مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4600
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 8
همه : 5165563

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۱

سبّ و لعن

آثار دنيوي و اخروي نفرين كردن

 
بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است.
 
فرق لعن و دشنام
انسان به طور طبيعي نسبت به خوبي ها و زيبايي ها، واكنش مثبت نشان مي دهد و با ديدن آن ها خوشحال و شادان مي شود؛ چنان كه بدي ها و زشتي ها را ناخوش مي دارد و از ديدن آنها غم و اندوه بر سيرت و سيمايش نمايان مي شود. بسياري از مردم با ديدن خوبي ها و زيبايي ها واكنش عاطفي و احساسي نشان مي دهند و با گفتن آفرين و دعاي نيك و خير، سرور و خوشحالي خويش را هويدا مي سازند؛ چنان كه با ديدن زشتي ها و بدي ها، با نفرين ابراز انزجار و تنفر مي كنند.
 
بنابراين، درباره فلسفه نفرين مي بايست به اين نكته توجه شود كه حس فطري انسان و واكنش دروني افراد، تمجيد و سپاس از كارهاي شايسته و تكذيب و پرخاش در برابر افعال ناشايست است. اين، شيوه هميشگي افراد با هر مكتب و مرام و يا دين و آيين است كه درحالت اعتدال، نوعي واكنش دروني را نسبت به افعال بيروني در خود احساس كنند.

بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است
 
لعن از ناحيه خداوند متعال به معناي دور ساختن كسي از رحمت خويش در دنيا و در آخرت عذاب و عقوبت و از ناحيه بندگان نيز لعن و نفرين در واقع همان دعا به ضرر و بر ضد ديگران است‌.(ر. ك‌:مفردات الفاظ قرآن‌، راغب اصفهاني‌، ص 471، دار الكاتب العربي‌، بيروت‌.)
 
به ديگر سخن،لعن و نفرين هر انساني نسبت به ظالمان، هرگز به عنوان «عمل» و «كنش» ابتدايي محسوب نمي شود، بلكه عكس العمل و واكنشي است كه در اثر ستم ستمكاران در احساس و انديشه خود مي يابد؛ همان گونه كه قرآن كريم نقض عهد و پيمان تبهكاران را نسبت به ارزش هاي الهي و انساني باعث لعن خداوند و سيه دلي آنان مي شمرد و مي فرمايد: فبما نقضهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه ؛ به سبب نقض پيمان، ما آنان را نفرين و لعن كرديم و دلهايشان را سنگ و سخت قرار داديم. (مائده، آيه 31)
 
مؤمنان نيز به پيروي از خداوند و پيامبران لازم است تا نفرين را روشي براي مبارزه با هرگونه اعتقادات و رفتارهاي ضدحق و هنجارها و ارزش ها بدانند و بر آن عمل كنند.
 

آثار دنيوي و اخري نفرين كردن
آثار دنيوي و اخروي نفرين نفرين و دعاي بد در حق ديگران، تأثيرات شگرفي به جا مي گذارد و اين گونه نيست كه آن را صرفا يك لقلقه زبان بدانيم.

سرگرداني انسان ها نيز از آثار نفرين است. اگر انسان كاري كند كه نفرين حقي او را بگيرد، ممكن است در زندگي گرفتار سرگرداني شود، چنان كه دعاي بد و نفرين حضرت موسي(ع) موجب سرگرداني يهوديان به مدت چهل سال شد
 
به سخن ديگر، نفرين تنها يك واكنش بي تأثير و حرف مفت نيست، بلكه واكنشي است با آثار و تبعات سخت و شديد كه شخص بايد مواظب باشد گرفتار آن نشود.
 
خداوند در آيات 88 تا 90 سوره يونس و نيز 71 تا 72 سوره دخان، تباهي اموال و بهره نبردن از آنها را از پيامدهاي نفرين مي شمارد و در اين آيات گزارش مي كند كه چگونه نفرين حضرت موسي(ع) موجب شد تا فرعون و فرعونيان نتوانند از همه نعمت ها و مواهبي كه در اختيار داشتند بهره ببرند و خود و اموالشان تباه شود.

سرگرداني انسان ها نيز از آثار نفرين است. اگر انسان كاري كند كه نفرين حقي او را بگيرد، ممكن است در زندگي گرفتار سرگرداني شود، چنان كه دعاي بد و نفرين حضرت موسي(ع) موجب سرگرداني يهوديان به مدت چهل سال شد. (مدثر، آيات 42 تا 62)


قساوت قلب و سنگدلي نيز از آثار و پيامدهاي نفرين است. (يونس، آيات 88 تا 09) همچنين هلاكت و نيستي (مومنون، آيات 32 تا 72 و قمر، آيات 9 تا 61) از ديگر آثار نفرين حق و اهل حق است.
 
بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است.
 
در كتاب نشان از بي نشان ها اين حكايت نقل شده كه واگذار كردن به خدا تا چه اندازه ممكن است خطرناك باشد و تا چه اندازه مي تواند اين واگذاري و نفرين از روي ناتواني، خانمانسوز و هلاك كننده باشد. مي گويند: يك روز مرحوم بابا رستم به مرحوم حاجي مي فرمايند: برويد شهر مقداري ماست بخريد و بياوريد.
 
مرحوم حاجي طبق دستور عمل مي كند. در مراجعه با يكي از سوارهاي حكومتي برخورد مي كنند. سوار از ايشان مي خواهد كه لباسها و اسبش را نگهداري كند تا او در رودخانه شنا كند.

كساني كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آن‌ها خواهد بود
 
مرحوم حاجي مي فرمايند: وقت ندارم و بايد بروم. آن مرد جاهل با دسته تازيانه به سر حاجي مي زند، طوري كه سر ايشان مي شكند و ماستها مي ريزد. مرحوم حاجي با سكوت در كنار رودخانه خود را تميز مي كند. مجددا ماست مي خرد و مراجعه مي نمايد.
 
مرحوم بابا علت تأخير را جويا مي شود. مرحوم حاجي قضيه را شرح مي دهد. مرحوم بابا سؤال مي كند: شما چه عكس العملي نشان دادي؟ مرحوم حاجي مي گويند: هيچ نگفتم و جزاي عمل او را به خدا واگذار كردم. بابا مي فرمايد: كار خوبي نكردي، براي اينكه او سر شما را شكسته به خدا واگذارش نمودي. فورا با عجله برگرد و با او تغير و تشدد نما. مرحوم حاجي فورا برمي گردد؛ ولي هنگامي بر مي گردد كه كار از كار گذشته و اسب، او را بر زمين زده و هلاكش كرده بود.
 
گفتني است عارفان و سالكان بزرگي از محضر بابا رستم فيض برده و به دست ايشان پرورش يافتند. يكي از معروف ترين شاگردان وي مرحوم «حاج محمدصادق مشهور به تخت فولادي» است كه از عرفاي بزرگ قرن سيزدهم و استاد سير و سلوك مرحوم «حاج شيخ حسنعلي نخودكي»(ره) بود.


نفرين در روايات :
نفرين به معناي دعا بر ضد و به ضرر كسي است‌؛ چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: "تَبَّت يدا اَبي لَهَب‌ٍ وتَب‌ّ ؛(تبت‌،1) بريده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد)."
 
معادل نفرين در قرآن كريم "لعن‌" مي‌باشد، و لعن در اصل به معناي طرد و دور ساختن همراه با خشم و غضب است‌.
 
قرآن كريم مي‌فرمايد: "اِن‌َّ الَّذين‌َ كَفَروا وماتوا وهُم كُفّارٌ اُولغ‌كَ عَلَيهِم لَعنَة‌ُ اللّه‌ِ والمَلغكَة‌ِ والنّاس‌ِ جمَعين‌؛(بقره‌،161) كساني كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آن‌ها خواهد بود."(ر. ك‌:نمونه‌، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 1، ص 552 ـ 556، دارالكتب الاسلامية‌، تهران‌.)
 
در روايات اسلامي نيز موضوع نفرين به عنوان يك مسأله جدي تلقي شده است‌، چنان كه يونس بن عمّار مي‌گويد:به امام صادق‌عرض كردم‌:همسايه‌اي از قريش دارم كه وي در كمين و در صدد اذيت و آزار من است و مرا نزد مردم رافضي خطاب مي‌كند و مي‌گويد:وي اموال را به جعفربن محمد مي‌رساند. حضرت امام صادق‌فرمود:او را نفرين كن به اين صورت كه در سجده آخر از دو ركعت اول نماز شب حمد و سپاس خدا را مي‌گويي و سپس بگو:خدايا فلان پسر فلان دربارة من چنين و چنان مي‌كند و مرا در معرض خطر قرار داده است‌.
 

به طور كلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان كار پسنديده اي نيست. انبيا و اوليا الهي جز در موارد نادري كه مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به كساني كه به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند
 
خدايا وي را هدف تير سريع خويش قرار ده كه ديگر فرصت آزار مرا نداشته باشد و اجلش را نزديك كن و همين ساعت همين ساعت به سوي او بشتاب‌، من به دستور حضرت امام صادق‌عمل كردم‌، چون به كوفه بازگشتم از حال آن شخص پرسيدم‌، گفتند وي بيمار است‌، لحظاتي بعد صداي شيون از خانة او بر خاست و گفتند كه او مرده است‌."(ر. ك‌:وسائل الشيعه‌، شيخ حر عاملي‌، ج 7، ص 133 ـ 134، مؤسسه آل البيت‌:قم‌.)
 
حضرت علي‌مي‌فرمايد:"از نفرين مظلوم بترسيد كه وي حق خويش را از خدا درخواست مي‌كند و خداوند كسي را از حقش باز نمي‌دارد."
 
البته لعن يا نفرين بر برادران و خواهران مؤمن و به طور كلي زبان گشودن به نفرين و لعن‌، امري مذموم است و جز در موارد استثنا از اين امر به شدت پرهيز داده شده است‌. حضرت امام باقر7 مي‌فرمايد:"كسي كه چيزي را لعنت مي‌كند اگر آن شي مستحق نباشد لعنت به خود گوينده بر مي‌گردد. پس از لعن مؤمن بپرهيزيد تا مبادا خود گرفتار شويد."(ر. ك‌:ميزان الحكمة‌، محمدمحمدي ري شهري‌، ج 5، ص 616)
 

توجه به چند نكته :
1- به طور كلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان كار پسنديده اي نيست. انبيا و اوليا الهي جز در موارد نادري كه مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به كساني كه به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند.
 
2- نفرين در حقيقت نوعي انتقام گيري از كسي است كه ستمي از او به ما رسيده است. در فرهنگ اسلام عفو و بخشش و رحمت بر خشم و غصب و انتقام خصوصا نسبت به مؤمنين و نزديكان ترجيح داده شده است.در عفو لذتي است كه در انتقام نيست، همان گونه كه رحمت الهي برغضبش سبقت دارد (سبقت رحمته غضبه).
 
3- نفرين نوعي دعا است ولي دعا براي دور شدن كسي از خير و رحمت و سعادت است و اگر شرايط دعا در آن جمع باشد و نفرين به جا و به مورد باشد اين دعا نيز با خواست خداوند اجابت مي گردد.
 
4-كسى كه ظلم مى‏كند چه بسا در همين دنيا كيفر آن را ببيند. اما اولاً؛ همه كسانى كه ظلم كرده‏اند كيفر آن را در اين دنيا نمى‏بينند و به عللى از جمله به جهت كارهاى خوبشان، كيفر ظلم آنان به تأخير مى‏افتد و احياناً در عوالم پس از مرگ كيفر آن را خواهند ديد. ثانياً؛ ديدن كيفر و جزاى بعضى از گناهان در اين دنيا، ممكن نيست. مثلاً كسانى كه افراد زيادى را در جنگ‏ها و يا بمباران‏هاى اتمى و شيميايى كشته‏اند، چگونه مى‏توان آنان را به كيفر واقعى اعمالشان رساند.

لعن يا نفرين بر برادران و خواهران مؤمن و به طور كلي زبان گشودن به نفرين و لعن‌، امري مذموم است و جز در موارد استثنا از اين امر به شدت پرهيز داده شده است‌. حضرت امام باقر7 مي‌فرمايد:"كسي كه چيزي را لعنت مي‌كند اگر آن شي مستحق نباشد لعنت به خود گوينده بر مي‌گردد. پس از لعن مؤمن بپرهيزيد تا مبادا خود گرفتار شويد
 
توضيح اينكه:خداوند نسبت به بنده‏اش مهربان است تا آخرين مرحله به انسان فرصت مى‏دهد هرگز مانند جباران فوراً اقدام به انتقام و مجازات نمى‏كند بلكه رحمت واسعه الهى هميشه ايجاب مى‏كند كه نهايت فرصت به انسان گناهكار داده شود : «و اگر مى‏خواست آنها را به اعمالشان مجازات كند هر چه زودتر عذاب را به آنها مى‏فرستاد » (سوره كهف آيه 58)
 
امام على(ع) مى‏فرمايد: «اگر خدا به ستمگر مهلت دهد كيفر او هرگز فراموش نمى‏شود و او بر سر راهش و در گلوگاه او آن‏جا كه آب دهان فرو برده مى‏شود و استخوان گير مى‏كند در كمين است.» (ميزان الحكمه، جلد 7، ص 3375) . پس مهلت دادن بر ستم ستمگر به معناى ناديده گرفتن ستم او نيست چه بسا ستمگر چنين تصور كند كه خدا او را به خودش وا گذاشته است. مثلاً خداوند به فرعون چهل سال مهلت داد بعد از اين مدت او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار كرد. و از طرفى سنت خداى سبحان در دنيا بر اين جارى است كه از ظالم به وسيله ظالم ديگر انتقام مى‏گيرد. بنا براين ظالم كيفر ستم خودش را مى‏بيند يا در دنيا باز تاب اعمالش را توسط ظالم ديگر و يا ساير عوامل مى‏بيند و يا در آخرت به كيفر اعمالش مى‏رسند خلاصه انتقام از ظالم گرفته مى‏شود چه در دنيا و چه در آخرت و چه در دنيا و آخرت با هم نتيجه اين كه خداى سبحان در كمين ستمگر در دنيا و آخرت است و مسئله مهلت دادن هم گاهى براى زيادى گناه است و گاهى براى تو به و جبران گذشته مى‏باشد.

اما وظيفه ما
وظيفه ما اين است كه مواظب باشيم و گاه و بيگاه به هر بهانه اي به نفرين لب نگشاييم مخصوصا والدين محترمي كه گاه از سر عصبانيت فرزندان دلبندشان را نفرين مي كنند ، تصور كنيد يكي از اين نفرين ها كارساز شود چه خواهد شد؟ گفتيم نفرين بي جا گاه به خود شخص بر مي گردد پس بايد در اين مسأله جوانب احتياط را كاملا رعايت كرد تا مبادا آثار سوء نفرينمان گريبانگير خودمان شود.

پرسمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۰

زير آب زني ( بد گويي براي كاهش محبوبيت و منزوي كردن ديگران )

پديده زيرآب زني به معناي ارائه گزارش يا عدم ارائه گزارش در خصوص يك موضوع به صورت راست يا دروغ به مدير ,رئيس يا فردي است كه در زندگي براي ما اهميت دارد.


 اين پديده اجتماعي مذموم كه بيشتر در ادارات مرسوم است در ساير ارگان هاي اجتماعي هم مرسوم بوده و بر روابط افراد اثر گذار است.

زير آب زني در هر قسم به معني بدگويي از فردي در مقابل ديگران است كه در نتيجه آن فرد مذكور موقعيت اجتماعي ,كاري و يا محبوبيتش را از دست بدهد.

بخش اعظمي از عادت زيرآب زني در افراد به گذشته ,روشهاي تربيتي و نوع زندگي خانوادگي افراد بستگي دارد.بخش ديگري از اين پديده اجتماعي به سازمان ها و افرادي كه گزارش هايي از اين دست را مي پذيرند هم بستگي دارد.

انواع زير آب زني:

1. ارائه گزارش نادرست در خصوص يك فرد

اين بدان معني است كه عملي كه از سوي فردي سر نزده است به وي نسبت داده شود و تلاش شود با استفاده از شواهد و مدارك ساختگي كاري را به فردي نسبت داده يا از او سلب كنند.

2. ارائه گزارش صحيح در خصوص يك فرد

در اين شيوه يك عمل نادرست فرد برجسته شده و با بزرگ نمايي به رئيس گزارش مي شود تا به اين ترتيب موقعيت كاري وي تضعيف شود و يا آنكه جايگاه اجتماعي او تخريب گردد.
3. تركيب اطلاعات صحيح و نادرست در خصوص يك فرد

زيرآب زن حرفه اي معمولا از اين شيوه براي دستيابي به اهداف خود بهره مي برد بدان معنا كه كارها و رفتار هاي كسي كه قصد تخريب او را دارد به شيوه دلخواه خودش تفسير كرده و نظرات شخصي خودش را به ديگران القا مي نمايد.
راهكارها:

1.در صورتي كه زير آب زن غير حرفه اي از نخستين روش براي تخريب شما بهره برده باشد و عمل غير واقعي را به شما نسبت داده باشد تنها كافي است كه پس از اطلاع از زير آب زني فرد مذكور حقيقت را آشكار كنيد. در اين موارد توصيه اكيد بر آن است كه پس از افشاي عمل فرد مذكور هيچ گونه برخوردي با او انجام ندهيد اين امر علاوه بر اينكه او را شرمنده خواهد كرد بر بزرگي و اعتبار شما هم خواهد افزود.

2. در صورتي كه كار نادرستي انجام داده ايد و فرد زير آب زن با استفاده از اشتباه خود شما موقعيتتان را متزلزل نموده است بهترين راهكار اين است كه اشتباه و خطاي خود را بپذيريد . همچنين ياد آور شويد كه هيچ فردي خالي از عيب و اشكال نيست.

با چنين فردي رفتاري محتاطانه داشته باشيد. بعدها مي توانيد طي يك صحبت دوستانه از او بخواهيد پيش از گلايه از شما اشكالاتتان را به خودتان بگويد تا شما آنها را اصلاح نماييد.
3. زير آبزناني كه از روش سوم يعني تركيب واقعيت و دروغ استفاده مي كنند به شدت حرفه اي بوده و معمولا در شرايطي دست به كار مي شوند كه قصد نابودي شما را دارند و به فكر تصاحب موقعيت شغل و اجتماعي شما هستند.

در برخورد با اين افراد با يد دقت بسيار زيادي بكار ببريد همچنين با استفاده از دروغ هايي كه در خصوص شما گفته اند بكوشيد خود را از اتهامات مبرا كنيد.
بدترين شرايط زير آب زني اين است كه فرد مذكور به صورت ناشناس زيرآب زني كرده باشد و شما از هويت او مطلع نباشيد.

بحثي كه در اين خصوص بسيار مهم است آنست كه مديران بايد نهايت دقت خود را بكارببرند كه در دام زير آب زنان گرفتار نشوند ضرب المثل شنونده بايد عاقل باشد از مصاديق چنين مواردي است كه متاسفانه بعضا عاقل هم نيست!

سازمان ها و محيط هاي اجتماعي كه نسبت به بهداشت رواني در محيط كار بها مي دهند و بر پايه اصول مديريتي صحيحي بنا مي شوند كمتر با اين پديده مذموم اجتماعي دست به گريبان خواهند بود.

معمولا در هر سازماني افرادي هستند كه سبب توانايي هاشان مورد حسادت سايرين قرار مي گيرند اما اگر افراد حسود سلطه جو هم باشند مشكل زير آب زني بروز خواهد كرد.

امروزه رشته اي با عنوان روانشناسي صنعتي يا روانشاسي صنعت و مديريت وجود دارد كه متخصصان اين رشته چنين افرادي را شناسايي مي كنند و به صورت مشاوره اي و بهداشت رواني به آنها كمك مي كنند. تا از اين حقارتي كه دارند نجات يابند و كمك شان ميكنند تا به اين شيوه ها متوسل نشوند تا نه مزاحم ديگران شوند و نه خودشان را عذاب بدهند.


● سخن آخر:

مغزهاي بزرگ درخصوص ايده ها بحث مي كنند.

مغزهاي متوسط در مورد حوادث صحبت مي كنند.

مغزهاي كوچك در باره مردم گفتگو مي كنند.

همگي بر اين باور يم كه دنيا راه عبور است نه سراي ماندن ، پس اوقات گرانبهاي مان را به خوشه چيني زيبا ترين و بهترين اعمال صرف كنيم نه زشت ترين و بيهوده ترين آنها.

آيا بهتر نيست بجاي زير آب زني و حسادت با يكديگر رقابتي سالم داشته باشيم؟
 
parsine.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۲۹

چه مواقعي پر حرف يا كم حرف مي‌شويم؟

صحبت كردن يكي از نيازهاي طبيعي انسانهاست و اگر بخواهيم حق مطلب را بهتر ادا كنيم، بايد بگوييم حرف زدن يكي از مهارت‌هاي زندگي است كه براي توسعه و تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است
همچنين نحوه سخن گفتن و عادت‌هاي كلامي تا حد بسيار زيادي بازگوكننده شخصيت افراد است. بعضي از مردم آنقدر حرف مي‌زنند كه همه ترجيح مي‌دهند از مصاحبت با آنها اجتناب كنند، و برخي ديگر آنقدر كم‌حرف‌اند كه حتي در زماني كه به حرف زدن احتياج هست نيز از اينكار طفره مي‌روند.

در اينجا ما پيشنهاداتي به شما ارائه مي‌دهيم كه نه فردي پرحرف و خسته كننده باشيد و نه فردي منزوي و خجالتي. مثل تمام جنبه‌هاي زندگي حفظ تعادل بهترين گزينه است.

چه مواقعي پر حرف مي‌شويم؟

وراجي كردن و مسلسل وار حرف زدن، شايد براي شخص سخنگو لذت بخش و دل انگيز باشد اما مسلماً اگر نظر شنونده را هم بپرسيد، تناقض اين نظرات كاملاً‌ برايتان مشهود خواهد بود.

گاهي مواقع پرحرفي بجز دلايل شخصيتي مي‌تواند دلايل ديگري نيز داشته باشد، از جمله وقتي:

عصبي هستيم يا احساس ناامني مي‌كنيم

اغلب مواقع وقتي حس تعادل دروني ما دچار نوسان مي‌شود و احساسات ضد و نقيض ما را احاطه مي‌كند، ناخوداگاه سعي مي‌كنيم اين احساس را با تند‌تند حرف زدن جبران كرده و بپوشانيم.

در چنين مواقعي آنچنان با جديت به حرف زدن ادامه مي‌دهيم كه گويي براي جلوگيري از برقراري سكوت مسئوليتي به عهده ما گذاشته شده و وظيفه داريم براي اداي اين وظيفه دست به ايراد هر سخني بزنيم حتي اگر اين سخنان كاملاً بي‌ربط و بي‌معني بوده و فقط جنبه حرافي داشته باشد.

اما اگر حرف چندان جالب توجه، باارزش، و مهمي براي گفتن نداريد، نبايد بابت اين سكوت زياد نگران باشيد و خود را مجبور به سخن گفتن بدانيد. با اين آرامش كنار بياييد و اجازه دهيد احساس نياز براي گفت‌وگو كردن روند طبيعي خود را طي كند و خود به خود به جريان بيفتد.

وقتي درباره خودمان صحبت مي‌كنيم

صحبت كردن درباره خود بزرگترين اشتباهي است كه همه مردم مرتكب مي‌شوند. حتماً تا بحال با افرادي كه دائماً‌ در حال بازگو كردن خاطرات و تجربيات شخصي هستند مواجه شده‌ايد، ‌آنها در قبال كوچكترين كلامي كه از طرف شما گفته شود سيلي از حرفهاي خسته كننده را به سوي شما روانه مي‌كنند و هيچ توجهي نيز به بي‌قراري و كلافگي شما نشان نمي‌دهند.

«براي ديگران سخن بگوييد نه به‌خاطر خودتان» اين قانون طلايي همه جا جواب مي‌دهد. درست نيست كه هدف ما از صحبت كردن صرفاً شخصي باشد و تنها براي درد و دل كردن و سبك شدن باب گفتگو را باز كنيم.

مثل تمام رابطه‌هاي دو طرفه در اينجا هم بايد به طرف مقابل توجه نماييم و براي آنها احساس ارزشمندي به ارمغان بياوريم. اما اگر فقط بخواهيم درباره خودمان صحبت كنيم و فقط نفس خود را ارضا كنيم، همان بهتر كه فقط و فقط خودمان مخاطب حرف‌هايمان باشيم.

براي اينكه متوجه شويد سخنانتان چقدر براي طرف مقابل خسته كننده و كسالت آور است، به زبان بدن آنها دقت كنيد.

اگر از حركات و احوالات آنها اينطور برمي‌آيد كه تلاش مي‌كنند به هر بهانه‌اي از دستتان در بروند، اگر سرشان را در دستانشان گرفته‌اند، اگر به نقطه‌اي دور خيره شده‌اند، ‌يا اگر تلاش مي‌كنند بحث را عوض كنند، اين بدين معناست كه آنها از سخنان شما خسته شده‌اند.

شايعات بي‌اساس و بدگويي از ديگران

صحبت كردن درباره خصوصيات بد ديگران، و يا مبالغه كردن درباره اشتباهات و نقطه ضعف‌هاي آنها عادت بسيار زشتي است كه متاسفانه اكثر جمع‌هاي دوستانه يا خانوادگي به چنين صحبت‌هايي منجر مي‌شود.

فقط به اين دليل كه همه اينكار را انجام مي‌دهند شما نمي‌توانيد خودتان را توجيه كنيد و با جماعت همرنگ شويد.

مسئله اين است كه اغلب اوقات با اينكه مي‌دانيم از لحاظ اخلاقي مجاز به انجام چنين رفتاري نيستيم، اما باز‌هم به نداي وجدان توجهي نكرده و به شيوه غلط خود ادامه مي‌دهيم، زيرا با بدگويي از ديگران مي‌توانيم بيشتر و بيشتر حرف بزنيم و هميشه سوژه داغي براي ادامه گفت‌وگو داشته باشيم.

اما يادتان باشد مردم هميشه براي كساني كه در چنين مواقعي سكوت اختيار كرده و از موقعيت‌هايي كه منجر به بدگويي از ديگران مي‌شود كناره گيري كنند، ‌احترام بيشتري قائل هستند.

اگر شما در همان برخوردهاي اوليه از ديگران انتقاد كنيد مسلماً در نظر آنها فرد قابل اعتمادي به نظر نمي‌آييد. در چنين موقعيت‌هايي سكوت شما بر بزرگي و احترام‌تان مي‌افزايد.

وقتي كه حرف مناسبي براي صحبت كردن نداريد

عقلا هميشه مي‌گويند «وقتي حرف باارزشي براي گفتن نداريد، بهتر است كه چيزي نگوييد و سكوت اختيار كنيد» به حق كه نصيحت به جايي است اما واقعاً چه تعداد از ما به اين جمله عمل مي‌كنيم.

چه مواقعي كم حرف مي‌شويم؟

منزوي و گوشه گير شدن كار ساده ايست، اين‌طور نيست؟ در چنين مواقعي ما از برخورد با افراد تازه وارد اجتناب مي‌كنيم و ترجيح مي‌دهيم هيچ‌گام مثبتي براي خارج شدن از خلوت آرامش و تنهايي خود بر نداريم.

در بيشتر مواقع اگر براي صحبت كردن و معاشرت با افراد جديد از خود علاقه نشان ندهيد، فردي خود شيفته و مغرور به نظر مياييد، پس سعي كنيد از لاك تنهايي‌تان بيرون بياييد و شما اولين نفري باشيد كه دست دوستي به سمت ديگران دراز مي‌كنيد.

البته تمام ما لحظاتي را تجربه كرده‌ايم كه به دلايل خواسته يا ناخواسته‌اي دچار بي‌حوصلگي و كم‌حرفي شده باشيم. شايد بتوان براي ايجاد چنين حال و هوايي چند دليل ذكر كرد:

خشم

يكي از دلايلي كه مي‌تواند بطور موقتي باعث كم‌حرفي شود، خشم و عصبانيت نسبت به اتفاقاتي است كه در زندگي همه ما رخ مي‌دهد.

يك پيشنهاد براي خلاص شدن از اين احساس فراموش كردن مسائل و افرادي است كه شما را خشمگين كرده‌اند. اگر از كسي گله و شكايتي داريد بهتر است به‌جاي اينكه خودخوري كنيد، با آرامش و خيلي مودبانه با او صحبت كنيد و يا حتي به‌صورت غير مستقيم حرف‌هايتان را بزنيد.

صحبت كردن هميشه به شفاف شدن فضا و برطرف كردن بسياري از سوءتفاهم‌هايي كه در اثر سكوت‌هاي بيجا ايجاد مي‌شود كمك مي‌كند.

سعي كنيد اگر حرفي روي دلتان سنگيني مي‌كند هر چه زودتر آن را به زبان بياوريد قبل از اينكه آنقدر سنگين شوند كه ما بين شما و كساني كه دوستشان داريد فاصله بياندازند.

اگر ما ياد بگيريم با چه روشي سخنان خود را بيان كنيم تا منجر به ايجاد خشم و عصبانيت در طرف مقابل نشود، در اين صورت به كليد طلايي ارتباطات دست يافته‌ايم و تنها در اين صورت است كه مي‌توانيم موقعيت‌هاي تنش‌زا را تنها با چند جمله به ظاهر ساده آرام كنيم.

غرور و كناره‌گيري

بعضي مواقع غرور عامل كناره گيري ما از صحبت كردن با بعضي از افراد شده و اين احساس برتري نهفته در درون ماست كه مانع از هم كلامي ما با كساني مي‌شود كه از لحاظ موقعيت اجتماعي يا خانوادگي در سطح پايين‌تري قرار دارند.

آيا تا به حال براي صحبت كردن با مسئول نظافت شركت خود پيش قدم شده‌ايد؟ فكر نمي‌كنيد كوتاهي شما به اين دليل بوده كه از لحاظ موقعيت اجتماعي او را پايين‌تر از خود مي‌بينيد؟

خجالت

خجالت يكي از عواملي است كه باعث مي‌شود نتوانيم شخصيت و احساسات واقعي خود را نشان دهيم و اين احساس مزاحم مانع از ارتباط ما با كساني مي‌شود كه دوست داريم با آنها هم صحبت شويم.

خجالت از احساس عدم امنيت و نگراني بابت آنچه در مورد ما گفته خواهد شد ناشي مي‌شود. اما اگر با خودمان صادق باشيم و نقاط ضعف و قوت خود را پذيرفته باشيم، ديگر نگران قضاوت‌هاي بعضاً نادرست ديگران نخواهيم بود.

ما موظف نيستيم كه همه را تحت تاثير اعمال و رفتار خود قرار دهيم. اجازه ندهيد خجالت سدي شود در مقابل علايق و خواسته‌هايتان و مانع از آن شود كه به راحتي با ديگران سخن بگويد.


منبع: ala.ir
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۲۸

ريشه يابي فرهنگ تملق

نسبت فرهنگ و سياست و چرايي برخي ويژگي هاي فرهنگي نزد ايرانيان كه بسياري از جامعه شناسان آن را نمي پسندند و بعضاً از آن تحت عنوان كژي هاي فرهنگ سياسي ايرانيان ياد مي كنند، موضوعي است كه اين روزها مورد توجه دگرباره انديشمندان قرار گرفته است. در اين رابطه برخي تحليلگران به اين مساله مي پردازند كه چرا در جامعه يي مانند ايران برخي فرهنگ هاي غلط از جمله فرهنگ تملق، ريا و بعضاً دروغگويي بيشتر از حد قابل قبول است. حتي برخي پا را فراتر گذاشته اند و معتقدند جامعه ايراني اخيراً به ويژگي هاي منفي كه از آن ياد شد بيشتر مبتلا شده و بسياري از شهروندان به اين باور رسيده اند براي رسيدن به موقعيت هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و به خصوص اقتصادي مي توانند از روش تملق و ريا به جاي كار و تلاش بهره بگيرند و به عبارت بهتر ره صد ساله را يك شبه بپيمايند. جامعه شناسان سياسي درباره شيوع اين آفت هشدار داده و پيشنهاد مي كنند به آسيب شناسي چنين آفاتي پرداخته و مانع از گسترش و نهادينه شدن فرهنگ تملق در جامعه شويم. عباس عبدي از جمله جامعه شناساني است كه در گفت وگو با اعتماد به واكاوي ريشه هاي فرهنگ تملق در جامعه ايراني پرداخته و تحليل خود را از آن ارائه داده است. عبدي كه در يك گفت وگوي مفصل با اعتماد شركت كرد هشدار مي دهد گسترش فرهنگ تملق با ساخت سياسي جامعه ارتباط مستقيمي دارد و اگر مي خواهيم چنين فرهنگي را حذف كنيم چاره يي نداريم مگر اينكه ساخت رسمي قدرت و ساختار اقتصادي كشور را اصلاح كنيم. بخش اول گفت وگو اعتماد با عباس عبدي را مي خوانيد.

● تاثيرگذاري فرهنگ و سپهر سياست از موضوعاتي بوده كه اخيراً در كتاب هاي برخي از استادان دانشگاه باز مورد توجه قرار گرفته است. برخي معتقدند فرهنگ سياسي يا كنش ها و رفتارهاي سياسي ما متاثر از فرهنگ ما در حوزه هاي مختلف اعم از اقتصاد، اجتماع و خود حوزه فرهنگ است. برخي هم معتقدند سپهر سياست بر فرهنگ اثر مي گذارد و اساساً رفتار فرهنگي شهروندان ايراني را شكل مي دهد. براي شروع بحث بفرماييد اولاً كدام يك منشاء اثرگذاري بر ديگري هستند؟ و آيا اين دعواي مرغ و تخم مرغ است؟

به معناي دقيق آن مانند مرغ و تخم مرغ نيست ولي مقداري ظريف است و بايد قضيه را به طور دقيق تري بشكافيم. در جامعه تعداد متغيرهاي مستقل كه تاثيرگذار هستند، محدود است و بايد اول آنها را روشن كرد. مثلاً آب و هوا يك متغير مستقل است. اينكه شما در قطب زندگي مي كنيد يا در صحراي گرم، تعيين كننده زبان، لباس پوشيدن، نوع روابط و بسياري موارد ديگر است. بد نيست بدانيد اعراب در زبان خود ده ها و شايد صدها كلمه دارند كه معرف شتر است كه ما فقط آن را با يك كلمه «شتر» مي شناسيم ولي آنها به دليل زندگي صحرايي و ارتباط زيادي كه با شتر دارند، براي شتر نر، ماده، يك كوهان، دوكوهان، شتر كوچك، بزرگ و انواع و اقسام آن كلمات مختلف دارند زيرا هر كدام از آنها براي يك عرب باديه نشين معنايي را مي رساند و ضرورتي دارد كه براي آن كلمه جدايي را انتخاب كند.براي برف ما فقط يك كلمه داريم، در حالي كه در قطب شمال اسكيموها به همان تعداد براي برف كلماتي دارند، برف هاي ريز، كم آب، ترد و... هر كدام كلمه يي مجزا دارند زيرا زندگي آنها با اين وضعيت ارتباط بسيار مستقيمي دارد بنابراين اگر اينها را به معناي عام فرهنگ بدانيم، از قانون گرفته تا مذهب، پوشاك، رفتار، ساخت خانواده و... تا حد زيادي از اين متغيرهاي مستقل متاثر مي شود، زيرا فرهنگ واكنشي است كه انسان براي تطبيق با محيط از خود نشان مي دهد و ذاتي نيست و كمتر درون زا است. مثلاً وقتي گفته مي شود كسي مرد يا زن است به يك امر ژنتيكي و جنسيتي ثابت اشاره مي كنيم.

در حالي كه وقتي مي گوييم فرهنگ كسي اين طور است، به اين معني نيست كه آن فرهنگ در آن فرد ثابت است. اگر بپذيريم فرهنگ امر ثابتي است كه مي تواند تاثيرات ديگري داشته باشد، پس نمي توان آن را تغيير داد، اما اگر بپذيريم مي توان فرهنگ را تغيير داد، از همين رو مي توان پذيرفت كه اساس شكل گيري آن مبتني بر متغيرهاي ديگري بوده است. در غير اين صورت اگر فكر كنيم فرهنگ متغير مستقل است، بنابراين بايد گفت فرهنگ يك جامعه همين است و تا ابد هم همين خواهد بود. تا اينجا نتيجه اين مي شود كه فرهنگ، واكنش جامعه و انسان براي انطباق با محيط خود است. اما اين مساله به اين معنا نيست كه فرهنگ بر آن محيط تاثيري ندارد. جمله يي كه در ابتدا بيان كردم براي مقطع شروع زمان است اما زماني كه انسان فرهنگي را بگيرد و با آن خو پيدا كند، حتي اگر آن محيط تغيير كند، فرهنگ تا حدود زيادي در انسان ريشه دوانده و پايدار باقي مي ماند و براي تغيير دادن آن به زمان نياز داريم. به همين دليل است شخصي كه در محيطي مثل ايران زندگي كرده زماني كه به محيط ديگري مي رود، فرهنگ خود را كماكان تا حد زيادي حفظ مي كند زيرا در او ريشه دوانده است، بنابراين از اينجا به بعد فرهنگ نقش متغير، مستقل و تاثيرگذار را بازي مي كند. آيا اين مساله به معناي اين است كه براي اصلاح جامعه بايد فرهنگ را تغيير دهيم؟

● سوال من هم همين بود.

گفتم مرغ و تخم مرغ نيست و پيچيده است. براي اينكه بخواهيم جامعه را اصلاح كنيم بايد فرهنگ را تغيير دهيم؟ خير، اگر براي تغيير فرهنگ تلاش كنيم ايرادي ندارد اما تغيير فرهنگي وقتي موثر است كه ساختارها و محيطي كه آن فرهنگ ايجاد كرده اند را هم تغيير دهيم. توجه مي كنيد. اجازه دهيد مثالدر مورد ايران تحليلي كه مي شود به اين شكل نيست كه كوروش و هخامنشيان و... چطور بوده اند، مردم آريايي كه آمده اند ويژگي خاصي داشته اند، اصلاً ما چنين نژادي نداريم، در ايران حدود ۸ ۷ درصد مردم سيد هستند كه ريشه عربي پيدا مي كنند، تعداد قابل توجهي ترك، كرد، فارس و... (همه را آريايي بگيريم)، هستند، به قدري مخلوط شده اند كه چنين چيزي وجود ندارد، آنچه تعيين كننده است ساخت اقتصادي است. ساختار اقتصادي ايران در گذشته براساس زمين، آب و اين طور موارد تحليل مي شده كه ديدگاه هاي كاملاً شناخته شده يي وجود دارد. مثلاً در ايران چون آب كم بوده، آب متغير اصلي مي شده است و هر كسي هم نمي توانسته مالكيت خاص خود را داشته باشد، بنابراين تامين آب توسط دولت صورت مي گرفته و در اينجا مالكيت دولتي شكل مي گرفته، پس در نهايت مساله يي به عنوان مالكيت خصوصي به معناي جدي نداشته ايم و حكومت آنها را توزيع مي كرده است.

اين اتفاق به يك معنا رخ مي دهد، مثلاً در اروپا حتي در خانواده سلطنتي بچه كوچكي شاه مي شود و مالكيت مالكين و فئودال ها دستخوش مشكلات نمي شود، اما در ايران شاه تمام اراضي را به مالكيت خود درمي آورد، به هر كس مي خواست مي داد و به هر كس كه نمي خواست نمي داد. هر كه را مي خواست مي كشت و هر كه را مي خواست زنده مي گذاشت و اين در واقع اراده شخصي خودش بود كه اين از ساخت اقتصادي زمين و آب در ايران متاثر مي شود. به خصوص پراكندگي روستاها كه در اين زمينه ها بحث هايي وجود دارد. اما اين مساله با شروع قرن بيستم و آمدن رضاخان تا حدي وجود داشت زيرا از سهم و ارزش و اهميت زمين كاسته شد. اتفاق ديگري كه در ايران رخ داد اين بود كه عشاير به شدت كم شدند در حالي كه قبل از مشروطيت اين رقم به بالاي ۳۰ درصد جمعيت مي رسيد، ضمناً ۳۰ درصد «عشاير بودن» اهميت بسيار بيشتري از ۳۰ درصد روستايي بودن دارد زيرا روستاها متفرق و بي تحرك بودند و در جاهايي نقطه ضعف داشتند ولي ۳۰ درصد عشاير مي توانست كل مملكت را در اختيار خود داشته باشد. شهرها هم استحكام و قوام و پايگاه جدي نداشتند، بنابراين عشاير به يك معنا در قضيه حاكم بودند. سلطنت هاي اخير از صفويه به بعد را كه نگاه مي كنيم، متوجه مي شويم اقوام و قوم ها كه مبتني بر عشاير هستند، حاكم مي شوند. اين اتفاق طي قرن بيستم در ايران رخ داد كه عشاير به تدريج يا به ميل خود يا به اجبار ساكن شدند و سهم دامپروري و كشاورزي به شدت پايين آمد و سهم صنعت و خدمات بالا رفت.

در واقع اگر ما بدون نفت بوديم نبايد ترديد داشت كه امروز چنين اوضاعي داشتيم زيرا ساخت اقتصادي جديد مولد و ايجادكننده ساختار سياسي و حتي اوضاع فرهنگي شد. اما مشكلي كه در ايران پيش آمد اين بود كه در ساخت اقتصادي گذشته با كشف نفت، نقش زمين تا حد زيادي برعهده نفت افتاد. به علت سهم بسيار زيادي كه در اقتصاد داشت، حتي از اين حيث نقش آرام تري را برعهده گرفت، زيرا زمين را بايد به اشخاص مختلفي براي اداره كردن مي داديم و خيلي ها روي آن حرف داشتند اما ظاهراً كسي روي نفت حرفي نداشت و تمام آن در اختيار دولت بود، به همين دليل است كه ملاحظه مي كنيد آن ساختار اقتصادي مجدداً بازتوليد و نفت جايگزين زمين و آب شد و در واقع بقاي ساختار گذشته و فرهنگ متناظر با خود را هم ادامه داد، به همين دليل است كه بسياري فكر مي كردند اگر مردم باسواد شوند در ايران اتفاق عظيمي مي افتد، گرچه اين اتفاق افتاده است اما همين امروز را با پنجاه سال پيش مقايسه كنيد. سطح سواد اصلاً قابل قياس نيست. امروز تعداد افراد تحصيلكرده دانشگاهي بيشتر از افراد باسواد آن دوره است. (۵۰ يا ۶۰ سال پيش) در آن زمان ۱۵ ۱۰ درصد باسواد وجود داشت، امروز ۱۵ ۱۰ درصد تحصيلات عالي وجود دارد اما همان ساختار تملق، ريا و چاپلوسي را در جامعه مانند آب خوردن مي بينيم، به دليل اينكه ضرورت دارد.

● ساخت اقتصادي، فرهنگ را توليد مي كند و بر فرهنگ اثر مي گذارد يا بر ساخت سياسي اثر مي گذارد؟

در ابتدا بر ساختار سياسي اثر مي كند و چون در ايران ساخت سياسي حجم مهمي از ساختار كل جامعه را دربرگرفته بنابراين تعيين كننده مي شود، به همين دليل مردم در انطباق دادن با محيط بيشتر مجبور هستند خود را با ساخت سياسي انطباق دهند و در واكنش به ساخت سياسي رفتار مي كنند به همين دليل فرهنگ آنها از اين طريق شكل مي گيرد.

● بنا بر صحبت شما، اگر ما بخواهيم مساله را ريشه يي حل كنيم بايد ساخت اقتصادي را اصلاح كنيم.

بله، هيچ ترديدي نيست، اما شما به ساخت اقتصادي به طور مستقيم دسترسي نداريد، از خلال ساخت سياسي به آن دسترسي داريد. براي فرهنگ هم مي توان كوشش هاي عادي انجام داد، تمام حرف هايي كه ما مطرح مي كنيم نوعي فرهنگ سازي است و چيزي به غير از اين نيست كه من تلاش مي كنم شما را با خود موافق كنم؛ شما با من و همه به اين حقايق. اگر فكر كنيم اينها درست است و به اين توافق برسيم اين يك عمل فرهنگي و موثر است. پس از اين نظر بحثي وجود ندارد اما اگر بگوييم مي خواهيم در مردم ريا و تملق را از بين ببريم و به سراغ اين قضيه برويم، اين دروغ است و امكان پذير نيست زيرا اين كاركردي دارد كه از خود نشان مي دهد، شما به ناچار بايد ساخت سياسي را اصلاح كنيد ولي اصلاح ساخت سياسي منوط به آن است كه ساخت اقتصادي را به نحوي اصلاح كنيد كه اصلاحات در ساخت سياسي پايدار بماند.

● من يك مثال بزنم، ايراني هايي كه به خارج از كشور مي روند ـ بي فرهنگ ترين ايراني و بي سوادترين ايراني كه به خارج از كشور مي رود ـ به مانند يك تحصيلكرده انگليس يا امريكا رفتار مي كند و دقيقاً رفتارهاي آنها را مي پذيرد.

اين طور نيست، اصلاً به اين شكل نيست، به قطع و يقين ايراني ها در آنجا هم در جمع هاي خود اين رفتار را انجام مي دهند، فقط در جايي كه از پليس مي ترسند انجام نمي دهند.

● از قانون مي ترسند؟

از پليس مي ترسند، پليس، قانون يا هرچه. اينكه من مي گويم در آنجا ايراني ها اين رفتار را دارند، اصلاً منظورم اين نيست كه صد درصد ايراني ها اين عمل را انجام مي دهند، من خودم هيچ گاه دروغ نمي گويم، اميدوارم هيچ گاه هم دروغ نگويم، اين به اين معنا نيست كه فضاي فرهنگي اين است. در آنجا افراد بسياري از ترس قانون اين كار را انجام نمي دهند. اكثر كساني كه در ايران اين كارها را مي كنند در آنجا هم به همين روال خواهند بود. مگر در انطباق با محيط باشد، يعني زماني كه دروغ براي او هزينه سنگيني دارد به شدت از آن پرهيز مي كند.

● اما ساخت سياسي و اقتصادي در آنجا مانند ايران نيست كه تاثير نپذيرد يا نخواهد رويه خود را تغيير دهد؟

كاملاً درست است، در درون خود و جمع هايي كه تشكيل مي دهند اين رفتار را انجام مي دهند؛ به هم دروغ مي گويند و خودشان به هم اعتماد ندارند، به دليل اينكه جذب آن جامعه نشده اند. در برابر دستگاه قضايي، دادگاه، پليس و شهرداري آنجا به شدت مي ترسند و دروغ نمي گويند، از ترس است، ايرادي ندارد كه انسان بترسد و دروغ نگويد و اين خوب است اما درون خودشان كساني كه در اينجا دورويي، نفاق و... داشته اند در آنجا هم كم و بيش اين كار را انجام مي دهند. به همين دليل شخصي كه دكترا گرفته و ۱۰ سال در آنجا درس خوانده و به ايران برمي گردد، در ايران مانند يك ايراني كه با محيط انطباق دارد و واكنش نشان مي دهد رفتار مي كند. كساني در آنجا رفتار درست نشان مي دهند كه به محيط بيروني در برابر دولت واكنش نشان مي دهند. در آنجا اگر دروغ بگويند و خلاف كنند دولت آنها را جريمه و نقره داغ مي كند. حتي يك خارجي كه به ايران بيايد بعد از مدتي مجبور است به همين شكل رفتار كند، در غيراين صورت كنار مي رود. پس فراموش نكنيم با اينكه در وجود او طور ديگري فرهنگ «دروغ نگفتن» نهادينه شده ولي انجام اين كار را ياد مي گيرد.

در خارج رانندگي به طريقي است كه مانند اينجا ويراژ و... ندارد، وقتي به آنجا برويد مانند بقيه رانندگي مي كنيد. چند روز اول مشكل است ولي به تدريج ياد مي گيريد، بنابراين اگر فرهنگ ذاتي بود در آنجا بايد همواره دروغ مي گفت ولي زماني كه متوجه مي شود اگر نزد پليس دروغ بگويد، هزينه گزافي براي آن بايد بپردازد، دروغ نخواهد گفت ولي در اجتماع خود به صورت اتومات اين كار را انجام مي دهد، بنابراين معناي روشن آن اين است كه آنچه ما مي بينيم واكنش به محيط است. در اجتماع خود اين كار را مي كند زيرا بعد كه به ايران برگردد فلاني براي او گزارش مي دهد ولي زماني كه با يك غريبه برخورد مي كند اين مشكل را ندارد و به گونه ديگري رفتار مي كند.

كيوان مهرگان
مصاحبه  : روزنامه اعتماد 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار و اصلاح زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي گفتار )

۲۷

چاپلوسي و مديريت تملق پذير ، آفات پيشرفت جامعه


شخصيت هاي به دور از كرامت و منش متعهدانه انساني با مجيزگويي و چرب زباني فريبنده، آنان را كه مي بايد با خلاقيت هاي خود سيستم هاي اداري را مديريت كنند، متحول سازند و تغييرات نوين در اركان و بدنه ساختار كاري تحت مسئوليت خود به وجود آورند به سكون و رخوت وا مي دارند. چنين مسئولاني، با چاپلوسي و تملق گويي هاي برخي از اطرافيان و حتي زيردستان دست كم، تنها به يك حضور فيزيكي خوش باور مبدل مي شوند تا يك شخصيت مقتدر، خلاق و نوآور كه مفيد حال دستگاه هاي اداري مربوطه، جامعه و در نهايت كشور باشند. اين روند وازدگي و واپسگرايي سابقه اي تازه ندارد كه همچنان به عنوان يك آفت بزرگ و با اثرات اختاپوسي بر سيستم اداري خيمه زده است...
 ... هيچ ابايي نمي كند. جلوي جمع كثير همكاران از روي صندلي بلند مي شود و خطاب به رئيس اداره خود كه به مناسبت معرفي معاون اجتماعي اداره، پيرامون جديت عمل در انجام امور موظف محوله سخنراني مي كرد، مي گويد: ... بسيار عذر مي خواهم جناب آقاي رئيس!، هيجان قلبي ام غليان كرد كه صحبت هاي گران بهاي شما را قطع كردم. جناب آقاي... حضرت عالي مستحضر هستيد بنده خدمتگزاري به آقاي معاون جديد را خدمتگزاري به شخص جناب عالي از جمله بالاترين وظيفه خود مي دانم. شخص شخيص آن مقام پرارج و والا حتما فراموش نفرموده اند كه بنده طي سالهاي خدمت همواره مطيع فرامين شما بوده و هستم. بركت وجود مستطاب شما موجب دلگرمي قاطبه كاركنان بوده است. افتخار مي كنم هميشه سايه پايدار حضرت عالي برسر ما زيردستان شما تابندگي داشته باشد- كوچك شما...» حيرت و سكوت غليظ حضار در سالن آمفي تئاتر محل سخنراني چنان حاكم بر فضا شد كه انگاري هيچ جنبده اي در آنجا حضور ندارد كه... كه با تبسم و كلام ملايم رئيس اداره، ترك خورد: ممنونم آقاي... شما هميشه سبب اميدواري بوده ايد. اين اظهار لطف شما نشان مي دهد كه من هم در انجام وظايفم موفق بوده ام و... اميدوارم همچنان باشم.»
 ● تملق مانع پيشرفت خلاقيت
 «ابراهيم -ك» كارمند يك شركت خصوصي، مي گويد: فرهنگ تملق و تكريم هاي بودار برخي از كاركنان لطمه زياد به تحرك و شيوه كاري مي زند به خصوص زماني كه مدير يك اداره يا شركت آدمي باشد كه از تشويق ها و تعظيم و تكريم هاي زيرمجموعه اش همواره استقبال مي كند اما هيچ اقدام موثر در پيشرفت و توليد تحت نظارت خود به عمل نمي آورد. برخي مسئولان قسمت ها هم صرفا تابع دستورات مقام هاي بالاتر خود هستند. من تا بحال در دو سه اداره و شركت خصوصي كار كرده ام. در حدود ۲۰-۱۸ سال با بسياري از تيپ هاي مسئول و سرپرست كار كرده ام. مي توانم بگويم يك مشكل اداري، رفاقت بازي بين يك گروه از رده مسئولان بوده است. آنها هواي همديگر را داشته اند. كسي كه مشكل داشته باشد، دوست دارد همه از او تعريف و تمجيد كنند. يك تيپ آدم هم متاسفانه وجود دارند كه تملق گويند.»
 ● باورهاي كاذب مديران
 از مسئولان، متنفذين و صاحب منصبان در حوزه هاي مختلف اداري و ديگر بخش ها در عرصه هاي زندگاني و كسب و كار، خود زمينه هاي مناسب و بهانه هاي گوناگون براي رشد، توسعه و تعميق چاپلوسي و تملق مي شوند. كارفرما و رئيس ضعيف النفس خيلي لذت مي برد كه كارگر يا كارمند تحت امرش از او تمجيد كند و چشم و گوش بسته فرامين او را اطاعت كند. چرب زباني نيروي زيرمجموعه اش، يك غرور مافوق انساني در كالبدش توزيع مي كند. تكرار اين كرنش و پذيرش، انرژي و قواي فعاله انساني در تحول و پيشرفت و بديع سازي را به چالش مي كشاند و خمودگي در روحيه همه افراد جايگزين كوشش براي خلاقيت حرفه اي مي شود. نتيجه اين شيوه هاي منع تحولات محيط كار، جامعه و گسترده كشور، درجازدگي، مصرف گرايي و مهار نوآوري مي شود. علت عقب ماندگي برخي جوامع، نداشتن سرمايه مادي (سرمايه ملي) نيست، بلكه تخمير انديشه هاي فعال، پژوهشي، تتبعات نوين و در يك كلام، وجود مديريت هاي ستايش پذير و تملق طلب و بدون عرق ملي و تعهد اخلاقي است.
 ● نان به نرخ روز خور
 آدمي كه حيثيت و نفس انساني اش را ولو در نگاه آشنايان و همكاران خرد مي كند در مقابل شخصي به هر صورت توانمند و داراي تيتر كلاسيك و يا سازماني تبديل به يك موجود ذيروح مفلوك مي كند تا مثلا مشغول كاري شود، رتبه بگيرد، ارتقاء پست نصيبش شود و يا خلاصه به اصطلاح نورچشمي فلان مدير و بهمان صاحب كارخانه و... شود، اين آدم هيچ گاه مورد اعتبار اخلاقي و دلبستگي از سر صدق و صفا واقع نمي شود. «نان را به نرخ روز خوردن» اصطلاح ديرينه اي است كه مي شود به او داد. اين قبيل افراد عموماً و غالباً در محيط هاي اداري و كلا جاهايي كه جماعت زيادي مشغول كار هستند بيشتر ديده مي شوند. اينان اما در بين ساير همكاران هم چندان جايگاه معتبر ندارند. دليل اوليه رويكرد به تملق و چاپلوسي را شايد بتوان نوعي مفتخواري و گدايي شخصيت تلقي كرد زيرا يك آدم با اعتماد به نفس، فعال، صادق و مهمتر، متوسل به خداوند بخشنده و روزي رسان، به هيچ عنوان و شرط براي مال و مقام و معيشت مناسب، سر تعظيم و تعريف تا سر زانو خم نمي كند نزد كسي كه مقبولش افتد، اين خفت شخصيتي و سقوط اخلاق انساني را نيز مي شود وصله زشت زندگي ناميد.
 ● چاپلوسي؛ نوعي باج دادن
 يك مدرس جوان رشته نقاشي دانشگاه، در پاسخ سؤالم مبني بر اثرات تملق در ادارات، سازمانها و جامعه و نيز اين پديده مي تواند به عنوان آفت نوآوري در بدنه كشور و محيط كار محسوب شود، اندكي فكر مي كند. بعد تبسمي چهره اش را سايه مي زند... اولين جمله اش اين است: «چاپلوسي يك نوع باج دادن به طرف مقابل است.»
 «علي تقوي» سپس افزود: «اصولا تملق و چاپلوسي به خيلي عوامل بستگي دارد. يكي در واقع به كمبودهاي شخصيتي فرد چاپلوس مربوط مي شود كه از طريق چاپلوسي هايش مي خواهد كمبودهاي خود را برطرف و خودنمايي كند. يكي هم با چرب زباني و تملق گويي شايد مي خواهد نوعي جاه طلبي كند. اما به نظر من مهمترين علت اين صفات خلاف شأن آدمي، همان كمبود شخصيت است كه از راه چاپلوسي سعي مي كند با نسبت دادن الفاظ از طريق چرب زباني به ديگران، آنان را به عنوان بهترين افراد جلوه دهد.»
 وي با اشاره به وضعيت كنوني نظام اداري مي گويد: متأسفانه در سيستم اداري و حتي در دانشگاه ها هم تملق گويي رسوخ كرده است و بعضاً حتي يك استاد هم به خاطر جاه طلبي و كلاس گرفتن و... به «خوشامدگويي» روي مي برد. در كل، چاپلوسي طبعاً به انسان مربوط است اما گروهي از آدمها كه به ظاهر امر توجه دارند فريفته زبان تملق گو مي شوند و شخص چاپلوس از اين بابت در درون خود احساس آرامش مي كند. به نظر من انساني كه دچار بحران شخصيتي، حسادت، جاه طلبي و موقعيت طلب باشد طريق چاپلوسي را پيشه خود مي كند.»
 ● آفتي از آفت هاي مديريت
 «حجت الاسلام جعفر پژوم سعيدي» پژوهشگر متون ادبيات، معنا و باز خورد واژه هاي تملق و چاپلوسي را چنين مي خواند: تملق كلا غيرواقع جلوه دادن حقيقت و چاپلوسي نوعي تزوير و خدعه براي فريب مخاطب است. هر دوي اين صفات جزو آفات بزرگ اخلاقي- بعضاً- در مديريت هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي هستند. در قرآن و روايت اين صفات بسيار ذم (مذمت) شده است. پيغمبر اكرم«ص» فرموده است بر صورت چاپلوسان و مداحان بايد خاك پاشيد.»
 وي مي افزايد؛ در تاريخ داريم: «شخصي آمد نزد اميرمؤمنان(ع) به چاپلوسي و مداحي پرداخت در حالي كه اعتقادي به گفته هاي خود نداشت. منافق بود زيرا چاپلوس منافق هم است. اميرالمؤمنين فرمود آنچه مي گويي در حق من، كمتر از آنم كه مي گويي و آنچه كه در دل و قلبت است بالاتر از اين حرفهايت است.»
 اين نويسنده، محقق و مصحح، با اشاره به فرآيند تاريخ مبتني بر نكوهش هاي صفات چرب زباني و خوشامدگويي هاي فريبنده، درباره وضعيت جامعه كنوني معتقد است: «در جامعه ما هم چاپلوسي و تملق وجود دارد و اين پديده (خلاف حقيقت) موجب عدم كارايي مخصوصاً مسئولان مي باشد. بنابراين بايد از لحاظ روانشناسان و جامعه شناسان، اين آفت ريشه يابي شود و طي منشوري موارد آن مشخص و به مسئولان و مديران كشور گوشزد شود.»
 يك دكتر روانشناس باليني، ريشه پديده چاپلوسي را در سابقه كهن و استبداد تاريخي مي داند و در بيان و تحليل تملق گويي ضمن آن كه اين پديده را بازدارنده پيشرفت و نوآوري در زمينه هاي گوناگون محيط هاي اداري، اجتماعي و شخصيت انساني مي داند، به اشكال مختلف و متنوع چاپلوسي اشاره مي كند. او خلأ منزلت و نبود شايسته سالاري در ساختار اداري را يكي از عوامل وسعت و شيوع تملق گرايي ذكر مي كند و كم كاري مسئولان امور جامعه در اصلاح سيستم اداري را در اين زمينه دخيل مي داند و شاكله دستور و توصيه هاي منع و استمرار چرب زباني و خوشامدگويي هاي فريبنده و متداول در ساخت و سازهاي محيط هاي اداري- اجتماعي زمانه را در سيره ائمه اطهار و هشدارها و رهنمون هاي حفظ شئون انساني ايشان بر مي تاباند تا بتوانيم به مناسبات سالم اجتماعي، عزت انساني و حاكميت شايسته سالاري در جامعه دست يابيم.
 «دكتر فريبرز حميدي» مي گويد: تملق و چاپلوسي يكي از بلايايي هستند كه روابط اجتماعي شهروندان را در عرصه اجتماع مورد تهديد قرار مي دهند. متأسفانه اين صفات -مذموم- باب ميل بسياري از افرادي قرار مي گيرد كه تشنه شنيدن آن هستند. در واقع اين پديده در جوامعي -هركشور- كه سطح شعور اجتماعي بالايي ندارند با استقبال افراد زيادي مواجه مي شود. حتي كساني كه از آنها تملق مي شود لب به اعتراض نمي گشايند و شادمان از شنيدن آنچه درخور لياقت خود نمي بينند، بر دامنه تكبر خود مي افزايند. چاپلوسي كه ما از آن سخن مي گوييم، اغلب نسبت به كساني صورت مي پذيرد كه از توانمندي اقتصادي، سياسي، اجتماعي يا اداري بهره مندند. البته اين وضع محدود به تاريخ معاصر ايران نيست. گفتارهايي از تاريخ كهن وجود دارد كه براساس آن مي توان دريافت كه چاپلوسي در مناسبات ايرانيان از ديرباز وجود داشته است و جان نثاران دروغين زيادي در همه عرصه ها باعث مي شدند تا حاصل زحمات و خدمات ارزنده بسياري از افراد متين جامعه ناديده گرفته شود. اين گونه مطالب در نوشته هاي ادبي ايران نيز به چشم مي خورد و همواره شعرايي هم كه از كرامت نفس و متانت طبع بلندي برخوردار بوده اند در نكوهش آن، سخن بر زبان رانده اند. «عبيد زاكاني» در يكي از طنزهاي گزنده خود اين موضوع را به خوبي نشان داده و معلوم مي كند كه متاع تملق و چاپلوسي دست كم در دربار ايران و قدرت مندان مستبد وجود داشته است. -به عنوان نمونه تملق گويي-: سلطان محمود را در حالت گرسنگي، بادمجان- بوراني پيش آوردند. خوشش آمد و زياد خورد و گفت بادمجان طعامي است خوش. نديمي در مدح بادمجان، فصلي پرداخت. سلطان چون سير شد، گفت: بادمجان سخت مضر چيزي است. نديم در مضرت بادمجان مبالغتي تمام كرد. سلطان گفت: «اي مردك! نه آن زمان مدحش مي گفتي؟...!. نديم گفت: قربان!
 من، نديم توام نه نديم بادمجان. بايد اشاره كرد كه چاپلوسان به خاطر منافع شخصي خودشان به تملق و مبالغه درباره خصوصيات و توانايي هاي توانمند متوسل مي شوند و آنها را ستايش مي كنند.»
 اين روانشناس در ادامه بيان صحبت خود، مي افزايد: «اين واقعيت را نيز بايد در نظر گرفت كه بسياري از پديده هاي اجتماعي با گذشت زمان در رفتار جامعه نهادينه مي شوند و رسوب مي كنند و اكثر مردم با آن خو مي گيرند. بنابراين، حتي در صورتي كه عوامل شكل دهنده پديده ها از بين بروند باز هم آن پديده ها به تداوم خود در عرصه جامعه ادامه مي دهند. تملق هم يك پديده كهن است و نمي توان انتظار داشت كه از جامعه محو شود چون سايه استبداد براي مدتي طولاني در تاريخ و فرهنگ بومي ايران وجود داشته و باعث شده تا رفتارهاي تملق آميز اشاعه و گسترش داده شوند...»
 «دكتر حميدي» ادامه صحبت خود را معطوف به روش هاي متنوع چاپلوسي از جمله ستايش هاي غيرواقعي مي كند. به اعتقاد وي، در محيط هايي كه چاپلوسي متداول است، هر نوع تغيير بايد مورد پسند يك طبقه خاص جامعه باشد. در اين حالت، نتيجه اين مي شود كه صداقت و پاي بندي به اصولي كه تأمين كننده منافع واقعي مردم است، جاي خود را به تحسين مبالغه آميز و در نهايت به چاپلوسي مي دهد. او با بيان اين كه شيوه و شكل چاپلوسي متنوع و متعدد است، مي گويد: «ممكن است به صورت هاي آشكار و پنهان صورت بگيرد. دادن القاب و عناوين جعلي و غيرواقعي و ستودن غلط آميز طرف مقابل يا افراد بالا دست، از جمله شكل هاي چاپلوسي است. در اين زمينه، برنامه هاي طنز تلويزيون هم كه بي شك بدون تملق و چاپلوسي مديران سيما نمي توانسته اند تا بدين مرحله پيش آيند، اين نوع چاپلوسي را به تصوير كشيده اند و با توجه به اين كه به محتواي خود اين برنامه ها هم انتقادات واقعي زيادي وارد است اما توانسته اند تصوير روشني از اين عمل با پسند مخاطبان خود نمايش دهند. حال بايد يادآوري كرد كه در چه جوامعي مي توان خاستگاه اين آفات را يافت.»
 اراده، هويت، اخلاق، منش، اقتدار و خلاقيت آدمهاي دو سويه تملق گو و تملق پذير را مي توان به خشت هايي فرو ريخته از نم باران يا وزش ملايم باد تشبيه كرد. در اين حالت يقيناً به آساني منزلت انساني بي اعتبار مي شود. چرا كه مباني فكري و استقلال شخصيت وجودي به سان چكابه هاي خاكستري بر زميني سست است و از تظاهر هر چاپلوسي يك فرد و غرور بي بها و كذب خوشايند آمدن مخاطب هيچ رستني حاصل نمي شود بلكه زيانهايي دارد كه به صور مختلف در روند وظايف اداري، محيط هاي كارگري، روابط شايسته و زيبنده آدميت از يكسو در ابعاد اجتماعي و توسعه و توليد و به طور كلي جامعه و كشور تاثير مي گذارد.
اگر اين بده بستانهاي متضاد حقيقت اخلاق ناب انساني در هر جامعه چنانچه لايروبي و نظيف نشوند چه بسا رنجها و پس ماندگيها در چرخه زندگي و نيز باورهاي اصيل در هاله مه آلود غفلت ها افزون مي شوند.
به نقل از يك روانشناس مي خوانيم:«امام علي (ع) خطاب به كساني كه پشت سر ايشان پياده روان بودند فرمود: اين چه كاري است كه مي كنيد؟ گفتند: رفتاري است كه بدان اميران را بزرگ مي داريم. امام فرمود:به خدا قسم اميران شما از اين كار هيچ سودي نمي برند و شما در دنياي خودتان بر خودتان سخت مي گيريد و در آخرت با اين كار به تيره بختي گرفتار مي آييد و چه زيانبار است مشقتي كه در پي آن كيفر دوزخ باشد و چه سودآور است آسايشي كه با آن از آتش دوزخ همراه باشد.»
 اين كه ائمه اطهار چگونه با چاپلوسان روبرو مي شدند و درباره آنان چه مي گفتند. همچنان كه امام علي (ع) فرمودند: «بر چهره ستايشگران و اندام چاپلوسان خاك بيفشانيد و يا- اين كه- از دوست داشتن چاپلوس و ستايشگر بر حذر باش زيرا اين لحظه از حساس ترين لحظات براي نفوذ شيطان است تا بدان وسيله كار نيك نيكوكاران را ضايع كند.»
 ● برخورد قاطع با متملقان
«دكتر فريبرز حميدي» روانشناس باليني، در ادامه صحبت هاي قبلي خود، مي گويد:«چاپلوسي و يا ساير آفات اخلاقي در هر مجموعه اي نشانگر ناسالم بودن روابط و مناسبات و هنجارهاي حاكم بر آن جامعه است. چنين فضايي در جامعه زماني شكل مي گيرد كه منزلت و نقش ها آن گونه كه شايسته افراد است توزيع نشود و در واقع شايسته سالاري به معني واقعي آن وجود ندارد.» به اعتقاد وي، اگر هر شخص در جايگاه درخور شان خود قرار گيرد و مطابق با منزلت واقعي اش از نقش اجتماعي مناسب برخوردار شود، مناسبات در روابط اجتماعي نيز از سلامت كافي برخوردار خواهد شد.
وي مي افزايد: «البته در اين خصوص بايد به ظرفيت افراد متصدي امور نيز نگاه كرد. افرادي كه همواره با رفتار روشن خود اجازه نداده اند تا جو تملق و چاپلوسي هاله اي اطراف آنان ايجاد كند، كم نبوده اند. مثال تاريخي آن را مي توان به افراد بزرگ تاريخ ربط داد كه پيشاپيش خطرات ناشي از مدح چاپلوسانه در مورد خود را خنثي كرده اند و در سيره عملي خويش نيز هيچگاه فرصت چاپلوسي آگاهانه يا ناآگاهانه را دراختيار اطرافيان قرار نمي دادند و تا جايي پيش رفته اند كه عقل را معيار مناسبي براي قياس آنچه مداحان و مورخان مي گويند، قياس و ميزان براي آيندگان نيز شمرده اند.»
دكتر حميدي با تاسف مي افزايد: متاسفانه گاهي گفتار بزرگان دين و معرفت نيز به فراموشي سپرده مي شود.
● پديده اي از فرهنگ گذشته
مديرعامل يك شركت خصوصي ساختماني نيز معتقد است ريشه تملق و چاپلوسي در نياز است و نياز هم در بي عدالتي است. مردم اگر فقير بودند زياد فرقي- با يكديگر- نداشتند. اين شدت زياد تضاد طبقاتي است كه به عنوان يك علت باعث ايجاد فرهنگ تملق مي شود.
«نگهدار» مي افزايد: بنا به تجربيات خودم يك علت ديگر در بروز پديده و شيوع صفات تملق و چاپلوسي در اين است كه اگر مدير قوي و سر جاي خودش باشد به اطرافيان اجازه نمي دهد زبان به تملق او بگردانند.
وي همچنين ضمن آن كه مي گويد مشكل پديده تملق و چاپلوسي تنها با سخنراني رفع نمي شود، نيز اين باور خود را برمي تاباند كه برخي نشريات حالت تملق گويي دارند در حالي كه نشريه اي براي مخاطبان موثر است كه خود تملق گو نباشد.
 اين مدير همچنين پديده چاپلوسي را ناشي از فرهنگ استبدادزده گذشته ها مي داند و مي گويد كه تملق به هر شكل باشد ريشه اساسي در استبداد زدگي كهن ما دارد و اعتقادم اين است كه چاپلوسي برخلاف شئون اسلامي و اجتماعي ما است.
● رفتار شگفت آور
... اما چاپلوسي و خودنمايي هاي برخي از افراد شگفتي هاي مضاعف به نمايش مي گذارد. يكي از انواع تملق، موردي است كه احتمالاً شما هم شبيه آن را در جايي ديگر شاهد بوده ايد. يك شهروند كارمند كه خود را «ميرزا» معرفي مي كند مي گويد: آنچه مي گويم شايد ربط مستقيم با سوال شما نداشته باشد و به طور اخص مفهوم و تاثيرات تملق را تعريف نكند اما از جنس و رديف اين پديده است. موردي كه چندي پيش (اواخر سال گذشته) شاهدش بودم برايم هم تاسفبار بود و هم قابل تامل، در سالن غذاخوري عده زيادي از همكاران مشغول صرف ناهار بودند. هر كس ضمن صرف غذا صحبتي مي كرد. برخي درباره كار و بخش محيط كاري خود حرف مي زدند. سالن كم كم خلوت مي شد. اين عده گفتارشان به سمت انتقاد از يكي از مديران كشيده مي شود و از جمله آن، اكثر كاركنان از برخورد خشك و رفتارهاي تحقيرآميز آن مدير نسبت به همكاران زيرمجموعه شركت به شدت گلايه مي كردند كه به مشكلات محيط كار و شرايط اضطراري بچه ها توجهي نمي كند. صحبت برو بچه ها كه بعضاً بيش از بيست سال سابقه كار دارند مي نمود سخت از آن مدير دلخور هستند.
دو سه روز بعد صبح كه كاركنان به شركت آمدند شنيدند كه آن مدير يك پست جديد نيز گرفته است. برخي از افراد حضوراً مراتب خشنودي خود را به مدير ابراز كردند اما نكته جالب آن همان عده كه چند روز پيش در سالن غذاخوري به شدت از مديريت آن مدير و خست او در رفع مشكلات مختلف محيط كاري و پرداخت اضافي كار و كسر كار و... و... دل پري داشتند، هر يك و بعضاً هر دو سه نفرشان به طور جداگانه آگهي تبريك خود به مدير ياد شده را نيز در روزنامه ها چاپ كردند. برخي ديگر از همكاران كه از اين موضوع باخبر شدند تعجب كردند كه آن انتقادها و نارضايتي از مدير چه بود و اين آگهي آنهم پس از ديدار حضوري چه بود؟!...
 ● چاپلوسي پلكان افراد ناتوان
«غضنفري» كارشناس كارتوگرافي، مي گويد چاپلوسي و تملق موضوع خيلي جالبي است كه مطرح مي كنيد. خود من ۴-۳ ماه در اداره اي مشغول كار شده بودم. نتوانستم آن محيط را تحمل كنم از بس فشار استرس به آدم وارد مي كرد دليلش وجود مشكلات اقتصادي كارمندان بود كه به نوعي مطرح مي كردند.
او حدود يك سال پيش فارغ التحصيل مي شود. وقتي وارد فضا و محيط دانشگاه مي شود تجربه هايي كمرنگ از تملق را احساس مي كند، محيطي كه جوانان علم و فرهنگ و ... مي آموزند. پيش از دانشگاه هم نگاه و گمانش نسبت به جامعه آن بوده كه آدمها سر و حواسشان به كار خودشان است و اين كه زياد به فكر آن نيستند خودشان را از نردبان ديگران به آسودگي بالا ببرند تا هرچه زودتر و از نزديكترين راه به هدف هاشان برسند. او مي گويد: «در فضاي سيستم اداري و بوروكراسي هم چاپلوسي بر ضوابط و روابط سايه انداخته است.» به زعم اين كارشناس جوان، اين شرايط متاثر از موقعيت اقتصادي است:«برخي افراد مي خواهند خود را بالاتر بكشند و كسي كه در اداره است نيز سعي مي كند از طريق چاپلوسي كار و موقعيت خود را ارتقاء دهد و لذا سبب ايجاد استرس نسبت به اطرافيان مي شود. فكر مي كند با تملق مي تواند مشكلات خود را كم كند. به باور وي پديده چاپلوسي حتي در امور سياسي، اقتصادي و اجتماعي مي تواند خيلي تاثير بگذارد. همچنين كسي كه در مسند گزينش افراد- چه در زمينه اشتغال و چه استخدام و ... -ممكن است تحت تاثير كرنش و تملق افراد- معمولي- متقاضي قرار گيرد. اما يك مدير هم ممكن است تملق پذير نباشد و تحت تاثير چاپلوسي قرار نگيرد.»
سويه ديگر ديدگاه هاي اين كارشناس كارتوگرافي، معطوف برخي مديران است كه به اعتقاد وي در جايگاهي نيستند كه شناخت جامع از مسئوليت متعهده خود داشته باشند. وي مي گويد:«متاسفانه برخي از مسئوليت ها به دست افرادي سپرده مي شود كه شايستگي مديريتي آن را ندارند. من قسم مي خورم به چشم خودم ديده ام آدمهايي توانايي اداره مجموعه اداري خود را ندارند كه فكر مي كنم با تملق به آن مقام رسيده اند زيرا نه تخصص و نه تحصيلات متناسب با حرفه- نوع كاربري اداره متبوع- نداشته اند اما توانسته اند زيركانه پست كليدي خوبي را به دست آورند.»
● مديريت تملق دوست
«خاني» بازنشسته يك شركت وابسته دولتي است. مي گويد: زماني كه با مدرك سيكل به عنوان شاغل در بايگاني متروكه مشغول كار شدم، آن موقع يك آشنا در آن اداره داشتم كه معرفم شد. حالا فرزندان من كه هر يك تحصيلات دانشگاهي و يا ديپلم دارند اما براي استخدام بايد از هزار توي شرايط بگذرند الحمدلله هيچ كدام اهل چرب زباني نيستند. حاضرم دستفروشي كنند و نان حلال به دست آورند اما شخصيت خود را با تملق گويي خرد نكنند.
به گفته او در گذشته ها هم بودند مديراني و يا يك شخص با نفوذ واسطه استخدام آشنايي و قوم و خويش خود مي شدند و باز بودند روسايي كه دم دمي مزاج بودند و از چاپلوسي زيردستان خود خوششان مي آمد. حالا آن وضع بيشتر شده است. وي مي گويد: «مهندس جوان به هر دري زده نتوانسته يك شغل پايدار با حقوق ماهانه پيدا كند. لاجرم مسافركشي مي كند. صدها و هزاران جوان تحصيل كرده داريم در جامعه مان كه كارهاي كاذب دلالي و امثالهم مي كنند تا خرج زندگيشان را تامين كنند در حالي كه كشورمان اينهمه امكانات توليدي و سرمايه كلان دارد . به نظر من دليل اول اين شرايط ناميمون، كليدي شدن كارها توسط يك عده رئيس و مدير تملق دوست است در حالي كه دولت سعي مي كند همه جور زمينه ها براي پيشرفت و تحقق عدالت فراهم شود. مشكل سد راه، مديران خودمحور و آشنا دوست و ... هستند.»
 قبول و انجام كار در هر محيط رسمي بدون هيچ تنش، تعهد پذيرش شرايط آن محيط است. نه كارمند و نه مدير هيچ يك نمي تواند در فضاي ناسالم مواج از چرب زباني آن جور كه بايد خدمت كنند، اهداف سازمان تابعه را پيش ببرند، نمودارهاي فعاليت و عملكرد سازمان را بالا ببرند تا سطح بهره وري به نهايت ظرفيت ارتقاء يابد، تأمين همه اين موارد در وهله اول نياز به مديريت كاردان، كارآمد و هنرورز دارد، مديري كه دلخوش به پست و حفظ مزايا نباشد. اگر چنين باشد، موريانه تملق و چاپلوسي هرگز جاي رشد و تكثير نخواهد داشت.
 چندان نياز به گويش و نوشتن نيست چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است. آب جايي جمع مي شود كه گودال است... جايي كه ميزان الحراره شخصيتي مديريتي تابع فضاي خوش زبانيها و تحسين و تمجيدهاي كيلويي باشد همواره ميزان سنج در نوسان است.
 ترس از دست دادن كار
 در سيستم اداري كارايي، بهره وري و توجه به كارمند فعال، به خاطر چاپلوسي وجود ندارد! چاپلوسي الان بزرگترين آفت است.
 «شيرازي» كارمند،... مي گويد اگر كسي كه توانمندي و تخصص كار ندارد به جايگاهي وسيع، گسترده كه همه اش هم با قابليت هاي تخصصي است گمارده شود، معلوم است كه زير مجموعه تحصيلكرده در هر يك از بخش هاي مختلف، رنج مي برند. جالب آن كه از همين نوع مدير كه كار و تخصص لازم را ندارد، پس از بازنشستگي در جايي گمارده شده است كه به دليل عدم تخصص، زبان حرفه اي كاركنان را نمي داند. وي مي افزايد: «پس ازسالها كار ديده ام مدير به جوانهاي تحصيلكرده اجازه كار و كارآموزي تخصصي نمي دهد چرا كه او فكر مي كند اين جوانها پس از مدتي كارش را از دستش مي گيرند. به نظر من اگر آن مدير كارش را از دست بدهد توان و شايستگي انجام كار ساده اي را هم ندارد.»
 ● نقش مديريت كارآمد در خنثي سازي فضاي تملق گويي
 پاسخهاي يك مدرس و پژوهشگر علوم ارتباطات، در چند و چون علل و پسايندهاي پديده نازيباي تملق كه بازدارنده جريان فضاي پيشرفت محيط هاي سالم بين گروهي و اداري است، قابل تأمل است. «بهمن امامي» صحبت هاي خود را از چند لايگي ارتباطات متعارف در نقش دادن و ايجاد انگيزه به گروه سازماني به عنوان يك اصل، رقابت سالم، نظر مثبت مديريت بر توانمنديها، دانش و مسئوليت پذيري و در نتيجه افزايش بهره وري، فرآيندهاي دو سويه كنش متقابل، دليل ايجاد محيط هاي ناسالم، لزوم هنر حرفه اي بودن مدير و مسئوليت پذيري و ابهام زدايي در سازمان و اين كه چگونه مي توان ارتباطات بين جمعي را ساماندهي كرد، محوربندي مي كند.
 وي مي گويد: «اصولاً در مديريت يك بحث مبتني بر اين كه ما چگونه مي توانيم يك سازمان را در ستون هاي بالايي، مياني و پاييني ساماندهي و مديريت كنيم، وجود دارد. در اين خصوص نظر بر اين است كه مي بايد بتوانيم نقش هايي را به افرادي كه در سازمان كار مي كنند بدهيم تا بتوانند در حوزه هاي كاري شان به طور كامل مسئوليت خود را ايفا كنند... ».وي بين استعمال واژگان و بحث تملق و چاپلوسي ضمن آن كه عمل به آنها را منفي برمي شمرد، با فعاليت هاي كارا و برتر جدا مي كند. او مي گويد: اين كه افرادي به عنوان نيرويي در سازماني اعمال چاپلوسي و تملق و يا كارشكني مي كنند كه واژه هاي منفي هستند، يا آن كه برچسب هايي كه نمايانگر نوعي حسادت است به شخص و يا اشخاصي مي زنند و اينها را اصطلاحاً «استريپ تايپ» و يا عقايد قالبي مي نامند، فرق اصولي دارند با آنان كه در يك گروه در همان سازمان داراي ارتباطات قوي تر هستند يا مي توانند ارتباط مؤثر ايجاد كنند. بنابراين بايد گفت در آن حالت ما نبايد به اين گروه اخير برچسب تملق گو يا چاپلوس بزنيم. از طرف ديگر، شما وقتي در يك ارتباط ميان فردي قرار مي گيريد طبيعي است كه بدانيد يك سازمان و يا يك مديريت داراي قدرت بيشتر است كه گروه، اداره و يا كارخانه اي را اداره و رهبري مي كند. از سوي ديگر در همين فضا، طبيعي است -مي نمايد- آنها كه ترس از دست دادن موقعيت شغلي، حرفه اي و ترفيع دارند، براي آن كه اين موقعيت هاي كسب شده خود را تثبيت كنند و حتي بالاتر بروند، ممكن است به سمت چرب زباني گرايش پيدا كنند. در حالي كه اگر در محيط كاري و بين افراد شاغل يك رقابت سالم وجود داشته باشد و مدير هركس را به لحاظ توانايي، دانش و مسئوليت پذيري ارجاع كار و نزدن از كار (كم كاري) و براساس شاخص هاي -شايسته سالاري- مورد توجه قرار مي دهد و تعيين مي كند، در اين حال و فضا ديگر مسئله چاپلوسي جايگاهي ندارد و مطرح نيست. رقابت سالم است كه كاركنان بتوانند بهره وري سازمان را بالا ببرند و در امور موظف سازماني مشاركت كنند.» وي در توضيح بيشتر مي گويد: «اين مشاركت مي تواند شامل ارتباطات كلامي، رفتاري و اداري باشد. فرايند اين نوع فرهنگ و عمل سبب مي شود كه فرد قالب هاي مثبت و انگيزه كار پيدا مي كند و خود را ارتقاء مي دهد. ولي چنانچه محيط ناسالمي كه از ناكارآمدي مدير ناشي مي شود، حاكم باشد، بديهي است سجاف نظام اداري و يا هر محيط كار جمعي ديگر، خدشه دار مي شود. لذا مي بايد كنش متقابل پيوسته به وجود آيد تا بتوان آن سازمان را پويا كرد. چنانچه كنش متقابل ناپيوسته باشد، در حقيقت شرايط آن محيط دچار ناهماهنگي مي شود و در نتيجه باعث از هم پاشيدگي آن گروه و سازمان مي شود و ظرفيت و ميزان بهره وري كاهش پيدا مي كند. اينجا است كه ما عقايد قالبي پيدا مي كنيم و نسبت به افراد گروه، همكار و... حس چاپلوسي پديد مي آيد و حالت دو به هم زدن و... و... نمايان مي شود كه آسيب هايي بر روند امور سازمان وارد مي شود جوري كه -گاه- مدير و مديريت، عاجز از ساماندهي مي شود.»
 «دكتر فريبرز حميدي» روانشناس باليني، با اشاره به اين كه صاحب نظران معتقدند -در هر جامعه- قداست سازي نيز زمينه اي مهم براي رواج چاپلوسي است، تجربه اروپاييان در اين خصوص را نشانه مي رود كه قداست گرايي باعث مي شود انسان اروپايي در مقابل آنچه - به زعم خودشان- به عنوان مقدس نمايانده مي شود، زانو مي زند و اگر كسي از ميان آنها به آن مقدسات -مطرح- معتقد نباشد، به ريا روي مي برد. در اين حالت، چنانچه كسي هم كه مي خواهد از اين وضع سوءاستفاده كند و موقعيت خود را بهبود ببخشد با چاپلوسي به ستايش -حتي افراطي- روي مي آورد.
 ● شايستگي و حفظ حقوق و اخلاق فردي
 به باور وي، علاوه بر عوامل ياد شده، بايد به انگيزه ها و كنش هاي شخصيتي، رواني و اجتماعي اشاره شود كه بذر چاپلوسي را در سرزمين دلها مي افشاند.
 اما اين كه چگونه ممكن مي شود پديده ناهنجار و مذموم تملق را كاهش داد، مي گويد: «براي فروكاستن دامنه چاپلوسي نخست بايد به تدبيري براي حفظ و پاسداشت حريم حقوق و اخلاق فردي همت گمارد تا آن كه اخلاق انسان دستخوش مطامع قدرتمند واقع نشود. معتقدم تنها مي بايد شايستگي كامل -هرچه بيشتر- كامل، مبناي نيل به امكانات قرار گيرد. دراين زمينه، كم كاري و كم لطفي متوليان امور جامعه را هم نبايد دست كم گرفت. بايد اذعان داشت كه اصلاح ساختاري اداري و همچنين اجراي عملي و نه در حد شعار، باور به شايسته سالاري مي تواند به از بين بردن عادات ناپسند ديرين چاپلوسي، كمك زيادي كند.»
 ● آفات وابستگي به تشويق
 «دكتر حميدي» بحث تشويق و نيز آفت تشويق و ستايش فراتر از حد را مورد اشاره قرار مي دهد كه اين مؤلفه ها مي تواند براي هر انسان خرد و بزرگسال مدنظر قرار گيرند.
 وي در اين موارد، با معنا كردن كلمه تشويق كه شوق افكندن و ترغيب كردن به كار است، مي افزايد: «از نظر روانشناسان، ارائه محرك مطلوب پس از انجام رفتار مطلوب به منظور افزايش، تكرار و تثبيت آن عمل و رفتار، تشويق تبيين و معناي به حق مي يابد. همچنين گفته شده است در انسان ها نوعي نياز به محبت وجود دارد. انسان ها مايلند كه مورد محبت، تحسين و تمجيد قرار گيرند. از سوي ديگر ما به چيزهايي كه خوشايند باشند پاسخ مي دهيم و آن پاسخ هايي را برمي گيريم كه با رضايت خاطر و پاداش همراه باشند. اينها سبب تقويت رواني مي شوند و شخص به اين پاسخ ها پايبند مي شود.» وي با اشاره به سيره عملي ائمه اطهار(ع) مي گويد: «مي توان چنين شيوه را در تمام سطوح افراد جامعه پياده كنيم. در اين راستا توجه كنيم به سخنان حضرت علي به مالك اشتر كه مي فرمايند با تحسين و حق شناسي، خويشتن را با مأموران درستكار خود مرتبط كن. خدمات صادقانه آنان را به زبان بياور و صريحاً قدرداني نما زيرا تحسين و قدرشناسي، مردان شجاع را در راه نيكوكاري تهييج مي كند و مسامحه كاران را به واسط خداوند به «جنبش و حركت وا مي دارد.» از دكتر حميدي درباره شيوه تشويق مي پرسم:
 ▪ يكي از راه هاي تشويق، شيوه كلامي است. در تشويق هاي كلامي و گفتاري، با سخن خويش، رفتار فرد- كودك و يا بزرگسال- مورد تائيد قرارمي گيرد چرا كه عمل مثبت انجام شده آنان مورد تشويق قرارمي گيرد. با ارج نهادن به شخصيت فرد مي توان فرصت بروز استعدادهاي ذاتي را براي آن شخص فراهم كرد. احساس مي كند صميميت بيشتري به او نشان داده مي شود.» وي تأكيد مي كند كه تشويق بايد متعادل، به اندازه، به موقع به جا و مناسب باشد ضمن آن كه با ميزان فعاليت و انتظار باشد و انگيزه و هدف تشويق تفهيم مخاطب شود و ادامه مي دهد: «توجه داشته باشيم تشويق، تحريك دروني براي پيشرفت امور را ايجاد مي كند و تشويق به نحوي جبران كننده كمبودها، حقارت هاي عاطفي و اجتماعي است ضمن آن كه باعث به وجود آمدن حسن اعتمادبه نفس و تقويت عزت نفس مي شود نيز مضاف به آن كه رفتار و سير زندگي- ولو مقطعي- را مي تواند تغيير دهد.» به باور «حميدي» روانشناس، ايجاد وابستگي به عوامل تحريكي تشويق، سبب كند شدن محركهاي دروني، ايجاد توقعات تصنعي، مغرورشدن و احساس مهتري خواهد شد و اين مورد خاصه در خردسالان بيشتر متجلي مي شود.
 همچنين بايد توجه داشته باشيم كه تشويق هاي مكرر و يكسان حالت رشوه به خود مي گيرند و فرد عادت مي كند در ازاي هر رفتار و عملي به او پاداش داده شود. امام علي«ع» فرموده است: «ثنا و تمجيد ديگران بيش از حد شايستگي و لياقت، تملق و چاپلوسي است و كمتر از آنچه سزاوارند يا ناشي از عجز تمجيد كننده است يا منشا رواني آن بيماري است.»
 ● نشانه هاي يك مدير ضعيف
 امامي، پژوهشگر علوم ارتباطات، درباره دلايل ديگر بروز چاپلوسي به ضعف مديريت سازمان در حاكميت رقابت سالم اشاره مي كند و مي گويد: «علت وجود تملق گويي در اين بوده كه مديريت نتوانسته است رقابت سالم در امور سازماني خود به وجود آورد و يا نتوانسته است خلاقيت ها را كشف كند كه در حقيقت، نشانگر ضعف مديريت است. اين مسئله سبب مي شود كه كاركناني چاپلوسي، دروغگو و چرب زبان شوند... به اعتقاد وي، مدير بايد هنر حرفه اي بودن در كار موظف خود را ياد بگيرد. مسئوليت پذير باشد. در آن صورت، زير مجموعه او هم مسئوليت پذير خواهد شد. مدير نيز مي بايد از ديگران و از كاركنان سازمان تحت مديريت خود. سايه روشنهاي متكي به تجارب شان مورد توجه خود قراربدهد و حالت مشورتي و تأملي داشته باشد نه آن كه فرضا يك مديريت خشك، بدون انعطاف و خودرأي باشد. در چنين فضايي، جو چاپلوسي به وجود مي آيد. وي تأكيد مي كند يك مدير پيش از هر اقدامي مي بايد زمينه سالم سازي محيط كار را مورد توجه قراردهد و تحكيم كند و بر آموزش و بهسازي منابع انساني تأكيد داشته باشد تا جريان بهره وري و كارايي سازمان بالا رود. باور داشته باشد وقتي كه داراي منابع انساني كارآمد باشد، نيز ديگر جايي براي حرف و حديث، چاپلوسي و چرب زباني بازنمي شود و يا باقي نمي ماند.
 «امامي» ادامه صحبت خود را با اشاره به اين كه مي بايد تكنولوژي در اختيار مدير باشد و نه مدير در اختيار تكنولوژي، معطوف به ابهام زدايي در سيستم مديريتي مي كند. به گفته وي ابهام زدايي در فضاهايي كه هاله اي مبهم از موقعيت هاي افراد شاغل خيمه مي زند يكي ديگر از توانمندي هاي مديريت است. وي مي گويد: «ابهام زدايي يعني عواملي را كه باعث ايجاد چنين شرايطي در محيط كار شده مدير با هنر و توانايي خود هرچه زودتر خنثي سازد. در تئوري هاي مديريت، روش مشورتي كه بيشتر اشاره شد را در سازمان اعمال كند تا حدي كه بتواند رقابت سالم و تعامل در بين گروه هاي كاري ايجاد كند. در آن صورت جو و فضاي چاپلوسي و چاپلوسي طلبي كاهش مي يابد چرا كه فضاي صميميت ايجاد مي شود و احتمال خصومت بين كارمندان از بين مي رود. در رقابت ناسالم است كه چرب زباني و تملق پذيري به وجود مي آيد.»
 اين مدرس علوم ارتباطات، پايان گفتارش را بيشتر به رنگ و حال هواي محبت و صميميت مي آميزد: «در محيط كاري با صفا و مهر، انسانها احساس آرامش مي كنند چرا كه غير از زمان حضور در محيط خانواده، بقيه زمان و عمر ما در محل كارمان صرف مي شود و مي گذرد اما ناآرامي مجذوب از محيط كار فرد، طبيعي است روي خانواده و نسل هاي بعدي نيز اثر ناخشنودي مي گذارد.»


حسن آقايي  :  روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۶

تحسين مبالغه آميز و قداست سازي ، مقدمات چاپلوسي


يكي از بلايايي كه روابط اجتماعي شهروندان را در عرصه اجتماع مورد تهديد قرار مي دهد تملق و چاپلوسي است كه متاسفانه باب ميل بسياري از افرادي قرار مي گيرد كه تشنه شنيدن آن هستند.

در واقع اين پديده كه در جوامعي كه سطح شعور اجتماعي بالايي ندارند با استقبال افراد زيادي مواجه مي شود و حتي كساني كه از آنها تملق مي شود لب به اعتراض نمي گشايند و شادمان از شنيدن آنچه در خور لياقت خود نمي بينند،بر دامنه تكبر خود مي افزايند.
 
 چاپلوسي كه ما از آن سخن مي گوييم،اغلب نسبت به كساني صورت مي‏پذيرد كه از توان‏منديِ اقتصادي، سياسي،اجتماعي يا اداري بهره‏مندند.
 البته اين وضع محدود به تاريخ معاصر ايران نيست و گفتارهايي از تاريخ كهن وجود دارد كه بر اساس آن مي‏توان دريافت كه چاپلوسي در مناسبات ايرانيان از ديرباز وجود داشته است و جان نثاران دروغين زيادي در همه عرصه ها باعث مي شدند تا حاصل زحمات و خدمات ارزنده بسياري از افراد متين جامعه ناديده گرفته شود.اين گونه مطالب در نوشته هاي ادبي ايران نيز به چشم مي خورد و همواره شعرايي هم كه كرامت نفس و متانت طبع بلندي برخوردار بوده اند در نكوهش آن سخن بر زبان رانده اند.
عبيد زاكاني در يكي از طنزهاي گزنده خود اين موضوع را به خوبي نشان داده و معلوم مي‏كند كه متاع تملق و چاپلوسي دستِ كم در دربار ايران و قدرت‏مندان مستبد وجود داشته است. سلطان محمود را در حالت گرسنگي، بادمجان بوراني پيش آوردند. خوشش آمد و زياد خورد و گفت: بادمجان طعامي است خوش. نديمي در مدح بادمجان فصلي پرداlass=TopPost>

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۴

پرگويي ، زشت گويي ، گناه آلودي ، نجوا در سخن ،

نازگويي ، تعارض بين گفتار و شخصيت گوينده

سخن، از ديد كمي وكيفي، پيوسته در معرض آفات و آسيب هاي گوناگوني است كه به خاطر تاثيرات منفي بر شخصيت،  روان و اعتبار اجتماعي گوينده يا مخاطب، بي ارزش و گاه ضد ارزش مي شود و ناپايداري ارتباط كلا مي سازنده را نيز، موجب مي گردد.
آسيب هاي مهم سخن- براساس آموزه هاي ديني- عبارت است از:


1- پرگويي
پرحرفي، از آفات مهم سخن، و در مقابل كم گويي و گزيده گويي، از آداب مهم آن به شمار رفته است. براي نمونه، امير مومنان مي فرمايند:
«آفت سخن، درازگويي است،... خوشا آن كه... زبان را از فزون گويي در كشيد»
در اين باره، مطالب فراواني در آموزه هاي ديني مطرح است كه به برخي از آنها، اشاره اي مي كنيم:
يك. معيار«زياده گويي» آن است كه سخن، نه سودي دنيوي داشته باشد و نه پاداشي آخروي، بلكه گفتار بيهوده اي كه بيشتر بدون انديشه بر زبان جاري مي شود، همچنين، درازگويي ملا ل آور، حتي در مطالب مفيد، كه خود، از تاثير كلا م، سخت مي كاهد. بدين سان، نفي پرگويي، به معناي روايي كم گويي بيش از حد نيست، از اين روي، در روايات، بر رعايت«ميانه روي» در سخن، تاكيد مي شود.
دو. پرحرفي، پيامدهاي نا مطلوب فراواني دارد. در وهله نخست، زيان آن بر روان و دل گوينده است، چرا كه زبان، پنجره اي به سوي دل آدمي است و پرگويي، موجب ملا لت و قساوت آن، از سوي ديگر، شخص پرحرف، مرتكب سخناني گناه آلود مي شود و برآيند اين دو، سقوط معنوي وي خواهد بود. افزون بر آن، زياده گويي، پاره اي از عيوب پنهان آدمي را آشكار مي سازد و ملا لت و رنجش مخاطبان را در پي دارد.
اينگونه است كه حتي در سخنان مطلوب و مفيد نيز، نبايد افراط كرد:
با اين كه سخن به لطف آب است
كم گفتن هر سخن، صواب است
آب ارچه همه زلال خيزد
از خوردن پر، ملال خيزد
كم گوي و گزيده گوي چون در
تا زاندك تو جهان شود پر


2- زشت گويي
از آسيب هاي سخن كه موجب ناپايداري ارتباط، ايجاد تنفر و كاستن ارزش و اعتبار گوينده مي شود، زشت گويي است; امير مومنان(ع) در نكوهش آن مي فرمايند: «از سخن زشت بپرهيز، كه فرومايگان را گرد تو آورد و بزرگواران را از تو دور سازد.»
نيز «بد گفتن، ]آدمي را[ بي ارزش و برادري را تباه مي سازد.»
زشت گويي، گاه از جهت محتوا و به خاطر استفاده از كلمات زشت و ركيك، زخم زبان و طعنه و كنايات آزاردهنده و به كارگيري برچسب هاي تحقيرآميز است. قرآن كريم، با نكوهش و بازداشتن از سخنان ناروا و دشنام حتي به مخالفان، از به كارگيري نام ها و لقب هاي زشت نيز آشكارا نهي فرموده است: و به يكديگر لقب هاي زشت مدهيد، چه ناپسند است كه بر كسي پس از ايمان، نام كفر آميز بگذارد. به ويژه اين كه برچسب هاي منفي، پيام ها و برداشت هايي را در پي دارد كه با ايجاد هاله اي بر شخصيت فرد، آدمي را از شناخت وي محروم مي كند آن سان كه ديگر نه با خود وي، كه بر برچسب او، روبه رو مي گردد و فرايند ارتباط را سخت  تحت تاثير مي نهد، چرا كه برداشت هاي منفي، دشمن ارتباط است و گاه زشت گويي از جهت صدا و آهنگ است. صدا، علاوه بر اين كه به عنوان وسيله اي ارتباطي، در تبادل افكار به كار گرفته مي شود، به عنوان پديده اي زيبايي شناسانه نيز، به آن توجه مي شود، و طبعا بي توجهي به آهنگ و حالت هاي عاطفي صدا و به ويژه داد و فرياد كردن، آفت سخن و سخنوري است. قرآن كريم در بياني تشبيه گونه، مي فرمايد: «و صدايت را آهسته ساز، كه بدترين آوازها، بانگ خران است». اما صادق(ع)، داد و فرياد هنگام سخن گفتن را، مصداق آن دانسته است.


3- گناه آلودي
 زيان، آن سان كه عالمان  اخلا ق گفته اند بيش از هر عضو ديگري در معرض گناه و آسيب است و آدمي با گفتارش مي تواند گناهاني بي شمار و سنگين را مرتكب شود كه خود سرچشمه بسياري از ناشايست ها و جنايات قرار گيرد. از اين روي، بر پرهيز از سخنان گناه آلود تاكيد بسيار مي شود. قرآن كريم  چنان كه پيشتر اشاره شد مومنان را به گفتار «استوار و درست (سديد) فرا مي خواند» سخني كه بسان سدي محكم، مانع امواج گناه و باطل است. نيز اميرمومنان «صواب» گفتن را ويژگي پارسايان مي شمارد يعني بجا و درست گفتن و به دور از خطا و باطل.


4- نجوا در سخن
نجوا در  حضور ديگران، از آسيب هاي سخن و عوامل ناپايداري ارتباط است، چه، اين كار موجب بي اعتمادي و سو»ظن ديگران و نشانه بي اعتنايي به آنان و خلاف ادب است. از اين روي در آيات و روايات بازداشته شده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد چون با يكديگر محرمانه گفت وگو مي كنيد به «قصد» گناه و تعدي و نافرماني پيامبر با همديگر محرمانه گفت وگو نكنيد، و به نيكوكاري و پرهيزگاري نجوا كنيد...
چنان نجوايي صرفا از «القائات» شيطان است تا مومنان را اندوهگين سازد.
نيز امام صادق «ع» مي فرمايد:
در جمع سه نفره نبايد دو نفر از آنان جداي از سومي، به نجوا بپردازند، چرا كه اين كار موجب اندوه و اذيت وي مي گردد.
 از آيه و حديث ياد شده برمي آيد كه نجوا از دو جهت نكوهيده است: نخست از جهت محتواي آن، هرگاه گناه و تعدي و نافرماني باشد ودوم اينكه نجوا، خود موجب اندوه و آزار ديگران مي گردد، بدين سان، اگر گفت وگوي محرمانه، نگراني و سو»ظني را برنينگيزد و محتواي آن، توصيه به نيكي ها و تقوا باشد، روا خواهد بود.


5- نازگويي (سخن دام افكنانه)
از ديدگاه آموزه هاي ديني، ارتباط با جنس مخالف، بر اصل تكبرورزي، فاصله گرفتن و حريم قائل شدن، استوار است و گفت وگو ميان زن و مرد نامحرم، تنها به هدف انتقال اطلاعات لازم، در فضايي عادي و توام با حيا و عفت، روا مي باشد. قرآن كريم، به همسران پيامبر(ص) و در واقع به تمام زنان مومن دستور مي دهد به گونه جدي و متين با نامحرمان سخن گويند، و از به كارگيري تعبيرات يا آهنگ هاي نرم و تحريك كننده، كه افراد شهوتران را به فكر گناه مي افكند، بپرهيزند: پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيماري است طمع ورزد و گفتاري شايسته گوييد.
روشن است كه عمل به اين آموزه، گاهي در جهت حفظ عفت و پاكدامني و بهداشت رواني جامعه مي باشد.


6- تعارض بين گفتار و شخصيت گوينده
از آسيب هاي سخن، تعارض گفتار آدمي با شخصيت و متغيرهاي شخصيتي اوست. اين حالت، كه نشانه ناپاكي يا تزلزل دروني و حتي نماد «نفاق» به شمار مي رود، نمودهاي گوناگوني دارد كه از آن جمله است:
الف - تعارض سخن با باورهاي دروني
گفتار آدمي بايستي برايند باورها، آرمان ها و گرايش هاي دروني او باشد و از سر اعتقاد و ژرفاي دل بر زبان جاري گردد و از دوگانگي درون و برون، پرهيز شود.
قرآن كريم، با نكوهش از آنان كه گفتار و پندارشان متعارض و سخنان فريبنده شان برخلاف خواسته ها و نگرش هاي آنان است، مي فرمايد: و از مردم كسي است كه در زندگي اين دنيا سخنش تو را به تعجب وامي دارد و خدا را بر آن چه در دل دارد گواه مي گيرد، در حالي كه خود، سخت ترين دشمنان است».
در جاي ديگر، اين شيوه را به صراحت، كار«منافقان» مي داند: تا ]خداوند[ كساني را كه دورويي نمودند، معلوم بدارد...]آنان كه[ به زبان خويش چيزي مي گفتند كه در دلهايشان نبود».
ب- دورويي در سخن
عادت برخي آن است كه در گفت وگو با افراد مختلف، شخصيت هاي متفاوت و گاه متضادي از خود بروز مي دهند، و درمواجهه با هر فرد و گروهي، با زير پا نهادن حقيقت، به گونه اي سخن مي گويند تا رضايت آنان را به دست آورند و به منافع خويش برسند. از اين روي، در حضور افراد به گونه اي سخن مي گويند و پشت سر آنان به گونه اي ديگر اين كار، كه گونه اي نفاق و عامل سلب اعتماد عمومي است، در آيات و روايات، سخت نكوهش شده است. از جمله، امام باقر عليه السلا م مي فرمايد:
بد بنده اي است بنده دو شخصيتي و دو زباني كه در حضور برادرش، وي را مي ستايد و در نهان، از او بدگويي مي كنند
ج- نا همگوني سخن يا سطح دانش
گفتن مطالبي كه آدمي، آگاهي كافي از آنها ندارد، و نيز اظهار سخناني كه سطح دانش او را فراتر از آن چه هست مي نماياند، از آسيب هاي گفت و گو ست كه اولي، عامل نشر شايعات، و دومي نشانه خود برتربيني و فخر فروشي است از اين روي، امير مومنان عليه السلا م مي فرمايند:
«نه تنها آن چه را نمي داني، مگو، بلكه هر آن چه را مي داني نيز، بر زبان جاري مكن».
د- تعارض گفتار با رفتار
نا همگوني سخن با عمل، از عوامل مهم بي اعتمادي، كاهش يا سلب تاثير گذاري سخن، و در نتيجه ناپايداري روابط كلا مي است زشتي اين كار و پيامدهاي منفي آن، از آيات ذيل، به روشني نمايان است: اي كساني كه ايمان آورده ايد، چرا چيزي مي گوييد كه انجام نمي دهيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه چيزي را بگوييد كه انجام نمي دهيد. بدين سان، گفتار خالي از عمل، خواه از سر نفاق باشد و خواه از روي ضعف اراده، خشم بزرگ خداوند را در پي دارد، چرا كه در هر حال، آثار منفي خود را بر جاي مي  نهد.

 
http://www.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=41715


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۳

نقش افترا در طرد اجتماعي


افترا در عرصه رفتار فردي و اجتماعي يكي از رذايل اخلاقي به حساب مي آيد از طرفي افترا در حوزه عمل اجتماعي و روان شناسي اجتماعي موجبات طرد و انزواي انسان را از جامعه فراهم مي آورد. نوشتار حاضر در مقام تبيين اين مطلب براساس آموزه هاي قرآني برآمده و زوايايي از اين مبحث را مورد بازخواني و كنكاش قرار داده است. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم:


 ● اجتماعي بودن انسان
 انسان موجودي اجتماعي است. هر چند كه در علت و عوامل اين گرايش به صورت ذاتي و يا عرضي بودن آن اختلاف است و دلايل و علل مختلفي از سوي انديشمندان مطرح شده است؛ با اين همه هيچ شك و شبهه اي نيست كه انسان به طور طبيعي به اجتماع گرايش و از تنهايي مي گريزد. در داستان آفرينش حضرت آدم(ع) خداوند در آيات ۳۰ تا ۳۹ پس از اين كه از آفرينش و علل و اهداف خلقت وي سخن به ميان مي آورد، به مسئله جفت و زوج وي اشاره مي كند. در آيه نخست سوره نساء نيز بيان مي دارد كه اين جفت و زوج را از جان و نفس آدم(ع) آفريده است و علت آن را در آيات ديگر سكونت و آرامش وي مي شمارد. اين بدان معناست كه آدمي از همان آغاز به جفت و زوج نياز داشته است. اين همان اجتماع نخست آدمي است كه به هدف دست يابي به آرامش ايجاد شده است.
 از اين روست كه آدمي به طور طبيعي دست كم براي دست يابي به آرامش به اجتماع كوچكي نيازمند است كه همان اجتماع زن و شوهر است. زن و شوهر در كنار هم و اجتماع كوچك خانواده مي توانند آرامشي را به دست آورند كه بستر مناسب رشد و تكامل آدمي را فراهم مي آورد و او را به تعالي و سلامت شخصيت و وجود مي رساند.


 ● آموزه هاي شناختي و دستوري قرآن
 حال اگر هر چيزي اين اجتماع را تهديد كند مي بايست به گونه عامل ضدتكاملي دانسته شود و مانع دست يابي اشخاص به سلامت شخصيت روحي و رواني و نيز آرامش گردد. آموزه هاي قرآني از آن جايي كه براي هدايت انسان به سوي زندگي سالم و تكامل آدمي فرو فرستاده شده است دربردارنده همه اصول و قوانين اخلاقي و حقوقي است كه مي تواند اين بستر را فراهم آورد و موانع را بردارد و زمينه رشد و تعالي را ايجاد كند. از اين روست كه مجموعه آموزه هاي قرآني به دو دسته آموزش هاي شناختي و گزاره هاي معرفتي و گزاره ها آموزه هاي دستوري تقسيم مي شود. بخش نخست به انسان نسبت به موقعيت خود در هستي شناخت و آگاهي مي دهد و بخش دوم او را به رسيدن به كمال و زندگي سالم و شخصيت كامل راهنمايي مي كند. آموزه هاي دستوري نيز بر اين اساس برنامه ريزي شده است كه عوامل مقتضياتي را شناسايي و معرفي كند و موانع را معرفي و از جلوي راه بشر بردارد. از اين رو به هنجارها و نابهنجاري اشاره دارد. فرمان ها و آموزه هايي را به شكل عمل واجب و مستحب و مباح از انسان خواسته و فرمان هايي را براي رهايي او از برخي از مسايل بيان كرده است تا از شر عوامل و موانع بازدارنده رهايي يابد كه از آن به مكروه و حرام ياد مي شود. مجموعه عوامل سازنده عقلي و عقلايي و شرعي را به عنوان معروف از مردم خواسته و مجموعه عوامل بازدارنده را به عنوان منكر طرد كرده است.


 ● مقابله با تهديدهاي اجتماعي
 از آن جايي كه انسان به اجتماع گرايش طبيعي دارد مي كوشد كه تا به هر راه و روشي خود را در اجتماع حفظ كند و با موانع و عوامل بازدارنده مبارزه كند.
 اموري كه باعث مي شود تا وي نتواند در اجتماع جايي براي خويش باز كند. هر نوع دوري از اجتماع و طرد از آن به معنا و مفهوم آن است كه شخص نتواند به آرامش و رشد شخصيتي دست يابد. يكي از مهم ترين علل و عوامل بازدارنده در مساله حضور جدي شخص در اجتماع، نابهنجاري و رذيله اخلاقي است كه از آن به افترا ياد مي كنند. افترا در حوزه عمل اجتماعي و روان شناسي اجتماعي مورد تحليل و بررسي قرار مي گيرد و روان شناسان اجتماعي و قانونگذاران هر يك به علل و عواملي بدان پرداخته و آثار و تبعات آن را بررسي و قوانين جزايي براي آن وضع كرده اند ناگفته نماند كه اين مساله در برخي از زمان ها و مكان ها از حساسيت بيشتري برخوردار مي باشد. به ويژه در زمان برگزاري انتخاب و حضور در صحنه اجتماع كه هرگونه خدشه وارد كردن به شخصيت اجتماعي و افترايي مي تواند آثار و تبعات زيانبار اجتماعي و شخصي در روان آدمي به جا گذارد.


 ● افترا زشت ترين كنش اجتماعي فرومايگان
 افترا از ريشه فردي به معناي قطع كردن و بريدن است. راغب اصفهاني بر اين باور است كه اصل آن به معناي بريدن پوست براي دوختن است و افراء به معناي شكافتن براي افساد و تباهي است (مفردات ص ۶۳۴) و در اصطلاح به معناي از پيش خود بافتن امري دروغ و ناروا و نسبت دادن آن به ديگري است. (لسان العرب، ابن منظور ج ۱۰ ص ۲۵۶)
 در كاربردهاي سياسي، متهم ساختن نارواي فرد و يا گروه يا نهادي خاص از روي بدخواهي، انگيزه هاي خودخواهانه، حسادت، انتقام و مانند آن معنايي است كه براي افترا گفته اند. (فرهنگ اصطلاحات سياسي ص ۳۹۱)
 افترا نوعي كذب و دروغ به ديگري است كه شخص از آن ناخشنود مي شود و همواره در حق ديگري به كار مي رود ولي كذب مي تواند در حق خود و يا ديگري باشد. چنان كه در كذب دروغ شخص چه خود و چه ديگري ممكن است از كلام كذب و دروغ خشنود شود ولي هيچ كس از افترا خشنود نمي شود؛ زيرا به قصد و هدف اهانت است. شخصي كه افترا مي بندد مي كوشد تا ديگري را در اجتماع خوار كند و نگذارند تا وي محبوب ديگران قرار گيرد.
 افترا از نظر حقوقي جرم محسوب مي شود و به عنوان عمل شمرده و از دايره بيان و آزادي بيان بيرون مي رود. در حقيقت افترا در حوزه عمل گفتاري نابهنجار قرار مي گيرد و نوعي رفتار نابهنجار شمرده مي شود. از اين روست كه به عنوان عمل مجرمانه در صورت اثبات مجازات مي شود. (حقوق كيفري اختصاصي ج ۱ ص ۳۳۱ و نيز ترمينولوژي حقوق ص ۶۶)
 اين واژه بيش از ۶۰ بار در قرآن به كار رفته است و اين افزون بر واژگاني ديگر است كه اين مفهوم را به شكلي ديگر منتقل مي كند. از اين واژگان مي توان به بهتان، رمي و تقول و مانند آن اشاره كرد.
 از نظر قرآن، افترا به عنوان خصلت اخلاقي مذموم و از نظر اجتماعي نابهنجاري رفتاري تلقي مي شود و خداوند در قرآن به عنوان امري ناپسند شخص را گناهكار (نساء آيه ۵۰ و ۱۱۲) مي شمارد و به حكم گناه عظيم (نساء آيه ۴۸ و نور آيه ۱۵) ظلم و زور (فرقان آيه ۴) مي داند. مرتكبان آن از نظر قرآن مردماني گناهكار و زيانكار (اعراف آيه ۵۳) و فاسق (نور آيه ۴) و ستمگر (آل عمران آيه ۹۴) و حتي ظالم ترين افراد (انعام آيه ۲۱ و ۹۳ و ۱۴۴) شمرده شده اند.
 از انسان ها خواسته شده است تا از آن پرهيز كنند (طه آيه ۶۱) تا از لعن و نفرين خداوند (هود آيه ۱۸ و توبه آيه ۳۰) در امان مانند.


 ● عوامل و زمينه هاي افترا
 افترا درحوزه هاي مختلف به كار مي رود كه مي تواند حوزه هاي عقيدتي و اجتماعي را شامل شود. آن چه در اين جا موردنظر است كاركردهاي زيانبار آن در حوزه امور اجتماعي است. از اين رو شناخت علل و عوامل آن مي تواند كاركردها و نقش آن را نيز روشن سازد.


 ▪ تحقير و خوار كردن
 يكي از مهم ترين علل و عوامل اصلي افترا را مي بايست در دشمني جست. انسان ها براي اين كه خود را موفق نشان دهند و به ديگري ضربه زنند نخست مي كوشند تا شخصيت اجتماعي شخص را در هم كوبند. تحقير و خوار كردن ديگري مهم ترين هدف است. از اين رو همواره مي كوشند تا به روش هاي مختلف چون تهمت و دروغ و افترا و بهتان و افك آنان را در نظر اجتماع كوچك كنند و محبوبيت اجتماعي ايشان را كاهش دهند. از اين رو قرآن مهم ترين عامل را دشمني افترا زنندگان مي شمارد. (انعام آيه ۱۱۲)


 ▪ برتري طلبي و غرور
 برتري طلبي و خوي استكباري و غرور از عوامل ديگري است كه قرآن براي افترا بيان مي كند. كسي خود را از ديگري برتر مي يابد مي كوشد تا كساني كه محبوب مردم و اجتماع هستند را خوار و ذليل كند و خود را به اين طريق در ميان مردمان برتر قرار دهد. در حقيقت محبوبيت اجتماعي ديگري را مانع برتري جويي خود مي شمارد و براي كاهش محبوبيت اجتماعي ديگري به افترا و بهتان تكيه مي كند. در جامعه امروز بهتان در زمان انتخابات بسيار كاربرد دارد تا به اين وسيله محبوبيت اجتماعي ديگري را كاهش دهند و خود را در سطح اجتماعي بالاتر و برتر قرار دهند. (زمر آيه ۵۹ و ۶۰)


 ▪ روحيه خود خواهي و خودپسندي
 گاهي روحيه خودخواهي و خودپسندي باعث مي شود انسان به ديگران افترا بزنند. هنگامي كه شخصيت خودش را بيش از حد و اندازه باور داشته باشد مي كوشد تا هر گونه محبوبيت ديگري را از ميان بردارد تا محبوبيت وي خودنمايي كند. (نساء آيه ۴۹ و ۵۰)


 ▪ انگيزه ها و اهداف رسيدن به اموال و منصب هاي دنيوي
 مهم ترين انگيزه افتراكنندگان را مي بايست در دنياطلبي آنان جست وجو نمود. گاه انسان براي رسيدن به اموال و مقام و منصب هاي دنيوي مانند نمايندگي مجلس و رياست جمهوري به افترا و تهمت به ديگري اقدام مي كند. گرايش به دنيا و عدم دسترسي و يا احتمال وجود مانعيت از سوي ديگري موجب مي شود تا براي اين كه محبوبيت خود را افزايش دهد و يا محبوبيت ديگري را به عنوان مانع از ميان بردارد، به افترا روي مي آورد. اين گونه است كه با دروغ گفتن و افترا بستن جامه محبوبيت ديگري را مي كوشد تا از تن وي به درآورد.
 به سخن ديگر از آن جايي كه محبوبيت اشخاص براساس جامه حيا و حجبي است كه رفتارهاي هنجاري و پسنديده در اجتماع ايجاد كرده كندن آن به معناي لخت كردن وي است؛ بلكه بايد گفت از آن جايي كه شخصيت شخص با اموري از اين دست فراهم مي آيد و ظاهر هر كسي همانند پوست اوست كه وي را مي پوشاند و زيبا نگه مي دارد. افترا به معناي پوست كندن است. شخصي كه به وي افترا زده مي شود هر چند كه در باطن از آن مبرا و منزه است ولي در ظاهر پوست وي كنده مي شود و شخصيت اجتماعي وي از ميان مي رود. از اين رو بايد گفت كه افترا به اشخاص به معناي شخصيت زدايي از اوست كه همانند پوست كندن او مي باشد. اين گونه است كه ترور شخصيت بدتر و زشت تر از ترور فيزيكي شخص است. كسي كه شخصيت وي را ترور مي كنند همانند اين است كه زنده زنده پوست وي را بكنند. اين بدترين و زشت ترين كار با كسي است.
 به هر حال قرآن مهم ترين انگيزه را در دنياطلبي برخي مي شمارد كه حاضر مي شوند شخصيت اجتماعي ديگري را زنده زنده از تن شخصي بيرون آورند و پوستش را بكنند. (بقره آيه ۷۹ و آل عمران آيه ۷۵ و اعراف آيه ۱۶۹)


 ▪ توجيه رفتار
 ديگر انگيزه اشخاص از دست زدن به افترا نسبت به ديگري را مي بايست در توجيه گري او دانست. اشخاصي براي اين كه كار زشت و نارواي اجتماعي خود را توجيه كنند به ابزار افترا تمسك مي جويند. وقتي به اشخاص با شخصيتي افترا زده شود و اين امر از نظر اين كه ديگري نيز مرتكب شده است مي تواند باعث شود تا گناهان و بزه هاي خود را كم اهميت جلوه دهد. بسيار ديده شده است كه اشخاص به دروغ و تهمت بيان مي دارند كه اگر من اين كار را كردم ديگري كه بدتر كرده است. اگر من خيانت كردم ديگري هم خيانت و هم جنايت كرده است. در حقيقت با بيان جنايت ديگري خيانت خود را توجيه كنند. اين همان به مرگ گرفتن ديگري براي رضايت به تب است. (انعام آيه ۱۴۸ و زخرف آيه ۲۰ و نيز اعراف آيه ۲۸). به سخن ديگر شخص با اين كار مي كوشد تا خود را با افترا تبرئه كند. بسياري هستند كه تبرئه و نجات خود را از گناه و بزهي كه مرتكب شده اند و نيز پيامدهاي آن به افترا به ديگري مي جويند. اين مسئله در سوره يوسف در داستان همسر عزيز مصر به خوبي نشان داده شده است. همسر عزيز مصر پس از آشكاري از خيانت به شوهر مي كوشد تا يوسف(ع) را متهم سازد. از اين رو افترا را ابزاري براي رهايي و تبرئه خود مي جويد مي گويد: جزاي كسي كه قصد سوئي به همسرت دارد آيا جزاي زندان و يا مجازاتي دردناك تر ست؟ (يوسف آيه ۲۵)


● كاركردها و نقش زيانبار افترا
 با بيان عوامل و اهداف به خوبي روشن شد كه افترا به عنوان نابهنجاري اجتماعي چه آثار زيانباري بر جامعه مي گذارد. كسي كه افترا مي زند امنيت اجتماعي نيز در معرض خطر قرار مي دهد. اين گونه نيست كه تنها با افترا زدن شخصيت كسي را در معرض تهديد قرار داده و زنده زنده پوست شخصيت شخص را از تن او كنده است بلكه آثار مخرب رواني بر جامعه به جا مي گذارد؛ زيرا افترا نسبت به كساني انجام مي شود كه در جامعه از محبوبيت اجتماعي و شخصيت برتري برخوردار مي باشند. مردم آنان را كساني مي شمارند كه داراي رفتارهاي پسنديده اجتماعي هستند و همين رفتارهاي پسنديده موجب شده است كه از نظر مردم محبوب شود. حال با افترا اين مقام و جايگاهي كه مردم براي وي در نظر گرفته اند متزلزل و فرو مي ريزد. فروپاشي اين شخصيت تمام كاركرد افترا نيست بلكه موجب مي شود تا مردم نسبت به ديگري به شك و ترديد بيفتند و ديگر صداقت و سلامت اشخاص ديگر را باور نكنند. اين افراد هرچند كه به مقام الگوهاي اجتماعي رشد و ترقي نكرده باشند از نظر اجتماعي در جايگاهي هستند كه مورد تاييد اكثريت مردم مي باشند؛ حال با تهمت و افترا اين مقام اجتماعي فرو مي ريزد و مردم ديگر به كسي اطمينان نمي كنند. اگر گفته شود كه فلاني انسان خوبي است با نمونه هايي كه با افترا مقام آنان تهديد و فرو ريخته شده است كسي را باور نمي كنند و همه مردم را با يك چوب مي رانند. اين گونه است كه مي گويند همه مثل هم هستند به كسي نمي شود اعتماد كرد. مگر فلاني نبود كه آن اندازه محبوب بود ولي چنان و چنين از آب درآمد. اين گونه است كه افترا موجب مي شود تا امنيت اجتماعي در معرض خطر قرار گيرد و مردم ديگر به كسي اعتماد و اطمينان پيدا نكنند. سلب اطمينان و اعتماد مهم ترين زياني است كه افترا در جامعه پديد مي آورد.
 هدف از افترا از نظر كساني كه به اين كار اقدام مي كنند طرد اجتماعي اشخاصي است كه از نظر اجتماعي محبوب مردم هستند و افراد جامعه ايشان را دست كم به عنوان انسان هاي معتمد و مقبول پذيرفته اند. اين گونه است كه با افترا هرچند كه بعداً ضد آن ثابت شود طرد اجتماعي صورت مي گيرد؛ زيرا ثابت شده است كه همواره خبرهاي دروغ و شايعات زودتر و سريع تر در جامعه پخش مي شود و تكذيب و انكارها يا شنيده نمي شود و يا به گوش نمي رسد و يا قابل باور نيست.
 از اين روست كه دروغ ها و اتهامات و افترائات در عناوين يك و بزرگ و تكذيب ها در گوشه هاي ناديده روزنامه ها چاپ و منتشر مي شود و اين گونه است كه طرد اجتماعي خواسته و ناخواسته با افترا تحقق مي يابد. زمينه براي سلب اطمينان و اعتماد اجتماعي فراهم شده و امنيت اجتماعي در معرض خطر قرار مي گيرد به ويژه كه آفات و آسيب هاي بسياري را در مسئله جامعه پذيري نسل هاي آينده كه برخي را الگوي اجتماعي و زندگي خويش قرار مي دهند پديد مي آورد. كاركردها و نقش افترا را مي توان در امور ديگري نيز مورد بررسي و كنكاش قرارداد كه فرصت هاي مقتضي ديگري را مي طلبد.


علي رضايي   :  روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۲

اشتباه‌هاي لپي (لغزش‌هاي زباني)


از آن هنگام كه شروع به برقراري ارتباط با ديگران مي‌كنيم، بيشتر نيت‌هاي دروني كه در ضمير ناخودآگاه ما وجود دارند، به‌صورت سهوي و غيرارادي در رفتار و گفتار ما بروز مي‌كنند. اگر به هر دليلي، قصد مخفي كردن اين نيت‌ها را داشته باشيم، بيشتر نيت‌ها و قصد و هدف‌هاي دروني ما نمي‌توانند براي مدت طولاني مخفي بمانند. اين موضوع كمابيش براي همهٔ ما اتفاق افتاده است. بنابراين، توجه بيشتري را طلب مي‌كند.
 به‌طور دقيق از آن هنگام كه سعي در مخفي كردن چيزي داريم، ”اشتباه‌هاي لپي“ متولد مي‌شوند. در واقع ”اشتباه‌هاي لپي“ به آن دسته از رفتارها و گفتارهائي گفته مي‌شود كه به‌طور ناخواسته از آدمي سر مي‌زنند و باعث آشكار شدن نيت‌ها و خواسته‌هاي دروني شخص مي‌شوند و هر نوع اشتباهي شامل فراموشي نام‌ها، كم كردن وسيله‌ها، اشتباه‌هاي لفظي، اشتباه‌هاي قلمي، لغزش‌هاي زباني و به‌طور كلي طيف وسيعي از اشتباه‌ها را شامل مي‌شود. اگرچه مبحث ”اشتباه‌هاي لپي“ براي اولين بار در روانكاوي توسط دانشمند بزرگ قرن بيستم ”زيگموند فرويد“ مطرح گرديد، اما اين مبحث به‌طور لزوم افراد بيمار را شامل نمي‌شود، بلكه موضوع‌هائي را شامل مي‌شود كه در زندگي روزمره بارها با آنها روبه‌رو هستيم و شناخت آنها ما را به درك بهتر از خود و محيط‌مان رهنمون مي‌كند.


بعضي‌ها گمان مي‌كنند لغزش‌هاي زباني فقط در حالت خستگي، هيجان، گيجي و ... اتفاق مي‌افتند؛ حال آنكه اين قبيل لغزش‌ها به هر علت كه باشند، در سلامت كامل هم احتمال دارد روي دهند.


”فرويد“ معتقد است كه در پس هركدام از اين اشتباه‌ها مفهومي نهفته است و با دست كم بيشتر اين اشتباه‌ها بيانگر مفهومي غيرقابل اشتباه مي‌باشند كه در ضمير ناخودآگاه گوينده وجود دارند و قرار بوده كه مخفي بمانند. بنابراين، اين اشتباه‌ها، واقعه‌هاي تصادفي نيستند، بلكه اعمال ذهني جدي هتند و ناشي از عملكرد همزمان دو قصد يا نيت متفاوت مي‌باشند. بايد در نظر داشت از دو قصد يا نيت رقابت‌كننده در ”اشتباه‌هاي لپي“ يكي همواره آشكار است، اما ديگري چنين نيست. حال بايد ببينيم براي كشف آن قصدي كه آشكار نيست، چه بايد بكنيم؟


 به‌عنوان نمونه، شخصي به منزل دوستش مي‌رود و براي دوستش كه منزل نيست، پيغامي مي‌گذارد با اين مضمون: ”تشريف آورديم، نبوديد“، پس از آن با خود مي‌انديشد چه اشتباهي كرده است؛ چرا كه اين جمله را چنين بايد مي‌نوشت: ”آمديم، تشريف نداشتيد“. در واقع گوينده در ضمير ناخودآگاهش براي خود جايگاهي بالاتر از دوستش قائل است، به بيان ديگر، اين اشتباه سهوي، نيت باطني گوينده را آشكار مي‌سازد.


 همان‌طور كه پيش از اين گفته شد، اشتباه‌هاي لپي، محصول داخل متقابل بين دو خواستهٔ متفاوت هستند كه يكي را مي‌توان ”خواست پنهان“ و ديگري را ”خواست آشكار“ ناميد. ”خواسته‌هاي پنهان“ كه به‌صورت اشتباه بروز مي‌كنند، شامل پرسش اساسي هستند مبني بر اينكه: ”رابطهٔ بين خواست پنهان و خواست آشكار چيست؟“
 در پاسخ مي‌توان گفت: ”نيت پنهان با نيت آشكار يا در تناقض است يا آن را تصحيح مي‌كند يا مكمل آن است و يا نكتهٔ قابل توجه آنكه محتواي خواست پنهان ممكن است هيچ ربطي به خواست آشكار نداشته باشد“.


رايج‌ترين ”اشتباه‌هاي لپي“، آن نوع از لغزش‌هاي زباني هستند كه شخص به‌طور دقيق، عكس آنها را كه موردنظرش است، بيان مي‌كند (تضاد محتوائي) و در اين حالت، لغزش زباني، وارونه‌كنندهٔ معني است. اين نوع از اشتباه‌ها را ”اشتباه‌هاي لپي متناقض“ مي‌ناميم. مانند موردي كه پيش از اين گفته شد، شخص به‌جاي عبارت ”آمديم تشريف نداشتيد“ عبارت ”تشريف آورديم، نبوديد“ را به‌كار مي‌برد و يا در مورد ديگر: وقتي سرپرست يك گروه كوهنوردي خستگي گروه را مي‌بيند، از آنان مي‌پرسد: ”آيا قصد پيشروي دارند يا عقب‌نشيني؟“ در واقع قصد اصلي او، ادامهٔ كوهنوردي است كه آن را مخفي كرده است و مي‌خواهد نشان دهد كه قصد تحميل خواستهٔ خود را ندارد. ولي با نگاه به نوع سؤال مي‌توان فهميد او قصد توقف كوهنوردي و يا برگشتن را ندارد. در اينجا مقصود اصلي، قرار است مخفي بماند كه لغزش زباني با به‌كار بردن كلمهٔ ”پيشروي“ مقصود اصلي را آشكار مي‌كند.


نمونهٔ ديگر: چپ را راست مي‌گوئيم يا صعود را نزول مي‌گوئيم. چرا كه هر دو، جهت را تداعي مي‌كنند. قهوه را با كاكائو اشتباه گرفتن، دليل اين است كه در ذهن گوينده اين دو، داراي جايگاه يكساني هستند.
برخي از ”اشتباه‌هاي لپي“ به‌دليل اشتراك محتواي خواست پنهان و خواست آشكار به‌وجود مي‌آيند كه ما آن را ”اشتباه‌هاي لپي محتوائي“ مي‌ناميم.
 ▪ در زير به موردهائي از اين دست اشاره مي‌شود:
ـ مورد ۱: مردي به‌هنگام صدا زدن همسر خود، نام زن ديگري را به زبان مي‌آورد. در چنين حالتي، به احتمال زياد اين دو زن در ضمير ناخودآگاه مرد، داراي وجه مشترك مي‌باشند.
 ـ مورد ۲: شخصي وقتي دوست قديمي خود به نام ”آقاي مشهدي“ را ديد او را ”آقاي طوسي“ خطاب كرد. اين اشتباه لپي از آنجا ناشي مي‌شود كه ”طوس“ و ”مشهد“ از نظر لغوي به يك مكان اشاره مي‌كنند و بنابراين محتواي دو مفهوم، باعث اين اشتباه شده است.
ـ مورد ۳: شخصي بعد از ورود به ويلاي شخصي‌اش به سرايدار مي‌گويد: ”شومينه را روشن كن!“ سرايدار مي‌گويد: ”ما اينجا شوفاژ داريم نه شومينه“ اين شباهت ”شوفاژ“ و ”شومينه“ به لحاظ گرمازا بودن، باعث بروز اشتباه مي‌شود.
ـ مورد ۴: شخصي ”بندر تركمن“ را با ”گنبد كاووس“ اشتباه گرفت. وقتي علت آن را جويا شديم، فهميديم كه چون ساكنان ”گنبد كاووس“ ”تركمن“ هستند، اين اشتباه رخ داده است.
نوع ديگري از اشتباه‌هاي لپي وجود دارند كه به خودي خود، مفهومي ندارند، در اين حالت، نيت پنهان، هيچ ربطي به نيت آشكار ندارد. اين قبيل ”اشتباه‌هاي لپي“ را ”اشتباه‌هاي بي‌ربط“ مي‌ناميم. براي روشن‌تر شدن مطلب، مي‌بايست قانون ”تداعي آزاد“ ”فرويد“ را به‌طور مختصر مورد بررسي قرار دهيم.
ممكن است شخصي به شما بگويد: ”قربان چشم‌هاي عسلي‌ات“ و شما ميل به ”عسل“ كنيد. با خود بينديشيد كه عسل به‌دليل دارا بودن گلوكز و كالري زياد، باعث افزايش وزن مي‌شود. با يادآوري اضافه وزنتان، تصميم مي‌گيريد ورزش را به‌نحو جدي آغاز كنيد. در واقع پروسه از ابتدا به اين شكل درآمد: صحبت از چشم‌هي عسلي و تصميم جهت ورزش كردن. اين دو مورد در ظاهر هيچ‌گونه ارتباطي به‌هم ندارند، بنابراين پاره‌اي از ”اشتباه‌هاي لپي بي‌ربط“ از قانون ”تداعي آزاد“ پيروي مي‌كنند درست ماند مورد بيان‌شده، چون اضافه وزن به‌عنوان يك مشكل اساسي در ناخودآگاه شخص حضور دائمي دارد، ممكن است يك موضوع در ظاهر بي‌ربط، باعث شود كه آن يمل مخفي شده، آشكار گردد و ضمير ناخودآگاه كه در واقع آگاه است و درصدد فرصت، خود را آشكار كند. البته شناسائي اين قبيل ”اشتباه‌هاي لپي“ به‌طور معمول، كار دشواري است و نياز به مهارت فراوان دارد.


● لغزش‌هاي زباني و فهم آنها در زندگي چه كاربردهائي دارند؟
 ▪ در درجهٔ اول در روانكاوي جهت آشكار شدن ميل و خواسته‌هاي مخفي شده و واپس‌زدهٔ انسان‌ها، حائزاهميت مي‌باشد كه گاه از طريق تست‌هاي روانشناسي صورت مي‌گيرد. در چنين حالتي، دكتر ا زطريق برقراري مكالمه و يا تست‌هاي شناخته‌شدهٔ روانشناسي، ناخودآگاه بيمار را به ياري مي‌گيرد. از اين طريق، مشكل بيمار را شناسائي مي‌كند و واضح است كه شناسائي درد، بخش اعظم درمان را شامل مي‌شود.
 ▪ كاربرد ديگر، بررسي ”اشتباه‌هاي لپي“ در فنون مذاكره است. همان‌طور كه مي‌دانيم يكي از فنون رايج مذاكره، اين است كه بتوانيم خواسته‌ٔ مخفي‌شدهٔ طرف مقابل را دريابيم. اين خواسته‌ها به‌طور معمول در لغزش‌هاي زباني آشكار مي‌شوند. در واقع از طريق تسلط بر اين مبحث، ما مي‌توانيم به‌عنوان يك ستون پنجم در ذهن طرف مقابل عمل كنيم و نظر واقعي او را نسبت به موضوع دريابيم.


▪ همان‌طور كه همهٔ ما مي‌دانيم، جنايتكاران هرگونه اثر را در صحنهٔ جنايت از بين مي‌برند تا دستشان رو نشود، ولي كارآگاهان پليس، از طريق ”اشتباه‌هاي لپي“ كه در رفتار و گفتار فرد مظنون بروز مي‌كند، به سرنخ‌هائي دست پيدا مي‌كنند كه در نهايت به كشف مجرم منجر مي‌شود.
در پايان، از ذكر اين نكته نمي‌توانيم خودداري كنيم كه آنچه در مورد ”اشتباه‌هاي لپي“ گفته شد، ممكن است هميشه درست نباشد. به هر حال، ماهيت اين مبحث علمي، نسبي است كه به واسطهٔ علم، به درجه‌هاي مشخصي از احتمال، ترفيع داده شده است.


مهندس وحيد نيكونام طوسي   :  مجله شادكامي و موفقيت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۱

دشنام گويي و بددهاني از منظر قرآن و روايات


يكي از نابهنجاري هاي اجتماعي كه در جامعه بسيار رواج يافته و به صورت پديده اي در همه جا حتي در ميان كودكان و نوجوانان بروز پيدا كرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ ركيك و زشت است.
 در فرهنگ قرآني از كاربرد سب به معناي دشنام و ناسزاگويي نهي شده است. واژه سب در كاربردهاي قرآني همان مفهوم فحش و فحاشي در زبان فارسي را مي رساند. هرچند كه واژه فحش و فحشاء در زبان عربي در حوزه عمل جوارحي به كار مي رود ولي مفهوم آن در عربي غير از مفهوم فارسي آن است؛ زيرا مفهوم فارسي فحش همان ناسزا و دشنام است كه به عنوان يكي از آفات زباني در حوزه علم، اخلاق و اصول تربيتي و هنجاري از آن بحث مي شود. در اين نوشتار ديدگاه قرآن و روايات نسبت به دشنام و ناسزاگويي تحليل و تبيين شده كه ازنظر مي گذرانيم.
 ● مفهوم ناسزا و دشنام
 دشنام و ناسزا به معناي به كاربردن الفاظ و واژگان ركيك و عبارت هاي تند و زننده است و آن عبارت از اين است كه انسان از امور قبيح و مستهجن با عبارات و الفاظ صريح تعبير كند و كلمات ناشايست و دور از شأن آدمي را برزبان جاري نمايد كه در اصطلاح به آن سب يا فحش مي گويند. فحش مفهوم وسيعي دارد كه شامل نسبت هاي زشت ناموسي نيز مي شود.
 البته الفاظ و عباراتي كه اراذل و اوباش در سخنان خويش به كار مي گيرند داراي مراتب مختلفي است كه بعضي از آن ها از بعضي ديگر زشت تر است و به حسب عادات و موارد باهم فرق مي كند. از اين رو ازنظر حكم شرعي، بعضي از فحش ها و ناسزاها حرام و برخي ديگر مكروه و مذموم شمرده شده است.
 متأسفانه بددهاني، دشنام گويي و به كارگيري واژه هاي عاميانه قبيح به گونه فزاينده اي در ميان اقشار جامعه و بخصوص كودكان و نوجوانان معمول گرديده است. البته دشنام گويي و بددهاني تنها منحصر به افراد فحاش نيست بلكه به عنوان يك پديده نابهنجار در تعاملات اجتماعي ميان تمام اقشار جامعه رخنه كرده و در همه جا به اشكال و شيوه هاي گوناگون مشاهده مي شود.
روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه نمي توان دشنام ها را از فرهنگ واژگاني يك زبان به طور كامل حذف كرد، اما مي توان كاربرد آنها را در ارتباطات و كنش هاي ارتباطي تا اندازه اي كاست و آن را تا حد زيادي تحت كنترل و مهار درآورد.
 ● عوامل دشنام گويي
 روان شناسان اجتماعي با بررسي شخصيت اجتماعي افراد براي اين پديده نابهنجار و كاربرد آن از سوي افراد، دلايلي را برشمرده اند كه مي توان به چند عامل عمده آن اشاره كرد. برخي از اين عوامل عبارتند از: دشنام دادن به خاطر يك اتفاق دردناك و غيرمنتظره مانند اصابت سر به يك جسم محكم و يا خوردن چكش به انگشتان دست هنگام كوبيدن ميخ؛ دشنام گويي به منظور برقراري هويت گروهي و عضويت در يك گروه خاص و حفظ مرزهاي آن گروه؛ ابراز همبستگي، اتحاد و همدردي با ديگران؛ ابراز صميميت و اعتماد (به ويژه ناسزاگويي زنان در حضور زنان ديگر)؛ دشنام گويي براي افزايش شوخ طبعي، تأكيد و يا غافلگيركنندگي؛ ناسزاگويي براي مستور ساختن ترس ها و ناامني هاي فردي؛ دشنام گويي از روي عادت و يا به منظور برانگيختن خشم ديگران و تحريك آنها و درحقيقت به عنوان ابزاري براي تحقير،توهين و يا ارعاب، دشنام دادن به منظور جلب توجه، خودنمايي و يا خودشيريني و يا دشنام گويي به منظور قدرت نمايي و حتي گاه به عنوان شيوه كنار آمدن با استرس و تنش و تخليه خشم و تسكين استرس.
 روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه مردان بيش از زنان دشنام مي دهند. آنان مي كوشند تا از راه دشنام، هويت مردانه خود را ايجاد كنند. به نظر آنان اگر زناني به بددهاني مي پردازند و دشنام مي گويند تلاش مي كنند تا به اين روش مانند مردان باشند و دست كم ازآنان كم تر نباشند. البته تحقيقات نشان داده كه زنان پس از بددهاني و دشنام گويي، بيشتر از مردان احساس شرمندگي و گناه مي كنند؛ به ويژه آن كه در جامعه، دشنام دادن و بددهاني در مردان قابل پذيرش تر است.
 پژوهش هاي باليني نشان داده است كه مغز با واژه هاي زننده، ركيك و قبيح، متفاوت با ساير لغات رفتار مي كند. به طور كلي زبان در نيمكره چپ مغز و در قشر مخ، پردازش مي گردد. اما دشنام ها در نواحي پايين تر مغز همراه با غرايز و احساسات پردازش مي شود. از اين رو مي توان گفت كه دشنام ها و ناسزاها بيش از آن كه خاستگاه عقلاني داشته باشد با عواطف و احساسات ارتباط پيدا مي كند و به همين سبب مي تواند بسيار زيانبار باشد؛ زيرا عواطف و احساسات برخاسته از هيجانات زودگذري است كه مي تواند پشيماني و اندوه را به دنبال آورد.
 شگفت آن كه تحقيقات نشان مي دهد كه انسان قادر است دشنام و واژه هاي ركيك را ۴ برابر سريع تر از ساير لغات و واژگان به خاطر بسپارد و يا به كار گيرد. حتي برخي از روان شناسان بر اين باورند كه دشنام گويي پيش از پيدايش ديگر واژگان زباني پديد مي آيد. از اين رو مي توان گفت كه از نظر زماني و تاريخي نيز دشنام بر زبان مقدم مي باشد. چنان كه افرادي كه اقدام به يادگيري زبان دوم مي كنند ابتدا واژه هاي زشت و ركيك آن زبان را مي آموزند كه اين خود مسئله اي قابل توجه است.
 اين تحقيقات بيان مي كند كه بيشتر دشنام ها برگرفته از مسايل جنسي، اعضاي تناسلي، كاركردهاي بدن و يا مرتبط با مسايل و مباحث مذهب مي باشد.
 هم چنين ديده شده افراد هر ميزان در جمع دوستان خود احساس صميميت و راحتي كنند، بيشتر دشنام مي دهند. اين عمل آنان بيانگر آن است كه: «من در اين جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد مي توانم بگويم.»
 ● آثار و پيامدهاي دشنام گويي
 براي دشنام گويي و ناسزا و بددهاني آثاري را مي توان بيان كرد كه از مهم ترين آن ها كاهش اعتبار و ارزش اجتماعي دشنام گو است. به ويژه اگر دشنام گويي در شخص به عنوان عادت درآيد و شخص نتواند خود را مهار نموده و احساسات و هيجانات خويش را كنترل كند.
 با نگاهي گذرا به پيرامون خود، مي توان به سادگي دريافت كه دشنام گويي و بددهاني از اعتبار و شأن گوينده كاسته و شخصيت و اعتبار اجتماعي او را زير سؤال مي برد. از اين رو دشنام گويان در نزد ديگران از احترام كم تري برخوردارند و روابط اجتماعي شان با خطر جدي مواجه مي شود.
 كساني كه دشنام و ناسزاگويي به شكل عادت در آنان درآمده است، مي بايست خود را درمان كنند؛ زيرا نشان دهنده عدم تعادل شخصيتي فرد و غلبه احساسات و عواطف بر عقل است. دشنام گويي نشان دهنده آن است كه شخص روي رفتار و هيجانات خود كنترلي ندارد. اين به معناي عدم خويشتنداري و ضعف شخصيتي و نيز عدم بلوغ هيجاني شخص مي باشد كه مي بايست اصلاح و درمان گردد.
 گسترش فرهنگ دشنام در جامعه افزون بر نشانه جهل، كم سوادي و نافرهيختگي جامعه، نشانه انحطاط فرهنگي در جامعه نيز مي باشد؛ زيرا دشنام گويي نشانأ افراد بي تمدن، ناپخته و بي نزاكت است كه آثار آن در فروپاشي اجتماعي و ايجاد تضاد و درگيري ها خود را نشان مي دهد و موجب بروز خشونت در جامعه مي گردد و گسترش و تداوم آن شرايط اجتماعي جامعه را بحراني تر مي سازد.
 دشنام گويي موجب آزار روحي ديگران مي شود و بي اعتنايي و بي توجهي به حقوق ديگران محسوب مي گردد. دشنام به عنوان فرهنگ عمومي، سبب فساد و به ابتذال كشيده شدن زبان رسمي كشور مي شود به گونه اي كه واژه هاي اصيل، رسا و گوش نواز به فراموشي سپرده شده و واژه هاي ركيك، عاميانه و دشنام ها جاي آنها را پر مي كنند.
 در محافل علمي دشنام و ناسزا، بحث ها را به مشاجره تبديل مي سازد. چنان كه مي تواند موضوع بحث آنها را تغيير دهد و از هدف مناظره علمي دور سازد. براي مثال فرض كنيد در خلال بحث، بجاي پاسخ: «نه» از «نه احمق» استفاده شود. از اين لحظه به بعد خواهيد ديد كه ديگر موضوع بحث هر چه كه باشد فراموش و به رد و بدل دشنام ميان مناظره كنندگان بدل مي گردد.
 ● ديدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا
 خداوند در قرآن مي فرمايد: و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل امه عملهم ثم الي ربهم مرجعهم فيبنهم بما كانوا يعملون(انعام.۱۰۸) معبود كساني را كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد مبادا آنها (نيز) از روي ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، اين چنين براي هر امتي عملشان را زينت داديم سپس بازگشت آنها به سوي پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مي كردند آگاه مي سازد (و پاداش و كيفر مي دهد) در تفسير نمونه آمده است: هيچگاه بتها و معبودهاي مشركان را دشنام ندهيد، زيرا اين عمل سبب مي شود كه آنها نيز نسبت به ساحت قدس خداوند همين كار را از روي ظلم و ستم و جهل و ناداني انجام دهند.
 به طوري كه از بعضي روايات استفاده مي شود جمعي از مؤمنان بر اثر ناراحتي شديد كه از مسئله بت پرستي داشتند، گاهي بتهاي مشركان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام مي دادند، قرآن صريحا از اين موضوع، نهي كرد و رعايت اصول ادب و عفت و نزاكت در بيان را، حتي در برابر خرافي ترين و بدترين اديان، لازم شمرد. دليل اين موضوع، روشن است، زيرا با دشنام و ناسزا نمي توان كسي را از مسير غلط باز داشت، بلكه به عكس، تعصب شديد آميخته با جهالت كه در اينگونه افراد است، سبب مي شود كه به اصطلاح روي دنده لجاجت افتاده، در آئين باطل خود راسختر شوند، و براحتي زبان به بدگوئي و توهين نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشايند، زيرا هر گروه و ملتي نسبت به عقايد و اعمال خود، تعصب دارد همانطور كه قرآن در جمله بعد مي گويد ما اين چنين براي هر جمعيتي عملشان را زينت داديم (كذلك زينا لكل امه عملهم).
 و در پايان آيه مي فرمايد كه بازگشت همه آنها به سوي خدا است، و به آنها خبر مي دهد كه چه اعمالي انجام داده اند.
 ● ناسزاگويي در روايات
 در روايات اسلامي نيز منطق قرآن درباره ترك دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقيب شده و پيشوايان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند هميشه روي منطق و استدلال تكيه كنند و به حربه بي حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه مي خوانيم كه علي(ع) به جمعي از يارانش كه پيروان معاويه را در ايام جنگ صفين دشنام مي دادند مي فرمايد: اني اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب في القول و ابلغ في العذر. من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جاي دشنام، اعمال آنها را برشمريد و حالات آنها را متذكر شويد (و روي اعمالشان تجزيه و تحليل نمائيد) به حق و راستي نزديكتر است و براي اتمام حجت بهتر.(تفسير نمونه۳۹۶.۵.)
 ● ريشه و خاستگاه دشنام و ناسزا
 چنان كه گفته شد ريشه ناسزاگويي را مي بايست در عواطف و احساسات جست از اين رو مي توان اصلي ترين عامل را در دشنام گويي، خشم و غضب دانست؛ زيرا وقتي انسان از فردي ناراحت و خشمگين مي شود و قصد آزار او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام مي دهد. دومين عامل و خاستگاه ناسزاگويي و دشنام و بددهاني، مسئله عادت است. هنگامي كه انسان با فساق و فجار، اراذل و اوباش، افراد پست و فرومايه، مجالست و هم نشيني كند و با آنها رفيق و مأنوس گردد به تدريج روحيات، خلقيات و عباراتشنام مي دهد و ديگري هم در مقام پاسخگويي به پدر و مادر او دشنام مي دهد. (۱۴)


خليل جواهردهي


 پانوشتها
 ۱-كافي، ج۲، ص۳۲۵، وسائل، ج۱۱، ص۳۳۰
 ۲و ۳- كافي، ج۲، ص۳۲۳، تحف العقول، ص۴۱۶
 ۴-كافي، ج۲، ص۳۵۹، وسائل، ج۸، ص۶۱۱
 ۵-كافي، ج ۲، ص۳۶۰
 ۶-امالي، ص۹۷، عيون اخبار الرضا ص۳۰
 ۷-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۲۴
 ۸-غرر الحكم، ف۵، ح۹۱
 ۹-كافي، ج۲، ص۳۶۰، وسائل، ج ۸ ص۶۱۰
 ۱۰-تحف العقول، ص۴۳۵
 ۱۱-وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۴۹۸
 ۱۲-نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹
 ۱۳-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۱۸
 ۴۱-همان ج۳، ص۳۷۷


روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۰

تهمت


تهمت نيز يكي از آفت هاي زبان مهار نشده و از گناهان كبيره است كه از نظر اسلام امري به شدت مذموم و ناپسند است. لذا خداوند متعال براي شخص تهمت زننده مجازات‌هايي را در نظر گرفته است كه انسان را بر آن وا مي‌دارد كه هيچ گاه نزديك اين عمل قبيح نگردد تا از عقوبت الهي در امان بماند. چنانچه پيامبر اعظم (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‌فرمايند: “من بهت مومنا او مومنه او قال فيه ما ليس فيه اقامه الله تعالي يوم القيامه علي تل من نار حتي يخرج مما قال فيه” (كسي كه به مرد و يا زن با ا يمان تهمت بزند و يا درباره او چيزي بگويد كه در او نيست ،‌خداوند در روز قيامت او را بر تلي از آتش قرار مي‌دهد تا از مسئوليت آنچه كه گفته است در آيد .()۱)
 ذات اقدس پروردگار نيز در مورد عقوبت افرادي كه به زنان عفيفه و پاكدامن تهمت مي‌زنند مي‌فرمايد: “والذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعه شهداء فاجلدوهم ثمانين جلده و لا تقبلو لهم شهاده ابرا و اولئك هم الفاسقون”( و كساني كه زنان پاكدامن را متهم مي‌كنند سپس چهار شاهد (بر ادعاي خود) نمي‌آورند آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و هرگز شهادتشان را نپذيريد و آنها فاسقانند .()۲)
 حال با توجه به آ‌يه و روايتي كه بيان گرديد در مي‌يابيم شخص تهمت زننده در اصل آ‌نچه را كه در شان يك مسلمان نمي‌باشد به او نسبت داده و با اين كار خود خشم ذات اقدس پروردگار را براي خويش به ارمغان مي‌آورد به طوري كه خداوند متعال اشخاصي را كه به زنان پاكدامن تهمت مي‌زنند به‌عنوان فاسق نام برده و آنان را با ۸۰ تازيانه در دنيا مجازات مي‌فرمايد. چنانچه در آخرت نيز آن شخص را بر تلي از آتش قرار داده تا از مسئوليت آنچه كه گفته است رهايي يابد.


 ● دروغ،منشأ تهمت
همان طور كه در مطالب قبل بيان گرديد دروغ يكي از بزرگترين گناهان است كه كليد گناهان ديگر نيز مي‌باشد به طوري كه كسي كه به فرد با ايماني تهمت بزند در اصل منشاء آن دروغي است كه فرد بر زبان خويش جاري ساخته يعني كسي كه تهمت مي‌زند در اصل دروغ مي‌گويد و اين تهمت مسبب و منشاء آن دروغگويي است.


 ● ذوب شدن ايمان
تهمت يكي از گناهاني است كه ايمان را از بين مي‌برد و باعث مي‌گردد فرد تهمت زننده اثرات ناشي از آن تهمت را بر بار آخرتي خويش افزوده و حمل نمايد و پاسخگوي هر يك از آن اثرات باشد . چنانچه امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: “ البهتان علي البري اثقل من جبال راسيات”( كسي كه برادر مسلمانش را متهم مي‌كند ايمان در قلب او ذوب مي‌شود همانند ذوب شدن نمك در آب ()۳)
 لذا بر هر مسلماني واجب است كه از اين گناه بزرگ كه ايمان انسان را به نابودي كشيده وباعث از بين رفتن آبروي برادران ديني مي‌گردد دوري گزيده و از شر آن به ذات اقدس پروردگار پناه ببريم. ان‌شاءالله كه تابع باشيم .
 
پي‌نوشتها:
 ۱) سفينه البحارج۱، ص ۱۱۱
 ۲) سوره نور،‌آيه ۳
 ۳) سفينه البحارج۱، ص۱۱۱
عليرضا احمدي


روزنامه رسالت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۹

بهتان


از جمله گناهان كبيره‌اي كه كبيره بودنش از طريق اولويت قطعي ثابت است بهتان مي‌باشد يعني به‌ديگري چيزي يا عيبي كه در او نيست نسبت دهد زيرا جائي‌كه غيبت كردن كه ياد كردن عيب ديگري كه در اواست گناه كبيره باشد پس بهتان كه ذكر عيبي است كه در او نيست به‌طريق اولي و حكم قطعي عقل، كبيره خواهد بود بلكه بهتان مشتمل بر دو كبيره است غيبت و دروغ چون بهتان مورد ابتلاء عمومي است و مفسدهٔ آن بسيار است و در قرآن مجيد و روايات به‌سختي از آن نهي شده و عقوبت‌هاي شديدي بر آن وعده داده شده سزاوار است به بعضي از آيات و پاره‌اي از اخبار در اين مقام اشاره شود.


 ● آيات افك در سورهٔ نور
 در سورهٔ نور هيجده آيه يعني از آيه ۳ تا ۲۱ موضوع افك تذكر داده شده و هرچند مورد آيات و شأن نزول آن خصوص بهتان به زنا است لكن در ضمن آنها از بهتان به‌طوركلي تهديد سخت فرموده چنان‌كه ذكر مي‌شود.
 خلاصه آنچه مفسرين در شأن نزول آيهٔ افك بيان كرده‌اند آنست‌كه اين آيات دربارهٔ جمعي از منافقين نازل شده است كه عايشه همسر پيغمبر را مورد تهمت قرار دادند به اين تفصيل كه رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) در غزوه بني‌المصطلق عايشه را به اتفاق خود حركت داد و او را در هودجي پوشيده سوار كرده بود.
 عايشه مي‌گويد هنگام برگشتن وقتي‌كه به‌نزديكي مدينه رسيديم در شب به‌منزلي فرود آمديم در نيمه‌شب من به‌اتفاق زني ديگر براي قضاي حاجت از لشكرگاه دور شديم چون باز آمديم گردنبند خود را كه از مهرهٔ يماين بود و بر گردن داشتم نيافتم گمان كردم آنجائي‌كه براي قضاي حاجت رفته بودم ضايع شده است در تاريكي شب تنها برخاستم و به آنجا رفتم و جستجوي زيادي كردم و نيافتم پيغمبر خدا از رفتن من بي‌خبر بود بفرمود تا آواز رحيل كردند لشكر رفت و آنان‌كه مأمور هودج من بودند آمدند و هودج را بر شتر نهادند به‌خيال آن‌كه من در هودج هستم و رفتند.
 چون باز آمدم در آن منزل هيچكس را نديدم آنجائي‌كه شترم بود دست ماليدم گردنبند را پيدا كردم و همانجا نشستم خواب بر من غلبه كرد و خوابيدم و انديشه‌ام آن بود كه از پيوستگان من كسي به طلب من مي‌آيد وقتي كه خبر بيابند ناگاه صفوان بن‌المعطل كه در منزل پيش خفته و از لشكر بازمانده بود بر شتري سوار رسيد چون مرا ديد و شناخت هيچ نگفت شتر را خوابانيد تا من بر آن سوار شدم زمام شتر بدست گرفت و آمد تا هنگام گرمگاه به آن منزلي كه پيغمبر (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) فرود آمده بود رسيديم و پيغمبر (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) از كار من بي‌خبر بود.
 چون شتر من از دور پديد آمد عبدالله بن ابي سلول و جماعتي از منافقان از روي طعنه گفتند زن پيغمبر با مردي بيگانه از راه بيابان مي‌آيند پس آن مرد منافق گفت به خدا كه بين آنها كار ناشايست واقع شده است و اين بهتان را ساير منافقان نيز گفتند و بعد در بين مسلمانان مورد گفتگو شد بعضي نهي و نفي مي‌كردند و برخي ساكت بودند.
 اين قضيه چون به‌سمع مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) رسيد سخت ناراحت و رنجيده خاطر گرديد و عايشه هم بيمار مستري شد.
 چون يك ماه و هفت روز از اين قضيه گذشت رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) در حجرهٔ عايشه بودند و زني از انصار هم در حجره بود و به روايتي پدر و مادر عايشه هم بودند پس رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) به عايشه فرمود اگر از اين مطلب مبرائي خدا ترا عوض دهد (يعني در برابر افترائي كه به تو بستند) و اگر خطاكاري توبه كن كه خدا توبه‌ات را مي‌پذيرد.
 عايشه گفت خدا مي‌داند كه من از اين موضوع مبرايم و از من چيزي صادر نشده كه مرا از خدا شرم آيد ولكن دشمنان چيزي در ميان افكنده‌اند و من هرچه بگويم از من باور نمي‌كنند پس چيز ديگر نمي‌گويم مگر آنچه يعقوب گفت فصبر جميل اين بگفت و روي را بديواره نموده شروع به گريه كرد رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) آنجا نشسته بود كه بر ان حضرت وحي آمد و آيات مزبور را آورد چون آن حضرت از وحي فارغ شد به عايشه فرمود ترا بشارت باد كه خداوند تبرئه‌ات فرموده مي‌فرمايد:
 كساني‌كه از شما بهتان زدند آن‌را براي خود شر (بدتر) نپنداريد بلكه براي شما خير (بهتر) است (زيرا شما برايشان حق عوض پيدا مي‌كنيد و چون بر آن صبر كنيد سزاوار ثواب ميشويد) هر مردي را از ايشان است آنچه را كه از گناه كسب كرد (يعني جزاي آن و وبال و عقوبتش تنها به او مي‌رسد) و آن‌كس كه بكار بزرگ‌ترين اين بهتان قيام كرد او را عذاب بزرگي است. (ان الذين جاؤابالافك عصبهٔ منكم لاتحسبوه شراً لكم بل هو خير لكم لكل امرء منهم ما اكتسب من الائم والذي تولي كبره منهم له عذاب عظيم) (سورهٔ ۲۴، آيهٔ ۱۱)
 و آن‌كس عبدالله بن ابي سلول بوده و بعضي گفته‌اند حسان بن ثابت بوده است آنگاه مي‌فرمايد: چرا چون اين سخن شنيدند مردان مؤمن و زنان مؤمنه به‌خودشان گمان نيك نبردند و نگفتند اين دروغي آشكار است (لولااذسمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خيراً وقالوا هذا افك مبين) (سورهٔ ۲۴، آيهٔ ۱۲) يعني مؤمنين بايد هنگام شنيدن بهتاني دربارهٔ مؤمني ساكت نشوند بلكه واجبست آن را رد نمايند و تكذيب كنند و كار مسلمانان را حمل به صحت نمايند و از گمان بد و حمل به فساد بپرهيزند.
 آنگاه مي‌فرمايد: ”چرا بر اين امر چهار گواه عادل نياوردند (چنانچه در شرع مقدس است كسي كه قذف كند بايد چهار شاهد عادل بر صدق مدعاي خود بياورند چنانچه در باب اول گذشت) چون چهار گواه نياوردند ايشان نيزد خدا دروغگويانند“ هر آينه اگر نه فضل و كرم و مهرباني خدا بر شما بود در دنيا (به‌توفيق توبه) و در آخرت (به عفو و بخشش) از آنچه مي‌گوئيد و شروع مي‌كنيد از اين سخنان افك و دروغ عذاب بزرگ به شما مي‌رسد - هنگامي كه فرا گرفتيد آن دروغ را به زبان‌هاي خودتان و مي‌گفتيد چيزي را كه به آن علم نداشتيد و آن دروغ را خوار و كوچك پنداشتيد در حالي‌كه نزد خداوند بزرگست. (لولاجاؤا عليه باربعهٔ شهداء فاذلم يأتوا بالشهداء فاولئك عندالله هم‌الكاذبون و لولا فضل‌الله عليكم و رحمته في‌الدنيا والاخرهٔ لمسكم فيما افضتم فيه عذاب عظيم اذتلقونه بالسنتكم و تقولون بافواهكم ماليس لكم به علم و تحسبونه هيناً و هو عندالله عظيم) (سورهٔ ۲۴، آيهٔ ۱۳ تا ۱۵)
 و حاصل آيات شريفه اينست كه شما سه گناه مرتكب شديد يكي آن‌كه به چنين دروغي تفوه و تكلم نموديد با يكديگر آن را گفتگو و فاش نموديد دوم قول بغير علم، يعني چيزي‌‌ را كه تحقيق نكرده و ندانستيد بيان كرديد. سوم آن كه آن را آسان و خوار پنداشتيد (در آخر باب اول گفتيم كه كوچك‌ گرفتن هر گناهي خود كبيره است.)
 آنگاه مي‌فرمايد: ”چرا چون اين سخن را شنيديد نگفتيد كه ما را نسزد و روا نباشد كه چنين سخني بگوئيم و از بزرگي و زشتي اين سخن تعجبي ننموديد و نگفتيد خداوندا تو پاك و منزهي، اين سخن كه مي‌گويند بهتاني بزرگ است (و دروغي سخت كه صاحبش چون بشنود مبهوت و متحير ماند) شما را خداوند موعظه و اندرز مي‌دهد كه هرگز مانند چنين گناهي از شما سر نزند اگر ايمان آورندگانيد“ (ولولا اذسمعتوه قلتم مايكون لنا ان نتكلم بهدا سبحانك هذا بهتان عظيم يعظك الله ان تعودوا لمثله ابداً ان كنتم مؤمنين) (سورهٔ ۲۴ آيه ۱۶ و ۱۷)
 از اين آيات و آيات ديگري كه براي اختصار ذكر نگرديده كبيره بودن بهتان بلكه بزرگ‌تر بودنش از پاره‌‌‌اي از كبائر بخوبي آشكار مي‌شود.


 ●بهتان و اخبار اهلبيت (عليه‌السلام)
 پيغمبر اكرم (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) مي‌فرمايد: هركس مرد يا زن مؤمني را تهمت بزند يا چيزي‌كه در او نيست بگويد خدا او را روز قيامت بر محلي از آتش نگه‌ مي‌دارد تا از عهدهٔ آنچه گفته است برآيد. (من بهت مؤمناً او مؤمنهٔ او قال‌فيه ماليس فيه اقامه الله تعالي يوم القيمهٔ علي تل من يخرج مما قاله فيه) (بحارالانوار، ج۱۶، ص ۱۷۰)
 حضرت صادق (عليه‌السلام) مي‌فرمايد: هركس به مرد يا زن با ايماني بهتان زند به آنچه در آنها نباشد خداوند او را در روز قيامت در طينهٔ خبال حبس مي‌فرمايد تا از عهدهٔ آنچه گفته است برآيد راوي (ابن ابي يعفور) پرسيد طينهٔ خبال يعني چه؟ حضرت فرمود چركي است كه از عورت زناكاران در جهنم جاري مي‌گردد. (بحارالانوار، ج۱۶)
 و نيز مي‌فرمايد ”هر كس برادر مؤمنش را تهمت زند ايمان در دلش ضايع مي‌شود و از بين مي‌رود چنانچه نمك در آب حل مي‌شود (اذا انهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح في الماء - كافي) و خلاصه آن‌كه تهمت موجب فساد قلب و زوال ايمانست.


 ●● انواع بهتان


 ● بهتان به‌خدا
 سخت‌ترين بهتان‌ها بهتان حضرت آفريدگار است چنانچه در سورهٔ صف مي‌فرمايد ”كيست ستمكارتر از آن‌كه به‌خدا افتراء كذب ببندد“ (و من اظلم ممن افتري علي‌الله الكذب)
 مانند كساني‌كه منكر عدالت يا حكمت خدا شوند - چنانچه منكرين نبوت پيغمبران در حقيقت منكر حكمت خداوند هستند و همچنين انواع شرك‌هائي كه براي خداوند قائل شده‌اند كه تمام قول بدون علم و افتراء محض است و در آيات قرآن مجيد تهديد شديد و وعدهٔ آتش بر آن داده شده بلكه بهتان به‌خداوند را از لوازم كفر خوانده است و در سورهٔ نحل مي‌فرمايد ”جز اين نيست كه دروغ مي‌بندند كساني‌كه به آيات خدا ايمان نياورده‌اند و ايشانند دروغگويان“ (انما يفتري الكذب الذين لايؤمنون بآيات الله و اولئك هم‌الكاذبون)(سورهٔ ۱۶، آيهٔ ۱۰۷)


 ● بهتان به پيغمبر و امام (عليه‌السلام)
 در حكم بهتان به خداست بهتان به پيغمبر و امام (عليهم‌السلام) مانند اين‌كه ايشان‌ را ساحر و ديوانه و شاعر و دروغگو و خودخواه خودپرست مي‌خواندند و تفصيل اتهامات بشر به سلسلهٔ جليلهٔ انبياء و ائمه هدي صلوات الله عليهم اجمعين كتاب مستقلي احتياج دارد و مقام را گنجايش آن نيست.


 ● بهتان به مردم
اتهام به ساير مردم بر دو قسم است گاهي قول بدون علم است يعني عيبي را كه ثابت نشده و يقيني نگرديده بلكه به مجرد سوءظن آن را به ديگري نسبت بدهد.
 گاهي افتراء است يعني عيبي را كه مي‌داند در آن شخص نيست يا كاري را كه يقين دارد از او سر نزده از روي عناد به آن بيچاره نسبت مي‌دهد و بدتر از اين آنست كه آن عيب راجع به شخص تهمت زننده باشد و براي رهائي خود، آن را به ديگري نسبت مي‌دهد و آلودگي خود را به آنكه پاكدامن بوده مي‌چسباند.
 پرظاهر است كه اين قسم بدترين انواع بهتان به بندگان خداست چنانچه در سورهٔ نساء مي‌فرمايد: هركس از روي خطا گناهي صغيره بجا آورد يا اين‌كه از روي عمد گناهي كند يا گناه كبيره‌اي بجا آورد سپس آن را بر بي‌گناهي بيندازد پس برداشته است بهتان را (دروغي كه بي‌گناه از آن متحير و مبهوت مي‌شود) و گناه آشكاري‌ را. (و من يكسب خطيئهٔ او اثماً
ثم يرم به بريئاً فقد احتمل بهتاناً و اثماً مبيناً) (سورهٔ ۴، آيهٔ ۱۱۰)


 ● بهتان به كافر هم حرامست
در تفسير منهج نقل نموده است كه طعمهٔ بن ابيرق سه پسر داشت بنام بشر و مبشر و بشير از اين سه، بشر مرد منافقي بود شبي خانهٔ قتادهٔ بن نعمان را سوراخ كرد و داخل آن شده زرهي كه در انبان آرد پنهان كرده بودند دزديد قضا را انبان شكافي داشت و در راه از آن آرد مي‌ريخت تا بشر به‌خانه‌اش رسيد پس انبان را در خانهٔ زيد بن المسين كه يهودي بود برده و به امانت نزد او سپرد بامداد قتاده بر اثر آرد به خانه بشر رفت و بعد از طلب زره او انكار كرد و سوگند به دروغ ياد كرد كه اين كار را نكرده و خبر ندارد و قتاده بر همان سمت كه بشر به خانهٔ زيد يهودي رفته بود پي برد و وي را به خيانت بگرفت زيد گفت دوش بشر زرهي در انباني به امانت به من سپرد و جمعي بر آن گواهي دادند و قتاده صورت‌حال را خدمت رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) عرض نمود و بني‌ظفر كه قوم بشر بودند از ترس رسوائي نخواستند كه بشر تهمت زده شود و يهودي پاكدامن بيرون آمد آغاز جدال و خصومت كردند و بر برائت بشر گواهي دادند پس خداوند در اين باره ۹ آيه يعني از آيه ۱۰۵ تا ۱۱۳ از سورهٔ نساء را نازل فرمود.
و خلاصهٔ آنها حكم به تحريم بهتان و افتراء است هرچند نسبت به كافري باشد و چند مرتبه بهتان‌زننده را خيانتكار ناميده و پيغمبرش را از طرفداري آنها نهي فرموده هرچند ظاهراً از مسلمان‌ها باشند.


 ● عاقبت خيانتكار
 در تفسير الميزان نقل كرده كه سرانجام كار بشر اين شد كه از پذيرفتن توبه‌اي كه خداوند به او عرضه داشته بود امتناع كرد و به طرف مشركين به مكه رفت و در آنجا به قصد دزدي خانه‌اي را سوراخ نموده و خانه را خدا بر سرش خراب كرده و او را كشت.


 ● چاره‌اش تحصيل ايمانست
 و به راستي براي اين نوع بهتان سببي جز بي‌ايماني و شقاوت و رذالت و بي‌باكي و هتاكي و بي‌حيائي چيز ديگر نيست و علاج آن منحصر در تحصيل ايمان و تقويت آن و تفكر در آثار و خيمهٔ دنيوي و عقوبت‌هاي اخروي مترتب بر آنست.

http://vista.ir/article/232448


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
ازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.