باشيد يك ده آباد بهتر از صد شهر خراب است و يا اصلا حوصله ي بيش از يك بچه را نداشته باشيد.
شايد هم برعكس؛ عقيده داشته باشيد كه بچه ي يكي يك دانه، خل و ديوانه مي شود و بچه بايد هم بازي داشته باشد و يا بيش از يكي باشد تا در سنين بالاتر تنهايي شما را بيش تر پر كند.
حالت ديگر اين است كه شما معتقد به جوري جنس باشيد؛ يعني بگوييد بچه دار شدن را بايد حتي الامكان تا وقتي هم كه فرزند پسر داشت و هم فرزند دختر ادامه داد.
پس عقيده ي خود را ـ هرچه كه هست ـ در اين مورد پنهان نكنيد.
 
 
تربيت بچه ها؛ محور پنجم
 
هريك از طرفين بايد نظر خود را درباره ي نحوه ي تربيت بچه ها بگويند.
ممكن است شما معتقد باشيد كه هنوز هم روش هاي سنتي تربيت و سخت گيري به بچه از همان سنين طفوليت، مطمئن ترين راه براي حفظ او در مسير صحيح رشد فكري است.
شايد هم معتقد به روش هاي نوين تربيتي باشيد و يادگيري روش درست تربيت بچه را مستلزم مطالعه ي كتاب هاي روان شناسي تربيت بدانيد.
كساني هم هستند كه مي گويند بايد كتاب هاي تربيتي را خواند اما اين روش ها را با در نظر گرفتن واقعيات و شرايط فرهنگي جامعه به كار بست.
در هرحال فراموش نكنيد كه در بحث تربيت، جدال سخت گيران و آسان گيران و نيز نبرد سنت و مدرنيزم يكي از زمينه هاي بروز اختلاف است.
 
 
دايره ي همدلي و پايبندي؛ محور ششم
 
همدلي و پايبندي براي هركس تعريف خاص خود را دارد.
ممكن است شما نوع برخورد يا نوع پوشش همسرتان در محافل خانوادگي يا عمومي را نشان دهنده ي ميزان پايبندي او به زندگي مشتركتان بدانيد.
يا ممكن است شما به همسرتان اعتماد كامل داشته باشيد، اما باز هم به خاطر ناپسند شمردن رفتارهاي برخي اشخاص ديگر ـ اعم از مرد و زن و فاميل و غيرفاميل ـ متوقع همدلي و همكاري او در محدود كردن ارتباطات خود با آن ها باشيد.
اين هم ممكن است كه شما نگران گذشته ي نامزدتان باشيد.
اما درهرحال دو چيز را از ياد مبريد:
اول اين كه؛ هرگز نمي توانيد متوقع قطع ارتباط همسرتان با والدينش باشيد.
دوم اين كه؛ از ماجراهاي گذشته ي خود، آن چه را كه ممكن است در آينده براي زندگي مشتركتان مشكل ساز شود، ناگفته نگذاريد و متقابلا به نامزدتان نيز اين را يادآور شويد، اما در گذشته ي يكديگر بيش از اين جست وجو نكنيد.
 
 
خرج كردن؛ محور هفتم
 
از نظر شما چه هزينه هايي خرج لازم و چه هزينه هايي خرج زائد هستند؟
ممكن است كاري كه شما به حساب صرفه جويي خود مي گذاريد، همسر آينده ي شما به پاي خساست شما بگذارد.
در اطراف خود، چه كسي را ولخرج، چه كسي را خسيس و چه كسي را مدبر مي دانيد؟ نمونه هايي از ولخرجي، خساست و تدبير آن ها را مثال بزنيد.
مثلا ممكن است شما هدايا و كادوهاي متقابل مناسبتي را باعث افزايش محبت بين اعضاي خانواده يا اقوام بدانيد و ممكن است آن را نوعي ولخرجي و عرصه اي براي بروز چشم و هم چشمي ها تلقي كنيد.
شايد هم نفس عمل را ستايش كنيد اما معتقد باشيد كه بايد در هر مورد، فراخور حال عمل كرد.
يا ممكن است صرف ناهار و شام را در بيرون از منزل، يك تفريح خوب يا يك ولخرجي بي مورد به حساب آوريد.
نظرتان در مورد خرج كردن براي سرگرمي هايي مثل مسافرت، شهربازي، سينما، تآتر، گالري هاي هنري و كنسرت هاي موسيقي يا ميهماني دادن چيست؟
 
 
پيشرفت مالي؛ محور هشتم
 
آيا شما فكر مي كنيد كه طي هر يك سال بايد پيشرفت هاي مهمي در زندگي تان محقق شود يا در عرض كمتر از يك سال؟
آيا شما فقط خودتان را به عنوان مدير برنامه هاي كاري و مالي خود قبول داريد يا همسرتان را نيز به عنوان كسي كه از مسائل كاري و مالي شما خبر دارد، مشاور و حتي مدير خوبي براي برنامه هاي تان مي دانيد؟
به عنوان مثال؛ آيا شما فكر مي كنيد فعلا بيش از اين نمي توان براي تغيير شرايط مالي و ارتقاي وضعيت شغلي كاري كرد يا معتقديد كه دو فكر بهتر از يك فكر جواب مي دهد و همفكري با همسرتان در اين مورد، مي تواند منشاء تحول باشد؟
آيا شما معتقديد كه زن نيز بايد در اين مسير با شوهر خود همراه شود و بيرون از خانه شغلي داشته باشد؟
نهايت پيشرفت براي شما چيست؟ تصاحب يك خانه ي مناسب و يك اتومبيل؟ تصاحب يك خانه مجلل در بالاي شهر و يك اتومبيل مدل بالا و يك ويلا در منطقه اي خوش آب و هوا؟ يا...؟
 
 
اوقات فراغت و امور منزل؛ محور نهم

به نظر شما ايام تعطيل و اوقات فراغت براي چه كاري است؟
امور منزل و كارهاي عقب افتاده؟ استراحت؟ تفريح؟ مطالعه؟ اهميت هركدام از اين موارد براي شما چه قدر است؟ بيشتر اهل كدام يك از اين كارها هستيد؟
آيا حاضريد وقتي كه نياز به استراحت نداريد، بدون دلخوري از سر رفتن حوصله تان، فرصت استراحت به همسرتان بدهيد؟
به نظر شما همكاري شوهر در انجام امور منزل ـ جمع و جور، رُفت و روب، شست و شو، آشپزي، خريد مايحتاج روزانه، امور بچه ها و... ـ تا چه اندازه بايد باشد؟ براي روشن شدن اين ميزان، درصد بگوييد.
چه كارهايي براي اوقات فراغت روزانه و چه كارهايي براي ايام تعطيل مناسب اند؟
تماشاي فيلم را در منزل ترجيح مي دهيد يا سينما؟
مطالعه را مفيد مي دانيد يا ضروري؟
چه قدر ميهماني رفتن يا ميهماني دادن را دوست داريد؟
دوست داريد چه مقدار از اوقات فراغت خود را دو نفري و چه مقدار از آن را در جمع دوستان و آشنايان بگذرانيد؟
چه قدر اهل سفر هستيد و چه گونه مسافرتي را دوست داريد؟
آيا قدم زدن در كوچه ها و خيابان هاي شهر را دوست داريد؟
آيا...؟
 
 
صميميت و احترام؛ محور دهم
 
دايره ي پرهيز از توهين و حفظ احترام طرفين در هنگام بروز اختلافات و مشاجره هاي لفظي را چه گونه ترسيم مي كنيد؟
آيا درصورت بروز مشاجره با يك شخص، معمولا آن را محدود به موضوع مورد اختلافتان با او مي كنيد، يا كل شخصيت و كل رابطه اي را كه با او داريد، زير سوال مي بريد؟
ابراز علاقه، عشق و محبتِ همسرتان به شما بايد چه گونه باشد؟ با حرف هاي محبت آميز؟ با دادن هديه؟ با كمك در انجام كارهاي شخصي شما؟ با ناز و نوازش و رفتارهاي زناشويي؟
توقع داريد همسرتان هركدام از اين كارها را با چه فواصل زماني و در چه اوقاتي براي شما انجام دهد؟
تا چه اندازه آمادگي پيش قدم شدن براي انجام هركدام از اين كارها را داريد و تا چه اندازه متوقع هستيد همسرتان در اين موارد پيش قدم شود؟
 
 
 
منبع : عصر ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
راهكارهاي ساده براي سخن گفتن و ارتباط با ديگران
راهكارهاي ساده براي سخن گفتن و ارتباط با ديگران
 

اگر به نكات زير دقت كنيد هنر فن بيان و محاوره بسيار آسان مي شود و در موقعيت هاي اجتماعي با اعتماد به نفس كامل مي توانيد ارتباط برقرار كنيد.بيشتر افراد در موقعيت هاي اجتماعي در ابتدا احساس آشفتگي ، خجالت و غريبي مي كنند.

در وضعيتي كه شما احساس مي كنيد راجع به موضوع مورد بحث چيزي نمي دانيد بايد با حرفي سكوت و سردي بين خود و نفر مقابل را بشكنيد و بحث را شروع كنيد. در اين حالت چه مي كنيد ؟!

اولين قانون براي شروع گفتگو :

1- بخواهيد كه درباره ي موضوع اصلي صحبت كنيد نه حاشيه :

1-1 در محيط كاري :

اگر شما با يك بازارياب حرفه اي طرف هستيد ، او هر طور شده رشته كلام را به دست مي گيرد تا به هر صورت محصول خود را ارائه دهد ، به ياد داشته باشيد او هيچ وقت شما را در موقعيتي قرار نمي دهد كه كلمه بله يا خير را در مورد تاييد يا عدم تاييد جنس مورد نظر بگوييد .

به طور مثال شما هرگز از دهان آنها اين حرف را نمي شنويد كه : آيا مي خواهيد اين بيمه را بخريد ؟!حتي اگر با خريد مخالفت كنيد باز هم پافشاري او بيش ترشده و با با عباراتي مثل : شما اصلا" در مورد اين بيمه چيزي مي دانيد ؟!! و در اين وقت است كه او قاطعانه پاسخ شما را خودش مي دهد " نه هيچي نمي دانيد " و يك سري چيزهايي بيان مي كنند كه شايد در نهايت هيچ ربطي به موضوع اصلي نداشته باشد ، در اين حالت فروشنده راحت مي تواند به هدف اصلي خود برسد و بحث را ببندد. اين بازارياب ها سوالاتي مي كنند تا شما را به اهداف و پيش بيني هاي ذهن خود نزديك كرده و چون شما در موقعيت يك فروشنده نيستيد ، بالاخره راضي به خريد مي شويد ! بنابراين موضوع اصلي بحث را فراموش نكنيد.

2-1- اين حالت در موقعيت هاي روزمزه اجتماعي چگونه مي شود ؟

فرض كنيد سر ميز شام هستيد با دوستانتان ، شما نبايد فقط بگوييد " اين مرغ چقدر خوشمزه است !" بلكه با اضافه كردن كلماتي به سوال خود منتظر پاسخي مي مانيد !

بطور مثال " اين مرغ چقدر خوش مزه است بصورت دلمه در يك شب ديگر بسيار لذيد مي شود ! بگوييد كي و كجا آن را درست كنيم و بخوريم ؟1!

خوب ! سكوتي بين شما و آنها ايجاد مي شود كه در حين اينكه آنها از درون از دست شما عصبي هستند ولي تنها شما آنها را مجبور كرديد كه با خوشحال نشان دادن خود سعي كنند تنها نظر شما را بپذيرند و موضوع گفتگو شروع مي شود!
 
مثال ديگر :

شما مي خواهيد در مورد لباس يك خانم نظر دهيد و آن را كامل تر كنيد :

شما نبايد بگوييد :" چه لباس قشنگي " خوب ، مطمئنا" او تنها پاسخ مي دهد " متشكرم! "

بنابراين اين طور مي پرسيد :" چه لباس قشنگي ! از كجا خريده اي ؟ " ، در اين حالت پاسخ او كامل تر است و حداقل مي دانيد از كدام فروشگاه خريد كرده است ، پس اين طور ادامه مي دهيد و مي پرسيد : " آن فروشگاه كجاست ؟" و در ادامه مي گوييد" همسر من ( يا كس ديگر را مثال بزنيد ) از جاي ديگر خريد مي كند، من واقعا" لباسهاي سبك اصيل و رسمي را دوست دارم تقريبا" شبيه مدلهايي كه درتلويزيون است ، شما ديده ايد ؟! " و به اين ترتيب گفتگو ادامه مي يابد ...
 

2- آرام و خونسرد باشيد :

يك فرد خونسرد باعث آرامش فردمقابل هم مي شود ، هميشه باادب باشيد و با روي خوش ، ديگران هميشه با چنين كسي دوستانه برخورد مي كنند.

3- مي توانيد دقيقا" از جايي كه هستيد شروع كنيد :

به طور مثال اگر مورد اصلي بحث محيطي است كه در آن هستيد اين طور مي گوييد :

" چه دكور جالبي !" " نظر شما درباره ي رنگ آميزي آن چيست ؟!"

نبايد دائم به آن چيزي كه خودتان علاقه داريد اشاره كنيد ، نظر ديگران را بخواهيد تا پاسخي هم از آنهاداشته باشيد واين چنين است كه ناخودآگاه گفتگو شروع مي شود.

اگر در موقعيتي قرار بگيريد كه به عنوان نقد كننده خبري هستيد بازهم نظر ديگران را بپرسيد و آنها را در بحث سهيم كنيد.

ك مي نمايد.


5- تعميم: (Generalization)


وقتي فرد توانست خصوصيات عمومي و مشترك اشياء را انتزاع يا تجريد كنئ دراين موقع مفاهيم كلي Concepts را تشكيل مي دهند و به تعميم اين مفاهيم اقدام مي كند.


اصولاً مفهوم كلي يعني امري كه قابل انطباق بر افراد متعدد باشد.


مفاهيم كلي چنانچه گفته شد ابتدا از اشياء، اشكال، تصاوير بعد از امور غير حسي مثل علامات رياضي و روابط و نسبتهاي اشياء با هم تشكيل مي شود. چنانچه خواهيم ديد زبان در تشكيل، توسعه، ترتيب و مشخص كردن مفاهيم نقش مهمي را به عهده دارد. در جريان تشكيل مفاهيم كلي، نام گذاري نيز صورت ميگيرد و از اين طريق فرد به آساني مي تواند مفاهيم كلي، نام گذاري نيز صورت مي گيرد و از اين طريق فرد به آساني مي تواند مفاهيم كلي را در شناساندن امور و قضاوت درباره­ي آنها به كار برد.


6- زبان:


در روانشناسي كلمات و علامتها جزء عناصر مهم تفكر محسوب مي شود. ولي در منطق ارسطو زبان از اين لحاظ كه براي فهماندن مقاصد خود به ديگران و فهميدن مطلب آنها مفيد است مورد بحث قرار مي گيرد.


پاره اي از روانشناسان تفكر را با سخن گفتن يكي ميدانند. J.B Watson موسس مكتب سلوك و رفتار جزء اين دسته است. دليل اين عده اين است كه فرد در موقع تفكر با خود صحبت مي كند و تفكر همان روابط الفاظ و عبارت است.


بدون ترديد زبان با تفكر ارتباط نزديك دارد ولي اين ارتباط نمي تواند تفكر را با آنچه در جريان تكلم انجام مي دهد تقليل دهد. تفكر مستلزم تحقيق و تاش و كوشش فرد است و با سخن گفتن و خواندن فرق دارد. گاهي فرد فكر مي كند بدون اينكه كلمه اي بر زبان آرد. اغلب اتفاق مي افتد كه ما مفهوم معني را در زهن داريم ولي كلمه اي كه آنرا بيان كند در اختيار ما نيست، همين امر اختلاف تفكر را با زبان روشن مي سازد.


اختلال در تكلم سبب مختل شدن تفكر نمي شود. گاهي فرد در اثر جراحات مغزي اسم اشياء را فراموش مي كند و نمي تواند عبارات طولاني را ادا نمايد ولي در همين حال فكر او مشغول فعاليت است و مي تواند مسائل مهم رياضي يا بازي هاي فكري را انجام دهد.


زبان در تشكيل مفاهيم، درك آنها، شناساندن آنها و طبقه بندي مفاهيم تاثير دارد. چنانچه گفته شد، زبان در تجريد و تعميم نقش مهمي بازي مي نمايد. در جريان حفظ و يادآوري و همينطور در جمع آوري مدارك و تنظيم معلومات و مفروضات و در زمينه استفاده از راه حل هاي مشخص در برخورد با مسائل مشابه نيز تاثير فراوان دارد.


تفكر تا حذوذ زيادي تحت تاثير زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي قرار دارد. زبان نيز پديده اي اجتماعي است و به وسيله مهمي براي انتقال ميراث فرهنگي و اجتماعي از نسلي به نسل ديگر است. بحثها، تبادل افكار، تحقيقات مشترك دانشمندان و انتقال و بررسي افكار و عقايد مختلف ميان اقوام و ملل تنها در سايه زبان امكان دارد. روي همين اصل بايد نقش زبن را در جريان تفكر مهم تلقي كرد و از آن به عنوان وسيله عمده اي براي پيشرفت و توسعه افكار استفاده نمود.


خصوصيات تفكر- برگرفته از كتاب رونشناسي تربيتي از دكتر علي شريعتمداري




1- برخورد با مساله:


تحقيق علمي يا تفكر اساسي وقتي شروع مي شود كه فرد به مساله يا مشكلي برخورد نمايد و نتواند راه حل ثابت و مشخص را در تجربيات قبلي خويش پيدا كند؛ در اين صورت بايد فعاليت كند تا راه حل مناسب را دريابد و با اجراي آن مشكل را از ميان بردارد. بعضي از دانشمندان عقيده دارند تفكر گاهي جهت عكس طي مي كند يعني راه حل يا راه حل هايي در اختيار فرد است ولي مي خواهد ببيند چه مسئله يا مشكلي را با اين راه حل ها مي تواند از ميان بردارد بنابراين تفكر او متوجه روشن نمودن مسئله يا مشكل است.


تذكر يك نكته در اينجا لازم است. برخورد به مساله و تشخيص جهات مختلف آن نيز كار آساني نيست. اگر مساله روشن باشد و فرد باآساني بتواند از تجربيات گذشته خود استفاده كند و راه حل آنرا پيدا نمايد در اينصورت فعاليتي از فرد سرنزده است ولي تجربه روزمره در زندگي فردي، در حيات اجتماعي، در مسائل عادي و در مسائل علمي اين حقيقت را ثابت مي كند كه تشخيص مسئله يا مشكل نيز كارآساني نيست. بسياري از محققان مدتها زحمت مي كشند تا مسئله مورد تحقيق را از جهات مختلف مشخص سازند.


تلاش و كوشش بسياري در زندگي روزمره صرف اين مي شود كه ابتدا مشكل يا مانع كار خود را تشخيص دهند و بعد به حل آن اقدام كنند. آنهائيكه مسئله يا مشكل خود را درست تشخيص نمي دهند وقت و نيروي خود را بيهوده صرف مي كنند و زحمات آنها به هدر مي رود. بنابراين تشخيص مساله يا مشكل نيز مستلزم تفكر است و مانع از اين نيست كه فعاليت فرد براي پيدا كردن مورد استعمال راه حل نيز جزء تفكر محسوب شود.


2- تفكر به عنوان عكس العمل:


تفكر مانند ساير اشكال رفتار فرد عكس العملي است كه در مقابل موقعيت هاي مختلف يا مسائل گوناگون از فرد سر مي زند. فرق تفكر با ساير انواع رفتار مربوط به محرك است. معمولاً محرك تفكر برخورد به مشكل يا مانع مي باشد و همانطور كه عكس العمل هاي مختلف فرد با فعاليت هاي عضلاني و دستگاه عصبي همراه است در جريان تفكر نيز عضلات و اعصاب فعاليت مي كنند.


3- جنبه تجريدي تفكر


تفكر طبعاً جنبه تجريدي دارد و جزء اعمال غير قابل مشاهده است ولي تحقيقات نشان مي دهد كه در حال تفكر آثاري در قيافه و فعاليتي در عضلات و اعصاب بوجود مي آيد. در هر صورت جنبه تجريدي تفكر اهميت خاصي دارد. دلالتها پايه و اساس تفكر را تشكيل ميدهد و فرد به وسيله كلمات، تصاوير و اشكال مفاهيم را مشخص مي سازد و زمينه را براي حل مسئله آماده مي كند.


4- جهت مشخص:


در جريان تفكر آنچه را كه فرد انجام مي دهد در جهت و مسير معيني قرار دارد. چنانچه قبلاً گفتيم تفكر حركتي است از طرف مسئله به راه حل، بنابراين حل مسئله جهت فعاليت هاي فرد را در موقع تفكر مشخص مي سازد. با اينكه بعضي از روانشناسان رويا، خيالبافي و تفكري را كه از تمايلات فرد سرچشمه مي گيرد جزء انواع تفكر محسوب ميدارند معذالك فعاليت هايي كه فرد در رويا يا خيالبافي از خود ظاهر مي سازد از جهت معيني پيروي نمي كنند و همين امر اختلاف پاره اي از تخيلات را با تفكر اساسي كه به منظور حل مسئله صورت مي گيرد مشخص مي سازد.


5- هدف معين:


در جريان تفكر معمولاً فرد مي خواهد مسكل يا مسئله اي را كه مانع نيل به هدف است از ميان بردارد و خود را به هدف نزديك كند. محرك اساسي فرد در تفكر هدف مشخصي است كه وي مي خواهد بدان نائل شود. اين هدف ممكن است ارضاء ميل كنجكتوي يا تامين احتياجات اساسي فرد باشد يا كشف و اختراع امري فرد را به تفكر وادار كرده باشد. در هر صورت تفكر هدف خاصي است.



تفكر در روانشناسي:


چنانچه مي دانيم روانشناسي علمي توصيفي Descriptive مي باشد. در علم توصيفي امور آنطور كه اتفاق مي افتد مورد بحث قرار مي گيرد. بنابراين روانشناس سعي مي كند جريان رشد تفكر را در فرد مورد مطالعه قرار دهد. گاهي مي بيند فرد در برخورد به مسئله از روش اجراي آزمايش و خطا استفاده مي كند؛ زماني به خيالبافي مي پردازد و در موقع خواب نيز تصورات دهني خويشتن را با هم ارتباط مي دهد. او ممكن است به طور اساسي نيز در حل مسئله اقدام نمايد ولي فعاليت هاي او چنانچه خواهيم ديد منظم و مرتب نيست.


چنانچه گفته شد روانشناس سير پيدايش تفكر را در افراد از كودكي مشخص مي سازد، شرايط و عواملي كه جريان تفكر را تسهيل مي كند يا آنرا مشكل مي سازد مورد بررسي قرار ميدهد، تاثير تفكر را در رشد و يادگيري مطالعه مي كند، طرز تشكيل عادات مربوط به تفكر را بيان مي نمايد و اختلاف افراد در جريان تفكر ثابت مي كند.


در روان شناسي فعاليت هاي عضلاني و اعصاب و تمايلات، هدف، ايده آل، رشد اجتماعي، احتياجات، تجربيات قبلي و استعدادعاي فرد به طور كلي به عنوان مبني و اساس تفكر مورد مطالعه و بررسي قرار مي گيرد و به اختصار تحت عنوان عناصر عمده در تفكر پاره­اي از اين امور را مورد مطالعه قرار ميدهيم.

برگرفته از كتاب رونشناسي تربيتي از دكتر علي شريعتمداري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي به دو پديده تعارف و بدبيني در فرهنگ ايراني
نگاهي به دو پديده تعارف و بدبيني در فرهنگ ايراني


رضا كاظم‌زاده
روانشناس باليني - روان درمانگر خانواده

اگر فرهنگ يك جامعه را به مانند ادوارد ت. هال [Edward T. Hall)1 مجموعه قواعدي بدانيم كه نخستين هدفش تنظيم ارتباط (communication) ميان افراد متعلق به آن فرهنگ باشد، مي‌توان گفت كه يكي از مهمترين مشكلات فرهنگي جامعه‌ي ما به محدوديتهايي برمي‌گردد كه بر سر راه "فرا-ارتباط" (métacommunication) در رابطه ميان افراد وجود دارد. فرا-ارتباط را مي‌توان در يك عبارت سخن گفتن از رابطه در ارتباط تعريف نمود.

هدف من در اين مقاله بيان چرايي چنين امري در فرهنگ ما نيست. پي بردن به دلايل پيدايش چنين ويژگي‌اي در فرهنگ نياز به مطالعات تاريخي و جامعه شناسانه دارد. اما آنچه من مي‌خواهم در اين جا به بررسي آن بپردازم توصيف چگونگي و همينطور برخي نتايج و تاثيراتي است كه دشواري برقراري فرا-ارتباط بر روابط ميان افراد برجا مي‌گذارد.

فرا-ارتباط
براي تنظيم رابطه بايد از خود رابطه سخن گفت. از سطح گفتگوهاي روزانه فراتر رفتن و در مورد خود رابطه به گفتگو پرداختن، از ديدگاه نظريه‌پردازان ارتباط، فرا-ارتباط (métacommunication) ناميده مي‏شود. فرا-ارتباط در يك كلام يعني از رفتارها و گفتارهاي هميشگي و روزانه پيش‏تر رفتن و در مورد خود ارتباط - كه در واقع به تمامي اين رفتارها سازمان و معنا مي‏بخشد - سخن گفتن. فرا-ارتباط، صريح ترين و همچنين سريع‌‌ترين راه براي تنظيم رابطه است. با اين وجود در هيچ فرهنگي سخن گفتن از رابطه امري ساده به نظر نمي‌آيد.

فرا-ارتباط البته هميشه و همه جا به بهبودي ارتباط ميان افراد منجر نمي‌شود و مي‌تواند موقعيت شخص را در رابطه به خطر اندازد، موجب واكنشهاي پيش‌بيني‌ناشده گردد و عواطف غير قابل كنترل را در طرفين گفتگو آزاد نمايد.

فرد با سخن گفتن از آنچه در مورد خود و ديگري مي‌انديشد، در حقيقت سعي دارد تا جاي خود و ديگري را در رابطه يادآوري نمايد. در فرا-ارتباط فرد خود و ديگري را همزمان از نو تعريف مي‌كند. ثمر بخشي چنين تبادل نظري، هم به شرايط پيراموني و هم به توانايي‌هاي فرد در نحوه‌ي بيان و كنترل احساساتش (بدون آنكه موجب سوتفاهم و يا رنجش شخص مقابل گردد) بستگي دارد.

در مقايسه با جوامع مدرن، در جوامع گروه باور و همگرا (holiste) نياز كمتري به فرا-ارتباط احساس مي‌شود چرا كه تنظيم روابط در درجه نخست بر عهده ي گروه گذاشته شده است. اين گروه است كه نقش و وظايف فرد را در قبال ديگري (همسر، فرزند، والدين، خويشان، همسايگان و غيره) تعريف و تعيين مي‌كند و چنانچه مشكلي ميان دو نفر پيش آيد باز اين نمايندگان رسمي و شناخته شده گروه هستند كه با "پا‌ در‌ مياني" و همچنين به نمايندگي از گروه، سعي در يافتن راه حل دارند.

قضاوت و چاره‌جويي در چنين جوامعي بيش از آنكه بر اساس خلق و خوي اشخاص باشد، با توجه به نقشي صورت مي‌پذيرد است كه هر كدام در رابطه برعهده دارند. بدين ترتيب اگر رفتار فرد با نقشي كه گروه براي او از پيش در نظر داشته هماهنگ نباشد، اين اوست كه خطاكار قلمداد مي‌شود.
در جوامع همگرا هويت فرد بر اساس نقشهايي تعريف مي‌شود كه در قبال ديگري (بعنوان شوهر، زن، پدر، مادر، فرزند و غيره) برعهده دارد. به همين دليل نيز هست كه براي تنظيم رابطه بيش از مذاكره و گفتگو اين دانش گروهي است كه تعيين كننده مي‌باشد.

يكي از ويژگي‌هاي مشترك ميان تمامي جوامع مدرن غربي، كاهش تدريجي نظارت مستقيم گروه بر رفتار فرد در دو فضاي عمومي و خصوصي است. كاهش نظارت گروه بر رفتار فرد نيز به نوبه‌ي خود به ايجاد فاصله ميان هويت فردي و نقش اجتماعي انجاميده است. از اواسط قرن بيستم به بعد و با ورود جوامع غربي به فاز دوم مدرنيته (كه برخي براي القاي ايده‌ي گسست با دوره ي اول مدرنيته بر آن نام "پست‌مدرنيته" نهاده‌اند) روندهاي هويت‌يابي روز به روز از مكانيسمهاي جامعه‌پذيري (كه توسط سيستم آموزشي و زير نظر حكومتها طراحي شده بود) فاصله گرفتند و بقول فرانسوا دوبه "قرارداد ضمني ميان جامعه‌پذيري و فردبنيادي (subjectivité)" پايان يافت.

در جوامع همگرا درست برعكس، هويت فردي در نقشهايي كه شخص در اجتماع برعهده دارد ذوب شده و اساساً تفكيكي ميان اين دو مفهوم وجود ندارد. فرد سواي نقشش و در نتيجه در خارج از كادر روابطش با ديگران وجود ندارد. تعيين كادر و مرزهاي بيروني چنين نقشي تماماً برعهده‌ي فرهنگ جامعه قرار دارد. در جوامع مدرن با رشد فردگرايي بر اهميت موضوع هويت روز به روز افزوده گشته است. هويت، ديگر نه مانند نقش ساخته و پرداخته جمع بلكه نتيجه فرايندهاي ويژه اي است كه در درجه اول به قابليتهاي خود فرد برمي‌گردد. بر همين اساس مي‌توان گفت كه به ميزاني كه در يك جامعه فرد‌گرايي رشد كند، مفهوم هويت نيز از اهميت بيشتري برخوردار مي‌گردد. در چنين شرايطي امر تنظيم روابط با ديگري نيز به مرور بر عهده‌ي فرد گذاشته مي‌شود. چنين امري البته ناممكن مي‌بود اگر كه با آموزش از كودكي و ترغيب مدام شخص به تمرين گفتگو، شناسايي و سپس ابراز عواطف و احوالات دروني اش همراه نمي‌گشت.

با گذار از جامعه گروه‌باور به جامعه مدرن، هويت نقش‌مدرانه نيز به تدريج جاي خويش را به هويت بازتابنده (identité réflexive) داده روز به روز بر نقش ارتباط در شكل بخشي و سپس قوام و پايداري هويت افزوده مي‌گردد. در اين حالت مهارت در برقراري ارتباط و در نتيجه توانايي در بكارگيري كلام، نه تنها به مهمترين ابزار براي تنظيم رابطه تبديل مي‌شود بلكه همزمان فرايند ارتباط‌گيري و تعامل با ديگري، به وسيله‌اي براي كشف و شناسايي خود و ديگري (هر دو) مبدل مي‌گردد. قدرت فرد در تنظيم روابطش به تنهايي و بدور از دخالتهاي گروه، به توانايي‌هاي او در برقراري فرا-ارتباط و سخن گفتن مستقيم از رابطه بستگي دارد.

فرا-ارتباط در خدمت فرايند هويت‌يابي
در فرهنگ ما ارتباط كلامي صريح و روشن، در مورد آنچه در باره خود، ديگري و مهمتر از همه ارتباط خود با ديگري مي انديشيم، امري معمول نيست. بيان صريح و روشن در مورد روابط خود با ديگران نياز به آن دارد كه نه تنها فرد از آزادي انديشه برخوردار باشد بلكه بتواند آن انديشه را در فضاي عمومي و در حوضه روابط جمعي مطرح سازد. چنين امري تنها در شرايطي امكان پذير است كه امر تنظيم روابط نه برعهده ي گروه كه بر دوش افراد باشد.

لازمه ي سخن گفتن از رابطه، سخن گفتن از خود است. از اينكه فرد خود را در رابطه با ديگري چگونه مي‌بيند. در نتيجه به هنگامي كه از رابطه سخن ميگوييم همزمان به دادن تعريفي از خود نيز مبادرت مي‌ورزيم. اما با دادن تعريفي از خود، در واقع هدفمان اين‌ست كه به ديگري بفهمانيم كه چگونه مي‌خواهيم تا او ما را ببيند. اينكه ديگري ما را همانطوري ميبيند كه ما ميخواهيم يا خير، معمولا يكي از مهمترين دلايل تقاهم و يا كشمكش ميان ما و ديگران است. هويت فرد و دركي كه از خود دارد تا حد بسياري تحت تاثير نگاهي است كه اطرافيانش به او دارند. اهميت رابطه و تاثير تعيين كننده اش بر هويت فردي در ابتدا از آنجا معلوم مي‌شود كه هر هويتي تنها در رابطه با هويتي ديگر است كه تعريف مي‌شود: هويت مردانه در رابطه با هويت زنانه است كه شكل مي‌گيرد و هويت ايراني در برابر هويت غير‌ايراني. نكته‌ي اما مهمتر اينست كه چنين هويتي وقتي خود را در رابطه با ديگري تعريف كرد، در قدم بعدي و به شكلي هميشگي به تاييد اين ديگري محتاج و وابسته باقي خواهد ماند. بدين ترتيب يكي از عملكردها و چالشهاي مهم ارتباط، تاييد متقابل تصويري است كه هر يك از طرفين ارتباط از خود به ديگري ارائه مي‌دهد. همانطور كه ليپيانسكي مي‌گويد:"پيدايش حس آگاهي به خود، در ذاتش، به تعامل با ديگري بستگي دارد."2

اما همزمان سخن گفتن در باره رابطه، سخن گفتن از ديگري نيز هست. از اينكه او را در رابطه با خود و يا حتي كلا به عنوان يك انسان چگونه درمي‌يابيم و مي‌فهميم. بدين ترتيب سخن گفتن از رابطه، همزمان يعني آشكار ساختن افكار و احوال دروني فرد در رابطه با ديگري. چنين امري در هيچ فرهنگي، كاري ساده و به دور از مشكل نيست. در بعضي از جوامع به كمك آموزش سعي مي‌شود تا هر چه بيشتر سخن گفتن از رابطه را براي افراد مهيا نمايند و برعكس در بعضي ديگر از جوامع نه تنها به آن توجه نمي‌شود بلكه حتي با بكارگيري روشهاي مختص به فرايند جامعه‌پذيري، مانع از پديداري آن به طور مستقيم و از طريق كلام مي‌شوند.

تعارف و اصل جدايي ميان دو دنياي درون و بيرون
چگونه فرهنگي ميتواند ارتباط كلامي براي تنظيم رابطه را محدود سازد؟ از نظر من مهمترين راهكار براي دست‌يابي به چنين مقصودي، ايجاد مرزي نفوذ ناپذير ميان دنياي درون فرد با دنياي بيرون از اوست.

در فرهنگ ايراني از آن جايي كه كنترل اميال و خواسته ها و پنهان داشتن افكار و نظرات يكي از اصلهاي مهم برقراري ارتباط مي‌باشد، لذا فرد نه بيان آزاد افكار و اميال بلكه نحوه ي پوشاندن و مخفي ساختن آنها در منظر عمومي است كه مي‌آموزد.

چنين امري در فرهنگ ما با ايجاد جدايي كامل ميان دو فضاي خصوصي و عمومي است كه متحقق گشته است. هر چقدر قواعد "ظاهر" شدن در اجتماع جمعي‌تر باشد و در نتيجه كمتر "باطن" را به نمايش بگذارد، در فرد فاصله ميان دو دنياي درون و بيرون افزايش بيشتري مي‌يابد.
مقوله‌ي "تعارف" در فرهنگ ما يكي از نمونه‌هاي روشن چنين رفتاري است. با تعارف كردن در واقع ما ياد مي‌گيريم كه چگونه ميان آنچه در درونمان احساس مي‌كنيم با آنچه در بيرون نشان مي‌دهيم، تفاوت بگذاريم.

تعارف در فرهنگ ما حوضه‌ي بسيار گسترده اي دارد، در شرايطي كاملاً متفاوت به كار گرفته مي‌شود و رفتارها، گفتارها و كدهاي بي‌شماري را در برمي‌گيرد: به هنگام راه باز كردن و اجازه دادن به اينكه ديگري زودتر از ما به جايي وارد يا از آنجا خارج شود، هنگام سلام و احوال پرسي كردن، به وقت اهداي خوراكي به آشنايي دور يا نزديك، زماني كه ديگري را به منزل دعوت مي‌كنيم و غيره، همگي موقعيت‌هايي هستند كه در فرهنگ ايراني، جزو حوزه‌ي تعارف قرار مي‌گيرند.

در فرهنگ ما، رعايت و يا عدم رعايت قواعد مربوط به تعارف، نشانگر طبقه‌ي اجتماعي، تربيت خانوادگي و در يك كلام "شخصيت" فرد است. تعارف در جامعه ما يكي از مهمترين روشهاي ايجاد پيوند ميان افراد در اجتماع است و تبعيت از قواعد آن در دو فضاي عمومي و خصوصي اجباري است. تنها در درون محيط كوچك خانواده‌ي هسته‌اي (ميان زن و شوهر و يا والدين و فرزندانشان‌) است كه چنين رفتاري اهميتش را دست داده جاي خود را به واحدهاي معنايي ديگري در فرهنگ (مانند "احترام") مي‌سپارد.

نكته مهم در ارتباط با بحث ما در اينجا اين‌ست كه در اين مجموعه قواعد رفتاري، "ظاهر" فرد و آنچه با رفتارش در بيرون به نمايش مي‌گذارد، به كل از دنياي درون و "باطنش" مستقل عمل مي‌كند. در واقع در چنين موقعيتي نوعي گسست، اگر كه نگوييم تضاد، ميان دنياي درون فرد با رفتار بيروني‌اش بوجود مي‌آيد. مسلماً در ارتباط، چنين گسستي ميان ظاهر و باطن، بر اساس نوعي توافق ميان طرفين گفتگو است كه صورت مي‌پذيرد. بدين ترتيب فرهنگ با آموزش راهكارهايي جهت پنهان داشتن اميال دروني، همزمان امكان سخن گفتن از رابطه را نيز بسيار كاهش مي‌دهد.

فرهنگ گروه‌باور
چنين انتخابي در شيوه‌ي آموزشي همزمان نگاه فرهنگ به رابطه‌ي ميان فرد و گروه اجتماعي اش را نيز آشكار مي‌سازد. در فرهنگ فرد باور (individualiste)، از آنجايي كه كنترل مستقيم فرد توسط گروه اجتماعي‌اش بسيار كاهش يافته است، امر تنظيم رابطه در نهايت بر عهده‌ي خود فرد گذاشته شده است. اين فرد است كه به ابتكار خود و بر اساس تجربيات و آموزه هايش روابطش را با ديگران تنظيم مي‌نمايد. در حاليكه در جوامع گروه‌باور (holiste)، تنظيم رفتار فرد در قبال ديگران برعهده‌ي گروه نهاده شده و در نتيجه از پيش معين و روشن است.


در اين حالت يكي از نقش‌هاي مهم فرهنگ پيش‌بيني تمامي وضعيتهاي گوناگون و مهمي است كه در آن فرد با ديگران در تعامل قرار مي‌گيرد. بدين ترتيب خلاقيت شخص در ساخت و پرداخت روابطش با ديگران به حداقل مي‌رسد و قواعد و كدهاي رفتاري از پيش، ساختار اصلي تعامل ميان دو نفر را بدون توجه به ويژگي‌هاي شخصي آن دو، تعيين مي‌كنند. (به مقاله‌ي من تحت عنوان "زبان در دو فضاي عمومي و خصوصي" مراجعه كنيد) همين امر موجب مي‌شود تا در اين گونه فرهنگها، خصوصيات فردي در پس رفتارهايي يكسان پنهان گردد. چنين امري همزمان شباهت ظاهري ميان افراد متعلق به آن فرهنگ را افزايش مي‌دهد. افزايش شباهت ظاهري كه در فرهنگ ما با مقولاتي مانند "احترام"، "تعارف" و "آبرو" ممكن مي‌شود، با كاهش امكان بروز خصوصيات فردي در روابط، همزمان امكان شناخت متقابل را در روابط جمعي به شدت كاهش مي‌دهد.

بدبيني ايراني
بدبيني در روابط اجتماعي، يكي از عواقب مهم جدايي ميان ظاهر و باطن است. در يك فرهنگ، هر چقدر ديوار ميان دو دنياي درون و بيرون، و يا آنچنانكه در فرهنگ ما ناميده مي‌شود، ميان "ظاهر و باطن" محكمتر و عبورناپذيرتر باشد سخن گفتن از رابطه دشوارتر است. فرهنگي كه با برقراري مرزي عبور‌ناپذير ميان باطن و ظاهر، اصل را بر پنهان كاري و كنترل اميال دروني مي‌گذارد، نمي‌تواند از داشتن نگاهي بدبينانه و مشكوك به روابط ميان آدمها خودداري نمايد. هر چقدر از بروز اميال دروني در فضاي عمومي ممانعت بيشتري به عمل آيد اين فكر كه دو دنياي درون و بيرون از يكديگر متفاوت و در نهايت حتي با يكديگر متضاد مي‌باشند بيشتر تقويت مي‌شود. فرهنگي كه فرد را به پنهان داشتن اميال و افكارش ترغيب مي‌كند همزمان دنياي بيرون را به او خطرناك جلوه مي‌دهد.

بدبيني حاكم بر روابط فردي در فرهنگ ما را گاهي به شرايط سياسي و اجتماعي حاكم بر اجتماع ربط داده‌اند. بعنوان نمونه مقوله احتياط در شعر شاعران ما را (اعم از قديمي و يا جديد) كه در زبان به غايت نمادين و ديريابشان منعكس گشته به خطري ربط داده اند كه ايشان از جانب محتسب و فقيه در گذشته و امروز احساس مي‌كرده‌اند. با اين حال بدبيني و احتياطي را كه من در اينجا از آن سخن مي‌گويم بسيار عمومي تر و عميق‌تر بوده نگاه ما را نسبت به كل دنياي بيرون و تمام انسانهاي پيرامونمان در برمي‌گيرد. بدبيني‌اي كه تنها در ارتباط با قدرتمندان و حاكمان خلاصه نمي شود و نسبت به نزديكان و يا افراد كاملاً ناشناس به طور يكسان عمل مي‌كند.

اين بدبيني نهفته و عميق نسبت به دنياي بيرون، در فرهنگ ما خود را از طريق ضرب‌المثلها ("خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو")، انگاره‌ها ("دروغِ مصلحت‌آميز")، رفتارهاي اجتماعي (تعارف) و حتي نظامهاي فكري ريشه‌دار مانند عرفان (بويژه در آنجايي كه تفاوت ميان درون و بيرون را به تضاد ميان "ظاهر" و "باطن" مبدل مي‌سازد) نشان مي‌دهد. نكته جالب در مورد عرفان (به مثابه يكي از جلوه‌هاي مهم فرهنگ ما) در اين‌ست كه از يك سو تمام توجه خود را به سمت "باطن" برمي‌گرداند و آنرا بسيار ارج مي‌نهد و از سوي ديگر بدبيني نسبت به "ظاهر" را به امري وجودي تبديل كرده امكان هرگونه انتقال معنا از درون به بيرون را دشوار و حتي ناممكن مي‌داند.

در اينجا بدبيني نسبت به دنياي بيرون با نوعي احساس ناتواني "هستي شناسيك" (ontologique) در انتقال منويات دروني همراه است كه سرخوردگي فرد در امر برقراري ارتباط را در ستيز و دشمني كينه‌توزانه‌اش نسبت به مهمترين ابزار ارتباط (communication) يعني زبان، به خوبي مي‌نماياند.

نكته مهم ديگر در اينجا توجه به اين امر است كه چگونه فرهنگ از يك سو با كشيدن ديواري بلند ميان "ظاهر و باطن" خود موجبات بدبيني به ظاهر را فراهم مي‌آورد در حاليكه از سوي ديگر در عرفان، به مثابه يكي از فرآورده هايش، چنين تضاد خودساخته ميان ظاهر و باطن را به عالم هستي ربط داده آن را امري "ذاتي و ازلي" جلوه مي‌دهد.
آنچه گفته شد در فرهنگ ايراني خود را به صورت يك پارادوكس مي‌نماياند: در سيستم آموزشي و تربيتي ما، از يك سو كنترل و مخفي داشتن افكار و اميال دروني و در نتيجه حفظ "ظاهر" شديداً ترغيب مي‌شود، در حالي كه از سوي ديگر، در همين سيستم و در غالب فرآورده هاي فرهنگي‌اش، مانند عرفان، از "باطن" در ضديت با چنين ظاهري بسيار تجليل مي‌شود.

ايجاد تضاد ميان ظاهر و باطن، درون و بيرون، اندروني و بيروني و ... از آنجايي موجب بدبيني است كه با كاهش امكان شناخت ديگري در رابطه در واقع بيمناكي فرد را نسبت به دنياي بيرون افزايش مي‌دهد. وقتي رفتار فرد نه بر اساس آنچه مي‌انديشد بلكه تنها از روي ادب و رفتار مناسب شكل گرفته باشد، امكان دسترسي به احساسات و افكار دروني وي شديدا محدود مي‌شود. همين محدوديت و ناآگاهي نسبت به آنچه در درون ديگري ميگذرد، به خودي خود احتياط در روابط و حس ظن را بيشتر مي‌كند. جدايي ميان دو وجه "نماياندن" و "بودن" گاه مي‌تواند بدبيني را تا حد روان پريشي (پارانويا) افزايش دهد. پارارنويا در رابطه معنايش اين‌ست كه از ابتدا و بدون شناخت ديگري، او را بالقوه مضر و با مقاصد پنهان غير دوستانه تصور كنيم. وقتي بدبيني به پارانويا مبدل مي‌شود، احتمال اين كه شخص با رفتار مضنون و فاصله‌گذار خويش وقوع رفتارهاي غير‌دوستانه را نزد ديگري افزايش دهد بسيار است. امري كه به خودي خود از نگاه فرد مورد‌نظر ما تاييدي است بر آنچه از ابتدا مي‌پنداشته است. بدين ترتيب شخص براي احتراز جستن از وقوع احتمالي كشمكش در ارتباط، روابط اجتماعي‌اش را بر اساس اصل "دوري و دوستي" تنظيم مي‌نمايد.


1. Edward T. Hall, La dimension cachée, Seuil, Paris, 1971.

2. Edmond Marc Lipiansky et col., Stratégie identitaires, puf, Paris, 1990, p. 74.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]
سخن خوب بگوئيم
سخن خوب بگوئيم
 
بگوئيم: شاد و پر انرژي باشيد.
نگوئيم: خسته نباشيد.
بگوئيم: از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم.
نگوئيم: ببخشيد كه مزاحمتان شدم
بگوئيم: راست مي گي؟ راستي؟
نگوئيم: دروغ نگو
بگوئيم: دوست ندارم
نگوئيم: متنفرم
بگوئيم: آسان نيست
نگوئيم: دشوار است
بگوئيم: خدا سلامت بده
نگوئيم: خدا بد نده
بگوئيم: هديه براي شماست
نگوئيم: قابل نداره
بگوئيم: بفرماييد
نگوئيم: در خدمتم
بگوئيم: در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوئيم: گرفتارم
بگوئيم: با تجربه شده است
نگوئيم: شكست خورده
بگوئيم: قشنگ نيست
نگوئيم: زشت است
بگوئيم: انجام دادن اين كار خيلي راحت نبود
نگوئيم: جانم به لب رسيد تا اين كار را انجام دادم
بگوئيم: خوب است
نگوئيم: بد نيست
بگوئيم: مسئله را خودم حل مي كنم
نگوئيم: مسئله ربطي به تو نداره
بگوئيم: مناسب من نيست
نگوئيم: به درد من نمي خورد.
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]
چرا مردان به حرف زنان گوش نمي دهند
چرا مردان به حرف زنان گوش نمي دهند

اگركمي دقت داشته باشيم مد توانيم راه حل مشكلات را پيدا كنيم.گاهي اوقات به نظر مي رسد مردان و زناني كه زندگي مشتركي را شروع مي كنند، هيچ چيز مناسبي به دست نخواهند آورد، حتي يك گوش شنوا. يكي از دلايلي كه باعث مي شود بسياري از ازدواج ها منجر به شكست شود، ناتوان بودن در برقراري ارتباط و درك دو طرف است. نداشتن گوش شنوا يكي از دلايل مهمي است كه باعث مي شود مردم همديگر را عصباني كنند. بيشتر اوقات ما مي شنويم زنان از اين كه همسرانشان به حرف آنها گوش نمي دهند، يا آنها را ناديده مي گيرند، شكايت دارند و بيشتر اوقات هم حق با آنهاست. اما حقيقت اين است كه گناه زنان هم به اندازه گناه مرداني است كه به سخنان آنها گوش فرا نمي دهند.
 
۱- شنيدن، نيازمند سعي و كوشش است

چه باور كنيد و چه باور نكنيد، در حقيقت گوش كردن حركتي فيزيكي است. اين بار كه به حرف هاي همسرتان گوش مي كنيد توجه داشته باشيد كه چگونه ضربان قلب شما تند مي شود و حرارت بدنتان بالا مي رود. البته اگر واقعاً متوجه اين تغييرات شويد، احتمالاً ديگر واقعاً به آنچه همسرتان مي گويد، گوش نمي دهيد.
 
پيشنهاد: بنابراين سعي كنيد هنگام گوش دادن به سخنان همسرتان هوشيار باشيد و حواس خود را كاملاً به سخنان او معطوف سازيد.
 
۲- افكار سريع

ظرفيت و توانايي ما در فهم سخن ديگران بسيار سريع تر از زماني است كه خود سخن مي گوييم. به طور متوسط شخص شنونده مي تواند در هر دقيقه ۶۰۰ كلمه را طبقه بندي كند. در حالي كه اين ميزان، هنگام صحبت كردن بين ۱۲۵ تا ۱۵۰ كلمه نزول مي يابد. بنابر اين چون مغز ما هنگام شنيدن، توانايي ضبط كلمات بيشتري را نسبت به زمان سخن گفتن دارد پس هنگام شنيدن، ما وقت اضافه پيدا مي كنيم تا به عالم رويا برويم، در مورد نگراني هاي شخصي خود فكر كنيم و يا در صدد پاسخ گفتن به طرف مقابل باشيم. در اين حالت است كه شخص گوينده متوجه رفتار ظاهري ما مي شود و اظهار ناراحتي مي كند.
 
پيشنهاد: اين بار هنگام گوش كردن به سخنان همسرتان سعي كنيد، اين وقت اضافي را صرف فهميدن عقايد و مشكلات و شكايات او نماييد.
 
۳- مفروضات غلط (پيشداوري)

پيشداوري هاي ما اغلب نتيجه زيادي خواهي ها و خودخواهي هاي ماست. بيشتر اوقات مردم به حرف يكديگر گوش نمي كنند، چون معتقدند كه آنچه ديگري مي خواهد بگويد، آنها بهتر مي دانند و يا مشكل آن قدر پيچيده است كه قابل حل نيست و يا آن قدر هم مهم نيست كه لازم باشد به آن گوش داد.
 
پيشنهاد: شما بايد ابتدا سعي كنيد به جاي تمام اين پيشداوري ها، شنونده خوبي باشيد و قبل از اتمام سخنان طرف مقابل در مورد او پيشداوري و قضاوت نكنيد. لازم است عقايد همسر خود را قبل از اين كه در مورد او قضاوت كنيد، به خوبي درك كنيد يعني ابتدا خوب گوش كنيد و وقتي مطمئن شديد متوجه منظور طرف مقابل شده ايد آن وقت آنها را ارزيابي كنيد.
 


۴- شما از قبل مجهز شده ايد

فرو رفتن در نگراني هاي شخصي به مراحل شنيدن كمكي نمي كند، گاهي اوقات ما فشارهاي رواني و يا نگراني هاي زيادي در زندگي داريم كه مانع از توجه ما به سخنان گوينده مي شود.
 
پيشنهاد: به جاي انجام دادن كارهاي دور از ادب و تظاهر به گوش كردن به همسرتان، شما بايد او را از وجود نگراني ها و مشكلات خود آگاه سازيد، در اين صورت شايد همسرتان براي گوش دادن به حرف هاي شما بسيار هم مشتاق باشد.
 
۵- تعدد صحبت كنندگان

در زندگي هاي پرمشغله امروزي ما با انواع صداها اعم از صداي بچه ها، والدين، دوستان، همكاران، تلويزيون، فروشندگان دوره گرد و… مواجه هستيم. بنابراين گاهي اوقات به خود اجازه مي دهيم حواسمان پرت شود و يا به طور گزينشي يكي از صداها را انتخاب مي كنيم و در نتيجه به طور كامل حواسمان به سخنان كسي كه با ما صحبت مي كند معطوف نمي گردد.
 
پيشنهاد: اساس كار براي خوب شنيدن مقدم شمردن فردي است كه براي ما مهم است. مثل همسر، بچه ها، خانواده ، همكار و رئيسمان.
 
۶- حواس پرتي

روانشناسان عوامل تمركز نداشتن و حواس پرتي را وجود يك صداي خارجي مي دانند، مثل صداي بلند تلويزيون، مكالمات تلفني، ترافيك، دستگاه تهويه و… كه همگي مي توانند در توانايي شنيدن به طور مؤثر دخالت داشته باشند.
 
پيشنهاد: اگر مي بينيد هنگام صحبت كردن با همسرتان تمركز حواس لازم را نداريد، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش دهيد و يا حذف كنيد. تلويزيون را خاموش كنيد، پنجره ها را ببنديد، صداي موزيك را كم كنيد يا به محيط آرامتري برويد.
 
۷- بد شنيدن

گاهي اوقات عدم توانايي در شنيدن ممكن است ناشي از يك مشكل رواني باشد. حتي يك ناراحتي جزيي مي تواند در قدرت شنوايي و تمركز حواس شما مؤثر باشد و مشكل آنجاست كه شما خود به اين امر واقف نباشيد.
 
پيشنهاد: اگر فكر مي كنيد خود شما يا طرف مقابلتان از ناشنوايي حتي جزيي رنج مي برد حتماً با يك شنوايي سنج مشورت كنيد و آزمايش شويد. خوشبختانه با يك نگرش صحيح شما مي توانيد خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه روابط بين شما و همسرتان محكم و استوار باقي مي ماند. در پايان چند پيشنهاد ساده براي اين كه شنونده خوبي باشيد مطرح مي شود.
 
كمتر صحبت كنيد

ما يك دهان و ۲ گوش داريم، پس بايد ۲ برابر ميزاني كه صحبت مي كنيم، گوش دهيم. اگر شما مي خواهيد همسرتان را بهتر درك كنيد، ابتدا بايد بفهميد كه نمي توانيد به زور حق صحبت كردن را از او سلب كنيد. صبور باشيد و به دقت گوش كنيد. قطعاً نوبت حرف زدن شما هم فرا خواهد رسيد.
 
پيام هاي مهم طرف مقابل را كشف كنيد
 
هنگام صحبت كردن همسرتان كاملاً به حرف هاي او گوش دهيد و اگر مورد مبهمي بود، حتماً سؤال كنيد چون از اين طريق هيچ نقطه ابهام و سوءتفاهمي باقي نمي ماند.اگر شما دوست داريد طرف مقابل سخنان شما را بشنود و احساسات شما را درك كند، خود نيز بايد همين موارد را در مورد او رعايت كنيد.
 
در پايان مي توان نتيجه گرفت اگر همسرتان اغلب از شما عيب جويي مي كند و گله مند است، شايد به اين خاطر باشد كه مي خواهد چيزي به شما بگويد ولي چون شما گوش نمي كنيد، او مجبور است به گفتن خود ادامه دهد تا شما را بالاخره وادار به گوش كردن كند.
 
گردآوري: مجله اينترنتي هفته پارسي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]
معيارهاي سخن گفتن پاك در قرآن

معيارهاي سخن گفتن پاك در قرآن   

زبان براي بيان حقايق و انتقال مفاهيم و معاني بلند و آموزش و پرورش انسان ها و اظهار آن چه در باطن و احساسات و عواطف مي گذرد، بهترين...

بيان و زبان يكي از نعمت هاي بزرگ خداوندي است كه در آيات بسياري به اشكال گوناگون به اين نعمت اشاره شده است. گاه در وصف زبان و لب ها و گاه ديگر از توان گويايي، سخن به ميان مي آورد. زماني كساني را كه از آن ها به درستي بهره نمي گيرند و يا درامور خلاف و زشت به كار مي گيرند سرزنش مي كند و از لال بودن و گنگي زبان برخي كه توانايي بيان حق را دارند، ولي از آن سر باز مي زنند سخن مي گويد تا ايشان را به سوي حق بازگرداند.
 

زبان براي بيان حقايق و انتقال مفاهيم و معاني بلند و آموزش و پرورش انسان ها و اظهار آن چه در باطن و احساسات و عواطف مي گذرد، بهترين ابزار است. اگر زبان وگويايي بشر نبود انسان ها در بسياري از امور درمانده بودند و به مقامي كه اكنون در هستي دست يافته اند نمي رسيدند. بنابراين بيان به عنوان مهم ترين سرمايه بشري به شمار مي رود كه انسان را به بسياري از امور توانا و قادر ساخته و علوم و دانش هاي زيادي را پديد آورده و در انتقال دانش هاي تجربي و افزايش داده ها و اطلاعات و تصحيح و بازسازي آنها نقشي مهم ايفا كرده است. از اين رو در آغاز سوره الرحمن از توانايي بيان و نعمت آن سخن گفته و خود را بدان ستوده كه توانايي بيان را به انسان بخشيده است.

با اين همه، بيان و سخن گفتن انسان همانند ديگر نعمت ها و قوايي كه خداوند به انسان داده مي تواند در امور نادرست و غلط مورد سوء استفاده قرار گيرد و به جاي آن كه موجب تعالي فرد و جامعه شود ابزاري براي ايجاد نابهنجاري ها و زشتي ها و پستي ها گردد و همين ابزار مهم ارتباطي مي تواند به ابزار نقش هاي اجتماعي و بحران هاي فرهنگي و اختلافات و دشمني ها تبديل شود. از اين رو قرآن براي چگونگي بهره گيري درست از آن قوانين و اصول اخلاقي را مطرح مي كند كه اين مسيله موضوع نوشتار حاضر است.

● استوار گويي و مراعات حق

يكي از مهم ترين معيارهاي سخن پاكيزه، استوارگويي و مراعات موازين حق و انصاف است. شخصي كه سخن مي گويد مي بايست به گونه اي سخن گويد كه از حق و انصاف بيرون نرود و كلامي سنجيده بر زبان آورد. استواري كلام به درستي و بيانگر واقعيت و حق بودن آن است. اگر كسي با استدلال و برهان سخن گويد و كلام و سخن وي بيانگر واقعيت و يا حقايق باشد و از گمانه زني و دروغ به دور باشد كلامي استوار گفته است. بنابراين استواري كلام و سخن را مي بايست در حق بودن آن جست وجو كرد و هر كلام باطلي سخن ناپخته و نااستوار است كه مي بايست از آن پرهيز كرد.

قرآن در آيه 9 سوره نساء از مردمان مي خواهد كه تقواي الهي را در پيش گيرند و براي بيان يكي از مصاديق اين تقوا به مسيله سخن استوار اشاره مي كند. در حقيقت از نظر قرآن كسي كه سخني باطل و دروغ مي گويد تقواي الهي ندارد و از خداوند نمي هراسد. از اين رو سخن استوار و راست گويي و بيان حق به معناي تقوا داشتن است.

اگر كسي بخواهد مصداق انسان متقي را بيابد مي بايست به اين اصول ريز و درشت توجه داشته باشد كه يكي از آن ها رعايت راست گويي در كلام و سخن است. انسان متقي همواره راستگوست و سخني دروغ و نادرست و زشت به زبان نمي آورد. (احزاب آيه 70)

قرآن به مردم فرمان مي دهد كه فرزندان خويش را از خداوند بترسانند و به آنان بياموزند تا با راستگويي تقواي الهي را پيشه خويش سازند. آموزش راستگويي و سخن استوار گفتن امري است كه مي بايست همگان در حوزه جامعه پذيري بدان توجه داشته باشند. آفاتي كه از دروغگويي در فرد و جامعه پديدار مي گردد آن چنان زياد است كه خداوند از همگان مي خواهد كه نه تنها خود را مديريت و كنترل كنند و از بيان سخن نادرست و نااستوار بازدارند بلكه فرزندان خويش را اين چنين آموزش دهند و نگذارند كه با سخنان سست و دروغ، تقواي الهي را خدشه دار سازند.

● سخن حق و عدل

از نظر قرآن اصول اصلي و اساسي هستي بر عدالت نهاده شده است و امري در آفرينش نيست كه از حوزه عدالت بيرون باشد. از اين رو از همگان خواسته شده كه هم به عدالت به عنوان ارزش توجه داشته باشند و هم به عنوان روشي در همه جنبه هاي زندگي عمل كنند. عدالت هم ابزاري براي دست يابي به تقواست و هم تقواي همان عدالت، رفتار عدالت محور است. انسان مي بايست در عقايد و همه امور خويش عدالت را به عنوان ارزش و هم روشي كامل براي دست يابي به كمالات فردي و اجتماعي درنظر داشته باشد.

يكي از اموري كه عدالت در آن مهم است و شخص مي بايست در آن رعايت عدالت را بنمايد مسيله سخن گفتن است. از اين رو خداوند در آيه 152 سوره انعام از همگان خواسته است كه براساس حق و عدالت سخن گويند.

اين مسيله به ويژه در هنگام بيان شهادت و گواهي و داوري، مهم و اساسي و در مورد خويشان از اهميت بيش تري برخوردار مي باشد؛ زيرا گرايش طبيعي انسان به خويشان موجب مي شود كه حق را ناديده گرفته و از جاده عدالت بيرون رود. براين اساس از همگان خواسته شده كه در مسايل به ويژه مسايل خويشان از راه عدالت دور نشده و سخني ناروا و نادرست و باطل و دور از عدل و عدالت بر زبان نرانند؛ و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذاقربي.

● سخن نرم

همواره درشت گويي از هركسي به عنوان نابهنجاري تلقي مي شود. انسا ن ها به ويژه در سخن گفتن خواهان آن هستند كه نرم بشنوند و نرم سخن گويند. در هنگام عصبانيت و خشم، همواره انسان ها از اعتدال بيرون مي روند و سخنان درشت و بلند و سخت بر زبان مي رانند كه در بسياري از موارد خود از عمل خويش پشيمان و سرخورده مي شوند.

نرمي سخن آن است كه صدا را بلند نكرده و از واژگان درشت خودداري شود. در هنگام خشم انسان وقتي كنترل و تقواي زباني خويش را از دست مي دهد هم سخنان درشت مي گويد و هم زشت بر زبان مي راند و هم بلندتر از حد عادي صداي خويش را بيرون مي دهد.

بهترين شيوه سخن گفتن نرمي در گفتار و بيان مطلب است. همين شيوه موجب مي شود كه حتي دشمنان نيز جذب و جلب شوند. به ويژه كه در درشت گويي انسان حالت عادي نداشته و موجب مي شود تا سخنان و واژگاني را بر زبان آورد كه مردم از آن ناخرسند مي شوند و از وي دور مي گردند.

بهترين شيوه ارتباطي و كنشي آن است كه نرم و آرام سخن گويد و از درشت گويي خودداري ورزد. خداوند، خلق عظيم پيامبر را در اموري چند چون نرمي و خوش خلقي و مهر و محبت و تبسم او مي داند. از اين رو به پيامبر (ص) فرمان مي دهد كه با مومنان نرم سخن گويد كه در اين نرم سخن گفتن رحمت الهي خود را نشان مي دهد. (اسراء آيه 28)

هر كسي كه مي خواهد متقي باشد مي بايست نرم خويي خويش را در عدالت گفتاري به شكل نرمي در كلام و سخن و آرام سخن گفتن نشان دهد كه اين گونه سخن گفتن همان شيوه استوار سخن گفتن نيز مي باشد؛ زيرا انسان تسلط كاملي بر نفس خود داشته به حق و عدالت و استدلال و برهان و دليل سخن مي گويد و از ناروايي و زشتي سخن گفتن دور مي شود. (نساء آيه 9)

● سخن مطابق با عمل

بي گمان سخن استوار و واقع و حق آن است كه ارتباط تنگاتنگي با عمل داشته باشد. هر كسي كه باوري دارد و آن را راست و استوار مي يابد مي كوشد تا بر پايه آن عمل كند. از اين رو برخي، قول و سخن را همان اعتقاد شمرده اند و حتي در برخي از آيات قرآن قول به معناي اعتقاد و باور آمده است كه بيانگر ارتباط نزديك ميان سخن و اعتقاد است. شخص هنگامي كه سخني را بر زبان مي آورد بر اين باور است كه آن سخن قول سديد و كلامي استوار است و بر بنياد حق و راستي و عدالت استوار مي باشد. از اين رو كلام و سخن خويش را باور دارد و به عنوان اعتقادي دروني بر زبان مي راند. لذا مي بايست شخص مطابق سخن خويش عمل كند و آن چه را بر زبان موش باشد.


به كودك كمك كنيد تا احساسات خود را با صحبت كردن ابراز نمايد.
سعي كنيد در طول هفته يا ماه ، حتي المقدور ، چندين دفعه به كودك بگوييد و يا به گونه اي نشان دهيد كه به او علاقه مند هستيد و دوستش داريد . بي ترديد براي كودك بسيار مشكل خواهد بود كه بتواند در موقع لزوم اين قبيل احساسات بسيار ارزشمند را بدون برخورداري از يك الگوي مطلوب ابراز نمايد . به چه چيزي مي خنديد ؟ اگر خنده شما به چيزهايي باشد كه موجب ناراحتي و دلگيري كسان ديگر شود ، در واقع نحوه خنده نابجا و رفتار ناشايست را به كودك خود آموزش مي دهيد . كودك نياز دارد درباره حرفها و كارهاي خنده دار و افراد خندان چيزهايي بداند ، بنابراين از خنديدن خودتان برايش صحبت كنيد و به او بگوييد كه چه عاملي باعث خنده شما مي شود . به او بفهمانيد كه شما به چيزهاي خنده دار مي خنديد و نه به چيزهاي ناراحت كننده .
موقعي كه كودك عصبانيت و خشم خودش را ابراز مي كند ، با دقت و حوصله لازم پيش او رفته و به حرف هايش گوش كنيد . با او در مورد چيزي كه سبب ناراحتي و عصبانيت او شده بحث كنيد . كودك ممكن است به دلايل متعددي مانند دلسردي ، سرخوردگي و پافشاري در انجام كاري مطابق ميل خودش ، عصباني و خشمگين شده باشد . احساس واقعي از ناراحتي و يا احتمالاً تقليدي از خستگي مفرط و عصبانيت هاي شخص شما مي تواند علت بروز خشم كودك باشد.
با كودك درباره اين كه هميشه راههاي بهتري براي ابراز احساسات او وجود دارد ، صحبت كنيد . او را متقاعد نماييد كه مي تواند خواستهاي مشروع خود را بدون اوقات تلخي و عصبانيت به دست آورد. در اين زمينه براي او چند مثال عيني و محسوس بزنيد و روش هايي را كه مي تواند با تمسك به آنها احساسات خود را به شيوه اي مطلوب و سودمند ابراز كند ، برايش تبيين و تشريح نماييد. زماني كه كودك نسبت به روش هاي مناسب تري كه مي تواند با استفاده از آنها احساسات خود را ابراز كند ، آگاهي پيدا مي كند ، تعارض هايي كه موجب بسياري از ناروائي هاي كلامي او مي شود ، به طور محسوس كاهش مي يابد.


سايت تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه مي توانيم به رشد تكلم كودك كمك كنيم؟
چگونه مي توانيم به رشد تكلم كودك كمك كنيم؟


آموزش حرف زدن
يكي از مراحل كليدي رشد  در سه سالگي كودك ، يادگيري تكلم است كه براي رشد مغزي، عاطفي  و نيز رشد اجتماعي و حياتي او لازم است.

ميزان يادگيري تكلم كودكان همانند ساير ابعاد رشديشان تا حدود بسياري با يكديگر متفاوت است . اين توانايي به عواملي از قبيل طبيعت و رشد جسمي قسمت هايي از بدن كه در امر تكلم دخالت دارند و نيز توانايي هوشي و يا وجود انگيزه از سوي محيط بستگي دارد . به خاطر داشته باشيد كه پيشرفت هاي اوليه ، ارتباطي به توانايي هوشي كودك ندارد. بچه ها يادگيري زبان را قبل از آن كه بتوانند حتي كلمه اي را ادا كنند آغاز مي نمايند. نوزادان صداي انسانها را به هر صداي ديگر ترجيح مي دهند و صحبت كردن با آنها از بدو تولد نقش ارزشمندي در رشد قدرت تكلم آنها دارد . اين كار نه تنها آنها را در يادگيري وزن و الگوها و زير و بم كلمات ياري مي كند ، بلكه به آنها اين مطلب را ياد مي دهد كه تكلم ، يك فعاليت اجتماعي مطلوب است و آنها را به شركت در آن ترغيب مي نمايد . اين نكته مهم است كه شما وقتي را براي صحبت كردن با فرزندتان آن هم به طور مستقيم اختصاص دهيد . چرا كه اين كار قوه تكلم او را تقويت مي كند. در حين صحبت كردن به او نگاه كنيد تا حس كند كه شما منحصراً به او توجه داريد . اين كار به او كمك مي كند تا حالت هاي صورت را ياد گرفته و با گفتار همراه سازد.

اگر صحبت كردن ساده و بچگانه برايتان خيلي غيرعادي و دشوار است به خودتان فشار نياوريد. در يادگيري زبان ، تكرار، نقش مهمي را ايفاء مي كند و به نظر مي رسد كه كودكان از آن لذت مي برند.


درباره چه چيزهايي با او صحبت كنيد؟
وقتي براي او كاري انجام مي دهيد مثلا  وقتي او را به حمام مي بريد يا لباسش را مي پوشانيد سعي كنيد درباره كاري كه انجام مي دهيد با او صحبت كنيد. از او سؤال كنيد ؛ و لو اين كه مجبور باشيد خودتان پاسخ آن را بدهيد. چيزهايي را به او نشان بدهيد و برايش تعريف كنيد و توضيح بدهيد كه به چه كاري مي آيد. وقتي بزرگتر شد و توانست روي صندلي بنشيند و شما را نظاره كند درباره كارهاي خودتان توضيحاتي پي در پي به او بدهيد.


مكالمات اوليه
بچه ها نياز دارند تا همراه با صداها و كلمات منفرد الگوهاي صحبت را نيز ياد بگيرند. اگر به صحبت هاي زيادي گوش بدهند مي آموزند كه مردم به نوبت با هم صحبت مي كنند و وسط آن مكث مي كنند.

وقتي او توليد صدايي را از روي قصد و ميل آغاز مي كند شما مي توانيد براي او حرف بزنيد و سپس مكث كنيد و منتظر بمانيد تا او جواب بدهد. بدين ترتيب او را ب-284.html" target="_blank">۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][