مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4170
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 9
همه : 5160559

بهتان

اقسام بهتان
بهتان بر دو قسم است.
1. گاه در غياب كسى به او دروغى مى بندند و رفتار ناپسندى را مرتكب آن نشده است، به او نسبت مي دهند. در اين قسم از بهتان، دو گناه بزرگ نهفته است: يكى دروغ و ديگرى غيبت؛ زيرا مطلب نسبت داده شده غير واقعي است و در غياب شخص هم ابراز شده است. [1]
2. گاه رفتار يا صفتى از صفات زشت نفسانى را كه در شخص وجود ندارد، پيش رويش به او نسبت مى‏دهند كه در اين قسم از بهتان فقط گناه دروغ نهفته است؛ ولى از نظر درجات دروغ، شديدترين نوع دروغ به شمار مى‏رود.

زشت ترين قسم بهتان
گاه بهتان زننده، آن چه را به دروغ نسبت داده، خود مرتكب نشده است؛ اما گاهى رفتار ناشايستى را كه از خودش سر زده، به ديگري نسبت مي دهد كه اين زشت‏ترين و ناپسندترين نوع بهتان به شمار مى‏رود. خداوند متعالى همان طور كه گذشت، در قرآن كريم به همين قسم اشاره دارد؛ آن جا كه مى‏فرمايد:
و من يكسب خطيئه او اثما ثم به بريئا فقد احتمل بهتانا و اثما مبينا. [2]
كسى كه «خطا» يا «گناهى» مرتكب شود، سپس بى‏گناهى را متهم سازد، بار «بهتان» و گناه آشكاري را بر دوش گرفته است.

«حال و ملكه) بهتان [3]
بهتان نيز مانند رفتارهاى زشت ديگر، گاه به صورت رفتارى اتفاقى و ناپايدار از انسان سر مى‏زند كه با هوشيارى اندك مى‏تواند به رفع آن پرداخت و به آسانى از تكرار آن جلوگيرى كرد؛ اما اين رفتار بر اثر غفلت، تكرار شده، به صورت عادت و رفتارى ريشه دار در مى‏آيد تا آن جا كه مايه خشنودى بهتان زننده و وسيله‏اى براى خارج كردن رقيبان از صحنه‏هاى اجتماعى مى‏شود، و به صورت ابزارى تبليغاتى مورد بهره بردارى قرار مى‏گيرد. اين‏جا است كه شخص از ولايت الاهى خارج، و در ولايت و سرپرستى ابليس داخل مى‏شود؛ همان گونه كه امام صادق (ع) فرمود:
من روى على مومن روايه يريد بها شينه و هدم مروءته ليسقط من اعين الناس اخرجه الله من ولايته الى ولايه الشيطان فلا يقبله الشيطان. [4]
هر كس بر ضد مومنى سخنى نقل كند و قصدش از آن، زشت كردن چهره او و از بين بردن وجهه ] اجتماعى [ اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بيندازد، خداوند او را از ولايت خويش خارج مى‏كند، و تحت سرپرستى شيطان قرار مى‏دهد، و شيطان هم او را نمى‏پذيرد.

پى‏نوشت‏ها:

1) [1]. علامه مجلسى قدس سره اجتماع دو گناه در بهتان غير حضورى را بعيد دانسته، مى‏نويسد: و قد يقال فى‏البهتان انها غيبه و بهتان و تجتمع عليه العقوبتان و هو بعيد. (علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 72، ص 246).
[2]. نساء (4): 112.
[3]. حال به صفات ناپايدار درونى و ملكه به صفات پايدار درونى گفته مى‏شود.
[4]. كلينى: كافي، ج 2، ص 358، ح 1.

اخلاق الاهى (أفات زبان ) ج4 ص 132
بلاغ


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]
تهمت

اقسام تهمت
شكار كردن گمان نادرست و اظهار آن، به دو صورت ممكن است:

1. اظهار حضورى
 گاه تهمت زننده، رفتار يا ويژگى زشتى را در حضور خود متهم، به او نسبت مى‏دهد و مدارك و اسناد اين نسبت را مى‏تواند شامل عمل، سخن يا حالتى از او باشد را نيز ارائه مى‏كند.

2. اظهار غيابى
گاه تهمت زننده در حضور فرد چيزى بيان نمى‏كند؛ بلكه در غيابش به او رفتار يا صفت ناپسندى را نسبت مى‏دهد كه اين امر دو حالت دارد:
الف: تهمت زننده فقط نتيجه برداشت خود را از رفتار شخص در غيابش به او نسبت مى‏دهد و از خود رفتار، سخنى به ميان نمي آورد به اين معنا كه تهمت زننده نمى‏گويد به دليل ديدن چه رفتارى از متهم، چنين برداشتى از او داشته است؛ البته تفاوتى نيست بين آن كه برداشت او از رفتار متهم در برخورد با خود او باشد يا ديگران؛ زيرا در هر دو صورت، اظهار بدگمانى شده و حقيقت تهمت پديد آمده است.
ب: خود آن رفتار، گفتار يا صفات را نقل مى‏كند؛ سپس برداشت خود از آن را به ديگران ارائه مى‏دهد.

زشت ترين مصداق تهمت
تهمت، ابراز كردن گمان بد به ديگرى است كه از زشت‏ترين مصاديق آن، اين است كه انسان در آغاز كار، شخصى را امين و معتمد خود كند و كارى را به او واگذارد؛ سپس به او سوءظن يافته، اين بدگمانى را به شخص بگويد.
امام جعفر صادق (ع) از قول پيامبر اكرم (ص) روايت كرده است:
ليس لك ان تتهم من ائتمنته. [1]
حق ندارى به كسى كه او را امين خويش ساخته‏اى، تهمت بزنى.

«حال و ملكه» زشت تهمت
تهمت از رذايل نفسانى چون دشمنى، حسد، شهوت يا غضب سرچشمه مى‏گيرد و در آغاز، رفتارى است كه اتفاقى از انسان سر مى‏زند؛ ولى تكرار آن موجب مى‏شود كه به صورت ملكه در نهاد شخص درآيد و انجام آن برايش آسان شود.
كسى كه اين صفت براى او ملكه نشده است، شايد در اثر انجام اين رفتار، تحت فشار مسائل اعتقادى و وجدانى خود قرار گرفته، متاثر و متالم شود؛ ولى اگر اين عمل تكرار شده، به صورت صفت پايدار نفساني درآيد، آن رفتار زشت را به آسانى انجام مى‏دهد و نه تنها برايش ناراحت كننده نيست؛ بلكه سرور و شادمانى هم به همراه خواهد آورد و با رسيدن به اين گمان باطل كه با تهمت، رقيبى از صحنه خارج شده است، خشنود مى‏شود؛ بنابراين بايد از تكرار اين گناهان خوددارى كرد تا به ملكه‏اى زشت و ناپسند در روح انسان تبديل نشوند.

پى‏نوشت‏ها:

1) [1]. كلينى: كافى، ج 5، ص 298، ح 1.

اخلاق الاهى (أفات زبان ) ج4 ص 144
بلاغ
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

غيبت
 

اقسام غيبت
غيبت بر چند قسم است:
1. گفتارى
غيبت گفتارى مشهورترين نوع غيبت است، يعنى انسان، نقص برادر مؤمنش را به ديگران بگويد.

2. نوشتارى
شخص، عيبى را كه مى‏خواهد بگويد، بنويسد؛ در اين صورت به جاى شنونده، خواننده وجود دارد.

3. كردارى
فرد عيب ديگرى را با نمايش به ديگران بفهماند.

4. كنايى
كسى با استفاده از جمله‏هايى كنايى، عيوب ديگرى را در غياب او به ديگران بفهماند؛ جمله‏هايى مثل «خدا را شكر كه به ما رياست نداد» يا «از بى‏حيايى به خدا پناه مى‏برم» كه كنايه از بى‏لياقتى و بى‏حيايى شخص غايب هستند.

5. اشاره‏اى
يعنى با اشاره‏اى دست و ساير اعضا، عيب ديگرى را بازگويد كه اشاره مى‏تواند لفظى يا عملى باشد.
روايت شده كه زنى وارد خانه پيامبر (ص) شد و ميهمان عايشه بود. وقتى برخاست و رفت، عايشه با دستش اشاره كرد و با اين اشاره مى‏خواست بگويد كه او كوتاه قد بود. حضرت فرمود:
قد اغتبتها.
تو از آن زن غيبت كردي. [1]

انواع عيب و نقص
در مباحث پيشين آورده شد: غيبت آن است كه انسان پشت سر برادر يا خواهر مؤمنش عيب يا نقصى را كه نزد مردم معروف نبوده يا شنونده نمى‏داند، باز گويد.
حال بايد به بحث از انواع و چگونگى اين عيب و نقص پرداخته شود.

عيب ونقص اقسامى دارد كه عبارتند از:
1. نقص روانى و نفسانى: مانند آن كه شخص به رذيله‏اى مانند حسد يا تكبر مبتلا باشد و پشت سر او يه اين رذايل اشاره شود.
2. نقص بدنى: مانند آن كه شخص بيمارى يا نقص عضوى دارد كه كسى از آن آگاه نيست.
3. نقص دينى: مثل آن كه شخص در نماز سستى كند و در جايى كه او حضور ندارد، اين عيب را مطرح كنند.
4. نقص مالى: مانند آن كه پشت سر مؤمن آبرومندى كه توانايى مالى ندارد، سخنانى دال بر فقر و ناتوانى مالى او به زبان آورده شود يا به طريقى ديگر فهمانده شود. اين عمل اگر از روى دلسوزى هم باشد، غيبت به شمار مى‏آيد.
5. نقص نسبى: مانند آن كه بگويد پدر يا اجداد فلان شخص، خسيس يا فاسق يا... بوده‏اند.
برخى بزرگان، بيان نقص‏هاى موجود در لباس، خانه و ساير متعلقات شخص را نيز غيبت به شمار آورده‏اند. [2]

پى‏نوشت‏ها:

1) [1]. قالت عايشه دخلت علينا امراه فلما ولت او مأت بيدى أنها قصيره. فقال النبى (ص) قد اغتبتها. ورام بن ابى فراس: مجموعه ورام، ج 1، ص 118.)
[2]. فيض كاشانى: المحجه البيضاء، ج 5، ص‏255.

اخلاق الاهى (أفات زبان ) ج4 ص 33


بلاغ
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 

ادب: خود نگه‌دارى از نكوهيده‌ها و پاى‌بندى به نيكى‌هاى كردارى و گفتارى

اَدَب، مصدر ثلاثى مجرّد از باب فَعُلَ يَفعُلُ و جمع آن، آداب است.[1] اصل اين واژه (أ‌د‌ب) به‌معناى دعا (فرا خواندن) بوده[2] و اَدْب به‌معناى دعوت، و جمع كردن مردم بر سر سفره خود[3] نيز از همين ريشه است. مفهوم متعارف اَدَب نيز با معناى لغوى آن ارتباط دارد. گويا، ادب سفره‌اى از نيكى‌ها است كه مردم بر گرد آن جمع مى‌شوند و همگان آن را نيكو مى‌شمارند.[4] اين واژه در فارسى، با كلمات متعدّد ديگرى مانند فرهنگ، هنر، خم و چم، حُسن معاشرت، حُسن محضر، طور پسنديده، حرمت، پاس و‌...‌، پيوند معنايى دارد.[5]
تعاريف متعدّدى ازاينواژه درفرهنگ‌نامه‌هاى فارسى ارائه شده كه در عمده آن‌ها، به عناصرى مانند: نيكى احوال و رفتار[6] پسنديده و شايسته‌بودن[7] و حُسن معاشرت و رعايت حرمت اشخاص[8] توجّه شده است.
واژه اَدَب در قرآن به‌كار نرفته; ولى در آيات فراوانى، به مفهوم آن كه مجموعه گسترده‌اى از روابط فردى و اجتماعى را دربرمى‌گيرد، اشاره شده‌است.
در اين مقاله، از پرداختن به حوزه‌هاى خاص مانند آداب عبادت، آداب توبه، آداب جنگ، آداب تجارت و‌... پرهيز، و به بحث از آداب عمومى بسنده مى‌شود; مانند: آداب حضور در مكان‌هاى مقدّس (احزاب/33،‌53)، برخورد با پيامبر(صلى الله عليه وآله)(حجرات/49،‌2‌ـ‌4)، برخورد با پدر و مادر (اسراء/17،‌23‌ـ‌24)، برخورد پدر با فرزند (صافات/37،‌102)، ورود به خانه ديگران (نور/24،27‌ـ‌28)، مهمانى (ذاريات/51،24‌ـ‌26 و احزاب/33، 53)، جاى دادن به ديگران در مجالس (مجادله/58، 11)، برخورد با نادانان (فرقان/25، 63 و 72 و نساء/4،5)، انفاق (بقره/2،‌262; فرقان/25، 67 و‌...)، سلام كردن (نور/24، 27 و 61 و ذاريات/51،24‌ـ‌25 و‌...)، برخورد با مخالفان عقيدتى (انعام/6‌، 108; نحل/16، 125 و‌...)، به‌كار بردن الفاظ كنايى در مسائل جنسى (بقره/2، 187 و‌...)، ورود به خلوت زن و شوهر (نور/24، 58‌ـ‌59)، نامه‌نگارى (نمل/27، 30‌ـ‌31)، برخورد با ماليات‌دهندگان (توبه/9،‌103)، راه رفتن (لقمان/31، 18‌ـ‌19)، برخورد با خطاكاران (يوسف/12، 92، 98 و 100)، ادب شاگرد در برابر استاد (كهف/18،66‌ـ‌69) و ادب برخورد با مرد نامحرم (احزاب/33، 32).

ادب حضور در مكان‌هاى مقدّس:
يكى از آداب مورد توجّه قرآن، ادب حضور در مكان‌هايى است كه نوعى تقدّس دارند. اين مكان‌ها يا همانند مساجد و معابد از آغاز، مكانى مقدّس در نظر گرفته شده‌اند; چنان‌كه خداوند به موسى(عليه السلام)فرمان مى‌دهد هنگام حضور در سرزمين مقدّس «طُوى» كفش‌ها را درآورده، پاى برهنه باشد: «فَاخلَع نَعلَيكَ اِنَّكَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوًى» (طه/20،12) يا به واسطه حضور اولياى خاصّ الهى مانند پيامبران، قداست يافته‌اند; چنان‌كه افراد با ايمان موظّف‌اند هنگام حضور درخانه‌هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) ادب را رعايت كرده، با اجازه وارد شوند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُيوتَ النَّبىِّ اِلاّ اَن يُؤذَنَ لَكُم‌...». (احزاب/33،53)
رعايت اين ادب پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز نيكو شمرده شده است; چنان‌كه در جوامع حديثى شيعه، خواندن اذن دخول از آداب زيارت حضرت به‌شمار مى‌رود[9] و رعايت اين ادب هنگام حضور در مرقدهاى مطهر امامان(عليهم السلام) نيز سفارش شده است.[10]

ادب برخورد با اولياى الهى:
خداوند در قرآن به مؤمنان فرمان مى‌دهد هنگام سخن گفتن با پيامبر(صلى الله عليه وآله)، صداى خود را بلند نكنند:«يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَرفَعوا اَصوتَكُم فَوقَ صَوتِ النَّبىِّ ولا تَجهَروا لَهُ بِالقَولِ‌...». (حجرات/49،2) افزون بر اين سخن گفتن آرام و مؤدّبانه با حضرت، نشانه پرهيزكارى دانسته شده:«اِنَّ الَّذينَ يَغُضّونَ اَصوتَهُم عِندَ رَسولِ اللّهِ اُولـئِكَ الَّذينَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوى‌...» (حجرات/49،3) و كسانى‌كه بدون رعايت حرمت پيامبر، وى را از فراسوى حجره‌ها (از‌درون خانه‌هاى خود) صدا مى‌زنند، افرادى نابخرد و نادان شمرده شده‌اند: «اِنَّ الَّذينَ يُنادونَكَ مِن وراءِ الحُجُرتِ اَكثَرُهُم لايَعقِلون» (حجرات/49،4)، «لاتَجعَلوا دُعاءَ الرَّسولِ بَينَكُم كَدُعاءِ بَعضِكُم بَعضـًا». (نور/24، 63) [‌بنابراين‌كه اضافه «دعا» به «رسول»، اضافه مصدر به مفعول باشد ]لزوم رعايت ادب و نگه‌دارى حرمت حضرت هنگام صدا زدن او را بيان مى‌كند.[11] در قرآن كريم، رعايت اين ادب در برابر ديگران نيز سفارش شده است: «...واغضُض مِن صَوتِكَ‌...». (لقمان/31، 19)

ادب برخورد با پدر و مادر:
يكى از مهم‌ترين آدابى كه اسلام بر آن تأكيد فراوان دارد، ادب برخورد با پدر و مادر است. در آياتى از قرآن كريم به اين مسأله اشاره شده; از‌جمله سفارش خداوند به گفتار كريمانه با والدين و لزوم پرهيز از تندخويى با آنان است: «وقَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعبُدوا اِلاّ اِيّاهُ وبِالولِدَينِ اِحسـنـًا اِمّا يَبلُغَنَّ عِندَكَ الكِبَرَ اَحَدُهُما اَو كِلاهُما فَلاتَقُل لَهُما اُفّ و لاتَنهَرهُما وقُل لَهُما قَولاً كَريمـا * واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَةِ‌...». (اسراء/17، 23‌ـ‌24) برخى مفسّران، مقصود از گفتار كريمانه را نخواندن آن‌ها به اسم دانسته‌اند.[12]نمونه‌اى از اين ادب، برخورد مؤدّبانه يوسف(عليه السلام)با پدر و مادرش، هنگام ديدار در مصر است. يوسف به استقبال آنان شتافت و آن دو را بر روى تخت خود نشاند: «رَفَعَ اَبَوَيهِ عَلَى العَرشِ‌...» (يوسف/12، 100) برخورد مؤدّبانه اسماعيل(عليه السلام)با پدرش ابراهيم(عليه السلام) در مواجهه با پيشنهاد ذبح وى، نمونه ديگرى از ادب برخورد با والدين است.[13] او در برابر پيش‌نهاد ذبح، بدون بهانه‌آورى به پدر گفت: آن‌چه پروردگارت به تو فرمان داده، همان را انجام بده كه مرا از بردباران خواهى يافت: «قالَ يـبُنَىَّ اِنّى اَرى فِى المَنامِ اَنّى اَذبَحُكَ فَانظُر ماذا تَرى قالَ يـاَبَتِ افعَل ما تُؤمَرُ سَتَجِدُنى اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصّـبِرين» (صافات/37،102). پدر و مادر بى‌ايمان نيز از نگاه قرآن داراى ارج ويژه‌اى هستند و رعايت ادب و ملاطفت با آن‌ها نيز لازم شمرده شده است: «واِن جـهَداكَ عَلى اَن تُشرِكَ بى ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ فَلا تُطِعهُما وصاحِبهُما فِى الدُّنيا مَعروفـًا‌...» (لقمان/31،15).

ادب پدر در برابر فرزند:
همان‌طور كه رعايت احترام والدين و مراعات ادب در محضر آنان براى فرزندان لازم شمرده شده، در برابر، مراعات ادب در برخورد پدر و مادر با فرزندان نيز لازم و پسنديده است. برخى مفسّران، نظرخواهى ابراهيم(عليه السلام) از فرزندش اسماعيل درباره فرمان الهى مبنى بر ذبح او را ادبى از ناحيه پدر در برابر فرزند برشمرده‌اند:[14] «قالَ يـبُنَىَّ اِنّى اَرى فِى المَنامِ اَنّى اَذبَحُكَ فَانظُر ماذا تَرى‌...» (صافات/37، 102).

ادب شاگرد در برابر استاد:
براساس آيات قرآن، شكيبا بودن و اطاعت از استاد، ادب و شرط تعلّم است;[15] چنان‌كه موسى(عليه السلام)بر اطاعت كامل خود از خضر(عليه السلام) و سرپيچى نكردن از فرمان‌هاى او تأكيد كرد. به گفته برخى مفسّران[16] موارد فراوانى از ادب و متانت در كلام موسى(عليه السلام) ديده مى‌شود: 1.‌درخواست خود را جهت يادگيرى با استفهام آغاز كرد: «قالَ لَهُ موسى هَل اَتَّبِعُكَ عَلى اَن تُعَلِّمَنِ‌...» (كهف/18، 66); 2. مبدأ علم خضر را به جهت تكريم ذكر نكرد و با صيغه مجهول آورد; 3. علم او را رشدآفرين دانست: «مِمّا عُلِّمتَ رُشدا» (كهف/18، 66); 4. فقط بخشى از علم او را طلبيد (ممّا علّمت); 5. وعده صريح به صبر نداد; بلكه به‌صورت «قالَ سَتَجِدُنى اِن شاءَ اللّهُ صابِرًا» (كهف/18،69) ذكر كرد; 6. سفارش‌هاى او را امر تلقّى كرد و متعهّد شد كه با او در هيچ زمانى مخالفت نكند: «و‌لا اَعصى لَكَ اَمرا». (كهف/18،69)

ادب ورود به خانه ديگران:
مؤمنان بايد هنگام ورود به خانه ديگران اجازه بگيرند و چنان‌چه به عللى به آن‌ها اجازه ورود داده‌نشد، برگردند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُيوتـًا غَيرَ بُيوتِكُم حَتّى تَستَأنِسوا ... فَلاتَدخُلوها حَتّى يُؤذَنَ لَكُم واِن قيلَ لَكُمُ ارجِعوا فَارجِعوا هُوَ اَزكى‌...» (نور/24، 27‌ـ‌28).

ادب سلام:
تحيّت ويژه مسلمانان به استناد آيات و روايات بسيار، سلام كردن است.[17] سلام كردن، خود، رفتارى مستحب، ولى پاسخ به آن، واجب است.[18] در آيات قرآن در موارد ذيل از تحيت «سلام» ياد‌شده است: سلام كردن هنگام ورود به خانه: «فَاِذا دَخَلتُم بُيوتـًا فَسَلِّموا عَلى اَنفُسِكُم تَحِيَّةً مِن عِندِ اللّهِ مُبـرَكَةً طَيِّبَةً» (نور/24،61)، اظهار ادب فرشتگان مهمان حضرت ابراهيم(عليه السلام) با سلام كردن بر ابراهيم و پاسخ حضرت: «هَل‌اَتـكَ حَديثُ ضَيفِ اِبرهيمَ المُكرَمين * اِذ دَخَلوا عَلَيهِ فَقالوا سَلـمـًا قالَ سَلـمٌ‌...» (ذاريات/51،24‌ـ‌25)، پاسخ سلام با عبارتى بهتر و نيكوتر: «واِذَا حُيّيتُم بِتَحِيَّة فَحَيّوا بِاَحسَنَ مِنها‌...» (نساء/4، 86)، سفارش خداوند به پيامبر مبنى بر سلام به مؤمنان «واِذا جاءَكَ الَّذينَ يُؤمِنونَ بِـايـتِنا فَقُل سَلـمٌ عَلَيكُم‌...» (انعام/6،54)، اظهار ادب فرشتگان در برابر مؤمنان، هنگام مرگ با سلام كردن: «اَلَّذينَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِكَةُ طَيِّبينَ يَقولونَ سَلـمٌ عَلَيكُمُ‌...» (نحل/16، 32)، تحيّت و اظهار ادب بهشتيان به يك‌ديگر با سفت و گو با آنان و واداشتن آنان به تفكّر و انديشه:[24] «...‌و‌اِنّا اَو اِيّاكُم لَعَلى هُدًى اَو فى ضَلـل مُبين». (سبأ/34،24)
6‌. دعوت آنان همراه با پند نيكو: «اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ». (نحل/16،125)
7. مجادله با مخالف، به‌صورت جدال احسن: «...وجـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَنُ». (نحل/16،125) احتمال دارد در اين آيه، هنگام برخورد با مخالفان عقيدتى، ابتدا به گفتار حكيمانه و پند و اندرز و در‌صورت عدم تأثير به مباحثه با آن‌ها توجّه شده باشد. برخى مفسّران بر آنند كه قيد «احسن»، اين نكته را بيان مى‌كند كه در جدال با مخالفان عقيدتى بايد نكاتى را رعايت كرد; از‌جمله، پرهيز از سخنانى كه موجب تهييج و واداشتن او به دشمنى و لجبازى شود، به‌كار نبردن مقدّمات كاذب هرچند در نظر او راست پنداشته شود، پرهيز از به‌كار بردن تعبيرات سوء و توهين به او و آن‌چه در نظر او مقدّس است.[25]
8‌. داشتن بردبارى و عدم مقابله به مثل در برابر توهين‌ها و تهمت‌هاى آنان: گفتار مؤدّبانه نوح(عليه السلام)در برابر سخنان بى ادبانه كافران، نمونه‌اى از اين ادب است، هنگامى كه آنان با عبارت «اِنّا لَنَركَ فى ضَلـل مُبين» (اعراف/7،60) به آن حضرت توهين كردند، او در كمال متانت و ادب فقط به اين پاسخ بسنده كرد: «يـقَومِ لَيسَ بى ضَلــلَةٌ ولـكِنّى رَسولٌ مِن رَبِّ العــلَمين * اُبَلِّغُكُم رِســلـتِ رَبّى واَنصَحُ لَكُم». (اعراف/7، 61‌ـ‌62) نمونه ديگر آن، واكنش مؤدّبانه هود در برابر تهمت‌ها و گفتار ناشايست قومش بود كه با لسانى نرم و محبّت‌آميز به آنان فرمود: تهمت‌هايى كه به من نسبت مى‌دهيد، در من نيست و بدانيد كه من براى شما نصيحت‌كننده‌اى امين هستم. «قالَ المَلاَُ الَّذينَ كَفَروا مِن قَومِهِ اِنّا لَنَركَ فى سَفاهَة واِنّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الكـذِبين * قالَ يـقَومِ لَيسَ بى سَفاهَةٌ ولـكِنّى رَسولٌ مِن رَبِّ العــلَمين * اُبَلِّغُكُم رِســلـتِ رَبّى واَنَا لَكُم ناصِحٌ اَمين». (اعراف/7، 66‌ـ‌68) علاّمه طباطبايى با ذكر نمونه‌هاى بسيارى از تحمّل و بردبارى پيامبران الهى در برابر انواع توهين‌ها و ناسزا گويى‌هاى مخالفان، و عدم مقابله به مثل با آنان، اين رفتار را از آموزه‌هاى الهى و ادب جميلى ناشى مى‌داند كه خداوند پيامبرانش را به آن مؤدّب ساخته است.[26]
9. پناه دادن به مخالفان عقيدتى و فراهم ساختن محيطى امن براى آنان به منظور تحقيق درباره مسائل دينى: «واِن اَحَدٌ مِنَ المُشرِكينَ استَجارَكَ فَاَجِرهُ حَتّى يَسمَعَ كَلـمَ اللّهِ ثُمَّ اَبلِغهُ مَأمَنَهُ». (توبه/9،6)

ادب برخورد با خطاكار:
يكى از نكات مهمّ تربيتى كه تأثير فراوانى در تربيت افراد دارد، اين است كه خطاها و لغزش‌هاى افراد گنه‌كار به رخ آنان كشيده نشود. نمونه‌اى از اين‌گونه برخورد در مواجهه يوسف(عليه السلام) با برادران خطاكارش ديده مى‌شود. هنگامى كه برادران، پس از آن همه ظلم و بدى كه در حقّ يوسف روا داشتند، به ديدار او آمدند، يوسف(عليه السلام) از جفاهايى كه آنان در حقّ وى كرده بودند، اصلا سخنى نگفت و از آنان به بدى ياد نكرد، بلكه فقط با تعبير «نَزَغَ الشَّيطـنُ بَينى وبَينَ اِخوَتى‌...» (يوسف/12،100) به آن اشاره كرد و آنان را به آمرزش و بخشش الهى بشارت داد. (يوسف/12، 92) برخى مفسّران، اين سخن يوسف را از لطيف‌ترين ادب‌ها دانسته‌اند.[27]

ادب نامه‌نگارى:
از ديگر آداب مورد تأكيد قرآن، اين است كه نامه‌ها با نام مبارك خداوند و ذكر شريف «بِسمِ اللّهِ الرَّحمـنِ الرَّحيم» آغاز شود; چنان‌كه نامه حضرت سليمان(عليه السلام)به مردم سرزمين سبأ با اين ذكر شريف آغاز مى‌شود (نمل/27،30‌ـ‌31)، و سيره رسول گرامى اسلام نيز در نامه نگارى‌ها چنين بوده است.[28]

ادب برخورد زنان با مردانِ نامحرم:
قرآن كريم، زنان پيامبر را از سخن گفتن با مردان نامحرم به‌گونه‌اى نرم و هوس‌انگيز كه سبب طمع بيماردلان مى‌شود، نهى فرموده، و به آنان سفارش كرده است به طرزى شايسته سخن بگويند: «فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَيَطمَعَ الَّذى فى قَلبِهِ مَرَضٌ وقُلنَ قَولاً مَعروفـا». (احزاب/33، 32)
برخى مفسّران رعايت اين ادب را براى تمام زنان مسلمان، لازم دانسته‌اند.[29]

ادب در امور جنسى:
يكى از آداب مورد تأكيد قرآن، عدم تصريح به عناوين جنسى است;[30] براى مثال از عمل آميزش همواره با الفاظ كنايى مانند «رفث» (بقره/2،187)، «لمس» (مائده/5،6)، «مسّ» (آل‌عمران/3، 47; مريم/19، 16‌و‌20)، «اتيان» (بقره/2،222)، «مباشره» (بقره/2،187)، «دخول» (نساء/4،23) و «قرب» (بقره/2،222) استفاده كرده است.
يكى ديگر از آداب امور جنسى، عدم حضور در خلوتِ زن و شوهر است. بر اساس آيات قرآن، خدمت‌گزاران و كودكان بالغ موظّفند هنگام ورود به اتاقى كه پدر و مادر در آن قرار دارند، اجازه بگيرند (نور/24، 58‌ـ‌59); حتّى كودكان نابالغ كه پيوسته نزد پدر و مادر هستند، لازم است اين‌گونه تأديب شوند كه دست كم در سه زمان (پيش از نماز صبح، پس از نماز عشاء و هنگام ظهر) كه به‌طور معمول پدر و مادر به استراحت مى‌پردازند، بدون اجازه به اتاق آنان وارد نشوند. (نور/24،58). برخى از مفسّران اين دستور قرآنى را نوعى ادب اسلامى دانسته‌اند.[31]
ادب برخورد باماليات‌دهندگان:
قرآن كريم ضمن آن‌كه پرداخت زكات را سبب پاكى و طهارت معنوى و بركت در مال زكات‌دهندگان[32]مى‌داند، به پيامبر(صلى الله عليه وآله)سفارش مى‌فرمايد كه با آنان، برخوردى شايسته داشته باشد و با دعا و تحيّت براى آنان، به‌گونه‌اى از آنان سپاس و تشكر شود: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وتُزَكّيهِم بِها وصَلِّ عَلَيهِم‌...». (توبه/9،103) عبارت «وصَلِّ عَلَيهِم» در ذيل آيه مى‌تواند ادب برخورد با پرداخت‌كنندگان ماليات، و دستورالعملى براى متصدّيان اخذ ماليات باشد تا ضمن برخورد مؤدّبانه با ماليات دهندگان، باعث تشكّر از آن‌ها و تشويق ايشان شود.

ادب راه رفتن:
يكى از ويژگى‌هاى بندگان ممتاز خداوند در قرآن، راه رفتن بدون تكبّر و با تواضع شمرده شده است: «وعِبادُ الرَّحمـنِ الَّذينَ يَمشونَ عَلَى الاَرضِ هَونـًا‌...». (فرقان/25،63) از آن‌جا كه رفتار ظاهرى انسان، به تدريج حالتى درونى متناسب با آن رفتار پديد‌مى‌آورد، شايسته است هر حركت و رفتارى كه نشان دهنده نوعى غرور و تكبّر در انسان است، كنترل شود تا به صفتى درونى تبديل نشود; از‌جمله راه رفتن همراه با تكبّر; به همين مناسبت، يكى از آدابى كه لقمان به فرزندش سفارش مى‌كند، آن است كه با غرور و بى‌خبرى راه مرو; بلكه همواره در راه رفتن معتدل و ميانه‌رو باش: «و‌لا تَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ كُلَّ مُختال فَخور * واقصِد فى مَشيِكَ‌...». (لقمان/31،18‌ـ‌19)

پي نوشتها :

[1]. لسان‌العرب، ج‌1، ص‌93; المصباح، ص‌9.
[2]. لسان‌العرب، ج‌1، ص‌93.
[3]. مقاييس‌اللغه، ج‌1، ص‌74.
[4]. مقاييس‌اللغه، ج‌1، ص‌74.
[5]. لغت‌نامه، ج‌1، ص‌1313.
[6]. لغت‌نامه، ج‌1، ص‌1313.
[7]. لغت‌نامه، ج‌1، ص‌1313.
[8]. فرهنگ فارسى، ص‌178.
[9]. بحارالانوار، ج‌97، ص‌160.
[10]. همان، ص‌211.
[11]. راهنما، ج‌12، ص‌355.
[12]. الدرالمنثور، ج‌5، ص‌259.
[13]. الميزان، ج‌6‌، ص‌273.
[14]. الميزان، ج‌6‌، ص‌273.
[15]. راهنما، ج‌10، ص‌462.
[16]. الميزان، ج‌13، ص‌343.
[17]. كنزالعمال، ج‌9، ص‌114.
[18]. الكافى، ج‌2، ص‌644‌ـ‌647; بحارالانوار، ج‌76، ص‌10.
[19]. مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌237; الصافى، ج‌5، ص‌71.
[20]. روح‌المعانى، ج‌28، ص‌39‌ـ‌40.
[21]. نمونه، ج‌23، ص‌439.
[22]. احسن‌الحديث، ج‌11، ص‌69‌.
[23]. التفسير الكبير، ج‌20، ص‌195.
[24]. نمونه، ج‌18، ص‌82‌.
[25]. الميزان، ج‌12، ص‌371‌ـ‌372.
[26]. الميزان، ج‌6‌، ص‌297‌ـ‌298.
[27]. همان، ص‌277.
[28]. مكاتيب الرسول، ج‌1، ص‌65‌.
[29]. تفسير ابن‌كثير، ج‌3، ص‌490.
[30]. الميزان، ج‌2، ص‌44.
[31]. تفسيرثعالبى، ج4، ص196; نمونه، ج‌14، ص‌545.
[32]. الكشّاف، ج‌2، ص‌307.

محمد ابوطالبى
منابع
بحارالانوار; تفسير احسن‌الحديث; تفسير راهنما; تفسير الصافى; التفسير الكبير; تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير; تفسير نمونه; الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى; الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور; روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم; فرهنگ فارسى; الكافى; الكشاف; كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال; لسان‌العرب; لغت‌نامه; مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن; المصباح المنير; معجم مقاييس‌اللغه; مكاتيب الرسول; الميزان فى تفسير‌القرآن.

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1341/36489.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

ريشه هاي دروني غيبت

در اين بخش، به بررسي ريشه هاي دروني و اموري كه سرمنشأ غيبت هستند، پرداخته مي شود. اين امور عبارتند از:

1. فرونشاندن خشم :
براي فردي كه از برادر مؤمنش خشمگين مي شود و آتش غضب در درونش شراره مي كشد، امكان پديد آمدن دو حالت وجود دارد: نخست آن كه پشت سرش عيوب او را برشمرد و از اين راه خشم خود را فرو نشاند و ديگر اين كه خشم خود را به صورت خشم و كينه و عقده فرو نشاند؛ ولي ريشه كن نكرده، هر جا مناسبتي پيش آيد، عيوبش را به طور مستمر عنوان كند كه هر دو حالت از رذايل است.

2. همراهي با همنشينان و دوستان :
گاه انسان براي گرم كردن مجلس دوستانه و به گمان عقب نماندن از ديگران، زبان به غيبت مي گشايد؛ مثل آن كه در مجلسي دوستانه، يكي از دوستان غيبت مي كند و در اين بين، فردي كه قصد غيبت نداشته، از ترس اين كه مبادا جمع او را نپذيرد، بحث را پي مي گيرد و زبان خود را به غيبت مي آلايد.

3. خنثي كردن اثر :
گاهي شخصي براي پيشگيري يا خنثي كردن اثر حرفي كه درباره او زده شده است، به غيبت آلوده مي شود.
هرگاه انسان براي خنثي كردن اثر سخن كسي كه مي خواهد آبروي او را ببرد، يا بر ضد او شهادتي بدهد، پيش دستي كرده، نقايص و عيوب او را در غيابش عنوان كند، حتي اگر آن عيوب درست هم باشد، اين فرد غيبت كرده است و اگر براي نفوذ كلامش به دروغ نيز توسل جويد، به افتراء نيز دچار شده است.
روشن است كه اين مسأله نيز به كوچكي نفس انسان يا به ترس او باز مي گردد.

4. توجيه يا رفع اتهام :
گاه فرد، عمل زشتي انجام داده يا به آن متهم شده است و براي توجيه يا رفع اتهام، از برادر مؤمن خود غيبت مي كند و او را به شركت در اين عمل زشت متهم مي سازد يا حتي ارتكاب را فقط به او نسبت مي دهد؛ به اين ترتيب، عيبي ديگر بر عيب هاي خود مي افزايد كه اين هم در ضعف نفس انسان ريشه دارد.

5. كبر :
گاهي شخص براي اين كه فضيلت خود را در مسأله اي اثبات كند، عيب برادر ايماني اش را ذكر مي كند.
او نقص هاي شخص ديگري را مي گويد تا به صورت غير مستقيم برتري خود را به رخ بكشد. اين فرد به رذيله نفساني كبر يا خود بزرگ بيني دچار است.

6. حسد :
كسي كه به بيماري نفساني حسد مبتلا است، از ستايش برادر مؤمنش ناراحت مي شود؛ به همين دليل عيوب او را منتشر مي كند.
بي هنران، هنرمند را نتوانند كه بينند همچنان كه سگان بازاري، سگ صيد را. مشغله برآرند و پيش آمدن نيارند؛ يعني سفله چون به هنر با كسي برنيايد به خبثش در پوستين افتد.
كند هر آينه غيبت ، حسود كوته دست كه در مقابله گنگش بود زبان مقال (1)

7. مزاح و شوخي :
گاهي غيبت جنبه شهواني و لهوي دارد؛ مانند آن كه شخصي در جمع دوستان، براي شوخي و خنده؛ نقايص برادر يا خواهر ايماني خود را يادآور مي شود. اين از جمله رفتارهاي ناپسندي است كه در نيروي دروني شهوت ريشه دارد و در باب شوخي و مزاح مورد گفت و گو است.

8 . تمسخر :
گاه انسان براي استهزاي ديگري به غيبت كردن او پرداخته، عيب هايش را فاش مي سازد.

9. دلسوزي بدون توجه :
شخص غيبت كننده هنوز به آداب الهي مؤدب نشده است؛ او دوست دارد در راه خدا قرار گيرد؛ ولي مسير آن را نمي داند و به بيراهه مي رود.
او با ديدن عيب مؤمني، از روي دلسوزي به باز گفتن آن مي پردازد؛ مانند آن كه فردي خطاي برادر مؤمنش را ديده يا متوجه نقصي در او، در بعد ديني يا ابعاد ديگر شده است و از روي دلسوزي، بي اختيار پشت سرش عيب هاي او را برمي شمرد. دلسوزي و ناراحتي او واقعي است و چه بسا اگر آن عيب را فاش نمي ساخت، پاداشي هم نصيب او مي شد؛ ولي چون طرف صحبتش را معرفي كرده، ثوابش به عقاب تبديل مي شود؛ بنابراين در رحمت و شفقت و مهرباني هم بايد معيار شرعي در نظر گرفته شود تا رحمت شخص مايه عذاب او نشود.

10. خشم در راه حق :
گاه انسان در برابر رفتار زشتي كه از ديگري مشاهده مي كند، چنان خشمگين مي شود كه ضمن اظهار نفرت از آن رفتار زشت، نام فرد انجام دهنده را نيز مي آورد كه در اين جا هم او به غيبت دچار شده است؛ زيرا مي توانست بدون بردن نام فرد، فقط تنفر خويش را از آن رفتار زشت اظهار كند. اين خشم ستوده و پسنديده است، ولي غيبت نكوهيده و ناپسند است.
با اين تفاسير به خوبي روشن مي شود كه براي ايمن ماندن از عذاب الاهي بايد از زبان به خوبي مراقبت كرد، همان گونه كه امام صادق (ع) در ادامه سخن مي فرمايد:
فان اردت السلامه فاذكر الخالق لا المخلوق، فيصير لك مكان الغيبه عبره و مكان الاثم ثوابا. (2)
اگر مي خواهي سالم بماني، خدا را ياد كن، نه خلق خدا را. آن وقت به جاي اين كه غيبت كني، عبرت مي گيري و به جاي گناه، ثواب مي كني.
 پاورقي:

1. سعدي: گلستان، باب 8، حكايت 47
2. همان

مناجات
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

پيامدهاي زشت غيبت

غيبت، پيامد هاي زشت و آزاردهنده اي براي غيبت شونده و غيبت كننده به بار خواهد آورد كه آن ها را به دو دسته دنيايي و آخرتي تقسيم كرده اند.

الف. پيامدهاي زشت غيبت در دنيا :
1. ريختن آبرو و شكستن حريم:
غيبت كننده با رفتار ناروايش آبروي ديگران رابه خطر مي اندازد ، از اين رو خداوند هم آبروي او را در معرض خطر قرار مي دهد و او را در اين دنيا رسوا مي كند.
امام صادق (ع) فرمود: لاتَغتَب فَتغتَب وَلاتَحفَر لاَخيكَ حُفَره فَتَقَعَ فيها. (1)
غيبت نكن كه مورد غيبت واقع مي شوي و براي برادرت گودالي نكن كه خود در آن خواهي افتاد.
روايت به اين معنا است كه اگر از كسي غيبت كنند، از آن ها نيز غيبت خواهند كرد ، چون وقتي غيبت كنند كه عيب و نقص ديگران را آشكارا سازد ، ديگران نيز درصدد رسوا كردن او برخواهند آمد.
رسول گرامي اسلام ، حضرت محمد (ص) مي فرمايد :
اي كساني كه به زبان اسلام آورده ايد و ايمان در دل هاي شما خالص و بي شائبه نشده است ! مسلمانان را سرزنش ، واسرار آن ها را دنبال نكنيد ، همانا كسي كه عيب هاي مردم را بجويد ، خداوند عيب هاي او را دنبال مي كند و هر كس خدا دنبال اسرار و عيوبش باشد ، او را در خانه خودش رسوا مي كند. (2)2. ايجاد دشمني :
ازآن جا كه غيبت ، آبروي مؤمني را مي ريزد ، اورا دشمن غيبت كننده مي كند. همچنين دوستان كسي كه از او غيبت شده ، به غيبت كننده به ديده دشمن از اين دنيا ، با ورود او به عالم برزخ آغاز مي شود.
از ابن عباس روايت شده : عذاب القبر ثلاثه اثلاث، ثلث للغيبه و … (14)
عذاب قبر به سه بخش تقسيم مي شود : يك سوم آن مربوط به غيبت است و … 6. تجسم زشت در روز قيامت :
حضرت صادق (ع) از پدران معصومش (ع) چنين روايت مي فرمايد :
كسي كه از فرد مسلماني غيبت كند ، روز قيامت در حالي كه از دهانش بويي بدتر از بوي مردار به مشام مي رسد ، مي آيد كه اهل محشر از آن اذيت مي شوند. (15)
هان كه بوياي دهانتان خالق است كي برد جان غير آن كو صادق است
واي آن افسوسي اي كش بوي گير باشد اندر گور، منكر يا نكير
نه دهان دزديدن امكان زان مهان نه دهان خوش كردن از دارو دهان (16)

7. خروج از ولايت الهي :
پيشواي ششم (ع) ضمن گفتاري طولاني فرمود : كسي كه درباره آن چه در برادر مؤمنش هست ، غيبت كند ، از سرپرستي خدا خارج و به حكومت (سرپرستي) شيطان وارد مي شود. (17)
پس غيبت در بعد معنوي اش باعث مي شود كه به رشته دوستي ميان خالق و مخلوق ، ضربه وارد شود. انسان وقتي تحت حكومت پروردگار باشد ، همه اعمالش در محور خواسته هاي خدا قرار مي گيرد و رنگ الهي مي يابد ، اما وقتي تحت حكومت و سرپرستي شيطان باشد ، كارهايش رنگ شيطاني مي گيرد و از اوج عظمت به حضيض ذلت سقوط مي كند.

آثار زيباي ترك غيبت :
تا اين جا آثار و پيامدهاي زشت غيبت بررسي شد تا انسان زيان هاي آن را بداند و براي ترك آن آماده شود ، اما ترك اين عمل ، آثار زيبايي دارد كه در روايات متعدد به آن اشاره شده است.
حضرت صادق (ع) به هشام بن سالم فرمود: هيچ «ورعي» سودمندتر از دوري از حرام هاي الهي و بازداشتن نفس از «اذيت كردن مؤمنان و غيبت كردن از آن ها» نيست. (18)
«ورع» در معناي عامش با «تقوا» يكي است و در معناي خاصش «ترك مشتبهات» است. (19) در تفسير اين روايت مي توان گفت :
اگر ترك غيبت ، «ملكه» روح انسان شود ، يكي از سودمندترين ورع ها را به دست خواهد آورد.
در روايات ديگري هم به صورت مطلق آمده است : «اگر انسان از زبان خود مراقبت كند و آبروي ديگران را نريزد، خداوند هم در قيامت از لغزش هاي او چشم مي پوشد» كه غيبت نيز از مصاديق بارز اين روايت است.
حضرت زين العابدين (ع) مي فرمايد :
كسي كه زبانش را از {ريختن} آبروي مردم باز دارد ، خداوند در روز قيامت از گناهان او چشم مي پوشد. (20)
روايات ديگري هم نشان دهنده ارتباط مستقيم غيبت نكردن و ايمان هستند ، يعني اين مطلب را بيان مي كنند كه اگر كسي زبانش را از بدگويي باز دارد ، ايمانش پايدار مي ماند.
پيامبر اكرم (ص) فرمود : ايمان بنده پايدار و پابرجا نمي ماند ، مگر اين كه دلش پابرجا و پايدار بماند و دلش هم {در اين راه ايماني} پايدار نمي ماند ، مگر زبانش پايدار بماند پس كسي از شما كه مي تواند خدا را ملاقات كند در حالي كه دستش به خون و اموال برادران مسلمانش آلوده نباشد و زبانش متعرض آبروي برادران ايماني اش نشود ، اين كار را بكند. (21)
رواياتي ديگر در باب صدقه وجود دارند كه غيبت را هم دربر مي گيرند چرا كه هر عضوي از اعضاي بدن ما صدقه اي دارد و صدقه زبان ترك گفتار زشت است كه شامل خودداري از غيبت نيز مي شود. رسول خدا (ص) نيز مي فرمايد :
جلو زبانت را بگير {و غيبت نكن} كه همين {جلوگيري تو} صدقه اي است كه با زبانت بر خويش مي دهي. (22)
در برخي روايات ترك غيبت برتر از بسياري عبادت هاي مستحب شمرده شده است.
حضرت (ص) در بيان ديگري فرمود : ترك غيبت نزد خداوند عزيز و بزرگ از ده هزار ركعت نماز مستحبي محبوب تر است. (23)
كسي كه روزه مي گيرد در حال عبادت است اگر چه در بستر خويش خواب باشد به شرط اين كه از برادر ايماني اش غيبت نكند. (24)
در روايت ديگري از رسول خدا (ص) چنين نقل شده است :
نشستن داخل مسجد در انتظار نماز ، عبادت است به شرط اين كه فرد سخني نگويد {و سكوت كند} گفته شد :
اي رسول خدا ! منظور چه سخني است ؟ حضرت فرمود : «غيبت» (26)
گاه ترك اين رفتار ناپسند عامل ورود انسان به بهشت معرفي شده است :
شش خصلت است كه هيچ مسلماني با يكي از آن ها نمي ميرد ، مگر آن كه خداوند تعهد كند او را وارد بهشت كند ، فردي كه نيت او اين باشد از برادر ايماني اش غيبت نكند ؛ پس اگر بر اين نيت بميرد ، خداوند متعهد است او را وارد بهشت كند … (27)
ترك غيبت، خير و نيكي در دنيا و آخرت را در پي خواهد داشت :
حضرت باقر (ع) فرمود : ما در كتاب حضرت علي (ع) اين روايت را يافتيم كه پيامبر اكرم (ص) بر بالاي منبر فرمود : و الذي لا اله الا هو ما اعطي مومن قط خير الدنيا و الاخره الا بحسن ظنه بالله و رجائه له و حسن خلقه و الكف عن اغتياب المومنين. (28)
سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست ، هيچ گاه خيري در دنيا و آخرت نصيب مؤمني نشد ، مگر به سبب خوش گماني اش به خدا و اميدواري به او و خوش اخلاقي و ترك غيبت درباره برادران ايماني.
ازسوي ديگر مي فرمايد :
سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست ، خداوند هيچ مؤمني را پس از توبه و استغفار كيفر نمي كند مگر به سبب بدگماني اش به خدا و كوتاهي در اميد به او و بداخلاقي و غيبت كردن از برادران ايماني. (29)

پي نوشتها :

1. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 247، ح 16
2. كليني: كافي، ج 2، ص 354، ح 2
3. آمدي: غررالحكم، ص 221، ح 4425
4. سعدي: بوستان
5. كليني: كافي، ج 2، ص 357، ح 2
6. همان، ص 356، ح 1
7. نوعي بيماري است كه باعث نابودي اجزاي بدن فرد مبتلا مي شود.
8. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 7، ص 322، ح 8293
9. همان
10. بالا آوردن، استفراغ كردن
11. شهيد ثاني: كشف الريبه، ص 8
12. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9 ص 121، ح 10418
13. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 257، ح 48
14. همان، ج 6، ص 245، ح 72
15. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 282، حديث 16312
16. مولوي: مثنوي معنوي، دفتر سوم، قصه خورندگان پيل بچه
17. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 285، ح 16319
18. كليني: كافي، ج 8، ص 244، ح 338
19. اموري كه در آن ها شبهه حرمت وجود دارد
20. كليني: كافي، ج 2، ص 305، ح 14
21. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 262، ح 67
22. كليني: كافي، ج 2، ص 114، ح 7
23. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 117، ح 10404
24. صدوق: الفقيه، ج 2، ص 74، ح 1772
25. حذف شد
26. كليني: كافي، ج 2، ص 356، ح 1
27. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 117، ح 10405
28. كليني: كافي، ج 2 ص 71، ح 2
29. همان

مناجات
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

وقتي بابا دروغ گفت...


مرز بين دروغ و خيال
همه انسانها در محدوده اي برابر پا به عرصه وجود مي گذارد. هيچكس از كودكي دروغگو به دنيا نيامده است. همه انسانها راه فكر كردن و توجيه اعمال خويش را از ديگران آموخته و تكامل يافته اند. درستي يا نادرستي از طريق كلمات و اعمال ديگران به ما القا مي شود و ما اين كلمات و اعمال را در ذهنيات خود تلفيق كرده، سرانجام شخصيت خود را شكل مي دهيم. راستي شما فكر مي كنيد كه اين گونه توجيهات استادانه چگونه توسط بعضي از جوانان ونوجوانان بيان مي شوند؟ والدين نقش مهمي در تكوين شخصيت فرزندان خود بازي مي كنند و اين نقش در سالهاي اوليه تربيت كودكان ارزشي به غايت والا دارد. براي اينكه فرزندان خود را راستگو تربيت كنيم ابتدا مي بايست نسبت به اعمال خود نهايت دقت را داشته باشيم و نيز درارتباط خود با ديگران دقت كنيم، صداقت و راستگويي از مواردي است كه بايد قبل از سنين مدرسه به آن توجه شود. البته ما بايد توجه داشته باشيم كه كودك اساساً قصد فريب والدين را ندارد، ولي توجيهات او راهي براي فرار از مجازات است. كودك با جعل داستان يا با طرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خود را با ما درميان مي گذارد و غيرمستقيم از اميالش صحبت مي كند.
دروغ گفتن يكي از رفتارهاي متداول كودكان 4ـ5 ساله است كه از لحاظ اخلاقي اشكالي ندارد. كودكان در اين سن و سال معمولاً به دو شكل دروغ مي گويند كه نخستين آن خيال پردازي است، كودك با جعل داستان يا با طرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خود را با ما درميان مي گذارد و غيرمستقيم از اميالش صحبت مي كند. در اين صورت بهتر است كه پدر و مادر در تأييد خواسته كودك حرف بزنند. دروغ نوع دوم دروغ به اصطلاح مفيد است، دروغي است كه بزرگترها هم مي گويند و آن رابه حساب دروغ مصلحت آميز مي گذارند تا به جاي نتيجه بد، نتيجه خوب بگيرند. در اين مرحله از رشد كودك تنها كار درست را در خواسته خود مي جويد و با استفاده از دروغ براي رسيدن به خواسته اش ترديدي به خود راه نمي دهد.
در اين موارد بايد به كودك تفهيم كنيم كه از راستگويي و صداقت او خوشحال مي شويم ، دروغ و دروغگويي را دوست نداريم. بايد توجه داشت كه اين مسأله در سنين بالاتر رفتاري ناپسند است كه به كودك شخصيت ساختگي و تصنعي مي بخشد. هرگاه كودك شما در موقعيت نامطمئن و ناامن قرار گيرد و احساس خطر يا حقارت كند به گفتن دروغ متوسل مي شود. كودك دروغگو به گفته هايش ايمان ندارد و به طور قاطع و صريح حرف نمي زند، به تدريج اعتماد خود را به ديگران از دست مي دهد و نسبت به اطرافيان بدبين مي شود. متأسفانه برخورد بسياري از والدين در اين موارد با تنفرهمراه است زيرا از خود سؤال مي كنند كه چرا فرزندشان دست به چنين عملي زده است؟
در برخورد با چنين مواردي والدين نبايد به چشم يك آدم دروغگو به كودك نگاه كنند و يا دائماً به آنها ظنين باشند زيرا چنين برخوردي عواقب ناگواري را به همراه خواهد داشت. براي درمان دروغگويي شناخت علل آن كاملاً ضروري است، دروغگويي به عنوان يك مشكل علل گوناگون و متعددي دارد كه درا ينجا به برخي از آنها اشاره مي شود:

بــــررســــــي علل دروغگويـــــــي
همانطور كه قبلاً هم اشاره شد يكي از علتهاي دروغگويي آموزش نادرست خانواده است. در خانواده اي كه پدر و مادر و ديگر اعضاي آن همواره به يكديگر دروغ مي گويند نمي توان انتظار داشت كه كودكي راستگو تربيت شود.دروغگويي كودك ممكن است براي جلب توجه اطرافيان باشد. چنانچه كودكي در خانواده يا مدرسه مورد بي توجهي اطرافيان قرار گيرد، براي نشان دادن خود و جلب توجه آنان ممكن است به گفتن دروغ در زمينه هاي گوناگون متوسل شود. كودكاني كه نسبت به دوستان و اطرافيان خود احساس كمبود مي كنند، ممكن است براي جبران كمبودها در زمينه هاي گوناگون نظير شغل والدين، محل سكونت، وضع تغذيه، دوستان و تفريحات و سفرها به دروغ متوسل شوند و درون آشفته ونگران خود را به آن وسيله به طور موقت تسكين دهند.
ترس نيز از ديگر عواملي است كه موجب دروغگويي مي شود. اگركودك به سبب راستگويي تنبيه شود، در آينده براي نجات و رهايي از مجازات به دروغگويي متوسل مي شود. بايد اذعان كرد كه سختگيريهاي افراطي و برخوردهاي خشن والدين و مربيان با كودك از علل مهم دروغگويي كودك محسوب مي شود. گاهي نحوه بيان و برخورد والدين و مربيان با كودك او را به دروغ گفتن وامي دارد و به او دروغگويي را مي آموزد. به عنوان مثال والدين به كودكي كه مرتكب عمل خلافي شده است اصرار مي ورزند كه او اين كار را انجام نداده است بلكه ديگري مثلاً همسايه يا دوست يا برخي موجودات خيالي سبب آن بوده اند. در اين حالت والدين علاوه بر آنكه كودك را دروغگو بار مي آورند او را به گريز از قبول مسئوليت رفتارش نيز وامي دارند.
انتظار و توقع بيش از حد از كودكان و مقايسه آنان با دوستان و همكلاسيها در زمينه هاي گوناگون از ديگر عوامل دروغگويي كودكان مي شود دراين صورت كودك از طريق دروغ مي تواند هم بر احساس حقارت خود به طور موقت غلبه يابد و هم والدين را راضي و خشنود سازد و نظر آنان را به سوي خود جلب كند.

درمـــــــــان دروغگويــــــي
براي پيشگيري و درمان دروغگويي، والدين و مربيان بايد واقعيات را بپذيرند و براي شنيدن موارد شيرين و تلخ از طرف كودكان آماده شوند و با رفتار خود به كودك بياموزند كه گفتن واقعيات به هر صورتي كه باشد مقبول است و موجبات تنبيه و آزار كودك را فراهم نخواهد كرد.اگر كودك پي ببرد كه والدين و مربيان او را براي دروغگويي تشويق و براي راستگويي تنبيه نمي كنند به تظاهر در رفتار و جعل واقعيت نخواهد پرداخت.
همچنين والدين و مربيان بايد از طرح پرسشهايي كه كودك به آنها به احتمال قوي پاسخ نادرست خواهد داد خودداري كنند. در صورت مشاهده دروغ، والدين و مربيان نبايد شتابزده عمل كنند و به تنبيه كودك مبادرت ورزند. براي بازداشتن كودك از دروغگويي و اصلاح رفتار آنان بايد روش برخورد باتوجه به موقعيت انتخاب شود كه برخي از روشها به اختصار عبارت است از:

_ نشــــــان دادن ارزش راســـــت گفتــــن :
در وهله اول كودك بايد دريابد كه دروغگويي كار نادرست و ناپسند و راستگويي عملي باارزش و پسنديده است. كودك بايد ارزش راست گفتن را درعمل تجربه كند. والدين و مربيان نبايد در برابر دروغهاي كودكان برآشفته شوند و او را كتك بزنند. بيان نتايج زشت و تلخ دروغگويي به صورت داستان براي آنها مي تواند در آموزش عواقب تلخ دروغگويي مفيد واقع شود. همچنين اگر والدين و مربيان، كودك را در خلوت ( نه در جمع ) در جوي محبت آميز و پرعطوفت با مضرات و نتايج دروغگويي آشنا سازند و به پند دادن او بپردازند، در جلوگيري و نيز درمان دروغگويي مي تواند مؤثر باشد.

_اجــــازه بيان احساســـات :
كودك بايد احساسات خود را آزادانه ابراز كند و در صورتي كه بيان احساسات، باعث آزار و اذيت اطرافيان شود بايد به كودك آموخت كه به تدريج اين احساسات را با احساسات خوشايند جابجا سازد و نبايد براي احساساتش تنبيه شود. براي نمونه اگر كودكي از برادر كوچكش خوشش نمي آيد، بايد به او اجازه داده شود كه احساساتش را بيان كند، پس از شنيدن نظر كودك، والدين بايد ضمن تحليل رفتار خود با كودك و يافتن علل پيدايش چنين احساسي به راهنمايي كودك و تغيير رفتار و احساسات او مبادرت ورزند. در مواردي كه كودك مرتكب كار خطايي شده ولي راست مي گويد، بايد به ملايمت و به طور صحيح به او تذكر داده شود كه رفتارش درست و پسنديده نيست و بايد آن را تغيير دهد. هشدار به كودك، همدردي با او در مواردي كه لازم است، ناديده گرفتن حرفهاي كودك و بي توجهي به آنها از روشهايي است كه در مواقع مشخص مي تواند براي پيشگيري و درمان دروغگويي كودكان استفاده شود.

_تعـــــــديل انتظارات از كــــــودكان :
والدين و مربيان بايد از هر كودك انتظاراتي داشته باشند كه با واقعيات و امكانات او منطبق است. در غير اين صورت، دروغگويي كودك تقويت و تشديد خواهد شد. چون كودك توان عملي ساختن خواسته هاي اطرافيان را ندارد به گفتن دروغ متوسل مي شود بنابراين از كودك بايد انتظارات در حد توانش داشته باشيم.

منبع: همدردي
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

چرا از انتقاد ناراحت مي شويد؟

اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد به خاطر داشته باشيد كه انتقاد بي جا و ظالمانه خود يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است.
هرگز انتظار نداشته باشيد از شما انتقاد نكنند و هرگز نخواهيد توانست همه را راضي نگهداريد اغلب مردم از انتقاد نسبت به ديگران در خود احساس بزرگي مي كنند. بنابراين وقتي شما مورد انتقاد قرار مي گيريد به خاطر بياوريد كه غالباً علتش اين است كه انتقاد كننده از اين كار احساس بزرگي مي كند و در اكثر اوقات نشانه اين است كه شما كار بزرگي انجام مي دهيد و مورد توجه هستيد. بسياري از مردم از تخطه كردن كساني كه معلومات و موقعيت آنها از خودشان بيشتر است حظ و لذت وحشيانه اي مي برند.
«يا علقمة ان رضا الناس لا يملك و السنتهم لا تضبط» مردم را راضي نمي توان نگاه داشت و دهانشان را نمي توان بست. (امام صادق (ع))
«به خاطر داشته باشيد كسي به سگ مرده لگد نمي زند».
«اشخاص پست و فرومايه از عيوب و خطاهاي اشخاص بزرگ لذت فراواني مي برند» «شوپهناور»
در سال 1929 واقعه اي به وقوع پيوست كه غوغايي در محافل فرهنگي بر پا كرد. مردان دانشمند و مطلع از تمام نقاط آمريكا به «شيكاگو» روي آوردند تا از نزديك ناظر جريان باشند.
جريان چه بود؟ چند سال پيش جواني كه زندگي خود را از طريق پيش خدمتي، چوب بري، معلمي خصوصي و فروش طناب رختشويي مي گذراند، توانست دوره دانشگاه «يل» را به پايان برساند و هم اكنون به سمت مديريت يكي از چهار دانشگاه معروف آمريكا يعني دانشگاه شيكاگو منصوب شده بود. سنش چقدر بود؟ سي سال، اينجا بود كه حس عيب جويي و انتقاد فرهنگيان سالمندتر از او گل كرد. سيل انتقاد بر اين بچه اعجوبه سرازير شد، يكي از سنش ايراد مي گرفت و ديگري از ناپختگي اش، حتي جرائد نيز در اين معني با مخالفانش هم صدا شدند.
روزي كه او را با تشريفات خاصي بر مسند رياست مستقر ساختند، دوستي به پدرش گفت: «امروز صبح از اينكه ديدم سر مقاله يكي از روزنامه ها پسر شما را به باد تهمت و انتقاد گرفته، سخت منقلب شدم»
پدرش گفت: «بلي حمله سختي بود ولي به خاطر داشته باشيد كسي به سگ مرده لگد نمي زند»
«ادوارد هشتم» كه پس از نشستن به تخت سلطنت انگستان اين لقب را به خود گرفت، هنگامي كه چهارده سال داشت و دورة دانشكده افسري نيروي دريايي انگستان را طي مي كرد، روزي يكي از افسران نيروي دريايي او را گريان ديد، علت را پرسيد معلوم شد دانشجويان به او لگد زده اند.
فرمانده دانشكده دانشجويان را احضار كرد و توضيح داد: شاهزاده شكايتي نكرده است ولي مي خواهد بفهمد در اين ميان چرا شاهزاده را براي چنين رفتار خشونت آميزي انتخاب كرده اند.
دانشجويان پس از من و من و پا به پا كردن اعتراف كردند: مي خواهند وقتي خودشان به درجة ناخدايي و فرماندهي نيروي دريايي سلطنتي رسيدند بتوانند بگويند ما به پادشاه اردنگي زده ايم.
من درباره شخصي سخنراني سراپا تمجيدي كردم، زني به من نوشته بود شخص مزبور 8 ميليون دلار از پولي كه براي كمك به بينوايان جمع آوري نموده سرقت كرده است.
البته اين تهمت،‌ پوچ و بي اساس بود ولي آن زن در پي حقيقت نمي گشت و مي خواست با شكستن قدر كسي كه به درجات بر او برتري دارد، يك نوع لذت پست فطرتانه اي ببرد. من نامة او را در سبد كاغذهاي باطله انداختم و خدا را شكر كردم كه با چنين زني ازدواج نكرده ام. اگرچه من كلمه اي از نامه اش استفاده نكردم ولي روحيه نويسنده نامه را به دست آوردم.
«شوپهتاور» سالها پيش گفته است: «مردم فرومايه از اشتباهات و لغزش هاي اشخاص بزرگ لذت فراواني مي برند» هنگامي كه «جفرسن» يعني نويسنده اعلاميه استقلال امريكا و حامي دموكراسي، كانديداي رياست جمهوري شده بود، رئيس دانشگاه «يال» اعلام كرد: «اگر اين شخص به رياست جمهوري انتخاب شود، همسران و دختران ما جزو فاحشگان رسمي، آلوده و عاري از ظرافت تقوا قرار خواهند گرفت. گويا اين تهمت را مي خواستند به «هيتلر» بزنن»
به نظر شما كدام كس بود كه او را «رياكار» «شياد» و «كمي بهتر از يك جاني» لقب دادند و هنگام عبور از خيابان سوت مي زده اند و مسخره اش مي كردند؟ آيا غير از «جرج واشنگتن» بود؟ خير!
ممكن است خيال كنيد از آن روز تا حال طبيعت بشر تغيير كرده باشد، بنابراين خوب است بدانيد كاشف معروفي كه خود را به قطب جنوب رسانيد و دنيا را متحير ساخت به او چه گفتند. او كاري انجام داد كه سال ها مردان شجاعي در راه رسيدن به آن از دست رفته بودند، ولي پس از آنكه او گرسنگي ها خورد و سرماهاي بسيار شديد متحمل شد، به طوري كه به سر حد مرگ رسيد و هشت انگشت پايش را چنان سرما زده بود كه مي بايست قطع شوند، افسران مافوق او از شهرت و محبوبيت او در آتش حسد مي سوختند، لذا او را متهم ساختند كه پول هايي براي مسافرت هاي علمي جمع آوري كرده و سپس وقت خود را در منطقه قطبي به استراحت و ولگردي گذرانيده است. تصميم آنها در خوار كردن اين شخص به قدري جدي بود كه اگر دستور مستقيم شخص رئيس جمهور وقت نبود او ديگر قادر به ادامه كارهايش در مناطق قطبي نبود.
به نظر شما اگر به پشت ميز خود مي نشست با اين تهمت ها روبرو مي شد؟
شما لابد «ژنرال گرانت» را كه اولين پيروزي را براي شمالي هاي آمريكا در سال 1862 در يك بعد از ظهر به دست آورد و يك شبه، معبود ملت شد و از «ماين» تا «مي سي سي پي» را غرق در جشن نموده و حتي ناقوس هاي كليسا به صدا درآمد مي شناسيد؟ او پس از 6 هفته از اين پيروزي بزرگ توقيف شد، آري قرمان بزرگ ارتش شمال توقيف شد و از فرماندهي معزول گرديد و با سرشكستگي راه خود را گرفت و رفت. مي دانيد چرا؟ علت عمده اش اين بود كه حس حسادت رؤساي از خود راضي و مغرور را تحريك كرده بود.
اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد به خاطر داشته باشيد كه انتقاد بي جا و ظالمانه خود يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است. فراموش نكنيد كه كسي به سگ مرده لگد نمي نخواهند داد»
در سخنان پيشوايان مذهبي نيز آمده است كه شما هرگز نمي توانيد جلوي زبان مردم را ببنديد. در اينجا خوب است به حديثي كه «علقمه» از امام صادق (ع) نقل مي كند استشهاد كنيم.
«علقمه» مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم مردم به ما تهمت مي زنند و نسبت هاي بدي مي دهند، اين جريان ما را به شدت ناراحت كرده است. امام (ع) در پاسخ فرمود: «علقمه ! همة مردم را نمي توان راضي نگه داشت و جلو زبانشان را نمي توان گرفت، شما انتظاري داريد كه دربارة پيامبران خدا نيز انجام نشده. مگر يوسف (ع) را متهم نساختند كه قصد زنا داشته؟ و مگر نگفتند بيماري ايوب كيفر گناهانش مي باشد؟ و مگر به داوود (ع) اين تهمت را نزدند كه پرنده اي را تعقيب كرد تا چشمش به همسر «اوريا» افتاد و سپس شوهرش را به جنگ فرستاد تا كشته شد و او را به همسري گرفت؟ مگر به موسي (ع) اتهام ديگري را نبستند؟ تا اينكه خداوند او را تبرئه كرد؟ و بالاخره مگر تمام پيامبران را ساحر و طالب دنيا نخواندند؟ مگر نگفتند مريم (آن زن پاكدامن) از راه نامشروع باردار شده؟ و مگر محمد (ص) را شاعر و مجنون نخواندند؟ و مگر به علي (ع) چيزهايي كه با شانس هيچ تناسب نداشت نسبت ندادند؟ مگر نه اين است كه موسي (ع) از خداوند خواست دهان مردم را ببندد تا بد گوئيش نكنند و خداوند پاسخ داد من براي خود اين كار را نكرده ام؟[1]
با توجه به اين گفته ما چه انتظاري داريم كه مورد انتقاد واقع نشويم؟ آيا شما مي توانيد يكي از پيشوايان مذهبي و معلمان و دانشمندان را پيدا كنيد كه مردم آنها را مورد انتقاد قرار نداده باشند؟
پس اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد اين دستورات را به خاطر بسپاريد:
1- پيامبران و مصلحان و دانشمندان جهان از انتقاد بي جا مصونيت نداشته اند؟
2- كار خود را به بهترين وجهي كه ممكن است انجام دهيد و از باران انتقاد نهراسيد.
3- انتقاد بي جا و ظالمانه يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است و فراموش نكنيد «كسي به سگ مرده لگد نمي زند»

پي نوشت :

[1] سفينة البحار «لسن»

برگرفته شده ار كتاب غلبه بر نگرانيها و نااميديها
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

راه‏هاى درمان غيبت

‏دانشمندان اخلاق براى همه بيمارى‏هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‏كنند:
راه علمى كه خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصيلى» است. در اين گفتار، راه‏هاى درمان هر كدام از موارد غيبت، جداگانه بررسى مى‏شود.

درمان علمى اجمالى غيبت
همان طور كه در مباحث پيشين ذكر شد، عيب و نقصى كه در غياب برادر مؤمن گفته مى شود، دو جنبه دارد:
1. مادي (جسمى)
2. معنوى (روحى)
1. درباره «نقص جسمى» بايد گفت: چون بيان كردن عيب و نقص برادر مؤمن و نكوهش او، مربوط به پديده و آفرينش آفريدگار است، اين رفتار به ناقص پنداشتن فعل آفريدگار برمى‏گردد؛ يعنى اگر از انسان مؤمنى به لحاظ جسمانى غيبت كند، در واقع آفرينش خداوند را مورد سؤال قرار داده است.
آگاهى از اين نكته و تأمل و درنگ در آن، انسان را در كنار گذاشتن اين رفتار ناپسند يارى مى‏كند. غيبت كننده بايد توجه كند كه حقيقت رفتار ناشايست او، ايراد گرفتن بر خدا است.
2. درباره «نقص روحى» مى‏توان گفت: مبتلا بودن به نقايص روحى و رذايل اخلاقى براى مؤمن عيب است؛ ولى غيبت كننده بايد توجه داشته باشد كه آيا خود از آن عيب مبرا است؟! اگر او معتقد باشد كه خود داراى هيچ عيبى نيست، با اين رفتار، به عيبى بزرگ دچار شده كه همان غيبت كردن است.
به بد گفتن خلق چون دم زدى اگر راست گويى سخن هم، بدى
[1]
كسى كه بر درمان بيمارى غيبت تصميم گرفته است، بايد بداند كه به جاى برشمردن عيب ديگران، بهتر است به عيب‏هاى خود بپردازد.
پيامبر گرامى(ص) مى‏فرمايد:
طوُبى لِمَن مَنَعهُ عَيبُهُ عَن عُيُوبِ المُومِنينَ. [2]
خوشا به حال كسى كه عيب خودش، او را از پرداختن به عيب مردم باز مى‏دارد.
حضرت على(ع) نيز مى‏فرمايد:
طُوبى لِمَن شَغَلَهُ عَيبُهُ عَن عُيُوبِ الناسِ. [3]
خوشا به حال كسى كه عيب و نقص خودش او را سرگرم كرده است تا به عيوب ديگران نپردازد.

درمان علمى تفصيلى غيبت
غيبت، مرضى نفسانى است كه ازبيمارى‏هاى ديگر درونى سرچشمه مى‏گيرد؛ از اين رو غيبت كننده، در ابتدا بايد ريشه يابى كند و دريابد كه علت آلوده شدن او به اين گناه چيست. پس از ريشه‏يابى، بايد ريشه را به طور كامل قطع كند تا غيبت از كردارش زدوده شود.
بايد توجه داشت كه اصلاح روبنايى كافى و مفيد نيست. اگر فرد در چند مجلس هم بتواند از انجام اين كار خوددارى كند، چون اصل مسأله در وجود او ريشه دوانده است، در جايى ديگر جوانه زده و او را آلوده مى‏سازد؛ ولى اگر ريشه قطع شود، ترك غيبت، قهرى مى‏شود؛ يعنى نفس انسان، خود به خود از غيبت جلوگيرى مى‏كند.
همان گونه كه در بحث ريشه‏هاى درونى غيبت بيان شد، گاه انسان براى تبرئه خود از رفتار ناشايستى كه انجام داده، زبان به غيبت ديگران مى‏گشايد در اين جا بايد توجه داشته باشد كه اگر براى دورى از نكوهش مردم، عيب ديگران را مطرح كرده است، اين احتمال وجود دارد كه مردم سخن او را نپذيرند؛ در اين صورت، او براى مصون ماندن از نكوهش خلق خدا، نكوهشى حتمى و قطعى را از سوى خدا، براى خود فراهم مى‏سازد، در حالى كه هيچ عاقلى براى كسب نفع احتمالى موهوم، ضرر قطعى نقد را متحمل نمى‏شود. از سويى چه بسا در اين غيبت، نفع موهوم دنيايى به دست آيد، درحالى كه آن ضرر قطعى، معنوى است و با حقيقت سر و كار دارد. همچنين توجيه رفتارى اشتباه به اين شكل كه «فلانى چنين كارى را كرد، من هم مى‏كنم» خود جاى پرسش دارد، و بيان اين سخن، آوردن عذر بدتر از گناه است، چرا كه نفس پيروى از عمل نادرست، خلاف است و با عمل خلافى مثل غيبت نمى‏توان خلاف گذشته را پوشاند.
مورد ديگرى كه سبب غيبت مى‏شد، اين بود كه فرد، با بيان عيب ديگران، فضيلتى را براى خود اثبات كند و نشان دهد كه خود فاقد عيب است. پرسشى كه در اين جا مطرح است و بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه چگونه مى‏توان با بيان عيب ديگرى، كمالى را براى خود اثبات كرد و آيا با اين رفتار نادرست و عمل خلاف مى‏توان فضيلتى به دست آورد؛ در حالى كه ارزش واقعى و فضيلت حقيقى انسان، بهاى او نزد خدا است و بايد سعى كرد از آن فضيلت كاسته نشود؟ افزون بر اين، چه بسا با غيبت ديگران، از ارزش غيبت كننده نزد آنها كاسته و از او سلب اعتماد شود.
زبان كرد شخصى به غيبت دراز بدو گفت داننده اى سرفراز
كه ياد كسان پيش من بد مكن مرا بدگمان در حق خود مكن
گرفتم ز تمكين او كم ببود نخواهد به جاه تو اندر فزود
[4]
از ديگر ريشه‏هايى كه براى غيبت بيان شد، همراهى با دوستان در نشست‏ها و مجالس بود. چنين فردى با غيبت كردن، در واقع رضاى مخلوق را بر خشنودى پروردگار مقدم مى‏دارد. در صورتى كه افراد غيبت كننده در مجلس، انسان‏هاى عاقل، مؤمن، متدين و معتقد نيستند، آيا مى‏توان رضاى چنين افرادى را بر رضاى خالق مقدم داشت؟
گاهى هم غيبت براى پيشگيرى و خنثى كردن تأثير سخنى كه شايد درباره غيبت كننده زده شود، انجام مى‏گيرد؛ در اين صورت، انسان بايد بينديشد كه چگونه مى‏توان مطمئن شد عيوب او گفته شده است. از كجا معلوم كه اين احتمال موهوم نباشد؟ آيا باز گفتن عيوب ديگران، و وارد كردن خدشه بر شخصيت ايشان، فقط به دليل احتمالى كه غيبت كننده مى‏دهد، دورانديشى است؟! افزون بر اين، حتى نمى‏توان اطمينان داشت كه ديگران، غيبتى را كه مى‏شنوند، بپذيرند يا به علت غيبت كردن او پى ببرند تا خواسته غيبت كننده برآورده شود؛ پس پايه اين غيبت بر موهومات استوار است و از آن فقط زيان آخرتى نصيب انسان مى‏شود.

درمان عملى غيبت
1. نخستين راه عملى كه براى جلوگيرى از غيبت سفارش مى‏شود اين است كه انسان پيش از گفتن هر سخنى، به «مشروع يا نامشروع بودن»، و «سود و زيان‏هاى دنيايى و آخرتى» آن توجه كند. انديشه در سخن، پيش از بيان آن، مانع بسيارى از گناهان زبان مى‏شود.
2. انسان در معاشرت با دوستان يا شركت در محافل، احتياط بيش‏ترى به خرج دهد؛ يعنى دوستانى را برگزيند كه اهل غيبت نباشند، و در مجالسى شركت كند كه درباره ديگران سخن چينى نمى‏شود؛ زيرا شركت در مجالسى كه در آن غيبت مى‏شود، خوانا ناخواه بر روح انسان اثر مى‏گذارد و از آن جا كه شنيدن غيبت هم حرام است، بايد در مسأله دوست‏يابى و صله رحم دقت بيش‏ترى كرد.
3. راه سوم، كمك خواستن از خداست كه اين خود دو گونه است: نخست اين كه انسان به صورت كلى و در همه اوقات از خدا درخواست كمك و يارى كند تا به رذايل اخلاقى چون غيبت دچار نشود؛ همان گونه كه در دعاها هم آمده است كه «خدايا مرا از غيبت پناه ده). [5] دوم در جايى كه زمينه غيبت فراهم و آبروى فرد در خطر است و شرايط اقتضا مى‏كند كه شخص براى حفظ آبروى خود، از ديگران غيبت كرده، عيوب ايشان را آشكار سازد، در واپسين مرحله، با خدا باشد و از او بخواهد كه آبرويش را حفظ كند و بگويد: «خدايا! با تو معامله مى‏كنم و براى تو از آبرويم مى‏گذرم و آن را به تو مى‏سپارم. تو خود آبروى مرا حفظ فرما»؛ چرا كه خداوند بهتر از هر انسانى در حفظ و نگه‏دارى حيثيت انسان‏ها، توانا است.
اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:
الغيبه جهد العاجز. [6]
غيبت تلاش انسان ناتوان است.
كسانى كه قدرت و تكيه گاهى داشته باشند (به ويژه از لحاظ معنوى) هرگز زبان به غيبت نمى‏آلايند.

پي نوشتها :

[1]. سعدى: بوستان.
[2]. كلينى: كافى، ج 8، ص 168، ح 190.
[3]. محدث نورى: مستدرك الوسائل، ج 1، ص 116، ح 137.
[4]. سعدى: بوستان.
[5]. وَ اعذنى فيه مِنَ الغيبه ... (علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 94، ص 343، ح 2).
[6]. صبحى صالح: نهج‏البلاغه، ص 556، ح 461.

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1349/43742.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

حفظ زبان

در برشمارى سربازان عقل به «صمت» كه همان سكوت است برمى‏خوانيم و سرباز جهل، «هذر» است. پيداست آنچه مى‏تواند سرباز عقل به شمار رود سكوت مطلق نيست چرا كه سخن گفتن بجا برتر از سكوت است و «به كلام، نشر معارف و حقايق دينيه و بسط معالم و آداب شريعت شود و خداى تعالى متّصف به تكلم است، و از اوصاف جميله او «متكلم» است.» «هذر» همان «هذيان» گفتن و بيهوده‏بافى است و سكوتى نيكوست كه آدمى را از «هذر» و «هذيان» نگه دارد. و پيداست چنان كه پير سالك ما نوشته است «اين سكوت و حفظ زبان از لغو و باطل، از فضايل و كمالات انسانى است، بلكه اختيار زبان را داشتن و اين مار سركش را در تحت اختيار درآوردن از بزرگ‏ترين هنرمندى‏ها است كه كمتر كسى مى‏تواند به آن موفق شود و اگر كسى داراى چنين قدرتى شد، از آفات و خطرات بسيارى محفوظ ماند؛ زيرا كه زبان داراى آفات و خطرات بسيارى است.»
پس كلام با آن كه از كمالات وجود آدمى است و منشأ كمالات بسيارى مى‏باشد تا جايى كه در قرآن كريم آموزش بيان (تعليم بيان) مقدم بر ديگر نعمت‏ها آمده است اما چون به راحتى نمى‏توان از سلامت از آفت‏هاى زبان اطمينان يافت، سكوت بر آن رجحان دارد.
«و اهل رياضت سكوت را بر خود حتم مى‏داشتند؛ چنان چه خلوت را نيز اهميت مى‏دادند براى همين نكته. با آنكه در معاشرات با اهل معرفت و دانشمندان و اهل حال و رياضت، فوائد بى شمار و عوائد بسيار است و در اعتزال، حرمان از معارف و علوم، بسيار است، و خدمت به خلق ـ كه از افضل طاعات و قربات است ـ نوعا با معاشرات و آميزش دست دهد؛ لكن چون آفات معاشرت بسيار است و انسان نمى‏تواند نوعا خود را از آن حفظ كند، مشايخ اهل رياضت، اعتزال را ترجيح دهند بر عشرت.»
اين رهنمودى است كه اساتيد جهاد نفس بر آن تأكيد جسته‏اند اما امام عارف ما پس از نقل اين رهنمود، خود بر آن تأكيد مى‏ورزد و سالكان كوى دوست را به آن فرا مى‏خواند مرحله‏بندى رياضت و سلوك در اين خصوص است. آغاز و ميانه و انجام، حكم يكسان ندارد. در وقت خودسازى حكمى دارد و در وقت هدايت خلق كه پس از بار يافتن به آرامش نفس و ايمن شدن از وسوسه‏هاى شيطانى نوبت آن مى‏رسد حكمى ديگر دارد؛ هم در باب معاشرت و همنشينى و آميزش با ديگران و هم در صمت و سكوت. مهم آن است كه سالك بداند كجاست و كدام كار حدّ اوست:
«حق آن است كه انسان در اوائل امر كه اشتغال به تعلم و استفاده دارد، بايد معاشرت با دانشمندان و فضلا كند، ولى با شرايط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرين. و در بدايات سير و سلوك و اواسط و اوائل نهايات نيز از خدمت مشايخ و بزرگان اهل حال بايد استفادت كند، پس ناچار به عشرت است.
و چون به نهايات رسيد، بايد مدتى به حال خود پردازد، و اشتغال به حق و ذكر حق پيدا كند. اگر در اين اوقات، «خلوت با حق» با «عشرت» جمع نشود، بايد اعتزال كند تا كمال لايق از ملكوت اعلا بر او افاضه شود. و چون حال طمأنينه و استقرار و استقامت در خود ديد، و از حالات نفسانيه و وساوس ابليسيه مطمئن شد، براى ارشاد خلق و تعليم و تربيت بندگان خدا و خدمت به نوع، به آميزش و خلطه پردازد، و خود را مهيا و آماده كند كه تا مى‏تواند از خدمت به بندگان خدا باز ننشيند.»

در اين باب معاشرت و همنشينى با مردمان؛ در باب سكوت نيز دستور چنين است:
«و همين طور اين دستور كلى است براى صحت و سكوت و تكلم و ارشاد، كه در اوايل امر كه خود متعلم است، بايد به بحث و درس و تعلّم اشتغال پيدا كند، و فقط از كلمات و اقوال لغو و باطل خوددارى كند، و چون كامل شد، به تفكر و تدبر اشتغال پيدا كند و زبان از كلام به غير ذكر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملكوتى بر قلب او سرشار شود. و چون وجود او حقانى شد، و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد، به سخن آيد و به تربيت و تعليم و دستگيرى مردمان برخيزد و لحظه‏اى از خدمت آنان ننشيند تا خداى تعالى از او راضى شود و در شمار بندگان مربى، او را قرار دهد و خلعت معلمى و مرشدى را به قامت او راست كند و اگر نقصى در اين ميان داشته باشد، به واسطه اين خدمت، خداوند تعالى جبران كند.»
پس دعوت به گوشه‏گيرى و اعتزال دعوتى مطلق و براى هميشه و همه حالات نيست؛ براى توشه برگرفتن است، براى دستيابى به كمالاتى است كه در جمع نگاهبان او در ميان خلق است. نگهبانى از زبانى كه گشايش آن به سخنان ناروا بسى به حال سالك مضر است. چنان‏كه آن امام سالك مى‏نويسد:
«اما در خصوص سخنان لغو بيهوده و كلمات زشت ناشايسته نيز بايد دانست كه آنها بسيار مضر به حال روح است و نفس را از صفا و صلاح و سلامت و وقار و طمأنينه و سكونت ساقط مى‏كند و جلافت و كدورت و قساوت و غفلت و ادبار مى‏آورد و ذكر خدا را از نظر بيندازد و حلاوت عبادت و ذكر اللّه‏ را از ذائقه روح ببرد، و ايمان را ضعيف و ناچيز كند و دل را بميراند و لغزش و خطا از آن زياد شود و پشيمانى بسيار بار آورد، و كدورت بين دوستان و دشمنى بين مردم ايجاد كند و مردم را به انسان بدبين كند و او را از نظر آنان بيندازد و اطمينان و وثوق از او ساقط شود، و او را در نظر مردم بى‏مقدار و بى‏وزن كند. و اينها در صورتى است كه بر كلام او مترتب نشود معصيت‏هاى گوناگون لسانى. و خيلى كم اتفاق افتد كه انيطان و ابليس مي داند و به انسان هشدار مي دهد كه شيطان به عنوان بنيانگذار دروغ و كسي كه از اين طريق كوشيد تا به اهداف پست خود دست يابد، موجودي است كه انسان را تشويق به دروغ مي كند. قرآن در داستان آفرينش و خلافت انسان گزارشي كامل از واقعه به دست مي دهد و در آن جا به اموري توجه مي دهد كه بسيار حياتي و حساس است. قرآن گزارش مي كند كه ابليس براي دست يابي به اهداف خويش و خوار و گمراه كردن انسان به دروغ متوسل مي شود و نخستين موجودي است كه از آن براي دست يابي به اهداف شوم خود سود مي برد. به نظر مي رسد كه ابليس بي دروغگويي نمي توانست آدم را گمراه كند و لذا براي گمراه كردن وي از سوگند دروغ بهره برد.
قرآن به انسان هشدار مي دهد كه شياطين و ياران ابليس الهام كنندگان دروغ بر دروغگويان هستند (شعراء آيه ۲۲۱ و ۲۲۲) و آنان هستند كه به اين نابهنجاري دامن مي زنند. البته قرآن توضيح مي دهد كه شخصيت دروغگويان به آنان اجازه مي دهد تا تصرف شوند. از اين رو مي فرمايد شياطين بر هر تهمت زننده و گناهكار الهام به دروغ مي كنند.
چيرگي شيطان و ابليس بر انسان موجب مي شود تا به دروغ بلكه سوگندي هاي دروغ گرايش پيدا كند و براي دست يابي به منافع، با سوءاستفاده از باورهاي مردم به اموري چون خدا و پيامبر و امامان (ع) سوگند بخورد. (مجادله آيات ۱۴ و ۱۹)

حسادت، عامل دروغ
از ديگر عوامل، مي توان به حسادت اشاره كرد. انسان به جهت حسادت نسبت به ديگري گرفتار اخلاق زشت دروغ مي شود. نمونه و مصداقي كه قرآن مطرح مي سازد داستان برادران يوسف(ع) است كه براي جلب اعتماد حضرت يعقوب و دست يابي به منفعتي، دروغ بر زبان راندند. است. (يوسف آيه ۹ و ۱۱)
بي گمان حسادت، عامل بسياري از نابهنجاري ها، و رذايل اخلاقي است و از اين لحاظ مي بايست گفت كه حسادت حتي عامل مهم در كفر ابليس و رانده شدن حضرت آدم(ع) از بهشت است. عامل ديگري كه قرآن شناسايي ومعرفي مي كند گناه پيشگي انسان است. در حقيقت دروغ گويي ريشه در گناه دارد از اين رو در آيه ۷ سوره جاثيه مي فرمايد: ويل لكل افاك اثيم؛ واي بر هر دروغگوي گناهكار. در اين آيه اثيم به عنوان تعليل و علت و عامل دروغ بيان شده است. قرآن مكر زنانه را نيز به عنوان عامل دروغگويي مطرح مي سازد. (يوسف آيه۲۵ تا ۲۸) با توجه به آنچه ذكر شد به نظر مي رسد كه عامل اصلي همان مسأله توجيه رفتار و اعمال است. شخص مي كوشد تا با توجيه رفتار خويش و زشت نشان دادن رفتار ديگري خود را تبرئه نمايد. از اين رو مكر، هم مي تواند زنانه باشد و هم غيرزنانه و هم دروغگويان از اين شيوه براي دست يابي به اهداف خاصي بهره مي برند. با آن كه دروغ در ميان همه ملت ها و اديان امري ناپسند و زشت شمرده مي شود (غافر آيه ۲۸) ولي همگان بدان تمسك مي جويند و برخلاف باورها و اعتقادات خويش دروغگويي را گاه به صورت پيشه و گاه به صورت موردي انجام مي دهند. برخي از افراد بيش از ديگران به دروغ تمايل و گرايش دارند. اين افراد كساني هستند كه از نظر شخصيتي، خود را با گناه آلوده كرده اند ولي از آن جايي كه نمي توانند به آساني و در همه جا رفتارهاي نابهنجار و غيرقانوني خود را انجام دهند به دروغ گرايش مي يابند تا در پناه دروغ، اعمال و رفتار خويش را توجيه و پسنديده جلوه دهند.

آثار دروغ و دروغگويي
برخي بر اين باورند كه عامل فزاينده نابهنجاري ها و گناهان در شخص و جامعه، دروغ و دروغگويي است. هر چند كه هنجارشكني و گناه، ريشه در علل و عوامل ديگري دارد ولي افزايش گرايش فرد به گناه را مي بايست در دروغگويي انسان دانست. اگر شخص به جهت كسب منافع و يا مصالح، قانون را زير پا مي گذارد و با عبور از قانون و هنجارهاي پسنديده اجتماعي مي كوشد تا آن منافع دست يابد اين عامل دروغ است كه اين مساله را سامان مي دهد و با تغيير وجوه ناپسند و زشت آن، مساله را در ظاهر پسنديده و هنجاري مي نماياند. بنابراين بايد گفت دروغ در جامعه مهم ترين عامل افزايش نابهنجاري ها و حريم شكني ها و قانون شكني هاست.

آثار دروغ و دروغگويي
هر نابهنجاري آثار و تبعاتي در فرد و جامعه و در دنيا و آخرت به جا مي گذارد. از مهم ترين آثار دروغگويي در حوزه اجتماعي، سلب اعتماد عمومي است. افزايش دروغ در ميان افراد جامعه، هرگونه قضاوت و داوري درستي را سلب مي كند و اشخاص در تعامل با يك ديگر نمي توانند به گفتارهاي يك ديگر در هيچ حوزه اي اعتماد كنند. از آثار ديگري كه قرآن براي دروغ بر مي شمارد آثاري است كه به حوزه شخصي باز مي گردد. قرآن بيان مي كند كه نخستين كسي كه از دروغ زيان مي بيند خود دروغگوست. (غافر آيه ۲۸) قرآن از مردم مي خواهد كه از دروغ پرهيز كنند؛ زيرا دروغگويي امري زيان آور براي انسان است (همان) افزون بر اين موجب مي شود تا در زمره ستمگران قرار گيرد (آل عمران آيه ۹۴ و انعام آيه ۲۱ و ۹۳ و ۱۴۴) و در دنيا از رستگاري محروم گردد (يونس آيه ۶۹ و نحل آيه ۱۱۶) و از هدايت الهي نصيب و بهره اي نبرد. (زمر آيه ۳ و نيز غافر آيه ۲۸) و در آخرت نيز روسياه برانگيخته شود. (زمر آيه ۶۰)

دروغ عامل بدعتها
قرآن گفته هاي بي اساس و دروغ را عامل اصلي بدعت ها در دين برمي شمارد. (نحل آيه ۱۱۶) و دروغگويي را عامل مهمي در افزايش بيمار دلي افراد بيان مي كند. (بقره آيه ۸ و ۱۰) و اين گونه است كه از دريافت آيات الهي و حقايق باطني محروم مي شود. (جاثيه آيه ۷ و ۸) و در نهايت با پيشه گرفتن دروغگويي در دنيا به جرگه منافقان وارد مي شود و به مصيبت نفاق گرفتار مي آيد. (توبه آيه ۷۷).

دروغگو، انسان نامتعادل
به نظر مي رسد كه دروغ به عنوان نابهنجاري گفتاري، هم به صورت موردي و هم به صورت تداوم عامل مهمي در خروج انسان از تعادل شخصيتي است. انسان متعادل براي اين كه دچار بيماري نفاق و فقدان سلامت شخصيتي نشود مي بايست از دروغ موردي نيز پرهيز كند.

منبع:

آفتاب

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

ستايش ها ونكوهش هاي بي مورد

ستايش ها ونكوهش هاي بي مورد از يك سو، درقرآن و جوامع روايي به تفصيل بيان شده واز سوي ديگر، آثار تخريبي آن براي جامعه بر كسي پوشيده نيست.
درنگاه اول مي توان ستايش ها را به احكام پنج گانه تقسيم كرد:
1. واجب: آن درموردي است كه مؤمن يا يكي از مسلمات ديني، مورد هجو وهجوم دشمن قرار گيرد كه واجب است درمقام دفاع برآييم.
2. حرام: ستايش حرام، تمجيد از فاسق وكافر و روش ناپسند است.
3و4. مستحب ومكروه: ستايش هاي مستحب ومكروه، همان دومورد فوق است، ولي به سر حد لزوم وحرمت نرسيده است.
5. مباح: مباح درصورتي است كه هيچ يك از موارد چهارگانه بالا صورت نگيرد.
به مقتضاي اينكه هر چيزي را از ضد آن مي توان شناخت، نكوهش نيز به احكام پنج گانه بخش پذير است.
اينك به فضل خداوند، به سرفصل هايي درزمينه ستايش ها ونكوهش هاي بي مورد اشاره مي كنيم.

مدح ستمگر
امام صادق (ع) فرمود:
«من مدح سلطاناً جائراً او تخفف وتضعضع له طمعاً فيه كان قرينه في النار؛ (1) كسي كه حاكم ستمگري را مدح كند وخود را در مقابل او كوچك شمارد، همنشين وي درآتش خواهد بود».
بديهي است كه ثناي ظالم گفتن، چنانچه منجر به شوكت ظلم گردد، خود نوعي گرايش به ظالم است كه قرآن مجيد با جمله (ولا تركنوا الي الذين ظلموا) (2) خط بطلان بر آن كشيده است.
امام ششم (ع) مي فرمايد:
«لا تعنهم علي بناء مسجد؛ (3) ظالمين راحتي در ساخت مسجد ياري نكنيد».
امام صادق (ع) از قول پيامبر خدا(ص) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود:
«احثوا في وجوه المداحين التراب؛(4 ) به چهره ستايشگران (ظالم) خاك بپاشيد».
بله، تنها جايي كه مدح ظالم جايز شمرده شده، «تقيه» است، اما به شرط اينكه واقعاً حالت تقيه باشد، نه اينكه تقيه، دستاويزي قرار گيرد وبدين بهانه از هر جباري ستايش شود. شاهد براين سخن، اين روايت است: درست بن ابي منصور مي گويد: همراه كميت من زياد در خدمت امام كاظم (ع) بودم. امام (ع) به كميت فرمود: تو اين شعر را در مدح بني اميه گفته اي؟
فالان صرت الي اميه
والامور لها مصاير؛
«من به سوي بني اميه رفتم وهر چيزي بازگشتي دارد.»
كميت عرض كرد:
«جانم فدايت! من از ايمان خود دست برنداشته ام؛ بلكه از مواليان شما وهجو كننده دشمنانتان هستم، ولكن آنچه گفتم از روي تقيه بود!».
حضرت كه ملاحظه نود اين مورد جاي تقيه نبوده(زيرا خطري كميت را تهديد نمي كرده)؛ فرمود:
«اما لئن قلت ذالك ان التقيه تجوز في شرب الخمر؛(5) اگر تقيه دراين موارد جايز باشد، پس نوشيدن شراب هم به خاطر تقيه جايز خواهد بود.»
گويا كميت گمان مي كرد به دست آوردن دل ديگران، خود نوعي تقيه است (گر چه تهديدي متوجه شخص نباشد) وبدين سبب آن اشعار را در ستايش بني اميه گفته بود.ولي امام كاظم (ع) با رد اين تفكر، مورد تقيه را بيان نموده ولزوم جدا سازي صف حق از باطل را به وي گوشزد فرمود.
آيت الله ناصر مكارم شيرازي دراين مورد مي گويد:«كميت، معروف به موالات اهل بيت(ع) وياورآن بزرگواران با قلب وزبان خود بود، ولي پس از گفتن اين شعر درمدح اميه، چنين عذر آورد كه اين فقط ستايش زباني وبراي حفظ ظاهر بوده است، ولي امام (ع) عذر او را نپذيرفت وفرمودند كه اگر باب تقيه اين قدر وسيع باشد، هر چيزي حتي شرب خمر (كه همه مسلمان ها حرمت آن را قبول دارند)، جايز خواهد شد، با اينكه جايز نيست.
پس اين سخنان جايز نيست واگر هم جايز باشد، در شرايط وظروف خاصي كه خطر (براي اصل دين يا خطر برنفس) وجود دارد، جايز است، نه دراين مورد كه كميت دهان به مدح اميه بازكرده است وبدين سبب، مورد عتاب امام قرار گرفت.
وقتي تقيه كردن درستايش ظالمين درمثل اين شعر جايز نباشد، درنظاير آن هم جايز نخواهد بود؛ يعني هر سخني كه كلمه ي كفر وپرچم هاي گمراهي را تقويت كند وسبب شود «هدايت» مخفي وحق وباطل بر بسياري از مردم مشتبه گردد، مخصوصاً تأثير گذاراني كه سخن آنها مستند بر رفتار مردم است؛ پس تقيه دراين موارد حرام است».
درپايان ايشان هماهنگي با فقها را دراين زمينه لازم دانسته، مي گويد:
«تشخيص اين ظروف (جواز وعدم جواز تقيه)
دربيشتر موارد با فقهاست؛ زيرا اين گونه چيزها نيازمند تتبع در ادله شرعي است و آگاهي از مذاق شارع ومحتواي احكام شرع را مي طلبد».(6)

ستايش اهل معصيت
ديگر از ستايش هاي باطل، مدح اهل معصيت وگناهكاران است كه در واقع، نوعي تمجيد از گناه است؛ چرا كه خود ثنا خواني، نوعي الگو دهي است. وقتي فاجران مدح شوند، قبح گناه ريخته خواهد شد، بلكه به عنوان «مد» ونشانه پيشرفت جلوه مي كند.پيامبرخدا (ص) فرمود: «اذا مدح الفاجر اهتز العرش وغضب الرب؛(7) آن گاه كه گنه كاري ستايش شود، عرش خدا به لرزه در مي آيد وخداوند عضب مي كند.»
فرياد امام سجاد (ع) بر سر سخنران مسجد اموي نيز از همين رو بود. آن گاه كه آن خطيب لب به مدح وثناي يزيد وساير بني اميه وبدگويي از علي (ع) و اولاد ايشان گشود، حضرتش چنين فرمود:
«ويلك ايها الخاطب ! اشتريت مرضاه المخلوق بسخط الخالق فانظر مقعدك من النار؛ اي خطيب! رضايت مخلوق را به خشم خالق خريدي؟ پس منتظر جايگاه خود در آتش باش!».
سپس امام سجاد(ع) خطاب به يزد فرمود:
«يا يزد اتاذن لي ان اصعد هذه الاعواد فاتكلم بلكام فيه رضا الله و رضا هولاء واجر و ثواب؛(8) اي يزيد! آيا اجازه مي دهي من بالاي اين چوب ها (منبر)! بروم و سخني بگويم كه موجب رضايت خدا وخرسندي حاضران در مجلس ونيز موجب اجر وثواب باشد؟»
دراينجا اذعان مي داريم كه از بارزترين مصاديق مدح اهل فجور، ستايش كردن كافران است؛ چرا كه معصيت آنها درمرحله اعتقاد وعمل است وستايش والگو سازي از آنها، چه بسا اثر تخريبي دراركان باورهاي ديني داشته باشد.
جايزه دادن، برگزاري مراسم بزرگداشت، تعريف وتمجيد كردن، وگل انداختن به گردن كفار ومنافقان وظالمان وكساني كه آشكارا معصيت مي كنند، نوعي انحراف فرهنگي والگو سازي منفي درجامعه است.

ستايش يا تملق
از جمله ستايش هاي نكوهيده، زياده روي درمدح است؛ يعني مدحي كه به دور از واقعيت موجود باشد. اين گونه تمجيد در بعضي موارد نه از سر عمد وقصد، بلكه از روي جهل وناداني صورت مي گيرد، ولي عالمان بايد جلو اين گونه ستايش ها را بگيرند تا ستايشگران از مدار حق خارج نشوند. كافي است در اين زمينه به ماجراي خورشيد گرفتگي و رحلت ابراهيم فرزند پيامبر (ص) نظري بيفكنيم.
آن گاه كه بعضي از ناآگاهان اين دو ماجرا را به يكديگر مربوط و گرفتن خورشيد را نتيجه درگذشت ابراهيم دانستند وبا اين بيان به مدح و ثناي رسول خدا (ص) لب گشودند. ولي از آنجا كه مبناي نبوي بر صداقت وعدم خروج از مدار حق است، پيامبر خدا (ص) ضمن خطبه اي اين مدح نابجا را مردود دانسته، فرمودند:
«ان الشمس والقمر آيتان من آيات الله لا يخسفان لموت احد ولا لحياته،(9) خورشيد وماه دو نشانه ازنشانه هاي خداوند اند وبراي مرگ و حيات كسي نمي گيرند».
غلو نيز بخشي از مجموعه ستايش هاي افراط آميز است وبدين سبب، امامان شديدترين برخورد را با غاليان داشتند ودر برخي موارد، دستور نابودي
آنها را صادر كردند؛ چرا كه غلو مخرب ترين اثر را در باورهاي درست دارد واز سوي ديگر بهانه هاي بزرگ را دراختيار دشمنان قرار مي دهد. به عنوان نمونه، فارس بن حاتم قزويني كه مدعي خدايي امام هادي (ع) بود، به فرمان حضرت هادي (ع) وبه دست ابوجنيد به قتل رسيد.(10)
امام حسن عسكري (ع) فرمود:
«من مدح غير المستحق فقد قام مقام المتهم؛(11) كسي كه غير شايسته را مدح كند، در جايگاه اتهام زننده قرار گرفته است».
اين بدان سبب است كه تا ستايش كننده ي متملق، انگيزه هاي منفي وانحرافي نداشته باشد، زبان به تمجيد باز نمي كند.
بايد اذعان كنيم كه دراين زمينه فرقي بين تبليغ مذاهب، مكاتب، روش ها، «اشخاص» و اشيا نيست. بنابراين تبليغ بيش از اندازه درمورد كارآمدي يك كالا نيز مشمول اين سخن خواهد بود. بدين سبب، رسول خدا (ص) فرمود:
«من باغ واشتري فليحفظ خمس خصال والا فلا يشترين ولا يبيعن: الرباء والحلف، وكتمان العيب، والحمد اذا باع، والذم اذا اشتري؛(12) كسي كه معامله مي كند، بايد مواظب پنج نكته باشد،و گرنه معامله را رها كند: ربا، قسم خوردن، مخفي كردن عيب كالا، تعريف وستايش كالا وقتي مي خواهد آن را بفروشد، مذمت كردن كالا وقتي كه مي خواهد آن را بخرد.»
آري، اينها آداب معاملات است كه متأسفانه مشاهده مي شود گاهي درمعاملات ما متروك واقع شده اند واحياناً از طريق رسانه ها انعكاس مي يابند.
بايد توجه داشت مطبوعات وصدا وسيما حق ندارند فقط به صرف دريافت حق تبليغ ونشر وچاپ، از هر كس وهر كار هر كالايي تبليغ وتمجيد كنند وارزش كاذب بيافرينند.
امير مؤمنان (ع) فرمود:
«معاشر التجار! تجنبوا خمسه اشياء: مدح البائع، وذم المشتري،واليمين علي البيع، وكتمان العيب،والريا، يصح لكم الحلال وتخلصوا بذلك من الحرام؛(13) بازرگانان! از پنج چيز دوري گزينيد: فروشنده كالا را ستايش كردن، خريدار كالا را نكوهش كردن، قسم خوردن درمعامله، مخفي كردن عيب متاع وگرفتن ودادن ربا. درصورت پرهيز است كه حلال به دست مي آوريد واز حرام خلاصي مي يابيد».
به دنبال اين روايات، فقها نيز دركتب فتوايي خود همين موارد را جزء آداب معامله به حساب آورده اند و طبق اين روايات فتوا داده اند؛ مثلاً شهيدين مي فرمايند:
«چهارم از آداب معامله، اين است كه متاع خود را خارج از متعارف تزئين نكند(كه خود عملاً نوعي ستايش بي مورد است) . پنجم از آداب، اين است كه اگر دركالاي عيبي وجود دارد، به مشتري اعلام كند... دهم، اين است كه كالاي خود را ستايش و كالاي طرف مقابل را نكوهش نكند».(14)
همه ستايش هاي دروغين از منظر اديان الهي، نكوهش شده اند؛ بلكه آن را نوعي دشمني ياد كرده اند. ابن ابي الحديد(م 656ق.) ازجمله حكمت هاي منسوب به امير مؤمنان (ع) را اين سخن والا برمي شمرد:
«من مدحك بماليس فيك من الجميل وهو راض عنك، ذمك بما ليس فيك من القيعه واقع شد، اما پس از آن كه افكار وحركات ناپسندي از وي پديدار گشت وبه حسين بن روح، نايب خاص حضرت حجت (ع) حسادت ورزيد، توقيع شريف از ناحيه مقدس ظاهر شد وهمه دانشمندان شيعه از وي دوري گزيدند وحتي كتاب ها ونوشته هاي او را كنار گذاشتند وآغاز به مذمت ونكوهش وي كردند. براثر اين شدت عمل ها بود كه وي از جامعه شيعه طرد و سرانجام كشته شد.(24)

كدام گزارش
اينكه با توجه به كدام منبع وكدام گرايش انسان ها ستايش ونكوهش شوند، درخوردقت است؛ چرا كه هر مصدر ومنبعي قابل اعتماد نيست. اميرمؤمنان (ع) درنامه اي به حارث همداني مرقوم مي فرمايد:
«ولا تحدث الناس بكل ما سمعت فكفي بذلك كذبا؛ آنچه را شنيدي، براي مردم بازگو مكن كه اين براي دروغ گويي، كافي است».
ودرحديث ديگري فرمود: «ولا ترد علي الناس كل ما حدثوك به فكفي بذلك جهلاً؛(25) واز طرف ديگر آنچه را مردم برايت بيان كردند، رد نكن كه اين براي جهل تو كافي است».
به همين علت است كه امامان معصوم (ع) در رجوع به راويان هشدار داده اند كه كذابين زيادند و نبايد درنقل روايت وفتوا به هر شخصي مراجعه كرد واصحاب ائمه (ع) هم براين روش بودند؛ مثلاً عبدالعزيز بن مهتدي از امام رضا (ع) سؤال مي كند: آيا يونس بن عبدالرحمن، شخص مورد اطميناني است؟ ومي توانم معالم دينم را از وي فرا بگيرم؟
امام (ع) مي فرمايد: آري.(26)
گناه مردم شام هم همين بود؛ چرا كه آنها درنكوهش علي (ع) و اولادش وستايش بني اميه، به بنگاه هاي خبر پراكني معاويه گوش فرا مي دادند. اينجا بود كه خواص وعوام لغزيدند، ولي وقتي با حقيقت نوراني خاندان پيامبر آشنا مي شدند، متوجه خطاي خود مي گشتند.
جريان شاه، منافقان، .... وبرخي ديگر نيز بدين گونه است.

پي نوشت ها :

1-من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج4، ص11، انتشارات جامعه مدرسين.
2-هود/113.
3-هدايه الامه الي احكام الائمه، شيخ حر عاملي، ج6، ص 47.
4-وسائل الشيعه، شيخ حرعاملي، ج17، ص183، مؤسسه آل البيت(ع)
5-همان، ج16، ص216.
6-القواعد الفقهيه، آيت الله مكارم شيرازي، ج1،ص 417، مدرسه امام اميرالمؤمنين (ع)، قم، 1411ق.
7-بحارالانوار، ج74، ص152، مؤسسهالوفاء.
8-الفتوح، ابن اعثم، ج5، ص132، دارالاضواء
9-الاستيعاب، ابن عبدالبر، ج1، ص58، دارالجليل؛ اسد الغابه، ابن اثير، ج1، ص50، دارالفكر.
10-مناقب ال ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج4، ص417، انتشارات علامه؛ رجال الكشي، ص524، انتشارات دانشگاه مشهد.
11-اعلام الدين، ديلمي ص313، مؤسسه ال النبي(ع)، بحار الانوار، ج75، ص378.
12-الكافي، محمد بن يعقوب كليني، ج5، ص150، دارالكتب الاسلاميه؛ التهذيب، شيخ طوسي، ج7، ص6، دارالكتب الاسلاميه.
13-معدن الجواهر، ابوالفتح كراجكي، ص50، كتابخانه ي مرتضويه.
14-الروضه البهيه ظ في شرح المعه الدمشقيه، شهيد ثاني، ج3، ص 289، دارالعالم الاسلامي.
15-شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج20، ص 274، كتابخانه ي آيت الله مرعشي (ره)
16-غررالحكم و دررالحكم، عبدالواحد آمدي، ص 469، دفتر تبليغات اسلامي.
17-همان.
18.همان.
19-معجم اعلام شعراء المدح النبوي، محمد احمد درنقيه، ص34، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
20-منافقون/1.
21-بقره/14.
22-وسائل الشيعه، ج12، ص260.
23-انساب الاشراف، بلاذري، ج3، ص213، دارالفكر، بيروت، البدايه والنهايه، ابن كثير، ج6، ص232، دارالفكر، بيروت؛ كشف الغمه، علي بن عيسي اربلي، ج2، ص69، مكتبه بني هاشمي؛ اللهوف، سيد بن طاووس، ص176، انتشارات جهان.
24-رجال النجاشي، احمد بن علي النجاشي، ص378، انتشارات جامعه مدرسين؛ رجال علامه حلي، ص254، دار الذخائر. بحارالانوار، ج51، ص373.
25-نهج البلاغه، نامه 69؛ بحار الانوار، ج2، ص160.
26-وسائل الشيعه، ج27، ص147؛ بحار الانوار، ج2، ص251.

نويسنده:سيد جعفر رباني
منبع:نشريه فرهنگ كوثر، شماره83
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

چرا مردم دروغ مي گويند؟

چرا مردم دروغ مي‌گويند؟ پاسخ ساده‌اش اين است: براي اين كه آسان است. تقريباً همه مردم دروغ مي‌گويند و اغلب آن‌ها در اين كار مهارت دارند. شواهد نشان مي‌دهد كه اغلب مردم دروغگويي را در همان سنين اوليه ياد مي‌گيرند. كودكان تقريباً در سن 3 سالگي براي اين كه خود را به مشكل نيندازند دروغ مي‌گويند. در 5 سالگي، وقتي پاي تنبيه در ميان باشد، اغلب كودكان دروغ‌گويان ماهري هستند.
به گفته گيل سالتز، روان‌پزشك بيمارستان نيويورك، نكته جالب اين است كه به كودكان ياد داده مي‌شود تا براي محافظت از احساسات ديگران، و خوشامد آن‌ها دروغ بگويند. پدر و مادرها از همان سنين كودكي به فرزندانشان ياد مي‌دهند كه اين گونه «دروغ‌هاي مصلحت‌آميز» را بيان كنند. براي مثال، «به خاله بگو چقدر توي اين لباس خوشگل شده.»
دروغ گفتن براي محافظت از فردي ديگر، مشكل‌تر است. براي مردم، دروغ گفتن براي محافظت از خودشان و پوشاندن خطاهايشان، طبيعي است امّا محافظت كردن از فردي ديگر، كمي پيچيده‌تر است و به تجربه بيشتري نياز دارد. اما هنگامي كه مردم به سن بلوغ مي‌رسند، ديگر دروغ‌گويي به صورت طبيعت ثانويه آن‌ها در آمده است.

مردم درباره چه چيزي دروغ مي‌گويند؟
دروغگويي در افراد بالغ به منظورهايي فراتر از اجتناب از تنبيه شدن صورت مي‌گيرد، هر چند اغلب افراد بالغ براي دريافت نكردن برگه جريمه رانندگي يا تخلفات جدّي‌تر به دروغگويي روي آورده‌اند. به عقيده رابرت فلدمن، روان‌شناس دانشگاه ماساچوست، افراد بالغ مي‌خواهند چگونگي نگريستن ديگران به خود و نيز چگونگي نگريستن خودشان به خودشان را كنترل كنند.
به گفته فلدمن، مردم دروغ مي‌گويند تا مطلوب‌تر و خوشايندتر جلوه كنند و در يك موقعيت اجتماعي، ديگران را تحت تاثير قرار دهند. در واقع، آن‌ها مي‌خواهند عزّت‌نفس خود را بالا ببرند. به عقيده فلدمن، مردم به محض آن كه عزّت نفسشان را در خطر ببينند، دروغ خواهند گفت.آن‌ها درباره نوع ماشيني كه دارند، محل زندگيشان و مقدار درآمدشان به دروغگويي خواهند پرداخت.
براساس نتيجه مطالعه‌اي كه در مجلّه «روان‌شناسي پايه و كاربردي» منتشر شده است، 60 درصد افراد مورد مطالعه در خلال يك مكالمه 10 دقيقه‌اي حداقل يكبار دروغ گفته‌اند و ميانگين تعداد دروغگويي‌ها براي هر نفر 92/2 بوده است.
مردم به طور مرتب به خودشان نيز دروغ مي‌گويند. آن‌ها درباره مقدار كاري كه بايد براي خاتمه دادن يك پروژه انجام دهند، ميزان غذايي كه در روز مي‌خورند، و بسياري موارد ديگر به خودشان دروغ مي‌گويند. اين نوع دروغ‌ها صرفاً در خدمت فرار از واقعيت‌ها و نوعي گول‌زدن خود است.
برخي از افراد بيشتر از ديگران دروغ مي‌گويند. در واقع، بعضي‌ها آن قدر دروغ مي‌گويند كه اعتماد ديگران را از دست مي‌دهند و حرف‌هاي راست آن‌ها نيز دروغ پنداشته مي‌شود. مطالعه‌اي كه در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي بر روي دروغگويان آسيب‌شناختي (پاتولوژيك) صورت گرفته نشان مي‌دهد كه اين افراد از نظر مغزي تفاوت‌هايي با ديگران دارند.

دروغگويان آسيب‌شناختي
پژوهگشران 108 نفر را مورد مطالعه قرار دادند. پس از انجام آزمون‌هاي روان‌شناختي، 12 نفر از آن‌ها در رده دروغگويان آسيب‌شناختي قرار گرفتند. پژوهشگران 21 نفر كه نتيجه آزمايششان طبيعي بود را نيز براي مقايسه و كنترل برگزيدند. سپس از همه اين افراد آزمايش MRI به عمل آمد.
نتيجه MRI نشان داد كه دروغگويان آسيب‌شناختي نسبت به آن 21 نفر كه آزمايششان طبيعي بود داراي اتصالات بسيار بيشتري در مغزشان هستند. پژوهشگران در حال حاضر چنين نتيجه‌گيري كرده‌اند كه اين تفاوت باعث مي‌شود كه دروغگويان آسيب‌شناختي مهارت بيشتري در «هنر» دروغگويي داشته باشند. البته براي نتجه‌گيري قطعي به پژوهش‌هاي بيشتري نياز است. واقعيت اين است كه برخي از مردم دروغگويان بهتري نسبت به بقيه هستند امّا همه بالاخره اينجا و آنجا دروغ مي‌گويند. به گفته فلدمن، افراد برون‌گرا بيشتر از افراد درون‌گرا دروغ مي‌گويند، مردان بيشتر از زنان دروغ نمي‌گويند، و تقريباً همه در محيط كار دروغ مي‌گويند.
مردم به كساني كه به آن‌ها عشق مي‌ورزند بيشتر از كساني كه فقط با آن‌ها آشنايي دارند دروغ مي‌گويند زيرا آسان‌تر است. ومردم به معشوق يا همسرشان بيشتر از بقيه دورغ مي‌گويند زيرا راستگويي ممكن است بيشتر از دروغگويي دردسر ساز باشد.

نشانه‌هاي دروغگويي
سالتز عقيده دارد كه روش صد در صدي براي اين كه بفهميم فردي دارد دروغ مي‌گويد وجود ندارد امّا برخي رفتارها را مي‌توان مورد توجه قرار داد:
• اجتناب ازتماس چشمي. آيا فرد به پائين يا اطراف نگاه مي‌كند؟
• تغيير آهنگ صدا. آيا فرد بلندتر يا آهسته‌تر و يا تندتر از معمول صحبت مي‌كند؟
• زبان بدن. آيا فرد آرام ندارد، وول مي‌خورد، با دست جلوي دهان يا صورتش را مي‌پوشاند؟
• تناقض با حرف‌هاي قبلي. آيا گفته‌هاي شخص با حرف‌هاي قبليش تناقض دارد؟
همه مردم به دلايل مختلف دروغ مي‌گويند. بعضي ممكن است بيشتر از ديگران دروغ بگويند و برخي ممكن است به كمك روان درمانگر نياز داشته باشند.

منبع:www.ravanyar.com
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۹:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.