مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
مطالب تصادفی
ترس و اضطرابفتارش گرد محور دروغ مى‏چرخد؛ اما افرادى كه به صفت دروغگويى هنوز در وجودشان، ملكه نشده است، بلكه فقط بر اثر اضطرار و موقعيتى خاص، دروغ گفته‏اند، اگر چه ريشه اين دروغ يكى از رذايل نفسانى است، مايه ناراحتى در وجودشان شده و خوشبختانه هنوز به خوى دروغگويى دچار نشده‏اند؛ البته در روايات هر دو صورت آن نكوهش شده است.
امير مومنان على (ع) فرمود:
لا شيمه اقبح من الكذب.
[6]
هيچ عادت و خلقى زشت‏تر از دروغ نيست.
شر الاخلاق الكذب و شر الشيم الكذب و اقبح الخلائق الكذب.
[7]
دروغ، بدترين خوى‏ها است.
ليس الكذب من خلائق الاسلام.
[8]
دروغ از خلق و خوى‏هاى اسلامى نيست.
كسى كه با دين پيوند معنوى، و ادعاى مسلمانى دارد، هيچگاه به صفت زشت دروغگويى دچار نمى‏شود. ميان روح معنويت و خلق و خوى دروغگويى ناسازگارى وجود دارد.
الكذب مجانب الايمان.
[9]
دروغ ايمان را دور مى‏كند.
اين روايت از دروغ به صورت رفتار سخن مى‏گويد؛ ولى در روايت پيشين، خلق و خوى دروغگويى مدنظر است؛ بنابراين، عمل دروغ اگر چه با يكى از رذايل نفسانى ارتباط دارد، آن گاه كه به خوى و عادت طبيعى شخص تبديل شود، زشت‏ترين ويژگى در وجود او مى‏شود و همين خصلت با بعد معنوى انسان ناسازگار است.

2. دروغ در نيت:
گاه انسان تصميم مى‏گيرد كار نيكويى از طاعات، عبادات يا هر امر خير ديگرى انجام دهد؛ اما نيت او بر انجام آن كار، فقط خداوند تبارك و تعالى نيست؛ بلكه تصميم او در خواسته‏هاى نفسانى و غير خدايى ريشه دارد. به عبارت ديگر، در نيت و قصدش، غير از خداوند امر ديگرى دخالت دارد كه به اين حالت «دروغ در نيت» گفته مى‏شود. شايان ذكر است كه بحث «ريا» نيز در همين جهت و مرتبط با همين موضوع مطرح مى‏شود.
در مقوله ريا نيز دخالت غير خدا در نيت و قصد شخص، براى انجام كار خير مورد توجه قرار مى‏گيرد كه اين نقطه مقابل خلوص نيت است؛ از اين رو «ريا» از شاخه‏هاى «دروغ در نيت» به شمار مى‏رود؛ البته ريا داخل كردن انسانى ديگر در نيت و قصد عبادت است به اين معنا كه انسان عمل خويش را براى جلب توجه هم نوعش انجام دهد؛ در حالى كه «دروغ در نيت»، داخل كردن هر چيز غير از خدا در نيت عبادت است؛ مانند آنكه كسى براى كاهش وزن روزه بگيرد و گمان كند كه هم عبادت كرده و هم به خواسته ديگرش دست يافته است؛ پس «دروغ در نيت» معنايى گسترده‏تر از ريا دارد.
وقتى انسان به حالتى مبتلا شد كه در نيت و قصدش براى عمل خير، خواهش‏هاى نفسانى را دخالت داد، گرفتار «دروغ در نيت» شده است.

3. دروغ در تصميم و عزم:
گاه انسان تصميم مى‏گيرد كار خيرى از طاعات و عبادات را براى تقرب به پروردگار انجام دهد؛ اما در همين تصميم به دليل وجود خللى، سستى مى‏كند؛ از اين رو صادق نيست؛ البته سرچشمه اين تزلزل و ترديد چيزى جز خواهش‏هاى نفسانى نيست. در اين حالت او به «دروغ در عزم» دچار شده است.
اين سستى و ضعف پيش آمده، با ادعاى او در تصميم‏گيرى‏اش منافى بوده است؛ از اين رو او در تصميم و عزمش صادق نيست. به هر اندازه كه اين سستى و تزلزل وجود دارد، به همان اندازه شخص دروغگو است. همان گونه كه در قسم پيشين، نيت صادقانه نبود، در اين جا نيز عزم صادقانه نيست.

4. دروغ در وفا به عزم:
برخى از اعمال خير بايد در زمانى خاص و با حصول شرايطى ويژه انجام شود؛ مثل رفتن به حج كه از واجبات است و بايد در زمانى مشخص و پس از تحقق شرايطى خاص، مثل استطاعت مالى انجام شود يا روزه واجب كه از عبادت‏ها و زمان آن ماه رمضان است و همين طور اداى حقوق واجب الهى كه با پيدا شدن شرايط خاص، بايد به جا آورده شود. حال گاهى شخص، پيش از حصول شرايط، بر انجام آن كار خير مصمم شده، در تصميم خويش، بسيار جدى و استوار است به اين معنا كه در نيت و عزمش دروغ راه ندارد؛ ولى به محض حصول آن شرايط، مانند پديد آمدن استطاعت و فرا رسيدن زمان انجام تعهدات، خواهش‏هاى نفسانى از هر سو به او هجوم مى‏آورد و بر او غلبه مى‏كند تا آنجا كه بر تمام تصميم‏ها و پيمان‏ها، پشت كرده، آنها را زير پا مى‏گذارد. در اين حالت او به «دروغ در وفا به عزم» مبتلا شده است و در آن صادق نيست.

5. دروغ در عمل:
كذب در عمل به آن معنا است كه انسان در ظاهر حالتى به خود بگيرد كه گوياى وجود صفتى در باطن او است؛ حال آنكه از چنان صفتى برخوردار نيست؛ پس عدم هماهنگى حالت ظاهر با صفت باطنى را «كذب در عمل» مى‏گويند؛ براى مثال، صفت «وقار و سكينه» از ملكات زيباى درونى و از صفات بسيار نيكوى انسانى است. حال، چنان چه فردى، بدون آنكه از اين صفت برخوردار باشد، نماى انسانى سنگين و با وقار را به خود بگيرد، به دروغ در عمل گرفتار شده است؛ زيرا رفتار او با آنچه در درونش يافت مى‏شود، هماهنگى ندارد.
نمونه ديگر، انسانى است كه در حال نماز، به ظاهر، چنان حالت خضوع و خشوعى به خود گرفته كه گويا در عظمت پروردگار غرق است؛ حال آنكه در باطن، از خدا غافل است. اين، نشانه ابتلايش به دروغ در عمل است؛ البته بايد دقت داشت كه بدون شك، «دروغ در عمل» با «ريا» كه همان «دروغ در نيت» است، تفاوت دارد. «ريا» هنگامى كه انسان، غير خدا را در نيت عمل نيكويش شركت دهد، پديد مى‏آيد، يعنى زمانى كه براى نشان دادن رفتار نيكوى خود به ديگران، آن عمل را انجام دهد؛ حال آنكه دروغ در عمل فقط به سبب عدم هماهنگى ميان عمل و درون حاصل مى‏شود؛ خواه هدف، نشان دادن به ديگران باشد، يا چنين انگيزه‏اى در ميان نباشد. چه بسا هنگامى كه انسان تنها است نيز به صفتى تظاهر كند كه در باطن و ضمير او وجود ندارد. چنان نمازى با ظاهر خاضعانه مى‏خواند كه با باطنش هيچ گونه هماهنگى ندارد، خضوع در عمل، هميشه در رابطه‏اى مستقيم با خضوع درونى است؛ از اين رو چون اعمال او با باطنش مطابق نيست، به دروغ در عمل مبتلا شده است؛ البته اگر در همين حال، انگيزه نشان دادن عمل به ديگران را نيز داشته باشد، به دروغ در نيت نيز دچار شده است.

6. دروغ در مقامات دين و سلوك:
انسان درباره مراحل حركت به سوى خدا و مراتب معنوى و مقامات دين از قبيل ايمان، تقوا، توكل، رضا، تسليم، خوف و رجاء، چه بسا بر اين تصور باشد كه به اين مقامات دست يافته است؛ در حالى كه اين گونه نيست؛ زيرا هر يك از اين مقامات پايه ها، حقيقت، پيامدها و سرانجامى دارد كه دسترسى به آنها بسيار مشكل است؛ اما برخى از افراد خود را در آن مقامات تصور مى كنند؛
[10] مانند آنكه حقيقت مقام «خوف» در انسان وجود ندارد و لوازم و آثار آن در او ديده نمى‏شود؛ اما او خود را «خائف» مى‏پندارد؛ بنابراين او نيز به دروغ مبتلا است.
مبدأ و خاستگاه خوف و بيم در انسان، همان ايمان است. تا ايمان نباشد، بيم و خوف نيز نخواهد بود. همچنين حقيقت بيم و خوف نوعى درد درونى و روحى است كه انسان را از درون مى‏سوزاند. هنگامي كه اين حقيقت در درون انسان پديد آيد، پيامدهاى آن بر روح، و چه بسا بر پيكره ظاهري انسان نيز آشكار مى‏شود. پريدگى رنگ و عوض شدن چهره و بر هم ريختگى سلسله افكار هنگام پديد آمدن خوف را مى‏توان بخشى از اين آثار دانست و سرانجام آن، وارد شدن به مرحله عمل است. لرزش اندام اولياءالله هنگام برپايى نماز، و پريدگى رنگ چهره امام حسن مجتبى (ع) هنگام وضو ساختن، از آثار همين خوف و بيم است كه سرانجام، فرمان بردارى و اطاعت، و پرهيز از گناهان و تباهى‏ها را در پى دارد.
مولاى متقيان، امير مومنان على (ع) بارها مى‏فرمود:
اياكم و الكذب فان كل راج طالب و كل خائف هارب.
[11]
از دروغ بپرهيزيد.به درستى كه هر اميدوارى خواهان [پاداش الهى‏] است و هر بيمناكى فرارى [از عذاب الهى‏].
چنانچه در دل انسان بيم و خوف باشد، از گناهان پرهيز خواهد كرد. انسان چه بسا در «رجاء» كه يكي ديگر از مقامات معنوي است، نيز به دروغ مبتلا شود.
سرور پرهيزكاران على (ع) مى‏فرمايد:
يدعى برعمه انه يرجو الله كذب و العظيم ما باله لا يتبين رجاوه فى‏عمله.
به گمان خويش ادعا مى‏كند كه به خداوند اميدوار است. سوگند به خداى بزرگ! دروغ مى‏گويد. چگونه است حال او كه اميدش به خدا در كردارش نمايان نيست.
اين همان دروغ در مقام «رجاء» است؛ سپس مى‏فرمايد:
فكل من رجا عرف رجاءه في عمله.
پس هركه اميدوار است، اميد او، از كردارش پيدا است و در اعمالش شناسايى مى‏شود.
كسى كه اهل «رجاء» است، هيچگاه واجباتش را ترك نمى‏كند و به ديگران دل نمى‏بندد؛ اما به راحتى مى‏توان شاهد بود كه بيم از خدا و اميدوارى به خدا در انسان ها محكم و پابرجا نيست؛ در حالي كه بيم‏هاى مادى و بشرى، قوى و محكم در جاى خود قرار دارند. حضرت در ادامه مى‏فرمايد:
يرجو الله فى‏الكبير و يرجو العباد فى‏الصغير.
[12]
در چيزهاى بزرگ، به خدا اميد دارد؛ اما در چيزهاى كوچك به بندگان خدا اميدوار است.
اين، همان مرتبه دروغ در مقامات دين است كه گريبان گير شخص شده است.
نكوهش دروغ از ديد شرع و عقل
هر انسانى از اين كه به او دروغ گفته شود، ناخشنود مى‏شود و احساس بيزارى مى‏كند و اين بهترين گواه بر آن است كه سرشت پاك بشرى از اين عمل تنفر داشته، از آن مى‏پرهيزد. طبيعت و فطرت انساني با دروغ ناسازگار بوده، در برابر اين عمل نوعى مقاومت و بازدارندگى از خود نشان مى‏دهد كه از آن به عنوان «قبح عقلى» ياد مى‏شود.
حضرت موسى‏بن جعفر (ع) در همين باره به هشام خطاب مى‏كند:
يا هشام العاقل لا يكذب و ان كان فيه هواه.
[13]
اى هشام! شخص عاقل هيچ گاه دروغ نمى‏گويد؛ اگر چه هواى نفسش در آن دروغ باشد.
شخصى كه هنوز سلامت سرشت و پاكى نهاد دارد و عقلش در بند اوهام و خواسته‏هاى نفسانى نيست، از دروغگويى بيزار است.
دروغ، پيامدهايى را نيز در پى خواهد داشت كه عقل آنها را زشت و ناپسند مى‏شمرد. از اين ميان مى‏توان به «اغراء به جهل» كه همان «قرار دادن شخص در راهى خلاف واقع» است، اشاره كرد. اين پيامد، نوعى خيانت است؛ به همين سبب عقل از آن بيزارى مى‏جويد.
امير مومنان على(ع) در همين زمينه مى‏فرمايد:
الكذب مهانه و خيانه.
[14]
دروغ، پستى و خيانت است.
زشتى دروغ در آيات قرآني نيز نكوهش شده است؛ آنجا كه خداوند مى‏فرمايد:
انما يفترى الكذب الذين لا يومنون ب‏آيات الله.
[15]
همانا آنها كه به آيات خداوند ايمان نياورده‏اند، نسبت دروغ مى‏دهند.
ان الله لا يهدي من هو كاذب كفار.
[16]
به درستى كه خداوند دروغگوى كفران كننده را هدايت نمى‏كند.
حضرت باقر (ع) در بيان زشتى دروغ، ضمن مقايسه آن با ديگر پليدى‏ها فرمود:
ان الله عزوجل جعل للشر اقفالاً و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب و الكذب شر من الشراب.
[17]
خداوند عزوجل براى بدى‏ها قفل‏هايى قرار داد كه كليد بازگشايى اين قفل‏ها همانا شراب است، و دروغ از شراب بدتر است.
امير مومنان على (ع) نيز فرموده است:
اوصانى رسول الله (ص) حين زوجنى فاطمه (س) فقال اياك و الكذب فانه يسود الوجه و عليك بالصدق فانه مبارك و الكذب شوم.
[18]
پيامبر اكرم (ص) هنگام ازدواج من با فاطمه (س) فرمود: از دروغ بپرهيز كه چهره را سياه مى‏كند، و بر تو باد راستى كه مبارك است، و دروغ، شرمندگى است.
از رسول اكرم (ص) نيز نقل شده است:
اجتنبوا الكذب و ان رايتم فيه النجاه فان فيه الهلكه.
[19]
از دروغ بپرهيزيد؛ اگر چه در آن راه نجات خود ببينيد؛ پس همانا در آن چيزى جز نابودى نيست.
آيات و روايات به خوبى نشان مى‏دهد دروغ همان گونه كه از سوى عقل مورد نكوهش قرار گرفته از نظر شرع نيز فعلى حرام و سرزنش شده است.
بنابر عقيده و نظر فقيهان، دروغ، هم از ديد عقل و هم از ديد شرع، عملى زشت و ناشايست است و دليل‏هاى چهارگانه، يعنى «قرآن» «سنت معصومان (ع)» «اجماع و اتفاق نظر فقيهان» و «عقل»، حرمت آن را ثابت مى‏كند.
بيشتر فقيهان معتقدند كه حرمت دروغ به اندازه‏اى آشكار است كه از جمله «ضروريات)
[20] به شمار آمده و به دليل نياز ندارد.
همان گونه كه وجود نماز و روزه از ضروريات دين است، حرمت دروغ نيز از ضروريات دين به شمار مى‏رود و هيچ شك و شبهه‏اى در آن نيست؛ البته حكم حرمت، فقط به برخى از اقسام دروغ در تقسيم دانشمندان اخلاق مربوط مى‏شود و برخى ديگر از آنها حرام نيستند؛ اگرچه تمام اقسام دروغ از ديد دانش اخلاق، ناپسند و نازيبايند؛ چنان كه تمام اقسام دروغ در تقسيم فقيهان، حرامند.
از آنجا كه محور اصلى اين گفتار، مباحث اخلاقى است، توجه به برخى نكات اهميت دارد كه از جمله مى‏توان به موارد ذيل اشاره كرد:
الف: دروغگويى بدون شنونده
همان طور كه پيش از اين اشاره شده، دروغ به معناى دادن خبر مخالف با واقع است. حال چنانچه شخصى در تنهايى و پنهانى و بدون داشتن مخاطب يا با وجود مخاطبى ناشنوا و گنگ كه حرف‏هاى او را نمى‏شنود يا زبانش را متوجه نمى‏شود، دروغ بگويد، مرتكب عمل دروغ شده است؛ اما چون «خبر دادن»، قيد حرمت دروغ است، و در وضعيت موجود، به دليل نبودن شنونده، هيچ جنبه اخبارى وجود ندارد، از ديد فقيهان، عمل حرامى انجام نشده؛ ولى از بعد اخلاقى رفتارى انجام گرفته است كه باعث تنزل روحيات والاى انسانى مى‏شود.
ب: خبر دادن از امور غير قطعى
يكى از مهمترين مسائل اين گفتار، به خبر دادن از امور مشكوك مربوط مى‏شود. هرگاه انسان از چيزى كه به آن آگاهى ندارد، خبر دهد، از ديد شرع و عقل مرتكب رفتارى نادرست شده است؛ زيرا چنانچه خبر او با واقعيت وطابقت كند مشكلى پديد نمى‏آيد؛
[21] اما اگر با واقعيت مطابقت نكند، مرتكب عملى حرام بداند، به حكم «لزوم دفع ضرر محتمل)
[22]، آن را جايز نمى‏شمارد؛ به طور مثال اگر دو كاسه وجود داشته باشد كه در يكى سمى مهلك، و در ديگرى آب گوارا باشد، اما انسان نداند كدام زهر و كدام آب گوارا است، به حكم عقل خويش، از هر دو پرهيز مى‏كند.
از بعد شرعى، روايات بسيارى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود.
حضرت موسى بن جعفر (ع) مى‏فرمايد:
ليس لك ان تتكلم بما شئت لان الله يقول «و لا تقف ما ليس لك به علم».
[23]
حق ندارى هر چه را بخواهى، بگويى؛ زيرا خداوند با عزت و شكوه مى‏فرمايد «از آنچه آگاهى ندارى، پيروى نكن».
هشام‏بن سالم مى‏گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: حق خداوند بر بندگانش چيست؟
امام (ع) فرمود:
ان يقولوا ما يعلمون و يكفوا عما لا يعلمون فاذا فعلوا ذلك فقد ادوا الى الله حقه.
[24]
آن چه را كه مى‏دانند بگويند و [زبان را] از آن چه نمى‏دانند، نگاه دارند؛ پس اگر اين كار را كردند، حق خدا را به جاى آورده‏اند.
حضرت با بيانى ديگر فرمود:
اذا سئل رجل منكم عما لا يعلم فليقل: «لا ادرى» و لا يقل: «الله اعلم» فيئقع فى قلب صاحبه شكاً.
[25] زمانى كه از كسى درباره چيزى كه نمى‏داند پرسش شود، بايد بگويد «نمى‏دانم» و نگويد «خدا داناتر است» تا سوال كننده را به شك و شبهه بياندازد.
روايات بسيار ديگرى نيز در اين باره وجود دارد كه از مجال اين گفتار خارج است.
امور مشكوكى كه انسان از آنها خبر مى‏دهد، به دو گروه تقسيم مى‏شود: دسته اول قضايايى هستند كه انسان حالت و موفعيت پيشين آنها را مى‏داند؛ مانند اين كه شخصى به سفر رفته است و از دوستش مى‏پرسند: آيا او باز گشته يا نه؟ آن شخص مى‏داند كه او به سفر رفته؛ ولى نمى‏داند كه بازگشته يا نه؛ با اين حال، پاسخ مى‏دهد: نه. دسته دوم، قضايايى هستند كه انسان از موقعيت گذشته آنها هم آگاهى ندارد؛ مانند آنكه شخص از سفر رفتن دوستش آگاه نيست و فقط براى پاسخ دادن به پرسش، نظر خود را مى‏گويد. در هر دو مورد، جواب شخص، غير مجاز و غير اخلاقى است.
برخى از فقيهان در اين جا بسيار دقيق مى‏نگرند و معتقدند كه انسان تا به راست بودن خبرى يقين نيافته، به بيان آن مجاز نيست، و فقط آن هنگام كه به راستى آن يقين كرد مى‏تواند آن را بيان كند. آنها اعتقاد دارند كه راست گفتن واجب است؛ البته اين بدان معنا نيست كه انسان موظف باشد هر مطلب راستى را بگويد؛ بلكه اگر بخواهد چيزى بگويد، بايد راست بگويد.
آيا دروغ از گناهان بزرگ است؟
درباره كوچك بودن يا بزرگ بودن گناه دروغ، روايات فراوانى وجود دارد، در برخى از آنها، به ويژه در بخش شمارش گناهان بزرگ، دروغ گناه بزرگ دانسته شده است؛ چنان كه فضل‏بن شاذان از حضرت رضا (ع) نقل مى‏كند كه حضرت در نامه‏اى به مامون گناهان بزرگ را بر شمرده، دروغ را نيز يكى از آنها معرفى كرد.
[26]
فقيهان همه اقسام دروغ را جزو گناهان بزرگ نمى شمرند؛ بلكه برخى از اقسام دروغ، مانند دروغ بستن به خدا و پيامبر (ص) و پيشوايان معصوم (ع)، گواهى و شهادت دروغ، قسم دروغ و تهمت زدن را به صورت مسلم، از گناهان بزرگ به شمار آورده‏اند.
امام صادق (ع) مى‏فرمايد:
الكذب على الله و على رسوله و على الاوصياء (ع) من الكبائر.
[27]
دروغ بستن به خدا، پيامبر و امامان از گناهان بزرگ است.
فقيهان در باب «مبطلات روزه)
[28] مى‏گويند: دروغ بستن به خدا، پيامبر و امامان (ع) نه تنها روزه را باطل مى‏كند، بلكه «كفاره جمع)
[29] نيز دارد.
نكته‏اى كه بايد بدان توجه شود، اين است كه بزرگ يا كوچك بودن گناه دروغ، به ميزان پيامدهاى آن ارتباط ندارد. چه بسا از يك دروغ مفسده‏اى بزرگ پديد آيد؛ اما از گناهان بزرگ به شمار نرود و برعكس، يك دروغ، مفسده‏اى كوچك به بار آورد، اما از گناهان بزرگ شمرده شود.
ميزان غير واقعى بودن دروغ نيز در بزرگ يا كوچك بودن گناه آن، نقشى ندارد؛ البته اصرار ورزيدن بر گناهان كوچك آنها را به گناهاني بزرگ تبديل مى‏كند. فقيه بزرگ شيعى، شيخ انصارى (ره)، توبه نكردن از گناه را هر چند تكرارى در آن نباشد، اصرار بر گناه به شمار آورده، آن را موجب بزرگ شدن گناه مى‏داند.
[30]
عبدالله بن حجاج مى‏گويد: از حضرت صادق (ع) پرسيدم: آيا «كذاب» كسى است كه درباره چيزى دروغ مى‏گويد؟
حضرت در پاسخ فرمود:
لا، ما من احد الا يكون ذلك منه و لكن المطبوع على‏الكذب.
[31]
نه، هيچ كس ] جز معصومان [ وجود ندارد كه خلافى نگويد. كذاب كسى است كه سرشتش دروغگويي شده است.
ابى بصير مى‏گويد: از حضرت صادق (ع) شنيدم كه مى‏فرمود:
ان العبد ليكذب حتى يكتب من الكذابين فاذا كذب قال الله عزوجل كذب و فجر.
[32]
همانا بنده دروغ مى‏گويد تا جايى كه در شمار دروغگويان نوشته مى‏شود؛ پس هنگامى كه دروغ مى‏گويد، خداوند عزوجل مى‏فرمايد: دروغ گفت و ستمكار شد.
از امير مومنان على(ع) چنين نقل شده است:
ما يزال احد كم يكذب حتي يقال كذب و فجر.
[33]
برخى از شما آنقدر دروغ مى‏گويد تا اين كه گفته مى‏شود: دروغ گفت و فاجر شد.
با توجه به اين كه هر گناهى موجب «فسق»، و از بين برنده «عدالت» نيست چرا كه گناهان كوچك به عدالت زيان نمى‏رساند از اين احاديث چنين برداشت مى‏شود كه اگر شخصى طبع دروغگويى بيابد، «فاجر و فاسق» مى‏شود.
اصرار بر دروغ‏هايى كه از گناهان كوچك به شمار مى‏روند، و تكرار آنها، بيمارى درونى به شمار مى‏رود كه به تدريج بر صفحه روح و نفس انسان اثر گذاشته، آرام آرام به «ملكه»اى
[34] در وجود شخص تبديل مى‏شود تا به آنجا كه به سختى مى‏تواند راست بگويد.
پيدا شدن چنين «طبيعت ثانويه‏اى)
[35] در انسان، بعد معنوى او را ضعيف، و ايمانش را نابود مى‏كند. در چنين حالى، فسق و فجور، جايگزين ايمان و معنويت مى‏شود.

موارد جواز دروغ
آيا دروغ در هر زمان و با هر وضعيتى حرام است و از گناهان به شمار مى‏رود يا در برخى موارد حرام نبوده، مجاز است؟
اين بخش از گفتار، به بحث از جايز بودن برخى اقسام دروغ اختصاص دارد؛ البته گفت و گو درباره اين كه چه دروغ هايى جايز است، يا گفتن دروغ در چه مواردى اشكال ندارد، بحثى است كه هم فقيهان و هم دانشمندان اخلاق به آن توجه ويژه‏اى دارند. اين موارد عبارتند از:
1- وجود ضرورت: ناچارى و ضرورت، از موارد مهمى است كه از ديد فقيهان، دروغ گفتن را جايز مى‏كند؛ البته مجاز شدن رفتار ممنوع به سبب ضرورت، فقط به دروغ اختصاص ندارد؛ براى نمونه آنجا كه راه مداواى بيمار به استفاده از خوردنى‏ها يا آشاميدن‏هاى حرام منحصر مى‏شود، استفاده به ميزان ضرورت جايز است. همچنين اگر خوردن گوشت حيوان مرده كه ذبح شرعى نشده باشد، حرام است، در حال ضرورت، و ترس از مردن به علت شدت گرسنگى و نبودن هيچ خوردنى ديگر، به مقدار لازم جايز شمرده شده است.
فقيهان مى‏گويند: ضرورت‏ها امور ممنوع را مجاز مى‏سازد؛
[36] البته بايد توجه داشت كه اگر چه اضطرار، دروغ را مجاز، و حرمت آن را برطرف مى‏كند، به معناى تغيير حقيقت ناپسند دروغ نيست؛ بلكه «قبح عقلى» دروغ همچنان پا بر جا است و برطرف نخواهد شد؛ اما آنجا كه شرع و عقل، انسان را به يكى از دو رفتار «ناپسند» و «ناپسندتر» ناگزير ببيند، بر لزوم به جاي آوردن رفتار «ناپسند» حكم مى‏كنند.
همچنين زمانى كه انسان بين دو امر ممنوع يا بين انتخاب «بد» و «بدتر» قرار گيرد، شرع و عقل، به انتخاب «بد»، خوب مى‏شود؛ بلكه عقل انسان، «بد» را هميشه «بد» مى‏داند و از اين رو به انجام آن حكم مى‏كند، كه چاره مناسب‏ترى جز انجام آن ندارد؛ اما اگر راهى براى گريز از هر دو امر «ناپسند» و «ناپسندتر» يافت مى‏شود، شرع و عقل، به پيمودن آن راه، و دورى از «ناپسند» و «ناپسندتر» حكم مى‏كنند؛ به همين دليل، اگر چه دروغ گفتن از ديد شرع براى دفع ضرر جايز است، چنانچه راهى وجود داشته باشد كه هم دفع ضرر كند و هم انسان را از دروغگويى باز دارد، بايد انجام گيرد و در اين جا است كه مساله «توريه» مطرح مى‏شود.
نكته ديگر آن كه جواز دروغ تا زمان بقاى اضطرار باقى است و به محض رفع ضرورت، از بين مي رود. همچنين حكم جواز، به اندازه برطرف كردن ضرورت است به اين معنا كه شخص با وجود ضرورت نمى‏تواند به هر ميزان كه خواست و توانست دروغ بگويد؛ زيرإ؛ه‏ه ضرورت‏ها جواز عبور براى پا گذاشتن به وادى فساد نيستند؛ بنابراين به بهانه هر ضررى نمى‏توان دروغ گفت.
امير مومنان علي (ع) مى‏فرمايد:
علامه الايمان ان توتر الصدق حيث يضرك على الكذب حيث ينفعك.
[37]
نشانه ايمان آن است كه راستى زيان رساننده به تو را بر دروغى كه به تو نفع مى‏رساند مقدم دارى.
بنابراين دروغ هنگامى كه اضطرارى وجود داشته باشد و راهى براى «توريه» نباشد فقط به اندازه دفع ضرر جايز است.
حضرت رضا (ع) مى‏فرمايد:
ام الرجل ليصدق على اخيه فيناله عنت من صدقه فيكون كذابا عندالله و ان الرجل ليكذب على اخيه يريد به نفعه فيكون عندالله صادقا.
[38]
همانا شخصى در حق برادر مسلمانش سخن راستى مى‏گويد كه با اين گفتار، او را گرفتار مى كند؛ پس نزد خدا از دروغگويان است و همانا شخصى در حق برادر مسلمانش دروغى مى‏گويد كه با آن دروغ، از او دفع ضرر مى‏كند؛ پس نزد خدا از راستگويان است.
در حال نبرد مسلمانان با كافران، گرچه فتواى صريحى وجود ندارد، از ظاهر برخى روايات چنين به دست مى‏آيد كه دروغ گفتن با وجود اضطرار و البته فقط به اندازه نياز، بى‏اشكال است. اگر هنگام جنگ، دروغى بتواند مسلمانان را از تنگنا برهاند و مايه پيروزى آنها شود، اشكال ندارد.
از حضرت صادق (ع) روايت شده است:
كل كذب مسوول عنه صاحبه يوما الا كذبا فى‏ثلاثه: رجل كائذ فى‏حربه و هو موضوع عنه.
[39]
در روز قيامت، گوينده هر دروغى بازخواست مى‏شود، جز از سه مورد:
يكى اينكه شخصى كه در حال جنگ، ] دشمن را [ فريب دهد، اين دروغ از او برداشته مى‏شود.
توجه به اين نكته ضرورت دارد كه منظور از جنگ در اين روايت، همان جنگ گرم و نبرد روياروى است، نه آن چه امروزه با عنوان جنگ‏هاى سرد و تبليغاتى معروف شده است. از ظاهر حديث برمى‏آيد كه «كيد» به معناى فريب دادن دشمن به صورت عملى است، نه به معناى فريب گفتارى؛ اما همان گونه كه پيش از اين گفته شد، دروغ هم به صورت گفتارى انجام مى‏شود و هم به صورت عملى. دروغ گفتارى همان خبر كردن مخالف با واقع است و دروغ عملى آن است كه انسان، رفتارى را انجام دهد كه مفهوم برداشت شده از آن، غير واقعى باشد.
پيامبر اكرم (ص) به حضرت على(ع) فرمود:
ثلاثه يحسن فيهن الكذب: المكيده فى‏الحرب.
[40]
اى على! سه چيز است كه دروغ گفتن در آن عملى نيك به شمار مى‏رود:

1- نيرنگ زدن در جنگ و...:
از آنجا كه بنابر روايات، جنگ، نوعى حيله براى از بين بردن دشمن است، اعمالى كه بر محور فريب باشد، در جنگ نيك و پسنديده است؛ البته حسن و قبح اعمال ذاتى است، به اين معنا كه ذات و حقيقت هر عملى يا خوب يا بد است، زشت يا زيبا است؛ اما گاه همان عمل كه ذاتى قبيح و ناپسند دارد، به سبب اتصاف به اوصاف و حالاتى خاص نيكو و پسنديده مى‏شود؛ ولى اين به آن معنا نيست كه ذات عمل تغيير يابد؛ بلكه عمل به صورت «عرضى)
[41] پسنديده مى‏شود؛ همانند كه ذاتى ناپسند و زشت دارد؛ ولى در مواقع اضطرارى به صورت عرضى، عملى نيك شمرده مى‏شود؛ براى نمونه، آنگاه كه انسان در برابر دو عمل زشت قرار گرفته، از ميان آن دو، عملى را برگزيند كه زشتى كمترى دارد، وقتى از او پرسيده شود: چرا اين عمل را برگزيدى؟ پاسخ مى‏دهد: زيرا اين، بهتر از آن ديگرى بود. در اينجا است كه بايد گفته شود: اين عمل، ذاتى ناپسند داشته است؛ اما در وضعيت موجود، به صورت نسبى و بالعرض نيك شمرده مى‏شود.
با توجه به اين مطلب روشن مى‏شود كه وقتى مى‏گويند: دروغ در سه مورد نيكو است، به آن معنا نيست كه قبح ذاتى‏اش از بين رفته؛ بلكه فقط به اين معنا است كه حسن عرضى يافته است.
اين مطلب را در اعمال نيك و پسنديده نيز مى‏توان مشاهده كرد. اعمالى كه ذاتى پسنديده و نيك دارند، گاه به سبب وضعى خاص، زشت و ناپسند مى‏شوند؛ همانند راستگويى كه گاه در موقعيتى خاص و ويژه، فتنه‏اى پديد مى‏آورد كه البته در اين حالت، به صورت عرضى قبيح شمرده مى‏شود و به اصطلاح، قبح عرضى مى‏يابد.
رسول اكرم (ص) به حضرت على (ع) فرمود:
ثلاثه يقبح فيهن الصدق النميمه...
[42]
سه چيز است كه راست گفتن در آنها زشت و ناپسند است. يكى از آنها سخن چينى است...
سخن چينى، بيان كردن سخنان شخصى نزد شخص ديگر است به شكلى كه باعث فتنه و آشوب شود كه در اين رفتار، اگر چه گفتار سخن چين راست و صادقانه است، از آنجا كه اين راست مايه فتنه مى‏شود، ناپسند به شمار مى‏رود.

2. اصلاح بين مسلمانان:
 دومين موردي كه دروغ گفتن در آن، بازخواستى را در قيامت براى گوينده به دنبال نخواهد داشت و از موارد جواز دروغ به شمار مى‏آيد، مساله «اصلاح ذات البين» است. هنگامى كه دروغ باعث حل اختلاف و ايجاد صلح و آشتى بين دو مسلمان حل شود، از نظر شرعى جايز بوده، حرام نيست. در سخنان حضرت صادق (ع) آمده است:
الكلام ثلاثه صدق و كذب و اصلاح بين الناس.
[43]
كلام سه قسم است: «راست» و «دروغ» و «كلامى كه باعث حل اختلاف بين مردم مى‏شود».
البته منظور از قسم سوم آن است كه «دروغى» گفته شود تا اختلاف بين دو مسلمان حل شود؛ ولى از آنجا كه اين «دروغ»، حسنى عرضى يافته است و حرام شمرده نمى‏شود، در عرض قسم دوم قرار داده شده و با عنوان كذب ناميده نشده است.
در اين جا هيچ اضطرارى وجود ندارد؛ اما رابطه برادرى اسلامى اقتضا مى‏كند كه انسان در برخورد با اختلاف‏هاى مسلمانان بى‏تفاوت نباشد. در اينجا سبب جواز دروغ، صلاح جامعه اسلامى است.
پيامبر اكرم (ص) به حضرت على(ع) وصيت فرمود:
ان الله احب الكذب في الصلاح و ابغض الصدق فى‏الفساد.
[44]
همانا خداوند دروغ به مصلحت و خير را دوست دارد و از راستى كه فساد در پى‏داشته باشد، متنفر است؛ البته رعايت مقدار و ميزان لازم براى ايجاد صلاح، ضرورت است و نبايد از حد لازم تجاوز كرد؛ چرا كه تجاوز از حد لازم، انسان را به خوى دروغگويى مبتلا مى‏كند.
حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد:
المصلح ليس بكذاب.
[45]
اصلاحگر سرشت دروغگويى ندارد.
آنچه از روايت پيشين مى‏توان فهميد اين است كه انسان به بهانه اصلاح جامعه، و ايجاد صلح و آشتى بين دو مسلمان، مجاز به دروغگويى بى‏جا و بى‏اندازه نيست؛ بلكه بايد ميزان لازم را رعايت كند.

3. وعده دادن: سومين مورد از موارد سه‏گانه جواز دروغ، مساله «وعده دادن» است.
وعده دادن انسان به آنچه نمى‏تواند وفا كند، يا در اصل دروغ نيست يا چنانچه دروغ باشد، در حالت اضطرار، حرام نيست.
برخى از فقيهان معتقدند كه وعده دادن، فقط تعهد و پيمان است و هيچ خبرى در آن وجود ندارد؛ بنابراين از آنجا كه دروغ، خبر مخالف با واقع است، اين قبيل تعهدها، دروغ به شمار نمى‏روند؛ اما چنانچه «تعهد»، نوعى از خبر به شمار رود، به اين معنا كه «وعده كردن»، خبر از انجام كارى در آينده تلقى شود كه پيش از رسيدن زمان موعود، به انجام آن تعهد شده است، در اين صورت، استثنايى وجود نداشته، اگر اين وعده با واقع مخالف باشد، دروغ و حرام است، مگر آنكه ضرورتى در ميان باشد.
چنان چه شخصى وعده‏اى بدهد، ولى از همان ابتدا خود را متعهد و ملتزم بر انجام آن نكند و فقط در موقعيت خاصي آن وعده را انجام دهد عمل و گفتارش دروغ شمرده نمى شود.

اشكال دروغ
مخالف با واقع به شكل هاى گوناگون قابل ارائه است كه در ذيل به آنها پرداخته مى‏شود:

الف. توريه:
«توريه» سخن دو پهلو گفتن است. كلامى كه از آن دو معنا فهميده شود: يكى معناى ظاهر و آشكار كه ذهن شنونده به سرعت به آن منتقل مى‏شود، و ديگرى معناى نهايى و ناپيدا كه مقصود اصلى گوينده است و ذهن شنونده به آن منتقل نمى‏شود.
برخى فقيهان «توريه» را دروغ نمى‏دانند، و برخى ديگر معتقدند نوعى دروغ است؛ ولى حكم «حرمت دروغ» را ندارد. مطلب مسلم و قطعى اين است كه اگر انسان براى برطرف كردن زيان از خود يا مسلمانى ديگر ناچار به توريه يا دروغ شود، «توريه» بهتر و شايسته تر است و چنان چه توريه نكند و دروغ بگويد، رفتارش از ديد فقيهان اشكال دارد.

ب. مبالغه،
كنايه، مثل و حكايت: در مبالغه از واقعه‏اى، مانند آنكه گفته شود: «صد بار گفتم»؛ در حالى كه بسيار كمتر از صد بار گفته است، و نيز در كنايه‏ها، اگر مقصود گوينده، خبر كردن از همان چيزى كه مى‏گويد باشد، صفات «راست و دروغ» در آن راه مى‏يابد؛ اما چنان چه مرادش از مبالغه يا كنايه، خبر كردن نبوده؛ بلكه فقط بيان كثرت، تكرار، مدح يا ذم كسى باشد، آن مبالغه يا كنايه دروغ شمرده نمي شود؛ افزون بر اين، گاه زيبايى كلام، ارتباطى مستقيم با كنايه ها دارد؛ همان گونه كه در قرآن مجيد نيز كنايه به كار گرفته شده است آن جا كه مى‏فرمايد:
و اسئل القريه.
[46]
از شهر بپرس.
البته بايد توجه داشت كه ستايش و سرزنش بيجا از شخصى كه مستحق آن نيست، بحثى جدا از بحث راست و دروغ داشته، در اين گفتار قرار ندارد. مثل‏ها و حكايت ها نيز همين حكم را دارند؛ يعنى اگر مقصود گوينده از بيان مثل يا حكايت، واقع شده است؛ دروغ و راست در آن جود خواهد داشت؛ ولى چنان چه مراد گوينده تفهيم مطلبى ديگر غير از مفاد خود حكايت است، مانند اين كه حكايتى از گفت و گوى جمادات و حيوانات با يكديگر، براى القاى معانى اخلاقى بسازد، دروغ به شمار نمى‏رود و حرام نيست.

ج. دروغ به شوخى:
در شوخى نيز موضوع به همين شكل است؛ اما توجه به اين نكته مهم است كه وقتى انسان از گفتارش، قصد خبر دادن از واقع را ندارد و از همان ابتدا در مقام شوخى است، در اين حال، يا قرينه و نشانه اي بر شوخي بودن گفتارش وجود دارد يا هيچ نشانه‏اى بر آن نيست.
آن جا كه بر شوخى بودن گفتارش نشانه‏اى وجود دارد، مانند زمانى كه مجلس و موقعيت، غير جدى است و با توجه به آن مجلس مى‏توان به شوخى بودن كلام گوينده پى‏برد يا اين كه رفتار شخص بر شوخى بودن گفتارش دلالت مى‏كند، در اين حالات شوخى از ديد فقيهان بدون اشكال است؛ اما اگر مقصود انسان از خبر دادن، شوخى كردن باشد، ولى هيچ قرينه و نشانه‏اى بر شوخى بودن گفتارش در كار نباشد، مانند آن كه مطلبى را بگويد، اما شنوندگان هيچ نشانى از شوخى در گوينده نيابند، در اين حال، گفتارش از نظر فقهى اشكال دارد، مگر اين كه خبر شخص به قدرى با واقعيت مخالف باشد كه هر شنونده اي به شوخى بودن مطلب پى ببرد؛ مانند آن كه آتش را به سردى، و برف را به گرمى وصف كند.
اگر انسان بخواهد خبر غير واقعى خود را واقعى نشان دهد، هرچند سياق و قالب گفتارش شوخى باشد، كار حرام انجام داده است؛ البته روايات بسيار وجود دارد كه انسان را از دروغ به شوخى نيز منع مى‏كند آن چه از مفاد اين روايات، و تمام روايات موجود در زمينه دروغ برداشت مى‏شود، بيانگر نكته‏اى اخلاقى درباره اين رفتار ناپسند است و آن اين كه دروغگويي حتى به صورت مجازش نيز بر روان انسان تاثير سوء و نامطلوبى بر جاى مى‏نهد و راه فساد و انحطاط را پيش روى انسان همواره مى‏سازد.
حضرت باقر (ع) بارها مى‏فرمود:
اتقوا الكذب، الصغير منه و الكبير فى‏كل جد و هزل.
[47]
از دروغ بپرهيز؛ چه كوچك باشد، چه بزرگ. در هر حالى باشد؛ چه جدى، و چه شوخى.
انسان با گفتن دروغ كوچك، بر گفتن دروغ بزرگ جرات مي يابد و با گفتن دروغ به شوخى، آماده راه‏يابى به دروغ هاي جدى مى‏شود.
امير مومنان على (ع) مى‏فرمايد:
لا يجد عبد طعم الايمان حتى يترك الكذب هزله و جده.
[48]
هيچ بنده‏اى، مزه ايمان را نخواهد چشيد، مگر اين كه دروغ را چه به صورت شوخى و چه جدى ترك كند.
اين حديث گوياى حرمت دروغ به شوخى نيست: بلكه فقط پيامد زشت دروغ بر روح و روان انسان را بيان مى‏كند.
لا يصلح من الكذب جد و لاهزل أ ان الكذب يهدى الى الفجور و الفجور يهدى الى النار.
[49]
هيچ دروغى چه جدى و چه شوخى، خوب نيست. همانا ] دروغ انسان را [ به سوى گناهان رهنمون مى‏شود و گناهان هم به سوى آتش مى‏كشاند.
پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد:
يا اباذر ويل للذى يحدث فيكذب ليضحك به القوم ويل له ويل له ويل له.
[50]
اى ابوذر! واى بر كسى كه براى خنداندن مردم دروغ مى گويد. واى بر او، واى بر او، واى بر او.
انا زعيم ببيت فى ربض الجنه و بيت فى وسط الجنه و بيت فى اعلى الجنه لمن ترك المراء و ان كان محقا و لمن ترك الكذب و ان كان هازلا و لمن حسن خلقه.
[51]
من دادن خانه‏اى در پايين بهشت و خانه‏اى در وسط بهشت و خانه‏اى در بالاى بهشت را تعهد مى‏كنم براى كسى كه جدال در گفتار را با آن كه حق با او است، ترك كند و دروغ را با آن كه شوخى است وانهد و كسى كه خلق خويش را نيكو سازد.
بر پايه اين گونه احاديث روشن مى‏شود كه اگر چه دروغ به شوخى از نظر شرعى حرام نيست، تاثير آن بر روح و روان انسان، قطعى و حتمى است؛
پيامبر اكرم (ص) در بسياري از موارد شوخى مى‏كرد؛ ولى هرگز در اين حال دروغ نمى‏گفت. روزى پيرزنى از حضرت پرسيد: آيا من به بهشت مى‏روم. حضرت فرمود: پيرزن‏ها به بهشت نمى‏روند. پيرزن شروع به گريه كرد و حضرت به سرعت فرمود: در قيامت هيچ كس پير نيست. همه جوان وارد بهشت مى‏شوند.)

د. دروغ در دعوت‏ها و تعارف‏ها:
انسان در دعوت‏ها و تعارف‏هاى عادى هم بايد مراقب گفتار و رفتار خود باشد. گاهى فردى را به چيزى تعارف مى‏كنند كه به دليلى، خواهان پذيرش آن نيست كه بايد مراقب باشد تا به دروغگويى آلوده نشود؛ مانند روزه دارى كه نمى‏خواهد كسى از روزه بودنش آگاه شود و در پاسخ تعارف ديگران، براى جلوگيرى از ريا دروغ مى‏گويد يا كسى كه درباره حرام يا حلال بودن مال تعارف كننده شك دارد و چون نمى‏خواهد مرتكب خوردن مال حرام يا مشكوك شود، به دروغ مى‏گويد: ميل ندارم؛ در حالى كه بسيار گرسنه بوده، ميل وافرى هم به خوردن دارد. در اين جا شخص براى ترك عملى حرام، مرتكب عمل حرام ديگرى، يعنى دروغگويى، شده است؛ بنابراين در تعارف ها، نگه داري و مراقبت از زبان، بسيار لازم و ضرور است و در اين موارد نبايد پاسخى داد كه جنبه اخبارى داشته باشد.
در مواردى كه انسان خود تعارف مى‏كند نيز اين قبيل مراقبت‏ها بسيار لازم است؛ مانند اين كه تعارف كند؛ در حالى كه از آن ناراضى و ناخشنود است.
اساس بسيارى از روايات، بيش‏تر افراد از راه زبان وارد جهنم خواهند شد و اين به آن معنا است كه گناهان انسان از راه زبان بسيار بيشتر از گناهان ديگر است.

ه. دروغ در نقل گفتار و رفتار ديگران:
گاه دروغ در نقل گفتار و رفتار ديگران نيز راه مى‏يابد كه از آن به «بهتان» تعبير مى‏كنند. دروغ بستن به ديگران، به اين معنا است كه كسى چيزى را نگفته يا عملى را مرتكب نشده است؛ ولى آن گفتار و عمل را به او نسبت دهند كه اين كار فعلى حرام و از گناهان بزرگ است.
دروغ بستن به خدا، پيامبر (ص) و امامان (ع) همان گونه كه گذشت، از مصاديق اين نوع دروغ است.
حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد:
الكذب على الله و على رسوله (ص) من الكبائر.
[52]
دروغ بستن به خدا و رسولش از گناهان بزرگ است.
رسول اكرم (ص) نيز فرمود:
من قال على مالم اقل فليتبوا مقعده من النار.
[53]
اگر كسى جيزى را كه من نگفته‏ام به من نسبت دهد، جايگاهش در آتش است.
امام صادق (ع) به مردى از اهالى شام فرمود:
يا اخا اهل الشام اسمع حديثنا و لا تكذب علينا فانه من كذب علينا فى شى‏ء فقد كذب على رسول الله (ص) و من كذب على رسول الله (ص) فقد كذب على الله.
[54]
اى برادر شامى! گفتار ما را بشنو و به ما دروغ نبند. همانا هركس به ما دروغ ببندد، به پيامبر دروغ بسته و هركس كه به پيامبر دروغ بست، به خدا دروغ بسته است.
از امام باقر (ع) نيز نقل شده است:
يا ابا النعمان لا تكذب علينا كذبه فتسلب الحنيفيه.
[55]
اى ابو نعمان! به ما دروغ نبند كه از صراط مستقيم دور خواهى شد.
ترجمه آيات و نقل قول از امامان بى آن كه به سند آن اطمينانى باشد، از مصاديق بارز اين گفتار است كه انسان به مراقبت بيشتر در برابر آن وظيفه دارد؛ البته زمانى كه انسان از مستند بودن گفتارى مطمئن نيست و آن را به يكى از امامان و يا پيامبر خدا نسبت مى‏دهد، وزه‏اش باطل نمى‏شود؛ بلكه ابطال روزه در آن جا است كه از خلاف واقع بودن مطلب آگاهى كامل دارد؛ سپس آن را نسبت مى‏دهد. انسان بايد مراقب باشد كه مسائل مشكوك و مسائلى را كه از سند آن آگاهى كامل ندارد، بيان نكند.
و. سوگند دروغ:
گاهى انسان از دروغ بودن گفتار خود آگاهى كامل دارد و براى آن، خدا را نيز گواه مى‏آورد كه مرتكب سوگند دروغ، كه گناهى بزرگ مى‏باشد، شده است.
حضرت عيسى‏بن مريم (ع) فرمود:
من اعظم الذنوب عند الله ان يقول العبد ان الله يعلم لما لا يعلم.
[56]
از بزرگ‏ترين گناهان نزد خداوند آن است كه بنده‏اى بگويد خدا مى‏داند در آن چه خدا نمى‏داند.
يعنى خدا را بر مطلب دروغ خود شاهد بگيرد.
انسان گاهى دروغ مى‏گويد و با زبان خبرى، خدا را گواه مى‏آورد كه اين عمل از گناهان بزرگ و بسيار زشت است و گاهى اين گواه آوردن جنبه انشايى مى‏يابد كه به صورت سوگند دروغ ظهور مى‏كند، كه اين هم از گناهان بزرگ به شمار مى‏رود.
امام صادق (ع) مى‏فرمايد:
من قال علم الله ما لم يعلم اهتز العرش اعظاما له.
[57]
كسى كه بگويد خدا مى‏داند؛ ولى خداوند خلاف آن را مى‏داند، عرش الهى به سبب عظمت خداوند به لرزه در مى‏آيد.
در روايتى ديگر آمده است:
اذا قال العبد علم الله و كان كاذبا قال الله عزوجل اما وجدت احدا تكذب عليه غيري.
[58]
اگر بنده بگويد: خدا مى‏داند و دروغ بگويد، خداوند مى‏فرمايد: آيا تو كسى را غير از من نيافتى تا به او دروغ ببندى؟
در اين جا سوگند، از سنخ امور انشايى است، نه اخبارى.
هنگامى كه شخص سوگند مى‏خورد، در حقيقت، تاكيد را براى يك جمله خبرى انشا مى‏كند؛ بنابراين، سوگند به خودى خود به راست و دروغ متصف نمى‏شود؛ بلكه به اعتبار خبرى كه سوگند، آن را تاكيد مى‏كند، به راست يا دروغ متصف مى‏شود به اين معنا كه اگر سوگند براى تاكيد خبرى راست باشد، آن سوگند، به تبع خبرش به صدق و راستى متصف مى‏شود و اگر آن خبر دروغ باشد، سوگند خورده شده نيز قسم دروغ مى‏شود.

اقسام سوگند در علم فقه:
1. «سوگند عقد» يا «يمين عقد»:
آن گاه كه انسان معتقد مى‏شود عملى را در آينده انجام دهد يا آن را ترك كند، سپس براى تاكيد تعهدش، قسم ياد مى‏كند، اگر شرايط وفا به عهد فراهم آيد، قسم منعقد شده و سرپيچى از آن حرام است و كفاره ار واجب مى‏كند.

2. «سوگند مناشده)
 [59] يا «يمين مناشده»: هنگامى كه انسان كارى را از ديگرى مى‏خواهد و براى تاكيد بر انجام آن، شخص را قسم مى‏دهد، در اين حالت چنان چه شخص به آن درخواست عمل نكند، حرامى انجام نداده است؛ زيرا ملتزم به آن عمل نيست و كفاره نيز بر او واجب مى‏شود.

3. «سوگند تاكيد» يا «يمين تاكيد»:
اين شكل از قسم كه مورد گفت و گوى اين نوشتار و مورد نظر دانشمندان اخلاق است، آن است كه انسان از وقوع چيزى خبر دهد و براى تاكيد بر خبرش قسم بخورد؛ البته تفاوتى ندارد كه خبر او، وقوع در زمان گذشته، حال يا آينده باشد. به هر صورت در اين حالت قسم به راست و دروغ متصف مى‏شود.
از آن جا كه قسم، امرى انشايى است و به خودى خود، به راست و دروغ متصف نيست، بلكه به اعتبار خبرى كه به آن مربوط مى‏شود به راست و دروغ اتصاف مى‏يابد، اگر خبر دروغ باشد، قسم نيز دروغ و حرام است.
اگر دقت شود كه در كليه موارد جواز دروغ، مانند مواقع اضطرار، قسم دروغ نيز جايز است؛ البته چنان چه بتوان فقط با دروغ گفتن، اضطرار را برطرف كرد و به قسم دروغ نيازي نباشد، نبايد قسم دروغ خورد؛ اما اگر براي رفع اضطرار، به قسم دروغ نيز نياز باشد، ا

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
پيامدهاى زشت دروغ


1. نابودى ايمان
 دروغ با ايمان ناسازگار است و ضعف و نابودى آن را در پى‏دارد.
حسن ابن محبوب مى‏گويد: از حضرت صادق (ع) پرسيدم:
يكون المومن بخيلا؟ قال: نعم، قلت: فيكون جبانا؟ قال: نعم، قلت: فيكون كذابا؟ قال: لا و لا خائنا، ثم قال: يجبل المومن على كل طبيعه الا الخيانه و الكذب. [1]
آيا مومن ممكن است بخيل باشد؟ فرمود: بله. آيا ممكن است ترسو باشد؟ فرمود بله. آيا ممكن است دروغگو باشد؟ فرمود: نه، مومن داراى هر سرشتى مى‏شود، جز دروغ و خيانت.
دروغ و خيانت هرگز در دل مومن يافت نمى‏شود.
پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد:
يطبع المومن على كل خصله و لا يطبع على الكذب و لا على الخيانه. [2]
مومن هر سرشتى را مى‏پذيرد، جز دروغ و خيانت.
پس سرشت دروغگويى با ايمان ناسازگار است و ايمان را از قلب خارج مى‏كند.
در بيان امام باقر (ع) چنين آمده است:
ان الكذب هو خراب الايمان. [3]
همانا دروغ، نابودى و خرابى ايمان است.
امير مومنان على (ع) فرمود:
جانبوا الكذب فانه يجانب الايمان. [4]
از دروغ بپرهيزيد؛ چرا كه ايمان را دور مى‏كند.

2. محروميت از هدايت الهى
 دروغ، انسان را از هدايت الهى محروم مى‏سازد.
پروردگار عز و جل در قرآن كريم مى‏فرمايد:
ان الله لايهدى من هو كاذب كفار. [5]
همانا خداوند دروغگوى ناسپاس را هدايت نمى‏كند.
ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب. [6]
همانا خداوند كسى كه اسراف كننده دروغگو است را هدايت نمى‏كند.

3. زمينه سازى كفر و نفاق
دروغ گاه زمينه كفر يا نفاق را در انسان فراهم مى‏سازد. زمانى كه دل دروغگو از ايمان خالى شد، كفر يا نفاق به آن راه خواهد يافت؛ چنان كه روايت شده: مردى خدمت رسول اكرم (ص) رسيد و عرض كرد:
يا رسول الله ما عمل اهل النار؟ قال النبى (ص): الكذب، اذا كذب العبد فجر و اذا فجر كفر و اذا كفر دخل النار. [7]
اى رسول خدا! كار اهل آتش چيست؟ پيامبر فرمود: دروغ. هرگاه دروغ گويد، فاسق مى‏شود و هرگاه فاسق شود، كافر مى‏شود و هرگاه كافر شد، در آتش قرار مى‏گيرد؛
بنابراين، دروغ افزون بر دور ساختن ايمان از قلب انسان، زمينه كفر عملى او را نيز فراهم مى‏كند.
دوگانگى ميان واقعيت و خبر شخص دروغگو، مايه پيدايش و رشد صفت پليد نفاق در دل او مى‏شود امير مومنان على(ع) مى‏فرمايد:
الكذب يودى الى النفاق. [8]
دروغ انسان را به نفاق مى‏كشاند.
طبق نقل حضرت صادق (ع)، پيامبر اكرم (ص) فرمود:
ثلاث من كن فيه كان منافقا و ان صام و صلى و زعم انه مسلم،
1. من اذا ائتمن خان
2. و اذا حدث كذب
3. و اذا وعدا خلف. [9]
سه چيز است كه در هر كس باشد، منافق است؛ اگر چه روزه بگيرد و نماز بخواند و گمان كند كه مسلمان است:
1. آن گاه كه او را امين به شمار آورند، خيانت كند.
2. آن گاه كه سخن براند دروغ گويد.
3. آن گاه كه پيمان بندد، پيمان شكند.
دل نيارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هيچ نفروزد فروغ
[10]

4. ضعيف ساختن مروت و جوانمردى
پيامبر گرامى (ص) فرمود:
اقل الناس مروه من كان كاذبا. [11]
جوانمردى در شخص دروغگو از همه كمتر است.
آن گاه كه دروغ، عادت فرد شود، چه بسا جوانمردى، يكسره از وجود او رخت بربندد؛ چنان كه در سخنان گهربار حضرت على(ع) آمده است:
من كذب افسد مروته. [12]
هركس دروغ گويد، جوانمردى خويش را تباه سازد.
گوهر جوانمردى، جز با راستى و درستى سازگار نيست، و روح جوانمردى، از كژى و ناراستى گريزان است. حضرت در جاى ديگر مى‏فرمايد:
لا يجتمع الكذب و المروءه. [13]
دروغ و جوانمردى جمع نمى‏شوند.

5. فراموشى
از آنجا كه خبرهاى انسان دروغگو، با واقع مخالف است و مخالفت با واقع، حد و مرز و معيار واحدى ندارد، چه بسا خبرهاى او از يك واقعه، با هم سازگار و يكسان نباشد.
امام صادق (ع) فرمود:
ان مما اعان الله به على الكذابين، النسيان. [14]
همانا از كمك‏هايى كه خداوند بر ضد دروغگويان مى‏كند، فراموشى ] آنها [ است.

6. سلب توفيق از رسيدن به برخى مقام‏ها و انجام برخى اعمال صالح
حضرت رسول (ص) فرمود:
الكذاب لا يكون صديقا و لا شهيدا. [15]
دروغگو، نه در زمره صديقان درآيد و نه در زمره شهيدان.
امام صادق (ع) فرمود:
ان الرجل ليكذب الكذبه فيحرم بها صلاه الليل فاذا حرم بها الرزق. [16]
همانا انسان دروغ مى‏گويد؛ پس، از نماز شب محروم مى‏شود؛ پس آنگاه كه از نماز شب محروم شد، از روزى [گسترده كه اثر نماز شب است‏] محروم خواهد شد.

7. كاهش ارزش اجتماعى
 دروغگو قابل اطمينان نيست و مردم به او اعتماد نمى‏كنند؛ از اين رو نزد مردم ارزش ندارد. ارزش انسان در جامعه بشرى، به اطمينان و اعتماد مردم به او است. آنگاه كه شخصى وجهه و آبروى خاصى دارد، ارزشمند است و از بين رفتن اعتبار و آبرو، نابود كننده ارزش اجتماعى او است و دروغگويى، رفتار ناشايستى به شمار مى‏رود كه اعتبار انسان را از بين مى‏برد. امير مومنان على(ع) مى‏فرمايد:
الكذاب و الميت سواء فان فضيله الحى على الميت الثقه به فاذا لم يوثق بكلامه بطلت حياته. [17]
دروغگو و مرده يكسان هستند؛ زيرا همانا برترى زنده بر مرده، در اطمينان ] مردم [ به او است؛ پس وقتى مردم به سخن دروغگو اعتماد نكنند، زنده بودنش باطل است.
امام صادق (ع) از عيسى ابن مريم (ع) نقل فرمود:
من كثر كذبه، ذهب بهاءه. [18]
كسى كه بسيار دروغ گويد، ارزشش نزد خدا و نزد خلق او از بين مى‏رود.
امير مومنان على (ع) مى‏فرمايد:
ينبغى للرجل المسلم ان يجتنب مواخاه الكذاب فانه يكذب حتى يجى بالصدق فلا يصدق. [19]
شايسته است كه مسلمان از دوستى و برادرى با دروغگو بپرهيزد؛ زيرا او آنقدر دروغ مى‏گويد كه اگر سخن راستى هم بر زبان آورد، ديگر باور نخواهد شد.
اين ناباورى تا آنجا گسترش خواهد يافت كه مردم شخص دروغگو را طرف مشورت خويش نيز قرار نخواهند داد؛ چنان كه امير مومنان على (ع) مى‏فرمايد:
أ لا راى لكذوب. [20]
[دروغگو در مقام مشورت‏] هيچ رايى ندارد [رايش بى‏ارزش است‏].

8 . موجب لعن خدا و فرشتگان
دروغگويى به اندازه‏اى ناپسند است كه موجب لعن خدا و فرشتگان شده، دروغگو را در شمار لعنت شدگان درگاه الهى قرار مى‏دهد. رسول خدا (ص) مى‏فرمايد:
فلعنه الله على الكاذب و ان كان مازحا. [21]
خداوند دروغگو را لعنت كند؛ اگر چه شوخى كرده باشد.
المومن اذا كذب بغير عذر لعنه سبعون الف ملك و خرج من قلبه نتن حتى يبلغ العرش فيلعنه حمله العرش. [22]
آن گاه كه شخص مومن، بدون عذر دروغ گويد، هفتاد هزار فرشته او را لعنت مى‏كنند و از قلب او بوى گندى بيرون مى‏آيد كه به عرش مى‏رسد؛ آن گاه حاملان عرش الهى نيز او را لعن مى‏كنند.

9. فقر و تنگدستى
 زمانى كه دروغ گفتن، رفتارى ثابت و عادى شود، فقر و تنگدستى را به بار مى‏آورد و بركت را از زندگى مى‏برد. امير مومنان على(ع) در شمارش سبب‏هاى فقر مى‏فرمايد:
... و اعتياد الكذب يورث الفقر. [23]
و عادت به دروغ، تنگدستى را به جاى مى‏نهد.

10. سرزنش و پشيمانى
 سرانجام دروغگويى، سرزنش شدن و پشيمانى از كرده خويش است؛ زيرا مردم دير يا زود، به رفتار ناشايست و گفتار خلاف واقع دروغگو پى برده، او را خواهند شناخت. از حضرت على(ع) نقل شده است:
عاقبه الكذب ملامه و ندامه. [24]
سرانجام دروغ، سرزنش و پشيمانى است.

11. نابودى شرم و حيا
كسى كه عادت كند بدون توجه به ارزش و منزلت انسانى ديگران، به آنها دروغ بگويد، پرده حيا ميان خود و ايشان را دريده، بى‏شرم مى‏شود، چنان كه سرور پرهيزكاران حضرت على(ع) فرموده است:
لا حياء لكذاب. [25]
دروغگو بى‏حيا است.
دروغ پيامدهاى زشت ديگرى نيز دارد كه سرانجام همه آنها دوزخ و عذاب الهى است.
از پيامبر خدا (ص) نقل شده است:
اياكم و الكذب فانه من الفجور و انهما فى‏النا از نكوهش مردم، عيب ديگران را مطرح كرده است، اين احتمال وجود دارد كه مردم سخن او را نپذيرند؛ در اين صورت، او براى مصون ماندن از نكوهش خلق خدا، نكوهشى حتمى و قطعى را از سوى خدا، براى خود فراهم مى‏سازد، در حالى كه هيچ عاقلى براى كسب نفع احتمالى موهوم، ضرر قطعى نقد را متحمل نمى‏شود. از سويى چه بسا در اين غيبت، نفع موهوم دنيايى به دست آيد، درحالى كه آن ضرر قطعى، معنوى است و با حقيقت سر و كار دارد. همچنين توجيه رفتارى اشتباه به اين شكل كه «فلانى چنين كارى را كرد، من هم مى‏كنم» خود جاى پرسش دارد، و بيان اين سخن، آوردن عذر بدتر از گناه است، چرا كه نفس پيروى از عمل نادرست، خلاف است و با عمل خلافى مثل غيبت نمى‏توان خلاف گذشته را پوشاند.
مورد ديگرى كه سبب غيبت مى‏شد، اين بود كه فرد، با بيان عيب ديگران، فضيلتى را براى خود اثبات كند و نشان دهد كه خود فاقد عيب است. پرسشى كه در اين جا مطرح است و بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه چگونه مى‏توان با بيان عيب ديگرى، كمالى را براى خود اثبات كرد و آيا با اين رفتار نادرست و عمل خلاف مى‏توان فضيلتى به دست آورد؛ در حالى كه ارزش واقعى و فضيلت حقيقى انسان، بهاى او نزد خدا است و بايد سعى كرد از آن فضيلت كاسته نشود؟ افزون بر اين، چه بسا با غيبت ديگران، از ارزش غيبت كننده نزد آنها كاسته و از او سلب اعتماد شود.
زبان كرد شخصى به غيبت دراز بدو گفت داننده اى سرفراز
كه ياد كسان پيش من بد مكن مرا بدگمان در حق خود مكن
گرفتم ز تمكين او كم ببود نخواهد به جاه تو اندر فزود
[4]
از ديگر ريشه‏هايى كه براى غيبت بيان شد، همراهى با دوستان در نشست‏ها و مجالس بود. چنين فردى با غيبت كردن، در واقع رضاى مخلوق را بر خشنودى پروردگار مقدم مى‏دارد. در صورتى كه افراد غيبت كننده در مجلس، انسان‏هاى عاقل، مؤمن، متدين و معتقد نيستند، آيا مى‏توان رضاى چنين افرادى را بر رضاى خالق مقدم داشت؟
گاهى هم غيبت براى پيشگيرى و خنثى كردن تأثير سخنى كه شايد درباره غيبت كننده زده شود، انجام مى‏گيرد؛ در اين صورت، انسان بايد بينديشد كه چگونه مى‏توان مطمئن شد عيوب او گفته شده است. از كجا معلوم كه اين احتمال موهوم نباشد؟ آيا باز گفتن عيوب ديگران، و وارد كردن خدشه بر شخصيت ايشان، فقط به دليل احتمالى كه غيبت كننده مى‏دهد، دورانديشى است؟! افزون بر اين، حتى نمى‏توان اطمينان داشت كه ديگران، غيبتى را كه مى‏شنوند، بپذيرند يا به علت غيبت كردن او پى ببرند تا خواسته غيبت كننده برآورده شود؛ پس پايه اين غيبت بر موهومات استوار است و از آن فقط زيان آخرتى نصيب انسان مى‏شود.

درمان عملى غيبت
1. نخستين راه عملى كه براى جلوگيرى از غيبت سفارش مى‏شود اين است كه انسان پيش از گفتن هر سخنى، به «مشروع يا نامشروع بودن»، و «سود و زيان‏هاى دنيايى و آخرتى» آن توجه كند. انديشه در سخن، پيش از بيان آن، مانع بسيارى از گناهان زبان مى‏شود.
2. انسان در معاشرت با دوستان يا شركت در محافل، احتياط بيش‏ترى به خرج دهد؛ يعنى دوستانى را برگزيند كه اهل غيبت نباشند، و در مجالسى شركت كند كه درباره ديگران سخن چينى نمى‏شود؛ زيرا شركت در مجالسى كه در آن غيبت مى‏شود، خوانا ناخواه بر روح انسان اثر مى‏گذارد و از آن جا كه شنيدن غيبت هم حرام است، بايد در مسأله دوست‏يابى و صله رحم دقت بيش‏ترى كرد.
3. راه سوم، كمك خواستن از خداست كه اين خود دو گونه است: نخست اين كه انسان به صورت كلى و در همه اوقات از خدا درخواست كمك و يارى كند تا به رذايل اخلاقى چون غيبت دچار نشود؛ همان گونه كه در دعاها هم آمده است كه «خدايا مرا از غيبت پناه ده). [5] دوم در جايى كه زمينه غيبت فراهم و آبروى فرد در خطر است و شرايط اقتضا مى‏كند كه شخص براى حفظ آبروى خود، از ديگران غيبت كرده، عيوب ايشان را آشكار سازد، در واپسين مرحله، با خدا باشد و از او بخواهد كه آبرويش را حفظ كند و بگويد: «خدايا! با تو معامله مى‏كنم و براى تو از آبرويم مى‏گذرم و آن را به تو مى‏سپارم. تو خود آبروى مرا حفظ فرما»؛ چرا كه خداوند بهتر از هر انسانى در حفظ و نگه‏دارى حيثيت انسان‏ها، توانا است.
اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:
الغيبه جهد العاجز. [6]
غيبت تلاش انسان ناتوان است.
كسانى كه قدرت و تكيه گاهى داشته باشند (به ويژه از لحاظ معنوى) هرگز زبان به غيبت نمى‏آلايند.

پي نوشتها :

[1]. سعدى: بوستان.
[2]. كلينى: كافى، ج 8، ص 168، ح 190.
[3]. محدث نورى: مستدرك الوسائل، ج 1، ص 116، ح 137.
[4]. سعدى: بوستان.
[5]. وَ اعذنى فيه مِنَ الغيبه ... (علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 94، ص 343، ح 2).
[6]. صبحى صالح: نهج‏البلاغه، ص 556، ح 461.

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1349/43742.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

حفظ زبان

در برشمارى سربازان عقل به «صمت» كه همان سكوت است برمى‏خوانيم و سرباز جهل، «هذر» است. پيداست آنچه مى‏تواند سرباز عقل به شمار رود سكوت مطلق نيست چرا كه سخن گفتن بجا برتر از سكوت است و «به كلام، نشر معارف و حقايق دينيه و بسط معالم و آداب شريعت شود و خداى تعالى متّصف به تكلم است، و از اوصاف جميله او «متكلم» است.» «هذر» همان «هذيان» گفتن و بيهوده‏بافى است و سكوتى نيكوست كه آدمى را از «هذر» و «هذيان» نگه دارد. و پيداست چنان كه پير سالك ما نوشته است «اين سكوت و حفظ زبان از لغو و باطل، از فضايل و كمالات انسانى است، بلكه اختيار زبان را داشتن و اين مار سركش را در تحت اختيار درآوردن از بزرگ‏ترين هنرمندى‏ها است كه كمتر كسى مى‏تواند به آن موفق شود و اگر كسى داراى چنين قدرتى شد، از آفات و خطرات بسيارى محفوظ ماند؛ زيرا كه زبان داراى آفات و خطرات بسيارى است.»
پس كلام با آن كه از كمالات وجود آدمى است و منشأ كمالات بسيارى مى‏باشد تا جايى كه در قرآن كريم آموزش بيان (تعليم بيان) مقدم بر ديگر نعمت‏ها آمده است اما چون به راحتى نمى‏توان از سلامت از آفت‏هاى زبان اطمينان يافت، سكوت بر آن رجحان دارد.
«و اهل رياضت سكوت را بر خود حتم مى‏داشتند؛ چنان چه خلوت را نيز اهميت مى‏دادند براى همين نكته. با آنكه در معاشرات با اهل معرفت و دانشمندان و اهل حال و رياضت، فوائد بى شمار و عوائد بسيار است و در اعتزال، حرمان از معارف و علوم، بسيار است، و خدمت به خلق ـ كه از افضل طاعات و قربات است ـ نوعا با معاشرات و آميزش دست دهد؛ لكن چون آفات معاشرت بسيار است و انسان نمى‏تواند نوعا خود را از آن حفظ كند، مشايخ اهل رياضت، اعتزال را ترجيح دهند بر عشرت.»
اين رهنمودى است كه اساتيد جهاد نفس بر آن تأكيد جسته‏اند اما امام عارف ما پس از نقل اين رهنمود، خود بر آن تأكيد مى‏ورزد و سالكان كوى دوست را به آن فرا مى‏خواند مرحله‏بندى رياضت و سلوك در اين خصوص است. آغاز و ميانه و انجام، حكم يكسان ندارد. در وقت خودسازى حكمى دارد و در وقت هدايت خلق كه پس از بار يافتن به آرامش نفس و ايمن شدن از وسوسه‏هاى شيطانى نوبت آن مى‏رسد حكمى ديگر دارد؛ هم در باب معاشرت و همنشينى و آميزش با ديگران و هم در صمت و سكوت. مهم آن است كه سالك بداند كجاست و كدام كار حدّ اوست:
«حق آن است كه انسان در اوائل امر كه اشتغال به تعلم و استفاده دارد، بايد معاشرت با دانشمندان و فضلا كند، ولى با شرايط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرين. و در بدايات سير و سلوك و اواسط و اوائل نهايات نيز از خدمت مشايخ و بزرگان اهل حال بايد استفادت كند، پس ناچار به عشرت است.
و چون به نهايات رسيد، بايد مدتى به حال خود پردازد، و اشتغال به حق و ذكر حق پيدا كند. اگر در اين اوقات، «خلوت با حق» با «عشرت» جمع نشود، بايد اعتزال كند تا كمال لايق از ملكوت اعلا بر او افاضه شود. و چون حال طمأنينه و استقرار و استقامت در خود ديد، و از حالات نفسانيه و وساوس ابليسيه مطمئن شد، براى ارشاد خلق و تعليم و تربيت بندگان خدا و خدمت به نوع، به آميزش و خلطه پردازد، و خود را مهيا و آماده كند كه تا مى‏تواند از خدمت به بندگان خدا باز ننشيند.»

در اين باب معاشرت و همنشينى با مردمان؛ در باب سكوت نيز دستور چنين است:
«و همين طور اين دستور كلى است براى صحت و سكوت و تكلم و ارشاد، كه در اوايل امر كه خود متعلم است، بايد به بحث و درس و تعلّم اشتغال پيدا كند، و فقط از كلمات و اقوال لغو و باطل خوددارى كند، و چون كامل شد، به تفكر و تدبر اشتغال پيدا كند و زبان از كلام به غير ذكر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملكوتى بر قلب او سرشار شود. و چون وجود او حقانى شد، و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد، به سخن آيد و به تربيت و تعليم و دستگيرى مردمان برخيزد و لحظه‏اى از خدمت آنان ننشيند تا خداى تعالى از او راضى شود و در شمار بندگان مربى، او را قرار دهد و خلعت معلمى و مرشدى را به قامت او راست كند و اگر نقصى در اين ميان داشته باشد، به واسطه اين خدمت، خداوند تعالى جبران كند.»
پس دعوت به گوشه‏گيرى و اعتزال دعوتى مطلق و براى هميشه و همه حالات نيست؛ براى توشه برگرفتن است، براى دستيابى به كمالاتى است كه در جمع نگاهبان او در ميان خلق است. نگهبانى از زبانى كه گشايش آن به سخنان ناروا بسى به حال سالك مضر است. چنان‏كه آن امام سالك مى‏نويسد:
«اما در خصوص سخنان لغو بيهوده و كلمات زشت ناشايسته نيز بايد دانست كه آنها بسيار مضر به حال روح است و نفس را از صفا و صلاح و سلامت و وقار و طمأنينه و سكونت ساقط مى‏كند و جلافت و كدورت و قساوت و غفلت و ادبار مى‏آورد و ذكر خدا را از نظر بيندازد و حلاوت عبادت و ذكر اللّه‏ را از ذائقه روح ببرد، و ايمان را ضعيف و ناچيز كند و دل را بميراند و لغزش و خطا از آن زياد شود و پشيمانى بسيار بار آورد، و كدورت بين دوستان و دشمنى بين مردم ايجاد كند و مردم را به انسان بدبين كند و او را از نظر آنان بيندازد و اطمينان و وثوق از او ساقط شود، و او را در نظر مردم بى‏مقدار و بى‏وزن كند. و اينها در صورتى است كه بر كلام او مترتب نشود معصيت‏هاى گوناگون لسانى. و خيلى كم اتفاق افتد كه انسان كه به لغو و باطل اشتغال پيدا كرد و زبان را در تحت ميزان صحيح در نياورد، از معاصى و گناهان محفوظ ماند و به همان لغو و بيهوده تا آخر به سر برد. از اين جهت در باره سكوت و صمت سفارش بسيار شده است.»
مى‏دانيم كه در قرآن مجيد و رهنمودهاى اولياى دين ـ صلوات اللّه‏ عليهم - بسى فراوان به امر زبان و آفت‏هاى بسيار آن پرداخته شده و از آن پرهيز داده شده است. حضرت امام نيز پاره‏اى را بازگو كرده است، از جمله در وصاياى پيامبر اكرم(ص) به جناب ابوذر:

«پيغمبر خدا ـ صلى‏اللّه‏ عليه و آله ـ در جمله وصيت‏هاى به او فرمود:
«اى ابوذر! گفتار خوب بهتر است از سكوت، و سكوت بهتر است از گفتار شرّ. اى اباذر! واگذار كلام زيادى را؛ و بس است تو را از سخن، آنچه تو را به حاجتت برساند. اى اباذر! كفايت مى‏كند در دروغگويى مرد، اينكه هر چه شنيد نقل كند. اى اباذر! همانا هيچ چيز بيشتر از زبان، استحقاق زندان طولانى ندارد. اى اباذر! خداوند نزد زبان هر گوينده است، پس از خدا بايد بترسد انسان، و بايد بداند چه مى‏گويد.»

«شرح حديث جنود عقل و جهل 392ـ 385»
 
منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1377/43823.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

دروغ و دروغگويي از نگاه قرآن

در اينجا با يكسان دانستن دروغ و نفاق، به برخي از عواملي كه موجب مي شود شخص به جرگه دروغگويان وارد شود اشاره مي شود و آثار و نتايج اين رفتار زشت و نابهنجار را در زندگي فردي و اجتماعي انسان بررسي مي كند.

معني دروغ
دروغ در حوزه رذايل اخلاقي و نابهنجاري اجتماعي به معناي سخن ناراست، خلاف حقيقت و يا واقعيت و گفتاري ناحق است. راغب اصفهاني در كتاب مفردات الفاظ القرآن بر اين باور است كه اصل كذب و دروغ در گفتار است. تفاوتي در دروغ از اين لحاظ نيست كه در گذشته اتفاق افتاده باشد يا در آينده؛ چنان كه تفاوتي از اين جهت وجود ندارد كه دروغ نسبت به وعده اي باشد كه انجام نمي شود و يا امر ديگري باشد. (مفردات ص ۴۷۸ ذيل واژه صدق)
البته براي دروغ اقسام و انواعي گفته اند و براي هر يك از آنها نام هاي خاصي گذاشته شده است. از جمله به افك و افترا و زور و خرص اشاره كرد.

نفاق و دروغ، دو روي يك سكه
شخصي كه كاري ناپسند انجام مي دهد و يا قانون شكني مي كند، زماني كه در موقعيت بازخواست قرار مي گيرد با ابزار دروغ مي كوشد تا زشتي كار خويش را بپوشاند و ديگري را فريب دهد. فريب و نيرنگ زدن از راه تغيير ماهيت عمل به گفتار موجب مي شود تا شخص در جايگاهي قرار گيرد كه عيب و عاري بر او نيست. ماهيت دروغ فريب ديگري است. دروغگو در تعامل اجتماعي، براي بازسازي وجه شخصيتي و اعتباري خويش تلاش مي كند و فريب و نيرنگ در گفتار از اين جهت انجام مي شود.
دروغگو، به نوعي، شخصي منافق است و اساساً ارتباط تنگاتنگي ميان دروغ و دورويي است. دو رويي و دروغ بيانگر آن است كه ميان ظاهر و باطن فرد سازگاري و تناسب نيست و عدم تطابق به عنوان مؤلفه اصلي نفاق و كذب مي باشد. دورويي و دروغگويي از اين نظر يكسان هستند.
در دروغگويي شخص براي بازسازي و توجيه رفتارها و كردارهايش تلاش مي كند و مي كوشد تا شخصيت كاذبي را به جامعه نشان دهد كه عامل واداركننده شخص به دروغگويي مي تواند ترس از قدرت ديگري و يا دست يابي به منفعت و يا مصلحتي باشد اما در نفاق عامل اصلي و هدفي كه موجب مي شود تا به نفاق گرايش يابد ترس از قدرت است كه مي تواند وي را از منفعتي محروم كند و يا فشاري بر او وارد سازد و او را وادار به امري كند كه با باورها و اعتقادات وي سازگار نيست. از اين رو مي توان گفت نسبت ميان دروغگويي و نفاق عموم و خصوص مطلق است.

ملاك شناخت دروغ
قرآن ملاك و معيار تشخيص دروغ از راست را اين دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خويش سخني را به ميان آورد، در حقيقت دروغ گفته است، حتي اگر در سخن وي سخن حقي باشد ولي چون با باورهاي وي نامتناسب است و تطابقي ميان سخن و باورش نيست آن سخن دروغ دانسته مي شود.(منافقون آيه۱)
بنابراين ممكن است شخصي سخني را بگويد كه نادرست و ناحق باشد ولي چون باور وي آن است كه آن چه مي گويد راست است نمي توان وي را متهم به دروغ گويي كرد. برعكس اگر شخصي باوري داشته باشد و برخلاف باور خويش سخن حقي را بگويد، او دروغگو است؛ زيرا وي برخلاف باور خويش و به قصد دروغ سخن حقي را به زبان آورده است. بنابراين ملاك و معيار سخن راست از سخن دروغ باورهاي شخص و سخنان وي است. از اين رو تطابق سخن با حق و يا واقع، ملاك سنجش نيست بلكه مطابقت باورهاي شخص با سخني است كه به زبان مي راند.

عوامل دروغگويي
قرآن عوامل چندي را به عنوان عامل دروغگويي معرفي مي كند. قرآن منشأ دروغ را شيطان و ابليس مي داند و به انسان هشدار مي دهد كه شيطان به عنوان بنيانگذار دروغ و كسي كه از اين طريق كوشيد تا به اهداف پست خود دست يابد، موجودي است كه انسان را تشويق به دروغ مي كند. قرآن در داستان آفرينش و خلافت انسان گزارشي كامل از دروغ موردي نيز پرهيز كند.

منبع:

آفتاب

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
" href="http://iranmct.com/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-marketing-plan">برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان