مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20250
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 35
همه : 4348732


واگويي واژه هاي فارسي به فرنگي!!!!!!

آيا مي‌دانستيد كه ما بسياري از واژه‌هاي فارسي‌مان را به عربي و يا به فرنگي واگويي (تلفظ) مي‌كنيم؟ اين واژه‌هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفته و عربي (معرب) كرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و يا از زبان‌هاي فرنگي، كه اين واژها را به طريقي از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:

ـ از عربي:
فارسي (كه پارسي بوده است)، خندق (كه كندك بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماك)، صندل (چندل)، فيل (پيل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، ياقوت (ياكند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجي (نارنگي)، سفيد (سپيد)، قلعه (كلات)، خنجر (خون گر)، صليب (چليپا) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

ـ از روسي:
استكان: اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است كه در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است كه از سدهٔ ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اكنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وام‌واژه‌اي روسي مي‌دانند.
سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ي فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگويي آن عوض شده است. اكنون سارافون به نوعي جامهٔ ملي زنانهٔ روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون آستين است.
پيژامه: همان « پاي‌جامه» فارسي است كه اكنون در زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و روسي pyjama نوشته شده و به كار مي‌رود و آن‌ها مدعي وام دادن آن به ما هستند.

  برگرفته از همشهري آنلاين- محمد عجم:
 در سال‌هاي اخير برخي نويسندگان و وبلاگ‌نويسان گمان مي‌كنند كه دهكده جهاني منجر به نابودي زبان فارسي خواهد شد.
آنها نمي‌خواهند بپذيرند  كه فارسي تنها يك زبان نيست بلكه يك فرهنگ و يك تمدن و يك بخش اصلي هويت ايراني است.
 آنها همچنين با كم انصافي  به زبان فارسي و به كوشندگان و  زنده نگهداران اين زبان  مي‌تازند و اين زبان  را نازا، بي اثر و مرده مي پندارند.
 زبانهاي دنيا را 6 هزار دانسته اند بعضي از اين زبانها  بسيار به هم شبيه هستند بنابراين همه زبانها را مي توان  در 20 گروه عمده  جاي داد يكي از مهمترين گروههاي زباني هندو ايراني است كه تمامي زبانهاي شبه قاره هند – ايران و اروپايي را دربرمي گيرد.
 زبان فارسي را تمام مردم ايران، افغانستان و اكثريت تاجيكستان و ازبكسان مي دانند. اقليتي نيز در هند، پاكستان، سين كيانك، قرقيزستان و منطقه اوراسيا و  كشورهاي عربي خليج فارس اين زبان را مي فهمند.هندي ها و پاكستاني ها و كردها با كمترين ممارستي مي توانند فارسي را بفهمند.اكنون يك ميليارد انسان شبه قاره و آسياي ميانه  شمارش اعداد فارسي را براحتي مي توانند بفهمند.
 در روزگار ابن بطوطه وي در تمام مناطق غير عربي كه سفر كرده با زبان فارسي مشكل گفتاري خود را حل مي كرده است. حتي در چين و بلغارستان و تركستان  در تمام زبانهاي دنيا كلماتي از فارسي وجود دارد و از اين نظر با زبان يوناني قابل مقايسه است.
 فارسي برتركي، عربي و مغولي تاثير فراواني گذاشته و بسياري از كلمات در اين زبانها ريشه فارسي دارند. فارسي باستان( اوستايي) ابتدا به خط زند نگاشته مي شده است كردي و لري باقي مانده واژگان ماد و فارسي باستان است از ميان‌ زبانها و گويش هاي‌ موجود فلات‌ ايران‌ "پشتو"نيز نزديك‌ترين‌ خويشاوندي‌ را با زبان‌ اوستايي‌ دارد.
 زبان‌ اوستايي‌ به‌ موازات‌ و هم‌زمان‌ با سانسكريت‌ جريان‌ داشته است اين دو زبان ، مادر زبانهاي هندو اروپايي محسوب مي شوند. از به هم آميخته شدن فارسي دري با فارسي اوستايي با واژگان عربي ، فارسي نوين شكل گرفته است.
 گو اينكه‌  بسياري از مردم‌ ايران‌ واژه‌ي‌ "فارسي‌"را هميشه‌ بر هر گونه‌ زباني‌ كه‌ در مملكت‌ رواج‌ داشته‌ اطلاق‌ كرده‌اند. در ايران گويش هاي متعددي وجود داشته  كه  بعضي گويش هاي ايران را مي توان زبان ناميد مانند مانند آذري آراني ، كردي،  پشتو و ...  در گذشته‌، دو زبان‌  گسترده تر كه‌ به‌ طور هم‌زمان‌ رونق‌ داشته‌اند به‌ "فارسي‌ دري‌" و "فارسي‌ پهلوي" مشهور بوده‌اند.
زبان فارسي از  قديم ترين زبانها و از گروه زبانهاي هندو  ايراني ( آرين)  است كه  زباني پيوندي است  اين گروه زباني مجموعه اي از  چندين  زبان را شامل مي شود كه بزرگترين جمعيت جهان به اين  گروه سخن مي گويند  و صدها واژه مشترك ميان فارسي و آنها وجود دارد.
ريشه بسياري از كلمات اساسي زبانهاي اروپايي مانند:  است - پدر- برادر – خواهر- مردن ، ايست  و .....  يكي است از  زبان فارسي  امروزه  دهها كلمات بين المللي مانند بازار-كاروان – كيميا- شيمي- الكل – ديتا – بانك – درويش -  آبكري – بلبل – شال – شكر – جوان – ياسمين – اسفناج- شاه – زيراكس – زنا – ليمون - تايگر – كليد-  كماندان – ارد (امر، فرمان) استار – سيروس-  داريوش- جاسمين ،  گاو ( گو= كو) – ناو- ناوي- توفان – مادر-  پدر- خوب – بد- گاد- نام – كام گام – لنگ لگ –لب- ابرو – تو – من - – بدن- دختر( داتر)  -      و... و... به همه و يا بيشتر زبانهاي  مهم دنيا راه پيدا كرده است .
 البته  زبان فارسي همانطور كه واژگاني از زبانهاي همسايه اش گرفته واژگان زيادي نيز به آنها  واگذار كرده ، تاثير شگرف زبان فارسي بر زبانهاي شبه قاره هند نياز به توضيح ندارد در مورد تاثير فارسي بر زبان تركي نيز مطلب زيادي گفته شده  اين تاثير كم و بيش در تمام زبانهاي دنيا وجود دارد كه در مقالات بعدي گسترده تر به  آنها خواهيم پرداخت.
 زبان فارسي زبان بين المللي عرفان است چه بسيار عارفاني كه از ترك و عرب و هندي  كتابهاي عرفاني خود را به فارسي نوشته اند.   مكتب‌ تصوف‌ هندوايراني‌  كه  از طريق‌ ايران‌ به‌ آسياي‌ غربي‌ و حتي‌ شمال‌ آفريقا نشر يافت‌  بيشتر كتابها و متون خود را ‌ به‌ نثر يا شعر فارسي‌ نوشته‌ شده‌ و زبان‌ تصوف‌ در شبه‌ قاره‌ي‌ هند و حتي در ميان تركان همواره‌ فارسي‌ بوده‌ است‌.
 در زبان هاي اروپايي و از جمله در  انگليسي امروز  نيز كلماتي با ريشه فارسي وجود دارد و صدهها كلمه مشترك ميان فارسي و زبانهاي اروپايي  وجود دارد مانند بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد-  برادر- داتر( دختر) مادر- پدر( فادر، پير،پيتر) كاروان_ كاروانسرا_ بازار- روز  و....
 
:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake
 bank  ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me
 ,father,mother,tab, orange, magic ,rose ......
 
و اينها را مي‌توان تا بيش از  700 كلمه ادامه داد و دليل اين اتفاق زبان باستاني سنسكريت هست كه زبان مادري تمام زبانهاي نوين  هندو اروپايي  مي باشد.

 در كتب مقدس واژگاني از فارسي وجود دارد مانند  پرديس( فردوس) در انجيل – تورات و قران .
 بسياري از نامهاي جغرافيايي و نام  مكانها  در خاورميانه و شمال آفريقا  از زبان فارسي است مانند بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جيهان -  بصره ( پس راه) – رافدين – هندو كش – حيدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) -  تنگه  و ....
 روند اثرگذاري زبان فارسي و عدۀ سخن سرايان فارسي دردوران سلجوقيها وعهد عثماني دركشور تركيه مبسوط است. در خصوص اثرگذاري زبان فارسي مي توان به شاه طهماسب صفوي  اشاره كرد كه به زبان فارسي و به تخلص خطايي شعر مي سرود و مجموعه مي نگاشت. همچنان از عثماني ها سلطان سليم و سلطان سليمان به فارسي شعر سروده اند.

 بيش از دويست  واژۀ فارسي را در هريك از  زبان قرقيزي، قزاقي ، ايغوري و تركمني مي يابيم كه بمرور سده ها از اينسوي درياي آمو بآنطرف نفوذ كرده است.
 در مالايا  در جوار قريه بنام سامودرا، قبر حسام الدين نامي وجود دارد كه در سال 823 هجري درگذشته است. سنگ قبر او در مالايا بي نظير است. اين اشعار از ابيات سعدي روي آن نوشته و حكاكي شده است:
 بسيار سالها بشر خاك ما رود
      كاين آب چشمه آيد و باد صبا رود
 اين پنج روز مهلت ايام آدمي
      بر خاك ديگران به تكبر چـرا رود

 بيش از 350 كلمه فارسي در زبان اندونزيايي  بازشناسي شده است واژه هاي (خوش= خيلي خوب)، (سودا)، (بازرگاني)، (كار)، (كدو)، (نان)، (خريد فروش) (حروف ربط از، به، هم) وامثال آن در اندونيزياي امروزه رايج است.
 نمونه اي از شاعرآلبانيايي (آبوگويچ) از قرن نهم ميلادي داريم:
 رخت ز آه دلم گر نهان كني چه (نيست) عجب
     كسي چگونه نهد شمع در دريچۀ بــــاد
 شاعران پارسي گفتار و نويسندگان نامدار در قلمرو يگوسلاوي قديم و سرزمين قفقازمانند نرودويچ و بابا سرخيان آثاري از خود بجا گذاشته اند كه سومه هاي نفوذ زبان فارسي را درآن نقاط جهان تمثيل مي كنند.
 براي هفتصد سال فارسي زبان اداري  هندوستان بود تا اينكه درسال 1836م چارلز تري ويليان  زبان انگليسي را بجاي زبان فارســــي رسميت داد .
 روي مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) اين بيت نگار  شده است:
 بغير سبزه نپوشد كسي مزار مـرا
     كه قبرپوش غريبان همين گياه بس است
 همچنين برلوحه سنگ مزار نورجهان وجهانگير (درتاج محل) اين شعر نورجهان حك شده است:     برمزار ما غريبان ني چراغي ني گلي
 ني پر پروانه سوزد ني سرايد بلبــلي.
 بعضي از عوامل  سادگي زبان فارسي
 1- تركيبي و پيوندي بودن زبان فارسي و  نداشتن " حرف تعريف" ( "article") و جنس مذكر و مونث و خنثي  است. در فرانسه – آلماني – انگليسي و بسياري از زبانها اين مشكل وجود دارد   براي پيوند دو نام يا نام و صفت تنها از آواي "اِ" (e) سود مي بريم. عد و معدود از هم تبعيت نمي كند و اداي اصوات بدون حركات سخت حلقي و زباني بيان مي شود .
 2- در فارسي گاهي با تبديل يك آوا معني ديگري از كلمه حاصل مي شود مانند تبديل  حرف "ب " به حرف  " و" در كلمه  بالا – والا  كه در اينجا والا معني  عظيم و مهم مي دهد.
3- تمام  نامها بدون استثنا  در زبان پارسي مي توانند  با "ان" و يا "ها" جمع بسته  شوند .
 4- در فارسي با يك ريشه ، كار ريشه هاي ديگري مي توان ساخت  و با افزودن پسوند و پيشوند به كلمات مي توان دهها كلمه ساخت مانند  دل – دانش  و ... كه براي هركدام مي توان 20 كلمه ساخت مانند دل بر- دل داده - پردل – كم دل- دل سوز – دل رحم – دل سنگ-  دلگر – دلدار - بي دل - بادل – نادل - دل جين – دلچي  و .....  دانشگاه - دانشجو – دانش ورز -  دانشمند، دانشيار- بي دانش ، پر دانش - دانشي، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانش پژوه ،  در فارسي وزن هاي  گوناگون وجود ندارد و بدون شكستن ريشه ، اسم فاعل و مفعول و ..  ساخته مي شود  كه  اينها همگي يادگيري زبان فارسي را آسان مي كند.
 بخشي از سختي آموختن زبان پارسي براي بيگانگان  نبودن حروف همتاي آوا ها در الفبا ( زير و زِبَر و .. e,a,o,u,..)  است كه اين نيز قابل رفع است.
بزرگان كهن ادب فارسي از خط كوفي كه قرائت آن براي غير عرب بسيار مشكل بود  توانستند خط فارسي و اعراب و نقطه گذاري را  ابداع كنند ولي  تقريبا هزار سال است  كه اين شيوه نگارش بدون تحول و تكامل باقي مانده و به علت نوشته نشدن صداها( ضمه كسره و فتحه) ، غير فارسي زبانان بسختي مي توانند واژگان را بدون شنيدن و فقط از طريق كتابت فرا بگيرند مشكلي كه البته در زبان هاي ديگر و در كتابت با حروف لاتين نيز بطور كامل برطرف نشده است  اما در فارسي نيز با كمي انعطاف مي توان اين مشكل را حل كرد.كردها و پاكستاني ها تا حدودي با ابداع بعضي ابتكارات اين مشكل را كم كرده اند.
 
 تاثير فارسي بر زبان و ادبيات عرب
 نظر به اينكه زبان عربي جزو 10 زبان مهم كنوني دنيا است و 200 ميليون متكلم و يك ميليارد مسلمان كم و بيش با آن آشنايي دارند در اين بخش به تاثير زبان فارسي بر عربي مي پردازيم و برسي تاثير فارسي بر ساير زبانها را به زماني ديگر وامي گذاريم .
 هيچ زباني در دنيا نيست كه از ساير زبانها واژه گان قرض نگرفته باشد، همه زبانها از همديگر تاثير گرفته اند زباني كه وام نگرفته باشد زبان هاي مرده است  هرچقدر زبانها تاثير بيشتري گرفته باشند زنده تر شده اند  و اين هيچ عيب نيست  مهمترين زبان فعلي جهان (انگليسي )تقريبا 75 درصد كلمات خود را از ساير زبانها بويژه انگلو- جرمن و لاتين گرفته است. اسپانيولي و پرتغالي 95 درصد زبان و ادبياتشان يكي است با اين وجود خود را  دو زبان مختلف مي نامند .
 زبان عربي و فارسي نيزازهمديگر واژگان زيادي وام گرفته اند بطوريكه بيشتر اصطلاحات فقهي،مذهبي و حقوقي از زبان عربي گرفته شده است اما عربي نيز به نوبه خود واژگاني بصورت دست نخورده و واژگان زيادي بصورت برهم زده شده (بشكل قالب هاي معرب) از فارسي وام گرفته است.
 به تازگي  يك نويسنده  عرب حدود  3 هزار كلمه عربي را كه ريشه فارسي دارند به همراه توضيحات براي هر كلمه آورده است. اين نگارنده با ترجمه آن كتاب  600 كلمه بر آن افزوده كه اميد است بزودي منتشر گردد.  قبلا نيز جواليقي 838 كلمه و در كتاب المنجد 321 كلمه و ادي شير در كتاب خودش 1074 واژه فارسي را توضيح داده است.
 مي دانيد سه هزار كلمه از فارسي يعني هركلمه  مي تواند در زبان عربي به 70  صيغه ، وزن  و يا قالب ديگر در آيد اين خصلت زبان عربي است  براي نمونه از كلمه  پادشاه  در زبان عربي دهها كلمه ساخته شده   شايد بندرت فردي باور كند كه واژه اشتها، شهوت، شهي، شهيوات، شاهين- شيخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگي  از كلمه پاد شاه گرفته شده باشد. استيناف از كلمه نو و از واژه گناه  كلماتي مانند  جناه ، جنايي و جنحه- جناح – جنائيي- جنحه-  مجني ، جنايت-  جان – يجان و صباح از پگاه  و الي آخر.
 اما اگر با قواعد و قالب هاي زبان عربي آشنا باشيد براحتي قبول خواهيد كرد كه كلمه اوراش (ورشه)  از  work shop   گرفته شده  و هامش و حاشيه از گوشه و شكايه از گلايه .
 شعر حماسي‌ و پهلوان‌ نامه‌هاي‌ ملّي‌ در ايران‌ پيش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبيّتي‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است‌. ادبيات‌ فارسي‌ در اين‌ زمينه‌ نيز همچون‌ بسياري‌ از زمينه‌هاي‌ ديگر بسيار غني‌ و تاثير گذار بر ادبيات عرب و بر تمام فرهنگ هاي منطقه و جهان بوده است.

 سرودن‌ شعر فلسفي‌ و مطرح‌ كردن‌ مباحث‌ كلي‌ فلسفي‌ در اشعار فارسي  كه‌ به‌ زباني‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. كليله‌ و دمنه‌ نمونه آن  است  كه‌ ابتدا از متن‌ اصلي‌ سانسكريت‌ به‌ پهلوي‌ برگردانده‌ شد و ‌ در سده‌ي‌ ششم‌ ميلادي‌ و در زمان‌ پادشاهي‌ خسرو انوشيروان‌ (نوشيروان‌ دادگر) به‌ ايران‌ آورده‌ شد.
اين‌ كتاب‌ در همان‌ اوان‌ از پهلوي‌ به‌ سرياني‌ درآمد. در نخستين‌ دوره‌ي‌ اسلامي‌، اديب‌ مشهور ايراني‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوي‌ به‌ عربي‌ درآورد. اين‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودكي‌،  به همراه  سندباد نامه  به شعر درآمد.
 حداقل 15 نويسنده  بزرگ ايراني در شكل دهي ادبيات عرب نقش داشته اند كه سيبويه از جمله آنها است  معمولا اين  دانشمندان ايراني را  كه درادبيات ، طب، كيميا، تفسير و معارف ديني، در نجوم، موسيقي، جغرافيا و در زبانشناسي و تاريخ خدمات بي نظيري نتنها به جامعه عرب و اسلامي بلكه به جامعه بشريت نمودند را در كشورهاي عربي به عنوان عرب مي شناسند  همين دانشمندان بودند كه از مصدرهاي فارسي با استفاده از ابواب و قالب هاي گرامر عربي صدها كلمه جديد ابداع و به غناي ادبيات عربي افزودند.
 آنها همچنين  در ادبيات فارسي با استفاده از مصدر ها و قالبهاي  عربي  كلماتي ساخته اند  كه  بعدها بسياري  به ادبيات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و ...
 در ادبيات فارسي از واژگان پارسي ولي  با كمك قالب هاي عربي واژگاني ساخته شده كه تعدادي از آنها به زبان عربي نيز راه يافته اند مانند: استيناف ( از نو، درخواست نو و تجديد نظر)، تهويه ( از هوا بر وزن تفعيل) وزن توزين و   ..... و ...
 زبان هاي گروه سامي و  عربي   بخش اعظمي از واژگان  خود را از فارسي گرفته اند كه در مورد عربي بدليل ماهيت صرفي و قالب هاي متعدد آن  واژگان فارسي بيشتر در شكل مفرد و ساده  آن  قابل رد يابي است و  بدليل  ذوب شدن  مفردات  در قالبها و صيغه ها  رد يابي آن  مشكل مي شود  اما زبان فارسي از معدود زبانهاي دنيا است كه  كه تقريبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستكاري و بدون  حذف آوا و حروف مي پذيرد  بويژه كلمات قراني را  بدون هيچ تغييري پذيرفته است مانند : صالح – كاذب – مشرك – كافر و ...
 از اينجا است كه بسياري اعتقاد دارند  بايد هدف از  بيگانه زدايي از زبان فارسي ، نه حب و بغض نسبت به بيگانه بلكه بايد تلاش براي آسان كردن فارسي از يكسو و پويا و زنده نگه داشتن آن از سوي ديگر  پيش نظر باشد.
 بطور نمونه كاربرد جمع مكسر عربي فهم فارسي را براي غير فارس زبانان مشكل مي كند  (مانند اساتيد – بساتين – دساتير- خوانين – دهاقين – بازارات - ميادين – اكراد - افاغنه – بجاي  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار - ميدان – كرد ، افغاني كه همگي  بايد با افزودن" ها"  جمع  بسته شوند   نه بصورت مكسر عربي.
اما بنظر نمي رسد خارج كردن واژگاني كه در اصل ريشه فارسي دارند كمكي به پويايي زبان فارسي كند و بسيار گفته و شنيده شده كه افرادي ما را از بكار بردن  بعضي كلمات  مشترك كه در فارسي و عربي از قديم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونه مي گويند نگوييد جنايي و استيناف – فن – صبح- نظر  بگوييد كيفري و تجديد نظر- پيشه، بامداد ، ديد و ... نگوييد خيمه يا مخيم  بگوييد اردوگاه و  نگوئيد .... بگوييد حال اينكه  بيشتر اينگونه كلمات ريشه فارسي دارند در همين مثال هاي گفته شده به ريشه  جناح  كه گناه است و كلمات جنائي – جنايت- جناة- جناح- جنحه – مجني له و عليه جني يجني و ..... همگي از ريشه جناه يا گناه ساخته شده .
 استيناف از بردن واژه" نو" به باب استفعال بدست آمده  و استانف – يستانف و .... از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در صيغه هاي مختلف عربي فن – يفن – فنان -  تفنن – متفنين و ... و ..... از آن ساخته شده است.
 صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و ...... از آن ساخته شده است . نظر عربي شده " نگر"  است  انظر- نظر ينظر منظر و  .... از آن ساخته شده  است .
 خيمه از واژه پهلوي گومه  و كيمه( به معني كلبه) گرفته شده و خيام مخيم خيم يخيم  صرف شده است   در مورد واژه گان لاتين نيز گاهي همينطور است مانند كلمه بالكن – بنانا ( موز)  بانك  كه هر سه  ريشه فارسي دارند.
 چه نيازي است بجاي عبارت دار آخرت  كه در اصل  فارسي است  عبارت سراي ديگر را بكار بريم  و يا بجاي بالكن  كه لاتين شده  همان بالاخانه است و از طريق تركي به فرانسه راه يافته و بجاي  واژه گان بين المللي  پارتيزان( پارتي- پارسي ) و .... بنانا ( بندانه ) كه از طريق عربي به لاتين راه يافته  كلمه ديگري بكار ببريم  حذف و يا جايگزيني   واژگان بين المللي  مانند راديو – تلويزيون – كامپيوتر و ...  كه در همه زبانهاي دنيا   نزد مردم جا افتاده است نيز نبايد اولويت  باشد.
 بسياري از كلمات مشترك فارسي و عربي اگر مورد كنكاش قرار گيرند ريشه فارسي آن معلوم مي شود بطور نمونه تقريبا بندرت  كسي  در عربي بودن  كلمه كم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بيان -  نور، دار الاخره ، تكدي ،  رجس ، نجس  و يا باكره ( پاكيزه) ترجمان ترديد كرده است   اما در حقيقت  همه اينگونه كلمات يا بطور كامل  فارسي هستند و يا معرب شده  هستند.
 بطور نمونه براي كلمات  فوق در زبان عربي ريشه  و مصدر  حقيقي وجود ندارد  و وزن بعضي از آنها نيز عربي نيست  كلمه نور بر وزن كور و دور و خور است.اگر نور با همين شكل فارسي نباشد حتما معرب شده  خور ( به معني خورشيد و روشنايي) است - رباط در فارسي به  معني اسطبل است رباط الخيل يعني خانه يا پرورشگاه اسب ريشه آن به رهپات و يا ره باد برمي گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند." دار" در زبان فارسي به معني دارنده – پايه – ستون – تنه درخت  بكار مي رود مانند ديندار – داربست دار و درخت  اما در عربي آنرا در معني خانه بكار گرفته اند مانند دارالجانين. دار الحكمه و ...
 قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامي انگليسي زبان، جفري آرتور را عقيده برآنست بيست وهفت كلمه قران ريشه فارسي دارد از جمله :
 سجيل: معرب سنگ وگل، اباريق: جمع ابريق، معرب آبريز، تنور، مرجان، مِسك: معرب مِشك، كورت:  كور شدن ، تاريك شدن - تقاليد: ، قلاده، جمع تقليد، بيع: خريد و فروش، بيعانه(بيانه) قسمتي از پيش پرداخت. جهنم - دينار پول مروج ايراني قديم (يك صدم ريال) زنجبيل: معرب زنجفيل، - سُرادِق: سراپرده، - سقر: جهنم، دوزخ - سجين: نام جايي در دوزخ، زنداني - سلسبيل: سليس، نرم، روان، گوارا، مي خوشگوار، نام چشمه اي در بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ - سندس:  ديباي زربفت لطيف و گران بها- قرطاس: كرباس - كاغذ، جمع آن قراطيس - اقفال: جمع قفل – كافور – ياقوت .
 بعضي  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسي قراني را تا يكصد عدد برآورد كرده مانند:
 سراج = چراغ – دار - غلمان = گلمان  جوان گل رو  - زمهرير- كاس يا كاسه - جُناح: گناه، - رجس = زشت - خُنك: سرد- زُور: قوه، نيرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن -  اُسوَه =  الگو = - فيل: پيل - توره: شغال، حيوان وحشي -  عبقري ( آبكري آبكاري)=  زيبا سازي=  كنز(گنج)-  ابتكار  جاي نيكو، درخشان، نفيس - زبانيه:  نگهبانان دوزخ،  زبانه كشيدن شعله هاي آتش- زاني زنا - ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطرير: شديد، سخت، دشوار-  نجس: ناپاك، پليد-  بررُخ: مانع وحايل بين وچيز -  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب يافته - سخط: خشم گرفتن بركسي، غضب -  سُهي: (بگونۀ سها)، ستارۀ كوچك و كم نور در دب اصغر. اريكه = اورنگه = ارائك به معني بالش و متكي  چندبار در قران تكرار شده است. برهان = دليل  در  قران  برهان و براهين آمده است- برج =  تبرج – زينت - الجزيه = گزيت = توبه 29 -   الجند = گند -= يس 75  جند و جنود –
اين كلمات ريشه و بنياد فارسي داشته كه به فراخناي زبان عربي درآمده ومشتقات آنها با دلايل مبسوط از جانب محققين توضيح شده است . و نفوذ  واژگان از پارسي به ساير زبانها  خود نشانه اصالت ، كهن بودن و گستردگي و نفوذ زبان فارسي  و زنده بودن و اهميت آن در همه زمانها را  اثبات مي كند .
 واژگان فارسي بصورتهاي ذير به زبان عربي داخل شده اند
 1- بدون تغيير يا با كمترين تغيير مانند: بند= بند= بنود - (سكر)  شكر- شيرين- ارش – بخشش – ديبا- آشوب- اوباش- ابريشم= ابريسم – خيار- عدس – لوبيا - شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درويش- استاد – ديوان  و ...
2- با تغيير، حذف و تبديل  حروف پ- ژ-چ- گ كه در زبان عربي وجود ندارد به صداهاي ديگر مانند چغندر= شمندر- چنده چيه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاوميش = جاموس – گلنار= جلنار- چليپ = صليب-  چين = صين  چارسو = شارسو- ديباچه = ديباجه- گدا= كدا= تكدي – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانه گاه = خانقاه – گزيه = جزيه – گعك = كعك = كيك – گنجينه = خزينه -  پرده – برقه و ...
 3- تغيير حروف ك به ق و  خ -   مانند كاسپين = قزوين= كله= قله- كوروش = قورش  – كسرا = خسرو -

تغيير كلي : گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي  هيچ اثري به جز وزن واژه فارسي باقي نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = كم - گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسك = برص – گنج – كنز –  و ...
 4- كاربرد كلمات در معني متضاد با فارسي و يا غير معني اصلي  مانند: خوبه = خيبه – زرابي ( قالي)
 5-  به هم ريخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه -  باغات= غابات
 6- يك كلمه از فارسي چند بار و به معني هاي مختلف وارد عربي شده مانند از كلمه باغ = باقه به معني دسته گل و كلمه غابه به معني جنگل ، ساروج  به معني نوعي ملاط سيمان و آب انبار و سهريج صهريج به معني  تانكر 
 7- حذف ساير آواها  مانند : نارگيل = اركيل-     آبريز= ابريق
 8-    گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي  تنها يك  حرف از  واژه فارسي باقي مانده  مانند: گوشه = حاشيه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشين- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  -  شاد يشيد=  شادي اناشيد = جشن = دشن=  تدشين – = تايگر= بايبر = ببر = نمر ( نمور) و ...
 9-  گاهي در ادبيات زبان  فارسي از مفردات  فارسي و يا عربي كلماتي ساخته شده و بعد به ادبيات عرب نيز راه يافته است مانند فهم و  سوء تفاهم – تهويه
 10- حذف و يا تغيير و تبديل هر يك از حروف عله " و . ا.ي"  به يكديگر مانند
 جوراب= جورب – خوب= خيد = خير-
11-  تبديل  ا  به هـ  و تبديل ز به س  مانند : اندازه = هندسه  -  اندام = هندام -
 12- گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي  دو  حرف از  واژه فارسي باقي مانده
 مانند: آيين = دين -
گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي   آواهايي به آن اضافه شده مانند:
 ستون =  اسطوانه = استوانه – سروج  ساروج سهريج  صهريج
 بعضي غلط هاي رايج
 بسياري از مردم  به غلط كلماتي مانند تاج -  خبر-  بيگ –  دهقان – خاقان – خان  را به زبانهاي ديگر مرتبط مي كنند در حاليكه بطور نمونه  دهگان  يا ديهه گان ريشه  كلمات دهقان – خاقان و خان است.
 گاهي در زبان فارسي نيز   آواهخت = تخت = سرير – التخدار = صاحب قدرت - توتيا = پودر سنگ – اكسيد آهن – اين كلمه به زبانهاي اروپايي نيز رفته است.توت = توت  ميوه توت و درخت توت – – التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند. تور نوعي سبد و نوعي بافتني است- التير = تير = تيرك = ستون چوبي – تيغار = تغار.
الجادي = الشادي = نوعي شراب زعفراني- الجارق = چارق = نوعي كفش  الساروخ نيز گفته مي شود ساروخ همچنين به موشك نيز گفته مي شود.
 جاش = جوش – جاكوش = چكش – الجام = جام = كاسه = تاس – الجاموس = گاوميش – جان = جن  = جن و پري – الجاه = جايگاه – الجاوشير = گاوشير –جردقه = گرده = گردگه = يك عدد نان – الجرز= گرز- الجرف=  توبه 109= جرف = گررف – الجرم = گرم – الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ  نوعي كفش الجزاف = گزافه گويي – جزدان = جلد قران  - الجزف = گزاف = زياد = بي اندازه –الجص = گچ = جبس = چسب -  بعضي اشتباها اين كلمه را يوناني د دانسته اند در حاليكه جبص و جيس همگي از كلمه گچ مي باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل - - الجلاب = گلاب – اين كلمه به فرانسه نيز رفته است = جولپ – توليپ – جلاهق = كلاهك = نوعي تنفنگ – جلبان = گلبان – الجلجلون = گلگون - چكين = سكين – الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار - - جلنسرين = گل نسرين – الجلوز = دانه صنوبر – جم = جمشيد = عجم – الجمان = گمانه نوعي در و لولو – جمباز = اكروبات = جم باز = جان باز -  جمرك = گمرك – جمسفرم = جم اسپرم – ريحان سلطاني و ملكي – جن = جان = شيطان – الجنار = چنار - گند = قند – الجنبذه = گنبذ-– جندر = چادر – جندره = چنگره = چكش چوبي – جنزير = زنجير –  جن = اجنه 39 الرحمن – جند = گند = سرباز – يس 75 – جندر  جوسق = كوشك = قصر – جوف = يوگ = خالي – جوق = جرگه = گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر – جويبار = رودخانه و نهر – جيسران = گيسوان = دسته خرما –
 حانه و الحان  از خانه گرفته شده  به معني پستو خانه كه در آن مشروب مي فروشند حانوت به معني فروشگاه نيز از همين كلمه است.
الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعي ظرف  آب .حباري = حوبره  نوعي كبك-  حربا = خرپا  - حسبان = ملخك  صاعقه و در قران الرحم 5 - 
 خاشوقه = قاشق -  دهقان = خاقان  = خان  = رئيس بعضي آنرا فارسي و بعضي آنرا تركي مي دانند. احتمال دارد از ريشه  ديهگان  و دهقان به معني كدخدا گرفته شده باشد.
 غنچه  = خنچه – الخليج = خليج – خندريس = كنده ريش – الخندق = خندق - - خواجه = بزرگ – خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – كلاه خود - - خورشيد = خورشيد- خورنق = خرگاه -  خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوش پوش - - خيار = خيار  نوعي سبزي-  خيد = خوب = تازه – خير = خوبي – خيزران = خيزران = ني – خيش = كيش = پارچه كتاني – الخيم = خم = زيادي –
 دكان - ديبا=  ديباج - ديباچه=   ديباجه - دنگ = ضنك - دنب بره = طنبوره -  دايه - دولت - دسته - دباره - دهليز - دولاب - دلو- دول = دلو- دينار – قوزه (كوزه) گل پنبه -   جوزق -  غذا -  نيزه – نيزك -  نوروز= نيروز-  نرگس  - نرجس - ني، ناي،-  نازك، نشان - نسرين  -  نهي- نرد- بازي تخته.
 سيب.=    سيب سيبوي  مصيب -  سرايه -  سرو – سندان - سرپوش =  الطربوش -  سراب -  سمندر= سمندر – سنبوك = نوعي زورق  -  سوله پاي (لاكپشت)  سلحفاه -  سرور - سفينه - سرداق  سرطاق  -    سبد=  سبط – چكين = سكين =( خنجر - خونگر) -  سرد=    برد برودت بارد - سندباد و تند باد  سرداب = سرداب (انبار زيرزميني) سرو – سندان  سرپوش  =الطربوشئ -  سمندر= سمندر - سوله پاي (لاكپشت)= سلحفاه –
شترنگ =  شطرنج - شاهين-  شهري ،شهره، -  شراب - شاهي، شهي( لذيذ)=  شهي - شلوار=  سروال سراويل  شادي =   شادي ،شاطي -  شيرين - شيشه - شهرزاد  -  شهرازاد-  شاهراه- الشهره - شال = شال – شادي – شاذان  -  چمن = شمن = صنم -   سروال، سراويل- شكر- سكر  -  شنبه سمبه سبت-
توت – تنور- تنبان تبان -  تل (تپه)= تل اتلال -  ترنگبين=  ترنجبين -  تابوت - تيمار=  بيطار -  تاس  =  طاسه -  ترشي=   طرشي -  تشت =       طشت-  تب   = طب طبيب-  تمساح = تمساح تماسيح -  ترياك= ترياق-  تراج = دراج -  تاووس= طاووس  طاووس -  تاج= تاج  تتويج متوج -  تر و  تازه  = طري و  تازج طازج  -        
لك لك = لق لق – آب = لعاب الآب
 ورم = تورم و مشتقات آن  -  وزن   =   وزن     اوزان
 ورد به معني گل – ورل -   ورد با كسر و  به معني حرف كلامه -
گنجينه = خزينه( انبان- انبار)= خزينه  يخزن  مخزن
 گلستان  =  جلستان -  گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهري
 گنج =   كنز، كنوز -  گل آب  = جلاب -  گلابي = كلابي -  كاروان =كاروان – قيروان    كاري = الكاري = العقاري = سازنده - بنا
 كندك(كندن)  =  خندق -  كبايه  -  كيذ كيد= كيد -  كيميا( شيمي)=   كيميا 
 كفچليز =كفگير= قفشليل -  كشيش=     قسيس  قسيسين - كنشت كنيست = كنيسه كنايس -  نور بر وزن دور، كور=  نور منور تنوير – نفت = نفط -  نامه - نعناع
نقش =   نقش نقاش  ينقش منقش -  ناو، ناوخدا =   ناخدا ناخذا -  روستا    =   روستاق – الرزداق -  راي  =    الراي -  رونگ رونق= رونق
رهبان= ربان -  رو( برو) = رو، يراح يروح راحه استريح استراحه 
 رهنما رهنامج - راه بان رهبان ربان ( كاپيتان) - زاغر + زقله نام پرنده اي -  زور= زور تزوير -  زفران=   زورق – زواريق
 زنديك = زنديق زنادقه -  زنبق -  زور – تزوير  -  زشت = رجس
 زر = زر- زرابي – زرياب -  زرتك = زردج -  زنگول = جلجول زنگ دام و گله -   هاون = هاون -  دستور = دستور ( قانون اساسي)
 دولاب - دلو  - دود، اود   عود (دود چشم زخم) -  دولاب – دوغ - ديباج – ديدبان – دهقان = دهاقين – دهاقنه  -  دشن يعني جشن افتتاحيه  = جشن – دكل = دقل – دكان – دكمه = تكمه – دشمان = دشمن
چوگان=    صولجان - چلاق = شل – شلال - شلل-
گرداب = جرداب - جوراب = جوارب - جاروب=   شاروب،جاروف -
كيهان جهان،=  جيهان -  جوال ( توبره)- جوخ - خورشيد - خور – خوري( شمس )
 خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش - خاشاك=  غساق -  سيخ = سخ 
 فلفل – فنجان – فستان -   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج -  فانوس =  الفانوس 
صندل( نوعي گياه دارويي صندلي   =  صيدلي( داروخانه) -  صابون –
غذا  - غذا تغذيه اغذيه مغذي  -  آبكاري آبگري = عبقري
ميدان -  مينا( ساحل كناره بندر)= مينا-  موميايي -   مجاني -  مال= مال اموال تمويل -  ميث ميثاق = ميثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  -  ليمو  =  لليمون -  لوبيا-  لنگر = لنكر -  لشگر = لسكر = عسكر عساكر- دود =  اود = عود  
 
عروس -  عنبر  -  پولاد =    فولاذ -  پند،فند  فن= فن فنون فنان يفن -  پروانه= فرنقه-   پيروز = فيروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  - پيل = فيل، افلال -  پهلوان= بهلوان، بهلوانيه
 پستان = فستان( كرست لباس زير) -  پرديس = فردوس فراديس
 پيك = فيك فيج فيوج افواج -  پوزه = البوز- پونه = بونه   -   پاك = باك – پاكيزه = باكره – باكره- بكر -  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح يصبح مصباح -  پيام= بيان
 
سرچشمه:
الكلمات الفارسيه في المعاجم العربيه – جهينه نصر علي – طلاس – برج دمشق - 2003
 معجم المعربات الفارسيه: منذ بواكير العصر الحاضر - محمد التونجي
 

منبع :

http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:a4CijjI-YzQJ:irandabir.ir/forum/showthread.php%3Ftid%3D1654+%D8%AC%D9%85%D8%B9+%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%BA%D9%84%D8%B7+%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF&cd=25&hl=en&ct=clnk&source=www.google.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

غلط هاي مشهور املايي و دستوري زبان فارسي     

غلط مشهور در توصيف دو دسته به كار برده مي شود :

دسته ي نخست، كساني هستند كه از رهگذر سالوسي و رياكاري در زمره ي نيك مردان جاي مي گيرند. در باره ي اين «گندم نماهاي جو فروش» مي گويند : فلاني غلط مشهور است، يعني نان پرهيزكاري مي خورد ولي «چون به خلوت مي رود آن كار ديگر مي كند»
دسته ي دوم، آن واژه ها و عباراتي است كه بر خلاف حقايق تاريخي و يا آيين دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاري است.

اكنون به نمونه هاي گوناگون اين غلط هاي رايج در زبان فارسي كه پرهيز از گفتن آن ها  بايسته است دقت كنيد :
 
به كار بردن تنوين براي واژه هاي فارسي

كاربرد تنوين كه ابزار ساختن قيد در زبان عربي است براي واژه هاي عربي جايز است، مانند : اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولي واژه هاي ناگزير و ناچار و مانند آن ها كه فارسي است هرگز تنوين بر نمي دارند و نبايد آن ها را چون اين به كار برد :

گزارشا به عرض مي رسانم... (به جاي بدين وسيله گزارش مي كنم كه ...)،
ناچارا رفتم... (به جاي به ناچار، يا  ناگزير رفتم...)

اكنون كار به جايي رسيده است كه بسياري تنوين را حتا براي واژه هاي لاتين نيز به كار مي گيرند و مثلن مي گويند : تلفونا به او خبر دادم، يعني به وسيله ي تلفن، يا تلفني او را آگاه كردم،
تلگرافا به او اطلاع دادم، يعني با تلگراف يا تلگرافي او را آگاه كردم.

در اين جا لازم به گفتن است كه ديرزماني است كه  نوشتن تنوين به صورت «ا» در خط فارسي به كناري نهاده شده و آن را به صورت «ن» مي نويسند. مثلن : اتفاقن، تصادفن يا اجبارن.

واژه ي هاي دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن

واژه ي تركي دو قلو اسمي مركب از «دوق» و «لو» است كه روي هم همزادها معني مي دهد و هيچ گونه ارتباطي با عدد ۲ (دو) فارسي ندارد كه اگر بانويي احيانن سه يا چهار فرزند به دنيا آورد بتوان سه قلو يا چهار قلو گفت.
درست مانند واژه ي فرانسوي «دو لوكس»(De Luxe) كه بسياري گمان مي كنند با عدد ۲ (دو) فارسي ارتباطي دارد و لابد سه لوكس و چهار لوكس آن هم وجود دارد !!!
De حرف اضافه ي ملكي در زبان فرانسوي مي باشد به معني «از» (مانند Of در انگليسي يا Von در آلماني) و «Luxe» به معني «تجمل» و «شكوه» است و «دو لوكس» به معني «از (دسته ي) تجملاتي» مي باشد.
يعني هر چيزي كه دولوكس باشد، نه از نوع معمولي،  بلكه از نوع تجملاتي و با شكوه آن است.

به كارگيري واژه ها يا اصطلاحات با معني نادرست

جمله هايي مانند :

من به او مظنون هستم  (مي خواهند بگويند : من به او بدگمان هستم)

او در اين قضيه ظنين است (مي خواهند بگويند : او در اين قضيه مورد شك و گمان قرار دارد)

هر دو نادرست و درست وارونه ي آن درست است.

ظنين صفت فاعلي و به معني كسي است كه به ديگري بدگمان است و مظنون صفت مفعولي و به معني كسي است كه مورد شك و بدگماني قرار دارد. يعني صورت درست  اين جملات مي شود :

من به او ظنين هستم .(يعني من به او بدگمان هستم)

او در اين قضيه مظنون است. (يعني او در اين قضيه مورد شك و گمان قرار دارد)

مصدر عربي فقدان به معني كم كردن، كم شدن و از دست دادن است و معني نبود، ندارد، و در مورد مرگ و فوت كسي هم بايد گفت : درگذشت، يا رخت بر بست.

يا مثلن مي گويند : «كاسه اي زير نيم كاسه وجود دارد.» در حالي كه كاسه هرگز زير نيم كاسه جاي نمي گيرد و در ادبيات هم هميشه گفته اند : «زير كاسه نيم كاسه اي وجود دارد.»

شعر سعدي، يعني :  «بني آدم اعضاي يك پيكرند» را «بني آدم اعضاي يكديگرند» مي گويند.

هنگامي كه دانش آموزي در پايان سال تحصيلي در برخي از درس ها نمره ي كافي براي قبولي نمي آورد مي گويد در فلان و فلان درس تجديد شدم و يا درباره ي كسي مي گويند فلاني امسال تجديد شد.
حال آن كه اين نه خود دانش آموز، بلكه درس هاي نمره نياورده است كه تجديد مي شوند و در شهريور ماه بايد دوباره جديد شده و از نو امتحان داده شوند، چون اين دانش آموزي تجديدي شده است و بايد او را تجديدي، يعني دارنده ي درس هاي تجديد شده ناميد.

غلط هاي دستوري

استاد : اين واژه فارسي است و بايد جمع آن را استادان گفت نه اساتيد.

مهر : مهر واژه اي فارسي است و صلاحيت اشتقاق عربي را ندارد و نبايد مثلن گفت حكم ممهور شد، بلكه درست آن است كه بگويند : حكم مهر كرده شد يا مهر زده شد.

غلط هاي واگويي (تلفظي)

پسوند «وَر» در زبان فارسي براي رساندن مالكيت و به معني «صاحب» و دارنده است.
«رنج وَر» به معني دارنده ي رنج و «مزد وَر» به معني دارنده ي مزد است.
امروزه بر خلاف اين قاعده، اين واژه ها را به صورت رنجور و مزدور مي نويسند كه موجب آن گرديده است تا آن ها را به نادرستي با  «واو» سيرشده (مانند واو  در واژه ي «كور») تلفظ نمايند.

واژه هاي ديگري نيز مانند دستور (دست وَر به معني صاحب منصب، وزير) و گنجور (گنج وَر) نيز از اين گروه است.

ناميدن پدر به جاي پسر

زكريا نام پدر «محمد بن زكرياي رازي» و سينا نيز نام پدر «ابوعلي اين سينا» بوده است. ليكن همه جا آنان را با نام زكرياي رازي و ابن سينا، يعني نه با نام خود، بلكه با نام پدران شان مي نويسند. «بيمارستان ابن سينا» هنوز نيز در چهار راه حسن آباد تهران با اين نام وجود دارد.

منصور نيز پدر «حسين ابن منصور حلاج» است كه كوتاه شده ي نام وي «حسين حلاج» است. ليكن اين نامي ترين عارف وارسته ي ايران در سده ي سوم هجري را همه جا «منصور حلاج» مي نامند و نه «حسين وار»، بلكه «منصوروار» بر سر دار مي كنند، در حالي كه منصور (يعني پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجي و پنبه زني مشغول بوده است.

خوان يغما

هرگاه به دارايي كسي دستبرد بزنند و چيزي از آن بر جاي نگذارند، در اصطلاح مي گويند كه گويي خوان يغما بود كه اين گونه آن را چپاول كردند.
عبارت «خوان يغما» از دو واژه ي «خوان» و «يغما» و به مفهوم «سفره ي غارت و چپاول» فهميده مي شود، در حالي كه چون اين نيست و معني و مفهوم واژه ي «يغما» در اين عبارت كاملن چيز ديگري است و ارتباطي با غارت و چپاول ندارد.

«يغما» نام گروهي از تورانيان است كه در دوره ي اسلامي در شهري با همين نام  در نزديكي «خجند» كنوني زندگي مي كرده اند. پيش از آمدن اين گروه به اين منطقه، اقوامي كه «سگان» نام داشته اند (و به غلط آن را «ساكاها» مي نويسند) در اين محل زندگي مي كرده اند و جشني را برگزار مي كرده اند كه «سگه» نام داشته است كه همان «جشن سده» مي باشد. با آمدن يغماييان ِ توراني به اين محل، آنان دين و همه ي آيين ها و حتا عادات سگان را گرفته و «جشن سگه»ي آنان را نيز برگزار مي كردند.

در جشن ديگري نيز  كه «خوان يغما» نام داشته است، آنان سفره هاي بزرگي مي گسترانيدند و انواع خوراك هاي لذيذ و نوشيدني هاي خوش گوار در آن مي نهادند و از همه ي مردم دعوت مي كردند كه در اين ميهماني عمومي حاضر شوند و در كنار انجام ديگر مراسم، از آن ها سير بخورند و بنوشند و هر چه مي خواهند با خود ببرند.

سعدي مي گويد :

اديم زمين سفره ي عام اوست          برين خوان يغما چه دشمن چه دوست

و در جاي ديگري مي گويد :

يكي نانخورش جز پيازي نداشت         چو ديگر كسان برگ و سازي نداشت
پراكنده اي كفتمش اي خاكسار             برو طبخي از « خوان يغما » بيار

جشن خوان يغما كه نشانه ي سخاوت و بخشندگي پدران ما است در سده هاي گذشته اهميت و اعتبار ويژه اي داشته است و رفته رفته به صورت اصطلاح درآمده است، ليكن به علت عدم آگاهي از ريشه ي تاريخي آن، بسياري آن را  به معني دستبرد و چپاول گرفته و به كار برده اند.

افغاني در قصيده ي خود مي سرايد :

گل آرد، نوبهار آرد، نشاط آرد، اميد آرد
شود تا باغبان طبع وي در گلشن آرايي
كشيده خوان يغمايش چه فيض جاودان دارد
كه هر روزي فزون گردد گوارايي و گيرايي
خوشا درويش صاحب دل كه نعمت هاي عامش را
نيابي در بساط خاص دارابي و دارايي

غلط هاي املايي مشهور

آزمايشـات : واژه ي آزمايش را كه فارسي اسـت برخي از فارسي زبانان با «آت» عربي جمع مي بندند كه نادرسـت اسـت و بايد با «ها»ي فارسي جمع بسته شود. آزمايش ها درسـت اسـت.

در جمع بستن واژه هاي فارسي با «جات» نيز غالبن همين گونه اشتباهات رخ مي دهد، چرا كه به نظر مي رسد كه اين نوع جمع فرقي با جمع با «آت» ندارد. اما براي نوشتن فارسي فصيح بهتر است كه اين واژه ها نيز با «ها» جمع بسته شود، براي احتراز از عربي مآبي.
يعني به جاي روزنامه جات، كارخانجات، نوشته جات، شيريني جات، ترشيجات، دسته جات، ميوه جات، نقره جات و ... بهتر است چون اين  بنويسيم : روزنامه ها، كار خانه ها، نوشته ها، شيريني ها، ترشي ها، دسته ها، ميوه ها، نقره ها.

از غلط هاي فاحش در همين زمينه يكي هم جمع بستن نام هاي جمع است. مانند تشكيلات كه جمع تشكيل است و هنگامي كه با : «آت» آن را جمع مي بندند، جمع الجمع مي شود.
از آن جمله اند : آثارها، اخبارها، اركان ها، اعمال ها، جواهرها يا جواهرات، حواس ها، عجايب ها، منازل ها، نوادرات، امورات، عمليات ها و ديگر، كه شكل درست نوشتن و گفتن آن چون اين است : آثار، اخبار، اركان، اعمال، جواهر، حواس، عجايب، منازل، نوادر، امور، عمليات.

«آذان» / «اذان» : اين دو واژه را بايد از هم جدا نمود. زيرا كه معـناي «آذان» گوش ها و معـناي «اذان» اعلام كردن، آگاه كردن، خبردادن وقت نماز با خواندن كلمات مخصوص عربي در سـاعت هاي معيني از روز در گلدسـته و مناره ي مسجد است.

«آزوقه» / «آذوقه» : اصل اين واژه كه آن را «آزوغه» هم مي نويسـند تركي اسـت. پس بايد با «ز» نوشـته شـود.

«آسـيا» / «آسـياب» : اين واژه را به هردوشـكل مي توان نوشـت و بزرگان ادب فارسي هردو شكل را به كار بسـته اند.

«آن را» / «آنرا» :  «را» واژه ي مسـتقلي است و پـيـوسته آن را جدا از كلمه ي پيشـين مي نويسـند. مانند : اين را،  وي را، ايشـان را، تو را، آن را.

«اتاق» / «اطاق» : از آن جا كه اين واژه تركي اسـت و در تركي مخرج «ط» وجود ندارد پس بايد آن را با حرف «ت» نوشـت.

«اتو» / «اطو» : چون اين واژه عربي نيسـت وممكن اسـت فارسي يا روسي باشـد، پس بهتر اسـت با «ت» نوشـته شـود.

«ارابه» / «عـرابه» : ارابه واژه ي فارسي اسـت و عرابه معـرب آن. پس بهتر اسـت آن را به صورت ارابه نوشت.

«ازدحام» / «ازدهام» : اين واژه را تنها مي توان با حرف «ح» نوشـت زيرا ازدهام واژه اي بي معني اسـت.

«اسـب» / «اسـپ» : به هردوصورت مي توان اين واژه را نوشـت. زيرا اين واژه پهلوي اسـت نه عربي. امروزه بزرگان زبان بيش تر با «ب» مي نويسـند. اما در گذشـته هاي بسـيار دور با «پ» مي نوشـتند وهمين واژه جزء دوم نام هاي كهن خراسـانيان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و ...

«اسـتادان» / «اسـاتيد» : چون اسـتاد واژه اي فارسي اسـت جمع آن مي شـود اسـتادان. اين كلمه كه به صورت «اسـتاذ» به عربي رفـته است، در اين زبان به صورت اسـاتيذ و اسـاتيد جمع بسـته مي شـود.

«اسـلحه» / «سـلاح» : بسـياري كاربرد درسـت اين دو كلمه را نمي دانند. به طوري كه گاه به جاي اسـلحه، سـلاح و گاه برعكس آن را به كار مي برند. در حالي كه اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نبايد جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زيرا كه اسـلحه خود كلمه ي جمع اسـت و به جاي آن مي توان واژه ي سـلاح ها را به كار برد.

«اقلاً» / «اكثراً» : اين دو كلمه در عربي به هيچ روي تنوين نمي گيرد و كاربرد آن ها بدين صورت از اغلاط مشهور به شمار مي آيد. بهتر اسـت به جاي اقلاً  «حد اقل» و يا بهتر از آن «دسـت كم» و يا «كم از كم»، نوشـت و به جاي اكثراً «غالبن» و يا بهتر از آن «بيش تر» يا را به كار برد.
همچنين نمي توان واژه هايي مانند دوم و سـوم و چهارم را كه فارسي اند، دوماً و سـوماً و چارماً  نوشـت. يا واژه فارسي «زبان» را  «زباناً».

«اِن شاء الله» / «انشاء ألله» : جمله ي «ان شاء الله»  از سـه كلمه سـاخته شـده اسـت: «اِن» (= اگر)، «شـاء»(= بخواهد)، «الله»(= الله)، يعني :  اگر خداوند بخواهد. اما جمله ي «انشاء الله» از دو كلمه سـاخته شـده اسـت : «اِنشـاء»(= آفريدن)، «الله» (= الله) به معني :  خداوند بيافريند.
آن چه به هنگام نوشتن اين جمله مراد نويسنده است جمله ي نخست است ولي آن را به صورت جمله ي دوم مي نويسد.

«انتر» / «عـنتر» : واژه ي «انتر» را كه فارسي  و معـناي آن «بوزينه» مي باشـد بايد به همين صورت نوشـت. عـنتر به زبان عربي نوعي مگس و مجازن به معناي شـجاع است.

«باتلاق» / «باطلاق» : واژه ي «باتلاق» تركي اسـت، نه عربي. پس نوشـتن آن با حرف «ت» درسـت اسـت.

«باغ ها» / «باغات» : واژه ي «باغ» فارسي اسـت و جمع بسـتن آن به «ات» عربي نا درسـت اسـت.

«بوالهوس» / «بلهوس» : پيشـوند «بُل» بر سـر برخي واژه هاي فارسي مي آيد و معـناي پـُر، بسـيار و فراوان دارد، برابر اين پيشوند در زبان عربي «ابو» مي باشد كه براي واژه هاي عربي به كار مي رود و كوتاه شده ي آن را به صورت  بو مي نويسند. پس «بُل» براي واژه هاي فارسي (مانند بلكامه : پر آرزو،  بلغاك : پر شور) و «بو» براي واژه هاي عربي (مانند بوالهوس : پر هوس، بوالعجب : پر شگفتي) درست است.

«بوته» / «بته» : معـناي اين واژه، گياه پـر شاخ و برگي اسـت كه تنه ي ضخيم نداشـته باشـد و زياد بلند نشـود و املاي درسـت آن بوته اسـت.

«به نام» / «بنام» : در زبان عربي حرف جر «ب» را هـميشـه بايد به كلمه ي بعد كه مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسي حرف اضافه ي «به» را بايد همواره جدا از كلمه نوشـت. مگر در اشكال كهن مانند : بدين  و بدو.
زيـرا اگر چون اين ننويسـيم  در موارد بسياري امكان به جاي يكديگر گرفته شدن واژه ها و معاني (التباس معني) وجود دارد، مانند همين «به نام» و «بنام» كه هر كدام جاي كاربرد ويـژه اي دارد.
به اين نمونه ها دقت كنيد : «او نويسـنده ي بنامي بود»  و يا «من او را به نام نمي شـناختم»
به همين ترتيب اگر «به روي» را «بروي» بنويسيم معلوم نخواهد شـد كه مراد چيسـت ؟ آيا منظور از «بروي» فعلي از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروي و ... يا آن كه مثلن مي خواهـيم بنويسـيم كه : «اين قـلم به روي ميز اسـت»  يا اگر ما «به درد» را «بدرد» بنويسـيم بازهم شباهت معـنا رخ مي دهد، زيرا «بدرد» : يعني پاره كند و «به درد» يعني به غم و اندوه.
به همين گونه اند سد ها واژه كه بايد به  هنگام نوشـتن آن ها با احتياط بود، مانند : به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به كار و بكار، به گردن و بگردن، به كس و بكس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و ...

«بها» / «بهاء» : بها به معني قيمت، ارزش و نرخ چيزي است. اما معني  بهاء روشني، درخشندگي، رونق، زيبايي و نيكويي است و به معناي فر و شكوه و زينت و آرايش نيز به كار رفته است. مانند «بهاء الدين» يا «بهاء الحق» و يا «بهاء الملك» كه معناي آن ها رونق دين، شكوه دين و شكوه كشور است.
در پشت پوشانه ي (جلد) برخي از  كتاب ها مي نويسند : بهاء .... ريال. كه سخت نادرست است.

«پايين» / «پائين» : شايد گروه بسياري از پارسي نويسان روزانه ده ها بار همزه ي عربي را در نوشته هاي خود به كار مي برند و نمي دانند كه اين نشانه ي نوشتاري عربي در زبان پارسي جايي ندارد. بر اين پايه نوشتن واژه هايي مانند «پائيز»، «پائين»، «موئين»، «روئين»، «آئين»، «پر گوئي»، «چائي»، «امريكائي» و ... نادرست است و بايد پاييز، پايين، مويين، رويين، آيين، پر گويي، چايي، آمريكايي و چون اين ها نوشت.

«تاس» / «طاس» : تاس واژه اي فارسي اسـت كه عرب ها آن را گرفته و طاس مي نويسند (معرب كرده اند)، يعني ايرانيان بايد آن را به حرف «ت» بنويسند.

«تراز» / «طراز» : تراز واژه اي فارسي است كه عرب ها آن را گرفته و طراز مي نويسند (معرب كرده اند). به همين سـبب «تراز» و همه ي تركيبات آن بايد  با حرف «ت» نوشـته شـود. مانند : تراز نامه، هم تراز، تراز كردن و مانند اين ها.

«تپيدن» / «طپيدن» : تپيدن واژه اي فارسي اسـت و بايد  با حرف «ت» نوشـته شـود و نوشـتن واژه هاي مشـتق از آن نيز مانند : تپش، تپنده، تپيد، تپاندن و مانند آن نيز بايسته است. همچنان واژه هايي مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت و تهران كه فارسي اند، نبايد با «ط» نوشـته شـود.

ديگر آن كه در زبان عربي، هم «ت» وجود دارد و هم «ط». مانند تابع و طبيب. از اين رو واژه هاي عربي را مي توان به همان صورت عربي نيز نوشت.
نكته ي ديگر آن كه : اگر كلمه اي مربوط به زبان هاي بيگانه ي ديگر باشـد، به «ت» نوشـته مي شـود.
مانند : ايتاليا، اتريش، اتيوپي، امپراتور، ترابلس.
اما برخي نام هاي خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن ها كه از رهگذر زبان عربي وارد زبان فارسي شـده است [ و اصل آن ها متفاوت با اين نام ها است ] مي تواند به همان صورت عربي هم نوشته شود و گر نه چه فرقي با اسـامي عربي چون حافظ، نظامي، ملا صدرا، ابوريحان و جز آن دارد كه در آن ها تغييري ايجاد نمي شود.

«ثواب» / «صواب» : نوشـتن يكي از اين واژه ها به جاي ديگري نيز يكي از غلط هاي رايج در املاي زبان فارسي اسـت. در حالي كه ثواب و صواب معاني جداگانه اي دارند و نبايد آن ها را با هم اشـتباه كرد.
«ثواب» اسـم است به معـني «مزد» و «پاداش»، اما «صواب» صفت اسـت به معـني «درسـت»، «به جا» و «مناسـب».

«جذر» / «جزر» : برخي ها دركاربرد درسـت اين دو واژه نيز اشـتباه مي كنند. جذر به معـناي ريشـه اسـت و در رياضي نيز عددي اسـت كه آن را در خودش ضرب مي كنند. مانند عدد ٣ كه وقتي آن را در خودش ضرب كنند عدد ۹ به دست مي آيد كه آن را مجذور مي گويند.
جزر اما آب كاست (فرو نشـسـتن آب دريا)، بازگشـتن آب دريا و ضد آب خاست يعني «مد» مي باشد.

«جرأت» / «جرئت» : اين واژه را بايد جرات نوشت و به صورت جرئت اصلن وجود ندارد.

«حايل» / «هايل» : اين دو واژه را نيز برخي  با يكديگر اشـتباه كرده و به جاي هم به كار مي برند. حايل اسـم اسـت به معـناي چيزي كه پرده وار ميان دو چيـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هايل صفـت اسـت به معناي ترسـناك.

شـب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل           كجا دانند حــال ما سـبكـسـاران سـاحل ها
حافظ

«خرد» / «خورد» : معـناي واژه «خُرد» كوچك و ريز و اندك اسـت مانند : خرد سال يا خرده فروشي، و واژه «خورد» سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه هاي ديگر : سالخورده يا خورد و خوراك.

«داوود» / «داود» : املاي اين گونه واژه ها را در املاي زبان فارسي با دو «واو» سفارش كرده اند. به همين ترتيب واژه هايي مانند طاوس و براي پاسخ به سؤالاتي كه مطرح مي‌شود، در ابتدا كاركرد ذهن را در يادگيري مطالب با مثالي ذكر مي‌كنم و اينكه خلاصه‌نويسي در يادگيري مباحث چه تأثير به سزايي دارد؟ ليوان پر از آبي را در نظر بگيريد.

در اين ليوان، شن‌هاي زرد رنگ را مي‌ريزيم. ابتدا ليوان زرد رنگ شده و سپس اين شن‌ها ته‌نشين مي‌شود، پس از ته‌نشين شدن شن‌هاي زرد رنگ، شن‌هاي قرمز را مي‌ريزيم، پس از مدتي ملاحظه مي‌شود كه شن‌هاي قرمز رنگ بر روي شن‌هاي زرد مي‌نشينند، حال شن‌هاي سبز رنگ را به داخل ليوان ريخته و مشاهده مي‌شود كه اين بار شن‌هاي سبز بر روي بقيه‌ي شن‌ها مي‌نشينند. ترتيب نشست مطالب در ذهن ما هم اينگونه است. به همين علت است كه يادآوري مطالبي كه ياد گرفته‌ايم، سريع‌تر صورت مي‌گيرد.

ما در ايا مطالعه‌‌ي كنكور، در هر رشته 29، 28 و يا 39 كتاب و به همين تعداد با جزوه و مجموعه‌هاي تست‌هاي متعدد سر و كار داريم. مطالب بايد دائماً در ذهن ما معلق شوند و يا به عبارتي، تدبيري به كار بنديم تا بنابر اهميت مطالب درسي در يك مدت كوتاه، مباحث را مرور كنيم. اينجاست كه به اهميت خلاصه‌نويسي پي مي‌بريم، چرا كه مرور مباحث به صورت چكيده، زمان كمتري را نياز دارد.
 
آيا خلاصه‌نويسي همان خلاصه نوشتن است؟

خلاصه‌نويسي قسمت مهمي از مطالعه مي‌باشد. خلاصه‌نويسي علاوه بر كمك به درك بهتر مطالب، باعث مي‌شود كه تمركز بيش‌تر شده و در زمان بازگشت به مطالب خوانده شده و مرور آن‌‌ها، زمان كمتري تلف مي‌شود.

خلاصه‌نويسي نوعي مهارت نگارش مطالب درسي مي‌باشد كه با توجه به محدوديت زماني و فرصت‌هاي پيش‌رو، اهميت قابل توجه پيدا مي‌كند. به طور كلي، خلاصه‌نويسي مهم‌ترين منبع در اوقات فراغت يا دوره‌ي فراموش كردن مي‌باشد و در ضمن وقتي مي‌توانيد مطالب را خلاصه كنيد كه آن‌را درست فهميده‌ايد زيرا با نوشتن بسياري از ابهامات رفع مي‌شود. در بعضي اوقات كه موفق به تماشاي فيلم نشديم، از فردي كه فيلم را ديده، مي‌خواهيد براي شما تعريف كند.

آن شخص فيلم را خلاصه‌گويي مي‌كند كه منتج به خلاصه‌نويسي مي‌شود. البته در ايام يادگيري اين عمل، يادگيري هم صورت مي‌گيرد به اين دليل كه آنچه خلاصه مي‌نويسيم، بايد ياد بگيريم و به خاطر بسپاريم.

طرز تهيه‌ي ماست چكيده مي‌دانيد چگونه است؟

ماست را به داخل كيسه‌ي پارچه‌اي ريخته و از جايي آويزان مي‌كنند تا آب آن برود. در نتيجه يك قالب سفيد رنگ شبيه پنير است كه:

1- ارزش غذايي بسيار دارد.

2 – حجم كمتري مي‌گيرد و حمل آن نسبت به ماست در سفر راحت‌تر است.

3- اگر به آن، آب بيافزاييم دوباره ماست مي‌شود.


خلاصه‌ي مطالب همين است. هم داراي ارزش درسي بسيار و نكات قابل توجه است و همچنين داراي حجم كمي مي‌باشد. خلاصه‌نويسي حتماً همان خلاصه نوشتن نيست بلكه درشت‌نمايي مطالب با اهميت، دشوار و يا مطالبي كه امكان فراموشي آن‌ها در گذر زمان بسيار سريع است، مي‌باشد مثلاً در كتاب يا جزوه‌ي خود آن مطالب را پر‌رنگ كرده و يا زير آن را خط كشيده و علامت‌گذاري مي‌كنيم.

اما با توجه به آنكه زمان در دوران كنكور براي ما ارزش بسيار دارد و از طرفي اين نوع مطالب را بايد در سه ماه‌ي آخر مد‌نظر داشته باشيم و حجم كتاب‌ها، جزوات و مجموعه‌هاي تست بسيار مي‌باشد، اين مطالب را در دفتري كه براي هر درس در نظر گرفته‌ايم، وارد مي‌كنيم.

اين دفتر حاوي مطالب زير مي‌باشد:

الف – نكات مهم و خلاصه‌ي مباحث (نمودار درختي) كتاب يا جزوه كه به طور متداول در يادگيري آن‌ها مشكل داشتيم.
ب – شامل تست‌هاي غلط يا نزده در آزمون‌هاي آزمايشي، مجموعه‌هاي تست و ... با ذكر آدرس تست، خود تست و جواب آن.
ج – حاوي نكات و مطالبي كه از منابع مختلف جمع‌آوري كرديم و در منابعي كه به طور متداول مطالعه مي‌كنيم، نباشد. مثلاً نكاتي از جزوه‌ دوست، DVD و يا برنامه‌ي آموزشي تلويزيون.
مطالعه اين دفتر، زمان كمتري را مي‌طلبد تا مطالعه چندين باره‌ي مباحثي كه داراي ارزش درسي پايين مي‌باشد.
 
در چه زماني خلاصه نويسي كنيم؟

در دوران مطالعه‌ي مباحث كتاب و جزوه‌ي خود براي امتحان، پيش آمده كه با توجه به عدم اطلاع از مفاد آزمون، نتوانستيم مطالب را اولويت‌بندي كنيم و لذا زير اكثر مفاد درسي خط كشيده‌ايم و يا علامت گذاشتيم اما پس از حل نمونه سؤالات سال‌هاي قبل، پي برده‌ايم خيلي از مباحث كه فكر مي‌كرديم مهم است، داراي اهميت نبوده و در مقابل از كنار خيلي مباحث به راحتي گذشته‌ايم.

لذا داوطلباني كه تازه شروع به مطالعه‌ي مباحث درسي كرده‌ايد، كمي صبر كنيد. در دور اول مطالعه‌ي كتاب يا جزوه‌ي خود، اول مطالب را عميق ياد بگيريد، پس از حل تمرين‌ها و تست‌هاي كنكور سال‌هاي قبل، در مي‌يابيد كه در اين كتاب يا جزوه 200 صفحه‌اي خود فقط چند فرمول، نكته و تعريف هست كه لازم به خط كشيدن و يادداشت است.

در مرور بعدي مباحث درسي، اين بار آنچه خط كشيده‌ايد را با دقت‌تر مطالعه مي‌كنيم و خواهيد ديد كه اين عمل چه‌قدر در وقت شما صرفه‌جويي كرده است لذا در ايامي كه تازه شروع به مطالعه‌ي مباحث درسي كرده‌ايد، وقت كافي گذاشته و سعي كنيد بر مطالب به طور كامل تسلط پيدا كنيد، چرا كه در آينده اين اوقات تكرار نمي‌شود و از طرفي مطالبي را خلاصه مي‌كنيد كه با مطالعه‌ي آن‌ها بايد كل مطالب يادآوري شود.

بهتر است كه در خلاصه‌نويسي مطالب درسي از نمودار درختي استفاده شود يعني طرز ارتباط موضوعات اصلي به فرعي را به كمك ساختار درختي نمايش دهيد و هر چه زمان بيش‌تري براي ساختار درختي در نظر گرفته شود، درك مطالب در آينده بهتر است.

منبع :

http://www.gozine2.ir/modules.php?name=Pages&file=article&sid=1676


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

خلاصه گوئي


ارتباط به معناي برخوردهاي متفاوت با اشخاص متفاوت است ، اما بعضي از مردم در اين زمينه دچار گرفتاريهايي ميشوند، علت اصلي گرفتاريهاي آنها در برقراري ارتباط با يكديگر،اين است كه هر كدام به شيوه خود با ديگران ارتباط برقرار ميكنند.
ارتباط موثر با ديگران، نياز به خلاقيت دارد. هر يك از ما در هر لحظه در شرايط ادراكي ويژه اي به سر مي بريم. اگر از شيوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده كنيد و خود را در سطح ديگران قرار دهيد و از زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده نماييد، او به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتيجه دلخواه مورد نظر خود يعني ارتباط موثر خواهيد رسيد. در بحث ايجاد ارتباط و چگونگي برقراري آن، متقاعد نمودن ديگران، هنر بدست آوردن حمايت و همكاري افراد و فرآهم آوردن شرايطي كه افراد بتوانند مطابق ميل و خواسته شما رفتار كنند، عناصري اصلي و تعيين كننده هستند.
ايجاد ارتباط از راههاي مختلفي صورت مي پذيرد.
 
الف: به حرفهاي ديگران خوب گوش دهيد
يكي از روشهاي مهم در برقراري ارتباط موثر و درك بهتر مخاطب خود و ايجاد شرايطي كه او نيز بتواند شما را بهتر درك كند، گوش دادن پويا است، كه هنريست همپاي سخن گفتن و كسي كه بخوبي به صحبتهاي ديگران گوش مي سپارد مي تواند رابطه خوبي با آنها برقرار كند. ارتباط واقعي زماني ايجاد مي شود كه به سخنان مخاطب خود به خوبي گوش فرادهيم، منظور اين است كه به گفته ها و طرز تلقي و نقطه نظر هاي مخاطب خود به گونه اي خاص گوش فرادهيم، متوجه گرديم او چه منظوري و چه احساسي دارد و به قالب فكري او در مورد حرفي كه مي زند دقيق شويم.
اگر از شيوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده كنيد و خود را در سطح ديگران قرار دهيد و از زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده نماييد، او به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد
درك همدلانه، روش بسيار موثري است كه مي تواند تغييرات فراواني در شخصيت ايجاد كند بنا براين گوش دادن موثر به مخاطب بدين معناست كه بتوان مانند او ديد، شنيد و احساس كرد. در واقع اين نوعي همگام شدن و برقراري ارتباط مؤثر است. در رابطه با همگام شدن و همزباني روحيه شما با مخاطبان، سرعت صحبت و حتي هم نفس شدن شما با آنها، ارتباط موثرتري ايجاد مي كند و درك متقابل شما و او را به حداكثر مي رساند. با همسان كردن روشهاي ادراكي خود با مخاطبتان تضمين مي كنيد كه شما و او در سطح مشابهي ارتباط برقرار مي سازيد. اما بايد به اين مساله توجه داشت كه حتي اگر منظور و نيت مخاطب خود را به درستي درك كنيد، ممكن است هنوز در بسياري مواقع اشخاص از معناي پنهان در پس پرده سخن خود آگاه نباشند. از جمله راههاي اطلاع از معاني پنهان و در پس پرده، استفاده از كليد “چرا” است، اما كلمه پرسشي “چرا؟” نيز مي تواند مشكلاتي ايجاد كند.

 اين طرز سوال كردن گاه در شخص مخاطب احساس تحقير و يا جبهه گيري ايجاد مي كند، بخصوص اگر با لحني متهم كننده مطرح شود، داوري منفي را به مخاطب شما انتقال مي دهد. راه ديگر براي اطلاع از معاني پنهان در پس سخنان ديگران،طرح كلمه سوالي “چه” است. اين كلمه پرسشي و كلماتي چون چه كسي؟ كدام؟ كجا؟ اگر به شكل تهديد كننده اي مطرح نگردد اغلب جواب هاي مشخصي فراهم مي آورد. در كل بايد به اين نكته توجه داشت كه سؤالاتي كه با “چه؟” شروع مي شوند، درمقايسه با جملاتي كه با “چرا؟” شروع ميشوند جواب مشخصتري به دست مي دهد. طرح جملات سوالي با “چرا؟” اغلب منجر به تعميم دادن يا گرفتن موضع تدافعي، ميشود.
در انتها ضمن صحبت با مخاطب خود اقدامات زير را انجام دهيد:
با آرامش خاطر و اطمينان بنشينيد و نگاهتان را به چشمان مخاطب خود بدوزيد.
با دقتي وسواس گونه به حرفهايش گوش دهيد.
در صورت نياز از او توضيح بخواهيد، زيرا افراد خوششان مي آيد و اين تصور ايجاد مي شود كه مطالبشان مهم بوده و شما به آن توجه داريد.
اگر صلاح دانستيد، درپايان صحبتهايتان با ديگران با صراحت اظهار نظر كنيد و در صورت نياز پيشنهاد داده ولي بياد داشته باشيد كه اگر مي خواهيد پيشنهادي ارائه دهيد، سعي كنيد اصول و ضوابط لازم را در نظر بگيريد، پيشنهاد و طرحهايي كه فقط موارد ايراد را در نظر مي گيرند، پذيرفته نخواهند گرديد.
درك همدلانه، روش بسيار موثري است كه مي تواند تغييرات فراواني در شخصيت ايجاد كند بنا براين گوش دادن موثر به مخاطب بدين معناست كه بتوان مانند او ديد، شنيد و احساس كرد.
 
ب : چگونه سخن گفتن را بياموزيد
اين موضوع كه طرف صحبت شما چه كسي است، اهميت ندارد مهم آن است كه به هنگام گفتگو رفتار و گفتاري پسنديده داشته باشيد تا به نتيجه دلخواه و مورد نظر دست يابيد و ارتباط مناسبي را با آنها برقرار سازيد.
رعايت نكات زير به شما در روند يك مذاكره سودمند ياري مي رساند:
در سخن گفتن شتاب نكنيد. موضوع بحث و گفتگو را چندين بار قبلاً با خود با صداي بلند تكرار كنيد تا هنگام اداي آنها دچار فراموشي يا لكنت زبان نشويد.
جملات ساده، كوتاه و رسا بكار ببريد و شيوه خلاصه گويي را در پيش بگيريد.
گفته هاي خويش را با اطمينان و اعتماد به نفس ادا كنيد و انتظار نداشته باشيد ديگران آنچه را كه شما با شك و ترديد بر زبان مي آوريد، باور كنند.
اگر در حين مذاكره متوجه شديد كه مخاطبتان مايل به صحبت كردن است به او مجال دهيد افكارش را بروز دهد و اطلاعات و معلوماتش را براي شما بيان كند.
در برابر ترش روترين و عبوس ترين اشخاص هرگز بشاشيت خود را از دست ندهيد و هنگام گفتگو نيز تمام قوايتان را براي كسب كاميابي متمركز سازيد.
در اكثر مذاكرات بايد ابتدا بين طرفين، تمايل اوليه به صحبت كردن وجود داشته باشد. در اين زمان است كه ميدان براي ارائه تفكر و تبادل انديشه گسترده تر شده و در نتيجه امكان موفقيت بيشتر ميشود.
در سخن گفتن و مذاكره بايد شيوه اي درست و مبتني بر انديشه ، دقت و حوصله و تعقيب اصولي مطالب، در پيش گرفت و گرنه موفقيت از آن ما نخواهد بود.
در مقالات بعد به ارائه ديگر راه هاي برقراري ارتباط خواهيم پرداخت.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

روش خلاصه نويسي

فوايد و ضرورت خلاصه نويسي
 
«خلاصه نويسي» نوعي مهارت نگارشي محسوب مي ‌شود و آشنايي با آن در كارهاي قلمي و پژوهشي و گزارش نويسي مفيد و كارساز است. با توجه به محدوديت فرصت و زمان و نيز فراواني آثار و نوشته ‌ها، «چكيده نويسي»‌ ضرورت پيدا مي ‌كند. گاهي از مطالب براي خودمان خلاصه برداري مي ‌كنيم،‌ گاهي براي ديگري. در صورت اول، براي بهره برداري خودمان است، ‌در صورت دوم براي فايده رساني به ديگران. در تاريخ تأليف و نگارش نيز، بخش بزرگ كتاب ‌ها، خلاصه شده كتاب ‌هاي ديگري است كه در زمينه تاريخ، ادبيات و علوم گوناگون است. اين‎ گونه كتب، با عنوان ‎هايي هم چون: خلاصه، وجيزه، منتخب، گلچين، گزيده، مختار، مهذّب، چكيده، تلخيص و ... است كه توسط خود مؤلف يا ديگري صورت گرفته و مي ‌گيرد. خلاصه كردن متون مفصل و كتاب ‌هاي عظيم و ارزشمند،‌ يكي از گام ‌هاي مثبتي است كه مي ‌تواند نسل كم حوصله امروز را هم با فرهنگ و ادب گذشته مرتبط سازد، ‌و هم بهره اخلاقي كتاب‌ هاي خوب ولي مفصل را كه در دسترس امروزيان نيست، به خوانندگان برساند. ما هميشه نمي ‌توانيم همه كتاب‌ ها را همراه داشته باشيم. هميشه هم مجال شرح و بسط مطالب را براي ديگران نيست.
 
پس بايد به هنر« خلاصه نويسي» مجهز بود تا از زمان و نيز از امكانات چاپ و تكثير و يادداشت، بيشترين استفاده را كرد. گاهي نياز مي ‌شود كه از يك سخنراني يا كتاب و مقاله، خلاصه‌اي تهيه شود، يا گزارشي فشرده از يك حادثه، يا صورت جلسه‌اي خلاصه از يك جلسه، سمينار، برنامه و ... تهيه گردد. گاهي در نقد يك اثر ادبي يا محتواي يك كتاب و مقاله و فيلم، نياز است كه فشرده‌اي از آن بيان شود. در معرفي‌ هاي اجمالي از يك كتاب نيز خلاصه نويسي جايگاه خود را دارد. نيز گاهي در دوره ‌هاي آموزشي و در كلاس‌ ها، لازم است از مطالب خلاصه برداري شود، يا در متون آموزشي، خلاصه‌اي از هر بخش يا بحث در پايان آورده شود. گاهي هم براي شركت در يك مسابقه، لازم مي ‌شود كتاب يا مقاله يا داستاني خلاصه شود. براي تهيه جزواتي فشرده و كم حجم براي امتحان از برخي دروس و متون هم، نيازمند به چكيده نويسي هستيم. گاهي هم به صورت شفاهي، لازم است گزارشي كوتاه و توضيحي خلاصه درباره موضوعي داشته باشيم. مجموع اين گونه نيازها، ايجاب مي ‌كند كه با«روش خلاصه نويسي» آشنا شويم. از اين رو در اين بخش، به بيان نكاتي در اين موضوع مي‌ پردازيم. ناگفته نماند كه«خلاصه نويسي»، از جهاتي براي خود انسان مفيد است و فوايدي از اين قبيل دارد:
1. بهره گيري از يادداشت‌ هاي خلاصه، در مراحل بعد، به وسيله مراجعه مجدد به آن ‌ها.
2. تمريني براي كار قلمي و رشد نيروي نويسندگي انسان.
3. تقويت بينش و رشد فكري انسان در سايه اين گزينش و تلخيص.
4. تسهيل برخورداري از محتويات كتب و مقالات، در حجمي اندك.
5. ايجاد انگيزه در دانش آموزان براي مطالعه.
6. كمك به در خاطر سپردن مطالب و از ياد نرفتن آن ‌ها.
7. كمك به تمركز فكر هنگام خواندن كتاب و مقاله.
با توجه به اين ‎كه در خلاصه نويسي، بايد به«كاهش حجم نوشته» پرداخت، بي آن ‎كه هدف نويسنده و گوينده و پيام اصلي نوشته و سخن از بين برود، ضروري است كه مهارت لازم در اين امر كسب شود. اين مهارت هم جز با تمرين زياد، و نيز كار زير نظر مربي و استاد، كمتر به دست مي ‌آيد. تفاوت خلاصه نويسي با گزيده، گلچين و يادداشت برداري اين است كه در يادداشت برداري و گزيده نويسي، نكات مورد نظر و مورد علاقه شخص از جاهاي مختلف نوشته مي ‌شود و چه بسا انسجام و پيوستگي ميان گزيده ‌ها وجود نداشته باشد؛ ولي در خلاصه نويسي، ‌عنايت روي يك كتاب يا مقاله يا متنِ خاصّي است كه چكيده همه آن آورده مي ‌شود؛ نه آن‎ كه از هر بوستاني گلي چيده شود. خلاصه نويسي شبيه زيراكس يا عكس گرفتن از هر متن يا تصويري در مقياسي كوچك‌تر است.
 
مراحل اجرايي كار
 
بسيار اتفاق مي‌ افتد كه در خلاصه نويسي، انسان فكر مي‌ كند همه اين مطالب، خوب و لازم است و در تلخيص، آن‎ ها را مي ‌آورد. در نهايت مي ‌بيند كه خلاصه، چيزي از اصل مطلب كم نيست. اين يا به عدم مهارت در خلاصه نويسي برمي ‌گردد، يا به عدم آگاهي اجمالي از محتواي آن‎ چه تلخيص مي‌ شود، يا عدم دقت شخص در تفكيك مطالب مهم از كم اهميت. از اين رو در امر خلاصه نويسي، مراحل زير پيشنهاد مي ‌شود:
1. مطالعه يا مرور اجمالي، پيش از اقدام به تلخيص.
2. مشخص ساختن ميزان و درصد تلخيصي كه بايد انجام شود.
3. مشخص كردن موارد و مطالب اصلي و فرعي،‌ هنگام مطالعه.
4. حذف مطالب غير عمده و باقي گذاشتن نكات اصلي.
5. حفظ امانت و اصالت در عبارات و محتوا.
پيش از اقدام به تلخيص،‌ خوب است ابتدا يك دور، كتاب يا مقاله را بخوانيم،‌ يا يك بار نوار را گوش دهيم يا فيلم را نگاه كنيم، تا نسبت به محتوا اِشراف و احاطه پيدا كنيم و بهتر بتوانيم موارد عمده و غير عمده و اصلي و حاشيه‌اي را از هم تفكيك كنيم. البته اين در مواردي است كه متن مورد تلخيص در اختيار ما باشد. والاّ در خلاصه نويسي از مباحثِ يك كلاس يا جلسه يا سخنراني در حال ايراد، اين شيوه قابل اجرا نيست.
هنگام مرور مقدماتي، مي ‌توان فصل ‌هاي اصلي و فرعي و مطالب عمده را از حواشي و زوايد، جدا كرد و علامت گذاشت تا تلخيص، آسان ‌تر شود.
ميزان تلخيص نيز بايد از آغاز، معلوم باشد. فرضاً يك كتاب سيصد صفحه‌اي را اگر قرار باشد در حد نصف، يا يك چهارم يا يك دهم خلاصه كنيم، در هر يك، ميزان حذف مطالب و باقي گذاشتن مطالب ديگر، به نسبت آن معيار، متفاوت خواهد بود. حتي اگر بنا باشد همان كتاب را در دو صفحه خلاصه كنيم، شيوه‌اي ديگر بايد برگزينيم و مطالب بيشتري را جزو«حذفيات» قرار دهيم. در انواع مختلف تلخيص و با هدف ‌هاي گوناگون، مطالب گاهي لازم است آورده شود يا حذف گردد؛ بسته به اين است كه با چه هدفي كار تلخيص انجام مي‌ گيرد. گاهي كتاب مفصّلي براي استفاده عموم، خلاصه مي‌ شود، گاهي چكيده‌ يك كتاب، به نحوي ارائه مي ‌شود تا شوق مراجعه به اصل كتاب ايجاد شود، گاهي عصاره مطالب مفيد يك كتاب، بدون رعايت انسجام و پيوستگي مطالب فراهم مي ‌گردد، گاهي فهرستي از مباحث يك كتاب يا بحث تدوين مي‌ شود، گاهي ديدگاه‌ هاي علمي يك كتاب استخراج مي ‌گردد، گاهي هم محتواي يك كتاب، به صورت نمودار، جدول و اطلاعات آماري و دسته بندي شده خلاصه مي ‌شود. اين شيوه‌ ها و هدف ‌ها، كه به عنوانِ تلخيص تفصيلي، ارجاعي، آزاد، فهرستي، موضوعي، علمي، و نموداري مطرح است،‌ هر يك ويژگي خاص خود را دارد و در عمل، متفاوت با ديگري است.[1] چكيده تمام نما، توصيفي، راهنما، موضوعي و ... از جمله انواع خلاصه نويسي است. مجموعه تحقيقات اجتماعي و اطلاعات آماري مفصّلي را گاهي به صورت جدول و نمودار ترسيم مي ‌كنند. اين نيز نوعي از خلاصه نويسي است.
 
نكات و مباحث غير اصلي
 
در هر نوشته‌اي يا سخنراني يا درس، يك سري حرف‌ ها اصلي و عمده است و گوينده و نويسنده يا مدرس، به قصد بيان و القاي آن ‌ها به كار سخن و قلم پرداخته است،‌ يك سري هم مطالبي است كه در توضيح،‌ تشريح و تأكيد نسبت به آن مطالب اصلي بيان مي ‌شود، كه به اين‌ ها نكات غير عمده گفته مي‌ شود. اجمالي از مطالبِ غير اصلي را مي ‌توان چنين برشمرد:
1. توضيحات براي روشن كردن مسأله اصلي.
2. نمونه ‌هاي تاريخي و شاهد مثال ‌ها.
3. مطالبِ حاشيه‌اي و غير مرتبط با موضوع.
4. لفاظي ‌ها و عبارت پردازي‌ هاي غير دخيل در مطلب اصلي.
5. موارد تكرار شدن مطلب.
6. عبارات و جملات مترادف و هم مضمون.
7. جملات معترضه و اشارات تفسيري و توضيحي كه آوردنش ملال آور است.
اگر از يك نوشته يا سخن، محورهاي فوق را جدا كنيم، آن ‌چه مي ‌ماند، جوهره اصلي مطلب است كه قابل درج در خلاصه است. البته تشخيص اين كه اين موضوع، اصلي است يا حاشيه، بحثِ عمده است يا توضيح، ‌احتياج به دقت بيشتري دارد. اگر يك متن، چه داستان يا غير داستان، چند بار مطالعه شود، امكان تلخيص دقيق، بيشتر خواهد بود. مي ‌توان هر بند يا پاراگراف را در يك جمله خلاصه كرد. مجموعه اين جملات، خود به خود چكيده مطلب اصلي خواهد بود؛ البته با رعايت نكات ديگري كه ياد شده است. در موردي كه يك داستان خلاصه مي‌ شود، بايد اسكلت و استخوان بندي اصلي قصه را آورد و از ذكر جزئياتِ داستان چشم پوشيد. فرض كنيد فيلمي را كه در يك ساعت تماشا كرده‌ايد، ‌يا داستاني صد صفحه‌اي را كه خوانده‌ايد، اگر بنا باشد تنها در مدت پنج دقيقه خلاصه‌اش را بازگو كنيد، چه قسمت‌ هايي را انتخاب مي ‌كنيد كه با بيان آن‌ ها در اين زمان محدود، تا نهايت داستان را هم اشاره كرده باشيد؟ پس پرداختن به قهرمان ‌هاي اصلي و فرازهاي حساس و صحنه‌ هاي عمده، كافي است و نبايد به جزئيات پرداخت. ميزان وقت يا ظرفيت نگارشي، نقش اساسي در نحوه خلاصه نويسي ما دارد.
 
تفاوت تلخيص با بازنويسي و بازآفريني

بازنويسي، برگردان متون كهن(شعر يا نثر) به نثر و عبارت است؛ بي آن‌ كه مفهوم و محتوا دگرگون شود. در باز آفريني، محتوا و سوژه كهن، تبديل به اثر جديدي مي ‌شود كه با اصل متفاوت است. بازنويسي مثل تعميرات اساسي يك خانه است، اما باز آفريني، كوبيدن بنا و از نو ساختن است كه چه بسا نقشه ساختمان و كيفيت چهار چوب اوليه هم به هم مي ‌خورد. در باز نويسي، مضمون متن قديم حفظ مي‌ شود، تغييرات در جا به جايي حوادث و الفاظ و تركيب ‌ها انجام مي ‌گيرد. اصول زبان فارسي حفظ مي ‌گردد و از شكسته نويسي پرهيز مي ‌شود. توجه به سن و سطح فكر مخاطب، جهت درك و لذت بردن ضروري است. بايد چيزي را باز نويسي كرد كه از نظر پيام و محتوا، ارزش داشته باشد. باز نويسي گاهي از نثر به نثر است. گاهي از شعر به شعر، از نظم به نثر و از نثر به نظم. در خلاصه نويسي، نه پيام عوض مي ‌شود، نه قالب و محتوا و نه بهتر ساختن سبك نگارش؛ بر خلاف باز نويسي كه اغلب يا به خاطر ضعف قلمي اثر نخستين است، يا نامناسب بودن آن با شيوه امروزي. خلاصه نويسي اغلب براي استفاده بهتر از فرصت و زمان است، اما در باز نويسي هدف مهم‌تر ارائه اثري متناسب با نياز و ضرورت‌ هاي جديد فرهنگي و ادبي است.
در اين ‌كه خلاصه نويسي را بايد با استفاده از قلم و جمله پردازي خودمان بنويسيم يا با حفظ عباراتِ اصلي، موارد مختلف است. گاهي روي الفاظ متن اصلي، عنايت و تأكيد خاصّي است كه دخل و تصرف در عبارات، مسأله ساز و گاهي تحريف مي ‌شود. آن‌ جا بايد تلخيص را با بهره گيري از عين عبارات اصلي انجام داد.
 
مثل اين ‌كه وصيت نامه امام امت(ره) يا احكام فقهي رساله، يا ديدگاه شيخ صدوق درباره عصمت انبيا و نظر شهيد مطهري درباره تحريف نشدن قرآن، يا قانون كيفر مجرمين و ... را اگر بخواهيم تلخيص كنيم، با استفاده از عباراتِ اصلي و حذف بخش ‌هاي كم اهميت ‌تر يا غير لازم،‌ اقدام مي‌ كنيم، تا اشكالي پيش نيايد. اما اگر يك داستان يا حادثه تاريخي، يا گفتگوها و مذاكرات يك جلسه، يا گزارشي از روزنامه، يا درس معلم را بخواهيم خلاصه نويسي كنيم، ضرورتي ندارد كه حتماً از عبارات اصلي استفاده كنيم، مي ‌توانيم مفهوم را گرفته، با تعابير و جمله بندي خودمان بنويسيم. هم‌ چنين مي ‌توانيم همه متن را به دقت بخوانيم، سپس آن را كنار گذاشته، خلاصه آن را به قلم خودمان بنويسيم. در هر حال، نكته‌اي كه نبايد فراموش كرد اين است: در خلاصه نويسي، «هدف و پيام» اصلي نويسنده، نبايد مورد تحريف يا تغيير قرار گيرد، و اين دو چيز مي ‌طلبد: الف. تعهد ب. مهارت. اگر تعهد نباشد، سخنان يا نوشته ديگران گاهي مغرضانه تلخيص مي ‌شود و«خلاصه»، چيزي از آب در مي ‌آيد كه مغاير با مقصود صاحب سخن است. و اگر مهارت نباشد، محتواي اصلي نوشته و كلام، خدشه دار مي ‌شود و چه بسا مطالب عمده و اساسي از قلم مي‌ افتد و آن ‎چه قابل حذف بوده، به عنوان مطالب اصلي باقي مي ‌ماند. هم«حفظ امانت» لازم است، هم«حفظ اصالت»؛ كه اولي به تعهد خلاصه نويسي مربوط مي ‌شود، دومي به دقت و توانايي و مهارت او.
گاهي كتابي را كه در دست مطالعه داريد، پس از خواندن هر صفحه يا هر پاراگراف، سعي كنيد خلاصه آن را در يك سطر يا در جمله‌اي فشرده بنويسيد. اين قدرت تلخيص شما را مي ‌افزايد. يا برخي داستان ‌هاي منظوم را در ديوان ‌ها بخوانيد و خلاصه‌اش را در چند سطر بنويسيد يا خبري را كه به تفصيل در روزنامه خوانده‌ايد، به صورتِ« خلاصه خبر» در آوريد.
 
چند نكته لازم:
 
1. در تلخيص يك متن يا بحث منسجم، سعي شود انسجام و پيوستگي مطالب، در« خلاصه» هم حفظ شود.
2. جملات كوتاه و كلمات ساده، به كار گرفته شود.
3. متن مورد تلخيص، در جزوه«خلاصه» معرفي شود: يعني نام نويسنده، ناشر، ميزان صفحات، درصد تلخيص، خلاصه نويس، تاريخ تلخيص و مشخصات ديگر نوشته اصلي يا نوار و سخنراني و جلسه و سمينار و درسي كه به صورت خلاصه در آمده است، نقل شود.
4. نكات دستوري و نيز هماهنگي و يك نواختي زمان افعال و سبك و سياق نوشته رعايت گردد.
5. سليقه و نظم در نگارش خلاصه، صفحه آرايي و فصل بندي نيز از ياد نرود.
6. در خلاصه، مطالبي آورده نشود كه در متن اصلي نيست.
 
پي نوشت:
[1]. در زمينه انواع تلخيص و اهداف و روش ‌هاي ياد شده در بالا، ر.ك: «فن تلخيص كتاب» از عادل يغما،‌كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان.
 
نويسنده: جواد محدثي
منبع: كتاب روش‌ها، ص 33.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]


نمايش نامه نويسي راديويي _ بخش دوم

مطالبي كه در مورد ظاهر و شكل نمايشنامه بايد مورد توجه واقع شود تحت عنوانهاي زير مورد بحث قرار مي گيرد:
 
شيوه نثر نمايشنامه ـ صحنه ها ـ هنرپيشگان ـ صدا يا ساندافكت ـ موزيك انعكاسي.
 
الف ـ شيوۀ نثر نمايشنامه
 
شيوه نثر نمايشنامه تا حد زيادي بستگي بنوع نمايشنامه و شخصيت نقش ها و كيفيت صحنه ها دارد. در نمايشنامه هاي كلاسيك و بعضي نمايشنامه هاي تاريخي و مذهبي از نثر كتاب استفاده مي شود. يعني كلمات شكسته نمي شود و صورت نثر محاوره ندارد. مثلا كلمه «مي گويند» «ميگن» نوشته نمي شود. در ساير نمايشنامه ها معمولا از نثر محاوره  استفاده مي شود، زيرا نمايشنامه تجسم زندگي واقعي است و در زندگي معمولي كمتر ممكن است به شيوۀ كتابت صحبت كند اصل«تجسم زندگي واقعي» بهترين راهنماي نويسنده، در انتخاب شيوه نوشتن است. بديهي است طرز حرف زدن و لغاتي كه يك وكيل دادگستري در جلسه دادگاه بكار مي برد با طرز سخن گفتن يك ميوه فروشي يا حتي با طرز حرف زدن خود آن وكيل در خانه با همسر و فرزندانش فرق دارد. نويسنده بايد شخصيت ايفا كنندۀ نقش و صحنۀ نمايش را در نظر بگيرد و جملات و عبارات متناسب بنويسد.
 
نكته مهمي كه هميشه بايد مورد نظر نويسنده باشد اين است كه نوشتۀ راديويي با نوشتۀ كتاب يا روزنامه فرق دارد، در اينجا نوشتن براي گفتن است نه خواندن و براي چشم نوشته نمي شود. بلكه براي گوش نوشته مي شود، لذا بايد دو مسأله را مورد توجه قرار داد:
 
اول اينكه ضمن نمايشنامۀ راديوئي، منظرۀ يك باغ با صفا را نمي توان شرح داد، يا راجع بخلق و خوق يك نفر نمي توان قلم فرسائي كرد، مگر در آن حد كه ضمن مكالمه امكان داشته باشد. در عوض مثلا براي تجسم يك باغ با صفا مي توان از صداها(ساندافكت) كمك گرفت.
 
دوم اينكه جملات را بصورتي كه در كتاب استعمال مي شود در راديو نبايد استعمال كرد مثلا نوشتن اين جمله در كتاب صحيح است: « هنگام بامدادان كه خورشيد رخشان همچون قرصي زرين در پهنۀ آسمان نمايان گشت و جهان را به نور خود منور ساخت عزالدين از قصر بزرگ و پرشكوه خليفه پاي بيرون نهاد». جمله اي چنين طولاني در محاوره استعمال نمي شود، در نمايشنامه راديويي بايد اين جمله را به چند جمله كوچكتر تقسيم كرد باين شكل: صبح شده بود، خورشيد مثل يك قرص زرين تو آسمون مي درخشيد. عزالدين از قصر خليفه بيرون اومد. از اون قصر بزرگ پرشكوه.
 
در صورتي كه امكان داشته باشد همين جمله را بايد بصورت گفتگو بين دو هنرپيشه تنظيم كرد باين شكل:
 
احمدـ محسن ، امروز عزالدينو ديدم
 
محسن ـ كجا؟
 
احمد ـ صبح زود.
 
محسن ـ صبح زود بيرون اومده
 
احمد ـ اتفاقا هوا كاملا روشن شده بود و خورشيد تو آسمون مي درخشيد.
 
هر مطلبي كه براي راديو نوشته مي شود بايد ساده و روان و در قالب جملات كوتاه عرضه شود و در عين حال از وضوح و صراحت كامل نيز برخوردار باشد.
 
ب ـ صحنه ها
 
در نمايشنامه راديويي حوادث در زمان ها يا مكان هاي مختلف و با حضور اشخاص مختلف وقوع مي يابد. آنچه در يك زمان و در يك مكان  اتفاق مي افتد يك صحنه را تشكيل مي دهد. در صحنه بعدي ممكن است زمان يا مكان عوض شود، اعم از اينكه اشخاص عوض بشوند يا نشوند مثلا صحنه اول نمايشنامه، گفتگويي است بين يك مادر و فرزند، مادر سعي دارد فرزند را بكار و كوشش و درس خواندن تشويق كند و فرزند اظهار مي دارد كه درس و تحصيل فايده چنداني ندارد. صحنه بعد با تجسم سر و صداي شاگردان مدرسه و گفتگوئي بين همان فرزند و شاگردان ديگر آغاز مي شود. در اين صحنه زمان و مكان و بعضي اشخاص (مادر) هر سه تغيير يافته اند، اما اگر در همين مثال، صحنه دوم گفتگوي بين مادر و پدر لازم نيست كه مكان هم تغيير كند. بلكه در همان مكان اول مي توان صحنه را ترتيب داد.
 
فاصله بين صحنه ها به وسيله موزيك پر مي شود.
 
مدت هر صحنه نبايد بيش از سه چهار دقيقه باشد.
 
شنونده گفتگوي دو نفر را بمدت دو دقيقه مي تواند تحمل كند! اگر بيشتر از آن باشد خسته خواهد شد در صورتيكه مطلب در اين مدت تمام نشود بايد با تمهيد ديگري از قبيل وارد كردن صداي تازه(مانند زنگ ساعت، صوت ترن، صداي هواپيما و نظاير آن) صحنه را از يكنواختي بيرون آورد. گفتگوي سه چهار نفر در صورتيكه جالب باشد تا سه چهار دقيقه نيز قابل تحمل خواهد بود.
 
صحنبه به دلخواه شما قابل تغيير نيست، بلكه همانطور كه صحنه هاي واقعي زندگي روي قاعده و منطق عوض مي شود تعويض صحنه نمايش راديوئي نيز بايد موجه و مدلل باشد. اگر گفتگويي بين دو نفر جريان دارد نبايد بدون دليل با موزيك قطع شود. بلكه مثلا بايد يكي از ديگري خداحافظي كند. اين نشان پايان يافتن واقعي صحنه است، ياصداي تصادف دو اتومبيل موجب شود كه آنان گفتگوي خود را قطع كنند و به تماشاي حادثه بروند اين تصميم آنان به شنونده نيز تفهيم شود. مثلا يكي از آنها بگويد:«مثل اينكه دو تا ماشين تصادف كردند بريم تماشا كنيم».
 
با اينكه حداكثر زمان هر صحنه نبايد بيش ازچند دقيقه باشد حداقل آن معين نيست ممكن است حتي يك جمله يك صحنه را تشكيل دهد.
 
مثال: موضوع صحنه تجسم حالت و  انديشه هاي مادري است كه مي خواهد يك چشم خود را به فرزندش كه در حادثه اي هر دو چشم خود را از دست داده است بدهد.
 
(موزيك غم انگيز و پرهيجاني در متن است)
 
مادر ـ خدايا تو ميدوني كه من حاضرم هر دو چشمم رو به پسرم بدم. اما آيا اين كار درسته؟
 
(موزيك متن بالا مي آيد و پس از چند لحظه مجدداً در متن ادامه مي يابد)
 
مادرـ خدايا، اگر من يك چشممو دادم، اما او با چشم من نتونست ببينه اونوقت چي مي شه!
 
آيا در اون وقت صورت مادري كه دو چشم داشته باشد براي فرزند نابينايش از مادري كه يك چشم داشته باشد مفيدتر نيست؟
 
(موزيك متن بالا مي آيد و پس از چند لحظه مجددا در متن ادامه مي يابد)
 
مادرـ خدايا، چقدر خوشبختم اگر بتونم با يك چشم پسرم رو ببينم كه بطرف من مياد و بمن ميگه:
 
پسرـ (با انعكاس) مادر من تورو مي بينم، با چشم تو، آيا تو چشم خودتو تو صورت من مي بيني؟...
 
در مثال بالا عوض شدن صحنه به معني عوض شدن زمان يا مكان نيست، بلكه موزيك در حقيقت فاصله زماني بين افكار مختلف يك مادر را پر مي كند و در عين حال گوياي مطالبي است كه مادر بيان نمي كند و به سخنان او كمال و تجسم مي بخشد. اما ممكن است حقيقتاً زمان و مكان نيز در صحنه هاي كوتاه عوض شود.
 
نكته ديگري كه بايد در نظر داشت اينست كه فاصله زماني صحنه ها حتي الامكان بايد كم باشد، دختري كه هيجده سالگيش در يك صحنه تجسم يافته اگر بخواهيم در صحنه بعد شصت سالگيش را مجسم كنيم با اين اشكال مواجه مي شويم كه هنرپيشه هر قدر هم هنرمند باشد نمي تواند چنين اختلافي را در صداي خود ايجاد كند و در نتيجه صحنه مصنوعي مي شود.
 
ج ـ هنرپيشگان
 
نويسندۀ نمايشنامه راديويي نخست بايد قالب داستاني كه مي خواهد بنويسد در نظر مجسم كند، پس از آن به اين نكته توجه كند كه چه نقشهائي در نمايشنامه او وجود دارد و چند هنرپيشه جمعا براي اجراي نمايشنامه لازم است. در يك نمايشنامه كه روي صحنه اجرا مي شود عوامل مختلفي براي جلب توجه بيننده و تفهيم مطلب باو وجود دارد. لباس، دكور، گريم ، نور، صدا، موزيك ، حركت و ژست ، در صورتيكه در راديو جز صداي هنرپيشه و  موزيك و ساندافكت هيچ عامل ديگري در اختيار نيست، به همين جهت موجبات ابهام موضوع و عدم درك مطلب بوسيلۀ شنونده بيشتر است. آنچه موجب شدن اين ابهام موضوع مي شود در درجه اول زياد بودن عده هنرپيشگان و در درجه دوم نزديك بودن خصوصيات و شباهت صداي آنان به يكديگر است. گنگ بودن و عدم رعايت پاره اي نكات در نوشته نيز به ابهام مطلب كمك مي كند اگر در صحنه اي پدر و مادر و دختر و پسري گفتگو كنند و فرزندان با پدر و مادر لااقل بيست سال اختلاف سن داشته باشند و در انتخاب هنرپيشگان نيز دقت شده باشد شنونده كاملا تشخيص مي دهد كه چه كساني حرف مي زنند و ابهامي بوجود نمي آيد، بخصوص كه علاوه بر صدا، لحن گفتار و شايد عبارت و كلماتيكه پدر و مادر استعمال مي كنند با آنچه از دهان فرزندان بيرون مي آيد فرق دارد، اما اگر در صحنه اي چهار دختر همكاس قرار باشد با يكديگر گفتگو كنند براي شنوده تشخيص اينكه كداميك حرف مي زنند دشوار است، زيرا صداها و نوع جملات و عبارات نزديك بهم است و اختلاف زياد بين آنان غيرمعقول خواهد بود. لذا حتي الامكان بايد در يك صحنه صداها و نقش هاي نزديك بهم وجود نداشته باشد.
 
در صورتيكه دو نفر از نظر سن و صدا به يكديگر نزديك باشند و لازم باشد در يك صحنه گفتگو كنند مهارت نويسنده مي تواند اختلافي را كه در صدا كمتر وجود دارد با نماياندن اختلاف در طرز فكر و عبارات آنان جبران كند. همچنين گاهي در آغاز جمله، كسي كه سخن مي گويد نام ديگري را بزبان مي آورد، يا شغل يا لقب يا صفت اخلاقي او را كه قبلاً به شنونده معرفي شده است در آخر جمله ذكر مي كند. مثلاً اگر موضوع صحبت اختلاف در خرج كردن يا نكردن پولي باشد جملات به اين شكل خواهد بود:
 
محمودـ من باور نمي كنم كه صرف اين پول در اين راه فايده اي داشته باشد.
 
احمدـ محمود اشتباه مي كني خيليم مفيده
 
محمودـ وجود خود اين پول در حساب بانكي من فايده اش از فايدۀ احتمالي خرج كردن اون به مراتب بيشتره
 
احمدـ پول براي خرج كردنه، خسيس!
 
محمودـ بشرط اينكه هميشه داشته باشي كه خرج كني آقاي ولخرج
 
در اين گفتگو يك نوبت اسم يكي از بازيكنان و دو نوبت صفت آنان (خست و ولخرجي) بگوش شنونده مي رسد و در صورتيكه شنونده سابقه خست محمود و ولخرجي احمد را داشته باشد مطالب كاملا برايش قابل درك خواهد بود.
 
نكته ديگري را كه بايد در نظر داشت اين است كه در مجموع نمايشنامه نيز بايد تعداد هنرپيشگان زياد باشد. زيرا شنونده اسم و خصوصيات و روابط آنها را نمي تواند بخاطر بسپارد. حداكثر تعداد هنرپيشگان بطور متعارف در يك نمايشنامه نيم ساعتي 5 يا 6 نفر است. هر قدر سعي شود هنرپيشگان در همان دقايق اول وارد صحنه ها شوند بهتر است زيرا شنونده زودتر با آنها آشنا مي شود و فرصت بيشتري براي درك و فهم روابط و شناسايي هنرپيشگان دارد.
 
دـ صدا(ساندافكت)Soundeffect
 
ساندافكت ها يكي از بهترين عوامل زنده كردن و با روح ساختن نمايشنامه است بسياري از صداها را در طبيعت فقط مي شنويم و عوامل توليد كننده آنرا موقع شنيدن نمي بينيم، مثل صداي جيرجيرك، صداي باد و ... در عين حال اين صداها در ما اثر مي گذارد. به همين دليل شنيدن صدا از راديو نيز همان اثر را دارد.
 
استفاده از ساندافكت علاوه بر با روح كردن نمايشنامه، براي جدا كردن صحنه ها از يكديگر و جلوگيري از حرف زدن مداوم بازيكنان كه نتيجه آن يكنواختي و ملال آور شدن نمايشنامه است نيز بسيار مفيد است.
 
بسياري از صداها حالت يا خاطرۀ خاصي را در شنونده ايجاد مي كنند. مثلاً صداي اذان بدون ترديد به صحنه، روحانيت مي بخشد و منظرۀ مسجد و گلدسته را بخاطر شنونده مي آورد.
 
راديو ايران صداهاي را كه شايد خاص محيط ماست ضبط كرده است و در اختيار دارد مانند صداي فروشندگان در جلو بازار يا صداهاي داخلي يك قهوه خانه، صداي سماور، صداي ريختن برف از پشت بام به كوچه و نظاير آن. كمتر ممكن است اتفاق بيفتد كه نويسنده صدايي را در نمايشنامه منظور كند كه در بايگاني صداي جمهوري اسلامي ايران موجود نباشد حتي موجودات افسانه اي از قبيل اژدها، ديو، خنده هاي شيطاني نيز وجود دارد. بعلاوه بسياري از صداها را در استوديو مي توان ايجاد كرد. صداهايي از قبيل باز كردن و بستن درب، برداشتن و گذاشتن كوشي تلفن و شماره گرفتن ـ شكستن ظرف و صداهاي ديگري از اين قبيل را در استوديو ايجاد مي كنند زيرا طبيعي تر و آسانتر است . در اختيار داشتن فهرست صداهاي موجود در آرشيو صداي جمهوري اسلامي ايران به نويسنده نه تنها كمك مي كند بلكه به او الهام و فكر هم مي دهد.
 
بايد توجه داشت كه نويسنده نبايد فقط بنوشتن اسم صدا اكتفا كند، بلكه بايد توضيحي كه براي تهيه كننده كافي و قابل درك باشد نيز به آن اضافه كند مثلا صرف نوشتن صداي گربه كافي نيست. زيرا صداي گربه اي كه گرسنه است و با التماس طلب خوراكي مي كند با گربه اي كه از خشم متغير است فرق دارد. بايد نوع صدا نيز مشخص گردد.
 
صدا همانقدر كه واقعا مفيد است اگر بي جا و بي مورد يا برخلاف قاعده و بيش از اندازه بكار رود اثر معكوس دارد. نويسندگان تازه كار معمولا صداهاي زيادي در نمايشنامه منظور مي كنند. صدا اگر زياد و پشت سرهم باشد در تهيه نمايشنامه نيز اشكال فراوان توليد مي كند.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2953:1390-02-05-05-58-52&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

نمايش نامه نويسي راديويي- بخش اول

نمايشنامه، داستاني است كه در صحنۀ نمايش به وسيلۀ بازيگران اجرا مي شود. بنابراين، از جهت استخوان بندي حوادث و شروع و ختم و صحنه آرائي و كلام، تفاوتي با يك رمان ندارد
 
از لحاظ زماني، نمايشنامه، بسيار كهن تر از رمان يا داستان كوتاه است. در يونان قديم نمايشنامه ها به دو صورت كمدي يا تراژدي وجود داشت. ارسطو در كتاب فن شعر، قواعد خاص اين دو نوع نمايشنامه را تنظيم و تدوين كرده است. در قرن پنجم قبل از ميلاد، نمايش در يونان به اوج كمال خود رسيد. امروزه نيز با اين كه سينما و تلويزيون رواج بسيار يافته است، هنوز از ارزش نمايش چيزي كم نشده است و هنوز هم نمايش به عنوان وسيله اي ارزشمند براي تزكيۀ اخلاق و پرورش معنوي بينندگان و مخصوصاً كودكان و نوجوانان اهميت دارد.
 
نمايشنامه هاي امروزي معمولا سه نوع است: نمايش كمدي كه كارهاي خنده دار يك شخصيت در آن نمايش داده مي شود.
 
«تراژدي» نمايش يك ماجراي غم انگيز است و «درام» نمايشي آميخته از كمدي و تراژدي است.
 
تفاوتهاي مهم نمايشنامه و داستان از اين قرار است:
 
الف – نمايش، از لحاظ موضوع و زمان، به چند بخش تقسيم مي شود كه هر قسمت را يك «پرده» مي نامند. هر بخش ، در يك صحنه معين اجرا مي شود؛بنابراين ، براي نمايش به تعداد پرده ها، صحنه پردازي لازم است و ماجراي داستان بايد طوري نوشته شود كه در آن چند صحنه، قابل اجرا و اتمام باشد.
 
ب ـ در داستان، نويسنده ، صحنه ها را به كمك توصيف در ذهن خوانندگان مشخص و ترسيم مي كند، ولي در نمايش بايد قبل از هر صحنه تمام راهنمايي هاي لازم را براي صحنه آرايي، لباس بازيكنان و جزئيات حركات و حتي جهت حركات آنان، بنويسيد تا هنگام اجراي نمايش، مورد توجه قرار گيرد. بدين ترتيب، در نمايش هنرهاي زيادي به كار گرفته مي شود، مانند : ادبيات، موسيقي، خياطي، معماري و ساير هنرهاي تزييني. زيرا صحنه را بايد مطابق با حوادث داستان ـ آن گونه كه نويسنده مشخص ساخته باشد ـ آرايش دهند و «دكور»ها را به وجود آورند و لباسهاي لازم را تهيه كنند.
 
ج ـ چون در نمايشنامه، فقط گفتارها نوشته مي شود، لازم است كه پيش از هر گفتار، نحوۀ حركت و رفتار و حتي لحن كلام بازيگران در داخل قلاب [] مشخص شود.

دـ در داستان، مي توان روياها يا افكار شخصيت ها را به كمك جملات بيان كرد، اما در نمايشنامه چنين كاري امكان ندارد. در نمايشنامه بايد تا جايي كه امكان داشته باشد، از گفتار بكاهيم تا بازيگران با حركات و اعمال خويش، منظور نويسنده را نشان دهند. بنابراين، لفاظيهاي بيهوده كه قابل نباشد، نبايد نوشته شود و گفتارها نيز نبايد طولاني و خسته كننده باشد.
 
1- نمايشنامه نويسي:
 
نمايشنامه و نمايشنامه نويسي در ايران از عهد هخامنشيان مراسمي از قبيل مغ كشان(در موردغصب سلطنت كمبوجيه) گريستن مغان(درباره مرگ سياوش) تا سه چهار قرن اول هجري در خراسان و موقع بايد صداها شنيده شود جمله(ضمن كشيدن خميازه) براي هنرپيشه و كارگردان است و سومين پرانتز نيز مربوط به تهيه كننده است، اين دستورالعملها را حتما بايد داخل پرانتز نوشت تا از متن اجرايي نمايشنامه متمايز باشد.
 
نويسنده بايد حالت اجرا و لحن هنرپيشه و فاصله او تاميكروفن را نيز در نظر بگيرد و در پرانتز بنويسد، مثلا اگر لحن هنرپيشه خشمگين و عصباني است در پرانتز بنويسد(با خشم) همچنين اگر در نمايشنامه، منيژه، سيمين را صدا مي زند و او از خارج اطاق جواب مي دهد بايد باين طريق نوشت:
 
منيژه ـ (صدا مي زند) سيمين ـ سيمين ...


سيمين ـ (از دور) بله
 
منيژه ـ (صدا مي زند) كجائي ، بيا اينجا كارت دارم.
 
سيمين ـ (از دور) اومدم (صداي پاي سيمين كه نزديك مي شود ـ صداي باز كردن در و نزديك شدن).
 
سيمين ـ (ضمن نزديك شدن ) با من كار داشتي ؟
 
مطالبي كه در مورد ظاهر و شكل نمايشنامه بايد مورد توجه واقع شود تحت عنوانهاي زير مورد بحث قرار مي گيرد:
 
شيوه نثر نمايشنامه ـ صحنه ها ـ هنرپيشگان ـ صدا يا ساندافكت ـ موزيك انعكاسي.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2908:-1&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]


خبر و اصول خبرنويسي - بخش دوم

عناصر خبر
 
 تنظيم خبر از مراحل سخت كار خبري است كه بدون شناخت اركان آن امكان‌پذير نيست. اركان خبر در واقع پاسخگويي سوالهاي مخاطب است. در صورت عدم استفاده صحيح از اين عناصر، خبر دچار ابهام شده و جذابيت كافي نخواهد داشت.
 
شناخت اركان خبر به خبرنگار كمك مي‌كند قبل از نگارش، از اطلاعات مؤثر و مفيد به خوبي و به جا استفاده كند.
 
در اخبار روابط‌عمومي‌ها استفاده صحيح از عناصر خبر به جامعيت خبر كمك مي‌كند و اطلاعات داخلي سازمان را آن طور كه هميشه مورد نظر كاركنان است به اطلاع آنها مي‌رساند در واقع در اخبار داخلي لزوماً همة عناصر بايد استفاده شود.
 
 كه:

 پاسخگويي به اين سوال ارزش شهرت خبري را در بردارد.
 
خبرنگار بايد بداند چه شخصي يا چه چيزي در پيدايش رويداد دخالت داشته و اطلاعات را به طور كامل به مخاطب ارائه نمايد مخاطب بايد بتواند با مطالعه خبر سوال چه كسي؟ چه گروهي؟ چه چيزي؟ را در ذهن خود پاسخ گويد.
 
 كجا:

پاسخگويي به اين سوال به ارزش مجاورت اشاره دارد.
 
گاهي در يك خبر موقعيت جغرافيايي براي مخاطبان مهم و حساسيت برانگيز است در اينگونه موارد بايد با اشاره به مكان مورد نظر اين سوال را در ذهن مخاطب پاسخ گفت كه رويداد در چه محلي اتفاق افتاده است.
 
كي: 
 
پاسخگويي به اين سوال تاكيدي بر ارزش زمان و تازگي رويداد دارد.
 
اگر زمان وقوع رويداد اهميت ويژه دارد بايد زمان در ابتداي خبر بيايد ولي اگر زماني از وقوع رويداد گذشته باشد تاكيد بر جنبه تازگي خبر لزوم ندارد بلكه بايد از ديدگاه جديدتري به خبر پرداخته و بررسي‌هاي حاشيه‌اي را جايگزين نمايد. اين همان وظيفه‌اي است كه روابط عمومي‌ها بايد در انتشار اخبار خود به آن توجه كنند.
 
 چه: 
 
چه، از جمله عناصري است كه اگر خبر با پاسخگويي به آن شروع شود سبب جذابيت خبر مي‌شود. «چه» ممكن است به تصويب يك لايجه و يا وقوع حادثه‌اي اشاره داشته باشد.
 
عنصر «چه» به ماهيت رويداد مربوط است خواه فعلي صورت پذيرفته باشد يا انجام نشده باشد.
 
 چرا؟ چگونه؟ 
 
علت، انگيزه، نحوه وقوع رويداد با اين عنصر پاسخ گفته مي‌شود.
 
در واقع اين عنصر به تشريح و تعريف رويداد مي‌پردازد گاهي در يك رويداد خبرنگار از وقوع آن اطلاع دارد اما از علت وقوع و يا انگيزه اطلاع كافي ندارد. در اين زمان بايد با بدست آوردن اطلاعات كافي در خبرهاي آتي به دنبال پاسخگويي به اين عنصر در اخبار خود باشد.
 
اما در اخبار روابط‌عمومي‌ها هميشه اين عنصر از جذابيت ويژه‌اي براي مخاطب برخوردار است. خبرنگار روابط عمومي هميشه زمان كافي براي جمع‌آوري اطلاعات و دلايل وقوع رويداد را دارد و مي‌تواند آن را با پردازش به بهترين شكل به مخاطبان خود ارائه نمايد.
 
 عوامل تأثيرگذار بر فرايند خبر
 
از لحظه‌اي كه رويدادي شكل مي‌گيرد تا زماني كه آن رويداد تبديل به خبر و يا گزارش مي‌شود مراحل مختلفي را طي مي‌كند عوامل بسياري در شكل‌دهي خبر مؤثر هستند.
 
گاهي خبر شكل مي‌گيرد اما قبل از رسيدن به سمع و نظر مخاطب بارها و بارها تغيير شكل مي‌دهد و يا به عبارت علمي‌تر دروازه‌باني مي‌شود.
 
از جمله عوامل تأثيرگذار روي خبر و يا گزارش مي‌توان به عوامل درون سازماني و برون سازماني اشاره داشت.
 
 
 
عوامل درون سازماني 
 
اين عوامل شامل:
 
-  اعمال نظر مديريت و سياستهاي خاص خبري هر سازمان كه بصورت آشكار و نهان در هر سازمان وجود دارد.
 
- اعمال نظر خبرنگار به عنوان فردي كه از جنبه‌هاي علمي به شيوه تهيه خبر مي‌نگرد
 
-  توجه به علايق جامعة مخاطبان و تهيه خبر مطابق با ذائقه مخاطب
 
- مسائل فني رسانه انتشار دهنده به مكان در نظر گرفته شده براي انتشار در روزنامه و هماهنگي شكل تيتر در صفحة روزنامه يا نشريه و يا وقت و زمان در راديو و تلويزيون و ....
 
 
 
عوامل برون سازماني 
 
عواملي كه از خارج سازمان در شكل‌دهي خبر تأثير خواهند داشت شامل:
 
-  محدوديتهاي قانوني كه مانع از انتشار برخي از اخبار است
 
- اعمال نفوذ اشخاص حقيقي و حقوقي كه تفكرات و عقايد آنان در سطح ملي و منطقه‌اي مؤثربوده و قابل بررسي است به نحوي كه سياستهاي خبري آنان در خارج سازمان روي اخبار داخلي منعكس مي‌شود.
 
- منابع خبري كه در خارج سازمان اخباري براي مؤسسه خبري ارسال مي‌كنند اين مؤسسه‌ها هرنوع خبري كه دريافت مي‌كنند ناچار هستند همان خبر را با تغيير شكل ارسال نمايند. و كمتر فرصت پيدا مي‌كنند تا اخبار را همان طور كه مي‌خواهند منعكس نمايند و اين مشكل هم به نوعي از جمله عواملي است كه ناخواسته از بيرون سازمان روي اخبار سازماني تأثير مي‌گذارد.
 
 دروازه‌باني خبر
 
پس از اينكه خبر با تمام اين شرايط شكل گرفت و توليد شد به مرحله‌اي مي‌رسد كه توسط مدير گروه خبري يا مدير روابط عمومي گزينش مي‌شود و اخباري كه به نوعي به صلاح سازمان است فرصت انتشار پيدا مي‌كنند.
 
لفظ دروازه‌بان (Gate keeper) براي اولين بار توسط كورت لوئين (Kurt Lewin) در زمان جنگ دوم جهاني بيان شد. لوئين يكي از كارشناسان علوم اجتماعي امريكا است و تحقيقات او هيچ ارتباطي به حرفه روزنامه نگاري ندارد در واقع او اين لفظ را در پروسة تهيه مواد غذايي از توليد تا مصرف بكار برده است. اما بعدها اين اصطلاح به دليل موضوعيت و كاربرد خاص خود وارد قلمرو روزنامه‌نگاري و خبرنگاري شد. به عبارت بهتر در هر مؤسسه توليد خبر، افرادي آگاهانه روي سرنوشت خبر تأثير مي‌گذارند. معيارهاي فردي و ضوابط سازماني گاهي مانع از انتشار كل و يا قسمتي از خبر مي‌شوند كه اين روند و موانع موجود در مسير توليد خبر را «دروازه‌باني خبر»  مي‌گويند.
 
   تهيه و تنظيم خبر
 
 ليد

پاراگراف و بند اول در تنظيم خبر را ليد مي‌نامند.
 
ليد(Lead) در اصطلاح به معني هدايت و راهنمايي است و در واقع خلاصه مطالب مهم هر خبر است كه خواننده را به مطالعه خبر اصلي تشويق مي‌كند.
 
ليد شامل 2 الي 4  جمله است و به انواع زير تقسيم مي‌شود:
 
-     ليدهايي كه به عناصر خبر پاسخ مي‌گويند اين دسته از ليدها در ابتداي جمله با پاسخ، يكي از عناصر خبر آغاز مي‌شود مثل ليدهايي كه با اسم شخص، مكان، زمان، ماهيت و چگونگي وقوع رويداد شروع مي‌شود.
 
-     ليدهايي كه ارزشهاي خبري (شهرت، مجاورت، تازگي و ..) را برجسته مي‌كنند در اين ليدها از ارزشهاي خبري در تهيه ليد استفاده مي‌شود
 
-    ليد سوالي و استفهامي:  كه براي جذاب كردن خبر ليد با يك پرسش مهم و حساسيت‌برانگيز شروع مي‌شود.
 
-     ليد نقلي:  كه بصورت مستقيم يا غيرمستقيم با طرح يك سوال آغاز مي‌شود و در واقع در بردارندة ارزش شهرت است و اين سوال كه در خبر پاسخ داده خواهد شد در واقع سوال مورد نظر مخاطبان است و به اين دليل موجب جلب توجه مي‌شود.
 
-     ليد تاريخي:  اين نوع ليد در واقع به سابقة خبر اشاره داشته و مخاطب را سرشار از اطلاعات مورد نياز براي درك بهتر خبر مي‌نمايد.
 
-     ليد تشريحي و تحليلي:  اين نوع ليد در اخبار سياسي و اقتصادي و گزارشها بكار برده مي‌شود كه در ابتداي خبر به تشريح و تحليل پرداخته و دلايل وقوع را نقادانه بررسي مي‌نمايد.
 
-     ليد تمثيلي: استفاده از ضرب‌المثل و نكات ظريف ادبي در ليد به منظور بيان رويدادي در واقع يكي ديگر از ترفندهاي ايجاد جذابيت در خبر است.
 
-     ليد فهرستي: در اين ليد اخبار به شكل بريده بريده و تيتر مانند بدون هيچ گونه توضيحي مي‌آيد به اين معني كه اين مطالب همگي در خبر وجود دارد و در واقع مخاطب را راهنمايي مي‌كند كه براي دسترسي به اطلاعات به متن اصلي خبر مراجعه كند.
 
-     ليد قياسي: در اين ليد بين 2 واقعه كه مرتبط هستند رابطه‌اي متناسب برقرار مي‌شود تا درك رويداد بهتر و جذابيت آن بيشتر باشد.
 
-     ليد غيرمتعارف: كه از ذوق و هنر خبرنگار سرچشمه مي‌گيرد و اغلب بيان اخبار ورزشي، هنري و حوادث به اين شيوه صورت مي‌گيرد.
 
 سبك‌هاي خبري
 
 سبك هرم وارونه 
 
در اين نوع سبك چكيده و مهمترين قسمت مطالب در ابتداي خبر مي‌آيد و توضيحات اضافه و اخبار كم‌ارزش‌تر در قسمتهاي بعدي و پاياني خبر قرار مي‌گيرد. در اين سبك ليد مهمترين قسمت خبر است.
 
تحقيقات موجود در روزنامه‌نگاري نشان مي‌دهد كه هرچه مطالب طولاني‌تر باشد تعداد خوانندگان كمتر هستند به عبارت بهتر تعداد خوانندگان خبر با تعداد پاراگراف‌ها رابطه معكوس دارد.
 
اين سبك مزايايي دارد از جمله اينكه اصل خبر در ابتداي خبر مي‌آيد و در وقت مخاطب صرفه‌جويي مي‌شود. خواننده را اغلب به خواندن خبر تا انتها ترغيب مي‌كند در صفحه بندي روزنامه از لحاظ تيترزني و تنظيم صفحه كار را آسان مي‌سازد.
 
و از معايب اين سبك مي‌توان به ميزان تأثير نظر نويسنده خبر روي آن نام برد.
 
 
 
سبك تاريخي 
 
در واقع اين نوع سبك خبر را بدون دستگاري و همان طور كه اتفاق افتاده به آگاهي مخاطب مي‌رساند و هر خبري با هر ارزشي در جاي خود بيان مي‌شود.
 
اگرچه اين سبك گاهي براي مخاطبان خسته كننده است اما در اين شيوه ضمن اينكه هميشه خبر به طور كامل بيان مي‌شود، شرايط براي اعمال نظر خبرنگار مهيا نمي‌شود.
 
اين نوع نگارش صفحه‌بندي را به دليل طولاني بودن دچار مشكل مي‌كند، زمان بيشتري براي درك مفهوم اصلي نياز دارد و گاهي خواننده را دچار خستگي و بي‌حوصله‌گي مي‌كند.
 
 
 
سبك تاريخي همراه با ليد 
 
اين سبك تلفيقي از 2 سبك ذكر شده است. در واقع خبري است كه در آن ليد وجود دارد مهمترين قسمت خبر در ليد ذكر مي‌شود اشتياق و عجله خواننده را براي خواندن خبر ارضا‌ء مي‌نمايد و در ادامه و متن خبر به سبك تاريخي سابقه و تاريخچه خبر را متذكر شده و به ترتيب وقوع، رويدادها را بيان مي‌كند، اين سبك در زمان اندك اصل خبر را به اطلاع مخاطب رسانده و براي علاقه‌مندان در ادامه شرح كامل رويداد را بازگو مي‌كند.
 
متن خبر
 
قسمت اصلي خبر، متن آن خبر است كه پس از تيتر و ليد مي‌آيد و خبر اصلي در آن به شيوه‌هاي مختلف نگارش مي‌شود. گاهي متن خبر از چندين جمله تشكيل مي‌شود.
 
يك نوشته خوب و قابل درك بايد وحدت داشته باشد. يعني متن نبايد از موضوع اصلي منحرف شود گاهي ناچار به تكرار يك جمله در متن هستيم اين كار را بايد با استفاده از شيوه‌هاي مختلف مثل: كلمات ربط‌دهنده و واژه‌هاي هماهنگ كننده طوري تنظيم كرد كه تكرار جملات يا كلمات، زيبايي متن اصلي را از بين نبرند.
 
 تيتر
 
تيتر، اصلي‌ترين قسمت يك خبر است. هر مخاطب قبل از هر چيز با نگاه به تيترها تصميم به مطالعه خبر مي‌گيرد، و يا از مطالعة آن صرف نظر مي‌كند. تيتر به خبر هويت و اعتبار مي‌دهد، و در زماني بسيار اندك اين امكان را به خواننده مي‌دهد كه كلياتي از خبر را دريابد.
 
تيتر داراي ويژگي و قواعد خاصي است. از ويژگي‌هاي تيتر مي‌توان به موارد زير اشاره كرد.
 
تيتر ضمن كمك به زيبايي صفحه و ترغيب خواننده به خواندن مطلب، پيام خبري را به طور خلاصه بيان مي‌دارد.
 
تيتر نويسي قواعد خاصي دارد: تيتر تا حد امكان بايد با ليد خبر هماهنگي داشته باشد. در تيتر با انتخاب فعل و جمله‌بندي مناسب تا حد ممكن مي‌توان از بكار بردن واژه‌هاي تكراري جلوگيري كرد.
 
 اجزاي تيتر
 
 
 
تيتر اصلي: مهمترين مطلب خبر در اين قسمت با حروف درشت نسبت به بقيه مطالب مي‌آيد انتهاي تيتر اصلي نقطه نمي‌آيد.
 
 
 
روتيتر: تيتري است كه در بالاي تيتر اصلي قرار مي‌گيرد با حروف كوچكتر، و نزديك تيتر اصلي قرار مي‌گيرد، توضيح اضافه‌اي است كه تيتر اصلي را كامل مي‌كند و بايد به شكلي باشد كه با حذف آن به تيتر اصلي خدشه‌اي وارد نشود.
 
 
 
زيرتيتر:  كه بعد از تيتر اصلي و زير آن قرار مي‌گيرد با حروف كوچكتر از تيتر اصلي و مستقل از آن مي‌آيد: زير تيتر ضمن اينكه مفهوم مستقل از تيتر دارد به شكل يك تيتر ديگر زير تيتر اصلي مي‌آيد.
 
 
 
خلاصه تيتر (سوتيتر):  با علائم (O *) در ابتداي جمله مشخص مي‌شود. در مطالب بلند براي اتصال مطالب و ربط منطقي آنها و به جهت اينكه مطلب براي مخاطب خسته‌كننده نباشد بكار مي‌رود.
 
سوتيتر اغلب درگزارشها، مصاحبه‌ها و مقاله‌هاي طولاني هم به جهت زيباسازي صفحه و هم به جهت ايجاد ارتباط منطقي بين بخشهاي مختلف به كار مي‌رود. در واقع سوتيتر تيتري است كه به نوعي خواننده را به خواندن ادامه مطلب با مطالب تازه ترغيب مي‌كند.
 
 
 
دو تيتري:  در ايران براي اولين بار روزنامه ابرار از اين شيوه بهره گرفته است. در واقع، نمايي از ذوق و هنر خبرنگار است. در اين شيوه تيتر اول فعل ندارد و تيتر دوم به فعل ختم مي‌شود. اين دو تيتر ضمن شكل جداگانه در عين حال پيوند و نسبتي با يكديگر دارند اين سبك تيتر زني به شدت كنجكاوي مخاطب را براي خواندن مطلب برمي‌انگيزد. در واقع اين نوع تيتر بيانگر دو رويداد متصل به هم است كه در فاصله زماني كمي از هم پيرامون يك مسئله بايك درجه اهميت رخ داده است.
 
 انواع تيتر
 
تيتر اقناعي: در اين نوع تيتر ادبياتي استفاده مي‌شود كه هدف آن تهييج و هدايت افكار عمومي مي‌باشد. هدف از استفاده اين نوع سبك نگارش، تبليغ و برجسته‌سازي موضوعي خاص است كه اغلب در مسايل سياسي و اجتماعي نياز به اين سبك نگارش احساس مي‌شود. استفاده از بار عاطفي كلمات، در شكل‌گيري اين نوع تيتر نقش اساسي دارد.
 
 
 
تيتر سؤالي:  كمتراستفاده مي‌شود سؤال از خواننده او را وادار به واكنش منفي مي‌كند. براي استفاده از اين نوع تيتر دقت و نكته‌بيني نويسنده ضروري است تا بتواند با ظرافت كافي و بينش و احاطه خود بر افكار عمومي طوري از اين نوع تيتر بهره ببرد كه خواننده را به خواندن خبر ترغيب نمايد.
 
 
 
تيترهاي غيرمتعارف خبري:  استفاده از اين نوع تيتر هميشه توصيه نمي‌شود. براي بيان اخبار هنري، ادبي، فرهنگي، حوادث، هواشناسي و مسائل اجتماعي اغلب استفاده مي‌شود. در واقع با استعاره‌هاي متعارف و تمثيل به تيتر جذابيت مي‌بخشيم.
 
 
 
اشكال تيتر: 
 
-  تيتر يك سطري
 
-   تيتر دوسطري مساوي
 
-   تيتر چند سطري مساوي
 
-   تيتر پلكاني
 
-   تيتر هرم وارونه
 
-   تيتر مث="page-126.html" target="_blank">۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][      نتیجه

لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
[قالب وبلاگ : فتا بلاگ] [Weblog Themes By : themzha.com] شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان