مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13639
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 45
همه : 4540603

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۹
 
بياموزيد كه احساسات و افكار خود را بپذيريد


اگر تا به حال در مورد عزت نفس مطالعه‌اي نداشته‌ايد، پيشنهاد مي‌كنيم اين كار را انجام دهيد چرا كه عزت نفس و خود‌پذيري بسيار به هم شبيه هستند و در عين حال با يكديگر تفاوت‌هاي اساسي نيز دارند.
اگر زماني را براي درك كامل اين دو مفهوم اختصاص دهيد، ارزشمندترين چيزي را كه تابه حال مي‌توانستيد به‌خودتان تقديم كنيد، دريافت كرده‌ايد.
شايد اگر بگوييم پذيرفتن خود، همانطوري كه هستيد (خود‌پذيري) و احساس خوب در مورد خودتان هنگامي كه به توانايي‌هاي خود اعتماد داريد (عزت نفس)، براي تمام جنبه‌هاي زندگي‌تان نه تنها در زمان حال، بلكه براي باقي عمرتان، سودمند واقع مي‌شود، بزرگنمايي (غلو) نكرده باشيم!

چطور مي‌توانيد تعريفي از خودپذيري داشته باشيد؟
 در ساده‌ترين تعريف، خودپذيري يعني اينكه شما خودتان را به‌صورت كامل و آنچناني كه هستيد، بپذيريد. مفهوم درست خود پذيري يعني اينكه شما هم پذيراي نكات مثبت وجود خود باشيد و هم پذيراي نكات منفي آن.
بنابراين خودپذيري فرايندي است كه انسان را به سوي پذيرش افكار و احساسات، بدون انكار يا طفره رفتن، متمايل مي‌كند. فقدان خود پذيري باعث مي‌شود كه تمايلي به پذيرش افكار و احساسات خود نداشته باشيد و در نتيجه آن به‌خود انكاري روي آوريد.
بنابراين خود پذيري در مفهوم درست آن يعني به جاي انكار، انتخاب، ناديده انگاشتن يا سركوب كردن آن چيزهايي كه در وجود خودتان نمي‌پسنديد، صادقانه حقايقي را در مورد واقعيت وجوديتان، بپذيريد.
خود پذيري به معناي آنكه شما نمي‌توانيد چيزهايي را كه در وجود خودتان دوست نداريد، تغيير دهيد، نيست! بلكه ترجيحاً تنها روشي است كه شما مي‌توانيد چيزهايي را كه نمي‌پسنديد تغيير داده و بهبود بخشيد.

احساسات خود را بپذيريد
 درست است كه خودپذيري شما را به سوي لمس و پذيرش احساسات سوق مي‌دهد اما اين به معناي اينكه احساسات بر امور حكمفرما و تفكر منطقي ناتوان شود، نيست. به‌عنوان مثال، فرض كنيد شما امروز حوصله كار كردن را نداريد اما مي‌دانيد كه مجبوريد سر كار بياييد، چرا كه در حال تكميل يك پروژه مهم هستيد.
فردي كه مهارت خود پذيري ندارد در اينگونه مواقع به‌طور خودكار سعي بر تكذيب يا سركوب احساساتش دارد چرا كه نمي‌داند چطور مي‌توان واقعيت و احساسات را همزمان در نظر گرفت. توالي اين ناديده انگاري احساسات مي‌تواند به‌صورت مشكلات جسمي مانند نا‌اميدي، استرس، خستگي يا حتي عصبانيت نمود پيدا كند.
اين قضيه به اين دليل اتفاق مي‌افتد كه به احساس حقيقي خود توجه نكرده و روز خود را با خودانكاري و ناديده گرفتن واقعيت آغاز مي‌كنيد. در نتيجه شما نمي‌توانيد رفتار مناسبي براي چاره انديشي اين موقعيت، اتخاذ كنيد چرا كه درون خودتان تضاد وجود دارد و دچار علائم جسمي اشاره شده در بالا هستيد.
البته در موقعيت ياد شده، كسي كه داراي مهارت خود پذيري است- برخلاف افراد ديگر كه ترجيح مي‌دهند در مقابل احساسات خود با تكذيب يا سركوب آن، مقاومت كنند- مي‌تواند اعتراف كند كه حوصله كار كردن ندارد اما همزمان با پذيرش احساسات خود، پروژه كاري خود را نيز تكميل مي‌كند.
در نتيجه اين‌گونه افراد روز خود را با ذهني روشن آغاز كرده و روي كار خود تمركز مي‌كنند.

تمرين كنيد، چه چيزي را بايد بپذيريد
 پذيرفتن هر آنچه تجربه كرده‌ايد يا در حال تجربه آن هستيد، يكي از اجزاي اساسي خود پذيري است و حتي ممكن است نقش مهمي در تعيين ميزان سلامتي شما در آينده داشته باشد.
بسياري از پزشكان معتقدند، شمار زيادي از بيماري‌هايي كه افراد به آن مبتلا مي‌شوند ناشي از احساس‌هاي منفي‌اي است كه در طول زندگي دچار شده‌اند اما آنها را بروز نداده‌اند.
مادامي كه فردي قادر به پذيرش ِاحساساتي مانند تنفر، عصبانيت و خشم نباشد و نتواند از طريق بخشيدن آنها، احساس رهايي يابد، تأثيرات منفي بر زندگيش خواهند داشت.
در حقيقت، بيماراني كه به‌نظر درمان ناپذير بوده‌اند، چگونه با پذيرفتن اشتباهات و ناراحتي‌هاي موجود در گذشته‌شان و بخشيدن آنها، شفا يافته‌اند.
هرچند اين بخشش براي بسياري از بيماران آسان نيست و لازمه‌اش شجاعتي است كه بتوان از طريق آن با دردي كه در سراسر زندگي سركوب شده، مواجه شد.
در اين مرحله است كه بيماران واقعيت شرايط خود را اعتراف، تجربه و درك مي‌كنند و توان مي‌يابند، انرژي منفي‌اي كه در زندگي‌شان باعث احساس بيماري در آنها شده را رها سازند.
اين مثال تنها يكي از سودمندي‌هاي قابل توجه ِ خودپذيري است كه در زندگي شما نمود پيدا مي‌كند.

مجبور نيستيد هرچيزي را كه مي‌پذيريد، دوست داشته باشيد
 يكي از بزرگ‌ترين مفاهيم اشتباه كه افراد در مورد خودپذيري به آن باور دارند اين است كه تصور مي‌كنند خودپذيري يعني هرچيزي را بايد دوست داشته باشند و قادر به تغيير دادن هيچ‌چيز نخواهند بود. اين باور نمي‌تواند برآمده از يك حقيقت باشد!
مهم است بدانيم، خود پذيري لزوماً به معناي دوست داشتن يا لذت بردن از همه آن چيزهايي كه پذيرفته‌ايم، نيست! بلكه به معناي پذيرش واقعيت صحيح يك موقعيت است حال، آن واقعيت برايمان خوشايند باشد يا نباشد!
افرادي كه خود وجوديشان را پذيرفته‌اند، درك مي‌كنند كه واقعيت، حقيقت دارد و فرار از مشكلات، راه حلي براي آن نيست. اينگونه افراد همچنين درك مي‌كنند كه همزمان با پذيرش چيزهايي كه دوست ندارند، مي‌توانند آنها را تغيير داده يا بهبود بخشند.

هر خطايي، هميشه علتي دارد
 خود پذيري باعث مي‌شود شما احساس رحم و شفقت نسبت به‌خود پيدا كنيد و دوست خود شويد. اين حالت بدين معنا نيست كه اگر كاري انجام داديد كه باعث شرمساري يا تأثر است، تلاش كنيد كار اشتباه خود را درست جلوه دهيد. بلكه خود پذيري باعث مي‌شود كه رفتار خود را مورد بررسي قرارداده و در آن تجديد نظر كنيد. اين عمل مستلزم آن است كه چرايي انجام يك رفتار را درك كنيد و بفهميد چرا يك رفتار باعث احساس بد يا احساس خوشايند مي‌شود و در چه زماني كدام رفتار مناسب يا حتي ضروري است؛ مخصوصاً نكته آخر بسيار مهم است.
هرچند تقريبا امكان ندارد به چرايي رفتار كسي در وهله اول و بدون مشاهده انگيزه‌ها و علل دروني كه به افراد اجازه انجام رفتاري را مي‌دهد، پي ببريم.
براي به تصوير در آوردن اين موضوع مي‌توانيد يك جاني يا قاتل سريالي را در نظر بگيريد. اگر از يك جاني بپرسيد كه چرا فردي را به قتل رسانده است، ابتدا به شما خواهد گفت او معتقد است كه آن فرد مستحق مرگ بوده است و بعد دليلي براي چرايي اين عمل خود خواهد آورد. اين دليل رفتارش را توجيه و اجازه پيشبرد و انجام آن را صادر كرده است.
اين اصل ساده نه تنها براي توجيه رفتار يك قاتل بلكه براي توجيه رفتار همه افراد به كار مي‌رود. هر كسي براي كاري كه انجام مي‌دهد در ذهن خود دليلي دارد كه آن دليل به او اجازه انجام آن رفتار را مي‌دهد. حتي اگر در عمل آنچه انجام گرفته است بسيار اشتباه باشد اما پذيرش آن نشان مي‌دهد كه دليلي براي انجامش وجود داشته است.
هنگامي كه در حال تمرين - خود پذيري هستيد بسيار مهم است درك كنيد، هميشه در بعضي از انواع موضوعات كه بدترين رفتارها در آن نمود پيدا مي‌كند، مي‌توانيد قبل از انجام آن رفتار نادرست، اشتباه بودن آن را احساس كنيد.
بنابراين در مفهوم درست، خود‌پذيري ناشي از رفتار اشتباه، درست انگاشتن يا بالعكس نيست، بلكه خود پذيري يعني درك موضوعات و نتايج رفتارهايي كه از شما سر مي‌زند.

روزنامه همشهري : ۱۷ / ۱۱ / ۱۳۸۸


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۸

راه‌حل برخورد با احساسات دردسرساز


مشكلات احساسي و رفتاري ما كدامند، با اين مشكلات چگونه مواجه مي‌شويم و راه‌حل برخورد با اين قبيل مشكلات كدام است و با آنها چه بايد كرد.
مقاله زير سعي دارد ضمن فهرست كردن برخي از عمده‌ترين اين مشكلات راه‌حل برخورد با آنها را نشان دهد.

هر وقت مي‌خواهم حرفي بزنم، صدايم مي‌لرزد و لپ‌هايم مثل توت‌فرنگي قرمز مي‌شود. ترس از نگاه ديگران زندگيم را به جهنمي مبدل كرده است. جرأت نه گفتن را ندارم و حتي در بله گفتن هم ترديد به خود راه مي‌دهم. اين ها از خصوصيات افراد كمروست.
كمرويي يا همان خجالت كشيدن نه يك بيماريست و نه يك شخصيت اخلاقي تلقي مي‌شود. از نظر روانشناسان كمرويي يك نوع مشكل ذهني و رفتاري است، نه چيزي بيش از آن. از نظر آنان كمرويي نوعي نگرش و عمل منفعلانه و پريشاني بي‌خطر و ملايم محسوب مي‌شود، اين حالت در طول زندگي و با درگير شدن در مسائل اجتماعي و تجارب متنوع زندگي تا حدود زيادي برطرف مي‌شود. بنابراين اين كمرويي را نمي‌توان يك نوع عيب و نقص واقعي نوجوانان و جوانان دانست.
يادمان باشد كه اين مشكل در افراد مختلف و در سبك‌هاي مختلف شخصيتي متفاوت و با شدت كم و زياد بروز مي‌كند.
«خجالت‌زدگي» ‌افراد در دوره‌هاي مختلف كاري و زماني خود را نشان مي‌دهد. مثل در مواجه با دوستان و معلم‌ها، ورود به محيط جديد در هنگام گذراندن يك امتحان، حرف زدن در جمع يا آشنايي با فرد يا جمع جديد و گفت‌وگو با افراد ناشناس كه گاه كار راحتي هم نيست. مخصوصا اگر اين آشنايي يا حرف زدن يا رفتار ديگر، براي اولين بار باشد.
در گذر زمان و كسب تجربه، اعتماد به نفس شخصي بالا مي‌رود و اين ديو خجالت ناپديد مي‌شود. زيرا توانايي خود را عرضه كردن و جزأت مقابله با نگاه ديگران نياز به آموزش و يادگيري دارد.
اين نوع خصوصيات در بعضي از اشخاص و در روابط اجتماعي به طور طبيعي آموخته مي‌شود. اما در برخي موقعيت‌ها افراد براي اجتماعي شدن و كاهش خجالت‌زدگي نيازمند به تغيير در نگرش و رفتارها و از بين بردن عادت‌هاي غلط هستند.
نبايد نااميد شد، اشخاص كمرو يا خجالتي معمولا اين مرحله از مشكل را پشت‌سر مي‌گذرانند و زندگي رضايتبخش و موفقي را خواهند داشت.
قبل از هر چيز، افراد داراي اين حالت ويژگي نبايد اجازه دهند دلسردي يا ناتواني به آنها غلبه كند.
غلبه كردن بر اينكه ديگر در قبال اعمال و رفتار ما چه قضاوت‌ها و برداشتي دارند يا چه حساسيتي نشان مي‌دهند، قدم مهمي در حل مشكل خجالت‌زدگي است. زيرا وقتي ما عملي را در يك شرايطي انجام مي‌دهيم، براي آن دليل عقلاني يا احساسي داريم و لزومي ندارد از عملي كه لازم بوده انجام دهيم خجالت‌زده شويم يا با ترس بي‌جهت زمينه كناره‌گيري خود را به وجود آوريم. شخص خجالتي دچار نوعي احساس ناخوشايند مداوم قرار گرفته است كه بيش از همه خود براي آن بايد چاره‌اي بيانديشد.
البته شخص خجالتي هميشه سعي مي‌كند كه زندگي خوشبختي را براي خودش فراهم بكند. او حتي در ميان خانواده، دوستان، اطرافيان، محل كار و در اجتماع احساس خشنودي و خوشحالي مي‌كند. حتي اگر در مقابل اشخاص ناشناس احساس ترس و نگراني گريبانگيرش شود، سعي مي‌كند حتي‌الامكان با مشكل مواجه شود.
مهم‌ترين مسئله اين است كه كمرويي و خجالت‌زدگي حالت مزمن به خود نگيرد كه در اين صورت به يك ناراحتي دروني و تا حدودي پايدار تبديل مي‌شود و به سختي مي‌توان آن را كنار گذاشت و به طرز ملال‌انگيزي مانع رشد همه‌جانبه شخصيتي مي‌شود.

