مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11770
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 36
همه : 4340252
سخن گفتن كودك  
 
 در اين مرحله حرف زدن برايش جالب است و او را به شعف مي آورد و مانند مرحله پيشين كه از لمس كردن اشياء خسته نمي شد در حال حاضر از حرف زدن خسته نمي گردد. پس از اينكه كاملاً انسان ها و اشياء را شناخت مي خواهد روي هر يك از آنها اسمي بگذارد. براي اينكه اسامي اشياء را بشناسد انگشت اشاره خود را روي آنها مي گذارد و مي پرسد: ”چيه؟... چيه؟... اين چي هست؟“ وقتي به او جواب مي دهند. بعداً خود نيز آن را به طور ناقص تكرار مي كند، سپس بدون اينكه خسته شود همين سؤال را براي تحقيق بيشتر و شنيدن كلمه جديد از شخص ديگر مي كند. سپس اين كلمه را مجدداً تكرار مي كند و از ديگران مي خواهد كه آن را تكرار كنند. بدين ترتيب حرف زدن را ياد مي گيرد.
در اين سن از هر راهي مي كوشد لغت هاي بيشتري ياد بگيرد. اسم كساني را كه در پيرامونش هستند تكرار مي كند، اسباب بازي هاي خود و خواهران و برادرانشان را مي شمرد و در حالي كه وسايل اطرافش را نشان مي دهد مي گويد ”اسب ني ني... اسب داداش...“ و همزمان نام صاحب شيء را نيز مي گويد: ”كفش مامان...، كتاب بابا...“ در منطق كودكانه اش دوست ندارد صاحبان اشياء عوض شوند، مثلاً تعجب مي كند از اينكه مي بيند كفش هاي مادرش در پاي مادربزرگش است. درست مانند انبارداري است كه كالاهاي انبار را كنترل مي كند.
تا آنجا كه حافظه اش اجازه مي دهد غذاهائي را كه ظهر و شب و يا ديروز خورده است برمي شمارد. مي خواهد بداند پدر، خواهر و دوستي كه مرتب با او بازي مي كند كجا هستند. از تمام اين مطالب اين تمايل آشكار مي شود كه كودك مي خواهد به دنبائي كه در آن زندگي مي كند نزديك شود و خود را در آن بازشناسد. وقتي تنها است كلماتي را كه مي داند تكرار مي كند و اعمالي را كه انجام مي دهد تشريح مي كند. اين تازه نخستين مرحله حرف زدن است كه چندين سال يعني تا شش و هفت سالگي به طول خواهد انجاميد.
اگر به سخنان كودك دو سال و نيمه كه ماشينش را به حركت درآورده گوش فرا دهيد اين كلمه ها را مي شنويد: ”ماشين ... (ماشين حركت نمي كند)، ماشين بد! بيا!...“ آن را به هوا پرتاب مي كند، اسباب بازي به زمين مي افتد، آن را از زمين برمي دارد. ”حيونكي ماشين... گريه نكن...“ آن را مي بوسد: ”برو بخواب...“ و سپس آن را در سر جايش مي گذارد و غيره...
بدين ترتيب كودك ساعت ها با اطرافيان و يا عروسك خود حرف مي زند و رفته رفته زيان وي نه تنها در تلفظ كلماتي كه مي داند بلكه در نحوه بيان آن نيز مهارت قابل ملاحظه اي پيدا مي كند. بدين نحو به تدريج از زبان كودكي دور مي شود.
در ابتدا حروف اضافه مانند: ”براي“، ”اِ“ و غيره را ياد مي برد. مثلاً: ”عروسكِ سودابه“ و آنگاه كلماتي را كه صدها بار شنيده است تكرار مي كند. مانند: ”يك قاشق براي بابا، يك قاشق براي مامان...“
پس از مدتي قيدها را به كار مي برد. مانند: ”خيلي زود، حالا، آن وقت، پس، زود...“ اين قيدها رفته رفته ولي خيلي واضح در جمله هاي كودك به كار برده مي شوند. كمي بعد ضمير وارد زبان وي مي شود.
بدين ترتيب روز به روز كلمه هاي زيادتري را به كار ي برد كه در بين آنها بيشتر از همه فعل به چشم مي خورند. به نحوي كه حدود ۹۰ تا ۱۰۰ فعل و حتي گاهي بيشتر مي داند. البته كودك مقداري از آنها را بد تلفظ مي كند و يا اصلاً نمي تواند تلفظ كند (ولي آنها را مي داند).
در عرض شش ماه كودك پيشرفت قابل توجهي مي كند و به همين دليل ۲ تا ۵/۲ سالگي را دوره ”زبان باز كردن“ كودك مي نامند. 
 
منبع :

آفتاب


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]
روانشناسي دروغ

دروغ عبارتست از يك عامل رواني- اجتماعي مانند تلفظ شفاهي يا غير شفاهي كه با آن فرد سعي مي كند به طور كم و بيش عمدي، ايمان نامشابه به آنچه كه سازنده آن به حقيقتش مومن است در ذهن ديگران وارد كند.
 
دروغ معمولا بياني خلاف واقع و يا كتمان يك واقعيت است و عملي است كه فرد كم و بيش به طور عمدي سعي مي كند گفتار يا عمل نادرست را در ذهن ديگران درست و حقيقي جلوه دهد. دروغ در واقع سخن و مطلبي است كه مطابق با واقع و حقيقت نيست يعني بين آنچه كه توسط فرد بيان مي شود و آنچه در جهان خارج وجود دارد در رابطه منطقي و صحيح وجود ندارد.
 
دروغ گويي يك صفت ناپسند است كه بعضي از افراد بدان مبتلا هستند و در ميان بعضي چنان شايع است كه گويي به صورت عادت تلقي مي شود .
 
اكثر والدين از اين امر شكايت دارند كه علي رغم اين كه تمام امكانات خود را براي تربيت صحيح فرزندشان بكار برده اند و براي راست گويي آنان از هيچ كوششي دريغ نورزيده اند، با اين وجود، فرزندشان دروغ مي گويد . بايد توجه داشت كه اين لغزش از دوران كودكي پايه گذاري شده است; زيرا وقتي كودك در روزهاي اول زندگي توانايي سخن گفتن را پيدا مي كند و قادر به حرف زدن مي شود، حتي اگر دروغ بگويد، چون سخن او براي والدين شيرين است، در نتيجه، با خنده و شادي از او استقبال كرده و او را مورد تشويق قرار مي دهند; غافل از اين كه همين امر موجب رشد اين نابهنجاري در كودك مي شود و بدين سان شخصيت كودك شكل مي گيرد .
 
دروغ معمولا بياني خلاف واقع و يا كتمان يك واقعيت است و عملي است كه فرد كم و بيش به طور عمدي سعي مي كند گفتار يا عمل نادرست را در ذهن ديگران درست و حقيقي جلوه دهد
 
دروغ گويي بيشتر جنبه آموختني(اكتسابي) دارد زيرا انسان ها فطرتا و ذاتا دروغگو نيستند، بلكه دروغگويي را از محيط زندگي خود مانند خانواده، مدرسه و بطور كلي از اجتماع آموخته اند. حتي مي توان به جرات گفت كه پايه و اساس دروغگويي (بخصوص در كودكان و نوجوانان) از خانواده شروع مي شود.
 
از سن ۵ يا ۶ سالگي به بعد افراد از نظر رشد ذهني به مرحله اي مي رسند كه به تدريج مي توانند حرف راست را از دروغ تشخيص دهند. از اين دوره به بعد صفت دروغگويي در بعضي از افراد شكل مي گيرد و گاهي بر اثر شدت زياد به شكل بيماري در مي آيد كه قسمتي از شخصيت فرد را تشكيل مي دهد.
 دروغگويي
 پيامدهاي دروغ گويي
 
دروغ گويي مانند ساير بيماري هاي رواني و عاطفي، ابتدا از يك مساله ساده كوچك آغاز مي شود و چنان چه به موقع درمان نشود، به يك بيماري روحي تبديل مي شود كه مشكلات بسياري را براي فرد مبتلا و ديگران فراهم مي سازد . از نظر رواني، دروغ گويي برقرار كردن نوعي رابطه بيمار گونه با ديگران است كه علاوه بر شخص، ديگران را نيز دچار ناراحتي و مشكل مي كند . دروغ گويي عامل اصلي فسادهاي ديگر است، به طوري كه شايد بتوان گفت كليد ورود به ساير فسادهاست . «در يك كنفرانس سراسري آموزش و پرورش در سانفرانسيسكو گفته شد، تا وقتي كه مدارس آمريكا نتوانند نسلي كه دروغ نگويد، افترا نزند، قانون نشكند و به حقوق ديگران تجاوز نكند، به وجود آورند، نمي توانند خود را موفق بدانند . تدريس، خواندن، نوشتن، دانش، و هنر كافي نيست و نمي تواند هدف اصلي آموزش و پرورش باشد، بلكه مهم ترين وظيفه آموزش و پرورش، تدريس دروغ نگفتن است كه عامل اصلي تمام فسادهاست .»
 
دروغ گويي مانند ساير بيماري هاي رواني و عاطفي، ابتدا از يك مساله ساده كوچك آغاز مي شود و چنان چه به موقع درمان نشود، به يك بيماري روحي تبديل مي شود كه مشكلات بسياري را براي فرد مبتلا و ديگران فراهم مي سازد
 
به هر حال دروغگويي هر دليلي كه داشته باشد مسلما باعث بروز تغييراتي در فرد مي شود و لذا شناخت اين تغييرات به ما كمك خواهد كرد تا با موفقيت بيشتري تفاوت حرف راست و دروغ را متوجه شويم. در اين زمينه مطالعات بسيار متنوعي صورت گرفته است و سعي شده است از علائم و نشانه هاي فيزيولوژيكي گرفته تا تغييرات رفتاري افراد دروغگو مورد بررسي قرار گيرد. در ادامه به توضيح مختصري از اين علائم و نشانه مي پردازيم. البته فراموش نكنيد كه منظور ما از ارائه اين يادداشت ترويج بدگماني و يا مچ گيري نيست. آنچه در يادداشت ذيل به شما ارائه مي گردد تنها نتايج پژوهش هاي علمي دانشمندان علم روانشناسي است:
 علايم و نشانه هاي دروغگويي
 
مطالعات نشان داده كه در هنگام دروغگويي فشار خون افراد و كاركردهاي بدني شان افزايش مي يابد. يعني به طور كلي دروغگويي بر حركات افراد نيز تاثير مي گذارد. براي مثال اگر توجه كرده باشيد در برخي از موارد افراد دروغگو اعضاي صورت خود را لمس مي كنند آنها اغلب بيني، لب ها و يا گوش خود را لمس مي كنند. اگر توجه داشته باشيد در چنين شرايطي فرد گوينده از نگاه كردن مستقيم به چشمان شما خودداري مي كند، زيرا آنها دوست دارند از خيره نگاه كردن سرباز زنند و مسير حركت چشمان خود را دائما از جايي به جاي ديگر جابجا كنند. همچنين اگر مي بينيد كه فرد گوينده بيش از حد خيره خيره به چشمان شما نگاه مي كند و نگاههايش مظنون است، اين خود مي تواند نشانه ديگري از عدم صداقت وي باشد.
 پيامد دروغ
 
نقطه مقابل هر فرد پر نفوذترين مكان ارتباطي به شمار مي رود به همين دليل وقتي فردي اقدام به دروغگويي ميكند ناخودآگاه سعي مي كند در ميدان ديد مخاطب قرار نگرفته و سعي مي كند كه در زاويه(گوشه) قرار بگيرد.
 
افراد دروغگو تمايل دارند دستانشان در خارج از ميدان ديد مخاطب قرار بگيرد و بطور معمول كف دست اين افراد ديده نمي شود. از طرف ديگر اظهارات آنها به نظر بسيار سفت و سخت و قاطع مي رسد و به موازات آن سعي مي كنند ميزان حركات بدني شان را به حداقل برسانند. به لبخند اين دسته از افراد توجه كنيد!! يك لبخند تمام عيار نيست و بيشتر شبيه به يك لبخند بيجا و ابلهانه است و تنها ماهيچه هاي محدودي از صورت را به خود اختصاص مي دهد.
 
برخي ديگر از افراد در هنگام دروغ گفتن به شدت دچار تعريق مي شوند. وقتي از افراد دروغگو زياد سوال پرسيده شود عصباني مي گردند و به اين ترتيب شدت تعريق شان زياد مي شود.  اگر فكر ميكنيد طرف مقابل شما در حال دروغ گفتن است سعي كنيد از او چندين سوال مشابه بپرسيد و واكنش او را مورد ارزيابي قرار دهيد.
 
لبخند افراد دروغگو بيشتر شبيه به يك لبخند بيجا و ابلهانه است و تنها ماهيچه هاي محدودي از صورت را به خود اختصاص مي دهد.
 
در پايان لازم به ذكر است كه تا زماني كه دروغگويي به صورت عادت در نيامده باشد و جز شخصيت ثابت فرد نشده باشد معمولا با نشانه هايي توام است. اين قبيل نشانه ها عبارتند از: پريدگي رنگ، واكنش هاي عضلاني، برافروختگي  و سرخ شدن صورت، هيجان زياد، ضربان قلب، رفتارهاي تصنعي، تناقض گويي و فراموشي است اما در صورتي كه دروغگويي استمرار يابد و جز شخصيت فرد درآيد فرد بر واكنش هاي خود مسلط گرديده و از بروز علائم ظاهري جلوگيري مي كند تا جايي كه فرد بدون بروز هيچ گونه علائم و نشانه هايي به دروغگويي مي پردازد.

منبع :

http://bimarestan.medicinal.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]
مهارت گوش دادن چيست و چگونه آن را در خود تقويت كنيم؟

آدمي در قرن حاضر به توانايي‌هاي متعددي نياز دارد كه هر كدام مي‌تواند به نوعي در روند زندگي و كار او تاثيرگذار باشد. از اين ميان، توانايي‌ برقراري ارتباط و ايجاد مناسبات اجتماعي از جمله مهمترين مهارت‌هاست. همه ما در هر پست و منزلت شغلي، مطمئناً با افراد زيادي روبه‌رو هستيم كه شايد نيمي از زمان حضورمان در اجتماع به آنها اختصاص دارد و مهمترين پل ارتباطي ميان ما از طريق «گوش دادن» صورت مي‌گيرد.

در مهارت گوش دادن چنان قدرتي نهفته است كه به واسطه آن مي‌توان از بسياري از موانع گذشت، افراد زيادي را در اختيار داشت و در انزواي ناخواسته روزگار نو درگير نماند. در اين نوشته تلاش شده راهكارهايي در باب گوش دادن موثر بيان شود تا قدرت پنهاني اين مهارت آشكار گردد.

هر نكته به شكلي بيان شده است كه شما مي‌توانيد با توجه به نوع عملكرد خود در حين گوش دادن و شناسايي نقاط ضعفتان در اين زمينه، جمله‌اي را كه توجه به آن منجر به قوت توانايي گوش دادن در شما مي‌شود انتخاب كرده و روي يك برگه نوشته و در مكان مناسبي كه در معرض ديدتان باشد، قرار دهيد. به اين ترتيب با مراقبت از رفتارتان و توجه بر نكته ياد شده مي‌توانيد به سرعت به مهارت گوش دادن در خود قوت بيشتري ببخشيد.

در حالت كاملاً عادي، گوش كردن بيش از هر فعاليت ديگر زمان بيداري فرد را به خود اختصاص مي‌دهد. مطالعه بر روي افراد شاغل در زمينه‌هاي متفاوت، نشان داده است كه 70 درصد لحظه‌هاي بيداري افراد به برقراري ارتباط مي‌گذرد. از اين زمان نوشتن 9 درصد، مطالعه 16 درصد، صحبت كردن 30 درصد و گوش كردن 45 درصد را به خود اختصاص مي‌دهد. اما با اين وجود، متاسفانه فقط عده معدودي از افراد شنوندگان خوبي به شمار مي‌روند. محققان مدعي‌اند كه حتي در سطوح اطلاعاتي خاص و وقتي كه شنونده براي كسب معلومات گوش مي‌دهد نيز 75 درصد ارتباط كلامي ناديده گرفته مي‌شود، اشتباه درك مي‌شود و يا به سرعت فراموش مي‌شود. توانايي گوش كردن، براي درك معناي عميق آنچه افراد مي‌گويند، از اين هم نادرتر است و شايد بر همين اساس بوده كه نقل مي‌كنند حضرت عيسي(ع) فرمود: اگر چه يك گوش تو كاملاً شنواست، اما گوش ديگرت ناشنواست.»

بيشتر اوقات حرف‌هاي گوينده از يك گوش وارد مي‌شوند و از گوش ديگر خارج مي‌شوند. در جامعه ما يكي از دلايل عمده گوش كردن نامناسب، آن است كه بيشتر ما آموزش مقدماتي بسيار عميقي را براي گوش نكردن دريافت مي‌كنيم.

در دوره پيش‌دبستان، تاكيد والدين به توجه نكردن به آنچه خوب نيست و در سال‌هاي اوليه تحصيل پرداختن و تاكيد صرف بر خواندن، از سويي ديگر آغاز الگوبرداري ما از همان سال‌هاي نخست كودكي از بزرگترهايي كه خود هرگز درست گوش نمي‌دهند همه از جمله عوامل ياد دهنده گوش نكردن هستند. نتايج بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه عدم استفاده صحيح از اين مهارت، موجب ناتواني افراد در حل مشكلات اعم از خانوادگي و يا شغلي مي‌شود. اما اين مهارت نيز همچون ساير مهارت‌ها، كسب كردني و آموختني است، كافي است به برخي نكات و اصول لازم در اين خصوص توجه و عمل كنيم تا از نيروي حاصل از آن در پيشگيري از مسائل و حل مشكلات موجود و نيز برقراري روابطي سازنده بهره‌مند شويم. از جمله اين نكات مي‌توان به موارد زير اشاره كرد. اين نكات ساده در قالب جملاتي بيان شده است كه توجه به آنها در رفتار عملكرد موجب تقويت گوش دادن فعالانه و موثر مي‌شود.

در حين رويارويي با هر مراجعه كننده‌اي اعم از همكاران و يا اعضاء خانواده‌ام تا زماني كه كاملاً متوجه موضوع نشده‌ام، زمان گفت‌وگو را به بعد موكول نمي‌كنم.
در طول صحبت كردن طرف مقابل، مشغول قضاوت و ارزش‌گذاري كلام او در ذهن خودم نيستيم.
بدون پيشداوري و فارغ از شنيده‌هاي قبلي‌ام به سخنان طرف مقابل گوش مي‌كنم. به اين ترتيب ذهن من با نگاهي تازه به تحليل مسئله مورد نظر مي‌پردازد.
بعد از اتمام حرف‌هاي طرف مقابل به خودم فرصت فكر كردن مي‌دهم. من مجبور نيستم بلافاصله تصميم بگيرم و يا چيزي بگويم.
كوتاه و روشن سخن مي‌گويم تا فرصت لازم براي درك كلامم و نيز صحبت كردن از طرف مقابل وجود داشته باشد.
براي ذكر مصاديق در حرفهايم از خاطرات دور و دراز خود كه تعريف آنها زمان زيادي صرف مي‌كند و رشته كلام را نيز از هم مي‌گسلد، پرهيز مي‌كنم.
در حين گفت‌وگو با حركات سر و كلمات مناسب تمايل و علاقمندي خود را به شنيدن نشان مي‌دهم.
در طول گفت‌وگو تلاش مي‌كنم كه اصل كلام و منظور طرف مقابل را درك كنم و به برداشت ذهنم اكتفا نكنم.
مي‌دانم خشم مانع فهم درست معاني خواهد شد، بنابراين در اين زمان تلاش مي‌كنم با سكوت بيشتر و توجه به بيان و احساس گوينده موجب كنترل خشم در خود شوم.
در مواقعي كه احساس مي‌كنم دقيقاً متوجه منظور طرف مقابل خود نشده‌ام، با جملات واضح‌تر و با استفاده از كلمات گوينده سوال مي‌كنم.
تا حد امكان سخن گوينده را قطع نمي‌كنم. اما اگر از نظر زمان در تنگنا باشم، اين مورد را با لحن مناسبي مطرح مي‌كنم و حتماً قرار گفت‌وگوي بعدي را معين مي‌كنم.
در هنگام شنيدن با بدني مايل به جلو و در فاصله‌اي مناسب رودرروي طرف مقابل قرار مي‌گيرم و با وضعيتي گرم و پذيرا، هشياري همراه با آرامش خود را به او انتقال مي‌دهم.
در حين گوش دادن سعي مي‌كنم عوامل محيطي مزاحم را به حداقل برسانم مثلاً تلويزيون و راديو را خاموش كنم، گاهي حتي تلفن را قطع كنم و يا در را ببندم.
در گفت‌وگو با طرف مقابلم سعي مي‌كنم سؤالات كمتري بپرسم تا او وقت بيشتري براي سخن گفتن داشته باشد و هدايت مكالمه به دست او باشد.
در صورت نياز به پرسش، از سؤالات باز استفاده مي‌كنم، يعني سؤالاتي كه به پاسخي بيشتر از يك كلمه احتياج دارند.
همواره به ارزش سكوت در گوش دادن فكر مي‌كنم و مي‌دانم كه نقطه آغاز فرد، سكوت و گام دوم آن گوش دادن است.
در هنگام سكوت به سخنان طرف مقابلم مي‌انديشم و سعي مي‌كنم احساس او را بفهمم.
مي‌دانم كه زماني بايد ساكت بود و زماني بايد سخن گفت و من مراقب هستم تا سكوت نامطلوب ميان ما ايجاد نشود.
تظاهر به فهميدن نمي‌كنم و هر زمان كه به هر علت مثل خيال‌پردازي و فكر كردن به آنچه او قبلا گفته بود، متوجه باقي حرفهاي او نشدم، از او مي‌خواهم كه سخنش را تكرار كند.
مي‌دانم گفتن اين جمله كه «دقيقا مي‌دانم چه احساسي داري» مانع سخن گفتن او مي‌شود. بنابراين تلاش مي‌كنم كه همراه او باشم.
همدلي گوش دادن با قلب و سر است، بنابراين گرمي و صميميت و تن صدا و نحوه بيان من مي‌تواند همدلي مرا نشان دهد.
فراموش نمي‌كنم گوش دادن فعالانه گاهي تنها كاري است كه در كمك به برخي از افراد براي رسيدن به حل مشكلاتشان لازم است، بنابراين گوش كردن من گاهي بسيار موثرتر از ارائه راه‌حل يا تلاش براي مشكل‌گشايي است.
مراجع

--------------------------------------------------------------------------------

1 – بولتون، رابرت. روان‌شناسي روابط انساني. ترجمه حميدرضا سهرابي. رشد. 1384

2 – تي‌وود. جوليا. ارتباطات ميان فردي. ترجمه مهرداد فيروزبخت. مهتاب. 1380

3 – هارجي. اون و همكاران. مهارت‌هاي اجتماعي در ارتباطات ميان فردي. رشد. 1377

4 – كول. كريس. كليد طلايي ارتباطات. ترجمه محمدرضا آل‌ياسين. هامون. 1379.

منبع :

منبع : روزنامه همشهري،‌ سال پانزدهم، شماره 4176


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مهارت هاي چهارگانه ارتباطات

مجموع روابطي را كه از طريق گفتن و گفتگو حاصل مي شود ارتباط كلامي مي گويند . براي اينكه در شغل خود موفق شويم بايد از كلمات با دقت استفاده كنيم . هر كلمه اي احساسات ، عواطف خاص و عملكرد متفاوتي را در افراد برمي انگيزد . اگر كلمات در جا و مكان مناسب خود بكار برده شوند به سرعت برق بر جسم و روح افراد تاثير مي گذارند . بنابراين شايسته است در هنگام مواجهه با مشتري از بكارگيري كلمات منفي همچون : نمي توانم ، غيرممكن است ، امكان ندارد، هرگز و ... پرهيز شود. شما بايد از نيروي كلمات و تاثيري كه در ديگران دارند آگاهي داشته باشيد .
 كلمات ، در پيامي كه به ديگري منتقل مي كنيد تاثير فراواني دارند . بنابراين از بكار گرفتن كلمات برحسب عادت و بدون انديشه خودداري كنيد .
 فراموش نكنيد كه فرمان دادن يكي از برخورد هاي محكوم به شكست است . براي اين كه سخنان شما نافذ و موثر واقع شود بايد نظريات خود را با كلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح كنيد . كلمات مي توانند تاثير مثبت داشته باشند و يا با ايجاد حالت تدافعي گفت و گو را به بحث و جدل بكشانند .
 پس چارچوب پيام خود را با دقت مشخص كنيد و سپس با صراحت و بدون پيشداوري حقايق را با لحن و كلامي غير مغرضانه شرح دهيد .
 بيان الفاظي دلپذير و موزون موجب مي شود كه شخص مقابل با متانت گوش فرا مي دهد ، حقايق را جمع بندي كند و به فكر حل مساله باشد . اما عبارات مغرضانه و كينه جويانه اغلب خشم فرد ديگر رابرمي انگيزد و او را به جبهه گيري دعوت مي كند و در نهايت روابط ، را به دشمني و تعارض و نبرد مي كشاند .
 يك كلمه بايد دقيقا مفهوم مورد نظر ما را در بر داشته باشد ، نه كمتر و نه بيشتر . به طور كلي كلماتي را انتخاب كنيد كه در الگوي زير بگنجد . ( صريح ، كوتاه ، دقيق ، مودبانه ، صــحيح و پر محتوا )
 كلمات بايد روشن و صريح باشند ، يعني بتوانند به درستي درونيات شما را به ديگران منتقل كنند .
 مطلب را مختصر و مفيد بيان كنيد تا مخاطبين شوق شنيدن را از دست ندهند . تحقيقات نشان مي دهد كه آدمي تنها قادر است بين 5 تا 9 نكته را در آن واحد به ذهن بسپارد . پيام خود را تا آنجا كه مي توانيد كامل بيان كنيد .
 
براي درك ارتباط كلامي با مهارتهاي چهارگانه ارتباط كلامي آشنا مي شويم .
«شنيدن و گفتن، خواندن و نوشتن» مهارتهاي چهارگانه ارتباط كلامي هستند كه آدميان به طور طبيعي و به ترتيب آنها را آغاز مي‌كنند :
 
•گفتن / 2 سالگي
•شنيدن / 4 سالگي
• خواندن / 6 سالگي
• نوشتن / 8 سالگي
ما از زماني كه متولد مي‌شويم مي‌شنويم اما شنيدن بعنوان مهارت از زماني آغازمي‌شود كه فرد تصميم مي‌گيرد و با اراده انجام مي‌دهد در اين زمينه بيشتر توضيح داده مي شود.
 

گفتن
سخن گفتن فن يا هنري است كه آدمي به وسيله آن بر ديگران تأثير مي‌گذارد. ديگران را ترغيب و اقناع مي‌كند و همواره در مراودات اجتماعي كاربرد دارد.
 در اولين لحظه برقراري ارتباط شما با سلام و يا احوال پرسي قدرت بيان خود را نشان مي‌دهيد. اينكه چقدر با صلابت سلام كنيد يا از روي ترس يا ناراحتي و يا چيز ديگري، وضعيت روحي شما را نشان مي‌دهد.
 گفتن در بين مهارتهاي چهارگانه بيشترين كاربرد را دارد و براي برقراري ارتباط مهم تلقي مي‌شود. لذا بايستي در هنگام سخن گفتن و يا سخنراني نكاتي را رعايت كنيم.
 •خوب گوش كردن ما را براي بهتر گفتن آماده مي‌كند.
•مطالعه كردن به ما فرصت مي‌دهد تا حرفي براي گفتن داشته باشيم.
•درباره آنچه اطلاعات نداريم اظهار نظر و صحبت نكنيم.
• از به كار بردن كلماتي كه معناي آن را نمي‌دانيم خودداري كنيم.
• به جز آغاز ارتباط سعي كنيد اگر از شما پرسش نشد درباره خودتان سخن نگوييد.
• هنگام گفتگو به ديگران نيز فرصت گفتن بدهيد.
• درباره آنچه علاقمند هستيد و اطلاعات داريد صحبت كنيد.
• سعي كنيد از نظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول كنيد.
• در سخن گفتن از ديگران تقليد نكنيد.


شنيدن
سرچشمه بسياري از مشكلات روزمره، عدم توجه به سخنان ديگران است. چرا كه بسياري اوقات بدون اينكه بدانيم ديگري درباره چه چيزي سخن خواهد گفت فكر مي‌كنيم همه چيز را مي‌دانيم.
 انديشمندان بزرگ بر اين باورند كه (دو بايد شنيد و يكي بايد گفت) از طرفي كساني كه خودشان را علم كل مي‌دانند، اهميت و ارزشي براي شنيدن قائل نيستند. در حاليكه «شنيدن، بهره‌مندي از دانايي تمامي افرادي است كه با آنان زندگي مي‌كنيم».
 • حال چگونه از اين مهارت بهتر و بيشتر بهره‌مند شويم :
• بپذيريم كه ديگران حق حرف زدن و حرفي براي گفتن دارند.
• از قطع كردن حرف ديگران خودداري كنيم.
• همواره سعي كنيد فقط به حرف يك گوينده گوش فرا دهيد.
•شنونده فعالي باشيد يعني آنچه را كه گوينده درست مي‌گويد تأييد نماييد.
• اگر ابهامي درباره سخنان گوينده داريد سئوال كنيد.
• براي كودكان و نوجوانان خيلي مهم است كه والدين آنان به سخنانشان گوش دهند.
•گوش دادن يعني اينكه براي ديگران و حرف آنان احترام قائل هستيد.


خواندن
خواندن سومين مهارت ارتباطي است كه به طور طبيعي آدميان از 6 سالگي آن را شروع مي‌كنند، توانايي خواندن امتيازي است كه انسانها را به دو دسته باسواد و بيسواد تقسيم مي‌نمايد و مهارتي است كه اين فرصت را ايجاد مي‌كند تا ما بتوانيم از انديشه‌هاي انسانهاي بزرگ كه عمدتا" مكتوب است، بهره‌مند شويم . واقعيت اين است كه ما چيزي درباره روش صحيح خواندن و مطالعه نمي‌دانيم و متأسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن به ما نياموخته‌اند. با اين حال نكات مهمي است كه به ما كمك مي‌كند تا با درست خواندن به سوي يكي از اساسي‌ترين نمادهاي خودشكوفايي يعني نوشتن حركت كنيم.
 • هر كس هر مطلب يا هر موضوعي را وقتي براي دومين بار مي‌خواند بهتر و عميق‌‌تر درك مي‌كند. بنابراين تكرار در مطالعه ابزاري مهم در يادگيري است.
 • براي مطالعه فعال، نوشتن نكات مهم در حين خواندن ضروري است. خواندن بدون يادداشت برداري علت مهم فراموشي است.
 • خواندن با خط كشيدن زير نكات مهم، حاشيه نوشتن، خلاصه‌نويسي و يادآوري دوام مي‌يابد. حتما" بايد در حال مطالعه خلاصه برداري كنيد.
 • پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد.
• حداكثر زماني كه افراد مي‌توانند فكر خود را براي مطالعه روي موضوعي متمركز كنند 30 دقيقه است پس ازمطالعه 10 دقيقه استراحت كنيد.
 • پژوهشگران ثابت كرده‌اند اگر 30 درصد وقت خود را به خواندن و 70 درصد ديگر را به يادآوري اختصاص دهيد بسيار مفيدتر از آن است كه تمام وقت خود را به خواندن بگذرانيد. بهتر است پس از مطالعه، مطالب را به زبان خودتان بازگو نماييد.
 • خواننده بايد آنچه را مي‌خواند بفهمد


نوشتن
زبان و خط عمده‌ترين شيوه‌هاي ارتباط كلامي است و انسانها براي بيان احساسات بيشتر از زبان و براي ابراز افكار عمدتا" از خط ياري مي‌طلبند. توسعه علمي جهان نيز مديون اختراع چاپ است كه به تكثير و توسعه افكارو نوشته‌هاي آدميان انجاميده است.
 اگرچه خوب نوشتن كار دشواري است و نوشتن سخت ترين مهارت ارتباطي است اما چگونه بهتر بنويسيم:
 • مدت كوتاهي قبل از آغاز نوشتن، درباره موضوع فكر كنيد.
• نوشته كوتاه حداقل با بيش از 3 بخش «مقدمه، متن و نتيجه» تشكيل شود.
• نوشته بلند حداقل بايستي داراي پنج بخش «تيتر، مقدمه، متن، نتيجه و منابع» باشد.
• براي خوب نوشتن به طور گسترده مطالعه كنيد.
•غلط انشايي و يا املايي در نوشته تأثير شگرف بر خواننده دارد.
• از نوشتن كلماتي كه معناي آن را نمي‌دانيد، خودداري كنيد.
• دقت كنيد نوشته‌ها از گفته‌ها تأثير جدي‌تر و ماندگارتري بر ديگران مي‌گذارد.
• هميشه بايستي متن نوشته پس از اتمام نوشتن و قبل از ارسال به گيرنده يك بار خوانده شود.
 علاوه بر مهارتهاي ارتباطي اشاره شده مهارت ديگري نيز در زندگي روزمره ما نقش ايفاء مي كند كه به آن "تجربه " مي گويند .
 

منبع :

http://daneshnameh.roshd.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتگوي كوتاه براي ايجاد ارتباط موثر در اولين ملاقات


اما اگر بخواهيد به طريقي جالب شخصيت و شوخ طبعي خود را نشان دهيد نياز به مهارتي دارد كه به نظر مي رسد فقط از عهده بعضي ها برمي آيد.

هنر گفتگوي كوتاه براي ايجاد ارتباط موثر در اولين ملاقات

ارتباط با هنر گفتگو كردن آغاز مي شود. انجام يك گفتگوي ساده كار سختي نيست اما اگر بخواهيد به طريقي جالب شخصيت و شوخ طبعي خود را نشان دهيد نياز به مهارتي دارد كه به نظر مي رسد فقط از عهده بعضي ها برمي آيد.

شخصيت

گپ هاي كوتاه نبايد لزوماً پوچ و بيهوده باشند. گپ زدن راهي براي نشان دادن شخصيت و علايق شما به طريقي غيرمستقيم است. گفتگوهاي كوتاه تا حد زيادي رفتار، نوع شخصيت و ديدگاه هاي شما را آشكار مي كند.

با داشتن مهارت واقعي گفتگو مي دانيد چطور بايد شخصيتتان را آنطور كه مي خواهيد نشان دهيد. اين به معناي فريب دادن يا نشان دادن يك تصور دروغين از خودتان نيست، به اين معني است كه خواهيد دانست چطور بايد قسمت هايي از خودتان كه به فرد مقابل بي ارتباط است را جدا كرده و قسمتي از خودتان را نشان او دهيد كه درارتباط باشد.

افراد دوست داشتني استعدادي طبيعي براي نشان دادن شخصيتشان به گونه اي دارند كه ديگران بتوانند به خوبي با آن ارتباط برقرار كنند.

· بايد نشان دهيد، بيان نكنيد. هيچكس افراد خودستا و متظاهر را دوست ندارد. سعي كنيد متواضع باشيد و يادتان باشد نشان دادن ضعف هايتان خيلي بيشتر از خودستايي شما را به ديگران مي شناساند.

· به دنبال تشابه باشيد. نياز به توافق كامل نيست اما بايد بين خودتان و فرد مقابل شباهت هايي پيدا كنيد. شايد با ديدگاه سياسي همكارتان مخالف باشيد اما احتمال آن هست كه فرزنداني هم سن داشته باشيد.

· نقاط آسيب پذير خود را نشان دهيد اما نه بيش از حد. نشان دادن چند مورد از ضعف هايتان البته توام با اعتماد باعث مي شود ديگران بتوانند راحت تر با شما ارتباط برقرار كرده و اعتماد كنند. اما اگر به دنبال ترحم باشيد و مدام از مشكلاتتان شكايت كنيد، ديگران از شما دور خواهند شد.

تاثير اول

لازم نيست براي ايجاد يك تاثير اوليه عالي روي طرف مقابل خيلي خودتان را نگران كنيد. نگراني بيش از حد براي معرفي خودتان تاثير منفي خواهد گذاشت. بايد بدانيد كه روابط رشد مي كنند و بااينكه ممكن است تاثير اوليه اهميت زيادي روي طرف مقابل داشته باشد اما كنترل آن قضاوت هاي اوليه كار بسيار دشوار است.

بهترين شروع ها معمولاً آنهايي است كه طبيعي باشد. يك سلام ساده بسيار موثرتر از اين است كه تلاش كنيد در چند دقيقه اول خود را بانمك و كاريزماتيك نشان دهيد.

اگر مي خواهيد تاثير اوليه خوبي بر جاي بگذاريد، نكات زير مي تواند كمكتان كند:

· ظاهري آراسته داشته باشيد. نبايد طوري به نظر برسيد كه انگار شش ماه است گوشه خيابان خوابيده ايد. خوب لباس بپوشيد و به آرايش موها و صورت خود رسيدگي كنيد.

· معمولي شروع كنيد. لازم نيست در 5 دقيقه اول همه زندگيتان را رو كنيد. همه چيز را آرام آرام و كاملاً عادي شروع كنيد.

· هميشه رفتاري دوستانه داشته باشيد. صميميت و برون گرايي را نمي توانيد تحميل كنيد. سعي كنيد هميشه و با همه رفتاري اجتماعي و دوستانه داشته باشيد. با اين روش هر زمان كه خواستيد به ملاقات مديرعاملتان برويد يا با غريبه اي كه نظرتان را جلب كرده سر گفتگو را باز كنيد كاملاً طبيعي جلوه خواهيد كرد.

لحنتان را بشناسيد

هر كه مي گويد نبايد هيچوقت خودتان را سانسور كنيد بيهوده گفته است. هيچوقت نبايد در مراسم ترحيم لطيفه تعريف كنيد يا در مهماني گريه سر دهيد. هر موقعيت اجتماعي آداب و رسوم خود را دارد.

اما نبايد مقررات اجتماعي را وحي منزل بدانيد. سعي كنيد تجربه كنيد و از تغييرات گاه و بيكار نترسيد. آنهايي كه استاد گپ هاي كوتاه و پيدا كردن دوست هاي تازه هستند مي دانند چه چيز قابل قبول است و چه چيز نيست. شناختن لحنتان و توجه به آن نياز به مشاهده و آزمايش و تجربه دارد.

شوخ طبعي

چند جمله شوخ طبع بودن شما را نمي رساند اما خنده يكي از بهترين مولفه هاي يك ارتباط موفق است. بيشتر شوخ طبعي ها جزء يكي از موارد زير هستند:

· تعجب – يك چيز غيرمنتظره مي تواند خنده دار به نظر برسد.

· اغراق – داستان ها و مثال هايي كه فراي واقعيت باشد باعث خنده دار شدن مطلب مي شود.

· كنايه – اگر خيلي منفي باشد شايد موجب ناراحتي طرف مقابل شود اما اگر استادانه و برخلاف جهت اغراق بيان شود نوعي شوخ طبعي است.

· زمينه مورد نظر – بعضي رفتارها يا كارها به خاطر آن زمينه خاص خنده دار به نظر مي رسند. خيلي حرف ها اگر به جا زده شوند مفيد هستند اما در زمان هاي ديگر كاملاً نابجا خواهند بود.

· داستان

داستان ها

داستان گويي يكي از مهمترين جنبه هاي گپ هاي كوتاه است. براي گفتن داستان هاي جالب به چند نكته بايد توجه داشته باشيد:

· آخر داستان را بدانيد. بايد بدانيد داستان را چطور تمام كنيد تا تاثيرگذار باشد.

· با يك تله شروع كنيد. داستان را با يك سوال يا نظر كه توجه را جلب مي كند شروع كنيد. مثلاً "اين من را ياد وقتي مي اندازد كه ...." مي تواند شروع خوبي براي آماده كردن فرد مقابل براي شنيدن يك داستان باشد.

· داستان بايد كوتاه باشد. وقت را با توضيح دادن پيشينه داستان اگر اهميتي ندارد تلف نكنيد. حرف هاي اضافي را سانسور كنيد و فقط قسمت هاي مهم را تعريف كنيد. با اين روش توجه فرد مقابل را براي زمان بيشتري به خودتان معطوف مي كنيد.

· تصويرسازي كنيد. داستان را با احساس و با خلق تصوير بيان كنيد. وقتي مي توانيد بگوييد، "نمي توني تصور كني اتاق چقدر شلوغ بود جاي سوزن انداختن هم نبود" نگوييد، "اتاق خيلي شلوغ بود". گفتن داستان ها به زبان اول شخص و استفاده از توصيفات كوتاه اما واضح توجه فرد مقابل را بيشتر جلب مي كند.

· نقشه را فراموش نكنيد. داستانتان را تمرين كنيد و ببينيد كدام قسمت ها بيشتر جلب توجه مي كند. داستان هاي زيادي هست كه من بارها تعريف مي كنم و ياد گرفته ام روي كدام قسمت ها بايد تاكيد بيشتري كنم و از كدام قسمت ها بايد سريعتر بگذرم.

· آنرا شخصي كنيد. از گفتن داستان هايي كه خودتان نقشي در آن نداريد خودداري كنيد چون هيچ اطلاعاتي درمورد شخصيت شما به طرف مقابل نمي دهد

· مخاطب را درگير كنيد. فقط نبايد از اول تا آخر شما حرف بزنيد. بايد به داستان هاي طرف مقابل هم گوش كنيد و از او سوال كنيد. اينكار باعث مي شود از اين توجه و علاقه شما . متأسفانه امروزه جوانان خيال مي كنند همه چيز را مي دانند و از همه چيز سر در مي آورند و در واقـع خـود را عـقـل كل مي دانند اما اين طور نيست. كافي است به 5 سال پيش خود بينديشيد... يقيناً شما امروز بسيار باهوش تر و با تجربه تر شده ايد. اينطور نيست؟ بـا آنـكـه 5 سـال پـيـش نـيـز فكر مي كرديد همه چيز را مي دانيد.

10 - به اشتباهات ديگران نخنديد

اين يكي از پست ترين كارهايي است كه كسي ممكن است انجام دهد. هـنـگـامـي كـه شما اشتباهي مرتكب مي شويد يا خرابكاري مي كنيد، تنها انتظاري كه از ديـگران داريد اينست كه اشتباهات و خطاهاي شما را به رويتان نياورند و از آنها چشم پوشي كنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.

11 - كلاه خود را از سر برداريد

شايد امروزه اين رسم ديگر هوادار نداشته باشد اما شما بـايد كـلاه خود را به هنگام داخل شدن به منزل از سر برداريد. از آن گـذشـتـه هيچگاه با كلاه بر سر ميز غذا ننشينيد.

12 - پيش از صرف غذا منتظر بمانيد همه ميهمانان سر جايشان بنشينند

زماني كه براي صرف غذا سر سفره يا ميز مي نشينيد ، بايد منتظر بمانيد تا تمام ميهمانان كاملاً سـر جايشان بنشينند و آماده صرف غذا گردند. هـمـه افـراد بـايد در يك زمـان شـروع بــه صـرف غذا كنند.

13 - فخر فروشي نكنيد

هيچ كس از آدم لاف زن خوشش نمي آيد. در هنـگام گـفـتـگو دربـاره مـسائـل مـالي به دارايي هاي خود اشاره نكنيد و ثروت خود را به رخ نكشيد.

14 - مرتب به ساعتتان نگاه نكنيد

هنگامي كه در محفلي هستيد، مدام به ساعت خود نگاه نكنيد مگر آنكه بـلافـاصله قصد ترك آن محل را داشته باشيد. وقتي به ساعتتان نگاه مي كـنـيـد ديـگران اينطور برداشت مي كنند كه شما خسته و بي حوصله شده ايد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
غلط هاي مشهور نوشتاري و گفتاري


غلط مشهور در توصيف دو دسته به كار برده مي شود:
دسته ي نخست كساني هستند كه از رهگذر سالوسي و رياكاري در زمره ي نيك مردان جاي مي گيرند. در باره ي اين «گندم نماهاي جو فروش » مي گويند:  فلاني غلط مشهور است، يعني نان پرهيزكاري مي خورد ولي « چون به خلوت مي رود آن كار ديگر مي كند .»
دسته ي دوم آن واژه ها و عباراتي است كه بر خلاف حقايق تاريخي و يا آيين دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاري است.
اكنون به نمونه هاي گوناگون اين غلط هاي رايج در زبان فارسي كه پرهيز از گفتن آن ها  بايسته است دقت كنيد :
 
- به كار بردن تنوين براي واژه هاي فارسي
كاربرد تنوين كه ابزار ساختن قيد در زبان عربي  است براي واژه هاي عربي جايز است، مانند: اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولي واژه هاي ناگزير و ناچار و مانند آن ها كه فارسي  است هرگز تنوين بر نمي دارد و نبايد آن ها را چون اين به كار برد:
گزارشا به عرض مي رسانم ( به جاي بدين وسيله گزارش مي كنم كه )،
 ناچارا رفتم ( به جاي  به ناچار ، يا  ناگزير رفتم).
اكنون كار به جايي رسيده است كه بسياري تنوين را حتا براي واژه هاي لاتين نيز به كار مي گيرند و مثلا مي گويند: تلفونا به او خبر دادم، يعني به وسيله ي تلفن، يا تلفني  او را آگاه كردم.
تلگرافا  به او اطلاع دادم، يعني با تلگراف يا تلگرافي او را آگاه كردم.
در اين جا لازم به گفتن است كه ديرزماني است كه  نوشتن تنوين به صورت« ا» در خط فارسي به كناري نهاده شده و آن را به صورت ن مي نويسند. مثلن : اتفاقن، تصادفن يا اجبارن [كه لاجرم هر دو وجه را بايد صحيح شمرد]
 
- واژه ي هاي  دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن
واژه ي تركي دو قلو اسمي مركب از «دوق » و « لو »  است كه روي هم همزادها معني مي دهد و هيچ گونه ارتباطي با عدد 2 (دو) فارسي ندارد كه اگر بانويي احيانا سه يا چهار فرزند به دنيا آورد بتوان سه قلو يا چهار قلو گفت.
درست مانند واژه ي فرانسوي دو لوكس De Luxe كه بسياري گمان مي كنند با عدد 2 (دو) فارسي ارتباطي دارد و لابد سه لوكس و چهار لوكس آن  هم وجود دارد. De حرف اضافه ي ملكي در زبان فرانسوي است به معني« از» ( مانند Of در انگليسي يا Von  در آلماني ) و Luxe به معني « تجمل و شكوه »  است و دو لوكس به معني « از (دسته ي ) تجملاتي »  است ، يعني هر چيزي كه دولوكس باشد، نه از نوع معمولي،  بلكه از نوع تجملاتي و با شكوه آن است.
 
-به كارگيري واژه ها يا اصطلاحات با معني نادرست

- جمله هايي مانند :
من به او مظنون هستم  ( مي خواهند بگويند: من به او بدگمان هستم)
او در اين قضيه ظنين است ( مي خواهند بگويند: او در اين قضيه مورد شك و گمان قرار دارد)
هر دو نادرست و درست وارونه ي آن درست است.
ظنين  صفت فاعلي و به معني  كسي است كه به ديگري بدگمان است و مظنون صفت مفعولي و به معني  كسي است كه مورد شك و بدگماني قرار دارد. يعني صورت درست  اين جملات مي شود:
من به او ظنين هستم .( يعني من به او بدگمان هستم)
او در اين قضيه مظنون است. ( يعني او در اين قضيه مورد شك و گمان قرار دارد)
- مصدر عربي فقدان به معني كم كردن، كم شدن و از دست دادن  است و معني  نبود  ندارد  و درمورد مرگ و فوت كسي هم بايد گفت:  در گذشت، يا رخت بر بست.
- يا مثلا مي گويند: « كاسه اي زير نيم كاسه وجود دارد .» در حالي كه كاسه هرگز زير نيم كاسه جاي نمي گيرد و در ادبيات هم هميشه گفته اند: زير كاسه نيم كاسه اي وجود دارد.
- شعر سعدي، يعني:  « بني آدم اعضاي يك پيكرند » را « بني آدم اعضاي يكديگرند » مي گويند.
- هنگامي كه دانش آموزي در پايان سال تحصيلي در برخي از درس ها نمره ي كافي براي قبولي نمي آورد مي گويد در فلان و فلان درس تجديد شدم و يا درباره ي كسي مي گويند فلاني امسال تجديد شد. حال آن كه اين  نه خود دانش آموز،  بلكه درس هاي نمره نياورده است كه تجديد مي شود و در شهريور ماه بايد دوباره جديد شده و از نو امتحان داده شود ، چون اين دانش آموزي تجديدي شده است و بايد او را تجديدي، يعني دارنده ي درس هاي تجديد شده ناميد.
-غلط هاي دستوري

استاد:  اين واژه فارسي است و بايد جمع آن را استادان گفت نه اساتيد .
مهر: مهر واژه اي فارسي است و صلاحيت اشتقاق عربي را ندارد و نبايد مثلا گفت حكم ممهور شد، بلكه درست آن است كه بگويند: حكم مهر كرده شد يا مهر زده شد.
 
-غلط هاي واگويي (تلفظي)
 پساوند «وَر » در زبان فارسي براي رساندن مالكيت و به معني « صاحب » و دارنده  است. « رنج وَر » به معني دارنده ي رنج و « مزد وَر» به معني دارنده ي مزد است. امروزه بر خلاف اين قاعده و برخاسته از خط عربي كه ايرانيان به كار مي برند، اين واژه ها را به صورت رنجور و مزدور مي نويسند كه موجب آن گرديده است تا آن ها را  به نادرستي با  واو « سيرشده » (مانند واو  در واژه ي « كور ») تلفظ نمايند.
واژه هاي ديگر ي نيز مانند دستور ( دست وَر به معني صاحب منصب، وزير) و گنجور ( گنج وَر) نيز از اين گروه است.
 
- ناميدن پدر به جاي پسر
زكريا نام پدر « محمد بن زكرياي رازي »  و  سينا نيز نام پدر « ابوعلي اين سينا » بوده است. ليكن همه جا آنان را با نام زكرياي رازي و ابن سينا ، يعني نه با نام خود، بلكه با نام پدران شان مي نويسند. « بيمارستان ابن سينا » هنوز نيز در چهار راه حسن آباد تهران با اين نام وجود دارد.
منصور نيز پدر « حسين ابن منصور حلاج » است كه كوتاه شده ي نام وي «حسين حلاج » است. ليكن اين نامي ترين صوفي ايران  در سده ي سوم هجري را همه جا « منصور حلاج » مي نامند و نه «حسين وار»، بلكه «منصوروار» بر سر دار مي كنند، در حالي كه منصور (يعني پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجي و پنبه زني مشغول بوده است. !
 
- غلط هاي املايي مشهور
آزمايشـات: واژه آزمايش را كه فارسي اسـت برخي از فارسي زبانان با « آت » عربي جمع مي بندند كه نادرسـت اسـت و بايد با « ها» ي فارسي جمع بسته شود. آزمايش ها درسـت اسـت.

در جمع بستن واژه ها ي فارسي با « جات » نيز غالبا همين گونه اشتباهات رخ مي دهد، چرا كه به نظر مي رسد كه  اين نوع جمع فرقي با جمع با « آت » ندارد . اما براي نوشتن فارسي فصيح به تر است كه اين واژه ها نيز با « ها »جمع بسته شود، براي  احتراز از عربي مآبي . يعني به جاي روز نامه جات ، كارخانجات ، نوشته جات ، شيريني جات ، ترشيجات ، دسته جات ، ميوه جات ، نقره جات و.... به تر است چون اين  بنويسيم :روزنامه ها ، كار خانه ها ، نوشته ها، شيريني ها ، ترشي ها ، دسته ها ، ميوه ها ، نقره ها .
از غلط هاي فاحش در همين زمينه يكي هم جمع بستن نام هاي جمع است. مانند تشكيلات كه جمع تشكيل است و هنگامي كه با : ها  آن را جمع مي بندند ، جمع الجمع مي شود،  از آن جمله اند : آثارها، اخبارها ، اركان ها ، اعمال ها ، جواهرها يا جواهرات ، حواس ها ، عجايب ها ِ، منازل ها ، نوادرات ، امورات ، عمليات ها و ديگر، كه شكل درست نوشتن وگفتن آن چون اين  است : آثار، اخبار ، اركان ، اعمال ، جواهر ، حواس ، عجايب، منازل ، نوادر ، امور ، عمليات و ..
آزوقه / آذوقه: اصل اين واژه كه آن را آزوغه هم مي نويسـند تركي اسـت. پس بايد  به« ز» نوشـته شـود.
آسـيا / آسـياب: اين واژه را به هردوشـكل مي توان نوشـت و  بزرگان ادب فارسي هردو شكل را به كار بسـته اند.
آن را / آنرا:  « را»  واژه ي  مسـتقلي است و  پـيـوسته آن را جدا از كلمه ي پيشـين مي نويسـند. مانند: اين را،  وي را، ايشـان را، تو را، آن را .
اتاق / اطاق: از آن جا كه اين واژه تركي اسـت و در تركي مخرج« ط» وجود ندارد پس بايد آن را با حرف « ت» نوشـت.
اتو / اطو:چون اين واژه عربي نيسـت وممكن اسـت فارسي يا روسي باشـد، پس  به تر اسـت به « ت» نوشـته شـود .
ارابه/ عـرابه: ارابه واژه ي فارسي اسـت و عرابه معـرب آن. پس بهتر اسـت آن را به صورت ارابه نوشـت.
ازدحام / ازدهام: اين واژه را تنها مي توان با حرف «ح» نوشـت زيرا  ازدهام واژه اي  بي معني اسـت.
اسـب / اسـپ: به هردوصورت مي توان اين واژه را نوشـت. زيرا اين واژه پهلوي اسـت نه عربي. امروزه بزرگان زبان بيش تر با « ب» مي نويسـند. اما در گذشـته هاي بسـيار دور با « پ » مي نوشـتند وهمين واژه جزء دوم نام هاي كهن خراسـانيان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و...
اسـتادان / اسـاتيد: چون اسـتاد واژه اي فارسي اسـت جمع آن مي شـود اسـتادان.  اين كلمه كه به صورت اسـتاذ به عربي رفـته است، در اين زبان به صورت اسـاتيذ و اسـاتيد جمع بسـته مي شـود
اسـلحه/ سـلاح: بسـياري كاربرد درسـت اين دو كلمه را نمي دانند. به طوري كه گاه به جاي اسـلحه، سـلاح و گاه برعكس آن را به كار مي برند. در حالي كه اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نبايد جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زيرا كه اسـلحه خود كلمه جمع اسـت و به جاي آن مي توان  واژهء سـلاح ها را به كار برد.
اقلاً / اكثراً: اين دو كلمه در عربي به هيچ روي تنوين نمي گيرد و كاربرد آن ها بدين صورت از اغلاط مشهور به شمار مي آيد. بهتر اسـت به جاي اقلاً  « حد اقل » و يا به تر از آن « دسـت كم»  و يا « كم از كم » نوشـت و به جاي اكثراً « غالبا»  و يا به تر از آن  « بيش تر » را به كار برد. .همچنين نمي توان واژه هايي مانند دوم وسـوم و چهارم راكه فارسي اند، دوماً و سـوماً و چارماً  نوشـت. يا واژه فارسي « زبان » را  زباناً .

اِن شاء الله / انشاء ألله:  جمله ي  « ان شاء الله »  از سـه كلمه سـاخته شـده اسـت: اِن ( اگر )، شـاء (بخواهد )، الله  (خداوند)، يعني:  اگر خداوند بخواهد.  اما جمله ي « انشاء الله »  از دو كلمه سـاخته شـده اسـت: اِنشـاء ( آفريدن )، الله ( خدا ) به معني:  خداوند بيافريند. آن چه به هنگام نوشتن اين جمله مراد نويسنده است جمله ي نخست است ولي آن را به صورت جمله ي دوم مي نويسد.
انتر / عـنتر: واژه انتر را كه فارسي  و معـناي آن بوزينه مي باشـد بايد به همين صورت نوشـت. عـنتر به زبان عربي نوعي مگس و مجازا به معناي شـجاع است.

باتلاق/ باطلاق:  واژه ي  باتلاق تركي اسـت، نه عربي. پس نوشـتن آن با حرف « ت» درسـت اسـت.
باغ ها / باغات: واژه ي  باغ فارسي اسـت و  جمع بسـتن آن به « ات » عربي  نا درسـت اسـت.
بوالهوس / بلهوس: پيشـوند «  بُل » برسـر برخي واژه هاي فارسي مي آيد ومعـناي پـُر،  بسـيار و فراوان دارد، برابر اين پيشوند در زبان عربي ابو مي باشد كه براي واژه هاي عربي به كار مي رود و كوتاه شده ي آن را به صورت  بو مي نويسند. پس«  بُل »  براي واژه هاي فارسي ( مانند بلكامه: پر آرزو،  بلغاك: پر شور) و «بو»  براي واژه هاي عربي (مانند بوالهوس : پر هوس، بوالعجب: پر شگفتي) درست است.
بوته / بته: معـناي اين واژه، گياه پـر شاخ و برگي اسـت كه تنه ي ضخيم نداشـته باشـد و زياد بلند نشـود و املاي درسـت آن بوته اسـت.
به نام / بنام: در زبان عربي حرف جر « ب » را هـميشـه بايد به كلمه ي  بعد كه مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسي حرف اضافه « به» را بايد همواره جدا از كلمه نوشـت. مگر در اشكال كهن مانند:  بدين  و بدو.، زيـرا اگر چون اين  ننويسـيم  در موارد بسياري امكان به جاي يكديگر گرفته شدن  واژه ها و معاني (التباس معني)  وجود دارد، مانند همين «به نام» و  «بنام » كه هر كدام جاي كاربرد ويـژه اي دارد. به اين نمونه ها دقت كنيد:  او نويسـنده ي بنامي بود  و يا « من او را به نام نمي شـناختم».  به همين ترتيب  اگر  « به روي» را  « بروي»  بنويسيم معلوم نخواهد شـد كه مراد چيسـت؟ آيا منظور از « بروي»  فعلي از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروي و... .يا آن كه مثلن مي خواهـيم بنويسـيم كه:  اين قـلم به روي ميز اسـت  يا اگر ما « به درد » را « بدرد » بنويسـيم بازهم شباهت معـنا رخ مي دهد، زيرا « بدرد : يعني پاره كند و » به درد « يعني به غم و اندوه».  به همين گونه اند صد ها واژه كه بايد به  هنگام نوشـتن آن ها با احتياط بود، مانند: به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به كار و بكار، به گردن و بگردن، به كس و بكس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و غيره ...
بها / بهاء :  بها  به معني قيمت ، ارزش و نرخ چيزي است . اما معني  بهاء روشني ، درخشندگي ، رونق ، زيبايي و نيكويي است و به معناي فر وشكوه و زينت و آرايش نيز به كار رفته است . مانند بهاء الدين يا بها ء الحق و يا بها ء الملك كه معناي آن ها رونق دين ، شكوه دين و شكوه كشور است.  در پشت جلد ( پوشانه ) برخي از  كتاب ها مي نويسند : بهاء .... ريال . كه سخت نادرست است .
پايين / پائين:. شايد گروه بسياري از پارسي نويسان روزانه ده ها بار  همزه ي عربي  را در نوشته هاي خود به كار مي برند و نمي دانند كه اين نشانه ي نوشتاري عربي  درزبان پارسي جايي ندارد. براين پايه نوشتن واژه هايي مانند « پائيز » ، « پائين » ، «موئين » ، «روئين» ، « آئين » ،« پر گوئي» ، « چائي »،  « امريكائي » و... نادرست است و بايد پاييز ، پايين ، مويين ، رويين ، آيين ، پر گويي ، چايي،  آمريكايي  و چون اين ها نوشت.

تاس / طاس: تاس واژه اي فارسي اسـت كه عرب ها آن را گرفته و طاس مي نويسند (معرب كرده اند)، يعني ايرانيان  بايد آن را  به حرف ت بنويسند.
تراز/ طراز: تراز واژه اي فارسي است كه عرب ها آن را گرفته و طراز مي نويسند (معرب كرده اند). به همين سـبب « تراز» و همه ي تركيبات آن بايد  با حرف « ت» نوشـته شـود. مانند: تراز نامه، هم تراز، ترازكردن و مانند اين ها.
تپيدن / طپيدن :  تپيدن  واژه اي فارسي اسـت. و بايد  با حرف « ت » نوشـته  شـود و  نوشـتن واژه هاي مشـتق از آن نيز  مانند:  تپش،  تپنده، تپيد، تپاندن و مانند آن نيز بايسته است. همچنان واژه هايي مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت وتهران كه فارسي اند، نبايد با « ط» نوشـته شـود.
  ديگر آن كه در زبان عربي، هم ت وجود دارد و هم ط. مانند تابع و طبيب. از اين رو واژه هاي عربي را مي توان  به همان صورت عربي نيز  نوشت.  نكته ي ديگر آن كه: اگر كلمه اي مربوط به زبان هاي بيگانه ي ديگر باشـد، به ت نوشـته مي شـود. مانند: ايتاليا، اتريش، اتيوپي، امپراتور، ترابلس. اما برخي نام هاي خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن ها  كه از رهگذر زبان عربي وارد زبان فارسي شـده است مي تواند به همان صورت عربي هم نوشته شود و گر نه چه فرقي  با اسـامي عربي چون حافظ، نظامي، ملا صدرا، ابوريحان و جز آن دارد كه در آن ها تغييري ايجاد نمي شود.
ثواب / صواب: نوشـتن يكي از اين واژه ها به جاي ديگري  نيز يكي از غلط هاي رايج در املاي زبان فارسي اسـت. در حالي كه ثواب وصواب معاني جدا گانه اي  دارد و نبايد آن ها را با هم اشـتباه كرد. ثواب اسـم است به معـني « مزد و پاداش » ، اما صواب صفت اسـت به  معـني  «درسـت، به جا و مناسـب».
جذر/ جزر: برخي ها دركاربرد درسـت اين دو واژه نيز  اشـتباه مي كنند.  جذر به معـناي ريشـه اسـت و در رياضي  نيز عددي اسـت كه آن را در خودش ضرب مي كنند. مانند عدد 3 كه وقتي آن را در خودش ضرب كنند عدد ? به دست مي آيد كه آن را مجذور مي گويند.  جزر اما فرو نشـسـتن آب دريا، بازگشـتن آب دريا و ضد مد مي باشد.
جرأت/ جرئت: اين واژه را بايد جرات نوشت و به صورت جرئت اصلن وجود ندارد.
حايل / هايل: اين دو واژه را نيز برخي  با يكديگر اشـتباه كرده و به جاي هم به كار مي برند. حايل اسـم اسـت به معـناي چيزي كه پرده وار ميان دو چيـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هايل صفـت اسـت  به معناي ترسـناك:
شـب تاريك وبيم موج و گردابي چنين هايل / كجا دانند حــال ما سـبكـسـاران سـاحل ها
( حافظ )
خرد/ خورد: معـناي واژه خُرد كوچك و ريز و اندك اسـت مانند: خرد سال يا خرده فروشي، و واژه خورد سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه هاي ديگر:  سالخورده يا خورد و خوراك

داوود/ داود: املاي اين گونه واژه ها را در املاي زبان فارسي  با دو ( واو ) سفارش كرده اند. به همين ترتيب واژه هايي  مانند طاوس و كيكاوس را نيز  بايد با دو ( واو ) نوشـت: طاووس، كـيكاووس.
دُچار/ دوچار: اين واژه را كه گمان مي رود ريشـه ي آن دو چهار باشـد، در متون قـديمي  به صورت دوچار مي نوشـته اند. اما در سده هاي  اخير آن را به صورت دُچار نوشـته اند. امروزه نيـز بهتر اسـت به همين صورت نوشـته شـود.
ذِ لت / ز َ لّت:  معـناي ذلت خواري ( متضاد عزت)  است، اما زلت يه معناي سـهو و خطا اسـت.
رُتيل / رطيل:  نوعي عنكبوت زهر دار را به عربي رتيل مي گويند و رطيل وجود ندارد.
زرع / ذرع:  زرع  به معـناي « كشـت» و « كاشـتن » اسـت، در حالي كه ذرع مقـياس قـديم يراي  طول و برابر  يك دهم از چهارمتر بوده اسـت.
زغال / ذغال: املاي درسـت اين واژه زغال اسـت.
زكام / ذكام: اين واژه را بايـد با ز نوشـت.
سِـتبَر/ سـِطبَر : اين واژه را كه به معناي درشـت و كلفت اسـت، قـدما با حرف ط هم نوشـته اند.اما چون  واژه اي فارسي اسـت  بهتر اسـت با حرف ت نوشـته شـود.
سـؤال / سـئوال:  شـكل درسـت آن اين واژه سـؤال است.
سـوك/ سـوگ: املاي اين واژه هم با ك وهم با گ درست اسـت.
شـرايين/ شـرائين: املاي اين كلمه به صورت شـرايين درسـت اسـت.
شـسـت/ شـصت: اين واژه ها راهم بسـياري ها به اشـتباه به جاي يكديگر به كار مي برند. شـسـت به معناي انگشـت بزرگ دسـت وپا وشـصت عدد 60  اسـت. آقاي ابوالحسن نجفي مي نويسـد كه چون هر دو عدد فارسي اسـت، تنها براي تمايز ميان معـناي آنها است كه يكي را با س و ديگري را با ص مي نويسـند. ولي درمتون كهن، هردو واژه با « س» آمده اسـت.
صد / سـد:  چون واژه ي « سـده »  فارسي اسـت، سـد را نيز مي توان با « س» نوشـت. اما چون در متون كهن و جديد اين واژه را با « ص » نوشـته اند، اكنون  نوشـتن آن با « س» غـير متعارف به نظر مي رسـد. از سوي ديگر چون معناي ديگر سـد، مانع و  بند و حايل اسـت، لابد قـدما، عدد 100را براي تفكيك صد از سـد. با « ص» نوشـته اند .
صفحه/ صحيفه : صفحه به هر كدام  از دو  روي كاغذ و صحيفه به خود ورق كاغذ ( كه داراي دو روي ) اسـت گفته مي شـود. البته  ورق را در سـال هاي پسـين  برگ نيز مي گويند.

طوفان/ توفان:  اصل اين كلمه يوناني اسـت و شكل هاي ديگر اين واژه ي يوناني در بسـياري از زبان هاي ارو پايي هم به كار مي رود، چون آن كه در زبان انگليسي  Typhoon و در زبان فرانسوي Typhon به همين معناي طوفان به كار مي رود.  در فرهـنگ معين  واژه ي طوفان  را كه اسم و  معرب از كلمه يوناني اسـت به معناي باران بسـيار سـخت و شـديد و آب بسـيار كه همه را بپـوشد وغرق كند و باد شـديد وناگهاني كه موجب خسـارت و خرابي بناها و سـاختمانها شـود و سـبب تشـكيل امواج سـهمگين و مخرب گردد، و همچنان به معناي هر چيز بسـيار است كه فراگير باشـد مانند طوفان آتش يا  طوفان باد. اما در همان فرهنگ،  يك « توفان » هم  درفارسي هست كه صفت فاعلي و از مصدر توفـيدن اسـت و به معني شور و غوغا كننده، فرياد كننده و غُران  مي باشد. پس براي تفكيك طوفان از توفان بايد معنا هاي لغوي اين واژه ها را  مد نظر قرار داد.
طوطي/ توتي: توتي واژه اي فارسي است و از اين رو  مي توان آن را با «ت » نوشـت. اما قـدماي زبان و ادب فارسي اين واژه را با « ط» نوشـته اند و به اين دليل  امروزه نيز اگرچه  اين واژه  فارسي مي باشد نوشتن آن با «ط » نامانوس و نامتداول است.
غلتيدن/ غلطيدن: غلتيدن واژه اي  فارسي اسـت و بايد  با « ت» نوشـته شـود . تر كيبات اين فعل را  نيز  بايد با ت نوشـت، مانند: غَلت، غلتيدن، غلتنده، غلتيده، غلتان، غلتك و...
غوته / غوطه : « در آب فرو رفتن » به فارسي «غوتيدن »  است كه امروز در زبان تاجيك نيز به همين شكل و به همين معني به كار مي رود. از اين رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور نيز همگي نادرست است و بايد با تاي دو نقطه نوشته شود. از اين گروهند: تپش، تپيدن، غلتيدن؛ غلت زدن، ؛ غلت خوردن؛ غلتك، غلتان.
غيظ / غيض:  در عربي غيظ، خشـم و غضب را گويند و غيض  به معناي كاهـش آب اسـت.
فترت/ فطرت:  معناي فترت، ركود وسـسـتي و بي حاصلي اسـت ميان دو دوران خوشـبختي، يا فاصله ي ميان دو دوره ي فعاليت. اما فطرت به خصوصيت و هر موجود از آغاز خلقتش مي گويند و به سـرشـت و طبيعت او.
فطير/ فتير: فطير واژه اي عربي و به معني  خمير ور نيامده و تخمير نشـده است و از اين رو بايد با « ط » نوشـته شود و  واژه اي به نام فتير اصلن وجود ندارد.
قفص / قفس:  اين واژه عربي اسـت و بايد با «ص » نوشـته شـود . اما در زبان فارسي آن را هميشه با «س » نوشـته اند و املاي آن به شكل قفس  رايج  اسـت.
قيمومت / قيموميت:  واژه ي قيمومت  را كه به معني قيم بودن است،  فارسي زبانان ساخته اند و در زبان عربي كاربردي ندارد و كاربرد قيموميت  نادرست است.

كُحل / كــَهل: كحل اسم است به معناي «سـرمه»  اما كهل ، صفت اسـت براي مرد ميان سـال.
 گزارش ها / گزارشات: برخي ها  واژه ي  فارسي گزارش  را با « ات» عربي جمع مي بندند كه نادرسـت اسـت.
لايتجزا / لايتجزي: اين واژه با آن كه عربي اسـت املاي درسـت آن لايتجزا اسـت و معناي آن تجزيه نا پذير.
مآخذ / مأخذ: واژه ي عربي مأخذ مفرد و به معني منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن است . اما برخي اين واژه ها را به جاي يك ديگر يعني مفرد را به جاي جمع وجمع را به جاي مفرد به كار مي برند.
مبرا / مُبري : اين واژه ي عربي به معـني« تبرئه شـده از تهمت» اســت و در فارسي و عربي آ ن را مبرا مي نويسـند.
مجرا / مجري: واژه ي مجري اسـم فاعـل مصدر اجراء و به معـناي اجرا كننده اسـت، مانند « مجري قانون ». ولي در عربي مجري را به صورت مجرا نيز تلفظ مي كنند كه در آن صورت، اسـم مفعول مصدر اجراء و به معناي « اجرا شـده، عملي شـده » اسـت كه در فارسي به تر است كه به صورت «مجرا» نوشـته شـود تا با «مجري» اشتباه گرفته نشـود.
محظور/ محذور: واژه ي محظور به معـناي « ممنوع و حرام» اسـت و محذور هم به معـناي « آن چه از آن مي ترسـند» و هم به معناي «مانع و گرفـتاري» آمده اسـت. يعني در مواردي كه مراد گرفـتاري و مانع و حجب وحياي اخلاقي باشـد بايد محذور نوشـت مانند: « محذور اخلاقي » و يا « در محذور قرار گرفتم و پيشـنهاد اورا پذيـرفـتم ».
مسأله / مسئله: اين واژه عربي اسـت و در خط عربي به صورت مسـألة نوشـته مي شـود و در زبان فارسي هم بسـياري اين اصل را رعايت نموده و آن را به صورت مسأله مي نويسـند، نه مسئله.
مسـئوول/ مسـئول: املاي اين واژه به هردو شـكل آن درسـت اسـت. در عربي البته مسـئوول مي نويسـند، اما در فارسي هميشه آن را با يك واو نوشـته اند.
مزمزه / مضمضه: واژه ي مزمزه فارسي و به معـناي چشـيدن و نرم نرم خوردن چيزي است و مضمضه عربي و به معـناي گرداندن آب در دهان براي شـسـتن آن است.
مُعتـَني به/ متنابه: اين واژه عربي اسـت و معني آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املاي آن نيز به صورت معتني به درسـت اسـت.
مقتدا / مقتدي : اين واژه را كه به معني پيشوا است در عربي مقتدي نوشته اما مقتدا تلفظ مي كنند. از اين رو در زبان فارسي براي پرهـيـز از اشـتباه خواندن بايد آن را مقتدا نوشـت.
منتها / منتهي: اين دو واژه را در فارسي بهتر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنويسـيم مانند: سـاختمان هاي اين ناحيه هـمه بلند اسـت، منتها محكم نيسـت يا « اين خيال باطل به جنون منتهي خواهد شـد» .
نياگان / نياكان : در فارسي نياگ يا نيا به معني جد است و جمع درست آن نياگان است نه نياكان.

وهله/ وحله: اين كلمه را كه به خط عربي وهـله مي نويسـند ومعناي آن نوبت و دفعه اسـت، نبايد وحله نوشـت، زيـرا كه وحله در عربي و در فارسي معنايي ندارد.
هيز / حيز: واژه ي هـيـز به معناي بدكار و بي شـرم اسـت، مانند: او نگاه هـيـز و دريده اي داشـت. و حيز به معني جا و مكان است.
هيئت / هيأت: واژه ي هيئت عربي و به معني شـكل و صورت چيزي و نيز به معني عـده ودسـته اي از مردم است. جمع هيئت نيز هيأت اسـت و نبايد يكي را به جاي ديگري به كار برد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
اگر حرف‌ها رنگ داشتند!!

فكرش را بكنيد اگر قرار بود هر كدام از حرف‌هاي ما درباره‌ي هر موضوعي كه بود و متناسب با نوع آن حرف، رنگ و بوي مخصوصي داشت به نظر مي‌رسيد زندگي كردن خيلي مشكل مي‌شد.
مثلاً اگر داشتيم غيبت مي‌كرديم در يك طيف مخصوصي رنگ قرمز مشاهده مي‌شد و يا اگر داشتيم دروغ مي‌گفتيم رنگ زرد و اگر خداي ناكرده تهمت مي‌زديم رنگ سياه مشاهده مي‌شد.
اگر اينطوري بود به نظر شما چقدر مواظب حرف‌هامون بوديم. چقدر بدون حساب و كتاب چشمهامون را مي‌بستيم و با خيال خوش هرچه دلمان مي‌خواست مي‌گفتيم. به نظر شما اگر اينطوري بود چند ساعت از شبانه‌روز را به سكوت مي‌گذرانديم. بدون دليل حرف نمي‌زديم. خيلي روي حرفهامون حساب مي‌كرديم كه اشتباهي صورت نگيرد، حقي از كسي ضايع نشود، باعث آبروريزي نشود، ضرري متوجه ما نشود. بالاخره همه‌ي تلاشمون اين بود كه تا ضرورتي نداشت حرفي نزنيم.
اين لطف بزرگ خدا را كه نصيب ما شده است و رنگ واقعي حرف‌هامون را به ديگران نشان نمي‌دهد و با پرده‌پوشي به ما اجازه داد بدون دغدغه و اضطراب زندگي كنيم بايد پاس بداريم. حتي خداوند مهربان و حكيم به آنهايي كه واقعاً رنگ حرف‌هاي ما را تشخيص مي‌دهند اجازه افشاگري نداده است تا ببيند كه بنده‌ها چگونه قدرداني مي‌كنند. اين يكي از بهترين راهها براي تمرين سكوت و كنترل حرف‌ها است.
بدانيم كه در جهان هستي هر حرفي، مارك مخصوص خودش را دارد و گوينده‌اش دير يا زود مسئول پاسخ‌گويي است پس بدون دليل براي خودمان مسئوليت و دردسر درست نكنيم.

نويسنده : پيام شعباني
۵ روز


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

وقتي از حرف زد‌ن د‌ر جمع مي ترسي...

هراس اجتماعي نوعي اختلال اضطرابي است كه پس از افسـرد‌گـي و اعـتـياد‌ به الـكــل مــتـد‌اول تـريــن اخــتـلال روانشناختي محسوب ميشود‌. افـراد‌ي كـه د‌چـار هـراس اجتماعي هستند‌، د‌ر مـوقعيـتهاي اجتماعي، اضطراب شد‌يد‌ي را تجربه مي‌كنند‌. اين گـونه افراد‌ از موقعيتهايي كه امكان د‌ارد‌ د‌ر آن از سوي د‌يگران مورد‌ قضاوت و بررسي قرار گيـرند‌، هـراس د‌ارند‌. آنها د‌ائـما از آن بيـم د‌ارنـد‌ كـه مــورد‌ قضاوت، ارزشـيابي، انتقاد‌، تحقير و تمسخر د‌يگران واقــع شوند‌.
البته اغـلب مـرد‌م د‌ر موقـعيـتهاي خـاص اجتماعي مـانند‌ صحبت د‌ر جمع و يا ورود‌ به يك مكان مملو از افراد‌ نـا آشــنـا د‌چـار خجالت و د‌ستـپاچگـي شـد‌ه و مــضطرب مي‌شوند‌ كـه ايـن نـوع تــرس همـگـاني بيـانـگر هـــراس اجتماعي نيست. ‏
د‌ر صـورتي اضطراب فرد‌ جنبه هـراس اجتماعي پيد‌ا مي كند‌ كه: ‏
‏۱) سبب شود‌ تا فرد‌ از موقعيت هراس آور اجتناب كند‌. ‏
‏۲) هرگاه نتواند‌ از آن بگريزد‌، آن موقعيت را با استرس و پريشاني شد‌يد‌ تحمل مي كند‌. ‏
‏۳) د‌ر زند‌گي روزمره فرد‌ تد‌اخل قابل ملاحظه‌اي پد‌يد‌ مي‌آورد‌: كار، تحصيل، خـانــواد‌ه و زند‌گي اجتماعي. ‏
افراد‌ مبتلا به هراس اجتماعي از د‌اشتن افكار نامعقول د‌ر رنجند‌. اين گونه افراد‌ معمولا از موقعيت‌هاي زير وحشت د‌ارند‌: ‏
‏۱) صحبت د‌ر جمع (متد‌اول ترين)‏
‏۲) قرار گرفتن د‌ر كانون توجه د‌يگران ‏
۳) خورد‌ن و آشاميد‌ن د‌ر مقابل د‌يگران
۴) نوشتن و يا كار كرد‌ن د‌ر حضور د‌يگران
۵) پرسش د‌ر يك جمع و يا گزارش د‌اد‌ن
۶) استفاد‌ه از توالت عمومي و وسايل نقليه عمومي
۷) مورد‌ انتقاد‌ و اذيت د‌يگران قرار گرفتن
۸) ملاقات با افراد‌ مهم مانند‌ كارفرما، مد‌ير، رئيس‏
۹) ارتـبـاط بـا د‌يـگران: قـرار ملاقات گذاشتن، به ميهماني رفتن، شلوغـي، آغاز گفتگو، خريد‌ رفتن ‏
۱۰) طرز تفكر د‌يگران نسبت به وي. ‏
۱۱) اشتباه كرد‌ن د‌ر حضور د‌يگران‏
● علائم هراس اجتماعي
هنگامي كه فرد‌ د‌ر معرض موقعيت هراس آور قرار مي‌گيرد‌، د‌چار اين علائم مي شود‌: ‏
‏۱) چهره افروخته، لرزش بد‌ن، خشكي د‌هان و گلو، تيك عصبي، افزايش ضربان قـلـــب، تعريق كف د‌ستها، احساس سرگيجه و حالت تهوع، د‌رد‌ شكم، سر د‌رد‌، تنفس سريع و كم عمق. ‏
۲) احساس اينكه حرفي براي گفتن ند‌ارد‌. ‏
۳) احساس بلاتكليفي و نبود‌ اعتماد‌ به نفس. ‏
۴) هجوم افكار منفي: (خـود‌م را ملعبه د‌ست د‌يگران كرد‌م) جـز بـه افـكار مـنفي و بـازخورد‌ها و واكنشهاي منفي د‌يگران و خود‌ اضطرابي نميتواند‌ تمركز كند‌. ‏
۵) د‌رك اين موضوع كه اين افكار نامعقول هستند‌. ‏
۶) ميل شد‌يد‌ به گريختن از محل. ‏
● ترسهاي برخاسته از هراس اجتماعي
۱) نگراني از آنكه د‌يگران متوجه علائم اضطرابي شوند‌؛ مانند‌: تـعريـق و جـمـلات از هــم گسيخته. ‏
۲) ترس از احمق، مضحك و ناد‌ان به نظر رسيد‌ن‏
۳) ترس از ساكت، كسل كنند‌ه و خسته كنند‌ه به نظر آمد‌ن. ‏
۴) ترس از بي كفايت به نظر آمد‌ن. ‏
● قبل و بعد‌ از موقعيت استرس‌زا
فرد‌ نه تنها د‌ر لحظه موقعيت استرس‌زا د‌چار اضطراب مي‌شود‌، بـلـكه پـيش از وقوع آن و حتـي از يــك هفته ماند‌ه به آن، صحنه استرس‌زا را پيش بيني كرد‌ه و اضـطراب وي آغـاز مي‌شود‌. پس از پايان يافتن واقعه نيز عملكرد‌ و گفته‌هاي خود‌ را مورد‌ ارزيابي قرار ميد‌هد‌ و معمولا از آنها رضايت كامل ند‌اشته و خود‌ را مورد‌ نكوهش قرار مي د‌هد‌. هرگاه هراس اجتماعي فرد‌ د‌رمان نشود‌، عواقب زير را به د‌نبال خواهد‌ د‌اشت: ‏
‏۱) مصرف مشروبات الكلي براي غلبه بر اضطراب. ‏
‏۲) استفاد‌ه از د‌اروهاي آرامبخش. ‏
‏۳) افسرد‌گي. ‏
‏۴) مشكل د‌ر ايجاد‌ و تد‌اوم ارتباط با د‌يگران. ‏
‏۵) محروميت از فرصتهاي شغلي و تحصيلي. ‏
‏۶) انزوا و كناره گيري از خانواد‌ه و اجتماع. ‏
‏ ۷) د‌رگير شد‌ن با افكار خود‌كشي. ‏
● روشهاي د‌رمان ‏
‏۱) به كار برد‌ن تكنيك‌هاي غلبه بر اضطراب: شـامـل ريـلـكس كـرد‌ن عـضـلات، تـنـفس عـميق و آهستـه، مد‌يتيشن و تصوير سازي ذهني. ‏
‏۲) آموزش مهارتهاي اجتماعي: الگو سازي رفتارهاي مناسب و پس از آن تمرين آنها د‌ر فعاليتهاي واقعي زند‌گي. ‏
‏۳) د‌ر معرض عامل هراس آور قرار د‌اد‌ن: فرد‌ را به مرور با عامل وحشت زا روبرو كرد‌ه و ترس وي را اينگونه كاهش مي د‌هند‌. ‏
‏۴) د‌ارو: آرام بخشها، د‌اروهاي ضد‌ افسرد‌گي و سركوب كنند‌ه سروتونين. ‏
‏۵) مشاركت د‌ر فعاليتهايي كه اعتماد‌ به نـفس و حـس امـنـيـت فـرد‌ را افـزايش مي د‌هد‌. ‏
‏۶) به چالش طلبيد‌ن افكار نامعقول و مثبت اند‌يشي. ‏


روزنامه اطلاعات


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه يك سخنران مصنوعي نباشيم؟


سريما نازاريان
منبع: HBR


همه ما سخنراني‌هايي را شنيده‌ايم كه در آن به نظر مي‌رسد كارهايي كه سخنران انجام مي‌دهد همه درست هستند، ولي چيز نامعلومي‌در اين ميان اشتباه است. اگر از ما راجع به اين سخنراني‌ها سوالي پرسيده شود، احتمالا با كلماتي از قبيل «محاسبه شده» يا «مصنوعي» آنها را توصيف مي‌كنيم. شايد هيچ كد‌اممان نتوانيم بگوييم كه سخنراني دقيقا به چه دليل جذاب نبود، تنها نكته‌اي كه به ذهنمان مي‌رسد اين است كه سخنران به نظر مصنوعي مي‌آمد.
 

در اقتصاد پيچيده امروز، كاركنان و سهامداران، بسيار بيشتر از هميشه بدبين شده‌اند. قابل اعتماد بودن (شامل توانايي برقرار كردن ارتباط با ديگران به گونه اي كه كارهاي شما مصنوعي به نظر نرسد) به يكي از مهم‌ترين صفات رهبري تبديل شده است. زماني كه رهبران اين توانايي را دارند، مي‌توانند كاركنانشان را تشويق به انجام دادن كارهاي بسيار دشوار با تلاش فراوان بكنند. ولي زماني كه رهبران فاقد اين توانايي باشند، بدبيني در سازمان حاكم مي‌شود و كاركنان تنها كارها را از سرشان باز مي‌كنند. ولي چرا به دست آوردن اين توانايي اينقدر دشوار است؟
آنچه علم مي‌گويد
همه ما قدرت ارتباط بي كلام را مي‌دانيم. زماني كه حرفي كه از دهان فردي خارج مي‌شود با زبان بدن او تطابق نداشته باشد، شنوندگان تنها به زبان بدن فرد واكنش نشان مي‌دهند. زبان بدن، بلند‌تر از حرف‌هايي است كه با كلمات بيان مي‌شوند. و اين حرف به اين معنا است كه شما نمي‌توانيد به سادگي بايستيد و حقيقت را بگوييد. اين جمله را از مديراني كه مي‌خواهند سخنراني كنند زياد شنيده‌ايم كه: «نمي‌خواهم به نظر برسد كه سخنراني‌ام را زياد تمرين كرده‌ام، به همين دليل هم زياد سخت نمي‌گيرم.» ولي در زمان سخنراني، زبان بدن اين افراد، اعتبارشان را خدشه‌دار مي‌كند. از آنجايي كه او در شرايط استرس‌زا قرار مي‌گيرد و قبلا هم براي رويارويي با اين شرايط تمرين نكرده است، به نظر مي‌رسد كه در شرايط خوبي قرار ندارد و اعتماد به نفس لازم را براي مسلط شدن بر جلسه ندارد.
بنابر اين تمرين كردن و آماده بودن مهم است. ولي تمرين كردن سنتي هم جواب نمي‌دهد. چرا كه نياز به راهنمايي در مورد زبان بدن هم هست. مواردي از اين قبيل كه با شنوندگان ارتباط چشمي‌داشته باشيد، دست‌هايتان را به طرفين باز كنيد و غيره كه باعث مي‌شوند كه سخنران كاملا مصنوعي به نظر برسد.
ولي چرا زبان بدن تمرين شده از قبل، مصنوعي به نظر مي‌رسد؟ مطالعات نشان مي‌دهند كه زبان بدن، نشانگر چيز‌هايي است كه ما به آن فكر مي‌كنيم و بعد از اين حرف راجع به آن صحبت خواهيم كرد.
به عبارت ديگر، كلمات بسيار ديرتر از زبان بدن حرفي كه ما مي‌خواهيم بزنيم را به شنونده منتقل مي‌كنند. براي مثال زماني كه ما مي‌خواهيم حرفي را تاييد كنيم، ابتدا سرمان را تكان مي‌دهيم، به اين‌ترتيب، بدنمان زودتر از زبانمان حرفمان را بيان مي‌كند.
اگر زبان بدن زودتر از شكل گرفتن افكارمان و فكرمان زودتر از كلماتمان شكل مي‌گيرند، در اين صورت تفكر ما در مورد آماده كردن سخنراني‌هايمان بايد تغيير كند. زماني كه فردي سخنراني را به صورت سنتي راهنمايي مي‌كند، در اين صورت همه حركات بدن را يك به يك اجرا مي‌كند و در نتيجه سخنران موقع سخنراني همه اين حركات را درست همزمان با حرف‌هايي كه مي‌زند، يا كمي ‌بعد از آن از خود بروز مي‌دهد. اگرچه شنوندگان به صورت آگاهانه اين تفاوت زماني غيرمعمول را متوجه نمي‌شوند، ولي توانايي دروني آنها در خواندن زبان بدن باعث مي‌شود متوجه شوند كه چيزي در اين ميان آنطور كه بايد نيست و سخنران را غيرقابل اعتماد و مصنوعي مي‌يابند.
تمرين مصنوعي نبودن
پس در اين صورت براي يك سخنراني مهم چگونه بايد آماده شد؟ بايد به چند نكته پايه‌اي در زير حرف‌هايي كه مي‌زنيد توجه داشته باشيد. روراست باشيد، ارتباط برقرار كنيد، راجع به چيزي كه حرف مي‌زنيد از خودتان احساسات نشان دهيد و گوش كنيد. زماني كه سخنراني‌تان را تمرين مي‌كنيد، اين نكات را در خاطر داشته باشيد. سخنراني‌تان را چند بار تمرين كنيد و هر بار سعي كنيد يكي از اين اهداف را در خاطر داشته باشيد. تمرين كردن زبان بدن خاصي را فراموش كنيد. اگر شما بتوانيد اين اهداف را درك كنيد و واقعا به آنها اهميت بدهيد، در اين صورت زبان بدنتان خودش شكلي كه بايد را به خود مي‌گيرد و در لحظه مناسب حركت مناسب را از خود نشان مي‌دهد. اگر شما بتوانيد به صورت فيزيكي و احساسي همه اين اهداف را در نظر داشته باشيد و موقع سخنراني به آنها توجه كنيد، تنها در اين صورت است كه آن اصالت واقعي كه مي‌تواند با شنوندگان ارتباط برقرار كند را به دست خواهيد آورد.
چيزي كه پشت يك سخنراني اصيل نهفته است
ايجاد اين ارتباط كار ساده‌اي نيست. در اينجا براي اين اهداف توصيه‌هايي مي‌شود.
هدف روراست بودن با مخاطبان. اين نكته اولين و به نوعي مهم‌ترين هدفي است كه در زماني كه يك سخنراني را تمرين مي‌كنيد بايد روي آن تمركز كنيد. چرا كه اگر شما روراست نباشيد در اين صورت مخاطبان: احساس مي‌كنند كه در مقابل آنها سنگر گرفته‌ايد. درست انگار از طرف آنها تهديدي احساس كرده‌ايد. در اين صورت شانس زيادي براي برقراري ارتباط نخواهيد داشت.
ولي چگونه مي‌توان روراست بود؟ تصور كنيد كه براي فردي كه با او احساس راحتي مي‌كنيد سخنراني مي‌كنيد. تصور كنيد كه در اين صورت چه احساسي داريد؟ اين احساس دقيقا همان چيزي است كه موقع سخنراني بايد داشته باشيد. اگر تصور كردن اين شرايط برايتان سخت است، از كسي كه با او احساس نزديكي مي‌كنيد، خواهش كنيد كه به سخنراني‌تان گوش كند و شما آن موقع سعي كنيد كه با او روراست باشيد و بعد ببينيد چه احساسي به شما دست داده است.
تغيير در رفتار غيركلامي‌تان مي‌تواند روي كلامتان هم تاثير بگذارد. اگر فرد هميشه زماني كه سخنراني سعي مي‌كند روراست باشد، بدنش آرامش مي‌يابد و به اين‌ترتيب مي‌تواند حرف‌هايش را با روشني بيشتري به مخاطبانش منتقل كند.
هدف برقراري ارتباط با مخاطبان: زماني كه موفق شديد سخنراني در حالتي كه روراست هستيد را تمرين كنيد، بايد سعي كنيد اين بار سخنراني‌تان را با تمركز بر مخاطبانتان انجام دهيد. راجع به نيازتان به درگير كردن شنوندگان فكر كنيد. تصور كنيد كه مي‌خواهيد توجه كودكي را جلب كنيد. مسلما براي اين كار استراتژي نمي‌چينيد. بلكه تنها كاري را مي‌كنيد كه حس مي‌كنيد بهترين كار است، صدايتان را بالاتر مي‌بريد، يا به او نزديك‌تر مي‌شويد.
در عين حال تنها جلب توجه كردن كافي نيست. شما همچنين مي‌خواهيد اين توجه جلب شده را، پيش خودتان نگه داريد. نگذاريد مخاطب‌تان به جاي اينكه حرف شما را گوش كند در فكر‌هايش غرق شود. حالا اينجا تصور كنيد كه به جاي كودك قبلي مي‌خواهيد توجه نوجواني را به حرف‌هايي كه مي‌زنيد نگه داريد به‌گونه‌اي كه حواسش پرت نشود. كاري كه بسياري از سخنرانان حرفه‌اي مي‌كنند، اين است كه حرفشان را با مخاطب قرار دادن گروهي كه به فرض به رشد فروش سازمان كمك كرده‌اند آغاز مي‌كنند و به اين‌ترتيب توجه مخاطبان را تا آخر كار نزد خود نگه مي‌دارند.
هدف احساساتي بودن در مورد موضوع صحبت: از خودتان بپرسيد كه چه چيزي برايتان مهم است؟ مي‌خواهيد سخنراني‌تان چه نتيجه اي بر جاي بگذارد؟ به جاي تمركز كردن روي چيزي كه مي‌خواهيد بگوييد، روي موضوعي كه در مورد آن صحبت مي‌كنيد و برايتان مهم است تمركز كنيد. بگذاريد احساسات در هر كلمه‌اي كه مي‌گوييد خودشان را نشان دهند و دور سوم تمرين سخنراني‌تان را اينگونه انجام دهيد.
سپس كار را براي خودتان سخت‌تر كنيد. تصور كنيد كه فردي در جمع هست كه در صورتي كه نتوانيد با احساساتتان توجهش را جلب كنيد، همه چيز را از شما خواهد ربود. به اين فكر كنيد كه چرا حرفي كه داريد مي‌زنيد مهم است تا احساساتتان در سخنراني آشكار شوند.
هدف گوش دادن به مخاطبان: حالا فكر كنيد كه زماني كه شما براي آغاز سخنراني‌تان به سمت سن حركت مي‌كنيد، مخاطبانتان چه احساسي دارند؟ آيا در مورد آينده خوشحال هستند؟ آيا نگران فروش پايين هستند؟ اين بار زماني كه تمرين مي‌كنيد، تصور كنيد كه داريد از نزديك آنها را تماشا مي‌كنيد و به دنبال واكنش آنها به حرف‌هايتان هستيد.
مسلما هدف شما براي كشف احساسات مخاطبانتان در زمان سخنراني واقعي مهم‌ترين نقش را خواهد داشت. معمولا مخاطبين حرف نمي‌زنند، ولي علائم غيركلامي‌ مي‌فرستند كه بايد براي گرفتن آنها و جواب دادن به آنها آماده باشيد.
اين كار به آن سختي كه به نظر مي‌آيد هم نيست. از آنجايي كه شما هم يك انسان هستيد به همان اندازه مخاطبانتان در درك زبان بدن خبره هستيد، ولي در صورتي كه هدف اين كار را داشته باشيد. با ديدن عكس العمل مخاطبانتان شايد بخواهيد صدايتان را بلند‌تر يا آرام‌تر كنيد، بخش‌هايي از حرفرا عوض كنيد، از آنها دور شويد. اين طبقه بندي يك راه ساده و آسان براي ايجاد و توسعه ارتباط با مخاطبان است بدون اينكه نيازي به بلند كردن صدايتان باشد.
مرحله دوم: به مستمعان گوش كنيد.
تمام ارتباطات موفق، دوطرفه هستند و گوش كردن به مستمعان يك روش بسيار خوب براي افزايش كاريزماي شما است. اين امر باعث خواهد شد كه مستمعان در حالي كه تمام توجه شان به شما است روي صندلي هايشان ميخكوب شوند.
حال سوال اينجا است كه چگونه بايد به مستمعان گوش كرد؟ بهترين راه اين است كه وقفه هاي منظم در سخنرانيتان، براي در دست گرفتن نبض مستمعان حداقل هر بيست دقيقه و ترجيحا هر ده دقيقه داشته باشيد. از مخاطبان بپرسيد آيا آنها سوالي يا نظري دارند يا مي خواهند تجربيات خودشان يا اطرافيانشان را در مورد موضوع بحث با شما در ميان بگذارند؟
مي توانيد پرسش و پاسخ را به آخر سخنراني موكول كنيد اما تاثير آن كاهش مي يابد، زيرا ممكن است مخاطبان سوالي را كه 10 دقيقه پيش داشتند فراموش كنند.
در عين حال مهم ترين نكته آن است كه وقتي چيزي را از مخاطب مي پرسيد، بايد منتظر پاسخ آن بمانيد. اگر صرفا به اين خاطر كه استرس زيادي داريد فقط يك يا دو ثانيه صبر كنيد و با اين تصور كه كسي چيزي ندارد بگويد بلافاصله سخنان خود را ادامه دهيد، اين موضوع را به مخاطب القا كرده ايد كه دوست داريد متكلم الوحده باشيد، زيرا طي يك سخنراني اين سخنران است كه قانون وضع مي كند.
نكته مهم ديگر اينكه وقتي به مخاطب گوش مي كنيد بايد با تمام وجود اين كار را انجام دهيد. يعني اينكه هر كار فيزيكي كه انجام مي داديد را متوقف كنيد، به طور كامل به طرف سوال كننده برگرديد و تمام حواستان به او باشد.
اين كار به طور شگفت آوري براي سخنرانان پرمشغله سخت است، اما براي اينكه نشان دهيد با تمام وجود به مخاطب خود اهميت مي دهيد، بسيار ضروري است. بسياري از سخنرانان، سوال مخاطب را قبل از پايان متوجه مي شوند و شروع به جواب دادن مي كنند؛ اين كار اصلا حرفه اي نيست و به اين معني است كه شما براي مخاطب خود ارزش قائل نيستيد و سخنان او را لايق شنيدن نمي دانيد.
مرحله سوم: قبل از سخنراني تقريبا براي 3 دقيقه روي احساسات خود تمركز كنيد.
بسياري از مديران اجرايي اشتباها فكر مي كنند كه مديريت يعني احساساتي نبودن. اين يك اشتباه بسيار بزرگ است. مديران موفق و پر جذبه اي مانند استيو جابز يا شخصيت سياسي محبوبتان را در ذهن خود مجسم كنيد. ابراز احساسات مردم به اين افراد به خاطر اشتياق و علاقه زياد به موضوع بحث آنها، استدلالات آنها يا محصول توليد شده توسط آنها مي باشد. جذابيت و كاريزما، بر خاسته از تمركز روي احساسات مسري و قدرتمند مانند لذت، اشتياق و خشم است. بنابراين، چند لحظه قبل از اينكه براي سخنراني روي صحنه برويد با تمام وجود، اين احساسات را در خودتان بيدار كنيد و به آنها اجازه جولان بدهيد. اگر اين كار را تمرين كنيد با جذابيت و انرژي بالا روي صحنه حاضر خواهيد شد و مردم در شما غرق خواهند شد.
چگونه بايد تمركز كرد؟ ابتدا احساساتتان را شناسايي كنيد و به زماني فكر كنيد كه اين احساس را تجربه كرده ايد آن زمان را دوباره با تمام وجود براي چند دقيقه درست قبل از سخنراني با به كارگيري تمام حواس پنجگانه در ذهنتان مجسم كنيد. تجربه چه مزه اي مي داد؟ چه بويي مي داد؟ چه صدايي داشت؟ چه جنسي بود و چه شكلي داشت؟ اين صفوف احساسات را يكي پس از ديگري تجربه كنيد. خودتان را در آن زمان خاص مجسم كنيد و احساسات را وارد زندگي كنيد. سپس به صحنه برويد و مطمئن باشيد كه همه را به شدت تحت تاثير قرار خواهيد داد. اين 3 ميانبر را تمرين كنيد تا شاهد موفقيت و ارتقايتان روي صحنه و داشتن ارتباطات وسيع تر در جامعه باشيد.


منبع: Harvard Business Review

منبع : دنياي اقتصاد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۸:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گفتگو و گويندگي

۸ - مبارزه با كمرويي و خجلت ( شرمندگي ) ۱۰

روانشناسي خجالت

فصل اول

دور و تسلسل

آيا شما در كنار ديگران احساس آرامش نمي‌كنيد؟ اگر پاسخ آري است؛ پس بايد گفت اين «ديگران» هستند كه شما را مي‌ترسانند. آيا ترس و هراس شما از ديگران طبيعي است؟ آيا اين طبيعي است كه يك نگاه، يك لبخند يا يك حركت ديگران اغلب از سوي شما به بدترين شكل تعبير و تفسير شود؟ پاسخ من اينست كه: تا حدودي عادي است.

علائم خجالت

- تنگي نفس يا منقبض شدن عضلات

- لرزش لب‌ها و دست‌ها و پاها

- خشك شدن بزاق در دهان

- عرق كردن زياد از حد

اثرات خجالت

خجالت مي‌تواند زندگي را متزلزل سازد و از رشد زندگي افراد جلوگيري مي‌كند.

- خجالت مانع از تجلي‌افكار عالي‌است، و تلاش افرادي را كه مي‌توانند تا بالاترين مراتب اجتماعي صعود كنند بي‌اثر مي‌سازد.

- خجالت از پيشرفت افراد باهوش كه شايستگي مديريت و رهبري را دارند جلوگيري مي‌كند

- كم‌رويي باعث مي‌شود عقايد مطرح نشود.

كم‌رويي بسياري از افراد را غمگين مي‌كند. اين‌گونه افراد گرچه در تمام زندگي روياي معاش و دوست بودن با ديگران را مي‌بينند، ولي با جدا كردن خود از جمع،‌ روياي آنها شكل واقعي به خود نمي‌گيرد.

اثرات جسمي

ترس مهمترين عامل در خجالت است. گاهي ترس خيلي شديد نيست و فقط يك نوع دلواپس‍ ايجاد مي‌كند. زماني ترس آشكارتر شده و باعث انقباض در ناي يا اطراف قلب مي‌شود.

اشكال در سخن گفتن

افراد كم‌رو به طور معمول از ناراحتي تنفسي رنج مي‌برند. اين ناراحتي با انقباض قفسه سينه ايجاد مي‌شود، در نتيجه كلمات بصورت ضعيف و بيمارگونه به‌گوش مي‌رسد.

انقباض‌هاي عضلاني

افراد خجالتي از انقباض عضلات رنج مي‌برند و اين مانع از تحرك كافي در آنهاست. افزون بر اين شخص خجالتي چون مي‌داند يا اعتقاد دارد كه به او نگاه مي‌كنند، پاهايش سفت و سخت شده و آنها را به‌زحمت روي زمين مي‌كشد، همچنين انگشتان او مي‌لرزد.

خستگي

يك شخص كم‌رو پس از هر بار احساس «ترس از حضور در جمع» دچار خستگي زيادي مي شود كه ناشي از حالت كلي انقباض عضلاني است.

كسل شدن

حقيقت اينست كه شخص كم‌رو غير از چيزي كه او را مي‌ترساند‌، از همه چيز غافل است. ميزان دقت و هوشياريش كم مي شود. و قدرت ادراك حسي او نيز همپاي آن كاهش مي‌يابد. به همين دليل يك ناطق كم‌رو آنچه را كه درباره يك موضوع عنوان كرده است فراموش مي‌كند.

اختلال‌هاي عروقي

انقباض و انبساط رگ‌هاي بدن باعث سرخي يا پريدگي رنگ چهره افراد كم‌روست و اين خود يكي از دلايل ناراحتي آنهاست.

اختلال در غده‌هاي ترشح‌كننده بدن

با توقف ترشح بزاق؛ دهان و لب‌هاي آدم خجالتي خشك مي‌شوند و دست‌ها و زير بغل او فوق‌العاده عرق مي‌كند.

اثرات رواني

احساس ترس و نگراني

بطور كلي يك شخص خجالتي فردي لايق و ارزنده است؛ و با نااميدي احتياج دارد كه ديگران قدر و ارزش او را بدانند. آدم خجالتي از شكست در اجتماع مي‌ترسد. او هميشه از اينكه ديگران او را حقير بشمارند در هراس است.

شخص كم‌رو حتي زماني كه مقاومت مي‌كند و از فرار كردن دوري مي‌جويد؛ اضطراب و دلهره وحشتناكي او را فرامي‌گيرد و بر او غلبه مي‌كند.

معماي ذهني

اگر از يك شخص خجالتي حتي اگر باهوش هم باشد سوال شود ، خاموش مي‌ماند و چنان به‌نظر برسد كه مات و مبهوت شده است. در شرايطي ديگر با صداي بلند مي‌خندد اما جرأت گفتن حتي كلمه‌اي ندارد. پس از اين حالت شخص كم‌رو مغزش از كار مي‌افتد.

بيشتر افراد خجالتي را مي‌توان در سه حالت زير مشاهده كرد

- حساس: خيلي راحت آشفته مي شود. شخصيت خيلي عاطفي دارد. بالاتر از همه، شخص حساس غيرفعال است.

- عصباني: خيلي بي‌ثبات، بي‌اختيار، غيرقابل تغيير و عاطفي است. چنين فردي غيرفعال است.

شجاع و متهور: چنين شخصي تندخو، جاه‌طلب، خشن و غيرقابل انعطاف. برخلاف دو گروه پيشين فعال است.

افراد حساس، عصباني و خجالتي را خطر «واخوردگي يا كنار گذاشته شدن»؛ و دوري گزيدن ديگران از آنها تهديد مي كند. زيرا اين باور را دارند كه در سلك شكست‌خوردگان اجتماع خواهند بود! به همين خاطر است كه شخص خجالتي از حضور در جمع دوري مي‌گزيند. در حقيقت آنها خودشان پيشتر از آنكه ديگران آنها را كنار بگذارند، گوشه‌گيري كرده‌اند. اشتباه افراد خجالتي درست در همين نقطه است. چرا كه با ترس از شكست پيش از آنكه حركتي را شروع كنند شكست مي‌خورند.

بررسي صفات ديگر افراد خجالتي

شخص خجالتي به‌خاطر داشتن احساس عاطفي تا حد زيادي تحت‌تاثير حوادث است . او غيرفعال است، از اين‌رو بجاي تلاش براي عمل يا عكس‌العمل داشتن، هيجان‌هاي خود را مخفي مي‌دارد. بنابراين يك شخص كم‌رو وقتي وارد عمل مي شود اغلب درمي‌يابد كه مشكل او حل شده است.

خجالتي‌ها به جامعه باز مي‌گردند

اشخاص خجالتي از جامعه مي‌ترسند، با اين حال به جامعه باز مي‌گردند چون:

- نياز زيادي به محبت ديگران دارند.

- هم‌چنين نياز دارند به ديگران محبت كنند.

شخص كم‌رو اغلب فعال نيست به اين علت خيلي ناراحت است و ناشيانه عمل مي‌كند. هنگام سخن گفتن تمام نشانه‌هاي تمايل به گريختن را از خود نمايان مي سازند. شخص بايد تسلط بر كلام و بيان آنها را بياموزد و در حركات خود دقت كند.

بنابراين تكرار مي‌كنم اجازه ندهيد كه عواطف بر شما غلبه كنند.

شخص خجالتي آسيب‌پذير است

فرد خجالتي بخاطر آسيب‌پذير بودن هنگام حمله بي‌دفاع است و قادر به عكس‌العمل سريع نيست. بخاطر غيرفعال بودن، فاقد هر نوع وسيله دفاعي است.

هميشه احساس مي‌كند مورد تهديد است حتي زماني كه كسي قصد سوئي نسبت به او دارد.

شخص خجالتي‌از اينكه مركز توجه و علاقه باشد رنج مي‌برد. از سويي ديگر از بي‌تفاوتي متنفر است. در مجموع شخص خجالتي از سر و كار داشتن با ديگران خشنود نيست اما انتظار دارد كه ديگران در برخورد با او ادب و نزاكت را رعايت كنند.

شخص خجالتي هميشه در جمع مراقب است كه ديگران چه مي‌گويند. او ساده‌ترين تغييرات را در صدا، خنده و نگاه افراد به‌خاطر مي‌سپارد. اين فرد تصور مي‌كند با پنهان شدن در لاك دفاعي‌خود مي تواند خود را حمايت كند، در حاليكه به اين ترتيب فقط غذاي فكري او تامين خواهد شد و بجاي حمايت صدمه خواهد ديد.

فصل دوم: علائم و مظاهر خجالت

ترس از حضور در جمع

ترس از حضور در جمع را مي‌توان به عنوان حمله شديد خجالت تلقي كرد. حمله ترس از حضور در جمع را مي‌توان از راه‌هاي زير برطرف كرد:

- با شروع كاري اين حمله نابود مي‌شود يا شخص گرفتار حمله ناگهاني، كاري را كه شروع كرده است متوقف سازد.

-ترس از حضور در جمع عموما دو نوع حالت رواني نيز در افراد ايجاد مي‌كند:

- شخص خجالتي آنچه را كه به هنگام ترس از حضور در جمع رخ داده است، اصلا به‌ياد نمي‌آورد

- هنگام ترس، او ناخودآگاه و خودكار عمل مي‌كند

خجالت جنسي

اين نوع خجالت در جوانان رايج و عادي است. دوره بلوغ و نوجواني باعث تحريك استعدادهاي عاطفي است. كم‌رويي در دوره بلوغ بيشتر از دخترها در پسرها رايج است. ملاحظه مي شود كه مقررات بي‌موردي بين پسران و دختران وجود دارد:

- پسرها ناشيگري و بي‌تجربگي خود را بصورت رفتارهاي مخالف با زنان بروز مي‌دهند.

- دخترها نيز خجالت خود را با رفتاري حاكي از تمسخر و ناز كردن پنهان مي‌كنند.

اگر حالت دوران جواني و بلوغ طولاني شود چه اتفاقي رخ مي‌دهد؟ در تمام مراحل زندگي فرد تاثير خواهد گذاشت.

خجالت موقتي

اگر شما خجالتي هستيد، به‌اين دليل نيست كه با محيط سازگاري‌نداريد. بلكه بطور يقين براي خود مانعي ايجاد كرده‌ايد. براي در امان بودن از شر خجالت بايد خيلي سريع خود را با تمام شرايط هماهنگ سازيد. از بين رفتن خجالت موقت بستگي به عادت كردن شخصي با محيط دارد.

آيا خجالت يك بيماري است؟

بي‌ترديد بله. خجالت به هر ميزان كه باشد در اكثر موارد بيماري است. اين حاالت، همچنين علامتي است براي بيماري رواني. فراموش نكنيد كه خجالت واقعي اگر به‌خاطر بيم از ناتواني و سستي رواني باشد عذاب دائمي را به‌دنبال خواهد داشت. افرادي كه بطور حقيقي خجالتي هستند مدام در حالت ترس زندگي مي كنند. اين ترسي مبهم است كه نمي‌توان از آن رهايي يافت. از همين نوع ترس مي‌توان از دلواپسي و نگراني‌ نام برد.

كم‌رويي و شرم

كم‌روير و شرم دو عارضه مهم هستند كه شخص خجالتي را آزار مي دهند. گاهي شرم ا سرخ شدن صورت ظاهر مي شود و هميشه با سردگمي همراه است. اشخاص خجالتي اغلب درباره خود قضاوت مي‌كنند. اهميت زيادي براي ديگران قائل مي شوند، ديگراني كه عملا شايستگي آنرا ندارند.

شخص كم‌رو به‌اين دليل احساس شرمساري دارد كه خود را از ديد ديگران بي‌ارزش مي داند.

روي ديگر سكه خجالت

دسته بزرگي از افراد هستند كه به‌نظر مي‌رسند خجالت روي صورت آنها نقاب كشيده شده است. كساني كه لاف مي‌زنند، غوغا بپا مي‌كنند تا به‌اين ترتيب كم‌رويي خود را پنهان كنند.

معناي جبران چيست؟

وقتي انساني مجبور شد حقارت را احساس كند. تلاش مي‌كند بر خود مسلط شود. او انساني است كه خواري ديده و سعي مي‌كند كه ديگران را پست و خوار سازد. اما با عجله نبايد داوري‌كرد، بايد دريابيم كه تغيير در اين موازنه مفيد يا اينكه زيان‌آور بوده است.

جبران بيولوژيكي

اين تلافي يكي از وسايلي است كه بوسيله طبيعت براي درمان يك نقص سيستم به‌كار مي‌آيد؛ همچنين مي‌تواند تعادل عادي را برقرار سازد. اگر مردي يك پايش كوتاه است، به‌شكلي كه بايد به سوي ديگر بدنش متمايل شود ستون فقراتش با خم شدن مي‌تواند آنرا جبران كند.

تعريف جبران با واژه‌هاي روان‌شناسي

شخصي كه احساس حقارت مي‌كند به هر دليل به دو شكل واكنش نشان مي‌دهد:

1- از هر چيزي كه او را بترساند، دوري خواهد گزيد. اين حالتي است كه آن را «كمبود جبران» مي‌گويند.

2- او مي‌تواند عكس‌العمل مثبتي داشته باشد ولي در عمل زياده‌روي مي كند. همان حالتي كه فوق جبران ناميده مي‌شود، البته اين يك جريان دفاعي است.

در زندگي اجتماعي

شخص خجالتي از ديگران مي‌ترسد و مي‌تواند ديگران را بترساند. اعتماد‌به‌نفس او يك نقاب است يك نقاب مقوايي نه آهني! باطن او همچون ظاهرش استوار نيست. و به عبارت ديگر از درون حمايت نمي‌شود. شخص خجالتي و مغرور همواره نگران كنار رفتن نقاب از مقابل چهره خويش است. اين ترس باعث تشديد دلهره است.

عاطفي كيست؟

همه هستند. در سرشت همه ما عاطفه وجود دارد و شدت و ضعف آن بطور قابل ملاحظه‌اي به خصلت‌ها و شرايط محيط بستگي دارد.

عاطفه چيست؟

عاطفه اصلي‌ترين خصوصيت بشر است. اين ويژگي انسان را به پذيرش پسنديده‌ها و گريز از ناپسنديده‌ها وامي‌دارد.

حد قابل قبولي كه همه بايد به آن دست يابند

كمال مطلوب اينست كه بدون كم‌رويي يا تهاجم بتوانيم بر عواطف خود غلبه كنيم.

مغز

منبع اصلي عاطفه، در مهمترين مركز عصبي بدن انسان يعني‌مغز قرار دارد. مغز بعنوان مهمترين عضو بدن دو قسمت اصلي دارد: قسمت تحتاني و قسمت فوقاني

قسمت تحتاني: اين قسمت ويژه عواطف، غرايز، عادات، خاطرات از ياد رفته و حالات انسان است.

قسمت فوقاني: اين قسمت، لايه رويي و تيره مغز است كه آن را قشر مخچه مي‌نامند. خودآگاهي و اراده بستگي به كاركرد منظم مخچه دارد.

اين قسمت‌ها از طريق كانال‌هاي عصبي در ارتباط دائم هستند. ار قشر مخچه‌اي ضعيف شود، قسمت تحتاني‌غلبه مي‌كند و نتيجه آن: تشديد عاطفه، عصبانيت، هيجان و غيره مي‌باشد. اثرات اين عواطف بدون خواست شما آشكار مي‌شوند. چرا كه دستگاه كنترل طبيعي شما (مخچه) ضعيف شده است. مغز شما نيز مانند ديگر اعضا بدن از مراقبت كافي ‌بايد برخوردار باشد.

آيا شما شديدا عاطفي هستيد؟

عاطفه عادي‌است. اما چه وقت؟ هنگاميكه شدت و دوام آن، با شرايطي كه آن را ايجاد كرده است متناسب باشد.

عاطفه زيادي

وقتي شخص عاطفي، احساسات عاطفي در درونش به غليان مي‌آيند؛ و روي ارگانيسم بدن او اثر مي‌گذارند. با اختلال در كار مغز قشر مخچه نيز از وظيفه باز مي‌ماند. پس از آن تشنج‌هايي كه از ناحيه تحتاني مغز نشأت مي‌گيرند، شروع مي‌شوند. عوارض اين حالت ترس از حضور در جمع افراد و هراس است و فرد خجالتي‌براي‌ رها شدن از چنگال ترس مي‌گريزد. اما... ترسي كه وجودش را احاطه كرده بود، در ضمير ناخودآگاه او جايگزين مي‌شود. اگر اين شخص بار ديگر به محل ياد شده باز گردد، اين بار به خاطر وجود سابقه ذهني بد، حالت بحراني شديدتر خواهد شد.

افراد فوق عاطفي دو صفت ويژه و مهم دارند كه عبارتند از:

حالت شك و ترديد دائمي و نداشتن قاطعيت در تصميم‌گيري

ترس

بين ترس عادي و ترس ناشي از بيماري‌رواني تفاوت قائل شد. پس بايد گفت ترس دو سطح دارد؛ يكي اضطراب و نگراني و ديگري ترس به مفهوم واقعي‌كلمه.

اضطراب

اضطراب يك حالت رواني است. شخصي كه دستخوش اضطراب است احساس مي كند كه هميشه خطري‌او را تهديد مي‌كند. او غير از بلاي بزرگي كه احساس مي‌كند او را تهديد مي‌كند به چيز ديگري نمي‌انديشد. بنابراين روز به روز افكارش پريشان‌تر مي‌شود.

هنگاميكه اضطراب نفوذ كرد و جاگير شد. در جسم انسان پديده‌هايي ظاهر مي‌شوند كه نشانه‌هاي ترس هستند:

- تنگي نفس

- نوسان شديد در ضربان قلب

- انقباض عضلات

همينطور شخصي كه دچار اضطراب يا ترس مي‌شود، نمي‌تواند خود را با اجتماع پيرامونش هماهنگ سازد.

فصل سوم: علت‌ها و معلول‌ها

در بحث كلي، حالت ناراحتي و بيمار بودن در جمع را، خجالت مي‌ناميم. هم‌چنين عوامل ديگري نيز وجود دارند كه عبارتند از عاطفه،‌ترس و ناسازگاري.

مي‌خواهيم بدانيم اصولا چرا احساس هراس، گناه، رانده شدن از اجتماع وجود دارد. در حاليكه شخص مي‌خواهد به اجتماع خود وابسته باشد

احساس حقارت

رايج‌ترين نوع احساس است. احساس حقارت،‌به شخص خجالتي اين باور را القا مي‌كند كه نسبت به ديگران حقيرتر است.

آيا احساس حقارت چيزي غيرعادي است؟ احساس حقارت در كودك طبيعي و عادي‌است. احساس حقارت در مقابل دفاع شخصيت، ناپديد مي‌شود. پس هر امري كه شخصيت جوان را تحت‌الشعاع قرار دهد و از دفاع بازدارد؛ احساس حقارت را در وجود او افزوده است. تحت تاثير عوامل محيطي، تربيت و مذهب مي‌توانند احساس حقارت را در ذهن يك كودك نقش بندند و آثار آن تتها در دوران بلوغ و جواني ‌بماند. اثر نامطلوب اين احساس در زندگي شخص منشاء ناكامي‌ها، ترس و خجالت خواهد شد. اين حالت مكانيسم‌هاي گوناگون دفاعي از جمله پرخاشگري را ايجاد خواهد كرد.

قدرrif">محدوديت‌هاي بزرگ در اجتماع كدامند؟

سه عامل بزرگ كه در صورت عدم برخورد صحيح مي‌توانند باعث آسيب شوند عبارتند از:

- زندگي خانوادگي و تحصيل

- مذهب، در صورتيكه برداشت درستي از آن نداشته باشيم.

- جنسيت، هنگاميكه درباره آن بدآموزي شود يا تعبير نادرستي در كار باشد.

بطور يقين مي‌توان گفت كه زمينه رشد بالقوه خجالت ناشي از اين سه عامل است و 90% از عقده‌هاي حقارت به يكي از اين سه عامل يا مجموع آنها بستگي دارد.

روش تربيت و خجالت

علت بنيادي انواع خجالت را مي‌توان در سخت‌گيري‌هاي نابجاي پدر و مادر و معلماني رديابي كرد كه قدرت ذهني كودك را درك نكرده‌اند.

بعضي از افراد تصور مي‌كنند كه اعمال يك كودك،‌ همان مفاهيم اخلاقي اعمال بزرگترها را داراست. آنها نمي‌دانند كه بسياري از كارهاي يك كودك در اصل بي‌اهميت است.

امنيت دادن

يك كودك، بالاتر از هر چيز، به احساس امنيت نياز دارد. اگر اولياء سختگير به فرزند خود ضربه مي‌زنند، پدر و مادر بيش از اندازه نگران نيز به روح فرزند خود آزار بيشتري ‌مي‌رسانند. بسياري از افراد كم‌رو و ترسو هستند تنها به اين خاطر كه در جوي از نگراني و اضطراب پرورش يافته‌اند.

برداشت نادرست از مذهب

بسياري از تعاليم مذهب بر پايه ترس از اعمال خطا و مجازات و پاداش در دنيا و آخرت عنوان مي شود. بسياري از پدر و مادرها خداوند و شيطان را براي‌فرزندان خود بعنوان چيزي ترسناك و هميشه حاضر تصوير مي‌كنند. اين اشتباه است. ما بايد براي كوك يا نوجوان خود حالت ذهني‌اي ايجاد كنيم كه هنگام گناه بداند خدا ناظر است و به‌خود آيد و دوري‌كند.

درك صحيح و برداشت درست از مذهب بايد اين شجاعت را در ما افزايش دهد كه خود را آنطور كه هستيم، مشاهده كنيم. اين برداشت بايد به عنوان نقطه شروع و الهام‌بخش ما باشد تا عشق و غرور را جايگزين شرم سازيم.

فصل ششم: درمان خجالت

خجالت درمان قطعي دارد در صورتيكه به منشاء آن حمله كنيم و آنرا ريشه‌كن سازيم.

درمان جسمي

اين درمان بيشتر براي غلبه بر حالت فوق عاطفه صورت مي‌گيرد. دقت در كارهايي كه باعث تقويت اعصاب مي‌شوند. استراحت، استفاده درست از دارو، مراقبت‌هاي پزشكي و تمركز حواس همگي به عنوان درمان شخصي فوق عاطفي به كار مي‌رود.

درمان رواني

روان درماني از دو راه عملي است.

- بوسيله خوددرماني

- يا با كمك روان‌پزشك

در خودياري براي درمان، شخص بايد وجود خود را بررسي كند يعني به درون‌كاوي بپردازد. هم‌چنين بايد بتواند جسورانه با آشفتگي و اندوه كه دوري‌ناپذير است برخورد كند.

خجالتي انساني است كه آشفتگي‌هاي عاطفي را تحمل مي‌كند. اما 90% اين آشفتگي‌ها به ضمير ناخودآگاه انسان باز مي‌گردند.

درمان خجالت فقط با بررسي دقيق و كامل زندگي روحي و دروني بيمار امكان‌پذير است. شما بايد رويدادهاي جزئي زندگي روزانه خود را، بطور دقيق بررسي كنيد. هم‌چنين روابط خود را با كساني كه ملاقات مي كنيد، مورد مطالعه قرار دهيد.

اين بررسي به شما فرصت مي‌دهد :موجود ناشناخته‌اي را كه در درون شماست شناسايي كنيد. بايد از صميم قلب، و با وجدان آگاه، در اين راه گام برداريم؛ و به هنگام كشف حقايق بيم به خود راه ندهيم.

مهمترين مساله براي موفقيت در اين راه بي‌باكي و پايداري است. بعد از سپري كردن اين مرحله، ما خود را آن‌طور كه هستيم مي‌بينيم.

چگونه شخصي‌كه خجالتي‌است مي‌تواند خود را تجزيه و تحليل كند>۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.:شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان