مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4183
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 8
همه : 5160572


غلط هاي مرسوم در زبان پارسي


امروزه در نوشتن هاي روزمره به مواردي برخورد مي كنيم كه عليرغم نادرست بودن، كم كم مصطلح شده و در كلامِ مردم رايج مي شوند. شايد بهتر باشد ابتدا نظر خود را در رابطه با غلط و درست بيان كنم:
به تصورِ من در مورد دستورِ نوشتن و نگارش، معناي «درست» يعني آنچه امروز در ميان اهلِ فن و حتي شايد مردمِ آگاه و حساس به ادبيات، موردِ پذيرش است – كه شايد در دوره اي ديگر، عقيده اي غير از اين در ميانِ مردم بوده! «درستِ » امروز شايد غلطِ ديروز بوده است و بالعكس. پس خيلي به درست و غلط بودن نمي توان دل خوش كرد و اين يك امرِ نسبي و اقتضايي است، ولي به هر حال براي يكسان شدنِ آنچه امروز به نام «نگارش» داريم مي بايد تلاش كرد و به همين منظور در هر فرصتي به برخي از اين موارد اشاره مي كنيم.
1) واژه هاي دوقلو و دولوكس
«دوقلو» واژه اي تركي و مركب، متشكل از دو قسمتِ «دوق»  و « لو» است كه معناي همزادها را ميدهد و تلفظِ آن به صورت دوق-لو است و نه دو-قلو! اگرچه امروز در بسياري موارد از واژۀ «قل» حتي به جا و معناي شباهت استفاده ميگردد! پس در اين كلمه هيچ عددي به كار نرفته تا ما بتوانيم آن را به كلمات ديگري چون سه قلو و چهارقلو و غيره بسط دهيم.
واژه ي دولوكس (De Luxe) نيز فرانسوي و به معناي تجملي و داراي جلال و شكوه است، پس هيچ مفهومي از دو برابر شدنِ لوكس در خود ندارد! تا بتوان آن را به سه-لوكس و چهار-لوكس تعميم داد!
2) لغات فارسي در ظرف عربي
لغتي مانند «استاد» فارسي است و بنابراين قابليت جمع شدن به شكلِ مكسر در عربي را ندارد. استادان، جمع صحيحِ اين كلمه است و نه اساتيد! كه ظاهرا جمع مكسري از اين كلمه مي باشد.
مُهر نيز از آن واژه هايي در زبان ماست كه شكل و قالبي عربي به آن داده اند و به صورتِ مفعولي نيز به غلط مطرح شده است: ممهور! به معناي مُهر شده.
واژه آزمايش نيز فارسي اسـت و نمي توان آن را با علامت جمع عربي يعني " ات " جمع  بست. جمعِ صحيح اين كلمه با " ها" در فارسي انجام ميشود، يعني: آزمايش ها.
جمع بستن اسامي جمع: كلماتي چون آثار، اَعمال، اَخبار، اَركان ، حواس، منازل، مقاصد و عجايب به خوديِ خود و در معنا، جمع هستند و نبايد دوباره آنها را به هر شكل و گونه اي جمع بست. شايد اين كلماتِ غلطِ دوبار جمع بسته شده را گاهي شنيده يا در نوشته ها ديده باشيد: آثارها، اخبارها ، اركان ها، اعمال ها، حواس ها، عجايب هاِ، منازل ها، امورات، عمليات ها و غيره! ... كه همگي نادرست اند.
3) استفاده نادرست يا نا به جا از دو واژه « است»  و «هست»
معنا و ريشه اين دو واژه يكي است و در استفاده از آنها تنها اختلافي كه وجود دارد در مقصود و بيان است و نه تفاوتِ دستوري و مفهومي. كمي روي كاربرد خودتان از اين دو واژه فكر كنيد! آيا توجه كرده ايد كه هرگاه قصد داريم با تاكيد بيشتري، معنا را منتقل كنيم از كداميك استفاده مي كنيم.
استفاده از «هست» داراي تاكيد بيشتري نسبت به ديگري ست. به نمونه ها توجه كنيد:
«آيا پول همراهت است؟». يعني: من نميدانم كه پول با خودت داري و در مورد جواب هم هيچ ايده اي ندارم.
«آيا پول همراهت هست؟». يعني: من با اين كه نميدانم كه پول با خودت داري، ولي در مورد جوابِ تو، حدس ميزنم كه با خودت پولي نداري! يا شايد بتوان جمله اخير را اين معنا نيز بيان كرد: «آيا اصلا پولي با خودت داري؟»، و در قبالِ اين سوال انتظارِ شنيدنِ پاسخِ منفي داريم!
در برخي موارد هم واژه «هست» به معناي «وجود دارد» به كار ميرود و اين تفاوت آن با «است» محسوب ميگردد. به نمونه ها توجه كنيد:
«يك درخت سيب در حياطِ ماست». يعني: «يك درختِ سيب در حياطِ ما هست(وجود دارد)» و كاربرد «است» از زيبايي جمله مي كاهد.
«او هنوز دانشجوست». يعني: «او هنوز دانشجو است» و كاربرد «هست» جمله را از معنا دور مي كند يا معناي تاكيدي به آن ميدهد. يعني: «او همچنان دانشجو هست و جاي ترديد ندارد!».
نتيجه آن كه: اين دو واژه ميتوانند به جاي هم استفاده شوند ولي دقت در اين موارد به زيبايي و بيانِ دقيق ترِ مفاهيم كمك شاياني خواهد كرد.

منبع :

http://shadan-pub.com/component/k2/item/121-aid-121


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از محمد بياباني

داغي دوباره تا نفس نرگس

سياره ي سرشك ، نمي دانم

روي كدام دايره

در روياست

برفي كه مي نشيند انسان انبوه مي شود

مي آيم از نگاه

تو برگي به تن كنم

داغي : كه تا دريچه گشايم

فرياد را

به رنگ سفر دور مي زند

شايد دميده ببر و

استخوان مرده ندارد سر قرار

ناهيد يخ زده ست

درياچه اي كه كتف نو رسيده به نخ مي كشد

هنوز

بايد كه پاك مي بريدم از اول

از

خاطرم زمان

ماهي

كه پاره مي كند پلاس روشن تاريكي

مي بينمش كه هيچ نمي رويد آشكار

عمرم شكسته است

جا به جا نمي شود اين اوراق

رخ در رخ تمام آينه ها

مي بارد و هنوز

تو در راهي

تا آفتاب تر از تأخير

مرا عبور شب اين منشور

چاهي درون مردمك ديده مي كنم

ورودي

كه لا به لا غريبه ي كولي هاست

چرخيدن زمين به گرد تو

چرخيدن من است

ارثي كه گردباد به من داد

ارثي كه بايد از اول

گم مي كنم تو را

كاش آن دو لحظه پيش و پس نمي شد از اول

در مي زنند

صد ها صدا

قرار هر چه دريچه ست

مي شويد همچنان و

پري ياغي ست

من : مرگ را نه چاله پذيرفتم

تا ماهيان گردن فراكشند

تا آفتاب تر از تأخير

پيدا نمي كنم چگونه در آن باران

دريا

با خواب هاي تو درگير شد

لبريز هر چه بخواهي

هر چند هر چه بخواهي ستاره نيست

نخل ولي پر از جوانه مي گذرم

ماه

همواره سايه بان مرقد ما نيست

كه را اگر كه سوزن اگر سنگ

مگر مغاك زمين درياست

كه را اگر كه سوزن اگر سنگ

بر ارغوان شكند اشك

مهي كه دوك تو مي رشت

پري نبود

كه فرداي كوچه ي ما را

نگين آتش كرد

قيام دسته گلي

كه روي نام تو پژمرد

درون عاطفه طي مي كند تو را

و تاب مي دهم آتش

و راه كهنه

مي خزدم در باد

كدام خانه

كه يك نخ از آسمان كافي ست

نگاه كشته اگر

گلوي خشك مرا تر نمي

كرد دريا

كجاي اين غرور وخانه كه پيدا نيست

هنوز شور جهان ابري ست

حصار كيست

ميان اين غرور

آن خانه اي كه پيدا نيست

پرنده : مهربان نمي گذرد

در كاج

كجاي رسم شب اين بار

ميان اين غرور

آن خانه اي كه پيدا نيست

درنگ صبرم اگر كوتاه

با بورياي گرد مرده بر اين پيكر

نهان اين شب اگر باد

اين وقت روز چه مي بارد

بايد تعادل خود را از دست داده باشد توفان

اين وقت روز كه شب هم

با گورهاي كهنه نمي ماند

كو تا سحر كه باد تازيانه نباشد

پشتم چه تير مي كشد اكنون

مي خواهم از كنار زمين سير بگذرم

دستي ميان آمدنت تا من شمشير مي شود

چشمي

كه آسمان مرا

با استخوان رودخانه نشينان

بر خاك مي كشد

باغ است

اين كفن

داغ است ودر سراب هويداست

دودي كه بر فراز عفت واخلاق مي وزد

خشكيدن چراغ چه خاموش است

بايد تهي شده باشد

آن گوش هاي پاره

از صداي سحرگاه

تابوتي

از تو چه مي سازد

ذات سحر كه گفته سپيد است

هرگز به دست داده كه گورستان

از چشم هاي تشنه ننوشد آب ؟

اين عطر آشنا

حتي مخاط گرگ بيابان را

آزار مي دهد

بايد كسي گذشته باشد از اين جا

دستم به حرف هاي گنگ خيابان نمي رسد

چشمم به گريه هاي آن پس ديوار

بايد از آن طرف كه مي گذرد او

من هم گذشته باشم

مي بينم

اين وطن كه باز نمي گردد

چشماني از دريچه سرك مي كشد

با آيه اي كه قطره قطره تو را آب مي كند

آن قدر مانده روز كه برگي هم در دخمه بشكند

مي بيني آفتاب

نيمي از استخوان تو رالمس مي كند

يك روز باز شانه هاي تو بودم

حالا تو بال ناتواني من باش

موش هزاره هم

اكنون

بايد جويده باشد

احساس آدمي

شايد جوانه هم زده باشد

س برفي كه با گلوي شما آب مي شود

دنيا به فكر هيچ گلي نيست

تا او به شكل تو باشد

از برف هم كه مي گذرد باز آشناست

اين عنكبوت تيره كه مي بافد دائم كلاف خويش

از برف هم كه مي گذرد

تاريكي جهان تو را جيغ مي كشد

آن زن كه تكيه داده بر اكنون

سرد است و باز مسلسل ها

سرگرم قطع حوصله ي عشق

پشتم چه تير مي كشد آن روز

دارد بخار مي شود اين دست

دارد بخار مي شود و دريا

باز همچنان به جوي شفق جاري ست

دنيا چه قدر بي تو غريب است

اين بورياي موريانه خورده كه هر بار

بر پيكري دريده مي شود و باز

انسان درون جمجمه مي پوسد

وقتي دروغ سخنگوست

سرد است و گرد مرده مي پراكند اين ابر


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۲۰)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

گذشتگان به جاي اسلاف . بزرگان به جاي اشراف . سروده ها به جاي اشعار . خرده به جاي اشكال . واژگان به جاي اصطلاحات . ريشه به جاي اصل . نيمروزگاه به جاي نصف النهار . هوا سپهر به جاي اتمسفر . ابردريا به جاي اقيانوس . خُشكاد به جاي قاره . چيستي به جاي ماهيّت . واپسين به جاي آخرين . ارمغان به جاي هديه / كادو . خودرو به جاي ماشين . شوربختانه به جاي متاسفانه . خاكسپاري به جاي كفن و دفن . همه به جاي كل . روي هم رفته به جاي كلّا . سخن به جاي كلام . سخن خدا به جاي كلام الله . ازمن است به جاي مال من است . واژه ها به جاي كلمات . گذرواژه به جاي كلمه عبور / پسورد . نماهنگ به جاي كليپ . همگي به جاي كلّيت . كم مانند / بي مانند به جاي كم نظير . چند و چون به جاي كمّ و كيف . شايستگي / شايستگي ها به جاي كمالات . هم چنان به جاي كماكان . زير و رو / زير و زبر به جاي كن فيكون . شمارنده به جاي كنتور(اروپائي) . همايش به جاي كنگره . پيري به جاي كهولت . كالابرگ به جاي كوپن . زيركي / هشياري به جاي كياست . سركش به جاي ياغي . نا اميدي به جاي يأس . باور به جاي يقين . بي گمان به جاي يقينا . چارگامه به جاي يورتمه . روزانه به جاي يوميه . يك خرده به جاي يك ذره . يك چهارم به جاي ربع . شماري به جاي يك عده . يكسويه به جاي يك طرفه . يابنده به جاي كاشف . بس است به جاي كافي است . رايانه به جاي كامپيوتر . نامزد به جاي كانديدا . جگر به جاي كبد . بزرگ به جاي كبير . فراواني به جاي كثرت . پرشمارگان به جاي كثيرالانتشار . ناپاك به جاي كثيف . دلگيري به جاي كدورت . دروغگو به جاي كذاب . دروغ به جاي كذب . دانش اندوزي به جاي كسب علم . سوداگري به جاي كسب و كار . كاستن به جاي كسركردن . خورشيد گرفتگي به جاي كسوف . ماه گرفتگي به جاي خسوف . بسنده / بسندگي به جاي كفايت . بسنده مي كند به جاي كفايت مي كند . نگارخانه به جاي گالري . كهن به جاي قديمي . تبهكار به جاي جنايتكار . نورتاب به جاي آباژور . هم سنجي به جاي مقايسه . آفريده به جاي مخلوق . بخش به جاي تقسيم . باشنده به جاي ساكن . سه گوش به جاي مثلث . زورگيري به جاي اخاذي . ناهمتائي به جاي اختلاف . آرزومندي به جاي اشتياق . سودبر به جاي انتفاعي . به ناچار به جاي اجبارا / بالاجبار . بي گمان به جاي به يقين . بي جنبش به جاي ثابت . گناه به جاي جرم . نشان از ... دارد به جاي حاكي از .... است . ناشايسته به جاي مكروه . شايسته به جاي مستحب . فريبكار به جاي حيله گر . آزگار به جاي دائمي . آذينگري به جاي دكوراسيون . سرنگوني به جاي سقوط . بدگماني به جاي سوء ظن . روزبه به جاي سعادتمند .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۹)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

پي بردن به جاي درك كردن . وامدار به جاي مديون . پرسمان به جاي مسئله . فرامرزي به جاي بين المللي . خرد به جاي عقل . نام نويسي به جاي ثبت نام . يادآوري به جاي تذكر . پايداري به جاي استقامت . گزينش به جاي انتخاب . چشم انداز به جاي منظره . پند به جاي نصيحت . شادروان به جاي مرحوم . جستار به جاي تاپيك . هوش بهر به جاي آي كيو . دچاري / دامنگيري به جاي ابتلاء . يكپارچگي به جاي اتحاد . خودرو به جاي اتومبيل . خودكار به جاي اتوماتيك . پروانه به جاي اجازه . بايستگي به جاي اجبار . نشست به جاي اجلاس . گمان پذير به جاي احتمالي . برادر به جاي اخوي . بلندي به جاي ارتفاع . خواهش به جاي استدعا . جنگ افزار به جاي اسلحه . نام به جاي اسم . ياري به جاي امداد . ياري رسان به جاي امدادگر . نابودي به جاي انهدام . باور به جاي ايمان . فرزندان به جاي اولاد . سرانجام به جاي آخرالامر . واپسين به جاي آخرين . اكنون / اينك به جاي الان . دستمزد به جاي اجرت . مزدور به جاي اجير . نياز به جاي احتياج . آفرين به جاي احسنت . زورگيري به جاي اخاذي . تازه ها به جاي اخبار . جانشينان به جاي اخلاف . برادري به جاي اخوت . واپسگرائي به جاي ارتجاع . بنياد به جاي اساس . خودكامگي به جاي استبداد . سنگربندي ها به جاي استحكامات . راهبرد به جاي استراتژي . راهبردي به جاي استراتژيك . شنود به جاي استراق سمع . واپسداد به جاي استرداد . بوكردن به جاي استشمام . بكارگيري به جاي استفاده . پيشباز به جاي استقبال . ريشخند به جاي استهزاء . بازخواست به جاي استيضاح . چيرگي به جاي استيلاء . افسانه به جاي اسطوره .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۸)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

  رايانامه به جاي اي ميل . دستور زبان به جاي گرامرزبان . افشانه به جاي اسپري . كنشيار به جاي كاتاليزور . مهار به جاي كنترل . هميشگي به جاي ابديّت  . گوشه ها / كناره ها به جاي اطراف . پيامك به جاي اس . ام . اس . برند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از احمد شاملو

تمثيل

در يكي فرياد

زيستن -

[ پرواز ِ عصباني‌ ِ فـّواره ئي

كه خلاصيش از خاك

نيست

و رهائي را

تجربه ئي مي كند.]

و شكوهِ مردن

در فواره فريادي -

[زمينت

ديوانه آسا

با خويش مي كشد

تا باروري را

دستمايه ئي كند؛

كه شهيدان و عاصيان

يارانند

بار آورانند.]

ورنه خاك

از تو

باتلاقي خواهد شد

چون به گونه جوباران ِ حقير

مرده باشي.

***

فريادي شو تا باران

وگرنه

مرداران!

بودن

گر بدين سان زيست بايد پست

من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم

بر بلند كاج خشك كوچه بن بست

گر بدين سان زيست بايد پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه

يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك !

از نفرتي لبريز

ما نوشتيم و گريستيم

ما خنده كنان به رقص بر خاستيم

ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...

كسي را پرواي ما نبود.

در دور دست مردي را به دار آويختند :

كسي به تماشا سر برنداشت

ما نشستيم و گريستيم

ما با فريادي

از قالب خود بر آمديم .

فرياد و ديگر هيچ

فريادي و ديگر هيچ .

چرا كه اميد آنچنان توانا نيست

كه پا سر ياس بتواند نهاد.

***

بر بستر سبزه ها خفته ايم

با يقين سنگ

بر بستر سبزه ها با عشق پيوند نهاده ايم

و با اميدي بي شكست

از بستر سبزه ها

با عشقي به يقين سنگ برخاسته ايم

***

اما ياس آنچنان تواناست

كه بسترها و سنگ ها زمزمه ئي بيش نيست !

فريادي

و ديگر

هيچ !

لوح گور

نه در رفتن حركت بود

نه درماندن سكوني.

شاخه ها را از ريشه جدايي نبود

و باد سخن چين

با برگ ها رازي چنان نگفت

كه بشايد.

دوشيزه عشق من

مادري بيگانه است

و ستاره پر شتاب

در گذرگاهي مايوس

بر مداري جاودانه مي گردد.

چند شعر از :

سيد علي صالحي

شما ملتفت نبوديد

حواستان جاي ديگري
رو به راهِ دورِ بي‌ماه و منزل بود،
كه من همين نزديكِ نَفَس‌هاي زندگي
به درگاهِ دبستان و دلهره پير شدم.
تا كي نوشتنِ مشق‌هاي ديگران با من است؟!
هي خط مي‌خورم
باز بامدادان از خوابِ آن همه نقطه
دوباره سرِ سطرِ سكوت بازمي‌گردم.
هي گرسنه، گول‌خورده‌ي خواب‌هاي پابه ‌دو!
برو پاي تخته ‌سياهِ پُرسوالِ ترانه و تقسيم،
بنويس از تقسيم آن همه ترانه،‌
تنها شنيدنش با شب و گريه‌هايش با ماست.


يادت بخير معلمِ سالِ آخرِ دبستانِ پُشتِ بُرج!
چرا آن سالها
نام هر كسي را كه بر ديوارِ دبستانِ دريا مي‌نوشتيم
ديگر از شفاي روشنِ رويا به خانه بازنمي‌آمد؟
رازِ رفتنِ معلم‌هاي ما به جانبِ دريا چه بود؟
چرا چيزي از گفت‌و‌گوي ستاره با ما نمي‌گفتند؟


چه دوستانِ خوبي از دستِ گريه
به دريا داديم!


بندِ كفشم گره خورده است
يك لحظه مي‌نشينم،
گرهِ كورِ بعضي كلمات
حتما حكمتي دارد.
صبر مي‌كنم تا باد
سراسيمه از كوچه بگذرد.
زنگِ آخرِ دبستانِ ماه و هلهله ...!
هي معلمِ خوبِ چند فرداي نيامده،
گول‌خورده‌ي خواب‌هاي پابه‌دور!
گرسنه‌ات نيست؟
بيا برويم
دستهايم پُر از كلماتِ برهنه‌اند،
مي‌رويم كوكا و ساندويچ مي‌خوريم،
بعد هم مشق هايت را خودت بنويس!
مبادا از ترسِ زمستان
آفتاب را به ياد نياوري!
اول مي‌آييم و جمع مي‌شويم
بعد بَدي‌ها را از اين باديه منها خواهيم كرد،
ضرب مي‌زنيم
آواز مي‌خوانيم
و ترانه‌هامان براي همه ...
خودم تقسيم را يادت مي‌دهم!
راهِ دورِ بي‌ماه و منزل چرا ...؟

همسايه‌هاي ما نيز نمي‌دانند

شب احتمالا
اتفاقي تازه از ادامه‌ي روز است.


سكوتِ جايزِ آدمي يعني چه؟!
درد ادامه دارد هنوز
تحمل دريا و صبوري آدمي نيز،
و تعبيرِ كتابي سربسته كه مي‌گويند
از رازِ نور ... گشوده خواهد شد.
چارچوب‌هاي شكسته‌ي اين كوچه ،
در حقيقت داستانِ يك زندگي‌ست.
چاره‌اي نيست
مي‌رويم تا در فهمِ فانوس ... خوانا شويم
كمي بخوابيم
و صبحِ روزي ديگر
دوباره دريابيم كه شب احتمالا
اتفاقي تازه در ادامه‌ ي روز است!

يك لحظه انگار كسي مي‌گويد

پس كي مي‌آيي
به رويايِ بي‌جُفتِ اين خانه قناعت كنيم؟!


شاگردِ گلفروشيِ آن سوي پُل
دارد رو به پنجره‌اي بسته و بي‌پرده نگاه مي‌كند
رفتگرِ خوش‌لهجه‌ي همين كوچه فهميده است
گلدان‌هاي سفالِ كنارِ مهتابي
آب مي‌خواهند.
نيلوفرِ غمگينِ كنار پنجره مي‌گويد
پس كي مي‌آيي؟
شاگردِ گلفروشي آن سوي پل هم ...
پس كاش كسي مي‌آمد
لااقل خبري مي‌آورد.

نگوييد


نگفتم كه زيرِ پوستِ شب
حتي شبتاب روشني هم مي‌تواند ترانه بخواند!


من خودم را به احتياط
كنارِ آن حقيقتِ گمشده مي‌كِشم
و مي‌دانم كه رفتن به راهِ دريا
دردهاي بسياري دارد.
من هم مثل شما
درد مي‌كشم از دستِ دريا وُ
قليلي كلماتِ همين‌طوري ...!


مي‌روم كمي سكوت وُ
يكي دو راه نرفته را تجربه كنم
من باران‌هاي موسمي را مي‌شناسم ،
دروغ‌هاي معصومانه‌ي دريا و آدمي را نيز ...!


هي حرف و نان و چند معنيِ‌ دشوارِ نيامده،
تو اصلا شبِ فلانْ‌فلان‌شده را نديده‌اي ...!

هنوز عده‌اي آنجا كنارِ چاله‌ي آتش نشسته‌اند


بايد به اميدِ آينه‌اي، علاقه‌ي اتفاقي، چيزي
خيالِ آرامشي ... آمده باشند،
آمده‌اند
از پاي اضطراب و تنفسِ آسمان افتاده‌اند.


ما نگاهشان مي‌كنيم
خودِ ما هستند، همان عده كه آنجا
كنارِ چاله‌ي آتش نشسته‌اند.
جلوتر مي‌رويم
يواش‌يواش مي‌فهميم
ما بي‌هوده اين‌همه راهِ خسته را آمده‌ايم،
اين آنانِ دورِ نزديك به آسمان
هيچ سهمي از تنفس دريا و اضطرابِ ستاره نبرده‌اند،
ما تشنه به خانه برمي‌گرديم.


پشيمانيِ بازگشتمان شايد ...


زبان به دهان بگير!


پس مي‌گويي دست روي دستِ ستاره بگذاريم
گريه كنيم و شب هم
هي همين شبِ بلند؟


نه عزيزم
مي‌رويم از رويانويسِ نخستِ ستاره مي‌پرسيم
آيا از اين همه روشناييِ رازآلود
حتي چراغِ شكسته‌اي نصيبِ سادگانِ اين باديه نخواهد شد؟
مي‌گوييم ما مسافريم
ممكن است شبي ... كوره‌ راهي
سرمان به سنگ بخورد،
يا يك وقتي باران بي‌هنگامي بگيرد وُ
ما نتوانيم از نيمه‌ راهِ گريه
به خوابِ آسمان برگرديم.
سقفِ خانه‌هامان شكسته است
اولاد و آينه‌هامان بسيار
بادِ بي‌خدا هم كه پابه ‌راه‌ست!
و چيزهاي ديگري
و هزار باديه‌ ي بي‌چراغ
كه چشمْ‌ راهِ ماست.


ما سكوتِ سختِ‌ اين همه راه را
به دندان شكسته‌ايم
باور كنيد جز حرفِ گريه در مسيرِ ما
هيچ رَدي از جاي پاي تبسم باقي نمانده است.
پشتِ سر
كسي از غيبتِ پنهانِ ستاره به دريا نمي‌رسد
ما از بي‌راهه‌ي دورِ دريا آمده‌ايم،
سختي كشيده‌ايم
سكوت كرده‌ايم
شب و روزِ پس چه خواهد شدِ فردا را شمرده‌ايم،
چرا اين همه چراغ
در يكي خانه بسوزد وُ
اين همه بسيار و بي‌چراغ، بي‌ديده،‌ بي‌نشان،
بي‌نام وُ بي‌سراغ؟!


آب از سر گذشته بود
ما آمده بوديم
يعني آمديم تا به اجاقِ روشنِ آتش رسيديم،
و بعد خوب كه نگاه كرديم، ديديم ديگر كسي
در حواليِ اضطراب و سوال وُ
همين حرفهاي نامربوطِ ترسيده نيست،
گفتيم:
دريغا شفايِ‌ بي‌باورِ افسردگانِ زمين!

چه بهتر از اين ؟

كه به انتظارِ آينه با سنگ مدارا كني
بعد، شب از ترسِ شب با شب
از ستاره سخن بگويي،
از احتمالِ تولدِ همان ستاره‌اي
كه هرگز نديده‌اي
كه هرگز نيامده است
كه هرگز نخواهد آمد.
شما خبر از خواب خشت نداريد
ورنه ثريا
نامي از نام‌هاي ناممكن است،
اين آسمانِ كودكانِ بي‌خيال نمي‌داند،
اما ... ما كه مي‌دانيم!


صبح‌ات به‌خير همسايه‌ي گرامي
لطفا تو هم شكستنِ شب وُ
روشناييِ روز را تصديق كن!
بگو چه وقتِ خوشي
چه شب روشنِ كاملي ...!
لطفا ترانه بخوانيد
طوطي خسته هم از قولِ باغ
به خوابِ قفس رسيده است،
چه بهتر از اين!
پشيمانيِ پروانه هم به ما مربوط نيست
گاهي اوقات بايد كنارِ ديوار كج خوابيد،
بعد شب از ترسِ‌ شب با شب از ستاره سخن گفت،
حالا چه بيايد
چه نيايد
فرقي نمي‌كند.


صبح‌ات به‌خير همسايه‌ي گرامي!


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۶)

نگوئيم : چِنين ( chenin ) و چِنان . بگوئيم چُنين و چُنان . چُنين ، مخفّف " چون اين " و چُنان ، مخفّف " چون آن " است .

نگوئيم :  خواهشاً . بگوئيم : خواهشم اين است ... يا خواهش مي كنم ...

نگوئيم : انگشتر . بگوئيم : انگشتري .

نگوئيم : خِرمن ( kherman  ) . بگوئيم : خَرمن .

نگوئيم : عَطر . بگوئيم : عِطر ( Etr )

نگوئيم : ناخُن . بگوئيم : ناخَن .

نگوئيم : فَراق ) Faragh ) . بگوئيم : فِراق . فِراق به معناي جدائي و دوري و فَراغ به معناي آسودگي است .

نگوئيم : هِديه ( Hedye ) . بگوئيم : هَديّه ( Hadiyye )

نگوئيم : وِداع ( Veda ) . بگوئيم وَداع . يعني پدرود ، بدرود و خداحافظي .

نگوئيم : تِكرار ( Tekrar ) . بگوئيم : تَكرار ( Takrar )

نگوئيم : وُجدان . بگوئيم : وِجدان ( Vejdan ) . يعني قوه باطني كه خوب و بد كارها به وسيله آن درك مي شود .

نگوئيم : نَصب العين ( Nasb ) . بگوئيم : نُصب۴)

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۱۴)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

خنده داراست به جاي مسخره است . زادگاه به جاي مسقط الرأس . بي گمان به جاي مسلمّا . نامبرده به جاي مشاراليه . رايزن به جاي مشاور . نام آوران به جاي مشاهير . همسود به جاي مشترك المنافع . ويژگي / شناسه به جاي مشخصه . دشوار به جاي مشكل . نامي / نامدار / بنام به جاي مشهور . نمازگاه به جاي مصلّي . تنگنا به جاي مضيقه . دل خواه به جاي مطلوب . نماد به جاي مظهر / سمبل . برابر به جاي معادل . با اين همه به جاي مع الوصف . دستيار به جاي معاون . گذرگاه به جاي معبر . شماري به جاي معدودي . بخردانه به جاي معقول . وارونه به جاي معكوس . چيستان به جاي معما . دستاربند به جاي معمم . سنجه به جاي معيار . باختر به جاي مغرب . رويارويي به جاي مقابله . هم زمان / هم هنگام به جاي مقارن . تارنگار به جاي وبلاگ . پشتوانه به جاي وثيقه . ددمنشانه به جاي وحشيانه . ناگوار به جاي وخيم . دست نماز به جاي وضو . به روشني به جاي وضوح . ميهن به جاي وطن . بي شرمي به جاي وقاحت . زادروز به جاي ولادت . سرسرا به جاي هال . هيچ گونه به جاي هيچ وجه . هيچ گاه به جاي هيچ وقت . بي گمان به جاي يقينا . روزانه به جاي يوميّه . زادروز به جاي ميلاد . كمياب به جاي نادر . برآمده از به جاي ناشي از . بي قواره به جاي نامتناسب . ناپسند به جاي نامطلوب . تپش به جاي نبض . گاهي / گاه به جاي ندرتا . كاهنده به جاي نزولي . كمابيش به جاي نسبتا . ازآن جا كه به جاي نظر به اين كه . چرخشگاه به جاي نقطه عطف . ديدگاه / نگرش به جاي نقطه نظر . سرانجام به جاي نهايتا . راستين به جاي واقعا . تارنما به جاي وب سايت .

 

منبع واژه هاي بهتر در ۱۴ پست با عنوان : "  در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . "  :

نوشته : استاد فرهيخته و بزرگوار جناب آقاي رضا بابائي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۱۳)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

شايستگي به جاي لياقت . بازخواست به جاي مؤاخذه . بنياد / نهاد / سازمان به جاي مؤسسه . نويسنده به جاي مؤلف . دستاورد به جاي ماحصل . برگرفته به جاي مأخوذه . تاهنگامي كه به جاي مادامي كه . كارگزار به جاي مأمور . فراي ... به جاي ماوراي ... . فرخنده / خجسته به جاي مبارك . تازه كار / نوآموز به جاي مبتدي . دچار به جاي مبتلا . جستار به جاي مبحث . خاستگاه / آغاز به جاي مبدأ . بدبختانه / شوربختانه به جاي متاسفانه . همبسته به جاي متحد . كارآزموده به جاي متخصص . هم چم به جاي مترادف . چگالي به جاي تراكم . برگرداننده به جاي مترجم . ترازمند به جاي متعادل . پس از اين به جاي متعاقبا . انبوه به جاي متعدد . خشك سر به جاي متعصب . از آن به جاي متعلق به . پايبند به جاي متعهد . پي درپي به جاي متواتر . نوشتار به جاي مقاله . ورجاوند به جاي مقدس . پيش گفتار / سرآغاز به جاي مقدمه . ستاد به جاي مقر . آئين نامه به جاي مقررات . دوره اي به جاي مقطعي . دنباله دار به جاي ممتد . شدني به جاي ممكن . گل دسته به جاي مناره . پسنديده به جاي مناسب . فراخور به جاي مناسبت . چشم به راه به جاي منتظر . خرده گيران به جاي منتقدان . بي همتا به جاي منحصر به فرد . هماهنگ به جاي منسجم . سرآغاز به جاي منشأ . دادگرانه به جاي منصفانه . گماردن به جاي منصوب كردن . چشم انداز به جاي منظره . وابسته به به جاي منوط به . هم داستان به جاي موافق . كارساز به جاي مؤثر . مايه به جاي موجب . پذيرفتني به جاي موجه . كامياب به جاي موفق  . كوچ به جاي مهاجرت . آماده به جاي مهيا .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از قاسم حسن نژاد

آرامش سكوت

نه آواز آينه ي باد است
نه سراسيمگي آتش بوران
قلب پر تپش سكوت
رنگ جا به جائي اشيا نمي درخشد
صداي تحرك سبز نمي رويد
در آواي بيرون بسته است
سكوت همه جا ترا نه مي خوا ند
بازوانش تا دورها گشوده است
با تمام هيبتش
با آرامشي بي مانند
روشن و پرحرارت و زيبا
روي صندليش مردي تنها نشسته
و آرام آرام فكرميكند
دلش شايد پر از سخن است
سرشار راز هاي مگو

نگاه كنجكاو

درخت زيباي ماه مي درخشيد
ديگر غروب سرد مرده بود
و شبي سرد متولد شده بود
ما در سرما از كنار مغازه ها ي رنگارنگ گذشتيم
به سادگي درختان قدم زديم
در شاخ و برگ خريد فقيرانه
كارمندي در همه ي زير و بم قناعت نفس مي كشيد
ستاره ها ي زيبا در قلب آسمان مرمرين چشمك مي زدند
و ما را به مهماني نور و زيبائي فرا مي خواندند
ما فقيرانه شب را به خانه برديم
تاكسي چشم لبخند در دل نداشت
رود نگاهمان در فضاي دلكشي شنا مي كرد
و ما در نور شيري رنگ ماه نور خدا را جستجو مي كرديم
دلمان چون ستاره ها لبريز آسمان بود
لبريز نور
ما تا آخرين ايستگاه تاكسي غرق صحبت كودكان بوديم
و خيابان ها نگاه كنجكاو ما را جستجو مي كردند

نگاه مرگ

از تپه هاي باستاني ساكت شن و آفتابي بلند عبور كردم
از دره هاي عميق وكم عمق روييده در كوه و جنگل
اي نگاه فارغ از تپش ورو يش مؤمن متناوب
بارقه نگاه پُر فروغ ِ ترا
در جاده هاي پُر ترافيك وجود روشن كنجكاوم جستجو كردم
از ذل بلند آتش مقدس ازلي
از آسماني صاف و پُر معني زندگي
همه ي آسمان را در روزي روشن و ملتهب كنكاش نمودم
ستاره اي جز خورشيد اندرزگو ي من نبود
به كجا ره مي سپاري اي هميشه در راه
كه نگاه آرام مرا با خود بدان سو مي بري
چگونه ترا از مسير سنگ و خاك رهنمون گردم
و جسم چشمانم را از مسيرعبورت منحرف گردانم
دل پُر مهر مرا جستجو مي كني ؟
بدانسان كه كلاغهاي در راه را ؟
بدانسان كه بر تپه اي شا دماني را ؟
اي اشك من در ماهتاب نگاهت
قلبم را جستجو كن
ور از شبانه روز را در عمق وجودم
من ايستادم
و درخت با همه ي شكوهش از من عبور كرد
مردمان از تمام تنم رد شدند
ايستا دم و فقر با همه ي چهره هاي كريه اش مرا در آغوش گرفت
ترنم نگاه ترا معني مي كنم
و در جستجوي نگاهي آرامش بخش همه ي توانم را به راه مي اندازم
آخر چگونه با تو بي هيچگونه اندوه عميق يكسان گردم
وقتي كه هنوز طفلي بر سر راه فقر در جستجوي شادماني مي گردد
جهان را با من به درخت مورچه پيوند بزن
او را كه تمام سخاوتم را معني مي كند
جلو خانه ي ما دشتي است پر ازتپه ها ي شن
پر از دكل هاي بي حركت برق
و سگاني ولگرد در آسمان روزي بي غرور
چسان با تو يكسان گردم كه هنوز پنجره ها در من مي تپند
ومرا با خود به جنگل هاي انبوه ديلمان مي برند
آنروزكه در زير پلي با تو آشنا شدم
هرگز از خاطر نخواهم برد
وقتي كه از جاده اي كوهستاني در جنگلي انبوه عبور مي كردم
تو بودي و نگاه سرد تو
كنار جويباري مي درخشيد و آهسته آهسته با آب ره مي سپرد
سرودي غمناك بر لب داشت
آشيانه ي مرا جستجو مي كرد
از گوشه ها ي قلبم اشكي عميق جاري گشت
و زمين را به سر سبزي فرستاد
درفكر كوه بلندي بود
بر سيطره ي نگاه لا جوردي
جاده با جنگل در همزيستي مسالمت آميزي مي درخشيد
من هنوز در جستجوي تو هستم
اي ريشه كن كننده ي شبنم بهاري
هر لحظه اي كه مي گذرد
و ديگر بر نمي گردد
يعني نگاه مرگ را مي جويم

نور

با اينهمه ، تصو يرهاي كدر در شيشه ها ي آرزو
بازگو مي كند كه نوري هست
هر چند نازك و ضعيف
و ما را اميدوار مي سازد حتي در شب
از بزرگراه ستاره راهي بگشايد
اگرچه صداي تاريكي به ظلمت
علف هاي سياه ترس و زنجيرهاي اضطراب
را بر زمين جان به ريشه مي نشاند
و موريانه ها ي نا اميدي را در قامت ستبر اميد
جوانه مي بندد

محفل ادبي سه شنبه ها

شب پاورچين پاورچين مي آيد
هلال ماه بر سر شهر نور مي پاشد
چهار ديواري دلش در آينه شعر مي تپد
در چهار ديواري انديشه
روي صندلي هاي مهربان دوستي نشسته ايم
غنچه هاي دل نواز شعر
روي صندلي هاي سبز محبت

شاعر روي ميز طلوع مي كند
ميزي كه چون زمستان مي درخشد
آنگاه اسامي پروانه ها را روي برگه ي سفيد غروب مي نويسد
اتاق ساده و بي پيرايه
دور از باد و دريا
هر غنچه به اشاره ي لطيف شاعرانه
در مطلع غزلي مي شكفد
آنگاه ترانه نقد به گرمي مي رويد
اينجا اثري از بدجنسي ريا نيست
خبري از خريد و فروش بازار
نه كسي در پي سود است و نه در بيم شكست
شب پشت پنجره به زيبايي مي خندد
بدون گفتار ساعت مي توان آنرا اثبات كرد
گل نوزادي شب پُر از غزل ستاره است
غنچه هاي غزل يكي بعد از ديگري
در باغ ستاره مي رويند
شاعراني نوشكفته و انديشه ورز
تشنه و عاشق
محفل ادبي غروب شادمان سه شنبه ها
محفلي شيرين و زيباست
گرم و گيرا
محفلي ساده و خودماني
زمستان آنرا در قلب خويش يادداشت مي كند
در قلب خنك دي

محبت آسمان

غروب سربي رنگ
در خيابان خانه دراز كشيده
به تماشاي تلويزيون
آواي ملكوتي قرآن
و صداي تق تق تق
از آنطرف ديوار
ناگهان آواي دلرباي اذان
قطرات نرم باران را
در فضاي منتظر دل مي نشاند
تو بر مي خيزي
پنجره ها را به محبت آسمان مي گشائي
توده هاي بزرگ ابر در حركتند
آسمان دلت ابري مي شود
و تو درختي پيدا نمي كني
كه لحظه اي مانند كلاغ
برشاخسارابرديده بچرخاني
ماهي پارچه اي آشپزخانه ترا به دريا مي برد
سيمهاي تيرهاي برق قلبت كم كم در تاريكي محو مي شود
تنها تو مي ماني وفضاي بيكران تاريكي
رشته كوههاي شب
و نوري بر فراز آن

ماهي

مدتها بودكه رود آسماني شعر خشك شده بود
نه پرنده را مي ديدم نه دريا را
دلم هواي باران را داشت
و خشكسا لي مصيبت لاعلا جي بود
امروزقطره اي دريا از ابر فرو ريخت
نا گهان ماهي اي در آن ديدم
كاملاً به شكل شعر بود
پس آب عرفان داشت

لبخند تيره

ايمان دارم به باد
به درختاني كه در رقصند
غروب با چشمان گيرايش فرا مي آيد
در كنار قلبم مي نشيند
و قصه ميگويد
پسرك بازيگوش گاه و بي گاه
در چهارچوب نگاه خا كستريم مي نشيند
و مرا از تنهايي محض بيرون مي آورد
طرح سكوت با پروازكلاغ ترك بر مي دارد
و زندگي در همين چهارچوب با بيرون طرحي دلخواه رسم مي كند
تمام شكوه بيرون را
شبي كه به آرامي مي آيد ، همه را در برمي گيرد
من ، اورا شب افسانه انسان مي نامم
لبخند تيره


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۱۲)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

دست يافتني به جاي قابل دسترس . سزاوارتان نيست به جاي قابل شمارا ندارد . پذيرفتني به جاي قابل قبول . كاروان به جاي قافله . تيره ها به جاي قبايل . رسيد به جاي قبض . پيشتر به جاي قبلا . پيشين به جاي قبلي . كشتار به جاي قتل عام . ديرينگي به جاي قدمت . پيمان نامه به جاي قرارداد . سده هاي مياني به جاي قرون وسطي . زود هنگام به جاي قريب الوقوع . برآنند به جاي قصددارند . چكامه به جاي قصيده . دادگستري به جاي قضائيه . بي گمان به جاي قطعا . تكه به جاي قطعه . گنجه به جاي قفسه . چكاد به جاي قله . ماهواره به جاي قمر مصنوعي . كاريز به جاي قنات . بسنده كردن به جاي قناعت كردن . بختك به جاي كابوس . گنجه به جاي كابينت . سوداگر به جاي كاسب . يابنده به جاي كاشف . فروتن به جاي متواضع . پياپي به جاي متوالي . ميانه به جاي متوسط . بازايستاد به جاي متوقف شد . سه گوش / لچك به جاي مثلث . كارساز به جاي مثمرثمر . شيفته / شيدا به جاي مجذوب . كارآزموده به جاي مجرب . انجمن به جاي مجلس . باشكوه / پرنما به جاي مجلل . ناشناس به جاي مجهول الهويه .  ارجمند / گرامي به جاي محترم . درون مايه به جاي محتوا . فراورده به جاي محصول . پيشگاه به جاي محضر . برزن به جاي محله . پيرامون به جاي محيط . پادرمياني به جاي مداخله . ديرگاه به جاي مدت مديد . چندي است به جاي مدتي است . آرمان شهر به جاي مدينه فاضله . گرانيگاه به جاي مركز ثقل . بازبيني به جاي مرور . كشتزار به جاي مزرعه . خاورشناس به جاي مستشرق . بهره مند به جاي مستفيض . سرراست به جاي مستقيم .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۲:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ <ank">۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.