خجالتي‌ها چه ويژگي‌هايي دارند؟
آنان در مقابل خواسته‌هاي معقول يا نامعقول ديگران چه در خانواده و چه در محل كار، مقاومت چنداني ندارند. زيرا تنها خواسته دروني يك فرد خجالتي اين است كه ديگران او را از صميم قلب دوست داشته باشند.
اما با زنداني كردن خود و منفعلانه عمل كردن (Passeve)، بايد هر نوع فشار روحي و رواني را تحمل كند. در اين صورت است كه او افكار مورد علاقه خودش را به خوبي بيان نمي‌كند و خود را بي‌لياقت و بي‌عرضه و ناتوان و در نهايت تنها احساس مي‌كند. چنين اشخاصي دائم احساس مي‌كنند كه بر روي چهارپايه‌اي قرار گرفته و همه او را مي‌بينند و همه به او توجه دارند و در شكل افراطي در حال تذكر دادن و محاكمه او هستند.
يك نگاه، يك لبخند يا يك سكوت باعث بر هم ريختگي‌اش مي‌شود. هر بار احساس مي‌كند كه مورد آزمايش و امتحان قرار مي‌گيرد. او محكوم به چيزي است كه خودش هم بي‌اطلاع از آن است.
اشخاصي كه دچار اين نوع مشكلات ارتباطي و رواني مي‌شوند، معمولا از اينكه خود را درمقابل نگاه و نشانه‌گيري ديگران بيابند، ترس و بيم دارند. هميشه اين احساس در آنها وجود دارد كه زير نظر قرار گرفته‌اند.

احساس ضعف و شكست
احساس مي‌كند كه از نگاه ديگران نمي‌تواند فرار بكند. هر چقدر هم كه بخواهد از خودش دفاع كند. يا به خوبي خودش را جمع و جور كند، باز هم احساس مي‌كند كه آدمي ‌دست و پا چلفتي است. آرام‌آرام به اين نتيجه مي‌رسد كه هيچ وقت قادر به كنترل وضعيت زندگي‌اش نخواهد بود.
تصور مي‌كند كه ديگران نسبت به او يك خشم پنهاني و قديمي دارند. در نظر او ديگران خيلي از او قوي‌تر و صلاحيت‌دارترند و هر لحظه مي‌توانند در گفت‌وگو يا عمل به او ضربه سختي وارد كنند. دائما به اضطراب و نگراني‌هايش توجه مي‌كند و مبدل به يك آدم محتاط مي‌شود. محتاط درگفتار، محتاط در عمل و محتاط در ارتباط برقرار كردن با ديگران.
كمرويي و خجالت‌زدگي در نظر اكثر نويسندگان روانكاو، يك نوع اضطراب خاصي اجتماعي غيرمرضي مي‌شود.
شخص خجالت‌زده مي‌خواهد خودش را به يك حالت ماندگار و هميشگي جلوه دهد. معمولا در خودش فرو مي‌رود و كمتر از قوه ابتكارش استفاده مي‌كند و در تمام موقعيت‌هاي اجتماعي خودش را غايب مي‌داند.
با اينكه علاقه‌مند است كه تغيير و تحولاتي در خود ايجاد بكند، باز هم در روابط اجتماعي‌اش از خود بي‌استعدادي نشان مي‌دهد.
متخصصان و روانشناسان رفتارشناختي تكنيك‌هايي را ارائه مي‌كنند كه به طور چشمگيري موجب كمك به اين افراد براي كاهش يا از بين بردن حالت‌هاي خجالت‌زدگي و كمرويي مي‌شود. «به بعضي از اين تكنيك‌ها اشاره مي‌كنيم»
 با كار كردن برافكار منفي كه علت اصلي كمرويي و خجالت مي‌باشد، مي‌توان تا حدودي شخصي كمرو را از گردابي كه خود براي خود ساخته است، بيرون كشيد.
زندگي عاطفي، اجتماعي و حرفه‌اي اشخاص خجالتي بر اثر حضور در موقعيت‌هاي جديد تحصيلي و شغلي كاهش مي‌يابد.
بايد بتوانيم شخصي خجالتي را قانع كنيم كه در مقابل قضاوت ديگران هيچ‌گونه ترس و واهمه‌اي نداشته باشد. همچنين مبارزه با ترس كه شخص كمرو احساس مي‌كند هميشه بايد در مقابل ديگران مهربان و از خودگذشته باشد. احساس پوچي و ترس از قضاوت ديگران يكي از مسائل اصلي اينگونه افراد است. اگر يك آدم كمرو ايده‌هايش را پنهان نگه دارد، چطور مي‌توان آن را كشف كرد و به استعدادهايش پي برد؟ حتي خودش هم نمي‌تواند گنج پنهاني‌اش را بيابد.
او فكر مي‌كند كه گوش دادن او به سخن ديگران امري كاملا طبيعي است تا اينكه ديگران به سخن او گوش كنند.
به مرور زمان او در تنهايي خودش فرورفته و احساس تو خالي بودن كند. در اين وضعيت كه او از خودشناختي ندارد و هنوز از خواب بلند نشده است، همانطور تسليم خواسته‌هاي ديگران مي‌شود. انگار وجود او فقط در نگاه ديگران نهفته است. تنها نگاه ديگران است كه به او زندگي مي‌بخشد.
اولين گام براي تغيير اساسي اينگونه افراد اين است كه خود و ديگران اجازه بدهند افكار و احساسات ظهور و بروز يابد. در اين صورت براي بهتر شناختن فرد، اين شانس را به او مي‌دهند كه فرد كمرو ظهور يابد. شخص كمرو هميشه مي‌انديشد كه حرف زدن يك ريسك است. ريسك از اين كه ديگران شايد از او خوششان نيايد و درباره او قضاوتي ناعادلانه كنند.

روزنامه همشهري : ۲۰ / ۱ / ۱۳۸۷


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۷

پاي چوبين احساسات


بگذاريد از تمايز قائل شدن ميان تفكر و احساس، بحث را آغاز كنيم. من احساس مي‌كنم، من فكر مي‌كنم؛ اين دو، گاهي اوقات به يك معنا و بدون تفاوت به كار مي‌روند، اما اين نوع كاربرد، باعث سردرگمي و تشويش مي‌شود. احساس كردن، يك واكنش ذهني است كه احساس، آرزو يا شور و هيجان كسي را نشان مي‌دهد؛ معمولاً به صورت خود به خودي و غيرارادي حاصل مي‌شود نه از طريق كنش ذهني آگاهانه. وقتي كسي به ما توهين مي‌كند ما نمي‌توانيم از ذهنمان بخواهيم كه احساس عصبانيت بكند، يا وقتي تهديد مي‌شويم بخواهيم كه احساس ترس به ما دست بدهد، يا وقتي تصوير يك كودك گرسنه را مي‌بينيم احساس ترحم كنيم. احساس به صورت خودكار پديد مي‌آيد.


 احساس كردن در هدايت توجه ما به موضوعاتي كه بايد به آنها فكر كنيم مفيد است؛ علاوه بر اين، شور و هيجان و مسووليتي را كه براي انجام يا اتمام كارهاي ذهني سنگين ضروري است فراهم مي‌كند. اما با اين وجود، احساس، جانشين خوبي براي تفكر نيست چرا كه شديداً غيرقابل اعتماد است. بعضي از احساسات سودمند، شرافتمندانه و حتي ناب و اصيل هستند؛ اما بعضي ديگر اينطور نيستند، تجربه‌هاي روزمره هر يك از ما شاهد اين مدعا است.


 ما اغلب «احساس مي‌كنيم دوست داريم» كارهايي را انجام بدهيم كه چه‌بسا به ضررمان باشند و يا به ما آسيب برسانند براي مثال، سيگار كشيدن، حرف خود را رك و پوست كنده به استاد يا خدمتكار زدن، خرج كردن كرايه خانه در راه شرط‌بندي.در مقابل، تفكر كردن يك روند ذهني آگاهانه است كه در حل مشكلات و مسائل، تصميم‌گيري، يا فهميدن به كار مي‌رود. در حالي كه «احساس» هدفي فراتر از نشان دادن خودش ندارد، اهداف تفكر فراتر از خود و براي كار و دانش است. البته منظور اين نيست كه تفكر از اشتباه مصون است؛ تفكر با همه نواقص و معايبي كه دارد همچنان قابل اطمينان‌ترين راهنما براي عملي كردن و به منصه ظهور رساندن توانايي‌هاي انساني ما است. در مجموع به طور خلاصه بايد گفت در رابطه ميان احساس و تفكر، پيش از اطمينان كردن به احساسات بايد آزمايش‌شان كرد و تفكر اطمينان‌پذيرترين و معقول‌ترين وسيله آزمودن آنهاست.تفكر را مي‌توان در دو مقوله كلي دسته‌بندي كرد: خلاق و انت قادي. در اين جستار تاكيد ما بر تفكر انتقادي است. تفكر انتقادي ذاتاً قابل سنجش و ارزيابي است. بر همين اساس، تفكر انتقادي را بايد به عنوان روند سنجش دلايل و برهان‌ها و تعيين با‌ارزش بودن يا بي‌ارزشي آنها تعريف كرد. به عبارت ديگر، تفكر انتقادي جست‌وجويي است براي يافتن پاسخ‌ها، تفكر انتقادي يعني كاوش. تعجبي ندارد كه يكي از مهم‌ترين فنون استفاده از تفكر انتقادي طرح پرسش‌هاي كاوشگرانه است. در جايي كه افراد غير‌انتقادي انديشه‌ها و افكار ابتدايي خود را مي‌پذيرند و مردم هم آنها را همان‌گونه كه هست قبول مي‌كنند، متفكران عرصه تفكر انتقادي همه آن انديشه‌ها را اينگونه به پرسش مي‌كشند:
تفكر: پروفسور ويل در نمره و امتياز مقاله من اشتباه كرده و مرا فريب داده است.
 او براي بعضي از موضوع‌ها اهميت بيشتري قائل شده است.


 پرسش: آيا او براساس يك معيار خاص به همه نمره داده است؟ آيا اهميت متفاوت قائل‌شدن عادلانه نبوده است؟
 تفكر: قبل از اينكه خانم‌ها بيرون از خانه كار بكنند، آمار طلاق بسيار كمتر بود. اين نشان مي‌دهد كه زن‌ها بايد در خانه بمانند.


 پرسش: از كجا مي‌دانند كه همين مساله و نه مسائلي ديگر، موجب افزايش آمار طلاق شده است؟
 تفكر: آموزش دانشگاهي به اندازه هزينه آن ارزش ندارد. خيلي از تحصيلكرده‌ها به ميزان حقوقي كه به طور محسوسي بالاتر از مقداري باشد كه بدون داشتن آن مدرك هم مي‌توانند به آن دست يابند، نمي‌رسند.


 پرسش: آيا پول تنها معيار ارزيابي ارزشمندي تحصيل است؟ نظرتان درباره بالا رفتن درك فرد تحصيلكرده از خودش، زندگي‌اش و ارتقاي توانايي او براي روبه‌رو شدن با دشواري‌ها چيست؟
 همچنين تفكر انتقادي پرسش‌هايي را براي تحليل مباحث به خدمت مي‌گيرد. براي مثال مساله ارزش‌ها را در نظر بگيريد. وقتي مساله ارزش‌ها را به بحث بگذاريد، برخي از مردم مي‌گويند: «سرزمين ما ارزش‌هاي سنتي خود را از دست داده است» و «اگر پدران و معلم‌هاي ما بر ارزش‌هاي اخلاقي تاكيد و پافشاري مي‌كردند، الان- آمار جرم و جنايت، مخصوصاً جرم و جنايت خشن، بسيار كمتر بود.» انديشه ما را وامي‌دارد كه بپرسيم:


1- چه ارتباطي ميان ارزش‌ها و باورها وجود دارد؟ ميان ارزش‌ها و اعتقادات؟
 2- آيا ارزش‌ها ارزشمندند؟
 3- يك فرد عادي چقدر به ارزش‌هاي خود آگاه است؟ آيا ممكن است كه مردم خودشان را در مورد ارزش‌هاي واقعي‌شان فريب بدهند؟
 4- ارزش‌هاي يك فرد از كجا سرچشمه مي‌گيرد؟
 5- آيا درس خواندن موجب تغيير‌كردن ارزش‌ها مي‌شود؟ اگر چنين است، آيا روند اين تغييرات همواره رو به بهبود دارد؟
 6- آيا بايد پدر و مادر‌ها و معلم‌ها در شكل‌گيري ارزش‌هاي بچه‌ها تلاش بكنند؟

 

روزنامه تهران امروز : ۱ / ۹ / ۱۳۸۵


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۶

رابطه عقل و احساس


 وقـتي افـكار مـضطرب كنـنـده و بيـمنـاك بـه مـغـز ما هجوم
مــي آورند، گيج و سردرگم مي شويم. آيا مي دانيد چطور
بـايـد بـا ايـن احساسـات بـرخــورد كنيد؟ در اين مقاله قصد
داريـم بـا مطـرح كـردن 5 سوال، شما را در حل اين مشكل
ياري دهيم.


(1) عواطف و احساسات چيست؟

احساسات جزئي از روح ماست كه براي تقويت و وسعت دادن به زندگي دروني ما ايجاد شده است. "احساس خوبي دارم!"، "احساس تنهايي مي كنم!" و...خيلي از ما از احساساتمان وحشت داريم، چون آنها حقايقي را درمورد ما بيان مي كنند، كه اصلاً دوست نداريم بدانيم. مفاهيم و معاني مختلف احساس، از "شهوت" يا "هوس" گرفته تا "همدردي" و "دلسوزي"، باعث پيچيده و گنگ شدن موضوع شده است.


(2) چطور مي توان از احساسات به طريقي درست استفاده كرد؟

احساسات ابزار بسيار خوبي براي كشف وجود دروني ماست، اما در تصميم گيري ها بسيار خطرساز مي شود. بعضي از آدم ها زندگي هايشان را با احساساتشان توجيه مي كنند، چون خودِ واقعي آنهاست. واكنش و عكس العمل افراد در برابر اتفاقات روزمره، به چگونگي احساس آنها از آن وقايع برمي گردد. گرچه اين احساسات مي تواند بينشي واقعي به زندگي دروني ما دهد، اما نبايد آنها را با ذات و وجود خودمان اشتباه بگيريم.


(3) تفاوت عقل و احساس در چيست؟

عقل براي رهبري و احساس براي پيروي از آن ايجاد شده است. عقل مي تواند با قبول اطلاعات خارجي، مسائل را — ازجمله زندگي خود فرد -- بررسي كند. اما احساسات فقط قادر هستند انعكاسات دروني ما را ابراز كنند.


تجدد فكر به اين معناست كه ما بينش خداوند را پذيرفته و اجازه بدهيم تا زندگيمان به واسطه آن شكل گيرد. از اينرو، عقل اگر به درستي مورد استفاده قرار گيرد، مي تواند فرد را از تنگناها و دشواري هاي زندگي جدا كرده و آنرا به مشيت الهي واگذار كند.

(4) رابطه عقل و احساس در چيست؟

احساس دروني و ذهني است، درحاليكه عقل اگر به درستي مورد استفاده قرار گيرد، عيني و واقعي مي شود. مثلاً عقل قادر است افكاري كه با طبيعتش بيگانه است را بپذيرد و تحت تاثير آنها واقع شود. در واقع، زندگي ما در دست كساني است كه افكار و ذهن ما را هدايت و كنترل مي كنند.


(5) ديدگاه امروز درمورد عقل چگونه است؟

افراد زيادي فكر و قوه تعقل انسان را ابزاري براي پول درآوردن و لذت بردن مي دانند. حقيقت و منطق از عقل جدا شده است، از اينرو عيني بودن و واقعي بودن عقل و قوه تعقل كمتر شده است. انسان امروز بيشتر به صورت يك حيوان زندگي مي كند، تا تصوير اصلي انسان از ديدگاه خداوند. انسان مدرن به عقل خود اطمينان نمي كند و باور دارد كه بزرگترين لذات از تجربه كردن آنها به دست مي آيد. با ناقص كردن عقل و گرفتن حقيقت و منطق از آن، وجدان انسان خاموش شده است.


اين عقل تيره و تار شده بايد با كلمات الهي شسته شود. لازم نيست كه ما همانطور كه احساس مي كنيم، از خودمان واكنش نشان دهيم. ما مي توانيم  با اعتماد و اطمينان به فرمان خداوندي و قدرت بي مثال او، برحسب دستورات او زندگي كنيم.


نتيجه گيري

احساسات ما، وسيله ابراز و بيان هستند. تجديد افكار باعث ايجاد تغيير كلي در زندگي خواهد شد. لازم نيست احساسمان بهتر باشد. ما دستورات خدا را به اين دليل ميخوانيم تا بفهميم چه چيز برايمان بهتر است. بعد براي انجام كارهاي بهتر تصميم ميگيريم. به اين طريق، حقيقت زندگي ما را هدايت خواهد كرد. هرچه صحيح تر و معقولانه تر فكر كنيم، احساساتمان بالاخره مجبور به تبعيت خواهند شد.

http://www.mardoman.net/?sn=articles&pt=full&id=1309


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

علامة العيّ تكرار الكلام عند المناظرة

نشانه درماندگي، تكرار سخن هنگام گفت و گو است  !

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : 995


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۵

روش هاي غلبه بر خشم و عصبانيت احساسي

خشم احساسي

كنار آمدن با احساسات هيچوقت آسان نيست، مخصوصاً وقتي كه عصباني هستيم. خشم نوعي احساس است اما وقتي در زندگي خودمان و سايرين مشكل ايجاد مي كند به يك مسئله دشوار تبديل مي شود. احساسات از اين نظر بلااستفاده هستند كه اين يك حس است كه باعث مي شود بدن به تغييرات درون فرد واكنش دهد و او را براي اعمال پرتوان  فوري آماده مي كند.
 
ترس ريشه خشم و محركي است كه حس رنجش و آزار را جلوي چشم مي آورد. وقتي كسي از نظر فكري احساس تهديد كند، واكنش او همراه با ترس خواهد بود. ترس كاملاً در تاروپود اين حس نفوذ كرده است؛ ازاينرو فرد هميشه قادر به كشف آنچه كه باعث عصبانيتش مي شود نيست. وقتي اين اتفاق مي افتد (برحسب ميزان ترس و موقعيت مورد نظر)، فرد با هيجان و فكر نسبت به مشكل رفتار مي كند.
 
اگر فرد موقع واكنش دادن فكر نكند، احتمالاً فاجعه اي رخ خواهد داد. فكر همان جايي است كه بايد باشد و اگر ياد گرفته باشيم كه در موقعيت ها از فكرمان استفاده كنيم، ديگر براي كنترل آزردگي خود مشكلي نخواهيم داشت.
 
اما، اگر عادت داشته باشيم كه هيجاني و احساسي واكنش دهيم، در طول زندگي خود مشكلات زيادي خواهيم داشت. برخلاف باور عموم، احساسات بيشتر از اينكه به ما براي داشتن يك واكنش پخته در همه موقعيت ها كمك كند، ما را دچار توهمات بيهوده مي كند. اگر در يك موقعيت خطرناك باشيد و به احساساتتان اجازه بدهيد بر فكرتان حكمراني كنند، به احتمال خيلي زياد دچار خطر خواهيد شد.
 
بعنوان مثال اگر براي دعوا كردن تحريك شديد و احساساتتان به هيجان آمده باشد، ديگر دنبال راه حل هايي براي اجتناب از دعوا نخواهيد بود. اما اگر با فكر جلو برويد، خواهيد توانست با حرف زدن طرف مقابل را آرام كنيد يا خيلي راحت از آن موقعيت خودتان را بيرون بكشيد.

البته اين درمورد همه مشاجرات و دعواها پيش نمي آيد اما در اكثر آنها عمل مي كند. احساسات شما نقش مهمي در مشاجرات دارند چون عصبانيت هم نوعي احساس است . اين مسئله را مي توان در دعواي زن و شوهرها ديد. مي دانيم كه اگر هر دوي آنها سر همديگر جيغ و داد بكنند، مشكلشان بيشتر مي شود. مي دانيم كه هر دو طرف از نظر احساسي تحريك شده اند. حالا اگر يكي از دو طرف از فكرش استفاده كند، خواهد توانست مشكل را ببيند و راه حلي براي كنار آمدن با آن پيدا كند. حتي ممكن است ببينند كه چقدر مشكلشان مسخره است و اين مسئله را به طرف مقابل هم منتقل كند.
 
ميدانيم كه وقتي بچه ها دعوا مي كنند بعد از اينكه مي فهمند چقدر دعوايشان احمقانه بوده، خيلي زود با هم آشتي مي كنند. درنتيجه، اينجا احساسات نقش داشته است و بچه ها را فريب داده و به آنها قبولانده كه دعوايشان قابل توجيه است. اما اگر بچه ها با فكرشان تصميم مي گرفتند مي توانستند درمورد مشكلشان با هم حرف بزنند و براي حل آن با هم كنار بيايند.
 
خشم رفتاري آموختني است كه همه ما بايد چه مستقيم و چه غيرمستقيم، با آن دست و پنجه نرم كنيم. وقتي در سيستمي زندگي كنيم كه به ما ياد مي دهد كه خشونت پاسخ مشكلات است، ديگر انتظار كنترل رفتار از فرد عصباني در جامعه خيلي سخت خواهد بود.
 
مي بينيم كه تاثير نقش بسيار مهمي در مشكلات مربوط به تندي و بدخلقي دارد. ازآنجاكه رهبران به ما مي گويند كه وقتي قادر به كنترل فرد مقابل يا گروهي از افراد نيستيد، خشونت چاره كار است، اينجاست كه با تاثيرات مواجه هستيم. اجتناب از تاثيرات منفي در اكثر مواقع غيرممكن است اما مي توانيم راه بهتري براي وفادار ماندن به حقايق و نقاط خوب زندگي پيدا كنيم.
 
با نگاه كردن به جنبه مثبت، مي توانيم ببينيم كه جنگ مشكلات بسيار زيادي براي ما به وجود آورده و به سود هيچكس نبوده است. مي توان با نگاه كردن به رهبران و  سردمداران جنگ ها به اين موضوع پي برد. حالا اگر در جامعه با خشونت رفتار كنيد به زندان برده مي شويد و رفتار شما عواقبي به دنبال دارد. درنتيجه، آنچه رهبران به ما ياد مي دهند اين است كه برتري نقش مهمي در كنترل و دشمني دارد. اينكه ياد بگيريم مثبت فكر كنيم، آنطور كه فكر مي كنيد سخت نيست. فقط كافي است كه مدام براي خودتان تكرار كنيد كه امروز قرار است روز خيلي خوبي براي من باشد.
 
براي اينكه براي اطرافيانتان فردي مطمئن و قابل پيش بيني باشيد، خيلي مهم است كه در زمانهايي كه عصبانيتتان تحريك مي شود، بتوانيد آرامش خود را حفظ كنيد. اين قدرت به شما اين امكان را مي دهد كه چه در كارتان و چه در زندگي خصوصيتان به اهدافتان دست پيدا كنيد.
 
1. احساسات و هيجانات منفي را فقط رودررو يا پشت تلفن بيان كنيد. ايميل، دستگاه پيامگير تلفن، و يادداشت براي بيان كلمات منفي مناسب نيستند. چيزي كه روي صفحه كاغذ مثل بمب است، وقتي كلامي بيان شود مثل پر خواهد بود.
 
2. در پاسخ خود از اين جمله استفاده كنيد، "مي فهمم". اين جمله درزمان هايي كه تنش بسيار بالا است و براي ايجاد توافق يا آشتي با طرف مقابل نياز به وجه اشتراك داريد، بسيار كمكتان خواهد كرد.
 
3. دقت كنيد كه چه موقعي با حرفي كه كسي به شما مي زند، احساس مي كنيد تهديد شده ايد. با وسوسه دفاع كردن از خودتان يا قطع رابطه با فرد مقابل مقابله كنيد.

4. تمرين كنيد كه وقتي عصباني هستيد از ديگران چيزي درخواست كنيد. مطمئناً هميشه درخواست داشتن خيلي بهتر از بروز عصبانيتتان مفيد است. بعنوان مثال، اگر پرستار بچه تان با گذاشتن ظرف هاي كثيف داخل سينك آشپزخانه ديوانه تان كرده است، خيلي بهتر است كه از او بخواهيد اينكار را تكرار نكند تا اينكه عصبانيتتان را بيرون بفرستيد.
 
5. سعي كنيد دقيقاً جملاتي كه كسي كه دچار درد احساسي عميقي شده به شما مي زند يا وقتي كاملاً با طرفتان مخالف هستيد را تكرار كنيد. اين تكنيك آينه باعث مي شود هم گوينده و هم شنونده بحصي متمركز داشته باشند، مخصوصاً وقتي اين تكنيك براي اين انجام مي شود كه فرد درك بهتري از يك ديدگاه ديگر پيدا كند.
 
6. مسئوليت احساساتتان را بر عهده بگيريد و دست از مقصر كردن ديگران برداريد.

7. سعي كنيد به حرفهاي هر دو طرف يك دعوايي كه خودتان در آن هستيد گوش دهيد انگار كه نقش داور را داريد. اگر بتوانيد به اين طريق گوش بدهيد و پاسخ بدهيد، سريعتر آرامش را به مشاجره برمي گردانيد و به راه حل دست پيدا مي كنيد. بعنوان مثال، در پاسخ به درخواست ترفيع يكي از كارمندانتان ممكن است بگوييد، "از يك طرف درك مي كنم كه واقعاً به اين ترفيع نياز داري و از طرف ديگر من نماينده شركتي هستم كه الان وضعيت بودجه آن چندان جالب نيست. آيا مي توانم به طريقي روي پاداش تو كار كنم كه نياز به پول در آ ن نباشد؟" به اين ترتيب ديدگاه ميانجي به دنبال مصالحه اي خلاقانه خواهد بود كه محدوديت ها و نيازهاي هر دو طرف را در نظر بگيرد.
 
8. براي ايجاد مهارت هايي براي كنترل احساسي خود در موقعيت هاي سخت، نگرشي جالب و تفريحي داشته باشيد. مي توانيد در يك مكالمه بسيار پر تنش و خشمگين بعنوان يك ورزشكار برجسته به خودداري فكر كنيد. همچنين مي توانيد ايجاد اين مهارت را با تمرين كردن با وزنه در باشگاه مقايسه كنيد كه هرچه عضله خوددار بيشتر استفاده شود، رشد بيشتري خواهد داشت و به ميزان بيشتري در شرايط پرتنش آرام مي ماند.
 
9. وقتي موقعيت ديوانه تان مي كند چند روز صبر كنيد تا كمي از نظر احساسي آرام شويد. با گذشت زمان مي توانيد منتقدانه تر به مسائل و موقعيت نگاه كنيد و راه حل بهتري براي مشكل پيدا كنيد.
 
10. تصميم بگيريد كه در مواقع عصبانيت رسمي و مودب حرف بزنيد. اگر به خودتان اجازه بدهيد كه عصباني شويد و از كوره در برويد ديگر افراد در كنار شما احساس امنيت نمي كنند. آنها تصور خواهند كرد كه شما فردي غيرقابل پيش بيني هستيد و ممكن است به هر عملي دست بزنيد. ترس ديگران شما را به اهدافتان در روابط يا كار نمي رساند.

http://www.mardoman.net/life/emotionalanger/
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۴
نقش كنترل احساسات در ابعاد مختلف زندگي


 يكي از سوالاتي كه به كرات از من پرسيده مي شود، مطالبي در مورد پرخوري احساسي و استرس است. كمتر اتفاق مي افتد افرادي كه در حيطه ي تناسب اندام دستي در كار دارند، در مورد احساسات صحبت كرده و خودشان را درگير اينجور مسائل كنند. اگر شما هم تصور ميكنيد كه جزء يك چنين افرادي هستيد بهتر است از اين صفحه خارج شده و مطلب ديگري را براي مطالعه كردن انتخاب كنيد.


بدن شما به اين دليل داراي فرم فعلي است چراكه شما اين فرم را به آن داده ايد. شكل بدن شما تنها به دليل وجود ژن و وراثت به اين صورت در نيامده است، حتي "متابوليسم كند" هم آنچنان شما را با خطرات جدي روبرو نخواهد كرد چرا كه با تقويت ماهيچه ها و ثابت نگه داشتن ميزان قند خون به راحتي مي توانيد متابوليسم بدن خود را تسريع كنيد؛ اما اگر به طور مرتب از ميان وعده هاي ناسالم استفاده كرده، غذاهاي ناسالم بخوريد، تمام طول روز دراز كشيده باشيد، و از برنامه خواب و استراحت مناسب برخوردار نباشيد، تمام مدت با احساسات مغتشش و استرس روبرو باشيد به خودتان مديون هستيد كه طرز زندگي تان را تغيير دهيد. شما بايد منشاً ايجاد مشكلات را پيدا كرده و اههاي سازنده اي براي مقابله با آنها پيدا كنيد. اگر از وضعيت زندگي خود به درستي آگاهي نداشته باشيد و به درستي متوجه نباشيد كه از كجا بايد براي حل مشكلات اقدام كنيد، به طور ناخواسته وضعيت دشواري را هم به بدن و هم به روابط خود تحميل خواهيد كرد.


بهترين نكاتي كه مي توانند در اين راه به شما كمك كنند ايمان، مديتيشن، و آگاهي نسبت به اين مطلب است كه مي توانيد از خودتان "فرد بهتري" بسازيد. اولين گام در اين راه، بدست آوردن دانش و آگاهي كافي نسبت به احساساتتان مي باشد. شايد توصيه هايي كه من در مورد احساسات مي كنم، كمي برايتان عجيب باشد، اما اگر به علم مديتيشن آشنايي پيدا كنيد، به راحتي مي توانيد متوجه منظور من بشويد. به هر حال مطمئن باشيد كه با به كارگيري اين موارد به راحتي مي توانيد به نتيجه دلخواه دست پيدا كنيد. برخي از تكنيك هايي كه در ذيل به شما معرفي مي شوند، برگرفته از روش هاي "تيك نات هان" راهب فوق العاده ي بودايي مي باشند.


زمانيكه با احساسات شديد روبرو مي شويد، بايد پيش از هر چيز هميشه يادتان باشد كه يك نفس عميق بكشيد. زمانيكه نسبت به احساسات خود بي توجهي مي كنيد، اين احساسات به طرق ديگر خود را نمايان مي سازند كه خوردن بيش از اندازه نيز جزئي از آن مي باشد. به احساسات خود مانند طفلي كه در حال گريه كردن است نگاه كنيد، اين كودك نيازمند كمك شماست. زمانيكه نفس عميق مي كشيد، بر روي دم و بازدم خود تمركز كنيد. بعد احساس مورد نظر را براي خودتان تشريح كنيد. به عنوان مثال بگوييد: "من احساس نااميدي مي كنم" يا "من عصباني هستم" و يا هر احساس ديگري كه در آن لحظه بر شما غلبه كرده. بعد هم به خشم و يا نااميدي خود لبخند بزنيد. هدف اين نيست كه آني مشكل را حل كنيد، فقط بايد با دقت تمام به آن توجه كنيد و نفس خود را خالي كنيد. اين توجه، به نوبه خود شما را آرام تر كرده و از شدت احساسات منفي شما مي كاهد.


اگر از دست كسي عصباني هستيد، چه يكي از دوستان نزديكتان باشد، چه راننده اي كه در خيابان بد رانندگي مي كند، به اين فكر كنيد كه آنها هم به اندازه شما در حال اذيت شدن هستند. به اطرافيان خود به چشم يك كودك 5 ساله نگاه كنيد كه به شدت آسيب پذير است. شما نسبت به اين كودك 5 ساله حس ترحم و همدردي داريد؛ او با وجود تمام بي توجهي ها، ترس ها، خشم ها، حسد ها، اضطراب ها و ناكامي ها بزرگ شده است. شايد خودتان هم با يك چنين مشكلاتي در زندگي مواجه شده باشيد، خيلي سخت است، اما حقيقت دارد. در هر حال تحت هر شرايطي كه احساس عصبانيت به شما دست داد، فوراً يك نفس عميق بكشيد. لازم نيست ديگران را به خاطر كارهاي بدي كه انجام مي دهند، ببخشيد، اما نسبت به افراديكه عصباني هستند، قدري رحم داشته و نسبت به آنها دلسوزي كنيد چرا كه آنها نيز در رنج و عذاب به سر مي برند. اين كار به نوبه خود سبب مي شود تا در حد بسيار زيادي از رنج و اندوه شما كاسته شود و مي تواند نقش سازنده اي داشته و آثار مخرب خشم را بر روي شما از ميان بردارد.


برخي از افراد هستند گه گرايش شديدي به "تقلب" كردن در رژيم هاي غذايي شان دارند. اولين كاري كه بايد انجام دهيد اين است كه "هوس" را از خودتان دور كنيد. اگر شما به دنبال موارد منفي در زندگي خود نيستيد، بهتر است كه در حوالي آنها هم ظاهر نشويد تا بر روي شما نتوانند كوچكترين تاثيري بگذارند. اگر غذايي مقابلتان قرار گرفت كه نمي دانستيد كه آيا مي توانيد از خوردن آن صرف نظر كنيد، يك لحظه صبر كنيد، نفس عميقي بكشيد، و بعد تصميم بگيريد. گاهي اوقات ممكن است كه براي مدت زمان كوتاهي دچار احساسات آني بشويد، اما تحت هر شرايطي بايد بر روي اهدافي كه در ذهن مي پرورانيد تمركز كرده و با برنامه ريزي به جلو برويد. به طور كلي نظر من اين است كه اگر براي لحظه اي كوتاه به هوس هاي خود خيلي منطقي و عاقلانه فكر كنيد، آنها به سرعت رنگ مي بازند، به ويژه اگر از منبع آن دور شده و يا خودتان را مشغول به انجام كار ديگري كنيد. اگر سعي كنيد با اتكا به قدرت هاي فوق العاده و ماوراي انساني با آنها بجنگيد، مطمئن باشيد كه با اين كار خود فقط آنها را تقويت و تشديد كرده ايد.


دقت داشته باشيد – اگر بر روي هر چيزي پوشش بگذاريد، چيز ديگري فاش خواهد شد. زماني كه افراد مي گويند به دلايل تغييرات احساسي پرخوري مي كنند، در واقع منظورشان اين است كه اگر غذا را برداريم در زير آن يك سري احساسات ناخوشايندي وجود دارد و از آنجايي كه فرد تمايلي به رويارويي با آنها ندارد، غذا خوردن را انتخاب ميكند تا با اين كار به نوعي از احساسات اصلي خود فاصله گرفته باشد.


درصد عظيمي از اضطراب و استرسي كه در افراد مختلف بروز مي كند به دليل تفاوت هايي است كه در واقعيت زندگي و تصورات ذهني آنها وجود دارد. به هر حال اين جزء طبيعت انسان است كه هم بايد لذت را تجربه كند و هم زجر و سختي را. حقيقت، حقيقت است و تنها راهي كه مي توانيد از طريق آن به جاي ديگري برويد اين است كه موقعيت فعلي خود را قبول كنيد و سپس مسير مورد نظر خود را انتخاب نماييد. درست مانند زمانيكه در فروشگاه زنجيره اي ايستاده ايد و نقشه اي كه در مقابلتان وجود دارد به روشني معين مي كند كه در كجاي فروشگاه ايستاده ايد. نمي توانيد جر و بحث كنيد كه چرا اين جا هستيد و همچنين نمي توانيد آرزو كنيد كه اي كاش در جاي ديگري ايستاده بوديد. به هر حال موقعيت فعلي تان اينجاست و بايد آنرا بپذيريد. حقيقت را همانطوري كه هست بپذيريد و اولين گام را دقيقاً از جايي برداريد كه در حال حاضر در آن قرار گرفته ايد.


البته منظور ما اين نيست كه مشكلاتتان دقيقاً در همان نقطه اي كه بروز مي كنند، حل نماييد. فقط بايد اطلاعات جامع و كاملي در مورد كليه احساسات خود داشته باشيد و واقعيات زندگي را پذيرا باشيد. حل مشكلات هم به نوبه خود نيازمند توجه و آگاهي است، اما صرفاً نيازمند مدت زمان بيشتري مي باشد. اگر از ايمان و عقيده ي بالايي برخوردار باشيد، مي توانيد تلاش كرده و در كنار آن دعا كنيد و نتيجه را به خدا بسپاريد. همچنين مي توانيد موقعيت فعلي خود را به خوبي تجزيه و تحليلي كرده و گزينه هاي مختلفي را كه در پيش رويتان قرار دارد، بسنجيد؛ هميشه به اين نكته دقت داشته باشيد كه در هر لحظه ممكن است گزينه هاي جديدي در مقابلتان سبز شوند كه قبلاً به ذهنتان نرسيده باشند. در هر صورت سعي كنيد كه با ديد مثبت به مسائل نگاه كنيد و خشم و غرور و يك چنين خزعبلاتي را كنار بگذاريد و تبديل به فردي شويد كه خودتان از او قدرداني و تشكر مي كنيد.


به هر حال از هر مطلبي كه رنج مي بريد، و احساسات شما هر چه كه هستند، سعي كنيد از آنها فرار نكنيد. تا كي مي خواهيد اين كار را انجام دهيد؟ سعي كنيد به چشم يك ميهمان به آنها نگاه كرده و به آنها خوش آمد بگوييد تا بهتر بتوانيد آنها را درك كنيد. فقط نفس بكشيد، در كنار احساسات خود بنشينيد، آنها را بازبيني كرده و به آنها لبخند بزنيد. اين كار را فقط براي چند روز انجام دهيد ونه بيشتر، آنوقت مي بينيد كه احساسات منفي تان ديگر هيچ گونه انرژي نخواهند داشت تا شما را آزار دهند. ديگر تمايلي به سركوب كردن احساسات خود نخواهيد داشت، با پرخوري بر روي آنها در پوش نخواهيد گذاشت؛ فقط آنها را شناسايي كرده و از همان نقطه شروع به حل كردنشان ميكنيد. زماني كه اقدام به شناسايي اعمال خود مي كنيد، ديگر اين احساساتتان نيستند كه بر شما غلبه مي كنند و به خوبي متوجه مي شويد كه شما چيزي بالاتر از احساساتتان هستيد.


به راحتي مي توانيد به غم و اندوه خود لبخند بزنيد، مي توانيد به خشم و عصبانيت خود لبخند بزنيد، آنها ديگر جزئي از وجودتان هستند و در عين حال شما خيلي بالاتر از آنها هستيد. اگر نسبت به آن احساس كاملاً طبيعي داشته باشيد مي توانيد در كنار آن نشسته و بر اين باور باشيد كه مانند ميهمان مي آيند و ميروند. در مورد آنها از خود سوال بپرسيد، دعا كنيد، در مورد راههاي سازنده اي كه مي توانيد شرايط راتغيير دهيد فكر كنيد، ببخشيد، عذرخواهي كنيد، نفس عميق بكشيد، بر روي دم و بازدم خود تمركز كنيد و سعي كنيد كه به طور كلي تبديل به انسان بهتري شويد. زمانيكه موقعيت فعلي خود را بپذيريد، آنوقت مي توانيد به راحتي تصميم بگيريد كه به كدام سمت ميتوانيد برويد.


اوه خداي من احساس مي كنم هيپي* شدم.


هيپي*: فردي كه قواعد و شرايط قراردادي و متداول زندگي را نمي پذيرد و خواستار داشتن يك زندگي سرشار از عشق و صلح است.


http://www.mardoman.net/?sn=articles&pt=full&id=1506


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۳

راهكارهاي مهار احساسات

كنترل كردن احساسات به معناي ناديده گرفتن آنها نيست. به اين معناست كه آنها را بشناسيد و در مواقع مناسب آنها را ابراز كنيد، نه بدون كنترل و تصادفي.
 
مراحل

1. احساساتتان را بشناسيد. ميليون ها راه براي احساس كردن وجود دارد اما دانشمندان احساسات انسانها را به چند احساس اصلي تقسيم بندي كرده اند: لذت، پذيرش، ترس، تعجب، ناراحتي، تنفر، عصبانيت و پيشبيني. انجمن تشخيص و آمار روانشناسي امريكا مهمترين احساساتي كه بيشترين مشكل را براي ما ايجاد مي كنند را اين احساسات برشمرده اند: عصبانيت، ترس، اضطراب و افسردگي.
 
2. بدانيد كه احساسات مرموزانه و از غيب ظاهر نمي شوند. بسياري اوقات ما در  سطح ناخودآگاهمان تحت مرحمت احساساتمان هستيم. با شناخت احساساتمان در سطح خودآگاه بهتر مي توانيم آنها را كنترل كنيم. بدترين كاري كه مي توانيد بكنيد اين است كه احساساتتان را ناديده بگيريد يا سركوب كنيد چون حتماً مي دانيد كه اگر اينكار را بكنيد اين احساسات بدتر شده و بعدها فوران مي كنند. در طول روز از خودتان بپرسيد، "الان چه احساسي دارم؟" اگر مي توانيد دفترچه اي براي يادداشت احساساتتان داشته باشيد. وقتي احساس افسردگي مي كنيد، مكث كنيد و موقعيتي كه اين احساس را در شما ايجاد كرده بررسي كنيد. به احساستان از 1 تا 100 نمره بدهيد طوريكه عدد 1 كمترين شدت و عدد 100 بالاترين شدت را نشان دهد.

3. ببينيد در آن زمان چه فكري از سرتان مي گذشته است. مكث كنيد و ببينيد به چه چيز فكر مي كرديد و تا زمانيكه نفهميديد چه فكري آن احساس را در شما ايجاد كرده دست برنداريد. مثلاً ممكن است رئيستان بدون اينكه حتي متوجه باشد موقع ناهار به شما نگاه نكرده باشد و اين فكر در ذهن شما ايجاد مي شود كه، "او آماده است كه من را اخراج كند!"
 
4. حادثه اي كه آن فكري كه احساس مورد نظر را ايجاد كرده تاييد مي كند را روي كاغذ بياوريد. بعنوان مثال، ممكن است حرفي از دهانتان خارج شده باشد كه او را عصباني كرده باشد و جمع و جور كردن آن ديگر ممكن نباشد.
 
5. حادثه اي كه مخالف آن فكر است را نيز بنويسيد. اگر فكر كنيد مي فهميد كه ازآنجاكه هيچ كس نمي تواند به خوبي با اين رئيس راه بيايد، به همين خاطر نمي تواند كسي را اخراج كند چون تعداد كارمندان همين حالا هم كم هستند.
 
6. از خودتان بپرسيد، "راه ديگري كه منطقي تر و متعادل تر از اين رويكرد باشد براي ديدن اين موقعيت وجود دارد؟" با در نظر گرفتن اين دليل جديد مي توانيد نتيجه بگيريد كه با وجود عصبانيت رئيس، كارتان كاملاً در امنيت است. البته ممكن است هنوز كار يا رئيستان را دوست نداشته باشيد و بخواهيد كه دنبال كار ديگري بگرديد. اما حداقل مي توانيد براي پيدا كردن يك كار بهتر به خوبي وقت بگذاريد و نيازي نيست نگران بيكاري باشيد.
 
7. انتخاب هاي مختلف را در نظر بگيريد. وقتي احساسي را شناسايي كرديد، به حداقل دو راه براي واكنش دادن به آن فكر كنيد. وقتي تصور كنيد كه فقط يك راه براي واكنش دادن وجود دارد، احساساتتان كنترل شما را به دست مي گيرند. هميشه انتخاب هاي مختلفي پيش رويتان است. بعنوان مثال، اگر كسي اذيتتان مي كند و شما عصباني مي شويد، واكنش فوري شما مي تواند اين باشد كه شما هم او را اذيت كنيد اما صرفنظر از اينكه آن احساس چه باشد، هميشه حداقل دو جايگزين ديگر هم داريد:
 
o        هيچ عكس العملي نشان ندهيد. اما اگر اينكار را مي كنيد بايد شناسايي احساستان را ادامه دهيد. فقط به اين خاطر كه به يك احساس واكنش نمي دهيد به اين معنا نيست كه آن احساس وجود ندارد. اگر انتخاب مي كنيد كه هيچ عكس العملي نشان ندهيد، بايد حتماً به خاطر يك دليل باشد (همانطور كه در مورد بعد توضيح داده خواهد شد) نه به خاطر اينكه ترس از روبه رو شدن.
 
o        عكس كاري كه معمولاً انجام مي دهيد را انجام دهيد.

8. انتخاب كنيد. حالا كه انتخاب هاي مختلفي پيش رويتان است، وارد عمل شويد:

o        اصول – مي خواهيد چه كسي باشيد؟ اصول اخلاقي شما چيست؟ مي خواهيد نتيجه اين موقعيت چه باشد؟ و آخر اينكه كدام تصميم بيشتر باعث افتخارتان خواهد بود؟ اينجاست كه راهنمايي هاي مذهبي براي خيلي افراد وارد كار مي شوند.
 
o        منطق – چه راهكاري نتيجه دلخواهتان را مي دهد؟ بعنوان مثال، اگر با يك دعواي خياباني مواجه شده ايد و مي خواهيد كه راهكار صلحطلبانه را پيش بگيريد، مي توانيد از آن گذر كنيد اما اين احمال وجود دارد كه اگر رويتان را برگردانيد طرف مقابل عصباني تر شود. شايد بهتر باشد كه عذرخواهي كنيد و اجازه بدهيد تا زمانيكه آرامتر شود حرفهايش را بزند.
 
9. نگرشتان را تغيير دهيد. مراحل بالا نشان مي دهد كه چطور اجازه ندهيد احساساتتان رفتار شما را كنترل كند اما نشان نمي دهد كه چطور خودِ آن احساسات را تغيير دهيد. اگر مي خواهيد احساساتتان را كنترل كنيد بايد نگرشتان به دنيا را عوض كنيد. اگر ياد بگيريد كه چطور خوشبين باشيد، خواهيد ديد كه احساسات منفي كمتر به سراغتان مي آيند. حتي مي توانيد مستقيماً خيلي از اعتقادات اصلي خودتان كه افكار ناراحت كننده و منفي برايتان ايجاد مي كنند را از بين ببريد. مي توانيد با بحث هاي دروني از شر اين ايده هاي ازاردهنده خلاص شويد. در زير به چند نمونه از اين افكار و اعتقادات ناراحت كننده اشاره مي كنيم:
 
o        براي اينكه فردي باارزش باشم بايد در همه جنبه ها فردي كامل باشم. هيچ كس نمي تواند در همه چيز كامل باشد. اما اگر باور داشته باشيد كه اگر كامل نباشيد فردي شكست خورده هستيد فقط تا آخر عمر خودتان را بدبخت مي كنيد.
 
o        بايد همه كسانيكه برايم مهم هستند دوستم داشته باشند و قبولم كنند. گاهي اوقات نمي توانيد از دشمن سازي براي خودتان جلوگيري كنيد. خيلي ها هستند كه با همه بدرفتار هستند. اما نمي توانيد براي راضي نگه داشتن آنها زندگي را به خودتان زهر كنيد.
 
o        وقتي مردم غيرمنصفانه رفتار مي كنند به خاطر بدجنسيشان است. اكثر كساني كه با شما غيرمنصفانه رفتار مي كنند دوستان و خانواده اي دارند كه عاشقشان هستند. همه انسانها تركيبي از خوبي و بدي هستند.
 
o        خيلي احساس بدي است وقتي نااميدم، با من بد رفتار مي كنند يا ناديده ام مي گيرند. برخي افراد اين حس را دارند كه به خاطر اينكه نمي توانند كوچكترين نااميدي را تحمل كنند، هميشه شغلشان را از دست مي دهند يا روابطشان به خطر مي افتد.
 
o        بدبختي از نيروهاي خارجي ناشي مي شود كه كاري براي تغيير آن از دستم برنمي آيد. خيلي از زندانيان وضعيتشان را گردن قضا و قدر مي اندازند و مي گويند كه نقشي در آن نداشته اند.
 
o        اگر چيزي خطرناك يا ترسناك است بايد نگران آن باشم. خيلي ها باور دارند كه نگران بودن به دور شدن مشكلات كمك مي كند.

o        خودداري از مواجهه با سختي ها و مسئوليت ها ساده تر از روبه رو شدن با آنهاست. حتي تجربيات دردناك هم اگر با آنها روبه رو شويد مي تواند پايه اي براي يادگيري و رشد شما در آينده باشد.
 
o        به خاطر اينكه اتفاقات گذشته زندگي من را كنترل كرده، حال و آينده ام هم بايد همينطور باشد. اگر اين واقعاً صحت داشت به اين معنا بود كه ما زندانيان گذشته مان هستيم و تغيير غيرممكن است. اما انسانها هميشه در حال تغييرند و بعضي وقت ها اين تغييرات چشمگير است.
 
o        وقتي كارها آنطور كه مي خواهم پيش نمي رود خيلي بد است. آيا مي توانستيد روند زندگيتان را پيشبيني كنيد؟ مطمئناً نه. به همين خاطر نمي توانيد پيشبيني كنيد كه كارها آنطور كه شما مي خواهيد پيش خواهند رفت يا نه.
 
o        فقط با لذت بردن و خوش گذراندن و تفكر هرچه پيش آيد خوش آيد مي توانم فرد خوشبختي باشم. اگر اين درست بود تقريباً همه آدم هاي پولدار بازنشسته هيچ كاري نمي كردند. اما درعوض مي بينيد كه همه آنها از چالش هاي جديد بعنوان راهي براي رشد بيشتر استفاده مي كنند.
 
نكات

·      يادبگيريد كه از انحرافات شناختي كه باعث مي شود همه چيز بدتر از آن چيزي كه هست به نظر برسد دوري كنيد. اكثر ما اين را شنيده ايم كه مي گويند نيمه پر ليوان را ببينيد. اما وقتي قدرت دركتان منحرف مي شود، فقط نيمه خالي ليوان را مي بينيد. در زير به چند نمونه اشاره مي كنيم:
 
o        تفكر هيچ چيز يا همه چيز. همه چيز يا خوب است يا بد و هيچ چيز بين اين دو وجود ندارد. اگر شما كامل نيستيد پس كاملاً شكست خورده هستيد.
 
o        تعميم افراطي. يك اتفاق بد موجب يك سلسله اتفاقات بد مي شود.

o        فيلتر ذهني. يك چيز منفي همه چيز را منفي مي كند. خيلي وقت ها وقتي افسرده ايد نيمه خالي ليوان را مي بينيد.
 
o        مردود كردن جنبه مثبت. اگر كسي نظر مثبتي نسبت به شما ابراز مي كند به حساب نمي آيد. اما اگر كسي چيز بدي درموردتان بگويد "هميشه مي دانستيد".
 
o        نتيجه گيري سريع. بااينكه هيچ واقعيت قطعي وجود ندارد كه نتيجه گيري شما را تاييد كند، يك تفسير و نتيجه گيري منفي مي كنيد.
 
o        خواندن ذهن. فكر مي كنيد كه كسي به شما بي احترامي مي كند و براي مطمئن شدن از آن تلاشي نمي كنيد. فقط تصور مي كنيد كه اينطور است.
 
o        اشتباه طالع بيني. فكر مي كنيد كه همه چيز بد پيش خواهد رفت و خودتان را قانع مي كنيد كه اين حقيقت دارد.
 
o        بزرگسازي و كوچكسازي. تصور كنيد كه با يك دوربين به خودتان يا كسي ديگر نگاه مي كنيد. ممكن است تصور كنيد كه اشتباهي كه انجام داده ايد يا موفقيت كسي ديگر مهمتر از آن چيزي است كه هست. حالا تصور كنيد كه دوربين را برمي گردانيد و از آن سر دوربين به همان چيزها نگاه مي كنيد. كاري كه انجام داده ايد ممكن است كم اهميت تر از آنچه كه بوده جلوه كند و اشتباه كسي ديگر كم اهميت تر از آنچه كه هست به نظر برسد.
 
o        استدلال احساسي. تصور مي كنيد كه احساسات منفي شما منعكس كننده واقعيت امر است: "من اينطور حس مي كنم پس بايد واقعيت داشته باشد."
 
o        بايدها. تلاش مي كنيد كه به خودتان براي كاري انگيزه بدهيد. بايد اينكار را بكني. حتماً اينكار را بكن و امثال آن. اينكار باعث نمي شود كه علاقه اي براي انجام آن پيدا كنيد فقط باعث مي شود احساس گناه كنيد. وقتي اين بايدها را براي بقيه به كار ببريد احساس عصبانيت، دلسردي و خشم خواهيد كرد.
 
o        برچسب زدن. اين يك نوع حاد از تعميم افراطي است. وقتي كه اشتباهي مرتكب مي شويد به خودتان برچسب مي زنيد، مثل، "من يك بازنده هسنم". وقتي رفتار اشتباه فردي ديگر شما را ناراحت مي كند باز يك برچسب منفي به او مي چسبانيد.

o        به خود گرفتن. تصور مي كنيد كه شما علت اتفاقات بد هستيد درحاليكه هيچ تقصيري متوجه شما نبوده است.
 
هشدارها

·      خيلي مهم است كه بتوانيد كنترل احساساتتان را به دست گيريد اما سركوب كردن آنها يا ناديده گرفتنشان كاملاً متفاوت از اين قضيه است. سركوب كردن احساساتتان ممكن است باعث بروز اختلالات جسمي و احساسي در شما شود.
 
·      مشكلات احساسي آنقدر پيچيده هستند كه نياز به كمك تخصصي يك روانشناس، مشاور، يا مددكار دارد.

 

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۲

احساسات كور 


حتما شما هم افرادي را ديده ايد كه از نظرهوش و اطلاعات عمومي و تخصصي، بسيارعالي و حتي درسطح جهاني مطرح هستند اما وقتي پاي بيان احساسات و عواطف به ميان مي آيد، عاجزند. 
  
حتما شما هم افرادي را ديده ايد كه از نظرهوش و اطلاعات عمومي و تخصصي، بسيارعالي و حتي درسطح جهاني مطرح هستند اما وقتي پاي بيان احساسات و عواطف به ميان مي آيد، عاجزند.

آنها نمي دانند چطور ابراز علاقه كنند و هرچه دردل دارند هميشه در صندوقچه قلبشان ناگفته مي ماند. اينجاست كه زندگي اجتماعي وخانوادگي آنها با مشكلاتي روبه رو مي شود.

● فكر مي كنيد مشكل چيست و ازكجا منشا مي گيرد؟

ازنظر پزشكي به اين مشكل «الكسي تايمي» مي گويند و فردي كه چنين مشكلي دارد، نمي تواند احساسات خود رابه زبان بياورد. اين افراد حتي از احساسات واقعي خودهم بي خبرند. در سال ۱۹۷۲ پزشكي به نام پيتر سيفنئوس براي اولين بار اين نام را براي مشكل مذكور انتخاب كرد. در سال هاي اخير اين موضوع بيش از گذشته مورد توجه قرار گرفت و در بررسي بسياري از مشكلات روحي و اجتماعي رد پاي آن ديده شده است.

يكي از نكاتي كه در بررسي ها مشخص شده اين است كه بين مشكل «ناتواني در بيان احساس» و هوش عاطفي، ارتباطي نزديك وجود دارد.

يكي از تعاريفي كه براي هوش عاطفي مطرح شده اين چنين است: هوش عاطفي يعني درك عواطف و احساسات و بيان آن به صورتي كه فرد قادر باشد احساساتش را خوب شناخته و درست بيان كرده و بروز دهد. البته نمي توان گفت فردي كه به اين مشكل مبتلاست هوش عاطفي ندارد؛ چون هنوز علت دقيق اين مشكل مشخص نشده است.

ممكن است چنين فردي كاملا عاطفي و احساسي رفتار كند يعني عصباني شود يا بارها گريه كند اما وقتي پاي بيان احساسات به صورت كلامي به ميان مي آيد كاملا عاجز شود.

● نشانه ها را بشناسيم

فرد در به زبان آوردن احساسات خود مشكل دارد؛ از نظر ديگران فردي است بيش از حد منطقي و بي عاطفه اما رفتاري غيردوستانه ندارد؛ در مواجهه با واكنش هاي احساسي ديگران، بهت زده و سردرگم مي شود؛ وقتي از آنها سؤالات عملي پرسيده مي شود پاسخ هايي پيچيده مي دهند و فضل فروشي مي كنند؛ تصميمات فردي آنها بيشتر براساس اصول و ضوابط است تا احساسات؛ هر از گاهي از مشكلات غيرقابل توجيه فيزيولوژيك مثل طپش قلب؛ معده درد و گرگرفتگي. اينها علايم آلكسي تايمي هستند.

و اما ريشه مشكل كجاست؟ اين سؤالي است كه پاي ماهيت طبيعي و رشد و تكامل افراد را به ميان مي كشد و متخصصان تلفيقي از اين دو را در اين مشكل دخيل مي دانند. هر كودك با يك پتانسيل طبيعي به دنيا مي آيد، اين پتانسيل را مي توان پرورش داد، از آن غافل شد يا تخريب كرد. به اين ۳ خانه با شرايط متفاوت دقت كنيد:

۱) كودك در اين خانه هيچ وقت نشنيده كسي در مورد احساساتش صحبت كند. حتي هيچ گاه بروز احساسات را نديده است. والديني بسيار سختگير و متعصب دارد كه دائما با او هستند تا مبادا در بيرون از منزل توسط ساير بچه ها فاسد شود! تقريبا نمي گذارند با همسالانش رابطه داشته باشد.

ادعا مي كنند فرزندشان را دوست دارند اما بيشتر يك ناظم سختگير هستند تا پدر و مادر.كودك علايمي از عشق واقعي را بين پدرو مادرنديده و اگر هم متوجه مشكلي در روابط شود به او مي گويند: هيچ مشكلي نيست و تازه او يك بچه است و بهتر است برود بازي كند! اين كودك وقتي ۱۸ساله شد و به دانشگاه و بعد سر كار رفت تازه متوجه مي شود كه چقدر در برقراري رابطه با ديگران مشكل دارد.

۲) كودك با يك ناپدري كه سوءرفتار دارد زندگي مي كند. پدر واقعي در دوران بارداري مادر را ترك كرده است.ناپدري اورامي ترساند تا رفتارهاي سوء اورا به كسي نگويد. مادر عصبي است؛ دائم سر او داد مي كشد و كتك مي زند و در مقابل احساسات كودك صبور نيست. پس به ناچار كودك يادگرفته هميشه ساكت باشدو نمرات خوبي بگيرد تا از او عصباني نشوند.

تمام احساسات اين كودك در درونش مانده و در سراسر زندگي با ترس زندگي كرده است. مادر از هر بهانه اي براي انتقاد از او استفاده مي كند. اين كودك در سنين نوجواني ۲بار اقدام به خود زني و خودكشي مي كند. به اين ترتيب در مراكز درماني متوجه مشكل او مي شوند. تمام روابط انساني و عاطفي او به هم ريخته است.

۳) كودك در خانه اي است كه پدر و مادر با عبارات احساسي در مورد عواطف خود صحبت مي كنند. آنها همزمان باآموزش اسامي و اعداد، اسم احساسات مختلف را هم به او ياد داده اند. در مورد اينكه در شرايط مختلف چه حسي دارد از او سؤال كرده و به عواطف او اعتبار مي دهند. در خانواده او افراد همديگر را در آغوش گرفته، عصباني شده، دست نوازش بر سر هم كشيده و با هم مي خندند يا غصه مي خورند.

او به وفور عشق و تحمل و صبر ديده است و آنچنان اعتماد به نفسي دارد كه وقتي نوجوان شد هيچ وقت از اعتماد عاطفي به ديگران نمي ترسد. حتي اگر در مدرسه مسخره شود مي داند كه در خانه از حمايت كافي برخوردار است. در سنين بزرگسالي هوش عاطفي او بسيار بالاست.

● عواقبي كه نبايد از آن غافل شد

در يك بررسي كه در۲۲ ژانويه ۲۰۰۸ توسط دانشمندان آلماني انجام شدمشخص شد در افراد مبتلا به الكسي تايمي واكنش هاي منفي مثل بي حوصلگي، كسل بودن و كندي روند زندگي وجود دارد. اين افراد واكنش هاي دفاعي ازخود نشان مي دهند كه عمدتا ابتدايي و غيرمنطقي است و حتي به واكنش هاي عصبي هم تبديل مي شود. احساسات منفي اين افراد مثل اضطراب و افسردگي بسيار زياد و تحمل احساسات منفي در آنها بسيار كم است. اين افراد از نظر عاطفي بسيار آسيب پذيرند.

محققان فنلاندي هم دريافته اند بين الكسي تايمي و اختلالات خواب ارتباط وجود دارد. دانشمندان آمريكايي هم معتقدند احتمال اختلالات خوردن مثل بي اشتهايي عصبي و پر خوري عصبي در اين افراد بيشتر است.

متأسفانه اين مشكل در جوامع پيشرفته امروزي بسيار زياد ديده مي شود چون به جاي بها دادن به ارزش هاي والاي عاطفي به پول، ظاهر، مسائل مادي، رتبه و درجه تحصيلي و شغلي اهميت داده مي شود. در مدارس هم سبك تحصيلي فقط روي درس و اطاعت از معلم متمركز است و فرصت بررسي و بيان احساسات دانش آموزان وجود ندارد.

در محيط كار وضع بدتر است و تنها كار، درآمد و بهره دهي شغلي مد نظر است و ارزشي براي هوش عاطفي افرادوجود ندارد. مشكلي ديگر كه در دنياي پر مخاطره امروزي وجود دارد اين است كه اكثر آدم ها در اجتماع شرايطي امن براي بيان احساسات خود پيدا نمي كنند و نمي توانند از نظر عاطفي صادق باشنددر نتيجه ترجيح مي دهند در مورد احساسات خود دروغ بگويند يا اصلا در اين مورد حرفي نزنند.

خوشبختانه اين مشكل با مراجعه يك مشاور و روان درمانگر قابل درمان است. براي درمان، شناخت فرد را نسبت به احساسات و عواطف خود و ديگران افزايش مي دهند و حتي لغاتي را كه بتواند توسط آنها احساساتش را بيان كند ياد مي گيرد. به فرد ياد مي دهند زماني را براي تفكر در مورد احساساتش اختصاص دهدو بعد آنها را روي كاغذ بنويسد.

فرد بايد با افرادي آشنا شده و بيشتر ارتباط داشته باشد كه در مورد احساساتشان صحبت مي كنندو حتي از گروه درماني هم استفاده مي شود. شناخت و مديريت احساسات منفي و نحوه تقويت و بيان عواطف مثبت هم از مهارت هايي است كه فرد بايد ياد بگيرد. البته اطلاع رساني به خانواده ها هم نبايد فراموش كرد چون در پرورش فرزنداني با هوش عاطفي مطلوب بسيار مؤثر است.

  
ترجمه: فرشته آل علي 
روزنامه همشهري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

  

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۱ مهارت هاي كنترل احساسات احساسات شامل يك سري واكنشهاي متوالي و مشخص است كه توسط مغز شروع به كار ميكند تا بدن و ذهن را براي انجام عمل مناسب آماده كنند. در طول روز ما با احساس هاي مختلفي سر و كار داريم مثل احساس گناه، شرم، رشك، خشم، ترس، حسادت و عشق يا دوست داشتن و همين احساسات جلوه زندگي ما را پر رنگ ترميكنند. شايد اگر قادر نبوديم احساسات متنوعي را تجربه كنيم زندگي ما بسيار يكنواخت و كسل كننده مي شد. گفته ميشود علت وجود احساسات در انسان ايجاد انگيزه براي انجام فعاليتهايي است كه براي حفظ سلامت و بقاي نسل به آن نياز دارد. چنانكه ديده شده است هر چه موجودات زنده پيچيده تر شدند بچه هاي آنها براي بقا نياز به مراقبتهاي طولاني تري پيدا كردند. مثلا" مارمولك مادر هيچ احساسي به بچه خودش ندارد و چنانكه بچه مارمولك بعد از تولد كوچكترين حركتي بكند بلافاصله مادرش او را ميخورد. اما وجود احساس عشق و دوست داشتن فرزند در انسانها باعث ميشود والدين مدتها از فرزندشان عاشقانه و با تمام وجود مراقبت كنند و او را تا مرحله استقلال كامل تنها نگذارند. همينطور در روابط بين انسانها وجود احساس عشق و حسادت ميتواند تضمين كننده ارتباط با يك فرد خاص باشد و شايد وجود احساس شرم و گناه است كه باعث وفاداري افراد به يكديگر ميشود. همانطور كه ديديم تجربه احساسات به خودي خود براي انسان نه تنها مشكلي ايجاد نميكند بلكه در مواردي براي بقاي وي ضروري به نظر ميرسند. بطوريكه فردي را انسان كامل ميدانند كه قادر باشد طيف كاملي از احساسات از نااميدي و خشم گرفته تا عشق و شادي را تجربه كند. در هنگام تجربه يك احساس واكنشهاي جسماني خاصي در فرد بروز ميكند. زيرا احساسات براي كمك به آماده سازي بدن براي اقدام مناسب كوتاه مدت طراحي شده اند. اگر ابراز آن احساس سركوب شود مغز فرمان ترشح هورمونهايي را صادر ميكند كه رفتار مناسب آن احساس را ايجاد كند. براي مثال كسي كه ترس خود را سركوب كرده وپنهان ميكند و واكنش متناسب با اين احساس را بروز نميدهد علائم خاص جسماني ناشي از ترشح هورمونهاي خاص را بروز ميدهد؛مثل در هم كشيده بودن عضلات صورت، تپش قلب سريع، شانه هاي خميده و در دراز مدت در اين افراد ضعف سيستم ايمني ديده ميشود. ديده شده است كه با تغيير نحوه فكر كردن در مورد يك مسئله ميتوانيم پاسخ هاي احساسي مغز را تغيير دهيم. تجربه نشان داده است كه اين كار زماني مؤثر است كه در مراحل اوليه پاسخ احساسي انجام شود. زيرا وقتي يك واكنش احساسي براي مدت طولاني در مغز باقي بماند براي قطع آن واكنش لازم است كه آن احساس بطور فيزيكي ابراز شود. بررسيها نشان داده است براي اينكه بر احساساتمان كنترل داشته باشيم مهارتهاي زير را نياز داريم: ۱) كنترل بر واكنشهاي جسمي آيا زماني كه احساس خشم، ترس يا هيجان ميكنيد به نفس نفس مي افتيد يا نفس كم مي آوريد؟ آيا قادر نيستيد به سرعت وضعيت تنفسي خود را به حالت اوليه بازگردانيد؟ اگر اينطور است سعي كنيد براي كنترل واكنشهاي جسمي خود از روشهايي مثل تمرينات تنفسي و حركات جسماني يوگا كمك بگيريد. آيا براي رفع تنش هاي ناشي از احساسات ابراز نشده ( مثل سردرد يا شانه درد) بجز مصرف دارو راه ديگري را سراغ داريد؟ اگر روش خاصي را بلد نيستيد تكنيكهاي تن آرامي را ياد بگيريد. توصيه ميشود براي آزاد كردن انرژي و تنش هاي انباشته شده حداقل هفته اي سه بار ورزش كنيد. شما مي توانيد براي آزاد كردن فيزيكي احساساتي مثل ترس، خشم، نا اميدي و غم خود روش هاي مناسب و بي خطري بكار ببريد مثلا" ميتوانيد يك تسبيح، يك بالش كه تحمل ضربات شما را داشته باشد و يا يك فيلم غم انگيز تهيه كنيد. ۲) كنترل بر واكنشهاي ذهني ميگويند "هر وقت ديدي حالت بد است بدان كه داري بد فكر ميكني" افكار منفي احساسات منفي در ما ايجاد ميكنند. مثلا" اگر گفتگوي ذهني كسي بعد از كنار گذاشته شدن توسط يك دوست اين باشد كه" هيچ كس منو دوست نداره" بطور قطع احساس بسيار بدي را بدنبال خواهد داشت ، در صورتيكه همين گفتگوي ذهني اگر دوباره بازسازي شود و به اين صورت دربيايد "هر چقدر هم دوست داشتني باشم ممكن است بعضي ها منو دوست نداشته باشند" به طور قطع احساس بهتري را در فرد ايجاد ميكند. ياد گرفتن فن مثبت انديشي و سالم انديشي تا حد زيادي به ما در ايجاد احساسات مثبت كمك ميكند. شايد حتي صحبت با يك فرد خوش بين و مثبت انديش بتواند حال ما را بهتر كند. ۳) كنترل بر واكنشهاي رفتاري آيا اگر كسي از شما تعريف كند سرخ ميشويد؟ اگر اينطور است سعي كنيد با يكي از دوستان خود تمرين كنيد كه در چنين شرايطي بتوانيد خيلي راحت بگوئيد " خيلي ممنون" آيا وقتي عصباني ميشويد طوري رفتار ميكنيد كه باعث پشيماني شما ميشود؟ اگر اينطور است ميتوانيد مهارت كنترل خشم را كه شامل ۴ قدم اساسي است ياد بگيريد. ▪ قدم اول: فاصله گرفتن هر گونه تماس فيزيكي با طرف مقابلتان را قطع كنيد. يك قدم به عقب برداريد، به صندلي تكيه دهيد يا اتاق را ترك كنيد. ▪ قدم دوم: منحرف كردن فكر خودتان را مشغول كنيد مثلا" تمام اشياي با يك رنگ خاص اتاق را بشماريد. ▪ قدم سوم: رهاسازي تنش مشتتان را باز و بسته كنيد. صورتتان را در هم بكشيد و رها كنيد. انگشتان پاي خود را خم و راست كنيد. به يك بالش مشت و لگد بزنيد و يا داد بزنيد. ▪ قدم چهارم: تنفس عميق حداقل براي چند دقيقه با نفس هاي عميق و آرام سرعت ضربان قلبتان را پائين بياوريد. به ياد داشته باشيد كه تقويت مهارتهاي احساسي به تمرين، تكرار و زمان نياز دارد و به مرور شما ميتوانيد لحظات آرامش بخش بيشتري را در زندگي تجربه كنيد. جالب است بدانيد كه بسياري از افراد براي سركوب كردن هيجانها و احساسات منفي خود مانند خشم، غم، ترس و نگراني به عادت مخربي مثل مصرف مواد مخدر يا الكل ويا پرخوري بيمارگونه پناه مي برند. ديده شده است كه يادگيري مهارت مديريت احساسات در اين افراد نقش بسيار مهمي در كنترل عادات مخربشان دارد. اين موضوع از جهت پيشگيري از ايجاد اين عادات مخرب در افراد هم نقش مهمي دارد. چه بسا با تجهيز كودكان و نوجوانان به مهارت هاي زندگي بتوانيم تا حد قابل توجهي از آسيب پذيري آنها نسبت به اعتياد به مواد مختلف و پرخوري بيمارگونه كم كنيم.   
گردآوري كننده :دكتر افسانه ياراحمدي
برگرفته از كتاب حال برتر نوشته گيل ليندن فيلد 
موسسه يوگاي علمي نوا (
www.navayoga.com )

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۵ - هميشه لبخند زدن ، هميشه گشاده رويي

۶

با چشمانتان لبخند بزنيد 


لبخند زدن ، خود ما و ديگران را دلگرم مي كند. با فراگيري نشاندن يك لبخند دوستانه و گرم كه باعث احساس بهتر در وجود ما مي شود و كساني را كه ما را مي بينند شاد مي كند ، قادر خواهيم بود بر شادماني جهان بيفزائيم. جايگزيني يك ظاهر تلخ با لبخند به نفع همه است. پس اين تكنيك را بكار ببنديد و بطور طبيعي لبخند بزنيد.
اما چگونه بايد اين كار را انجام دهيد:
لبخند با چشم آغاز مي شود. به بارقه و احساس خوشي در چشمانتان توجه كنيد.
توجه داشته باشيد كه چگونه با آمدن لبخند به چشمانتان ، آنها بطور طبيعي حركت مي كنند.
به لبخند با دهانتان اكتفا نكنيد چرا كه تنها نوعي تظاهر است.
هنگامي كه با چشمانتان لبخند مي زنيد ، اين حالت گسترش مي يابد و طبيعتا يك لبخند واقعي بر دهانتان نقش مي بندد.
پرتو لبخند را باچشمانتان ساتع كنيد و بقيه صورت را بدون حركت نگه داريد تا آنگاه كه يك لبخند گرم و دوستانه بر آن بنشيند.
اين روش را بياموزيد و تمرين كنيد تا دريابيد كه چگونه شما را در نظر ديگران محبوب تر مي سازد.
زيبائي را جذب كنيد! و با چشمانتان لبخند بزنيد!

سايت شبكه اپتومتري ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۵ - هميشه لبخند زدن ، هميشه گشاده رويي

۵
 
لبخند  ! 
  
لبخند يك عطيه الهي است. اگر تا كنون از آن استفاده كرده باشيد، به خوبي مي دانيد كه يك لبخند گرم، چه سلاح نيرمندي است. مردم زماني مي خندند كه از چيزي خوششان بيايد، و يا احساس خوبي نسبت به چيزي داشته باشند. بنابراين مي توانيم با يك لبخند كارهاي بسيار زيادي را انجام دهيم و ديگران را به راحتي خوشحال كنيم.
حالا اجازه دهيد نگاهي به تاثيرات لبخند داشته باشيم:
ابتدا بايد بدانيم كه لبخند به همه احساس آرامش مي دهد. زمانيكه فردي به شما لبخند مي زند، كمتر اتفاق مي افتد كه شما هم در پاسخ به او لبخند نزنيد. اين امر، يك واكنش كاملاً ناخودآگاه است. اين روزها به نظر مي رسد كه انسان ها تمايل كمتري به لبخند زدن دارند. مشكلات جوامع بشري آنقدر زياد شده كه به آنها اجازه لبخند زدن نمي دهد. گاهي اوقات هم برخي افراد براي اينكه در نظر ديگران آسيب پذير، و احساساتي جلوه نكنند، از لبخند زدن خودداري مي كنند.
يكي از دلايلي كه لبخند را اينقدر تاثير گذار كرده اين است كه شما با انجام اين كار خوبي و مهرباني را به طرف مقابل القا مي كنيد. آيا زماني را كه فردي به شما لبخند زده به ياد مي آوريد؟ در آن موقع چه احساسي به شما دست داده بود؟ حداقل احساسي كه در اين زمان به خود من دست داده، چيزي نيست جز "خوبي." لبخند باعث مي شود كه شما كمي آرامتر شويد، اعتماد به نفستان افزايش پيدا كند، جذاب تر جلوه كنيد، و ... زمانيكه فردي به شما لبخند مي زند، احساس خوبي در مورد خودتان پيدا مي كنيد، بالطبع شما نيز در پاسخ بايد جواب او را با يك لبخند بدهيد. اين امر سبب ارتقاي احساسي هر دو نفر مي شود.
از اين گذشته لبخند زدن باعث آزاد شدن اندروفين در بدن مي شود. در چندين پژوهش مختلف ثابت شده است كه اين هورمون سبب ايجاد آرامش در تمامي ارگان هاي بدن شده و فرد را خوشحالتر مي كند.
توجه: لبخند بزنيد و از ديگران هم لبخند بخواهيد. چيزي جز تاثير مثبت نصيبتان نخواهد شد. همين امروز امتحان كنيد.
● بهترين لبخند!
لبخند بايد صميمانه باشد و در زمان خنديدن، چشمانتان نيز بخندند؛ (حتي چين خوردگي هاي زير چشم). زمانيكه لبخند مي زنيد، به آينه نگاه كنيد. رمز يك لبخند واقعي در خنديدن چشم هاست. آنقدر به آينه نگاه كنيد تا فرق يك لبخند صادق و صميمانه را با يك لبخند معمولي تشخيص دهيد. پس از اينكه معناي واقعي آنرا متوجه شديد مي توانيد بيرون برويد، به ديگران لبخند بزنيد و تاثير مثبت آنرا به وضوح مشاهده كنيد. البته بايد توجه داشته باشيد كه اگر بي موقع و نابجا، هر كسي را كه مي بينيد، به او لبخند بزنيد، مطمئناً اين كار شما نتيجه معكوس در بر خواهد داشت، به همين دليل بايد لبخند زدن خود را كنترل كنيد. نبايد به دليل جلب نظر ديگران لبخند بزنيد، بلكه به اين دليل بايد بخنديد كه احساس بهتري در خودتان ايجاد كنيد.
زمانيكه تنها هستيد، حتي اگر چيزي براي خنديدن هم وجود نداشت، فقط به اين دليل كه از تنهايي خود لذت مي بريد، گل لبخند را بر روي لبان خود بكاريد. شايد اين كار زمانبر نباشد، اما به راحتي مي تواند حال و هواي شما را تغيير داده و يك نگرش جديد در شما ايجاد كند كه به واسطه آن بتوانيد ديگران را نيز خوشحال كنيد.


موسسۀ روانشناختي كاريزما مشاور


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۵ - هميشه لبخند زدن ، هميشه گشاده رويي

۴
لبخند را فراموش نكنيد !


اعمال ما، هميشه رساتر از كلماتند. مثلاً تبسم شما به طرف مقابلتان مي‌گويد: ”من دوستت دارم، تو مرا خوشحال مي‌كني، از ملاقاتت خوشحالم“. تبسم خرجي ندارد، ولي چيزهاي بسياري مي‌آفريند. لبخند بدون اين‌كه دهنده‌اش را فقير كند، گيرنده را ثروتمند مي‌كند.
تبسم، يك لحظه بيشتر پايدار نيست، ولي گاهي خاطره‌اش تا ابد باقي مي‌ماند. هيچ‌كس آن‌قدر غني نيست كه نيازي به تبسم نداشته باشد و هيچ‌كس آن‌قدر فقير نيست كه از عهده بخشش يك تبسم برنيايد. لبخند، خستگي را برطرف و افراد مأيوس را اميدوار مي‌كند. لبخند، اشعه آفتاب است براي افسردگان و بهترين پادزهر طبيعي است براي غم و ناراحتي. با همه اينها، تبسم را نه مي‌توان خريد و نه مي‌توان گدائي كرد و نه مي‌توان دزديد، زيرا تبسم يك كالاي زميني نيست، مگر زماني‌كه عطا شود. پس لبخند را فراموش نكنيد. لبخند بي‌هزينه شما، گرانبهاترين هديه است.
در تمام دنيا انسان‌ها وقتي خوشحالند، لبخند مي‌زنند بر طبق تحقيقات انسان‌شناسان، لبخند يكي از احساسات جهاني و شاخص احساسات انساني است. توانائي لبخند زدن يكي از تفاوت‌هاي اصلي فيزيولوژيك بين انسان و حيوان است. توانائي لبخند زدن از كاركردهاي سطوح عالي مغز است كه فقط در نوع انسان و حيوان است. توانائي لبخند زدن از كاركردهاي سطوح عالي مغز است كه فقط در نوع انسان مشاهده شده است. در حالي‌كه انقباض عضلات صورت براي نشان دادن خشم و تنفر در اغلب پستانداران عالي وجود دارد.
دكتر ”پل اكمن“ محقق ارتباطات غيركلامي مي‌گويد: ”لبخند يكي از ساده‌ترين و در عين حال يكي از گيج‌كننده‌ترين حالات انسان است.“ براي يك لبخند، تنها يك ماهيچه صورت مورد نياز است، در حالي‌كه براي نشان دادن اندوه و يا تنفر، دست كم بايد دو ماهيچه صورت‌تان را به‌كار بگيريد، يعني براي لبخند زدن به انرژي به مراتب كمتري نياز داريد. پس كساني‌كه پيوسته اخم به چهره دارند، انرژي فراواني را مصرف مي‌كنند تا خصوصيتي را در چهره خود پديد آورند.
تحقيقات علمي جديد همگي مؤيد آن ضرب‌المثل قديمي‌اند كه مي‌گويد: ”خنده بر هر درد بي‌درمان دواست.“ بر طبق تحقيقات پزشكان انگليسي در اگوست ۱۹۵۸ خنديدن بر تمام اندام‌هاي بدن تأثير مي‌گذارد، به‌عنوان مسكن طبيعي عمل مي‌كند، فشار رواني را كاهش مي‌دهد، كالري‌ها را به سرعت مي‌سوزاند و سوءهاضمه را بهبود مي‌بخشد. در حال حاضر نيز دانشمندان معتقدند كه مي‌توانيم با خنده چاقي را از بين ببريم، زيرا خنده به سرعت سوخت و ساز را افزايش مي‌دهد. جريان خون و فرآيندهاي هاضمه با خنديدن سرعت مي‌يابند و كل سيستم بدن از حالت ركود و كسالت خارج مي‌شود: دكتر ”جون گومز“ روان‌پزشك مي‌گويد: ”خنده در نهايت بهترين شيوه كنار آمدن با هيجانات عصبي و موقعيت‌هاي پراسترس است. خنده، استرس را همچون يخي در برابر آتش ذوب مي‌كند. لبخند و خنده، رشد سرطان را متوقف مي‌كند. همچنين كساني‌كه بيشتر مي‌خندند، كمتر در معرض ابتلا به سرطان قرار دارند. و كساني‌كه در زندگي، خود را از شادي دور نگه مي‌دارند، به مراتب بيشتر از مردم شاد به سرطان دچار مي‌شوند.
گاهي پيش مي‌آيد كه تمايلي به لبخند زدن نداريم و حالمان چندان خوش نيست؛ در چنين صورتي مي‌توانيم نكات زير را به‌كار ببنديم و همه بايد به مؤثر بودن آنها اميدوار باشيم تا هيچ‌گاه چهره‌مان از لبخندي زيبا خالي نباشد. اين سخن مارك تواين را فراموش نكنيد ”كه هيچ چيز غم‌انگيزتر از ديدن چهره‌هاي جوان ولي عبوس نيست.“
به‌خود بقبولانيد كه لبخند بزنيد و يا پيش خود آوازي را زمزمه كنيد. طوري رفتار كنيد كه گوئي شاد و خوشحاليد. اين امر موجب مي‌شود كه شادي، شما را فراموش نكند. اغلب ما درست به همان اندازه احساس شادي مي‌كنيم كه تصميم گرفته‌ايم شاد باشيم. هميشه قدردان باشيد و به نعماتي كه داريد بينديشيد. هميشه احساس قدرشناسي با طبيعي‌ترين لبخند دنيا همراه مي‌شود. همه جا پيام‌آور دوستي، شادي و نشاط باشيد تا هم از شما استقبال كنند و اگر تاكنون چنين مي‌پنداشتيم كه ابتدا بايد شاد باشيم و سپس لبخند بزنيم، طبق تئوري جديد مي‌توانيم ابتدا لبخند بزنيم و سپس شاد شويم.
● عباراتي در ستايش لبخند
لبخند زدن تو به روي برادرانت، براي تو صدقه است. حضرت محمد (ص)
مشكلاتت را در چمدان قديمي بگذار و ببند و لبخند بزن، لبخند بزن. ضرب‌المثل ايتاليائي
بي‌مصرف‌ترين روزها روزي است كه در آن نخنديده باشيم. چارلز فيلد
آموختن خنديدن نتيجه داشتن زندگي خوب است و فراگرفتن خنديدن شروع يك زندگي خوب. شادهلم استتر
نشاط دروني مدت زندگي خود را مي‌توانيم با تعداد تبسم‌هائي كه بر لب‌هايمان مي‌نشيند اندازه بگيريم. شادهلم استتر
آن‌جا كه لبخندي نيست لبخند بزنيد، لبخند يافت خواهد شد. بودا
گذار جهان هر چه باشد، تو هميشه لبخند بزن تا جهانت خندان نمايد. كنفوسيوس
فوايد لبخند زدن
۱. لبخند جذابتان مي كند.
همه ما به سمت افراديكه لبخند مي زنند كشيده مي شويم. لبخند يك كشش و جذبه فوري ايجاد مي كند. دوست داريم نسبت به آنها شناخت پيدا كنيم.
۲. لبخند حال و هوايتان را تغيير مي دهد.
دفعه بعدي كه احساس بي حوصلگي و ناراحتي كرديد، لبخند بزنيد. لبخند به بدن حقه مي زند.
۳. لبخند مسري است.
لبخند زدن برايتان شادي مي آورد. با لبخند زدن فضاي محيط را هم شادتر مي كنيد و اطرافيان را مانند آهن ربا به سمت خود مي كشيد.
۴. لبخند زدن استرس را از بين مي برد.
وقتي استرس داريد، لبخند بزنيد. با اينكار استرستان كمتر مي شود و مي توانيد براي بهبود اوضاع وارد عمل شويد.
۵. لبخند زدن سيستم ايمني بدن را تقويت مي كند.
به اين دليل عملكرد ايمني بدن تقويت مي شود كه شما احساس آرامش بيشتري داريد. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگي جلوگيري كنيد.
۶. لبخند زدن فشارخونتان را پايين مي آورد.
وقتي لبخند مي زنيد، فشارخونتان به طرز قابل توجهي پايين مي آيد. لبخند بزنيد و خودتان امتحان كنيد.
۷. لبخند زدن اندورفين، سروتونين و مسكن هاي طبيعي بدن را آزاد مي كند.
تحقيقات نشان داده است كه لبخند زدن با توليد اين سه ماده در بدن باعث بهبود روحيه مي شود. مي توان گفت لبخند زدن يك داروي مسكن طبيعي است.
۸. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان مي دهد.
عضلاتي كه براي لبخند زدن استفاده مي شوند صورت را بالا مي كشند. پس نيازي به كشيدن پوست صورتتان نداريد، سعي كنيد هميشه لبخند بزنيد.
۹. لبخند زدن باعث مي شود موفق به نظر برسيد.
به نظر مي رسد كه افراديكه لبخند مي زنند اعتماد به نفس بالاتري دارند و در كارشان بيشتر پيشرفت مي كنند.
۱۰. لبخند زدن كمك مي كند مثبت انديش باشيد.
لبخند بزنيد. حالا سعي كنيد بدون از بين رفتن آن لبخند به يك مسئله منفي فكر كنيد. خيلي سخت است. وقتي لبخند مي زنيم بدن ما به بقيه بدن پيغام مي فرستد كه “زندگي خوب پيش مي رود”. پس با لبخند زدن از افسردگي، استرس و نگراني دور بمانيد.

فرزانه روستايي ، مجله موفقيت

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۲:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان