مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8217
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 10
همه : 5169180

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۹ )

حافظه و بهبود آن

حافظه يعني چه؟

 استعداد به ياد آوردن آنچه برما گذشته، آموخته ايم و به ذهن سپرده ايم را حافظه مي گوئيم.

فوايد حافظه:

1-حافظه قوي يار و ياور هوش است پس حافظه قوي به افزايش هوش كمك مي كند.

2- قدرت حافظه باعث رشد راندمان كار و بالا بردن قدرت يادگيري و ارتباط دادن و جمع بندي بين مسائل مي شود.

3- حافظه قوي به صرفه جوئي در وقت كمك مي كند.

مكانيزم به خاطر آوردن

      -  گاهي مي خواهيم فرمولي و يا آدرسي را به خاطر بياوريم موفق نمي شويم ولي وقتي رهايش مي كنيم به خاطر مي آوريم. در اينجا حافظه اشكال ندارد مكانيزم به يادآوري اشكال دارد.

 - در حالت هيپنوتيزم شخص همه خاطرات فراموش شده اش را به دقت به خاطر مي آورد.

- تمركز در بهبود مكانيزم به خاطر آوردن مؤثر است.

 - احساس ما در تجربه اي كه داشته ايم در انگيزه يادآوري آن كمك مي كند.گاهي هم يك احساس منفي شديد مانع از به خاطر آوردن يك حادثه مي شود.

 - ذهن انسان طبيعي قادر است اخبار و مواردي را كه براي گشودن مشكلي لازم است بازيابي كند.

- حركت فكر و حافظه رشته ايست كه اخبار لازمه را از حافظه مديد به حافظه عملي مي آورد. گاهي اين حركت رشته اي رخ نداده و به حافظه عملي نمي آيد.

 - حافظه خانمها بهتر از آقايان است.

 - حافظه نو جوانان بهتر از جوانان و جوانان بهتر از مسن هاست.

- موسيقيدانها نسبت به اطباء حافظه بهتري دارند.

- معني حافظه قوي آن نيست كه همه چيز را به خاطر بسپاريم .انيشتن شماره تلفن خودش را به خاطر نمي آورد.

عوامل مؤثر در تقويت حافظه

1-شوق به مطلب مورد نظر

2- هدف داشتن

3- تمركز

4- اهميت دادن به موضوع

5- تمرين در لحظه بودن

طبقه بندي يادها:

1-سطح عليا: قابل يادآوي است.

2- سطح وسطي : قادر به يادآوري آن نيستيم ولي به محض اينكه ببينيم و يا بشنويم به ياد مي آوريم.

3- سطح شغلي : يادهائي كه فراموش شده ولي تجديد و يادگيري آن آسان تر است.

انواع حافظه

حافظه انسان از طريق پنج حس فراگرفته مي شود و براي هر يك از اين حواس  حافظه هاي خاصي در مغز انسان هست:

 حافظه بصري: مطالب خوانده شده را بهتر از شنيده به ياد مي آورد.

 حافظه سمعي : مطالب شنيده شده را زودتر به ياد مي آورد.

 حافظه لمسي: محفوظات مربوط به لامسه را حفظ مي كند.

 حافظه چشائي : طعم ها را حفظ ميكند.

 حافظه بويائي : بوها را به خاطر مي سپرد.

به علاوه حافظه حركتي: كه انسان حركات ورزشي و رقص ها را ياد مي گيرد و به ذهن مي سپرد.

مكاميزم به خاط سپردن

حافظه دو بخش دارد:

1-حافظه كوناه مدت يا موقت : اين حافظه شبيه بافرهاي  كامپيوتر است كه با خاموش كردن كامپيوتر از بين رفته و پاك مي شود حافظه كوتاه مدت انسان نيز اگر ظرف 24 ساعت يادآوري نشود در معرض فراموش شدن قرار مي گيرد.

2- حافظه دراز مدت يا دائمي: مثل حافظه هاي سخت ديسك (Hard Disk) و يا CD و DVD و غيره مي باشد كه اطلاعات ذخيره شده روي آنها دائمي است. مرور كردن آنچه در 24 ساعت اخير گذشته و يا آموخته شده، آن را به حافظه دراز مدت منتقل مي كند.

3- حافظه ژن ها: اين حافظه كه در DNA بشر است در نسل بشر باقي مي ماند. 

روش هاي بهبود حافظه

1-نكته نويسي كردن از آنچه كه خوانده، مشاهده و شنيده شده و يا اتفاق افتاده و مرور آن ، به حافظه دراز مدت منتقلش مي كند.

2- تحليل كردن موارد فوق حفظ و خاطر سپردن آن را بهبود مي بخشد.

3- طرح كردن سئوال در مورد مطالب

4- كوشش در پيدا كردن ارتباط مطالب با يكديگر

5- بالا بردن دقت و تمركز كمك مي كند كه مطالب به سرعت به حافظه دراز مدت منتقل شود.

 تمرين تمركز :

1-در حالت ريلاكس قرار گرفته و سعي كنيم ريز اقلام و محل استقرار لوازم اطاق خواب، آشپزخانه، پذيرائي و غيره را به خاطر آوريم

2- مطلبي را خوانده و سعي كنيم آنرا براي خود تكرار كنيم.                         

3- كوشش در حفظ كردن شعر يا مطالب ديگر به بهبود حافظه كمك مي كند.

   نسل پدر و مادرهاي ما اكثراً حافظه هاي خوبي داشتند . يك دليلش آن بود كه در آموزش پيش دبستان ( مكتب خانه) به آنها شعرهاي حافظ و سوره هاي كوچك قرآن را ياد داده و حفظ مي كردند.

4- نشاط و شادي حافظه را تقويت مي كند، پس كوشش در ايجاد اين حس حافظه را بهبود مي دهد.

هرچند كه احساسهاي ديگر نيز با مطالب به ذهن سپرده مي شوند ولي احساسهاي ناخوشايند يادآوري را مشكل مي كنند.

5- خلاصه برداري هنگام مطالعه، مرور كردن دوباره مطالب را ساده تر مي كند ضمن اينكه خاصيت رشته اي عمل كردن فكر را نيز تقويت مي كند.

6- دسته بندي كردن مطالب مطالعه شده، به خاطر سپردن و يادآوري آنها را ساده تر مي كند.

7- در مورد يادگيري براي امتحانات، آشنائي با روش پرسش و طرح سئوال معلم به بهبود نتيجه امتحان كمك مي كند.

8- تلقين دائمي اينكه من مطالب را خوب به خاطر مي سپارم به بهبود حافظه كمك مي كند.

سعي كنيم اسامي ديگران را به ذهن بسپاريم . اگر سخت است آن را بنويسيم و مرور كنيم.

10- تمرين ريلاكس و آرامش كنيم.

 نقش عصبيت در حافظه

 فرويد: مطلبي زودتر به دست فراموشي سپرده مي شود كه يادآوري آن انعكاسهاي منفي را برانگيزد و مستقيماً ويا تلويحاً با

حقارت, زخم غرور, درد و الم جسمي و روحي همراه باشد.

حافظه گفت: " تو اين كار را انجام دادي" 

 غرور نهيب زد: " هرگز چنين نبوده"

مهرطلب آنچه را كه مربوط به پز, پيشرفتو پرخاش باشد فراموش كرده و به ياد نمي آورد.                              

  مهرطلب حق و حقوقش را فراموش مي كند و اگر به ياد بياورد در زماني است كه به درد كارش نمي خورد و فقط احساس اجحاف مي كند.

مهرطلب كارها و امور قهرآميز و آمرانه را فراموش مي كند.

عزلت طلب مالامال از ترمزهاي رواني است و ترمزهاي رواني باعث فراموش كردن كارها, اهداف خواسته ها و غيره مي شود.                                                     

برتري طلب آنچه را كه مربوط به حق و حقوق ديگران است فراموش مي كند.

برتري طلب آنچه را كه مربوط به انعطاف پذيري باشد فراموش مي كند.

برتري طلب آنچه را كه مربوط به احساس مهر و يا ابراز مهر باشد فراموش مي كند.

 

   در مجموع اضطراب حافظه را تضعيف مي كند و هرچه اضطراب بيشتر باشد اخلال در حافظه بيشتر است.

   مثالهائي از حافظه هاي اعجاب اور:  

-ناپلئون قدرت بالائي در شناسائي فوق العاده داشت.

-كاردينال موفانتي سركتابدار واتيكان 57 زبان مي دانست.

-شطرنج باز روسي تمام بازي هاي بزرگ خود و ديگر بازيكنان دنيا را حفظ بود و با 49 نفر چشم بسته شطرنج بازي مي كرد.

 http://new.behravanpana.com/tabid/103/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۸ )

 

توفيقي كه در ارتباط هاي كوتاه مدت براي محبوبيت داشته ايم.

چگونه محبــــــوب تر شويم.

  قبل از هر چيز ببينيم نيازهاي اصيل انسان چيست؟

1- دادو ستد و مهر و دوستي

2-آموختن                    

3-امنيت:  عاطفي, اطلاعاتي( رازداري), مالي, اجتماعي, شغلي

 4- محبوبيت           

5- احترام

6- قدرشناسي

7- تنبيه و تشويق

8- اعتماد

9- صداقت

10- درك متقابل

11- حق اختيار و انتخاب و آزادي عمل نسبي

12- همكاري و ياري

13- همدلي

14- توجه به زيبائي ها

15- وفــــــاداري

16- توقع كردن در حد توان فرد

17- قاطعيت

18- صبوري

19- اغماض

  انواع ارتباط ما با ديگران:                       

1- كوتاه و گـــذرا براي

1 - خريد يا فروش يك كالا

2- انجـــــام يــــــك كار

3- در يك مهمــانـــــي

2- طولاني

1- به صورت طولاني براي انجـــــام يك كار يا پروژه به صورت زيردست و بالادست

2- مراجعه مستمر يه يك اداره

3- دوستي

3- دائـــــــمي     

1- ارتباط با خانواده پدر، مادر، خواهر و برادر

2- ارتباط با همسر و فرزندان    

1- در ارتباط كوتاه و گــــذرا اولين چيزهايي كه جـــــاذب است:

1- سرو وضع مرتب و تميز و زيبا و هماهنگ ، البته نه خيلي شيك و يا اجغ وجغ، جاذب است

 گاهي ممكن است لباس خيلي شيك جاذب باشد ولي در موارد زيادي، چون به طرف مقابل زخم غرور مي زند،  مي تواند دافع باشد.

2- چهره خندان دوستانه جـــــاذب است چون انتقال دهنده احساس مهر و امنيت است.

  البته  براي همدردي با يك بيمار و يا سرسلامتي دادن به بازماندگان يك متوفي چهره خندان دافع ميشود، ولي نگاه مهرآميز جاذب است .در غرب اين نوع برخورد آموزش داده ميشود و جزء وظايف كاري به حساب ميآيد.

3- صداقت در گفتار باعث جذب و جلب اعتماد مخاطب مي شود.

   شايد با دروغگوئي بتوان كاري و يا جنسي را انداخت و در رفت ولي در ازاء آن اعتبارمان را فدا ميكنيم .

 - مثلاً اگر من كالا و يا خدمتي را خيلي خوش برخورد و محترمانه ، گران بفروشم و يا كم كاري كنم وقتي فرد متوجه شود مطمئناً من را شخصي كلاش شناخته و ديگر به من مراجعه نخواهد كرد.

 - البته هستند مهرطلب هائي كه چون نياز اساسي اشان همان توجه ظاهريست گران مي خرند و كلك مي خورند و باز هم به همان شخص مراجعه مي كنند و يا هستند برتري طلبهائي كه گران خريدن را براي خود تشخص به حساب مي آورند و باز هم همان جنس گران را مي خرند ولي در معيار كلي اين روش جوابگو نيست. 

4- چون توجه به خواسته هاي افراد يادآور مهر و دوستي است و مهر و دوستي جزو نيازهاي اساسي بشر است ، پس جاذب است و يك فروشنده و يا كارگزار حرفه اي خود را آموزش مي دهد كه اين توجه را داشته باشد و طبيعي است كه مراجعين او پايدارتر مي شوند. اين توجه به مراجعين در غرب آموزش داده شده و جزء وظايف كاري فرد حساب مي شود.

5- رعايت ادب و احترام هميشه جاذب است به شرط اينكه غلو شده نباشد. اين نيز در غرب آموزش داده شده و جزء وظايف كاري فرد حساب مي شود.

6- تواضع در برخورد جاذب است، مگر در موارد استثنائي آن هم با آدمهاي برتري طلب انتامجــــــو كه تواضع را با حقارت و كوچكي اشتباه مي گيرند و به نظرشان طرف مقابل ذليل و خوار مي آيد.

     در كشورهاي پيشرفته به فروشندگان و كارمندان آموزش مي دهند كه رفتاري مؤدب و مهربان و صبور داشته باشند. خيلي از ايرانيها كه خـارج از كشور مي روند ، اين رفتار را كه جــــزء وظايف كاركنان است با مهربانــــــي و دوستي اشتباه مي گيرند، در حاليكه او به وظيفه اش عمل مي كند و فرهنگشان فرهنگ حق با مشتريست. در حاليكه در كشور ما چه در ادارات و چه در مغازه ها با مشتري و ارباب رجوع مثل يك مزاحم و يا آدم پست و بدبخت برخورد مي شود.

2- در ارتباط هاي طولاني علاوه بر مـــوارد رديــــف (1) لازم است كه موارد زير را هم رعايت كنيم تا اين ارتباط قوي تر و مستحكم تر شود.

1-در ارتباطات دوستانه نيـــــاز به داد و ستد مهر و دوستي پررنگ تر شده و چه در گفتار و چه در كردار تلاش بيشتري را طلب مي كند.

     چنانچه ما به دوستانمان هديه مي دهيم و يا برايشان كارهائي انجام مي دهيم، تلفن مي كنيم، به آنها سر مي زنيم .

    حتي وقتي مراجعه مكرر به يك اداره داريم با آنها دوست شده كاري برايشان انجام مي دهيم به درد دلشان مي رسيم و در واقع يك ارتباط كاري به يك ارتباط دوستانه بدل مي شود.

2- وقتي از دوستانمان و ديگران چيزي مي آموزيم و يا به آنها آموزشي مي دهيم، ارتباطمان عميق تر مي شود.

- يكي از محكهاي من در شناخت عمق دوستي و سلامت نفس اطرافيانم آنست كه از ايشان طلب آموزش مي كنم. آنهائي كه محبت قلبي دارند آموزش مي دهند و آنهائي كه ندارند طفره مي روند.

3- در ارتباطهاي طولاني نياز به امنيت عاطفي، اطلاعاتي و مالي بسيار پررنگ است.

- دوستي وقتي پايدارمي شود كه مهر و عاطفه در آن جاري باشد و محبت خالصانه و قلبي باشد و نه فقط زباني.

- مثال: پدر و مادر دوستم زندگيشان را با عشق شروع كرده بودند. روزي به طور اتفاقي پدرش ميشنود كه همسرش به دوستش نصيحت مي كند كه "زن بايد زرنگ باشد, من شوهرم را خر كرده ام وحسابي سوارش شده ام"

   از آن روز به بعد شوهر عاشق تبديل مي شود به يك آدم عبوس ونامهربان كه فقط خرج زن و بچه هايش را مي دهد وديگر هيچ رابطه عاطفي با آنها ندارد.

- اگر دوستي، اطلاعات و رازهاي ما را به ديگران منتقل كند، ديگر با او احساس عميق دوستي نخواهيم داشت و چه بسا كه از او متنفر هم بشويم.

-اگر از نظر مالي با دوست، همكار، فروشنده، كارمند و كارگزاري كه با او سر و كار داريم او احساس امنيت نكنيم، دوستيمان از بين مي رو د و از آن همكار، فروشنده، كارمند و كارگزار فاصله مي گيريم و حتي الامكان سعي مي كنيم از طريق فرد ديگري كار خود را انجام مي دهيم، در نتيجه ارتباط سست و شكننده مي شود.

4- وقتي قدر زحمت و محبت ديگران را مي شناسيم و قدرداني مي كنيم در واقع پيوند ارتباط و دوستيمان را محكمتر مي كنيم.

5- وقتي به كسي كه با ما در ارتباط است اعتماد مي كنيم در واقع به خودمان اعتماد كرده ايم و اعتماد طرف مقابل را به خود زياد و ارتباطمان را محكمتر مي كنيم .

6- در ارتباطهاي دراز مدت تشويق بجا بسيار تحكيم كننده است و همينطور تنبيه بجا . البته منظور از تنبيه معني واقعي كلمه يعني آگاه سازي است و در مواقع استثنائي به مؤاخذه و توپ و تشر زدن مي رسد.

7- همانطور كه ما نياز داريم كه ديگران امكانات، توانائي ها ، اختيارات و مشكلات ما را درك كنند، ديگران هم نياز به درك از جانب ما دارند.

- مثال:

1-  دادن سه ميم مثبت: (مهم،  مفيد، محبوب) بودن.

2-  ندادن شش آفت: (مخالفت ، مچگيري، ملامت، تحقي، تحميل،  تحكم)

مثال:

باچند نوع مراجع ممكن است برخورد داشته باشيم: پير، ميانسال، جوان، كودك، خوش لباس، بد لباس

از قضاوت كردن در مورد آنها پرهيز كنيم

جمله آغازهرتباط: "سلام، اگر سوالي و يا كاري داشتيد در خدمتم."

سلام: هميشه بار مثبت دارد و ميم هاي (مهم و مثبت) بودن را مي دهد.

درخدمتم: به شخص احساس راحتي و اختيار سوال كردن ميدهد بدون اينكه مجبور سوال كردن باشد. ضمناً احساس مهم و محبوب بودن را در او بيشتر ابقاء مي كند.

عكس العمل فرد مي تواند : مودب و مثبت،  مودب وو سمج ؛ منفي، بي تفاوت، بي ادب، بي ادب و مزاحم، انتقاد كننده محض باشد و در هر صورت خوب به حرفهايش گوش دهيد.اگر متوجه سوال يا بخشي از آن نشديم از او خواهش مي كنيم تكرار كند.

خوب گوش دادن چه چيزهايي را به مخاطب القاء مي كند؟ اينكه محبوب و محترم است.

1-  شخص مودب و مثبت فرصت اين را پيدا مي كند كه به همه سوالاتش پاسخ داده شود.

2-  فرد مودب و سمج را با گفتن اين جمله كه(بهتر است به بقيه مراجعين هم فرصت دهيم ) رفع زحمت ميكند.

3-  بي ادب و مزاحم را به خارج از محل هدايت مي كنيم: "بهتر است به خارج غرفه يا نمايشگاهيا اينجا تشريف ببريد."

4-  كسي را كه فقط كاتالوگ مي خواهد را به غرفه هاي ديگر هدايت مي كنيم ، به غرفه هاي ديگر تشريف ببريد شايد داشته باشند.

5-  انتقاد و يا تمسخر كننده(ريشه اش انتقام جويي است)خوب گوش مي دهيم.چرا؟ چون خوب گوش دادن احساس محبوب و محترم بودن را به فرد القاء كرده و از شدت انتقام جوئي او كم ميكند.

اين باور را در خودمان رشد مي دهيم كه انتقاد ديگران هرچند كه گزنده و زننده باشد ميتواند براي ما سازنده باشد و متهم كردن مخاطب به ناداني، عامي بودن، كم شعوري خنگي و ... نه تنها چيزي به ما اضافه نمي كند بلكه عناد به خودمان را نيز زياد مي كند و طرف مقابل را با ما و خودش بد ميكند.

حاصل دو مورد فوق به ما اين اجازه را مي دهد كه پاسخ و برخورد خوب با مخاطب داشته باشيم.

در مجموع از كلمات منفي (نمي دانم، نمي توانم، نداريم، نمي خواهم) پرهيز كرده و به جاي آنهاجملات (اجازه بدهيد از همكارم بپرسم، شايد همكارم بداند، شايد غرفه هاي ديگر داشته باشند، سعي مي كنم، شايد غرفه هاي ديگر بتوانند) را جايگزين مي كنيم.چون لفظ منفي نوعي مخالفت است و مخالفت آفت است.

http://new.behravanpana.com/tabid/88/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۶ )

غرور و اعتماد به نفس

قبلا" يادگرفتيم كه وجود خود ايده آلي فرد را نيازمند:

 1- كسب جلال و شكوه

2- انتقامجويي       

 3- رسيدن به كمال مطلق

مي كند تا بدين وسيله اعتماد به نفس به دست آورد ، ولي هرچه در اين راه بيشتر طلب مي كند اعتماد به نفسش كمتر مي شود.

زياد كوشش مي كند، پول، پرستيژ، شهرت اجتماعي و مقامهاي بالا به دست مي آورد ولي به جاي اينكه اعتماد به نفسش زياد شود ، نخوت و تفرعن در او زياد مي شود در حاليكه از درون و باطنا" :

1- احساس ناخواستني و ناچيزبودن مي كند.

2- خيلي زودرنج و آسيب پذير است .

3- براي اينكه احساس ارزش و احترام به خود كند دائم محتاج تائيد ديگران است .

4- تا زماني كه در مقام و قدرت و يا ثروت بالائي است و از احترام و مزايائي برخورداراست احساس :

                                      عظمت

                                      برجستگي

                                      نيرومندي

                                     و نوعي سرمستي مي كند

    اما اگر از مقام و قدرت بيفتد و ياثروت و احترام خود را از دست   بدهد .

    يا ديگران به تناسب مقام و قدرتش برايش ارزش و احترامي قائل نشوند.

    يا در محيطي وارد شود كه كسي او را نشناسد.

    يا در تنهايي

            به شدت احساس بي ارزشي و ناچيزي مي كند.

   چرا؟

   چون درحقيقت احساس ارزش وبزرگي شخص عصبي مربوط به خودش و از  درون خودش نيست و در عوامل خارج از او قرار دارد.

و البته چون عوامل خارجي دائم در حال تغيير است ، آرامش او هم سطحي و تهديد شونده و لرزان است و با تغيير عوامل در او احساسات متفاوت ايجاد مي شود.

عوامل رشد اعتماد به نفس در كودك چيست ؟

گرمي، محبت، آزادي نسبي،

 مواظبت، محيط پرصفا و خوش سلوك،

 محيطي كه افرادش به هم و به كودك اعتماد دارند و

 به موقع تشويق مي شود و

 فقط براي تنبيه و آگاهي تنبيه مي شود نه براي دق و دلي خالي كردن و از روي عصبيت وعصبانيت.

اعتماد به نفسي كه اينگونه به دست مي آيد يك احساس اعتماد دروني و عميق است . اعتماد به خود و ديگران .

عوامل عدم رشد اعتماد به نفس در كودك :

1- لوس كردن و بي جهت عزيز كردن كودك :

چون خود را بيش از آنچه كه هست ديده و غرورعظمت و بزرگي در او رشد مي كند.

2- محبت مشروط كردن :

بچه احساس ناخواستني بودن مي كند چون او را آنطور كه هست دوست ندارند و براي اينكه    خواستني شود بايد كارهائي انجام دهد تا وسايل خوشنودي پدر و مادر و اطرافيان را فراهم كندو يا به خاطر هوش سرشار و موفقيتهاي تحصيلي كه مايه افتخار و سربلندي پدر و مادر است عزيزاست .

    به عبارت بهتر به اين شرط دوستش دارند كه با پيشرفت خود به پرستيژ و شهرت و بزرگي و شكوه پدر و مادر بيفزايد.

3- تعكيس كمال طلبي پدر و مادر:

 پدر ومادر انتظارات كمال طلبانه از خودشان را به بچه تعكيس مي كنند:

    اگر نمره بد بگيرد ملامت مي شود و اگر نمره خوب بگيرد وظيفه اش بوده چون او بايد كامل و عالي باشد.

     در غير اينصورت ضعيف و حقير و قابل ملامت است .

6- احساسات پرشور و صريح دارد.

7- مي تواند با دنيا و مردم آن رابطه سازگارانه داشته باشد.

مثالهاي غرور عصبي :

1- پس از آشنائي با دختر جذابي احساس غرور مي كند، چون اين نوع آشنائي برايش   حيثيت و پرستيژاجتماعي مي آورد. و گرنه احساس سرشكستگي مي كند.

2-  از اينكه از يك خانواده اسم و رسم داراست احساس غرور مي كند وگرنه احساس سرشكستگي مي كند.

3- فرد ازاينكه عضو يك گروه و يا دسته سياسي با پرستيژي است احساس غرور مي كند و گرنه احساس سرشكستگي مي كند.

4-  از اينكه با آدمهاي مهم و سرشناس حشرونشر داشته باشد احساس غرور مي كند و گرنه احساس سرشكستگي مي كند.

5-  از اينكه شغل مهمي دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند

6-  از اينكه پول زيادي دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

7-  از اينكه ماشين آخرين مدل  دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

8-  از اينكه خانه شيكي دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

9-  از اينكه محبوبيت عامه دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

شايد بگوئيد آدم سلامت هم دنبال كسب شهرت ، حيثيت ، محبوبيت ، پول ، قدرت و غيره است ؟

 بله ولي :

شخص عصبي : تشنه آنهاست و بدون آنها اصلا" احساس وجود و ارزش نمي كند و    خود را حقير و خوار مي داند.

-                     تمام زندگيش را صرف به دست آوردن آنها مي كند ولي باز هم اغناء نمي شود.

-                     - اگر چيزي ازآنها را از دست بدهد احساس رنج و بدبختي و ناچيزي مي كند.

-                     ديگران وسيله اي هستند براي كسب حيثيت او نه براي اينكه آنهارادوست داشته باشدو نسبت به ايشان احساس مسئوليت كند.

شخص در تخيل خود را :

-                      باتقوي و پرهيزكار

-                     داراي هوش سرشار

-                     داراي قدرت تفكر وسيع

-                     داراي بخشش

-                     داراي آرامش

-                     داراي متانت

         و هر صفت ممتاز ديگري مي داند.

كسي كه اعتماد به نفس دارد:

     -  وقتي بي پول است در عين اينكه احساس حقارت و ناچيزي نمي كند ، براي   كسب درآمد مشروع بيشتر تلاش و برنامه ريزي مي كند.

-                     وقتي نياز به دوستي با ديگران دارد به جاي مسائل ظاهري به سجاياي اخلاقي و رشد انساني آنها توجه مي كند.

-                     به مسكن و ماشين و امثالهم به عنوان وسيله اي براي رفاه و آسايش بيشتر مي انديشد.

-                     اگر به جمع سياسي مي پِيوندد براي احساس مسئوليتي است كه در قبال رشد و تعالي جامعه اش احساس مي كند.

-                     اگر محبوبيت عامه دارد از آن براي رشد معنوي مردم و ارتقاء مادي و معنوي آنها بهره مي گيرد.

-                     اگر شغل مهمي دارد با احساس مسئوليت ازآن براي رشد علمي و معنوي زيردستان و خدمت بيشتر به جامعه بهره برداري مي كند.

آئينه عصبيت :

مهرطلب : در تصوير ايده آليش خود را دوست داشتني مي بيند.

براي خلل وارد نيامدن به اين تصوير نيازبه تائيد ديگران دارد، پس تشنه مهرديگران مي شود و هركه به او محبت نكند ، خبيث است .

برتري طلب : خود را خيلي پرقدرت و متشخص مي بيند. هركس از او اطاعت كند خوب است و هركس اطاعت نكند خبيث و مستوجب مجازات است .

عزلت طلب : خود را مستقل و بي نياز از همه كس مي بيند و هركس كاري به كارش نداشته باشد خوبست و هر كس در كارش دخالت كند و بخواهد به اوكمك كند خبيث است .

غرورهاي عصبي :

1- عقل و اراده : تصور اينكه فرد داراي عقل كامل و اراده مطلق است و قدرت درك همه چيز را دارد

2- دانائي : تصور اينكه فرد همه چيز را ميداند و در هر علمي تبحر دارد.

3- توانائي : فرد داراي استعداد بي نهايت ، خلاقيت بي نهايت ، تخيل قوي و هوش بي پايان است .

4-استثنائي و ممتاز بودن +غرور به خوش شانس بودن : تصور اينكه چون فرد از همه نظر توانا و داناست پس موجوديست استثنائي و همه بايد به او امتياز خاص بدهند و از ديگران ممتاز و متمايز باشد.

5-شكست ناپذيري: تصور اينكه فرد در هر كاري كه شروع كند موفق و پيروز است و براي اينكه دچار زخم غرور نشود يا اصلا" شروع به كارنمي كند يا كارها و طرحهايش را دائم به تعويق مي اندازد.

6- درستكاري و شرافت :تصور اينكه درستكارترين فرد دنياست و هيچكس از او درستكارتر نيست.

7-پاكدامني و شرافت : تصور اينكه فرد پاكدامن ترين آدم دنياست و هيچكس از او پاكدامن تر و شريفتر نيست .

8 -دوست داشتني بودن : تصور اينكه موجودي بسيار تودل برو و جذاب است و همه بايد عاشقش شوند.

9-محبوبيت : تصور اينكه آنقدر محبوب است همه او را دوست داشته و به او ارادت دارند.

10-آسيب ناپذيري : تصور اينكه فرد هيچ وقت بيمار نمي شود و يا بيماري او را ازپاي نمي اندازد و يا از هيچكس نمي رنجد و يا تحمل همه نوع فشاري را دارد.

11- بي نيازي: تصور اينكه فرد آنقدر تشخص و عزت نفس دارد كه هيچوقت از كسي چيزي نمي خواهد.

12- سخاوت : تصور اينكه فرد آنقدر با سخاوت و بخشنده است كه هركه هرچه دارد از اودارد.

13- تواضع: تصور اينكه فرد متواضع ترين فرد دنياست.

غرور كلي همه عصبي ها:

غرور كلي همه عصبي ها اينست كه همه توقعات و انتظارات خود را به نحو موثر و مثبتي ارضاء و اعمال كنند . مثلا":

1- استفاده مفت و مجاني ازكمك ديگران

2- از هركسي چيزي بگيرد

3- پولي قرض كند

4- از دوا و دكتر مجاني استفاده كند

5- ديگران به حرفش گوش كنند و امرش را اطاعت كنند.

6- اگر از بستگانش بدون مشورت او دست به كاري بزند آزرده و دمق مي شود.

7- سرنخ و اختيار زندگي ديگران بايد در دست او باشد.

بايدهاي عصبي غرور ميآورد:

غرور وبايد دوروي يك سكه اندو غرور بايد مي آورد وبايد غرور.

مثال :

1- مادري كه بايد دارد مهربان و فداكار باشد غرور به اين بايد دارد ، در حاليكه ممكن است مهربان و فداكار نباشد.

2- مهرطلب غرور به تواضع و خودخواه نبودن و كم توقعي دارد. در حاليكه بوسيله تمارض، رنجور نمائي و تظاهر به بيچارگي سعي مي كند ديگران را به خدمت خود در آورد.

3- عزلت طلب بايد دارد چيزي از كسي نخواهد و غرور بي نيازي دارد و آنرا اينطور تعبير و تفسير مي كند كه آنقدر متشخص و با عزت نفس است كه هيچوقت چيزي ازكسي نمي خواهد.

4- چانه زني

     1- بعضي به دليل غرور دانائي و زرنگي چانه مي زنند

     2- بعضي بدليل غرور سخاوت اصلا" چانه نمي زنند.

5- غرور به با شرافت بودن :

به محض دانستن اينكه كينه و عناد داشتن ، حسادت ، بدخواهي و نادرستي مخالف شرافت و اخلاق است تصور مي كند كه هيچ كدام از اين صفات در رفتار و كردار او نيست و دانستن را به بودن و شدن اشتباه مي گيرد.

6- واقع بيني : شخص عصبي خود را زياد ملامت و سرزنش مي كند و اين را نشانه واقع بيني خود مي داند و رنج ناشي از آن را دليل احساساتي بودن خود مي داند.

فضيلت دانستن عصبيت :

شخص عصبي احتياجات رواني حود را به كمك تخيل به حسن و فضِيلت تعبير مي كند.

مهرطلب : به احترام گذاشتن به ديگران مباهات مي كند (از بلوف زدن و كلاه سر ديگران گذاشتن احساس شرم و حقارت مي كند)

برتري طلب : به بلوف زدن و بزرگنمائي خود ، به كلاه سر ديگران گذاشتن و زرنگتر از ديگران بودن خود افتخار مي كند.

مهر طلب : كينه توز هست ولي آنرا در يك لفاف مهرآميز مي پيچد مثل نصيحت ، مداخله خيرخواهانه ، ابراز حقايق به منظور اصلاح طرف ، و يا حتي كينه خود را به صورت تعريف و تمجيد و تملق بيان مي كند.

- اگر حرف لغوي بزند و غرورش را كه مهربان بودنست ، به مخاطره اندازد ، ممكن است آنرا انكار و يا فراموش كند و يا به نوعي آنرا توجيه كند كه منظورش چيز ديگري بوده تا خود را بي تقصِير قلمداد كند تا غرورش جريحه دار نشود.

عزلت طلب : به استقلال و آزادگي خود افتخار مي كند.

زخم غرور:

چون مبناي غرور خود ايده آليست در نتيجه مثل خانه اي مقوائي است كه پايه هايش لرزان و سست باشد و با يك لرزش باد در هم بريزد. پس فرد با حفظ غرورها يك حالت تعادل لرزان و تهديد شونده دارد.

به محض شكسته شدن يك غرور كه احتمالش هم خيلي بالاست اين تعادل به هم مي خورد و شدت آن بستگي به احتياجات عصبي فرد دارد .

مهر طلب : بايد هميشه مهربان ، سليم ، خدمتگزار باشد و اگر مجبور شود نامهرباني و تندي كند و خشمگين شود به تصوير ايده آليش ضربه وارد شده و احساس بي ارزشي كرده و زخم غرور مي خورد.

برتري طلب : خود را در تصورش ممتاز و عالي مي بيند و اگر با او در شان يك آدم ممتاز و عالي برخورد نكنند به احساس با ارزش و ممتازبودنش لطمه مي خورد و دچار خفت مي شود.

عزلت طلب : غرورش در اينست كه نياز به كمك هيچ كس ندارد و اگر كسي به او پيشنهاد كمك كند زخم غرور مي خورد و احساس خفت و كوچكي مي كند.

بازتاب زخم غرور:

زخم غرور دو نوع حس ايجاد مي كند:

1- شرم و خجالت : وقتي پيش مي آيد كه خودمان غرورمان را مي شكنيم

2- احساس حقارت و خفت : وقتي پيش مي آيد كه ديگران غرورمان را مي شكنند.

و اين احساس حقارت و خجالت اصلا" با موضوع نمي خواند

مثال :

1 - پسري به دختري ابراز علاقه مي كند و دختر او را رد مي كند

1- احساس حقارت و خفت مي كند در مقابل دختر چون جواب نه شنيده

2- احساس خجالت مي كند چون خود را آنقدر جذاب و خواستني نمي يابد كه جلب نظر دختر را بكند.

2- فرزند آدم سرشناس و ثروتمندي ناباب و لاابلي بار آمده :

1- پدر احساس حقارت و خفت مي كند چون با تصويرايده آلي و ممتازش هماهنگ نيست.

2- پدر احساس خجالت مي كند چون در روش تربيتش بايد نقص وجود داشته باشد كه نتوانسته بچه خوبي تربيت كند

برتري طلب ، كمتر دچار احساس خجالت مي شود و بيشتر احساس خفت مي كند چون :

1- بيشتر, از ديگران توقع دارد تا از خودش

2- خود را عقل كل و خطا ناپذير مي داند.

مهرطلب ، كمتر دچار احساس خفت مي شود و بيشتر احساس خجالت مي كند چون :

1- اغلب خود را گناهكار و مقصر مي داند چون انتظاراتش از خودش زياد است

2- خود را مسئول جلب مهر ديگران مي بيند.

غرورهاي گمراه كننده :

تا اينجا زخم غرورهائي را ديديم كه سريع قابل تشخيص اند ولي وجود بعضي غرورها مثل غرور به تحمل پذيري و بردباري ، منطقي بودن و قوي بودن انسان را از ديدن زخم غرور باز ميدارد:

پس در واقع غرور به تحمل پذيري ، ، ، ، ، مانع از آن مي شوند كه زخم غرورهايمان را ببينيم.مهربان بودنقوي بودن منطقي بودنانصافبردباري

مثال :

1- از توهين فلاني اصلا" ناراحت نشدم ، او آنقدر برايم بي ارزش است كه اصلا" به حرفهايش اهميت نمي دهم . در حاليكه اين شخص از درون بهم ريخته و منقلب است و قرار و آرام و تمركز ندارد.

پس اين آدم دو بار آزار مي بيند:

1- بدليل احساس حقارتي كه از توهين فلاني تحمل كرده .

2- بدليل زخمي كه به غرور تحمل پذيريش خورده .

پس بايد رنجشش از زخم غرور را پس بزند و نبيند و سركوب كند و هم زخم به غرور تحمل پذيريش را

درست است كه فرد اين رنجش ها و احساس حقارت ها را سركوب مي كند كه نبيند ولي اثرش را در جاي ديگر خودنمائي مي كندو( حساس ، ، ) مي شود و باز سركوب كردن اين احساسات از او آدمي ، ، ، ،،   مي سازد.و عنود و يا افسرده و بخصوص عصباني اوقات تلخ دمغنارضامكدرآسيب پذيرزودرنج

واكنشهاي تغيير شكل يافته :

احساس خجالت و خفت كه ناشي از زخم غرور است گاهي تبديل مي شود به :

1- شك و ظن : مثلا" خانمي كه فكر مي كند شوهرش به زنهاي ديگر بيشتر توجه دارد در حاليكه به غرور خواستني بودن و جذابتر و ممتاز بودن او زخم خورده و شك و ظن را به جاي خفت و خجالت گذاشته است .

بازتاب اين شك و ظن به صورت احساس غم و غصه شديد، نااميدي، ياس، احساس گناه، اضطراب، دمقي، سرخوردگي، خشم و ترس بروز مي كند .

روند تغيير بازتابهاي زخم غرور:

مرحله اول:

خجالت(خودمان غرورمان را مي شكنيم )

خفت (ديگري غرور كارا مي شكند)

چون احساس خجالت و خفت قابل تحمل نيست پس احساس ما تغيير حالت يافته و به صورت مرحله دوم در مي آيد.

مرحله دوم :

1- ترس كه تبديل مي شود به افسردگي ،، ، اضطرابگوشه گيري اندوه

2- خشم كه تبديل مي شود به كينه ، ، ، ، ، و نفرت شديدميل به انتقام گرفتنانزجارنارحتيابراز رنجش وغيظ و عصبانيتعناد

مثال : خشمگين شدن كارمندي كه مورد بي اعتنائي رئيسش قرار گرفته   (خشمي كه با موضوع نمي خواند)

    - تحقير ديگران ناشي از احساس حقارت خود فرد است .

    - مسخره كردن ديگران ناشي از احساس حقارت خود فرد است .

 شخص عصبي مثل آدمي است با تن مجروح كه دائما" زخمهايش با محيط اطراف و ديگران برخورد مي كندو رنجش را بيشتر مي كند.

 - شكسته شدن غرور بوسيله خودمان آزار دهنده تراست و حاصل آن :

        1- ملامت و سرزنش خود

        2- تحقير و تخفيف خود

       3- عناد و دشمني با خود.

بازتاب غرورهائي كه در آينده شكسته خواهد شد:

                         اضطراب

                         دلهره

                        هراس

                         دلپيچه

                        اسهال

مثال :

قبل از امتحان

سخنراني

ورود به يك مهماني رسمي

ملاقات با يك آدم مهم

ملاقات با يك دختر ياپسر (نياز به نظر خوب آن فرد داريم )

شروع هر كار جديد

تقاضائي از جنس مخالف

تقاضاي اضافه حقوق يا ترفيع

حضور در يك محكمه براي احقاق حق خود

    ترمزهاي رواني و اجتناب حاصل اين اضطراب ها و ترس هاست مثلا":

1- اجتناب از معاشرت با بعضي اشخاص

2- اجتناب از انجام هر كاري كه نياز به كوشش دارد

3- محدود كردن زندگي در ابعاد مختلف

4- ترس از شكست = زخم غرور = ترس از سقوط خود ايده آلي = فرار از محيط هائي كه احتمال زخم غرور در آنها زياداست           

5- ترس از رسوائي به بار آوردن

6- ترس از مسخره شدن                  

       ترس = خشم و غيظ :

 ولي چون نشان دادن خشم و غيظ با شجاعت و جسارت   اشتباه گرفته مي شود ، اين عكس العمل راحت تر صورت مي گيردتا ترس كه نشانه زبوني و ضعف است بر ملا نشود .

سركوب كردن خشم و ترس = احساس خستگي و كوفتگي شديد,

احساس سوءهاضمه و سردرد,

ميل به مشروب و سيگار و موادمخدر و سايرمنصرف سازها,

تشديد ميل جنسي (بخصوص به فرم انحرافي و غير طبيعي و بخصوص هم جنس بازي )

ابزار عصبي براي ترميم غرور زخم خورده :

1- ميل به انتقام گرفتن و تلافي كردن .

2- زدن زخم به غرور ديگران تا از آنها انتقام گرفته ونسبت به ايشان احساس برتري نكند.

3- نگه داشتن كينه و رنجش براي تلافي .

4- سلب علاقه از هر چيز و هر كس كه به ما زخم غرور ميزند(يا بايد همه چيز عالي و بي نظير باشد يا رهايشان مي كند و بي علاقه مي شود)

مثال :

- يا بايد در موسيقي، نويسندگي، سِاست، ورزش, هنر و ... به حد اعلاي كمال برسد و يا رهايش كند و نسبت به آن بي علاقه مي شود.

- معلمي سالها در يك كلاس و يك موضوع تدريس مي كرده ، همينكه از او مي خواهند در كلاس ديگري و يا مطلب ديگري را درس دهد نسبت به معلمي بي علاقه مي شود.

- در درس موسيقي كارش خوب است و پيشرفتهائي هم دارد ولي وقتي متوجه مي شود نمي تواند به پاي موزارت برسد رهايش مي كند.

- اگر در نقاشي نتواند مثل پيكاسو باشد رهايش مي كند.

5- طاقت ديدن از خودش بهتر را ندارد(غرور ممتاز و برجسته بودن)

- به محض اينكه فهميد دوستش در بعضي جهات از خودش بالاتراست او را رها مي كند(بخصوص در روابط زن و شوهري و عاشق و معشوقي )

- در كارش از اين شاخه به آن شاخه مي پرد.

6- از خود واقغي اش دوري مي كند چون از نظر خود ايده آلي خفت آور و ضعيف است

7- مهرطلب حركت درشت و خشونت بار خود را توجيه و يا انكارمي كند تا غرور مهربانيش ترميم شود. در واقع شخص حوادث را رتوش مي كند.

     - شخص براي ترمِم غرورش بعضي قسمتهاي حوادث را حذف و يا رتوش مي كند.

- اگر در جمعي بد صحبت كرده آنرا به خستگي و بيخوابي شب قبل نسبت ميدهد.

- اگر با كسي بد صحبت كند آنرا بدليل رفتار توهين آميز آن شخص قلمداد مي كند تا خود را حق به جانب نشان دهد.

- اگر با ديگران همكاري و كمك نمي كند از نامهربانيش نيست بلكه از مشغله و كار زيادش است كه اجازه نمي دهد به اندازه كافي مهربان باشد.

8- خود را به به بيعاري و مسخرگي مي زند و هر توهين و بي احترامي نسبت به او بشود آنرا نوعي شوخي تلقي مي كند ولي باطنا" آزرده مي شود.

مثالهائي در مورد اجتناب يا ترمزهاي رواني :

1- پسري از ابراز تمايل به آشنائي با دختري خودداري مي كند از ترس اينكه مبادا جواب رد بشنود و غرورش جريحه دار شود.

2- جرات اقدام به نويسندگي يا نقاشي ندارد چون ممكن است پائين تر از حد توقعش باشد.

3- به مكانهاي جديد نمي رود چون ممكن است او را نشناسند و احترامي را كه مي خواهد رعايت نكنند.

4- ترمزهايش او را در زندگي محدود كرده و از رشد و پيشرفت باز مي ماند و چون در مقايسه با هم سن و سالهايش عقب مانده گوشه گير مي شود تا با ديدن دوباره آنها زخم غرور نخورد و دچار احساس خفت و عقب ماندگي نشود.

5- زندگيش يك بعدي مي شود مثلا":

-         فقط مي چسبد به كار و بقيه چيزها را رها مي كند.

-         در انجام كارهاي مثبت و مفيد كند و در معاشرت و دون ژوئن بازي ماهر مي شود.

6- از معاشرت با جنس مخالف دوري مي كند چون مي ترسد آنطور كه بايد در حد خود ايده آلي بي عيب و در حد كمال ديده نشود.

7- نزديك شدن به جنس مخالف را نوعي توهين و تحقير و حاجتمندي ناشي از ضعف تصور مي كند. اين مساله در حالت حادش تبديل به همجنس دوستي مي شود.

8- به خود مي گويد اگر اصلا" كوششي نكنم بهتر از آنست كه شروع كنم و موفق نشوم .

9- براي حل مشكلاتش زحمت هم نمي كشد چون ترس از شكست مانعش مي شود.

10- بلوف مي زند:

    - هر آن اراده كند و بخواهد مي تواند دست به هر كاري بزند و موفق شود

    - اگر بخواهد خيلي راحت مي تواند جلب نظر هر دختري را بكند.

- اگر بخواهد خيلي راحت از عهده هر امتحاني بر مي آيد.

- اگر بخواهد نويسنده شود خيلي راحت ميزند روي دست بالزاك .

11- يا بر عكس پديده اجتناب در او باعث مي شود كه :

$(document).ready(function() { $('#rate_p55945').rating('rate.php?pid=55945', {maxvalue:5, curvalue:0}); });

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۵ )

غرور دوست داشتني (خواستني) بودن-Loveableness Pride

هدف از اين مطلب آنست كه فرد بتواندبا استفاده ازنشانه هاي ارائه شده ضمن شناختن ورفع غرور خواستني بودن در خود از وجود اين غرور در ديگران نيز آگاه شده و دچار عصبيت هاي ديگران نشود.

غرور عصبي چيست ؟

1) صفتي كه نداريم ولي به خودمان نسبت ميدهيم.

2) صفتي كه داريم ولي نياز عصبي به ما حكم مي كند كه آن را بزرگترو متورم تر از آنچه هست به بينيم.

3) صفتي كه داريم ولي نياز عصبي داريم كه ديگران آن را باور كنند.

4) صفتي كه داريم ولي ميترسيم كه ديگران آن را باور نكنند.

5) در واقع دراين صفت باورمان از خودمان با توقعمان از خودمان نمي خواند.

6) ديكته خود ايدآلي وواكنش احساس حقارت است.

غرور دوست داشتني (خواستني) بودن

غرور دوست داشتني بودن به نوعي تغيير شكل يافتهء غرور محبوبيت است. به اين صورت كه غرور محبوبيت

در ارتباط با همه اطرافيان ما است ولي غرور خواستني بودن در ارتباط با جنس مخالف ودر نتيجه خيلي حساس تر است.

در غرور محبوبيت فرد نياز دارد كه دائم خودرامحبوب همه به بيند ولي در غرور دوست داشتني بودن فقط در مقابل جنس مخالف اين نياز را نشان ميدهد.

در هر يك از انواع عصبيت اين غرور ظهور و بروز خاص خودش رادارد.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن در مهر طلب

ميدانيم كه مهر طلب دائم نياز دارد كه مهر ديگران را به خود جلب كند. اين نياز در رابطه با جنس مخالف تبديل به نياز به جلب توجه ميشود.حال به بينيم چگونه اين نياز عمل ميكند:

1) اگر با كسي در ارتباط قرار بگيرد كه به او بي توجه باشد سعي ميكندبه نحوي دل اورا به دست آورد:

    1) آنطور كه او مي پسندد لباس مي پوشد.

    2) دائم به او سرويس مي دهد.

    3) از خواسته هاي خود در مقابل او مي گذرد.

    4) پيوسته خواسته هاي اورا مهم و خواسته هاي خودش را كم اهميت تلقي مي كند.

    5) او را همه چيز و خودرا هيچ فرض مي كند.

    6) قدرت وجرئت مخالفت كردن با او راندارد.

    7) عليرغم احساس اجحافي كه در ته قلبش دارد وگاهي آنرا حس ميكند هيچ وقت گله و شكايتي نميكند.

 8) براي رسيدن به خواسته هايش خودرا ضعيف، نيازمند مراقبت، دست و پا چلفتي و گاهي مريض احوال  جلوه مي      دهد.

 9) تمام رفتارهاي فوق ميتواند عمدي ويا ناخودآگاه باشد. 

  10) اگر كسي از او تعريف وتمجيد كند ناگهان شيفتهء آن شخص ميشود.

  11) كوچكترين توجه از جنس مخالف راتعبير به عشق او به خودش مي كند و به دليل نياز عصبي اش به عشق                عاشق آن فرد مي شود.

 12) اگر كسي از حسنهاي او تعريف نكند، فكر مي كند هيچ حسني ندارد، ولي وقتي ديگري از او تعريف ميكند،                احساس رضايت از خودش ميكند.

 13) وقتي عاشق كسي شداگريارش از او تعريف وتمجيد نكند وياحتي به او توهين و تحقيرش كندو در حالت حاد اگر آزارش        هم بدهد باز دست از او نميكشد.

       چرا؟  چون زخم غرور خواستني بودن به او مي خورد.

14)  بسيار پيش مي آيد كه ابراز ضعف و بيماري كند ونياز به مراقبت دائم داشته باشد.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن دربرتري طلب كمال جو

.1)  برتري طلب كمال جو توجه خاص به آدمهاي كامل وبه چشم بيا دارد

2)  البته اين كمال يك كمال واقعي نيست بلكه پرتوي است كه او روي فرد مي اندازد. مثلا ممكن است ديدگاه فرد اين        باشد كه آنكس كه از همه زيبا تريا پول دار تر يا خانواده دار تر يا عنوان دارتر است كامل ترين آدمهاست.پس دائم       در جستجوي اين ترين آدمهاست.

3)  اين فردتازمانيكه احساس كند كه بازيبا ترين فرد محشور است آحساس غرور ميكند ولي به محض اينكه متوجه        ميشود كه ديگري با فردي زيبا تراز يار او محشوراست، به شدت زخم غرور مي خورد ورابطه اش با يارش مكدر       مي شود.  

4)  در بسياري مواقع فرد از ترس اينكه مبادا بعد از اينكه با فردي محشور شد، سروكله يكي بهتر از اوپيدا شده وبه       او زخم غرور بزند،از بر قراري هرگونه ارتباط نزديك ومتعهدانه سرباز ميزند.

5) اگربا كسي ارتباط بر قرار كند حتي الامكان  رابطه اش رابا او در حد يك حريم خاص نگه ميدارد. در واقع حالت          كجدار ومريض را پيش ميگيرد. به همين دليل طرف مقابل تكليف خودرا با او نمي داند.  

6) اغلب بهانه جوست و از يارش ايراد زياد ميگيرد.

7) خيلي اورا با ديگران مقايسه مي كند.

8) خيلي سعي ميكند در رفتار، گفتار، پوشش، كارها و حتي افكار اواعمال نظرو دخل و تصرف كرده ودر او تغيير          ايجاد كند. البته اين عمل را به خير فرد وبراي كامل كردن او تعبيروتفسير ميكند. 

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن دربرتري طلب نارسيست

 1)  برتري طلب نارسيست به هركس كه برسد توجه وبرايش دلبري مكند. چون دائم بايد به خودش ثابت كند كه                     موجودي خواستني است و قادراست هركس را ارده كند عاشق خود كند. 

       2)  مهارت خاصي در جلب توجه جنس مخالف دارد، واين مهارت را ناشي از توانائي وجاذبه جنسي خود ميداند.

       3)  مهارت عجيبي در محبت ظاهري به طعمه ها يش دارد، محبتي كه هيچ ريشه اي در اعماق قلبش ندارد.

       4)  خيلي خوش مشرب و بذله گووتودل برو است.ولي نه به دليل شادوسرزنده بودنش، بلكه به دليل نيازشديدش              به جلب توجه وجذاب بودن است. به همين دليل به آدمهاي شوخ طبع ديگر به چشم رقيب نگاه ميكند.

   مثال1:  دوستي در برنامه هاومهماني ها بسيار خوش مشرب و بذله گوو شاد و شنگول بود ولي به محض اينكه                    شخص بذله گوي ديگري به جمع پيوست به جاي استقبال از او شروع كرد به هجو و تمسخر او.  

   مثال2:  دوستي درحضور شخص ديگري كه بسيار خوش مشرب و بذله گوو شاد و شنگول وخوش سيمابود ساكت و               خجالتي بود ولي به محض اينكه آن شخص بذله گواز جمع خارج شد او شروع كرد به خوش مشربي و بذله               گوئي و شاد و شنگول بازي درآوردن وپشت سر او حرف و حديث درآوردن.

              مورد اين مثال چون خيلي خودرا حقيرتر از مثال فوق ميديد در مقابل او ابراز وجود نميكرد.

       5)  درشوخي هايش بسيار به ديگران آفت مي دهد، چون عميقا" آدم كينه توز وانتقامجوئي است.

       6)  همه تلاش او تازماني است كه نظر طرف مقابل را جلب كند، هرچه طرف مقابل محكم ترو سخت تر باشد،                   تلاش نارسيست هم بيشتر مي شود.

       7)  وقتي نظر طرف مقابل جلب شد، هرچه او وابسته تر وواله تر ميشود، نارسيست بيشتراز او فاصله ميگيرد.

       8)  از آنجا كه احساس حقارت نارسيست بالاست وقتي كه توانست طرف را مجذوب خود كند تمام احساس                       حقارتش را روي او تعكيس ميكندو از او متنفر ميشود. چون او كه دلباخته يك همجون موجد حقيري شده                است پس حتما خودش هم حقيراست.    

      9)   نارسيست اين احساس را به هركس كه به او علاقمند باشد نيز پيدا ميكند. حتي اگر جزو طعمه هايش هم                    نباشد. 

       مثال  :  خانمي عاشق آقائي نارسيست شده بود . نارسيست در حالي كه به شدت اين خانم راتحقير و توهين ميكرد                   وبه نظر او اين خانم از طبقه پائين جامعه وزشت مي آمد ، همسري گرفت كه هم از نظر خانوادگي و هم                     از نظر ظاهري پائين تر بود،ولي او به دليل ديد معوجي كه داشت او را بالاتر مي ديد. والبته با آن همسر                   هم دوام نياورد.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن دربرتري طلب منتقم

       1)  اين تيپ هميشه درپي پيروزي منتقمانه است حتي در مسائل عشقي.

             چرا؟ چون غرور به خواستني بودن او به حدي متورم است كه آنرا با قدرتمندي خودش اشتباه ميگيرد. بايد               هركه را ارده كرد از چنگ ديگران دربياورد تا به آنها ثابت كند كه از همه اشان خواستني تر ويا يه عبارت                 بهتر قوي تر است.      

       2) او آنقدر عطش قدرت دارد كه درروابط عشقي خود نيز نياز به اطفاء اين عطش دارد.

       3) اصلا متوجه كساني كه ديگران به آنها توجهي ندارند نميشود. ولي به محض اينكه فردي مورد توجه واقع                 ميشود او سعي ميكند به هر قيمتي شده خود را وارد معركه كرده ونظر اورا جلب كند

 

     مثال 1: آقائي سالها دختر خاله اش را ديده بود ونخواسته بود ولي بمحض اينكه برايش خواستگاري آمد، ناگهان                   عاشق او شده، همسرش را طلاق داد ودختر خاله اش را گرفت.    

     مثال 2: آقاياني كه عاشق خانمهاي شوهرداروياخانمهائي كه عاشق مردهاي زن دار ميشوند از اين جمله هستند.

     مثال 3: خانمي اين حالت خود را تعكيس ميكرد و مي گفت نميدانم چرا فقظ مردهاي زن دار عاشق من  ميشوند.

     مثال 5: خانمي در جمع كوه نوردان با آقائي آشنا شد كه خانمش را خيلي دوست داشت وهمه جوره در خدمت او                     بود. اين خانم با هزارو يك طرفند خودش را به آن آقا نزديك كرد و شرايطي پيش آورد كه همسر آن آقا                    متوجه ارتباط اين دو با هم شود. وقتي زندگي آن دو را به هم ريخت واعتمادشان را از همديگر گرفت، آن                   آقارارها كرد .

      4) يارش بايد آنقدر او را به خواهد كه هر بلائي سرش درمي آورد از عشق او كم نشود.

     5) خواسته ها واهداف او آنقدر مهم است كه به هر قيمتي شده بايد محقق شود، حتي اگر به قيمت پامال شدن                  عواطف، احساسات، خواسته ها و حتي زندگي ديگران باشد.

     مثال 5: آقائي كه عاشق خانمي بود به او گفته بود كه حضور او مانع ادامهء تحصيلش است.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن درعزلت طلب

1 ) عزلت طلب به دليل پائين كشيدن فتيلهء احساساتش زياد تمايلي به بر قراري ارتباط نزديك با ديگران ندارد.

2 ) درواقع نه اينست كه عزلت طلب هيچ ارتباطي ايجاد نمي كندبلكه ارتباطش عمق عاطفي ندارد.

3 ) در قبال آدمي كه با او در ارتباط است احساس مسئوليت نميكند.

4 ) دلش براي او نمي طپد، دلتنگش نميشود، شوقي به او ندارد.

5 ) ارتباطهايش بيشتر فيزيكي لحظه اي وزود گذر است.

6 ) از فكراين كه باكسي بايد مدت طولاني سركند مضطرب ميشود.

7 ) عاشق شدن برايش در حكم پايان آزادي، استقلال، بي نيازي واز دست رفتن خلوت تنهائي اش است.عشق نه تنها        برايش جذاب نيست بلكه بيشتر حكم قيدو بند رابرايش دارد.

8 ) در برههء تصميم گيري براي ازدواج وداشتن يك زندگي مشترك دچار اضطراب شديد شده ودر خوابهايش خود را      دريك خانهء بي درو پيكر مي بيند.

9) آدم هاي آرام ومتين كمتر توجه اش را جلب مي كنند وبيشتر عرقه ها رجاله ها به نظرش جذاب و خواستني مي آيند

«زيبا خطاب كنيد، تا جواب زيبا بشنويد!...»
كيفيّت برخورد ما با انسانهاي ديگر، همان نتيجه را به ما برمي‏گرداند. ادب، ادب مي‏آورد و توهين و فحش، بدزباني و اهانت متقابل را در پي دارد.

پاورقي ها:

1ـ اصول كافي (عربي)، ج 2، ص 206.

2- همان صفحه
2ـ غررالحكم، ج 1، ص 139 (چاپ دانشگاه).

http://noorportal.net/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۴ )

تابو -taboos

     در واقع تابو يك ترس،بايد و نبايدي بسيار قوي و بزرگ است كه مثل گناه كبيره مجازات ارتكاب به آن مرگ و سقوط در دره حقارت و خفت است.

در واقع ديكتارهاي دروني ما همان تابوهايمان ا ست.

تعكيس تابو

    در بسياري از موارد شخص برتري طلب به دليل اينكه طاقت تحمل نقض تابو توسط خودش را ندارد آنرا تعكيس مثبت كرده و ديگرن را محكوم به اعدام،مرگ،خفت و حقارت مي كند.

و مهرطلب خود را محكوم به اعدام،مرگ،خفت و حقارت مي كند.

تابو هاي مهرطلبانه

1- تابوي لذت بردن از زندگي.

2- تابوي دروغ گفتن و استثمار ديگران. نه اينكه هيچوقت به كسي دروغ نميگويد و كسي رااستثمارنمي كند بلكه اين كار را آگاهانه  با برنامه ريزي انجام نمي دهد.

3- تابوي ديدن دروغگويي و استثمارگري ديگران.

4- تابوي لذت بردن از ساعت هاي تنهاي.

5- تابوي ظاهري فاخر داشتن ويا از نظر زيبايي هاي ظاهري بارز بودن. 

6- تابوي زندگي راحت و توام با گشايش داشتن و نياز عصبي به قانع بودن به كم.

7- تابوي فريب دادن ديگران ،نه اينكه هيچوقت كسي را فريب نمي دهد بلكه اين كار را آگاهانه  با برنامه ريزي انجام نمي دهد .

8- تابوي پيشرفت كه حاصلش پسرفت كردن و يا بي علاقه شدن نسبت به كاريست كه در آن پيشرفت مي كند.و حتي پيشرفت هاي واقعي خود را اتفاقي فرض مي كند.

9- تابوي گفتن نه بخاطر داشتن تابوي پرخاش.

10- تابوي تعيين اهداف بلند پروازانه  و مطابق با توانايي ها و استعدادها .اهدافش را پايين تر از استعدادهايش انتخاب مي كند و حاصل كارهايش را كمتر از آنچه هست مي بيند.

11- تابوي اشتياق.چون اشتياق داشتن به كاري براي خود به پيشرفت و سرزندگي كمك مي كند.پس مهر طلب نسبت به آن تابو پيدا مي كند.چون پيشرفت و سر زندگي به غرور هاي او زخم مي زند.اشتياق به روابط توام با مهر اصيل پايين است جون بايد توقع هاي عصبي خود را در ازاي مهري كه مي دهد كنار بگذارد.

12-تابوي استفاده كردن از ديگران.مثلا اگر رئيس باشد همه كارها را خودش انجام مي دهد و زير دستانش ول مي چرخند.اگر از ديگران كمك بخواهد بشدت احساس دين مي كند و فكر مي كند گستاخي كرده است.

13- تابوي اعتماد به نفس دارد.در مورد خود و توانايي هايش مشكوك است و دائم خود را انتقاد مي كند.((من نمي توانم))ورد زبان اوست. قسمتهاي مهم كار را انجام مي دهد ولي در تهيه طرح  كلي و عمومي و گزارش ناتوان است.همراه بالا سري خوب كار مي كندو به تنهاي از عهده كارهاي مهمي بر مي آيدولي وقتي بالاسري وجود ندارد فكرش و جسمش فلج مي شود.

مثال:

     زماني كه تحت نظر مربي شنا تمرين مي كردم وقتي مربي درقسمت عميق دنبالم نيامد بدنم به حالت فلج درآمدوبه حالت غرق شدن افتادم.

    حتي وقتي از محدوده تعريف شده توسط تابو هم عبور مي كند باز هم دارد از كارش ايراد مي گيرد.اگر بفهمد از محدوده تابو عبور كرده خود را تخريب ميكند.

مثال:

     اگر در مسابقه دو ببيند كه جلو افتاده يكمرتبه پايش پيچ مي خورد.

14- تابوي تملك.مهرطلب نسبت به پولي كه در مي آورد احساس تملك نمي كند.

15- تابوي احساس ثروتمندي.پولدار است ولي احساس فقر مي كند يا تظاهر به فقر مي كند.

16- تابوي هزينه كردن براي خود.در عين ثروتمندي براي خود خرج نمي كند.و به آن چهره فروتني مي دهد و محدوده خود را تنگ مي كند و عبور از اين تنگي برايش تابو است.

17-تابوي رسيدگي به خود.

اگر وزنش زياد است به جاي ورزش كردن سعي در رژيم غذايي گرفتن دارد.خودشناسي كردن به نظرش خودخواهي و خودخواه شدن مي آيد.تنهايي از موسقي،طبيعت،غذا،و مسافرت لذت نمي برد.اگر براي خودش بيشتر از محدوده اي كه تعريف كرده خرج كند دچار عناد،ترس و اضطراب مي شود.براي ديگران دست و دل باز است.براي خودش و پيشرفتش كتابي نمي خرد مگر براي خوش آمد ديگران.براي وسايل شخصي اش ارزش قائل نيست.براي خوش آيند ديگران لباس مي پوشد و به علائق خودش بي توجه است.

مثال:

     دوستي دارم كه براي خريد لباس ساعت ها وقت صرف مي كند ولي به محض اينكه كسي ايرادي بگيرد ديگر آنرا نمي پوشد

18- تابوي پرخاش.

خشم خود را ابراز نميكند و از ابرازش ابا دارد ولي اين خشم جمع شده و در يك موقعيت تبدبل به انفجار مي شود و اين خود مهر طلب را به شدت دچار عناد به خود ميكند.از برخورد و مرافعه وحشت دارد،انگار كه دست ودهانش را منگنه كرده باشند.از اينكه كسي با او عصباني شود وحشت دارد.خشم و بد رفتاري ديگران را مي بخشد و فراموش ميكند.

19-تابو دارد كه ناخشنودي اش رانسبت به شخصي ،ايده اي و يا هدفي ابراز دارد.در نتيجه انتقام جويي در او نهان است.حتي به صورت شوخي نمي تواند كنايه بزند.كلا هر چه خودخواهانه،پرخاشگرانه و جسورانه باشد براي او تابو است.مبارزه براي خود،دفاع از خود،دفاع از علائق شخصي خود،دفاع از آنچه رشدش در گرو آن است و احترام به خود برايش تابو است.

20- تابوي دروغ گفتن.نه به اين معنا كه  مهر طلب دروغ نمي گويد بلكه اينكه اگر بداند كه دارد دروغ مي گويد با خودش بد ميشود.

21- تابوي مخالفت با پدر و مادر.(كه تابوي شايع بين ايرانيهاست بدليل سلطه جويي خانواده ها).

22-تابوي ابراز مهر(چون آنرا گستاخي مي داند).

23-با پيشنهادهاي كه باعث رشد،بالندگي و بارز شدن او مي شود مخالفت مي كند.

مثال:

     به پسري كه خوب فوتبال بازي مي كرد پيشنهاد كردند كه       وارد تيم فوتبال مدرسه شود و او رد كرد.

تابوهاي برتري طلبانه:

1-تابوي اشتباه كردن در كار،روابط انساني و نظريات.(نبايد خطا پذير باشد).

2-تابوي اينكه كسي او را فريب دهد.(فقط بايداوآنقدر زرنگ باشد كه ديگران را فريب دهد).

3-تابوي استفاده نكردن از ديگران.از هر كس بايد كاري بكشد يا چيزي بگيرد.

مثال 1:

     دوستي داشتم كه هر وقت به خانه ما مي آمد از يك چيزي        خوشش مي آمد و با خودش مي برد.البته الآن كمي اصلاح شده. مثال2:

      رئيسي دائم انتظار داشت كه ديگران برايش خاصه خرجي         كنند و خودش را از حساب ديگران مهمان مي كرد.

4-تابو به اينكه وضع زندگيش پايينتر از ديگران باشد.

مثال:

     فردي از ديدن اينكه شخص ديگري وضعش بهتر است مريض مي شد.

5-تابوي مهر و عاطفه.برتري طلب انتقام جو اگرمهر و عطوفت به خرج دهد بايد بميرد يا كسي راكه مورد مهر اوست بميراند.

6-تابوي عدم اعتماد به نفس.

  برتري طلب اگر عدم اعتماد به نفس داشته باشد خودش را مستحق مرگ مي داند.  

7-تابوي دروغ شنيدن.خودش حق دارد دروغ بگويد ولي اگر كسي به او دروغ بگويد مستحق مرگ است.

8-تابوي پرداختن به جزئيات كارها.

9-تابوي ديدن حسن ديگران.

10-تابوي ابراز مهر.(چون احساس مي كنداگر ابراز مهر كند خودش را كوچك كرده).

11-تابوي تك نبودن.

همواره بايد احساس كند تك است و از همه بالاتر.

مثال:

     دوستي داشتم كا ساعت ها وقت صرف خريدلباس، كيف يا كفش مي كردولي به  محض اينكه كسي را مي ديد كه از مشابه آن استفاده ميكند ديگرآن لباسها را نميپوشيد و از آن شخص هم تا حد مرگ بدش مي آمد و مي گفت "اين عنتر راچه به اين غلط ها".

تابوي هاي عزلت طلبانه:

1-تابوي به خاطر سپردن اسم ديگران.

   فراموش كردن اسم ديگران ناشي از غرور بي نيازي و از خود    بيگانگي ايست.

2-تابوي كار كردن.

  غرور بي نيازي ديكته مي كند كه من نبايد هيچ كاري انجام     دهم.

3-تابوي ديدن حسنهاي خود وديگران.

  چون دليل براي كناره گيري از آنها نمي ماند.

4-تابوي ابراز مهر(چون ارتباطش  را بيشتر مي كند).

5-تابوي احساس مهر.(چون انگيخته مي شود كه خود را به وي نزديك كند).

6-تابوي قبول همكاري و ياري ديگران(غرور بي نياز).

تابو هاي ناشي از تضاد مهر طلبي و برتري طلبي.

وقتي اين تضاد بالا باشد فرداهداف و آرزوهاي دور از دسترس انتخاب مي كند.ولي چون بدون برنامه ريزي دست پيدا نمي كند خود را تخريب مي كند.

مثال1:

دائم با تلقينهائي مثل اينكه اگر موسيقي دان كاملي نشدي بايد زمين شور باشي خود را از پيگيري در مسيري كه به سمت رشد مي رود باز مي دارد.فرد دائم در بين بالا و پائين نگه داشتن خود در نوسان است و انرژي زيادي را از دست مي دهد.

مثال2:

نويسنده اي نوشته هايش را به دليل كمال طلبي مهر طلبانه پاره مي كرد . آنچنان عناد به خود پيدا كرد كه خواب ديد كسي كه خودش است آمده كه او را بكشد.

مهرطلبي كه مهرطلبيش كم و نياز هاي سركوب شده برتري طلبانه اش هم كم باشد تخريب خودش كمتر است.

عوارض تابو:

1-تابو هاي مهرطلبانه شخص عصبي را كوچك كرده و شبيه روياي شخص مهرطلبي مي شود كه در خواب ديد كه بدنش نصف اندازهْ واقعي اش كوچك شده.

2-تابو در شخص عصبي باعث فقر احساسي مي شود.

3-تابو در شخص عصبي باعث مي شود آنچه را كه آنها دستور بدهند (بدانند،قادر به انجامش باشند،احساس كنند،ببينند و يا ندانند،قادر به انجامش نباشند،احساس نكنند،و نبينند).

در واقع او دچاراعوجاج ديد و احساس مي شود.

مثال1:

     همكاري داشتم كه بدليل احساس حقارت شديد و عناد به خود      بالا ايراني بودنش را مايه ننگ مي دانست و براي اينكه       احساس كند خيلي غربي است كلاس شناخت موسقي سمفونيك رفته       بودو دائم موسقي سمفونيك گوش مي داد و حتي شادترين نواهاي ايراني او را شاد نمي كرد.

مثال2:

      دوستي اصرار داشت كه موسقي ايراني خيلي محزون است و          براي اثبات سرزندگي موسقي غربي يك روز دوستان را به        شنيدن كنسرت پيانوي خواهرزاده اش دعوت كرد.خواهر زاده       اش هم چند آهنگ رمانتيك و محزون را اجرا كردطوري كه همه       به حالت كسلي و رخوت در آمدند و به دليل رودربايستي با       صاحبخانه دم بر نمي آوردند.بالاخره خود صاحبخانه گفت         مثل اينكه خوابتان گرفت و براي تغيير ذائقه و حال           مدعوين شروع به پذيرايي از مهمانها كرد.در اين اثنا         خانمي كه نوازنده خوبي بود رفت پشت پيانو و چند آهنگ        شاد ايراني اجراء كرد طوري كه همه به وجد آمدند و شادو       سرحال شدند و در آخر سر هم گفت اين هم چند قطعه از موسقي محزون ايراني!  

مثال3:

      دوستي كه تمرين گيتار مي كرد اصرار داشت كه چون موسقي        ايراني ربع پرده داردو با آلات غربي قابل اجرا نيست پس       به درد نمي خورد.من با اطلاعات ناقصم از موسقي گفتم وقتي       وجود ربع پرده باعث تبديل شدن آهنگ شاد به محزون و          بلعكس مي شود پس اين يك توانايي بيشتر در موسقي ايراني       است.مثل اينكه بگوييم كه چون مداد رنگي دوازده رنگ در       جعبه شش رنگ جا نمي شود پس مداد دوازده رنگ به درد نمي خورد.   

راه هاي رفع تابوها

1- خلاقيتي انجام دهيم:

بعنوان مثال :

1- كار جديدي شروع كنيم

   2- سازي مشق كنيم

   3- هنري ياد بگيريم  

   4- روش زندگيمان را عوض كنيم

   5- نگرشمان را به مسائل NT> 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۳ )

تمرين هاي كتاب شفاي كودك درون 
 
 
1-      با دست غير مسلط بنويسيم:

 به خودم اجازه ميدهم كه كودك درونم نمايان شود و مي گذارم كه احساسهايم را احساس كنم و بگويم كه من خوبم

تصوير كودك درونمان را با دست غير مسلط بكشيم

2- با دست مسلط حال كودك درون را بپرسيم و با دست غير مسلط  از جانب كودك درون صحبت كنيم.

   از حالش و از كارهايي كه دوست دارد بكند بپرسيم. 

هنر , زبان مشترك تمام آحاد بشر است و هر كودكي از هر نژاد و هر طبقه قبل از فراگيري خواندن و نوشتن نقاشي مي كند.

بازيهاي خلاقانه

1-      لوازم:

        يك دسته كاغذ سفيد

        يك دسته كاغذ كاهي

ماژيكهاي رنگي

مداد شمعي يا مداد رنگي

گل مجسمه سازي

قيچي

تقويم يا سررسيد نامه شخصي

مجلات عكس دار

چسب

پلاستيك هاي سر انگشتي براي فرو كردن انگشت در جوهر

مقوا براي نقاب درست كردن

نوار موسيقي و پخش صوت, نوار خام و ضبط صوت

يك دفتر براي گردآوري تمرينها

مي توان در هر زمان تمرينها را تكرار كرد. هرچه بيشتر, بهتر و در فضايي امن و آرام .

بازيهايمان را در دسترس كساني كه نسبت به ما آكنده از داوري اند و مي كوشند احساسها, انديشه ها و رفتارمان را كنترل كنند, قرار ندهيم چون بسيار مخرب است

1-     در يك محيط امن بنشينيم

2-     جايي زيبا و مورد  علاقه مان را براي ملاقات با كودك درونمان در نظر بگيريم و سعي كنيم كودك درونمان را آنجا ببينيم

3-     با دست غير مسلط او را بكشيم

4-     بعد از كشيدنش چه احساسي داشتيم؟

اين كودك چه چيز بما ميگويد؟

5-     در برگ ديگر با دست مسلط نظرمان را درباره اش بنويسيم

به تصويركودك درونمان بنگريم و با استفاده از هر دودست با او مكالمه كنيم نامش را بپرسيم

سن و سالش را

بپرسيم چه چيز را با ما ميخواهد در ميان بگذارد

آنچه را دوست دارد

آنچه را دوست ندارد

آنچه را كه از ما ميخواهد

آنچه را كه از ما نميخواهد

بخواهيم كه تصوير آنچه را كه در اين زمان بيش از هر چيز ديگر ميخواهد بكشد.

تصوير ها را در جايي بگذاريم كه بتوانيم ببينيم.

ملاقات با كودك آسيب پذير درون

در محلي امن و به دور از كساني كه آزارنده اند,  با كودك آسيب پذير درونمان ملاقات كرده و ار او احساسش را بپرسيم

بپرسيم چه كاري برايش مي توانيم انجام دهيم

بخواهيم واضح و روشن به ما بگويد كه چه ميخواهد

وقتي بيمار هستيم و يا درد داريم كودك آسيب پذيردرونمان نياز به گفتگو دارد. با عضو دردناك و بيمارمان گفتگو كنيم و به آن مهر بدهيم و از آن تشكر كنيم.

با دست غير مسلط تصوير عضو دردناك را بكشيم و با آن صحبت كنيم و به درد دلش گوش كنيم.

از آن بپرسيم كه چه كنيم تا احساس بهتري داشته باشند.

نگراني از عدم توانايي تامين معاش, كودك درونمان را مضطرب مي كند.

حتي ممكن است متمكن باشيم ولي كودك درونمان آسيب پذير درونمان احساس امنيت معاش نكند و اين اضطراب در او باشد.

كودك خشمگين درون

1-     با دست مسلط بپرسيم از چه عصباني است

2-     با دست غير مسلط پاسخ دهيم

3-     با دست مسلط بپرسيم به هنگام خشم او چه كنيم؟

4-     با دست مسلط بپرسيم به هنگام خشم او چه احساسي داشته باشيم؟

5-     با خمير بازي خشمش را عيان كند: آنرا بكوبد, ضربه بزند, صاف كند, له و لورده كند, گل بازي كند, به بالش و كوسن مشت بزند.

6-     خشممان را به صورت نقاب درست كنيم و جلوي آينه صداهاي وحشتناك در آوريم و به كودك درونمان احترام بگذاريم.

7-     فعاليت جسماني, رقص خودانگيخته و في البداهه راههايي براي ابراز خشم است.

كودك خودخواه درون

بچه لوس درون ما كه هرچه مي خواهد همان لحظه مي خواهد.

شيطنت, باريگوشي , حساسيت عاطفي و تخيلي پرورش يافته خصائص مثبت كودك خودخواه درون و باعث نبوغ و خلاقيت مي شود.

- حكمراني اين كودك به سرتاسرعمر و زندگيمان جنبه منفي آنست.

- گوش سپردن به آن جنبه مثبت و سازنده، و سرسپردن به آن جنبه مخرب و بر باد دهنده زندگيمان است.

والدين اين كودك:  نكوهشگر

خويشتن دار

بروز ندادن عواطف خود(مثبت يا منفي)

انتظار بالا و غيرواقع بينانه از فرزند

تحسين و تشويق نكردن فرزند به خاطر كار خوبش

هيچگاه هيچ چير به اندازه كافي برايشان خوب نبوده

تمرين:

به كودك خودخواه درونمان اجاره دهيم كه خواسته ها , احساسات و عواطفش را بيرون بريزد و به هركه و هرچه مي خواهد اعتراض كند.

والد مهرآميز درون

پوزش نامه: با دست مسلط پوزش نامه اي به كودك درون بنويسيم و بگوييم كه داريم ياد ميگيريم از او بهتر مراقبت كرده و از اينكه نياز ها و خواسته هايش را با ما درميان گذاشته تشكر كنيم و قول دهيم كه به خواسته هايش عمل كنيم.

لوازم مورد نياز:

قلم , كاغذ و ماژيكهاي رنگي

1-     نامه اي عاشقانه به كودك درونتان بنويسيد. همه ويژگيهاي يكتا و منحصر بفرد كودك درونتان را مورد تحسين قرار دهيد و به او بگوئيد كه تا چه اندازه دوستش داريد .

به او بگوئيد براي مراقبت بهتر از او چه ميكنيد و قصد داريد در آينده چه كارهايي برايش بكنيد.

2-     اگر درزندگي شخصي را مي شناسيد كه با او و در كنارش احساس ايمني مي كنيد, از او بخواهيد كه نامه مهرآميز درونتان را  به صداي بلند براي كودك درونتان بخواند تا احساس خوب آنرا تجربه كند.

3-     تصوير والد مهرآميز درونتان را در حا