مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16590
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 44
همه : 4385424
11 اصل براي بهتر سخن گفتن

اين 11 اصل را به صورت پراكنده در كتاب‌هاي آموزش سخنراني مي‌توانيد پيدا كنيد. البته شما نمي‌خواهيد سخنراني كنيد و سخنران بشويد؛‌ اما سخنراني كه فقط پشت تريبون و در برابر جمعيت زياد نيست. تا حالا براي دوستان و همكاران‌تان لطيفه تعريف كرده‌ايد؟ يا يك خاطره؟ يا يك تجربه عجيب؟ حتما جواب‌تان مثبت است: در آن لحظه، همه گوش به دهان شما بودند و شما همه‌كاره ميدان بوديد. اين، يعني سخنراني: به همين راحتي. شما از صبح تا شب، در حال سخنراني كردن هستيد. با همكار، با رييس، با دوستان، با راننده تاكسي، با... پس تعريف‌هاي قديمي‌تان‌ از سخنراني را دور بريزيد و با اصول ما، خوب حرف بزنيد! ...
نظم را رعايت كنيد
حتي در حرف‌‌زدن‌هاي روزانه و معمولي‌تان هم سعي كنيد حرف‌هايتان نظم داشته باشد. يعني از جايي شروع و به جايي ختم شود و نقطه اوج و فرودي هم داشته باشد. مدل‌هاي زيادي براي نظم دادن به حرف‌ها هست: مدل سه‌نكته‌اي (همه حرف‌هايتان را در سه نكته جمع كنيد)، مدل مشكل، علت، راه‌حل (اول مشكلي را بيان كنيد، بعد علتش را بگوييد و سپس راه‌حلش را تقديم نماييد)، مدل گذشته، حال، آينده (موضوعي را در گذشته، حال و آينده بررسي كنيد)، مدل زماني (موضوعي را، به همان ترتيب تاريخي‌اي كه اتفاق افتاده، بيان كنيد)، مدل تضاد و تقابل (شباهت‌ها و تفاوت‌هاي دو موضوع نزديك به هم را بررسي كنيد).

مواظب حافظه‌تان باشيد
اسم‌ها و تاريخ‌ها و باقي چيزها را خوب به ذهن بسپاريد. آدم‌هاي عادي، در حالت‌هاي عادي، فقط از 10 درصد ذهن‌شان استفاده مي‌كنند. فكرش را بكنيد كه اگر از 90 درصد باقيمانده‌اش استفاده كنند، چه‌ها كه نمي‌شود! مي‌توانيد از روش اثر، تكرار و تداعي معاني استفاده كنيد. يعني يك چيزي را وارد ذهن خودتان بكنيد تا اثري بگذارد، بعد تكرارش كنيد، بعد آن را با چيزهاي قديمي‌اي كه توي ذهن‌تان هست، ارتباطش بدهيد.

روي شخصيت‌ خودتان كار كنيد
شخصيت شما تاثير عجيبي روي حرف‌هاي شما مي‌گذارد. زيباترين حرف‌هايي كه از شلخته‌ترين آدم صادر مي‌شود، زياد به دل نمي‌نشيند. سعي كنيد شخصيت جالبي داشته باشد. زياد تبسم كنيد. خوب لباس بپوشيد. سر و صورت‌تان را مرتب كنيد. زبان بدن و ادا و اطوارهايتان را منظم و خاص كنيد. الفاظ بد و ركيك اكيدا ممنوع! كمتر احساساتي شويد. مودب و قابل احترام باشيد.

شروع‌هاي طلايي داشته باشيد
شما مي‌خواهيد براي يك يا چند نفر حرف بزنيد و حرف‌تان را هم بايد از جايي شروع كنيد. چرا از يك جاي خوب و به ياد ماندني شروع نكنيد؟ براي اين كار، با معذرت‌خواهي و شوخي شروع نكنيد؛ بهتر است محكم شروع كنيد. برانگيختن حس كنجكاوي شنونده‌ها، نقل قصه‌هاي جالب، مثال‌هاي زنده و دم دست خودتان، استفاده از نمايش و تصوير و اشياي مجسم، نقل قول از بزرگان، پرسيدن يك سوال، جواب‌دادن به نيازهاي حياتي شنونده‌ها، آغاز كردن با حقايق تكان‌دهنده و... هم راه‌هاي ديگري براي يك شروع خوب هستند.

بدون مخالف‌خواني حرف‌ بزنيد
از همان اول، مخاطب را وادار به موضع‌گيري نكنيد. از همان اول ديگران را وادار به گفتن «نه» نكنيد؛ چون كه وقتي يك نفر «نه» گفت، ديگر كشيدن «بله» از زير زبانش كار حضرت فيل خواهد بود. خيلي دوستانه حرف بزنيد. خودتان را با طرف‌تان هم‌عقيده و هم‌مسير نشان بدهيد و دوستانه به هدف‌تان برسيد. اگر با «هاي» شروع كنيد، جواب‌تان «هوي» خواهد بود. كارهايي كنيد و حرف‌هايي بزنيد كه طرف‌تان نظر مثبت به آن‌ها داشته باشد، بعد برويد و به هدف‌تان برسيد. اگر با گرز جلو برويد،‌ با سپر به پيشوازتان خواهند آمد.

شروع طلايي، پايان طلايي
احتمالا آخر حرف‌هايتان، بيشتر به ياد شنونده‌هايتان مي‌ماند. پس لطف كرده و برنامه‌ريزي خاصي برايش بكنيد. خلاصه و نكته‌هاي حرف‌هايتان را گفتن، تعارف همراه با صميميتي كه به چاپلوسي منجر نشود، شعر زيبايي را به‌ زيبايي خواندن، نقل قول از متون مقدس، پايان دادن در اوج حرف‌ها و... را امتحان كنيد.

واضح حرف بزنيد
وقتي مي‌خواهيد ازموارد مجهول و كلي حرف بزنيد، خيلي سخت و غيرجذاب درمي‌آيد. پس سعي كنيد آنها را شبيه‌سازي كنيد به چيزهايي كه مي‌دانيم و ديده‌ايم و هر روز دم دستمان است. در ضمن قلمبه‌سلمبه حرف نزنيد. هر جايي كه ديديد كمي به نظرتان مشكل آمد، ايست كنيد، بعد ساده‌ترش را براي خودتان تعريف كنيد و از همان ساده‌ شده‌اش استفاده كنيد.

جذب مخاطبان؛ هنر ناشناخته
شما مي‌خواهيد توجه عده‌اي يا يك نفر از شنونده‌ها را به خودتان جلب كنيد تا با اشتياق، حرف‌هايتان را گوش كند. پس اين كارها را بكنيد: حقايق غيرعادي درباره چيزهاي عادي بگوييد، به حس خودخواهي شنونده‌تان جواب بدهيد، ديگران را وادار كنيد از علاقه‌مندي‌هاشان حرف بزنند، داستان‌هاي مربوط به مردم را تعريف كنيد، از كلمات تصويرساز كه ما را به معلومات‌مان وصل مي‌كنند، استفاده كنيد

حرف اضافه نزنيد
وقت شما و شنونده‌تان به احتمال زياد محدود است و لاجرم درباره موضوعات محدودي هم مي‌‌توانيد حرف بزنيد. پس لطف كنيد و موضوعات‌تان را محدود كنيد. بعدش اينكه، درباره چيزي حرف بزنيد كه مطالعه كرده‌ايد يا تجربه‌اش را داريد.

زيبا حرف بزنيد
شما قاعدتا براي حرف زدن، از كلمه‌ها و جمله‌ها و تركيب‌ها استفاده مي‌كنيد. ادبيات بخوانيد و سعي كنيد به ادبيات برگزيده ايران و جهان مسلط بشويد. جمله‌هاي ساده و مبتذل و پيش‌ پا افتاده را از دايره معلومات ادبي و زباني‌تان پاك كنيد: شعر حفظ كنيد. سعدي و حافظ و فردوسي و مولوي و... و خلاصه اين‌كه آثار خوب را مطالعه كنيد و آنها را وارد حرف‌هايتان بكنيد.

اول آتش بگيريد، بعد آتش بزنيد
اگر بخواهيد لطيفه‌اي تعريف كنيد كه حتي به دل خودتان هم ننشسته، خوب معلوم است كه نمي‌توانيد با تعريف كردنش، كسي را بخندانيد. اول، از چيزي كه مي‌خواهيد حرف بزنيد، حسابي لبريز شويد و آگاه شويد و آن را بپزيد؛ بعد درباره‌اش حرف بزنيد. در اين صورت، كلام شما، روح خواهد داشت و حتي اگر تكنيك هم نداشته باشد، زياد به چشم نخواهد آمد.

منبع :

روزنامه سلامت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه به طوطي سخن گفتن و حرف زدن بياموزيم

بهترين ساعت ها براي حرف ياد دادن به كاسكو

از ۶ تا ۹ صبح

و ۶ عصر تا ۸ شب

اين ساعت ها بهترين زمان ها هستند اما فراموش نكنيد تمامي ساعت ها عالي هستند و حتما تاثير گذار

متاسفانه خيلي ها نوار و سي دي مي گذارند براي كاسكو اما به نظر من با انكه اين هم روش بدي نيست اما با ارزش نيست چون به نظر من كاسكوها جانوراني اجتماعي هستند و دوست دارند كلمات را از صاحبشان ياد بگيرند نه از راديو و تلويزيون.

هميشه به اروپا نگاه كنيد انها براي حيوانات خانگي خود زحمت مي كشند به انها اموزش مي دهند شيرين كاري ياد مي دهند و مهم تر از همه به پرندگان سخنگو ياد مي دهند كه چگونه و چه زماني از كلمات استفاده كنند حالا به خودمون نگاه كنيد يك دستگاه سي دي كنار كاسكو ! فقط مي خواهيم حرف بزنه ! يك مشت چرت و پرت .... ما وقت نمي گذاريم تا يك طوطي بار بياوريم كه با افتخار به ديگران نشانش بدهيم.

اگر مي خواهيد پرنده شما سخنگو باشد مي بايست مانند يك مربي با پرنده تان رفتار كنيد، اين كار كمي وقت گير و دشوار است زيرا احتياج به صبر و حصله دارد. عده اي به خاطر انكه مثلا ۳۰۰ هزار تومان پول داده اند و يك پرنده خريداري كرده اند توقع دارند پرندشان سخنگو باشد و كلي حرف بزند يا بلافاصله جملات و كلمات را ياد بگيرد !!. شما اگر وقت و حصله كافي نداريد و دوست داريد از ابتدا يك طوطي سه هاي سخنگو هر واژه اي را كه بخواهند مي توانند ياد بگيرند. اما شما براي شروع از اين كلمات استفاده كنيد:

بيا ، بدو بيا ! ، بابا ، بيا بابا ، بوس بده! ، سلام ، كاسكو جان ، عزيزم ، الو ، حالت خوبه ، و...... پس از يادگيري مي توانيد چند كلمه را با هم تركيب كنيد  جمله اي مانند : سلام عزيزم بيا بوس بده بابا !! را تمرين كنيد، پرنده شما بعد از يادگيري كلمات با كمي تلاش جمله را هم با موفقيت خواهد گفت. در اين ميان كلماتي هم كه در خانه زياد تكرار مي شوند مانند نام صاحب خود و نامهاي اعضاي خانواده را هم به خوبي به خاطر مي سپارد. البته دليلي نداره جمله را كلمه كلمه اموزش دهيد و مي توانيد يك شعر را بارها تكرار كنيد و پرنده هم ياد بگيرد.


استعداد انواع طوطي ها در تقليدصدا و سخن گفتن

كاكادوها:

بطور كلي در كتاب هاي تخصصي عقيده بر ان است كه كاكادوها استعداد مثلا انواع

امازون يا كاسكو را در حرف زدن ندارند.كاكادوي چشم برهنه بايستي بالاترين استعداد

را در يادگيري كلمات در خانواده خود دارا باشد.برخي از انواع كاكادو جيغ هاي بلندي

كشيده و قادر به تقليد هر نوع صدايي بوده و سوت زدن مي اموزد.

 

لوري ها:

در پاسيو تماس زيادي با نگهدارنده خود داشته باشند به او خو گرفته و حرف زدن نيز

خواهند اموخت.برخي از لوريها به ندرت استعداد حرف زدن دارند.صداي طبيعي انها

را سوت ممتد تشكيل ميدهد.

 

مرغ عشق ها:

برخي از انواع ان قادرند كه كلمات محدودي را تلفظ نمايند ولي اين به منزله ان نيست

كه انها استعداد حرف زدن را كاملا دارا ميباشند.

 

طوطي بزرگ اسكندر(در ايران به شاه طوطي معروف است):

طوطيان اصيل از استعدادخوبي براي حرف زدن برخوردارند.چنين برمي ايد كه نرها در اين

زمينه از ماده ها با استعداد ترند.صداي طبيعي انان نيز مطبوع است.

 

طوطي كوچك اسكندر(ملنگو):

اين طوطي توانايي يادگيري كلمات را دارد

 

طوطيان جدايي ناپذير:

انها از استعداد ضعيفي براي حرف زدن برخوردار بوده و يا اصولا توانايي انرا ندارند.اما

صداي طبيعي انها مطبوع است.

 

طوطي امازون:

درباره استعداد يادگيري كلمات از جانب امازونها عقايد متفاوتي وجود دارد.برخي مثالها

گوياي انند كه امازونها نيز شبيه طوطيهاي خاكستري(كاسكو ها) قادر به يادگيري كلمات

بوده و از كلمات اموخته شده در جاي خود و به گونه اي منطقي استفاده مي نمايند.

جيغ هاي طبيعي امازونها در انواع اهلي زماني مشاهده ميشود كه حيوان احساس

كم حوصلگي كند.در حالت ترس نيز صداي مخصوصي در مي اورد.

 

طوطي خاكستري(كاسكو):

هيچ يك از انواع طوطيها استعداد انواع خاكستري را در حرف زدن ندارند. تنها امازونها

در اين خصيصه با انها رقابت دارند.البته نبايد فراموش كرد كه استعداد حرف زدن خصيصه

اي كم و بيش فردي است.طوطي خاكستري اهلي هر نوع صدايي نظير صداي سگ و

صداي پرندگان وحشي و صداي تلفن و صداي دريا و سرفه را قادر به تقليد ميباشد.انان

تمامي يك اواز را سوت زده و صداي انسانهاي اطراف خود را تقليد نموده و كلماتي را

كه اموخته اند بطور منطقي و بسته به موقعيت خاص خود به كار ميبرند.در صورتيكه

پرنده به طريق مطلوبي نگهداري شود صداي جيغ بلند طبيعيش را به ندرت خواهيد

شنيد.در عوض صداي ارامي در اورده و مي غرد.

 

طوطي ارا:

اراها خصوصا انواعي كه از جواني در مجاورت انسان بزرگ شده باشند برخي كلمات

را خواهند اموخت. اما تنها قادر به تلفظ بعضي كلمات بوده و نمي توانند جمله اي را

ادا نمايند. صداي طبيعي انها جيغ گوش خراشي است كه در جانوران اهلي تنها به

هنگام ترس شنيده ميشود.
 
منبع :

http://filmjadid.parsfa.com/post-156091.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

رابطه ي زبان و انديشه

 مقدمه: پيشينه ي بحث زبان و انديشه
 
بحث رابطه زبان و تفكر، بحثي است كه به روان شناسي زبان ارتباط مي گيرد. و پرسش هاي دراين رابطه : آيا زبان تنها شرط وجود فعاليت هاي عالي ذهن، مانند تفكر، تخيل، تجربه، تعميم، استدلال، قضاوت و... است ؟ آيا اگر ما زبان نمي آموختيم از اين فعاليت هاي عالي ذهن بي بهره مي بوديم ؟ اگر بر اثر تصادف يا بيماري قدرت سخن گفتن را ازدست بدهيم، آيا قدرت تفكر را نيز از دست خواهيم داد ؟ اين گونه پرسش هاي يا مانند اين سوال ها چندان تازگي ندارد، از دير باز فلاسفه ومتفكران هم عقل گرايان وهم تجربه گريان به اين پرسش ها پرداخته است. افلاطون از جمله نخستين فلاسفه عقل گرا، معتقد بود كه درهنگام تفكر روح انسان با خودش حرف مي زند ( يعني زبان وتفكر يكي است و زبان تفكر است ) واتسون از پيش روان مكتب رفتارگرايي در روانشناسي اين مطلب را به نحو ديگري بيان كرده است. او معتقد است تفكر چيزي نيست مگر سخن گفتن كه به صورت حركات خفيف در اندام هاي صوتي در آمده است ( در اين ديدگاه هم زبان وتفكر يكي است با اين تفاوت كه تفكر زبان است ).
 
پيشينه وريشه پرسش زبان وتفكر و رابطه اين دو به اين مبنا بر مي گردد كه انسان داراي دانش ذاتي هست يا داراي دانش ذاتي نيست؟ تجربه گرايان به اين باورند كه هيچ دانشي ذاتي نيست. اما عقل گرايان باور دارند كه انسان داراي دانش بنيادي است كه نهفته درذات انسان است2. اين دو برداشت درنتيجه به اين مي انجامد كه مغز چيست وذهن چيست؟ جسم چيست وروح چيست و.... يا كدام يك بر ديگر تقدم دارد ؟. به هر روي لازم نمي دانم كه در اين مقاله هرچه بيشتر به اين مساله هاي فلسفي پرداخته شود زيرا در روانشناسي امروز ( اين چنين ثنويت ها ) برداشت هاي افراطي تلقي مي شود.
 
روان شناسي زبان بر اساس شواهد موجود، پاسخ اين سوال را با احتياط چنين مي دهد : زبان تنها شرط وتنها عامل موثر در فعاليت هاي ذهن چون تفكر نيست ولي شايد مهم ترين عامل باشد. تفكر بدون استفاده از زبان ممكن است ولي اين نوع تفكر بسيار ابتدايي است و قدرت تجربه در آن بسيار ضعيف است تا آنجا كه شايد نتوان برآن نام تفكر اطلاق كرد، ولي به هر حال فعاليت هاي ذهني از نوع تفكر بدون زبان نيز صورت مي گيرد. بنابراين با چنين برداشت از روانشناسي زبان دراين مقاله به تفكر و زبان پرداخته مي شود اما با اين حقيقت كه بنياد اكتساب، پرورش وكار وفعاليت هاي عالي ذهن، چون تفكر، ساختمان عصبي (مغز) انسان است. اگر انسان داراي چنين ساختمان عصبي نبود، نه تنها مي توانست اين فعاليت هاي عالي ذهن را درخود بپروراند، بلكه خود زبان را نيز ياد نمي گرفت 3. پس براي هرچه روشن شدن اين مساله، مي پردازيم به كاركرد مغر.
 
 
 
1- كاركردمغز

مغز انسان تا هنوز هم تنها ماشين پيچيده وخود كاري بي رقيبي است كه هيچ ماشين وكامپيوتري در بسا موارد نمي تواند با اين ماشين بيولوژيك وزنده (مغز) رقابت كند.
 
برخلاف عقيده رايج، مغز انسان بزرگ ترين مغز درميان تمام موجوات جهان نيست. اين برتري از آن وال آبي رنگ است كه متوسط وزن مغزش حدود 9000 گرم (درمقايسه با 1375 گرم مغز انسان) است. اما نسبت وزن مغز انسان به وزن بدن او ازهمه موجوات ديگر بيشتر است ( مقام دوم را دلفين دارد ).
 
مغز بشر به طور متوسط داراي ده ميليارد نورن، يا ياخته عصبي، است كه هر كدام به يك تا ده هزار نورون ديگر متصل است. اين ياخته هاي عصبي در ريز مدارهاي الكتريكي بي شماري قرارمي گيرند كه تفكر، ادراك، ارتباط وديگر انواع فعاليت هاي ذهني را امكان پذير مي سازد، سطح خارجي مغز، كه قشر مخ نام دارد، شامل پوشش پر چين وشكن نازكي است از بافت خاكستري رنگي كه از ميليون ها نورون تشكيل شده است. اين لايه مغز نشان دهنده مرحله تكامل نسبتاً اخيري در رشد عصبي است و درهيچ يك از ديگر انواع موجودات به ميزان مقايسه اي، [ يا به ميزان قابل مقايسه با مغز انسان ] وجود ندارد. بسياري ازتواني هاي شناختي كه انسان را ازساير پستانداران متمايز مي كند ( از جمله قوه استدلال هاي پيچيده، مهارت هاي زباني و توانايي درموسيقي ) در قشر مخ جاي دارد.
 
مغز به دونيم كره تقريباً متقارن تقسيم مي شود، كه گاهي مغزهاي چپ وراست خوانده مي شوند. تعدادي راه هاي عصبي مرتبط با يكديگر، كه بزرگترين آن ها جسم پينه اي است، فعاليت دونيم كره مغز را هماهنگ مي كند4.
 
مي توان گفت همه استعداد وتوانايي هاي انسان ارتباط مي گيرد به مغز انسان و آن چه را كه ما ذهن، حافظه، تفكر، زبان، منطق مي دانيم وجدا جدا روي هر كدام بحث مي كنيم، در حقيقت امر نرم افزارهاي است كه درمغز جاي دارند وظرفيت ماشيني و بيولوژيكي خود مغز، اين همه را ايجاد كرده است.
 
 
 
1-1- مركز زبان در مغز

درحدود 90 درصد جمعيت بشري، نيم كره چپ، مسئووليت اصلي مهارت هاي زباني را دارد، حال آن كه نيم كره راست مهارت هاي ديداري وفضايي ونيز ادراك اصوات غير زباني ونواهاي موسيقيايي را كنترول مي كند5.
 
واقعيت مسحور كننده درباره سازمان مغز آن است كه هر نيم كره، فعاليت هاي سمت مخالف بدن را كنترول مي كند. به اين ترتيب، سمت راست مغز مسوول حركت دست وپاي چپ است، حال آن كه نيم كره چپ مغز، دست و پاي راست را كنترول مي كند 6.
 
با آن كه عصب شناسان مركز زبان را درسه ناحيه از نيم كره چپ مغز دانسته اما پژوهش هاي اخير حاكي از آن است كه برخي از وظايف مربوط به زبان را د رواقعه، مغز راست انجام مي دهد نه مغز چپ 7.
 
اكنون به طور فشرده به معرفي همين سه ناحيه، و (وظيفه آنان درقبال به ميان آوردن زبان ) مي پردازيم:
 
 
 
ناحيه بروكا

پل بروكا، جراح فرانسوي دردهه 1860 گزارش داد كه آسيب رسيدن به اين ناحيه (بروكا) خاص مغز، منجر به مشكلات جدي در توليد گفتار مي شود. بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه آسيب رسيدن به همين ناحيه در نيم كره راست مغز، منتهي به چنين عوارضي نمي شود.
 
اين كشف براي نخستين بار، براي بحث در مورد قرارداشتن توانايي زباني در نيم كره چپ مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس، به صورت ويژه تري نشان داده شده كه ناحيه بروكا به طور جدي در توليد گفتار دخالت دارد.
 
 
 
ناحيه ورنيكه

كارل ورنيكه، پزشك آلماني، در دهه 1870 گزارش داد كه اين بخش ازمغز (ورنيكه) برخي بيماراني كه در درك گفتار مشكلاتي داشتند، آسيب ديده بود. اين كشف وجود توانايي زباني درنيم كره چپ را به اثبات رساند ومنتهي به اين عقيده شد كه ناحيه ورنيكه بخشي از مغز است كه به طور جدي در درك گفتار دخالت دارد.
 
 
 
ناحيه حركتي يا تكميلي

دو جراح اعصاب به نام هاي پنفيلد و رابرتس، در دهه 1950 گزارش دادند كه اين ناحيه (حركتي يا تكميلي) در توليد فزيكي گفتار، دخالت دارد. اين ناحيه بسيار نزديك به شياري است كه تعدادي زياد از اعمال حركتي (حركت دست ها، پاها، بازوها ومانند آن) از آنجا كنترول مي شوند، لذا اين امر تا حدي زياد اين باور را به ميان آورده كه اعمال دخيل در توليد گفتار نيز از اين ناحيه عمومي كنترول مي شوند8.
 
اين سه ناحيه ازجمله ناحيه هاي است كه توسط عصب شناسان مراكز زبان در مغز دانسته شده است با اين هم نمي توان به طور دقيق ادعا كرده كه درك گفتار يا توليد گفتار درهمين ناحيه هاي مغز صورت مي گيرد زيرا مغز يك كليت است و جامع بايد بررسي شود وهمين طور عملكردش هم جامع است نه فقط طبقه اي، يا درطبقه هاي خاص مغز يك عمل صورت گيرد كه جدا ازعملكرد كلي مغز باشد.
 
 
 
1-2- جايگاه تفكر درمغز

در باره جايگاه زبان در مغز عصب شنانسان، معلوماتي ارايه كرده اند اما در باره اين كه جايگاه تفكر درمغز كجاست و جايگاهي خاص، تفكر درمغز دارد ويا همان جايگاه توليد گفتار، جايگاه تفكر هم است؟ امروز هم روان شناسان و هم عصب شناسان، دريافته اند كه  اگر شخصي صدمه مغزي ببيند كه در اثر آن، نتواند سخن بزند اما مي تواند تفكر كند پس در اين صورت نمي توان حكم كرد كه جايگاه شناخته شده توانايي زباني با جايگاه نا شناخته تفكر يكي باشد.
 
تفكر نه تنها موضوع بحث روان شناسي زبان بلكه موضوع بحث فلسفه، منطق وعلم كلام نيز مي باشد. از جمله منطق بيش از علوم ديگر، تفكر را دستاورد منطق مي داند و براي همين است كه منطق دانان  منطق را چنين تعريف مي كنند: منطق عبارت است از ميزان تفكر، به بيان ديگر مجموعه قواعد فكر كردن است 9.
 
پس مي شود پيش از اين كه درگير رابطه زبان وتفكر شد، بايد درگير رابطه زبان ومنطق شد زيرا بنا به ديد منطقيون، تفكر مواد خام وحسي اي بيش نيست. منطق است كه اين مواد را معنا مند ومفهوم مند و مستدل مي سازد. به هر صورت اينجا از درگيري با منطق كنار مي رويم و تفكر را به عنوان يك عملكرد مغز به دور از منطق در حوزه روان شناسي زبان مورد مطالعه قرار مي دهيم.
 
جان لاك باور دارد كه تفكر تنها از عنصر گفتار استفاده نمي كند بلكه از عناصر حسي متفاوتي مانند تصوير، مزه، بوي و.... سود مي برد و اين عناصر در كل تصورات را درمغز انسان به ميان مي آورد و موضوع براي تفكر مي شود 10.
 
لاك،  تفكر را يك حقيقت ذاتي ندانسته بلكه يك عملكرد كلي ذهن (نرم افزارمغز) مي داند ومي گويد:  آنگاه كه ذهن به سوي خويش بر مي گردد وكارهاي خودش را مطالعه مي كند، اولين نتيجه كه از آن حاصل مي شود تفكر است 11.
 
جان لاك به دانش ذاتي در مغز باور ندارد اما تفكر را كاركرد كلي ذهن مي داند.
 
دكارت به دانش ذاتي درمغز انسان باور دارد و در رساله انفعالات نفس دربند 31 و 32 و 33 به اين ايده مي پردازد: غده كوچكي درمغز وجود دارد كه نفس، اعمال خود را در اين غده كامل تر از ساير اعضاي بدن انجام مي دهد 12. در بند31و 33، اين ادعا را رد مي كند كه مركز انفعلات نفس و اين غده، در قلب باشد. در بند 32 به طور صريح مي گويد: « دليل من بر قبول اين مطلب كه نفس در تمام بدن جز اين غده مستقري ندارد و اعمال خود را مستقيماً از طريق آن اجرا مي كند، اين است كه ساير اجزاي مغز، هركدام دوتا (يك جفت) هستند، همان طور كه ما دو چشم، دو دست و دو گوش داريم و تمام اعضاي حواس خارجي ما دو برابرند وچون ما هميشه فقط يك فكر واحد بسيط از يك شي مشخص و يك زمان واحد داريم، ضرورتاً بايد چنين باشد كه هر چيز واحدي وجود داشته باشد تا وقتي دو صورت خيالي از طريق دو چشم وارد ذهن ما مي شود، در حالي كه دو انطباع ديگر كه از شي واحدي به وسيله دوعنصر حسي ديگر قبل از ورود به نفس مي توانند متحد شوند، به جاي يك صورت، دو صورت حسي از شي واحد وارد نفس نشود و درك اين مطلب آسان است كه چگونه اين صور خيالي يا ساير انطباعات مي توانند در اين غده به واسطه رخنه ارواحي كه حفره هاي مغز را پر كرده اند، متحد و يكسان شوند. جز اين غده هيچ عضو ديگري در بدن وجود ندارد كه صور خيالي بتوانند از طريق آن متحد شوند» 13. بنا به نظر دكارت همين غده مغزي است كه دانش به عنوان يك «كد» به طور ذاتي در آن حفظ است و اين غده است كه صورت هاي دوگانه هر حس و كيفيت هاي حسي متفاوت را واحد مي سازد. سپس به عنوان مفهوم وتفكر ارايه مي كند.
 
دكارت در اصل 9 به پاسخ پرسش، در اين كه تفكر چيست مي گويد: « منظور من از فكر تمام آن چيزي است كه درما مي گذرد وما وجود آن را بي واسطه در خودمان ادراك مي كنيم...» 14. براي اين كه بدانيم تفكر چگونه به ميان مي آيد، تكامل را نبايد فراموش كرد، اگر چه تكامل هوشمند نيست، ولي به اندازه نيرومند است، كه قدرت تكامل از طريق انتخاب طبيعي برمحيط هاي پيچيده در طول زمان به دست مي آيد 15. بنابراين مغز انسان نيز مجزا از نظريه تكامل نيست، همين طور مفهوم هاي ديگر انسان هم امري است تكاملي كه در جريان تكامل مغز، بنابه ظرفيت هاي تكاملي مغز به ميان آمده اند وجز كاركرد مغز انسان مي شوند، پس تفكر هم جزي از كاركرد مغز انسان است كه بايد در نظر جامع مغز مورد مطالعه قرار گيرد.
 
 
 
2ـ رابطه زبان وتفكر

بازهم جاي تاكيد است كه همه فعاليت هاي عالي ذهن انسان، مديون ساختمان عصبي او است. اگر انسان از چنين ساختمان عصبي برخوردارنمي بود نمي توانست فعاليت عالي ذهن را درخود بپروراند وهمين طور زبان را هم ياد گرفته نمي توانست. شما اگر سعي كنيد به عالي ترين پستانداران نزديك به انسان، مثلاً شامپانزده، زبان ياد بدهيد (زبان به معناي انساني آن يعني دستگاهي نظام يافته ازعلايم قراردادي) به كارعبث دست زده ايد. زيرا ساختمان عصبي آن حيوان، او را براي يادگيري چنين دستگاهي مجهز نكرده است 16. پس آن چه از اين بحث به دست مي آيد اين است كه فعاليت هاي عالي ذهن چون تفكر، استدلال ومانند آن در درجه اول مربوط به ساختمان عصبي انسان ومخصوصاً مربوط به رشد ونموي مغز است. اكتساب و كاربرد زبان خود يكي از فعاليت هاي عالي ذهن است كه وجود آن به ساختمان دستگاه عصبي انسان مرتبط است. اگر انسان داراي چنين ساختمان عصبي نبود ومغزي چنين پرورده نمي داشت نه تنها نمي توانست تفكر واستدلال داشته باشد بلكه خود زبان را نيز ياد نمي گرفت 17.
 
با آن كه مي دانيم فعاليت هاي زباني، فكري، استدلالي و... ارتباط مي گيرد به ظرفيت عصبي مغز انسان كه درعملكرد كلي مغز نمود مي يابد با اين هم نمي توان اين فعاليت ها را (ازجمله زبان وتفكر) كاملاً يكي قلمداد كرد. بنابراين مي پردازيم به تفاوت زبان و تفكر وهمين طور رابطه زبان وتفكر وتاثير پذيري اين دو از يكديگرش وهمچنان اين كه زبان وتفكر سبب تكامل وپرباري عميق يكديگر، درنهايت امر مي شود.
 
 
 
2-1- زبان، مبناي تفكر

تعدادي از زبان شناسان از جمله ساپير و ورف، زبان را مبناي تفكر مي دانند كه اين نظريه به طور كلي به عنوان فرضيه ساپير ـ ورف شناخته مي شود 18.
 
ادوارد ساپير مي گويد: اگر از بيشتر مردم پرسيده شود كه آيا مي توانند بدون زبان به تفكر بپردازند، به احتمال قريب به يقين خواهند گفت: « آري، ولي براي من آسان نيست كه چنين كنم. با اين همه، مي دانم كه امكان چنين كاري حتماً هست» زبان هيچ نيست جز تنپوشي براي تفكر! اما اگر زبان تنپوش تفكر نباشد، بلكه جاده يا مجراي از پيش تهيه شده باشد، آنگاه چه خواهد شد؟ 19. بنابراين از نظر ساپير نظام زباني با قواعد دستوري و واژه هايش، تفكر را مي سازد يا براي تفكر ضرور است، و يك زبان خاص، تصورات خاصي از طبيعت يا فرهنگ را به سخن گويانش تحميل مي كند، همبولت هم اين ديدگاه را تاييد مي كند 20.
 
ساپير مي گويد: « من، سخت معتقدم كه اين احساس كه خيلي ها تصور مي كنند كه مي توانند بدون زبان به تفكر يا حتا به استدلال بپردازند توهمي پوچ و بي اساس است. به نظر مي رسد كه اين توهم معلول عواملي چند است: ساده ترين اين عوامل آن است كه اشخاصي با اين طرز فكر از بازشناسي تصوير پردازي از تفكر عاجزند. واقعيتي است مسلم كه ما به مجرد آن كه مي كوشيم تا ميان يك تصور وتصوري ديگر رابطه آگاهانه برقرار كنيم، خود به خود متوجه مي شويم كه به درون جريان خاموش كلمات فرو لغزيده ايم. البته ممكن است كه تفكر قلمروي طبيعي و جدا از قلمرو مصنوعي زبان باشد، ولي به نظر مي رسد كه زبان، به هرحال، تنها راهي است كه ما را به قلمرو انديشه مي برد و درعين حال ما نيز از وجود آن باخبريم» 21.
 
اين ديدگاه بيشتر نزديك به ديدگاه ادبي رومانتيك هاي الماني است اگر چه از يك جنبه پديده هاي ادبي رومانتيك ها بيانگر خلاقيت زبان است اما آنجا كه ديدگاه قومي ـ عاطفي در زبان خاصي شكل مي گيرد بيانگر زبان به مثابه مبناي تفكر است.
 
اين چنين تصور از زبان وتفكر به نظر زبان شناسان امروز يك ديدگاه افراطي دانسته شده است زيرا زبان در اين ديدگاه به يك حاكمي مستبد مي ماند، چنان كه شاگرد ساپير، ورف مي گويد: در زبان صرفاً ابزاري باز آفريني براي تبديل ايده هاي ذهني به علايم صوتي نيست، بلكه سازنده ايده هاي ذهني مي باشد.... ما طبيعت را در راستاي خطوط ترسيم شده زبان مادري مان باز مي شناسيم»22. دليل هاي براي رد چنين ديدگاه از جمله از طرف دني استاينبرگ ارايه شده است كه از گنجايش اين مقاله بيرون است بنابراين در اين نوشته ديدگاه هاي مطرح در رابطه به زبان وتفكر بي هيچ استدلال مخالفي ارايه مي شود و در آخر مقاله به طور فشرده، نظر مورد نظر، بيشتر به روان شناسي زبان نزديك باشد و با عصب شناسي در تناقص نباشد ابراز مي شود.
 
 
 
2-2- تفكر، مبناي زبان

در اين ديدگاه، تفكر مستقل از زبان دانسته شده است كه ارتباط با معنا دارد ومعنا هم فراتر از زبان دراين ديدگاه شكل مي گيرد يعني منشاي اصلي معنا، بر تجربيات جهان وذهن استوار است، تجربيات كه ماهيت غير زباني دارد. براي اين ديدگاه، اين دليل ها استدلال شده است: رابطه بين صداي يك واژه ومعناي آن، به جز موارد محدود نام آواها، رابطه اي قراردادي است. معنايي كه با يك سري آواهاي گفتاري تداعي مي شود ذاتي نيست، بلكه بايد آن را فراگرفت. معناي واژه ها به چهار طريق فراگرفته مي شود: 1ـ يك صورت آوايي، به يك شي، موقعيت يا رخدادي در جهان خارج مربوط مي شود، مثلاً صورت آوايي «سگ» با خود سگ، 2ـ يك صورت آوايي «درد» و احساس خود درد، 3ـ تحليل تكواژهاي فراگرفته شده نيز مي تواند معنايي را براي يك واژه تداعي كند، براي نمونه معناي واژه « Unprimtive » را مي توان با استفاده ازمعناي Primitive , Un به دست آورد، و 4ـ با استفاده از توصيف (تعريف) از ميان چهار طريقي كه براي فراگيري معنا مطرح شده تنها در دو طريق آخر از منابع زباني استفاده مي شود. اما اين دو نيز ريشه در دو طريق نخست دارد 23. در اين ديدگاه تفكر مقدم بر زبان دانسته شده كه رابطه با معنا دارد و معنا هم غير زباني قرار گرفته و منطق معنايي و تسلسل منطقي به زبان مي بخشد.
 
 
 
2-3- زبان، ابزار تفكر

تفكر با استفاده از تمام داده هاي حسي به كاركرد مي پردازد يعني عملكرد كلي مغز را مي توان تفكر گفت. تفكر تنها مرتبط با زبان نيست، موقعي كه ما با تصوير وشكل چيز به تفكر مي پردازيم، تصوير و شكل يك داده زباني يا شنوايي نيست بلكه يك داده بينايي است كه از طريق عصب بينايي وارد مغز شده است. پس تفكر آن كاركرد مغز است كه تمام داده هاي حسي را به نرم ابزار مغزي تبديل مي كند وبعد اين داده هاي حسي قابل استفاده قرارمي گيرند. مي شود گفت كه در آغاز تفكر ازهمه داده حسي به عنوان ابزار استفاده مي كند كه اين ابزار شامل زبان (اگر به عنوان داده شنوايي درنظر بگيريم) نيز مي شود و پس از هماهنگ كردن اين ابزار حسي، تفكر در ارايه زبان خودش را تجسم مي بخشد. هنگامي كه به استدلال مي پردازيم در حقيقت داريم تفكر خويش را ابراز مي داريم، توسط موتوري به نام زبان. دني استاينبرگ به اين باور است، نظام فكري ذهن ريشه درمنابع غير زباني دارد يعني منابع زباني وفكري در مغز ازهم متمايزند. در آغاز تفكر از طريق تجربيات كودك از اشيا، حوادث وموقعيت ها در جهان شكل مي گيرد و بعد امكان فراگيري زبان به وجود مي آيد. سپس با گذشت زمان، نظام زباني كامل، به واسطه تفكر شكل مي گيرد.
 
استاينبرگ باورش را در اين مورد چنين ابراز مي دارد: چند قرن پيش، جان لاك، دقيق اين ديدگاه را مطرح ساخت كه: ارتباط بين زبان وتفكر به گونه اي است كه تفكر مستقل از زبان است، اما زبان محصول تفكر مي باشد. با فرض چنين رابطه اي، زبان نقش اساسي را به عهده دارد و در واقع وسيله اي است براي بيان يا تبادل فكر. من دليل موجهي براي مخالفت با اين ديدگاه ندارم» 24. با وصف اين همه ديدگاه ها در رابطه به زبان وتفكر، نوم چميسكي ديدگاه متفاوت ازهمه در اين مورد، دارد، و به زبان بيشتر به عنوان يك موتور ذهني خلاق مي نگرد. در آخر اين مقاله به ديدگاه چميسكي در اين رابطه پرداخته مي شود و ازنتيجه گيري كلي، خاص و حكيمانه در مورد، دوري صورت مي گيرد زيرا دريافت رابطه زبان وتفكر به هرچه بيشتر شناخت انسان ازمغز، كامل خواهد شد وچندان ارتباط به استدلال وبحث كلامي ندارد.
 
 
 
چيستي خلاقيت زبان

چميسكي به سال 1993 در ميزگردي براي ابراز نظرش در رابطه به زبان وانديشه شركت ورزيد كه دراين ميزگرد، اكيل بيلگرامي، استاد فلسفه دانشگاه كلمبيا، جورج ميلر، استاد روانشناسي دانشگاه پرينستون و جميز شوارتس، استاد زيست شناسي اعصاب دانشگاه پزشكي دانشگاه كلمبيا، حضور داشت. در فرجام اين بحث ايشان سوال هاي شان را از چميسكي پرسيدند و در ضمن سوال، ابراز نظر هم در رابطه به بحث چميسكي داشتند. فقط استاد روان شناسي با آراي چميسكي ابراز موافقت كرد و دو استاد ديگر با آراي چميسكي توافق نظر نداشتند 25.
 
چميسكي در اين بحث به نقد آراي فرگه وهومبلت پرداخت به اين دليل كه فرگه از يك زبان كامل سخن مي گويد كه ازنظر منطق كامل باشد و با منطق سازگار باشد يعني يك زبان صد فيصد علمي مانند زبان رياضي. و هومبلت با وصفي كه به خلاقيت زبان توجه داشت اما فرايند هاي زايا در زبان را مشخص نكرده است كه اين فرايندها به توانش مرتبط است يا به كنش.
 
چميسكي در اين بحث و در كتاب هاي ديگرش به خلاقيت زبان مي پردازد و اين خلاقيت در زبان را به مرجع ديگر ذهن ارتباط مي دهد كه دستور همگاني زبان را مي سازد. چميسكي مي گويد: «كانون توجه زبان شناسي بايد مساله خلاقيت آزاد باشد، يعني توانايي هر فرد براي ساخت ودرك «عبارات آزاد»ي كه نوعا تازه اند وهر يك هم از آوا وهم از معنا برخوردارند. به عبارت دقيق تر، هدف زبان شناسي كشف اين نكته است كه ساخت هاي زيربنايي اين توانايي، چگونه «درذهن سخنگويي پديد مي آيند» كه  بدون داشتن هيچ آموزشي دردستور زبان وصرفا با شنيدن و درك جملات بي شماري... مفهومي از ساخت آن ها را انتزاع مي كند كه براي قالب بندي جملات خود او به اندازه كافي معلوم ومشخص اند». به باور چميسكي با وصفي درستي اين آرا در مورد زبان اما اين آرا به فراموشي سپرده شده است و برخلاف، نظر سوسوري و رفتارگرايان بيشتر نفوذ واهميت پيدا كرده است 26. چميسكي با اين سخن خود مي خواهد بيان كند: ابزاري كه زبان از آن استفاده مي كند محدود است اما زبان از اين ابزار محدود استفاده نامحدود مي كند، همين استفاده نامحدود ارتباط مي گيرد به خلاقيت زبان وبه توانايي زباني اي كه به نيرو زاينده زبان در ذهن قرار دارد.
 
چميسكي با تاكيد به آراي دكارت (كه زبان را يك ويژگي منحصر به انسان مي دانست) به جنبه خلاق زبان مي پردازد 27. و از آراي دكارت چينن نتيجه مي گيرد كه جنبه خلاق كاربرد عادي وروزمره زبان، يعني نامتناهي بودن زبان به عنوان وسيله بيان آزادانه افكار، ومتكي نبودن آن به محرك وعامل بروني است 28. بنابراين بايد گفت چميسكي به دانش زبان باور دارد، دانشي كه تعيين كننده آن اصول ذاتي وزيستي است. از اين روي چميسكي زبان را به بروني ودروني تعبير مي كند كه اصطلاح بروني به گفتار ارتباط مي گيرد ودروني به ذهن ارتباط مي گيرد و دانشي است ذاتي كه يكي از ظرفيت هاي همگاني بشر است. اين ظرفيت همگاني را چميسكي «دستورهمگاني» مي نامند كه سبب خلاقيت زبان مي شود. خلاقيت زبان از نظر چميسكي دو جنبه دارد: خلاقيت قاعده مند وخلاقيت قاعده گردان. نوع اول خلاقيتي است كه هيچ گونه تغييري در زبان به وجود نمي آورد و آن همان فرايندي است كه سخنگوي بومي زبان به طور مرتب و به طور روزمره براي توليد وفهم جمله هاي تازه در زبان خود، به كار مي بندد. به بيان ديگر، چون زبان يك نظام قاعده مند است سخنگوي بومي زبان با توسل با آن قواعد وبدون تغييري در آن ها قادر است جمله هاي جديد توليد كند و جمله هاي جديدي را كه ديگران توليد كرده اند، بفهمند. خلاقيت نوع دوم به تغييرات ونوآوري هايي كه در زبان حادث مي شود و نتيجه قواعد دستوري زبان را تغيير مي دهد 29. اينجا به اين نتيجه مي رسيم كه دانش زبان از ديد چميسكي دانش ذاتي است كه خاص خود زبان است وبه طور همگاني در ظرفيت ذهني بشر وجود دارد و به عنوان يك موتور نرم افزاري، زبان را به چرخش مي آورد و اين نرم افزار ذهني تنها ويژه انسان است ورنه تفكر تا اين حد كه در انسان تعالي يافته، در صورت عدم دانش زباني، تعالي نمي يافت. به هر روي بنا به موردهاي ارايه شده مي توان پذيرفت كه زبان وتفكر از يك طرف مي تواند يك بحث كلامي باشد، مانند ذهن ومغز، روح وجسم وثنويت هاي ديگر از اين قبيل. و از سوي ديگرمي شود زبان و انديشه را از ظرفيت هاي متفاوتي مغزي دانست كه نرم ابزار ذهن را درمغز مي سازد يعني در ظرفيت مادي مغز صورت نرم افزاري را شكل مي دهد. اما دركل مي توان گفت، مغز به طوري كلي كاركردش را انجام مي دهد و يك اورگانيزم به هم مرتبط است وتوانايي وظرفيت مغز هم درهمين نظام بيولوژيك به هم پيوسته آن است كه نمي توان اين سيستم بيولوژيك را به سادگي مطالعه كرد وكاركردهاي متفاوت را به ناحيه هاي خاص مغز ارتباط داد. از جانب ديگر مغز يك انسان زنده طوري ديگر كارمي كند كه دانش ما قادر به تشخيص اين كاركرد مغز نيست ومطالعه آن دشوار است. اما مطالعه يك مغز انسان مرده ممكن است، پژوهشگرمغز را به بيراهه بكشاند زيرا مغز ديگر آن ارگانيزم زنده اش را ازدست داده است. حتا مي شود گفت به تنهايي نمي توان همه ظرفيت هاي انساني را به مغز اختصاص داد بلكه تن انسان با غده هاي فوق كليوي يك ارگانيزم يگانه را مي سازد كه مطالعه كردن مجزا از هم سبب عدم شناخت اين ارگانيزم مي گردد. پس در مورد ظرفيت هاي انساني چون زبان، تفكر، عقل، تجربه و... نمي شود همچون متكلمان حكم كرد وخيلي خوشبين بود كه اين ثنويت ها آخرين حل مساله باشد حتا احتمال دارد كه ما درگيري ثنويت كلامي هستيم، يعني داريم يك ثنويت كلامي را گسترده تر مي سازيم وبس.
 
 
 
منابع

1.                محمد رضا باطني، زبان وتفكر (مجموعه مقالات)، تهران : نشر موسسه انتشارات آگاه، چاپ هشتم 385، ص 134.
 
2.                دني استاينبرگ، درآمدي برروانشناسي زبان، ترجمه: ارسلان گلفام تهران :نشر سمت، چاپ اول 1381، ص 149 و 151.
 
3.                محمد رضا باطني، زبان وتفكر، ص 134.
 
4.                گروه ازنويسندگان، درآمدي برزبانشناسي معاصر، ترجمه علي درزي، ج دوم، تهران : نشر مهر، چاپ اول 1380، صص 413 و 414.
 
5.                درآمدي بر زبانشناسي معاصر، ترجمه علي درزي، ص 415.
 
6.                همان، ص 415.
 
7.                پيشين، ص 417.
 
8.                جورج يول، نگاهي به زبان (يك بررسي زبان شناختي)، ترجمه نسرين حيدري، تهران: نشر ليلي، چاپ هفتم 1386، صص 185و 186.
 
9.                سيد محمد حكاك، منطق: معيارتفكر، تهران : نشر كارور، چاپ اول 1385 ف ص 1.
 
10.                   جان لاك، جستاري درفهم بشر، ترجمه رضا زاده شفق، تهران : نشر تماشا، چاپ دوم 1381 ص 63.
 
11.                   پيشين، ص 177.
 
12.                   رنه دكارت، فلسفه دكارت، ترجمه منوچهر صانعي دره بيدي، تهران : نشر الهدا، چاپ اول 1386، ص 331.
 
13.                   پيشين، ص 332.
 
14.                   همان، ص 332.
 
15.                   جرالد ادلمن، زبان وآگاهي، ترجمه رضا نيلي پور، تهران : نشر نيلوفر، چاپ اول 1387، ص 63.
 
16.                   رضا باطني، زبان وتفكر، ص 134.
 
17.                   پيشين ، صص 137و 138.
 
18.                   دني استاينبرگ، روانشناسي زبان، ص 180.
 
19.                   ادوارد ساپير، زبان (درآمدي برمطالعه سخن گفتن)، ترجمه علي محمد حق شناس، تهران : نشر سروش، چاپ اول 1386، ص 35.
 
20.                   دني استاينبرگ، روانشناسي زبان، ص 180.
 
21.                   ادوارد ساپير، روانشناسي زبان، ص 180.
 
22.                   دني استاينبرگ، رانشناسي زبان، ص 18.
 
23.                   پيشين، ص 89.
 
24.                   همان، ص 89.
 
25.                   نوام چامسكي ، زبان وانديشه، ترجمه كوروش صفوي، نشر هرمس، چا پ سوم 1388، ص 89.
 
26.                   پيشين، ص 48.
 
27.                   محمد دبير مقدم، زبانشناسي نظري، تهران : نشر سمت، چاپ دوم 1386، ص 161.
 
28.                   پيشين ،ص 162.
 
29.                   پيشين، ص 169.

منبع :

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=255


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]
آداب سخن گفتن

قال الصّادق عليه السّلام: الكلام اظهار ما في قلب المرء من الصّفاء و الكدر، و العلم و الجهل.
 
حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: گويائى و تكلّم، ظاهر مى‏كند هر چه در باطن متكلّم است از صفا و كدورت، و از علم و جهل. يعنى: از كلام هر كس حال او ظاهر مى‏شود. و اگر صفاى باطن و ربط به مبدأ دارد، كلام او جز ذكر الهى و هدايت مردم و نقل حديث و نشر مسائل علمى نخواهد بود. و اگر كلام او اكثر لغو و هجو و شعر و خبث است، دليل قساوت قلب و عدم ربط به مبدأ است. و به همين قياس است علم و جهل.
 
قال امير المؤمنين عليه السّلام: المرء مخبوء تحت لسانه.
 
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مى‏فرمايد كه: هر كسى پنهان است به زير زبان خود.يعنى: تا حرف نزده است و متكلّم نشده است، معلوم نمى‏شود كه عالم است يا جاهل؟ صالح است يا طالح؟ فزن كلامك و اعرضه على العقل، فان كان للَّه و في الله فتكلّم به، و ان كان غير ذلك فالسّكوت خير منه.
 
مى‏فرمايد كه: هر گاه خواهى كه متكلّم شوى به كلامى، بايد كه پيش از گفتن بسنجى آن حرف را به عقل خود، اگر شايسته گفتن باشد و ضرر دنيوى يا اخروى بر گفتن او مترتّب نشود، بگو: و اگر نه اين چنين باشد و مظنّه ضررى در او باشد، مگو. و نگفتن او را واجب دان.
 
فليس على الجوارح عبادة اخفّ مئونة، و افضل منزلة، و اعظم قدرا عند الله، من الكلام في رضا الله و لوجهه، و نشر آلائه و نعمائه في عباده.

مى‏فرمايد كه: نيست هيچ عبادتى بر اعضا و جوارح، سبك‏تر از روى مؤنت و فاضل‏تر از روى قدر و مرتبه نزد خداوند عالم از كلامى كه در رضاى خدا و از براى رضاى خدا گفته شود و متضمّن نشر نعمتهاى ظاهرى و باطنى الهى باشد در ميان مردمان.

الا ترى انّ الله عزّ و جلّ، لم يجعل فيما بينه و بين رسله معنى يكشف ما اسرّ إليهم من مكنونات علمه، و مخزونات وحيه غير الكلام، و كذلك بين الرّسل و الامم.
 
يعنى: آيا نمى‏بينى كه نگردانيده است جناب عزّت در ميان خود و پيغمبران خود و همچنين ميان پيغمبران و امّتهاى ايشان هيچ چيز را وسيله ظهور مكنونات و مخزونات وحى خود غير كلام را. يعنى: شرافت مرتبه كلام از اينجا ظاهر مى‏شود كه به وسيله كلام مخزونات علم الهى به انبياى او مى‏رسد و از ايشان به امّتهاى ايشان سمت ظهور مى‏يابد.
 
فثبت بهذا انّه افضل الوسائل، و الطف العبادة.
 
و به همين ثابت شد كه كلام، فاضل‏ترين وسيله‏ها است و لطيف‏ترين عبادت است.
 
و كذلك لا معصية اشغل على العبد، و أسرع عقوبة عند الله، و اشدّها ملامة، و أعجلها سامة عند الخلق منه.
 
چون جهات خوبى كلام را ذكر كرد، جهات بدى او را نيز مى‏خواهد بيان كند.
 
مى‏فرمايد كه: از جمله بدى كلام اين است كه هيچ معصيتى در ترتّب مفاسد، بدتر از كلام نيست. چه، گاه باشد كه به يك گفتن، جان و مال جمعى در خطر باشد. و ديگر آن كه وبال و عقاب گفتن، زودتر از ساير معاصى به آدمى مى‏رسد. چه به يك كلمه ردّه، يا استخفاف شرع، استحقاق خلود جهنّم بهم مى‏رسد، و سايرمعاصى و فسوق چنين نيست. چه در ساير فسوق، انتظار توبه و احتمال قبول رجوع هست. ديگر آن كه كلام، سخت‏ترين معاصى است از روى ملامت بر نفس. امّا ملامت اخروى، مثل ملامتى كه مترتّب شود بر گفتن ردّه و مثل او، و امّا ملامت دنيا، مثل آن كه كسى در حضور جمعى، حرفى گويد كه سامعان بر او استهزا و سخريّه كنند و خفيف شود و اين خفّت و الم، مستمرّ است از وقت گفتن تا انقضاى عمر، كه هر گاه به خاطر بيايد متأثّر مى‏شود و ملامت خود مى‏كند و بسا باشد كه شدّت الم و غصّه، به كوفتهاى مهلك منجرّ شود. و نيز الم كلام و اثر او، زودتر به متكلّم مى‏رسد از الم كارهاى ديگر. چرا كه معاصى ديگر، الم آنها به حسب ظاهر منحصر به آخرت است و الم كلام، هم در دنيا است و هم در آخرت، چنانكه دانستى.
 
و اللّسان ترجمان الضّمير.
 
مى‏فرمايد كه: زبان، ترجمان ضمير است كه هر چه در خاطر خطور كرد، زبان او را ترجمه مى‏كند و ظاهر مى‏كند.
 
و صاحب خبر القلب.
 
و زبان، صاحب خبر دل است و هر چه در دل است، زبان خبر از او مى‏دهد.
 
و به ينكشف ما في سرّ الباطن.
 
و به وسيله زبان ظاهر مى‏شود هر چه در باطن، مكمون و مستور است.
 
و عليه يحاسب الخلق يوم القيامة.
 
و بيشتر حساب خلايق در روز قيامت، متعلّق است به زبان و منوط است به گفتار زبان.
 
و الكلام خمر يسكر القلوب و العقول ما كان منه لغير الله.
 
مى‏فرمايد كه: گفتگوئى كه از براى خدا نباشد و لغو و بى‏فايده باشد، مثل خمرموجب بيهوشى عقل است و عقل را مئوف و ناقص مى‏كند.
 
و ليس شي‏ء احقّ بطول السّجن من اللّسان.
 
يعنى: نيست هيچ چيز سزاوارتر به زندان بودن در اكثر اوقات بلكه هميشه، از زبان، كه زبان مستحقّ‏ترين چيزها است به زندان بودن در اكثر اوقات، بلكه به حبس مخلّد.
 
قال بعض الحكماء: احفظ لسانك عن خبيث الكلام، و في غيره لا تسكت ان استطعت.
 
حكما گفته‏اند كه: حفظ كن زبان را از گفتار بد، كه ضرر دنيوى يا اخروى در او باشد، و در غير بد، اگر توانى و خوف آزار نباشد، بگو و ساكت مباش.
 
فامّا السّكينة و الصّمت، فهي هيئة حسنة رفيعة من عند الله عزّ و جلّ لاهلها، و هم أمناء اسراره في أرضه.
 
مى‏فرمايد كه: آرميدگى و خاموشى، صفت خوب است و خوشاينده است و صاحب اين دو صفت، چنانكه نزد خلق عزيز و مكرّم است، نزد خالق نيز مرتبه‏اش بلند است، و نيز صاحبان اين دو صفت حفظ كننده اسرار الهى‏اند در زمين.
 
ممكن است كه «اسرار» عبارت از اين دو صفت باشد. چه، هر صفت كمالى كه از مبادى عاليه به نفوس قابله، فايض مى‏شود، اسرارى است منسوب به جناب احديّت. و مى‏تواند كه مراد از «اسرار» كمالاتى باشد كه به سبب اين صفات، فايض مى‏شود بر نفس. چه، هر كه نفسش به آرام است و خيالات باطله و توهّمات زائفه در او راه ندارد و ساكت است، البتّه خالى از ذكر و فكر نخواهد بود.[1]
 
 
منبع : شرح(ترجمه) مصباح الشريعة، عبد الرزاق گيلانى، انتشارات پيام حق، تهران، 1377 هجرى شمسى‏

 
پي نوشت:
 
[1] - ترجمه مصباح الشريعة، ص: 296الي صفحه299

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]
صريح و بي‌آلايش بودن با ديگران

مقدمه
سخن گفتن از افكار و احساسات خود ، به گونه‌اي صريح و بي‌آلايش شامل هر اظهار نظري است كه فرد در مورد افكار ، احساسات ، توانائيها و ويژگيهاي شخصيتي خويش بيان مي‌نمايد. و يا احساس و نگرشهاي خود را در مورد طرف مقابل به وي انتقال مي‌دهد. خود دروني ما فرد پيچيده‌اي است كه دامنه وسيعي از افكار و احساسات مثبت و منفي را دربردارد. علاقمندي براي در ميان گذاردن اين افكار و احساسات با ديگران گامي به سوي خودگشودگي است. وقتي با ديگران صريح و رو راست هستيد، بطور تلويحي آنان را به گفتگو دعوت مي‌نماييد.
 
آنچه شما درباره خودتان با ديگران در ميان مي‌گذاريد، ديگران را تشويق به صحبت درباره خودشان مي‌كند. توجه به اين نكته ضروري است كه بيان آزادانه خود ، سبب شناخت بهتر ما از ويژگيهاي خودمان و حتي ديگران مي‌شود. با اين آگاهي توانايي ما در ايجاد فضاي مناسب ارتباطي با ديگران مهياتر شده و مي‌توانيم به درك و تفاهم بيشتري برسيم. از طرفي بيان و اظهار نظر ديگران در مقابل اظهارات ما ، شناخت ما را نسبت به آنان نيز بالاتر برده و در نهايت دانش ما را نسبت به خودمان و ديگران بالاتر مي‌برد.
 
چرا انسانها از بيان احساسات و افكار خويش اجتناب مي‌كنند؟
دلايل بسياري وجود دارد كه مانع بيان احساسات و افكار مي‌گردد. كه به چند عامل اشاره مي‌شود.
 
•بيان افكار و احساسات ، گاه افراد را در مقابل شنونده پيام ، آسيب پذير مي‌سازد. چرا كه در بعضي مواقع بيان افكار و احساسات بسيار خطرناك است و ترس و نگراني از سوء استفاده بعدي از آنها استرس‌زا مي‌باشد.
 
•بيان افكار و احساسات ، موجب مي‌شود ديگران به عمق احساس و تفكر آنها پي ببرند و گاهي ترس و نگراني از عدم پذيرش و تاييد آن توسط فرد شنونده و احيانا سرزنش وي و يا از دست دادن يك موقعيت اجتماعي خاص ، مانع بيان آنها مي‌گردد.
 
•نگرش منفي ، بي‌اعتمادي شديد و سوء ظن به ديگران گاه منجر به دوري گزيدن از ديگران شده و مانع بيان افكار و احساسات مي‌گردد.
 
•نگرش منفي و بي‌اعتمادي نسبت به افكار و عقايد شخصي و عدم پذيرش خود و فرار از خويشتن گاه مانع بيان افكار و احساسات مي‌گردد.
 
•ويژگيهاي شخصيتي افراد ، عوامل تربيتي ، مسائل فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي و جنسيت از ديگر عوامل تاثير گذار در بيان صريح خود مي‌باشند.
 
توجه داشته باشيد خود گشودگي امري دوطرفه بوده و رفتار يكي از طرفين در ديگري تاثير متقابل دارد. هر اندازه به سنين كودكي نزديكتر باشيم، در بيان صريح و بي‌آلايش خود تواناتريم و هر قدر بزرگتر مي‌شويم و تجربه مي‌اندوزيم فرا مي‌گيريم كه خود واقعي‌مان را زير نقابي پنهان ساخته و آن را كمتر با ديگران در ميان گذاريم. چرا كه اين خود گشودگي موجب آسيب پذيري بيشتر مي‌شود. ما حتي به تدريج احساسات مثبت و منفي خود را نيز پنهان مي‌كنيم، اگر ناراحت هستيم خود را خوشحال جلوه مي‌دهيم و اگر از موضوعي خوشحاليم، خود را مغموم و گرفته نشان مي‌دهيم!
 
البته به شما مربوط است كه تصميم بگيريد چه وقت ، با چه افرادي و در مورد چه موضوعاتي سخن بگوييد و چه وقت خود را از اين كار بازداريد. اين كه به كسي بگوييد كفش جديدتان را از كجا و به چه قيمتي خريده‌ايد، يك راه ساده براي خودگشودگي است. اگر چه در بسياري مواقع ، خود گشودگي مسايل مسايل عميقتري را در مورد شما به نمايش مي‌گذارد؛ مثلا طرز تفكر شما درباره دانشگاه ، محيط كار ، خانواده و ... مسايل دروني‌تر را آشكار مي‌سازد.
 
هشدار
به خاطر بسپاريد بيان صريح و بي‌آلايش با هر فردي ، در هر موقعيتي و درباره هر موضوعي بسيار نامناسب است. پس ضمن خود گشودگي به نكات ذيل توجه كنيد.
 
•مطالبي را كه نشان از فخرفروشي يا به رخ كشيدن موضوعي دارد از اظهارات خود حذف كنيد.
 •تحت فشار و يا زور و اجبار مسائل دروني خود را آشكار نسازيد. چرا كه ماهيت خود گشودگي طبيعي و خودجوش بودن است.
 •ميزان صحبت و درجه نزديكي افراد را ضمن بيان مسائل خود در نظر داشته باشيد.

•ظرفيت و دانش فرد و يا افراد شنونده را در مواجهه با مسائل مطرح شده در نظر بگيريد.
 •صبر و حوصله افراد شنونده را در نظر داشته باشيد.
•موقعيت زماني و مكاني براي طرح مساله را مدنظر قرار دهيد.

•توجه داشته باشيد كه بيان احساسات و افكار شما به گونه‌اي از طرف فرد مقابل با بازخورد همراه باشد و شما نيز اطلاعاتي را چه در مورد اظهارات خودتان و چه در مورد خود فرد دريافت بداريد. به عبارتي اين خود گشودگي دوطرفه باشد.
 •احترام به اظهار نظر و عقايد طرف مقابل را ضروري شماريد.
•توجه داشته باشيد، خود گشودگي توام با جلب اعتماد دوطرفه باشد.
•نسبت به اظهار نظر و بيان عقيده ديگران ، پذيرا و راحت باشيد.

•شما نيز شنونده خوبي باشيد و احساسات طرف مقابل را درك كنيد.
•در مقابل اظهار نظر و يا گفته‌هاي طرف مقابل جبهه‌گيري نكنيد و نسبت به مسائل ديگران نيز آزاد انديش باشيد.
 •جهت اظهار نظر كردن درباره ديگران از حساسيتهايي آنها آگاه باشيد. از كلمات آسيب زننده و آزار دهنده دوري كنيد.
 •صريح و بي‌پرده سخن گفتن را از بي‌احترامي به ديگران تفكيك كنيد و احساسات ديگران را با رك گويي خود جريحه‌دار نسازيد.
 
شيوه‌هايي براي خود گشودگي

همگون ساختن رفتار ظاهري
رفتار ظاهري خود را حتي‌المقدور با احساسات و تفكرات دروني خود همگون سازيد. به عبارتي از پنهان نمودن احساسات و افكار درونيتان دوري نماييد.
 
روي احساسات خود تمركز كنيد.
معمولا بيان عقايد و افكار ، ساده‌تر از بيان احساسات است. همه افراد داراي عقيده‌اي هستند، ولي بازگو نمودن احساس كار مشكلتري است. گاهي برخي احساسات بواسطه ساير احساسات پوشيده مي‌شود و گاه از احساسات ديگر نشات مي‌گيرد. بطور مثال خشم مي‌تواند از يك آسيب روحي ناشي شود، معمولا بيان خشم راحتتر از بيان آسيب اصلي است. اگر ما تلاش كنيم كه به جاي احساسات ظاهري ، احساسات عميقتر و زيرين را شناخته و بيان كنيم، در ابعاد عميقتري خود را بيان كرده‌ايم. به عبارتي احساس اصلي و آغازين را بازشناسيم و آن را ابراز داريم.
 
جملات سوالي را به خوبي تغيير شكل دهيد.
گاه اتفاق مي‌افتد كه ما نگرش و عقيده‌اي درباره چيزي داريم، ولي از در ميان گذاشتن آن واهمه داريم، و از بيان صريح آن هراسانيم. در اين مواقع گاه به جاي بيان مطالب اصلي از پرسشي استفاده مي‌كنيم. مثلا بجاي آن كه بگوييم: من از اين فيلم خوشم نمي‌آيد، مي‌گوييم آيا تو از اين فيلم خوشت آمد؟ پس نسبت به اين تغيير كلام آگاه باشيد و بجاي جملات پرسشي از جملات خبري استفاده كنيد.
 
سعي كنيد جملات خود را حين گفتگو با اول شخص آغاز كنيد.
شروع جملات با كلمه من به جاي تو در صراحت كلام موثر است. بطور مثال به جاي آنكه بگوييد آيا از اينكه اينجا هستيد خوشحاليد؟ مي‌توانيد بگوييد، من از اين كه شما اينجا هستيد خوشحالم. حتي‌المقدور جملات خود را با "من" آغاز كنيد.
 
در آخر سعي كنيد از جمله "من نمي‌دانم" استفاده نكنيد.
اين جمله عموما بدين معناست كه من نمي‌خواهم در اين مورد بيشتر از اين صحبت كنم و در واقع ختم صحبت را اعلام مي‌كنيد.
 
چشم انداز
همانطور كه اشاره شد، بيان صريح و بي‌آلايش خويشتن يكي از فاكتورهاي مهم ارتباطي است كه ابراز آن با توجه به ويژگيهايي شخصيتي ، عادات فرهنگي ، تربيتي ، مذهبي و اجتماعي طيف گسترده‌اي را دربر مي‌گيرد. (بسيار بسته بودن و خاموش بودن تا بيش از اندازه صريح و رو راست بودن). حال با مطالعه اين متن ، بر روي ارتباطات خود تمركز كرده و ارزيابي كنيد كه در كجاي اين طيف ايستاده‌ايد و بودن در اين نقطه تا چه اندازه و چرا براي شما مفيد و يا مضر بوده است؟
 منبع :

http://daneshnameh.roshd.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]
معجزه كلمات از نگاه آنتوني رابينز ( رازهاي موفقيت )

نسيم آرامش: بيان و نوع سخن گفتن به شدت مي تواند معجزه كند. روانشناسان معتقدند كه حتي با كلمات و طرز بيان، مي توان دل سنگ را آب كرد. «آنتوني رابينز» نويسنده و سخنران آمريكايي، در باره معجزات كلام كتاب هاي جالبي را به رشته تحرير در آورده است. او كه در ۲۹ فوريه ۱۹۶۰ در شمال هاليوود ،در كاليفرنيا و در خانواده اي فقير به دنيا آمده، شهرت و محبوبيت زيادي در بين ايرانيان به دست آورده است. محبوبيت او در ايران بيشتر به دليل كتاب هاي او درباره موفقيت،مانند «قدرت نامحدود» و «به سوي كاميابي»  است. رابينز در سال ۱۹۸۷ كتاب قدرت نامحدود خود را منتشر كرد كه در ايران با استقبال مورد توجهي مواجه شد. او در كتاب «قدرت نامحدود» در مورد تاثير كلمات بر روحيات انسان و اين كه چه طور كلمات مي توانند انسان را به سوي آرامش راهنمايي كنند مي نوسيد:«آيا تاكنون عميقا تحت تاثير سخنان كسي قرار گرفته ايد؟آيا هنوز كلمات جان، اف كندي ،وينسون چرچيل، يا مارتين لوتركينگ را به خاطر مي آوريد؟اين اشخاص با كلام نافذ خود نه فقط من و شما، بلكه ملتي را تحت تاثير قرار دادند و حتي بعد از مرگ شان هم هنوز سخنان شان ديگران را تكان مي دهد.

آيا كلماتي كه به كار مي بريد، سازنده اند يا نابود كننده؟ براي اينكه تاثير شگفت انگيز كلمات را در تغيير روحيه دريابيد اين بار كه خواستيد به بيان احساسات خود بپردازند، آگاهانه در انتخاب كلمات، دقت كنيد.  برداشت و احساس ما نسبت به هر چيز بسته به معنايي است كه به آن چيز مي دهيم .»


كلمات دگرگون كننده از نگاه رابينز
«سال ها پيش ، كشفي كردم كه براي هميشه بر زندگي من اثر گذاشت . در يك جلسه اداري، با دو نفر از همكاران نشسته بوديم كه خبر بدي به ما رسيد. شدت احساسات هر يك از ما نسبت به آن خبر متفاوت بود. مهمتر آن كه هر يك از ما، احساسش را با كلمه متفاوتي بيان مي كرد. من مي گفتم ( خشمگينم) دومي مي گفت( آزرده ام) و سومي اظهار مي كرد ( ناراحتم). يادم است كه كلمه ( ناراحت) براي بيان چنان وضعيتي ، در نظر من بسيار احمقانه جلوه مي كرد . من ناراحت نبودم و جالب اين كه نه چنين احساسي داشتم و نه براي بيان آن از چنان كلمه اي استفاده مي كردم. با خود فكر كردم اگر نوع كلماتي را كه به كار مي بريم تغييردهيم، آيا در الگوي عاطفي ما نيز تغيير ايجاد مي شود؟
با خودم عهد كردم كه به مدت ده روز، هر گاه از جا درفتم، به جاي كلمات (خشم و عصبانيت)از كلمات( آزردگي و ناراحتي) استفاده كنم. نتيجه برايم تعجب آور بود . فقط با تغيير كلمه اي كه عادتاٌ به كار مي بردم شدت احساس منفي من كاهش يافت . گفتن اين جمله كه ( اين موضوع مرا مي رنجاند )به كلي الگوي قبلي مرا در هم ريخت. يكي از كلماتي را كه به طور معمول براي بيان احساسات منفي خود به كار مي بريد انتخاب كنيد، آنگاه كلمه ديگري را به جاي آن بگذاريد كه الگوي قبلي را در هم بريزد و يا دست كم شدت احساس را كم كند.
هنگامي كه براي بيان حالتي از كلمات تازه و غير معمول استفاده مي كنيد بر چسب تازه اي به آن حالت مي زنيدو نه فقط از نظر عقلاني، بلكه از نظر عاطفي و احساسي دگرگون مي شويد. من كلماتي را كه بلافاصله موجب تغيير عواطف و يا كاهش و افزايش شدت احساسات مي شوند، )كلمات دگرگون كننده) مي نامم.
چه كلماتي تاثير نيرومندتري بر شما دارند؟ كلمات نوازشگر؟ تحسين آميز؟ اعجاب آور؟ اغراق آميز؟
اين بار كه در مركز توجه جمعي قرار گرفتيد و ميزان آدرنالين خون تان بالا رفت نام آن را هيجان بگذاريد نه ترس.»

ضرب المثل ها قوي تر از واقعيت
رابينز در كتاب قدرت نامحدود در مورد قدرت شگفت انگيز تمثيل ها و ضرب المثل ها سخنان جالبي به ميان مي آورد:«استفاده از كلمات دگرگون كننده نه تنها به رفع الگوهاي رنج كمك مي كند، بلكه مي تواند ميزان لذت را نيز افزايش دهد نه فقط كلمات، تاثيري نيرومند بر عواطف ما دارند بلكه مجموعه هاي خاصي از لغات( كه آنها را به عنوان تمثيل بكار مي بريم.) تاثيري خارق العاده و دگرگون كننده دارند. مثلاٌ ممكن است بگوييد( از دست فلاني عصباني هستم.) يا بگوييد ( فلاني از پشت به من خنجر زد.) كداميك از اين دو بيان قوي تر است؟ مسلم است كه احساس خنجري كه از پشت بزنند، اثري عميق دارد. معمولاٌ تمثيل هاي ما بسيار قوي تر از واقعيت هستند.

موقعي كه پسر من ( جاشوا) شش ساله بود يكي از دوستانش مرد، و او با چشمان گريان به خانه آمد .
به او گفتم( عزيزم مي دانم چه احساسي داري. اما علتش اين است كه تو هنوز يك كرم ابريشم هستي.) با اين گفته فكر او منحرف شد. بعد شرح دادم كه كرم ابريشم ابتدا بصورت كرم است و موقعي كه به دور خود پيله اي مي تند، ظاهراٌ مرده به نظر مي رسد. اما در واقع چنين نيست. جاشوآگفت( بله او در حال تبديل شدن به پروانه است)
گفتم ( درست است و اين آغاز زندگي تازه اوست. تو نمي تواني دوست خود را ببيني زيرا او هم اكنون زيباتر و نيرومندتر از هميشه بر بالاي سر ما پرواز مي كند. گاهي اوقات كافي است كه به خدا اعتماد كنيم، زيرا اوست كه مي داند چه موقع ما بايد به پروانه مبدل شويم….)»
ما هم بايد سعي كنيم كه در موقعيت كنوني كه روابط اجتماعي و نوع بيان  به شدت در زندگي ما تاثيرگذار هستند با به كارگيري كلمات مناسب و بياني مطلوب روابط مان با ديگران را بهبود بخشيده و رامشرا براي زندگي مان به ارمغان آوريم.
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]
مهلفني با خويشاوندان، دوستان و همسايگان است.
در يك آزمايش ديگر محققان تاثير تعاملات اجتماعي و تمرينات ذهني را بر نتايج آزمونهاي عملكرد حافظه و ذهن در ‪ ۷۶‬دانشجوي ‪ ۱۸‬تا ‪ ۲۱‬ساله بررسي كردند.
اين دانشجويان به سه دسته تقسيم شدند. گروه شركت‌كننده در تعاملات اجتماعي به مدت ‪ ۱۰‬دقيقه قبل از انجام آزمون يك بحث در مورد يك مسئله اجتماعي انجام دادند. گروه شركت‌كننده در فعاليتهاي ذهني قبل از آزمون سه كار شامل خواندن يك تمرين درك مطلب و حل جدول معما انجام دادند. گروه شاهد نيز يك فيلم ‪ ۱۰‬دقيقه‌اي از نمايش تلويزيوني را تماشا كردند.
محققان دريافتند تعاملات اجتماعي كوتاه مدت به مدت فقط ‪ ۱۰‬دقيقه عملكرد ذهني شركت‌كنندگان را به اندازه شركت در فعاليتهاي ذهني تقويت مي‌كند.
اين يافته‌ها بيانگر آن است كه يك گپ دوستانه در هر روز براي حفظ تيز هوشي، تاثيري شبيه حل جدول معما دارد.

pezeshk . us

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه با خود سخن بگوييم(با استفاده از راهكارهاي روانشناسي باليني ومشاوره)

آيا تا به حال با خودتان حرف زده ايد؟

آيا تاكنون با خود، گفتگويي داشته ايد؟

آيا تا به امروز، ميزگرد يا مناظره اي با خود برگزار نموده ايد؟

آيا تا به حال با خود، اختلاف سليقه پيدا كرده ايد؟

شايد جواب بعضيها اين باشد كه: اين حرفها يعني چه؟ مگر ما ديوانه ايم كه با خودمان صحبت كنيم؟! اختلاف سليقه با خود، ديگر چه صيغه اي است؟! گفتمان با اندرونم كجا بود؟!

اي بابا! چرا عصباني مي شويد؟ ما كه چيزي نگفتيم. سؤالاتمان خيلي هم بي حساب و كتاب نيست. به سؤالات بعدي توجّه كنيد تا خودتان متوجّه شويد:

آيا تا به حال، سعي كرده ايد خودتان را براي انجام دادن كاري قانع نماييد؟

آيا تا به حال، خودتان را از انجام دادن كاري كه دوست داشته ايد، منع كرده ايد؟

آيا تا به امروز، تسليم خواسته درونتان شده ايد؟

آيا در مورد آرزوهايتان، ساعتها با خود، خلوت نكرده ايد و براي آنها نقشه هايي در سر نپرورانده ايد؟

آيا تاكنون نداي دروني خود را شنيده ايد؟

آيا به اين ندا پاسخي داده ايد يا از كنارش بي خيال، رد شده ايد؟

احتمالاً نظرتان نسبت به سؤالات اخير، مثبت است. گفتم كه نبايد عجله كرد. اگر خوب توجّه كنيد، به راحتي درمي يابيد كه سؤالات دسته اوّل با دسته دوم از جهت معنا هيچ تفاوتي با هم ندارند ؛ فقط تفاوت در تعبيرها و الفاظ است.

تبيين مسئله

براي روشن شدن مسئله، ابتدا به چند نكته توجه كنيد تا توضيحات بعدي، اصل مطلب را بيان كند:

در ذهن انسان، سيستمي براي حافظه وجود دارد، كه از سه بخش عمده «حافظه حسّي»، «حافظه كوتاه مدّت» و «حافظه بلند مدّت» تشكيل يافته است. عملكرد اين سيستم به اين ترتيب است كه اطلاعات به صورت واژه ها و كلمات، ابتدا وارد حافظه حسي شده و پس از رمزگرداني در حافظه كوتاه مدّت، در حافظه بلند مدّت، ذخيره مي شوند و به هنگام يادآوري رمزها (كدها) دوباره به الفاظ و كلمات، تبديل شده و در ذهن به عنوان موضوع فكر، تجزيه و تحليل مي شوند.

ادراك ما از اشياء و موجودات و مفاهيم به صورت «ادراك كلامي» است. يعني هر مفهوم را با هر حسّي كه دريافت مي كنيم ابتدا تبديل به نام آن مفهوم مي شود و سپس ما آن را ادارك مي كنيم. مثلاً وقتي چشم ما يك قلم را مي بيند بلافاصله در ذهن ما نام آن جسم كه قلم است تداعي مي شود. يا موقعي كه غذايي را مي چشيم در ذهن ما نامِ مزّه آن، استقرار پيدا مي كند. بنابراين يك رابطه محكم و دو طرفه بين واژه ها و الفاظ از يك سو و مفهوم و معناي آنها از سوي ديگر در ذهن ما وجود دارد. پس هرگاه بخواهيم به موضوعي فكر كنيم، ناچار با الفاظ و كلمات مربوط به آن روبه رو خواهيم بود. به عبارت ديگر، انديشه ها واژه هايي هستند كه ما در سر مي پرورانيم و تعيين كننده احساسهاي ما هستند و احساسها نيز به نوبه خود بر رفتار و كردار ما تأثير مي گذارند. به اين مثال توجه نماييد:

هفت راننده را تصوّر كنيد كه در گره كور راه بندان، گير افتاده اند.

- راننده اوّل با خود مي گويد: «هميشه اين بلا سر من مي آيد».

- راننده دوم با خود فكر مي كند: «همه اش تقصير دولت است كه سياستي صحيح براي تنظيم عبور و مرور وسايل نقليه ندارد».

- راننده سوم با خود زمزمه مي كند: «دير مي رسم، همه عصباني خواهند شد».

- راننده چهارم مي گويد: «چاره اي نيست تا ابد اينجا گير كرده ام».

- راننده پنجم با خود فكر مي كند: «اميدوارم او سر قرار بماند».

- راننده ششم با خود مي گويد: «اي كاش ماشين پشتي آن قدر نزديك نبود!».

- راننده هفتم با خود مي گويد: «چه عالي شد! فرصتي است براي استراحت كردن من».

تمام اين راننده ها در يك وضعيت هستند، يعني همه در ترافيك سنگين، گير كرده اند ؛ امّا هر كدام يك سخني را ابراز مي كنند. اين نشان دهنده احساسهاي متفاوت آنان از اين موقعيّت است. راننده اوّل، احساس «تسليم و اندوه»، راننده دوم، احساس «ملامت و رنجش»، راننده سوم، احساس «ترس»، راننده چهارم، احساس «نااميدي»، راننده پنجم، احساس «اضطراب»، راننده ششم، احساس «خطر» و راننده هفتم، احساس «آرامش» دارد.

بدين ترتيب، معلوم مي شود رابطه اي قوي بين احساسهاي افراد و الفاظ و كلماتي كه بر زبان مي رانند وجود دارد. پس روشن است كه براي «فكري صحيح» بايد از «واژه هايي صحيح» استفاده نمود. اين واژه ها به نكاتي كليدي تكيه دارند كه توسّط آنها مسير كلام و فكر آدمي كاملاً عوض مي شود.

روانشناسي چه مي گويد؟

ما در اين مقاله برآنيم تا با استفاده از راهكارها (تكنيكها)ي روانشناسي باليني و مشاوره، الگوي لازم و صحيح را براي ايجاد يك گفتگوي صحيح با خود، ارائه دهيم تا خوانندگان بتوانند از آن براي تصميمات مهم، بهره جويند.

اين الگوها در دو بخش ارائه مي شوند: الف. سخن گفتن با خود به طور عمومي ب. سخن گفتن با خود به هنگام اتّخاذ تصميمهاي مهم.

الف) سخن گفتن با خود به طور عمومي

تعبير و تفسيرهايي كه از رويدادهاي پيرامون خويش داريم، بر اساس باورهايي است كه از آغاز كودكي از محيط اطراف آموخته ايم و اين باورها در ذهن ما به صورت «سيستم هشدار دهنده» عمل مي كنند، و در مواجهه با واقعيّات زندگي در ذهن ما تعارضي بين اميال و خودآگاه (وجدان) ايجاد مي شود. اميال و آرزوها فقط به دنبال رسيدن به لذّتها هستند ؛ درحالي كه وجدان مي گويد: «هر كاري را نبايد انجام داد. بعضي كارها اخلاقاً درست نيستند». بنابراين ما بارها و بارها صداي مشاجره اين دو را در اعماق جانمان شنيده ايم. به چند مثال توجّه كنيد:

وجدان: بايد سخت كار كني، اميال: من از سخت كاركردن، حالم به هم مي خورد.

وجدان: بايد خوردنت را كنترل كني، اميال: يك شكلات كه ضرري به من نمي رساند.

وجدان: مادرت مريض است و به پرستاري تو احتياج دارد، اميال: من چه كار كنم، از قبل با دوستانم قرار گذاشته ايم برويم سينما.

هنگامي كه اين صداها در تضاد قرار مي گيرند، گرايش ما به سوي يكي از آنهاست ؛ يكي را درست تلقّي مي نماييم و ديگري را غلط مي پنداريم، و در نتيجه، انرژي بسياري را براي سركوب يكي از آنها صرف مي كنيم. امّا توجّه به اين نكته ضروري است كه بايد به هر دوي اينها به صورت يكسان توجّه كنيم ؛ زيرا شخصيت ما از هر دوي اينها تشكيل شده است و هر يك از آنها در جاي خودش ارزشمند است. از طرفي نمي شود همه اميال را سركوب نمود و از طرف ديگر، بايد به نداي وجدان هم گوش فراداد ؛ چرا كه گوش ندادن به صداي وجدان، يعني زيرپا گذاشتن اعتقادات خود و هنجارهاي جامعه. امّا با در نظر گرفتن هر دوي آنها مي توان يك تصميم درست و منطقي گرفت كه هم به اعتقاداتمان لطمه اي نخورد و هم به خواسته هاي معقول خودمان برسيم.

راهكارهايي كه ارائه مي شود براي تغيير در كلام است. اين تغييرها موجب تغيير در نگرش و نگاه ما به مسائل مي شوند و ما را در تصميم گيري صحيح، ياري خواهند كرد، و مطمئناً باعث تغيير و دگرگوني در زندگي ما خواهند شد.

راهكارها (تكنيكها)

1. به هنگام حرف زدن، مسئوليت اعمال را متوجّه خود بدانيم.

مثال: به جاي «فكري به سرم آمد» بگوييم: «من خودم فكر كردم».

به جاي «اين، دلسرد كننده است» بگوييم: «من خودم را دلسرد مي كنم».

به جاي «مهم نيست» بگوييم: «من اهمّيت نمي دهم».

ليلا را در كلاس درس به ياد آوريد. او با خود مي گويد: «اين آدمها مرا ناراحت مي كنند. آدم كمرويي مثلِ من، جز در انتظار توجّه نشستن، چه كاري مي تواند بكند». درحالي كه ليلا بايد بگويد: «من خودم را دچار ناراحتي مي كنم. من از كمرويي براي فعّال نبودن، استفاده مي كنم. من در انتظار توجّه ماندن را برمي گزينم». مي بينيد كه زبان مسئوليت، ليلا را مسئول تجربه هايش مي كند.

2. آنچه در مورد ديگران مي گوييم يا فكر مي كنيم، لزوماً واقعيت ندارد.

معمولاً قضاوت ما در مورد افراد بر اساس بينش و تفكّري است كه از آنها داريم و معلوم نيست اين تفكر، تا چه حد با واقعيت مطابق باشد.

مثال: به جاي «تو خيلي تنبل هستي» بگوييم: «تويي كه در من است خيلي تنبل است».

به جاي «او به من اهميت نمي دهد» بگوييم: «اويي كه در من است به من اهميت نمي دهد».

به جاي «تو را دوست دارم» بگوييم: «من تويي را كه در من است دوست دارم».

اگر به مثالهاي فوق توجّه كرده باشيد متوجه خواهيد شد كه با اين تكنيك، فرد به طور مطلق، دوست خود را تنبل نخواهد دانست، بلكه خواهد گفت: «تصوّر من از او اين است كه تنبل باشد». يا در مثال دوم:


«من فكر مي كنم او به من اهميت نمي دهد درحالي كه شايد اشتباه كرده باشم». اين نوع صحبت كردن، باعث مي شود كه زود و عجولانه در مورد ديگران قضاوت نكنيم و در مورد تفكّر خود، ابتدا تحقيق كنيم و سپس اقدامي صورت دهيم.

3. استفاده از «و» به جاي «امّا».

در جملاتي كه براي خودتان بازگو مي كنيد به جاي «امّا»، «واو» بگذاريد.

مثال: به جاي «امسال، واقعاً خوب درس خواندم، امّا حيف كه آن نمره بد را گرفتم» بگوييم: «امسال واقعاً خوب درس خواندم و حيف كه آن نمره بد را گرفتم».

در عبارت اوّل، با گفتن «امّا» تمام كلام ماقبل نابود مي شود. يعني تمام خوبْ درس خواندن با يك نمره بد از دست ن و تماشاي تلويزيون را بر قدرت تكلم كودكان بسنجند. بعدها از اين كودكان آزمايشاتي به عمل آمد تا قدرت تكلم و زبان‌آموزي آنها در سنين اوليه زندگي مورد بررسي قرار گيرد. در پايان مشخص شد كودكاني كه درهنگام شب و قبل از خواب با پدرو مادر خود صحبت مي‌كنند نسبت به كودكاني كه فقط قصه گوش مي‌دهند تا 6 برابر بهتر سخن مي‌گويند. آن‌ها لغات بيشتري را مي‌دانستند، بهتر از كلمات استفاده مي‌كردند و اشتباهات كم‌تري در صحبت كردن خود داشتند. شايد يكي از دلايل آن اين است والدين در هنگام سخن گفتن با كودكانشان اشتباهات آن‌ها را تصحيح مي‌كردند. چه كودكاني كه به داستان گوش مي‌كردند هم در قابليت سخن گفتن خود رشد كرده بودند اما ميزان آن‌ چندان قابل توجه نبود. كودكاني هم كه قبل از خواب به تماشاي تلويزيون مي‌پرداختند تقريباً هيچ پيشرفتي از خود نشان ندادند و قدرت تكلم آن‌ها تغيير چنداني نكرد. مطالعات كارشناسان نشان داد كودكان طي يك روزبه طور متوسط نزديك به 13 هزار لغت جديد را از طريق والدين خود مي‌شنوند و همچنين نزديك به 400 بار با والدين خود به طور مستقيم گفت‌وگو مي‌كنند. والدين بايد از اين فرصت‌ها نهايت استفاده را ببرند و با تصحيح اشتباهات كودكان و معرفي لغات جديد به آن‌ها قدرت مكالمه كودكانشان را تا حد ممكن بالا ببرند. فقط صحبت كردن صرف با كودكان كافي نيست و والدين بايد تلاش كنند كودك خود را به حرف زدن تشويق كنند.به كودكان خود اجازه دهيد افكار درون ذهنشان را بيرون بريزند حتي اگر در حد چند كلمه بي‌معني است.   

منبع: تبيان تبريز


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]
نمي خواهم با تو حرف بزنم
 
زماني كه بچه ها به مدرسه مي روند، معمولا شما والدين كمتر درگير وجوه عاطفي زندگي فرزندانتان هستيد . چون به هر حال بچه ديگر مانند سال هاي پيش از مدرسه ، متكي به شما نيست .
البته اين  بدين معنا نيست كه فرزندتان ديگر به شما نيازي ندارد. بچه ها به اوقات خانوادگي نياز دارند تا مانند دوران پيش از مدرسه احساس عزت و امنيت كنند.

زماني براي گفتگو مي تواند در اين زمينه مؤثر باشد.
وقت گفتگو زمان مشخصي است. دست كم روزي سي دقيقه وقت براي خود و فرزندتان در نظر بگيريد. در گفتگو يا بازي بي مقدمه و برنامه ريزي نشده ، سعي كنيد كه از نظر و خواست فرزندتان تبعيت نماييد. هدف اين است كه به خواست او عمل كنيد و تا حد امكان خود را با او هماهنگ سازيد . با بچه هاي كوچكتر بايد مثل خودشان روي زمين بنشينيد و عروسك بازي كنيد. براي بچه هاي بزرگتر ناگزيربه انجام اين امر نيستيد ولي اين كار بسيار مفيد است.
اهميت وقت گفتگو بسيار بيشتراز نفس صرف وقت با بچه است ؛ زيرا فرزندتان در اين مدت رخصت مي يابد كه جهت بازي يا گفتگو را تعيين كند. فعاليت هاي كم تحرك مانند حل پازل ، خواندن كتاب ، تماشاي يك برنامه آموزشي در تلويزيون و... با اين كه مهم و سازنده هستند، مانند زمان گفتگو مفيد و مؤثر واقع نمي شوند. لازم است كه خود را كاملا با دلبستگي ها و علائق و سلائق فرزندتان درگير وهمراه كنيد. بنابراين بهتر است كه تلويزيون يا راديو پخش را خاموش كنيد تا هيچ چيزي مانع و مزاحم ارتباط تنگاتنگ وصميمانه شما وفرزندتان نباشد.
هدف شما اين است كه به فرزندتان كمك كنيد تا به صورتي راحت تر و كامل تر درباره موضوعات دلخواهش صحبت كند. انجام دادن اين كاراز طريق بازي كردن با او ، يا از طريق بحث در مورد موضوعاتي مانند زندگي ، عشق ، آزادي ، بازيهاي ويديويي ، صحبت درمورد پدربزرگ يا مادربزرگ كه تازه فوت شده و يا هر موضوع ديگري كه مورد علاقه فرزندتان باشد ، امكان پذير است.
فرزندتان برنامه تعيين كند
چنانچه دخترتان عروسك بازي مي كند و مي خواهد كه شما نقش فرد بدي را كه به قصرعروسك حمله مي برد، بازي كنيد، حتماً بپذيريد وآ ن نقش را اجرا نماييد .اگر مي خواهد دراين باره صحبت كند كه شما پدرو مادر بدي هستيد كه اجازه نمي دهيد تا ساعت ده شب بيدار بماند. با او همراهي كنيد و مثلاً بگوييد: بيشتردر اين مورد توضيح بده . چنانچه مي گويد كه از معلمش بدش مي آيد نگوييد كه درمورد معلمت اين طور صحبت نكن ! بگوييد : خوب ، معلمها هم گاهي اشتباه مي كنند. معلم تو امروز چه كار كرده ؟
تبادل حرفها بين شما و فرزندتان لزوماً نبايد خيلي عميق و مربوط به رويدادهاي روز باشد. فقط بايد خودتان را با او همراه كنيد و جزئي از دنياي او بشويد؛ چون به نظرمي رسد كه هسته اصلي تمام ارتباطات موفق انساني چنين همدلي صميمانه اي باشد. اگر بچه ها چنين همدلي را به اندازه كافي تجربه كنند، در شناخت و درك نيازهاي ديگران مستعدتر و علاقه مندتر مي شوند.
در زمان گفتگو ، فرزندتان احساس مي كند كه مورد توجه وعلاقه وحمايت است و همه ، حرف او را مي فهمند.
از طريق صحبت كردن ، كمتر مسئله اي از دوران كودكي هست كه دست كم تا حدي از طريق وقت گفتگو قابل حل نباشد.
بچه هايي كه در زمينه يادگيري مشكل دارند، مي توانند تخيلاتشان را با استفاده از وقت گفتگو توسعه دهند تا بتوانند عواطف و ايده هايشان را تصوير كنند ؛ قابليتي كه درعملكرد بهتر آنها بسيار مؤثر خواهد بود. بچه هاي ديگر مي توانند در زمان گفتگو ياد بگيرند كه چگونه نگرانيهاي احساسي عاطفي خود را به زبان بياورند نه اين كه بي جهت از سردرد يا درد ساير قسمت هاي بدن شكوه نمايند. بچه هاي پرخاشگر ياد مي گيرند كه احساس امنيت كنند و در نتيجه هنگامي كه عصباني مي شوند كمتر آمادگي كتك زدن و چيز پرت كردن وهل دادن خواهند داشت.
آيا شما زمان خاصي براي زمان گفتگو در نظر گرفته ايد ؟
در حالت مطلوب اين امر خود به خود واقع مي شود. ولي در پاره اي خانواده هاي شلوغ ممكن است بچه ها در شلوغي و هياهوي مسائل روزمره به كلي فراموش شوند. به همين سبب پيشنهاد مي شود كه زمان خاصي بدين منظور تعيين كنيد. پس از شام ( اگر پدرومادر هردو شاغل هستند) يا نهار زمان مناسبي است. والدين شاغل ( حداقل يكي از آنها) مي بايست حتي به بهاي آوردن كار اداره به منزل ، هر روز سر ساعت معيني به خانه بيايند.
برخي والدين پس از صرف شام به بچه ها مي گويند: خوب، حالا برويد به اتاقتان ، در حالي كه درست اين است كه بچه ها را به فعاليتي مشترك با خود ترغيب كنند. مثلاً اگر پسرتان براي تمام كردن تكاليفش به اتاق خودش مي رود، شما هم پيش او برويد و چند دقيقه اي پيش او بمانيد واو را درباره موضوعات مختلف به حرف بكشانيد.
چنانچه فرزندتان كم سن و سال است ، مي بايست وقت گفتگو به جاي صحبت كردن ، به بازي با او بپردازيد و جايي را در نظر بگيريد كه فرزندتان به اسباب بازيهايش دسترسي داشته باشد.
مقررات زمان گفتگو بسيارساده است
. فرزندتان نبايد شما را آزار دهد يا چيزي را بشكند. غير از اين، او رئيس تام الاختياراست. وظيفه شما پيروي از اوست. نيازي نيست كه شما نقش روان شناس را بازي كنيد و بكوشيد كه عناصر و اجزاي بازي او را تحليل نماييد، يا احساسات او را برايش تفسير كنيد.وقت گفتگو هميشه براي والدين آسان نيست. بعضي از والدين به طور حسي وغيراستدلالي اين كار را مي كنند، ولي براي بسياري از آنها تغيير در برنامه روزمره شان به اين منظور بسيار مشكل است . اكثروالدين با اين كه مايلند به فرزندانشان كمك كنند اما برايشان بسيار سخت است كه فقط بنشينند و به فرزندشان گوش كنند واو را درحركت در راه انتخابي اش ياري  دهند.
برخي والدين پس از يكي – دوهفته اجراي وقت گفتگو خسته مي شوند. خستگي معمولاً نشانه ي اين است كه فرد نسبت به صحت كاري كه انجام مي دهد مطمئن نيست يا رغبتي بدان ندارد. اما اگر به آنچه كه ممكن است در وقت گفتگو براي شما آشكار شود، توجه كنيد، معمولاً مي توانيد بر احساس خستگي خود فائق آييد.

هر چه مي توانيد از هيجانات فرزندتان بياموزيد
مادريك پسر9 ساله مي گفت: شما هم اگر جاي من باشيد و پنجاه كارت عكس بازيكنان فوتبال دردست داشته باشيد و مجبور باشيد كه صبر كنيد تا پسرتان يكي يكي اسم و مشخصات حرفه اي آنها را بگويد ، خسته مي شويد. با اين حال ، زماني كه در اين مورد مشورت كرد، متوجه شد كه علت ناخشنوديش اين است كه فرزندش در مسائل واقعي تر و جدي تر با هيچ بچه اي يا حتي با خود او ارتباط متقابل ندارد؛ او فقط روي كارت هاي بازيكنان فوتبال متمركز بود و ديگرهيچ . بنابراين ، مادر تصميم گرفت كه براي شروع ، اطلاعاتي در مورد بازيكنان فوتبال ، بخصوص بازيكنان تيم ملي ، به دست بياورد تا بتواند فرزندش را به گفتگو بكشاند.
وقتي گفتگو، دوجانبه شد ، چون مادر ديگر ناظربي طرف و منفعلي نبود، حتي حالتي مبارزه جويانه هم داشت ، ترتيب وقت گفتگو ديگر برايش خسته كننده نبود و همچنان كه هفته هاي بعد به اين كار ادامه  مي داد، متوجه شد كه پسرش علاقه اي فراتر از علاقه معمول عاطفي به او پيدا كرده است . او متوجه شده بود كه پسرش از كارتهاي مربوط به فوتباليستها براي طفره رفتن از پيدا كردن دوست استفاده مي كند. اما با ايجاد همين ارتباط دو طرفه با مادرش ، نسبت به ديگران هم برخوردي اجتماعي تر پيدا كرد.
بسياري از والدين سعي مي كنند كه وقت گفتگو فعاليت ها را بيش از حد كنترل نمايند. سكوت هاي كوتاه را غيرقابل تحمل مي يابند و فرزندشان را به سؤال و جواب مي كشانند.
براي بسياري از والدين هفته هاي اول وقت گفتگو خيلي سخت مي گذرد چون ناگزيرند درموقع كنترل شوندگي ايفاي نقش نمايند. اگر به يقين انتظار داشته باشيد كه فرزندتان چه كار خواهد كرد يا چه حرفي خواهد زد، بدانيد كه بيش از حد به او راه نشان مي دهيد و امر و نهي مي كنيد.وقت گفتگو بايد سرشار از شگفتي باشد ، چون فرزندتان مجاز است كار دلخواهش را انجام دهد يا موضوع صحبت  را خودش برگزيند. بنابراين از خودتان بپرسيد: آيا بيش از حد سؤال نمي كنم ؟ آيا به فرزندم نمي گويم كه چه كاركند؟ آيا مي دانم كه كار بعدي چه خواهد بود؟ چنانچه پاسخ اين سؤالها مثبت باشد، مي بايست قدري به او تخفيف  بدهيد. هنگامي هم كه ترديد داريد، بيشتر گوش كنيد. به مرور ، ارتباط گرم تر و صميمانه تري بين شما و فرزندتان ايجاد خواهد شد.
نمي خواهم با توحرف بزنم!
اگر طبق برنامه قرار گذاشته باشيد كه سي دقيقه پيش فرزندتان بنشينيد و به آهنگ او حركت كنيد. اما او اعلام كند كه من نمي خواهم با تو حرف بزنم ؟ چه مي كنيد ؟ يا اگر اصلاً حرف نزند چه؟ نكته كليدي و مهمي كه بايد به خاطر داشته باشيد اين است كه  فرزندتان مدام در حال ايجاد ارتباط است ، چه با حرف زدن ، چه با حركات و لحن صدا يا ژستهايش.
بسياري از والدين خيلي صريح با فرزندشان ارتباط برقرار مي كنند . اگربچه مي گويد كه  تنهايم بگذار يا  هيچ اتفاقي نيفتاده ، چرا اين قدر اصرار مي كني ؟  آنها مأيوس و دلسرد مي شوند. در چنين حالتي بايد يك قدم عقب بنشينيد و دوباره سعي كنيد. مثلاً مي توانيد بگوييد : چرا دلت نمي خواهد با من حرف بزني ؟  سپس از كودكي خودتان كه گاهي دلتان نمي خواسته با كسي صحبت كنيد،  چيزهايي تعريف نماييد. يا  مي توانيد بگوييد كه چرا حرف نزدن راحت تر است و به دفعات مواردي را از دوران كودكي خود ياد آوريد كه دوست نداشته ايد با كسي حرف بزنيد. اگر با جريان همراه شويد احتمالاً مي توانيد در جايي سرصحبت را باز كنيد.
نكته مهم اين است كه نبايد از برخوردهاي منفي او دلسرد شويد، بلكه بايد هر چه از طرف فرزندتان ارسال مي شود، دريافت نماييد. در واقع هرچه او در ايجاد ارتباط با شما بيشتر مشكل داشته باشد به تخصيص وقت گفتگو نياز بيشتري دارد.
 
تبيان

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
گفتگوهاي بي‌حاصل
 
گفتگو با كودكان اصول مخصوص خود را دارد. پيام هاي كودكان اغلب جنبه رمزي دارد و براي درك پيام آنها بايستي جنبه رمز آنها را درك كرد و هنگامي كه كودك احساس كند او را درك كرده اند ، علاقه وصميميت او بيشتر مي شود.

گفتگوهايي كه والدين با كودكان دارند باعث يأس و نوميدي والدين مي‌شوند، زيرا هيچ نتيجه‌اي از اين صحبت‌ها حاصل نمي‌شود، چنانكه در گفتگوي زير بخوبي نمايان است:

«كجا رفتي؟»

«بيرون.»

«چكار كردي؟»

«هيچ كار.»

والديني كه سعي مي‌كنند منطقي باشند، بزودي پي مي‌برند كه اين كار تا چه اندازه مي‌تواند دشوار و طاقت‌فرسا باشد. چنانكه مادري مي‌گفت: «سعي مي‌كنم با كودكم منطقي رفتار كنم اما كاسه صبرم لبريز مي‌شود و از كوره در مي‌روم. به حرف‌هايم توجه نمي‌كند. فقط بايد جيغ بكشم تا صدايم را بشنود و حرفم را گوش كند. امان از دست اين بچه‌‌!»

كودكان در گفتگو با والدين غالباً مقاومت نشان مي‌‌دهند. آنها از اينكه كسي بيايد و دائماً نصيحت‌شان كند وازشان ايراد بگيرد و مرتب تذكر بدهد، نفرت دارند.

آنها احساس مي‌كنند كه والدين آدم‌هاي پرحرفي هستند. «ديويد» هشت ساله به مادرش مي‌گويد: «مامان، چرا هر وقت كه سوال كوچكي از شما مي‌كنم، جواب دراز و بي‌انتهائي تحويلم مي‌دهيد؟» وي رازش را با دوستانش درميان مي‌گذارد و مي‌گويد: «به مادرم هيچ چيز نمي‌گويم، هيچ‌چيز. كافي است سرصحبت را با او باز كنم و آن‌وقت با آن نطق‌هاي طولاني خودش وقت بازي كردن مرا هدرمي دهد.»

اگر كسي مشتاقانه نظاره‌گر گفتگوي بين يك مادر و فرزند باشد و به حرف‌هايشان گوش دهد با كمال تعجّب متوجّه خواهد شد كه هر يك از آنان تا چه اندازه كم به حرف‌هاي يكديگر توجه مي‌كنند.

براي آنكه ارتباط ما با كودكان نامفهوم نباشد و معاني و مفاهيمي در خود داشته باشد، طرز تكلّم روزمره ما كافي نيست. به منظور اينكه بتوانيم هم به كودكان برسيم و هم از يأس و نوميدي والدين بكاهيم، به روش جديدي در برقراري ارتباط با كودكان نياز داريم، كه شامل راه‌هاي جديدي براي گفتگو با كودكان هم مي‌شود.


روش‌ جديد برقراري ارتباط با كودكان

اساس روش جديد برقراري ارتباط با كودكان را دوچيز تشكيل مي‌دهد: احترام و مهارت: اين روش جديد مستلزم اين است كه :

(الف) پيام‌ها نبايد به حسّ احترام كودك لطمه‌اي وارد سازند، همان‌گونه كه به حسّ احترام والدين نبايد لطمه بزنند .

(ب) ابتدا بايستي تفاهمي متقابل بين والدين و كودك ايجاد شود و فقط پس از ايجاد اين تفاهم است كه پند و اندرز، راهنمايي و آموزش مطرح مي‌شود.

«اريك» نه ساله با حالتي بسيار عصباني به خانه آمد، زيرا قرار بود با همكلاسي‌هايش دسته‌جمعي به پيك نيك بروند كه بارندگي برنامه را بهم زده بود. مادر تصميم گرفت به روشي جديد گفتگو كند. او از بكارگيري جملات پيش پاافتاده كه قبلاً فقط وضع را ناهنجارتر كرده بودند، خودداري كرد. جملاتي همچون: «گريه كردن براي برنامه بيك نيك بهم خورده هيچ دردي را دوا نمي‌كند.»؛ «روزهاي ديگري هم براي خوشي و تفريح هست.»؛ «تو كه مي‌داني بارندگي تقصير من نبوده، پس چرا از دست من عصباني هستي؟»

مادر«اريك» با خودش گفت: «پسرم از اينكه نتوانسته به پيك نيك برود، ناراحت و مأيوس شده. پسرم مي‌خواهد با ابراز خشم نسبت به من، در اين بداقبالي مرا هم شريك كند و تسكين يابد. به او حق مي‌دهم كه اين طور ناراحت باشد. اگر احساساتش را درك كنم و به اين احساسات احترام بگذارم، بهترين كمك را به او كرده‌ام.» او به «اريك» گفت:

مادر: «خيلي ناا ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴rget="_blank">۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان