مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4384
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 6
همه : 4259920

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۸
ترشرويي و بدزباني تاكي؟
ترشرويي و بدزباني تاكي؟بدخويي يا ترشرويي و بدزباني از نتايج غضب به شمار مي رود صفت ناپسندي كه در كنار آن حسن خلق، نرمخويي، خوش سخني و گشاده رويي خودنمايي مي كند. بدخويي و كج خلقي انسان را از خدا و خلق خدا دور مي سازد و تجربه گواه است كه طبع مردم از بدخو متنفر است و دوري مي جويد و خود او نيز لحظه اي از اندوه و رنج خالي نيست.

در روايتي، امام صادق(ع) مي فرمايند: «بدخو خود را شكنجه مي دهد» علاوه بر آن زيانهاي بزرگي نيز به او مي رسد و به عذاب در آخرت گرفتار مي شود.
رسول خدا(ص) مي فرمايند: «چون خداوند ايمان را آفريد، ايمان گفت: خدايا مرا نيرويي ده خدا او را به حسن خلق و سخاوت نيرو بخشيد.
و چون كفر را آفريد، كفر گفت: خدايا مرا نيرويي ده، خداوند او را به سوء خلق و بخل نيرو بخشيد.
در روايتي ديگر به آن حضرت گفتند «فلان زن در روز، روزه دار است و شبها را به عبادت مي پردازد ولي بدخوست و با زبانش همسايگان را مي آزارد.» فرمود: «هيچ خيري در او نيست و او از دوزخيان مي باشد.»

● درمان بدخويي
فرد بدخو بايد مفاسد دنيوي و اخروي آن را متذكر شده و درنظر داشته باشد كه اين صفت خدا و خلق خدا را با او دشمن مي كند لذا بايد آن را برطرف كند.
بدخو بايد در برابر هر حركت و هر سختي تأمل كند و تلاش نمايد بدخويي و كج خلقي نكند و خود را از آن محافظت نمايد. هرچه در ستايش حسن خلق و ضد آن است به ياد آورد و مواظبت كند تا بتدريج آن را به كلي از ميان بردارد.
روايت هاي زيادي درمورد بدخلقي داريم از جمله رسول خدا(ص) مي فرمايند:
«در ترازوي اعمال آدمي در روز قيامت بهتر از حسن خلق گذاشته نمي شود.»
ايشان در جمله اي ديگر مي فرمايند:
«اي فرزندان عبدالمطلب شما نمي توانيد با اموال خود به همه مردم گشايش دهيد، پس با آن ها با گشاده رويي و خوشرويي برخورد كنيد.»
و نيز مي گويند: «خداوند اين دين را خاص خود كرده است، دين شما جز با سخاوت و خوش خلقي سازگار نيست، دين خود را به اين دو صفت بياراييد.»
از ايشان پرسيدند: كدام مؤمن برترين ايمان را دارد؟ فرمود «خوشخوترين آنها» و باز فرمودند: «بهترين شما كساني هستند كه اخلاقشان نيكوتر است، مردم دور آنها جمع و به آن ها نزديك مي شوند.
اميرمؤمنان علي(ع) فرموده اند: «مؤمن الفت گير است. كسي كه مردم با او الفت نگيرند، خيري در او نيست.» امام صادق(ع) فرموده اند:
«نيكوكاري و حسن خلق خانه ها را آباد و عمرها را دراز مي كند و فرمودند سه چيز است كه هركس يكي از آن ها را پيش او آورد، خداوند بهشت را بر او واجب مي كند: انفاق در تنگدستي، خوشرويي براي همه مردم و انصاف دادن از خود هرچند به زيانش باشد.»

نتيجه اينكه هر كس به وجدان خود مراجعه كند و احوال مردم خوش خو و بدخو را مورد مطالعه قرار دهد. درمي يابد كه بداخلاق از خدا و رحمت خدا دور است و مردم او را دشمن مي دارند و از او متنفرند و بنابراين از نيكي و پيوند با آن ها محروم است و خوش خلق نزد خدا و خلق خدا محبوب است و پيوسته مورد رحمت و فيوضات الهي قرار مي گيرد.


زهرا احمدي معافي
روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۷

بيهوده گويي


خداوند متعال، اسباب و عوامل دست يابي به علم و دانش و رسيدن به قله هاي پر ارج دانايي و آگاهي را در اختيار انسان قرار داده و كلام را يكي از راه هاي انتقال دانش و فضيلت برشمرده است.

پروردگار حكيم، انسان را از گفتاري كه هيچ سود و بهره اي براي او ندارد، بر حذر مي دارد و در قرآن كريم، آدميان را از بيهوده گويي نهي مي كند، به گونه اي كه شنيدن سخنان لغو را عامل باز دارنده آدمي از كمال مي شمارد و دوري از بيهوده گويي را نشانه كرامت انسان مي داند و مي فرمايد:

وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلينَ. (قصص: 55)

و هر گاه سخن لغو و بيهوده بشنوند، از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما ما خواهان جاهلان نيستيم.

اين گونه افراد، به سخنان بيهوده و گزاف گوش نمي دهند و ارزش وقت خود و ديگران را به خوبي مي دانند و در برابر آن احساس مسئوليت مي كنند. اينان از عمر گرانمايه و فرصت هاي زندگي بهترين استفاده ها را مي برند تا حسرت و پشيماني دامن گيرشان نشود.
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم     شطح و طامات به بازار خرافات بريم

سوي رندان قلندر به ره آورد سفردلق بسطامي و سجاده طامات بريم
پيام متن:

پرهيز از بيهوده گويي و شنيدن سخنان لغو، از كرامت آدمي است.
ويژگي مجالس خوب

در قرآن كريم وقتي از بهشت، به عنوان محفل برگزيدگان و دوستداران و پاكان درگاه الهي سخن به ميان مي آيد، خداوند، پاكي از لغو و بيهوده گويي را يكي از ويژگي هاي برجسته آن مي شمارد. آنان كه در اين دنيا به عشق و شوق حق تعالي از كارها و سخنان و افكار پوچ و غير مفيد دور بودند، آن گاه كه به منظور پاداش، در جوار روضه جاويد خداوندي آرام مي گيرند، مسلم است كه نه لغو مي گويند و نه لغو مي شنوند. در حقيقت، در مجلس ها و محفل ها، ما نيز بايد از چنين هم نشيني ها الگوبرداريم و مانند آنان از بيهودگي دوري گزينيم؛ مجلسي كه:

لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْوًا وَ لا تَأْثيمًا إِلاّ قيلاً سَلامًا سَلامًا. (واقعه: 25 و 26)

در آنجا سخنان بيهوده و گناه آلود نشنوند و گفته نمي شود در آنجا، مگر سخني كه سلام است و سلام.

بنابراين، آن گاه كه مجالس دنيوي از سخنان بيهوده و گناه آلود به دور باشد، در حقيقت نسيمي از بهشت بر آن وزيده است.

در آيه اي ديگر نيز با اشاره به پاكي و پيراستگي مجلس بهشتيان از لغو، مي فرمايد:

لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْوًا وَ لا كِذّابًا؛

در آنجا سخن لغو و دروغي نمي شنوند. (نبأ: 35)

در حقيقت، اين گروه در بهشتي جاي دارند كه «لا تَسْمَعُ فيها لاغِيَةً؛ در آن سخن لغو و بيهوده اي نمي شنوند.» (غاشيه: 11) و همين امر، وجه تفاوت مجالس بهشتي با بعضي از نشست هاي دنيوي است. در برخي مجالس هاي دنيايي، افراد در باه وقت ديگران كمتر احساس مسئوليت مي كنند و آن را با سخناني لبريز مي سازند كه نه تنها نگفتن آنها ضرري ندارد، بلكه وانهادن اين سخنان، مفيد به حال همه خواهد بود.

شايد عده اي كمتر به اين فكر كنند كه چه مقدار از گفته هايشان براي شنوندگان مفيد بوده است؟ سخنانشان تا چه ميزان از محتوا و مضمون عالي برخوردار است؟ آيا گفتارشان تاريكي جهلي را به روشنايي دانايي تبديل كرده است؟ به علم و دانش حاضران افزوده يا فرصت هاي گران بهاي آنان را به هدر داده است؟ با خود بينديشيم كه آيا در زندگي فقط در پي پر كردن اوقات فراغت هستيم يا به فكر استفاده بهتر از آنها و اساساً چقدر مي كوشيم تا ديگران از فرصتي كه در كنار ما هستند، بيشترين و بهترين بهره ها را ببرند. اگر مي خواهيم مجالس دنيوي ما شباهت بيشتري به محفل هاي بهشتيان داشته باشد، بايد پاسخي منطقي و شايسته براي پرسش هاي بالا داشته باشيم. در صورت بهره مندي از پاسخي نيكو، مطمئن خواهيم شد كه نشست هاي دوستانه ما، الگوهايي كوچك و كامل از مجالس خوب خواهد بود، همان كه بي شك خداوند نيز آن را پسنديده و پر بركت قرار داده است.
پيام متن:

1. دوري از لغو و بيهوده گويي، از ويژگي هاي برجسته محفل بهشتيان است.

2. تلاش براي همانند سازي محفل هاي دنيوي با مجلس هاي بهشتي.
آثار سخنان زيبا و نازيبا

سخن زيبا، آثار و بركت هاي فراواني دارد و تنها نصيب كسي خواهد شد كه زبان خود را به زيباگويي عادت دهد. امام زين العابدين عليه السلام ، به پنج نمونه از آثار آن اشاره فرموده است:

القولُ الحَسَنُ يُثْرِي الْمالَ وَ يُنْمِي الرِّزْقَ وَ يُؤَخِّرُ في الاَْجَلِ وَ يُحَبِّبُ اِلَي الْاَهْلِ وَ يُدْخِلُ الْجَنَّةَ.

سخن زيبا مال و ثروت را زياد مي كند؛ روزي را افزايش مي دهد، مرگ را به تأخير مي اندازد؛ آدمي را محبوب خانواده اش مي سازد و او را وارد بهشت مي كند.

امام علي عليه السلام نيز خوش زباني و نيك گفتاري را موجب زياد شدن دوستان و كم شدن دشمنان مي داند و مي فرمايد:

عَوِّد لِسانَكَ لينَ الْكَلامِ وَ بَذْلَ السَّلامِ يَكْثُرْ مُحِبوُّكَ وَ يَقِلَّ مُبْغِضوُكَ.

زبانت را به نرم گويي و سلام دادن عادت ده تا دوستان تو بسيار و دشمنانت اندك شود.

از سوي ديگر، آسيب هاي زبان نيز مسئله بسيار مهمي است كه بايد به طور جدي به آن توجه كرد. بدزباني و سخنان زشت و بيهوده از عمده ترين اين آسيب هاست. بعضي افراد بر اثر پرگويي و بيهوده گويي، ناسنجيده هر سخني را بر زبان مي آورند و به پي آمدهاي آن توجه نمي كنند. رسول خدا صلي الله عليه و آله در انديشيدن به عاقبت سخن پيش از بيان آن، مي فرمايد:

مَنْ لَمْ يَحْسَبْ كَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ كَثُرَتْ خَطاياهُ وَ حَضَرَ عَذابُهُ.

كسي كه سخن خود را جزو اعمالش به حساب نياورد [و بي پروا حرف بزند]، لغزش هايش بسيار و عذابش نزديك شده است.

شنيدن حكايت زير در اين باره بسيار آموزنده است.

«آورده اند كه مردي پارچه اي زربفت و گران بها بافته بود. با خود انديشيد كه خوب است اين طاقه زربفت را به سلطان هديه كنم و جايزه اي بگيرم. از اين رو، به دربار سلطان شتافت. اجازه ورود خواست و طاقه زربفت را تقديم كرد. سلطان كه از آن اثر هنري زيبا خوشحال و شگفت زده شده بود، از اطرافيان خود براي چگونگي استفاده از آن نظر خواست. يكي از آنان گفت: اين پارچه براي انداختن روي مركب شما مناسب است. ديگري آن را براي پوشش تخت سلطنت مناسب تر دانست. سومي گفت: براي پرده در كاخ سلطنتي شايسته تر است. سلطان گفت: خوب است نظر بافنده زربفت هنرمند را نيز جويا شويم، شايد نظر برتري داشته باشد. آن گاه رو به مرد پارچه باف كرد و پرسيد: اين پارچه زربفت براي چه مصرفي مناسب تر است؟ مرد بيچاره بدون آنكه عاقبت كار و موقعيت مجلس را بسنجد، سخن بيهوده اي را بر زبان جاري ساخت و گفت: قربان! به نظر حقير، اين پارچه فقط براي انداختن روي جنازه شما مناسب است».

بدين ترتيب، اين شخص نه تنها خود را از گرفتن جايزه سلطان بي بهره ساخت، بلكه خطري بزرگ نيز براي جان خود خريد.
پيام متن:

1. خوش زباني و سنجيده گويي، موجب زيادي دوستان، كاهش دشمنان، محبوبيت فرد و افزايش روزي مي شود.

2. بيهوده گويي و ناسنجيده سخن گفتن، موقعيت مناسب را از دست انسان مي گيرد و از ارزش او مي كاهد.
پي آمدهاي سخنان لغو و بيهوده

بديهي است وقتي سخن خوب، هدايت كننده است، سخن بيهوده نيز مي تواند گمراه كننده باشد.

خداوند متعال مي فرمايد:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ.. (لقمان: 6)

و برخي از مردم، سخنان بيهوده سرگرم كننده را مي خرند تا مردم را از روي ناداني، از راه خدا گمراه سازند.

مردم دانا هميشه به سخنان مفيد علاقه مندند و از گفته هاي لغو پرهيز مي كنند. از اين رو، اگر كسي در همه حال بيهوده گويي كند، از اطراف او پراكنده مي شوند و شخصيت او نيز تحقير مي شود. امام علي صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

كَثْرَةُ الْهَذَرِ يَكْسِبُ الْعارَ؛ بيهوده گويي زياد، ننگ و عار به بار مي آورد.
بسا خودنمايان بيهوده گوي     كه باشند در بزمگه رزمجوي

امير خسرو دهلوي

اگر شخصي سخن نيك و سودمند براي گفتن ندارد، بي شك سكوت او، هم براي خود و هم براي مردم بسيار بهتر و سزاوارتر است.
چون نداري كمال فضل، آن به     كه زبان در دهان نگه داري
آدمي را زبان فضيحه كند     جوز بي مغز را سبك ساري

سعدي

سكوت فرد بيهوده گو، در حقيقت فرصت خوبي را براي دانايان مجلس فراهم مي سازد تا در پرتو سخنان حكمت آموز خود، بهره و فيض لازم را به ديگران ببخشند.

بايد هر كس به سهم خود، بكوشد گفتار بيهوده بر زبان نراند و اين هرگز امكان پذير نيست، مگر اينكه زبان آدمي در همه حال به فرمان او باشد. پيش از بيان هر چيز، آن را بر عقل و انديشه اش عرضه كند و در صورت صلاحديد، آن را بر زبان جاري سازد. در اين حال، چه بسا گفتن سخن، عين صواب است و ترك آن، جفا و ستم بر ديگران.

حضرت علي عليه السلام در كلامي آموزنده مي فرمايد:

لا تَقُولَنَّ ما يُوافِقُ هَواكَ وَ اِنْ قُلْتَهُ لَهْواً اَوْ خِلْتَهُ لَغْواً فَرُبَّ لَهْوٍ يُوحِشُ مِنْكَ حُرّاً وَ لَغْوٍ يَجْلِبُ عَلَيْكَ شرّاً.

هر آنچه را موافق و دلخواه هواي نفس توست، مگو و اگر سخني از سر لهو يا بيهوده بگويي چه بسا يك سخن سست، آزار مردي را از تو برنجاند و يك حرف بيهوده، بد كرداري را عليه تو بشوراند.
مگو آنچه بدخواه چون بشنود     زگفتار بيهوده شادان شود

فردوسي
كرامت جوانمردي و نان دهي است     مقالات بيهوده طبل تهي است

سعدي

حضرت علي عليه السلام در توصيه ديگري، ارائه سخن را به در نظر گرفتن زمان و مكان وابسته مي داند و مي فرمايد:

«لا تَتَكَلَّمَنَّ اِذا لَمْ تَجِدْ لِلْكَلامِ مَوْقِعاً؛ آن گاه كه براي سخن زمان و مكان مناسبي نمي يابي، ساكت و خاموش باش».

البته سكوت و پرهيز از سخنان بيهوده، براي سه گروه سودمند است: اول، خود شخص كه عيب او برملا نمي شود و كسي از او آزرده دل نمي گردد؛

دوم، دانايان كه فرصت مي يابند تا مرواريد سخن عرضه كنند و سياهي جهل را به صبح صادق و سپيده سخن پيوند زنند و سوم، شنوندگان كه در پرتو سخنان حكيمانه ره به سلامت و سعادت مي سپارند.
پيام متن:

1. سخنان بيهوده، به شخصيت گوينده آسيب مي رساند

2. هر سخني را بايد در زمان و مكان مناسب آن بيان كرد.

3. سكوت نادانان، فرصت را براي دانايان سخن فراهم مي آورد.
نوع برخورد با بيهوده گويان

اگر انسان در مسائل رفتاري سنجيده و مناسب عمل نكند، پي آمدهاي ناخوشايندي به همراه مي آورد. درگيري لفظي و بحث با فرد بيهوده گو، بي گمان به ضرر دانايان مي انجامد. مجادله با بيهوده گو، نه تنها او را اصلاح نمي كند، بلكه لجاجت و بي احترامي او را برمي انگيزد. سعدي مي گويد:

جالينوس ابلهي را ديد دست در گريبان دانشمندي زده بود و بي حرمتي همي كرد. گفت: اگر اين دانا بودي، كار وي با نادان بدينجا نرسيدي.
دو عاقل را نباشد كين و پيكار     نه دانايي ستيزد با سبك سار
اگر نادان به وحشت سخت گريد     خردمندش به نرمي دل بجويد

خداوند در قرآن كريم روش برخورد با بيهوده گويان را چنين مي آموزد.

وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرامًا. (فرقان: 72)

و كساني كه به باطل و دروغ شهادت نمي دهند و هنگامي كه با لغو و بيهودگي برخورد كنند، بزرگوارانه مي گذرند.

پروردگار در آيه هاي 63 تا 76 سوره فرقان، صفات بندگان خاص خداي رحمان را برمي شمارد كه يكي از آنها، برخورد كريمانه و صبورانه با بيهودگي است. اين نوع رفتار، از يك سو مي تواند نشانه نارضايتي فرد از مسئله اي بدون پرخاش و مجادله باشد تا شخص بيهودگو به زشتي كار و گفتار خود پي ببرد و از سوي ديگر، اين نوع رفتار براي همگان جذاب و دلپذير است. اساساً فرد كريم با اين بي توجهي و نارضايتي، اعلام مي كند كه از بيهوده گويان نيست و از آنها بيزاري مي جويد.

بايد به كساني كه به پرگويي و بيهوده گويي مبتلا هستند، فهماند كه انسان عاقل در مسير زندگي و انجام دادن كارها بايد هدف عاقلانه داشته باشد و از سخنان ناروا به شدت بپرهيزد.

سخن خوب، برخاسته از فكر و انديشه سالم و پوياست. قدرت تفكر و انديشه يكي از گران بهاترين نعمت هاي الهي است و شايسته است كه انسان پيش از هر كاري درباره پي آمدهاي آن به خوبي بينديشد و جنبه هاي نيك و بد آن را به درستي ارزيابي كند. چنانچه انجام دادن آن را مصلحت ديد، اقدام كند، وگرنه از پرداختن به آن چشم بپوشد.
پيام متن:

1. برخورد بزرگوارانه و كريمانه با بيهوده گويان، سازنده مي باشد.

2. به هيچ وجه نبايد با تندي و پرخاش با زشت گويان روبه رو شد؛ زيرا باعث تخريب شخصيت دانايان مي شود.


طوبي : شهريور 1385، شماره 9


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۶
دروغ از منظر قرآن و روايات

 دروغ از بدترين معايب، زشت ترين گناهان و منشأ بسياري از مفاسد است و بالطبع از كارهاي زشت و ناپسند و عادت به آن از رذايل اخلاقي و از گناهان كبيره است و تا ضرورت و مصلحت مهمي در ميان نباشد ، دروغ گفتن جايز نمي باشد.

دروغ در دنيا و آخرت انسان را از رحمت الهي محروم مي كند و در ميان مردم بي اعتبار مي نمايد و اعتماد عمومي را سلب و جامعه را به بيماري نفاق دچار مي سازد و از آفات زبان و خراب كننده ايمان است.

علت اصلي دروغ ، عقده حقارت و خود كم بيني انسان دروغگو است و اين يكي از نكات رواني است كه به عنوان روانشناسي اخلاقي در كلمات معصومين به آن اشاره شده است.

سرچشمه دروغ نيز گاهي به خاطر ترس از فقر، پراكنده شدن مردم از دور او ، از دست دادن موقعيت و مقام و زماني نيز به خاطر علاقه شديد به مال و جاه و مقام و ...است كه شخص از اين وسيله نامشروع براي تامين مقصود خود كمك مي گيرد.

ابزار بسياري از گناهان دروغ است اينكه افراد دروغگو بدبيني و سوء ظن خاصي نسبت به همه كس و همه چيز دارند ، با دروغ خود را بزرگ جلوه مي دهند، با دروغ هزار گونه تملق مي گويند و يكي از راههاي درمان دروغ اين مي باشد كه قبل از هر چيز بايد مبتلايان را به عواقب دردناك و آثار سوء معنوي و مادي آن متوجه ساخت و نيز بايد بايد متوجه ساخت كه اگر چه دروغ در پاره اي از موارد نفع شخصي دارد ولي نفعش بسيار آني و زودگذر است و يكي ديگر از موثرترين راههاي درمان دروغ پرورش شخصيت در افراد و كوشش براي تقويت پايه هاي ايمان در دل آنان است و بايد محيط هاي تربيتي و معاشرتي مبتلايان را از وجود افراد دروغگو پاك كرد تا تدريجا طبق اصل محاكات و تاثيرپذيري محيط وجود آنها از اين رذيله پاك گردد.

در سراسر جهان هستي قانون صداقت و صراحت و حقيقت جاري است . هر چند به حسب ظاهر در عالم هستي تضادها و تعارض هايي ديده مي شود ولي دروغ و خيانت در طبيعت اصلا وجود ندارد. اصولا حقايق ناب را در طبيعت و هستي بايد جستجو كرد و از زبان آفرينش بايد شنيد. مگر جز اين است كه تمام قوانين علمي و فلسفي برداشتي است نسبي از جهان هستي و قوانين حاكم بر آن و طالبان حقيقت همه و همه در اسرار هستي مي انديشند و از آن الهام مي گيرند و جز با هستي و قوانين حاكم بر آن سروكاري ندارند؟

خلاصه كلام آنكه بناي خلقت و طبيعت بر حقيقت و راستي استوار است ، لكن اين انسان ظالم و ستمكار است كه حق را با باطل به هم آميخته و آن را وارونه جلوه مي دهد، زيرا باطل محض را نمي شود به مردم ارائه داد كه طبع حقيقت جوي مردم خود به خود آن را دفع مي كند.

خداوند سبحان چه با زبان تكوين و چه با زبان تشريع با صداقت و راستي با بندگانش سخن مي گويد و مي فرمايد كه صداقت براي شما بهتر است. علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايند« ولكن يُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و من هذا ضغث فَيُمزجان ...»(1) مردم قسمتي از حق و قسمتي از باطل را گرفته و در هم مي آميزند و از اين راه ، باطل را به خورد مردم مي دهند.

يكي از محرمات و آفت هاي خطرناك زبان، دروغ گفتن است و دروغ از گناهان كبيره مي باشد.(2)

معناي دروغ

كذب بر وزن وِزر و كَتِف به معني دروغ گفتن مي باشد. صحاح و قاموس و اقرب و ... هر دو وزن را مصدر گفته اند ولي استعمال قرآن نشان ميدهد كه كذب بر وزن وزر مصدر است.(3)

كذب بر وزن كَتِف اسم مصدر است به معني دروغ مثل « يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِب‏» (4) چون كذب مفعول به يفترون است لذا اسم است نه مصدر يعني بر خدا دروغ مي بندند.

 تكذيب آن است كه ديگري را به دروغ نسبت دهي و بگويي دروغ مي گويد.

 كذّاب مبالغه است يعني بسيار دروغگو« إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب(5)» .

 كاذبه مصدر است مثل عاقبه ، عافيه و باقيه« إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ - لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَة»(6)

 كذب در لغت به معناي عدم مطابقت است و همانگونه كه سخن به دروغ متّصف مي شود اعتقاد و عمل هم به آن متّصف مي گردد. گمان و اعتقاد مخالف با واقع دروغ است ، همانگونه كه عمل مخالف با سخن و وعده نيز دروغ است.(7)

دروغ از منظر آيات و روايات:

آيات و روايات بسياري در زمينه زشتي دروغ سخن مي گويند و آيات تكان دهنده اي حتي دروغگ را در رديف كافران و منكران آيات الهي مي شمارند.

« إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُون‏»(8) گرچه در اين آيه دروغ و افترا بر خدا و پيامبر است ولي به هر حال زشتي دروغ اجمالا در اين آيه مجسم شده است و در تعليمات اسلام به مساله راستگويي و مبارزه با كذب و دروغ فوق العاده اهميت داده شده است كه نمونه هاي آن را در زير مي آوريم.

    دروغ سرچشمه همه گناهان

در روايات اسلامي دروغ به عنوان " كليد گناهان" شمرده شده است، على (ع) مى‏فرمايد: « الصدق يهدى الى‏ البر، و البر يهدى الى الجنة»(9) " راستگويى دعوت به نيكوكارى مى‏كند، و نيكوكارى دعوت به بهشت".

در حديثى از امام باقر( ع) مى‏خوانيم:« ان اللَّه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب، و الكذب شر من الشراب» "(10) خداوند متعال براى شر و بدى، قفلهايى قرار داده و كليد آن قفلها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتيها و بديها عقل است و مشروبات الكلى عقل را از كار مى‏اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است" .

امام حسن عسكرى (ع) مى‏فرمايد: «جعلت الخبائث كلها فى بيت و جعل مفتاحها الكذب»(11)" تمام پليديها در اطاقى قرار داده شده، و كليد آن دروغ است" .

رابطه دروغ و گناهان ديگر از اين نظر است كه انسان گناهكار هرگز نمى‏تواند، راستگو باشد، چرا كه راستگويى موجب رسوايى او است، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا بايد متوسل به دروغ شود. و به عبارت ديگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى‏كند، و راستگويى محدود.

اتفاقا اين حقيقت در حديثى كه از پيامبر (ص) نقل شده ،كاملا تجسم يافته، حديث چنين است:

شخصى به حضور پيامبر( ص) رسيد، عرض كرد نماز مى‏خوانم و عمل منافى عفت انجام مى‏دهم، دروغ هم مى‏گويم! كدام را اول ترك گويم؟! پيامبر( ص) فرمود: دروغ، او در محضر پيامبر( ص) تعهد كرد كه هرگز دروغ نگويد: هنگامى كه خارج شد، وسوسه‏هاى شيطانى براى عمل منافى عفت در دل او پيدا شد، اما بلافاصله در اين فكر فرو رفت، كه اگر فردا پيامبر( ص) از او در اين باره سؤال كند چه بگويد، بگويد چنين عملى را مرتكب نشده است، اينكه دروغ است و اگر راست بگويد حد بر او جارى مى‏شود، و همين گونه در رابطه با ساير كارهاى خلاف اين طرز فكر و سپس خود دارى و اجتناب براى او پيدا شد و به اين ترتيب ترك دروغ سرچشمه ترك همه گناهان او گرديد.

    دروغ سرچشمه نفاق است

چرا كه راستگويى يعنى هماهنگى زبان و دل، و بنا بر اين دروغ ناهماهنگى اين دو است، و نفاق نيز چيزى جز تفاوت ظاهر و باطن نيست.

در آيه 77 سوره توبه مى‏خوانيم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ:"(12)اعمال آنها نفاقى در دلهايشان تا روز قيامت ايجاد كرد، به خاطر اينكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اينكه دروغ مى‏گفتند".

    دروغ با ايمان سازگار نيست

اين واقعيت نه تنها در قرآن بلكه در احاديث نيز ثابت مي شود: در حديثى چنين مى‏خوانيم: سئل رسول اللَّه (ص) يكون المؤمن جبانا؟ قال نعم، قيل و يكون بخيلا؟ قال نعم، قيل يكون كذابا؟ قال لا!" (13) از پيامبر پرسيدند آيا انسان با ايمان ممكن است (گاهى) ترسو باشد فرمود: آرى، باز پرسيدند آيا ممكن است (احيانا) بخيل باشد فرمود: آرى، پرسيدند آيا ممكن است كذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه"!  

چرا كه دروغ از نشانه‏هاى نفاق است و نفاق با ايمان سازگار نيست.

و نيز به همين دليل اين سخن از امير مؤمنان (ع)نقل شده است:

«لا يجد العبد طعم الايمان حتى يترك الكذب هزله وجده»(14)

" بنده اي مزه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخي باشد و چه جدي" .

    دروغ نابود كننده سرمايه اطمينان است

مى‏دانيم مهمترين سرمايه يك جامعه اعتماد متقابل و اطمينان عمومى است، و مهمترين چيزى كه اين سرمايه را به نابودى مى‏كشاند دروغ و خيانت و تقلب است، و يك دليل عمده بر اهميت فوق العاده راستگويى و ترك دروغ در تعليمات اسلامى همين موضوع است.

در احاديث اسلامى مى‏خوانيم كه پيشوايان دين از دوستى با چند طايفه از جمله دروغگويان شديدا نهى كردند، چرا كه آنها قابل اطمينان نيستند.

على( ع ) در كلمات قصارش مى‏فرمايد:

«اياك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب، يقرب عليك البعيد، و يبعد عليك القريب»(15)

" از دوستى با دروغگو بپرهيز كه او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزديك و نزديك را دور مى‏سازد" .

خدا نكند كسي معروف شود به دروغگويي كه هيچ چيز شايد بيشتر از اين به حيثيت انسان لطمه نمي زند.(16)

البته سخن در باره زشتيهاى دروغ و فلسفه آن و همچنين علل پيدايش دروغگويى از نظر روانى و طرق مبارزه آن بسيار زياد است كه بايد آن را در كتب اخلاق جستجو كرد.

سوگند دروغ

يكي از موارد رواج دروغ ، سوگند دروغ است. اين عمل از زشت ترين گناهان و فاحش ترين عيوب است.

پيامبر اكرم(ص) فرمودند:« هر كس سوگندي به خدا ياد كند كه به اندازه بال پشه اي دروغ در آن باشد نقطه اي سياه در قلبش پديد مي آيد و تا روز قيامت باقي مي ماند»

حضرت رسول(ص) فرمودند:« چه خيانت بزرگي است كه به برادرت چيزي بگويي كه تو را تصديق كند و تو به او دروغ گفته باشي»

پيامبر(ص)فرمودند:« سه گروهند كه فرداي قيامت خدا با آنها سخن نمي گويد و به آنها توجه نمي كند و آنها را از گناهانشان تزكيه نمي كند اول كساني كه چون چيزي ببخشند منت مي گذارند دوم كساني كه كالاي خود را با سوگند دروغ به فروش مي رسانند و سوم انسانهاي متكبر.»

 

    دروغ در رديف شرك به خدا

رسول گرامي اسلام(ص) فرمودند: « آيا شما را از بزرگترين گناهان خبر ندهم ؟بزرگترين گناه شرك به خدا و درفتاري نسبت به پدر و مادر و دروغ گفتن است»(17)

دروغ از پستى انسان است

پيامبر(ص) مي فرمايند:« دروغ گو دروغ نمي گويد مگر به سبب پستي نفسش» (18)

   دروغ هم گناه است و هم مقدمه فتنه‏ها

علي(ع):« دروغ انسان را به سوي بديها هدايت مي كند و بديها نيز به سوي آتش جهنم»(19)

    تمام انبياء دروغ را تحريم كردند

امام صادق(ع) فرموده اند:« خداي عزوجل انبياء را مبعوث نكرد مگر به راستي سخن و اداء امانت به نيك و فاجر» (20)

    دروغ سبب خرابي ايمان مي شود

امام باقر(ع) مي فرمايد« دروغ ويران كننده ايمان است».

    دروغ بدترين بيماري

حضرت علي (ع) مي فرمايد« بيماري دروغ ، زشت ترين بيماري است» (21)

    روزي انسان در ارتباط با خدا

رسول گرامي اسلام(ص) فرمودند: « دروغ روزي انسان را كم مي كند»

    دروغ بدترين رباها

رسول خدا(ص) فرمودند:« بدترين و بالاترين رباها دروغ است» (زيرا در رباي اقتصادي سرمايه افراد از ميان مي رود لكن در دروغ اصل ايمان خدشه دار مي شودو ربا خوار مالى دارد و آن را زياد مى‏كند و دروغ گو از هيچ، چيزى درست مى‏كند). أَرْبَى الرِّبَا الْكذِبُ(22)

    دروغ فراموشي مي آورد

امام صادق(ع) فرمودند:« خداوند فراموشي را بر دروغ پردازان مسلط مي سازد كه انسان علاوه بر اينكه لازم است خود از دروغ گفتن بپرهيزد بايستي از همنشيني و دوستي با افراد دروغگو خودداري كند». قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِنَّ مِمَّا أَعَانَ اللَّهُ بِهِ عَلَى الْكذَّابِينَ النِّسْيانَ (23)

از امام صادق(ع) نقل شده كه اميرالمومنين علي(ع) مكرر بالاي منبر مي فرمود« سزاوار است انسان مسلمان از دوستي با سه كس دوري كند: پر روي بي باك و تبه كار – احمق و دروغگو سپس درباره دروغگو فرمود زندگي كردن با دروغگو براي تو سزاوار نيست چون سخنان تو را براي ديگران و سخنان ديگران را براي تو بازگو مي كند و هرگاه داستاني را به پايان رساند ، داستان ديگري به آن مي افزايد تا آنجا كه اگر راست گويد كسي باور نكند».

اميرالمومنين علي(ع) در ضمن حديثي به امام حسن مجتبي(ع) فرمود« از دوستي با دروغگو برحذر باش زيرا او مانند سراب است كه در نظرت دور را نزديك و نزديك را دور مي سازد»

امام باقر(ع) مي فرمايد:« خداي تعالي بر بدي ها قفل هاي فراواني زده و شراب را كليد آن قرار داده است اما دروغ از شراب بدتر است».

پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمودند:« خيانت بزرگي است كه با برادرت سخني بگويي كه او تو را تصديق كند و تو به او دروغ گفته باشي (24) و نيز مي فرمايد: دروغ روزي را كم مي كند و ممكن است مومن هر خصلتي پيدا كند و حتي با همان خصلت بميرد اما به خيانت و دروغ آلوده نمي شود».

اميرالمومنين(ع) فرمودند:« بزرگترين كژي ها و لغزشها نزد خدا زبان دروغ پرداز است«.

امام باقر(ع) مي فرمايند:« دروغ مايه ويراني ايمان است».

مواردي كه دروغ گفتن جايز است

چنانچه گفته شد دروغ بالطبع از كارهاي زشت و ناپسند و عادت به آن از رذايل اخلاق و گناهان كبيره است و تا ضرورت و مصلحت مهمي در كار نباشد گفتن دروغ جايز نيست.

مقام ضرورت و ناچاري

قرآن كريم تقيه را در مقام اكراه و اضطرار جايز دانسته و بديهي است كه تقيه از مصاديق دروغ و خلاف واقع است و انسان در مقام اضطرار مي تواند عقيده خود را پنهان كند و بر خلاف عقيده و ايمانش گواهي دهد.

از رسول خدا(ص) نقل شده است كه:« ما من شيء إلا و قد أحله الله لمن إضطر أليه»(25)  هيچ كاري نيست جز آنكه خداوند آنرا براي كسيكه ناچار شده باشد حلال كرده است.

در باب رفع ضرر احاديثي به تواتر رسيده كه انسان به خاطر جلوگيري از ضرر مالي و جاني و عرضي و... مي تواند سوگند دروغ ياد كند.

    اصلاح ميان مردم

يعني در صورتي كه انسان براي ايجاد الفت و محبت و رفع كينه و كدورت دروغ بگويد و بدين وسيله ميان آنها صلح و صفا و صميميت برقرار كند كه در اين موارد دروغ حرام نيست.

در وصيت پيانبر(ص) به علي (ع)آمده است كه اي علي خداوند دروغ مصلحت آميز را دوست دارد و از راست فتنه انگيز بيزار است»(26)

    خدعه و نيرنگ

شك نيست كه جنگ يك ضرورت ديني و اجتماعي است كه به دلايل مختلف عقيدتي، سياسي و اقتصادي و... بر ملتها و جوامع بشري الزام يا تحميل مي گردد و معمولا براي خروج از اين تحميل و رهايي از اين مخمصه و سرعت بخشيدن به شكست دشمن از وسايلي استفاده مي شود كه در مواقع عادي جايز نيست. يكي از اين موارد مهم غافلگيري دشمن است كه در اين راستا عنصر خدعه و نيرنگ مي تواند وسيله خوبي باشد. در وصاياي رسول(ص)به علي(ع)آمده است:« اي علي سه چيز است كه دروغ بر آنها نيكوست: خدعه و نيرنگ در جنگ – وعده به همسر و اصلاح ميان مردم»(27)

    وعده به خانواده و همسر

در دين مقدس اسلام نفقه(هزينه زندگي)زن و فرزند به عهده مرد است . البته نفقه به تناسب امكانات و در حدّ ميانه روي است و بيش از آن لزومي ندارد ولي چون بسياري از اوقات در اثر زياده طلبي و چشم و هم چشمي تقاضاي خانواده فراتر از امكانات مرد و بيش از حد كفايت است در چنين وضعي مرد بر سر دوراهي قرار مي گيرد كه يا بايد با برخورد منفي و ردّ صريح در برابر خواسته هاي آنان موضع گيري كند و يا با برخورد اميدوار كننده و وعده هاي مصلحتي تا حدودي آنها را راضي و قانع نمايد. اما بايد در نظر داشت كه اگر سرپرست خانواده بخواهد هر روز به بهانه هاي پوچ و بي اساس به خانواده اش دروغ بگويد علاوه بر آنكه از نظر تربيتي آثار بدي در پي دارد حسّ اعتماد و اطمينان را در اعضاي خانواده از بين مي برد و جايگاه رفيع پدر و سرپرست خانواده را متزلزل ساخته و آنرا در معرض سقوط قرار مي دهد و در نتيجه اساس خانواده از بين مي رود.

 

آثار دروغ

دروغ به جز آثار سوء اخلاقي كه در شاكله خود انسان دارد بنيان و شالوده جامعه را ويران مي كند مثل موشهايي كه سد سبا را با آن استحكام ويران كردند. دروغ در خانه ، دروغ در مدرسه ، دروغ در بازار و محله و اداره و ... نظام خانواده و مدرسه و بازار و اداره و... را از هم مي پاشد. دروغ آثار زيانباري از جهت فرهنگي ، اقتصادي ، سياسي و اجتماعي به دنبال دارد .

بي آبرويي

امام علي(ع):«الكذب يزري بالانسان» (28)

رسوايي

« والله مخرج ما كنتم تكتمون»(29)

به قول علامه طباطبايي هر جزء نظام هستي با اجزاء ديگر و لوازمش مرتبط است . دروغگو اگر چيزي را پنهان كند لوازمش را چه كند لذا زود رسوا مي شود. بر فرض گرگ يوسف را دريد پيراهنش چرا سالم است؟ گندم كاشتي پس چرا جو سبز شد همين است كه قرآن مي فرمايد:

« إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّار»(30)

« ْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب‏»(31)

دروغ گو در اضطرار است

پيامبر(ص):« راستي آرامش است ولي دروغ هراس است»(32) دروغگو در هيجان است كه مبادا حرف امروزش با فردا تضاد داشته باشد

سرچشمه دروغ

همانطور كه در سابق هم اشاره شد دروغ معمولا از يكي از نقاط ضعف روحي سرچشمه مي گيرد.

گاهي از ضعف ايمان كه انسان خدا را شاهد نمي دانديا به خاطر تبرئه خوديا به قصد تفريح و شوخي: علي(ع):« بنده اي مزه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخي باشد و چه جدي»(33)

گاهي انسان به خاطر ترس از فقر ، پراكنده شدن مردم از دور او ، از دست دادن موقعيت و مقام دروغ مي گويد . زماني به خاطر علاقه شديد به مال و جاه و مقام و شهرت ديگري زبان به دروغ مي گشايد و از اين وظيفه نامشروع براي تامين مقصود خود كمك مي گيرد. گاهي تعصب هاي شديد و حبّ و بغض هاي افراطي سبب مي شود كه انسان به نفع كسي كه مورد علاقه اوست يا به زيان كسي كه مورد نفرت و كينه او مي باشد بر خلاف واقع سخن بگويد. زماني براي آنكه خود را بيش از آنچه كه هست بنماياند و اظهار علم كند دروغ مي گويد. ولي در تمام اين صفات رذيله كه ريشه صفت دروغ را تشكيل مي دهد بايد از كمبود شخصيت و ضعف ايمان نام برد.

يكي ديگر از عوامل مهم دروغگويي ، احساس كمبود شخصيت و عقده حقارت است كساني كه گرفتار چنين عقيده اي هستند با انواع دروغها و لاف و گزافها حقارتي را كه در خود احساس مي كنند جبران مي كنند . و گاهي نيز به خاطر عدم توجه به مضارّ دروغ و اهميت راستگويي يا آلودگي محيط خانوادگي يا محيط اجتماع و معاشرين اين رذيله در انسان ريشه مي دواند.

تلقين - احساس كمبود- نجات يافتن- خجالت نابجا- دشمني و حسد- طمع در مال و مقام-نقل همه چيزو پيش گويي ها از ديگر عوامل دروغگويي به شمار مي آيند.

 

 عذاب ويژه دروغگويان

دروغگو از نماز شب محروم است در نتيجه از بركاتي كه اين عبادت بزرگ دارد محروم مي ماند كه از آن جمله سعه رزق است.عيسي بن مريم(ع) فرمود: « كسي كه دروغگوئيش زياد شود حسن و جمال و وقارش نزد خدا و خلق از بين مي رود به طوريكه مردم از او متنفر و منزجر مي شوند»(34)

خداوند او را هدايت نمي كند و راه حق را نشان او نمي دهد:«إن الله لا يهدي من هو مسرف كذاب»(35)

دروغگو قابل رفاقت و برادري نيست .حضرت علي(ع):« مسلمان بايد از دوستي و برادري دروغگو بپرهيزد زيرا به سبب دروغ گفتن اگر راست هم بگويد باور نمي شود»(36)

 گوش دادن به دروغ

بايد دانست همانطور كه دروغ بر دروغگو حرام است نقل ديگري هم حرام و همچنين ثبت كردن و نوشتن يا خواندن و گوش دادنش هم حرام مي شود

«سمّاعون للكذب» (37)در مذمت گوش فرادادن به دروغ و با علم به اينكه دروغ است آن را مى‏پذيرند چون اگر علم به دروغ بودن آن نداشته باشند صرف شنيدن دروغ صفت مذموم شمرده نمى‏شود

انواع دروغ

انواع و نمونهاي متعددي را مي توان نام برد اما به عنوان مثال چند نمونه را ذكر مي كنيم

دروغهاي نامرئي مانند نفاق و ژشتهاي خلاف واقع مثل اينكه كسي كتابخانه بزرگي دارد ولي فقط براي زيبائيش تهيه شده است.

دروغهاي عملي مانند ريا و تكذيب حرف راست كه اين هم دروغ عملي است . نوشتن دروغ و اشاره دروغ و تدليس يعني زيبا جلوه دادن جنس هم از مصاديق اين گروه اند.

 دروغهاي عادي و رايج مانند تعارفات معمولي و تعريف خواب با كم و زياد كردن.

دروغهاي مكتبي مانند : تحريف و كج فهمي و كتمان.

توريه چيست؟

توريه بر وزن توصيه به سخني گفته مي شود كه از ظاهر آن چيزي فهميده مي شود درحاليكه منظور گوينده چيز ديگري است. در معني توريه چنين گفته اند: توريه عبارت از اين است كه انسان كلامي بگويد و از آن معني مطابق واقع اراده نموده ولي آن كلام طوريست كه شنونده معني ديگري از آن مي فهمد و منظور گوينده نيز همين است كه در عين اراده معني صحيح ، مخاطب چيز ديگري بفهمد .

مشهور در ميان فقهاي ما اين است كه در مواردي كه دروغ به خاطر ضرورتي تجويز مي شود از توريه بايد استفاده كرد و تا توريه ممكن است نبايد دروغ صريح گفت.

آيا توريه جزء دروغ نيست ؟

آنچه در اينجا كاملا حايز اهميت است اين است كه روشن شود آيا توريه داخل در ادله كذب مي باشد به طور كلي سه قول ديده مي شود : گروهي معتقدند توريه اصلا دروغ نيست و لذا گفته اند بايد در موارد ضرورت چنان سخن بگويد كه از دروغ خارج گردد. گروه دوم توريه را داخل در كذب مي دانند و گروه سوم مي گويند توريه مصداق كذب است ولي ميزان قبح و فساد آن از كذب معمولي كمتر است.

 

راه درمان دروغ

با توجه به عواملي كه در ايجاد اين صفت و ريشه دارساختن آن موثر است راه درمان آن نسبتا روشن خواهد بود و به طور كلي براي درمان اين انحراف اخلاقي بايد از طريق زير اقدام نمود:

قبل از هر چيز بايد مبتلايان را به عواقب دردناك و آثار سوء معنوي و مادي ، فردي و اجتماعي اين رذيله زشت متوجه ساخت و با تدبير و تفكر در آيات قرآن كريم و سخنان پيشوايان بزرگ دين و تجزيه و تحليل گذشته و گفتار بزرگان به اين نكته برسيد كه دروغ در پاره اي از موارد هر چند نفع شخصي نيز داشته باشد نفعي آني و زود گذر است.و هيچ سرمايه اي براي يك انسان در اجتماع بالاتر از سرمايه اعتماد و اطمينان مردم نسبت به وي نيست كه بزرگترين دشمن آن همين دروغ است.

ايجاد شخصيت: يكي ديگر از موثرترين طرق درمان دروغ پرورش شخصيت در افراد است زيرا همانطور كه دانستيم يكي از عوامل مهم رواني دروغ، احساس حقارت و كمبود شخصيت است و در حقيقت دروغ گفتن يك نوع عكس العمل براي جبران اين موضوع است.اگر مبتلايان به دروغ احساس كنند صاحب نيروها و استعدادهايي در درون خود هستند كه با پرورش آنها مي توانند ارزش و شخصيت خود را بالا ببرند نيازي به توسل جستن به دروغ براي ايجاد شخصيت قلابي در خود نمي بينند به علاوه بايد اينگونه افراد را متوجه ساخت كه ارزش اجتماعي يك انسان راستگو بالاتر است ازهر سرمايه مادي و چيزي با آن برابري نمي كند.

كوشش براي تقويت پايه هاي ايمان به خدا در دل مبتلايان و توجه دادن آنها به اين حقيقت كه قدرت خدا مافوق تمام قدرتهاست و قادر برحل تمام مشكلاتي است كه افراد ضعيف الايمان به خاطر آن به دروغ پناه مي برند . راستگويان در برابر حوادث گوناگون بر خدا تكيه دارند ولي دروغگوها در اين گونه موارد تنهايند.

و براي درمان دروغ راههاي بسياري وجود دارد كه بويژه در كلام ائمه معصومين به آنها طي احاديثي اشاره شده است.

 

 

[1] نهج البلاغه صبحي صالح خطبه 50

[2] آيت الله محمد رضا مهدوي كني نقطه هايي آغاز در اخلاق عملي

[3] سيد علي اكبر قرشي قاموس قرآن ج7

[4] سوره نساء آيه 50 و مائده 103 و يونس60 و 69 و نحل 116

[5] سوره غافر آيسه 28

[6] سوره واقعه آيات 1 و2

[7] ميرزا علي – آيست الله مشكيني ، درسهايي از اخلاق ص 282

[8] سوره نحل آيه 105

[9] مشكاة الانوار طبرسى صفحه 157

[10] اصول كافى جلد 2 صفحه 254

[11] جامع السعادات جلد 2 صفحه 233

[12] سوره بقره آيه77

[13] جامع السعادات جلد 2 صفحه 322

[14] اصول كافي باب دروغ ج5 ص 291

[15] نهج البلاغه كلمات قصار كلمه 37.

[16] روح الله الخميني چهل حديث ص 471

[17] ارشادالقلوب ج1 ص185

[18] اختصاص مفيد ص 232

[19] أمالي صدوق ص419

[20] كافي ج2 ص 104

[21] غرر الحكم، ص220

[22] من لا يحضره الفقيه، ج4، ص377

[23] كافى، ج2، ص341

[24] عبدالله شبر، اخلاق عبادي ص232

[25] مكاسب محرمه شيخ انصاري ص265

[26] من لا يحضره الفقيه ج4 ص352 و وسائل الشيعه ج8ص265

[27] بحارالانوار ج74ص51

[28] غررالحكم ص229

[29] سوره بقره آيه 72

[30]سوره زمر آيه3

[31] سوره غافر آيه 28

[32] كشف الغمه ج1ص535

[33] اصول كافي باب دروغ ج5 ص 291

[34] سيد محمد هاشم دستغيب گناهان كبيره ص295

[35] سوره غافر آيه 28

[36] اصول كافي باب دروغ ج5 ص 293

[37] سوره مائده آيه 41

 تبيان زنجان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۵

كنترل زبان و درست سخن گفتن

در هفتمين فراز از دعاي امام عصر(عج) چنين مي خوانيم: «و سدّد و السنتنا بالصّواب و الحكمة؛ خدايا! زبان هاي ما را به درست گويي و حكمت استوار فرما.»

در اين فراز از يكي از مهم ترين ارزش ها، و عالي ترين خلاقيت هاي سرنوشت ساز كه مربوط به زبان است سخن به ميان آمده، كه به راستي اگر اين دعا در زندگي انسان تحقق يابد، او به بزرگترين عامل رشد و ترقي و نورانيّت دست يافته، و سازنده ترين وسيله را براي پيمودن مدارج تكامل در اختيار گرفته است. از اين فراز، دست كم سه مطلب استفاده مي شود:

1ـ كنترل و نگهداري زبان از هرگونه انحراف و باطل گويي.

2ـ عادت دادن زبان به درست گويي و سخن حق و مفيد و آموزنده؛

3ـ وسيله قرار دادن زبان براي آموزش دانش و حكمت ها و آگاهي هاي سودمند و تكامل بخش. هركدام از اين سه موضوع موجب استواري زبان شده، و آن را وسيله مفيد و افتخارآميز و زاينده براي رشد و تعالي خود و ديگران مي سازد. و عدم وجود هر كدام از اين ويژگي ها براي زبان، خسارت بزرگي در مسير روند تكاملي انسان بوده و باعث شكست او در عرصه هاي معنوي، اخلاقي، اقتصادي و فرهنگي خواهد شد. با توجه به اينكه زبان در حقيقت نماينده روح و روان و نشان دهنده چگونگي حالات روحي انسان است، و كليد در گنج انسانيت مي باشد، تا آنجا كه علماي اخلاق و عارفان سير و سلوك، مسأله كنترل زبان و استفاده بهينه از زبان را نخستين منزلگاه دانسته، كه بدون آن نه سيري هست و نه سلوكي. براي توضيح هر يك از سه ويژگي مذكور نظر شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:


1ـ كنترل زبان

كنترل زبان پايه نخست اصلاح زبان است، و آن به معني مراقبت جدي و شديد براي نگهداري زبان از هرگونه انحراف، و خطاگويي است. هرگاه زبان، رها و لق و هرز باشد، بزرگترين بلا براي انسان خواهد شد، و محصول آن جز فتنه، گناهان بزرگ و انحرافات ويرانگر و خانمان برانداز نخواهد بود، و اين كه در روايات اسلامي از سكوت تمجيد بسيار شده، اين سكوت همان عاملي است كه موجب كنترل زبان مي شود، و به اصطلاح ترمزي در زبان ايجاد مي كند، و چنين سكوتي غير از تسليم در برابر ظلم است كه مردود مي باشد و به راستي كه زبان بي ترمز، همچون اتومبيل بدون ترمز است كه در پيچ و خم هاي خطير باعث خطرهاي سنگين و غيرقابل جبران خواهد شد.

و از آنجا كه زبان مهم ترين وسيله ارتباط انسان ها با يكديگر و اطلاع رساني و مبادله افكار و انديشه ها است، مي توان آن را از فعال ترين عضو بدن ياد كرد، زبان بيش از هر چيز ديگر بر انسان حاكميت دارد، و هميشه در اختيار انسان است از اين رو اگر افسار گسيخته باشد، خطرات آن با خطرات هيچ يك از اعضاء ديگر قابل قياس نيست، آفات و گناهان كبيره اي كه از زبان برمي خيزد، بسيار است كه مي توان آن را به گفته بعضي به صدها رسانيد مانند: تهمت، دروغ، غيبت، سخن چيني، گواهي به باطل، خودستايي،اشاعه فحشاء و نشر اكاذيب، بيهوده گفتن، ناسزا گويي، خشونت با زبان، اصرار بي جا، تكدي گري و چاپلوسي با زبان، مسخره كردن، و آزار رساني به ديگران با زبان، نكوهش ديگران، كفران نعمت با زبان، تبليغ باطل و تشويق به گناه، وعده دروغ، بدزباني، نهي از معروف و امر به منكر با زبان و...

محقق و فقيه بزرگ فيض كاشاني در كتاب ارزشمند المحجّة البيضاء، تحت عنوان آفات اللسان (خطرهاي زبان) بحث مشروحي نموده، و به نقل از غزالي در احياء العلوم، بيست نوع از گناهان و آفت هاي زبان را بر شمرده ، ولي حق اين است كه آفات زبان بيش از اين موارد است و بعضي سي نوع از گناهان زبان را برشمرده اند، ولي بايد گفت اين موارد سي گانه قسمت عمده آن است، و گرنه گناهان زبان از ريز و درشت شايد به بيش از صد نوع برسد. و بعضي از گناهان نيز به طور غيرمستقيم از زبان سرچشمه مي گيرد و مي تواند رابطه اي با زبان داشته باشد، مانند: ريا، حسادت، تكبّر، قتل نفس، زنا و روابط نامشروع و...بر همين اساس از رسول خدا(ص) روايت شده فرمود: «انّ اكثر خطايا ابن آدم في لسانه؛(1) قطعاً بسياري از گناهان انسان از ناحيه زبان او است.» و نيز فرمود: «در روز قيامت بيشترين گرفتارها آنان هستند كه بيهوده گو بوده و زبان لق و بي كنترل داشته اند.»(2)

و نيز فرمود: «خداوند هيچ يك از اعضاء انسان را مانند زبان عذاب نمي كند»، زبان عرض مي كند: «خدايا چرا مرا بيش از ساير اعضاء عذاب مي كني؟ خداوند مي فرمايد: از ناحيه تو سخني خارج شد و به مشرق ها و مغرب ها رسيد، و باعث ريختن خون بي گناه و غارت اموال، تجاوز ناموسي گرديد. به عزّت و جلالم سوگند تو را به گونه اي عذاب كنم كه هيچ يك از اعضاء ديگر را آن گونه عذاب نكرده باشم.»(3) و نيز فرمود: «نجاة المؤمن في حفظ اللّسان؛(4) نجات و رستگاري انسان با ايمان در كنترل زبان است.» و از امام صادق(ع) نقل شده فرمود: «از حكمت هاي داود(ع) اين بود كه، خردمند كسي است كه به زمان خود آشنا باشد، و به كار خويش سرگرم بوده، و زبانش را كنترل نمايد. و امام باقر(ع) در تعريف شيعه فرمود: «شيعيان ما لال(مراقب شديد زبان) هستند.»(5)

در اين راستا سخن بسيار است، از جمله سخن معروف لقمان حكيم است كه بسيار سخني حكيمانه و كامل مي باشد، او مي گويد: «من در عمر طولاني خودم با چهارصد پيامبر ملاقات و خدمت كردم، و از همه گفتار و نصايح آنها چهار سخن را برگزيدم: 1ـ هنگامي كه در نماز هستي، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامي كه بر سر سفره هستي، گلويت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامي كه به خانه ديگري رفتي چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4ـ هنگامي كه در بين انسان ها رفتي زبانت را حفظ كن.»(6) با توجه دقيق به گزينش لقمان، به اوج اهميت كنترل زبان پي مي بريم، كه به راستي سخن بسيار حكيمانه و عميقي است، و از اركان كليدي چهارگانه براي سير و سلوك عرفاني و اخلاقي خواهد بود.

در اينجا براي تكميل اين بخش نظر شما را به دو نكته جلب مي كنم:

1ـ دوستي داشتم در نزاعي با همسرش، همسرش سخن ركيكي به او گفت او جواب ركيك تر داد، همسر ادامه داد او نيز با عدم كنترل زبان ادامه داد سرانجام دوستم عصباني شد و پايه قلياني را كه در كنارش بود برداشت و به سوي همسرش پرت كرد، آن پايه به سر همسر خورد، ضربه مغزي شد و در نتيجه به قتل رسيد. ضارب را دستگير نموده پس از مدتي محكوم به اعدام شده و اعدام گرديد، و چند كودك بي سرپرست به جاي گذاشت. به راستي اگر آنها زبانشان را كنترل مي كردند، به چنين خطر جبران ناپذيري گرفتار مي شدند؟! آري زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد.

2ـ مرحوم آيت اللّه شيخ محمد تقي ستوده (متوفي 1420 هـ.ق) استاد عاليقدر حوزه علميه قم مي فرمود: «من وقتي كه افراد اصرار مي كنند و موعظه اي مي خواهند، مي گويم: زبان! زبان! بايد مواظب زبانتان باشيد، خيلي انسان بايد سنجيده حرف بزند مرحوم خوانساري (آيت اللّه العظمي سيد احمد خوانساري، متوفي 1405 هـ.ق) طوري بود كه اگر پنجاه سال با ايشان مي نشستي، درباره كسي يك كلمه نمي گفت، يا خود را بر كسي ترجيح نمي داد... ايشان خيلي بر زبانش مسلّط بود. زبان حفظش لازم است، چون جرم زبان سنگين است اميرمؤمنان(ع) درباره زبان مي فرمايد: «جرمه صغيرٌ و جرمه ثقيلٌ؛(7) حجم و جسم زبان، كوچك است، ولي جرم و گناه آن بزرگ است.»

هشدارها و تعبيرهاي معني دار امامان(ع) پيرامون آفت و خطر زبان نيز طريق ديگري است كه ما را براي كنترل آن تأكيد مي كند. مانند اين كه امام علي(ع) فرمود: «زبان كلب عقور(سگ گزنده) است، اگر آن را رها كني مي گزد.»(8) و در سخن ديگر فرمود: «زبان حيوان درّنده است كه اگر كنترل نشود مي درد.»(9) و نيز فرمود: «زبان تيري است كه به خطا مي رود(در هدف گيري خطا مي كند) بنابراين مراقب آن باشيد كه شما را صيد نكند.»(10) و امام صادق(ع) فرمود: «هرگاه خداوند خواست بنده (ناشايسته اش) را رسوا كند، رسوايي او را در هرزگي زبانش قرار مي دهد.»(11)

و امام علي(ع) فرمود: «انسان بايد به زبانش افسار بزند، زيرا زبان عضو سركش و چموشي است، خداوند تقواي هيچ بندهاي را مفيد نمي داند، مگر اين كه زبانش را كنترل كرده و افسار بزند.»(12)

از اهميت كنترل زبان همين بس كه مطابق روايات بسيار، از پيامبر(ص) و امامان(ع)، هنگامي كه هر روز صبح فرا مي رسد زبان به تمام اعضاء بدن نظر مي افكند، و مي گويد: صبح شما چگونه است؟ آنها در پاسخ مي گويند: «اگر تو ما را به حال خود بگذاري حال ما خوب است.» سپس زبان را سوگند داده چنين مي گويند: «خدا را خدا را! رعايت حال ما را بكن. چرا كه ما به وسيله تو داراي پاداش و عذاب مي شويم.»(13) از جمله

امام صادق(ع) فرمود: «ما من يومٍ الّا و كلّ عضوٍ من اعضاء الجسد يكفّر اللّسان يقول نشدتك اللّه ان تعذّب فيك؛(14) روزي نيست جز آن كه هر عضوي از اعضاء تن در برابر زبان فروتني كنند، و بگويند: تو را سوگند به خدا مبادا به سبب تو مشمول عذاب شويم.»

مجازات سخت عدم كنترل زبان

قبلاً در مورد كيفر شديد آنان كه زبانشان را كنترل نمي كنند به مطالبي اشاره شد، براي آگاهي بيشتر در اين راستا نظر شما را به چند روايت زير جلب مي كنم:

1ـ رسول خدا(ص) فرمود: «كسي كه پرچانگي كند، خطا و لغزش او فراوان مي شود، و كسي كه خطاء و لغزشش فراوان گردد حياء او كم مي شود و كسي كه حيائش كم گردد، پرهيزكاريش كم مي شود، و كسي كه پرهيزكاريش كم گردد قلبش مي ميرد و داخل دوزخ مي شود.»(15)

2ـ روزي پيامبر(ص) در موعظه خود به مردم فرمود: خدا بيامرزد بنده اي را كه از گفتارش سود ببرد، و يا سكوت كند تا سالم بماند، زبان بيش از هر چيز ديگر بر انسان حاكميت دارد. آگاه باشيد تمام سخناني كه از انسان صادر مي شود، به زيانش است، مگر ياد و ذكر خدا،امر به معروف و نهي از منكر، و اصلاح بين مؤمنان. يكي از اصحاب به نام معاذ بن جبل گفت: «اي رسول خدا! آيا سخن گفتن هم چنان چيزي است كه انسان بر اثر آن عذاب شود؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود: «و هل يكبّ النّاس علي مناخرهم في النّار الّا حصائد السنتهم...؛(16) آيا چيزي جز درو شده ها (و محصول) زبان انسان را از ناحيه صورت به دوزخ مي افكند؟ پس هر كس مي خواهد از عذاب در امان باشد و سالم بماند مراقب زبان و گفته هايش باشد.»

استاد آيت اللّه مكارم شيرازي در شرح اين جمله مي نويسد: «معلوم مي شود گناهاني كه به سبب آنها انسان با صورت به جهنّم مي رود، سينه يا پا و يا دست نيست، بلكه دست آوردهاي زبان است. شايد چنين عذابي براي اين باشد كه وقتي كسي را به سبب گناهي به آتش دوزخ مي افكنند، با آن عضوي كه گناه كرده مي اندازند، و لذا چون با زبان گناه كرده، با صورت او را به دوزخ مي افكنند تا اول زبانش بسوزد زيرا همين زبان آتش ها را برافروخته و به انسانها توهين و اذيت ها كرده است. بايد هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شويم از خدا بخواهيم تا ما را از شرّ زبان حفظ كند، و شب هم وقتي به بستر مي رويم، از گناهاني كه به خصوص با زبان انجام شده استغفار كنيم، زيرا واقعاً انسان به سبب زبان در خطر عظيمي است.»(17)

3ـ اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: «زلّة اللّسان اشدّ من جرح السّنان؛(18) كيفر لغزش زبان سخت تر از زخم و جراحت نيزه است.»

4ـ نيز فرمود: «پاي انسان بر اثر ضربه اي كه خورده خوب مي شود، ولي ضربه زبان سرها را بر باد مي دهد.»(19)

5 ـ نيز فرمود: «ربّ كلمةٍ سلبت نعمة؛(20)چه بسا يك كلمه (از زبان بي كنترل) موجب محروميت از نعمتي خواهد شد.»

6ـ يكي از گناهان بزرگ زبان غيبت كردن است. از عذاب غيبت كننده همين بس كه پيامبر(ص) فرمود: «كسي كه مؤمني را غيبت كند خداوند نماز و روزه او را تا چهل شبانه روز قبول نمي كند، مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد.»(21)

نيز فرمود: در شب معراج گروهي را ديد كه با ناخن هاي خود صورت هايشان را مي خراشند و مجروح مي كنند. به جبرئيل گفتم اين ها كيستند؟ گفت: اين ها كساني هستند كه بر اثر عدم كنترل زبان، به غيبت و ريختن آبروي مردم پرداختند.»(22)

ولي كنترل زبان از غيبت به قدري ارزش دارد كه پيامبر(ص) فرمود: «ترك الغيبة احبّ الي اللّه عزّ و جلّ من عشرة آلاف ركعةٍ تطوّعاً؛(23) ترك غيبت در پيشگاه خداوند متعال از انجام ده هزار ركعت نماز مستحبي محبوب تر و بهتر است.» آري آنچه كه موجب ترك غيبت مي شود، كنترل زبان است، و به راستي كنترل زبان چه نعمت بزرگي است كه موجب آن همه الطاف و پاداش هاي ويژه الهي مي گردد.

بر همين اساس وقتي كه از اميرمؤمنان علي(ع) سؤال شد: «زيباترين آفريده هاي خداوند چيست؟ فرمود: سخن گفتن، و سپس سؤال شد زشت ترين مخلوفات خدا چيست؟ فرمود: سخن گفتن. سپس فرمود: با زبان و سخن گفتن، چهره ها سفيد و نوراني مي شود، و با همين سخن گفتن چهره ها سياه مي گردد.»(24) اين مطلب ما را به ياد لقمان حكيم مي اندازد، كه مولايش روزي به او گفت: امروز برترين غذا را برايم فراهم كن، لقمان زبان گوسفندي را تهيه نموده و پخت و

نزد مولايش گذاشت. مولا در روز ديگر به او گفت: امروز بدترين غذا را برايم فراهم كن. لقمان باز زباني تهيه نموده و پخت و نزد او نهاد. او پرسيد: يك غذا چگونه هم بهترين و هم بدترين خواهد شد؟ لقمان گفت: زبان اگر به حق حركت كند برترين عضو است و گرنه بدترين عضو خواهد بود.

7ـ حضرت علي(ع) فرمود: «من خاف النّاس لسانه فهو من اهل النّار؛(25) شخصي كه مردم از گزند زبان او بترسند، آن شخص اهل جهنّم است.»

2ـ عادت دادن زبان به درست گويي

در فراز مذكور از دعاي امام عصر(عج) چنين آمده: «خدايا زبان هاي ما را به صواب (درست گويي) استوار ساز.» واژه صواب در موردي گفته مي شود كه چيزي با حق اصابت كند، و هيچ گونه باطلي به آن راه نيابد. بنابراين مسأله استواري زبان به صواب به اين است كه آن را به درست گويي و حرف حق زدن عادت دهيم، به گونه اي كه هرگز به ناصواب و به باطل گويي حركت نكند، چنين كاري نخست بستگي به كنترل زبان از انحراف دارد، كه بحث آن گذشت، دوم اين كه زبان را به راستي و درستي و حق گويي عادت دهيم به گونه اي كه جز درستي به چيزي حركت نكند. ما وقتي كه به قرآن واژه قَول مراجعه كرده و دقت مي كنيم مي بينيم به ما مي آموزد كه سخن گفتن آدابي دارد، و بايد حساب شده و سنجيده باشد، گاه مي فرمايد: «وليقولوا قولاً سديداً؛(26) و سخني استوار و درست بگويند.» «و قولوا قولاً سديداً؛(27) و سخن استوار و درست بگوييد.» اين دستور همان است كه در دعاي امام عصر(عج) آمده «و سدّد السنتنا؛زبان هاي ما را استوار گردان.» و گاه مي فرمايد: «قولاً معروفاً؛(28)سخن نيك و زيبا بگوييد.»

و گاه مي فرمايد: «قولاً كريماً؛(29) بزرگوارانه و مهرانگيز سخن بگوييد.» و گاه مي فرمايد: «قولاً ليّناً؛(30) نرم و با ملاطفت سخن بگوييد.» و گاه مي فرمايد: «قولاً ميسوراً؛(31) با نرمش و مهرباني با آنها سخن بگو.» و گاه مي فرمايد: «قولاً بليغاً؛(32) با سخن شيوا و زيبا با آنها حرف بزن.» از اين تعبيرات فهميده مي شود كه بايد زبان در سخن گفتن در موارد و جاهاي گوناگون، به طور كامل مراقب باشد، و آداب را بشناسد و رعايت كند تا به آفات گرفتار نگردد.

و حتماً بايد زبان را به آداب خوش كلامي و زيبا سخن گفتن، كه يك نوع هنر است عادت داد، چنان كه در روايت آمده: پيامبر(ص) سوار بر مركبي بود، شخصي افسار آن را به دست گرفته بود و مي كشانيد، در اين هنگام آن شخص از پيامبر(ص) پرسيد: «بهترين كارها چيست؟» پيامبر فرمود: «اطعام الطّعام و اطياب الكلام؛(33) بهترين كارها غذارساني به مردم، و خوش گويي و زيبا سخن گفتن است.»

امام سجاد(ع) در بيان حقوق اعضاء، در مورد حق زبان مي فرمايد: و اما حق زبان آن است كه او را از دشنام و زشت گويي برحذر داري، و به نيك گفتاري عادت دهي، و او را آميخته با ادب به حركت درآوري، و افسار آن را جز در موارد منافع دين و دنيا نگهداري، و از پرچانگي بازداري، و از بيهوده گويي دور نمايي... زيبايي عقل و خرد به نيك زباني و درست سخن گفتن بستگي دارد.»(34)

بايد توجّه داشت كه اصلاح زباني و عادت دادن آن به نيك گويي بستگي به تفكّر و تدبّر دارد، يعني انسان قبل از سخن گفتن، اندكي فكر كند تا سنجيده و آگاهانه و خردمندانه سخن بگويد. براي تحقق اين موضوع بايد به خطرات زبان و پيامدهاي آن توجه جدي كند، و مسأله سكوت را براي مهار زبان رعايت نمايد، و كم گويي را از صفات خود قرار دهد، و نتيجه سخن را با ترازوي عقل و خرد ارزيابي نموده آنگاه تصميم به سخن بگيرد. بر همين اساس پيامبر(ص) فرمود: «انّ لسان المؤمن وراء قلبه... و انّ لسان المنافق امام قلبه...؛(35) زبان مؤمن در پشت قلب او قرار دارد، هنگام سخن گفتن نخست مي انديشد، سپس آن را با زبانش امضاء مي كند، ولي زبان منافق ) و نيز مي فرمايد: «حكمت گمشده مؤمن است، آن را اگر چه از ناحيه منافقان باشد دريافت كن.»(39)

كوتاه سخن آن كه به فرموده حضرت عيسي(ع): «به حق به شما مي گويم كه خورشيد وسيله روشني هرچيز است، و حكمت مايه روشني هر روح و روان است، و پرهيزكاري سرلوحه هر حكمت است.»(40)

نتيجه اين كه طبق دعاي امام عصر(عج) بايد زبان را علاوه بر درستي، به حكمت استوار ساخت.

توضيح آن كه: زبان از بزرگترين نعمت هاي الهي است، واز شگفت انگيزترين اعضاي بدن مي باشد كه نقش به سزايي در سلامتي و امكانات كاربردي انسان را دارد، و در ميان فوايد زبان، از همه مهم تر سخن گفتن آن است كه با حركات سريع و پياپي و منظّم و جست و خيز زبان در جهات ششگانه انجام مي گيرد، و استعداد انسان به تكلّم به وسيله زبان از عنايت هاي خاص الهي است، و اين مطلب با مقايسه با آدم لال به خوبي روشن مي شود. بنابراين طبق قانون لزوم شكر نعمت ها، بايد شكر نعمت زبان را به جا آورد، و شكر كامل آن به اين است كه آن را كنترل نموده و به درست گويي و تعليم و آموزش ارزش ها عادت داد. قابل توجه اين كه نقش زبان به قدري در اصلاح ايمان و استواري قلب بسيار است كه پيامبر(ص) فرمود: «لايستقيم ايمان عبدٍ حتّي يستقيم قلبه، و لايستقيم قلبه حتّي يستقيم لسانه؛(41) ايمان كسي استوار نمي شود مگر اين كه قلب او استوار و استقامت يابد، و قلب او استوار نيابد مگر اين كه زبانش استوار گردد.»

براي تكميل اين مطلب، نظر شما را به اين سخن جالب پيامبر(ص) جلب مي كنم: آن حضرت فرمود: «خداوند و فرشتگان و همه مخلوقات حتي مورچه در لانه اش، و ماهي در دريا بر معلّم و گوينده درس هاي نيك صلوات و درود مي فرستند.»(42)

نيز فرمود: «معلم و آموزگار نيكي ها مشمول استغفار همه موجودات زمين، و ماهيان دريا و زندگان فضا و همه اهل آسمان ها و زمين است.»(43) روشن است كه ابزار مهم آموزش كارهاي نيك، زبان است. نتيجه اين كه بايد از زبان براي تعليم حكمت و آگاهي بخشي اكثر استفاده را نموده تا به پاداش هاي عظيم رسيد.

پي نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

44. المحجة البيضاء، ج 5، ص 194.

45. همان، ص 207.

46. اصول كافي، ج 2، ص 115.

۳) دو سوي باسن شما همسطح و تراز و كشـكـك هــاي دو پا بايد مستقيم رو به جلو باشند.

۴) فاصله ميان بازوها و دو طرف بدن يكسان ميباشد.

۵) قوزك هاي دو پاي شما بايد مستقيم و صاف باشد.

▪ نماي پهلو با گرفتن عكس و يا كمك از يك دوست ميسر ميباشد:

۱) سر بايد قائم و افراشته باشد و به جلو و يا عقب خميده و افتاده نباشد.

۲) چانه بايد موازي با سطح كف اتاق باشد و به سمت پايين و يا بالا كج نشده باشد.

۳) شكم بايد هموار و مسطح باشد.

۴) زانوها بايد صاف و مستقيم باشند

● نحوه صحيح ايستادن، راه رفتن و نشستن...

▪ نحوه صحيح ايستادن

۱) سر را بالا نگاه داريد: قـائــم و راست. سـر را بـه جلو وچانه را بداخل بدهيد. چانه را به عقب و به پهلو كج نكنيد.قفسه سينه را جلو نگاه داشته و استخوان كتـف را عقب نگاه داريد. زانـوها را صـاف نـگاه داشته و فرق سرتان را به سـمت سـقف بكشيد. شكم را بداخل دهيد. باسن را بـه عقب و يا جلو كج نكنيد.

۲) سعي كنيد به مدت طولاني در يك وضعيت نياستــيـد.امـا هــرگاه مجبور به اين كار شديد، سعي كنـيد يـك پـاي خـود را با قـرار دادن روي يـك جعـبه و يا چهار پايه بالا نگاه داريد و پس از مدتي پـاي بـالا آمـده را بـا پـاي ديگـر عوض كنيد.

۳) هنگام ايـستادن وزن خـود را روي هـر دو پا توزيع كرده و بيشترين وزن خود را به روي زير انگشت شست پا اعمال كنيد و نه پاشنه پا. بـهتـر اسـت پـاها را نـيز به اندازه عرض شانه از هم باز كنيد.

۴) كفش پاشنه كوتاه و راحت به پا كنيد.

▪ نحوه صحيح راه رفتن

۱) سر را بالا نگاه داشته و با چشمهايتان مستقيم به جلو نگاه كنيد.

۲) شانه هاي خود را در يك راستا با مابقي بدنتان حفظ كنيد.

۳) حركت طبيعي بازوها هنگام راه رفتن را مختل نكنيد.

۴) پاها را در يك راستا و موازي هم قرار داده و به اطراف منحرف نكنيد.

▪ نحوه صحيح نشستن

۱) صاف و قائم بنشينيد. كمر راست و شانه ها به عقب.بـاسـن شـما بـايد با پشت صندلي در تماس باشد. سـه قـوس طبـيـعي بـدن بـايـد حـين نـشسـتن حـفـظ گـردنـد.استفاده از يك تكيه گاه مانند حوله لـوله شـده در نـاحـيه كمر سودمند ميباشد.

۲) وزن بدن را به طـور مسـاوي روي دو سوي باسن خود تـوزيع كنـيـد. زانوها بايد همسطح باسن و يا بـالاتـر از آن قرار گيرد براي اين كار مي تـوانيد از يك چهارپايه استفاده كنيد. پاها نبايد روي يكديگر قرار گيرند.

۳) سعي كنيد در يك وضعيت بيش از ۳۰ دقيقه ننشينيد.برخيزيد و پس از انجام دادن چند حركت كششي مـجـددا بنشينيد.

۴) هـنـگام برخاستن از حالت نشسته بسمت جلو صندلي حركت كرده و با صاف كـردن پاها برخيزيد. از خـم شدن به جلو از ناحيه كمر بپرهيزيد. سپس حركت كششي انـجام دهيد مثلا ۱۰ مرتبه كمر خود را خم و راست كنيد.

۵) از خم كردن گردن به اطراف تا حد امكان خودداري كنيد و جاي اين كار تمام بـدن خود را بسمت دلخواه بچرخانيد.

▪ هنگام نشستن پشت ميز كامپيوتر به نكات زير نيز توجه كنيد:

۱) مچ دستها بايد مستقيم باشد و به سمت بالا و پايين و يا طرفين خم نشده باشد.

۲) ران موازي با سطح كف اتاق باشد.

۳) آرنج بايد اندكي از ۹۰ درجه گشوده تر باشد.

۴) زانـوها ۲ الي ۳ سانتيمتر بـايد از لـبـه صنـدلي جـلـوتر باشد.

۵ ) مونيتور بايد ۴۵ الي ۵۵ سانتي متر از پيشاني فاصـله داشته باشد. راس مونيتور نيز با سـطح چشم هـا در يـك راسـتـا باشد. صفحه كليد بهتر است ۲ سانتي متر بالاتـر از ساعد قرار گرفته و كمي نيز خم گردد .

▪ نحوه صحيح خم شدن، بلند كردن و حمل اشياء

۱) همواره از ناحيه زانوها در حالي كه كمر خـود را صــاف نگاه داشته ايد خم شويد. هيچ گـاه از نـاحـيـه كـمر خـــم ,نشويد.

۲) اجسام سنگـين تر از ۱۰ كيلو را بلند نكنيد. هـيـچ گاه جسم سنگيني را بالاتر از سطح كمر نياوريد.

۳) پـاهـا را انـدكي از يكديگر فاصله داده تا روبروي جـسـم قـرار گـيــريد. عضلات شكم را سفت و منقبض كـنـيـد و بـااستفاده از عضلات پا جسم را از زمين بلند كنيد. سپـس زانوها را به آرامي صاف كنيد.

۴) هنگام حمل بسته آن را تا حد ممكن نزديك بـدن نگاه داشته و بازوها را خم نگاه داريد. عـضلات شـكم را سفت و به آهستگي گام برداريد.

۵) هنـگام روي زميـن قرار دادن اجسام نيز همان مراحل بلند كردن را به طـور مـعـكـوس انجام دهيد.

۶) هنگام حمل كيف و چمدان آنها را بطور متناوب با دسـت ديگر حمل كنيد تا توازن بين دو سمت بدنتان حفظ گردد.

۷) هميشه بين هل دادن اجسام سنگين و يا كشيدن آنها، گـزيـنـه هـل دادن را انتخاب كنيد.

▪ نحوه صحيح خوابيدن

۱) سعي كنيد در وضعيتي بخوابيد كه قوسهاي طبيعي ستون فقراتتان حفظ گردند.

۲) از تشك سفت استفاده كنيد. تشكي كه فرو رفتگي داشته و به اصطــلاح شكم داده استفاده نكنيد. اگر لازم بود زير تشك يك تخته قرار دهيد.

۳) بالش همانطور كه تكيه گاهي براي سر شما مي باشد بـراي گردن نيز بايد تكيه گاه فراهم آورد.

۴) هنـگام خـوابـيدن به پشت، يك بالش زير زانوها قرار دهيد و در صورتي كـه بـه پـهـلـو مي خوابـيد، اندكي زانوهايتان را خم كنيد و يك بالش بين زانوهايتان قرار دهيد. هـنگام خواب بـه پهلو هيچگاه زانوهايتان را تا قفسه سينه جمع نكنيد. هيچ گـاه به روي شكم نخوابيد چون به كمر و گردنتان فشار وارد مي آيد. هرگاه خواستيد اين كار را بكنيد حتما يك بالش زير ناحيه ميان تنه خود قرار دهيد.

۵) هنگام برخاستن از روي رختخواب با كمك دستها بلند شده و نـاگـهـان از نـاحـيه كمر خم نشويد.
 
   مجله اينترنتي صبح بخير ايران 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۱۰    شيوه هاي بر انگيختن احساسات مخاطبان

جهت برانگيختن احساس مخاطبان از روش هاي زير مى توان استفاده كرد:

1. داستانى

در اسلوب داستانى، يك داستان به خوبى پرورانده مى شود و با بيان ظرافتهاى واقعه و گره زدن آنها با مخاطب و موضوع بحث، تحريك احساس در مخاطب ايجاد مى شود. خداوند متعال در قرآن كريم، اين اسلوب را به خوبي اجرا كرده است. نمونه بسيار زيباي آن را در سوره يوسف مي توان ديد و چگونگي پرورش داستان و گره خوردن مطالب آن با مخاطب را بررسي كرد. همچنين به لحاظ اجراي اين اسلوب در سخنراني، نمونه هاى بسيار گوياى آن را در سخنرانيهاى مرحوم كافى مى توان يافت.

2. توصيفي و ترسيمي

مى توان با توصيف كردن يك واقعه، فرد، شى ء، انديشه، مكتب و يا هر چيز ديگرى، احساسات مخاطبان را برانگيخت؛ براي نمونه آن گاه كه امام حسين % با اوصاف زيبايش توصيف مى شود، علاقه و محبت نسبت به او در مخاطبان برانگيخته مى شود و آن گاه كه يزيد بن معاويه توصيف مى شود، احساس نفرت عجيبى در انسان به وجود مى آيد و آن گاه كه مهدى فاطمه سلام الله عليها  با ويژگيها و اوصاف ظاهرى و معنوي اش توصيف مى شود، انسانها به او علاقه مند مى شوند.

قرآن كريم وضعيّت سابقون را در قيامت چنين توصيف و ترسيم كرده است: عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ* مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ * يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ * لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ * وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ * وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ * وَ حُورٌ عِينٌ * كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ * جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ * لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً * إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً؛[1]«آنها بر تختهايى كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند، در حالى كه بر آن تكيه زده و رو به روى يكديگرند. نوجوانانى جاودان [در شكوه و طراوت ] پيوسته گرداگرد آنان مى گردند، با قدحها و كوزه ها و جامهايى از نهرهاى جارى بهشتى [ و شراب طهور]؛ امّا شرابى كه از آن دردسر نمى گيرند و مست نمى شوند و ميوه هايى از هر نوع كه انتخاب كنند، و گوشت پرنده از هر نوع كه مايل باشند و همسرانى از حور العين دارند؛ همچون مرواريد در صدف پنهان. اينها پاداشى است در برابر اعمالى كه انجام مى دادند. در آن [باغهاى بهشتى ] نه لغو و بيهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود، تنها چيزى كه مى شنوند، سلام است سلام.»

با شنيدن اين آيات، در مخاطب احساس اشتياق به بهشت ايجاد مي شود.

3. تخيّلى و شاعرانه

تخيل در لغت به معناي خيال بستن، خيال كردن و پنداشتن[2]آمده است. و شاعرانه يعني، مربوط به شاعران، به شيوه گويندگان، جنبه شاعرانه، همچون شاعران، به سبك شاعران.[3]

شعر سخن و كلامي خيال انگيز است كه از تخيلات آدمي سرچشمه مي گيرد. گاهي انسان در افكار و انديشه هاي خود يك سري امور خيالي مي سازد و بين آنها روابطي برقرار مي كند و به صورت موزون با قافيه هاي متناسب ارائه مي كند كه به آن شعر گفته مي شود.[4]

در عرف عام نظم[5]را از روي تسامح به شعر نيز اطلاق مي كنند؛ در حالي كه نظم در اصطلاح سخني است كه موزون و مقفا باشد و شعر – طبق تعريف قدما - «كلام موزون و مخيّل» است.[6]بنابراين، مقفا بودن جزء ماهيت شعر نيست و «نثر شعرگونه» يا «شعر منثور» هم مي تواند وجود داشته باشد، و طبق تعريف علمي و امروزي، شعر «گره خوردگي عاطفه و تخيل است كه در زباني آهنگين شكل گرفته باشد.» و بنابراين تعريف، عناصر سازنده شعر عبارت است از: عاطفه، تخيل، زبان، موسيقي و تشكّل؛ اما نظم تنها، كلامي موزون و مقفاست و از عنصر عاطفه و تخيل به دور مي باشد.[7]

اهل منطق نيز شعر را چنين تعريف كرده اند: «شعر، كلامي خيال انگيز است كه از سخنان موزون، [ابيات و مصراعهاي] مساوي يكديگر وداراي قافيه تأليف شده است.»[8]

چنانكه پيداست بين تخيّل و شعر پيوندي عميق وجود دارد و هر سخن شاعرانه اي لزوما تخيلي نيز هست، گرچه هر سخن تخيّلي شعر نيست.

البته شعر در منطق قديم به معني كلام تخيلي و خيالي است و حيثيت وزن و قافيه داشتن در آن لحاظ نشده است. بنابراين اگر سخني منظوم باشد ولي تخيلي نباشد، از نظر ارسطو و امثال او شعر محسوب نمي شود. از اينرو سخنان منظومي كه در باب مسائل علمي يا تاريخي مانند الفيه ابن مالك، منظومه حاج ملاهادي سبزواري و از اين قبيل مطرح شده، شعر به اصطلاح منطقي نيستند؛[9]چنانكه در اصطلاح علمي ادبيات امروز نيز به دليل فاقد تخيل بودن، شعر محسوب نمي شوند.[10]

برخى مخاطبان از سخنان تخيّلى و شاعرانه بيشتر متأثر مى شوند. مخاطبان احساسى، افراد داراى ذوق هنرى، همچنين بسيارى از كودكان و نوجوانان به اين اسلوب بيش تر علاقه نشان مى دهند. در اسلوب تخيّلى و شاعرانه از قوه خيال پردازى استفاده مى شود و افراد زيادي به اين نوع مطالب، علاقه بيشتري دارند و با آنها حس مي گيرند. در اينجا توجه به نوع مخاطب بسيار مهم است؛ زيرا برخى مخاطبان نيز اين گونه سخن گفتن را خيالبافى و كار بچه ها مى دانند.

4. ادبى

در اسلوب ادبى از دست مايه هاى ادبى مثل نظم و نثرادبي زيبا استفاده مى شود. استفاده از صنايع ادبى، زيبايى خاصى به سخن مى بخشد و حسّ زيبايى دوستى و نوگرايى انسان را ارضا مى كند.

برخي از دانشمندان علم ادبيات، معتقدند ادبيات را مي توان به دو بخش تخيلي و غير تخيلي تقسيم كرد و عناصر تخيّل، تصويرگري و امكان برداشتهاي گوناگون از متن را مهم ترين صفات مميزة ادبيات تخيلي دانست، و اصالت، انشاي والا، ابتكار و ارزشهاي زيبايي شناختي را از ويژگيهاي بارز ادبيات غيرتخيّلي برشمرد. براين اساس مي توان آثاري مثل غرليات مولانا و حافظ را جزو ادبيات تخيّلي و آثاري همچون تاريخ بيهقي و سفرنامه ناصر خسرو را جزو ادبيات غيرتخيلي به شمار آورد.[11]

با اين حساب موارد تفاوت و شباهت اسلوب ادبي با اسلوب تخيلي و شاعرانه روشن مي شود. در اسلوب ادبي گاهي همچون اسلوب تخيلي و شاعرانه از قوه خيال بهره گرفته مي شود و گاهي چنين نيست. همچنين در اسلوب ادبي گاهي از شعر و زماني از نثر ادبي استفاده مي شود. درباره استفاده از شعر و نثر ادبي در سخنراني ديني در درسهاي بعدي توضيحات بيش تري خواهد آمد.

5. مناجاتى

مناجات در لغت به معناي راز و نياز كردن با كسي، نجوي كردن با كسي، با خدا راز و نياز كردن، رازگويي، عرض نياز به درگاه خدا،[12]خواستنِ برآورده شدنِ حاجت از خداوند و راز و نياز كردن با او همراه با سپاس از وي[13]آمده است. از اينرو گرچه در اصطلاح مشهور، لفظ مناجات را فقط درباره گفتگوي يك طرفه با خداي متعال بكار مي برند؛ ولي از نظر لغوي شامل گفتگو با غير خدا نيز مي شود.

در اسلوب مناجاتى، سخنران به گفتگوى يك طرفه با خدا، انسانهاي والامقام، طبيعت، گياهان و... مى پردازد و در قالب اين مناجات و گفتگوى يك طرفه، مفاهيم مورد نظر را به مخاطب منتقل مى كند؛ مثلاً ممكن است سخنران درباره حوادث قبل و بعد از جنگ تحميلي با شهدا سخن بگويد و بسيارى از مشكلات امروز و راهى را كه بايد رفت با آنها در ميان بگذارد و يا از اوّل تا آخر سخنرانى با خدا سخن بگويد.

بيش تر دعاها و مناجات امام سجاد% با خداى بزرگ، سرشار از معارف اسلامى است و آن حضرت معارف دينى را در قالب مناجات به مخاطبان خويش ارائه كرده و در عين حال، احساس عشق به خدا و معنويت را در آنان ايجاد كرده است.

6. موعظه اي

موعظه به معناي وعظ و پند و اندرز[14]، نصيحت و بيان مطالب اخلاقي، به ويژه از سوي علماي ديني[15]مي باشد. در اسلوب موعظه از جملات بيان كننده امر و نهى، عتاب و خطاب و سرزنش، و سؤال و پرسش استفاده مى شود و در همه اين گونه جملات، احساس مخاطب برانگيخته مى شود.

سخنرانيهاى اساتيد اخلاق به طور عمده با اين اسلوب ارائه مى شوند كه نمونه هاى بارز آن را در سخنرانيهاى اخلاقي امام راحل)، استاد مظاهرى (حفظه اللّه) ومرحوم آيت اللّه مشكينى مى توان ديد.

7. تعظيمي

گاهى براى برانگيختن احساس مخاطبان به بزرگداشت يك شييء، شخص يا عقيده و مكتب و مهم قلمداد كردن آن مي پردازيم؛ البته نه به گونه اى كه باعث غلوّ و تحريف در دين شود؛ بلكه در حقيقت بزرگي و اهميت يك چيز بزرگ و مهم را به خوبي بيان مي كنيم. در قرآن كريم نيز از اين گونه بيان استفاده شده است؛ مثلاً خداوند متعال مى فرمايد:إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَ مَآ أَدْرَلكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ؛[16]«ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم و تو چه مى دانى كه شب قدر چيست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است.»

8 . تكراري

گاهى مطالب خود را تكرار مى كنيم تا اهميت آن را بيان كنيم و احساس مخاطب را نسبت به آن برانگيزيم. خداوند متعال از اين اسلوب به وفور در قرآن استفاده كرده است؛ مثلاً مى فرمايد: يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛[17]«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا بپرهيزيد، و هر كس بايد بنگرد تا براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده است و از خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مى دهيد، آگاه است.»

چنان كه ملاحظه مى كنيد در اين آيه، عبارت «اتقوا اللّه» تكرار شده است. همچنين امام على% با تكرار كلمه اللّه در جمله هاى ذيل به تحريك احساس مخاطبان خود پرداخته است: «اَللَّهَ اَللَّهَ فِى الاَْيْتامِ، اَللَّهَ اَللَّهَ فى جيرانِكُمْ، اَللَّهَ اَللَّهَ فِى الْقُرْآنِ؛[18]خدا را خدا را درباره يتيمها [رعايت كنيد]، خدا را خدا را درباره همسايگانتان [رعايت كنيد]، خدا را خدا را درباره قرآن [رعايت كنيد].»

9. تأكيدي

گاهى با تأكيد سعى مى كنيم احساس مخاطب را برانگيزيم؛ مثل اين جمله خداوند متعال كه مي فرمايد: ]اِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً[؛[19]«خداوند حتماً همه گناهان را مى بخشد.»در اين آيه كلمه اِنَّ، جمله اسميه، ال در الذنوب، و جميعاً، همه دلالت بر تأكيد دارند و احساس شوق انگيزى در مخاطب براى حركت به سوى خدا و توبه به درگاه حضرتش ايجاد مى كنند.

نكات قابل توجه

1. معمولاً در يك سخنرانى از چند اسلوب استفاده مى شود كه براى تنوع بخشى نيز چنين كارى مناسب تر است؛ اما اگر از ابتدا تا انتهاى سخنرانى يك اسلوب رعايت شود، آن سخنرانى را مى توانيم با همان اسلوب نامگذارى كنيم و مثلا آن را سخنراني ادبي يا داستاني و ... بناميم.

2. ذائقه برخى مخاطبان به محتواها و اسلوبهاى خاص، گرايش بيش تري دارد؛ مثلاً طلاب و قشر متديّن جامعه با اشرف مواد و اسلوب توضيح و تبيين انس بيشترى دارند؛ از اينرو در تنظيم محتوا بايد به گرايشهاي آنان توجه كرد.

3. گاهى برخى مواد سخنرانى براى توضيح مواد ديگر به كار گرفته مى شوند؛ مثلاً از روايتى براى توضيح آيه يا روايت ديگرى استفاده مى شود. اين گونه سخنرانيها علمى تر مى نمايانند واز اتقان بيش ترى برخوردارند و از تحريف مصون تر مى مانند.

انتخاب صحيح و دقت لازم در آيات و احاديث توضيح دهنده، سخنرانى را ارزشمند مى سازد. سخنرانى كه در توضيح يك آيه از چند روايت استفاده مى كند و حتى قصه هاى روايى را براى توضيح آن آيه به كار مى گيرد و يا براى توضيح يك آيه از چند آيه ديگر استفاده مى كند و در عين حال، جاذبه و سطح فهم سخنرانى را حفظ مى كند؛ سخنرانى ارزشمندى را ارائه كرده است.

[1]. واقعه/ 15 - 26.

[2]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج1، ص1054.

[3]. همان، ج2، ص 1998.

[4]. فن مناظره، محسن غرويان – حميده غرويان، ص72.

[5]. «سخن بر دو گونه است: يا نثر است يا نظم. نثر، در لغت به معني پراكندن و افشاندن و نيز به معني افشانده و پراكنده است؛ و در اصطلاح سخني است كه مقيد به وزن و قافيه نباشد.»: زبان و نگارش فارسي، حسن احمدي گيوي – اسماعيل حاكمي – يدالله شكري – سيدمحمود طباطبايي اردكاني، سمت، چاپ چهاردهم، تهران، 1378، ص110.

[6]. معيار الاشعار، خواجه نصيرالدين طوسي، به اهتمام محمد فشاركي و جمشيد مظاهري، سهروردي، اصفهان، 1363، ص1.

[7]. زبان و نگارش فارسي، همان مؤلفان، ص124.

[8]. «اِنَّهُ كَلَامٌ مُخَيَّل ٌمُؤَلَّفٌ مِنْ اَقْوَالٍ مَوزُونَةٍ مُتَسَاوِيَةٍ مُقَفَّاةٍ»: المنطق، محمدرضا مظفر، انتشارات فيروزآبادي، قم، بي تا، ص405.

[9]. فن مناظره، محسن غرويان – حميده غرويان، ص72.

[10]. زبان و نگارش فارسي، همان مؤلفان، ص124.

[11]. نقد ادبي، حميدرضا شايگان فر، انتشارات دستان، چاپ دوم، تهران، 1384، ص 15 و16.

[12]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج4، ص4368.

[13]. فرهنگ بزرگ سخن، دكتر حسن انوري، انتشارات سخن، چاپ دوم، تهران، 1382، ج7، ص7363.

[14]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج4، ص4442.

[15]. فرهنگ بزرگ سخن، دكتر حسن انوري، ج7، ص7491.

[16]. قدر/1 - 3.

[17]. حشر/18.

[18]. نهج البلاغه، صبحي صالح، انتشارات دار الهجره، قم، نامه 47، ص 421.

[19]. زمر/ 53.

www.noor-ido.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۹
 
بياموزيد كه احساسات و افكار خود را بپذيريد


اگر تا به حال در مورد عزت نفس مطالعه‌اي نداشته‌ايد، پيشنهاد مي‌كنيم اين كار را انجام دهيد چرا كه عزت نفس و خود‌پذيري بسيار به هم شبيه هستند و در عين حال با يكديگر تفاوت‌هاي اساسي نيز دارند.
اگر زماني را براي درك كامل اين دو مفهوم اختصاص دهيد، ارزشمندترين چيزي را كه تابه حال مي‌توانستيد به‌خودتان تقديم كنيد، دريافت كرده‌ايد.
شايد اگر بگوييم پذيرفتن خود، همانطوري كه هستيد (خود‌پذيري) و احساس خوب در مورد خودتان هنگامي كه به توانايي‌هاي خود اعتماد داريد (عزت نفس)، براي تمام جنبه‌هاي زندگي‌تان نه تنها در زمان حال، بلكه براي باقي عمرتان، سودمند واقع مي‌شود، بزرگنمايي (غلو) نكرده باشيم!

چطور مي‌توانيد تعريفي از خودپذيري داشته باشيد؟
 در ساده‌ترين تعريف، خودپذيري يعني اينكه شما خودتان را به‌صورت كامل و آنچناني كه هستيد، بپذيريد. مفهوم درست خود پذيري يعني اينكه شما هم پذيراي نكات مثبت وجود خود باشيد و هم پذيراي نكات منفي آن.
بنابراين خودپذيري فرايندي است كه انسان را به سوي پذيرش افكار و احساسات، بدون انكار يا طفره رفتن، متمايل مي‌كند. فقدان خود پذيري باعث مي‌شود كه تمايلي به پذيرش افكار و احساسات خود نداشته باشيد و در نتيجه آن به‌خود انكاري روي آوريد.
بنابراين خود پذيري در مفهوم درست آن يعني به جاي انكار، انتخاب، ناديده انگاشتن يا سركوب كردن آن چيزهايي كه در وجود خودتان نمي‌پسنديد، صادقانه حقايقي را در مورد واقعيت وجوديتان، بپذيريد.
خود پذيري به معناي آنكه شما نمي‌توانيد چيزهايي را كه در وجود خودتان دوست نداريد، تغيير دهيد، نيست! بلكه ترجيحاً تنها روشي است كه شما مي‌توانيد چيزهايي را كه نمي‌پسنديد تغيير داده و بهبود بخشيد.

احساسات خود را بپذيريد
 درست است كه خودپذيري شما را به سوي لمس و پذيرش احساسات سوق مي‌دهد اما اين به معناي اينكه احساسات بر امور حكمفرما و تفكر منطقي ناتوان شود، نيست. به‌عنوان مثال، فرض كنيد شما امروز حوصله كار كردن را نداريد اما مي‌دانيد كه مجبوريد سر كار بياييد، چرا كه در حال تكميل يك پروژه مهم هستيد.
فردي كه مهارت خود پذيري ندارد در اينگونه مواقع به‌طور خودكار سعي بر تكذيب يا سركوب احساساتش دارد چرا كه نمي‌داند چطور مي‌توان واقعيت و احساسات را همزمان در نظر گرفت. توالي اين ناديده انگاري احساسات مي‌تواند به‌صورت مشكلات جسمي مانند نا‌اميدي، استرس، خستگي يا حتي عصبانيت نمود پيدا كند.
اين قضيه به اين دليل اتفاق مي‌افتد كه به احساس حقيقي خود توجه نكرده و روز خود را با خودانكاري و ناديده گرفتن واقعيت آغاز مي‌كنيد. در نتيجه شما نمي‌توانيد رفتار مناسبي براي چاره انديشي اين موقعيت، اتخاذ كنيد چرا كه درون خودتان تضاد وجود دارد و دچار علائم جسمي اشاره شده در بالا هستيد.
البته در موقعيت ياد شده، كسي كه داراي مهارت خود پذيري است- برخلاف افراد ديگر كه ترجيح مي‌دهند در مقابل احساسات خود با تكذيب يا سركوب آن، مقاومت كنند- مي‌تواند اعتراف كند كه حوصله كار كردن ندارد اما همزمان با پذيرش احساسات خود، پروژه كاري خود را نيز تكميل مي‌كند.
در نتيجه اين‌گونه افراد روز خود را با ذهني روشن آغاز كرده و روي كار خود تمركز مي‌كنند.

تمرين كنيد، چه چيزي را بايد بپذيريد
 پذيرفتن هر آنچه تجربه كرده‌ايد يا در حال تجربه آن هستيد، يكي از اجزاي اساسي خود پذيري است و حتي ممكن است نقش مهمي در تعيين ميزان سلامتي شما در آينده داشته باشد.
بسياري از پزشكان معتقدند، شمار زيادي از بيماري‌هايي كه افراد به آن مبتلا مي‌شوند ناشي از احساس‌هاي منفي‌اي است كه در طول زندگي دچار شده‌اند اما آنها را بروز نداده‌اند.
مادامي كه فردي قادر به پذيرش ِاحساساتي مانند تنفر، عصبانيت و خشم نباشد و نتواند از طريق بخشيدن آنها، احساس رهايي يابد، تأثيرات منفي بر زندگيش خواهند داشت.
در حقيقت، بيماراني كه به‌نظر درمان ناپذير بوده‌اند، چگونه با پذيرفتن اشتباهات و nk">۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان