مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4406
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 5
همه : 4259942

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۵ - قدرت نقد و هنر انتقاد پذيري ( ۵ )

واكنش صحيح در برابر انتقادات

آيا از انتقادهايي كه با آنها روبرو مي شويد به عنوان ابزاري براي هر چه غني تر و آيين مند تر شدن استفاده مي كنيد؟ و يا بالعكس واكنش غير متخصصانه از خود ...


آيا از انتقادهايي كه با آنها روبرو مي شويد به عنوان ابزاري براي هر چه غني تر و آيين مند تر شدن استفاده مي كنيد؟ و يا بالعكس واكنش غير متخصصانه از خود نشان مي دهيد؟ آيا به موقعيتي هايي كه مي توانيد به نحو احسنت از آنها براي رشد و تعالي خود استفاده كنيد به ديده ي ترديد مي نگريد؟

شكي نيست كه پذيرش و هضم انتقاد كار دشواريست، حتي اگر منتقد در نهايت حسن نيت و درستي به اظهار نظر بپردازد. قبول كردن حرف هاي كسي كه اشتباهاتتان را به شما گوشزد مي كند امر خوشايندي نخواهد بود؛ اما براي تجلي هر چه بيشتر موفقيت در جامعه، "انتقاد" بايد در ذهن افراد جا بيفتد، در روح آنها سيلان پذيرد و به عنوان پاره اي تفكيك ناپذير از بدنه ي فرهنگي جامعه درآيد.

بحث توانايي يا ناتواني يك انسان به هنگام تقابل با شايستگي هاي فردي مطرح مي گردد و ميدان اين مقابله ظرفيت "انتقاد پذيري" اوست. براي درك صحيح انتقادات، فرد ملزم به فراهم نمودن بستري مناسب است كه اگر اين فضاي مناسب پديد آيد، شخص آسانتر مي تواند روند تكاملي خود را طي نمايد و از اين بابت بايد از منتقد تشكر و قدرداني نيز بعمل آورد. اگر بتوانيد يك چنين تحولي را در سير انديشه هاي خود ايجاد كنيد، آنگاه در زندگي فردي و شغلي خود به موفقيت هاي چشمگيري دست پيدا خواهيد كرد.

تحقيقات و تفصيل هاي گسترده در حيطه ي روانشناسي حاكي از اين مطلب است كه افراد زبده در هر رشته اي ياد گرفته اند كه به انتقادات با ديدي متفاوت از آنچه افراد معمولي دارند، نگاه كنند.

اين افراد انتقاد را به مثابه يك بازخوراند ارزشمند مي پندارند و از آن به عنوان فرصتي كم نظير براي پيشرفت و ترقي استفاده مي كنند. تنها دغدغه ذهني آنها، هدفمند و نظامند كردن اموري است كه در دست اجرا دارند و نه تنها هيچ گاه با بدفهمي يا دانش ناكافي با انتقادها برخورد نمي كنند، بلكه نرمش خاصي نيز از خود نشان مي دهند.

افراد حرفه اي به جاي اينكه از انتقاد فرار كنند به آن خوش آمد مي گويند.  حتي مي توان گفت به دنبال مشاوران و مستشاراني هستند كه پيوسته پيشنهاد كننده ي انتقادات سازنده و گاه دردناك نيز باشند. آنها سپس از اين نظرها به عنوان رهنموني براي پيشرفت مداوم بهره مي جويند.

براي اينكه در زمره مجريان درجه يك قرار بگيريد لازم است تا با روي باز از اظهارنظرهاي ديگران سود ببريد. در اينجا چند گام وجود دارد كه مي توانيد با به كار گيري آنها در زندگي روزمره هم پذيرش انتقاد ها را براي خود قابل هضم تر كنيد و هم به نفع خود از آنها استفاده كنيد.

1- كليد توقف را فشار دهيد

مهم است كه بتوانيد خونسردي و آرامش خود را حفظ كنيد و حالت تدافعي و بسته به خود نگيريد. يك نفس عميق بكشيد. لازم نيست حرفي بزنيد يا كاري انجام دهيد. اين توقف كوتاه مدت نه تنها به شما كمك مي كند تا خود را موجه سازيد و آماده تان مي كند تا به حرف هاي طرف مقابل گوش دهيد بلكه نشان از توازن فردي و اعتماد به نفس شما نيز دارد. حفظ آرامش در زمان شنيدن انتقاد نشان از آن دارد كه شما بر روي خودتان كنترل داريد.

2- مغزتان را روشن و احساساتتان را خاموش كنيد

اين خيلي مهم است كه واكنش اتوماتيك احساسي خود را در مقابل انتقادها غير فعال كنيد. در غير اينصورت دستخوش احساسات شده و قادر نخواهيد بود بطور عيني از ارزش انتقاداتي كه به شما مي شود آگاه شويد. بيشتر سعي كنيد بر روي واژه ها و حقايق متمركز شويد نه احساساتي كه واژگان و عبارات در شما ايجاد مي كنند. بدون توجه به اين مطلب كه فرد مقابل با چه لحني در حال گفتگوست به خودتان بگوييد كه اين مطالب صرفاً براي ترقي شما و نه نابود كردنتان بيان مي شود.

3- به دقت گوش كنيد

مشتاقانه به حرف هاي طرف مقابل گوش دهيد. اگر شما ذهن خود را به تكذيب و رد كردن حرف هاي او مشغول كنيد، آنوقت اين امكان وجود دارد كه برخي از اطلاعات مهمي را كه مي تواند به شما كمك كند تا از اشتباهات خود در آينده  اجتناب كنيد و عملكرد كلي خود را ارتقا بخشيد را از دست بدهيد.

4- اشتباهات خود را قبول كنيد

پذيرفتن اشتباهات و اعتراف كردن به آنها به آن معني نيست كه شما انسان كارامدي نيستيد و در نظر ديگران فرد ناتوان و شكست خورده اي قلمداد مي شويد. اگر اعتقاد داشته باشيد كه انتقاد به نفع شما بوده و از اعبتار بالايي برخوردار مي باشد، مي توانيد به راحتي مسئوليت كامل كاري را كه انجام داده ايد را به عهده بگيريد. هيچ چيز و هيچ كس را به دليل اشتباهاتي كه از شما سر مي زند سرزنش نكنيد. نيكوست كه اگر شرايط را مناسب ديديد يك عذر خواهي ديپلماتيك نيز انجام دهيد: " متاسفم كه كارهاي من منجر به يك چنين نتيجه اي شد، قصد من واقعاً چنين چيزي نبود". باز هم اگر شرايط مناسب بود مي توانيد سوال كنيد كه اگر پيشنهادي دارند ارائه دهند تا دفعه آينده شما عملكر و كارايي خود را بهبود ببخشيد.

5- اقدام اصلاحي انجام دهيد

زمانيكه به طور كامل به حرف هاي طرف مقابل گوش كرديد و از پيشنهادهاي او براي پيشرفت و بهبود مطلع شديد، اشتياق خود را براي رسيدن به موفقيت هاي بيشتر در آينده نشان دهيد. سپس هر فعاليتي را كه قصد داريد انجام دهيد تا اشتباه مرتكب شده ي شما را جبران و يا خنثي نمايد را مطرح كنيد.

6- از حسن نيت طرف مقابل قدرداني كنيد

از منتقد به خاطر بازخوراندش تشكر كنيد و به او بفهمانيد كه چقدر حرف هايش برايتان ارزشمند هستند. اين امر نشان مي دهد كه شما توانايي آن را داريد كه از انتقادها به عنوان وسيله اي براي رشد و پيشرفت خود بهره ببريد، يعني همان فاكتور كليدي كه هر رهبر با لياقتي از آن برخوردار است. علاوه بر اين اجازه دهيد كه طرف مقابل بداند كه شما با روي باز از ساير نظرهاي او در آينده استقبال خواهيد كرد.

در حالي كه شنيدن هر انتقادي مي تواند تا حدي دلسرد كننده و مايوس كننده باشد، بايد همواره در ذهن خود مرور كنيد كه هر نظر منفي به طور مستقيم در ارتباط است با سرعت بخشيدن به رشد سريعتر و و بازده بالاتر در شما. حتي اگر طرز بيان انتقاد درست نبود، باز هم از خود عكس العمل شديد نشان ندهيد. شما بايد از طرف مقابل متشكر هم باشيد چراكه وقتي انتقاد مي كند همپاي آن براي شما فرصتي به منظور پيشرفت و ترقي فراهم مي آورد.

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۵ - قدرت نقد و هنر انتقاد پذيري ( ۴ )

انتقاد پذيري!


چه قدر با «انتقاد» همنشين مي شويد؟

شايد براي خود شما اتفاق افتاده باشد يا دفعات زيادي شاهد بروز آن از جانب اطرافيانتان بوده ايد و دست كم در جوامع عمومي ، محل كار يا از طريق رسانه ها، افراد سرشناس و معروفي را ديده ايد كه در زمان پاسخ گويي به انتقاد ديگران ...

شايد براي خود شما اتفاق افتاده باشد يا دفعات زيادي شاهد بروز آن از جانب اطرافيانتان بوده ايد و دست كم در جوامع عمومي ، محل كار يا از طريق رسانه ها، افراد سرشناس و معروفي را ديده ايد كه در زمان پاسخ گويي به انتقاد ديگران عرصه را بر خود تنگِ تنگ تصور مي كنند و با پرخاشگري و عدم پاسخگويي درست و منطقي به سوالات سعي بر گشاد نمودن عرصه دارند!!

تا به حال با انتقادي كه ديگران در مورد شما كرده اند خلوت كرده ايد؟ به انتقاد از چه زاويه اي مي نگريد؟ نابود كننده يا سازنده؟ از آن مي هراسيد يا با آغوش باز پذيراي آن هستيد... تا به حال حق را به انتقاد گر داده ايد يا با چوب و چماق دنبال او گذاشته ايد؟ مي توانيد از انتقاد به عنوان بالي براي رسيدن به اوج استفاده كنيد يا آن را ابزاري مزاحم زايده حسادت و حس كم بيني افراد دور و بر خود مي دانيد؟

در اين جا به برداشت ذهني دسته از افراد: مثبت گرا و منفي گرا نسبت به انتقاد ديگران نگاهي مي كنيم، اميدوارم با تحليل اجمالي اين دو، به خوبي روشن شود كه انتقاد پله اي است طلايي براي رسيدن به اهداف با معناي واقعي...

اصولا افراد مثبت گرا،به واسطه داشتن احساس خوشايند و ديد خوش بينانه نسبت به زندگي و آفريده هاي آن، داراي اعتماد به نفسي منطقي هستند كه آن ها را از باور اظهار نظرات منفي و باز دارنده ديگران به دور مي دارد و تنها نكات سازنده و واقعي انتقادات است كه در آن ها اثر گذاشته و تغييرشان مي دهد.

اين افراد در هر زمان از انجام اهداف و برنامه هاي خود، مشتاقانه جوياي شنيدن اظهارنظر و انتقاد اطرافيان هستند، آن ها معتقدند كه ديگران با مطرح كردن نظرات و پيشنهادات يا هرگونه انتقاد خود سعي بر بهتر كردن برنامه ها دارند. اين افراد انتقادكنندگان را دوستاني مهربان مي دانند كه با اشاره به خطاها و اشتباهات، باعث پيشرفت و موفقيت خواهند شد. آن ها به راحتي به انتقادات ديگران گوش فرا مي دهند ، جلسه پرسش و پاسخ را در كمال متانت و آرامش به كنترل مي گيرند و با روي خوش به سوالات و ابهامات پاسخ مي دهند و سوء تفاهم ها را به راحتي از ميان بر مي دارند. آن ها درخلوت خود ساعت ها در انتقادات غرق مي شوند، تمام وجوه آن ها را در نظر مي گيرند و در آخر از آن استفاده اي كاملا بهينه مي نمايند، هدف آن ها رسيدن به معناي واقعي موفقيت است، نه انجام ظاهري كار.

افراد انتقادپذير به اين فكر نمي كنند كه فرد انتقاد كننده از خود او ارشدتر باشد، موفق تر ، بزرگتر يا تحصيلكرده تر است. آن ها هر انتقادي را به نفع خود مي پذيرند ولو از يك كودك كم سن و سال باشد. آن ها در نظر ديگران افرادي منطقي، باشخصيت و باظرفيت هستند كه توانايي حل مشكلات را به خوبي دارند.

افراد منفي گرا از زمين و زمان گله دارند، به هر چيز شكاكند و همه كس را دشمن خود مي داند.

به هر اتفاقي بدبينند و باورهاي منفي خود را به اندازه چندين برابر به تصوير مي كشند. آنها به شدت از انتقاد و انتقادگر فراريند، معتقدند كه موقعيت فعلي آن ها نشان دهنده اين است كه هيچ وقت در تصميماتشان اشتباه نمي كنند و هر كاري را كه انجام داده اند درست ترين و بهترين بوده است. افراد بدبين تحمل شنيدن انتقاد ديگران را ندارند و معمولا جلسات پرسش و پاسخ را به چالش و درگيري مي كشانند كه اين امر خود عامل كاهنده اي درخصوص اعتبار و شخصيت فرد در نظر مخاطبين مي باشد و شخص بدبين بي توجه به آن عليرغم اين كه نتوانسته نظر ديگران (هرچند اشتباه) را در مورد عملكرد خود مساعد سازد، با پرخاش و درگيري باعث تضعيف افكار عمومي در رابطه با شخصيت و رفتار خود هم مي شود.

اين افراد هيچ وقت از انتقاد و مشاوره ديگران به نفع خود استفاده نمي كنند و اعتماد به نفس كاذب آنها باعث عدم رسيدن به آن چه واقعا مي توانستند باشند مي شود ، آن ها انتقاد را ابزاري مي دانند كه افراد كم بين و حسود براي خراب كردن موقعيت وي به كار مي برند و مدعيست كه هيچ يك از منتقدين نمي توانند موقعيت و شرايطي را كه او براي انجام كار دارد به درستي درك كنند و به قول معروف از بيرون گود شعار مي دهند.

اين افراد در نظر ديگران اشخاصي بي ظرفيت، پرخاشگر و غيرمنطقي هستند كه نه توانايي انجام كار را به خوبي دارند و نه اينكه مي توانند مشكلات را بدون چالش از بين ببرند.

امير دشتكيان

مردمان

http://www.mardoman.net//life/tolcrit/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۵ - قدرت نقد و هنر انتقاد پذيري ( ۳ )

چگونه انتقاد را با قدرداني پذيرا باشيم


در روز ايميل‌ها و نظرات مثبت و دلگرم‌كننده زيادي براي ما مي‌آيد كه درواقع تنها چيزي است كه ما را تشويق به ادامه راه مي‌كند. اما دركنار اين نظرات مثبت، نظرات منفي هم گاه و بيگاه برايمان مي‌آيد: انتقاداتي درمورد موضوعات و محتواي مقالاتمان.شما چطور با انتقادات ديگران برخورد مي‌كنيد؟ تصور ما بر اين است كه اولين واكنش اكثر ما دفاع از خودمان يا بدتر از آن، حمله به فرد منتقد است.و با اينحال، با اينكه انتقاد مي‌تواند ناراحت ‌كننده باشد و روحيه را ضعيف كند، اما مي‌توان از ديدگاهي مثبت هم به آن نگاه كرد: انتقاد نشانه صداقت طرف‌ مقابل است و مي‌تواند ما را به سمت عملكردي بهتر راهنمايي كند. انتقاد مي‌تواند فرصتي براي پيشرفت باشد....

اولين واكنشتان را متوقف كنيد

اگر اولين واكنشتان حمله به فرد منتقد يا حالت تدافعي گرفتن است، قبل از نشان دادن هر نوع واكنشي يك دقيقه صبر كنيد. يك نفس عميق بكشيد و كمي به آن موضوع فكر كنيد.


ما هم وقتي مورد انتقاد قرار مي‌گيريم اول كمي عصباني مي‌شويم اما به خودمان ياد داده‌ ايم همان لحظه برخورد نكنيم. مثلاً براي جواب دادن به ايميل‌ هاي انتقادي حداقل يك ساعت صبر مي‌كنيم.

اين مدت زمان سبب ميگردد قبل از واكنش اوليه، كمي به موضوع فكر كنيم. اين زمان باعث مي‌شود كمي منطق روي كار بيايد و احساسي تصميم نگيريم. نمي‌گوييم احساسات بد است اما وقتي احساسات منفي باشد، به‌جاي اينكه نفع برساند، آسيب مي‌رساند.

منفي را به مثبت تبديل كنيد

يكي از كليدهاي موفقيت در هر چيز اين است كه نكات مثبت هر چيزي كه بقيه آن را منفي مي‌بينند را ببينيد. بيماري باعث مي‌شود از برنامه ورزشيتان جا بمانيد؟ اين مي‌تواند يك استراحت خوب باشد. از كارتان خسته شده‌ ايد؟ مي‌تواند وقتي باشد براي نگرش دوباره به زندگيتان و پيدا كردن يك كار بهتر.

با انتقاد هم بايد همينطور رفتار كنيد: بايد نكات مثبت آن را ببينيد. شايد به نظر بي ‌ادبانه و توهين ‌آميز بيايد اما در اكثر انتقادات، نكته مثبتي هم وجود دارد و آن يك فيدبك صادقانه و پيشنهادي براي پيشرفت است.

مثلاً يكي از انتقاداتي كه به وبسايت ما شده بود اين است، "شما درمورد موضوعات تكراري بارها و بارها مقاله مي‌دهيد و مقالاتتان خسته‌كننده است."

اين انتقاد را مي‌توانيد اينطور بخوانيد: "بايد تنوع موضوعاتمان را بيشتر كنيم و از دريچه جديدي به موضوعات نگاه كنيم."

اين فقط يك نمونه بود. اينكار را مي‌توانيد با هر انتقادي انجام دهيد. گاهي اوقات افراد چون روز بدي را داشته ‌اند شما را با انتقاداتشان بمباران مي‌كنند اما هميشه هم اينطور نيست. گاهي در انتقادات واقعيات مثبتي نهفته است.

انتقاد را فرصتي براي پيشرفت بدانيد. بدون پيشرفت در زندگي به ركود مي‌رسيم. پيشرفت ركن حياتي زندگي است.

از منتقدتان تشكر كنيد

حتي اگر فردي با بي ‌ادبي و توهين از شما انتقاد كرد، از او تشكر كنيد. ممكن است روز بدي را داشته است يا شايد هم كلاً آدم منفي باشد. اما با همه اين حرف‌ها، رفتار و قدرداني شما آنها را خلع سلاح مي‌كند.

مي‌دانيد؟ اين عادت تشكر از منتقد در ما باعث شده كه خيلي از منتقدينمان را به خوانندگاني پر و پا قرص تبديل كنيم. همه اين به‌ خاطر يك تشكر ساده براي انتقادشان بوده است. اين تشكر براي آنها غيرقابل انتظار بوده و معمولاً نظرشان را از منفي به مثبت تبديل كرده است.

و حتي اگر منتقد تشكر شما را به طريقي مثبت دريافت نكند، باز هم براي خودتان بهتر است. اين راهي است كه به خودتان خاطرنشان كنيد انتقاد چيز خوبي برايتان بوده و بااينكار مي‌توانيد تواضع و فروتني داشته باشيد.

از انتقادات درس بگيريد

بعد از اينكه با ديدي مثبت به انتقادات نگاه كرده و از منتقدتان تشكر كرديد، سر كار قبلتان برنگرديد. بايد براي پيشرفت تلاش كنيد.

اين مسئله براي بعضي‌ها خيلي سخت است چون معمولاً تصور مي‌كنند هميشه حق با آنهاست. اما هيچ ‌كس نيست كه هميشه حق با او باشد. درواقع ممكن است شما اشتباه كرده باشيد و حق با فرد منتقد باشد. پس بايد ببينيد كه آيا مي‌توانيد چيزي را در خودتان طوري تغيير دهيد كه به سمت مثبت برود.

بعد زمان ايجاد تغيير است.

ما وقتي ايميل‌هايي دريافت مي‌كنيم كه مثلاً فلان مقاله‌ مان به اندازه كافي خوب نيست تلاش مي‌كنيم كه براي موضوع بعدي تلافي كنيم و موضوع و مقاله بهتري ارائه دهيم.

شما بايد فرد بهتري باشيد

خيلي وقت‌ها انتقاد را يك حمله شخصي و توهين تصور مي‌كنيم. اما اينطور نيست. البته ممكن است گاهي اينطور باشد ولي نبايد آنرا اينطور قلمداد كنيم. انتقاد را بايد انتقاد بر رفتارمان تلقي كنيم نه انتقاد بر خودمان بعنوان يك شخص. اگر اينكار را بكنيد، ديگر احساسي به آن انتقاد نگاه نخواهيد كرد و نكات مثبت آن را خواهيد ديد.

اما كاري كه اكثر ما مي‌كنيم اين است كه انتقاد را يك حمله شخصي تصور كرده و با حمله به آن واكنش مي‌دهيم. "من اجازه نمي دهم كسي با من اينطور حرف بزند." مخصوصاً اگر اين انتقاد در جمع صورت گرفته باشد، مثلاً در نظرات مربوط به يك مقاله. بايد از خودتان دفاع كنيد و به فرد حمله ‌كننده حمله كنيد، درست است؟

نه كاملاً اشتباه است. با حمله به فرد مهاجم شما به سطح آن فرد نزول خواهيد كرد. حتي اگر آن فرد واقعاً بي ‌ادبي و توهين كرده باشد، شما نبايد همانطور به او پاسخ دهيد. شما هم نبايد همان گناهان را انجام دهيد.

شما بايد فرد بهتري باشيد.

اگر بتوانيد در برابر آن حمله آرامش خود را حفظ كنيد و با ادب و احترام به آن انتقاد واكنش دهيد، آنوقت مي‌توانيد فرد بهتري باشيد. و اين كار دو فايده دارد:

ديگران تحسينتان خواهند كرد و فكر بهتري درمورد شما مي‌كنند. مخصوصاً اگر واكنشتان مثبت باشد و خيلي خوب با انتقاد برخورد كرده باشيد.
خودتان احساس بهتري نسبت به خودتان پيدا مي‌كنيد. با شركت در يك حمله شخصي خودمان را زشت جلوه خواهيم داد اما اگر بتوانيم خودمان را بالاتر از آن سطح نگه داريم، حس خوبي نسبت به آنچه هستيم پيدا مي‌كنيم. و اين بهترين و بالاترين فايده است.
چطور مي‌توانيد خودتان را بالاتر از آن حمله نگه داريد و فرد بهتري باشيد؟ با جدا كردن خود از آن انتقاد و نگاه كردن به رفتاري كه مورد انتقاد قرار گرفته است. با داشتن نگرش مثبت به آن انتقاد و سعي در پيشرفت. با تشكر و قدرداني از فرد منتقد و ارائه يك واكنش مثبت به انتقاد.

مردمان

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۵ - قدرت نقد و هنر انتقاد پذيري ( ۲ )

ضرورت گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري

انتقاد اجتماعي، در اشكال مختلف خود بيشتر جوامع جايگاهي ويژه دارد. حتي در ساده‌ترين جوامع هم، انتقاد كاملي است  پاره اي از افراد يا گروههاي اجتماعي را بر مي‌انگيزاند. ولي در جوامعي كه اين دست، دامنه انتقاد الزاماً محدود و ضروري عرف و سنت بس سترگ است؛ روند رسيدگي در كل ناپدار و دشوار است و شيوه‌هاي تثبيت شده رفتار به دليل ترس از فاجعه‌اي فراگير، به آساني تغيير پذير و تحول‌پذير نيستند. اما در جوامع پيشرفته كه از ذخاير اقتصادي و زندگي متمدن برخوردارند معمولاً يك طبقه روشنفكر حرفه‌اي در آنجا گرفته است كه هر گونه انتقاد مستمر و منظم كار جامعه را متحمل مي‌شود.

ويژگي‌كنوني نقد اجتماعي اين است كه منتقدان در مواجهه با اين و يا آن نظام اجتماعي، ديگر در برابر خود يك معضل اجتماعي كلان را كه مستلزم راه حلي كلان باشد مشاهده نمي‌كنند، برعكس، آنان توالي وضعيتهاي كم و بيش منحصر به فردي را مي‌بينند كه پرداختن به هر يك از آنها كاري بس دشوار است چون قاعداه‌اي عام و يكنواخت براي بحث درباره تمام وضعيتها وجود ندارد. بنابراين گواينكه عصر ما مطمئناً عصر انتقاد است در عين حال عصري است كه آشفتگي و اغتشاش آن مثال زدني است.

جامعه ما نيز، با همه پيچيدگيهاي فراوان و مسائل متفاوتي كه با آنها دست به گريبان است رفته رفته روحيه انتقادي را براي طرح انديشه‌هاي تازه مي‌پذيرد. اين مقاله سرآن ندارد كه تاريخچه انتقاد اجتماعي در جامعه ما را بررسي كند. هدف را قم اين سطور آن است كه ضرورت بسط روحيه نقد و انتقاد‌پذيري را در جامعه بررسي كند. براي درك بهتر اين مسئله لازم است ابتدا تعريفي از نقد و انتقاد و مفهومي روشن از روش نقد به دست دهيم .

مفهوم نقد و انتقاد:

مفهوم نقد به طور كلي عبارت‌است از : بررسي، شناسايي و عنوان كردن و نماياندن عيبها و برملا كردن نهفته‌ها. وقتي مي‌گويند فلاني، درهم را نقد زد يعني اينكه آنها را جدا كرد، نگاه كرد و بررسي كرد تا سره را از ناسره تشخيص دهد و وقتي در همها را به دست مي‌گيريم و تقلبي‌ها را جدا مي كنيم در واقع آنها را انتقاد كرده‌ايم.

نقد زدن بر كلام هم يعني عيبهاي پنهانش را نماياندن و انتقاد در اين مفهوم به معناي ارزيابي منطقي آن است. نقد يعني يافتن و نشان دادن تا اگر كسي خواست بتواند راهش را بيابد و اگر نخواست عذري نداشته باشد از اين رو نقد و شماتت از كنيه برمي‌خيزد و به انتقام مي‌انجامد در حالي كه نقد و انتقاد به معناي، طب، بي طرفي و بررسي و نهفته‌ها را برملا كردن است.

كسي كه طلب ندارد در مقام انتخاب هم نيست و فقط زبانش را حركت مي‌دهد بي‌آنكه سخني از صدق دل بگويد، و چون خواسته‌اي ندارد نقاد نيست (وراج) است. كسي كه طالب دارد ولي بي‌طرف نيست و از پيش انتخاب كرده است نقاد نيست او توجيه‌گر است چون پيش از انديشيدن تصديق و قبل از شناسائي انتخاب كرده است .

كسي كه از طلب و بي طرفي برخوردار است ولي در همها را در دست نگرفته و آنها را از هم جدا نگرده است نه يك نقاد، كه فردي بي خبر است.

كسي هم كه تمام شرايط فوق را داراست اما نهفته‌ها را آشكار نكرده است نقاد نيست بلكه نزديك بين‌ست.

نقد درانگيزه ودر هدف و در روش تفاوت دارد، انگيزه نقد، انتخاب كردن است و هدفش، يافتن و نشان دادن و تدارك زمينه، و روش آن هم عبارت است از داشتن معيار، محك‌زدن و به كار بردن ميزان‌‌هاي ثابت، ميز انهايي كه بزرگ و كوچك نمي‌شوند و مانند نور در دنياي نسبيت‌ها، سرعت ثابتي دارند.

كساني كه مي‌خواهند طرحي بريزند و كار را شروع كنند، بايد محاسبه كردن‌ها بياغازند و كسري‌ها را نقد كنند و كمبودها و عيب‌ها را بيابند. اما گاه هدف فرد نمايش دارد از كمبود‌ها و عيبها چشم مي‌پوشد ولي فرد با هدف ساختن درباره عيبها بزرگ نمايي مي‌كند تا مشخص‌تر شوندو بتواند به شيوه عملكردشان و راه خنثي كردنشان پي‌برد. آنها كه هدف سازندگي در سر دارند، نقدها و نمايان عيوب را هديه‌اي از جانب ناقدان مي‌دانند.

وسعت قلمرو و نقد، به وسعت انسان و خواسته ها و حركتهاي اوست. هدف‌ها، مكتب ها، اعمال، شناخت و هنر، همه در قلمرو و نقد و انتقاد قرار مي‌گيرند.

هدف‌ها را مي توان با مقايسه با استعدادها و شأن انسان و با توجه به نيازهاي او نقد زد.

همچنين مي‌توان هدف‌ها را با مقايسه سود و زيان آنچه كه مي‌دهند كه مي‌شناسند، به نقادي گرفت.

براي نقد مكتب مي‌توان نيازها، تجربه عملي، آرمانها، و مقايسه را به كار گرفت. با شناخت نيازها و با شناخت آرمانهاي انسان، مكتبهايي كه ميدان دار هستند،نقادي مي‌شوند. مقايسه مكتبها با يكديگر، نقاط قوت و ضعف آنها را مي‌نماياند. در نهايت تجربه بك مكتب و كاربرد عملي آن هم راهي تجربه يك مكتب و كاربرد عملي آن هم راهي است كه درنقد مي‌توان از آن بهره‌گرفت.

اعمال بوسيله اثر آن‌ها و با عامل انگيزه آن‌ها و با هدف و جهت آن‌ها و با شكل و هماهنگي كلي آن ها نقد مي‌شوند. ديگران رامي‌توان با هدف خاص خودشان با گفتار خودشان، يا كارها و اعمالشان،‌با جهت‌ها و هدفشان سنجيد. شناخت را مي‌توان با حقيقت، با فايده و اثر عملي يا با هماهنگي آن محك زد. و در نهايت هنر را مي توان به وسيله اثر آن، به وسيله سنتها و بوسيله رابطه واقعيت‌هاي ذهني و عيني، در مكتبهاي گوناگون نقد، بررسي كرد و محك زد. اينها راههاي گوناگون نقد هستند. اما شخص قبل از اينكه به نقادي بپردازد بايد روش نقد را نقادي كرده باشد تا با معيارهاي ثابت و مشخص كار نقد را دنبال كند.

روش نقد:

1ـ هنگامي كه با عقيده و با تعصب خويش،‌ مكتبي، شخصي و يا عملي رانقد مي‌زنيم ، روشن است كه ما هنوز به روشي مشخص دست نيافته‌ايم و هنگامي كه به معيارهاي ثابت رسيديم مي‌توانيم هر فرد و هر عقيده و هر عمل را ارزيابي و نقد كنيم، يعني زماني كه به خودآگاهي و شعور برسم. انسان در مرحله شناسايي و آگاهي، تابع محيط‌هايي است كه در آنجا زندگي مي كند و در نتيجه تكليف چنداني بردوش ندارد. تكاليف متعلق به دوره بلوغ‌اند و به دوران آزادي وابسته‌اند. در اين دوره عقل شكوفا مي‌شودو كارش را با دو نظارت شروع مي‌كند. يكي نظارت بر راههايي كه هوش و فكر فرد نشان مي‌دهد و ديگري نظارت بر خوبي ها و بدي‌هايي كه هميشه مارا به دنبال خود مي‌كشند. عقل مي‌گويد كه خوبي چيست؟ بدي كدام است؟

در اين سطح معيارها و ميزانهايي به دست مي‌آيد و خوبي‌ها از خوشي ها جدا مي‌شوند از ياد نبريم كه خوبي غذا با خوشمزگي آن يكي نيست. غذاي خوب و به عبارت ديگر راه خوب و زندگي خوب آن است كه كمبود‌هاي ما تأمين و كسريهاي‌مان را جبران كند. با اين معيارها و ميزانهاست كه نقد و سنجش مشخص مي‌شود كه ما بايد براي چه چيزي بكوشيم و در راه چه چيزي از ما مي‌گيرند؟ با در دست داشتن اين معيار و ميزان به هدفها مي‌رسيم و با رسيدن به اين همين هدف‌هاست كه نقشه ما و طرح ما و نيازهاي ما شكل مي‌گيرد . و سپس با همين نيازها خويش مي‌توانيم به بررسي مكتبها و عقيده‌ها بپردازيم و از ميان آنها انتخاب و يا آنها را رها كنيم.

2ـ افزون براين روش بنيادين، مي توان هر كسي را با هدف خود وي سنجيد نه با هدف ديگران، روش بنيادين ايناست كه هدف‌ها را هم نقد بزنيم و با نظارت عقل بسنجيم. اشتباه است يك قهرمان فوتبال را يا يك نوازنده گيتار بسنجيم. با اين شيوه است كه مي‌توانيم آدمها را بسنجيم و اگر خواستيم باشيم مي‌توانيم بنيادي‌تر،‌حتي هدفها را نيز نقد بكسيم و ببينيم كه مثلاً كدام هدف بهتر است.

3ـ هماهنگي و انسجام محكي براي يك فكر يا يك عمل است و با اين معيار مي‌توان بد و خوب آن را نمايان كرد.

4ـ روش نهايي، نقد و تجربه و هماهنگي آن با واقعيت خارجي است و كارآئي آن در مرحله عمل به اثبات مي‌رسد. البته اين روش را نبايد فقط در يك مرحله و در يك مقطع از زمان بررسي كرد. چون هر انديشه و مكتبي. هر اندازه هم ناهماهنگ باشد، به هر حال خواستاراني خواهد داشت.

ولي همانگي را بايد با واقعيت حاكم برهستي و نه واقعيت اجتماعي سنجيد. چون در اين ميدان است كه باطل مي‌شكند و انحرافها يا تصحيح و يا نابود مي‌شوند.

يك مكتب يا بك فكر ممكن است در يك دوره زماني محدود يا در مقطعي از تاريخ شكوفا شود ولي اگر با واقعيت هستي، هماهنگ نباشد ضربه مي‌خورد و از بين مي‌رود چرا كه هماهنگي با نظام هستي، ماندگاري فكر را تضمين مي‌كند و درستي آن را نشان مي‌دهد ولي هماهنگي در يك مقطع زماني و سازگاري با واقعيت اجتماعي اين نكات منفي و مثبت را نمايان نمي‌كند. اين شيوه، تكيه گاه كساني است كه فقط به تجربه اعتقاد دارند. و چه بسا كه غرامت سنگيني نيز مي‌پردازند. در اين راه مي‌توان از تجربه ديگران نيز بهره گرفت و عبرت آموخت.

وضعيت نقد و انتقاد در جامعه ما:

همان طور كه اشاره شد تحمل انتقاد دائم و منظم از كار جامعه معمولاً در جوامع با فرهنگ و برخوردار از طبقه روشنفكر حرفه‌اي و آگاه امكان‌پذير است يعني جامعه‌اي كه از توان علمي بالايي برخوردار باشد. اما در جوامعي كه ميزان بي‌شوادي در آن بالاست و جامعه‌اي با فرهنگ شفاهي و نفوذ مشترك نيروي عرف سنت است. در چنين جامعه‌اي نقد واصولي و انتقاد سالم تا حدي دور از انتظار به نظر مي‌رسد. البته اين پديده ريشه در گذشته هر ملتي دارد. در زمينه تاريخي كشور ما گفتني است كه به دليل ساختار حكومتي، نقد و انتقاد يكسره ناممكن بود چرا كه اصولاً قرار نبود كسي انتقاد كند.

آموزش سياسي هم در كشور بي‌معنا بود و از اين رو انتقاد كماكان، امري غير طبيعي جلوه مي‌كرد.

بعد از انقلاب اسلامي ايران، جسارت انقلابي و حق‌طلبي در آحاد مردم پديد آمد و زمينه براي نقد و انتقاد و حضور گسترده مردم در صحنه‌هاي سياسي و اجتماعي آماده شد.

اما هر كس در جامعه‌اي كه فاقد فرهنگ انتقاد است وارد صحنه سياست شود عوض آنكه انتقاد كند يا در فكر اعتراض است و يا در انديشه كسب قدرت. به همين دليل انتقاد با اعتراض در هم مي‌آميزد. در سالهاي اول انقلاب، نقد ونقادي به صورت كسترده‌اي در سطح جامعه‌شكل گرفت و در سالهاي اخير نيز در انتقادها از ساختار اجتماعي كمتر سخن به ميان مي‌آيد. يكي از ويژگيهاي نقد و نقادي در جامعه ما اين است كه انتقاد اجتماعي معمولاً با جنبه‌هاي سياست رابطه دارد و چون فرهنگ انتقاد قوام نگرفته است وارد شدن در حوزه سياست، مسير را سخت‌تر مي‌كند. دلايل زيادي در اين مورد وجود دارد كه درباره آن ها صحبت خواهد شد.

تأثير مثبت روحيه نقد و انتقادپذيري در جامعه :

براي پي‌بردن به اهميت نقد و نقادي لازم است كه ابتدا اين سئوال را مطرح كنيم كه اگر اين روحيه را در جامعه گسترش دهيم چه نتايجي حاصل خواهد شد؟ و يا اينكه انتظارات ما از گسترش روحيه نقد و انتقاد‌پذيري در جامعه چيست؟ به طور كلي مي‌توان نتايج زير را از گسترش روحيه انتقادپذيري انتظار داشت:

1ـ حضور گسترده مردم در صحنه‌هاي سياسي ـ اجتماعي:

از آنجا كه مردم به مسائل جاري كشور توجه دارند و ديدگاههاي خودرا به صورت انتقاد مطرح مي‌سازند و نيز در جريان ديدگاههاي ساير افراد جامه هم قرار مي‌گيرند، به تدريج حضور مردم در صحنه‌هاي سياسي ـ اجتماعي كشور بيشتر و از گسترش ابعاد بي‌تفاوتي در جامعه نسبت به مسائل سياسي و مصالح نظام جلوگيري مي‌شود.

2ـ تقليل تشنج سياسي

نارضايي از سياستهاي دولت در هيچ جامعه‌اي، موضوعي غير منتظره و نامتعارف نيست اين نارضايي اگر به صورت يك سيستم سالم انتقاد مطرح نشود، زمينه براي تشنج سياسي آماده مي‌شود. از اينرو فراهم ساختن امكان انتقاد آزادانه؛ ابراز تبليغاتي پر قدرتي را زدست دشمنان سرسخت نظام كه مترصد ايجاد و گسترش تشنج سياسي هستند خارج مي‌كند.

3ـ پيوند مردم و مسئوولان

وجود روحيه نقد و انتقاد پذيري باعث مي‌شود كه مسئوولان در مقابل مردم پاسخگو باشند، آنان مجبورند در ارائه اين پاسخ‌ها، به بيان واقعي مشكلاتي بپردازند كه حكومت با آنها روبرو است. در نتيجه مردم در ارتباط رو در رو با مسئولان مشكلات آنان را بهتر درك مي‌كنند و خود را در مشكلات آنان سهيم مي‌دانند ودر رفع اين مشكلات كوشاتر مي‌شوند. .و اين خود پيوندي بين مردم

و مسئولان برقرار مي كند. و در نتيجه فاصله ميان آنها كم مي‌شود.

4ـ ارائه راه‌حلهاي مناسب:

انتقاد برخورد افكار و ديدگاه‌هاي مختلف است. تضارب و تلافي افكار ، به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي مي‌انجامد. مهمترين اصل در انتقاد سالم ارائه نمونه ها و پيشدستي در اين مهم، تضارب افكار را بيشتر مي‌كند و در نتيجه افكار مختلف مطرح مي‌شود. با سنجش و ارزيابي افكار و اظهار نظرهاي متفاوت، امكان يافتن راه‌حل‌هاي بهتر براي مسائل بيشتر مي‌شود

5ـ رشد سياسي جامعه:

وجود يك سيستم سالم نقد و انتقاد در جامعه باعث افزايش آگاهي مردم مي شود زيرا به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي در عرصه تلاقي تضارب افكار جامعه منجر مي‌شود. و در نتيجه شعور و اداراك و آگاهي افزايش مي‌يابد و جامعه با برخورداري از آزادي مباحثه آزادي و نقد سالم مسائل، آگاهي سياسي ـ اجتماعي خودرا بالا خواهد برد. اين روحيه در بسياري از نقاط جهان به ايجاد تشكل‌هاي حزبي و گروههاي فشار منجر شده است.

تاثير منفي روحيه نقد و انتقادپذيري در جامعه:

گسترش روحيه نقد و نقادي بايد با ظرافت و دقت بسيار صورت گيرد. زيرا بازهم تكرار مي‌كنيم كه جامعه ما جامعه‌اي است با توان علمي تقريباً پايين با فرهنگي شفاهي .

بسياري از مردم مفهوم نقدو انتقاد را به درستي نمي‌دانند و بالطبع از به كار گيري اصولي آن نيز ناآگاهند. در چنين جامعه‌اي قطعاً انتظار نمي‌رود كه با مسائل علمي برخورد كند. بنابراين رعايت احتياط در اين خصوص لازم است و بايد با دقت هر چه بيشتر با مطالعه‌اي جدي و حساب شده اصولي را در اين مورد طراحي كرد و به مرحله اجرا گذاشت زيرا هر گونه حركت شتاب‌زده در اين زمينه مي‌تواند زيان‌هاي فراواني به بار آورد كه مهمترين اين اثرات منفي عبارتند از :

1ـ شايعه پراكني و جوسازي:

اولين اثر منفي در اين زمينه، نقد و انتقادهاي بي‌مورد است. اينگونه نقد و انتقادها به جوسازي و شايعه‌پراكني گسترده در جامعه مي‌انجامد كه باعث اتلاف وقت مسئوولان جهت پاسخ‌گويي به آنها مي‌شود. از سالهاي گذشته، در جامعه ما به دليل نبود سيستم منسجم و سالم نقد، نارضائي‌ها به صورت پخش گسترده شايعات و آمادگي براي پذيرش اينگونه شايعات بروز كرده است.

2ـ تهمت :

در كنار شايعه‌پراكني و جوسازي، به مسئله تهمت ونيز بايد توجه شود زيرا در بيان ديدگاهها و انتقادات افرادي هم مورد تهمت قرار مي‌گيرند. وارد كردن چنين اتهاماتي هزينه‌‌اي در برندارد زيرا كسي كه تهمت مي‌زند مجبور به اثبات ادعاي خويش نيست اما فرد مورد اتهام بايد هزينه‌هاي زيادي ـ چه از نظر مادي و چه از نظر زماني ـ متحمل شود تا خود را از اتهام مبرا سازند.

3ـ تشنج سياسي:

برخي تصور مي كنند كه انتقاد يعني زير سئوال بردن مسئوولان و يا كل نظام، در نتيجه نقد و انتقاد در اين زمينه فعال مي‌شود. اينگونه انتقادات تحريك‌آميز در جامعه‌اي با سطوح علمي پايين، نبود آموزش سياسي لازم و فقدان اطلاعات موفق و كافي مي‌تواند به تشنج سياسي منتهي شود و موجبات تضعيف نظام را فراهم آورد.

شيوه‌هاي انتقاد و انگيزه‌هاي آن:

مهمترين كاري كه در سياست فرهنگي بايد انجام شود اين است كه نه تنها انتقاد مورد بررسي قرار گيرد بلكه شيوه‌هاي انتقاد و انگيزه‌هاي آن هم دقيقاً مطالعه شود نا بتوان فرهنگ نقد و نقادي را در جامعه اصلاح كرد.

به طور كلي مي‌توانيم انتقادات را به دو دسته كلي تقسيم كنيم:

1ـ انتقادات سازنده

2ـ انتقادات تخريبي

1ـ انتقادات سازنده:

آنهايي كه نيت سازندگي دارند محاسبه‌ها را شروع و كسري‌ها را نقد مي‌كنند و كبودها و عيبها را مي‌يابند. آنها در نظام ساختن و پروراندن، عيبها را بزرگتر مي‌كنند تا بهتر ببينند، مسائل و مشكلات را زير ذره‌بين قرار مي‌دهند تا بزرگتر و مشخص‌تر شوند، و با طرزكار آنها آشنا شوند، و راه خنثي كردنشان را فراگيرند. در اين زمينه به سه مسئله، دقت و عمق و وسعت توجه مي‌شود، و اين به بينش دقيق و وسيع و عميق سازندگي مي‌انجامد. در اين نوع انتقادات عيبگوئي در واقع نوعي ارمغان است كه ما را در شناسايي حق و رسيدن به آن ياري مي‌دهد. مثلاً وقتي نزد پزك مي‌رويم مي‌خواهيم كه عيبهايمان را بگويد. حتي خودمان بهانه‌جويي مي‌كنيم تا عيبهايي را به او نشان بدهيم. در اين گونه مواقع، اصلاً ميل نداريم كه پزشك هنگام معاينه كردن ما سريع و سطحي عمل كند بلكه دوست داريم كه او با معاينه‌اي دقيق و عميق. دردهاي مارا يك به يك آشكار كند.

2ـ انتقادات تخريبي :

فرد در اين نوع انتقاد، قصد سازندگي ندارد بلكه برعكس از حق و حقيقت دور مي‌شود. در اين نوع انتقادات،‌عيبهاي واقعي را بزرگ مي‌كنند. و از كمبودها چشم‌پوشي مي‌شود. فرد بدون ارزيابي و راهيابي دقيق گام بر مي‌دارد كه در نهايت، تخريب سرانجام آن است.

شيوه‌هاي انتقاد :

انتقاد به شيوه‌هاي مختلفي صورت مي‌گيرد. شيوه انتقادات سازنده با شيوه انتقادات تخريبي فرق مي‌كند:

شيوه انتقادات سازنده : 1ـ تجويزي 2ـ علمي و منطقي

شيوه انتقادات تخريبي: غير تجويزي و غير علمي

انتقادات تجويزي : امر به معروف و نهي از منكر

در اصول سياست فرهنگي ما، صراحتاً بر گسترش روحيه نقد و نقد پذيري و همگاني شدن اصل امر به معروف و نهي از منكر تاكيد شده است، يعني جامعه ما بايد در مسيري حركت كند كه همه آحاد مردم مشاركت در مسائل اجتماعي و حضور جدي در صحنه را ارزش تلقي كنند و با جديت وظيفه خودرا در باب امر به معروف و نهي از منكر انجام دهند تا بدين ترتيب، زمينه مناسب براي اصلاح امور فراهم شود.

امر به معروف و نهي از منكر رسالتي است براي دگرگون ساختن جامعه‌بشري، ريشه‌كن ساختن پليديها و گستردن عدل و تقوي. هر فرد موظف است باهر وسيله‌اي كه در اختيار دارد در اصلاح جامعه، در جلوگيري از فساد و انحراف و در پيشبرد ارزشهاي متعالي بكوشد. و چون امر به ممعروف ونهي از منكر وظيفه‌اي است دائمي از اين رو بسيج گروهي از مردم را براي اداي اين وظيفه مهم پيش‌بيني و تجويز شده است، مفهوم پاسداري از نيكي‌ها و جلوگيري از بديها، تلاش و انقلاب مداوم است. يعني زنده نگاهداشتن روح مسؤوليت در همه افراد جامعه. بنياد عدل و آزادي بر دفاع دائمي از آنها استوار است. براي پيشبرد اين هدف بايد از همه وسايل تبليغاتي، آموزشي،‌هنر، و در نهايت، در صورت لزوم، از قدرت و خشونت استفاده كرد.

وظيفه امر به معروف و نهي از منكر، خود انقلابي درزمينه فرهنگ به شمار مي رود كه بعد از موفقيت انقلاب اجتماعي ـ اقتصادي و كسب قدرت سياسي بر آن تاكيد بسيار شده است. خود امر به معروف و نهي از منكر براي گسترش و تعميم وتعلم ارزشهاي جديد، نگهباني از آنها و براي جلوگيري از ظهور و رشد ارزشهاي غير خودي و محو آثار نظام پيشين، و براي دگرگون ساختن ماهيت انسانها و تربيت آنها براساس موازين فرهنگي جديد ودر يك كلام، زنده نگاه داشتن فرهنگ انقلابي و سازگاري مداوم نظام و روابط اجتماعي و اقتصادي با فرهنگ و تضمين حركت تكاملي اين دو به سوي سعادت و آزادي همه انسانها و گسترش عدل و تعميم رفاه و تقويت ايمان، ضرورت تام دارد .

انتقادات علمي و منطقي :

اين نوع انتقادات كه در واقع انديشيدن به شيوه‌اي علمي است معمولاً بر دلايل قوي استوار است و از شيوه هاي تفكر علمي استفاده مي‌كند و با زاويه‌هاي رايج عاميانه كاري ندارد اينگونه انتقادات با سطحي نگري و سخنان بي‌پايه و اساس يكسره متفاوت است. نقد هنر است و برخورداري از روحيه نقد و انتقاد، اساساً در انديشيدن به شيوه‌اي علمي و منطقي، تجلي مي‌يابد. بنابراين اگر گسترش روحيه علمي و منطقي را به معناي گسترش شيوه تفكر علمي و منطقي و مطابقت با منطق بدانيم شايد اين تحول به حل مشكلات جامعه ما كمك كند. امروز هدف اغلب انتقادهاي اجتماعي مسائلي است كه بايد به نوعي با ياري جستن از دانش تخصصي حل گردد، مثل كاستن از شمار تصادفات رانندگي .

انگيزه‌هاي انتقاد:

انتقاد ممكن است برانگيخته از عوامل زير باشد:

انگيزه انتقادات سازنده

شناسايي حق و رسيدن به آن

انگيزه انتقادات تخريبي

1ـ جوسازي و شايعه پراكني

2ـ خودنمادئي يا نمايش

3ـ سوء استفاده هاي شخصي

4ـ عقده‌هاي شخصي

5ـ حمايت از افراد مورد نظر

6ـ هيچكدام

انگيزه‌هاي انتقادات سازنده:

هدف اين نوع انتقادات معمولاً رسيدن به كمال مطلوب است. آنچه ما مطلوب مي‌ناميم ارزيابي منطقي از مسائل جامعه است كه در نهايت نه به منفعت فردي يا گروهي بلكه به سازندگي جامعه منجر شود. اين نوع انگيزه‌ها بر پايه علم و دانش و منطق استوار است هر اندازه روحيه علمي بالاتر باشد و هر اندازه و هر كس بهتر وظبفه‌اش را در باب امر به معروف و نهي از منكر انجام دهد، زمينه مناسب براي اصلاح امور هم به همان اندازه فراهم خواهد شد و رسيدن به هدف سازندگي هم آسانتر مي‌شود.

انگيزه‌هاي انتقادات تخريبي :

1ـ جوسازي و شايعه پراكني :

پاره‌اي از مردم عوض آنكه انتقادات خود را براساس منطقي و سازنده استوار كند موضوعي كاذب را در جامعه و درباره آن شايعه پراكني و جوسازي مي كنند. اين گونه انتقادات ناشي از جوسازي نه تنها هيچگونه سازندگي اجتماعي را به ارمغان نمي آورد بلكه بالعكس موجب ايجاد جوي مي شود كه جز تشنج اجتماعي و اتلاف وقت مسئولان ثمره ديگري ندارد.

2_ خودنمايي

هدف به اصطلاح افراد خودنما ازانتقاد آن است كه قهرمان شوند وانظار را به هدف خود جلب كنند. اين ويژگي حتي درزندگي شخصي نيز مشاهده مي شود. شخص براي اينكه سري توي سرها درآورد عوض آنكه محاسن وويژگي هاي خود رابرشماردوبرتري اصول وتفكر خود را به اثبات برساند ديگران را متهم مي كند و يا ناچيز مي شمارد بنابراين هرانتقادي اگر ناشي ازنمايش فردي باشد جز تخريب جامعه كاري نمي كند .

3_ سوءاستفاده هاي شخصي :

گاه اتفاق مي افتد كه بعضي ها به دليل اينكه راه سوء استفاده هاي آنان مسدود شده است زبان به انتقاد مي گشايد اين افراد تحت تأثير مستقيم منافع فردي قراردارند ومنافع اجتماعي را قرباني منافع خويش مي كنند . اگرراه سوء استفاده هاي شخصي براي اين افراد همواره شود انگيزه هاي انتقاد آنان نيزموقتاٌ ازبين مي رود.

4_ بغض هاي شخصي:

اغلب مشاهده شده است كه انگيزه هاي بسياري از انتقادات عقده ها ويا بغض‌هاي شخصي است. دراين نوع انتقادات ,منتقد درصدد آن نيست كه چيزي را بيان كند بلكه ميخواهد اعتبار فردي را خدشه دار سازد و يا ماهيت مطلبي راتحريف كند .

بنابراين , انتقادات ناشي ازاين گونه انگيزه ها فاقد هرنوع سازندگي است. اين گونه افراد ناراحتي هاي شخصي خود رااز نظام , سيستم ويا مسووليت رااساس انتقاد قرار مي دهند و هيچ اصول ومنطق اساسي هم پشتوانه عمل آنها نيست اين نوع انتقاد درنهايت به جوسازي وايجاد بدبيني درعامه مردم مي‌انجامد .

5_ اين نوع انتقاد معمولاٌ پوششي براي حمايت ازافراد مورد نظر است. انتقاداتي از اين دست اگر با شناخت كافي وبر پايه حق و حقيقت صورت نگيرد , خسارت جبران ناپذيري برجامعه وارد ميكند. افرادي بااين نوع انگيزه ها معمولا تحت تأثير ابزارهايي نظير ترغيب , تشويق, عناصر مادي و.... قرارمي گيرند بدون اينكه منافع كل جامعه را مورد توجه قرار دهند وبا اين عمل نه تنها روحيه سالم نقد و انتقاد سالم را ازبين مي برند بلكه دردراز مدت موجب زوال جامعه نيز مي شوند.

6_ هيچكدام :

پاره اي از منتقدان كارشان,ريشخند جامعه است واين انتقاد ازسوي كساني صورت مي گيرد كه براي دگرگوني اوضاع كاري ازدستشان برنمي‌آيد وخودشان نيز به اين امر وقوف دارند. اين گروه ازافراد معمولا هيچ تضميني نمي گيرند وهميشه در ا نتظار مي ما نند تا تصميمي گر فته شود .آنا ن در اين تصميم گيري هيچ نقشي و يا عملي ا نجا م نمي‌دهند. وبه محض آنكه تصميم گرفته شد شروع به انتقاد ميكنند .

منشاءعدم رفتار متناسب نقد و انتقادي وراههاي اصلاح آن :

1_ عدم مسووليت پذيري:

يكي از ويژگي هاي جامعه ما اين است كه پاره اي از افراد درقبال مسووليتي كه پذيرفته اند, احساس تعهد و مسووليت نمي كنند, به ويژه آنكه شعار به اندازه حقوقم كار مي‌كنم درباره اين افراد مصداق پيدا مي كند به عبارت ديگر مسئله تعهد ومسووليت درافراد به عنوان يك ضرورت حياني مطرح نيست, درصورتي كه اين ضرورت بر خصوصيات زيستن وزندگي جمعي نوع انسان مبتني است.

پيش ازآنكه به ضرورت حس مسووليت درجامعه بپردازيم بايد ابتدا ببينيم وضعيتي كه نامش رامسووليت مي‌گذاريم, درچه موقع وتحت چه شرايطي در افراد پديد مي آيد , به زبان ديگر انگيزه هاي ايجاد حد درست تر و دقيق ترانجام پذيرد .

2_ جهل :

يكي ديگرازراههاي ايجاد زمينه مساعد براي نقد وانتقاد سالم درجامعه از بين بردن جهل است. جهل يكي ازبزرگترين آفات اجتماع است. جهل ازدو عامل سرچشمه مي‌گيرد. عامل اول عدم آگاهي مردم نسبت به مسائل اجتماعي وعامل عدم آگاهي مردم نسبت به مسائل اجتماعي و عامل دوم بي سوادي تا حدودي موفق بوده‌ايم ودرزمينه بالا بردن سطح آگاهي مردم بايد تلاشهاي مستمري دردراز مدت صورت پذيرد ومسوولان مملكتي نيز در جهت ارائه اطلاعات براي بالا بردن آگاهيهاي اجتماعي برنامه‌ريزي نمايد تا ميزان موفقيت اقداماتي كه صورت گرفته افزايش يابد. شايد بتوان به دو طريق زير به اهداف فوق دست يافت:

الف _ عملكرد مسوولان بايد به گونه اي باشد كه اعتماد مردم نسبت به آنان به آنان نكاهد ويا باعث به وجود آمدن فاصله بين مردم و مسوولين و خدشه دار شدن اين رابطه نشود.

ب _ بايد ابزار ويا اهرمهاي نفوذ گذاري درتوده مردم براي ايجاد روحيه نقد وانتقاد سالم به خوبي كشف شود. يعني اينكه هنوز روشن نيست به چه اهرم ويا ابزاري ميتوان دركوتاهترين زمان , بهترين نتيجه مطلوب را به دست آورد . ابزارها بايد در طول زمان تغيير كنند همانطور كه انسانها درطول تاريخ به يك شيوه نينديشيده اند.

3_ ناكامي درامر آموزش وتربيت:

جوانان سرمايه هاي اصلي جامعه هستند. بنابراين مي توانند وبايد نقش مهمي درجامعه ايفا كنند. اما متاسفانه تشكيل سازمانهاي مستقل مربوط به جامعه خيلي ضروري تلقي نمي شود. جوانان تصورمي كنند كه كسي حرفهاي آنان راجدي نمي گيرد چون راه مشاركت خودرا درجامعه بسته مي بينند. در صورتي كه گشودن راه مشاركت براي نفوذ گذاري درجوانان, آنان راخشنودتر ميكند وبه سوي تعهد بيشتر سوق مي دهد. در اينجا وضعيت آموزش درسه مقطع دبستان, دبيرستان ودانشگاه مورد بررسي قرار ميگيرد.

ب _ دردبستان : وظيفه اساسي آموزش دردبستان بهبود شرايط آموزش كودكان است ومديريت آموزش و معلم بهترين نقش را در اين عر ضه ايفا مي كند. اگر كسي كه در مقام معلم ومديريت آموزشي انجام وظيفه مي كند

معلم ومديريت آموزشي موثرواقع شودبايد گفت درانجام وظيفه كوتاهي كرده است.

يكي از موثرترين طرق پرورش وترغيب خلاقيت وابتكار , توجه كردن واهيمت دادن به دلايل وشواهد قطعي است. اگر آموزگاران ومسوولان مدارس براي دلايل وشواهد دانش آموزان اهميت قائل شوند و به طوري كه اين امر به كار بست تازه منجر شود واگر مديران ومعلمان تازه درراه اجراي روشهاي نو مانعي ايجاد نكنند دراين صورت روح ايتكار وخلاقيت دردانش آموزان به نحو شايسته اي بيدار مي شود وافكار تازه وبي شماري به مرحله عمل درخواهد آمد .

مسوولان مدرسه نبايد كوشش كنند كه دانش آموزان آن دلايل و شواهدي را در تأييد افكار خويش فراهم سازند كه سبب جلب رضايت معلم ويا مدير ميشود بلكه هدف سئوالهاي معلم بايدفقط تشويق دانش آموزان به بررسي بيشتر وارزيابي دقيق تر از كارشان باشد.

مشاركت دادن دانش آموزان درپيدا كردن راه حل مناسب براي اجراي برنامه درسي در كلاس ودر تعيين خط مشي و برنامه تحصيلي مدرسه ابزاري است كه از رهگذر آن دانش آموزان به انضباط گروهي دست مي يابند. درعين حال شركت دادن دانش آموزان درراه امور مدرسه امكان برقراري روابط موثر ومطلوب با ديگر گروهها را افزايش مي دهد. درحالي كه دانش آموزان ازطريق شركت درامور مدرسه ازهدفها و برنامه تحصيلي آن اطلاع مي يابند وجامعه دانش آموزان به عنوان يك واحد روابط عمومي براي مدرسه خدمت خواهد كرد.

ب _ دردبيرستان : انسان درزندگي دو مرحله را طي مي كند: يكي مرحله رشد جسمي است كه از دوران رحم آغاز مي‌شود وديگر دوران بلوغ است كه دوره شكوفايي استعدادهاست . دانش آموزاني كه سن بلوغ مي رسند به نوجواني تبديل مي شوند كه وابستگي به محيط خانواده آزاد مي شوند و به استقلال مي رسند. آنها جامعه را بسيار بي تفاوت و راكد مي بينند . آنها روحيه انتقادي شديدي نسبت به همه ازپدر و مادر گرفته تا مسوولان مدرسه دارند. مسوولان مدرسه بايد همواره كوشش كنند تا دانش آموزان نسبت به وظيفه اي كه برعهده گرفته اند مسووليت بيشتر احساس كنند و نسبت به كار خود احساس غرور كنند و به آن اهميت دهند. بحث وتبادل نظر يكي از مهمترين بخش ها دررشد وپرورش دانش آموزان است. مسوولان مدرسه بايد تلاش كنند كه سازمان جوانان بدون اينكه موجب ترس يا ناراحتي شودمحل واقعي طرح عقايد ونظريات اعضاي گروه باشد. مسوولان بايدآگاه باشند كه بسياري ازجوانان ازعنوان كردن عقيده و نظري كه ممكن است مورد موافقت آنان قرارنگيرد هراس دارند. واين وظيفه مسوولان است كه اين تفاهم را به وجود آورند كه اعضاي مدرسه يكديگر را به عنوان عضوگروه بپذيرند وبخواهند به يكديگر ياري دهند وبي اينكه به كسي لطمه اي وارد شود آراء وعقايد هرفرد مورد بررسي ومطالعه قرارگيرد.

بحث وتبادل نظر قسمتي ازرشدو پرورش دانش آموزان است وقسمت اساسي آن هم به انجام دادن امور به طور جمعي ربط مي يابد. براين اساس اين دوقسمت بايد همواره دركنار يكديگر باشد. بدون داشتن تجاربي يكسان كه داراي معاني مشابه باشند بحث و تبادل نظر ممكن است به ابهام وتيرگي كه ناشي ازمشكلات بياني وكلامي باشد منتهي مي شود. عمل بدون مطالعه وبررسي كافي نيزموجبات رشد و پرورش گروه را فراهم نمي كند. فقط درمواقعي كه تجربه مورد تجزيه وتحليل قرار گيرد و درباره نتايج آن توافق نظر حاصل شود براي گروه مفهوم و معناي يكسان فراهم ميشود.

$(document).ready(function() { $('#rate_p55971').rating('rate.php?pid=55971', {maxvalue:5, curvalue:0}); });

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۵ - قرت نقد و هنر انتقاد پذيري ( ۱ )

انتقاد پذيري و عيب ‌گيري

افراد را به طور كلّي، به سه گروه مي‌توان تقسيم كرد:

الف:افرادي كه خود را «از هر جهت كامل مي‌دانند!» و با وجود نقص‌هاي مختلف، به آنها توجّه ندارند، خود را سرآمد و خبره مي‌پندارند از ديگران بي‌نياز مي‌دانند، نه آگاهي به عيب دارند و نه براي رفع آنها اقدام مي‌كنند!

آن كس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركّب،ابـد الدّهر بماند

ب: اشخاصي كه عيب و ايرادهاي خود را احساس كنند و اگر ديگران تذكر دهند و گوشزد كنند با تواضع و فروتني مي‌پذيرند و براي رسيدن به مقام بالاتر، با كوشش فراوان، در صدد رفع آنها برمي‌آيند.

ج:افرادي كه عيب و نقص‌هايي در وجود خويش احساس مي‌كنند، يا از ترس گرفتار شدن به لغزش، يا از بيم مبتلاشدن به وضع بدتر، از ديگران مي‌خواهند كه عيب و ايرادها را به آنان يادآور شوند و به ياري آنان بشتابند، اين حالت عالي‌ترين روحيه و بلندترين فرهنگ زندگي ساز است.

اكنون مسأله برطرف كردن عيب‌ها و راه‌هاي چاره را، به طور خلاصه مطالعه مي‌كنيم:

1. براي تكامل

همه ما، براي رسيدن به تكامل انساني آفريده شده‌ايم،امّا نداشتن آگاهي لازم، پيروي از هواي نفس، قانع شدن به منافع مادّي زودگذر و گاهي دوستان ناباب، ما را از هدف مقدس باز مي‌دارد.

جان لاباك آويبوري (1834 ـ 1913 م) دانشمند بزرگ انگليسي كه كتاب «در جست و جوي خوش بختي» او ده‌ها بار چاپ شده و به زبان‌هاي معروف دنيا ترجمه گرديده، مي‌نويسد:«ما را براي تكامل آفريده‌اند، بايد هميشه احساس كنيم كه امروز بهتر از ديروز هستيم و در عين حال، براي فردا نقشه عالي‌تر و بهتر طرح كرده باشيم».1

قرآن كريم با تعبير:«قد افلح من زكّيها».يعني با برطرف نمودن معايب و كاستي‌ها و تزكيه نفس، ما را به فلاح و تكامل انساني رهنمون ساخته است.(سوره شمس،آيه9)

2. خطر بزرگ

امام علي (ع) فرموده:«جَهلُ المرءِ بِعُيوبِه من اكبر ذنوبه».2

ناآگاهي انسان به عيب‌هايش، از بزرگ‌ترين عيب‌هاي اوست.

همچنين فرموده:«من اشدِّ عُيوب المَرء أن تخفي عليه عُيوبُهُ»3

از بزرگ‌ترين عيب‌هاي انسان اين است كه عيب‌هايش براي او پنهان [ناشناخته] باشد.آويبوري، مي‌نويسد:«ما غالبا از فرط ناداني معايب خود را ناديده مي‌گيريم و پرده‌اي از غفلت و تجاهل روي آن مي‌كشيم تا به اين وسيله، خود را گول بزنيم، واقعاً تعجّب آور است!».4

اگر نسبت به معايب اخلاقي و رفتاري خويش ناآگاه باشيم، يا آنها را ناديده بگيريم، يا با پنهان ساختن آنها خود را فريب دهيم، بزرگ‌ترين ضربه را به خود وارد آورده‌ايم و خطرناك‌ترين كار را مرتكب شده‌ايم!

3. فرا فكني و حق گريزي

افرادي كه به معايب و نواقص خويش توجّهي ندارند و براي رفع آنها انتقاد پذير نيستند و اقدامي صورت نمي‌دهند، غير از اين كه خود را از رسيدن به «تكامل انساني» محروم ساخته‌اند، گاهي براي مسئوليت گريزي، مرتكب فرا فكني مي‌شوند و آن گاه كه در زندگي، با موانع و تلخي‌ها مواجه مي‌شوند، همه گناهان را به گردن ديگران يا «زمانه» مي‌اندازند و در بيان امام علي(ع) آنان «اشرار» معرفي شده وآن حضرت مي‌فرمايد:«افراد شرور پيوسته در مقام عيب جويي ديگران هستند و به خوبي‌هاي آنان توجّهي ندارند؛مانند «مگس» كه جاهاي سالم و تميز بدن را رها مي‌كند و روي نقطه آلوده و چركين مي‌نشيند».5

ثانياً، با توجه به چنين روحيه‌اي، وقتي افراد معيوب، خود را ناموفّق و به تنگنا رسيده احساس مي‌كنند، براي فرار از مسئوليت، همه گناهان را به گردن ديگران مي‌اندازند، تا بلكه بدين وسيله خود را تسكين داده و تبرئه كنند! در اشعاري كه از امام رضا (ع) وارد شده، مي‌خوانيم:

يعيـبُ النّاسُ كُـلُّهُم زمـان و ما لِزمـانَنا عَــيبُ سـوان

نَعيبُ زَماننا و العيـب فين

و لو نَطَقَ الزَّمانُ بنا هجانا6

مردم، زمانه و روزگار را معيوب مي‌شمارند، در حالي كه در روزگار، عيبي غير از بدي‌هاي ما، چيزي وجود ندارد؛ما به عيب جويي زمانه مي‌پردازيم، در حالي كه عيب‌ها در خود ماست و اگر زمانه زبان باز كند، به استهزاي ما مي‌پردازد.

به راستي، گرگ‌ها گوشت ديگري را نمي‌خوريم، ولي بعضي از ماها، گوشت ديگران را آشكارا مي‌خورند! ما براي فريب دادن ديگران، از عطر خوشبو استفاده مي‌كنيم! واي به حال ما،اگر غريبه‌اي بيايد و ما را با اين وضع دردناك ببيند!

4. راه‌هاي درمان

براي برطرف كردن عيب‌ها و نواقص فكري و اخلاقي و رفتاري و فرهنگي كه موجب مي‌شود، مورد بي‌مهري و تنفّر ديگران واقع شويم و زندگي ما با تلخي و ناكامي دست به گريبان گردد، راه‌هاي تجربه شده و مفيدي به نظر مي‌رسد،كه با استفاده از احاديث اسلامي و نظريه دانشمندان ، آن را با دقّت مورد مطالعه قرار مي‌دهيم.

الف:بايد توجه داشته باشيم كه به قول جان لاك :«در مدرسه بزرگ طبيعت، ما سر و پا در جهل و بي خبري فرو رفته‌ايم و از اسرار وجود، چيزي نمي‌دانيم»7 معلومات ما چون قطر دايره است و مجهولات ما چون محيط آن، هر چه قطر دايره را بزرگتر كنيم، محيط چند برابر بزرگ‌تر مي‌شود، شايد در آينده فرزندان ما بتوانند بيشتر از ما، در اين راه پيش بروند و از اسرار كائنات،حقايق تازه‌اي كشف كنند، ولي ما با نهايت تأسف بايد اعتراف كنيم كه در اين خصوص چيزي نمي‌دانيم.8

بنابراين، شرط نخست در رفع معايب و خودسازي، اعتراف و اعتقاد به ناآگاهي و دانايي‌هاي اندك ما در اسرار پهناور جهان هستي،و تصميم گيري جدّي براي رفع آنهاست.

ب:براي رفع معايب و در نتيجه خودسازي، بايد به «درون خويش فرو رويم» و اين سخن عميق «آندره ژيد» نويسنده مشهور فرانسوي و برنده «جايزه ادبي نوبل» 1945 ميلادي را به خاطر بسپاريم كه گفته است:«نيروي حيرت انگيزي در ذات انسان نهفته است، پيوسته تكرار كن:همه چيز، به خودم بستگي دارد.»9

درد و درمان ما، در وجود خود ما قرار دارد،بايد نقاط مثبت را شناخته و تقويت كنيم و نيز معايب و نقاط ضعف را شناخته، به تدريج ريشه كن گردانيم و قدم بر پلّه‌هاي تكامل گذاريم.

ج:اگر خود را «انسان كامل» و مصون از لغزش و گناه نمي‌دانيم، بايد سخنان «ديل كارنگي» دانشمند معروف را با دقّت مورد مطالعه قرار دهيم كه نوشته است:«آدم‌هاي ضعيف النفس از انتقاد مي‌هراسند و وحشتناك مي‌شوند، ولي مردم دانا به انتقاد و خورده‌گيري ديگران رغبت نشان مي‌دهند و از آنها نكته‌ها مي‌آموزند… آيا شما فقط درس زندگي را از كساني آموخته‌ايد كه از شما تعريف كرده؛ محبت نموده و مطيع نظر شما بوده‌اند؟… ما مخلوق منطق و استدلال نيستيم، بلكه زاييده احساساتيم، عقل و منطق ما، همچون قايق بادباني، در درياي تاريك و طوفاني احساسات بالا و پايين مي‌رود.آدلن وايت، روزنامه نگار معروف آمريكايي، پس از پنجاه سالگي گفت:«جواني بودم پرمدّعا، عصباني، مغرور، كهنه پرست و خودپسند! وقتي كه «آلبرت انيشتين» فيزيك دان و فيلسوف آلماني (1879ـ 1955م) و برنده جايزه نوبل در رشته فيزيك 10،در عقايد خود 99 درصد اشتباه مي‌كند، ممكن است تو نيز 80 درصد اشتباه كرده باشي و سزاوار انتقاد باشي، حالا كه اشتباه كرده‌اي، بايد از انتقاد كننده، شكرگزار هم باشي و از آن عبرت بگيري.11

د:مراقبه و محاسبه، براي رفع تدريجي معايب و كاستي‌ها، يكي ديگر از راه‌هاي بسيار لازم و مؤثّر است.

امام علي (ع) قرن‌ها پيش فرموده:«علي العاقل أن يحصي علي نفسه مساويها في الدين و الرّأي و الأخلاق و الأدب، فيجمع ذلك في صدره، أو في كتاب و يعمل في إزالتها».12

بر شخص عاقل لازم است كه بدي‌ها و عيب‌هاي خويش را در امر دين، فكر و انديشه و اخلاق و ادب شمارش(و محاسبه) كند و آنها را در سينه خود، يا در صفحه كاغذي يادداشت نمايد و براي برطرف كردن آنها (به تدريج) اقدام نمايد.

ديل كارنگي هم نوشته است:«اشتباهات و خطاهاي خود را در دفتري ثبت و يادداشت كرده و از كارهاي خود انتقاد (و آنها را رفع) كنيد».13

دكتر الكسيس كارل(1873 ـ 1941م) فيزيولوژيست و جرّاح معروف فرانسوي و برنده جايزه نوبل پزشكي، براي رفع معايب و نواقص سفارش مي‌كند:«همانطور كه تاجر دفتر دخل و خرج خويش و دانشمند اوراق تجارب خود را به دقّت تنظيم مي‌كند، هر فردي فقير و غني، پير و جوان، عالم و جاهل، بايد هر روز، خوبي‌ها و بدي‌هاي انجام يافته، به خصوص ميزان شادي يا رنج، اضطراب يا آرامش، كينه يا محبّتي را كه در دوستان و هم نوعان خود تزريق كرده است، ضبط نمايد.فقط با اجراي صبورانه اين روش‌هاست كه جسم و جان ما تغيير پيدا مي‌كند».15 و معايب رفع مي‌گردد.

هـ:تقاضاي انتقاد و عيب جويي براي شناختن عيب‌ها و نقص‌ها، بزرگ‌ترين خصلت‌هاي متعالي انساني است و از امتيازات فرهنگ درخشان اسلامي است.

امام صادق (ع) فرموده:«أحبُّ إخواني الي من أهدي إلي عُيوبي».14

محبوب‌ترين برادران من، نزد من كسي است كه عيب‌هاي مرا برايم به ارمغان بياورد.

د ر حالي كه ما امام جعفر صادق (ع) را معصوم و بدون هر گونه لغزش و عيبي مي‌دانيم، امّا آن حضرت، اين درس بزرگ را به ما آموخته است كه نه تنها از انتقاد و عيب جويي مخلصانه ديگران نسبت به خود، نبايد ناراحت و آزرده خاطر شويم، بلكه با كمال تواضع و فروتني، آن را «هديه و ارمغان» تلقّي كرده و درصدد رفع آنها برآييم.

آينه گر عيـــب تـو بنمـود راسـت خودشكن آئينه شكستن خطاست

و:تغيير چشم انداز،يعني از ميان نقاط منفي و سياه در زندگي، نقاط مثبت و روشن و زيبا را برگزينيم. راه بسيار مفيدي است كه با يك آگاهي لازم و يك اراده شجاعانه مي‌تواند ما را، از تنگناي كم ظرفيتي و عيب جويي‌هاي زشت و بد بينانه نجات دهد.

1. در جست و جوي خوش بختي، ص 67.

2. بحارالانوار، ج 75، ص 91.

3. غرر الحكم،ص 799.

4. در جست و جوي خوش بختي، ص 41.

5. سفينة البحار، ج 3، ص 736.

6. بحارالانوار، ج 49، ص 111.

7. در جست و جوي خوش بختي، ص 242.

8. همان، ص 249.

9. روزنامه ايران، 20/4/1384؛شماره 3187، ص 24

10. چهره درخشان، ج 1، ص 99.

11. چگونه تشويش و نگراني را دور كنيم؟، ص 248.

12. غرر الحكم، ص 509.

13. چگونه تشويش و نگراني را دور كنيم؟، ص 249.

14. راه و رسم زندگي، ص 118.

15. سفينة البحار، ج 3، ص 734، بحارالانوار، ج 75، ص 249.

 

بشارت :: مهر و آبان 1384، شماره 49


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۵۰ )

خود آگاهي فلسفي . خود آگاهي انساني . خودآگاهي جهاني . خود آگاهي ملي


فيلسوف كوشش دارد حقيقت " من " خودآگاه را بشناسد كه چيست ؟ آيا جوهر است يا عرض ؟

مجرد است يا مادي ؟

چه رابطه‏اي با بدن دارد ؟

آيا پيش از بدن موجود بوده يا با بدن موجود شده يا از بدن سر برآورده است ؟

آيا پس از بدن باقي است يا نه ؟ و امثال اينها .

در اين درجه از خود آگاهي ، آنچه مطرح است ، ماهيت و حقيقت خود است‏ كه چيست و از چه جنس است ؟
 
اگر فيلسوف مدعي خودآگاهي است به معني‏ اين است كه مي‏دانم ماهيت و جنس و جوهر من چيست ؟
 
منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه61

 

خود آگاهي انساني
 
خودآگاهي انساني يعني آگاهي به خود در رابطه با همه‏ء انسانها .
 
خودآگاهي انساني بر اين اصل و فلسفه استوار است كه انسانها مجموعا يك‏ واحد واقعي به شمار مي‏روند و از يك " وجدان مشترك انساني " بهره‏مندند ، احساس انسان دوستي و انسان گرايي در همه‏ء افراد انسان موجود است .
 
به‏ قول سعدي :


بني آدم اعضاي يك پيكرند
 

كه در آفرينش زيك گوهرند
 

چو عضوي به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو كز محنت ديگران بي غمي

نشايد كه نامت نهند آدمي

افرادي كه مانند " اگوست كنت " در جستجوي " دين انسانيت " بوده‏ و هستند ، اين انديشه را در مغز خود مي‏پرورانند . اومانيسم كه كم و بيش‏ فلسفه‏ء رايج زمان ماست و غالبا مدعيان روشنفكري از آن دم مي‏زنند ، همين‏ است .
 
اومانيسم انسان را در ماوراي طبقات ، مليتها ، فرهنگها ، مذهبها ، رنگها ، نژادها ، خونها به صورت يك واحد مي‏بيند و هر گونه تبعيض و تفاوتي را نفي مي‏كند . اعلاميه‏هايي كه به نام " حقوق بشر " در جهان‏ منتشر شده است بر اين فلسفه تكيه دارد و مبلغ اين نوع خودآگاهي در جهان‏ است .
 
اگر اين نوع خودآگاهي در فردي پيدا شود ، دردش درد انسان ، آرزوهايش‏ آرزوهاي انسان مي‏شود و جهت گيري و تلاشش در جهت انسان صورت مي‏گيرد و دوستيها و دشمنيهايش همه رنگ انساني مي‏يابد ، دوست دوستان انسان يعني علم ، فرهنگ ، بهداشت ، رفاه‏ ، آزادي ، عدالت و محبت ، و دشمن دشمنهاي او يعني جهل ، فقر ، ظلم ، بيماري ، اختناق و تبعيض مي‏گردد .
 
اين نوع از خودآگاهي اگر پيدا شود ، بر خلاف خود آگاهي ملي و خودآگاهي‏ طبقاتي ، جنبه اخلاقي خواهد داشت . ولي اين خودآگاهي با اينكه بيش از همه صورت منطقي دارد و سر و صداي فراوان راه انداخته ، كمتر از همه‏ واقعيت يافته است . چرا ؟
 
راز مطلب در نحوه‏ء وجود و واقعيت انسان نهفته است . انسان در نحوه‏ء وجود و واقعيتش با همه‏ موجودات ديگر اعم از جماد و نبات و حيوان‏ متفاوت است از اين نظر كه هر موجودي كه پا به جهان مي‏گذارد و آفريده‏ مي‏شود همان است كه آفريده شده است ، يعني ماهيت و واقعيت و چگونگيهايش همان است كه به دست عوامل خلقت ساخته مي‏شود ، اما انسان‏ پس از آفرينش ، تازه مرحله‏ء اينكه چه باشد و چگونه باشد آغاز مي‏شود .
 
انسان آن چيزي نيست كه آفريده شده است ، بلكه آن چيزي است كه خودش‏ بخواهد باشد ، آن چيزي است كه مجموع عوامل تربيتي و از آن جمله اراده و انتخاب خودش او را بسازد .
 
به عبارت ديگر ، هر چيزي از نظر ماهيت كه چيست و از نظر كيفيت كه‏ چگونه باشد ، " بالفعل " آفريده شده ، اما انسان از اين نظر " بالقوه‏ " آفريده شده است ، يعني بذر انسانيت در او به صورت امور بالقوه‏ موجود است كه اگر به آفتي برخورد نكند آن بذرها تدريجا از زمينه‏ء وجود انسان سر بر مي‏آورد و همينها فطريات انسان‏اند و بعدها " وجدان " فطري‏ و انساني او را مي‏سازند .
 
انسان ، بر خلاف جماد و نبات و حيوان ، شخصي دارد و شخصيتي . شخص انسان يعني مجموعه‏ء جهازات بدني او بالفعل به دنيا مي‏آيد .
 
انسان در آغاز تولد از نظر جهازات بدني مانند حيوانات ديگر بالفعل‏ است ، ولي از نظر جهازات روحي ، از نظر آنچه بعدا شخصيت انساني او را مي‏سازد ، موجودي بالقوه است ، ارزشهاي انساني او در زمينه‏ء وجودش‏ بالقوه موجود است و آماده‏ء روييدن و رشد يافتن انسان از نظر روحي و معنوي يك مرحله از مرحله‏ء بدني عقب‏تر است ، جهازات بدني اش در رحم وسيله‏ء عوامل دست اندركار آفرينش ساخته و پرداخته مي‏شود ، ولي جهازات روحي و معنوي و اركان شخصيتش در مرحله‏ء بعد از رحم بايد رشد داده شود و پايه گذاري گردد . از اين رو مي‏گوييم هر كس خود بنا و معمار و مهندس شخصيت خود است ، قلم تصوير كننده و نقاش خلقت شخصيت انسان ( بر خلاف شخص او ) به دست‏ خودش داده شده است .
 
هر موجودي غير از انسان ، ميان خودش و ماهيتش تصور جدايي غير ممكن‏ است ، مثلا ميان سنگ و سنگي ، ميان درخت و درختي ، ميان سگ و سگي ، ميان گربه و گربه‏اي . انسان تنها موجودي است كه ميان خودش و ماهيتش‏ جدايي و فاصله است ، يعني ميان انسان و انسانيت .
 
اي بسا انسانها كه به‏ انسانيت نرسيده و در مرحله‏ء حيوانيت باقي مانده‏اند مانند برخي از انسانهاي بدوي و وحشي ، و بسا انسانها كه مسخ شده و به ضد انسان تبديل‏ شده‏اند مانند اكثر متمدن نماها .
 
چگونه ممكن است ميان شي‏ء و ماهيت خودش جدايي بيفتد ؟ بديهي است كه‏ ماهيت لازمه‏ء وجود است و اگر وجودي بالفعل باشد ماهيتش به تبع بالفعل‏ است . وجود بالقوه است كه ماهيت شايسته‏ء خود را فاقد است .
 
آنچه اگزيستانسياليسم به نام اصالت وجود مي‏نامد و مدعي است كه انسان‏ يك وجود بي ماهيت است و خود با انتخاب راه خود ، به خود ماهيت‏ مي‏بخشد ، توجيه صحيح فلسفي‏اش همين است . فلاسفه‏ء اسلامي ، بالخصوص صدر المتألهين ، تكيه فراوان بر همين مطلب دارد و از همين رو مي‏گويد : انسان‏ نوع نيست ، انواع است ، بلكه هر فرد احيانا هر روز نوعي است غير روز ديگر .
 از اينجا روشن مي‏شود كه انسان زيست شناسي ، انسان بيولوژيكي ، ملاك انسانيت نيست ، انسان زيست شناسي تنها زمينه‏ء انسان‏ واقعي است و به تفسير فلاسفه : حامل استعداد انسانيت است نه خود انسانيت . و هم روشن مي‏شود كه بدون اصالت روح ، دم از انسانيت زدن‏ معني و مفهوم ندارد .
 
اكنون كه اين مقدمه را دانستيم ، مي‏توانيم مفهوم " خودآگاهي آنساني " را دقيق تر درك كنيم .
 
گفتيم خودآگاهي انساني بر اين اصل استوار است كه‏ انسانها مجموعا يك " واحد " واقعي به شمار مي‏روند و از يك وجدان‏ مشترك انساني ، ما وراي وجدان طبقاتي ، مذهبي ، ملي ، نژادي بهره‏مندند .
 
اكنون مي‏گوييم اين مطلب نيازمند به توضيح است كه چه انسانهايي مجموعا يك " خود " دارند و روح واحد بر آنها حكمفرماست ؟ خودآگاهي انساني در ميان چه انسانهايي رشد مي‏يابد و نمو مي‏كند و در آنها همدردي و هم پيكري‏ ايجاد مي‏كند ؟ آيا تنها ميان انسانهاي به انسانيت رسيده كه ارزشهاي‏ انساني و در حقيقت ماهيت واقعي انساني در آنها به فعليت رسيده و تحقق‏ يافته است ، يا انسانهايي كه در حد بالقوه بودن باقي مانده‏اند ، يا انسانهاي مسخ شده و تغيير ماهيت داده و تبديل به بدترين جانوران شده ؟ كداميك ؟ آيا همه‏ء اينها با هم ؟
 
بديهي است كه آنجا كه سخن از دردمندي متقابل است ، سخن در اين است‏ كه همه اعضاي يك پيكرند و از درد يكديگر بي قرارند ، همه‏ء اينها نمي‏توانند اينچنين باشند . انسان بدوي وحشي كه در حد طفوليت باقي مانده‏ و فطرت انساني‏اش هنوز خواب است و تحريك نشده است ، كي چنين احساس‏ دردمندي دارد ؟ كي چنين روح مشتركي بر او حاكم است ؟ تكليف انسان مسخ‏ شده كه كاملا روشن است .
 
پس تنها انسانهاي به انسانيت رسيده ، انسانهاي ماهيت انساني يافته ، انسانهاي بارور شده از نظر فطريات انساني هستند كه واقعا اعضاي يك‏ پيكرند ، روح واحد بر آنها حكمفرماست ، و چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار .
 چنين انسانهايي كه همه‏ء ارزشهاي فطري در آنها روييده است همان‏ انسانهاي " مؤمن " اند . زيرا ايمان در رأس فطريات و ارزشهاي اصيل‏ انساني واقع است .
 
پس آنچه واقعا انسانها را به صورت " ما " در مي‏آورد ، روح واحد در آنها مي‏دمد ، آنچه اينچنين معجزه‏ء اخلاقي و انساني از او سر مي‏زند ، " هم‏ ايماني " است نه هم گوهري و همريشه‏اي و همزايشي كه در سخن سعدي آمده‏ است .
 
آنچه سعدي گفته ايده‏آل است نه واقعيت ، بلكه ايده آل هم نيست . چه‏ جهتي دارد كه موسي هم پيكر فرعون ، ابوذر همدرد معاويه ، لومومبابي قرار چومبه باشد ؟
 
آنچه هم واقعيت است و هم ايده آل ، وحدت انسانهاي بالفعل يعني‏ انسانهاي به انسانيت رسيده و ارزش يافته است . اين است كه رسول اكرم‏ در سخن خود ، كه سعدي آن را اقتباس كرده و با تعميم غلط خرابش كرده‏ است ، به جاي آنكه بگويد : بني‏آدم اعضاي يك پيكرند ، فرمود :
 
مؤمنان اعضاي يك اندام‏اند ، هرگاه عضوي به درد آيد ، با تب و بي‏ خوابي با او همدردي مي‏كنند
 
(مثل المؤمنين في توادهم و تراحمهم كمثل الجسدإذا اشتكي بعض تداعي له ساير أعضائه بالحمي و السهر) .

شك نيست كه انسان به انسانيت رسيده ، نسبت به همه‏ء انسانها بلكه‏ نسبت به همه‏ء اشياء مهر مي‏ورزد ، حتي نسبت به انسانهاي مسخ شده و تغيير ماهيت داده ، لهذا خداوند پيامبر را " رحمة للعالمين " مي‏خواند . اين‏ گونه انسانها نسبت به كساني كه به آنها دشمني مي‏كنند نيز مهر ورزند .
 
علي عليه‌السلام در باره‏ پسر ملجم مرادي مي‏گفت :

من زندگي او را دوست دارم و او قتل مرا . ولي سخن در " محبت متقابل " و " دردمندي متقابل " است‏ . محبت و مهرورزي متقابل تنها در ميان جامعه‏ء اهل ايمان تحقق پذير است‏ و بس .
 
بديهي است كه لازمه‏ء محبت عمومي داشتن به همه‏ء انسانها " صلح كلي " و مسؤوليت نداشتن ، كار به كار گمراه و ظالم نداشتن نيست ، بر عكس ، انسانگرايي واقعي شديدترين مسؤوليتها را در اين زمينه‏ها ايجاب مي‏كند .
 
در زمان ما " برتراند راسل " فيلسوف و رياضي دان معروف انگليسي و " ژان پل سارتر " فيلسوف اگزيستانسياليست فرانسوي دو چهره‏ء معروف و مشهور انسان مسلكي هستند .
 
اتفاقا راسل فلسفه‏ء اخلاق خود را بر اساسي بنا نهاده است كه با انسان مسلكي‏اش در دو جهت متضاد است . فلسفه‏ء اخلاق‏ راسل بر اساس دورانديشي در منافع شخصي است ، يعني مبناي اخلاق را تأمين‏ سود بيشتر و بهتر در پرتو اصول اخلاقي مي‏داند و به فلسفه‏ء ديگري براي اخلاق‏ قائل نيست . بنابراين انسان مسلكي جناب راسل از سودپرستي سر در مي‏آورد.
 
انسانگرايي ژان پل سارتر به قول يكي از نويسندگان (داريوش آشوري) مظهر اضطراب دنياي غرب از خالي شدن زير پايش است . اين نويسنده تحت‏ عنوان دو چهره‏ء نيهيليزم امروز غرب مي‏گويد :
 
" . . . آن بورژروازي پرشوري كه " باستي " را فتح كرده و پرچم‏ ناسيوناليسم را برافراشت ، امروز چيزي ندارد كه بدان بينديشد مگر بي‏ انديشگي ! نسل جوان اروپايي بر نقطه‏ء پوچ ايستاده است . امروز غرب دارد صادراتش را تحويل مي‏گيرد : آشوب اجتماعي ، نوميدي ، سرگرداني ، حس‏ حقارت ، نيهيليزم را . او همه‏ء اينها را به ملتها و تمدنهاي ديگر تحميل‏ كرده بود . . . نيهيليست چنين مي‏انديشد كه براي من نيست ، بگذار مال‏ هيچ كس نباشد . . . و بدين جهت به جانب انهدام خود ميل مي‏كند . اما عكس العمل ديگر را در پيدايش نوعي فلسفه‏ء " بشر دوستانه‏ء رومانتيك " مي‏بينيم كه در سطوح مختلفي روشنفكران غرب را به خود مشغول داشته است .
 
يك سر آن راسل است با ديده‏ء ساده‏ء عملي و سر ديگر آن سارتر با ديد فلسفي پيچيده و سخت و بي آرام و در اين وسط روشنفكران سياست و اقتصاد مثل " تيبورمند " كه مي‏كوشند راههاي عملي براي مشكلات خود و ديگران‏ بيابند .
 
اما سارتر . . . با آن مشرب عارفانه و آزادي‏اش از هر چه رنگ تعلق‏ پذيرد و آن تئوري پيچيده‏ء مسؤوليت و تعهدش ، نمودي ديگر از روح غربي‏ است كه با نوعي حس گناه مي‏خواهد جبران ما فات كند . سارتر مانند رواقيها به برادري و برابري بشر معتقد است و به حكومت جهاني ، به آزادي‏ و اختيار و به پرهيزكاري و پارسايي . سارتر امروز نماينده‏ء آن تمايل‏ روشنفكرانه در غرب است كه مي‏خواهد با افكندن خود به دامن " بشريتي كلي‏ " خود را از اضطراب خالي شدن زير پايش برهاند . . . با جانشين كردن هومانيسم (انسانگرايي ، انسان مسلكي) به جاي مذهب ، از خداي كلي بشريت كه جانشين خداي‏ كهن شده است ، براي خود و تمام غرب طلب آمرزش مي‏كند " .
 
نتيجه‏ء بارز انسانگرايي سارتر ، همان است كه هر چندي يك بار او را مي‏بينيم كه بر مظلوميت اسرائيل اشك تمساح مي‏ريزد و از ستم اعراب ، بالخصوص آوارگان فلسطين ، ناله‏ها سر مي‏دهد .
 
جهان مظاهر عملي همه‏ء انسانگرايان غربي را كه اعلاميه‏هاي بلند بالاي‏ جهاني حقوق بشر را امضاء كرده‏اند مرتب ديده و مي‏بيند ، نيازي به شرح‏ نيست .
 
خودآگاهيهاي اجتماعي اعم از طبقاتي ، ملي ، انساني در عصر ما عنوان‏ خودآگاهي روشنفكرانه يافته است . روشنفكر كسي است كه به يكي از اين‏ خودآگاهيها رسيده باشد و درد طبقاتي يا ملي يا انساني يافته و در تلاش‏ رهايي طبقه‏اش يا ملتش يا همه‏ء انسانها باشد و مي‏خواهد آگاهي خود را به‏ آنها منتقل نمايد و آنها را به حركت و تلاش براي رهايي از اسارتهاي‏ اجتماعي درآورد .
 
منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه65-73

 

خودآگاهي جهاني

خودآگاهي جهاني يعني آگاهي به خود در رابطه‏اش با جهان كه : از كجا آمده‏ام ؟ در كجا هستم ؟ به كجا مي‏روم ؟


در اين خودآگاهي ، انسان كشف‏ مي‏كند كه جزئي از يك " كل " است به نام جهان ، مي‏داند يك جزيره‏ء مستقل نيست ، وابسته است ، به خود نيامده و به خود زيست نمي‏كند و به‏ خود نمي‏رود ، مي‏خواهد وضع خود را در اين كل مشخص كند .
 
سخن پر مغز علي ( عليه السلام ) ناظر به اين نوع از خودآگاهي است كه مي‏گويد :

« رحم الله امرء علم من أين ؟ و في أين ؟ و الي أين ؟ »
 
خداي رحمت كند آن كه را كه بداند از كجا آمده ؟ در كجاست ؟ به كجا مي‏رود

اين نوع از خودآگاهي يكي از لطيف‏ترين و عالي‏ترين دردمنديهاي انسان را به وجود مي‏آورد ، آن دردمندي كه در حيوان و هيچ‏ موجود ديگر در طبيعت وجود ندارد : درد حقيقت داشتن . اين خودآگاهي است‏
 
كه انسان را تشنه‏ء حقيقت ، جوياي يقين ، مي‏سازد ، در تلاش اطمينان و آرامش قرار مي‏دهد ، آتش شعله ور شك و ترديد به جانش مي‏افكند و او را از اين سو به آن سو مي‏كشاند ، آن آتشي كه به جان غزالي‏ها مي‏افتد ، خواب‏ و خوراك را از آنها مي‏گيرد ، آنها را از مسند نظاميه‏ها به زير مي‏آورد ، آواره‏ء بيابانهاشان مي‏كند و سالها در ديار غربت سر در گريبانشان مي‏سازد ، همان آتشي كه " عنوان بصري‏ها " را از خانه و كاشانه شان كوبه‏ كو و شهر به شهر به دنبال حقيقت مي‏كشاند. اين نوع از خودآگاهي‏ است كه دغدغه‏ء سرنوشت را در انسان به وجود مي‏آورد .
 
آيا خود آگاهي جهاني به معناي حاكميت بي قيد وشرط بر جهان مي باشد؟

منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه61

 

خودآگاهي ملي


خودآگاهي ملي يعني خودآگاهي به خود در رابطه‏اش با مردمي كه با آنها پيوند قومي و نژادي دارد .

انسان در اثر زندگي مشترك با گروهي از مردم‏ با قانون مشترك ، آداب و رسوم مشترك ، تاريخ مشترك ، پيروزيها و شكستهاي تاريخي مشترك ، زبان مشترك ، ادبيات‏ مشترك ، و بالاخره فرهنگ مشترك ، نوعي يگانگي با آنها پيدا مي‏كند ، بلكه همان طور كه يك فرد داراي يك " خود " است ، يك قوم و يك ملت‏ به علت داشتن فرهنگ ، يك " خود " ملي پيدا مي‏كند ، هم فرهنگي از هم‏ نژادي شباهت و وحدت بيشتري ميان افراد انسانها ايجاد مي‏كند ، مليت كه‏ پشتوانه‏ء فرهنگي داشته باشد ، از " من " ها يك " ما " مي‏سازد ، احيانا براي اين " ما " فداكاري مي‏كند ، از پيروزي " ما " احساس‏ غرور و از شكست آن احساس سرافكندگي مي‏كند .
 

خودآگاهي ملي يعني آگاهي به فرهنگ ملي ، به " شخصيت ملي " ، به " ما " ي خاص ملي .

اساسا در جهان " فرهنگ " وجود ندارد ، " فرهنگها " وجود دارد ، و هر فرهنگي داراي ماهيت و مميزات و خصلتهاي مخصوص به‏ خود است ، به همين دليل فرهنگ يگانه مفهومي پوچ است . ناسيوناليسم كه‏ بالخصوص در قرن 19 مسيحي رواج فراوان يافت و هنوز هم كم و بيش تبليغ‏ مي‏شود ، بر اين فلسفه استوار است .
 
در اين نوع خودآگاهي ، برخلاف خودآگاهي طبقاتي كه همه چيز ارزيابيها ، احساسها ، داوريها ، جهت گيريها جنبه‏ء طبقاتي داشت ، جنبه‏ء ملي دارد و با عقربه‏ء مليت مي‏چرخد .
 

خودآگاهي ملي ، هر چند از مقوله‏ء سودآگاهي نيست ، ولي از مقوله‏ء خودخواهي بيرون نيست ، از همين خانواده است ، تمام عوارض خودخواهي را از تعصب ، حس جانبداري ، نديدن عيب خود ، عجب و خود پسندي دارد ، از اين رو مانند خود آگاهي طبقاتي به خودي خود فاقد جنبه‏ء اخلاقي است .


منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه63


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۹ )

خودآگاهي عرفاني يا عارفانه

 
خودآگاهي عارفانه آگاهي به خود است در رابطه‏اش با ذات حق .

اين‏ رابطه از نظر اهل عرفان از نوع رابطه‏  دو موجود كه در عرض يكديگر قرار گرفته‏اند ، مثل رابطه‏ء انسان با افراد اجتماع ، نيست بلكه از نوع رابطه‏ء فرع با اصل ، مجاز با حقيقت ، و به اصطلاح خود آنها از نوع رابطه‏ء مقيد با مطلق است .
 
درد عارف ، بر خلاف درد روشنفكر ، انعكاس دردهاي بيروني در خودآگاهي‏ انسان نيست ، بلكه دردي دروني است ، يعني دردي است كه از نيازي فطري‏ پيدا مي‏شود .
 
روشنفكر از نظر اينكه دردش درد اجتماعي است اول آگاه‏ مي‏شود و آگاهي‏اش او را دردمند مي‏سازد ، ولي درد عارف از آن نظر كه دردي‏ دروني است ، خود درد براي او آگاهي است ، نظير درد هر بيمار كه اعلام‏ طبيعت است بر وجود يك نياز .
 
حسرت و زاري كه در بيماري است
وقت بيماري همه بيداري است
هر كه او بيدارتر پر دردتر
هر كه او آگاه‏تر رخ زردتر
پس بدان اين اصل را اي اصلجو
هر كه را درد است او برده است بو

درد عارف با درد فيلسوف نيزيكي نيست .عارف و فيلسوف هر دو دردمند حقيقت‏اند ، اما درد فيلسوف درد دانستن و شناختن حقيقت است و درد عارف درد رسيدن و يكي شدن و محو شدن . درد فيلسوف او را از ساير فرزندان طبيعت ، از همه‏ء جمادات و نباتات و حيوانات متمايز مي‏سازد در هيچ موجودي در طبيعت درد دانستن و شناختن نيست اما درد عارف درد عشق و جاذبه است ، آن چيزي است كه نه تنها در حيوان ، كه در فرشته نيز كه‏ جوهر ذاتش خودآگاهي و دانستن است وجود ندارد .
 
فرشته عشق ندانست چيست قصه مخوان
بخواه جام و گلابي به خاك آدم ريز
جلوه‏اي كرد رخش ديد ملك عشق نداشت
خيمه در مزرعه‏ء آب و گل آدم زد

درد فيلسوف ، اعلام نياز فطرت " دانستن " است كه انسان بالفطره مي‏خواهد بداند ، و درد عارف اعلام نياز فطرت عشق است كه‏ مي‏خواهد پرواز كند و تا حقيقت را به تمام وجود لمس نكرده آرام نمي‏گيرد .
 
عارف خودآگاهي كامل را منحصرا در " خداآگاهي " مي‏داند .


خود از نظرعارف

از نظر عارف آنچه فيلسوف آن را " من " واقعي انسان مي‏شناسد ، " من " واقعي‏ نيست ، روح است ، جان است ، يك تعين است . من واقعي ، خداست . با شكستن اين تعين ، انسان خود واقعي خويش را مي‏يابد .
 
محيي الدين عربي در فصوص الحكم ، فص شعيبي ، مي‏گويد :


حكما و متكلمين در باره‏ء خودشناسي‏ زياد سخن گفته‏اند ، اما معرفة النفس از اين راهها حاصل نمي‏شود ، هر كس‏ گمان برد آنچه حكما در باره‏ء خودشناسي دريافته‏اند حقيقت است ، آماس‏ كرده‏اي را فر به پنداشته است .


يكي از پرسشهايي كه از شيخ محمود شبستري در مسائل عرفاني شد كه منظومه‏ء عرفاني كم نظير گلشن راز در پاسخ آنها به وجود آمد ، پرسش از " خود " و " من " بود كه چيست ؟
 
دگر كردي سؤال از من كه " من " چيست ؟
مرا از من خبر كن تا كه " من " كيست ؟
چو هست مطلق آمد در اسارت
به لفظ " من " كنند از وي عبارت
حقيقت كز تعين شد معين
تو او را در عبارت گفته‏اي " من
من و تو عارض ذات وجوديم
مشبكهاي مشكوش وجوديم
همه يك نوردان اشباح و ارواح
گه از آيينه پيدا گه ز مصباح

آنگاه سخنان فلاسفه را در مورد روح و " من " و خودشناسي اينچنين‏ انتقاد مي‏كند :

تو گويي لفظ من در هر عبارت
به سوي روح مي‏باشد اشارت
چو كردي پيشواي خود خرد را
نمي‏داني ز جزء خويش خود را
برو اي خواجه خود را نيك بشناس
كه نبود در بهي مانند آماس
من و تو برتر از جان و تن آمد
كه اين هر دو ز اجزاي من آمد
به لفظ من نه انسان است مخصوص
كه تا گويي بدان جان است مخصوص
يكي ره برتر از كون و مكان شو
جهان بگذار و خود در خود جهان شو

مولوي گويد :

اي كه در پيكار ، " خود " را باخته
ديگران را توز " خود " نشناخته
تو به هر صورت كه آيي بيستي
كه منم اين و الله آن تو نيستي
يك زمان تنها بماني تو ز خلق
در غم و انديشه ماني تا به حلق
اين تو كي باشي كه تو آن اوحدي
كه خوش و زيبا و سرمست خودي
مرغ خويشي صيد خويشي ، دام خويش
صدر خويشي ، فرش خويشي ، بام خويش
گر تو آدمزاده‏اي چون او نشين
جمله‏ء ذرات را در " خود " ببين

پس از نظر عارف روح و جان " من " واقعي نيست ، آگاهي به روح يا جان خودآگاهي نيست ، روح و جان مظهري از خود و از من است ، من واقعي‏ خداست ، هر گاه انسان از خود فاني شد و تعينات را درهم شكست و نديد ، از روح و جان اثري باقي نماند ، آنگاه كه اين قطره‏ء جدا شده از دريا به‏ دريا بازگشت و محو شد ، انسان به خودآگاهي واقعي رسيده است ، آن وقت‏ است كه انسان خود را در همه‏ء اشياء و همه‏ء اشياء را در خود مي‏بيند و تنها آن وقت است كه انسان از خود واقعي با خبر مي‏شود .
 

منبع:كتاب انسان در قرآن / شهيد مطهري / صفحه  70 


 
پايان اين سير و سفر ، آغاز سفر ديگر است كه از آن به " سفر در حق با حق " تعبير مي‏شود . در اين سفر است كه ظرفشان پر و لبريز مي‏شود و به‏ نوعي ديگر از تكامل نائل مي‏گردند .
 
پيامبر در اين مرحله نيز توقف نمي‏كند ، پس از آنكه از حقيقت لبريز شد ، دايره‏ء هستي را طي كرد ، راه و رسم منزلها را دريافت ، مبعوث‏ مي‏شود و سفر سومش يعني سفر از حق به خلق آغاز مي‏گردد و بازگشت داده‏ مي‏شود .
 
اما اين بازگشت به معني باز پس آمدن به نقطه‏ء اول و جدا شدن از آنچه دريافته ، نيست ، با تمام آنچه رسيده و دريافته باز مي‏گردد و به‏ اصطلاح ، سفر از حق به خلق ، با حق است نه دور از او . و اين مرحله‏ء سوم‏ تكامل پيامبر است .
 
بعثت و انگيزش كه در پايان سفر دوم پيدا مي‏شود ، به منزله‏ء زايش‏ خودآگاهي خلقي از خودآگاهي حقي و زايش دردمندي خلقي از دردمندي حقي است‏ .
 
با بازگشت به خلق سفر چهارم و دور چهارم تكامل او آغاز مي‏گردد ، يعني‏ سير در خلق با حق . سير در خلق براي حركت دادن آنها به سوي كمال‏ لايتناهاي الهي از طريق شريعت ، يعني از راه حق و عدل و ارزشهاي انساني و به فعليت رسانيدن استعدادهاي نهفته‏ء بي‏نهايت بشري .
 
از اينجا معلوم مي‏شود آنچه براي روشنفكر هدف است براي پيامبر منزلي از منازل است كه خلق را از آنجا عبور مي‏دهد ، همچنانكه‏ آنچه عارف مدعي است ، در سر راه پيامبر قرار دارد .
 
" اقبال لاهوري " در مقام فرق ميان خودآگاهي پيامبرانه و خودآگاهي عارفانه‏ مي‏گويد :
 
" حضرت محمد صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به آسمان به معراج رفت و بازگشت . يكي از شيوخ‏ طريقت به نام عبد القدوس گنگهي را كلامي است بدين مضمون : سوگند به خدا كه اگر من به آن نقطه رسيده بودم هرگز به زمين باز نمي‏گشتم " .

اقبال اضافه مي‏كند :

" شايد در سراسر ادبيات صوفيانه نتوان چند كلمه‏ء معدود را پيدا كرد كه در يك جمله ، اختلاف روان شناختي ميان دو نوع خودآگاهي پيغمبرانه و صوفيانه را به اين خوبي آشكار سازد . مرد باطني ( عارف ) نمي‏خواهد كه‏ پس از آرامش و اطميناني كه با تجربه‏ء اتحادي ( وصول به حق و خودآگاهي‏ عارفانه ) پيدا مي‏كند به زندگي اينجهاني باز گردد .
 
در آن هنگام كه بنابر ضرورت باز مي‏گردد ، بازگشت او براي تمام بشريت سود چنداني ندارد . ولي‏ بازگشت پيغمبر جنبه‏ء خلاقيت و ثمر بخشي دارد ، باز مي‏گردد و در جريان‏ زمان وارد مي‏شود به اين قصد كه جريان تاريخ را تحت ضبط در آورد و از اين‏ راه جهان تازه‏اي از كمال مطلوبها خلق كند " (احياي فكر ديني در اسلام ، مقاله‏ء " روح فرهنگ و تمدن اسلامي ص 143 و . 144 )
 

دردخدايي

ما فعلا به تعبيرها و تفسيرهاي عرفاني كاري نداريم كه آيا درست است يا نا درست ؟ آنچه مسلم است اين است كه هر پيامبر در ابتدا درد خدا دارد ، دردي كه به جانش مي‏افتد ، درد خداجويي است ، به سوي او عروج مي‏كند و بالا مي‏رود و از آن سر چشمه سيراب مي‏شود پس از آن درد خلق پيدا مي‏كند .
 
درد خلقي يك پيامبر با درد خلقي يك به‏ اصطلاح روشنفكر متفاوت است از آن جهت كه درد يك روشنفكر ، يك عاطفه‏ء ساده‏ء بشري است ، يك انفعال و تأثر است و اي بسا كه از ديد افرادي‏ مانند " نيچه " يك ضعف تلقي شود ، اما درد يك پيامبر درد ديگري است‏ كه با هيچ يك از آنها شباهت ندارد ، همچنانكه نوع خودآگاهي خلقي آنها نيز متفاوت است . آتشي كه در جهان يك پيامبر شعله مي‏كشد آتشي ديگر است .
 
درست است كه پيامبر بيش از هر كس ديگر بسط شخصيت پيدا مي‏كند ، نه‏ تنها جانش با جانها يكي مي‏شود و همه را در بر مي‏گيرد ، كه با جهان يكي‏ مي‏شود و تمام جهان را در بر مي‏گيرد ، و درست است كه از غم انسانها رنج‏ مي‏برد ( « لقد جائكم رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم ( توبه / . 128)رسولي شما را آمده است كه سختيهاي شما بر او گران است ، براي نجات‏ شما حرص مي‏ورزد ) تا جايي كه از غم مردم تا سرحد هلاكت پيش مي‏رود :
 
« فلعلك باخع نفسك علي آثارهم‏إن لم يؤمنوا بهذا الحديث أسفا » (كهف / . 6)

گويا تو مي‏خواهي خود را از رنج و تأسف هلاك سازي اگر اينها به سخن خدا ايمان نياورند .
 
درست است كه از گرسنگي ، برهنگي ، مظلوميت ، محروميت ، بيماري و فقر مردم رنج مي‏برد و درد مي‏كشد تا آنجا كه نمي‏تواند در بستر خود با شكم سير بخوابد به نگراني اينكه مبادا در اقصي بلاد كشور شكم گرسنه‏اي باشد .
 
هيهات أن يغلبني هواي ، و يقودني جشعي‏إلي تخير الاطعمة ، و لعل بالحجاز أو اليمامة من لا طمع له‏ في القرص و لا عهد له بالشبع ، أو أبيت مبطانا و حولي بطون غرثي و أكباد حري .( نهج البلاغة ، نامه‏ء 45 ، نامه‏ء علي عليه‏السلام به عثمان بن حنيف)
 
.دور باد كه هواي نفس بر من غلبه كند و حرص جلوكش من‏ گردد كه به دنبال انتخاب طعام برود . آخر نكند كه در حجاز يا يمامه شكمي‏ باشد كه هرگز سيري نديده است . آيا شكم سير بسر برم در حالي كه در اطرافم شكمهاي گرسنه و جگرهاي سوخته هست ؟ !
 
اما اينها را نبايد به‏ يك ترحم ، رقت قلب ، دلسوزي ساده ، نازكدلي ، همدلي در سطح همدلي مردم‏ خوش قلب حمل كرد . پيامبر از آن جهت كه بشر است در آغاز كار و سلوك‏ خود همه‏ء مزاياي بشري را در رنگ و شكل ساير بشرها دارد ، اما پس از آنكه وجودش يكسره مشتعل به شعله‏ء الهي گشت ، همه‏ء اينها رنگ و صبغه‏اي‏ ديگر مي‏گيرد : رنگ و صبغه‏ء الهي .
 
دست پروردگان پيامبر و جامعه‏اي كه او مي‏سازد ، با دست پروردگان و جامعه‏هايي كه وسيله‏ء روشنفكران بشري ساخته و پرداخته مي‏شود ، از زمين تا آسمان فرق مي‏كند . اساسي ترين تفاوت در اين است كه پيامبر مي‏كاود نيروهاي فطري بشر را بيدار كند ، شعور مرموز و عشق پنهان وجود انسانها را مشتعل نمايد .
 
پيامبر خود را مذكر ( يادآور = بيدار كننده ) مي‏خواند ، حساسيتي در برابر كل هستي در انسان مي‏آفريند ، خودآگاهي خود را نسبت به كل هستي به مردم‏ خود منتقل مي‏سازد ، اما روشنفكر حد اكثر ، شعور اجتماعي افراد را بيدار و آنها را به مصالح ملي يا طبقاتي شان آگاه مي‏سازد .

 
كتاب انسان در قرآن / شهيد مطهري  صفحه 77


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۷ )

خودآگاهي و جهان آگاهي

انسان هم خود آگاه است و هم جهان آگاه ، و دوست مي‏دارد از خود و از جهان آگاه‏تر گردد . تكامل و پيشرفت و سعادت او در گرو اين دو آگاهي‏ است .


خود آگاهي مقدم است يا جهان آگاهي؟


داوري در اين موضوع چندان ساده نيست . برخي بيشتر به خود آگاهي‏ بها مي‏دهند و برخي به جهان آگاهي .
 
احتمالا يكي از وجوه اختلاف طرز تفكر شرقي و طرز تفكر غربي در نوع پاسخي است كه به اين پرسش مي‏دهند ، همچنانكه يكي از وجوه تفاوتهاي علم و ايمان در اين است كه علم وسيله‏ء جهان آگاهي و ايمان سرمايه‏ء خود آگاهي است .
 
البته علم سعي دارد انسان را همان گونه كه به جهان آگاهي مي‏رساند به‏ خود آگاهي نيز برساند . علم النفس‏(روانشناسي) چنين وظيفه‏اي بر عهده دارند .
 
اما خود آگاهيهايي كه علم مي‏دهد مرده و بيجان است ، شوري در دلها نمي‏افكند و نيروهاي خفته‏ء انسان را بيدار نمي‏كند ، بر خلاف‏ خود آگاهيهايي كه از ناحيه‏ء دين و مذهب پيدا مي‏شود كه با يك ايمان پي‏ ريزي مي‏شود . خود آگاهي ايماني ، سراسر وجود انسان را مشتعل مي‏سازد .

آن خودآگاهي كه خود واقعي انسان را به يادش مي‏آورد ، غفلت را از او مي‏زدايد ، آتش به جانش مي‏افكند ، او را دردمند و درد آشنا مي‏سازد كار علوم و فلسفه‏ها نيست .
 
اين علوم و فلسفه‏ها احيانا غفلت زا هستند و انسان را ازياد خودش مي‏برند ، از اين روبسا دانشمندان و فيلسوفان بي‏درد و سر در آخور و خود ناآگاه و بسا تحصيل ناكرده‏هاي خودآگاه .
 
دعوت به خودآگاهي و اينكه " خود را بشناس تا خداي خويش را بشناسي‏ " ، " خداي خويش را فراموش مكن كه خودت را فراموش مي‏كني " سر لوحه‏ء تعليمات مذهب است .
 
قرآن كريم مي‏فرمايد : (حشر / . 19 ).


و لا تكونوا كالذين نسوا الله فأنسيهم أنفسهم اولئك هم الفاسقون
 

از آنان مباشيد كه خدا را فراموش كردند پس خدا آنها را از خودشان‏ فراموشانيد . آنان همان فاسقان‏اند ( از خود بدر رفتگان‏اند ) .
 

رسول اكرم فرمود :


من عرف نفسه عرف ربه .
 

هر كه خود را بشناسد خداي خويش را مي‏شناسد .


علي عليه‌السلام فرمود :


معرفة النفس أنفع المعارف .

خودشناسي سودمندترين شناساييهاست .


و هم او فرمود :


عجبت لمن ينشد ضالته كيف لا ينشد نفسه .

در شگفتم از كسي كه چيزي از خود گم مي‏كند و در جستجويش بر مي‏آيد ، و خود را گم كرده اما جستجو نمي‏كند.
 

كتاب انسان در قرآن : شهيد مطهري  / صفحه  54


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۶ )

خود آگاهي فطري

انسان بالذات خودآگاه است ، يعني جوهر ذات انسان ، آگاهي است .

اينچنين نيست كه اول " من " انسان تكون مي‏يابد و در مرحله‏ء بعد ، انسان به اين " من " آگاهي مي‏يابد . پيدايش " من " انسان عين‏ پيدايش آگاهي به خود است . در آن مرحله " آگاه " ، " آگاهي " و " به آگاهي در آمده " يكي است . " من " ، واقعيتي است كه عين آگاهي به‏ خودش است .
 
انسان در مراحل بعد ، يعني پس از آنكه به اشياء ديگر كم و بيش آگاه‏ مي‏گردد ، به خود نيز به همان صورت كه به اشياء ديگر آگاه مي‏گردد ، آگاهي‏ مي‏يابد ، يعني صورتي از خود در " ذهن " خويش تصوير مي‏كند و به اصطلاح‏ به علم حصولي به خود ، آگاه مي‏گردد ، اما پيش از آنكه اين گونه به خود آگاه گردد ، بلكه پيش از آگاهي به هر چيز ديگر ، به خود به گونه‏اي كه‏ اشاره شد ، يعني به نحو علم حضوري ، آگاه است .
 
روانشناسان كه معمولا در باره‏ء خودآگاهي بحث مي‏كنند ، به مرحله‏ء دوم‏ نظر دارند ، يعني آگاهي به خود به نحو علم حصولي و ذهني ، ولي فلاسفه‏ بيشتر توجهشان به مرحله‏ء علم حضوري غير ذهني است . اين نوع از آگاهي‏ همان است كه يكي از ادله‏ء متقن تجرد نفس در فلسفه است .
 
در اين نوع از خود آگاهي ، شك و ترديد كه آيا هستم يا نيستم و اگر هستم آيا كدامم و امثال اينها راه ندارد ، زيرا شك و ترديد آنجا راه‏ دارد كه علم و آگاهي از نوع علم حصولي باشد ، يعني وجود عيني شي‏ء به آگاهي در آمده با وجود عيني آگاهي دو چيز باشد .
 
اما آنجا كه آگاهي عين آگاه و به آگاهي درآمده است و از نوع آگاهي‏ حضوري است ، شك و ترديد فرض نمي‏شود ، يعني امري محال است .
 
اشتباه اساسي " دكارت " در همين جاست كه توجه نكرده بود كه " من‏ هستم " شك بردار نيست تا از راه " من فكر مي‏كنم " بخواهيم آن شك‏ را رفع كنيم.
 
دكارت فيلسوف فرانسوي قرن هفدهم فلسفه‏ء خود را به اين ترتيب‏ آغاز كرد كه در همه چيز شك كرد حتي در بديهيات . سپس گفت من در همه‏ چيز نمي‏توانم شك كنم جز اينكه مي‏انديشم و شك مي‏كنم ، پس " فكر مي‏كنم‏ " دليل است بر اينكه " هستم " . و آنگاه از هستي خود ، هستي خدا واشياء ديگر را نتيجه گرفت . .
 

خودآگاهي فطري ، هر چند واقعي است ، اما اكتسابي و تحصيلي نيست ، نحوه‏ء وجود " من " انساني است ، از اين رو آن خود آگاهي كه به آن‏ دعوت شده ، اين درجه از خود آگاهي كه به طور قهري و تكويني در اثر حركت‏ جوهري طبيعت پديد مي‏آيد نيست .


آنجا كه قرآن مجيد پس از اشاره به مراحل خلقت جنين در رحم ، به عنوان‏ آخرين مرحله مي‏فرمايد :
 
" « ثم أنشأناه خلقا آخر »"( مؤمنون / . 14)

پس ما او را چيز ديگر و خلقي ديگر كرديم

اشاره به همين است كه ماده‏ء ناخود آگاه تبديل مي‏شود به جوهر روحي‏ خودآگاه .

منبع: كتاب انسان در قرآن /  نويسنده :شهيد مطهري  / صفحه  59-60


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۲۰:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۳ )

چگونه خود را بيشتر دوست داشته باشيم

فكر مي تواند همه چيز را بهتر كند و احساسات را تغيير دهد.

فكر سواري:

 دور كردن فكرهاي بد و آلوده از ذهن ،

 راه دادن فكرهاي مثبت در ذهن،

 يادآور گذاشتن براي دور كردن فكر هاي غلط.

به خود اميد واري دهيم،

 خود را جسماً و روحاً تقويت كنيم،

 كارهايي را كه رضايتمان را زياد مي كند انجام دهيم،

خود را براي خطاها و شكست هايمان سرزنش نكرده بلكه دنبال دليل خطايمان بگرديم،

سرزنش خود =  آزار تحقير خود و در نتيجه زياد شدن عناد به خود.

پيدا كردن دليل خطا و اشتباه = جلوگيري از تكرار اشتباه و تجربه اندوزي.

حسن جويي از خود و ديگران:

به ياد آوري(كساني كه دوستشان داريم، توفيقهايمان، خاطرات خوش، كساني كه مارا دوست دارند، پيشرفتهاي مثبتمان)، تجربه هاي برجسته خود را بنويسيم،

 انتخاب هدف با توجه به(استعداد، توانايي ها، علائق، دانش و آگاهي، تجربيات) خودمان.

هدف كوچك : انتخاب هدف كوچكتر از توان واستعداد خود مهر طلبانه است.

هدف بزرگ: انتخاب هدف بزرگتر از توان واستعداد خود برتري طلبانه است.

تمرين مهر بي انتظار به خود و ديگران،

 شرطي زدايي شش آفت دوستي ورعايت طلسم تصا با خودمان و ديگران،

رنجش زدايي،

تمرين تولرانس،

تمرين عفو،

 تمرين توجه و احترام به احساسات خود،

 تصوير ذهني و تجسم خو در حالت رسيده به هدف هاي دلخواه،

 كم كردن توقعات زيادي از خود،

 انتخاب هدف مناسب،

واگذار كردن مسائل ديگران  به خودشان ،

 دفترچه ساعتيمان پر از كارهاي غير ممكن و شلوغ نباشد،

خود را از لذات مشروع بهره مند سازيم،

خود را مجبور به عاشق شدن، كار كردن و از زير كار در رفتن نكنيم.

نكات مثبت و كارهاي خوبمان را بنويسيم و به خودمان جايزه بدهيم.

 كارهاي خوب ديگران و محيط اطرافمان را بنويسيم و به خودمان تلقين كنيم. موارد شكنجه خود را پيدا كرده و برايشان جايگزين قرار دهيم. مثل امساك زياد براي خود ، جايگزينش توجه به خواسته هاي خود و هزينه كردن براي آنهااست. تحديد خود به صورت دوري جستن از نيازهاي مشروع خود، جايگزينش لذت بردن از زندگي.

به تعويق انداحتن كارهاي ضروري، جاگزينش انگيزه انگيزي براي انجام كارهاي ضروري.

دعوا كردن با نزديكان،جايگزينش رنجش زدايي از آنها.

تصوير ذهني معوج از خود، جايگزينش تصوير ذهني مثبت.

همانطور كه مواظب حال عزيزان و نزديكان هستيم مواظب حال خودمان هم باشيم ومهر ورزي كنيم.

تلقين و تكرار پنج پند و ده واقعيت پنا.

تمرين گفتن نه براي مهر طلبها و برتري طلبها.

تمرين گفتن آري براي مهر طلبها و برتري طلبها.

تمرين گفتن آري براي عزلت طلبها.

مواردي را كه با سرويس دهي زياد ديگران را از خودمان متوقع مي كنيم پيدا كرده و جيره بندي كنيم.

خودمان را در چشم ديگران زيادي بزرگ  و يا زيادي كوچك نكنيم.

آيا معيار و محكي براي سنجش ميزان دوستي و دشمني با خودمان داريم؟ به عنوان مثال:

1- از خود راضي هستيم ، از ديگران ناراصي =  برتري طلبي و تعكيس نقايص خود روي ديگران

2- از خود ناراضي و از ديگران راضي هستيم =  مهرطبلي و توقع بيش از حد از خود.

3- عدم رضايت از خود و ديگران =  تضاد بين مهر طلبي و برتري طلبي .

4- رضايت از خود و از ديگران =  تعادل بين مهرطلبي و برتري طلبي و خود واقعي و داشتن قدرت درك ديگران.

5- داشتن قدرت ديدن حسن هاي خود و ديگران.

6- داشتن قدرت ديدن زيبائي هاي زندگي.۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت.