نعمت اشاره شده است. گاه در وصف زبان و لب ها و گاه ديگر از توان گويايي، سخن به ميان مي آورد. زماني كساني را كه از آن ها به درستي بهره نمي گيرند و يا درامور خلاف و زشت به كار مي گيرند سرزنش مي كند و از لال بودن و گنگي زبان برخي كه توانايي بيان حق را دارند، ولي از آن سر باز مي زنند سخن مي گويد تا ايشان را به سوي حق بازگرداند.
 

زبان براي بيان حقايق و انتقال مفاهيم و معاني بلند و آموزش و پرورش انسان ها و اظهار آن چه در باطن و احساسات و عواطف مي گذرد، بهترين ابزار است. اگر زبان وگويايي بشر نبود انسان ها در بسياري از امور درمانده بودند و به مقامي كه اكنون در هستي دست يافته اند نمي رسيدند. بنابراين بيان به عنوان مهم ترين سرمايه بشري به شمار مي رود كه انسان را به بسياري از امور توانا و قادر ساخته و علوم و دانش هاي زيادي را پديد آورده و در انتقال دانش هاي تجربي و افزايش داده ها و اطلاعات و تصحيح و بازسازي آنها نقشي مهم ايفا كرده است. از اين رو در آغاز سوره الرحمن از توانايي بيان و نعمت آن سخن گفته و خود را بدان ستوده كه توانايي بيان را به انسان بخشيده است.
با اين همه، بيان و سخن گفتن انسان همانند ديگر نعمت ها و قوايي كه خداوند به انسان داده مي تواند در امور نادرست و غلط مورد سوء استفاده قرار گيرد و به جاي آن كه موجب تعالي فرد و جامعه شود ابزاري براي ايجاد نابهنجاري ها و زشتي ها و پستي ها گردد و همين ابزار مهم ارتباطي مي تواند به ابزار نقش هاي اجتماعي و بحران هاي فرهنگي و اختلافات و دشمني ها تبديل شود. از اين رو قرآن براي چگونگي بهره گيري درست از آن قوانين و اصول اخلاقي را مطرح مي كند كه اين مسئله موضوع نوشتار حاضر است.


استوار گويي و مراعات حق
يكي از مهم ترين معيارهاي سخن پاكيزه، استوارگويي و مراعات موازين حق و انصاف است. شخصي كه سخن مي گويد مي بايست به گونه اي سخن گويد كه از حق و انصاف بيرون نرود و كلامي سنجيده بر زبان آورد. استواري كلام به درستي و بيانگر واقعيت و حق بودن آن است. اگر كسي با استدلال و برهان سخن گويد و كلام و سخن وي بيانگر واقعيت و يا حقايق باشد و از گمانه زني و دروغ به دور باشد كلامي استوار گفته است. بنابراين استواري كلام و سخن را مي بايست در حق بودن آن جست وجو كرد و هر كلام باطلي سخن ناپخته و نااستوار است كه مي بايست از آن پرهيز كرد.قرآن در آيه 9 سوره نساء از مردمان مي خواهد كه تقواي الهي را در پيش گيرند و براي بيان يكي از مصاديق اين تقوا به مسئله سخن استوار اشاره مي كند. در حقيقت از نظر قرآن كسي كه سخني باطل و دروغ مي گويد تقواي الهي ندارد و از خداوند نمي هراسد. از اين رو سخن استوار و راست گويي و بيان حق به معناي تقوا داشتن است.
اگر كسي بخواهد مصداق انسان متقي را بيابد مي بايست به اين اصول ريز و درشت توجه داشته باشد كه يكي از آن ها رعايت راست گويي در كلام و سخن است. انسان متقي همواره راستگوست و سخني دروغ و نادرست و زشت به زبان نمي آورد. (احزاب آيه 70)
قرآن به مردم فرمان مي دهد كه فرزندان خويش را از خداوند بترسانند و به آنان بياموزند تا با راستگوئي تقواي الهي را پيشه خويش سازند. آموزش راستگويي و سخن استوار گفتن امري است كه مي بايست همگان در حوزه جامعه پذيري بدان توجه داشته باشند. آفاتي كه از دروغگويي در فرد و جامعه پديدار مي گردد آن چنان زياد است كه خداوند از همگان مي خواهد كه نه تنها خود را مديريت و كنترل كنند و از بيان سخن نادرست و نااستوار بازدارند بلكه فرزندان خويش را اين چنين آموزش دهند و نگذارند كه با سخنان سست و دروغ، تقواي الهي را خدشه دار سازند.


سخن حق و عدل
از نظر قرآن اصول اصلي و اساسي هستي بر عدالت نهاده شده است و امري در آفرينش نيست كه از حوزه عدالت بيرون باشد. از اين رو از همگان خواسته شده كه هم به عدالت به عنوان ارزش توجه داشته باشند و هم به عنوان روشي در همه جنبه هاي زندگي عمل كنند. عدالت هم ابزاري براي دست يابي به تقواست و هم تقواي همان عدالت، رفتار عدالت محور است. انسان مي بايست در عقايد و همه امور خويش عدالت را به عنوان ارزش و هم روشي كامل براي دست يابي به كمالات فردي و اجتماعي درنظر داشته باشد.
يكي از اموري كه عدالت در آن مهم است و شخص مي بايست در آن رعايت عدالت را بنمايد مسئله سخن گفتن است. از اين رو خداوند در آيه 152 سوره انعام از همگان خواسته است كه براساس حق و عدالت سخن گويند.اين مسئله به ويژه در هنگام بيان شهادت و گواهي و داوري، مهم و اساسي و در مورد خويشان از اهميت بيش تري برخوردار مي باشد؛ زيرا گرايش طبيعي انسان به خويشان موجب مي شود كه حق را ناديده گرفته و از جاده عدالت بيرون رود. براين اساس از همگان خواسته شده كه در مسايل به ويژه مسايل خويشان از راه عدالت دور نشده و سخني ناروا و نادرست و باطل و دور از عدل و عدالت بر زبان نرانند؛ و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذاقربي.


سخن نرم
همواره درشت گويي از هركسي به عنوان نابهنجاري تلقي مي شود. انسا ن ها به ويژه در سخن گفتن خواهان آن هستند كه نرم بشنوند و نرم سخن گويند. در هنگام عصبانيت و خشم، همواره انسان ها از اعتدال بيرون مي روند و سخنان درشت و بلند و سخت بر زبان مي رانند كه در بسياري از موارد خود از عمل خويش پشيمان و سرخورده مي شوند.نرمي سخن آن است كه صدا را بلند نكرده و از واژگان درشت خودداري شود. در هنگام خشم انسان وقتي كنترل و تقواي زباني خويش را از دست مي دهد هم سخنان درشت مي گويد و هم زشت بر زبان مي راند و هم بلندتر از حد عادي صداي خويش را بيرون مي دهد.
بهترين شيوه سخن گفتن نرمي در گفتار و بيان مطلب است. همين شيوه موجب مي شود كه حتي دشمنان نيز جذب و جلب شوند. به ويژه كه در درشت گويي انسان حالت عادي نداشته و موجب مي شود تا سخنان و واژگاني را بر زبان آورد كه مردم از آن ناخرسند مي شوند و از وي دور مي گردند. بهترين شيوه ارتباطي و كنشي آن است كه نرم و آرام سخن گويد و از درشت گويي خودداري ورزد. خداوند، خلق عظيم پيامبر را در اموري چند چون نرمي و خوش خلقي و مهر و محبت و تبسم او مي داند. از اين رو به پيامبر (ص) فرمان مي دهد كه با مومنان نرم سخن گويد كه در اين نرم سخن گفتن رحمت الهي خود را نشان مي دهد. (اسراء آيه 28)
هر كسي كه مي خواهد متقي باشد مي بايست نرم خويي خويش را در عدالت گفتاري به شكل نرمي در كلام و سخن و آرام سخن گفتن نشان دهد كه اين گونه سخن گفتن همان شيوه استوار سخن گفتن نيز مي باشد؛ زيرا انسان تسلط كاملي بر نفس خود داشته به حق و عدالت و استدلال و برهان و دليل سخن مي گويد و از ناروايي و زشتي سخن گفتن دور مي شود. (نساء آيه 9)


سخن مطابق با عمل
بي گمان سخن استوار و واقع و حق آن است كه ارتباط تنگاتنگي با عمل داشته باشد. هر كسي كه باوري دارد و آن را راست و استوار مي يابد مي كوشد تا بر پايه آن عمل كند. از اين رو برخي، قول و سخن را همان اعتقاد شمرده اند و حتي در برخي از آيات قرآن قول به معناي اعتقاد و باور آمده است كه بيانگر ارتباط نزديك ميان سخن و اعتقاد است. شخص هنگامي كه سخني را بر زبان مي آورد بر اين باور است كه آن سخن قول سديد و كلامي استوار است و بر بنياد حق و راستي و عدالت استوار مي باشد. از اين رو كلام و سخن خويش را باور دارد و به عنوان اعتقادي دروني بر زبان مي راند. لذا مي بايست شخص مطابق سخن خويش عمل كند و آن چه را بر زبان مي آورد بدان عمل نمايد.
برخي گفته اند كه دعوت ديگران به عمل، نزديك تر به نتيجه است و از اين مهم تر كسي كه مي گويد و خود پيش از ديگران بدان عمل مي كند از بهترين شيوه تبليغ عقايد و افكار خود بهره برده است. از اين رو تنها كساني در تبليغ موفق هستند كه خود آن چه را مي گويند و به نظر مي رسد به آن باور دارند عمل مي كنند.
در داستان پيامبر(ص) و كودك و خرماي تازه به اين مساله به روشني اشاره شده است. زني نزد پيامبر (ص) مي آيد و از كودك خويش شكايت مي كند كه رطب بسيار مي خورد و براي او مفيد نيست و پيامبر مي خواهد تا او را از رطب خوردن باز دارد. پيامبر(ص) او را به روزي ديگر حوالت مي دهد و گويا اين مساله چند روزي تكرار مي شود تا آن كه روزي كودك را از رطب خوردن منع و باز مي دارد. وقتي علت را جويا مي شوند كه چرا روز نخست اين گونه نگفتيد پاسخ مي شنوند كه رطب خورده كي منع رطب كند. هنگامي كه خود رطب خورده ام چگونه مي توانم ديگري را از خوردن آن منع نمايم؟ اين همان مطابقت قول و عمل انسان است.
خداوند كساني را كه سخني مي گويند و شعاري مي دهند ولي خود بر خلاف آن عمل مي كنند سرزنش كرده و آن را به عنوان گناه و نابهنجاري عظيم و بزرگ مي شمارد. (صف آيات 2 و 3)


سخن راست و زيبا
يكي از معيارهاي سخن گفتن آن است كه بر پايه حق و راستي و داراي زيبايي باشد و سخنان زشت و نابهنجار نباشد. خداوند در بسياري از آيات در بيان احكام مي كوشد تا مساله شيوايي و زيبايي را مراعات كند و بسياري از مسايل را به شكل كنايات و استعارات و در لفافه بيان مي كند تا زشتي محتوا به گونه اي پوشيده شود. بنابراين بهتر است كه شخص افزون بر اين كه از گفتن سخنان باطل و ناروا (حج آيه 30) خودداري مي كند بكوشد تا سخنان خويش را به شكلي بيان كند كه از زيبايي و شيوايي نيز برخوردار باشد.


سخن تقوا گرايانه
شخص بهتر است كه همواره در سخن گفتن مراعات تقوا را داشته باشد. دوري از نمامي و سخن چيني و تهمت و غيبت و ديگر گناهان و اعمال زشت و نابهنجاري كه از راه زبان و بيان مطرح مي شود امري لازم و حكمي واجب است كه در بسياري از آيات بيان شده است. سخن چيني (همزه) و ايجاد دشمني با زبان (لمزه) و تفرقه افكني در ميان دوستان و آشنايان (همزه آيه 1) و سوگندهاي دروغ و ناروا خوردن (قلم آيات 10 و 11) از مهم ترين عللي است كه تقوا را از ميان مي برد و شخص را انساني غير متقي مي سازد. از اين رو خداوند از همگان به ويژه مومنان مي خواهد تا با تقواي الهي در سخن گفتن مراعات حقوق ديگران را كرده و نعمت بيان و زبان را در مورد خود به كار گيرند.
اين ها گوشه هايي از معيارهايي است كه قرآن در آيات مختلف بيان كرده است. اميد كه با مراعات آن ها بتوانيم هم در تعالي شخصي و هم اجتماعي خود و جامعه گامي برداريم و جامعه قرآني را در محيط خود ايجاد كنيم و به امت شاهد و نمونه تبديل شويم.

منصور حسيني-روزنامه كيهان
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]
سلام را در ميان خودتان گسترش دهيد


سلام را در ميان خودتان گسترش دهيد
 


قرآن كريم كامل ترين كتاب تربيتي و اخلاقي است و جامع ترين هدفها و روشهاي تربيتي در ابعاد فردي و اجتماعي را در بر دارد.
قرآن نمونه هايي از رفتارهاي اخلاقي و اجتماعي را متذكر مي شود كه اگر نيكو بنگريم، مقيد بودن به آنها اساس رشد مطلوب شخصيت، بهداشت رواني و سعادت و فلاح انساني را فراهم مي كند و بي توجهي به آنها زمينه آسيب پذيري شخصيت، فساد اخلاقي ، ناسازگاري و بزهكاري اجتماعي، خودمحوري و بيماريهاي رواني را مهيا مي سازد.
در اينجا به يكي از نمونه هاي اين دستورالعملهاي اخلاقي قرآن كه از رفتارهاي اجتماعي مفيد و مؤثر مي باشد اشاره مي كنيم.

« سلام »
اَلسَّلامُ اِسْمُ مِنْ اَسْماءِ اللهِ وَ ضَعَهُ اللهُ في الْاَرضِ فَافْشوُهُ بَيْنَكُمْ . (1)
سلامي نامي از نامهاي خداست. آنرا در زمين به امانت نهاده است پس سلام را در ميان خودتان گسترش دهيد.
سلام: در لغت به معناي سلامت، تهنيت، درود، صلح و آشتي، تعظيم و تكريم است.
« سلام » خود فرهنگي پويا و حلقه پيوند عاطفي و اجتماعي نزد مسلمانان است. سلام نقطه آغاز و پايان روابط انساني است.
فَاِذا دَخَلْتُمْ بُيوَتاً فَسَلِّموَا عَلي اَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ الله ِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً . (2)
هر گاه به خانه اي وارد شديد، بر يكديگر سلام كنيد. اين تحيتي است مبارك و پاكيزه از جانب خدا.
« سلام » خود هديه و صدقه نيكو الهي است.
« سلام » روزنه رحمت و مغفرت پروردگار است.
اِنَّ مِنْ موُجِباتِ الْمَغْفِرَةِ بَذْلِ السَّلامَ وَ حُسْنَ الْكَلامِ (3)
حضرت رسول (ص) فرمودند: از موجبات رحمت و آمرزش الهي، اداي سلام و نيكي كلام است.
و فرمودند هر كس كه كلام را با سلام آغاز كند، از تكبر و غرور بركنار است.
حضرت رسول (ص) در سلام كردن هميشه پيش قدم بودند و تأكيد مي فرمودند بر سلام كردن به كودكان و نوجوانان و سال خوردگان و تآكيد مي نمودند كه:
ارتباط خود با ديگران را با زيباترين كلام يعني سلام آغاز كنيد تا با اين عمل شايسته به آنها احترام و شخصيت را هديه كنيد.

« پاسخ سلام »
وَ اِذا حَيّبتُمْ بِتَحِيَّةٍ قَحَيُوا بِاَحْسَنِ مِنْها اَوْ رُدُّوها (4)
خداوند باري تعالي در پاسخ نيكو سلام مي فرمايند:
هرگاه به شما سلام دادند به سلامي بهتر از آن با همانند آن پاسخ گوييد.
پاسخ نيكو به سلام ديگران گفتن بسيار حائز اهميت مي باشد.
پاسخ سلام موجب رشد شخصيت سلام دهند و ترغيب به عمل نيكوي اسلام است.
سلام موجب برقراري ارتباط و انس و الفت مي شود و زمينه هاي بدبيني، اخم، نخوت، بدخلقي و سوء ظن و موجب از بين رفتن كدورتها و دشمني ها مي شود.
« سلام » موجب از بين رفتن تكبر، غرور و خود بزرگ بيني مي گردد.
پس با سلام گفتن آرامش را در خود ثبات بخشيده و موجب جلب رضاي پروردگار و مؤمنين شويد.

پي نوشتها :

1) نهج الفصايح
2) سوره مباركه نور آيه 61
3) نهج الفصايح
4)سوره مباركه نساء آيه 86

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/13744/22288.aspx
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]
آداب و آفات سخن


آداب و آفات سخن
 
يكي از نعمت هاي بزرگ خداوند به بشر زبان و توانايي سخن گفتن است. بدون توان سخن گفتن آدمي ناتوان از ارتباط با ديگري و انتقال يافته ها و دانش هاي خويش است. توانايي سخن گفتن به انسان اين امكان را مي دهد كه بتواند به سادگي و آساني با ديگري ارتباط برقرار كرده و دانش و عواطف و احساسات خود را منتقل كند. نقش زبان و سخن گفتن در انسان تا آن اندازه است كه برخي بر اين باورند كه انسان با سخن گفتن فكر مي كند هر چند كه اين سخن گويي دروني است ولي شكلي از سخن گفتن است. متفكر و انديشمندي كه در گوشه اي نشسته است با سخن گفتن دروني تفكر مي كند و مي انديشد. از اين روست كه برخي انديشيدن را به معناي سخن گفتن دانسته اند و فلاسفه و علماي دانش منطق عنوان نطق و سخن گفتن را به معنا و مفهوم تفكر دانسته و از انسان عاقل و خردمند به ناطق تعبير كرده و گفته اند؛ انسان حيواني ناطق است. اين گونه است كه دانش منطق به معنا و مفهوم شيوه و روش تفكر و انديشه است و كسي را منطقي مي گويند كه به روش و شيوه اي درست تفكر كند و به علم و دانش دست يابد. با اين همه قرآن براي سخن گفتن به عللي آداب و نيز آفاتي را بيان مي كند كه هدف از بيان اين آداب در حقيقت شيوه و روش درست انديشيدن و سخن گفتن است و رهايي از آسيب ها و آفات فردي و اجتماعي آن است. به ويژه سخن گفتن به شكل ظاهري و معمولي آن ارتباط تنگاتنگي با حوزه عمل اجتماعي انسان و روابط عمومي وي دارد. اين نوشتار بر آن است تا راه هاي درست سخن گفتن و نيز آداب و آفات سخن گفتن را از منظر قرآن تبيين كند. البته قرآن افزون بر بيان خصوصيات و شيوه هاي بيان و سخن گفتن به مسايل ديگري چون محتواي سخن و پيام ها و مفاهيمي كه گويندگان و سخن گويان با سخنان خويش به ديگري القا مي كنند نيز توجه مي دهد كه اين مسايل هر يك در جاي خود بررسي مي شود. در اين جا هدف آن است تا تنها نقش ابزاري سخن براي انتقال مقاصد و مطالب بيان شود و آداب و آفات آن در روش و شيوه بيان گردد.
مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
 

 

آداب سخن
سخن به معنا كلام، قول، گفتار، بيان و نطق آمده است. (لغت نامه دهخدا ج 8 ص 11906) قرآن براي اين كه پيام و سخن آدمي تاثير مثبت و درستي در مخاطب و شنونده به جا گذارد اموري را به عنوان آداب سخن بيان مي كند كه در اين جا بدان ها اشاره مي شود.
سلام و درود
يكي از آدابي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند شروع سخن با سلام و درود است. به اين معنا كه در آغاز سخن گفتن شخص مخاطب را عزيز و گرامي شمارد و با درود و سلام بر وي سخن خويش را آغاز كند. اين گونه سخن گفتن موجب مي شود تا شخص احساس آرامش كرده و به مخاطب اعتماد نمايد. آغاز سخن با سلام به معنا و مفهوم آن است كه شخص سخني كه بر زبان مي آورد به قصد مهر و محبت است و عشق و علاقه خود را نسبت به شنونده اين گونه القا مي كند و عواطف و احساسات وي را برمي انگيزد. بي گمان ايجاد اعتماد در مخاطب نسبت به گوينده و تحريك عواطف و احساسات وي از گام هاي مهم در جلب توجه و اهتمام مخاطب به گوينده و پيامي است كه گفته مي شود. از آن جايي كه هدف گوينده از سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.
روي خوش
دومين ادبي كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.
آغاز كلام با خبر خوش
دليل ديگري كه براي لزوم بشاش و سرور در گوينده مي توان يافت افزون بر آيات پيشين، ادب ديگري است كه در سخن گفتن در آيات قرآني بيان شده است. خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند. (هود آيه 69 به بعد و نيز ذاريات آيه 24 تا 31 و نيز حجر آيه 51 به بعد)

رضا شريفي-- روزنامه كيهان
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]
درست گوئي

 


راست گويي
 


از صفات شايسته نيكان درست‏گويى است. اميرمؤمنان (ع) در وصف پرهيزكاران فرموده‏اند: «منطقهم الصواب؛ سخن آنان درست و حق است.»
«صواب» در لغت به «دورى از خطا، حق، شايسته و لايق» معنا شده است. بنابراين «صواب» حوزه وسيعى از گفتار را فرا مى‏گيرد و در راستگويى به معناى خاص آن خلاصه نمى‏شود.و لذا حق‏گويى، حيا در گفتار، استوارى سخن، راست‏گويى، پرهيز از گفته باطل و زياده‏گويى و مانند آن، هريك بخشى از گستره مصداقى درست‏گويى و گفته صواب است كه از ويژگى‏هاى خوبان به شمار آمده است.على(ع) در خطبه متقين، ابتدا اهل تقوا را صاحبان فضيلت‏ها و كرامت‏ها معرفى كرده‏اند و آنگاه درست‏گويى را در شماره نخست آن جاى داده‏اند كه نشان اهميت بسيار آن و اهتمام فراوان آن حضرت به اين ويژگى در بين ساير صفات پرهيزكاران است.
ريشه درست‏گويى
از على(ع) جمله‏اى نقل شده است كه فرموده‏اند: «المرء مخبوء تحت لسانه؛ شخصيت انسان زير زبان او پنهان است.»
اين سخن ارزشمند نشان مى‏دهد كه چند و چون سخن آدمى رابطه تنگاتنگ و تفكيك‏ناپذيرى با چگونگى شخصيت و انديشه او دارد. پس گفته هركس ترجمان عقل و ميزان خرد اوست. و به سروده سعدى:
تا مرد سخن نگفته باشدعقل و هنرش نهفته باشد.
و زيباست كه اهل منطق انسان را «حيوان ناطق» شناسانده‏اند و لغويان نيز «نطق» را از سويى به سخن گفتن و از سوى ديگر به خردورزى و انديشه‏ورى انسان معنا كرده‏اند. و اين نيز تأييدى ديگر بر پيوندساختارى ميزان خرد و نوع گفتار است.
اهل تقوا كه جانمايه خويش را از پليدى‏ها و زشتى‏هاى اخلاقى، رفتارى و اعتقادى به دور داشته‏اند و روان خود را با آلودگى‏ها تيره و تار نساخته‏اند، از عقلى ناب و انديشه‏اى سالم بهره‏منداند. زيرا به سروده شاعر عرب:
إمارة العقل مكسوف بطوع هوى (ص)
عاصى الهوى يزداد تنويراً درخششش خرد با هواپرستى زنگار مى‏گيرد و سرپيچنده از خواهش‏هاى نفس بر تابش عقل خويش مى‏افزايد.
نخستين اثر كمال انديشه و تقوى در سخن انسان نمود مى‏يابد و گوينده در ديدگاه مخاطب، انسانى خردمند، با شخصيتى متعالى، و پاك دامن جلوه مى‏كند.
از پيامبر گرامى(ص) نقل شده است: «من أخْلَصَ لِلّه اربعين يوما فجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه؛ هركس چهل روز خود را براى خدا پيراسته كند. خداوند چشمه‏هاى حكمت را از قلب او بر زبانش باز مى‏كند.
بديهى است اين جريان طبيعى است يعنى اقتضاى چنين قلبى هدايت زبان و مديريت آن در جهت درستى و صواب است. و عدد چهل نيز مبنايى براى رسيدن به كمال اخلاص به شمار مى‏رود.
از اين همه به دست مى‏آيد كه خاستگاه گفته درست، عقل، ايمان و تقواست. و از انسان خردمند مؤمن و پرهيزگار جز شايسته‏گويى انتظار نمى‏رود.
در اين نوشتار به دو مورد مهم از انواع درست‏گويى مى‏پردازيم :
1. سنجيده‏گويى
از خطاهاى زبان، شتاب در سخن است، بسيارى را ديده‏ايد كه به محض روبه‏رو شدن با پديده‏اى و يا شنيدن خبرى بى‏تأمل درباره آن داورى مى‏كنند و يا اگر كسى با آنها سخن ناخوشايند گفت و يا كارى ناپسند آنان كرد، بى‏محابا زبان‏شان به جريان مى‏افتد و در آن حال حرف‏هايى مى‏زنند كه پس از مدتى كوتاه و با تغيير مزاج از آن گفته‏ها پشيمان مى‏شوند و تا مدت‏ها گرفتار پيامدهاى آن گفتار و درگير با عواقب آن‏اند. و گاهى جبران آن نيز به آسانى امكان‏پذير نيست. همه اينها از ناسنجيده سخن گفتن، است.
اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايند: « ... انسان بايد زبان خود را نگه دارد، به قطع، اين زبان با صاحب خود همچون شترى چموش است و به خدا سوگند! نمى‏بينم بنده‏اى را كه برخوردار از تقوايى سودده باشد مگر اينكه از زبان خود پاسدارى كند. و به يقين، زبان مؤمن در پس قلب او و قلب منافق در پس زبان اوست. زيرا مؤمن هرگاه اراده سخن مى‏كند درباره آن مى‏انديشد، اگر در آن خيرى يافت مى‏گويد و اگر آن را شايسته نديد آن را وا مى‏نهد و شخص منافق چون سود و زيان خود را نمى‏داند، آنچه بر زبانش آمد مى‏گويد، و پيامبرگرامى(ص) فرمود: «لايستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه، ولا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه؛ ايمان بنده برپاى نيست تا اينكه قلب او استوار گردد. و قلب او استقامت نمى‏يابد تا زبان او استوارى يابد.» پس هركس از شما بتواند خدا را در حالى ملاقات كند كه دستش از خون و اموال مسلمانان پاك باشد، بايد چنين كند ... .»
بسيارى از اختلافات و نزاع‏هاى خانوادگى از سخن نسنجيده است. گاهى گفته‏اى نه فحش است و نه ناسزا و يا دروغ، ولى شنيدن آن از كسى كه انتظارش را ندارى آنچنان سنگين است كه از هر نشترى خراشنده‏تر است.
امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «أيّما امرأة قالت لزوجها: ما رأيت منك خيرا فقد حبط عملها؛ هر زنى كه به شوهر خود بگويد: خيرى از تو نديدم عمل (صالحش) نابود مى‏گردد.»
گاهى يك جمله محبت‏آميز و از روى صفا، دل‏ها را به هم در مى‏آميزد و در جان مخاطب تخم محبت مى‏كارد، به گونه‏اى كه درخت برآمده از آن سال‏هاى سال ريشه مى‏گذارد و ميوه مى‏دهد.
به نقل از امام صادق(ع) پيامبرگرامى(ص) فرمودند: «قول الرّجل للمرأة إنى اُحُبّك لايذهب من قلبها ابدا؛ اينكه مردى به همسر خود بگويد: تو را دوست دارم، هيچ‏گاه از دل او بيرون نمى‏رود.»
و گاهى نيز جمله‏اى بذر نفاق و جدايى مى‏افشاند و همه پيوندهاى دوستى را مى‏گسلد و بنيان خانواده‏ها را متلاشى مى‏سازد.
رسول خدا(ص) مى‏فرمايند: «خداوند زبان، انسان گنهكار را بيش از ساير اندامش عذاب مى‏كند، وقتى زبان اعتراض مى‏كند، خداوند پاسخ مى‏دهد: سخنى از تو صادر شد سپس به شرق و غرب زمين رسيد (و بر اثر آن) خون‏ها ريخته شد، ثروت‏ها غارت و ناموس‏هاى مردم هتك شد».
سعدى مى‏سرايد:
چون ندارى كمال و فضل آن به
كه زبان در دهان نگه دارى
آدمى با زبان فضيحه كند
جو ز بى‏مغز را سبكسارى
هركه تأمل نكند در جواب
بيشتر آيد سخنش ناصواب
يا سخن آراى چو مردم بهوش
يا بنشين چون حيوانان خموش
2ـ راستگويى:
از صفات زيباى خداوند، صادق بودن است. خداوند در كتاب‏هاى آسمانى خود به ويژه قرآن كريم، گزارش‏هاى فراوانى از گذشته و آينده بشر داده است و حقايق بسيارى را از وراى عالم ماده بازگو كرده است. همه ايمان و اميد انسان به اين است كه اين خبرها از مبدأ صدق، صادر شده است. اگر اين باور از انسان گرفته شود همه بنيان‏ها به هم مى‏ريزد و فساد تباهى و تجاوز جهانگير مى‏شود.
بر خلاف تصوير برخى كه گمان مى‏كنند خداوند در اين گزاره‏هاى خود به ويژه در مورد بهشت و جهنم به راه اغراق رفته است تا بندگان خود را به راه صلاح تشويق و از فرجام گمراهى بترساند، در اين گفته‏هاى خود فوق صدق عمل كرده است. به عبارت ديگر راستگويى به معناى مطابقت گفته با حقيقت و واقع است و همين مقدار در تحقق صدق گوينده كفايت است، در صورتى كه هر چند خداوند از نعمت‏هاى بهشتى و نيز عذاب جهنم خبر داده است ولى از آن رو كه دامنه كلمات و واژه‏ها محدوداند گنجايش حمل معانى نامحدود را ندارند و آنچه در واقع هست بسيار فراتر از آن چيزى است كه جمله‏ها و الفاظ، تاب انتقال آن را به آدميان دارند هرچند جمله‏بندى‏هاى قرآن به گونه اعجازآميز به صورتى است كه تا حد امكان از ظرفيت الفاظ در اين خصوص بهره‏گيرى شود.
معانى هرگز اندر حرف نايد
كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
جالب است كه ميزان ايمان انسان به حقايق وجود، به مقدار باور او به صدق الهى است. و هر چه اين باور در انسان عمق يابد بر دامنه ايمان او به ساير اعتقادات ماورايى او نيز افزوده مى‏گردد.
وقتى انسان از خالق هستى اين چنين انتظارى دارد و حتى آن را در دعاى خود نيز گنجانده و از او مى‏خواهد. همين مطالبه به حق را خداى جهان از او دارد و از او خواسته تا راستگويى را هم در رابطه خود با خدا و هم در مناسبات خود با مردم در پيش گيرد و در آيات فراوانى در نكوداشت آن سخن رانده. و در مواردى هم آن را در شمار صفات پسنديده نيكان و رستگاران آورده است.
از امام صادق(ع) روايت است كه فرمود: «إن الله عزّ و جلّ لم يبعث نبيّا إلّا بصدق الحديث و أداء الأمانة إلى البرّ و الفاجر؛ خداوند بزرگ هيچ پيامبرى را نينگيخت مگر (با مأموريت تبليغ) راستگويى و امانت‏دارى نسبت به نيكوكار و بدكار».
اساس زندگى بشر بر مدنيّت و اجتماع است و انسان در زندگى اجتماعى است كه مى‏تواند به آرزوها و اهداف مادى و معنوى خود دست يابد و بسيارى از آموزه‏هاى انبيا نيز در راستاى پاسداشت تعميق پيوندهاى آن و پيراستگى آن از آفت‏هاى ويژه آن بوده است.
در اين ميان، اعتماد اجزاى جامعه به حقيقت‏گويى و راستى در گزارشات بين هم، از استوارترين رشته‏هاى پيوند اجتماعى است، به گونه‏اى كه اگر اين رشته بگسلد و بى‏اعتمادى به سخن يكديگر رواج يابد، تاروپود جامعه درهم فرو مى‏ريزد و تباهى و گسل اجتماعى فراگير مى‏شود. و لذا توصيه، تأكيد و ترويج راستگويى از تعليمات تمامى پيغام‏آوران الهى بوده است. و اين جاى شگفتى نيست گذشته از اين، وقتى انسان خويش را به راست گفتارى در مناسبات خود با ديگران ملزم ساخت، اين حالت او را وا مى‏دارد تا در رابطه با خدا و نيز نفس خود هم صداقت داشته باشد. شخصى كه به خلاف‏گويى خو كند، چه تضمينى است كه به خدا و خود راست گويد؟ و لذا در حديث ديگرى امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «من صدق لسانه زكى عمله؛ هر كس زبانش به راستى باشد عمل او نيز پاك خواهد بود.»
پرسش اين است كه چه رابطه‏اى بين راستگويى و پاكى عمل وجود دارد؟ ممكن است سخن امام(ع) گوياى همان نكته‏اى باشد كه بدان اشاره كرديم. زيرا كسى كه به راست گفتارى خو گرفته است، سعى‏اش بر اين است تا اين راست را بين گفته و عمل خود نيز جارى كند و فاصله بين گفتار و عمل خود را كم كند. اين تلاش رفته رفته همه رفتار و عملكرد او را فرا مى‏گيرد و فردى درستكار مى‏سازد.
راستگويى و اعتبار اجتماعى
در بين جامعه، استحكام و وزانت شخصيت هركس بر پايه راستگويى او ارزيابى مى‏شود و مردم انسان دروغگو را فردى ناتوان، متزلزل، كم‏مايه و بى‏شخيت مى‏شمرند و به هيچ گفته، قول و قرار او اعتماد و اعتنا نمى‏كنند.
در حديثى امام صادق(ع) از زبان حضرت مسيح على نبينا و آله و عليه السلام نقل مى‏كنند« من كثر كذبه ذهب بهائه؛ هركس زياد دروغ گويد، ارزشش از بين مى‏رود.»
در حديث ديگرى اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايند: «ينبغى للرجل المسلم أن يجتنب مؤاخاة الكّذاب فإنّه يكذب حتى يجى بالصدق فلا يصدق؛ سزاوار است كه شخص مسلمان از ايجاد برادرى با انسان دروغگو بپرهيزد، زيرا چنين كسى (به اندازه‏اى) دروغ مى‏گويد كه مردم سخن راست او را نيز نمى‏پذيرند.»
امام(ع) در اين حديث به دو نكته اشاره كرده‏اند: نخست اينكه انسان دروغگو شايسته برادرى و دوستى نيست. جالب اينكه يكى از واژه‏هاى رساننده معناى دوستى «صديق» است و اين نشان آن است كه اساساً صداقت و راستى، پايه و قوام هر دوستى است، و دروغگويى با آن ناهمگونى و تقابل ذاتى دارد.
ديگر اينكه شخص دروغگو منزلت و اعتبار اجتماعى ندارد، و چنين كسى علاوه بر آنكه در پيوند دوستى غير قابل اعتماد است، شايسته رفاقت و مراوده نيست، زيرا حيثيت اجتماعى هر كس با همنشين او ارزيابى مى‏شود.
سعدى شيرين زبان آورده است: «دروغ گفتن به ضربت لازم ماند، كه اگر جراحت درست شود نشان بماند، چون برادران يوسف كه به دروغى موسوم شدند نيز به راست گفتن ايشان اعتماد نماند.»
يكى را عادت بود راستى
خطايى رود در گذارند از او
وگر نامور شد به قول دروغ
دگر راست باور ندارند از او حريم‏هاى دروغ
فساد دروغگويى به اندازه‏اى است كه به منظور بركنارى مؤمن از آن حريم‏هايىن، كه چنين كارى براى اينكه تو را از دروغگويان قرار دهد كافى است. و هر سخنى را كه ديگران براى تو باز مى‏گويند انكار مكن، كه اين كار براى بى‏خبر ماندن و ناآگاهى تو بس است.»
نقل خبر بدون تحقيق فرو غلطيدن در وادى خطرناك شايعه‏پراكنى و دروغگويى است و انكار هر گزارش از هركس، دچار شدن به جهل و نادانى است، زيرا انسان بسيارى از اطلاعات و اخبار صحيح را هم از طريق رسانه‏ها و ديگران مى‏شنود و اگر كسى بنا را بر انكار و بى‏اعتمادى مطلق بگذارد از دانستنى‏هاى فراوانى هم كه براى او لازم و مفيد است بر كنار مى‏ماند.
در بين سه گروه ياد شده، دسته نخست، حتى از گروه دوم به سلامت و رستگارى نزديك‏ترند. زيرا هر چند اين گروه با تحقيق كافى اقدام به بازگويى خبرها و سخن‏ها مى‏كنند، ولى هر خبر و سخن راستى هم شايسته نقل نيست. او برخى از سخن‏هاى راست ممكن است غيبت، سخن‏چينى و افشاى راز و يا ايجاد خدشه در آبرو و حيثيت افراد باشد كه نه مشروع است و نه معقول.
در فرازى ديگر از حديثى كه گذشت پيامبر گرامى(ص) به ابوذر غفارى سفارش مى‏كنند: «إنّك لايزال سالما ما سكتَّ فإذا تكلّمت كتب لك او عليك؛ تو هماره در سلامت (دينى و اخلاقى) به سر مى‏برى تا زمانى كه در حال سكوتى. پس هرگاه به سخن درآيى قلم ثبت يا به سود يا به زيان تو بكار خواهد افتاد.»
به سروده سعدى:
خرى را ابلهى تعليم مى‏داد
برو بر صرف كرده سعى دايم
حكيمى گفتش اى نادان چه كوشى
در اين سودا بترس از لوم لايم
نياموزد بهايم از تو گفتار
تو خاموشى بياموز از بهايم.
وعده دروغ به همسر
در برخى روايات سخن از جواز دروغ مصلحتى است و آن زمانى است كه از راست، فتنه برخيزد و يا از راه دروغ مصلحتى بسيار مهم - كه از ديدگاه شرعى مطلوب و خواستنى است و از فساد دروغ بالاتر است به دست آيد. در اين دست روايات مواردى برشمرده شده كه وعده خلاف دادن به همسر يكى از آنهاست.
براى نمونه امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «كل كذب مسئول عنه صاحبه يوماً اءلاّ [كذبا] فى ثلاثة: رجل كائد فى حربه فهو موضوع عنه، أو رجل أصلح بين إثنين يلقى هذا بغير ما يلقى به هذا، يريد بذالك الإصلاح ما بينهما، أو رجل وعد أهله شيئا و هو لايريد أن يتمّ لهم؛ هر دروغى روزى مورد بازخواست قرارمى گيرد مگر در باره سه دروغ: دروغ مردى كه در جنگ در برابر دشمن نيرنگ مى‏زند يا شخصى كه بين دو نفر اصلاح مى‏كند نزد يكى سخنى مى‏گويد و نزد ديگرى سخن خلاف آن را اظهار مى‏كند. تا بين آن دو سازش ايجاد كند و مردى كه به خانواده خود وعده‏اى مى‏دهد و اراده عملى كردن آن را ندارد.»
اين حديث در باره جايز بودن وعده دروغ نسبت به تمام اعضاى خانواده است و حتى در حديثى در سفارش رسول خدا(ص) به على(ع) همين سه مورد ذكر گرديده مگر اينكه به جاى خاواده خصوص همسر آمده است.
البته اين دست روايات اعتبار سندى ندارند، از اين رو بسيارى فقها مطابقِ آن فتوى نداده‏اند. علاوه بر آن در حديث ديگرى وعده دروغ به فرزند ناروا شمرده شده است، در صورتى كه در حديث گذشته اين كار جايز دانسته شده است. در هر صورت اين دست روايات ضعف سند دارند و قابل اعتماد نيستند و با صرف نظر از سستى سند مى‏توان گفت: اين دسته از روايات ناظر به موقعيت خاصى‏اند كه مصلحتى در بين باشد، زيرا اين روايات در مقام بيان استثناى مواردى از دروغ‏اند كه در آن مصلحت مهمى وجود دارد و راستگويى منشأ فساد و فتنه مى‏گردد. بنابراين مقصود روايات در خصوص وعده دروغ به همسر، زمانى است كه زن از شوهر خود تقاضايى فوق قدرت و توانايى او دارد و وضعيت به گونه‏اى است كه اگر شوهر به او صريحا پاسخ رد دهد، چه بسا به مشاجره و نزاع بينجامد و فسادهايى از آن برخيزد، در اين صورت براى شوهر جايز است به منظور پيش‏گيرى از بروز چنين حالتى با اينكه مى‏داند توانايى انجام وعده خود را ندارد به او پاسخ مثبت دهد، ولى در عين حال اگر در زمان عمل قدرت بر آن يافت و يا آن را به مصلحت دانست، براو لازم است بدان اقدام كند تا از خلف وعده بركنار ماند.
بنابراين نمى‏توان به استناد اين دست روايات، به جايز بودن وعده دروغ به همسر و خانواده در هر صورت و به طور مطلق حكم كرد. و اين به دو جهت است: نخست ضعف سند و ديگرى سستى دلالت به گونه‏اى كه توضيح داده شد.

پيام زن ، شماره 195
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]
زبان ، بهترين و بدترين عضو بدن
 


نقل شده: لقمان حكيم از مولايش دستور گرفت تا بهترين غذاها را آماده كند. لقمان زبان گوسفندي را پخت و نزد مولايش گذاشت، سپس مامور شد بدترين غذاها را آماده كند، باز زبان گوسفند را پخته و پيش مولايش حاضر نمود. مولاي لقمان گفت: چطور مي‌شود يك نوع غذا، هم خوب باشد و هم بد؟ لقمان گفت: زبان اگر نيكو سخن گويد و تحت فرمان عقل حرف بزند، بهترين چيزهاست و اگر بد بگويد و تابع هواي نفس باشد، بدترين چيزهاست.

منبع: پندهاي جاويدان، ص66
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]
راست گويي در روايات اسلامي و قرآن كريم

 

راست¬گويي در روايات اسلامي و قرآن كريم
 

الف: راست¬گويي در روايات :
1. راست گويي، زبان پيامبران است. پيامبران همواره در تبليغ رسالتشان، زباني راست گو و صديق دارند تا حقيقت رسالتشان را برانسان¬ها توجيه كنند.
((پيامبر وقت كه مأموريت يافت خويشاوندان خود را به اسلام دعوت كند، به سوي كوه صفا حركت كرد و از صفا بالا رفت و فرياد كشيد كه: (( ياصَباحاه)). قريش با شنيدن اين فرياد اطراف صفا جمع شدند و منتظر بودند كه خبر تازه¬اي از محمّد(صلي الله عليه و آله) بشنوند. محمد (صلي الله عليه و آله) فرمود: اگر من به شما خبر دهم كه دشمن در پگاه يا شامگاه، شما را مورد حمله قرار مي¬دهد باور مي¬كنيد؟ پاسخ دادند: آري. محمد(صلي الله عليه و آله) فرمود: اگر چنين است و شما سخن مرا باور داريد، من به شما هشدار مي¬دهم از آينده¬اي ناگوار و سخت... .))1
امام صادق(عليه السّلام) فرمود: (( اِنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ لَم يَبعَث نبياً اِلاّ لصدقِ الحَديث وَاَداء الاَمانَـهِ اِلي البِرّ وَالفاجر؛ خداي عزوجل هيچ پيغمبري را مبعوث نفرمود جز با راست گويي و اداي امانت به نيكوكار وبدكار.))2
2. راست گويي از معيارهاي شناخت مسلمان واقعي است. كسي كه مسلمان واقعي است،همواره سعي مي¬كند در گفتار، كردار، رفتار و عمل خود راستگو و صديق باشد تا مورد توجه خداوند قرار گيرد. در غير اين صورت انسان¬هاي كثيري نماز مي¬خوانند، عبادت خدا رابه جا مي¬آورند، اما در گفتار و اعمالشان دروغگو و حيله¬گرند و راست نمي¬گويند.
رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) فرمود: (( لاتَنظُروا اِلي كَثرة صَلوتِهِم وَ صَومِهِم وَ كثرة الحَجِّ وَالمعروف وَطنطنَتَهم بِاللَّيل، وَلكن اُنظُروا اِلي صِدق الحَديث وَاَداء الاَمانـة؛3به زياد نماز خواندن و روزه¬ي بي¬شمار گرفتن و حج بسيار انجام دادن و نيكي فراوان كردن وشب به ذكر زنده نگه داشتن آنان ننگريد، بلكه به راستي در گفتار و اداي امانت آنان نگاه كنيد.))
3- راستگويي، مايه¬ي نجات انسان در برابر ناملايمات زندگي و هواي نفساني و شيطاني است. حضرت علي(عليه السّلام) مي¬فرمايد: (( اَلصادقُ علي شَفا مَنجاةٍ وَ كَرامَـةٍ وَالكاذِبُ عَلي شَرَفِ مَهواةٍ وَ مَهانَـة؛4 راستگو در مسير نجات و بزرگواري است، اما دروغگو بر لبه¬ي پرتگاه هلاكت و پستي قرار گرفته است.))
4- راستگويي دري از درهاي بهشت است. رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) مي¬فرمايند: ((راستي پيشه كنيد كه راستي به سوي نيكي هدايت مي¬كند و نيكي انسان را به بهشت مي-رساند. شخص ، پيوسته راست مي¬گويد و راستي مي¬جويد تا نزد خداي تعالي راستگو محسوب شود و از دروغگويي بپرهيزد كه دروغ به سوي بدكاري مي¬كشاند، وبدكاري انسان را به سوي آتش مي¬كشاند و شخص همواره دروغ مي-گويد تا در پيشگاه خداوند دروغ پيشه به حساب مي-آيد.))5
5. راستگويي در گفتار برترين سخنان است. مولا علي(عليه السّلام) مي¬فرمايد: (( اَحسَنُ القَولِ السَّداد؛ بهترين گفتار، قولي است كه راست و درست باشد.))6
6. راستگويي نوعي امانت داري و وفاداري است. نمونه بارز اين مطلب اين داستان است:
در مكه¬ي معظمه جوان فقيري بود كه همسري شايسته داشت. روزي از طواف خانه خدا برمي¬گشت كه بين راه كيسه¬اي يافت، آن را گشود. هزار دينار زر سرخ در آن بود. به خانه آمد. ماجرا را براي همسرش نقل كرد. زنش به او گفت : اين مال حرام است و به جاي اولش بازگردان. مرد همين كه كيسه را بازگرداند، ديد مردي فرياد مي¬زند كه آيا هيچ فردي كيسه¬ي حاوي هزار دينار زر سرخ ، ديده يا نه؟ آن جوان دريافت كه كيسه¬ي پول از او است. كيسه را به او داد. آن مرد محتويات كيسه را شمرد و دوباره به جوان بازگرداند و به او گفت: اين كيسه را مردي از اهل عراق به من داد تا در مكه آن را در معبري بيندازم و بعد از لحظه¬اي ندا كنم كه آيا كسي كيسه را ديده يا نه؟ اگر كسي اظهار داشت كيسه را ديده، او امانت دار است و كيسه زر مال او مي¬باشد، چرا كه شخص امين، هم خودش از اين مال مي¬خورد و هم به ديگران مي¬دهد و صدقه ما هم به تبع صدقه¬ي او مورد قبول خدا واقع خواهد شد.

ب) راست گويي در قرآن:
راستي و راست گويي در چندين آيه از آيات قرآن آمده است و در چهار چيز است: 1- درگفتار 2- در وعده 3- در عَزم 4- در عمل.
راستي در قول آن است كه خداوند يزدان در حق رسولش فرمود كه: (( وَالَّذي جاءَ بِالصِّدق وَ صَدَّقَ بِه اولئك هم المتقون؛7 و آن كه آورد صدق را و تصديق كرد آن را، آن گروه پرهيزكاران¬اند.))
راستي در وعده آن است كه خداوند در حق حضرت اسماعيل(عليه السّلام) فرمود: (( وَاذكُر في الكِتاب اِسمعيل اِنَّه كانَ صادقُ الوَعد وَكان رَسولاً نَبيّا؛ 8 ياد كن در كتاب ، اسماعيل را. به درستي كه او درست قول و فرستاده¬اي، پيامبر بود.))
و راستي در عزم آن است كه پروردگار در حق صحابه¬ي پيغمبر فرمود: (( مِنَ المُؤمنين رِجال صَدَقوا ما عاهَدُوا الله عَلَيه؛9 و از مؤمنين مرداني هستند كه راست گردانيدند آن چه راكه با خدا پيمان بسته بودند.))
راستي در عمل نيز آن است كه مؤمنان را فرمود: (( اُولئك الَّذين صَدَقوا واولئك هُمُ المُتَّقون؛10 آن ها كساني-اند كه راست گفتند( در عمل) و آن ها پرهيزكارانند.))
بديهي است كسي كه تمام اين خصلت¬ها را داشته باشد به او صدّيق مي¬گويند، چنان كه خداوند متعال در حق ابراهيم فرمود: (( اِنّه كان صدّيقاً نبيّا؛11 به درستي كه او پيغمبر راست گويي بود.))

پي نوشت¬ها:

1. محمدي ري شهري، فلسفه¬ي امامت و رهبري، ص 166-167.
2. اصول كافي.
3. ميزان الحكمه، ج2، ص 157.
4. نهج البلاغه، خطبه¬ي 86.
5. جامع السعادات، ج2.
6. غررالحكم، حديث 2865.
7. زمر(39)آيه¬ي 33.
8. مريم(19) آيه¬ي 54.
9. احزاب(33) آيه¬ي 23.
10. بقره(2) آيه¬ي 177.
11. مريم(19)آيه¬ي 41.
 
منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1341/28756.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]
زبان؛ فرصت‌ها و تهديدها .....

 


زبان؛ فرصت‌ها و تهديدها .....
 


انسان موجودي اجتماعي است كه راز بقاء او در جامعه، همانا برقراري ارتباط و داشتن تعامل با ديگران است و عامل اصلي برقراري ارتباط نيز زبان مي‌باشد. زبان، نعمتي خدادادي، عنصري موثر و عضوي سرنوشت‌ساز است. با زبان مي‌توان جمعي را شادمان و با نشاط و جمعي ديگر را ناراحت و نااميد كرد. زبان مي‌تواند عامل وصل كردن يا وسيله‌اي براي فصل كردن باشد. انسان بدون استفاده از زبان، معلوم نبوده و نيست كه چه هويت و انگيزه و موجوديتي مي‌تواند داشته باشد. در واقع انسان بدون زبان و بدون ارتباط، چوب خشكي بي‌حاصل است. انسان بدون ارتباط مانند جمادات مي‌شود و ديگر هيچآورده اند. كه «روزي پادشاهي به خدمتكار خود دستور داد امروز ناهار، برايمان تلخ‌ترين و بدترين غذا را مهيا كن. آن خدمتكار رفت و زبان طبخ شده گوسفند آورد. شب پادشاه رو به خدمتكار كرد و گفت: امشب براي شام، شيرين‌ترين و بهترين غذا را فراهم كن. خدمتكار رفت و باز هم خوراك زبان آورد.
پادشاه تعجب كرد و علت را جويا شد. خدمتكار عرض كرد قربان! هر چه هست زير سر همين زبان است. هم مي‌تواند بهترين باشد و هم بدترين. پادشاه را از سخن او خوش آمد و هديه‌اي به او داد.»
زبان مي‌تواند به عنوان عامل اصلي برقراري ارتباط، سطوح فردي، خانوادگي، اجتماعي و حتي بين‌المللي را تحت تاثير قرار دهد. زبان مي‌تواند عامل جنگ و صلح باشد. زبان مي‌تواند وحدت آفرين يا حتي موجب پراكندگي و اختلاف و تفرقه ملت‌ها شود.
ما مي‌توانيم با استفاده از زبان و با به خرج دادن هنر و سليقه‌اي مناسب و مطلوب، زندگي خوش و موفقي داشته باشيم.
از قديم گفته‌اند: زبان خوش، مار را از سوراخ بيرون مي‌كشد.
در قرآن كريم، اين نسخه هدايت و سعادت بشري، آيات فراواني وجود دارد كه در مورد سخن، گفتار، زبان و ارتباط با ديگران است.
به عنوان مثال در سوره همزه آيه يك، مي‌فرمايد كه: واي بر هر بدگوي (عيب‌ جوي) طعنه‌زن.
يا در سوره صف آيه ۲ مي‌فرمايد: كه: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، چرا چيزي را مي‌گوييد كه به آن عمل نمي كنيد؟
يا در سوره اسراء آيه ۳۶ مي‌فرمايد: و چيزي را كه به آن علم (آگاهي) نداري مگو (پيروي نكن.)
امام علي(ع) در كتاب شريف نهج‌البلاغه، حكمت ۱۴۸ مي‌فرمايند: «ارزش و شخصيت هر كس، زير زبان او پنهان است.»
مي‌گويند، روزي اعضاي بدن جمع شدند و همگي كتك مفصلي به زبان زدند. زبان داد و فرياد سر داد كه چرا مرا مي‌‌زنيد؟ مگر من چه كار كرده‌ام؟ اعضاي بدن گفتند: هر چه مصيبت و گرفتاري مي‌كشيم، زير سر توست. زبان گفت: چه طور؟ اعضاي بدن گفتند: مثلا تو حرف زشت مي‌زني فحش و ناسزا مي‌گويي، آن وقت طرف يك مشت به چشم مي‌زند يا يك ضربه به پا مي‌زند يا يك سيلي به صورت مي‌زند، در حالي كه آنها خطايي مرتكب نشده‌اند. از اين رو، تو عامل همه بدبختي‌هاي ما هستي.
بنابراين ملاحظه ‌مي‌شود كه زبان چه نقش بر جسته‌اي در برقراري ارتباطات و شئون مختلف زندگي ما دارد.
ادبيات پر محتواي زبان پارسي، مالامال از نكات آموزنده پيرامون زبان و نحوه تعامل با ديگران است.
مولوي مي‌فرمايد:
آدمي مخفي است در زير زبان
اين زبان پرده است بر در گاه جان
سعدي شيرين سخن مي‌فرمايد: تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد.
ارتباط را مي‌توان به يك تعبير به سه شكل زير تقسيم‌بندي نمود:
۱) گفتاري، كه به وسيله زبان صورت مي‌‌گيرد.
۲) نوشتاري، كه به وسيله متن، نامه و... است.
۳) ايما و اشاره و اصوات، كه بيشتر با حركت سر، دست‌ها، چشم و... انجام مي شود.
چرا با ديگران ارتباط برقرار مي‌كنيم؟
هر يك از ما ممكن است به واسطه يكي از علل و عوامل زير با ديگران ارتباط برقرار كنيم كه در حالت كلي مي‌تواند مادي يا معنوي باشد؛
۱) عشق و دوستي و محبت
۲) احتياج
۳ ) مبادله و معامله
۴) راز و نياز (دعا)
۵) پيشنهاد، انتقاد و تشويق
۶) معرفي خود، كالاها، توانايي‌ها
۷) تبادل تجربه
۸ ) آموزش
۹) اصلاح امور- اعتراض
۱۰) سود و منفعت
۱۱) شهرت و محبوبيت و...
عواملي كه در برقراري ارتباط با ديگران بايستي مد نظر قرار گيرند؛
۱) سن و سال
۲) مقام ومنزلت سازماني، اجتماعي و خانوادگي
۳) تخصص
۴) تجربه وتحصيلات
۵) نوع جنسيت (زن / مرد)
۶) موقعيت (مكاني / زماني)
۷) اخلاق و شخصيت
۸) نسبت‌ها (سببي/ نسبي)
با چه كساني بيشتر ارتباط برقرار كنيم؟
توصيه مي‌شود با گروه‌ها و افرادي بيشتر ارتباط برقرار كنيد كه داراي ويژگي‌هاي زير باشند؛
۱) خوش اخلاق
۲) صبور
۳) مثبت انديش
۴) شجاع
۵ ) با آبرو
۶) راستگو
۷) خير رسان
۸ ) با انضباط
۹) ديندار (مومن)
۱۰) خوش فكر
۱۱) شاداب و پويا
با چه كساني كمتر ارتباط برقرار كنيم؟
توصيه مي‌شود كه با گروه‌ها و افرادي كه داراي ويژگي‌هاي زير هستند، كمتر ارتباط برقرار كنيد؛
۱) بد اخلاق و اخمو
۲) حسود
۳) خودخواه و متكبر
۴) دروغگو
۵) بي‌انضباط
۶) معتاد
۷) عجول و بي‌حوصله
۸) عصبي و پرخاشگر
۹) متلك پران و طعنه‌زن
۱۰) بي‌تقوا و بي‌نماز
۱۱) كج انديش و منفي نگر
زبان؛ فرصت‌ها و تهديدها:
زبان ما مي‌تواند عامل خوبي‌ها يا بدي‌ها باشد:
الف) خوبي‌ها و محاسن زبان:
۱) سخن و گفتار نيك
۲) موعظه و ارشاد
۳) امر به معروف و نهي از منكر
۴) سخن حق
۵) سلام
۶) بيان فضايل اهل بيت(ع)
۷) صدق و راستگويي
۸) قرائت قرآن
۹) اصلاح بين مردم
۱۰) شكر خداوند
۱۱) سكوت
۱۲) تعليم و تربيت
ب) بدي‌ها و معايب زبان:
۱) غيبت
۲) دشنام و فحش
۳) تمسخر
۴) غضب
۵) افشاي اسرار مردم
۶) شايعه پراكني
۷) سخن لغو و بيهوده
۸) عيب جويي
۹ ) خود ستايي
۱۰) صدا زدن با القاب زشت
۱۱) اهانت به ديگران
۱۲) نجوا (درگوشي صحبت كردن)
۱۳ ) شوخي بيش از حد
۱۴) تهمت
۱۵ ) زخم زبان
۱۶) دروغگويي
۱۷) سخن چيني
● حق زبان :
در كتاب آموزنده رساله حقوق اما سجاد(ع)، حق زبان را اين گونه ذكر كرده‌اند:
۱) آن را گرامي‌تر از آن بداري كه دشنام بگويد
۲) به گفتار نيك عادتش بدهي
۳) به ادب، وادارش سازي
۴) آن را در كام نگهداري، مگر در جايي كه نياز باشد يا براي دين و دنيا سودمند باشد
۵) آن را از زياده‌گويي مبتذل و كم فايده حفظ كني
۶) زبان، گواه عقل و دليل بر آن است
۷ ) نشانه آراستگي عاقل به عقل، همان رفتار نيك او در حق زبانش مي‌باشد.
ما بايد بدانيم و آگاه باشيم كه:
ـ چه (موضوع/ مطلب)
ـ كي (زمان)
ـ چگونه (با چه حالتي)
ـ چطور (با چه ابزاري)
ـ با چه كسي(مخاطب)
ـ چرا (علت و فلسفه)
ـ كجا (مكان)
● مي‌توانيم با ديگران ارتباط برقرار كنيم؟
چرا كه افكار ما، كلمات را مي‌سازند و كلمات، اعمال ما را شكل مي‌دهند و اعمال ما، عادت‌هايمان را مي‌سازد و اين عادت‌هاست كه نشان دهنده شخصيت ما هستند.
▪ قانون ۷ «ت»:
براي آنكه بتوانيم از زبان و برقراري ارتباط خود با ديگران بيشترين اثر بخشي و خشنودي را داشته باشيم لازم است به هفت موضوع زير توجه لازم را داشته باشيم كه هر كدام با حرف (ت) شروع مي‌شوند؛
۱) تفكر
۲) تشكر
۳) توكل
۴) تذكر
۵) تحمل
۶) توسل
۷) تدبر

روزنامه رسالت ( www.resalat-news.com )
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]
تاثيرات راستگويي در زندگي

تاثيرات راستگويي در زندگي

رهايي در راستگويي است ، اين جمله را همه آدم‌هايي كه با ديگران مراوده مي‌كنند قبول دارند . وقتي انسان راست مي‌گويد خيالش از همه بابت راحت است چون شب‌ها سرش را با آسودگي روي بالش مي‌گذارد و صبح‌ها راحت چشم به روي دنيا باز مي‌كند. كسي كه راستگوست دوست‌داشتني هم هست چون تكليف اطرافيان با او روشن است و همه مي‌دانند چگونه با او رفتار كنند. حالا اگر اين راستگويي را زير يك سقف ببريم شيرين‌تر هم مي‌شود. وقتي زن و شوهري با هم يكدل و يك زبان مي‌شوند زندگي آنقدر دوست‌داشتني مي‌شود كه در سايه امن آن مي‌شود با خيال راحت گذران عمر كرد.
راستگويان را چگونه بشناسيم؟
اگر بخواهيم خود را بيازماييم و بدانيم كه راستگو هستيم و بر منش و روش راستگويان هستيم يا راستگويي را در ديگران بجوييم مي‌توان از نشانه‌هايي كه قرآن بيان داشته بهره بريم. اين نشانه‌ها به ما كمك مي‌كند تا راستگويان راستين را از دروغگويان دغلكار شناسايي كنيم و در دام حيله‌هاي آنها نيفتيم.نخستين نشانه راستگويي تطابق قول و عمل شخص است. اگر گفتار شخص با رفتار وي مطابقت نداشت وي را مي‌بايست از دروغگويان يا دست كم كساني دانست كه راستگو نيستند بنابراين نمي‌توان در برابر ايشان متواضع بود و آنان را الگو قرار داد و خود را مريد ايشان دانست.
اين مساله را مي‌توان با نگاهي به اعمال آنان به دست آورد. اصولا كساني كه اهل راستگويي هستند براي مردم دل مي‌سوزانند و براي رهايي مردم تلاش مي‌كنند و آنان را از اسارت و بندگي و بردگي رهايي مي‌بخشند.
از اين‌روست كه اهل انفاق هستند و مي‌كوشند تا با كمك‌هاي مالي خويش ديگران را از بند بردگي برهانند.
بنابراين اگر موردي ديده شد كه شخص مي‌كوشد تا مردم را برده و بنده خود كند در حقيقت او فريبكار است؛ زيرا كسي كه حاضر نيست كه شخصي در بند بردگي ديگري باشد چگونه اجازه مي‌دهد كه به شكل ديگر برده و بنده او شود؟
از اين رو راستگويان اهل انفاق و كمك به ديگران و انسان‌هاي نوعدوستي هستند كه دستگير هر در راه مانده‌اي هستند و به حاجتمندان و فقيران كمك مي‌كنند. يتيمان و ناتوانان را دستگير مي‌باشند و به آخرت ايمان داشته و نماز به پا مي‌دارند و زكات مال خويش را مي‌پردازند و اهل وفاي به عهد هستند. (سوره بقره)‌
افراد راستگو خويشان را دوست داشته و به هر شكلي به آنان كمك مي‌كنند. اصولا راستگويان اهل اخلاص هستند و در انجام وظايف عبادي و اجتماعي و اخلاقي خويش كوتاهي نمي‌كنند و با تحمل مشكلات و رنج‌ها آن را انجام مي‌دهند.
آنها در انديشه و اعتقاد خويش با برهان و دليل هستند و اين مساله خود مهم‌ترين دليل بر راستگويي ايشان افزون بر صدق در عمل آنان است.
با توجه به اين نشانه‌ها، انسان به سادگي و آساني مي‌تواند راستگوي واقعي و راستين را از راستگويان مدعي و دروغين باز شناسد. بنابراين نمي‌بايست برخي از اعمال و رفتار گروهي فريبكار موجب شود تا در دام آنان افتاد. برخي با گريه و ساير شواهد ظاهري مي‌كوشند تا مردم را فريب دهند كه اصولا نبايد برخي از رفتارهاي ظاهري و تظاهري مبنا و ملاك داوري قرار گيرد. بسيار ديده‌ايد كه دروغگويان به گريه متوسل مي‌شوند.
از اين‌روست كه قرآن گريه را حربه دروغگويان مي‌شمارد و مي‌گويد كه آنان با گريه مي‌كوشند تا حقيقت را بپوشانند و مردمان را گمراه كنند. بنابراين نمي‌بايست گريه و ديگر تظاهرات ظاهري مردمان را ملاك داوري قرار داد. اينان در ظاهر رفتاري را انجام مي‌دهند كه با باطن ايشان مطابقت ندارد و حتي گرفتاري‌هاي ايشان زيبا و دل پسندتر و شگفت انگيزتر است.
راستگويي در روايات
راستگويي واقعا معجزه مي‌كند چون كسي كه راستگوست نگاه‌ها را به سمت خود مي‌چرخاند و اعتماد ديگران را به خود جلب مي‌كند. در اين ميان اساس زندگي انسان كار گروهي است و هنگامي كار گروهي امكان‌پذير است كه افراد گروه نسبت به يكديگر اطمينان داشته باشند و اطمينان در صورتي حاصل مي‌شود كه صداقت و امانت در ميان افراد گروه حاكم باشد. در روايات آمده است يكي از ياران پيامبر(ص) از اين كه گرفتار گناه مي‌شود به پيامبر(ص) گلايه برد و خواستار راهنمايي آن حضرت شد. پيامبر(ص) به وي مي‌فرمايد: دروغ نگو! آن شخص گفت: همين. پيامبر(ص:) فرمود: همين و بس. مرد رفت و در برابر امري قرار گرفت كه گناه بود و چون خواست آن را مرتكب شود گفت اگر پيش پيامبر رفتم و گفت اين كار را كردي چه بگويم؟ دروغ بگويم. من كه وعده داده‌ام دروغ نگويم. چند مساله ديگري نيز رخ داد و او براي اين كه به پيامبر دروغ نگويد از ارتكاب آن خودداري كرد. اين گونه است كه رفتار خود را اصلاح كرد.
راستگويي در قرآن
قرآن در آيات 70 و 71 سوره احزاب به تأثير و كاركرد راستگويي مومنان در گفتارشان اشاره كرده و آن را سبب اصلاح اعمال آنان مي‌داند. از اين رو فرمان مي‌دهد براي اين كه اعمال آنها به اصلاح گرايد همواره گفتار خالي از هرگونه شائبه دروغ و لغو بگويند و سخني را بر زبان آورند كه ظاهر آن با باطن آن موافق باشد. در آيه 20 و 21 اين سوره صداقت و راستگويي موجب تسليم شدن شخص در برابر دستورهاي خداوند و آموزه‌هاي وحياني آن به شمار مي‌رود . بنابراين كساني كه اهل صداقت و راستي هستند كساني هستند كه در برابر آموزه‌هاي وحياني تسليم اند و هرگز بر خلاف آن عمل نمي‌كنند و رفتارشان همواره در چارچوب آموزه‌هاي ديني است و گامي‌برخلاف آن برنمي‌دارند.
اصولا رستگاري جز با راستگويي امكان‌پذير نيست و كسي كه دروغ مي‌گويد و ظاهر كلامش با باطن آن موافقت ندارد و بر خلاف واقع سخني را بر زبان مي‌راند نمي‌تواند اميد به رستگاري داشته باشد. خداوند در آيه 119 سوره مائده مي‌فرمايد: روز قيامت تنها كساني رستگار مي‌شوند و از آتش دوزخ رهايي مي‌يابند كه راستگو باشند. امروز روزي است كه تنها صدق و راستي راستگويان است كه به فرياد ايشان مي‌رسد و سربلند و پيروز از آزمون دنيا بيرون مي‌آيند.
در حقيقت كساني كه راستگويي را منش و روش خويش قرار داده‌اند و در هر حال و مقامي ‌راستگويي مي‌‌كنند و سخني به دروغ بر زبان نمي‌رانند در قيامت از راستگويي خويش بهره‌مند مي‌شوند.
وقتي خدا راستگويان را دوست دارد
از ديگر آثار راستگويي كه در آيات 35 و نيز 70 و 71 سوره احزاب بدان اشاره شده است بهره‌مندي از مغفرت الهي است. به اين معنا كه راستگويان در پوشش خالص الهي قرار مي‌گيرند و خداوند آنان را از شر و آسيب اموري زيانبار حفظ مي‌كند. چون اهل راستگويي و صداقت هستند در دام گناه نمي‌افتند و خداوند در اطراف ايشان حفاظي را پديد مي‌آورد تا گرفتار گناه نشوند.
در حقيقت با بهره‌گيري از منش و روش راستگويي براي خود ديوار حفاظتي مي‌سازند كه خداوند آن را خود برپا مي‌دارد و در حفاظ و پوشش اوست كه از گناه ايمن مي‌شوند و غفران و غفاريت الهي آنان را در بر مي‌گيرد. اين گونه است كه زمينه‌هاي رشد و ترقي انسان براي دستيابي به مقامات معنوي فراهم مي‌آيد. اين همان چيزي است كه هر كسي خواهان آن است و مي‌خواهد تا به قدرت و توانايي ذاتي خويش دست يابد.
خداوند در آيات 56 و 57 سوره مريم گام نخست دست يابي به مقامات معنوي و استعدادهاي نهفته و سرشته در ذات آدمي ‌را بهره‌گيري از سلوك راستگويي مي‌داند.
در آيه 57 سوره مريم دستيابي به مقام عالي و مكانت رفيع را جز در راستگويي به عنوان منش و خصلت شخص نمي‌داند. اصولا گام اول و بلند براي دستيابي به مقام انسان كامل آن است كه شخص خود را از دام دروغ برهاند و راستگويي جزو منش وي شود. آن گاه است كه به مقام انبياء و نبوت مي‌رسد. مقام انبياء و نبوت نوعي ارتباط ميان خدا و انسان است كه شخص مي‌تواند از آموزه‌هاي خاص خداوند بي‌واسطه حتي در امور جزيي زندگي خويش بهره برد. خداوند در آيه 41 سوره مريم صدق و راستگويي به معناي منش و خصلت فعليت يافته شخص را زمينه دستيابي به مقام نبوت مي‌شمارد و در آيه 56 همين سوره بر آن تاكيد مي‌كند.
براساس اين كاركردها و آثار راستگويي است كه خداوند در آيه 119 سوره توبه راستگويي و راستي را داراي ارزشي والاتر از ايمان و تقوا مي‌شمارد؛ زيرا نمود تقوا و ايمان در راستگويي به مفهوم پيش گفته ظاهر مي‌شود. كسي كه منش وي راستگويي مي‌شود ميان باورها و اعمالش تطابق است و اين مطابقت براساس اعمال صالح و راستي است كه در حوزه اطاعت امر الهي قرار مي‌گيرد. از اين روست كه برتر از ايمان بي‌عمل و يا تقواي بي‌راستي و درستي قرار مي‌گيرد. شخص راستگو و صديق كسي است كه در اوج ايمان علمي‌و تقواي راستي است .

مريم خباز--روزنامه جام جم


تاثيرات راستگويي در زندگي
 


رهايي در راستگويي است ، اين جمله را همه آدم‌هايي كه با ديگران مراوده مي‌كنند قبول دارند . وقتي انسان راست مي‌گويد خيالش از همه بابت راحت است چون شب‌ها سرش را با آسودگي روي بالش مي‌گذارد و صبح‌ها راحت چشم به روي دنيا باز مي‌كند. كسي كه راستگوست دوست‌داشتني هم هست چون تكليف اطرافيان با او روشن است و همه مي‌دانند چگونه با او رفتار كنند. حالا اگر اين راستگويي را زير يك سقف ببريم شيرين‌تر هم مي‌شود. وقتي زن و شوهري با هم يكدل و يك زبان مي‌شوند زندگي آنقدر دوست‌داشتني مي‌شود كه در سايه امن آن مي‌شود با خيال راحت گذران عمر كرد.
 

 

راستگويان را چگونه بشناسيم؟
اگر بخواهيم خود را بيازماييم و بدانيم كه راستگو هستيم و بر منش و روش راستگويان هستيم يا راستگويي را در ديگران بجوييم مي‌توان از نشانه‌هايي كه قرآن بيان داشته بهره بريم. اين نشانه‌ها به ما كمك مي‌كند تا راستگويان راستين را از دروغگويان دغلكار شناسايي كنيم و در دام حيله‌هاي آنها نيفتيم.نخستين نشانه راستگويي تطابق قول و عمل شخص است. اگر گفتار شخص با رفتار وي مطابقت نداشت وي را مي‌بايست از دروغگويان يا دست كم كساني دانست كه راستگو نيستند بنابراين نمي‌توان در برابر ايشان متواضع بود و آنان را الگو قرار داد و خود را مريد ايشان دانست.
اين مساله را مي‌توان با نگاهي به اعمال آنان به دست آورد. اصولا كساني كه اهل راستگويي هستند براي مردم دل مي‌سوزانند و براي رهايي مردم تلاش مي‌كنند و آنان را از اسارت و بندگي و بردگي رهايي مي‌بخشند.
از اين‌روست كه اهل انفاق هستند و مي‌كوشند تا با كمك‌هاي مالي خويش ديگران را از بند بردگي برهانند.
بنابراين اگر موردي ديده شد كه شخص مي‌كوشد تا مردم را برده و بنده خود كند در حقيقت او فريبكار است؛ زيرا كسي كه حاضر نيست كه شخصي در بند بردگي ديگري باشد چگونه اجازه مي‌دهد كه به شكل ديگر برده و بنده او شود؟
از اين رو راستگويان اهل انفاق و كمك به ديگران و انسان‌هاي نوعدوستي هستند كه دستگير هر در راه مانده‌اي هستند و به حاجتمندان و فقيران كمك مي‌كنند. يتيمان و ناتوانان را دستگير مي‌باشند و به آخرت ايمان داشته و نماز به پا مي‌دارند و زكات مال خويش را مي‌پردازند و اهل وفاي به عهد هستند. (سوره بقره)‌
افراد راستگو خويشان را دوست داشته و به هر شكلي به آنان كمك مي‌كنند. اصولا راستگويان اهل اخلاص هستند و در انجام وظايف عبادي و اجتماعي و اخلاقي خويش كوتاهي نمي‌كنند و با تحمل مشكلات و رنج‌ها آن را انجام مي‌دهند.
آنها در انديشه و اعتقاد خويش با برهان و دليل هستند و اين مساله خود مهم‌ترين دليل بر راستگويي ايشان افزون بر صدق در عمل آنان است.
با توجه به اين نشانه‌ها، انسان به سادگي و آساني مي‌تواند راستگوي واقعي و راستين را از راستگويان مدعي و دروغين باز شناسد. بنابراين نمي‌بايست برخي از اعمال و رفتار گروهي فريبكار موجب شود تا در دام آنان افتاد. برخي با گريه و ساير شواهد ظاهري مي‌كوشند تا مردم را فريب دهند كه اصولا نبايد برخي از رفتارهاي ظاهري و تظاهري مبنا و ملاك داوري قرار گيرد. بسيار ديده‌ايد كه دروغگويان به گريه متوسل مي‌شوند.
از اين‌روست كه قرآن گريه را حربه دروغگويان مي‌شمارد و مي‌گويد كه آنان با گريه مي‌كوشند تا حقيقت را بپوشانند و مردمان را گمراه كنند. بنابراين نمي‌بايست گريه و ديگر تظاهرات ظاهري مردمان را ملاك داوري قرار داد. اينان در ظاهر رفتاري را انجام مي‌دهند كه با باطن ايشان مطابقت ندارد و حتي گرفتاري‌هاي ايشان زيبا و دل پسندتر و شگفت انگيزتر است.
راستگويي در روايات
راستگويي واقعا معجزه مي‌كند چون كسي كه راستگوست نگاه‌ها را به سمت خود مي‌چرخاند و اعتماد ديگران را به خود جلب مي‌كند. در اين ميان اساس زندگي انسان كار گروهي است و هنگامي كار گروهي امكان‌پذير است كه افراد گروه نسبت به يكديگر اطمينان داشته باشند و اطمينان در صورتي حاصل مي‌شود كه صداقت و امانت در ميان افراد گروه حاكم باشد. در روايات آمده است يكي از ياران پيامبر(ص) از اين كه گرفتار گناه مي‌شود به پيامبر(ص) گلايه برد و خواستار راهنمايي آن حضرت شد. پيامبر(ص) به وي مي‌فرمايد: دروغ نگو! آن شخص گفت: همين. پيامبر(ص:) فرمود: همين و بس. مرد رفت و در برابر امري قرار گرفت كه گناه بود و چون خواست آن را مرتكب شود گفت اگر پيش پيامبر رفتم و گفت اين كار را كردي چه بگويم؟ دروغ بگويم. من كه وعده داده‌ام دروغ نگويم. چند مساله ديگري نيز رخ داد و او براي اين كه به پيامبر دروغ نگويد از ارتكاب آن خودداري كرد. اين گونه است كه رفتار خود را اصلاح كرد.
راستگويي در قرآن
قرآن در آيات 70 و 71 سوره احزاب به تأثير و كاركرد راستگويي مومنان در گفتارشان اشاره كرده و آن را سبب اصلاح اعمال آنان مي‌داند. از اين رو فرمان مي‌دهد براي اين كه اعمال آنها به اصلاح گرايد همواره گفتار خالي از هرگونه شائبه دروغ و لغو بگويند و سخني را بر زبان آورند كه ظاهر آن با باطن آن موافق باشد. در آيه 20 و 21 اين سوره صداقت و راستگويي موجب تسليم شدن شخص در برابر دستورهاي خداوند و آموزه‌هاي وحياني آن به شمار مي‌رود . بنابراين كساني كه اهل صداقت و راستي هستند كساني هستند كه در برابر آموزه‌هاي وحياني تسليم اند و هرگز بر خلاف آن عمل نمي‌كنند و رفتارشان همواره در چارچوب آموزه‌هاي ديني است و گامي‌برخلاف آن برنمي‌دارند.
اصولا رستگاري جز با راستگويي امكان‌پذير نيست و كسي كه دروغ مي‌گويد و ظاهر كلامش با باطن آن موافقت ندارد و بر خلاف واقع سخني را بر زبان مي‌راند نمي‌تواند اميد به رستگاري داشته باشد. خداوند در آيه 119 سوره مائده مي‌فرمايد: روز قيامت تنها كساني رستگار مي‌شوند و از آتش دوزخ رهايي مي‌يابند كه راستگو باشند. امروز روزي است كه تنها صدق و راستي راستگويان است كه به فرياد ايشان مي‌رسد و سربلند و پيروز از آزمون دنيا بيرون مي‌آيند.
در حقيقت كساني كه راستگويي را منش و روش خويش قرار داده‌اند و در هر حال و مقامي ‌راستگويي مي‌‌كنند و سخني به دروغ بر زبان نمي‌رانند در قيامت از راستگويي خويش بهره‌مند مي‌شوند.
وقتي خدا راستگويان را دوست دارد
از ديگر آثار راستگويي كه در آيات 35 و نيز 70 و 71 سوره احزاب بدان اشاره شده است بهره‌مندي از مغفرت الهي است. به اين معنا كه راستگويان در پوشش خالص الهي قرار مي‌گيرند و خداوند آنان را از شر و آسيب اموري زيانبار حفظ مي‌كند. چون اهل راستگويي و صداقت هستند در دام گناه نمي‌افتند و خداوند در اطراف ايشان حفاظي را پديد مي‌آورد تا گرفتار گناه نشوند.
در حقيقت با بهره‌گيري از منش و روش راستگويي براي خود ديوار حفاظتي مي‌سازند كه خداوند آن را خود برپا مي‌دارد و در حفاظ و پوشش اوست كه از گناه ايمن مي‌شوند و غفران و غفاريت الهي آنان را در بر مي‌گيرد. اين گونه است كه زمينه‌هاي رشد و ترقي انسان براي دستيابي به مقامات معنوي فراهم مي‌آيد. اين همان چيزي است كه هر كسي خواهان آن است و مي‌خواهد تا به قدرت و توانايي ذاتي خويش دست يابد.
خداوند در آيات 56 و 57 سوره مريم گام نخست دست يابي به مقامات معنوي و استعدادهاي نهفته و سرشته در ذات آدمي ‌را بهره‌گيري از سلوك راستگويي مي‌داند.
در آيه 57 سوره مريم دستيابي به مقام عالي و مكانت رفيع را جز در راستگويي به عنوان منش و خصلت شخص نمي‌داند. اصولا گام اول و بلند براي دستيابي به مقام انسان كامل آن است كه شخص خود را از دام دروغ برهاند و راستگويي جزو منش وي شود. آن گاه است كه به مقام انبياء و نبوت مي‌رسد. مقام انبياء و نبوت نوعي ارتباط ميان خدا و انسان است كه شخص مي‌تواند از آموزه‌هاي خاص خداوند بي‌واسطه حتي در امور جزيي زندگي خويش بهره برد. خداوند در آيه 41 سوره مريم صدق و راستگويي به معناي منش و خصلت فعليت يافته شخص را زمينه دستيابي به مقام نبوت مي‌شمارد و در آيه 56 همين سوره بر آن تاكيد مي‌كند.
براساس اين كاركردها و آثار راستگويي است كه خداوند در آيه 119 سوره توبه راستگويي و راستي را داراي ارزشي والاتر از ايمان و تقوا مي‌شمارد؛ زيرا نمود تقوا و ايمان در راستگويي به مفهوم پيش گفته ظاهر مي‌شود. كسي كه منش وي راستگويي مي‌شود ميان باورها و اعمالش تطابق است و اين مطابقت براساس اعمال صالح و راستي است كه در حوزه اطاعت امر الهي قرار مي‌گيرد. از اين روست كه برتر از ايمان بي‌عمل و يا تقواي بي‌راستي و درستي قرار مي‌گيرد. شخص راستگو و صديق كسي است كه در اوج ايمان علمي‌و تقواي راستي است .

مريم خباز--روزنامه جام جم
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
ثمره تلخ بهتان


ثمره تلخ بهتان
 


بهتان، ثمره تلخ و مولود ناميمون صفات زشت درونى انسان است. اين رفتار ناپسند در برخى از رذايل اخلاقى ريشه دارد كه عبارتند از:

1. دشمنى
گاه انسان براى فرو نشاندن آتش دشمنى و كينه خويش، به ديگرى دروغ بسته، نسبت‏هاى ناپسند مى‏دهد.

2. حسد
گاهى انسان به رتبه، شان و كمالات ديگرى حسادت كرده، براى از بين بردن وجهه‏اش به او بهتان مى‏زند.

3. ترس و فرار از مجازات
گاه انسان از ترس مجازات خطايى كه مرتكب شده يا برطرف كردن نسبت ناروايى كه ممكن است به او داده شود، به ديگرى بهتان زده، دروغ مى‏بندد.
شجره خبيثه اين رذايل در مساله بهتان، ميوه‏اى به مراتب تلخ‏تر از غيبت مى‏دهد؛ چرا كه در غيبت، عيب و نقص واقعى و موجود در شخص، به او نسبت داده مى‏شود؛ در حالى كه در بهتان، آن چه را در او نيست، به او مى‏بندند.

پيامدهاى زشت بهتان
بهتان، آثار و عواقب زشت و شومى را هم در دنيا و هم در سراى آخرت به بار مى‏آورد كه دامن‏گير بهتان زننده مى‏شود.

الف. پيامدهاى زشت بهتان در دنيا
آثار و عواقب زشت بهتان در اين دنيا، هم فرد و هم اجتماع را در برمى‏گيرد.
1. پيامد فردى بهتان: كسى كه به ديگرى بهتان مى‏زند، از مكر الهى مصون و سالم نمى‏ماند و سرانجام رسوا مى‏شود؛ چرا كه خداوند آبروى مومن را حفظ مى‏كند و او را
از آسيب بهتان ديگران مى‏رهاند. در روايات هم آمده است: خداوند، كسى را كه به دنبال عيب‏هاى مسلمانان باشد حتى در داخل خانه‏اش رسوا مى‏كند. [1]
اين فرد در اجتماع نيز به سرعت شناسايى، و از ارزش و اعتبارش كاسته مى‏شود.
2. پيامد اجتماعى بهتان: بهتان بذر دشمنى را در جامعه بشرى پاشيده، دوستى‏ها را به دشمنى تبديل مى‏كند. بهتان، حس اعتمادى را كه محو تشكيل دهنده واحدهاى
كوچك و بزرگ اجتماعى است. [2] از بين مى‏برد و مايه متلاشى شدن آنها مى‏شود. اين صفت ناپسند مى‏تواند همه روابط را تحت تاثير قرار دهد. ازدواج‏ها را تبديل به طلاق، روابط پدر و فرزند را تيره، و در موارد حاد و شديد، موجب وقوع جناياتى چون قتل شود.

ب. پيامدهاى آخرتى بهتان
در مورد آثار بهتان در سراى آخرت، روايات بسيارى وجود دارد كه از جمله مى‏توان به آن چه حضرت رضا (ع) از پيامبر اكرم(ص) نقل فرموده است اشاره كرد:
من بهت مومنا او مومنه او قال فيه ما ليس فيه اقامه الله يوم القيامه على تل من نار حتى يخرج مما قال فيه. [3]
هركس به مرد يا زن با ايمانى بهتان زند يا چيزى را به او نسبت دهد كه در او نيست، خداوند او را روز قيامت بر تلى از آتش به پا مى‏دارد تا از آنچه (درباره برادر يا خواهر مومنش) گفته است خارج شود.
امام صادق (ع) نيز در اين زمينه مى‏فرمايد:
البهتان على البرى اثقل من الجبال الراسيات. [4]
بهتان زدن به شخصى كه از آن (بهتان) برى است، از كوه‏هاى محكم و استوار هم سنگين‏تر است.
با توجه به اين روايت، بهتان و تهمت براى شخصى كه از آن برى است، بسيار سنگين است؛ اما براى كسى كه بهتان زده، عذاب و گناهى سنگين‏تر است؛ ولى او اين سنگينى را احساس نمى‏كند.
من بهت مومنا او مومنه بما ليس فيه بعثه الله فى طينه خبال حتى يخرج مما قال. [5]
كسى كه به برادر يا خواهر مومنش به چيزى كه در او نيست، بهتان زند، خداوند روز قيامت او را در گلى كه آب آن چرك است، محشور مى‏كند تا از چيزى كه گفته است، خارج شود (و از عهده‏اش بيرون بيايد).
از حضرت پرسيده شد: گل خبال يعنى چه؟ فرمود:
چركى است كه در قيامت از عورت زناكاران خارج مى‏شود.

پي نوشتها :

[1]. رسول خدا (ص) مى فرمايد:
يا معشر من اسلم بلسانه و لم يخلص الايمان الى قلبه لا تذموا المسلمين و لا تتبعوا عوراتهم، فانه من تتبع عوراتهم تتبع الله عورته و من تتبع الله تعالى عورته يفضحه فى‏بيته. (كلينى: كافى، ج 2، ص 354، ح 2)
اى كسانى كه به زبان اسلام آورده‏ايد و ايمان در دل‏هاى شما خالص نشده است، مسلمانان را سرزنش نكنيد و اسرار آنها را پى نگيريد. همانا كسى كه عيوب مردم را (چه راست، چه دروغ) بجويد، خداوند عيوب او را دنبال مى‏كند و هركس كه خدا دنبال عيوبش باشد، او را در خانه خودش رسوا مى‏كند.
[2]. جامعه از واحدهاى كوچكى تشكيل شده كه كوچك‏ترين آن خانواده است؛ سپس روابط خويشاوندى سببى و نسبى خانواده‏ها و بعد از آن هم معاشرت‏هاى دوستانه و ارتباطهاى شغلى وجود دارد كه جامعه بزرگ بشرى را تشكيل مى‏دهد.
[3]. حر عاملى: وسائل الشيعه، ج 12، ص 287، ح 16323.
[4]. علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 72، ص 194، ح 3.
[5]. كلينى: كافى، ج 2، ص 357، ح 5.

نويسنده: آيت الله مجتبى تهرانى
منبع: اخلاق الهى (آفات زبان ) ج4 ص136
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
شيوه‏ى برخورد صحيح با نقدديگران

 

 

شيوه‏ى برخورد صحيح با نقدديگران

 

صلاح و اصلاح فرد و جامعه، در سايه‏ى «شناختن عيوب» و تلاش براى «زدودن عيوب» است.
اين شناخت، هم در خود ما و نسبت به انديشه‏ها و عملهاى خودمان است، هم نسبت به ديگران. زمينه‏ساز اين عيب‏زدايى هم «تذكر» از سويى و «تنبه» و «اقدام» از سوى ديگر است.
مسأله‏ى تذكر و نقد و يادآورى، همچنين «پندپذيرى» و قبول نصيحت و موعظه و توجه به تذكرات ديگران از همين رهگذر، در مقوله‏ى مسايل معاشرتى و شيوه‏ى برخورد صحيح با ديگران قرار مى‏گيرد. به اين خاطر، در اين بخش از مباحث اخلاق معاشرت، به خصلت «نقدپذيرى» به عنوان يك روحيه‏ى بالا و رشد يابنده و خلق و خوى نيك مى‏پردازيم.

نقد و تذكر
پرده‏پوشى بر واقعيات، يا خود را به بى‏خبرى زدن، واقعيتها را عوض نمى‏كند. وقتى در كسى يا جايى يا رفتار و برخوردى اشكال وجود داشته باشد، فرزانگان عاقل، از هر تذكر اصلاحى استقبال مى‏كنند، تا آن را برطرف سازند. اما جاهلان و خودخواهان، دوست دارند كه در همان موارد نيز، مدح و تملق و ثنا بشنوند و بر عيوب و كاستيها و زشتيها سرپوش بگذارند.
به قول سعدى: «احمق را ستايش خوش آيد، چون لاشه كه در كعبش دمى، فربه نمايد». (1) عجب و خودپسندى و خود برتربينى، پيامد همين گونه مدحها و تعريفهاست كه از عيوب، غافل مى‏سازد.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«اجهل الناس المغتر بقول مادح متملق يحسن له القبيح و يبغض اليه النصيح»؛ (2).
نادان‏ترين مردم كسى است كه فريب ستايشگر چاپلوس را بخورد، ثناگرى كه زشت را در نظر او زيبا جلوه مى‏دهد و خوبى را در نظر او منفور مى‏سازد.
از صحبت دوستى برنجم‏
كاخلاق بدم حسن نمايد
كو دشمن شوخ‏چشم دانا
تا عيب مرا به من نمايد؟
از اين رو، به جاى آراستن عيوب و كتمان زشتيها و پرده‏پوشى بر نارساييها، بايد آنها را گفت و شنيد و در برطرف ساختنش كوشيد. «تذكر و نقد» از همين جاست كه قيمت و قداست مى‏يابد و براى بعضيها «يادآورى» يك وظيفه مى‏شود و براى بعضى توجه به تذكرها و نقدها يك «فضيلت اخلاقى» به شمار مى‏آيد. انسانهاى كمال‏جو، بايد از اين گونه تذكرها استقبال كنند، چون مقدمه تكامل آنان است، وگرنه براى هميشه در «جهل مركب» مى‏مانند.
به اين سخن حكيمانه‏ى سعدى دقت كنيد: «متكلم را تا كسى عيب نگيرد، سخنش صلاح نپذيرد.» (3).

شيوه‏ى صحيح نقد
به همان اندازه كه تذكر كاستيها و نقد عملها مفيد و لازم است، توجه به شيوه‏ى يادآورى و نكات و آداب پند و اندرز و تذكر، مهم و سرنوشت‏ساز است.
آيا هر كس حق دارد تذكر دهد؟ آيا موعظه از هر كس پذيرفته است؟ آيا همه‏ى نقدها سازنده و مثبت است؟ صفات و شرايط ناقد و واعظ چيست؟
اگر كسى ديگران را پند دهد، اما خودش اهل عمل به نصايح خويش نباشد، سخنش بى‏اثر است. انبوهى از روايات، شاهد اين مدعاست. اگر پند دهنده، خودش اهل عمل باشد، تذكر او چراغى روشن و روشنگر در دل و جان ديگران مى‏شود و تا ژرفاى قلبشان نفوذ مى‏كند. به اين سخن حضرت على عليه‏السلام دقت كنيد:
«استصبحوا من شعلة واعظ متعظ و اقبلوا نصيحة ناصح متيقظ»؛ (4).
از فروغ واعظ و پند دهنده‏اى كه خود، پندپذير است، روشنايى برگيريد و نصيحت نصيحتگر بيدار را پذيرا باشيد.
در اين سخن، هم به پندپذيرى اشاره دارد، هم به شيوه‏ى مؤثر وعظ و نصيحت و تذكر.
نقد و تذكر، هر چه صميمى‏تر، خودمانى‏تر، در خلوت و بدون آبروريزى و هتك حيثيت باشد، هم مؤثرتر است، هم از كينه‏توزى و كينه‏افروزى و لجاجت، دورتر است. گاهى نقادى آشكار و پند و تذكر در ملأ عام، اثر منفى دارد و طرف را به عكس‏العمل وامى‏دارد و شخصيت او را هم خورد مى‏كند.
حضرت امير عليه‏السلام فرمود:
«نصحك بين الملأ تقريع»؛ (5).
نصيحت و پند دادن تو در ميان مردم و حضور ديگران، كوبيدن و خورد كردن است.
نقد از روى خيرخواهى و به قصد اصلاح و كمك به اشخاص مورد نقد كجا، و نقد به قصد خراب كردن وجهه و موقعيت و كوبيدن و تخريب كجا! البته هشياران، انگيزه‏هاى نهفته در وراى نقدها را خوب مى‏فهمند و مى‏شناسند.
نقد، نبايد برخاسته از حسد و غرض‏ورزى و تسويه حساب باشد. تذكرهاى حسودانه و كين‏توزانه، وضع را بدتر مى‏كند. اصلا مگر از يك حسود، نصيحت و خيرخواهى و تذكر به قصد اصلاح برمى‏آيد؟
امام صادق عليه‏السلام فرمود:
«النصيحة من الحاسد محال»؛ (6).
نصيحت و خيرخواهى از حسود، محال است.

نقدپذيرى
تكبر و خودخواهى، جلوه‏هاى گوناگون دارد. يكى هم غرور در مقابل «نقد» است. وقتى نقد، مايه‏ى كمال انديشه و كار ماست، نقدپذيرى كمك به اين كمال و رشد است. از آن طرف، «نقدناپذيرى»، نشانه‏ى نوعى غرور و تكبر و عامل در جا زدن در ورطه‏ى بديها و كاستيهاست. گاهى ناب‏ترين موعظه‏ها و تذكرها هم، وقتى به دلهاى داراى كبر مى‏رسد، با «عدم پذيرش» مواجه مى‏گردد و انسان را محروم مى‏سازد. به تعبير زيباى اميرالمؤمنين عليه‏السلام:
«بينكم و بين الموعظة حجاب من الغرة»؛ (7).
ميان شما و پند، حجاب و پرده‏اى از غرور افكنده شده است.
آيا شما مطمئن‏ايد كه همه‏ى انديشه‏ها و افكارتان درست و بى‏اشكال است؟
آيا همه‏ى خصلتها و رفتارهاى فردى و اجتماعى خود را بى‏عيب مى‏دانيد؟
آيا فكر نمى‏كنيد در عملكردهاى مختلف شما، نقطه ضعفهايى هم ممكن است باشد كه از چشم خودتان پنهان است ولى ديگرى متوجه مى‏شود؟
انسان گاهى به خاطر «حب نفس»، يا عيوب خود را نمى‏بيند و نمى‏فهمد، يا حاضر نيست خود را داراى عيب و نقص بداند، از اين رو، نقد و تذكر ديگران را هم بر غرض‏ورزى و دشمنى حمل مى‏كند.
آينه چون عيب تو بنمود راست‏
خود شكن، آيينه شكستن خطاست‏
در يك خانواده، ممكن است رفتار هر يك از زن و شوهر نسبت به هم، ايرادهايى داشته باشد، يا برخورد پدر و مادر با فرزند كوچك يا جوانشان، غلط باشد. اگر كسى متذكر شد، بايد مشفقانه بپذيرند و در اصلاح خويش بكوشند.
اگر هر يك تلاش كنند تا عيب و اشكال را متوجه طرف مقابل سازند و خود را بى‏گناه قلمداد كنند، نارساييها و عيوب و خطاها هرگز اصلاح نخواهد شد. انصاف در پذيرش خطا و عيب نشانه‏ى رشد عقلى است.
گاهى ممكن است در حسن نيت و خيرخواهى و نظر دوستانه‏ى كسى شك و ترديد داشته باشيم و در نتيجه به آنچه كه نقد مى‏كند، توجهى نكنيم، ولى اگر حسن نظر و نيت دوستانه‏ى كسى براى ما ثابت بود، در پذيرفتن نقد و تذكر و پند او ترديد نكنيم.
به فرموده‏ى حضرت امير عليه‏السلام:
«ليكن احب الناس اليك المشفق الناصح»؛ (8).
محبوب‏ترين مردم در نظر تو، نصيحت كننده‏ى مشفق و خيرخواه باشد.
گر چه ممكن است تذكر و انتقاد ديگرى، در ذائقه‏ى ما تلخ آيد، ولى تلخى نقد و تذكر، به مراتب سودمندتر از شيرينى چاپلوسى و نيرنگ و فريب است.
از امام باقر عليه‏السلام روايت است:
«اتبع من يبكيك و هو لك ناصح و لا تتبع من يضحكك و هو لك غاش»؛ (9).
از كسى پيروى كن كه از روى خيرخواهى و نصيحت، تو را مى‏گرياند، ولى پيرو كسى مباش كه تو را مى‏خنداند، در حالى كه نسبت به تو فريبكارى مى‏كند!
پذيرش نقد و ديدگاههاى اصلاحى ديگران، تنها به انديشه و فكر، يا به عملكرد خارجى و معاشرتهاى ما منحصر نمى‏شود.
در آثار ادبى و توليدات شعر و قصه و اثر هنرى نيز، توجه به نقد ديگران، عامل رشد و بالندگى هنرمند و نويسنده و شاعر است، برعكس، بى‏توجهى به نقاديهاى منتقدان كار انسان را پيوسته ضعيف و معيوب نگه مى‏دارد.
هنرمندان نقدپذير، سريعتر رشد مى‏كنند. شاعران و نويسندگانى كه به نقد آثارشان توسط ديگران بها مى‏دهند و از آن استقبال مى‏كنند، علاقه‏ى خود را به كمال يافتن خلاقيتهاى ادبى خويش نشان مى‏دهند.
به اين چند جمله دقت كنيد، تا جايگاه نقد و ارزش نقدپذيرى روشن‏تر گردد:
«... نقد در هنر، مثل آينه‏ى جلوى اتومبيل است. راننده - هنرمند - بايد به كمك آن مواظب پشت سرش باشد، ولى يكسره در آن نگاه نكند، چرا كه در اين صورت، انحراف از جاده و خطر تصادف، در كمين است.»
«هنر، هواپيماست. هنرمند، خلبان آن و منتقدين، خدمه‏ى پرواز.»
«غرور، مثل سوراخ پنهان در بدنه‏ى كشتى، مأمور غرق كردن تدريجى هنرمند است.»
«شاعرى كه از منتقدين آثارش قهر كرده است، مثل هواپيمايى است كه ارتباطش با برج مراقبت قطع شده است.»
«وقتى لياقت و جربزه‏ى شهيد شدن در تو نباشد، شروع مى‏كنى به نقد و ارزيابى انگيزه‏ى شهدا!» (10).
بارى، «نقدپذيرى»، در مسايل اخلاقى، فرهنگى، اجتماعى و مديريتى، ضامن سلامت رابطه‏ها و رشد افكار و اعمال است. اين مسأله در متون دينى با عناوينى همچون: نصيحت و موعظه مورد توجه قرار گرفته است.
پايان اين بحث را حديثى از امام سجاد عليه‏السلام قرار مى‏دهيم كه در ضمن بيان حقوق متقابلى كه افراد در جامعه نسبت به هم دارند(در رسالة الحقوق) از جمله به «حق نصيحتگر» بر گردن «نصيحت شنو» و وظيفه‏ى ناصح و متنصح اشاره فرموده است:
«و حق الناصح ان تلين له جناحك و تصغى اليه بسمعك، فان اتى بالصواب حمدت الله عزوجل و ان لم يوافق، رجمته...»؛ (11).
حق نصيحت كننده(و ناقد و پند دهنده) آن است كه نسبت به او نرمش و انعطاف نشان دهى و به سخنش گوش فرادهى، اگر حرفش بجا و درست بود، خداى متعال را سپاس بگويى و اگر تذكرش موافق با حق نبود، نپذيرى.

پي نوشتها :

1). گلستان سعدى، باب هشتم
(2). غررالحكم، ج 2، ص 825
(3). گلستان سعدى، باب هشتم
(4). ميزان الحكمه، ج 10، ص 585
(5). همان، ص 580
(6). بحارالانوار، ج 75، ص 194
(7). نهج‏البلاغه، صبحى صالح، حكمت 282
(8). غررالحكم، ج 5، ص 51
(9). محاسن برقى، ج 2، ص 440
(10). براده‏ها، حسن حسينى، ص 44،18،16،9 و 74
(11). ميزان الحكمه، ج 10، ص 57

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1368/30993.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]
دل وزبانمان يكي باشد


دل وزبانمان يكي باشد

 

«اى جان فداى آن كه دلش با زبان يكى است»
و اين همان «گوهر صداقت» است كه هر جا يافت شود و در هر كس تجلى يابد، نفيس و ارزشمند است.
بسيارى از ناهنجاريهاى رفتارى و اختلافات خانوادگى و مشاجرات ميان دوستان و فاميلها، و حتى تنشها و نزاعهاى سياسى، پديده‏اى است كه از «بى‏صداقتى» و «ناخالصى» به وجود مى‏آيد. و مگر «نفاق» هم نوعى عدم صداقت نيست؟ «فريب» نيز، جلوه‏ى ديگرى از ناراستى در گفتار و رفتار است و... كم نيست «طلاق» هايى كه ريشه در عدم صداقت در مراحل اوليه‏ى ازدواج در اظهارات، ادعاها، وانمود كردنها و پاسخهاست. با اين حساب، صداقت، استوارترين بنيانى است كه دوستيها، مشاركتها، ازدواجها، مبارزات سياسى و... بر آن استوار مى‏گردد و بدون آن، همه‏ى اين بنيانها در معرض فروپاشى و گسيختگى است.

جلوه‏هاى صداقت
كسى كه در «گفتار»، صادق و راست باشد، از «دروغ» پرهيز مى‏كند، چه به شوخى چه جدى. كسى كه در «دوستى» صادق باشد، به مقتضيات دوستى پاى‏بند است و ايثار و فداكارى، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تنديها و جفاها، همكارى در گرفتاريها و نيازمنديها، همدردى در مشكلات و غمها خواهد داشت.
كسى كه در روابط خانوادگى، با همسرش صداقت داشته باشد، دچار نزاع‏ها و اختلافات و قهر و طلاق نمى‏شود.
كسى كه در «ايمان» صادق باشد، از نفاق و دو رنگى و ريا دورى مى‏كند.
آن كه در «زهد»، صادق باشد، رياكارانه و از روى مردم فريبى، تظاهر به زهد و ساده زيستى و ترك دنيا نمى‏كند. به قول سعدى:
ترك دنيا به مردم آموزند
خويشتن سيم و غله اندوزند
آن كه در پند و موعظه و تبليغ و ارشاد صداقت داشته باشد، عملش آينه‏ى حرفش و رفتارش شاهد گفتارش خواهد بود وگرنه به قول حافظ: «توبه فرمايان چرا خود، توبه كمتر مى‏كنند؟»
و «صدق در عهد»، وفاى به قولها و قرارها و تعهدات است. (1).
اينگونه صداقتها، معيار و ملاك مسلمانى و نشانه‏ى نزديكى فكرى و عملى به صاحب شريعت، حضرت رسول صلى الله عليه و آله است، كه فرمود:
«اقربكم منى غدا فى الموقف اصدقكم فى الحديث و اداكم للأمانة و اوفاكم بالعهد...»؛ (2).
نزديكترين شما به من در موقف قيامت، كسى است كه راستگوتر، امانت‏دارتر و باوفاتر به پيمان باشد.
به فرموده‏ى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: راستى در گفتار، تعهد نسبت به امانت مردم و وفا به پيمان، نشانه‏ى «صداقت» و معيار قرب به آن حضرت است و هر كه دروغگو، خائن و بى‏وفا باشد، از آن رسول صدق و امانت و وفا فرسنگها فاصله دارد.

در صحنه‏ى اجتماع
قوام هر جامعه، به اعتماد انسانها به يكديگر است. آنچه اين بنيان را استوار و مستحكم مى‏سازد، صداقت انسانها نسبت به هم است و اگر صدق و راستى از جامعه‏اى رخت بربندد، زندگيها هم دشوار، ناامن، تلخ و نكبت‏بار خواهد بود.
آيا شما همانطور كه مى‏نماييد، هستيد؟
آيا آنچه به ديگران نسبت به افكار و روحيات و زندگى خويش «وانمود» مى‏كنيد، «بود» زندگى شما هم همان گونه است؟
بايزيد بسطامى گفته است: «يا چنان نماى كه هستى، يا چنان باش كه مى‏نمايى!»
و اين، يعنى «صداقت». سعدى چه زيبا گفته است(باب دوم گلستان):
اى درونت برهنه از تقوا
وز برون جامه‏ى ريا دارى‏
پرده‏ى هفت رنگ را بگذار
تو كه در خانه، بوريا دارى‏
دو چهره‏ها نيز فاقد صداقت‏اند. آنان كه ظاهر و باطنشان يكى نيست و گفتار و رفتارشان به هم نمى‏خورد و رودررو و پشت سر، با ديگران برخوردى متفاوت دارند. در ظاهر و پيش رو، اظهار ارادت و دوستى و اخلاص دارند، اما پشت سر، از غيبت و سخن‏چينى و تهمت و افشاى عيوب و تحقير و توهين، پروا ندارند. اين گر نفاق نيست، پس چيست؟
امام باقر عليه‏السلام فرمود:
«بئس العبد عبد يكون ذا وجهين و ذا لسانين، يطرى اخاه شاهدا و يأكله غائبا»؛ (3).
بد بنده‏اى است آن كه دو چهره و دو زبانه باشد، هنگامى كه برادر دينى‏اش را مى‏بيند، در حضورش تعريف و تمجيدش مى‏كند، ولى پشت سر(با غيبت كردن) او را مى‏خورد!
دو رويان، هم در دنيا بى‏آبرويند، هم در آخرت، گرفتار عذاب الهى.
زهد دروغى، طاعت ريايى، توبه‏ى غيرواقعى، انفاق و خرج كردنهاى رياكارانه، چرب زبانيها و تملقهاى مردم فريبانه، گندم‏نمايى و جوفروشى و...
همه نشانه‏هايى از فقدان «گوهر صداقت» در زندگى اجتماعى است.
ادبيات غنى فارسى، پر است از شكايتها و ناليدنها از دست رياكاران و سالوس بازان و عوام فريبان و دورنگى‏ها. صورت زيبا به كار نمى‏آيد، سيرت زيبا مطلوب انسانهاى كمال طلب است. حتى آنان كه چهره‏اى به ظاهر باايمان و مذهبى دارند، اما در رفتار اجتماعى، از هيچ نيرنگ و تقلب و تخلف و دروغى پرهيز نمى‏كنند، آن طاعت و عبادت هم به كارشان نخواهد آمد. به گفته‏ى سعدى:
طاعت آن نيست كه بر خاك نهى پيشانى‏
«صدق» پيش آر، كه اخلاص به پيشانى نيست‏
و اين مضمون حديث است كه: به ركوع و سجود طولانى اشخاص نگاه نكنيد، چون به آن عادت كرده است. بنگريد به راستگويى و امانت‏دارى‏اش. (4).

با صادقان
قرآن كريم، فرمان مى‏دهد كه «با صادقان باشيد» (كونوا مع الصادقين). (5) از سوى ديگر از برخى بزرگان و انبياء، با عنوان «صديق» و «صادق الوعد» ياد مى‏كند. لقب حضرت زهرا عليه‏السلام نيز «صديقه» بود. نعمت صداقت نيز، موهبتى است كه از سوى خداوند به برخى داده مى‏شود و «صديقين»، همتراز با شهدا و انبياء و صالحان به شمار آمده‏اند.
به فرموده‏ى امام صادق عليه‏السلام، سرلوحه‏ى دعوت همه‏ى پيامبران در مسايل معاشرتى و اخلاقى، «راستگويى» و «امانت‏دارى» بوده است: «ان الله عزوجل لم يبعث الأنبياء الا بصدق الحديث و اداء الأمانة الى البر و الفاجر.» (6).
باز از كلام آن حضرت است كه: به حضرت اسماعيل، از آن رو «صادق الوعد» گفتند كه با كسى در جايى قرار گذاشت و تا مدتى(يكسال هم گفته‏اند) همانجا منتظر ماند. از اين رو خداوند او را صادق الوعد ناميد. (7).

صداقت سياسى
صدق، تنها به عنوان يك خصلت فردى، يا احيانا در معاشرتهاى خانوادگى و دوستانه نيست. در صحنه‏ى اجتماع و فعاليتهاى سياسى و عملكرد شخصيتهاى مشهور هم مصداق و مورد پيدا مى‏كند.
گاهى كسانى براى خودنمايى و شهرت‏طلبى به مبارزه مى‏پردازند، تا خود را به عنوان چهره‏اى انقلابى بشناسانند. برخى هم از روى تعهد و تكليف و سوز دينى و شعور انسانى مبارزه مى‏كنند.
بعضى فريبكارانه شعار مردم دوستى و حمايت از خلق و دفاع از مظلومين و محرومين مى‏دهند. برخى هم به راستى قلبشان براى مردم مى‏تپد و صادقانه به مردم عشق مى‏ورزند و براى نجات و رستگارى و بهروزى آنان مى‏كوشند.
برخى براى جلب حمايت مردم و جذب «آراء» به وعده دادن مى‏پردازند و مردم را جذب مى‏كنند، برخى هم صادقانه براى اداى وظيفه و خدمت به جامعه در عرصه‏ى «انتخابات» شركت مى‏كنند.
چه بسيار از جوانانى كه فريب «شعارهاى سياسى» و «حرفهاى داغ و انقلابى» را خورده و مى‏خورند و جذب كسانى مى‏شوند كه فاقد صداقت‏اند. فعاليتهاى گروهكها در اول انقلاب در جذب جوانان و چهره‏ى به ظاهر انقلابى برخى سران احزاب و سازمانهاى فلسطينى نيز شاهدى از همين نيرنگ بازيهاست.
«صداقت سياسى»، آن است كه عملكردها، شعارها، اهداف و جهت‏گيرى فعالان سياسى، برخاسته از ايمان و الهام گرفته از تعهد و براى كسب رضاى الهى باشد و از هر گونه «سياسى كارى» و دروغ و جعل و تهمت و كتمان حقايق پرهيز شود و استقامت بر سر مواضع حق، دستخوش كشاكش منفعت طلبى و خودمحورى نگردد.
كسى كه اهداف اصلى خود را در يك عمل سياسى از ديد مردم پنهان مى‏كند و با «مرحله‏اى عمل كردن»، از جو صداقت عمومى سوء استفاده مى‏كند و موقعيت موجهين را وجه المصالحه‏ى اميال و اهداف خويش مى‏سازد و در نهايت، به «خود» بيش از «حق» مى‏انديشد، «صادق» نيست. صداقت سياسى آن است كه كسى از شعار و منطق «هدف، وسيله را توجيه مى‏كند» بهره نگيرد و در عملكرد سياسى خود به چارچوب شرع و حق و معيارها و ارزشها پايبند باشد.
تفاوتى كه ميان «سياست علوى» و شيوه‏ى معاويه بود، ريشه در همين مسأله داشت. معاويه براى رسيدن به مقاصد خود از هيچ خلاف شرع و دروغ و تزوير و خيانتى ابا نداشت. اما آنچه دست حضرت على عليه‏السلام را بسته بود كه نمى‏توانست همچون امويان رفتار كند، «تقيد و تعهد به شرع و حق» و «صداقت سياسى» بود و آنچه سبب شد آن امام راستين، حتى يك روز هم بر سر كار بودن معاويه را تحمل نكند و على‏رغم مصلحت انديشيهاى برخى، او را كنار بگذارد، همان صداقت سياسى بود، وگرنه مى‏توانست تا محكمتر شدن پايه‏هاى حكومتش با معاويه «معامله‏ى سياسى» كند، سپس او را بركنار كند.
داشتن «مواضع شفاف»، البته در عمل نه فقط در شعار، و پنهانى زد و بند نداشتن، از نمودهاى ديگر صداقت سياسى است. على عليه‏السلام به نيروهاى نظامى خويش نامه مى‏نويسد كه: وظيفه‏ى من در مقابل شما آن است كه(جز در مسايل نظامى و اسرار جنگ) رازى را از شما پنهان نكنم و شما را بى‏بهره نگذارم و حقى را از جاى خودش تأخير نيندازم. شما هم تكليف اطاعت و فرمانبردارى داريد. (8).
صدق در گفتار و صداقت در كردار، انسان را محبوب دلها و مورد اعتماد مردم مى‏گرداند. برعكس، تصنع و تظاهر و ريا و نفاق و دروغ، هم فرد را در جامعه بى‏اعتبار و نزد خداوند، مطرود مى‏سازد، هم پيوندهاى اجتماعى را مى‏گسلاند و جو بى‏اعتمادى پديد مى‏آورد. گذشته از آنكه خود انسانهاى دور از صداقت، دچار شخصيت دوگانه و تضاد شخصيت مى‏شوند و هنگام برملا شدن دروغ و نفاق و رياكارى آنان، گرفتار رنج و عذاب ابدى وجدان مى‏شوند. اما افراد صادق، درستكار، بااخلاص، هم آرامش وجدان دارند و هم مطمئن‏اند كه چيزى جز آنچه «مى‏نمايند» نيست، تا از فاش شدن آن «چهره‏ى پنهان» و «خبث درون»، نگران باشند.
آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است!...

پي نوشتها :

(1). هزاران زندانى چك و سفته، به خاطر بى‏صداقتى در قول و قرار است
(2). لئالى الأخبار، ج 5، حديث 253
(3). بحارالانوار، ج 73، ص 203
(4). اصول كافى، ج 2، ص 105
(5). توبه (9) آيه‏ى 120
(6). اصول كافى، ج 2، ص 104
(7). همان، ص 105
(8). نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه‏ى 50

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1341/30995.aspx


۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ 1052.html" target="_blank">۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
موضوعات وب
آرشيو مطالب
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی.