مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16963
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 67
همه : 4385797

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۲ - ارتباطات غير كلامي و استفاده از زبان بدن ( زبان جسماني )

۴

10 واقعيت درمورد ارتباط غيركلامي

ارتباط غيركلامي تاثيري شگرف بر سلامت اجتماعي كودك دارد، بااينحال پرورش اين مهارت معمولاً ناديده گرفته مي‌شود.

آنچه در زمان رويارويي با افراد به زبان نمي‌آوريد پيامي قوي‌تر از كلماتتان به مخاطب مي‌رساند.

دكتر روانشناس، استيو نوويكي (Steve Nowicki)، متخصص مسائل زبان بدن، در اين رابطه مي‌گويد، "ارتباط غيركلامي اگر از بخش كلامي رابطه مهمتر نباشد، اهميت كمتري از آن ندارد. وقتي يك قانون غيركلامي زبان را مي‌شكنيد، هميشه تاثير احساسي منفي بر مخاطب مي‌گذارد."

و بااينحال، براساس گفته‌هاي دكتر نوويكي، كُدهاي دقيق حالات چهره و ژست‌ها كه پايه و اساس ارتباط غيركلامي را مي‌سازند به صورت غيرمستقيم و غيررسمي و عمدتاً از والدين ياد گرفته مي‌شوند.

او تجربه خود را بيان مي‌كند كه پدري لهستاني و كم‌حرف و مادري خشن و ايتاليايي داشته است. مي‌گويد، "بيشتر وقت‌ها تنها نشانه‌اي كه ناراحت بودن پدرم را مشخص مي‌كرد اين بود كه يك ابروي خو را تا يك درجه مشخص بالاتر مي‌برد. اما مادرم هميشه احساساتش را فوراً و به طور مشخص ابراز مي‌كرد."

نوويكي به اين ترتيب وسعت استفاده و تعبير نشانه‌هاي غيركلامي را ياد گرفت. به مدت دو دهه، دكتر نوويكي به همراه روانشانس ديگر مارشال دوك (Marshall Duke) كارهاي زيادي را درمورد تاثيرات ارتباط غيركلامي بر رشد و پرورش كودك انجام دادند. آنها تحليل تشخيصي دقت غيركلامي (DANVA)، گروهي تست براي دست يافتن به اشارات ظريف مربوط به عبارات احساسي مثل نشانه‌هاي بصري و تن و آهنگ صدا را ساختند كه اين تست‌ها امروزه توسط محققان در سراسر جهان مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

نوويكي مي‌گويد، "تحقيقات نشان داده است كه اكثر افراد از اهميت ارتباط غيركلامي غافل هستند."

در پرسش و پاسخ‌هايي كه در زير آمده، دكتر نوويكي به 10 سوال براساس تحقيقاتي كه خود به شخصه يا ديگران در اين مورد انجام داده‌اند پاسخ مي‌دهد.

آيا مهارت ارتباط غيركلامي با تطبيقات شخصي و اجتماعي افراد در ارتباط است؟

بله، اشتباهات تست‌هاي DANVA در كودكان مي‌تواند به پيش‌بيني مشكلات شخصي و اجتماعي آنها در آينده، مثل اضطراب، ADHD، اختلال دوقطبي، شيزوفرني، پايين بودن اعتمادبه‌نفس و قرباني قُلدري‌ها شدن، كمك كند.

آيا توانايي تشخيص احساسات غيركلامي قابل پرورش است؟

بله، آموزش مستقيم كودكان، ازجمله آنهايي كه دچار اوتيسم هستند، مي‌تواند پيشرفت شاياني در نمرات تست‌هاي DANVA آنها به وجود آورد.

آيا توانايي در اين زمينه اشكالات و زيان‌هايي هم دارد؟

بله. اگر مهارت بالايي در تشخيص نشانه‌هاي غيركلامي ديگران داشته باشيد بايد خيلي مراقب باشيد چون ممكن است نشانه‌هاي احساسي را متوجه شويد كه آنها خود قصد نشان دادن آن را نداشته‌اند و دوست داشته باشند آن را پنهان كنند. مثلاً، وقتي به كسي مي‌گوييد كه كمي خسته و ناراحت به نظر مي‌رسد، حتي اگر حقيقت داشته باشد، ممكن است فرد را ناراحت كند.

آيا مهارت ارتباط غيركلامي با توانايي شناختي مرتبط است؟

خير، مگر درمورد افراديكه IQ پايينتر از 70 دارند. براي آنها كه IQ متوسط و بالا دارند، هيچ ارتباطي بين مهارت‌هاي ارتباط غيركلامي و هوش آنها ديده نمي‌شود.

آيا توانايي تشخيص اشارات غيركلامي با توانايي ابراز آنها مرتبط است؟

خير، نه زياد. بااينكه ممكن است در تشخيص اشارات غيركلامي ماهر باشيد اما اين به آن معني نيست كه خودتان پيام‌هاي غيركلامي اشتباه به ديگران نفرستيد. اينها دو مهارت كاملاً جدا از هم هستند.

آيا ارتباط غيركلامي در فرهنگ‌ هاي مختلف يكجور تعبير مي‌شود؟

خير. فرهنگ تاثير بسزايي در اين زمينه دارد. تحقيقات نشان داده است كه مثلاً نژاد افريقايي-امريكايي مي‌توانند هم اشارات سفيدپوستان و هم سياه‌پوستان را درك كنند اما سفيدپوستان قادر به درك اشارات چهره سياه‌پوستان نيستند و وقتي اشارات چهره هم را به اشتباه تعبير مي‌كنند، تصور مي‌كنند كه آنها عصباني هستند. مي‌توانيد تصور كنيد كه اين مي‌تواند منجر به چه مشكلاتي شود.

آيا بچه‌ها توانايي خواندن احساسات حالات چهره را به ترتيبي خاص ياد مي‌گيرند؟

بله، تحقيقات نشان مي‌دهد كه بچه‌ها اول حالت شاد چهره را ياد مي‌گيرند و بعد چهره ناراحت، عصباني و ترسيده را.

آيا سن بالا بر مهارت ارتباط غيركلامي تاثيري دارد؟

بله. هرچه پيرتر مي‌شويم توانايي ما براي درك اين احساسات از بين مي‌رود و به نظر مي‌رسد كه به ترتيبي دقيقاً مخالف با آنچه كه ابتدا آموخته بوديم، آنها را فراموش مي‌كنيم. يعني شاد بودن آخرين حالتي است كه فراموش مي‌شود.

بين سن 45 تا 55 سال، ما توانايي درك احساس در صدا را از دست مي‌دهيم و در سن 55 تا 65 سالگي، توانايي خواندن چهره افراد را هم از دست مي‌دهيم. اما آنچه در هر سني ثابت مي‌ماند اين است كه هرچه توانايي فرد در اين زمينه نسبت به هم‌سالانش بهتر باشد، تعديل و تطبيق شخصي و اجتماعي او بهتر خواهد بود.

حالت چهره خنثي چه تاثيري دارد؟

چيزي به اسم چهره با حالتي خنثي وجود ندارد زيرا يك چهره خنثي معمولاً به طريقي منفي تعبير مي‌شود.

حدود يك سوم افراد يك چهره حالت استراحت دارند كه خود آن را تشخيص نمي‌دهند. چهره آنها وقتي به هيچ چيز فكر نمي‌كنند و هيچ حس خاصي ندارند، يك چيز منفي نشان مي‌دهد. هرچه سنمان بالاتر مي‌رود، اين گرايش بيشتر مي‌شود. برآورد مي‌شود كه بيش از نيمي از آدم‌هاي بالاي 65 سال، يك چهره حالت استراحت منفي دارند.

آيا مهارت‌هاي ارتباط غيركلامي به گرايش به ربات‌ها در ارتباط است؟

بله. يك تحقيق نشان داده است كه افراديكه توانايي خوبي در خواندن اين اشارات ندارند، معمولاً از ربات‌ها بيزارند.

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۲ - ارتباطات غير كلامي و استفاده از زبان بدن ( زبان جسماني )

۳

نكاتي در مورد زبان جسماني

زبان جسماني (BODY LANGUAGE) عبارت است از يك سري  اعمال بخـصـوص بـدن كه انسان ناخودآگاه در شرايط و موقعيتهاي گوناگون از قبيل هيجان، استرس، دروغـگويي، ترس، ابراز علاقه و غيره از خود نشان ميدهد.

علوم زبان جسماني در سالهاي اخير پيشرفت زيادي نموده و داراي شاخه هاي متنوع گرديده است. در اين بخش چكيده اي از اين علم را بيان ميداريم تا بوسيله آن بتوانيد بهتر متوجه حقايق افراد مختلف شويد.

چشمها

سطح چشمها: در يك گـروه, مـعمـولا فـردي كـه سطح ديـد چشمانش از سايرين بالاتر است رهبر محسوب ميگردد. هنگامي كه شما ايـستـاده باشيد و ديگران نشسته قطعا شما را در موضع قدرت قرار ميدهد.

مالش چشم: زماني كه فردي چشمش را با انگشت اشاره مالش مي دهـد نـشـانـگر فريب و نيرنگ مي باشد. از آنجايي كه فرد ميـخواهد تماس ديداري را قطع كند بهانه اي بدست مي آورد كه به اين طرف و آن طرف نگاه كند. ايـن حـركت غير ارادي يـك افــشـاگر حسابي است كه فرد دارد دروغ مي گويد.

چشم برگرداندن: اين معمولا يك علامت مسلم از نيرنگ, گناه و دروغگويي است.

چشمان بسته: هرگاه چشمان يك فرد براي لحظه اي طولاني تـر از چـشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نيز برخاسته شود پيـام چنـيـن اسـت: "بـه حرف زدن خود خاتمه بده."

حركت چشم بسمت بالا: اين نشانه غضب و عصبانيت است.

نگاه مختصر به اطراف: اين ژستي خـجـالت گـونه و عشوه گرانه است. فرد جسورانه خيره ميشود در حاليكه سرش را پايين انداخته و به سمت مخالف كج ميكند. اشـاره بـر كمرويي بي باكانه دارد.

نگاه ممتد: اين بي ترديد يك نشانه گرايش جنسي است. شخصي كه تماس چشمي برقرار مي كند، چشم برگردانده، سپس مجددا به چشمان شما نگاه مي كند ميـگويـد: "مايلم با شما بيشتر آشنا شوم"

نگاه خيره شديد: اين نشانه خلق تهاجمي، سلطه جويانه و تهديد آميز است.

نگاه به بالا و پايين: هنگامي كه آقايي نگاهش را به سر تا پاي يك خانم مياندازد به او مي فهماند كه به اندام فيزيكي وي علاقه مند است.

چشمك: چشمك يك علامت غـرض آلود است. نـشانـگر آن اسـت كـه رمز و رازي ميـان فردي كه چشمك ميزند و فردي كه به او چشمك زده مي شود برقرار است.

بالا انداختن همزمان دو ابرو: در ميان يك اتاق شلوغ، مفهوم آن كاملا واضح و روشن است: مايلم با شما ملاقات كنم.

بالا انداختن يك ابرو: زماني كه يك ابرو بالا انداخته ميشود در حالي كه ابرو ديگر پايين باقي ميماند مفهومش اين است: حرف شما را باور نميكنم.

ابروهاي گره خورده: زماني كه هر دو ابرو بسمت همديگر كشيده ميشود باعث پديد آمدن شيار بين آن دو مي شـود كه دلالت بر اضطـراب، درد، تـرس و يـا آمـيـزه اي از ايــن هيجانات دارد.

پوشاندن صورت: زماني كه دست بروي صورت مي آيد مـفـهومش چنين است: شوكه شده ام. اين ژست بين فرد و موقعيت مزاحم و مـتـجاوز فاصله مي اندازد


 بيني

لمس بيني: هنگامي كه دست فردي در زمان مـحاوره با بـيـنـي اش تـماس پـيـدا كند، نشانگر  آن است كه فرد موضوعي را كتمان ميكند. فردي كـه اين حركت را انجام ميدهد معمولا از آن نا آگاه است ظاهر وي ممكن است آرام بنظر برسد اما باطن فرد پريـشان و آشفته است. روانشناسان معتقدند دسـت زدن به بـيـنـي يـك حـركـت غـيـر ارادي بـراي پوشاندن دهان و كتمان دروغ مي باشد. دستها به بـيني انـتقال مي يابند تا حقيقت را پنهان كنند.

فراخ كردن بيني: خشم، غضب و عصبانيت.

حركت بيني بسمت بالا: وقـتي بيني با كج كردن سر به عقب بسمت بالا ميرود پيام روشن است. فرد ميگويد: "من برتر هستم، من بهتر از شما هستم"

گرفتن بيني: چيزي فاسد شده است.

پيچيدن بيني: پيچ خوردگي بيني به يك سو نشانگر نفرت و بـيـزاري و طرد مي بـاشد.

چين و چروك بيني: وقتـي عـضلات اطراف بيني منقبض ميـشوند چيـن و چروك مابين چشمها پديد مي آيد، افشا كننده تنفر و انزجار است - از يك طرد ملايم تا تنفر شديد.


دهان

خنده زوركي: اين نيش خند كنترل شده تا چشمها گسترش نمي يابد.

دهان كجي: گوشه لبها را مانند پوزخند به عقب برده و دندانها را نمايان ميگرداند.

تبسم با دهان گشوده: دندانهاي بالا نمايان شده و بـه شـخـصـي كـه بـا شـما گفتگو ميكند مي فهماند كه مايل هستيد بيشتر با او آشنا شويد.

تبسم با لبان بسته: اين لبخند تنها براي اداي احترام و ادب و نزاكت است.

در هم كشيدن لبها: هرگاه فردي لبهايش را در هم كشيد به مفهوم آن است كه طرف مقابلش را جذاب و دلربا يافته.

 لبهاي سفت و جمع شده: دال برتنش و عدم پذيرش است.

جويدن لبها: وقتي فردي لب پايين خود را جويده و سرش را تكان ميدهد نشانگر خشم فرد است.

تماس با لب 1: هرگاه انگشت اشاره بطور عمودي براي لحظه اي بطرف بالاآيد ميگويد: ساكت باش.

تماس با لب 2: ولي هرگاه انگشت اشاره به لب پايين تماس پيدا كند و دهـان انـدكـي باز شود مفهومش چنين است: "مي خواهم با شما صحبت كنم"

 سر

سر تكان دادن(بالا و پايين): كمك ميكند ديگران آرامش بيابند و نـشانگر توافق است.

سر تكان دادن(چپ و راست): تكان دادن ســر از يك سو بسوي ديگر دال بر مخالفت و بي علاقگي است.

تكيه دادن چانه:  گذاشتن دستها زير چانه مي گويد: "من حوصـله ام سـر رفـتـه". فرد ممكن است بخواهد خود را مشتاق جلوه دهد اما پيام واقعي آن چنين است: "من قادر نيستم روي سخن شما تمركز كنم"

مالش گردن: مالش گردن ترديد را در مورد مـوضـوع گفته شده و يا شنيده شده آشكار مي سازد.اين ژست معمولا توسط انگشت اشاره روي كنار گردن درست زير گوش پديد مي آيد.

نوازش چانه: اين علامت نويد دهنده نـشانگر آن است كه توجه شنونده بادقت كامل و مشتاقانه به تك تك واژه هايي است كه شما مي گوييد. اين حركتي متفكرانه است كه معمولا توسط مردي كه ريش ندارد انجام مي شود.

مالش چانه: اين ژست اندكي متـفاوت بـوده و تـوسط حركت انگشت اشاره بر سراسر پايين چانه انجام ميگيرد و ميتواند نشانگر آن باشد كه شنونده حرف شما را باور ندارد.

خميازه كشيدن: خواب آلودگي تنها علت خميازه نمي باشد بلكه "خميازه اجتماعي" نيز وجود دارد. خميازه اي كه در يك موقعيت استرس زاي خفيف پديد مي آيد. هنگاميكه مردد هستيد چه كاري ميخواهيد انجام دهيد خميازه روشي است براي خريدن زمان.

 

دستها بجلو: هنگامي كه ما مضطرب مي باشيم تمايل به نگاه داشتن دستهـاي خود در جلوي بدن خود داريم تا بتوانيم يك سد حفاظتي ايجاد گردانيم.

 دستهاي قلاب شده: بر خـلاف دسـت به سـينه بودن كه دستها بطور متقاطع به روي سينه قرار ميگيرند، اين ژست در افرادي مشاهده ميشود كه در شرايط اضـطراب آمـيزي قرار دارند. در واقع چنين بنظر مي آيد براي حفظ جانشان بخودشان دست آويخته اند.

دستهاي تا شده: زمانيكه دستها مقابل بدن همديگر را قطع ميكنند، مـعـمـولا نشانگر وضعيت تدافعي ميباشد. فرد ميگويد: من تمايل ندارم به هرچيزي كه با عقايدم در تضـاد مي باشد گـوش دهـم. اغـلب مردم از مانعي كه اين طرز ايستادن پديد مي آورد آگاهي ندارند. اما بـي تـرديـد بـراي سـد كـردن هـر گونه تعدي و مزاحـمت بكار گرفته مي شـود. خصوصا وقتي كه لبهاي درهم و اخم نيز با آن همراه گردد.

دراز كردن دست : زماني كه يك مرد نشسته و دست خود را دراز كرده، او ميـگويد: "من اينجا را تحت كنترل خود دارم". اما اگر يك زن اين كا را انجام دهد، مـردها معمولا اينگونه مي پندارند كه او از حد و حدود خود تجاوز كرده است. هرچنـد زمـانـي كه تنها يك دست را روي صندلي مجاور قرار ميدهد ميگويد: "ميخواهم مانند شما(مردها) باشم"

دست به كمر بودن: دستها دو طرف كمر بطوري كه آرنج بطرف خارج بدن قرار مـيـگيرد فرد ميگويد: از من فاصله بگير. اين يك عمل نا آگاهانه مي باشد كه مـا هـرگاه احساس جامعه ستيزي داشته باشيم و يا در محل پر ازدحامي قرار داريم و تـمايـل نداريم ديگران نزديك به ما شوند اعمال ميكنيم.

شانه بالا انداختن: شانه ها بر آمده گشته و كف دستها بسمت خارج ميچرخنـد. پيام روشن و واضح مي باشد: من شما را نمي شناسم . و يا من نمي تـوانم به شما كمك كنم. دلالت بر احساس درماندگي فردي است كه اين ژست را بخود ميگيرد.

 

پاها

تكان دادن پاها: وقتي فردي طوري نشسته كه يك پا را روي پـاي ديـگر انـداخته و يك پا را در هوا تكان مي دهد پيام اين است: من حوصله ام سـر رفته. حـركات نـشـانـگر گـريز است اگرچه بدن فرد ساكن و بدون حركت مي باشد.

انداختن پاها روي هم در ناحيه زانو: اين حالت متداول بطور يـكسان در مردان و زنان رايج مي باشد. مفهومش اين است كه: من بـسـيار آسـوده خاطر هستم.

قوزك پا روي زانو: اين معمولا عملي مردانه مي باشد. ميگويد:من قاطعانه از حقوقم دفام مي كنـم اما بـا آرامـش هسـتم. اين همان ژست اصيل "پا روي پا اندازي كابويي" است.

انداختن پا روي هم در ناحيه قوزك: اين ژسـت در مـردها بيش از زنها مورد استفاده قرار مي گيرد. مي گويد: "من مودبانه در آرامش هستم."

بهم پيچيدن پاها: اين ژست در خانمها رايج مي باشد. زن پاهايش را بهم مي پيچانـد طوري كه يك پايش را به پشت قوزك پاي ديگرش قلاب ميكند. مردها انجام دادن اين كار را دشوار مي پندارند. بـهم فشردگي اين حالت برداشت " درآغوشگيري" و نوعي تمايل جنسي را در ذهن تداعي مي سازد.

قفل كردن پاها: اين نيز نمونه اي از ژست زنانه ميباشد. او در حالي كه ايستاده يك پا را به پشت پاي ديگر قفل مي كند. اين عمل معمولا به مفهوم آن است كه فرد عصبي و ناراحت مي باشد.

 وضعيت اندامي

نشستن: افرادي كه ولو و تن پرورانه مي نشنيند را مي شناسيد؟ آنها پـاهـايـشـان را باز نموده ودستهايشان به پشت صندلي مجاور مي اندازد و به همه اعلام مي كنند كه در در آنجا حضور دارند و تمام مكان را به اشغال خود در آورده اند.

پاها بروي هم در ناحيه ران: اين يك نمونه از حركات مردانه مي بـاشـد كـه ضـمنـا در زناني كه شلوار به پا ميـكنند ديـده ميشود. اين وضع و برخورد، خيره سري و لجاجت را ميرساند. و مفهومش اين است كه: "مـن عقيده ام را تغيير نخواهم داد پس به خودتان زحمت ندهيد".

در آغوش گرفتن پاها: زنها بيشتر اين عمل را انجام مي دهند. اغـلـب اوقـات بـه روي صندلي و يا نيمكت مي نشينند و خودشان را مثل يك توپ فشرده، جمع و حلقه كرده و پاهايشان را در آغوش مي گيرند. هر چند كه اين رفتار خود-شيفته ايـنطور بنظر مي آيد كه زن خود را بداخل ميكشاند اما او در واقع بدنبال يك ملاقات و رويارويي رمانتيك است.

روي لبه صندلي: هرگاه فردي روي لبه دسته صندلي بنشيند شما مي توانيد اينگونه برداشت كنيد كه فرد گوش به زنگ، مـصـمـم و مشتاق به درمـيـان گـذاشـتـن عـقـايـد و احساسات خود ميباشد. هر چند كه با عقايد شما كاملا در مغايرت باشند.

قلاب كردن زانو ها: هنگامي كه فردي بجلـو خـم شده و زانـوها را قلاب مي كـنـد ايـن علامت هـشـدار دهـنـده اي بـراي شـما مـي بـاشـد كه ســريع تر صحبت كنيد. شنونده درآستانه پريدن از جاي خود ورفتن است.

صاف نشستن: مصمم، مصر و با پشتكار پيام افرادي است كه اينگونه مي نـشـيـنـنـد. رسيدن به ظاهرشان برايشان اهميت دارد و حاظر هستند همه چيز را بـمنظور رسيدن به اهدافشان قرباني كنند.

خم شدن به عقب: آنان به صندلي-كج كن ها نيز مشهور ميباشند. اين افراد ماجراجو و شيطنت كار هستند و ميل به ريسك كردن دارند.مانند واژگون شدن از عقب كه برخي اوقات نيز روي ميدهد.

خم شدن به جلو: نشستن در اين وضع نشانه علاقه وافر شنونده ميباشد. مي گويد: "توجه من به شماست". وقتي اين اتفاق ميافتد گوينده معمولا به عقب خم ميشود كه بيانگر آن است كه گوينده مسلط بر كارش ميباشد.

بجلو خميده شدن: هنگامي كه فرد روي صندلي به جـلو خـميـده شـده بـاشـد ممكن است معذب بنظر آيد. اما عكس آن صادق مي باشد. اين حالت غير رسمي و خودماني بيانگر اعتماد بنفس در تمام عرصه هاي اجتماعي ميباشد.

هر دو پا بروي زمين: افرادي كه اينگونه مي نشينند، واقع بـيـن، مـستقل، عمل گرا و منظم هستند.آنها مايلند شما آگاه باشيد كه وضعيت را تحت كنترل خود دارند. پيام اين گروه چنين است: " اطراف من مراقب حركاتت باش، من جدي هستم."

ميان دو پا قرار دادن صندلي: چرخـانـدن صـنـدلـي و نـشستن روي آن همچون سوار شدن بروي اسب يك نمونه مشخص از رفتار مردانه است. نـشانگر يك فرد حكم كننده و سلطه جو ميباشد. وقـتي كه يك زن اين ژست را بخود ميگيرد ميگويد: "ميخواهم مانند مردان باشم".

 بدن

راست قامت ايستادن: حالت ايستادن افراشته ميگويد شما انسان با اعتماد بنفس، صادق و موفقي هستيد. حتـي اگـر كـوتـاه قـد باشيد، گرفتن يك ژست مطمئن وبي پروا شما را پر ابهت نشان خواهد داد.

گامهاي كوتاه-بلند: استفاده از تمام طول پا در هنگام راه رفتن، گامهاي بلند برداشتن و كمر را راست و سر را بالا نگاه داشتن بيانگر يك حالت مطمئن و با صراحت مي باشد. برعكس گام هاي ريز و با شانه هاي قوز كرده فرد را ترسو و آسيب پذير مينمايد.

احوال پرسي دوستانه: با اندك بالا آوردن ابرو زمانيكـه بـراي نـخستين بار شخصي را ملاقات مي كنيد، شما را علاقه مند، با نشاط و هوشيار مي نمايد.

رويارويي نزديك: هر فردي مجاز و نيازمند مقدار معيني حـريـم شـخـصـي در پـيـرامـون خودش ميباشد. معمولا آن حريم شخصي 180-90 سانتيمتري شمـا امـتـداد مـي يـابد. محدوده صميمي و خودماني 50 سانتيمتر امتداد دارد. زمانيكه فردي خيلي نزديك بجلو مي آيد منجر به مزاحمت و ناراحتي مي گـردد. اين يـك عـمل تـجاوز كارانه مي باشد كه مرزها و حدود ديگران را رعايت نكرده و احترامي براي آنها قائل نمي باشد. اين طرز رفتار مي تواند سبـب گـردد يـك فـرد مـنـفعـل و بي اراده، احساس آسيب پذيري كرده و حالت تدافعي بخود گيرد. تا زماني كه از شما در خواست نشده عقب بمانيد.

بي رغبتي: اگر ميخواهيد برتر از ديگران جلوه كنيد، پشت به ديوار تكيه زده و دست به سينه بايستيد. پيام روشن است: "مزاحم نشويد."

گرفتن گردن: هنگاميكـه دسـت بـطرف بالا تاب خورده و خودش را به پشت گردن قلاب مي كند نشانه خشم مي باشد. در دوران بدوي اين ژست به ضربت سختي بر سر فرد مقابل منجر مي گشت. اما در جامعه متمدن ميبايد از اين عمل اجتنـاب ورزيـد. افراديكه زبان بدن را متوجه ميشوند از توانمندي اين عمل آگاه هستند.

بي قراري(وول خوردن): در موقعيت اجـتمـاعي هرگاه با پول خرد داخل جيبتان بازي كنيد و صداي جيرينگ جيرينگ آن را درآورده يا با موها و يا لباستان كلنجار رويـد، علامت واضحي است كه شما عصبي، بي قرار و هيجان زده مي بـاشـيـد. بـراي گـذاشتن تاثير خوب بروي ديگران سعي كنيد اين حركات تهييج آميز و بيتاب گونه را درخود فرو نشانيد.

كشيدن شلوار: اين عمل در مردان بيش از زنان انجام ميشود. چون مردها هستند كه اغلب اوقات شلوار بتن مي كنند. پارچه شلوار يك پا به نشانه نـابـاوري بـه بــالا كشيده ميشود. مانند اين ميماند كه پايش را روي يك چيز ناخوشايند گـذاشـته و ميكوشد آن را از روي شلوارش بتكاند.

به ديوار تكيه زدن: زمانيكه شما به ديوار و يا درب ورودي با آرامش خاطر بسيار، تـكيه مي دهيد، به ديگران مي گوييد كه بمانند. اين روشـي اسـت براي طولاني كردن گفتگو خصوصا وقتي كه در موقعيتهاي اجتماعي قرار داريد.

ارتباط نزديك: دو فرديكه با هم گفتگو كرده و همديگر را در يك جايگاه و همسو مييابند، انس و علاقه متقابل را نمايان ميكند. افراديكه براي مدت زمان مديدي با يكديگر بوده اند حركات يكديگر را تـقـلـيـد و تـكرار كـرده و حـتـي كلمات و الفاظ يكساني را همزمان بيان ميكنند.

نزاع: هنگامي است كه دو فرد رو در روي هم، اما برخـلاف مـورد قـبلـي مي ايستند كه بيانگر خشونت و تند خويي شديد ميباشد. در شرايط عادي هر دو فرد در هنگام صحبت كردن اندكي از يكديگر فاصله ميگرند. امـا هرگاه بخواهند با يكديگر زورآزمايي و نزاع كنند خود را در حالت بيني به بيني قرار ميدهند كه تقابل بسيار خطرناكي است.

تعظيم كردن: اين ژست اداي احترام دنياي كهن،ديگر كاربردي جـز در محافل ديپلماتيك و موقعيت هاي رسمي ندارد. هر چند كه در زمانهاي گذشته بـعنوان اداي احـترام و درود فرستاندن متعارف بكار مي رفته است، اما اكنـون در اغـلـب اوقـات تـوسـط هـنرمـندان و مجريان بروي سن مورد استفاده قرار ميگيرد


دروغگو

در زير حركتهايي را ملاحظه مي كنيد كه احتمال دارد نشانگر بي صداقـتـي و فـريـبكاري افراد باشد. حتي كساني كه خيلي خوب آنها را مي شناسيد نيز ميتوانند بشـما دروغ بگويند. اما هوشيار و مراقب باشـيـد تـا زيـاد مـحـو تماشـاي حـركات بـدن نشويـد كـه از موضوع بحث و مكالمه غافل گرديد.

خنده اجباري(زوركي): يـك لـبـخـنـد واقـعـي بـه سـمت بـالا امتداد يافته و سبب چين خوردن چشمها مي گردد در حالي كه لـبـخـند تـصنـعي بـيـشتر شـباهت به دهن كجي دارد كه معمولا نشانه بي صداقتي و دروغگويي است.

لمس كردن صورت: كـشـيدن گـوش و مـاليدن چشم علامت پـنـهان كاري مي بـاشد. ماليدن چشم ها ميگويد: من قادر به نگاه كـردن به شما نيستم  چون ارتـبـاط چـشمها قطع گرديده. همچنين ماليدن بيني نيز دلالت بر دروغگويي ميكند.

ماليدن چانه: حركت انگشت اشاره روي چانه بيانگر دروغ، شك و ترديد ميباشد.

ضربه زدن ريتمي با انگشتان: ايـن عـمـل تـلاش بـدن بـراي تـرك صـحنـه و گـريـخـتــن مي باشد. انگشتان از هم اكنون شـروع بـه فـرار كرده اند. حركات ديگري كه مفهوم گريز ميدهند شامل ضربات پا به زمين و بازي با جواهر آلات ميباشد.

خاراندن گردن: حركت ديـگـري كه دروغگويي را فاش مي سـازد خارانـدن گـردن است. توسط انگشت اشاره درست زير گوش--مانند كشيدن گوش.

كشيدن يقه لباس: هنگامي كه فردي دروغ مي گويد درجـه حرارت بدن اندكي افزايش مي يابد. دست بطور خود كار بالا مي آيد تا با شل كردن يـقه به هوا اجـازه دهـد داخـل لباس گردد.

دستها در جيب: از ديگر حركاتي كه توسط دست انجام گرفته و دروغگو را برملا ميكند، بازي كردن با يـقه لـباس، فرو كردن دست بداخل ژاكت، پيراهن، بلوز و يا بداخل جيبهاي شلوار ميباشد.

دستان مشت شده: مشت كردن دست نيز بيانگر آن اسـت كـه فـرد چـيـزي را پـنـهـان مي كند. در حالي كه يك كف دست باز نشانگر رفتار رك و بي تزوير است.

اشارات با دست: اغلب دروغگويان بهمراه كلام، با دستشان حركات و اشاراتي انجـام مي دهند.  براي مثال بدنشان را مكررا ميخارانند. به گفته روانشناسان، دروغگو معمولا خودش را 5 مرتبه بطورپياپي مي خاراند.

حركات بدن: شانه بالا انداختن وديگر حركات بدن كه در زمان نامنـاسـب رخ مـي دهـد، ميتوانند نشانگر حيله و فريب باشند.

پوشاندن دهان: زماني كه فردي انگشتانش را روي دهانش قرار ميدهد، حركتي است پنهانكارانه و نا خود آگاه كه ميگويد: نبايد چنين حرفي را ميزدم. خود اين حركت از ادامه يافتن حرفي كه نبايد بيان ميگشت جلوگيري بعمل مي آورد.

پاهاي بيقرار: هنگامي كه پا شروع به ضربه كوبيدنهاي كوتاه و تاب خوردن ميـكنـد، بـه احتمال زياد دروغي در ميان مي باشد. همچـنـين مـراقـب تـغيـير رفـتارهاي ناگهاني نيز باشيد.

تغييرصدا: به لحن، آهنگ و زير و بمي صدا گوش فرا دهيد. هنگامي كه دروغي در حال شكل گيري باشد تن صدا بالا خواهـد رفـت. گـوش دهيد و ببينيد آيا لـحـن صـدا متشنج و با مكثها طولاني مدت است. صرف زياد زمان بمنظور پاسخ به پرسشها، فرصتي عطا مي كنـد جـهـت گـردآوري افـكـار بـراي دادن پـاسـخ قـابـل قـبول و پذيرفتني. علاوه بر اين خطاكاري و گناهكاري با حرف زدن خيلي سريع و بيش از حد لزوم نمايان ميگردد.

صورت بي احساس: دروغـگـويـان در پـنـهـان كـردن تـجـليات احساسي صورت مهارت دارند. آنها ممكن است قادر به كنترل تكان خوردنهاي اضافي و ناگهاني خود باشـنـد. اما هرگاه چهره كاملا بدون احساس بود، نـشـانـه مـمـانعت از بيان حقيقت ميباشد. اين در تمام دروغگو ها صدق مي كند - از يك شياد حرفه اي گرفته تا يك همسر فريبكار."چهره خشك وبي روح" براي پنهان كردن و سرپوش نهادن بـسيـاري از خـطاهـا و گـنـاهان بكار گرفته ميشود. البته برخي افراد ذاتا و طبيعتا چهره بي روحي دارند.

تشخيص دروغگو

براي تشخيص ويافتن دروغگو به نشانه هاي ذيل توجه كنيد:

 چشم برهم زدنهاي مفرط
 اشتباهات مكرر بروي كلمات و سخن گفتن لكنت وار
دغل كارانه خنديدن
 شانه بالا انداختن و آه كشيدن
پرسشها را خيلي سنجيده و محتاطانه پاسخ دادن

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۲ - ارتباطات غير كلامي و استفاده از زبان بدن ( زبان جسماني )

۲

18 نكته براي ارتقاء زبان جسماني


 در اين مقاله قصد داريم شما را با راه هاي جديدي آشنا كنيم كه از طريق آن زبان بدن خود را ارتقاء دهيد. ارتقاء زبان بدن تغيير چشمگيري در مهارت هاي اجتماعي، جذابيت و حال و هواي كلي شما ايجاد خواهد كرد.


توصيه خاص و مشخصي درمورد طريقه استفاده از زبان بدن وجود ندارد. احتمالاً شما در برخورد با افراد مختلف و در موقعيت هاي مختلف، از زبان بدن خود به طور متفاوتي استفاده مي كنيد. (مطمئناً زبان بدن شما در برخورد با رئيستان نسبت به برخورد با دوست دخترتان كاملاً متفاوت است) آنچه در اين مقاله مطرح مي شود به شما كمك خواهد كرد كه چطور به طرز كارآمدتر و بهتري از زبان بدن خود استفاده كنيد.

اول اينكه، براي تغيير زبان بدن، بايد از زبان بدن خود آگاه باشيد. از نحوه نشستن، ايستادن، استفاده از دست ها و پاها، و طرز صحبت با ديگران آگاه باشيد.


مي توانيد در جلو آينه تمرين كنيد. ممكن است اينكار به نظرتان كمي مسخره و احمقانه بيايد، اما مطمئن باشيد كه كسي نگاهتان نمي كند. درعوض باعث مي شود قبل از رفتن در جلسات و مجامع عمومي و برخورد با افراد، كمي پيش خودتان تمرين كرده و آماده شويد.


نكته ديگر اين است كه چشمانتان را ببنديد و طريقه نشستن و ايستادنتان را در ذهن خود مجسم كنيد تا اطمينان بيشتري به خود و آرامش پيدا كنيد. آنطور كه دوست داريد خودتان را در ذهنتان مجسم كنيد و بعد سعي كنيد آن را به مرحله عمل درآوريد.


مي توانيد زبان بدن دوستان، مانكن ها، ستاره هاي سينما يا ساير افراد را هم كه فكر مي خوب هستند را نگاه كنيد. ببينيد آنها چه مي كنند كه شما نمي كنيد. تكه هاي رفتاري مختلف را كه دوست داريد از افراد مختلف برداريد و در برخورد با ديگران امتحان كنيد.


ممكن است بعضي از اين نكات به نظر شما مصنوعي بيايد. اما ايرادي ندارد، فقط تا زمانيكه اين حركات و منش ها جزء وجود شما نشده باشد، ممكن است مصنوعي به نظر برسد. و با تمرين بيشتر مي توانيد اين رفتارهاي جديد را ياد بگيريد. و يادتان باشد، رفتار شما مستقيماً بر احساس شما تاثير مي گذارد. اگر كمي بيشتر لبخند بزنيد، احساس شادماني بيشتري خواهيد داشت. اگر صاف و صوف تر بنشينيد، احساس انرژي و اعتماد بيشتري پيدا خواهيد كرد. اگر حركاتتان را كندتر كنيد، احساس آرامش بيشتري مي كنيد، و...


ممكن است در ابتداي كار حركات و رفتارهاي جديدتان كمي اغراق آميز به نظر برسد. اما ايرادي ندارد. مطمئن باشيد كه مردم آنقدرها هم كه شما فكر مي كنيد به حركات و رفتارهاي شما توجه ندارند، آنها درگير مشكلات خودشان هستند. براي رسيدن به تعادل بيشتر كمي بيشتر تمرين كنيد و رفتار و حركات خودتان را خوب كنترل كرده و زير نظر داشته باشيد.


1.  دست ها يا پاهايتان را ضربدري قرار ندهيد – مطمئناً تا به حال شنيده ايد كه اين قرار دادن دستهايتان به صورت ضربدري (همان دست به سينه) باعث مي شود ديگران تصور كنند حالت دفاعي به خود گرفته ايد. حال بايد بدانيد كه قرار دادن پاها نيز در همين وضعيت چنين فكري را ايجاد مي كند. پس سعي كنيد هميشه دست ها و پاهايتان را باز قرار دهيد.

2.  ارتباط چشمي برقرار كنيد، اما به ديگران زُل نزنيد – اگر با افراد مختلفي در حال صحبت هستيد، براي ايجاد ارتباطي بهتر با همه ي آنها به يك ميزان ارتباط چشمي برقرار كنيد و ببينيد به حرفهايتان گوش مي دهند يا نه. اما برقرار كردن ارتباط چشمي بيش از انداره به طرف مقابل احساس خوبي منتقل نمي كند. نداشتن ارتباط چشمي هم باعث مي شود خودتان احساس ناامني كنيد. اگر تابه حال عادت نداشته ايد كه موقع حرف زدن با طرف مقابلتان ارتباط چشمي برقرار كنيد ممكن است در اول كار كمي برايتان دشوار باشد، اما با تمرين بيشتر به آن عادت مي كنيد.

3.  مكان بيشتري را اشغال كنيد –  مثلاً اگر موقع نشستن يا ايستادن پاهايتان را كمي فاصله بدهيد و از هم باز نگاه داريد، نشان مي دهد كه اعتماد به نفس زيادي داريد و از خودتان كاملاً مطمئنيد.

4.  شانه هايتان را رها كنيد – وقتي احساس فشار مي كنيد، اين احساس بيش از همه جا در شانه هاي شما جمع مي شود. ممكن است كمي بالاتر از حد معمول قرار بگيرند. سعي كنيد شانه هايتان را شل و آزاد كنيد. آنها را كمي تكان داده و كمي عقب ببريد.

5.  وقتي طرف مقابلتان صحبت مي كند شما با تكان هاي سر او را تصديق كنيد – انجام هرازگاه اين كار باعث مي شود طرف مقابلتان حس كند كه به حرفهايش گوش مي دهيد. اما اغراق نكنيد.

6.  دولا و خميده ننشينيد، صاف بنشينيد – اما در حالت ريلكس و آرميده نه در فشار.

7.  خم شويد، اما نه خيلي زياد – اگر مي خواهيد به طرف مقابلتان نشان دهيد كه به صحبت هايش علاقه منديد، كمي به سمت آن فرد خم شويد. اگر مي خواهيد به ديگران نشان دهيد كه اعتماد به نفس داريد و از خودتان مطمئن هستيد، كمي به عقب خم شويد. اما در اين خم شدن ها اغراق نكنيد. خم شدن بيش از اندازه به جلو شما را محتاج و نيازمند به طرف مقابل نشان مي دهد و خم شدن بيش از اندازه به عقب باعث مي شود فردي خودخواه و متكبر به نظر برسيد.

8.  لبخند بزنيد و بخنديد – يادتان باشد، خيلي خودتان را جدي نگيريد. راحت بنشينيد و وقتي كسي حرف خنده داري مي زند لبخند بزنيد و بخنديد. اگر فرد مثبتي باشيد، ديگران تمايل بيشتري براي حرف زدن و مراوده با شما خواهند داشت. اما اولين نفري نباشيد كه به لطيفه هاي خودش مي خندد، چون باعث مي شود فردي عصبي و نيازمند توجه به نظر برسيد. وقتي به كسي معرفي مي شويد لبخند بزنيد اما اين لبخند را خيلي ادمه ندهيد چون دورو به نظر خواهيد رسيد.

9.  به صورتتان دست نزنيد – اينكار باعث مي شود عصبي جلوه كنيد و حواس شنونده ها  و مخاطبينتان را نيز منحرف مي كند.

10. سرتان را بالا نگاه داريد – چشمانتان را به زمين ندوزيد، با اينكار خجالتي و نامطمئن به نظر خواهيد رسيد. سرتان را مستقيم و بالا نگاه داريد و چشم هايتان را به افق روبرويتان بيندازيد.

11. كمي حركاتتان را كندتر كنيد – اينكار دلايل مختلفي دارد. اگر آرام تر راه برويد، مطمئن تر و با اعتماد به نفس تر به نظر مي رسيد. اگر كسي شما را خطاب مي كند، به سرعت سرتان را به جهت او برنگردانيد، كمي آرامتر به سمت صدا برگرديد.

12. بي قرار نباشيد – از حركات تيك دار و عصبي مثل تكان دادن پا يا زدن روي ميز با انگشت ها اجتناب كنيد. اين حركات موقع صحبت كردن حواس طرف مقابلتان را پرت مي كند و شما را فردي بي قرار و ناآرام نشان مي دهد. روي حركاتتان تمركز داشته باشيد.

13. از دستهايتان با اطمينان بيشتري استفاده كنيد – به جاي ضرب گرفتن با دستانتان يا دست كشيدن روي صورتتان، سعي كنيد از آنها براي كمك به رساندن مطلبي كه در موردش صحبت مي كنيد استفاده كنيد. از دست ها براي توصيف چيزهاي مختلف يا تاكيد در حرفي كه مي زنيد مي توانيد استفاده كنيد. اما زياد از آنها استفاده نكنيد چون باعث پرت كردن حواس شنونده مي شود. كنترل دست هايتان بايد در دستتان باشد!

14.  گيلاس نوشيدنيتان را كمي پايينتر بگيريد – گيلاس نوشيدنيتان را جلو سينه تان نگيريد. نه تنها گيلاس نوشيدني بلكه هر چيز ديگر را در جلوي سينه نگيريد چون شما را در حالت دفاعي قرار مي دهد. در عوض آن را كمي پايينتر آورده و در اطراف پاهايتان قرار دهيد.

15. ستون فقراتتان تا پشت سرتان ادامه دارد – بعضي از افراد عادت دارد صاف و مستقيم و در حالتي بسيار خوب بنشينند اما گردنشان را رها مي كنند و باعث ميشود سرشان كمي از بدنشان جلوتر بيايد. اين افراد بايد بدانند كه ستون فقراتشان تا ابتداي گردنشان نيست بلكه تا پشت سرشان ادامه دارد. از اينرو براي داشتن حالتي بهتر، خوب است كه تا انتهاي ستون فقرات خود را صاف و مستقيم نگاه داريد.

16. خيلي نزديك نايستيد – همه ي آدم ها اگر مخاطبشان خيلي نزديكشان باشد، زود خسته مي شوند. اجازه بدهيد مخاطبتان حريم شخصي خود را حفظ كند و به آن تجاوز نكنيد.

17. آينه – معمولاً وقتي دو نفر رابطه ي نزديكي با هم داشته باشند و خوب با هم ارتباط برقرار كنند، بعد از مدتي ناخودآگاه زبان بدن همديگر را كپي مي كنند. مثلاً اگر طرف مقابل به جلو خم شود، شما هم به جلو خم مي شويد. اگر دستش را روي پايش بگذارد شما هم همين كار را مي كنيد. اما حواستان باشد كه اين واكنش ها را لافاصله انجام ندهيد و همه ي اين رفتارها را كپي نكنيد.

18.  رفتاري خوب ومناسب داشته باشيد – رفتاري مثبت، آرام، و باز داشته باشيد. احساس و زبان بدن شما تاثيري متقابل بر هم دارند. فكر كنيد تا حركاتي مثبت داشته باشيد!


شما مي توانيد زبان بدن خود را تغيير دهيد، اما اين هم مثل ياد گرفتن هر چيز جديد ديگر زمان مي برد. مخصوصاً چيزهايي مثل بالا نگاه داشتن سر وقتي چندين و چند سال عادت كرده ايد كه سرتان را پايين بيندازيد و كفش هايتان را نگاه كنيد. و اگر بخواهيد چندين حركت را توامان تغيير دهيد، مطمئناً گيج و سردرگم مي شويد.


سعي كنيد چند نمونه از اين حركات را اتخاذ كرده و سه الي چهار هفته آنها را تمرين كنيد. پس از عادت كردن كامل به اين چند حركت، چند رفتار ديگر را برداشته و تمرينات خود را به همين شيوه ادامه دهيد. در آخر خواهيد ديد آنچه كه فكر نمي كرديد بتوانيد ياد بگيريد را طي مدت زمان كمي ياد گرفته ايد .

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۲ - ارتباطات غير كلامي و استفاده از زبان بدن ( زبان جسماني )

۱

روانشناسي ارتباطات زبان بدن


از ديرباز، كف دست باز نشانه ‎‎ي حقيقت، صداقت، بيعت و تسليم بوده است. بسياري از سوگندها با قرار دادن كف دست بر روي قلب صورت مي‎گيرد و زماني كه شخصي در حال اداي شهادت در دادگاه است، كف دست خود را نمايان مي‎كند؛ كتاب مقدس را در دست چپ مي‎گيرد و كف دست راست را براي مشاهده‎ي حضار بالا مي‎برد. در برخوردهاي روزمره، مردم از دو حالت اساسي كف دست استفاده مي‎كنند. در حالت اول، كف دست رو به بالا مي‎باشد كه علامت گدايي براي پول يا غذا است.
در حالت دوم، كف دست رو به پايين قرار مي‎گيرد، انگار چيزي را پايين نگه داشته يا از بالا آمدنش ممانعت مي‎كند. يكي از معتبرترين روش‎ها در تشخيص اين كه شخصي صادق و شريف است يا خير ، مشاهده‎ي حالات كف دست است. همان طور كه يك سگ براي اظهار تسليم و سلطه‎پذيري، گردن خود را جلو مي‎آورد، انسان هم از كف دست‎ ايش براي اظهار همين رفتار يا احساس استفاده مي‎كند. به عنوان مثال، زماني كه شخصي مي‎خواهد كاملاً صادق و رك باشد، يك يا هر دو كف دست خود را در برابر طرف مقابل نمايان مي‎كند و احتمالاً مي‎گويد، «بگذار كاملاً رك باشم» زماني كه شخصي رفتاري صادقانه در پيش مي‎گيرد و يا شروع به گفتن حقيقت مي‎كند كف دست‎هايش يا بخشي از آن‎ها را براي طرف مقابل نمايان مي‎كند. همانند اكثر حركات بدن، اين حركت كاملاً ناآگاهانه انجام مي‎شود، و بدين ترتيب شما را متوجه صداقت شخص ديگر مي‎كند. كودك هنگام دروغ‎گويي يا پنهان كردن يك چيز، كف دست‎هايش را پشت خود قايم مي‎كند. هم چنين، شوهري كه مي‎خواهد به همسر خود دروغ بگويد، دست‎هايش را در جيب خود مي‎ ذارد يا دست به سينه مي‎شود و اين حركت، همسر وي را متوجه كتمان حقيقت مي‎كند.
اغلب به فروشنده‎ها مي‎آموزند، چنان چه مشتري دليلي براي نخريدن محصول آن‎ها ارائه مي‎كند، به كف دست‎هايش نگاه كنند، زيرا دلايل معتبر فقط با كف دست‎هاي نمايان همراه است.
اين سوال شايد به ذهن خواننده برسد كه «اگر كف دست‎هايم به هنگام دروغ‎گويي نمايان باشد، مردم گفته‎ي مرا باور خواهند كرد؟» پاسخ به اين سوال آري و خير است. اگر يك دروغ آشكارا با كف دست‎هاي نمايان همراه كنيد، شايد براي شنوندگان خود رياكار به نظر برسيد، زيرا خيلي ديگر از حركاتي كه بايد به هنگام صداقت نمايان باشند، وجود ندارند و حركات منفي كه هنگام دروغ‎گويي استفاده مي‎شوند، با كف دست‎هاي باز متناقض است... .


سايت دوستان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۲۴ )

مهارت گوش دادن چيست و چگونه آن را در خود تقويت كنيم؟

آدمي در قرن حاضر به توانايي‌هاي متعددي نياز دارد كه هر كدام مي‌تواند به نوعي در روند زندگي و كار او تاثيرگذار باشد. از اين ميان، توانايي‌ برقراري ارتباط و ايجاد مناسبات اجتماعي از جمله مهمترين مهارت‌هاست. همه ما در هر پست و منزلت شغلي، مطمئناً با افراد زيادي روبه‌رو هستيم كه شايد نيمي از زمان حضورمان در اجتماع به آنها اختصاص دارد و مهمترين پل ارتباطي ميان ما از طريق «گوش دادن» صورت مي‌گيرد.
در مهارت گوش دادن چنان قدرتي نهفته است كه به واسطه آن مي‌توان از بسياري از موانع گذشت، افراد زيادي را در اختيار داشت و در انزواي ناخواسته روزگار نو درگير نماند. در اين نوشته تلاش شده راهكارهايي در باب گوش دادن موثر بيان شود تا قدرت پنهاني اين مهارت آشكار گردد.
هر نكته به شكلي بيان شده است كه شما مي‌توانيد با توجه به نوع عملكرد خود در حين گوش دادن و شناسايي نقاط ضعفتان در اين زمينه، جمله‌اي را كه توجه به آن منجر به قوت توانايي گوش دادن در شما مي‌شود انتخاب كرده و روي يك برگه نوشته و در مكان مناسبي كه در معرض ديدتان باشد، قرار دهيد. به اين ترتيب با مراقبت از رفتارتان و توجه بر نكته ياد شده مي‌توانيد به سرعت به مهارت گوش دادن در خود قوت بيشتري ببخشيد.
در حالت كاملاً عادي، گوش كردن بيش از هر فعاليت ديگر زمان بيداري فرد را به خود اختصاص مي‌دهد. مطالعه بر روي افراد شاغل در زمينه‌هاي متفاوت، نشان داده است كه ۷۰ درصد لحظه‌هاي بيداري افراد به برقراري ارتباط مي‌گذرد. از اين زمان نوشتن ۹ درصد، مطالعه ۱۶ درصد، صحبت كردن ۳۰ درصد و گوش كردن ۴۵ درصد را به خود اختصاص مي‌دهد. اما با اين وجود، متاسفانه فقط عده معدودي از افراد شنوندگان خوبي به شمار مي‌روند. محققان مدعي‌اند كه حتي در سطوح اطلاعاتي خاص و وقتي كه شنونده براي كسب معلومات گوش مي‌دهد نيز ۷۵ درصد ارتباط كلامي ناديده گرفته مي‌شود، اشتباه درك مي‌شود و يا به سرعت فراموش مي‌شود. توانايي گوش كردن، براي درك معناي عميق آنچه افراد مي‌گويند، از اين هم نادرتر است و شايد بر همين اساس بوده كه نقل مي‌كنند حضرت عيسي(ع) فرمود: اگر چه يك گوش تو كاملاً شنواست، اما گوش ديگرت ناشنوe href="http://marketing.iranblag.com/post-56035.html" size="big">

[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۲۳ )

فكركنيم، گوش كنيم،حرف بزنيم

به نظر مي رسد مردان و زنان نه تنها در گوش دادن بلكه هيچگاه در روابطشان هم درست عمل نمي كنند.شما مي بينيد عدم توانايي در برقراري ارتباط يكي از دلايلي است كه بسياري از روابط و ازدواج ها را با شكست روبه رو مي كند.
عدم توانايي در شنونده بودن يكي ديگر از دلايل اصلي عصباني شدن مردم از يكديگر است. گاهي فكر مي كنيم كه حرف زدن بيشتر به نفع ماست تا گوش دادن. يكي از بزرگترين مزاياي حرف زدن اين است كه فرصت كنترل افكار و اعمال ديگران را فراهم مي كند.
دليل ديگر اين كه مردم به حرف زدن بيشتر از گوش كردن تمايل دارند اين است كه فكر مي كنند بدين ترتيب احترام و تحسين ديگران را به دست مي آورند و اگر ساكت بمانند گوشه گير و بي ارزش به نظر مي رسند.
اما واقعيت اين است كه اگر مي خواهيد ديگران را به وسيله كلمات جذب و متقاعد كنيد(خصوصا همسرتان را)اول بايد ببينيد چه مي گويند. دليل اصلي اينكه ما شنونده خوبي نيستيم اين است كه:
۱) گوش دادن نيازمند تغييرات جسمي است، وقتي كه فردي به ديگري گوش فرا مي دهد يكسري تغييرات در بدن وي صورت مي گيرد. شنوايي افزايش مي يابد دماي بدن بالا رفته و تنفس سريع تر مي شود. البته اگر به تمام اين تغييرات توجه كنيد در حقيقت به آنچه كه ديگران مي گويند توجه نخواهيد داشت.
▪ نكته:
براي جلوگيري از حواس پرتي در نتيجه به رفتار خودتان نسبت به آنچه كه ديگران مي گويند هوشيار باشيد و روي پيام حرف هايشان تمركز كنيد.
۲) افكار سريع، انسان قادر است واژه ها را سريع تر از آنچه مي تواند صحبت كند بفهمد. يك فرد عادي مي تواند در دقيقه تا ۶۰۰ كلمه راپردازش كند در حالي كه نرخ تكلم همين فرد حدود ۱۲۵ تا۱۵۰ كلمه در دقيقه است. بنابراين از آنجايي كه مغز ما كلمات را سريع تر از آنكه بيان كند پردازش مي كند و مي فهمد وقتي پاي صحبت كسي مي نشينيم علاوه بر آن كه مي توانيم متوجه حرف هاي او باشيم وقت اضافي زيادي هم براي افكار شخصي خود در اختيار داريم.
▪ نكته:
به جاي اين كه از اين فرصت اضافي براي رد يا تقابل با صحبت هاي همسرتان استفاده كنيد عقايد، شكايات يا بازتاب هاي وي را درك كنيد.
۳) فرضيات غلط، اغلب اوقات مردم، گوش نمي كنند چون فكر مي كنند آنچه كه ديگري مي خواهد بگويد را مي دانند يا اينكه موضوع به قدري پيچيده است كه متوجه آن نخواهيد شد يا آنقدر مهم نيست كه به آنها گوش دهند.
▪ نكته:
به جاي اين كه فرض كنيد افكار همسرتان خيلي روشن، ساده، پيچيده يا خيلي كم اهميت تر از آن است كه به آنها توجه شود بايد به دقت به آنها گوش كنيد. قبل از اينكه صحبت فرد به پايان برسد در مورد او قضاوت يا ارزشيابي نكنيد. قبل از اين كه در مورد همسرتان قضاوت كرده باشيد بكوشيد عقايدش را بفهميد. اول خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه فهميده ايد و سپس ارزشيابي كنيد.
۴) گرفتاري هاي شخصي، وقتي خيلي در فكر مشغله هاي شخصي خود باشيم باعث مي شود نتوانيم فرايند گوش دادن را به درستي انجام دهيم. بعضي وقت ها به گونه اي تحت فشار قرار مي گيريم يا نگراني هايي در ما وجود دارد كه مانع از آن مي شود كه روي پيام صحبت هاي ديگران تمركز داشته باشيم.
▪ نكته:
به جاي اين كه براي بي ادبانه جلوه نكردن رفتارتان وانمود كنيد كه داريد به همسرتان گوش مي كنيد بايد به او بگوييد كه در حال حاضر مسايل و نگراني هايي در ذهن شما وجود دارد كه نمي گذارد با دقت به حرف هاي او گوش كنيد. ممكن است با گفتن اين مساله حالا او شنونده حرف هاي شما شود.
۵) تعداد زياد صحبت كننده ها، ما زندگي پرمشغله اي داريم. هر روز به همسرانمان، فرزندانمان، والدينمان، خواهر و برادرانمان، معلمانمان ،همكارانمان، رسانه ها، همسايه ها، فروشنده ها و حتي غريبه ها گوش مي دهيم.
غيرممكن است كه بخواهيم به تمام آنها و پيام حرف هايشان به دقت گوش دهيم. بنابراين گاهي اوقات نياز پيدا مي كنيم توجهمان رامعطوف به چيزي نكنيم. يا به صورت گزينشي به پيام ها گوش كنيم تا بتوانيم به مهم ترين آنها توجه كنيم.
▪ نكته:
حق تقدم در گوش دادن را به آنهايي بدهيد كه براي شما عزيزترند و يا آنهايي كه طبق روال زندگي با آنها سر و كار داريد مثل همسر، فرزندان، خانواده، همكاران و رييسان. كم توجهي را براي وقتي بگذاريد كه تلويزيون تماشا مي كنيد يا راديو گوش مي دهيد.
۶) حواس پرتي، پزشكان را به آن پارازيت خارجي مي گويند. صداي بلند تلويزيون در پس زمينه، موسيقي، محاوره ديگران ( در پس زمينه) ترافيك، شرايط جوي و نظاير آن مي توانند بر قابليت گوش دادن شما تاثير بگذارند.
▪ نكته:
اگر مي بينيد كه نمي توانيد درست به همسرتان گوش كنيد يا تمركز روي صحبت هاي او مشكل است، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش داده و يا از بين ببريد، تلويزيون را خاموش كنيد، پنجره را ببنديد ، صداي موسيقي را كم كنيد و يا به مكان ساكت تري برويد.


داود نادري
مشاور اجتماعي جوانان
روزنامه جوان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۲۲ )

هنر گوش دادن در ارتباطات


«گوش دادن پيش نياز ارتباط كلامي مؤثر است»، «گوش دادن يكي از دشوارترين رفتارهايي است كه انسان بدان احتياج دارد» و... اين ها جملاتي است كه در بيشتر كتب روان شناسي، مشاوره و راهنمايي، و ارتباطات مي توان يافت. آيا تا به حال به اين مطلب توجه داشته ايد كه گوش دادن يك مهارت است و در ارتباطات نقش مهمي دارد؟ لطفاً به اين تحقيق توجه كنيد:
رانكين، يكي از پژوهشگران پيشگام علم ارتباطات، در مطالعه اي به اين نتيجه رسيده است كه حدود 70 درصد از زمان بيداري نمونه هاي آماري او در ارتباطات مي گذرد. از اين زمان، بخش هايي به گوش دادن، سخن گفتن، خواندن و نوشتن مي گذرد كه نسبت هر يك از آن ها، به درصد، به قرار ذيل است:
گوش دادن: 45 درصد؛ سخن گفتن: 32 درصد؛ خواندن: 15 درصد؛ نوشتن: 11 درصد.
با توجه به اين ارقام مي توان دريافت كه بخش عمده اي از زمان ارتباطي انسان ها به «گوش دادن» مي گذرد. با اين وجود، هنوز بسياري از انسان ها «گوش دادن مؤثر» را يك مهارت نمي دانند، بلكه آن را مساوي با «شنيدن» مي پندارند. در حالي كه «گوش دادن» عملي ارادي است كه نياز به دقت و توجه دارد، اما «شنيدن» عملي غيرارادي است كه به دقت نياز ندارد.
اگر شما در يك تحقيق ساده از اطرافيان خود بپرسيد كه: «آيا خوب گوش مي دهيد؟» بيشتر قريب به اتفاق قاطعانه جواب مي دهند: «بلي» و حتي قايلند همه آنچه را كه طرف مقابل مي گويد، مي گيرند. اما متأسفانه پژوهش هاي متعددي عكس اين را نشان مي دهد. اين پژوهش ها بر اين واقعيت تلخ استوارند كه بيشتر ما گوش دهندگان خوبي نيستيم، بلكه اصلا گوش شنوايي نداريم.
به همين دليل در اين نوشتار درصدديم به صورت كوتاه به اين دو سؤال پاسخ دهيم:
1. چرا گوش نمي دهيم؟؛ 2. براي گوش دادن مؤثر چه بكنيم؟

چرا گوش نمي‌دهيم؟
بي شك در زندگي برايتان اتفاق افتاده و يا با اين گلايه همسرتان مواجه شده ايد كه: «تو هيچ گاه به حرف من گوش نمي كني»، يا «اگر گوش كرده بودي متوجه خواسته من شده بودي»، و....
آيا تا به حال به اين سخنان توجه كرده ايد، يا حتي به اين گلايه ها هم گوش نمي دهيد؟ براي جواب به اين سؤال برآنيم به برخي از عوامل كه موجب مي شود شما به سخن ديگران گوش ندهيد اشاره اي كوتاه نماييم:

1. مشغله ذهني
داشتن مشغله ذهني، يكي از عوامل گوش ندادن به سخن شخص مقابل است. بارها برايمان پيش آمده كه ذهن، درگير يك مطلب علمي يا مشكلي است، در اين زمان اگر ما مورد خطاب كسي واقع شويم، غالباً يا متوجه نمي شويم، و يا اينكه درصد دقت و گوش كردن ما بسيار پايين مي آيد.

2. بي رغبتي
بي رغبتي نيز موجب گوش نكردن مي شود. البته اين بي رغبتي نيز عوامل متفاوتي دارد از جمله:
الف. تنفّر از ظاهر و قيافه شخص گوينده؛ ب. تنفّر از صداي فرد؛ ج. دائمي بودن محرك (مانند: همسراني كه مرتب نق مي زنند، يا والديني كه مدام خرده مي گيرند)؛ د. يكنواختي صداي سخنران؛ و. استفاده از كلمات و لغات نامأنوس؛ هـ. بي علاقگي به موضوع بحث يا گوينده آن.
اين عوامل موجب مي شود انسان رغبتي به گوينده و سخنان او نداشته باشد و در نتيجه، فرايند گوش دهي به پايين ترين حد خود برسد.

3. عدم تمركز
از جمله دلايل گوش ندادن، عدم توانايي در ايجاد تمركز است. يكي از امتيازات كلاس ها و استادان موفق اين است كه درس را به گونه اي ارائه دهند كه تمام حواس پنج گانه انسان درگير درس بشود. اين روش امتيازات فراواني دارد كه از جمله آن ها ايجاد تمركز در شاگردان است و اگر شاگرد نتواند هنگام درس، حواس پنج گانه خود را متوجه كلاس كند و از تمام اين عوامل براي يادگيري استفاده كند، تمركز در كلاس به شدت پايين آمده و بالتبع ميزان گوش دهي شاگردان هم افت پيدا مي كند.

4. توجه به آينده
گاهي اتفاق افتاده كه شما پس از گوينده قرار است سخنراني كنيد يا نيمه پاياني كلاس، نوبت كنفرانس شماست و.... در تمام اين مدت چون شما قرار است بحثتان را تا لحظاتي ديگر ارائه دهيد، مدام به سخنان خود و نحوه مباحثتان مي انديشيد و ديگر توجهي به سخنان ديگران نداريد. كه اين عدم توجه باعث مي شود فرايند گوش دهي شما بسيار پايين آمده و يا حتي به صفر برسد.

5. پيش‌داوري‌هاي غلط
بعضي مواقع ما نسبت به اشخاص پيش داوري هايي داريم. اين پيش داوري ها، گاهي منجر به عدم توجه به سخنان آن ها مي شود. مثلا وقتي ما با سخنراني شخصي مواجه مي شويم، به اين دليل كه او غالباً حرف سياسي مي زند يا سخنان او تكراري است و يا اينكه اين حرف ها از خودش نيست، به سخنان او گوش نمي دهيم، در حالي كه تمام اين ها پيش داوري است. شايد اين شخص در اين جلسه، سخن غيرسياسي و جديد بزند. اين پيش داوري علاوه بر اشخاص، ممكن است در موضوعات هم اتفاق بيفتد.

6. عدم ارزيابي در حين گوش دادن
گاهي اتفاق مي افتد پيش از آنكه طرف مقابل حرف هايش را تمام كند، همزمان به بررسي و ارزيابي سخنان گوينده پرداخته و يا پاسخ هايمان را طرح ريزي و طرح هايمان را مرور مي كنيم و سپس تصميم مي گيريم. اين عمل، باعث وارد آمدن خلل در فرايند گوش دهي مي شود.

براي گوش دادن مؤثر چه بكنيم؟
گوش دادن فرايندي فعّال محسوب مي شود كه نيازمند تلاشي متمركز است. روان شناسان روش هايي براي اصلاح گوش كردن متمركز پيشنهاد كرده اند. برخي از آن ها عبارتند از:
1. هدف را مشخص كنيد: در هر كاري تا هدفتان مشخص نباشد فعاليت ها غالباً مطلوب نيست و انسان دچار نوعي سرخوردگي مي شود. در فرايند گوش دادن هم بايد مشخص كنيد كه در ميان سخن گوينده به دنبال چه هستيد و چه مطلبي را مي خواهيد بفهميد. در اين صورت است كه هدف، مشعل راه مي شود، و شما براي رسيدن به هدفتان نسبت به مطالب گوينده دقيق مي شويد.
2. از بين بردن عوامل مزاحم: گاهي بعضي عوامل مانند: محيط، سر و صدا، تهويه و درجه حرارت، و نوع نشستن باعث مي شود كه حواس انسان پرت شده، تمركز از بين برود. ما بايد با شناسايي اين عوامل و از بين بردن آن ها باعث ايجاد تمركز شويم. البته گاهي اتفاق مي افتد كه نمي توان اين عوامل را از بين برد، در اين صورت بايدبايك سري فعاليت هاباعث كم شدن اين گونه مزاحمت ها بشويم.
3. عدم پيش‌داوري: ما نبايد هيچ گونه قضاوتي نسبت به سخن گوينده، پيش از ارائه مطالبش داشته باشيم؛ زيرا بسياري از مواقع، فرض ها و احتمالات ما اشتباه است. گاهي گوينده در آغاز ضعيف نمايان مي شود، اما در ادامه به مباحث مهمي اشاره مي كند.
4. نوشتن: نوشتن مطالب گوينده، باعث مي شود كه انسان به تمام جوانب سخن گوينده توجه كند، اما بايد توجه داشت كه براي بعضي، يادداشت برداري مزاحم گوش دادن است، كه اين گونه افراد بايد از يادداشت برداري بپرهيزند.
5. نگاه مستقيم: گوش دهنده هنگام گوش دادن بايد به گوينده نگاه كند. حركت لب ها و تماس چشم و نحوه تغيير وضع صورت و دست هاي گوينده در ايجاد ارتباط با گوش دهنده تأثير به سزايي دارد.
6. سؤال كردن: گوش دهنده در مواقع ضروري از گوينده سؤال كند؛ بدين معنا كه اگر گوش دهنده متوجه گفتار گوينده نمي شود و نكات مبهمي در شنيده ها وجود دارد، سريعاً با سؤال كردن، آن ها را رفع كند. با برطرف كردن ابهام، فرايند گوش كردن ادامه مباحث تسهيل مي شود. پس سعي كنيد آنچه را كه گفته مي شود بفهميد.
در پايان، اين بود پاسخ هاي ما به دو سؤال مزبور. شما هم مي توانيد با كمي دقت در روحيات و علاقه هاي خود پاسخ هاي ديگري بر اين سؤالات بيابيد. ولي اين را بدانيد كه لازمه گوش دادن مؤثر از خودگذشتگي است و شما بايد از تمام حواس خود در اين زمينه بهره بگيريد.

فهرست منابع
ـ اون هارجي و ديگران، مهارت هاي اجتماعي در ارتباطات ميان فردي، ترجمه خشايارياربيگيومهردادفيروزبخت، تهران، رشد1377؛
ـ باقرساروخاني، جامعه شناسي ارتباطات، تهران، اطلاعات، 1368؛
ـ عبدالله شفيع آبادي، فنون و روش هاي مشاوره، تهران، ترمه، 1371؛
ـ علي اكبر فرهنگي، ارتباطات انساني، تهران، خدمات فرهنگي رسا، 1374؛
ـ نيما قرباني، مهندسي رفتار ارتباطي، تهران، سينه سرخ، 1380؛
ـ لايل سوسمان و سام ديپ، تجربه ارتباطات در روابط انساني، ترجمه حبيب الله دعائي، مشهد، دانشگاه فردوسي، 1376؛
ـ مهدي محسنيان راد، ارتباط شناسي، تهران، سروش، 1379؛
ـ محمدرضا مصباحي، روان شناسي ارتباطات، تهران، 1380.

ماهنامه / معرفت / شماره 92، ويژه نامه علوم

حسين كريمي

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۲۱ )

كنش‌ها و واكنش‌هاي دماغي به هنگان ديدن، شنيدن و خواندن


كارل، ه. پريبرام (Kare H. Pribram) مي‌گويد:
«... تأثيرات گوناگون رسانه‌هاي ارتباط جمعي موضوع مباحثات گسترده‌اي است كه درحال حاضر در اغلب كشورهاي صنعتي جهان جريان دارد. هر كدام از وسائل ارتباط جمعي بر دريافت‌ها و استنتاج‌ها و انتقال واقعيت‌ها به جهان انديشه ما و حتي در دگرگوني در آداب و سنن اجتماعي و اخلاقي ما داراي تأثيرات ويژه‌اي مي‌باشد...»
پاره‌اي از پژوهش‌ها به بررسي تفاوت‌ اين اثرگذاري‌ها مي‌پردازد. بدون ترديد تحولات و تغييرات ناشي از قرائت كتاب، به عنوان يك وسيله ارتباط جمعي، با تغيرات و تأثيرات ناشي از تلويزيون متفاوت است. جمع‌آوري آراء و نظريات مردم و مشاهده حالات فردي و اجتماعي آنان و نيز مطالعه تجربيات و يافت‌هاي هر كدام پيرامون تحولات ناشي از هر يك از اين رسانه‌ها، ابزار و عناصر اين پژوهش‌ها را تشكيل مي‌دهد. بديهي است كه نتايج حاصله از اين رهگذر به كنش‌ها و واكنش‌هاي دروني مغز درمواجه شدن با شنيدن، خواندن و يا ديدن يك پيام و يك اطلاع اشاراتي ندارد، بلكه بيشتر تحقيق و بررسي جلوه‌هاي خارجي اين فعل و انفعالات را شامل مي‌گردد.
آنچه در درون ارگان دماغي و مغز به هنگام ديدن يك تصوير يا شنيدن صدا و خواندن يك جمله مي‌گذرد، موضوع بررسي‌هاي علمي شاخه‌هاي فيزيولوژي عصبي، روان‌شناسي عصبي و عصب‌شناسي و بيوشيمي مغز و اصولاً شاخه‌اي از علوم تجربي و زيست‌شناسي مي‌باشد. ماحصل بررسي‌هاي فوق تا به امروز به ما اين امكان را مي‌دهد كه بدانيم چگونه تصوير يك واقعيت در ذهن يك انسان نقش مي‌بندد، چگونه در ذهن او اثر مي‌گذارد، چگونه از آن استنتاج مي‌كند و تصوير و تصور و فرآيند بازشناسي و يادآوري آن واقعيت خارجي در درون او چگونه است و خلاصه به‌كارگيري نتيجه و تنظيم حركات و رفتار او در اثر اين اعمال دماغي كدام است. با آن كه تلاش‌ها و انجام بررسي‌هاي علمي فوق هنوز مراحل اوليه خود را مي‌گذراند، با وجود آن مي‌توان تأثيرات مختلفي را كه رسانه‌هاي گوناگون بر فكر و انديشه‌ي ما مي‌گذارند، از طريق بررسي تفاوت‌هاي فعل و انفعالات مغزي به هنگام ديدن و شنيدن و خواندن، استنباط كرد.
آيا تصويري كه در درون ذهن ما از ديدن، شنيدن و خواندن يك واقعيت خارجي نقش مي‌بندد، در هر حال يكسان است؟
چه واكنش‌ها و كنش‌هايي در مغز صورت مي‌گيرد تا ما از يك پيام شنيده شده يا خوانده شده و يا ديده شده تصويري از واقعيت را در ذهن خود ايجاد مي‌كنيم، اين تصوير ذهني حاصل شده از يك پديده خارجي در هر سه مورد چه تفاوت‌هايي دارند؟
چيزي را دريافتن و يا شناختن، امري است به مراتب بيش از بازتاب و انعكاس يك پديده خارجي و بر پرده دروني دماغي ما و نيز مطلبي را تصور كردن يا به خاطر آوردن امري است به مراتب بيش از جست‌وجوي مطلبي در روي نوار ويدئويي يا كاست مغناطيسي. ماجرايي كه با آن روبه‌رو مي‌شويم علاوه بر ابعاد و جلوه‌هاي مادي خارجي، داراي معنا و مفهوم، نظم و ساختاري داخلي نيز مي‌باشد. هيچ انساني به ضبط و دريافت هر آنچه در خارج از او رخ مي‌دهد بدون انتخاب و بدون حدو ومرز نمي‌پردازد؛ بلكه علائق و درجه جالب و نو بودن و كارائي و فايده اجزاء يك رويداد خارجي، از عوامل مهم نوع دريافت ما از آن و نيز دريافت و انتقال آن به ذهن و درون ما مي‌باشد. هركدام از اين عوامل باعث مي‌گردد تا بعد از برخورد انسان با يك پديده خارجي و لمس آن، مسيرهاي مختلف و فعل و انفعالات پيچيده و راه‌هاي پرپيچ‌وخم فراواني در درون مغز او طي شود. همچنين است كه شناختن، جمع‌آوري تجربيات در ذهن، تصور و به خاطر سپردن و به خاطر آوردن يك مطلب هر كدام يك سلسله حركات و واكنش‌هاي متفاوت ارگانيك را در مغز در پيش و پس دارند. در زبان كامپيوتر به اين حركات، پردازش و ضبط اطلاعات مي‌گويند. در كنار هر داده‌پردازي كه صورت مي‌گيرد تحليل و بازسازي و نوآفريني ذهني نيز انجام مي‌گيرد. در اولين گام، اجزاء بروني ارگان‌هاي حسي ما هستند كه با يك پديده خارجي مواجه مي‌شوند و به مثابه يك گيرنده عمل مي‌كنند. اشكال مختلف انرژي و دسته‌هاي متفاوت امواج گوناگون نظير نور و صدا و حرارت از مبدأ پديده خارجي بر روي گيرنده‌هاي ارگان‌هاي حسي ما منتقل مي‌شوند. درست است كه ما با چشم خود مي‌بينيم و يا با گوش خود مي‌شنويم، اما ماهيت و ذات آن چه گيرنده‌هاي تحريك شده ارگان‌هاي حسي ما بعد از دريافت آن به درون مغز مي‌فرستند هيچ‌گونه شباهتي با ذرات برخوردكننده با حواس ما چه به لحاظ شكل خارجي و چه به لحاظ ذرات و امواج نوري و صوتي ندارد. ذرات و نمونه‌هاي تحريك شده، در فرم و شكل خاص خود به صورت تپش‌هاي متوالي از راه‌ها و چهارراه‌ها و مقاطع عصبي مختلفي عبور كرده، در ايستگاه‌هاي گوناگون رله و مدولاسيون، تضعيف، تقويت و تبديل شده، از غربال‌هاي متفاوت اطلاعاتي گذشته و مورد شناسايي و تحليل ابتدايي قرار گرفته و به زبان اعصاب ترجمه شده و با دريافت كد جديد وارد مدار مغزي مي‌گردد. آنچه از اين لحظه به بعد توسط مغز پردازش مي‌شود، اگر بخواهيم به زبان ساده بيان كنيم، عبارت است از داده‌هاي تحريك شده حسي كه بعد از گذر از مراحل مختلف به صورت مشابه سايه و روشن‌هاي نوري، زير و بم‌ها و بلند وكوتاهي‌ و شدت و ضعف‌ ارتعاشات صوتي، ابعاد و جهت‌هاي گوناگون حركتي، ضربه‌هاي متناوب و شمارش شده‌ي داده‌هاي رؤيت شده و نظاير آن.
بعد از عمل پردازش، نوبت به مكانيسم و سيستم بسيار پيچيده دريافت و استنباط مي‌رسد كه عملي است دروني و نتيجه تفسير و مقايسه و پردازش درون ذهني. اين فرايند كه ضمن بهره‌مندي از عواطف، براي بهره‌برداري تعقلي آماده مي‌شود، داده‌هاي وارده را براي تعيين نوع رفتار و انديشه ما آماده مي‌سازد. به ندرت اتفاق مي‌افتد كه از يك واحد استنباط و دريافت شده ذهني، فقط يك احساس خاص نشأت گيرد كه فرايند پردازش يك داده وارده به ارگان حسي بوده باشد. مثلاً اگر در برخورد با نوري خيره‌كننده يا صدايي قوي هراسان مي‌شويم، درست است كه اولين احساس و عكس‌العمل اوليه اين برخورد در ذهن ما، دريافت مزاحمت و استنباط ناخوشايندي است، ولي مطلب به همين جا ختم نمي‌شود، زيرا پس از اين احساس و ايجاد فضاي عاطفي ويژه آن، نسبت به عامل بيروني جبهه مي‌گيريم و در صدد دفاع از خود برمي‌آييم. اين واقعيت بدان معني است كه با ورود فقط يك داده حسي به حوزه مغز ما يك سلسله فعل و انفعالات پي‌درپي و خودكار صورت مي‌پذيرد و احساس و انعطاف و عواطف ما را در مسير معين به جريان مي‌اندازد.
وقتي به يك تابلو نقاشي زيبا نگاه مي‌كنيم، يا يك قطعه موزيك مي‌شنويم، يا از دور شاهد پايكوبي و جشن انسان‌ها هستيم، بدون خودآگاهي و توجه ما، يك سلسله داده‌هاي حسي در مغز ما پردازش مي‌شود و از مراحل پيچيده و گوناگون عبور مي‌كند و سرانجام به يك واحد منسجم بافتي و استنتاجي بدل مي‌گردد. يك چنين بافت شادي‌بخش در واقع عملي است بسيار پيچيده. اغلب به همين جا نيز ختم نمي‌گردد. يك راننده اتومبيل وقتي به چراغ‌هاي راهنمايي برخورد مي‌كند، كار خود را به دريافت اينكه رنگ چراغ قرمز يا سبز است خاتمه يافته تلقي نمي‌كند و بي‌ميل و علاقه به تعويض رنگ‌ها نظاره نمي‌كند، بلكه بلافاصله معني هر تغيير رنگ را نيز پس از دريافت آن، مورد بررسي ذهني قرار مي‌دهد و بلافاصله به تناسب فرمان آمرانه و مصلحت‌انديشانه مغز عمل مي‌كند. صدور اين فرمان و مسير انتقال آن به ارگان‌هاي اجرايي نيز فرايندي بسيار پيچيده است. مرحله اول را پردازش‌هاي موازي دريافتي و مرحله دوم را پردازش‌هاي اطلاعاتي و مقايسه‌اي گويند كه با تحليل داده‌هاي دريافتي و ارزيابي آن براساس ضوابط موجود در مغز، منجر به صدور دستورالعمل لازم اجرايي مي‌گردد. چه پردازش‌هاي موازي دريافتي و چه پردازش‌هاي اطلاعاتي، هر كدام مراحل مساوري و معيني را بر اساس نظم و اصول دقيق و پيچيده‌اي كه در مورد تمام حواس پنجگانه مصداق دارد، طي مي‌كنند. اين بدان معني است كه جريان حاصل از تحريك گيرنده‌هاي ارگان‌هاي حسي، به تمام سطوح و قسمت‌هاي گوناگون مغز تقسيم مي‌گردد و به دنبال فعاليت‌هاي موازي و ترجمه‌هاي همزمان و نيز كنش‌هاي متناوب يا مسلسل و نيز بازتاب‌هاي پي‌درپي، آنگاه مراحل مقايسه، استنتاج، ارزيابي و صدور فرمان، يكي پس از ديگري و يا در كنار هم و همزمان فرا مي‌رسد و صورت مي‌گيرد. هر كدام از دو مرحله دريافت اطلاعات و پردازش تحليل آن براساس دانش و معيارهاي موجود، در سيستمي چند بعدي و بسيار پيچيده و در عين حال منطبق برهم انجام مي‌شود. در حالي كه هر كدام از واحدهاي عملياتي وظايف ويژه خود را ايفا مي‌كنند، بر يكديگر اثر متقابل داشته و به صورت يك مجموعه هماهنگ و منسجم و واحد، عمل مي‌كنند. افزون بر اينها اغلب پيش مي‌آيد كه با هر پردازش دريافتي از ارگان‌هاي حسي و به موازات آن، عكس‌العمل‌هايي خودجوش و ناخودآگاه در ارگان‌هاي ديگر ظهور مي‌كند كه در مسير كنش‌ها و واكنش‌هاي برشمرده اثر متقابل مي‌گذارد. مثلاً با دريافت يك تحريك اطلاعاتي از برون، تغييراتي در سر و بدن و گردش خون و ضربان قلب و ارگان تنفسي ايجاد مي‌شود.
دانش بيوشيمي و نيز كالبدشكافي مغز، فيزيولوژي اعصاب و همچنين روان‌شناسي، اطلاعات ارزشمندي را در زمينه كار قسمت مخ بزرگ و انجام وظايف سه بعدي آن، در اختيار ما گذارده است. هر كدام از اين ابعاد سه‌گانه فعاليت دماغي، هم مستقل و هم در ارتباط با يكديگر و هم در يك سيستم متعادل و متأثر از يكديگر عمل مي‌كنند. يكي از اين ابعاد سه‌گانه كه اصطلاحاً آن را بعد پردازش اپي كريتيكال ـ پروتو كريتيكال (Epikritical – Protokritical) مي‌نامند، نقش محوري براي ايجاد هماهنگي و حفظ تعادل ميان واحد دريافت كننده داده‌هاي اطلاعاتي از محيط بيرون و پيراموني انسان و واحد هدايت و اداره مسيرهاي گوناگون پردازش اطلاعاتي و نيز واحد و ستاد صدور فرمان‌هاي لازم براي عكس‌العمل‌هاي كرداري ايفا مي‌كند. بخش عملياتي اپي كريتيكال مسوول دريافت معنا و مفهوم از داده‌ها و تحريك‌هاي دريافتي از محيط بيروني است و بخش فعال پروتو كريتيكال عهده‌دار مقايسه، غربال و انتخاب اين داده‌ها و تپش‌هاست و به آن دسته از اين داده‌ها مجال ورود به سيستم پردازش دماغي را مي‌دهد كه منطبق با مصالح و علايق و تمايلات متناسب با عكس‌العمل‌هاي مطلوب يا غيرمطلوب كرداري مي‌باشد. هر كدام از اين دو بخش بعد پردازش ياد شده، زمان و كد و مكانيسم خاص خود را داراست. ايستگاه عمليات بخش پردازش اپي كريتيكال در قسمت عقب و مركز فعاليت‌هاي عملياتي دماغي پرتو كريتيكال در بخش جلوي مخ قرار دارد.
بعد ديگر از ابعاد سه‌گانه ذكر شده در بالا، بعد موسوم به پردازش آفكتيو (Affektive) يا تحريك نفساني و عاطفي و پردازش اِفكتيو (Effektive) يا هدايت براي كردارهاي تعقلي و منطبق با اهداف است. ايستگاه پردازش‌هاي عاطفي در قسمت راست مغز و مركز پردازش‌هاي تعقلي و استنتاجي و هدايت‌كننده اعمال منطبق با انديشه و هدف‌ياب، در قسمت چپ مغز مستقر است.
در حالي كه در ايستگاه آفكتيو پردازش‌هاي منفعل عاطفي از طريق پويش سريع و موازي و همزمان تپش‌ها و داده‌هاي وارده صورت مي‌گيرد، در مركز پردازش آفكتيو، مدولاسيون‌ها و پويش‌هاي اطلاعات و داده‌هاي وارده قطعه، قطعه، پي‌درپي و در سلسله مراتب، تنظيم گشته و آنگاه بررسي و تفسير و تحليل مي‌گردند.
در پردازش اپي كريتيكال چنان كه ديديم، معني و مفهوم داده‌ها شناخته مي‌شوند. چنانچه اين پردازش با پويش آفكتيو يعني عاطفي درهم آميخته گردد، احساس نهايي ما از برخورد با پديده خارجي، حالتي است عاطفي و منفعل. ولي چنانچه پردازش اپي كريتيكال با پويش اِفكتيو درهم آميزند، نتيجه آن، بهره‌گيري تعقلي و هدف‌دار و فعال از برخورد با پديده خارجي خواهد بود.
چنانچه واكنش‌هاي پروتو كريتيكال كه غربال و گزينش تپش‌ها و داده‌هاي وارده براساس اهداف و معيارها و هدف‌هاي خاص مضبوط در حافظه صورت مي‌گيرد با پويش آفكتيو يا عاطفي تلاقي ‌كنند و با هم عجين گردند، نتيجه اين درهم آميزي، توقف اعمال و حركاتي است كه در لحظه مواجهه با پديده خارجي و دريافت داده‌ها صورت مي‌گرفت. در اين لحظه حواس ما به پديده متمركز مي‌گردد؛ و نسبت به آن ـ كوتاه مدت ـ حساس مي‌شويم. در حالي كه درهم آميختگي واكنش‌هاي پروتو كريتيكال يا گزينشي با پويش افكتيو يا تعقلي، حالت آمادگي را در ما ايجاد مي‌كند كه كردار و پنداري را كه در لحظه برخورد با پديده خارجي دارا بوديم، ادامه دهيم و ذهن و توجه خود را بر روي اين پديده متوقف سازيم. نتيجه اين آميزش، فعاليت ـ درازمدت ـ خلاق و كردار مناسب است.
عملياتي كه ماخصل دو بعد ذكر شده پردازش‌هاي دماغي است، به يك محور متصل مي‌گردد و اين محور رشته ارتباط مناسب دروني و بروني ما را نسبت به رويارويي با پديده خارجي و عكس‌العمل مطلوب نسبت به آن، برقرار مي‌سازد و آن را حفظ مي‌كند.
همان گونه كه ديديم در نتيجه اختلاط پردازش معنايابي و پويش منفعل عاطفي، ذهن متوجه و متمركز به پديده خارجي گشته و تحت نفوذ آن قرار مي‌گيرد. در هماهنگي با فعل و انفعالات دروني اين اختلاط، مبناها و معيارهاي زيبايي و عاطفي و احساسي وارد مي‌شوند و در نهايت منجر به شكل‌گيري رأي و قضاوت مي‌گردند؛ در حالي كه اختلاط فعل و انفعالات پروتو كريتيكال (گزينشي و هدف‌دار) با پويش افكتيو (تعقلي) ما را به بهره‌گيري از اطلاعات وارده و ادامه كار براي تحقق مقصد و هدف سوق مي‌دهد. اين اختلاط‌ها و آميزش‌هاي پردازش‌ها و پويش‌هاست كه در درون ما سيستم ارزشي و معيارها و فرم‌هاي اخلاقي را شكل داده و ملاك قضاوت قرار مي‌دهد.
اگر ماحصل پردازش‌ها و پويش‌هاي اپي كريتيكال / آفكتيو (= معني‌يابي / عاطفي) كه توجه و تمركز و كشش را نسبت به پديده بيروني طلب مي‌كند در تعارض و ستيز با پردازش و پويش پروتو كريتيكال / اِفكتيو (= گزينشي / تعقلي) قرار گيرد كه هدف و مصلحت و معيارهاي دروني را در تعيين كردار و عمل ملاك قرار مي‌دهد، در اين صورت، نياز فردي و ميزان و نوع توجه و درجه علاقه‌ است كه تعيين‌كننده اولويت توجه و تمركز به پديده بيروني، يا حفظ مصالح و معيارهاي دروني مي‌باشد. نتيجتاً يكي از اين دو را در عمل انتخاب مي‌كنيم.
در بخش‌هاي بروني كورتكس‌هاي مغز، مركز عمليات توجه دماغي به پديده خارجي مستقر است. در حالي كه علائق دروني، در مركزي دور از اين نقاط كورتكس صورت مي‌گيرد.
نكته جالب اينجاست، در حالي كه داده‌هاي دريافتي از يك محرك يا پديده خارجي را به عنوان مجموعه‌اي واحد پردازش مي‌كنيم، در عين حال جذبه‌هاي بروني و دروني را از يكديگر تميز مي‌دهيم. مثلاً زماني كه دردي را احساس مي‌كنيم يا خود را خسته مي‌يابيم، همزمان درمي‌يابيم كه با چه چيز مواجه بوده‌ايم يا كدام عمل توان ما را ربوده است. يا اگر همزمان از رفتار نامناسب راننده‌اي در ترافيك و كلام ناخوشايند يك دوست صميمي رنجيديم، در حالي كه رنجش‌ را حس مي‌كنيم اين قدرت را داريم كه بين اين دو عمل تفاوت قائل شويم و آنها را از هم تميز دهيم و نتايج و تبعات متفاوت هر دو را دريافته، عكس‌العمل متناسب را برگزينيم.
تعادل ميان دو جزء هر يك از اين بعدهاي پردازش، در اثر جراحت‌هاي مغزي از ميان مي‌رود. خصوصاً اگر جراحت در محلي از مغز وارد شود كه عمليات ايجاد و حفظ تعادل ميان عوامل بيروني و معيارهاي دروني را باعث مي‌گردند.
اگر جراحت‌ زيادي به قسمتي معين از مغز وارد آيد، شخص مجروح احساسي نسبت به يك طرف معين از اندام خود ندارد، گويي دست يا پاي خود را حس نمي‌كند و اگر جراحت فراگيرتر بوده و هر دو طرف اين قسمت را شامل شود، شخص مبتلا علاوه بر اين كه حسي نسبت به اندام خود ندارد، دچار بحران هويت نيز گشته و نسبت به تحريك‌ها و داده‌هاي خارجي بي‌اراده مي‌گردد.
جراحت‌هايي كه در ناحيه نزديك به فورش‌هاي مغز رخ مي‌دهد باعث مي‌شود كه شخص مجروح قدرت تناسب خود را با خارج از دست بدهد. مثلاً براي دست داراز كردن به چيزي معين يا برداشتن شيئي معين از مكاني دچار اشكال مي‌شود و چه بسا عاجز بماند. يا به هنگام حركت با هر چيزي كه سر راه اوست برخورد مي‌كند. ضايعاتي در چنين قسمت‌هايي از مغز باعث مي‌شود كه شخص مبتلا پيوسته از جهان خارج منقطع باشد و همواره از حالات دروني خود، از دردها و احساس‌ها و عواطف و توقعات و خاطره‌ها و تمايلات صحبت مي‌كند.
ارتباط ميان جهان درون و برخورد با جهان برون رفته رفته و در خردسالي شكل مي‌گيرد. هر پديده خارجي را كودك نسبت به اندام خود مي‌سنجد و نسبت به خود آن را معني مي‌كند. كودك با تخيلات خود به هر شي خارجي خصلتي انساني مي‌دهد. رفته رفته با شكل‌گيري و رشد اندام‌هاي عصبي است كه قدرت تمايز بين برون و درون شكل مي‌گيرد.
روان‌شناسان و پژوهشگران سير تكاملي موجودات زنده بر آن عقيده‌اند، همان طور كه كودك در مسير مراحل رشد و نمو و تكامل مغزي نيست به برون و درون خود خودآگاهي پيدا مي‌كند، انسان‌هاي عصر قديم و مراحل اوليه تكامل نيز از عكس‌العمل مناسب نسبت به برون خود عاجز بوده‌اند. عوامل بيروني نيز به همين نسبت در ذهن آنها نقش مي‌بستند. تصويري كه در ذهن انسان‌هاي اعصار اوليه از جهان و واقعيت خارجي نقش مي‌بست، بدون ترديد با امروز تفاوت دارد، همين مطلب است كه مركز توجه پژوهشگران آثار رسانه‌هاي جمعي امروز را تشكيل مي‌دهد. نوع و روشي كه هر كدام از اين رسانه‌ها و هر كدام از اين ابزارها، جهان خارج را به درون ذهن ما منتقل مي‌كنند، قطعاً در نوع پردازش و پويش دماغي و فعاليت‌هاي مغزي ما تأثير دارند.
ويليام جيمز (William James) در سال 1980 اين احتمال را مي‌داد كه «خودآگاهي و نوع پردازش‌ها و فعاليت‌هاي دماغي انسان‌ها از عصر الياس و اوديسه تا امروز دگرگون شده است». بشر رفته رفته از زندگي در «اوهام» خارج شده و فراگرفته است نسبت به برون خود حساس گشته و رابطه‌اي ميان جهان خارج و معيارها و اميال درون پيدا كند و تصويري ديگر از جهان خارج را در ذهن خود ايجاد كند. به همين ترتيب نيز ساختمان مغز و نوع فعاليت‌هاي دماغي او نيز تغيير كرده است.
يكي از عوامل مهم و بسيارمؤثري كه دگرگوني بنيادين در شكل‌گيري و برداشت‌هاي ذهني انسان از واقعيت خارجي به دنبال داشت، بدون ترديد اختراع الفبا بوده است. يك مطلب مكتوب برخاسته از انديشه و احساس نويسنده آن، مرزهاي فردي و ذهني او را درمي‌نوردد. آنچه او در سر داشته است، ديگري هم مي‌تواند بخواند. تا قبل از آن فقط از طريق شفاهي تبادل انديشه و مطلب مي‌شد و آن هم در زمان واحد، ولي از آن پس يك پيام مكتوب، زمان‌ها را پشت سر گذاشت و اين امكان را فراهم ساخت كه جهان برداشت‌ها و انديشه‌هاي يك فرد براي هميشه مضبوط بماند و فراتر از زمان او به ديگران نيز منتقل گردد. صنعت چاپ نيز اين مطلب و اين ماحصل را رشد و گسترش سريع بخشيد. از حروف الفبا و زمان چاپ به بعد جهان ذهني فرد و پيام نهفته در آن، از درون آن فرد به جهان خارج راه يافت و سپس پديده‌اي خارجي شد كه گسترش يافته بود و عنصري از واقعيت ملموس موجود در جهان برون گرديده بود.
تصويري كه از واقعيت خارجي در ذهن انسان‌هاي پس از اين تاريخ نقش مي‌بندد بدون ترديد از اين وسيله ارتباط جمعي، تأثيرپذير بوده است. اجزا و عناصري از «واقعيت ذهني دروني» فرد بر روي كاغذ نقش مي‌بستند و به صورت «واقعيتي ملموس و خارجي» درمي‌آمدند و در حوزه برخورد و آگاهي انسان‌ها‌ي ديگر قرار مي‌گرفتند. طي سه سده پس از اختراع چاپ، جهان ذهني ما و تصوير ذهني ما از جهان اين شد كه امروز هست.
اين كه چه تغييراتي در اين مدت در ساختمان دماغي و سيستم عصبي ما و نوع كار و فعاليت‌هاي مغزي ما رخ داده است، موضوع بررسي و پژوهش‌هاي جداگانه است، ولي در اينجا مي‌توان از يك واقعيت ملموس بهره جست و آن قدرت سازش‌پذيري با شرايط و امكان انعطاف‌پذيري درون با پديده‌هاي بروني است.
حتي در فعاليت‌هاي مغزي و حسي. مثلاً اگر فردي در كودكي يكي از دست‌هاي خود را از دست بدهد، در طول زندگي پس از اين حادثه، آن قسمت از مغز او كه مسوول رسيدگي و انجام امور مربوط به اين دست بوده است، بيكار و غيرفعال نمانده، بلكه به مرور وظايف و مسووليتي ديگر را عهده‌دار شده است. يا اگر قسمتي از بخش ارگانيك مغز در اثر جراحت نتواند وظيفه خود را انجام دهد، قسمت‌هاي فعال ديگر طي زماني خاص رفته‌رفته آن نقيصه را جبران كرده و خود را با شرايط جديد منطبق مي‌سازند.
پژوهش‌هاي اخير نشان مي‌دهد كه در ارگان دماغي و مغز انسان بخش‌هاي فعال و ذخيره فراوان است، همين امر يعني آغاز به كار اين بخش‌هاي ذخيره موجب انعطاف‌پذيري و سازش با شرايط جديد بوده و نيازمندي‌هاي نوين و پاسخ به شرايط متحول شونده و نوبه‌نو شونده را تأمين مي‌كند.
مطالعات جامعه‌شناسي جديد نشان مي‌دهد كه چگونه عادات و آداب ما و حتي نحوه اطلاع‌گيري ما و شكل‌گيري حركات روزانه ما و نيز سامان‌دهي اوقات فراغت ما در مواجهه با ابزاري از رسانه‌هاي ارتباطي و پيام‌رساني دگرگون مي‌شود و حتي موجب اعتياد در مواردي مي‌گردد. اما اين تغييرات هيچ كدام ما را به شناخت تغييرات حاصله در سيستم و روش كار مغزي ما هدايت نمي‌كند و دگرگوني‌هايي را كه مغز ما دريافت و ارزيابي محيط پيرامون ما پذيرفته است نمودار نمي‌سازد.
در جملات پيشين به سه بعد پردازش و فعاليت دماغي اشاره شد كه انسان از رهگذر آنها، داده‌ها و تپش‌هاي وارده از پديده خارجي را كه توسط گيرنده‌ها و آنتن‌هاي ارگان‌هاي حسي دريافت مي‌كند، به درون برده، استنباطات و عواطف و عكس‌العمل‌ها و كردارهاي خود را نسبت به آن پديده خارجي شكل مي‌دهد.
ابعاد پردازش اپي كريتيكال / پروتو كريتيكال و نيز ابعاد پويش آفكتيو / اِفكتيو به احتمال قوي در مراحل اوليه رشد و نمو و سير تكاملي بروز كرده و زودتر از پيدايش قدرت تمايز بين جهان برون و عوامل درون شكل مي‌گيرند.
در اين جا مي‌خواهيم به تأثيرات متقابل و آميختگي سه بعد ياد شده با يكديگر بپردازيم و به طور مشخص اثرات اين تداخل و آميزش را در مقاطع مختلف اعمال دماغي مربوط به فراگيري، دريافت، استنباط و برخورد با جهان خارج بررسي كنيم و از نتايج حاصله براي بررسي تأثيرات وسائل ارتباط جمعي بر جهان انديشه‌ها و كردارها و نظام شكل‌گيري آراء و قضاوت‌ها و عكس‌العمل‌هاي ما در برخورد با پديده‌هاي خارجي و جهان خارج بهره گيريم.
سعي كنيد خود را در موقعيت كسي قرار دهيد كه به يك جشن و مهماني دعوت شده است ولي ديرتر از مدعوين در محل حاضر مي‌شود. چنين كسي در ابتداي ورود سعي مي‌كند تصويري از شرايط موجود و حالات و روحيات افراد در ذهن خود ايجاد كند و مراحل سپري شده از آغاز مهماني تا اين لحظه را دريابد.
مشاهده افراد و گروه‌هايي از انسان‌ها كه دور يكديگر جمع شده‌اند، صداي برخورد ليوان‌ها و ظروف و ديدن رفت و آمد خدمه و جملات و عباراتي كه از گوشه و كنار به گوشش مي‌رسد و نظاير اينها اجزايي هستند كه بدون زحمت و بي‌اختيار و خودكار، مجموعه‌اي را مي‌سازند و به ذهن او منتقل مي‌كنند. حالت و كردار چنين شخصي در اين لحظه بيشترمنفعل و كناره‌‌گير و منتظر است و حالتي باز براي دريافت هر داده و ضبط هر پديده‌اي، دارد. پردازش‌هاي ذهني او در اين مقطع اپي كريتيكال و آفكتيو است. يعني در جست‌وجوي معنا و مفهوم است و حالتي عاطفي و منفعل دارد. حال اگر در اين لحظه به آشنايي قديمي برخورد كرد و خواست خود را در جوار او قرار دهد و با او هم‌صحبت شود، در اين لحظه است كه حالت او از اپي كريتيكال / آفكتيو به پروتو كريتيكال / افكتيو تغيير مي‌يابد. يعني با توجه به علائق و هدف، در جست‌وجوي بهره‌گيري برمي‌آيد و رفتار و كردارش به جانبي خاص هدايت گشته و فعال مي‌گردد.
حال اگر چنين كسي روزنامه‌نگار يا گزارشگري است كه مي‌خواهد ماوقع را از اينجا دريافت كرده و به اذهان ديگران منتقل كند، در چنين حالتي طبيعي است كه فعاليت دماغي او در پروتو كريتيكال / افكتيو بر ابعاد ديگر تفوق و تسلط بيشتري دارد.
هرمقطعي از خاطرات اين جشن چه از طريق ديدن و چه از راه شنيدن، وقتي از گيرنده‌هاي بينايي و شنوايي به درون ما راه پيدا مي‌كند، ابعاد پردازش ذكر شده را طي مي‌نمايد. غايت هر پردازش نيز مشترك است: جذب اطلاعات و داده‌ها، يافتن و گزينش مفهوم از آنها و در جمع‌بندي نهايي درك و دسترسي به پيام‌ها و محتوا و معني آن داده‌هاي صادره از پديده خارجي و بالأخره تعيين نوع عكس‌العمل نسبت به آن. از اين جا و تا اين جا نمي‌توان تفاوت ميان ادراكات ناشي از صوت و تصوير را تحليل و بررسي كرد زيرا نحوه ارائه و ورود داده‌ها از هر دو ارگان حسي به طور هم‌زمان و شكل‌گيري ذهنيت ما نيز به موازات هم صورت مي‌گيرد. به هنگام نگارش يك مطلب بديهي است كه پردازش و پويش تحليلي داده‌ها و اطلاعات از اهميت بيشتري برخوردار مي‌شود و تسلط مي‌يابد؛ زيرا لغات بايد با توجه به معاني آنها و ساختار دستوري جملات، پردازش و گزينش شوند. اين همان بعد پروتو كريتيكال / افكتيو مي‌باشند؛ كه اينك زمامدار ميدان فعاليت دماغي است. در اين جا شرايط و ابعادي كه اين شخص نگارنده به هنگام درك مطلب داشته است و اين كه آيا به هنگام جذب و دريافت ذهني واقعه، پردازش‌هاي اپي كريتيكال / آفكتيو يا اپي كريتيكال / افكتيو يا پروتوكريتيكال / آفكتيو و يا بعد ديگري در فعاليت دماغي او حاكم بوده است، نقشي و اثري ندارد. جهت‌گيري‌هاي ذهني او در برخورد با رويدادهاي ميهماني و اين كه آيا در آن لحظات متوجه درون يا هدايت شده به برون بوده و همه آنها در چه سلسله مراتب ذهني پردازش شده‌اند، در اين مرحله‌ي نگارش تعيين‌كننده نيست.
خواننده مطلب اين گزارشگر نيز درك و استنباط خود را از خواندن اين عبارات جست‌وجوي معاني لغات و ميزان قدرت‌ زباني خود و نيز بازسازي ذهني صحنه‌ها و با بهره‌گيري از بعد پردازشي پروتوكريتيكال / افكتيو به دست مي‌آورد.
اطلاعات گذشته و يادآوري‌ آنها تجربيات سابق او به ساختن فضاي ذهني و بازسازي محيط جشن و رخدادهاي آن ياري مي‌رساند و او را قادر مي‌سازد خارج از محدوده‌ي كلام مكتوب و بيشتر از داده‌هاي برگرفته از آن، واقعيتي ذهني از آن گزارش مكتوب، درذهن خود خلق كند.
همانگونه كه قبلاً ديديم هر پردازش و پويش و تفسير و تحليل ادراكات و اطلاعات و داده‌هاي دريافتي از محيط خارج و همچنين تمامي ابعاد سه گانه ذكر شده، در سيستمي متعادل و به هم پيوسته و متأثر از يكديگر صورت مي‌گيرد، از ستادي است كه هم مسوول ايجاد اين تعادل و هماهنگي بوده و هم حفظ اين تعادل را ممكن مي‌گرداند. به عبارت ديگر مركز اداره و هدايت عوامل هم متعادل‌كننده و هم حفظ تعادل است. خواه عمل دفاعي فقط در حوزه جمع‌آوري داده‌ها و يافته‌هاي خارجي و ارزيابي بلاواسطه آنها و ضبط كتبي و نگارش آنها باشد، خواه پروسه و فرايند جست‌وجوي داده‌ها و اطلاعات از طريق تماشا كردن، استماع و خواندن، عدم كار و اعمال مناسب و صحيح اين سيستم متعادل‌كننده و رابط بين پردازش‌هاي سه بعدي ياد شده نتايج ناصحيحي را در تحليل و تحقيق فعاليت‌هاي دماغي در برخورد و مواجهه با وسائل ارتباط جمعي باعث مي‌گردد.
روجر و . اسپراي (Roger W. Sperry) برنده جايزه نوبل، توانست عده‌اي از اشخاصي را كه پل ارتباطي ميان قسمت‌هاي چپ و راست مغز آنان در اثر ضايعاتي قطع شده بود مورد آزمايش قرار دهد. او اثبات كرد كه ضبط و درك ارتباط و پيوستگي‌هاي اجزاء، ايجاد ساختار ذهني و كيفيت احساسات، نتيجه پردازش‌ها و كنش‌هاي موازي در قسمت راست مغز است و فعل و انفعالات و پويش‌هاي تعقلي و درك و به كارگيري منطق و استدلال در اجزاء منقطع و به هم پيوسته عبارات و نظم در تسلسل تفكر در قسمت چپ مغز صورت مي‌گيرد.
پاره‌اي اين نتيجه پژوهش اعلام شده را دليل آن دانستند كه برداشت‌هاي تصويري و يافت‌هاي تعقلي از يكديگر به كلي جدا بوده و رابطه پيوسته‌اي با يكديگر ندارند؛ زيرا هر كدام در دو جريان و مكانيسم متفاوت از يكديگر و در دو قسمت مجزا از يكديگر در مغز انجام مي‌شوند. بديهي است كه اين استنباط عجولانه نمي‌تواند درست باشد، گويي ما از دو ارگان دماغي جدا از يكديگر برخوردار هسيتم و داراي دو مغز مي‌باشيم. واقعيت آن است كه اين دو جريان، دو قطب يك جريان دماغي هستند كه توسط سيستم ايجاد تعادل با يكديگر در ارتباط و در تعادل هستند.

ذكر يك مثال مطلب را واضح مي‌كند:
زماني كه يك مادر با لحني عصباني عباراتي تند و خشن خطاب به كودك مي‌گويد، در كليه مراحل تربيتي خير و صلاح او را در نظر دارد، مي‌بايست كودك مزبور در يك سردرگمي روحي، بحراني غيرمتعادل قرار گيرد. بخش راست مغز او كه ناخوشايندي حال و هوا و عدم ارضاء خواسته او را پردازش مي‌كند بايد وضع ناگوار و نامطلوب عاطفي او را جلوه‌گر سازد و بخش چپ با استماع عبارات نشان‌دهنده خير و صلاح و عافيت او، وضع ناگوار و مطلوب و مورد رضايت او را پديدار مي‌كند. طبيعي است كه ماحصل اين دو پردازش در تعارض و مغاير با يكديگر بوده و بايد كودك را ميان دو جريان غم و نشاط به اين طرف و آن طرف بكشاند. ولي وجود پل ارتباطي ميان اين دو بخش و وجود سيستم تعادل، باعث مي‌گردد كه كودك مزبور ـ مانند ديگر كودكان با اختلافات جزئي و كم‌ و بيش با نگرشي محتاطانه و تفاهم‌آميز به دو قطب متناقض اين دو جريان پاسخي متعادل مي‌دهد و اين بدان دليل است كه هر دو جريان در عين پردازش مجزاي دماغي، در ارتباط با يكديگر و همزمان با هم و به عنوان يك مجموعه واحد ارزيابي مي‌گردد و عمل مي‌كند.
پري برام (Pribram) يك كارشناس مكانيسم فعاليت‌هاي دماغي مي‌گويد: «لذت بردن از يك قطعه موزيك، منوط به آن نيست كه بدون توجهي خوشايند و بي‌تفاوت در ميان امواج صوتي شناور شويم، همچنين تابع آن نيز نيست كه داده‌هاي دريافت شده و ارتعاشات رسيده به گوش را با در دست داشتن صفحه نت و دفترچه راهنماي رهبر اركستر و توجه به تكنيك نواختن اعضا اركستر منطبق كرده و اين گونه در جريان مواجهه با يك چنين شرايطي، اجزا تعقلي پردازش قسمت چپ مغز را فعال نسازيم، بعد از مدت كمي ناخوشايندي و بي‌حوصلگي در ما بروز مي‌كند و اگر علي‌رغم اين بي‌ميلي ـ قسمت راست مغز ـ همچنان به استماع آن قطعه بپردازيم، خستگي و توانفرسايي را در پي خواهيم داشت».
يك باور عمومي و مشهود اين است كه تماشاي تلويزيون باعث مي‌گردد يك سلسله تصاوير و حركت‌هايي را كه در پي هم مي‌آيند، بگونه‌اي غيرفعال دريافت كنيم، در حالي كه با مطالعات و قرائت يك متن موجب تحريك مغز براي تعقل مستقل بوده و با مراجعه به دانسته‌هاي قبلي و آوردن آنها در حوزه پردازش آگاهانه مطلب قرائت شده و با ارتباط و پيوستگي لغات و كلمات در يك مجموعه‌ي به هم مرتبط، پيام نهفته در آن استنباط مي‌گردد. آنچه در ارزيابي و بررسي اين باور عمومي مي‌بايد بدان توجه داشت تا نتيجه صحيح حاصل آيد، وجود و دخالت سيستم تعادل و پردازش‌هاي نامتعادل‌كننده دو قسمت چپ و راست مغز است كه قبلاً اهميت آن را ديديم.
يك تماشاگر تلويزيون يا سينما كه حادثه‌اي را مي‌بيند، از همان آغاز در حال و هوايي غير از آنچه ناظر واقعي آن صحنه در جهان خارج با آن مواجه است به سر مي‌برد. آن چه را كه تماشاگر چه بر روي صفحه تلويزيون و يا بر روي اكران سينما مي‌بيند تصاوير يا سلسله تصاويري انتخاب شده از ديدگاه دوربين و زاويه سليقه و نگرش كارگردان مي‌باشد. تماشاگر اين صحنه در واقع با گزارشي دست دوم از واقعيت خارجي روبه‌رو است، كه معني و مفهوم آن را در ارتباط و متناسب با معيارهاي دروني خود، از طريق بازسازي ذهني به دست مي‌آورد.
خواننده يك متن نيز بايد به بازسازي ذهني صحنه توصيف شده بپردازد. از اين لحاظ او نيز با گزارشي دست دوم روبه‌روست. با اين تفاوت كه عناصر انتقال‌دهنده اطلاعات و ابزار پيام‌رساني در اين جا، كلام است و قواعد آن و اين همان ابزاري است كه خواننده يك متن اگر بخواهد اطلاعات نهفته در آن را بر زبان آورد يا بنويسد و يا در حافظه‌اش نقش بندد، از آن استفاده مي‌كند، اما در مورد بيننده تلويزيون وضع غير از اين است. تفاوت ديگر در ميزان دخالت ابعاد پردازش‌هاي اپي كريتيكال و پروتو كريتيكال و نيز تفاوت در ميزان اهميت و جاذبه عوامل بروني و دروني و بالأخره تفاوت در ميزان به‌كار گيري حافظه مي‌باشد. تفاوت مهم ديگر در پيام مكتوب، امكان تكرار مطالعه تا هر چند بار كه خواننده اراده كند، مي‌باشد.
در اين جا لازم است در مورد نقش بيوشيمي، حافظه اندكي درنگ كنيم. هنگام مواجهه با يك پديده و يا يك واقعه‌ي خارجي چه از طريق تصوير و فيلم و چه از طريق قرائت يك متن، در هر حال حافظه ما فعال عمل مي‌كند. بدون بهره‌گيري از حافظه كوتاه مدت يا باصطلاح حافظه موقت، قادر نخواهيم بود ارتباط آن چه را كه در اين لحظه مي‌بينيم با آن چه را كه در لحظات قبل ديديم يا بعداً خواهيم ديد، برقرار كنيم. اگر حافظه موقت فعال نباشد، هرگز نمي‌توانيم بين تصاويري كه عبورمي‌كنند يا كلماتي كه پي‌درپي مي‌آيند پيوند برقرار سازيم و معني و مفهوم آن را دريابيم. اگر كسي يك عكس را يك كلام و يا يك حرف را دائماً تكرار كند، بدون بهره‌گيري از حافظه موقت قادر به درك تكرار نيستيم.
توان و ظرفيت مغز انسان براي اينكه بتواند آن چه را مشاهده كرده است در درازمدت به حافظه بسپارد، بسيار بالاست ولي دو شرط اساسي دارد. اول آنكه زمان مواجهه انسان با آن كوتاه نباشد دوم آن كه ويژگي نمايان و برجسته‌اي را دارا باشد كه هنگام به خاطر آوردن و يادآوري بتوان از آن بهره گرفت.
اگر شخصي را با صد تصوير يا عكس‌هاي متفاوت مواجه سازيم و به او فرصت كافي بدهيم تا آنها را به دقت بررسي كند و مورد توجه قرار دهد، آنگاه اين تصاوير را با نهصد تصوير ديگر درهم آميزيم و به او نشان دهيم، قادر خواهد بود حتي بعد از گذشت يك يا چند ساعت قريب به 90 تصوير از تصاويري را كه قبلاً ديده است از آن ميان تميز دهد. به اين نوع كار حافظه اصطلاحاً «بازشناسي» (و به زبان انگليسي recognition ) مي‌گوييم. به خاطر آوردن و يادآوري آن چيزي كه انسان مي‌داند، عملي است سهل، مشروط بر آن كه شاخصه‌هاي برجسته‌اي براي بازشناسي و تفكيك وجود داشته و وجوه تمايز به اندازه كافي باشد. همين وجوه تمايز، كارمقايسه ذهني اجزاء را با يكديگر، انطباق يا عدم انطباق آنها را با هم در مرحله بازشناسي آسان مي‌كند.
در سيستم امتحانات كتبي به روش چند سوالي تستي كه پاسخ‌دهنده بايد يكي از جواب‌ها را انتخاب كند و ضربدر يا علامت بزند در واقع از همين وجوه تمايز بهره گرفته مي‌شود. در اين جا دانش‌آموز جواب صحيح را در ميان جواب‌هاي موجود بازشناسي مي‌كند. در حالي كه يادآوري و به خاطر آوردن و دادن پاسخ صحيح به سوال در روش متداول كاري است دشوارتر. در آن روش، مقايسه وجوه متفاوت و شناخت ويژگي موردنظر، به بازشناسي منجر مي‌شود. در روش ديگر كار ذهن، يافتن ارتباط منطقي و ارتباط دادن مطلب با دانسته‌هاي قبلي و به خاطر آوردن همه آنها و بالأخره استنتاج مي‌باشد.
همه‌ي ما با دشواري‌هاي به خاطر آوردن يا يادآوري (به زبان انگليسي Free recall ) مواجه شده‌ايم؛ زماني كه به فرد آشنايي برمي‌خوريم ولي نام او را به ياد نمي‌آوريم، اصطلاحاً مي‌گوييم نام او سر زبان ماست ولي به خاطر نمي‌آيد. يافتن يك ويژگي كه مددرسان حافظه باشد كار يادآوري را آسان مي‌كند. زماني كه مي‌خواهيم شماره تلفن را حفظ كنيم يا مي‌خواهيم واقعه‌اي را به خاطر بسپاريم، سعي مي‌كنيم بين ارقام نوعي ارتباط ويژه پيدا كنيم و آن را به خاطر بسپاريم يا واقعه را با يك ويژگي و مطلب مهم و مشخصي مرتبط مي‌كنيم، كه در چنين صورتي كار يادآوري سريع‌تر و آسان‌تر صورت مي‌گيرد. همين واقعيت نيز نشان‌دهنده رابطه و تعادل ميان پروسه آفكتيو و افكتيو مي‌باشد.
جالب توجه اين است كه هرچه ميزان نظم و ارتباط في‌مابين اجزاء و عناصر اطلاعات وارده به ذهن بيشتر باشد، كار پردازش دماغي و به خاطرسپاري و نيز فرايند يادآوري آسان‌تر و دقيق‌تر مي‌باشد. براي روشن‌تر شدن مطلب به يك آزمايش متوسل مي‌شويم.
ليستي مركب از نام 60 شيء گوناگون نظير ميز، ليمو، قطار، مدادپاك‌كن، عروسك، قندشكن و غيره را به دست كسي مي‌دهيم و از او مي‌خواهيم آنها را به خاطر بسپارد.
در ليست ديگري همين اشيا را در 10 گروه متفاوت و با وجوه اشتراك معين تنظيم مي‌كنيم: مثلاً وسائط نقليه، ميوه‌ها، لوازم‌التحرير، اسباب‌بازي و غيره و در هر گروه 6 شيء را قرار مي‌دهيم و از همان شخص يا شخص ديگري مي‌‌خواهيم آنها را به خاطر بسپارد. خواهيم ديد كه در حالت دوم هم فرايند فراگيري و به خاطر سپردن و هم امر يادآوري، هم آسان‌تر است و هم دقيق‌تر و هم جامع‌تر. حتي اگر اشياء نام برده را مخلوط و نامرتب بنويسيم ولي مشخصات و شاخصه 10 گروه را يادآور شويم، در اين صورت هم، امر به خاطر سپاري و يادآوري آسان‌تر و جامع‌تر از حالت اول است. مغز انسان اين توانايي را دارد كه اجزا گسسته از هم را در ارتباطي منطقي قرار دهد و بين آنها وجوه اشتراك برقرار سازد. وقتي از كسي مي‌خواهيم 10 شي را نام ببرد كه مثلاً با حروف «ش» شروع مي‌شود يا ابياتي را بخواند كه با كلمه شب، شمع و .. آغاز مي‌گردد، كار ذهن جست‌وجو كردن، رديف كردن و اعلام كردن مي‌باشد. به هنگام به خاطر سپردن نيز هرچه ارتباط و هماهنگي و نيز وجوه مميز روشن‌تر و بيشتر باشد، كار آسان‌تر و فراگيرتر و دقيق‌تر خواهد بود.
تفاوت ميان اين دو كار حافظه، يعني بازشناسي و يادآوري، تفاوتي است ظريف و دقيق. در كار دماغي بازشناسي، قياس ظاهري و تشابه‌ها و وجوه اختلاف، محور است و عامل خارج نافذ است و مسلط و لذا پردازشي است فعال و تعقلي. يادآوري نيز امري است فعال و تعقلي ولي با اين تفاوت كه اندوخته‌ها و دانش‌هاي قبلي و فراخواندن اجزاء به هم مرتبط، از درون حافظه و در ارتباط منطقي قرار دادن آنها، محور پردازش و پويش است و همچنين تصورات ذهني و پيوندهاي احساسي و عاطفي به عنوان مجموعه عوامل داخلي، نافذ و مؤثر مي‌باشند.
همان گونه كه ملاحظه مي‌شود در فعل و انفعالات مربوط به حافظه نيز ابعاد سه گانه پردازش در پويش و پروراندن و بهره‌گيري از ملاك‌ها و معيارها و نسبت‌ها نقش اساسي دارند. در بازشناسي، عوامل خارجي و در يادآوري، عناصر دروني نقش اساسي را ايفا مي‌كنند.
حال با بهره‌گيري از آنچه گفته شد، تأثير هر كدام از رسانه‌هاي ارتباط جمعي را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
به طوري كه ملاحظه مي‌شود پردازش مشاهدات و تپش‌ها و داده‌هايي كه از طريق تلويزيون به درون سيستم دماغي ما راه پيدا مي‌كند، با مكانيسم‌هاي بازشناسي منطبق است و برداشت‌ها و ملاحظات و دريافت‌هايي را كه از طريق مطالعه و خواندن يك متن دريافت مي‌كنيم، پروسه يادآوري را طي مي‌كنند؛ و از همان ابزاري براي بازپروري و بيان آن، استفاده مي‌كنيم كه عامل انتقال پيام به ما بوده است؛ يعني كلام و عبارت و نظام تفكر وابسته به آن. در مورد كلام مسموع و راديو نيز تا حدود زيادي مكانيسم اخيرا حاكميت دارد.
سه پروسه: دريافت، بازشناسي و يادآوري، جرياناتي هستند كه تصويري نافذ، مؤثر و كم و بيش واضح را از واقعيت خارجي در ذهن ما خلق مي‌كنند. دانش بيوشيمي اعصاب و فيزيولوژي ارگان‌هاي حسي توانسته است آنچه را كه به هنگام ديدن يا شنيدن در مغز ما رخ مي‌دهد مورد بررسي و شناسايي قرار دهد. ولي تاكنون نتوانسته است اعلام دارد: دريافت‌ها و برداشت‌ها و تجربيات در كجاي مغز ذخيره و ضبط مي‌شوند و از كجا و چگونه در پروسه بازشناسي و يادآوري به حوزه خودآگاهي ما راه مي‌يابند.
پاره‌اي جراحت‌ها و ضايعات مغزي كه مورد بررسي قرار گرفته‌اند، تا حدود توانسته‌اند جايگاه عمليات استنباط و دريافت و نيز فعل و انفعالات مربوط به حافظه را در قسمت‌هاي مختلف مغز نشان دهند. زماني كه مكانيسم‌هاي دريافت و ضبط داده‌ها، عمليات مقايسه آنها با آنچه قبلاً در حافظه نقش بسته است، رديابي پيوستگي يا دريافت عدم ارتباط ميان آنها، پروسه‌ي پردازش و بازخواني و ورود آنها به حوزه خودآگاهي، مختل مي‌گردند، اختلالات وسيع و بزرگي در كار و فعاليت حافظه ظاهر مي‌شود. زماني كه ضربه‌اي ناگهاني و قوي به سر وارد مي‌گردد، بدون آنكه منجر به جراحت و خونريزي داخلي گردد، خاطره‌هاي گذشته همچنان محفوظ مي‌مانند ولي آنچه كمي قبل و يا بعد از حادثه رخ داده است به كلي يا تا حدود زيادي از خاطره محو گشته است. ولي اگر ضربه فقط به قسمت معيني از مخ بزرگ وارد گردد، حافظه‌ي لحظه‌اي و آن چه قبل و بعد از حادثه رخ داده است يا محفوظ مي‌ماند يا بعد از گذشت مدت كوتاهي مجدداً به خاطر بازمي‌گردد. اين نشانه‌هايي است از وجود جايگاهي خاص در مغز انسان براي انجام وظايف مختلف مربوط به حافظه. دانش امروزي ما تا حدودي اين جايگاه‌ها را شناخته است ولي هنوز نتوانسته است توضيح بدهد، چگونه پيام‌ها و مشاهدات، دريافت و ضبط و ذخيره مي‌شوند و چگونه در اندام‌ها و بافت‌هاي دوبعدي (مسطح)، تصاوير سه بعدي (داراي حجم) در ذهن ما نقش مي‌بندد و مورد پردازش تعقلي قرار مي‌گيرد؛ و يا چگونه تصوير مساحتي عظيم، در فضايي اندك از مغز ما مجسم مي‌شود؛ و يا امواج و طنين‌هاي صوتي و نيز تپش‌هاي ذرات بويايي با چه مكانيسمي بر روي بافت‌هاي مسوول اعمال حافظه منتقل مي‌گردند.
در جملات گذشته به وجود سيستم متعادل‌كننده‌ي ابعاد سه‌گانه پردازش اشاره شد. حال بايد دانست كه اگر تعادل و موازنه‌اي ميان مرحله پروسه پردازش دريافت و مشاهده‌اي جديد (يعني پروسه‌ي پردازش‌هاي همزمان و موازي اپي كريتيكال / آفكتيو) و پروسه‌ي پردازش و پويش قرار دادن آن در ساختاري منظم و مرتبط و تعقلي و استنتاجي (يعني پروسه پي‌درپي و طبقه‌بندي شده پروتو كريتيكال / افكتيو)، برقرار نگردد، در اين صورت امكاني براي فراگرفتن و آموزش نداريم، نيز امكان بهره‌گيري از اندوخته‌هاي قبلي را نيز فاقد بوده و از انديشيدن به چيزي و بيان مطلبي و حتي كرداري معني‌دار و هدف‌دار، عاجز خواهيم بود.
چنان كه اختلالي اندك در اين سيستم تعادل‌كننده ايجاد گردد، اختلالاتي در هر يك از فعاليت‌هاي دماغي ياد شده كم يا زياد، نامحدود يا محدود بروز خواهد كرد. كم نيستند افرادي كه مطالب بي‌سر و ته و فاقد ارتباط و انسجام، كردار‌هاي نامربوط، عكس‌العمل‌هاي نامناسب و پرخاش‌هاي بيجا، از ويژگي آنان به شمار مي‌آيد.
علت اين امر ضعف يا اختلال در سيستم تعادل بين دو فاز و دو پروسه دماغي ياد شده در چنين انسان‌هايي مي‌باشد. كساني كه از فراگيري مطلبي عاجزند، يا قدرت محاسبه ندارند ولي در عين حال برخوردهاي عاطفي متعادل يا نامتعادل دارند، كساني هستند كه در اين سيستم ايجادكننده تعادل دماغي آنان، خلل وارد شده است.
يكي از عوامل خارجي مؤثر در حفظ تعادل ميان دو پروسه ياد شده، وجود زمان مناسب و كافي ميان مقدار اطلاعات و داده‌هاي وارده به مغز و زمان لازم براي پروسه پردازش دماغي آنها مي‌باشد.
هرچه تراكم اطلاعات و مقدار آن در واحد زمان زيادتر بوده و در فاصله‌هاي كوتاه و كوتاه‌تر زماني و پي‌درپي وارد سيستم دماغي شود، به همان ميزان نيز امكان و احتمال درك و فهم معاني و مفهوم همه آنها كم و كمتر مي‌شود، به طوري كه توجه شخص به قسمتي از آنها اصلاً جلب نمي‌گردد و يا اصولاً در ضمير خاطره و حافظه نقش نمي‌بندد. چنان كه فاصله زماني ميان اجزاء حوادث يك فيلم به اندازه‌ي كافي بوده و ارتباطي واضح و منطقي بين آنها برقرار باشد و يا اطلاعات

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۲۰ )

طلب شنيدن بايد

اللهم صَل علي محمدوآل محمد واسمَع دُعايي اذا دَعَوتـُك واسمَع ندايي اذا نادَيتـُك واَقبـِل علي اذا ناجَيتـُك فقد هربت اِليك ووَقفتُ ُبين يديك


اولين مخلوق حضرت حق نوروجودي رسول مكرم اسلام است كه «اول ماخَلـَقَ‌الله نوري» ‌وآن حضرت و خاندان پاكش واسطه فيض خداوند به مخلوقات هستند و در سلسله علل طولي - طبق قاعده امكان اشرف- پس ازواجب الوجود قراردارند. 
ازآنجا كه آن ذوات نوراني صراط مستقيم الهي هستند ومورد توجه حضرت حق، هركس مي‌خواهد به‌الله برسد بايد ازمسيرآن عبوركند وچون خداوند به ذات وافعال خويش عشق مي‌ورزد وحضرات معصومين اولين تجليات آن ذاتند فرستادن درود بر آن ذوات مقدس و تقرب به آنها باعث جلب نظر حضرت حق مي‌شود. 
در ادامه اين فقره ازدعا اشاره‌اي به طلب ِشنيدن دعا ازجانب حق شده است. بايد توجه كرد كه طبق بيانات حضرات معصومين كه خزانه علوم الهي هستند، سمع ازاسماءذات الهي است واسماءذات، عين ذات بسيط وبي نهايت حق بوده وغيرقابل تفكيك ازذات هستند. پس اين طلبِ شنيدن چيست؟ اهل نظرمعتقدند آنچه ارزش شنيدن دارد، كه شنيدني باشد. به عبارتي عبد سالك درهمين ابتدا خواهان تحول ورشدوشكوفايي است ومي خواهد خداوند اورابه جايي برساند كه سخنش شنيدني شود وحق به اواقبال كند. اقبال وتوجه حق با اسماءجمال ورحمت نيزپس ازرفع حجب است ورفع حجب نيزتاحدود بسيارزيادي پس ازيقظه وانتباه وبيداري وقيام به توبه است. 
روح حيواني نداردغير نوم 
حس‌هاي منعـكس دارند قــوم
يقظه آمد نوم حيواني نماند
انعكاس حس خود ازلوح خواند
درسفر الي‌الله، يقظه اساس امراست، زيرا بنياد وهم وخيال را درهم مي‌ريزد وموجوديت وجايگاه موهوم قبلي راكه مبتني برغفلت وجهل است به سالك مي‌نماياند. شايد اينكه درقرآن كريم به اهل ايمان مي‌فرمايد: يا ايها الذين آمَنوا آمِنوابالله... هدفش بيداركردن اهل غفلت وجلب توجه آنان به امورحقيقي وويران كردن بنيان سراب آنها باشد. پس سالك دراين فرازازدعا از معشوق تمنا دارد كه زبان قال را به زبان حال وفطرت تبديل كند و او رابه عوالم روحاني سير دهد كه: هم دعا از تو، اجابت هم زتو. 
نكته ديگراين فرازمناجات، فرارالي‌الله است كه يكي ازمقامات عارفان است. سالك پس از بيداري وتوجه به حقايق، آنچه رابه آن دل بسته بود، موهوم وغيرقابل اتكامي بيند ومزاحم، پس خود رادرعالم تنها مي‌يابدوتاحدودي پي به فقرخويش مي‌برد ودچاراضطراب مي‌شود ودراين حال ازماسوي‌الله وخود، قطع تعلق مي‌كند وازآنها به سوي‌الله مي‌گريزد وسعي درانعدام انانيت دارد. 
ميان عاشق ومعشوق هيچ حايل نيست 
توخودحجاب خودي حافظ ازميان برخيز
تحصيل اين مقام وفرارازخود ولقاءبا اسماءجمال وجلال الهي وشهودِمقدماتي درمراحل اوليه سلوك وفتح قلب دراين فقره ذكرشده است كه با مجاهدت و رياضت به دست مي‌آيد. 
جد وجهد اينجات بايد سال‌ها 
زان كه اينجا قلب گردد كارها
اين مرحله ادامه منطقي مرحله قبل است؛ زيراوقتي كلام، شنيدني شد و حضرت حق به سالك توجه كرد مرحله به مرحله به تكامل مي‌رساند و جذبه حق، سالك راازخود بي‌خودمي كند.
 

روزنامه همشهري : ۱۵ / ۵ / ۱۳۸۷

مسعود خوشنودزاده


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۱۹ )

هنر خوب گوش دادن را تا چه اندازه به‌ كار مي‌بريد ؟


شايد درلحظه اول فكر كنيد، مگرگوش كردن هم كارخاص و پيچيده‌اي است كه از آن به عنوان يك هنرياد مي‌كنيم.

براي اينكه به باوردقيق و عميقي دراين باره برسيم بايد ابتدا تعريفي از هنرداشته باشيم. روانشناسان و متخصصان تعليم و تربيت معتقدند زماني كه انديشه و احساس انساني به صورت غيركلامي ويا درساختار بياني غير معمول و غيرمستقيم با ظرافتهاي خاص خود نمود مي‌يابد، در واقع هنرپا به عرصه وجود مي‌گذارد.

سفال‌گري، معماري، مجسمه سازي، نقاشي و طراحي از جمله هنرهاي غيركلامي و شعر و داستان از موارد بياني خاص و پيچيده هنري محسوب مي‌شوند.

خوب گوش دادن به حرف‌هاي ديگران نيز دقيقا درهمين معنا و تعريف قرارمي‌گيرد. چرا كه شما با محفوظ نگه‌داشتن همه احساس و انديشه خود، سراپا گوش مي‌شويد كه هرچه دقيق‌تر درك كنيد طرف مقابل‌تان چه مي‌خواهد بگويد. براي دستيابي به چنين شرايطي، هرچه صبورانه تر برچگونگي رفتار و حتي تغييرات چهره آن فرد متمركز مي‌شويد تا از هركنش و واكنشي براي فهم منظور او بهره‌مند شويد.

درضمن اينكه با رفتارهاي غيركلامي خود و با حس احترامي كه به طرف مقابل منتقل مي‌كنيد، تلاش مي‌كنيد اطمينان گوينده را جلب كنيد. قطعا كسب اطمينان گوينده به همين راحتي‌ها كسب نمي‌شود. او بايد صميمي بودن شنونده را با نگاه و رفتارش حس كند. [تاثيرسلامت عاطفي براحساس، افكار و رفتارما]

قطعا يك شنونده خوب به آن اندازه خودداراست كه ضمن حفظ نظراتش براي خود، به طرف مقابل اجازه دهد كه درباره نظش تا جايي كه لازم است- تا زواياي آن كاملا روشن شود- توضيح دهد. بدون اينكه كسي به خود اجازه دهد درسخنان او به قول معروف بدود و درمسير افكار و گفتار گوينده اختلال ايجاد كند.

يك شنونده خوب تمام تلاش خود را مي‌كند كه بتواند به درستي حرف‌هاي گوينده را درك كند. ازاين‌ رو حتي زماني كه گوينده سكوت مي‌كند، شرايط را به گونه‌اي فراهم مي‌كند كه او امكان طرح حرف‌هاي نگفته را پيدا كند. [به جاي فرار با مشكل روبرو شويم]

چنين شنونده‌اي به واقع سراپا گوش ناميده مي‌شود چراكه تنها از شنيدن، يك هدف را دنبال مي‌كند و آن هم ترغيب گوينده به گفتن همه آنچه مي‌خواهد بگويد تا منظور خود را به طور واقعي و كامل بيان كند. [تاكيد برمن و آنچه مي‌گويم؛ برخورد مشكل آفرين]

خود قطعا بارها تجربه كرده‌ايد كه انجام اين كار واقعا هنرمندي مي‌خواهد چراكه به توجهات خاص، تمرين و تكرار صادقانه و احساس مسئوليت نسبت به حقوق ديگران نياز دارد. و طبيعي است آن گونه كه به راحتي دربيان پذيرفته مي‌شود، درعمل به آساني تحقق نمي‌يابد.

و درپايان، اگر بخواهيم دريك جمله، هنرخوب شنيدن را تعريف كنيم به اين مفهوم خواهد بود كه ظرفيت شنيدن حرفهاي مخالف نظر خود را داشته باشيم[چه روشي دربرخورد با اختلاف نظرها داريد] دركليه عرصه‌ها؛ بخصوص درعرصه‌هايي كه به شدت مورد علاقه ما و درواقع به آن نقطه نظرات وابسته هستيم.

روزنامه همشهري : ۱۷ / ۶ / ۱۳۸۸

معصومه كيهاني


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۱۸ )

دو گوش و يك دهان
گاهي اوقات به نظر مي رسد مردان و زناني كه زندگي مشتركي را شروع مي كنند، هيچ چيز مناسبي به دست نخواهند آورد، حتي يك گوش شنوا. يكي از دلايلي كه باعث مي شود بسياري از ازدواج ها منجر به شكست شود، ناتوان بودن در برقراري ارتباط و درك دو طرف است.
نداشتن گوش شنوا يكي از دلايل مهمي است كه باعث مي شود مردم يكديگر را عصباني كنند. بيشتر اوقات مي شنويم زنان از اين كه همسرانشان به حرف آنها گوش نمي دهند، يا آنها را ناديده مي گيرند، شكايت دارند و بيشتر اوقات هم حق با آنهاست.
اما حقيقت اين است كه گناه زنان هم به اندازه گناه مرداني است كه به سخنان آنها گوش فرا نمي دهند.

راه حل هاي پيشنهادي

1 - شنيدن، نيازمند سعي و كوشش است
چه باور كنيد و چه باور نكنيد، در حقيقت گوش كردن يك حركت فيزيكي است. اين بار كه به حرف هاي همسرتان گوش مي كنيد توجه داشته باشيد كه چگونه ضربان قلب شما تند مي شود و حرارت بدنتان بالا مي رود. البته اگر واقعاً متوجه اين تغييرات شويد، احتمالاً ديگر واقعاً به آنچه همسرتان مي گويد، گوش نمي دهيد.
پيشنهاد: بنابراين سعي كنيد هنگام گوش دادن به سخنان همسرتان هوشيار باشيد و حواس خود را كاملاً به سخنان او معطوف سازيد.

2 - كمتر صحبت كنيد
ما يك دهان و 2 گوش داريم، پس بايد 2 برابر ميزاني كه صحبت مي كنيم، گوش دهيم. اگر شما مي خواهيد همسرتان را بهتر درك كنيد، ابتدا بايد بفهميد كه نمي توانيد به زور حق صحبت كردن را از او سلب كنيد. صبور باشيد و به دقت گوش كنيد. قطعاً نوبت حرف زدن شما هم فرا خواهد رسيد.

3 - افكار سريع
ظرفيت و توانايي ما در فهم سخن ديگران بسيار سريع تر از زماني است كه خود سخن مي گوييم. به طور متوسط شخص شنونده مي تواند در هر دقيقه 600 كلمه را طبقه بندي كند. در حالي كه اين ميزان، هنگام صحبت كردن بين 125 تا 150 كلمه نزول مي يابد. بنابراين چون مغز ما هنگام شنيدن، توانايي ضبط كلمات بيشتري را نسبت به زمان سخن گفتن دارد پس هنگام شنيدن، ما وقت اضافه پيدا مي كنيم تا به عالم رؤيا برويم، در مورد نگراني هاي شخصي خود فكر كنيم و يا درصدد پاسخ گفتن به طرف مقابل باشيم. در اين حالت است كه شخص گوينده متوجه رفتار ظاهري ما مي شود و اظهار ناراحتي مي كند.
پيشنهاد: اين بار هنگام گوش كردن به سخنان همسرتان سعي كنيد، اين وقت اضافي را صرف فهميدن عقايد و مشكلات و شكايات او نماييد.

4 - مفروضات غلط (پيشداوري)
پيشداوري هاي ما اغلب نتيجه زيادي خواهي ها و خودخواهي هاي ماست. بيشتر اوقات مردم به حرف يكديگر گوش نمي كنند، چون معتقدند كه آنچه ديگري مي خواهد بگويد، آنها بهتر مي دانند و يا مشكل آن قدر پيچيده است كه قابل حل نيست و يا آن قدر هم مهم نيست كه لازم باشد به آن گوش داد.
پيشنهاد: شما بايد ابتدا سعي كنيد به جاي تمام اين پيشداوري ها، شنونده خوبي باشيد و قبل از اتمام سخنان طرف مقابل در مورد او پيشداوري و قضاوت نكنيد. لازم است عقايد همسر خود را قبل از اين كه در مورد او قضاوت كنيد، به خوبي درك كنيد يعني ابتدا خوب گوش كنيد و وقتي مطمئن شديد متوجه منظور طرف مقابل شده ايد آن وقت آنها را ارزيابي كنيد.

5 - شما از قبل مجهز شده ايد
فرو رفتن در نگراني هاي شخصي به مراحل شنيدن كمكي نمي كند. گاهي اوقات ما فشارهاي رواني و يا نگراني هاي زيادي در زندگي داريم كه مانع از توجه ما به سخنان گوينده مي شود.
پيشنهاد: به جاي انجام دادن كارهاي دور از ادب و تظاهر به گوش كردن به همسرتان، شما بايد او را از وجود نگراني ها و مشكلات خود آگاه سازيد. در اين صورت شايد همسرتان براي گوش دادن به حرف هاي شما بسيار هم مشتاق باشد.

6 - تعدد صحبت كنندگان
در زندگي هاي پرمشغله امروزي ما با انواع صداها اعم از صداي بچه ها، والدين، دوستان، همكاران، تلويزيون، فروشندگان دوره گرد و... مواجه هستيم. بنابراين گاهي اوقات به خود اجازه مي دهيم حواسمان پرت شود و يا به طور گزينشي يكي از صداها را انتخاب مي كنيم و در نتيجه به طور كامل حواسمان به سخنان كسي كه با ما صحبت مي كند معطوف نمي گردد.
پيشنهاد: اساس كار براي خوب شنيدن، مقدم شمردن فردي است كه براي ما مهم است. مثل همسر، بچه ها، خانواده، همكار و رئيسمان.

7 - حواس پرتي
روان شناسان عوامل تمركز نداشتن و حواس پرتي را وجود يك صداي خارجي مي دانند. مثل: صداي بلند تلويزيون، مكالمات تلفني، ترافيك، دستگاه تهويه و... كه همگي مي توانند در توانايي شنيدن به طور مؤثر دخالت داشته باشند.
پيشنهاد: اگر مي بينيد هنگام صحبت كردن با همسرتان تمركز حواس لازم را نداريد، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش دهيد و يا حذف كنيد. تلويزيون را خاموش كنيد. پنجره ها را ببنديد. صداي موزيك را كم كنيد، يا به محيط آرام تري برويد.

8 - بد شنيدن
گاهي اوقات عدم توانايي در شنيدن ممكن است ناشي از يك مشكل رواني باشد. حتي يك ناراحتي جزيي مي تواند در قدرت شنوايي و تمركز حواس شما مؤثر باشد و مشكل آنجاست كه شما خود به اين امر واقف نباشيد.
پيشنهاد: اگر فكر مي كنيد خود شما يا طرف مقابلتان از ناشنوايي حتي جزيي رنج مي برد، حتماً با يك شنوايي سنج مشورت كنيد و آزمايش شويد. خوشبختانه با يك نگرش صحيح شما مي توانيد خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه روابط بين شما و همسرتان محكم و استوار باقي مي ماند. در پايان چند پيشنهاد ساده براي اين كه شنونده خوبي باشيد مطرح مي شود.

9 - پيام هاي مهم طرف مقابل را كشف كنيد
هنگام صحبت كردن همسرتان كاملاً به حرف هاي او گوش دهيد و اگر مورد مبهمي بود، حتماً سؤال كنيد چون از اين طريق هيچ نقطه ابهام و سوءتفاهمي باقي نمي ماند. اگر شما دوست داريد طرف مقابل سخنان شما را بشنود و احساسات شما را درك كند، خود نيز بايد همين موارد را در مورد او رعايت كنيد.
در پايان مي توان نتيجه گرفت اگر همسرتان اغلب از شما عيب جويي مي كند و ناراحت است، شايد به اين خاطر باشد كه مي خواهد چيزي به شما بگويد ولي چون شما گوش نمي كنيد، او مجبور است به گفتن خود ادامه دهد تا شما را بالاخره وادار به گوش كردن كند.

تبيان : آرزو سهيلي پور


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۱۷ )

شنونده بايد عاقل باشد


يكي از مشكلات مربوط به انسان هاي دنياي جديد اختلال در فرآيند ارتباطي است. اختلالي كه نه از گوينده بلكه از شنونده حاصل مي شود. اختلالي كه در اين نوشته به كژفهمي از آن ياد شده است. چگونه مي توانيم از اين نوع اختلالات ارتباطي رهايي جوييم؟ مقاله زير به كندوكاو اين مقوله از فرآيند ارتباط خواهد پرداخت.
ما نمي توانيم رابطه خوبي با ديگران برقرار كنيم مگر آنكه در كنار آنها باشيم. ليكن تنها بودن، به صورت فيزيكي در اطراف ديگران كافي نيست و لازم است با آنها ارتباط روحي نيز برقرار سازيم. روان شناسان راه هاي برقراري اين تماس را مورد بررسي قرار داده اند.
فرايند ارتباط يعني رساندن پيام به شخص ديگر و يا درك آنچه ديگري مي كوشد به ما بگويد، يك مهارت اجتماعي كه براي تمامي روابط انساني از اهميتي بنيادي برخوردار است. ارتباط روشن و صريح، برخوردهاي روزانه ما با ديگران را تسهيل مي سازد، لازم است دقيقاً آنچه را كه كارفرما يا والدينمان از ما مي خواهند، بفهميم؛ لازم است آنچه را كه از فروشنده مي خواهيم، به او بگوييم؛ اگر آنچه را كه طرف مقابل مي گويد، دقيق بفهميم؛ حل اختلاف ها كار ساده اي است: هنگامي كه افراد با مشكلاتشان به ما مراجعه مي كنند دوست داريم بدانيم دقيقاً چه كمكي مي توانيم به آنها بكنيم. همچنين ارتباط روشن و واضح بر مبناي روابط صميمانه است. ما نمي توانيم با ديگران رابطه نزديك برقرار كنيم يا آن را حفظ كنيم مگر آنكه درباره آنچه آنها احساس مي كنند و آنچه آنان را خوشحال يا ناراحت مي كند، چيزي بدانيم. ما نمي توانيم مورد علاقه يا محبوب ديگران باشيم مگر آنكه راجع به ما چيزي بدانند. با اين كه مايليم فرآيند ارتباط را كار ساده اي تلقي كنيم، اما اين امر پيچيده تر از آن است كه به نظر مي آيد و كژفهمي ها به سادگي مي تواند فرآيند ارتباط را مخدوش كند.

ريشه هاي كژفهمي
شخصي پيامي دارد كه مي خواهد آن را منتقل كند. اما آنچه او در عمل مي گويد دقيقاً همان چيزي نيست كه منظورش بوده است: ممكن است او بيشتر يا كمتر از آنچه قصدش بود صحبت كند يا آنكه صرفاً آن را بد بيان كرده باشد. آنچه فرد دوم در حقيقت مي شنود امكان دارد هماني نباشد كه گفته شده است؛ شايد فرد بخشي از پيام را حذف يا تحريف كرده است. لذا، آنچه شنونده مي شنود، برداشت سوم از همان پيام مورد نظر خواهد بود. هنگامي كه شنونده پاسخ مي دهد، اين پاسخ براساس آنچه گوينده قصد گفتن آن را داشته يا حتي براساس آنچه گوينده واقعاً گفته است نبوده، بلكه براساس آن چيزي است كه در حقيقت شنيده است.
پاسخ شنونده نيز دستخوش همين فرآيند تحريف قرار مي گيرد. پاسخ گفته شده ممكن است با پاسخ مورد نظر اندكي تفاوت داشته باشد و پاسخ شنيده شده از سوي فرد نيز كه ابتدا سخن گفته بود مي تواند با پاسخي كه عملاً گفته شده يكي نباشد. اين فرآيند تحريف مي تواند نتايجي فاجعه آميز يا حتي مضحك به بار آورد. روان شناسي به نام واتزلاويك حكايتي را در اين باره نقل مي كند كه هنگام ملاقات با مدير يك مركز بهداشت رواني پيش آمده بود. هنگامي كه واتزلاويك مي رسد، به سوي مسئول پذيرش رفته و مي گويد (يا فكر مي كند كه گفته است) «نام من واتزلاويك ست». مسئول پذيرش تصور مي كند كه او مي گويد: «نام من اسلاويك نيست» و لذا پاسخ مي دهد «من هم كه نگفتم چنين چيزي است.» واتزلاويك بر گفته خود اصرار مي كند و مي گويد: «اما من به شما مي گويم كه اين طور است. پس چرا شما مي گوييد چنين چيزي نيست؟» در اين زمان هر دو نفر متقاعد شده اند كه ديگري حتماً مريض است.
خطاهاي گوينده در اغلب اوقات، به خاطر يكي دو اشتباه رايج كه در زير ارائه مي شود در كژفهمي پيام نقش دارند:
1- كوشش براي سخن گفتن بيش از حد در يك پيام: در نتيجه، احتمال اين كه شنونده بتواند تمامي آنچه را كه گفته شده است به خاطر بسپارد، كم مي شود، مثلاً، اين مورد را در نظر بگيريد: «ما در اينجا جمع شده ايم تا بر روي گزارش كار كنيم. سعي مي كنم فردا به كتابخانه بروم، چون كه طرح جديدي براي قسمت آخر گزارش پيدا كرده ام. تصادفاً به يك ماشين براي فردا صبح نياز دارم. همين طور سعي مي كنم تا رئيس كتابخانه را ملاقات كنم و ببينم آيا مي تواند منابع متعددي را به ما معرفي كند. تصور مي كنم كه دانشجويان علوم اجتماعي در اين گزارش به ما كمك كنند، پس ما مي توانيم قسمتي از اين گزارش را برعهده آنها بگذاريم.»
2- گفتار بيش از اندازه آرام و يكنواخت، يا سريع: اگر شنونده نتواند حرف گوينده را به وضوح بفهمد، اطلاعات از دست خواهد رفت.
3- محو كردن بخش اصلي پيام با بيان جزئيات بي ارزش: «خواهرم فردا براي ديدن پدر و مادر به منزل ما مي آيد، بنابراين از ماشين من استفاده خواهد كرد و همچنين به اين خاطر به منزلمان مي آيد كه آقاي رضايي را- كه فردا شب او هم مهمان ماست - ملاقات كند. آقاي رضايي هماني است كه در كارخانه ماشين سازي كار مي كرد، بگذريم. من به يك ماشين نياز دارم. فردا بايد بروم دانشگاه چون امتحان شيمي دارم. درس خوبي است، اما استاد ما گاهي اوقات سرحال نيست...»
4- در نظر نگرفتن ديدگاه شنونده: مثلاً، شخص ممكن است به افرادي كه در شهر ناآشنا هستند آدرس را با استفاده از علايم محلي بگويد. وي به جاي آنكه نام خيابان را ذكر كند، مي گويد: «برو به همون گوشه اي كه معمولاً پيرمرد سبزي فروش آنجا مي ايستد.»

خطاهاي شنونده
شنونده ها نيز به واسطه خطاهاي رايج در كژفهمي پيام نقش دارند:

1- فكر كردن به يك مسئله ديگر، به جاي گوش فرا دادن به آنچه گوينده مي گويد. اين امر بسيار متداول است كه شنونده به جاي گوش كردن، در فكر پاسخ دادن باشد. اگر با كسي مشكلي داريم و در حال گفت وگو هستيم، غالباً در همان زماني كه گوينده مشغول صحبت است و پيش از آنكه تمامي حقايق را بدانيم، به دنبال يك راه حل مي گرديم. مانند مثال زير:
گوينده: در رابطه با نمره هايم مشكل دارم. فكر مي كنم دليل اصلي آن است كه از اين كه به خاطر والدينم به زور وارد دانشگاه شده ام، ناراحتم. كاري كه واقعاً دلم مي خواهد انجام دهم اين است كه تعميركار شوم، چون كار ماشين آلات همان چيزي است كه به من احساس زنده بودن مي دهد.
شنونده: تا حالا روش «پس خام» را امتحان كردي؟ [پيش مطالعه، سؤال، خواندن، امتحان، مرور]

2- شنيدن آنچه مورد انتظار است و نه آنچه واقعاً گفته شده است.
شنونده: چطوري؟
گوينده: خيلي بد
شنونده: خدا را شكر!

3- فقط توجه به آخرين چيزي كه گفته شده است و ناديده گرفتن بقيه پيام.
گوينده: واقعاً از كارم متنفرم. نمي دانم چه كار كنم، رئيس هميشه بالاي سرم حاضر است و همكارانم با هم تباني كرده اند البته فكر مي كنم اگر كارم را عوض مي كردم، مجبور بودم بيكار بمانم شايد چندان هم شغل بدي نباشد.
شنونده: خب پس كارت را دوست داري، مگه نه!

4- توجه به جزئيات بي ارزش و از دست دادن معناي اصلي پيام:
گوينده: الان تنهاتر از هر وقت ديگري هستم. اكثر اوقاتم را در اتاقم مي نشينم. رويداد بزرگ هفته قبل آن بود كه فيلم خاصي را ديدم. نمي دانم. از خودم مي پرسم آيا طوريم است، آيا دليلي دارد كه ديگران نمي خواهند وقتشان را با من صرف كنند؟
شنونده: چطور ممكنه تو از اين گونه فيلم ها خوشت بياد؟

كاهش كژفهمي ها
براي كاهش تحريف هاي ارتباطي، دو گام مفيد وجود دارد: ارائه پسخوراند به معناي ارائه اطلاعات به فرد درباره عملكرد اوست. در يك تعريف پسخوراند عبارت است از: ارائه اطلاعاتي راجع به اينكه آيا پيام مورد نظر دريافت شده است يا خير. اگر شما شنونده هستيد، مي توانيد با گفتن «بگذار ببينم درست متوجه شدم....» و يا «پس به عبارت ديگر....» به گوينده پسخوراند بدهيد. اگر شما گوينده هستيد، و اين موضوع كه پيام خود را رسانده باشيد، اهميت خاصي داشته باشد، مي توانيد از شنونده بخواهيد گهگاه به شما پسخوراند بدهد. (اجازه دهيد ببينيم حرفم را واضح زده ام. من چه گفتم؟ از حرف من چه چيزي دستگيرت شد؟) با فراهم آوردن پسخوراند براي طرف مقابل كژفهمي ها در همان ابتداي امر روشن خواهند شد.
جوّ پذيرا و غير تهديد كننده جوي است كه در آن فرد احساس نمي كند مورد محاكمه قرار گيرد، احساس نمي كند كه مورد انتقاد شديد ديگران قرار گرفته است. چنين چيزي كمك مي كند تا از قضاوت هاي ارزشي مثل «خب خيلي احمقانه بود» يا «اين حرف بي معناست» احتراز شود. در مجموع، معمولاً بهتر است از گفتن اين كه: «معتقديد طرف مقابل اشتباه كرده است» خودداري كنيد، مگر آنكه نظر شما را بخواهند. غالباً والدين به خاطر ارائه قضاوت هاي ارزشي كودكان را وادار به سكوت مي كنند، بدون آنكه واقعاً چنين منظوري داشته باشند:
كودك: نگاه كن مامان! يك اتفاق جالب افتاد. داشتم كنار چشمه بازي مي كردم كه....
مادر: تو نبايد كنار چشمه بازي مي كردي.
كودك: خوب بگذريم، رضا و من....
مادر: من دوست ندارم تو با رضا بازي كني.
وقتي آدم ها مطمئن مي شوند كه شما به رغم تمامي گفته هايشان، راجع به آنها قضاوت نمي كنيد، بيشتر احتمال مي رود تمامي عقايد و احساس ها و نيز ترديدهايي كه راجع به افكار و رفتارشان دارند، با شما در ميان بگذارند.

مهارت هاي شنونده فعال
در يك ارتباط، اين مسئله از اهميت ويژه اي برخوردار است، زيرا اين روش ها به ميزان زيادي مبتني بر پسخوراند هستند و معمولاً جوي توأم با اطمينان و اعتماد به وجود مي آورند كه باعث به حداقل رسيدن كژفهمي ها مي شود. شايد بتوان شرايط رشد را در يك كلام تحت عنوان مهارت هاي گوش فرا دادن فعال مطرح نمود، زيرا شنونده براي فردي كه مي كوشد پيامي را منتقل كند، همان شرايط را فراهم مي آورد. شرايط رشد و شكوفايي عبارت اند از: گرمي، و صداقت. گرمي و محبت عبارت است از نشان دادن احترام به گوينده به عنوان يك شخص، بدون توجه به آنچه وي مي گويد. همدلي به معناي درك درست و دقيق گوينده به عنوان يك شخص، بدون توجه به آنچه وي مي گويد. همدلي به معناي درك درست و دقيق گوينده و آگاه سازي او راجع به اين مطلب است كه وي را درك كرده ايم. يعني، فراهم آوردن پسخوراند براي گوينده. صداقت نيز به صورت بي پرده و رو راست بودن با طرف مقابل مشخص مي شود: يعني فرد احساس مي كند كه شما نقش بازي نمي كنيد يا متظاهر نيستيد.
بهتر آن است كه شرايط رشد و خود شكوفايي را مهارت هاي گوش كردن فعال بناميم. با اين كه شخصي كه شرايط رشد و خودشكوفايي ايجاد مي كند، بيشتر نقش شنونده را ايفا مي كند و طرف مقابل بيشتر صحبت مي كند، اما اين شخص صرفاً به كلمات فرد گوينده به صورت منفعل گوش فرا نمي دهد. شخصي كه شرايط خودشكوفايي را فراهم مي آورد مي كوشد تا آنچه را كه ديگري سعي در گفتن آن دارد، واقعاً درك كند و گاه به او كمك مي كند تا منظور خويش را روشن تر بيان نمايد. اين شخص به طرف مقابل اعتماد و علاقه خود را نشان مي دهد به طوري كه او براي در ميان گذاردن اطلاعات احساس راحتي مي كند. به عنوان يك شنونده فعال بدانيد كه گاه آنچه شنيده ايد همان نيست كه گوينده قصد گفتن آن را داشته است. بنابراين، درباره آنچه فكر مي كنيد گوينده بيان كرده است به او پسخوراند بدهيد.
هنگامي كه نقش ها عوض مي شوند، يعني زماني كه شما پيامي براي گفتن داريد، باز هم مهارت هاي گوش فرا دادن فعال مي توانند مفيد واقع شوند. پژوهش ها حاكي از آنند كه هرگاه شما از اين مهارت ها استفاده كنيد، ديگري نيز به نوبه خود آنها را به كار مي گيرد و در نتيجه احتمال بيشتري براي درك آنچه مقصودتان بوده است، خواهد بود.
راجرز – روان شناس آمريكايي - به مهارت هاي گوش فرا دادن فعال علاقه مند بود چون تصور مي كرد اين مهارت ها پيشرفت روان درماني، يعني نوع بسيار اختصاصي از رابطه، را تسهيل مي كند؛ اما معتقد بود كه اين مهارت ها در بسياري از روابط نيز مفيد هستند، و پژوهش نيز اين باور را تأييد مي كند. روان شناسي به نام «جانسون» دريافت هنگامي كه يكي از طرفين همدلي نشان مي دهد، احتمال بيشتري وجود خواهد داشت كه آن دو در مذاكرات شغلي به توافق دست يابند. كساني كه در گفتگوهاي كوتاه مدت سطوح بالايي از مهارت هاي گوش فرا دادن را ارائه مي كنند، نسبت به آنهايي كه سطوح پاييني نشان مي دهند، بيشتر مورد علاقه طرف مقابل قرار مي گيرند. روان شناسان متوجه شدند كه رايج ترين مشكل در ازدواج هاي ناآرام و پردردسر همانا ارتباط ضعيف است. و همچنين پي بردند زنان و شوهران شادكام به شكايت ها و مشكلات يكديگر به گونه اي فعال گوش فرا مي دهند و با استفاده از جملات بي طرفانه توأم با درك و فهم پاسخ مي دهند.
بنابراين، توانايي استفاده از مهارت هاي گوش فرا دادن فعال مي تواند در بهبود روابط ما با ديگران مؤثر باشد. براي چنين مقصودي برنامه هاي آموزشي حرفه اي در دسترس قرار دارند، اما اين برنامه ها عموماً براي دانشجويان فارغ التحصيل روان شناسي يا برنامه هاي مشاوره ارائه مي شوند. خوشبختانه، تعدادي برنامه خودآموز نيز وجود دارد كه پژوهش ها نشان داده اند در افزايش مهارت هاي گوش فرا دادن مؤثر هستند.

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۱۶ )

گوش دادن، ابزاري ارزشمند در برقراري ارتباطات


اصولاً معلمي كه علاقه‌مند به توسعه ارتباط با فراگيرندگان خود است، علاوه بر آنكه گوينده خوب و فعالي در كلاس درس است، شنونده خوبي نيز هست و بدين ترتيب ارتباط را دو طرفه و پايدار مي‌كند.

بطور كلي گوش دادن فعال يكي از ابزارهاي مهم و ارزشمند در برقراري روابط انساني است. در حقيقت گوش يكي از كانالهاي برقراري ارتباط ميان دو نفر است.

بسياري از مشكلات و آلام از طريق گوش دادن شنيده و درك مي‌شوند و به همين ترتيب نسبت به حل آن اقدام مي‌گردد. ‌

معلّمي كه توانايي گوش دادن دارد، فردي با حوصله و داراي ملاحظات انساني است كه با گوش دادن خود آمادگي لازم را براي پذيرش انسانهاي ديگر اعلام مي‌كند.

گوش دادن و داشتن مهارت در شنيدن مطالب كودكان، نوجوانان و جوانان در مدارس و مراكز آموزشي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. گوش دادن يكي از ابزارهاي مشكل‌شناسي در مدارس است كه بايد با وسواس زياد روي آن كار كرد و مهارتهاي لازم را براي بهره‌گيري از آن به دست آورد.

براي روشن‌تر شدن مفهوم و اهميت گوش دادن و نقش آن در برقراري ارتباط انساني در زير به برخي از كاربردهاي آن اشاره مي‌شود:

1- گوش دادن به عنوان نشانه‌اي از پذيرش و احترام‌

بطور كلي، هرگاه براي كسي احترام قائل باشيم و او را مهم بدانيم، به سخنانش گوش مي‌دهيم و هر زمان كه كسي براي ما اهميت نداشته باشد، ‌با كم‌توجهي به گفته‌هايش يعني با خوب گوش ندادن از كنارش مي‌گذريم.

معلمي كه فراگيرندگان را دوست دارد و وجود آنها را ارزشمند مي‌داند، دلايل زيادي براي گوش دادن به سخنان آنان مي‌يابد و نوعي بردباري و آمادگي براي شنيدن در او به وجود مي‌آيد.

معلمي كه خوب گوش مي‌دهد، يعني كسي كه آمادگي پذيرفتن فراگيرندگان، ديگر معلمان، مسئولان و اولياء را دارد.

در حقيقت معلم با گوش دادن خود به طرف مقابل مي‌فهماند كه او براي انجام وظيفه خود آماده شنيدن هر مطلب يا اطلاعات مفيدي است. ‌

‌2- گوش دادن به عنوان راهي براي تخليه رواني‌

بررسي دردها، رفع مشكلات، تخليه رواني، آرام‌سازي و متعادل كردن افراد از نظر عاطفي و رواني از وظايف مهم معلم است. گوش دادن، به يك معني يعني وجود امكان تخليه رواني و راحت شدن ازآلام براي همه آنها كه مشكلي بر روان آنها سنگيني مي‌كند.

3- گوش دادن به عنوان راهي براي شكوفايي استعدادها و توسعه افكار‌

همه انسانهايي كه از هوش و استعداد بالايي برخوردارند، الزاماً بستر مناسبي براي به كارگيري هوش و استعداد بالاي خود و شكوفا ساختن آن پيدا نمي‌كنند. گاهي اوقات، گوش شنوايي براي درك اينكه در وجود آنها چيزهاي باارزشي وجود دارد نيست.

چنين فراگيرنده‌اي احساس تنهايي مي‌كند و نمي‌داند كه چگونه از استعدادهايش استفاده كند. از اين رو معلم بايد دريچه دلش را به روي آنهايي كه چيزي در وجود خود دارند و مي‌خواهند آن را به ديگران ابراز كنند، باز كند. افراد در هنگام سخن گفتن، افكار خود را نظم مي‌دهند و انديشه خود را رها مي‌سازند. بدين ترتيب گوش دادن يكي از راههاي اساسي دستيابي به توسعه ذهن و انديشه است.

البته اين مساله متفاوت از گوش دادن به پاسخ فراگيرندگان در مقابل پرسشهاي شفاهي معلم در كلاس درس است.

4- گوش دادن راهي براي حل مساله و مشكل‌گشايي

كساني كه قدرت تحمل‌ ديگران را دارند و مي‌توانند با صبر و بردباري به سخنان ديگران گوش دهند، بدون ترديد نسبت به كساني كه اين ويژگي را ندارند، بهتر مي‌توانند از مشكلات و مسائل ديگران آگاه شوند.

شايد اين بهترين روشي باشد كه در آن افراد بتوانند بدون ترس و دغدغه مسائل خود را با معلم در ميان بگذارند.

تا كسي سخن نگويد و كسي آن سخن را نشنود، چگونه مي‌توان به اسرار، مكنونات و مشكلات او پي برد. با توجه به آنكه اساسي‌ترين وظيفه معلمان و مربيان حل مشكلات فراگيرندگان است، آنها بايد براي درك اين مشكلات از هر جهت آمادگي كامل براي گوش دادن به درددلها و مشكلات آنها را داشته باشند.

5 - گوش دادن راهي براي قضاوت و ارزشيابي درست از ديگران‌

معمولاً همه ما دوست داريم درباره افراد به ارزشيابي و قضاوت بپردازيم. با خوب گوش كردن به توضيحات و صحبتهاي فراگيرندگان مي‌توانيم از بروز قضاوتهاي نادرست و پيش‌داوريهاي غلط جلوگيري نماييم. گوش دادن فعال يكي از روشهايي است كه منجر به كسب مهارت گوش دادن مي‌شود و از پيش‌داوريهاي غلط معلمان كه سبب اختلال در برقراري ارتباط مي‌شود، مي‌كاهد.

بدين وسيله با استفاده از فن گوش دادن فعال، معلم مي‌تواند تمام ديدگاهها و مكنونات طرف مقابل را درك كند.

مهارت گوش دادن فعال بر كيفيت روابط با ديگران اثر مي‌گذارد.

در اين رابطه چنانچه به نكات زير توجه شود، مهارت گوش دادن افزايش مي‌يابد و نهايتاً منجر به استحكام روابط انساني ميان معلم و ساير افراد در محيط آموزشي مي‌شود، شنونده فعال دليلي براي گوش دادن دارد. ‌

شنونده خوب كسي است كه در سخنان يك نفر ولو آنكه موضوعي جالب و در زمينه‌اي خاص نباشد، به دنبال معنا و ارزش بگردد. بالعكس، شنونده بد، بعلت فقدان علاقه اوليه مايل به دليل‌تراشي و عدم توجه به سخنان طرف مقابل است. ‌

شنونده فعال از قضاوت سريع اجتناب مي‌ورزد

شنونده خوب كسي است كه به جاي قضاوت روي چند كلمه اول گوينده، تمام گفته‌هاي او را مي‌شنود و روي تمام پيام فرستنده متمركز مي‌شود تا مفهوم واقعي كلام او را دريابد.

شنونده فعال از مطلب منحرف نمي‌شود

كسي كه بطور فعال گوش مي‌دهد، به علل مختلف مانند سروصدا، وجود مناظر و مردم، از انحراف اجتناب مي‌ورزد و بر سخن گوينده كاملاً متمركز باقي مي‌ماند.

تامل در پاسخ‌

شنونده فعال خود را مقيد مي‌كند تا پيش از ارائه پاسخ، صحبتهاي گوينده را بشنود و كاملاً درك كند.

بازسازي كلمات و محتوا

شنونده فعال به دنبال بازسازي كلمات، محتوا، احساسات و بيانات فرستنده است. او سعي مي‌كند براي گفته‌ها ساختاري مناسب كه در آن قالب، از كلمات و محتواي درستي استفاده شود، بسازد.

اين كار مخصوصاً در مواقعي كه پيامها عاطفي و مبهم است، ضرورت بيشتري دارد.

درك موضوعات مهم: شنونده فعال در پي يافتن و كشف موضوعات اساسي و مهم فرستنده از نظر مفهوم محتوا و احساسات كلي است كه در پيامها ملحوظ است.

نكته آخر گوش دادن فعال به وجود ويژگيهايي در شنونده بستگي دارد كه عبارتند از:

- شنونده بايد در شرايط خوب جسمي و روحي باشد.

- شنونده نبايد مشغله ذهني و عاطفي داشته باشد.

- شنونده بايد از پيش‌داوري بپرهيزد.

- شنونده بايد صبور بوده و وقت كافي داشته باشد.

- شنونده بايد فضاي مناسبي را براي گفتگو انتخاب كند.

نويسنده : مريم نقي‌زاده قلعه‌جوقي

روزنامه اطلاعات : ۲۷ / ۱۱ / ۱۳۸۷


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۱:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیری