مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3296
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 13
همه : 5159685


مباني خبرنويسي - بخش اول

مقدمه:

يكي از مشكلات روابط عمومي‌ها در كشور ما فقدان منابع علمي و مكتوب در اين حوزه مي‌باشد از ديرباز و از زماني كه روابط عمومي بعنوان يك رشته و حرفه در كشور ما متولد شد، به دليل آن كه تولد اين حرفه جديد براساس نيازها و زيرساخت‌هاي موجود در كشور ما جوابگوي اين نهاد اجتماعي نبود، ساز و كارهاي مناسب هم براي توسعه و ارتقاء روابط عمومي ايجاد نشد ولي با گذشت زمان و ايجاد نيازهاي جديد در جامعه در حال گذار ايران نياز به داشتن روابط‌عمومي‌هاي كارآمد بيش از پيش احساس شد. با سواد شدن درصد بيشتري از مردم، ايجاد تمايلات تساوي‌طلبانه، بالا رفتن توقعات مردم از حكومت‌ها، گسترش وسايل ارتباط جمعي، اهميت يافتن هرچه بيشتر افكار عمومي، رشد صنايع و شركت‌هاي سهامي و ... از جمله اين عوامل به شمار مي‌روند.
 
اداره كل تبليغات معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي به عنوان متولي روابط عمومي‌هاي كشور همواره كوشيده است با همكاري و هماهنگي روابط‌عمومي‌ها، ساز و كارهاي لازم را جهت پيشرفت و توسعه روابط عمومي‌هاي كشور فراهم سازد.
 
در اين ميان توجه به امر آموزش از اولويت‌هاي كاري اين اداره به حساب مي‌آيد كه هم مي‌تواند راهنماي عملي براي كارورزان روابط عمومي‌هاي كشور باشد و هم منابع علمي مورد نياز دانشجويان روابط عمومي را تامين كند.
 
اداره هماهنگي روابط عمومي‌هاي اداره كل تبليغات آماده است تا از نظرات و پيشنهادات همه كارشناسان و اعضاي خانواده روابط عمومي كشور براي اعتلاي برنامه‌هاي روابط عمومي استفاده كنند.
 
 اشاره:
 
اصلي‌ترين كاركرد يك روابط عمومي تنظيم رابطه صحيح ميان سازمان و مردم است و اين وظيفه ارتباطي عمدتاً از كانال پيام رساني كاربردي و منطقي دنبال مي‌شود.
 
بار اصلي اين ماموريت ارتباطي كه به دنبال درك متقابل و دوسويه است، بر دوش خبررساني استوار مي‌باشد.
 
نوشتن خبر (News Writing) يا بيانيه‌هاي مطبوعاتي (press Release) بايد از مهارت‌هاي ثابت و رشد يابنده روابط عمومي‌ها باشد.
 
-          خبر چيست؟
 
-          ارزش‌هاي خبري كدام‌ها هستند؟
 
-          عناصر خبري از چه مواردي تشكيل مي‌شود؟
 
-          سبك‌هاي خبرنويسي كدام است؟
 
-          چطور يك خبر را شروع كنيم؟
 
-          مواردي كه هميشه بايد آنها را رعايت كرد.
 
هدف اين نوشتار يك كنكاش كاربردي درباره همين شش پرسش است. پاسخ‌ها مي‌تواند به مهارت‌هاي خبرنويسي و نوشتن بيانيه‌هاي مطبوعاتي در روابط عمومي‌ها بيفزايند.
 
 خبرچيست؟
 
تعاريف گوناگوني درباره خبر (News) ارايه شده و كماكان نيز ارايه مي‌شود. تعاريف مربوط به خبر پيوسته تغيير مي‌كند، چون عادات ما پيوسته در حال تغيير است.
 
برخي از تعاريف ارايه شده در زمينه خبر از اين قرار است:
 خبر، گزارش واقعيت‌هاست، اما هر واقعيتي را نمي‌توان خبر ناميد؛
خبر، پيامي است كه احتمال صدق و كذب در آن وجود دارد؛
خبر، رويدادي است كه قرار است اتفاق بيفتد؛
اطلاعات مربوط به آنچه رخ داده است، خبر ناميده مي‌شود؛
مجموعه‌اي از لغات و عبارات است كه انجام كاري را اطلاع دهد؛
خبر، گزارش مناسب، خلاصه و دقيق يك رويداد است، نه خود رويداد؛
شامل هر انديشه و عمل واقعي است كه براي عده كثيري جالب است؛
خبر، نقل ساده و خالص وقايع جاري است؛
خبر، محصول جهان سياسي و اجتماعي است كه آن را گزارش مي‌كند؛
خبر، مردم است.
خبر، ...

 هريك از اين تعاريف از زاويه خاصي به تعريف خبر پرداخته‌اند و همين تفاوت‌ها نشان مي‌دهد كه تعريف و تعيين قلمرو مفهومي براي خبر، كار چندانساده‌اي نيست.
 
به هر تعريفي كه در ارتباط با خبر تن دهيم و به عنوان مثال اين تعريف را بپذيريم كه «خبر: 1- اطلاعات مربوط به يك رويداد يا تحول است كه در جايي چاپ يا پخش شود و 2- هر نوع اطلاع جديد و غيرعادي (Funk & Wagnalls Dictionary) باز نمي‌توانيم با خيال راحت كار را تمام شده تلقي كنيم. اكثراً اين احتمال وجود دارد كه كساني كه خبرهاي ما را مي‌خوانند، پس از خواندن خبر بگويند: «به من چه؟!» و يا بگويند: «خودم مي‌دانستم».
 
مورد اول (به من چه؟!) نشان مي‌دهد ما نتوانسته‌ايم ربط خبر به مخاطب را تشخيص بدهيم و مورد دوم (خودم مي‌دانستم) حاكي از آن است كه خبر كهنه‌اي را به مخاطب تحويل داده‌ايم. من مي‌خواهم اين نتيجه را بگيرم كه «فراگيري» (Impact) و سرعت (Immediacy) جا نمايه، خميرمايه و كانون اصلي را در هر تعريف از خبر شكل مي‌دهند. پس بنابراين، صرف اينكه خبرها مربوط به آدم‌ها، مكان‌ها، اشياء و رويدادهاي واقعي باشند، كافي نيست. فراگير بودن خبرها و حساس بودن اطلاعات آنها نسبت به زمان اهميت فراواني دارد و به همين دلايل است كه دست‌اندركاران روابط عمومي‌ها و به ويژه عده‌اي كه در واحدهاي خبري اين نهادها فعاليت مي‌كنند، بايد مثل روزنامه‌نگاران اين عادت را در خود به وجود بياورند كه به جاي مخاطبان فكر كنند و ببينند مخاطبان به چه چيزهايي احتياج دارند (روابط خبر به مخاطب) و كدام چيزها را به سرعت مي‌خواهند (حساس بودن نسبت به عنصر زمان) .
 
اين دو نكته، سنگ پايه تشخيص رويدادهايي است كه از ارزش خبري برخوردارند. سنگ پايه‌اي كه مي‌تواند مانع طرح دو نكته پيش گفته باشد: «به من چه!؟» و «خودم مي‌دانستم».
 
ارزش‌هاي خبري
 
ارزش‌هاي خبري (News Values) معيارهايي هستند كه با كمك آنها مي‌توانيم رويدادهاي مناسبي را براي مخاطبان انتخاب كنيم. ارزش‌هاي خبري در درون رويدادها قرار دارند و به عبارت بهتر، هر رويدادي مي‌تواند در درون خود يك ارزش خبري يا مجموعه‌اي از ارزش‌هاي خبري را داشته باشد و همين ارزش‌ها هستند كه رگه اصلي رويدادها را براي تبديل شدن به خبر تشكيل مي‌دهند. سنگي كه در درون خود رگه‌هايي از طلا يا فيروزه دارد، با ارزش‌تر از ساير سنگ‌هاست، اين موضوع در مورد رويدادها هم حاكم است، رويدادي كه رگه‌هايي از ارزش‌هاي خبري را دارد، از بقيه رويدادها مهم‌تر و با ارزش‌تر است.
 
درك ارزش‌هاي خبري در دنياي امروز روابط عمومي‌ها و در عرصه روزنامه‌نگاري ديگر يك مقوله دشوار قلمداد نمي‌شود. اين ارزش‌ها شناسايي شده‌اند و حالت استاندارد به خود گرفته‌اند.
 
هفت ارزش خبري كه شناخت آنها مي‌تواند ضامن انتخاب رويدادهاي مناسب براي تبديل شدن به خبر باشد، به قرار زير است:
 فراگيري يا دربرگيري (Impact):

هر رويدادي كه جمع وسيعي را در بر بگيرد و يا به ديگر سخن به جمع فراواني مربوط باشد و برآنها تأثيرگذار باشد، از فراگيري برخوردار است.
 
اين تأثير چه مثبت و چه منفي باشد، تفاوتي نمي‌كنند، مهم دامنه دربرگيري يك خبر است. به عنوان مثال اين موضوع داراي ارزش فراگيري است: شرايط استخدام در روابط عمومي‌هاي وزارتخانه‌ها اعلام شد.
 شهرت (prominency/ Fame):

افراد، نهادها و اشيايي كه داراي شهرت هستند، هميشه طرف توجه مردم مي‌باشند. بنابراين مي‌توانند هميشه در خبرها جايگاه ويژه‌اي را به خود اختصاص بدهند. البته معيار معروف بودن تداعي شكل در ذهن است.
 
همانگونه كه روزنامه‌نگاران از خبرهاي مربوط به مشاهير غفلت نمي‌كنند، روابط عمومي‌ها هم بايد از همين رويه تبعيت كنند. به عنوان مثال اين خبر براي دست‌اندركاران روابط عمومي داراي ارزش خبري شهرت (و همچنين ارزش فراگيري) است: كتاب نظريه روابط عمومي دكتر حميد نطقي منتشر شد.
 كشمكش، برخورد، تضاد، اختلاف (Conflict):

رويدادهايي كه از اين ويژگي‌ها برخوردارند و در واقع از يك التهاب دروني برخوردار هستند، براي مخاطبان جالب به نظر مي‌رسند، همه انسان‌ها نسبت به اين خبرها حساس هستند و به همين دليل است كه حجم وسيعي از خبرهاي رسانه‌ها حول همين رويدادها دور مي‌زند، اين خبرها غالباً بار منفي هم دارند. در نظر بگيريد اگر متأسفانه چنين واقعه‌اي رخ دهد، چقدر مي‌تواند طرف توجه روابط عمومي‌ها، روزنامه‌نگاران و يا اصحاب ارتباطات قرار بگيرد: انجمن روابط عمومي ايران منحل شد.
 استثنا، شگفتي، غيرعادي بودن (Oddity):

اتفاقات عجيب و غريب، نادر و استثنايي هميشه توجه انسان‌ها را به خود جلب مي‌كند، حتي يكي از تعريف‌هاي كه درباره خبر ارايه شده، متمركز برهمين موضوع است: «اگر سگي پاي كسي را گاز بگيرد، خبر نيست، ولي اگر كسي پاي سگي را گاز بگيرد خبر است».
 
توجه داشته باشيد كه اين نوع رويدادها را مي‌توان از طريق پسوند صفت عالي(ترين) شناسايي كرد: كوچك‌ترين كامپيوتر دنيا، بلندقدترين مرد جهان، شديدترين زلزله و ... و بالاخره يك مثال استثنايي: عضويت در روابط عمومي تخصص نمي‌خواهد!
 بزرگي و فراواني تعداد و مقدار (Magnitude):

هر امري كه در آن تعداد و عدد و رقم بالا باشد، مي‌تواند توجه مخاطبان را به خود جلب كند و مهم نيست اين ارقام و يا فراواني‌ها مربوط به چه چيزي باشد.
 
در واقع فراواني تعداد و مقدار، شكل‌ ديگري از همان ارزش فراگيري است: كارشناسان جهاني 500 تعريف براي روابط عمومي ارايه كرده‌اند.
 تازگي (Timelyness):

در بحث خبر چيست از ضرورت تازگي به عنوان يكي از خميرمايه‌هاي اصلي خبر حرف زدم و گفتم خبر علاوه بر فراگير بودن بايد نسبت به زمان حساس باشد.
 
نهادها و روزنامه‌هايي موفق‌تر هستند كه خبرهايشان را زودتر و تازه‌تر از رقيبان خود عرضه مي‌كنند. هرچه فاصله وقوع رويداد تا زمان انتشار آن كوتاه‌تر باشد، خبر تازه‌تر خواهد بود. البته در پاره‌اي از مواقع جنبه‌هاي تازه‌اي از يك خبر كهنه نيز آشكار مي‌شود كه علي‌القاعده در اين صورت هم از ارزش خبري برخوردار است.
 
در هر صورت، خبر تازه مثل نان تازه است و خبر كهنه مثل نان بيات: مجلس لحظاتي پيش طرح  مشاركت روابط عمومي‌ها در برنامه توسعه را تصويب كرد.
 مجاورت، نزديك بودن (Proximity):

مردم ترجيح مي‌دهند، ابتدا از خبرهايي مطلع شوند كه در اطراف محل زندگي آنها رخ مي‌دهد، چرا كه چنين رخدادهايي مي‌تواند بر نحوه زندگي و يا تصميمات آنها تأثيرگذار باشد. به ديگر سخن، شايد روال منطقي كسب اخبار براي انسان‌ها به ترتيب از كوچه، محله، منطقه، شهر، كشور و كشورهاي همجوار شروع شود، مجاورت فقط مفهوم جغرافيايي ندارد، بلكه به هر صورتي كه معنادار باشد مي‌تواند طرف توجه قرار بگيرد. به عنوان مثال كميسيون جهاني آموزش روابط عمومي از جنبه مكاني جغرافيايي با ايران فاصله زيادي دارد، اما يافته‌هاي پژوهشي آن براي دست‌اندركاران روابط عمومي در ايران از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است: كميسيون آموزش روابط عمومي پيش‌نيازهاي روابط موفق را اعلام كرد.
 
در پايان اين بحث، به نظر مي‌رسد اين نكته مهم را بايد يادآوري كنم كه براي انتخاب رويدادهايي كه مناسب تبديل شدن به خبر هستند، نبايد به صورت تك بعدي برخورد كرد. به ديگر زبان، نبايد براين گمان بود كه هر رويداد فقط ممكن است داراي يك ارزش خبري باشد و به طور كلي نگاه ما به رويدادها بايد نگاهي چندوجهي و به قول دست‌اندركاران روش‌هاي آماري، يك نگاه فاكتوريايي (Factorial) باشد. براي اينكه اهميت اين موضوع، بيشتر درك شود، من از بين هفت ارزش خبري چهار ارزش خبري را انتخاب مي‌كنم و با استفاده از حرف اول معادل انگليسي آنها اين ارزش‌ها را در يك جدول فاكتوريال مي‌ريزم تا ببينيد چطور اين ارزش‌ها عمدتاً در تركيب با يكديگر قرار مي‌گيرند. طبيعي است كه مي‌توانيم همه ارزش‌هاي خبري را در جدول فاكتوريال بريزيم كه من براي سهولت و درك مساله فقط چهار ارزش را انتخاب كردم.
 
من در اين جدول، معادل‌هاي زير را براي ارزش‌هاي خبري مورد نظرم انتخاب مي‌كنم:
 
I براي فراگيري (Impact)
 
C براي كشمكش (Conflict)
 
P براي شهرت (Prominency)
 
O براي شگفتي (Oddity)
 
 
 
حالا به جدول نگاه كنيد. من ارزش فراگيري (I) را به عنوان يك ارزش مسلط در بالاي جدول قرار داده‌ام. اين ارزش خبري براي نيمه سمت راست جدول اعمال خواهد شد و براي نيمه دوم جدول اعمال نخواهد شد. همين وضعيت در مورد ارزش خبري شهرت (P) هم صدق مي‌كند. اين ارزش كه در سمت چپ جدول حكم ارزش مسلط را دارد، براي قسمت بالاي جدول (سمت چپ) اعمال مي‌شود و براي قسمت پايين (سمت چپ) اعمال نمي‌شود. حالا به وضعيت نهايي جدول و تركيب‌ها نگاهي بيندازيد تا ببينيد با ضرب شدن P و I در O و C چه اتفاقاتي افتاده است.
 
 
 
 همانگونه كه مي‌بيند در خانه اول جدول كه CPI است با رويدادي مواجه هستيم كه همزمان داراي ارزش‌هاي خبري كشمكش، شهرت و فراگيري است، در خانه دوم ارزش‌هاي شهرت، شگفتي و فراگيري را داريم و در خانه سوم جدول با ارزش‌هاي شهرت و فراگيري مواجه هستيم. در خانه چهارم شهرت و كشمكش را دارمي و اين در حالي است كه در خانه پنجم جدول با شهرت و شگفتي مواجه هستيم، در خانه ششم فقط ارزش خبري شهرت را داريم، خانه هفتم داراي كشمكش و فراگيري است، در خانه هشتم شگفتي و فراگيري داريم، در خانه نهم فقط با ارزش خبري فراگيري مواجه هستيم در خانه دهم جدول كشمكش و در خانه يازدهم فقط ارزش خبري شگفتي را داريم و بالاخره در خانه دوازدهم جدول با هيچ ارزش خبري سر و كار نداريم.
 
بسيار بديهي است كه رويدادي كه در خانه اول جدول است (CPI) بسيار مهم‌تر از رويداد خانه دوازدهم است كه در آن هيچ ارزش خبري وجود دنارد، اين وضعيت براي رويدادي كه در خانه دوم جدول است (POI) نيز صدق مي‌كند.
 
 
 
عناصر خبري
 
اگر ارزش‌هاي خبري به اخبار قدر و منزلت و اهميت مي‌دهند عناصر خبري (News Elements)  آنها را به نمايش مي‌گذارند. عناصر خبري در مجموع از شش عنصر تشكيل مي‌شوند كه در ادبيات روزنامه‌نگاري براي آنكه كاملاً به خاطر سپرده شوند، آنها را به صورت  5WTH? نمايش مي‌دهند. پنج w در اين فرمول عبارتند از what, when, where, who و H.why هم حرف اول How است.
 
عناصر خبري در واقع شش پرسش هستند كه اسكلت و استخوان‌بندي خبر را مي‌سازند. به ديگر سخن، جواب‌هاي اين شش پرسش چيزي نيست جز موادي كه براي ساختن يك خبر به آنها احتياج داريم. بديهي است كه هر خبري كه جواب يكي از اين پرسش‌ها را ندارد، خبر كاملي نيست و نقص دارد.
 
پس اجازه بدهيد ابتدا با هم مروري در اين شش پرسش داشته باشيم. تعمق در اين پرسش‌ها به ما كمك مي‌كند تا تصوير جامع‌تري از يك رويداد در قالب خبر ارايه كنيم. علاوه بر اين، هرچقدر بهتر با كاركرد عناصر خبري آشنا شويم، شروع بهتري در خبرنويسي خواهيم داشت، بحثي كه در انتها دوباره به آن خواهم پرداخت.
 What يا چه؟ در واقع پرسش است كه دنبال اين مي‌گردد تا ببيند چه چيزي رخ داده است و به عبارت بهتر عمدتاً بر ماهيت رويدادي كه قرار است به خبر تبديل شود، متمركز است. اين عنصر يكي از مهم‌ترين عناصر خبري است و غالباً جواب آن هميشه جمله يا جملات ابتدايي خبر را مي‌سازد.
Who يا چه كسي يا چه نهادي؟ اين پرسش دنبال آن است تا به خالق يا خالقان رويداد دست يابد و ببيند چه كساني باعث اتفاق مورد نظر شده‌اند. به عبارت ديگر، هر وقت خبري تهيه مي‌كنيم بايد عوامل درگير در آن را دقيقاً معرفي كنيم، اطلاعاتي مثل نام، نام خانوادگي، سن، شغل، موقعيت و .... از اين جمله است.
Where يا كجا؟ پرسش است كه پاسخ آن از محل وقوع رويداد خبر مي‌دهد. هر رويدادي بالاخره در يك يا چند مكان رخ مي‌دهد كه بايد آن را به اطلاع مخاطب رساند. نمي‌توان خبري را داد و محل وقوع آن را اعلام نكرد. مخاطب به خصوص اگر رويداد در اطراف محل زندگي او رخ داده باشد، توجه بيشتري به آن خواهد كرد (ارزش خبري مجاورت كه قبلاً راجع به آن بحث كرديم). اگر محل رويداد گمنام است بايد با اطلاعات بيشتري كه به دست مي‌آوريم، آن را براي مخاطبان شناخته‌تر كنيم.
When كي، چه وقت، چه هنگام؟ اين هم يكي از عناصر خبري است كه حتماً بايد جواب آن را به دست آوريم. همانگونه كه رويدادها از مختصات و موقعيت مكاني برخوردارند، از موقعيت و مختصات زماني هم برخوردار مي‌باشند و به ديگر سخن، هر رويدادي داراي مختصات مكاني و زماني است كه هنگام تبديل شدن به خبر بايد آنها را به همراه داشته باشد و علي‌القاعده هرچه رويداد از نظر زماني تازه‌تر باشد، با ارزش‌تر است (ارزش خبري تازگي). به طور كلي شما نمي‌توانيد رويدادي را بدون اعلام زمان وقوع آن به مخاطبان ارايه كنيد.
Why يا چرا؟ اين عنصر كه از جنبه تحليلي براي خبر اهميت دارد. علت وقوع رويداد را به مخاطب اعلام مي‌كند.

يادمان باشد كه جواب «چرا» را خود ما نمي‌دهيم و هميشه بايد جواب آن را از كارشناسان مربوطه دريافت كنيم. اينكه يك سمينار چرا به تعويق افتاده است را مسئولان آن سمينار بايد پاسخ بدهند و نه ما با حدس و گمان جواب بدهيم. بايد مراقب باشيم كه اگر خودمان پاسخ چراها را بدهيم خبر (News) را با نظر (views) مخلوط كرده‌ايم و اين كار نه تنها پذيرفتني نيست، بلكه ممكن است به خاطر پاسخ غلط ما را با مشكل هم مواجه كند.
 How يا چطور؟ اين عنصر از جنبه تشريحي و توصيفي براي خبر اهميت دارد و مخاطبان را از نحوه و مكانيزم وقوع رويداد مطلع مي‌سازد. اين عنصر خبري براي روزنامه‌نگاران عضو سرويس‌هاي حوادث در روزنامه‌ها يك عنصر جذاب است، چون آنها مي‌توانند با اتكا به اين عنصر دست به فضاسازي براي عرضه خبر بزنند. اما اين امر به اين معنا نيست كه اين عنصر به كار دست‌اندركاران روابط عمومي‌ها نمي‌خورد، دشواري‌هاي اجراي يك پروژه اگر درست تبيين شود، اهميت كار را باري مخاطبان آشكار خواهد ساخت.

همين جا بايد متذكر شوم كه عناصر خبري ضمن اينكه خبر را به نمايش در مي‌آورند مي‌توانند ارايه منطقي و روان بودن يك خبر را هم تضمين كنند. اين يك مساله بسيار مهم است كه ما كدام عنصر را در آغاز خبر بياوريم و كدام را به بخش‌هاي پايين‌تر خبر منتقل كنيم. پس بحث درباره سبك‌هاي خبرنويسي دوباره به اين نكته تحت اين عنوان كه چگونه يك خبر را آغاز كنيم، خواهم پرداخت.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2867:1390-01-24-07-36-47&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي جستجو در اينترنت

اينترنت تكنولوژي مرزناشناسي است كه هر لحظه بر وسعت آن افزوده مي شود. هم اكنون ميلياردها سايت بر روي اين شبكه وجود دارد و هر ۵ ثانيه نيز يك سايت به آن افزوده مي شود. اين دنياي مجازي آنقدر بزرگ شده است كه ديگر كاربران بدون استفاده از موتورهاي جستجو قادر به بهره مندي از آن نيستند، و بدين ترتيب روز به روز اهميت استفاده از موتورهاي جستجو بارزتر مي گردد. اما همان اندازه كه اين موتورها مفيد هستند درصورت ناآشنا بودن با نحوه درست كار با آنها مي توانند خسته كننده هم باشند.

امروزه موتورهاي جستجوي زيادي بر روي شبكه وب فعال هستند كه هر يك الگوريتم جستجوي خاص خود را دارد و به نحوي به جستجوي سايتهاي مورد نظر شما مي پردازند. اما يكي از پركاربردترين و مفيدترين موتورهاي جستجو گوگل نام دارد كه اين روزها جام پيروزي را از ديگر رقبا ربوده است و روز به روز بر تعداد كاربران خود مي افزايد. بدون ترديد شما هم حداقل براي يكبار گذرتان به http://www.google.com خورده است و صفحه ساده و در عين حال پرقدرت اين جستجوگر را ديده ايد. جستجوگري كه با پشتيباني از زبانهاي متنوع دنيا كاربران زيادي را به خود جذب كرده است. و شايد همين پشتيباني از زبان فارسي است كه در ميان ايرانيان نيز از اقبال خوبي برخوردار شده است. در اين مقاله مي كوشيم تا ضمن آشنايي با نحوه صحيح كار با اين جستجوگر كارايي بهره مندي از آنرا نيز بالا ببريم.
 
براي جستجو نمودن يك موضوع در گوگل كافي است كه چند كلمه توصيفي و اصلي موضوع را در نوار مربوطه تايپ نمائيد و سپس كليد Enter را فشار دهيد و يا اينكه روي دكمة Search كه در جلوي نوار جستجو تعبيه شده است كليك نمائيد، تا به ليستي از وب سايتهاي مرتبط با موضوع دست يابيد.
 
از آنجائيكه گوگل وب سايتهايي را ليست مي كند كه «همه» كلمات مورد جستجوي شما در آن باشند لذا بايستي سعي كنيد تا در نوار جستجو، كلماتي را وارد كنيد كه اساسي تر هستند و از وارد كردن كلمات اضافي بپرهيزيد تا نتايج جستجو به آنچه كه شما مي خواهيد نزديكتر باشند.

كلمات اصلي تر را بنويسيد
 
همانگونه كه گفته شد براي بهتر نتيجه گرفتن از جستجو لازم است كه كلمات اصلي را در نوار جستجو وارد كنيد. براي اينكار هر قدر كه مي توانيد، موضوع جستجو را ريزتر و معين تر نمائيد. براي مثال بجاي آنكه در نوار جستجو تايپ كنيد "نقاش" بهتر است كه نام نقاش مورد نظرتان را تايپ كنيد، مثلاً بنويسيد "پيكاسو". يا اينكه بجاي "اتومبيل" بهتر است بنويسيد "پژو" و يا...

همچنين دقت نمائيد تا كلماتي را بكار بريد كه احتمال وجود توضيحات درباره آنها بيشتر باشد. مثلاً به جاي نوشتن "گذراندن يك شب خوب در تهران" بهتر است تايپ كنيد "هتلهاي تهران".

از آوردن حروف اضافه خودداري كنيد
 
گوگل بطور پيش فرض فقط سايتهائي را ليست مي نمايد كه تمام كلمات مورد جستجو در آنها باشند. و نيازي نيست كه شما بين كلمات جستجو از كلمة پيوند دهندة "و" استفاده نمائيد. به خاطر داشته باشيد كه وارد نمودن چنين كلماتي و كلماتي نظير در، به، و... بر نتيجه جستجو تاثير خواهد گذشت. بطور مثال براي جستجو در مورد تعطيلات در شمال بجاي تايپ نمودن "گذراندن تعطيلات در شمال" بهتر است تنها بنويسيد: "تعطيلات شمال".
 
خود گوگل هم براي بالا بردن كيفيت جستجوها بطور اتوماتيك كلمات معمولي و كاراكترهائي همچون "كجا" و "چطور" را از كلمات مورد جستجو حذف مي نمايد. چون اين گونه كلمات باعث كندي عمل جستجو مي شوند و تاثيري هم در بهبود جستجو ندارند و حتي كيفيت نتايج جستجو را كاهش هم مي دهند.

حروف بزرگ و كوچك فرق نمي كنند
 
گوگل نسبت به بزرگي و كوچكي حروف حساس نمي باشد. در حقيقت همه حروفي را كه به لاتين در نوار جستجو تايپ مي نمائيد به حروف كوچك تبديل خواهند شد. براي مثال نتيجة جستجوي "george washington"، "George Washington" و "gEoRgE WaShInGtOn" يكسان خواهد بود.
 

جستجوهاي طبقه بندي شده
 
با همه اين توضيحات اگر مايليد كه نتايج جستجوهاي شما دقيق تر و علمي تر باشند بهتر است سري هم به directory.google.com بزنيد. در اين آدرس فهرستي از سايتهاي اينترنتي با توجه به موضوعات آنها موجود مي باشد. مثلاً اگر دنبال سايتي در مورد سياره زحل مي گرديد، مي توانيد با رفتن به شاخه Science و زير شاخه Astronomy به زير شاخه Saturn دست يابيد. همچنين اگر در مورد خودروي Saturn جستجو مي كنيد مي توانيد سايتهاي مرتبط با آنرا در شاخه Automotive بيابيد.
 

جستجوي پيشرفته
 
در جلوي نوار جستجوي گوگل گزينه اي با عنوان «جستجوي پيشرفته» يا «Advanced Search» وجود دارد. با كليك كردن روي اين گزينه وارد صفحه اي با همين نام خواهيد شد. در اين صفحه شما مي توانيد با اعمال تنظيمات و بكار بردن عملگرهاي خاصي دقت جستجويتان را افزايش دهيد.
اگر شما زبان صفحه گوگل خود را به فارسي تغيير دهيد مي بينيد كه همه گزينه ها به فارسي مي باشند و استفاده از آنها بسيار ساده است، اما علاوه بر اين تنظيمات، گوگل از يك سري عملگرها نيز براي محدود كردن جستجوها بهره مي برد. شما بدون رجوع قسمت جستجوي پيشرفته و با دانستن اين عملگرها مي توانيد عمل جستجو را هرچه سريعتر انجام دهيد، در زير به توضيح برخي از اين عملگرها مي پردازيم:

عملگر +
 
همانگونه كه قبلاً گفتيم گوگل از يك سري كلمات معمولي بصورت خودكار چشم پوشي مي كند، ولي در صورتي كه شما ضروري مي دانيد كه اينگونه كلمات حتماً مورد جستجو قرار گيرند، مي توانيد با قرار دادن يك علامت "+" در جلوي آنها مطمئن شويد كه در نتايج جستجو حتماً وجود خواهند داشت. (دقت كنيد كه قبل از كاراكتر "+" يك فاصله (space) وجود داشته باشد ولي كلمه بعدي بدون فاصله، فوراً پس از آن بيايد).
راه ديگر مقيد نمودن گوگل براي جستجوي كلمه اي خاص اين است كه كلمه مورد نظر را در كوتيشن (" ") قرار دهيد. براي مثال اگر بخواهيم دنبال داستان جنگ ستارگان ۱ (Star Wars Episode I) را مورد جستجو قرار دهيم، گوگل كلمة I را مورد جستجو قرار نمي دهد مگر آنكبريك و تسليت.
 
37. ارائه يك بيت شعر پر مضمون، تا آن را شرح كنند.
 
38. طرح كليات و سر فصل‌ هاي يك داستانِ تخيلي، تا آن را به صورت يك قصه كامل در آورند.
 
39. نوشتن متني نيم صفحه‌اي با به كارگيري مثلاً اين كلمات: دشت، بيداري، گريه، شوق، عصمت، شهاب، بيابان، قلم، صفحه، پيراهن، بيهودگي، حضور، چشمه، لاله، عبير، سنگ، حنجره، سليمان، مور(انتخاب موضوع آزاد باشد).
 
يا دادن كلماتي مثل: شب، زمين، رؤيا، قبيله، شكسته، چهره، روشن، دوستي، نغمه، عيسي، غزل، آهو، نشانه، شوق، بي قراري(و نوشتن قطعه‌اي درباره مادر يا هر موضوع پيشنهادي ديگر).
 
40. موضوعي در كلاس طرح شود و از افراد بخواهيد تا هر نكته كه درباره آن به ذهن شان مي ‌رسد بگويند، مجموعه نكته‌ ها جمع آوري شود. مواد خامي براي يك نوشته پر محتواست و نمونه‌اي از كار براي تقويت اذهان و پرورش معاني.
 
موضوع دادن
 
يكي از عوامل شوق آفرين براي نوشتن، ارائه و طرح موضوعات جديد و ابتكاري است كه افراد را بر سر ذوق آورد و به نوشتن وا دارد. در كلاس ‌ها مي‌ توان به تناسب مخاطبين موضوعات جذاب و غير تكراري داد. به عنوان نمونه اين ‌گونه موضوعات پيشنهادي جاذبه بيشتري دارد:
 
شباهت انسان و كتاب، گفتم گفت. آرزو دارم كه ...، زندگي يعني ...، اگر يك نويسنده بوديد چه مي ‌كرديد؟ الفباي تفكر بسيجي، شباهت مدرسه و باغ، كليد، گفتگوي كاغذ و قلم، رنگ‌ ها سخن مي ‌گويند، جدال عقل و عشق، يك نگاه و يك عبرت، من تخته سياه هستم، مرثيه‌اي براي عاشورا، اگر آب نبود .... هرگاه به آينه نگاه مي‌كنم، درد دل‌هاي كفش‌هاي من، آدم‌هاي و آرزوها، مي‌خواهم مثل امام باشم در ...، انقلاب ميراث ماندگار امام، از جبهه تا جماران، اگر من قاب عكس بودم، درس مي‌خوانم تا ...، كوفه در بستر تاريخ، از آن رمضان تا اين رمضان، ما چرا«نو» نشويم؟ يك خاطره، نامه‌اي به مادر يك شهيد، كاش من ... بودم، شهر ما، آن ‌چه در كلاسِ ما مي‌ گذرد، بايد چگونه مرد تا جاودانه زيست؟ اگر مي ‌توانستم ...، اي قلم بنويس! اي كاش! چگونه«من»ها را«ما» كنيم؟ چه مي‌ شد اگر ...، دنياي عينكي ‌ها، كتاب خوب آن است كه ...، بياييد آينه باشيم، فاصله آن‌ چه هست تا آن‌ چه بايد باشد، بهترين درسي كه در زندگي آموختم، پيرامون شكل ‌هاي هندسي، من«الف» هستم، رنگ سبز، گفتگوي يك راننده و مسافر، گفتگوي من و دل، اگر آينه نبود. يادآوري مي ‌شود كه نكات ياد شده و فصولي كه گذشت، هرگز در نويسنده ساختن كسي كارساز نيست؛ جز با تلاش و پشت ‌كار خود او. اگر اين تذكرات و تجربه‌ ها، 20% كار نويسندگي را عهده دار شود، به طور حتم 80% بقيه به عهده خود شماست. در نويسندگي، بيش از هر چيز مطالعه مستمر و تمرين فراوان لازم است تا استعدادهاي نهفته به كار افتد. هم ‌چنان كه گفته شد، اگر مربي و راهنماي دل سوزي باشد كه كار انسان را از نزديك زير نظر بگيرد، بررسي كند، رهنمود بدهد، به كار وا دارد، انگيزه ايجاد كند، نقاط ضعف را بازگو كند و گام به گام دست انسان را گرفته پيش ببرد، استعداد نويسندگي سريع ‌تر و بهتر رشد مي‌ كند. كارورزي دورادور در اين زمينه، كم تأثيراست.
 
در پايان ويژگي‌ هاي نويسنده خوب و موفق را مي ‌توان چنين بر شمرد:
 
ـ برخورداري از استعداد فطري و ذوق ادبي.
 
ـ علاقه و شوق به كار.
 
ـ مطالعه آثار برجسته و معتبر و آشنايي با ادبيات ملّي.
 
ـ داشتن قدرت تخيل، روشني و وسعت انديشه.
 
ـ داشتن انگيزه براي نوشتن.
 
ـ داشتن چشم و گوشي باز به جهان هستي و اشياء پيرامون خود و شناخت جامعه.
 
ـ نوشتن و نوشتن و نوشتن(تكرار و تمرين).
 
ـ سادگي بيان و قلم و رواني نوشته و لطافت ذوق.
 
ـ انطباق نوشته با نيازها و آشنايي نويسنده با مردم(مخاطبين).
 
ـ آگاهي از دستور زبان و قواعد ادبي و رعايت آن‌ ها.
 
ـ معلومات گسترده در زمينه‌ هاي مختلف.
 
ـ حوصله در آفريدن يك اثر و پرهيز از آثار مبتذل و سطحي.
 
ـ نقد آثار خويشتن و دوري از خود پسندي و غرور.
 
ـ ابتكار و نوآوري.
 
ـ واقع بيني و حقيقت گرايي و دقت و باريك بيني.
 
ـ شهامت ادبي و صراحت لهجه.
 
ـ نظم فكري و قدرت استدلال.
 
پي نوشت ها:
 
[1]. در اين زمينه‌ها از جمله ر.ك: «مكتب ‌هاي ادبي»، ‌رضا سيد حسيني، «نقد ادبي»، ج 2، زرين كوب، «درباره ادبيات و نقد ادبي»، فرشيد ورد، «بر سمند سخن»، وزين پور.
 
[2]. اين ‌گونه تمرين‌ ها و موضوع دادن ‌ها، مكرر از طرف مؤلف، در كلاس ‌ها و جلسات آموزش نگارش با شاگردان تجربه شده است.
 
نويسنده: جواد محدثي
 
منبع: كتاب روش ‌ها، ص 107.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

روش نگارش- بخش دوم

بهتر است كه ويراستار هر اثر درباره موضوع خاصّ آن تبحّر و اطلاعات كافي داشته باشد تا بتواند نارسايي‌ هاي محتوايي و اشكالات علمي آن را برطرف سازد و متني بي غلط(چه غلط شكلي چه محتوايي) ارائه دهد. به پاره‌اي از نكات كه در ويرايش مورد توجه است، در همين بخش اشاره شده است.
 
6. نقد: پس از تكميل نوشته، مي ‌توان به ديد انتقادي، نوشته را يك بار خواند يا به ديگري داد تا نقادانه مطالعه كند و نظر اصلاحي بدهد. بهره‌گيري از نقد و نظر ديگران، تأثير به سزايي در تكميل و رشد كار قلمي نويسنده دارد. هر چند نظر ناقد سبب مي ‌شود پيكره نوشته را كلاّ تغيير دهيم، اكر نظر او را به جا و صحيح مي ‌دانيم چنين دگرگوني ارزش دارد. آن‌ چه در تنظيم يك مقاله تحقيقي لازم است مورد توجه باشد:
 
طرح ذهني پيش از نگارش ـ تهيه مطالب و مواد مورد نياز ـ نظم منطقي مطالب و سير مطلوب و منسجم در نگارش ـ اتكاء به برهان و استدلال، نه تخيلات و ذوقيات ـ استفاده از مآخذ و منابع ـ وحدت سبك و يك دستي روش قلم در مجموعه نوشته ـ تناسب حجم مطالب با موضوع انتخابي - رعايت امانت و دقت در نقل‌ها.
 
نكات لازم در نويسندگي
 
رعايت نكات زير، رشد دهنده در امر نويسندگي است:
 
1. ايجاد انگيزه براي نوشتن: منظور اين است كه انسان به هر بهانه و هر جا و به هر شكل، براي خود انگيزه‌اي نسبت به نوشتن پيدا كند، از درخواست ‌ها و پيشنهادها و تكليف ‌هاي تمريني استقبال كند و از زير بار«نوشتن» شانه خالي نكند. جرأت و جسارت براي دست به قلم بردن نيز استعداد را شكوفا مي ‌سازد.
 
2. اصالت دادن به نوشتن: يعني«نوشتن» براي نويسنده اصل باشد، پايه را بر نوشتن قرار دهد، زياد بنويسد و تمرين كند تا ورزيده شود. با قلم و كاغذ، انس داشته باشد و رابطه خود را از نوشتن قطع نكند. هر مهارتي اگر مدتي متروك بماند، يا از بين مي ‌رود يا ضعيف ‌تر مي ‌گردد.
 
3. سعي در بهتر نوشتن: نويسنده بايد سعي كند در هر مقاله يا تأليف جديد، بر آثار قبلي خود برتري داشته باشد. تلاش در جهت عرضه نوشته‌اي غني ‌تر و زيباتر، استعدادهاي نهفته را بيدار مي ‌كند و به كار مي ‌گيرد.
 
4. مطالعه آثار خوب: ما بي نياز از مطالعه آثار خوب و نوشته ‌هاي استوار و زيباي ديگران، از قديم و جديد، نيستيم. غور و بررسي در آثار و تأليفات متقدمان و معاصران، خواه ناخواه كار قلمي ما را هم قوي ‌تر و غني ‌تر مي ‌سازد.
 
اين كار چند خاصيت دارد: كتاب‌ شناسي ما را تقويت مي ‌كند. ـ قدرت قلمي ما را مي ‌افزايد. ـ از غرور نسبت به كارهاي خودمان جلوگيري مي‌ كند. در زمينه شناخت آثار زيبا و نثرهاي شيوا و متون ادبي مي ‌توان از اهل مطالعه و صاحبان ذوق و آگاهي و نويسندگان توانا پرسيد.
 
5. دل بسته نشدن به اثر: روحيه حك و اصلاح و تغيير و پاك سازي و بهسازي و حذف و دور انداختن و ... در كار نويسندگي رشدآور است. كسي كه به نوشته‌ هاي خود چنان دل بسته و مفتون شود كه حاضر نباشد صفحه‌اي را عوض كند يا نوشته‌اي را دور افكند يا انتقادي را بپذيرد، عقب مي ‌ماند. اين احساس كه: نوشته من بهترين است و هيچ اشكالي ندارد، سد بزرگي در برابر پيشرفت انسان است. اين كه يك نويسنده، متن اوليه را تغيير ندهد، گاهي ممكن است نشانِ پختگي و ورزيدگي باشد، ولي اغلب نشان غرور يا بي اطّلاعي از ارزش آفريني نقد و تغيير و اصلاح است.
 
6. نقد پذيري: بايد اثر را براي نقد ديگران عرضه كرد و از انتقاد هم حسن استقبال نشان داد. شهامت پذيرش اشكال در نوشته، بسيار ارزشمند است. كسي كه حاضر نباشد عيب و ايرادي بر نوشته‌اش را از كسي بشنود، چگونه مي‌ تواند اميد داشته باشد كه اثري بي عيب عرضه كند يا در اين مسير، رشد يابد؟ بيماري كه حاضر نباشد خود را به طبيب عرضه كند، سال ‌ها با مرض و درد مي ‌گذراند و گاهي متوجه بيماري خود هم نمي ‌شود و مي ‌پندارد كه سالم است. احتمال اين‌ كه شايد يك بيماري داشته باشم، نبايد انسان را از مراجعه به طبيب گريزان كند! اگر اين نكته را كه«نقد، برج مراقبت هنر است»[1] قبول داشته باشيم، از طريق نقد ديگران، هم به كاستي‌ هاي نوشته پي مي ‌بريم، هم به آثار مثبت يا منفي آن بر خوانندگان. البته شرط نقد صحيح آن است كه دور از غرض و مرض و به قد اصلاح و تكميل باشد، نه مغرضانه و حسودانه و جاهلانه و مخرب. «نقد پذيري» نيز شجاعتي از سوي نويسنده مي ‌طلبد كه ضربه‌هاي نقد را تحمل كند و از نكته ‌هاي نقادانه ديگران استقبال كند و متواضعانه بهره گيرد. طبيعي است كه داشتن روحيه تكبر و خودخواهي و غرور، مانع پذيرش نقد و رفع كاستي‌ ها مي ‌شود. در ارائه اثر براي نقد و توجه به نظر ناقدان و بررسان بايد راهي ميانه پيمود. بي اعتنايي و بي توجهي به نظر خوانندگان و منتقدان،‌ مانع رشد مي ‌گردد، پيوسته چشم و گوش به حرف و نظر ديگران داشتن نيز، مانع خلاقيت گشته، جسارتِ اقدام و آفرينش ادبي را از انسان سلب مي ‌كند. هم بايد راه رفت، هم به حرف‌ ها و نظرهاي ديگران توجه كرد. «نقد در هنر، مثل آينه جلوي اتومبيل است. راننده ـ هنرمند ـ بايد به كمك آن مواظب پشتِ سرش باشد ولي يك سره در آن نگاه نكند، چرا كه در اين صورت انحراف از جاده و خطر تصادف در كمين اوست.» و« شاعري كه با منتقدين آثارش قهر كرده است، مثل هواپيمايي است كه ارتباطش با برج مراقبت قطع شده باشد ...»[2]. آن‌ چه درباره هنر و شعر گفته شده، درباره نويسندگي و هر يك از شاخه‌ هاي ادبيات و مهارت‌ هاي قلمي نيز صادق است و هر نقدي را نبايد به حساب حسادت ناقد يا غرض ورزي او گذاشت. بايد از نقد ديگران، در كمال بخشي به اثر بهره گرفت. حتي مي ‌توان اثر را به هم رديفان خود ارائه داد كه پس از خواندن يا شنيدن آن، نظر بدهند و كاستي ‌هايش را بيان كنند تا در رفع آن بكوشيم.
 
صفات نوشته خوب
 
مي‌ توان ويژگي ‌ها و اوصافي را براي هر نوشته خود بر شمرد، كه وجود آن ‌ها براي هر نوشتن، امتياز محسوب مي ‌شود. اين ويژگي‌ ها عبارت است از:
 
1. سادگي و كوتاهي جملات: جملات طولاني، خسته كننده است و گاهي مطلب و پيام نوشته را نامفهوم مي ‌سازد. تعبيرات دشوار و جملات سنگين و اصطلاحات نامأنوس و دور از ذهن هم همان اشكال را دارد و«نقض غرض» مي ‌شود. با اين حساب، روشن است كه كوتاهي و سادگي جملات، بر جاذبه و لطف نوشته مي ‌افزايد. در برخي از آثار جلال آل اَحمد(مثلاً خسي در ميقات) اين ويژگي ديده مي ‌شود.
 
2. درستي و صحت: دستو زبان، عهده‌ دار درست نويسي است. شناخت قواعد جمله‌ سازي و تركيب كلمات و به كار بردن آن‌ ها، آبروي هر نوشته است. پس نويسنده بايد با قواعد دستوري هم آشنا باشد و درست بنويسد؛ مثلاً مباحثي هم‌ چون: نهاد و گزاره، حروف ربط، تناسب فعل و فاعل، ضماير و اشارات، جملات شرطي و استفهامي و خبري. پسوندها و پيشوندها، تركيب‌ ها و اضافات و زمان ... . آن ‌چه در اصلاح يك متن به اسم«ويرايش» يا تصحيح انجام مي‌ گيرد ناظر به ضعف‌ هاي عبارتي، غلط ‌هاي املايي، كاربرد علايم نگارشي، غلط ‌هاي دستوري يا رسم الخطي و كاربردي در واژه ‌هاست. در كتاب ‌هاي تفصيلي به بيان انواع اين غلط‌ ها پرداخته‌اند و در اين ‌جا مجالي براي بسط سخن نيست.
 
3. مشخص بودن پيام و موضوع: هدف و مقصود نويسنده بايد واضح باشد تا خواننده به نوايي برسد. سر درگمي و ابهام و پيچيدگي مفاهيم مطرح شده، ضعف نوشته است و ميان خواننده و نويسنده، ارتباط متفاهم را برقرار نمي ‌سازد. هم‌ چنان كه بيان ثقيل و پيچيده، در«گفتار» هم عيب به شمار مي ‌آيد.
 
4. محتواي زياد و حجم كم: از صفات خوب هر نوشته، پرهيز از پرگويي و اضافه گويي است. نوشته بايد پربار و غني باشد؛ در حداقل عبارات و صفحات ممكن. حالت اسفنجي داشتن، ضعف يك نوشته است كه هر چه آن را بفشاري، از حجم زياد آن چيزي به دست نمي ‌آيد و عصاره‌اش اندك است. البته نه به حدي خلاصه گويي و رمز نويسي كه اصل مطلب، هدر رود و تباه شود. به تعبير ادبي بايد از« اِطْنابِ مُمِلْ» و« ايجاز مُخِلّ» پرهيز كرد. آثار شهيد مطهري، در پرباري و پر محتوايي و پرهيز از لفاظي ‌هاي بيهوده، الگوي خوبي است.
 
5. فصاحت و بلاغت: درستي كلمه و كلام و تركيب الفاظ و سهولت تلفظ تعابير و رعايت قواعد، «فصاحت» است. شناخت مقتضاي حال، تناسب زماني و مكاني، شرايط جامعه، روحيات خواننده و نيازهاي فكري و پسند ذوقي او و ... به«بلاغت» مربوط مي ‌شود. نوشته هم بايد صحيح و فصيح باشد، هم رسا و بليغ.
 
6. نوآوري: نوشته‌اي كه از ابتكار و نوآوري برخوردار باشد، امتياز دارد. اين ابداع، هم در مضمون و ديدگاه پيام، مطرح است، هم در زاويه ديد و نوع نگاه به موضوع و هم در شكل جملات و قالب‌ هاي جديد در سبك نويسندگي، تكرار مكررات و نداشتن حرف نو و نگاه نو، نوشته را از گيرايي دور مي ‌كند. «سخن نو آر، كه نو را حلاوتي دگر است.»
 
يا بايد حرفي تازه داشت، يا نگاهي تازه، يا سبكي جديد. يافتن«قالب نو» براي« مفاهيم كهن»، آن‌ ها را از كهنگي نجات مي ‌دهد و كارآمد مي ‌سازد. اگر تنها به استواري محتوا و صحت مضمون و آسماني بودن پيام اعتماد كنيم و به عرضه آن مفاهيم با روش ‌هاي جديد نينديشيم، شايد قشر عظيمي از علاقه ‌مندان به مباني ديني و ارزشي را از دست بدهيم.
 
7. رعايت علايم نگارشي: علامت ‌هاي نگارشي، در نوشته، مانند تابلوهاي راهنمايي و رانندگي در جاده است. نبودنش، خطا آفرين است و كاربرد و نصب غلط آن‌ ها هم حادثه آفرين. علايم، به درست خواندن و درست فهميدن نوشته كمك مي ‌كند و خواندن را هم آسان ‌تر مي ‌سازد. كاربرد صحيح علايمي هم ‌چون نقطه، ويرگول، علامت سؤال، نقل قول، دو نقطه، گيومه، پرانتز و ... از محسنات نوشته است، در يادداشت ‌هاي كوتاه هم بايد مقيد بود آن‌ ها را درست به كار برد. البته افراط در علامت گذاري در نوشته از سوي ديگر عامل خستگي و مانع سرعت در مطالعه است.
 
درباره علايم نگارشي(سجاوندي) در كتاب ‌هاي مبسوط‌ تر، بحث‌ هاي مفصّلي انجام گرفته است. در اين ‌جا تنها عمده ‌ترين آن ‌ها فشرده مطرح مي ‌شود:
 
1.نقطه‌(.) در پايان هر جمله كامل مي‌ آيد. چه در متن، چه پاورقي. هم‌ چنين پس از حرفي كه نشان اختصار يك كلمه است، مثلهـ . ق. (هجري قمري) يا P.T.T (پست و تلفن و تلگراف)
 
2. دو نقطه(:) پس از كلمه‌اي كه براي نقل قول مي ‌آيد(مي ‌فرمايد:)، براي اجمال قبل از تفصيل(اصول دين پنج است:)، براي مورد لغت و معني(اعتدال: ميانه‌روي).
 
3. گاما، ويرگول(،): براي موارد مكث در وسط جمله ـ هنگام عطف كلمات، به جاي واو (شهرهاي تهران، قم، مشهد) ـ آن‌ جا كه آوردنش، ارتباط كلمه را تصحيح مي ‌كند و مانع اشتباه خواني شود ـ جدا كردن توضيحات مربوط به نشان پستي يا منبع يك نقل (خيابان ري، كوچه خورشيد ... ) يا(تاريخ ايران، ج 2، ص 16).
 
4. نقطه ويرگول(؛) آن ‌جا كه جمله از نظر دستوري كامل است ولي از نظر معني ارتباطي با بعد دارد. مثل(نويسندگي ضرورت تبليغ است؛ پس آن را بياموزيم).
 
5. علامت سؤال(؟) در پايان جمله ‌هاي پرسشي(چه سؤال واقعي، چه انكاري و استهزاء) و نيز آن ‌جا كه بخواهيم نسبت به مطلبي ايجاد شك كنيم يا يقيني نباشد. مثل: سعدي، متوفاي 660 (؟)
 
6. علامت تعجب(!) آن‌ جا كه جمله، تعجبي باشد، يا در مواردِ دعا، ندا، نفرين، تحسين، آرزو، حسرت و كلاً كلمات عاطفي. (چه شهر خوبي! دريغا! احمد!).
 
7. خط فاصله(ـ ) در مواردي از قبيل: دو سوي جمله معترضه ـ ميان كلمات تركيبي (عقيدتي ـ سياسي) ـ پس از كلماتي كه بخشي از آن ‌ها به سطر بعد منتقل مي ‌شود ـ در گفتگوهايي كه در نمايش ‌نامه و داستان است ـ هنگام تقسيم‌بندي‌ ها پس از اعداد. 1ـ ؛ 2ـ . در اين مورد، بعضي هم پس از اعداد در تقسيم بندي يا در پاورقي ‌ها، به جاي خط فاصله، نقطه مي‌ گذارند.(1.).
 
8. گيومه(« ») در مواردي از قبيل: ابتدا و انتهاي نقل قول مستقيم ـ مشخص ساختن اسم‌هاي خاص و اَعلام و اصطلاحات ـ برجسته‌تر كردن كلماتي خاص(البته نه در حد افراط).
 
9.پرانتز( ) براي توضيحاتي پيرامون برخي كلمات در متن: استقراض(وام گرفتن).
 
10. كروشه( ) براي افزودن چيزي به متن اصلي، يا بيان اختلاف نسخه.
 
11. سه نقطه(...) براي نشان دادنِ حذف يك كلمه يا بخشي از متن، نشانه افتادگي از متن اصلي، نشان ادامه مطلب.
 
12. ستاره( ُ ) اغلب در سمت چپ بالاي كلمه‌اي در عنوان يا متن گذاشته مي‌ شود، براي توضيح خاص در پاورقي. گاهي هم براي جدا كردن بندها و پاراگراف‌ هاي يك نوشته به كار مي ‌رود، كه در اين صورت اغلب سه ستاره ُُُ آورده مي‌ شود.
 
درست نويسي
 
در بحث درست نويسي، به طور عمده چهار محور مورد توجه است؛ از نظر: «محتوا»، «قواعد دستوري»، «علايم نگارشي»، «املايي» و«رسم الخطّي».
 
نويسنده‌اي كه مي‌ نويسد، بايد از درستي مطلب اطمينان خاطر داشته باشد. حرف ‌هاي بي حساب و بي دليل و مدرك و ادعاهاي بي سند و موضوعات غلط و انحرافي ننويسد؛ چنان باشد كه بتواند مدافع صحت نوشته‌ هايش باشد.
 
كتاب‌ ها و مقالات بسياري كه در رد يا نقد كتاب‌ ها و نوشته ‌ها نگاشته مي ‌شود، نشان بي دقتي يا خطاي در انديشه و مضمون نوشته ‌هاست. استناد به نوشته ‌ها و منابع سست، سستي پايه استدلال، نوشته ‌هاي بي تحقيق، بسيار است. آن‌ چه مي ‌تواند درستي محتواي سخن و آثار را تضمين كند، اموري از اين قبيل است:
 
1. فكر بسيار و تأمل كافي پيرامون موضوع مورد نظر.
 
2. پرس و جو از صاحب نظران و كاوش بيشتر درباره مطلب.
 
3. شناخت منابع متقن و مدارك معتبر و تتبع در آن‌ ها.
 
4. داشتن انگيزه كشف حقيقت، نه به كرسي نشاندن حرف و نظر خود.
 
5. تأمل در حرف ‌ها و آثار مخالفان و صاحبان آراي ديگر.
 
6. دقت در فهم و برداشت و نقل از منابع.
 
طبعاً شناخت درستي محتوا در هر زمينه‌اي و تشخيص صحت و سقم آن، با كارشناسان و خبرگان آن موضوع است و رجوع به اهل نظر در هر موضوعي، سلامت محتوايي آثار را بيشتر تضمين مي‌كند.
 
از نظر قواعد هم، با آشنايي با دستور زبان، چنان بنويسد كه كسي نتواند اشكال دستوري از آن بگيرد. نسبت به رعايت علايم نگارشي هم دقيق باشد؛ مثلاً در جمله سؤالي، اگر علامت سؤال نگذارد، خواننده آن را به صورت غير سؤالي خواهد خواند و درك و فهم عوضي پيدا خواهد كرد. از جهت املاي كلمات هم درست نويسي شرط اصلي است. غلط املايي، گاهي مفهوم را عوض مي‌كند؛ مثلاً خاستن و خواستن، دو معنا دارد و هر كدام در موردي نوشته مي‌ شود كه اگر غلط نوشته شود معني عوض مي‌ شود، يا عمل و امل، مراعات و مراءات، مغلوب و مقلوب و امثال اين ‌ها.
 
درست نويسي، تأثير روي درست فهميدن و درست خواندن دارد.
 
درست فهميدن، تأثير روي صحيح خواندن مي ‌گذارد.
 
درست خواندن نيز بر درست فهميدن يك متن، مؤثر است.
 
پس رعايت صحت و درستي از نظر املاي كلمات و قواعد دستوري و علايم نگارشي، امر تفهيم و تفاهم را آسان ‌تر مي ‌سازد.
 
عوامل جاذبه
 
نوشته ‌هاي يكنواخت و تكراري و قالبي، گيرايي ندارد. اما برخي از آثار دل و جان را به خود جذب مي ‌كند و از جاذبه برخوردار است. بكوشيم با شناخت عوامل جاذبه، آن ‌ها را در نوشته به كار بنديم و آثاري جذّاب پديد آوريم. عوامل جاذبه در نوشته را مي ‌توان در امور زير خلاصه كرد:
 
1. ابداع و ابتكار: عرضه ابتكاري مطالب و قالب ‌هاي نو و ابداع، اشباع كننده حس«نو گرايي» انسان است. نو‌آوري در كار قلم از طريق مطالعه در آثار ديگران، ذوق و خلاقيت هنري به دست مي ‌آيد. آن ‌كه با آثار كهن و سنتي ناآشنا باشد، چگونه مي‌ تواند نوآور و مبتكر باشد؟
 
2. صنايع لفظي و معنوي: گرچه از محسنات نوشته«سادگي» را بر شمرديم ولي گاهي براي برخي افراد آرايش‌ هاي لفظي و«صناعات ادبي» گيرايي خاص دارد. نوشته‌اي كه از تشبيه، استعاره، كنايه، ايجاز، ايهام، تمثيل، لف و نشر، مراعات نظير، مجاز، قلب، جناس، سجع و ... اين ‌گونه زيبايي آفريني ‌هاي مربوط به لفظ و معني برخوردار باشد، براي افراد صاحب ذوق گيرا خواهد بود.(اين نوع مباحث، در كتب معاني، بيان و بديع آمده است.)[3]
 
3. نوع ورود و خروج: كيفيت آغاز مطلب در جذب خواننده مؤثر است. كيفيت ختم و نتيجه ‌گيري هم هم ‌چنين. شيوه‌ هاي ابداعي را در نحوه ورود و خروج مطلب و مقاله هم مي ‌توان به كار گرفت. گاهي بعضي نوشته ‌ها به نحوي آغاز مي‌ شود كه كشش لازم را براي پيگيري از سوي خواننده ندارد، حتي اولين كلام افتتاحيه هم سهمي در اين باره دارد، و نيز آخرين جمله پاياني نوشته. «حسن مطلع» و«حسن ختام» تنها در شعر و خطابه نيست، در مقاله و كتاب نيز مطرح است.
 
4. انتظار: ايجاد حالت انتظار و چشم به راهي و شوق براي مطالب بعدي، عامل جذب ديگران به نوشته است. برآوردن اين انتظار و پاسخ دادن به آن شوق، در نوشته، بر اين جاذبه مي ‌افزايد. نوشته‌اي كهايي و تنظيم مطالب، بايد توجه‌ ها را جلب كند.
 
2. خطوط ريز و درشت: يك نواختي همه نوشته، ملال آور است. بعضي قسمت‌ ها بايد درشت‌ تر باشد و قسمت ‌هاي غير اصلي ريزتر، تا اين تنوع، نظرها را جلب كند. اين هم در حروف‌ چاپي لحاظ مي ‌شود هم در خطاطي.
 
3. رنگ ‌هاي مختلف: تيتر و نقاط برجسته و لازم‌ تر اطلاعيه، خوب است با رنگي ديگر باشد تا تنوع رنگ، گيرايي بيافريند و هم خواندن و دريافت پيام، آسان‌ تر عملي گردد. توجه به نوع رنگ براي موضوعات مختلف و سنين و اقشار گوناگون از نظر روان شناسي و آداب اجتماعي و نوع تأثير پذيري از رنگ ‌ها مهم است. مثلاً براي نوجوانان رنگ ‌هاي شاد و روشن جذاب‌ تر است و براي موضوعات علمي و معنوي و اقشار ميان ‌سال، رنگ‌ هاي سنگين مناسب ‌تر است.
 
4. كوتاهي: اطلاعيه(چه كتبي و چه شفاهي) هر چه كوتاه ‌تر باشد، گيرايي بيشتري دارد و مؤثرتر است. البته نه به حدي كوتاه و مختصر كه ابهام ايجاد كند و نكات اصلي را به خواننده نرساند. اكتفا به حداقل عبارت و پرهيز از طول و تفصيل‌هاي غير لازم، از شرايط ويژه اطلاعيه است.
 
5. جامعيت: اطلاعيه‌اي كه پيرامون مطلب يا دعوت خاصي تنظيم مي ‌شود بايد همه محورها و جهات لازم را دارا باشد و مردم، اطلاعات مورد نياز كليدي خود را از آن به دست آورند و چيزي ناقص و مبهم در آن نباشد؛ مثلاً اگر عضو پذيري براي كتابخانه‌اي است جهاتي از قبيل: اسم كتاب خانه، شرايط عضويت، مدارك لازم، ساعت مراجعه و محل مراجعه و ... را در بر داشته باشد. پيش از نوشتن مي‌ توان محورهاي لازم را هم چون: موضوع، مكان، زمان، مناسبت، تكليف مردم و ... مشخص ساخت تا چيزي از قلم نيفتد.
 
6. برخورداري از تصوير و طرح: طراحي صفحه و مصور ساختن آن از عوامل جاذبه اطلاعيه است.
 
7. اگر اطلاعيه مربوط به يك مؤسسه، مركز و نهادي است، آرم مخصوص آن در سرلوحه اطلاعيه قرار داده شود.
 
8. نوع اطلاعيه: در عنوان آن مشخص باشد. از قبيل: آگهي، اطلاعيه، مجلس ترحيم، سالگرد، مجلس جشن، مسابقه، نمايشگاه، راه پيمايي، گردهمايي، سمينار، فروشگاه و ...
 
توزيع اطلاعيه:
 
نكته مهم در اطلاعيه، به دست مردم يا به گوش مردم رسيدن آن است. پخش اطلاعيه در زمان مناسب و مكان مناسب، تجربه، ذوق، آگاهي اجتماعي و روانشناسي مخاطبان و زمانشناسي لازم دارد. دقت در اين ‌كه اين اطلاعيه در چه سطحي، در چه خيابان ‌ها و مدارسي در چه ساعات و زماني، به دست چه كساني و به سمع چه تعداد از شنوندگان خواهد رسيد و مناسب ‌ترين مكان و زمان براي پخش و توزيع آن چيست و كجاست، از اهم نكات لازم الرعايه در اين امر است. شناخت عوامل توزيع و نيز، مهم است. براي رساندن مضمون اطلاعيه به مردم، وسايل ارتباطي زير، نبايد از نظر دور بماند:
 
روزنامه و مجلات
 
تابلوهاي اخبار و آگهي ‌هاي در شهر- قفسه‌ هاي اطلاعات و آگهي- ملحقات جرايد و برگه ‌هاي لايي -نشر آگهي ‌ها از طرف يك مركز - تشكيل جلسات و كنفرانس ‌ها - نشر اخبار افواهي به صورت دهان به دهان -فيلم و اسلايد - تلويزيون مدار بسته- امواج راديوهاي محلّي - بر پا كردن نمايشگاه ‌ها- استفاده از نهادها و تشكيلات شعبه‌دار(مثل انجمن‌ هاي اسلامي، سازمان تبليغات، امور تربيتي، احزاب و تشكل ‌ها، ناشرين سراسري و ...) و ... هر راه و شيوه ابتكاري ديگر.
 
سبك ‌هاي نويسندگي
 
به طور خيلي فشرده، سبك ‌هاي مختلف و نوشته‌ ها را اين ‌گونه مي‌ توان ياد كرد:
 
1. توصيفي و ادبي: اين سبك با استفاده از تخيل ذهني و بياني شاعرانه و ادبي و به كارگيري الفاظ زيبا انجام مي‌ گيرد.
 
2. تحقيقي و علمي: موضوعي خاص(تاريخي، تربيتي، علمي و ...) مورد توجه قرار مي ‌گيرد و با مطالعه و تحقيق و پژوهش در مدارك و اسناد، موضوعي بيان، اثبات يا رد مي ‌شود و بر پايه استدلال و برهان استوار است.
 
3. ساده: ساده نويسي، هنري است كه تمرين و تجربه لازم دارد. پرهيز از جملات سنگين و اصطلاحات تخصصي و فني و براي عموم نوشتن، هدف و روش در اين سبك است.
 
4. كودكان: ادبيات كودكان، حال و هوا و زبان خاصي مي ‌طلبد. هم تجربه و كار مي ‌خواهد، هم آشنايي بادنياي خاص كودكان و شناخت شرايط ذهني و روحي و سطح آگاهي هر سني از گروه‌ هاي كودكان؛ چه در قصه و فيلم‌نامه، چه شعر، چه نوشته ‌هاي معمولي، و برنامه ‌هاي راديويي و تلويزيوني، اين شرايط لازم است.
 
5. طنز: نوشته ‌هاي طنز، قالبي است كه براي بيان مسائل جدي و انتقادهاي اجتماعي و واقعيت‌ هاي تلخ در حال و هواي شوخي و مزاح. طنز مثل چاقوي جراحي است كه مي ‌درد ولي نه مثل چاقوي چاقوكشان و جانيان. مي‌ برد ولي به نيت درمان، نه عيب جويي و انتقام و كينه توزي. كسي مي ‌تواند طنز بنويسد كه معايب اجتماعي را بداند و با اين آگاهي، آن ‌ها را در قالبي شيرين بيان كند و مورد نقد قرار دهد. طنز نويسي چند چيز مي ‌خواهد: 1. ذوق و شوخ طبعي 2. مطالعه در آثار طنز
 
3. آگاهي اجتماعي.
 
6. قصه: هنر داستان نويسي، بسيار ارزشمند است. علاقه و كشش افراد، به خصوص كودكان و نوجوانان به قصه، سبب مي ‌شود به اين شيوه و قالب، جدي ‌تر نگاه كنيم تا داستان ‌نويس ‌هاي مكتبي و متعهد و قوي داشته باشيم.
 
چه در زمينه داستان‌ هاي كوتاه(نووِل) كه بيشتر حادثه‌اي كوچك يا برشي از زندگي يك شخصيت تاريخي(چه واقعي و چه خيالي) را در بر دارد، و چه در زمينه داستان ‌هاي بلند(رمان) كه بيشتر شخصيت پردازي در آن‌ ها انجام مي‌ گيرد، داستان بيشتر از سبك‌ هاي ديگر نوشته، نياز به«جاذبه» و«كشش» دارد.
 
پي نوشت ها:
 
[1]. براده ‌ها، ص 30.
 
[2]. براده ‌ها، حسن حسيني، ص 18 و 44.
 
[3]. در زبان فارسي از جمله ر.ك: «فنون بلاغت و صناعات ادبي»، جلال الدين همايي، «هنجار گفتار». سيد نصر الله تقوي، «معاني و بيان»، دكتر جليل تجليل.
 
[4]. اين نوع قدرت هنري در شعر، بيشتر در«سبك هندي» و اشعار صائب و امثال او جلوه‌گر است.
 
[5]. در اين مورد، از جمله ر.ك: «ادبيات كودكان و نوجوانان»، مصطفي رحمان دوست، «ادبيات كودكان»، علي اكبر شعاري نژاد، «آشنايي با ادبيات كودكان و نوجوانان و معيارهاي نقد و بررسي كتاب»، خسرو آقا ياري.
 
نويسنده: جواد محدثي
 
منبع: كتاب روش ‌ها، ص 107.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

روش نگارش- بخش اول

رسالت ما
 
از برتري ‌هاي انسان، توانايي او بر«گفتن» و«نوشتن» است. انديشمندان گذشته، محصول زحمات خويش را در قالب«كتاب» ‌به آيندگان عرضه كرده‌اند و فرهنگ بشري در سايه تأليفات دانشمندان، رفته رفته به غنا و وسعت كنوني رسيده است. و چه ميراثي گران‌ بهاتر و ماندگارتر از آثار قلمي؟! دليل عزت اهل سخن همين كافي است كه خورده‌ هاي قلم، زير پا نبايد ريخت[2] يكي از علل مظلوميت مكتب اهل بيت(ع) و ناشناخته ماندن فرهنگ ائمه شيعه در جوامع اسلامي، كوتاهي در شناساندن آنان بوده است. و گرنه، اگر تعاليم و مكتب آنان براي مردم تبيين شود، گرايش به سوي آن خواهد بود. به فرموده امام رضا(ع): «اِن النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ كلامِنا لاَ تَتَّبُعونا»[3]
 
اگر مردم خوبي ‌هاي كلام ما(و كلام نيك ما) را بدانند از ما پيروي مي‌ كنند. كار رسول خدا(ص)، تبيلغ اسلام و آيين آسماني است. امت او هم همين رسالت را دارند، ولي مهم شناخت روش‌ هاي تبليغ است. نگارش و كارهاي قلمي، يكي از ابتدايي ‌ترين و ساده ‌ترين شكل‌ هاي تبيلغ و ابزار انتقال فرهنگ به ديگران است. با توجه به دگرگوني ‌هايي كه در امر نويسندگي و سبك قلم پيش آمده است، روش ما نيز در نگارش بايد پا به پاي زمان پيش رود و از نثري روان و امروزي، كه از جاذبه و گيرايي بالايي برخوردار باشد استفاده كنيم. و الا، اگر قلم كهنه و قديم و دشوار باشد، جوانان را جذب نمي ‌كند؛ هر چند درباره بهترين موضوعات و برجسته ‌ترين شخصيت ‌هاي ممتاز اسلامي باشد. ما مسلمانان، از نظر فرهنگ و محتوا، در سطح بسيار غني و پرباري هستيم؛ اما نسبت به قالب ‌ها و شيوه‌ هاي عرضه فرهنگ وحي و دستاوردهاي مكتب، اگر تلاش جديد و جدي نداشته باشيم ناموفق خواهيم بود.
 
قالب براي محتوا
 
براي گيرايي آثار اسلامي و محتواي ارزشي آن‌ ها، بايد از قالب ‌هاي نو و جذاب نيز استفاده كرد. عرضه هر مسأله به صورت دلپذير دو چيز لازم دارد:
 
1. مواد خام 2. شكل و قالب. مانند ساندويجي كه مواد غذايي را به صورتي منظم و تميز و شكلي دلپذير، عرضه مي ‌كند و مشتري ‌ها را جلب مي‌ نمايد، اين مواد خام و اصلي ساندويج، ممكن است در خانه افراد هم باشد، اما آن ‌چه باعث جذب شدن به مغازه ساندويجي است، ظرافت و شكل و قالب عرضه آن مواد است كه افراد سير را هم به اشتها و هوس مي‌ اندازد. پيام و محتوا هم، هر چه سازنده و ريشه‌ دار و اصولي باشد و يك دانشمند و متفكر، هر چه انديشه‌ هاي جالب و ديدگاه‌ هاي عالي داشته باشد، تا از شيوه ‌هاي متناسب و قالب‌ هاي تدوين يافته و سبك منظم و قلمي شيوا و متقن برخوردار نباشد، نمي ‌تواند به صورت مطلوب، آموخته ‌ها و اندوخته‌ هاي خود را به دل و جان ديگران بنشاند. پس ضرورت دارد ما روي شيوه ‌هاي بهتر و موثرتر قلمي و راه‌ هاي گيراتر در بيان حقايق دين و انديشه ‌هاي خود، بكوشيم و با آن ‌ها آشنا شده و در نويسندگي به كار بنديم. نوشتن، وسيله‌اي براي ارتباط با خوانندگان است. نوشته بايد به گونه‌اي باشد كه مقصود را به خواننده منتقل كند. پس شناخت مخاطب ضروري است تا شيوه و سبك قلم با او هماهنگ باشد. شناخت نيازها و اولويت‌ ها ضرورتي ديگر است. نوشتن در خلأ و بي ارتباط با نيازها و بدون كاربرد، كم تأثير است. حرف ‌هاي ناگفته و مطالب نانوشته بسيار است، اما براي نويسنده چند چيز لازم است: 1. مطالعه 2. تفكر و انديشمندي 3. شناخت عيني جامعه.
 
اين سه محور، سوژه و موضوع براي قلم زدن مي ‌دهد و نوشته را پرمايه و در ارتباط با عينيت جامعه مي‌ سازد. «چه نوشتن»، بستگي به فكر و احساس و شناخت نيازها و اولويت ‌ها دارد. «چگونه نوشتن» بسته به شناخت قواعد نگارش، دستور زبان و رموز زيبا نويسي است. ابزار اصلي كار نويسنده، «الفاظ» و«معاني» است. آنان كه در نويسندگي ناتوانند، يا فقر واژگان و كمبود لفظ و ضعف قلم پردازي دارند، يا كمبود مطلب يا نداشتن انديشه يا محتوا. بي مايه فطير است. براي نيرومندي در نگارش بايد به گسترش دو حيطه و حوزه پرداخت: 1. حوزه الفاظ و تعابير 2. حوزه مفاهيم و انديشه ‌ها. مطالعه، هم حوزه الفاظ انسان را مي ‌افزايد، هم حيطه و قلمرو معلومات و مطالب را گسترش مي ‌دهد. در نتيجه، آن‌ كه مفاهيم ذهني بيشتري در اختيار دارد و به تعابير و واژه ‌هاي بيشتري آشناست، راحت ‌تر و غني ‌تر مي ‌تواند بنويسد و خواسته ‌ها و دانسته ‌هاي خود را روي كاغذ بياورد. مطالعه، تمرين و آموزش موفقيت در امر نويسندگي و قدرت قلم، سه چيز را مي ‌طلبد: 1. مطالعه 2. تمرين 3. آموزش مطالعه. كسي كه مي‌ خواهد در كار قلمي رشد كند، ناچار بايد اهل مطالعه باشد، كتاب ‌هاي بسيار در سبك ‌هاي مختلف و از نويسندگان برجسته و آثار قوي و شيوا بخواند تا با شكل كار ديگران آشنا باشد، هر چند ممكن است بسياري از كتاب ‌ها از نظر محتوايي قابل تأييد نباشد، ولي مطالعه آن‌ ها براي آشنايي با تكنيك كار و رمز و راز جاذبه كتاب مفيد است. اين ‌گونه مطالعات به طور غير مستقيم به انسان قدرت نويسندگي مي‌ دهد و قلم را قوت مي ‌بخشد. حتي در سبك نگارش انسان اثر مي ‌گذارد.[4] غير از كتاب ‌هاي ادبي و متون زيبا، بخشي از مطالعات نيز بايد درباره اصل نگارش و فنون نويسندگي باشد. مطالعه كتبي كه روش نگارش و رمز و راز آن را مي ‌آموزد، راه را نزديك ‌تر مي ‌سازد.[5]
 
تمرين
 
نويسندگي هم مانند هر كاري نياز به تمرين دارد. هيچ كس بدون تمرين، راننده يا نقاش يا خطاط يا ورزشكار و معمار نمي ‌شود. سخنراني و نويسندگي هم در سايه تمرين، فراهم مي ‌گردد. بايد آن قدر نوشت و نوشت و خط زد و اصلاح كرد و تمرين نمود و دور انداخت و دوباره و ... كه قدرت قلمي افزايش يابد و نوشتن براي انسان ساده و روان شود. بسياري از نويسندگان مشهور، قدرت قلمي خويش را مديون تمرين بسيار هستند. در تمرين دو نكته بايد رعايت شود:
 
اول: اين ‌كه تمرين را از ساده‌ ترين ‌ها شروع كنيم تا به نوشته‌ هاي جامع و تحقيقي برسيم؛ مثلاً ابتدا مي ‌توان از نوشتن خاطرات روزانه و حوادث مربوط به خود نوشت، كه علم و اطلاع بيروني و تخصص خاصي لازم ندارد و آسان ‌تر است و مايه ‌ها و مواد آن در ذهن هر كس موجود است.
 
دوم: توصيف. توصيف پديده‌ هاي اطراف و صحنه ‌هايي كه مي ‌بينيم و پيرامون ما وجود دارد، گام ديگري در تمرين است. ابتدا بايد درباره محسوسات نوشت، سپس معقولات، درباره وضع خانه، صحرا، خيابان، كلاس، مسجد، بهار، شلوغي شهر، و ... مي‌ توان نوشت و آن‌ ها را توصيف كرد. هم ‌چنين بايد دانست كه هر نوشته كاملي، نقطه شروع ناقصي داشته است. در جريان تمرين و كسب تجربه است كه نقص ‌ها و كمبودها را مي ‌شناسيم و بر طرف مي‌ كنيم. درباره موضوعي مي‌ توان آن‌ چه را به ذهن مي ‌آيد نوشت؛ هرچند نامنظم و ناقص، سپس در جهت تنظيم و آراستگي و كمال آن اقدام كرد و آن ‌ها را منسجم ساخت. بنا گذاشتن بر اين‌ كه نوشته ما از همان اول بايد بي عيب و نقص باشد، ما را عقب نگه مي ‌دارد و مانعي براي نوشتن مي ‌شود. كمال و قوت را در جريان كار و تجربه بايد به دست آرود. «كار نيكو كردن از پر كردن است.» تشكيل جلسات با دوستان و كارجمعي و تمرين و نوشتن و خواندن و از يكديگر ايراد گرفتن نيز، يكي از برنامه‌ هاي تمريني محسوب مي ‌شود كه در صورت دسترسي نداشتن به استاد و كلاس، مي ‌تواند بسيار مؤثر باشد.
 
آموزش
 
فراگيري فن نويسندگي از استادان و صاحبان تجربه و شركت در جلسات و دوره‌ هاي آموزشي، از گام‌ هاي عمده در اين راه است. به ندرت كساني بدون معلم، خودشان به استادي مي ‌رسند. هم بايد فروتني كرد و در محضر استاد، زانو زد و فن آموخت، هم براي اين كار، وقت صرف كرد و هنر نگارش را جدي گرفت. نويسندگي نيز هم ‌چون هر هنر و مهارت ديگر، وقتي زير نظر مربي آموخته شود، هم سرعت يادگيري بيشتر است هم بي راهه رفتن و هدر دادنِ عمر و حوصله و مجال كمتر. مهم، حوصله است و طي مرحله‌ ها و قدم به قدم پيش رفتن انسان ‌هاي كم حوصله و عجول، هيچ وقت به هدف نمي‌ رسند. البته در آموزش، هم ذوق و كششِ فراگيرنده و استعداد فراگيري او سهيم است، هم كوشش آموزگار و دلسوزي مربي و شناخت استعداد و زمينه رشد افراد تحت تعليم. «متن آموزشي» نياز ديگر كار آموزشي است كه بايد جامع و همراه تمرين و ممارست باشد. در دوره‌ هاي آموزشي، مربيان هر چه با متعلّمان كار بيشتر بكنند و آثار قلمي آنان را بررسي و نسبت به كارشان راهنمايي كنند، شتاب فراگيري بيشتر خواهد بود. در كار قلم، نمي ‌توان تنها به فراگيري قواعد و مباحث نظري بسنده كرد. استفاده از مطالعه شخصي و تمرين پيش خود، جايي است كه امكان يا فرصت آموزش نباشد.
 
استحكام قالب و محتوا
 
گاهي كسي يا چيزي، «جمال بي كمال» است، يعني ظاهري آراسته دارد، ولي بدون محتوا. گاهي كسي يا نوشته‌اي«كمال بي جمال» است؛ يعني محتواي ارزنده‌اي بدون آراستگي و قالب زيبا عرضه مي ‌شود. گاهي«كمال جميل» است، هم از كمال و هم از جمال برخوردار است. هم محتوا عالي و خوب است و هم شيوه عرضه و قالب بياني، دلپذير و جذاب است. اين روش و اسلوب، ايده‌آل و مطلوب ‌تر و جاذب ‌تر است، يعني مطالب خوب را، خوب ادا كردن و حرف خوب را خوب گفتن. چرا كه بسياري اوقات، شكل و قالب، در محتوا و تأثير آن نقش دارد و اين احتياج به كسب مهارت و شناخت از ابزار كار و شيوه ‌هاي بيان دارد. در نويسندگي ابزار كار، كلمات و تعبيرات است، هم‌ چنان كه رنگ در نقاشي سنگ در حجاري، چوب در نجاري، صدا در موسيقي و توپ در ورزش ابزار كار به شمار مي ‌آيد و شناخت هر يك از اين ‌ها و دقت و مهارت در به كار گيري، محصول ارزندهي كرد، بخش ‌هاي اصلي و فرعي آن را مشخص ساخت و آن را از كلي بودن در آورد و عناوين ريزتر را بر مبناي محورها و جهت ‌هاي مختلف موضوع، استخراج كرد تا امر نگارش پيرامون آن ‌ها ساده‌ تر باشد. هر چه محورها ريزتر و جزئي ‌تر باشد، نوشتن آسان ‌تر مي ‌شود و تهيه مواد خام، عملي ‌تر مي ‌گردد.
 
3. تهيه مواد خام: نويسنده، براي محورهاي تعيين شده در هر موضوع، نياز به معلومات دارد. آگاهي ‌هاي لازم، مواد خام هر نوشته را فراهم مي ‌كند. اين معلومات لازم از دو طريق به دست مي ‌آيد: حافظه(يادآوري و فكر) ـ مطالعه(جمع آوري و تحقيق). حافظه انسان بسياري مطالب را در خود دارد كه بايد به آن مراجعه كرد و با تأمل روي محورها، از ذخيره ذهني و آرشيو حافظه مدد گرفت. تجربه نشان مي ‌دهد كه هر كس سراغ اين منبع برود، دست خالي بر نمي‌گردد. «تداعي معاني» در اين ره ‌گذر به انسان كمك شاياني مي ‌كند. معاني و مفاهيم، يكديگر را فرا مي‌ خوانند و ذهن و حافظه است كه آن‌ ها را در يك رديف قرار مي ‌دهد. مطالعه نيز براي كسب معلومات ضروري است؛ چه از طريق پرسيدن از افراد مطلع و صاحب نظر، و چه از راه جمع آوري اطلاعات از مردم، به صورت گزارش و نظر خواهي عمومي و چه با خواندن كتب و منابع.
 
4. تنظيم و تدوين: وقتي معلومات و يادداشت ‌هايي پيرامون ابعاد موضوع و محورهاي آن فراهم شد، بايد آن‌ ها را به صورت منظم نوشت و تدوين كرد و پس و پيش نمود و حذف و اضافه كرد، تا از تركيب و تأليف آن ‌ها، يك نوشته يا جزوه يا اثر تحقيقي فراهم آيد. سليقه و ذوق در تدوين نيز، سهم عمده‌اي دارد. همان گونه كه در ساختن يك خانه و بناء، علاوه بر مصالح ساختماني و نقشه و طرح، كار معماري و سوار كردن اشياء، خانه‌اي را پديد مي ‌آورد، تنظيم يادداشت ‌ها نيز پيكره اصلي نوشته را مي ‌آفريند. ظريف ‌كاري مرحله ديگر آن است.
5. آراستن و پيراستن(ويرايش): پس از تكميل صورت نوشته، بايد به كار تزييني آن پرداخت. زوايدش را حذف كرد، عناوين انتخابي را مرور و تجديد نظر نمود، در صورت لزوم، كلمات و جملاتي را تغيير داد، نواقص را تكميل نمود، و به حسن تأليف و تركيب آن اطمينان حاصل كرد. نويسندگي به نوعي شبيه قالي ‌بافي است كه دار قالي، تار و پود، نقشه، خامه و ابريشم، بافتن و گره زدن، قيچي كردن و پرداخت نهايي دارد. در نويسندگي، چهار چوب همان دار است، طرح كلي همان نقشه است، واژه‌ ها و تعبيرات و جملات ابزار بافتن است، اصلاح زوايد و بهسازي نهايي متن، همان پرداخت است. هر چه طرح و نقشه و نخ و خامه و تعبيرات و دقت در گره زدن و نگاشتن بيشتر و بهتر باشد، قالي گران‌ تر و نوشته زيباتر و ارزشمندتر مي‌ شود. آن ‌چه كه به نام« ويراستاري» مشهور است، پرداختن به همين جهات و بهبود بخشيدن به كيفيت متن و قلم در يك نوشته است. ويراستاري صوري، حداكثر به جنبه‌ هاي رسم الخطي، علايم نگارشي، فصل و وصل كلمات،[6] يكسان سازي ارجاعات در پاورقي ‌ها و سامان بخشي به ظاهر يك اثر است. اما كنترل مطالب نقل شده، زيبا سازي نثر، تعيين مكانِ سر سطرها، عنوان گذاري ‌هاي اصلي و فرعي، اصلاح واژه‌ ها، حذف و اضافات لازم، درستي و دقت ارجاعات، بهينه سازي تيترها، فصل‌ بندي خوب مطالب، ايجاد وحدت رويه در سراسر اثر، كاستن از مكررات و مباحث غير مرتبط، از جمله كارها در قلمرو يك «ويرايش دقيق و فني» است.
 
پي نوشت ها:
 
[1]. غرر الحكم.


[2]. صائب تبريزي.
 
[3]. بحار الأنوار، ج 2، ص 30.
 
[4]. فهرستي از برخي كتاب ‌هاي خوش قلم و نثر شيوا و ادبي در پايان كتاب آمده است.
 
[5]. برخي از اين ‌گونه كتاب ‌ها در پايان همين بخشِ«روش نگارش» معرفي شده است.
 
[6]. متأسفانه در سال‌ هاي اخير، فصل و وصل كلمات چنان دچار آشفتگي و اِعمال سليقه و تغيير و تبديل شده كه نمي ‌توان معياري براي بيشتر موارد آن بيان كرد و هر كس نظر خود را مبنا قرار مي‌ دهد.
 
نويسنده: جواد محدثي
 
منبع: كتاب روش‌ ها، ص 107.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۳:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

چطور از دروغ گفتن كودكان جلوگيري كنيم؟


واقعيت موضوع اين است كه همه بچه‌ها گهگاه دروغ مي‌گويند و اگر چه دروغ، قسمتي طبيعي از رشد كودك است، اما نمي‌توان آن را ناديده گرفت. آموزش صداقت و درستي جزء وظايف والدين است. به منظور اقدام بهتر، نياز است بدانيد كه چرا فرزند خردسال شما دروغ مي‌گويد.

وقتي ما با يك كودك خردسال سر و كار داريم، گاهي اوقات آرزو مي‌كنيم بفهميم كه حقيقت چيست، يا اينكه تلاش مي‌كنيم بفهميم كدام يك از جملاتي كه شنيديم واقعي است و كداميك زاييده تخيلات كودك
تصور كنيد كودكي 3 ساله را در حالي كه ميان شيرهاي ريخته شده ايستاده و يك ليوان خالي در دست دارد و مي‌گويد " شيرها را من نريختم " يا " يك ني ني ديگه ماشينمو شكست " يا " من اسباب بازي‌هامو بيرون نريختم، سگه ريخت " و نظاير آن.
واقعيت موضوع اين است كه همه بچه‌ها گهگاه دروغ مي‌گويند و اگر چه دروغ، قسمتي طبيعي از رشد كودك است، اما نمي‌توان آن را ناديده گرفت. آموزش صداقت و درستي جزء وظايف والدين است. به منظور اقدام بهتر، نياز است بدانيد كه چرا فرزند خردسال شما دروغ مي‌گويد و چطور به او بياموزيم كه به صداقت و راستي ارج نهد.

دروغ يا خيال پردازي؟
كودكان خردسال هنوز در حال يادگيري هستند و تازه تجربه مي‌كنند كه چه چيزهايي واقعي و چه چيزهايي فانتزي هستند. در بيشتر مواقع يك كودك 3-4 يا 5 ساله هنوز براي فهم دقيق اين كه دروغ چيست خيلي كوچك است.داستانهاي پريايي كه مي‌سازد هم نتيجه تصورات‌اش است كه در اين سن تخيل بچه‌هاخيلي قوي عمل مي‌كند. توجه كنيد كه دروغ‌هاي اين سن بچه‌ها اصلا زاييده افكار شيطاني نيست.
وقتي كودك 4ساله شما در حالي كه مداد شمعي در دستش است مي‌گويد كه "من روي ديوار خط نكشيدم " در واقع يعني او آرزو مي‌كند كه اي كاش اين كار را نكرده بود تا شما عصباني نمي‌شديد.
از آنجا كه در واقع منظور او اين نيست كه ديوار اتاق شما را تبديل به بوم نقاشي خودش كند، در ذهن‌اش اين كار را انجام نداده است. پس در داستاني كه مي‌بافد، خود را در موقعيتي كه دوست ندارد نمي‌گذارد. به جاي اينكه با عصبانيت از او بپرسيد " تو روي ديوار اتاقم خط كشيدي؟ " بگوييد "ما تو اين خونه يه قانون داريم و اون اينه كه فقط يابد روي كاغذ نقاشي بكشيم. بيا حوله و آب بياريم و اينارو با هم پاك كنيم.
اگر داستاني كه كودك مي‌سازد عجيب و غريب است مثل اين كه بگويد " امروز يه فيل اومده بود مهد كودك " با وي به شيوه‌اي شاد برخورد كنيد. بپرسيد تا ببينيد چيزي كه كودك مي‌گويد واقعي است يا ساختگي. وقتي كودك پذيرفت كه راست نمي‌گويد، آن وقت وارد عمل شويد و در جهت اصلاح وي تلاش كنيد. مثلا بگوييد "تصور كن اگر واقعا يك فيل به مهد كودك مي‌آمد اونوقت چه اتفاقايي مي‌افتاد؟ " بعد قصه دور و دراز او را به يك داستان احمقانه كه دو تايي با هم آن رامي‌سازيد، تبديل كنيد و در اين بين به او كمك كنيد كه با تصوراتش بيشتر تمرين كند.

سياست راستي و صداقت
وقتي كودك شما يك درو غ مي‌گويد، از آن به عنوان موقعيتي استفاده كنيد و با او در مورد اهميت صداقت صحبت كنيد. فرياد كشيدن بر سر او و يا او را دروغگو خطاب كردن، ممكن است باعث شود كودك به دروغ گفتن ادامه بدهد تا ديگر سرزنش نشود. براي تشويق وي به راستگويي، سعي كنيد پي‌آمدهايي را كه ممكن است تنبيه ، سرزنش يا نظاير آن باشد حذف كنيد مثلا بگوييد: " مهم نيست كه تو چيكار كردي، قول ميدم اگر راستشو بگي عصباني نشم "
بسياري كودكان به علت اينكه ميدانند كاري كه انجام داده‌اند اشتباه است و نمي‌خواهند باعث ناراحتي شما باشند يا تنبيه شوند، دروغ مي‌گويند. وقتي فرزند شما در مورد اشتباهي كه مرتكب شده است، حقيقت را مي‌گويد، حتما او را تشويق كنيد.
اگرديديد فرزند شما در باره موضوعي كه اتفاق نيفتاده دارد آسمان و ريسمان مي‌بافد با وي برخورد كنيد اما نه با عصبانيت. اين شيوه‌ها در مورد كودكان اين سن طبيعي است اما بايد با كمك و راهنمايي شما اصلاح شده و در مسير صحيح قرار گيرد.
به آنچه كه مي‌گوييد اول خودتان عمل كنيد
در طول روز ممكن است پيش بيايد كه خود شما يك يا دو بار دروغ باصطلاح مصلحتي بگوييد حتي گاهي اوقات شما از كودك خود مي‌خواهيد كه دروغ بگويد مثلا تلفن زنگ مي‌خورد و شما از او مي‌خواهيد كه پاسخ دهد و بگويد كه شما منزل نيستيد. با اين كار شما او را گيج مي‌كنيد. براي فرزندتان با صداقت خويش يك الگوي خوب فراهم آوريد.
هيچگاه براي آموزش صداقت به فرزندتان زود نيست. بچه‌ها هر قدر هم كه كم سن و سال باشند مي‌فهمند. با او در مورد اين كه چرا دروغ گفتن اشتباه است صحبت كنيد. برايش توضيح دهيد كه دروغ گفتن شما را غمگين مي‌كند. زماني كه كودك شما دريافت كه گفتن حقيقت براي شما يك ارزش است، تلاش خواهد كرد كه به آن برسد.

نويسنده : زهره باني

منبع : همشهري آنلاين 1390/04/11


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]


روش ترجمه

ترجمه، كه بازگرداندن متني از يك زبان به زبان ديگر است، يكي از راه ‌هاي«ارتباط فرهنگي» است. اهل مطالعه، از راه خواندن اين ‌گونه كتب، با دانشمندان و انديشه‌ ها و علوم مختلف آشنا مي‌ شوند و بينشي عميق‌ تر و گسترده ‌تر مي ‌يابند. مترجمان نيز كه اين نقش را ايفا مي‌ كنند، از خدمت ‌گزاران علم و ادب و فرهنگ در مقياس جهاني‌اند؛ به شرط آن ‌كه متون مورد ترجمه، سالم و مفيد باشد و به تبادل فرهنگي و ارتقاي سطح دانش مردم و گسترش علم و فرهنگ بيانجامد. در ترجمه، هم بهره‌ گيري از فرهنگ جهاني و انديشه‌ هاي ديگر ملل در كار است، هم بهره‌رساني و ابلاغ پيام خودي به ديگران؛ از اين رو، مي‌ تواند يكي از شيوه ‌هاي مؤثر تبليغ باشد و محتواي دين و مباني انقلاب را به ديگران انتقال دهد. در جامعه اسلامي و نسبت به مسلمانان نيز، از آن ‌جا كه متون اصلي دين، هم چون قرآن و حديث و اغلب كتب تاريخ و تفسير و كلام و ... به زبان عربي است و اغلب مسلمانان نيز غير عرب‌اند، پس برگردانِ زيبا و روان و فني محتواي معارف ديني از عربي به زبان ‌هاي ديگر، خدمتي شايسته به بيش از يك ميليارد مسلمانِ غيرعرب است. ترجمه از زبان ‌هاي ديگر به عربي نيز اين‌ گونه است. «نهضت ترجمه» از صدر اسلام، رواج داشت و كتب متعددي از زبان ‌هاي ديگر به عربي و از عربي به زبان‌ هاي ديگر ترجمه شد. ضرورت اين مسأله در جهان امروز و با گستردگي ارتباطات و سرعت آن و نيز وسعت و دامنه كار چاپ و نشر و پخش رسانه‌ ها و مطبوعات، بيش از پيش احساس مي‌ شود. به همين دليل، آشنايي با«ترجمه» و اصول آن، هر چند گذرا و اجمالي، ضروري است و براي كساني كه توانايي تأليف يا انگيزه آن را ندارند، ترجمه مي‌ تواند يك كار علمي و فرهنگي به شمار آيد. حتي در اموري هم‌ چون ترجمه قرآن، دعاها، احاديث، متون اخلاقي، شعرهاي حكمت آميز و ... ترجمه شايسته و شيوا مي ‌تواند بُرد اين تعاليم را افزايش دهد.
در يك تقسيم بندي، ترجمه به دو صورت انجام مي ‌گيرد:
 
 1. ترجمه شفاهي و زنده
2. ترجمه كتبي و نوشتاري.
 
ترجمه شفاهي
 
ترجمه شفاهي آن است كه مترجم، سخنان يك گوينده را به صورت زنده و في المجلس به زبان ديگري برگرداند. اين گونه ترجمه، در جلسات، كنفرانس ‌ها، سمينارها، ملاقات ‌هاي رسمي، مجامع بين المللي، مصاحبه‌ ها و ديدارها و با توريست ‌ها انجام مي‌ گيرد. ترجمه شفاهي به يكي از سه صورت زير است: الف. فراز به فراز ب. جمله به جمله ج. كلمه به كلمه.
در نوع«فراز به فراز» مترجم، سخنان گوينده را بخش بخش گوش مي ‌دهد و پس از پايان هر فراز، آن را ترجمه مي‌ كند. معمولاً ممكن است هنگام گوش دادن، با استفاده از شيوه«تندنويسي» يادداشت ‌هايي هم بردارد. پس از سكوتِ گوينده، مترجم مضمون صحبت او را بازگو مي‌ كند. طبيعي است كه در اين شيوه، ترجمه كمي آزاد انجام مي ‌گيرد. در نوع«جمله به جمله» سخنان گوينده پس از پايان هر جمله، برگردانده مي‌ شود. اين شيوه، هم راحت ‌تر است و هم دقيق ‌تر و مطابق ‌با گفتار اصلي. در هر يك از اين دو شيوه، مترجم بايد از«حافظه» و«سرعت انتقال» برخوردار باشد، تا مضمون ارائه شده را از ياد نبرد و در گزينش معادل‌ ها، معطّل نشود. در نوع «كلمه به كلمه» مترجم مترصّد است تا هر كلمه و تعبيري كه از زبان گوينده بيرون مي ‌آيد، آن را به زبان دوم بر مي‌ گرداند. اغلب در ترجمه زنده در كنگره ‌هاي بين المللي و مصاحبه‌ هاي مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي كه حاضران با گوشي به نطق گوينده گوش مي‌ دهند، اين شيوه رعايت مي ‌شود. البته گاهي به لحاظ ساختار دستوري و جمله بندي كه در زبان‌ ها مختلف است، چاره‌اي جز صبر تا پايان جمله نيست تا مفهوم آن را سريعاً به زبان ديگري ترجمه كند و بدون تمام شدن جمله، گاهي نمي ‌توان شروع به ترجمه كرد. به هر تقدير، مترجم شفاهي بايد در زمينه اصلي سخن، اطلاعات علمي داشته باشد تا در ترجمه بتواند مطلب گوينده را به زبان ديگري بيان كند. مثلاً اگر سخن گوينده، بار فلسفي يا اقتصادي داشته باشد، مترجمي كه از فلسفه و اقتصاد چيزي نداند، قطعاً در برگرداندن مطلب، دچار مشكل يا خطا خواهد شد.
 
ترجمه كتبي
 
در ترجمه كتبي، از آن‌ جا كه«متن» در اختيار مترجم است، با دقت و حوصله بيشتري به برگرداندن آن و يافتن معادل‌ ها و اصطلاحات و تنظيم جمله بندي مي ‌پردازد. به همين دليل، در حد ترجمه شفاهي، نياز به حافظه و سرعت انتقال نيست؛ چون مي ‌تواند با مراجعه به فرهنگ ‌ها و كتب لغت و پرسيدن از ديگران، معادل يابي كند، حتي فرصتِ تجديد نظر يا تغيير عبارات و اصلاحات لفظي هم وجود دارد. البته در اين نوع ترجمه هم، تسلط به دو زبان«مبدأ» و«مقصد»[1] لازم است، تا اين«برقراري ارتباط كلامي» به سهولت و مهارت انجام گيرد. ولي عوامل ياد شده(1. فرصت براي معادل يابي دقيق 2. فرصت براي اصلاح و تجديد نظر 3. ضروري نبودن حافظه و انتقال سريع) از نقاط مثبت و قوت ترجمه كتبي محسوب مي ‌شود و به لحاظي آن را آسان‌ تر از ترجمه زنده و شفاهي مي ‌سازد.
 
شرايط و نيازهاي ترجمه

گفته‌اند كه: «ترجمه، پيش از آن ‌كه«علم» باشد، «هنر» است... .» و اين سخن حقي است، زيرا تنها توانايي بر فهم لغات و جملات متن، كافي نيست و مترجمي نياز به مهارت، ذوق هنري بيش از اين دارد. ترجمه، اگر فني و عالمانه و خوب انجام گيرد، كمتر از«تأليف» و«تصنيف» نيست. ترجمه خوب، گاهي يك اثر را زنده مي ‌كند و ترجمه بد، كتابي را از اعتبار و ارزش مي ‌اندازد.
 
 آن ‌چه در مورد ترجمه نياز است:

1. تسلط مترجم به زبان مادري: مترجم، بايد پيش از ترجمه، نويسنده باشد؛ يعني در نوشتن سليس و صحيح و خوب، در زبانِ خودش، گيري نداشته باشد و در حد كافي به لغات، اصطلاحات، قواعد دستوري و جهاتِ ادبي و بديعي زبان خويش، مسلّط باشد تا در نگارش، دچار زحمت نشود.
 
2. تسلّط به زبان متنِ مورد ترجمه: گام نخست ترجمه، آن است كه مترجم، متن مورد نظر را بفهمد. از آن‌ جا كه در متن، لغات و اصطلاحات و معاني حقيقي و مجازي و استعاري وجود دارد و از قواعد جمله سازي خاصّ خود پيروي مي‌ كند، اگر مترجم به آن زبان تسلط نداشته باشد، در ترجمه دچار اشكال مي ‌شود، چون ساختار كلام در زبان‌ هاي مختلف يكسان نيست.
 
3. تسلّط به اصطلاحات خاصّ: هميشه جملات، به صورت عادي و معمولي نيست. گاهي در متن، يك اصطلاح، ضرب المثل، معناي مجازي و كنايي يا تعبير علمي خاصّي كه معناي ويژه‌اي دارد به كار مي ‌رود. مترجم بايد هم اصطلاحات خاص«زبان مبدأ» را بداند، هم اصطلاحات معادل آن را در«زبان مقصد» يا زبان دوم. مثلاً تعبير«التمييز العنصري» اصطلاحاً به جاي«تبعيض نژادي» است و«مِنَ الانتاج اِلَي الاستهلاك» اصطلاح عربي«از توليد به مصرف» است و«تقريرٌ يومي» يعني«گزارش روزانه». ندانستن اصطلاحات، كار ترجمه را مشكل مي ‌سازد؛ زيرا اين كار، تنها از«كتاب لغت» بر نمي‌آيد. ضرب المثل ‌ها، طنز، كنايات و ... نيز در همين مقوله است و دانستن معادل آن ‌ها در زبان دوم، بسيار كارساز است. از اين رو آشنايي با فرهنگ دو زبان و دو ملّت و ويژگي‌ هاي دستوري و ادبي و بلاغي زبان مبدأ و مقصد، لازم است.
 
4. آشنايي با موضوع مورد ترجمه: صرف دانستن يك زبان، نبايد سبب شود كه در هر موضوعي انسان دست به ترجمه بزند. رشته‌ ها و علوم مختلف، گاهي از مباحث، موضوعات و اصطلاحات خاصّي برخوردار است كه اگر مترجم با آن موضوع آشنا نباشد، به خوبي از عهده ترجمه بر نمي‌آيد؛ مثلاً اگر موضوع متن، فلسفي، طبي، معماري، هنري، بازرگاني يا فقهي باشد، بدون آشنايي با فلسفه، طب، هنر، فقه و ... يا نمي ‌توان از عهده ترجمه برآمد، يا ترجمه‌اي غلط و يا نارسا و گنگ و غيراستاندارد ارائه خواهد شد.
 
5. امانت و بي طرفي: علاوه بر تخصص و مهارت مترجم، بايد نسبت به محتوا يا مؤلف متن يا موضوع خاص، نظرگاه شخصي خود را اعمال نكند و«متعهد» به متن باشد. دخالت دادن ديدگاه‌ ها و پيش فرض ‌هاي شخصي در ترجمه، از اعتبار آن مي ‌كاهد. اگر مترجم ديدگاه مؤلف را قبول ندارد، مي ‌تواند در پاورقي يا الحاقات، بيان كند؛ نه آن ‌كه متن را طبق دلخواه و سليقه خود ترجمه كند. نكته‌اي كه بايد افزود اين است كه در ترجمه، به خصوص در متون ادبي و مذهبي مثل قرآن، حديث و دعا، رعايت شيوايي و زيبايي ترجمه، موجب دور شدن از امانت مي ‌شود و رعايت امانت در ترجمه، نوشته را از زيبايي و شيوايي دور مي ‌كند. جمع ميان اين دو به شدت دشوار است و هنرمندترين مترجمان آنانند كه شيوايي و امانت را هر چه بيشتر توإماً در ترجمه خود داشته باشند. عمده دشواري كار ترجمه در متون ديني و مذهبي از همين جا سرچشمه مي ‌گيرد، به خصوص كه در مواردي مثل قرآن، ژرفاي مفاهيم و تفسيرهاي گوناگون، كار ترجمه را سخت ‌تر مي‌ سازد.
 
معادل يابي
 
هم‌ چنان ‌كه اشاره شد، يافتن برابر و معادل، براي لغات و اصطلاحات و تعبيرات، از مراحل دشوار ترجمه است. مترجم هر چه اديب ‌تر و پر مطالعه ‌تر باشد، به لحاظ وسعتِ دايره معلوماتش بهتر و دقيق تر مي ‌تواند معادل يابي كند. گاهي در متن، كلمه‌اي به كار رفته است كه با مراجعه به لغت، مي ‌بينيم به چندين معناست. در ترجمه كدام يك را بايد آورد؟ هم بايد ديد كدام معني با سياق جمله و مطلب سازگار است، و هم از ميان معادل‌ هاي نزديك به هم،‌ آن‌ چه را كه دقيق‌ تر، نزديك‌ تر و مصطلح‌ تر است بايد برگزيد. اين‌جاست كه تسلط و مهارت مترجم در اين سه زمينه كارساز است: الف. معادل يابي ب. معادل گزيني ج. معادل سازي.
البته معادل سازي، كار فرهنگستان زبان يا اديبان فرزانه و زبان‌ شناسي است كه به درستي از عهده اين كار برآيند. به علاوه يك واژه، در كاربردهاي مختلف، شايد معادل ‌هاي مصطلح مختلفي داشته باشد، كه بايد سراغ رايج‌ ترين آن‌ ها رفت، مثلاً به كلمه سوء و سيئ(به معناي بد) در اين تعبيرها دقت كنيد:
سيئ التربيه: بي تربيت؛
تغذيه سيئه: سوء تغذيه؛
سلوكٌ سيئ: رفتار ناپسند؛
سُمعَهٌ سيئه: بد نامي؛
معاملهٌ سيئه: بد رفتاري؛
نيهٌ سيئه: سوء نيت.
«سيئ» در اين كلمات و تعابير، همه از ريشه واحد است، ولي در معادل ‌ها، گاهي كلمات مختلفي بايد گذاشت كه هميشه كلمه«بد» معادل مطلوب آن نيست. نمونه ديگر واژه«افتتاح» است كه در اصطلاح‌ هاي مختلف، برابرهاي گوناگون بايد برايش برگزيد؛
 مثلاً: افتتاحيه(در اصطلاح روزنامه نگاري): سر مقاله.
رأسمال الافتتاح(در تجارت): سرمايه اوليه.
افتتاح الحساب(در امور بانكي): افتتاح و بازكردن حساب.
به همين جهت، يافتن و تشخيص«تشابه»هاي هر دو زبان و نيز«تفاوت» هاي آن، در كيفيت جمله بندي و قواعد نگارشي و كاربرد اصطلاحات و لغات، از نيازهاي عمده مترجم است. مشكل مترجم تازه كار، انتخاب واژه مناسب،‌از ميان واژه ‌هاي معادل و هم معناست. البته گاهي هم براي يك كلمه، تركيب يا اصطلاح، معادل شناخته شده‌اي نيست. اگر مترجم، اديب و زبان ‌شناس باشد، مي‌ تواند واژه برابر و معادل وضع كند. اين اصطلاح سازي بايد منطبق بر قواعد ادبي زبان مقصد باشد. اصطلاح سازي در موارد نبود واژه‌ هاي معادل، اغلب در متون و موضوعات علمي و فني و ابزار و ادوات صنعتي پيش مي ‌آيد. ترجمه آزاد يا تحت اللّفظي در ترجمه،‌ سه شيوه مطرح است: 1. ترجمه آزاد 2. ترجمه تحت اللفظي و لفظ به لفظ 3. ترجمه جمله به جمله.
ترجمه آزاد: گرچه گاهي زيباتر است و مترجم، مضمون و محتوا را گرفته، با بيان و قلم خودش آن را مي‌نگارد، ولي دقيق نيست و نمي ‌توان محتواي اين ‌گونه ترجمه‌ ها را به حساب مؤلف اصلي گذاشت. مثلاً كتابِ«سخنان علي(ع)» از جواد فاضل، ترجمه آزاد نهج البلاغه است. زيباست، اما دقيق و مستند نيست و به صورت«نقل به معني» ترجمه شده است. در ترجمه تحت اللفظي، مترجم مي‌ كوشد تا از حال و هواي كلمات و جمله دور نشود و عيناً معادلِ هر كلمه را در مقابلش بگذارد؛ چون ساختار جمله در زبان ‌هاي مختلف، متفاوت است گاهي اين‌ گونه ترجمه ‌هاي واژه به واژه، ثقيل، نامأنوس و غيرجاذب است. برخي از ترجمه‌ هاي قرآن، نهج البلاغه و ادعيه، كه به صورت زيرنويس است، اين‌ گونه است و آن را از فصاحت و زيبايي و شيوايي انداخته است. اما ترجمه جمله به جمله آن است كه مترجم بكوشد مطالب بيان شده در جمله را در جمله‌اي ديگر به زبان مقصد بيان كند؛ با همه ويژگي‌ هايي كه دستور زبان جمله دوم، از نظر جايگاه كلمات در جمله و نوع ضماير و خصوصياتِ ساختاري ديگر مي‌ طلبد. به نحوي كه اگر بنا باشد جمله متن را به زبان دوم بگويند، به طور رايج و مصطلح،‌ چه مي‌ گويند كه بي تكلّف و تصنع باشد و تعابير و قسمت هاي جمله، به صورت طبيعي در جاي خود قرار گرفته باشد؟ و اگر مؤلف عرب يا غربي، فارس بود و با آگاهي ادبي از اين زبان و امكانات زبان ما مي ‌خواست اين مطلب را بگويد، چگونه مي ‌گفت؟ اين شيوه، مطلوب‌ ترين روش ترجمه است، كه هم رعايت امانت در محتوا شده است، و هم ترجمه، از سلاست رواني برخوردار است. ترجمه چنان بايد جا افتاده و طبيعي و بي دست انداز و بدون پيچيدگي باشد، كه«بوي ترجمه بودن» از آن نيايد و خواننده،‌ حس نكند كه عبارات،‌ ترجمه شده است. اين كار، برخي حذف و اضافات جزئي را، آن هم در عبارت نه در مضمون، الزام مي ‌كند. مثلاً اين جمله نهج البلاغه را (كانَ لي فيما مَضي اَخٌ ...) اگر ترجمه كلمه به كلمه بكنيم، مي ‌شود«بود براي من در آن ‌چه كه گذشت، برادري» ولي در ترجمه جمله به جمله چنين مي ‌شود: « در گذشته، برادري داشتم» و اين دومي بسيار رساتر و شيواتر از نوع اول است. مهارت در اين زمينه با تمرين به دست مي ‌آيد كه در اين نوشته، مجالي براي آن و ارائه نمونه ‌هاي بيشتر و مفصّل‌ تر نيست، ولي مطالعه ترجمه ‌هاي قوي بسيار كار ساز و راهنماست. در سه مرحله، بايد دقيقاً روي«برابر يابي» كار كرد:
1. برابر يابي كلمات(نزديك‌ ترين و مصطلح ‌ترين معادل واژه)؛
2. برابر يابي دستوري(نزديك ‌ترين ساختمان نحوي و دستوري در زبانِ مقصد، بدون تأثير پذيري از زبان مبدأ)؛
3. برابر يابي سبك و شيوه بيان(تناسب قالبِ نوشته مبدأ و ترجمه)[2].
 
وحدت سبك
 
متن اصلي، گاهي ساده و روان، يا ادبي و توصيفي، يا علمي و محققانه است. مترجم نيز بايد به متن وفادار بماند و آن سبك را در ترجمه حفظ كند؛ به خصوص اگر شعري يا متن ادبي و زيبايي ترجمه شود، بايد در حد امكان، نكات بديعي و صناعات لفظي و ظرافت ‌هاي به كار رفته در متن نخستين، در ترجمه هم اعمال شود و اين كاري است به غايت دشوار! به همين جهت است كه ترجه شعر، دشوارتر از نثر است و جاذبه كلامي متن نخستين، معمولاً در ترجمه ‌ها نيست، چون بيشتر ظريف كاري ‌هاي لفظي و هنرنمايي ‌هاي تعبيري متن مبدأ، در ترجمه از بين مي‌ رود و گاهي اصلاً غير قابل انتقال است. رعايت«ايجاز» نيز در همين مقوله است. اگر متن، از ويژگي ايجاز برخوردار است، ترجمه هم بايد همان اسلوب را(گنجاندن حداكثر معاني و مضامين در حداقل عبارات) داشته باشد. اگر متن، علمي و فني است، چه در تأليف و چه در ترجمه، بايد نكات زير مراعات شود:
1. سادگي و رواني و نداشتن ابهام 2. انسجام و به هم پيوستگي 3. وحدت سبك و يك دست بودن قلم و نگارش 4. اطلاعات ارائه شده در حد نياز و مرتبط با هدف نوشتن باشد.
رعايت سبك متن مبدأ در ترجمه به نوعي«امانت در ترجمه» هم محسوب مي ‌شود. هم بايد ديد مؤلف«چه» گفته و هم اين كه«چگونه» گفته است. رعايت«سطح» نيز از همين مقوله است. سبك ترجمه در موضوعات مختلف و رشته ‌هاي گوناگون كلامي نيز يكسان نيست. شعر را به گونه‌اي بايد ترجمه كرد، نثر را به گونه‌اي ديگر. متون اخلاقي و عرفاني به صورتي است، جدا از متون حماسي و رزمي. ترجمه متون جديد، با متون كهن بايد فرق داشته باشد. هم‌ چنين متن داستاني، علمي، ادبي، حديثي، محاوره‌اي، نمايش ‌نامه‌اي و ... همه به يك شيوه و سبك، ترجمه نمي ‌شود. در هر كدام، سبكي خاص خود بايد رعايت گردد. ترجمه متون مذهبي به ويژه قرآن كريم، به جهات متعدد هم دشوار است، هم دقت بيشتري را مي ‌طلبد و از همين روي، اغلب مترجمان قرآن ترجمه ديگران را قبول ندارند و بر آن ‌ها ايراد مي‌ گيرند و پيوسته احساس نياز و ضرورت به ترجمه‌اي جديدتر مي ‌كنند.[3]
ترجمه خوب كدام است؟ در ترجمه، هم بايد به«رواني» توجه داشت، هم به«دقت»، هم به رسا بودن ترجمه نسبت به مفهوم مورد نظر نويسنده. گاهي به بهانه روان بودن، تفصيل اضافي داده مي‌ شود، در حالي كه هنر آن است كه ميان روان بودن و موجز بودن جمع كنيم تا ترجمه‌اي خوب پديد آيد. جز نكات مختلفي كه بيان شد و رعايت آن‌ ها ترجمه را«خوب» مي ‌سازد، به جاست كه مشخصات يك«ترجمه خوب» را از زبان يكي از معروف ‌ترين مترجمان معاصر، استاد احمد آرام نقل كنيم:[4]
1. آگاهي به موضوع 2. مطابقت ترجمه با روش درست فارسي نويسي 3. لزوم اطلاع كامل بر زبان مورد ترجمه 4. از مترادفات، دوري جستن 5. خالي بودن از كلمات وحشي بيگانه 6. مراعات علامات نقطه گذاري 7. پرهيز از شتاب و بي دقتي 8. انتخاب كلمات عربي يا فارسي(هر كدام رايج‌تر و گوياتر است). در كتاب«بر سمند سخن» نيز شرايط و نكات يك ترجمه پسنديده، زيبا و مورد قبول همگان را چنين مي ‌شمارد:
1. تا آن‌ جا كه ممكن است، از اصل بهره بيشتري داشته باشد.
2. وفاداري مترجم به برگرداندن عين متن اصلي محقق باشد.
3. روح و حقيقت مطالب كتاب، مورد درك مترجم واقع شده و بدون هيچ گونه دخل و تصرفي با دقت و هوشياري به زبان ديگر منتقل شده باشد.
4. داراي انشايي روان و شيوا باشد و كلمات و اصطلاحات، با دقت تمام برگزيده شده باشد، جمله‌ ها كوتاه، بيان ساده و بدون پيچيدگي لفظي و معنوي باشد.
5. نكات نادرست، بدون تحقير و استهزاي مؤلف، در حاشيه ذكر شود و در پايان هر مورد(م) كه مخفف«مترجم» است گذارده شود.
6. نكات مبهم يا ناآشنا و اصطلاحات مختلف علمي، فني، ادبي، هنري و ... براي خوانندگان در حاشيه توضيح داده شود.
7. مختصري از شرح احوال و آثار نويسنده براي اطلاع خوانندگان در آغاز كتاب قرار گيرد.
8. مآخذ شرح احوال مؤلف و توضيحات مترجم ذكر شود.[5]
چند تذكر: از آن ‌جا كه مرحله نخست در هر ترجمه، «فهم و درك» مطلب متن اولي است، بيشترين تأكيد را روي درست و دقيق فهميدن متن بايد داشت و مطمئن شد كه محتوا را خوب فهميده‌ايم، آن گاه شروع به ترجمه كنيم.
از اين رو بهتر است قبل از آغاز كار، يك بار متن اوليه را بخوانيم تا در فضاي كلي آن قرار بگيريم. اين به درستي ترجمه كمك مي ‌كند. گاهي فهم يك متن، در گرو فهم يك واژه كليدي است و بدون درك آن، متن در ابهام مي‌ ماند و گشوده شدن آن، قفل كل جمله را مي‌ گشايد و نوع معني كردن و فهم درست آن، سمت و سوي كل جمله را تعيين مي ‌كند. اين‌ جاست كه بايد در اين فهم كليدي دقت بيشتري كرد و به اطمينان رسيد. برگردان يك نوشته به زبان ديگر، مثل مداواي يك بيمار است كه دو مرحله دارد:
1. مرحله تشخيص(درك مطلب) 2. مرحله درمان(آغاز به ترجمه).
 
 براي اين ‌كه اين كار، به خوبي انجام گيرد، توجه به نكات زير مفيد است: 
1. خواندن متن مورد ترجمه، حداقل يك ‌بار از اول تا آخر. 2. تقسيم بندي جمله‌ ها به نهادها و گزاره‌ ها، براي درك بهتر متن. 3. براي يافتن معني و معادل كلمات، بيشتر به فرهنگ‌ هاي يك زبانه مراجعه كنيد، نه فرهنگ‌ هاي دو زبانه. 4. براي ترجمه متون علمي، بيش از هر فرهنگي، به فرهنگ يك زبانه تخصصي همان رشته علمي مراجعه كنيد. 5. پس از فهم متن مبدأ، جملاتش را، جمله به جمله به زبان مقصد برگردانيد.
6. در ترجمه، به انتقال درست و رساي معني، بيشتر از زيبايي و رواني پاي بند باشيد، هر چند ترجمه درست ولي پيچيده و ابهام آلود هم نامطلوب است. 7. پس از پايان ترجمه، يك بار خودتان به عنوان يك خواننده به قصد فهم معاني و پيام‌هاي نوشته، آن را بخوانيد، ببينيد چه مي ‌فهميد؟ 8. سراسر ترجمه را يك بار با صداي بلند بخوانيد، تا بتوانيد به زيباسازي جملات بپردازيد. گوش شما مي ‌تواند داور خوبي باشد.
9. متن ترجمه شده را به فرد ديگري بدهيد تا بخواند و نظر بدهد. 10. اگر متن اصلي، براي گروه سني خاصي يا افراد به خصوصي نوشته شده، ترجمه را هم به يكي از افراد آن گروه بدهيد، تا بخواند و نظر دهد. 11. براي آغاز كار ترجمه، از كتاب ‌هاي ساده‌تر و داستاني شروع كنيد. 12. كتاب‌ هايي را كه ترجمه خوبي از آن‌ ها منتشر شده. متن و ترجمه را با هم مطالعه و مقايسه كنيد، تا در معادل يابي و برگرداندن متن، قوت پيدا كنيد. هم‌ چنين، خودتان بخشي را ترجمه كنيد و با ترجمه ديگر تطبيق كنيد و نقاط قوت و ضعف را تشخيص دهيد. 13. مقالاتي را كه در نقد آثار ترجمه شده در مطبوعات منتشر مي ‌شود، به دقت مطالعه كنيد تا از ظرايف اين فن مهم و پيچ و خم ‌هاي اين راه و لغزش ‌گاه ‌هاي آن با خبر شويد. 14. برنامه‌ هاي عربي و انگليسي و ...«صدا و سيما» را گوش دهيد و با مشابه اخبارش به زبان فارسي مقايسه كنيد و از اين مقايسه، كيفيت ترجمه را بالا ببريد. هم‌ چنين مجلات و روزنامه‌ هاي عربي و انگليسي داخلي را مطالعه و با فارسي مقايسه كنيد. 15. براي تقويت زبان ادبي، به جاي مطالعه روزنامه‌ ها، بيشتر از مطالعه كتب ادبي قديم و جديد و متون قوي(در هر دو زبان مبدأ و مقصد) بهره بگيريد تا بر زبان و تعبيرات شيوا و درست آن مسلط شويد.
16. مطالعه جدي روي ساختارهاي زباني در ادبيات و مقايسه ساخت فارسي و زبان بيگانه، مباحث زبان‌ شناسي و لغت شناسي، انس با فرهنگ نامه‌ها، مرور روي لغت ‌نامه ‌هاي دو زبانه، از عوامل مؤثر در اين مورد است. 17. در ترجمه، حتماً با نظارت استاد كار كنيد و نمونه‌ هاي كار خويش را بر وي عرضه داريد و تمرين بسيار كنيد تا كار شما پخته و استوار باشد. 18. در مواردي كه نسبت به درست فهميدن و درست برگداندن، ابهام و شك داريد حتماً با ديگري مشورت كنيد تا اطمينان بيابيد. از هيچ قسمتي با شك و ترديد، نگذريد. گاهي با آن ‌كه مفردات متن مورد ترجمه روشن است، ولي معناي عبارت تركيبي روشن نيست. اين‌ جاست كه بايد دقت بيشتري داشت تا اطمينان به مقصود نويسنده يافت.
 
دو نمونه:
در زمينه معادل يابي اصطلاحات و نيز كاربردهاي مختلف يك كلمه، به دو نمونه اكتفا مي ‌شود، تا اهميت مسأله و كاربرد آشنايي با اصطلاح‌ ها و معادل ‌ها نشان داده شود. يكي در مورد ضرب المثل ‌ها و يكي درباره كلمه«كه» و كاربردهايش.
 
الف. ضرب المثل
 
براي ضرب المثل ‌هاي عربي زير، مي‌ توان ضرب المثل ‌هاي فارسي پيشنهادي را جايگزين ساخت:
1. اياك اَن يضربَ لسانُك عُنُقَك(زبان سرخ، سرسبز مي‌ دهد بر باد).
2. مَنْ جدّ وَجَد(جوينده يابنده است).
3. انّك لاتَجني مِنَ الشّوكِ العِنَب(گندم از گندم برويد، جو ز جو).
4. الاعمالُ بِخواتمِها(جوجه را آخر پاييز بايد شمرد).
5. لَو اِتَّجرْتَ بالأكفانِ ماماتَ احدٌ(پا به دريا مي ‌گذارد، دريا خشك مي ‌شود).
6. لَوْ اَلْقَمْتُه عَسَلاً لَعَضَّ اِصبعي(بشكند اين دست كه نمك ندارد).
7. مِنْ كثرهِ الملاّحينَ غَرِقَت السفينهُ(آشپز كه دوتا شد، آش يا شور است يا بي مزه).
8. يخْبِرُكَ اَدني الأرض عَن اقصاها[6](به هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است).
 
ب. كلمه«كه» و معادل ‌هاي عربي آن[7]
 
1. افاده معناي استفهام: كه آمد؟(من جاء؟).
2. افاده توصيف: وعده‌اي كه دادي(الوعد الذي وعدتني به).
3. بعد از ضمير يا اسم معرفه: ما ـ كه مسلمانيم ـ دروغ نمي‌ گوييم(نحن ـ و انّنا المسلمون ـ لَنْ نكذب).
4. افاده معني زمان: زنگ كه زده شد(لمّا دُقّ الجرس).
5. رابط بين دو جمله: از شرق، خورشيدي طلوع كرد كه جهان را روشن ساخت (بَزَغتْ من المشرق شمسٌ اضاءَت العالم).
6. جمله بعد از خود را به تأويل مصدر مي‌ برد: به من گفت كه به بازار روم(قال لي اَنِ اذهَبْ الي السوق).
7. افاده معني تعليل: دروغ مگو، كه دروغ‌گو منفور است(لا تَكذِبْ فانّ الكاذبَ مبغوضٌ).
8. براي هدف و غايت: زودباش، كه من عجله دارم(اسرع، فانّي مستعجل).
9. افاده معني تفسير(به جاي يعني): سرش را پايين انداخت، كه از من شرمنده است(طأطأ رأسه بمعني انّه خجلان منّي).
10. نشان ناگهاني بودن امر بعد از آن: مشغول گفتگو بوديم كه خوابش برد(كنّا نَتفاوَضُ اذ غَلَب عليه النّوم).
11. پيش از جمله مفيد دعا يا نفرين: رسول خدا ـ كه درود خدا بر او باد ـ فرمود:(انّ رسول الله(ص) قال).
12. افاده معني اضراب: آن‌ چه مي ‌بيني نور چراغ نيست، كه آفتابي تابان است(ما تراه ليس ضوء سراجٍ، بل انّه شمسٌ ساطعه).
به هر حال، در مراحل كار ترجمه، هم با تك واژه‌ ها مواجهيم، هم با تعابير و تركيب‌ ها، هم با ساختار دستوري جملات، هم با بافتِ عمومي متن اوليه و پيام و مضمون كلي آن. به موازات اهميت متن و لزوم حفظ واژه‌ ها و مفاهيم، بايد در امر ترجمه هم دقت داشت و از امكانات زبان دوم جهت اداي روان و شيوا و دقيق مقصود نويسنده، بهره گرفت.
 
پي نوشت ها:
[1]. اصطلاحاً زباني كه متن اصلي به آن زبان است، «زبان مبدأ» ناميده مي‌ شود و زبان دومي كه مي ‌خواهيم متن را به آن برگردانيم، «زبان مقصد» و«زبان هدف» گفته مي‌ شود.
[2]. آن‌ چه براي پيش برد واژه سازي و وضع اصطلاحات علمي و فني در موارد لزوم، ضروري است، عبارت است از: 1. تدوين قواعد و واژه سازي و اصطلاح يابي و ترجمه 2. تدوين فرهنگ اصطلاحات 3. تحقيق درباره زبان معيار 4. تربيت متخصص 5. استخراج لغات و تعبيراتِ ترجمه‌اي 6. توصيه به اصطلاح سازان 7. تشكيل انجمن لغت سازان. مسائل نثر فارسي، نشر دانشگاهي، ص 34.
[3]. در زمينه دشواري ‌هاي ترجمه قرآن و بررسي ترجمه ‌ها از جمله ر.ك: فصل نامه «مترجم»، شماره ويژه مباحث ترجمه قرآن(تابستان 1372).
[4]. كيهان فرهنگي، سال اول، شماره 5، ص 16(مرداد 1363) مقاله استاد آرام، مفصل است و در توضيح هر يك از اين ويژگي‌ ها توضيحي دارد. در اين ‌جا تنها عناوين آورده شد. مصاحبه مفصل با ايشان نيز در شماره 4 كيهان فرهنگي، همان سال، بسيار مفيد و خواندني است.
[5]. بر سمند سخن، نادر وزين پور، ص 408.
[6]. ضرب المثل‌ هاي عربي از كتاب«المنجد» گرفته شده است.
[7]. فصل‌نامه ترجمه، ج 1، ص 52(سال 1365).
 
نويسنده: جواد محدثي
نويسنده:  كتاب روش ‌ها، ص 155.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]


روش تحقيق

تحقيق چيست؟

تحقيق، از ريشه«حق» است. حق يعني آن ‌چه كه درست و استوار و ثابت باشد. ريشه اصلي واژه حق، در تمام اشتقاق ‌هايش مفهوم ثابت و مطابقت با واقع و استحكام را دارد. احقاق و تحقيق يك امر، يعني چيزي را ثابت و استوار ساختن، درستي چيزي را به اثبات رساندن، «حق» بودن مطلبي را آشكار ساختن و به عبارتي: شناخت«هست» ها. تحقيق، يك تلاش فكري و علمي براي«يافتن» مطلب درست و حق، و«ارائه» و«اثبات» آن است. طبيعي است كه در زمينه‌ هاي مختلف نظري و فكري و تاريخي و ادبي و علمي و ... حق بودن مطالب، به معناي مطابق با واقع بودن آن‌ ها در هر يك از زمينه‌هاست و تحقيق، طبق اين مفهوم، در ابعاد مختلف ياد شده، مفهوم پيدا مي ‌كند. جستجوي منظم و تلاشي كه بر مبناي علم و استدلال و شواهد و منابع، انجام مي‌ گيرد تا نظريه‌اي اثبات گردد و نكته‌اي كشف و بيان شود، «تحقيق» است. هر چيزي مي ‌تواند براي انسان، موضوع تحقيق باشد، چه عقلي چه حسي، چه جزئي چه كلي، آن ‌چه در حوزه‌ هاي و دانشگاه‌ ها به عنوان نگارش رساله تحقيقي و پايان نامه متداول است، نمونه روشني از يك تحقيق است و البته هر چه شيوه كار و معتبر بودن منابع و نوآوري‌ هاي علمي و سليقه در تدوين بيشتر مراعات شده باشد، ارزش آن افزون‌ تر خواهد بود.
 
تحقيق ميداني و كتابخانه‌اي

گاهي پژوهشي كه براي يافتن و اثبات چيزي انجام مي ‌گيرد، در ميدان گسترده اجتماع و با كاوش نمونه‌ هاي عيني است و با تفحص و استقراء در محيط بيرون و روي افراد و اشياء و پديده ‌هاي خارجي انجام مي ‌گيرد. نام آن«تحقيق ميداني» است و محقق بايد بگردد و با ديدن و شنيدن، مطالب را كشف كند. معمولاً تهيه گزارش پيرامون وقايع يا موضوعات اجتماعي و علمي و مسايل حسي و تجربي و كاربردي، از اين راه انجام مي ‌گيرد. گاهي پژوهش در كتاب ‌ها، اسناد، منابع و آراء و نظريات و در فضاي محدود كتابخانه شكل و انجام مي ‌گيرد. نام اين نوع، «تحقيقات كتابخانه‌اي» است و از منابع مكتوب استفاده مي‌ شود. اما نتيجه هر يك از دو شيوه ياد شده، به صورت مقاله يا كتاب، عرضه مي‌ گردد و اصول نگارش بر محصول كار تحقيقي حاكم است.
 
 
 
فرق تحقيق و تأليف
 
تأليف از ريشه«الفت» و به معناي پيوندزدن، به هم آميختن، گردآوري مطالب متناسب با هم در يك مجموعه است و معمولاً نياز به تتّبع و كاوش و دقت و حوصله دارد. گرچه در عرف رايج، معمولاً تأليف و تحقيق را و مؤلف و محقق را به جاي هم به كار مي‌ برند، ولي ميان محقق و مؤلف تفاوت بسيار است. مؤلف، صرف گردآورنده مطالبي از جاهاي مختلف و تنظيم كننده مطالبي است كه با تتبع و پژوهش به دست آورده است، اما محقق، از انديشه‌اي نقّاد و ديدگاهي عميق برخوردار است و«صاحب نظر» است و كارش تنها جمع آوري مطالب از منابع مختلف نيست(كه اين كار از بسياري برمي‌آيد) بلكه انديشمندي است كه نظريه‌اي را با برهان و دليل، اثبات يا رد مي ‌كند، يا مطلبي جديد كشف مي ‌نمايد، يا مطلب كشف شده‌اي را تكميل مي‌ كند، يا چيزي را كه به صورت نظريه بوده است به اثبات مي‌ رساند. «نظريه پردازي» و اثبات آن نيز ذهني قوي و شيوه‌اي محققانه مي ‌طلبد. البته تتبع و كاوش، مقدمه تحقيق مي تواند قرار بگيرد و محقق، بر مبناي«يافته‌ ها» مي‌ تواند نظر بدهد.
 
روش تحقيق
 
منظور از روش در تحقيق، ارائه مهارت ‌ها و تجربه‌ هايي است كه دست ‌يابي به هدف را آسان ‌تر و عملي ‌تر مي ‌سازد و با صرف وقت كمتر، نتايج بيشتري به دست مي ‌آيد. اين نكته، در كلّيه روش ‌ها مطرح است. يعني هر كاري بر مبناي«روش» هاي برگرفته از تجربه ‌ها و موفقيت ‌ها انجام پذيرد، تضمين بيشتري براي بهره دهي آن خواهد بود و افراد«‌داراي روش» موفق‌ ترند و مبتدياني كه با روش افراد موفق آشنا مي‌ شوند، زودتر به نتيجه مي ‌رسند. وقتي«روش تحقيق» گفته مي‌ شود، دو نوع مطالب و نكات، قابل طرح است:
1. آن‌ چه به«تحقيق» به شكلي عام و كلي مربوط است.
2. آن‌ چه به«تحقيق اسلامي» مربوط مي ‌شود.
در بخش اول نكاتي مورد نظر است كه در هر كار تحقيقي و پژوهشي، در هر موضوعي به كار مي ‌آيد و رعايت آن ‌ها لازم و مفيد است. چه ديني، چه غير ديني، چه اسلامي چه غير اسلامي، حتّي در تحقيقات جغرافيايي، آماري، اقتصادي، روانشناسي و تربيتي، طبيعي و باستان شناسي و ... كاربرد دارد. اين بخش نيز خود دو گونه است:
1. مطالبي مانند فيش برداري و ...
2. مطالبي كه اختصاص به هر يك از علوم دارد مانند روش تحقيق در رياضي يا جامعه شناسي يا ادبيات يا فقه كه هر كدام روش خاصّ به خود دارد. در اصطلاح به يكي روش و ديگري روش ‌مندي گفته مي ‌شود. در بخش دوم، نكاتي مطرح است كه براي يك فرد محقق و پژوهش‌ گر درباره مسائل اسلامي و معارف ديني و رهاوردهاي وحي، ضروري است.
 
تحقيق عام
 
نكات و مراحل مربوط به تحقيق در هر زمينه‌اي به صورت عام را مي‌ توان چنين برشمرد:
1. موضوع و سوژه تحقيقاتي: ابتدايي ‌ترين كار، تعيين موضوع است، محقق بايد قبل از شروع كار تحقيقي، بداند كه در جستجوي چيست و موضوع پژوهش و محدوده آن كدام است؟ و چه ابعادي دارد؟ مناسب است كه پژوهش ‌گر، در انتخاب موضوع به نكات زير توجه كند:
ـ علاقه و اشتياق به موضوع ـ ميزان توانايي خود در زمينه موضوع تحقيق ـ سودمندي آن براي جامعه، مثمر ثمر بودن و رفع نياز ـ قابل تحقيق بودن موضوع و ميزان منابع موجود و لوازم پژوهش، تا تحقيق او نيمه تمام نماند ـ محدود بودن دامنه موضوع، به خصوص اگر محقق تازه كار است، تا از عهده جمع و جور كردن و به پايان رساندن آن برآيد و در نيمه راه رها نكند.
 
2. ريزتر كردن عناوين موضوع: هر موضوع كلي،‌ قابل تقسيم به اجزا و محورهاي كوچك ‌تر و مشخص‌تري است كه كار پژوهش را آسان ‌تر مي ‌كند. محوربندي يك موضوع، هم ذوق و ابتكار مي ‌خواهد و هم معلومات عمومي و آگاهي ‌هاي خاصّ آن موضوع. عناوين ريز يك موضوع، هرچه بيشتر افزايش يابد، به شناخته ‌تر شدن ابعاد مختلف آن موضوع كمك مي ‌كند.
 
3. طرح تحقيقاتي: منظور، داشتن برنامه و طرح، براي مرحله اجرايي يك تحقيق است؛ يعني هم مشخص ساختن كيفيت و سبك و محدوده كار و نقطه شروع و پايان، و هم منظور داشتن هدف و نتيجه. در ذهن بايد ترسيم شود كه مي ‌خواهيم چه كنيم و با طي چه مراحلي به نتيجه گيري نزديك شويم.
 
4. آشنايي با كارهاي انجام شده: اين كار، هم جلوي دوباره كاري را مي‌ گيرد، هم كار انسان را قوي ‌تر و همه جانبه ‌تر مي ‌سازد و هم محقق را از تجارب گذشتگان بهره مند مي‌ كند. البته در كارهاي تحقيقي ابتكاري كه سابقه نداشته،‌ آشنايي با كارهاي مشابه و انجام شده قبلي معني ندارد. پس درباره هر موضوعي كه تحقيق مي ‌شود، بايد از نمونه ‌هاي قبلي كار درباره آن با خبر بود؛ مثلاً آن ‌كه درباره«قيام مختار» يا« نهضت مشروطيت» يا«ويژگي‌ هاي زبان فارسي» و ... مي ‌خواهد تحقيق كند، بايد كتب و مقالات و منابع مربوط به آن را كه ديگران نگاشته‌اند ببيند.
 
5. مأخذ شناسي: درباره هر موضوعي، منابع مهم و مأخذ دست اول و جامعي وجود دارد كه از اطلاعات معتبر و قابل استناد برخوردار است. محقق بايد منبع شناس باشد و با كتاب‌ هاي مرجع آشنايي داشته باشد. چه منابع كهن و قديمي، و چه منابع جديد. بعضي از كتاب ‌ها به عنوان منابع«رابط» و«هادي» مورد استفاده‌اند؛ يعني پژوهشگر را به منابع اصلي‌ تر متصل مي ‌كنند، مثل فهرست ‌ها، نمايه‌ ها، كتاب ‌شناسي ‌ها و مقاله نامه‌ ها. «كتاب مرجع» كتاب ‌هايي است با ساختاري منظم و فصل بندي و تدوين حساب شده كه در زمينه‌ هاي مختلف علمي، ادبي، تاريخي، اجتماعي و ... آگاهي ‌هاي فوري و دقيق به ما مي‌ دهد. كتاب ‌هايي از نوع: اطلاعات عمومي، دايره المعارف ‌ها، واژه نامه‌ ها، زندگي‌ نامه ‌ها، سال ‌نامه‌ ها، فهرست ‌ها، نمايه‌ ها، راهنماها، منابع جغرافيايي، فهرست مقالات، كتاب‌ نامه‌ها، كتاب‌ شناسي ‌ها و ... از كتاب‌ هاي مرجع محسوب مي‌ شود. مأخذ، هم به صورت كتاب و نوشته مي ‌تواند باشد، هم منابع زنده، يعني محققان و صاحب نظران و آگاهاني كه در موضوعات مختلف، معلومات دقيق و ارزنده‌اي دارند، اينان هم از مأخذ ما در امر تحقيق مي ‌توانند به حساب آيند. «منابع غير كتابي» نيز مأخذ پژوهش به حساب مي ‌آيد، هم چون تصويرها، مواد ديداري و شنيداري، فيلم ‌ها، نوار ويدئو و اسلايد، نوار ضبط صوت، ميكرو فيلم و ... انسان‌ هاي محقق و صاحب نظر نيز به نوعي منبع غيركتابي محسوب مي ‌شوند. به علاوه، محقق بايد ارزش و اعتبار منابع مختلف را هم مورد توجه قرار دهد و از ده‌ ها منبع مختلف پيرامون موضوع، بداند كه كدام‌يك معتبرتر و كدام يك فاقد ارزش و اعتبار است. نويسنده فلان كتاب، چه فكري و روشي داشته و امثال اين‌ گونه آگاهي ‌ها، كه به نتيجه گيري از مطالب يك كتاب منبع هم مربوط مي ‌شود و روي آن تأثير مي‌ گذارد.[1]
 
6. كشف مرتبطات: در مسائل تحقيق، اگر ذهن محقق بتواند موضوعات مختلفي را كه به هم مربوط مي ‌شوند، بشناسد و رابطه آن ‌ها را با هم مورد توجه قرار دهد، در بازدهي تحقيق موفق ‌تر خواهد بود؛ مثلاً كسي كه مي خواهد درباره«تخت سليمان» تحقيق كند، برخوردش با موضوعاتي هم‌ چون: انبيا و معجزه هم خواهد بود. و آن ‌كه بخواهد در شرح حال سيد جمال اسدآبادي تحقيق كند، با نهضت‌ هاي اسلامي قرن اخير، ايران عصر قاجار، نهضت سلفيه، اسدآباد، محمد عبده، ناصرالدين شاه، ميرزا رضا كرماني و ... به نحوي ارتباط پيدا مي ‌كند. كشف اين رابطه‌ ها در هر موضوعي، دريچه ‌هاي جديدي براي تحقيق و منبع ‌يابي به روي پژوهش گر باز مي ‌كند. براي اين امر، محقق نياز دارد به: 1. اطلاعات عمومي 2. درك نيازها و خلأها 3. سرعت انتقال ذهن و جولان ذهني 4. قدرت جمع بندي و نتيجه‌گيري ذهني و ... .
 
7. تفكر و انديشيدن: از منابع مهم انسان، استفاده از ذخاير فكر و انديشه و حافظه است. تنها نبايد در تحقيق روي مطالعات تكيه داشت، بلكه انديشمندي را هم بايد سهمي در اين امر تعيين كرد. انديشه انسان، گنجينه سرشار و دست نخورداه‌اي است كه درباره مسائل مختلف، مي ‌تواند منبع باشد و هر چه بيشتر از آن كار بكشند و به كار و فعاليت وادارند، بازدهي افزون‌ تري داشته باشد؛ مثل چاه آب كه هر چه بيشتر از آن آب استخراج كنند، جوشش بيشتري خواهد داشت و اگر راكد بماند، چه بسا بخشكد. «حافظه» نيز از منابع فراموش شده است. چه بسا مطالبي را قبلاً خوانده يا شنيده باشيم و در حافظه بايگاني شده باشد، كه نياز به«يادآوري» دارد و استفاده از آرشيو حافظه ... . گاهي شنيدن و خواندن چيزي حافظه را فعال ساخته، نكات بسياري در ذهن تداعي مي‌ شود.
 
8. فيش برداري و يادداشت: در خلال پژوهش در اسناد و منابع يا كاوش از نمونه ‌هاي اجتماعي و ملموس يا تهيه گزارش و آمار، يا ثبت وقايع و مشاهدات و ... مطالبي را كه متناسب با«موضوعِ» مورد تحقيق است، بايد يادداشت كرد. برگه ‌هاي يادداشت، به نام فيش معروف است. روي هر برگه و فيش تحقيقاتي، بايد اطلاعات لازم را هم در كنار مطلب يا بالاي صفحه ثبت كرد؛ مانند: موضوع كلي، موضوع جزئي، نام و مشخصات دقيق منبع، شماره و تاريخ يادداشت و ... مي ‌توان از كد و علايم رمزي هم براي موضوعات استفاده كرد. محقق ممكن است صدها هزار يا ميليون ها برگه يادداشت و فيش ‌هاي تحقيق داشته باشد كه هر كدام براي موضوعي و هدفي تهيه شده باشد. اطلاعاتي براي كار تحقيق، به كار مي ‌آيد كه اين اوصاف را داشته باشد:
عميق ـ گسترده ـ مطمئن ـ كافي. اطلاعات ما در فيش ‌ها بايد«سازمان يافته» باشد، و برخوردار از: نظم ظاهري ـ نظم باطني و معنوي. ايجاد سيستم ارتباطات و بايگاني دقيق يافته ‌ها و كشف شده‌ ها و شماره و كد و علامت و ... به امر بهره‌ گيري از يادداشت‌ ها كمك مي‌ كند.[2]
 
9. تنظيم: به مجموعه يادداشت‌ هاي تحقيقي، در نهايت كار، بايد شكل و صورت مطلوب و قابل عرضه داد، كه نام آن را«تنظيم» مي ‌گذاريم. شرايط يك تنظيم خوب عبارت است از:
الف. دسته بندي اطلاعات؛
ب. جايگزيني آن ‌ها در بخش‌ هاي مناسب؛
ج. پرهيز از فضل نمايي در دادن اطلاعات غير لازم، يا غير مربوط.
مطالب بدون دسته بندي و به هم ريخته، خود محقق و هم خوانندگان يادداشت‌ ها را گيج و خسته مي‌كند. نامناسب بودن جاي هر مطلب، از ارزش و بهره دهي آن مي ‌كاهد. فضل فروشي در بيان و نقل مطالب غير لازم و غير مربوط هم، جز افزودن بر حجم نوشته و جز كاستن از جاذبه، ثمر ديگري ن