جايگاه اجتماعي و يا علمي برتر بيابند. بنابراين ريشه غروري كه موجب مي شود ديگران را پست و حقير بشمارند و به تمسخر آنان بپردازند، جايگاه اجتماعي و علمي آنان است. (غافر آيه 83) آن گاه خداوند بيان مي دارد كه اگر خوب مي نگريستند، اين علم آنان جهل و اوهامي بيش نيست و اين كه جايگاه اجتماعي كه با پول و قدرت به دست آورده اند در پيشگاه الهي هيچ و پوچ است و نه علم بلعم باعورايي و نه گنج قاروني براي آنان عزت و افتخاري پديد نمي آورد. (قصص آيه 78) زيرا اين علم و استغنا است كه آدمي را به هلاكت واقعي و خواري قطعي مي اندازد و در نهايت آن كه بازنده است مسخره كنندگان هستند، چنان كه خود در قيامت مي گويند مردماني كه ما تمسخرشان مي كرديم كجايند؟ (مطففين آيه 29 تا 35)
 
به هر حال رفاه و سرخوشي از عوامل مهم مسخرگي ديگران است. كساني كه از امكانات و رفاه دنيوي بالايي برخوردارند خود را از طبقات عادي مردم برتر دانسته و براي آنان جوك و لطيفه مي سازند و يا رفتار ايشان را مسخره مي كنند. در فيلم هاي بسياري ديده شده است كه مردم عادي و فقير را به عنوان مترسك هاي خنده نشان مي دهند. اين از آن روست كه طبقات بالاي اجتماعي به جهت رفاه و دارايي از خود متشكر بوده و خود و رفتار و گفتار خويش را برتر و نمونه دانسته، سخنان و رفتار مردم فقير را ناپسند و زشت مي شمارند. قرآن بيان مي دارد كه سرخوشي چگونه آفت جان اين افراد و گروه ها مي شود و در دام غرور مي افتند و به تمسخر ديگران مي پردازند. (بقره آيه 212 و جاثيه آيه 34 و 35)
 
ريشه ديگري كه قرآن براي تمسخر بيان مي كند دشمني و انتقام از ديگران است. هركسي كه از شخصي و يا گروهي ضربه خورده باشد و در برابرش كم بياورد با روش ناهنجار تمسخر مي كوشد تا خود را بازسازي كند و روحيه از دست رفته اش را بازگرداند و به خود وجاهت و منزلت دروغين بخشد. از اين رو مي كوشد تا با حربه تمسخر، جبران شكست كرده و از طرف مقابل انتقام بگيرد. بسياري از جوك ها و لطيفه هاي سياسي كه براي اقوام و گروه هاي نژادي ساخته شده است از اين رو بوده است.
 
در زمان شكست رضاشاه براي رشتي ها و آذري ها جوك هائي ساخته شد تا جبران ضربه اي كه از آنان خورده بود باشد و از آنان انتقام بگيرد. در گذشته داستان هاي بسياري درباره قمي ها و كاشي ها ساخته بودند چون مي خواستند آنان را به خاطر شيعي گري، تحقير كنند.
 
بسياري از لطيفه هاي تاريخي جنبه سياسي داشته و براي انتقام ساخته و پرداخته مي شود. قرآن با اشاره به ريشه تمسخرپيشه گي مي فرمايد: وقتي شما به نماز مي ايستيد دشمنان شروع به استهزا و تمسخر شما مي كنند تا از شما انتقام بگيرند. اين مسخرگي و بازي ها و شكلك هايي كه در مي آورند از روي كينه خواهي و انتقام جويي است. (مائده آيه 58 و 59)
 
از نكته هايي كه در اين آيه آمده است آن كه از لعب يعني بازي سخن مي گويد. لعب در فرهنگ قرآني نوعي بازي كودكانه و بيهوده و بي هدف است. در اين جا بيان مي دارد كه دشمنان براي انتقام گيري به بازي روي مي آورند و مسخرگي پيشه مي كنند تا شما را بيازارند.
 
اگر بخواهيم ريشه ديگري براي تمسخر بيابيم بايد به مسئله ناديده گرفتن رفتار ناپسند خود از سوي مسخره كنندگان اشاره كرد. قرآن بيان مي دارد كه مسخره كنندگان اعمال بسيار زشت و نابهنجار خود را نمي بينند و بر خود كور و بر ديگري بينايند. پس به اين دليل ديگران را مسخره مي كنند و رفتار زشت خود را نمي بينند. (روم آيه 10 و نيز جاثيه آيه 7 و 8)
 
آثار و پيامدهاي تمسخر
 
در اين جا مي توان از دو منظر به پيامدها نگريست؛ يكي آن كه درباره آثار اجتماعي و روحي و رواني و يا به زبان دقيق تر از مسئله مجازات مسخره كنندگان به عنوان آثار سخن بگوييم و بيان داريم كه قرآن چه مجازاتي براي اين عمل زشت و نابهنجار مشخص كرده است. چنان كه در برخي از كتب بر پايه آموزه هاي قرآني و بيانات الهي به مجازات تمسخركنندگان به عنوان آثار و پيامدهاي استهزا اشاره شده و بيان گرديده است كه از آثار اين عمل در دنيا و آخرت مي توان به حبط اعمال، ارتداد، حسرت در قيامت و خواري و ذلت و عذاب اخروي اشاره كرد.
 
دوم آن كه از منظر آثار اجتماعي و تأثيرات زيانبار تمسخر بپردازيم. در اين جا به اين بخش بيشتر توجه مي دهيم تا دريابيم كه قرآن چه آثار و پيامدهايي براي اين رفتار نابهنجار بيان مي كند.
 
از آثار نخست اين عمل نابهنجار مي توان به مسئله دامن زدن به اختلافات ميان قوم ها و گروه ها اشاره كرد. به اين معنا كه مومنان را از يك ديگر دور ساخته و الفت و عشق را از ايشان مي راند و موجبات عداوت در ميان ايشان را فراهم مي آورد. از اين روست كه قرآن در سوره حجرات از اموري چون غيبت و تمسخر بازداشته و از مومنان خواسته كه اين شيوه رفتاري را كنار گذاشته و به تمسخر و غيبت ديگران نپردازند. (حجرات آيه 11)
 
دومين پيامدي كه مي توان بدان اشاره كرد مسئله ارتداد است. كساني كه به تمسخر ديگران و به ويژه مومنان مي پردازند با اين روش دل هايشان مي ميرد و اندك اندك از دايره ايمان خارج مي شوند. (توبه آيه 64 تا 66)
 
سومين اثر و پيامد تمسخر ديگران فراموشي خداوند است. به اين معنا كه موجب مي شود تا دل ها سخت شده و ياد خدا و قيامت از دل ها بيرون رود. (جاثيه آيه 34 و مومنون آيه 110)
 
راهكارهاي رهايي از تمسخر
 
براي رهيدن از اين نابهنجار اجتماعي و اخلاقي، قرآن دستور مي دهد كه مومنان افراد تمسخر كننده را پند دهند (هود آيه 87) و از هم نشيني با آنان پرهيز نمايند. (انعام آيه 68 و حجر آيه 94) و از دوستي با آنان خودداري كنند.(مائده آيه 57) و در صورتي كه اين كار از سوي دشمنان خدا و دين صورت گيرد به مقابله به مثل هم اقدام كنند.(هود آيه 38)
 
استهزاي پسنديده
 
استهزا و تمسخر هر چند بيشتر به عنوان نابهنجار و صفت ضداخلاقي و ناپسند شناخته مي شود اما بشر گاهي از آن به عنوان ابزاري تنبيهي و يا مجازات و يا اصلاح و هدايت ديگران بهره مي جويد چنان كه در دوران ما اين روش به عنوان يكي از روش هاي بازسازي اخلاقي و گاه تنبيه و مجازات گناهكاران و افراد ناسالم اجتماعي و تخريب ناهنجاري ها بهره گرفته مي شود و همانند آتش كه گاه براي خاموش كردن آتش استفاده مي شود، اين نابهنجار براي نابودي نابهنجار مورد استفاده قرار مي گيرد.
 
قرآن نيز از همين اسلوب گاه براي بازسازي اخلاقي و بازگرداندن افراد به مسير درست تكاملي و هدايت بهره مي گيرد.(من اساليب التربيه في القرآن ص 151)

روش قرآن بيشتر در قالب تمثيل و تشبيه به كار رفته است تا خطاكاران، كافران و مشركان را به مسير درست بازگرداند. چنان كه در سوره مدثر آيه 50 مشركان را به گورخراني تشبيه مي كند كه از جلو شير مي گريزند. يا دانشمندان و عالماني را كه به كتاب و دانش خود عمل نمي كنند به خران باربري تشبيه مي كند كه كتاب هايي بر روي آنها نهاده شده(جمعه آيه 5) و نيز از عموي پيامبر كه به كنايه به عنوان ابولهب (پدر آتش دوزخ) و يا از زنش به حماله الحطب(هيزم آور دوزخ) (سوره تبت آيه 1و 3) و از صداي بلند به صداي خراي ياد مي كند. (لقمان آيه 19)
 
گاه انسان متكبر و مغرور را با لحن تمسخر گونه اي خطاب مي كند و مي فرمايد: تو نمي تواني با اين گونه رفتار زمين را بشكافي و يا در بلندي به كوه ها هم نمي رسي (اسراء آيه 37) و يا به زبان ابراهيم، بت پرستان را مسخره مي كند و مي گويد: به حتم اين بت بزرگ بوده كه از حسادت، بتان را شكسته است. (انبيا آيه 63) اين همه براي اين است كه اهل باطل و كفر حق را بازشناسند و از آن مقام كه براي خودساخته و نشسته اند فرود آيند و به راه هدايت درآيند.

 
http://www.somamus.com/index.php?option=com_content&task=view&id=195&Itemid=46



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۳:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

12 نكته موثر براي سخنراني كردن

چك ‌ليست موثر براي سخنراني كردن همراه با نكات و عناصر عملي براي نوشتن يك سخنراني درمورد موضوعات مختلف
 
وقتي شروع به استفاده از اين چك ‌ليست كرديد، از انجام آن لذت خواهيد برد: نوشتن سخنراني و ايراد كردن آن درمورد موضوعي كه هم مورد علاقه خودتان باشد و هم شنونده‌هايتان.

□        شنونده ‌ها

·        شنونده‌هايتان چه كساني هستند؟

·        آيا درمورد نيازها و سابقه آنها تحقيق كرده‌ايد؟

·        شنونده‌هايتان دوست دارند چه بشنوند؟

·        آنها از شما چه انتظاري دارند؟

·        آيا با موضوع سخنراني آشنايي دارند؟

□        مراسم

·        چه مدت زمان وقت داريد، آيا محدوديتي وجود دارد؟

·        سخنراني چه زماني قرار است انجام شود؟

·        مراسم كجا برگزار مي‌شود؟

·        آيا ايده سخنراني براي آن مراسم كافي است؟

□        موضوع سخنراني

·        آيا موضوع واضح و مشخص و متمركز است و توجه‌ها را جلب مي‌كند؟

·        ايده اصلي سخنرانيتان چيست؟

·        رابطه شما با آن موضوع چگونه است؟

□        ايده كلي

·        يك سخنراني موثر آغاز، بدنه و پاياني ساختاربندي شده دارد. آيا موقع نوشتن سخنراني از اين طرح و نمونه كلي استفاده كرديد؟
 
الف.      مقدمه

ب.        بدنه

-         موضوع اصلي اول

o        موضوع فرعي اول

o        موضوع فرعي دوم

o        موضوع فرعي سوم

-         موضوع اصلي دوم

o        موضوع فرعي اول

o        موضوع فرعي دوم

o        موضوع فرعي سوم

-         موضوع اصلي سوم

o        موضوع فرعي اول

o        موضوع فرعي دوم

o        موضوع فرعي سوم

ج.         نتيجه‌گيري

□        مقدمه سخنراني

·        آيا با يك عبارت، سوال، لطيفه يا حتي كمك تصويري توجه بيننده‌ها و شنونده‌ها را به خود جلب كرده است؟
 
·        آيا اشاره‌اي به آن مراسم، روز و رويداد داشته است؟

·        آيا نيازها، باورها و نگراني‌هاي آنها را مدنظر قرار داده بوديد؟

·        آيا به نكات اصلي مورد بحث اشاره كرديد؟

□        بدنه سخنراني

·        سه موضوع اصلي يا جنبه‌هاي مختلف يك رويكرد لحاظ شده‌اند؟

·        آيا اين مضوعات به درستي و كفايت تحليل شدند؟ مثلاً با بحث‌هاي منطقي، مثال آوردن‌ها، داستان‌هايي درمورد تحربيات شخصي، آمار يا گفته‌هاي بزرگان.
 
□        نتيجه‌گيري سخنراني

·        آيا همه موضوعات مورد بحث به شكل يك خلاصه جمع شدند؟

·        آيا روي چيزي كه بايد به خاطر سپره مي‌شد تاكيد شد؟

·        دعوت به عمل داشت؟

چند نكته ديگر براي سخنراني

1.       در طول سخنراني بارها به ايده اصلي خود رجوع كنيد.

2.       از لغات فعال و محاوره اي زيادي استفاده كنيد تا شنونده‌هايتان به خوبي موضوع سخنراني را درك كنند. بايد بتوانيد با زبان خود آنها حرف بزنيد.
 
3.       ارتباط چشمي را فراموش نكنيد.

4.       درصورت امكان اجازه بدهيد آنها نيز مشاركت فعال داشته باشند.

5.       متن سخنراني را براي متناسب شدن با آن موقعيت و مراسم و شنونده‌هايتان بازنويسي كنيد.
 
6.       يك متن سخنراني خوب بنويسيد و از نوشتن آن لذت ببريد. هميشه اين را به ياد داشته باشيد: يك سخنراني زنده و مجاب ‌كننده، هميشه تاثيرگذار خواهد بود.

 

مردمان



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۳:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۱

نحوه برخورد با سرزنش و تحقير

مطمئناً شما هم در زندگي با افرادي كه همواره شما را سرزنش مي كنند، روبرو شده ايد. اين افراد به شما انرژي منفي مي دهند و به اين ترتيب احساس عذاب وجدان، مقصر بودن و گناه مي كنيد، درحالي كه واقعاً حق با شماست .

وقتي شما با اين افراد روبرو مي شويد، استرس و آشفتگي تمام وجودتان را در بر مي گيرد و در نتيجه در يك لحظه تمام اعتمادبه نفس خود را از دست مي دهيد.

به خصوص زماني كه آنها حكم مدير، شخصي مهم و يا والدين شما باشند، رودر رويي با آنها بسيار سخت تر است.

شناخت آنها در برخورد اول خيلي آسان نيست. اين افراد معمولاً  چهره اي جذاب و دوست داشتني دارند، ولي اين روي خوب سكّه است، چرا كه به مرور زمان با روي مرموز ديگر خود و سرزنش هاي مداوم به شما، در يك لحظه چنان شما را غافل گير مي كنند كه ديگر نه تنها كاري نمي توانيد بكنيد بلكه كاملا" تقصيرات را به گردن مي گيريد. متأسفانه براي تعامل با آنها نه از منطق مي توانيد كمك بگيريد نه از احساس، هر چه با اين دو روند پيش برويد نتيجه ي كار را بدتر خواهيد كرد.

اينان هميشه با انتقاد، ديگران را مقصر مي دانند، يكي از مشخصه هاي بارز اين افراد اين است كه اگر اشتباهي كنند هيچ وقت تقصير را به گردن نمي گيرند و ديگران را مقصر اصلي مي دانند و در اين وقت است كه با تحقير طرف مقابل اهداف خود را پيش مي برند.

از نظر روانشناسي آنها به نوعي خودشيفتگي دچار هستند. بعضي از شما شايد معني لغوي اين واژه را تنها به اين محدود كنيد كه خودشيفتگي به كساني گفته مي شود كه تنها به فكر خود هستند نه ديگران، اما با شناخت كافي از تعريف هاي گوناگون خودشيفتگي و مقايسه عمقي آن با اين افراد مي بينيد كه شباهتهاي زيادي از خصوصيات اين صفت در آنها موجود است. البته در نگاه اول خود را افرادي معتمد، جذاب و صميمي نشان مي دهند و هيچ شباهتي با خصوصيات خودشيفتگي در آنها ديده نمي شود، اما در ادامه در اندك زماني از آن جلوه ي زيبا و صميمي،  تنها چهره اي خبيث به جا مي ماند!

ترفند اصلي اين افراد، تسلط بر افكار و رفتار شما است و بدون اينكه متوجه باشيد در اندك زماني با تأثيرات منفي رفتارشان در ما احساس حقارت، نگراني و اضطراب را ايجاد مي كنند. در اين زمان است كه شما ناخود آگاه به دام افتاده ايد و روحيه خود را از دست مي دهيد. در مقابل آنها خود را كوچك مي بينيد و در ذهن خود آرزو مي كنيد كه اگر مثل آنها داناتر، بهتر و باهوش تر بوديد حتماً مي توانستيد در رقابتهاي كاري يا موقعيتهاي زندگي موفق باشيد و با عذاب وجدان و روحيه اي ضعيف در درون خود، نسبت به هر كاري اعتماد به نفس خود را از دست داده و افسرده و بي تفاوت مي شويد.

اين افراد خودشيفته با ايجاد افسردگي در شما، طوري اهداف خود را پياده مي كنند كه گويي به شما كمك هم مي كنند! و بابت اين، از شما انتظار تشكّر و قدرداني هم دارند!. آنان با قدم گذاشتن به حريم و حيطه ي شخصي هر فرد، سعي در افزايش اعتبار خود دارند و از تحسين و تمجيد ديگران در مورد خودشان لذت مي برند و اين قدر در كار خود حرفه اي هستند كه حتي با نگاه در چشم آنها اين جمله همواره موج مي زند كه "ما هيچ وقت اشتباهي مرتكب نمي شويم!"

حتي با دفاع از خود بازهم با بدتر جلوه دادن اوضاع دوباره قضيه را به نفع خود تمام مي كنند. در مرحله ي آخر اگر باز هم شما با استناد به اعمال خود به او بگوييد كه تقصير شما نبوده و شما اشتباهي نكرده ايد، خواهيد ديد كه چطور با عكس العملي سريع و آشكار، اين جمله را به وضوح به زبان مي آورد "به هرصورت از اول هم معلوم بود كه شما مقصر اصلي هستيد و همه چيز به گردن شما است!"

يكي از خصوصيت هاي اين افراد اين است كه انتظار دارند كاري را كه آنها طبق توانايهايشان مي توانند انجام دهد شما نيز دقيقا" بدون اشتباه و مثل آنها قادر به انجام آن باشيد. آنها هميشه ديگران را زير ذره بين مي بينند و بدون در نظر گرفتن متفاوت بودن مهارتها و توانايي هاي هر فرد، ديگران را سرزنش و تحقير مي كنند.

اگر خوب به اطراف خود نگاه كنيد مي توانيد امثال آنها را به راحتي تشخيص دهيد، براي مثال، اگر اين فرد مدير ما باشد، همواره سعي مي كند به دليل برتري و مقامي كه دارد بر تمامي كارمندانش تسلط داشته باشد، رفتار او متغير است بطوري كه وقتي امور شركت خوب پيش رود رابطه اي گرم و صميمي دارد و در مقابل اگر مشكلي در روند كاري غير مرتبط به شما ايجاد شود، به يكباره با عصبانيت و رفتاري سرد با شما برخورد مي كند. در اينجاست كه استرس در محيط كاري شكل مي گيرد. البته برخي افراد متوجه اين تفاوت و اصل قضيه نمي شوند و با چابلوسي و تمجيدهاي بي محتوا سعي در آرام كردن او دارند.

از طرفي آنها نسبت به هر گونه خطاي احتمالي كه حتي هنوز اتفاق هم نيفتاده است آماده هستند و هميشه منتظر فرصتي براي توبيخ، اهانت و تحقيرند و با روشي فريبنده و زيركانه نقشه ي خود را پياده مي كنند، قانون آنها اين است: "قبل از اينكه كسي به من حمله كند، بايد زودتر پيش قدم شوم!"

يكي ديگر از اهداف اين افراد اين است كه اگر در انجام كار يا پروژه اي، خطايي از آنها سر بزند، آن را به گردن كسي ديگر مي اندازند.

در اينجا به يك سري علائم كلي اشاره مي كنيم كه بدانيد كه آيا شما فردي تحقير پذير هستيد يا خير؛  در برخورد با فردي خودشيفته تمام وجود شما را عذاب وجدان، حقارت، بي لياقتي، پريشاني، اضطراب فرا مي گيرد. هميشه ديواري عظيم بين خود و او حائل مي بينيد و در اين بين همواره با تأييد رفتار و تاكييد روي توانايي هاي آنان، اين افراد را افرادي لايق تر مي پنداريد. سعي مي كنيد در زندگي از آنها تقليد بگيريد و روش آنها را الگو قرار دهيد. از آنجاييكه توانايي ها، مهارتهاي همه ي انسان ها يكسان نيست، با اين تقليد و تحت فشار گذاشتن خود براي همانندي و نهايت عدم موفقيت، دوباره خود را عصبي و حقير و كوچك مي بينيد.
با توضيحات فوق، متوجه شديد كه نمي توانيد روابط سالمي را با اين افراد ايجاد كنيد، پس بهتر است با بررسي اطرافيانتان آنها را حذف يا روي رفتار خود تجديد نظر كنيد.

مردمان



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۳:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۰

دعوا و جرو بحث شخصيت فرد را تخريب مي كند

يك روز تعطيل براي هواخوري از خانه خارج شدم و به يكي از تفريح گاه هاي معروف شهر رفتم، ازدحام جمعيت غوغا مي‌كرد و كندي حركت در مسير راه پيمايي من را ياد شلوغي هاي خيابان و ترافيك وحشتناك پايتخت مي انداخت. اما نسيم خنكي كه در نيمه هاي تابستان صورت همگان را نوازش مي داد و صداي موزون و هماهنگ برگ درختان كه همراه با نسيم شبانگاهي قطعه اي هنري از جلوه طبيعت زيبا را مي نواختند، هر آدم طبيعت گرايي را از عالم شهر بيرون مي برد و به ياد باغ هاي مصفا و خوش آب و رنگ اطراف شهر مي انداخت. ناخودآگاه نگاهم به آب روان رودخانه پايين دست كه از كنارمان مي گذشت خيره شد و احساس كردم كه صداي آب رودخانه و صداي حركت درختان در ذهنم ترانه مي سازند. ترانه اي كه وجودم را پرواز مي داد. اما من به پرواز نرسيدم! زيرا احساس كردم ضربه اي به سرم وارد شد. ابتداپنداشتم كه از ذوق حركت درختان بود اما وقتي صداي آهنگ طبيعت در ذهنم كاسته شد متوجه درگيري دو خانواده در كنار خود شدم كه از قضا يكي از حركات رزميشان هم نثار من شده بود.

وقتي به خودم آمدم درگيري شديد دوخانواده را ديدم كه وساطت سايرين و انتظامات محل هم دردي را از آن  دوا نمي كرد. بالاخره بعد از مدتي كش مكش و انجام حركات آكروباتيك طرفين كه كاملا هم ناشيانه بود! هر دو جناح از نفس افتادند و ترجيح دادند كه در ادامه كار  با تقديم كلمات غير ادبي به يكديگر از هم فاصله بگيرند و شمع ماجرا را زير سيبيلي خاموش كنند.

چون به دنبال مطلبي براي نوشتن بودم سعي كردم به تعقيب يكي از آن دو خانواده بپردازم تا با زيرنظر داشتن رفتار و حركات بعد از جنگ خانوادگيشان، تحقيق و بررسي در اين زمينه داشته باشم.

لحظات جالبي بود، به نظر مي آمد خانواده اي كه من مخفيانه به تعقيب آن ها پرداختم از سطح بالاي اجتماعي برخوردار بودند زيرا مرتب و شيك پوش بودند و با لحن زيبايي سخن مي گفتند، رفتارشان كنترل شده بود و اصراري به ادامه ماجرا نداشتند.

آن خانواده كه از پدر و مادر و دو پسر و يك دختر جوان تشكيل شده بود بعد از اتمام درگيري در گوشه اي از تفريحگاه سرگرم سرزنش و انتقاد يكديگر شدند. دختر خانواده به برادرانش مي گفت:" اين همه راه تا اين جا اومديم تا تفريح كنيم و لذت ببريم اما غرور شما دونفر همه چيز رو خراب كرد و اعصاب همه رو به تشنج كشيد" مادر خانواده هم با عصبانيت مي گفت: " دعوا براي انسان نيست چون جز استرس و مشكل زايي چيز ديگري نداره،وقتي آدم مي تونه با صحبت كردن در آرامش و امنيت مشكلش رو حل كند چرا بايد با درگيري و زد و خورد اين كار رو انجام بده؟! هيچ كس توي دعوا پيروز نمي شه، شما مي خواستيد از طبيعت لذت ببريد ولي سر يك موضوع الكي فشار و اعصاب خودتون  و خانواده رو له كرديد. پيروز شدن شما توي دعوا به اين استرس و اضطرابي كه الان داره به ما وارد مي شه نمي ارزه"

بله اين خلاصه يك دعواي خياباني همراه با خانواده بود.

در گذشته آدم ها تصور مي كردند زماني كه با طرف مقابلشان به توافق نمي رسند بهترين راه اين است كه فورا يك چك يا لگد تقديم يكديگر كنند و با زبان تنبيه با هم رفتار نمايند كه در اين مواقع مسلما طرف قدرتمندتر، پيروز ميدان بود يا كار به كلانتري و شكايت و دادگاه و التماس و از اين جور حرف ها مي كشيد كه نه عاقبت خوشي داشت نه جلوه زيبايي. اما آن زمان مشغوليات زندگي كم تر بود و فرصت مردم براي پرداختن به كارهاي حاشيه اي بيشتر، همين بود كه در برخي از سطوح اجتماعي آن زمان دعوا و درگيري و پيروزي در آن يك نوع تفريح و سرگرمي به حساب مي آمد و طرفداران زيادي داشت.

حال، در دنياي امروز بعد از گذشت دهه هاي مختلف علمي و فرهنگي و مدرنيزه شدن زندگي آدم ها و ارتقاي چشمگير سطح فرهنگي ، اجتماعي و علمي مردم، ديگر نه تنها دعوا، درگيري و جرو بحث با ديگران يك نوع تفريح و سرگرمي به حساب نمي آيد بلكه نوعي خطاي اجتماعي و ضعف فرهنگي است كه علاوه بر مشكلات و معضلاتي كه ايجاد مي كند، موجب تخريب شخصيت فردي و اجتماعي نزاع كننده و اطرافيان او مي شود. 

در زندگي افراد با شخصيت و فهميده جرو بحث و درگيري هيچ جايگاهي ندارد، عصبانيت لحظه اي و بد و بيراه گفتن و انجام حركات فيزيكي، در ذهن اين افراد، اعمال و رفتاري زشت و ناپسند است كه مي تواند شخصيت فرد را نابود كند و اعتبار او را ضعيف جلوه نمايد.

آن ها اغلب از پيش بردن بحث به دعوا و درگيري به شدت جلوگيري مي كنند و هيچ گاه گونه اي يا حالتي صحبت و رفتار نمي كنند كه موجب تحريك ديگران و شروع جرو بحث شوند. اين افراد به آرامي و در كمال متانت سخن مي گويند و از تو هين و تحقير ديگران خودداري مي كنند.

مزاياي اين گونه رفتار در اين است كه از مشكلات و عواقب درگيري و جروبحث در امانند،رابطه متعادل خود را با ديگران حفظ مي كنند، اعتبار و شخصيت فرد و اطرافيان او نزد ديگران حفظ مي شود، استرس و فشار اجتماعي اين موضوعات به آن ها برخورد نمي كند، آرامش و متانت رفتاريشان آسيب نمي بيند، وقت آن ها براي حضور در بيمارستان و دادگاه و پاسگاه تلف نمي شود و شخصيت اجتماعيشان در اين مكان ها تحقير نمي‌شود. در اين صورت با يك گذشت لحظه اي، خود را از ورود به يك دردسر بزرگ نجات مي دهيم و با فراموش كردن موضوع بدون هيچ مشكلي به ادامه كار خود مي پردازيم.

زيباتر از همه آن است كه به خودمان ثابت مي كنيم فردي صبور و منطقي هستيم و اوضاع را در هر شرايطي به بهترين روش كنترل مي كنيم تا به اهداف مثبت خود برسيم. ما يايد در ذهن خود حك كنيم كه مشكلاتي كه با خشونت به سختي حل مي شوند با مهرباني محو خواهند شد.

مردمان



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۳:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۷۹

پيشگيري از مشاجرات خانمان سوز

مدتي است كه در حال بررسي مسائل مربوط به مشكلات موجود در حوزه ي روابط هستم. در طول مراحل متعدد تحقيق فوق الذكر نكته اي كه بيش از همه نظر مرا به خود جلب كرد اين امر بود كه بيش از نيمي از زوج ها دائما درگير اين مشغوليت فكري هستند: "بايد ادامه دهم يا ارتباطم را تمام كنم". در تقابل احساسي، گاه مي شود كه هر دو طرف در بيان يك مفهوم در قالب واژه ها به مشكل برخورد مي كنند. اين وضعي است كه  تعداد عديده اي از مشكلات ميان زوجين را سبب مي شود و اساساً به دليل عدم توانايي كافي در برقراري ارتباط و انتقال مفاهيم به وقوع مي پيوندد نه به دليل عدم همساني كلي دو نفر. قوت احساسي يك ارتباط، وابسته به قوت ابزارهاي ارتباطي ميان طرفين است و اين مهم حاصل نمي شود مگر به يمن وجود برقراري ارتباط كلامي متناسب با مختصاتي كه در ذيل به آن اشاره خواهيم كرد. در اين مقاله مهارتهايي را به شما آموزش مي دهيم كه به طور كلي نگاه و طرز برخوردتان به كشمكش ها و تعارض هاي موجود در روابط را دگرگون مي سازد. اين تكنيكها، نهايي ترين و خاص ترين تحولات را در سير انديشه هاي اجتماعي شما ايجاد خواهند كرد.

اكثر مشاجرات از آنجايي شروع مي شوند كه ما تصميم مي گيريم تا طرف مقابل را تغيير بدهيم و شبيه خودمان كنيم. نكته ي جالب قضيه اين است كه حتي تغيير دادن خودمان كار دشواري است، چه برسد به اينكه بخواهيم شخص ديگري را مطابق ميل خودمان تغيير دهيم. به عقيده ي من همه ما بايد سعي كنيم كه از چنين كاري دست برداريم و براي رسيدگي به مقوله هاي احساسي فرديمان مسئوليت بيشتري را به عهده بگيريم. شكي نيست كه اگر از متقاعد كردن ديگران براي عمل كردن مطابق با ميل خودتان دست برداريد، مشاهده مي كنيد كه آنها خودشان خيلي مشتاقانه تر از نظرات شما استقبال مي كنند. اجازه دهيد با يك مثال واضح تر توضيح بدهم كه چگونه مي توانيد اين كار را انجام دهيد:

سواد احساسي يكي از مهارت هاي كليدي در زندگي بشر محسوب مي شود. اكثر اطرافيانتان را مي بينيد كه در حال تقلا و كشمكش براي تشخيص شخصيت فرديتان هستند: "براساس رفتارهايمان" چه جور آدمي هستيم، "براساس واكنش هايمان" چه جور آدمي هستيم؟، "براساس نحوه عشق ورزيدنمان" چه جور آدمي هستيم؟. از جمله مهمترين مسائلي كه اكثر مراجعين من همواره با آن درگير هستند اين است كه چگونه مي توانند سخنان ملال آور را بدون ايجاد كدورت و دلخوري مطرح كرده و طرف مقابل را مجاب به گوش كردن نمايند.

طي ساليان دراز يكي از مهمترين عباراتي را كه من به مراجعينم براي بيان حس دلخوري آموزش مي دادم، به اين قرار بود: " وقتي كه تو كار X را انجام دادي واكنش Y را از من ديدي". يكي از مراجعينم خشايار بود كه با همسرش سيما به خاطر اينكه فراموش كرده بود اتومبيلشان را براي سرويس سالانه به نمايندگي ببرد كارشان به بحث و دعوا كشيده شده بود. اين مسئله براي سيما خيلي گران تمام شده بود و به هيچ وجه نمي توانست بي توجهي همسرش را تحمل كند. من خيلي ساده عبارت فوق را براي او به طور اخص تعميم دادم: "خشايار، وقتي قرار است كه ماشين را براي سرويس ببري و چنين كاري را انجام نمي دهي، من واقعاً ناراحت و عصباني مي شوم." با بيان اين جمله بسياري از درگيري ها و منازعه هاي موجود ميان اين دو نفر سر و سامان پيدا كرد. در اين قسمت با اتكا به دستاوردهاي شخصي مي خواهم عبارت فوق را براي هرچه كارآمدتر شدن به اين شكل بسط دهم: "وقتي كه تو كار X را انجام دادي برداشت من Y بوده و در نتيجه حس Z به من دست داد"

البته در تاثير گذاري عبارت اول ترديدي وجود ندارد و در بسياري از كتاب هاي روانشناسي هم مي توانيد مطالبي در زمينه اثر بخشي آن پيدا كنيد، ولي با بكارگيري عبارت دوم به صورت مولد و پوياتر تاثيرگذار واقع مي شويد.

با استفاده از اين الگو، مشكل سيما و خشايار را مي توانيم اينگونه حل كنيم: " خشايار زمانيكه تو ماشين را براي سرويس به تعميرگاه نمي بري، من تصور مي كنم برايت اهميت ندارد و توجه نمي كني كه ممكن است ماشين دچار مشكل شود و مجبور شويم چند روز را بدون ماشين سپري كنيم. در نتيجه اين مسئله مرا ناراحت مي كند."

بكارگيري اين الگو مشخصاً باعث فعال سازي "وجهه ي مهربان" در افراد مي شود. مي توانيد به راحتي پيرامون ترس و احساس ناامني كه در مورد مسئله اي خاص به شما دست مي دهد با همسرتان صحبت كنيد. مردم معمولاً براي اطمينان دادن و ايمن كردن صادقانه طرف مقابل از خود عشق و مهرباني بروز مي دهند و چتر حمايتشان را بر سر آنها مي گسترانند. از ديگر مزاياي الگوي جديد اين است كه حالت سرزنش و تدافعي ندارد. درست همان مسئله اي كه بسياري از مشاجرات در آن غرق مي شوند. همچنين از شكل يك درخواست التزامي كه به واسطه آن طرف مقابل مجاب به پذيرفتن بي چون و چراي احساسات شما مي شود، در مي آيد.

مي توان گفت كه در هر مشاجره اي يك نردبان احساسي وجود دارد كه از خشم به ناراحتي مي رسد و از ناراحتي به ترس. اغلب افراد از خشم استفاده مي كنند تا احساس واقعي خود را در زير آن مخفي نگه دارند؛ احساسي كه ممكن است از بيان آن عاجز بوده و يا شرمسار باشند؛ اين يك حقيقت غير قابل انكار در مورد انسان هاست. انسان ها از بزرگ نمايي به عنوان شيوه اي براي دفاع و تثبيت خود استفاده مي كنند تا مجبور نشوند از قسمت هاي آسيب پذير خود سخني به ميان بياورند. زمانيكه بالاجبار احساسات واقعي خود را بروز نمي دهيد، طبعاً از احساسات اصلي خود دور مي شويد. اين مطلب را در جريان كار خشايار و سيما به وضوح مشاهده نموديد و ديديد كه چگونه از مرحله ي خشم به ناراحتي كشيده شدند.

چند هفته بعد وقتي سيما از سفر بازمي گشت، خشايار با او تماس گرفت تا وي را از فرودگاه به خانه بياورد. خشايار از برگشت همسرش واقعاً خوشحال بود و در ذهن خود تخيلات زيبايي از تجديد ديدارشان را به تصوير مي كشيد. اما سيما به او اطلاع داد كه تاكسي رزرو كرده و خودش به خانه مي آيد و در زماني ديگر با هم قرار ملاقاتي را فيكس خواهند كرد. با استفاده از شيوه ي ارتباطي جديدي كه ياد گرفته بودند، خشايار به او گفت: "سيما رزرو كردن تاكسي باعث مي شود كه من تصور كنم تو اهميتي براي ديدن من قائل نيستي و به آن اندازه كه من به تو توجه مي كنم و دوستت مي دارم تو به من اهميت نمي دهي. به همين دليل قدري احساس كمبود محبت از جانب تو مي كنم و در نتيجه دلخور و آزرده خاطر مي شوم." اين اولين باري بود كه سيما يك چنين حرف هايي را از خشايار مي شنيد و اين باعث خوشحالي بود. سيما با خودش فكر كرده بود كه پس از يك پرواز 14 ساعته واقعاً خسته مي شود، و سر و وضع بهم ريخته اي دارد و بهتر است زماني خشايار را ببيند كه از هر نظر مرتب و زيبا به نظر برسد. در اين لحظه كمي فكر كرد به اين نتيجه رسيد كه خودش هم به اندازه ي خشايار دلتنگ است؛ ازاينرو نظرش را عوض كرد و به خودش گفت اشكالي ندارد كه به بهترين شكل و قيافه نباشد؛ و بعد هم تصميم گرفت كه دندانهايش را در در سرويس بهداشتي فرودگاه مسواك بزند و كمي آرايش كند.

به نظر ساده مي آيد، اما مطمئن باشيد تاثيري كه اين روش بر روي طرف مقابل مي گذارد واقعاً عميق است. استنتاج هاي آماري حاكي از اين امر هستند كه وقتي شفاف سازي صورت مي پذيرد و زوجين به درستي مفهوم كلام يكديگر را درك مي كنند، شالوده و كيفيت ارتباط آنها تغيير چشمگير و بي سابقه اي پيدا مي كند.

نكاتي براي متوقف نمودن مشاجرات

مثبت انديشي خود را افزايش دهيد

با اندكي ريز بيني مشهود است كه در طول روز از كارهاي ديگران برداشت هايي مي كنيد كه واقعاً به ضررتان مي باشد. سعي كنيد هميشه با ديد مثبت به اطراف خود نگاه كنيد. به عنوان مثال فرض كنيد نسبت به فردي كه با سرعت در حال رانندگي است عصباني مي شويد و اوقات خودتان را تلخ مي كنيد، اما زمانيكه متوجه مي شويد كه همسرش در بيمارستان بستري است و در حال زايمان مي باشد، قدري نرم تر با او برخورد خواهيد كرد. حتي اگر هم چنين مطلبي صحت نداشته باشد، ساختن نگرش مثبت در مورد رفتارهاي نابهنجار سايرين زندگي را به كامتان شيرين تر و راحت تر مي كند. اين امر به ويژه در مورد برخورد شما با غريبه ها كارساز خواهد بود!

از هر فرصتي ولو كوچك، خوب استفاده كنيد

شايد در نگاه اول الگوي X,Y,Z كه در بالا برايتان مطرح نموديم، ساده به نظر آيد؛ اما به كارگيري آن در زندگي روزمره نياز به قدري تمرين دارد. شما مي توانيد اين تكنيك را در مورد هر كسي كه با وي ارتباط داريد، امتحان كنيد. زندگي بر اساس حقايق موجود در زندگي خيلي ساده تر از آن است كه بخواهيد زندگي خود را بر روي حدس و گمان هاي آزار دهنده بنا كنيد. حدس و گمان مادر بسياري از بد بختي هايي است كه فرد با آنها روبرو مي شود.

نرمي و ملايمت خود را تون آپ  كنيد

وقتي احساس كرديد در حال عصباني شدن هستيد، به خودتان زمان بدهيد تا به دقت اتفاقي كه در درونتان در حال وقوع است را بررسي نماييد. خشم يك احساس كاملاً طبيعي است، البته به شرطي كه متوجه اين احساس باشيم و آنرا به شيوه ي صحيح بروز دهيم. بيشتر خشمي كه به ما دست مي دهد به اين دليل است كه مي خواهيم كسي را تغيير بدهيم و اين درست نيست. دفعه ي آينده كه انگشت خود را به نشانه ي خشم به سمت كسي نشانه رفتيد، يك لحظه درنگ كنيد و به دستتان نگاه كنيد، مي بينيد كه سه انگشت ديگر به سوي خودتان نشانه ذفته اند؛ اين درست همان چيزي است كه يك فرد هوشمند آنرا به عنوان يك سرنخ براي ترقي تلقي خواهد نمود.

به اميد برداشتن گام هايي مستدام در راه تعالي هر چه بيشتر روابط

مردمان



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۳:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۷۸

7 راه براي آرام شدن پس از هر دعوا و مشاجره

موقعيتهاي ناراحت كننده شما را سريعاً در حالت ضعيفي مي برد به طوريكه ديگر قدرت كنترل موقعيت را نداشته باشيد. دعواها و مشاجرات ممكن است درنتيجه اختلافات شخصيتي، عدم توافق ها، يا صرفاً ضعف يا فقدان ارتباط صحيح به وجود آيد. اگر احساس مي كنيد كه به كرات تسلط بر اعصابتان را از دست مي دهيد، يادگرفتن اينكه چطور احساساتتان را به درستي كنترل كنيد بخشي از فرايند رشد شماست. اين مهارتي است كه همه ندارند و احتمالاً نه شما و نه طرف مقابلتان در آخرين دعوايي كه داشتيد از خود نشان نداده ايد. اما دفعه بعد كه با يك اختلاف نظر متوجه شديد كه فشارخونتان در حال بالا رفتن است، از اين 7 راه براي آرام كردن و حفظ كنترل اعصاب خود استفاده كنيد.

1. شانه هايتان را بلرزانيد. در اكثر ما قسمت اعظم فشار در پشت گردن، شانه ها و بالاتنه جمع مي شود. دفعه بعد كه در يك موقعيت ناراحت كننده گرفتار شديد، اگر دقت كنيد خواهيد ديد كه شانه هايتان به جلو خم شده و عضلاتتان منقبض مي شوند. لرزاندن شانه ها باعث مي شود فرم بدنتان را دوباره به حالت نرمال برگردانيد، طبيعي نفس بكشيد و كمي آرامتر شويد.

2. براي قدم زدن بيرون برويد. گاهي اوقات نفس كشيدن در هواي آزاد همه آن چيزي است كه براي تغيير حال و هوا به آن نياز داريد. وقتي عصباني مي شويد، بيرون رفته و نفس عميق بكشيد. حتي يك پياده روي كوتاه مي تواند خيلي كمك حالتان باشد. بالا بردن گردش خون، حتي اگر براي يك لحظه كوتاه هم كه باشد، فكرتان را بازتر مي كند.

3. يكدسته ورق پاره كنيد. يكي از ساده ترين فعاليت هايي كه مي تواند حواس شما را از موضوع منحرف كرده و عصبانيت شما را خالي كند، اين است كه يك دسته ورق را پاره كنيد.

4. با مديتيشن و ريلكسيشن خود را آرام كنيد. از بين بردن استرس به طور طبيعي، نيازمند صبر و تحمل است. وقتي روي آرام كردن دروني خود تمركز كنيد، آنوقت مي توانيد با فكري بازتر به همه چيز نگاه كنيد.

5. ناراحتي هايتان را روي كاغذ بياوريد. خودكار و كاغذ ابزارهايي بسيار ارزشمند براي بيرون كردن افكار ناراحت كننده از ذهنتان هستند. حتي اگر هيچوقت عادت نداشته ايد كه براي خالي كردن خودتان از نوشتن استفاده كنيد، نوشتن چند جمله خيلي ساده درمورد افكاري كه در سرتان مي گذرد خيلي به آرام كردنتان كمك ميكند.

6. چشمانتان را ببنديد و نفس عميق بكشيد. اجازه بدهيد حتي براي يك لحظه هم كه شده، زمان در ذهنتان متوقف شود. با اين روش مي توانيد روي بيرون كردن فشارهاي روحي و احساسي از ذهنتان تمركز كنيد و آرام آرام فكرتان را باز كنيد.

7. شمع وانيلي يا سنبل روشن كنيد. رايحه وانيل آرامبخش و تسكين دهنده است درحاليكه عطر سنبل هم تقريباً خواب آور است. بااستفاده از اين رايحه هاي قوي مي توانيد به بيرون كردن استرس از بدنتان و از بين بردن عصبانيتتان كمك كنيد.

اگر پس از دعوا و مرافعه احساس مي كنيد ذهنتان مغشوش شده است و بي قراريد، مي توانيد بااستفاده از هريك از اين راهكارها آرامش را به فكر و جسمتان برگردانيد. شايد پيدا كردن تعادل در وسط مشاجره دشوار باشد اما نياز به تمرين داريد. فقط يادتان باشد كه تنفس عميق مي تواند هر انرژي منفي را از بين ببرد. با اين راهكارها خيلي زود ياد مي گيريد كه چطور بر احساسات خود فائق آييد و بدون از دست دادن كنترل، همه مشاجرات را از سر بگذرانيد.

مردمان



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۳:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

هراس اجتماعي و نحوه درمان آن

هراس اجتماعي نوعي اختلال اضطرابي ميباشد كه پس از افسـردگـي و اعـتـياد به الـكــل مــتـداولـتـريــن اخــتـلال روانشنانختي محسوب ميگردد. افـرادي كـه دچـار هـراس اجتماعي مي بـاشنـد در مـوقعيـتهاي اجتماعي اضطراب شديدي را تجربه مي كنند. اين گـونه افراد از موقعيتهايي كه امكان دارد از سوي ديگران مورد قضاوت و بررسي قرار گيـرند هـراس دارند. آنها دائـما از آن بيـم دارنـد كـه مــورد قضاوت، ارزشـيابي، انتقاد، تحقير و تمسخر ديگران واقــع گردند. البته اغـلب مـردم در موقـعيـتهاي خـاص اجتماعي مـانند صحبت در جمع  و يا ورود به يك مكان مملو از افراد نـا آشــنـا دچـار خجالت و دستـپاچگـي شـده و مــضطرب مي گردنـد كـه ايـن نـوع تــرس همـگـاني بيـانـگر هـــراس اجتماعي نميباشد. در صـورتي اضطراب فرد جنبه هـراس اجتماعي پيدا ميكند كه:

1- سبب گردد تا فرد از موقعيت هراس آور اجتناب كند.

2- هرگاه نتواند از آن بگريزد آن موقعيت را با استرس و پريشاني شديد تحمل ميكند.

3- در زندگي روزمره فرد تداخل قابل ملاحظه اي پديد مي آورد: كار، تحصيل، خـانــواده و زندگي اجتماعي.

افراد مبتلا به هراس اجتماعي از داشتن افكار نامعقول در رنج مي باشند اين گونه افراد معمولا از موقعيت هاي زير وحشت دارند:

1- ترس از صحبت در جمع (متداولترين)

2- كانون توجه ديگران قرار گرفتن.

3- خوردن و آشاميدن در مقابل ديگران.

4- نوشتن و يا كار كردن در حضور ديگران.

5- پرسش كردن در يك جمع و يا گزارش دادن.

6- استفاده از توالت عمومي و وسايل نقليه عمومي.

7- مورد انتقاد و اذيت ديگران قرار گرفتن.

8- ملاقات با افراد مهم مانند كارفرما، مدير، رييس.

9- ارتـبـاط بـا ديـگران: قـرار ملاقات گذاشتن، به ميهماني رفتن، شلوغـي، آغاز گفتگو ، خريد رفتن

10- طرز تفكر افراد نسبت به وي.

11- در حضور ديگران دچار اشتباه گردد.

 

علائم هراس اجتماعي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هنگامي كه فرد در معرض موقعيت هراس آور واقع ميگردد دچار اين علايم ميگردد:

1- چهره افروخته، لرزش بدن، خشكي دهان و گلو، تيك عصبي، افزايش ضربان قـلـــب، تعريق كف دستها، احساس سرگيجه و حالت تهوع، درد شكم، سر درد، تنفس سريع و كم عمق.

2- احساس ميكند حرفي براي گفتن ندارد.

3- احساس بلاتكليفي و عدم اعتماد بنفس .

4- افكار منفي : خـودم را ملعبه دست ديگران كردم. جـز بـه افـكار مـنفي و بـازخوردها و واكنشهاي منفي ديگران و خود اضطرابي نميتواند تمركز كند.

5- درك اين موضوع كه اين افكار نامعقول ميباشند.

6- ميل شديد به گريختن از محل
 

ترسهاي برخاسته از هراس اجتماعي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- نگراني از آنكه ديگران متوجه علايم اضطرابي گردند مانند: تـعريـق و جـمـلات از هــم گسيخته.

2- ترس از آنكه احمق، مضحك و نادان بنظر برسد.

3- ترس از آنكه فردي ساكت، كسل كننده و خسته كننده بنظر آيد.

4- ترس از آنكه از نظر اجتماعي بي كفايت تلقي گردد.

قبل و بعد از موقعيت  استرس زا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرد نه تنها در لحظه موقعيت استرس زا دچار اضطراب مي گردد، بـلـكه پـيش از وقوع آن حتـي از يــك هفته مانده به آن صحنه استرس زا را پيش بيني كرده و اضـطراب وي آغـاز مي شود. پس از پاين يافتن واقعه نيز عملكرد و گفته هاي خود را مورد ارزيابي قرار داده و معمولا از آنها رضايت كامل نداشته و خود را مورد نكوهش قرار مي دهد. هرگاه هراس اجتماعي فرد درمان نگردد، عواقب زير را بدنبال خواهد داشت:

1- مصرف مشروبات الكلي براي غلبه بر اضطراب.

2- استفاده از داروهاي آرامبخش.

3- افسردگي.

4- مشكل در ايجاد و تداوم ارتباط با ديگران.

5- محروميت از فرصتهاي شغلي و تحصيلي.

6- انزوا و كناره گيري از خانواده و اجتماع.

7- افكار خودكشي.

روشهاي درمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- تكنيك هاي غلبه بر اضطراب: شـامـل ريـلـكس كـردن عـضـلات، تـنـفس عـميق و آهستـه، مديتيشن و تصوير سازي ذهني ميباشد.

2- آموزش مهارتهاي اجتماعي: الگو سازي رفتار هاي مناسب،پس از آن تمرين آنها در فعاليتهاي واقعي زندگي.

3- در معرض عامل هراس آور قرار دادن: فرد را بمرور با عامل وحشت زا روبرو كرده و ترس وي را اينگونه كاهش ميدهند.

4- دارو: آرام بخشها، داروهاي ضد افسردگي و سركوب كننده سرتونين.

5- مشاركت در فعاليتهايي كه اعتماد بنـفس و حـس امـنـيـت فـرد را افـزايش ميدهد.

6- به چالش طلبيدن افكار نامعقول و مثبت انديشي.

مردمان



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۳:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده