مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8188
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 8
همه : 5169151
دو قاعده يك سخنراني موفق


نويسنده: نيك مورگان
مترجم: عاطفه كردگاري
بيشتر سخنراني‌ها به علت اينكه سخنرانان خودشان را در دو زمينه به اندازه كافي آماده نمي‌كنند، بسيار بد ارائه مي‌شوند. اين دو خطاي كلاسيك به اندازه اي مهم هستند كه مي‌توان از آنها، دو قاعده اساسي براي ارائه يك سخنراني موفق استخراج كرد.
 

قاعده اول: مخاطبانتان را بشناسيد
سخنراني‌ها براي مخاطبان آماده مي‌شوند نه براي خود سخنرانان. بنابراين قبل از اينكه مطلبي بنويسيد يا اسلايدي آماده كنيد، بايد مخاطبانتان را كاملا مد نظر بگيريد.
بنابراين چند سوال را كه خيلي بديهي به نظر مي‌آيند، ولي احتمال فراموشي آنها خيلي زياد است از خودتان بپرسيد، مانند من چه موقع از روز قرار است سخنراني كنم؟ تعداد مخاطبان چند نفر خواهد بود؟ آيا آنها به تازگي غذا خورده‌‌اند يا بي‌صبرانه منتظر خوردن آن هستند؟ آيا آنها در چند سخنراني قبل از سخنراني من شركت كرده‌اند، يا اينكه سخنراني من تنها سخنراني خواهد بود؟ پاسخ هر يك از اين سوالات بايد در مدت، شيوه و محتواي سخنراني شما تاثير داشته باشد.
مردم در ساعات اوليه روز انرژي و كشش زيادي براي شنيدن موضوعات پيچيده دارند؛ اما در طول روز انرژي آنها كم كم تحليل مي‌رود و آنها ديگر تمايلي براي قبول ايده‌هاي تازه ندارند. اگر تعداد مخاطبان يك سخنراني زياد باشد نياز به تزريق انرژي از سوي سخنران بسيار بيشتر خواهد بود؛ چراكه گروه‌هاي بزرگ‌تر، بيشتر راغب اين هستند كه بخندند نه اينكه گريه كنند. بدترين گروه مخاطب از ديدگاه يك سخنران، گروهي خسته و تازه غذا خورده است. براي اين نوع مخاطبان، بايد قانون سخنراني بعد از شام پرزيدنت ريگان را به كار برد. بر اساس اين قانون، مدت سخنراني 12 دقيقه تعريف شده و شما بايد تعدادي جوك تعريف كرده و قبل از اينكه مخاطبانتان به‌پا خيزند به سخنراني خود خاتمه دهيد.
اما چند نكته قابل تامل وجود دارد كه بايد درباره مخاطبانتان بدانيد: آنها از چه چيزي هراس دارند؟ روياهاي آنها چيست؟ دوست دارند چه نتيجه اي بگيرند و اينكه تازه‌ترين عاملي كه باعث جلب علاقه يا بي علاقگي آنها شده، چه چيزي بوده است؟ فقط زماني، شما قادر خواهيد بود يك سخنراني موفق براي مخاطبانتان طراحي و آماده كنيد كه كاملا از موقعيت احساسي آنها آگاهي داشته باشيد. اعتقاد داشتن به اينكه يك سخنراني مي‌تواند براي همه گروه‌ها مناسب باشد، براي بسياري از سخنرانان مشكل‌ساز شده است. بسياري از مديران را ديده‌ام كه در مورد موقعيت مالي شركتشان براي گروه‌هاي مختلفي اعم از سرمايه‌گذاران، كارمندان و عامه مردم به يك نحو توضيح مي‌دهند.

قاعده دوم:
به آنها يك مطلب را بگوييد؛ فقط يك مطلب
اين قاعده يك قاعده مشكل براي بسياري از سخنرانان به حساب مي‌آيد، اما به كار بردن آن بسيار ضروري است. تاثير سخنراني‌هاي شفاهي بسيار پايين است. ما وقتي در جايگاه مخاطبان قرار مي‌گيريم بسياري از چيزهايي را كه شنيده‌ايم نمي‌توانيم به سادگي به خاطر بياوريم. ما به آساني دچار حواس پرتي و سردرگمي شده و خيلي راحت گول مي‌خوريم. چيزهاي مختلفي مانند رنگ كراوات سخنران، يا فردي كه در رديف جلو نشسته يا مشغله‌هاي ذهني خودمان مي‌تواند حواس ما را از سخنراني پرت كند. به عبارت دقيق تر، با اينكه در محل سخنراني حاضر هستيم، ولي فكر ما ممكن است با موضوعات مختلفي درگير باشد و بخشي از سخنراني را از دست بدهيم.
بنابراين شما مجبور هستيد كه متن سخنراني‌تان را ساده‌تر تنظيم كنيد. بسياري از مطالعات بيانگر اين نكته است كه ما درصد بسيار كمي در حدود 10 تا 30 درصد از آنچه را كه مي‌شنويم به خاطر مي‌سپاريم.
اما هنگامي كه يك سخنران در مقابل مخاطبان قرار مي‌گيرد، مقاومت كردن در برابر وسوسه انتقال معلوماتش به مخاطبان بسيار سخت خواهد بود. به علاوه بسياري از سخنرانان در اولين فرصتي كه به دست مي‌آورند مخاطبانشان را با مطالب و اطلاعاتشان به توپ مي‌بندند. متاسفانه ما فقط مي‌توانيم 4 يا 5 ايده را در يك زمان به خاطر بسپاريم، بنابراين به محض اينكه شما فهرستي بيش از 5 گزينه به من ارائه بدهيد، من شروع به فراموشي هر آنچه كه مي‌شنوم خواهم كرد.
در برابر اين حقيقت تلخ و نااميدكننده فقط يك راه‌حل دفاعي وجود دارد: سخنراني خود را حول يك ايده مشخص متمركز كنيد. جسارت داشته باشيد و آن ايده را در يك جمله خبري بنويسيد و به صدر سخنراني خود الصاق كنيد. سپس همه اطلاعات اضافي را كه در راستاي اين ايده نيست حذف كنيد، هر چند كه فكر مي‌كنيد اين اطلاعات به زيباتر شدن سخنراني شما كمك خواهد كرد.
از اين دو قاعده پيروي كنيد؛ در آن صورت خواهيد ديد كه مخاطبان، سخنراني‌هاي شما را هميشه به خاطر خواهند داشت يا حتي براساس آن عمل خواهند كرد. در خاتمه به خاطر داشته باشيد كه تنها دليل ارائه يك سخنراني ايجاد يك
تحول است.
منبع:Harvard Business Review


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

ناپلئون بناپارت روزي گفته بود : عادت كنيد كه عادت نكنيد .

مهمترين و تاثير گذارترين عناصر زندگي انسان ، وقتي به دام تكرار مي افتد و به فرم عادت درمي آيد ساده و بي اهميت انگاشته شده ، و توجه كردن به آنها ابلهانه به نظر مي رسد و در نتيجه به راحتي به انبار خانه هاي بي ارزش مغز سپرده مي شوند تا ... شايد هميشه غافل از اينكه همين عنــاصر به ظاهر كم اهميت نقش دهنده ي شخصيت فردي و اجتماعي فرد بوده و به سادگي مي تواند وي را مهم و تاثير گذار و يا بي ارزش و اضافي جلوه دهد . عناصري چون سخن گفتن!

سخن گفتن اولين وسيله ي ارتباطي است كه به ذهن انسان مي رسد، كم خرج، مستقيم و تاثير گذار و ... در بسياري از حالات و موقعيت ها لذتبخش . اين امر معمولي به راحتي قادر است ذهنيت خوبي از متكلم را در ذهن مخاطب نابود سازد و يا آن را بهبود بخشد . آنچه كه در اين امر تعيين كننده است فقط محتواي كلامي سخن نيست بلكه جزئيات ساده اي نيز در اين ميان نقش دارند كه گاه ناديده انگاشته مي شوند.

يك سخنور زيرك به سخن گفتن به چشم يك هنر مي نگرد. هنري كه به واسطه ي آن به حداقل آنچه كه حق خود مي داند مي رسد: مورد پذيرش قرار گرفتن توسط اجتماع در ابتدايي ترين گام.

نكته: در اين گفتمان كوتاه سعي شده است به اساسي ترين موارد اشاره شود. مسلما اين گفتار كوتاه نخواهد توانست در بردارنده ي تمام موارد در مباحث روان شناسي باشد و قصد اين كار را نيز ندارد . بلكه فقط به بيان مواردي چند كه مهم تر است كفايت كرده و در راستاي هر كدام ازموارد توصيه ها و راهكارهايي براي نيل به نكته ي مورد نظر ارايه شده است.

تسلط بر كلام

در اختيار داشتن افسار آنچه كه قصد بيان آن را داريم يك نكته بسيار مهم وساده در سخن راندن است، يعني:

1- انگيزه براي حرفهايي كه بيهوده هستند و معمولا افراد هنگاميكه دستخوش احساسات مي شوند به زبان مي آورند را، در خود سركوب كنيم.

2- از به كار بردن افراطي و نا به جاي اصطلاحات باب روز كه وسوسه انگيز هستند و در بعضي موارد استفاده مي شوند، خودداري كنيم.

3- هنگاميكه احساس مي كنيم نيازي به حرف زدن نيست نبايد خود را ملزم به حرف زدن بدانيم.

4- اگر به طور ناگهاني با فرد پرحرفي سروكار پيدا كرديم نبايد به او اجازه دهيم كه وقتمان را تلف كند. با آرامش و متانت صحبت كنيم. حتي اگر با لحني تند مخاطب قرار گرفتيم صدايمان را بلند نكنيم.

تلاش براي مهار خويشتن به فرد اجازه مي دهد كه مراقب باشد هيچ كلام ناخواسته و نامعقولي به زبان آورده نشود. البته به اين شرط كه تمام نكات بالا به طور عملي در برخوردهاي روزانه به كار برده شود. اين تلاش اعتماد به نفس فرد را افزايش مي دهد.

روش خود تلقيني براي كسب اعتماد به نفس در راستاي بيان راحت تر نقش به سزايي دارد. هيچ كس در توانايي رواني بي بهره نيست. روش هاي متعددي براي خود تلقيني وجود دارد. مثلا: دادن دستورهاي مثبت به خويشتن با صداي بلند . در اين حالت شخص مي تواند مطابق ميلش قدم بزند يا به جسمي خيره شود، سعي كنيم تا حد امكان با تمام شور و حرارت اين كار انجام شود. عبارت مورد نظر مي تواند جملاتي باشند چون:

· من در همه جا و با همه كس به راحتي سخن مي گويم.

· اراده ي من راسخ است . من مي توانم و مي خواهم با همه كس با لحني مطمئن حرف بزنم.

· من در صحبت كردن كاملا بر احساساتم مسلط هستم.

نكته: خواننده مي تواند هر عبارت را در يكي از روزهاي هفته تمرين كند مدت زمان هر جلسه ابتدا 5 دقيقه و به تدريج افزايش پيدا مي كند. البته با كوچكترين نشانه ي خستگي تمرين را متوقف كنيد. همچنين براي تاثير بهتر داشتن مي توانيد هر عبارت را همزمان با شروع بازهم بيان كنيد.

تاثير در هنگام صحبت:

حالت هاي رواني بي درنگ در چهره شخص منعكس مي شود و اين همان چيزي است كه مورد توجه فيلسوف ها بزرگي چون ويليام جيمز و پيرژنه قرار گرفته است. بكوشيد در هنگام صحبت به نگاه خود حالتي آرام، قاطع و مصمم بدهيد. تا چشم هاي شما حالتي روحي فردي قاطع و البته عاري از دشمني و تهاجم را بيان كند.

بدون شك و ترديد به صورت كسي كه با او در حال صحبت هستيد، بنگريد، مراقب باشيد هنگام صحبت كردن حالت مبارزه طلب يا گستاخ نداشته باشيد و در عوض كمي با لحن محافظه كارانه، با ديگران برخورد كنيد. تا حد امكان كمتر پلك بزنيد و حالت چهره تان خونسرد و آرام باشد، مي توانيد از دانشتان براي صحبت كردن بهره جوييد ولي نبايد فقط براي به نمايش گذاشتن دانشمان صحبت كرد.

بيش از هر چيز شايسته است جذابيت كلام هميشه حفظ شود و در نتيجه از لحن جزمي و تعصب آميز استادان صاحب كرسي اجتناب شود و به خاطر داشته باشيم كه كوتاهي و اختصار هميشه ضرورت دارد.

نكته اي كه در اينجا اهميت دارد اين است كه سعي كنيم ميزان دانش افراد را در نظر بگيريم . ما هميشه با افرادي از نسلها، سنين و تربيت هاي متفاوت مواجه مي شويم. براي اينكه بتوانيم با هر يك به تناسب شخصيتش صحبت كنيم بايد بتوانيم به كمك تجربه و مشاهده ميزان دانش فرد مقابل را ارزيابي كنيم. مثلا افراد از خود سوال كند كه احساسات و سطح فكري فلان شخص در چه سطحي است و در ذهن او را با انساني كامل مقايسه كند.

مجموع ويژگي ها او بي درنگ در ذهن پديدار مي شود. منظور از انسان كامل فردي است كه بتواند پنج مفهوم عيني، حسي، عملي، آرماني ومعنوي را درك كند. برخي از آدميان به نوعي فقط يك هستي گياهوار دارند، يعني تمام هستي و زندگي شان فقط محدود مي شود به قلمرو رفتارهاي غريزي و اميال غير انساني، پس بهترين زباني كه آنها به خوبي آن را درك مي كنند زباني صريح و مشخص است.

برخي انسان هاي ديگر كه داراي بار عاطفي بيشتري هستند فقط چيزهايي را مي بينند كه متاثرشان ميسازد . در مورد اين گونه افراد براي بحث كردن و متقاعد كردن استدلالهاي احساسي و دلايل عاطفي كارآيي بيشتري نسبت به استدلالهاي منطقي دارد.

گاهي نيز با افرادي كه داراي نظريات منحصر به فرد متعلق به خودشان است مواجه مي شويد. افراديكه به نوعي در جو روشنفكري خود قرار دارند . چنين افرادي بر طبق ذهن فعال و پوياي خود كلامي گويا و پرمعنا و برخوردي مشخص و مبني بر واقعيت را مي پسندند . البته دقيقا نمي توان تمام شخصيت ها را در يكي از گروه هاي بالا جاي داد.

هر فردي مي تواند با همين اطلاعات مختصر سعي كند براي هر شخصيت گستردگي و گوناگوني زمينه هايي را كه براي آن شخصيت جذابيت دارد ، معين كند و سپس سطح فكري و ادراكي متناسب با فهم او را در يابد و در نتيجه بداند چگونه و با چه كلامي حتي چه كلماتي به راحتي با او ارتباط برقرار كند.

اهميت سكوت:

سكوت مولد استحكام و تاثير ناپذيري است. اگر انساني 2 يا 3 هفته و يا حتي كمتر را در سكوت به سر ببرد مي تواند احساس كند كه به دنبال اين سكوت مصمم تر شده است بنابراين ساكت ماندن ارادي نه در تنهايي بلكه در جمع صد برابر موثرتر است. مثلا فردي در ميان آشنايان و دوستان خود قرار دارد جمعي دور او را گرفته اند و در اين لحظه تمايلي در او وجود دارد تا او را وادار كند تا نظريات و احساسات و برنامه هاي خود را بيان كند ولي نبايد تسليم خواسته بايد سكوت را حفظ كرد تا گامي موثر به سوي استقلال دروني برداشته شود.

سكوت را فقط افراد معدود و سبكسر، جلف و كسانيكه نمي توانند در افكار خود متانتي پيدا كنند، تحمل نميكنند. در يك مكالمه با دوستان و خويشان براي جلوگيري از زياد صحبت كردن مي توان از چند تاييد و تصديق و چند پرسش كلامي استفاده كرد. در اينگونه موقعيت ها شايسته است كه از آنها بخواهيم در مورد خودشان صحبت كنند، وادار شوند ازبرنامه هاي خود حرف بزنند، به موضوعي كه مورد علاقه آنان است بيشتر تاكيد شود. ولي بهتر است خود فرد از افكار خود چيزي بروز ندهد. همان بهتر كه خود را به اداي چند جمله غير مهم محدود كند. به اين ترتيب به عنوان شخصي محبوب جلوه خواهد كرد. در حقيقت فرد توانسته است كه حس خودخواهي افرادي را كه به آنها گوش داده و توجه كرده ارضا كند. اگر اين قانون به صورت كامل رعايت شود نفوذ ديگران برروي فرد به ميزان زياد كاهش خواهد يافت و زماني فرا مي رسد كه فرد احساس مي كند ديگر تاثير پذير نيست. به راحتي مي تواند "نه" بگويد و بدون هيچگونه توضيح –البته با ملايمت- رد كند، تكبر ديگران فرد را تحت تاثير قرار نمي دهد و در يك جمله آرامش، روشني ذهن و طرز تفكر شما جلوي سوء استفاده ديگران را خواهد گرفت . در آخر اينكه فرد استقلال فكري پيدا خواهد كرد. علاوه بر اين براي توضيح خواستن از ديگران، اظهار نظر و يا بيان درخواستي، بيش از پيش جرئت پيدا خواهد كرد و ترديد كمتري به خود راه خواهد داد.

http://www.bonyadeamin.com/index.php?option=com_content&task=view&id=144&Itemid=58


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

خط هر انديشه كه پيوسته‌اند

بر پر مرغان سخن بسته‌اند

پرده رازي كه سخن پروري است

سايه‌اي از پرده پيغمبري است

نظامي

دانشجو ممكن است گاه و بي‌گاه پشت تريبون رود و بر كرسي سخن قرار گيرد و مثلاً تحقيق و مطلبي را ارائه دهد يا از رساله و پايان‌نامه خود دفاع كند و يا در ميان جمعي به ايراد سخن پردازد؛ اما با روش سخن گفتن و سخنراني، آشنا نباشد.

 

 

 

 


آن چه در پي مي‌آيد، آموزشي معكوس و گاه طنزآميز در اين زمينه است كه خاستگاه آن، مطالعات و تجربه‌هاي نگارنده بوده و با زباني ساده، به قلم آمده است؛ ولي اميد مي‌رود كه با نگاهي ساده خوانده نشود:

۱) به آراستگي ظاهر و چهره خويش توجه نكنيد و آن را ناديده بگيريد؛ زيرا در سخنراني، فقط محتواي خوب سخن مهم است؛ نه آراستگي ظاهر سخنران. پس با موهاي نامرتب و شانه نكرده، كفش‌هاي واكس نزده، لباس‌هاي اتو نكرده و وصله خورده، دهان مسواك نزده، بدن و جامه نامطبوع و آلوده به سخنراني بپردازيد و به سخناني همچون «خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد»، اهميت ندهيد.

۲) هر سخني و به ويژه سخنان مشهور را از هر كسي - به ويژه آدم‌هاي مشهور - كه شنيديد، بدون اين كه به منابع معتبر و دست اول مراجعه و درباره درستي يا نادرستي آنها تحقيق كنيد، براي ديگران و مخاطبان خويش نقل كنيد و به جمله «چه بسيار سخنان مشهوري كه اصل و پايه‌اي ندارند»، گوش نكنيد؛ مثلاً به شنوندگان خود بگوييد كه امام خميني(ره) فرمود: «انقلاب ما، انفجار نور بود»۱ و ديگر درباره اين سخن مطالعه و تحقيق نكنيد كه از اوست يا از ياسر عرفات است.

۳) نوآوري در هنر سخنوري را كنار بگذاريد و به همان حرف‌ها و مطالب تكراري و قبلي بسنده كنيد؛ حتي اگر متاع سخن و بازار سخنراني كساد باشد و كليم كاشاني در اين باره نيز اين گونه سروده باشد: «گر متاع سخن امروز كساد است كليم. تازه كن طرز كه در چشم خريدار آيد»؛ مثلاً در جايي كه مي‌خواهيد بگوييد انسان‌ها براي نشان دادن توانايي‌ها و ويژگي‌هاي خويش نبايد از خودشان تعريف كنند، بلكه بايد خود توانايي‌ها و ويژگي‌هايشان معرفي كننده آنها باشد، دوباره و چندباره به اين سخن سعدي استشهاد كنيد كه گفت: «مشك آن است كه خود ببويد؛ نه آن كه عطار بگويد» و از آن دست برنداريد و مثلا به سخن ديگر سعدي در همين زمينه كه كمتر به آن استشهاد ‌شده، اشاره نكنيد؛ «اگر هست مرد از هنر بهره‌ور. هنر خود بگويد نه صاحب هنر» و يا از سخن سعدي گونه زنده‌ياد سلمان هراتي يادي نكنيد كه گفت: «بهار آن است كه خود ببويد؛ نه آن كه تقويم بگويد».

۴) به تلفظ درست كلمات و به ويژه نام‌هاي خاص، دقت نكنيد؛ زيرا اين گونه امور از مسائل بسيار جزئي و سطحي است كه كسي به آنها توجه نمي‌كند و به آنها اهميت نمي‌دهد. در فن سخنوري، فقط بايد به مسائل كلي و كلان توجه كرد و به آنها اهميت داد. حالا اگر سخنوري به جاي اين كه درست تلفظ كند و بگويد: «گُمان، نِكات، حاتِم طائي، نيكُلسون، كار‍نِگي، شِهاب الاخبار، مُنتَهي الامال»، به غلط بگويد: «گَمان، نُكات، حاتَم طائي، نيكِلسون كارِنگي، شَهاب الاخبار، مُنتَهِيُ الامال»، مهم نيست و كسي به اين غلط‌هاي جزئي گير نمي‌دهد.

۵) از كلمات قلنبه سلنبه استفاده كنيد، و به علم و آگاهي تظاهر كنيد و خود را عالم جلوه دهيد؛ حتي اگر مخاطبانتان معناي آن كلمات و مفهوم آن حرف‌ها را متوجه نشوند؛ زيرا «مردم، سخنوري را با سواد و فاضل مي‌دانند كه حداقل، يك سوم حرف‌هاي او را نفهمند»؛ مثلاً به آنان نگوييد: «مطالب سخنراني اين جانب با استفاده از كتاب‌ها و منابع معتبري شكل گرفته است كه به آنها اشاره خواهم كرد»؛ بلكهو اصولاً در فن سخنراني، قائل به ربط نباشيد.

۱۵) فقط به فكر اين باشيد كه مطالب خوب و مفيد را چگونه و با چه روشي بيان كنيد كه براي شنوندگانتان جذاب‌تر و بر آنان تأثيرگذارتر باشد و سخن در پي‌آمده را هرگز سرلوحه اين فعاليت‌هاي خويش قرار ندهيد؛ يعني «فقط خوب بودن پيام مهم نيست؛ بلكه خوب رساندن پيام نيز مهم است».

۱۶) براي سخنراني‌هايتان مطالعه نكنيد؛ مخصوصاً اگر در فن سخنوري داراي سابقه و تجربه بسياري هستيد؛ زيرا مطالعه پيش از سخنراني، براي سخنران‌هاي مبتدي است؛ نه براي شما كه راه‌ها و روش‌هاي نو و پيشرفته در گردآوري مطالب و ارائه هر چه جذاب‌تر محتواي سخن را به مخاطبان خود كاملاً مي‌دانيد و از سخنان و مطالب جديد و امروزي اطلاع داريد.

۱۷) از برگزار كنندگان مراسم سخنراني‌‌تان نپرسيد كه چه مدت بايد سخن بگوييد و هر مدتي كه خودتان تشخيص مي‌دهيد، سخنراني كنيد و اصلاً به ديگران چه كار كه بخواهند در امور فني و حرفه‌اي شما دخالت كنند؟

۱۸) هر چه آيه و حديث و شعر و مانند آن مطالعه و حفظ كرده‌ايد، همان‌ها را پشت سر هم و حتي بدون دسته‌بندي و ترتيب، براي شنوندگانتان بخوانيد و هيچ گونه نكته و تحليلي درباره آنها بيان نكنيد؛ زيرا مهم، فقط نقل و روايت و گزارش است؛ نه عقل و درايت و پژوهش.

۱۹) در سخنراني‌هاي خويش، تنوع نداشته باشيد و به صورت يكنواخت و طوماري و اتوباني، سخنراني كنيد؛ حتي اگر خستگي و خميازه كشيدن و پلك روي هم گذاشتن را در مخاطبانتان مشاهده كرديد. چه كسي گفته است كه سخنران، براي ايجاد تنوع در سخنراني‌هاي خود، بايد گاهي از شعر يا داستان يا امثال و حكم يا سخنان بزرگان دين و دانش و يا خاطره و تجربه‌هاي خود و ديگران يا نكته‌هاي نغز و پرمغز يا آمار و اخبار يا اطلاعات عمومي يا مطالب علمي و يا لطيفه‌هاي پندآموز استفاده كند؟

۲۰) در پايان سخنراني خويش، به جمع‌بندي سخنان خود و نتيجه‌گيري از آنها نپردازيد. چه كسي گفته است كه نتيجه سخن و آخرين پيام سخنراني، پايدارترين و ماندگارترين مطلبي است كه در ذهن و حافظه شنوندگان جاي مي‌گيرد؟

اين سخن را ترجمه پهناوري

گفته آيد در مقام ديگري
 
رحيم فاطمي
پي‌نوشت:
۱. صحيفه امام، ج ۶، ص ۱۸۱.
۲. سعدي.
۳. حافظ.
 
پرسمان (www.porseman.net)


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]
بررسي نقش زبان از منظر روانشناسي و تعليم و تربيت؛ كليدي براي گنجينه انديشه ها 
 

كاظم كاهاني مقدم
اشاره: شناخت ويژگيها و تواناييهاي آدمي از ديرباز مورد توجه دانشمندان بوده است. اديان آسماني نيز كه هميشه بهترين راهنماي بشر بوده اند، وي را در شناخت و تعليم و تربيت ابعاد وجودي خود متذكر شده اند. براي شناخت انسان، بشر هيچ راهي ندارد جز اينكه دست به سوي خالق انسان دراز كند و از او كه عليم كامل است، كسب اطلاع نمايد. با وجود اين، علاقه بشر به شناخت جنبه هاي مختلف جسماني و رواني خود موجب شده است كه دانشمندان جهان با ايجاد تخصصهاي فراواني در اين زمينه ها، به كشف گوشه هايي از آيات الهي در وجود انسان نايل گردند. يكي از اين آيات الهي، زبان و زبان آموزي است.


زبان نيز از شگفت ترين و اعجاب انگيزترين پديده هايي است كه در وجود آدمي به وديعت نهاده شده است كه پيچيدگي و اهميت آن، تحقيق و مطالعه بيشتري را مي طلبد.

زبان چيست؟
زبان مجموعه اي از علايم و نشانه هاي قراردادي است كه هر ملت براي تفهيم نظرات و نيات خود آنها را به كار مي گيرد. زبان گرانبهاترين و باارزش ترين ميراث هر ملتي است كه نقش عظيمي در تغيير و تحول و تكامل دانش بشري داشته و دارد و به منزله كليدي است كه درهاي علوم و انديشه هاي بشري را مي گشايد و آدمي را به گنجينه هاي دانش و فرهنگ و تمدن مي رساند. فرهنگ و تمدن هر ملتي براساس زبان استوار است. زبان ملتي كه دامنه توانايي اش در بيان مفاهيم گسترده تر و در تفهيم نيازمنديهاي معنوي و مادي عصر خويش موفقتر باشد، پيوند ناگسستني با زبان دارد و استقلال هر ملتي بر پايه فرهنگ آن استوار است. قدما انسان را حيوان ناطق دانسته اند و همين نطق و زبان به آدمي امكان مي دهد كه بتواند با همنوعان خويش ارتباط برقرار نمايد و به تبادل افكار و عواطف بپردازد. علاوه بر اين، زبان وسيله اي است براي ارتباط و تبادل تجربيات و در نتيجه ايجاد تفاهم و تعادل.
به تعبير بهتر، زبان واسطه اي بين فكر و عمل ما و وسيله مهم ارتباطي با ديگران و همچنين با گذشتگان و آيندگان است. زبان، وسيله سازگاري فرد با محيط، وسيله تحصيل علم و دانش و كسب تجربه، و وسيله اي براي تحكيم روابط ملي است.
زبان به معناي اعم آن عبارت است از تمام وسايل لفظي و غيرلفظي كه براي ايجاد ارتباط و تفاهم ميان موجودات زنده به كار مي رود. آدمي با چهارده زبان سخن مي گويد و مي تواند به انواع مختلف نيات خود را به ديگران منتقل سازد.
بنابراين، زبان نقش بسيار مهمي را در زندگي بشر ايفا مي كند. توانايي به كارگيري زبان از تفاوتهاي مهم بين انسان و حيوان است؛ تفاوتي كه فاصله عظيمي بين اين دو موجود ايجاد نموده است. در اهميت زبان همين بس كه گفته اند: هر كس چند زبان بداند، به منزله چند نفر است كه به همان اندازه از زندگي سهم بيشتري مي برد و لذات فراوانتري كسب مي كند. روانشناسي اجتماعي نيز ثابت كرده است افرادي كه از غناي زباني بيشتري برخوردارند، از شادابي و نشاط و تحرك بيشتري نيز بهره مندند و فعاليتهاي اجتماعي افراد ارتباط مستقيم با قدرت بيان آن دارد و كساني كه از اين موهبت الهي نصيبي نبرده اند و از نظر ابراز عقايد و افكار ناتوانند، اغلب عصباني، خجول، نااميد، كم رو، تنبل و افسرده اند و از كسب موفقيتهاي اجتماعي محرومند.
هنر زبان در چگونگي انتقال افكار و نظرات و توانايي به كارگيري كلمات نهفته است. ادبيات نيز هنر بيان نيات به وسيله زبان است. ادبيات وسيله اي است هنرمندانه براي تبيين افكار، احساسات، عواطف و عقايد بشر. اين است كه زبان ادبي هنرمند است، زبان دستگاه سمبليك كه تركيبي از نشانه ها و علايم قراردادي است، نمايشگر معاني و مفاهيم ذهني هستند و منظور و مقصودي اظهار مي دارند.
بنابراين، از آنجا كه زبان در پرورش قواي فكري و روحي هر جامعه و ارتقا و تكامل يك نسل نقش مهمي را ايفا مي كند، لازم است مربيان و معلمان در امر آموزش و پرورش، تعليم زبان را سرلوحه كار خود قرار دهند و با تقويت زبان كودكان، زمينه پذيرش هر نوع دانشي را براي آنان فراهم سازند.
آنچه فرا روي خوانندگان قرار مي گيرد، سعي دارد به بررسي شاخه روانشناسانه زبان و نيز نقش آن در تعليم و تربيت بپردازد.

روانشناسي زبان
قبل از بررسي روانشناسي زبان، بايد اشاره مختصري به زبانشناسي داشته باشيم و فرق آن را با روانشناسي زبان بدانيم. روانشناسي زبان، هم از نظر موضوع مطالعه و هم از نظر روش تحقيق، با زبانشناسي فرق مي كند. زبانشناسي با موضوع محدود و كاملا مشخص شده اي سر و كار دارد؛ يعني زبان به عنوان دستگاهي از نشانه ها و علايم از پيش توسط نسلهاي گذشته ساخته و پرداخته شده است، ولي با چگونگي عمل سخن گفتن و علل رواني سخنوري و عوامل فيزيولوژيكي و رواني و اجتماعي تغييرات زبان سر و كار ندارد. در حالي كه روانشناسي زبان با عمل سخن گفتن و عوامل رواني و رابطه زبان و انديشه سر و كار دارد.
زبانشناسي به اعتبار مباحث مختلفي كه در دستور زبان وجود دارد، به بخشهاي زير تقسيم مي شود:
1- فونتيك يا دانش صوت شناسي كه فقط اصوات و تغييرات آن را در سير زمان مطالعه و مقايسه مي كند.
2- مورفولوژي يا دانش اشكال و شكل شناسي كه از اشتقاق لغات و تعريف واژه ها گفتگو مي كند.
3- Syntax- نحو، كه از دانش جمله بندي و قواعد آن سخن مي گويد.
4- Semasiologie يا علم معاني و بيان كه روابط لفظ و معني و دلالت را بررسي و مطالعه مي كند.
در حالي كه روانشناسي زبان مطلب زير را مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهد:
1- عمل سخن گفتن چگونه انجام مي گيرد.
2- كدام يك از استعدادهاي ذهني در اين عمل نقش عمده اي به عهده دارد؟
3- زبان چگونه به وجود مي آيد و چگونه تطور مي يابد.
4- تغييرات در زبان چگونه راه يافته و چطور زبان به صورت امروزي در آمده است.
5- سير تكامل سخنگويي در كودك چگونه است.
براي اينكه بدانيم زبان چگونه به وجود مي آيد و چه تأثيرهايي بر رشد و تكامل بشر مي گذارد و همچنين نقش آن را در تغيير و تحول تمدن و فرهنگ آدمي مورد بررسي قرار دهيم ناگزيريم به بيولوژي زبان هم اشاره اي داشته باشيم. مي دانيم كه مخ به دو نيمه، به نام نيمكره هاي مخ تقسيم مي گردد.
پژوهشها نشان داده است كه نيمكره راست مغز عهده دار مسؤوليت لامسه دست چپ، ادراك فضايي و فاصله، مهارتهاي ساختماني، خلاقيت، استدلال، تخيل و احساس هنري است و نيمكره چپ مغز مركز تواناييهاي لامسه دست راست، سخن گفتن، فهميدن زبان، نوشتن، منطق، رياضي و ادراك عملي است.
كرتكس مغز ما در برگيرنده هفتاد درصد از نورونهاي دستگاه عصبي مركزي است كه هر بخشي از آن داراي عملكرد مشخصي است.
در سال 1836 يك فرانسوي به نام «مارك داكس» براي اولين بار در مقاله اي نوشت كه فلج شدن ناحيه راست بدن اغلب با از بين رفتن قدرت تكلم همراه است. همين مي رساند كه نيمكره چپ نه تنها طرف راست بدن، بلكه سخن گفتن را هم كنترل مي كند.
فرضيه «داكس» مدت زيادي طول نكشيد تا مورد تأييد قرار گرفت و امروز انديشمندان بر اين اعتقادند كه در اكثريت افراد، زبان به نيمكره چپ مربوط مي گردد نه نيمكره راست.
چنين به نظر مي رسد، بخشهايي از مغز كه در توليد واقعي صدا دخالت دارند، از بخشهايي كه در طرح ريزي و درك گفتار مؤثرند، متفاوتند. در اين مورد، بين متخصصان اتفاق نظر وجود ندارد، مع هذا اكثريت عصب شناسان بر اين نكته توافق دارند كه احتمالاً بعضي از نواحي مغز در طرح ريزي و درك گفتار و بعضي از نواحي در توليد گفتار دخيل هستند. در اين رابطه، از دو ناحيه مي توان نام برد؛ يكي ناحيه اي به نام «بروكا» (جلو و درست بالاي گوش چپ) و ديگر ناحيه است به نام ورنيك (در اطراف گوش چپ و زير آن). صدمه وارده بر ناحيه ورنيك اغلب موجب از بين رفتن درك گفتار مي گردد و آسيب وارده به ناحيه بروكا در توليد گفتار مانع ايجاد مي كند.
اين دو ناحيه مراكز زباني مغز ما هستند. چنانچه صدمه اي به اين نواحي وارد آيد، مشكلات مختلف زباني براي انسان پيدا مي شود. نوع عمومي اين مشكلات زبان را «افازي» مي نامند. فرد استعداد خود را براي فهميدن و به كار بردن كلمات گفتار يا نوشتار از دست مي دهد و نمي تواند رابطه كلمات جمله را با يكديگر بفهمد و همچنين قادر نيست كلمات را در قالبهاي زباني بريزد و جمله هاي معناداري بسازد.
علاوه بر دو ناحيه «بروكا» و «ورنيك» احتمالاً ارتباطهاي متقابل ديگري هم وجود دارد كه هنوز دانش بشري امكان كشف آنها را پيدا نكرده است، برخي از عصب شناسان معتقدند اين ارتباطهاي متقابل به همان اندازه خود اين دو ناحيه اهميت دارند و ادعا مي كنند نقايص تكلمي عمده هنگامي رخ مي دهد كه اين ارتباطهاي متقابل گسسته شوند.
در وجود آدمي، زبان، دهان، ششها، لبها و تارهاي صوتي طوري تكامل يافته اند كه سخن گفتن را آسان ساخته اند. زبان انسان ضخيم، عضلاني و پرتحرك است. مزيت زبان پرضخامت اين است كه با كمك آن مي توان ميزان فضاي دهان را تغيير داد تا امكان يك سلسله واكه هاي زباني را ميسر ساخت. انسان اين استعداد را داراست كه صداهاي گوناگوني را توليد نمايد.
دهان انسان داراي مختصاتي است كه در حيوانات ديگر ديده نمي شود. حنجره انسان نيز از ويژگي خاصي برخوردار است و تارهاي صوتي را در برمي گيرد. ساختمان حنجره انسان نسبت به پستانداران ساده تر است، از لحاظ بيولوژيكي و همچنين سادگي خود مزيتي دارد. هوا مي تواند بدون برخورد با موانع ديگر آزادانه از آن عبور كرده و از دهان و بيني خارج شود. دندانهاي انسان نيز در مقايسه با ساير حيوانات از تكامل بيشتري برخوردار است.
اين نظم و پيوستگي در توليد صداهاي زبان ضروري است. همچنين، لبهاي انسان داراي ماهيچه هايي است كه نسبت به ماهيچه هاي لبها در ساير پستانداران به نحو قابل ملاحظه اي هم تكامل يافته ترند و هم پيچيدگي و در هم يافتگي بيشتري در آنها به چشم مي خورد.
دهان نيز نسبتاً كوچك است و مي توان با سرعت آن را باز كرد و بست. اين خصوصيات باعث مي شود تا تلفظ صداهايي مثل ب، پ، م، به آساني صورت بگيرد، زيرا در تلفظ آنها بايد ابتدا راه خروج هوا به كمك لبها كاملاً مسدود گردد و سپس با گشودن دهان، فشار حاصل در هواي پشت لبها را ناگهان كاهش داد.
مكانيسم صوتي انسان با كمك مغز، دندانها، لبها، زبان، حنجره، تارهاي صوتي و ششها به گونه اي منظم و دقيق آفريده شده كه سخن گفتن را براي آدمي ممكن و آسان مي گرداند.

نظريات رشد زباني انسان
در رابطه با رشد زبان نظريه هاي مختلفي ارايه شده است. يكي از اين نظريه ها، نظريه اكتسابي بودن زبان است كه توسط اسكينر، روانشناس معروف ارايه شده است. نظريه ديگر كه در مقابل نظريه فوق ارايه شده، نظريه ذاتي بودن زبان است كه توسط «نوام چامسكي» زبانشناس آمريكايي طرح گرديده است.
به نظر اسكينر، براي يادگيري زبان به هيچ مكانيسم پيچيده ذاتي يا ذهني احتياجي نيست.
به عقيده وي، تنها شرط لازم و كافي براي توجيه يادگيري زبان، مشاهده منظم رويدادهاي جهان خارج است كه كودك را وادار به اداي صداهايي مي كند.
ادعاي اسكينر درباره درك ماهيت زبان صرفاً بر پايه نتايج حاصل از تحقيقات آزمايشگاهي وي بر روي موش و كبوتر استوار شده بود، زيرا در اين تحقيقات ثابت كرده بود با داشتن وقت كافي مي توان موش و كبوتر را طوري تربيت كرد كه بتوانند انواع غيرقابل تصوري از وظايف ظاهراً پيچيده را انجام دهند، به شرط اينكه دو اصل اساسي رعايت شود، اولاً هر يك از اين وظايف را بايد به مراحل تدريجي و كاملاً دقيقي تجزيه نمود، ثانياً كارهاي درست حيوان را بايد مكرراً پاداش داد. اسكينر اين نوع يادگيري از طريق «آزمايش و خطا» را شرطي شدن ارادي ناميده و معتقد است آزمايشهايي را كه بر روي حيوانات مختلف انجام شده است، بدون تغييرات اساسي مي توان به فتارهاي انسان تعميم داد.
در حالي كه چامسكي معتقد است اصول و صدور كلي و عمومي زبان جزو «ذات» كودك است و «محيط زبان» كودك تنها نقش يك عامل محرك را ايفا مي كند. همان طور كه از يك دانه گندم تحت شرايط مساعد فقط يك جوانه گندم به عمل مي آيد و نه چيزهاي ديگر، خصوصيات ذاتي مغز كودك هم او را قادر مي سازد تا در يك محيط زباني مناسب هميشه با عبور از مراحل رشد و تكامل كاملاً يكسان، زبان مادري خود را بتدريج فرا گيرد.
چامسكي همچنين مي گويد به جاي حفظ و ذخيره كردن جملات زبان، كودك براساس اطلاعات موجود در محيط زباني خويش فقط يك مجموعه محدود از «قواعد دستوري» را براي خود كشف كرده و فرا مي گيرد و اين مجموعه هم با خصوصيات ذاتي ذهن و مغز وي كاملاً مطابقت دارد. با فراگيري همين مجموعه، كودك به چنان درجه اي از خلاقيت مي رسد كه به راحتي قادر است نه تنها متناسب با هر موقعيت تازه جملات كاملاً بديع بسازد، بلكه هم جملات بديع ديگران را به خوبي بفهمد و هم در خصوص صحت و سقم آنها به قضاوت بپردازد. به بيان بسيار ساده، به نظر چامسكي فراگيري زبان چيزي جز كشف يك سلسله قواعد محدود و عام دستوري و روش كاربرد آنها در موقعيتهاي تازه نيست.
دكتر جين اچسون در كتاب «روانشناسي زبان» نظرات اسكينر و چامسكي را بررسي كرده است.
وي همچنين در تعريف زبان، از قول «چارلز هاكت» زبانشناس آمريكايي، ده خصيصه مربوط به زبان را برمي شمارد و معتقد است اگر حيواني يافت شود كه اين مختصات طراحي را تماماً صاحب شده باشد، آنگاه آن حيوان قادر به حرف زدن است. اين ده خصيصه به طور خلاصه بدين شرح است:
1- استفاده از مجراي گويايي- شنوايي؛ بديهي ترين خصيصه زبان، استفاده از مجراي گويايي- شنوايي است. صداها به وسيله عضوهاي گويايي توليد و از طريق دستگاه شنوايي دريافت مي گردند.
2- اختياري بودن؛ بدين معنا كه زبان انسان از نمادهاي صوتي خنثي استفاده مي كند. به عبارت ديگر، بين كلمه فارسي «چراغ» و شيئي كه عامل روشنايي است، هيچ گونه ارتباط صورتي وجود ندارد، زيرا كلمات ديگري را هم مي توان به جاي «چراغ» به كار برد بدون اين كه در ماهيت اين شئ تغييري بدهد.
3- با معنايي؛ به كار بردن جهت افاده معني يا اشاره به اشيا و اعمال است.
4- انتقال فرهنگي؛ بدين معنا كه انسان زبان خود را از راه تعليم از نسلي به نسل ديگر منتقل مي سازد.
5- كاربرد خلق الساعه؛ منظور اين است كه انسان گفتار خود را آزادانه انتخاب مي كند.
6- رعايت نوبت؛ بدين معنا كه افراد بشر در اكثر گفتگوهاي خود با ديگران با رعايت نوبت حرف مي زنند و هرگز با طرف مقابل به نوعي مسابقه رقابت آميز مبادرت نمي ورزند.
7- دوگانگي يا توليد دوگانه؛ بدين معنا كه زبان بر پايه دو سطح تنظيم شده است، واحدهاي اصلي صوتي مورد استفاده در حرف زدن (مثل ع، د، ل) في نفسه فاقد معني اند و تنها هنگامي معني پيدا مي كنند كه در تواليهاي معيني با هم تركيب شوند.
8- بعد زماني و مكاني؛ بعد زماني و مكاني يا توانايي اشاره به چيزهايي كه از لحاظ زمان و مكان در فاصله اي بسيار دور قرار دارند، خصيصه پراهميت در زبان است. هر كس به راحتي مي تواند بگويد «عموي من كه در تهران زندگي مي كند، پارسال زمين خورد و زانويش شكست» اما القاي چنين مفهومي احتمالاً براي حيوانات غيرممكن است.
9- ساخت- وابستگي؛ منظور اين است كه تركيب و توليد كلام صرفاً به صورت كنار هم گذاشتن يك رشته لغات نيست، بلكه هر جمله داراي نوعي ساخت دروني است كه شنونده بايد آن نوع ساخت را درك كند.
10- خلاقيت؛ اين خصيصه انسان را قادر مي سازد تا درباره هر چه بخواهد حرف بزند، بدون اينكه براي خود يا شنونده كوچكترين مشكل زباني ايجاد كند. خلاقيت يا توانايي توليد و فهميدن تعداد نامحدودي جمله بديع، فوق العاده پراهميت و منحصر به انسان است.
اما آخرين خصيصه بيولوژيكي زبان، توالي منظمي از علايم است كه در مسير تحول زبان به چشم مي خورد. چنين به نظر مي رسد كه تمام كودكان اين مراحل را طي خواهند نمود، ولي از لحاظ سن، رسيدن به هر يك از اين مراحل يا علايم، با هم تفاوت زيادي دارند.
بنابراين، رشد و تكامل زبان را مي توان به چند مرحله تقريبي به صورت زير تقسيم نمود: (روانشناسي زبان، دكتر جين اچسون، ص 185).
1- گريه كردن (تولد) 2- غنوغنون كردن (6 ماهگي) 3- ايجاد الگوهاي آهنگ (8  ماهگي) 4- گفتارهاي يك كلمه اي (يك سالگي) 5- گفتارهاي دو كلمه اي (18 ماهگي) 6- صرف كلمات (2 سالگي) 7- سؤالي، منفي (5/2 سالگي) 8- ساختهاي پيچيده يا نادر (5 سالگي) 9- گفتار پخته (10  سالگي).
اين تقسيم بندي، نماي بسيار ساده اي از كل قضيه است. اين مراحل در هم تداخل پيدا مي كنند و سنين داده شده فقط جنبه راهنمايي كلي دارند. با اين وجود، تقسيم بندي بالا تصويري از پيشرفت كودك را به دست مي دهد.
كودكان در مسير فراگيري زبان ممكن است دچار مشكلاتي شوند كه حتي الامكان بايد از بروز آنها جلوگيري نمود. نوزادان از روشهاي غيركلامي براي بيان نظر خود استفاده مي كنند؛ مانند گريه كردن، لبخند زدن، اشاره كردن، به مادر چسبيدن، جيغ كشيدن و ... .
كودكان سالم تا پايان نخستين سال تولد حدود  4/3 حروف صدادار و 3/1 حروف بي صدا را تشخيص مي دهند و 2 يا 3 كلمه معنادار را ادا مي كنند.

تعليم و تربيت زبان
اصلي ترين بحث زبان، تعليم و تربيت آن است. اگر زبان كودكان به خوبي سخن نگويد، در مسير رشد عمومي، رشد اجتماعي و اخلاقي وي مشكلات مهمي ايجاد مي گردد و مشكلات تربيتي فراواني براي خانواده، خود و اجتماع فراهم مي سازد. قبلاً نقش زبان در زندگي بشر را متذكر شديم. اين وسيله ارتباطي به قدري مهم است كه امروزه متخصصان، زبان آموزي را از وظايف مهم آموزش و پرورش مي دانند.
در تمام كشورهاي دنيا، آموزش زبان قسمت عمده برنامه هاي درسي را تشكيل مي دهد. زبان در تربيت انديشه و تفكر آدمي نيز نقش مهمي ايفا مي نمايد. گفتيم زبان مجرايي است كه انديشه از كانال آن عبور مي كند و به ديگران انتقال مي يابد. شخص هنگامي كه با همنوع خود به تبادل افكار مي پردازد، مي خواهد انديشه اش را در قالبي زيبا و نيكو بريزد تا به خوبي تفهيم گردد. زبان نه تنها منتقل كننده افكار است، بلكه به پرورش نيروي تفكر كمك مي كند. «ژان پياژه» كه از مهمترين روانشناسان شناختي است و امروزه كمتر كتابي در مورد روانشناسي وجود دارد كه نظرات او را تبيين نكرده باشد، در ارتباط با زبان و تفكر مي گويد: «زبان به كار فكر كردن مي آيد؛ بدين معنا كه كودك به مدد زبان فكر مي كند و شخص به وقت فكر كردن حرف مي زند. پس اگر زبان نباشد، فكر كردن هم نخواهد بود. وقتي گفتيم انسان به مدد فكر حرف مي زند، خواه ناخواه خواهيم گفت به مدد زبان، زندگي مي كند. پس زبان وسيله زندگي كردن فرد است و جانوران چون زبان ندارند و به عبارت ديگر چون فاقد بيولوژي زبان هستند، از زندگي رواني انساني دور مي مانند.»
بنابراين، تربيت زبان به تربيت تفكر نيز مي انجامد. معمولاً از طرز سخن گفتن افراد به نوع تفكر آنها نيز مي توان پي برد. كساني كه سخنان بيهوده و هجو مي گويند و زبان خود را به هر سخن زشت و ناپسندي مي آلايند، طرز تفكر و انديشه خود را نيز نشان مي دهند.
يكي از دانشمندان مي گويد: «چه زبان و انديشه را عين هم بدانيم و چه ندانيم، يك چيز مسلم است و آن اينكه در اغلب موارد، انديشه مستلزم به كار بردن زبان است و چگونگي زبان در چگونگي انديشه تأثير بسيار دارد.»
بنابراين، براي سالم سازي و رشد و گسترش دامنه تفكر بايد به سالم سازي و رشد و گسترش زبان توجه فراواني نماييم.
قبل از توضيح چگونگي تعليم و تربيت زبان، بايد يك اصل مهم را كه نشأت گرفته از مكتب انسان ساز اسلام است روشن نماييم و آن اينكه ما معتقديم زباني زنده و پويا و تربيت شده است كه جز آنچه مورد رضاي حق تعالي است، نگويد. در غير اين صورت، آن زبان را مرده مي دانيم، هر چند زيبا سخن بگويد زيرا در نظر ما معيار تربيت، مكتب است. دستوراتي كه از سوي خداوند حكيم و عليم رسيده است، كاملترين و بهترين راهنماي بشر است و ما را از تمامي مكاتب شرق و غرب بي نياز مي سازد. بسياري از تئوريهاي تربيتي كه انديشمندان غرب چون «روسو» و «جان ديوئي» و ديگران مطرح كرده اند، توسط انبياء و ائمه(ع) ارايه شده بود كه دنياي علم امروز غافل از آن بوده و هست.

زبان و كاربرد آن در قرآن كريم
زبان در قرآن مجيد با لفظ «لسان» به عنوان مفرد و با لفظ «السنه» به عنوان جمع بيان شده و به چند معني به كار رفته است؛ «قول» و «كلمه».
در ادامه به برخي نكات تربيتي قرآن در تربيت زبان اشاره مي كنيم.
در بسياري از آيات قرآن، افراد را به راستگويي تشويق و ترغيب نموده است و سخن راست و درست را براي جامعه بشري ضروري مي داند. مي فرمايد: «سخنان راست و درست بر زبان آوريد».
خداوند بندگاني را كه سخن زيبا و نيكو مي گويند دوست مي دارد. مي فرمايد: «به بندگانم بگو سخناني كه بهتر و نيكوتر است بگويند».
و در جايي ديگر مي فرمايد: «با مردم سخنان خوب و نيكو بگوييد.» )بقره آيه 83)
قرآن اهميت و نقش زبان را در جريان حضرت موسي(ع) نقل مي كند، آنجا كه حضرت موسي(ع) از خدا مي خواهد گرفتگي زبانش را رفع نمايد و به او نفوذ كلام عنايت نمايد. لذا مي فرمايد:
«پروردگارا سينه ام را فراخ و كارم را آسان گردان و گره از زبانم بگشاي تا گفتارم را دريابند.» (طه آيه 27)
در جايي ديگر، قرآن اختلاف لهجه و آهنگ سخن گفتن را از آيات الهي مي داند و مي فرمايد: «و از نشانه هاي خدا آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف طرز تكلم آهنگ گفتگوي شماست».
در قرآن مجيد و لسان ائمه معصومين(ع) سخن پيرامون تعليم و تربيت زبان فراوان است كه به برخي از نكات تربيتي آن مي پردازيم:
1- هر چند انسان در طول حيات خود قابل تغيير و تحول اخلاقي است، ولي به اعتقاد اكثر قريب به اتفاق روانشناسان و متخصصان تعليم و تربيت، دوران كودكي از اين لحاظ از حساس ترين و مهمترين دوران تعليم و تربيت به شمار مي رود. اگر پايه هاي اول كودكي درست بنا شود و با بهره گيري از فطرت پاك كودك مانعي در رشد وي حاصل نشود، چنين كودكي در بزرگسالي عنصري مفيد و باارزش براي جامعه خواهد شد. لذا والدين و اولياي تربيتي بايد بيشترين جهد و تلاش خود را از ابتداي كودكي و تولد، براي سالم سازي محيط به عمل آورند و محيط درك را از هرگونه آلودگي زبان پاك سازند.
2- دروغ، تهمت، غيبت، فحاشي، بدزباني، لاف زدن، طعنه زدن، پرگويي، بيهوده گويي، تملق و چاپلوسي از جمله آفات زبان است كه اگر كودك با چنين آفاتي آشنا گردد، كل تربيت وي را به خطر مي اندازد. در مكتب ما تمام موارد فوق مردود و گناه محسوب شده است. بدين خاطر، والدين و اعضاي خانواده بايد با يكديگر به احترام سخن بگويند و همديگر را مورد تمسخر قرار ندهند. دوستان و همبازيهاي كودك نيز بايد چنين بوده و از اين خطاهاي زباني به دور باشند.
3- به كودكان بايد بياموزيم كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست. سخن گفتن در همه جا مناسب نيست. كساني كه زياد مي گويند، كمتر فكر مي كنند. امام علي(ع) مي فرمايد: «اگر گمان داري كه سخن گفتن از نقره است، بدان كه سكوت از طلاست.»
و امام صادق(ع) مي فرمايد: «خاموشي گنج فراوان و زينت بردبار و پوشش نادان است.»
لذا به كودك بايد آموخت كه سخن سنجيده گويد و قبل از گفتگو تفكر كند و آن چه را مي گويد با استدلال و برهان بيان نمايد.
4- ايجاد رابطه عاطفي بين والدين و كودك از جمله مسايل مهمي است كه در رشد زبان بسيار اهميت دارد. كودكاني كه دچار مشكلات عاطفي هستند، بيشتر به اختلالهاي زباني مبتلا مي گردند. لكنت زبان كه از اختلالهاي مهم گفتاري است، ناشي از اختلالهاي عاطفي است. به عبارتي ديگر، مشكلات عاطفي خانواده يكي از علل عمده اين بيماري است. پدر و مادري كه در حضور كودك پرخاشگري و نزاع مي كنند، موجبات بروز اين نوع اختلالها را فراهم مي سازند و به طور كلي كانون خانواده در تكلم كودك اثر مستقيمي به جاي خواهد گذاشت.
5- براي رشد زبان، والدين بايد با كودك خود حرف بزنند و او را نيز به حرف زدن تشويق كنند. والديني كه به سخنان كودكان خود توجه نمي كنند و يا از روي بي ميلي گوش مي دهند و گاهي نيز او را مورد تمسخر قرار مي دهند، موجب سركوفتگي اين استعداد خدادادي مي شوند. بعضي از والدين فرزندانشان را از سخن گفتن در مقابل بزرگترها منع مي كنند و او را از ابراز نظرهاي خود محروم مي سازند. اين رفتار نه تنها فرزند را از رشد زباني باز مي دارد، بلكه در بزرگسالي هم او را فردي خجول و كم حرف بار مي آورد به طوري كه در ميهمانيها و در حضور اقوام نيز از مصاحبت با آنان پرهيز مي نمايد.
6- احترام گذاشتن به سخنان كودك، يك اصل مهم تربيتي است. احترام به سخنان كودك به منزله احترام به شخصيت اوست. كودك آداب سخن گفتنر، تجزيه و تحليل مى‏شوند.
ادراك ما از اشياء و موجودات و مفاهيم به صورت «ادراك كلامى» است. يعنى هر مفهوم را با هر حسّى كه دريافت مى‏كنيم ابتدا تبديل به نام آن مفهوم مى‏شود و سپس ما آن را ادارك مى‏كنيم. مثلاً وقتى چشم ما يك قلم را مى‏بيند بلافاصله در ذهن ما نام آن جسم كه قلم است تداعى مى‏شود. يا موقعى كه غذايى را مى‏چشيم در ذهن ما نامِ مزّه آن، استقرار پيدا مى‏كند. بنابراين يك رابطه محكم و دو طرفه بين واژه‏ها و الفاظ از يك سو و مفهوم و معناى آنها از سوى ديگر در ذهن ما وجود دارد. پس هرگاه بخواهيم به موضوعى فكر كنيم، ناچار با الفاظ و كلمات مربوط به آن روبه‏رو خواهيم بود. به عبارت ديگر، انديشه‏ها واژه‏هايى هستند كه ما در سر مى‏پرورانيم و تعيين كننده احساسهاى ما هستند و احساسها نيز به نوبه خود بر رفتار و كردار ما تأثير مى‏گذارند. به اين مثال توجه نماييد:
هفت راننده را تصوّر كنيد كه در گره كور راه‏بندان، گير افتاده‏اند.
- راننده اوّل با خود مى‏گويد: «هميشه اين بلا سر من مى‏آيد».
- راننده دوم با خود فكر مى‏كند: «همه‏اش تقصير دولت است كه سياستى صحيح براى تنظيم عبور و مرور وسايل نقليه ندارد».
- راننده سوم با خود زمزمه مى‏كند: «دير مى‏رسم، همه عصبانى خواهند شد».
- راننده چهارم مى‏گويد: «چاره‏اى نيست تا ابد اينجا گير كرده‏ام».
- راننده پنجم با خود فكر مى‏كند: «اميدوارم او سر قرار بماند».
- راننده ششم با خود مى‏گويد: «اى كاش ماشين پشتى آن قدر نزديك نبود!».
- راننده هفتم با خود مى‏گويد: «چه عالى شد! فرصتى است براى استراحت كردن من».
تمام اين راننده‏ها در يك وضعيت هستند، يعنى همه در ترافيك سنگين، گير كرده‏اند ؛ امّا هر كدام يك سخنى را ابراز مى‏كنند. اين نشان‏دهنده احساسهاى متفاوت آنان از اين موقعيّت است. راننده اوّل، احساس «تسليم و اندوه»، راننده دوم، احساس «ملامت و رنجش»، راننده سوم، احساس «ترس»، راننده چهارم، احساس «نااميدى»، راننده پنجم، احساس «اضطراب»، راننده ششم، احساس «خطر» و راننده هفتم، احساس «آرامش» دارد.
بدين ترتيب، معلوم مى‏شود رابطه‏اى قوى بين احساسهاى افراد و الفاظ و كلماتى كه بر زبان مى‏رانند وجود دارد. پس روشن است كه براى «فكرى صحيح» بايد از «واژه‏هايى صحيح» استفاده نمود. اين واژه‏ها به نكاتى كليدى تكيه دارند كه توسّط آنها مسير كلام و فكر آدمى كاملاً عوض مى‏شود.


روانشناسى چه مى‏گويد؟
ما در اين مقاله برآنيم تا با استفاده از راهكارها (تكنيكها)ى روانشناسى بالينى و مشاوره، الگوى لازم و صحيح را براى ايجاد يك گفتگوى صحيح با خود، ارائه دهيم تا خوانندگان بتوانند از آن براى تصميمات مهم، بهره جويند.
اين الگوها در دو بخش ارائه مى‏شوند: الف. سخن گفتن با خود به طور عمومى ب. سخن گفتن با خود به هنگام اتّخاذ تصميمهاى مهم.


الف) سخن گفتن با خود به طور عمومىتعبير و تفسيرهايى كه از رويدادهاى پيرامون خويش داريم، بر اساس باورهايى است كه از آغاز كودكى از محيط اطراف آموخته‏ايم و اين باورها در ذهن ما به صورت «سيستم هشدار دهنده» عمل مى‏كنند، و در مواجهه با واقعيّات زندگى در ذهن ما تعارضى بين اميال و خودآگاه (وجدان) ايجاد مى‏شود. اميال و آرزوها فقط به دنبال رسيدن به لذّتها هستند ؛ درحالى‏كه وجدان مى‏گويد: «هر كارى را نبايد انجام داد. بعضى كارها اخلاقاً درست نيستند». بنابراين ما بارها و بارها صداى مشاجره اين دو را در اعماق جانمان شنيده‏ايم. به چند مثال توجّه كنيد:
وجدان: بايد سخت كار كنى، اميال: من از سخت كاركردن، حالم به هم مى‏خورد.
وجدان: بايد خوردنت را كنترل كنى، اميال: يك شكلات كه ضررى به من نمى‏رساند.
وجدان: مادرت مريض است و به پرستارى تو احتياج دارد، اميال: من چه كار كنم، از قبل با دوستانم قرار گذاشته‏ايم برويم سينما.
هنگامى كه اين صداها در تضاد قرار مى‏گيرند، گرايش ما به‏سوى يكى از آنهاست ؛ يكى را درست تلقّى مى‏نماييم و ديگرى را غلط مى‏پنداريم، و در نتيجه، انرژى بسيارى را براى سركوب يكى از آنها صرف مى‏كنيم. امّا توجّه به اين نكته ضرورى است كه بايد به هر دوى اينها به صورت يكسان توجّه كنيم ؛ زيرا شخصيت ما از هر دوى اينها تشكيل شده است و هر يك از آنها در جاى خودش ارزشمند است. از طرفى نمى‏شود همه اميال را سركوب نمود و از طرف ديگر، بايد به نداى وجدان هم گوش فراداد ؛ چرا كه گوش ندادن به صداى وجدان، يعنى زيرپا گذاشتن اعتقادات خود و هنجارهاى جامعه. امّا با در نظر گرفتن هر دوى آنها مى‏توان يك تصميم درست و منطقى گرفت كه هم به اعتقاداتمان لطمه‏اى نخورد و هم به خواسته‏هاى معقول خودمان برسيم.
راهكارهايى كه ارائه مى‏شود براى تغيير در كلام است. اين تغييرها موجب تغيير در نگرش و نگاه ما به مسائل مى‏شوند و ما را در تصميم‏گيرى صحيح، يارى خواهند كرد، و مطمئناً باعث تغيير و دگرگونى در زندگى ما خواهند شد.


 
 
 
 
 


راهكارها (تكنيكها)1. به هنگام حرف زدن، مسئوليت اعمال را متوجّه خود بدانيم.
مثال: به جاى «فكرى به سرم آمد» بگوييم: «من خودم فكر كردم».
به جاى «اين، دلسرد كننده است» بگوييم: «من خودم را دلسرد مى‏كنم».
به جاى «مهم نيست» بگوييم: «من اهمّيت نمى‏دهم».
ليلا را در كلاس درس به‏ياد آوريد. او با خود مى‏گويد: «اين آدمها مرا ناراحت مى‏كنند. آدم كمرويى مثلِ من، جز در انتظار توجّه نشستن، چه كارى مى‏تواند بكند». درحالى‏كه ليلا بايد بگويد: «من خودم را دچار ناراحتى مى‏كنم. من از كمرويى براى فعّال نبودن، استفاده مى‏كنم. من در انتظار توجّه ماندن را برمى‏گزينم». مى‏بينيد كه زبان مسئوليت، ليلا را مسئول تجربه‏هايش مى‏كند.
2. آنچه در مورد ديگران مى‏گوييم يا فكر مى‏كنيم، لزوماً واقعيت ندارد.
معمولاً قضاوت ما در مورد افراد بر اساس بينش و تفكّرى است كه از آنها داريم و معلوم نيست اين تفكر، تا چه حد با واقعيت مطابق باشد.
مثال: به جاى «تو خيلى تنبل هستى» بگوييم: «تويى كه در من است خيلى تنبل است».
به جاى «او به من اهميت نمى‏دهد» بگوييم: «اويى كه در من است به من اهميت نمى‏دهد».
به جاى «تو را دوست دارم» بگوييم: «من تويى را كه در من است دوست دارم».
اگر به مثالهاى فوق توجّه كرده باشيد متوجه خواهيد شد كه با اين تكنيك، فرد به طور مطلق، دوست خود را تنبل نخواهد دانست، بلكه خواهد گفت: «تصوّر من از او اين است كه تنبل باشد». يا در مثال دوم:
 

 
 
 
 
 


«من فكر مى‏كنم او به من اهميت نمى‏دهد درحالى‏كه شايد اشتباه كرده باشم». اين نوع صحبت كردن، باعث مى‏شود كه زود و عجولانه در مورد ديگران قضاوت نكنيم و در مورد تفكّر خود، ابتدا تحقيق كنيم و سپس اقدامى صورت دهيم.
3. استفاده از «و» به جاى «امّا».
در جملاتى كه براى خودتان بازگو مى‏كنيد به جاى «امّا»، «واو» بگذاريد.
مثال: به جاى «امسال، واقعاً خوب درس خواندم، امّا حيف كه آن نمره بد را گرفتم» بگوييم: «امسال واقعاً خوب درس خواندم و حيف كه آن نمره بد را گرفتم».
در عبارت اوّل، با گفتن «امّا» تمام كلام ماقبل نابود مى‏شود. يعنى تمام خوبْ درس خواندن با يك نمره بد از دست مى‏رود ؛ امّا در عبارت دوم، بار منفىِ نمره بد، كم مى‏شود و باعث نااميدى نمى‏گردد. يعنى اگر آن نمره بد را نمى‏گرفتم، خيلى بهتر بود ؛ ولى حالا هم طورى نشده است.
4. استفاده از «نمى‏خواهم» به جاى «نمى‏توانم».
هر بار با خود مى‏گوييم: «من نمى‏توانم»، يعنى نيرويى خارج از وجودمان ما را متوقّف مى‏كند و اگر اين نيرو نبود مى‏توانستيم.
مثال: «من نمى‏توانم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم» كه بايد بگوييم: «من نمى‏خواهم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم». در صورت دوم، شما خود را مسئول دانسته‏ايد و بالطبع، بعد از اين كلام به دنبال علّت خواهيد رفت و آن را از خود خواهيد پرسيد و در نتيجه، درمى‏يابيد كه خجالت و كمرويى شما عامل اين كار است و اين، يعنى ريشه‏يابى علّت ضعف خود.
5. استفاده از «من دلم مى‏خواهد» به جاى «من نياز دارم».
نيازها عامل تحرك ما هستند و ما نمى‏توانيم بدون آنها زندگى كنيم ؛ امّا بين نيازهاى اساسى و آنچه براى ما دلپذير است تفاوت وجود دارد. بنابراين، به جاى «من نياز دارم بمانى» بايد بگوييم: «من مى‏خواهم بمانى ؛ چون تنهايى را دوست ندارم».
6. استفاده از «برمى گزينم» به جاى «ناچارم».
براى اينكه بفهميم قدرت انتخاب داريم، حتّى اگر انتخاب بين دو نامطلوب باشد، بايد اين جابه‏جايى را انجام دهيم.
مثال: «من سر اين كار مى‏مانم ؛ چون ناچارم» كه بايد بگوييم: «من سر اين كار ماندن را انتخاب مى‏كنم ؛ چون احساس امنيت بيشترى مى‏كنم».
7. استفاده از «دلم مى‏خواهد» به جاى «مى‏ترسم».
ترس، اغلب حتّى مانع انديشيدن به خواسته‏ها مى‏شود. سعى كنيم به جاى «مى‏ترسم» مفهوم ترسِ خود را با «دلم مى‏خواهد» بيان كنيم. اين عوض كردن عبارت، به ما امكان مى‏دهد جذّابيتها و خطرات و سود و زيانهاى نهفته را كند و كاو نماييم و بتوانيم به جاى پيروى از ترس، انتخابى آگاهانه انجام دهيم.

 


ب) سخن گفتن با خود به هنگام اتخاذ تصميمهاى مهمبراى اينكه بخواهيم تصميم مهمّى بگيريم بايد ابتدا هدفمان را بشناسيم و آن را تجزيه و تحليل كنيم. براى روشن شدن هدف و تصميم، بايد ببينيم چه تغييرى را مى‏خواهيم ايجاد كنيم. به طور مثال: «مجيد احساس مى‏كند خيلى كمرو و خجالتى است». بنابراين، تغييرى كه مى‏خواهد ايجاد كند اين است كه: «كم‏رو نباشد، با جرئت‏تر شود و از كنار مردم بودن، احساس لذّت كند».
بعد از مشخص شدن هدف، بايد سؤالاتى مطرح كند و از خود بپرسد و با جواب دادن به اين سؤالات، محدوده تغييراتش را معيّن كند:
1. حد و مرز اين تغيير تا چه اندازه است؟
گاهى اندازه تغيير براى ما معلوم نيست، لذا خود را آماده شكست مى‏كنيم؛ چون تصميم ما بيش از اندازه مبهم بوده است. آيا تا به حال، اين ضرب‏المثل را شنيده‏ايد كه «سنگ بزرگ، علامت نزدن است». يعنى اينكه هدف را آن‏قدر بزرگ تعيين كند كه قدرت دسترسى به آن را نداشته باشد. در نتيجه، يا نااميد مى‏شود، يا اينكه خودش را بيش از اندازه به زحمت مى‏اندازد.
مثال: جواب مجيد به اين سؤال اين است كه: «مى‏خواهم قادر باشم نقطه نظراتم را در بحثها مطرح كنم و اگر كسى با من مخالفت كرد، بدون تسليم شدن يا عصبانى شدن، از نظر خود دفاع كنم». بنابراين، مى‏بينيد كه مجيد، حدّ و مرز تغييرات را براى خود مشخص نمود.
2. آيا اين تغيير براى من امكانپذير است؟
بايد از حصول به موفقيت، اطمينان يابيم. جواب مجيد به اين سؤال بدين شكل است كه: «اين تغيير، قابل دسترسى بوده و كاملاً امكانپذير است ؛ چون از بين بردن كمرويى كار محالى نيست».
3. آيا منابع لازم را در اختيار دارم؟
منظور از منابع لازم، همان امكانات مورد نياز اين تغييرات است. در جواب به اين سؤال، مجيد با خود مى‏گويد: «امكانات لازم
 

 
 
 
 
 


براي اين كار عبارت است ا مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي ‌سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟
 
راز شماره 1 مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند
 
واقعا اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي‌كنند كه زن‌ها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي‌نمايند و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان مي‌گذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيرش او تحقير شوند. براي زن‌ها مهم است بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده‌تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسان‌تر مورد تهديد قرار مي‌گيرد. اين موضوع به خصوص زماني كه يك مرد در رابطه‌اي نـزديك و صميمانه بـا همسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي‌كند؛ او مشتاق تصديق و عكس‌العمل‌هاي مثبت همسرش بوده و دوست دارد بداند كه موجب خشنودي او شده است. بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا به دليل گفتـه‌هـايش به گونه‌اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.
داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرف‌هاي او نشان نخواهد داد. منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده‌اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند به دليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليل آنچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه مي‌كني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس‌العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده‌اند را مخدوش كند.
 
راز شماره 2 شما نيز درون خود را آشكار كنيد
 

بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه‌ها و مسايل پنهاني در صندقچه قلبش مي‌بــاشد. بسياري از مردان تصور مي‌كنند " اگر اين مسـايـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه‌اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.
هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود مي‌كند، به آنچه كه مي‌گويد گوش فرا داده، قدمي‌به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارايـه دهيـد. بعد از اينكه وي مساله‌اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اين‌ها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي‌كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي‌پسنديد انتخاب كنيد. (از مسايل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه مي‌توانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.
در حالي كه عملا نشان مي‌دهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري مي‌كنيد. بسياري از زن‌ها فقط به اين دليل به داستان‌هاي شوهرشان گوش مي‌دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را مي‌كنند. با ايـن حال مهم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد.
 
راز شماره 3 گذشته را فراموش كنيد
 

آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه‌ايـد كه به بگومگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي‌هاي گذشته، اشتباهاتي كه انجام داده، اذيت و آزارهايي كه به شما روا داشته و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنين مـوضوعي تقريبا در هر رابطه‌اي اتفاق مي‌افتند اما واقعيت باقي مي‌‌ماند؛ مردها وقتي آمدنش را حس مي‌كنند، آشفته حال شده و عقب مي‌نشينند.
وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبت‌هايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي‌شود و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده‌ايد. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، به جاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقش‌هاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقش‌هايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.
براي مثال؛ برخي از زن‌ها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه مي‌كنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.
اگر مي‌خواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شما حرف بزند، اين راه را امتحان كنيد؛ به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسووليتي را به عهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايط با ديدي باز بـنگريد. به روي تمام مسـايلي كه او "درست،" و نه "غلط" انجام داده، تمركز كنيد. اگر نياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه‌تان عايد شما شده است و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده‌ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان‌هايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده‌ايد و به راه‌هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده‌ايد، توجه نماييد.
 
راز شماره 4 شنونده اي استوار و ايمن باشيد
 

آيـا داشتن روابط صادقانه امكان‌پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد براي صادق بودن تلاش مي‌‌كنند. حقيقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي‌بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي‌كنند كه زن‌هـا مي‌خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور مي‌كنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر و رابطه خود از احساساتشان استفاده مي‌كنند. آنها پاسخ‌هاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي‌كـنند و در صورتي كه آن پاسخ‌ها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهند نمود. سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي‌كند، متعجب مي‌گردند.
متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مي‌پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه مي‌دهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند. واضح است؟ اكثر زن‌ها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه كامل حقيقي محسوب مي‌گردد. اين باعث مي‌شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي‌هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.
اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـوال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را مي‌توانيد تحمل كنيد؟ چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي‌خواهيد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اين‌ها سوالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مي‌توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.
 
راز شماره 5 با خودتان صادق باشيد- آگاه باشيد
 

اين پرسشي قديمي‌ ولي خـوب است؛ اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه مي‌توانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟ بهترين روش كمك بـه هر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگي بـا آنها مـواجه مي‌شويم انـعــكاس بـخش‌هاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي‌كنيم كه هر كدام به نـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي‌كنند.
به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم به كـار بـبـنديم. بــراي مثال؛ آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده‌ايد را پايان مي‌دهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده‌ايد پافشاري مي‌كنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي‌نـمايـيـد، طبيـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بدرفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسايل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.
آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده‌اي دارد. اگر مي‌خواهيد فضاي پوياتر و بازتري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده‌ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اساس معيارهاي گذشته بنا نكنيد. آن را تغيير دهيد. تصميم بگيريد در برابر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.
گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم مي‌شويم به اين انتظار كه او نيز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نمي‌شود، خشمي ‌پنهاني شروع به پيدايش مي‌كند. چنين حالتي باعث بروز رفتارهاي متناقص و عـدم صداقت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه‌اي كه مي‌بـخشيد، بـه همان انـدازه هم به دست مي‌آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي‌داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي‌نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته‌ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن دير يا زود نمايان خواهند شد. زماني كه با ديگران طوري رفتار مي‌كنيد كـه مـورد احترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مي‌نماييد.
با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او به صورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود.
 
نويسنده: رضا سنندجي
گردآوري:گروه مردان سايت تبيان زنجان
http://www.tebyanihaa.com/men.html
  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]
روش هاي سخن گفتن

وقتي لب به سخن باز مي كنيم، اغلب احساس مي كنيم كه صرفاً حرف مي زنيم! اما سخن ما و طرز اداي آن از دايره امكانات وسيعي انتخاب مي شود و ديگران نيز به اين انتخابهاي ما درست به همان شكل كه به لباسهاي ما واكنش نشان مي دهند و آن را نشانه شخصيت و طرز تلقي ما مي دانند، واكنش نشان مي دهند. مثلاً پوشيدن كت و شلوار مي تواند نشانه لباس پوشيدن رسمي يا نشانه احترام قائل بودن براي يك موقعيت باشد، حال آن كه استفاده از يك پوشش بسيار عادي، نشانه خودماني تلقي كردن يا جدي نگرفتن به شمار آيد. شخصيت هايي نظير رسمي يا خودماني، آراسته يا ناآراسته و طرز تلقي هايي مانند احترام قايل شدن يا نشدن با طرز سخن گفتن نيز مشخص مي شوند.

در هر صورت آنچه مسلم است آن است كه هر حرفي بايد به شكلي زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مكث و بلندي خاص خود را دارد. ممكن است قبل از صحبت بدانيم يا ندانيم چه بايد بگوئيم يا چه مي خواهيم بگوئيم، مگر اينكه شرايط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عين حال هيچگاه قبل از سخن گفتن، تصميمي بر اينكه كجا صدا را بلند يا كوتاه بايد كرد و يا كجا تند يا سريع بايد حرف زد، گرفته نمي شود. چون رعايت و به كار بستن تمامي اين نكات بستگي به موقعيت دارد، اما همه عواملي است كه ما منظور گوينده را درك مي كنيم و در باره طرز فكر خود نسبت به نظرات يكديگر تصميم مي گيريم.

سبك گفت و گو هرگز موضوعي فوق العاده و اضافي بر گفت و گو نيست بلكه بخش اصلي و جدانشدني از آن است. جنبه هاي سبك گفت و گو، ابزار اوليه آن گفت و گو هستند. نشانه ها و علايم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مكث ها و بلندي صداست كه جملگي آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت مي شناسيم مشخص تر مي سازند.

اين نشانه ها در تمهيدات زبان شناسي به كار مي روند كه اساس صحبت و گفت و گو را شكل مي دهند. مجموعه اي كه نوبت گيري در گفت و گو، بيان نقطه نظرها و اينكه در جريان صحبت و گفت و گو چه مي كنيم (گوش مي دهيم، علاقه منديم، قدرشناسي مي كنيم، رفتار دوستانه داريم، انتظار كمك داريم يا پيشنهاد كمك مي كنيم و ...) را مشخص ساخته و نشان مي دهند كه به هنگام گفت و گو، در چه انديشه اي هستيم.


نشانه ها، سرعت و مكث در صحبت
سارا سعي داشت با همسر جديد سعيد، در گفت و گو را باز كند. اما به نظر مي رسيد كه مينا (همسر سعيد) حرفي براي گفتن ندارد! در حالي كه سارا احساس مي كرد مينا حوصله گوش دادن به حرفهايش را ندارد، مينا به سعيد گفت كه سارا فرصت حرف زدن به او نمي دهد! كه در حقيقت مشكل موجود با انتظار در باره سرعت و مكث كردن ارتباط داشت نه با حرف و حوصله داشتن يا نداشتن سارا و مينا!

بايد دانست گفت و گو، يك بازي نوبتي براي سخن گفتن انسانها است! شما حرف مي زنيد، بعد نوبت به من و بار ديگر نوبت به شما مي رسد. هر كس زماني حرف مي زند كه مخاطب او حرفش را تمام كرده باشد. موضوع در ظاهر به همين سادگي است اما اينكه بدانيم طرف مقابل صحبت اش را تمام كرده است يا خير، خود موضوعي مهم است. وقتي صدا ملايم تر مي شود، وقتي گفته قبلي تكرار مي شود، وقتي ميان كلمات فاصله مي افتد و صدا باز هم ملايم شود؟ آيا تكرار جمله به معناي نداشتن حرفي تازه مي تواند باشد؟ آيا قصد، تاكيد است؟ يا ميان كلمات چه فاصله اي بايد بيفتد تا معناي "دارم حرفم را تمام مي كنم" يا "هنوز حرف دارم" يا "مكث كرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟"

طبيعي است كه در ميانه گفت و گو و صحبت با افراد، فرصتي صرف حل اين مسايل نمي شود. بلكه به دليل سالها تجربه در زمينه صحبت با اشخاص، فرد متوجه مي شود كه حرف پايان گرفته يا خير. از طرفي وقتي عادات گفت و گو در طرفين مشابه باشد، يا نوع سخن گفتن يكي براي آن ديگري واضح و مشخص باشد، هيچ اشكالي بروز نمي كند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممكن است يكي از طرفين گفت و گو به اين نتيجه برسد كه آن ديگري يا به حرف او گوش نمي كرده يا اصولاً اين طور تصور شود كه صحبتي براي گفتن وجود ندارد. (مثالي كه درباره سارا و مينا مطرح شد).

همچنين يكسان نبودن سبك و زمان و فرصت و مجال صحبت كردن، امكان دارد خصوصيات فرد را به جز آن چيزي كه هست، نشان دهد و درست به همين دليل است كه اندكي تفاوت در سبك گفت وگو و موضوعاتي مانند مكث و غيره مي تواند روي زندگي فرد تاثير قابل ملاحظه اي داشته باشد.


بلندي صدا در سخن گفتن
واي از دست شوهرم! نمي دانيد وقتي در خانه است چقدر بلند صحبت مي كند. باور كنيد از ده خانه آن طرف تر هم مي شود صدايش را شنيد. هر چه هم كه مي گويم بلند صحبت نكن، به خرجش نمي رود، ديگر كم كم دارم به بلند صحبت كردنش شك مي كنم چون با يكي- دو نفر اينطور حرف نمي زند. مثلاً هر وقت برادر كوچكش يا يكي از دوستانش كه از دوره دبيرستان با هم دوست هستند، به منزل ما مي آيند، صحبت كردنش آهسته مي شود! شما باشيد شك نمي كنيد؟!

هر حرف بايد به لحن خاصي بيان گردد. در حال صحبت نيز شدت صدا مي تواند كم و زياد شود. بلندتر حرف زدن روابط ميان نقطه نظرها را نشان مي دهد. مثلاً مي تواند حاكي از آن باشد كه "صبر كن، حرفي دارم كه بايد بزنم" يا صبر كن، هنوز حرفم تمام نشده است ياعصباني هستم و يا ... ملايم تر حرف زدن هم مي تواند معاني خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، يا خجالت مي كشم با صداي بلند صحبت كنم. يا، حالا نوبت توست حرف بزني و يا نشانه اي براي احترام و ادب به ديگري و ديگران.

بلندتر صحبت كردن از حد انتظار نيز مي تواند براي شنونده، معاني مختلفي را در برداشته باشد. مثلاً فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد يا در جهت تحريك احساسات باشد، يا دستور تلقي شود و ... كه به هر حال اگر با اين مسئله نيز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گيجي و سردرگمي از نيافتن ارتباط با شخص گوينده خواهد كرد.


آهنگ و زير و بم صدا
عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب مي شود تا در برخورد با لحني ديگر آن لحن غيرطبيعي جلوه كند. به عنوان مثال دو نفر كه داراي فرهنگ دو گفت وگوي متفاوت اند، به طور قطع با توجه به فرهنگ خويش، با آهنگ و زير و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن مي گويند. حال اگر فردي شناخت مناسبي از مخاطب يا گوينده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامي كه آن فرد آرام يا عصباني است اين گونه تصور كند كه لحن طرف وي خسته كننده يا يكنواخت و يا خوشايند است.

آهنگ صدا ناشي از تركيبي از سرعت، مكث، رسايي و از همه مهم تر تغيير زير و بم آن صدا. در واقع حالت جسماني دهان و حنجره آن را مشخص مي سازد، زير و بم صدا مانند رسايي يا ملايم بودن صدا نيز معاني نسبي متفاوتي دارد.

از آنجايي كه نشانه هايي مانند تغييرات زير و بم صدا (و نيز بلندي و سرعت گام صحبت) همچنين نشانه بيان هاي احساسي هستند احتمالاً تعجب آور نيست كه زنها بيش از مردها، از تغييرات زير و بم صدا استفاده مي كنند. همانطور كه مشخص است زنها هم اغلب به احساساتي بودن بيش از مردها، شهرت دارند. همين مطلب، در مورد افراد يك فرهنگ خاص نيز صدق مي كند.

به هر حال بد نيست بدانيم وقتي قرار است من يا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقايق پي در پي و متوالي را صرف صحبت كردن كنيم، چه بهتر كه در باره مقتضيات و نحوه صحبت كردن بيشتر بدانيم و مهمتر از آن، اين داشته ها را به كار بنديم.


منبع : شرق


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]
اهميت گفتار


الف: توانايي نطق بشر:

اهميت هر چيزي را مي توان از جنبه هاي مختلفي بحث كرد. يكي از راه هاي كشف اهميت يك مطلب اين است كه آن را در حالت فقدان آن بررسي كنيم. به راستي اگر انسان ها نمي توانستند با هم صحبت كنند و يا ارتباط كلامي بين آن ها مقدور نبود چه اتفاقي مي افتاد. شايد تصور اين مطلب هم براي ما مشكل باشد. يعني زبان و گفتار با زندگي انسان ها عجين شده و آن چنان پيوند خورده كه نمي توانيم حالت فقدان را براي آن بررسي كنيم. انسان بودن با ناطق بودن عجين شده است و اولين تعاريفي كه از انسان مي شود به«حيوان ناطق» تعبير مي شود يعني اگر جنبه نطق را از انسان برداريم فقط كلمه حيوان مي ماند. البته ما اين تعريف را از انسان قبول نداريم چون وي شعور و فهم دارد. بلكه صرفاً مي خواهيم بگوييم در پيش پا افتاده ترين تعريف ها از انسان از خصوصيت ناطق بودن وي صحبت شده است. يكي از زيباترين خصوصيات انسان ها تفكر و صحبت كردن است و همان طور كه گفته شد اين نيروي متمايز كننده انسان و حيوان مي باشد. ارزش و مقام سخن گفتن آنقدر زياد است كه خداوند در قرآن آن را بعد از آفرينش انسان، مهم ترين نعمت مي شمرد. «الرحمن/ علم القرآن/ خلق الانسان/ علمه البيان»(1) خداي مهربان بر رسول خود محمد(ص) قرآن را آموخت و انسان را آفريد و به وي نطق و بيان را تعليم فرمود و هم چنين پيامبر مكرم اسلام نيز زيبايي انسان را در زبان او مي داند. «الجمال في اللسان»(2) سخن گفتن نعمت بسيار بزرگي است كه عامل تفهيم در زندگي اجتماعي آدمي است، هر چه اجتماع بزرگ تر و روابط گسترده تر شود نياز به خوب صبحت كردن و مقيد به آداب گفتگو شدن بيشتر مي شود. در جامعه كساني موفق ترند كه بهتر مي توانند خواسته ها و نظريات خود را بيان كنند و يا خوب و فصيح و زيبا سخن گويند، خلاصه اين كه سخنوري هنري اجتماعي و نشان طرز تفكر و شخصيت انسان است.(3) گفته شد انسان ها از طريق زبان و كلام با يكديگر در ارتباطند. همين كه مي توانند با هم صحبت كنند و مي توانند با هم ارتباط برقرار كنند و مي بينيد وقتي زبان دو نفر يا دو ملت با هم متفاوت مي شود ارتباطات چقدر كم مي شود. زبان و كلام وجه ديگري نيز دارد كه اهميت آن را بيشتر نمايان مي كند. شايد بتوان گفت كه زبان عضوي است كه انسان بيشترين كنترل را مي تواند در آن داشته باشد. يعني عضوي است كه انسان بيشترين اراده و اختيار را در آن دارا مي باشد. ما بر كاركرد قلب مان تسلطي نداريم، بر رشد و سلامتي اعضاي وجودمان آن چنان تسلطي نداريم اما زبان قابل كنترل ترين و در دسترس ترين عضو بدن انسان است و دنياي كلمات بيشترين امكان تصرف را براي انسان ايجاد مي كند.

 
ب: نقش كليدي زبان در ارتباط

اهميت زبان و كلام در ارتباط از يك طرف و قدرت كنترل و تصرف انسان در آن نتيجه  اي ديگر را نيز حاصل مي كند و آن اين كه زبان نقش اصلي و كليدي را در ارتباطات دارد و عضوي است كه بيشترين منافع مضرات در آن نهفته است. زبان با تمام ارزش و اهميتي كه دارد اگر صاحبش آن را آزاد بگذارد، عنان اش را به دست عقل نسپارد و بي حساب سخن بگويد عضوي است مضر و خطرناك كه  مي تواند مفاسد زيادي ببار آورد و موجب هلاكت و تباهي صاحب اش گردد.(4) در اين باره روايات بسياري از اولياء اسلام رسيده و در اين جا به ذكر يكي از آن ها اكتفا مي كنيم. حضرت علي(ع) مي فرمايند: «اللسان ان خلي عنه عقر(5)» زبان همانند حيوان درنده اي است كه اگر آزاد گذارده شود زخم مي زند و مجروح مي كند و مصيبت به بار مي آورد. از لقمان حكيم نقل شده است كه زبان را بهترين و بدترين عضو معرفي كرده است و در احاديث وارد شده است كه خير و شر انسان بسته به خير و شر زبان است و بقيه اعضا با زبان خويش از زبان مي خواهند كه مايه سعادت آن ها را فراهم كند نه شقاوت آن ها را. امام علي(ع) مي فرمايند: «أي شيء مما خلق الله أحسن؟ فقال: الكلام، فقيل: أي شيء مما خلق الله أقبح؟ قال: الكلام، ثم قال: بالكلام ابيضت الوجوه و بالكلام اسودت الوجوه»(6)؛ كدام چيز بهترين و زشت ترين آفريده الهي است؟ حضرت فرمودند: كلام. با سخن گفتن سيماي انسان ها سفيد و نوراني مي شود و با صحبت كردن، چهره هاي آنان سياه مي گردد. امام سجاد(ع) مي فرمايند: زبان فرزند آدم همه روزه بر جوارح او مشرف مي شود و مي گويد: حال تان چطور است؟ جوارح مي گويند: حال ما خوب است اگر تو ما را به حال خودمان بگذاري. و مي گويند: تو را به خدا، تو را به خدا، به ما ظلم مكن. اي زبان اگر ما به بهشت جاي گيريم از عنايت توست و اگر به جهنم رويم از عداوت تو خواهد بود. سبب رستگاري و يا گرفتاري ما در روز قيامت توئي، تو مي تواني با گفتن سخنان خوب ما را رستگار كني و مي تواني به تهمت زدن، غيبت كردن و دروغ گفتن ما را به عذاب هاي گوناگون گرفتار سازي. اي زبان از خداي قهار بترس و به ما رحم كن.(7) زبان مفتاح هر چيز و هر شري مي تواند باشد و انسان ها بسته به ميران كنترل و دقتي كه بر زبان و كلام شان دارند با هم متفاوت مي شوند.

ج: اهميت و تربيت و كنترل زبان

اگر قبول كرديم كه زبان شرورترين و پر منعفت ترين عضو بدن و قابل كنترل ترين عضو در بدن است بالطبع اين سؤال پيش مي آيد كه چگونه مي توان اين عضو مهم را تربيت كرد و تحت كنترل درآورد نتيجتاً بنا به اهميتي كه اين عضو دارد تربيت آن و آداب سخن گفتن نيز اهميت بسياري دارد. بنابراين بحث  آداب سخن گفتن ارزش و اهميت بسيار فراتر و زيادتري از آداب تربيت اعضا و عادات ديگر دارد و مثلاً آداب سخن گفتن بسيار مهم تر از آداب غذا خوردن يا آداب خوابيدن است. چرا كه كيفيت سخن گفتن تأثير  بسيار بيشتري در زندگي و آينده انسان ها از كيفيت غذا خوردن و يا نحوه خوابيدن انسان ها دارد. در اين جا دو حديث راجع به اثرات بسياري سخن و  اثرات سخن كم آورده مي شود تا خود تفاوت اين دو را و تأثيرات اين مطالب را بفهميد.

اثرات بسياري سخن:

حضرت علي(ع) مي فرمايند: «من كثر كلامه كثرخطاؤه و من كثر خطاؤه قل حياؤه و من قل حياؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار(8)؛ كسي كه زياد سخن بگويد، خطايش زياد مي گردد و كسي كه خطايش زياد گردد، حيايش كم مي شود و كسي كه حيايش كم شود تقوايش كم گردد و كسي كه تقوايش كم شود، قلبش مي ميرد و كسي كه قلبش بميرد داخل آتش مي شود.»

اثرات سازنده سخن كم:

حضرت رسول اكرم(ص) مي فرمايند: «إن من حسن اسلام المرء قلة الكلام(9)؛ به درستي كه از خوبي اسلام براي انسان، كم سخن گفتن او است.»
حضرت علي(ع) مي فرمايند: «ان احببت سلامة نفسك و ستر معايبك فقلل كلامك و اكثر صمتك يتوفر فكرك و يستنر قلبك(10)؛ اگر سلامت جانت را دوست داري و به پوشش عيب هايت علاقمند هستي، سخن را كم و سكوت را زياد نما، در اين صورت فكر و انديشه ات زياد و قلبت نوراني مي گردد.»

د: نيك سخن گفتن هنر است

راستي چگونه بايد سخن بگوييم، چه چيزهايي را بايد بگوييم و چه چيزهايي را نبايد بگوييم و اگر قرار است سخن بگوييم چه بگوييم، و چگونه بگوييم و چقدر بگوييم، به چه كسي و كجا بگوييم. مجموعه اين آداب بقدري ظريف و دقيق است كه امروزه نيك سخن گفتن از حدّ يك عادت به يك هنر تبديل شده است و امروزه در روانشناسي از گفتگو به عنوان«هنر گفتگو» بحث مي شود. يعني اگر بخواهيم گفتگوي خوبي داشته باشيم بايد ماهرانه و هنرمندانه سخن بگويم و آداب و مقررات آن را رعايت كنيم.
 
 پي نوشت ها:
1- اد را راضى نكرد.


سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى كه دو نفر از دست يكديگر عصبانى هستند، قلب هايشان از يكديگر فاصله مي گيرد. آن ها براى اين كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن ها بايد صدايشان را بلندتر كنند.


سپس استاد پرسيد: هنگامى كه دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي افتد؟

آن ها سر هم داد نمي زنند بلكه خيلى به آرامى با هم صحبت مي كنند. چرا؟


چون قلب هايشان خيلى به هم نزديك است. فاصله قلب هاشان بسيار كم است


استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به يكديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي افتد؟

آن ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي زنند و فقط در گوش هم نجوا مي كنند و عشقشان باز هم به يكديگر بيشتر مي شود.


سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بي نياز مي شوند و فقط به يكديگر نگاه مي كنند. اين هنگامى است كه ديگر هيچ فاصله اى بين قلب هاى آن ها باقى نمانده باشد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]
آداب سخن گفتن

در اينجا ما بحث آداب را صرفاً در دو قسمت مي آوريم. قسمت اول تحت عنوان «چه بگوييم و چه نگوييم» و قسمت دوم تحت عنوان «چگونه بگوييم و چگونه نگوييم»

قسمت اول: چه بگوييم و چه نگوييم

پيش از آنكه خطيب بر كرسي سخن مستقر گردد بايد بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ چه مواردي از آيات و ورايات، تواريخ و رويدادها، اشعار و امثال و ديگر مطالب را به كار خواهد برد.

شناخت هدف، خطي مشي سخنران را تعيين مي كند، به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي بخشد، سلطه معنويش را افزايش مي دهد، او را از نگراني و پريشان گويي مصون مي دارد، با فكري آرام و خالي از تشويش مسير سخن را مي پيمايد، دچار پراكنده گويي نمي شود و در سخنان خويش از اين شاخه به آن شاخه نمي پرد. برعكس، سخنراني كه هدف خود را تعيين ننموده و نمي داند در مجلس چه مي خواهد بگويد و چه مواردي را به كار مي برد، فكري ناآرام و ضميري مشوش دارد، او مانند كسي است كه مي خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمي داند به كجا مي رود، راهش به چه نقطه اي منتهي مي گردد و با چه لغزشهايي مواجه مي شود.1

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

فكرتم تكلم تسلم من الزلل 2

اول فكر كن آنگاه سخن بگوي تا از لغزشها سالم و محفوظ بماني

طبق اصولي كه بيان شد ما مجاز نيستيم هر سخني را بر زبان آوريم. ما در سخن گفتن محدوديت داريم يعني هر كاري كه بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. براي طراحي يك ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معيارهاي زيادي در نظر مي گيريم. نساختن آن يا تخريب آن كه احتياج به ضابطه و قانون ندارد. نيك سخن گفتن نيز چون قرار است نيك سخن گفتن باشد نه بد صحبت كردن احتياج به قواعد و مقرراتي دارد كه به برخي موارد آن اشاره مي كنيم.

الف: آنچه كه حق است بگوييم و از غير حق بپرهيزيم:

نبايد زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آنچه غير حق بگويد مذموم و ناپسند است و سكوت به مواقع آن صدها بار از صحبت كردن بهتر مي باشد. در اين قسمت و دو قسمت ديگر براي روشن شدن مطلب، مواردي كه سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته مي شود تا با حذف آنها از كلام خود، سخنور مؤدبي در جمع باشيم.

1) دروغ گفتن

مـرد بـايد كه راست گو باشد ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ

نام مردي بر او دروغ بود كش نباشد به راست گفتن برگ

راستي را تو اعتدالي دان كه از او شاخ خشك گيرد برگ

سخن راست گو مترس كه راست نـبـرد روزي و نـيـارد مـرگ 3

يكي از زشت ترين صفات اخلاقي و مفاصد كلامي، دروغ مي باشد تا آنجا كه خود دروغگويان آن را نمي پسندند و از هر كس بشنوند زشت مي دانند.

قتل الخراصون 4

كشته باد دروغگويان

اين آيه نشان دهنده شدت زشتي دروغ و تنفر خداوند از دروغگويان مي باشد زيرا آنها به بدترين نحو خيانت در امانت مي كنند منظور زباني است كه به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بي انصافي و ناسپاسي است. البته بايد از هر نوع دروغي چه كوچك باشد و چه بزرگ، جدي باشد يا شوخي، بپرهيزد. چون كسي كه به دروغ هاي كوچك مبتلا شود مي تواند دروغ هاي بزرگ را نيز بگويد.

زشتي دروغ به حدي است كه خداي متعال در كوچك و بزرگ آن با هيچ كس مسامحه نمي كند و از احدي نمي پذيرد.5

2) تهمت

هر كس كه پشت سر شخصي از او چيزي بگويد كه در او نيست به او بهتان زده.

وقتي كسي مورد تهمت قرار مي گيرد، آبرويش مي رود، و تا بخواهد از خودش دفاع كند بسيار طول مي كشد در اين فاصله در جمعي كه با آنها زندگي مي كند خوار و خفيف مي شود و چه زشت و قبيح است اين گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.

3) دشنام و ناسزاگويي

اگر ما قبول كرده باشيم كه هدف از سخن گفتن و نيك سخن گفتن اين است كه انسانها به هم نزديك شوند و به هم احترام گذارند و فضاي رشد برايشان فراهم شود شخصيت انسان برايشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتي قبول خواهيم كرد كه فحاشي، هتاكي، دشنام و ناسزاگويي همچون سم مهلكي است كه روابط انسانها را از بين مي برد. در قرآن بزرگترين گناه شرك است و گناهكارترين انسانها مشركين هستند اما ما حتي حق نداريم به مشركين دشنام دهيم يا فحاشي كنيم.

و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله

به (معبود) كساني كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد

وقتي ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاكي نداريم، حساب بقيه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسانها را مي شكنيم فقط به خاطر اينكه مطابق ميل ما رفتار نمي كنند.

ب: آنچه كه مهم است بگوييم و به غير مهم نپردازيم:

عمدتاً انسانها زياد حرف مي زنند و ممكن است از هر ده حرفشان يك حرف آنها به جا و لازم باشد، انسان تا جايي كه ممكن است بايد از گفتن حرفهاي اضافه بپرهيزد، يكي از مواردي كه ما بين ما شايع است همين بيهوده گويي مي باشد كه به شرح آن مي پردازيم.

1. بيهوده گويي و زياده گويي:

وقت را مي توان ساعتها در خيابان هدر داد، پول را مي توان بيهوده خرج كرد و آب را مي توان بيهوده مصرف كرد. ساعتها نيز مي توان حرف زد بدون اينكه دو كلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهي به صحبتهاي خود بكنيم مي بينيم كه بيشتر حرفهاي ما انسانها بيهوده است اما چگونه مي توان تشخيص داد سخني لغو است يا خير. كافيست از خو بپرسيم آيا اين حرفهايي كه زده شد اگر گفته نمي شد تفاوتي ايجاد مي كرد؟ آيا اين سخنها معرفت جديدي را براي انسانها ايجاد كردند؟ آيا اين صحبت ها باعث بروز خيرات شدند؟ آيا اين حرفها فايده و نتيجه اي هم داشتند.

خلاصه اگر سخنان خود و ديگران را ارزيابي كنيم خواهيم ديد چقدر سخنان بيهوده روزانه از دهانمان خارج مي شود كه هيچ تأثيري ندارد.

و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم سلام عليكم لا نبتغي الجاهلين

و هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نيستيم.

اينها به سخنان بيهوده گوش فرا نمي دهند و با آنان كه نادانان و بيهوده گو هستند بيهوده مجادله نمي كنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام مي گذرند. كساني كه از چشمه زلال و هميشه جاري مهر و لطف الهي بهره برده اند و هرگز كار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتيجه اي مفيد و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حركات و سكنات ايشان نه تنها باطل و بي نتيجه نيست با تذكر و توجه به خداي متعال بسيار ارزشمند و سودرسان است و حتي از افكار پوچ و بيهوده هم پاك و پيراسته اند.8

امام علي عليه السلام مي فرمايند:

اياك ان تذكر من الكلام ما يكون مضحكاً و ان حكيت ذلك عن غيرك 9

از گفتن سخني كه پوچ و بيهوده است برحذر باش هر چند آن را از ديگري نقل كني.

از گوش دادن به سخنان بيهوده ، از گفتن آن و نقل قول ديگري بپرهيزيم.

ج: آنچه كه مفيد و صلاح است بگوييم و غير آن را بيان نكنيم:

1) غيبت

اگر صفتي در كسي وجود داشته باشد و مردم از آن بي اطلاع باشند در غياب شخص به ديگران گفته شد به طوري كه آن فرد ديگر و غمناك شود غيبت است. البته صفات زشت شخص كه از نظر خداوند هم قبيح مي باشد و در ملأ عام انجام گيرد اگر به قصد سوء مثل عيبجويي و سرزنش نباشد غيبت نخواهد بود. در سوره حجرات آياتي داريم كه به صراحت از زشتي غيبت سخن مي گويند:

و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحيم 10

و بعضي از شما از برخي ديگر غيبت نكند آيا يكي از شما دوست مي دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد كه از آن تنفر داريد و از خدا پروا كنيد كه بي شك خداوند توبه پذير و مهربان است.

غيبت نوعي بازي با شخصيت است، بازي حيثيت و آبروي انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصيت وي از سوي ديگران از واجبات مسلم و دستورات مؤكد اسلام است، با توجه به آيه كدام يك از ما مي پسنديم كه گوشت برادر مرده خود را بخوريم؟ حتي انسانهاي پليد و ناجوانمرد هم جرأت چنين كاري را ندارند پس چرا غيبت كنيم؟ 11

آيا صحيح است به جاي اينكه دلي را شاد كنيم، با حرفهايمان زمينه هاي اندوه آن را فراهم كنيم. علامه مجلسي در باب غيبت شرح جالبي دارد كه با هم مي خوانيم، غيبت اين است كه پشت سر كسي حرفي بزند كه اگر آن را بشنود غمگين شود، به شرطي كه مستور و آبرومند باشد، اگر اين بدگويي راست باشد غيبت و اگر دروغ باشد بهتان است. اين معني لغت غيبت است، ولي غيبت در نظر شرع منظور ياد كردن انسان معيني است به هر چيزي كه بد مي داند به او نسبت دهند با اينكه در او هست و در عرف هم نقص او محسوب مي شود. با قصد بدگويي و نكوهش او، به وسيله ي زبان باشد يا با اشاره و كنايه، تصريح كند يا گوشه دهد و اگر شخصي را معين نكند، غيبت نيست، مثل بدگويي كردن از يك نفر از هر شهر يا بلد. شيخ بهايي فرموده: اگر از يكي از دو نفر به طور نامعلوم بدگويي كند آن هم غيبت است، مثل اينكه دو نفر قاضي در شهر باشد و او بگويد يكي از آن دو نفر فاسق است.

اگر در حضور طرف بدش را بگويد غيبت نيست اگرچه حرام است از نظر آزاري كه به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهي از منكر بد كسي را بگويد، غيبت حرا مهم و قديمي در روانشناسي و زبان‌شناسي مربوط به رابطه زبان و تفكر است. آيا زبان تنها شرط وجود فعاليت‌هاي عالي ذهن مانند تفكر، تخيل، تجريد، تعميم، استدلال، قضاوت و مانند آن است؟ آيا اگر ما زبان نمي‌آموختيم از اين فعاليت‌هاي عالي ذهن بي‌بهره مي‌بوديم؟ چنانچه براثر تصادف يا بيماري قدرت سخن گفتن را از دست بدهيم، آيا قدرت تفكر را نيز از دست خواهيم داد؟ اين سوال ها تازگي ندارد و از ديرباز توجه فلاسفه و متفكرين را بخود مشغول داشته است. افلاطون معتقد بود كه در هنگام تفكر روح انسان با خودش حرف مي‌زند. واتسون از پيشروان مكتب رفتارگرايي در روانشناسي اين مطلب را به نحو ديگر بيان كرده‌است. او معتقد است تفكر چيزي نيست مگر سخن گفتن كه به صورت حركات خفيف در اندام‌هاي صوتي درآمده‌است. بعبارات ديگر تفكر همان سخن گفتن است كه وازده شده و به صورت حركات يا انقباض‌هايي خفيف در اندام‌هاي صوتي ظاهر مي‌شود.

     ولي تا آنجا كه روانشناسي زبان براساس شواهد موجود مي‌تواند قضاوت كند، اين نظريات را افراطي مي‌داند و پاسخ اين سوال را با احتياط چنين مي‌دهد: زبان تنها شرط و تنها عامل موثر در فعاليت‌هاي عالي ذهن چون تفكر نيست ولي شايد مهمترين عامل باشد. تفكر بدون استفاده از زبان ممكن است ولي اين نوع تفكر بسيار ابتدايي است و قدرت تجريد در آن بسيار ضعيف است تا آنجا كه شايد نتوان بر آن نام تفكر اطلاق كرد، ولي به‌هرحال فعاليت‌هاي ذهني از نوع تفكر بدون زبان نيز صورت مي‌گيرد. ما بعضي دلايلي را كه روانشناسان عرضه مي‌كنند تا ثابت كنند زبان تنها شرط تفكر نيست در زير ذكر مي‌كنيم.

     در حقيقت بنياد اكتساب، پرورش و كار و فعاليت‌هاي عالي ذهن، چون تفكر، ساختمان عصبي انسان است. اگرانسان داراي چنين ساختمان عصبي نبود، نه تنها نمي‌توانست اين فعاليت‌هاي ذهني را در خود بپروراند، بلكه خود زبان را نيز ياد نمي‌گرفت. شما اگر سعي كنيد به عالي‌ترين پستانداران نزديك به انسان، مثلا شامپانزه، زبان ياد بدهيد (زبان به معني انساني آن يعني دستگاهي نظام يافته از علايم قراردادي) به‌كاري عبث دست زده‌ايد. زيرا ساختمان عصبي آن حيوان، او را براي يادگيري چنين دستگاهي مجهز نكرده است. يكي از روانشناسان به آزمايش جالبي دست زده است: روزي كه فرزند او به دنيا آمد، نوزاده شمپانزه‌اي را هم از باغ وحش گرفت وبه خانه آورد و هر دو را تا آنجا كه ممكن بود در شرايط همانندي بزرگ كرد. نوزاد شمپانزه چيزها يادگرفت ولي وقتي نوبت به آموختن زبان رسيد به كلي درمانده شد و از كودك انساني عقب ماند. اگر كودك انسان زبان ياد مي‌گيرد فقط به اين علت نيست كه در جامعه بدنيا آمده و از روز نخست اطرافيان با او سخن مي‌گويند. البته اين مطلب عامل بسيار مهمي است. ولي در اصل، اين يادگيري بدين علت صورت مي‌گيرد كه طبيعت يا ساختمان ژنتيك اين كودك از طريق وراثت او را براي يادگيري چنين دستگاه پيچيده‌اي مجهز كرده است. زبان چيزي نيست كه از طريق وراثت منتقل گردد. زبان دستگاهي است نظام يافته از علايم قراردادي كه ارزش آن علايم و رابطه‌ي آنها با پديده‌هايي كه به آنها دلالت مي‌كنند بوسيله اجتماع تعيين مي‌شود. بنابراين زبان را بايد در اجتماع و از اجتماع يادگرفت. ولي استعداد يا توانايي بالقوه براي يادگيري زبان چيزي است كه ما از طريق وراثت در هنگام تولد با خود بدنيا مي‌آوريم. اين استعداد يا توانايي بالقوه مربوط به ساختمان و كار دستگاه عصبي ماست كه در نتيجه تكامل در طول هزارها هزار سال بصورت امروزي درآمده است. اگر كودك نوزادي را كه تازه چشم به جهان گشوده است از پدر و مادر و اجتماعي كه درآن متولد شده جدا كنيم و به اجتماع ديگري منتقل كنيم كودك بدن كم و كاست زبان اجتماعي را كه به‌آن منتقل شده است يادخواهد گرفت زيرا چنانكه گفتيم، زبان به عنوان دست‌گاهي از علايم، غريزي و ارثي نيست بلكه نهادي است اجتماعي و قراردادي. اگر جز اين بود انتقال از يك جامعه به جامعه ديگر موثر نمي‌افتاد و در هر صورت كودك به زبان والدين خود سخن مي‌گفت. ولي قطع نظر از اينكه كودك در اجتماعي كه بدنيا آمده بزرگ شود يا به اجتماع ديگري منتقل شود، به شرط اينكه با او سخن گفته شود، زبان خواهد آموخت. اعم از اينكه اين زبان، زبان والدين و اجتماع نخستين او باشد يا زبان اجتماعي باشد كه به‌آن انتقال يافته است، زيرا توانايي يادگيري زبان استعدادي است ارثي كه كودك هنگام تولد با خود همراه دارد. اگر اين استعداد يا توانايي بالقوه نبود، يعني اگر دستگا عصبي و عضلاني كودك از طريق مكانيسم وراثت براي اينكار مجهز نشده‌بود، او هرگز زباني را ياد نمي‌گرفت. چنانچه نوزاد شمپانزه كه فاقد استعداد ارثي است از يادگيري آن ناتوان است.

     به علت تكامل زيستي انسان، مخصوصاً تكامل دستگاه عصبي و بالاخص رشد و نمو مغز است كه يادگيري‌هاي پيچيده، از جمله يادگيري زبان كه حتي پستانداران نزديك به‌انسان از اكتساب آن عاجزند، در انسان امكان‌پذير گرديده است. مثلا نهنگ دريايي در ميان همه‌ي پستانداران داراي بزرگترين مغز است كه وزن آن به چندين كيلوگرم مي‌رسد ولي نسبت وزن مغز به وزن بدن در انسان از كليه پستانداران ديگر بيشتر است.

دلايلي كه روانشناسان عرضه مي‌كنند تا نشان دهند با وجود اينكه زبان و تفكر رابطه‌اي سخت پيوسته دارد تنها شرط آن نيست، مربوط به رفتار بيماراني است كه در نتيجه بيماري يا سانحه‌اي مغز آنها آسيب ديده است. در فيزيك و شtarget="_blank">۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵="_blank">۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب