مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16660
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 44
همه : 4385494

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۹ )

نوشتن در خودشناسي


1)        بعد از زبان خط بزرگترين اختراع بشر قلم و كاغذبوده. بشر هميشه سعي داشته كه با محيطش وبا هم نوعش ارتباط برقرار كند و مكنونات قلبي و تجربه هايش را به ديگران منتقل كند. گواه اين مسئله نقاشي ها و كنده كاري هايي است كه بر روي سنگ ها و در غارها باقي مانده. 
2)        مي دانيم كه انجام هر عملي انگيزه انجام آنرا تحكيم مي كند. يعني وقتي تصميم مي گيريم كه مكتوب واكنش سنجي، رنجش زدايي، حسن جويي،و غيره را انجام دهيم در خود شناسي انگيخته تر وجدي تر مي شويم.
ابعاد بسياري از امور زندگي وبخصوص خودشناسي به سادگي و فقط با فكر كردن وذهني عمل كردن روشن نمي شود. چراكه تصاوير ذهني در ذهن و ناخود آگاه ما طوري عمل مي كنند كه ديد مارا به خودمان ثابت كنند.
3)        بانوشتن تضادها، آزار ذيحقي، اضطراب ها، غرورها وغيره را كشف مي كنيم.
4)        تعبير رويا با نوشتن امكان پذير مي شود.
5)        اطلاعات ما با نوشتن از حافظه كوتاه مدت به حافظه بلند مدت انتقال پيدا مي كند.
6)        با نوشتن مي توان تداعي معاني كرد. چرا كه بانوشتن يك مورد بسياري موردهاي ديگر به يادمان آمده و اين تداعي معاني كمك بزرگي به پيشرفت سنجي و اصلاح تصوير ذهني ما مي كند.
7)        با نوشتن مسائل احساسي ما كه ريشه در ناخودآگاهمان دارد به ذهن منطقي آورده شده و ذهن منطقي مي تواند براي ذهن ناخوآگاهمان برنامه ريزي كرده وتعيين خط مشي نمايد.
8)        در فن بيان با نوشتن، ضمن اينكه توان و مهارت محدود كردن صحبتمان به يك بازه زماني معيين را پيدا مي كنيم، سرعتمان در استفاده از گنجينه لغاتمان نيز زياد مي شود، واز اطاله كلام كه براي شنوندگان خسته كننده است رها مي شويم.
9)        با نوشتن تفكرمان نظم پيدا كرده وذهن منطقيمان از آشفتگي نجات پيدا مي كند و سامان مي گيرد. ضمنا تمركزمان زياد شده و بهتر با واقعيات روبرو مي شويم.
10)   چون چشم بيست برابر گوش اطلاعات به مغز مي برد، با نوشتن مي توانيم به مفاهيم سنجيده تري از كشف درون نائل شويم.
11)   نوشتن انديشه هاي فرار و گذرا رانگه ميدارد.
12)   وقتي مي نويسيم قدرت توجيهات ذهني كم شده وبيشتر دنبال ربط منطقي مسائل مي گرديم. واحساسهاي پراكنده كه فرد راگول مي زند و دچار اعوجاج ديد مي كند، كارآئي خود را از دست داده ومنطق شخص فرصت عمل پيدا مي كند.
13)   نوشتن باعث مي شود هرچه را كه در ارتباط باواقعه مورد نظر است، نوشته و روي آن كار كنيم و مورد را همه جانبه بررسي كنيم.
14)   با نوشتن خودمان را واقع بينانه تر وهمان طور كه در عمل هستيم مي بينيم.
15)   بانوشتن متوجه مي شويم كه در دو دنياي واقعي ومجازي به سر ميبريم.
16)   نوشتن به ذهن اميد رسيدن به جواب را ميدهد در نتيجه از اضطراب وسرگشتگي نجات پيدا مي كند. عدم توانايي در رسيدن به جواب ذهن را مضطرب مي كند.
17)   با نوشتن به مفهوم احساساتمان پي مي بريم.
18)   منظور از نوشتن اين نيست كه حتما مورد را در كلاس بگوييم. چو ن اين امر خود باعث اضطراب و ترمز در نوشتن مي شود. هدف از نوشتن كمك به خودشناسي است.
19)   نوشتن پلي است بين خودآگاه و ناخودآگاهمان.
20)   با نوشتن تخليه دروني شده و آرامش پيدا مي كنيم.
21)   وقتي مي نويسيم آلاممان تخفيف پيدا مي كند. مثل اينكه با كسي درد دل كرده باشيم.
22)   معمولا در مورد مسائل ديگران منطقي تر عمل مي كنيم، ووقتي مسائل خودمان را مي نويسيم انگار مي خواهيم مسئله ديگري را حل كنيم منطقي تر مي شويم.
23)   با نوشتن مي توانيم يك مسئله را بارها و بارها بررسي كنيم.
24)   مي توانيم مسائلي را كه نمي توانيم با كسي مطرح كنيم به نويسم.
25)   با نوشتن مي توانيم هر مسئله بغرنجي را به اجزاء آن تفكيك كنيم. چون ذهن مسائل ساده شده را به راحتي و با كمترين اضطراب حل مي كند.

http://new.behravanpana.com/tabid/108/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

گفتگوي دروني و عملكرد


گفتگوي دروني يا با خود سخن گفتن، در واقع همان با خود انديشيدن است. گفتگوي دروني لزوماً با صداي بلند با خود حرف زدن نيست بلكه شامل فكر كردن و تصويرسازي هم مي شود.
دانستن اين مسئله مهم است كه آنچه كه با خود مي گوييم و يا با خود مي انديشيم (چه مثبت و چه منفي) بر رفتار و به ويژه بر رفتار ورزشي ما مؤثر است. اگر ذهن را مانند كامپيوتري قدرتمند تصور كنيم، تمام گفتگوهاي دروني، افكار و تصورات ما برنامه هايي است كه به كامپيوتر ذهن خودمي دهيم. مغز قادر به تشخيص و تفكيك برنامه هاي ذهني نيست تا برنامه هاي مثبت را انتخاب نمايد و براي اجرا فرمان دهد. هر برنامه اي كه به مغز مي دهيم (چه مثبت و چه منفي) بدون چون و چرا اجرا مي شود. لذا افراد موفق در انتخاب كلماتي كه با آن خود را خطاب قرار مي دهند بسيار دقت انتخاب مي كنند و به ذهن خود تنها فرامين مثبت مي دهند و مراقب برنامه هاي منفي كه ممكن است از طرف افراد ديگر به آنها القا شود نيز هستند.
 
 
گفتگوي دروني اگر مثبت باشد در افزايش تمركز، افزايش اعتماد به نفس، كاهش اضطراب، يادگيري مهارت و بهبود پس از آسيب ديدگي مؤثر است و اگر منفي باشد دشمن بزرگي براي فرد و عملكردش خواهد بود. گفتگوهاي منفي يا افكار غيرمنطقي سبب تضعيف فرد و ايجاد اضطراب و تخريب عملكرد و مانع رسيدن به هدف مي شود.
گفتگوي دروني براي افزايش و تقويت اعتماد به نفس به ويژه پيش از مسابقه بسيار مفيد است. داشتن احساس كنترل بر اوضاع امر مهمي است و نقش اساسي در نتيجه مسابقه دارد. گفتگوي دروني مثبت اين احساس را تقويت مي كند به شرطي كه از آن آگاه باشيم و آنرا هدايت كنيم. تفسيري كه در زمين بازي از اوضاع داريم و برچسب هايي كه بر اتفاقات مي زنيم، گفتگوي دروني يا تفكر ماست كه پايه رفتار بعدي ما خواهد بود.
انسان به طور طبيعي به دنبال كسب تأييد ديگران است، در حالي كه مهمترين تأييد بايد از طرف خودمان باشد. تأييد خود بسيار بيشتر از تأييد ديگران اثربخش است. اما متأسفانه بسياري از ما خلاف آن را انجام مي دهيم يعني خود را سرزنش مي كنيم.
بيشتر موانع و مشكلاتي كه ورزشكاران با آن روبرو مي شوند از گفتگوي دروني منفي يا افكار منفي و باورهاي منفي نسبت به خودشان ناشي مي شود. افكاري مانند "من استعداد كافي ندارم"، "من بازيم خوب نيست" مانع پيشرفت هستند. "من خيلي جوانم"، "خيلي پيرم"، "قدم زيادي بلند است"، "قدم زيادي كوتاه است" و مانند آن باورهاي محدودكننده اي هستند كه ورزشكار را از پيشرفت بازمي دارند. اين باورها زمينه ذهني را بوجود مي آورند كه ورزشكار را در شرايط مسابقه نگران و بي جرأت مي سازد.
از گفتگوي دروني مي توانيم براي تقويت انگيزش و آموزش نيز استفاده كنيم.
عبارتهايي مانند "چه ضربه احمقانه اي زدم" يا "خيلي افتضاح بازي مي كني" سبب افزايش عملكرد نمي شود بلكه سبب افزايش اضطراب و افزايش ترديد به خود مي شود.
اگر در بازي توپ را از دست مي دهيد يا امتياز را از دست مي دهيد و از حريف عقب مي افتيد به جاي آنكه به خود بگوييد "ديگر تمومه باختم!" مي توانيد بگوييد "بازي تمام نشده است" و يا عبارتهايي كه توجه شما را به كارتان معطوف كند بكار ببريد مانند "نگاهت به توپ باشد".
پژوهشهاي زيادي حاكي از آن است كه گفتگوي دروني مثبت سبب بهتر شدن عملكرد مي شود.
 
پيروي از دستورالعمل زير باعث مي شود كه گفتگوي دروني مؤثرتر باشد:
·          از عبارتهاي كوتاه و خاص استفاده كنيد.
·          از ضمير اول شخص (من) و زمان حال استفاده كنيد.
·          عبارتهاي مثبت بسازيد.
·          عبارتها را با نيت و توجه بيان كنيد.
·          با خود به مهرباني صحبت كنيد (سرزنش نكنيد).
·          عبارتها را گه گاه تكرار كنيد.
گفتگوي دروني شيوه كارآمدي براي كنترل افكار و اثرگذاري بر احساسات است كه هر دو بر اعتماد به نفس و عملكرد اثر مثبت مي گذارد. به طور كلي گفتگوي دروني سه گونه است:
·          گفتگوي ويژه تكليف: بر جنبه اي از مهارت تمركز دارد مانند "شانه ها را آزاد كن"،"بدن پشت توپ". اين نوع گفتگو هم سبب بهبود تكنيك و هم افزايش تمركز مي شود. ورزشكار با اين گفتگو توجه خود را از محركهاي نامربوط بيروني و دروني به كار جاري مي برد.
·          تشويق و تلاش: عبارات و كلمات تشويقي براي گذر از مراحل سخت و دشوار مسابقه تأثير به سزايي دارند. عباراتي مانند "ادامه بده"، "من مي تونم"، "يك ضربه ديگه"، "مشكل نيست".
 
 
·          شكل ديگر گفتگوي دروني استفاده از كلمات براي تغيير و بهبود خلق است كه مؤثرترين نوع گفتگوي دروني است. هر قدر هم احساس خوبي نداشته باشيد با تكرار "من حالم خوب است" يا "احساس خوبي دارم"، "امروز روز خوبي است" عملاً احساستان تغيير مي كند. هر چه ذهن درك كند بدن باور مي كند (و البته اجرا مي كند).
گفتگوي دروني مانند همه مهارتهاي ديگر با تمرين بيشتر بهتر مي شود. با كنترل و يادگيري هدايت گفتگوي دروني بي شك عملكرد و نتيجه آن بهتر خواهد شد.
عبارات تان را ويژه خودتان بسازيد. ممكن است عبارتي براي شما بيشتر مؤثر باشد و براي ورزشكار ديگر اينطور نباشد. اين عبارات را در تمرين مسابقه بكار ببريد و نتيجه آن را بررسي كنيد.

http://foadgodazgar.blogfa.com/post-12.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۸ )

فن گله

   اولين نكته اي كه در فن گله بايد مد نظرداشته باشيم اين است كه قبل از استفاده از اين فن حتما بايد رنجش زدائي كرده باشيم و قلبا ايمان پيدا كرده باشيم كه منظور از گله كردن انتقامجوئي و تلافي كردن نيست؛ بلكه بهتر شدن روابطمان است.

   در يك رابطه نزديك و صميمي ما مسئوليت داريم كه خواسته هاي به حق و به جايمان را به طرف مقابل بازگو كنيم واز او بخواهيم آن طوري كه شايسته هستيم با ما رفتار كند.

نكته بعد اينكه اگر احساس مي كنيم كه با بازگو كردن رنجش به هيچ نتيجه اي نمي رسيم و رابطه امان خراب تر مي شود بايد گله را به وقت ديگري موكول كنيم وروي موارد زير كار كنيم:

1)  در اين مدت ديدمان را نسبت به مسئاله تغيير دهيم

2)  با به ياد آوردن محسنات طرف وكارهاي او كه ناشي از درك ما بوده،

      احساسمان را را متناسب با فكرمان اصلاح كنيم.

3)   از طرف مقابل حسن جوئي كنيم، وبا اين كار احساس خوب قبلي

     را به خاطر بياوريم، تا هم به طور منطقي و هم احساسي آماده   گله شويم.

4)     رنجش نمي گذارد كه من خوبي ها را به مردم بدهم و زيبايي هاي آنها را به بينم.

نكاتي كه در فن گله مهم است و اجراي آنها نتيجه بخش است:

1)     گله با تمجيد و بيان حسن و خوبي او آغاز شود

2)     گله را حتما به خود آن شخص بگوئيم نه به ديگري.

3)     سعي كنيم در حضور ديگران به او اعتراض نكنيم، چون بسياري   افراد اعتراض را با حمله به خود اشتباه مي گيرند. به خصوص در حضور ديگران حالت تدافعي گرفته و بي توجهي به احساساتشان باعث مي شود كه بيشتر رنجيده و اصلا به نكاتي كه به آنها گوشزد مي كنيم گوش نمي دهند.

4)     هرگز رفتار آن شخص را با ديگري مقايسه نكنيم .

مثلا به همسر فعلي خودبگوييد كه همسر قبلي شما هيچ وقت شمارا منتظر نمي گذاشت! مقايسه تقريبا هميشه باعث ميشود كه طرف به گله شما گوش ندهد، حتي اگر اعتراض شما به جا باشد، چون هيچ كس ميل ندارد پايين تر از ديگري در نظر قرار بگيرد.

5)     بهتر است كه اول تمرين كنيم و با توجه به خصوصيات او از كلمات مثبت استفاده كنيم.

6)     هر چه زودتر گله خودرا مطرح كنيم. يعني در اولين فرصتي كه با او تنها بوديم و مي توانستيم، حرف خودرا مطرح كنيم. هنگامي كه گله را به تاخير مي اندازيم گفتنش سخت مي شود.صبر كردن ممكن است باعث شود دلخوري رامرتب در ذهن مزه مزه كنيم ودر نتيجه احساساتمان منفي شود. از طرفي مطرح كردن گله گذشته ها ممكن است رفتار مارا كينه توزانه جلوه دهد.

7)     مستمع خوبي باشيم و به سخنان او خوب گوش دهيم.

8)     به او نگاه كنيم و صحبت كنيم، البته نه به حالت خيره.

9)     بيان گله نبايد حالت عصبي داشته باشد.

10)وقتي يك گله را يك بار گفتيم وطرف مقابل به دقت گوش كرد دوباره تكرار نكنيم و از طرف اعتراف نگيريم.

11)فقط به رفتاري از طرف مقابل اعتراض كنيم كه براي او قابل تغيير دادن باشد، و نه به شخصيت او.

12)با بيان و كلمات خودگله امان را مطرح كنيم و نه با نگاه و صورتمان.

واين دو با هم هماهنگ باشد.

13)سعي  كنيم در هر بار فقط يك گله را مطرح كنيم و نه بيشتر. چون در غير اين صورت نكته اصلي در ابهام باقي ميماند و يا سوء تفاهم پيش مي آيد.

14)براي بيان گله خود مقدمه چيني نكنيم:

مثلا:

-         گوش كن خيلي وقته كه مي خواهم راجع به مسئله اي با تو صحبت كنم.

-         ممكن است اين مسئله به تو آسيب برساند. ولي خواهش مي كنم از چيزي كه ميخواهم بگويم ناراحت نشو.

-         مي خواهم چيزي را به تو بگويم كه براي خوبي خودته.

هيچ چيز بدتر از اين مقدمه چيني ها نيست چون در اين صورت هم خود وهم او را متقاعد كرده ايم كه آنچه قصد گفتنش راداريم بدترين چيز دنياست. به اين ترتيب طرف مقابل هرگز قادر نخواهد بود كه آن را دوستانه و از روي محبت برداشت كند.

15)  از طعنه و تمسخر يپرهيزيم.

16)  وقتي گله را مطرح كرديم به خاطر آن عذر خواهي نكنيم.

17)     هيچوقت از طرف نپرسيم  كه چرا اين عمل را انجام ميدهد، فقط از او بخواهيم كه ديگر آن كار را تكرار نكند. در بسياري موارد چون ما جرات صريح و مستقيم گفتن درخواستمان را نداريم آن را به صورت سئوال مطرح مي كنيم . در حالي كه اشخاص اين نوع سئوال كردن را دخالت در امور شخصي اشان مي دانند وحالت تدافعي به خود مي گيرند.

براي افراد راحتتر است كه آن كار را تكرار نكنند تا در موردش به شما توضيح دهند.

18)  در صورت لزوم صحبتهاي خود رااز قبل آماده كنيم.

19)  از كلمات " هميشه" و " هرگز " استفاده نكنيم.

20)     مستمع خوبي باشيم و با حلم و تولرانس به توضيحات طرف  مقابل توجه كنيم.

21)  در اول و آخرصحبت بگوييم شايد ما اشتباه كرده باشيم.

22)  به خودمان يادآور شويم كه آدمها دو رو دارند، روي خوب وروي بد.

منبع : سايت مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۷ )

رنجش زدائي
(تكنيك ابداعي و ابتكاري ويادگاري استاد خواجه نوري)
 
قبل از هر چيز ببينيم حال طبيعي و سلامت يك انسان سالم چيست؟
نشاط، سرزندگي، شادي دروني، خلق خوش، توان تصميم گيري، قدرت فراگيري و تمركز، آرامش دروني، رفتارمتعادل و خوشحال از رشد وترقي ديگران و از همه مهمتر مهربان است.
حال وقتي مي رنجيم چه حالي داريم و چه عكس العملي نشان مي دهيم ؟
خشم، گريه و شيون، افسردگي، انفعال، خواب آلودگي، لجبازي، اضطراب كه خود را به صورتهاي زير جلوه گر مي كند:
پرخوري، كم خوري، پراشتهائي، كم اشتهائي، پرخوابي، كم خوابي، بدخوابي، كابوس شبانه، محاوره دروني بالا، احساس اجحاف، احساس فريب، احساس ترس، تنبلي، حسادت، بدبيني، احساس تحميل، كينه توزي و غرغر كردن.
 
آيا رنجش كه اين همه احساس و عكس العمل نا مطلوب درما ايجاد مي كند بداست ؟
در واقع اگر بخواهيم بگوئيم كه رنجش بداست، مثل اينست كه بگوئيم درد بد است يا تب بد است .
تب و درد خوبست و يك نعمت است چون علامت هشدار دهنده است، ولي اگر كاري براي آن نكنيم بد است .
وين داير: "اگر درد نبود ممكن بود هنگام آشپزي متوجه شويم كه به جاي دست يك چماق سياه داريم "
پس رنجش يك عكس العمل طبيعي و مفيد است به شرط اينكه با مشاهده آن در پي ريشه يابي و رفع آن باشيم.
 
آيا همه رنجشها عصبي اند؟
اگر كسي حقوق حقه ما را پايمال كرد؟
اگر كسي صدمه اي به ما زد؟                  
اگر كسي آزادي ما را سلب كرد؟
آيا حق داريم از او برنجيم؟
 
ولي اگر آنچه كه حقمان پنداشته بوديم ميلمان بود و نه حقمان
و آنچه كه صدمه به خودمان پنداشته ايم زخم غرور بود و نه صدمه واقعي؛
وآنچه كه سلب آزادي پنداشته ايم ،فرار از قيد و بند بود و نه آزادي.
 آيا حق داريم ازاوبرنجيم؟
حق ما را چه چيز تعيين مي كند؟
در واقع حق ما را جايگاه خود ايده آلي تعييِن مي كند:
1- اگر اين خود ايده آلي آنقدر بزرگ و با شكوه باشد كه از همه دنيا يك سروگردن بزرگتر باشد آنوقت به ما حق مي دهد كه هر كاري دلمان خواست بكنيم.
    اگر كسي مانعمان شود از او مي رنجيم و تا انتقاممان را نگيريم دلمان خنك نمي شود(برتري طلب)
2- اگر خود ايده آليمان كوچك و حقير شده باشد اصلا" احساس رنجش نمي كنيم ولي افسرده و دلمرده ايم احساس اجحاف داريم و نياز داريم كه ديگران فكري به حالمان بكنند(مهرطلب )
3- اگر بين دو خود ايده آلي و باشكوه و خود حقير و كوچك شده گرفتار باشيم ترجيح مي دهيم تا دست از زندگي بشوئيم و از همه كناره بگيريم و اجازا ندهيم كه كسي اثري در زندگيمان بگذارد تا آزاد و راحت باشيم (عزلت طلب )
 
هدف ما از آموختن تكنيك رنجش زدائي چيست ؟
1- پيدا كردن و رفع عصبيتهايمان
2- بهبود روابطمان با خودمان و ديگران
3- احساس آرامش و خوشبختي بيشتر
 
عوارض رنجش:
1- عوارض جسمي :
1- توليد سم در خون:
 مثال 1 :
 مادري كه هنگام خشم و ترس سم وارد شيرش مي شود؛ و گفته شده كه در اين مواقع دادن شير به بچه ممكن است به مرگ او منجر شود.
 مثال 2:
 اثر سوء خشم، ترس، افسردگي خانم باردار روي جنين.
 
2- بيماريهاي روان تني كه بازتاب رنج هاي روحي است    مثل:
-          سردردهاي عصبي، ميگرن
-          دردهاي معده و زخم معده
-          گلودرد، گواتر(غم باد)
-          جوشهاي چركي، زردي و يا كبودي رنگ چهره
-          سكته قلبي
-          انواع آلرژي ها
-          بي اشتهائي، پراشتهائي،كم خوري و پرخوري
-          بي خوابي، پرخوابي، بدخوابي،كابوسهاي شبانه
2- نمادها و عوارض روحي رنجش:
-          افسردگي، تنبلي،خشم، انفعال، محاوره دروني
-          بدبيني و سوءظن، احساس اجحاف، احساس تحميل
-          خشم، عدم تمركز، اختلال در قوه يادگيري
-          اختلال در روابط انساني:
بسياري از طلاقها، گسستن دوستيها، اختلافات و ناسازگاريها در محيطهاي انساني بدليل رنجشهاي كوچك و بي اهميتي است كه روي هم انباشته شده است .
 
اثر رنجش :
1- با توجه به اينكه ذهن انسان خاصيت تسري دادن و جا به جا كردن دارد، رنجش كوچكي از يك نفر مي تواند به تمام انسانها و حتي دنيا و يا تمام زندگي تعميم يابد و جا به جا شود.
     رنجش از رئيس تبديل مي شود به بدرفتاري با همسر و فرزندان و خانواده
     رنجش از رئيس تبديل مي شود به بدرفتاري با ارباب رجوع
       رنجش از هركس؛ به تيره و تار شدن دنيا و لذت نبردن از زيبائيهاي طبيعت و مواهب زندگي منتهي مي شود.
2- بدتر از رنجشهاي مشهود و محسوس، رنجش هاي سركوفته، نامحسوس، نامشهود ومكتوم است . چون اين رنجش ها بيكار نمي نشينند و فراموش نمي شوند بلكه بر عكس مثل قارچ كه در تاريكي و سكوت رشد مي كند، روز به روز بزرگتر شده و انسان را به يك چليكي از باروت تبديل مي كند كه با جرقه اي منفجر مي شود و با انفجار مهيب هر چه را كه در شعاعش باشد تخريب مي كند.
    استاد: اكثرا" مقدار خشمي كه در پستوهاي قلب تو انبار شده چندين برابر خشم آشكاريست كه مي بيني
     مثال: خانمي كه بدليل رنجش از همسر عقد كرده اش كه با خانم ديگري ازدواج كرده بود و طلاق نگرفت و دنبال تشكيل زندگي جديدي هم نرفت، تبديل شد به يك آدم افسرده، بدبين، شكاك و بدبخت كه تنها دلخوشي اش لذت بردن از ناكامي و بدبختي ديگران بود .
-     دستمالي كه قيصريه را به آتش كشيد.
-    دوتا شيشه آب ليمو كه خطه فارس را توسط تيمور لنگ به خاك و خون كشيد.
-    چه بسيار مواقع كه در مقابل يك رفتار يا گفتار كوچك آنچنان خشمگين مي شويم و عكس العمل نامتناسب با موضوع از خودمان نشان مي دهيم كه خودمان هم از اين عكس العمل ناخواسته به وحشت مي افتيم و اين چيزي نيست مگر خشم فروخورده ناشي از رنجش هاي كوچك .
-    پسري به خاطر تخم مرغي كه برادرش سر صبحانه نخورده بود و مادرش به اوداد كه بخورد بشدت عصباني شده و به مادرش پرخاش مي كند. در واكنش سنجي متوجه مي شود بدليل امتيازاتي كه اغلب مادرش به برادرش مي دهد بشدت از او رنجش دارد و اين رنجش سر يك مساله كوچك مثل آن تخم مرغ خودش را نشان داده است .
 
موانع ديدن رنجش :
1- بسياري از اشخاص فكر مي كنند كه اصلا" از هيچكس نه رنجش دارند و نه اصلا" مي رنجند بدليل:
-          غرور آسيب ناپذيري
-          غرور گذشت و فداكاري
-          غرور بي نيازي
اين حالت مثل اينست كه ما ظاهرا" بيمار نيستيم و مشكلي هم نداريم ولي وقتي آزمايش خون مي دهيم متوجه مي شويم كه مثلا" سد يمان، چربي و قند خونمان خيلي بالاست و هر آن دچار هزار مشكل و خطر جدي شويم.
-       در روح و ذهن ما مكانيسمهائي عمل مي كند كه بسياري از چيزهائي را كه در عمق وجودمان است نمي خواهيم ببينيم از جمله رنجش را
-          بسياري از ما فكر مي كنيم كه خيلي مهربان، بلند نظر، مردمدوست و با گذشت هستيم. ولي در بعضي عكس العمل هاي آني متوجه مي شويم كه يك نيروي محركه عظيم در ما هست كه ما را وادار به عكس العمل هائي مي كند كه با موضوع هيچ تناسبي ندارد
پس :
1- غرورها
-    غرور بي نيازي
-    غرور آسيب ناپذيري
-    غرور باگذشت بودن
-    غرور درك ديگران
-    غرور استثنانائي بودن
مانع از ديدن رنجش ها مي شود.
2- تضادها مانع از ديدن رنجش مي شود. فردي همسرش را خيلي دوست دارد ولي بدليل عزلت طلبي از قيد مي رنجد و بدليل علاقه اش قادر به ديدن اين رنجش نيست.                   
3- ترس از مبارزه در مهرطلب مانع ديدن رنجشهايش مي شود.
ترس از دست دادن تائيد ديگران ، در مهر طلب مانع از ديدن رنجشهايش مي شود.
 
 
عوامل تشديد رنجش :
1- انتقامجوئي : باعث بزرگ تر ديدن و بيشتر ديدن رنجشها مي شود تا فرد دليلي براي انتقامجوئي داشته باشد.
2- توقعات عصبي از خود و ديگران باعث رنجش و تشديد آن مي شود.
 
* شايد به جرات بتوان گفت كه نود درصد رنجش هاي ما از ديگران تعكيس رنجش هاي ناشي از توقعات بيرحمانه ايست كه از خودمان داريم چرا؟
بدليل حضور ناميمون خود ايده آلي
 
علائم رنجش :
1- مهروكين نسبت به كسي
2- پي بردن به اينكه از ديدار با فرد خاصي گريزانيم
3- بي دليل افسرده ايم
4- بي دليل خشمگين هستيم
5- بي دليل تنبلي مي كنيم
6- از نوشتن و اجراي دفترچه ساعتي فراري هستيم
7- پيوسته دنبال انتقامجوئي هستيم.
 
علل دروني رنجش :
1- باورهاي غلط:
    مولوي : پيش چشمت داشتي شيشه كبود     زان سبب عالم كبودت مي نمود
    ما انتظار داريم كه ديگران طبق باورهاي ما رفتار كنند مثلا"
-          به ما حرف توهين آميز نزند
-          با ما رفتار توهين و تحقيرآميز نكنند
-          هر كاري به نظر ما خوب است همان كار را انجام دهند
-          هر كاري كه به نظر ما بداست آن كار را انجام ندهند.
2- توقع هاي عصبي (آزار ذيحقي):
     ما انتظار داريم كه ديگران تمام توقعاتمان را برآورده كنند و درواقع ميل خود را حق خود مي دانيم .
-          توقع داريم به ما احترام زيادي بگذارند
-          ديگران همانطور كه ما دوست داريم رفتار كنند
-          كه خودمان همان طور كه د.ست داريم رفتار كنيم ولي نمي توانيم پس از خودمان مي رنجيم
-          از خودمان و ديگران توقع داريم كه بي عيب و كامل باشيم چون نيستيم مي رنجيم .
3- غرورهاي عصبي :
     من بدليل غرور آسيب ناپذيري فكر مي كنم مي توانم تند رانندگي كنم و تصادف نكنم ، ولي وقتي تصادف مي كنم از خودم بشدت مي رنجم و گاهي آنرا تعكيس مي كنم روي طرف مقابل و او را مقصر مي دانم در حاليكه مثلا" من انحراف به چپ رفته ام .
4- بعضي اوقات بدليل مهرطلبي و عناد بخود كاري مي كنم كه ديگران از ما رنجيده و عكس العملي به ما نشان دهند كه باعث رنجش ما شود مثلا"
-          بددهني
-          روي ترش و بداخمي
-          زخم زبان
-          رفتار و نگاه تحقيرآميز
-          ايجاد توقع در ديگران و رنجيدن از تحميل ديگران (مهرطلب)
-          غرزدن و ايرادگرفتن از ديگران (كمال طلبي)كه عاقبت تبديل به منفي بيني مي شود
-          زخم غرور زدن و ايجاد احساس گناه در ديگران
-          تعكيس عناد بخود به صورت عناد به ديگران و رفتار ناصحيح با آنها تجلي مي كند
5- حسادت :
     مثل كارمندي كه به خاطر توجه زياد رئيسش به همكارش با او بد مي شود و از او مي رنجد
6- سلطه جوئي:
وقتي از ديگران توقع داريم كه طبق خواسته ما عمل كنند و هيچ توجهي به موقعيت و امكاناتشان نداريم و آنها از عهده انجام خواسته مان بر نمي آيند از آنها مي رنجيم .
7- واكنشهاي شرطي:
-          اگر به نوازش شرطي باشيم (شرطي بد)ازهر كسي كه نوازشمان كند مي رنجيم و بدمان مي آيد
-          گاهي از كسانيكه تازه با آنها آشنا شده ايم بدمان مي آيد. اگر به تداعي آزاد بپردازيم (يعني در مورد قيافه و حركات آن شخص هراسي را كه به يادمان مي آيد بنويسيم) متوجه مي شويم كه او مثلا" شبيه يك آدمي است كه به ما بدي كرده و در طول زمان ماجرا را فراموش كرده ايم و قيافه اين شخص جديد تجربه احساسي ناخوشايند ما را به يادمان آورده است .
-          يا مثلا" فردي از يك شخص رشتي بد حسابي ديده بود بعد از آن با هيچ رشتي اي معامله نمي كرد.
8- دهن بيني :
    عصبيت و بخصوص مهرطلبي انسان را دهن بين مي كند و آدم دهن بين دائم از ديگران مي رنجد چون تحت تاثير ديگران تصميم مي گيرد و پي در پي اشتباه مي كند و تقصير اشتباهاتش را به گردن ديگران مي اندازد.
9- عدم شناخت درست از ديگران :
    مثل اينكه از درخت گلابي سيب بخواهيم و وقتي نداد از او برنجيم مثال :
-          از مهرطلب انتظار قاطعيت داشته باشيم
-          از برتري طلب مننتقم انتظار مهر و دوستي داشته باشيم
-          از عزلت طلب انتظار شور و نشاط و احساسات عميق داشته باشيم
10- تعكيس :
از صفتهاي خاصي در ديگران بدمان مي آيد و مي رنجيم (چون اين صفات در خودمان هست و قادر به ديدن آن نيستيم و آنها را صفات بد مي دانيم)
11- تضاد:
      (مهر و كين ) در ما ايجاد رنجش مي كند.
 
راههاي كم كردن رنجش:
1- تمرين و ابراز مهر اصيل و بدون انتظار
2- تلقين اينكه "هيچ چيز اهانت نيست مگر من اهانتش بدانم" ،استاد
3- كم كردن توقعاتمان از ديگران
4- ريشه يابي و رفع غرورهاي عصبي
5- تلقين اينكه "آدم بد وجود ندارد و آنكه بدش مي خوانند يا مريض است و نابالغ يا شرطي و بدعادت:
6- تمرين عفو براي كساني كه مشكل دارند و بي اختيار ديگران را مي رنجانند.
ويكتور هوگو: " همه فهميدن همه بخشيدن است"
7- آموختن و آموزش دادن توام با مهر اصيل.
8- توجه به زيبائيها ، گوش دادن به موسيقي آرامش بخش و شاد، غذاي خوب و مفيد خوردن ، مصاحب صديق و دلپذير
 
رنجش زادئي:
1- تلقين مدام به خود كه رنجش زدائي به نفع ماست و كمك بزرگي به بهبود روابطمان است چه با خودمان و چه با ديگران .
2- تهيه فهرستي از رنجشهايمان ،چه كوچك ، چه بزرگ ، چه مزمن و چه تازه ، هرچه كه يادمان مانده است .
3- "رنجشها هركدام باري دارند". براي شروع از رنجشهائي كه بارشان ، دردشان و اهميتشان كمتر است شروع كنيد.
4- در مورد رنجش انتخاب شده هرچه مي خواهيم مي نويسِم و بعد از بررسي مي توانيم آنرا پاره كرده و دور بريزيم تا به دست كسي نيفتاده و رنجشمان را بيشتر نكند.
5- سوال زير را از خودمان بپرسيم و پاسخ آنها را بنويسيم:
-          سهم من در بوجود آ.وردن اين رنجش چه بوده ؟
 منظور از اين سوال اين نيست كه ببينيِم تقصير ما چه بوده و در واقع مي خواهيم نقش خود را در اين قضيه بفهميم.
لازم به يادآوريست كه مهرطلب معمولا" خود را مقصر مي داند ولي قادر به ديدن سهم خود در رنجش و يا حتي ديدن رنجش نيست.
گاهي ممكن است كه سهم ما در ايجاد رنجش اصيل باشد ولي باعث ايجاد رنجش در ديگري شود.
مثال : راننده ء سرويس اداره مان از من خواست براي دخترش كه ليسانس زبان گرفته بود كاري پيدا كنم من هم سعي خودم را كردم و نتيجه را به دخترش گفتم و بعد او بشدت با من سرسنگين شد. بعدها متوجه شدم كه من غرور بي نيازي او را زخم رده بودم و شايد بهتر بود نتيجه را به خودش مي گفتم و نه به دخترش.
ديدن سهم ما و سهم مخاطبمان اين حسن را دارد كه مخاطبمان را هم مي شناسيم.
مثلا" عزلت طلب از محبت ديگران هر چند اصيل ، احساس قيد كرده و عناد بخود پيدا مي كند و مي رنجد.
2- ديدن سهم طرف مقابل در ايجاد رنجش در ما مثلا"
-          نوع رفتار او با ما: در كنكور قبول شده ايم و او بدليل حسادت به ما بي محلي مي كند
-          توقعات او از ما: توقعي از ما دارد كه خارج از توان و امكاناتمان است .
3- پرسيدن اين سوال كه چرا رفتار او ما را رنجانده ، چون يك حركت مي تواند در افراد مختلف رفتار متفاوتي را در پي داشته باشد.
     مثال : يكي از در وارد مي شود و شروع به فحاشي مي كند. از كساني كه نشسته اند هركس يك عكس العمل دارد
-                      يكي خشمگين مي شود و شروع به پرخاش مي كند
-                      ديگري شرمنده مي شود و در خود فرو مي رود
-                      مي ترسد
-                      خنده اش مي گيرد
-          آرامش خود را حفظ مي كند و از خود مي پرسد كه اين آدم مشكلش چيست كه اينطور پرخاش مي كند.
     پس چيزي كه مهم است حساسيت هاي دروني آدمهاست كه باعث مي شود عكس العمل هاي متفاوتي داشته باشند و كارما بررسي اين حساسيتهاست كه باعث اعوجاج ديد مي شود.
4- با توجه به موارد فوق از خود بپرسيم كه آيا
-          غروري در من زخم خورده ؟
-          كدام غرور؟
-          توفع بي جائي داشته ام كه برآورده نشده؟
-          سلطه جو بوده ام و ارضاء نشده؟
    اين نحو عملكرد ضمن اينكه از عصبيتهايمان به ما شناخت بيشتري مي دهد تاثير عميقي هم در رنجش زدائي خواهد داشت .
5- از خود بپرسيم چه بهتر بود مي گفتم و چه بهتر بود مي كردم . وقتي كه مشخص كرديم كه چه بهتر است براي آن رفتار و گفتار تمرين كنيم تا با تمرين اين واكنش از پيش تعيين شده خودمان را از قرار گرفتن در معرض رنجش رها كنيم و با كنترل بيشتر روي رفتارمان رضايت از خودمان را بالا ببريم .
6- تمرين عفو
استاد: "درعفو قدرتي است كه در انتقام نيست "
7- طرح كردن رنجش با طرف مقابل با اسفاده از فن گله .
نكته 1:
رنجش زدائي يكي از مهمترين تمرين هاي خودشناسي است . در واقع تمرين هاي
-          رنجش زدائي
-          دفترچه ساعتي
-          حسن جوئي و نيكي بيني
-          طلسم تصا
چهار عمل اصلي ماست كه به عنوان چهار عمل اصلي در سرلوحه همه تمرين هاي روزانه ما قرار دادرد و بخصوص رنجش زدائي كه به ما در شناخت ريشه اي عصبيتهايمان كمك مي كند
نكته 2:
هدف از رنجش زدائي در درجه اول آن است كه حال ما خوب شود و از بازتابهاي رنجش نجات پيدا كنيم.
در درجه دوم پس از حل رنجش براي خودمان با استفاده از فن گله آنرا با طرف مقابل مطرح كنيم تا ارتباطمان هم بهبود داده شود.
نكته 3:
استاد: روحيه انسان مثل آب زلال استخريست كه دائم خار و خاشاك و حشرات وارد آن مي شوند و اگر هرروز تصفيه نشود تبديل به لجن شده و كم كم به محيطي آلوده و متعفن تبديل مي شود .انسان هم با رنجش زدائي روح خود را صاف و زلال مي كند.
استاد: رنجش زدائي مثل حمام روح است . چطور كه اگر مرتب دوش نگيريم و بدنمان را نشوئيم جسممان آلوده و بدبو مي شود و دئيگران را از ما فراري مي دهد، رنجش هم روحمان را بدبو كرده و مايه فرار ديگران از ما مي شود.
استاد: رنجش زدائي به معني آن نيست ك اگر اجحاف و تحميلي به ما شد از احقاق حق خود صرفنظر كنيم ، بلكه آنست كه اين احقاق حق بدون احساس كينه و انتقامجوئي و به مقتضاي مصلحت بيني و احقاق حق عاقلانه باشد، تا هم اثر سازنده بر روحيه مان داشته باشد و هم با اين كار سلامت ديگران را به خودشان نزديكتر كنيم . در غير اينصورت چه بسا كه از احقاق حقمان هم باز خواهيم ماند.
نكته 4: هدف از رنجش زدائي اينست كه :
-          با تمرين و ممارست در اين كار ريشه هاي ايجاد رنجش را كه همان عصبيتهاست پيدا كرده و ضمن شناخت آنها رفعشان مي كنيم .
-          با پيگيري در انجام اين تمرين قدرت تجزيه و تحليل عملي و ذهنيمان بالا مي رود بخصوص اگر اين كاررا كتبي انجامدهيم ، براي حل ساير مشكلات و مسائلمان مي توانيم از آن استفاده كنيم .
-          با پيگيري در انجام اين تمرين احساس رضايت از خودمان بالا رفته و رابطه مان با خودمان و با ديگرا بهتر مي شود.
و بقول حافظ:
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم     كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
چند مثال : چه كسي از چه چيزي مي رنجد:
مهرطلب:
از دريافت نكردن مهر انحصاري
از عدم دريافت تائيد ديگران
برتري طلب :
از مخالفت ديگران
از انتقاد ديگران
از اطاعت نكردن ديگران
عزلت طلب :
از دخالت ديگران در امورش
از كمك و همكاري ديگران
و همه تيپ هاي عصبي از مقايسه و شش آفت دوستي مي رنجند.

http://new.behravanpana.com/tabid/107/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۶ )

دفترچه ساعتي

 

رفتار انسان تابع چيست ؟

تابع دو چيز:

   1- عقل      

   2- احساس: 

    1- احساسي كه از منشاء عقل و روحيه سالم است .

    2- احساسي كه از منشاء عصبي و ناسالم است (نفس اماره)

آيا مي شود كاري كرد كه رفتار ما تابع عقلمان باشد؟

بله كار خودشناسي اينست كه رفتار ما را تابع عقلمان كند.

خاصيت فكر:

هر فكري كه در ذهن پيدا مي شود قوه محركي دارد كه خودبخود ما را به سمت انجام آن مي كشد ، مگر اينكه افكار مختلفي در مغزما جريان پيدا كند كه آنرا ترمز كند.

مثال : مي خواهم بروم سينما و فيلم مورد علاقه ام را ببينم به ذهنم مي آيد كه فردا  امتحان دارم و منصرف مي شوم .

نقش افكار مختلف :

در هر آن افكار مختلفي در مغز ما جريان پيدا مي كند كه اين افكار يا آگاهند يا غير آگاه . هريك از اين افكار مي خواهد اولين كاري باشد كه انجام مي شود.

اگر يك سينماي شلوغ آتش بگيرد هر كسي سعي مي كند كه هرچه سريعتر از در فرار كند, در نتيجه همه هجوم مي آورند به سمت در, و همين هجوم باعث از بين رفتن تعداد زيادي زيردست و پا و بسته شدن مسير خروج و سوختن عده كثيري در آتش مي شود. افكار ما هم براي انجام شدن هجوم مي آورند و حاصل آنست كه از حركت بازمي مانيم و كارهاي مهم فداي كارهاي غيرمهم شده و بار اضطراب برايمان مي ماند.

فوايد دفترچه ساعتي :

1-    اضطراب را كه زائيده عصبيت  است كم مي كند:

 يكي از عوامل تشديدكننده اضطراب , تضاد ناشي از تداخل چندكار است كه اولويت بندي نكرده ايم, و اين به خاطر اهميت كارها نيست بلكه به خاطر فشاريست كه هر كار براي اول انجام شدن به ذهن ما وارد مي كند.

بازتاب آن اينست كه اتكاء به نفسمان ضعيف شده ، كلمات صحيح از ذهنمان فرار كرده و لكنت و لرزش صدا پيدا مي كنيم .

2- ذهنمان را به نظم و ترتيب عادت مي دهد و فقط يك يادآور نيست .

3- عادت به نظم و ترتيب:

 باعث افزايش كارآئي و رعايت اولويتها مي شود و قدرت ما در فكر كردن و پيدا كردن راه حل براي مسائلمان بالا مي رود.

4- تنظيم برنامه روزانه:

 از شستشو گرفته تا ملاقاتهاي مهم ، كمك موثريست به احساس احترام به خود و رضايت از خود بيشتر و نجات يافتن از تشتت افكار.

5- تقويت اراده :

     در روانشناسي ثابت شده كه انجام هر عملي انگيزه انجام آن را تقويت مي كند و چون اراده بهترين دوست ماست (چرا كه اراده در اختيار عقل است و به نفع ما كار مي كند) پس با انجام هر كار ارادي طبق دفترچه ساعتي اراده ما و اعتماد به نفسمان قوي تر مي شود.

6- مغز ما توفيق را ثبت مي كند پس توفيق در انجام يك كار انسان را تشويق به انجام كار بعدي مي كند، مثلا كسي كه بسكتبال تمرين مي كند حركت صحيح در دهنش ثبت شده و پيوسته توپ را دقيق تر وارد زنبيل يا گل مي كند. عكس آن هم صادق است يعني تكرارتنبلي آنرا به عادت ذهني تبديل مي كند وتنبلي در انجام يك كار آنرا به تنبلي در انجام بقيه كارها تسري مي دهد.

7- اعتماد بنفس و احترام به خود:

     ويتامين هاي روح بشر اعتماد بنفس و احترام به خود است و مرور دفترچه ساعتي و كارهائي كه انجام داده ايم عتماد به نفسمان و احتراممان به خودمان را بيش از پيش زياد مي كند و تصوير ذهنيمان بهبود مي يابد.

    مثا ل : مربي" تري وحشتناك " (مشت زن) كه هرروز او را با حريفي كمي از دفعه قبل  قوي تر, به مبارزه وا مي داشت باعث شد او هر بار كمي بيشتر از خود كار بكشد و ضمنا" تصوير ذهني موفق شدن در ذهنش بيشتر نقش به بندد.

1- تصوير ذهني پيروز شدن.

2- كمي تلاش بيشتر.

حاصل : هرروز قوي تر شدن اعتماد به نفس و احترام به خود.

8- تضاد:

 يعني برخورد دو ميل و خواسته كاملا" مخالف يكديگر. هيچ ربطي هم به بزرگي و كوچكي آن ميل و خواسته ندارد.

تضاد انسان را دچار بي تصميمي مي كند. 

     تضادهاي حل نشده بتدريج نيروي ما را تحليل مي برد و محرك هاي ما براي انجام كارها را ازبين مي برد و در نتيجه دچار تشويش ، اضطراب ، عقب انداختن كارها و گاه افسردگي مي شويم .

     با نوشتن دفترچه ساعتي تشويش و اضطرابمان كه ناشي ازتضاد و تداخل امور و ترمزهاي رواني است از بين مي رود و انرژي و اعتماد به نفسمان بالا مي رود.

9- رفع عناد به خود:

به قول بعضي روانشناسان مثل هورناي عناد بخود بزرگترين درام روح بشر است . ووقتي كه در اثر تضاد قوه خواستن در انسان تضعيف شد، با تنبلي و عقب انداختن كارها و تشتت فكري خود را تنبيه مي كند.

با نوشتن كارها و انجام بموقع آن ها بتدريج عناد بخود و تضاد كم مي شود.

10- تقويت قدرت هدف يابي مغز:

      مغز انسان قدرت هدف يابي دارد به شرط اينكه :

1- هدف مشخصا تعريف شود

2- اطلاعات صحيح در مورد  هدف به مغز داده شود

3- برنامه رسيدن به هدف در دفترچه ساعتي نوشته شود

11- تخليه و رها شدن ذهن:

با نوشتن برنامه روزانه ذهن تخليه شده و انرژي آن صرف خلاقيت مي شود و كارآئي ذهن بالا مي رود.

12- تقويت قدرت تمركز

نبوغ ، اكثرا" به علت هوش فوق العاده نيست بلكه به علت تمركز اختياري اشخاص است .

تمركز مهمترين عامل اكتشافات و اختراعات است .

با تنظيم دفترچه ساعتي مي توانيم در هر لحظه روي يك برنامه تمركز كنيم و خاطرمان جمع باشد كه بقيه كارهايمان در وقت خودشان انجام مي شوند.

13- جلب احترام و دوستي ساير انسانها:

با برنامه ريزي و انجام به موقع كارها و خوش قولي رابطه دوستي با ديگران عميق تر مي شود و احترام بيشتري پيدا مي كنيم و قابليت اعتمادمان پيش ديگران بالا مي رود.

حاصل برنامه ريزي خوش قولي است و آدم خوش قول دوستي هايش عميق تر و دوستانش بيشترند و محبوب تر است و مورد احترام ديگران و همكاري و مساعدت افراد بيشتري را دريافت مي كند.

14- حاصل كلي دفترچه ساعتي :

الف )

   تقويت قوه خلاقه

   تقويت تمركز

    بالابردن كارآئي مغز و ذهن

    بالابردن رضايت از خود و آرامش دروني

    بالابردن اعتماد بنفس

ب )

رفع قسمت اعظم تشويش ها

رفع قسمت اعظم دودلي ها

رفع قسمت اعظم خستگي ناخواسته و مزمن

رفع قسمت اعظم تنبلي ها

رفع قسمت اعظم عنادبخودها

كم شدن فشار بر حافظه

مضرات نداشتن دفترچه ساعتي :

1- وقتي كاري انجام نمي شود در انسان احساس نارضايتي ايجاد مي شود.عدم رضايت از خود عناد به خود را بالا ميبرد.

2- وقتي كه تعداد كارهاي انجام نشده زياد مي شود در ذهن اضطرابهاي محسوس و نامحسوس ايجاد مي شود كه به تشويش هاي عذاب آور و از دست دادن تمركز ذهن منجر مي شود.

موانع دفترچه ساعتي :

الف : آگاه نبودن از فوايد و اثرات آن

ب   : كمال طلبي :

كمال طلب كسي است كه همه چيز را در حد كمال مي خواهد و از خود انتظار دارد كه هرچه را اراده كرده در لحظه و به بهترين نحو انجام دهد و از انجام هيچ كاري راضي نيست .

چون نوشتن دفترچه ساعتي او را از يك موجود عظيم ونامحدود و تخيلي به دره محدود واقعيتها سقوط مي دهد، از اين كار ناراضي شده و با دليل تراشي از انجام آن سرباز مي زند.

ج   شرطي به بكن نكن:

 كسانيكه در كودكي خيلي بكن و نكن شنيده اند نسبت به برنامه هاي مقرر احساس قيد مي كنند و نسبت به دفترچه ساعتي ترمز دارند.

د    : زخم غرورتوانائي:

كسانيكه به توانائي هاي خود مغروراند و آنرا نامحدود مي بينند با نوشتن دفترچه ساعتي محدوديت توانائي خود را لمس كرده و زخم غرور توانائي مي خورند و از آن احتراز مي كنند.

از نيمه كاره گذاشتن و فراموش كردن فترچه ساعتي در روزهاي اول نگران نشويد و عناد بخود پيدا نكنيد.

ه    : توقعات بيجا از خود:

در هنگام نوشتن دفترچه ساعتي كارهاي زيادي را كه از عهده انجامش در يك روز بر نمي آئيم مي نويسيم و وقتي موفق به انجامش نمي شويم دچار ترمز در نوشتن دفترچه ساعتي مي شويم .

و    : عناد بخود

خاصيت عناد بخود آنست كه از هر چه بنفع ماست دوري مي كنيم ،پس نوشتن دفترچه ساعتي هم كه به نفع ماست از آن خودداري مي كنيم .

آغاز خودشناسي با دفترچه ساعتي :

1- همانطور كه كارهاي انجام شده در دفترچه ساعتي روحيه و اراده ما را قوي مي كند ، كارهاي انجام نشده  ممكن است روحيه مان را ضعيف كند.

راه رفع اين مشكل

 آنست كه تك تك كارهاي مهم انجام نشده را دوباره بنويسيم و اگر انجام نشد آنرا واكنش سنجي كنيم .

2- مطالعه عوامل بازدارنده نوشتن برنامه ساعتي اولين قدم در خودشناسي است . به عبارت ديگر اولين قدم در خودشناسي شناخت است و بادقت روي كارهاي انجام نشده وبه تعويق افتاده مي توان به اين شناخت رسيد .و سپس با قبول آن ها مي توان تمرين خاص بهبود و دوباره سازي روحيه را شروع كرد.

روش عملكرد:

1- تهيه يك كاغذ بيكاره باضافه يك دفترچه بغلي كه در كنار هر صفحه آن ساعات روز مشخص شده.

2- همه كارهايمان را ليست كنيم حتي كارهاي جزئي مثل مسواك زدن.

3- تعيين بهترين ساعت و روز انجام كار در كاغذ بيكاره وبه تر تيب روز وساعت نوشتن آنها در دفتر ساعتي.

4- قراردادن يك " – " جلوي هر كار كه در ليست نوشته شده

5- هر دو ساعت به دو ساعت كارهاي دو ساعت قبل را مرور كرده و هركدام را كه در وقت تعيين شده انجام داده ايم علامت – آنرا به + تبديل مي كنيم.

6- بر روي كارهائي كه انجام نشده و ديگر نيازي به انجامشان نيست خط مي كشيم .

7- كارهائي را كه انجام نشده و انجامشان ضروريست و به علت كارهاي فوري تر و يا اهمال خودمان انجام نشده را در جاي ديگر در همان روز و يا روز ديگر مي گنجانيم.

8 – كارهاي انجام نشده در طول هفته را بررسي وواكنش سنجي كنيم كه چرا انجام نشده اند.

نحوه دسته بندي كارها:

كارها را به سه دسته تقسيم مي كنيم

1- كارهاي رورزمره مثل :

غذاخوردن

خوابيدن


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۵ )

شرطي زدائي شش آفت دوستي
 
شرطي يعني چه ؟
حتما" مثال سگ پاولوف را كه يك زيست شناس روسي بود شنيده ايد. پاولوف در هر وعده غذا كه به سگش مي داد ، همزمان زنگي را به صدا در مي آورد. او ابزاري به معدهّ سگ ارتباط داده بود كه هنگام گرسنگي و تحريك اشتهاي سگ با ديدن و بوئيدن غذا ترشحات معدهّ حيوان را به بيرون هدايت ميكرد.
بعد از مدتي همزمان شدن صداي زنگ و دريافت غذا توسط سگ ، پاولوف ديگر به سگ غذا نداد و فقط زنگ را به صدا در آورد. ولي بازهم از معدهّ سگ ترشحاتي كه هنگام ديدن غذا ترشح ميشد بيرون ريخت. هرچند كه پاولوف يك زيست شناس بود و نه يك روانشناس ولي اين آزمايش او مبناي يكي از بزرگترين كشفيات روانشناسي شد.
 
   به اين مفهوم كه در آزمايش هاي بسيار مشخص شد كه اگر به دفعات كافي( حداقل بيست و يك روز) دو محرك به طور همزمان رخ دهد،  بعداّهرگاه فقط يكي از محركها به تنهائي روي دهد احساس فرد همان احساسي خواهد بود كه در هنگام رخ دادن هر دو محرك بروز ميكرده.
 
مثال 1: اگر فرض كنيم كه در بين اسباب بازيهاي يك كودك چيزي شبيه به كتاب باشد و هر بار كه كودك اين شيئي را در دست گرفته و سعي ميكند آنرا باز كند يك شوك الكتريكي به او وارد شود، اين كودك رفته رفته نسبت به كتاب شرطي منفي پيدا مي كند. بعدها وقتي به مدرسه يرود به محض ديدن كتاب دچار ترس و اضطراب ناشي از آن شوك شده و از درس ومدرسه فراري مي شود.
 
مثال 2: اگر والدين كودكي هنگام مدرسه رفتن و درس خواندن به او توجه كرده و به او آزادي عمل داده و با شادي و تفريح او را به درس خواندن تشويق و ترغيب كنند ، درس خواندن برايش كاري دلنشين و لذت بخش مي شود. ولي اگر اين كار را توام با تحكم و تحقير و جار و جنجال و يا تنبيه همراه كنند مطمئنا" درس خواندن براي آن طفل تبديل به اعمال شاقه مي شود و چون دائم احساس حقارت وناخواستني بودن را در او زنده مي كند كه ناخوشايند است،  اين احساس ناخوشايند او را از درس و مدرسه بيزار مي كند.
 
نحوه اثر كردن شرطي
   همانطور كه گفته شد وقتي دو محرك همزمان اتفاق بيفتد و اين همزماني براي حداقل بيست و يك روز تكرار شود ، با حذف هر يك از محركها محرك دوم همان اثر وقوع محرك اول را خواهد داشت.
البته اگر محرك دوم به مدت طولاني رخ دهد و محرك اول رخ ندهد به تدريج اثرش كم ميشود.
مثلا" پاولوف بعد از اينكه سگش به صداي زنگ شرطي شد ، مدتي به اين كار يعني به صدا در آوردن زنگ و ندادن غذا ادامه داد و بتدريج  حالت شرطي در سگ از بين رفت و ديگر با به صدا  در آوردن زنگ معده اش ترشح نكرد.
 
 
نتيجه مهم :
   پس مي توان نتيجه گرفت كه با تمرين مناسب و تكرار مي توان شرطي ها ي غلط را از بين برد.
 
آيا شرطي درست هم وجود دارد؟
 
   بلي مثل شرطي شدن به مقررات و علائم راهنمائي و رانندگي. چون وقتي به محض ديدن چراغ زرد يا قرمز پايمان روي ترمز ميرود، در واقع با استفاده از يك شرطي صحيح و سالم از جان خودمان محافظت كرده و از خطر تصادف جلوگيري مي كنيم.
   وقتي پس از مدتي كه يك مسير مشخص را از محل كار به خانه مان طي مي كنيم ديگر بدون اينكه بخواهيم دنبال مسير درست بگرديم ، ناخودآگاه آن مسير را مي پيمائيم واين يك شرطي صحيح است.
يا وقتي سازي را تمرين مي كنيم پس از مدتي بدون اينكه فكر كنيم انگشتانمان در محل صحيح روي ساز قرار ميگيرد ، به اين معني كه از تكنيك شرطي شدن درست استفاده كرده ايم.
 
شرطي هاي بد كدامند؟
   به شرطيهائي بد ميگوئيم كه در ما بصورت نيروهاي بازدارنده ، انفعالي و واكنش ناخواسته وتخريبي عمل مي كنند.
مثال 1: مثلاْ به محض شروع به خواندن كتاب و يا يادگرفتن مطلبي خوابمان ميگيرد.
 
          آيا كتاب خواندن خواب آور است ؟؟؟ خير.
          پس از دو حال خارج نيست
1        - يا ديد چشممان مشكل دارد و بايد عينك مناسب تهيه كنيم
2        - يا به كتاب خواندن شرطي غلط دارم.
راه حل حالت اول ساده است و با مراجعه به چشم پزشك حل ميشود. ولي اگر عينك مشكل را برطرف نكرد بايد دنبال شرطي غلط به كتاب خواندن بگرديم.
ولي گاهي اين شرطيها در سنين پائين اتفاق افتاده و ما چيزي از آن به خاطر نمي آوريم وفقط اثرات آن را تجربه مي كنيم.
 
پس چاره چيست؟
چاره آنست كه احساسي مناسب و در خور كتاب خواندن براي خود ايجاد كنيم.
چطور؟
1-    فوايد كتاب خواندن را براي خودمان در يك ليست بنويسيم و دائم مرور كنيم.
 
2- ساعتي را براي مطالعه انتخاب كنيم كه استراحت كافي كرده ايم و محيط مان هم آرام و مناسب براي مطالعه است.
 
3-    آن را همراه با يك عامل دلنشين كنيم .
4- در اوقات فراغت و بخصوص هنگام ريلكس مرتب خود را مجسم كنيم كه با شوق و حضور ذهن كتاب مي خوانيم.
 
 
مثال 1: در زمان تحصيلم وقتي يك موزيك ملايم با صداي خيلي كم پخش ميشد حضور ذهن بيشتري   براي خواندن و يادگيري داشتم، و يا درسهاي حفظ كردني را يك دور مي خواندم و سپس در حاليكه قدم ميزدم براي خودم تكرار مي كردم تا خواب آلوده نشوم.
 
 
مثال 2: نسبت به كاري كه مايه پيشرفتم بود كُند كاربودم و آنرا پشت گوش مي انداختم.
مثلا" اگر قرار بود از شخصيتي كه براي انجام كارم خيلي مهم بود وقت بگيرم به بهانه هاي مختلف آنرا پشت گوش مي انداختم. وقتي آنرا واكنش سنجي كردم متوجه شدم كه تابوي پز و پيشرفت و پرخاش دارم . اين يك شرطي بزرگ و تابو براي مهرطلب و مانع پيشرفت او ست.
 
شرطي هاي عصبي:
 
   شش دسته شرطي مهم است كه در واقع مادر همه شرطيهاست و به آنها شش آفت دوستي ميگوئيم و عبارتند از:
 
         تحكم : اين شرطي به مفهوم آنست كه وقتي ديگري با ما با تحكم صحبت مي كند بي   اختيار احساس ، فكر ، گفتار ، رفتار و عكس العملي نشان مي دهيم كه ناخودآگاه و غير قابل كنترل و ناخواسته و آزار دهنده است.
                   يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را تحكم تلقي كنيم.
تحقير: وقتي ديگري با نگاه ، رفتار و گفتارش ما را تحقير مي كند ، احساس ، فكر ،گفتار و يا  رفتاري غير قابل كنترل و ناخواسته از ما سر مي زند كه برايمان آزار دهنده است.
                   يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را تحقير تلقي كنيم.
 
تحميل:  وقتي ديگري به ما كاري يا وضعيتي را تحميل مي كند عكس العملمان در اختيار خودمان نيست تا زير بار آن تحميل نرويم . و يا ممكن است كه بدون اينكه تحميلي به ما شده باشد ما آنرا تحميل فرض كنيم.
 
سه رفتار فوق را "سه ت " منفي مي ناميم.
 
ملامت : اگر كسي ما را در مورد خاصي ملامت كند احساس ، فكر ، رفتار و گفتاري از ما سر ميزند كه ناخودآگاه و غير قابل كنترل است و دلخواهمان نيست.
 
                   يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را ملامت تلقي كنيم.
 
مخالفت : اگر كسي با ما در موردي مخالفت كند دچار احساس ، فكر ، رفتار و گفتاري مي شويم كه ناخواسته و غير قابل كنترل است و روابطمان را تيره مي كند.
                يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را مخالفت تلقي كنيم.
 
 
مچگيري: اگر كسي اشتباهات ما را پيدا كرده و از ما مچ گيري كند دچار احساس ، فكررفنار و گفتاري مي شويم كه ناخواسته و غير قابل كنترل است و روابطمان را تيره مي كند.
                  يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را مچگيري تلقي كنيم.
 
 
سه رفتار فوق را "سه ميم " منفي مي ناميم.
 
چرا اين شرطي ها مهم اند؟
 
    اين شرطي ها احساس حقارت را ايجاد كرده و پايه گذار تمام عصبيتها درفرد هستند، كه حاصل آن ايجاد خود ايده آلي در وي است. پس شناخت شرطيها كمك به شناخت ورفع عصبيتها ميكند.
آيا هميشه اين ديگرانند كه به ما "سه ت" و "سه ميم" منفي را اعمال مي كنند؟ يا بيش از هر كس خودمان اين آفتها را اعمال مي كنيم؟
 
 
 
چطور اين شرطي ها در ما راسخ مي شوند؟
 
   اگر رفتاري كه با كودك ميشود پر از اين آفتها (تحكم ، تحميل ، تحقير، ملامت ، مخالفت ، مچگيري) باشد سبب ايجاد احساس حقارت در كودك و سپس شكل گرفتن خود ايده آلي در او ميشود و بتدريج دادن اين آفتها دروني مي شود.
به عبارت ديگر فرد خودش دائم به خود تحكم و خود را تحقير كرده و انجام كارهائي را به خود تحميل مي كند و دائم خود را ملامت و از خود مچگيري مي كند. حتي بسيار پيش مي آيد كه با خود مخالفت مي كند.
     در بعضي مواقع تمام اين آفتها را به ديگران تعكيس كرده و روي آنها اعمال مي كند.
ماحصل تمام اين آفتها آنست كه فرد به دامن يكي از عصبيتهاي مهرطلبي ، برتري طلبي و عزلت طلبي و يا مقداري از هريك گرفتار ميشود.
هر بار كه به كودكي :
-          تحكم مي كنيم
-          اورا تحقير مي كنيم
-          و يا انجام كاري را به او تحميل مي كنيم
-          و يا ملامتش مي كنيم
-          و يا از اشتباهاتش يك كوه مي سازيم و از او مچگيري مي كنيم
-          و يا به شدت با او مخالفت مي كنيم
با زبان بي زباني به او مي فهمانيم كه دوست داشتني و محبوب وقابل احترام نيست،
مي فهمانيم كه عرضه و توانائي انجام كاري را ندارد.
مي فهمانيم كه او صاحب اختيار و تعيين كننده نيست و مائيم كه تصميم مي گيريم و تحميل مي كنيم.
مي فهمانيم كه موجودي حقير و به درد نخور وناخواستني است.
 
گاهي اين تحكم ( بكن ونكن) در يك غلاف محبت آميز پيچيده شده و اطرافيان با "جانم" و "عمرم" كودك راوادار به اطاعت محض مي كنند و يا با دادن سرويسهاي اضافي به كودك وانجام كارهائي كه از عهده خودش بر ميآيد احساس هاي نامطلوب فوق را در او تحكيم مي كنيم.
وقتي به او اجازهانتخاب كردن نمي دهيم.
وقتي به او اجازه ابراز وجود, اظهار عقيده وبروز احساسات واقعي اش را نمي دهيم.
 
   اين رفتارها توام مي شود با احساس حقارت ، ناخواستني بودن ، ناتواني كه همه ايجاد كننده اضطراب در كودك است، واز طرفي كودك نيازمند به مراقبت, توجه و علاقه ما به خودش است پس دائم با اين رفتارها به كودك القا مي كنيم كه:
-          يا بايد تابع ما شود(مهرطلب) ،
-           يا بايد روشي در پيش بگيرد كه ما را تابع خودش كند(برتري طلب) و
-           يا براي در امان ماندن از شر ما از ما فاصله بگيرد(عزلت طلب).
     در واقع چون اين رفتارها در وي شرطي شده هر بار كه خودش آن رفتار را با خود و يا ديگري انجام مي دهد و يا ديگري با او انجام مي دهد دچار همان احساس هاي نامطلوب و آزار دهنده حقارت ، ناخواستني بودن ، ناتواني مي شود و اضطرابش بالا ميرود و اين خود باعث تحكيم بيش از پيش اين شرطي ها مي شود كه منتهي به بالا رفتن عناد بخود دركودك مي شود.
 
اثر سوء شرطي ها چيست؟
چون واكنش ما در مقابل شرط فلان كس با نگاه تحقيرآميز به ما نگاه كرد و يا فلان حرف توهين آميز را به ما گفت و يا به ما تحكم كرد و يا كاري را به ما تحميل كرد و يا خلاصه ما را ملامت و يا با ما مخالفت و يا از ما مچگيري كرد حالمان خراب شده است.
 
چگونه شرطي زدائي كنيم:
1-    اول شرطي هايمان را پيدا كنيم وبنويسيم
2-    ضعيف ترين شرطيمان را انتخاب كنيم
3-    براي رفع آن يك احساس مثبت را يه عنوان جايگزين انتخاب كنيم.
4-    رفتار از پيش تعيين شده ايجادكنيم.
5- جمله تلقيني براي خودمان بنويسيم كه به جاي احساس منفي و عكس العمل غلط ، احساس مثبت و عكس العمل مناسب را به ما القاء كند.
6-    
مثال :
" من در برخورد با ملامت ، مخالفت ، مچ گيري ، تحكم ، تحقير ، تحميل – ملايم ، متين ، مهربان ، متبسم و منطقي هستم "
 
7-    اين تلقين را هر دوساعت يكبار و حداقل به مدت بيست و يك روز تكرار كنيم .
8-    در حالت ريلكس سعي كنيم خود را در وضعيت جمله تلقيني تجسم و حس كنيم.
9-    از تمرين هاي كمكي زير بهره ببريم:
1 - حسن جوئي از خود و ديگران.
2 - تمرين وتكرار دائم مهر به خود و مهر به ديگران.
3 - تمرين نيكي بيني.
4 - رنجش زدائي مستمر وپيگير.

http://new.behravanpana.com/tabid/76/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۴ )

رفتارگرايي و خود شناسي

مي دانيم كه انجام هر عملي انگيزه انجام آنرا در انسان تحكيم مي كند.

از طرفي هيچ كس مسئول احساس خود نيست(چون در اختيار و تابع او نيست)ولي همه آدمها مسئول رفتار خود هستند،و اگر فهميدند كار بدي كرده اند بايد جبران كنند.

رفتار گرايي چه حسني دارد؟

آيا وقتي ما رفتارهاي  مهرطلبانه، برتري طلبانه و يا عزلت طلبانه را با واكنش سنجي پيدا كرديم كار خودشناسي پايان يافته؟ خير پيدا كردن اين رفتارها آغاز خودشناسي است و كار اصلي اين است كه اين رفتارها را با رفتار اصيل از پيش تعيين شده جايگزين و اصلاح كنيم تا رفتار سالم در ما تحكيم شود.

بعلاوه مي دانيم كه ذهن ما تجربه واقعي را از تصوير ذهني كه عملاً مجسم مي كنيم تميز نمي دهد و اين هر دو يك اثر دارد.

ريشه رفتارها

ريشه رفتارهاي ما چهار عين(علاقه،عناد،عقيده و عادت)است كه در اثر تكرار بعضي رفتارها و گرفتن جايزه هايش در ما راسخ شده است.

 نمونه رفتارهي كه باعث تحكيم عصبيتها مي شود

مهر طلب:

- با آري گفتن بدون اختيار: مهر طلبيش را تحكيم مي كند.

- با مقايسه منفي با ديگران: مهرطلبيش را تحكيم مي كند.

- يا تجسم صحنه هاي رنج آور و شكنجه آور: عناد بخود را تحكيم مي كند.

- تجسم رنجش هاي گذشته: احساس اجحاف و احساس قرباني بودن را تحكيم مي كند.

- خدمت بيشتر به ديگران: احساس بي ارزشي و حقارت خودش را زيادتر مي كند.

برتري طلب:

- با تجسم رنجش هاي گذشته: كينه توزي را تقويت مي كند.

- مردي كه به زنهاي ديگر نگاه جنسي مي كند: نسبت به زن خود دچار پارانويا شده و ميل به طلاق و جدائي در او زياد ميشود.

- شخصي كه زيور آلات و جواهراتش را از خدمتكارش پنهان مي كند: نسبت به خدمتكارش بيشتر ظنين ميشود.

- مجيز گويي به بالا دست: سلطه جويي به زير دست را تحكيم ميكند.

- ايراد گرفتن از ديگران: احساس حقارت در خودش را تحكيم مي كند.

عزلت طلب:

-       هرچه بيشتر از قيد فرار مي كند: شرطيش نسبت به قيد بيشتر مي شود.

-       هرچه گريزش از ديگران بيشتر مي شود: احساس تحميلش بيشتر مي شود.

-       هرچه بيشتر به زندگي سطحي ادامه مي دهد: احساس بي ارزشيش بيشتر مي شود.

 راه چاره

1 -  ديدن رفتار و واكنش سنجي روي آن رفتار .(تشخيص درد) آيا اين واكنش،انگيزه و احساس ايجاد شده صحيح است؟

واكنش سنجي كمك مي كند بفهميم احساس ناخوشايند، عناد، و حسادتي كه در ما ايجاد شده ناشي از كدام رفتار ما بوده، پس رفتارمان را اصلاح مي كنيم.

پيدا كردن علت رفتار (علت درد). چرا آن نياز در من ايجاد شد؟

2 -  تعيين رفتار جايگزين و تمرين و تصوير ذهني مكرر روي آن. چه كنم واكنش صحيح شود؟

3 -  كدام باورمان اشتباه بوده پس باورمان را اصلاح مي كنيم.

4 -  آيا در اصل احساس من صحيح است و بايد به آن گوش دهم؟ احساس همراه با هر رفتار را نبايد ناديده گرفت و يا انكار كرد،بلكه بايد منشاء آنرا يافت.

5 -  مهروكين و ترس همه در ماست و ياٌس و اميد هيچكدام دائمي نيست و دوام هر يك در دست ماست.وقتي من كسي را دوست دارم،همينطور كه او براي خودش راه مي رود به من نشاط و شادي مي دهد.(من اين قدرت را به او داده ام).و وقتي كسي را دوست ندارم و از او بيزارم ،وجود او و راه رفتنش مرا آزار مي دهد(من اين اختيار و قدرت را به او داده ام)كه مرا آزار دهد.پس هرگونه سركوب و انكار احساسات ممكن است باعث تشديد آن احساس و يا به كلي بي شوق و شور شدن من نسبت به آن امر شود.

6 -  شخص كينه توز و انتقامجو: همه كارش رنگ كينه توزي و انتقامجوئي دارد.

7 -  بجاي ملامت كردن خود براي كارهاي مضّري كه كرده ايم خود را به انجام كارهاي خوبي كه نكرده ايم تشويق كنيم. وقتي كسي را كه دوست داريم، مي بوسيم مهرمان به او بيشتر مي شود.وقتي براي كسي كه از او متنفريم كف ميزنيم نفرتمان افزايش مي يابد پس سعي كنيم نفرتمان را كم كنيم.

8 -  بهترين راه كنترل رفتار و فكرمان به دست خودمان است. فكر و رفتار به دست ماست و حالت و احساس به دست فكر و رفتارمان است. حالت شاد به خود گرفتن مارا شاد مي كند. (سر بالا،شانه ها عقب،سينه جلوو قامت راست). (گاهي هم موثر نيست). پس ساير تحكيم كننده ها را با شناخت.

9 -  براي رفع عادت بد ،ابتدا بايد نگرشمان (attitude)  را به موضوع عوض كنيم. مثلاًاگر نگرشمان را نسبت به موضوعي كه باعث عصبانيتمان ميشود عوض كنيم عصبانيتمان تمام مي شود.

10 -  بايدتمرين رفتار از پيش تعيين شده را جايگزين رفتار عصبي وياعادت ناخواسته امان كنيم.

http://new.behravanpana.com/tabid/78/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۳ )

تخيلات آرزوئي(روياي روزانه-Day Dream)

وقتي آرزو مي كنيم و آرزوهايمان را در تخيل مي بينيم اميدواريم،متحيريم،معتقد مي شويم،برنامه مي ريزيم و خود را در حالت رسيده به آرزو مي بينيم پس تخيلات مي توانند مولد و سازنده باشند و ما را در رسيدن به اهدافمان كمك كنند.

وقتي كه تخيلات ما در اختيار عصبيت قرار مي گيرند و اختيار كار ، زندگي ، رشد و پيشرفت را از ما مي گيرند و ما را از حقيقت دور مي كنند آنوقت غير مولد و در خدمت نيازهاي عصبي امان هستند.

ماهيت تخيل آرزوئي:

تخيل آرزوئي ديد آرزوئي،اعتقاد آرزوئي و احساس آرزوئي است.اين تخيل يك واكنش طبيعي در مقابل نيازهاي ذهني بشر است .مثل تب كه بازتاب طبيعي بدن در مقابل هجوم ميكروبهاست.وقتي اين نياز اصيل باشد تبديل به انگيزه براي پيشرفت در عالم واقع مي شودو وقتي عصبي باشد بازتاب عصبيتها بوده و اگرچاره اي برايش پيدا نكنيم باعث ركود فكري و مانع از پيشرفتمان در عالم واقع مي شود.

مثالهائي از تخيلات آرزوئي عصبي:

1-شخص در تخيلش ميبيند كه ديگران متوجه درستكاري و صداقت او شده و تحسينش مي كنند.

2-در ذهنش خود را صاحب فرزندي ايده آل مي بيند.

3-شخص خود را در حال مقابله به مثل با كسي كه به او بدقولي كرده مي بيند.

4-جوان گوشه گير خود را بزرگترين قهرمان ورزشي،نابغه،كازانوا و يا دون ژوئن مي بيند.

5-تين ايجرها تخيلاتشان غلوآميز تر و دراماتيزه تر است.

6-مادام بواري دائم خود را در تجربيات رومانتيك تخيل مي كند.در حالي كه به دليل نوعي كمال طلبي مرموز، ا و امام زاده بودن را هم تخيل مي كند كه نشان دهنده تضاد در اوست.

7-تخيل آرزوئي لزوماً يك روياي بلند و داستاني نيست.،بلكه مي تواند يك صحنه گذرا باشد.مثل مادري كه در حين رسيدگي به فرزندانش و يا شانه كردن مويش خود را به صورت شخصيتي كه در فيلمها ديده تصور مي كند.گويي در دو دنيا زندگي مي كند.

8-پدري خود را پدري ،كارفرمائي و عاشقي كامل تخيل مي كند.

9-فردي خود يا نزديكانش را در صحنه دلخراشي تجسم مي كند.

10-فردي ،ديگري را كه به او ظلم كرده، در صحنه دلخراش تخيل مي كند.

11-شخص خود را در حال مقابله به مثل با كسي كه به او خلف وعده كرده و يا كلك زده مي بيند.

12-فرد خود را در حال محاكمه مي بيند در حاليكه بي گناه است.

13-تخيل راجع به جسم خود كه به فرم ايده آليست و فرد خود را مثل يك مانكن خوش هيكل و زيبا مي بيند.

14-فرد كسي را كه دزدي و خيانت كرده به صورت آدمي سلامت و قابل اعتماد و مهربان مجسم مي كند.

15-فرد خود را آسيب ناپذير،قادر به پاك كردن درد و رنج از خود،داراي احساسات عميق،با اعتماد به نفس،رنجكش،عاشق و همدرد تصور مي كند.

16-فرد خود را در حالي مي بيند كه ديگران از هوش او مبهوت شده اند.

17-فرد خود را در حال اجراي يك كنسرت و يا ايراد سخنراني مي بيند و مردم را مي بيند كه برايش كف مي زنند و هورا مي كشند.

18-فرد خود را در نقش ناجي بشر مي بيند.

19-فردخود را سوار بر يك ماشين آخرين مدل ميبيند كه همه غرق در حيرت و بهت زده اند.

20-فرد خود را در كنار زيباترين زن يا خوش تيپ ترين آقا، در حاليكه ديگران به او غبطه مي خورند مي بيند.

ريشه تخيلات آرزوئي عصبي:

اين تخيلات بازتاب نياز هاي عصبي ماست كه اجباري و تخيلي اماره است.

1-بايد هاي تحقق نيافته بصورت تخيل آرزوئي بروز مي كنند.

2-واكنش جبراني احساس حقارت بصورت تخيل آرزوئي بروز مي كند.

3-چون اجباري و غير اختياري است شخص مجبور است آنرا اطاعت كند حتي اگر به ضرر خود واقعي اش باشد.

4-نياز به برتري همه جانبه و بدون استثناء دارد.

5-نقش ابزاري خاص براي ايده آليزه كردن خودرا دارد.مثل تشنه اي كه در بيابان دنبال سراب مي دود،شخص براي رفع عطش به رسيدن به خود ايده آلي دنبال تخيلات آرزوئي مي دود.

6-نياز به جلال و شكوه عصبي.

7-نياز به انتقام جوئي.

8-نياز به محبت.

عوامل تشديد كننده:

رنجش، زخم غرور، آزار حقارت، عنادبخود، تضاد، توقعات عصبي، احساس اجحاف و اضطراب.

عوارض تخيلات آرزوئي:

1-بي تفاوت شدن نسبت به خود،ديگران،واقعيات و حقايق.

2-از بايد ها سرچشمه مي گيرندو خود ايجاد كننده بايدها هستند.

3-پناه بردن و باقي ماندن در عالم خيال.

4-تبديل شدن از يك تخيل آرزوئي مثل پدر،مادر و يا كارفرما كامل بودن به فردي بوالهوس و دون ژوان.

5-تبديل شدن به فردي منافات با احساسات اصيل و آرزوهاي واقعي خود فرد و منافع او.

6-فرو رفتن در قعر تخيلات، آدمي را خنگ مي كند.

7-هر چند كه حاصل تضاد ، اضطراب و ... است و موقتاًاز شدت اين موارد كم مي كند ولي ادامه يافتن آن باعث بالا رفتن اين موارد مي شود.

نحوه برخورد با تخيلات آرزوئي:

تخيلات آرزوئي نوعي مكانيزم دفاعي ذهن است مثل تب كه نوعي مكانيزم دفاعي بدن در مقابل هجوم ميكروبهاست.

ولي آيا بايد به آن بي توجه ماند؟

اگر تب در بدن انسان از حدوداًچهل درجه بالاتر رود و يا مدت طولاني ادامه يابد خود باعث ايجاد ضايعه در جسم انسان مي شود.تخيل آرزوئي نيز براي ايجاد تعادل در ذهن بشر ايجاد ميشود ولي اگر ميزان آن از حد به در رود و كار و زندگي را مختل كند ضرر و خسارتش جبران ناپذير شده و فرد را دچار از خود بيگانگي شديد مي كند.

پس چه بايد كرد؟

استاد: جلوي تخيلات آرزوئي و گريه را نبايد گرفت.

به عبارت ديگر تخيل آرزوئي را با قدرت اراده نبايد كنار گذاشت بلكه بايد نيازهاي ايجاد كننده آن را شناسايي كرده و اين نيازها را برطرف كرد.

1-اولين قدم ديدن تخيل و مكتوب كردن آن است.

2-واكنش سنجي و پيدا كردن نياز عصبي خوراك دهنده به اين تخيل (كي به ذهن آمد؟چه مي خواهد؟).

3-برنامه ريزي كردن براي رفع نيازهاي عصبي:

   1- نياز به مهر با تمرين مهر اصيل به خود و ديگران.

   2- نياز به تائيد ديگران(تمرين حسن جوئي از خود و ديگران و تمرين اعتماد به نفس).

   3- نياز بهفخر طلبي.تمرين حسن جوئي از خود و ديگران،مهر اصيل به خود و ديگران،تمرين پذيرش خود و ديگران همانگونه كه هستيم.

   4-نياز به پول و ثروت:برنامه ريزي براي توسعه كار و درآمد به شرطي كه فخر طلبي نباشد.

   5-نياز به برقراري ارتباط با ديگران:برنامه ريزي رفتارگرايانه براي حضور در مجالس ،محافل و محشور شدن با اقوام و فاميل و دوستان و حتي غريبه ها.

   6-نياز به مهر طلبي:برنامه ريزي براي جايگزين كردن رفتارهاي مهر طلبانه با رفتارهاي اصيل.

   7-نياز به برتري طلبي:جايگزين كردن رفتارهاي برتري طلبانه و انتقام جويانه با رفتارهاي مهر آميزو اصيل.

   8-نياز به انتقامجوئي:تمرين مهر اصيل و رنجش زدائي.

   9-عناد بخود:ريشه يابي و تمرين مهر بخود.

http://new.behravanpana.com/tabid/81/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]


براي اينكه بدانيم واكنش عاطفي فرد صحيح است يا نه ، بايد فرهنگ و اجتماع خاص فرد را در نظر گرفت مثلا"

يك فرد قبيله اي كه اعتقاد و قلبي قوي دارد كه كشتن فلان حيوان او را دچار مصيبت مي كند اگر اين حيوان بخصوص را شكار كند ، دچار ترس و دلهره شديد ميشود.

از نظر ما ترس او بي مبنا و بي تناسب با خطر است. ولي او صدها دليل منطقي مي آورد تا برعكس آنرا ثابت كند.

ساختمان روحي و شرايط دروني شخص عصبي هم همينطوراست. او واقعا" احساس مي كند كه مواجه با يك خطر جدي و حقيقي است.

وقتي شخص در لبه پرتگاهي امن دچار حالت ترس و اضطراب ميشود ناشي از تضاد است.

در او دو نيرو يا كشش متضاد وجود دارد كه خودش از آن بي خبر است :

1-     تمايلات خودتخريبي است يا بقول فرويد غريزه مرگ

2-     غريزه حيات

او بحكم غريزه خود تخريبي مي خواهد خود را پرت كند ولي غريزه حيات مانع ميشود. پس:

از برخورد اين دو نيروي متضاد اضطراب بوجود ميايد.

در ظاهر اضطراب و ترس او بي معناست ولي او چون اسير نيروهاي متضادي است كه خود روي آنها كنترلي ندارد ، بنابراين:

آيا ميتوان گفت ترس و اضطراب او نسبت واهي و بي تناسبي باخطر است.

مسلما" نه .

براي او خطر وجود دارد ولي عامل آن دروني است.

تعريف: با اين تفاصيل تعريف را اصلاح مي كنيم :

هم ترس و هم اضطراب واكنش روحي متناسب با خطر هستند ولي در مورد ترس عامل خطر در خارج است ولي در مورد اضطراب عامل خطر منشا دروني و شخصي دارد.

 

نقش اضطراب در زندگي فرد عصبي:

فرد عصبي اگر متوجه اضطراب خود باشد و آنرا قبول كند نا خودآگاه دنبال علت خارجي ميگردد. در حاليكه علت يا عامل اصلي در درون خود اوست.

مثلا" ميگويد:

علت اضطراب من فقر مالي است.

يا امري طبيعي است كه انسان هنگام صحبت كردن در جمع دچار هراس شود.

عده اي گاهگاهي دچار اضطراب ميشوند بدون اينكه علت را بدانند بعضي ها فقط مي بينيد كه :

-         كسل هستند

-         بي حوصله و بيقرارند

-         احساس بي كفايتي مي كنند

-         در روابط جنسي خود با مشكلاتي رويرو ميشوند

ولي نمي دانند علت تمام اين عوارض اضطراب متراكمي است كه در عمق وجودشان پنهان است.

ممكن است بعد از مدتها روانكاوي بيادشان بيفتد كه در گذشته خوابهاي هولناك ميديدند يا بي دليل دچار دلشوره و نگراني ميشدند.

تازه آگاهي آنها به خودشان مانند كسي است كه در تاريكي چيزي نمي بينند ولي پس از مدتي ماندن در تايكي اشياء را تشخيص ميدهند بطور مبهم و تيره.

غرض از بيان اين مطلب اينست كه :

در همه ما مقدار زيادي اضطراب نهفته است بي آنكه خودمان نسبت به آن آگاه باشيم.

تمام رفتارها ، عكس العمل ها و احتياجات رواني .... بطور كل مجموعه زندگيمان تحت تاثير همين اضطراب پنهان و عميق است.

شخص عصبي به حيله هاي مختلف متوسل ميشود تا اضطراب خود را حس نكند و نسبت به آن ناآگاه بماند . چرا؟

1-     مهمترين دليل عذاب آور بودن آن است.

2-     به هنگام ترس وجو د انسان يك كيفيت دفاعي پرتحرك ، مثبت و فعال پيدا مي كند.

ولي به هنگام اضطراب كيفيت روحي مايوس ، بي دفاع ، بي تحرك و ناتوان در او ايجاد ميشود.

اين يك تفاوت عمده ترس و اضطراب است.

كسيكه تشنه قدرت است بهمين دليل از اضطراب بيزار است.

3-     در خالت اضطراب انسان كنترل خود را از دست ميدهد و رفتار غير منطقي ، نامعقول و غير مشخص مي كند.

4-     شخص عصبي نمي خواهد به خودش اعتراف كند كه دچار اضطراب است.

او نمي خواهد ديگران بفهمند وجودش اسر نيروهاي غيرقابل كنترل دروني است.

بنابراين حالت عصبي خودش را از ديگران و حتي خودش پنهان ميكند. در حاليكه اگربه خودش اعتراف  كند در پي رفع آن بر مي آيد.

5-     شخص عصبي بعلت اسارت در پنجه عوامل ناشناخته دروني ، ياس و ناتواني ، انواع تضاد،ترس ،احساس حقارت و بي لياقتي قادر نيست دست به تركيب شخصيت خود بزند. بنابراين ترجيح ميدهد نسبت به آنها ناآگاه بماند تا اينكه مجبور شود شخصيت خود را تغيير دهد.

اصولا" چنين چيزي را در خود نمي بيند.

حالا فرد عصبي براي نا آگاه ماندن نسبت به اضطراب دروني خود به تاكتيك هاي زير متوسل ميشود مانند:

-         تاكتيك منطق تراشي

-         تاكتيك انكار

-         تخدير

-         اجتناب

 

1-    منطق تراشي:

يعني فرد عصبي تلاش مي كند براي اضطراب خود دلايل و عوامل خارجي بيابد. و منشاء اضطراب را از درون خود به بيرون منتقل كند.

مثلا" مادري بعلت اضطراب ، دائم دلواپس بچه هايش است . سعي مي كند بخودش بقبولاند كه خطري بچه هايش را تهديد مي كند.

هر قدر بخواهيد به او بقبولانيد كه علتي براي دلواپسي وجود ندارد و منشا دروني است قبول نمي كند. زيرا:

بطور ناخودآگاه ترجيح ميدهد ريشه مسئله را در خارج از خود ببيند نه در وجود خودش بنابراين ميگويد:

نديدي بچه فلاني ديروز زمين خورد و دستش شكست؟ ويا

مگر دو سال پيش بچه فلان دوستم با ماشين تصادف نكرد؟ و امثال اين ها.

اگر بگوئيد چرا مادرهاي ديگر نگراني تو را ندارند ميگويد: من اصولا" مادري استثنائي ، وظيفه شناس و فداكارم.

يك قاعده كلي وجود دارد.

هرگاه كسي مي كوشد تا رفتار ها و حالت هاي غير منطقي خود را موجه جلوه بدهد، يا با سماجت و اصرار از موضوعي دفاع مي كند محققا" آن حالت يا آن موضوع برايش نقش دفاعي بسيار مهم دارد.

بهر شكل براي يك شخص عصبي كه واقعا" انسان ضعيف و ناتوان است منطق تراشي ، رتوش و ماست مالي كردن آسانتر است از ريشه كن ساختن واقعي آنها

 

بنابراين اولين كسي كه چوبش را خواهد خورد خود اين مادر است كه هميشه در اضطراب بسر ميبرد و بعد بچه ها كه محكوم به تحمل مادري عصبي ، ناسازگار و ناهنجار هستند

2-    انكار

در اينجا شخص عصبي تلاش مي كند تا اضطراب خود را در ضمير ناخودآگاه نگه دارد و از ورود آن به قسمت هشيار ذهن جلوگيري كند

در اينصورت اضطراب پنهان ولي عوارض آن هويداست.

مثل :

- لرزش دست

عرق كردن

تپش قلب

حرف زدن نا آرام يا با هيجان

حالت تهوع

گاهي حالت غش

كه همه ناشي از اضطراب پنهان است.

اين عوامل در مورد ترس هم وجود دارد ولي در مورد ترس شخص هم به عامل خطر وقوف دارد و هم به احساس ترس و هم به عوامل ناشي از آن

در حاليكه در مورد اضطراب شخص فقط مي بيند كه مثلا" تپش قلب دارد يا بي دليل دستش عرق مي كند.

تاكتيك انكار نا آگاهانه است ولي گاهي شخص دانسته و آگاهانه هم سعي ميكند اضطراب خود را انكار كند مانند سربازي كه دچار ترس است ولي براي غلبه بر آن كارهاي متهورانه مي كند.

يا هر زمان دختري را نام مي برد كه بشدت مضطرب است ولي در اطاق تاريك تنها مي خوابد.

شب ها در باغ قدم ميزند.

اين ها تماما" سرپوش گذاشتن روي قضيه است در حاليكه عامل اصلي اضطراب دست نخورده در عمق وجودش هست.

گاهي ديده شده فرد عصبي نسبت به ديگران خشونت و نفرت شديد و مبالغه آميزي نشان ميدهد . در اينجا خشم و نفرت سرپوشي است براي پنهان كردن ترس و اضطراب.

يعني در اينجا ترس و اضطراب شكل خشم و نفرت را به خود گرفته است و هدفش انكار ترس و اضطراب است.

3-    تخدير

بعضي افراد عصبي براي اينكه نيش اضطراب را در خود حس نكنند به چيزهائي پناه ميبرند مانند

-   الكل و مواد مخدر

-   غرق در فعاليت ها و مشغوليات اجتماعي ميشوند

-   يا چنان غرق در كار ميشوند كه از احساس دروني خود بي خبر مي مانند.

در واقع كار براي آنها يك تكليف اجباري است تكليفي كه از درون بر آن ها تكليف شده.

حتي روزهاي تعطيل بي قرار و نا آرامند و مي خواهند خود را سرگرم كنند.

بعضي ها به خواب پناه ميبرند در حاليكه احساس خستگي يا ميل به خواب ندارند.

عده اي به نزديكي جنسي پناه ميبرند.

دفع شهوت اضطرابشان را مخفي ميكند.

چنين افرادي اگر امكان دفع شهوت بطور طبيعي نداشته باشند حتب به راههاي غير طبيعي و انحرافي پناه ميبرند.

 

4-    اجتناب

اجتناب اساسي ترين تاكتيك براي مواجه نشدن با اضطراب و عوارض آن است

تعريف:

يعني شخصي آگاخهانه يا بطور نا آگاه خود را از هر فكر ، احساس ، هر موقعيت كه احتمال تحريك اضطراب در آن باشد دور نگه ميدارد.

بهمين دليل كارها را به عقب مي اندازد يا تصميمات مهم نميگيرد و يا مرتبا" آن ها را به عقب مي اندازد.

تاكتيك اجتناب سبب ميشود كه فرد عصبي از تاكتيك هاي ديگر نيز استفاده كند مثلا"

به ميهماني نمي رود زيرا از آشنا شدن با افراد بخصوصي مي ترسد ولي ميگويد: دون شان من است كه با اين سن و سال در فلان ميهماني شركت كنم.

تاكتيك اجتناب عوارضي نيز دارد كه مهمترين آن ها ترمز هاي روحي است.

اين تاكتيك خود بخود باعث ميشود كه شخص بر مقدار زايدي از رفتار ، احساسات ، افكار ، تمايلات ، احتياجات و حتي امكانات دروني خود ترمز بگذارد و از تجلي آن ها جلوگيري كند.

در نتيجه از نظر مادي و معنوي زندگيش كيفيتي فقيرانه محدود و بي رونق خواهد داشت.

گاهي افراد به ترمز هاي روحي خود آگاهند ولي شدت و ضعف دارد.

فردي كه ترمز روحي اش خيلي شديد نيست مي تواند به يك سخنراني گوش بدهد و نظر انتقادي هم پيدا كند ولي جرات ابرازش را ندارد.

شخصي ديگر كمي شديدتر است به سخنراني گوش ميدهد ولي حتي به ذهنش خطور نمي كند كه آنچه شنيده ممكن استن انتقاد و ايرادي نيز وجود داشته باشد(او در احساس انتقاد هم دچار مشكل است)

شخص ديگري ممكن است دچار آنچنان ترمزهاي روحي شديدي باشد كه حتي از گوش كردن به يك مطلب عاجز بماند.

اين ترمزها در همه ما هست و شدت و ضعف نيز دارد ولي ممكن است ما از آن آگاه نباشيم زيرا به شخصيت خود به چنين صورتي عادت كرده ايم و فكر نمي كنيم كه شخصيت ما مي تواند كيفيتي بهتر از اين داشته باشد.

اين ترمزها نه تنها مانع انجام خيلي كارها ميشوند بلكه كاري را هم كه شخص انجام ميدهد تحت تاثير مخرب خود قرار داده و كيفيت آن را پائين مي آورد مثلا"

-   كار را انجام ميدهد ولي با فشار و اكراه.

-   بيش از حد خستگي جسمي و روحي احساس ميكند

-   احساس شادي از انجام كار نمي كند

-   دلشوره و اضطرابش بالا است

همين دلشوره موجب ميشود تا كار را با وقار و متانت انجام ندهد بلكه با دست پاچگي و ناشيانه و غير متشخصانه انجام ميدهد.

اگر اضطراب شديد باشد انجام هر كاري براي او يك تكليف شاق و شكنجه آور است حتي تماسهاي جنسي.

گفتيم منشا اضطراب ، كيفيات و شرايط دروني خود فرد است حال ببينيم ماهيت اين عامل دروني چيست

كسي كه دچار اضطراب است

1-     احساس مواجه بودن با يك خطر حتمي دارد

2-     احساس عجز و ناتواني در مقابل آن خطر (اين حالت در ترس نيز ممكن است وجود داشته باشد)

گاهي اوقات بعضي فعل و انفعالات شيميائي در بدن يا مصرف داروها انسان را مضطرب ميكند كه در اينجا موضوع بحث ما نيست.

منظور ما از اضطراب صرفا" حالتي است كه منشا و محرك رواني دارد

فرويد عامل اضطراب را غريزه جنسي ميداند.

هر كجا سختگيري از نظر ارضاء تمايلات جنسي وجود داشته باشد يا اخلاقبات آنرا منع كرده باشد اضطراب نيز بطور اجتناب ناپذيري بالا ميرود.

در حاليكه  هم اكنون خيلي كشورها آزادي جنسي بسيار زيياد دارند، و به همان نسبت هم اضطراب بالاست.

پس اين دليل مسئله نيست

هورناي معتقد است محرك اضطراب عصبي و عوارض آن عناد و نفرت سركوب شده است كه در جريان ريشه عصبيت در انسان بوجود مي آيد و نيروي عظيم ، آزار دهنده و مخرب را تشكيل ميدهد.

حال آنكه در ساختمان عصبيت خصوصيات و كيفيات ديگري نيز وجود دارد كه مغاير با براز نفرت است و همين كيفيت شخص را دچار تضاد و نتيجتا" گرفتار اضطراب مي كند.

مثال : مردي با خانمش به كوهنوردي ميرفت ولي در بالاي كوه دچار اضطراب ميشد.

در روانكاوي معلوم گرديد او روزي عاشق خانمش بوده ولي خان به او علاقه اي نداشته و روزي كه معشوقش را از دست داده با اكراه با همسر فعلي خود ازدواج كرده.

در بالاي  كوه اين شوهر نفرتش بروز كرده و ميخواست همسرش را از بالا پرت كند ولي عشق و دوستي نميگذارد.

اين تضاد در او ايجاد اضطراب ميكند.

نفرت سركوب شده  يا سركوب نمودن نفرت يعني چه؟

يعني زمانيكه شخص بايد عليه موضوع يا شخصي اعتراض خصومت آميز نمايد اين طور وانمود ميكند كه چنين ميلي در او نيست و اصلا" موردي براي رنجش خشم و اعتراض وجود ندارد.

در نتيجه موجبي هم براي دفاع پرخاش يا اعتراض عليه اهانت ها و تعديات ديگران وجود ندارد.

چنين شخصي كم كم طعمه خوبي ميشود براي آن ها كه ميل به اهانت اجحاف و استثمار ديگران را دارند.

سركوب اين ميل در شخص عصبي كاملا" ناآگاهانه است.

حال او چه اجباري دارد كه ميل نفرت و عناد خود را سركوب كند.

قبلا" هم گفتيم ممكنست در عين حال كه به كسي عناد دارد او را نيز دوست داشته باشد. يا به او نياز داشته باشد

پس سعي ميكند چشمش را به روي آن عناد ببندد

گاهي سركوب نفرت به اين دليل است كه مثلا" ريشه اين كينه و نفرت حسادت از طرف من است ولي براي اينكه متوجه حسادت در خودم نشوم ناچارا" و بطور نا آگاه چشمم را بر روي اين نفرت مي بندم(براي انكار حسادت در خودم ) پس شخثص عصبي مدام بايد مراقب باشد كه نفرت پنهان او به بيرون درز نكند.

اين عمل هم ناآگاهانه هست و هم مي تواند كنترلي آگاهانه باشد تا نفرت او خيلي نمايان نگردد.

گاهي احساس خشم و نفرت شخص روي احساس هاي ديگر سرشكن شده و فرمي از آنها ميشود و به اين طريق حالت انفجاري خود را از دست ميدهد.

وقتي خشم و نفرت به اينصورت سركوب شده ، ديگر متوجه فرد بخصوصي نيست بلكه كنوجه همه كس و همه چيز ميشود.

فرضا" اگر شما مرا آزار داده ايد من نسبت به شما نفرت دارم ولي بعد از سركوب اين نفرت نسبت به همه كس نفرت خواهم داشت زيرا نفرت جزئي از وجود رواني من شده است.

شخص اگر چه خشم و نفرت را پنهان كرده ولي در گوشه اي از ذهنش بر وجود چنين احساسي آگاهي دارد.

احساسي انفجار آميز و غير قابل كنترل كه بدنبال فرصتي است براي خارج شدن.

نتيجه آن نوعي احساس اضطراب و نگراني توام با احساس شرم ، دوروئي و بي صداقتي است.

مانند كسي كه مواد منفجره زيادي به همراه دارد و هميشه ميترسد ديگران بفهمند.

پس دائما" در حال دلشوره و اضطرابي مبهم و بي دليل است كه در خيلي از آدم ها وجود دارد.

بخاطر مخرب بودن اين احساس ، شخص عصبي وجودش را در خود تحمل نميكند و بنابراين دفاع طبيعي وجود او حكم ميكند كه مسئله را روي ديگري تعكيس كند.

مثلا" اگر من به دلايلي از شما نفرت دارم يا خشم دارم فكر ميكنم شما چنين احساسي نسبت به من داريد.

چنين تعكيس موجب ميشود تا اين احساس بد من نسبت به شما عمق بيشتري مي يابد.

وچون جنين احساسي نسبت به شما دارم بخودم حق ميدهم كه از شما متنفر باشم (و اين است كه قضيه را بدتر ميكند)

گاهي تعكيس نسبت به فردي نيست كه نسبت به او واقعا" كينه و رنجش داريم بلكه روي ديگران يا حتي حيوانات و اشيا تعكيس ميشود.

پس بهر صورت خشم و نفرت سركوب شده بطور اجتناب ناپذيري منجر به اضطراب ميشود كه البته هميشه ظاهر نميگردد.

اضطراب كه خود نتيجه و معلول عناد و نفرت است بعد از اينكه شدت يافت خود بصورت عاملي در ميايد كه عناد و نفرت را تشديد ميكند.

در حقيقت اضطراب و نفرت تشكيل يك دايره فشار را ميدهند و بطور خودكار و مدام يكديگر را تشديد و تقويت مي كنند.

http://new.behravanpana.com/tabid/69/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ 606;}
عضویت   لغو عضویت
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان