مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3307
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 12
همه : 5159696
 

ثمره ي كم حرف زدن
 


يك از فضلاء از مرحوم علامه طباطبايي سؤال كرد: چه كنم در نماز حضور قلب داشته باشم؟
مرحوم علامه در پاسخ فرمودند: كم حرف بزن .
پس اگر انسان بخواهد حواسش تمركز يابد و دلش تنها متوجه خدا و محبوبش باشد، بايد كم حرف بزند، وقتي زياد حرف مي‏زند توجه‏اش به اين سو و آن سو جلب مي‏گردد و پراكنده خاطر گشته، نمي‏تواند توجه‏اش را متمركز سازد . پس دوستان خدا سكوت ملازمند، چرا كه دلشان پيوسته متوجه اوست و اگر بخواهند حرف بزنند توجه شان پراكنده مي‏گردد .

راهيان كوي دوست، ج 2، استاد محمد تقي مصباح يزدي، ص 266
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 


روى حرف خود بايستيد
 


براى دفاع از حق خويش، پيش از هر چيز، بايد حقوق خود را بشناسيد و آن گاه چگونگى اِعمالش را ياد بگيريد. در هر منازعه، انسان علاوه بر روش جنگ يا گريز، مى‏تواند از شيوه نيرومند گفت‏وگو استفاده كند. همه چيز به اين بستگى دارد كه بتواند قاطعانه صحبت كند؛ صرف آشنايى با حقوق ويژه كافى نيست و براى اين منظور، آشنايى با پاره‏اى از مهارت‏هاى كلامى لازم است با برخى از اين مهارت‏ها، بيشتر آشنا مى‏شويم:
 1. پافشارى در بيان خواسته‏
اين روش معمولاً اولين روشى است كه آموزش داده مى‏شود. افراد معمولاً پس از بيان درخواست خود و شنيدن «نه»، سكوت مى‏كنند و تسليم مى‏شوند. بايد توجه داشته باشيد كه طرف مقابل شما، مثل بقيه، بيش از چند «نه» در ذخيره ندارد و شما به كمى مقاومت احتياج داريد. يكى از مهم‏ترين جنبه‏هاى قاطعيت در گفت‏وگو، استقامت و روى حرف خود ايستادن است. شما بايد ياد بگيريد كه بدون عصبانيت و بى آن كه كنترل خود را از دست بدهيد، روى حرف خود بمانيد و استقامت به خرج دهيد. بيشتر اوقات براى آن كه در برخوردها و درگيرى‏ها پيروز شويد، بايد استقامت به خرج دهيد و روى حرفتان بمانيد.
شخص بى‏قاطعيت، در برابر كمترين مقاومت طرف مقابل و در برابر اولين چرا و با شنيدن نخستين استدلالى كه شخص مقابل در حمايت از نظرش مى‏كند، تسليم مى‏شود و ميدان را خالى مى‏كند. شخص بى‏قاطعيت، براى تجهيز شدن به سلاح پايدارى، نبايد در جواب «چراها»، به عذر و بهانه متوسل شود؛ مهم اين است كه چيزى را مى‏خواهد و بايد سرزنش‏هاى ديگران را فراموش كند.
به طور خلاصه، براى پيدا كردن قاطعيت كلامى، يك راه اين است كه بى‏توجه به گوشزدهاى ديگران، موضوعى را تكرار كنيم. در اين روش، بى آن كه تحت تأثير گفته سايرين قرار بگيريد، خونسرد و محترمانه روى حرف خود بايستيد و نظر خود را به طرف مقابل بقبولانيد. هدف، تكرار يك جمله و عبارت نيست؛ منظور اين است كه در هر عبارتى كه انتخاب مى‏كنيد، درس مقاومت و پايدارى ياد بگيريد.
 2. پافشارى در «نه» گفتن‏
پافشارى در «نه» گفتن، شكلى از پافشارى در بيان خواسته است. در اين روش، فرد در برابر سماجت ديگران، براى قبولاندن يك نظر - براى مثال به فروش رساندن يك كالا يا دست‏يابى به يك وسيله - روى گفتن «نه»، پافشارى مى‏كند.
البته مى‏توان از كلمات ديگرى استفاده كرد يا شكل رد و انكار را به گونه‏هاى مختلف بيان داشت؛ ولى جوهر پيام، بايد عدم قبول را در برداشته باشد. براى اين كار، از عباراتى نظير علاقه‏اى به اين كار ندارم، نه نمى‏توانم و...، استفاده كنيد.
فرد بدون توجه به سؤال و گفته‏هاى ديگران، حرف خودش را مى‏زند. ما عادت كرده‏ايم كه به پرسش ديگران پاسخ دهيم؛ زيرا خيال مى‏كنيم كه وقتى كسى با ما صحبت مى‏كند، بايد حتماً جوابى داشته باشيم و بايد نسبت به هر آن چه مى‏گويد، واكنشى نشان دهيم. براى رهايى از شر سلطه‏جويى، به تمرين در «نه» گفتن نياز است.
 3. توافق‏
خيلى‏ها مى‏پرسند كه اگر طرف مقابل در برابر قاطعيت‏ها تسليم نشد، آن گاه چه كنيم؟ جواب اين است كه عزت نفس، نسبت به هر چيز ديگر مقدم است. در نتيجه، اگر عزت نفس خود را در جريان اِعمال حق خود محترم شمرديد و رعايتش كرديد، حتى اگر بى‏درنگ به خواسته خود نرسيد، احساس خوبى خواهيد داشت. در اين گونه مواقع، شما مى‏توانيد به مصالحه عملى و مؤثرى برسيد؛ براى مثال، مى‏توانيد با رعايت نظر طرف مقابل، فرصتى براى تعمير يا تعويض كالايتان تعيين كنيد؛ البته اگر اين مصالحه به قيمت زير پاگذاشتن عزت نفس باشد، توصيه نمى‏شود. در واقع، بايد ببينيم در كجا بايد دست به مصالحه بزنيم و از قاطعيت كلامى بپرهيزيم.
مواردى پيش مى‏آيد كه به خرج دادن قاطعيت، عاقلانه نيست؛ يكى از آنها هنگامى است كه بروز حوادث، دور از كنترل شماست. در اين مواقع، قاطعيت به خرج دادن، احمقانه و چه بسا خطرناك است. در درگيرى‏هاى حقوقى و يا در مواردى كه احتمال آسيب‏هاى جسمى وجود دارد، بايد حتى‏المقدور از موضع خود عدول يا سكوت كنيد و حرفى نزنيد؛ بلكه بايد به گونه‏اى عمل كنيد كه با حفظ مصالحه، به عزت نفس شما آسيب وارد نشود.
 4. توسعه روابط اجتماعى‏
براى ايجاد روابط اجتماعى، توجه و گوش فرا دادن به افكار و احساسات ديگران، اهميت اساسى دارد. مردم معمولاً به طور غيرمستقيم اطلاعات خويش را ارائه مى‏دهند كه مى‏توان از آنها به عنوان سرنخ براى ايجاد ارتباط مناسب استفاده كرد. مهارت لازم ديگر، ارتباط مؤثر و شناساندن خود است. وقتى از تمايلات و خواسته‏هاى خود صحبت مى‏كنيد و ديدگاه‏ها و واكنش‏هاى خود را عيان مى‏سازيد، ارتباط بهترى ايجاد مى‏شود. اگر تنها به گفته‏هاى طرف مقابل توجه كنيد و از خود مايه‏اى نگذاريد، چه بسا هم‏صحبت شما نيز به تدريج سكوت كند. بايد نظرتان را با صراحت مطرح كنيد و از احساساتتان با ديگران صحبت كنيد. اين بيان، هم شامل احساسات مثبت و هم منفى مى‏شود. اگر مايل نيستيد وسيله‏اى را در اختيار دوست خود بگذاريد، صراحتاً آن را بيان كنيد و از احساس خود نيز بگوييد؛ مثلاً بگوييد: «از در اختيار گذاردن اتومبيل معذورم؛ زيرا احساس نگرانى شديدى پيدا مى‏كنم». اگر دوست در مقام نصيحت و پاسخ‏گويى، بى‏مورد بودن طرز فكر و احساستان را پيش كشيد، مى‏توانيد خيلى ساده بگوييد: «بله، شايد حق با شما باشد؛ اما به هر صورت، چيزى است كه وجود دارد و احساسى است كه فعلاً دارم». وقتى با دوست خود صحبت مى‏كنيد، تا مى‏توانيد در چشمان او نگاه كنيد؛ زيرا نگاه نكردن، به چشم مخاطب از مهم‏ترين نشانه‏هاى تشويش و اضطراب است.
 5. خود را به خنگى زدن‏
اين روش به خصوص در برخورد با انتقاد، خيلى مؤثر است. در روبه‏رو شدن قاطع با انتقاد سلطه‏جويانه، لازم نيست منكر انتقاد شويد يا موضع تدافعى بگيريد و انتقاد را با انتقاد جواب دهيد. در اين صورت، لازم است كارهاى زير را انجام دهيد:
الف) حقيقت انتقاد ديگران را بپذيريد؛ براى مثال، دخترى كه مادر سخت‏گيرش يك لحظه از دخالت در كار او دست بر نمى‏دارد، مى‏تواند خودش را به خنگى بزند و خيلى راحت با آن برخورد كند:
مادر: «باز كه تا ديروقت بيرون بودى»؟
دختر: «درست است؛ ديشب باز هم تا ديروقت بيرون بودم».
ب) درستى احتمالى گفته‏هاى انتقادآميز ديگران را بپذيريم (پذيرش اشتباه). در مورد مثال بالا، اگر مادر، دختر را صريحاً به اشتباه‏كارى متهم كند، دختر باز هم مى‏تواند از روش فوق استفاده كند و از معركه نجات يابد. به مثال زير دقت كنيد:
مادر: «اگر بخواهى شب‏ها دير به منزل بيايى، ممكن است دوباره مريض شوى».
دختر: «مادر! شايد حق با شما باشد» يا «احتمالاً درست مى‏گوييد» يا «قبول دارم؛ اگر تا ديروقت بيرون نمى‏ماندم، احتمالاً بيشتر مى‏خوابيدم».
ج) مى‏توانيم واقعيات موجود در گفته‏هاى منطقى را كه مردم از آن براى سلطه‏جويى بر ما استفاده مى‏كنند، قبول كنيم (توافق با اصول).
به طور كلى، در اين روش، فرد در برابر انتقاد سلطه‏جويانه، با پذيرفتن واقعيت، پذيرفتن اصول يا:plusone href="http://marketing.iranblag.com/post-55386.html" size="big">

[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

بسم الله الرحمن الرحيم


اصول فن خطابه ( ديني ) 1

ن والقلم و مايسطرون

علّمه البيان

ربّ اشرح لي صدري و يسّرلي امري واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي

به راستي ، سخن و سخنراني چيست ؟ سخنور كيست ؟ چرا به فراگيري اصول سخنوري نياز داريم ؟ چه كنيم تا سخنوري
نطاق و ماهر شويم ؟ و در اعماق روح و قلب و عقل مخاطبان خود ، جان كلام را نفوذ دهيم ؟
چه كنيم تا معلمي موفق يا وكيلي كارآمد يا قاضي مسلط در عرصه سخن باشيم ؟ و يا پدر و مادري كه كودكانمان را
به زبان و سخني دلنشين ، تربيت كنيم ؟ و يا از معبر تكلم زيبا ، با دوستاني شايسته ، ارتباط بر قرار كنيم ؟
اسرار محبوبيت سخنوران بزرگ در چيست ؟ چرا با حضور در جمعي و براي بيان مطلبي كوتاه و ساده ، دچار لكنت زبان
و خجلت و شرم حضور مي شويم ؟
چگونه حديث نفس كنيم و با چه روش هائي به شجاعت و اعتماد به نفس براي سخنوري ، دسترسي پيدا كنيم ؟
چرا اصولا ، افراد حاكم به كلام و مسلط به تكلم ، در تمام عرصه هاي زندگي ، موفق و مورد توجه هستند ؟
و چرا ، دانشجوي علوم حديث ، ناگزير از ياد گيري فن و تمرين خطابه است ؟
به پاسخ اين پرسش ها و سوالات ديگر ، در اين مبحث ، خواهيم رسيد انشاء الله .

از خداوند متعال توفيق بيشتر خواهانم تا منظم و بي وقفه ، مباحث فوق را در فاصله زماني مشخص ،
خدمت عزيزان ، ارائه دهم .

فصل اول

تعاريف

تعريف بيان . زبان در خدمت بيان . احاديث مربوط به زبان . آسيب شناسي بيان . سكوت يا بيان ؟
عقل ، پشتيبان زبان و بيان . قلم ، شاخه اي از بيان . تعريف، موضوع و فايده خطابه . فرق فن بيان
و فن خطابه . تعريف علم . تعريف هنر . خطابه ، علم است يا هنر ؟ تعريف نطق ، ناطق ، منطق ،
نفس ناطقه. تعريف تبليغ . تبليغ در خدمت پايداري و توسعه ارزش ها .كاربردهاي فن خطابه . خطابه
در خدمت تبليغ . تعريف خطيب اسلامي .

تعريف بيان

كارشناسان علم لغت ، من جمله ، راغب اصفهاني در كتاب ارزشمند لغت شناسي خود به نام المفردات ،
در تعريف بيان مي نويسد :
" بيان ، آشكار ساختن چيزي و كلمه اي است با مفهوم و معنائي گسترده از نطق و شامل غير نطق ( قلم )
هم مي شود " .
البيان ، هوالمنطق الفصيح المعرب عمّا في الضمير ( مجمع البيان / ص 500 / چاپ 1339 )
البيان ، ما يتبيّن به الشيء من الدلالة والفصاحة و غيرها . المنطق الفصيح المعبر عمّا في الضمير ( منجد ص 51 )

به مقام بلند و ارزش والاي " بيان " با توجه به قران كريم و تامل در آيات اوليه سوره مباركه " الرحمن " ، بيشتر آشنا
مي شويم و با شگفتي مي بينيم كه خداي متعال ، پس از خود و اشاره به تعليم قران و آفرينش انسان ، نعمت
" بيان " را كه در عقل و زبان انسان به وديعت گذاشته ، ياد آور مي شود :

الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ
خداي رحمان ، قران را آموزش داد ، انسان را خلق فرمود و " بيان " ، آموخت .

براي آشنائي بيشتر با عظمت نعمت بيان ، ديدگاه مفسر عالي مقام مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان
و در تفسير كلمه " بيان " را مطالعه مي كنيم :

مقصود از اينكه خداوند به انسان ((بيان آموخت و اهميت بيان در زندگى بشر
كلمه ((بيان )) در جمله مورد بحث به معناى پرده بردارى از هر چيز است ، و مراد از آن در اينجا كلامى است
كه از آنچه در ضمير هست پرده بر مى دارد، و خود اين از عظيم ترين نعمت هاى است ، و تعليم اين بيان
از بزرگترين عنايات خدايى به انسان هااست ، (آرى اين كه خداى سبحان ابزار سخن گفتن را به ما داده ،
و طرز آن را به ما آموخته ، تا آنچه در دل خود داريم به ديگران منتقل كنيم ، و به آنها بفهمانيم كه چه مى خواهيم
و چه مى فهميم ، به راستى از عظيم ترين نعمت ها است ) پس كلام ، صرف آواز نيست ، كه ما آن را با
بكار بردن ريه و قصبه آن و حلقوم از خود سر دهيم ، همان طور كه حيوانات از خود سر مى دهند، و نيز صرف
تنوع دادن به صوتى كه از حلقوم بيرون مى شود نيست ، كه در نتيجه فرق ما با ساير حيوانات اين باشد كه
ما مى توانيم از حلقوم خود صدا در آورده ، و در فضاى دهن آن را تكه تكه نموده به اشكال مختلف در آوريم .
بلكه انسان با الهامى طبيعى كه موهبتى است از ناحيه خداى سبحان با يكى از اين صوتهاى تكيه دار بر مخرج
دهان كه آن را حرف مى نامند، و يا با چند حرف از اين حروف كه با هم تركيب مى كند علامتى درست مى كند
آن علامت به مفهومى از مفاهيم اشاره مى كند،

 


و به اين وسيله آنچه از حس شنونده و ادراكش غايب است را براى او ممثل مى سازد، و شنونده مى تواند بر احضار
تمامى اوضاع عالم مشهود چه روشن و درشت آن و چه باريك و دقيقش ، چه موجودش و چه معدومش ، چه گذشته اش
و چه آينده اش در ذهن خود توانا شود، و پس از حضور مفاهيم به هر وضعى از اوضاع معانى غير محسوس
(كه تنها راه دركش نيروى فكر آدمى است و حس ظاهرى راهى بدان ندارد) دست يابد، و خلاصه گوينده با صدايى كه از
خود در مى آورد، با حروف تركيب نيافته و تركيب يافته اش تمامى اينها را كه گفتيم در ذهن شنونده خود حاضر سازد، و
در پيش چشم دلش ممثل سازد، به طورى كه گويى دارد آنها را مى بيند، هم اعيان آنها را و هم معانى را.

و مقدار دخالت اين نعمت ، يعنى نعمت سخن گفتن در زندگى حاجت به بيان ندارد، چون همه مى دانيم زندگى آدميان اجتماعى
و مدنى است ، و اين زندگى در آغاز پيدايش بشر صورت نگرفت ، و به ترقى و تكامل امروزيش نرسيد مگر از همين راه كه
براى هر چيزى نامى نهاد، و بدين وسيله باب تفهيم و تفهم (فهميدن و فهماندن ) را به روى خود بگشود، و اگر اين نبود هيچ
فرقى ميان او و حيوان بى زبان نبود، زندگى او نيز مانند حيوانات جامد و راكد مى ماند.

و بهترين و قويترين دليل بر اين كه الهام الهى بشررا به سوى بيان هدايت نموده ، و اين كه مسائل بيان و سخن گفتن ريشه
از اصل خلقت دارد، اختلاف لغت ها و زبان ها در امت هاى مختلف و حتى طوايف مختلف از يك امت است ، چون مى بينيم كه
اختلاف امت ها و طوايف در خصايص روحى و اخلاق نفسانى و نيز اختلاف آنان به حسب مناطق طبيعى كه در آن زندگى مى كنند
اثر مستقيم در اختلاف زبان هاى شان دارد، همچنان كه قرآن كريم به اين نعمت عظمى اشاره نموده مى فرمايد:
((و من اياتة خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم )).

و منظور از اين كه فرمود: ((علمه البيان )) اين نيست كه خداى سبحان لغات را براى بشر وضع كرده ، و سپس به وسيله وحى به
پيغمبرى از پيامبران و يا وسيله الهام به همه مردم ، آن لغات را به بشر تعليم داده باشد، براى اين كه خود انسان بدان جهت كه
به حكم اضطرار در ظرف اجتماع قرار گرفت طبعا به اعتبار تفهيم و تفهم وادار شد،

نخست با اشاره و سپس با صدا و در آخر با وضع لغات يعنى قرارداد دسته جمعى به اين مهم خود بپرداخت ، و اين همان تكلم و
نطق است ، كه گفتيم اجتماع مدنى بشر بدون آن تمام نمى شد.
علاوه بر اين فعل خداى تعالى عبارت است از تكوين و ايجاد، و قهرا شامل امور اعتبارى نمى شود، چون امور اعتبارى عبارت است از
قرارداد دسته جمعى . و اين امر اعتبارى حقيقت خارجى ندارد، تا خلقت و تكوين خداى تعالى شامل آن نيز شده باشد و بگوييم
زبان هاى مختلف را خدا خلق كرده ، آنچه خدا خلقت كرده انسان و فطرت او است ، فطرتى كه او را به تشكيل اجتماع مدنى ،
و سپس به وضع لغات واداشت ، و او را به اين معنا رهنمون شد كه الفاظى را علامت معانى قرار دهد به طورى كه وقتى فلان
كلمه را شنونده القا مى كند ذهن شنونده منتقل به فلان معنا شود، مثل اين كه گوينده خود معنا را به او نشان داده باشد.
و نيز او را رهنمون شد به اين كه اشكال مخصوصى از خط را علامت آن الفاظ قرار دهد، پس خط خود مكمل غرض كلام است
، و كلام را ممثل مى سازد، همان طور كه كلام معنا را مجسم مى ساخت .

و كوتاه سخن اين كه : بيان قدرت بر سخن از اعظم نعمت و آلاى ربانى است ، كه براى بشر موقف انسانيش را حفظ نموده ،
به سوى هر خيرى هدايتش مى كند.

 


چند قول ديگر در معناى آيات : ((خلق الانسان ، علمه البيان ))

اين بود آن معنايى كه به نظر ما از دو آيه مورد بحث به ذهن تبادر مى كند، ولى مفسرين ديگر در معناى آن دو اقوالى ديگر دارند:
بعضى گفته اند: منظور از انسان در جمله ((خلق الانسان )) آدم ، و منظور از ((بيان )) در جمله ((علمه البيان )) همان اسمايى است كه به
آدم تعليم داد، (و در سوره بقره داستان را حكايت نموده فرمود: ( و علم ادم الاسماء كلها )
بعضى ديگر گفته اند: منظور از انسان پيامبر اسلام ، و منظور از بيانى كه وى تعليم كرد قرآن است ، كه آن را به آن جناب تعليم كرد،
و يا منظور تعليم آن جناب قرآن را به مؤ منين است .
بعضى ديگر گفته اند: منظور از بيان ، خير و شر است ، كه خداى تعالى تشخيص آن دو را به انسان ياد داده .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از آن راه هدايت و راه ضلالت است .
و از اين قبيل اقوالى ديگر كه در آيه مورد بحث گفته اند، كه همه آنها اقوالى است دور از فهم .

 

ترجمه تفسير الميزان / جلد 19 / صفحات : 160 - 159 -  158

 


زبان در خدمت " بيان "

برتري انسان بر حيوان ، در برخورداري از دو نعمت بزرگ عقل و زبان است . اميرالمومنين علي عليه السلام ، زبان گويا
و نيروي سخن گفتن در انسان را آنچنان مهم و با ارزش مي داند كه انسان بدون برخورداري از توان سخن گفتن را ،
حيواني بصورت انسان وصف مي كند :
مَا الانسانُ لَولا اللسانُ الا صورة ممثلة او بهيمة مهملة
اگر در انسان ، زبان گويا آفريده نشده بود و انسان ، توان سخن گفتن نداشت ، چيزي جز تصور ممثل يا حيواني متروك
و مهمل نبود .
ميزان الحكمه / ج8 / ص 490

همين زبان با ارزش اما ، اگررها شود و به وسيله عقل ، مهار نشود ، زيان بخش و خطرساز است و مي تواند منشأ
تباهي هاي بسيار باشد و صاحب خودرا هلاك كند .

از سخنان علي عليه السلام است كه : زبان هم مانند حيوان درنده است كه اگررها شود ، زخم مي زند ، مجروح مي كند
و مصيبت به بار مي آورد
اللّسانُ سَبُعٌ ان خُلّي عنه عَقَر
نهج البلاغه كلمه 60

زباني كه عقل آن را پشتيباني نكند و صاحب آن زبان كه از نيروي خرد خود بهره نگيرد ، بازده و پي آمدي جز كلامي
بي وزن و ارزش و سخناني بي محتوا و بيهوده ندارد .

از نگاه اميرالمومنين علي عليه السلام : زبان ، به منزله ميزاني است كه عقل ، آن را وزين و سنگين مي كند و جهل ، سبك وزن
و بي محتوايش مي سازد .
اَلّلسانُ مِعيارٌ اَرجَحَهُ العقل و اَطاشَهُ الجهل
ميزان الحكمه / ج8 / ص 490


آسيب شناسي بيان

انسان ، با قدرت بيان مي تواند انديشه هاي دروني خودرا آشكار سازد و ديگران را ازرازهاي پنهان و
نهفته درون خود ، آگاه سازد .
مي تواند تمام فراگرفته هاي خويش را به زبان بياورد و ديگران را به فضل و كمال ، رهنمون شود و
مي تواند انديشه ها و برداشت هاي علمي خود در حوزه هاي سياست ، اجتماع ، اقتصاد ، فرهنگ و
اعتقادات را به كمك بيان ، به ديگران ، منتقل كند .
خواستن ها و نخواستن ها ، حبّ و بغض هاي پنهان ، عواطف و علايق و احساسات رقيق خودرا مي تواند
به شعرونظم و يا به نثر ، براي مخاطبان ، بازگو كند و از اسرار مخفي خود ، ديگران را آگاه سازد .
اما ، همين زبان و قدرت تكلم كه نعمت بزرگ خدا و فقط ، در اختيار و خدمت انسان است ، مي تواند
مظهر و منشأ بسياري از زيان هاي مادي و معنوي و روحي و جسمي شود و بيان را آسيب زده كند و موجب
مفاسد و اختلالاتي بزرگ و جبران ناپذير شود .

خبرچيني ، دروغ ، سوگندهاي نابجا ، ايراد اتهام و افتراء ، غيبت ، ناسزاگوئي ، استهزاء ، ياوه گوئي و گناهان و
ناشايستگي هاي ديگر كه از آفت هاي زبان و مربوط به زبان مهار نشده و مربوط به زباني است كه از سوي عقل ، پشتيباني نشده ،
مي تواند جامعه اي را به سقوط و تباهي سوق دهد ، خانواده هائي را از هم گسسته كند و موجب قتل انسان بي گناهي شود .

امام باقر عليه السلام مي فرمود :
زبان كليد تمام خوبي ها و بدي هاست. شايسته است افراد مومن ، زبان خود مهركنند همانطوركه طلا و نقره خويش
مهرمي كنند چرا كه ، رسول اكرم (ص) فرمود :
مشمول رحمت الهي باشد آن مرد با ايماني كه زبان خودرا از هر شرّي نگاه دارد كه اين عمل ، براي نگاه دارنده زبان ،
صدقه اي است كه به خودش مي دهد .
إنّ هذا اللِّسانَ مِفتاحُ كلِّ خَيرٍ وشَرٍّ ، فيَنبَغي للمؤمنِ أن يَختِمَ على‏ لِسانِهِ كَما
يَختِمُ على‏ ذَهَبِهِ وفِضَّتِهِ
تحف العقول / صفحه 298

علي عليه السلام مي فرمود :
هيچ چيز براي زندان دراز مدت ، احق و اولي از زبان نيست .
ما مِن شي‏ءٍ أحَقَّ بطُولِ السِّجنِ مِن اللِّسانِ .
ميزان الحكمه / ج8 / ص499

عقبة بن عامر مي گويد : از رسول گرامي سوال نمودم ، نجات در چيست ؟ فرمود :
مالك زبانت باش .
عقبة بن عامر قال : قلت يارسول الله ، مالنجاة ؟ قال : املك عليك لسانك
مجموعه ورام / ج1 /ص104

مردي از رسول اكرم (ص) درخواست نمود به او سفارشي كند . حضرت به او فرمود : زبانت را حفظ كن .
دوباره گفت : يا رسول الله ! به من توصيه اي بفرما . حضرت فرمود : زبانت را حفظ كن . مرتبه سوم
درخواست خودرا تكرار كرد . حضرت با تندي به وي فرمود : واي برتو ! آيا در قيامت ، مردم را چيزي جز
محصول زبانشان ، به رو ، درآتش ، مي افكند ؟!
و جآء رجل الى النبى(صلى الله عليه وآله) فقال: يا رسول الله اوصنى. فقال: احفظ لسانك قال يا رسول الله !
اوصنى قال: احفظ لسانك قال يا رسول الله اوصنى قال احفظ لسانك ويحك و هل يكبّ الناس على مناخرهم
فى النار الاّ حصائد السنته
بحار ج 71 ص 303 و اصول كافي جلد 2 ص 115

 


حضرت رضا عليه السلام ، از پدران بزرگوارش حديث نمود كه رسول اكرم (ص) فرموده است كسي كه به سخن
ناطقي گوش فرا مي دهد ،با عمل خود ، ناطق را بندگي نموده است . اگر ناطق از خدا سخن بگويد ، شنونده ،
خدارا بندگي كرده است و اگر از شيطان بگويد ، بندگي شيطان نموده است
«من اصغي الي ناطق فقد عبده فان كان النّاطق يؤدّي عن الله عزّ و جلّ فقد عبدالله و ان كان النّاطق يؤدّي عن الشّيطان
فقد عبد الشيطان
عيون اخبارالرضا (ع) ج1 ص 404

 

سكوت يا بيان ؟

به كارگيري عقل و مهار زبان ، مي تواند مراقبت ويژه اي از كلام داشته باشد و بيان را ازآسيب ها ، مصون نگه دارد .
دررواياتي كه در اهميت نطق و بيان وارد شده و آن را در كنارعقل قرار داده اند ، نيروي تكلم و آفرينش اين سرمايه
ارزشمند در وجود آدمي را تبيين مي كنند و رواياتي كه به خموشي و سكوت ، اشاره دارند ، تربيت اخلاقي و بازداشت
زبان از گناه و ناپاكي را مورد توجه قرار داده اند .

سئل علي بن الحسين(عليه السلام) عن الكلام و السكوت أيّهما افضل؟ فقال(عليه السلام): لكل واحد منهما آفات، فاذا سلما
من الأفات فالكلام افضل من السكوت قيل: كيف ذلك يابن رسول الله(صلي الله عليه وآله)قال: لأن الله عزوجل ما بعث الأنبياء
و الأوصياء بالسكوت، انّما بعثهم بالكلام، و لا استحقّت الجنّة بالسكوت ولا استوجبت ولاية الله بالسكوت ولا توقيت النار بالسكوت
انّما ذلك كلّه بالكلام، ما كنت لأعدل القمر بالشمس، انّك تصف فضل السكوت بالكلام ولست تصف فضل الكلام بالسكوت

از امام سجاد عليه السلام ، درباره سخن و سكوت سوال شد و اين كه ، كدام يك برآن يكي ، برتر است ؟
حضرت در پاسخ فرمودند : براي هريك از اين دو ،آفت هائي است . اگر از آفت ، مصون و سالم باشند ، كلام ،
افضل و برتر از سكوت است .
از علت برتري كلام سوال شد ، فرمود : براي اينكه خداوند ، هيچ يك از پيامبران و اولياء را به سكوت ، مبعوث نفرموده ،
بلكه ماموريت داشتند با مردم سخن بگويند و با بيان خود ، آنان را به راه صلاح و رستگاري ، دعوت كنند . هم چنين ،
هيچكس ، با سكوت ، مستحق بهشت نمي شود . سكوت ، مستوجب ولايت الهي نمي گردد .
هيچ كس ، با سكوت ، از عذاب دوزخ ، رها نمي شود . نيل به رحمت وولايت الهي و محفوظ ماندن از عذاب او ، بر اثر كلام است .
من هرگز ، ماه را عديل و نظير آفتاب ، قرار نمي دهم .
در پايان سخن ، فرمود : شما خود ، فضل سكوت را با كلام توصيف مي كني و هرگز ، فضل كلام را ، با سكوت ، توصيف نمي كني !
. بحارالأنوار: ج 68، ص 274.


عقل ، پشتيبان زبان و بيان

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ

دليل تقدم و برتري انسان بر گونه هاي بي شمار حيوانات ، دو وديعه بزرگ " انديشيدن " و " سخن گفتن " است
كه آفريدگار بزرگ در وجود انسان ، قرارداده است .
به گواهي احاديث شريف ، عقل ، آفريده اي مطيع و فزمانبرداري تسليم امر حق است و به همين دليل ، به عنوان
دوست داشتني ترين پديده ، از سوي خالق يكتا ، برگزيده شده است .

امام باقر عليه السلام فرمود :

بعد ازآن كه خداوند عقل را آفريد ، اورا مورد آزمون قرار داد . فرمود : پيش بيا ، پيش آمد . فرمود : واپس رو ، واپس رفت !
سپس خداوند فرمود : به عزت و جلالم سوگند ، هيچ پديده اي را كه نزد من دوست داشتني تر از تو باشد ، نيافريده ام !

لمّا خَلَقَ اللّهُ العَقلَ استنطقه ثُمَّ قالَ لهُ: اَقبِل فَاَقبَلَ, ثُمَّ قالَ لهُ: اَدبرِ فَادبَرَ, ثُمَّ قالَ: وَعَزّتي و جلالي ما خَلَقتُ خَلقاً هُوَ أحبُّ اِليَّ منك

كافي / ج1 / ص 10

كمك خواهي از عقل و اعتنا به ارشاد و هدايت از سوي عقل در مواقع بازشناسي حق از باطل و تشخيص زيبائي و زشتي در گفتار
ورفتار و فرمانبرداري از امر و نهي عقل در عقايد و اخلاق ، مرز و شاخص برتري انسان بر حيوان است و گرنه ، به حكم آيه 22
از سوره انفال ، از تمام جانوران دريا و خشكي ، پست تر است :

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ

بدترين چنبندگان روي زمين ، نزد خداوند ، انسان هائي هستند كه از شنيدن و گفتن سخن حق ، كرولال هستند و براي درك حقيقت ،
عقل هاي خويش را به كار نمي گيرند و تعقل نمي كنند .

عقل ، فضيلتي است براي انسان كه به مدد آن ، به علت ها و معلول هاي بسيار آفرينش پي مي برد ، افق هاي دانش را شناسائي
مي كند و حوادث جهان را مورد مطالعه دقيق قرار مي دهد .
بيان ، عامل انتقال داده پردازي هاي انديشه و خرد بين انسان هاست و به قدرت بيان است كه انسان ، ديگران را در آموزه ها و
تجربه ها و برداشت هاي خود براي رشد و رفاه و تعالي جامعه ، سهيم مي كند .
مي توان گفت كمال و فضيلت انسان ، استفاده از قابليت ها و ظرفيت هاي موجود در عقل و بيان ، با يكديگر است يعني اززبان براي
بيان رهنمودها و هدايت هاي عقل و از عقل ، به عنوان پشتيبان زبان و بيان ، براي بيان كلمه ها و عباراتي وزين و خردمندانه ، استفاده مي كند .
اميرالمومنين علي عليه السلام ، پايگاه هاي بلند عقل و منطق را كه دو امتياز و فضيلت ويژه انسان است ، كنار هم قرار داده
و فرموده است :

دو فضيلت و برتري ، از جمله مزاياي انسان است يكي عقل و يكي منطق . با نيروي عقل ، حقايق را فرا مي گيرد و خودرا از آن
بهره مند مي سازد و با نيروي منطق و بيان ، فرا گرفته هاي خويش را به ديگران مي آموزد و آنان را نيز ، برخوردار مي سازد

لِلاِنسانِ فضيلتانِ عقلٌ و منطقٌ فَبالعقلِ يَستَفيدُ وبِالمنطقِ يُفيدُ

غررالحكم ص 853

 

در توحيد مفضّل ، امام صادق عليه السلام ، سخن گفتن آدمي را دررديف عقل و هوش انسان قرارداده و آن را
هماهنگ با مزيت دروني و ساختماني باطني كرده و از تشابه حنجره ، گلو و ساختمان صوتي انسان و ميمون ،
سخن نگفته است به همين جهت ، ضمن بيان خود فرموده است :

اگر ميمون ، مانند انسان ، داراي عقل و هوش و سخن ، مي بود ، مانع نمي داشت كه ملحق
به انسان شود با آن كه ، ظاهرا با انسان ، تفاوت هاي متعددي دارد .

مفضّل ! دقت كن در آفرينش ميمون و شباهتي كه در بسياري از اعضاي بدن به انسان دارد ،
مقصودم از آن اعضاء ، سر ، صورت ، كتف و سينه است و هم چنين ، اعضاي داخلي شكمش ،
شبيه انسان است .
علاوه بر اين شباهت ها ، داراي هوش و فطانتي است كه اشاره هاي مربي خودرا مي فهمد و
بسياري از كارهائي را كه ايشان انجام مي دهد ، تقليد مي كند .
آنچنان در ساختمان بدن و دقايقي كه در خلقتش به كاررفته ، شبيه به انسان است كه مي تواند
براي آدمي درس عبرت باشد و انسان بداند كه از طبيعت بهائم است و اگر خداوند ، به انسان ،
هوش و عقل و نطق ، واگذار نمي فرمود و اورا از اين مزيت ، برخوردار نمي ساخت ، همانند
برخي از بهائم بود .
سپس ، مي فرمايد :
جسم ميمون ، داراي مميز ديگري است كه فارق بين ميمون و انسان است مانند چگونگي ساختمان
بيني ، وجود دُم آويخته و موهاي انبوه كه سراسر جسمش را پوشيده است .
اين تفاوت ها ، مانع از آن نمي شد كه ميمون ، ملحق به انسان گردد ، اگرهم مانند انسان داراي
هوش و عقل و نطق ، مي بود و در حقيقت ، فاصله واقعي بين انسان و ميمون ، همان نقص عقل
و هوش و نطق است .

بحارالانوار /ج3 / ص82


قلم ، شاخه اي از بيان

ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

براي پيشينيان فرهيخته و اهل قلم و گذشتگان اهل علم و فن و هنر ، چه راهكار ووسيله اي پاياتر و
چه عاملي ، مطمئن تر از كتابت و كتاب مي توانست وجودداشته باشد تا انديشه ها و آموخته هاي
خودرا ، به نسل هاي پس از خود ، منتقل كنند ؟ كه امروز و پس از گذشت قرن هاي بسيار و
درروزگار نانوتكنولوژي ، حتي به عنوان با ارزش ترين ميراث فرهنگي جهاني ، بشر به آن ها
مباهات مي كند و دست نوشته هاي برسنگ و پوست وكاغذ و خصوصا كتب خطي را به عنوان
گران بها ترين ميراث و نفيس ترين هداياي نياكان ، با پيچيده ترين ابزار حفاظتي ، حراست
مي كند !
براي آيندگان ، چه هديه اي قيمتي تراز كتاب مي تواند باشدوكدام ابزار ، براي القاء و تبليغ
مفاهيم و مقاصد ، رسائي و مانائي نوشتار و كتاب را دارد ؟
حتي در عصرما ، عصرگسترش فناوري رسانه هاي الكترونيكي و ديجيتالي ، كتاب و انواع مجله و
روزنامه ، در خدمت نگهداري و جابه جائي امور انسان در عرصه جهاني هستند و چه بسا ، ارزش
و اعتباركتابت در مواردي ، بيش از لفظ وسخن و بيان است .
قطعا ، سفارش هائي كه از سوي اهل بيت عليهم السلام براي خط و نوشتن ، خصوصا نگارش حديث ،
شده است ، حكايت از ويژگي هائي در كتابت و حكايت از ارزش بالا و جايگاه محكم كتاب براي
ماندگاري و انتقال و نشر ارزش ها ، در طول همه دوران هاي حيات بشر دارد كه اين خصوصيات ،
درمواردي ، در بيان ، كم رنگ و ضعيف تراست

عبد الله بن عَمرو ، هنگامي كه از پيامبر بزرگوار اسلام (ص) براي نگارش حديث ، اجازه گرفت و پرسيد :
" آيا من هرچه از شما ، مي شنوم ، چه در حال رضا و چه در حال غضب ، بنويسم ؟ "
حضرت فرمود : " آري ، من ، به جز حق نمي گويم "
الاستيعاب / ج3 / صفحه 975

از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده است كه فرمود :
" اَلخَطُ لِسانُ اليَد ، خط ، زبان دست است
هدايةالعلم / صفحه 177

مفضل بن عمر جعفي ، كه ازياران علمي امام صادق عليه السلام بود ، باشنيدن سخناني از سوي برخي
منكران وجود خداوند متعال دركنار قبر پيامبر مكرّم اسلام (ص) ، با تأثر به حضور امام صادق رسيد و
ماجرارا براي آن معصوم ، نقل كرد .

امام ، وعده داد بخش هائي از نشانه هاي الهي درآفرينش هستي و پديده هاي اين جهان را براي او شرح دهد .
مفضل ، ازلطف و وعده امام صادق عليه السلام ، خوشحال و در جلسات متعدد ، شرفياب شد .
امام ، در هر جلسه ، مطالبي را بيان مي فرمود و مفضل ، مي نوشت كه تمام بيانات آن حضرت ، دركتب
روائي ، به توحيد مفضل ، شهرت دارد .
در يكي از همين جلسات ، امام صادق عليه السلام ، از نعمت نطق انسان و در كنار نطق ، از نوشتن ياد كرد
و آثار و فوائد مترتب بر آن هارا فشرده و خلاصه ، بيان فرمود :
مفضّل ! دقت كن در نعمت نطق كه خداي بزرگ به انسان بخشيده است . نطقي كه
انسان به كمك آن ، چيزهائي را كه در باطن دارد ، بيان مي كند يا آنچه را كه به
خاطرش خطور كرده ، يا از انديشه و تفكر ، عايدش گرديده ، به زبان مي آورد .
هم چنين ، با سخن گفتن ، چيزهائي را ازغيرخودمي فهمد كه در ضمير او ، نهفته بود .
اگر آدمي نطق نمي داشت ، مانند چهارپايان مي بودكه نه قدرت دارد از خود ، چيزي را
خبر دهد و نه مي تواند از كسي كه خبر مي دهد ، چيزي بفهمد .
هم چنين ، مفضّل ! دقت كن در امر كتابت كه اخبار گذشتگان را براي باقيماندگان و اخبار
باقيماندگان را براي آيندگان ، دربند مي كشد و ضبط مي كند كه فراموش نشود و نيز
به وسيله نوشتن ، كتب دانشمندان پيشين كه در علوم و آداب و ديگررشته ها ، تحرير
نموده اند ، باقي و جاودان مي ماند .

بحارالانوار /ج3 / ص82


بيان و قلم در قران

با توجه به عظمت دو نعمت بيان و قلم ، ديدگاه هاي مرحوم علامه طباطبائي رحمة الله عليه در تفسير
" ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ " راپيرامون اهميت اين دو ابزار بزرگ ، به مناسبت بحث ، ازتفسيرالميزان ، نقل مي كنيم :

معناى ((قلم )) معلوم است ، و اما مصدر ((سطر)) (كه فعل ((يسطرون )) مشتق از آن است ) به فتحه سين و سكون طاء
- و بنابه گفته راغب گاهى به دو فتحه نيز خوانده مى شود - به معناى صفى از كلمات نوشته شده ، و يا از درختان كاشته
شده ، و يا از مردمى ايستاده است ، و وقتى گفته مى شود: (سطر فلان كذا) معنايش اين است كه فلانى سطر سطر نوشت .

محتويات سوره مباركه قلم و محل نزول آن وجوهى كه درباره قسم به ((قلم )) و ((مايسطرون )) گفته شده است :
خداى سبحان در اين آيه به قلم و آنچه با قلم مى نويسند سوگند ياد كرده ، و از ظاهر سياق برمى آيد كه منظور از قلم
مطلق قلم ، و مطلق هر نوشته اى است كه با قلم نوشته مى شود، و از اين جهت اين سوگند را ياد كرده كه قلم و نوشته
از عظيم ترين نعمت ها است ، كه خداى تعالى بشر را به آن هدايت كرده ، به وسيله آن حوادث غايب از انظار و معانى
نهفته در درون دلها را ضبط مى كند، و انسان به وسيله قلم و نوشتن مى تواند هر حادثه اى را كه در پس پرده مرور زمان
و بعد مكان قرار گرفته نزد خود حاضر سازد، (مثل اينكه حادثه قرنها قبل ، همين الان دارد اتفاق مى افتد، و حوادث هزاران
فرسنگ آن طرف تر در همينجا دارد رخ مى دهد) پس قلم و نوشتن هم در عظمت ، دست كمى از كلام ندارد.
و در عظمت اين دو نعمت همين بس كه خداى سبحان بر انسان منت نهاده كه وى را به سوى كلام و قلم هدايت كرده ،
و طريق استفاده از اين دو نعمت را به او ياد داده ، و درباره كلام فرموده : ((خلق الانسان علمه البيان )) و درباره قلم
فرموده : ((علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم )).

بنابر اين ، سوگند خوردن خداى تعالى به قلم ، و آنچه مى نويسند سوگند به يكى از نعمت ها است ، و ارشناسان منطق ، من جمله ، مرحوم مظفر ، درصفحه 390 كتاب المنطق المظفر ، فايده تعريف شده در منطق
براي خطابه را اينگونه بيان فرموده اند :

غايَتُها ، حُصول المَلَكَةِ الخَطابَةِ الّتي بِها يَتَمَكَّنُ الشَخصِ الخَطيب مِن اِقناعِ الجُمهور .

فايده خطابه ، دسترسي خطيب به ملكه خطابه اي است كه به وسيله آن ، اقناع مردم ، امكان پذير خواهدبود .

اين ، تعريف اصطلاحي فايده خطابه است و مي توان براي خطابه ، گستره اي وسيع و فوايد ديگري ، تعريف كرد
ازجمله :
هدايت انسان ها به سوي خير و صلاح و سداد و همه ارزش ها ، تشويق انسان ها به انديشيدن و به كارگيري عقل ،
و بازداشتن آن ها از انديشه هاي منفي ، ارتكاب اعمال و ورود به مسيرهائي كه منتهي به ظلم و تباهي و نابودي
مي شود و سر انجام ، آشنا كردن مردم با حقيقت ها .


فرق فن بيان و فن خطابه

فن بيان ، به آن معني كه درروزگار ما در برخي حرفه ها ، مصطلح است و رواج و كاربرد دارد ،
دايره علمي و فني محدودتري نسبت به فن خطابه دارد .
در فن بيان كه معمولا دوبلورهاي فيلم هاي تلويزيوني و سينمائي ، بازيگران و هنرپيشه ها ، گويندگان
و مجريان برنامه هاي راديوئي و تلويزيوني ، نريتورها (روايتگران ) ، قصه گوها ، مربيان ، سخنرانان
غيرديني ، نمايندگان ، خبرنگاران ، گزارشگران ، ديپلمات ها ، شاهزادگان ، پادشاهان و روساي جمهور ،
اشراف زادگان ، وكلا ، سياستمداران ، معلمين و اساتيد و غير اينها ، به فراگيري آن نيازدارند ،
مواردي ازقبيل :
تاكيد بر تلفظ كامل و صحيح كلمات و الفاظ ، تمرين براي به كارگيري تارهاي صوتي جهت آواهاي مختلف
با حجم ها و حس هاي گوناگون ، تقليد صدا ، استفاده متناسب با حس و صدا از حركات سر ، چشم و
دست ها و مسائل مربوط به امور قيزيكي ، احساسي و رواني بيان و ادبيات ديگر آن ، آموزش داده
مي شود و با فن خطابه ، تفاوت بسيار دارد چرا كه فن خطابه ، علاوه بربرخورداري از تنوع كاربرد و
درپي داشتن آثار مثبت و مفيد در حوزه هاي مختلف زندگي بشر ، جايگاهي رفيع و حوزه اي وسيع
به دليل نياز اين فن به آگاهي هاي مختلف علمي و مطالعه و تمرين و ممارست بسياردارد تا بتوان
صاحب اين علم و هنررا ، خطيب وهنرش را ، خطابه ناميد .


تعريف علم

به قولي ، تعريف علم ، ممكن نيست چون حدود ، مركب از اجناس و فصول هستند و امور بسيطه
، داراي جنس و فصل نمي باشند و از اين جهت ، قابل تعريف نمي باشد و چون بسيط است ،
قابل انقسام نيست ( تهافت التهافت صفحه 555 )

متكلمان و حكما ، هركدام ، تعريف هاي متفاوتي براي علم كرده اند كه دانشجويان محترم مي توانند
براي آگاهي از نظريه هاي مختلف در تعريف علم به كتاب دستورالعلماء ج دوم ص 339 و كتاب
اسفار ج اول ص273 وكتاب تعريفات سيد شريف ص 104 و كتاب درّةالتاج بخش سوم ص 87 و كتاب
شرح قيصري بر فصوص ص 15 و كتاب شفا ج دوم ص 273 ، مراجعه كنند .

با جمع بندي همه نظريه ها ، به اين تعريف مي رسيم كه :
" علم " ، رسيدن به حقيقت پديده ها و اشياء است .

علم ، يعني تلاش و كنكاش براي نفوذ درژرفاي هرچيز ، خواه آن پديده ، آن شيء ، معنوي باشد و يا مادي .
مرحوم فيلسوف متالّه ، حاج ملاهادي سبزواري در كتاب منظومه ، صفحه 7 علم را اينگونه تعريف و
تقسيم كرده است :
اَلاِرتِساميُّ مِنَ الاِدراك ، هوالعلمُ الحُصولي ،فَاِنَّ العلمَ حصولي و حضوري
والحصوليُ هُوَ الصورَةُ الحاصله مِنَ الشَيء عندالعقل .

علم ، ترسيم صورت اشياء درذهن است و در حقيقت ، علم كشف مجهولات مي باشد و اين تعريف ،
يك قسم از علم است كه علم حصولي نام دارد و از آن ، به علم ارتسامي نيز ، تعبيركرده اند .


تعريف هنر

هنر ، صورتي براي علم و شكلي براي ماده است و به تعريف ديگر ، هنر ، مجسم ساختن و به تصوير
كشيدن آگاهي ها و حقايق است و به كمك هنر ، مي توان چهره اي زيبا و دوست داشتني از علم ، ارائه كرد .
هنر ، به روح مشتاق و روان هاي تشنه ، شادي و طراوت مي بخشد و هنر ، وقتي مترجم علم شد ، كيمياگري مي كند .
وقتي علم ، آگاهي از امري يا فهم موضوعي باشد ، هنر توانائي و قدرت انجام دادن آن است يعني تبديل قوه به فعل .
هنر ، حالت و ملكه اي است كه تحصيل آن ، نيازبه تمرين و تكرار بسيار وممارست طولاني دارد و هنرمند را توانا
به انجام دادن كاري مي كند كه از عهده ديگران خارج است .

با حركت رو به رشدي كه بشر در مسير تعالي و تكامل دارد و در شناخت حقايق علمي ، افق هاي روشن تري را
جستجو مي كند و به مدارج عالي تري نايل مي شود ، يقينا ، به موازات علم ، هنر نيز درحال پيش روي است
وبه هر نسبتي كه ناشناخته هاي علمي شناخته مي شود ، به همان نسبت ، هنر نيز دررشته هاي گوناگون ،
گسترش مي يابد .


خطابه ، علم است يا هنر ؟

خطابه ، دو بعددارد كه مكمل يكديگرند . يكي بعد علم ويكي ، بعد هنر .
ازآنجا كه خطيب بايد علاوه برآگاهي هاي علمي لازم در حوزه هاي مختلف ، به اصول فني و علمي
خطابه نيز عالم و مسلط باشد ، خطابه ، يك علم است و خطيب ، عالم به اين علم و ازآن جهت كه
آگاهي ها و بيان حقايق ، نياز به مجسم ساختن و مصور نمودن هنرمندانه دارد و علاوه برآن ،
خطيب بايد به كمك علم به اصول خطابه ، حقايق را در شكل ها و چهره هاي زيبا ، ترسيم كند ،
خطابه ، هنر است و خطيب ، هنرمند .
پس ، يك خطابه فني ، تركيبي از علم وهنراست و هر خطابه كه خالي از علم يا هنر باشد ،
خطابه نيست و يا خطابه اي غير علمي و يا غير هنري است .


تعريف منطق ، نطق ، ناطق ، نفس ناطقه

علم منطق ، از جمله علومي است كه هرخطيب و سخنور ، ناگزير از مطالعه و عمل به قوانين آن است
چراكه خطيب ، بيش از هر صاحب هنري ، نياز به درست فكركردن دارد و از سوئي ، با درست سخن گفتن
ورعايت قوانين منطق ، مي تواند دقيق و درست ، مفاهيم را به مخاطبان منتقل كرده و مقاصد را القاء كند .

به همين مناسبت ، در اين فصل ، نگاه كوتاهي به معاني لغوي و اصطلاحي منطق ، نطق ، ناطق
و نفس ناطقه ، خواهيم داشت

تعريف منطق

منطقيون ، در تعريف منطق مي گويند :
منطق ، علمي است كه فكر انسان را هدايت مي كند و يا علم به قواعد و قوانيني است كه رعايت آن ها ،
موجب مصونيت فكر از خطاست و يا علمي است دستوري كه دستور درست فكركردن را به انسان ، آموزش مي دهد .
نخستين كسي كه منطق را به صورت علمي مستقل درآورد ، ارسطو ، حكيم يوناني است كه مباحث و فصول منظمي
در اين علم ، به وجود آورد .

فصول موضوعه ارسطو ، عبارت است از :
1 - تحليليات كه مبحث قياس و برهان و تعاريف و استقراء ، مي باشد .
2 - جدل ، كه نوعي از قياس است كه فعلا محل بررسي آن ، صناعات خمس است و مركب از مقدمات ظني است .
3 - عبارات ، كه مبحث قضايا مي باشد .
4 - مقبولات و بحث از آن ها مي باشد .
( المدخل الي الفلسفه ص 48 )

تعريف نطق

نطق ، در لغت ، به معناي سخن گفتن به آوا و حروف است كه سبب شناخت معاني مي شود
تَكَلّمُ بِصَوتٍ وَ حُروفٍ تُعرَفُ بِها اَلمَعاني
( منجد ص 805 )
و نطق ، در تعريف علم منطق : مبدا ادراك كليات است كه فصل حقيقي انسان است .

تعريف ناطق

ناطق ، در تعريف علم منطق ، يعني حيواني كه داراي نفس درّاكه باشد در مقابل صامت ، يعني حيواني كه داراي
نفس دراكه و شعور نيست .
معني لغوي آن ، گوينده و در اصطلاح ، به معناي خطيب و سخنران و سخنور ، مي باشد


نفس ناطقه

فلاسفه ، نفس انسان را در مرتبه كمال نفس ناطقه ناميده و مخصوص به انسان است و عقل و
صورت نوعيه انسان هم ، مي نامند .

ملا صدرا ، در مقام بيان مرتبه هاي نفوس ، معتقد است كه :
عناصر عالم آفريده شده است كه قبول حيوات و روح كنند و نخستين چيزي كه از آثار حيوات آفريده شده است ،
حيوات تغذيه ، نشو و نما و توليد است و بعد ، حيوات حس و حركت است و بعد ، حيوات علم و تميز است و براي
هريك از انواع مختلف حيوانات ، صورت كماليه اي است كه از آن ، بر ماده ، آثار همان مرتبه اي از حيوات افاضه
مي شود به واسطه قوائي كه آن ماده در خدمت خود در آورده و آن ، صورت نفس ، ناميده مي شود كه پست ترين
مرتبه آن ، نفس نباتي و برترين مرتبه آن ، نفس ناطقه است .
( اسفار / ج4 / ص1 )

فاعل نفس ناطقه ، امر قدسي و مفارق از ماده و علائق ماده است چه آن كه ، علائق ماده صورت باشد و يا نفس
ديگري باشد و آن امر مفارق قدسي ، همان است كه عقل فعال ناميده مي شود و نزد حكماي ايراني ، روانبخش ،
ناميده شده است
( اسفار / ج4 / ص 96 )

 

نطق در قران كريم

در قران كريم ، يازده مورد افعال و كلماتي از ماده نطق به صيغه هاي مختلف ، استفاده شده كه بسيار
مناسب است در مبحث نطق ، نظر مبارك دانشپذيران و دانشجويان عزيز را به ديدگاه مرحوم علامه طباطبائي
در تفسير الميزان و در تفسير آيه مباركه :

وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ
كه آيه شانزدهم از سوره مباركه نمل ، سوره بيست و هفتم قران كريم است ، جلب كنم :

نبوت و علم انبياء عليهم السّلام اكتسابى نيست و از ديگران به ارث نمى برند يعنى سليمان مال و ملك را از
داوود ارث برد. و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از اين ارث ، ارث بردن نبوت و علم است ، صحيح نيست ،
براى اينكه نبوت ارثى نيست ، چون قابل انتقال نيست ، و اما علم ، هر چند با نوعى عنايت و مجاز مى توان گفت
كه قابل انتقال است - نه حقيقتا - براى اينكه استاد، علم را از خود به شاگرد انتقال نمى دهد، و گرنه بايد ديگر خودش
علم نداشته باشد ليكن اين انتقال مجازى هم ، در علم فكرى است ، كه با درس خواندن به دست مى آيد و علمى
كه انبياء اختصاص به آن داده شده اند، از مقوله درس خواندن نيست ، بلكه كرامتى است از خدا به ايشان ، كه دست
فكر و ممارست بدان نمى رسد، ممكن است با همان عنايت و مجازگويى بگوييم فلان مرد عادى علم را از پيغمبرى ارث
برده ، يعنى آن پيغمبر وى را تعليم داده ، ولى نمى شود گفت : فلان پيغمبر علم خود را از پيغمبر ديگر يا از غير پيغمبر
ارث برده است .

و قال يا ايها الناس علمنا منطق الطير
از ظاهر سياق بر مى آيد كه سليمان (عليه السّلام ) مى خواهد در اين جمله از
خودش و پدرش ، كه خود او نيز از آن جناب است به داشتن برتريهايى كه گذشت مباهات كند و اين در حقيقت از باب تحديث
به نعمت است ، كه خداى تعالى در سوره ضحى رسول گرامى اسلام را بدان ماءمور مى فرمايد: و اما بنعمة ربك فحدث
و اما اينكه بعضى از مفسرين اصرار كرده اند بر اينكه ضمير در كلمه ((علمنا)) و ((اوتينا)) تنها به سليمان بر مى گردد، نه
به او و پدرش ‍ و اينكه اگر گفته : ما را چنين و چنان و موقعيت‌هاي مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده كنيد. رعايت موارد زير به شما كمك مي‌كند بهتر و با اعتماد به نفس بيشتري بتوانيد حرف، نظر، عقيده و احساس دروني‌تان را با ديگران مطرح كنيد.
تماس چشمي: مطمئن شويد شخصي كه با او صحبت مي‌كنيد از هر چيز ديگر برايتان مهم‌تر است. بيشتر وقت را به او نگاه كنيد اما تمام وقت را در چشم‌هايش زل نزنيد.
حالت بدن: سعي كنيد كاملا روبه‌روي فرد قرار بگيريد، صاف بايستيد يا بنشينيد اما مثل عصا قورت داده‌ها نباشيد.
رعايت فاصله: احساس‌كردن بو يا گرماي نفس طرف مقابل به اين معناست كه خيلي به او نزديك شده‌ايد، فاصله مناسب را رعايت كنيد.
حركات دست: براي بيان گفته‌هايتان از حركت دست هايتان كمك بگيريد اما در اين كار زياده روي نكنيد تا فردي كه از دور شما را مي‌بيند تصور نكند در حال اجراي دكلمه هستيد يا عصبي شده‌ايد.
حالات چهره: چهره شما بايد با احساسات و آنچه مي‌گوييد هماهنگ باشد. وقتي ناراحت هستيد نخنديد و وقتي شاد هستيد اخم نكنيد. يك چهره آرام و رضايتمند، بهترين حالت براي نشان‌دادن شادي و يك چهره آرام و جدي بهترين حالت براي نشان‌دادن ناراحتي است.
طنين و تغيير بلندي صدا: هنگامي كه مي‌خواهيد يك جمله قاطعانه بگوييد، لازم است كه شنيده شويد؛ براي اين كار بايد به طنين صدايتان توجه كنيد؛ گاهي شاد، گاهي محكم و گاهي ملايم صحبت كنيد و روي برخي بخش‌هاي كلام تاكيد كنيد و بلندي صدايتان را تغيير دهيد.
روان و سليس صحبت‌كردن: اين نكته خيلي مهم است كه كلمات مناسب را روان و سليس و جملات را با مفاهيم هدفمند بيان كنيد تا شنوندگان كسل و بي‌حوصله نشوند.
وقت مناسب: وقتي شما احساسات منفي‌تان را بيان مي‌كنيد يا تقاضا و درخواستي از كسي داريد، در نظر گرفتن زمان بسيار مهم است. يك هفته بعد ممكن است خيلي دير باشد. از طرفي ابراز احساسات در آخرين لحظات، ممكن است كار درستي نباشد. زمان مناسب را براي اين كار انتخاب كنيد تا طرف مقابل براي تصميم‌گيري وقت داشته باشد.
گوش دادن: گوش‌دادن و خوب و با دقت شنيدن بخش مهمي از بيان درخواست است. وقتي مي‌خواهيد احساسات‌تان را بدون اينكه قوانين ديگران را زير پا بگذاريد براي آنها بيان كنيد لازم است فرصتي براي پاسخ‌دادن به آنها بدهيد.
مقدار و حجم جملات: آنچه شما مي‌گوييد بخش بسيار مهم و با اهميتي از ابراز احساسات، رد‌كردن يا درخواست يك موضوع است. بسته به آنچه كه مي‌گوييد و آنچه مي‌خواهيد انجام دهيد، مقدار و حجم جملات ممكن است متغير باشد.

فرزانه فولادبند - http://www.nioc.org
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

با الفباي زبان بدن آشنا شويد

 

براي اينكه بتوانيم با آدم هاي دوروبرمان راحت تر ارتباط برقرار كنيم بايد «زبان بدن» آنها را ياد بگيريم.
متخصصان علم ارتباط مي گويند تنها 7 درصد از پيام هاي ما از طريق واژه هاي مخاطب منتقل مي شود و 33 درصد از طريق لحن و تن صدا و 60 درصد آن هم از طريق زبان بدن منتقل مي شود. حالا اين زبان بدن چيست كه حتي از حرف هاي ما بيشتر اطلاعات منتقل مي كند؟ به زبان علمي، پيام هايي كه توسط اعضاي بدن و حركات صورت منتقل مي شوند، زبان بدن را تشكيل مي دهند.
در اين مقاله مي خواهيم يك دوره فشرده يادگيري زبان بدن برايتان بگذاريم. فقط يادتان باشد كه اين نشانه ها هميشه هم معاني يكسان نمي دهند و ممكن است يك سري سوء تفاهم پيش بيايد!

درس اول: حريم ها
طرف مقابل شما چقدر از شما فاصله دارد؟ نه منظور ما معناي شاعرانه فاصله نيست. منظورمان دقيقا همان چيزي است كه با سانتي متر و متر قابل اندازه گيري است. اولين چيزي كه در زبان بدن بايد ياد بگيريد، تحليل همين فاصله هاست كه به آن حريم مي گويند:

1- حريم صميمي (خصوصي)
يك دايره به شعاع 15 سانتي متر و يكي ديگر به شعاع نيم متر دور بدن خودتان بكشيد. محيط پيراشكي شكلي (دايره بزرگ تر منهاي دايره كوچك تر) مي سازد كه حريم خصوصي شماست. معمولا براي بيشتر آدم هاي دنيا اين پيراشكي، منطقه ممنوعه حساب مي شود. غير از والدين، همسر، دوستان صميمي و البته كودكاني كه هنوز عقلشان به حريم خصوصي قد نمي دهد، كسي نمي تواند به اين دايره با شعاع نيم متر وارد شود ، يعني اگر كسي وارد شد، بدانيد كه معناي خاصي مي دهد. اين آدم يا مي خواهد صميمي شود، يا مي خواهد شما را به قتل برساند(!) و يا هم اتوبوسي هاي محترم هل مي دهند و نمي گذارند حريم خصوصي تان را رعايت كنيد. يادتان باشد كه ورود به شعاع 15 سانتي متري ديگر حتي در اماكن عمومي هم كه ملت دارند به هم فشار مي آورند قابل بخشش نيست.

2- حريم شخصي
به دايره اي كه از شعاع نيم متر تا شعاع يك متر دوروبر شما را تشكيل مي دهد، مي گويند حريم شخصي و همكاران، خويشاوندان و همكلاسي ها معمولا اين حريم را رعايت مي كنند.
يعني آدم هايي كه نه خيلي صميمي هستند و نه خيلي غريبه، اين حريم را رعايت مي كنند.

3- حريم اجتماعي
هم يك دايره است كه از يك متر تا 5/3 متر اطراف ما را فرا گرفته است. اين حريم ويژه غريبه هاست و هر كسي مي تواند در آن رفت و آمد كند. معمولا ما با فروشنده ها، تعميركارها و افرادي كه دارند از خيابان رد مي شوند اين فاصله را حفظ مي كنيم.

4- حريم عمومي
حريم عمومي – دقيقا برخلاف حريم خصوصي – حسابي وسيع است. مي گويند از 6 متر گرفته تا هر چه بشود اين خط 6 متري را در كره زمين ادامه داد، حريم عمومي حساب مي شود. وقتي مي خواهيم بگوييم كه ما به يك گروه مثلا معترض ربطي نداريم و فقط تماشاچي هستيم اين فاصله را رعايت مي كنيم.

درس دوم: حركات چهره
يكي از سينماگرها مي گويد: «چهره آدمي سرزميني است كه مي توان روزها در آن سير و سياحت كرد». اين شما و اين حركات چهره:

1- چشم ها.
چشم ها دريچه درون هستند. يادتان باشد اگر داريد با چند نفر حرف مي زنيد و خطابتان به همه آنهاست، تماس چشمي تان را بين همه آنها تقسيم كنيد.
بيش از حد پلك زدن مي تواند نشانه اضطراب باشد. پلك نزدن هم مي تواند نشانه ترس باشد. چشم ها موقع خنديدن حالت خاص خودشان را دارند و البته موقع اندوه هم به همين ترتيب.
اگر داريد با چند نفر حرف مي زنيد و خطابتان به همه آنهاست، تماس چشمي تان را بين همه آنها تقسيم كنيد.

2- چهره در نماي كلي
يك پيشاني پر چين با ابروهاي رو به پايين و لب هاي ورافتاده مي تواند نشانه اندوه يك آدم باشد. چهره درهم كشيده هم يا نشان دهنده اضطراب است يا نشانه خشم. رنگ سرخ صورت، به نسبت موقعيت يا نشان دهنده از خشم است و يا نشاني از شرم. صورت زرد هم كه ترس را نشان مي دهد. البته احتمالات پزشكي را هم در نظر بگيريد!

3- لب ها
وقتي از چيزي هيجان زده مي شويم، ناخودآگاه لب هايمان را به هم فشار مي دهيم يا آنها را گاز مي گيريم. اما اگر ديديد كه يك نفر با لب هايش خيلي دارد بازي مي كند، احتمالا مي خواهد حرفي بزند اما نمي تواند يا دارد دل دل مي كند. لب ها كه بالاتر و پايين تر از حد معمول باشند، به نسبت حالتشان يا نشان از تعجب دارند يا خنده.

درس سوم : دست ها
دست ها – به ويژه وقتي كه با چهره در يك قاب قرار مي گيرند – براي خودشان يك عالمه معنا منتقل مي كنند:

1- حركت دست ها
بيشتر وقت ها ما از دست هايمان استفاده مي كنيم تا حرف هايمان را تكميل كنيم؛ مثلا وقتي مي خواهيم بگوييم چيزي خيلي بزرگ است، دست هايمان را به نشانه بزرگي باز مي كنيم يا وقتي كه مي خواهيم آدرس بدهيم، سمت چپ و راست را با دستمان نشان مي دهيم. اما بعضي وقت ها حركت از اين هم پيچيده تر مي شود؛ مثلا حركت هاي نماديني مثل مشت كردن انگشت ها كه نشانه مقاومت يا زورمندي است يا ساختن حالت حرف v با انگشت جلوي دوربين كه نشانه پيروزي و آزادي است. حركت هاي دست خيلي به فرهنگ وابسته هستند. كلاً هر فرهنگي براي خودش يك مقدار نرمال حركات دست تعريف كرده است كه اگر كمتر از آن را به كار ببريد، يعني خودتان هم علاقه اي به حرف هايتان نداريد و اگر بيشتر از آن، يعني اينكه عصبي هستيد و كنترل دست و پايتان را از دست داده ايد.

2- حرارت دست ها
معمولا دست هايي كه خيلي داغ يا خيلي سرد هستند ، از يك مساله ناخوشايند ذهني حكايت دارند. اگر دست ها سرد بودند، يعني به اصطلاح طرف يخ كرده و احتمالا از چيزي مي ترسد. دست هاي خيلي داغ هم احتمالا نشان از خشم يا استرس زياد دارند. البته اينها به شرطي است كه دست ها از بالاي بخاري يا توي سرما مستقيم به دست هاي شما نخورده باشند.

3- اضطراب دست ها
عرق كردن كف دست ها و ماليدن آنها به هم گاهي نشانه اضطراب است. يادتان باشد وقتي داريد مي رويد، مصاحبه شغلي، اضطرابتان را با ماليدن دست ها به همديگر لو ندهيد.
اگر دست ها سرد بودند، يعني به اصطلاح طرف يخ كرده و احتمالا از چيزي مي ترسد. دست هاي خيلي داغ هم احتمالا نشان از خشم يا استرس زياد دارند.

درس چهارم : پاها
پاها به خاطر قرار گرفتنشان در قسمت پايين آناتومي بدن معمولا شكل كلي بدن را تعيين مي كنند؛ براي همين خيلي از حالت هايي كه موقع ايستادن مي گيريم، به پاها ربط دارد.

1- پا روي پا انداختن
وقتي كه يك نفر روي صندلي لم داده و پايش را روي پايش گذاشته، يعني اينكه راحت است، آرام است و روي اوضاع تسلط دارد. البته يك معناي ديگر هم دارد و آن اينكه خيلي دوست ندارد موافقت و صميميتش را به شما اعلام كند. معمولا آدم هاي مشتقاق به صحبت هاي شما، بدنشان را جلو مي آورند و به شما نزديك تر مي شوند.

2- راست قامت راه رفتن
راست قامت راه رفتن نشانه اعتماد به نفس است و قوز كردن نشانه درماندگي. پس سرتان را بگيريد بالا و با قاطعيت راه برويد!
البته هيچ كدام از اين نشانه ها قطعي نيست و لي شما مي توانيد با دقت در رفتار مردم و آن هايي كه در اجتماع معقول تر و مقبول ترند ، زبان بدني مناسب با فرهنگ خود را بياموزيد.

منبع :همشهري خانواده
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

صداقت و راستگويي
 


راستگويي از اعمال نيكوي انساني و نزد دين و خرد از جايگاه ويژه اي برخوردار است. فطرت پاك انسان ايجاب مي كند كه آدم سالم و متعادل، دل و زبانش يكسو و هماهنگ باشد، ظاهر و باطنش يكي باشد و آنچه را باور دارد بر زبان جاري كند.

ديدگاه اسلام
اسلام ديني فطري است و راستي نيز خواست فطرت است، پس اين دو پيوندي ناگسستني دارند و در روايات اسلامي با تعابير گوناگوني بر راستگويي مسلمانان تأكيد شده و آن را از اصول ايمان و تديّن به حساب آورده اند.
رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:
«الصّدْقُ مُبارَك وَ الكِذْبُ مَشْؤُومٌ»[1]
راستي، مبارك و دروغ ناميمون است.
اميرمؤمنان صلوات الله عليه، راستگويي را قويترين پايه ايمان، ملاك دين و الهام از سوي خدا دانسته، مي فرمايد:
«اَلصدقُ اقوي دَعائِمِ الايمانِ»[2]
راستي قويترين ركن ايمان است.
«شَيْئانِ هُما مِلاكُ الدّين؛ الصِّدْقُ وَ ‌الْيَقينُ»[3]
دو چيز ملاك دين است؛ راستي و يقين.
«اِذا اَحَبَّ اللهُ عَبْداً الهَمَهُ الصِّدقَ»[4]
وقتي خدا بنده اي را دوست بدارد، راستي را به او الهام مي كند.
حضرت صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد:
«اِنَّ اللهَ لَمْ يَبْعَثْ نبيًّا اِلّا بِصدقِ الْحَديثِ وَ اداء الاَمانَهِ اِلَي البَرِّ وَ‌الفاجِِرِِ»[5]
خداوند هيچ پيامبري برنينگيخت جز با راستي و امانتداري نسبت به نيكوكار و بدكار.
با اين وصف اگر بگوييم راستي و درستي شالوده دين و ايمان را تشكيل مي دهد و آن كه از اين خصلت زيبا و حياتي بركنار باشد در واقع دين در او بي ريشه است، سخن گزافي نگفته ايم.
امام صادق ـ عليه السلام ـ به اين حقيقت تصريح كرده مي فرمايد:
«لاتَنْظُروُا الي طُولِ‌ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ‌ سجودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَئءٌ قَدِ اعْتادَهُ وَ لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ لِذلِكَ‌ ولكِنَ انْظُرُوا الي صدقِ حديثهِ وَ اَداءِ‌ اَمانَتهِ»[6]
(براي شناخت تدين افراد) به طولاني شدن ركوع و سجده او نگاه نكنيد چرا كه به آن عادت كرده و اگر تركش كند، وحشت زده مي شود، ليكن به راستگويي و امانتداري او توجه كنيد.

آثار راستگويي
آثار ارزنده هر پديده‌ اي بستگي به ارزش و اهميت آن دارد و چون راستي از اهميت بالايي برخوردار است، پيامدهاي ارزشمند و نيكويي دارد كه برخي از آنها به شرح زير است:
الف ـ همراهي خدا: امام باقر ـ عليه السلام ـ :
«اَلا فَاصْدُقُوا فَاِنَّ اللهَ مَعَ الصِّدْقِ»[7]
هان! راست بگوييد كه خدا با راستي است.
ب ـ پاكي كردار: امام كاظم ـ عليه السلام ـ :
«مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكي عَمَلُهُ»[8]
كسي كه زبانش راست بگويد، كردارش پاك مي شود.
ج ـ نجات و سلامتي: اميرمؤمنان ـ صلوات الله عليه ـ :
«عاقِبَهُ‌ الصِّدقِ نَجاهٌ وَ‌ سلامهٌ»[9]
فرجام راستگويي، نجات و سلامت است.
اگر انسان راستگو بود و به اين وصف شناخته شد، مورد اعتماد مردم قرار مي گيرد و آنان، سخن او را درست مي شمارند و مي پذيرند، در اين صورت، اگر براي شخص صادق، گرفتاري پيش بيايد، امتياز راستگويي، سبب نجات او مي شود و از گرفتاري و خطر به سلامت مي گذرد.
البته در جايي كه راستگويي خطر مهمتري براي او يا ديگران به بار مي آورد، راست گفتن واجب نيست و در صورت امكان بايد توريه كرد، گرچه راستگويي در هرحال مايه نيك فرجامي و نجات از عذاب الهي خواهد بود.
د ـ بزرگي مقام: از اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ روايت شده:
«عَليْكَ بِالْصِّدقِ، فَمَنْ صَدَقَ في اَقوالِهِ جَلَّ قَدْرُهُ»[10]
بر تو باد به راستگويي، زيرا كسي كه در گفتارش صادق باشد، مقام و منزلتش بزرگ مي شود.
هـ ـ خير دنيا و آخرت: علي ـ عليه السلام ـ فرمود:
«اَرْبَعٌ مَنْ اُعطِيهُنَّ فَقَدْ اُعطيَ خَيْرَ الدُّنيا و الاخرِهِ، صِدْقُ حَديثٍ وَ‌ اَداءُ اَمانَهٍ وَ عِفَّهُ بَطْنٍ وَ حُسْنُ خلقٍ»[11]
چهارچيز است،‌كه به هر كس بخشيده شده باشد، به تحقيق خير دنيا و آخرت به او بخشيده شده است: راستگويي، اداكردن امانت، نگهداري شكم (از حرام و مشتبه) وخوش اخلاقي.
و ـ پاداشهاي اخروي: قرآن كريم مي فرمايد:
«قالَ اللهُ هذا يومُ يَنفَعُ الصّادِقينَ صِدقُهُمْ، لَهُم جنّاتٌ تجري مِنْ تحتِها الانهارُ خالِدينَ‌ فيها اَبداً،رَضِيَ اللهُ عَنهم و رَضوُا عَنْهُ، ذلِكَ الفَوزُ العظيم»[12]
خداوند مي گويد: امروز روزي است كه راستي راستگويان به آنها سود مي بخشد، براي آنها باغهايي (از بهشت) است كه آب از زير (درختان) آن جريان دارد و جاودانه و براي هميشه در آن مي مانند، خداوند از آنها خشنود و آنها از خداوند خشنود خواهند بود و اين رستگاري بزرگي است.
بنابراين آيه شريفه، آنان كه مسؤوليت و رسالت خود را انجام دادند و در دنيا، در گفتار و كردار صادق بوده و جز راه صدق و درستي نپيمودند، از كار خود بهره كافي خواهند برد و به رستگاري بزرگ كه خشنودي خداي سبحان است، دست خواهند يافت.

صدق فتنه انگيز
با همه‌ قداست و ارزشي كه راستگويي دارد، بايد توجه داشت كه گاهي راستگويي مايه دردسر، ضرر و فساد مي گردد كه از ديدگاه اسلام كاري نادرست و ممنوع است؛ زيرا در پاره اي از موارد بر اثر راستگويي، اسراري كشف مي شود و در نتيجه، منشأ درگيري، فتنه انگيزي و گاه منجر به قتل و خونريزي مي گردد. در اين موارد، دروغ غائله را فرو مي نشاند و از بروز اختلاف و درگيري جلوگيري مي كند. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
«ثَلاثٌ يَقْبَحُ فيهنَّ الصِّدقُ: النَّميمهُ و اِخبارُكَ الرَّجُلَ عَنْ اَهْلِهِ بِما يَكْرَهُهُ، و تَكذيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبرِ»[13]
راستگويي در سه چيز ناپسند است: سخن چيني، سخن گفتن با مرد درباره همسرش به چيزي كه او را ناخوش آيد. تكذيب خبري كه شخص مي دهد.
همچنين امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«اگر درباره مسلماني از يك مسلمان سؤال شد و او راست بگويد و (به واسطه راستگويي) ضرري به آن مسلمان وارد سازد، از دروغگويان نوشته مي شود و اگر كسي درباره مسلماني از يك مسلمان سؤال كند و او دروغ بگويد و (به واسطه دروغگويي) منفعتي به او برساند، نزد خدا از راستگويان نوشته مي شود.»[14]
معناي اين روايت اين است كه مؤمن بايد موقعيت سنج و زيرك باشد و نسبت ميان سخن و سود آن را بسنجد و طرف با اهميت را برگزيند نه اينكه براي سودجويي فردي يا گروهي، دروغ بگويد.

پي نوشتها:

[1] . بحارالانوار، ج 77، ص 67.
[2] . شرح غررالحكم، ج 2، ص 6.
[3] . همان، ج 4، ص 184.
[4] . همان، ج 3، ص 161.
[5] . بحارالانوار، ج 71، ص 2.
[6] .سفينهالبحار، ج 2، ص 18.
[7] . بحارالانوار، ج 69، ص 386.
[8] . همان، ج 78، ص 303.
[9] . شرح غررالحكم، ج 4، ص 363.
[10] . همان، ص 296.
[11] . همان، ج 2، ص 151.
[12] . مائده، آيه 119.
[13] . بحارالانوار، ج 71، ص 9.
[14] . همان.

علي اصغر الهامي نيا ـ اخلاق اسلامي، ص176
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

عذر خواهى و قبول عذر
 
درس اخلاق حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي(دامت بركاته)


متن حديث:
يا عَلىّ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذر مِنْ مُتِنَصِّل صادِقاً كانَ اَوْ كاذِباً لَمْ يَنَلْ شَفاعَتى،

ترجمه:
اى على، كسى كه عذرِ عذرخواه را نپذيرد چه دراين عمل راستگو باشد و چه نباشد به شفاعتم نمى رسد.

شرح حديث:
مسأله عذرخواهى و قبول آن هر دو از ارزشهاى اخلاقى و اسلامى است، بسيارند از افرادى كه اعمال خلافى را مرتكب مى شوند، اما گويى عارشان مى آيد كه عذر بطلبند و آن را عيب مى دانند، بلكه گاهى مى شود كه به قول مردم: «دو قورت و نيم او نيز باقى است» و طلبكار هم هست، كه اين عيب بسيار بزرگى است. چه اشكالى دارد اگر انسان خلافى را مرتكب شد، همان گونه كه پشيمان گشته و در پيشگاه خداوند توبه و استغفار مى نمايد، در پيشگاه خلق هم عذر بخواهد! اگر مردم واقعاً سعه صدر، شجاعت و شهامت عذر خواهى را داشته باشند بسيارى از مشكلات - در همان مراحل اوليه - پايان مى پذيرد. گاهى جرّ و بحثها و جدالهاى بى سود، بر سر مسائل كوچك و پيش پا افتاده، مشكلات بزرگى را به وجود مى آورد، مثلا، در جادّه ها، اتفاق مى افتد ناگهان راننده ديگرى - عمداً يا غفلتاً - جلوى او مى پيچد و آن گاه عذر خواهى كند، هر كسى كه باشد قبول مى كند. اما اگر سر بالا حرف بزند و مثلا بگويد: چرا حواست نيست؟ مگر خيابان ارث پدرت است؟ آن گاه هر دو پياده مى شوند و يقه هم را مى گيرند و چه بسا كه در اين ميان، قتلى هم واقع شود! مى دانيد كه قتل خيلى ساده است، و گاهى از امور بى اهميت واقع مى شود. اما اگر چيزى گفته و شما هم معذرت خواهى كنيد و در يك كلام، اگر شهامت و شجاعت عذر خواهى باشد خطاهاى كوچك به خطاهاى بزرگ تبديل نمى شود و گويا از همان اول آبى روى آتش ريخته شده است.
امّا همين آتش اگر همه جا را گرفت ديگر مأموران آتش نشانى هم نمى توانند جلوى آن را بگيرند و خاموشش نمايند. همچنين در بين خانواده ها اگر عمل خلافى انجام شد، هر كدام كه عذرخواهى كنند تمام مى شود و الا همين چيزهاى كوچك به مسائل مهمّ تبديل مى شود و خانواده اى را متلاشى مى كند.
فردى كه حاضر نيست عذرخواهى كند آيا خودش را معصوم مى داند؟ مسلّماً نه، چون هر انسانى خطا مى كند. بنابر اين اگر خطايى از او سرزد، خود عذرخواهى دليل بر بزرگوارى اوست. دليل بر سعه صدر انسان است. افرادى كه تنگ حوصله اند و ضيق صدر دارند نه سعه صدر، گمان مى برند با عذرخواهى، از شخصيّت آنان كم مى شود؟ در حالى كه غافلند و نمى دانند همين عذرخواهى، دليل بر عظمت شخصيّت، و بزرگوارى آنهاست. پيامبر در داستان «سواده» در مقابل كسى كه معلوم نبود راست مى گويد يا اشتباه مى كند يا اين كار براى برنامه هاى بعدى مقدّمه بود، بزرگوارى خود را نشان دادند.
عقيده من اين است كه واقعاً اگر در كارها منصف باشيم و در چيزهايى جزيى و... از طرف مقابل، هر كس مى خواهد باشد - عوام يا با سواد - عذر خواهى كنيم اين خود، كليد زندگى سالم است بنابر اين اعتذار (پوزش طلبيدن) از ارزشهاى اخلاقى است.
* امّا مسأله دوم - كه آن هم بزرگوارى و سعه صدر مى خواهد - قبول عذر است; اگر كسى نزد شما آمد صادقانه عذر خواست حتماً بايد انسان آن را بپذيرد.
در اين حديث دارد كه حتّى اگر عمداً هم كرده و مى خواهد خودش را زير حجاب اعتذار پنهان كند، شما بزرگوارى نموده و به روى خودت نياور، حتى عذر كاذب را هم بپذير، كه البتّه موارد استثنايى از بحث جداست، زيرا اگر عذر را نپذيرى، كم كم پرده حُجب و حيا را دريده اى; مثلا، اگر شما در پاسخ او بگويى: نه، دروغ مى گويى. طرف مقابل هم بدتر مى شود، او هم در جواب مى گويد: دلم خواسته دروغ مى گويم. در اين لحظه، شما به چه طريقى مى خواهى جلوى لجاجت او را بگيرى؟
در دعاى ابوحمزه آمده است: «اَمَرْتَنا اَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنا وَ اَنْتَ اَوْلى بِالْعَفوِ وَ قَدْ ظَلَمْنا اَنْفُسَنا...; فرمان دادى از كسانى كه به ما ستم كردند، در گذريم، امّا اى خدا، تو بر عفو از ماـ كه بر خودمان ستم كرديم ـ شايسته ترى». در حقيقت مفهوم دعا اين است كه، در حالى كه حاضر نيستى گناهى را ببخشى و عذر را بپذيرى. همان طورى كه انتظار دارى خداوند، گناهان بسيارت را ببخشد، تو هم حدّاقل يك گناه مردم را ببخش و عذرى را بپذير.
يا در دعاى ماه رجب، چه مى گوييد: «يُعْطى مَنْ سَئَلَتْ; به هر كس كه در خواست و خواهش كند، عطا مى كند» در حالى كه خداوند هم به خواهش كننده و هم به غير آن، بخشش مى كند، علاوه بر آن، كسى را كه در تمام عمرش خدا را نشناخته، مشمول رحمت گسترده خود مى گرداند; خداوندى كه رحمتش اين چنين فراگير است و هيچ درخواست كننده اى را محروم نمى كند و به غير درخواست كنندگان هم به مقتضاى حال مى بخشد.
«مُتِنَصِّل»; يعنى، كسى كه مى خواهد از كارى كه كرده خودش را تبرئه كند و در يك جمله، مى خواهد عذر بخواهد.
حضرت(صلى الله عليه وآله) فرمود: كسى كه عذر كسى را كه مى خواهد از خطاى خودش خارج گردد، و عذرخواهى - خواه راست يا دروغ - مى كند، نپذيرد به شفاعت من نمى رسد، چون شفاعت من مخصوص خطاكاران است، تو در باره خطاكاران چگونه رفتار نمودى كه انتظار دارى درباره خطاى تو گذشت كنند، مگر پاداشهاى خداوند مطابق با اعمال نيست، اگر من هم خطايى كرده باشم انتظار گذشت دارم كه با شفاعت از خطاى من در گذرند.
به هر صورت، پوزش به هنگام اشتباه و پذيرش آن از پوزش خواه، كليد خوشبختى، نفوذ در افكار و در دل مردم و از جمله عوامل پيشرفت در زندگى است.

پايگ