مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11917
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 34
همه : 4340399

 

آداب سخن گفتن ، چه بگوييم و چه نگوييم

پيش از آن كه خطيب بر كرسي سخن مستقر گردد بايد بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ چه مواردي از آيات و ورايات، تواريخ و رويدادها، اشعار و امثال و ديگر مطالب را به كار خواهد برد. شناخت هدف، خطي مشي سخنران را تعيين مي كند، به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي بخشد، سلطه معنويش را افزايش مي دهد، او را از نگراني و پريشان گويي مصون مي دارد، با فكري آرام و خالي از تشويش مسير سخن را مي پيمايد، دچار پراكنده گويي نمي شود و در سخنان خويش از اين شاخه به آن شاخه نمي پرد. بر عكس، سخنراني كه هدف خود را تعيين ننموده و نمي داند در مجلس چه مي خواهد بگويد و چه مواردي را به كار مي برد، فكري ناآرام و ضميري مشوش دارد، او مانند كسي است كه مي خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمي داند به كجا مي رود، راهش به چه نقطه اي منتهي مي گردد و با چه لغزش هايي مواجه مي شود.1
حضرت علي(ع) مي فرمايند: فكرتم تكلم تسلم من الزلل2 اول فكر كن آن گاه سخن بگوي تا از لغزش ها سالم و محفوظ بماني. طبق اصولي كه بيان شد ما مجاز نيستيم هر سخني را بر زبان آوريم. ما در سخن گفتن محدوديت داريم يعني هر كاري كه بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. براي طراحي يك ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معيارهاي زيادي در نظر مي گيريم. نساختن آن يا تخريب آن كه احتياج به ضابطه و قانون ندارد. نيك سخن گفتن نيز چون قرار است نيك سخن گفتن باشد نه بد صحبت كردن احتياج به قواعد و مقرراتي دارد كه به برخي موارد آن اشاره مي كنيم:

الف: آن چه كه حق است بگوييم و از غير حق بپرهيزيم: نبايد زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آن چه غير حق بگويد مذموم و ناپسند است و سكوت به مواقع آن صدها بار از صحبت كردن بهتر مي باشد. در اين قسمت و دو قسمت ديگر براي روشن شدن مطلب، مواردي كه سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته مي شود تا با حذف آن ها از كلام خود، سخنور مؤدبي در جمع باشيم.

 
1) دروغ گفتن:

مـرد بـايد كه راستگو باشد  
ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ
نام مردي بر او دروغ بود 
كش نباشد به راست گفتن برگ
راستي را تو اعتدالي دان  
كه از او شاخ خشك گيرد برگ
سخن راست گو مترس كه راست
نـبـرد روزي و نـيـارد مـرگ3

يكي از زشت ترين صفات اخلاقي و مفاصد كلامي، دروغ مي باشد تا آن جا كه خود دروغگويان آن را نمي پسندند و از هر كس بشنوند زشت مي دانند. قتل الخراصون 4
كشته باد دروغگويان. اين آيه نشان دهنده شدت زشتي دروغ و تنفر خداوند از دروغگويان مي باشد زيرا آن ها به بدترين نحو خيانت در امانت مي كنند منظور زباني است كه به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بي انصافي و ناسپاسي است. البته بايد از هر نوع دروغي چه كوچك باشد و چه بزرگ، جدي باشد يا شوخي، بپرهيزد. چون كسي كه به دروغ هاي كوچك مبتلا شود مي تواند دروغ هاي بزرگ را نيز بگويد. زشتي دروغ به حدي است كه خداي متعال در كوچك و بزرگ آن با هيچ كس مسامحه نمي كند و از احدي نمي پذيرد.5

2) تهمت: هر كس كه پشت سر شخصي از او چيزي بگويد كه در او نيست به او بهتان زده. وقتي كسي مورد تهمت قرار مي گيرد، آبرويش مي رود، و تا بخواهد از خودش دفاع كند بسيار طول مي كشد در اين فاصله در جمعي كه با آن ها زندگي مي كند خوار و خفيف مي شود و چه زشت و قبيح است اين گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.

3) دشنام و ناسزاگويي: اگر ما قبول كرده باشيم كه هدف از سخن گفتن و نيك سخن گفتن اين است كه انسان ها به هم نزديك شوند و به هم احترام گذارند و فضاي رشد برايشان فراهم شود شخصيت انسان برايشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتي قبول خواهيم كرد كه فحاشي، هتاكي، دشنام و ناسزاگويي هم چون سم مهلكي است كه روابط انسان ها را از بين مي برد. در قرآن بزرگ ترين گناه شرك است و گناهكارترين انسان ها مشركين هستند اما ما حتي حق نداريم به مشركين دشنام دهيم يا فحاشي كنيم. و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله؛ به(معبود) كساني كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد.
وقتي ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاكي نداريم، حساب بقيه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسان ها را مي شكنيم فقط به خاطر اين كه مطابق ميل ما رفتار نمي كنند.

ب: آن چه كه مهم است بگوييم و به غير مهم نپردازيم: عمدتاً انسان ها زياد حرف مي زنند و ممكن است از هر ده حرف شان يك حرف آن ها به جا و لازم باشد، انسان تا جايي كه ممكن است بايد از گفتن حرف هاي اضافه بپرهيزد، يكي از مواردي كه ما بين ما شايع است همين بيهوده گويي مي باشد كه به شرح آن مي پردازيم:

1. بيهوده گويي و زياده گويي: وقت را مي توان ساعت ها در خيابان هدر داد، پول را مي توان بيهوده خرج كرد و آب را مي توان بيهوده مصرف كرد. ساعت ها نيز مي توان حرف زد بدون اين كه دو كلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهي به صحبت هاي خود بكنيم مي بينيم كه بيشتر حرف هاي ما انسان ها بيهوده است اما چگونه مي توان تشخيص داد سخني لغو است يا خير. كافيست از خو بپرسيم آيا اين حرف هايي كه زده شد اگر گفته نمي شد تفاوتي ايجاد مي كرد؟ آيا اين سخن ها معرفت جديدي را براي انسان ها ايجاد كردند؟ آيا اين صحبت ها باعث بروز خيرات شدند؟ آيا اين حرف ها فايده و نتيجه اي هم داشتند. خلاصه اگر سخنان خود و ديگران را ارزيابي كنيم خواهيم ديد چقدر سخنان بيهوده روزانه از دهان مان خارج مي شود كه هيچ تأثيري ندارد. و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم سلام عليكم لا نبتغي الجاهلين. و هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نيستيم. اين ها به سخنان بيهوده گوش فرا نمي دهند و با آنان كه نادانان و بيهوده گو هستند بيهوده مجادله نمي كنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام مي گذرند. كساني كه از چشمه زلال و هميشه جاري مهر و لطف الهي بهره برده اند و هرگز كار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتيجه اي مفيد و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حركات و سكنات ايشان نه تنها باطل و بي نتيجه نيست با تذكر و توجه به خداي متعال بسيار ارزشمند و سود رسان است و حتي از افكار پوچ و بيهوده هم پاك و پيراسته اند.8 امام علي(ع) مي فرمايند: اياك ان تذكر من الكلام ما يكون مضحكاً و ان حكيت ذلك عن غيرك9 از گفتن سخني كه پوچ و بيهوده است برحذر باش هر چند آن را از ديگري نقل كني. از گوش دادن به سخنان بيهوده، از گفتن آن و نقل قول ديگري بپرهيزيم.

ج: آن چه كه مفيد و صلاح است بگوييم و غير آن را بيان نكنيم:

1) غيبت: اگر صفتي در كسي وجود داشته باشد و مردم از آن بي اطلاع باشند در غياب شخص به ديگران گفته شد به طوري كه آن فرد ديگر و غمناك شود غيبت است. البته صفات زشت شخص كه از نظر خداوند هم قبيح مي باشد و در ملأ عام انجام گيرد اگر به قصد سوء مثل عيب جويي و سرزنش نباشد غيبت نخواهد بود. در سوره حجرات آياتي داريم كه به صراحت از زشتي غيبت سخن مي گويند: و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحيم10 و بعضي از شما از برخي ديگر غيبت نكند آيا يكي از شما دوست مي دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد كه از آن تنفر داريد و از خدا پروا كنيد كه بي شك خداوند توبه پذير و مهربان است. غيبت نوعي بازي با شخصيت است، بازي حيثيت و آبروي انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصيت وي از سوي ديگران از واجبات مسلم و دستورات مؤكد اسلام است، با توجه به آيه كدام يك از ما مي پسنديم كه گوشت برادر مرده خود را بخوريم؟ حتي انسان هاي پليد و ناجوانمرد هم جرأت چنين كاري را ندارند پس چرا غيبت كنيم؟11 آيا صحيح است به جاي اين كه دلي را شاد كنيم، با حرف هايمان زمينه هاي اندوه آن را فراهم كنيم. علامه مجلسي در باب غيبت شرح جالبي دارد كه با هم مي خوانيم، غيبت اين است كه پشت سر كسي حرفي بزند كه اگر آن را بشنود غمگين شود، به شرطي كه مستور و آبرومند باشد، اگر اين بدگويي راست باشد غيبت و اگر دروغ باشد بهتان است. اين معني لغت غيبت است، ولي غيبت در نظر شرع منظور ياد كردن انسان معيني است به هر چيزي كه بد مي داند به او نسبت دهند با اين كه در او هست و در عرف هم نقص او محسوب مي شود. با قصد بدگويي و نكوهش او، به وسيله ي زبان باشد يا با اشاره و كنايه، تصريح كند يا گوشه دهد و اگر شخصي را معين نكند، غيبت نيست، مثل بدگويي كردن از يك نفر از هر شهر يا بلد. شيخ بهايي فرموده: اگر از يكي از دو نفر به طور نامعلوم بدگويي كند آن هم غيبت است، مثل اين كه دو نفر قاضي در شهر باشد و او بگويد يكي از آن دو نفر فاسق است. اگر در حضور طرف بدش را بگويد غيبت نيست اگر چه حرام است از نظر آزاري كه به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهي از منكر بد كسي را بگويد، غيبت حرام نيست.12

2) عيب گويي و عيب جويي: طعنه زدن يكي از مردم آزارترين آفات زبان و گفتار است. شايد كمابيش همه انسان ها داراي عيوبي باشند ولي اگر تنها به عيوب آن ها توجه شود و علت اظهار كردن آن از طريق ديگران لطمه زدن به شخصيت آن ها باشد اين مسأله موجب دلسردي و كدورت و جدايي بين انسان ها مي شود.

عيبجويان كينه ها افزون كنند
سينه ها پر آتش و پر خون كنند

فردي كه تنها عيوب ديگران را مي بيند و زيبايي هاي باطني و ظاهري شخص را نمي بيند مسلماًً صاحب نظر نيست و نمي شود در امور با او مشورت كرد. او لياقت هم صحبتي را ندارد و هرگز صلاحيت مديريت را نخواهد داشت چرا كه از ديدن واقعيت عاجز است.13 ويل لكل همزة لمزة 14واي بر حال هر شخص بسيار عيب جو و طعنه زن. اين عمل به هر صورتي كه باشد زشت و ناپسند مي نمايد چه مي خواهد آشكار باشد يا پنهان و اشاره اي، چه در جمع باشد يا به طور تنهايي. البته اثرات سوء آن در ميان جمع بيشتر است. چون وقتي عيب كسي را در جمع بيان كردي بقيه نيز متوجه عيوب او مي شوند و نظرات شان در مورد او تغيير منفي مي كند. اين جاست كه آدم عيب جو بايد جواب گوي اثرات و آثار لطمات وارده به شخص بايد باشد. حضرت علي (ع) مي فرمايند: شر الناس من كان متتبعا لعيوب الناس عميا عن معايبه 15 بدترين مردم كسي است كه عيب هاي مردم را بررسي كند و جستجو نمايد در حالي كه از عيوب خويش غافل است.

3) سخن چيني: از ديگر چيزهايي كه به هنگام صحبت كردن از آن بايد پرهيز كرد سعايت و نمامه گويي است، زيرا تأثيرات مستقيم اين امور ايجاد عوامل بدبيني و دشمني بين انسان ها است. اعتماد و اطمينان را از بين مي برد. مولا اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايند: شراركم المشاؤون بالنميمة المفرقون بين الاحبة المبتغون للبراء المعايظ 16بدترين شماكساني هستند كه بسيار در پي سخن چيني بوده، جدا كننده دوستان پاكدامن مي باشند.

هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد  
بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد

حضرت علي(ع) مي فرمايند: الساعي كاذب لمن سعي اليه ظالم لمن سعي عليه 17سخن چيني نسبت به كسي كه براي او سخن چيني مي كند دروغگو و نسبت به كسي كه از او به ديگري سخن چيني مي كند ستمگر است.

4) سنجيده گويي: بدحرف زدن، زشت گويي، تندي در گفتار، هتاكي و بي حرمتي از آفات كلام به شمار مي آيد. بسياري از دوستي هاي ديرين و روابط صميمي، گاهي به خاطر كلامي نسنجيده و اهانت آميز و تحقير كننده يا دل آزار، بر هم مي خورد. اگر جواب «هاي»، «هوي»  است جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آميز است. حضرت علي(ع) مي فرمايند: اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب 18 زيبا سخن بگوييد و خطاب كنيد تا جواب زيبا هم بشنويد. پس بايد تمرين كرد هر حرف را نزد، تازه بعضي از حرف ها هم بي اساس و شايعه است و بازگو كردن آن ها نوعي دامن زدن به شايعات دروغ است و اين گناه به شمار مي رود به آلوده شدن فضاي جامعه مي انجامد. حضرت علي(ع) مي فرمايند: لا تحدث الناس بكل ما تسمع 19 هر چه را مي شنوي براي مردم بازگو مكن. براي چه انسان حرف هايي بزند كه هم وقت خودش را بگيرد و هم وقت ديگران را هدر دهد. يكي از گناهان انسان، سرگرم شدن و لعب در دنيا است، لعب اين است كه انسان فقط وقت گذارني كند. بدون آن كه چيزي عايدش شود و يا به ديگران چيزي برساند. مواردي كه مفيد و صلاح نيست كه انسان آن ها را بگويد توضيح داديم. چه خوبست كه همه آدم ها به وقت مناسب با تقدير و تشكر از يكديگر و تعريف به جا و ابراز دوستي و دوست داشتن نسبت به يكديگر روابط شان را مستحكم تر و پايدارتر كنند.20

چگونه بگوييم و چگونه نگوييم

همان طور كه خطيب قبل از آغاز سخن لازم است موارد مورد بحث خود را در نظر بگيرد و بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد، هم چنين لازم است موارد به نظر گرفته را در ذهن خود تنظيم كند، بدانيد سخن را از كجا شروع كند، هر يك از موارد مورد بحث را در كجا و چگونه بكار برد و سخن را در كجا ختم نمايد و تنظيم محتويات بحث در ذهن از جمله مسائل مهم در فن سخن است. به عبارت ديگر مطالب مورد بحث براي سخن به منزله سنگ و سيمان و آهن و ديگر مواد براي ساختمان است و تنظيم مواد سخن همانند بكار گرفتن هر يك از مصالح ساختماني در جاي خود، ساختمان متناسبي را تأسيس مي كند و خطيب توانا نيز از مواد جمع آوري شده در ذهن خطابه جالبي را به وجود مي آورد.21

الف) طرق مختلف بيان يك مطلب: ما در سخن گفتن ابتدا مفهومي را در ذهن داريم سپس آن را بر زبان مي آوريم. اما براي بيان يك مفهوم طرق بسيار زيادي وجود دارد. ما يك مطلب را به ده ها روش مي توانيم بازگو كنيم. مثال مشهوري كه زده مي شود تنوع بيان در امر به نشستن است. شما اگر بخواهيد به يك نفر كه ايستاده است امر به نشستن كنيد به بيان هاي مختلف مي توانيد منظور ود را بيان كنيد. به اين مثال ها توجه كنيد. «بنشينيد». «خواهش مي كنم بنشينيد»، «اگر ممكن است لطف بفرمائيد و بنشينيد»، «استدعا دارم كه بفرمائيد بنشينيد»، «از اين كه شما ايستاده ايد من معذب هستم، خواهش مي كنم بفرمائيد بنشينيد». اين ها هم بيانگر يك عمل فيزيكي است. گذشته از آن مي توان اين بيان ها را نيز آورد: «بنشين». «چرا ايستاده اي بنشين ديگر»، «زود باش بنشين» مي بينيد كه براي القاء يك مفهوم ما مي توانيم ده نوع بيان  و بلكه هم بيشتر داشته باشم. اما گذشته از اين كه نوع كلام مهم است لحن كلام و احساسي كه پشت كلام خوابيده است نيز اهميت دارد. انسان ها مشكل ارتباطي زيادي با هم دارند و بيشترين مشكلات ريشه در كيفيت و نحوه بيان شان دارد خيلي از روابط انسان ها به اين دليل تيره و تار مي شود كه افراد حرف هاي صحيح و خوب را به خوبي بيان نمي كنند. خيلي ها بدون اين كه در ابتدا دشمني و كينه از هم داشته باشند چون به خوبي با هم صحبت نمي كنند از هم دور مي شوند و با هم مشكل پيدا مي كنند. برخي روانشناسان براي خوب صحبت كردن توصيه هايي دارند كه به بيان چند مورد آن كه در باب آداب گفتگو آمده است مي پردازيم:
1) با طرف مقابل خود هماهنگ شويد: در فضاي فكري طرف مقابل قرار بگيريد، بفهميد او دقيقاً از چه چيزي ناراحت يا خوشحال است. اگر مي دانيد او فقط نياز به همدردي دارد و فعلاً مشاوره و راهنمايي كارساز نيست حرف هاي او را به گونه اي تصديق كنيد و در فرصت مناسب با احتياط اشكالات او را بگيريد. با شناخت صحيح از طرف مقابل مي توانيد بفهميد او چگونه آدمي است و از چه چيزهايي خوشحال و غمگين مي شود.
2) با علاقه گوش كنيد: به طرف مقابل اين اطمينان را بدهيد كه حرف هايش را با علاقه گوش مي دهيد. اگر طرف مقابل تان خواهر يا مادر و يا همسرتان است وقتي او حرف مي زند با تكان دادن سر و گفتن كلماتي هم چون آره، راستي، عجب و... به او اين را بفهمانيد كه به حرف هايش گوش مي دهيد و اگر طرف مقابل مردي از اعضاي خانواده تان است بنابر اقتضاي سني او با سكوت و گاهي همراهي در كلام و ستايش او در انجام كارهايش و بهتر جلوه دادن او به او اين اطمينان را بدهيد كه همراه او هستيد و با علاقه به صحبت هايش گوش مي دهيد.
3) از قطع صحبت خودداي ورزيد: قطع صحبت از طرف شنونده در گوينده اين حس را ايجاد مي كند كه به حرف هايش بها داده نمي شود. با كمي سياست اين مشكل قابل حل است. گوينده خويشتن داري كند و با خود فكر كند كه شايد قطع صحبت از طرف شنونده خيلي ساده مربوط به طرز صحبت او باشد و هم چنين شنونده سعي كند به انتظار پايان صحبت گوينده باشد و صبر كند.
4) سؤالات خود را ماهرانه مطرح كنيد: بعضي ها راحت ارتباط برقرار نمي كنند، صحبت با آن ها كوتاه و بي نتيجه است. با طرح سؤال مناسب مي توان صحبت را با آن ها ادامه داد. كسي كه جواب سؤال ها را كوتاه مي دهد بايد با سؤال ديگري كه در مورد آن نظرات خاصي دارد مورد خطاب قرار گيرد. اين جا بايد ماهرانه سؤال كرد و سؤالات چرايي را كنار گذاشت. مثلاً پدر به جاي اين كه از فرزندش- كه دير از مدرسه آمده- بپرسد؟ چرا دير آمدي؟ اگر بپرسد در مدرسه چه خبر، بهتر است و اگر جواب كوتاهي شنيد مي تواند دوباره بپرسد راستي فلان دوستت چطور است يا امروز امتحانت را چطور دادي و... در اين جا فرزند به صحبت مي آيد و ارتباط نيز بهتر مي شود.
5) سياست و نزاكت به خرج دهيد: صحبت هاي جدي را از شوخي جدا كنيد و سياستمدارانه به گفتگوي تان جهت دهيد.22

ب) راهنمايي قرآن در كيفيت گفتگو: قرآن كريم دستور مهمي براي كيفيت صحبت كردن مي دهد: و قل لعبادي يقولوا التي هي احسن ان الشيطان ينزع بينهم ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا؛ اي محمد بندگانم را بگو كه هميشه سخن بهتر را (در مقام تكلم) بر زبان آريد(و هرگز حرف زشت مگوييد) كه شيطان چه بسيار(به يك كلمه زشت) ميان شما دشمني و فساد برمي انگيزد. دشمني او با آدميان واضح و آشكار است. خداوند مي فرمايد تا مي توانيد با هم خوب صحبت كنيد. اين دستور غير از سخن خوب گفتن است، بلكه دستور به خوبي صحبت كردن است. اما چرا تا اين حد به كيفيت در لحن و اداي كلمات اهميت داده شده است. ضرب المثل معروفي است كه مي گويد: «يك سيب را اگر به هوا پرتاب كني ده ها چرخ مي زند تا به زمين برسد» مفهوم اين ضرب المثل از طرفي ممكن است اين باشد كه نمي توان پيش بيني كرد كه سيب با چه كيفيتي به زمين اصابت مي كند. در سخن نيز ما با چنين وضعيتي روبرو هستيم. وقتي كلامي از زبان ما خارج مي شود تا به گوش شنونده برسد و او آن را دريافت بكند و تحليل كند، ده ها احتمال تحليل سخن وجود دارد. ما هم چنان كه با توجه به سيستم فكري خود مسائل را از ديد خود و از برداشت هاي فكري خود نگاه مي كنيم ديگران نيز همين طور هستند. ما نمي توانيم ديگران را مجبور كنيم يا حتي از آن ها بخواهيم كه دقيقاً مثل ما فكر كنند و جملات ما را آن طور كه منظورمان است تفسير كنند.

ج) هويت يافتن كلام: كلامي كه از زبان خارج مي شود ديگر تحت سلطه ما نيست، و داراي يك وجود و هويت مستقل مي شود بنابراين افراد حق دارند كه با آن رابطه برقرار كنند و از آن برداشت هاي متنوعي داشته باشند. شما  ممكن است دوست تان را بخواهيد صدا بزنيد و از كلمه«آهاي» استفاده كنيد. شايد منظور شما فقط خطاب كردن او باشد اما كلمه«آهاي» را مي توان برداشت هاي متعددي كرد. دوست تان حق دارد كه با خود بگويد آيا او مي خواست مرا تحقير كند؟ چرا مرا به اسم خودم خطاب نكرد؟ آيا براي من ارزشي قائل نيست؟ اين برداشت ها از كلمه«آهاي» كاملاً منطقي است و فرد گوينده نمي تواند اثبات كند كه منظوري نداشته است. اگر او منظوري نداشته است پس چرا صرفاً اسم دوستش را خطاب نكرده تا راه هاي برداشت هاي متعدد و منفي را مسدود نمايد. انسان ها بيشتر از اين كه در دنياي واقعي باشند با ظن و گمان زندگي مي كنند و اين را مي شود گفت يك خصلت براي انسان هاست كه در دنياي واقعي زندگي نمي كنند و دنيا را از ظن و گمان هايشان مي شناسند ولي خودشان فكر مي كنند واقعيت ها را مي بينند و واقع بينانه زندگي مي كنند، خيلي از چيزهايي كه ما در ذهن داريم ساخته هاي ذهني خودمان  است و به عبارتي ديگر دنيا را از دريچه نگاه خودمان مي بينيم. ديگران نيز همين طورند. بنابراين انتظار معقولي نيست كه ديگران همان برداشتي از صحبت ما را داشته باشند كه خودمان آن را لحاظ كرديم. اين  همان، تصور طرفين از معاني جملات است. داريم كه بيش از نيمي، افكار انسان ها، افكار ظن و گمان است. اگر كسي از يك فيلم تقليد مي كند و حرف زدنش مانند آن ها مي شود فكر مي كند كار صحيحي انجام مي دهد يا اگر خاني آرايش مي كند گمان مي كند زيباتر شده و بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. حال فكر مي كنيد اين حالت ها واقعي است يا ظني و گماني؟ مسلماً ظن و گمان. منظور از توضيح مطالب بالا اين بود كه صحبت كردن نبايد به گونه اي باشد كه باعث ظن و گمان در ديگران شود چون هر كس به گمان خود از آن برداشتي مي كند. وقتي گفتگويي رخ مي دهد شنونده بنابر ظن و گمان خود منظور گوينده را درك مي كند پس تا حد امكان انسان بايد به گونه اي صحبت كند كه احتمال برداشت هاي منفي از كلامش نباشد. مثلاً اگر بخواهيم نظرمان را در مورد(پخت) غذاي خانم خانه بيان كنيم و ايرادهاي او را برطرف كنيم نبايد او را به طور مستقيم متوجه اين مسأله بكنيم كه غذاي خوبي نپخته. ابتدا با تعريف و تمجيد و در آخر با گفتن اين جملات كه اگر نمكش را بيشتر مي كردي بهتر مي شد يا اگر كمي آبش كمتر مي بود خوشمزه تر مي شد ايرادش را مي گيريم.24
اگر بد صحبت كردن ما اين نتيجه را در برداشت كه شنونده ناراحت شود نبايد ايراد را به او گرفت بلكه اين ايراد متوجه گوينده است. وقتي مي خواهيم حرفي بزنيم ابتدا آن را چند بار در دهان مان بچرخانيم و حلاجي كنيم سپس آن را بروز دهيم. همه آدم ها خودشان را محق مي دانند پس اين حق را به خود مي دهند كه از حرف ناپسند و نامعقولي كه به آن ها زده مي شود ناراحت شوند. اين جاست كه بايد خوب صحبت كرد، واضح گفت و طوري سخن گفت كه چند پهلو نباشد يا كنايه آميز نباشد. اين جاست كه بايد هنر گفتگو داشته باشيم وگرنه با مشكلات زيادي روبرو مي شويم. خداوند در قرآن كريم فرموده است با هم خوب صحبت كنيد. خداوند علت اين مسأله و دستور را نيز بيان داشته است كه شيطان از بد صحبت كردن انسان ها سوء استفاده هاي زيادي مي كند و با القاء ظن و گمان هاي منفي در بين انسان ها آن هم به واسطه همين كلماتي كه بين آن ها رد و بدل مي شود بين آن ها جدايي مي اندازد.
قبلاً بيان شد كه ايجاد فضاي صميميت و مهر و محبت يكي از اهداف مهم دين اسلام است. از طرفي ايجاد يك فضاي سرد و بي روح و پر از تنش و كينه ميان انسان ها نيز از اهداف مهم شيطان است اما چگونه دين مي تواند به هدف خود برسد و شيطان چگونه مي تواند به هدف خود برسد. هم شيطان و هم دين از حربه سخن استفاده مي كنند، دين دستور به نيك سخن گفتن مي دهد و شيطان هم دستور به بد صحبت كردن مي دهد و اين انسان است كه انتخاب مي كند به دستورات كدام يك عمل كند. بنابراين ما اگر سخني گفتيم كه ديگران رنجيده خاطر شدند نبايد آن ها را سرزنش كنيم كه چرا ما آنقدر خوب و صميمانه سخن نگفتيم كه فرد مقابل مان منظور خودمان را متوجه شود و برداشت ديگري نكند. البته اين را بايد در نظر گرفت كه هميشه بايد حق را گفت و به واسطه ترس از مردم يا از دست دادن آن ها حرف هاي بيهوده و باطل نزد. حضرت رسول(ص) مي فرمايند: الا هل عسي رجل منك أن يتكلم بلكمة يضحك بها القوم فيسقط بها أبعد من السماء؛ آگاه باشد چه بسا شخصي از شما سخني مي گويد و به وسيله آن طايفه اي را مي خنداند پس به وسيله آن از مسيري كه دورتر از آسمان است سقوط مي كند.
انسان بايد خيلي در صحبت كردن مواظب باشد بايد زبان را به بند كشيد و آن را تحت سلطه خويش قرار دهد. مي توان با صحبت كردن خيلي رابطه ها را بر هم زد و خيلي رابطه ها را ايجاد كرد. درست است كه به وسيله زبان خيلي راحت و خيلي زياد مي توان حرف زد ولي اين بدين معنا نيست كه هر حرفي به ذهن مان رسيد بر زبان جاري شود. ما در صحبت كردن معمولاً به نتايج گفتارمان توجهي نداريم نه آنقدر متوجه هستيم چه تأثيراتي بر ديگران مي گذارد و نه آنقدر متوجه هستيم كه چه تأثيراتي بر خودمان مي گذارد. و نه توجه مي كنيم كه اين كلام ها در پرونده اعمال مان ثبت مي شود. اگر هر بار كه خواستيم حرفي بر زبان جاري كنيم آن را نزد خود بررسي كنيم و فايده و ضرر آن را بسنجيم مطمئناً هيچ گاه دچار بدزباني و آفات زبان نمي شويم.

پي نوشت ها:
1- آقاي فلسفي، سخن و سخنوري، ص 113.
2- فهرست غرر، ص 315.
3- ديوان جمال الدين اصفهاني، ص 407 و 414 ؛ به نقل از محمد علي زرافشاني، گناهان زبان، ص 357.
4- سوره ذاريات، آيه 10.
5- رك: ودود برزي، آفات زبان(گفتار)، انتشارات آيدين، تبريز، چاپ اول، 1377، ص 55و54.
6- سوره انعام، آيه 108.
7- سوره قصص، آيه 55.
8- ودود برزي، آفات زبان، ص 155.
9- نهج البلاغه، نامه شماره 31، ص 405، به نقل از ودود برزي، آفات زبان، ص 155.
10- سوره حجرات، آيه 12.
11- رك: ودود برزي، آفات زبان، صص 103-101.
12- محمد علي صفري، گناهان زبان، ص 332.
13- رك: ودود برزي، آفات زبان، صص 29-27.
14- سوره همزه، آيه 10.
15- حسين نوري طبرسي، مستدرك الوسائل، ج9، انتشارات مؤسسه آل البيت(ع) قم، چاپ اول، 1407ق،
16- محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج4، ص 75.
17- عبدالواحد تميمي آمدي، غرر الحكم، ص 75.
18- همان، ج2، ص 266.
19- همان، ج6، ص 281.
20- جواد محدثي، چگونه سخن بگوييم، پرسمان، سال 1382، شماره 14، بي تا، ص 31.
21- آقاي فلسفي، سخن و سخنوري، ص 115.
22- پروفسور آرون تي بك، عشق هرگز كافي نست، برگردان مهدي قراچه داغي، نشر پيكان، بي جا، چاپ هفتم، 1375، ص 304.
23- سوره اسراء، آيه 53.
24- پروفسور آرون تي بك، عشق هرگز كافي نيست، ص 231.

منبع: مدرسه علميه حضرت نرجس


http://www.tebyan-ardebil.ir/description.aspx?id=6075


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۷:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 ادب در گفتگو از ديدگاه قران كريم
 

آيه (3)
إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ اءَصْوَتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللّهِ اءُوْلََّئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ اءَجْرٌ عَظِيمٌ
همانا كسانى كه نزد پيامبر (به خاطر ادب و احترام ) صداهايشان را پايين مى آورند، همانها كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوى آزمايش كرد. آمرزش و پاداش بزرگ مخصوص آنها است .
نكته ها:
O كلمه ((غَض )) به معناى از بالا به پايين و كوتاه آمدن است و آهسته سخن گفتن ، نشانه ادب ، تواضع ، وقار، آرامش و مهر و عشق است .
O قرآن در اين آيه مى فرمايد: خداوند دلهاى افراد مؤ دّب را آزمايش مى كند و ناگفته پيداست كه آزمايش خداوند براى شناخت نيست ، زيرا كه او همه چيز را مى داند، بلكه مراد از آزمايش آن است كه انسان در برابر مسائل ، از خود استعداد و عكس العملى بروز دهد تا لايق دريافت پاداش الهى بشود.
زيرا كيفر و پاداش خداوند بر اساس علم او نيست ، بلكه بر
اساس عملكرد انسان است . يعنى اگر خدا علم دارد كه فلان شخص در آينده خلاف خواهد كرد، او را كيفر نمى دهد، بلكه بايد از او خلافى سر زند تا كيفر ببيند.
جالب آن كه انسان نيز بر اساس دانسته ها به كسى مُزد نمى دهد، يعنى اگر علم داريم كه اين خيّاط لباس ما را مى دوزد، به او مزد نمى دهيم ، بلكه بايد براى ما لباس بدوزد تا مزدى به او بدهيم .
بنابراين مراد از آزمايش وامتحان الهى در آيات و روايات ، انجام وسر زدن عملى از انسان است تا پس از آن به كيفر يا پاداشى برسد. البتّه امتحان در اينجا مربوط به قلب است ، زيرا چه بسيار افرادى رياكارانه اظهار ادب و تواضع مى كنند، ولى در درون متكبّرند.
O پاداش هاى الهى هميشه با صفات ((كَريم ))، ((عَظيم ))، ((كَبير))، ((غَير مَمنُون )) (پيوسته )، ((نِعمَ اَجر)) (خوب )، مطرح شده است و اين به خاطر آن است كه پاداش هاى خداوند، از سرچشمه رحمت و لطف بى نهايت اوست .
پيام ها:
1 هم خلافكار را توبيخ كنيم و هم درستكار را تشويق . در آيه قبل خلافكارانى كه در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بلند صحبت مى كردند توبيخ شدند، اين آيه و آيات بعد، افراد مؤ دّب را تشويق مى كند. (انّ الّذين يَغضّون ... لهم مغفرة ...) آرى ، سرزنش وتشويق بايد در كنار هم باشد.
2 ادب ظاهرى ، نشانه تقواى درونى است . (الذين يغضّون ... امتحن اللّه قلوبهم للتّقوى ) (يعنى كسانى كه صداى خود را پايين مى آورند، دلهاى باتقوايى دارند)
3 اكنون كه در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيستيم ، باز مسئله ادب در زيارت مرقد حضرت و نسبت به جانشينان حضرت همچنان در جاى خود باقى است .
4 ادب هاى مقطعى و لحظه اى نشان دهنده عمق تقوى نيست . (يَغضّون اصواتهم ) (فعل مضارع و نشانه استمرار و عميق بودن است )
5 در قرآن هرجا كلمه ((مغفرت )) و((اجر)) آمده ، اوّل سخن از مغفرت است . زيرا تا از گناه پاك نشويم ، نمى توانيم الطاف الهى را دريافت كنيم . (لهم مغفرة و اجرعظيم )
ادب در گفتگو
O اكنون كه اين آيه از آداب گفت و گو با رسول اللّه سخن مى گويد، ما نيز كمى درباره دستوراتى كه اسلام براى سخن گفتن دارد، اشاره كنيم :
1 گفتار بايد همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است . (لِمَ تَقولون مالا تَفعلون )(65)
2 گفتار بايد همراه باتحقيق باشد. (هدهد به سليمان عليه السلام گفت : خبرى قطعى و تحقيق شده آورده ام ) (بِنَباءٍ يَقين )(66)
3 گفتار بايستى دل پسند باشد. (الطّيّب مِن القَول )(67)
4 گفتار بايد رسا و شفّاف باشد. (قَولاً بَليغاً)(68)
5 گفتار بايد نرم باشد. (قولاً لَينّاً)(69)
6 گفتار بايد بزرگوارانه باشد. (قَولاً كريماً)(70)
7 گفتار بايد قابل عمل باشد. (قَولاً مَيسوراً)(71)
8 با همه اقشار خوب سخن بگوييم ، نه تنها با افراد و گروه هاى خاص . (قولوا للنّاس حُسناً)(72)
9 در گفتار بهترين مطلب و شيوه را انتخاب كنيم . (يقولوا الّتى هىَ اَحسن )(73)
10 در گفتار هيچ گونه لغو و باطلى در كار نباشد. (اِجتَنِبوا قَول الزّور)(74) و (عن اللَّغو مُعرضون )(75)
نمونه ها
O چون اين آيه از افراد با ادبى كه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صداى خود را پايين آورده اند ستايش كرده و براى آنان مغفرت و اجر بزرگ مقرّر كرده است ، به دو نمونه از ادب و بى ادبى كه در قرآن آمده است اشاره مى كنيم :
1 همين كه حضرت آدم و همسرش بر خلاف نهى الهى از درخت ممنوعه خوردند و مورد توبيخ قرار گرفتند، شرمنده شده و توبه و عذر خواهى كردند، خداوند نيز توبه آنان را پذيرفت . اين عذر خواهى يك ادب بود كه آدم و همسرش را نجات داد.
در كربلا حُر نيز نسبت به امام حسين عليه السلام ادب كرد و با اينكه ابتدا از طرفداران يزيد بود، ولى در نماز جماعت به امام حسين عليه السلام اقتدا كرد و گفت : چون مادر تو زهرا عليها السلام مى باشد، من به تو احترام مى گذارم ! شايد همين ادب ، سبب خوش عاقبتى او شده باشد.
2 ابليس به آدم سجده نكرد و مورد سرزنش قرار گرفت ، او به جاى عذرخواهى و توبه ، بى ادبى كرد و گفت : من نبايد به او سجده كنم ، نژاد من از آتش و بر نژاد خاكى برترى دارد. او در حقيقت فرمان خدا را نابجا پنداشت و به خاطر همين بى ادبى ، براى هميشه مورد لعنت همه قرار گرفت .
امتياز پاداش هاى الهى
O پاداش هاى مردم ، كوتاه مدّت ، كوچك ، سطحى ، همراه با منّت و ساير آفات است . بگذريم كه غير خداوند (همسر، فرزند، شريك ، دوست ، حكومت و ديگران ) بسيارى از كارهاى ما را نمى دانند تا اجرى دهند. گاهى به خاطر حسادت مى دانند، ولى ناديده مى گيرند، گاهى به خاطر بخل پاداش ‍ نمى دهند و گاهى نيز به خاطر ناتوانى ، چيزى ندارند تا پاداش دهند.
غير خدا هر كس كه باشد، كارهاى كم و معيوب را از انسان نمى پذيرد، بگذريم كه پاداش هاى مردمى در يك كف زدن ، سوت كشيدن ، صلوات فرستادن و... خلاصه مى شود.
امّا خداوند هم كار كم را مى پذيرد؛ (فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرّةٍ خَيرا يَرَه ) هم كار معيوب را؛ چنانكه در دعاى تعقيبات نماز مى خوانيم : پروردگارا! اگر در ركوع و سجود نماز من نقصى بود، نمازم را با همان نقص ها پذيرا باش !
خداوند عيب ها را مى پوشاند و خوبى ها را نشان مى دهد. ((يا مَن اَظهر الجَميل و سَتر القبيح ))
خداوند به بهشت جاودان مى خرد و ديگران كار ما رابه احساسات زود گذر.
آيه (4 و 5)
إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَتِ اءَكْثَرُهُمْلاَ يَعْقِلُونَ
همانا كسانى كه از پشت حجره ها تو را مى خوانند، اكثرشان تعقّل نمى كنند.
وَلَوْ اءَنَّهُمْ صَبَرُواْ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ وَاللّهُغَفُورٌ رَّحِيمٌللّه
و اگر آنان صبر كنند تا تو به سوى آنان خارج شوى ، قطعاًبرايشان بهتر است و خداوند بخشنده مهربان است .
نكته ها:
O گرچه مسئله صدا زدن پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از پشت حجرات امروز ديگر مطرح نيست ، ولى درس و قانونى كه از اين ماجرا به دست مى آيد، براى ما كارساز است . چنانكه در تفسير روح المعانى مى خوانيم كه ابن عباس به خانه استادش مى رفت ، ولى درِ خانه را نمى زد تا خود استاد بيرون بيايد. از او پرسيدند: چرا در نمى زنى ؟ گفت : (و لو انّهم صَبَروا حتّى تَخرُجَ اليهم لَكان خَيراً لَهم ) يعنى اگر مردم صبر كنند تا تو از خانه خارج شوى براى آنان بهتر است .
مشاهده مى كنيم كه چگونه ابن عباس از آيه اى كه در شاءن پيامبر است ، براى همه تاريخ درس مى گيرد!
آرى ، كسى نگويد امروز كه ابولهب نيست ، جمله (تَبّت يَدا اَبى لهب ...) چه معنايى دارد؟ زيرا آيه نام فردى را مى برد، ولى هدف تفكّرات و اعمال آن فرد است . ابولهب فردى كافر و كارشكن بود و اگر امروز مى گوييم : (تَبّت يَدا ابى لهب ) يعنى بريده باد دست كسانى كه نسبت به مسلمين سوء قصد دارند و نسبت به رهبران الهى كارشكنى مى كنند!
O تعداد حجره هاى خانه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نه عدد كه از شاخه هاى خرما و بر درب هر يك پرده اى از موى بز بود و طول هر اتاق ، ده ذراع (تقريباً پنج متر) و ارتفاع آن هفت تا هشت ذراع (تقربياً چهار متر) بود. اين اتاق ها در زمان وليدبن عبدالملك خراب و جزو مسجد قرار داده شد. روز خراب كردن ، صداى گريه ها بلند شد و سعيدبن مسيب مى گفت : دوست داشتم اين حجره ها به حال خود باقى مى بود تا مردم جهان اين سادگى را ببينند و عبرت بگيرند!(76)
پيام ها:
1 به شاءن افراد توجّه كنيم . (فرياد در كوچه ، ايجاد فشار روانى ، پيامبر را در رو درواسى قرار دادن و تحميل خواسته هاى خود بر آن حضرت ، در شاءن آن بزرگوار نيست ) (يُنادونك من وراءِ الحجرات )
2 با يك حركت بى ادبانه نبايد مردم را بى عقل دانست .
گروهى كه همواره پشت اتاق هاى پيامبر با فرياد خواهان خارج شدن حضرت بودند، بى عقلند. (ينادونك ) (فعل مضارع نشانه استمرار است )
3 حساب فرياد افرادى كه بر اساس عادت بلند سخن مى گويند، (نه بر اساس اهانت و تحقير)، از افراد بى ادب و مغرِض جداست . (اكثرهم لايعقلون ) (مثلا گاهى والدين نام فرزند خود را ساده مى برند، امّا قصد سوء ندارند، حساب آنان از كسانى كه براساس بى ادبى نام را ساده مى برند جداست )
4 فرياد در كوچه و بى ادبى نسبت به رهبر آسمانى ، نشانه بى عقلى است . (ينادونك ... لايعقلون )
5 هركس عقلش بيشتر است ، ادبش بيشتر است . (الّذين ينادونك ... اكثرهم لايعقلون ) حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((لا عَقلَ لِمَن لا اءدبَ له )) كسى كه ادب ندارد، در واقع عقل ندارد.(77)
6 يكى از راههاى اصلاح و تربيت ، انتقاد و توبيخ خلافكار است . (الّذين ينادونك ... اكثرهم لايعقلون )
7 آنجا كه عمل خلافى تكرار شد، توبيخ لازم است . (ينادونك ... لايعقلون )
8 به برنامه ها و اوقات فراغت ديگران احترام بگذاريم . پيامبر اسلام نيز به آرامش و استراحت و رسيدگى به خانواده نياز دارد و نبايد مردم هر لحظه مزاحم او شوند. (لو انّهم صبروا...) (مزاحمت و توقّع بى جا و ايجاد فشار و هيجان ، ممنوع )
9 صبر نشانه ادب است . (صبروا حتّى تخرج )
10 در ملاقات مردم با رهبرى ، اختيار و زمان نبدى به دست رهبر است . (حتّى تخرج اليهم )
11 پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله زمان هايى را براى ملاقات با مردم قرار داده بود و نيازى به فرياد از كوچه نبود. (حتّى تخرج اليهم )
12 در برابر افراد بى ادب و بى خرد، از باب رحمت ، گذشت و مهربانى وارد شويم و آنان را ماءيوس نكنيم . خداوند ضمن سرزنش كسانى كه با فرياد پيامبر را صدا مى زدند، صبر، مغفرت و رحمت خود را مطرح مى كند تا يكسره ماءيوس نشوند وفرصت تغيير رويّه داشته باشند. (لو انّهم صبروا... واللّه غفور رحيم )
آيه (6)
يََّاءَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوَّاْ إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإِ فَتَبَيَّنُوَّاْ اءَن تُصِيبُواْ قَوْماً بِجَهَ لَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَ دِمِينَ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر فاسقى براى شما خبرى آورد فورى تحقيق كنيد، مبادا (بخاطر زودباورى وشتابزدگى تصميم بگيريد و) ناآگاهانه به قومى آسيب رسانيد، سپس از كرده خودپشيمان شويد.
نكته ها:
O سؤ ال : در اين آيه دستور تحقيق و بررسى آمده است ، ولى در آيه 12 همين سوره ، تجسّس در امور مردم حرام شده است ، آيا مى شود هم تجسّس حرام باشد و هم بررسى واجب ؟
پاسخ : آنجا كه تجسّس حرام است ، درباره رفتار شخصىِ مردم است كه ربطى به زندگى اجتماعى ندارد، ولى آنجا كه بررسى واجب است ، موردى است كه به جامعه مربوط است ومى خواهيم بر اساس آن ، اقدام و عملى انجام دهيم كه اگر به خاطر احترام فرد، تحقيق و بررسى نكنيم ممكن است امّتى در معرض ‍ فتنه و آشوب قرار گيرند.
پيام ها:
از اين آيه درس هاى مهمى مى توان گرفت كه ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 به هر كس دستورى مى دهيد، نام او را با احترام ببريد. (يا ايّها الّذين آمنوا...)
2 همه اصحاب پيامبر عادل نبوده اند، بلكه در ميان آنان افراد فاسق و منافق نيز بوده اند.(ان جاءكم فاسق )
3 افشاگرى و رسوا كردن افرادى كه كارشان سبب فتنه است ، مانعى ندارد. (ان جاءكم فاسق ) (با توجّه به اينكه مراد از فاسق ، وليدبن عقبه است .)
4 اسلام ، اصل در زندگى را اعتماد به مردم مى داند، امّا حساب كسى كه فسق او بر همه روشن شد، از افراد عادّى جداست . (ان جاءكم فاسق )
5 زمينه حوادث دو چيز است : تلاش فاسق ، زود باورى مؤ من . (آمنوا ان جائكم فاسق ...)
6 گرچه ما بايد به سراغ خبر گرفتن از فاسق نرويم ، ولى آنان درصددند كه به سراغ ما بيايند و اخبار نادرستى را بازگو كنند. (جائكم ...)
7 هر خبرى نياز به تحقيق ندارد. (زيرا ((نباء)) به خبر مهم و مفيد گفته مى شود كه بايد بررسى شود)
8 ايمان با خوش باورى سازگار نيست . (آمنوا...فتبيّنوا)
9 تحقيق و بررسى را به تاءخير نيندازيد. (فَتبيّنوا) (حرف (فاء) نشانه اقدام سريع است )
10 جامعه اسلامى در معرض هرگونه تهاجم خبرى است و مردم بايد هوشيار و اهل تحقيق باشند. (ان جائكم ... فتبيّنوا)
11 چون گاهى فاسق راست مى گويد، بنابراين نبايد همه جا سخن او را تكذيب كرد، بلكه بايد تحقيق شود. (فتبيّنوا)
12 درمان مفاسد و ناهنجارى هاى اجتماعى ، هوشيارى امّت اسلامى است . (فتبيّنوا)
13 با تحقيق و بررسى ، فاسقان را متنبّه كنيم و نگذاريم ميدان دار جامعه اسلامى باشند و عرصه را بر آنان تنگ نماييم . (فتبيّنوا ان تصيبوا قوماً)
14 در مديريّت ، بايد علاج واقعه را قبل از وقوع انجام داد. ابتدا تحقيق ، سپس اقدام كنيم . (فتبيّنوا ان تصيبوا)
15 بيان فلسفه و رمز و راز احكام الهى ، انگيزه مردم را در انجام دستورات زياد مى كند. (فلسفه و راز تحقيق ، دورى از ايجاد فتنه در جامعه بيان شده است ) (فتبيّنوا ان تصيبوا)
16 هدف خبرگزارى فاسق ، ايجاد فتنه و بهم زدن امنيّت نظام است . (ان تصيبوا قوماً بجهالة )
17 اقدام به يك گزارش بررسى نشده ، مى تواند قومى را به نابودى بكشاند. (ان تصيبوا قوماً)
18 اقدام عجولانه و بدون بررسى و تحقيق ، نوعى جهالت است . (تصيبوا قوماً بجهالة )
19 عمل به دستورات الهى ، مانع پشيمانى است . تحقيق كنيم تا مبادا پشيمان شويم . (فتبيّنوا... نادمين )
20 پايان كار نسنجيده ، پشيمانى است . (نادمين )
فسق چيست و فاسق كيست ؟
O در اين آيه (ششم سوره حجرات ) سفارش مى كند كه اگر فاسقى براى شما خبر مهمى آورد، تحقيق و بررسى كنيد. در اينجا بايد بدانيم فاسق كيست و راههاى تشخيص خبر دروغ از خبر راست كدام است ؟
O ((فِسق )) در لغت به معناى جدا شدن است و در اصطلاح قرآنى ، به جدا شدن وخارج شدن از راه مستقيم گفته مى شود. اين كلمه در برابر عدالت بكار مى رود و فاسق به كسى مى گويند كه مرتكب گناه كبيره شده و توبه نكند.
O ((فِسق )) در قالب هاى گوناگون وموارد مختلف ، پنجاه و چهار بار در قرآن آمده است از جمله :
1 گاهى در مورد انحرافات فكرى وعقيدتى بكار مى رود، چنانكه به فرعون و قوم او گفته شده است . (انّهم كانوا قَوماً فاسقين )(78)
2 گاهى به افراد چند چهره و منافق فاسق گفته مى شود. (انّ المنافقين همُ الفاسقون )(79)
3 گاهى در مورد آزار دهندگان به انبيا و سركشان از دستورات آنان بكار مى رود. (در قرآن به بنى اسرائيل كه فرمان حضرت موسى عليه السلام را انجام نمى دادند و حضرت را زجر مى دادند گفته شده است ) (قالوا يا موسى انّا لن ندخلها... القوم الفاسقين )(80)
4 گاهى به كسانى كه طبق قانون الهى داورى و قضاوت نمى كنند، فاسق گفته شده است . (و مَن لم يحكم بما اَنزلَ اللّه فَاولئك هم الفاسقون )(81)
5 گاهى به حيله گران فاسق گويند. (...بما كانوا يَفسقون )(82)
6 گاهى به كسانى كه وظيفه مهم امر به معروف و نهى از منكر را رها مى كنند گفته مى شود. (اَنجَينا الّذين يَنهَونَ عن السوء و اَخَذنَا الّذين ظلموا... بما كانوا يَفسقون )(83)
7 گاهى به كسانى كه خانه ، تجارت ، فاميل و مادّيات را بر جهاد در راه خدا ترجيح مى دهند، فاسق گفته مى شود. (ان كان آبائكم ... اَحبّ... واللّه لا يَهدِى القومَ الفاسقين )(84)
8 گاهى به انحرافات جنسى و شهوت رانى هاى ناروا گفته مى شود. (قرآن به قوم لوط كه گناه لواط را در مجالس علنى و بى پروا انجام مى دادند، لقب فاسق داده است ) (رِجزا من السماء بما كانوا يَفسقون )(85)
9 گاهى به بهره گيرى از غذاهاى حرام فسق گفته مى شود. (حُرّمت عليكم المَيتَةُ و الدّم ... ذلكم فِسق )(86)
10 گاهى به تهمت زدن به زنان پاكدامن گفته شده است . (يَرمُونَ المحصنات ... اولئك هم الفاسقون )(87)
برخورد با فاسق
O آيات و روايات ، مسلمانان را از دوست شدن با فاسق نهى كرده اند. امام صادق از امام باقر و او از امام سجاد عليهم السلام نقل مى فرمايد كه از دوستى با افراد فاسق پرهيز نما كه تو را به لقمه نانى يا كمتر مى فروشند (و هرگز وفا ندارند).(88)
2 حضرت على عليه السلام فرمود: گواهى فاسق پذيرفته نمى شود.(89)
3 رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: فاسقى كه گناه علنى انجام مى دهد، غيبت ندارد.(90)
4 پيامبر عزيز اسلام فرمودند: دعوت فاسق را براى مهمانى نپذيريد.(91)
تحقيق ، داروى دردهاى اجتماعى
O در طول تاريخ ، انبيا با مردم و اجتماعاتى روبرو بوده اند كه به انواع بيمارى هاى اجتماعى و اخلاقى مبتلا بوده اند و حتّى امروز با آن همه پيشرفت هاى مهمى كه در زندگى علمى ، اقتصادى و اجتماعى بشر شده است ، هنوز آن بيمارى ها به قوّت خود باقى است . آن بيمارى ها عبارتند از:
1 تقليد كوركورانه از نياكان ، عادات وآداب ورسوم خرافى .
2 پيروى از خيالات ، شايعات ، پيشگوئى ها، تحليل ها و رؤ ياها.
3 قضاوت بدون علم ، موضع گيرى بدون علم ، ستايش يا انتقاد بدون علم و نوشتن و گفتن بدون علم .
دستور تحقيق و بررسى كه در اين آيه است ، داوريى شفابخش براى همه آن بيمارى ها است .
اگر جامعه ما اهل دقّت و تحقيق و بررسى باشند، همه اين آفات و بلاهاى اجتماعى يكسره درمان مى شود.
نمونه اى تلخ
O پس از جنگ خيبر، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شخصى به نام اُسامة بن زيد را همراه گروهى از مسلمانان به سوى يهوديانى كه در يكى از روستاهاى فدك بودند فرستاد تا آنان را به اسلام يا قبول شرائط ذِمّه دعوت نمايد، يكى از يهوديان (به نام مِرداس ) با شنيدن خبر، اموال و خانواده خود را در پناه كوهى قرار داد و با گفتن ((لااله الاّاللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه )) به استقبال مسلمانان آمد. اُسامه به گمان اينكه او از ترس اسلام آورده و اسلام او واقعى نيست او را كشت . رسول خدا پس از اطلاع از آن ، به شدّت ناراحت شدند، آيه نازل شد: اى مؤ منين ! هرگاه در راه خدا گام بر مى داريد و سفر مى كنيد، تحقيق و بررسى كنيد و به كسى كه اظهار ايمان مى كند نگوئيد تو مؤ من نيستى و بخاطر به دست آوردن غنائم بى گناهى را نكشيد. زيرا نزد خداوند غنائم فراوانى است (كه مى تواند بدون كشتن نارواى مردم به شما عطا كند).(92)
محكم كارى
O اسلام اصل دقّت و محكم كارى را در همه امور به شدّت مورد توجّه قرار داده است از جمله :
1 در اصول عقائد، تقليد را ممنوع كرده و مى فرمايد: هر كس بايد با عقل خود راه فكرى خود را انتخاب كند.
2 در رهبرى ، اصل عصمت يا عدالت را در كنار شرائط ديگر شرط لازم شمرده است .
3 در تقليد نيز يكى از شرائط مرجع تقليد را در كنار علم و عدالت ، دورى از هوا و هوس ، و بصيرت داشتن به مسائل زمان مطرح كرده است .
4 در قضاوت ، علاوه بر علم و عدالت ، تاءمين زندگى قاضى را شرط دانسته تا فقر و نياز قلب قاضى را به سوى گرفتن رشوه سوق ندهد.
5 در تنظيم اسناد تجارى . بزرگ ترين آيات قرآن كه در سوره بقره است ، مربوط به تنظيم اسناد داد و ستد و معاملات است . اسلام محكم كارى را حتّى در دفن مرده به ما سفارش كرده است ، زيرا مسلمانان ديدند پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله قبر يكى از مسلمانان را بسيار محكم مى سازد، پرسيدند: او كه مرده است اين همه دقّت در چيدن خشت هاى قبر براى چيست ؟ فرمود: خداوند دوست دارد مسلمان دست به هر كارى مى زند، محكم كارى كند.
قرآن درباره سخن گفتن نيز مى فرمايد: حرف محكم و منطقى بزنيد، (قولوا قَولاً سَديداً)(93) بعد از اين نگاه اجمالى ، به سراغ مسئله خبر در اسلام برويم ؛
خبر در اسلام
O اسلام درباره خبر تاءكيدهاى فروانى كرده است از جمله :
الف : در قرآن به ما فرمان داده شده كه هر چه را به آن علم ندارى ، دنبال نكن . زيرا در قيامت از چشم و گوش و دل شما بازخواست مى شود.(94)
ب : قرآن از كسانى كه هر خبرى را مى شنوند نسنجيده آن را نشر مى دهند، به شدّت انتقاد كرده و فرموده است : خبر را به اهل استنباط عرضه كنيد و اگر كارشناسى و حقّانيّت آن ثابت شد پخش كنيد.(95)
ج : قرآن براى كسانى كه با پخش اخبار دروغ ، در جامعه دغدغه ايجاد مى كنند، كيفرى سخت معيّن فرموده است .(96)
د: پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در سال آخر عمر شريف خود در سفر حج فرمودند: كسانى كه خبرهاى دروغى از من نقل مى كنند زيادند و در آينده زيادتر خواهند شد، هر كس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد، جايگاهش دوزخ است و هر چه از من شنيديد به قرآن و سنّت من عرضه كنيد، پس اگر موافق آن دو بود بپذيريد وگرنه ردّ كنيد.(97)
ه‍ : امام صادق عليه السلام بر كسى كه خبرهاى دروغى را به پدرش امام باقر عليه السلام نسبت مى داد لعنت كردند و فرمودند: هر چه از ما شنيديد، اگر شاهد و گواهى از قرآن يا ساير سخنان ما بر آن پيدا كرديد بپذيريد وگرنه نپذيريد.(98)
و: امام رضا عليه السلام فرمودند: سند سخنان ما قرآن و سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است .(99)
ز: يكى از مهم ترين علوم اسلامى ، علم رجال است كه براى شناخت خبر صحيح از غير صحيح ، افرادى را كه حديث نقل مى كنند مورد ارزيابى و بررسى قرار مى دهد.
شيوه تحقيق
O آنچه مهم است تحقيق و بررسى و كسب علم است تا اقدامى جاهلانه صورت نگيرد، امّا اسلام كه دين جامعى است براى شناخت صحيح از ناصحيح ، راههايى را نيز نشان داده است از جمله :
1 مراجعه به كتب و اسناد محكم و قابل قبول تا آنجا كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نيز تورات و انجيل را شاهد براى خود آورد و فرمود: نام و نشان مرا در تورات و انجيل مى يابيد. (مَكتُوباً عندهم فى التوراة و الانجيل )(100)
2 پرسش از دانشمندان با تقوى . (فَسئلوا اهل الذّكر)(101)
3 گواهى دادن دو شاهد عادل . (ذَوا عَدلٍ منكم )(102)
4 بررسى شخصى ، كه انسان خود به بررسى صحّت و سقم آن مى پردازد. نظير تحقيق و بررسى شخص نجاشى درباره مسلمانانى كه به حبشه هجرت كرده بودند.
5 جمع آورى قرائن . گاهى انسان از مجموع آثار و قرائن و نوع سخن ، همكار، زمان ، مكان و شيوه كار، حقّانيّت آن را مى فهمد. مثلاً براى شناخت پيامبر اسلام از اينكه او فردى درس ناخوانده در مركز بت پرستى بر ضد بت پرستى قيام كرده و سخن او قرآن است و در ميان دوست و دشمن به امين شناخته شده ، خلق او كريم ، يارانش باوفا، رفتارش حتّى روز فتح مكه عفو و گذشت ، دستوراتش جهان شمول و شيوه كارش بر اساس حقّ و... كه اين قرائن نشان دهنده حقّانيّت پيامبر اسلام مى شود.
6 هماهنگى گفتار اوبا سخنان قبلى وتضاد نداشتن سخنان .
7 هماهنگى گفتار او با گفتار ديگران . مثلا شخصى مطلبى را از حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برداشت مى كند، همين كه ديد مطلبى كه فهميده بزرگان ديگرى نيز آن را براداشت كرده اند، به فهم خود مطمئن مى شود.
8 شناسايى از طريق فرستادن بازرسى مخصوص . چنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((عَينى بِالمغرب )) يعنى كسى كه در منطقه مغرب چشم و ناظر مخصوص من است ، چنين گزارش داده است .
9 اطلاعات مردمى نيز مى تواند سند اعتماد و تحقيق باشد. حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((بَلَغَنى انّك )) مردم به من اين گونه گزارش داده اند.
10 اعتماد ديگران . مثلاً اگر علما و مراجع تقليد به حديثى اعتماد كردند و طبق آن فتوى دادند و يا اگر مردم متديّن در نماز به شخصى اقتدا كردند، اين نوع اعتمادها را مى توانيم تكيه گاه تحقيق خود قرار دهيم .
11 سابقه كار نيز مى تواند راهى براى تحقيق باشد. پيامبراسلام صلّى اللّه عليه و آله به مردم مى فرمود: چرا در من شك داريد؟ من كه عمرى را در ميان شما زندگى كرده ام و شما همه حالات مرا ديده ايد. (فقد لَبِثتُ فيكم عُمراً)(103)
دروغ
O از آنجا كه در آيه مورد بحث (آيه 6) فرمان تحقيق و بررسى اخبار صادر شده ، لازم است نگاهى به مسئله دروغ داشته باشيم ؛
# دروغ يك نوع نفاق است ، زيرا انسان چيزى را به زبان مى گويد كه خود نيز در دل آن را باور ندارد. (يَقولون بِاَلسِنَتهم ما ليسَ فى قُلوبِهم )(104)
# دروغ گاهى در سيماى يك تهمت در مى آيد و نسبت ناحقّى به شخصى پاك داده مى شود. (اَرادَ بِاَهلِك سُوء)(105)
# دروغ گاهى در قالب سوگند در مى آيد، يعنى سوگند دروغ ياد مى كنند. (يَحلِفونَ بِاللّه ...)(106)
# دروغ گاهى در قالب گريه ظاهر مى شود. چنانكه برادران يوسف شبانه و اشك ريزان نزد پدر آمدند كه يوسف را گرگ پاره كرد. (و جاؤ ا اءباهُم عِشاءً يَبكون )(107)
# دروغ تنها با زبان نيست ، بلكه گاهى با عمل است . برادران يوسف پيراهن يوسف را با خون آميختند و با دروغِ عملى مطلب خود را اظهار داشتند. (بِدَمٍ كَذِب )(108)
# اسلام مردم را حتّى از دروغ شوخى نهى فرموده است .(109)
# دروغ ، كليد بسيارى از گناهان است .(110)
# دروغ ، انسان را از چشيدن مزه ايمان محروم كرده (111) وسبب خرابى ايمان مى شود.(112)
# امام باقر عليه السلام فرمود: چيزى بدتر از دروغ نيست .
# حضرت على عليه السلام فرمود: از دوستى با دروغگو بپرهيز كه او همچون سراب است .
آيه (7 و 8)
وَاعْلَمُوَّاْ اءَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍ مِّنَ الاَْمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الاِْيمَنَ وَزَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَاءُوْلََّئِكَ هُمُ الرَّ شِدُونَ
و بدانيد كه تنها در ميان شما رسول خداست كه اگر در بسيارى از امور پيرو شما باشد، قطعاً به سختى و مشقّت خواهيد افتاد، ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و در دلهايتان آن را زينت بخشيده است و كفر، فسق و گناه را مورد تنفّر شما قرار داده است . آنها همان رشد يافتگان هستند.
فَضْلاً مِّنَ اللّهِ وَنِعْمَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
(اين علاقه به ايمان و تنفّر از كفر،) از طرف خداوند فضل ونعمتى بزرگ است و خداوند آگاه و حكيم است .
نكته ها:
O در آيات قبل خوانديم كه شخصى (وليدبن عَقبه ) به دروغ خبر مخالفت مردم قبيله اى را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مردم داد. مردم عصبانى و آماده هجوم شدند و توقّع داشتند كه پيامبر اسلام نيز آنان را حمايت كند. آيه نازل شد كه اوّلاً هرگاه فاسقى خبرى آورد تحقيق كنيد و ثانياً مردم بايد تابع پيغمبر باشند، نه آنكه رهبر الهى تابع هيجان هاى ناپخته اى كه برخاسته از گزارشات افراد فاسق است قرار گيرد.
O در روايات مى خوانيم : كليد شناخت خود را علاقه به مؤ منين بدانيد؛ اگر اهل ايمان نزد شما محبوب بودند، در راه خير هستيد، امّا اگر به گنهكاران علاقمند باشيد، در شما خيرى نيست .(113)
O در روايات مى خوانيم : مراد از ايمان در جمله (حَبّبَ اليكم الايمان ) محبّت على ابن ابى طالب عليهما السلام است و مراد از كفر و فسوق و عصيان ، افرادى هستند كه در برابر اهل بيت عليهم السلام قيام كرده اند.(114)
O امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه هر كس نعمت هاى الهى را تنها در خوراك و پوشاك و... بداند عملش كوتاه و عذابش نزديك است .
O در حديث ديگرى مى خوانيم : كسانى كه علاقه به معنويات و تنفّر از گناه را نعمت نمى دانند، نعمت هاى الهى را كفران كرده ، عملشان كم بوده و تلاشهاى آنان نابود است .(115)
O رشد، هديه الهى است كه به انبيا داده شده ؛ (آتَينا ابراهِيم رُشدَه )(116) ووظيفه آنها رشد دادن انسان مى باشد؛ (يا قوم اتّبِعون اَهدِكم سَبيلَ الرّشاد)(117) و خود آنان نيز بدنبال رشد بوده اند، چنانكه حضرت موسى در بيابان ها بدنبال حضرت خضر مى رود تا به رشد برسد؛ (هل اتّبعك على اءن تُعلّمَن ممّا عُلّمتَ رُشدا)(118) و ايمان زمينه رشد، (وليؤ منوا بى لعلّهم يَرشُدون )(119) و كتب آسمانى وسيله رشد انسان مى باشند، (يَهدى اِلىَ الرُّشد)(120). به هر حال مراد از رشد در قرآن ، رشد معنوى است ، و اين كوته فكرى انسان است كه رشد را تنها در كاميابى هاى دنيوى مى داند.
O در مديريّت و سياست گذارى جامعه ، اگر تصميم گيرنده معصوم يا عادل نباشد، از استبداد سر در مى آورد كه در آن رشدى نيست ، (و ما اَمرُ فِرعونَ بِرَشيد)(121) ولى اگر تصميم گيرنده معصوم يا عادل باشد، زمينه رشد فراهم است . (اولئك هم الرّاشِدون )
پيام ها:
1 اگر مى خواهيم پشيمان نشويم بايد به انبيا مراجعه كنيم . (در آخر آيه قبل ، سخن از ندامت و پشيمانى بود و در اين آيه مى فرمايد: شما كه پيامبر داريد به او مراجعه كنيد تا از كارهاى شتاب زده ندامت آور بيمه شويد) (نادِمين . و اعلموا انّ فيكم رسول الله )
2 حضور پيامبر ورهبران الهى ، امتياز خاصّى براى جامعه ها است . (((فيكم رسول اللّه ))، نه ((رسول اللّه فيكم )))
3 رهبر بايد در دسترس مردم باشد و مردم نيز حضور آن حضرت را جدّى بگيرند. (انّ فيكم رسول اللّه )
4 توقّع مشورت كردن پيغمبر با مردم مانعى ندارد، امّا اطاعت پيامبر از مردم انتظارى نابجاست . (لو يطيعكم ... لَعَنتّم ...)
5 مشكلات مردم به خاطر دورى از مكتب انبيا وعمل به سليقه ها وهوسهاى مختلف و شخصى است . (لو يطيعكم ... لَعَنتّم ...)
6 رهبر بايد استقلال راءى داشته باشد. (اگر امواج فتنه ها، سليقه ها وخواسته ها، راءى او را سست كند، جامعه گرفتار مشكلات مى شود) (لو يطيعكم ... لَعَنتّم ...) دشمن نيز براى ما همين نوع مشكلات را كه برخاسته از سستى راءى رهبر است مى خواهد، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : (ودّوا ما عَنِتّم ...)(122)
7 انعطاف دربرخى موارد لازم است . (فى كثيرمن الامر)
8 در مواردى كه حكمى از طرف خدا و رسول نيست و جاى مشورت است ، پيروى از مردم و هم سليقه شدن با آنها مانعى ندارد. (فى كثيرٍ من الامر) (بنابراين مواردى يافت مى شود كه پيروى مشكل زا نيست )
9 گرايش به مذهب ، امرى فطرى است كه خداوند در انسان به وديعه گذاشته است . (حَبّبَ اليكم الايمان ...) (در روايات مى خوانيم : دوست داشتن حقّ و علاقه به اولياى خدا و مؤ منين ، از الطاف ويژه خداوند است )
10 محبّت به ايمان هست ، ولى جبر و تحميل ايمان نيست . (حَبّبَ اليكم الايمان ...)
11 ايمان ، زينت دلهاست ، (و زَيّنَه فى قلوبكم ) همان گونه كه كوه ها، درياها، معادن ، گل ها وآبشارها وهمه آنچه روى زمين است ، زينت زمين است . (انّا جَعلنا ما على الارض زينةً لها) (آرى ، زينت انسان ، كمالات معنوى اوست و جلوه هاى مادّى ، زينت زمين هستند)
12 تولّى و تبرّى بايد در كنار هم باشد، اگر ايمان را دوست داريم بايد از كفر، فسق و عصيان نيز بيزار باشيم . (حَبّبَ اليكم الايمان ... كَرّهَ اليكم الكفر...)
13 انكار قلبى و انگيزه فاسد، مقدّمه طغيان انسان است . ابتدا فرمود: ((الكفر)) وسپس ((الفسوق والعصيان ))
14 كفر، تغيير فطرت انسانى است . (حَبّبَ اليكم الايمان ... كَرّهَ اليكم الكفر...)
15 آفات ايمان ، كفر، فسوق و عصيان است . (حَبّب اليكم الايمان ... كرّه اليكم الكفر...)
16 تنفّر از بدى ها، فطرى است . (كَرّهَ اليكم الكفر و الفسوق و العصيان ...) و اين تنفّر، مايه رشد انسان است . (اولئك هم الرّاشدون )
17 كسانى كه از كفر، فسق و عصيان تنفّرى ندارند، رشد معنوى ندارند. (كَرّهَ... اولئك هم الرّاشدون )
18 نعمت تنها نعمت هاى مادّى نيست ، از نعمت هاى بزرگ الهى ، دوست داشتن ايمان و بيزارى از كفر، فسق و عصيان است . (حَبّبَ... كَرّهَ... فَضلاً من اللّه و نِعمة )
19 گرايش قلبى به ايمان ، لطف الهى است . (حَبّبَ اليكم الايمان ... فَضلا من اللّه و نعمة )
رابطه ايمان و علم
O حساب ايمان از علم جداست ، ايمان برتر و فراتر از علم است ، زيرا ايمان از مقوله محبّت است ، چنانكه حساب ولايت از حساب رئيس ، حاكم ، شاه و سلطان جداست و همان گونه كه حساب خمس و زكات از ماليات جداست .
توضيح آنكه انسان مؤ من به بسيارى از چيزها علم دارد، ولى به آنها عشق نمى ورزد. مثلاً به ارتفاع كوهها و عمق اقيانوس ها و تاريخ حكومت پادشاهان و هزاران مسئله ديگر علم دارد و يا به بسيارى از آمار و ارقام آگاه است ، ولى به آنها عشق نمى ورزد، لكن آنجا كه پاى خدا، اعتقاد وايمان در كار است ، به آن عشق مى ورزد و اين عشق و ايمان هديه الهى است كه در درون انسان قرار داده شده است . بنابراين كفّار در حقيقت با كفر و لجاجت ، فطرت خود را تغيير داده اند. (حَبّبَ اليكم الايمان ...)
چنانكه در خمس و زكات ، قداست ، اعتماد، انتخاب و قرب به خداوند مطرح است كه در ماليات نيست . لذا مردم تمام دنيا ماليات مى دهند، امّا به گيرنده ماليات عشق نمى ورزند، امّا مردم با ايمان به هنگام پرداخت خمس ‍ و زكات ، به مرجع تقليد عشق مى ورزند.
آيه (9)
وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُواْ فَاءَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَيهُمَا عَلَى الاُْخْرَى فَقَتِلُواْالَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِى ءَّ إِلَىَّ اءَمْرِ اللّهِ فَإِن فَآءَتْ فَاءَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَابِالْعَدْلِ وَاءَقْسِطُوَّاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
و اگر دو طائفه از مؤ منين به نزاع و جنگ پرداختند، پس فورى ميان آنان صلح و آشتى بر قرار كنيد. سپس اگر يكى از دو گروه بر ديگرى تجاوز كرد، پس با آن متجاوز بجنگيد تا به فرمان خداوند روى كند. پس اگر طائفه متجاوز بازگشت (و دست از تجاوز خود برداشت )، ميان آن دو گروه با عدالت صلح برقرار كنيد و عدالت به خرج دهيد. همانا خداوند عدالت پيشه گان را دوست دارد.
نكته ها:
O از آغاز اين سوره انواع برخوردها مطرح شده است :
الف : برخورد با خدا و رسول ، (پيشى نگرفتن ... (لاتقدّموا))
ب : برخورد با پيامبر اكرم ، (ادب داشتن و صدا را بلند نكردن )
ج : برخورد با فاسق ، تحقيق و بررسى گزارشات او.
د: برخورد و سركوب ياغى .
ه‍ : برخورد با محبّت ، برادرى و... با مؤ من . (آيات بعدى )
O در حديث مى خوانيم : برادر دينى خود را خواه ظالم باشد يا مظلوم يارى كن ، اگر مظلوم است ، درگرفتن حقّ و اگر ظالم است ، در جلوگيرى از ظلمش او را يارى كن .(123)
O مسلمانان بايد داراى تشكيلات ، حكومت ، قدرت ، نظام ، آموزش ، بسيج ، تبليغات و تداركات قوى باشند وگرنه امروز عمل كردن به اين آيه يعنى سركوب ياغيان بين المللى با آن همه پيشرفت علم و تكنولوژى و ارتباطات امكان ندارد. (آرى ، اگر سركوب ياغى واجب است ، مقدّمه واجب كه همان تشكيل حكومت اسلامى است نيز واجب است )
پيام ها:
از اين آيه نيز ده ها درس مى توان گرفت كه ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 گرچه ايمان مانع درگير شدن نيست ، ولى نزاع ميان مؤ منين يك جرقه است نه يك جريان ، موقّت است نه دائمى . زيرا كلمه ((اِقتَتلوا)) نشان از پديد آمدن نزاع است ، نه دوام آن واگر دائمى بود مى فرمود: ((يَقتَتلون ))
2 ادب به ما مى گويد كه مسائل منفى و زشت را مستقيما به مخاطب خود نسبت ندهيم . (در اين آيه نفرمود: و اگر دو طائفه از شما، بلكه فرمود: از مؤ منان ، يعنى شما اينكاره نيستيد) (اِقتتلوا)
3 طبيعت جنگ پاى همه را به ميان مى كشد و تنها به دو گروه درگير قانع نيست . (كلمه ((اقتتلوا)) جمع آمده وگرنه مى فرمود: ((اقتتلا)))
4 مسلمانان در برابر مشاهده و اطلاع از درگيرى ميان خود، متعهّد ومسئولند وبى تفاوتى را ممنوع مى دانند. (فَاصلِحوا)
5 براى آشتى دادن و برقرارى صلح ميان مسلمانان با سرعت و بدون تاءخير قيام كنيم . (حرف (فاء) در ((فَاصلِحوا)) نشانه سرعت است )
6 اگر يكى از دو گروه درگير ياغى گرى كرد، همه اُمّت اسلامى بايد بر ضدّ او سريعاً بسيج شوند. (فَاِن بَغَتْ... فقاتلوا الّتى تَبغى )
7 براى برقرارى يا حفظ امنيّت و عدالت ، حتّى اگر لازم شد بايد مسلمانان ياغى كشته و فدا شوند. آرى ، خون ياغى ارزش ندارد. (فَاِن بَغتْ... فقاتلوا...)
8 در برابر خشونت بايد خشونت به خرج داد. (فَاِن بَغتْ... فقاتلوا) (در نظام اسلامى نبايد به ياغى مهلت و فرصت داده شود)
9 در سركوب ياغى ، طفره نرويم و مسامحه نكنيم . (فقاتلوا) (حرف (فاء) علامت تسريع است )
10 در سركوب ياغى ، كارى به خانواده ، زن و فرزند او نداشته باشيم و فقط به سراغ خودش برويم . (فقاتلوا الّتى تَبغى )
11 در سركوب ياغى هيچ شرط و ملاحظه اى نداشته باشيم ؛ خودى باشد يا غريبه . (فقاتلوا الّتى تَبغى )
12 قيام مسلمين ، هدف مقدّس دارد.(حتّى تَفى ء الى ...)
13 مدّت مبازره تا رسيدن به هدف است ، (حتّى تَفى ء الى امر اللّه ) و ساعت ، ماه و تاريخ خاصّى ندارد. مثل مدّت مراجعه بيمار به پزشك و مصرف دارو است كه تا زمان سلامتى بايد ادامه يابد.
14 در سركوب ياغى ، هدفهاى شخصى ، قومى ، حزبى ، يا انتقام ، خودنمائى و گرفتن زهره چشم از ديگران مطرح نيست ، بلكه يك هدف مطرح است و آن برگشتن ياغى به راه خداست . (حتّى تَفى ء الى امر اللّه )
15 براى آتش بس ، آغاز و شروع بازگشت ياغى به راه حق كافى است . همين كه او شروع به برگشت كرد دست از او برداريد، زيرا شرط دست برداشتن از او، بازگشت صد در صد او نيست . (حتّى تَفى ء)
16 در مرحله درگيرى كه متجاوز معلوم نيست ، بايد تلاش براى خاموش كردن اصل فتنه و ايجاد صلح باشد، (فَاصلحوا) ولى در مرحله بعد كه متجاوز و ياغى شناخته شد، خاموش كردن فتنه و ايجاد صلح بايد در سمت و سوى دفاع از مظلوم و گرفتن حقّ او از ظالم باشد. (فَاصلحوا بينهما بالعَدل )
17 وظيفه مسلمانان در شرائط مختلف تفاوت دارد؛ گاهى اصلاح است و گاهى جنگ . (در اين آيه ، هم كلمه ((اصلحوا)) دو بار آمده است و هم كلمه ((قاتلوا)))
18 در اصلاح ميان دو گروه بايد خسارت و غرامت جنگ را از متجاوز گرفت . (بالعَدل )
حضرت على عليه السلام فرمود: اُمّتى كه حقّ ضعيفش از قوى بدون ترديد گرفته نشود، قداست و ارزشى ندارد.(124)
19 هر كجا طوفان غرائز و غضب و لغزشگاهى بود، سفارشات پى درپى لازم است . (بالعَدل ، اقسطوا... يحبّ المقسِطين )
20 اصلاحى ارزش دارد كه حقّ به صاحبش برسد، وگرنه سكوت ذلّت بار، مرگ آفرين و تحميلى است . (اصلحوا... اقسطوا)
21 هر كجا مسئله تحمّل مشكلات در كار است ، از اهرم محبّت استفاده كنيد. (انّ اللّه يُحبّ المقسطين )
22 كسانى محبّت خداوند را دريافت مى كنند كه بر اساس عدل و قسط حركتى كنند وگرنه ساكت كردن دو طرف جنگ بدون برقرارى عدالت ، محبوب خداوند نيست . (يحبّ المقسِطين )
نمونه ها
O آيه اى كه براى تلاوتش دو دست قطع شد.
در ماجراى جنگ جمل همين كه كار رو به سختى مى رفت و حضرت على عليه السلام آنان را از شروع به جنگ نهى فرمود، طرفداران عايشه گوش ‍ ندادند، حضرت به خداوند شكايت كرد كه مردم نافرمانى مى كنند وگوش ‍ نمى دهند و قرآن را بدست گرفت و پرسيد: كيست كه اين آيه (و ان طائفتان من المؤ منين ...) را براى مردم بخواند؟
شخصى به نام مسلم مجاشعى آمد و گفت : من اين آيه را براى مردم مى خوانم . امام فرمود: دست راست و چپ تو را قطع و تو را شهيد مى كنند! گفت : ((هذا قليلٌ فى ذاتِ اللّه )) يعنى شهادت من در راه خدا چيزى نيست .
قرآن را گرفت و در برابر لشگر عايشه ايستاد و مردم را به خدا دعوت كرد تا شايد خونى ريخته نشود و جنگى صورت نگيرد، دست راست او را قطع كردند، قرآن را به دست چپ گرفت ، دست چپ او را نيز جدا كردند، قرآن را به دندان گرفت ، سرانجام طرفداران عايشه اين تلاوت كننده قرآن را به شهادت رساندند. حضرت على عليه السلام بعد از شهادت او دستور حمله دادند.(125)
آرى ، ابتدا بايد با استناد به قرآن تبليغ و اتمام حجّت نمود و سپس شجاعانه تا آخرين نفس در راه هدف تلاش كرد.

 
http://www.ghadeer.org/qoran/tn_hojerat/hogara02.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۷:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]
 

آداب سخن گفتن در قرآن

خداوند متعال نعمت‌هاي زيادي را به بندگان ارزاني داشته كه هر كدام از آنها شكر مخصوص به خود دارند؛ چرا كه علاوه بر شكر زباني هر نعمتي سزاوار شكر عملي است كه عبارت‌ است از استفاده كردن هر نعمت در جايي كه خداوند فرموده است.

يكي از نعمت‌هايي كه خداوند در قرآن كريم به آن اشاره فرموده، نعمت زبان است: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَينَينِ. وَ لِسانًا وَ شَفَتَينِ» (بلد / ۸ ـ ۹)؛ آيا دو چشمش نداده‌ايم؟ و زباني و دو لب .
اين نعمت با آن كه حجم كوچكي نسبت به ساير اعضاي بدن دارد، اما كارايي بسيار زيادي دارد و به همين علت هم مي‌بينيم گناهان زيادي را براي اين عضو بر شمرده‌اند.
در اين مطلب در صدد آنيم كه از ديد قرآن ‌كريم برخي خصوصيات گفتار و استفاده‌هاي صحيح و ناصحيح آن را بشناسيم تا سعي كنيم استفاده ما از اين عضو بدن، قرآني باشد.
۱٫ در سخن گفتن مواظب باشيد؛ چرا كه تمام سخنانتان نوشته مي‌شود:
«وَ إِنَّ عَلَيكُمْ لَحافِظينَ. كِراماً كاتِبين» (انفطار۱۰ـ ۱۱)؛ و قطعاً بر شما نگهبانانى [گماشته شده‏] اند. [فرشتگان‏] بزرگوارى كه نويسندگان [اعمال شما] هستند.
 
۲. چه كسي از خداوند راستگوتر است؟
«... وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللهِ حَديثًا» (نساء/۸۷)؛ ... و راستگوتر از خدا در سخن كيست؟
 
۳. چه كسي گفتارش نيكو‌تر است از كسي كه به‌ سوي خدا دعوت مي‌كند؟
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللهِ ...» (فصلت/۳۳)؛ و كيست خوش‌گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد.
 
۴. آدمي زير زبانش پنهان است:
«... فَلَمّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيوْمَ لَدَينا مَكينٌ أَمينٌ» (يوسف/۵۴)؛ پس چون با او سخن راند، گفت: «تو امروز نزد ما با منزلت و امين هستى.»
 
۵. قرآن سخني سنگين و با عظمت:
«إِنّا سَنُلْقي عَلَيكَ قَوْلاً ثَقيلاً» (مزمل/۵)؛ در حقيقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‏كنيم.
 
۶. پاكان، در سخن گفتن نيز به پاكي هدايت يافته‌اند:
«وَ هُدُوا إِلَى الطَّيبِ مِنَ الْقَوْلِ ...» (حج/۲۴)؛ و به گفتار پاك هدايت مى‏شوند... .
 
۷. سلام كردن، بهترين شروع براي آغاز سخن با مؤمنان:
«وَ إِذا جاءَكَ الَّذينَ يؤْمِنُونَ بِاياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيكُمْ ...» (انعام/۵۴)؛ و چون كسانى كه به آيات ما ايمان مى‏آورند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما ... .
 
۸. سلام، اولين سخن ملائكه هنگام قبض روح پاكان:
«الَّذينَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيبينَ يقُولُونَ سَلامٌ عَلَيكُمْ ...» (نحل/۳۲)؛ همان كسانى كه فرشتگان جان آنها را در حالى كه پاكيزه (از پليدى كفر و فسق) اند مى‏ستانند (به آنها) مى‏گويند: سلام بر شما.
 
۹. سلام، بهترين جواب ابلهان:
«... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا» (فرقان/۶۳)؛ ... و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مى‏دهند.
 
۱۰. كساني مورد شفاعت قرار مي‌گيرند كه گفتارشان مورد رضايت خداوند باشد:
«يوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِي لَهُ قَوْلاً» (طه/۱۰۹) ؛ در آن روز شفاعت سود ندارد مگر [شفاعت‏] كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد.
 
۱۱. محكم و مستدل حرف بزنيد:
«يا ايهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديدًا» (احزاب/۷۰) ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا كنيد و سخنى درست و استوار گوييد.
 
۱۲. در نصيحت ديگران سخن گفتن با نرمي احتمال تأثيرش بيشتر است:
«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَينًا لَعَلَّهُ يتَذَكَّرُ أَوْ يخْشى» (طه/۴۴) ؛ و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.
 
۱۳. با پدر و مادر بزرگوارانه سخن بگوييد:
«... وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريمًا» (اسراء/۲۳)؛ به آنها(والدين) [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.
 
۱۴. با مردم به نيكي سخن بگوييد:
«... وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا ... .» (بقره/۸۳)؛ ... و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگوييد ...
 
۱۵. سخنان را بشنويد، اما به بهترينش عمل كنيد:
«... فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... » (زمر/ ۱۷ـ ۱۸) ؛ پس بندگان مرا مژده ده، آنهايى كه سخنان را گوش فرا مى‏دهند و از بهترين آنها پيروى مى‏كنند ... .
 
۱۶ـ وقتي سوار بر مركب مي‌شويد، اين آيه را بخوانيد:
«... سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ» (زخرف/۱۳) ؛ پاك و منزه است آن كه اين را رام ما كرد و ما خود بر آن توانا نبوديم.
 
منبع:


سروش وحي، ش ۱۶، حجت‌الله رحماني،‌ با تصرف .
   


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۷:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

                     

 اهميت سكوت

 يكي از روشهاي تدبير و انديشه سكوت است. ما در بين سخنان بزرگانمان بسيار تأكيد به سكوت داشتيم تا حدي كه اگر در احوالات تمام علماء بنگريم خواهيم ديد كه ايشان بيشتر به سكوت و تفكر مشغول بودند. اما من بحث سكوت را از ميان يكي دو كتاب انتخاب كرده ام كه مي توانيد در ادامه مطلب بخوانيد

سكوت در آيات قرآن مجيد

در دو مورد از آيات قرآن مجيد مساله سكوت به عنوان يك ارزش والا مطرح شده‏است.


نخست در داستان حضرت مريم عليها السلام مى‏خوانيم كه در آن لحظات طوفانى كه درد سخت زائيدن به او دست داد آن گونه كه او را از آبادى به بيابان خشك و خالى كشاند، به قدرى غم و اندوه سراسر وجود او را فراگرفته بود كه حساب نداشت، مخصوصا از اين كه نوزادش متولد شود و رگبار تهمتهاى مردم بى‏ايمان متوجه او گردد تا آنجا كه تقاضاى مرگ از خدا كرد; در اين هنگام ندائى شنيد كه به او دستور مى‏دهد غمگين مباش پروردگارت از پائين پاى تو چشمه آب گوارائى جارى ساخته (و درخت‏خشكيده خرما به فرمان او به بار نشسته است) ... از آن غذاى لذيذ بخور و از آن چشمه گوارا بنوش و چشمت را (به مولود تازه) روشن دار و هرگاه انسانى را ديدى و از تو توضيح خواست‏با اشاره بگو: من براى خداى رحمان روزه گرفته‏ام و امروز با احدى سخن نمى‏گويم (فاجاءها المخاض الى جذع النخلة قالت‏يا ليتنى مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا - فنادها من تحتها الاتحزنى قد جعل ربك تحتك سريا - و هزى اليك بجذع النخلة تساقط عليك رطبا جنيا - فكلى و اشربى و قرى عينا فاما ترين من البشر احدا; فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم اليوم انسيا)


در اين كه اين ندا كننده جبرئيل بوده است‏يا نوزاد مريم (يعنى حضرت مسيح) در ميان مفسران گفتگو است; بعضى اين پيام را مناسب مقام جبرئيل دانسته‏اند ولى به گفته علامه طباطبائى در «الميزان‏» تعبير به «من تحتها» (از پائين پاى او) تناسب با حضرت‏مسيح عليه السلام دارد، افزون بر اين ضميرهائى كه در آيه وجود دارد غالبا به حضرت‏مسيح عليه السلام بر مى‏گردد، و مناسب است كه ضمير در «نادى‏» نيز به او بر گردد، ولى به هرحال آنچه در اينجا مورد توجه ما است اين است كه دستور به نذر سكوت، يك دستور الهى بود، خواه به وسيله فرشته الهى به (جبرئيل) ابلاغ شده باشد يا به وسيله حضرت‏مسيح عليه السلام و مى‏دانيم نذر همواره به كارى تعلق مى‏گيرد كه داراى رجحان و مطلوبيت الهى باشد، بنابراين «روزه سكوت‏» - حداقل - در آن امت‏يك عمل الهى بود، و از تعبير آيه چنين بر مى‏آيد كه نذر سكوت براى مردم آن زمان يك كار شناخته شده بود; به همين دليل، هنگامى كه مريم با اشاره اظهار داشت كه روزه سكوت گرفته‏ام ظاهرا كسى بر اين كار او ايراد نگرفت.


اين احتمال نيز داده شده است كه روزه او از آب و غذا و كلام بوده نه تنها سكوت.


البته روزه‏سكوت در شريعت اسلام به خاطر تفاوت شرايط زمان و مكان تحريم شده و در حديثى از امام سجاد، على‏بن‏الحسين عليهما السلام مى‏خوانيم «وصوم الصمت‏حرام; روزه سكوت حرام است!»


همين معنى در حديث ديگرى در وصاياى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام نيز آمده است


در حديث ديگرى نيز از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم: «ولاصمت‏يوما الى الليل; روزه سكوت از صبح تا به شب در اسلام وجود ندارد!»


البته يكى از آداب صوم كامل در اسلام اين است كه انسان هنگام روزه گرفتن زبان خود را از آلودگى به گناه و سخنان باطل حفظ كند همان‏گونه كه چشم و گوش را بايد از آلودگى به گناه محافظت كرد. امام صادق عليه السلام در حديثى مى‏فرمايد: «ان الصوم ليس من الطعام و الشراب وحده ان مريم قالت انى نذرت للرحمان صوما اى صمتا فاحفظوا السنتكم و غضوا ابصاركم ... ; روزه تنها از غذا و نوشيدنيها نيست (مگر نمى‏بيند كه) مريم گفت: من براى خداوند رحمان روزه‏اى نذر كرده‏ام; يعنى، سكوت را، بنابراين هنگامى كه روزه هستيد زبانهاى خود را حفظ كنيد و چشمان خود را (از گناه) ببنديد!»


به هر حال، از مجموع آيه و رواياتى كه در تفسير آن آمده اهميت‏سكوت و ارزش آن ظاهر مى‏شود.


در آيه‏10 همين سوره (مريم) اشاره ديگرى به اهميت‏سكوت ديده مى‏شود آنجا كه در داستان «زكريا» عليه السلام مى‏خوانيم: «هنگامى كه مژده تولد حضرت «يحيى‏» عليه السلام در آينده نزديك به او داده شد در حالى كه هم خودش پير و ناتوان بود و هم همسرش نازا، از خداوند تقاضاى نشانه‏اى كرد، (قال رب اجعل لى آية) و به او وحى شد كه: نشانه تو آن است كه سه شبانه روز تمام در حالى كه زبانت‏سالم است قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت (تنها زبانت‏به ذكر خدا و مناجات با او گردش مى‏كند) (قال آيتك الا تكلم الناس ثلاث ليال سويا).


درست است كه در اين آيه تحسين يا مذمتى از سكوت نيست، ولى همين اندازه كه آن‏را به‏عنوان يك آيت الهى براى «زكريا» قرار داد دليل بر اين است كه ارزش‏الهى دارد.


همين معنى در سوره آل عمران، آيه‏41 نيز آمده است كه «زكريا» پس از شنيدن اين مژده‏بزرگ (مژده‏صاحب فرزند شدن، آن هم فرزند صالح و بسيار برجسته‏اى همچون يحيى عليه السلام) تقاضاى آيت و نشانه‏اى از پروردگارش كرد، در پاسخ به او فرمود: آيت و نشانه تو آن است كه سه روز جز با اشاره و رمز با مردم سخن نخواهى گفت (قال آيتك الا تكلم الناس ثلاثة ايام الا رمزا).


بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه خود دارى زكريا از سخن گفتن با مردم جنبه اختيارى داشته نه اين‏كه زبان او بى‏اختيار جز با ذكر خدا باز نمى‏شده; و به تعبير ديگر، او مامور به روزه سكوت در آن سه روز بود.


«فخر رازى‏» اين قول را از «ابومسلم‏» نقل مى‏كند و آن را تفسير زيبا و معقولى مى‏شمرد، ولى اين تفسير با محتواى آيه چندان سازگار نيست; زيرا زكريا درخواست آيه و نشانه‏اى براى آن بشارت الهى كرده بود و سكوت اختيارى نمى‏تواند دليل بر اين معنى باشد جز با تكلف.


به هر حال، اين گفتگوها درباره تفسير آيه در آنچه ما به دنبال آن هستيم يعنى ارزش سكوت از نظر قرآن تاثير چندانى ندارد; زيرا از آيات بالا بخوبى استفاده مى‏شود كه سكوت يك ارزش والا داشته كه به عنوان يك آيت الهى ارائه شده است.


سكوت در روايات اسلامى

اهميت «صمت‏» (سكوت) در روايات اسلامى بازتاب بسيار گسترده‏اى دارد، و نكته‏هاى دقيق و ظريفى درباره آن بيان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبيرات جالبى تشريح شده است، كه به بخشى از آن ذيلا اشاره مى‏شود.


1- در زمينه تاثير سكوت در تعميق تفكر و استوارى عقل، از رسول‏خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: «اذا رايتم المؤمن صموتا فادنوا منه فانه يلقى‏الحكمة و المؤمن قليل الكلام كثير العمل و المنافق كثير الكلام قليل العمل; هنگامى كه مؤمن را خاموش ببينيد به او نزديك شويد كه دانش و حكمت‏به شما القا مى‏كند، و مؤمن كمتر سخن مى‏گويد و بسيار عمل مى‏كند، و منافق بسيار سخن مى‏گويد و كمتر عمل مى‏كند.»


2- در حديث ديگرى در همين زمينه از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم كه فرمود: «دليل العاقل التفكر و دليل التفكر الصمت; نشانه عاقل فكر كردن و نشانه فكر كردن، سكوت نمودن است.»


3- در حديث ديگرى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است: «اكثر صمتك يتوفر فكرك و يستنر قلبك و يسلم الناس من يدك; بسيار خاموشى برگزين تا فكرت زياد شود، و عقلت نورانى گردد، و مردم از دست (و زبان) تو سالم بمانند!»


از اين روايات بخوبى استفاده مى‏شود كه رابطه دقيق ميان بارور شدن فكر و انديشه، با سكوت وجود دارد; دليل آن هم روشن است، زيرا قسمت مهمى از نيروهاى فكرى انسان در فضول كلام و سخنان بيهوده از ميان مى‏رود; هنگامى كه انسان سكوت را پيشه مى‏كند، اين نيروها متمركز مى‏گردد، و فكر و انديشه را به كار مى‏اندازد، و ابواب حكمت را به روى انسان مى‏گشايد; به همين دليل، مردم سخن گفتن بسيار را دليل كم عقلى مى‏شمرند و افراد كم عقل سخنان بيهوده بسيار مى‏گويند.


4- از بعضى از روايات استفاده مى‏شود كه يكى از مهمترين عبادت سكوت است; از جمله، در مواعظ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ابوذر مى‏خوانيم: «اربع لايصيبهن الا مؤمن، الصمت و هو اول العبادة ...; چهار چيز است كه تنها نصيب مؤمن مى‏شود، نخست‏سكوت است كه سرآغاز عبادت مى‏باشد ...»


5- از بعضى از احاديث استفاده مى‏شود كه پرگويى مايه قساوت و سنگدلى است، در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم: «كان المسيح عليه السلام يقول لا تكثر الكلام فى غير ذكر الله فان الذين يكثرون الكلام فى غير ذكر الله قاسية قلوبهم ولكن لا يعلمون; حضرت مسيح عليه السلام مى‏فرمود; جز به ذكر خدا سخن زياد مگوييد، زيرا كسانى كه در غير ذكر خدا سخن بسيار مى‏گويند دلهايى پر قساوت دارند ولى نمى‏دانند!»


6- در حديث ديگرى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا عليهما السلام مى‏خوانيم: سكوت نه تنها از اسباب علم و دانش است، بلكه راهنما به سوى هرخير و نيكى است; فرمود: «ان الصمت‏باب من ابوااب الحكمة، ان الصمت‏يكسب المحبة انه دليل على كل خير; سكوت درى از درهاى دانش است، سكوت محبت مى‏آورد، و دليل و راهنماى همه خيرات است.»


اين كه مى‏فرمايد: سكوت محبت مى‏آورد به خاطر اين است كه بسيارى از رنجشها و عداوتها از نيش زبان زدن و تعبيرات نامناسب درباره اشخاص حاصل مى‏شود، و سكوت انسان را از آن نجات مى‏دهد.»


7- سكوت سبب نجات از بسيارى از گناهان مى‏شود و در نتيجه كليد ورود در بهشت است. چنان‏كه در حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى‏خوانيم: كه مردى نزد آن حضرت آمد (و طالب سعادت و نجات بود) پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا تو را به چيزى راهنمايى كنم كه خدا به وسيله آن تو را وارد بهشت مى‏سازد، عرض كرد آرى اى رسول‏خدا! سپس دستور به انفاق و يارى مظلوم و كمك از طريق مشورت فرمود، و بعد دستور به سكوت داد و فرمود: «فاصمت لسانك الا من خير; سكوت اختيار كن جز از نيكيها» و در پايان افزود: «هرگاه يكى از اين صفات در تو باشد، تو را به سوى بهشت مى‏برد.»


8- بى شك يكى از آثار مثبت‏سكوت، آراسته شدن به زيور و قار است. همان‏گونه كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: «الصمت‏يكسيك الوقار، و يكفيك مئونة الاعتذار;سكوت لباس وقار برتو مى‏پوشاند و مشكل عذر خواهى را از تو بر مى‏دارد!»


شخصى كه زياد سخن مى‏گويد; اشتباهات فراوانى دارد كه هم از ابهت او مى‏كاهد، و هم او را وادار به عذر خواهى مكرر مى‏كند.


9- همين معنى به شكل گوياترى در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است، فرمود: «ان كان فى الكلام بلاغة ففى الصمت السلامة من العثار; اگر در سخن گفتن، بلاغت‏بوده باشد، در سكوت سلامت از لغزشهاست!»


از اين حديث استفاده مى‏شود كه سكوت حتى بر سخنان بليغ گاهى برترى دارد!


10- اين بحث را با حديث ديگرى از امام حسن عليه السلام پايان مى‏دهيم هرچند در اين زمينه احاديث فراوان ديگرى باقى مانده كه ذكر همه آنها ما را از روشى كه در اين مباحث داريم درو سازد; فرمود: «نعم العون الصمت فى مواطن كثيرة و ان كنت فصيحا; سكوت ياور خوبى است در بسيارى از موارد، هرچند سخن گويى فصيح باشى!»


رفع يك اشتباه

آنچه در بالا درباره اهميت‏سكوت و آثار سازنده و مثبت آن در تعميق تفكر آدمى و جلوگيرى از اشتباهات و مصون ماندن از انواع گناهان و حفظ شخصيت و ابهت و وقار، و عدم نياز به عذر خواهى‏هاى مكرر و مانند آن آمد، به اين معنى نيست كه سخن گفتن همه جا نكوهيده و مذموم باشد، و انسان از همه چيز لب فرو بندد، چرا كه اين خود آفت‏بزرگ ديگرى است.


هدف از ستايش سكوت در آيات و روايات اسلامى، باز داشتن از پرگويى و سخنان لغو و بيهوده و گفتارهاى اضافى و غير لازم است وگرنه در بسيارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سكوت، حرام مسلم است.


مگر نه اين است كه نعمت‏بيان به صورت بزرگترين نعمت در سوره الرحمن بعد از نعمت آفرينش انسان شمرده شده است، و يكى از بزرگترين افتخارات نوع بشر داشتن زبان گويا و قدرت بر تكلم است.


بسيارى از عبادات بزرگ مانند نماز، مراسمى از حج، تلاوت قرآن و اذكار، به‏وسيله زبان انجام مى‏شود:


امر به معروف و نهى از منكر، تعليم علوم واجبه، ارشاد جاهل، تنبيه غافل، و راهنمايى به سوى حق و عدالت، و بسيارى از شؤون تعليم و تربيت‏به وسيله زبان انجام مى‏گيرد; هيچ دانشمند و صاحب فكرى نمى‏گويد در اين گونه موارد بايد سكوت كرد. آنچه مايه بدبختى انسان و بازداشتن او از تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله است‏سخنان اضافى و به اصطلاح «فضول‏الكلام‏» است; بنابراين، بايد از هرگونه افراط و تفريط در اين مساله شديدا پرهيز كرد.


امام سجاد على‏بن‏الحسين عليهما السلام در اين باره سخنى دارد، كه سخن آخر و قول فصل است و حق مطلب را بخوبى ادا فرموده است.


كسى از آن حضرت پرسيد: آيا سخن گفتن افضل است‏يا سكوت؟ امام عليه السلام در جواب فرمود:


«لكل واحد منهما آفات فاذا سلما من الافات فالكلام افضل من السكوت. قيل كيف ذلك يا بن رسول الله عليه السلام؟ قال: لان الله عزوجل ما بعث الانبياء و الاوصياء بالسكوت، انما بعث-هم بالكلام، و لا استحقت الجنة بالسكوت و لا استوجبت ولاية بالس-كوت و لا توقيت النار بالسكوت انما ذلك كله بالكلام، ما كنت لاعدل القمر بالشمس انك تصف فضل السكوت بالكلام و لست تصف فضل الكلام بالسكوت‏»; هركدام از اين دو آفاتى دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سكوت افضل است، عرض شد اى پسر رسول‏خدا چگونه است اين مطلب؟ فرمود: اين به خاطر آن است كه خداوند متعال، پيامبران و اوصياى آنها را به سكوت مبعوث و مامور نكرد، بلكه آنها را به سخن گفتن مبعوث كرد،هرگز بهشت‏با سكوت به دست نمى‏آيد، و ولايت الهى با سكوت حاصل نمى‏شود، و از آتش دوزخ با سكوت رهايى حاصل نمى‏شود، همه اينها به وسيله كلام و سخن به دست مى‏آيد، من هرگز ماه را با خورشيد يكسان نمى‏كنم، حتى هنگامى كه مى‏خواهى فضيلت‏سكوت را بگويى با كلام آن را بيان مى‏كنى و هرگز فضيلت كلام را با سكوت شرح نمى‏دهى!»


بى‏شك «سكوت‏» و «سخن گفتن‏» هر كدام جائى و مقامى دارد و هر يك از آنها داراى جنبه‏هاى مثبت و جنبه‏هاى منفى است، و بى شك جنبه‏هاى مثبت‏سخن گفتن فزونتر از جنبه‏هاى منفى آن است; ولى از آنجا كه جنبه‏هاى مثبت‏سخن گفتن هنگامى آشكار مى‏شود كه انسان در مراحل تهذيب نفس توفيق كافى يافته باشد; به همين دليل كسانى را كه در آغاز راهند بيشتر توصيه به سكوت مى‏كنند، و بعد از كسب سلطه بر هواى نفس و به اصطلاح مالك زبان شدن، مامور به سخن گفتن و هدايت مردم مى‏شوند.


در اينجا معيار روشنى داريم، هرگاه ما سخنانى را كه در شبانه روز مى‏گوييم روى يك نوار ضبط كنيم و بعد با دقت و سختگيرى و خالى از تعصب به بررسى آن بپردازيم مشاهده مى‏كنيم كه از ميان صدها يا هزاران كلمه كه در طول يك شبانه روز از ما صادر شده، مقدار كمى از آن مربوط به اهداف الهى يا حوائج زندگى و ضروريات حيات مى‏باشد و بقيه فضول كلام و سخنان اضافى است كه در لابه‏لاى آن احيانا مطالب ناروا و گناه آلود يا سخنان مشكوك و مشتبه مى‏باشد.


هدف از سكوت مبارزه با انبوه فضول كلام و سخنان اضافى و بى‏هدف، و احيانا بى‏معنى يا گناه آلود است.


اين نكته نيز شايان توجه است كه «صمت‏» و «سكوت‏» هر چند در منابع اصلى لغت تقريبا به يك معنى تفسير شده است، ولى در كلمات بعضى از علماى اخلاق تفاوتى در ميان آن دو ديده مى‏شود; به اين معنى كه، سكوت ترك كلام بطور مطلق است، ولى «صمت‏» به معنى ترك سخن گفتن در امورى است كه هدف صحيحى را تعقيب نمى‏كند (ترك ما لا يعنيه) و آنچه براى سالكان الى الله و راهيان راه خدا و علاقه‏مندان به تهذيب نفس ضرورت دارد، بيشتر «صمت‏» است نه «سكوت‏».

http://www.qoran.mihanblog.com/post/86


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۷:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آداب سخن گفتن


در اينجا ما بحث آداب را صرفاً در دو قسمت مي آوريم. قسمت اول تحت عنوان «چه بگوييم و چه نگوييم» و قسمت دوم تحت عنوان «چگونه بگوييم و چگونه نگوييم»

قسمت اول: چه بگوييم و چه نگوييم

پيش از آنكه خطيب بر كرسي سخن مستقر گردد بايد بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ چه مواردي از آيات و ورايات، تواريخ و رويدادها، اشعار و امثال و ديگر مطالب را به كار خواهد برد.

شناخت هدف، خطي مشي سخنران را تعيين مي كند، به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي بخشد، سلطه معنويش را افزايش مي دهد، او را از نگراني و پريشان گويي مصون مي دارد، با فكري آرام و خالي از تشويش مسير سخن را مي پيمايد، دچار پراكنده گويي نمي شود و در سخنان خويش از اين شاخه به آن شاخه نمي پرد. برعكس، سخنراني كه هدف خود را تعيين ننموده و نمي داند در مجلس چه مي خواهد بگويد و چه مواردي را به كار مي برد، فكري ناآرام و ضميري مشوش دارد، او مانند كسي است كه مي خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمي داند به كجا مي رود، راهش به چه نقطه اي منتهي مي گردد و با چه لغزشهايي مواجه مي شود.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

فكرتم تكلم تسلم من الزلل

اول فكر كن آنگاه سخن بگوي تا از لغزشها سالم و محفوظ بماني

طبق اصولي كه بيان شد ما مجاز نيستيم هر سخني را بر زبان آوريم. ما در سخن گفتن محدوديت داريم يعني هر كاري كه بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. براي طراحي يك ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معيارهاي زيادي در نظر مي گيريم. نساختن آن يا تخريب آن كه احتياج به ضابطه و قانون ندارد. نيك سخن گفتن نيز چون قرار است نيك سخن گفتن باشد نه بد صحبت كردن احتياج به قواعد و مقرراتي دارد كه به برخي موارد آن اشاره مي كنيم.

الف: آنچه كه حق است بگوييم و از غير حق بپرهيزيم:

نبايد زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آنچه غير حق بگويد مذموم و ناپسند است و سكوت به مواقع آن صدها بار از صحبت كردن بهتر مي باشد. در اين قسمت و دو قسمت ديگر براي روشن شدن مطلب، مواردي كه سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته مي شود تا با حذف آنها از كلام خود، سخنور مؤدبي در جمع باشيم.

1) دروغ گفتن

مـرد بـايد كه راست گو باشد ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ

نام مردي بر او دروغ بود كش نباشد به راست گفتن برگ

راستي را تو اعتدالي دان كه از او شاخ خشك گيرد برگ

سخن راست گو مترس كه راست نـبـرد روزي و نـيـارد مـرگ

يكي از زشت ترين صفات اخلاقي و مفاصد كلامي، دروغ مي باشد تا آنجا كه خود دروغگويان آن را نمي پسندند و از هر كس بشنوند زشت مي دانند.

قتل الخراصون 4

كشته باد دروغگويان

اين آيه نشان دهنده شدت زشتي دروغ و تنفر خداوند از دروغگويان مي باشد زيرا آنها به بدترين نحو خيانت در امانت مي كنند منظور زباني است كه به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بي انصافي و ناسپاسي است. البته بايد از هر نوع دروغي چه كوچك باشد و چه بزرگ، جدي باشد يا شوخي، بپرهيزد. چون كسي كه به دروغ هاي كوچك مبتلا شود مي تواند دروغ هاي بزرگ را نيز بگويد.

 

زشتي دروغ به حدي است كه خداي متعال در كوچك و بزرگ آن با هيچ كس مسامحه نمي كند و از احدي نمي پذيرد.

2) تهمت

هر كس كه پشت سر شخصي از او چيزي بگويد كه در او نيست به او بهتان زده.

وقتي كسي مورد تهمت قرار مي گيرد، آبرويش مي رود، و تا بخواهد از خودش دفاع كند بسيار طول مي كشد در اين فاصله در جمعي كه با آنها زندگي مي كند خوار و خفيف مي شود و چه زشت و قبيح است اين گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.

3) دشنام و ناسزاگويي

اگر ما قبول كرده باشيم كه هدف از سخن گفتن و نيك سخن گفتن اين است كه انسانها به هم نزديك شوند و به هم احترام گذارند و فضاي رشد برايشان فراهم شود شخصيت انسان برايشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتي قبول خواهيم كرد كه فحاشي، هتاكي، دشنام و ناسزاگويي همچون سم مهلكي است كه روابط انسانها را از بين مي برد. در قرآن بزرگترين گناه شرك است و گناهكارترين انسانها مشركين هستند اما ما حتي حق نداريم به مشركين دشنام دهيم يا فحاشي كنيم.

و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله

به (معبود) كساني كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد

وقتي ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاكي نداريم، حساب بقيه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسانها را مي شكنيم فقط به خاطر اينكه مطابق ميل ما رفتار نمي كنند.

ب: آنچه كه مهم است بگوييم و به غير مهم نپردازيم:

عمدتاً انسانها زياد حرف مي زنند و ممكن است از هر ده حرفشان يك حرف آنها به جا و لازم باشد، انسان تا جايي كه ممكن است بايد از گفتن حرفهاي اضافه بپرهيزد، يكي از مواردي كه ما بين ما شايع است همين بيهوده گويي مي باشد كه به شرح آن مي پردازيم.

1. بيهوده گويي و زياده گويي:

وقت را مي توان ساعتها در خيابان هدر داد، پول را مي توان بيهوده خرج كرد و آب را مي توان بيهوده مصرف كرد. ساعتها نيز مي توان حرف زد بدون اينكه دو كلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهي به صحبتهاي خود بكنيم مي بينيم كه بيشتر حرفهاي ما انسانها بيهوده است اما چگونه مي توان تشخيص داد سخني لغو است يا خير. كافيست از خو بپرسيم آيا اين حرفهايي كه زده شد اگر گفته نمي شد تفاوتي ايجاد مي كرد؟ آيا اين سخنها معرفت جديدي را براي انسانها ايجاد كردند؟ آيا اين صحبت ها باعث بروز خيرات شدند؟ آيا اين حرفها فايده و نتيجه اي هم داشتند.

خلاصه اگر سخنان خود و ديگران را ارزيابي كنيم خواهيم ديد چقدر سخنان بيهوده روزانه از دهانمان خارج مي شود كه هيچ تأثيري ندارد.

و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم سلام عليكم لا نبتغي الجاهلين

و هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نيستيم.

اينها به سخنان بيهوده گوش فرا نمي دهند و با آنان كه نادانان و بيهوده گو هستند بيهوده مجادله نمي كنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام مي گذرند. كساني كه از چشمه زلال و هميشه جاري مهر و لطف الهي بهره برده اند و هرگز كار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتيجه اي مفيد و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حركات و سكنات ايشان نه تنها باطل و بي نتيجه نيست با تذكر و توجه به خداي متعال بسيار ارزشمند و سودرسان است و حتي از افكار پوچ و بيهوده هم پاك و پيراسته اند.8

امام علي عليه السلام مي فرمايند:

اياك ان تذكر من الكلام ما يكون مضحكاً و ان حكيت ذلك عن غيرك

از گفتن سخني كه پوچ و بيهوده است برحذر باش هر چند آن را از ديگري نقل كني.

از گوش دادن به سخنان بيهوده ، از گفتن آن و نقل قول ديگري بپرهيزيم.

ج: آنچه كه مفيد و صلاح است بگوييم و غير آن را بيان نكنيم:

1) غيبت

اگر صفتي در كسي وجود داشته باشد و مردم از آن بي اطلاع باشند در غياب شخص به ديگران گفته شد به طوري كه آن فرد ديگر و غمناك شود غيبت است. البته صفات زشت شخص كه از نظر خداوند هم قبيح مي باشد و در ملأ عام انجام گيرد اگر به قصد سوء مثل عيبجويي و سرزنش نباشد غيبت نخواهد بود. در سوره حجرات آياتي داريم كه به صراحت از زشتي غيبت سخن مي گويند:

و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحيم

و بعضي از شما از برخي ديگر غيبت نكند آيا يكي از شما دوست مي دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد كه از آن تنفر داريد و از خدا پروا كنيد كه بي شك خداوند توبه پذير و مهربان است.

غيبت نوعي بازي با شخصيت است، بازي حيثيت و آبروي انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصيت وي از سوي ديگران از واجبات مسلم و دستورات مؤكد اسلام است، با توجه به آيه كدام يك از ما مي پسنديم كه گوشت برادر مرده خود را بخوريم؟ حتي انسانهاي پليد و ناجوانمرد هم جرأت چنين كاري را ندارند پس چرا غيبت كنيم؟

آيا صحيح است به جاي اينكه دلي را شاد كنيم، با حرفهايمان زمينه هاي اندوه آن را فراهم كنيم. علامه مجلسي در باب غيبت شرح جالبي دارد كه با هم مي خوانيم، غيبت اين است كه پشت سر كسي حرفي بزند كه اگر آن را بشنود غمگين شود، به شرطي كه مستور و آبرومند باشد، اگر اين بدگويي راست باشد غيبت و اگر دروغ باشد بهتان است. اين معني لغت غيبت است، ولي غيبت در نظر شرع منظور ياد كردن انسان معيني است به هر چيزي كه بد مي داند به او نسبت دهند با اينكه در او هست و در عرف هم نقص او محسوب مي شود. با قصد بدگويي و نكوهش او، به وسيله ي زبان باشد يا با اشاره و كنايه، تصريح كند يا گوشه دهد و اگر شخصي را معين نكند، غيبت نيست، مثل بدگويي كردن از يك نفر از هر شهر يا بلد. شيخ بهايي فرموده: اگر از يكي از دو نفر به طور نامعلوم بدگويي كند آن هم غيبت است، مثل اينكه دو نفر قاضي در شهر باشد و او بگويد يكي از آن دو نفر فاسق است.

اگر در حضور طرف بدش را بگويد غيبت نيست اگرچه حرام است از نظر آزاري كه به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهي از منكر بد كسي را بگويد، غيبت حرام نيست.

2) عيبگويي و عيبجويي

طعنه زدن يكي از مردم آزارترين آفات زبان و گفتار است. شايد كمابيش همه انسانها داراي عيوبي باشند ولي اگر تنها به عيوب آنها توجه شود و علت اظهار كردن آن از طريق ديگران لطمه زدن به شخصيت آنها باشد اين مسئله موجب دلسردي و كدورت و جدايي بين انسانها مي شود.

عيبجويان كينه ها افزون كنند سينه ها پر آتش و پر خون كنند

فردي كه تنها عيوب ديگران را مي بيند و زيباييهاي باطني و ظاهري شخص را نمي بيند مسلماً ً صاحب نظر نيست و نمي شود در امور با او مشورت كرد. او لياقت هم صحبتي را ندارد و هرگز صلاحيت مديريت را نخواهد داشت چراكه از ديدن واقعيت عاجز است.13

ويل لكل همزه لمزه

واي بر حال هر شخص بسيار عيبجو و طعنه زن

اين عمل به هر صورتي كه باشد زشت و ناپسند مي نمايد چه مي خواهد آشكار باشد يا پنهان و اشاره اي، چه در جمع باشد يا به طور تنهايي. البته اثرات سوء آن در ميان جمع بيشتر است. چون وقتي عيب كسي را در جمع بيان كردي بقيه نيز متوجه عيوب او مي شوند و نظراتشان در مورد او تغيير منفي مي كند. اينجاست كه آدم عيبجو بايد جوابگوي اثرات و آثار لطمات وارده به شخص بايد باشد.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

شر الناس من كان متتبعا لعيوب الناس عميا عن معايبه

بدترين مردم كسي است كه عيب هاي مردم را بررسي كند و جستجو نمايد در حالي كه از عيوب خويش غافل است

3) سخن چيني

از ديگر چيزهايي كه به هنگام صحبت كردن از آن بايد پرهيز كرد سعايت و نمامه گويي است، زيرا تأثيرات مستقيم اين امور ايجاد عوامل بدبيني و دشمني بين انسانها است. اعتماد و اطمينان را از بين مي برد.

مولا اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايند:

شراركم المشاؤون بالنميمه المفرقون بين الاحبه المبتغون للبراء المعايظ

بدترين شما كساني هستند كه بسيار در پي سخن چيني بوده، جدا كننده دوستان پاكدامن مي باشند

فرد سخن چين نه تنها به كسي كه از او نمامي مي كند خيانت و ستم مي كند، بلكه به كسي كه پيش او از ديگري سعايت مي كند نيز خيانت مي كند.

هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

الساعي كاذب لمن سعي اليه ظالم لمن سعي عليه

سخن چيني نسبت به كسي كه براي او سخن چيني مي كند دروغگو و نسبت به كسي كه از او به ديگري سخن چيني مي كند ستمگر است.

4) سنجيده گويي

بدحرف زدن، زشت گويي، تندي در گفتار، هتاكي و بي حرمتي از آفات كلام به شمار مي آيد. بسياري از دوستي هاي ديرين و روابط صميمي، گاهي به خاطر كلامي نسنجيده و اهانت آميز و تحقير كننده يا دل آزار، بر هم مي خورد.

اگر جواب «هاي»، «هوي» است جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آميز است.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب 18

زيبا سخن بگوييد و خطاب كنيد تا جواب زيبا هم بشنويد.

پس بايد تمرين كرد هر حرف را نزد، تازه بعضي از حرف ها هم بي اساس و شايعه است و بازگو كردن آنها نوعي دامن زدن به شايعات دروغ است و اين گناه به شمار مي رود به آلوده شدن فضاي جامعه مي انجامد.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

لا تحدث الناس بكل ما تسمع

هر چه را مي شنوي براي مردم بازگو مكن

براي چه انسان حرفهايي بزند كه هم وقت خودش را بگيرد و هم وقت ديگران را هدر دهد. يكي از گناهان انسان، سرگرم شدن و لعب در دنيا است، لعب اين است كه انسان فقط وقت گذارني كند. بدون آنكه چيزي عايدش شود و يا به ديگران چيزي برساند. مواردي كه مفيد و صلاح نيست كه انسان آنها را بگويد توضيح داديم. چه خوبست كه همه آدمها به وقت مناسب با تقدير و تشكر از يكديگر و تعريف به جا و ابراز دوستي و دوست داشتن نسبت به يكديگر روابطشان را مستحكم تر و پايدارتر كنند.20

قسمت دوم: چگونه بگوييم و چگونه نگوييم

همانطور كه خطيب قبل از آغاز سخن لازم است موارد مورد بحث خود را در نظر بگيرد و بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد، همچنين لازم است موارد به نظر گرفته را در ذهن خود تنظيم كند، بدانيد سخن را از كجا شروع كند، هر يك از موارد مورد بحث را در كجا و چگونه بكار برد و سخن را در كجا ختم نمايد و تنظيم محتويات بحث در ذهن از جمله مسائل مهم در فن سخن است.

به عبارت ديگر مطالب مورد بحث براي سخن به منزله سنگ و سيمان و آهن و ديگر مواد براي ساختمان است و تنظيم مواد سخن همانند بكار گرفتن هر يك از مصالح ساختماني در جاي خود، ساختمان متناسبي را تأسيس مي كند و خطيب توانا نيز از مواد جمع آوري شده در ذهن خطابه جالبي را به وجود مي آورد.

الف) طرق مختلف بيان يك مطلب

ما در سخن گفتن ابتدا مفهومي را در ذهن داريم سپس آن را بر زبان مي آوريم. اما براي بيان يك مفهوم طرق بسيار زيادي وجود دارد. ما يك مطلب را به دهها روش مي توانيم بازگو كنيم. مثال مشهوري كه زده مي شود تنوع بيان درامر به نشستن است. شما اگر بخواهيد به يك نفر كه ايستاده است امر به نشستن كنيد به بيانهاي مختلف مي توانيد منظور ود را بيان كنيد. به اين مثالها توجه كنيد. «بنشينيد». «خواهش مي كنم بنشينيد»، «اگر ممكن است لطف بفرمائيد و بنشينيد»، «استدعا دارم كه بفرمائيد بنشينيد»، «از اينكه شما ايستاده ايد من معذب هستم، خواهش مي كنم بفرمائيد بنشينيد». اينها هم بيانگر يك عمل فيزيكي است. گذشته از آن مي توان اين بيانها را نيز آورد: «بنشين». «چرا ايستاده اي بنشين ديگر»، «زود باش بنشين» مي بينيد كه براي القاء يك مفهوم ما مي توانيم ده نوع بيان و بلكه هم بيشتر داشته باشم. اما گذشته از اينكه نوع كلام مهم است لحن كلام و احساسي كه پشت كلام خوابيده است نيز اهميت دارد.

انسانها مشكل ارتباطي زيادي با هم دارند و بيشترين مشكلات ريشه در كيفيت و نحوه بيانشان دارد خيلي از روابط انسانها به اين دليل تيره و تار مي شود كه افراد حرفهاي صحيح و خوب را به خوبي بيان نمي كنند. خيلي ها بدون اينكه در ابتدا دشمني و كينه از هم داشته باشند چون به خوبي با هم صحبت نمي كنند از هم دور مي شوند و با هم مشكل پيدا مي كنند.

برخي روانشناسان براي خوب صحبت كردن توصيه هايي دارند كه به بيان چند مورد آن كه در باب آداب گفتگو آمده است مي پردازيم:

1) با طرف مقابل خود هماهنگ شويد: در فضاي فكري طرف مقابل قرار بگيريد، بفهميد او دقيقاً از چه چيزي ناراحت يا خوشحال است. اگر مي دانيد او فقط نياز به همدردي دارد و فعلاً مشاوره و راهنمايي كارساز نيست حرفهاي او را به گونه اي تصديق كنيد و در فرصت مناسب با احتياط اشكالات او را بگيريد. با شناخت صحيح از طرف مقابل مي توانيد بفهميد او چگونه آدمي است و از چه چيزهايي خوشحال و غمگين مي شود.

2) با علاقه گوش كنيد: به طرف مقابل اين اطمينان را بدهيد كه حرفهايش را با علاقه گوش مي دهيد. اگر طرف مقابلتان خواهر يا مادر و يا همسرتان است وقتي او حرف مي زند با تكان دادن سر و گفتن كلماتي همچون آره، راستي، عجب و... به او اين را بفهمانيد كه به حرفهايش گوش مي دهيد و اگر طرف مقابل مردي از اعضاي خانواده تان است بنابر اقتضاي سني او با سكوت و گاهي همراهي در كلام و ستايش او در انجام كارهايش و بهتر جلوه دادن او به او اين اطمينان را بدهيد كه همراه او هستيد و با علاقه به صحبتهايش گوش مي دهيد.

3) از قطع صحبت خودداي ورزيد: قطع صحبت از طرف شنونده در گوينده اين حس را ايجاد مي كند كه به حرفهايش بها داده نمي شود. با كمي سياست اين مشكل قابل حل است. گوينده خويشتنداري كند و با خود فكر كند كه شايد قطع صحبت از طرف شنونده خيلي ساده مربوط به طرز صحبت او باشد و همچنين شنونده سعي كند به انتظار پايان صحبت گوينده باشد و صبر كند.

4) سؤالات خود را ماهرانه مطرح كنيد: بعضي ها راحت ارتباط برقرار نمي كنند، صحبت با آنها كوتاه و بي نتيجه است. با طرح سؤال مناسب مي توان صحبت را با آنها ادامه داد. كسي كه جواب سؤال ها را كوتاه مي دهد بايد با سؤال ديگري كه در مورد آن نظرات خاصي دارد مورد خطاب قرار گيرد. اينجا بايد ماهرانه سؤال كرد و سؤالات چرايي را كنار گذاشت. مثلاً پدر به جاي اينكه از فرزندش- كه دير از مدرسه آمده- بپرسد؟ چرا دير آمدي؟ اگر بپرسد در مدرسه چه خبر، بهتر است و اگر جواب كوتاهي شنيد مي تواند دوباره بپرسد راستي فلان دوستت چطور است يا امروز امتحانت را چطور دادي و... در اينجا فرزند به صحبت مي آيد و ارتباط نيز بهتر مي شود.

5) سياست و نزاكت به خرج دهيد: صحبتهاي جدي را از شوخي جدا كنيد و سياستمدارانه به گفتگويتان جهت دهيد.

ب: راهنمايي قرآن در كيفيت گفتگو

قرآن كريم دستور مهمي براي كيفيت صحبت كردن مي دهد:

و قل لعبادي يقولوا التي هي احسن ان الشيطان ينزع بينهم ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا

اي محمد بندگانم را بگو كه هميشه سخن بهتر را (در مقام تكلم) بر زبان آريد (و هرگز حرف زشت مگوييد) كه شيطان چه بسيار (به يك كلمه زشت) ميان شما دشمني و فساد برمي انگيزد. دشمني او با آدميان واضح و آشكار است.

خداوند مي فرمايد تا مي توانيد با هم خوب صحبت كنيد. اين دستور غير از سخن خوب گفتن است، بلكه دستور به خوبي صحبت كردن است. اما چرا تا اين حد به كيفيت در لحن و اداي كلمات اهميت داده شده است. ضرب المثل معروفي است كه مي گويد: «يك سيب را اگر به هوا پرتاب كني ده ها چرخ مي زند تا به زمين برسد» مفهوم اين ضرب المثل از طرفي ممكن است اين باشد كه نمي توان پيش بيني كرد كه سيب با چه كيفيتي به زمين اصابت مي كند.

در سخن نيز ما با چنين وضعيتي روبرو هستيم. وقتي كلامي از زبان ما خارج مي شود تا به گوش شنونده برسد و او آن را دريافت بكند و تحليل كند، دهها احتمال تحليل سخن وجود دارد. ما همچنانكه با توجه به سيستم فكري خود مسائل را از ديد خود و از برداشتهاي فكري خود نگاه مي كنيم ديگران نيز همينطور هستند.

ما نمي توانيم ديگران را مجبور كنيم يا حتي از آنها بخواهيم كه دقيقاً مثل ما فكر كنند و جملات ما را آن طور كه منظورمان است تفسير كنند.

ج) هويت يافتن كلام

كلامي كه از زبان خارج مي شود ديگر تحت سلطه ما نيست، و داراي يك وجود و هويت مستقل مي شود بنابراين افراد حق دارند كه با آن رابطه برقرار كنند و از آن برداشتهاي متنوعي داشته باشند. شم ممكن است دوستتان را بخواهيد صدا بزنيد و از كلمه «آهاي» استفاده كنيد. شايد منظور شما فقط خطاب كردن او باشد اما كلمه «آهاي» را مي توان برداشتهاي متعددي كرد. دوستتان حق دارد كه با خود بگويد آيا او مي خواست مرا تحقير كند؟ چرا مرا به اسم خودم خطاب نكرد؟ آيا براي من ارزشي قائل نيست؟

اين برداشتها از كلمه «آهاي» كاملاً منطقي است و فرد گوينده نمي تواند اثبات كند كه منظوري نداشته است. اگر او منظوري نداشته است پس چرا صرفاً اسم دوستش را خطاب نكرده تا راههاي برداشتهاي متعدد و منفي را مسدود نمايد.

انسانها بيشتر از اينكه در دنياي واقعي باشند با ظن و گمان زندگي مي كنند و اين را مي شود گفت يك خصلت براي انسانهاست كه در دنياي واقعي زندگي نمي كنند و دنيا را از ظن و گمانهايشان مي شناسند ولي خودشان فكر مي كنند واقعيت ها را مي بينند و واقع بينانه زندگي مي كنند، خيلي از چيزهايي كه ما در ذهن داريم ساخته هاي ذهني خودمان است و به عبارتي ديگر دنيا را از دريچه نگاه خودمان مي بينيم. ديگران نيز همين طورند. بنابراين انتظار معقولي نيست كه ديگران همان برداشتي از صحبت ما را داشته باشند كه خودمان آن را لحاظ كرديم.

اين همان، تصور طرفين از معاني جملات است. داريم كه بيش از نيمي، افكار انسانها، افكار ظن و گمان است. اگر كسي از يك فيلم تقليد مي كند و حرف زدنش مانند آنها مي شود فكر مي كند كار صحيحي انجام مي دهد يا اگر خاني آرايش مي كند گمان مي كند زيباتر شده و بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. حال فكر مي كنيد اين حالتها واقعي است يا ظني و گماني؟ مسلماً ظن و گمان.

منظور از توضيح مطالب بالا اين بود كه صحبت كردن نبايد به گونه اي باشد كه باعث ظن و گمان در ديگران شود چون هر كس به گمان خود از آن برداشتي مي كند. وقتي گفتگويي رخ مي دهد شنونده بنابر ظن و گمان خود منظور گوينده را درك مي كند پس تا حد امكان انسان بايد به گونه اي صحبت كند كه احتمال برداشتهاي منفي از كلامش نباشد.

مثلاً اگر بخواهيم نظرمان را در مورد (پخت) غذاي خانم خانه بيان كنيم و ايرادهاي او را برطرف كنيم نبايد او را به طور مستقيم متوجه اين مسئله بكنيم كه غذاي خوبي نپخته. ابتدا با تعريف و تمجيد و در آخر با گفتن اين جملات كه اگر نمكش را بيشتر مي كردي بهتر مي شد يا اگر كمي آبش كمتر مي بود خوشمزه تر مي شد ايرادش را مي گيريم.24

اگر بد صحبت كردن ما اين نتيجه را در برداشت كه شنونده ناراحت شود نبايد ايراد را به او گرفت بلكه اين ايراد متوجه گوينده است. وقتي مي خواهيم حرفي بزنيم ابتدا آن را چند بار در دهانمان بچرخانيم و حلاجي كنيم سپس آن را بروز دهيم.

همه آدمها خودشان را محق مي دانند پس اين حق را به خود مي دهند كه از حرف ناپسند و نامعقولي كه به آنها زده مي شود ناراحت شوند. اينجاست كه بايد خوب صحبت كرد، واضح گفت و طوري سخن گفت كه چند پهلو نباشد يا كنايه آميز نباشد. اينجاست كه بايد هنر گفتگو داشته باشيم وگرنه با مشكلات زيادي روبرو مي شويم.

خداوند در قرآن كريم فرموده است با هم خوب صحبت كنيد. خداوند علت اين مسئله و دستور را نيز بيان داشته است كه شيطان از بد صحبت كردن انسانها سوء استفاده هاي زيادي مي كند و با القاء ظن و گمانهاي منفي در بين انسانها آن هم به واسطه همين كلماتي كه بين آنها رد و بدل مي شود بين آنها جدايي مي اندازد.

 و گاه تا بدانجا پيش مي‌رفتند كه مي‌گفتند: «و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فيه لعلكم تغلبون (فصلت 41/26) كساني كه كافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد».

 تعبير به سحر و نهي از استماع قرآن، هر كدام به نوعي حكايت از نفوذ تأثير كلام الهي بر مردم دارد.

 5ـ از جمله نخستين خواسته‌هاي موسي پس از مبعوث شدن به رسالت، براي موفقيت در انجام مسؤوليت خويش، زبان رسا است. فرمود: «و احلل عقدة من لساني. يفقهوا قولي (طه، 20/27، 28)؛ و از زبانم گره بگشاي، تا سخنم را بفهمند».

 6ـ وجود آفات براي سخن در فرمايش اميرالمؤمنين، نشان ديگري از اهميت و شأن كلام است. فرمود: للكلام آفات؛[3] همانا براي سخن آفاتي است.

 فيض كاشاني در محجه البيضاء آفات زبان را تا 20 عدد بر شمرده است.

 در بياني ديگر امام علي(ع)، سخن را يكي از ابزار وضع و رفع نعمت دانسته است: ربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة؛[4] چه بسا سخني كه نعمتي را سلب كند و بلاهايي را جذب كند.

 و در تعبير ديگر، تأثير كلام را به شمشير تشبيه كرده است. آنگاه كه فرمود: ربّ كلام كلاحسام؛[5] چه بسا كلامي كه ]در برندگي[ همچون شمشير است.

 آداب سخن گفتن:

 در قرآن براي سخن گفتن آدابي مطرح شده كه تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:

 1ـ فصاحت:

 نخستين ادب كلام، فصاحت در كلام است.

 فصاحت در لغت به معني خلوص چيز است؛[6] و در اصطلاح، كلام فصيح يعني كلام عاري از انواع تعقيدات. هر گاه كلام از تنافر حروف، غرابت حروف، كراهت در سمع، خلاف قياس صرفي، تنافر كلمات مجتمع و ضعف تأليف عاري و برهنه بود فصاحت در كلام حاصل شده است.

 هر گاه متكلم داراي ملكه‌اي باشد كه بتواند مراد خود را به راحتي و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مي‌شود.

 موسي از خداوند درخواست مي‌كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: «و اخي هارون هو افصح مني لسانا فارسله معي (قصص، 28/34)؛ برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستياري گسيل دار».

 فصاحت در كلام اميرالمؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لا تمجه الاذن و لا يتعجب فهمه الافهام؛[7] بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد (كه اشاره است به عاري بودن از تعقيدات لفظي و معنوي).

 شأن فصاحت تا حدي است كه پيامبر(ص) فرمود: الفصاحة زينة الكلام؛[8] فصاحت زينت سخن است. در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه؛[9] جمال مرد رسايي زبانش مي‌باشد.

 2ـ بلاغت

 در لغت به معناي وصول و انتهاست؛[10] و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاي حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد، ايجاز و يا اطناب سخن، رعايت هر يك را بنمايد.

 بسياري از ناهنجاري‌هاي سخن ناشي از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آية 63 سورة نساء دربارة منافقين آمده است:

 «فاعرض عنهم وعظهم و قل لهم في انفسهم قولاً بليغاً؛ از آنان روي برتاب و پندشان ده و با آن‌ها سخني رسا بگوي».

 بلاغت در سخن حتي شامل پرهيز از سؤال نامناسب هم خواهد شد، در آية 101 سورة مائده مي‌خوانيم:

 «يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشياء أن تبدلكم تسؤكم؛ اي اهل ايمان از چيزهايي كه اگر براي شما آشكار گردد شما را اندوهناك مي‌كند مپرسيد».

 از امام علي(ع) نقل شده كه فرمود: لا تتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعاً؛[11] البته نبايد هنگامي كه براي كلام زمينه نيست سخن گفت.

 اقتضاي بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيت‌ها رعايت گردد. در كلام امام علي(ع) آمده است: الكلام كالدواء قليله ينفع و كثره قاتل؛[12] سخن همچون دارو است، اندكش سود مي‌بخشد و فراواني آن كشنده است.

 3ـ لينت سخن:

 در لغت گفته شده: اللين ضد الخشونة، لينت ضد خشونت است؛[13] كلام ليّن همراه با نوعي نرمي و ملايمت است.

 تأثير لحن ملايم تا بدانسجات كه خداوند به موسي و هارون مي‌گويد: «فقولا له قولاً ليّنا لعله يتذكر او يخشي (طه، 20/44) با او سخني نرم گوييد شايد كه پند يگرد يا بترسد».

 رمز توفيق پيامبر(ص) عليرغم نبود امكانات و وجود موانعي همچون فرهنگ ضعيف مردم، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش، لينت خلق و خوي و كلام پيامبر(ص) است:

 «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك؛ (ال عمران، 3/159) پس به بركت رحمت الهي با آنان نرمخو شدي و اگر سخت دل بودي قطعاً از اطرافت پراكنده مي‌شدند».

 4ـ سديد بودن:

 سداد و سديد از ماده سد، به معناي استقامت و محكم بستن است.[14]

 از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هر چه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقاء آن بيشتر خواهد شد.اصولاً قرآن به دليل انكه سخنش يا با عقل هماهنگ است و يا با فطرت، از استحكام و استقامت خاصي برخوردار است.

 در سورة احزاب آيه 70 و 71 آمده است:

 «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولو آمده است: «فان ربي غني كريم (نمل، 27/40)؛ همانا پروردگار من بي‌نياز و ارجمند است».

 و هم صفت انسان باشد كه در اين صورت اسمي براي اخلاق و افعال پسنديده‌اي كه از انسان ظاهر مي‌شود و به طور كلي هر چيزي كه در باب خودش نوعي شرافت داشته باشد، به كرم متصف مي‌شود. مثل اينكه دربارة قرآن مي‌خوانيم:

 «انه لقرآن كريم؛ (واقعه، 56/77) اين پيام قطعاً قرآني است ارجمند».

 و يا دربارة فرشتگان مي‌خوانيم: «بل عباد مكرمون (انبياء 21/26)؛ بلكه فرشتگان بندگاني ارجمنداند» و «كرام برره (عبس، 80/16)؛ ارجمند و نيكوكارند». و يا دربارة انسان مي‌خوانيم: «و جعلني من المكرمين (يس، 36/27)؛ پروردگارم مرا در زمرة عزيزان قرار داد».

 همچنين دربارة كلام مي‌خوانيم: «فلا تقل لهما افّ و لا تنهرهما و قل لهما قولاً كريما (اسراء 17/23)؛ به آنان اُف مگو و پرخاش مكن و با آنان شايسته سخن بگوي».

 از موارد استعمال اين واژه مي‌توان چنين استفاده كرد كه كرامت به معناي شرافت؛ و بيانگر نوعي ادب براي سخن است. بدين معنا كه از آداب سخن آن است كه، كلام همراه با ادب القا شود. در نبوي شريف مي‌خوانيم: اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب؛[22] زيبا خطاب كنيد تا جواب زيبا بشنويد».

 بديهي است ادب يك مقولة بسيط نيست، بلكه مقوله‌اي است كه از امور مختلف تشكيل مي‌شود، كه عبارتند از:

 الف) استفاده از واژه‌هاي سالم

 يكي از چهره‌هاي ادب و شرافت در سخن، به كارگيري الفاظ مناسب است. در وصف عباد الرحمن، قرآن مي‌فرمايد: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً (فرقان، 25/63)؛ و چون نادانان ايشان را مورد خطاب قرار دهند به ملايمت و سلامتي جواب دهند».

 از سوي ديگر قرآن فحش و ناسزاگويي را مورد نهي قرار داد. «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم (انعام، 6/108)؛ آنان كه جز خدا مي‌خوانند دشمنام مدهيد كه آنان از روي دشمني و به ناداني خدا را دشمنام مي‌دهند».

 ب) آهنگ ملايم

 آهنگ ملايم مي‌تواند يكي از چهره‌هاي ادب در سخن باشد، آن گونه كه از آية 2، سورة حجرات استفاده مي‌شود:

 «يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر مكنيد و همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‌گوييد با او با صداي بلند سخن مي‌گوييد.

 ج) تشريفات در كلام

 ادب اقتضا دارد كلام را با تشريفات ادا كنيم كه نمونه‌هايي از اين ادب را در آيات و روايات مشاهده م‌كنيم.

 اغلب آيات در مقام بيان احكام، حكم را با تشريفات خاصي بيان مي‌كنند كه لطافت خاصي به بيان حكم مي‌بخشد. تعبير به «يا ايها الذين آمنوا» و «يا ايتها النفس المطمئنه» و «لعلكم تعقلون» و «لعلكم تفلحون» و امثال اين تعابير مي‌تواند نوعي تشريفات سخن باشد.

 بني تميم پيامبر را با اسم صدا مي‌زدند و مي‌گفتند: يا محمد يا محمد اخرج الينا؛[23] اي محمد به نزد ما خارج شو. خطاب آمد: «لا تجهروا له بالقول كهجر بعضكم لبعض؛ همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‌؛وييد با او سخن نگوييد». «ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لا يعقلون (حجرات، 49/4)؛ كساني كه تو را از پشت اتاق‌ها به فرياد مي‌خوانند بيشترشان نمي‌فهمند.

 در آية 63 سورة نور مي‌خوانيم: «لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا؛ خطاب كردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب كردن بعضي از خودتان به بعضي قرار مدهيد».

 پيامبر(ص) دربارة بيان نام مبارك رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان اسم من اسماء الله تعالي و لكن قولوا شهر رمضان؛[24] نگويدي رمضان، همانا رمضان نامي است از اسامي خداوند متعال. لكن بگوييد: ماه رمضان.

 تعابير فوق هر كدام به نوعي حكايت از تشريفات در سخن دارد. تنها در دو مورد، تشريفات در سخن استثنا شده است.

 الف) آنجا كه در تشريفات افراط شود كه خود، موجب استهجان كلام است. در كلام اميرالمؤمنين(ع) آمده استك الثنا باكثر من الاستحقاق ملق؛[25] تعريف و تجليل به بيش از اندازه، تملق و چاپلوسي است.

 ب) آنجا كه تشريفات، خلاف باب محبت باشد. گاه تشريفات در سخن، با الفت و صميميتي كه بين افراد، موجود است سازگار نيست. در ذيل آية 63 سورة نور، در روايت آمده است كه حضرت فاطمه(ع) پيامبر را به عنوان «يا رسول الله» خطاب مي‌كرد كه پيامبر(ص) فرمودند: قولك يا اباه، احب الي قلبي و ارضي للرب؛[26] اينكه مرا پدر خطاب كني نزد من محبوب‌تر و مايه خشنودي پروردگار است.

 اين برخورد نشان مي‌دهد، در جو صميميت و محبت به كارگيري القاب و تشريفات از اثر محبت خواهد كاست.

 براي تكميل بحث، مناسب است به آداب شنيدن سخن و آداب گفت و گو نيز، از ديدگاه قرآن اشاره كنيم.

 آداب سخن شنيدن

 مطالبي كه معمولاً مي‌شنويم از سه حال بيرون نيست:

 الف) داراي رشد آشكار است: اقتضاي ادب درباره اين نوع سخنان، آن است كه: به اين سخن دل داد و توجه كرد و نيز در برابرش سكوت كرد.

 اين ادب از اية «و اذا قرئ القرآن فاستمعوا له و انصتوا (اعراف، 7/204)؛ و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد» قابل استيناس است. تعبير به «استمعوا» گوش دادن و توجه كردن و «انصتوا» خاموش ماندن، بيانگر دو جلوة ادب در برابر كلام حق است.

 ب) داراي ضلالت آشكار استك به همان ميزان كه سخن حق داراي تأثير مثبت است و تجليل و حمايت از آن لازم است، كلام باطل نيز داراي تأثير منفي بوده و اعراض از آن لازم است.

 در آية 68 سورة انعام آمده است: «و اذا رأيت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره؛ چون بيني كساني ]به قصد تخطئه[ در آيات ما فرو مي روند از ايشان روي برتاب تا در سخني ديگر درآيند».

 قطعاً كلام باطل كه داراي ضلالت است، مصداقي است از قول زور و قول لغو، كه در آياتي از آن ها نهي شده است: «و اجتنبوا قول الزور» (حج، 22/30)

 «والذين هم عن اللغو معرضون (مؤمنون، 23/3)؛ مؤمنان كساني هستند كه از بيهوده رويگردانند».

 ج) كلام مشتبه: الشبهه هو ان لا يتميز احد الشيئين من الاخر لما بينهما من التشابه عيناً كان او معني؛ شبهه آن است كه دو چيز از همديگر تمييز داده نشود به خاطر تشابه عيني يا معنوي كه بين آنهاست.[27]

 آنچه مايه سر درگمي انسانهاست كلام حق يا باطل نيست، بلكه كلام مشتبه است. آن گونه كه از آية 7 سورة آل عمران استفاده مي‌شود، مشتبه يعني كلام دو پهلو، كلامي كه ابستن فتنه است.

 «... و اُخر متشابهات فامّا الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه؛ پاره‌اي از آيات متشابهات‌اند. آناني كه در دل‌هايشان انحراف است براي فتنه جويي از آن‌ها پيروي مي‌كنند».

 ادب در برابر كلام مشتبه:

 الف) تحقيق در راوي

 يكي از آداب براي كشف حق، دقت و كنكاش در راوي سخن است. در ذيل آية 24 سورة عبس: «فلينظر الانسان الي طعامه؛ پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد»، از امام باقر(ع) نقل شده: علمه الذي ياخذه عمن يأخذه؛[28] انسان بايد دقت كند كه علوم خود را از چه كسي دريافت مي‌كند.

 ب) تحقيق در مروي

 آن گونه كه از آية 6 سورة حجرات استفاده مي‌شود، تحقيق در مروي ادب ديگري است در برخورد با كلام مشتبه:

 «يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبيّنوا ان تصيبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر فاسقي برايتان خبري آورد، نيك وارسي كنيد. مبادا به ناداني گروهي را اسيب برسانيد واز آنچه كرده‌ايد پشيمان شويد».

 ج) گلچين كردن

 سومين ادب در برخورد با كلام مشتبه پس از تحقيق در راوي ومروي، انتخاب بهترين سخنان است: «فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هو اولوا الاباب (زمر، 39/17 و 18)؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مي‌دهند و بهترين آن را پيروي مي‌كنند. اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان».

 معيار انتخاب احسن، قرآن است و عقل، چرا كه اين دو مي‌توانند نقش امامت و رهبري انسان را در ارائه فكر صحيح بيان كنند: پيامبر(ص) دربارة قرآن فرمود: عليكم بالقرآن فاتخذوه اماماً و قائداً؛[29] بر شما باد به قرآن، پس آن را امام و جلودار خود انتخاب كنيد.

 و دربارة عقل، امام علي(ع) چنين فرمود: العقول ائمة الافكار؛[30] عقل‌ها امامان افكارند.

 بديهي است كه تحقيق دربارة مشتبهات تنها شأن كساني است كه در اين امور، قدرت تشخيص داشته باشند و براي آنان كه فاقد قدرت تجزيه و تحليل‌اند، اين كار ممنوع است. كليد اين تشخيص نيز، به حكم آية 29 سورة انفال، در گرو تقوي است: ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً؛ اگر خدا ترس و پرهيزكار شويد خدا به شما فرقان بخشد».

 آداب گفت و گو

 مرحلة سوم آداب كلام، به آداب رد و بدل كلام مربوط مي‌شود.

 1ـ توجه كردن به طرف مكالمه:

 شايد بتوان اين ادب را از آيات مربوط به مجلس انس بهشتيان استيناس كرد.

 «متكثين عليها متقابلين (واقعه، 56/16)؛ بهشتيان بر تخت‌ها روبروي هم بر انها تكيه داده‌اند».

 «علي الارائك ينظرون (مطففين، 83/23)؛ بهشتيان بر تخت‌ها نشسته مي‌نگرند».

 «لا يسمعون فيها لغواً و لا تأثيماً. الا قيلا سلاماً سلاماً (واقعه، 56/25،26)؛ در آنجا نه بيهوده‌اي مي شنوند ونه سخني گناه آلود. سخني جز سلام و درود نيست».

 از اين آيات استفاده مي‌شود كه در بهشت مجلس انس سالمي برقرار است و بدون شك، آنچه ادب يك مجلس در خور شأن بهشت است از ناحيه بهشتيان رعايت مي‌شود. در آن مجلس، اهل بهشت روبروي يكديگر، در حال توجه، سخنان سالم رد و بدل مي‌كنند.

 2ـ گفت و گو به صورت نجوي نباشد:

 اصولاً مكالمه بايد از آفات كلام دور باشد. لكن مهم‌ترين آفات كه اغلب در ظرف مكالمات به وجود مي‌آيد دو آفت است.

 الف) نجوي ب) جدال.

 قرآن در باب نجوي مي‌فرمايد: «انما النجوي من الشيطان ليحزن الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئاً الاّ باذن الله (مجادله، 58/10)؛ نجوا از القائات شيطان است تا كساني را كه ايمان آورده‌اند، دلتنگ گرداند. ولي جز به فرمان خدا هيچ آسيبي به آن‌ها نمي‌رساند».

 با توجه به روحيه ضعيف اغلب مردم، نجوا در مجالس مي‌تواند عامل وسوسه و تخيلات باطل بوده و قلوب مؤمنين را نسبت به يكديگر محزون كند. هر چند تا اراده الهي نباشد، نجواي افراد به كسي ضرر نمي‌رساند، لكن درك اين مهم از افق، فكر افراد ضعيف الايمان بيرون است.

 نجوا تنها در سه مورد تجويز شده كه در سورة نساء آيه 114 به آن اشاره شده است:

 «لا خير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس؛ در بسياري از رازگويي‌هاي ايشان خيري نيست مگر اينكه بدين وسيله به صدقه يا كار پسنديده يا سازشي بين مردم فرمان دهد».

 3ـ جدل نباشد:

 شيطان همواره در صدد ايجاد عداوت و كينه و از بين بردن محبت و صميميت افراد است.

 «انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة والبغضاء (مائده، 5/91)، همانا شيطان مي‌خواهد در ميان شما دشمني و كينه‌اي ايجاد كند».

 يكي از بهترين فرصت‌ها براي ايجاد تفرقه و عداوت بين مردم، جدال است كه مكالمات نيز، عموماً ميدان مناسبي است براي جدال. قرآن مي‌فرمايد:

 «ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم ليجادلوكم (انعام، 6/121)، شياطين به دوستان خود وسوسه مي‌كنند تا با شما ستيزه نمايند».


 مقاله وارده دعا و متون ديني

 حسين حاج پنجعلي زاده (دانشگاه آزاد اسلامي واحد اردبيل)

 1ـ دعا خدا را دعوت كردن به سوي خود است چنانكه خداوند ما را به سوي خود دعوت مي‌كند. دعا خدا را خواستن است. انسان بايد درب رحمت الهي را با دعا بزند.

 گفت پيغمبر كه چون كوبي دري

 چون نشيني بر سر كوي كسي

 چون ز چاهي مي‌كني هر روز خاك

 


 عاقبت ز آن در برون آيد سري

 عاقبت بيني تو هم روي كسي

 عاقبت اندر رسي بر آب پاك[i]

 

 2ـ در قرآن علاوه بر آياتي كه انسان را دعوت به دعا مي‌كند، از دعاهاي انبياء بسيار ياد شده است، انبياء علاوه بر جنبه آسماني (از طريق وحي) كه داشتند بشر بودند و لذا چون ما كه دچار مشكلاتي مي‌شويم آنها هم دچار مي‌شوند، مثلاً زكريا و ابراهيم(ع) از خداوند در دعا فرزند مي‌خواستند و يا موسي(ع) دچار تنگي معيشت و روزي شده بود از خداوند روزي و پناه مي‌خواست و يا پيامبر اسلام(ص) و ابراهيم(ع) از خداوند زياد شدن علم و دانش همراه با تزكيه مي‌خواستند يا آدم و حوا و يونس(ع) از خداوند طلب بخشش گناهان و مغفرت از خداوند را خواستار بودند و از اين قبيل دعاهاي انبياء كه با ربنا شروع مي‌شود در قرآن زياد آمده است و خلاصه آنكه:

 اي به ازل بوده و نابوده ما

 حلقه زن خانه بدوش توايم

 چاره كن اي چاره بيچارگان

 بر كه پناهيم تويي بي‌نظير

 چاره ما كن كه بي‌داوريم

 درگذر از جرم كه خواننده‌ايم

 


 وي به ابد زنده و فرسوده ما

 چون در تو حلقه بگوش توايم

 يار شو اي مونس غمخوارگان

 در كه گريزيم توئي دستگير

 گر تو براني به كه روي آوريم

 چاره ما كن كه پناهنده‌ايم[ii]

 

 3ـ بعضي از مفسرين در ارتباط با آية «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء» (62 نمل) مي‌نويسند كه با توجه به آيات قرآن، دعاي كافران هيچ وقت مستجاب نخواهد شد اما «الِ» المضطر در آية فوق «ال» جنس است يعني كليه انسان‌ها كه كافران هم داخل آن است شامل مي‌شود. يعني در اينجا (هنگام اضطرار و شدائد) دعاي كافر هم مستجاب مي‌شود. پس آيا بين آيات تناقض پيش نمي‌آيد؟ علامه طباطبائي مي‌فرمايند: اگر «ال» جنس هم نباشد در هنگام اضطرار و گرفتاري كه چارة انسان از همه جا قطع شده و از طريق فطرت خداجوئي متوجه خدا شده است، كافر ديگر آنجا كافر نيست چون فطرتش با خدا آشناست و طبق نداي فطرت خدا را خواسته است واين همان برهان فطرت است يعني دعا بهترين راه اثبات خداوند است.[iii]

 او به سر دجال يك چشم لعين

 صد هزاران دام و دانه است اي خدا

 ميرهاني هر دمي ما را و باز

 


 اي خدا فرياد رس نعم المعين

 ما چو مرغان حريص بينوا

 سوي دامي مي‌رويم اي بي‌نياز[iv]

 

 4ـ با دعا مي‌شود انسان‌ها را شناخت. انسان‌هايي كه داراي عظمت روحي هستند و روح بزرگ دارند دعاهايشان نيز بزرگ است و انسان‌هايي كه كوچك و حقيرند دعاهايشان نيز حقير است. دعاها متناسب با ظرفيت روحي انسان‌ها متفاوت است، قرب الهي قرب معنوي است و با دعا مي‌شود مراتب معنوي انسان‌ها را كه چقد ربه خدا نزديك هستند، تفسير كرد. استاد مطهري در تفسير دعاي مكارم الاخلاق[v] امام سجاد(ع) مي‌فرمايند كه انسان‌ها را با دردهايشان و دعاهايشان مي‌شود شناخت.[vi] علي(ع) از چه رنج مي برد و دردش چه بود مسلماً دعا هم متناسب با درد انسان‌ها فرق خواهد كرد. پس آيا دعا عامل شناخت انساني نيست؟

 5ـ دعا يكي از عوامل تربيت و تزكيه و رشد[vii] انسان است. دعا انسان را به سعي و تلاش وا مي‌دارد. در قرآن آمده است كه «و اذا سألك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي لعلهم يرشدون»[viii] «و چون بندگان من از دوري و نزديكي من از تو بپرسند بدانند كه من به آن‌ها نزديك خواهم بود. هر كه مرا خواند دعاي او را اجابت كنم پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من بگروند، باشد تا به سعادت راه يابند و به رشد و كمال برسند». امام سجاع(ع) در دعاي مكارم الاخلاق و يا در دعاهاي ديگر، انسان را به تكاپو و تلاش، مسئوليت فردي، خانوادگي. اجتماعي و الهي دعوت مي‌كند و او را از سستي و بي‌مسئوليتي باز مي‌دارد. امام حسين(ع) در دعاي عرفه انسان را به شناخت و انجام دادن وظايف دعوات مي‌كند. دعاهاي علي(ع) در هنگام حركت به جهاد (خطبه 46) و يا هنگام ديدار دشمن در صحنه جهاد (نامه 15) و تشويق مجاهدان به جهاد (خطبه 212) و در طلب هدايت و كمال (خطبه 227) و هنگامي كه شنيد عده‌اي بد زباني مي‌كنند (خطبه 206) و غيره دليل بر اثر تربيتي دعا دارند.

 6ـ دعا فقر وجودي انسان نسبت به خدا را نشان م‌دهد. دعا عين تعلق و وابستگي و نياز به خداوند است: «يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله والله هو الغني الحميد» شما نيازمند به خدا هستيد و خداوند از هر نظر بي نياز و شايستة حمد و ستايش است.

 «آري بي‌نياز حقيقي و قائم با لذات در تمام عالم هستي يكي است و او خدا است، همة انسان‌ها بلكه همة موجودات سرتا پا نيازند و فقر وا وابسته به آن وجود مستقل كه اگر لحظه‌اي ارتباطشان قطع شود هيچند و پوچ. اين ما هستيم كه از طريق عبادت و اطاعت او، راه تكامل را مي‌پيمائيم و به آن مبدأ بي‌پايان فيض در پرتو عبوديتش لحظه به لحظه نزديكتر مي‌شويم. بنابر اين او هم «غني» است و هم «حميد» يعني در عين بي‌نيازي آنقدر بخشنده و مهربان است كه شايستة هر گونه حمد و سپاسگذاري است».[ix]

 باد ما و بود ما از داد توست

 لذت هستي مودي نيست را

 لذت انعام خود را وامگير

 گر بگيري كيت جستجو كند

 منگر اندر ما مكن در ما نظر

 ما نبوديم و تقاضامان نبود

 نقش باشد پيش نقاش و قلم

 


 هستي ما جمله از ايجاد توست

 عاشق خود كرده بودي نيست را

 نقل و باده جام خود را وامگير

 نقش با نقاش چون نيرو كند؟

 اندر اكرام و سخاي خود نگر

 لطف تو ناگفته ما مي‌شنود

 عاجز و بسته چو كودك در شكم[x]

 

 7ـ خلوت، تضرع، گريه و اخلاق در دعا تأكيد شده است:

 «هو الحي لا اله الا هو فادعوه مخلصين له الدين الحمدلله رب العالمين» (مؤمن، 65).

 «او خداي زندة ابدي است و جز او هيچ خدائي نيست پس تنها او را بخوانيد و به اخلاص بندگي كنيد كه ستايش و سپاس مخصوص خداي يكتا و آفريدگار عالميان است». علامه طباطبايي(ره) در ارتباط با اين آيه مي‌فرمايند: «دعا در اين آيه خواندن خداوند به صورت مطلق نيست بلكه خواندنش به توحيد و در حالي كه دين را خالص و تنها براي خدا كنند، براي اينكه او حي بالذات است نه غير او و او تنها معبودي است كه استحقاق ذاتي باري پرستيده شدن دارد و هيچ كس و هيچ چيز چنين نيست و به همين خاطر در آيه، بعد از جملة «هو الحي لا اله الا هو» جملة «فادعوه مخلصين له الدين» آمده است و بقيه آيه: «الحمدلله رب العالمين» ثنائي است بر خداوند متعال به خاطر ربوبيتش بر كل جهان هستي».[xi]

 در روايتي از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه بهترين منظره براي خداوند آن است كه انساني مخصوصاً اگر جوان باشد با خداوند خلوت كرده و به نيايش بپردازد. حضرت عل(ع) در نخلستان با خداوند خلوت كرده و به گريه و دعا و نيايش مي‌پرداخت شايد به اين خاطر كه انسان‌هاي نادان فكر باطل نكنند و نگويند كه علي(ع) از ترس دشمن گريه م‌كند و خلوتش با خدا براي اين بود كه نالة شير را روباهان نشنوند.[xii]

 امام صادق(ع) در ارتباط با اينكه خدا را بايد پنهاني خواند مي‌فرمايد: «هر كس خدا را نهاني بخواند گوئي كه او را بسيار خوانده است، همانا منافقين خدا را آشكار ياد مي‌كنند، ولي در نهان از او يادي نمي‌برند، چه خداوند مي‌گويد: منافقان خودنمائي م‌كنند و خدا را جز اندكي ياد نمي‌كنند».[xiii]

 مي صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند به عذر نيم شبي كوش و گريه سحري[xiv]

 مولوي در داستان كودك حلوا فروش در مثنوي آورده است:

 تا نگريد ابر كي خندد چمن

 تا نگريد طفلك حلوا فروش

 گر همي خواهي كه مشكل حل شود

 گر همي خواهي كه آن خلعت رسد

 


 تا نگريد طفل كي نوشد لبن

 بحر بخشايش نمي‌آيد به جوش

 خار محرومي به گل مبدل شود

 پس بگريان طفل ديده بر جسد[xv]

 

 8ـ در قرآن علاوه بر دعاهاي فردي، دعاهاي اجتماعي و سياسي هم آمده است. «ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمين و نجنا برحمتك من القوم الكافرين» (يونس 86 و 85).

 «پروردگارا ما را دستخوش فتنة اشرار و قوم ستمكاران مگردان و ما مؤمنان را به رحمت و لطف خود از شر كافران نجات ده» و يا در قرآن دعاهايي از قبيل دوري از اختلاف و دعوت به وحدت (زمر، 39) غلبه بر كفار و نجات از ظلم ستمكاران (مؤمنون، آيات 26 و 28 و 39 / شعراء 117 و 118 / قمر 10 / نوح 26 و 27) دعا بر والدين و برادران ديني و دعا براي فرزندان، نفرين بر ظالمين، دعا براي برادران نسبي و ايمني، دعا براي صدور حكم الهي در جامعه، ياري طلبيدن از خداوند براي مقابله با مشركان و مخالفين، استدعاي سلامتي مسافر و طلب خير و صلاح در ورود و خروج به محلي يا كاري و ساير موارد آمده است.

 9ـ انسان دچار ادبار و اقبال روح مي‌شود و در حال ادبار روح اگر حال دعا و نيايش را از دست داد بگذارد ديگران او را دعا كنند يعني مشكلات ديگران را حل كند، قلبي را شاد كند و خداوند در قلب انسان‌هاي گرفتار است و اگر انساني را شاد كرد در واقع خدا را شاد كرده است و چون انسان از دست و زبان ديگران گناه كرده است پس دعاي آنها عيناً اجابت شده است.

 مولوي هم در مثنوي به اين موضوع اشاره كرده است:

 گر نداري تو دم خوش در دعا

 گفت اي موسي ز من ميجو پناه

 گفت موسي من ندارم آن دهان

 از دهان غير كي كردي گناه

 چون درآيد نام پاك اندر دهان

 از دهاني كه تكر دستي گناه

 


 رو دعا مي‌خواه ز اخوان صفا

 با دهاني كه نكردي تو گناه

 گفت ما را از دهان غير خوان

 از دهان غير بر خوان كاي اله

 ني پليدي ماند و ني آن دهان

 و آن دهان غير باشد عذر خواه[xvi]

 

 10ـ روي اوقات دعا چه در قرآن و چه در روايات تأكيد شده است در قران آمده است كه صبح و شام دعا كرده و خدا را ياد كنيد: «يا ايها الذين آمنوا ذكروالله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة واصيلا» (احزاب 41 و 42)

 «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد خدار ا ياد كنيد، يادي بسيار و صبح و شام او را به پاكي بستائيد».

 در سوره مزمل به شب زنده‌داري و خواندن قرآن و نماز شب تأكيد شده است. در قرآن كلمة فجر و فلق زياد آمده است. از قبيل وقت وزيدن بادها، وقت ظهر، وقت طلوع، هنگام نزول باران، بعداز صبح و در وقت نمازها، در نماز وتر، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز عشاء، هنگام خواندن قرآن، در حال اذان و بعد از آن و در حال سجده كه بنده در حال سجده از جميع احوال به خدا نزديك‌تر است و ساعت آخر روز جمعه كه از حضرت امام زين‌العابدين(ع)، از حضرت زهرا(ع) و حضرت رسول اكرم(ص) روايت است كه: «در روز جمعه ساعتي است كه هر سملماني در آن ساعت از خداي چيزي طلب نمايد البته به او عطا فرمايد و آن وقتي است كه نصف قرص آفتاب فرود رود. خود حضرت فاطمه(ع) امر مي‌فرمود كه بر بلندي روند و چون نصف آفتاب غروب كند او را اعلام كنند كه دعا نمايد».[xvii]

 در بخش‌هاي مختلف ديوان حافظ هم مي‌خوانيم:

 دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصود است

 مي صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند

 حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاي تار

 صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ

 


 بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندي

 به عذر نيم شبي كوش و گريه سحري

 تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم

 

 پس با دعا مي‌شود خدار ا خواند و خدا را شناخت. دعا عامل تقويت عقل و دل است. دعا هم تعليم است و هم تزكيه. دعا بريدن از خود حيواني و رسيدن به خود ملكوتي است. دعا رسيدن از خاك به آسمان است. دعا بي‌نيازي از بشر ونياز به خداوند است. دعا عامل تلاش و سعي و نجات انسان از تنبلي است. دعا به انسان شجاعت مي‌بخشد. دعا طلب مغفرت و پاك شدن انسان از گناه است. دعا رسيدن عاشق به معشوق است. دعا را با هر زباني مي‌شود با خدا بيان كرد مهم اين است كه با خداوند اين رابطه را ايجاد كرد. دعا كمند لطف الهي است.

 ترس و عشق تو كمند لطف ماست زير هر يا رب تو لبيكهاست[xviii]

 دعا درخواست از جود و كرم الهي است نه عدالت الهي. عدالت خداوند ترسناك است و بايد از آن ترسيد اما به جود و كرم الهي بايد اميدوار شد و دعا اين اميد را به انسان مي‌بخشد. دعا انسان را از براهين عقلي اثبات خدا بي‌نياز مي‌كند چرا كه دعا آسانترين و نزديكترين راه به خداوند است.[xix]

 خود نباشد آفتابي را دليل

 اين جلالت در دلالت صادق است

 غيبت نكرده‌اي كه شوم طالب حضور

 كي رفته‌اي ز دل كه تمنا كنم تو را

 با صد هزار جلوه برون آمدي كه من

 


 جز كه نور آفتاب مستطيل

 جمله ادراكات پس، او سابق است[xx]

 پنهان نگشته‌اي كه هويدا كنم تو را

 كي بوده‌اي نهفته كه پيدا كنم تو را

 با صد هزار ديده تماشا كنم تو را[xxi]

 


 پي نوشتها:

 

 [1] - گرفته شده از: فصلنامه بينات، سال ششم، شماره 21، ص 44ـ32.

 [2] - محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، حديث شمارة 1847.

 [3] - همان، ح 17959.

 [4] - نهج‌البلاغه، حكمت 381، فيض الاسلام.

 [5] - ميزان الحكمه، ح 17830.

 [6] - مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، ص 637.

 [7] - ميزان الحكمه، ح 17934.

 [8] - همان، ح 15917.

 [9] - همان، ح 18164.

 [10] - همان، راغب اصفهاني، ص 144.

 [11] - ميزان الحكمه، ح 17964.

 [12] - همان، ح 17904.

 [13] - همان، راغب اصفهاني، ص 752.

 [14] - همان، راغب اصفهاني، ص 403.

 [15] - همان، راغب اصفهاني، ص 891.

 [16] - ميزان الحكمه، ح 17494.

 [17] - همان، ح 7189.

 [18] - همان، ح 1864.

 [19] - همان، ح 17934.

 [20] - همان، راغب اصفهاني، ص 742.

 [21] - همان، راغب اصفهاني، ص 561.

 [22] - ميزانالحكمه، ح 17952.

 [23] - جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، 22/140.

 [24] - ميزان الحكمه، ح 7442.

 [25] - نهج‌البلاغه، حكمت 347، فيض‌الاسلام.

 [26] - بحراني، تفسير البرهان، 4/104.

 [27] - همان، راغب اصفهاني، ص 443.

 [28] - بحراني، تفسير البرهان، 4/429.

 [29] - ميزان الحكمه، ح 16425.

 [30] - همان، ح 13345.

 

 [i] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [ii] - مخزن الاسرار، تصحيح شادروان وحيد دستگردي، كتابفروشي ابن سينا، تهران.

 [iii] - براي مطالعه بيشتر به ج 15 تفسير الميزان در تفسير آيه «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء» (سوره نمل، 62) مراجعه شود.

 [iv] - مثنوي ـ دفتراول.

 [v] - براي مطالعه بيشتر به فلسفه اخلاق استاد مطهري، قسمت دعاي مكارم الاخلاق، صفحات 19 الي 22 مراجعه شود. استاد مطهري، فلسفه اخلاق، انتشارات صدرا، 1367.

 [vi] - براي مطالعه بيشتر به كتاب انسان كامل استاد مطهري از صفحه 76 تا 78 مراجعه شود. استاد مطهري، انسان كامل، انتشارات صدرا، 1377.

 [vii] - براي مطالعه بيشتر به تفسير الميزان در تفسير آيه 186 سورة بقره مراجعه شود.

 [viii] - همان.

 [ix] - براي مطالعه بيشتر به تفسير نمونه در تفسير آيه 15 سوره فاطر مراجعه شود.

 [x] - مثنوي ـ دفتر اول.

 [xi] - براي مطالعه بيشتر به ج 17 تفسير الميزان در تفسير آيه 65 سوره مؤمن مراجعه شود.

 [xii] - براي مطالعه بيشتر به كتاب نيايش مرحوم شريعتي مراجعه شود.

 [xiii] - بحار: ج 93، ص 160.

 [xiv] - ديوان حافظ، غزل 452.

 [xv] - محمد محمدي اشتهاردي، داستان‌هاي مثنوي (2)، انتشارات پيام آزادي 1369.

 [xvi] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [xvii] - دعاها و تهليلات قرآن. مؤلفان: مرحوم حاج سيد محمدباقر شهيدي و مرحوم حاج هبه الدين شهرستاني ـ دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ـ 1372.

 [xviii] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [xix] - براي مطالعه بيشتر به جلد 16 تفسير الميزان در تفسير آيه 32 سورة لقمان و به جلد 15 تفسير الميزان در تفسير آيه 62 سوره نمل مراجعه شود.

 [xx] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [xxi] - ديوان فروغي بسطامي، انتشارات عبدالرحمن سيف آزاد ـ غزل 1، بيت 1 تا 3.
 
http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=5568&MagazineArticleID=53610


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۷:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آموزش جذب ديگران به خود، با صحبت


 آداب كلام در كلام الهى
 


آنچه در اين مجموعه مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند.
 مباحث اين مجموعه عبارتند از:
 قست 1- اهميت كلام؛ قسمت 2-آداب سخن گفتن ؛ قسمت 3- آداب سخن شنيدن ؛ قسمت 4- آداب گفتگو

 قسمت دوم - آداب سخن گفتن

در قرآن براى سخن گفتن آدابى مطرح شده كه تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:
1. فصاحت: نخستين ادب كلام، فصاحت در كلام است.
 فصاحت در لغت به معنى خلوص چيز است؟ و در اصطلاح، كلام فصيح يعنى كلام عارى از انواع تعقيدات. هرگاه كلام از تنافر حروف، غرابت حروف، كراهت در سمع خلاف قياس صرفى، تنافر كلمات مجتمع و ضعف تأليف عارى و برهنه بود فصاحت در كلام حاصل شده است.
 هرگاه متكلم داراى ملكه‏اى باشد كه بتواند مراد خود را به راحتى و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مى شود.
 موسى عليه السلام از خداوند مى خواهد برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: «و اخى‏ هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى» (قصص، 28 / 34) برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستيارى گسيل دار.
 فصاحت در كلام امير المؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام.(1) بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد(كه اشاره است به عارى بودن از تعقيدات لفظى و معنوى).
 شأن فصاحت تا حدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: الفصاحة زينة الكلام، فصاحت زينت سخن است(2) در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه(3) جمال مرد رسايى زبانش مى باشد.

 
2. بلاغت: در لغت به معناى وصول و انتهاست؛ و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاى حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد، ايجاز و يا اطناب سخن، رعايت هر يك را بنمايد.
 بسيارى از ناهنجارى‏هاى سخن ناشى از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آيه 63 سوره نسأ درباره منافقين آمده است: «فاعرض عنهم و عظ هم و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا» از آنان روى بر تاب و پندشان ده و با آنها سخن رسا بگوى.
 بلاغت در سخن حتى شامل پرهيز از سوال نامناسب هم خواهد شد، در آيه 101 سوره مائده مى خوانيم: «يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشيأ أن تبدلكم تسؤكم» اى اهل ايمان از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مى كند مپرسيد.
 از امام على عليه‏السلام نقل شده كه فرموده: لا تتكلمن اذا لم تجد الكلام موقعا(4) البته نبايد هنگامى كه براى كلام زمينه نيست سخن گفت.
 اقتضاى بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. در كلام امام على عليه‏السلام آمده است: الكلام كالدوأ قليله ينفع و كثيره قاتل(5) سخن همچون داروست، اندكش سود مى بخشد و فراوانى آن كشنده است.

 3. لينت سخن: در لغت گفته شده: لينت ضد خشونت است؛ كلام لين همراه با نوعى نرمى و ملايمت است.
 تأثير لحن ملايم تا بدانجاست كه خداوند به موسى و هارون مى گويد: «قوله له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى» (طه، 20 / 44) با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند گيرد يا بترسد.
رمز توفيق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عليرغم نبود امكانات و وجود موانعى همچون فرهنگ ضعيف مردم، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش، لينت خلق و خوى و كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است: «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غليظ القلب لا نفضوا من حولك» (آل عمران، 3 / 159) پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل بودى قطعا از اطرافت پراكنده مى شدند.

 4. سديد بودن: سداد و سديد از ماده سد، به معناى استقامت و محكم بستن است.
از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هر چه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقأ آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنكه سخنش يا با عقل همانگ است و يا با فطرت، از استحكام و استقامت خاصى برخوردار است.
 در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم» اى مؤمنان از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.
 گويا از آثار سخن محكم، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود.

 
5. ميسور بودن كلام: در لغت سير و ميسور به معناى سهل و آسان آمده است.
 يسير نقطه مقابل عسر و تكلف است و تكلف نوعى زحمت است كه تكليف هم به همين معناست. همان گونه كه انسان مى تواند در زندگى خود با محدوديتها و با تكلفات فراوان رفتار كند و در نتيجه عرصه را بر خود تنگ نمايد، در مقام سخن هم مى تواند دچار انواع تكلفات گردد.
 «قل ما اسألكم عليه من اجرو ما انا من المتكلفين»(ص، 38 / 86) بگو من مزدى بر رسالتم از شما طلب نمى‏كنم و اهل تكلف و تصنع نيستم،) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «نحن معاشر الانبيأ و الاوليأ برآ من التكلف» (6) ما گروه انبيا و اوليا از تكلف و زحمت بيزاريم.
 متقابلا در احاديث به سهولت توصيه شده است. امير المؤمنين عليه‏السلام فرمود: «السهل يدر الرزق» (7)،آسانى عامل ريزش رزق است.
 سهولت همان گونه كه در افعال جارى است، در كلام نيز قابل اجراست. از آداب سخن آن است كه همراه با سهولت و آسانى باشد. قرآن، خود را به اين صفت، موصوف كرده، آنجا كه مى‏گويد: «و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر» (قمر، 54 / 40) و قطعاً قرآن را براى پند آموزى آسان كرديم. پس آيا پند گيرنده‏اى هست؟ از اين آيه استفاده مى شود كه سهولت در كلام، خود عاملى است براى يادگيرى آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور مى دهد را با آسانى ادا كنيد: «فقهل لهم قولا ميسورا» (اسرأ، 17 / 28) و با ايشان با ملايمت سخن بگو.
آن گونه كه از نبوى شريف معلوم مى شود: «ان الله ليبغض الرجل البليغ الذى يلعب بلسانه كما تلعب البقرة (8) همانا خداوند مبغوض مى دارد انسان بليغى كه با زبانش همچون گاو، بازى مى كند.
 ب: و همچنين مى تواند به محتوا و استفاده از واژه‏هاى پيچيده كه ملازم با صعوبت در فهم است مربوط شود كه البته اين نوع تكلف در كلام، خلاف فصاحت در سخن است. آن گونه كه در فرمايش اميرالمؤمنين آمده است: «احسن الكلام، ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام (9) بهترين سخن آنست كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد.
 اداى نارواى سخن باعث اذيت گوش؛ و بكارگيرى مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد.

 6. لغو نبودن سخن: كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد. همان سخنى كه از روى فكر و تأمل صادر نشود كه به منزله صداى گنجشكان است. و گاه به هر كلام قبيح نيز لغو گفته مى شود.
 در اوصاف بهشت آمده است كه: «لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا»(نبأ، 78 / 35) در آنجا نه بيهوده‏اى شنوند و نه يكديگر را تكذيب كنند.
 همچنين در اوصاف مؤمنان مى خوانيم:«و الذين هم عن اللغو معرضون» (مؤمنون، 23 / 3) آنان كه از سخن بيهوده رويگردانند.
 از موارد استعمال كلمه لغو مى توان چنين نتيجه گرفت كه يكى از آداب سخن آن است كه كلام، همراه با نوعى فكر و مقبوليت باشد.

 7. معروف بودن كلام: معروف نامى است براى هر كارى كه بواسطه عقل يا شرع، حسنش شناخته شده باشد و منكر آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد.
معروف گاه صفت فعل قرار مى گيرد، آن گونه كه از آيه «و أمر بالعرف» (اعراف، 7 / 199) فهميده مى شود. و گاه صفت كلام قرار مى گيرد. يعنى يكى از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آن گونه كه از آيات «و قلن قولا معروفا(

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۷:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]


آداب بحث و گفتگو در قرآن


آداب گفتگو در قرآن
 
گفتگو به عنوان يك سنت الهى و توصيه اولياى او در قرآن كريم به گونه هاى مختلفى نشان داده شده است :
 1 . برخوردارى از هدايت را ، گوش دادن به گفتگوهاى مختلف و انتخاب نيكوترين آن ها دانسته است . (زمر ، 18)
 2 . در صورت درخواست مباهله از سوى نصارا ، خداوند ، پيامبر را موظّف كرده است ، بدون هيچ گونه تهديد و ارعابى با آن به مباهله برخيزد ; (آل عمرا ، 61) و.. .
 امّا در كنار اين ترغيب ، آدابى را براى گفتگو ذكر كرده است كه از آن جمله است :
 1 . گفتگو و مناظره بايد «بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ» (نحل ، 125) باشد : حق ، عدالت ، درستى ، امانت ، راستى و صدق بر آن حكومت كند و از هرگونه توهين ، تحقير ، خلاف گويى و استكبار خالى باشد و خلاصه تمام جنبه هاى انسانى آن حفظ شود .
 2 . در گفتگو بايد با نرمى سخن گفت تا اين كه مردم و طرف مقابل جذب شوند ، متذكّر شوند و راه را پيدا كنند . (طه ، 44)
 3 . گفتگو نبايد به نزاع و كشمكش تبديل شود ; چرا كه سببِ از ميان رفتن قدرت و هيبت انسان مى شود . (انفال ، 46)
 4 . و.. . .

حرف زدن را از خدا بياموزيم

 آداب كلام در كلام الهى - قسمت اول: اهميت كلام
 
آنچه در اين مجموعه مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند.
 
مباحث اين مجموعه عبارتند از:
 
الف - اهميت كلام ؛ ب - آداب سخن گفتن ؛ ج - آداب سخن شنيدن ؛ د - آداب گفت و گو.
 

اهميت كلام
 
قرآن كريم از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفى كرده است: «هذا بيان للناس» (آل عمران، 3 / 138) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى كه مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
 
به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد لكن با اندك تأمل خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‏ترين و ظريف‏ترين اعمال انسانى است.
 
اين ظرافت عظمت، از يك سو به نحوه همكارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مى شود:
 
1. آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يكى از مهم‏ترين نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: «الرحمن.علم القرآن. خلق الانسان. علمه البيان» خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.
 
2. در قيامت از مسؤوليت زبان سؤال مى شود.در سوره بلد آيات 8 و 9 مى خوانيم: «الم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين» آيا دو چشمش نداديم، و زبانى و دو لب. شايد تعقيب آيه فوق به آيه 10 اين سوره: «و هديناه النجدين» و هر دو راه‏[ خير و شر] را بدو نموديم)، اين مطلب را مى فهماند كه زبان يكى از ابزار هدايت است.
 
3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتى تأثير گذارى است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان سحرا.(1)
 
4. از ميان معجزات انبيا، با عظمت‏ترين معجزه، معجزه خالده نبوى يعنى قرآن، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام، از آن به

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۷:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 آداب سخن گفتن از نگاه قرآن  


بسمه تعالي

موضوع بحث: نحوه سخن گفتن انسان

يكي از بحث هاي قرآني كه در زندگي و محيط ها ي كاري از نظر عملكردي بسار مهم و تأثير گزار مي باشد . نحوه د. آغاز سخن با سلام به معنا و مفهوم آن است كه شخص سخني كه بر زبان مي آورد به قصد مهر و محبت است و عشق و علاقه خود را نسبت به شنونده اين گونه القا مي كند و عواطف و احساسات وي را برمي انگيزد. بي گمان ايجاد اعتماد در مخاطب نسبت به گوينده و تحريك عواطف و احساسات وي از گام هاي مهم در جلب توجه و اهتمام مخاطب به گوينده و پيامي است كه گفته مي شود. از آن جايي كه هدف گوينده از سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.
 

روي خوش
 دومين ادبي كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.
 

آغاز كلام با خبر خوش
 دليل ديگري كه براي لزوم بشاش و سرور در گوينده مي توان يافت افزون بر آيات پيشين، ادب ديگري است كه در سخن گفتن در آيات قرآني بيان شده است. خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند. (هود آيه 69 به بعد و نيز ذاريات آيه 24 تا 31 و نيز حجر آيه 51 به بعد)
 

http://www.rasekhoon.net/forum/threadshow-392850-1.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۷:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

كنترل زبان و درست سخن گفتن


پديد آورنده : حجة الاسلام و المسلمين محمد محمدي اشتهاردي ، صفحه 18


در هفتمين فراز از دعاي امام عصر(عج) چنين مي خوانيم: «و سدّد و السنتنا بالصّواب و الحكمة؛ خدايا! زبان هاي ما را به درست گويي و حكمت استوار فرما.»

در اين فراز از يكي از مهم ترين ارزش ها، و عالي ترين خلاقيت هاي سرنوشت ساز كه مربوط به زبان است سخن به ميان آمده، كه به راستي اگر اين دعا در زندگي انسان تحقق يابد، او به بزرگترين عامل رشد و ترقي و نورانيّت دست يافته، و سازنده ترين وسيله را براي پيمودن مدارج تكامل در اختيار گرفته است. از اين فراز، دست كم سه مطلب استفاده مي شود:

1ـ كنترل و نگهداري زبان از هرگونه انحراف و باطل گويي.

2ـ عادت دادن زبان به درست گويي و سخن حق و مفيد و آموزنده؛

3ـ وسيله قرار دادن زبان براي آموزش دانش و حكمت ها و آگاهي هاي سودمند و تكامل بخش. هركدام از اين سه موضوع موجب استواري زبان شده، و آن را وسيله مفيد و افتخارآميز و زاينده براي رشد و تعالي خود و ديگران مي سازد. و عدم وجود هر كدام از اين ويژگي ها براي زبان، خسارت بزرگي در مسير روند تكاملي انسان بوده و باعث شكست او در عرصه هاي معنوي، اخلاقي، اقتصادي و فرهنگي خواهد شد. با توجه به اينكه زبان در حقيقت نماينده روح و روان و نشان دهنده چگونگي حالات روحي انسان است، و كليد در گنج انسانيت مي باشد، تا آنجا كه علماي اخلاق و عارفان سير و سلوك، مسأله كنترل زبان و استفاده بهينه از زبان را نخستين منزلگاه دانسته، كه بدون آن نه سيري هست و نه سلوكي. براي توضيح هر يك از سه ويژگي مذكور نظر شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:

 1ـ كنترل زبان

كنترل زبان پايه نخست اصلاح زبان است، و آن به معني مراقبت جدي و شديد براي نگهداري زبان از هرگونه انحراف، و خطاگويي است. هرگاه زبان، رها و لق و هرز باشد، بزرگترين بلا براي انسان خواهد شد، و محصول آن جز فتنه، گناهان بزرگ و انحرافات ويرانگر و خانمان برانداز نخواهد بود، و اين كه در روايات اسلامي از سكوت تمجيد بسيار شده، اين سكوت همان عاملي است كه موجب كنترل زبان مي شود، و به اصطلاح ترمزي در زبان ايجاد مي كند، و چنين سكوتي غير از تسليم در برابر ظلم است كه مردود مي باشد و به راستي كه زبان بي ترمز، همچون اتومبيل بدون ترمز است كه در پيچ و خم هاي خطير باعث خطرهاي سنگين و غيرقابل جبران خواهد شد.

و از آنجا كه زبان مهم ترين وسيله ارتباط انسان ها با يكديگر و اطلاع رساني و مبادله افكار و انديشه ها است، مي توان آن را از فعال ترين عضو بدن ياد كرد، زبان بيش از هر چيز ديگر بر انسان حاكميت دارد، و هميشه در اختيار انسان است از اين رو اگر افسار گسيخته باشد، خطرات آن با خطرات هيچ يك از اعضاء ديگر قابل قياس نيست، آفات و گناهان كبيره اي كه از زبان برمي خيزد، بسيار است كه مي توان آن را به گفته بعضي به صدها رسانيد مانند: تهمت، دروغ، غيبت، سخن چيني، گواهي به باطل، خودستايي،اشاعه فحشاء و نشر اكاذيب، بيهوده گفتن، ناسزا گويي، خشونت با زبان، اصرار بي جا، تكدي گري و چاپلوسي با زبان، مسخره كردن، و آزار رساني به ديگران با زبان، نكوهش ديگران، كفران نعمت با زبان، تبليغ باطل و تشويق به گناه، وعده دروغ، بدزباني، نهي از معروف و امر به منكر با زبان و...

محقق و فقيه بزرگ فيض كاشاني در كتاب ارزشمند المحجّة البيضاء، تحت عنوان آفات اللسان (خطرهاي زبان) بحث مشروحي نموده، و به نقل از غزالي در احياء العلوم، بيست نوع از گناهان و آفت هاي زبان را بر شمرده ، ولي حق اين است كه آفات زبان بيش از اين موارد است و بعضي سي نوع از گناهان زبان را برشمرده اند، ولي بايد گفت اين موارد سي گانه قسمت عمده آن است، و گرنه گناهان زبان از ريز و درشت شايد به بيش از صد نوع برسد. و بعضي از گناهان نيز به طور غيرمستقيم از زبان سرچشمه مي گيرد و مي تواند رابطه اي با زبان داشته باشد، مانند: ريا، حسادت، تكبّر، قتل نفس، زنا و روابط نامشروع و...بر همين اساس از رسول خدا(ص) روايت شده فرمود: «انّ اكثر خطايا ابن آدم في لسانه؛(1) قطعاً بسياري از گناهان انسان از ناحيه زبان او است.» و نيز فرمود: «در روز قيامت بيشترين گرفتارها آنان هستند كه بيهوده گو بوده و زبان لق و بي كنترل داشته اند.»(2)

و نيز فرمود: «خداوند هيچ يك از اعضاء انسان را مانند زبان عذاب نمي كند»، زبان عرض مي كند: «خدايا چرا مرا بيش از ساير اعضاء عذاب مي كني؟ خداوند مي فرمايد: از ناحيه تو سخني خارج شد و به مشرق ها و مغرب ها رسيد، و باعث ريختن خون بي گناه و غارت اموال، تجاوز ناموسي گرديد. به عزّت و جلالم سوگند تو را به گونه اي عذاب كنم كه هيچ يك از اعضاء ديگر را آن گونه عذاب نكرده باشم.»(3) و نيز فرمود: «نجاة المؤمن في حفظ اللّسان؛(4) نجات و رستگاري انسان با ايمان در كنترل زبان است.» و از امام صادق(ع) نقل شده فرمود: «از حكمت هاي داود(ع) اين بود كه، خردمند كسي است كه به زمان خود آشنا باشد، و به كار خويش سرگرم بوده، و زبانش را كنترل نمايد. و امام باقر(ع) در تعريف شيعه فرمود: «شيعيان ما لال(مراقب شديد زبان) هستند.»(5)

در اين راستا سخن بسيار است، از جمله سخن معروف لقمان حكيم است كه بسيار سخني حكيمانه و كامل مي باشد، او مي گويد: «من در عمر طولاني خودم با چهارصد پيامبر ملاقات و خدمت كردم، و از همه گفتار و نصايح آنها چهار سخن را برگزيدم: 1ـ هنگامي كه در نماز هستي، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامي كه بر سر سفره هستي، گلويت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامي كه به خانه ديگري رفتي چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4ـ هنگامي كه در بين انسان ها رفتي زبانت را حفظ كن.»(6) با توجه دقيق به گزينش لقمان، به اوج اهميت كنترل زبان پي مي بريم، كه به راستي سخن بسيار حكيمانه و عميقي است، و از اركان كليدي چهارگانه براي سير و سلوك عرفاني و اخلاقي خواهد بود.

در اينجا براي تكميل اين بخش نظر شما را به دو نكته جلب مي كنم:

1ـ دوستي داشتم در نزاعي با همسرش، همسرش سخن ركيكي به او گفت او جواب ركيك تر داد، همسر ادامه داد او نيز با عدم كنترل زبان ادامه داد سرانجام دوستم عصباني شد و پايه قلياني را كه در كنارش بود برداشت و به سوي همسرش پرت كرد، آن پايه به سر همسر خورد، ضربه مغزي شد و در نتيجه به قتل رسيد. ضارب را دستگير نموده پس از مدتي محكوم به اعدام شده و اعدام گرديد، و چند كودك بي سرپرست به جاي گذاشت. به راستي اگر آنها زبانشان را كنترل مي كردند، به چنين خطر جبران ناپذيري گرفتار مي شدند؟! آري زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد.

2ـ مرحوم آيت اللّه شيخ محمد تقي ستوده (متوفي 1420 هـ.ق) استاد عاليقدر حوزه علميه قم مي فرمود: «من وقتي كه افراد اصرار مي كنند و موعظه اي مي خواهند، مي گويم: زبان! زبان! بايد مواظب زبانتان باشيد، خيلي انسان بايد سنجيده حرف بزند مرحوم خوانساري (آيت اللّه العظمي سيد احمد خوانساري، متوفي 1405 هـ.ق) طوري بود كه اگر پنجاه سال با ايشان مي نشستي، درباره كسي يك كلمه نمي گفت، يا خود را بر كسي ترجيح نمي داد... ايشان خيلي بر زبانش مسلّط بود. زبان حفظش لا فرمود: سخن گفتن. سپس فرمود: با زبان و سخن گفتن، چهره ها سفيد و نوراني مي شود، و با همين سخن گفتن چهره ها سياه مي گردد.»(24) اين مطلب ما را به ياد لقمان حكيم مي اندازد، كه مولايش روزي به او گفت: امروز برترين غذا را برايم فراهم كن، لقمان زبان گوسفندي را تهيه نموده و پخت و

نزد مولايش گذاشت. مولا در روز ديگر به او گفت: امروز بدترين غذا را برايم فراهم كن. لقمان باز زباني تهيه نموده و پخت و نزد او نهاد. او پرسيد: يك غذا چگونه هم بهترين و هم بدترين خواهد شد؟ لقمان گفت: زبان اگر به حق حركت كند برترين عضو است و گرنه بدترين عضو خواهد بود.

7ـ حضرت علي(ع) فرمود: «من خاف النّاس لسانه فهو من اهل النّار؛(25) شخصي كه مردم از گزند زبان او بترسند، آن شخص اهل جهنّم است.»

 2ـ عادت دادن زبان به درست گويي

در فراز مذكور از دعاي امام عصر(عج) چنين آمده: «خدايا زبان هاي ما را به صواب (درست گويي) استوار ساز.» واژه صواب در موردي گفته مي شود كه چيزي با حق اصابت كند، و هيچ گونه باطلي به آن راه نيابد. بنابراين مسأله استواري زبان به صواب به اين است كه آن را به درست گويي و حرف حق زدن عادت دهيم، به گونه اي كه هرگز به ناصواب و به باطل گويي حركت نكند، چنين كاري نخست بستگي به كنترل زبان از انحراف دارد، كه بحث آن گذشت، دوم اين كه زبان را به راستي و درستي و حق گويي عادت دهيم به گونه اي كه جز درستي به چيزي حركت نكند. ما وقتي كه به قرآن واژه قَول مراجعه كرده و دقت مي كنيم مي بينيم به ما مي آموزد كه سخن گفتن آدابي دارد، و بايد حساب شده و سنجيده باشد، گاه مي فرمايد: «وليقولوا قولاً سديداً؛(26) و سخني استوار و درست بگويند.» «و قولوا قولاً سديداً؛(27) و سخن استوار و درست بگوييد.» اين دستور همان است كه در دعاي امام عصر(عج) آمده «و سدّد السنتنا؛زبان هاي ما را استوار گردان.» و گاه مي فرمايد: «قولاً معروفاً؛(28)سخن نيك و زيبا بگوييد.»

و گاه مي فرمايد: «قولاً كريماً؛(29) بزرگوارانه و مهرانگيز سخن بگوييد.» و گاه مي فرمايد: «قولاً ليّناً؛(30) نرم و با ملاطفت سخن بگوييد.» و گاه مي فرمايد: «قولاً ميسوراً؛(31) با نرمش و مهرباني با آنها سخن بگو.» و گاه مي فرمايد: «قولاً بليغاً؛(32) با سخن شيوا و زيبا با آنها حرف بزن.» از اين تعبيرات فهميده مي شود كه بايد زبان در سخن گفتن در موارد و جاهاي گوناگون، به طور كامل مراقب باشد، و آداب را بشناسد و رعايت كند تا به آفات گرفتار نگردد.

و حتماً بايد زبان را به آداب خوش كلامي و زيبا سخن گفتن، كه يك نوع هنر است عادت داد، چنان كه در روايت آمده: پيامبر(ص) سوار بر مركبي بود، شخصي افسار آن را به دست گرفته بود و مي كشانيد، در اين هنگام آن شخص از پيامبر(ص) پرسيد: «بهترين كارها چيست؟» پيامبر فرمود: «اطعام الطّعام و اطياب الكلام؛(33) بهترين كارها غذارساني به مردم، و خوش گويي و زيبا سخن گفتن است.»

امام سجاد(ع) در بيان حقوق اعضاء، در مورد حق زبان مي فرمايد: و اما حق زبان آن است كه او را از دشنام و زشت گويي برحذر داري، و به نيك گفتاري عادت دهي، و او را آميخته با ادب به حركت درآوري، و افسار آن را جز در موارد منافع دين و دنيا نگهداري، و از پرچانگي بازداري، و از بيهوده گويي دور نمايي... زيبايي عقل و خرد به نيك زباني و درست سخن گفتن بستگي دارد.»(34)

بايد توجّه داشت كه اصلاح زباني و عادت دادن آن به نيك گويي بستگي به تفكّر و تدبّر دارد، يعني انسان قبل از سخن گفتن، اندكي فكر كند تا سنجيده و آگاهانه و خردمندانه سخن بگويد. براي تحقق اين موضوع بايد به خطرات زبان و پيامدهاي آن توجه جدي كند، و مسأله سكوت را براي مهار زبان رعايت نمايد، و كم گويي را از صفات خود قرار دهد، و نتيجه سخن را با ترازوي عقل و خرد ارزيابي نموده آنگاه تصميم به سخن بگيرد. بر همين اساس پيامبر(ص) فرمود: «انّ لسان المؤمن وراء قلبه... و انّ لسان المنافق امام قلبه...؛(35) زبان مؤمن در پشت قلب او قرار دارد، هنگام سخن گفتن نخست مي انديشد، سپس آن را با زبانش امضاء مي كند، ولي زبان منافق در جلو قلب او است، يعني هنگام سخن گفتن، بدون انديشه آن را با زبانش امضا مي كند.»

علامه مجلسي(ره) مي گويد: «بعضي از اصحاب رسول خدا(ص) سنگي را به دهانش مي گذاشت، هرگاه مي خواست سخن بگويد به اندازه بيرون آوردن سنگ از دهانش فكر مي كرد كه آيا سخنش براي خدا و در راه خدا و مورد خشنودي خدا است، و بسياري از اصحاب و تربيت شدگان

پيامبر(ص) هنگام سخن گفتن همچون شخص غرق شده نفس مي كشيدند(يعني در فشار بودند كه درست سخن بگويند) و همچون افراد بيمار سخن (را با آرامش) مي گفتند، چرا كه سخن درست سبب نجات انسان از هلاكت است. خوشا به سعادت كسي كه به شناسايي عيوب و درستي گفتار توفيق يافته، و به ارزش سكوت(كنترل زبان) و نتايج درخشان آن آگاهي يافته است.» علامه مجلسي در ادامه سخن درباره ربيع بن خثيم (خواجه ربيع كه در مشهد مقدس مدفون است) مي نويسد: وي هر روز صبح كاغذي را نزد خود مي نهاد، و تا شب هر سخني مي گفت در آن كاغذ مي نوشت. وقتي كه شب فرا مي رسيد آن سخنان را محاسبه مي كرد تا ببيند چقدر نيك وچقدر بد بوده است، سپس مي گفت: «آه و واي! آنان كه سكوت كردند و زبانشان را نگهداشتند نجات يافتند، ولي ديگران زيان كردند.»(36)

 3ـ زبان يا برترين وسيله براي آگاهي بخشي

سومين ويژگي زبان كه از دعاي امام عصر (عج) استفاده مي شود، استواري زبان به آموختن و حكمت آموزي usone href="http://marketing.iranblag.com/post-55795.html" size="big">

[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۷:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

ويژگي هاي تصويري در كتاب هاي قرآني كودكان
 

چكيده راه هاي متفاوتي براي آموزش قرآن كريم به كودكان وجود دارد. يكي از بهترين راه هاي درك مفاهيم، موضوعات و قصص قرآن كريم استفاده از روش تصويرگري است. با بررسي ويژگي هاي سني دركودكان دبستاني، متوجه اين موضوع مي شويم كه از طريق نقاشي و تصوير مي توان بر جذابيت و شيريني داستان پردازي و علاقة كودك به موضوع داستان افزود. علاوه بر آن دركِ مفاهيم از طريق تصوير بر حافظة طولاني مدت تاثيرگذارتر از بيانِ كلام است.
امروزه توسط اكثر مؤسسات فرهنگي و مراكز دارالقرآن از روش هاي تصويري براي آموزش قرآن به كودكان استفاده مي شود ولي كاربرد آن تخصصي و حرفه اي نيست. علاوه بر آن تصويرگري بسياري از كتب، نشريات و برنامه هاي آموزشي ديجيتالي قرآن كريم نيز داراي نقاط ضعف است.
اگر چه كاربرد اصولي از هنر تصويرگري در جذب و علاقمندي كودك تاثير فزاينده اي مي تواند داشته باشد، اما بيان ضعيف و غير حرفه اي آن هم خسارت هاي منفي جبران ناپذيري را بر روح كودك وارد مي كند. در اين مقاله با بررسي ضعف و نقاط قوت موجود در تصويرگري مضامين قرآني كتابهاي كودكان، مي توان به ضرورت اين امر پرداخت كه مي بايستي بازنگري و توجهي عميق به امر تصويرگري كتابهاي قرآني كودكان نمود و آن را به عنوان يك امر مهم در فرآيند آموزش درك مضامين قرآني در نظر گرفت.
 
كليد واژه ها: مضامين قرآني/ خصوصيات شخصيتي كودكان/ فرآيند فهم و درك كودك/ عناصر تصويري/ تصويرگر.
 
 

پيش گفتار
 
امروزه متخصصان امر تعليم و تربيت، براي آموزش مفاهيم و موضوعات مورد نظرشان از روش آموزش غير مستقيم بهره مي برند. به گفتة پژوهشگران، 75 درصد فراگيري از طريق چشم انجام مي پذيرد. اين مطلب نشانگر آن است كه در ميان روش هاي آموزش غير مستقيم، آموزش تصويري يكي از موفق ترين روش هاست.
 مبحث فرآيند يادگيري و درك مفاهيم از طريق آموزش تصويري براي كودكان مي بايستي به گونه اي طرح و برنامه ريزي شود كه مناسب با نيازهاي عاطفي و رواني آنان و متناسب با خصوصيات شخصيتي ايشان باشد. ضبط مفاهيم وآموخته هاي دوران كودكي از طريق روش هاي تصويري، سال هاي سال در حافظه مي ماند و به مانند گنجي پنهان در لايه هاي دروني ذهن تا دوران بزرگسالي تبديل مي شود. در خصوص درك مضامين قرآني نيز اين چنين است.
 با توجه به ضرورت اين روش در امر آموزش مضامين قرآني به كودكان، امروزه بسياري از كتاب هاي قرآني، نشريات و برنامه هاي ديجيتالي به تصويرگري موضوعات خود مي پردازند. از آنجا كه بسياري از اين مؤسساتِ انتشاراتي، آشنايي اندكي با مخاطبان خود دارند و از عناصر تصويري صرفاً استفادة تجاري مي كنند، موفقيت چنداني در اين زمينه ندارند. تعداد زيادي از اين انتشارات به منظور جلب مشتري و بازاريابي، در كتاب هاي منتشرة خود از رنگ هاي پرهيجان و نقوش و اشكال عامه پسند و گاهي تصاويري به دور از فرهنگ قرآني بهره مي گيرند. در حالي كه با آگاهي از نيازهاي كودكان در اين سن و شناخت آيات و قصه هاي قرآني و همچنين داشتن تبحر در تصويرگري، مي توان از ساده ترين شكل ها و تصاويري بي پيرايه با رنگ هاي درخشان و متنوع استفاده كرد تا مفاهيم زيباي قرآني را به كودكان آموزش داد.
 تأكيد اصلي در اين پژوهش، نشان دادن نقاط ضعف و قدرت تصويرگري در كتب قرآني كودكان است و به عنوان پيشنهاد راهكارهايي را براي استفادة بهتر از اين فن بيان مي دارد. شايان ذكر است براي اين منظور، از ميان 300 جلد كتاب و نشريه، 40 مورد گزينش و بررسي ميداني شده است.

 
 
هدف ازآموزش قرآن به كودكان
 
يكي از اهداف اساسي و مهم در آموزش قرآن، تربيت و انسان سازي، شناخت خوبي ها و بدي ها و ارائة الگوي مناسب رفتاري است. در جوامع و فرهنگ هاي مختلف، روش هاي تربيتي تأثيرگذار متفاوت است. اصولاً در هر جامعه اي شاخصه هايي براي اعمال روش هاي تربيتي وجود دارد. سليقه ها، انتظارات، رشدِ فكري، تعلقاتِ فرهنگي و اجتماعي، سنت ها، آداب و رسوم، باورها، عقايد و جهان بيني، انتخاب روش ها و كاربرد آنها تأثير بسزايي دارد.
از مهم ترين و شناخته شده ترين روش هاي تربيتي كه در اكثر جوامع كاربرد دارد، روش الگوگيري است. تربيت الگويي، در قرآن كريم نيز مورد تأكيد قرار گرفته است, به گونه اي كه خداوند عزّوجلّ, پيامبراكرم (ص) را بهترين نمونه و سرمشق براي بشر معرفي كرده است؛(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ )(احزاب/٢١)
آن گونه كه حضرت علي (ع) مي فرمايند: «فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لبك»(نامة 31 نهج البلاغه) «من به تربيت تو پرداختم پيش از آنكه دلت سخت و فكرت مشغول شود.» (فلسفي، محمد تقي،2/190). قلب كودك همچون زمين خالي است كه هر بذري را در آن بريزيد رشد خواهد كرد. هدف از آموزش قرآن به كودكان در ابتدا، ايجاد آشنايي، انس و الفت، و سپس ايجاد شناخت، علاقمندي و درك و فهم محدود و در حد توان از مضامين بلند قرآن كريم براي ايشان است. در اهداف تربيتي حضرت علي (ع) با فرزندشان چنين مي خوانيم:
 «و اجمعت عليه من ادبك ... و انت مقبل العمر... ذونيه سليمه و نفس صادفيه ...» «و بر ادب آموختن تو همت گماشتم ... در حالي كه كودك ... و داراي نيتي سالم ونفسي صادق و پاك بودي.» (نهج البلاغه، نامه 31)

آشنايي كودكان با قرآن كريم را در سه وجه مي توان پيگيري كرد:

الف) داستان هاي قرآني:

1- داستان حضرت موسي (ع) 2- داستان حضرت يونس (ع) 3- داستان حضرت ابراهيم (ع) 4- داستان هاي پيامبر اكرم (ص) 5- حضرت داوود (ع) 6- داستان آدم و حوّا (س) 7- حضرت ارسيا (ع) 8-حضرت سليمان (ع) 9- حضرت صالح 10- حضرت يوسف (ع) .

ب) آشنايي با مفاهيم و دستورات قرآني:

1- آشنايي كودكان با نشانه هاي الهي 2- آيات قرآن در مورد آداب سخن گفتن 3- آيات مربوط به آداب اخلاقي و بيان خير و شر.
 

ج) آشنايي كودكان با فن تجويد و روخواني قرآن:

1- آموزش تجويد با لحن عربي به زبان كودكان 2- آموزش جزء 30 قرآن 3- آموزش روخواني

 

كودك و نيازهاي رواني و عاطفي او
 
انگيزه هاي يادگيري و دل مشغولي هاي كودكان در سنينِ مختلف فرق مي كند. يك كودك، انسان بزرگسالِ كوچك شده نيست. علايق و عواطف و روحياتش نيز كاملاً فرق مي كند. او موجودي است مستقل با خواسته ها و نيازهاي عاطفي مستقل كه بايد آن را شناخت و از همان زاويه با آن برخورد كرد. براي آموزش و تربيت كودكان بايد به روح شكننده و لطيفشان توجه كرد. سنين كودكي، سنين بايدها و نبايدها نيست، تنها با رفتار و روش هاي آموزشي غير مستقيم مي توان ارزش ها را به كودكان انتقال داد. روش آموزش بصري (ديداري) همراه با داستان پردازي براي كودك نقش مؤثرتري دارد.
«زيرا كودكان محسوسات را مي بينند و لمس مي كنند و اطلاعاتشان مبتني بر عينيات است. بنابراين در شرايطي كه اين امكان فراهم نشود، صحبت از اين پديده هاي غير ملموس بي نتيجه خواهد ماند و وقت كودكان و فرصت آموزشي از دست مي رود.» (تركمان، منوچهر،/70)
 برنامه و محتواي آموزشي مي بايستي متناسب با توانمندي هاي جسمي، ذهني و عاطفي كودك تهيه شود. ارائة روش هاي نامناسب، بدون شك احساس خستگي و بي علاقگي در كودك ايجاد مي كند و بار معنايي و ياد دهي را از دست مي دهد. در برنامه ريزي آموزشي كودكان، بايد به حوصله و انرژي كودك نيز توجه داشت. كودكان اصولاً پر جنب وجوش و پر انرژي هستند و زمان بسيار محدود و كوتاهي را مي توانند آرام و بي حركت بنشينند و در مورد موضوعي تمركز كنند.
«زماني كه كودكان مي توانند با تمام وجود و با استفاده از همه حواس با مربي باشند، بسيار محدود است وتنها مي توانند به طور مستمر بين 10 الي 15 دقيقه به گفته ها و فعاليت هاي هدايت شده مربي توجه داشته به فعاليت بپردازند. بنابراين در برنامه ريزي بايد به انرژي و مدت زمان توجه كودكان از سويي و شرايط زماني و مدت زمان آموزش هم توجه داشته باشيم.» ( همان،/68)
تمركز كودكان را مي توان با بيان موضوعات مورد علاقةشان و استفاده از روش هاي پر تحرك و هيجان بر انگيز افزايش داد.

 
 
الف) علايق كودك
 
كودك از تكرار قصه، داستان، شعر و يا فيلم هاي متحركي كه به ويژه هيجان و حركت داشته باشند، بي نهايت لذّت مي برد. او به طور طبيعي و با رضايتمندي به موسيقي، اشعار و اصواتي كه داراي ريتم، وزن و قافيه است گوش مي دهد. آنها را تكرار مي كند و احساس شادماني و سرخوشي به او دست مي دهد. از تكرار آنها احساس خستگي و آزردگي نمي كند. اگر چه مدت زمان توجه و تمركز كودك كوتاه و كم است، ولي در مورد مطالبي كه هيجان انگيز و پرهياهو باشد مقاومت نشان مي دهد و گذر زمان را متوجه نمي شود.
 تحرّك، پويايي، جنب و جوش و شلوغ كاري هايي از اين دست، محرّك هاي خوبي به حساب مي آيند كه در كودك علاقه و انگيزة يادگيري ايجاد مي كند. در برنامه ريزي آموزشي بايد به احساس شادابي و نشاط و رضايتمندي و تحريك پذيري كودكان توجه شود. ما با روش هاي نامناسب، شور و شادي، فعاليت و جنب و جوش، عشق و علاقه به كار و فعاليت را از او مي گيريم و در عوض، محتوايي نامأنوس و دور از ذهن در اختيار كودك قرار مي دهيم كه هيچ گونه ارتباط و درك و تجربه اي از آن ندارد.

 
 
ب) الگوپذيري كودك
 
همان گونه كه بيان شد، روش الگويي يك مبناي تربيتي در وجود انسان است كه قرآن كريم نيز بر آن تأكيد دارد.
 در فرايند شكل گيري شخصيت كودكان، بيشترين نقش متوجه الگوهاي رفتاري است، چرا كه يادگيري، اساس رفتار آدمي را تشكيل مي دهد. يادگيري هاي غير مستقيم، ضمني يا مشاهده اي، پايدارترين و مؤثرترين يادگيري محسوب مي شوند و در اين ميان، مهم ترين نقش بر عهده الگوهاي رفتاري است. به عبارت ديگر، از آنجايي كه تقليد و همانند سازي يكي از مهم ترين روش هاي يادگيري در كودكان است، بنابراين هر قدر الگوي رفتاري نزد كودكان از شخصيت محبوب تري برخوردار باشد، رفتارهاي كلامي و غير كلامي آنها بيشتر مورد توجه واقع مي شود.
 الگوها و چهره هاي مطلوب در قرآن، صفات نيكو و الهي را بيان و ترسيم مي كند. از آنجا كه آگاهي در سنين مختلف كودكي فرق مي كند، نقش مربي در معرفي الگوها و ايجاد شناخت و درك كودك بسيار مهم است. و به همين دليل روش هاي ارائه شده مي تواند كودك را متوجه اين الگو ها كند و يا ايجاد ملالت و خستگي نمايد.
الگوهاي مطلوب قرآن در آياتي مانند:(وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ)برايمان بيان شده است. بعضي از اين الگوها فردي و بعضي اجتماعي اند. شايد بسياري از الگوهاي قرآني براي كودكان قابل درك و تعميم نباشد، ولي در اين ميان الگوهايي داريم كه كودك با آنها رابطة عاطفي بهتري برقرار مي كند و بسياري از بايدها و نبايدها را به عنوان «مثل» از قول آنها مي توان بيان داشت؛ مانند حيوانات كه در قرآن كريم از اين روش به نيكوترين وجه استفاده شده است. كلاغ در داستان هابيل و قابيل نمونه اي از آن است.

 


عوامل تأثيرگذار تصوير بر يادگيري
 
از بارزترين ويژگي هاي تصويري تأثير گذار بر فرآيند يادگيري و علاقة كودكان به آن، مي توان از عنصر رنگ، حركت، تنوع خط و شكل و تضادهاي نقوش نام برد.
سرعت انتقال مفاهيم در بيان تصويري و تمثيلي، بسيار بالاتر از كلام است. در قرآن كريم نيز شاهد هستيم كه براي بيان مفاهيم و مضامين اخلاقي و درك بهتر انسان ها، از بيان تصويري و داستان سرايي بهره مي جويد. و البته در بسياري از داستان ها از نقش حيوانات در ساختار داستان استفاده شده است.

 
 
طبقه بندي مضامين تصويري قرآن كريم
 
مضامين تصويري قرآن كريم به طور كلي در دو قالب داستان سرايي و تشبيه و تمثيل قابل بررسي است. قرآن كريم از داستان سرايي براي بيان مفاهيم بلند و درك بهتر بهره مي جويد و مطالب آموزنده و اخلاقي را در قالب داستان بيان مي كند. در بيشتر داستان ها خداوند رحمان از نقش حيوانات در ساختار داستان استفاده مي كند. امروزه ما مي دانيم كه داستان سرايي از هنرهاي پر جاذبه و تاثيرگذار است كه پيام خود را به صورت غير مستقيم براي مخاطب بيان مي دارد.
 در فرهنگ ها و تمدن ها براي بيان زيباتر، گوياتر و دلنشين تر موضوعات، از تشبيه و تمثيل و ايجاز استفاده مي كنند. اين شيوة بيان در قرآن كريم با ظرافت آمده است. بسياري از مضامين تشبيهي و تمثيلي آيات قرآني نيز ساختاري تصويري دارند. اصولاً زبان تشبيه و تمثيل براي درك بهتر مفاهيم جذابيت و تأثير بيشتري دارد.
انواع مضامين تصويري قرآن كريم كه براي كودكان دلپذير است، عبارتند از: قصص انبيا، داستان حيوانات، توصيف بهشت و مواهب آن، آيات مربوط به ستارگان، آسمان ها و زمين، كوه و دشت.

 


مضامين قابل درك براي كودك
 
آيا همة مضامين قرآن كريم براي كودك قابل درك است؟ آيا چنين خواسته اي درست است كه انتظار داشته باشيم كودك همة موضوعات و مضامين داستاني را بفهمد؟
مسلماً كودك درك درستي از همة مضامين، آيات و سوره هاي قرآن كريم و حتي همة قصص ندارد. تنها آن دسته از موضوعات براي او قابل درك است كه شناخت نسبي از آن داشته باشد، با آن برخورد كرده باشد و يا آنكه نسبت به آن موضوع توجه، علاقه و يا انگيزه اي خاص داشته باشد. در ميان مضامين قرآني، بيان سادة مضامين ذيل براي كودكان جذاب، سؤال برانگيز و گاه مهيج است و آنها را به فكر فرو مي برد و در بسياري از موارد از آنها الگو پذيري دارند. اين مضامين عبارتند از: 1. قصص انبيا 2. داستان هاي حيوانات 3. تمثيل ها و تشبيه ها 4. وضعيت جهان (آسمان ها، ستارگان، درياها، كوه ها، دشت ها و ...).


 تعدادي از داستان هاي قرآن كريم كه حيوانات در آنها نقش دارند عبارتند از:
1. داستان حضرت ابراهيم (ع) و چهار پرنده؛ سورة بقره، آية 260.
 2. داستان حضرت موسي (ع) و گاو زرد رنگ؛ سورة بقره، آية 67.
 3. داستان حضرت عزير (ع) (يكي از پيامبران بين النهرين) و الاغ مرده؛ سورة بقره، آية 259.
 4. داستان حضرت سليمان (ع) و هدهد؛ سورة نمل، آيات 18 تا 23.
 5. داستان حضرت موسي (ع) و مار(عصاي دستش)؛ سورة نمل، آية10.
 6. داستان حضرت سليمان (ع) و مورچه ها؛ سورة نمل، آيات 16تا19. سورة سبا، آية 14.
 7. داستان ابرهه و فيل سواران و پرندگان ابابيل؛ سورة فيل.
 8. داستان اصحاب كهف و سگ ايشان؛ سورة كهف، آية 22.
 9. داستان حضرت موسي (ع) و ماهي؛ سورة كهف، آية 63.
 10. داستان حضرت يوسف و گرگ؛ سورة يوسف، آية 17.
 11. داستان حضرت يونس و نهنگ؛ سورة صافات، آيات 139تا 146.
12. داستان حضرت صالح (ع) و شتر؛ سورة نمل، آيات 45 تا53.
 13. داستان حضرت نوح و سوار شدن هر جفت از حيوانات بر كشتي؛ سورة هود، آية 40.
 14. وحي بر زنبور عسل؛ سورة نحل آية 68.

 
 
روش هاي آموزش قرآن به كودكان
 
در روش آموزش قرآن به كودكان در حال حاضر در كشور ما بيش از همه، اين دارالقرآن ها و مهد قرآن ها هستند كه فعاليت دارند. اين مراكز به دو صورت مختلف سنتي و جديد، به آموزش قرآن كريم مي پردازند. انگيزة مسئولين و مربيان همة اين مراكز معمولاً آشناكردن كودكان با قرآن است. آنها از طريق آموزش مستقيم يا غير مستقيم به اين امر مبادرت مي كنند. در بعضي از اين مراكز روش هاي مرسوم سنتي آموزش قرآن نيز اعمال مي شود, ولي اكثراً سعي بر آن دارند تا از روش هاي جديد بهره بگيرند. در ميان روش هاي جديد روش اشاره شايع تر از بقية روش هاست و پس از آن به روش حفظ و روش بازي نيز پرداخته مي شود. در اين روش ها از تصويرگري به عنوان وسيلة كمك آموزشي استفاده مي شود, نه به عنوان روش مستقل و قابل اعتنايي كه بتواند شيوة آموزشي براي قرآن كريم به حساب آيد.
 انس با قرآن، حفظ سوره ها و در مراحل پيشرفته تر حفظ كل قرآن، آموزش مفاهيم و آداب قرآني، بيان قصه هاي قرآني از جمله اهداف آموزشي براي كودكانِ سنين 4 تا 7 ساله است. اگرچه از مربيان خواسته مي شود در مواردي به آموزش روخواني قرآن نيز پرداخته شود اما از آنجا كه روخواني قرآن براي كودكان اين سنين همراه با شناخت درست حروف فارسي نيست، درك و شناخت كودك در اين زمينه كوتاه مدت است و بعضاً ديده شده كه با آموزش هاي دبستاني مغايرت دارد و كودك را دچار خستگي، بي علاقگي، تضاد، وازدگي و تظاهر به يادگيري مي كند, ولي عميقاً هيچ تأثيري ندارد. مسلماً اين گونه آموزش در كوتاه مدت تأثير خود را از دست مي دهد.
 علاوه بر دارالقرآن ها, بسياري از نشريات و انتشارات در صدد آن هستند تا به القاي ارزش ها و آموزه هاي ديني و آموزش مفاهيم قرآن كريم به كودكان بپردازند. اين مؤسسات با باور بر ضرورت اين امر كه درك مفاهيم قرآني به كودكان با زبان تصوير قرين موفق است، مبادرت به نشر كتاب ها و مجله ها و لوح ها در اين باره مي كنند. در اين قسمت ما با تحليل تصاوير اين كتا ب ها به بررسي نقاط قوت و ضعف آنها مي پردازيم.

 
 
تصويرگري نشريات و كتا بهاي قرآني كودكان
 
بسياري از نشريات و انتشارات در صددند ارزش ها و آموزه هاي ديني و مفاهيم قرآني را به كودكان بياموزند. اين مؤسسات با باور بر ضرورت اين امر كه درك مفاهيم قرآني به كودكان با زبان تصوير قرين موفقيت است، مبادرت به نشر كتاب ها و مجلات و لوح ها در اين باره مي كنند. در اين قسمت، ما با تحليل تصاوير اين كتاب ها به بررسي نقاط قوت و ضعف آنها مي پردازيم.
بررسي تصاويرِ كتاب ها و نشرياتي كه مشخصاً به قصص و موضوعات قرآني پرداخته اند، كاري بس دشوار است؛ زيرا انگيزة نشر اين كتاب ها با هم متفاوت است. در اينجا حدود 40 عنوان كتاب از ميان حدود 300 جلد كتاب موجود در بازار با اين مضمون انتخاب شده است. در گزينش اين كتاب ها ، سعي بر آن بود تا وجه غالب در بيان تصويرگري، متناسب با حيطة سنيِ كودكان دبستان و پيش دبستان باشد، ولي متأسفانه در بازارِ نشر ِكتابِ كودك، اين تقسيم بندي به درستي لحاظ نشده است و شاهد ضعف فزاينده اي در اين قسمت هستيم. اين كاستي تحقيق ما را نيز دستخوش تغيير كرده و گاهي حيطة تحقيق به كودكان سال هاي چهارم و پنجم دبستان نيز كشيده است. در بررسي اين كتاب ها مشخص مي شود كه به دليل شناخت نادرست ناشران از نيازهاي كودكان، كتاب ها يي منتشر مي شود كه مناسبتي با علايق آنان ندارند و حتي گاه انگيزة مطالعه و جستجو را در كودك از بين مي برد و يا ايجاد تضاد، ترس، فرار و مقابله مي كند. از آنجايي كه ناشران كتاب، مبادرت به تهية چند مجلد با يك عنوان يا موضوع مشخص مي كنند، در اينجا كتاب هاي 14 انتشارات كه به موضوعات قرآني پرداخته اند، مورد بررسي قرار مي گيرد.
 1. كتاب هاي انتشارات رحيمي نژاد با عناوين «آخرين پيامبر خدا» جلد2، «ابراهيم خليل الله»، جلد1 و 2 و «حضرت نوح»، جلد1 با تصويرگري آرمان داوودي در پاييز1385 چاپ شده اند. اين سري كتاب ها براي گروه سني كودكان دبستاني منتشر شده است. اگر چه متن كتاب به صورت نظم در آمده است، ولي تصويرگري آن خشن و طرح هايي هولناك دارد. هنرمند براي رنگ آميزي نيز از رنگ هايي تيره و غالباً خاكستري هاي رنگي استفاده كرده است.
 تصاوير شمارة1و2 نمونه اي از تصويرگري اين كتاب هاست.
اين كتاب ها كمترين جاذبه را در ميان كودكان دارد و در كودك رغبت و انگيزه اي براي مطالعه ايجاد نمي كند. البته ممكن است اين تصاوير براي پسران نوجوان كه روحيه اي ستيزه جو در اين دوران پيدا مي كنند، انگيزه اي براي توجه ايجاد كند.
2. انتشارات حضور نيز كتاب هايي با موضوعات قرآني و مضامين داستان پيامبران با عناوين: «ابراهيم و پرندگان»، «هدية خدا»، «در شكم نهنگ»، «دوست خدا»، با نوشتاري از حسين صالح و تصويرگري فاطمه نصيري فرد و سعيد گائيني براي كودكان دبستاني به چاپ رسانده است. اين كتاب ها داراي كيفيت نسبتاً مناسبي از نظر هماهنگي متن و تصويرگري هستند. از نظر تطبيق با مستندات نيز از اعتبار برخوردار است و امانتداري در متن آن حفظ شده است. در تصويرگري كتاب اگر چه روانشناسي رنگ ها حفظ شده و همة فضاي كتاب سرشار از شادابي و هيجان است، ولي طراحي مطلوب و شاخصي ندارد. تركيب بندي كلي تصاوير، فاقد حركت است و ضعف طراحي و تركيب بندي در تصاوير، كاملاً ملموس است. تصاويرِ كتاب شاخصة ايلوستراسيون كودكان دبستاني را ندارد و حتي گاهي طرح ها جنبه اي طنزآميز و كاريكاتورگونه پيدا كرده اند كه هم شأن موضوع داستان هاي والاي قرآني نيست. تصاوير شمارة 3 و4 نمونه اي از تصاوير اين كتاب هاست.
 3. كتاب «ياران بهشت» از مجموعه كتاب هاي كودك قرآني است كه انتشارات موعود اسلام در سال 1383 و براي آشنايي كودكان دبستاني با مضامين قرآني به چاپ رسانده است. اگر چه اين كتاب، هدف خوب و بلندي را براي درك معاني و مفاهيم زندگي ساز و آموزندة قرآن كريم در نظر دارد، ولي متن و تصوير آن هماهنگ نيست و تصاوير آن نيز، چه از جهت اجرا و چه از نظر تكنيك هاي تصويرگري كتاب كودك، داراي ضعف هاي بزرگي است. «لبخند فرشته» از ديگر كتاب هاي اين مجموعه است كه با همان كيفيت به چاپ رسيده است. تصاوير شمارة 5 و 6 نمونه اي از تصاوير متن اين كتاب هاست.
4. مجموعه كتاب هاي پيامبران از انتشارات پيام دانش با شش عنوان حضرت نوح (ع) ، حضرت دانيال (ع) ، حضرت يوسف (ع) ، حضرت موسي (ع) ، حضرت يونس (ع) و حضرت داوود (ع) با باز نويسي سيده محبوبه هدايتي در مشهد به سال 1385 به چاپ رسيده است. اين كتاب ها براي مقطع سني دبستان مناسب است.
داستان اين كتاب ها دربارة پيامبراني است كه موضوعات آن در قرآن كريم آمده است. براي مثال كتاب حضرت يونس (ع) از زمان به پيامبري رسيدن حضرت يونس مي پردازد تا زماني كه به شكم نهنگ مي رود. آن گاه در شكم نهنگ از خدا طلب مغفرت مي كند و نهنگ به امر خدا او را به ساحل مي افكند. سپس حضرت يونس (ع) به شهر نينوا مي رود تا مجدداً به هدايت مردم بپردازد.
 اگر چه متن كتاب با جملات كوتاه و دلنشين نوشته شده و تصاوير آن با طراحي جذاب و پر تحرك به متن ساده غنا بخشيده است، ولي كل داستان بار معنايي قابل دركي براي كودك ندارد. براي مثال در صفحات3، 4 و 11 كتاب آمده است: «يك روز خداوند حضرت يونس (ع) را به پيامبري انتخاب كرد و به او فرمان داد به شهر نينوا برود...». در اينجا نويسندة داستان علت انتخاب و برگزيده شدن حضرت يونس (ع) را بيان نمي كند. و يا آنكه «در بين راه ناگهان ترس بر حضرت يونس (ع) غلبه كرد و او ترسيد به شهر نينوا برود، چون شنيده بود كه مردم آنجا خيلي ظالم هستند و به همين دليل سوار يك كشتي شد.» يا اينكه «وقتي از دهان نهنگ بيرون آمد، آن وقت بود كه به طرف شهر نينوا رفت، اما چون مردم به حرفش گوش نكردند، صبرش تمام شد. از خدا خواست آنها را عذاب كند و بعد از رفتن او آسمان تاريك شد و چون مردم عذاب را ديدند، توبه كردند و حضرت يونس در شهر ماندگار شد.» نويسنده در كل كتاب از منطق مناسبي براي داستان پردازي كودكانه استفاده نكرده است.
متأسفانه ناشر محترم در شناسنامة كتاب ذكر نكرده است كه اين مجموعه كتاب ها از كدام منابع، ترجمه يا بازنويسي شده و تصاوير اين كتاب ها را نيز چه كسي تصويرگري كرده است. آنچه مسلم است تصويرگر با اصول نقاشيِ كتابِ كودك آشنايي داشته و تصاوير از جذابيت و تنوع رنگ و فرم برخوردار است و اصول زيبا شناسي بصري مطابق با علايق كودك به خوبي در آن رعايت شده است، اگر چه از نحوة اجراي طراحي ها به نظر مي رسد كه تصويرگر اين مجموعه، ايراني نباشد. تصاوير شمارة 7 و8 نمونه اي از آثار اين مجموعه است.
 5. كتاب «مورچه و حضرت سليمان (ع) » از مجموعه كتاب هاي دفتر نشر فرهنگ اسلامي، دربارة قصه هاي حيوانات در قرآن كريم به چاپ رسيده است. كتاب هايي چون «هدهد و ملكة بلقيس»، «سگ ياران ِغار»، «كلاغ و هابيل»، «گاو بني اسرائيل»، «قوچ آسماني»، «وال و حضرت يونس»، «فيل و ابرهه»، «شتر خدا» و «خرِ حضرتِ عزير» از جمله ديگر كتاب هاي داستاني اين مجموعه است.
كتاب «مورچه و حضرت سليمان» را كه براي گروه سني سال هاي سوم و چهارم دبستان به چاپ رسيده است، آقاي محمد رضا سرشار، بازنويسي كرده و برندة ديپلم افتخار كتاب كودك و نوجوان در سال1382 شده است. اين كتاب از نظر تصويرسازي و صفحه آرايي غناي والايي ندارد. چاپ ضعيف كتاب در رنگ پردازي نيز بر اين ضعف مي افزايد و از جذابيت كتاب براي اين گروه سني مي كاهد. تصوير شمارة 9 نمونه اي از تصويرگري اين كتاب است.
6. كتاب «آدم و حوا» از مجموعه كتاب هاي نشر همكلاسي با داستان هاي قرآني است كه سهراب همراه، به نگارش در آورده و اكبر افشار و محسن صفياري تصويرگري كرده است. اين كتاب كه در قطع خشتي به سال 1382 به چاپ رسيده، داراي متن داستاني است كه براي سال هاي پاياني دبستان مناسبت دارد. از مجموعه داستان هاي ديگر اين انتشارات كتاب هايي چون: «موسي و فرعون»، «سليمان و ملكة مورچه ها»، «كشتي نوح»، «مردان آنجلس»، «داستان حضرت يوسف»، «ابراهيم و نمرود ستمگر»، «اصحاب اخدود» و «حضرت مريم» را مي توان نام برد.
متن اين كتاب ها داراي نگارشي سنگين است و كودك ارتباط راحتي با آنها برقرار نمي كند. تصويرپردازي اين كتاب ها نيز مناسب مقطع سني مخاطبانش نيست. تصوير شمارة10 تصويري از كتاب آدم و حواست.
7. از مجموعة «در ساية قرآن» از انتشارات زيتون، كتابي تحت عنوان «بار سفر» به سال 1382 به چاپ رسيد كه اگر چه جزو مجموعه كتاب هاي كودكان قرار گرفته است، ولي حقيقتاً نه از نظر متن و نه از نظر محتوا و تصوير، مناسبتي با جايگاه درك و علايق كودك ندارد. اين كتاب، شعر گونه اي است كه مفاهيم عميق آيات قرآن را نه به صورت داستان و يا زبان شعر كودكانه, بلكه به صورت متني نيمه ادبي بيان مي كند. در تصويرگري نيز هنرمند از عناصري نمادگرا بهره جسته است. كودك قابليت درك تصاوير نمادگرا را ندارد و از فضاي ذهني او بسيار دور است. تصوير شمارة 11 نمونة تصوير از اين كتاب است.
8. كتاب «در باغ قرآن» را انتشارات دانش موسوي مشهد منتشر كرده است كه مرضيه براتي، هشت سوره از قرآن كريم را در اين كتاب به صورت شعر كودكانه درآورده و تلاشي در جهت شناخت قرآني كودكان است. اين كتاب را طاووس صديقي تصويرگري كرده و به سال 1384 به چاپ رسانده است. اگر چه تصويرگر و شاعر محترم هر دو سعي كرده اند همراه با نياز كودك پيش دبستاني، اين كتاب را ارائه دهند، ولي در مجموع شاهد حركتي ابتدايي و پيش پا افتاده در آن هستيم. همچنين ناهماهنگي متن و تصوير از جذابيت كتاب كاسته است و انگيزة لازم براي اشتياق كودك ايجاد نمي كند. تصوير شمارة 12 نمونه اي از تصاوير اين كتاب است.
9. كتاب «من مسلمانم» جلد1 و2 از انتشارات واسع و دامينة مشهد مقدس از ديگر مجموعه كتاب هايي است كه با شعر و نقاشي به موضوعات قرآني براي كودكان مي پردازد. در اين مجموعه, ضعف متن و تصويرگري و چاپ، دست به دست هم داده و مجموعه اي نه چندان موفق ارائه داده است. تصوير شمارة 13 نمونه اي از تصاوير اين كتاب است.
10. در ميان كتاب هاي مورد بررسي قرار گرفته، به نظر مي رسد هاي آموزش قرآن براي بچه ها، آموزش روانخواني قرآن و آيه ها و نقاشي ها، از انتشارات جامعة القرآن الكريم براي مقطع سني پيش دبستان، داراي ويژگي هاي تصويري است كه به آموزش قرآن با تصاوير رنگي و جذاب مي پردازد. در تصويرگري اين كتاب ها سعي شده است بسياري از ارزش هاي رفتاري و شخصيت پردازي قرآن مطابق با سن كودك به بيان تصويري درآيد.
كتاب «آيه ها و نقاشي ها»، كتاب آموزش قرآن به شيوة اشاره است كه در 4 جلد نشر يافته است و در آن آيات موضوعي همراه با معاني و تصاويرش آمده است. در هر صفحه در آغاز شمارة درسي، موضوع آيه و در كادر سمت چپ همان صفحه تصوير رنگ آميزي آورده شده است. در صفحة مقابل كل تصوير بزرگ نقاشي شده تا كودك آن را رنگ آميزي كند. تصاوير آيات با توجه به مفهوم آيات طراحي شده اند و در پشت كتاب, تصاوير تمامي آيات در كادرهاي كوچك نشان داده شده اند.

در مقدمة كتاب در قسمت شيوة استفاده از اين كتاب چهار مورد ذكر شده است.
 نكتة اول اينكه «1. پس از اينكه كودك اشارة آيه را فرا گرفت، معناي آن از روي نقاشي براي او توضيح داده شود.» به نظر مي رسد براي رشد تفكر و بيان كودك بهتر است از خود كودك توضيح بخواهيم، تا اينكه مربي يا والدين، آن را توضيح دهند. حتي بهتر است براي درك بهتر كودك از نقاشي ها و ديگر نكات، از او پرسش كنيم و او را نسبت به مسائل اطراف كنجكاوتر نماييم.
 دومين مورد «2. از فرزندتان بخواهيد با مداد رنگي نقاشي آيه را مطابق الگو رنگ نمايد.» آيا بهتر نيست از او بخواهيم آن گونه كه دوست دارد، رنگ ها را مطابق سليقه اش رنگ آميزي كند؟ بچه ها در سن پيش دبستان، خود الگوپذير هستند و اين كار خلاقيت و پويايي ذهني را از كودك مي گيرد. خوب است يك كتابِ آموزشي، تنوع بيشتري داشته باشد و خلاقيت را هم رشد دهد.
«3. از كودك بخواهيد در دفترش يك نقاشي از خودش در مورد موضوع آيه بكشد.» اين نكته اي بسيار پسنديده است. خصوصاً اگر او را در انتخاب شخصيت ها آزاد بگذاريم و به او فرصت جستجوگري و انتخاب بدهيم.
 «4. با ملايمت از كودك بخواهيد كه هنگام نقاشي رعايت احترام آيات را بنمايد.» نكتة چهارم كتاب نيز يك تأكيد اخلاقي و شخصيتي براي كودك به ارمغان مي آورد.
 مسلماً اگر قبل از ديدن الگوي تصوير، از كودك بخواهيم آيه را در ذهن خود تجسم و روي كاغذ نقاشي كند، براي رشد تفكر و خلاقيت او مفيدتر به نظر مي رسد. به تصوير شمارة 14و15 نگاه كنيد.
11. كتاب هاي «يوسف پسر وفادار»، «موسي در مصر»، «موسي نجات مي يابد»، «داوود و جالوت»، «نوح و طوفان بزرگ» و شش عنوان ديگر از مجموعه داستان هاي قرآني دربارة زندگي پيامبران است كه انتشارات آيين تربيت براي كودكان مقطع دبستاني نشر داده است. اين كتاب ها با نثر لطيف و نقاشي هاي خوش آب و رنگ و جذاب، مقبوليت نسبتاً خوبي در ميان كودكان يافته اند و در ذهن كودك مطالب را به صورت شيوا مي گنجاند. متأسفانه در خصوص تصويرگر اين كتاب ها اشاره اي نشده است و منبع اصلي كتاب نيز مشخص نيست كه از چه مجموعه اي ترجمه و يا بازنويسي شده است. حداقل به عنوان حفظ امانت در شناسنامة كتاب مي بايستي مرجع اصلي كتاب آورده مي شد.
كتاب «موسي نجات مي يابد» از اين مجموعه، دربارة داستان زمان پيش از تولّد حضرت موسي (ع) تا هنگامي است كه حضرت به قصر فرعون مي آيد و فرعون كودك را به اصرار آسيه به فرزند خواندگي قبول مي كند.
 متن داستان داراي نگارشي ساده است و تصاوير نيز با رنگ هاي متنوع براي كودكان جذابيت دارد. مقبوليت تا حد انتظاري را از ظاهر اين كتاب مي توان به دست آورد، ولي اشكال عمدة كتاب، متن ترجمه شدة آن است. در بعضي از قسمت ها متن داراي سنديت معتبري نيست. با توجه به اينكه در قرآن و احاديث معتبر ما، داستان پيامبران به طور جامع آمده است. چه قدر خوب است چنين كتاب هايي با مراجعه به اصل منابع همراه با نگارشي ساده، شيوا و مطابق با فرهنگ و گويش ايراني بازگويي و تصويرگري شود.
 آيا نيازي به ترجمة متوني ناهمگون با منابع معتبر هست؟ به ويژه اينكه در اكثر ترجمه ها، مترجم براي حفظ امانتداري، نياز به بيان كامل متني دارد كه ممكن است از نظر مستندات دچار ضعف و يا فاقد اعتبار باشد. مسلماً يك نويسندة ايراني، اين داستان ها را با زباني ساده مطابق با خاستگاه هاي ملي بهتر مي تواند به نگارش در بياورد.
 در كتاب ديگري از اين انتشارات, «موسي در مصر» كه شامل 16 صفحه است، با همان ساختار، داستان زندگي حضرت موسي (ع) را پس از ازدواج و رسيدن به مقام نبوت بيان مي كند، تا آنجا كه حضرت موسي (ع) با معجزاتش به مصر مي آيد و فرعون و يارانش را به راه خدا پرستي دعوت مي كند.
يكي از نقاط ضعف در اين كتاب نيز همانند كتاب هاي ديگر اين مجموعه، استفاده نكردن از منبع اصلي و سنديت قرآني داستان است. در اينجا ظاهراً تحريفاتي در داستان حضرت موسي (ع) صورت گرفته است. مشخص نيست نويسنده، اصل منابع و سندهاي خود را از كجا گرفته است؛ زيرا بيان داستان با آيات قرآن و روايات اسلامي همسويي ندارد. تصاوير نيز با اينكه زيبا هستند، ولي جايگاه معنايي خود را نيافته اند. نگاه كنيد به تصوير شمارة 16.
 12. مجموعه كتاب هاي «فندق» از نشر افق با زبان و تصاويري بسيار لطيف و ساده به بيان آموزه هاي ديني و آشنايي با مضامين اخلاقي براي كودك مي پردازد. يكي از نقاط قوت اين مجموعه، آن است كه به موضوعات و آيات قرآني به صورت مستقيم نمي پردازد، بلكه با توجه به شناخت توانمندي ها، علايق و نيازهايِ كودك در اين ردة سني، كتاب ها نشر يافته اند. كتاب «مي خواهم نماز بخوانم» با تصويرگري آقاي حسين صلواتيان، نمونه اي از اين مجموعه مي باشد كه به آشنايي و آموزش نماز براي خردسالان مي پردازد. كودك با ديدن تصاوير، پي به پيام داستان ها مي برد و خود را به جاي قهرمان تصويريِ كتاب مي گذارد كه با هدايت و صميميت خانواده (پدر، مادر و ...) به شيريني، آموزه هاي ديني هديه هاي آسماني» سوم دبستان، نقاشي اي از چهرة شاداب دختر بچه اي را مي بينيم كه پرحرارت و با انرژي با پوشش اسلامي ظاهر شده است. رنگ هاي درخشان، نقاشي ساده و زيبا، قطع كتاب و چاپ نسبتاً خوب، بر جذابيت آن افزوده است. بي ترديد اين تصوير در مخاطب خود ايجاد علاقه مي كند. در اين مسير هر قدر با ظرافت و وسواس حركت كنيم، نتيجة بهتري خواهيم گرفت. تصويرگري هاي آيات قرآني مي بايستي بدون ترديد هم شأن موضوعاتش، متعالي، پاك و روحبخش و نوراني باشد.
بيان باورهاي ديني در قالب تصاويري ساده، سرزنده، آرامش بخش، شادي آفرين، نشاط آور و پرتحرك، مخاطبان كوچك ما را به فراگيري بيشتر موضوع جذب مي كند و در عين حال در او ايجاد رغبت براي مطالعه و خواندن موضوع مي كند.
عالم كودكي، عالم پاكي و بي آلايشي است. كودك، عاشق تحرّك، هيجان، شلوغي، شادابي و خنده است. او از هرگونه تلاطم هيجان انگيز و نشاط آور و جستجوگري استقبال مي كند و اگر غير از اين باشد، صاحب روحي بيمار خواهد بود. موسيقي، داستان و نقاشي وقتي در يك اثر انيميشن با هم پيوند مي خورند، روح و ذهن كودك را درگير مي كنند. تصاوير به او الگو مي دهند و شخصيت سازي مي كنند. امروزه بسياري از مبادي رفتاري كودكان با شخصيت هاي كارتوني و عروسكي چون سوپر من، باربي، اسپايدرمن، زورو و ... ساخته مي شود.
 ين ادعا گزاف نخواهد بود اگر بگوييم نقش تصويرگري بر روح و ذهن كودك آن قدر عميق است كه انديشه و تفكر و هويتِ كودك را متأثر از خود مي كند، به او مفاهيمي را مي آموزاند و سليقة او را تغيير مي دهد. غربي ها بيش از يك قرن است كه از طريق تصاوير قهرمان هاي انيميشن در فيلم هاي متحرك، كتاب ها، عروسك ها و اسباب بازي هايي كه از اين شخصيت ها توليد مي كنند، بر ذهن، روح، سليقه و رفتار كودكان جهان تسلط يافته اند و همان گونه كه شاهد هستيم، فرهنگ خود را از اين طريق به همة دنيا سرايت داده اند. بسياري از كودكان مايلند همچون قهرمان هاي كارتون ها لباس بپوشند، حرف بزنند، بينديشند و رفتار كنند. متأسفانه امروزه به دليل رشد برنامه هاي نرم افزاري بازي هاي جنگجويانه و خشن- كه آموزش غير مستقيم رفتارهاي ناهنجار، قتل و بي رحمي و كشتار و جنسيت گرايي و مدگرايي را در بين كودكان رواج مي دهد - و همچنين توجه اصلي سازندگان آن به خاستگاه هاي روحي ـ رواني كودكان و آشنايي با نيازهاي آنان، اين گونه شخصيت هاي كاذب مورد توجه و استقبال خوبي نيز قرار گرفته است.
جاي آن دارد در چنين شرايطي، متوليان تعليم و تربيت كودكان نه در جهت تقابل، بلكه بيش از آن، در جهت رشد و اشاعة مفاهيم والاي اخلاق و باورهاي قرآني، تلاشي عالمانه انجام دهند. با اميد به آنكه چنين مراكزي چه به عنوان دارالقرآن ها، مربيان مدارس، انيماتورها و يا ناشران موضوعات قرآني براي كودكان، وجه غالب اهداف خود را، نه فقط تأمين منافع مالي، بلكه بيش از آن، رشد روحانيت و معنويت در ميان كودكان (نسل آينده) قرار دهند.
در اين قسمت مواردي براي هر چه پربارتر شدن تصويرگري مضامين قرآني پيشنهاد مي شود و تفاوت آن با تصويرگري ساير كتاب ها ي كودكان بيان مي گردد.
 1. تصويرگر اين كتاب ها مي بايستي علاوه بر آشنايي با آيات و سوره هاي قرآني، به حرمت و قداست آن اعتقاد داشته باشد.
 2. علايق و روحيات كودكان مقطع سني را كه براي آن كار مي كند، بشناسد و بر اساس نيازهاي سني آنان طراحي و رنگ آميزي كند. مانند تصاوير 21 و 22.
 3. تصويرگران، مي بايستي آشناييِ اوليه اي با مباني تجسمي داشته باشند و با آگاهي از ويژگي هاي تركيب بندي، رنگ، خط، بافت، شكل و نقش، به امر تصويرگري بپردازند. ايشان مي توانند با كاربرد اصولي اين مباني، تصاويري هماهنگ و جذاب ارائه كنند.
 4. استفاده از تصاوير ريتم دار و هماهنگ، استفاده از خطوط نرم و لطيف، استفاده از رنگ هاي درخشان و پر جذبه، هماهنگي رنگ و شكل در يك قالب مشترك، در بيان محتوايي مضامين و قصص قرآني براي كودكان بسيار مفيد خواهد بود.
 5. همچنين پس زمينة تصاوير مي بايستي به بيان معنايي و محتوايي اثر كمك كند. مانند تصوير شمارة 20.
6. بهره گيري از بافت ها و تكنيك هايي كه مناسب با محتواي آيات باشد، متأسفانه در هيچ يك از تصاوير مورد بحث وجود ندارد.
7. استفاده از الگوهاي مناسب فرهنگي در پوشش و آرايش مو و صورت.
8. ساختار تصاوير مضامين قرآني، مي بايستي مناسب با بيان آيات باشد؛ يعني اگر داستاني به صورت مستقيم صحنه پردازي شده است، مانند قصص انبيا، شخصيت پردازي شود، مانند تصوير7 و8، و اگر از تشبيه و تمثيل هاي قرآني بهره گرفته، تصاويري ذهن گرا و خيالي را مناسب با آيات نقش كند. مانند تصوير شمارة20.
بدون ترديد در تصويرگري موضوعات غير قرآني، دستِ هنرمند براي نقش كردن داستان و روايات بازتر است؛ زيرا نيازي به حفظ حرمت و يا رعايت اصول اخلاق ديني ندارد. از اين رو او مي تواند از تكنيك ها و بيان تصويري خلاق تري بهره گيرد و ذهنيات خود را نوگرايانه به نقش در آورد. در حالي كه اين امر براي تصويرگران موضوعات قرآني بسيار محدودتر است.

 
 
نتيجه گيري
 
هدف از ارائة اين مقالة، شناخت ويژگي هاي بيان تصويري، به عنوان يكي از كاربردي ترين روش هاي آموزشي مفاهيم قرآن كريم براي كودكان دبستاني است. كاربرد صحيح نقش و تصوير و رنگ در شيوه هاي آموزشي به درك و شناخت بهتر كودك كمك مي كند. با اعمال اين روش، توجه كودك به آيات قرآني بيشتر و ارتباطش با مفاهيم قرآني عميق تر مي شود.
 در دورة معاصر براي آموزش از خداوند درخواست مي‌كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: « و اخي هارون هو افصح مني لسانا فارسله معي » ( قصص، 28/34) ( برادرم هارون از من زبان‌آورتر است پس او را با من به دستياري گسيل‌دار )
فصاحت در كلام اميرالمؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لاتمجه الاذن و لايتعب فهمه الافهام.
بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازند ( كه اشاره است به عاري بودن از تعقيدات لفظي و معنوي.)
شأن فصاحت تا حدي است كه پيامبر(ص) فرمود: الفصاحة زينة الكلام ، ( فصاحت زينت سخن است.)6 در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه7 ( جمال مرد رسايي زبانش مي‌باشد.)

2. بلاغت:

در لغت به معناي وصول و انتهاست؛ ( راغب) و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاي حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد ، ايجاز و يا اطناب سخن ، رعايت هر يك را بنمايد.
بسياري از ناهنجاري‌هاي سخن ناشي از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آيه 63 سوره نساء درباره منافقين آمده است:
« فاعرض عنهم و عظم و قل لهم في انفسهم قولاً بليغاً » ( از آنان روي برتاب و پندشان ده و با آنها سخني رسا بگوي.)
بلاغت در سخن حتي شامل پرهيز از سؤال نامناسب هم خواهد شد ، در آيه 101 سوره مائده مي‌خوانيم:
« يا ايها الذين آمنوا لاتسألوا عن اشياء أن تبدلكم تسؤكم »
( اي اهل ايمان از چيزهايي كه اگر براي شما آشكار گردد شما را اندوهناك مي‌ كند مپرسيد.)
از امام علي (ع) نقل شده كه فرمود : لاتتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعاً 8 ( البته نبايد هنگامي كه براي كلام زمينه نيست سخن گفت.)
اقتضاي بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. دركلام امام علي (ع) آمده است: الكلام كالدواء قليله ينفع و كثيره قاتل 9 ( سخن همچون داروست ،‌ اندكش سود مي‌بخشد و فراواني آن كشنده است.)

3. لينت سخن:

در لغت گفته شده : اللين ضد الخشونة، لينت ضد خشونت است؛ ( راغب) كلم لين همراه با نوعي نرمي و ملايمت است.
تأثير لحن ملايم تا بدانجاست كه خداوند به موسي و هارون مي‌گويد: « قول لا له قولاً لينا لعله يتذكر او يخشي» ( طه ، 20/44) ( با او سخني نرم گوييد شايد كه پند گيرد يا بترسد.)
رمز توفيق پيامبر (ص) عليرغم نبود امكانات و وجود موانعي همچون فرهنگ ضعيف مردم ، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش ، لينت خلق و خوي و كلام پيامبر (ص) است:
« فيما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظاًَ غليظ القلب لانفضوا من حولك » (‌ آل‌عمران، 3/159)
( پس به بركت رحمت الهي با آنان نرمخو شدي و اگر سخت دل بودي قطعاً از اطرافت پراكنده مي‌شدند.)

4. سديد بودن:

سداد و سديد از ماده سد ، به معناي استقامت و محكم بستن است. ( راغب)
از آداب سخن‌، سديد بودن كلام است، هرچه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقاء آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنكه سخنش يا با عقل هماهنگ است و يا با فطرت ، از استحكام و استقامت خاصي برخوردار است.
در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است:
« يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديداً. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم»
( اي مؤمنان از خدا پروا داريد و سخني استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.)
گويا از آثار سخن محكم ، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود.

5. ميسور بودن كلام:

در لغت سير و ميسور به معناي سهل و آسان آمده است. ( راغب)
يسير نقطه مقابل عسر و تكلف است و تكلف نوعي زحمت است كه تكليف هم به همين معناست. همان گونه كه انسان مي‌تواند در زندگي خود با محدوديتها و با تكلفات فراوان رفتار كند و در نتيجه عرصه را برخود تنگ نمايد، در مقام سخن هم مي‌تواند دچار انواع تكلفات گردد.
« قل ما اسألكم عليه من اجر و ما انا من المتكلفين» ( ص، 38/86)
( بگو من مزدي بر رسالتم از شما طلب نمي‌كنم و اهل تكلف و تصنع نيستم) پيامبر (ص) فرمود: نحن معاشر الانبياء و الاولياء برآءُ من التكلف10.
( ما گروه انبيا و اوليا از تكلف و زحمت بيزاريم.)
متقابلاً در احاديث به سهولت توصيه شده است. اميرالمؤ منين (ع) فرمود: اسهل يدر الرزق11 ( آساني عامل ريزش رزق است.)
سهولت همان‌گونه كه در افعال جاري است،‌ در كلام نيز قابل اجراست. از آداب سخن آن است كه همراه با سهولت ‌و آساني باشد. قرآن ، خود را به اين صفت ، موصوف كرده ، آنجا كه مي‌گويد: « ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر» ( قمر ، 54/40) ( و قطعاً‌ قرآن را براي پندآموزي آسان كرديم. پس آيا پند گيرنده‌اي هست؟)
از اين آيه استفاده مي‌شود كه سهولت دركلام ، خود عالمي است براي يادگيري آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور مي‌دهد سخن را با آساني ادا كنيد: « فقل لهم قولاً ميسوراً» ( اسراء ، 17/28) ( و با ايشان با ملايمت و راحتي سخن بگوي.)
تكليف درسخن ، الف : هم مي‌توانيد به نحوه اداي كلام مربوط شود، آنگونه كه از نبوي شريف معلوم مي‌شود: ان الله ليبغض الرجل البليغ الذي يلعب بلسانه كما تلعب الباقرة12.
( همانا خداوند مبغوض مي‌دارد انسان بليغي كه با زبانش همچون گاو ، بازي مي‌كند.)
ب: و همچنين مي‌تواند به محتوا و استفاده از واژه‌هاي پيچيده كه ملازم با صعوبت در فهم است مربوط مي‌‌شود كه البته اين نوع تكلف در كلام ، خلاف فصاحت در سخن است. آن گونه كه درفرمايش اميرالمؤمنين آمده است: احسن الكلام ، مالاتمجه الاذن و لايتعب فهمه الافهام13. ( بهترين سخن آنست كه گوش را اذيت نكند وفهم را به زحمت نيندازد.)
اداي نارواي سخن باعث اذيت گوش؛ و بكارگيري مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد.

6. لغو بودن سخن:

اللغو من الكلام مالايعتد به و هو الذي يورد لاعن روية و فكر فيجري مجري اللغا و هو صوت العصافير. و قد يسمي كل كلام قبيح لغواً.
( كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد. همان سخني كه از روي فكر و تأمل صادر نشود كه به منزله صداي گنجشكان است. وگاه به هر كلام قبيحي لغو گفته مي‌شود.) ( راغب)
در اوصاف بهشت آمده است كه: « لايسمعون فيها لغواً ولاكذابا»‌ ( نباء ، 78/35).
( در آنجا نه بيهوده‌اي شنوند و نه يكديگر را تكذيب كنند.)
همچنين در اوصاف مؤمنين مي‌خوانيم : « و الذين هم عن اللغو معرضون» ( مؤمنون ، 23/3)
( آنان كه از سخن بيهوده رويگردانند.)
از موارد مورد استعمال كلمه لغو مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه يكي از آداب سخن آن است كه كلام ، همراه با نوع فكر و مقبوليت باشد.

7. معروف بودن كلام:

المعروف : اسم لكل فعل يعرق بالعقل او الشرع ، حسنه. و المنكر ما ينكر بهما.
( معروف نامي است براي هر كاري كه بواسطه عقل يا شرع ، حسنش شناخته شده باشد و منكر آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد.) ( راغب)
معروف ، الف: گاه صفت فعل قرار مي‌گيرد ، آن گونه كه از آيه « وأمر بالعرف» ( اعراف ، 7/199) فهميده مي‌شود.
ب: و گاه صفت كلام قرار مي‌گيرد. يعني يكي از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آنگونه كه از آيات « وقلن قولاً معروفا» ( احزاب ، 33/32) و « قول معروف» ( محمد ،‌47/21) فهميده مي‌شود.

8. حسن مطلع وحسن ختام:

از آداب كلام آن است كه آغاز و ختم سخن با نام خدا باشد. توجيه اين دستور مي‌تواند:
الف ـ هم به اقتضاي ادب و تجليل از مقام ربوبي باشد، كه سخن با نام خدا آغاز شود.
ب ـ و هم باب معاشقه با خدا چنين اقتضايي را دارد كه عاشق هماره در مقام احياي نام معشوق است.
ج ـ و هم تعظيم شعائر كه مصداقي است از تقواي الهي ، اقتضاي بزرگداشت نام خدا را دارد. آن گونه كه آيه « و من يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب » ( حج ، 22/32) ( هر كس شعائر خدا را بزرگ دارد در حقيقت از پاكي دلهاست.) اشاره دارد. اين ادب الهي از آيات 29 و 30 سوره نمل كه بلقيس گفت: « يا ايها الملأ اني القي الي كتاب كريم ، انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم» ( اي سران، نامه‌اي ارجمند براي من آمده از طرف سليمان است و آن به نام خداوند رحمتگر مهربان است.)
و همچنين آيه 41 سوره هود كه فرمود: « قال اركبوا فيها بسم الله مجريها و مرسيها» ( نوح گفت در آن سوار شويد ،‌ به نام خداست روان شدن ولنگر انداختنش.) فهميده مي‌شود.

9. كريم بودن كلام:

كريم ، هم مي‌تواند صفت خدا باشد كه در اين حال ، اسمي است براي احسان الهي . آنجا كه آمده است: « و ان ربي غني كريم » ( نمل ، 27/40) ( همانا پروردگار من بي‌نياز و ارجمند است.)
و هم صفت انسان باشد كه در اين صورت اسمي است براي اخلاق و افعال پسنديده‌اي كه از انسان ظاهر مي‌شود و به طور كلي هر چيزي كه در باب خودش نوعي شرافت داشته باشد ، به كرم متصف مي‌شود. مثل اينكه درباره قرآن مي‌خوانيم: « انه لقرآن كريم » ( واقعه ، 56/77) ( اين پيام قطعاً قرآني است ارجمند.)
و يا درباره فرشتگان مي‌خوانيم : « بل عباد مكرمون» ( انبياء ، 21/26) ( بلكه فرشتگان بندگاني ارجمنداند.) و « كرام برره»‌ ( عبس ، 80/16) ( ارجمند و نيكوكارند.) ويا درباره انسان مي‌خوانيم: «‌جعلني من المكرمين» ( يس ، 36/27) ( پروردگارم مرا در زمره عزيزان قرار داد.)
همچنين درباره كلام مي‌خوانيم : « فلا تقل لهما اف و لاتنهرهما و قل لهما قولاً كريما»‌( اسراء ، 17/23) ( به آنان اوف مگو و پرخاش مكن و با آنان شايسته سخن بگوي)
از موارد استعمال اين واژه مي‌توان چنين استفاده كرد كه كرامت به معناي شرافت؛ و بيانگر نوعي ادب براي سخن است. بدين معنا كه از آداب سخن آن است كه ،‌كلام همراه با ادب القا شود. در نبوي شريف مي‌خوانيم‌: اجملول في الخطاب تسمعوا جميل الجواب14 ( زيبا خطاب كنيد تا جواب زيبا بشنويد.)
بديهي است ادب يك مقوله بسيط نيست ، بلكه مقوله‌اي است كه از امور مختلف تشكيل مي‌شود ، كه عبارت‌اند از:

الف ـ استفاده از واژه‌هاي سالم

يكي از چهره‌هاي ادب و شرافت در سخن ،‌بكارگيري الفاظ مناسب است. در وصف عبادالرحمن ، قرآن مي‌فرمايد:‌«‌ واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»‌ ( فرقان ، 25/63) ( و چون نادانان ايشان را مورد خطاب قرار دهند به ملايمت و سلامتي جواب دهند.)
از سوي ديگر قرآن فحش و ناسزاگويي را مورد نهي قرار داد. « ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم» ( انعام .‌6/108) ( آنان كه جز خدا مي‌خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روي دشمني و به ناداني خدا را دشنام مي‌دهند.)

ب ـ آهنگ ملايم

آهنگ ملايم مي‌تواند يكي از چهره‌هاي ادب در سخن باشد، آن گونه كه از آيه 2 ، سوره حجرات استفاده مي‌شود: «يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي ولاتجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا» ( اي كساني كه ايمان آورديد! صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر مكنيد و همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‌گوييد با او با صداي بلند سخن مگوييد.)

ج ـ تشريفات در كلام

ادب اقتضا دارد كلام را با تشريفات ادا كنيم كه نمونه‌هاي از اين ادب را در آيات و روايات مشاهده مي‌كنيم.
اغلب آيات در مقام بيان احكام ، حكم را با تشريفات خاصي بيان مي‌كنند كه لطافت خاصي به بيان حكم مي‌خشد. تعبير به « يا ايها الذين آمنوا» و « يا ايتها النفس المطمئنة » و « لعلكم تعقلون» و « لعلكم تفلحمون»‌ و امثال اين تعابير مي‌تواند نوعي تشريفات سخن باشد.
بني تميم پيامبر را با اسم صدا مي‌زند و مي‌گفتند:‌« يا محمد يا محمد اخرج الينا» 15 ( اي محمد به نزد ما خارج شو) خطاب آمد:« لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضاً» ( همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‌گوييد با او سخن نگوييد.) « ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لايعلمون» ( حجرات، 49/4) ( كساني كه تو را از پشت اتاقها به فرياد مي‌خوانند بيشترشان نمي‌فهمند.)
در آيه 63 سوره نور مي‌خوانيم: « لاتجعلوا دعاء الرسول كدعاء بعضكم بعضا» ( خطاب كردن پيامبر را درميان خود مانندخطاب كردن بعضي از خودتان به بعضي قرار مدهيد.)
پيامبر(ص) درباره بيان نام ماه مبارك رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان اسم من اسماء الله تعالي ولكن قولوا شهر رمضان.16 ( نگوييد رمضان ،‌ همانا رمضان است از اسامي خداوند متعال. لكن بگوييد: ماه مبارك رمضان.)
تعابير فوق هركدام به نوعي حكايت ازتشريفات در سخن دارد. تنها در دو مودر تشريفات در سخن استثنا شده است.
الف ـ آنجا كه تشريفات ، خلاف باب مبحث باشد. گاه تشريفات در سخن ،‌ با الفت و صميميتي كه بين افراد ، موجود است سازگار نيست. د رذيل آيه 63 سوره نور، در روايت آمده است كه حضرت فاطمه (س) پيامبر را به عنوان « يا رسول الله » خطاب مي‌كرد كه پيامبر (ص) فرمودند: قولك يا اباه، احب الي قلبي و ارضي للرب.18 ( اينكه مرا پدر خطاب كني نزد من محبوب‌تر و مايه خشنودي پرودرگار است.)
اين برخورد نشان مي‌دهد، در جو صميمت و محبت به كارگيري القاب و تشريفات از اثر محبر خواهد كاست.
براي تكميل بحث‌ ، مناسب است به آداب شنيدن سخن و آداب گفت‌وگو نيز، از ديدگاه قرآن اشاره كنيم.

آداب سخن شنيدن

مطالبي كه معمولاً مي‌شنويم از سه حال بيرون نيست:
الف ـ داراي رشد آشكار است: اقتضاي ادب درباره اين نوع سخنان ، آن است كه : به اين سخن دل داد و توجه كرد و نيز در برابرش سكوت كرد.
اين ادب از آيه « و اذا قري القرآن فاستمعوا له وانصتوا» ( اعراف، 7/204) ( و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد) قابل استيناس است. تعبير به « استمعوا» ( گوش دادن و توجه كردن) و « انصتوا» خاموش ماندن ، بيانگر دو جلوه ادب در برابر كلام حق است.
ب ـ داراي ضلالت آشكار است: به همان ميزان كه سخن حق داراي تأثير مثبت است و تجليل و حمايت از آن لازم است، كلام باطل نيز داراي تأثير منفي بوده و اعراض از آن لازم است.
در آيه 68 سوره انعام آمده است: « و اذ رايت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره» ( چون بيني كساني ‹ به قصد تخطئه › در آيات ما فرو مي‌روند از ايشان روي برتاب تا در سخني ديگر درآيند.)
قطعاً كلام باطل كه داراي ضلالت است ، مصداقي است از قول زور و قول لغو ، كه در آياتي از آنها نهي شده است:‌« فاجتنبوا قول الزور» ( حج ، 22/30)
« والذين هم عن اللغو معرضون» ( مومنون، 23/3) ( مومنان كساني هستند كه از بيهوده رويگردانند.)
ج ـ كلام مشتبه : الشبهه هو ان لايتميز احد الشيئين من الاخر لما بينهما من التشابه عيناً كان او معني. ( شبهه آن است كه دو چيز از همديگر تمييز داده نشود به خاطر تشابه عيني يا معنوي كه بين آنهاست.) ( راغب)
آنچه مايه سردرگمي انسانهاست كلام حق يا باطل نيست، بلكه كلام مشتبه است. آن گونه كه از آيه 7 سوره آل‌عمران استفاده مي‌شود . مشتبه يعني كلام دو پهلو ، كلامي كه آبستن فتنه است.
« ... و اُخر متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه نه ابتغاء الفتنه» ( پاره‌اي از آيات متشابهات‌اند. آناني كه در دل‌هايشان انحراف است براي فتنه جويي از آنها پيروي مي‌كنند.)

ادب دربرابر كلام مشتبه:

الف ـ تحقيق در راوي

يكي از آداب براي كشف حق ، دقت و كنكاش در راوي سخن است. در ذيل آيه 42 سوره عبس: « فلينظر الانسان الي طعامه» ( پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد) ، از امام باقر (ع) نقل شده : علمه الذي ياخذه عمن يأخده، 19 ( انسان بايد دقت كند كه علوم خود را از چه كسي دريافت مي‌كند.)

ب ـ تحقيق در مروي

آن گونه كه از آيه 6 سوره حجرات استفاده مي‌شود، تحقيق درمروي ادب ديگراست در برخورد با كلام مشتبه:
« يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبينوا ان تصبيوا قوماً بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين» ( اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر فاسقي برايتان خبري آورد، نيك وارسي كنيد. مبادا به ناداني گروهي را آسيب برسانيد و از آنچه كرده‌ايد پشيمان شويد.)

ج ـ گلچين كردن

سومين ادب در برخورد با كلام مشتبه پس از تحقيق در راوي ومروي ، انتخاب بهترين سخنان است: « فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولواالالباب» ( زمر ،‌39 /17،18) ( پس بشارت بده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مي‌دهند و بهترين آن را پيروي مي كنند. اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.)
معيار انتخاب احسن، قرآن است و عقل ، چرا كه اين دو مي‌توانند نقش امامت و رهبري انسان را در ارايه فكر صحيح بيان كنند. پيامبر (ص) درباره قرآن فرمود: عليكم بالقرآن فاتخذوه اماماً و قائداً20 ( برشما باد به قرآن، پس آن را امام و جلودار خود انتخاب كنيد.)
و درباره عقل"_blank">۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان