مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4621
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 9
همه : 5165584

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۵ )

از شنيدن تا گوش كردن  !


گوش خر
اگر با عنوان بالا مشكل داريد، به گيرنده‌هاي خود دست نزنيد؛ مشكل از ما است! مي‌پرسيد: خلاصه اين «گوش» را به جناب درازگوش اضافه كنيم يا نكنيم؟ مي‌گوييم: نيازي به تحقيقات مفصل نيست و كسي هم اين مشكل را براي راه‌اندازي مركز يا موسسه يا پژوهشكده جديدي بهانه نكند! چون ما پاسخش را در آستين داريم: هر دو ممكن است و هر دو مي‌تواند درست باشد. ظاهراً اولين بار مولوي، اين «ممكن» را «واقع» كرده است:
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر
اين معانـــي را نـــبايد گوش خر
بنابراين مشكل در نوع رابطه ميان گوش و خر نيست؛ بلكه مسئله اين است كه گوش هم انواعي دارد و ما شايد با همه انواع و اقسام اين عضو گوشه‌گير آشنا نباشيم. همه اينها مقدمه بود تا در اينجا مقداري «گوش پژوهي» كنيم.
داشتيم مي‌گفتيم كه گوش هم انواعي دارد؛ اما شايد نتوانيم اينجا همه گوش ها را بگيريم و به شما نشان دهيم. پس، از باب «آب دريا را اگر…» و اين جور حرفها، دو نوع معروفش را به استحضار گوش پژوهان محترم مي‌رسانيم:
1- نخست گوشي است كه صداها را مي‌گيرد، اما براي آنها تره هم خرد نمي‌كند. اين همان گوشي است كه جناب مولانا كم لطفي كرده، به خر نسبت مي‌دهد. (كم لطفي به گوش يا خر؟! فتأمل)
2- گوش دوم آن است كه وقتي صدايي را مي‌شنود، شروع به سقلمه زدن به صاحبش مي‌كند كه مهمان داريم و بايد از آن پذيرايي كنيم. از قضا جناب مولانا درباره اين گوش هم افاضات كرده‌اند:
آدمي فربه شود از راه گــوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
اين گوش به پنبه آلرژي دارد، و هميشه با خود زمزمه مي‌كند:
پنبه وســـواس بيرون كن زگوش
تا به گوشت آيد از گردون خروش
نتيجه ‌مي‌گيريم كه گوش محترم را هم مي‌توان به خر اضافه كرد، و هم مي‌توان آن را فروخت و يكي ديگر خريد كه كار كند و هنرش فقط ضبط كوتاه مدت صداها نباشد.
اين افاضات، خلاصه چندين سال «گوش پژوهي» ما بود. حالا توصيه‌هاي كارشناس محترم را بشنويد. (ببخشيد! گوش كنيد.)

◊ شنيدن(1) يا گوش كردن(2)؟
گوش كردن به معناي شنيدن صدا نيست.(3) شنيدن يك فرآيند فيزيولوژيكي است: ارتعاش امواج صدا در گوش مياني و فرستاده شدن محركهاي الكتروشيميايي از گوش مياني به سيستم مركزي شنوايي در مغز. اما گوش كردن، توجه دقيق به صدا و دريافت معناي آن است. معمولاً زماني كه گمان مي‌كنيم به دقت گوش فرا مي‌دهيم، تنها پنجاه درصد از آنچه را كه مي‌شنويم، درك مي‌كنيم، و پس از گذشت دو روز، فقط نيمي از اين پنجاه درصد را مي‌توانيم به خاطر آوريم. بنابراين عجيب نيست كه گوش كردن را «هنر فراموش شده» مي‌خوانند.
اگر خوب گوش نكنيد، آنچه را كه مي‌شنويد، نخواهيد فهميد. گوش كردن موثر، كليد فهم، ادراك و تعقل است و در فرآيندهاي آموزشي، ادراكي و يادگيري، نقش تعيين‌كننده‌اي دارد. شنود موثر كمك مي‌كند تا اطلاعات دقيق‌تري را- كه براي تصميم‌گيري و حل مسئله به آنها نياز داريد- جمع‌آوري كرده، به مطالب و مفاهيم جديدي دست يابيد. خوب گوش دادن، ارتباط متقابل شما را با ديگران، روشن و صريح مي‌كند و برخوردهاي روزانه شما را اصلاح مي‌نمايد. براي مثال هنگامي كه مي‌خواهيد بر اساس مشاوره مستقيم از فكر ديگران بهره بگيريد، يا هنگامي كه با دوستتان مباحثه مي‌كنيد و يا هنگام شركت در جلسات و سخنرانيها، مهارتهاي شنيداري، كمك شاياني به شما خواهد كرد.

◊ انواع گوش كردن

1- گوش كردن تفنني
اين نوع گوش كردن براي لذت بردن و سرگرمي است؛ مثل موقعي كه به شعر و سرودي جذاب يا يك سخنراني سرگرم‌كننده و جالب، گوش مي‌سپاريم.

2- گوش كردن فعال و همدلانه
اين نوع گوش كردن، براي حمايت عاطفي از گوينده است. براي مثال، هنگامي كه روان‌پزشك به اظهارات بيمار خود گوش مي‌كند، يا هنگامي كه همدلانه پاي سخن دوستان خود مي‌نشينيم، آنان را براي گفتن بيشتر و بهتر تشويق مي‌كنيم.

3- گوش كردن براي درك مطلب
اين نوع گوش كردن، براي فهم شنيده‌ها، لازم است؛ وگرنه مي‌شنويم، بدون اينكه بفهميم!

4- گوش كردن منتقدانه
نقد يا ارزيابي يك پيام، موقوف به اين نوع گوش كردن است؛ مثل هنگامي كه به نطق انتخاباتي يك كانديداي سياسي گوش مي‌سپاريم يا هنگامي كه حرفهاي هم مباحثه‌اي خود را مي‌شنويم.
به رغم اهميت همه انواع گوش‌سپاري، در اثر حاضر، فقط دو نوع اخير را برمي‌رسيم.

◊ علل «شنيدن و نفهميدن»

1- عدم تمركز
مغز ما به طور باور نكردني، قوي و فعال است. ما مي‌توانيم در هر دقيقه 120 تا 150 كلمه بر زبان بياوريم، اما مغز ما مي‌تواند هر دقيقه 400 تا 800 كلمه توليد كند يا بشنود. اين امر مي‌تواند گوش كردن را خيلي آسان جلوه دهد، اما در حقيقت اين مسئله تأثير معكوس دارد؛ زيرا ممكن است در وقت شنيدن، مقداري از «زمان مغز» اضافه بيايد؛ يعني مغز كار خود را كرده و منتظر كلمات جديد است، اما هنوز كلمه‌اي صادر نشده است.
در اين هنگام جريان گوش كردن، بر اثر تفكر درباره مسائل متفرقه قطع مي‌شود. به همين دليل گاهي هنگام گوش كردن در كلاس درس، مسئله و حادثه‌اي به ذهنمان راه مي‌يابد و تمركز ما را به سادگي برهم مي‌زند.

2- وسواس در گوش كردن
هميشه عيب از بي‌توجهي نيست؛ گاهي اوقات مشكل در بيش از اندازه گوش كردن است. آنگاه كه به هر يك از لغتهاي گوينده چنان توجه مي‌كنيم كه گويي تمام كلماتش به يكسان مهم هستند، نكته اصلي گوينده گم شده، درك آن ناممكن مي‌شود. نبايد خود را چنان غرق جزئيات و فروع كنيم كه محورهاي اصلي سخن، تحت الشعاع قرار گيرند. به عبارت ديگر: «عليكم بالمتون لا بالحواشي».
به حافظه سپردن تمام آنچه سخنران مي‌گويد، امكان‌پذير نيست. شنوندگان قوي و ماهر، بيشتر روي عقايد، ادله و شواهد، تمركز مي‌كنند.

3- پرش به سوي نتايج
گاهي اوقات، هنگامي كه به صحبتهاي يك سخنران گوش مي‌دهيم، ذهنمان سريعاً متوجه نتايج مي‌شود. اين پرش ناسودمند، يكي از علل ضعف يا كمرنگي ارتباط ما با آشنايان و طرفهاي گفت و گوي ما است. در واقع همان حرف در دهان گوينده گذاشتن است. چون مطمئن هستيم كه چه مي‌خواهند بگويند، به آنچه مي‌گويند، دقت نمي‌كنيم. حتي گاهي اوقات نمي‌شنويم كه چه مي‌گويند.
يكي ديگر از مصاديق پرش بي‌مقدمه به سوي نتايج، اين است كه عجولانه عقايد گوينده را كسالت‌بار يا گمراه‌كننده مي‌خوانيم. تقريباً همه سخنرانيها، ره آوردي براي شما دارند. اگر پيش‌داوري كنيد و گوش ندهيد، خود را محروم كرده‌ايد.

4- تمركز روي طرز بيان و ظاهر گوينده
توجه بيش از حد به ظاهر يا طرز صحبت كردن افراد، باعث مي‌شود ما به آنچه مي‌گويند، گوش نكنيم. برخي از افراد آن‌قدر به ظاهر شخص، لهجه‌هاي محلي، نقايص و عيوب كلام يا تكيه‌كلام‌هاي گوينده، اهميت مي‌دهند كه گوش سپردن به كلام او را ياد مي‌برند. اين نوع سانسور عاطفي، كمابيش در همه وجود دارد؛ اما بايد در مقابل آن مقاومت كرد.

5- شنيدن براي نقد كردن
گاهي هدفمان از گوش دادن، فقط اشكال كردن، ايراد گرفتن و پاسخ گفتن به گبه ظواهر گمراه كننده
بايد اراده كنيم تا فضا و نماي از پيش ساخته شده خود را كه بر اساس ظاهر و حالات شخصي گوينده است، كنار بگذاريد. حتي اگر اين كار نيازمند تحمل، صبر و تمركز باشد، اجازه ندهيد احساسات منفي درباره ظاهر يا نحوه صحبت گوينده‌اي، شما را از دريافت پيام او منصرف كند. همچنين سعي كنيد فريب ظاهري جذاب گويندگان را نخوريد.(5) بدانيد كه فكرهاي قوي و مفيد، ممكن است در جمله‌بنديهاي نازيبا درآيند.

6- همگامي و همراهي با گوينده
همراهي با آهنگ بيان و سرعت كلام سخنران، در خوب گوش‌دادن، بسيار مفيد است. در حين خواندن يك نوشته، تعيين سرعت به اختيار خواننده است. به علاوه اگر خواننده قسمتي از نوشته را نفهمد، مي‌تواند مرور كند و آن را دوباره بخواند؛ اما سخني كه ادا شد، اگر درست فهميده نشود، براي هميشه از دست رفته است. سرعت كلام در اختيار سخنران است. بنابراين در برابر گوينده‌اي كه شتابان سخن مي‌گويد، بايد هشيار و مواظب باشيد تا نكته‌هاي مهم سخن او را از دست ندهيد، به ويژه اگر ضمن گوش‌دادن، يادداشت هم برمي‌داريد، بايد چه در نوشتن و چه در گوش دادن با او هماهنگ باشيد و بر سرعت خود بيفزاييد. برخي از اساتيد در كلاس درس، چنان به سرعت سخن مي‌رانند كه تقريباً غيرممكن است بتوان در آن واحد هم گوش داد و هم يادداشت برداشت. در چنين وضعي، از استاد خود بخواهيد كه شمرده‌تر سخن بگويد.

7- قضاوت پس از گوش كردن
گاهي به صحبت اشخاصي گوش مي‌كنيم كه با طرز فكر آنان مخالفيم. در اين حالت بيشتر سخناني را مي‌شنويم كه با آنها مشكل داريم؛ زيرا تمايل طبيعي ما مجادله فكري با گوينده و رد تمام گفته‌هاي او است. اما هيچ يك از اين عكس‌العملها مناسب نيست؛ چرا كه ما نبايد هيچ فرصتي را براي يادگيري از دست بدهيم.
بنابراين سزاوار آن است كه ابتدا به تمام صحبتهاي او گوش كنيم؛ سپس به قضاوت نهايي بپردازيم.(6) درست‌تر آن است كه بكوشيم ديدگاه‌هاي او را بفهميم، شواهد و مداركش را محك بزنيم و نحوه استدلال او را ارزيابي كنيم؛ سپس قضاوت ذهني خود را بسازيم. اگر به عقايد خود اطمينان داريم، نبايد از گوش دادن به نظريه‌هاي مخالف هراس داشته باشيم و اگر از صحت عقايد خود مطمئنيم، ضروري است كه حرف ديگران را بهتر و بيشتر بشنويم. فراموش نكنيد كه فقط ذهنهاي خالي، مي‌توانند بسته باشند.

8- توجه به علائم غيركلامي پيام
گوش دهنده بايد به بخش غيركلامي پيام، به اندازه قسمت كلامي توجه كند. توجه به نحوه گفتن و حالات گوينده، گوش دهنده را از بسياري از نكات ناگفته آگاه مي‌سازد. حالات چهره، تن صدا، حركات (ايما و اشاره) و وضعيت اندامها در فهم مطلب، بسيار موثر است. گاهي بعضي از آدميان چيزي را مي‌گويند كه تنها شنوندگان آگاه مي‌توانند آنچه را كه واقعاً منظور آنهاست، دريابند.

9- تمركز
گفتيم كه شنوندگان مجرب، سعي نمي‌كنند همه كلمات يك گوينده را جذب كنند؛ بلكه بر مسائل ويژه و برجسته يك نطق متمركز مي‌شوند. اگر حواس‌پرتي گوينده زياد نباشد، بايد بتوانيد با كمي زحمت به نكته‌هاي اصلي او پي ببريد.
معمولاً يك گوينده در آغاز سخن، ايده‌هايي براي ربط نكته‌هاي اصلي ارائه مي‌كند.
هنگامي كه شخصي صحبت مي‌كند از خود بپرسيد:
نكات مهم صحبت او چه چيزهايي است؟
دليل و برهان و عناصر كمكي او چيست؟
نقطه مثبتي كه مورد نظر اوست، چيست؟
نقطه ضعفي را كه تذكر مي‌دهد، كدام است؟
در حالي كه گوينده مشغول سخن گفتن است، مي‌توانيد در ذهن خود به پرسشهاي بالا پاسخ دهيد يا پاسخهاي خود را در طي صحبتهاي او، يا به محض اينكه صحبتش را تما كرد، يادداشت كنيد. اين كار با نوشتن كلمات كليدي يا عباراتي كه گوينده به كار مي‌برد، امكان پذير است.

10- يادداشت برداري
يادداشت‌برداري صحيح، راهي درست براي تقويت تمركز فكر و دنبال كردن عقايد و افكار گوينده است. اين روش شما را وادار مي‌كند تا شنونده‌اي ماهر و خلاق شويد. به جاي تهيه فهرست تفصيلي مطالب و ثبت كامل جملات، تنها به نكات عمده، عبارات كليدي و نشانه‌هاي اختصاري اكتفا كنيد.

پاورقي‌ها:
1- Hearing
2- Listening
3- حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: «گمان نكنيد كه هر گوشمندي، سميع است. (ولا كل ذي سمع بسميع)». (نهج‌البلاغه، خطبه 88)
خداوند سبحان نيز در آيه 21 سوره مباركه انفال هشدار مي‌دهد كه: «ولا تكونوا كالذين قالوا سمعنا و هم لايسمعون»
4- حضرت علي(ع) در توصيف يكي از يارانش مي‌فرمايد: «و كان علي ما يسمع احرص منه علي أن يتكلم؛ او بر شنيدن حريص‌تر بود تا گفتن». (نهج‌البلاغه، حكمت 289)
5- اميرالمؤمنين علي (ع) مي‌فرمايند: «انظر الي ما قال و لاتنظر الي من قال».
6- سعدي مي‌گويد: «يكي را از حكما شنيدم كه مي‌گفت: هرگز كسي به جهل خويش اقرار نكرده است، مگر آن كس كه چون ديگري در سخن باشد، همچنان ناتمام گفته، سخن آغاز كند».

http://bashgah.net/fa/content/show/18703


گوش كردن داراي موانع بي‌شماري است از آن جمله:

مقايسه: اين كار گوش كردن را بسيار دشوار مي‌كند زيرا شما دائم در تلاشيد تا بفهميد چه كسي باهوش‌تر، داناتر يا تواناتر است يا از سلامت عاطفي بيشتري برخوردار است؛ شما يا ديگري؟ به اين ترتيب نمي‌توانيد در بحث شركت كنيد، چرا كه سخت گرفتار سنجش خودتان هستيد.

خواندن ذهن: كسي كه سعي مي‌كند ذهن افراد را بخواند نمي‌تواند توجه چنداني به آنچه مردم مي‌گويند داشته باشد.

دلجويي كردن: شما مي‌خواهيد مهربان، خوشايند و حمايت‌گر باشيد، مي‌خواهيد محبوب مردم باشيد، پس با تمام گفته‌هايشان موافقت مي‌كنيد، شايد تظاهر به گوش دادن مي‌كنيد و به جاي شركت در بحث و فهم فقط درصدد به دست آوردن دل ديگران هستيد.

حق به جانب بودن: شما نمي‌توانيد اصلاح شويد، نمي‌توانيد شيوه تغيير دادن اخلاق خود را فرا گيريد. اعتقادات شما خدشه ناپذيرند.

پند دادن: حلال مشكلات بودن، كيسه‌اي از پند و اندرز در اختيار داشتن و با شنيدن چند جمله از مخاطب سر كيسه پند و اندرز را باز كردن نمي‌گذارد كه با مخاطب ارتباط صميمانه‌اي داشته باشيد. هرگز به محض شنيدن مشكلات گوينده موعظه نكنيد چون مخاطب (گوينده) در نهايت احساس تنهايي خواهد كرد.

همخوان‌سازي: بسياري از مردم ما هر آنچه مي‌شنوند، به ياد كاري مي‌افتند كه خود انجام داده‌اند و آنچنان در خاطرات خود غرق مي‌شوند كه ديگر فرصتي براي گوش كردن واقعي به حرف‌هاي گوينده و يا تلاشي در جهت شناخت او ندارند.

رؤيا پردازي: در حال گوش كردن هستيد، يكي از گفته‌هاي گوينده ناگهان زنجيره‌اي از وقايع را در ذهن شما تداعي مي‌كند و به رؤيا فرو مي‌رويد، در اين صورت تعهدي به شناخت يا احترام به گوينده در خود احساس نمي‌كنيد و اين نشانگر آن است كه ارزش چنداني براي گفته‌هاي او قائل نيستيد.

قضاوت كردن: انگ زدن تاثير بسيار زيادي دارد اگر شما كسي را احمق فرض كنيد، به آنچه مي‌گويد توجه نخواهيد كرد. قضاوت عجولانه درباره يك گفته بحث را واپس مي‌زند. يكي از قوانين درست گوش كردن آن است كه پس از شنيدن تمام گفته‌ها درباره آن قضاوت شود. لازمه قضاوت درست به كار گرفتن زبان توضيحي است نه زبان داوري.

پالايش كردن: بسياري از افراد حرف‌هاي گوينده را پالايش مي‌كنند؛ يعني برخي از نكات را گوش مي‌دهند و مابقي را نشنيده مي‌گيرند؛ در حقيقت به حالات فرد توجه مي‌كنند.

سخن پاياني

ارتباط به‌نظر موضوع ساده‌اي است و همه ما خود را در آن متخصص مي‌دانيم و گفت‌وگو را امري طبيعي تلقي مي‌كنيم اما در شرايط اختلاف، وقتي تضادي مطرح مي‌شود آن وقت است كه بايد مهارت كلامي خود را مورد قضاوت قرار دهيد.

به راستي در حالت عصبانيت چگونه گفت‌وگو مي‌كنيد؟ اگر در مواقع حساس بتوانيد به خوبي و به‌گونه‌اي مؤثر ارتباط برقرار‌سازيد نقش ارتباط خوب و حياتي را ايفا كرده‌ايد.

روزنامه همشهري  :  ۱۳ / ۴ / ۱۳۸۸


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۳ )

به گوش دادن و شنيدن عادت كنيم  !

مديران خوب و موفق جهت فائق آمدن بر مشكلات و معضلات كار ضروريست روحيه و عواطف كارمندان خود را بخوبي بشناسند. شخصيت هر فرد، علايق و نحوه نگرش وي به مسائل كار، عواملي كه موجب احساس غرور و رضايت وي مي‌شود، طرح چه موضوعاتي او را شرمنده و خجل مي نمايد، نگراني ها و مشكلات او ناشي از چيست، كداميك از مسائل در او ايجاد بغض، عقده و عناد مي نمايد، به چه چيزهايي حساس است، چگونه رنجيده خاطر و دل شكسته مي شود، و بسياري نكات ديگر همه ابزارهايي هستند كه يك مدير موفق به كمك شناخت عميق اين عوامل مي‌تواند انگيزه و واكنش هاي كارمندان را مورد ارزيابي قرار دهد و براساس اطلاعات بدست آمده كارمندان خود را در مسير مناسب جهت پيشبرد كار و تحرك بيشتر هدايت نمايد. بديهي است شناخت روحيه و شخصيت تك تك كارمندان دشوار و وقت گير است. اما چنانچه راهكارهاي مناسب جهت نيل به اين هدف را بشناسيم، تحقق اين كار آسان مي‌شود. كارشناسان امور مديريت توصيه مي نمايند براي نيل به اين هدف با كارمندان با لحني صميمانه گفتگو نمائيد تا در محيط كار احساس بيگانگي نكنند و خود را در يك محيط صميمانه و دوستانه بيابند. در اين حالت كارمند احساس نمي كند كه با او مصاحبه مي كنيد بلكه خود را سرگرم گفتگويي دوستانه مي پندارد. اين وضعيت شرايط مطلوبي را جهت پرسش‌هاي مناسب فراهم مي سازد و در اين حالت با طرح سؤالات سنجيده مي توان آنها را ترغيب به "درد دل كردن" درخصوص معضلات و مشكلات كاري خود نمود. از همين رو، مديران ورزيده هرگز هنگام گفتگو با كارمندان خود سعي نمي كنند نقش گوينده را ايفا كنند. اصولاً يك مدير مجرب تا زماني كه دليل محكمي براي شروع سخن نداشته باشد خاموش مي ماند. حتي اگر برحسب اتفاق مدير و يكي از افراد كارمندان در يك زمان شروع به صحبت كنند بهتر است مدير سكوت نمايد و اجازه بدهد طرف مقابل صحبت كند تا با شناخت مسائل و ريشه يابي معضلات برمبناي واقعيت ها آنها را چاره‌جويي كند. بديهي است كه اين نوع برخورد وقت با ارزش يك مدير را تا مدتي خواهد گرفت. اما اگر مي خواهيد بازدهي كار شما افزايش يابد، يكي از بهترين راههاي شناخت استعدادهاي كارمندان و بهره گيري مناسب از توان آنها اعمال اين شيوه نگرش در كارها است. بنابراين از آنجا كه گوش دادن و شنيدن حرفهاي كارمندان در محيطي دوستانه كليد موفقيت در پيشبرد كار است، از همين امروز شنونده خوبي باشيم!


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۲ )

خوب بگوييم، خوب بشنويم

ما آدميان در حالت عادي با دوستان يا همسايگان يا برادرمان و يا راننده تاكسي صحبت مي كنيم. صحبتهايي كه بين ما و ديگران در مي گيرد ممكن است معقول يا غير معقول باشد. به عنوان مثال فرض كنيد اگر كسي به همسرش پيشنهاد بدهد كه با هم به سينما بروند مثلاً بگويد؛ «امشب بيا با هم برويم سينما» و همسرش در جواب او بگويد كه؛ «من امشب حوصله سينما رفتن ندارم» و او در جواب بگويد؛ «خوب يك شب ديگر مي رويم»، اين يك قطعه مكالمه است كه به ظاهر معقول است. اما اگر كسي به همسرش پيشنهاد سينما بدهد و همسرش بگويد كه امشب حوصله سينما را ندارم و او در جواب بگويد؛ «باز هم شروع كردي؟» يا بگويد؛ «از همان اول مي دانستم اينگونه مي گويي»، البته اين هم يك قطعه مكالمه است كه در مقايسه با اولي تنش زا است و ادامه اين مكالمه اگر همسرش كم عقل باشد عواقب بدي در پي خواهد داشت!
اما در مكالمه عقلاني مقصود اين نيست. البته اين رفتار ها، رفتار هاي معقولي است. به عنوان مثال فرض كنيد فردي سوار بر تاكسي مي شود و رانده تاكسي از او به جاي ۲۰۰ تومان، ۲۵۰ تومان مي گيرد. بعد مسافر به راننده تاكسي مي گويد: چرا؟ راننده تاكسي در جواب مي گويد آقا برويد و وقت ما را نگيريد و يا مي گويد كه من مدتي است كه در اين خط هستم و همين مقدار را مي گيرم و يا اينكه ممكن است نظرش را عوض كند كه اين حالت سوم صحيح است. ما بايد اين گفت و گوي هاي منطقي را بپذيريم، چرا كه اينها مهارتهاي زندگي است كه ما در آموزش اين مهارتهاي زندگي تقصير مي‏كنيم. به همين دليل براي زندگي در شهر بزرگي مثل تهران مهارت و توانايي لازم را نداريم. شهري كه برخي از ابتدا در آن بوده اند و برخي بعدها به آن مهاجرت كرده اند. يكي از مهارتهاي لازم در اين زمينه رانندگي و رفتار رانندگي است كه ما از آن غالباً بهره اي نداريم. در اينجا منظور از رفتار رانندگي كلنجار رفتن با فرمان و دنده نيست بلكه منظور جنبه اجتماعي و انساني رانندگي است.
ما در ارتباط با جريانات فني در رانندگي نسبت به كساني كه فرهنگ ترافيكي بهتري نسبت به ما دارند، مهارت داريم و چه بسا بسيار مهارت داشته باشيم. كارهايي كه ما با مركب اعم از اتومبيل و موتور سيكلت انجام مي دهيم ديگران نمي توانند انجام دهند! اما جريانات انساني در ما مفقود و ناشناخته است. به عنوان مثال عاقلانه نيست كه انسان عرض خيابان يك طرفه بدون اينكه به هر دو طرف نگاه كند را طي نمايد. منظور از اين كه عاقلانه نيست اين است كه الان و در حال حاضر ديگر كسي نمي آيد اين عمل را مرتكب شود. لذا اينكه انسان ها در هر سطح و موقعيتي چگونه با هم صحبت كنند از مهارتهاي يك انسان و گروه انسان ها مي باشد. البته در جامعه ما در اين زمينه ها آموزش داده نمي شود و ما در اين امور خودرو هستيم. حتي تصور اينكه اين موضوعاتي آموزشي هست را هم نمي كنيم و فكر نمي كنيم كه مسائلي از اين قبيل جنبه آموزشي دارند. مسئله برايمان تاريك است. ما در وهله اول بايد اين مسئله را كه اين امور، اموري آموزشي هستند و با عقل خداداد پيش نمي روند را بدانيم و بدانيم كه تنها افراد نادري هستند كه اين مسائل را با عقل خداداد ياد مي گيرند. مانند اينكه افرادي هستند كه در سن ۵ سالگي قادر به نواختن پيانو باشند اما همه افراد اينگونه نيستند. بيشتر انسانها براي اينكه در حد متوسط پيانو بنوازند بايد آموزش ببينند و كلاس بروند.
اما منظور ما در گفت و گوي عقلاني، اين حد از صحبت و گفت و گو كه به مهارتهاي زندگي مربوط مي شود، نمي باشد.
گفت و گوي عقلاني، گفت و گويي است كه حالت استدلالي دارد و در آن ادعايي مطرح مي شود و از آن ادعا دفاع مي شود. در گفت و گوي عقلاني، صدق و حقيقت ادعا اهميت زيادي دارد. البته اينچنين نيست كه گفت و گوي عقلاني از مهارتهاي زندگي نباشد، بلكه از مهارتهاي زندگي است. اما تفاوتي كه با ساير مهارتهاي زندگي دارد در اين مسئله است كه گفت و گوي عقلاني نسبت به ساير مهارتهاي زندگي خاص است. گفت و گوي عقلاني فقط در محيط هاي خاص اتفاق مي افتد. چرا كه ما گاهي به اين مسئله نيازمند هسيتم كه با همسر، شريك، برادر و يا دوستان خود گفت و گوي عقلاني داشته باشيم.
برخي بر اين عقيده اند كه گفت و گوي عقلاني فقط از جهت رسيدن به حقيقت اهميت دارد و براي آن نمي توان كاركردهاي ديگري در نظر گرفت.
گاهي شما براي رسيدن به حقيقت استدلال مي كنيد و برخي معتقدند كه استدلال فقط براي حقيقت است. گاهي ما براي اينكه ديگري را اقناع كنيم استدلال مي كنيم. به عنوان مثال فرض كنيد ما استدلال مي كنيم كه حضرت مسيح (ع) واقعاً وجود خارجي داشته است و متعلق به اسطوره ها و افسانه ها نيست. شما مي خواهيد حيقت اين مطلب را بيان كنيد. لذا ما وارد يك فعاليت دو طرفه مي شويم تا نتيجه كار را مشاهده كنيم. برايتان مهم است كه مسئله روشن گردد و هم چنين اين مسئله براي ديگران كه مايل هستند اين مسئله برايشان روشن شود، روشن شود.
اما گاهي هدف اين است كه در اين جريان رابطه دو طرفه، ديگري اقناع شود و مي خواهيد ديگري هم در اين مسئله كه حضرت مسيح واقعيت داشته است با شما همراه شود.
گاهي ما مي خواهيم با گفت و گو و بحث اين مسئله را كه اسلام حق است يا نا حق را تحقيق كنيم. اما گاهي مي خواهيم افراد ديگري را در اين مسئله با خود همراه كنيم و آنها را نيز قانع بسازيم. اما گاهي علاوه بر قانع كردن ديگران مي خواهيم آنها را با خود همراه سازيم و آنها را نيز ترغيب هم كنيم. يعني اينكه مي خواهيم كاري كنيم كه او نيز مسلمان بشود. اين مسئله با مسئله قبلي يعني اينكه تنها افراد را اقناع كنيم متفاوت است. چرا كه اين امكان دارد شخص بگويد كه من پذيرفته ام كه اسلام حق است ولي بنا بر دلايلي نمي توانم مسلمان شوم. يعني لزوماً از دومي، سومي حاصل نمي شود. مانند اينكه وقتي شما مي خواهيد كسي را اقناع كنيد كه بهترين فيلم مافيايي، "پدر خوانده" است و او مي گويد كه خوب من اين مسئله را قبول دارم. اما اگر بخواهيد او را ترغيب كنيد كه آن فيلم را ببيند فقط اقناع كردن كافي نيست. در تبليغات، امر ترغيب بسيار اهميت دارد. در تبليغاتي كه در صدا و سيما و تلويزيون به روشهاي مختلف صورت مي گيرد هدف قانع ساختن افراد نيست، بلكه در اين موارد هدف ترغيب ساختن افراد در استفاده از آن كالا يا خدمات و يا... است. پس اقناع با ترغيب متفاوت است.
گاهي گفت و گو با هدف مذاكره صورت مي گيرد كه خود اين نيز يك حالت است. يا گاهي براي رسيدن به اجماع به گفت و گو دست مي زنيم. بنابراين گفت و گو جهت دست يابي به اقناع، حقيقت و اجماع صورت مي گيرد. مثلاً فرض كنيد هيئت منصفه در كشور هاي غربي، در مورد اين كه فردي مجرم است يا خير بحث مي كند. در واقع هيئت منصفه در اين حالت مي خواهد به اجماع دست يابد. برخي از افراد معتقدند هر يك از اين حالات مي تواند بر قبل از خودش سوار شود. به اين معني كه در اجماع بايد هر سه امر: اقناع، ترغيب و حقيقت وجود داشته باشد. مسئله ديگري كه اينجا حائز اهميت است اين است كه اين امورات بايد با توالي خاص باشند. به اين صورت كه ابتدا حقيقت، سپس اقناع، ترغيب و بعد از آن اجماع باشد. امروزه در اقناع از يك سري تكنيكهاي ادبياتي نيز استفاده مي شود. هدف در اينجا اين است كه جوارح افراد را به سوي آنچه كه مي خواهيم، حركت بدهيم و به اين كه طرف مقابل بگويد من اقناع شدم بسنده نكنيم. بلكه تا اينكه فرد در موضوع خاص دست به عمل بزند ما تلاش كنيم. وقتي كه مي خواهيم كسي را اقناع كنيم حتماً بايد اولين اصل را كه همان حقيقت است با ما همراه باشد. يعني افراد را بابت چيزي كه حقيقت است اقناع كنيم.
البته برخي اين عقيده را ندارند. به عنوان مثال پوپر معتقد است كه فيلسوف روشنگري و روشنفكر واقعي كه آرمانهاي مشخصي براي خود دارد، فقط به دنبال حقيقت است و برايش اينكه ديگري قانع شود اهميتي ندارد. البته اگر شخصي در اين روند قانع شود ايرادي ندارد، ولي مهم است كه در اينجا فرد به دنبال حقيقت است و نه قانع ساختن افراد. شايد علت اين تأكيد اين است كه اگر در اينجا به دنبال هدفهاي ديگر باشند، اين امكان وجود دارد كه در موارد اصلي و حياتي كوتاه بيايد. چرا كه شايد ما از جنبه نظري اينها را تفكيك كنيم ولي در عمل اگر به دنبال يكي از موارد باشيم از مورد ديگر غافل مي شويم. بر اساس اين نظريات انسان بايد به دنبال صدق و حقيقت برود. اين كه در پيمودن اين مسير كساني هم با انسان همراه شوند مسئله نيست، ولي انسان بايد هميشه حواسش در پي حقيقت باشد.
يكي از بديل هايي كه ما در مقابل گفت و گو داريم خشم و زور است. و بديل ديگر حل و گفت و گو است كه اعم از گفت و گوي عقلاني است. گفت و گوي عقلاني همين گفت و گوي عادي و صحبتي كه افراد با اطرافيان خود اعم از همسايگان و دوستان مي كنند است. اگر اين روش گفت و گو ترك شود راه ديگري كه وجود دارد زور و خشونت است.
البته ما به غير از گفت و گو رابطه هاي ديگري نيز داريم. تنها رابطه اي كه انسانها با هم دارند رابطه كلامي نيست. به اين نكته هم بايد توجه داشت كه گفت و گوي عقلاني زير مجموعه و بخشي از رابطه كلامي است. ما انسانها روابط ديگري نيز با هم داريم. انسانها ممكن است با هم رابطه عاشقانه و مهر آميز داشته باشند. در رابطه مهر آميزي كه آدمي با فرزندش دارد و مبادله محبتي كه بين او و فرزندش برقرار است سخن، از جايگاه مهمي برخوردار است. اما سخن امري فراتر از آن رابطه اي است كه ما با فرزندمان داريم. ما رابطه هاي ديگر نيز داريم كه يكي ار آنها رابطه كلامي اي است كه با ديگران برقرار مي كنيم. در اين رابطه كلامي، گفت و گوي عقلاني بخش كمي از حيات ما را در بر مي گيرد و ما بايستي براي پر رنگ و زياد تر كردن اين جنبه تلاش كنيم. البته اين به اين معنا نيست كه تمامي گفت و گوي هاي ما بايستي به گفت و گوي عقلاني منحصر و محدود شود. كه اگر اين گونه باشد اين خود نوعي نقص و كمبود است. چرا كه ما گاهي بايستي با فرزند و يا محبوبمان به گونه اي ديگر رفتار كنيم چرا كه هيچ ضرورتي در همراه بودن روابط مهر آميز ما با گفت و گوي هاي مدلل و عقلاني و جود ندارد. اين را بايد بدانيم كه هر چيزي به جاي خود نيكو و پسنديده است.
اما مسئله اي كه اهميت دارد اين است كه ما در مواقعي نيز بايد از گفت و گوي عقلاني استفاده كنيم. چرا كه در آن مواضع عدم استفاده از گفت و گوي عقلاني، آدمي را به تن دادن به خشونت وا مي دارد.
اگر در جايي ما تعارض منافع داشته باشيم «ما معمولاً در مذاكرات تعارض منافع داريم و مذاكره مي كنيم تا به سازش برسيم» بايد به گفت و گوي عقلاني بپردازيم. چرا كه در غير اين صورت راه ديگر خشونت است و آن كس كه زورمندتر است بر طبق خواسته خود مسائل را پيش مي برد. هرچند كه برخي اعمال زور و خشونت برايشان راهي ساده تر است. انسان عاقل و محال انديش مي داند كه رفتار هاي خشونت بار چه عواقب و اتفاقاتي را مي تواند به دنبال داشته باشد. جامعه بايد از فضاي عقلاني حمايت كند كه اين حمايت به وسيله قوه قضائيه اعمال و اجرا مي گردد. جامعه اي كه مي خواهد قوي و سالم باشد، دادگستري قوي و سالم از اهميت ويژه اي برخوردار است. در واقع قوه قضاييه مانع ورود زور به روابط و ارتباطات انسان مي شود.
در جنبه اجتماعي، دموكراسي يك مكانيزم و نظام است كه به آحاد اجتماع اجازه شركت داشتن در تصميم گيري امور مربوط به جمع را مي دهد. تمام نهادهاي دموكراتيك با اين هدف ايجاد مي شوند. مطبوعات آزاد، بيان آزاد، تحصن، آزادي اجتماعات، آزادي عقيده كه همه از مصاديق دموكراسي و نهاد هاي دموكراتيك هستند، براي اين است كه انسان ها با استدلال، بيشتر در روابط با يكديگر وارد مي شوند. انسان ها در عرصه اي كه در آن مشاركت بيشتري با ديگران دارند، بيشتر وارد مي شوند. براي حفاظت از اين امر، قوه قضائيه از اهميت بالايي برخوردار است. ما نبايد قوه قضائيه ضعيف داشته باشيم. البته اين ضعف از جهات مختلف قابل بررسي است. بر اين اساس قوه قضائيه بايد خالي از فساد، توانا در اجراي قوانين و به دور از هرج و مرج باشد. يكي از شاخص هاي عدم دموكراتيك بودن جامعه، قوه قضائيه ضعيف در هر يك از موارد ذكر شده است. يعني فقدان قوه قضائيه اي كه قادر به مستقر ساختن عدالت نباشد از شاخص هاي عدم دموكراتيك بودن يك جامعه است.
مباني كه در بالا مطر ح گشت در جهت تبيين رابطه عقلانيت با عدل، داد، برقراري روابط منظم، سالم و دادگرايانه در جامعه بود. بايد به اين نكته توجه داشت كه عقلانيت در فضايي انتزاعي به دست نمي آيد و در خلاء پرورش نمي يابد بلكه در محيطي پرورش پيدا مي كند كه در آن دموكراسي و مهارتهاي كلامي در افراد پرورش داده شده باشد. چرا كه اگر افراد بخواهند از زور بازوي خويش استفاده كنند نيروي باز دارنده در مقابل آنها وجود دارد.
● ساختار گفت و گوي عقلاني
در گفت و گوي عقلاني دو طرف وجود دارد:
۱) گوينده
۲) شنونده
▪ گوينده (توجيه كننده ادعا): براي گوينده دو وظيفه مطرح است:
۱) ادعايي كند.
۲) ادعايش را توجيه كند. يعني براي ادعا خود استدلال و ادله مي آورد.
▪ شنونده: (طرف مقابل): براي شنونده دو وظيفه مطرح است:
۱) ادعا و استدلال را بفهمد.
۲) ارزيابي ادعا و استدلل. (نقادي)
اين ساختار گفت و گو است كه در يك طرف ادعا و توجيه و در طرف ديگر فهم و ارزيابي مطرح است كه به آن ارزيابي نقادي نيز گفته مي شود.
در اين مقابله، اگر در موضوع خاص به توافق برسيم كار تمام است. اما اگر طرف مقابل موافق نباشد و ارزيابي كند و بگويد كه بنا بر دلايل خاص اينگونه نيست، در اينجا شنونده دلايل خود را براي عدم مجاب شدنش بيان مي كند. البته مسائلي كه اكنون مطرح شد از جزئيات زيادي تشكيل شده است. مانند اينكه ادعا كننده چه خصوصياتي بايد داشته باشد و يا اينكه آن چيزي كه شنونده مي خواهد بفهمد چگونه براي فهميدن بايد زحمت بكشد؟ و يا اينكه شنونده و فرد مقابل بايد شنونده ي بسيار خوبي باشد. شنيدن يكي از مهارتهايي است كه ما انسانها از آن جهت كه خداوند به ما گوش عنايت فرموده است لزوماً در آن مهارت نداريم. چرا كه گوش شرط لازم براي شنيدن است، اما شرط كافي براي اين امر نمي باشد. برخي نسبت به سايرين شنونده هاي ماهرتري هستند. هرجا كه مسئله ي بهتر و بدتر مطرح شود از آنجا مسئله آموزش مطرح مي شود.
ادعا، توجيه، فهم و ارزيابي، اسكلت هاي گفت و گوي عقلاني اند. اين دو طرف گفت و گو يعني همان گوينده و شنونده مي توانند در داخل وجود يك فرد باشند. يعني يك فرد خودش هم گوينده و هم شنونده باشد. چانچه افلاطون مي گويد: "تفكر، گفت و گوي خاموش روان است با خويش." در تفكر افراد به صورت پي در پي تغيير موضع و جايگاه مي دهند. اما نكته اي كه در اينجا مطرح است اين است كه معمولاً نسبت به يك نظر و موضع بيشتر گرايش عاطفي وجود دارد. شايد در قبال ادله له و عليه آنقدر بي موضع نتوانيم باشيم و بهتر است كه حتماً طرف ديگري نيز وجود داشته باشد. البته اينكه دو طرف در بحث يك نفر باشد هيچ اشكالي ندارد. يعني از لحاظ منطقي در آن هيچ ايرادي نيست. هميشه در نظام هاي قضايي و در دادگاه، يك وكيل مدافع و يك دادستان وجود دارد. براي هر يك از اين موقعيت ها يك نفر در نظر گرفته شده است و در هيچ جا يك نفر هم دادستان و هم وكيل نيست. چرا كه دادستان بر روي فرضياتي كار مي كند كه بر اساس آن بتواند مجرم را فردي مقصر بداند و چون دادستان بر روي اين مسئله كه مجرم را مقصر كند، كار مي كند، بر روي اين مسئله كه فرد، مجرم و مقصر است سمپاتي پيدا مي كند و براي او بيشتر از اينكه اصل قضيه مهم باشد به اثبات رساندن ادعايش مبني بر مقصر بودن اين فرد مهم است كه اين امر به حكم انسان بودن محال نمي باشد. اين خود دليلي واضح بر اين مسئله است كه دو طرف نمي توانند در يك جايگاه قرار گيرند. به عنوان مثال اگر ما به آن دادستان بگوييم كه به حكم يك دادستان با تقوا ادلهِ له اين مجرم را هم بررسي كند، نه به اين دليل كه آن دادستان ايمان و تقوا ندارد، بلكه به‌آن دليل كه آن دادستان داراي محدوديت هاي انساني است نمي تواند. اين محدوديت هايي كه براي انسان گفته مي شود، فقط در ارتباط با عمليات هاي محير العقول نمي باشد، انسان در جنبه ذهن نيز داراي محدوديت است. لذا به همين دليل در ارتباط با يك مجرم دو شخص وجود دارند:
۱) آن شخصي كه دلايلي عليه مجرم مي يابد.
۲) آن شخصي كه دلايلي را له مجرم جمع آوري مي كند.
پس از جمع آوري ادله، هيئتي تحت عنوان هيئت منصفه ادله هاي له و عليه را بررسي مي كند و بر اساس آن ادلات، هيئت منصفه بر گناهكاري و عدم گناهكاري فرد نظر مي دهد.
در گفت و گوي عقلاني يك سري قواعد حكومت مي كند. قواعدي عقلاني و فكري بر اين گفت و گوي عقلاني حاكم است. اين عقايد، هم عقايد فني و هم عقايد اخلاقي را شامل مي شود.
قواعد فني يعني اين كه اگر كسي خواستار دست يابي به صدق و حقيقت است بايد اين قوانين را رعايت كند. مانند اينكه اگر كسي بخواهد با اتومبيل فاصله نقطه الف تا ب را طي كند، بايد از يك سري قواعد فني خاص تبعيت كند. مانند اينكه ماشين را روشن كند. با دنده مناسب حركت كند و.... يا اينكه در تهران از سمت راست و در لندن از سمت چپ حركت نمايد. نكته اي كه در اينجا بايد اشاره نمود اين است كه اين قواعد، قواعدي فني بوده و از هيچ قداستي برخوردار نيستند. اما اين قواعد فني به تنهايي كافي نيست و بايد قواعد اخلاقي هم در كنار اين قواعد فني تعريف و توجيه شود. قوانين رانندگي به يك اعتبار قوانين فني نيست. يعني اگر فردي در لندن در سمت چپ براند و در تهران در سمت راست براند، اين مسئله اعتبار اخلاقي ندارد اما خيانت در تهران و لندن در هر دو جا امري غير اخلاقي است. اما قوانيني كه براي گفت و گوي عقلاني مطرح مي شود هم فني و هم اخلاقي است. چرا كه در نهايت با صدق سر و كار دارد و ما تعهد به صدق را امري اخلاقي مي دانيم. اين قواعد بازگو مي كند كه اگر مي خواهيد به نظر مقرون به صحت و صدق دست يابيد بايستي قوانيني را كه در اين راه مشخص شده را رعايت كنيم. در اين صورت گفت و گوي عقلاني به لحاظ فني نتيجه بخش خواهد بود. اما بايد توجه داشت اين قواعد فني به تنهايي فني نيست، بلكه اخلاقي نيز هست. چرا كه در رسيدن و تقرب به صدق كاربرد دارد و تعهد به صدق، تعهدي اخلاقي است.
● اصول گفت و گوي عقلاني
▪ اصل اول: جائز الخطا بودن انسان
ما وقتي وارد يك فعاليت عقلاني مي شويم خوب است كه از جهت اخلاقي و فني اين امر را كه ممكن است ما خطا كنيم را بپذيريم. ما بايد اين مسئله را كه ما انسان ها جائز الخطاء هستيم را بپذيريم تا بتوانيم در بحث به نتيجه اي مطلوب دست يابيم. اگر فردي خود را جائز الخطاء نداند به اين معني است كه آماده تغير نظر خويش نمي باشد و بنابراين اين فرد نمي تواند شنونده خوبي باشد.
به عنوان مثال اگر كسي مطمئن باشد كه موتور سيكلت بهترين خودرو است و هيچ خطائي را هم در رأي و نظرش نپذيرد و طرف ديگر بگويد كه خير! بهترين خودرو اسب يا اتومبيل است، در حالت فردي كه احتمال خطاي نظر خود را نمي دهد چه قدر آمادگي دارد كه نظر خود را بدهد؟ يكي از عواملي كه باعث مي شود ما شنونده خوبي باشيم، اين امر است كه ما احتمال بر خطا بودن سخن خود را بدهيم. البته معني اين امر با سست عقيدگي متفاوت است. اين امر به معني سست عقيده بودن نيست. اين خصيصه و اين كه افراد خود را جائز الخطاء بدانند در بحثهاي سياسي و ديني جايگاهي ندارد چرا كه در بحثهاي سياسي مسئله حزبها و گروه ها در ميان است. به همين دليل است كه بحثهاي سياسي غالباً به نتيجه دست نمي يابد.
يكي از مهم ترين سندهايي كه ما براي اثبات اصل جائز الخطا بودن انسان در دست داريم، تاريخ علم است. اگر گذري كوتاه بر تاريخ علم داشته باشيم به اين مسئله پي خواهيم برد كه چه بسيار نظرياتي كه زماني آن را اثبات شده مي دانستند و امروزه مطرود گشته است. وقتي در مسائل علمي كه با دقت و انضباط بيشتري نسبت به مسائل ديني و سياسي همراه است، اين مسئله مطرح مي شود، چگونه مي توان اين امر يعني جائز الخطاء بودن را براي مسائل ديني و سياسي نپذيرفت؟
شخصي مي گفت: كسي ذهن نقاد و تفكرات نقادانه دارد كه در طي يك سال حداقل در يكي از نظراتش شك كرده و آن را عوض كند. چرا كه انسانها در همه مواضع و موقعيتها، ديدگاهها و نظراتشان درست نمي باشد بلكه در برخي از آنها ايرادها و اشتباهاتي وجود دارد. اگر كسي ادعا كرد كه در همه مواضع، ديدگاه ها و نظرياتش درست است، بايد به آن فرد شك كرد و به طور يقين اين فرد در محل اشكال است. اين افراد فاقد ذهن نقادانه هستند و اين افراد از هر جا كه آغاز كرده اند به همان جا ختم نموده اند.
▪ اصل دوم: حقيقت جويي
كسي كه جايز الخطاء است و خود را جائز الخطاء مي داند، حقيقت جو است. هر دو طرفي كه در يك بحث حضور دارند بايد در ارتباط با اين مسئله كه جداً حقيقت جو هستند خود را ملزم بدانند و بايد در جست و جوي قوي ترين موضع و نظري باشند كه رنگي از حقيقت داشته باشد. البته ممكن است كه حقيقت يك شاهد پرده نشين باشد و نتوان بيان داشت كه قطعاً به آن دست يافته ايم. ولي شواهدي و قرايني وجود دارد كه بيان مي دارد كه سايه اي از حقيقت وجود دارد و به دست آمده است. كساني كه افراد حقيقت جويي هستند براي برطرف ساختن موضع طرف مقابل خود تلاش مي كنند و براي دست يافتن به بصيرت و حقيقت، جست و جو و كنكاش مي كنند. هم چنين به طرف مقابل خود اجازه مي دهند كه ادله و موضع هاي خود را نسبت به ادعاي او بيان دارند، چرا كه براي انسان حقيقت جو، برنده شدن اهميت ندارد و حقيقت، رأس اولويت هاي او است. اين قبيل افراد هم چنان به دنبال گمشده خود كه همان ايمان است مي باشند. در همين مورد است كه بيان شده علم را طلب كنيد حتي اگر در چين باشد. منظور از علم در اين حديث، همان حقيقت است.
اصل حقيقت جوئي، اصلي سقراطي است. مسئله سقراط مي دانم كه نمي دانم است. لذا جستجويي كه در اينجا مطرح شده است جست وجويي تمام ناشدني است. كتاب اتوبيوگرافي كارل پوپر فيلسوف اتريشي - بريتانيايي نامش جستجوي بي پايان است. امر جستجوي بي پايان مخصوص كسي است كه حقيقت جو باشد و خود را جائز الخطا بداند. كسي كه خود را جائز الخطا نداند و يقين داشته باشد كه حقيقت در دستش است، جز براي ترغيب جايي براي گفت و گو ندارد.
اين قبيل افراد قصد دارند ديگران را به اردوي خود بياورند و فقط براي همين مسئله بحث مي كنند. اين افراد از اين مسئله كه ديگران همان قصد را نسبت به خودشان دارند غافل هستند. لذا اين بحثها و اين قبيل افراد در روند دست يابي به حقيقت به هيچ جايي نخواهند رسيد. اگر كسي كه در طرف بحث با اين افراد است خودش انساني حقيقت بين باشد بر اين مسئله كه اين فرد همانند بشكه اي است كه آن را پر كرده و بسته و رها كرده اند پي خواهد برد و با او بحث نخواهد كرد و گفت و گو را با اين فرد ادامه نخواهد داد. اما اگر كسي با اين قبيل افراد وارد گفت و گو شود قطعاً او هم تنها طمع ترغيب طرف مقابل خود را در سر دارد و با خود مي گويد: در اين بشكه رخنه مي كنم، آن را از آنچه خود مي خواهم پر مي كنم و رهايش مي كنم! بنابراين اگر انسان در گفت و گو با كسي مواجه شود كه هدفي جز ترغيب او ندارد و به جستجوي حقيقت نيست، عاقلانه است كه با آن فرد وارد گفت و گو نشود.
برخي از انسان ها وجود دارند كه در برخي مسائل به خوبي تحقيق و تفحص كرده اند و تمامي نظرياتي كه در آن زمينه مطرح شده است را بررسي كرده اند و از آن جهت كه مي دانند طرف مقابل گفت و گو بيشتر از آنچه او مي داند بيان نمي كند، وارد گفت و گو نمي شوند. تعداد اين قبيل افراد بسيار كم است و اكثر ما حتماً بايد وارد گفت و گو شويم. چرا كه ما نديده، نشنيده و نخوانده ها بسيار داريم!
ما انسانها در راه حقيقت تنبل هستيم و براي كشف حقيقت تلاش نمي كنيم. چرا كه نظرات خودمان را قبول داريم. به آنها علاقه داريم و همين امر از جمله دلايلي است كه ما وارد جستجوي عقلاني نمي شويم. در مثنوي معنوي اشعاري است كه به انسانهايي اشاره دارد كه چون به نظري خاص گرايش دارند پاي در عرصه حقيقت جويي نمي نهند:
خود نبيني دليل اي جاه جو
گر ببيني رو بگرداني از او
سفر كردم در اين شهر شصت ميل
مر، مرا گمراه گويد اين دليل
من در اين موضعي كه تو داري مخالفت مي كني شصت ميل را پيموده ام و شصت فرسخ اشتباه رفته ام.
گر نهم من گوش سوي اين شگفت
امر او را هم قبول بايد گرفت
من حرف تو را چون درست نيست و حقيقت ندارد قبول نمي كنم. اگر من اين حرف تو را قبول كنم شصت ميلي را كه طي كرده ام بايد بازگردم.
من در اين ره عمر خود كردم گرو
هرچه بادا باد اي خواجه برو
من در اين راه بسيار راه رفتم و در اين راه دوستان بسياري به دست آوردم. جاه و جلال و موقعيت هايي كسب كردم.
اين كه انسان در راهي برود و بگويد اشتباه كردم بسيار مهم است. يعني تن دادن به حقيقت شايد بسيار گران تمام شود. اين مسئله تا قدري مهم و تأثير گذار است كه شايد بر اساس آن آدمي دوستان و يا حتي همسرش را از دست بدهد. چرا كه دوستان و همسر خود را بر اساس معيار هاي قبلي خود انتخاب كرده است. لذا حقيقت جويي آسان و سهل نيست.
▪ اصل سوم: وضوح و شيوايي بيان
انسانها علاوه بر اينكه خود را جائزالخطاء مي دانند و حقيقت جو هستند، بايد بيان شيوايي نيز داشته باشند. انسان در عرصه ادعا و دفاع از ادعا بايد بياني شيوا داشته باشد. شيوايي به اين معنا است كه كلام بايد از ابهام، ايهام و مسائل ضد و نقيض خالي باشد. زماني كه انسان سخن مي گويد، شايد دلايل و سخنانش براي خودش واضح باشد ولي اين كافي نمي باشد. چرا كه كلام بايد براي طرف ها و يا طرف مقابل ما واضح باشد. پس وضوح به اين معني است كه در گفت و گو خلط بحث وجود نداشته باشد و امور و موضوعات مختلف را به خوبي از هم تفكيك كنيم و در هر قدم به يكي از موضوعات بپردازيم. براي اينكه انسان در بحث و كلام خود وضوح بيان پيدا كند نيازمند آموزش است. مسئله اي كه در اينجا مطرح است اين است كه در اينجا مراد از گفت و گو، فقط گفت و گوي زباني و لفظي نيست، بلكه گفت و گو اعم از لفظي و كتبي است چرا كه گفت و گو مي تواند حالت كتبي نيز داشته باشد.
وقتي فردي مقاله اي مي نويسد و فردي ديگر مقاله او را بررسي مي كند، در واقع اينجا نوعي گفت و گو صورت گرفته است. ما براي اينكه در حالت نوشتاري، بيان شيوا داشته باشيم نيازمند آموزش هستيم. آموزش هاي بياني از جمله مسائلي است كه ما در آن دچار كمبود هستيم. در آموزش هاي مدرسه اي ما، گفت و گوي شفائي هيچ جايگاهي ندارد. بيان مكتوب هم تنها در درس انشاء به آن پرداخته مي شود. آموزش بيان مكتوب مي تواند بر اساس شيوه آرگيومنت آموزش داده شود. در اين نوع از آموزش بيان مكتوب، به افراد تزي داده مي شود و در آن از افراد خواسته مي شود كه از آن موضوع دفاع كنند. در كشور ما در كلاسهاي درس انشاء هم به اين روش عمل نمي شود. نتيجه اين شيوه از آموزش اين است كه كساني كه در روزنامه هاي ما مقاله مي نويسند براي نگاشتن مقاله از مهارت كافي برخوردار نيستند. به همين دليل است كه صفحات انديشه از بدترين و كم مخاطب ترين صفحات روزنامه هاي ما است. در روزنامه هاي ما مخاطب با صفحه انديشه نمي تواند ارتباط برقرار كند و اين مسئله در حالي است كه مخاطبين ما با صفحه حوادث به خوبي ارتباط برقرار مي كنند.
مسئله اي كه در اينجا مطرح است اين است كه اصلاً روزنامه هاي ما به صفحه انديشه احتياجي ندارند. روزنامه رسانه اي است كه بايد در همان روز انتشارش خوانده شود و اگر به اين گونه عمل نشود مخاطب از فردا عقب مي ماند. روزنامه جاي مطرح كردن بحثهاي عظيم فلسفي نيست، بلكه جايگاهي براي مطرح ساختن مسائل روزانه است. جاي بحث هاي انديشه اي در كتابها و يا سخنراني ها است و در صفحه انديشه روزنامه ها فقط بايد بخشهايي از كتابها كه پيچيده نيست و براي زندگي انسان ها مفيد است مطرح شود.
بنابراين ما در بيان رسا و واضح مشكل داريم و با اين حال بدون داشتن قدرت و مهارت كافي در امور گفت و گوي لفظي و كتبي، به يكباره نقش يك تئوريسين بزرگ در صفحه انديشه را بازي مي كنيم. با فيلسوف هاي بزرگ در صفحات انديشه روزنامه ها وارد چالش مي شويم.
اين عملي عجيب است كه در جايگاهي نامناسب انجام گشته است. در اين مواضع دو نكته مطرح است ۱- آن فرد كه تئوري ارائه مي دهد صلاحيت ندارد. ۲-آن مطلب در جايگاه مناسب آورده نشده است.
مي گويند در جهنم يك مكان خاص براي كساني كه در بحث را بر طرف مقابل خود مي بندند و استدلال مي كنند كه ما حرف يكديگر را نمي فهميم، وجود دارد.
اين مسئله به همين موضوع وضوح بيان و صراحت مربوط مي شود. چرا كه اگر دو طرف در بحث حرف يكديگر را متوجه نمي شوند اين بدان معنا نيست كه دو طرف بايد بحث را خاتمه دهند و يكديگر را ترك كنند بلكه اين آغاز كار است. يعني دو طرف بحث بايد در اين زمينه كه حرف يكديگر را بفهمند، تلاش كنند. ما در اينگونه مسائل مسئوليت اخلاقي داريم. خيلي از افراد اهل فكر در جامعه ما با هم حرف نمي زنند چرا كه عقيده دارند كه حرف يكديگر را درك نمي كنند. اين مسئله يعني ترك گفت و گو به جهت عدم درك طرفين، دليل موجهي براي ترك گفت و گو نمي باشد چرا كه همين مسئله يعني عدم درك طرفين، دليلي براي راه افتادن است. مسئله اي كه در اينجا مطرح شد با اصل اسطوره چهار چوب و يا افسانه چهار چوب كه پوپر مطرح مي سازد همخواني دارد. اين اصل بيان مي كند كه هر يك از طرفين گفت و گو داراي چهار چوب هايي هستند و خارج از آن چهار چوبها نمي توانند وارد عرصه اختلاط و مراوده با ديگري شوند.
پوپر به اين اصل "افسانه چهار چوب" مي گويد. ما در اين چهار چوب حبس شده ايم و وظيفه ما به عنوان يك انسان حقيقت جو اين است كه از اين چهار چوب در بياييم. در واقع گفت و گوي جذاب، گفت و گويي است كه آدمي با شخصي كه در چهار چوبش نيست انجام بدهد. وگرنه اگر كسي با دوستان و هم سنخان خويش بحث و مراوده كند اين ديگر بحث نيست. چرا كه دو طرف گفت و گو با هم موافق هستند.
▪ اصل چهارم: وظيفه اثبات
وظيفه اثبات بر عهده ي مدعي است. كسي كه ادعايي مي كند وظيفه دارد كه اگر كسي به نظر او اعتراض كرد آن را اثبات نمايد.
اين سخن به اين معنا است كه اگر كسي ادعايي كرد و در مقابل اعتراض قرار گرفت نمي تواند بگويد كه طرف مقابل براي اينكه ادعاي او نادرست است دليل بياورد. بلكه اين عمل يعني اثبات مدعا بر عهده خود مدعي است. وظيفه اثبات هر ادعا و هر وضع بر عهده كسي كه آن را طرح مي نمايد است.
▪ اصل پنجم: حمل بر صحت
اگر كسي در مقام نقد و بيان موضع خويش نسبت به يك نظر بر مي آيد بايد اصول خاصي را رعايت نمايد.
مسئله اول اين است كه شخص نقاد بايستي نظر آن گوينده يا نويسنده را براي كساني كه نوشته يا گفته ي گوينده و نويسنده را نشنيده اند، بيان دارد. علاوه بر اين در بيان موضع نويسنده از بهترين و قوي ترين بيان استفاده نمايد. به اين عمل، اصل حمل بر صحت گفته مي شود.
به عبارت ديگر اگر منتقد نظر و استدلال گوينده و نويسنده را به روش قوي و قويتر بتواند بيان كند، با آنكه با آن نظر مخالف است بايد براي بيان استدلال نويسنده از روش قوي تر بهره ببرد. اين مسئله از جمله قواعد فني و اخلاقي در روند جريان گفت و گو است كه جنبه اخلاقي به اصل رعايت انصاف باز مي گردد.
اين مسئله از آن جهت اهميت دارد كه در ذهن خوانندگان و يا خود نويسنده اين سوال مطرح مي گردد كه منتقد با كدام يك از جنبه هاي نوشته مخالف است، جنبه قوي و يا جنبه ضعيف؟ اگر نويسنده با جنبه ضعيف كار نويسنده مخالف است، اين سوال مطرح مي گردد كه چرا منتقد با جنبه قوي كار او مخالف نيست؟ لذا اگر منتقد با جنبه قوي كار نويسنده مخالف است بايد همان جنبه را بيان كند.
▪ اصل ششم: اصل ساختاري
اين اصل به اين امر مي پردازد كه ادله نبايد با خودشان در تناقض باشند. يعني مقدمات يك ادله نبايد نقيض نتيجه باشند.
▪ اصل هفتم: اصل ربط
كسي كه له و عليه موضعي استدلال مي كند، فقط بايد دلايلي را ذكر كند كه صدق آن دلايل شاهد و گواهي بر صدق نتيجه باشد. گاهي در بحثها امكان دارد كه مقدمه اي صحيح باشد، اما آن مقدمه ربطي با نتيجه حاصل شده نداشته باشد. بر اساس اين اصل، در مقدمه تنها صدق و صحت كافي نمي باشد بلكه بايد ميان مقدمه و نتيجه ارتباطي قوي و مؤثر برقرار باشد.
به عنوان مثال اگر فردي كه ليسانس ندارد، بگويد من ليسانس دارم و مورد انتقاد واقع شد و در جواب انتقاد بگويد: مدرك دليل سواد نمي شود! خوب اين اصل، اصل درستي است اما به اين مسئله كه كسي كه ليسانس ندارد بگويد ليسانس دارم، امري نادرست است و ربطي به نتيجه ندارد. يعني با اين مقدمه كه بين مدرك و سواد رابطه ضروري نيست، كسي نمي تواند نتيجه بگيرد كسي كه ليسانس ندارد خود را داراي مدرك ليسانس معرفي كند. در اينجا مقدمه صادق است، اما ارتباطي بين آن مقدمه و نتيجه وجود ندارد.
▪ اصل هشتم: اصل مقبوليت
كسي كه له يا عليه موضعي استدلال مي نمايد بايد دلايلش مورد قبول افراد عاقل و بالغ باشد و ضوابط مقبوليت را رعايت كند.
مقبوليتي كه در اينجا اشاره مي گردد در واقع همان صدق است. افراد به دليل مشكلاتي كه در صراحت صدقيت يك موضوع دارند از واژه مقبوليت به جاي صدق استفاده مي كنند. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه مقبوليت اعتبار و شرف خود را از صدق مي گيرد. از آن جهت كه مسائل مقبول رنگ و بويي از صدق دارند و نشانه هايي از صدق در آنها است ما آنها را مقبول مي دانيم. در جهان معاصر، مسئله ي صدق بعد از اتفاقات تاريخ علم كمتر مطرح مي گردد و كمتر كسي جرأت دارد كه امري را ثابت شده تلقي كند. اين از آن جهت است كه بسياري از مسائل علمي كه حتمي تلقي مي شوند بعدها مورد نقد قرار گرفت و نقيض هاي بسياري برآنها مطرح شد.
بنابراين در اين اصل، مقبوليت به جاي صدق به كار رفته است. هرچند كه زير سايه صدق است. براي مقبوليت نشانه هايي مانند مشاهده اطلاعات عام، مشاهدات شخصي و گواهي هاي شخصي وجود دارد.
▪ اصل نهم: اصل كفايت
افراد اگر مقدمات مقبول و مربوط داشته باشند و اين مقدمه مقبول در عين حال صادق نيز باشد، بايد در حد كفايت از اين مقدمات مربوط، صادق و مقبول بهره ببرند.
به عنوان مثال اگر شخصي به قتل رسيده است و شخصي ۵ دقيقه قبل از قتل در مكان حادثه حضور داشته است، اين امر مي تواند مقدمه اي مقبول و صادق براي اتهام آن شخص باشد. اما اين مقدمه براي اتهام آن شخص كافي نمي باشد.
▪ اصل دهم: اصل دفع دخل مقرر(پاسخ به اشكالات مفروض)
اگر همه اصول نامبرده شده در باب يك مسئله وجود داشته باشد، در اين حالت يك عمل ديگر بايد انجام پذيرد و اين عمل، پيش بيني بررسي ايرادات اشكال ها و اعتراضاتي است كه ممكن است به نظرات گوينده وارد گردد. در واقع گوينده بايد تلاش كند كه به اين سوالات احتمالي پاسخ دهد تا گفت و گويي كامل و بي نقص داشته باشد.
▪ اصل يازدهم: اصل تعليق حكم
اگر به سود هيچ نظر يا موضعي دليل قوي موجود نمي باشد و يا اگر از دو يا چند موضع با نيروي يكسان بتوان دفاع كرد در آن صورت بايد گفت حكم معلق است و فعلاً نظري وجود ندارد و يا داده نمي شود. البته گاهي يك ملاحظاتي عملي در ميان است و اعمالي را بايد انجام داد. البته در نظراتي كه به تصميمات ما باز مي گردد، نمي توان تعليق حكم كرد. به عنوان مثال اگر شخصي بخواهد در انتخابات شركت نمايد و هنوز نظري ثابت و مطمئن را به دست نياورده است نمي توان از اصل تعليق حكم استفاده نمايد چرا كه او در زماني مقرر بايد نظر خود را ابراز كند.
▪ اصل دوازدهم: اصل فيصله بحث
اگر استدلال له يكي از مواضع به لحاظ ساختاري بي عيب و معتبر باشد و ادله هاي مقبول و مربوط براي توجيه نتيجه آمده باشد، بايد بحث را فيصله داد.
به طور كلي اگر فردي داراي استدلالي با ساختار درست باشد يعني داراي مقدماتي، مقبول، مربوط و كافي باشد و موضع دفع دخل مقرر نيز توسط او انجام شده باشد و به گوينده نتوان نشان داد كه نظريات رقيب او نيز كامل و سنجيده است، بايد بحث را تمام كرد.
فيصله دادن بحث به اين معنا نيست كه پرونده آن بحث براي هميشه بسته مي شود، بلكه چه بسا در آينده دليلي خوب براي بسط و ادامه اين مسئله پيدا مي شود.

باشگاه انديشه


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۱ )

وقتي سكوت نشانه قدرت است

در تاريخ مشرق زمين شيوانا را استاد عشق و معرفت و دانايي مي دانند، اما در عين حال كشاورز ماهري هم بود و باغ سيب بزرگي را اداره مي كرد. درآمد حاصل از اين باغ صرف مخارج مدرسه و هزينه زندگي شاگردان و مردم فقير و درمانده مي شد. درختان سيب باغ شيوانا هر سال نسبت به سال قبل بارور تر و شاداب تر مي شدند و مردم براي خريد سراغ او مي آمدند.
يك سال تعداد سيب هاي برداشت شده بسيار زيادتر از از قبل بود و همه شاگردان نگران خراب شدن ميوه‌ها بودند.


در دهكده اي دور كاهن يك معبد بود كه به دليل محبوبيت بيش از حد شيوانا، دائم پشت سر او بد مي گفت و مردم را از خريد سيب هاي او بر حذر مي داشت. چندين بار شاگردان از شيوانا خواستند تا كاهن معبد را گوش‌مالي دهند و او را جلوي معبد رسوا كنند، اما شيوانا دائما" آنها را به صبر و تحمل دعوت مي كرد و از شاگردان مي‌خواست تا صبور باشند و از دشمني كاهن به نفع خود استفاده كنند. وقتي به شيوانا گفتند كه تعداد سيب‌هاي برداشت شده امسال بيشتر از قبل است و بيم خراب شدن ميوه‌هاي مي‌رود٬ شيوانا به چند نفر از شاگردانش گفت كه بخشي از سيب ها را با خود ببرند و به مردم ده به قيمت بالا بفروشند، در عين حال به شاگردان خود گفت كه هر جا رسيدند درسهاي رايگان شيوانا را براي مردم ده بازگو كنند و در مورد مسير تفكر و روش معرفتي شيوانا نيز صحبت كنند.


هفته بعد وقتي شاگردان برگشتند با تعجب گفتند كه مردم ده نه تنها سيب هاي برده شده را خريدند بلكه سيب هاي اضافي را نيز پيش خريد كردند. يكي از شاگردان با حيرت پرسيد: " اما استاد سوالي كه براي ما پيش آمده اين است كه چرا مردم آن ده با وجود اينكه سال ها از زبان امين معبدشان بدگويي شيوانا را شنيده بودند ولي تا اين حد براي خريد سيب هاي شيوانا سر و دست مي‌شكستند؟ "


شيوانا پاسخ داد: جناب كاهن ناخواسته نام شيوانا را در اذهان مردم زنده نگه داشته بود، شما وقتي درباره مطالب معرفتي و درسهاي شيوانا براي مردم ده صحبت كرديد، آنها چيزي خلاف آنچه از زبان كاهن شنيده بودند را مشاهده كردند، به همين خاطر اين تفاوت را به سيب ها هم عموميت دادند و روي كيفت سيب هاي شما هم دقيق شدند و عالي بودن آنها را هم تشخيص دادند.


ما سود امسال را مديون بدگويي هاي آن كاهن بد زبان هستيم. او باعث شد مردم ده با ذوق و شوق و علاقه و كنجكاوي بيشتري به درس هاي معرفت روي آودند و در عين حال كاهن خود را بهتر بشناسند! پيشنهاد مي كنم به او ميدان دهيد و بگذاريد باز هم بدگويي و بد زباني اش را بيشتر كند.
به همين ترتيب هميشه مي توان روي مردم اين ده به عنوان خريدار هاي تضميني ميوه هاي خود حساب كنيد.


هر وقت فردي مقابل شما قد علم كرد و روي دشمني با شما اصرار ورزيد. اصلاً مقابلش نايستيد، به او اجازه دهيد تا يكطرفه در ميدان دشمني يكه تازي كند. زمان كه بگذرد سكوت باعث محبوب تر شدن شما و دشمني او باعث شكست خودش مي شود. در اين حالت هميشه به خود بگوييد، قدرت من بيشتر است چرا كه او هيچ تاثيري روي من ندارد و من هرگز به او فكر نمي كنم و بر عكس من باعث مي شوم تا