مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3486
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 14
همه : 4259022

اصول گزارشگري آنلاين


با اينكه حدود ده سال از عمر فراگير شدن روزنامه‌نگاري آنلاين به عنوان شاخه‌اي از روزنامه‌نگاري مي‌گذرد، اما رشد و تكاپوي دروني اين حرفه‌ي تازه بيش از ساير حرفه‌هاي روزنامه‌نگاري بوده است.
در روزنامه‌نگاري آنلاين، روزنامه‌نگار علاوه بر متن مكتوب با عناصري چون صدا، عكس، ويدئو، مشاركت مخاطب در ارسال محتواي رسانه‌اي يا نظر (Comment) و استفاده از نمودارها و گرافيك يا متحرك‌سازي هم سروكار دارد، بنابراين يك گزارش آنلاين مي‌تواند اطلاعات متنوع‌تر و جذاب‌تري در مقايسه با راديو يا روزنامه به مخاطب بدهد.
در ابتدا نگاهي به يك گزارش آنلاين مي‌اندازيم و سپس به عناصر اصلي توليد گزارش براي سايت‌هاي خبري مي‌پردازيم.
اين گزارش كه در سايت راديو زمانه منتشر شده است، درباره‌ي رخدادهاي سياسي پيش از انتخابات پارلماني سه سال پيش در سوئيس است.
فايل پي دي اف گزارش را دانلود كنيد...
عناصر اصلي اين گزارش عبارتند از:
متن: شامل اطلاعات ارائه شده توسط گزارشگران و مصاحبه‌ها
عكس: شامل عكس‌هاي رسانه‌ها و اختصاصي
لينك: شامل اطلاعات مرتبط
در گزارش مورد اشاره، گزارشگران ابتدا موضوع اصلي گزارش را روشن و براي ورودي خود از زمان حال استمراري استفاده كرده‌اند تا بر اهميت و در جريان بودن واقعه تاكيد كنند.
سپس به ارائه‌ي اطلاعات و پيش زمينه‌هاي لازم پرداخته‌اند و در اواخر گزارش گفته‌هاي چند نفري را كه با آنها درباره‌ي اين موضوع صحبت كرده‌اند، به صورت خلاصه آورده‌اند. افرادي كه در اين مورد با آنها گفتگو شده يك روزنامه‌نگار شاغل در راديوي دولتي، يك دانشجوي سوئيسي، يك دانشجوي آلماني و يك استاد تاريخ هستند. از راه مصاحبه با آنان مجموعه‌اي از نظرات گوناگوني كه درباره‌ي موضوع وجود دارد، ارائه شده است. همچنين برخي از عكس‌هاي اين گزارش نيز اختصاصي هستند و توسط گزارشگران تهيه شده است.
در هر گزارش «كامل» آنلاين ما با هفت عنصر ساختاري سروكار داريم:
متن
عكس
ويدئو
صدا
نمودار و گرافيك
متحرك‌سازي
كامنت‌ها و تعامل مخاطبان
بنابراين با توجه به ويژگي‌هاي اساسي تهيه‌ي گزارش در روزنامه‌نگاري، مي‌توان اصول كلي تهيه و توليد گزارش آنلاين را شامل اين موارد دانست:
ميزان: گزارشگر بايد در ابتداي با توجه به رسانه خود حجم گزارش را متناسب با ميزان توجه‌ي مخاطب تنظيم كند، گزارش‌هاي طولاني در اينترنت توسط مخاطب عام كمتر خوانده مي‌شوند، مخاطب ممكن است بين سطرها يا پاراگراف‌ها پرش كند يا اگر پاراگراف‌هاي اوليه برايش جذاب نباشد يا با حجم بسياري روبرو شود از خواندن ادامه‌ي گزارش منصرف شود، به ويژه اگر گزارش با ساير عناصر مانند عكس، ويدئو و لينك پشتيباني نشده باشد.
دامنه: گزارشگر بايد حجم داده‌هاي خود را متناسب با موادي كه در اختيار دارد در سطح گزارش خود تقسيم كند و با توجه به عناصر خبري و ايجاز تلاش كند تا بيش از حد يك موضوع را كش ندهد و با توجه به اينكه خواننده معمولا ترجيح مي‌دهد گزارش‌هاي نسبتا كوتاه يا متوسط را بخواند بايد به خوبي از پس ارائه‌ي تمام اطلاعاتي كه براي گزارش خود لازم مي‌داند برآيد.
سطح: گزارشگر با توجه به شناختي كه از مخاطب دارد بايد گزارش خود را تهيه كند. اگر گزارش براي بخش علمي يك سايت خبري منتشر مي‌شود، طبعا مخاطب اوليه اين گزارش كساني هستند كه مسائل علمي را دنبال مي‌كنند، بنابراين استفاده از اصطلاحات علمي مشروط بر آنكه مانع استفاده‌ي ساير مخاطبان از گزارش نشود، مجاز است. اما اگر گزارش او مخاطب خاص ندارد، بايد متوجه باشد كه هيچ نقطه‌ي ابهامي در متن گزارش براي يك مخاطب متوسط باقي‌نمانده است. گاه اين كار با توضيحات پيوست از طريق لينك‌ها يا گرافيك هم امكان‌پذير است.
خلاقيت: قصه‌گويي در گزارش آنلاين با توجه به تعدد عناصري كه در يك گزارش ممكن است وجود داشته باشد (مانند عكس‌ها، صدا، ويدئو و...) داراي اهميت بسياري است، به علاوه مخاطب گزارش بر روي اينترنت هم خود با عوامل ديگر نيز ممكن است سروكار داشته باشد كه تمركز وي را برهم بزند مانند مسنجر يا شبكه‌هاي اجتماعي كه همزمان بر روي كامپيوتر وي باز هستند. بنابراين يك روزنامه‌نگار آنلاين بايد نهايت استفاده را از قابليت‌ها و عناصر در دسترس براي جذاب‌تر كردن داستان خود بكند.
بهره‌برداري از امكانات انتشار اينترنتي: در انتشار اينترنتي، گزارشگر مي‌تواند از حروف، رنگ‌ها، باكس‌ها، جدول‌ها و اندازه‌هاي مختلف (مانند بولد، ايتاليك و...) استفاده كند، به علاوه او به عناصر ديگري هم دسترسي دارد كه مي‌تواند مطالعه‌ي يك گزارش آنلاين را از يك گزارش مكتوب در روزنامه جذاب‌تر كند، مانند لينك‌ها كه مي‌تواند موضوعات يا پس‌زمينه‌ي گزارش را روشن كنند يا به مخاطب امكان دريافت اطلاعات بيشتر را بدهند. به علاوه گزارشگر آنلاين همواره بايد به صفحه‌آرايي توجه كند؛ اصل رايج در صفحه‌آراييِ اغلب سايت‌هاي خبري آن است كه عكس اصلي، تيتر، تيتر فرعي، نام گزارشگر، ليد و پاراگراف ورودي ابتدا بايد در نيم صفحه‌ي اول صفحه‌ي مانيتور ظاهر شوند و در انتهاي نيم صفحه‌ي دوم بايد چيز جذابي براي آنكه مخاطب را به پايين كشيدن اسكرول‌بار (Scrollbar) براي خواندن ادامه‌ي مطلب ترغيب كند، وجود داشته باشد. اين چيز جذاب مي‌تواند يك ويدئو، يك عكس ديگر، يك طرح گرافيكي يا يك ميان تيتر جذاب باشد.
نگارش آنلاين
گزارشگر بايد از زبان موثر براي نوشتن گزارش خود استفاده كند، در اغلب سايت‌هاي خبري عمده زبان مورد استفاده زبان حال ساده يا ماضي استمراري است، اين امر علاوه بر اينكه بر جذابيت متن مي‌افزايد و خواندن آن را راحت‌تر مي‌كند، سبب مي‌شود تا بر اهميت و تازگي آن تاكيد شود.
مثلا فرض كنيم كه هم اكنون خبر رسيده است كه روزنامه‌نگاران سراسر كشور دست به اعتصاب زده‌اند، گزارشگر براي تهيه‌ي گزارش با چند روزنامه‌نگار اعتصابي گفتگو كرده است و ممكن است موفق شود تا با مقامات مسئول نيز گفتگو كند.
در مرحله‌ي بعدي گزارشگر دست به تحقيق مي‌زند تا درباره‌ي خواست مطبوعاتي‌ها و سابقه‌ي اعتصاب آنها مطالبي بدست آورد.
سپس به چند عكس اختصاصي و ويدئو از اعتصابيون دست مي‌يابد و همزمان از مشترك يك روزنامه مي‌خواهد تا نظرش را در اين باره بگويد.
وقتي كه روزنامه‌نگار احساس كرد به اندازه‌ي كافي مواد و مصالح لازم براي يك گزارش جامع و كامل را دارد، كار نگارش را آغاز مي‌كند.
ابتدا تيتر را انتخاب مي‌كند، تيتر خنثي براي اين گزارش مي‌تواند چنين باشد: «مطبوعات اعتصاب كردند، اولين روز اعتصاب مطبوعات»
اين تيترها خبري هستند نه گزارشي و ممكن است مخاطب در آن زمان از وقوع اين رخداد آگاه شده باشد يا حتي خبر اين موضوع در همان زمان در سايت موجود باشد، پس گزارشگر بايد از خلاقيت خود استفاده كند و تيتر جذاب‌تري انتخاب كند، مثلا: «ما تا به آخر به اعتصاب خود ادامه مي‌دهيم» و در رو تيتر: «سخنگوي روزنامه‌نگاران اعتصابي» يا «اعتصاب مطبوعات و چشم‌اندازهاي بحران مطبوعات».
اين تيترها، تيترهاي گزارشي هستند، به علاوه در اينترنت استفاده از جملات ناقص يا بدون فعل مرسوم است و گزارشگر مي‌تواند با خلاقيت خود از اين تيترها استفاده كند.
سپس ليد و پاراگراف ورودي را مي‌نويسد كه شامل آخرين تحولات مربوط به اين واقعه است، مثلا تحصن روزنامه‌نگاران در خانه‌ي هنرمندان كه دقايقي پيش آغاز شده و ويدئويي از آن نيز به دست گزارشگر رسيده (و او در ادامه گزارش خود، آن را در ميان متن آورده است).
گزارش آنلاين به دليل به روز بودن، تازه بودن و استمرار داشتن از جذابيت و ويژگي برخوردار است، يعني برخلاف روزنامه كه موضوع تقريبا به پايان رسيده و گزارشگر ممكن است بيشتر از زباني معطوف به واقعه‌اي كه خاتمه يافته استفاده كند، در گزارش آنلاين گزارشگر از واقعه‌اي كه در حال رخ دادن است يا همين چند ساعت پيش رخ داده است سخن مي‌گويد؛ بنابراين گزارشگر آنلاين اصولا در اغلب اوقات با موضوع خبري در حال وقوع يا به تازگي رخ داده سروكار دارد و حتي اگر موضوع گزارش او درباره‌ي موضوعي تاريخي است، بايد براي تهيه‌ي گزارش تاريخي خود به دنبال بهانه يا واقعه‌اي كه به تازگي رخ داده است، باشد.
گزارشگر، عكس اول گزارش خود را با دقت انتخاب مي‌كند، عكسي كه بار روايتي و اطلاعاتي مناسبي داشته باشد.
در پايان نيم صفحه‌ي اول گزارش، مي‌تواند ويدئويي را در متن بگنجاند كه مخاطب را ترغيب به پايين كشيدن اسكرول‌بار بكند.
مصاحبه‌ها و اطلاعات پيش زمينه مي‌توانند با گرافيكي مربوط به موضوع مثلا تعداد روزنامه‌هاي توقيف شده در يك سال گذشته، تعداد روزنامه‌نگاران شاغل و تعداد روزنامه‌نگاران بيكار شده و... همراه شود.
و در انتها نيز گزارشگر مي‌تواند با خلاقيت گزارش خود را به پايان ببرد و لينك‌هايي كه مي‌تواند به مخاطب اطلاعات بيشتري ارائه كند، مانند لينكي از خبري در همين رابطه يا گزارش‌هاي مشابه يا احتمالا سايت روزنامه‌نگاران اعتصابي را در پايان بياورد.

منبع :

http://myeducation.mihanblog.com/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امامت در عصر شكوفايي علم و رواج مناظره
 


براساس آن چه در كتاب هاي تاريخي و حديثي آمده است، دوره امامت امام صادق(ع) عصر شكوفايي علم و رواج مناظرات بود، آن حضرت در سال ۱۱۴ ه. ق و پس از شهادت پدر بزرگوارش امام محمد باقر(ع) منصب امامت را بر عهده گرفت و مدت ۳۴ سال به هدايت امت و ترويج و تبليغ اسلام مشغول بود. امامت ايشان در حالي آغاز شد كه بيش از نيم قرن از قيام امام حسين(ع) نگذشته بود و هنوز امويان زمام خلافت را در دست داشتند اما رو به افول نهاده و در سراشيبي سقوط قرار گرفته بودند. اگر در عصر امام حسين (ع) خلافت مسئله اصلي امت به شمار مي رفت، در اين دوره علم و دانش جايگزين خلافت شده بود و دست كم جريان امامت پس از امام حسين(ع) چون فضا را براي تصدي خلافت هموار نمي ديد، اهداف و برنامه هاي مكتبي خود را در قالب علم و فرهنگ و تربيت انسان ها دنبال مي كرد در اين زمان بذرهايي كه پيامبراعظم (ص) درباره زمينه علم آموزي پاشيده بود، در حال شكوفايي بود و مكتب ها و مدارس علمي در سراسر جهان اسلام، پديد آمده بود. فتوحات اسلامي كه در پي آن اقوام و ملت هاي گوناگون به اسلام روي آوردند بيش از گذشته زمينه يك نهضت علمي را فراهم كرده بود و چون بني اميه رو به ضعف نهاده و بني عباس نيز هنوز به طور كامل مستقر نشده بود، فضاي نسبتا آزادي از نظر علم آموزي مهيا شد و براي اولين بار استقبال بي مانندي از مكتب درسي امام صادق(ع) صورت گرفت و حلقه شاگردان حضرت چنان گسترده شد كه تعداد شاگردان ايشان به ۴ هزار نفر رسيد. شيخ مفيد فقيه و متكلم كم نظير شيعه كه در عصر آل بويه در بغداد زندگي مي كرده است، در كتاب ارشاد خود، استقبال مردم از مكتب علمي امام صادق(ع) را اين گونه توصيف مي كند: به اندازه اي مردم از علوم آن حضرت نقل كردند كه سخنانش توشه راه كاروانيان و مسافران و نامش در هر شهر و دياري زبان زد مردم شد. علما و دانشمندان آن مقدار كه از ايشان حديث نقل كردند، از هيچ يك از امامان ديگر نقل نكرده اند و مولفان و محدثان آن اندازه كه از آن حضرت بهره بردند از ديگري بهره مند نشدند زيرا اهل حديث كه نام راويان ثقات آن بزرگوار را جمع كرده اند مجموع آنان به ۴ هزار نفر مي رسد. همين موقعيت علمي، امام (ع) را در محور و مدار نهضت علمي قرار داد و بيشتر بزرگان مذاهب را ريزه خوار سفره علمي آن حضرت كرد. در اين ميان ظهور مكاتب مختلف فكري و آزادي نسبي ماترليست ها و ملحدان كه به آنان «زنديق» گفته مي شد، زمينه رواج و گسترش مناظرات علمي و كلامي را فراهم كرد. در حقيقت شكوفايي علمي و آزادي هاي نسبي فكري، بستر مناسبي براي ميزگردهاي مناظره فراهم آورد و مباحث اعتقادي را به محور گفت وگوها تبديل كرد.

تربيت متكلمان زبردست
در چنين شرايطي امام صادق(ع) به تربيت متكلماني زبردست پرداخت و در كنار تربيت فقهايي چون ابان بن تغلب، ابابصير و زرارة بن اعين، متكلماني چون هشام بن حكم، مومن الطاق، مفضل بن عمرو، حمران بن اعين و هشام بن سالم تربيت كرد كه افسران نهضت فرهنگي امام صادق(ع) بودند، و در جنگ نرم اعتقادي، به خوبي از برج و باروي باورهاي اسلام ناب دفاع مي كردند. شيخ مفيد از يونس بن يعقوب روايت كرده است كه گفت: در محضر امام صادق(ع) نشسته بودم كه مردي از اهل شام بر حضرت وارد شد و گفت: من داراي علم كلام و فقه و عالم به احكام دين هستم و آمده ام با اصحاب تو بحث و مناظره بكنم. حضرت به او فرمود: اين سخن تو از گفته رسول خداست يا از پيش خودت؟ گفت: برخي از سخن رسول خدا(ص) و برخي از خود من. امام(ع) فرمود: پس تو در اين صورت شريك رسول خدا(ص) مي باشي؟ گفت: نه. فرمود: آيا وحي الهي به تو رسيده است؟ گفت: نه. فرمود: آيا پيروي و اطاعت تو واجب است هم چنان كه اطاعت رسول خدا(ص) واجب است؟ گفت: نه. راوي مي گويد: حضرت رو به من كرد و فرمود: اي يونس بن يعقوب! اين مرد بيش از اين كه سخن بگويد خود را محكوم كرد. سپس فرمود: اي يونس اگر علم كلام را خوب مي داني با او سخن بگوي. يونس مي گويد: من علم كلام نمي دانستم لذا امام فرمود: بيرون برو و هر يك از متكلمان را ديدي نزد من بياور. راوي مي گويد: من بيرون رفتم و حمران بن اعين كه علم كلام را خوب مي دانست با محمد بن نعمان كه مردي متكلم بود، و هشام بن سالم و قيس ماصر را كه آن دو هم از متكلمان بودند، آوردم. (اين مناظره كه در مكه و در ايام حج اتفاق افتاده است نشان مي دهد كه چه تعداد از اصحاب امام(ع) علم كلام مي دانستند و مي توانستند با مخالفان مناظره كنند. به همين خاطر يونس به آساني چند نفر از متكلمان را پيدا مي كند و به محضر امام مي آورد.) راوي مي گويد: چون همه در خيمه امام(ع) كه در كنار كوهي از اطراف حرم برپا شده بود، مستقر شديم، حضرت سر خود را از خيمه بيرون آورد و مشاهده كرد كه هشام بن حكم بر شتري سوار است و دارد مي آيد. او كه هنوز تازه مو بر صورتش روئيده بود و در اوان جواني قرار داشت، و همه ما از او بزرگ تر بوديم، مورد تكريم امام قرار گرفت و امام او را در كنار خود جاي داد و فرمود: اين هشام به دل و زبان و دست ياور ماست. راوي نقل مي كند كه به دستور امام(ع) اصحاب يك به يك با مرد شامي مناظره كردند و بيشتر آنان در بحث بر او پيروز شدند، تا جايي كه در پايان به امامت امام صادق(ع) اقرار كرد. پس از پايان مناظره امام (ع) كه شاهد آن ها بود، به نقد و آسيب شناسي مناظرات هر يك پرداخت و نقاط ضعف و قوت آنان را بيان كرد. اين حديث كه به تفصيل در ارشاد نقل شده است، نشان مي دهد كه امام صادق(ع) چه اندازه به تربيت متكلمان اهتمام داشت و به طور جزئي و دقيق اشكالات آنان را بيان مي كرد. مناظرات امام و اصحاب ايشان با ابن ابي العوجا و مانند او در كتاب هاي حديثي نقل شده است. اين ها نشان دهنده منطق قوي امام و استفاده ايشان از ابزار موثر مناظره براي پيشبرد اعتقادات و انديشه هاست.

توصيف پيامبر(ص) از زبان امام صادق(ع)
امام صادق(ع) در خطبه اي كه پيامبر(ص) را توصيف كرده مي فرمايد: حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده و اوصاف و خويشتن داري هاي رسالت بر او مهر شده بود. تا آن گاه كه حكم حتمي خدا او را به سوي سرانجامش برد. هر امتي، امت پس از خود را به وجودش مژده داد و پشت به پشت او را به پدر ديگر تحويل داد. خدا او را برگزيد و پسنديد و كليدهاي دانش و سرچشمه هاي حكمت را به او داد. او را مبعوث كرد تا رحمت بندگان و بهار جهان باشد و خدا كتابي را بر او نازل كرد كه بيان و توضيح هر چيز در آن است... (كافي، ج۲، ص ۳۳۲)

باشگاه انديشه

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

نگاهي به شيوه مناظره هاي قرآني
 


مناظره يكي از شيوه هاي ارتباط كلامي براي بيان ديدگاه و باورهاست. هرانساني نيازمند ارتباط با ديگري است، زيرا افزايش ارتباط به معناي افزايش دايره نفوذ و قدرت و در نتيجه عزت و اعتبار درميان مردم است. انسان اجتماعي مي كوشد تا با ايجاد تفهيم و تفاهم از طرق مختلف به ويژه كلامي، دايره ارتباط خويش را گسترده تر نمايد و همدلي و همراهي و همكاري ديگران را به دست آورد.
مناظره كه از واژه عربي نظر به معناي ديدن با چشم است، به سبب توسعه معنايي، براي تفكر و تدبر به كار مي رود. در دايره وسيع تر معنايي به آراء شخص نيز انظار گفته مي شود هم چنين معناي عقايد و باورها را پوشش مي دهد. بنابر اين هنگامي كه سخن از مناظره به ميان مي آيد، به معناي اين است كه هر يك از دو طرف گفت وگو مي كوشد تا آراء و عقايد و باورهاي خود را به ديگري تفهيم كرده و او را به درستي و راستي عقايد خود قانع نموده و همراهي و همكاري او را براي خود تضمين نمايد.
خداوند در قرآن مناظره هاي بسياري را گزارش كرده است. نويسنده دراين مطلب مي كوشد تا با نگاهي به اين مناظره ها، روش قرآن را درمناظره ها تبيين كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤

مناظره، تلاشي براي شناخت حقيقت
 آن چه از نظر قرآن اصالت و اهميت دارد، تبيين حقايق و روش هاي دست يابي به آن است؛ زيرا از نظر قرآن، خداوند، حق مطلق است و همه آن چه نام هستي دارد از اين حق نشات گرفته و باطل، امري عدمي است كه از هستي بهره اي نبرده است. اين كه نقص و شر در فرهنگ قرآني به معناي فقدان كمال و خير است، به اين معناست كه محدوديت هائي موجب شده تا چيزي نتواند آيينه تمام نماي حقيقت باشد. اين گونه است كه انسان، واژ ه ها و اصطلاحاتي چون شر، نقص و باطل را اعتبار مي كند تا اين محدوديت ها را تبيين نمايد.
از آن جايي كه اين محدوديت ها، انسان را دچار ناتواني از درك كامل و درست و راست حقيقت مي كند، لازم است تا به گونه اي، اين پرده هاي محدوديت كنار رود و آدمي تصوير جامع و كاملي از حق و حقيقت به دست آورد. قرآن، باطل را كف روي آب مي داند كه اگر آب نباشد كف معنايي نخواهد داشت. از اين رو براي باطل هيچ حقيقتي جز انگل وارگي نمي توان تصوير كرد. برهمين اساس درترازوي حقيقت از هيچ وزن و سنگيني بهره اي نمي برد و خداوند به «خفت موازينه»؛ سبكي وزن در ميزان حق» از آن ياد مي كند. اين مقدار سبكي هم كه در آيه آمده به سبب همان حقي است كه باطل با آن خود را آشكار مي كند و نمودار مي سازد.
از آن جايي كه باطل، هستي و وجودش را به زندگي انگلي خود دارد و آن را از راه همانندي با حقانيت هستي، مي يابد، شماري از مردم كف روي آب را مي بينند و از درك حقيقت آب كه در زير اين كف جريان دارد ناآگاه هستند. از اين رو پـرده اي براي بر چشمان ايشان كشيده مي شود و ناتوان از درك حقيقت آب مي شوند و آن را چيزي جز كف نمي پندارند؛ زيرا آن چه به چشم مي آيد تنها همين كف ظاهري است كه روي آب را پوشانده است.
حقايق هستي اين گونه گرفتار نقص و شر و باطل جهان مادي است كه از بيماري محدوديت ها در تصويرنمايي از حقيقت مطلق، رنج مي برد و از نمايش آن كمال مطلق و حق تمام، عاجز و ناتوان است.
انسان هنگامي كه به دنيا مي نگرد آن چه به چشم مي آيد همين محدوديت ها و كفي است كه روي حقيقت آب هستي را پوشانده است. اين جاست كه نظري تيزتر نياز است تا پرده هاي باطل را بدرد و به كنار زند و حقيقت را از پس اين نماها و آرايه هاي ظاهري بنگرد و مصداق «بصرك اليوم حديد» گردد و بصيرت را به دست آورد و حقايق را از پس لايه هاي تو در تو و به هم تنيده بيرون كشد و جمال حق را چنان كه هست در آينه وجودش نمايش دهد.
اين كه خداوند در حديث مي فرمايد: «لايسعني ارضي و لاسمائي، بل يسعني قلب عبدي المؤمن؛ زمين و آسمان نمي توانند مرا دربرگيرند؛ ولي قلب بنده مؤمن من، گنجايش مرا دارد.» (احياء العلوم، غزالي، ج3، ص 12) به اين معناست كه هيچ موجودي جز قلب مؤمن نمي تواند آينه تمام نماي خداوند باشد؛ زيرا مؤمن توانسته است با گذر از رنگ خدايي و رسيدن به مقام متاله و خدايي شدن، يعني با فعليت بخشي به تمام اسماي سرشته در ذات خود، آينه حق شود و او را مظهريت نمايد.
انسان مومن از آن جايي كه چشماني تيزبين دارد، از پس كف هاي باطل مي تواند حقيقت آب را چنان كه هست ببيند و تفسير و تصوير كند. از اين رو نظر وي مطابق حق است و تلاش دارد آن چه را يافته براي دل هاي محدود آدميان تبيين كند. اين جاست كه مناظره اي درمي گيرد تا حقيقتي را آشكار سازد و كف محدوديت ساز باطلي را از روي آب حقيقت بردارد.

مناظره در لغت و اصطلاح
 هر چند كه مناظره در ادب فارسي همانند كاربردهاي آن در عربي (لسان العرب، ابن منظور، جمال الدين، ج14، ص 191، ذيل واژه نظر)، به معني جدال كردن، با هم بحث كردن، با هم سؤال و جواب كردن، با هم نظر كردن؛ يعني فكر كردن در حقيقت و ماهيت چيزي، مجادله و نزاع با همديگر و نيز بحث با يكديگر در حقيقت و ماهيت چيزي، به كار رفته است. (لغتنامه، دهخدا، علي اكبر، ج14، ص 21562) ولي در بيش تر كاربردهاي آن همان معناي اصطلاحي آن منظور است كه در برابر واژه انگليسي (Dialogue) قرار مي گيرد. بنابراين مناظره، مكالمه و گفت وگويي دو طرف است كه هر يك با استدلال و ارائه براهين سعي مي كند برتري و فضيلت خويش را بر ديگري به اثبات برساند و يا شخص را اقناع كرده، مجاب و مغلوب نمايد. (انواع ادبي و آثار آن در زبان فارسي، رزمجو، حسين، ص 133 و نيز انواع ادبي، شميسا، سيروس، ص261)
راغب اصفهاني مناظره را با مسئله اعتقادات و باورهاي شخص پيوند مي زند و مي نويسد: مناظره عبارت است از گفت وگو و نكته بيني طرفيني رو در رو است كه هر يك مي كوشد تا هر آنچه را به آن معتقد است به ميان آورد. از ديدگاه وي، نظر اعم از قياس است؛ زيرا هر قياسي، نظر است ولي هر نظري، قياس نيست. (المفردات في غريب الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، ابوالقاسم الحسين بن محمد، ص 498 ذيل واژه نظر) به سخن ديگر، نظر مي تواند برهاني و غيربرهاني باشد ولي قياس جز برهان و استدلال منطقي چيزي نيست. بنابراين در مناظره، شخص تنها از برهان منطقي و استدلال هاي عقلاني سود نمي برد بلكه از هر چيزي كه باورها و اعتقاداتش را تثبيت كرده و اثبات مي كند، بهره مي جويد.
مناظره در مفهوم قرآني كه از آن به جدال احسن ياد مي شود، به نظري گفته مي شود كه ريشه در بصيرت دارد و شخص با استدلال هاي مقبول (عقلاني و عقلايي) مي كوشد تا صواب و حقيقت را به دست آورد و اشكالات و نقد نظريه خود را نيز برطرف نمايد و چهره حق را چنان كه هست براي خود و ديگران آشكار سازد. بنابراين مناظره با مجادله و مغالطه تفاوت معنايي مي يابد؛ زيرا در مجادله و مراء، الزام طرف مقابل هدف مي باشد و هم چنين در مغالطه، راه صواب، مقصد و مقصود نيست و دست يابي به حقيقت، معيار گفت وگو نمي باشد.
به سخن ديگر، هدف در مناظره حقيقي، شناخت حقيقت و تفهيم آن به ديگري است. اما اين هدف سالم، هميشه در مناظره ها لحاظ نمي شود. بنابراين، هدف از مناظره، هميشه بيان برتري يك طرف بر ديگري نيست بلكه، هدف اصلي در مناظره هاي درست و حقيقي، رسيدن به حقيقت يك امر است كه مي توان از آن به جدال احسن در مقابل مطلق مجادله ياد كرد؛ زيرا در جدال و مراء مطلق، هدف تنها خاموش كردن مخالف و چيرگي و غلبه بر او است. مناظره مي تواند در موضوعات علمي و عقيدتي، اخلاقي و اجتماعي و مانند آن صورت گيرد.
شيوه مناظره هاي موردپسند قرآن بر رعايت ادب، احترام، حق گرايي و استدلال متين و قاطع با مخالفان است كه همان جدال احسن در فرهنگ قرآني است كه بدان توصيه شده است.
روح حاكم در برهان و جدل احسن، استدلال و احتجاج در راه يقيني ساختن مقصود به طريق عقلي است. در مجادله روي سخن با منكران و ناباوران است كه در راه پذيرش، موانعي در برابر خود مي يابند. اين موانع گاه باورهاي حق و باطل خود ايشان است و گاه تعارضات و يا شبهات و سؤال هايي كه از ديدگاه ايشان در مورد نظريه مقابل وجود دارد. از اين رو لازم است با نرمش و مدارا و در عين حال استواري و پيگيري، موانع را يكايك بازشناخت و آنها را برطرف ساخت تا راه براي پذيرش نظر، هموار و ساده گردد. اين كار معمولا به كمك مقدمات صحيح و بديهياتي صورت مي گيرد كه خود طرف مخالف، به آنها معتقد و پايبند است و آن گاه به مدد براهين، نتايج صحيح، يكي پس از ديگري بر پايه آن مقدمات بنا مي شود تا هدف مورد نظر در دسترس انديشه و باور قرار گيرد. (شيوه مناظرات انبياء و امام صادق(ع)، سيده فاطمه حسيني ميرصفي)

 مناظره فرشتگان
 از مناظره هاي معروفي كه در قرآن گزارش شده مي توان به مناظره و گفت وگوي فرشتگان اشاره كرد كه در آيات 30 تا 33 سوره بقره و نيز آيه 69 از سوره ص به آن اشاره شده است. در اين مناظره كه در ملأ اعلي صورت گرفت، فرشتگان درباره آفرينش آدم با خداوند به گفت وگو نشستند. البته به نظر مي رسد كه پس از اعلام آفرينش آدم، گفت گو و مجادله اي ميان خود فرشتگان درمي گيرد كه در سوره ص آن را گزارش مي كند. تعبيري كه خداوند درباره اين مناظره به صورت صريح و شفاف دارد، اختصام است؛ زيرا مي فرمايد: ما كان لي من علم بالملا الاعلي اذ يختصمون؛ مرا (پيش از اين) دانشي به (گفتگوي) ملأ اعلي (و فرشتگان عالم بالا) نبود هنگامي كه با هم (درباره خلقت آدم) گفتگو، محاجه و مجادله داشتند. (ص، آيه 69)
خداوند پس از اين كه به فرشتگان اعلام مي كند: «من بشري از گل خواهم آفريد. چون تمامش كردم و در آن از روح خود دميدم، همه سجده اش كنيد (سوره ص، آيات 71 و 72) اختصام و مجادله اي ميان آنان درمي گيرد كه نتيجه اين گفت را خداوند در آيه 30سوره بقره ادامه مي دهد كه پرسش آنان درباره هدف و حكمت آفرينش آدم(ع) است. در حقيقت اين اختصام در ميان خودشان زماني صورت مي گيرد كه خداوند مي فرمايد: آني جاعل في الارض خليفه؛ من در زمين جانشين قرار دادم. زيرا فرشتگان به دنبال اين جعل الهي و اين كه اين مجعول كسي جز آدم خاكي نيست با خود به مجادله و گفت وگو مي پردازند و سپس به خدا عرضه مي دارند: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح و نقدس لك؛ كسي را در آن قرار مي دهي كه در زمين فساد كند و خون بريزد در حالي كه ما به ستايش همراه با سپاس تو مي پردازيم و تو را پاك و منزه مي دانيم.
خداوند در آيه 31 سوره بقره تبيين مي كند كه مجادله كردن و مناظره پيش از آن كه هنوز آدم(ع) به شكل كامل آفريده شده باشد صورت مي گيرد. به اين معنا كه اين مناظره يا همزمان با طرح خلافت و جعل خليفه در زمين آغاز مي شود يا هنگامي كه تنها مقدمات اين جعل فراهم آمده بود و هنوز ايشان با حقيقت آدم رو به رو نشده بودند؛ زيرا خداوند گزارش مي كند كه خداوند پس از اين كه در پاسخ فرشتگان مي فرمايد من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد، به تعليم اسماء به آدم پرداخت. به اين معنا كه فرشتگان پيش از تعليم الهي به آدم، اين پرسش ها را مطرح مي كنند و خداوند به يك پاسخ كلي بسنده مي كند و اجازه مي دهد تا حقيقت را پس از كامل شدن آدم(ع) با دلايل قاطع به فرشتگان بفهماند و آنان را همراه خود سازد.
در حقيقت باورها و اعتقادات فرشتگان كه در آيه 30 بيان شده، مبتني بر خلقت ابتدايي آدم از گل بوده است؛ زيرا چنين موجودي مي توانست تنها به سبب قواي مادي شهواني در زمين فساد كرده و خونريزي كند و ماهيت چنين موجودي فراتر از اين اقتضا نمي كرد؛ از اين رو فرشتگان مي گويند كه اگر هدف از خلافت در زمين تسبيح و تقديس و تحميد توست ما خود به اين كار مي پردازيم و اگر امر ديگري است كه از اين موجود با ماهيت گل و مادي او چيزي جز فساد و خونريزي بر نمي آيد و نمي تواند در زمين خلافت كند.
خداوند با بيان كلي مي كوشد تا زمينه براي اثبات حقانيت خلافت فراهم آيد و بتواند فرشتگان را به طوري مجاب نمايد كه حقيقت نيز براي آنان آشكار گردد. به اين معنا كه هدف، تنها اسكات و اقناع طرف به هر شكل نيست. از اين رو در وهله نخست به پاسخ كلي بسنده مي كند تا شرايط براي پاسخ گويي و تبيين حقايق فراهم آيد. هنگامي كه تعليم اسما انجام مي شود، خداوند فرشتگان را به ادامه مناظره فرا مي خواند و مي گويد اگر مي توانند اسماي الهي را تنها نام برند و به كلي گويي يعني تسبيح و تحميد و تقديس بسنده نكنند. ولي از آن جايي كه فرشتگان تنها به كليات آگاهي داشته و توانايي درك جزئيات را نداشتند نمي توانستند حتي نام هاي الهي را بيان كنند چه رسد كه آن ها را به شكل دارايي در وجودشان داشته باشند. اين گونه است كه به محدوديت هاي خود نسبت به علم الهي اعتراف مي كنند. جالب اين كه حضرت آدم(ع) تنها به انباء و اخبار اسماي الهي بسنده مي كند، زيرا فرشتگان همانند انسان توانايي داشتن آن اسما را نداشته اند.
نكته جالب در اين مناظره آن است كه خداوند نمي كوشد تا پيش از تعليم به اثبات مدعاي خود يعني توانايي خلافت آدم بپردازد؛ بلكه با بيان كلي مي كوشد تا شرايط براي اثبات و پذيرش طبيعي از سوي فرشتگان فراهم آيد. از اين رو، پيش از فراهم آوردن براهين روشن، اقدام به مناظره نمي كند و سعي مي كند تا شرايط را به گونه اي فراهم آورد تا به سادگي فرشتگان به خطا در باورها و عقايد خود برسند و اشتباهات خويش را بشناسند و آنها را تكرار نكنند. از سوي ديگر، پيش از آن كه از آدم بخواهد تا ادله خويش را بيان كند، از فرشتگان مي خواهد تا ادله خويش را بيان كنند كه آنان از عرضه آن ناتوان مي مانند. اگر نخست آدم(ع) اين كار را مي كرد، فرشتگان مي توانستند مدعي آگاهي شوند و يا مسايل ديگري رخ دهد. بنابراين لازم است در مناظره از طرف گفت وگو بخواهيم تا هر آن چه از براهين و دلايل در اختيار دارد بگويد تا بعداً مدعي نشود.

مناظره ابليس
 دومين مناظره ميان خدا و ابليس انجام مي گيرد كه مي توان گفت در ادامه همان مناظره نخست صورت گرفته است، زيرا ابليس كه برخلاف ديگر موجودات در ملأ اعلي از جنيان بوده است، حاضر به پذيرش خلافت آدم(ع) نمي شود و خود را براي خلافت، شايسته مي داند. از اين رو از ولايت و خلافت آدم(ع) سرباز زده و از سجده بر او اجتناب مي كند؛ زيرا سجده بر آدم(ع) به معناي پذيرش ولايت و خلافت او بوده است.
به دنبال اين مخالفت خداوند از وي مي پرسد: ما منعك ألا تسجد اذ أمرتك؛ «چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را باز داشت از اينكه سجده كني؟». ابليس در بيان علت مخالفت خود و سرپيچي از فرمان مي گويد: أنا خير منه خلقتني من نار و خلقته من طين؛ «من از او بهترم. مرا از آتشي آفريدي و او را از گل آفريدي.» (اعراف آيه 12)
دليلي كه ابليس براي مخالفت با فرمان مي آورد، ناظر به همان بعد آفرينش آدم از گل است كه فرشتگان نيز ناظر به همين بعد انساني، با خلافت وي مخالفت ورزيدند ولي به دنبال «نفخت من روحي» (ص آيه 72 و حجر آيه 29) و «علم آدم الاسماء كلها» (بقره آيه 31) يعني دميدن روح الهي و تعليم همه اسماي الهي، آنان از مخالفت دست برداشته و موافقت خود با خلافت انسان كامل حتي بر فرشتگان را با سجده نشان مي دهند؛ زيرا فرشتگان در مي يابند كه آدم(ع) با شرايط ديگري استحقاق خلافت يافته است و علت استحقاق او براي جانشيني، آفرينش وي از گل نيست، بلكه امور ديگري است؛ اما ابليس هم چنان خود را برتر مي داند و بر اين باور است كه او از جهت آفرينش از آتش خالص، هم چنان برتر از آدم و مستحق عنوان ولايت و خلافت است. از اين رو تكبر كرده و برتري خود را با طغيان و سركشي نشان مي دهد. (اعراف آيه 13 و اسراء آيه 61 و بقره آيه 34)
از نظر ابليس كسي كه مي بايست با خلافت تكريم شود خود اوست و از اين كه كسي ديگر را خداوند با خلافت و ولايت تكريم كرده به شدت مخالفت مي ورزد (اسراء آيه 62) زيرا برتري را در عنصر آتش مي داند و توجهي به براهين الهي نمي كند كه تعليم اسما و نفخ روح خود در كالبد آدمي است و خواهان مهلت تا روز قيامت مي شود كه پس از پذيرش نيز سوگند مي خورد تا انسان را از اين مقام تكريمي فرود آورد و از خلافت ساقط نمايد. (همان آيات)
روش مناظره خداوند، قرار دادن طرف در موقعيتي است كه خود به بطلان ديدگاه و آراي خويش برسد و با ملايمت و مدارا مي كوشد تا شخص، دست از عناد و لجاجت بردارد. هم چنين به داوران و ناظران بيروني اين امكان را مي بخشد تا خود به داوري سالم و به دور از اجبار و اكراه بپردازند و حقيقت را دريابند. اگر خداوند به فرشتگان ملأ اعلي مي گفت كه علت مخالفت ابليس، كفر نهان، تكبر و خودخواهي و استكبارطلبي نسبت به ديگران است تا حقي را از صاحب حقي سلب كند و به ظلم و جور آن را تصاحب كند، شايد پاسخ كاملي براي آنان نبود. از اين رو اجازه داد تا در يك اقدام عملي و مناظره رسمي حقيقت آشكار شود و كفر نهان و تكبر و برتري جويي ابليس آشكار شود. (بقره آيه 34)
اين گونه است كه مجازات هبوط و اخراج از بهشت و ملأ اعلي، به عنوان كيفري طبيعي به سادگي قابل پذيرش همگان قرار مي گيرد و كسي از در اعتراض وارد نمي شود.

مناظره حضرت ابراهيم با نمرود
 از مناظره هاي معروفي كه در قرآن مي توان يافت، مناظره احتجاجي حضرت ابراهيم(ع) با نمرود است.احتجاج، مناظره اي است كه حجت و برهان در آن ستون اصلي را شكل مي دهد و هدف آن است تا طرف به حقيقتي انكارناپذير دست يابد كه به هيچ وجه نتواند از زيربار آن فرار كند. هدف از اين گونه مناظره، روشنگري است به گونه اي كه شخص نتواند از دليل و برهاني كه آورده مي شود فرار كند، زيرا در اين روش از مطالبي استفاده مي شود كه مقبول شخص مي باشد. البته تفاوتي ندارد كه علت مقبوليت، پذيرش عقلاني يا عقلايي باشد. در اين روش مناظره گر تلاش مي كند تا بيرون از دايره حقايق سخن نگويد و گرايش به باطل پيدا نكند. بنابراين نمي توان در احتجاج، از مقبولاتي استفاده كرد كه باطل و خرافي است؛ زيرا هرگز هدف، وسيله را توجيه نمي كند و روشنگري، نبايد فداي غلبه و چيرگي بر خصم شود.
در احتجاجاتي همچون مباهله هرچند كه غلبه و چيرگي اهميت مي يابد و دو طرف به نوعي خصم علمي يك ديگر شمرده مي شوند ولي هرگز حقيقت فدا نمي شود.
حضرت ابراهيم در احتجاجي كه با نمرود داشت، به گونه اي عمل مي كند كه نمرود مبهوت برهان و دلايل روشن او مي شود و نمي تواند واكنشي نشان دهد.
خداوند در آيه 258 سوره بقره گزارش اين مناظره را اين گونه آورده است: آيا از ]حال[ آن كس كه چون خدا به او پادشاهي داده بود ]و بدان مي نازيد، و[ با ابراهيم درباره پروردگارش محاجه ]مي[كرد، خبر نيافتي؟ آن گاه كه ابراهيم گفت: «پروردگار من همان كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند.» گفت: «من ]هم[ زنده مي كنم و ]هم[ مي ميرانم.» ابراهيم گفت: «خدا ]ي من[ خورشيد را از خاور برمي آورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمي كند.
در اين روش احتجاجي، نمرود در مرحله نخست كوشيد تا با مغالطه، مفهوم مرگ و زندگي را با بقاي جان يكي و كشتن ديگري يكسان جلوه دهد ولي حضرت ابراهيم با بيان مطلبي كه بيرون از دايره مغالطه و سفسطه گري او بود وي را مبهوت خود مي سازد به گونه اي كه نمي تواند پاسخي به آن حضرت بدهد.

 مناظره با بت پرستان
 حضرت هم چنين در مناظره اي با بت پرستان، به اثبات ناتواني بتان اشاره مي كند. در اين جا آن حضرت(ع) همانند روشي كه خداوند در مناظره با فرشتگان در پيش گرفته بود به اقدام عملي مي پردازد تا آنان خود دريابند كه به اشتباه مي روند. آن حضرت(ع) پس از شكستن همه بتان، تنها بت بزرگ را نگه مي دارد و مدعي مي شود كه از آن جايي كه هر خدايي تلاش مي كند قدرت مطلق باشد و حتي دو بت در يك اقليم نمي گنجد چگونه دو خدا در هستي حكومت كند كه با هم تنازع نكنند و دنيا را به تباهي و فساد نكشانند، آنان را به مفهوم بطلان خدايگان سوق مي دهد. به اين معنا كه بت بزرگ خواسته تا خدايي تنها از آن او باشد لذا بتان ديگر را خرد مي كند. سپس از آنان مي خواهد تا انگيزه نابود كردن ديگر بتان را از بت بزرگ بشنوند كه هنوز سالم است.
بت پرستان خود اقرار مي كنند كه بت بزرگ توانايي نطق ندارد و نمي تواند سخن بگويد. اين اقرار همان چيزي بود كه آن حضرت مي خواست؛ زيرا ناتواني در سخن گفتن و نيز دفاع از خود، مهم ترين دليلي است كه نشان مي دهد بتان نمي توانند پروردگاري باشند كه ديگران را ربوبيت كنند. آن حضرت با اين روش، مردم را به تفكر و تذكر وا مي دارد؛ زيرا خود مي دانند كه بتان ناطق نيستند و قادر به دفاع از خود نمي باشند و از سوي ديگر هرگز نمي توان خدايان متعدد داشت؛ زيرا در هر حال خداي بزرگ و قوي تر سعي مي كند تا ديگر خدايان را از ميان بردارد و خود مالك مطلق باشد. خداوند در آيه 63 سوره انبياء مي فرمايد: قال بل فعله كبير هم هذا فاسالو هم ان كانوا ينطقون؛ گفت: بلكه بزرگ ترينشان چنين كرده است اگر سخن مي گويند از آنها، بپرسيد. و ادامه مي دهد: فرجعوا الي انفسهم فقالو انكم انتم الظالمون؛ با خودشان گفت وگو كردند و گفتند: شما خود ستمكار هستيد. (انبياء آيه 64)

مناظره ابراهيم(ع) با ديگر غيرپرستان
 آن حضرت (ع) در مناظره خود با خورشيد و ماه و ستاره پرستان نيز از روش همراهي استفاده مي كند و سپس با استفاده از هدف پرستش به آنان ثابت مي كند كه آن چه هدف عبادت و پرستش معبود است، از طريق پرستش خورشيد و ماه و ستاره به دست نمي آيد، زيرا انسان، خدايي را مي خواهد كه در همه حال، پيدا و نهان، شب و روز وي را ربوبيت كند؛ در حالي كه هر يك از اين معبودها در زماني نيستند و نمي توانند به پروردگاري خويش ادامه دهند. اين بدان معناست كه نقش آنان در پروردگاري يا بسيار كم رنگ و يا هيچ است، بنابراين بايد كسي را پرستيد كه هم خالق باشد و هم در همه حال با ربوبيت و پروردگاري خويش، انسان را حافظ باشد. (انعام، آيات 75 تا 79)
اين ها نمونه هايي از مناظره هايي است كه قرآن گزارش مي كند. بررسي همه اين مناظره ها بيرون از حوصله اين مقاله است ولي از همين اندك مي توان دريافت كه چگونه حقيقت يابي و روشنگري، ستون اصلي همه مناظره هاي قرآني را تشكيل مي دهد هرچند كه روش هاي متنوع و گوناگوني را در اين مناظره در پيش مي گيرد كه به گونه اي پرده از حق برداشته و باطل را رسوا سازد.

كيهان
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آداب و شرايط مناظره از نگاه قرآن
 


گفت وگو يكي از شيوه هاي تفاهم و انتقال دانش و تجربيات است. انسان براي اين كه بتواند ارتباط درست و منطقي با ديگران داشته باشد، نيازمند گفت وگوست. با اين همه در برخي از موارد، گفت وگو مسير درست و سالم خود را ازدست مي دهد و عامل تنش، جدايي، بحران و خشونت و درگيري مي شود. بدين ترتيب عامل تفاهم و ارتباط، به يك ابزار ضدانساني تبديل مي شود.
نويسنده با مراجعه به آموزه هاي قرآني بر آن است تا آداب و اهداف مناظره و گفت و گوي سالم و درست را تبيين و تشريح كند با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

انواع مناظره
 مناظره نوعي گفت وگوي علمي به هدف شناخت آراء و انظار ديگري است. در اين گفت وگوهاي سامان يافته و هدفمند، هر طرف مي كوشد تا براساس روش پرسش و پاسخ، افكار ديگري را شناسايي و با نقد آن، درستي و نادرستي فكر و نظري را ارائه دهد و موجبات تغيير و تبديل نگرش و بينش طرف مقابل و يا شنوندگان را فراهم آورد.
اين شيوه به آدمي كمك مي كند تا درك درست و متقابلي از آراء و انظار ديگران داشته باشد و در يك جلسه صريح، با گفت وگو، نظريه هاي خود و ديگري را در ترازوي نقد مستقيم بگذارد و نقاط مثبت و منفي آن را به دست آورد.
البته گفت وگوها و مناظره ها مي تواند به اشكال گوناگون و روش هاي مختلف انجام گيرد. به اين معنا كه گاه گفت و گوها به شكل جدلي انجام مي شود كه هدف از آن تنها چيرگي بطرف ديگر گفت وگوست كه از آن به جدل مذموم و ناپسند و باطل نيز ياد مي شود. در اين روش از جدل و گفت وگو، هريك از طرفين مي كوشند تا با دست يابي به نقاط ضعف افكار و آراي ديگر و نيز بزرگ نمايي و گاه حتي هوچي گري، طرف ديگر را به چالش بكشانند و او را در حالت انفعالي قرار دهند.
نوع ديگر گفت وگو، بازشناسي نقاط ضعف و بطلان فكر و نظر طرف مقابل است دراين جا، هدف تنها چيرگي به هر شكلي بر طرف ديگر گفت وگو نيست، بلكه هدف آن است كه اموري كه بر مخاطب پوشيده مانده است آشكار شود و خود وي به نادرستي و بطلان فكر و نظرش برسد. اين گفت وگو و جدل از آن جايي كه به هدف درست و مطلوبي انجام مي گيرد نمي بايست با ابزارهاي نادرستي انجام پذيرد. به اين معنا كه گفت وگو بايد با دلايل روشن، مدارك درست و حق و شواهدي مقبول به هدف راهنمايي ديگري و يا ديگران انجام پذيرد.
اين نوع گفت وگوها كه از آن در قرآن به جدال احسن ياد شده، به اين گونه انجام مي شود كه مخاطب با باورهاي خود به نقص و بطلان و نادرستي انديشه ويا باوري برسد. در اين گفت و گو هرچند كه هدف، نوعي غلبه برطرف مقابل است، ولي هدف و قصد اصلي از گفت وگو آن است تا شخص مخاطب از رأي و نظرش منصرف شود و خود به نادرستي آن پي ببرد. از اين رو، هم از نظر ابزاري و هم از نظر محتوايي و هم در شيوه بيان، اصول انساني، حقيقت خواهي وعدالت جويي موردتوجه قرار مي گيرد.
در اين روش براي اين كه چنين تفاهمي ميان دو سوي گفت وگو پديد آيد، تلاش مي شود كه نخست مشتركات به دست آيد و مباحث بر اصول و مباني اي شكل گيرد كه هردو سوي گفت و گو به آن باور دارند. خداوند در آيه 46 سوره عنكبوت در تبيين شيوه گفت وگو و جدال احسن، تكيه بر اصول و اعتقادات مشترك به عنوان يك اصل اساسي را مورد توجه و تاكيد قرارمي دهد؛ زيرا با شناسايي و بهره گيري از اين اصول و پايه هاي اعتقادي مشترك است كه مي توان گفت وگويي سالم و هدفمند را پي ريزي كرد و از گفت وگو، به نتايج خوب و مفيدي رسيد.
گفت وگو اگر بر پايه مباني و اصول مشتركي پي ريزي شود مي تواند حكيمانه و هدفمند باشد و قابليت توصيه و سفارش براي تغيير در پايان گفت وگو نيز فراهم گردد؛ زيرا اگر طرفين گفت وگو بر پايه اصول و مباني مشتركي گفت وگوها را آغاز و پي گيري نمايند، مي توانند گفت وگويي سامانمند را ترتيب دهند كه هدف آن شناسايي نقاط قوت و ضعف نظريه و آراء و افكار يك ديگر، دست يابي به نقاط مشترك ديگر براي افزايش ارتباطات منطقي و انساني، تصحيح و اصلاح فكر و روش و مانند آن، رسيدن به هدف و مقصود از گفت وگو و مناظره و در نهايت پذيرش توصيه ها و سفارش هاي يك ديگر براي بهبود وضعيت فكري و رفتاري باشد.(نحل آيه 25)
به سخن ديگر، در هر گفت وگوي منطقي و انساني كه به هدف تفاهم، ارتباط بيش تر و انتقال دانش ها صورت مي گيرد، مولفه هايي چون تحليل درست، تبيين كامل و توصيه در چارچوب تحليل ها و تبيين ها، امري پسنديده است. بنابراين طرفين مناظره هاي منطقي، حكيمانه و به هدف دست يابي به يكي از اهداف تفاهمي، ارتباطي و انتقال دانش ها، در برابر هم قرار مي گيرند و به تبيين و تحليل افكار و آراي يك ديگر مي پردازند و در نهايت به توصيه ها و نتايج گفت وگو پاي بند مي شوند و براساس آن، حركت خويش را ادامه مي دهند. اين مطلب را مي توان از آيه 25 سوره نحل به دست آورد.
آيه 46 سوره عنكبوت تبيين مي كند كه چنين جدال احسن و خردمندانه اي با برخي از انسان ها و گروه ها امكان پذير نيست. از جمله كساني كه نمي توان با آنان به مناظره و گفت وگوي نيك و خردمندانه پرداخت انسان هاي ظالمي هستند كه از جاده حق و حقيقت بيرون رفته و بي منطق نسبت به هر چيزي ستيز مي كنند؛ زيرا اين افراد پيش از گفت وگو و مناظره، خود را در موضعي قرار مي دهند كه به نتايج و توصيه هاي پاياني مناظره پاي بند نيستند. از اين رو ممكن است حتي در روش گفت وگو نيز به سبب همان خصلت ستمگرانه و خروج از جاده حق و عدالت، به بيراهه روند و با سخنان ياوه و بيهوده و روش هاي باطل و شواهد و ادله نادرست و دروغين به بحث و گفت وگو بپردازند. اين دسته از مردم، اصول تمايلي به شناخت حق از باطل و سره از ناسره ندارند و گفت وگو با آنان جز بيهودگي و فرصت سوزي چيزي به دنبال نخواهد داشت. از اين رو خداوند مؤمنان را از گفت وگو با چنين انسان هايي كه ظالمانه و حق ستيزانه به غوغاسالاري و هياهوسالاري رو مي آورند، نهي كرده است.
از نظر قرآن اين گونه گفت وگوها و جدال ها، مناظره هاي باطلي است كه هدفي جز تمسخر اهل حق با بهره گيري از روش هاي باطل و ستمگرانه پي نمي گيرد. (كهف آيه 56 و نيز غافل آيه 5 و آيات ديگر) چنين كساني تنها به هدف نابودي حق به گفت وگو مي پردازند و هيچ هدف انساني، عادلانه و حق خواهانه اي را دنبال نمي كنند.(همان) از اينرو تمسخر طرف ديگر گفت وگو براي آنان امري طبيعي و عادي است.(همان) و در گفت وگوها پاي بند هيچ يك از اصول اخلاقي نيستند.
به هر حال از نظر قرآن هر مناظره و گفت وگويي تنها زماني گفت وگويي پسنديده و مجاز است كه به هدف روشنگري و در چارچوب اصول مشترك عقلاني و عقلايي با بهره گيري از عناصر تحليل و تبيين و به قصد پذيرش توصيه هاي نهايي آن انجام پذيرد. بنابراين اگر هدف از مناظره، روشنگري و دست يابي به حقيقت نباشد و يا بيرون از چارچوب هاي عقلاني و عقلايي و براساس هوي و هوس هاي نفساني صورت گيرد و يا آن كه طرفين گفت و گو به تحليل و تبيين نظريات و افكار نپردازند و يا قصد پذيرش نتايج و توصيه هاي گفت و گو را نداشته باشند، گفت وگو و مناظره اي بيهوده است كه اسلام نمي تواند بر انجام آن مهر تاييد بگذارد و به مومنان اجازه ورود به اين نوع گفت وگوها و مناظره ها را بدهد.

 آداب و شرايط مناظره
 از آن چه بيان شد گوشه هايي از آداب و شرايط مناظره نيز معلوم گرديد، ولي از آن جايي كه تبيين شرايط و آداب مناظره و مي تواند در رسيدن به هدف مناظره كمك بسياري كند، مهم ترين شرايط و آداب مناظره و گفت وگو را از زبان قرآن در اين جا مطرح مي كنيم.

حقيقت جويي
 از مهم ترين شرايط كه مي تواند مناظره را به مناظره اي پسنديده و مطلوب تبديل كند، حقيقت جويي است. قرآن از طرفين گفت وگو مي خواهد كه به دور از جدال باطل و مذموم كه در آن تنها بر چيرگي و غلبه خصم تمركز يافته است، به سوي جدال احسن و گفت وگوهايي رو آورند تا حقيقت بر ايشان آشكار شود و پرده هايي كه بر آن افكنده شده در اين گفت وگوها كنار رود.
از نظر قرآن هرگونه گفت وگويي كه به قصد دريافت حقيقت و آشكار كردن آن صورت نمي گيرد، جدال باطلي است كه مومنان و خردمندان نبايد به آن بپردازند؛ زيرا انجام چنين گفت وگوهايي نه تنها موجب وحدت و اتحاد ميان انسان ها نمي شود بلكه زمينه افزايش اختلاف، تنش و خشونت هاي حتي فيزيكي نيز مي گردد. بنابراين به جاي آن كه با آتش جدال باطل، ميان مردم فتنه ها و آشوب ها را تشديد كنيم، بهتر است كه از اين گونه گفت وگوهاو جدال پرهيز كرده و با سكوت و دوري از آن، وضعيت را بغرنج تر و بحراني تر نسازيم.

 عالمانه بودن
 لازم است مناظره ها عالمانه و برپايه دانش شكل گيرد و دوطرف گفت وگو نسبت به موضوع، از علم و آگاهي لازم و كافي برخوردار باشند؛ زيرا هدف از گفت وگوها و مناظره هاي پسنديده، واكاوي افكار و آراء، دست يابي به حقيقت، روشنگري و ايجاد تفاهم علمي و عملي است. بنابراين هرگونه گفت وگويي كه براساس اما و اگرها، شايدها و گمان ها و گمانه زني ها و مانند آن انجام مي گيرد، گفت وگويي باطل و ناپسند است.
خداوند در آياتي چند از جمله 71 سوره اعراف و 3 و 8 سوره حج و 20 سوره لقمان و 35 و 56 سوره غافر، تنها مناظره و جدالي را مجاز و روا مي داند كه براساس دانش و برهان باشد؛ زيرا اگر جدال و مناظره براساس علم و دانش و يا استدلال هاي منطقي و برهان محكم، استوار نباشد، نمي تواند حقيقتي را آشكار كند و معياري براي تشخيص حق از باطل باشد. از اين رو هرگونه مجادله براساس گمان و ظن و يا احتمالات را جدالي باطل معرفي مي كند و از مومنان مي خواهد از اين گونه مناظره ها پرهيز كنند.
اصولا مناظره هايي كه براساس اصول علم نباشد نمي تواند ثمره اي براي دوسويه گفت و گو داشته باشد، بلكه حتي ممكن است اختلاف ها را تشديد كرده و به جاي تفاهم و روشنگري، بر ابهامات و شبهات آن بيفزايد و آتش معركه را نيز گرم تر كند.
از نظر قرآن هرگونه مجادله و مناظره جاهلانه و به دور از علم و دانش، مي تواند آثار مخرب و زيانباري را به جا گذارد و مسير گفت وگو را به سوي كفر و شرك و گمراهي بكشاند؛ زيرا بيان مطالب به دور از علم و دانش، تنها موجبات گمراهي مردم مي شود و هيچ ثمره اي براي مناظره كنندگان به دنبال نخواهد داشت. البته دشمنان اسلام و حقيقت از آن جايي كه در فكر گمراهي مردم هستند از اين روش بسيار بهره مي برند و مي كوشند تا با بيان مطالبي به دور از علم و دانش، مردم رابه شبهه افكنند و راه حق را بر آنان بپوشانند. (غافر آيه 35 و 56 و لقمان آيات 20 و 21 و آيات پيش گفته و مانند آن)
خداوند كساني را كه بدون علم و آگاهي به مناظره با اهل حقيقت مي پردازند، مردماني متكبر مي داند كه تنها هدفشان گمراهي انسانها است. اين تكبر و غرور آنان را به جدال حق و حقيقت مي كشاند و اجازه رفتار درست و منطقي به آنها نمي دهد. (غافر آيه 56) بنابراين هرگونه گفت وگو و مناظره با چنين اشخاصي از نظر خداوند نادرست است و كساني كه بي علم و دانش به مناظره و جدال مي پردازند مبغوض خداوند خواهند بود. (اعراف آيه 71 و غافر آيه 35)

منطق گرايي
 از ديگر شرايط گفت وگو و مناظره پسنديده آن است كه گفت وگوها همچنان كه از نظر محتوا بايد بر پايه دانش و علم باشد، از نظر روشي نيز بر پايه منطق و استدلال و برهان باشد. آيات پيش گفته به روشني اين شرط را به عنوان مهم ترين شرط درستي مناظره در ميان مومنان با مخالفان مطرح مي سازد و از ورود مومنان به گفت وگوهايي كه از نظر روشي بيرون از دايره منطق و برهان و استدلال است برحذر مي دارد.
از نظر قرآن، كساني كه بر پايه علم و دانش به مناظره مي پردازند، همواره از روش منطقي بهره مند مي شوند، زيرا هدف آنان بيان حقايق است و مي كوشند تا از روشي سود برند كه حقيقت را به سادگي آشكار سازد. (نحل آيه 125 و عنكبوت آيه 46)

 نيك گويي
 بكاربردن سخن نيك و شايسته در مجادله و گفت وگو، مشخصه و ويژگي رفتار مومنان و اهل حق و حقيقت است، زيرا آنان مي كوشند تا در شيوه بيان نيز به گونه اي عمل كنند كه محتواي بلند ايشان را نيز فراز دارد. از اين رو به گفتن حقايق در قالب منطقي با بياني شيوا و شيرين مبادرت مي ورزند و مي كوشند تا از هرگونه روشي كه موجبات استهزا و تمسخر ديگران باشد پرهيز كنند. (نحل آيه 125 و عنكبوت آيه 46)
اين در حالي است كه اهل باطل به دروغگويي رو مي آورند و با زبان بد و زشت به نقد سخنان و ديدگاه هاي ديگران مي پردازند و به خود اجازه مي دهند كه باي) و راًس الجالوت (پيشواي بزرگ يهوديان) و هربذ اكبر (پيشواي بزرگ زرتشتيان) و نسطاس رومي (عالم بزرگ نصراني) و عمران صابئي(عالم بزرگ صابئيان) و همچنين علماي ديگر فرق را دعوت كند تا آنها سخنان آن حضرت را و آن حضرت هم سخنان آنها را بشنوند. هدف مأمون از اين كار اين بود كه به پندار خويش مقام امام(ع)را در انظار مردم پايين بياورد؛ به گمان اينكه امام(ع) تنها به مسائل سادهاي از قرآن و حديث آشناست و از فنون علم و استدلال بي بهره است. اما منطق علمي و صداقت در كردار و گفتار امام(ع) طرف‌هاي مناظره را جذب خود مي‌كرد.

روش شناسي مناظرات امام(ع)
پيش از بيان اجمالي نمونه‌هايي از اين مناظرات، بايد به چند نكته روش‌شناختي موجود در شيوه مناظره امام(ع)اشاره كرد كه برخي از آنها امروزه نيز در ميان متفكران مغرب زمين مورد توجه قرار گرفته است:
1. شايد مهمترين نكته روش شناسانه در اين مناظرات اين است كه ايشان علاوه بر استدلالهاي خود با عمل و رفتار توحيدي، مردم را به انتقال اعتقادات ذهني به عملي دعوت مي‌كرد1. اين به آن معناست كه تنها عقل و آگاهي انسان نيست كه بايد در پذيرش حقيقت قانع شود بلكه در حقيقت جويي، عواطف و ساير امكانات وجودي آدمي هم بايد مورد توجه قرار بگيرد؛ و اين نكته‌اي است كه امروزه در ميان مباحث جديد معرفتي نيز مورد توجه بسياري از متفكران قرار دارد.
2. رويه امام رضا(ع)در مناظرات اين نبود كه اعتقاد خود را بر طرف مقابل تحميل كند و يا اعتقادات اسلام را براي او حق‌بالقوه فرض نمايد. در واقع حضرت(ع)در مناظرات خود با سران اديان به دنبال برتري جويي نبود بلكه با استفاده از عنصر عقل و منطق به اثبات حقانيت اعتقادات اسلامي مي‌پرداخت2.
3. اصلي كه در مناظره وجود دارد اين است‌ كه نمي‌شود با هيچ فردي مناظره كرد مگر اين‌كه مشتركاتي بين افراد وجود داشته باشد، به عبارتي ديگر هر انساني حتي اگر بخواهد از ديگري سؤالي بپرسد، بايد يك امر مشترك بين آنها وجود داشته باشد و از آن نقاط مشترك براي رفع مجهولات خود استفاده كند. در واقع بايد از مشتركات براي رسيدن به اختلاف‌ها و رفع آن حركت كرد3.
4. نكته بسيار مهم قابل استنباط از مناظرات حضرت اين است كه ايشان به رغم علم به نيت سوء ماٌمون در برگزاري اين مناظرات، از اين جلسات سر باز نزد و ضمن پرهيز از نيت خواني (هر چند دقيق و درست كه خود مبتني بر بصيرت اهل بيت(ع)است) در مقام بحث و نظر به آن اعتنايي نكرد. به بيان ديگر سخن گوينده،( البته در مقام بحث و نظر نه در ميدان جنگ مانند ماجراي مواجهه خوارج باحضرت علي(ع)در جنگ صفين) بايد مورد توجه باشد نه شخصيت و نيت وي.
در ادامه براي نمونه تنها دو مناظره حضرت را يادآور مي‌شويم:

مناظره با ملحد
خدمتگزار امام رضا(ع) مي‌گويد: يكي از زنادقه در حالي كه جماعتي نزد آن حضرت بودند، خدمت امام(ع) رسيد. امام رو به او نمود و فرمود: اگر فرضاً نظريه شما، در رابطه با مبدا و معاد صحيح باشد - و حال آنكه چنين نيست - آيا قبول داري كه در نهايت ما و شما يكسان هستيم و نمازها و روزه‌ها و زكاتها و اعتراف ما به مبدأ و معاد براي ما زياني ندارد؟ زنديق كه پاسخي نداشت، سكوت كرد.
امام(ع) ادامه داد: اگر نظريه ما در رابطه با مبدأ و معاد صحيح باشد - در حالي كه چنين هم هست - آيا قبول داري كه شما هلاك شده‌ايد و ما نجات يافته‌ايم؟ زنديق كه باز پاسخي نداشت، سخن را به جاي ديگر كشيد و گفت: خدا تو را رحمت كند، به من بگو كه او (خدا) چگونه است و كجاست؟ امام(ع) فرمود: واي بر تو، راه را اشتباه رفتي، او "كجا" را به وجود آورد، او بود و "مكاني" نبود، و نيز او "چگونگي" را ايجاد كرد؛ او بود و "چگونگي" وجود نداشت. خداوند با كيفيت و مكان شناخته نمي‌شود و با حواس، قابل درك نيست و او را با هيچ چيز نمي‌توان مقايسه نمود. زنديق گفت: بنابراين او چيزي نيست، چون با هيچيك از حواس قابل درك نمي‌باشد.
امام: واي برتو، چون حواس نمي‌تواند او را ادراك كند منكر او ‌مي‌شوي؛ اما درست بر عكس، به دليل اين‌كه حواس ما از ادراك او ناتوان است يقين مي‌كنيم كه او پروردگار ماست و شباهتي با ساير موجودات ندارد.
زنديق گفت: به چه دليل مي‌گويي كه او هست؟ امام فرمود: به دليل اين‌كه وقتي به خويش مي‌نگرم مي‌بينم كه نمي‌توانم در طول و عرض، چيزي به خود اضافه كنم و يا كم نمايم و نمي‌توان ناخوشي‌ها را از خويش دفع و منفعت را به سوي خود جلب كنم؛ روي اين حساب فهميدم كه بنياد هستي من بنايي دارد و لذا به او اعتراف كردم. علاوه بر اين با رؤيت پديده ابرها و گردش بادها و جريان خورشيد و ماه و ستارگان و غيره كه آيات شگفت انگيز و متقن آفرينش هستند، دانستم كه اين امور تدبير كننده و پديد آورنده‌اي دارند.
زنديق گفت: پس حدّ و مرز او را براي من بيان كن. امام فرمود: او بي‌نهايت است، حد و مرزي ندارد.
زنديق: چرا؟ امام پاسخ داد: چون هر چه محدود باشد، نهايت دارد و احتمال محدوديت مساوي است با احتمال زياده و نقصان؛ بنابراين او محدود نيست و زياده و نقصان نمي‌پذيرد، قابل تجزيه نمي‌باشد و به وهم نمي‌آيد. زنديق گفت: توضيح بدهيد، اين‌كه مي‌گوييد خداوند لطيف، شنوا، بينا، دانا و حكيم است، آيا شنيدن جز با گوش و ديدن جز با چشم، و ظريف كاري جز با دست و حكمت جز با سازندگي امكان پذيراست؟ امام فرمود: مقصود از اين‌كه مي‌گوييم خداوند لطيف و ظريف كار است اين كه او در پديد آوردن مصنوعات، ظرافت و دقت دارد. نمي‌بيني وقتي شخصي در كاري ظرافت و دقت به خرج مي‌دهد، مي‌گويند فلاني چقدر با لطافت كار مي‌كند؛ بنابراين چرا اين معنا به آفريننده با شكوه جهان گفته نشود؟... و اين‌كه ما مي‌گوييم خداوند شنواست، براي اين است كه هيچ صدايي از او پنهان نيست... و در تشخيص هيچ لغتي اشتباه نمي‌كند بنابراين او شنواست ولي نه به وسيله گوش؛ و او بيناست زيرا او جاي پاي مورچه ريز سياه در شب تاريك بر سنگ سياه را مي‌بيند و حركت مور را در شب قيرگون مشاهده مي‌نمايد ... بنابراين او بيناست ولي نه به وسيله چشم؛ همانند آفريده‌هاي خود. اين مناظره آنقدر طول كشيد تا اين‌كه در همان جلسه، زنديق اسلام اختياركرد4.
استدلال اول اين مناظره مبتني بر همان نكته‌اي است كه امروزه به رغم قدمت آن نزد مسلمين به نام پاسكا دانشمند فرانسوي ثبت شده و به "شرطيه پاسكال" معروف است؛ كه البته پيشتر از امام رضا(ع)در مناظره امام صادق(ع) با يكي از زنادقه مشهور عرب به نام ابن ابي العوجاء از سوي حضرت ايشان بيان شد.

مناظره با جاثليق
روزي مأمون، امام را كنار خود نشاند، مدّتي با او گرم صحبت شد و سپس به جاثليق(عالم بزرگ مسيحي) گفت: "اي جاثليق! ايشان پسر عموي من، علي بن موسي الرضا(ع)، از فرزندان فاطمه(س)، دختر پيامبراسلام(ص) و علي بن ابيطالب(ع) است. دوست دارم با او بحث كني اما انصاف را هم رعايت نمايي." جاثليق گفت:"اي اميرمؤمنان! چگونه بحث كنم با مردي كه مي‌خواهد با من از كتابي سخن گويد كه من آن را قبول ندارم و از سخنان پيامبري براي من دليل بياورد كه به او ايمان ندارم؟"
حضرت رضا(ع) در كمال آرامش فرمود: "اي نصراني! اگر من با انجيلي كه تو قبول داري، با تو بحث كنم، آيا مي‌پذيري؟" جاثليق گفت: "مگر من مي‌توانم آنچه را انجيل بگويد، رد كنم؟! بله؛ به خدا قسم، حتي اگر خوشايندم نباشد و به ضررم تمام شود، هر چه انجيل بگويد قبول دارم." امام(ع) فرمود:"اينك هر چه مي‌خواهي بپرس"! جاثليق گفت:"دربارة نبوّت حضرت عيسي(ع)چه مي گويي؟"
امام(ع) فرمود: "به نبوت حضرت عيسي(ع) و كتابش اعتقاد دارم ولي به عيسايي كه نبوّت حضرت محمد(ص) را انكار كند، ايمان ندارم." جاثليق پرسيد: "آيا شاهدي وجود دارد كه حضرت عيسي(ع) به آمدن محمد(ص) مژده داده است؟" امام(ع) فرمود: "آيا يوحناي ديلمي را قبول داري؟" جاثليق گفت: "به به! نزديكترين دوست مسيح"! امام(ع) فرمود:"آيا يوحنا نگفت عيسي(ع)مرا به دين محمد(ص)‌ مژده داد و خبر داد كه بعد از او ظهور خواهد كرد؟ و آيا يوحنا اين مژده را به ياران خود نگفت؟ و آيا آنها به محمد ايمان نياوردند؟"! جاثليق گفت:"بله، ولي ما پيامبر عرب نميشناسيم."
امام(ع) شروع كرد به خواندن سفر سوم انجيل تا رسيد به نام مبارك محمد(ص) بعد فرمود: "اي نصراني! به حق مسيح و مادرش سوگند، آيا من عالم به انجيل هستم؟"
گفت: "آري". امام(ع) مطالب مربوط به حضرت رسول اكرم(ص)‌ و اهل بيت(ع)و امتش را از انجيل قرائت كرد و سپس پرسيد: "اي نصراني، در برابر اين گفته‌هاي انجيل چه مي‌گويي؟! اگر انجيل را قبول نكني و حضرت عيسي(ع)و حضرت موسي(ع)را تكذيب كني كه قتلت واجب است"! جاثليق گفت: "من به مطالب انجيل ايمان دارم." سپس از حضرت رضا (ع)اسامي حواريون (ياران نزديك حضرت عيسي) را پرسيد.
امام(ع) نام آنها را يك به يك بيان كرد و سپس فرمود: "اما ما به عيساي شما به جهت ضعفي كه در عبادت و روزه و نماز داشت، اعتراض داريم"! جاثليق عصباني شد و گفت: "من گمان مي‌كردم امروز در ميان ملت اسلام، از شما داناتر كسي نيست! عيسي(ع) همه‌ شب‌ها بيدار بود و روزها روزه مي‌گرفت و در عبادت هرگز كوتاهي نمي‌نمود"! امام(ع) بي‌درنگ فرمود: "اگر چنين است، حضرت عيسي(ع) براي چه كسي نماز مي‌خواند و روزه مي‌گرفت؟! شما كه مي‌گوييد عيسي(ع) خداست"! جاثليق چيزي نگفت.
امام(ع) فرمود:"اي جاثليق! من زنده كردن مردگان به دست حضرت عيسي (ع)را انكار نمي‌كنم، ولي او به اذن خداوند مردگان را زنده مي‌كرد." جاثليق گفت: "زنده كردن مرده از افعال خداوند است و هر كس چنين كند يا كر و كور را شفا دهد، شايسته عبادت است."
امام(ع) فرمود: "اليسع (يكي از پيامبران) نيز مانند حضرت عيسي، مردگان را زنده مي‌كرد و كورها را شفا مي‌داد و روي آب راه مي‌رفت، ولي امت او هرگز او را خداي خود ندانستند. حضرت حزقيل( يكي ديگر از پيامبران) سي و پنج هزار مرده را در يك روز زنده كرد؛ در حالي‌كه 60 سال بود از دنيا رفته بودند و اين مطلب در تورات هست. آيا اين مطلب در تورات نيست؟" گفت:"چرا."
امام(ع) فرمود: "قريش نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: مردگان را زنده كن! رسول اكرم(ص) اميرالمؤمنين علي(ع) را خواست و فرمود: به گورستان برو و افرادي را كه اينها نام مي‌برند، صدا بزن و بگو محمد مي‌گويد به اذن خداوند از جاي خود حركت كنيد! آنان زنده شدند و به رسالت پيامبر اسلام(ص) اقرار كردند. آري، پيامبر اسلام(ص) بيماران و ديوانگان را شفا مي‌داد و با حيوانات سخن مي‌گفت ولي ما مسلمان‌ها او را خداي خود نگرفتيم. همچنين يكي از انبياي بني اسرائيل به امر خداوند به يك مشت استخوان پوسيده خطاب كرد كه به اذن خداوند از جاي خود حركت كنيد، و آنها همه زنده شدند. ابراهيم خليل(ع) پرندگاني را قطعه قطعه كرد و آنها را كوبيد و هر قسمت را سر كوهي قرار داد، وقتي آنها را خواند، همه زنده شدند. ... زنده كردن مردگان به دست پيامبران الهي(ع) نمونه‌هاي بسيار دارد. من اين داستان‌ها را نقل كردم تا نتواني آنها را ردّ كني. آيا هر كس مردگان را زنده كند بايد پرستش شود؟ اگر چنين است پس همه‌ اين پيامبران بايد پرستش شوند. چه مي گويي؟" جاثليق گفت: "حق به جانب تو است و خدايي جز خداي يگانه نيست."
سپس امام رضا(ع)به راس الجالوت رو كرد و فرمود: "تو را به حق آن ده آيه‌اي كه بر حضرت موسي(ع)نازل شد، آيا خبر محمد (ص)را در تورات نديده‌اي؟" راس الجالوت گفت: "بله."
امام(ع) پرسيد: "آيا در انجيل، گفتار عيسي(ع)را ديده‌اي كه فرمود: "من به‌زودي نزد خداي خود مي‌روم و بعد از من "فارقليطا" خواهد آمد و به حقانيت من گواهي خواهد داد، همان‌گونه كه من به حقانيت او گواهي مي‌دهم؟" جاثليق گفت: "آري؛ اين سخنان در انجيل هست." امام فرمود: "به شما بگويم انجيلي را كه گم كرديد، در كجا يافتيد؟" جاثليق گفت: "ما فقط يك روز آن را گم كرديم و دوباره بدون هيچ كم ‌و‌ كاستي پيدايش نموديم."
امام(ع) فرمود: "آگاهي تو نسبت به انجيل بسيار كم است. اگر آن را فقط يك روز گم كرده‌ايد، چرا در آن اين همه اختلاف است؟ بدان، هنگامي كه انجيل از ميان شما گم شد، نصاري دور هم جمع شدند تا ببينند چه بايد بكنند. "لوقا" و "مرقابوس" گفتند: انجيل در سينه‌ ما محفوظ است، آن را خواهيم نوشت. سپس با "يوحنا" و "متي" دور هم جمع شدند و اين چهار انجيل را نوشتند. لذا اناجيل چهارگانه با هم اختلاف دارد." جاثليق گفت: "من امروز فهميدم كه مطلب از چه قرار بوده؛ و بر فهم و علم من افزوده شد."
امام رضا(ع) سپس نمونه‌هايي از اختلاف ميان انجيل‌ها را بيان فرمود؛ به طوري كه جاثليق گفت: "لوقا و مرقابوس و متي در مورد حضرت مسيح، شهادت دروغ داده‌اند." سپس گفت: "اي دانشمند مسلمانان! مرا معاف بدار و بگذار ديگران سؤالات خود را مطرح كنند كه به مسيح سوگند، در ميان علماي مسلمانان، كسي مانند شما نيست."
امام رضا(ع) رو به راًس الجالوت- بزرگ يهوديان- كرد و فرمود: "تو مي‌پرسي يا من بپرسم؟" گفت: "من مي‌پرسم؛ ولي بايد از تورات و انجيل يا زبور داوود و صحف ابراهيم و موسي(ع) با من صحبت كني. شما نبوت محمد (ص)را چگونه اثبات مي كنيد؟" حضرت فرمود: "موسي بن عمران و عيسي بن مريم و داوود به نبوت او شهادت داده‌اند." راًس الجالوت گفت: "كجا؟"
امام(ع) فرمود: "مگر حضرت موسي(ع) به بني اسرائيل وصيت نكرد كه به زودي پيغمبري از برادران شما خواهد آمد؛ او را تصديق كنيد؟" گفت: "بله؛ اين سخن موسي است." امام(ع) فرمود: "آيا از برادران بني اسرائيل پيغمبري جز محمد(ص) آمده است؟" گفت: "نه" امام(ع) فرمود: "مگر در تورات نيامده كه نور از كوه طور و كوه ساعير و كوه فاران ظهور كرد؟" گفت: "بله؛ اما تفسيرش چيست؟" امام(ع) فرمود: "ظهور نور در طور سينا همان وحي خداوند است بر موسي(ع) و روشني كوه ساعير همان وحي است به حضرت عيسي(ع)؛ و مقصود از نوري كه از كوه فاران آمده، رسالت حضرت محمد(ص)است؛ زيرا فاران نام يكي از كوه هاي اطراف مكه است كه رسول خدا(ص) از آنجا مبعوث شده است." حضرت(ع) سپس نمونه‌هايي از مژده‌هاي پيامبران را كه در تورات آمده، ذكر كرد و از قول "شعياي پيغمبر" و "حيقوق پيغمبر" نشانه‌هاي حضرت محمد (ص)را بيان فرمود و از كتاب زبور داوود، قسمتي را براي راس الجالوت خواند كه تنها دربارة حضرت محمد(ص) صدق مي‌كرد.

نتيجه مناظره با عمران صابئي
عمران صابئي كه از علماي زبردست بود، در مناظره با امام(ع) گفت: "من با افراد زيادي در كوفه و بصره بحث كرده‌ام ولي كسي نتوانسته به من ثابت كند كه اين جهان خداي واحدي دارد. شما براي من ثابت كنيد."
امام(ع) با او به مباحثه پرداخت و آن‌قدر درباره وجود خداوند و صفاتش صحبت كرد كه سرانجام عمران گفت: "شهادت مي‌دهم كه الله همانگونه است كه شما وصف كرديد و او را يگانه شمرديد؛ و شهادت مي دهم كه محمد(ص) بنده اوست كه به دين حق و هدايت از جانب او مبعوث شد." سپس خود را به خاك انداخت و سجده كرد و مسلمان شد. ساير حضار كه ديدند عمران با اينكه در مباحثه بسيار قوي بود، مسلمان شده، جرات نكردند چيزي بگويند و همگي از مجلس خارج شدند.
حسن بن محمد نوفلي در ادامه‌ روايت مي‌گويد: آن شب امام(ع) عمران را براي شام دعوت كرد. سپس يك دست لباس و يك مركب با ده هزار درهم به عمران هديه كرد و او را سرپرست صدقات بلخ قرار داد. مأمون هم ده هزار درهم و فضل بن سهل نيز پول زيادي به او بخشيدند. از آن پس عمران در دفاع از اسلام با علماي اديان ديگر بحث مي‌كرد و آنها را شكست مي‌داد5.

پي نوشتها :

1.گفتگوي علامه سيد جعفر مرتضي العاملي، مورخ و انديشمند لبناني با تارنماي آينده.
2. همان.
3.همان.
4.احتجاج طبرسي ج 2 ص173 171 .
5. عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 178 154؛بحار الانوار،ج 49، ص 173،ح 12؛اخبار و آثار حضرت امام رضا(ع)ص 600 تا 614.

منبع :

http://noorportal.net/951/1198/1704/1705/45025.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]


امام رضا(ع) ، مناظره و گفتگوهاي ديني

 

با نگاهي به تاريخ و كتب آسماني مي يابيم كه تمامي انبياء و امامان ، پيشگام در مناظرات و گفتگو هاي ديني ،اعتقادي و اجتماعي بوده اند، همانند ابراهيم در مباحثه ي با قوم خودش كه بر سر چرايي گرايش به الهه هاي بيجان و كاذب و پرستش آنان در حاليكه غالب جامعه بدان گرويده بودند از جمله ي آن است .
در قرآن كريم گفتگو به عنوان يك سنت الهي و توصيه اولياي او در قرآن كريم به گونه هاى مختلفي نشان داده شده است :
1. برخوردارى از هدايت را ، گوش دادن به گفتگوهاى مختلف و انتخاب نيكوترين آن ها دانسته است. (زمر ، 18) .
2. در صورت درخواست مباهله از سوى نصاري، خداوند ، پيامبر را موظّف كرده است ، بدون هيچ گونه تهديد و ارعابى با آن به مباهله برخيزد; (آل عمرا ن، 61) و...
امّا بايد توجه داشت كه در كنار اين ترغيب ، آدابى و شرايطي را براى گفتگو ذكر كرده است كه از آن جمله است :
1 - گفتگو و مناظره بايد «بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ» (نحل ، 125) باشد : حق ، عدالت ، درستى ، امانت ، راستى و صدق بر آن حكومت كند و از هرگونه توهين ، تحقير ، خلاف گويى و استكبار خالى باشد و خلاصه تمام جنبه هاى انسانى آن حفظ شود .
2 - در گفتگو بايد با نرمى سخن گفت تا اين كه مردم و طرف مقابل جذب شوند ، متذكّر شوند و راه را پيدا كنند . (طه ، 44)
3 - گفتگو نبايد به نزاع و كشمكش تبديل شود ; چرا كه سببِ از ميان رفتن قدرت و هيبت انسان مى شود . (انفال ، 46)
علي بن موسي (ع) به عنوان عالم به كتاب وعامل به آن و قرآن ناطق عصر خويش، از چهره هاي چند بعدي زمانه ي خود بود كه علي رغم تمامي تلاش دستگاه هاي مختلف و دشمنان ، موفق شد تا جايگاهي ويژه ، هم در ميان انديشوران جامعه ي اسلامي و نيز توده ها و لايه هاي مختلف اجتماعي پيدا كند. او نه تنها از ابزار هاي ظاهر فريب و بي دوام بهره نبرد ، بلكه با سلوك معنوي و دانش علوي و منشي حكيمانه كه متأثر از روحيه اي خود ساخته و متكي بر علوم وحياني و نيز حكمت هاي فرا گرفته از پدران بزرگورارش ، توانست تا با ذكاوتي مثال زدني قلوب هر بيننده و شنونده اي را تسخير نمايد.
هركدام از امامان معصوم در زمانه خاص و معاصر با خليفه يا خلفاي خاصي زندگي مي كرده اند. اين امر شرايط هر امام(ع) براي هدايت مردم را متفاوت مي كرد . امام رضا (ع) معاصر با مأمون خليفه ي زيرك عباسي يود ،وي فردي دانش دوست بود. از طرف ديگر در زمان آن حضرت، فرقه هاي مختلف از اديان و آئين هاي مختلف، سئوالاتي از دستگاه خلافت داشتند كه پاسخ در خوري به آنها داده نمي شد. مي توان برداشت كرد كه باتوجه به اين مقدمات و دلايل ديگر، برگزاري اين جلسات و مناظره توسط مأمون بين امام هشتم(ع) و علما و دانشمندان مذاهب و اديان مختلف هم به جهت علاقه شخص مأمون بوده – وي حتي گاهي به عنوان عضو و يكي از مناظره كنندگان در اين مباحثات علمي شركت مي كرد- و نيز علاوه بر علاقه مأمون به علم و پاسخگويي به شبهات مطرح شده از سوي روساي اديان مختلف، سرگرم كردن مردم را نيز يكي از دلايل برگزاري اين جلسات دانسته اند. چرا كه او مي توانست با سرگرم كردن مردم به اين بحث ها، ذهن مردم را از عدم لياقت خود براي حكومت بر مسلمين منحرف كند. در كتاب ارجمند مناظره و گفتگو در اسلام دوازده مناظره مفيد را از معصومان(ع) برگزيده و ارائه كرده است. عنوان هاي اين مناظره ها عبارتند از :
1. مناظره امام صادق (ع) و طبيب هندي، درباره مسأله شناخت
2. مناظره امام صادق (ع) و ابوشاكر، درباره مسأله شناخت و عامل پيدايش مذهب وديگر مسايل علمي و فلسفي
3. مناظره پيامبر اسلام (ص) و اشراف قريش درباره نبوت
4. مناظره امام صادق (ع) و جابربن حيان درباره مسائل مختلف فلسفي
5. مناظره امام رضا (ع) با دانشمندان عصر خويش درباره اثبات نبوت نبي مكرم اسلام(ص) از راه پيشگويي پيامبران پيشين
6. مناظره امام سجاد (ع) و حسن بصري درباره شايستگي براي موعظه
7. مناظره امير مؤمنان (ع) و دانشمند يهودي، درباره مكان خداوند
8. مناظره امام باقر (ع) و قتاده، درباره چهل مسأله فراموش شده
9. مناظره امام رضا (ع) و ابوقره، درباره مكان خداوند
10. مناظره امام صادق (ع) و ابوحنيفه، درباره حجيت قياس
11. مناظره امام رضا (ع) و زنديق، درباره آفريدگار جهان
12. مناظره امام صادق (ع) و مادي، درباره مسايل مختلف علمي و فلسفي.
همه اين مناظرات بيانگر اهميت مسأله آزادي عقيده وآزادي انديشه و نظر در اسلام و سند قاطع اثبات قدرت علمي بزرگان مذ هبي و يا اعجاز آنان است. پيام علي بن موسي ( ع) براي در امان ماندن از شبهات و بي ايماني ها و نيز رهانيده شدن از تلاطم انديشه ها و بسياري آفات ديگر كه همه از جهل و ناداني سرچشمه ميگيرد ، اهتمام به گفتگو، تضارب و تبادل آراء با تأسي به سنت قرآن كريم و اولياء دين وبزرگان است.
آنچه در اينجا بيشتر محل سخن مي باشد اهميت و جايگاه گفتگو به عنوان يك شيوه و سنت و يك فرهنگ مي باشد كه از سوي همه ي انبياء و امامان نيز بر آن تأكيد و عمل صورت پذيرفته است كه مي تواند امروزه توصيه اي راهبردي و كارگشا براي مردمان اين عصر باشد. آزادي بحث و انتقاد در مسائل مذهبي، يكي از ويژگيهاي فرهنگ اسلام است. در تاريخ زندگي پيامر اسلام و همچنين سلف صالح، موارد فراواني يافت مي‌شود كه مخالفان اسلام با آنان به مناظره، بحث و گفتگو مي‌نشستند و اشكالات خويش را به اصول يا فروع اسلام، با كمال آزادي و صراحت، بيان مي‌كردند و بدون اينكه مورد كوچكترين اهانتي قرار گيرند، ايراد هاي آنان بررسي و پاسخ داده مي شده است و راه توسعه ي دانش را هموار مي ساخته اند .

حميد رضانيا

منبع :

http://noorportal.net/951/1198/1704/1705/45505.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

10دستور براي پيروز شدن در مناظره

براي برنده شدن در يك بحث، يك سري اصول كلي وجود دارد كه ذاتي نيستند، ياد گرفتني اند. مهم نيست كه موضوع بحث چي باشد؛ رقابت انتخاباتي جزيره اوكازاكي يا كل كل قبل از بازي منچستر و بارسلونا؛ مهم اين است كه برنده شويد. البته قرار هم نيست هر ترفندي را به بهانه برنده شدن امتحان كنيد. راه هاي غير شرافتمندانه براي برنده شدن هميشه از راه هاي شرافتمندانه بيشترند اما دليل نمي شود از آنها استفاده كنيد. ما برايتان 10 فرمان براي بردن مناظره داريم كه مي توانيد با خيال راحت از آنها استفاده كنيد و برايشان نگران جواب پس دادن در آن دنيا هم نباشيد.

1-آماده باشيد
حتماً قبل از مناظره مي توانيد مهم ترين انتقادهاي رقيبتان را حدس بزنيد. درباره اين انتقادها فكر كنيد و سعي كنيد بهترين جواب ها را برايشان بيابيد. اين طوري تا حد زيادي جلوي غافلگير شدن خودتان را مي گيريد. اگر فكر مي كنيد سند و مدركي براي پاسخگويي به آن بحث ها و ابهامات لازم است، تهيه كنيد و با خود همراه داشته باشيد (البته اندازه نگه داريد؛ نمي شود يك وانت زونكن و پوشه با خودتان ببريد!). اين تاكتيك دفاعي را عيناً درباره حمله هم مي توان به كار برد؛ يعني درباره ضعف هاي رقيبتان فكر كنيد، روي نحوه بيان و تعريف كردنش كار كنيد و اسناد لازم را با خود ببريد.

2-مواظب تصويرتان باشيد
تماشاچيان بيش از آنكه حرف ها و استدلال هاي شما يادشان بماند، ژست ها و حالت هايتان را به خاطر مي سپارند. به همين خاطر بايد خيلي مواظب باشيد. آرامش خود را تا حد ممكن حفظ كنيد؛ روي لرزش صدايتان كنترل داشته باشيد و اصلاً در استفاده از حركت دست ها زياده روي نكنيد؛ اين حركت شما را عصبي و مضطرب نشان مي دهد؛ به جايش بهره گيري از حالات صورت را كه البته مهارت بيشتري مي خواهد توصيه مي كنيم. كلمات را درست ادا كنيد. كمي شمرده تر حرف زدن تأثير بيشتري دارد. ممكن است از حرفهاي رقيب عصباني شويد؛ اشكالي ندارد اما بر خودتان مسلط باشيد و اين خشم را به صورت برافروختگي و پرخاشگري بيرون نريزيد.

3-خوب گوش كنيد
آدم ها موقع بحث و مناظره معمولاً به شدت استرس دارند، مثل مسابقه هاي فوتبال. اين باعث مي شود كه فقط منتظر تمام شدن حرف رقيب باشند تا نوبت خودشان برسد؛ در حالي كه يكي از مهم ترين استراتژي هاي پيروزي، استفاده از اشتباهات لحظه اي رقيب است(باز هم مثل مسابقه فوتبال)؛ به همين خاطر واجب است به حرفهايش با دقت كامل گوش كنيد. در اين راستا، يادداشت برداشتن از نكات مهم حرف هاي رقيب فوايد چندي دارد؛ هم حواستان را به جاي ديگري مي برد و كمي از استرس شما كم مي كند، هم باعث مي شود چيزي از حمله ها يا دفاع هاي ضعيف حريف را از قلم نيندازيد و هم اينكه همسو با فرمان دوم عمل مي كند؛ تصوير يك آدم دقيق و منظم از شما به دست مي دهد.

4-از طنز استفاده كنيد
به هم زدن تمركز رقيب از مهم ترين ابزارهاي بردن در مناظره است. براي اين كار بايد عصباني اش كنيد اما از راهي شريف و آبرومند. استفاده از طنز در كلام، در عين حال كه باعث مي شود مناظره كمي از فضاي خشك و جدي و رسمي اش خارج شود و قابل تحمل تر به نظر بيايد، مي تواند براي نيل به اين هدف به شما كمك كند. اما بايد خيلي مواظب باشيد كه از حوزه ادب ونزاكت خارج نشويد، حرفي نزنيد كه درعين خنده دار بودن،برخورنده باشد و اتهامي بي سند به كسي وارد نكنيد.

5-داخل موضوع صحبت كنيد
فرافكني مهارتي است كه ما ايراني ها واقعاً بر آن مسلطيم! كافي است درباره يك حرف پاسخي نداشته باشيم، آن وقت به راحتي مي زنيم كانال 2 و هي تند و تند از چيزهايي حرف مي زنيم كه هيچ ارتباطي به حرف اصلي مطرح شده ندارد؛ اين طور وقت ها بايد كاملاً حواستان باشد كه در دام نيفتيد. سراغ مسائل بي ربط مطرح نشده نرويد و بحث را به مسيراصلي اش بر گردانيد؛ توضيح دهيد كه اين جواب ها با سؤال شما ارتباطي ندارند و در ادامه، يك بار ديگر واضح و دقيق، ابهامتان را مطرح كنيد.

6-ازبعضي حرف ها بگذريد
شما معصوم از گناه و اشتباه نيستيد و بالاخره ممكن است سوتي هم داده باشيد. رقيب شما هم كه لزوماً آدمي ببوگلابي نيست و ممكن است متوجه آن باشد. پس اگر آن را به رخ شما كشيد. دست و پاي بيخودي نزنيد و با مغلطه و سفسطه در صدد توجيه بر نياييد. مي توانيد درباره اش سكوت كنيد و چيزي نگوييد يا دنبال موردي مشابه در رقيب بگرديد و بگوييد: «بله، درست مي فرماييد كه ما «فلان» [يعني نسبتي كه تو دادي ]يعني نسبتي كه تو دادي اما خودتان را چه مي گوييد كه بهمان [باز همان نسبت]».

7-همه برگ ها را اول رو نكنيد
نبايد به سرعت خودتان را خلع سلاح كنيد؛ بايد طوري برنامه ريزي كنيد كه تا دقايق آخر تير براي شليك داشته باشيد؛ در غير اين صورت، ممكن است حريف شما در يك نوبت به همه انتقادها و ابهامات پاسخ دهد و شما دست خالي تا پايان ناچار از تكرار كردن همان حرف ها باشيد و در انظار، آدمي كه حرف خاصي براي گفتن ندارد جلوه كنيد. آرام آرام شروع كنيد، آمادگي، توانايي و آرامش حريفتان را محك بزنيد و كم كم برگ ها را رو كنيد. بهتر است تيرهاي كاري تر را براي اواخر مناظره بگذاريد كه طرفين انرژي شان را از دست داده اند و كنترل و دقتشان كمتر شده است.

8-حرف رقيب را قطع نكنيد
به خاطر همان استرس شديد 2 طرف، مناظره ها كاملاً اين قابليت را دارند كه از حوزه منطق خارج شوند و به ورطه مجادله و به قول خودمان كل كل و رو كم كني بيفتند؛ به همين خاطر بايد از هر حركتي كه اين احتمال را تشديد مي كند، پرهيز كرد. شايع ترين رفتار اين چنيني، پريدن در حرف رقيب است. شما سؤال يا انتقادي را مطرح مي كنيد و حالا طرف شما در حال پاسخگويي است؛ احساس مي كنيد بر اساس اطلاعات غلط حرف مي زند يا اصلاً درباره چيز بي ربطي سخن مي گويد. اگر همان لحظه حرفش را قطع كنيد و بخواهيد تذكر بدهيد، شك نكنيد كه بازي را باخته ايد چرا كه تماشاچيان از شما تصوير يك انسان بي طاقت و بي انظباط را به ذهن خواهند سپرد.

9-ضعيف ترين انتقاد را درشت كنيد
گاهي رقيب شما، براي اثبات يك ادعا مثال هاي متعددي مي آورد كه تمامشان نادرست و بي اساسند. اين طور سخن گفتن در عين حال كه وقت شما را براي توضيح يك سري بديهيات تلف مي كند، اعصابتان را هم به هم مي ريزد اما آرام باشيد و از اين روش استفاده كنيد ضعيف ترين مثالش را پيدا كنيد، مستدل و با منطق پرت بودنش را ثابت كنيد و بعد با يك لبخند مليح و نمكين، انگشت هاي 2 دست را در هم حلقه كنيد و بگوييد:«حقيقتش باقي مثال هايي هم كه زديد از همين جنس و به همين اندازه بي پايه است. اگر اجازه بدهيد وقت را با جواب دادن به آنها نگيريم».

10-اطلاعات ساختگي ندهيد
ممكن است بعضي جاهاي مناظره، ضايع شويد، كم بياوريد و حرفي براي گفتن نداشته باشيد. فراموش نكنيد كه اين جور وقت ها خالي بستن و شاهد و مثال الكي آوردن و اطلاعات ساختگي دادن، فرقي با خودكشي نمي كند. كافي است رقيب شما در حين اجراي فرمان اول، حدس چنين عكس العملي را ازطرف شما زده باشد و اسناد و مدارك كافي براي رد آن آورده باشد. در اين صورت حتي اگر شما تا آن لحظه سوار بر مناظره بوده باشيد، ديگر اين امتيازها به هيچ كارتان نمي آيد چرا كه ضربه فني شده ايد.

منبع:مجله همشهري جوان، شماره215

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

8 گام يك مناظره

 

سقراط هم اگر شكل كارگرهاي ساختماني لباس مي پوشيد و تپق مي زد و كلمه ها را يادش مي رفت و موقع بحث گوش هايش قرمز مي شد، مي شد يكي مثل ما! اينكه سقراط بلد بود بحث كند، همه اش مال ويژگي هاي بياني و دانش ذهني اش نبوده. آدم هايي كه در بحث كردن حرفه اي هستند، مي دانند كه يك سري ويژگي هاي حاشيه اي هم هست كه آدم را براي بحث مناسب مي كند. اين ويژگي ها را بخوانيد تا ببينيد اصلاً به درد اين كار مي خوريد يا نه.

شرايط ظاهري
1-تميز باشيد: خنده ندارد، وقتي بوي دهانتان چيزي حاصل ازتركيب ذرات ريز آبگوشت ديشب باباكتري هاي دهان و دندان باشد، طرف بحثتان قبل از قانع شدن خفه مي شود. چرب ترين و گرم ترن فك هم اگر در نهايت به يك آدم كثيف و بدبو متصل باشد، فايده اي ندارد.
2-خوش تيپ باشيد:اينكه فقط كثيف نباشيد، به درد مهماني خاله تان مي خورد؛ براي برنده شدن در يك بحث بايد خوش تيپ باشيد. خواستگاري كه نمي رويد؛ لازم نيست خط اتوي شلوارتان هندوانه را قاچ كند. بسته به اينكه با چه كسي، درباره چه موضوعي و در حضور چه كساني داريد بحث مي كنيد، ممكن است لازم باشد رسمي لباس بپوشيد يا اسپرت. علي الحساب كت و شلوارهاي تا نخورده تان را بگذاريد براي وقتي كانديداي رياست جمهوري شديد و به همان پيراهن و شلوار عادي يا حتي تي شرت و جين براي بحث هاي تريپ دانشجويي راضي باشيد.
3-خوش صدا باشيد: درست است كه نمي توانيد3 قالب كره و يك قوري به دانه بخوريد تا صدايتان شبيه مادر بزغاله ها شود اما خدايي اش اگر صدايتان شبيه گرگ سياه است، خودتان بي خيال مباحثه شويد. مجبورتان كه نكرده اند، الكي آبروي موضوع بحث را هم مي بريد.

شرايط شخصي
4-نقطه جوشتان را پايين بياوريد: آدمي كه با اولين فحش 90ليتر خون بيايد توي چشمش يا با يك حمله كم بياورد و بزند به دشت و صحرا، به درد بحث كه هيچ، به درد جرز ديوار هم نمي خورد! براي تبديل شدن به يك مناظره گر حرفه اي بايد نقطه جوششان را تا حد كدو حلوايي پايين بياوريد. يادتان باشد كه هميشه برنده كسي است كه ديرتر جوش بياورد و البته زودتر طرف را بجوشاند!
5-اعتماد به نفس داشته باشيد: آنهايي كه اعتماد به نفس بالايي دارند، مي توانند در برابر بيشترين هجمه ها هم خونسردي شان را حفظ كنند و ككشان نگزد. ضمناً اگر با اعتماد به نفس پايين وارد بحث شويد، نه تنها در موضوع بحث شكست مي خوريد بلكه نظر خودتان هم درباره موضوع عوض مي شود.
6-دايره لغات بزرگي داشته باشيد:البته اين خيلي هم دست خودتان نيست. دايره لغات، يكي از معيارهاي سنجش تيزهوشي آدم هاست و شما بالاخره يا تيز هوش هستيد يا خنگ يا معمولي! اگر مثل بيشتر آدم ها معمولي هستيد، راه هايي براي زياد كردن دايره لغات وجود دارد كه بهترينش مطالعه است. لااقل درباره موضوع مباحثه بايد لغت زياد بلد باشيد تا كم نياوريد.

شرايط اطلاعاتي
7-اطلاعات داشته باشيد:وارد شدن به يك مباحثه بدون داشتن انبوهي از اطلاعات درباره موضوع، مثل رفتن توي دل دشمن با پيژامه و كفگير است! كافي است طرفتان يك چيزي رو كند كه شما از آن اطلاع نداشته باشيد كه در كمترين زمان 3-هيچ توپ و زمين را واگذار كنيد و بدون آنكه از ارزش هايتان چيزي كم شود، برگرديد خانه تان. اطلاعات بحث بايد كامل، متنوع و به روز باشد. در مناظره هميشه آخرين خبر بهترينش است.
8-سند داشته باشيد: اينكه بگوييد بارندگي كم شده، با اينكه يك نمودار داشته باشيد كه ميزان بارندگي را از زمان عيلامي ها تا ديروز نشان دهد، زمين تا آسمان فرق دارد. براي هر حرفي كه مي زنيد سند داشته باشيد واز طرفتان هم سند بخواهيد. حتي اگر همراهتان سند نداريد، حرفي نزنيد كه اساس سندش را نداريد. بعداً مي روند شكايت مي كنند و بابايتان بايد برايتان كمپوت بياورد پشت ميله ها.

منبع:مجله همشهري جوان، شماره215

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]


  مناظره و كارآيي آن در پيشبرد اهداف
 
اشاره:
خداوند در قرآن مي فرمايد: "اي پيامبر! به مخالفان بگو اگر راست مي گوييد، برهان و دليل محكم خود را براي اثبات ادعاي خود بياوريد."(1)
اين آيه سه بار در قرآن تكرار شده و بيانگر آن است كه اسلام دين برهان و منطق است، آن را ارزشمند دانسته و از آن به عنوان يكي از ابزارهاي استوار، براي ترويج دين و جذب مخالفان استفاده مي كند.
البته روشها و شيوه هاي تبليغ نسبت به افراد گوناگون، متفاوت است. بايد با بعضي توسط برهان و دليل محكم برخورد كرد و با بعضي از شيوه موعظه نيك كه جنبه عاطفي دارد و موجب جنبش احساسات پاك مي شود استفاده نمود، نسبت به بعضي ديگر هم بايد با روشهاي گوناگون بحث و ستيز و جدال نيك به گفتگو نشست و به امر به معروف و نهي از منكر پرداخت. دقيقاً بر همين اساس است كه خداوند پيامبراسلام(ص) را مورد خطاب قرار داده و مي فرمايد: "ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن."(2) مردم را به سوي راه پروردگارت به وسيله حكمت و اندرزهاي نيك و مجادله و بحثهاي شايسته دعوت كن.
منظور از "حكمت"، شيوه هاي محكم از استدلالهاي عقلي و منطقي است كه حكيمانه و استوار باشد، و منظور از "موعظه نيك"، اندرزهاي مهرانگيز و غرورشكن ، و نرم كننده دلهاست، تا موجب جلب احساسات و عواطف گردد، و مخالف را با ياري عواطف و احساساتش به سوي حق جذب كند. منظور از "مجادله نيك" نيز بحث و بررسي هاي گوناگون همراه با ستيز و مسدود كردن ترفندهاي مخالف است كه موجب محكوم شدن او مي شود.

 


مناظرات حضرت ابراهيم(ع)
در قرآن مجيد به بخشي از مناظره هاي پيامبران اشاره شده كه در رويارويي با معاندان و مخالفان به تناسب روحيات آنها از اين سه وسيله (برهان، اندرز نيك، مجادله نيك) استفاده مي كردند و در همين راستا، به توفيقات مطلوبي دست مي يافتند. به عنوان مثال بخشي از مناظرات حضرت ابراهيم(ع) از طريق برهان و استدلال بود، مانند استدلال او در برابر نمرود، كه در قرآن آمده است.
در موارد ديگر نيز مي بينيم ابراهيم(ع) با موعظه و اندرزهاي نيك به مخالفان، با آنها گفتگو مي كرد. به عنوان نمونه، "آزر" كه عمو و استاد نجاري ابراهيم(ع)، از بت پرستان معروف و از رجال و درباريان دستگاه جبار نمرود بود. ابراهيم(ع) به موعظه او پرداخت و براي اين كه عاطفه او را جلب كند، او را با جمله "يا ابت؛ اي پدر!" مي خواند، و در يك جلسه، چهار بار او را به عنوان پدر خواند، و به موعظه او پرداخت كه اين موعظه در سوره مريم، از آيه 42 تا 45 آمده است.
ابراهيم(ع) با همين شيوه مهرانگيز، آزر را موعظه كرد، ولي مواعظ او در دل سياه آزر اثر نكرد. سرانجام ابراهيم(ع) با قاطعيت از او كناره گيري نمود.
در فرازي ديگر مي بينيم كه ابراهيم(ع) با مجادله و بحثهاي ستيزانگيز با مخالفان روبرو شد. چنانكه اين موضوع داستان بت شكني ابراهيم(ع) كه در قرآن (آيه 53 تا 97 سوره انبياء) مشاهده مي شود. در اين آيات مي خوانيم پس از آنكه قوم بت پرست در برابر استدلالها و اندرزهاي ابراهيم(ع) لجاجت نمودند، ابراهيم(ع) در غياب آنها به بتكده آنها وارد شد و همه بتهاي آنها را شكست، ولي بت بزرگ را سالم گذاشت. آنها وقتي كه از ماجرا باخبر شدند، ابراهيم(ع) را عامل اين كار دانستند. او را به محاكمه كشيده و گفتند: "چرا بتهاي ما را شكستي؟". ابراهيم(ع) در پاسخ فرمود: "بلكه بت بزرگ اين كار را كرده است، اگر بتها سخن مي گويند، اين سؤال را از آنها بكنيد."
ابراهيم(ع) در اين مورد، از شيوه مجادله نيك استفاده نموده و بت پرستان را مغلوب نمود. آنها ديگر سخني نداشتند و درمانده شدند.
ابراهيم از اين فرصت استفاده كرد و گفت: "بنابراين چرا اين بتهاي زبون را كه سود و زياني ندارند و هيچ گونه قدرت انجام كاري در آنها نيست، مي پرستيد؟ "اف بر شما و بر آنچه جز خدا مي پرستيد آيا نمي انديشيد؟"(3)
 چند نمونه از روش مناظره شاگردان امامان(ع)
برنامه پيامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) و شاگردان آنها نيز در راستاي تبليغ دين و امر به معروف و نهي از منكر با مخالفان همين گونه بود. آنها گاهي با استدلال و منطق و زماني با اندرزهاي نيك و جالب، و زماني ديگر با بحث آزاد و جست و گريزهاي زيبا در بحث و بررسي به مصاف معاندان مي رفتند و آنها را درمانده مي كردند. در اينجا به عنوان نمونه، نظر شما را به چند مناظره جالب كه از شاگردان و دست پروردگان پيامبر(ص) و امامان(ع) مي باشد، جلب مي كنم:
 1- مناظره جالب صعصعه با معاويه
"صعصعة بن صوحان"، از اصحاب نيك پيامبر(ص) و از شاگردان برجسته حضرت علي(ع) بود. از ويژگيهاي او اين كه خطيبي توانا و سخنوري بليغ بود. چنانكه اميرمؤمنان علي(ع) او را به عنوان خطيب توانمند و گويا ياد كرد.(4)
او به خاطر ياري حضرت امير(ع)، از مدينه همراه آن حضرت به بصره آمد. در جنگ جمل و صفين از ياران مخصوص و شجاع علي(ع) بر ضد دشمن بود. پس از شهادت حضرت علي(ع)، روزي به همراهي چند نفر در شام، با معاويه ملاقات كرد. معاويه در ضمن گفتن خير مقدم به آنها، اظهار داشت: "به سرزمين پيامبران و رسولاني آمده ايد كه مركز حشر و نشر مؤمنان و بندگان خاص خدا در قيامت است."
صعصعه قفل سكوت را شكست و با بيان قاطع و شيوا گفت: اگر چه اين سرزمين مقدس است، ولي اين را بدان كه زمين ساكنان خود را مقدس نخواهد كرد، بلكه كردار نيك موجب ارزشمند شدن است. اما اينكه گفتي اينجا سرزمين پيامبران و رسولان است، اين را بدان كه منافقان، مشركان و طاغوتياني كه در اين جا نشو و نما كرده و سكونت نموده اند، بيشتر از صالحان بوده اند و اين كه گفتي اينجا مركز حشر و نشر مؤمنان و بندگان خاص خدا در قيامت است، بدان كه بر فرض كه حشر بندگان خدا در اين سرزمين رخ دهد، دوري محشر براي مؤمن، زياني به او نمي رساند و نزديكي محشر سودي به حال منافق ندارد.
معاويه گفت: اگر مردم از نسل پدرم ابوسفيان به وجود آمده بودند، همه آنها انسانهايي زيرك و برازنده مي شدند!
صعصعه گفت: در اين گفتار نيز غلط اندازي مي كني، زيرا حضرت آدم(ع)، بهتر از ابوسفيان بود. در عين حال در ميان فرزندان آدم، افراد احمق، منافق، فاسق، جنايتكار و بي خرد بسيار بوده اند!
معاويه در برابر حاضر جوابي و منطق گوياي صعصعه فرو ماند و شرمسار شد.(5)
2- گفتار ضرار به معاويه
امام باقر(ع) فرمود: پس از شهادت اميرمؤمنان علي(ع) روزي در يكي از جلسات، معاويه به ضرار بن ضهره از دوستان علي(ع) كه در آن جلسه حضور داشت، گفت: علي(ع) را براي من توصيف كن."
ضرار گفت: سوگند به خدا، علي(ع) روزها همواره روزه بود و شبها را به عبادت خدا مشغول بود. او پوشيدن لباس خشن را دوست مي داشت، و از غذاها، ساده ترين آنها را انتخاب مي كرد. ابتدا شروع به سخن مي كرد و به پرسشهاي ما پاسخ مي داد. بيت المال را به طور مساوي بين مردم توزيع مي نمود. با ملت به عدالت رفتار مي كرد، مستضعفان و مستمندان، ترس آن را نداشتند كه از ناحيه او به آنها ظلم شود، و زورمندان در نيل به اهداف باطل خود، در او نفوذ نداشتند."
سوگند به خدا در يكي از نيمه هاي شب تاريك او را در محراب عبادت و مناجات ديدم كه همچون مار گزيده به خود مي پيچيد و با اندوهي جانكاه، زار زار مي گريست و قطرات اشك از محاسنش سرازير مي شد. محاسنش را با دستش گرفته بود و خطاب به دنيا مي گفت: اي دنيا! آيا مي خواهي مرا شيفته خود سازي و فريب دهي؟ هرگز به مراد خود نمي رسي، من تورا سه طلاقه كرده ام كه بازگشتي براي من در آن نيست. زندگي در تو كوتاه و شكوه تو ناچيز است. آه از كمي توشه و دوري سفر آخرت و وحشت راه كوچيدن به سوي آخرت.(6)
 3- مناظره ابوالجارود با معاندان
يكي از امور قطعي كه از طريق راويان اهل تسنن و شيعه نقل شده، اين است كه پيامبر(ص) حسن و حسين(ع) را پسران خود مي خواند و آنها به عنوان "ابناء رسول ا..." (دو پسر رسول خدا(ص)) خوانده مي شدند. ولي معاندان و مخالفان و در رأس آنها بني اميه، سعي داشتند كه آنها را به عنوان پسران علي(ع) معرفي كنند و نهي مي كردند كه كسي آنها را پسران پيامبر(ص) بخواند.
امام باقر(ع) يكي از شاگردان خود به نام "ابوالجارود" را تربيت كرد و شيوه مناظره با معاندان را به او آموخت، او بر همين اساس، با معاندان مناظره مي كرد.
روزي ابوالجارود، نزد امام باقر(ع) آمد و شيوه مناظره خود با بني اميه را در رابطه با اينكه حسن و حسين(ع) پسران پيامبر(ص) هستند، گزارش داد. امام باقر(ع) به او فرمود: چگونه با آنها مناظره كردي؟
ابوالجارود گفت: به آنها گفتم خداوند در قرآن مي فرمايد: "و از دودمان ابراهيم(ع) داود، سليمان... و زكريا و عيسي و ... است."(7)
عيسي با اينكه پدر نداشت، خداوند در اين آيه او را از طريق مادرش، مريم(س)، از فرزندان ابراهيم(ع) دانسته است و نيز با خواندن آيه مباهله به آنها احتجاج كردم و گفتم خداوند مي فرمايد: "بگو بياييد ما فرزندان خود را، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خود را، شما نيز زنان خود را دعوت به مباهله كنيم..."(8)
مطابق روايات بي شمار، پيامبر(ص) طبق فرمان اين آيه، حسن و حسين(ع) را به عنوان پسران خود براي مباهله با گروه مسيحي به صحنه برد.
امام باقر(ع) فرمودند: آنها در برابر اين استدلال تو چه گفتند؟
ابوالجارود نيز در پاسخ ذكر كرد: آنها گفتند، گاهي فرزند دختر، به عنوان فرزند خود به شمار مي آيد، ولي نه فرزند صلبي (كه از نسل او حساب شوند)
امام باقر(ع) فرمودند: اي ابوالجارود! سوگند به خدا آيه اي از قرآن را به تو مي آموزم كه از آن استفاده مي شود، حسن و حسين(ع) فرزندان رسول خدا(ص) و از صلب آن حضرت بودند و كسي جز كافر نمي تواند آن را انكار كند، و آن آيه اين است: "حرام شده است بر شما (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و ... و همسرهاي پسرانتان كه از صلب (نسل) شما هستند"(9)
اي ابوالجارود! از منكران بپرس آيا ازدواج رسول خدا(ص) با همسران حسن و حسين(ع) جايز است؟ اگر آنها در پاسخ گفتند: آري، قطعاً دروغ مي گويند، و اگر گفتند: جايز نيست، سوگند به خدا اين مطلب ثابت مي شود كه حسن و حسين(ع) پسران رسول خدا(ص) از صلب خود آن حضرت مي باشند؛ "و ازدواج پيامبر(ص) با همسران آنها حرام نشده است مگر به خاطر آن كه آنها فرزند صلبي رسول ا...(ص) هستند."(10)
به اين ترتيب امام باقر(ع)، شيوه استدلالي مناظره را به ابوالجارود آموخت، و او با به كار بردن اين شيوه، بر دشمنان و مخالفان چيره شد.
 4- مناظره ابن ميثم با مسيحي
علي بن اسماعيل بن شعيب بن ميثم تمار، معروف به علي بن ميثم، از شاگردان برجسته امام علي بن موسي الرضا(ع) بود. روزي بين او و يكي از مسيحيان، مناظره جالبي به ترتيب زير رخ داد: علي بن ميثم: چرا شكل صليب در گردن خود آويخته اي؟
مسيحي: زيرا اين صليب به شكل داري است كه يهوديان، عيسي(ع) را بر روي آن دار كشيده و كشتند.
علي بن ميثم: آيا حضرت عيسي(ع)، دوست دارد تا چنين شكلي را به گردن خود آويزان كند؟
مسيحي: نه، هرگز
علي بن ميثم: چرا دوست ندارد؟
مسيحي: زيرا او به شكل چيزي كه به روي آن كشته شده، علاقه ندارد.
علي بن ميثم: به من بگو بدانم آيا حضرت عيسي(ع) سوار بر الاغ مي شد تا به دنبال انجام نيازهاي خود حركت كند؟
مسيحي: آري.
علي بن ميثم: آيا حضرت عيسي(ع) دوست داشت تا آن الاغ باقي بماند تا او را به مقصد برساند؟
مسيحي: آري.
علي بن ميثم: تو شكل چيزي را كه عيسي(ع) به آن علاقه داشت تا باقي بماند، رها كرده اي و شكل صليبي را به گردن آويخته اي كه عيسي(ع) آن صليب را دشمن داشت. با اين كه سزاوارتر است شكل الاغي را كه عيسي به بقاي آن علاقه داشت به گردن بياويزي نه صليب را وگرنه نادان هستي.
مسيحي از پاسخ درمانده شد (11)
پي نوشت ها و منابع:

1- بقره- 11، نحل- 94، انبياء- 24.
2- نحل- 15.
3- انبياء- 62 تا 67.
4- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 4، ص 478؛ الغدير، ج 9، ص 43.
5- الاختصاص شيخ مفيد. ص 64 و 65؛ بحار، ج 44، ص 122.
6- مناقب آل ابيطالب، ج 2، ص 103.
7- انعام- 84 و 85.
8- آل عمران- 61.
9- نساء- 23
10- احتجاج طبرسي، ج 2، ص 58 و 59.
11- الفصول المختار، سيدمرتضي، ج 1، ص 31.


حامد گيلاني / قدس شماره 5303
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]


سكوت ،راهبرد قرآني براي رشد و تعالي
 

سكوت عرفاني
در بسياري از كتب عرفاني (از نثر و نظم) سخن از صمت و سكوت و خاموشي است. اين مطلب هر چند ريشه روايي دارد و در كتب روايي، سخنان بسياري از معصومان(ع) نقل شده است كه خاموشي و سكوت را ستوده اند و حتي در ميان عارفان يكي از مقامات بلند و شامخ عرفاني شناخته و دانسته شده است. چنان كه صمت و سكوت، از ابزارهاي رسيدن به كمالات عرفاني و سير و سلوك، از جايگاه ويژه اي برخوردار است و گفته اند كه صوم و صمت و عوامل ديگري موجب شده است تا انسان هاي صاحب نامي چون عطار و مولوي به كمالات آن چناني دست يابند و سرآمد روزگار خويش گردند و جهان و جهانيان بدانان افتخار كنند. اين گونه است كه مولوي اين عارف سالك دل سوخته به خموشي و خاموشي تخلص مي كند و در اشعارش خود را بدين نام مي خواند.
در روايات آمده است كه كمال العقل الصمت؛ به اين معنا كه وقتي عقل و خرد به كمال مي رسد و آدمي به يك معنايي به بلوغ عقلاني (كه مي گويند در ميانسالي و چهل سالگي بدان مي رسد) دست مي يابد، خاموشي برمي گزيند و سكوت اختيار مي كند.
در عرفان هاي سرخپوستي و بودايي و شرقي و غربي اش نيز، اين معنا وجود دارد كه سالك و عارف مي بايست دوره هاي سختي را براي كسب اين مقام بكوشد و راه و روش سكوت را بياموزد. دوره هايي كه بس دشوار است و جان آدمي را به لب مي رساند.
مشكل اين جاست كه آدمي به طور طبيعي نمي تواند خاموش باشد. هر چند كه دندان به لب گزيده و خاموش به كنجي نشسته، ولي در دل او غوغايي است كه از بيرون او بيشتر است. هزاران سخنگو با او از هر دري سخن مي گويند و او را سرگرم مي كنند. اين جاست كه شاعر پارسي گوي شيرين زبان ما مي سرايد:
در اندرون من خسته دل ندانم كه كيست
كه من خموشم او در فغان و غوغاست.
در عرفان سرخ پوستي به جهت آن كه با منطق و زبان معمولي آدمي مبارزه شود و نوع ديگري از بينش و منطق را جانشين روشي معمولي سازد، دستورهاي سختي را براي رهايي از سخنگويي با خود داده است. سالكان آن راه و روش مي كوشند تا خود را به مقام صمت مطلق برساند و آن من دروني را ساكت و خاموش سازند. كاري كه به محالات و ممتنعات شبيه تر است. يعني نوعي استحاله عقلي فراتر از استحاله عادي را مي گويم. به هر حال تلاشي است كه در آن مكتب و روش انجام مي پذيرد و نمي دانم تا چه اندازه مثمرثمر است و آيا ثمره و باري مي دهد يا اصلا اين همه چيز جز تخيل نيست. آخر چه كسي را ياراي آن است كه اين فريادگر و سخنگوي درون را خاموش كند؟
انسان اصولاً با اين سخنگو همزاد است. با اين سخنگوست كه فكر مي كند و مي انديشد. اوست كه او را هدايت مي كند. اوست كه راه و روش و اختراع و ابتكار را به او مي آموزد. اين سخنگو در حقيقت، همان چيزي است كه به اصطلاح قرآني بيان ناميده شده است. يعني افتخار آدميت است و فصل مميز انسان از ديگران مي باشد. قرآن مي گويد آن گاه كه خداوند بيان را به آدمي آموخت به خود باليد. پرسش اين است كه اين بيان و اين افتخار آدميت چيست؟ آيا جز همين سخنگوي درون ما و اين قوه ناطقه آدمي است. آخر اگر اين سخنگو برود براي آدمي چه مي ماند؟

سكوت قرآني
به نظر مي رسد كه همين مسئله وجود ذاتي سخنگو در درون آدمي است كه قرآن هرگز به صمت به مفهومي كه برخي چه از عارفان و چه غيرعارفان گفته اند، توجه نداده است و آن را راهي براي رهايي برنشمرده است.
قرآن از اين ابزار براي رشد و تعالي انسان بهره جسته است. اكنون كه اين سخنگو، از سخن گفتن بازنمي ايستد كه اين سخنگويي ذاتي اوست، چه بايد كرد؟
راهكار قرآن اين است كه آن را جهت داده و به ابزاري سودمند تبديل كند. از اين رو مسئله تفكر و تدبر از اصول اساسي در راه و روش قرآني براي رسيدن به كمالات است. تفكر در انسان و تدبر در كائنات اصلي است كه قرآن بارها و بارها بر آن تأكيد داشته است. انسان سالك كسي است كه در آفاق (بيرون) و انفس (درون) خود مي كاود و تفكر مي كند.
از اين رو سيره عملي بزرگان را بايد در تفكر و ذكر دانست. اين گونه است كه در كنجي به خموشي مي نشينند و به تفكر و ذكر مشغول مي شوند. اين گونه است كه ساعتي تفكر به هفتاد سال عبادت و پرستش مي ارزد. اين گونه است كه مصداق كساني مي شود كه خداوند از آنان به اهل ذكر ياد مي كند: واذكروا الله ذكرا كثيرا.

مجيد محسني - روزنامه كيهان - شماره18779
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چرا نمي توانيم با هم حرف بزنيم

 

بسياري از زن و شوهرها، نمي توانند مدت زمان نسبتاً طولاني با يكديگر در ارتباط باشند و دچار مشكل نشوند. زيرا بعد از مدتي يك موضوع يا يك رويداد خاص، باعث بر هم خوردن ارتباط آنها و ايجاد اختلافات زناشويي مي شود. حتماً شنيده ايد كه بسياري از زوجين معتقد به دوري و دوستي هستند، چرا كه مجاورت زياد آنها موجب بروز اختلافات مي شود و بسياري از آنان هنوز برقراري ارتباط اثر بخش را نياموخته اند.
زندگي مشترك، براي ارتباط اثر بخش كافي نيست. اگر مي خواهيد اثر بخشي ارتباط تان را بيشتر كنيد و منظور همسرتان را بهتر بفهميد بايد مهارت لازم را كسب كنيد همچنين بايد مايل باشيد ارتباط بهتري با همسرتان برقرار كنيد و معتقد باشيد مي توانيد ارتباط تان را بهبود بخشيد. براي اين منظور بايد سعي كنيد نحوه ي صحبت كردن و گوش دادن را بياموزيد. لذا در ادامه اين يادداشت نحوه ي برقراري يك ارتباط موثر زناشويي (نشست زناشويي) را به شما آموزش مي دهيم. البته لازم به ذكر است كه اين نشست زناشويي در اوقاتي تدارك داده مي شود كه زوجين با مشكل خاصي مواجه شده باشند.
بسياري از زوجين معتقد به دوري و دوستي هستند، چرا كه مجاورت زياد آنها موجب بروز اختلافات مي شود و بسياري از آنان هنوز برقراري ارتباط اثر بخش را نياموخته اند

آمادگي
قبل از شروع نشست زناشويي لازم است كه يك خط پايه تهيه كنيد. منظور از خط پايه اين است كه كيفيت ارتباط خود با همسرتان را، قبل و بعد از اين تمرين، مورد ارزيابي قرار دهيد.
با همسرتان به توافق برسيد كه چه زماني را براي اين تمرين اختصاص دهيد. (مثلاً صبح جمعه باشد يا بعدازظهر يك 5 شنبه و...). در ضمن مدت زمان اين تمرين را از پيش تعيين كنيد. زمان پيشنهادي ما 1 ساعت است.
سپس به توافق برسيد كه چه كسي اول، گفتگو را آغاز كند.
اطمينان حاصل كنيد كه در آغاز گفتگو، هيچ يك از دو نفر عصبي، خسته، بي حوصله، هيجان زده و... نباشد.
با همسرتان به توافق برسيد كه بعد از جلسه نشست زناشويي، هر دو شما آرامش تان را حفظ خواهيد كرد.
در طي جلسه گفتگو، هر يك از زوجين مي توانند 30 دقيقه را صرف صحبت كردن بكنند و از طرف ديگر، نفر بعدي بايد تمام توجه خود را به صحبتهاي همسر بنمايد. پس از به پايان رسيدن جلسه گفتگو لازم است كه هر يك از طرفين به دنبال كارهاي شخصي خود بروند نه اينكه به تحليل صحبتهاي جلسه گفتگو پرداخته و يا در مورد يكديگر به قضاوت بپردازند. در حقيقت بهتر است به توافق برسيد كه حداقل تا 48 ساعت آينده در مورد مطالب رد و بدل شده، صحبتي به ميان نيايد. اگر در نخستين جلسات نشست زناشويي به اين نتيجه رسيديد كه 1 ساعت زمان بسيار طولاني براي گفتگو است و در اين مدت خسته مي شويد و يا ممكن است با همسرتان وارد مشاجره شويد مي توانيد زمان پيشنهادي (1 ساعت) را به نصف تقليل دهيد.
در طي جلسه گفتگو، هر يك از زوجين مي توانند 30 دقيقه را صرف صحبت كردن بكنند و از طرف ديگر، نفر بعدي بايد تمام توجه خود را به صحبتهاي همسر بنمايد
بعد از اينكه در مورد اين نشست زناشويي به توافق رسيديد لازم است كه اين مقررات را مطالعه و به كار ببريد:

مقررات مربوط به گوينده
شما 30 دقيقه فرصت داريد تا صحبتهاي خود را به همسرتان عنوان كرده و بحث خود را به نتيجه برسانيد. سكوت طرف مقابل اين فرصت را به شما مي دهد تا احساسات و حرفهايي را كه تا به حال به زبان نياورده و يا جرأت ابراز آن را نداشته ايد، بر زبان بياوريد، بدون اينكه با واكنش تند و يا خصمانه اي مواجه شويد.
درباره ي آنچه كه در ذهن داريد با همسرتان صحبت كنيد (حرف دلتان را تمام و كمال براي او ابراز كنيد) اما سعي نكنيد كه در طي اين جلسه به نق نق كردن و يا غر زدن بپردازيد.
سعي كنيد احساسات و عقايد خود را با ضمير «من» آغاز كرده و با همسرتان در ميان بگذاريد.
اگر شما نفر دومي هستيد كه در جلسه نشست زناشويي شروع به صحبت مي كنيد؛ سعي كنيد صحبتهاي شما پاسخي به گفته هاي طرف مقابل نباشد بلكه شما تنها گفته ها و مسائل خودتان را مطرح كنيد.

مقررات مربوط به شنونده
زمانيكه همسرتان در حال گفتگو و دردودل با شماست، سعي كنيد صد در صد توجه و حواستان به گفتار وي باشد.
توجه و تمركزتان را با زبان بدن نشان دهيد. براي مثال تماس چشمي با همسرتان داشته باشيد و براي تاييد گفتار او سرتان را تكان دهيد. از خميازه كشيدن و نگاه كردن به اين طرف و آن طرف خودداري كنيد.
اگر به درستي متوجه منظور همسرتان نشديد، از او بخواهيد كه در مورد مطلب عنوان شده بيشتر توضيح دهد. اما مراقب باشيد كه در اثناي صحبتهاي همسرتان با او مخالفت نكنيد و يا به اظهار نظر نپردازيد.
امكان دارد براي شما بسيار سخت باشد كه مدت زمان طولاني ساكت و بدون صحبت بمانيد اما توجه داشته باشيد كه رعايت اين اصل بسيار مهم و ضروري است.
دستور العمل فوق در مورد اكثر موضوعات قابل طرح در اين نشست ها كاربرد دارد. ولي بحث در مورد مشكلات و معضلات، وقتي اثر بخش تر مي شود كه نظم آن بيشتر باشد و طرفين نبايد بيش از 30 دقيقه درباره ي موضوع حرف بزنند.
با رعايت اين دستورالعملي و برگزاري منظم نشست ها مي توانيد مهارتهاي ارتباطي خود را تمرين كرده و به كمك آنها برغنا و انرژي رابطه خود بيفزاييد. شما و همسرتان با اظهار نظر و بيان احساسات و با گوش دادن به صحبتهاي يكديگر؛ صميمي تر خواهيد شد و يكديگر را بهتر خواهيد شناخت.

تبيان

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

حرف زدن آسان است اما عمل كردن دشوار

حقيقت مسئله اين است كه هر كسي با يك دهان و تارهاي صوتي مي تواند با ديگران حرف بزند. مي تواند اينقدر حرف بزند كه به كلي خسته و درمانده شود. درمورد همه چيز مي تواند حرف بزند. مي تواند ادعا كند كه بهترين است، مي تواند تهديدتان كند يا حتي فحش و بد و بيراه نثارتان كند.
مي تواند دروغ بگويد، راست بگويد، فريبتان بدهد يا قصه هايي را از خود ببافد كه حقيقت نداشته است، مگر اينكه بتواند حرف هايش را با عمل ثابت كند.

قهرماني كه قهرمان نبود
بيشتر آدم ها خيلي حرف مي زنند. نظرشان را در مورد همه چيز ابراز مي كنند، چه از آنها خواسته باشند چه نخواسته باشند. آنها به جاي اينكه با اعمال و كارهايشان زندگي كنند، با حرف زندگي مي كنند.
حتماً تابه حال با افراد خالي بندي برخورد داشته ايد كه گوشه اي نشسته و از خاطرات خود شروع به صحبت مي كند. با توجه به حرف هايش شما تصور خواهيد كرد كه او يك قهرمان، يك ورزشكار يا آدم مهمي است، تا اينكه در آخر كار وقتي تا مقصد دنبالش مي كنيد مي بينيد كه وارد پمپ بنزين شده و به كارش ادامه مي دهد.
جريان چيست؟ بله، اين فرد واقعيت خود را دوست ندارد، به همين دليل تصوير يك قهرمان را براي خود مي سازد تا همه قبولش كنند. البته او بايد بداند كه در زندگي كوچك خود، واقعاً يك قهرمان است، فقط بايد اين مسئله را بپذيرد. هر كسي با كمي قوه ي تعقل مي تواند قهرمان باشد.

حرف هايتان را عمل كنيد
مردان واقعي معمولاً افرادي هستند كه كمتر حرف مي زنند. فقط در مواقع لزوم عقايد خود را ابراز مي كنند. هيچوقت آنها را در حال پرحرفي نمي بينيد چون براي آنها وقت طلا است. حرف فقط زماني مي تواند براي آنها به منزله ي سلاح باشد كه بتوانند آن را با عمل ثابت كنند.
خيلي وقت ها شنيده ايم كه افراد هنگام رويارويي با مشكلات چه تهديدات احمقانه اي مي كنند كه هيچ وقت عملي نمي شود. با اين كار ديگر كسي او را جدي تلقي نخواهد كرد.
براي اينكه ديگران ما را جدي بگيرند، هيچ وقت نبايد حرفي بزنيد كه نتوانيد آن را با عمل ثابت كنيد. اما اگر كسي شما را جدي تلقي نكرد، عصباني نشويد.
تا جايي كه مي توانيد همه ي حرف هايتان را به عمل برسانيد. لازم نيست كه سخنراني كنيد. حرفتان را واضح وكامل بيان كنيد طوري كه همه متوجه بشوند. اگر باز ديگران نفهميدند، ديگر وقتش رسيده كه آن را عملي كنيد. سعي نكنيد به خاطر نفهميدن ديگران شروع به پرحرفي براي توضيح آن كنيد. از قديم گفته اند، كم گوي و گزيده گوي چون دُر. خلاصه حرف بزنيد، اما جملات پرمعني بگوييد. و براي اينكه قدرت و احترام خود را همه جا حفظ كنيد حرفي نزنيد كه نتوانيد آن را اجرا كنيد. و اگر هم زديد به هر قيمتي كه شده آن را عملي كنيد.

فقط حرف نزنيد، عمل كنيد
عيب ندارد اگر به همه ي دنيا اعلام كنيد كه چه كارهايي مي خواهيد انجام دهيد. اما اول آن را نشان دهيد. حرف زدن آسان است، اين عمل كردن است كه از عهده ي هر كسي برنمي آيد. حرفي نزنيد كه نتوانيد آن را با عمل ثابت كنيد. اما اگر قادر به عمل كردن هستيد، ديگر مي توانيد هر حرفي خواستيد بزنيد.

aftab
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

لطفا حرف‌هايم را گوش كن !
 


... گوش كن ببين چي مي‌گم. گوش كن ديگه، اي بابا... هي مي‌پري وسط حرفام و نمي‌ذاري حرف بزنم، بابا اول گوش كن ببين من چي مي‌گم، بعد ا گر جواب لازم داشت، تو جواب بده...
از اين‌گونه گفت و شنودها هر روز چندين بار مي‌شنويم و رنج مي‌بريم و آنگاه كه اين حرف‌ها بين زن و شوهر اتفاق مي‌افتد رنجش بيشتر خواهد بود.
زن و شوهر براي شناخت متقابل از ارتباط كلامي ناگزير مي‌باشند و لازم است كه روزانه به طور مداوم با يكديگر حرف بزنند تا بتوانند همديگر را بهتر بشناسند و بهتر به نيازهاي هم پاسخ بدهند.
ولي گاه اتفاق مي‌افتد كه زن يا شوهر بيش از آن‌كه حوصله گوش كردن داشته باشد دوست دارد حرف بزند و به همين دليل است كه انديشمندان حوزه ارتباط كلامي بر اين عقيده‌اند كه در يك ارتباط كلامي گوش كردن به مراتب سخت‌تر از حرف زدن است. زيرا كسي كه حرف مي‌زند آنچه را كه‌ دوست دارد يا فكر مي‌كند كه درست است بيان مي‌كند ولي كسي ‌كه گوش مي‌دهد بعضا حرف‌هايي را كه با انديشه و عواطفش نيز مخالفت است بايد گوش كند.
انديشمندان اين حوزه ضمن اين‌كه گوش دادن را به گوش كردن فعال و منفعل تقسيم مي‌كنند براي گوش دادن كاركردهايي را نيز قائل مي‌باشند.

كاركردهاي گوش دادن:
الف: لازم است كه هنگام گوش دادن روي پيام‌هايي كه از ديگران مي‌رسد تمركز كافي داشته باشيم.
ب: لازم است كه سعي كنيم تا درست‌ترين برداشت را از حرف‌هاي ديگران داشته باشيم. به عبارت ديگر هر چه گيرنده پيام يا كسي كه گوش ميدهد پيام‌هاي نزديك به ذهن فرستنده يا گيرنده را بيشتر و بهتر دريافت كند آن ارتباط موثرتر است.
ج: گوش كردن باعث مي‌شود تا علاقه و ميل بين طرفين ايجاد شود، يا ازدياد پيدا كند، يا اين‌كه توجه طرف را جلب و او را از نگراني بيرون آورد.
د: باعث مي‌شود كه طرف مقابل صادقانه و آزادانه مطالب و مكنونات خود را بيان كرده و تخليه شود و به عبارت ديگر نوعي سوپاپ اطمينان در روابط اجتماعي مي‌باشد.
هــ : باعث مي‌شود تا «ديگر مداري»‌ جاي «خود مداري» را بگيرد و ديگران در ذهن فردمهم جلوه كند.
به هر حال ما در ارتباطات روزمره‌مان ناگزير هستيم كه حرف‌هاي ديگران را تا حدودي گوش كنيم يا به حرف‌هاي ديگران گوش بدهيم.
آورده شد كه گوش دادن به دو قسم فعال و منفعل تقسيم مي‌شود. در «گوش دادن فعال» فرد رفتارهايي از خود بروز مي‌دهد كه بيانگر توجه مخاطب يا گيرنده به فرستنده پيام يا كسي است كه صحبت مي‌كند.
ولي «گوش دادن منفعل» حالتي از گوش دادن است كه مخاطب يا گيرنده پيام حالت يا رفتاري از خود بروز نمي‌دهد كه مبين اين نكته باشد كه به حرف‌هاي طرف مقابل گوش مي‌دهد ولي همه حرف‌هاي طرف مقابل را مي‌شنود و از آن استفاده خواهد كرد. ولي چون عكس‌العملي ندارد و از سوي او بازخوردي به فرستنده يا كسي كه حرف مي‌زند برنمي‌گردد گوينده احساس رضايت نمي‌كند و نمي‌تواند تصميم بگيرد كه حرف‌هايش را قطع كند يا ادامه دهد و اگر قرار است ادامه دهد چقدر و چگونه ادامه دهد.
در يك تعامل اجتماعي يا ارتباط كلامي مفيد و مثمرثمر كه «گوش دادن فعال» در آن حرف اول را مي‌زند، شاهد يك جريان مستمر بازخوردي از جانب طرفين تعامل و محيط فيزيكي هستيم. شايد ما نتوانيم همه بازخوردها را هشيارانه درك كنيم و اين عدم درك ما به معناي نبود بازخورد مداوم نيست. در واقع فيلتر ادراكي ما است كه اجازه ورود يا خروج برخي از اطلاعات را مي‌دهد و ما با توجه به آن فيلتر يا صافي تنها بخشي از داده‌هاي اطرافمان را درك يا دريافت كنيم و پرواضح است كه اطلاعات و داده‌هاي پيرامون ما به مراتب بيشتر از آنچه است كه ما توان دريافت آن را داشته و دريافت مي‌كنيم. به هر حال در ارتباط كلامي بين همسران يا زن و شوهر ضروري است هر يك از آنها بيشتر از آن كه بخواهند حرفشان را به ديگري بزنند و بگويند كه من حرف دارم، لازم است گوش بدهند و با گوش دادن به حرف‌هاي طرف مقابل، آن هم گوش دادن فعال،‌ به او اعتماد بدهند كه حرف‌هايي كه مي‌زند مهم است و او از حرف زدن طرف مقابل لذت مي‌برد. به عبارت ديگر از يك ارتباط «خود محور» به سمت «ارتباط ديگر محور» حركت نمايند.

www.jamejamonline.ir
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۱۰:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان