مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3316
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 9
همه : 5159705

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۲ - تقويت روحيه و اراده ، تعالي همت ( ۹)

دولت سليماني در سايه سار همت بلند  
 

همت واژه اي عربي است كه داراي معاني چندي از جمله حزن و غم، اراده، دوستي و محبت به چيزي، تشويش و اضطراب، عزم و قصد به كار رفته است. اهتمام شخص به چيزي به معناي عنايت و توجه ويژه به امر آن مي باشد كه موجبات قلق و اضطراب و تشويش شخص را نيز فراهم مي آورد و همه فكر و ذهن وي را به خود مشغول مي دارد و هم و غم او را شكل مي بخشد.

هنگامي كه به عنوان صفت شخصي به كار مي رود و گفته مي شود كه فلاني انساني با همت است به معناي آن است كه عالي ترين و برترين چيزها را مي جويد و طلب مي كند. از اين روست كه وي را صاحب همت بلند نيز مي گويند كه در طلب معالي امور مي باشد. برخي آن را به عزم قوي و يا نخستين عزم تفسير كرده اند و برخي ديگر بر اين باورند كه همت چيزي است كه شخص چيزي را قصد كرده و تا انجام ندهد و به آن دست نيابد از پا نمي نشيند. بر اين اساس مهمات امور، چيزهايي است كه همه دغدغه فكري و عملي شخص را تشكيل مي دهد. (نگاهي كنيد به فرهنگ هاي عربي از جمله لسان العرب، المنجد و اقرب الموارد و مانند آن)

به نظر مي رسد كه هر اراده اي با هم و غمي همراه است كه از آن به انگيزه ياد مي شود و با همت است كه در خارج آن معنا و تصوير ذهني تحقق مي يابد و شكل محسوس و ملموس آن را نشان مي دهد. به سخن ديگر، هر تصوير ذهني كه انگيزه آدمي را برمي انگيزد هم و غمي است كه با كار و تلاش و همت و عزم قوي در خارج تحقق مي يابد و صورت واقعيت به خود مي گيرد. از اين روست كه گفته اند: الاراده تبدأ بالهم و تنتهي بالهمه . انسان داراي علو همت كسي است كه تا دست يابي به آن چه اراده كرده است دست از تلاش و كار برنمي دارد. بنابراين همت نهايت و منتهاي اراده انساني است و انسان به درجه عالي از ايمان جز از راه همت بلند نمي رسد.

● علو همت و همت بلند

اما مراد از علو همت يا همان همت بلند چيست؟ به نظر مي رسد كه در اين تعبير آن چه بيشتر مورد توجه است، بعد كيفي هرچيزي است نه بعد و جهت كمي و مقداري آن. از اين رو به جاي تراكم همت از علو و بلندي آن سخن به ميان آمده است؛ هرچند كه همت مضاعف و متراكم مي تواند بلندا و علو همت را نيز برساند ولي بي شك علو همت نيازمند همت مضاعف و تلاش و كار بسيار است. همه پيامبران و اولياي الهي داراي همت هاي بلند بودند و در طلب و جست و جوي علم و جود و كرم و تقوا و اجراي عدالت الهي همت عالي از خود نشان دادند و خداوند برخي از ايشان را به صاحبان عزم و اولوالعزم ستوده است.

برخي از انديشمندان همت را همان انگيزه بر عمل و كار دانسته اند. چنان كه همت به بلند و پست توصيف مي شود. به اين معنا كه همت ها و انگيزه هاي عمل مي تواند پست و يا بلند باشد؛ زيرا برخي از مردم پست ترين چيزها را مقصد و مقصود خود قرار مي دهند و به امور پست و كم ارزش بسنده مي كنند ولي برخي ديگر داراي همت هاي بلند هستند و به عالي ترين امور و باارزش ترين چيزها توجه داشته و مي كوشند تا به آن دست يابند. اين گونه است كه همت هاي بلند به كمتر از تمام و كمال هرچيزي نمي انديشند و در امور معنوي جز متاله شدن و خدايي گشتن را مقصد و مقصود خود قرار نمي دهند. در نفس چنين اشخاصي جز خدايي شدن قرار نمي گيرد و جز به آن قانع نمي شوند و رضايت نمي دهند. از اين روست كه قرب الهي را مي جويند و آرامش و آسايش را در خشنودي و رضايت الهي مي طلبند و بهشت ذات را مقصد خويش قرار مي دهند و به امور پست و مقامات حتي معنوي شاد نمي شوند و دل خوش نمي دارند.

در برابر برخي از مردمان با آن كه روزگار زمينه رشد و بالندگي ايشان را فراهم آورده است ولي همت ايشان چون پست و فرومايه است، گرايش به بلندي نمي يابند و به همان پستي دل خوش مي دارند. از اين روست كه به همان پست ها و فرومايه هاي هرچيزي بسنده مي كنند و تلاشي براي دست يابي به امور مهم و با ارزش تر به خرج نمي دهند.

به هرحال، همت همان انگيزه هاي دروني و نفساني است كه عامل تحرك و حركت بشر مي شود و مي تواند همتي بلند و پست باشد و اين امر بستگي به شرايط اشخاص و جامعه فرق كرده و متمايز مي گردد.

قال أبو الطيب المتنبي رحمه الله تعالي:

علي قدر اهل العزم تأتي العزائم

و تأتي علي قدر الكرام المكارم

و تعظم في عين الصغير صغارها

و تصغر في عين العظيم العظائم

در ارزش و اهميت علو همت همين بس كه چنين اشخاصي نه تنها خود را بلند مي دارند و به مقاصد عالي و بلند خويش مي رسند بلكه تغييرات شگرفي را در جامعه و محيط پيراموني خويش نيز پديد مي آورند و ديگران را نيز تحت تأثير خويش قرار مي دهند و حتي تاريخ بشريت را متأثر از همت و رفتار و كارهاي خويش مي سازند.

راه هاي دست يابي به همت بلند

بي گمان رسيدن به هر هدفي راهي دارد كه مي بايست پيموده شود. راه دست يابي به همت بلند آن است كه انسان خود را چنان بسازد كه مطابق فلسفه آفرينش و اهداف آن باشد. بر اين اساس است كه مي توان اميدوار شد كه به انگيزه هاي پست دل نمي بندد و امور ناچيز و كم اهميت و بي ارزش يا كم ارزش او را شادان نمي سازد.

مجاهدت و تلاش در اين راهي كه خداوند تعريف كرده و قرار داده است مي تواند زمينه رشد و بالندگي فكري و روحي شخص را فراهم آورد. از اين رو خداوند در سوره عنكبوت به صراحت مي فرمايد: «الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا.» پس هر كسي كه بلند همت مي جويد و علو همت مي طلبد مي بايست در مسير تعيين شده الهي حركت كند.

توكل به خدا در همه امور مي تواند اراده آدمي را قوي و استوار سازد؛ زيرا در برخي از مواردي كه دچار شكست مي شود نوميد نمي گردد و دست از كار و تلاش نمي شويد و اميدوارانه به توفيق الهي حركت خويش را ادامه مي دهد و تا دست يابي كامل به مقصد و مقصود از پا نمي نشيند، زيرا مي داند كه خداوند درجات ما را بلند مي دارد و همت ما را والا مي سازد.

نكته اي كه نبايد از آن غفلت ورزيد فقر ذاتي بشر است. اين توجه به فقر ذاتي موجب مي شود تا در اعتماد به نفس به بيراهه نرود و بر خود نبالد و از خداوند غافل نشود. آگاهي از قصور و كوتاهي همت و نياز آن به تطور و تكامل از سويي و نيز دانايي نسبت به حضور ربوبي و پروردگاري خداوند در هر كاري موجب مي شود تا هرگز براي اراده خود بيش از اندازه، ارزش قايل نشود و همواره بر زبان و دل و جانش «ان شاء الله» جاري باشد و بدان اعتراف كند.

اعتراف به قصور همت و باور به امكان رشد و تكامل آن دو عامل اساسي و مهم در مساله همت است؛ زيرا اين دو امر موجب مي شود تا ضمن ايجاد توكل به خداوند، تلاشي را درراستاي رضاي خداوند انجام دهد و زمينه را براي تطور و تكامل همت خويش فراهم آورد.

مطالعه زندگي وسيره اولياي الهي عاملي است تا آدمي را برانگيزد تا همت خويش را بلند سازد و از كوتاهي و قصور درهمت رهايي يابد. از اين روست كه بسياري از انديشمندان درحوزه تربيت و تعليم بر مطالعه سرگذشت مردمان موفق و بلند همت تاكيد مي ورزند.

هم چنين همراهي و مصاحبت با صاحبان همت بلند و اقتدا به سيره و رفتار ايشان مي تواند درايجاد همت بلند در انسان كمك شايان بكند. از اين روست كه در انتخاب دوست مي بايست به كساني تكيه كرد كه داراي همت بلند هستند و درزندگي خويش موفقيت را قرين مي باشند.

درزندگي امور بسياري است كه مي بايست به آن توجه يافت؛ بسياري از مردم از تحليل امور مهم از اهم عاجز و ناتوان هستند، همين ناتواني است كه آنان را از دست يابي به موفقيت هاي بزرگ باز مي دارد.

بنابراين لازم است تا در زندگي ميان امور تفاوت قايل شويم و براي آن ها ارزش هاي مساوي قرار ندهيم بلكه مراعات اولويات را داشته باشم و با اهم و مهم كردن آن ها توجه و اهتمام بيش تري به مسايل اهم داشته باشيم.

رقابت امري است كه مي تواند همت ها را بلند سازد و عالي گرداند. از اين روست كه خداوند در قرآن از تسارع و استباق دركارهاي خبر سخن به ميان مي آورد تا با ايجاد رقابت سالم، همت ها را بلند سازد.

رقابت سالم در دانش آموزان مي تواند درايجاد انگيزه و يا تقويت انگيزه و تعالي آن نقش مهم و اساسي را ايفا كند. همين مساله در امور زندگي معمولي و ميان ملت ها نيز اتفاق مي افتد.

انسان ها به طور طبيعي نيازمند سرمشق هستند؛ چنان كه آنان به طور طبيعي به چيزي كه عادت كرده اند به سادگي عمل مي كنند. براين اساس مي بايست الگوهايي را به ايشان نشان داد و آنان را تشويق و ترغيب كرد تا بدان رفتارهاي انسان هاي بلند همت را تقليد كنند و به آن عادت نمايند. به هرحال عادت در تحصيل كمالات و تشويق مردمان به معرفت و دانش مي تواند مهم ترين عامل در ايجاد انگيزه هاي بلند در مردم باشد.انسان مي بايست همواره به بالاتر از آن چيزي كه دارد گرايش داشته باشد و اين گونه عادت كند كه به آن چه دارد رضايت ندهد و بسنده نكند بلكه برتر از آن را بجويد و در راستاي دست يابي به آن تلاش كند.البته عدم رضايت به معناي ناشكري و ناسپاسي نيست. اگر هر كسي از مقامي كه در آن نشسته است جلوتر آيد، هرگز دست از كوشش وتلاش بر نمي دارد و سكون و تنبلي پيشه نمي كند. از آن جايي كه براي هركمالي، فراتري است تا تمام كمال نمي بايست دست از كوشش و تلاش برداشت و به كم آن بسنده نمود.

دوري و اجتناب از هرچيزي كه موجبات تباهي و سقوط آدمي مي شود از اموري است كه آدمي را به سوي همت بلند مي كشاند. بسياري از مردم توانمندي هاي خويش را صرف اموري مي كنند كه برايشان سودي ندارد بلكه موجبات زيان و ضرر ايشان مي شود. از اين جمله مسائل مي توان به اموري چون وقت گذراني به شكل ولگردي و وبگردي و مانند آن بي هدف مشروع و معقول اشاره كرد. رفيق بازي و سرگرمي هاي رايانه اي و فرو رفتن درماديات و تفريحات بيش از اندازه را مي توان از اين امور نامشروع و نامعقول برشمرد.

● همت از منظر روايات

در روايات از ارزش و قدر همت بسيار سخن به ميان آمده است. از پيامبر(ص) نقل است كه فرموده است: «من هم بحسنه ، فلم يعملها، كتبها الله عنده حسنه كامله ؛ هر كسي به همت به انجام حسنه اي داشته باشد و آن را انجام ندهد خداوند برايش حسنه كامل مي نويسد.»

اميرمؤمنان حضرت علي(ع) در اين باره مي فرمايد: «قدر الرجل علي قدر همته؛ قدر و ارزش هر انساني به قدر همت اوست.» (نهج البلاغه، صبحي، حكمت شماره۷۴)

و در جاي ديگر مي فرمايد: «شرف انسان به همت هاي عالي اوست نه به استخوان هاي پوسيده نياكان.» (غرر الحكم و دررالكلم، ص ۷۸)

آن حضرت همچنين مي فرمايد: من شرف الهمه لزوم القناعه ؛ از شرافت همت، ملازم شدن شخص با قناعت است. (غررالحكم ۵۳۴۹)

آن حضرت در جايي ديگر مي فرمايد: «من شرف الهمه بذل الاحسان»؛ بذل احسان نشانه بلندي همت است. (عبدالواحد، آمدي، تصنيف غررالحكم و درر الكلم، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ۸۷۳۱، چاپ دوم، ص ۲۸۳)

از نظر اميرمؤمنان علي(ع) علو همت و بلندي آن نتيجه طبيعي حلم عقلاني و خونسردي است. آن حضرت(ع) مي فرمايد: «والحلم و الاناه توامان ينتجها علو الهمه، حلم و خونسردي (در برابر حوادث تلخ) فرزندان دوقلويي هستند كه از آنها همت بلند متولد مي شود.»

همين ارزش و جايگاه همت در زندگي بشر است كه بسياري از شاعران پارسي گو براساس فرهنگ غني اسلام در اشعار خويش به مدح و ستايش همت پرداخته اند كه از آن جمله مي توان به اشعار زير اشاره كرد:

همت اگر سلسله جنبان شود

مور تواند كه سليمان شود

يا

اهل همت را ز ناهمواري گردون چه باك

سير انجم را چه غم كاندر زمين چون و چراست

يا

آن را كه عقل و همت و تدبير و رأي نيست

خوش گفت پرده دار كه كس در سراي نيست

فرد و يا جامعه اي اگر كاري را اراده كنند، مي توانند آن را انجام دهند. توفيق انجام كار، همان عزم و اراده انجام آن است.

حضرت امام صادق(ع) در اين زمينه مي فرمايند: «هرگز بدني از انجام آنچه كه اراده كرده و همت گماشته، ضعيف نخواهد شد.»(وسائل الشيعه، ج۱، ص ۸۳)

اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد: «بهترين همت ها، بزرگ ترين آن هاست.» آري اين همت هاي بزرگ و اهداف والا هستند كه انسان ها را به تلاش هاي ارزشمند، مداوم، پي گير و خستگي ناپذير فرامي خوانند. (محمدحسن نبوي، مديريت اسلامي، ص ۵۶ و ۶۶)

همچنين امام حسين(ع) از پيامبر اعظم(ص) نقل مي فرمايند: «خدا كارهاي بلند و همت هاي والا را دوست دارد و از كارهاي سست و همت هاي فرومايه كراهت دارد.» (عبدالله جوادي آملي، اخلاق كارگزاران در حكومت اسلامي، ص ۹۷، به نقل از: تاريخ يعقوبي، ج۲، ص ۶۴۲)
 

   محسن حيدرزاده  :  روزنامه كيهان ( www.kayhannews.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۸:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۲ - تقويت روحيه و اراده ، تعالي همت ( ۸)

همت بلند نشانه عظمت روح و انديشه  


 بدون ترديد همت بلند و يا علو همت يكي از نشانه هاي عظمت روح و انديشه بلند انسان است. از طرفي دست يابي به اهداف عالي و آرمان هاي بلند نياز به همتي بلند است. چرا كه انسان با همت هاي عالي است كه مي تواند مشكلات و موانع جدي را از پيش روي بردارد و با اراده قوي و علم و بصيرت نسبت به وصول به اهداف تلاش نمايد. نگارنده با توجه به آموزه هاي ديني در مقام تبيين اين موضوع برآمده است كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

● مفهوم همت

همت به معناي توجه و عنايت ويژه نفس به چيزي است كه امروزه از آن به دغدغه ذهني ياد مي شود. دغدغه اي كه آدمي را چنان چون عشقه و پيچك دربرمي گيرد كه گوشت و چربي آدمي را آب مي كند و به قول راغب اصفهاني در مفردات الفاظ قرآن كه درباره فرهنگ واژگاني قرآن نوشته است، همت، حزن و غمي دروني است كه چربي و شحم آدمي را ذوب مي نمايد.

اين كه گفته مي شود فلاني به امري اهتمام مي ورزد يعني نسبت به آن علاقه اي شديد دارد و عنايت و توجه اش را به خود جلب كرده است به گونه اي كه همه جان و روحش را اشغال كرده و اجازه نمي دهد تا دمي از آن غافل شود. از اين روست كه صاحب درد و رنجي جانكاه مي شود و تا تحقق خارجي آن دست از تلاش و كار و كوشش برنمي دارد.

همت نياز جدي كساني است كه اهدافي بلند دارند و به امور خرد و كوچك بسنده نمي كنند و عزم خويش جزم نموده اند تا به هر وسيله اي شده به مقصد و مطلوب خويش برسند.

از ويژگي هاي اهل همت مي توان به علم و بصيرت ايشان نسبت به موضوع و هدف اشاره كرد، چنان كه مي توان به عزم جزمي آنان و نيز اراده قوي براي دست يابي آنان به مقصد و مطلوب توجه نمود. اين گونه است كه اهل همت، هم اهل توجه و هم اهل بصيرت و آگاهي مي باشند چنان كه اهل درد و رنج هستند و آرام و قرار ندارند تا آن كه به مطلوب دست يابند. دمي از هدف خويش غافل نمي شوند و هم و غم خويش را مطلوب و دست يابي به آن قرار مي دهند. بنابراين پشتكار و تلاش در ايشان امري عادي است.

● همه چيز در سايه سار بلند همتي

از آن جايي كه جهان به گونه اي ساخته شده تا هر چيزي به سادگي به دست نيايد بنابراين دست يابي به اهداف عالي و آرمان هاي بلند نياز به همتي بلند است؛ زيرا همت هاي بلند است كه مي تواند موانع جدي را بردارد و مقاومت هاي پيش رو را سركوب نمايد.

از اين روست كه مرحوم الهي در توضيح فصل سي وسوم «فصوص الحكم» معلم ثاني ابونصر فارابي در آثار نفس ناطقه مي فرمايد: يكي از صفات نفس ناطق قدسي، صفت نباهت و بلندهمتي است. در جهان هركس به هر مقامي رسيد، از نظر بلند و همت عالي رسيد.

روح بزرگ هميشه به امور عالي و كارهاي ستوده و استعلاي معنوي و محاسن بزرگي آميخته است و هرگز به پستي همت تن نمي دهد و به قبايح و زشتي هاي اخلاقي از جمله دنائت و ذلت براي نيل به مقاصد خود گرايش نمي يابد. گرايش به بلندي و مراتب كمالي به تمام معنا، خلق و خوي نفوسي است كه گرايش به علو و استعلا دارد.

نشانه هاي بلند همتي را مي توان در رفتارها و كردارهاي شخص جست. به اين معنا كه وجود همت بلند در شخص ايشان را به سوي بخشش، سخاوت، احسان و نيكي به ديگران سوق مي دهد و شجاعت و غيرت و عزت نفس در ايشان بروز و ظهور مي يابد. از همين روست كه اميرمومنان علي(ع) درباره نشانه هاي علو همتي مي فرمايد: «الفعل الجميل ينبي عن علو الهمه؛ كردار زيبا از بلندي همت، خبر مي دهد.

در كلام اميرمومنان علي(ع) مي توان نشانه هايي براي شناسايي انسان هاي بلند همت يافت كه در اين جا به برخي از آن ها اشاره مي شود.

آن حضرت مي فرمايد: «الشرف بالهمم العاليه لا بالرمم الباليه؛ شرافت به همت هاي بلند است نه به استخوان هاي پوسيده. بنابراين مي توان گفت كه انسان هاي بلند همت، انسان هاي شريف نفسي مي باشند كه تن به هيچ پستي نمي دهند و شرافت و بزرگي را مي بايست به جا قد و قامت كالبد بشري در قد و قامت كالبد انساني و روح و روان ايشان جست.

اين گونه است كه همت بلند ايشان، آنان را به سوي قرب الهي در قالب اطاعت از خداوند و فرمان هايش مي برد و دوري و پرهيز از هر چه پلشتي عقلاني و عقلايي و وحياني را مدنظر خود قرار مي دهد و تقواي واقعي را اين گونه به نمايش مي گذارد. چنان كه امام علي(ع) در وصف ايشان مي فرمايد: الطاعه همه الاكياس، المعصيه همه الارجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيركان است. نافرماني از خدا همت پليدان است؛ زيرا از نظر آن امام همام: اشرف الهمم، رعايه الذمام؛ شريف ترين همت ها نگهداري حق و حرمت ها و رعايت عهد و پيمان هاست.

كساني كه به عهدها و پيمان ها عمل مي كنند همان تقواي عقلاني از پلشتي را درپيش گرفته اند كه گام نخست در رهايي از ضلالت ها و گمراهي ها و حركت در مسير درست خلقت و آفرينش است. از اين روست كه خداوند پيمان شكنان را كساني شمرده است كه تقوا ندارند و قابليت هدايت را از دست مي دهند.

امام علي(ع) درباره ديگر نشانه بلند همتي و بزرگي آن مي فرمايد: الكف عما في ايدي الناس، عفه و كبر همه؛ طمع نداشتن به آنچه در نزد مردم است، (نشان) عزت نفس و بلندهمتي است.

به نظر آن حضرت قناعت بازتابي از بلندهمتي و شرافت آن دارد. از اين روست كه در بيان ديگر نشانه بلندهمتي و شرافت مداري آن مي فرمايد: من شرف الهمه، لزوم القناعه؛ پايبندي به قناعت، از والايي همت است.

بسياري از مردم همت و اهتمام خويش را مصروف اموري مي كنند كه يا پست و بي ارزش است يا آن كه داراي ارزش و اهميت كمي مي باشد. از اين رو آن حضرت هشدار مي دهد كه همت رامصروف اموري كنند كه انسان را بلند مي سازد و نيازهاي دنيوي و اخروي او را برآورده مي سازد. اقصر همتك علي ما يلزمك و لاتخض فيما لايعنيك؛ همت خود را صرف چيزهايي كن كه به آن نياز داري و آنچه را به كار تو نمي آيد پي گيري كن.

برهمين اساس و پايه است كه خود را به خداوند واگذار مي كند و در پناه او قرار مي دهد تا گرفتار پستي همت نگردد و به اموري فرومايه نپردازد: نغوذبالله من المطامع الدنيه و الهمم الغير المرضيه؛ به خدا پناه مي بريم از مطامع پست و همت ها و خواسته هاي ناپسند.

برهمين اساس است كه آن حضرت مي فرمايد: ما ابعد الخير ممن همته بطنه و فرجه؛ چه بي خير است كسي كه فكري جز شكم و شهوت ندارد؛ زيرا كسي كه همت وي چنين پست و فرومايه است نه خود و نه ديگران را نمي تواند رهنمون به خير باشد و به بزرگي و رفعت و شرافت برساند.

بي گمان اصلاح جهان و قرارگرفتن در نقش ربوبيت و پروردگاري نيازمند آن است كه شخص متاله و خدايي شود؛ براين اساس مي بايست هر كار بلندي را از خود شروع كند و همانند كساني نباشد كه ديگران را به خير و نيكي مي خوانند ولي خود از انجام آن سرباز مي زنند. از اين روست كه اصلاح امور را از خود مي داند و مي فرمايد: ان سمت همتك لاصلاح الناس فابدأ بنفسك، فأن تعاطيك صلاح غيرك و انت فاسد اكبر العيب؛ اگر همت والاي اصلاح مردم را در سرداري، از خودت آغاز كن، زيرا پرداختن تو به اصلاح ديگران، درحالي كه خود فاسد باشي بزرگترين عيب است.

به هرحال، هرچه انسان همتش عالي تر است، مال و جاه دنياي بي ثبات درنظرش بي قدرتر است، بدين جهت اگر غني است سخي و اگر فقير است صبور مي باشد و درهرحال فقر و غنا خود را بزرگ مي داند و درعين بزرگي با كوچك و بزرگ خلق تواضع و فروتني مي كند و با فقيران باايمان و مستمندان با علم و معرفت متواضع تر خواهد بود و هرگز به چشم حقارت به كس نمي نگرد.

از سخنان اميرالمؤمنين علي(ع) است: الشرف بالهمم لا بالرمم الباليه ؛ شرف و بزرگي به همت بلند است، نه به استخوان پوسيده پدران. (غرر الحكم، ص۴۴۸، الفصل الثامن في الهمه ، حديث ۱۰۲۷۳)

خلاصه اين كه صفت علو همت و عظمت روح كه بسياري از اوصاف ستوده و محامد اخلاقي لازمه اوست، يكي از نيروهاي نفس ناطقه قدسيه است و شايد مراد از نباهت، تنبه و انتقالات دفعي و قوت حدس و فراست و بيداري است.

«و ليس لها انبعاث و هي أشبه الأشياء بالنفوس الفلكيه و لها خاصيتان النزاهه و الحكمه »؛ و منبعث از جسمانيات نيست مانند نفس نباتي و حيواني كه از كبد و قلب برانگيخته مي شود، بلكه نفس قدسي از عالم تجرد و نشانه ملكوت است و منزه از ماده و ماديات و برتر از جهان حس و محسوسات و شبيه ترين چيز به نفوس فرشتگان عالم بالا است و اين نفس را دو خاصيت است، يعني دو چيز از مختصات اوست: يكي نزاهت و يكي حكمت. (بحارالانوار، علامه مجلسي ج۵۸، ص۵۸، تذييل و تفصيل في بيان اقوال الحكماء.)

● درك مقامات عالي معنوي با علو همت

وقتي انسان نظري بلند و همتي والا داشت، از بركت اين نظر و همت بلند كه محصول ارتباط با انبيا و امامان(ع) و اولياي الهي است مقصدي و هدفي جز حضرت حق نخواهد داشت و براي نيل به اين مقصد، ابتدا از تماشاي آثار به يقين رسيده، آن گاه با كوشش در جنب يقين به نفس قدسي نايل گشته، سپس در حركتي ديگر به نفس كليه الهيه رسيده، در آن مقام به شهود جمال موفق مي شود و هيبت و عظمت و جلال حضرت دوست را يافته، از ناچيزي خود دچار ترس شده و به مراقبت و مواظبت خويش مي كوشد كه مبادا از حضرت او دور افتد و در آن مقام به فرموده حضرت صادق(ع) به غفلت دچار گشته و به بلاي خطر عظيم گرفتار آيد!!» مسجد، خانه و بساط اوست و بدون گذشتن از نفس اماره و رسيدن به نفس ناطقه قدسي و آراسته شدن به نفس كليه الهيه، درك هيبت و عظمت ملك الملوك ميسر نيست كه ساده و عادي به مسجد رفتن و اين رفت و آمد به صورت عادت درآمدن ثواب چنداني براي اهل مسجد ندارد.

بكوشيد تا آن روح عالي را به دست آورده و لايق مقام آن جناب گشته و به فيض ديدارش با چشم دل نايل آييد و در بساط آن جناب به درك عظمت و هيبت او موفق شده غرق ترس و شرم شويد و در شعله ترس و شرم آن چنان بسوزيد كه اثري از هستي شما نماند، چون اثر از هستي و انيت نماند به مقام فنا رسيده و به بقاي او باقي و ابدي خواهيد شد و به حضرت دوست در آن مقام خواهيد گفت:

دو عالم را به يك بار از دل تنگ

برون كرديم تا جاي تو باشد

اين روح كه به واسطه آن انسان به بساط حضرت او راه مي يابد و آنچه بايد ببيند در آنجا مي بيند، روحي است كه غير خدا كه هستي حقيقي است همه چيز در نظرش ناچيز است و به فرموده سرور مؤمنان و قبله عارفان علي(ع): عظم الخالق في انفسهم فصغر مادونه في أعينهم؛ خداوند در باطنشان بزرگ و غير او در ديدگانشان كوچك است. (نهج البلاغه، خطبه۴۸۱، خطبه متقين؛ بحارالانوار، ج۶۴، ص۵۱۳، باب۴۱، حديث۰۵)

روحي است كه بر خلاف ارواح جزئي به هيچ چيز ازنظر انتفاع شخصي و استفاده مادي نمي نگرد، بلكه چون ظل حق است و مستغني به حق بر همه موجودات معطي و مشفق و مهربان است و انتفاع خلق منظور اوست. روحي است كه پيوسته داراي عصمت و قدس و نزاهت و محفوظ از هر خطا و لغزش علمي و عملي است و دوريش از عصيان حق ذاتي و اشتياقش به طاعت وي فطري است. روحي است كه اميال جزئي به كلي از او زايل شده و ميل كلي و عشق به نظام كل جايگزين او گرديده است. روحي است كه تحت تأثير لذات حسي زماني نيست و آرزوهاي موقت فاني و اوهام خيالات شيطاني در آن روح پاك مؤثر نخواهد بود.

روحي است كه او را عبدالله، عين الله، يدالله و بيت الله و خليفه الله و ظل الله و وجه الله بتوان گفت، روحي است كه از خود فنا و به حق بقا يافته و در عين محروميت از هر نعمت به لقاي منعم و لذت شهود وي شتافته از خودپرستي رهيده، به حقيقت پرستي رسيده؛ خود پرستيدن را نقص ذات و پرستش خدا را كمال مطلوب يافته.

روحي است كه در عين فقر، غني است و از همه چيز عالم و تمام علل و اسباب آفرينش جز حضرت دوست خود را مستغني يافته و از هر چه مورد نياز خلق است خويش را بي نياز مي شناسد و به زبان ذات گويد:

گر ما به فقر و فنا كمتر ز خاك رهيم

از مجد و عز و غني بر خلق پادشهيم (نگاه كنيد: عرفان اسلامي، حسين انصاريان)

● همت در كلام معصومان(ع)

پيامبر اكرم حضرت محمد(ص) مي فرمايد: «ان الله يحب معالي الامور و يكره سفسافها»؛ خداوند متعال از كارهاي بزرگ و امور عالي خوشنود مي گردد و كارهاي پست و بي ارزش را ناپسند مي داند. (وسائل الشيعه، ج۱۷، ص۳۷)

و فرمودند: «من اصبح من امتي و همته غيرالله فليس من الله»؛ هر فردي از امت اسلامي، اگر همت روزانه و اهتمام هر بامدادش، چيزي غير از خداوند باشد، از خدا بيگانه است و چنين شخصي، الهي نمي انديشد و براي خدا كار نمي كند و در نتيجه، حشر او نيز با انگيزه موهوم غيرخدايي خواهد بود. (بحار؛ ج۷۰، ص ۲۴۳، ح۲۱ به نقل از آيت الله جوادي آملي كتاب ولايت فقيه، ص ۴۹۲)و فرمود: «من اصبح لايهتم بامور المسلمين فليس منهم و من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم»؛ كسي كه در هر صبحگاه به امور مسلمين همت نگمارد و در انديشه كارهاي آنان نباشد از آنها نيست، و كسي كه بشنود مردي فرياد مي زند و كمك مي طلبد و به او كمك نكند مسلمان نيست (اصول كافي، ج۲/صفحه ۴۶۱، حديث۵.)

در ستايش همتهاي بلند

حضرت علي(ع) مي فرمايد: «خير الهمم اعلاها»؛ بهترين همت ها، بلندترين آن ها است.

و نيز مي فرمايد: «ما رفع امرء كهمته و لاوضعه كشهوته»؛ هيچ چيز مانند همت بلند انسان را بزرگ نكرد؛ چنان كه چيزي مانند شهوت راني او را به زمين نزد.

و نيز مي فرمايد: «من رقي درجات الهمم عظمته الامم»؛ هر كه از نردبان همت بلند، بالا رود جهانيان او را به ديده تعظيم بنگرند.

نتايج همت بلند

حضرت علي(ع) مي فرمايد: «الفعل الجميل ينبي عن علو الهمه »؛ كار زيبا خبر از بلندي همتي مي دهد.

و نيز مي فرمايد: «من بذل جهد طاقته بلغ كنه ارادته»؛ هر كه توان خود را براي رسيدن به هدف خود به كار گيرد به تمام خواسته هايش خواهد رسيد.

و نيز مي فرمايد: «قدر الرجل علي قدر همته»؛ ارزش آدمي به اندازه همتش است.

و مي فرمايد: «من شرف الهمه بذل الانسان»؛ بذل و بخشش آدمي نشانه بلندهمتي اوست.

نيز مي فرمايد: «شجاعه الرجل علي قدر همته»؛ شجاعت مرد به اندازه همت اوست.

و مي فرمايد: «من شرف الهمه لزوم القناعه »؛ همت بلند، قناعت هميشگي همراه دارد.

و مي فرمايد: «الكرم نتيجه علو الهمه »؛ بزرگواري و آقايي نتيجه داشتن همت بلند است.

نكوهش كم همتي يا همت به خرج دادن در امور بي ارزش

حضرت علي(ع) مي فرمايد: «من صغرت همته بطلت فضيلته»؛ كسي كه همتش كوچك باشد فضائل او از دست مي رود.

و نيز مي فرمايد: «من دنت همته فلاتصحبه»؛ با آدم كوتاه همت هم صحبت مشو (كه تو را نيز ساقط مي كند).

و نيز مي فرمايد: «من كانت همته ما يدخل في بطنه كانت قيمته مايخرج من بطنه»؛ كسي كه همتي جز پر كردن شكم ندارد قيمت او نيز همان است كه از شكم او بيرون مي آيد.

و نيز مي فرمايد: «ما ابعد الخير ممن همته بطنه و فرجه»؛ چه بي خير است كسي كه فكري جز شكم و شهوت ندارد.

و نيز مي فرمايد: «من كانت الدنيا همته اشتدت حسرته عند فراقها»؛ كسي كه همتي جز دنيا ندارد هنگام مردن غصه او بسيار خواهد بود.

و نيز مي فرمايد: «اجعل همك و جهدك لاخرتك»؛ همت و تلاش خود را صرف آخرتت كن.

و مي فرمايد:«من كانت الاخره همته بلغ من الخير غايه امنيته»؛ هر كس كه آخرت همتش باشد، از خير به نهايت آرزويش مي رسد. (منبع: غررالحكم و درر الكلم، آمدي)

امام محمدباقر(ع) فرمودند: لاشرف كبعد الهمه ؛ هيچ شرفي همانند دوري و بزرگي همت و بلندهمتي نيست.

و فرموده اند: و استجلب عز الياس ببعد الهمه ؛ عزت نااميدي و بي نيازي از مردم را با بلندي و بزرگي همت جلب نما (تحف العقول: ص ۶۸۲)
 
 
   اصغر محمديان  :   روزنامه كيهان ( www.kayhannews.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۸:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]


ضرورت مخاطب شناسي


● حركت در سايه

شايد بارها براي شما اتفاق افتاده باشد كه كسي از آن سوي خط، اطلاعاتي از شما مي خواهد ولي شما در بيان آن ترديد روا مي داريد و حاضر به پاسخ گويي نيستيد و با اما و اگرهاي چندي، پاسخ هاي گاه نامناسب مي دهيد؛ زيرا شخص آن سوي خط را به جا نمي آوريد و شخص نيز خودش را معرفي نكرده است ولي به ادامه گفت وگو علاقه مند است و پرسش هاي متفاوتي را پياپي مطرح مي كند. در اين موارد به هر شكلي مي خواهيد بفهميد كه مخاطب كيست؟ مي كوشيد تا از طريق لهجه و صدا و مانند آن، شخص را به جا آوريد، ولي نمي توانيد و در نهايت مي پرسيد: ببخشيد! جناب عالي را به جا نمي آورم. مي شود خودتان را معرفي كنيد.

در ادامه، اگر شخص نيز به همان باقي ماندن در سايه، پافشاري كرد و خودش را معرفي نكرد، شما چه واكنشي از خود نشان مي دهيد؟ آيا واقعا به پرسش هايي كه مطرح مي كند، پاسخ هايي درست، واقعي، كامل و از روي صداقت مي دهيد؟ يا آن كه مي گويد: ببخشيد! شما را به جا نياوردم، بنابر اين اگر پاسخ مناسبي دريافت نكرديد بعدها گلايه مند نشويد، يا آن كه شما هم به بازي با شخص ادامه مي دهيد تا به هر شكلي وي را از سايه بيرون آوريد و با فشار به مخيله خويش صدا را با صداهاي آشنايي كه در خاطر داريد تطبيق كنيد و هر طور شده از عرق شرم به جا نياوردن شخص آن سوي خط بيرون آييد؟

اصولا حركت در سايه، حكايت از شخصيتي پيچيده دارد و همين پيچيدگي است كه شما را با ترديد مواجه مي كند و گاه حتي تا مرز دروغ شما را با خود مي برد؛ زيرا ترديد از اين كه پرسش ها به چه نيتي صورت مي گيرد و آن سوي خط به چه نيتي در سايه حركت مي كند، شما را وا مي دارد كه در پاسخ هاي خود صداقت نداشته باشيد و اگر هم دروغ نگوييد دست كم حقيقت يا تمامي آن را بر زبان نرانيد.

بر اين اساس، كسي كه در سايه قرار دارد و يا مي كوشد در سايه حركت كند، مخاطب خوبي نيست و نمي توان به چنين شخصي اطمينان كرد و هم حقيقت را بر او عرضه كرد، زيرا چه بسا دشمني باشد كه به قصد تخريب آمده و يا ناتواني كه كلام بلندي را به فهم ناقص خود، برداشت نادرستي مي كند و از دين بيرون مي رود. بنابر اين، اگر ابوذر آن چه را كه سلمان محمدي از پيامبر (ص) و علي (ع) آموخته بود، مي دانست، بي گمان كافر مي شد و از دين بيرون مي رفت، در حالي كه ابوذر كسي است كه پيامبر (ص) صداقت و راستگويي اش را تصديق مي كند و مي فرمايد: آسمان بر راستگوتر از ابوذر سايه نيفكنده است.

● اهميت شناخت مخاطب

اين بدان معناست مخاطب شناسي در عرصه پيام بسيار مهم است و كساني كه در سايه قرار مي گيرند و يا حركت مي كنند و از آفتاب مي هراسند، مي بايست از ايشان برحذر بود و در همان سطح بسيار نازل به ايشان پاسخ داد و تنها از دروغ پرهيز نمود و حقيقتي را در كف دستشان نگذاشت، زيرا كسي كه در سايه حركت مي كند يا با حقيقت بيگانه است و يا از حقيقت مي گريزد و يا با دروغ هم پيمان است و دست كم صداقت ندارد.

● ضرورت رجال شناسي

درعلوم حديث شناسي، اموري چون رجال شناسي از موقعيت بسيار مهمي برخوردار است برخي گمان كرده اند كه مراد از رجال شناسي تنها آگاهي از توثيق و وثاقت شخص يا عدم آن است. از اين رو گفته اند با توجه به اثبات كساني كه اهل وثاقت بوده اند ديگر نيازي به علم رجال شناسي نيست. در حالي كه استاد نگارنده آيت الله فاضل لنكراني بسيار بر اين نكته تاكيد داشتند كه ما به جهاتي ديگر به رجال شناسي نيازمند هستيم. اگر بخواهيم محتواي حديثي را بررسي كنيم و سطح علمي آن را به دست آوريم نيازمنديم تا اشخاصي را بشناسيم كه پرسش ها را مطرح و پاسخ ها را دريافت كرده اند. در ميان راويان حديث همه گونه آدم داريم. از بقال و تمار و صراف گرفته تا عارف و فاضل و دانشمنداني كه در علوم مختلف داراي نظريه و اختراع و ابتكار بوده اند. برخي چون زراره در فقه متبحر بودند و برخي ديگر چون هشام بن سالم در علم كلام و آن ديگري در علم مجادله و ديگري در مناظره و آن ديگري چون خود، امير الحاج بود درمسايل حج و آن ديگري در امور صرافي و معاملات.

اگر هر چه بيش تر مخاطب پيام ها را بشناسيم بهتر مي توانيم تحليل كنيم،زيرا كه سيره وروش عملي پيامبران و امامان (ع) بود، آنان به سطح فكري و ايماني و امور ديگر مخاطبان توجه داشته و بر اساس آن پاسخ مي داند و حديث معروف: «نحن معاشر الانبياء نكلم الناس بقدر عقولهم، يك فرمول كليدي در پيام بوده است.

● قدر هر كس به قدر خود اوست

مخاطب دعاي معروف و بلند حضرت خضر پيامبر (ع) كه اميرمومنان علي (ع) خود از او آموخته بود، كميلي عارف است نه مالك اشتري فرمانده رزمي. با اين همه اميرمومنان (ع) حتي امارات شهري كوچك را به كميل نمي سپارد، زيرا عرصه عرفان و مديريت را دو مقوله جدا مي داند و اين بدان معنا نيست كه قدر كميل را كم داشته باشد، بلكه به قدر او قدرش داشته است.

كم هستند كساني كه در همه عرصه ها، كامل باشند و به حكم الهي، در رديف «اسوه كامله» قرار گيرند؛ زيرا هر پيامبري حتي پيامبر اولوالعزمي چون حضرت ابراهيم (ع) نتوانسته است تا به كمال مطلقي دست يابد كه اسوه كامل قرار گيرد و خداوند الگوبرداري از وي را محدود به اموري كرده است. بنابر اين، از هر كسي مي بايست به مقدار منزلت خودش توقع داشت و اگر كسي در عرصه اي موفقيت يافت به معناي آن نيست كه در همه عرصه ها الگو است بايد از او پيروي كرد.

حسين اكبرزاده : روزنامه كيهان ( www.kayhannews.ir )


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۸:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۲ - تقويت روحيه و اراده ، تعالي همت ( ۷)

همت بلند و علو همت

● مفهوم همت

همت عالي و بلند يكي از نيازهاي شخصي است كه مي كوشد تا به مقاصد عالي و بلند دست يابد؛ زيرا همواره دست يابي به مقاصد عالي دشوار و سخت و همراه با مشكلات و موانع بسيار است. از اين روست كه درباره وجود انگيزه قوي و عزم جدي در شخص، از واژه همت بهره گرفته مي شود؛ زيرا همت، حالتي نفساني و دروني در انسان است كه آدمي را به سوي انجام عملي وادار و مجبور مي سازد كه در آن موانع جدي و مقاومت هاي اساسي در راستاي تحقق آن وجود دارد.

راغب اصفهاني در بيان واژه همت و معنا و مفهوم قرآني آن مي نويسد: الهم، الحزن الذي يذيب الانسان؛ همت، غم و اندوهي است كه آدمي را ذوب مي سازد. (مفردات الفاظ القرآن الكريم، راغب اصفهاني، ذيل واژه هم) بنابراين، مي بايست آن را دغدغه ذهني و فكري دانست كه آدمي را چنان به خود مشغول مي سازد كه ناتوان از گريز از آن مي باشد.

البته برخي از مفسران قرآني با توجه به كاربردهاي قرآني آن، بر اين باورند كه اين واژه تنها در مواردي به كار مي رود كه انجام كاري همراه و مقرون به مانعي باشد. (نگاه كنيد: تفسير الميزان ذيل آيه ۲۴ سوره يوسف) بنابراين، زماني كه انسان دغدغه امري را دارد كه انجام آن همراه با مشكلات و موانع جدي است، نيازمند همت مي باشد. بر اين اساس، همت را مي بايست در جايي به كار برد كه شخص در دست يابي به مقصد و منظور خويش با موانع جدي روبه رو مي باشد و به سادگي نمي تواند كاري را انجام داده و به مطلوب برسد از اين روست كه در آيات قرآني اين واژه در جاهايي به كار رفته است كه دست يابي به مقصد و مقصود دور از دسترس بوده و مقاومت جدي وجود داشته است. از آن جمله در آيه ۲۴ سوره يوسف است كه خواسته زليخا براي زناشويي با مقاومت جدي حضرت يوسف(ع) مواجه شد و خواسته حضرت يوسف (ع) نيز با مانع جدي برهان و سلطنت خداوندي بر قلب او همراه گرديد.

در آياتي از جمله ۷۴ سوره توبه و نيز ۱۲۲ سوره آل عمران نيز همين معنا به چشم مي خورد، زيرا همت افراد به امري تعلق گرفته است كه دست نيافتني مي باشد و نمي توانند آن را انجام داده و به مقصد و مقصود برسند. از جمله خواسته اين افراد دست يابي به حضرت پيامبر(ص) و شكست آن بزرگوار بوده است كه خداوند در اين آيات، دست يابي به اين مقاصد را بيرون از همت و خواسته ايشان برمي شمارد.

از تعاريفي كه براي همت بيان شد اين معنا به دست مي آيد كه همت همان باعث و انگيزه قوي بر انجام كار و فعلي است كه همواره با مانع مواجه مي شود. انساني كه داراي انگيزه قوي براي انجام كاري است، با مقاومت هايي روبه رو مي شود و تحقق خواسته جز با همت برداشتن اين موانع و مقاومت ها شدني نمي باشد.

البته همه همت ها و انگيزه هاي انساني در يك حد و اندازه نمي باشد بلكه داراي درجات و سطوح متفاوت و گوناگوني است. از اين روست كه همت را به همت هاي بلند و پست يا عالي و داني توصيف كرده اند.

در اهميت و ارزش همت گفته اند كه همت بلند دار و آن را خوب پاس دار كه همت مقدمه هر چيزي است و كسي كه همت وي درست و راست آمد به همه چيز دست مي يابد و هر مانعي از برابر او برداشته مي شود و همه مقاومت ها در هم شكسته مي شود.

● محل همت

همت چنان كه گفته شد، در حوزه انگيزه ها و بواعث قرار مي گيرد، از اين روست كه محل آن را قلب و نفس انساني دانسته اند و گفته اند كه همت عمل قلبي مي باشد.

انديشمندان بر اين باورند كه انسان به دو بال همت و عمل پرواز مي كند، چنان كه پرندگان اين گونه هستند. بنابراين هر مردي با همت خويش پرواز مي كند و آسمان عمل و كار موفقيت را براي خود رقم مي زند و از بند مشكلات و سختي ها و موانع مي رهد. همت همانند شعله اي فروزان در قلب آدمي است كه آدمي را در كارخانه سوزان خود مي گدازد و مي سازد و جز بلندي و نور براي صاحب خويش نمي خواهد.

برخي گفته اند كه همت مؤمن كامل تر از عملش است، چنان كه نيت و قصد مؤمن كامل تر از عملش مي باشد، زيرا انسان در دل چيزهاي بزرگ را قصد مي كند ولي شرايط و مقتضيات بيروني و دروني اجازه نمي دهد تا به همه خواسته هاي بلند خويش دست يابد. با اين همه جز به بزرگي قصد نمي كند و آن چه را انجام مي دهد و يا به دست مي آورد، دست كم بخشي از خواسته هاي بزرگ اوست. از اين روست كه براي مؤمني كه قصد نماز شب دارد ولي به هر علتي خواب بر او چيره شود خداوند براي او پاداش نماز شب را مي نويسد؛ زيرا همتي بلند داشت هر چند كه شرايط و موانع به وي اجازه نداد تا آن را تحقق بخشد يا به طور كامل انجام دهد.

● نقش كار در تحقق همت ها

انسان به قدر تلاش و سختي هايي كه با آن مواجه مي شود و مقاومت هايي كه مي كند به مقصد و آرمان بلند خويش مي رسد. بنابراين لازم است كه بلند همت بود و براي دست يابي به مقصد عالي و بلند خويش نيز تلاش و كوشش بسيار و مجاهدت زياد كرد؛ زيرا هر كسي به مقدار تلاش و كار و كوشش خود بهره مي برد. به هر حال مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد.

بنابراين بلندي همت متوقف بر علم و دانشي كامل نسبت به اهداف بلند و مقاصد عالي است، هم چنين نيازمند اموري چون آگاهي و علم از راهكارها، شرايط، موانع و بصيرت كامل نسبت به آن است؛ زيرا مي توان بدون تدبير و تفكر و ناسنجيده به دامن كار و عمل آويخت؛ زيرا هر كرامت و بزرگي منوط به مشكلات و سختي هاست كه مي بايست از پيش رو برداشت. مقاصد عالي و كمالات جز به سختي و مشقت به دست نمي آيد و عبور از اين راه جز به تلاش و كار توانفرسا شدني نيست.

علم و آگاهي نسبت به موقعيت خود و مقصد مي تواند اطمينان و قدرتي را براي انجام ايجاد كند كه از راه هاي ديگر شدني نيست. انسان آگاه و دانا با توكل مي تواند در درون فتنه ها و سختي ها درآيد و سربلند از آن سو بيرون رود. از اين روست كه خداوند مي فرمايد: فاذا عزمت فتوكل علي الله؛ هنگامي كه بر كاري و مقصدي عزم كردي بر خداوند توكل نما.

هرگونه سستي و وهني موجب مي شود تا شخص نتواند به مقاصد عالي و بلند خويش دست يابد. از اين روست كه در آيات و روايات بر دوري از سستي، تنبلي، فتور، غفلت، امروز و فردا كردن و به تأخير انداختن كارها تأكيد شده و آن را مانع جدي در سر راه همت بلند انساني دانسته است.

صاحب همت بلند كسي است كه عشقي قوي در جانش شكل گرفته است و جز به دست يافتن به مقصد و مقصود از پا نمي نشيند و اين شعف دروني است كه او را چون شعله اي فروزان نگه داشته و به سوي مقصد پيش مي راند و همه موانع و مقاومت ها را در هم مي شكند. البته از آن جايي كه همت همواره با بصيرت و بينايي و عقل و علم همراه است، موجبات تباهي شخص نمي شود و اين گونه نيست كه موانع را نبيند و نسنجد.

 
   علي رحيم زاده  :   روزنامه كيهان ( www.kayhannews.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۸:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۲ - تقويت روحيه و اراده ، تعالي همت ( ۶)

 تقويت روحيه صبر


بسم الله الرحمن الرحيم

خيلي ها هستند كه خيلي زود رنجور مي شند و  صبرشون رو از دست مي دند به همين خاطر ممكنه به دنبال راههايي براي كسب روحيه صبر در خودشون باشند در اينجا بيست و هشت پيشنهاد در خصوص كسب اين روحيه براتون نوشتم .

اما قبل از ارائه موارد پيشنهادي جهت تقويت روحيه صبر توجه شما را به چند نكته جلب مي كنم :

نكته اول : خوبه بدونيد از مهم‏ترين زمينه‏هاى درك فيض و عنايت الهى ، صبر و شكيبايى هست. تا جايى كه ائمه اطهار(ع) به واسطه صبر عظيمي كه داشتند به مقام شامخ ولايت و امامت نايل شدند « وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا ...» « و از آنان امامان(و پيشوايانى) قرار داديم كه به فرمان ما(مردم را) هدايت مى‏كردند؛ چون شكيبايى نمودند ... » (سجده، آيه‏ى 24)، يعنى ريشه امامت و رهبرى صبره .

نكته دوم : صبر هرگز به معنى تحمل بدبختيها و تن دادن ذلت و تسليم در برابر عوامل شكست نيست بلكه صبر و شكيبايى به معنى پايدارى و استقامت در برابر هر مشكل و هرحادثه است لذا رسول خدا صل الله عليه و آله براي صبر سه شاخه ترسيم نموده و براي هر يك از آنها پاداش مخصوصي ذكر نموده است .

رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله فرموده اند : «صبر سه گونه است: صبر نزد مصيبت است (پايدارى در برابر حوادث ناگوار و عدم خود باختگى و شكست روحى و ترك جزع وفزع)، و صبر بر طاعت است (مقاومت در برابر مشكلاتى كه در راه طاعت وجود دارد)، و صبر از معصيت (ايستادگى در برابر انگيزه هاى گناه و شهوات سركش و طغيانگر) . پس كسى كه صبر كند بر مصيبت تا آنكه برگرداند مصيبت و شدت آن را به نيكويى عزاى آن (يعنى با صبر جميل شدت مصيبت را ردّ كند)، بنويسد خدا براى او سيصد درجه، ما بين هر درجه تا درجه ديگر مثل ما بين آسمان و زمين است . و كسى كه صبر نمايد بر اطاعت، بنويسد خدا از براى او ششصد درجه، فاصله درجه اي تا درجه ديگر مثل فاصله قعر زمين تا عرش مي باشد . و كسى كه صبر كند بر معصيت، بنويسد خداوند براى او نهصد درجه، فاصله درجه اي تا درجه ديگر مثل فاصله منتهاى زمين تا منتهاى عرش مي باشد . (اصول كافي    ج‏2 ص 91)

نكته سوم : خداوند متعال در آيات متعددي از قرآن كريم صابرين را مورد تمجيد و ستايش قرار داده و وعده هاي بسياري از سوي خداوند متعال و معصومين عليهم السلام براي صابران ذكر شده است . به عنوان نمونه خداوند متعال در قرآن مي فرمايد : - «انَّما يُوَفَّى الصَّابِرونَ اجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ» تنها صابران را بدون حساب پاداش كامل مى‏دهند. (سوره زمر، آيه 10).

نكته چهارم : متاسفانه برخي صبر را با بي تفاوتي و بي موالاتي اشتباه مي گيرند مثلا كسيكه هميشه در وعده هايش دير مي كند به عنوان فرد صبور و با حوصله معرفي مي شود و حال آنكه چنين فردي آدمي داراي صفت زشت بي موالاتي و ضايع كننده وقت و حقوق ديگران مي باشد .

نكته پنجم : صبر داراي آفاتي مي باشد كه بي توجهي به آنها عدم موفقيت انسان را در كسب اين ويژگي اخلاقي نيكو به دنبال خواهد داشت كه برخي از اين آفات به شرح ذيل مي باشد :

1 ـ عجله و شتابزدگي: وقتي بر خلاف خواسته انسان چيزي پيش آيد تحمل او تمام شده و قانون اين جهان را فراموش مي كند و با عجله و شتابزدگي به دنبال فرار از آن مي باشد .

2 ـ عصبانيت و خشم: انسان در زمان عصبانيت و خشم ارزش صبر را فراموش مي كند .

3 ـ دل تنگي و بي تابي : (انسان با اين دو، نيروي صبر و مقاومت خود را از دست مي دهد)

4 ـ نااميدي: (بزرگترين آفت صبر است و براي هر فعاليتي انسان بايد بذر اميد در دل خود بكارد تا موفق شود). (برگرفته از تحقيق : منيره محمديان تبار/ مدرسه علميه نرجس عليهاسلام www.m-narjes.org/maaref/ghoraan )

براي تقويت روحيه صبر راههاي متعددي وجود دارد كه با بهره گيري از آنها انسان مي تواند فرد صبوري باشد كه در اينجا بيست و هشت مورد از راههاي تقويت روحيه صبر را پيشنهاد مي نمايم و اميدوارم با بكارگيري آنها كسانيكه بدنبال رسيدن به اين امر هستند بتوانند به هدف مقدس خود نائل گرديد .

1-      شناخت طبيعت زندگي دنيا:

از مسائلي كه مي تواند صبر انسان را تقويت نمايد شناخت زندگي دنيا مي باشد و دانستن اينكه اين دنيا فاني است و انسان آفريده شده تا با آزمايش هاي مختلف الهي وجودش را صيقل داده و مستعدّ زندگي جاودانه نمايد. و خداوند انسان را در رنج و سختي آفريده و شادي و سلامت بدون غم و بيماري نيست. همانگونه كه خودش فرموده : لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ (بلد/ 4) كه ما انسان را در رنج آفريديم(و زندگى او پر از رنجهاست)!

2-    خودشناسي:

 اگر انسان همه چيز خود را از خدا بداند ديگر در حوادث و يا جايي كه چيزي از او گرفته مي شود، گويي اتفاقي نيفتاده و همواره اين شعار را الگوي رفتار خويش نمايد (ما از خدائيم و به او باز مي گرديم)

3- اميد قطعي به وعده الهي مبني بر گشايش سختي ها :

اينكه انسان به اين وعده الهي كه فرموده: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً «(آرى) مسلّماً با(هر) سختى آسانى است » (الشرح :  6) به يقين برسد .

4-  اميد بستن به جبران محروميّتها:

پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: خداوند دنيا را خانه گرفتارى و بلا، و آخرت را خانه جزا قرار داده، پس بلاى دنيا را، سبب پاداش آخرت و عوض آن معيّن نموده، پس بلاى دنيا عطا و پاداش آخرت را در پى دارد، و دنيا زودگذر است و به سرعت پيموده مى‏شود،6 ـ كمك از ذات حق: از ديد قرآن مهمترين پشتوانه صبر ياري خداوند است و بدون كمك او صبر كامل نمي شود. (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى    ج‏1 ص 77 )

5-   زنده نگه داشتن خاطرة قهرمانان صبر:

اينكه انسان زندگي صابران و نتيجه صبرشان را مطالعه كند و از آنها بخصوص پيامبران الگو بگيرد ، نقش بسيار سازنده اي در تقويت صبر دارد .

6-  ايمان به قضا و قدر:

بداند براي سنت الهي تبديل و تحويلي نيست و آنچه از دست رفته باز نمي گردد پس بي صبري فايده ندارد

7- بدانيد كه هر چه از دوست رسد نيكوست

بدانيد كه محنت از جانب پروردگار اوست كه مهربانترين كس نسبت به افراد است و خير و صلاح بندگان را مي خواهد هرچند عقل از ادراك عواقب امور قاصر است. (برگرفته از تحقيق : منيره محمديان تبار/ مدرسه علميه نرجس عليهاسلامwww.m-narjes.org/maaref/ghoraan )

8-  روحيه عجول بودن براى نتيجه گيرى در كارها را كنار بگذاريد

براى نتيجه گيرى در كارها عجول نباشيد؛ حتي براي نتيجه گرفتن در تقويت روحيه صبر هم نبايد عجله كرد .

9-    از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد.

10- خور را براي دريافت رفتارهاى نابجا و خلاف انتظار آماده سازيد

هميشه فضاى ذهنى و روانى خود را براى شنيدن و دريافت رفتارهاى نابجا و خلاف انتظار آماده سازيد وبه اين معنا كه همواره در هر مساله‏اى، ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براى تحمل آن آماده كنيد.

اين مساله باعث مى‏شود برخوردهاى بهتر از مورد انتظار در شما ايجاد خشنودى نمايد. در حالى كه اگر هميشه انتظار برخورد خوب داشته باشيد، چه بسا نتيجه عكس خواهيد گرفت.

11-   در مقابل رفتار ناپسند ديگران عكس العمل هاي مناسب آماده كنيد

قبل از مواجه با برخوردهاى نابجا ديگران پاسخ خود و عكس‏العمل خوب خود را براى مواجه با رفتارهاى خلاف انتظار ديگران در ذهن خويش مرور كنيد و با طرح ذهنى آماده شده با رفتارهاى بى‏مورد ديگران برخورد كنيد مثلًا با خود بگوييد اگر فلان شخص به من ناسزا بگويد به حرف او توجه نمى‏كنم همچنان دوستش دارم چون گناهان من را پاك كرده و اين صبر سبب تعالى روحى من مى‏شود و به هر حال با اين كلمات و تلقينها هميشه آمادگى ذهنى و روانى خود را براى عملكردهاى خلاف انتظار مردم فراهم سازيد.

12-  با خود شرط كنيد كه هيچ گاه و در هيچ شرايطى صبر خود را از دست ندهيد .

  وقتي چنين قراري را با خود گذاشتيد اگر در مساله اي صبرتان را از دست داديد ، خود را جريمه كنيد؛ مثلا تصميم بگيريد - يا در صورت امكان نذر كنيد - فلان مبلغ را صدقه بدهيد، يا نماز شب بخوانيد و يا يك روز روزه بگيريد. كارآيى اين روش، بسيار بالا است و بسيارى از علماى بزرگ بدين سان تمرين عملى و خودسازى نموده‏اند.

13-                  در صورت بروز بي صبري خود را سرزنش كنيد

اگر گاهي اوقات كاري كه ناشي از بي صبري بود انجام داديد ، سريع خود را سرزنش و حتى در لفظ اظهار پشيمانى نماييد و وعده‏ها و قولى كه با خود داشتيد را در ذهن خويش حاضر سازيد.

14-                  تفريحات سالم داشته باشيد

از تفريحات سالم و تقويت كننده اراده؛ مانند كوهنوردى، شنا، دو ، صحرانوردي و پياده‏روى و گردش در طبيعت و... نيز استفاده كنيد.

15-                  از اقدامات عجولانه بپرهيزيد

در تصميم‏گيرى‏ها، حتى‏الامكان با افراد عاقل و پخته مشورت نماييد و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد.

16-                  با افراد صبور دوست شويد

بيشتر با افراد خوش خلق و صبور معاشرت كنيد.

17-                 به رفتارهايي كه باعث بي صبري شما مي شود توجه نكنيد

به برخى رفتارها و حالاتى كه از افراد سر مى‏زند. و شما را به بي صبري دعوت مى‏كند، توجه نكنيد؛ مثلاً اگر كسى با حرف ناروا شما را بر مى‏افروزد، از شنيدن و گوش سپردن به سخنان وى اجتناب كنيد و حتى گوش ندهيد يا محيط را ترك كنيد. ديگر به گفته‏هاى او دقت و توجه نكرده و آنها را در ذهن خود مرور نكنيد. نسبت به ديگر اعمال فيزيكى و رفتارهاى پرخاشگرانه و تحريك كننده نيز همين طور واكنش نشان دهيد و راه بى‏توجهى و تغافل را پيش گيريد.

18-                 ذكر «لا حول و لا قوة الا بالله» را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره والعصر را زياد بخوانيد.

19-دعاى 24 صحيفه سجاديه «يا من تحل به عقد المكاره» و دعاى 58 و 175 آن را بخوانيد

20-                   رواياتى كه در فضيلت صبر رسيده حتما مطالعه كنيد.

چراكه اگر كسى بداند ثواب صبر به مراتب بيشتر از چيزى است كه از دست داده، زيرا چيزى از دست داده كه جز در زندگى دنيا با او نمى‏ماند و چيزى بدست آورده كه بعد از مرگ ابد الد