مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3105
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 16
همه : 5164068

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۸ )

فن گله

   اولين نكته اي كه در فن گله بايد مد نظرداشته باشيم اين است كه قبل از استفاده از اين فن حتما بايد رنجش زدائي كرده باشيم و قلبا ايمان پيدا كرده باشيم كه منظور از گله كردن انتقامجوئي و تلافي كردن نيست؛ بلكه بهتر شدن روابطمان است.

   در يك رابطه نزديك و صميمي ما مسئوليت داريم كه خواسته هاي به حق و به جايمان را به طرف مقابل بازگو كنيم واز او بخواهيم آن طوري كه شايسته هستيم با ما رفتار كند.

نكته بعد اينكه اگر احساس مي كنيم كه با بازگو كردن رنجش به هيچ نتيجه اي نمي رسيم و رابطه امان خراب تر مي شود بايد گله را به وقت ديگري موكول كنيم وروي موارد زير كار كنيم:

1)  در اين مدت ديدمان را نسبت به مسئاله تغيير دهيم

2)  با به ياد آوردن محسنات طرف وكارهاي او كه ناشي از درك ما بوده،

      احساسمان را را متناسب با فكرمان اصلاح كنيم.

3)   از طرف مقابل حسن جوئي كنيم، وبا اين كار احساس خوب قبلي

     را به خاطر بياوريم، تا هم به طور منطقي و هم احساسي آماده   گله شويم.

4)     رنجش نمي گذارد كه من خوبي ها را به مردم بدهم و زيبايي هاي آنها را به بينم.

نكاتي كه در فن گله مهم است و اجراي آنها نتيجه بخش است:

1)     گله با تمجيد و بيان حسن و خوبي او آغاز شود

2)     گله را حتما به خود آن شخص بگوئيم نه به ديگري.

3)     سعي كنيم در حضور ديگران به او اعتراض نكنيم، چون بسياري   افراد اعتراض را با حمله به خود اشتباه مي گيرند. به خصوص در حضور ديگران حالت تدافعي گرفته و بي توجهي به احساساتشان باعث مي شود كه بيشتر رنجيده و اصلا به نكاتي كه به آنها گوشزد مي كنيم گوش نمي دهند.

4)     هرگز رفتار آن شخص را با ديگري مقايسه نكنيم .

مثلا به همسر فعلي خودبگوييد كه همسر قبلي شما هيچ وقت شمارا منتظر نمي گذاشت! مقايسه تقريبا هميشه باعث ميشود كه طرف به گله شما گوش ندهد، حتي اگر اعتراض شما به جا باشد، چون هيچ كس ميل ندارد پايين تر از ديگري در نظر قرار بگيرد.

5)     بهتر است كه اول تمرين كنيم و با توجه به خصوصيات او از كلمات مثبت استفاده كنيم.

6)     هر چه زودتر گله خودرا مطرح كنيم. يعني در اولين فرصتي كه با او تنها بوديم و مي توانستيم، حرف خودرا مطرح كنيم. هنگامي كه گله را به تاخير مي اندازيم گفتنش سخت مي شود.صبر كردن ممكن است باعث شود دلخوري رامرتب در ذهن مزه مزه كنيم ودر نتيجه احساساتمان منفي شود. از طرفي مطرح كردن گله گذشته ها ممكن است رفتار مارا كينه توزانه جلوه دهد.

7)     مستمع خوبي باشيم و به سخنان او خوب گوش دهيم.

8)     به او نگاه كنيم و صحبت كنيم، البته نه به حالت خيره.

9)     بيان گله نبايد حالت عصبي داشته باشد.

10)وقتي يك گله را يك بار گفتيم وطرف مقابل به دقت گوش كرد دوباره تكرار نكنيم و از طرف اعتراف نگيريم.

11)فقط به رفتاري از طرف مقابل اعتراض كنيم كه براي او قابل تغيير دادن باشد، و نه به شخصيت او.

12)با بيان و كلمات خودگله امان را مطرح كنيم و نه با نگاه و صورتمان.

واين دو با هم هماهنگ باشد.

13)سعي  كنيم در هر بار فقط يك گله را مطرح كنيم و نه بيشتر. چون در غير اين صورت نكته اصلي در ابهام باقي ميماند و يا سوء تفاهم پيش مي آيد.

14)براي بيان گله خود مقدمه چيني نكنيم:

مثلا:

-         گوش كن خيلي وقته كه مي خواهم راجع به مسئله اي با تو صحبت كنم.

-         ممكن است اين مسئله به تو آسيب برساند. ولي خواهش مي كنم از چيزي كه ميخواهم بگويم ناراحت نشو.

-         مي خواهم چيزي را به تو بگويم كه براي خوبي خودته.

هيچ چيز بدتر از اين مقدمه چيني ها نيست چون در اين صورت هم خود وهم او را متقاعد كرده ايم كه آنچه قصد گفتنش راداريم بدترين چيز دنياست. به اين ترتيب طرف مقابل هرگز قادر نخواهد بود كه آن را دوستانه و از روي محبت برداشت كند.

15)  از طعنه و تمسخر يپرهيزيم.

16)  وقتي گله را مطرح كرديم به خاطر آن عذر خواهي نكنيم.

17)     هيچوقت از طرف نپرسيم  كه چرا اين عمل را انجام ميدهد، فقط از او بخواهيم كه ديگر آن كار را تكرار نكند. در بسياري موارد چون ما جرات صريح و مستقيم گفتن درخواستمان را نداريم آن را به صورت سئوال مطرح مي كنيم . در حالي كه اشخاص اين نوع سئوال كردن را دخالت در امور شخصي اشان مي دانند وحالت تدافعي به خود مي گيرند.

براي افراد راحتتر است كه آن كار را تكرار نكنند تا در موردش به شما توضيح دهند.

18)  در صورت لزوم صحبتهاي خود رااز قبل آماده كنيم.

19)  از كلمات " هميشه" و " هرگز " استفاده نكنيم.

20)     مستمع خوبي باشيم و با حلم و تولرانس به توضيحات طرف  مقابل توجه كنيم.

21)  در اول و آخرصحبت بگوييم شايد ما اشتباه كرده باشيم.

22)  به خودمان يادآور شويم كه آدمها دو رو دارند، روي خوب وروي بد.

  پس سعي كنيم روي خوبشان را روبياوريم.

23)  و در آخر اين نكته را به خودمان تذكر ميدهيم كه:

اگر به انسانها آن چيزي را كه دوست دارند بدهي، آن چيزي را كه دوست داري به تو خواهند داد.

  توضيحاتي كه با اين روش يعني بدون خشم، عناد و ميل به انتقامجويي ابراز ميشود به شناخت بيشتر يكديگر وشناخت مسئله انجاميده وباعث شناخت بيشتر يكديگر و شناخت بهتر مسئله و رفع  كدورت ميشود.

http://new.behravanpana.com/tabid/106/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه دروغگو را تشخيص دهيم؟

مقدمه:

تكنيك هايي كه در زير درمورد تشخيص دروغ و دروغگو برايتان معرفي مي كنيم، معمولاً توسط پليس و نيروهاي امنيتي استفاده مي شود. اين تكنيك ها براي مديران، كارفرماها و افراد عادي براي استفاده در موقعيت هاي روزمره كه تشخيص دروغ از راست به جلوگيري از قرباني شدن براي دسيسه و فريب كمك مي كند، مفيد است.


هشدار: گاهي اوقات، ناداني بهتر است. بعد از به دست آوردن اين علم، ممكن است با فهميدن اينكه كسي به شما دروغ مي گويد، آزرده خاطر شويد.

علائم دروغگويي

زبان بدن دروغگويي:

- حالت فيزيكي فرد محدود و خشك مي شود، دست ها حركت چنداني ندارند. سرعت حركت دست ها و پاها حين دروغ گفتن كندتر مي شود.

- كسي كه دروغ مي گويد، از برخورد چشمي با شما اجتناب مي كند.

- دروغ گو دست هاي خود را به صورت، گلو يا دهانش مي مالد. لمس كردن يا خاراندن بيني يا پشت گوش هم اتفاق مي افتد.

ژست هاي احساسي و تناقض

- زمان و مدت ژست ها و حالات احساسي سرعت عادي خود را از دست مي دهد. ابراز احساسات با تاخير مواجه مي شود و ممكن است طولاني تر از حالت عادي ادامه پيدا كند و بعد ناگهان متوقف شود.

- زمان بين ژست هاي احساسي و كلمات متناقض است. مثلاً كسي وقتي هديه اي دريافت مي كند مي گويد، “خيلي دوستش دارم.” و بعد از گفتن جمله لبخند مي زند به جاي اينكه همزمان با گفتن جمله اين لبخند را نشان دهد.

- ژست ها و حالات با بيانات لفظي مغاير است. مثلاً وقتي مي گويد، “دوستت دارم” اخم مي كند.

- وقتي فرد قصد وانمود كردن حالتي دارد، حالات او به حركات دهاني محدود مي شود به جاي اينكه كل چهره او را تحت تاثير قرار دهد. مثلاً وقتي كسي به حالت طبيعي لبخند مي زند، اين لبخند روي كل صورت او تاثير مي گذارد.

تعاملات و واكنش ها

- فرد مرتكب دروغگويي، حالت دفاعي به خود مي گيرد. فرد معصوم چنين واكنشي نخواهد داشت.

- فرد دروغگو در مواجهه با فرد مقابل خود كه از او بخاطر دروغش پرس و جو مي كند، احساس ناراحتي مي كند و ممكن است سر يا بدنش را از او برگرداند.

- فرد دروغگو ممكن است ناخودآگاه اشيائي (كتاب، فنجان قهوه و امثال آن) را بين شما و خودش قرار دهد.

زمينه لفظي و محتوا

- دروغگو ممكن است از كلمات خود شما براي پاسخ به سوالتان استفاده كند. وقتي از او مي پرسيد، “آخرين شيريني را تو خوردي؟” دروغگو جواب مي دهد، “نه من آخرين شيريني را نخوردم.”

- دروغگوها گاهي اوقات با بيان عبارات و جملات مستقيم از بيان دروغ اجتناب مي كنند. به جاي اينكه مستقيماً چيزي را رد يا انكار كنند در لفافه سخن مي گويند.

- فرد متهم به دروغگويي معمولاً بيشتر از حد طبيعي حرف مي زند و براي متقاعد كردن شما جزئيات غيرضروري به آن اضافه مي كند. آنها از سكوت و مكث ميان صحبت ها احساس ناراحتي ميكنند.

- دروغگو با لحني يكنواخت و خسته كننده حرف مي زند و معمولاً از ضماير استفاده نمي كند.

- كلمات او به آهستگي بيان مي شوند و گرامر و ساختار جمله هايش ممكن است مشكل دار باشد.

ساير علائم دروغ:

- اگر باور داريد كه كسي دروغ مي گويد، موضوع صحبت را سريع عوض كنيد. فرد دروغگو خيلي از اين مسئله استقبال مي كند و بحث جديد را با آرامش و اشتياق بيشتري دنبال خواهد كرد. فرد دروغگو علاقه زيادي به عوض شدن بحث دارد درحاليكه كسي كه حقيقت مي گويد از اين تغيير ناگهاني موضوع بحث گيج مي شود و دوست دارد كه بحث قبلي را باز دنبال كند.

- دروغگو براي اجتناب از يك موضوع خاص به شوخي و خنده روي مي آورد.

نكات پاياني:

مشخص است كه داشتن يك يا دو مورد از اين علائم كسي را دروغگو نمي كند. رفتارهايي كه در بالا ذكر شد را بايد درمقايسه با رفتارهاي نرمال شخص مورد نظر بسنجيد.

منبع : سايت مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۷ )

رنجش زدائي
(تكنيك ابداعي و ابتكاري ويادگاري استاد خواجه نوري)
 
قبل از هر چيز ببينيم حال طبيعي و سلامت يك انسان سالم چيست؟
نشاط، سرزندگي، شادي دروني، خلق خوش، توان تصميم گيري، قدرت فراگيري و تمركز، آرامش دروني، رفتارمتعادل و خوشحال از رشد وترقي ديگران و از همه مهمتر مهربان است.
حال وقتي مي رنجيم چه حالي داريم و چه عكس العملي نشان مي دهيم ؟
خشم، گريه و شيون، افسردگي، انفعال، خواب آلودگي، لجبازي، اضطراب كه خود را به صورتهاي زير جلوه گر مي كند:
پرخوري، كم خوري، پراشتهائي، كم اشتهائي، پرخوابي، كم خوابي، بدخوابي، كابوس شبانه، محاوره دروني بالا، احساس اجحاف، احساس فريب، احساس ترس، تنبلي، حسادت، بدبيني، احساس تحميل، كينه توزي و غرغر كردن.
 
آيا رنجش كه اين همه احساس و عكس العمل نا مطلوب درما ايجاد مي كند بداست ؟
در واقع اگر بخواهيم بگوئيم كه رنجش بداست، مثل اينست كه بگوئيم درد بد است يا تب بد است .
تب و درد خوبست و يك نعمت است چون علامت هشدار دهنده است، ولي اگر كاري براي آن نكنيم بد است .
وين داير: "اگر درد نبود ممكن بود هنگام آشپزي متوجه شويم كه به جاي دست يك چماق سياه داريم "
پس رنجش يك عكس العمل طبيعي و مفيد است به شرط اينكه با مشاهده آن در پي ريشه يابي و رفع آن باشيم.
 
آيا همه رنجشها عصبي اند؟
اگر كسي حقوق حقه ما را پايمال كرد؟
اگر كسي صدمه اي به ما زد؟                  
اگر كسي آزادي ما را سلب كرد؟
آيا حق داريم از او برنجيم؟
 
ولي اگر آنچه كه حقمان پنداشته بوديم ميلمان بود و نه حقمان
و آنچه كه صدمه به خودمان پنداشته ايم زخم غرور بود و نه صدمه واقعي؛
وآنچه كه سلب آزادي پنداشته ايم ،فرار از قيد و بند بود و نه آزادي.
 آيا حق داريم ازاوبرنجيم؟
حق ما را چه چيز تعيين مي كند؟
در واقع حق ما را جايگاه خود ايده آلي تعييِن مي كند:
1- اگر اين خود ايده آلي آنقدر بزرگ و با شكوه باشد كه از همه دنيا يك سروگردن بزرگتر باشد آنوقت به ما حق مي دهد كه هر كاري دلمان خواست بكنيم.
    اگر كسي مانعمان شود از او مي رنجيم و تا انتقاممان را نگيريم دلمان خنك نمي شود(برتري طلب)
2- اگر خود ايده آليمان كوچك و حقير شده باشد اصلا" احساس رنجش نمي كنيم ولي افسرده و دلمرده ايم احساس اجحاف داريم و نياز داريم كه ديگران فكري به حالمان بكنند(مهرطلب )
3- اگر بين دو خود ايده آلي و باشكوه و خود حقير و كوچك شده گرفتار باشيم ترجيح مي دهيم تا دست از زندگي بشوئيم و از همه كناره بگيريم و اجازا ندهيم كه كسي اثري در زندگيمان بگذارد تا آزاد و راحت باشيم (عزلت طلب )
 
هدف ما از آموختن تكنيك رنجش زدائي چيست ؟
1- پيدا كردن و رفع عصبيتهايمان
2- بهبود روابطمان با خودمان و ديگران
3- احساس آرامش و خوشبختي بيشتر
 
عوارض رنجش:
1- عوارض جسمي :
1- توليد سم در خون:
 مثال 1 :
 مادري كه هنگام خشم و ترس سم وارد شيرش مي شود؛ و گفته شده كه در اين مواقع دادن شير به بچه ممكن است به مرگ او منجر شود.
 مثال 2:
 اثر سوء خشم، ترس، افسردگي خانم باردار روي جنين.
 
2- بيماريهاي روان تني كه بازتاب رنج هاي روحي است    مثل:
-          سردردهاي عصبي، ميگرن
-          دردهاي معده و زخم معده
-          گلودرد، گواتر(غم باد)
-          جوشهاي چركي، زردي و يا كبودي رنگ چهره
-          سكته قلبي
-          انواع آلرژي ها
-          بي اشتهائي، پراشتهائي،كم خوري و پرخوري
-          بي خوابي، پرخوابي، بدخوابي،كابوسهاي شبانه
2- نمادها و عوارض روحي رنجش:
-          افسردگي، تنبلي،خشم، انفعال، محاوره دروني
-          بدبيني و سوءظن، احساس اجحاف، احساس تحميل
-          خشم، عدم تمركز، اختلال در قوه يادگيري
-          اختلال در روابط انساني:
بسياري از طلاقها، گسستن دوستيها، اختلافات و ناسازگاريها در محيطهاي انساني بدليل رنجشهاي كوچك و بي اهميتي است كه روي هم انباشته شده است .
 
اثر رنجش :
1- با توجه به اينكه ذهن انسان خاصيت تسري دادن و جا به جا كردن دارد، رنجش كوچكي از يك نفر مي تواند به تمام انسانها و حتي دنيا و يا تمام زندگي تعميم يابد و جا به جا شود.
     رنجش از رئيس تبديل مي شود به بدرفتاري با همسر و فرزندان و خانواده
     رنجش از رئيس تبديل مي شود به بدرفتاري با ارباب رجوع
       رنجش از هركس؛ به تيره و تار شدن دنيا و لذت نبردن از زيبائيهاي طبيعت و مواهب زندگي منتهي مي شود.
2- بدتر از رنجشهاي مشهود و محسوس، رنجش هاي سركوفته، نامحسوس، نامشهود ومكتوم است . چون اين رنجش ها بيكار نمي نشينند و فراموش نمي شوند بلكه بر عكس مثل قارچ كه در تاريكي و سكوت رشد مي كند، روز به روز بزرگتر شده و انسان را به يك چليكي از باروت تبديل مي كند كه با جرقه اي منفجر مي شود و با انفجار مهيب هر چه را كه در شعاعش باشد تخريب مي كند.
    استاد: اكثرا" مقدار خشمي كه در پستوهاي قلب تو انبار شده چندين برابر خشم آشكاريست كه مي بيني
     مثال: خانمي كه بدليل رنجش از همسر عقد كرده اش كه با خانم ديگري ازدواج كرده بود و طلاق نگرفت و دنبال تشكيل زندگي جديدي هم نرفت، تبديل شد به يك آدم افسرده، بدبين، شكاك و بدبخت كه تنها دلخوشي اش لذت بردن از ناكامي و بدبختي ديگران بود .
-     دستمالي كه قيصريه را به آتش كشيد.
-    دوتا شيشه آب ليمو كه خطه فارس را توسط تيمور لنگ به خاك و خون كشيد.
-    چه بسيار مواقع كه در مقابل يك رفتار يا گفتار كوچك آنچنان خشمگين مي شويم و عكس العمل نامتناسب با موضوع از خودمان نشان مي دهيم كه خودمان هم از اين عكس العمل ناخواسته به وحشت مي افتيم و اين چيزي نيست مگر خشم فروخورده ناشي از رنجش هاي كوچك .
-    پسري به خاطر تخم مرغي كه برادرش سر صبحانه نخورده بود و مادرش به اوداد كه بخورد بشدت عصباني شده و به مادرش پرخاش مي كند. در واكنش سنجي متوجه مي شود بدليل امتيازاتي كه اغلب مادرش به برادرش مي دهد بشدت از او رنجش دارد و اين رنجش سر يك مساله كوچك مثل آن تخم مرغ خودش را نشان داده است .
 
موانع ديدن رنجش :
1- بسياري از اشخاص فكر مي كنند كه اصلا" از هيچكس نه رنجش دارند و نه اصلا" مي رنجند بدليل:
-          غرور آسيب ناپذيري
-          غرور گذشت و فداكاري
-          غرور بي نيازي
اين حالت مثل اينست كه ما ظاهرا" بيمار نيستيم و مشكلي هم نداريم ولي وقتي آزمايش خون مي دهيم متوجه مي شويم كه مثلا" سد يمان، چربي و قند خونمان خيلي بالاست و هر آن دچار هزار مشكل و خطر جدي شويم.
-       در روح و ذهن ما مكانيسمهائي عمل مي كند كه بسياري از چيزهائي را كه در عمق وجودمان است نمي خواهيم ببينيم از جمله رنجش را
-          بسياري از ما فكر مي كنيم كه خيلي مهربان، بلند نظر، مردمدوست و با گذشت هستيم. ولي در بعضي عكس العمل هاي آني متوجه مي شويم كه يك نيروي محركه عظيم در ما هست كه ما را وادار به عكس العمل هائي مي كند كه با موضوع هيچ تناسبي ندارد
پس :
1- غرورها
-    غرور بي نيازي
-    غرور آسيب ناپذيري
-    غرور باگذشت بودن
-    غرور درك ديگران
-    غرور استثنانائي بودن
مانع از ديدن رنجش ها مي شود.
2- تضادها مانع از ديدن رنجش مي شود. فردي همسرش را خيلي دوست دارد ولي بدليل عزلت طلبي از قيد مي رنجد و بدليل علاقه اش قادر به ديدن اين رنجش نيست.                   
3- ترس از مبارزه در مهرطلب مانع ديدن رنجشهايش مي شود.
ترس از دست دادن تائيد ديگران ، در مهر طلب مانع از ديدن رنجشهايش مي شود.
 
 
عوامل تشديد رنجش :
1- انتقامجوئي : باعث بزرگ تر ديدن و بيشتر ديدن رنجشها مي شود تا فرد دليلي براي انتقامجوئي داشته باشد.
2- توقعات عصبي از خود و ديگران باعث رنجش و تشديد آن مي شود.
 
* شايد به جرات بتوان گفت كه نود درصد رنجش هاي ما از ديگران تعكيس رنجش هاي ناشي از توقعات بيرحمانه ايست كه از خودمان داريم چرا؟
بدليل حضور ناميمون خود ايده آلي
 
علائم رنجش :
1- مهروكين نسبت به كسي
2- پي بردن به اينكه از ديدار با فرد خاصي گريزانيم
3- بي دليل افسرده ايم
4- بي دليل خشمگين هستيم
5- بي دليل تنبلي مي كنيم
6- از نوشتن و اجراي دفترچه ساعتي فراري هستيم
7- پيوسته دنبال انتقامجوئي هستيم.
 
علل دروني رنجش :
1- باورهاي غلط:
    مولوي : پيش چشمت داشتي شيشه كبود     زان سبب عالم كبودت مي نمود
    ما انتظار داريم كه ديگران طبق باورهاي ما رفتار كنند مثلا"
-          به ما حرف توهين آميز نزند
-          با ما رفتار توهين و تحقيرآميز نكنند
-          هر كاري به نظر ما خوب است همان كار را انجام دهند
-          هر كاري كه به نظر ما بداست آن كار را انجام ندهند.
2- توقع هاي عصبي (آزار ذيحقي):
     ما انتظار داريم كه ديگران تمام توقعاتمان را برآورده كنند و درواقع ميل خود را حق خود مي دانيم .
-          توقع داريم به ما احترام زيادي بگذارند
-          ديگران همانطور كه ما دوست داريم رفتار كنند
-          كه خودمان همان طور كه د.ست داريم رفتار كنيم ولي نمي توانيم پس از خودمان مي رنجيم
-          از خودمان و ديگران توقع داريم كه بي عيب و كامل باشيم چون نيستيم مي رنجيم .
3- غرورهاي عصبي :
     من بدليل غرور آسيب ناپذيري فكر مي كنم مي توانم تند رانندگي كنم و تصادف نكنم ، ولي وقتي تصادف مي كنم از خودم بشدت مي رنجم و گاهي آنرا تعكيس مي كنم روي طرف مقابل و او را مقصر مي دانم در حاليكه مثلا" من انحراف به چپ رفته ام .
4- بعضي اوقات بدليل مهرطلبي و عناد بخود كاري مي كنم كه ديگران از ما رنجيده و عكس العملي به ما نشان دهند كه باعث رنجش ما شود مثلا"
-          بددهني
-          روي ترش و بداخمي
-          زخم زبان
-          رفتار و نگاه تحقيرآميز
-          ايجاد توقع در ديگران و رنجيدن از تحميل ديگران (مهرطلب)
-          غرزدن و ايرادگرفتن از ديگران (كمال طلبي)كه عاقبت تبديل به منفي بيني مي شود
-          زخم غرور زدن و ايجاد احساس گناه در ديگران
-          تعكيس عناد بخود به صورت عناد به ديگران و رفتار ناصحيح با آنها تجلي مي كند
5- حسادت :
     مثل كارمندي كه به خاطر توجه زياد رئيسش به همكارش با او بد مي شود و از او مي رنجد
6- سلطه جوئي:
وقتي از ديگران توقع داريم كه طبق خواسته ما عمل كنند و هيچ توجهي به موقعيت و امكاناتشان نداريم و آنها از عهده انجام خواسته مان بر نمي آيند از آنها مي رنجيم .
7- واكنشهاي شرطي:
-          اگر به نوازش شرطي باشيم (شرطي بد)ازهر كسي كه نوازشمان كند مي رنجيم و بدمان مي آيد
-          گاهي از كسانيكه تازه با آنها آشنا شده ايم بدمان مي آيد. اگر به تداعي آزاد بپردازيم (يعني در مورد قيافه و حركات آن شخص هراسي را كه به يادمان مي آيد بنويسيم) متوجه مي شويم كه او مثلا" شبيه يك آدمي است كه به ما بدي كرده و در طول زمان ماجرا را فراموش كرده ايم و قيافه اين شخص جديد تجربه احساسي ناخوشايند ما را به يادمان آورده است .
-          يا مثلا" فردي از يك شخص رشتي بد حسابي ديده بود بعد از آن با هيچ رشتي اي معامله نمي كرد.
8- دهن بيني :
    عصبيت و بخصوص مهرطلبي انسان را دهن بين مي كند و آدم دهن بين دائم از ديگران مي رنجد چون تحت تاثير ديگران تصميم مي گيرد و پي در پي اشتباه مي كند و تقصير اشتباهاتش را به گردن ديگران مي اندازد.
9- عدم شناخت درست از ديگران :
    مثل اينكه از درخت گلابي سيب بخواهيم و وقتي نداد از او برنجيم مثال :
-          از مهرطلب انتظار قاطعيت داشته باشيم
-          از برتري طلب مننتقم انتظار مهر و دوستي داشته باشيم
-          از عزلت طلب انتظار شور و نشاط و احساسات عميق داشته باشيم
10- تعكيس :
از صفتهاي خاصي در ديگران بدمان مي آيد و مي رنجيم (چون اين صفات در خودمان هست و قادر به ديدن آن نيستيم و آنها را صفات بد مي دانيم)
11- تضاد:
      (مهر و كين ) در ما ايجاد رنجش مي كند.
 
راههاي كم كردن رنجش:
1- تمرين و ابراز مهر اصيل و بدون انتظار
2- تلقين اينكه "هيچ چيز اهانت نيست مگر من اهانتش بدانم" ،استاد
3- كم كردن توقعاتمان از ديگران
4- ريشه يابي و رفع غرورهاي عصبي
5- تلقين اينكه "آدم بد وجود ندارد و آنكه بدش مي خوانند يا مريض است و نابالغ يا شرطي و بدعادت:
6- تمرين عفو براي كساني كه مشكل دارند و بي اختيار ديگران را مي رنجانند.
ويكتور هوگو: " همه فهميدن همه بخشيدن است"
7- آموختن و آموزش دادن توام با مهر اصيل.
8- توجه به زيبائيها ، گوش دادن به موسيقي آرامش بخش و شاد، غذاي خوب و مفيد خوردن ، مصاحب صديق و دلپذير
 
رنجش زادئي:
1- تلقين مدام به خود كه رنجش زدائي به نفع ماست و كمك بزرگي به بهبود روابطمان است چه با خودمان و چه با ديگران .
2- تهيه فهرستي از رنجشهايمان ،چه كوچك ، چه بزرگ ، چه مزمن و چه تازه ، هرچه كه يادمان مانده است .
3- "رنجشها هركدام باري دارند". براي شروع از رنجشهائي كه بارشان ، دردشان و اهميتشان كمتر است شروع كنيد.
4- در مورد رنجش انتخاب شده هرچه مي خواهيم مي نويسِم و بعد از بررسي مي توانيم آنرا پاره كرده و دور بريزيم تا به دست كسي نيفتاده و رنجشمان را بيشتر نكند.
5- سوال زير را از خودمان بپرسيم و پاسخ آنها را بنويسيم:
-          سهم من در بوجود آ.وردن اين رنجش چه بوده ؟
 منظور از اين سوال اين نيست كه ببينيِم تقصير ما چه بوده و در واقع مي خواهيم نقش خود را در اين قضيه بفهميم.
لازم به يادآوريست كه مهرطلب معمولا" خود را مقصر مي داند ولي قادر به ديدن سهم خود در رنجش و يا حتي ديدن رنجش نيست.
گاهي ممكن است كه سهم ما در ايجاد رنجش اصيل باشد ولي باعث ايجاد رنجش در ديگري شود.
مثال : راننده ء سرويس اداره مان از من خواست براي دخترش كه ليسانس زبان گرفته بود كاري پيدا كنم من هم سعي خودم را كردم و نتيجه را به دخترش گفتم و بعد او بشدت با من سرسنگين شد. بعدها متوجه شدم كه من غرور بي نيازي او را زخم رده بودم و شايد بهتر بود نتيجه را به خودش مي گفتم و نه به دخترش.
ديدن سهم ما و سهم مخاطبمان اين حسن را دارد كه مخاطبمان را هم مي شناسيم.
مثلا" عزلت طلب از محبت ديگران هر چند اصيل ، احساس قيد كرده و عناد بخود پيدا مي كند و مي رنجد.
2- ديدن سهم طرف مقابل در ايجاد رنجش در ما مثلا"
-          نوع رفتار او با ما: در كنكور قبول شده ايم و او بدليل حسادت به ما بي محلي مي كند
-          توقعات او از ما: توقعي از ما دارد كه خارج از توان و امكاناتمان است .
3- پرسيدن اين سوال كه چرا رفتار او ما را رنجانده ، چون يك حركت مي تواند در افراد مختلف رفتار متفاوتي را در پي داشته باشد.
     مثال : يكي از در وارد مي شود و شروع به فحاشي مي كند. از كساني كه نشسته اند هركس يك عكس العمل دارد
-                      يكي خشمگين مي شود و شروع به پرخاش مي كند
-                      ديگري شرمنده مي شود و در خود فرو مي رود
-                      مي ترسد
-                      خنده اش مي گيرد
-          آرامش خود را حفظ مي كند و از خود مي پرسد كه اين آدم مشكلش چيست كه اينطور پرخاش مي كند.
     پس چيزي كه مهم است حساسيت هاي دروني آدمهاست كه باعث مي شود عكس العمل هاي متفاوتي داشته باشند و كارما بررسي اين حساسيتهاست كه باعث اعوجاج ديد مي شود.
4- با توجه به موارد فوق از خود بپرسيم كه آيا
-          غروري در من زخم خورده ؟
-          كدام غرور؟
-          توفع بي جائي داشته ام كه برآورده نشده؟
-          سTRONG>

بله كار خودشناسي اينست كه رفتار ما را تابع عقلمان كند.

خاصيت فكر:

هر فكري كه در ذهن پيدا مي شود قوه محركي دارد كه خودبخود ما را به سمت انجام آن مي كشد ، مگر اينكه افكار مختلفي در مغزما جريان پيدا كند كه آنرا ترمز كند.

مثال : مي خواهم بروم سينما و فيلم مورد علاقه ام را ببينم به ذهنم مي آيد كه فردا  امتحان دارم و منصرف مي شوم .

نقش افكار مختلف :

در هر آن افكار مختلفي در مغز ما جريان پيدا مي كند كه اين افكار يا آگاهند يا غير آگاه . هريك از اين افكار مي خواهد اولين كاري باشد كه انجام مي شود.

اگر يك سينماي شلوغ آتش بگيرد هر كسي سعي مي كند كه هرچه سريعتر از در فرار كند, در نتيجه همه هجوم مي آورند به سمت در, و همين هجوم باعث از بين رفتن تعداد زيادي زيردست و پا و بسته شدن مسير خروج و سوختن عده كثيري در آتش مي شود. افكار ما هم براي انجام شدن هجوم مي آورند و حاصل آنست كه از حركت بازمي مانيم و كارهاي مهم فداي كارهاي غيرمهم شده و بار اضطراب برايمان مي ماند.

فوايد دفترچه ساعتي :

1-    اضطراب را كه زائيده عصبيت  است كم مي كند:

 يكي از عوامل تشديدكننده اضطراب , تضاد ناشي از تداخل چندكار است كه اولويت بندي نكرده ايم, و اين به خاطر اهميت كارها نيست بلكه به خاطر فشاريست كه هر كار براي اول انجام شدن به ذهن ما وارد مي كند.

بازتاب آن اينست كه اتكاء به نفسمان ضعيف شده ، كلمات صحيح از ذهنمان فرار كرده و لكنت و لرزش صدا پيدا مي كنيم .

2- ذهنمان را به نظم و ترتيب عادت مي دهد و فقط يك يادآور نيست .

3- عادت به نظم و ترتيب:

 باعث افزايش كارآئي و رعايت اولويتها مي شود و قدرت ما در فكر كردن و پيدا كردن راه حل براي مسائلمان بالا مي رود.

4- تنظيم برنامه روزانه:

 از شستشو گرفته تا ملاقاتهاي مهم ، كمك موثريست به احساس احترام به خود و رضايت از خود بيشتر و نجات يافتن از تشتت افكار.

5- تقويت اراده :

     در روانشناسي ثابت شده كه انجام هر عملي انگيزه انجام آن را تقويت مي كند و چون اراده بهترين دوست ماست (چرا كه اراده در اختيار عقل است و به نفع ما كار مي كند) پس با انجام هر كار ارادي طبق دفترچه ساعتي اراده ما و اعتماد به نفسمان قوي تر مي شود.

6- مغز ما توفيق را ثبت مي كند پس توفيق در انجام يك كار انسان را تشويق به انجام كار بعدي مي كند، مثلا كسي كه بسكتبال تمرين مي كند حركت صحيح در دهنش ثبت شده و پيوسته توپ را دقيق تر وارد زنبيل يا گل مي كند. عكس آن هم صادق است يعني تكرارتنبلي آنرا به عادت ذهني تبديل مي كند وتنبلي در انجام يك كار آنرا به تنبلي در انجام بقيه كارها تسري مي دهد.

7- اعتماد بنفس و احترام به خود:

     ويتامين هاي روح بشر اعتماد بنفس و احترام به خود است و مرور دفترچه ساعتي و كارهائي كه انجام داده ايم عتماد به نفسمان و احتراممان به خودمان را بيش از پيش زياد مي كند و تصوير ذهنيمان بهبود مي يابد.

    مثا ل : مربي" تري وحشتناك " (مشت زن) كه هرروز او را با حريفي كمي از دفعه قبل  قوي تر, به مبارزه وا مي داشت باعث شد او هر بار كمي بيشتر از خود كار بكشد و ضمنا" تصوير ذهني موفق شدن در ذهنش بيشتر نقش به بندد.

1- تصوير ذهني پيروز شدن.

2- كمي تلاش بيشتر.

حاصل : هرروز قوي تر شدن اعتماد به نفس و احترام به خود.

8- تضاد:

 يعني برخورد دو ميل و خواسته كاملا" مخالف يكديگر. هيچ ربطي هم به بزرگي و كوچكي آن ميل و خواسته ندارد.

تضاد انسان را دچار بي تصميمي مي كند. 

     تضادهاي حل نشده بتدريج نيروي ما را تحليل مي برد و محرك هاي ما براي انجام كارها را ازبين مي برد و در نتيجه دچار تشويش ، اضطراب ، عقب انداختن كارها و گاه افسردگي مي شويم .

     با نوشتن دفترچه ساعتي تشويش و اضطرابمان كه ناشي ازتضاد و تداخل امور و ترمزهاي رواني است از بين مي رود و انرژي و اعتماد به نفسمان بالا مي رود.

9- رفع عناد به خود:

به قول بعضي روانشناسان مثل هورناي عناد بخود بزرگترين درام روح بشر است . ووقتي كه در اثر تضاد قوه خواستن در انسان تضعيف شد، با تنبلي و عقب انداختن كارها و تشتت فكري خود را تنبيه مي كند.

با نوشتن كارها و انجام بموقع آن ها بتدريج عناد بخود و تضاد كم مي شود.

10- تقويت قدرت هدف يابي مغز:

      مغز انسان قدرت هدف يابي دارد به شرط اينكه :

1- هدف مشخصا تعريف شود

2- اطلاعات صحيح در مورد  هدف به مغز داده شود

3- برنامه رسيدن به هدف در دفترچه ساعتي نوشته شود

11- تخليه و رها شدن ذهن:

با نوشتن برنامه روزانه ذهن تخليه شده و انرژي آن صرف خلاقيت مي شود و كارآئي ذهن بالا مي رود.

12- تقويت قدرت تمركز

نبوغ ، اكثرا" به علت هوش فوق العاده نيست بلكه به علت تمركز اختياري اشخاص است .

تمركز مهمترين عامل اكتشافات و اختراعات است .

با تنظيم دفترچه ساعتي مي توانيم در هر لحظه روي يك برنامه تمركز كنيم و خاطرمان جمع باشد كه بقيه كارهايمان در وقت خودشان انجام مي شوند.

13- جلب احترام و دوستي ساير انسانها:

با برنامه ريزي و انجام به موقع كارها و خوش قولي رابطه دوستي با ديگران عميق تر مي شود و احترام بيشتري پيدا مي كنيم و قابليت اعتمادمان پيش ديگران بالا مي رود.

حاصل برنامه ريزي خوش قولي است و آدم خوش قول دوستي هايش عميق تر و دوستانش بيشترند و محبوب تر است و مورد احترام ديگران و همكاري و مساعدت افراد بيشتري را دريافت مي كند.

14- حاصل كلي دفترچه ساعتي :

الف )

   تقويت قوه خلاقه

   تقويت تمركز

    بالابردن كارآئي مغز و ذهن

    بالابردن رضايت از خود و آرامش دروني

    بالابردن اعتماد بنفس

ب )

رفع قسمت اعظم تشويش ها

رفع قسمت اعظم دودلي ها

رفع قسمت اعظم خستگي ناخواسته و مزمن

رفع قسمت اعظم تنبلي ها

رفع قسمت اعظم عنادبخودها

كم شدن فشار بر حافظه

مضرات نداشتن دفترچه ساعتي :

1- وقتي كاري انجام نمي شود در انسان احساس نارضايتي ايجاد مي شود.عدم رضايت از خود عناد به خود را بالا ميبرد.

2- وقتي كه تعداد كارهاي انجام نشده زياد مي شود در ذهن اضطرابهاي محسوس و نامحسوس ايجاد مي شود كه به تشويش هاي عذاب آور و از دست دادن تمركز ذهن منجر مي شود.

موانع دفترچه ساعتي :

الف : آگاه نبودن از فوايد و اثرات آن

ب   : كمال طلبي :

كمال طلب كسي است كه همه چيز را در حد كمال مي خواهد و از خود انتظار دارد كه هرچه را اراده كرده در لحظه و به بهترين نحو انجام دهد و از انجام هيچ كاري راضي نيست .

چون نوشتن دفترچه ساعتي او را از يك موجود عظيم ونامحدود و تخيلي به دره محدود واقعيتها سقوط مي دهد، از اين كار ناراضي شده و با دليل تراشي از انجام آن سرباز مي زند.

ج   شرطي به بكن نكن:

 كسانيكه در كودكي خيلي بكن و نكن شنيده اند نسبت به برنامه هاي مقرر احساس قيد مي كنند و نسبت به دفترچه ساعتي ترمز دارند.

د    : زخم غرورتوانائي:

كسانيكه به توانائي هاي خود مغروراند و آنرا نامحدود مي بينند با نوشتن دفترچه ساعتي محدوديت توانائي خود را لمس كرده و زخم غرور توانائي مي خورند و از آن احتراز مي كنند.

از نيمه كاره گذاشتن و فراموش كردن فترچه ساعتي در روزهاي اول نگران نشويد و عناد بخود پيدا نكنيد.

ه    : توقعات بيجا از خود:

در هنگام نوشتن دفترچه ساعتي كارهاي زيادي را كه از عهده انجامش در يك روز بر نمي آئيم مي نويسيم و وقتي موفق به انجامش نمي شويم دچار ترمز در نوشتن دفترچه ساعتي مي شويم .

و    : عناد بخود

خاصيت عناد بخود آنست كه از هر چه بنفع ماست دوري مي كنيم ،پس نوشتن دفترچه ساعتي هم كه به نفع ماست از آن خودداري مي كنيم .

آغاز خودشناسي با دفترچه ساعتي :

1- همانطور كه كارهاي انجام شده در دفترچه ساعتي روحيه و اراده ما را قوي مي كند ، كارهاي انجام نشده  ممكن است روحيه مان را ضعيف كند.

راه رفع اين مشكل

 آنست كه تك تك كارهاي مهم انجام نشده را دوباره بنويسيم و اگر انجام نشد آنرا واكنش سنجي كنيم .

2- مطالعه عوامل بازدارنده نوشتن برنامه ساعتي اولين قدم در خودشناسي است . به عبارت ديگر اولين قدم در خودشناسي شناخت است و بادقت روي كارهاي انجام نشده وبه تعويق افتاده مي توان به اين شناخت رسيد .و سپس با قبول آن ها مي توان تمرين خاص بهبود و دوباره سازي روحيه را شروع كرد.

روش عملكرد:

1- تهيه يك كاغذ بيكاره باضافه يك دفترچه بغلي كه در كنار هر صفحه آن ساعات روز مشخص شده.

2- همه كارهايمان را ليست كنيم حتي كارهاي جزئي مثل مسواك زدن.

3- تعيين بهترين ساعت و روز انجام كار در كاغذ بيكاره وبه تر تيب روز وساعت نوشتن آنها در دفتر ساعتي.

4- قراردادن يك " – " جلوي هر كار كه در ليست نوشته شده

5- هر دو ساعت به دو ساعت كارهاي دو ساعت قبل را مرور كرده و هركدام را كه در وقت تعيين شده انجام داده ايم علامت – آنرا به + تبديل مي كنيم.

6- بر روي كارهائي كه انجام نشده و ديگر نيازي به انجامشان نيست خط مي كشيم .

7- كارهائي را كه انجام نشده و انجامشان ضروريست و به علت كارهاي فوري تر و يا اهمال خودمان انجام نشده را در جاي ديگر در همان روز و يا روز ديگر مي گنجانيم.

8 – كارهاي انجام نشده در طول هفته را بررسي وواكنش سنجي كنيم كه چرا انجام نشده اند.

نحوه دسته بندي كارها:

كارها را به سه دسته تقسيم مي كنيم

1- كارهاي رورزمره مثل :

غذاخوردن

خوابيدن

مسواك و نخ دندان زدن

استحمام و نظافت

چاي و عصرانه و يا ميوه خوردن

اطو كاري

شرطي زدائي شش آفت دوستي
 
شرطي يعني چه ؟
حتما" مثال سگ پاولوف را كه يك زيست شناس روسي بود شنيده ايد. پاولوف در هر وعده غذا كه به سگش مي داد ، همزمان زنگي را به صدا در مي آورد. او ابزاري به معدهّ سگ ارتباط داده بود كه هنگام گرسنگي و تحريك اشتهاي سگ با ديدن و بوئيدن غذا ترشحات معدهّ حيوان را به بيرون هدايت ميكرد.
بعد از مدتي همزمان شدن صداي زنگ و دريافت غذا توسط سگ ، پاولوف ديگر به سگ غذا نداد و فقط زنگ را به صدا در آورد. ولي بازهم از معدهّ سگ ترشحاتي كه هنگام ديدن غذا ترشح ميشد بيرون ريخت. هرچند كه پاولوف يك زيست شناس بود و نه يك روانشناس ولي اين آزمايش او مبناي يكي از بزرگترين كشفيات روانشناسي شد.
 
   به اين مفهوم كه در آزمايش هاي بسيار مشخص شد كه اگر به دفعات كافي( حداقل بيست و يك روز) دو محرك به طور همزمان رخ دهد،  بعداّهرگاه فقط يكي از محركها به تنهائي روي دهد احساس فرد همان احساسي خواهد بود كه در هنگام رخ دادن هر دو محرك بروز ميكرده.
 
مثال 1: اگر فرض كنيم كه در بين اسباب بازيهاي يك كودك چيزي شبيه به كتاب باشد و هر بار كه كودك اين شيئي را در دست گرفته و سعي ميكند آنرا باز كند يك شوك الكتريكي به او وارد شود، اين كودك رفته رفته نسبت به كتاب شرطي منفي پيدا مي كند. بعدها وقتي به مدرسه يرود به محض ديدن كتاب دچار ترس و اضطراب ناشي از آن شوك شده و از درس ومدرسه فراري مي شود.
 
مثال 2: اگر والدين كودكي هنگام مدرسه رفتن و درس خواندن به او توجه كرده و به او آزادي عمل داده و با شادي و تفريح او را به درس خواندن تشويق و ترغيب كنند ، درس خواندن برايش كاري دلنشين و لذت بخش مي شود. ولي اگر اين كار را توام با تحكم و تحقير و جار و جنجال و يا تنبيه همراه كنند مطمئنا" درس خواندن براي آن طفل تبديل به اعمال شاقه مي شود و چون دائم احساس حقارت وناخواستني بودن را در او زنده مي كند كه ناخوشايند است،  اين احساس ناخوشايند او را از درس و مدرسه بيزار مي كند.
 
نحوه اثر كردن شرطي
   همانطور كه گفته شد وقتي دو محرك همزمان اتفاق بيفتد و اين همزماني براي حداقل بيست و يك روز تكرار شود ، با حذف هر يك از محركها محرك دوم همان اثر وقوع محرك اول را خواهد داشت.
البته اگر محرك دوم به مدت طولاني رخ دهد و محرك اول رخ ندهد به تدريج اثرش كم ميشود.
مثلا" پاولوف بعد از اينكه سگش به صداي زنگ شرطي شد ، مدتي به اين كار يعني به صدا در آوردن زنگ و ندادن غذا ادامه داد و بتدريج  حالت شرطي در سگ از بين رفت و ديگر با به صدا  در آوردن زنگ معده اش ترشح نكرد.
 
 
نتيجه مهم :
   پس مي توان نتيجه گرفت كه با تمرين مناسب و تكرار مي توان شرطي ها ي غلط را از بين برد.
 
آيا شرطي درست هم وجود دارد؟
 
   بلي مثل شرطي شدن به مقررات و علائم راهنمائي و رانندگي. چون وقتي به محض ديدن چراغ زرد يا قرمز پايمان روي ترمز ميرود، در واقع با استفاده از يك شرطي صحيح و سالم از جان خودمان محافظت كرده و از خطر تصادف جلوگيري مي كنيم.
   وقتي پس از مدتي كه يك مسير مشخص را از محل كار به خانه مان طي مي كنيم ديگر بدون اينكه بخواهيم دنبال مسير درست بگرديم ، ناخودآگاه آن مسير را مي پيمائيم واين يك شرطي صحيح است.
يا وقتي سازي را تمرين مي كنيم پس از مدتي بدون اينكه فكر كنيم انگشتانمان در محل صحيح روي ساز قرار ميگيرد ، به اين معني كه از تكنيك شرطي شدن درست استفاده كرده ايم.
 
شرطي هاي بد كدامند؟
   به شرطيهائي بد ميگوئيم كه در ما بصورت نيروهاي بازدارنده ، انفعالي و واكنش ناخواسته وتخريبي عمل مي كنند.
مثال 1: مثلاْ به محض شروع به خواندن كتاب و يا يادگرفتن مطلبي خوابمان ميگيرد.
 
          آيا كتاب خواندن خواب آور است ؟؟؟ خير.
          پس از دو حال خارج نيست
1        - يا ديد چشممان مشكل دارد و بايد عينك مناسب تهيه كنيم
2        - يا به كتاب خواندن شرطي غلط دارم.
راه حل حالت اول ساده است و با مراجعه به چشم پزشك حل ميشود. ولي اگر عينك مشكل را برطرف نكرد بايد دنبال شرطي غلط به كتاب خواندن بگرديم.
ولي گاهي اين شرطيها در سنين پائين اتفاق افتاده و ما چيزي از آن به خاطر نمي آوريم وفقط اثرات آن را تجربه مي كنيم.
 
پس چاره چيست؟
چاره آنست كه احساسي مناسب و در خور كتاب خواندن براي خود ايجاد كنيم.
چطور؟
1-    فوايد كتاب خواندن را براي خودمان در يك ليست بنويسيم و دائم مرور كنيم.
 
2- ساعتي را براي مطالعه انتخاب كنيم كه استراحت كافي كرده ايم و محيط مان هم آرام و مناسب براي مطالعه است.
 
3-    آن را همراه با يك عامل دلنشين كنيم .
4- در اوقات فراغت و بخصوص هنگام ريلكس مرتب خود را مجسم كنيم كه با شوق و حضور ذهن كتاب مي خوانيم.
 
 
مثال 1: در زمان تحصيلم وقتي يك موزيك ملايم با صداي خيلي كم پخش ميشد حضور ذهن بيشتري   براي خواندن و يادگيري داشتم، و يا درسهاي حفظ كردني را يك دور مي خواندم و سپس در حاليكه قدم ميزدم براي خودم تكرار مي كردم تا خواب آلوده نشوم.
 
 
مثال 2: نسبت به كاري كه مايه پيشرفتم بود كُند كاربودم و آنرا پشت گوش مي انداختم.
مثلا" اگر قرار بود از شخصيتي كه براي انجام كارم خيلي مهم بود وقت بگيرم به بهانه هاي مختلف آنرا پشت گوش مي انداختم. وقتي آنرا واكنش سنجي كردم متوجه شدم كه تابوي پز و پيشرفت و پرخاش دارم . اين يك شرطي بزرگ و تابو براي مهرطلب و مانع پيشرفت او ست.
 
شرطي هاي عصبي:
 
   شش دسته شرface="arial, helvetica, sans-serif">1-بي تفاوت شدن نسبت به خود،ديگران،واقعيات و حقايق.

2-از بايد ها سرچشمه مي گيرندو خود ايجاد كننده بايدها هستند.

3-پناه بردن و باقي ماندن در عالم خيال.

4-تبديل شدن از يك تخيل آرزوئي مثل پدر،مادر و يا كارفرما كامل بودن به فردي بوالهوس و دون ژوان.

5-تبديل شدن به فردي منافات با احساسات اصيل و آرزوهاي واقعي خود فرد و منافع او.

6-فرو رفتن در قعر تخيلات، آدمي را خنگ مي كند.

7-هر چند كه حاصل تضاد ، اضطراب و ... است و موقتاًاز شدت اين موارد كم مي كند ولي ادامه يافتن آن باعث بالا رفتن اين موارد مي شود.

نحوه برخورد با تخيلات آرزوئي:

تخيلات آرزوئي نوعي مكانيزم دفاعي ذهن است مثل تب كه نوعي مكانيزم دفاعي بدن در مقابل هجوم ميكروبهاست.

ولي آيا بايد به آن بي توجه ماند؟

اگر تب در بدن انسان از حدوداًچهل درجه بالاتر رود و يا مدت طولاني ادامه يابد خود باعث ايجاد ضايعه در جسم انسان مي شود.تخيل آرزوئي نيز براي ايجاد تعادل در ذهن بشر ايجاد ميشود ولي اگر ميزان آن از حد به در رود و كار و زندگي را مختل كند ضرر و خسارتش جبران ناپذير شده و فرد را دچار از خود بيگانگي شديد مي كند.

پس چه بايد كرد؟

استاد: جلوي تخيلات آرزوئي و گريه را نبايد گرفت.

به عبارت ديگر تخيل آرزوئي را با قدرت اراده نبايد كنار گذاشت بلكه بايد نيازهاي ايجاد كننده آن را شناسايي كرده و اين نيازها را برطرف كرد.

1-اولين قدم ديدن تخيل و مكتوب كردن آن است.

2-واكنش سنجي و پيدا كردن نياز عصبي خوراك دهنده به اين تخيل (كي به ذهن آمد؟چه مي خواهد؟).

3-برنامه ريزي كردن براي رفع نيازهاي عصبي:

   1- نياز به مهر با تمرين مهر اصيل به خود و ديگران.

   2- نياز به تائيد ديگران(تمرين حسن جوئي از خود و ديگران و تمرين اعتماد به نفس).

   3- نياز بهفخر طلبي.تمرين حسن جوئي از خود و ديگران،مهر اصيل به خود و ديگران،تمرين پذيرش خود و ديگران همانگونه كه هستيم.

   4-نياز به پول و ثروت:برنامه ريزي براي توسعه كار و درآمد به شرطي كه فخر طلبي نباشد.

   5-نياز به برقراري ارتباط با ديگران:برنامه ريزي رفتارگرايانه براي حضور در مجالس ،محافل و محشور شدن با اقوام و فاميل و دوستان و حتي غريبه ها.

   6-نياز به مهر طلبي:برنامه ريزي براي جايگزين كردن رفتارهاي مهر طلبانه با رفتارهاي اصيل.

   7-نياز به برتري طلبي:جايگزين كردن رفتارهاي برتري طلبانه و انتقام جويانه با رفتارهاي مهر آميزو اصيل.

   8-نياز به انتقامجوئي:تمرين مهر اصيل و رنجش زدائي.

   9-عناد بخود:ريشه يابي و تمرين مهر بخود.

http://new.behravanpana.com/tabid/81/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۵ )

خودآگاهي طبقاتي 

 

منبع: كتاب انسان شناسي
نويسنده: محمود رجبي
صفحه: 69-71


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

جَميلُ القولِ دليلُ وُفُورِ العَقلِ

زيبايي سخن، نشانه فزونْ خِرَدي است  .

 

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم  : 946


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۲ )

ترس  و اضطراب

ترس و اضطراب مترادف هم هستند. زيرا هر دو واكنش رواني شخص در مقابل يك خطر هستند.

هر دو عوارض فيزيكي و جسمي مشابهي دارند مثل :

لرزش دست

عرق كردن

تندشدن ضربان قلب

نفس نفس زدن

ولي تفاوتهائي نيز باهم دارند

اگر مادري فرزندش دچار سرماخوردگي و يا كورك شده ، ولي ميترسد كه مبادا بچه از دست برود= اضطراب

اگر مادري فرزندش دچار بيماري صعب العلاج شده و ميترسد مبادا او را ازدست بدهد = ترس

اگر كسي در يك نقطه مرتفع ولي كاملا" امن ايستاده ولي ميترسد كه بيفتد= اضطراب

اگر كسي به هنگام كوهنوردي در برف و كولاك شديد گير كرده و راه را گم كرده حالتي كه در او ايجاد ميشود ترس است.

 

پس نتيجه ميگيريم :

ترس واكنشي است متناسب با خطري كه شخص با آن روبروست.

اضطراب واكنشي است نسبت به يك خطر واهي و تصوري

اين تعريف در عين اينكه صحيح است ولي جامع و دقيق نيست

براي اينكه بدانيم واكنش عاطفي فرد صحيح است يا نه ، بايد فرهنگ و اجتماع خاص فرد را در نظر گرفت مثلا"

يك فرد قبيله اي كه اعتقاد و قلبي قوي دارد كه كشتن فلان حيوان او را دچار مصيبت مي كند اگر اين حيوان بخصوص را شكار كند ، دچار ترس و دلهره شديد ميشود.

از نظر ما ترس او بي مبنا و بي تناسب با خطر است. ولي او صدها دليل منطقي مي آورد تا برعكس آنرا ثابت كند.

ساختمان روحي و شرايط دروني شخص عصبي هم همينطوراست. او واقعا" احساس مي كند كه مواجه با يك خطر جدي و حقيقي است.

وقتي شخص در لبه پرتگاهي امن دچار حالت ترس و اضطراب ميشود ناشي از تضاد است.

در او دو نيرو يا كشش متضاد وجود دارد كه خودش از آن بي خبر است :

1-     تمايلات خودتخريبي است يا بقول فرويد غريزه مرگ

2-     غريزه حيات

او بحكم غريزه خود تخريبي مي خواهد خود را پرت كند ولي غريزه حيات مانع ميشود. پس:

از برخورد اين دو نيروي متضاد اضطراب بوجود ميايد.

در ظاهر اضطراب و ترس او بي معناست ولي او چون اسير نيروهاي متضادي است كه خود روي آنها كنترلي ندارد ، بنابراين:

آيا ميتوان گفت ترس و اضطراب او نسبت واهي و بي تناسبي باخطر است.

مسلما" نه .

براي او خطر وجود دارد ولي عامل آن دروني است.

تعريف: با اين تفاصيل تعريف را اصلاح مي كنيم :

هم ترس و هم اضطراب واكنش روحي متناسب با خطر هستند ولي در مورد ترس عامل خطر در خارج است ولي در مورد اضطراب عامل خطر منشا دروني و شخصي دارد.

 

نقش اضطراب در زندگي فرد عصبي:

فرد عصبي اگر متوجه اضطراب خود باشد و آنرا قبول كند نا خودآگاه دنبال علت خارجي ميگردد. در حاليكه علت يا عامل اصلي در درون خود اوست.

مثلا" ميگويد:

علت اضطراب من فقر مالي است.

يا امري طبيعي است كه انسان هنگام صحبت كردن در جمع دچار هراس شود.

عده اي گاهگاهي دچار اضطراب ميشوند بدون اينكه علت را بدانند بعضي ها فقط مي بينيد كه :

-         كسل هستند

-         بي حوصله و بيقرارند

-         احساس بي كفايتي مي كنند

-         در روابط جنسي خود با مشكلاتي رويرو ميشوند

ولي نمي دانند علت تمام اين عوارض اضطراب متراكمي است كه در عمق وجودشان پنهان است.

ممكن است بعد از مدتها روانكاوي بيادشان بيفتد كه در گذشته خوابهاي هولناك ميديدند يا بي دليل دچار دلشوره و نگراني ميشدند.

تازه آگاهي آنها به خودشان مانند كسي است كه در تاريكي چيزي نمي بينند ولي پس از مدتي ماندن در تايكي اشياء را تشخيص ميدهند بطور مبهم و تيره.

غرض از بيان اين مطلب اينست كه :

در همه ما مقدار زيادي اضطراب نهفته است بي آنكه خودمان نسبت به آن آگاه باشيم.

تمام رفتارها ، عكس العمل ها و احتياجات رواني .... بطور كل مجموعه زندگيمان تحت تاثير همين اضطراب پنهان و عميق است.

شخص عصبي به حيله هاي مختلف متوسل ميشود تا اضطراب خود را حس نكند و نسبت به آن ناآگاه بماند . چرا؟

1-     مهمترين دليل عذاب آور بودن آن است.

2-     به هنگام ترس وجو د انسان يك كيفيت دفاعي پرتحرك ، مثبت و فعال پيدا مي كند.

ولي به هنگام اضطراب كيفيت روحي مايوس ، بي دفاع ، بي تحرك و ناتوان در او ايجاد ميشود.

اين يك تفاوت عمده ترس و اضطراب است.

كسيكه تشنه قدرت است بهمين دليل از اضطراب بيزار است.

3-     در خالت اضطراب انسان كنترل خود را از دست ميدهد و رفتار غير منطقي ، نامعقول و غير مشخص مي كند.

4-     شخص عصبي نمي خواهد به خودش اعتراف كند كه دچار اضطراب است.

او نمي خواهد ديگران بفهمند وجودش اسر نيروهاي غيرقابل كنترل دروني است.

بنابراين حالت عصبي خودش را از ديگران و حتي خودش پنهان ميكند. در حاليكه اگربه خودش اعتراف  كند در پي رفع آن بر مي آيد.

5-     شخص عصبي بعلت اسارت در پنجه عوامل ناشناخته دروني ، ياس و ناتواني ، انواع تضاد،ترس ،احساس حقارت و بي لياقتي قادر نيست دست به تركيب شخصيت خود بزند. بنابراين ترجيح ميدهد نسبت به آنها ناآگاه بماند تا اينكه مجبور شود شخصيت خود را تغيير دهد.

اصولا" چنين چيزي را در خود نمي بيند.

حالا فرد عصبي براي نا آگاه ماندن نسبت به اضطراب دروني خود به تاكتيك هاي زير متوسل ميشود مانند:

-         تاكتيك منطق تراشي

-         تاكتيك انكار

-         تخدير

-         اجتناب

 

1-    منطق تراشي:

يعني فرد عصبي تلاش مي كند براي اضطراب خود دلايل و عوامل خارجي بيابد. و منشاء اضطراب را از درون خود به بيرون منتقل كند.

مثلا" مادري بعلت اضطراب ، دائم دلواپس بچه هايش است . سعي مي كند بخودش بقبولاند كه خطري بچه هايش را تهديد مي كند.

هر قدر بخواهيد به او بقبولانيد كه علتي براي دلواپسي وجود ندارد و منشا دروني است قبول نمي كند. زيرا:

بطور ناخودآگاه ترجيح ميدهد ريشه مسئله را در خارج از خود ببيند نه در وجود خودش بنابراين ميگويد:

نديدي بچه فلاني ديروز زمين خورد و دستش شكست؟ ويا

مگر دو سال پيش بچه فلان دوستم با ماشين تصادف نكرد؟ و امثال اين ها.

اگر بگوئيد چرا مادرهاي ديگر نگراني تو را ندارند ميگويد: من اصولا" مادري استثنائي ، وظيفه شناس و فداكارم.

يك قاعده كلي وجود دارد.

هرگاه كسي مي كوشد تا رفتار ها و حالت هاي غير منطقي خود را موجه جلوه بدهد، يا با سماجت و اصرار از موضوعي دفاع مي كند محققا" آن حالت يا آن موضوع برايش نقش دفاعي بسيار مهم دارد.

بهر شكل براي يك شخص عصبي كه واقعا" انسان ضعيف و ناتوان است منطق تراشي ، رتوش و ماست مالي كردن آسانتر است از ريشه كن ساختن واقعي آنها

 

بنابراين اولين كسي كه چوبش را خواهد خورد خود اين مادر است كه هميشه در اضطراب بسر ميبرد و بعد بچه ها كه محكوم به تحمل مادري عصبي ، ناسازگار و ناهنجار هستند

2-    انكار

در اينجا شخص عصبي تلاش مي كند تا اضطراب خود را در ضمير ناخودآگاه نگه دارد و از ورود آن به قسمت هشيار ذهن جلوگيري كند

در اينصورت اضطراب پنهان ولي عوارض آن هويداست.

مثل :

- لرزش دست

عرق كردن

تپش قلب

حرف زدن نا آرام يا با هيجان

حالت تهوع

گاهي حالت غش

كه همه ناشي از اضطراب پنهان است.

اين عوامل در مورد ترس هم وجود دارد ولي در مورد ترس شخص هم به عامل خطر وقوف دارد و هم به احساس ترس و هم به عوامل ناشي از آن

در حاليكه در مورد اضطراب شخص فقط مي بيند كه مثلا" تپش قلب دارد يا بي دليل دستش عرق مي كند.

تاكتيك انكار نا آگاهانه است ولي گاهي شخص دانسته و آگاهانه هم سعي ميكند اضطراب خود را انكار كند مانند سربازي كه دچار ترس است ولي براي غلبه بر آن كارهاي متهورانه مي كند.

يا هر زمان دختري را نام مي برد كه بشدت مضطرب است ولي در اطاق تاريك تنها مي خوابد.

شب ها در باغ قدم ميزند.

اين ها تماما" سرپوش گذاشتن روي قضيه است در حاليكه عامل اصلي اضطراب دست نخورده در عمق وجودش هست.

گاهي ديده شده فرد عصبي نسبت به ديگران خشونت و نفرت شديد و مبالغه آميزي نشان ميدهد . در اينجا خشم و نفرت سرپوشي است براي پنهان كردن ترس و اضطراب.

يعني در اينجا ترس و اضطراب شكل خشم و نفرت را به خود گرفته است و هدفش انكار ترس و اضطراب است.

3-    تخدير

بعضي افراد عصبي براي اينكه نيش اضطراب را در خود حس نكنند به چيزهائي پناه ميبرند مانند

-   الكل و مواد مخدر

-   غرق در فعاليت ها و مشغوليات اجتماعي ميشوند

-   يا چنان غرق در كار ميشوند كه از احساس دروني خود بي خبر مي مانند.

در واقع كار براي آنها يك تكليف اجباري است تكليفي كه از درون بر آن ها تكليف شده.

حتي روزهاي تعطيل بي قرار و نا آرامند و مي خواهند خود را سرگرم كنند.

بعضي ها به خواب پناه ميبرند در حاليكه احساس خستگي يا ميل به خواب ندارند.

عده اي به نزديكي جنسي پناه ميبرند.

دفع شهوت اضطرابشان را مخفي ميكند.

چنين افرادي اگر امكان دفع شهوت بطور طبيعي نداشته باشند حتب به راههاي غير طبيعي و انحرافي پناه ميبرند.

 

4-    اجتناب

اجتناب اساسي ترين تاكتيك براي مواجه نشدن با اضطراب و عوارض آن است

تعريف:

يعني شخصي آگاخهانه يا بطور نا آگاه خود را از هر فكر ، احساس ، هر موقعيت كه احتمال تحريك اضطراب در آن باشد دور نگه ميدارد.

بهمين دليل كارها را به عقب مي اندازد يا تصميمات مهم نميگيرد و يا مرتبا" آن ها را به عقب مي اندازد.

تاكتيك اجتناب سبب ميشود كه فرد عصبي از تاكتيك هاي ديگر نيز استفاده كند مثلا"

به ميهماني نمي رود زيرا از آشنا شدن با افراد بخصوصي مي ترسد ولي ميگويد: دون شان من است كه با اين سن و سال در فلان ميهماني شركت كنم.

تاكتيك اجتناب عوارضي نيز دارد كه مهمترين آن ها ترمز هاي روحي است.

اين تاكتيك خود بخود باعث ميشود كه شخص بر مقدار زايدي از رفتار ، احساسات ، افكار ، تمايلات ، احتياجات و حتي امكانات دروني خود ترمز بگذارد و از تجلي آن ها جلوگيري كند.

در نتيجه از نظر مادي و معنوي زندگيش كيفيتي فقيرانه محدود و بي رونق خواهد داشت.

گاهي افراد به ترمز هاي روحي خود آگاهند ولي شدت و ضعف دارد.

فردي كه ترمز روحي اش خيلي شديد نيست مي تواند به يك سخنراني گوش بدهد و نظر انتقادي هم پيدا كند ولي جرات ابرازش را ندارد.

شخصي ديگر كمي شديدتر است به سخنراني گوش ميدهد ولي حتي به ذهنش خطور نمي كند كه آنچه شنيده ممكن استن انتقاد و ايرادي نيز وجود داشته باشد(او در احساس انتقاد هم دچار مشكل است)

شخص ديگري ممكن است دچار آنچنان ترمزهاي روحي شديدي باشد كه حتي از گوش كردن به يك مطلب عاجز بماند.

اين ترمزها در همه ما هست و شدت و ضعف نيز دارد ولي ممكن است ما از آن آگاه نباشيم زيرا به شخصيت خود به چنين صورتي عادت كرده ايم و فكر نمي كنيم كه شخصيت ما مي تواند كيفيتي بهتر از اين داشته باشد.

اين ترمزها نه تنها مانع انجام خيلي كارها ميشوند بلكه كاري را هم كه شخص انجام ميدهد تحت تاثير مخرب خود قرار داده و كيفيت آن را پائين مي آورد مثلا"

-   كار را انجام ميدهد ولي با فشار و اكراه.

-   بيش از حد خستگي جسمي و روحي احساس ميكند

-   احساس شادي از انجام كار نمي كند

-   دلشوره و اضطرابش بالا است

همين دلشوره موجب ميشود تا كار را با وقار و متانت انجام ندهد بلكه با دست پاچگي و ناشيانه و غير متشخصانه انجام ميدهد.

اگر اضطراب شديد باشد انجام هر كاري براي او يك تكليف شاق و شكنجه آور است حتي تماسهاي جنسي.

گفتيم منشا اضطراب ، كيفيات و شرايط دروني خود فرد است حال ببينيم ماهيت اين عامل دروني چيست

كسي كه دچار اضطراب است

1-     احساس مواجه بودن با يك خطر حتمي دارد

2-     احساس عجز و ناتواني در مقابل آن خطر (اين حالت در ترس نيز ممكن است وجود داشته باشد)

گاهي اوقات بعضي فعل و انفعالات شيميائي در بدن يا مصرف داروها انسان را مضطرب ميكند كه در اينجا موضوع بحث ما نيست.

منظور ما از اضطراب صرفا" حالتي است كه منشا و محرك رواني دارد

فرويد عامل اضطراب را غريزه جنسي ميداند.

هر كجا سختگيري از نظر ارضاء تمايلات جنسي وجود داشته باشد يا اخلاقبات آنرا منع كرده باشد اضطراب نيز بطور اجتناب ناپذيري بالا ميرود.

در حاليكه  هم اكنون خيلي كشورها آزادي جنسي بسيار زيياد دارند، و به همان نسبت هم اضطراب بالاست.

پس اين دليل مسئله نيست

هورناي معتقد است محرك اضطراب عصبي و عوارض آن عناد و نفرت سركوب شده است كه در جريان ريشه عصبيت در انسان بوجود مي آيد و نيروي عظيم ، آزار دهنده و مخرب را تشكيل ميدهد.

حال آنكه در ساختمان عصبيت خصوصيات و كيفيات ديگري نيز وجود دارد كه مغاير با براز نفرت است و همين كيفيت شخص را دچار تضاد و نتيجتا" گرفتار اضطراب مي كند.

مثال : مردي با خانمش به كوهنوردي ميرفت ولي در بالاي كوه دچار اضطراب ميشد.

در روانكاوي معلوم گرديد او روزي عاشق خانمش بوده ولي خان به او علاقه اي نداشته و روزي كه معشوقش را از دست داده با اكراه با همسر فعلي خود ازدواج كرده.

در بالاي  كوه اين شوهر نفرتش بروز كرده و ميخواست همسرش را از بالا پرت كند ولي عشق و دوستي نميگذارد.

اين تضاد در او ايجاد اضطراب ميكند.

نفرت سركوب شده  يا سركوب نمودن نفرت يعني چه؟

يعني زمانيكه شخص بايد عليه موضوع يا شخصي اعتراض خصومت آميز نمايد اين طور وانمود ميكند كه چنين ميلي در او نيست و اصلا" موردي براي رنجش خشم و اعتراض وجود ندارد.

در نتيجه موجبي هم براي دفاع پرخاش يا اعتراض عليه اهانت ها و تعديات ديگران وجود ندارد.

چنين شخصي كم كم طعمه خوبي ميشود براي آن ها كه ميل به اهانت اجحاف و استثمار ديگران را دارند.

سركوب اين ميل در شخص عصبي كاملا" ناآگاهانه است.

حال او چه اجباري دارد كهز دنيا و مردم دنيا و خودش پيدا ميكند

مثلا" انتظار دارد:

-         برايش استثناهائي و امتيازاتي قائل شوند

-         اطاعتش كنند و در خدمتش باشند              تا احساس ابهت و جلال و شكوه كند

-         تحسين و تمجيدش كنند

-         

-         

-         خوش شانس باشد(توقع از طبيعت و سرنوشت )

-         هرگز مريض نشود

-         پيرو شكسته نشود                         غرور دانائي و توانائي

-         اتفاق سوئي برايش رخ ندهد

اگر اين چنين نشود مردم و دنيا مقصرند و وظيفه نشناس و گرنه او همان آدم والامقام ، خوب ، ممتاز و همه چيز لايقي است كه بود.

نياز عصبيت = ساختن و پرداختن خود ايده آلي

 

مشخصه خود ايده آلي:

-         ابهت

-         جلال و بزرگي

-         شكوه

-         عظمت

صفات خود ايده آلي:

-         عدالت و انصاف

-         آسيب ناپذيري

-         عفت

-         وقار

-         بردباري و تحمل

آيا انسان اصيل و طبيعي فاقد اين صفات است؟

خير انسان اصيل و طبيعي هم اين صفات را دارد ولي احساسات و تمايلات و خواسته ها و عملكردهاي آدم طبيعي به طيب خاطر ، به اختيار و انعطاف پذير است.

در حاليكه در آدم عصبي اين احساسات خواسته ها ، تمايلات و عملكرد ها بدلي ، اجباري ، خشك و بي اختيار است .

شخص طبيعي امكانات ، محدوديتها و واقعيات  را در نظر ميگيرد.

شخص عصبي توقعات نامحدود ، غير ممكن و دور از واقعيتي از خود و ديگران دارد.

صفات آدم عصبي متناقض و متضاد است چون خواستگاه آنها مهرطلبي ، برتري طلبي و عزلت طلبي است.

كه با هم در تضاد است.

 

مشخصه هاي اصلي بايد هاي عصبي:

1-     فرد كوچكترين توجهي به امكان پذير بودن آن ندارد

مثال : فرد از خود انتظار دارد كه در همه زمينه هاي موسيقي ، اقتصاد، سياست ، ستاره شناسي ، اتم و..... دانشمندي كامل باشد، ضمنا" شوهر ايده آْ ، كارمند خوب و وظيفه شناس و نوع دوست و فداكار و غيره باشد.

2-  شخص عصبي يا تقصير همه كوتاهي ها را به گردن خودش مي اندازد و يا ديگران و درواقع به جاي رفع مشكل دنبال مقصر ميگردد.

به جاي حل مشكلات خود را ملامت و سرزنش مي كند چون براي خود ايده آلي سخت است كه بپذيرد كه او توانائي كامل انجام دادن بعضي كارها را ندارد.

تحمل ديدن نقص را در خودش ندارد پس يا بايد صريح آنرا رفع و يا انكارش كند و يا به گردن ديگران بيندازد.

 

مثالهائي براي رفع و رجوع نقص ها:

1-  فراموش كردن احساسات منفي نسبت به پدر و مادر بخصوص موارد مربوط به دوران كودكي ("بايد مهربان بودن به پدر ومادر)

2-     محكوم كردن پدر و مادر و ديگران در مورد ناتواني ها و كاستي هاي خود(نياز به نديدن نقص ها)

3-     سرزنش و ملامت خود براي خطاهاي گذشته به جاي اصلاح اشنباهات گذشته

4-     پناه بردن به تخيل براي رفع نقصهاي خود

5-     جواني كه بايد دارد كه شجاع باشد:

-   اگر از شنا مي ترسد سعي ميكند شنا ياد بگيرد.

-   اگر از صحبت كردن در حضور ديگران مي ترسد سعي ميكند اين كار را عمدا" انجام دهد.

 

بايد هاي برتري طلبانه:

1-     تو هميشه  بايد ير ديگران كلاه بگذاري و از آنها سوء استفاده كني

2-     تو هميشه بايد به سادگي خدعه و تزوير كني

3-     تو هميشه بايد در هر رقابتي به هر قيمت كه شده ديگران را شكست دهي

 

بايدهاي مهرطلبانه:

1-     بايد با همه كس مهربان و رئوف باشد

2-     بايد همه را دوست بدارد(برعكس برتري طلب كه از دوست داشتن ديگران فراريست)

3-  بايد همه را خوب و دوست داشتني و مورد اعتماد بداند(بر عكس برتري طلب كه همه را دزد و خطاكار ميداند)

4-     بايد به همه سرويس بدهد و به هيچ كس نه نگويد

5-     بايد همه را از خودش راضي نگه دارد

مكانيسم هاي دفاعي نقص بايد:

وقتي فرد عصبي بايدش نقض ميشود دچار احساس حقارت ، بي ارزشي ، خفت مي شود و براي اينكه اين حالات را نبيند به "بايد" ديگري ميدان عمل ميدهد كه تو بايد بقدري منطقي ، قوي و تحمل پذير باشي كه از هيچ چيز ناراحت و عصباني نشوي و بازتاب اين مكانيسم در رفتار شخص به فرمهاي زير مشاهده مي شود:

1-     حساسيت شديد به سرزنش و ملامت (حتي اگر خيلي ملايم باشد)

2-     تعكيس بايدها و توقعاتش از خود به ديگران (توقع بيرحمانه از خود و نسبت دادن آن به ديگران)

3-     نا رضايتي از خود و از ديگران

4-  تعكيس تمام عناد ، حقارت ، خشم ، عصبانيت ناشي از بايدها و نبايدهايش به ديگران و همچنين تعكيس و نقض آين بايدها و نبايدها به ديگران و تيره كردن روابط

5-  منغير بودن احساسات از عشق به بي تفاوتي يا به نفرت ، در واقع در يك بلاتكليفي به سر مي برد كه تكليفش با خودش و ديگران معلوم نيست.

6-  گاهي به علت نقض يك بايد در ما حالتهاي منفي مثل ترس ، اضطراب ،نااميدي  و بيچارگي در شخص ايجاد ميشود ولي بايد ديگري به او حكم مي كند كه تو بايد به قدري منطقي و قوي و پرتحمل باشي كه هيچ چيز ناراحت و مايوس و مضطربت نكند. به اين ترتيب فرد ناراحتي را به عنق وجودش ميراند گاهي هم به منصرف سازهائي مثل الكل و مواد مخدرو اشتغال به امور شهوي پناه ميبرد تا خود را كرخت كرده و عمق احساساتش را نبيند.

بعد از مدتي خودشناسي و درك اينكه خواستگاه اين بايدها عصبي است فرد به اين نتيجه ميرسد كه لازمست اين بايدها و نبايد ها را رها كند ولي هنوز خود واقعي آنقدر قوي نشده كه بتواند بدون اين بايدها به مسئوليتهايش ادامه بدهد و از اينكه بدون اين بايدها به زندگي ادامه دهد مضطرب ميشود ولي با قوي شدن خود واقعي اين اضطراب از بين ميرود و متوجه مي شود كه بدون اين زور و فشار ها هم مي توان زندگي پويا و شادي را گذراند.

تعكيس فشار بايدهاست

اجرا نكردن بايدها= گرفتار شدن به شلاق عناد بخود . تنبيه ، تحقير،شكنجه ، تخريب ، آزار خود + هراس و اضطراب

 

بايدها و تضاد:

بايدها در انسان ايجاد تضاد مي كند مثلا":

-         بايد با همه مهربان باشيم يا بايد سر همه كلاه بگذارم و آنهارا استثمار كنم

-         بايد به رفيقم پول قرض بدهم ، يا ندهم

-         بايد وقتم را صرف رفاه خانواده ام كنم ، يا بايد به پيشرفت شغلي ام بپردازم

تعكيس بايدها(در اغلب موارد بايدها تعكيس مي شود روي ديگران)

 

بايد
 حالت تعكيس شده
 
بايد بهترين عاشق باشي

بايد همه چيز بداني و همه كاري را كامل انجام دهي

 

بايد از هر قيدي فرا كني

انتظاراتي از خودمان داريم
 وقتي موفق نميشود نسبت به معشوق خود عناد و خشم پيدا مي كند

فكر ميكند ديگران اين توقع را از او دارند

برعكس توقعاتي كه فكر ميكند ديگران از او دارند عمل مي كند

هديه عيد نمي دهد چون فكر ميكند ديگران از او توقع دارند

ار نوشتن نامه طفره ميرود

از به موقع حاضر شدن در اداره طفره ميرود

از انجام وعده هائي كه به ديگران داده طفره ميرود و فراموش ميكند

وقتي ديگران هم همين انتظارات را از ما دارند از آنها ميرنجيم و مقاومت مي كنيم
 

عامل شناسائي بايد:

-         احساس قيد و فشار از انجام يك كار و اصرار به انجام آن كار

-         احساس خستگي و كوفتگي دائمي

-         احساس گير افتادگي

-         تشويش و بيحوصلگي

-         تنبلي و بيكارگي

http://new.behravanpana.com/tabid/68/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۹:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۰ )

مهرورزي

مهر اصيل و اينكه چرا به نفع من است كه ديگران را دوست بدارم

در فرهنگ لغت عميد مهر اينگونه معني شده است :

مهر: محبت , دوستي

- رب النوع آريائي كه قبل از ظهور زرتشت نام يكي از خدايان بوده

- خورشيد , آفتاب

- ماه هفتم هر سال شمسي (نام ماههاي شمسي در فارسي نام فرشتگان مقرب درگاه ايزد يكتاست)

- ميترا كه در اوستا و يا باستان ميشر و ميترا و درسانسكريت ميتره و در پهلوي ميتر بوده است.

- در گات ها كلمه ميتره به معني عهد و پيمان آمده است .

- مهر در اوستا از آفريدگان اهورا محسوب شده است و ايزد محافظ عهد و پيمان و از اين رو   فرشته فروغ و روشنائي است .   

از كلمه مهر, كلمه مهرگان را داريم كه به معني متعلق به مهر و يا مهر جان است كه مهمترين عيد ايرانيان جنوب غربي, عيد بغ ميتر ( خداي نور و آفتاب يعني مهر), در ماه باغباديش روز شانزدهم مهر و به مدت بيست و يك روز.

روز اول شانزدهم مهر كه روز مهرگان عامه و روز ششم كه رام روز, روز بيست و يكم را روز خاصه مي گفتند.

همانطور كه در فرهنگ عميد آمده مهر در فارسي نامي براي خورشيد است كه نماد فرشته فروغ و روشنائي است . خورشيدي كه بي توقع و بدون در خواست مزد و بدون منت به همه كس و همه چيز مي تابد و گرمي مي دهد. مايه حيات و نشاط و سرسبزي زمين است, كه نمادي از مهر اصيل و بي انتظار است .

و چه اسم درستي ايرانيان باستان روي خورشيد گذاشته اند كه نشاندهنده قدمت شناخت مهر اصيل در اين مرز و بوم است . مهري كه به زمين گرمي مي بخشد و حيات را در آن جاري ميسازد و هيچ انتظاري در پشت آن نيست . مهري كه شامل حال همه است و بي دريغ است, براي سازندگي خود و ديگران است. چه , آنكه بي توقع مهر مي ورزد, روز به روز خودش بالنده تر و سرفرازتر مي شود و به خود واقعي اش اين فرصت را ميدهد كه با اين تجربه مدام بالنده تر و قوي تر شود. به قول رفتار گرايان انجام هر عمل انگيزه انجام آن را بيشتر تحكيم مي كند. و آن فرد عصبي اي كه اين مهر را دريافت مي كند, مرجع و ماخذي مي يابد تا فطرت پاك و از ياد رفته خود را به خاطر بياورد و خود واقعي از پنجره زندان عصبيت به باغ پر گل و ريحان زندگي سالم نظر بيفكند و جاني تازه گرفته و غل و زنجيرهاي عصبيت را از پاي خود باز كرده و از اين زندان رهائي يابد .

و چه زيباست وقتي در ماه مهر ابرهاي رحمت سد راه خورشيد ميشوند و بر زمين حجابي ميشوند تا در فراق خورشيد به خودسازي بپردازد و باران مهر مي بارد تا گياهان برگهاي ظاهر را بريزند و ريشه ها را كه نماد درون و باطن گياه است عميق تر و قوي تر سازند و جوانه هاي بهاري ديگر را برويانند .

و چه خوب گفت استاد كه وقتي مهر بي انتظار جيره بندي ميشود فرد مقابل فرصت ميابد يا بخودش نزديك تر شود و بيشتر روي پاي خودش بايستد و متكي به ديگري نباشد . ريشه هاي خود واقعي اش عميق تر شود و خود را براي جوانه زدن و شكوفا شدن و تجربه كردن بهار در جان و روحش آماده كند .همانطور كه وقتي ابرهاي سياه روي خورشيد را مي پوشانند, اين چشمه ديگران است.

25- مهر اصيل  دفاع جسمي را بالا مي برد.

26-  تمرين مهر اصيل به انسان جهت مثبت و رشد يابنده ميدهد.

27-  تمرين مهر اصيل انسان را هدف گرا مي كند.

28-  تمرين مهر اصيل به انسان امكان ميدهد كه غرورها , بايدها, حقارت ها و توقعات عصبي اش را ببيند و از آنها رها شود.

29-  مهر اصيل انسان را موثر مي كند نه متاثر.

30-   تمرين مهر اصيل مغز انسان را روي طول موج هاي مفيد مي برد.

مثال : بعد از كلاس حالمان خوبست و سرحاليم .

31-       مهر اصيل كمك بزرگي به خودشناسي است چون خودشناسي كاري حسي است و صِرف داشتن منطق و دانش رشد نمي كنيم و احساس مهر بهترين زمينه سازبراي خودشناسي است .

32-      غير از اينست كه وقتي به كسي كه دوستش داريم فكر مي كنيم حالمان بهتر مي شود؟

33-      وقتي شمشير را از رو مي بنديم و مي خواهيم با همه دربيافتيم روز بروز تحليل مي رويم . چرا؟

چون ما كه نمي توانيم ديگران را عوض كنيم در نتيجه انرژي خودمان تحليل ميرود . ولي با دوست داشتن ديگران موفق تريم و بيشتر احقاق حق مي كنيم.

راههاي تشخيص مهر اصيل از غير اصيل :

1-           آمبي والانس يا مهر و كين يعني گاهي فردي را دوست داريم و گاهي از او كينه داريم.

چرا؟  

وقتي توقعات عصبي ما را برآورده مي كند به او مهر داريم.

وقتي توقعات عصبي ما ر  برآورده نمي كند به اوكين داريم.

2-           مهر غير اصيل: نياز به جلب محبت ديگران دارد(بهر قيمتي حتي با كسب مقام, پول, پرستيز و غيره كه او را به چشم ديگران بياورد.

مهر اصيل: بيشتر از آنكه نياز به جلب مهر داشته باشد احساس مهر مي كند.

3-           مهر غير اصيل: بخاطر اينكه مورد تائيد ديگران باشد ورزش مي كند, كارو تلاش مي كند, درس مي خواند و......

مهر  اصيل : به خاطر سلامتيش ورزش مي كند و به دليل نياز و استعدادش كار مي كند و بدليل استعدادش و براي رشدش درس مي خواند و....... و كاري به رد و يا قبول ديگران ندارد.

4-           مهر غير اصيل: رشد خود را به قيمت سركوب و پايمال كردن ديگران مي خواهد و بقاء خود را مستلزم حذف ديگران ميداند.

مهر اصيل : رشد خود را با رشد ديگران مي خواهد و بقاء خود را در سايه بقاء ديگران مي خواهد.

5-           مهر غير اصيل: غرورهاي عصبي و كاذب را مي آفريند كه كمال طلبانه, منتقمانه و سيري ناپذيرند و حاصلشان عشق عصبي و كوركورانه است .

مهر اصيل: غرور واقعي و اصيل ميسازد كه از اعتمادبنفس سرچشمه مي گيرد و اثرش مهر و عشق آگاهانه است .

6-     احساس مهر اصيل جزء بازتابهاي خود واقعي است .

7-     احساس كين جزء بازتابهاي خود ايده آليست ولي مفهوم آن اين نيست كه اگر احساس كينه توزانه اي داريم با خودمان بدشويم , بلكه آنست كه سعي كنيم ريشه اين كينه را پيدا كنيم.

8-     مهر اصيل: باعث شادي و رضايت از حشر و نشر با دوستان و نزديكان مي شود ولي كسي كه از اين مهر بي بهره است حالت گم گشته و بيگانه دارد و هميشه در انتظار كسي است كه از راه برسد تا بتواند به او اعتماد كند و او را دوست داشته باشد.

9-     مهر اصيل: در انتخاب دوست و همسر با عقل و اختيار عمل مي كند.

10- مهر عصبي: بدون اختيار و تصميم وناگهاني رخ مي دهد. و نه در جريان دوستي و معاشرت با فردي كه  قرار است دوست وياهمسر شخص باشد.

11-مهر اصيل: خود و ديگران را ملامت نمي كند بلكه راهنمائي و كمك مي كند.

مهر غير اصيل: دائم خود و ديگران را ملامت مي كند.

12-مهر اصيل: انسانها را از تنهائي در مي آورد.

مهر غير اصيل