مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3467
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 13
همه : 4259003

 

تأثير قصه در كودكان


داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستآنها را تشكيل مي دهند. پرورش حس زيبايي شناسي در كودك، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

انتخاب قصه هاي مناسب

مسئله ي انتخاب كردن قصه، با توجه به انبوه موادي كه در اختيار قصه گوست، به ويژه براي قصه گوهاي تازه كار و مبتدي، مشكلي اساسي است. حتي بهترين و برجسته ترين قصه گوهاي
حرفه اي هم قادر به گفتن هر داستاني نيستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هايي مي سازد كه با شخصيت خاص و سبك او متناسب باشند. قصه گوي تازه كار، ابتدا بايد سعي كند كه
ويژگي هاي شخصيت و سبك گويش خود را ارزيابي كند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هايي را مي توانم مؤثر و خوب بيان كنم؟ چگونه مي توانم شخصيت خود را با قصه هماهنگ
كنم تا هر دو بتوانيم با شنونده ارتباط برقرار كنيم؟ پس از آن كه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام كرد، وارد مرحله ي آماده كردن داستان براي
گفتن مي شود كه از مهم ترين گام هايي است كه در جهت به كار گرفتن فن قصه گويي برداشته مي شود. قصه گو بايد به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن يا از رو خواندن نيست، بلكه
كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه اي يگانه باقي مي ماند. از بر كردن قصه اغلب نخستين مانعي است كه راه سير طبيعي و خودانگيخته ي يك قصه گويي
موفق را سد مي كند. قاعده ي درست اين است كه هرگز نبايد داستاني را براي «گفتن» به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن كافي است.
انتخاب و آماده كردن داستان، نخستين گام ها در راه پيشبرد هنر قصه گويي است و هنر قصه گويي بر آنها استوار مي شود. قصه گوهاي مبتدي و تازه كار به زودي متوجه مي شوند زماني را
كه براي رسيدن به اين مرحله از رشد سپري كرده اند، سرمايه گذاري مفيدي بوده است. آماده كردن ذهن و بيان ، در ارائه ي موفقيت آميز يك قصه مهم ترين مُتغيّر به شمار مي آيد. بدون
اين انتخاب و آماده كردن بسيار دقيق، قصه گو نبايد انتظار به دست آوردن يك تجربه ي موفق را داشته باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

بررسي جايگاه قصه و قصه گويي در انتقال مفاهيم تربيتي در نظام آموزشي

قصه گويي در كشور ما سابقه اي بس ديرينه و قديمي دارد ، اما نفوذ عوامل و وسايل ارتباط جمعي و علاوه بر آن مسائل خاص حوزه هاي شهرنشيني ، موجب شده تا نقش قصه گويي در طول دوران و به ويژه در نظامهاي آموزشي كم رنگ شود . همچنين به قصه گويي هنوز به عنوان يك فن نگاه نمي شود و در نظام آموزش و پرورش جايگاه شايسته اي براي قصه گويي به چشم نمي خورد . بسياري از علاقمندان به اين فن ، به تجارب خود متكي هستند و كمتر با روشهاي علمي و اصول قابل قبول اين فن آشنايي دارند . بحث در باره ي نظام تعليم و تربيت بسيار گسترده است ، به گونه اي كه وارد شدن به هر حيطه از آن ، نيازمند دانش و تخصص است و اگر محققي واجد تخصص نباشد و علاوه برآن در زمينه ي مسائل تربيتي صبر و حوصله و دقت لازم را به كار نبرد ، بي شك نمي تواند اين نظام را به سر منزل مقصود هدايت كند .
همانگونه كه مي دانيد در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستانها و افسانه هاي زيبا و آموزنده ، اوليا و مربيان بيشترين وقت خود به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز، در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده ، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند . بدين ترتيب اغلب اوليا ومربيان از هدف اصلي تعليم و تربيت كه پرورش انسانهاي خلاق ، مبتكر و كارآمد است باز مي مانند .
آنچه كه اين مقاله در پي آن است ، بررسي جايگاه قصه گويي در نظام آموزش رسمي كشور است . اين نظام گسترده بخش بسيار وسيعي از جامعه را تحت پوشش قرار مي دهد . از دوران پيش دبستان تا دوران دانشگاه گستره ي نظام تعليم و تربيت است ، اما در اين مقاله هرجا به نظام آموزشي اشاره مي شود ، مراد دوران پيش دبستان و دبستان است . اين دو بخش نيمي از جمعيت دانش آموزي را تحت پوشش خود دارد . با اين اوصاف اين مقاله در پي آن است كه به اين سوالات پاسخ دهد : آيا قصه گويي مي تواند در رقابت با فعاليتهاي رسمي مدرسه به جايگاهي مطمئن دست يابد ؟ آيا در نظام آموزشي ما به قصه گويي به عنوان فعاليتي جدي نگاه مي شود يا فعاليتي تفنني است كه ارزش علمي - آموزشي خاصي ندارد ؟ و ...


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

قصه چيست ؟

ادبيات كودك شامل قصه ، شعر ، نمايش ، افسانه و داستان و ... است . ادبيات كودكان عبارتست از : تلاشي هنرمندانه در قالب كلام براي هدايت كودك به سوي رشد ، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او . به بياني ديگر ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات ، عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورتهاي گوناگون .
براي شناخت جايگاه واقعي قصه گويي در نظام تعليم و تربيت ابتدا لازم است عناصراصلي اين سرفصل را مورد دقت قرار دهيم .
مطمئناٌ با شناخت و تعريف صحيح از كليدهاي واژگاني اصلي اين عنوان ، زمينه براي دستيابي مطمئن تر به جايگاه قصه گويي فراهم مي شود .
در اين عنوان به دو كلمه ي اصلي بر مي خوريم
نخست : قصه
ودوم : نظام تعليم و تربيت

براي شروع بحث بهتر است ابتدا كلمه ي قصه و قصه گويي را مجدداٌ تعريف كنيم : خانم سيما داد در كتاب فرهنگ و اصطلاحات ادبي ذيل كلمه ي قصه آورده است : " قصه در لغت به معني حكايت و سرگذشت است و دراصطلاح به آثاري اطلاق مي شود كه در آنها تاكيد برحوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها است . در قصه يا حكايات محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه قرار دارد . حوادث قصه ها را به وجود مي آورند و در واقع ركن اساسي بنيادي آن را تشكيل مي دهند ؛ بي آنكه در گسترش و بازسازي قهرمانها و آدمهاي قصه نقشي داشته باشد . "
همچنين در لغت نامه ي دكتر معين درباره ي كلمه ي تعليم آمده است : "آموختني هاي مربوط به مسائل اجتماعي ، تمدن و امور اجتماعي . آموختن و ياد دادن" و تربيت : "پرورش دادن ، رشد كردن "معني شده است .
با توجه به دو تعريف فوق زمينه هاي بررسي جايگاه قصه گويي در نظامهاي آموزشي مشخص تر مي شود .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

تعريف و پيشينه قصه گويي    
 
 
قصه گويي قديمي ترين شكل ادبيات است. در روزگاران كهن، تاريخ، سنت ها، مذهب، آداب، قهرماني ها و در واقع غرور قومي به وسيله‌ي قصه‌گوها از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شد. قصه گو از گذشته، ماجراهاي قهرمانان و از پستي‌هاي دشمن قصه ها داشت. از خدايان و اهريمنان، از نيروهاي ماوراي طبيعت و جادويي سخن مي‌گفت. قصه گو، در بافت اين گونه جامعه‌هاي ابتدايي، همواره شخصي مركز توجه بوده است.


در روزگار كهن قصه گو نه تنها به آموزش آداب و قوانين فرهنگ جامعه‌ي خود مي‌پرداخت بلكه مردم را سرگرم نيز مي كرد. با قصه هايش چنان تور سحر آميزي مي بافت كه، هنوز هم اگر از آنها براي سرگرمي استفاده شود، مي تواند تخيل شنونده را در دام خود بيندازد. اين گونه قصه هاي قومي كه هزاران قصه را تشكيل داده بود، آن زمان كه بصورت شفاهي جريان داشت همواره در تغيير بود. هر قصه گو دخل و تصرفي در آنها مي كرد و در ساخت قصه اثري از خود به جا مي گذاشت و هنگام دريافت قصه از منابع ديگر نيز انتظار چنين تغييراتي را داشت.
با گذشت زمان قصه گو ها و قصه ها كم كم نوعي شخصيت ملي يافتند. بسياري از قصه هاي قومي كهن يا داستانهايي كه از هر نظر براي گفتن مناسب بود ه است، به وسيله ي شركتهاي توليد فيلم و صفحه به كمك هنرمندان حرفه ايي و با بهره گيري از يك اركستر كامل و همراهي مؤثر كارشناسان ضبط شده است. نتيجه ي اين كار اغلب بسيار درخشان و محصول آن برنامه هايي است كه ارزش ديدن يا شنيدن دارد. اما مشكل اينجاست كه اين برنامه ها فقط نوعي برنامه ي توليدي است و جانشين واقعي قصه گو به شمار نمي آيد. در اين گونه برنامه ها جوهر و نكات اصلي قصه گويي يعني پيوندي كه در زمان و مكاني معين ميان قصه گو و شنوندگانش به وجود مي آيد از دست مي رود.
قصه گويي خوب كه بر اساس رابطه ي ميان قصه گو و شنوندگانش جريان داشته باشد يك تجربه ي ارزشمند خلاق و شخصي است. تجربه اي است كه لحظه ايي پيش مي آيد، مي درخشد و سپس از ميان مي رود. تجربه اي است كه هرگز نمي تواند و نبايد به‌طور دقيق مانند تجربه‌هاي پيشين باشد. زمان قصه گويي زمان يك آفرينش دو جانبه است. قصه گو و شنونده با هم دست به خلق جهاني مي زنند كه بر اساس كلمه‌ها و تخيل بنا شده است. زماني است شگفت انگيز و تقريباً پنهاني و شخصي. قصه‌گويي نمي تواند در سطح وسيع تجارتي توليد شود و همچنان چاشني جادويي خود را حفظ كند. در جهان پيشرفته ي امروز هنر قديمي قصه گو جاي با ارزشي دارد . جاي مخصوصي كه نمي توان آن را با بدل قابل پذيرشي، هر چند هم كه صيقل يافته و خوب باشد پر كرد.
منبع:
قصه گويي و نمايش خلاق. نويسنده:جيمبرز ديويي. ترجمه: ثريا قزل اياغ.تهران مركز نشر دانشگاهي.۱۳۶۶
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

شيوه هاي قصه گويي   
 


قصه گو، با استفاده كردن از ابزارهاي شخصي خود در قصه گويي يعني با انتخاب كردن كلمه ها، صدا، رفتار، حركت‌ها و حالتهاي چهره و مانند اينها به آماده كردن قصه مي پردازد، و سپس آن را به گوش و به خيال شنوندگانش مي رساند .
 
او تنها از عناصر زير استفاده مي كند:
۱) يك داستان مناسب كه به خوبي نيز آماده شده است و با شخصيت و سبك مخصوص او منطبق است.
۲) صداي مؤثر و شيوه ي بيان و ارائه.
۳) تخيل قصه نيوشان .
قصه گو به هيچ وجه نبايد روي شگردها حساب كند و به عوامل غير عادي كه مي تواند بر قصه گو يي او تأثير بگذارد و آن را به يك نمايش مبدل سازد متوسل شود. هنر قصه گويي همچنان به عنوان يكي از قديمي ترين شكل هاي هنر بشر باقي مي ماند و اين شكل از هنر بخصوص براي كودكان ارزشمند است. بزرگسالاني كه مي خواهند براي كودكان قصه بگويند بايد با احترام و صداقت و مهارت در اين راه سرمايه گذاري كنند و به اين ترتيب به اين هنر نزديك شوند. در اين صورت پاداشي كه به دست خواهد آمد معمولاً بيشتر از سرمايه گذاري خواهد بود.

منبع:
قصه گويي و نمايش خلاق. نويسنده:جيمبرز ديويي. ترجمه: ثريا قزل اياغ.تهران مركز نشر دانشگاهي.۱۳۶۶ 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]


نقش گفت و گو در داستان هاي مولوي

 

مولوي انديشمند هنرور و عارف سخن پرداز و قصه گوي تر زباني است كه در زبان فارسي مجموعاً همانندي ندارد. در اين گفتار تأكيدها بر جنبه داستان پردازي مولوي است كه در بعضي موارد به افق هاي داستان نويسي غربي نزديك مي شود. تصويرگري كم نظير مولوي در ديوان شمس, در مثنوي نيز به چشم مي خورد, همچنان كه در ديوان شمس غزلواره هايي با طرح قصه هست. مولوي نظرش فقط اين نيست كه با قصه معاني را منتقل كند بلكه گاهي خود قصه و جزئيات آن مورد توجه خاص مي باشد و ريزه كاري و پُركاري قصه, خود موضوعيت دارد.
به گمان من مولوي در داستان پردازي پيرو قرآن است و همچنان كه قرآن با ايجاز اعجازآميز و تنوع شگفت آور پرده هاي گوناگوني از قصص انبياء و اقوام گذشته را براي القاي حكمت و عبرت از لحاظ مخاطبان مي گذراند, مولوي نيز با الهام از قرآن پيمانه قصه ها را پر از دانه هاي معاني كرده به جويندگان و خريداران عرضه مي دارد, ضمن آنكه تصاوير زنده اي از زندگي گذشته مردم و حجم فراواني از مواد تاريخ اجتماعي ايران اسلامي بلكه دنياي اسلام را به يادگار گذاشته است.
اينكه در مثنوي نيز همچون قرآن به يك قصه در چند جا و از چند جهت توجه مي شود, براي آن است كه مثنوي همچون قرآن چند بطن دارد و بطن اول همان دنياي قصه و تصوير و حركت است. البته ضمن بيان قصه جاي جاي به بطن دوم و سوم راه مي برد و باز مي گردد كه همان استدراك هاي معهود مولوي است و همين جاست كه تفاوت كار مولوي و سنائي, مولوي و عطار, مولوي و سعدي, مولوي و جامي در حكايت هاي مشابه معلوم مي شود. در حكايت هاي سنائي و عطار و سعدي و جامي هر حكايت يك هدف معين دارد, حال آنكه حكايات مولوي, گرچه با يك هدف شروع مي شود, ولي مولوي خود را به دست الهام سپرده است تا كجا ببردش. البته معني اين سخن آن نيست كه در كار مولوي آگاهي و انديشيدگي ملحوظ نيست, بلكه آن جان رفيع الدرجات مراتب گونه گون را توأماً در احاطه دارد (ولايشغله شأن عن شأن); كما اينكه هرگاه خواست, با سر سخن باز مي گردد. بهترين نمونه اين كار داستان نخجيران است كه در اصل از قصه هاي كليله و دمنه مايه گرفته, اما عمده ترين مسائل مربوط به جبر و قدر و سعي و عمل و قناعت و توكل در آن مطرح و حلّ شده است كه در اينجا مولوي همچون يك متكلم چيره دست جلوه مي كند.
ايجاز مولوي در تمثيل و داستان پردازي بي نظير است:
آن يكي خر داشت پالانش نبود
ييافت پالان گرگ خر را در ربود
آن يكي پرسيد اشتر را كه هي
از كجا مي آيي اي فرخنده پي
گفت از حمام گرم كوي تو
گفت آن پيداست از زانوي تو
تا نگريد كودك حلوا فروش
ديگ بخشايش نمي آيد به جوش
گاهي در يك بيت طرح و زمينه و زمان و فضاي داستان را تصوير مي كند:
صوفي آمد به سوي خانه روز
خانه يك در بود و زن با كفشدوز
(دفتر چهارم)
بيت بعدي يك درجه دقيق تر مي شود, و در ابيات بعدي جزئيات توصيف مي گردد:
اعتماد زن بر او كاو هيچ بار
اين زمان تا خانه نايد روزگار
بارها زن نيز آن بد كرده بود
سهل بگذشت آن و سهلش مي نمود
او نمي دانست عقل پاي سست
كه سبو دايم ز جو نايد درست
آن چنان كان زن در آن حجره خفا
خشك شد او و حريفش ز ابتلا
گفت صوفي يا دل خود كاي دو گبر
از شما كينه كشم ليكن به صبر
ليك نادانسته آرم اين زمان
تا كه هر گوشي ننوشد اين نهان
از شما پنهان كشد كينه محقّ
اندك اندك همچو بيماري دق
همچو كفتاري كه مي گيرندش او
غرّه آن گفت كاين كفتار كو؟
اين همي گويند و بندش مي نهند
او خوش آسوده كه از من غافلند
صوفي براي انتقامجويي پنهان فعلاً موضوع را مسكوت مي گذارد. حالا زن درمانده است كه چه كار كند.
هيچ پنهانخانه آن زن را نبود
سُمج و دهليز و ره بالا نبود
ني تنوري كه در آن پنهان شود
ني جوالي كه حجاب آن شود
همچو عرصه پهن روز رستخيز
ني گو و ني پشته ني جاي گريز
چادر خود را بر او افكند زود
مرد را زن كرد به در را برگشود
زير چادر مرد رسوا و عيان
سخت پيدا چون شتر بر نردبان
از تعجب گفت صوفي چيست اين
هرگز اين را من نديدم كيست اين
حالا زن مختصر قوت قلبي پيدا كرده است. در جواب شوهر توضيح مي دهد:
گفت خاتوني است از اعيان شهر
مرد را از مال و اقبل آن جهان
بر بد و نيكند مشفق مهربان
اين بجنگيدند در زير زبان
آن اسيران با هم اندر بحث آن
تا موكّل نشنود در ما جهد
خود سخن در گوش آن سلطان نهد
گرچه نشيند آن موكل اين سخن
رفت در گوشي كه بد آن من لدن
پس رسول آن گفتشان را فهم كرد
گفت آن خنده نبودم از نبرد
مُرده اند ايشان و پوسيده فنا
مرده كشتن نيست مردي پيش ما
خود كينه ايشان كه مي گردد شكاف
چونكه من پابفشرم اندر خضاب
آنگهي كاز او بوديد و مكين
من شما را بسته مي ديدم چنين
من نمي كردم غزا از بهر آن
تا ظفر يابم بگيرم اين جهان
زان همي كردم صفوف جنگ چاك
تا رهانم مر شما را از هلاك
زان نمي برم كارهاي بشر
تا مرا باشد كر و فرّ و حشر
زان همي برم گلويي چند تا
زان گلوها عالمي يابد رها
پس جنگ هاي پيغمبر(ص) و غلبه او از قبيل جهانگشايان عادي نيست, اينها جنگ هاي آزادي ساز و رهايي بخش است; هم براي افراد هم براي جامعه. غفلت زدگان چشم بسته و گيج را از فرو رفتن در آتش باز مي دارد و از آنچه پيروزي مي پندارند و در واقع غرق شدن در شكست حقيقي است بازشان مي دارد; چون از هر جاي ضرر برگردند منفعت است. مولوي براي تفهيم مطلب كه خيلي مهم است, به تمثيل روشني متوسل مي شود:
دزد قهر خواجه كرد و زر كشيد
او بدان مشغول بُد والي رسيد
گر ز خواجه آن زمان بگريختن
كي بر او والي حَشَر انگيختن
قاهريّ دزد مقهوريش بود
زانكه قهر او سر او را ربود
اي كه تو بر خلق چيره گشته اي
در نبرد و غالبي آغشته اي
عقل از اين غالب شدن كي گشت شاد
چون در اين غالب شدن ديد او فساد
چون كشانندت بدين حيله به دام
جمله بيني بعد از آن اندر رخام
اينك دنباله قصه پيغمبر و اسيران كه برايشان تبسّم فرموده بود:
زان همي خندم كه با زنجير و غل
مي كشمتان سوي سروستان و گل
اي عجب كز آتش پي زينهار
بسته مي اريمتان تا سبزه زار
از سوي دوزخ به زنجير گران
مي كشم آن تا بهشت جاودان
مولوي حالا مطلب را توسعه مي دهد. نه تنها آن اسيران بلكه هر مقلد و هر مبتدي با زحمت به راه مي آيد تا وقتي به وصال و كمال برسد, آنگاه خود با اشتياق مي دود. پس آدم خردمند بر مقاومت نادانان در برابر تعليم و مقاومت بيماران در قبال معالجه لبخند مي زند:
هر مقلد را در اين ره نيك و بد
همچنان بسته به حضرت مي كشد
جمله در زنجير بيم و ابتلا
مي روند اين ره به غير اوليا
مي كشند اين راه را پيكاروار
جز كساني واقف از اسرار كار
مي رود كودك به مكتب پيچ پيچ
چون نديد از مزد كار خويش هيچ
چون شود واقف به مكتب مي رود
جانش از رفتن شكفته مي شود
مولوي باز يك پله بالاتر مي رود. عشق حق نيز ممكن است آلوده به اغراض و يا خالصانه باشد و در هر دو حالت نجات بخش است
جهد كن تا مزد طاعت در رسد
بر مطيعان آنگهت آيد حسد
پس محبّ حق به اميد و به ترس
دفتر تقليد مي خواند به درس
و آن محب حق ز بهر حق كجاست
كه ز اغراض و ز علتها جداست
گر چنين و گر چنان چون طالب است
جذب حق او را سوي حق جاذب است
هر دو را اين جستجوها زان سر است
اين گرفتاري دل زان دلبر است
گفت و شنودهاي موسي و فرعون, نمونه اي است از باريك بيني و نكته يابي مولوي در سؤال و جواب با رعايت جوانب شخصيت طرف هاي گفتگو.
مولوي اصل داستان را از قرآن گرفته, ليك ايجاز اعجازآميز قرآن را بسط داده و در اين طريق از آگاهي روانشناسانه و مهارت داستان پردازانه خود سود جسته است. اينك ابيات گزيده اي از اين داستان در دفتر چهارم مثنوي:
رفت موسي بر طريق نيستي
گفت فرعونش بگو تو كيستي؟
گفت من عقلم رسول ذوالجلال
حجةالله ام امان از هر ضلال
گفت ني خامش رها كن گفتگوي
نسبت و نام قديمت را بگوي
منظور فرعون اين است كه با يادآوري گذشته موسي روحيه او را بشكند.
گفت موسي نسبتم از خاكدانش
نام اصلم كمترين بندگانش
نسبت اصلم ز خاك و آب و گل
آب و گل را داد يزدان جان و دل
مرجع اين جسم خاكي هم به خاك
مرجع تو هم به خاك اي سهمناك
موسي مي گويد: بنده اي هستم خاكي كه خدا او را جان و دل بخشيده است, تو هم با همه هيبت و مهابت خود از خاك هستي. فرعون يك قدم پيشتر مي آيد و مي گويد خود را درست معرفي كن:
گفت غير اين نسب ناميت هست
مر تو را خود اين نسب اولي تر است
بنده فرعون و بنده بندگانش
كه از او پرورد اول جسم و جانش
بنده طاغي و ياغي اي ظلوم
زين وطن بگريخته از فعل شوم
خوني و غدّاري و حق ناشناس
كه ندانستي حق ما را سپاس
گفت حاشا كه بود با آن مليك
در خداوندي كسي ديگر شريك
بلكه آن غدّار و آن طاغي تويي
لاف شركت مي زني باغي تويي
گر بكشتم من عواني را به سهو
ني براي نفس كشتم نه به لهو
من سگي كشتم تو مرسل زادگان
صد هزاران طفل بي جرم و زبان
كشته اي ذرّيت يعقوب را
بر اميد قتل من مطلوب را
كوري تو حق مرا خود برگزيد
سرنگون شد آنچه نفست مي پزيد
فرعون مي خواست با تحقير و توهين موسي و متهم كردنش به قاتل و حق ناشناس بودن زبان او را كوتاه كند, اما صداي موسي بلند مي شود و تهمت هاي او را به خودش باز مي گرداند و دست روي نقطه حساس مي گذارد كه برخلاف خواست تو و علي رغم تو خدا مرا برگزيد.
فرعون صدايش را پايين مي آورد و از در ديگر وارد مي شود:
گفت اينها را بهل بي هيچ شك
اين بود حق من و نان و نمك؟
كه مرا پيش حَشَر خواري كني؟
روز روشن بر دلم تاري كني؟
موسي طبق مأموريت الهي خود وقتي مي بيند فرعون از موضع قدرت پايين آمد و توپ و تشر را به گله گزاري تغيير داده, او هم از راه نصيحت و خيرخواهي وارد مي شود كه اي فرعون اگر تو از خواري ناراحتي, و عزت مي طلبي, خواري معنوي و اخروي به مراتب بدتر است. مگر اينكه رعايت نيك و بد را آنچنان كه من مي گويم, بكني:
گفت خواري قيامت صعب تر
گر نداري پاس من در خير و شر
ظاهراً كار تو ويران مي كنم
ليك خاري را گلستان مي كنم
اين تقاضا كرد آن نان و نمك
كه زشستت وارهانم اي سمك
پس موسي نمك نشناس نيست و خوش عاقبتي فرعون را طلب است و اما معجزه عصا و اژدها نيز در برابر مار و اژدهاي فرعون است و جنبه دفاعي و اصلاحي دارد:
بس كه خود را كرده اي بنده هوا
كرمكي را كرده اي تو اژدها
اژدها را اژدها آورده ام
تا به اصلاح آورم من دم به دم
فرعون كه اسير قدرت است, باز از كوره در مي رود و نسبت جادوگري و نفاق افكني به موسي مي دهد:
گفت الحق سخت اُستا جادويي
كه در افكندي به مكر اينجا دويي
خلق يكدل را تو كردي دو گروه
جادويي رخنه كند در سنگ و كوه
گفت هستم غرق پيغام خدا
جادويي كه ديد با نام خدا
فرعون خودخواهانه مردم را در اطاعت خود متحد مي پندارد يا مدّعي اين معنا مي شود و حال كه علناً دو دسته شده اند. اينجا را نتيجه جادوگري موسي قلمداد مي كند, اما موسي پرده هاي ديگري را بالا مي زند و از نهفته هاي فرعون خبر مي دهد كه پيش از اين چه خواب هاي وحشتناكي مي ديده است و خداوند او را از آنچه رخ خواهد داد, تحذير مي فرمود; ولي فرعون توجه نكرده, بلكه توجيه كرده است:
اين فرستادن مرا پيش تو مسير
هست برهاني كه شد مرسل خبير
واقعاتي ديده بودي پيش از اين
كه خدا خواهد مرا كردن گزين
تو به تأويلات مي گشتي از آن
كور و كر كان هست از خواب گران
با كمال تيرگي حق واقعات
مي نمودت تا روي راه نجات
نقش هاي بد كه در خوابت نمود
مي رميدي زان و آن نقش تو بود
گاه مي ديدي لبانت سوخته
گه دهان و چشم تو بردوخته
گاه حيوان قاصدِ جانت شده
گه سر خود را به دندان دده
گه نگون اندر ميان آبريز
گه غريق سيل خون آميز تيز
گه نه با مي اوفتاد گشته پست
گاه در اشكنجه و بسته دو دست
گاه ديده خويش در زنجير و غل
گاه بر مغزت زدندي چون دهل
گه ندات آمد از اين چرخ نقي
كه شقيي كه شقيي كه شقي!
گه صدا مي آمدت از هر جماد:
تا ابد فرعون در دوزخ فتاد!
زان بترها كه نمي گويم ز شرم
تا نگردد طبع معكوس تو گرم
چند بگريزي نك آمد پيش تو
كوري ادراك مكرانديش تو
همين مكن زين پس فراگير احتراز
كه زبخشايش در توبه ست باز
موسي به كابوس هاي فرعون اشاره اي مي كند و از بعضي سربسته مي گذرد و ضمناً يادآوري مي نمايد كه درِ توبه باز است و مي گويد: بيا يك چيز از من بپذير و چهار عوض بگير. فرعون به طمع مي افتد:
گفت اي موسي كدام است آن يكي
شرح كن با من از آن يك اندكي
گفت آن يك كه بگويي آشكار
كه خدايي نيست غير از كردگار
اوست به هر پادشايي پادشا
حكم او را, يفعل الله مايشاء
گفت اي موسي كدام است آن چهار
كه عوض بدهي مرا برگو بيار
گفت موسي كاولين آن چهار
صحّتي باشد تنت را پايدار
ثانيا باشد ترا عمر دراز
كه اجل دارد ز عمرت احتراز
مرگ جو باشي ولي ز عجز و رنج
بلكه بيني در خرابه خانه گنج
بركني اين خانه تن بي دريغ
تا مهت آيد برون از زير ميغ
گفت اي موسي بگو وعده سوم
كه دل من ز اضطرابش گشت گم
گفت موسي آن سوم ملك دو تو
دو جهاني خالص از خصم و عدو
گفت اي موسي چهارم چيست زود
بازگو صبرم شد و حرصم فزود
گفت چارم آنكه ماني تو جوان
موي همچون قير و رخ چون ارغوان
هيچ اژنگي نيفتد بر رخت
تازه ماند اين شباب فرخت
ني شده زور جواني از تو كم
نه به دندان ها خلل ها يا الم
نه شود مويت سفيد و پشت خم
ليك خوش تر لحظه لحظه دم به دم
گفت احسنت نكو گفتي وليك
تا كنم من مشورت با يار نيك
فرعون حسابي دهنش آب مي افتد و خصوصاً از وعده آخرين يعني جواني و كامراني هميشگي, به ياد همسرش مي افتد و با او مشورت مي نمايد:
باز گفت او اين سخن با آسيه
گفت جان افشان بر اين اي دل سيه
بس عنايت هاست متن اين مقال
زود درياب اي شه نيكو خصال
وقت كشت آمد زهي پر سود كشت
اين بگفت و گريه كرد و گرم گشت
ملاحظه مي كنيد كه آسيه چگونه دچار احساسات مي شود و در دو عبارت متوالي فرعون را (دل سيه) و (شه نيكو خصال) خطاب مي نمايد و از شدت هيجان دچار گريه مي گردد:
هم در آن مجلس كه بشنيدي تو اين
چون نگفتي آري و صد آفرين؟
غافلي هم حكمت و هم نعمت است
تا نپرد زود سرمايه ز دست
فرعون مشورت با هامان وزيرش را نيز ضرور مي شمارد:
گفت با هامان بگويم اي ستير
شاه را لازم بود رأي وزير
گفت با هامان مگو اين راز را
كاو ز كمپيري نداند باز را
باز اسپيدي به كمپيري دهي
او ببرد ناخنش بهر بهي
كه كجا بوده ست ما در كه ترا
ناخنان زينسان درازست اي كيا
ناخن و منقار و پرّش را بريد
وقت مهر اين مي كند زال پليد
آسيه غايبانه, هامان را دست مي اندازد كه روي خرفتي و تعصب حتماً پيشنهاد موسي را رد خواهد كرد; مثل پيرزني كه ناخن و منقار و پر و بال باز سلطاني را قيچي مي كند كه مگر تو مادر نداشته اي كه به اين روز افتاده اي!
فرعون لجاج و عناد مي ورزد كه بايد با هامان مشورت كنم:
آن ستيزه رو به سختي عاقبت
گفت با هامان براي مشورت
بانگ ها زد گريه ها كرد آن لعين
كوفت دستار و كله را بر زمين
كه چگونه گفت اندر روي شاه
اين چنين گستاخ آن حرف تباه
تاكنون معبود و مسجود شهان
بوده اي, گردي كمينه بندگان!
خسروا اوّل مرا گردن بزن
تا نبيند اين مذلّت چشم من
خود نبوده ست و مبادا اين چنين
كه زمين گردون شود گردون زمين
بندگان مان خواجه تاش ما شوند
بيدلان مان دلخراش ما شوند
همچنان كه آسيه پيش بيني كرد, مغز خرف و ديد طبقاتي و تحجّر و تعصب خشك هامان نمي گذارد او مصلحت و حقيقت را ببيند و نشان دهد, بلكه برعكس, عصبيت فرعون را تحريك مي كند كه موسي مي خواهد پادشاهي تو را به بندگي تنزل دهد. در اين جا مولوي آن دو بيت جاودانه را مي سرايد:
نردبان خلق اين ما و من است
عاقبت زين نردبان افتادن است
هر كه بالاتر رود ابله تر است
كاستخوان او بتر خواهد شكست
بدين گونه هامان به حكم موقعيت و مقامش و شاكله ذهني اش, مانع ايمان آوردن فرعون مي شود:
حاصل آن هامان بدان گفتار بد
اين چنين راهي بر آن فرعون زد
گفت موسي لطف بنموديم وجود
خود خداونديت را روزي نبود
آن خداوندي كه دادندت عوام
باز بستانند از تو همچو وام
بالاخره گفتگوي موسي و فرعون با اتمام حجت موسي پايان مي يابد:
گر ترا عقلي است كردم لطف ها
ور خري آورده ام خر را عصا
آنچنان زين آخورت بيرون كنم
كز عصا گوش و سرت پر خون كنم
اندرين آخور خران و مردمان
مي نيابند از جفاي تو امان
اين عصايي بود اينك اژدهاست
تا نگويي دوزخ يزدان كجاست
بدين گونه ملاحظه مي شود كه هريك از شخصيت ها طبق موقعيت خود حرف مي زنند و داستان را پيش مي برند.
از جمله شاهكارهاي مولوي در ريزه كاري هاي روانشناسي آدم هاي داستان, قصه آوردن كنيزِ شاه موصل است براي خليفه مصر (دفتر پنجم). در اين قصه كه از لحاظ پرداخت, بسيار به داستان هاي نوينِ بعد از رنسانس شبيه است, مولوي واقع امور را آنچنان كه هست و انعكاس تاريخي واقعيات در درون انسان ها با بازتاب هاي متناسب, بر روي كاغذ آورده است.
ابياتي را به طور خلاصه از اين قصه مي آوريم كه مهارت بي مانند سراينده را نشان مي دهد:
مر خليفه مصر را غمّاز گفت
كه شه موصل به حوري گشته جفت
در بيان نايد كه حسنش بي حد است
نقش او اين است كاندر كاغذ است
نقش بر كاغذ چو ديد آن كيقباد
خيره گشت و جام از دستش فتاد
پهلواني را فرستاد آن زمان
سوي موصل با سپاهي بس گران
كه اگر ندهد به تو آن ماه را
بركن از بن آن در و درگاه را
ور دهد تركش كن و مه را بيار
تا كشم من بر زمين هم در كنار
مأموران مخفي به جاي آنكه اطلاعات سياسي مهم به خليفه برسانند, تصوير شهوت انگيز كنيز شاه موصل را براي او مي آورند و او كه لابد زنان و كنيزان متعدد داشته شيفته مي شود و لشكري گران را براي آوردن كنيزك مي فرستد; لشكري كه در اصل براي دفاع از مملكت است, وسيله تعرض و تجاوزي حقير قرار مي گيرد:
پهلوان شد سوي موصل با حشم
با هزاران رستم صاحب عَلَم
چون ملخ بيعدد برگرد دشت
قاصدِ اهلاكِ اهل شهر گشت
مردم چه گناهي دارند كه خليفه مفتخور و زورگوي مصر عاشق تصوير كنيزك حاكم موصل شده است؟
زخم تير و سنگ هاي منجنيق
تيغ ها بر كرد چون برقِ بريق
هفته اي كرد اينچنين خونريز گرم
برج سهمگين سست شد چون موم نرم
شاه موصل ديد پيكار مهول
پس فرستاد از درون پيشش رسول
گر مرادت ملك شهر موصل است
بي چنين خونريز اينَت حاصل است
من روم بيرون ز شهر اينك درآ
تا نگيرد خون مظلومان تو را
ور مرادت سيم و زر و گوهر است
اين ز ملك و شهر خود آسان تر است
هرچه مي بايد ترا از سيم و زر
مي فرستم چيست اين آشوب و شر!
موقعيت ضعيف و شكننده, حاكم موصل را وامي دارد كه واقع بينانه حرف بزند. پهلوان اصل مطلب را در جواب مي گويد:
گفت من نه ملك مي خواهم نه مال
ليك مي خواهم يكي صاحب جمال
داد كاغذ كاندر او نقش و نشان
گفت پيشش بر بگو او را عيان
اين كنيزك خواهم او را طالبم
همين بده ورنه هم اكنون غالبم
در اينجا نكته ناگفته اي هست كه آدم عميق و دقيق خودش مي فهمد. اندروني حاكم موصل چه خبر است كه نقاش آنجا رفته و سر صبر تصوير كنيزك زيباي او را كشيده است. شايد كنيزك خودش هم مي دانسته كه تصوير را براي چه و براي كه تهيه مي كنند. اگر قرار است انسان خريد و فروش شود, مشتري هرچه ثروتمندتر بهتر. حرمسراها چنين وضعي داشته, و لذا حاكم هم درنگ نمي كند:
چون رسولش بازگشت و گفت حال
داد كاغذ را و بنمود آن مثال
گشت معلومش چه گفت آن شاه نر
صورتي كم گير و زود او را ببر
من نيم در عهد ايشان بت پرست
بت برِ آن بت پرست اولي تر است
حاكم موصل كه عاجز شد به معنويات مي زند كه ما بت پرست نيستيم; همان كه صورت پرست و عاشق ظاهر است, همو كنيز را ببرد!
با تبرّك داد دختر را و برد
سوي لشكرگاه در ساعت سپرد
روي دختر چون بديد آن پهلوان
گشت عاشق بر جمالش در زمان
پوچي جنگ به خاطر يك كنيز نزد دو حريف قوي تر و ضعيف تر دو انعكاس دارد: حريف ضعيف تر دست برمي دارد و به ظاهر بي نيازي نشان مي دهد و حريف قوي تر در ناخودآگاه خود مي گويد حال كه ما براي اين كنيزك جنگيده ايم و آدم كشي و ويرانگري كرده ايم, چرا به خليفه برسد! مگر من خود چه كم دارم! بدين گونه داستان به مجراي ديگري مي افتد.
ملاحظه مي كنيد كه نكات روانشناسانه داستان را چگونه در قالب گفتگو مطرح نموده است.
سخن به درازا كشيد. به گمان من شاهكار مولوي در موضوع ما نحن فيه يعني پيش بردن طرح داستان با گفتگو و بيان ما في الضمير اشخاص داستان, قصه آن روستايي است كه هر سال مهمان يك شهري مي شد و شهري را دعوت مي نمود كه تو هم با زن و فرزندان در فصل بهار و تابستان به ده بياييد و خوش بگذرانيد و شهري دعوت او را به جدّ نمي گرفت تا پس از هشت يا ده سال تصميم گرفت با زن و فرزندان به مهماني روستايي برود. شوق و شور فرزندان شهري براي رفتن به ده, و اينكه به سفر بروند بسيار زيبا و مؤثر بيان شده است:
كودكان خواجه گفتند اي پدر
ماه و ابر و سايه هم دارد سفر!
وقتي راه مي افتند به دل خود وعده ها مي دهند:
روز روي از آفتابي سوختند
شب ز اختر راه مي آموختند
خوب گشته پيش ايشان راه رشت
از نشاط ده شده ره چون بهشت
چون همي ديدند مر فر مي پزيد
جانب ده صبر جامه مي دريد
خلاصه وقتي به ده مي رسند روستايي رو پنهان مي كند و راه شان نمي دهد, بالاخره پس از روبه رو شدن شهري و روستايي, روستايي به كلي انكار آشنايي مي نمايد. در گفتگوهاي اين دو شاعر هنرنمايي كرده است و بايد بيت بيت آن را در دفتر سوم مثنوي خواند.
گفتار را با اين نكته به پايان مي بريم كه مطالعه و نگاه امروزين در آثار ادبي ارزشمند گذشته ما, بسيار بارآور و سودمند است و كساني كه توان و علاقه و فرصت اين كار را دارند, بايستي به طور جدّي در اين راه كار كنند; زيرا يكي از طرق جلب و جذب نسل معاصر به فرهنگ خودي, همين است كه مزاياي آن را از پرده بيرون كشيده, عرضه نماييم.


سايت شارح

عليرضا ذكاوتى قراگزلو
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

قصه گفتن به تكامل مغز نوزاد كمك ميكند   
 

متخصصان روان شناسي ، قصه گفتن را براي تكامل مغز نوزادان و كودكان لازم مي دانند و مي‌گويند: با قصه‌گويي ، علاوه بر شناساندن صداي والدين ، صحبت كردن براي كودك راحت مي‌شود و كلمات را صحيح و كامل ادا مي‌كند
دكتر"نرگس كچوئي " روان شناس، در گفت و گو با ايرنا گفت: والدين براين باورند كه نوزادهيچ چيز را متوجه نمي‌شود و لازم نيست با او حرف بزنند، اين در حالي كه مغز نوزاد آماده براي پذيرش و يادگيري است و دوست دارد صداي والدين خود را بشنود و با محيط آشنا شود.
وي گفت : والدين حتما بايد نام اشيا ، غذا،اسباب‌بازي و يا هرچيز ديگري را كه به نوزاد مي‌دهند براي او بگويند و زماني كه كودك سعي مي‌كند به هر لفظي كلمه را ادا كند صحبت كردن او را قطع نكنند و اجازه دهند آن گونه كه راحت است آن را تلفظ كند
وي با اشاره به اينكه نوزادان به صداي افراد مونث بهترين پاسخ را مي‌دهند ، افزود : مطالعات نشان داده است كه صحبت با زبان كودك ، باعث تاخير در تكامل گفتار نمي‌شود ، سعي كنند در صحبت با كودك تركيبي از لغات بزرگسالان را با صداي بچه گانه مورد استفاده قرار دهند
بقيه در ادامه مطلب ،

 

كچوئي گفت : در واقع با اين عمل بسترسازي مناسبي را براي كودك در اداي صحيح كلمات فراهم كرده‌ايم .
دكتر "محمود رسالتي" روان شناس نيز با اشاره به اينكه از چهار ماهگي به بعد پنج حس نوزاد از تعامل و واكنش بيشتري برخوردار مي‌شود، گفت :بينايي كودكان بعدازچهارماهگي در حال افزايش است به طوري كه توانايي پي‌گيري اجسام متحرك را از خود نشان مي‌دهد.
وي افزود : والدين بايد بعد از چند ماه فضاي اتاق كودك را تغيير دهند و او را با ديگر فضاهاي بيرون از خانه و ديگر افراد خانواه آشنا كنند .
وي اضافه كرد : كودكان علاقه‌مند به ديدن عكسهايي با رنگهاي شاد و پيچيده مي باشند بنابر اين بايد براي آنها كتابهاي داستاني تهيه شود كه رنگي و با تصويرهاي بزرگ باشد زيرا اين عمل باعث افزايش آشنايي و عكس العمل كودك مي‌شود.
رسالتي با اشاره به اينكه حس شنوايي كودك نسبت به تكلم او حساس‌تر است، گفت:كودك دوست دارد صداهاي مختلف را بشنود و در مقابل آنها بسته به علاقه عكس العمل نشان مي‌دهد به طوري كه حتي آنها را تقليد مي‌كند و منتظر تشويق والدين مي‌ماند.
رسالتي گفت: والدين بايد حس چشايي فرزندان خود را تحريك كنند و بشناسند زيرا برخي از كودكان نسبت به يك سري از غذاها و طعم‌ها آلرژي دارند كه اين خود باعث بيماري و بيقراريكودكان مي‌شود.
وي افزود : درباره حس لامسه كودكان بايد اجازه داد آنها همه چيز را در خصوص زبري نرمي گرماو سرما احساس كنند تا بتوانند در مقابل آنها عكس العمل نشان بدهند .
وي اضافه كرد : اولين پله براي بيدار و فعال كردن اين حس در نوزادان نوازش و در آغوش گرفتن آنها است زيرا با اين عمل به او اين احساس منتقل مي شود كه او را دوست دارند و جايش امن است

قصه و تأثير آن در تربيت كودكان

در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستآنها و افسانه هاي زيبا و آموزنده،اوليا و مربيان بيشترين وقت خود را به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند. بدين ترتيب اغلب اوليا و مربيان از هدف اصلي تعليم و تربيت كه پرورش انسان هاي خلاق، مبتكر و كارآمد است، باز مي مانند.
هدف از ذكر اين مطالب آشنايي شما با روش هاي قصه خواني و قصه گويي براي كودكان دبستاني است كه نقش بسزايي در رشد و شكوفايي خلاقيت در كودكان دارد.

ادبيات كودكان چيست؟
ادبيات كودكان شامل قصه، شعر، نمايش، افسانه و داستان است. ادبيات كودكان عبارت است از تلاشي هنرمندانه در قالب كلام، براي هدايت كودك به سوي رشد، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او. به بياني ديگر، ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات،عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورت هاي گوناگون.
ادبيات، كودك را در همه ي اوقات زندگي پرورش مي دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخيل و قوت تصور او مي شود و نيز نيروي ابتكار و ابداع به او مي بخشد. داستآنها و اشعاري كه كودكان مي خوانند و مي شنوند اثري عميق در فكر و روحيه ي آنان مي گذارد و ايشان را براي رويارويي با مسائل رشد و معاشرت با ديگران آماده مي سازد و نيز در درك و فهم مشكلات زندگي آنان را ياري مي كند.
ادبيات كودك، به ويژه در زمينه هاي زبان آموزي و آموختن كلمات تازه به كودكان، نقش قاطعي دارد.
هدف هاي برنامه ي ادبيات كودكان در آموزش و پرورش دوره ي ابتدايي عبارت اند از:
1- كمك به پرورش قدرت بيان و عواطف و افكار كودكان.
2- تقويت و پرورش نيروي تخيل در كودكان.
3- تحريك قوه ي ابتكار و ابداع در كودكان.
4- ايجاد عشق و علاقه به ادبيات در كودكان.
در تعريف ادبيات كودكان مي توان گفت: مجموعه ي نوشته ها، سروده ها و گفتارهايي است كه از طرف بزرگسالان جامعه براي استفاده ي خردسالان فراهم مي آيد، يا خردسالان خود خالق آن هستند.
5- رشد اعتماد به نفس كودك و علاقه مند ساختن او به آزادي و عدالت اجتماعي.
6- برآورده كردن نيازهاي عاطفي كودك و آماده ساختن او براي دريافت پيام هاي اخلاقي و انساني و شهروندي خوب بودن.

تأثير قصه در كودكان
داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستآنها را تشكيل مي دهند.
پرورش حس زيبايي شناسي در كودك، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است.

انتخاب قصه هاي مناسب
مسئله ي انتخاب كردن قصه، با توجه به انبوه موادي كه در اختيار قصه گوست، به ويژه براي قصه گوهاي تازه كار و مبتدي، مشكلي اساسي است. حتي بهترين و برجسته ترين قصه گوهاي حرفه اي هم قادر به گفتن هر داستاني نيستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هايي مي سازد كه با شخصيت خاص و سبك او متناسب باشند. قصه گوي تازه كار، ابتدا بايد سعي كند كه ويژگي هاي شخصيت و سبك گويش خود را ارزيابي كند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هايي را مي توانم مؤثر و خوب بيان كنم؟ چگونه مي توانم شخصيت خود را با قصه هماهنگ كنم تا هر دو بتوانيم با شنونده ارتباط برقرار كنيم؟
پس از آن كه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام كرد، وارد مرحله ي آماده كردن داستان براي گفتن مي شود كه از مهم ترين گام هايي است كه در جهت به كار گرفتن فن قصه گويي برداشته مي شود. قصه گو بايد به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن يا از رو خواندن نيست، بلكه كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه اي يگانه باقي مي ماند.
از بر كردن قصه اغلب نخستين مانعي است كه راه سير طبيعي و خودانگيخته ي يك قصه گويي موفق را سد مي كند. قاعده ي درست اين است كه هرگز نبايد داستاني را براي «گفتن» به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن كافي است.
انتخاب و آماده كردن داستان، نخستين گام ها در راه پيشبرد هنر قصه گويي است و هنر قصه گويي بر آنها استوار مي شود. قصه گوهاي مبتدي و تازه كار به زودي متوجه مي شوند زماني راكه براي رسيدن به اين مرحله از رشد سپري كرده اند، سرمايه گذاري مفيدي بوده است.آماده كردن ذهن و بيان ، در ارائه ي موفقيت آميز يك قصه مهم ترين مُتغيّر به شمار مي آيد. بدون اين انتخاب و آماده كردن بسيار دقيق، قصه گو نبايد انتظار به دست آوردن يك تجربه ي موفق را داشته باشد
 


http://www.ghesegoo.com/article1.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

نقش قصه گويي در نظام تعليم و تربيت   
 

● مقدمه :


قصه گويي در كشور ما سابقه اي بس ديرينه و قديمي دارد ، اما نفوذ عوامل و وسايل ارتباط جمعي و علاوه بر آن مسائل خاص حوزه هاي شهرنشيني ، موجب شده تا نقش قصه گويي در طول دوران و به ويژه در نظامهاي آموزشي كم رنگ شود . همچنين به قصه گويي هنوز به عنوان يك فن نگاه نمي شود و در نظام آموزش و پرورش جايگاه شايسته اي براي قصه گويي به چشم نمي خورد . بسياري از علاقمندان به اين فن ، به تجارب خود متكي هستند و كمتر با روشهاي علمي و اصول قابل قبول اين فن آشنايي دارند . بحث در باره ي نظام تعليم و تربيت بسيار گسترده است ، به گونه اي كه وارد شدن به هر حيطه از آن ، نيازمند دانش و تخصص است و اگر محققي واجد تخصص نباشد و علاوه برآن در زمينه ي مسائل تربيتي صبر و حوصله و دقت لازم را به كار نبرد ، بي شك نمي تواند اين نظام را به سر منزل مقصود هدايت كند .
همانگونه كه مي دانيد در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستانها و افسانه هاي زيبا و آموزنده ، اوليا و مربيان بيشترين وقت خود به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز، در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده ، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند . بدين ترتيب اغلب اوليا ومربيان از هدف اصلي تعليم و تربيت كه پرورش انسانهاي خلاق ، مبتكر و كارآمد است باز مي مانند .
آنچه كه اين مقاله در پي آن است ، بررسي جايگاه قصه گويي در نظام آموزش رسمي كشور است . اين نظام گسترده بخش بسيار وسيعي از جامعه را تحت پوشش قرار مي دهد . از دوران پيش دبستان تا دوران دانشگاه گستره ي نظام تعليم و تربيت است ، اما در اين مقاله هرجا به نظام آموزشي اشاره مي شود ، مراد دوران پيش دبستان و دبستان است . اين دو بخش نيمي از جمعيت دانش آموزي را تحت پوشش خود دارد . با اين اوصاف اين مقاله در پي آن است كه به اين سوالات پاسخ دهد : آيا قصه گويي مي تواند در رقابت با فعاليتهاي رسمي مدرسه به جايگاهي مطمئن دست يابد ؟ آيا در نظام آموزشي ما به قصه گويي به عنوان فعاليتي جدي نگاه مي شود يا فعاليتي تفنني است كه ارزش علمي - آموزشي خاصي ندارد ؟ و ...
با توجه به همه ي عوامل فوق در اين مقاله ضمن مطالعه ي آرا و نظرات صاحب نظران سعي شده است تا با نگاهي دوباره به فعاليت قصه گويي جايگاه واقعي آن در نظام آموزشي كشور مورد ارزيابي قرار گيرد .


بقيه در ادامه مطلب ،

 

 

● قصه چيست ؟
ادبيات كودك شامل قصه ، شعر ، نمايش ، افسانه و داستان و ... است . ادبيات كودكان عبارتست از : تلاشي هنرمندانه در قالب كلام براي هدايت كودك به سوي رشد ، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او . به بياني ديگر ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات ، عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورتهاي گوناگون .
براي شناخت جايگاه واقعي قصه گويي در نظام تعليم و تربيت ابتدا لازم است عناصراصلي اين سرفصل را مورد دقت قرار دهيم .
مطمئناٌ با شناخت و تعريف صحيح از كليدهاي واژگاني اصلي اين عنوان ، زمينه براي دستيابي مطمئن تر به جايگاه قصه گويي فراهم مي شود .
در اين عنوان به دو كلمه ي اصلي بر مي خوريم نخست :
▪ قصه و دوم :
نظام تعليم و تربيت براي شروع بحث بهتر است ابتدا كلمه ي قصه و قصه گويي را مجدداٌ تعريف كنيم : خانم سيما داد در كتاب فرهنگ و اصطلاحات ادبي ذيل كلمه ي قصه آورده است : " قصه در لغت به معني حكايت و سرگذشت است و دراصطلاح به آثاري اطلاق مي شود كه در آنها تاكيد برحوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها است . در قصه يا حكايات محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه قرار دارد . حوادث قصه ها را به وجود مي آورند و در واقع ركن اساسي بنيادي آن را تشكيل مي دهند ؛ بي آنكه در گسترش و بازسازي قهرمانها و آدمهاي قصه نقشي داشته باشد . "
همچنين در لغت نامه ي دكتر معين درباره ي كلمه ي تعليم آمده است : "آموختني هاي مربوط به مسائل اجتماعي ، تمدن و امور اجتماعي . آموختن و ياد دادن" و تربيت : "پرورش دادن ، رشد كردن "معني شده است .
با توجه به دو تعريف فوق زمينه هاي بررسي جايگاه قصه گويي در نظامهاي آموزشي مشخص تر مي شود .

● جايگاه قصه

براي بهبود نظام تعليم و تربيت با توجه به گستره ي بسيار وسيع آن ؛ نخست لازم است نوع جامعه اي كه درآن به نقش و جايگاه قصه مي پردازيم را بشناسيم . در برسي جوامع و تا حدود پانزده سال قبل به دو نوع جامعه برمي خوريم : جامعه ي كشاورزي و جامعه ي صنعتي . هركدام از اين دو جامعه از ارتباطاتي يك سويه بهره مي بردند و وسيله ي انتقال پيام در آنها عمدتاٌ نوشته ، راديو و تلويزيون بود . در اواخر قرن بيستم شاهد پيدايي جامعه ي ديگري به نام جامعه ي اطلاعاتي بوديم كه اصلي ترين منبع در اين جامعه دانش و اطلاعات است و عمده ترين سازمانهاي آن مراكز تحقيقاتي ، دانشگاها و نظامهاي آموزشي مي باشد . در اين جامعه ارتباطات دوسويه و چند سويه است و اين توانايي علاوه بر افزايش دادن سرعت ارسال و دريافت اطلاعات باعث افزايش فوق العاده ي سرعت رشد دانش نيز شده است . بنابراين در بخش آموزش ديگر نيازي به حفظ كردن مطالب نيست و بايد هدف گذاري ، برنامه ريزي و فرايندتدريس به سرعت از شيوه ي حفظ كردن و انبارداري اطلاعات به سمت ايجاد مهارت در فراگيرندگان به منظور توانايي دريافت اطلاعات مفيد و مورد نياز ، چگونگي تجزيه و تحليل داده ها و كسب نتايج توليد دانش تغيير جهت دهد و زمينه براي يافتن روابط و حقايق به جاي آموزش آنها فراهم شود .
با اين اوصاف آيا نظام تعليم و تربيت قابليت اين را دارد كه مجدداٌ به فعاليتهايي نظير قصه گويي رويكرد تازه اي ايجاد كند يا خير ؟
اكنون همه ي نظامهاي تعليم و تربيت به گونه اي با فناوري هاي ارتباطي درگير مي باشند . با توجه به هزينه هاي بسيار بالايي كه در بسياري از مدارس جهت بهبود امر تدريس و يادگيري به كار برده اند، انتظار مي رفت كه اين عوامل به سمت ساده سازي و هيجان بخشيدن به آموزش پيش رود؛ اما متاسفانه در عمل مدارس فاقد نشاط و شادابي لازم مي باشند . جريان تعليم و تربيت نه فقط بايد موجب شود تا خلاقيت در دانش آموزان توسعه يابد بلكه بايد زمينه هاي آن را هم فراهم كند .
از سويي در نظام آموزشي رسمي كشورها و به ويژه در كشورهاي جهان سوم به دليل نياز روزافزون جوامع به نيروهاي متخصص تاكيد بر يادگيري تئوريك است و به آموزشهاي نظري بيش از ساير آموزشها توجه مي شود .
به نظر مي رسد نظامهاي آموزشي به ويژه نظام تعليم و تربيت در كشور ما نياز به بازسازي در زيربناهاي فكري دارد . براي اين منظور بايد افراد آگاه و خبره بتوانندنيازهاي جامعه ي اطلاعاتي را در كنار امور آموزشي به گونه اي سازماندهي كنند كه تنوع فعاليتها حفظ شده و همه چيز در خدمت سازندگي افرادي پرشور قرار گيرد .


● نقش قصه


از جمله فعاليتهايي كه مي تواند بدون ايجاد حساسيت در نظام آموزشي از عهده ي مسئوليت خطير پرورش كودكان بر آمده و همه چيز را همانند حلقه اي واحد به دور خود جمع كند، فعاليت قصه گويي است . قصه به لحاظ نياز فطري انسان ، هميشه يكي از برنامه هاي مورد علاقه ي اوست . در طول تاريخ علي رغم پيشرفتهاي سريع تكنولوژي هنوز زبان ساده ي قصه نقش بسيار مهمي در بيان مسائل آموزشي دارد. هرچند با توجه به تغييرات تكنولوژي ، تغييراتي اساسي در استفاده از قصه ها صورت گرفته است و به سختي رويكردهاي سابق نسبت به قصه گويي ايجاد مي شود ، اما با هماهنگي بين بخشهاي مختلف نظام هاي آموزشي مي توان خلا موجود در آن را پر كرد .
در اين راستا توجه به اين نكته ضروري به نظر مي رسد ، كه يكي از بخشهاي مهم ادبيات كودك ، قصه مي باشد . قصه كودك را در همه ي اوقات زندگي پرورش مي دهد و باعث مسرت خاطر ، وسعت تخيل و قوت تصور او مي شود و نيز نيروي ابتكار و ابداع به او مي بخشد . قصه هايي كه كودكان مي خوانند و مي شنوند اثري عميق در فكر و روحيه ي آنان مي گذارد و آنها را براي رويارويي با مسائل رشد و معاشرت با ديگران آماده مي سازد و نيز در درك و فهم مشكلات زندگي آنها را ياري مي دهد .
قصه ، به ويژه در زمينه هاي زبان آموزي و آموختن كلمات تازه به كودكان نقش قاطعي دارد .
هدفهاي برنامه ي ادبيات كودكان و به ويژه قصه در آموزش و پرورش دوره ي ابتدايي عبارتند از :


۱) كمك به پرورش قدرت بيان و عواطف و افكار كودكان
۲) تقويت و پرورش نيروي تخيل در كودكان
۳) تحريك قوه ي ابتكار و ابداع در كودكان
۴) ايجاد عشق و علاقه به ادبيات در كودكان
۵) رشد اعتماد به نفس كودك و علاقمند ساختن او به آزادي و عدالت اجتماعي
۶) برآوردن نيازهاي عاطفي كودك و آماداه ساختن او براي دريافت پيامهاي اخلاقي و انساني و شهروندي خوب بودن .

 
متاسفانه نكته اي كه تا كنون در نظامهاي آموزشي به چشم مي خورد ، تاكيد بر جهل و ناداني كودكان است و اين نگرش حاكي از طرز تلقي " انسان شكل نيافته " در تعليم و تربيت است .
علاوه بر آن كتابهاي درسي در هزاره ي جديد در حال تغيير است ، اگر چه هنوز كتابها به صورت كامل متناسب با توانايي ها و خصوصيات ذهني كودكان تدوين نشده است ، اما آموزشگران جديد نسبت به نقش قصه در پرورش جسمي و رواني و ذهني كودكان تاكيد بسيار دارند و جامعه هم تا حدود زيادي اين تغييرات را پذيرفته است .
طرز تلقي بزگسالان نسبت به كودك و سرشت او بخش مهمي از برداشت نسبت به مفهوم كودكي است . ادبيات جديد كودك ، محصول دگرگوني در مفهوم كودك است و نگرشهاي تازه اي را نسبت به كودكان و توانايي ها و ويژگي هاي ذهني آنها پديد آورده است .
داستان و قصه نقش بسيارمهمي در تكوين شخصيت كودك دارد . از طريق قصه ها و داستانهاي خوب كودك به بسياري از ارزشهاي اخلاقي پي مي برد . پايداري ، شجاعت ، نوع دوستي، اميدواري و ... ارزشهايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستانها را تشكيل مي دهند .
پرورش حس زيبايي شناسي در كودك ، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فراگرفته ، پرورش عادات مفيد در كودك ، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت در كودك هدفهاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است .
كودك در نظام تعليم و تربيت جديد انساني فعال و پويا است كه حق انتخاب دارد . او با تجارب متفاوتي روبروست . يكي از كارهايي كه كودك در نظامهاي آموزشي امروزه با آن روبروست شنيدن ، نوشتن و باز گفتن است . در ذهن كودك ميليونها جرقه وجود دارد كه هر كدام مي تواند زمينه ي بروز و ظهور استعدادهاي تازه را فراهم كند.
ميل ذاتي كودك به شنيدن قصه موجب شده است تا قصه گويي به عنوان يكي از روشهاي آموزشي و تربيتي در طول اعصار مورد توجه باشد . كودك در داستان مايه ي زندگي خود را مي يابد و خصوصيات رفتاري افراد را درك مي كند .
داستانها منعكس كننده ي نگاه انسان به جهان هستي و محيط پيرامون اوست و به همين دليل قصه گويي راهي براي انتقال و آموزش آداب و رسوم و سنن از نسلي به نسل ديگر است . در تجديد حيات جاري قصه گويي ، تعيين مرز ظريف بين اجرا و گفتن قصه به گونه اي فزاينده دشوار است و اين تفاوت مربوط به رابطه ي بين گوينده و شنونده است و قصه در كانون اين رابطه قرار دارد.
دانش آموز بايد بتواند در طول قصه با قصه گو همراه باشد . اگر در نظام آموزشي به اين مساله توجه شود ،كه قصه مي تواند بسياري از آموزه هاي تربيتي را به خوبي به مخاطب منتقل كند، مطمئنا رويكردها نسبت به فعاليت قصه گويي تغييرات جالبي پيدا خواهد كرد . متاسفانه به دليل اين كه انتخاب معلمين در كشور با نگاههاي پرورشي همراه نيست و در گزينش معلمان به توانمنديهاي خاص توجه نمي شود و ملاك گزينش بر اساس نمره مي باشد ، جايگاه قصه و قصه گويي و ساير فعاليتهاي پرورشي در نظام آموزشي به خوبي قوام نيافته است .
اگر فعاليت قصه گويي توسط فردي ناتوان كه با اصول قصه گويي آشنا نيست ، ارائه شود ؛ نه تنها نمي تواند موثر واقع شود بلكه علي رغم ميل فطري كودك به قصه او را از محيط قصه فراري مي دهد . در اين رابطه ما با دسته هاي مختلفي از قصه گويان روبرو هستيم : قصه گو - مجري ها ، قصه گو -كتابدارها و قصه گو- معلمان .
در نظامهاي آموزشي بيشتر شاهد قصه گو - معلمان هستيم ؛ يعني آن دسته از قصه گوياني كه براي كودكان در برنامه هاي آموزشي قصه مي گويند ، اما علاقمند به كار قصه گويي نيستند ، در واقع آنان علاقمند به اجراي قصه توسط قصه گو نيستند .
به دليل حاكميت اين ديدگاه در نظام آموزشي ، معلمين نمي توانند نقش قصه گويي را به خوبي ايفا كنند . معليمن در نظامهاي آموزشي بايد بدانند كه بين اجراي فعاليتهاي آموزشي و فعاليتهاي پرورشي و فوق برنامه ارتباطي بسيار عميق وجود دارد. ممكن است بسياري از معلمين براي بچه هاي خود در خانه قصه بگويند و با شناختي كه از او دارند درباره ي علاقه ها ، ترسها ، يا محبت هايش قصه بگويند ؛ اما قصه در مدرسه ويژگي هاي خاص خود را دارد . شكل ارائه ي آن متفاوت است . قصه در مدرسه شور و عاطفه ي بيشتري را مي طلبد و بايد به كودك آزادي عمل بيشتري بدهد . قصه با توجه به نياز هاي فطري مخاطب فرق مي كند . براي اين منظور بايد كتابهاي درسي سرشار از ادبياتي غني و مفيد باشد . اين ادبيات بايد با مديريت و برنامه ريزي آموزشي همسو بوده و در برنامه ي تحصيلي خللي وارد نكند . معلم مي تواند با قصه به دانش آموزان مهارتهاي پژوهشي را بياموزد ، مي تواند گوش سپردن به قصه و برانگيختن كودكان را با آنها تجربه كند .

● نظام تعليم و تربيت و قصه گويي

علاوه برموارد فوق برنامه هاي آموزشي از جمله برنامه هاي چند رسانه اي مي باشند . برنامه ي چند رسانه اي ، برنامه اي است كه تركيبي از دو يا بيش از دو شكل هنري است كه هر كدام مي تواند جايگاه خود را داشته باشد و در مجموع كل واحدي را بيافريند .
قصه گويي در نظام آموزشي مي تواند با اشكال مختلف درسي بياميزد ، به شرطي كه روي برنامه ها به خوبي فكر شده باشد و ارتباط بين بخشهاي آن منسجم باشد . موثرترين برنامه هاآنهايي هستند كه بر درون مايه يا موضوع درسي يا نويسنده اي خاص متمركز شده باشند .
براي آماده سازي يك برنامه ي درسي كه بتواند در نظام تعليم و تربيت مفيد واقع شود بايد در موادمورد استفاده ي آن دقت شود .
شرط موفقيت يك برنامه نظير قصه گويي در مدارس رواني و موزون بودن آن است . در يك نظام تعليم و تربيت بايد بخشها مكمل هم باشند و در عين حال آنقدر قدرت داشته باشند كه مستقل به كار آيند .
اگر چه امروزه به عواملي نظير تفكيك بودجه و كاهش تعداد كاركنان در نظامهاي آموزشي اشاره مي شود ، با اين حال رويكردهاي تازه اي نسبت به فعاليتهايي نظير قصه گويي درحال پيدايش است.
به نظر مي رسد براي رفع مشكل عدم توانمندي معلمين به عنوان يكي از اصلي ترين عناصر آموزشي بايد دوره هايي براي آنها برگزار شود . مديران ، معلمين و ساير افراد دست اندركار نظام تعليم و تربيت بايستي نسبت به شركت در برنامه هاي قصه گويي ترغيب شوند ، چون اگر بهترين قصه ها هم در خدمت شخصي كه علاقمند به قصه گويي نباشد قرار گيرد و نتواند از عهده ي ارائه ي آن برآيد ، در واقع كاري عبث انجام شده است .
دوره هاي آموزش ضمن خدمت كه بعضا بي توجه به نيازهاي واقعي معلمين برگزار مي شود نتايج مفيدي را به دنبال نخواهد داشت ، اما با شناسايي افراد توانمند و علاقمند و برگزاري دوره هاي ضمن خدمت ويژه ي آنان كم كم نگرشها نسبت به قصه گويي تغيير خواهد كرد .
در تدريس معلم بايد طرح درس خود را از قبل آماده كرده باشد و از شيوه هاي مختلفي براي ارائه ي مطلب به دانش آموزان سود بجويد ، اما متاسفانه در عمل چنين اتفاقي نمي افتد . معلم بايد بداند كه در عصر ارتباطات بايد حجم دانسته هايش به حدي باشد كه بتواند در برابر سوالات مختلف دانش آموزان پاسخگو باشد . با مسلط كردن خود به اين تجهيزات است كه او مي تواند پله هاي موفقيت را يكي پس از ديگري پشت سر بگذارد.
كساني كه شغل معلمي را برگزيده اند خود زماني دانش آموز بوده اند و شرايط آموزشي و پرورشي را در مدارس تجربه كرده اند . علي رغم پيشرفتهاي ظاهري هنوز اتفاق تاثير گذاري در مدارس و در نحوه ي تدريس معلمين نيفتاده است . بايددر نظام آموزشي فرصتهايي فراهم شود كه در برانگيختن انگيزه براي معلمين نقش كاربردي باشد .
همچنين براي كسب جايگاه مناسب براي فعاليتي نظير قصه گويي لازم است در دانشگاهها و ساير موسسات مرتبط رشته اي خاص ايجاد گردد تا نيروهايي توانمند براي فن قصه گوي تربيت شوند .

● پشنهادات

آنچه در اين مقاله به آن پرداخته شد ، درواقع بررسي نظام آموزشي كشور و رويكردهاي موجود در آن بود و سعي شد با تكيه بر مطالب صاحبنظران ، به جايگاه قصه گويي و تاثيري كه مي تواند بر مخاطبان داشته باشد مطالبي ارائه شود . آنچه به نظر مي رسد اين است كه درقديم در مكتب خانه ها بسياري از مسائل با زبان قصه به مخاطبان منتقل مي شد ، اما در نظام آموزشي امروزي از اين ابزار سود برده نمي شود ؛ حال آنكه در كتابهاي جديد آموزش ابتدايي درسهايي با زبان قصه براي كودكان گنجانده شده است ، كه اين امر مي تواند جايگاه سابق قصه و قصه گويي را در نظام آموزشي تجديد كند .
دراين مقاله نويسنده با تجاربي كه در مدت كار در كانون پرورش فكري كسب كرده و با حضور در جشنواره هاي قصه گويي يه اين نتايج دست يافته است كه :
كتابهاي موجود در كتابخانه هاي كانون منابع بسيار مناسبي براي قصه گويي هستند ، اما به دليل اين كه ارتباط بين مراكز كانون و مدارس و به ويژه معلمان كم رنگ است ، معلمين از اين منابع آگاهي ندارند . با تشكيل گروههاي قصه گويي در مدارس ، حضور مربيان كانون در مدارس و ارائه ي قصه هاي جذاب و استفاده از شيوه هاي خلاق در قصه گويي توسط مربيان مي تواند زمينه را براي بهبود وضعيت قصه گويي در مدارس فراهم كرد.
علاوه بر آن دوره هاي آموزش ضمن خدمت ويژه معلمين و معرفي منابع غني ادبي به آنها از سوي مراكزي نظير كانون كه قصه گويي را به عنوان يكي از فعاليتهاي اصلي در سر لوحه ي برنامه هاي خود دارد ، مي تواند جايگاه واقعي قصه گويي و نقشي كه مي تواند در آموزش و پرورش كودكان ايفا كند را به معلمين نشان بدهد.
برگزاري جشنواره هاي قصه گويي بين معلمين ابتدايي وهمچنين جشنواره ي رقابتي بين مربيان كانون و معلمين مدارس نيز مي تواند جايگاه قصه گويي رابهبود بخشد .
همچنين كانون به عنوان متولي قصه گويي در كشور بايد در شيوه هاي برگزاري اين فعاليت در كانون تجديد نظر انجام دهد تا زمينه ي بروز و ظهور استعدادهاي جديد در قصه گويي فراهم شود . مثلا كانون مي تواند قصه گويي و كتابهايي در اين زمينه و به ويژه كتاب قصه ها را به خانواده ها امانت دهد تا علاوه بر ايجاد فرهنگ مطالعه هنر قصه گويي در خانواده ها زنده بماند .


منبع : www.aftab.ir - آفتاب 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

زبان مي تواند دروغ بگويد ولي چشم نمي تواند

چند نكته درباره گويندگي و اجرا در راديو تلويزيون


 
در مقاله اي تحت عنوان «گوينده خبر يا روانشناس»، عملكرد گويندگان خبر CCN بعد از حادثه يازده سپتامبر در بخش برون مرزي بررسي شده بود. در قالب اين مقاله يك سري ويژگي ها يا معيارهاي گويندة خوب عنوان مي شد. من فقط طرح مسئله مي كنم تا دراين باره بيشتر صحبت كنيم. در مقاله آمده بود گويندگان CCN ، طوري خبر حادثه يازده سپتامبر را مي گفتند، انگار كه دنيا با اين حادثه تمام شده است و ما به پايان عصر تمدن رسيده ايم يا نوع دوستي تمام شده است. اينها آنقدر در زبان شناسي مسلط بودند كه انگار حقيقت محض را اعلام مي كنند و مخاطبان بايد بپذيرند.
 
در مقاله سرعت و ميزان گفتار نيز بررسي شده بود. به اين صورت كه اينان وقتي مي خواستند خبر مصيبت باري را بگويند و يك هيجان ايجاد كنند، معمولاً در هر دقيقه 120 كلمه را به مخاطب مي گفتند ولي اگر قرار بود متن تسليت را بگويند در هر دقيقه 90 كلمه مي گفتند. منظورم اين ريزه كاري ها و متغير هايي است كه يك گوينده را شاخص يا از ويژگي خودش سلب مي كند.
 
نويسنده مقاله مي گويد نوع و تُن صداي گوينده ها به قدري جالب بود كه مثلاً در خبر دستگيري اولين گروه القاعده طوري القاء مي كردند انگار مجرم هاي دستگير شده به طور مادرزادي جنايت مي كردند. در حالي كه ممكن است خيلي از افراد القاعده واقعاً چنين ويژگي هايي نداشته باشند. گوينده هاي CCNموقعي كه مي خواستند خبر مصيبت باري را بگويند، از لباس هايي استفاده مي كردند كه رنگ روشني دارد چون رنگ روشن از بار گناه مي كاهد.
 
از نظر نگارنده، گوينده خبر بايد آنقدر به اصول روانشناسي و گويندگي مسلط باشد كه بتواند خيلي راحت با اعصاب مخاطب بازي كند. نويسنده مي پرسد «انتظار شما در قرن 21 از يك گوينده خوب چيست؟»

آقاي دكتر عالمي با اين مقدمه بفرماييد ويژگيها يا معيارهاي يك گوينده خوب چيست؟
 
اكبر عالمي
 
به نظر من اجرا در تلويزيون چه براي خبر و چه براي برنامه هاي ديگر يعني بازيگري. يك شاخة اختصاصي و تخصصي از تئاتر است. به گونه اي كه وقتي كسي روي صفحه تلويزيون ظاهر مي شود بايد بازي كند بدون اينكه احساس شود كه او بازي مي كند. همه بايد باور كنند كه او زندگي مي كند. به همين دليل مشخصات يك گوينده تلويزيون بويژه گوينده خبر از جهات مختلف بايد بررسي شود كه در جاي خودش پارامترها و عناصر آن را اشاره مي كنم.
 
نه فقط نوع تُن صدا، نه فقط رنگ لباس يا طرح لباس، حتي طرز نشستن و زبان بدن، پانتوميم و ميمك يعني حركات چشم به عنوان دقيق ترين عنصر صورت مهم است.

اكبر عالمي: ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه پشت صحنه فعالند تا يك مجري روي پردة تلويزيون، مسابقه، برنامة گفت وگو يا يك برنامه رسمي خبر را اجرا كند.
 
در روانشناسي مي گويند زبان مي تواند دروغ بگويد ولي چشم نمي تواند. به همين دليل عنصر بسيار مهمي به نام تماس نگاه يا تماس از طريق چشم وجود دارد. او چگونه با صورت خودش در تصوير درشت برنامه هاي خبري كار كند كه مصنوعي به نظر نرسد؟ تماشاگر نبايد تصور كند كه او جلوي تلويزيون ژست مي گيرد. گوينده نبايد كلمات را با اطوار ادا كند.
 
بعضي از گويندگان مي خواهند كلمات را با اطوار بيان كنند چون اصطلاحاً خودشان تصور مي كنند شيك و قشنگ و امروزي، والا و باارزش حرف مي زنند؛ در حالي كه به نظر من منزلت خودشان را پايين مي آورند.
 
زبان خبر زبان فاخر است. زبان كوچه و بازار نيست. زبان كتابت هم نيست. (مانند زباني كه استادان ادبيات در دانشگاههاي ادبيات تدريس مي كنند.) زبان خبر رسمي ترين زبان يك كشور است. پس گوينده با يك زبان رسمي حرف مي زند و حق ندارد بگويد مجلس شوُراي اسلامي چون ما وارد شوُر (shoor)نمي شويم؛ بلكه وارد شُور(shor) مي شويم يا اينكه نَشاط نگويد. سوييس را سوعيس تلفظ نكند.
 
ما بايد يك مدير هنري و يك معلم زبان كه به فن بيان در تلويزيون هم تسلط داشته باشد، بكار بگيريم.
 
در حقيقت مجريان تلويزيون در تمام شبكه هاي تلويزيوني، خط اول تماس هستند. ويترين سليقة مديران يك تشكيلات به حساب مي آيند. بعد از مدتي نماد و نشانة آن شبكه مي شوند و باورپذيري از زبان آنها اتفاق مي افتد.
 
مردم به آنها اعتماد مي كنند. در حالي كه مي دانيم ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه پشت صحنه فعالند تا يك مجري روي پردة تلويزيون، مسابقه، برنامة گفتگو و يا يك برنامة رسمي خبر را اجرا كند. وقتي گوينده ظاهر مي شود بايد لباس كلاسيكي داشته باشد.
 
محمد حسين سروش
 
چند ويژگي براي گويندة خبر قائل هستيم كه سليقه اي نيست؛ بلكه برگرفته از ويژگي هاي گوينده هاي برتر رسانه هاي خبري جهان است.
 
اولين ويژگي مهارت ارتباطي است. BBC در خصوص اين ويژگي مي گويد: « ميل و رغبت و آرزوي ايجاد ارتباط» نمي گويد داشتن مهارت ارتباطي تنها».
 
گوينده بايد اين مهارت را دروني كرده، پذيرفته باشد و به نوعي رغبت انساني تبديل كند. گوينده براي ايجاد ارتباط بايد شوق داشته باشد.
 
عالي ترين شكل ارتباط اين است كه كسي در جستجوي فرصت براي ايجاد ارتباط با انسان باشد. اين موضوع از ويژگي هاي مشترك هر فردي است كه در رسانه سخن مي گويد. افرادي كه اين ويژگي را ندارند، مناسب رسانه نيستند و سرماية رسانه كه همان اعتبار و اعتماد مردم است را به دست نخواهند آورد.
 
به اعتراف اغلب كارشناسان جهاني، گوينده و اعتبار رسانه دو روي يك سكه هستند. عملكرد گوينده يعني اعتبار يك رسانه. اعتبار رسانه يعني اعتماد به رسانه.
 
از ويژگيهاي ديگر براي گوينده خبر اطلاعات عمومي بالا است. شناخت خبر لازم است. رسانه شناسي لازم است. زبان معيار خبر لازم است. گوينده بايد سواد و مدرك مناسب داشته باشد. بيان و گفتار خوب داشته باشد. بيان خوب يعني داشتن اندام گفتاري سالم. بايد همة اندام گفتاري گوينده خبر سالم باشد.
 
بعد از آن گفتار خوب مهم است. يعني داشتن يك سكوي مطمئن علمي و زباني. گاهي لازم مي شود گوينده از متن خارج شود و چيزي بگويد. گاهي گويندگان ما در تلة چنين فرصتي قرار مي گيرند و خودشان بايد جملاتي بگويند. اگر گوينده سكوي علمي و زباني نداشته باشد، غافلگير مي شود و اعتبارش را از دست مي دهد.
 
مصطفي ملكي
 
خانم شيرازي علاوه بر مطالبي كه گفته شد، اگر معيارهاي ديگري مدنظر داريد بفرماييد. همچنين توضيح دهيد گوينده و مجري خبر چه تفاوتهايي دارند؟
 
مهناز شيرازي
 
من به عنوان كسي كه در اين كار، شرايط اجرايي را پشت سر مي گذارد صحبت مي كنم. آقايان دربارة شرايط علمي و استاندارد صحبت كردند كه اجراي آن نيز مهم است.منظورم اين است كه بعد عملياتي قضيه هم مورد توجه باشد. مثلاً شبكه هاي بزرگ خبري براي استخدام گوينده تمام شرايط را مي سنجند. گوينده اي مي آورند كه متبحر باشد و آموزش مي دهند. آموزش خيلي شرط است. امكاناتي براي او فراهم مي كنند. اين موجب توانمندي علمي و عملي گويندگان مي شود كه ضرورت دارد به صورت جدي در رسانه صداوسيما رعايت شود.
 
مصطفي ملكي
 
معيارهاي يك گوينده خوب را هم بفرماييد.
 
مهناز شيرازي
 
معيارهاي گوينده خوب تلفيق و تركيبي است از نكته هايي كه آقايان عالمي و سروش گفتند. اينها در كتابها هست. در مقالات هست. در سنجش هايي كه انجام شده هست.
 
مصطفي ملكي
 
آقاي دكتر عالمي ظاهراً جنابعالي پيوستي به صحبتهاي خانم شيرازي داريد. لطفاً بفرماييد.
 
اكبر عالمي
 
گويندگي يك هنر است وكسي كه در تلويزيون مدتهاي مديد ظاهر مي شود، بعد از مدتي به شخصيت تلويزيوني تبديل مي شود. مردم با آنها اُنس مي گيرند. بعضي از مردم از آنها متنفر هستند.
 
گوينده خبر قبل از همه اينها يك هنرمند است. هر شغلي كه در حوزه رسانه داريم نيازمند وجود يك مديرت هنري است. بايد درون هنرمند ايجاد انگيزه كرد كه وقتي به منزل مي رود، دلش در محيط كار باشد. عاشق كارش باشد.
 


مصطفي ملكي
 
مديرت هنري كه شما فرموديد خلائي است كه احساس مي شود سردبير خبر بايد اين نقش را ايفا كند چون اين مدير هنري مي تواند ايجاد انگيزه كند، گوينده اي را كه مي تواند گوينده شاخص باشد ستاره كند و آن كه شرايط اوليه را ندارد از سيستم طرد كند.
 


اكبر عالمي
 
اجازه بدهيد يك جمله در ادامه حرفهاي آقاي دكتر ملكي اضافه كنم، حرفي كه از دهان گوينده ستاره شده در مي آيد بيشتر از زبان رئيس جمهور آن كشور باورپذير است.
 
مهناز شيرازي
 
به مديريت هنري اشاره كرديد. واقعاً ضرورت دارد كه چنين موقعيت و جايگاهي پيش بيني شود اما به گوينده نيز آموزش «مديريت هنري» بدهيد. مطمئن هستم كه شاهد تأثير زيادي روي آنتن خواهيم بود.
 
مصطفي ملكي
 
آقاي سروش، متغير ديگري كه براي گوينده برمي شمارند اين است كه بايد صداي مناسبي داشته باشد. مثلاً گوينده سياسي بايد صداي جدي داشته باشد. لطفاً در خصوص اين شاخص ها توضيح دهيد.
 
محمدحسين سروش
 
ما در تفكيك علمي سه نوع صدا داريم. صداي سينه، صداي سر و صداي ساخته شده و تربيت شده در گلو. صدا از گلو خلق مي شود. BBC مي گويد جعبة صدا. برخي گوينده هاي فعلي ما صداي مطلوب دارند. يعني ويژگي هاي صدا را در اينها حس مي كنيم. برخي صداي سينه دارند و بلد نيستند استفاده كنند و به ظرفيت صدايشان آگاه نيستند. به جاي صدايشان آگاه نيستند. چند گويندة خبر هم داريم كه صدايشان غنّه اي است. صداي سر است. توي بيني است. اين صدا براي مخاطب مزاحم است. مخاطب نمي پسندد.
 
اولاً بين صداي سر وسينه، صداي سينه صداي مطلوبي دارد كه در گلو ساخته مي شود. تارهاي صوتيِ برخي از گوينده هاي ما سالهاست كه خاموش است و استفاده نمي شود. بلد نيستند. يعني حجم صداي خودشان را بكار نبرده اند.
 
اولين ويژگي صدا پيچ ( (pitchصدا است. يعني مهارت فراز و نشيب در صدا. استفاده از آن بُعد صدا كه بتواند صدا را بالا و پايين ببرد.
 
جايي، كلمه اي، عبارتي، مفهومي، بايد با صداي بلند باشد.
 
دومين ويژگي صدا سرعت است. يعني بتواند از صدا براي راه بردن كلمات برروي متن استفاده بكند. ويژگي ديگر صدا كه ما آن را حجم صدا مي ناميم، صدا را عرض و وسعت مي دهد.
 
محمد حسين سروش: به اعتراف اغلب كارشناسان جهاني، گوينده و اعتبار رسانه دو روي يك سكه هستند. عملكرد گوينده يعني اعتبار يك رسانه.
 
اعتبار رسانه يعني اعتماد به رسانه.
 

 


گوينده هايي داريم كه صدايشان حجم دارد ولي باز چون به ويژگيهاي ديگر صدا آگاه نيستند، بلد نيستند از آن استفاده كنند. در خبر بايد چند ويژگي صداي گوينده كنار هم قرار بگيرد تا نافذ باشد.
 
يكي ديگر از ويژگي هاي صدا، گرمي صدا است. به طوري كه بتواند صدا را به گونه اي دلچسب و نافذ به دل و جان مخاطب برساند. گاهي برخي از مفاهيم نرم و ملايمند. نمي شود آن مفهوم را با هيبت و قاطعيت به مخاطب برسانيم. برخي از بخشهاي خبري ما خبر نرم هستند كه صداي ويژه اي مي خواهد.
 
بُعد ديگر صدا تنفس در صدا است. نبايد صداي نفس كشيدن گويندة مبرز بيايد. مخاطب اگر صداي نفس كشيدن گوينده را بشنود، متوجه اضطراب و ترس و حالت رواني گوينده مي شود.
 
گوينده بايد بداند كجا نفسش تمام مي شود؟ كجا بايد نفس گيري كند؟ يك دم كامل را درك كند. يك بازدم را درك كند و بداند در يك دم بايد چند جمله بگويد.
 
مصطفي ملكي
 
آقاي دكتر عالمي، با مقدمه اي كه دوستان فرمودند به بحث زبان بدن مي رسيم. كارشناسان معتقدند هر گوينده يا هر انسان 70 هزار حركت بدن دارد. بفرماييد كه جايگاه زبان بدن (Body Language) در گويندگي خبر كجاست؟
 

 


اكبر عالمي
 
وقتي ما تصميم بگيريم كه زبان بدن داشته باشيم، كار را خراب مي كنيم. وقتي جلوي دوربين حاضر مي شويم و تصميم مي گيريم كه با دست، سر، چشم و ابرويمان بازي كنيم، خراب مي كنيم.
 
اگر خيلي شرايط براي گوينده خبر بگذاريم، اينقدر موضوع را بزرگ مي كنيم كه ديگر به نظر من هيچكس جرأت نمي كند به طرف اين شغل برود. شما بايد از روي همة اينها رد بشويد.
 
بگوييم اينها هست ولي نبايد به گوينده بگوييم كه بايد اينگونه باشيد. من معتقد هستم كه اين ماجرا مانند سخن گفتن است. يعني وقتي الان فارسي صحبت مي كنيم، به گرامر فكر نمي كنيم. گرامر در وجودتان خانه كرده است. زبان بدن عين اين ماجرا است. اگر ما خيلي روي زبان بدن تأكيد كنيم، چيز قناسي از آب در مي آيد كه بعداً مضحكه و به نظر من باعث تعجب تماشاگر ايراني مي شود كه عادت به زبان بدن به معناي غربي اش ندارد. ولي اينكه نگاه، صورت، نشستن، راه رفتن كجا شكل مي گيرد؟ به اين بر مي گردد كه آن آدم كجا شكل مي گيرد. چقدر سفر كرده است؟ چقدر ديده است؟ چقدر خوانده است؟ از كجا آمده است؟ ريشه او در چيست؟ دانايي او در چيست؟
 
نمي توانيم به گوينده اي كه استعداد زبان بدن ندارد، زبان بدن ياد بدهيم. از اول هم مي گوييم ذاتش براي اين كار ساخته نشده است. بلافاصله بعد از 6ماه معلوم مي شود كه ذاتش براي اين كار ساخته نشده است.
 
شما نيز بايد هيئتي از داوران پخته، معلم، دلسوز و بي طرف بياوريد تا وقتي مي خواهند گوينده انتخاب كنند، وَجَنات او را از زواياي گوناگون، مورد تجزيه و تحليل قرار دهند.
 
مديريت هنري بايد بستري از زايندگي و زايش و ايجاد انگيزه را فراهم بياورد.
 
مصطفي ملكي
 
آقاي سروش، توضيحات تكميلي دراين خصوص داريد بفرماييد؟
 
محمد حسين سروش
 
ارتباط كلامي بخش عمده و اساسي گويندگي است. ارتباط كلامي براي انتقال اطلاعات جلوي دوربين است. ارتباط غيركلامي براي انتقال حالات است. گوينده اي در كاربرد حالات غيركلامي اش، در رفتار غيركلامي يا زبان بدن، بسيار خوب عمل مي كند. يعني 15عنصر چهره را براي تفهيم يك مفهوم هماهنگ مي كند. چشمش سكون و آرامش دارد. اضطراب ندارد. گردش نابجا ندارد. ابرويش تعجب و هيجان نابجا و كاذب ندارد. دندانهايش در دست و پاي بيننده نيست. لبش به اندازة كافي تنظيم مي شود. صورتش، رنگ، چهره اش، حركت سرش، طراحي موي، جام چهره اش را خوب استفاده مي كند. اما اولاً بايد بدانيم وي به اين حركت آگاه است؟ خودش مي داند؟
 
دوم بايد ارزيابي شوند. بقيه گويندگاني كه زبان بدن بلد نيستند، راز موفقيت دو سه گويندة موفق اين است. دست اين گويندة موفق را نگاه كنيد، چطور هماهنگ با كلماتي است كه به كار مي برد؟ ابروي اين گوينده را نگاه كنيد. من به گوينده اي گفتم اين خبري كه شما پريشب خوانديد 30درصد هيجان داشت ولي چهره شما 70درصد هيجان داشت. اين يعني ناهماهنگي.
 
بايد تذكر بدهيم. به گويندة ديگري گفتم چهرة شما دو ويژگي دارد. اولين ويژگي چهره مبهم غيركلام است. تذكري بود كه بعد از كمي مقاومت پذيرفتند. ديگر اينكه گفتم غروري در چهره تان هست كه بايد بماند. گوينده خبر در تفهيم برخي مطالب خبري به غرور نياز دارد. اين شخص مي تواند در موقع خواندن خبر از غرور ملي هم دفاع كند. يعني اگر با يك وارفتگي چهره، پيروزي دانش آموزان المپياد را مطرح كند، به غرور ملي لطمه مي خورد. پس ما به زبان بدن و با حالت چهره كار داريم و بايد اين كار آگاهانه باشد. اين كه فلاني خبر را اجرا مي كند و خوب خبر مي خواند و از زبان بدن خوب استفاده مي كند، تمام نيست. بايد هم به ايشان يادآوري كرد كه اين كار تو خوب است و هم به ديگران راز موفقيت چنين گويندگاني را گفت.
 
زبان بدن يا ارتباط غيركلامي براي انتقال حالت بسيار مهم است. شخصي كه در عين خواندن خبر چشمش در حدقه مي چرخد و مهارتش دست خودش نيست يا گويندة خبر دستش در هم فرو رفته و سخن مي گويد، نشان از اضطراب پنهان دارد. به خودش پناه مي برد. الان ريزترين حركات دست، چهره و سر گواه از درون است. خود صداي نفس هم از جنس رفتارهاي غيركلامي است. اگر سر يا دست گوينده و مجري، موقع حرف زدن، اجرا يا مصاحبه، بيش از حد تكان بخورد، حكايت از احاطه نداشتن بر آن بخش خبري دارد. تعداد كلمات نيز همين طور است. متوسط كلمات فارسي براي گويندة خبر با متوسط كلمات انگليسي متفاوت است. در انگليسي براي گويندگي خبر 150 يا 170 كلمه در دقيقه بايد گفت. چند مجري خوب جهاني داريم كه رعايت مي كنند. 100 تا 120 كلمه در دقيقه بايد به طور شفاف گفته شود.
 
شفاف گويي بسيار مهم است. يعني حروف را در كلمات و كلمات را در جمله بايد درست ادا كرد. هيچ گوينده اي نبايد هيچ حرفي را بخورد. من به شكسته گويي كاري ندارم. گاهي لازم است در بداهه گويي، شكسته گويي كنيم و اين كار را مي كنند.
 
ممكن است در يك گفتگوي تلفني لازم باشد گوينده از متن جدا شود. در همين لحظه است كه ارزيابي مي شوند. گوينده بايد هيچوقت كلمة دقيقه را ديقه نگويد. عزيزان را عيزان نگويد. حقيقت را حيقت نگويد. هيچوقت را هيشوقت نگويد. گوينده ورزشي اسب سواري را اس سواري نگويد. واليبال را واليوال نگويد. انها نمادهاي كم سوادي است.
 
مصطفي ملكي
 
خانم شيرازي، لطفاً در خصوص نوع صدا صحبت كنيد. تُن صدا چقدر در نحوة اطلاع رساني و جذب مخاطب مؤثر است؟

 

مصطفي ملكي: مديريت هنري خلائي است كه احساس مي شود سردبير خبر
 
بايد اين نقش را ايفا كند.
 


مهناز شيرازي
 
در سؤالي كه آقاي سروش پرسيديد ايشان به نكات جالبي اشاره كردند و گفتند كه صداي يك گوينده بايد داراي چه شرايطي باشد تا به دل بيننده و شنونده اش بنشيند. صداي گرم و دلنشيني داشته باشد. بتواند با صدايش بازي كند. براي خبر شاد يك مقدار شادي در كلامش بدهد. نه اينكه موضع گيري كند. ما هميشه با اين اصل موافق بوديم كه در خبر نبايد موضع گيري كرد. ما فقط مطالب را درست مي رسانيم. مردم خودشان بايد موضع بگيرند.
 
صدا از نظر من بايد گرم باشد. من مي شنوم. شما مي شنويد. بايد خوشتان بيايد. مي بينيد بعضي صداها يك زنگ ناراحت كننده اي دارد و آدم را مي زند. بعضي صداها فرياد مي زنند. به قول آقاي سروش گوينده اي مي خواهد بگويد من روي اين صدا مي توانم حجم صداي خوبي به كار ببرم، داد مي زند. اين نمي تواند يك صداي خوب براي كار خبري باشد.
 
سرعت مهم است. سرعت در خبر هميشه خيلي شرط است. ما مي بينيم بعضي از گوينده ها به اندازه اي خبر را آرام مي خوانند كه ديگر خبر نيست. خبر به زنده بودن آن است. خبر به هيجان مناسب با خود خبر است كه اينها در سرعت بيان كلمات و سرعت گفتن يك جمله خلاصه مي شود.
 
نكته ديگر همان تنفس است. اگر بحث نفس گيري را رعايت نكنيم و اضطرابي در خبر پيش بيايد، اگر يك خبري را نخوانده بدهند، آن را با همان تنگي نفس و همان اضطرابي كه روي نفس كشيدن مي افتد، مي خوانيم.
 
من معتقدم حتي اگر سنگين ترين چيز را به شما دادند، نبايد به بيننده منتقل شود. بيننده آنجا ننشسته است كه كسالت من را ببيند، ترس من را ببيند، عبوسي من را ببيند. او مقصر نيست.
 

 


مصطفي ملكي
 
آقاي دكتر عالمي، لطفاً كمي هم درباره نوع لباس و رنگ معيار بيشتر توضيح دهيد. فرهنگ جامعه و مناسبتها چه مقدار در نوع يا رنگ لباس گوينده مؤثر هستند؟
 
اكبر عالمي
 
تلويزيون به طور كلي با شيوة لامپ تصويري خودش رنگهاي تيره را به رنگهاي سياه تبديل مي كند و رنگهاي روشن را مانند صورتي روشن، آبي روشن، سبز روشن، قرمز روشن به سمت رنگ سفيد مي برد. به خصوص بعد از اينكه چند ايستگاه رله مي كند. بنابراين بهترين رنگي كه مي توانيم انتخاب كنيم، رنگهاي مياني هستند. براي مرد رنگهاي كلاسيك، رنگهاي خاكستري، سرمه اي و قهوه اي است. ما در مورد برنامه خبري مي گوييم بايد لباسشان كلاسيك باشد. به نظر من لباس را نبايد ما به گوينده ديكته كنيم. چون ما هر وقت لباسي نو مي پوشيم تا چند روز به آن عادت نداريم. پس يكسره نمي شود به گوينده گفت كتت را عوض كن. لباست را عوض كن. ابتكار عمل براي پوشيدن لباس تا حدودي بايد دست گوينده باشد.
 
نكته اي كه در رابطه با لباس مردها مي توانم بگويم اين است كه اگر پيراهن راه راه يا شطرنجي باشد، در فاصله كانوني عدسي هاي مختلف، ممكن است موجب رنجه شود. يعني تداخل فركانس كند و كساني كه چشمهايشان آستيگمات است روي صفحه تلويزيون اذيت مي شوند. در زندگي عادي كه در تلويزيون هم صدق مي كند، آقايان بايد به يك نكته توجه داشته باشند كه اگر پيراهن آنها طرحي دارد مثلاً راه راه يا چهارخانه است، كت آنها بايد هيچ طرحي نداشته باشد. اين قانون لباس پوشيدن است. اگر پيراهن و كت هردو چهارخانه باشد، اصطلاح عوامانه و بسيارشيرين آن اين است كه مي گوييم اين آدم عجق وجق يا شنبه يكشنبه لباس پوشيده است. مي تواند هردوتايش ساده باشد و بايد كمي با هم كنتراست داشته باشد. يعني در تضاد باشد تا تفكيك اتفاق بيافتد. من نمي توانم يك پيراهن و كت سرمه اي را بپوشم چون دوربين تلويزيوني نمي تواند اين را تفكيك كند و زشت مي شود.
 
اگر خيلي تيره لباس بپوشم ديافراگم باز مي كند و در نورپردازي، صورت مجري بي اندازه سفيد و شبيه به گچ ديوار مي شود. اگر لباس سفيد بپوشم، در اتاق كنترل فني ديافراگم را مي بندند و پوست صورت من هم تيره تر از آنچه هست، ديده خواهد شد. يعني با واقعيت اختلاف دارد بنابراين ما بايد در انتخاب رنگهايمان هم آزمايش كنيم و هم ببينيم طراح صحنه چه مي گويد و قبل آن هم تست كنيم. بعد از چند وقت هر گوينده اي مي فهمد چند دست لباس دارد كه خوب جواب مي دهند.
 
ضمن اينكه در خبر مي دانيم كه از سينه به بالا يا از اين ميز به بالا را نشان مي دهند. يعني قسمت پايين تنه يعني از كمر به پايين در هيچ كدام از شبكه هاي خبري رسمي دنيا ديده نمي شود.
 
در مورد خانمها لباسهايي را كه انتخاب مي كنند اصرار بر اين است كه حتماً پوشش مناسبي داشته باشند. حتماً در طراحي لباسشان بايد يك طور فكر كنند كه كشورهاي ديگر گفتند اگر ما مسلمان شديم ما را در اين لباس مي برند؟
 
البته مطلبي را لازم مي دانم اينجا اضافه كنم كه حضور در جامعه رسميت مي طلبد. حضور در كلاس دانشگاهي رسميت والاتري مي طلبد. حضور در يك سمينار و پشت تريبون به عنوان سخنران در جلسة سمينار نيز رسميت والاتري را مي طلبد؛ بنابراين بايد نوع لباس مرد و زن را با يك تنوع و گوناگوني در خبر تعريف كنيم كه زنان و مردان گويندة ما اجازه داشته باشند در تنوع و انتخاب گوناگوني نوع لباسشان، آن چارچوب را براي وقار خودشان و براي رسميت بخشيدن به برنامه شان حفظ كنند.
 
مصطفي ملكي
 
خُب آقاي سروش، زاويه بحث را كمي عوض و مبحث كلي تري را طرح كنيم لطفاً تفاوت مجري و گوينده خبر را بفرماييد.
 
محمد حسين سروش
 
گوينده شخصي است با ويژگي ها و استعدادهاي ذاتي و اكتسابي كه دورة آموزشي مي بيند و ملزم است متني را با پنج ويژگي بخواند. همان كاري كه الان گوينده هاي ما مي كنند يعني كتابي نيست. دانشگاهي نيست. اولاً گوينده خبر بايد متن را درك كند.
 
مهناز شيرازي: ما هميشه با اين اصل موافق بوديم كه در خبر نبايد موضع گيري
 
كرد. ما فقط مطالب را درست مي رسانيم. مردم خودشان بايد موضع بگيرند.
 


اگر از صدر و ذيل خبري كه مي خواند آگاه نباشد، نمي تواند آن را مرتبط كند. اگر گوينده حس كند كه خبر سفارش خودش و نگارش آن خبر براي خودش است، هم لذت بيشتري مي برد و هم منتقل مي كند.
 
دومين ويژگي كه گوينده خبر بايد رعايت كند اين است كه سرعت را حفظ كند. نه اينكه تند بخواند. تندخواني يعني ايجاد اضطراب. خبري ملايم و نرم با ميليون ها مخاطب علاقه مند براي شنيدن اين خبر داريم. گوينده با تندخواندن و هدر دادن واژه هاي كليدي، مفهوم را مثله و تاراج مي كند.
 
سومين ويژگي برجسته خواني خبر است يعني اينكه در هر متن خبري حداقل يك مفهوم يا بيشتر وجود دارد كه از نظر بيننده مهم است. گاهي زلزله اي آمده است. عدد چند ريشتر است كه بايد برجسته باشد. كالابرگي براي دريافت فلان كالا اعلام شده است. شمارة كالابرگ بايد برجسته خوانده شود.
 
نكته بعد نگاه دوم است. وقتي اتوكيو كار نمي كند، متن و دوربين و حركت سر گوينده مي ماند. گوينده بايد بلد باشد بدون اتوكيو متن بخواند. نگاهش را بين دوربين و متن تقسيم كند. گوينده مبرز كه با مهارت نگاه دوم آشنا است در جملة هشت كلمه اي بايد چهار كلمه را به دوربين نگاه كند و بگويد. درست مانند خواندن يك بيت از يك غزل.
 
آخرين ويژگي خواندن خبر اين است كه گوينده خبر بايد حرف را در كلمه و كلمات را در جمله كامل ادا كند. كلمات را دچار ساييدگي نكند.
 
مجري خبر شخصيت ديگري است. مجري خبر كسي است كه گوينده بوده است. دورة گويندگي را به پايان رسانده و به مهارت هاي ممتاز حضور در بخش خبري رسيده است. جايگاهي كه خودش هست، متن هست، ميهمان هست، گفتگوي تلفني هست، ارتباط گزارشگر هست و به وسيله گوشي با اتاق فرمان ارتباط دارد. ما ضمن جام چهره به نيمرخ مجري خبر هم توجه مي كنيم چون گاهي ممكن است نيمرخش به طرف ميهمان برگردد. مجري خبر بايد بتواند مصاحبة خبري را اداره كند. به بداهه گويي آشنا باشد. بداهه گويي يكي از ممتاز ترين ويژگيهاي مجري خبر است. بداهه گويي يعني پرورش مفهومي در يك لحظة غافلگيركننده.
 
يكي ديگر از ويژگيهاي مجري خبر اجتهاد خبري است. يعني در لحظه اي كه خبر مي خواند، تشخيص بدهد خبري را نخواند يا بخواند. گاهي يك خبر هست و حس مي كند اين خبر خودش پيكرة خبر هست و كامل نيست. يك جمله قبل از آن خبر مي گويد: «بينندگان عزيز همان طور كه آگاهيد همايشي در زمينة فلان در فلان روز در فلان مكان...» گفتن اين جملات از وظايف مجري خبر است.
 
مصطفي ملكي
 
خانم شيرازي شما يك مدت مجري خبر هم بوده ايد. علاوه بر مسائلي كه مطرح شد، مجري خبر چه ويژگي هايي دارد؟ لطفاً در مورد اجراي خبر از لحاظ اداي كلمات يا استرس هايي كه روي كلمات يا جملات بايد وارد كنيم نيز توضيح دهيد.
 
مهناز شيرازي
 
واقعاً كار اجراي برخي از همكاران ما خوب است. اين بر اثر چه بوده است؟ بر اثر سالهاي سال تكرار، تكرار و تكرار. اين هنر را داشته است. اين استعداد را داشته است اما امكان پرورش آن را هم داشته است. بايد به آنها اطمينان و خودباوري در كار را بدهيم.
 
در خصوص قسمت دوم سؤال، گوينده بايد علم به خبر داشته باشد. حتماً لازم نيست من دبيرگوينده باشم ولي قبل از اين كه به استوديو بروم بايد خبر به من داده شود تا آن را بخوانم و بدانم كه اين خبر چه ليدهايي دارد؟ چه چيزهايي را مي خواهد منتقل كند؟ آكسون كجاها بايد باشد؟ كجا صدا يك مقدار بايد بالا و يك مقدار پايين بيايد؟
 
محمد حسين سروش
 
حق گوينده اين است كه يك ساعت زودتر خبر را در اختيارش بگذارند تا مرور كند. اما باز گوينده بايد خودش را آماده كند و به اين مهارت برسد كه اگر در حين خواندن خبر، خبر ديگري دادند، بداند چكار كند.
 
مصطفي ملكي
 
در كنفرانسي سخنرانان معتقد بودند در خصوص اداي كلمات، برخي حروف الفبا هستند كه ادانكردن آنها به مطلب لطمه وارد مي كند. آنها مي گفتند مجريان خبر و گويندگانشان در تلفظ «ذ» (TH) مشكل دارند. به عبارت ديگر يك سري حروف كليدي داريم و يك سري حروفي هستند كه اگر به آن دقت نشود، مشكلي در خبر خواندن ايجاد نمي كند. آقاي دكتر عالمي نظر شما چيست؟
 
اكبر عالمي
 
در خبر همان طور كه آقاي سروش گفتند، نبايد كلمات را قرباني كنيم. يعني بايد تلفظ كلمات را كامل ادا كنيم. اما در عين حال نبايد اينقدر روي كلمات فشار بياوريم كه از آن طرف خيلي اغراق آميز باشد. مثلاً در گفتار خبر ما نمي توانيم بگوييم «انظر بسياري از كارشناسان» بايد بگوييم «ازنظر بسياري از كارشناسان». گوش بايد اين «ز» را بشنود. فونتيك يا آوا يا اصوات هر كلمه در فن بيان از ابتدايي ترين اصولي است كه همه بايد با شعور و درك خداداد از آن تبعيت كنند. اين چيزي كه من مي گويم توضيح واضحات است. اما بعضي از وقتها مثلاً براي شنبه جايز است كه تلفظ نون متمايل به ميم بشود. شنبه را غليظ نگوييم. يعني بين نون و ميم بماند. كمتر گوش را آزار مي دهد و كمتر توجه و حواس يك آدم را پرت مي كند كه او با خودش فكر كند اين گوينده زور مي زند كه مصنوعي حرف بزند. در زبان هاي ديگر هم اين هست كه بين مثلاً «ت» و «ف» يا بين صداي «ث» و «ت» تلفظ كنيم.
 
محمد حسين سروش
 
گوينده يا مجري بايد بتواند همة حروف را ادا كند. اگر يك شكاف ظريف پشت لثه باشد، حروف سين و شين را هدر مي دهد. اگر شكاف روي لب باشد، اندام گفتاري لطمه خورده است و نهايتاً نمي تواند حروف انسدادي و انفجاري را خوب ادا كند. كاملاً مشخص است كه بسته شدن يكي از حفره هاي بيني در موقع سرماخوردگي چقدر به اداي درست و كامل و نافذ و گرم برخي از حروف در برخي از كلمات لطمه مي زند.
 
براي آزمون افرادي كه به گويندگي مي آيند، ملزمشان مي كنيم كلماتي را بگويند. اشعاري را بخوانند. مثلاً مي خواهيم بگويند «شب است و شاهد و شمع و شراب و شيريني» يا «گر تضرع كني و گر زاري، دزد زر باز پس نخواهد داد.» ما با واداركردن داوطلب براي اداي آن حروف و كلمات پي مي بريم كه اندام گفتاريشان چطور است. اگر ضعيف باشد، تمرين مي دهيم. اگر ناقص باشد، بايد به سراغ طبيب برود. تنظيم دهان و اندام گفتاري از وظايف كلاسهاي فن بيان است.
 
گاهي هر كلمه اي را بايد به گونه اي بگوييم مثلاً مي توانيم كلمة درخت را به گونه اي بگوييم كه دهانمان هر طرفي پرت شود. اما گوينده را ملزم مي كنيم كه هندسة دهانش شبيه كلمة گل باشد. در آموزشِ آواز سنتي هم اينچنين است. حروف از آغاز تا پايان بايد در كلام و گفتار و بيان داوطلب و گوينده امتحان شود.
 
مصطفي ملكي
 
آقاي دكتر عالمي، چه توصيه اي براي برون رفت از مشكلات موجود در گويندگي خبر داريد؟
 
اكبر عالمي
 
انتخاب. ما در يك شوره زار نمي توانيم چيزي بكاريم و منتظر باشيم محصول بدهد. بنابراين انتخاب اوليه خيلي مهم است براي اينكه اين انتخاب بايد 30 سال؛ بلكه 40 سال به عنوان سرمايه اي در عرصة هنر گويندگي در كشور دوام بياورد.
 
آموزش چيزي است كه ژاپن را به اين منزلت رساند. از آموزش نبايد غافل بشويم. آموزش بايد مستمر باشد. حتي بازآموزي باشد. گوينده هاي باسابقة 10سال در يك كلاس باشند. گوينده هاي با سابقة 15سال در كلاسي ديگر باشند. اينقدر آموزش مهم است كه ما با هر مقدار درآمد در اقتصاد خانة خودمان بخش اعظم آن را خرج بهداشت، آموزش و تغذيه مي كنيم. اين سه تا هستند كه پا به پاي هم جامعه را سالم نگاه مي دارند.
 
آموزش بايد حالت تهاجمي نداشته باشد. حالت تحقير نداشته باشد. آموزش بايد به موازات افزايش اعتماد به نفس در نطفه شكل بگيرد.
 


مصطفي ملكي
 
آقاي سروش، براي جمع بندي اگر توضيحاتي داريد بفرماييد.

محمد حسين سروش
 
من فقط در قالب چند مثال مطالب خودم را دسته بندي مي كنم. الان گوينده اي در بين گويندگان پخش خبر ما هست كه در رفتار غيركلامي اش اشتباه فاحش داشت. به وي گفتم كه اين مشكل را داريد. گفت ندارم. جلسة بعد گفتم از تستي كه از ايشان مي گيرم، فيلم بگيريد. به نقصش پي برد و گفت يعني من 9 سال اين ايراد را داشته ام و متوجه نبودم؟ كسي هم به من نگفته است؟
 
از اين رو گروهي بايد تشكيل شود كه اينها را درست انتخاب كنند. معيارها توافق شود. چه چيزهايي مي خواهيم؟ چه معيارهاي جهاني را نياز داريم؟ بعد اينها كه انتخاب شدند، آموزش داده شود. بعد از آموزش وقتي مشغول به كار شدند، تدريجي يعني بدون نقص پايه جلوي دوربين بروند. نگوييم اگر آقا لكنت زبان دارد، برود جلوي دوربين درست مي شود. آقا كفش نيست كه پا كنيم و بعد از چند روز جا بيافتد. در خطاي اول سرماية بخش خبري را از دست داده ايم. خلبان تا به كفايت كامل نرسيده است نبايد 700 مسافر را سوار كند و برود. ارزيابي در حين كار بسيار مهم است. اگر ارزيابي نشود و اگر به همه ملاكها رسيديم كه اين گويندة خوبي است، جلوي دوربين برود. بايد رشد در كارش باشد. ارزيابي كمال مي بخشد. ما گوينده داريم كه باسابقه است. گوينده داريم كه به تجربه زياد مشهور است. گوينده نه مشهور و نه باسابقه؛ بلكه بايد محبوب باشد. محبوبيت نقطة پاياني كار يك گوينده است. يعني بتواند در دل و جان مخاطبش نفوذ كند.
 
مهناز شيرازي
 
وقتي در استوديو خبر مي خواندم، سردبير تا آخرين جملة خبر و خداحافظي من مي ايستاد و اولين كاري كه مي كرد، تشكر بود. «خيلي ممنون، عالي بود، ارتباط تلفني ات اين طوري بود و... بعد اگر يك جايي ايراد داشتم مي گفت «ولي خانم شيرازي آنجا اگر اينكار را مي كردي بهتر نبود؟» واقعاً كاركردن با اين سردبير براي من افتخار و آموزش بود. اول مي ايستادخوبي هاي كار من را مي گفت و بعد با علم و تخصص مي گفت اينجا را اشتباه كردي.
 
منبع: وبلاگ دكتر محمدحسين سروش، كارشناس رسانه و ارتباطات


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

ويژگي هاي يك قصه ي خوب

هنر قصه گويي متأسفانه معمولاً مورد غفلت و فراموشي قرار مي گيرد و حتي بيشتر معلمان  و والدين داستان گفتن را براي خود كاري حقير و بي مقدار و براي كودكان وسيله ي اتلاف وقت مي پندارند، غافل از اين كه همين قصه گويي، علاوه بر فوايد و ارزش هاي تربيتي بي شمار، به معلم كمك مي كند كه ميراث فرهنگي جامعه ي خود را به آيندگان انتقال دهد.
هنر قصه گويي
يك قصه گوي خوب نبايد تمام حوادث را با عباراتي صريح و روشن بيان كند، بلكه بهتر است به اشاره از آن بگذرد تا كودك مجال تفكر و تخيل پيدا كند كه اين خود براي كودكان و قصه گو نشاط آور است. پدر، مادر و معلم نبايد قصه گويي را بيان و رفتاري ساده تصور كنند، بلكه اين هنر نياز به تمرين و ممارست دارد.
قصه گو بهتر است تمام داستان را قبلاً خوانده و مرور كرده باشد. كودكان به قصه هايي كه برايشان خوانده مي شود توجه دارند، معني و مفهوم آنها را درك مي كنند و آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهند.
ويژگي هاي يك قصه ي خوب
1-   در هر قصه، ماجرايي پيگيري مي شود كه نقاط مجهولي دارد و مي تواند حس كنجكاوي بچه ها را برانگيزد.
2-   پشت سر هم بودن و پيوستگي منطقي صحنه هاي قصه، كودك را سرگرم مي كند و به ذهن او نظم منطقي مي دهد.
3-   كودك به كمك قوه ي تخيل، خود را جايگزين يكي از شخصيت هاي قصه مي كند و به اين ترتيب شادماني و لذت را نصيب خود مي سازد.
4-   با خواندن قصه و بازگويي آنها نيروي بيان و تكلم كودك رشد مي يابد و گنجينه ي لغات و اطلاعات وي غني مي شود.
5-   كودك از طريق قصه هاي مناسب با مشكلات و مسائل زندگي آشنا مي شود و مهارت هاي اجتماعي بيشتري به دست مي آورد.
6- قصه گويي، فاصله ي ميان قدرت «خواندن» و قدرت «درك كردن» را در كودك پر مي كند. به عبارت ديگر آن دسته از كودكان كه در دوره ي پيش از دبستان به قصه ها گوش داده اند و با صداها و واژه ها و معناي آنها به صورت شنيداري آشنا شده اند، در سنين مدرسه و با برخورد با شكل نوشتاري كلمات معني آنها را سريع تر درك مي كنند.

نقش كودكان دبستاني در فرايند قصه گويي
در برنامه ي قصه گويي ، مخاطب ها امكان دخالت و اعتراض دارند، قصه گو را به خودشان نزديك مي بينند و به خود اجازه مي دهند كه وسط صحبت او بدوند و با گفتن خاطره يا سؤالي نظر خود را مطرح كنند يا چيزي را كه متوجه نشده اند دوباره بپرسند تا بهتر بفهمند. ناگفته پيداست كه اين امكان، در پرورش استعدادها و قدرت خلاقيت بچه ها تأثير زيادي دارد. به طور معمول بچه ها دوست دارند كه قصه هاي شنيده شده را دوباره بشنوند. بازگويي قصه هاي شنيده شده فايده هاي بسياري دارد، زيرا علاوه بر پرورش قدرت حافظه، قدرت بيان بچه ها را نيز تقويت مي كند. بازگو كردن قصه هاي شنيده شده مهم ترين تمرين در پرورش قدرت بيان و تكلم بچه ها است. كودكان طبيعتاً از شنيدن قصه لذت مي برند، زيرا جريان يك زندگي ناشناخته و ماجرايي عجيب را در آن تعقيب و كشف مي كنند.
دنياي كودك، دنيا قصه
كودكان در دنياي قصه بازي مي كنند، با قصه ها مي خوابند، بيدار مي شوند و زندگي مي كنند. شلوغ ترين بچه ها با آرامش به قصه ها گوش مي دهند، از قصه ها مي آموزند و عبرت مي گيرند و حتي در عالم خواب نيز قصه ها را دنبال مي كنند. اگر قصه گو با دنياي بچه ها آشنا باشد و منطق آنها را بپذيرد ، مي تواند با بهره گيري از فنون قصه گويي، بذر تمام ارزش هاي بزرگ و كوچك اخلاقي و انساني را در كودكان بكارد. چقدر خوب بود اگر در خانه و مدرسه براي پرورش نيكوتر، حتي آموزش بهتر درس ها به فن قصه گويي توجه بيشتري مي شد و آموزش قصه گويي به مدرّسان و معلمان جزء برنامه هاي اصلي تربيت معلم قرار مي گرفت.

http://mamisite.com/forum/viewtopic.php?f=80&t=683&sid=20ba4a808319fb7925ea0715c65cdb85


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

قصه گوي خوب كيست؟
 
بي شك يكي از چيزهايي كه در مطلوب بودن قصه ما را ياري مي دهد يك قصه گوي خوب و ماهر است. قصه گوي خوب، به كلمه ها تسلط كامل دارد و از ارزش آنها با خبر است. او مي تواند روي شنونده اثر بگذارد. قصه گوي خوب به استفاده ي درست از صفت ها و قيدها توجه دارد و از نيروي ايهام ، به هنگام گزينش كلمه هاي خود آگاه است. او مي داند كه به هنگام گفتن داستان مي تواند با كلمه ها حس لمس كردن، چشيدن و بوييدن را منتقل كند. همچنين مي داند كه مي تواند با كلمه ها رنگ، جنس و حتي دما را چنان توصيف كند كه شنوندگانش را به دنبال قصه ي خود بكشاند. قصه گو تصويرگري است كه به جاي رنگ از كلمه ها استفاده مي كند.
كار قصه گو تنها آگاه بودن ا ز نيروي اعجازانگيز كلمه ها و آن چه با خيال كودك انجام مي دهند، نيست، بلكه قصه گو نگران چگونگي رسيدن اين كلمه ها به گوش شنونده نيز هست . او مي داند كه صدايش در رساندن مؤثر كلمه هاي انتخاب شده به گوش شنونده عامل مهمي است. قصه گوي خوب همواره از دام يكنواختي مي گريزد و از تمامي زير و بم ها و طنيني كه صدايش مي تواند به وجود آورد استفاده مي كند. اگر نتوان با استفاده ي مؤثر از صدا به طور دقيق مفاهيم و حالت ها را آفريد ، دست كم مي توان اثر آنها را مشخص تر كرد.
ابزار اصلي قصه گو براي انتقال داستان به شنونده، صدا و كلمه هايي است كه ادا مي شود. اگر قصه گو در استفاده ي مؤثر از كلمه ها و صداي خود دقت كافي نداشته باشد، حتي بيان بهترين و هيجان انگيزترين داستآنها هم ضعيف از كار درخواهد آمد.
چهره و حركات قصه گو
به طور كلي رفتار، به ويژه چهره ي قصه گوي خوب كمك بسيار مؤثري به شنونده مي كند. شنونده ضمن اين كه به كلمه هايي كه به تصاوير داستان جان مي بخشد توجه دارد، در تمام مدت به قصه گو نيز چشم مي دوزد . چهره ي قصه گو اغلب آيينه ي تمام نماي آن قصه است و به آن چه شنوده مي شنود، جان مي بخشد.
قصه گوي خوب بايد چهره اي قابل انعطاف داشته باشد تا اخم و لبخند، ترس و بيم و ساير عواطف را  نشان دهد و بر تأثير قصه گويي بيفزايد. حالات چهره بايد منطبق بر حالت هاي داستان باشد و هرگز نبايد به كاريكاتور تبديل شود مگر آن كه داستان چنين ايجاب كند.
حركات بايد طبيعي باشد، نه برنامه ريزي شده. به جاي اداها و حالت هاي اضافه و تمرين شده اي كه معمولاً درگذشته به عنوان فن بيان آموخته مي شد، بايد حركت ها خودانگيخته باشد تا به تأثير قصه بيفزايد. در هر حال، در يك قصه گويي موفق، چهره چيزي است كه مي تواند در بيان بهتر قصه، به قصه گو كمك كند، ولي نبايد بيش از ساير جنبه هاي ا طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستآنها را تشكيل مي دهند.
پرورش حس زيبايي شناسي در كودك، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است.
انتخاب قصه هاي مناسب
مسئله ي انتخاب كردن قصه، با توجه به انبوه موادي كه در اختيار قصه گوست، به ويژه براي قصه گوهاي تازه كار و مبتدي، مشكلي اساسي است. حتي بهترين و برجسته ترين قصه گوهاي حرفه اي هم قادر به گفتن هر داستاني نيستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هايي مي سازد كه با شخصيت خاص و سبك او متناسب باشند. قصه گوي تازه كار، ابتدا بايد سعي كند كه ويژگي هاي شخصيت و سبك گويش خود را ارزيابي كند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هايي را مي توانم مؤثر و خوب بيان كنم؟ چگونه مي توانم شخصيت خود را با قصه هماهنگ كنم تا هر دو بتوانيم با شنونده ارتباط برقرار كنيم؟
پس از آن كه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام كرد، وارد مرحله ي آماده كردن داستان براي گفتن مي شود كه از مهم ترين گام هايي است كه در جهت به كار گرفتن فن قصه گويي برداشته مي شود. قصه گو بايد به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن يا از رو خواندن نيست، بلكه كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه اي يگانه باقي مي ماند.
از بر كردن قصه اغلب نخستين مانعي است كه راه سير طبيعي و خودانگيخته ي يك قصه گويي موفق را سد مي كند. قاعده ي درست اين است كه هرگز نبايد داستاني را براي «گفتن» به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن كافي است.
انتخاب و آماده كردن داستان، نخستين گام ها در راه پيشبرد هنر قصه گويي است و هنر قصه گويي بر آنها استوار مي شود. قصه گوهاي مبتدي و تازه كار به زودي متوجه مي شوند زماني را كه براي رسيدن به اين مرحله از رشد سپري كرده اند، سرمايه گذاري مفيدي بوده است.
آماده كردن ذهن و بيان ، در ارائه ي موفقيت آميز يك قصه مهم ترين مُتغيّر به شمار مي آيد. بدون اين انتخاب و آماده كردن بسيار دقيق، قصه گو نبايد انتظار به دست آوردن يك تجربه ي موفق را داشته باشد.

http://mamisite.com/forum/viewtopic.php?f=80&t=683&sid=20ba4a808319fb7925ea0715c65cdb85


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۵:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][