مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3772
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 23
همه : 5164735

ترس و اضطراب

اكثر نوجوانان و جوانان هنگاميكه با موقعيت هاي تهديدآميز رو به رو مي گردند، دچار احساس ترس و اضطراب مي شوند. بوجود آمدن ترس و اضطراب باعث بوجود آمدن يك سري واكنش هاي نابهنجار در فرد مي شود كه با فشار رواني توام است. برخي از اين واكنش عبارتند از: تپش سريع قلب، لرزش بدن، عرق بيش از حد معمول بدن، تكرر ادرار، عدم كنترل ادرار و ... همگي از نشانه هاي ترس و اضطراب و از عوارض آنهاست. البته لازم به ذكر است كه ترسها را مي توان به دو دسته تقسيم كرد.

- ترسهاي طبيعي و بهنجار- كه احساس ترس در برابر يك خطر واقعي يك تجربه بهنجار پديد مي آيد مانند عبور از يك منطقه خطرناك در شب.

- ترسهاي نابهنجار- كه منظور ترسي است كه از خطر واقعي نبوده و اكثر مردم در چنين موقعيتي نمي ترسند. مانند ترس از حيوانات، ترس از صحبت كردن در جمع، ترس از مكانهاي بسته و ... كه فرد مبتلا به آن از غيرمنطقي بودن آن آگاه است.

يكي از انواع اين ترسهاي نابهنجار كه در دوره نوجواني و جواني بسيار ديده مي شود «سرخي هراسي يا ترس از سرخ شدن صورت» است كه يك تر س غير معمول و غيرمنطقي از سرخ شدن صورت است.

يكي از انواع اين ترسهاي نابهنجار كه در دوره نوجواني و جواني برخي اوقات ديده مي شود «سرخي هراسي يا ترس از سرخ شدن صورت» است كه يك تر س غيرمعمول و غيرمنطقي از سرخ شدن صورت است. هر چند اين اختلال مانند ساير تظاهرات ديگر اضطرابي، خيلي شايع نيست اما به علت سوالاتي كه در بخش مشاوره در مورد اين مشكل بيان شده بود، لازم ديديم كه به طور مختصر ، به بررسي اين اختلال بپردازيم.

در اين نوع ترس بيمارگون، فرد نگران اين مساله است كه مركز توجه ديگران قرار بگيرد. اين دسته از افراد عموماً از مكانهاي عمومي، صحبت كردن در جمع، مورد تشويق قرار گرفتن و يا شرايطي كه تعداد زيادي از افراد جمع هستند، اجتناب ميكنند و متاسفانه همين واكنش آنها باعث مي شود كه شدت اين مشكل افزايش يابد. افرادي كه از اين بيماري رنج مي برند، همواره سعي دارند سرخي صورت خود را بپوشانند، غافل از اينكه اين اقدام باعث شدت گرفتن مشكلاتشان مي شود.

ترس از سرخي چهره مي تواند با علائم ديگري مانند تنگي نفس، گيجي، تعريق بيش از حد، لرز، تهوع، خشكي دهان، احساس مريضي، تپش قلب، ناتواني در صحبت كردن يا فكر كردن، ترس از مردن، ترس از دست دادن كنترل، احساس غيرواقعي بودن و يا حمله اضطراب همراه باشد. اگر شما جز آن دسته نوجواناني هستيد كه وقتي در موقعيتهاي اجتماعي قرار مي گيريد صورتتان سرخ شده و يا هر يك از اين علايم را از خود نشان ميدهيد بايد بدانيد كه اين مشكل تنها شما نيست. بسيارند دختران و پسران نوجوان و جواني كه از اين مشكل رنج مي برند اما تنها در مورد آن صحبت نمي كنند- اما باز هم جاي نگراني وجود ندارد چرا كه انواع ترسها، از جمله سرخي هراسي داراي درمانهاي موثر و مفيدي است و در صورتيكه در اجراي شيوه هاي درماني آن تلاش لازم را به خرج دهيد، اين مساله قابل درمان است.

درمان

براي درمان انواع هراسها از جمله سرخي هراسي توصيه مي شود كه:

خود را در معرض موقعيتهاي هراس آور قرار دهيد

رفتار درماني شناختي (يكي از روشهاي درمان در روان شناسي)، از روش مواجهه با محرك اضطراب آور، استفاده مي كند. براي مثال اگر شما در هنگام مواجه شدن با يك جمعيت زياد، دچار احساس اضطراب مي شويد و چهره تان سرخ مي شود، احتمالاً بعد از آن واقعه سعي خواهيد كرد كه وارد فضاهاي پرجمعيت نشويد. اما اين رويكرد درماني تاكيد مي كند كه اين دسته از افراد با ترسها و هراسهاي خود رو به رو شوند و از آن فرار نكنند. هرچند كه به ظاهر اين رويكرد درماني، رنج آور است اما مراجعه منظم نزد روان درمانگر و همچنين يادگيري شيوه هاي «تن آرامي» در پشت سر گذاشتن اين نوع اضطراب بسيار موثر است.

صحبت كردن در مورد ترسها، در كاهش اضطراب موثر است

گفتگو درماني، يك روش درمان سنتي است كه در آن افراد وادار مي شوند در مورد ترسها، نگرانيها و اضطرابهاي خود صحبت كنند. هرچند اين روش درماني، يك روش قطعي نيست اما در جلسات اوليه درمان، نقش تسكين دهنده دارد.

تاثير داروها بر سرخي هراسي

هرچند كه در زمينه بسياري از ترسهاي مرضي مانند ترس از ارتفاع، ترس از رانندگي، ترس از حيوانات و ... رفتاردرماني مي تواند موثر باشد اما در زمينه سرخي هراسي، گاه لازم مي گردد كه افراد با تجويز روان پزشك، تا بهبود كامل، بطور مقطعي دارو مصرف نمايند.

ترس از سرخي چهره مي تواند با علائم ديگري مانند تنگي نفس، گيجي، تعريق بيش از حد، لرز، تهوع، خشكي دهان، احساس مريضي، تپش قلب، ناتواني در صحبت كردن يا فكر كردن، ترس از مردن، ترس از دست دادن كنترل، احساس غير واقعي بودن و يا حمله اضطراب همراه باشد

انرژي درماني

مطالعات نشان داده كه انرژي درماني يك از موثرترين روشهاي درماني، در سرخي هراسي به شمار مي رود. زيرا اين نوع درمان، سريع، ايمن، موثر و بادوام است.

روش هاي درماني ديگر، بهره گيري از تمرينات يوگا است. يوگا باعث تنظيم ضربان قلب و همچنين تسكين اعصاب افراد مضطرب مي گردد و باعث كاهش تحريك پذيري سيستم عصبي اين دسته از افراد مي گردد. مهمترين نقش يوگا در درمان سرخي هراسي، توانايي كنترل يافتن فرد بر روي واكنشهاي بدني از جمله سرخي صورت است.

قصد متناقض

و آخرين روش درماني پيشنهادي ما «قصد متناقص» و يا «تمرين منفي وابستگي» است. در اين روش به افراد آموخته مي شود كه به جاي مبارزه با سرخ شدن صورت، به طور ارادي خود را در موقعيتي قرار دهد كه صورت، سرخ شود. مثلاً هر زمان و يا هر مكاني كه احتمال ميدهد، صورت وي سرخ مي شود حتماً با اين موقعيتها مواجه شود. اين تمرين بايد به طور مستمر و هر روزه انجام گردد تا به مرور زمان كنترل رفتار و احساسات به دست فرد مبتلا قرار بگيرد. اين تمرين روشي براي توانايي يافتن در بخشها و واكنشهايي از بدن است كه افراد گمان مي كنند نمي توانند بر آن تسلط و كنترل پيدا كنند.

http://forum.p30world.com/archive/index.php/t-415771.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۴:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

اجتماع هراسي ، جمع هراسي ، سرخي هراسي يا فوبيا

اجتماع هراسي ، جمع هراسي ، سرخي هراسي يا فوبيا به يه نوع خجالت (كمرويي) يا ترس غير عادي ميگن كه ادم رو به شدت ناتوان مي كنه . اين تاپيك رو براي اين زدم كه افرادي كه به اين مشكل دچارند با هم در اين مورد صحبت كنند وافرادي كه اين مشكل رو داشتن وحل كردن يا خودشون در اين زمينه متخصص هستند به ديگران راهنمايي كنند.

آشنايي با ترس مرضي و روشهاي درمان آن

ترس مرضي نوعي اضطراب به صورت ترس مداوم غيرمنطقي يا بيش از حد معمول نسبت به يك شيئي ، موقعيت ، فعاليت ، شرايط يا حتي يك عملكرد بدني (كه هيچ يك از اين ها اساساً خطرناك نبوده يا تناسب منطقي با اضطراب ندارند). اكثر افراد دچار فويبا ترس خود را نابجا نسبت به موقعيت مي شناسند.

فويبا به انواع زير تقسيم مي شود:

اجتماع هراسي (ترس از قرارگرفتن در موقعيت هاي اجتماعي نظير سخنراني عمومي يا استفاده از حمام عمومي )

جمع هراسي (ترس از حضور در شلوغي يا ترس از مكان هاي عمومي )

ترس مرضي ساده (ترس از يك نوع محرك خاص نظير حيوانات ، حشرات ، ارتفاع ، سفرهوايي ، مكان هاي بسته و غيره )

علايم شايع

علايم اضطرابي زير هنگام مواجهه يا فكر كردن در مورد محرك ايجادكننده ترس مرضي رخ مي دهند:

تپش قلب

تعريق

لرزش

گُرگرفتگي

تهوع

افكار منفي و تصورات مضطرب كننده

علل

علت واقعي اين اختلال ناشناخته است . علت احتمالي آن عبارتست از يك واكنش يادگرفته شده (ساخته شده در ذهن ) مثلاً ناشي از تماس با فرد ديگري داراي ترس مشابه ، يا داشتن تجربه يك ترس اوليه كه همراه با يك شيئي يا موقعيت خاص بوده است . ساير فرضيه هاي موجود در اين زمينه ، ترس مرضي را داراي يك معني سُمبليك در نظر مي گيرند.

عوامل افزايش دهنده خطر

سابقه خانوادگي اضطراب

اضطراب ناشي از جدايي در كودكي

وجود ساير اختلالات رواني

دارابودن شخصيبت كمال گرا

پيشگيري

اقدام خاصي براي پيشگيري از ترس مرضي وجود ندارد. روش هايي براي پيشگيري يا كنترل واكنش ها وجود دارد.

عواقب مورد انتظار

ترس ساده ـ در برخي موارد با بالارفتن سن خود به خود متوقف مي شود؛ برخي موارد نيز چنانچه از محرك ترس (مثلاً مار افعي ) اجتناب شود اختلال قابل توجهي در زندگي پديد نمي آيد؛ برخي موارد با قرار گرفتن فرد مبتلا در موقعيت هاي ترس آور (نظير سفرهوايي ) كاهش مي يابند؛ ساير موارد نيز با درمان قابل علاج اند.

اجتماعي هراسي ـ ممكن است با درمان برطرف شود؛ داروها در اين مورد معمولاً سودمندند.

جمع هراسي ـ افراد مبتلا بدون درمان روزبه روز بيشتر خانه نشين مي شوند؛ اغلب با اختلال هراس همراه است .

عوارض احتمالي

در اثر اجتناب از محرك هاي ترس مرضي زندگي روزمره دچار محدوديت مي شود. به خصوص جمع هراسي فعاليت فرد را دچار محدوديت كرده و شديداً ناتوان كننده است .

درمان

اصول كلي

- اقدامات تشخيصي شامل مشاهده علايم توسط خود بيمار است .

- بررسي سابقه طبي و اجتماعي و معاينه فيزيكي توسط يك پزشك ضروري است .

اگر شما احساس كرديد كه ترس شما تداوم دارد:

-افكار خود را از منفي بودن (مثلاً «سگ گاز خواهد گرفت ») به سمت افكار مثبت و واقع گرايانه (مثلاً «سگ با بند بسته شده است ») منحرف سازيد.

- به يك اقدام كنترل كننده بپردازيد ـ مثلاً شمارش معكوس از ۱۰۰۰، كتاب خواندن ، بلند حرف زدن ، تنفس عميق و شمردن آنها

-افكار خود را به سمت افكار خوشايند منحرف سازيد. از روش هاي آسوده سازي استفاده كنيد.

داروها

داروها گاهي در درمان ترس مرضي مؤثرند.

فعاليت

محدوديتي وجود ندارد.

رژيم غذايي

رژيم خاصي نياز نيست . از مصرف كافئين خودداري كنيد.

در اين شرايط به پزشك خود مراجعه نماييد

اگر شما يا يكي از اعضاي خانواده تان داراي علايم ترس مرضي باشيد كه با مراقبت هاي خود كنترل نشده است .

بازگشت علايم ترس مرضي پس از درمان

با افزايش پيوسته بيماري‌هاي رواني، اختلالاتي چون افسردگي، اختلال دوقطبي و اضطراب براي همگان به صورت شناخته شده‌اي درآمده‌اند.

امّا بيماري رواني ديگري نيز وجود دارد كه كمتر شناخته شده ولي مطالعات نشان مي‌دهد كه سومين اختلال رواني شايع در كلّ جهان است. اين بيماري، اختلال اضطراب اجتماعي نام دارد.

اختلال اضطراب اجتماعي چيست؟

اختلال اضطراب اجتماعي، يا به قول بعضي‌ها هراس از اجتماع يا اجتماع هراسي، اضطراب از مورد ارزيابي منفي قرار گرفتن از سوي ديگران است.

ترس از قضاوت ديگران در فردي كه به اين اختلال دچار است به احساس بي‌كفايتي و نابسندگي، شرم و تحقير در او منجر مي‌شود. همچنين ممكن است باعث افسردگي و سوء مصرف مواد گردد.

نشانگان اختلال اضطراب اجتماعي

اختلال اضطراب اجتماعي باعث احساس اضطراب در فرد به هنگام مواجهه با يك موقعيت اجتماعي مي‌گردد. نشانگان فيزيولوژيك دقيقي به همراه اين اختلال وجود دارد كه عبارتند از:

خشكي حلق و دهان

لرزش

مشكل بلع

گرفتگي عضلاني

ترس وافر

گُر گرفتگي

ضربان تند قلب

عرق كردن

موقعيت‌هايي كه باعث درماندگي در مبتلايان به اختلال اضطراب اجتماعي مي‌شود

موقعيت‌ها و شرايط مختلفي وجود دارد كه باعث درماندگي در افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعي مي‌گردد. از جمله اين موقعيت‌ها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

مورد قضاوت ديگران قرار گرفتن

ملاقات با ديگران براي نخستين بار

مركز توجه واقع شدن

زير نظر قرار گرفتن به هنگام انجام كار

برخوردهاي اجتماعي با افراد غريبه

چه كسي دچار اختلال اضطراب اجتماعي مي‌شود؟

بسياري از افراد به اختلال اضطراب اجتماعي دچار مي‌شوند. امّا شيوع آن در زنان بيشتر ازمردان است. مطالعات اخير نشان داده‌اند كه اختلال اضطراب اجتماعي سومين اختلال رواني شايع در جهان است.

سوء مصرف مواد و اختلال اضطراب اجتماعي

افرادي كه دچار اختلال اضطراب اجتماعي باشند احتمال زياد دارد كه به سوء مصرف الكل و موادمخدر به عنوان ابزاري براي مقابله با استرس، عزت‌نفس پايين و افسردگي ناشي از اين اختلال روي بياورند.

مطالعات انجام شده نشان مي‌دهد كه 16 درصد از بيماراني كه داراي اختلال اضطراب اجتماعي بوده‌اند، مشكل سوء مصرف الكل داشته‌اند.

درمان اختلال اضطراب اجتماعي

اختلال اضطراب اجتماعي غالباً با حملات وحشتزدگي يا افسردگي اشتباه گرفته مي‌شود. اين امر مي‌تواند درمان اين اختلال را با مشكلات جدّي روبرو سازد. با وجود اين، چنانچه اين بيماري به درستي تشخيص داده شود، تركيبي از درمان‌هاي رفتاري شناختي و دارودرماني مي‌تواند براي درمان مبتلايان به اختلال اضطراب اجتماعي مفيد باشد.

با وجود شيوع اختلال اضطراب اجتماعي، اين اختلال غالباً اشتباه تشخيص داده مي‌شود. در حالي كه اختلال اضطراب اجتماعي، يك اختلال كاملاً واقعي بانشانگان مشخص و معين است. چنانچه نشانگان اختلال اضطراب اجتماعي درمان نشده باقي بمانند مي‌توانند فرد مبتلا به اين اختلال را كاملاً زمين‌گير كنند و غالباً به اجتناب فرد از تمام موقعيت‌هاي مستلزم تماس‌هاي اجتماعي مي‌انجامد.

اجتناب از موقعيت‌هاي اجتماعي داراي پيامدهاي منفي در زندگي كاري، اجتماعي و مالي فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعي است. امّا كمك‌هاي درماني مناسب داراي نتايج خوب و موثري براي اين اختلال است. به افرادي كه داراي نشانگان اختلال اضطراب اجتماعي هستند توصيه مي‌شود با يك روان‌درمانگر مشورت كنند.

جمع هراسي (فويبا) و درمان آن

شرح بيماري

ترس‌ مرضي،‌ نوعي‌ اضطراب‌ به‌ صورت‌ ترس‌ مداوم‌ غيرمنطقي‌ يا بيش‌ از حد معمول‌ نسبت‌ به‌ يك‌ شيئي‌، موقعيت‌، فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري ، شرايط‌ يا حتي‌ يك‌ عملكرد بدني‌ (كه‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ها اساساً خطرناك‌ نبوده‌ يا تناسب‌ منطقي‌ با اضطراب‌ ندارند). اكثر افراد دچار فويبا ترس‌ خود را نابجا نسبت‌ به‌ موقعيت‌ مي‌شناسند. فويبا به‌ انواع‌ زير تقسيم‌ مي‌شود: اجتماع‌ هراسي‌ (ترس‌ از قرارگرفتن‌ در موقعيت‌هاي‌ اجتماعي‌ نظير سخنراني‌ عمومي‌ يا استفاده‌ از حمام‌ عمومي‌) جمع‌ هراسي‌ (ترس‌ از حضور در شلوغي‌ يا ترس‌ از مكان‌هاي‌ عمومي‌) ترس‌ مرضي‌ ساده‌ (ترس‌ از يك‌ نوع‌ محرك‌ خاص‌ نظير حيوانات‌، حشرات‌، ارتفاع‌، سفرهوايي‌، مكان‌هاي‌ بسته‌ و غيره‌)

علايم‌ شايع

علايم‌ اضطرابي‌ زير هنگام‌ مواجهه‌ يا فكر كردن‌ در مورد محرك‌ ايجادكننده‌ ترس‌ مرضي‌ رخ‌ مي‌دهند: تپش‌ قلب‌ تعريق‌ لرزش‌ گُرگرفتگي‌ تهوع‌ افكار منفي‌ و تصورات‌ مضطرب‌كننده‌

علل‌

علت‌ واقعي‌ اين‌ اختلال‌ ناشناخته‌ است‌. علت‌ احتمالي‌ آن‌ عبارتست‌ از يك‌ واكنش‌ يادگرفته‌ شده‌ (ساخته‌ شده‌ در ذهن‌) مثلاً ناشي‌ از تماس‌ با فرد ديگري‌ داراي‌ ترس‌ مشابه‌، يا داشتن‌ تجربه‌ يك‌ ترس‌ اوليه‌ كه‌ همراه‌ با يك‌ شيئي‌ يا موقعيت‌ خاص‌ بوده‌ است‌. ساير فرضيه‌هاي‌ موجود در اين‌ زمينه‌، ترس‌ مرضي‌ را داراي‌ يك‌ معني‌ سمبليك‌ در نظر مي‌گيرند.

عوامل تشديد كننده بيماري

- سابقه‌ خانوادگي‌ اضطراب‌ - اضطراب‌ ناشي‌ از جدايي‌ در كودكي‌ - وجود ساير اختلالات‌ رواني‌ - دارابودن‌ شخصيبت‌ كمال‌گرا

پيشگيري

اقدام‌ خاصي‌ براي‌ پيشگيري‌ از ترس‌ مرضي‌ وجود ندارد. روش‌هايي‌ براي‌ پيشگيري‌ يا كنترل‌ واكنش‌ها وجود دارد.

عواقب‌ مورد انتظار

ترس‌ ساده‌ ـ در برخي‌ موارد با بالارفتن‌ سن‌ خود به‌ خود متوقف‌ مي‌شود؛ برخي‌ موارد نيز چنانچه‌ از محرك‌ ترس‌ (مثلاً مار افعي‌) اجتناب‌ شود اختلال‌ قابل‌ توجهي‌ در زندگي‌ پديد نمي‌آيد؛ برخي‌ موارد با قرار گرفتن‌ فرد مبتلا در موقعيت‌هاي‌ ترس‌آور (نظير سفرهوايي‌) كاهش‌ مي‌يابند؛ ساير موارد نيز با درمان‌ قابل‌ علاج‌اند. اجتماعي‌ هراسي‌ ـ ممكن‌ است‌ با درمان‌ برطرف‌ شود؛ داروها در اين‌ مورد معمولاً سودمندند. جمع‌ هراسي‌ ـ افراد مبتلا بدون‌ درمان‌ روزبه‌روز بيشتر خانه‌نشين‌ مي‌شوند؛ اغلب‌ با اختلال‌ هراس‌ همراه‌ است‌.

عوارض‌ احتمالي

در اثر اجتناب‌ از محرك‌هاي‌ ترس‌ مرضي‌ زندگي‌ روزمره‌ دچار محدوديت‌ مي‌شود. به‌ خصوص‌ جمع‌ هراسي‌ فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري فرد را دچار محدوديت‌ كرده‌ و شديداً ناتوان‌كننده‌ است‌.

درمان

اصول‌ كلي‌

- اقدامات‌ تشخيصي‌ شامل‌ مشاهده‌ علايم‌ توسط‌ خود بيمار است‌. اگر شما احساس‌ كرديد كه‌ ترس‌ شما تداوم‌ دارد: -افكار خود را از منفي‌ بودن‌ (مثلاً «سگ‌ گاز خواهد گرفت‌») به‌ سمت‌ افكار مثبت‌ و واقع‌گرايانه‌ (مثلاً «سگ‌ با بند بسته‌شده‌است‌») منحرف‌ سازيد. - به‌ يك‌ اقدام‌ كنترل‌كننده‌ بپردازيد ـ مثلاً شمارش‌ معكوس‌ از 1000، كتاب‌ خواندن‌، بلند حرف‌ زدن‌، تنفس‌ عميق‌ و شمردن‌ آنها -افكار خود را به‌ سمت‌ افكار خوشايند منحرف‌ سازيد. از روش‌هاي‌ آسوده‌سازي‌ استفاده‌ كنيد.

داروها

داروها گاهي‌ در درمان‌ ترس‌ مرضي‌ مؤثرند

فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري

محدوديتي‌ وجود ندارد.

درچه شرايطي بايد به پزشك مراجعه نمود؟

_ اگر شما يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌تان داراي‌ علايم‌ ترس‌ مرضي‌ باشيد كه‌ با مراقبت‌هاي‌ خود كنترل‌ نشده‌ است‌. _ بازگشت‌ علايم‌ ترس‌ مرضي‌ پس‌ از درمان‌

حال كه با مفهوم ترس آشنا شديد خوب است راههاي غلبه بر ترس را بدانيد .

غلبه بر ترس

ترس واقعيتي است كه در زندگي ما حضور خارجي دارد كه با پيامد هاي خود مي خواهد ما را متقاعد مي‌سازد كه هرگز نمي‌توانيم به آرزوهايمان دست يابيم و از اينرو ما را دائماً در حالت سكوت نگه مي‌دارد. ترس ما را از بيان عشق و محبت به عزيزانمان محروم مي‌كند.

ترس قلمرو زندگي ما را چنان محدود مي‌كند تا ما در دايرۀ كوچك زندگي خود محبوس شويم. اما واقعا چگونه مي توان با اين موضوع روبرو شد و بر آن غالب آمد

بايد اذعان داشت كه ترس لزوماً در شرايطي خاص واكنش بدي نيست. ترس مي‌تواند به‌عنوان عنصري براي حفاظت ما باشد. اما تفاوت بارزي بين ترسي كه مانع سقوط ما از ارتفاعي بلند مي‌شود با ترسي كه ما را از حق زندگي كردن محروم مي‌دارد وجود دارد. دكتر هنري كلاد، مشاور و نويسنده در مقالۀ خود «غلبه بر ترس» نكاتي را جهت مبارزه با ترس كنترل كننده بر زندگي ابراز مي‌دارد كه در ذيل به آنها مي‌پردازيم.

1- ارتباط با ديگران

همۀ انواع ترس، چه بزرگ و چه كوچك، در تنهايي شخص نيرويي مضاعف مي‌يابند. دوستي را پيدا كنيد تا ترس‌هايتان را با او در ميان بگذاريد. غالباً از ابراز ترس‌هايمان مي‌ترسيم. زيرا فكر مي‌كنيم نظر ديگران دربارۀ ما عوض مي‌شود. پس بهتر است با شخصي قابل اعتماد، ترجيحاً يك مشاور درد دل كنيد. آنان به شما كمك مي‌كنند تا ترس‌هايتان را در نور جديدي ببينيد و شما را تشويق مي‌كنند تا از مواجه شدن با آنها نترسيد.

2- برنامه داشتن براي زندگي روزانه

زندگي روزانۀ خود را برنامه‌ريزي كنيد. ساعات مشخصي را براي فعاليت‌هاي مختلف در نظر بگيريد. برنامه مشخص خود عامل ايجاد امنيت است زيرا كه مي‌دانيم در صدد انجام چه كاري هستيم. بسياري از اوقات عناصر غيرقابل پيش‌بيني كه غالباً در نتيجۀ نداشتن برنامۀ خاص به‌وجود مي‌آيند، عامل ايجاد ترس هستند. اگر بتوانيد آنچه را كه قابل كنترل است را انجام دهيد (برنامه‌ريزي)، آنگاه توان رويارويي شما با عناصر غيرقابل كنترل بيشتر مي‌شود.

3- مواجه شدن با ترس

آخرين اقدام رويارويي با ترس‌هاست. اگر ترسي كه با آن روبروييم در فكر ما ريشه دارد تا در خارج از آن، به عبارت ديگر، اگر خطري واقعي در بيرون ما را تهديد نمي‌كند و ما صرفاً از خطري تخيلي در ذهنمان مي‌ترسيم، بهترين پادزهر انجام دادن آن است. فراموش نكنيد كه بايد قدم به قدم و مرحله به مرحله با ترس‌ها روبرو شد. نبايد به يكباره بخواهيد ترس از سخن گفتن در جمع را با سخنراني در تالاري بزرگ رفع كنيد. اول از گروه‌هاي كوچك و اشخاصي كه با آنها آشناييد شروع كنيد. مواجه شدن با ترس‌ها يك فرايند و رونداست.

اضطراب چيست؟

همة انسانها اضطراب را در زندگى خود تجربه مي‌كنند و طبيعى است كه مردم هنگام مواجهه با موقعيتهاى تهديدكننده و تنش‌زا مضطرب مي‌شوند، اما احساس اضطراب شديد و مزمن در غياب علت واضح، امرى غيرعادي است .

اضطراب شامل احساس عدم اطمينان، درماندگى و برانگيختگى فيزيولوژيكى است. به‌طور كلى اضطراب يك احساس منتشر، بسيار ناخوشايند و اغلب مبهم دلواپسى است كه با يك يا چند حس جسمى مانند احساس خالى شدن سر دل، تنگى قفسه سينه، طپش قلب، تعريق، سردرد و غيره همراه است.

بررسيها نشان مي‌دهد كه اضطراب در مردها، طبقات اقتصادى مرفه و جوانان كمتر است و در زنان، افراد كم‌درآمد و سالمندان بيشتر شايع مي‌باشد.

علائم و نشانه هاي اضطراب

-عصبى بودن، آرام و قرار نداشتن- تنش- احساس خستگى- سرگيجه- تكرر ادرار- طپش قلب- بي‌حالى- تنگى نفس- تعريق- لرزش- نگرانى و دلهره- بي‌خوابى- اشكال در تمركز حواس- گوش به زنگ بودن

انواع اضطراب

اضطراب انواع مختلف و متنوعى دارد كه هر فردى ممكن است به يك يا چند نوع از اين اختلالات مبتلا باشد:

۱- اختلال اضطراب فراگير يا منتشر (Generalized Anxiety Disorder) تركيبى از علائم زير در اين اختلال وجود دارد:

طپش قلب، تنگى نفس، اسهال، بي‌اشتهايى، سستى، سرگيجه، تعريق، بي‌خوابى، تكرر ادرار، لرزش، فقدان آرامش، مرطوب بودن كف دست، احساس گرفتگى گلو، نگرانى نسبت به آينده، گوش به زنگ بودن نسبت به محيط. در اضطراب فراگير خطر واقعى وجود ندارد.

۲ـ اختلال هراس (Panic Disorder)اين افراد دچار حملات اضطرابى پيش‌بينى نشده‌اى مي‌شوند كه ممكن است ظرف چند ثانيه تا چند ساعت و حتى چند روز نوسان كند. مبتلايان به اين اختلال مي‌ترسند مبادا بميرند، ديوانه شوند يا بي‌اختيار دست به كارهايى بزنند و يا علائم روانى ـ حسى غيرمعمول نشان دهند. ساير علائم اختلال اضطراب فراگير نيز در اين اختلال مشاهده مي‌گردد.

۳ـ ترسهاى اختصاصى يا ساده (Simple Phobia)

شايعترين نوع ترس است. در خانمها بيشتر وجود دارد. يك نوع ترس غيرمنطقى است كه طى آن فرد از مواجهه با اشياء، فعاليتها و موقعيتهاى خاص همچون ترس از حيوانات، طوفان، بلندى، جراحت، خون و مرگ اجتناب مي‌كند. در اين موارد خود فرد متوجه افراطى و غيرمنطقى بودن ترس خويش است.

۴ـ ترس از مكانهاى باز (Agorophobia)

افراد مبتلا به اين اختلال از وارد شدن به موقعيتهاى ناآشنا هراس دارند. مثلاً از رفتن به فضاى باز، مسافرت و حضور در ازدحام امتناع مي‌كنند. اين افراد از ترك كردن محيط منزل دچار ترس شديد هستند. اين اختلال در نوجوانى شروع مي‌شود و معمولاً اين افراد تجربة اضطراب جدايى را در دوران كودكى داشته‌اند.

۵ـ ترسهاى اجتماعى (Social Phobia)

اين نوع ترس از اواخر دوران كودكى يا اوائل نوجوانى شروع مي‌شود. اين افراد در مواجهه با ديگران احساس شرمسارى مي‌كنند، نگران هستند كه دستها و صدايشان نلرزد و سرخ نشود. معمولاً از صحبت كردن و غذا خوردن در حضور جمع، ابراز وجود كردن، انتقاد كردن، اظهارنظر كردن و اشتباه كردن مي‌ترسند.

۶ـ اختلال وسواس (Obsessive-compulsive Disorder)

عبارت است از وسواس شدن افكار يا اعمال غير ارادى، تكرارى و غيرمنطقى كه فرد برخلاف ميل خود آن را تكرار مي‌كند. اين بيمارى مي‌تواند به‌صورت وسواس فكرى، وسواس عملى و يا وسواس فكرى و عملى توأم با هم باشد.در وسواس فكرى، فرد نمي‌تواند فكرى را از ذهنش خارج كند (مثل افكار پرخاشگرى يا جنسي)، يعنى يك فكر، عقيده، احساس مزاحم و تكرار شونده وجود دارد.در وسواس عملى فرد براى اجراى تكرارى عملى خاص يا سلسله اعمالى خاص احساس اجبار مي‌كند مثل شستن مكرر دستها. فكر وسواسى موجب افزايش اضطراب شخص مي‌گردد درحالي‌كه عمل وسواسى اضطراب شخص را كاهش مي‌دهد.

۷ـ اختلال استرس پس از سانحه (PTSD: Post Troumatic Stress Disorder)اين اختلال قبلاً «سندرم موج انفجار» ناميده مي‌شد. معمولاً با يك استرس شديد هيجانى كه شدت آن مي‌تواند براى هركس آسيب‌رسان باشد همراه است از قبيل جنگ، بلا يا سوانح طبيعى مثل زلزله، مورد حمله يا تجاوز به عنف واقع شدن و تصادفات شديد.

منبع:ترانه اميد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۴:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 خلاصه كتاب روانشناسي خجالت 
   

فصل اول

دور و تسلسل

آيا شما در كنار ديگران احساس آرامش نمي‌كنيد؟ اگر پاسخ آري است؛ پس بايد گفت اين «ديگران» هستند كه شما را مي‌ترسانند. آيا ترس و هراس شما از ديگران طبيعي است؟ آيا اين طبيعي است كه يك نگاه، يك لبخند يا يك حركت ديگران اغلب از سوي شما به بدترين شكل تعبير و تفسير شود؟ پاسخ من اينست كه: تا حدودي عادي است.

 علائم خجالت

- تنگي نفس يا منقبض شدن عضلات

- لرزش لب‌ها و دست‌ها و پاها

- خشك شدن بزاق در دهان

- عرق كردن زياد از حد

 

 اثرات خجالت

خجالت مي‌تواند زندگي را متزلزل سازد و از رشد زندگي افراد جلوگيري مي‌كند.

- خجالت مانع از تجلي‌افكار عالي‌است، و تلاش افرادي را كه مي‌توانند تا بالاترين مراتب اجتماعي صعود كنند بي‌اثر مي‌سازد.

- خجالت از پيشرفت افراد باهوش كه شايستگي مديريت و رهبري را دارند جلوگيري مي‌كند

- كم‌رويي باعث مي‌شود عقايد مطرح نشود.

 كم‌رويي بسياري از افراد را غمگين مي‌كند. اين‌گونه افراد گرچه در تمام زندگي روياي معاش و دوست بودن با ديگران را مي‌بينند، ولي با جدا كردن خود از جمع،‌ روياي آنها شكل واقعي به خود نمي‌گيرد.

 

اثرات جسمي

ترس مهمترين  عامل در خجالت است.  گاهي ترس خيلي شديد نيست و فقط يك نوع دلواپس‍ ايجاد مي‌كند. زماني ترس آشكارتر شده و باعث انقباض در ناي يا اطراف قلب مي‌شود.

 

 اشكال در سخن گفتن

 

افراد كم‌رو به طور معمول از ناراحتي تنفسي رنج مي‌برند. اين ناراحتي با انقباض قفسه سينه ايجاد مي‌شود، در نتيجه كلمات بصورت ضعيف و بيمارگونه به‌گوش مي‌رسد.

 انقباض‌هاي عضلاني

افراد خجالتي از انقباض عضلات رنج مي‌برند و اين مانع از تحرك كافي در آنهاست. افزون بر اين شخص خجالتي چون مي‌داند يا اعتقاد دارد كه به او نگاه مي‌كنند، پاهايش سفت و سخت شده و آنها را به‌زحمت روي زمين مي‌كشد، همچنين انگشتان او مي‌لرزد.

 خستگي

يك شخص كم‌رو پس از هر بار احساس «ترس از حضور در جمع» دچار خستگي زيادي مي شود كه ناشي از حالت كلي انقباض عضلاني است.

 كسل شدن

حقيقت اينست كه شخص كم‌رو غير از چيزي كه او را مي‌ترساند‌، از همه چيز غافل است. ميزان دقت و هوشياريش كم مي شود. و قدرت ادراك حسي او نيز همپاي آن كاهش مي‌يابد. به همين دليل يك ناطق كم‌رو آنچه را كه درباره يك موضوع عنوان كرده است فراموش مي‌كند.

 اختلال‌هاي عروقي

انقباض و انبساط رگ‌هاي بدن باعث سرخي يا پريدگي رنگ چهره افراد كم‌روست و اين خود يكي از دلايل ناراحتي آنهاست.

 اختلال در غده‌هاي ترشح‌كننده بدن

با توقف ترشح بزاق؛ دهان و لب‌هاي آدم خجالتي خشك مي‌شوند و دست‌ها و زير بغل او فوق‌العاده عرق مي‌كند.

 اثرات رواني

 احساس ترس و نگراني

بطور كلي يك شخص خجالتي فردي لايق و ارزنده است؛ و با نااميدي احتياج دارد كه ديگران قدر و ارزش او را بدانند. آدم خجالتي از شكست در اجتماع مي‌ترسد. او هميشه از اينكه ديگران او را حقير بشمارند در هراس است.

شخص كم‌رو حتي زماني كه مقاومت مي‌كند و از فرار كردن دوري مي‌جويد؛ اضطراب و دلهره وحشتناكي او را فرامي‌گيرد و بر او غلبه مي‌كند.

 معماي ذهني

اگر از يك شخص خجالتي حتي اگر باهوش هم باشد سوال شود ، خاموش مي‌ماند و چنان به‌نظر برسد كه مات و مبهوت شده است. در شرايطي ديگر با صداي بلند مي‌خندد اما جرأت گفتن حتي كلمه‌اي ندارد. پس از اين حالت شخص كم‌رو مغزش از كار مي‌افتد.

 بيشتر افراد خجالتي را مي‌توان در سه حالت زير مشاهده كرد

- حساس: خيلي راحت آشفته مي شود. شخصيت خيلي عاطفي دارد. بالاتر از همه، شخص حساس غيرفعال است.

- عصباني: خيلي بي‌ثبات، بي‌اختيار، غيرقابل تغيير و عاطفي است. چنين فردي غيرفعال است.

شجاع و متهور: چنين شخصي تندخو، جاه‌طلب، خشن و غيرقابل انعطاف. برخلاف دو گروه پيشين فعال است.

افراد حساس، عصباني و خجالتي را خطر «واخوردگي يا كنار گذاشته شدن»؛ و دوري گزيدن ديگران از آنها تهديد مي كند. زيرا اين باور را دارند كه در سلك شكست‌خوردگان اجتماع خواهند بود! به همين خاطر است كه شخص خجالتي از حضور در جمع دوري مي‌گزيند. در حقيقت آنها خودشان پيشتر از آنكه ديگران آنها را كنار بگذارند، گوشه‌گيري كرده‌اند. اشتباه افراد خجالتي درست در همين نقطه است. چرا كه با ترس از شكست پيش از آنكه حركتي را شروع كنند شكست مي‌خورند.

 بررسي صفات ديگر افراد خجالتي

شخص خجالتي به‌خاطر داشتن احساس عاطفي تا حد زيادي تحت‌تاثير حوادث است . او غيرفعال است، از اين‌رو بجاي تلاش براي عمل يا عكس‌العمل داشتن، هيجان‌هاي خود را مخفي مي‌دارد. بنابراين يك شخص كم‌رو وقتي وارد عمل مي شود اغلب درمي‌يابد كه مشكل او حل شده است.

 خجالتي‌ها به جامعه باز مي‌گردند

اشخاص خجالتي از جامعه مي‌ترسند، با اين حال به جامعه باز مي‌گردند چون:

- نياز زيادي به محبت ديگران دارند.

- هم‌چنين نياز دارند به ديگران محبت كنند.

شخص كم‌رو اغلب فعال نيست به اين علت خيلي ناراحت است و ناشيانه عمل مي‌كند. هنگام سخن گفتن تمام نشانه‌هاي تمايل به گريختن را از خود نمايان مي سازند. شخص بايد تسلط بر كلام و بيان آنها را بياموزد و در حركات خود دقت كند.

بنابراين تكرار مي‌كنم اجازه ندهيد كه عواطف بر شما غلبه كنند.

 شخص خجالتي آسيب‌پذير است

فرد خجالتي بخاطر آسيب‌پذير بودن هنگام حمله بي‌دفاع است و قادر به عكس‌العمل سريع نيست. بخاطر غيرفعال بودن، فاقد هر نوع وسيله دفاعي است.

هميشه احساس مي‌كند مورد تهديد است حتي زماني كه كسي قصد سوئي نسبت به او دارد.

شخص خجالتي‌از اينكه مركز توجه و علاقه باشد رنج مي‌برد. از سويي ديگر از بي‌تفاوتي متنفر است. در مجموع شخص خجالتي از سر و كار داشتن با ديگران خشنود نيست اما انتظار دارد كه ديگران در برخورد با او ادب و نزاكت را رعايت كنند.

شخص خجالتي هميشه در جمع مراقب است كه ديگران چه مي‌گويند. او ساده‌ترين تغييرات را در صدا، خنده و نگاه افراد به‌خاطر مي‌سپارد. اين فرد تصور مي‌كند با پنهان شدن در لاك دفاعي‌خود مي تواند خود را حمايت كند، در حاليكه به اين ترتيب فقط غذاي فكري او تامين خواهد شد و بجاي حمايت صدمه خواهد ديد.

 فصل دوم: علائم و مظاهر خجالت

 ترس از حضور در جمع

ترس از حضور در جمع را مي‌توان به عنوان حمله شديد خجالت تلقي كرد. حمله ترس از حضور در جمع را مي‌توان از راه‌هاي زير برطرف كرد:

- با شروع كاري اين حمله نابود مي‌شود يا شخص گرفتار حمله ناگهاني، كاري را كه شروع كرده است متوقف سازد.

-ترس از حضور در جمع عموما دو نوع حالت رواني نيز در افراد ايجاد مي‌كند:

- شخص خجالتي آنچه را كه به هنگام ترس از حضور در جمع رخ داده است، اصلا به‌ياد نمي‌آورد

- هنگام ترس، او ناخودآگاه و خودكار عمل مي‌كند

 خجالت جنسي

اين نوع خجالت در جوانان رايج و عادي است. دوره بلوغ و نوجواني باعث تحريك استعدادهاي عاطفي است. كم‌رويي  در دوره بلوغ بيشتر از دخترها در پسرها رايج است. ملاحظه مي شود كه مقررات بي‌موردي بين پسران و دختران وجود دارد:

- پسرها ناشيگري و بي‌تجربگي خود را بصورت رفتارهاي مخالف با زنان بروز مي‌دهند.

- دخترها نيز خجالت خود را با رفتاري حاكي از تمسخر و ناز كردن پنهان مي‌كنند.

اگر حالت دوران جواني و بلوغ طولاني شود چه اتفاقي رخ مي‌دهد؟ در تمام مراحل زندگي فرد تاثير خواهد گذاشت.

 

خجالت موقتي

اگر شما خجالتي هستيد، به‌اين دليل نيست كه با محيط سازگاري‌نداريد. بلكه بطور يقين براي خود مانعي ايجاد كرده‌ايد. براي در امان بودن از شر خجالت بايد خيلي سريع خود را با تمام شرايط هماهنگ سازيد. از بين رفتن خجالت موقت بستگي به عادت كردن شخصي با محيط دارد.

 

آيا خجالت يك بيماري است؟

بي‌ترديد بله. خجالت به هر ميزان كه باشد در اكثر موارد بيماري است. اين حاالت، همچنين علامتي است براي بيماري رواني. فراموش نكنيد كه خجالت واقعي اگر به‌خاطر بيم از ناتواني و سستي رواني باشد عذاب دائمي را به‌دنبال خواهد داشت. افرادي كه بطور حقيقي خجالتي هستند مدام در حالت ترس زندگي مي كنند. اين ترسي مبهم است كه نمي‌توان از آن رهايي يافت. از همين نوع ترس مي‌توان از دلواپسي و نگراني‌ نام برد.

 كم‌رويي و شرم

كم‌روير و شرم دو عارضه مهم هستند كه شخص خجالتي را آزار مي دهند. گاهي شرم ا سرخ شدن صورت ظاهر مي شود و هميشه با سردگمي همراه است. اشخاص خجالتي اغلب درباره خود قضاوت مي‌كنند. اهميت زيادي براي ديگران قائل مي شوند، ديگراني كه عملا شايستگي آنرا ندارند.

شخص كم‌رو به‌اين دليل احساس شرمساري دارد كه خود را از ديد ديگران بي‌ارزش مي داند.

 روي ديگر سكه خجالت

دسته بزرگي از افراد هستند كه به‌نظر مي‌رسند خجالت روي صورت آنها نقاب كشيده شده است. كساني كه لاف مي‌زنند، غوغا بپا مي‌كنند تا به‌اين ترتيب كم‌رويي خود را پنهان كنند.

 

معناي جبران چيست؟

وقتي انساني مجبور شد حقارت را احساس كند. تلاش مي‌كند بر خود مسلط شود. او انساني است كه خواري ديده و سعي مي‌كند كه ديگران را پست و خوار سازد. اما با عجله نبايد داوري‌كرد، بايد دريابيم كه تغيير در اين موازنه مفيد يا اينكه زيان‌آور بوده است.

 

جبران بيولوژيكي

اين تلافي يكي از وسايلي است كه بوسيله طبيعت براي درمان يك نقص سيستم به‌كار مي‌آيد؛ همچنين مي‌تواند تعادل عادي را برقرار سازد. اگر مردي يك پايش كوتاه است، به‌شكلي كه بايد به سوي ديگر بدنش متمايل شود ستون فقراتش با خم شدن مي‌تواند آنرا جبران كند.

 

تعريف جبران با واژه‌هاي روان‌شناسي

شخصي كه احساس حقارت مي‌كند به هر دليل به دو شكل واكنش نشان مي‌دهد:

1- از هر چيزي كه او را بترساند، دوري خواهد گزيد. اين حالتي است كه آن را «كمبود جبران» مي‌گويند.

2- او مي‌تواند عكس‌العمل مثبتي داشته باشد ولي در عمل زياده‌روي مي كند. همان حالتي كه فوق جبران ناميده مي‌شود، البته اين يك جريان دفاعي است.

 

در زندگي اجتماعي

شخص خجالتي از ديگران مي‌ترسد و مي‌تواند ديگران را بترساند. اعتماد‌به‌نفس او يك نقاب است يك نقاب مقوايي نه آهني! باطن او همچون ظاهرش استوار نيست. و به عبارت ديگر از درون حمايت نمي‌شود. شخص خجالتي و مغرور همواره نگران كنار رفتن نقاب از مقابل چهره خويش است. اين ترس باعث تشديد دلهره است.

 

عاطفي كيست؟

همه هستند. در سرشت همه ما عاطفه وجود دارد و شدت و ضعف آن بطور قابل ملاحظه‌اي به خصلت‌ها و شرايط محيط بستگي دارد.

 

عاطفه چيست؟

عاطفه اصلي‌ترين خصوصيت بشر است. اين ويژگي انسان را به پذيرش پسنديده‌ها و گريز از ناپسنديده‌ها وامي‌دارد.

 

حد قابل قبولي كه همه بايد به آن دست يابند

كمال مطلوب اينست كه بدون كم‌رويي يا تهاجم بتوانيم بر عواطف خود غلبه كنيم.

مغز

منبع اصلي عاطفه، در مهمترين مركز عصبي بدن انسان يعني‌مغز قرار دارد. مغز بعنوان مهمترين عضو بدن دو قسمت اصلي دارد: قسمت تحتاني و قسمت فوقاني

قسمت تحتاني: اين قسمت ويژه عواطف، غرايز، عادات، خاطرات از ياد رفته و حالات انسان است.

قسمت فوقاني: اين قسمت، لايه رويي و تيره مغز است كه آن را قشر مخچه مي‌نامند. خودآگاهي و اراده بستگي به كاركرد منظم مخچه دارد.

اين قسمت‌ها از طريق كانال‌هاي عصبي در ارتباط دائم هستند. ار قشر مخچه‌اي ضعيف شود، قسمت تحتاني‌غلبه مي‌كند و نتيجه آن: تشديد عاطفه، عصبانيت، هيجان و غيره مي‌باشد. اثرات اين عواطف بدون خواست شما آشكار مي‌شوند. چرا كه دستگاه كنترل طبيعي شما (مخچه) ضعيف شده است. مغز شما نيز مانند ديگر اعضا بدن از مراقبت كافي ‌بايد برخوردار باشد.

 آيا شما شديدا عاطفي هستيد؟

 عاطفه عادي‌است. اما چه وقت؟ هنگاميكه شدت و دوام آن، با شرايطي كه آن را ايجاد كرده است متناسب باشد.

 عاطفه زيادي

وقتي شخص عاطفي، احساسات عاطفي در درونش به غليان مي‌آيند؛ و روي ارگانيسم بدن او اثر مي‌گذارند. با اختلال در كار مغز قشر مخچه نيز از وظيفه باز مي‌ماند. پس از آن تشنج‌هايي كه از ناحيه تحتاني مغز نشأت مي‌گيرند، شروع مي‌شوند. عوارض اين حالت ترس از حضور در جمع افراد و هراس است و فرد خجالتي‌براي‌ رها شدن از چنگال ترس مي‌گريزد. اما... ترسي كه وجودش را احاطه كرده بود، در ضمير ناخودآگاه او جايگزين مي‌شود. اگر اين شخص بار ديگر به محل ياد شده باز گردد، اين بار به خاطر وجود سابقه ذهني بد، حالت بحراني شديدتر خواهد شد.

افراد فوق عاطفي دو صفت ويژه و مهم دارند كه عبارتند از:

حالت شك و ترديد دائمي و نداشتن قاطعيت در تصميم‌گيري

 ترس

بين ترس عادي و ترس ناشي از بيماري‌رواني تفاوت قائل شد. پس بايد گفت ترس دو سطح دارد؛ يكي اضطراب و نگراني و ديگري ترس به مفهوم واقعي‌كلمه.

 اضطراب

اضطراب يك حالت رواني است. شخصي كه دستخوش اضطراب است احساس مي كند كه هميشه خطري‌او را تهديد مي‌كند. او غير از بلاي بزرگي كه احساس مي‌كند او را تهديد مي‌كند به چيز ديگري نمي‌انديشد. بنابراين روز به روز افكارش پريشان‌تر مي‌شود.

هنگاميكه اضطراب نفوذ كرد و جاگير شد. در جسم انسان پديده‌هايي ظاهر مي‌شوند كه نشانه‌هاي ترس هستند:

- تنگي نفس

- نوسان شديد در ضربان قلب

- انقباض عضلات

همينطور شخصي كه دچار اضطراب يا ترس مي‌شود، نمي‌تواند خود را با اجتماع پيرامونش هماهنگ سازد.

 فصل سوم: علت‌ها و معلول‌ها

 در بحث كلي، حالت ناراحتي و بيمار بودن در جمع را، خجالت مي‌ناميم.  هم‌چنين عوامل ديگري نيز وجود دارند كه عبارتند از عاطفه،‌ترس و ناسازگاري.

مي‌خواهيم بدانيم اصولا چرا احساس هراس، گناه، رانده شدن از اجتماع وجود دارد. در حاليكه شخص مي‌خواهد به اجتماع خود وابسته باشد

 احساس حقارت

رايج‌ترين نوع احساس است. احساس حقارت،‌به شخص خجالتي اين باور را القا مي‌كند كه نسبت به ديگران حقيرتر است.

آيا احساس حقارت چيزي غيرعادي است؟ احساس حقارت در كودك طبيعي و عادي‌است. احساس حقارت در مقابل دفاع شخصيت، ناپديد مي‌شود. پس هر امري كه شخصيت جوان را تحت‌الشعاع قرار دهد و از دفاع بازدارد؛ احساس حقارت را در وجود او افزوده است. تحت تاثير عوامل محيطي، تربيت و مذهب مي‌توانند احساس حقارت را در ذهن يك كودك نقش بندند و آثار آن تتها در دوران بلوغ و جواني ‌بماند. اثر نامطلوب اين احساس در زندگي شخص منشاء ناكامي‌ها، ترس و خجالت خواهد شد. اين حالت مكانيسم‌هاي گوناگون دفاعي از جمله پرخاشگري را ايجاد خواهد كرد.

 قدرداني

مهم‌ترين و نيرومندترين عامل حركت و بر انگيخته شدن در بسياري از افراد را مورد تحسين و تشويق قرار گرفتن است.

 خودبيني

احساس توانايي‌انسان در مقابله با مشكلات و حل مسائل مربوطه افزايش مي‌دهد. مي دانيم كه در زندگي اجتماعي آگاهي فرد از ميزان توانايي خودش چقدر اهميت دارد. اگر در شرايطي اين آگاهي كاهش يابد، در زندگي‌او مشكلات فراواني بروز خواهند كرد؛ كه از جمله آنها خجالت است.

 چه عواملي عقيده شما را نسبت به خودتان تعيين مي‌كند؟

دو عامل اساسي را در اين رابطه مي‌توان نام برد:

- مشكلات انجام وظيفه

- ميزان رشد و بلوغ فكري شخص: سن عقلي‌مشا با سن جسمي شما هماهنگ باشد.

 چگونه احساس حقارت را بشناسيم؟

با آزمايش زير:

- حركات بدن

- حالت نگاهداري سر

- سبك سخن گفتن

- طرز راه رفتن

افراد خجالتي ‌بدن خود را غير عادي راست نگاه‌مي‌دارند و حركات كوتاه و سريعي‌ دارند. اينگونه افراد هنگام سخن گفتن انگشتانشان را جمع مي‌كنند. حركات و اشارات آنها ناشيانه، بي‌لطافت و خشك است.

بيشتر اوقات ما فكر مي‌كنيم كه احساس حقارت شخص چيزي سطحي است،‌اما اينطور نيست. اين موضوع تمام شخصيت فرد را ضايع مي‌كند و در هر يك از اعمال شخص نيز انعكاس دارد. حضور كامل اين احساس را در اختلالات رواني،‌ تخلف‌ها،‌اعتياد به داروهاي‌مخدر و انحرافات جنسي مي‌توان ديد.

 

فصل چهارم: فرار

 آيا مي‌توان بجاي كم‌رويي يا پرخاشگري در همه حالت‌ها آسوده خاطر و متعادل بود؟

پرش از هر چيز بايد به‌خاطر داشته باشيم:

براي اصلاح شخصيت، بايد در تلاشي پيگير، براي شناخت عواملي باشيم كه خجالت و احساس حقارت را به‌وجود مي‌آورند. عقايد نامربوط و اشتباه را بايد نخست شناسايي كنيم و سپس در اصلاح آن بكوشيم.

 خود را بشناس

بدون شناخت واقعي خودمان هرگز نمي توانيم خجالت، ترس يا احساس خود‌كم‌بيني را از خود دور كنيم. براي مبارزه با خجالت بايد ابتدا شخصيت را بشناسيم و متعادل كنيم. چرا كه خجالت ناشي از شخصيت است. اگر شما مي‌خواهيد بر خجالت غلبه كنيد، بايد از خود بپرسيد كه : «شخصيت واقعي من چيست و به چه صورت است؟»

بايد اين اصل را مورد نظر داشته باشيم، كه براي تمام افراد خجالتي اقدام كردن مشكل است و آنها هنگام عمل كردن ناتوان و ضعيف هستند. بيشتر افراد خجالتي در حمايت از خود  و قبولاندن حقايق  خود به ديگران ناتوان هستند و جز در بعضي از موارد اينكار را با بدگماني و پرخاشگري انجام مي‌دهند.

 گوشه‌گيري

شخص كم‌رو بخاطر خجالت است كه احساس مي‌كند ميل دارد تنها و جدا از اجتماع باشد اما به‌جاي اينكه خود را مقصر بداند سعي دارد گناه اين گوشه‌گيري را به گردن ديگران بگذارد.

شخص خجالتي بايد به خاطر داشته باشد كه :خجالت او از هر چيزي مايه گرفته باشد نبايد انسانيت را مقصر بداند. اگر در پرورش او اشتباهي رخ داده كه باعث بروز كم‌رويي  او شده است بدان معنا نيست كه تمام افراد مانند مربيان او دچار اشتباه مي شوند. بنابراين افراد گوشه‌گير بايد زمان حال را مورد توجه قرار دهند و گذشته را فراموش كنند.

 در بهشتي كه احمق‌ها براي خود ساخته‌اند زندگي نكنيد!

بسياري از افراد خجالتي به انزواي خود نوعي مباهات مي‌كنند. آنها تظاهر مي‌كنند كه اين شيوه زندگي كردن براي آنها راحت است و كمترين زحمتي ندارد اما آنها خود از اين زندگي راحت نيستند. و اين نكته آشكار است كه زندگي كردن خارج از اجتماع زندگي بدون عشق است و زندگي بدون عشق را هم نمي‌توان زندگي دانست. بنابراين گوشه‌گيران بايد:

- يا در انزواي خود باقي بمانند و رنج‌هاي حاصل از آن را تحمل كنند.

- يا بپذيرند كه بايد گوشه‌گيري را كنار گذاشته و به اجتماع بازگردند

- در انجام چنين كاري آنها بايد ياد بگيرند كه چگونه روش و رفتاري را كه به عادت تبديل شده است، از ميان بردارند.

 فراگيري

اجازه دهيد بپردازيم به موانعي كه شخص كم‌رو بايد با آنها روبرو شود

 كاه و كوه

شخص كم‌رو به‌سادگي آسيب‌پذير خواهد شد. كمترين حمله يا انتقاد به او صدمه خواهد زد. مايل است اينطور فكر كند كه فقط اوست كه رنج مي‌برد. در حاليكه بايد بداند چقدر در اشتباه است.

شما بايد عادت كنيد از خود بپرسيد: «آيا اين حمله در حقيقت متوجه من است؟ آيا من در حالت عاطفي‌هستم و از كاه كوهي مي سازم؟»

از لحظه‌اي كه او شروع كند و واقعيت را از دروغ جدا سازد. كم‌كم قدرت او را در افكارش غوطه‌ور كند. كم‌كم قدرت او براي غلبه بر اين حالت افزايش خواهد داشت. اما به‌ياد داشته باشيد كه اين تمرين نبايد در خلال لحظه‌هاي بحراني يا همزمان با اين لحظه‌ها شروع شود.

 ياد بگيريد به ديگران نگاه كنيد

به خود بياموزيد كه نترسيد در عوض بطور مستقيم به چشمان كسي كه با شما صحبت مي كند، نگاه كنيد. يا به نقطه‌اي بسيار نزديك به چشمان او، خيره شويد.

پس ياد بگيريد چگونه آرامش خود را حفظ كنيد. سعي كنيد تا حد امكان كم‌تر چشم‌هاي خود را باز و بسته كنيد. سعي كنيد افكار و واكنش‌هايتان قيافه شما را تغيير ندهند.

 مقاومت در برابر «به فكر فرو رفتن»

اگر شمل عادت داريد كه در فكر فرو غوطه‌ور شويد. بدانيد كه يك ضربه كوچك مي‌تواند به آسيب دائمي تبديل شود. درمان اين نوع «به‌فكر فرو رفتن» بدو صورت امكان‌پذير است:

يكي فراگيري «به‌موقع و به جا عمل كردن» و ديگري تمرين «به موقع آرام بودن» بايد بياموزند كه «خود» را فراموش كنند و ذهن خود را از چيزهايي كه باعث «به فكر فرو رفتن» مي شود، دور كنند. تنها راه تامين آرامش تمرين تدريجي و طولاني است.

 چگونه مي توانيم آرامش ذهني به دست بياوريم؟

صدايي را كه بيشترين تنفر را از آن داريد انتخاب كنيد. سعي‌كنيد با ظاهري آرام و خونسرد با آن برخورد كنيد و هرچه سريعتر آرامش خود را حفظ كنيد.

اما توصيه مي‌شود كه اين عمل را زياد تكرار نكنيد

 جاه‌طلبي

بيشتر افراد خجالتي در اصل جاه‌طلب هستند. در همين نكته يك دوگانگي آشكار مي توان يافت:

- شخص خجالتي جاه‌طلب است

- براي رسيدن به‌اين آرزو، بايد از حقوق خود دفاع كند

بسياري از افراد خجالتي آرمان‌هاي بزرگي دارند و سعي مي‌كنند كه خواست‌هاي خود را عملي سازند ولي اينكار از روي يك انگيزه آني و بدون استدلال است. او از انجام عمل منصرف و از آن روي‌گردان مي‌شود. اينجاست كه عقده حقارت فعال مي‌شود.

شخص خجالتي خيلي‌مايل است كه شكست‌هايش را بزرگ جلوه دهد. اصرار او در هر كاري كه آغاز كرد، هميشه اينست كه نخستين بار موفق شود. اين احساس او ناشي از خود كم‌بيني است. او گام‌به‌گام بايد با اين اميال مبارزه كند و بداند هر شكست مي‌تواند تجربه‌اي تجربه‌اي براي پيروزي در آينده باشد.

 

فصل پنجم: خود را بشناس

 برخورد يك بعدي با مشكل

فرد خجالتي مشكل را از يك بعد يا جهت آن مي‌بيند و باور مي‌كند كه حل مشكل به اين جنبه وابسته است.

 

علت‌ها

پشت همه احساس‌هاي‌واقعي خجالت «چيز ديگري» پنهان است.

اما علت‌هاي اصلي‌ خجالت كدامند؟

در نتيجه خجالت و ضعف اتكاء‌به‌نفس، در اثر نداشتن سازش با جامعه بوجود مي‌آيد. اين حالت به شرايط محيط و در سطحي بالاتر به واكنش دروني شخص به اوضاع و شرايط وابسته است.

 محدوديت‌هاي بزرگ در اجتماع كدامند؟

سه عامل بزرگ كه در صورت عدم برخورد صحيح مي‌توانند باعث آسيب شوند عبارتند از:

- زندگي خانوادگي و تحصيل

- مذهب، در صورتيكه برداشت درستي از آن نداشته باشيم.

- جنسيت، هنگاميكه درباره آن بدآموزي شود يا تعبير نادرستي در كار باشد.

بطور يقين مي‌توان گفت كه زمينه رشد بالقوه خجالت ناشي از اين سه عامل است و 90% از عقده‌هاي حقارت به يكي از اين سه عامل يا مجموع آنها بستگي دارد.

 

روش تربيت و خجالت

علت بنيادي انواع خجالت را مي‌توان در سخت‌گيري‌هاي نابجاي پدر و مادر و معلماني رديابي كرد كه قدرت ذهني كودك را درك نكرده‌اند.

بعضي از افراد تصور مي‌كنند كه اعمال يك كودك،‌ همان مفاهيم اخلاقي اعمال بزرگترها را داراست. آنها نمي‌دانند كه بسياري از كارهاي يك كودك در اصل بي‌اهميت است.

 

امنيت دادن

يك كودك، بالاتر از هر چيز، به احساس امنيت نياز دارد. اگر اولياء سختگير به فرزند خود ضربه مي‌زنند، پدر و مادر بيش از اندازه نگران نيز به روح فرزند خود آزار بيشتري ‌مي‌رسانند. بسياري از افراد كم‌رو و ترسو هستند تنها به اين خاطر كه در جوي از نگراني و اضطراب پرورش يافته‌اند.

 

برداشت نادرست از مذهب

بسياري از تعاليم مذهب بر پايه ترس از اعمال خطا و مجازات و پاداش در دنيا و آخرت عنوان مي شود. بسياري از پدر و مادرها خداوند و شيطان را براي‌فرزندان خود بعنوان چيزي ترسناك و هميشه حاضر تصوير مي‌كنند. اين اشتباه است. ما بايد براي كوك يا نوجوان خود حالت ذهني‌اي ايجاد كنيم كه هنگام گناه بداند خدا ناظر است و به‌خود آيد و دوري‌كند.

درك صحيح و برداشت درست از مذهب بايد اين شجاعت را در ما افزايش دهد كه خود را آنطور كه هستيم، مشاهده كنيم. اين برداشت بايد به عنوان نقطه شروع و الهام‌بخش ما باشد تا عشق و غرور را جايگزين شرم سازيم.

 فصل ششم: درمان خجالت

 

خجالت درمان قطعي دارد در صورتيكه به منشاء آن حمله كنيم و آنرا ريشه‌كن سازيم.

 

درمان جسمي

اين درمان بيشتر براي غلبه بر حالت فوق عاطفه صورت مي‌گيرد. دقت در كارهايي كه باعث تقويت اعصاب مي‌شوند. استراحت، استفاده درست از دارو، مراقبت‌هاي پزشكي و تمركز حواس همگي به عنوان درمان شخصي فوق عاطفي به كار مي‌رود.

 

درمان رواني

روان درماني از دو راه عملي است.

- بوسيله خوددرماني

- يا با كمك روان‌پزشك

در خودياري براي درمان، شخص بايد وجود خود را بررسي كند يعني به درون‌كاوي بپردازد. هم‌چنين بايد بتواند جسورانه با آشفتگي و اندوه كه دوري‌ناپذير است برخورد كند.

خجالتي انساني است كه آشفتگي‌هاي عاطفي را تحمل مي‌كند. اما 90% اين آشفتگي‌ها به ضمير ناخودآگاه انسان باز مي‌گردند.

درمان خجالت فقط با بررسي دقيق و كامل زندگي روحي و دروني بيمار امكان‌پذير است. شما بايد رويدادهاي جزئي زندگي روزانه خود را، بطور دقيق بررسي كنيد. هم‌چنين روابط خود را با كساني كه ملاقات مي كنيد، مورد مطالعه قرار دهيد.

اين بررسي به شما فرصت مي‌دهد :موجود ناشناخته‌اي  را كه در درون شماست شناسايي كنيد. بايد از صميم قلب، و با وجدان آگاه، در اين راه گام برداريم؛ و به هنگام كشف حقايق بيم به خود راه ندهيم.

مهمترين مساله براي موفقيت در اين راه بي‌باكي و پايداري است. بعد از سپري كردن اين مرحله، ما خود را آن‌طور كه هستيم مي‌بينيم.

 چگونه شخصي‌كه خجالتي‌است مي‌تواند خود را تجزيه و تحليل كند؟ ابتدا بايد بپذيرد كه خجالت يك علامت و نشانه است. در گام بعد بايد جوانب گوناگون زندگي خود را بررسي كند و تلاش كند سرچشمه مشكلات خود را در ناسازگاري با محيط پيدا كند.

از راه ديگر مشكلات بزرگي كه در راه خودشناسي بايد خيلي حساب شده با آن برخورد كرد، مقاومت دروني است كه شخص با آن مواجه مي‌شود.

انسان‌هاي خجالتي كه خود را تجزيه و تحليل مي‌كند، بايد خود را عادت دهد از كنار تمام احساساتي كه داشته است، بي‌تفاوت بگذرد.

اگر خجالت از آسيب‌هاي ناخودآگاه سرچشمه مي‌گيرد، با پيدايش خودآگاهي و در اثر هشياري شخص ناپديد خواهد شد.

براي خود درماني، درون‌نگري دقيق لازم و ضروريست . در پشت صحنه روان انسان مسائلي است. كه فقط يك متخصص مي‌تواند با استفاده از روش‌هاي ويژه روان‌كاوي  آنها را درك كند و بفهمد. روان‌پزشك زاويه‌هاي صحيح را براي حمله به بيماري مي‌يابد و به بيمار كمك مي‌كند كه مشكلات خود را از همان زاويه‌ها و همان‌طور كه هستند ببيند، نه آنطور كه خويشتن خجالتي غيرواقعي مي‌بيند.

 مواردي كه بايد دوري كرد:

- ناراحت شدن و به‌خاطر سپردن مطالبي كه نتيجه مهمي ندارند.

- بدون انديشه و با تحريك شدن يكباره اقدام كردن

- با كوچك‌ترين صدا از جا برخاستن

- زود عصباني شدن

- تغيير حالت سريع از شادي به غم

- براي انجام كارهاي گوناگون تلاش سريع كردن

- سطحي انديشيدن

 مطالبي را كه بايد هميشه در نظر داشته باشيد

- فقط مطالب جدي را، جدي بگيريد.

- فقط بعد از يك واكنش آرام، عمل كنيد

- به هوش باشيد كه شايد نظر ديگران زيان‌آور نباشد.

- خصلت مناسب را حفظ كنيد.

- با انديشه و فكر قضاوت كنيد

- قاطع و سريع عمل كنيد.

- كارها را يكي، يكي قبول كنيد و به انجام برسانيد.

- طوري رفتار كنيد كه از كار خود لذت ببريد.

- به علت‌هاي اساسي و مهم توجه كنيد.
 

www.isaarsci.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۴:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

نويسنده : بيژن باران

راوي در اشعار نيما

 
مقدمه. در اين جستار، نخست راوي در شعر تبيين شده؛ سپس با بررسي اشعار نيما يوشيج راوي درآنها تعيين مي شود. براي روايت، شاعر ديدگاهي براي خود مي گزيند؛ سپس روايت را از اين ديدگاه آغاز مي كند. در شعر مدرن و پسامدرن، ديدگاه از بيرون ذهن به درون ذهن و برعكس؛ نيز در چند راوي متعدد همزمان يا زنجيره اي با ذهن سالم يا پريشان تردد مي كند. در آثار كلاسيك 1 ديدگاه است با 1 تا 3 راوي. فرق ديدگاه و راوي چيست؟ ديدگاه، وضع مكاني- زماني است كه راوي درآن قرار مي گيرد. راوي از اين ديدگاه به بيان صحنه ي شعري يا شخصيت هاي درون اثر ادبي مي پردازد. هر اثر شعري 3 ركن دارد: شاعر، راوي، شخصيت. شاعر با فعال كردن بخشهايي از مغز خود مانند حافظه زباني، حواسي، عاطفي، زيبايي شناسي به آفرينش اثر ادبي مي پردازد. راوي كه در متن اثر پنهان است با حواس خود مانند ديدن و شنيدن روايت را به پيش مي برد. شخصيت، افراد درون اثر ادبي اند كه با هم در رابطه اند، كل روايت را مي سازند. نمونه: در افسانه، نيما شاعر است كه وزن و قافيه شعر را مي پايد، راوي با چرخش بين نقطه نظر من، او، تو شعر را روايت مي كند، يكي از شخصيتها، افسانه است كه شعر را آغاز مي كند.

هر روايت 8 شاخصه دارد: 1- راوي با ذهن سالم كه ناظر ماجرا است؛ 2- مكان مانند بالاي تپه اي مشرف بر جاده كه از آنجا ناظر است؛ 3- زمان روزانه يا تقويمي كه اين ناظر براي روايت گزيده؛ 4- جو/ واسطه اي مانند هواي شفاف يا شب برفي كه بين راوي و صحنه قرار دارد؛ 5- رنگ منبع نور چون نور سفيد يكنواخت روز، انداختن مداد نور سرخ ليزر يا تير نورافكن زرد بر صحنه؛ 6- پويش روايت بنا به ساختار دروني شعر شامل قاب/ گزينش مصالح كاربرده از زنجيره/ توالي شخصيتها، حوادث، توصيفات؛ 7- فاصله راوي از صحنه براي توصيف كه مي تواند از دور/ قدي long shot يا از نزديك/ چهره close-up باشد؛ 8- ابزار ضبط رويدادها مانند مداد/ كاغذ، كاست ضبط صوت، دوربين ويديو/ تلفن همراه. در نمونه هاي اشعار نيما در اين جستار تنها به راوي بسنده شده؛ بقيه شاخصه ها واشكافي نشده اند. اثرات خاص مانند التهابات ذهني راوي/ شخصيت، غلو در تاثير صحنه، اثر مواد بر راوي و جادويي مهتاب بر خواننده، بيشتر در ادبيات مدرن بكار مي روند. در كل، اين شاخصه هاي ديگر، تنها در برخي آثار فالكنر، اليوت، جويس، وولف بكار رفته اند.

تبيين راوي. ديدگاه POV=Point of View جايگاهي محاط بر صحنه است كه راوي از آنجا به توصيف رويدادها مي پردازد. در نقد يك اثر ادبي، گاهي راوي و ديدگاه يكي انگاشته شده؛ بطور مترادف بكار مي روند. ولي اين 2 ضرورتن يكي نيستند. مثلن در داستانهاي تنكابني ديدگاه از بالاي كاخ به مردم است؛ ولي در آثار بهرنگي ديدگاه از پايين به بالاي كاخ است. در حاليكه راوي مي تواند در بالا يا پايين كاخ قرار گرفته باشد. راوي مترادف زاويه ديد، ناظر، جايگاه، موقعيت، لحن، نگرش، پرسپكتيو، منظر آمده كه در روايت اثر ادبي به توصيف اشيا، شخصيتها، حوادث مي پردازد. مي توان راوي را دوربيني به دوش انگاشت كه موضوع را روي واسطه اي medium ضبط مي كند. روشن است كه سلامت دماغي/ حسي شاعر، راوي، شخصيتها، نور سفيد محاط بر صحنه، شرايط جوي مساعد (براي رويت) از مفروضات تلويحي يا تصريحي اند. زيرا سلامت عصبي، روحي، شخصيتي راوي در ديدن/ انديشيدن او تاثير مي گذارد. گاهي، راوي مداخله گر داناي كل است كه در باره شخصيتها يا حوادث هم نظر مي دهد. رئاليستهاي قرن 19م مانند لئو تولستوي، راوي مداخله گر بودند كه نظرات اخلاقي - در باره حيات انساني را بصورت پاساژي جدا و نامتصل با مسير داستان – ابراز مي كردند.

راوي گاهي چون خدا ناظر و آگاه از همه چيز در گذشته، حال و اينده است؛ محاط بر صحنه و شخصيتها بوده؛ نياز به نور سفيد براي ديدن ندارد. نور سفيد = سرخ + سبز + آبي. در نقاشي، رنگ سفيد مجموعه ي 3 رنگ اصلي سرخ، بنفش، سبز است؛ از تداخل سرخ و سبز ادراك زرد حاصل مي شود؛ از تداخل سبز و بنفش ادراك آبي حاصل مي شود؛ از تداخل بنفش و سرخ ادراك سيكلمن حاصل مي شود. در نور سفيد يا طبيعي رنگ اشياء با قرارداد جامعه زباني نامگذاري مي شود. در نبود نور سفيد كه تاريك است همه رنگها سياهند. رنگ سرخ زير نور آبي قهوه اي ديده مي شود. در آثار پيشا-مدرن، راوي از سلامت دُماغي برخوردار است. در آثار مدرن و پسا– مدرن خصايص روحي/ شخصيتي راوي در اثر موثر است. شخصيت افراد درون اثرند كه روايت را مي سازند. *

تعيين راوي. گزينش راوي در روند آفرينش يك شعر نياز به جستاري ديگر دارد. يعني چه باعث مي شود كه در مغز شاعر، گزينش من يا تو در نويسش شعر بكار مي رود. در اينجا، تنها به تعيين آن در يك اثر ادبي بسنده مي شود. چگونه مي توان راوي را در شعر تعيين كرد؟ در خوانش و تقطيع شعر، بايد فاعل/ ضماير هر سطر/ مصراع/ جمله را تعيين كرده؛ آن را با گزينه هاي اريب/ زيرخط/ كلفت مشخص كرد. گاهي اين كار با اِشكال روبرو مي شود. زيرا فعل بصورت مصدر، لحن خطابي، فشردگي زبان مانند حذف فعل و حروف ربط بكار رفته است. اين استثائات را بايد جداگانه بررسي كرد. گاهي يك شعر از آغاز تا پايان يك راوي دارد. زماني در يك مفصل شعري چرخش راوي وجود دارد. دركل اشعار ليريك و تغزلي راوي اول شخص دارند؛ از نظر كمي، غزل در دنيا و ايران بيشترين نوع شعر است. در اشعار توصيفي و روايتي معمولن راوي سوم شخص بكار مي رود. در آفرينش شعر 3 نوع راوي و در نقد شعر معمولن 2 نوع راوي وجود دارند.

انواع. روايت از 3 ديدگاه براي راوي با ضماير متناسب انتقال داده مي شود:
1- اول شخص = من/ما، بمن/بما، مرا/ما را/ خود را، م/ يم
2- دوم شخص = تو/شما، بتو/بشما، ترا/ شمارا، ي/يد
3- سوم شخص =او/ آنها، باو/بـآنها، او را/ آنها را، د/ند، ت/ تند

تاويل/ نقد شعر از 2 ديدگاه انجام مي شود:
1- اول شخص = من/ما، بمن/بما، مرا/ما را/ خود را، م/ يم
2- سوم شخص =او/ آنها، باو/بـآنها، او را/ آنها را، د/ند، ت/ تند
در نقد كنوني، راوي در اشعار نيما، راوي سوم شخص مفرد است. زيرا ضماير در جمله ها سوم شخص مفرد اند. نويسنده، راوي اول شخص مفرد را بكار نبرده؛ اين گزينش، متن نقد را غيرشخصي، جهانشمول، عيني مي كند.

تغيير ديدگاه. اگر داستاني براساس نامه نگاري 2 يا چند نفر باهم باشد، ديدگاههاي هر نامه متفاوت بوده؛ از يك نامه به نامه ديگر چرخش مي كند. گاهي فلش بك يا پس بيني flash-back / analepsis است كه مي تواند تقويمي و غيرتقويمي باشد؛ باعث چرخش راوي/ زمان هم بشود. بندرت، فلش بك در فلش بك هم كاربرد دارد. در اين موارد، صحنه مداخله گري ست كه در زمان عقب مي رود. نوع ديگر تغيير روايت پيش بيني flash-forward / prolepsis است كه آينده را مطرح مي كند.

فعل. در روايت فاعل/ضمير و فعل اولويت ويژه اي دارند. اگر راوي ثابت در مكان باشد در روايت يك سري افعال منسجم بكار مي رود. ولي گاهي ديدگاه راوي در حركت بوده؛ لذا اين حركت بر صرف و گزينش فعل تاثير مي گذارد. اين تاثير بر فعل را شاملو غلط انگاشته؛ چون مفروض او ثبات ديدگاه است. در مقايسه ديدگاه تنكابني و بهرنگي در بالا، مي توان اثر ديدگاه را بر گزينش فعل بوسيله نويسنده هم بررسي كرد. زيرا ديدگاه نه تنها بر احاطه به صحنه بلكه بر گزينش فعل هم تاثير دارد. نمونه: صَرف رفتن و آمدن بستگي به گزينش ديدگاه دارد. اگر ديدگاه پايين كاخ باشد شخصيت به كاخ مي رود؛ گزينش فعل مصدر رفتن است. اگر ديدگاه بالاي كاخ باشد شخصيت به كاخ مي آيد؛ گزينش فعل مصدر آمدن است. رك به ايليا ديانوش در نقد ديوان شرقي. http://naqdesher.persianblog.ir/1384_5_naqdesher_archive.html

راوي در اشعار نيما. اكنون پس از تبيين راوي، تعيين آن در برخي اشعار نيما واشكافي مي شود. الگو يا چهارچوب فوق در تبيين راوي جهانشمول است. مي توان آنرا بر آثار هنري مانند نقاشي، عكاسي، فيلم، ويديو، كليپ/ فلاش، اشعار قديم، مدرن، پسامدرن انطباق داد. بررسي راوي در شعر به تاويل، نقد، ادراك آن كمك مي كند. نيما در مرغ آمين، هم ديالوگ و هم تكنيك پيش بيني را بكار مي بندد تا آينده را تشريح كند:
خلق مي گويند:
" آمين!
در شبي اينگونه با بيدادش آئين.
رستگاري بخش- اي مرغ شباهنگام- ما را!
و به ما بنماي راه ما بسوي عافيتگاهي.
هركه را – اي آشناپرور- ببخشا بهره از روزي كه مي جويد."

" رستگاري روي خواهد كرد
و شب تيره، بدل با صبح روشن گشت خواهد." مرغ مي گويد.

همو در افسانه براي دراماتيك كردن اين شعر بلند، چرخش ديدگاه را از 3م شخص مفرد/او /افسانه به اول شخص مفرد/من/ عاشق بتناوب بكار مي برد. اين را مي توان در ضماير او و من در اين 2 مفصل ديد:
{افسانه:} در شب تيره ، ديوانه اي ك او
دل به رنگي گريزان سپرده
در دره ي سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه ي گياهي فسرده
مي كند داستاني غم آور..
{عاشق:} اي دل من ، دل من ، دل من
بينوا ، مضطرا ، قابل من
با همه خوبي و قدر و دعوي
از تو آخر چه شد حاصل من
جز سرشكي به رخساره ي غم؟

راوي اول شخص. اكنون 3 نوع راوي در اشعار نيما حفاري مي شوند. راوي اول شخص مفرد/ جمع است. اين ژانر وصف الحال عواطف شخصي شاعر است كه بر خواننده تاثيري مستقيم دارد. در فرازها، فاعل يا ضمير كلفت نموده شده اشت.
من بر آن عاشقم كه رونده است! – افسانه

به كجاي اين شبِ تيره بياويزم قباي ژنده‌ي خود را؟ - واي بر من

هان اي شب شوم وحشت‌انگيز
تا چند زني به جانم آتش
يا چشم مرا ز جاي بر كن
يا پرده ز روي خود فرو كش
- يا باز گذار تا بميرم
- كز ديدن روزگار سيرم. - اي شب

بيهده نشكسته‌ام من
بر عبث ننهاده‌ام نقشي شكسته بر شكسته - منِ لبخند

نازك‌آراي تن ساق‌گلي
كه بجانش كشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا! ببرم مي شكند. - ميتراود مهتاب

خانه‌ام ابري‌ست
يكسره روي زمين ابري‌ست با آن. - خانه‌ام ..

راوي دوم شخص . در ادبيات جهان راوي دوم شخص كم بكار مي رود. در اشعار نيما هم راوي دوم شخص كم است. نمونه هايي از اشعار نيما با راوي دوم شخص در اينجا مي ايند.
آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندان يد
يك نفر در آب دارد مي سپارد جان
يكنفر دارد كه دست و پاي دائم مي زند
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه ميدان يد. - آي آدمها

تو دروغي، دروغي دلاويز
تو غمي، يك غم سخت زيبا
بي بها مانده عشق و دل من
مي سپارم به تو، عشق و دل را
كه تو خود را به من واگذاري
اي دروغ! اي غم! اي نيك و بد، تو
چه كست گفت از اين جاي برخيز؟
چه كست گفت زين ره به يكسو؟
همچو گل بر سر شاخه آويز
همچو مهتاب در صحنه ي باغ - افسانه

راوي 3م شخص براي توصيف طبيعت كاربرد دارد. راوي سوم شخص مفرد/جمع است.
هنگام كه گريه مي ده د ساز
اين دود سرشت ابر بر پشت
هنگام كه نيل‌چشم دريا
از خشم به روي مي زن د مشت. - هنگام كه..

قوقولي قو، گشاده شد دل و هوش
صبح آمد. خروس مي خوان د

همچو زنداني شب چون گور
مرغ از تنگي قفس رسته است
در بيابان و راه دور و دراز
كيست كو مانده؟ كيست كو خسته‌است؟ - قوقولي قو

همچنان كاول شب رود، آرام
ميرسد ناله‌اي از جنگل دور...
كار هرچيز تمام است، بريده است دوام
كار شب‌پا نه هنوز است تمام! - كار شب‌پا

ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه‌ي جهان
آواره مانده از وزش باد هاي سرد
بر شاخ خيزران
بنشسته است فرد
بر گرد او به هر سر شاخي پرندگان

او ناله هاي گمشده تركيب مي كند
از رشته هاي پاره‌ي صدها صداي دور. - ققنوس

مانده از شبهاي دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچيني از اجاقي خرد
اندر او خاكستر سردي. - اجاق سرد

تغيير ديدگاه. گاهي راوي از يك ديدگاه به ديدگاه ديگر چرخش مي كند. نيما اين تكنيك را براي شخصي كردن يك روايت عيني خارج ذهن و تاثير عاطفي آن بر خواننده بكار مي برد. چند نمونه از چرخش ديدگاه در اين جا مي آيند.
تاريك شبي است. هرچه تنهاست
مردي در راه مي زن د ني
و آواش فسرده بر مي آيد.
تنهاي دگر من كه‌م از چشم
توفان سرشك مي گشايد. - هنگام كه..

ميتراود مهتاب
ميدرخشد شب‌تاب
نيست يكدم شكند خواب بچشم كس و ليك
غم اين خفته‌ي چند
خواب در چشم ترم مي شكند. – ميتراود مهتاب

با تنش گرم، بيابان دراز،
مرده را ماند در گورش تنگ.
به دل سوخته‌ي من ماند - هست شب

نتيجه. روايت از دوران باستان اساطيري در تمدن انسان وجود داشته است. روايت نه تنها براي بيان انديشه بكار رفته؛ بلكه در روند انديشيدن هم تاثير گذاشته است. روايت سهم بسزايي در سبك ادبي دارد كه وابسته به كاربرد زبان (گستره واژه ها + هنجار دستوري + لحن راوي) است. راوي مي تواند مرد، زن، كودك، مرده، جانور، بنا، درخت باشد. روايت مي تواند با افعال مختلف گذشته، حال، آينده باشد. ديدگاه مي تواند ايستا مثلن از زير درخت گردو قاليچه حضرت سليمان را توصيف كردن يا پويا سوار بر دوش ديو در اميرارسلان بتوصيف شهر فرنگ پرداختن باشد. روايت اول شخص از ديدگاه من/ ما ست. "من" مي تواند هر يك از شخصيتهاي روايت باشد كه مشاهدات، انديشه ها، ادراكات خود را كه محدود به حضور مستقيم او در حادثه است دربر گيرد. اين براي خود-زندگي نگاري Autobiography گزينه بهينه ايست. در ادبيات قديم ايران از خود نوشتن يكي از محرمات بوده؛ حتي در شعر هم از خود-روايي طفره مي رفتند. شخصيتهاي شعري عموما مانند آدمهاي مينياتورها، الگويي و تپيك ند، نه خاص و واقعي. در تمام غزليات حافظ و سعدي يك معشوق مشخص با نام و نشان كه انساني در محيط خاص اش باشد، ديده نمي شود. لبخند ژكوند داوينچي يا ماياي برهنه گويا انسانهايي بودند كه خصوصيات فردي مختص به خود داشتند. لذا اگرچه در اشعار قديم ايران اول شخص زياد بكار رفته ولي دربرگيرنده فاكتهاي زندگي روزانه شاعر نيست. شايد استثنائاتي در آثار رودكي و سلمان ساوجي بتوان يافت. گزينه 3م شخص از ديدگاه او/ آنها شامل حضور تصريحي راوي نمي شود. "او" مي تواند داناي كل باشد كه بر همه چيز درون روايت مشعر است. اين گزينه در آثار فني و ژورناليستي هم بكار مي رود؛ در اثار ادبي امكانات پويش روايت را گسترش مي دهد. "او" نيز مي تواند دانش محدود داشته باشد؛ مانند اول شخص كه در صحنه چرخش پيدا مي كند؛ از يك فرد به فرد ديگر مي چرخد تا روايت بهتر پيش برود. اين در ادبيات فارسي گاهي با گفتم-گفتا بصورت ديالوگ بكار رفته است. افسانه نيما نمونه موفق اين تكنيك است. گزينه 2م شخص از ديدگاه تو / ايشان هم كاربرد دارد؛ ولي كمترين حجم ادبيات را نسبت به 2 گزينه ديگر دارد. اين ژانر در "خود را جاي او بگذار" يا نقش بازي كردن بكار مي رود. هر كدام از اين 3 گزينه ها دلايل وجودي خود را دارايند. اين دلايل مي توانند در راستاي جذب خواننده، مهارت روايي شاعر، پويش موضوع مورد نظر، چرايي گزينش ژانر در لحظه آفرينش بوسيله شاعر، واشكافي شوند.

گزينش راوي در روند آفرينش شعر، نياز به كنكاشي جداگانه دارد. در نقد شعر، مي توان از زاويه راوي يك شعر را نقد كرد. راوي يكي از 3 ركن شعر در برابر شاعر و شخصيت درون شعر است. هر روايت داراي 8 شاخصه است: راوي، مكان، زمان، منبع نور، جو، پويش، فاصله، ابزار. نيما با دانستن اصول ترسيمي، نقاشي، نظري بسياري از اين شاخصه ها و ركنها را در اشعارش با استادي بكار مي برد. او نيز چرخش راوي را در اشعارش براي غنا و فضاسازي با اين شاخصه ها مي آميزد. برخي از اشعارش اگرچه تحت تاثير افسردگي روحي او يند؛ ولي انسانگرايي او حتي اينگونه شعرها را در نور مثبت قرار مي دهد. نيما با شخصيت والاي انساني، تخيل حاد، نوگرايي، شعر خود را جهاني كرد؛ الگويي براي ديگر زبانهاي رايج در فلات شد. بااين كه شعر او شعر مدرن است؛ در آن، فرديت، خود را نشان مي دهد؛ ولي شعر پسامدرن نيست كه در آن وضع دماغي نامتعادل راوي خود را نمايان كند. وسواس نيما در رواني و روشنگويي بر زيبايي شعر او مي افزايد. نيما استاد كاربرد تاثيرگذار راوي و جنبه هاي حسي (بصري، سمعي، لمسي) در شعر است. او در افسانه، مرغ آمين، ققنوس و ديگر اشعارش با جادوگري شگردهاي مربوط به راوي و روايت را بكار مي برد تا آثار جاوداني بيآفريند. نيما شاعري طراز اول است كه باعث شكوفاني مكتب شعر نو در اين نيم قرن گذشته شد. بقول خودش: "پي ات بگرفته نوخيزان، ز راه دور بس آيند." شعر نيما از چنان كيفيت جهاني برخوردارست كه بلسان حافظ "ثبت است بر جريده عالم دوام {ني} ما!"

پانويسها.
در اين جستار گاهي مترادفات و زنجيره چند كلمه با علامت = يا / بين 2 واژه آورده مي شوند. در نثر سنتي فارسي وفور و بين مترادفات،جمل، عبارات اثر تكرار را زايل مي كند. نيز واو يا حرف عطف ابهام آميز است.

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=282


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۴:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

                به هنگام صحبت كردن، هوايي كه از ريه خارج مي شود طناب هاي صوتي را به ارتعاش درمي آورد و ارتعاش طناب هاي صوتي باعث توليد صدا مي شود. صوت مهم ترين راه ارتباط بين ما انسان هاست كه هم براي بيان عواطف و احساسات و هم براي ارتباطات كاري بسيار حائز اهميت است. استفاده صحيح و مراقبت از طناب هاي صوتي تان امكان داشتن صدايي خوب و دلنشين در سرتاسر عمر را بيشتر مي كند.

مشكل صوتي با خشونت صدا يا دو رگه شدن صدا مشخص مي شود. موارد زير ازجمله مشكلاتي است كه مبتلايان به بيماري هاي حنجره از آنها شكايت دارند:

تغيير تن صدا، در نيامدن صدا، منقطع شدن تكلم و گاهي درد مبهم يا تير كشنده به هنگام صحبت كردن. شايع ترين علت تغيير صدا عفونت هاي حاد دستگاه تنفسي فوقاني است.

گاهي به دنبال عفونت دستگاه تنفسي فوقاني حنجره هم ملتهب مي شود. التهاب طناب هاي صوتي باعث خشونت صدا مي شود. اين خشونت ممكن است تا ۲ هفته هم به درازا بينجامد. در چنين مواردي استراحت صوتي براي بهبود سريع تر حنجره سودمند است. چنانچه بعد از ۴ هفته صدا كاملاً به حالت عادي برنگشت لازم است بيمار به متخصص گوش، حلق و بيني مراجعه كند.

چنانچه يك فرد سيگاري دچار خشونت صدايي شود كه بيشتر از ۳ هفته به طول بينجامد بايد حتما از نظر حنجره به طور كامل بررسي شود.

سيگار اصلي ترين عامل سرطان حنجره است و مهم ترين علامت سرطان حنجره نيز تغيير تن صداست. هر چه زودتر سرطان حنجره تشخيص داده شود احتمال نجات و علاج بيمار افزايش مي يابد.

گاهي كساني كه بيش از حد معمول از حنجره خود استفاده مي كنند، دچار خشونت صدا مي شوند. اين نوع خشونت در معلمان، خوانندگان، گدايان يا دوره گرداني كه به دليل شغل خود مجبور به داد زدن هستند مشاهده مي شود. علت خشونت صدا در اين افراد، آسيب ديدن طناب هاي صوتي است. مبتلايان به اين نوع خشونت اگر سعي كنند استراحت صوتي داشته باشند و در حد معمول و متعارف از حنجره خود استفاده كنند مشكل شان برطرف خواهد شد اما اگر به استفاده بيش از حد از حنجره خود ادامه دهند بتدريج طناب هاي صوتي آنها دچار برآمدگي خواهد شد كه براي اصلاح آن ممكن است لازم باشد تحت عمل جراحي قرار گيرند.

رفلاكس يا برگشت محتويات معده به مري نيز مي تواند منجر به خشونت صدا شود. به طور معمول بين مري و معده دريچه اي يك طرفه قرار دارد كه اجازه مي دهد مواد غذايي وارد معده شوند و مانع برگشت آنها به مري مي شود. در مواردي ممكن است عملكرد اين دريچه مختل شده باشد. در اين صورت ترشحات اسيدي معده مي توانند از اين دريچه گذشته و به مري وارد شوند. از سوي ديگر مي دانيم كه قسمتي از مري به ناي راه دارد. اين راه به هنگام بلع توسط مكانيسم هاي دقيقي بسته مي شود تا مواد غذايي به هنگام بلع به تراشه وارد نشوند.

در مبتلايان به رفلاكس، ترشحات اسيدي معده كه به مري برگشته مي تواند منجر به تحريك و التهاب مخاط حنجره شود. اين امر به نوبه خود باعث خشونت صدا مي شود. در چنين حالتي درمان رفلاكس باعث بهبود خشونت صداي بيمار مي شود.

 http://www.dr-ameri.com/fa/patientpages.aspx?id=87


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۴:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

قصه گويي نوعي آگاهي ارزشمند و حس احترام به زندگي در مخاطب ايجاد مي كند. قصه گويي هنر گوش سپردن (دقت شنيداري) را تقويت مي كند و چنانچه داستاني كه براي كودكان نقل مي شود ارزش شنيدن داشته باشد آنان مشتاق يادگيري كليدهايي در داستان مي شوند كه نمادها را براي آنها مي گشايند و معنا مي كنند. كودك كاملاً با شخصيت و حوادث مستقل داستان همراه مي شود و آنها را با ديگر موقعيت هاي زندگي روزمر? خود همسان مي پندارد. شنيدن قصه امكان تمرين تصويرسازي ذهني را براي كودك فراهم مي سازد. كودك با شنيدن قصه، صحنه ها، اعمال و شخصيت هاي آن را خلق مي كند. توانايي تجسم و خيال پـردازي مبناي تصور خلاق است و به نظر مي رسد اين توانايي بر رشد شناختي و اجتماعي كودك تأثيري مثبت دارد. برخي عقيده دارند كه با قصه مي توان ميزان درك شنيداري و رشد بياني كودكان با ناتواني هاي يادگيري را با استفاده از داستان افزايش داد (مر، سيسكو و اسميت، 1992).

قصه و قصه گويي براي كودكان با نيازهاي ويژه
فردي كه براي كودكاني كه معلوليت ذهني، بينايي، شنوايي، جسمي و اختلالات عاطفي و رفتاري دارند، قصه ميگويد بايد ويژگيهايي برتر از يك قصه گوي خوب را داشته باشد.
- قصه گويي براي كودكان نابينا و نيمه بينا :
قصه گويي براي اين كودكان تا حدود زيادي شبيه داستان سرايي براي كودكان بيناست اما از آنجا كه حالات چهره، حركت¬هاي بدني به شنوندگان انتقال نمي¬يابد. كيفيت صداي قصه گو و واژه هايي كه بر مي گزينند بسيار مهم است.

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني هوشي :
كاركرد هوشي اين دسته از كودكان كمتر از حد متوسط است و توانايي خيالپردازي آنها كمتر از ساير كودكان است به طوري كه در فهم مفاهيم مجرد با مشكل روبرو مي شوند. آنها از داستانهاي ساده درباره حيوانات و چيزهاي شناخته شده لذت مي برند.

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني يادگيري :
اين كودكان اغلب در ادراك شنيداري، فرايندهاي گفتار و تفكر ناهجاريهايي از خود نشان ميدهند. در گذشته در انتخاب قصه براي اين گروه از كودكان بر عينيت تأكيد ميشد اما جدلوچو معلم ويژه كودكان ناتوان در يادگيري به اين نكته پي برد كه وحدت عاملي پر اهميت است. وحدتي كه در يگانگي حال و هواي قصه، طرح شخصيت، هماهنگي بين تصوير و قصه يا هماهنگي بين تصوير و اجزاي آن وجود دارد (گرين، آدينه پور، 1378) بنابراين استفاده از قصه هاي مصور مفيد فايده است. همچنين مي¬توان از قصه¬هاي نيمه تمام استفاده كرد تا او ادامه داستان را حدس بزند يا حين گفتن قصه جملات را ناتمام بيان كرد و فرصت تكميل جمله را به كودك دارد.

- قصه گويي براي كودكان داراي اختلالات عاطفي ـ رفتاري :
اين كودكان معمولاً تكانشي هستند و يا اضطراب دارند و معمولاً سازگاري با موقعيت هاي تازه برايشان دشوار است از آنجا كه گستره دقت آنان بسيار محدود است لذا بايد قصه ها را براي اين دسته از كودكان آهسته تر از حد معمول بازگو كرده و خود كودك را نيز در گفتن قصه سهيم نمود.

- قصه گويي براي كودكان ناشنوا :
داستان گويي به اين دسته كودكان به فنون خاصي نياز دارد. نمايش، درك مفهوم را براي كودك ميسر مي¬سازد. همين¬طور حالات چهره و حركات بدن نيز به فهم داستان كمك مي¬كند همچنين ضروري است داستان را با آهنگ ملايم براي آنها بازگو كنند.

كاربردهاي عمومي قصه گويي
قصه گويي به عنوان يك وسيل? تعليمي مي تواند دانش آموزان را به كشف معناي منحصر به فرد بودن خود ترغيب كند و توانايي آنها را براي برقراري ارتباط واقعي بين افكار و احساس ها افزايش دهد (عزت نفس و خودپنداره). مهارت هاي كلامي مي تواند توانايي دانش آموزان را براي حل و فصل تعارض بين فرد بــه صورت آرام وتوأم با بحث و گفت وگو افزون سازد (تعاملات بين فردي). بيان داستان و نيز گـــوش دادن به آن، دانش آموزان را به بهره گيري از تخيلاتشان تشويق مي كنند (تجسم و تصويرسازي ذهني). اين تخيل قوي مـي تواند اعتماد به نفس و انـگيزش شخصي را در دانش آموزان افــزايش دهد زيــرا آنان خود را براي نيل به اميال و آرزوهــايشان شايسته و توانا تصور مي كنند (زيپس، 2007).

قصه ها مي توانند از نظر تربيت اجتماعي، عاطفي و اخلاقي مؤثر واقع شوند و بسياري از مقررات و هنجارهاي اجتماعي و دستورالعمل¬هاي زندگي را منتقل نمايند. چگونگي رو به رو شدن با مشكل ها، حل آنها و بسياري از الگوهاي رفتاري در گروهها و طبقه هاي مختلف سني و اجتماعي در داستان¬ها بيان مي شود (آشتياني، 1371).
كاربردهاي درماني قصه
تبريزي (1374) در مقاله خود تحت عنوان «داستان گويي براي شناخت و درمان كودكان» اين نكته را مطرح كرده كه از داستان هاي نيمه تمام مي¬توان براي تشخيص مشكلات و پيچيدگي¬هاي ذهني و عاطفي كودكان استفاده كرد.
داستان هــا با فراهم نمودن مواد و منابعي براي استنتاج معنا، درك و بينش كمك بزرگي به فــرايند درمان و در واقع، چــارچوبي براي تغيير شكل فراهم مي كنند. همان گونه كه رابرتز عنوان مي كند؛ داستان¬ها مي توانند منبع تمركز و اتصال براي درمان باشند. آنها راهي براي نام نهادن بر تجربه هــاي افراد فراهم مي كنند. داستان هــا پل ارتباطي بين جمعيت باليني و غيرباليني به شمار مي روند زيرا در آنها اغلب مسائل خودمان تشخيص داده مي شود.
علاوه بر اين، استفاده از داستان ها مستلزم بكارگيري الگوي ويژه اي نمي باشد و صرف نظر از ساختار نظري درمانگر، مي¬توانند كاملاً مورد استفاده قرار گيرند. بيان داستان لزوماً يك رويداد كلامي نيست و داستان ها ممكن است بدون استفاده از واژه ها نيز دوباره گويي شوند.
لذا اين امكان وجود دارد كه خود داستان در بازي درماني، هنر درماني، نقش گزاري رواني و درمانهاي مربوط به داستان¬گويي يك نماد باشد. داستان¬ها ابزار منحصر به فردي براي درمان هستند و براي افراد تمام گروههاي سني به كار مي¬روند. در واقع، داستان خلاقيت گسترده¬اي است كه با آن هر فردي مي¬تواند عقايد به ظاهرنامعقول را بازيابي، آنها را جايگزين و استفاده سازنده از آن را مطرح كند. داستان¬هــا نظام عقايد و نگرش¬هاي تــازه¬اي را مي¬آموزند. هـدف اصلي درمان شناختي، تغيير نظام عقايد فرد به منظور تغيير واقعيت اوست (راشل، 1991 به نقل از دوايودي ، 2007).
فرويد پيشگام روان تحليلي، و درمانگرهاي پيرو مكتب او نيز به اهميت اسطوره ها در درك روان شناسي آنها پي بردند. رابرتز (1994) روش هاي متفاوتي از كاربرد داستان ها در خانواده درماني را نشان مي دهد و اظهار مي دارد كه گوش دادن به داستانهاي خانوادگي نه تنها فرايند درمان را تسهيل مي¬كند بلكه به اعضاي خانواده كمك مي¬كند تا در شناخت يكديگر و تجربه هاي منحصر به فردشان عميق¬تر شوند و حتي اين امكان وجود دارد كه درمانگر اعضاي خانواده را به گفتن داستان هايي درباره موضوع¬هاي اصلي مانند انضباط ترغيب كند. استفاده از داستان و استعاره در تمام شكل هاي روان درماني، براي مواردي مانند بدرفتاري و آزار رساني رواج دارد.

اريكسون نيز با استفاده از هيپنوتيزم درماني داستان¬هايي را براي بيمارانش مي گفت و به آنها كمك مي كرد تا از طريق داستان ها راه حل هاي معضلات زنــدگي خود را بيابند. استفاده از داستان ها، قصه¬هاي افسانه اي، موسيقي و ديگر شكل هاي هنري به محتويات ناخودآگاه اجازه مي¬دهد تا با گذر از ظرفيت محدود كننده عقل و منطق به خودآگاهي تراوش كنند (دوايودي، 2004).

به نظر اوكلاندر (2004)، در كار با كودك مي توان از داستانها به روش هاي مختلف استفاده كرد مانند ترغيب كودك به ارايه يك داستان يا نوشتن داستان زندگي اش و يا اينكه درمانگر خود قصه اي را براي كــودك بيان كند. زمـاني كــه كودك داستاني را خلق مي كند، درمانگر بايد دقيقاً آنچه را كودك مي گويد، بدون هيچ گونه تعبير و تفسير ثانويه، يادداشت كند. داستان ها را مي توان به عنوان استعاره منكعس كننده و تبيين كننده زندگي و تجربه هاي خود كودك نيز به كار برد (دوايودي، 2004).
درمانگران بايد داستان اصلي را به موازات داستان زندگي كودك بنويسند تا كودك بتواند تجربه¬هاي فشارزاي رواني را به روش غيرمستقيم درك كند (لاتُن، ادوادز به نقل از دوايودي، 2004).

يكي ديگر از موارد كاربرد داستان، موقعيت داغديدگي است. داستان گويي در چنين موقعيتي روش مفيد و درستي براي تسكين درد و آسيب متحمل ناشي از داغديدگي است. داستان¬ها، به ويژه داستان¬هاي پريان، بخش اعظم تجربه¬هاي دوران كودكي ما را شكل مي¬دهند و اغلب داراي معاني اخلاقي و عميقي هستند كه نه تنها آموزشي براي كودكان به شمار مي¬روند بلكه در درمان آنها نيز مؤثر مي¬باشند (داويس، 2004). كودكان همانند بزرگسالان توانايي استدلال را به دست مي¬آورند و در مراحل رشد، رويكردهاي شناختي متفاوتي دارند. بدين ترتيب، آنها مي¬توانند واقعيت را به گونه¬اي متفاوت تعبير كنند. اين موضوع ممكن است كودكان را به سوي اين احساس سوق دهد كه آنها به نوعي مسبب مرگ ديگران هستند و در آنها احساس گناه به وجود آورد. داستانها براي انكار فرايندهاي سوگ در نظر گرفته نشده¬اند بلكه براي ياري رساندن به كودكان براي گذر از فرايند مورد نظر مدنظر قرار مي¬گيرند.

بيان داستان ها ميتواند براي كودكان خــردسال فايده درماني داشته باشد. اين داستان¬ها تصورات كودكان را تسخير كــرده و آنها را به همسان سازي با شخصيت هاي داستان فرا مي خواند. اين فرايند براي فاصله گرفتن كودك از آسيب احتمالي بستر مناسبي فراهم مي آورد. براي مثال، در داستان «هديه هاي مهماني گوركن» كه در آن با مرگ گوركن دوستان او به سوگواري مي پردازند و روباه خبر حزن انگيز مرگ گوركن را پخش مي كند. تمام حيوانات گوركن را دوست داشتند مخصوصاً موش كور كه ... (وارلي، 1985).

كودك ممكن است پس از شنيدن قصه¬هاي اين چنين بگويد كه احساس او مثال احساس شخصيت داستان است و مثلاً به هنگام شب در بسترخود به تنهايي گريه كنند و... اما او به سرعت در مي يابد كه احساس ما به هنگام مرگ حيوان اهلي شبيه احساس ما نسبت به فوت انسان است. بنابرايــن، داستان بــه كودكان كمك مي كند تا بر دوره داغديدگي خود فائق آيند. اين داستان ها مي توانند به كودك اين بينش را بدهند كه داغديدگي تنها براي او اتفاق نمي¬افتد (دوايودي، 2004).

http://behesht-ahwaz.com/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۴:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 مراحل آماده سازي سخنراني و ويژگي هاي يك سخنران خوب 


مراحل آماده سازي سخنراني :

1-     انتخاب موضوع سخنراني

2-     شناخت مخاطبان

3-     شناسائي انواع اطلاعات مورد نياز و مربوط به موضوع

4-     شناسائي منابع اطلاعات

5-     گردآوري

6-     ارزيابي ، ‌طبقه بندي ، تصفيه و پالايش و تلخيص اطلاعات

7-     انتخاب اطلاعات و محورهاي اصلي سخنراني

8-     تقسيم يا توزيع و اختصاص اطلاعات اصلي بين مقدمه ، متن (‌ بدنه ) و نتيجه

9-     رتبه بندي و تعيين ترتيب مطالب در هر جزء

10-   نوشتن متن كامل سخنراني ( در صورت لزوم )

11-   تهيه يادداشت براي ارائه سخنراني

12-   تمرين

13-    كسب آخرين اطلاعات در باره مخاطبان ، مكان و زمان سخنراني

ويژگي هاي يك سخنران خوب :

1-     تسلط به موضوع سخنراني ( آمادگي كافي براي سخن گفتن در موضوع مورد نظر : تحصيلات مورد تخصص ، آمادگي براي سخنراني در باره موضوعي )

2-     قدرت بيان ( ساختار مستحكم زباني ، تسلط به زبان فارسي و دستور زبان  ، گنجينه غني واژگان ، آَشنائي با اصول و فنون سخنوري )

3-     صداي خوب ( نوع صدا ، شدت صدا ، فراز و فرود صدا )

4-     استفاده مطلوب از ارتباط غير كلامي ( نگاه ، حركات سر و دست ، ايما و اشاره ، حركات بدن ، جابجائي و راه رفتن ، آوايي )

5-     پايبندي به زمان بندي سخنراني ( حضور به موقع ، تقسيم زمان اختصاص يافته به سه بخش سخنراني : مقدمه – بدنه – نتيجه ، رعايت وقت اخصاص يافته )

6-     ظاهر آراسته ( از لحظه عزيمت ، كنترل هنگام ورود ، هنگام رفتن پشت تريبون وهنگام سخنراني )

7-     لحن مناسب ، به تناسب موضوع  و مخاطب و شرايط ( لحن دوستانه ، لحن رسمي ، لحن آمرانه ، لحن درخواست آميز ، لحن كودكانه و . . . )

8-     شناخت مخاطب

9-     ضريب هوشي مطلوب ( IQ بالاي 100 )

10-    برخورداري از هوش هيجاني مناسب ( EQ )

11-    پيش بيني واكنش مخاطبان مثل سؤالات

12-    صبوري و شكيبائي

13-    انتقاد پذيري

14-    تواضع

15-    اعتماد به نفس

16-    قدرت و ظرفيت گوش دادن به ميزان مناسب

17-    حافظه قوي ( يادداشت برداري ، مطالعه ، گوش دادن ، حرف زدن )

18-    قدرت جذب مشاركت

19-    قدرت جلب توجه و اعتماد

20-    آغاز و پايان جذاب  
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۴:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مهارتهاي سخنراني


مهارتهاي مختلف كلامي، هنرهاي تأثير گذاري هستند كه انسانها را در بيان و معرض مباحث و مسائل گوناگون شخصي و عمومي و سازماني ياري مي كنند اهميت و كاربرد هنرهاي بياني تنها مربوط به زمان و عصر حاضر نيست بلكه از پيدايش انسان و آغاز زندگي اجتماعي نشان و سابقه و اثر دارد. با اين همه اهميت اين مقوله بيش از توجه و رويكردي است كه به آن مي شود و با اينكه فوايد و تأثيرات شگرف آن مورد قبول خاص و عام است. از نظر آموزش فنون سخنوري در سطح مدارس و دانشگاه ها تلاشي جدي صورت نگرفته است. امروزه اقسامي از هنرهاي كلامي در سطح كلان جامعه به طور عام و در مراكز رسانه هاي جمعي و همايش هاي سازمان به طور خاص جلوه هاي عيني و كاربردي دارد.

براي اينكه اقسام مختلف مهارتهاي كلامي را بشناسيم و با كارايي ها و مشخصات آنها آشنا شويم آنها را به صورت دسته بندي شده در زير مجموعه عنوان كلي «‌سخنوري »‌ قرار مي دهيم. بنابراين واژه سخنوري شامل و در برگيرنده اقسام مختلف فنون كلامي است كه عبارتند از سخنراني، مجري گري همايش ها, ميز گرد، مناظره و مؤلف، گويندگي اخبار، ‌برنامه ها، ‌تفسير خواني و گزارشگري راديو  و تلويزيون، اينك به تبيين و توضيح هر يك مي پردازيم زيرا اين فنون و مهارتها درحقيقت جزو لوازم امور اجرايي در واحدهاي ارتباطي محسوب مي شود علاوه بر آنكه مورد استفاده همگان نيز مي تواند قرار بگيرد.

سخنراني

مراد از سخنراني ارايه و بيان مباحث مبسوط يك موضوع توسط يك شخص است. گفت وگوهاي معمولي خانه و كوچه و بازار يا تعاليم درسي كلاسها و امثالهم سخنراني محسوب نمي شوند.

معمولا سخنران با دعوت يا اعلام قبلي و در مراسمي كه به مناسبتي بر پا شده است در حضور جمعي از شنوندگان يا نمايندگان رسانه هاي جمعي سخنراني مي كند. ارايه مقاله هاي علمي - آموزشي در همايشهاي تخصصي و عمومي نيز از مقوله سخنراني هاي مذهبي و اجتماعي در حسينيه ها، مساجد، مجالس وعظ، جشن و عزاداري است .

سخنراني ها به طور  عمده علمي، ديني، تشريفاتي، قضايي، نظامي، ‌سياسي، فرهنگي و اجتماعي و در يك تقسيم بندي ديگر، عادي يا شور انگيز است.

در وصف و فوايد خوب سخن گفتن و بيان كلام زيبا شواهد و توضيحات زياد ضرورت ندارد چه امري است كه مورد اتفاق آراي عمومي است و به اصطلاح همگان را از آن خوش آيد.

آداب سخنراني

يك سخنران، ‌براي اينكه در ايراد سخنان خود موفق باشد - به اين معني كه در شنوندگان و بينندگان تأثير بگذارد و آنها با خاطره هاي خوش مجلس را ترك گويند و نكات و عناويني از سخنراني را به ياد بسپارند و چه بسا كه در احوال و آثار و كردارشان ملحوظ دارند- مي بايد ملاحظاتي را م