مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان
 
جان لاك باور دارد كه تفكر تنها از عنصر گفتار استفاده نمي كند بلكه از عناصر حسي متفاوتي مانند تصوير، مزه، بوي و.... سود مي برد و اين عناصر در كل تصورات را درمغز انسان به ميان مي آورد و موضوع براي تفكر مي شود 10.
 
لاك،  تفكر را يك حقيقت ذاتي ندانسته بلكه يك عملكرد كلي ذهن (نرم افزارمغز) مي داند ومي گويد:  آنگاه كه ذهن به سوي خويش بر مي گردد وكارهاي خودش را مطالعه مي كند، اولين نتيجه كه از آن حاصل مي شود تفكر است 11.
 
جان لاك به دانش ذاتي در مغز باور ندارد اما تفكر را كاركرد كلي ذهن مي داند.
 
دكارت به دانش ذاتي درمغز انسان باور دارد و در رساله انفعالات نفس دربند 31 و 32 و 33 به اين ايده مي پردازد: غده كوچكي درمغز وجود دارد كه نفس، اعمال خود را در اين غده كامل تر از ساير اعضاي بدن انجام مي دهد 12. در بند31و 33، اين ادعا را رد مي كند كه مركز انفعلات نفس و اين غده، در قلب باشد. در بند 32 به طور صريح مي گويد: « دليل من بر قبول اين مطلب كه نفس در تمام بدن جز اين غده مستقري ندارد و اعمال خود را مستقيماً از طريق آن اجرا مي كند، اين است كه ساير اجزاي مغز، هركدام دوتا (يك جفت) هستند، همان طور كه ما دو چشم، دو دست و دو گوش داريم و تمام اعضاي حواس خارجي ما دو برابرند وچون ما هميشه فقط يك فكر واحد بسيط از يك شي مشخص و يك زمان واحد داريم، ضرورتاً بايد چنين باشد كه هر چيز واحدي وجود داشته باشد تا وقتي دو صورت خيالي از طريق دو چشم وارد ذهن ما مي شود، در حالي كه دو انطباع ديگر كه از شي واحدي به وسيله دوعنصر حسي ديگر قبل از ورود به نفس مي توانند متحد شوند، به جاي يك صورت، دو صورت حسي از شي واحد وارد نفس نشود و درك اين مطلب آسان است كه چگونه اين صور خيالي يا ساير انطباعات مي توانند در اين غده به واسطه رخنه ارواحي كه حفره هاي مغز را پر كرده اند، متحد و يكسان شوند. جز اين غده هيچ عضو ديگري در بدن وجود ندارد كه صور خيالي بتوانند از طريق آن متحد شوند» 13. بنا به نظر دكارت همين غده مغزي است كه دانش به عنوان يك «كد» به طور ذاتي در آن حفظ است و اين غده است كه صورت هاي دوگانه هر حس و كيفيت هاي حسي متفاوت را واحد مي سازد. سپس به عنوان مفهوم وتفكر ارايه مي كند.
 
دكارت در اصل 9 به پاسخ پرسش، در اين كه تفكر چيست مي گويد: « منظور من از فكر تمام آن چيزي است كه درما مي گذرد وما وجود آن را بي واسطه در خودمان ادراك مي كنيم...» 14. براي اين كه بدانيم تفكر چگونه به ميان مي آيد، تكامل را نبايد فراموش كرد، اگر چه تكامل هوشمند نيست، ولي به اندازه نيرومند است، كه قدرت تكامل از طريق انتخاب طبيعي برمحيط هاي پيچيده در طول زمان به دست مي آيد 15. بنابراين مغز انسان نيز مجزا از نظريه تكامل نيست، همين طور مفهوم هاي ديگر انسان هم امري است تكاملي كه در جريان تكامل مغز، بنابه ظرفيت هاي تكاملي مغز به ميان آمده اند وجز كاركرد مغز انسان مي شوند، پس تفكر هم جزي از كاركرد مغز انسان است كه بايد در نظر جامع مغز مورد مطالعه قرار گيرد.
 
 
 
2ـ رابطه زبان وتفكر

بازهم جاي تاكيد است كه همه فعاليت هاي عالي ذهن انسان، مديون ساختمان عصبي او است. اگر انسان از چنين ساختمان عصبي برخوردارنمي بود نمي توانست فعاليت عالي ذهن را درخود بپروراند وهمين طور زبان را هم ياد گرفته نمي توانست. شما اگر سعي كنيد به عالي ترين پستانداران نزديك به انسان، مثلاً شامپانزده، زبان ياد بدهيد (زبان به معناي انساني آن يعني دستگاهي نظام يافته ازعلايم قراردادي) به كارعبث دست زده ايد. زيرا ساختمان عصبي آن حيوان، او را براي يادگيري چنين دستگاهي مجهز نكرده است 16. پس آن چه از اين بحث به دست مي آيد اين است كه فعاليت هاي عالي ذهن چون تفكر، استدلال ومانند آن در درجه اول مربوط به ساختمان عصبي انسان ومخصوصاً مربوط به رشد ونموي مغز است. اكتساب و كاربرد زبان خود يكي از فعاليت هاي عالي ذهن است كه وجود آن به ساختمان دستگاه عصبي انسان مرتبط است. اگر انسان داراي چنين ساختمان عصبي نبود ومغزي چنين پرورده نمي داشت نه تنها نمي توانست تفكر واستدلال داشته باشد بلكه خود زبان را نيز ياد نمي گرفت 17.
 
با آن كه مي دانيم فعاليت هاي زباني، فكري، استدلالي و... ارتباط مي گيرد به ظرفيت عصبي مغز انسان كه درعملكرد كلي مغز نمود مي يابد با اين هم نمي توان اين فعاليت ها را (ازجمله زبان وتفكر) كاملاً يكي قلمداد كرد. بنابراين مي پردازيم به تفاوت زبان و تفكر وهمين طور رابطه زبان وتفكر وتاثير پذيري اين دو از يكديگرش وهمچنان اين كه زبان وتفكر سبب تكامل وپرباري عميق يكديگر، درنهايت امر مي شود.
 
 
 
2-1- زبان، مبناي تفكر

تعدادي از زبان شناسان از جمله ساپير و ورف، زبان را مبناي تفكر مي دانند كه اين نظريه به طور كلي به عنوان فرضيه ساپير ـ ورف شناخته مي شود 18.
 
ادوارد ساپير مي گويد: اگر از بيشتر مردم پرسيده شود كه آيا مي توانند بدون زبان به تفكر بپردازند، به احتمال قريب به يقين خواهند گفت: « آري، ولي براي من آسان نيست كه چنين كنم. با اين همه، مي دانم كه امكان چنين كاري حتماً هست» زبان هيچ نيست جز تنپوشي براي تفكر! اما اگر زبان تنپوش تفكر نباشد، بلكه جاده يا مجراي از پيش تهيه شده باشد، آنگاه چه خواهد شد؟ 19. بنابراين از نظر ساپير نظام زباني با قواعد دستوري و واژه هايش، تفكر را مي سازد يا براي تفكر ضرور است، و يك زبان خاص، تصورات خاصي از طبيعت يا فرهنگ را به سخن گويانش تحميل مي كند، همبولت هم اين ديدگاه را تاييد مي كند 20.
 
ساپير مي گويد: « من، سخت معتقدم كه اين احساس كه خيلي ها تصور مي كنند كه مي توانند بدون زبان به تفكر يا حتا به استدلال بپردازند توهمي پوچ و بي اساس است. به نظر مي رسد كه اين توهم معلول عواملي چند است: ساده ترين اين عوامل آن است كه اشخاصي با اين طرز فكر از بازشناسي تصوير پردازي از تفكر عاجزند. واقعيتي است مسلم كه ما به مجرد آن كه مي كوشيم تا ميان يك تصور وتصوري ديگر رابطه آگاهانه برقرار كنيم، خود به خود متوجه مي شويم كه به درون جريان خاموش كلمات فرو لغزيده ايم. البته ممكن است كه تفكر قلمروي طبيعي و جدا از قلمرو مصنوعي زبان باشد، ولي به نظر مي رسد كه زبان، به هرحال، تنها راهي است كه ما را به قلمرو انديشه مي برد و درعين حال ما نيز از وجود آن باخبريم» 21.
 
اين ديدگاه بيشتر نزديك به ديدگاه ادبي رومانتيك هاي الماني است اگر چه از يك جنبه پديده هاي ادبي رومانتيك ها بيانگر خلاقيت زبان است اما آنجا كه ديدگاه قومي ـ عاطفي در زبان خاصي شكل مي گيرد بيانگر زبان به مثابه مبناي تفكر است.
 
اين چنين تصور از زبان وتفكر به نظر زبان شناسان امروز يك ديدگاه افراطي دانسته شده است زيرا زبان در اين ديدگاه به يك حاكمي مستبد مي ماند، چنان كه شاگرد ساپير، ورف مي گويد: در زبان صرفاً ابزاري باز آفريني براي تبديل ايده هاي ذهني به علايم صوتي نيست، بلكه سازنده ايده هاي ذهني مي باشد.... ما طبيعت را در راستاي خطوط ترسيم شده زبان مادري مان باز مي شناسيم»22. دليل هاي براي رد چنين ديدگاه از جمله از طرف دني استاينبرگ ارايه شده است كه از گنجايش اين مقاله بيرون است بنابراين در اين نوشته ديدگاه هاي مطرح در رابطه به زبان وتفكر بي هيچ استدلال مخالفي ارايه مي شود و در آخر مقاله به طور فشرده، نظر مورد نظر، بيشتر به روان شناسي زبان نزديك باشد و با عصب شناسي در تناقص نباشد ابراز مي شود.
 
 
 
2-2- تفكر، مبناي زبان

در اين ديدگاه، تفكر مستقل از زبان دانسته شده است كه ارتباط با معنا دارد ومعنا هم فراتر از زبان دراين ديدگاه شكل مي گيرد يعني منشاي اصلي معنا، بر تجربيات جهان وذهن استوار است، تجربيات كه ماهيت غير زباني دارد. براي اين ديدگاه، اين دليل ها استدلال شده است: رابطه بين صداي يك واژه ومعناي آن، به جز موارد محدود نام آواها، رابطه اي قراردادي است. معنايي كه با يك سري آواهاي گفتاري تداعي مي شود ذاتي نيست، بلكه بايد آن را فراگرفت. معناي واژه ها به چهار طريق فراگرفته مي شود: 1ـ يك صورت آوايي، به يك شي، موقعيت يا رخدادي در جهان خارج مربوط مي شود، مثلاً صورت آوايي «سگ» با خود سگ، 2ـ يك صورت آوايي «درد» و احساس خود درد، 3ـ تحليل تكواژهاي فراگرفته شده نيز مي تواند معنايي را براي يك واژه تداعي كند، براي نمونه معناي واژه « Unprimtive » را مي توان با استفاده ازمعناي Primitive , Un به دست آورد، و 4ـ با استفاده از توصيف (تعريف) از ميان چهار طريقي كه براي فراگيري معنا مطرح شده تنها در دو طريق آخر از منابع زباني استفاده مي شود. اما اين دو نيز ريشه در دو طريق نخست دارد 23. در اين ديدگاه تفكر مقدم بر زبان دانسته شده كه رابطه با معنا دارد و معنا هم غير زباني قرار گرفته و منطق معنايي و تسلسل منطقي به زبان مي بخشد.
 
 
 
2-3- زبان، ابزار تفكر

تفكر با استفاده از تمام داده هاي حسي به كاركرد مي پردازد يعني عملكرد كلي مغز را مي توان تفكر گفت. تفكر تنها مرتبط با زبان نيست، موقعي كه ما با تصوير وشكل چيز به تفكر مي پردازيم، تصوير و شكل يك داده زباني يا شنوايي نيست بلكه يك داده بينايي است كه از طريق عصب بينايي وارد مغز شده است. پس تفكر آن كاركرد مغز است كه تمام داده هاي حسي را به نرم ابزار مغزي تبديل مي كند وبعد اين داده هاي حسي قابل استفاده قرارمي گيرند. مي شود گفت كه در آغاز تفكر ازهمه داده حسي به عنوان ابزار استفاده مي كند كه اين ابزار شامل زبان (اگر به عنوان داده شنوايي درنظر بگيريم) نيز مي شود و پس از هماهنگ كردن اين ابزار حسي، تفكر در ارايه زبان خودش را تجسم مي بخشد. هنگامي كه به استدلال مي پردازيم در حقيقت داريم تفكر خويش را ابراز مي داريم، توسط موتوري به نام زبان. دني استاينبرگ به اين باور است، نظام فكري ذهن ريشه درمنابع غير زباني دارد يعني منابع زباني وفكري در مغز ازهم متمايزند. در آغاز تفكر از طريق تجربيات كودك از اشيا، حوادث وموقعيت ها در جهان شكل مي گيرد و بعد امكان فراگيري زبان به وجود مي آيد. سپس با گذشت زمان، نظام زباني كامل، به واسطه تفكر شكل مي گيرد.
 
استاينبرگ باورش را در اين مورد چنين ابراز مي دارد: چند قرن پيش، جان لاك، دقيق اين ديدگاه را مطرح ساخت كه: ارتباط بين زبان وتفكر به گونه اي است كه تفكر مستقل از زبان است، اما زبان محصول تفكر مي باشد. با فرض چنين رابطه اي، زبان نقش اساسي را به عهده دارد و در واقع وسيله اي است براي بيان يا تبادل فكر. من دليل موجهي براي مخالفت با اين ديدگاه ندارم» 24. با وصف اين همه ديدگاه ها در رابطه به زبان وتفكر، نوم چميسكي ديدگاه متفاوت ازهمه در اين مورد، دارد، و به زبان بيشتر به عنوان يك موتور ذهني خلاق مي نگرد. در آخر اين مقاله به ديدگاه چميسكي در اين رابطه پرداخته مي شود و ازنتيجه گيري كلي، خاص و حكيمانه در مورد، دوري صورت مي گيرد زيرا دريافت رابطه زبان وتفكر به هرچه بيشتر شناخت انسان ازمغز، كامل خواهد شد وچندان ارتباط به استدلال وبحث كلامي ندارد.
 
 
 
چيستي خلاقيت زبان

چميسكي به سال 1993 در ميزگردي براي ابراز نظرش در رابطه به زبان وانديشه شركت ورزيد كه دراين ميزگرد، اكيل بيلگرامي، استاد فلسفه دانشگاه كلمبيا، جورج ميلر، استاد روانشناسي دانشگاه پرينستون و جميز شوارتس، استاد زيست شناسي اعصاب دانشگاه پزشكي دانشگاه كلمبيا، حضور داشت. در فرجام اين بحث ايشان سوال هاي شان را از چميسكي پرسيدند و در ضمن سوال، ابراز نظر هم در رابطه به بحث چميسكي داشتند. فقط استاد روان شناسي با آراي چميسكي ابراز موافقت كرد و دو استاد ديگر با آراي چميسكي توافق نظر نداشتند 25.
 
چميسكي در اين بحث به نقد آراي فرگه وهومبلت پرداخت به اين دليل كه فرگه از يك زبان كامل سخن مي گويد كه ازنظر منطق كامل باشد و با منطق سازگار باشد يعني يك زبان صد فيصد علمي مانند زبان رياضي. و هومبلت با وصفي كه به خلاقيت زبان توجه داشت اما فرايند هاي زايا در زبان را مشخص نكرده است كه اين فرايندها به توانش مرتبط است يا به كنش.
 
چميسكي در اين بحث و در كتاب هاي ديگرش به خلاقيت زبان مي پردازد و اين خلاقيت در زبان را به مرجع ديگر ذهن ارتباط مي دهد كه دستور همگاني زبان را مي سازد. چميسكي مي گويد: «كانون توجه زبان شناسي بايد مساله خلاقيت آزاد باشد، يعني توانايي هر فرد براي ساخت ودرك «عبارات آزاد»ي كه نوعا تازه اند وهر يك هم از آوا وهم از معنا برخوردارند. به عبارت دقيق تر، هدف زبان شناسي كشف اين نكته است كه ساخت هاي زيربنايي اين توانايي، چگونه «درذهن سخنگويي پديد مي آيند» كه  بدون داشتن هيچ آموزشي دردستور زبان وصرفا با شنيدن و درك جملات بي شماري... مفهومي از ساخت آن ها را انتزاع مي كند كه براي قالب بندي جملات خود او به اندازه كافي معلوم ومشخص اند». به باور چميسكي با وصفي درستي اين آرا در مورد زبان اما اين آرا به فراموشي سپرده شده است و برخلاف، نظر سوسوري و رفتارگرايان بيشتر نفوذ واهميت پيدا كرده است 26. چميسكي با اين سخن خود مي خواهد بيان كند: ابزاري كه زبان از آن استفاده مي كند محدود است اما زبان از اين ابزار محدود استفاده نامحدود مي كند، همين استفاده نامحدود ارتباط مي گيرد به خلاقيت زبان وبه توانايي زباني اي كه به نيرو زاينده زبان در ذهن قرار دارد.
 
چميسكي با تاكيد به آراي دكارت (كه زبان را يك ويژگي منحصر به انسان مي دانست) به جنبه خلاق زبان مي پردازد 27. و از آراي دكارت چينن نتيجه مي گيرد كه جنبه خلاق كاربرد عادي وروزمره زبان، يعني نامتناهي بودن زبان به عنوان وسيله بيان آزادانه افكار، ومتكي نبودن آن به محرك وعامل بروني است 28. بنابراين بايد گفت چميسكي به دانش زبان باور دارد، دانشي كه تعيين كننده آن اصول ذاتي وزيستي است. از اين روي چميسكي زبان را به بروني ودروني تعبير مي كند كه اصطلاح بروني به گفتار ارتباط مي گيرد ودروني به ذهن ارتباط مي گيرد و دانشي است ذاتي كه يكي از ظرفيت هاي همگاني بشر است. اين ظرفيت همگاني را چميسكي «دستورهمگاني» مي نامند كه سبب خلاقيت زبان مي شود. خلاقيت زبان از نظر چميسكي دو جنبه دارد: خلاقيت قاعده مند وخلاقيت قاعده گردان. نوع اول خلاقيتي است كه هيچ گونه تغييري در زبان به وجود نمي آورد و آن همان فرايندي است كه سخنگوي بومي زبان به طور مرتب و به طور روزمره براي توليد وفهم جمله هاي تازه در زبان خود، به كار مي بندد. به بيان ديگر، چون زبان يك نظام قاعده مند است سخنگوي بومي زبان با توسل با آن قواعد وبدون تغييري در آن ها قادر است جمله هاي جديد توليد كند و جمله هاي جديدي را كه ديگران توليد كرده اند، بفهمند. خلاقيت نوع دوم به تغييرات ونوآوري هايي كه در زبان حادث مي شود و نتيجه قواعد دستوري زبان را تغيير مي دهد 29. اينجا به اين نتيجه مي رسيم كه دانش زبان از ديد چميسكي دانش ذاتي است كه خاص خود زبان است وبه طور همگاني در ظرفيت ذهني بشر وجود دارد و به عنوان يك موتور نرم افزاري، زبان را به چرخش مي آورد و اين نرم افزار ذهني تنها ويژه انسان است ورنه تفكر تا اين حد كه در انسان تعالي يافته، در صورت عدم دانش زباني، تعالي نمي يافت. به هر روي بنا به موردهاي ارايه شده مي توان پذيرفت كه زبان وتفكر از يك طرف مي تواند يك بحث كلامي باشد، مانند ذهن ومغز، روح وجسم وثنويت هاي ديگر از اين قبيل. و از سوي ديگرمي شود زبان و انديشه را از ظرفيت هاي متفاوتي مغزي دانست كه نرم ابزار ذهن را درمغز مي سازد يعني در ظرفيت مادي مغز صورت نرم افزاري را شكل مي دهد. اما دركل مي توان گفت، مغز به طوري كلي كاركردش را انجام مي دهد و يك اورگانيزم به هم مرتبط است وتوانايي وظرفيت مغز هم درهمين نظام بيولوژيك به هم پيوسته آن است كه نمي توان اين سيستم بيولوژيك را به سادگي مطالعه كرد وكاركردهاي متفاوت را به ناحيه هاي خاص مغز ارتباط داد. از جانب ديگر مغز يك انسان زنده طوري ديگر كارمي كند كه دانش ما قادر به تشخيص اين كاركرد مغز نيست ومطالعه آن دشوار است. اما مطالعه يك مغز انسان مرده ممكن است، پژوهشگرمغز را به بيراهه بكشاند زيرا مغز ديگر آن ارگانيزم زنده اش را ازدست داده است. حتا مي شود گفت به تنهايي نمي توان همه ظرفيت هاي انساني را به مغز اختصاص داد بلكه تن انسان با غده هاي فوق كليوي يك ارگانيزم يگانه را مي سازد كه مطالعه كردن مجزا از هم سبب عدم شناخت اين ارگانيزم مي گردد. پس در مورد ظرفيت هاي انساني چون زبان، تفكر، عقل، تجهري ، احساسات عميقتر و زيرين را شناخته و بيان كنيم، در ابعاد عميقتري خود را بيان كرده‌ايم. به عبارتي احساس اصلي و آغازين را بازشناسيم و آن را ابراز داريم.
 
جملات سوالي را به خوبي تغيير شكل دهيد.
گاه اتفاق مي‌افتد كه ما نگرش و عقيده‌اي درباره چيزي داريم، ولي از در ميان گذاشتن آن واهمه داريم، و از بيان صريح آن هراسانيم. در اين مواقع گاه به جاي بيان مطالب اصلي از پرسشي استفاده مي‌كنيم. مثلا بجاي آن كه بگوييم: من از اين فيلم خوشم نمي‌آيد، مي‌گوييم آيا تو از اين فيلم خوشت آمد؟ پس نسبت به اين تغيير كلام آگاه باشيد و بجاي جملات پرسشي از جملات خبري استفاده كنيد.
 
سعي كنيد جملات خود را حين گفتگو با اول شخص آغاز كنيد.
شروع جملات با كلمه من به جاي تو در صراحت كلام موثر است. بطور مثال به جاي آنكه بگوييد آيا از اينكه اينجا هستيد خوشحاليد؟ مي‌توانيد بگوييد، من از اين كه شما اينجا هستيد خوشحالم. حتي‌المقدور جملات خود را با "من" آغاز كنيد.
 
در آخر سعي كنيد از جمله "من نمي‌دانم" استفاده نكنيد.
اين جمله عموما بدين معناست كه من نمي‌خواهم در اين مورد بيشتر از اين صحبت كنم و در واقع ختم صحبت را اعلام مي‌كنيد.
 
چشم انداز
همانطور كه اشاره شد، بيان صريح و بي‌آلايش خويشتن يكي از فاكتورهاي مهم ارتباطي است كه ابراز آن با توجه به ويژگيهايي شخصيتي ، عادات فرهنگي ، تربيتي ، مذهبي و اجتماعي طيف گسترده‌اي را دربر مي‌گيرد. (بسيار بسته بودن و خاموش بودن تا بيش از اندازه صريح و رو راست بودن). حال با مطالعه اين متن ، بر روي ارتباطات خود تمركز كرده و ارزيابي كنيد كه در كجاي اين طيف ايستاده‌ايد و بودن در اين نقطه تا چه اندازه و چرا براي شما مفيد و يا مضر بوده است؟
 منبع :

http://daneshnameh.roshd.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]
معجزه كلمات از نگاه آنتوني رابينز ( رازهاي موفقيت )

نسيم آرامش: بيان و نوع سخن گفتن به شدت مي تواند معجزه كند. روانشناسان معتقدند كه حتي با كلمات و طرز بيان، مي توان دل سنگ را آب كرد. «آنتوني رابينز» نويسنده و سخنران آمريكايي، در باره معجزات كلام كتاب هاي جالبي را به رشته تحرير در آورده است. او كه در ۲۹ فوريه ۱۹۶۰ در شمال هاليوود ،در كاليفرنيا و در خانواده اي فقير به دنيا آمده، شهرت و محبوبيت زيادي در بين ايرانيان به دست آورده است. محبوبيت او در ايران بيشتر به دليل كتاب هاي او درباره موفقيت،مانند «قدرت نامحدود» و «به سوي كاميابي»  است. رابينز در سال ۱۹۸۷ كتاب قدرت نامحدود خود را منتشر كرد كه در ايران با استقبال مورد توجهي مواجه شد. او در كتاب «قدرت نامحدود» در مورد تاثير كلمات بر روحيات انسان و اين كه چه طور كلمات مي توانند انسان را به سوي آرامش راهنمايي كنند مي نوسيد:«آيا تاكنون عميقا تحت تاثير سخنان كسي قرار گرفته ايد؟آيا هنوز كلمات جان، اف كندي ،وينسون چرچيل، يا مارتين لوتركينگ را به خاطر مي آوريد؟اين اشخاص با كلام نافذ خود نه فقط من و شما، بلكه ملتي را تحت تاثير قرار دادند و حتي بعد از مرگ شان هم هنوز سخنان شان ديگران را تكان مي دهد.

آيا كلماتي كه به كار مي بريد، سازنده اند يا نابود كننده؟ براي اينكه تاثير شگفت انگيز كلمات را در تغيير روحيه دريابيد اين بار كه خواستيد به بيان احساسات خود بپردازند، آگاهانه در انتخاب كلمات، دقت كنيد.  برداشت و احساس ما نسبت به هر چيز بسته به معنايي است كه به آن چيز مي دهيم .»


كلمات دگرگون كننده از نگاه رابينز
«سال ها پيش ، كشفي كردم كه براي هميشه بر زندگي من اثر گذاشت . در يك جلسه اداري، با دو نفر از همكاران نشسته بوديم كه خبر بدي به ما رسيد. شدت احساسات هر يك از ما نسبت به آن خبر متفاوت بود. مهمتر آن كه هر يك از ما، احساسش را با كلمه متفاوتي بيان مي كرد. من مي گفتم ( خشمگينم) دومي مي گفت( آزرده ام) و سومي اظهار مي كرد ( ناراحتم). يادم است كه كلمه ( ناراحت) براي بيان چنان وضعيتي ، در نظر من بسيار احمقانه جلوه مي كرد . من ناراحت نبودم و جالب اين كه نه چنين احساسي داشتم و نه براي بيان آن از چنان كلمه اي استفاده مي كردم. با خود فكر كردم اگر نوع كلماتي را كه به كار مي بريم تغييردهيم، آيا در الگوي عاطفي ما نيز تغيير ايجاد مي شود؟
با خودم عهد كردم كه به مدت ده روز، هر گاه از جا درفتم، به جاي كلمات (خشم و عصبانيت)از كلمات( آزردگي و ناراحتي) استفاده كنم. نتيجه برايم تعجب آور بود . فقط با تغيير كلمه اي كه عادتاٌ به كار مي بردم شدت احساس منفي من كاهش يافت . گفتن اين جمله كه ( اين موضوع مرا مي رنجاند )به كلي الگرل خود را به دست آورده و به قول معروف عنان احساسات خود را از كف ندهيد و نگذاريد خشم، شما را به كاري يا حرفي وا دارد كه بعد از آن شرمنده و پشيمان شويد. اجازه دهيد همسرتان احساس و نظر خود را بگويد. سپس همين‌طور كه به دنبال يك راه‌حل مورد توافق 2 طرف مي گرديد، به احساسي كه در پس كلمات همسرتان است فكر كنيد؛ البته بدون اينكه كلام او را قطع كنيد. خودتان هم بدون رودربايستي و ترس، احساس و نظر خود را به همسرتان بگوييد. البته بدون برچسب زدن و لقب‌گذاري، راه‌حل جايگزين را مطرح كنيد. اگر توافق وجود نداشت، راه‌حل‌هاي هر 2 نفر را يادداشت كرده و براي انتخاب به همديگر فرصت فكر كردن دهيد. تصميم نهايي را هم به وقتي ديگر (با توافق هم) موكول كنيد. يادتان باشد ازدواج شما زماني يك ازدواج سالم است كه هر 2 بتوانيد به راحتي و بدون ترس، نظر و احساس خود را به‌هم بگوييد
 
زماني براي حرف‌زدن

يكي از مهم‌ترين نكته‌هايي كه همسران بايد هنگام بيان احساسات‌شان به آن توجه كنند، زمان حرف زدن است. اگر از همسرتان رنجشي به دل گرفته‌ايد، اگر حس مي‌كنيد رفتاري از او سر زده كه مايه آبروريزي شما شده، اگر حس مي‌كنيد به شما دروغ گفته يا به شما بي‌احترامي كرده است، زودترين زمان لزوما بهترين زمان براي بيان اين احساس‌هاي شما نيست. بايد به شرايط زماني و مكاني‌اي كه در آن قرار داريد، توجه كنيد.هيچ‌گاه سعي نكنيد حرفتان را جلوي ديگران و با ايما و اشارات به همسرتان برسانيد؛ مثلا جلوي ديگران به او كم‌محلي كنيد يا اخم كنيد. اگر عصبي و كلافه هستيد، حتما اشاره كنيد كه «الان وقتش نيست، بعدا در اين باره با هم حرف مي‌‍‌زنيم».
 
كارشناسان توصيه مي‌كنند، بهتر است با هم توافق كنيد قبل از اينكه مشكل خاصي بين‌تان به وجود بيايد. جلسات كوتاهي با هم داشته باشيد و طي آن باهم درباره احساسات‌تان سخن بگوييد. اين كار شما را به هم نزديك‌تر مي‌كند و از بروز مشكلات احتمالي جلوگيري مي‌كند.
 
گردآوري: مجله اينترنتي هفته پارسي
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]
محققان دريافتند ده دقيقه گفت‌وگو با يك فرد ديگر در روز به بهبود حافظه و هوش كمك مي‌كند.

“اسكار ييبارا” روان‌شناس موسسه تحقيقات اجتماعي دانشگاه ميشيگان مي‌گويد روابط اجتماعي به همان ميزان روشهاي مرسوم تمرين‌هاي ذهني در تقويت حافظه و عملكرد قواي ذهني موثر است.
در يك مطالعه محققان اطلاعات مربوط به ‪ ۳‬هزار و ‪ ۶۱۰‬فرد ‪ ۲۴‬تا ‪ ۹۶‬ساله را بررسي كردند.
آنها دريافتند تعاملات اجتماعي بيشتر، عملكرد ادراكي را بهبود مي‌بخشد.
تعاملات اجتماعي شامل گفت‌وگو يا مكالمات تلفني با خويشاوندان، دوستان و همسايگان است.
در يك آزمايش ديگر محققان تاثير تعاملات اجتماعي و تمرينات ذهني را بر نتايج آزمونهاي عملكرد حافظه و ذهن در ‪ ۷۶‬دانشجوي ‪ ۱۸‬تا ‪ ۲۱‬ساله بررسي كردند.
اين دانشجويان به سه دسته تقسيم شدند. گروه شركت‌كننده در تعاملات اجتماعي به مدت ‪ ۱۰‬دقيقه قبل از انجام آزمون يك بحث در مورد يك مسئله اجتماعي انجام دادند. گروه شركت‌كننده در فعاليتهاي ذهني قبل از آزمون سه كار شامل خواندن يك تمرين درك مطلب و حل جدول معما انجام دادند. گروه شاهد نيز يك فيلم ‪ ۱۰‬دقيقه‌اي از نمايش تلويزيوني را تماشا كردند.
محققان دريافتند تعاملات اجتماعي كوتاه مدت به مدت فقط ‪ ۱۰‬دقيقه عملكرد ذهني شركت‌كنندگان را به اندازه شركت در فعاليتهاي ذهني تقويت مي‌كند.
اين يافته‌ها بيانگر آن است كه يك گپ دوستانه در هر روز براي حفظ تيز هوشي، تاثيري شبيه حل جدول معما دارد.

pezeshk . us

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه با خود سخن بگوييم(با استفاده از راهكارهاي روانشناسي باليني ومشاوره)

آيا تا به حال با خودتان حرف زده ايد؟

آيا تاكنون با خود، گفتگويي داشته ايد؟

آيا تا به امروز، ميزگرد يا مناظره اي با خود برگزار نموده ايد؟

آيا تا به حال با خود، اختلاف سليقه پيدا كرده ايد؟

شايد جواب بعضيها اين باشد كه: اين حرفها يعني چه؟ مگر ما ديوانه ايم كه با خودمان صحبت كنيم؟! اختلاف سليقه با خود، ديگر چه صيغه اي است؟! گفتمان با اندرونم كجا بود؟!

اي بابا! چرا عصباني مي شويد؟ ما كه چيزي نگفتيم. سؤالاتمان خيلي هم بي حساب و كتاب نيست. به سؤالات بعدي توجّه كنيد تا خودتان متوجّه شويد:

آيا تا به حال، سعي كرده ايد خودتان را براي انجام دادن كاري قانع نماييد؟

آيا تا به حال، خودتان را از انجام دادن كاري كه دوست داشته ايد، منع كرده ايد؟

آيا تا به امروز، تسليم خواسته درونتان شده ايد؟

آيا در مورد آرزوهايتان، ساعتها با خود، خلوت نكرده ايد و براي آنها نقشه هايي در سر نپرورانده ايد؟

آيا تاكنون نداي دروني خود را شنيده ايد؟

آيا به اين ندا پاسخي داده ايد يا از كنارش بي خيال، رد شده ايد؟

احتمالاً نظرتان نسبت به سؤالات اخير، مثبت است. گفتم كه نبايد عجله كرد. اگر خوب توجّه كنيد، به راحتي درمي يابيد كه سؤالات دسته اوّل با دسته دوم از جهت معنا هيچ تفاوتي با هم ندارند ؛ فقط تفاوت در تعبيرها و الفاظ است.

تبيين مسئله

براي روشن شدن مسئله، ابتدا به چند نكته توجه كنيد تا توضيحات بعدي، اصل مطلب را بيان كند:

در ذهن انسان، سيستمي براي حافظه وجود دارد، كه از سه بخش عمده «حافظه حسّي»، «حافظه كوتاه مدّت» و «حافظه بلند مدّت» تشكيل يافته است. عملكرد اين سيستم به اين ترتيب است كه اطلاعات به صورت واژه ها و كلمات، ابتدا وارد حافظه حسي شده و پس از رمزگرداني در حافظه كوتاه مدّت، در حافظه بلند مدّت، ذخيره مي شوند و به هنگام يادآوري رمزها (كدها) دوباره به الفاظ و كلمات، تبديل شده و در ذهن به عنوان موضوع فكر، تجزيه و تحليل مي شوند.

ادراك ما از اشياء و موجودات و مفاهيم به صورت «ادراك كلامي» است. يعني هر مفهوم را با هر حسّي كه دريافت مي كنيم ابتدا تبديل به نام آن مفهوم مي شود و سپس ما آن را ادارك مي كنيم. مثلاً وقتي چشم ما يك قلم را مي بيند بلافاصله در ذهن ما نام آن جسم كه قلم است تداعي مي شود. يا موقعي كه غذايي را مي چشيم در ذهن ما نامِ مزّه آن، استقرار پيدا مي كند. بنابراين يك رابطه محكم و دو طرفه بين واژه ها و الفاظ از يك سو و مفهوم و معناي آنها از سوي ديگر در ذهن ما وجود دارد. پس هرگاه بخواهيم به موضوعي فكر كنيم، ناچار با الفاظ و كلمات مربوط به آن روبه رو خواهيم بود. به عبارت ديگر، انديشه ها واژه هايي هستند كه ما در سر مي پرورانيم و تعيين كننده احساسهاي ما هستند و احساسها نيز به نوبه خود بر رفتار و كردار ما تأثير مي گذارند. به اين مثال توجه نماييد:

هفت راننده را تصوّر كنيد كه در گره كور راه بندان، گير افتاده اند.

- راننده اوّل با خود مي گويد: «هميشه اين بلا سر من مي آيد».

- راننده دوم با خود فكر مي كند: «همه اش تقصير دولت است كه سياستي صحيح براي تنظيم عبور و مرور وسايل نقليه ندارد».

- راننده سوم با خود زمزمه مي كند: «دير مي رسم، همه عصباني خواهند شد».

- راننده چهارم مي گويد: «چاره اي نيست تا ابد اينجا گير كرده ام».

- راننده پنجم با خود فكر مي كند: «اميدوارم او سر قرار بماند».

- راننده ششم با خود مي گويد: «اي كاش ماشين پشتي آن قدر نزديك نبود!».

- راننده هفتم با خود مي گويد: «چه عالي شد! فرصتي است براي استراحت كردن من».

تمام اين راننده ها در يك وضعيت هستند، يعني همه در ترافيك سنگين، گير كرده اند ؛ امّا هر كدام يك سخني را ابراز مي كنند. اين نشان دهنده احساسهاي متفاوت آنان از اين موقعيّت است. راننده اوّل، احساس «تسليم و اندوه»، راننده دوم، احساس «ملامت و رنجش»، راننده سوم، احساس «ترس»، راننده چهارم، احساس «نااميدي»، راننده پنجم، احساس «اضطراب»، راننده ششم، احساس «خطر» و راننده هفتم، احساس «آرامش» دارد.

بدين ترتيب، معلوم مي شود رابطه اي قوي بين احساسهاي افراد و الفاظ و كلماتي كه بر زبان مي رانند وجود دارد. پس روشن است كه براي «فكري صحيح» بايد از «واژه هايي صحيح» استفاده نمود. اين واژه ها به نكاتي كليدي تكيه دارند كه توسّط آنها مسير كلام و فكر آدمي كاملاً عوض مي شود.

روانشناسي چه مي گويد؟

ما در اين مقاله برآنيم تا با استفاده از راهكارها (تكنيكها)ي روانشناسي باليني و مشاوره، الگوي لازم و صحيح را براي ايجاد يك گفتگوي صحيح با خود، ارائه دهيم تا خوانندگان بتوانند از آن براي تصميمات مهم، بهره جويند.

اين الگوها در دو بخش ارائه مي شوند: الف. سخن گفتن با خود به طور عمومي ب. سخن گفتن با خود به هنگام اتّخاذ تصميمهاي مهم.

الف) سخن گفتن با خود به طور عمومي

تعبير و تفسيرهايي كه از رويدادهاي پيرامون خويش داريم، بر اساس باورهايي است كه از آغاز كودكي از محيط اطراف آموخته ايم و اين باورها در ذهن ما به صورت «سيستم هشدار دهنده» عمل مي كنند، و در مواجهه با واقعيّات زندگي در ذهن ما تعارضي بين اميال و خودآگاه (وجدان) ايجاد مي شود. اميال و آرزوها فقط به دنبال رسيدن به لذّتها هستند ؛ درحالي كه وجدان مي گويد: «هر كاري را نبايد انجام داد. بعضي كارها اخلاقاً درست نيستند». بنابراين ما بارها و بارها صداي مشاجره اين دو را در اعماق جانمان شنيده ايم. به چند مثال توجّه كنيد:

وجدان: بايد سخت كار كني، اميال: من از سخت كاركردن، حالم به هم مي خورد.

وجدان: بايد خوردنت را كنترل كني، اميال: يك شكلات كه ضرري به من نمي رساند.

وجدان: مادرت مريض است و به پرستاري تو احتياج دارد، اميال: من چه كار كنم، از قبل با دوستانم قرار گذاشته ايم برويم سينما.

هنگامي كه اين صداها در تضاد قرار مي گيرند، گرايش ما به سوي يكي از آنهاست ؛ يكي را درست تلقّي مي نماييم و ديگري را غلط مي پنداريم، و در نتيجه، انرژي بسياري را براي سركوب يكي از آنها صرف مي كنيم. امّا توجّه به اين نكته ضروري است كه بايد به هر دوي اينها به صورت يكسان توجّه كنيم ؛ زيرا شخصيت ما از هر دوي اينها تشكيل شده است و هر يك از آنها در جاي خودش ارزشمند است. از طرفي نمي شود همه اميال را سركوب نمود و از طرف ديگر، بايد به نداي وجدان هم گوش فراداد ؛ چرا كه گوش ندادن به صداي وجدان، يعني زيرپا گذاشتن اعتقادات خود و هنجارهاي جامعه. امّا با در نظر گرفتن هر دوي آنها مي توان يك تصميم درست و منطقي گرفت كه هم به اعتقاداتمان لطمه اي نخورد و هم به خواسته هاي معقول خودمان برسيم.

راهكارهايي كه ارائه مي شود براي تغيير در كلام است. اين تغييرها موجب تغيير در نگرش و نگاه ما به مسائل مي شوند و ما را در تصميم گيري صحيح، ياري خواهند كرد، و مطمئناً باعث تغيير و دگرگوني در زندگي ما خواهند شد.

راهكارها (تكنيكها)

1. به هنگام حرف زدن، مسئوليت اعمال را متوجّه خود بدانيم.

مثال: به جاي «فكري به سرم آمد» بگوييم: «من خودم فكر كردم».

به جاي «اين، دلسرد كننده است» بگوييم: «من خودم را دلسرد مي كنم».

به جاي «مهم نيست» بگوييم: «من اهمّيت نمي دهم».

ليلا را در كلاس درس به ياد آوريد. او با خود مي گويد: «اين آدمها مرا ناراحت مي كنند. آدم كمرويي مثلِ من، جز در انتظار توجّه نشستن، چه كاري مي تواند بكند». درحالي كه ليلا بايد بگويد: «من خودم را دچار ناراحتي مي كنم. من از كمرويي براي فعّال نبودن، استفاده مي كنم. من در انتظار توجّه ماندن را برمي گزينم». مي بينيد كه زبان مسئوليت، ليلا را مسئول تجربه هايش مي كند.

2. آنچه در مورد ديگران مي گوييم يا فكر مي كنيم، لزوماً واقعيت ندارد.

معمولاً قضاوت ما در مورد افراد بر اساس بينش و تفكّري است كه از آنها داريم و معلوم نيست اين تفكر، تا چه حد با واقعيت مطابق باشد.

مثال: به جاي «تو خيلي تنبل هستي» بگوييم: «تويي كه در من است خيلي تنبل است».

به جاي «او به من اهميت نمي دهد» بگوييم: «اويي كه در من است به من اهميت نمي دهد».

به جاي «تو را دوست دارم» بگوييم: «من تويي را كه در من است دوست دارم».

اگر به مثالهاي فوق توجّه كرده باشيد متوجه خواهيد شد كه با اين تكنيك، فرد به طور مطلق، دوست خود را تنبل نخواهد دانست، بلكه خواهد گفت: «تصوّر من از او اين است كه تنبل باشد». يا در مثال دوم:


«من فكر مي كنم او به من اهميت نمي دهد درحالي كه شايد اشتباه كرده باشم». اين نوع صحبت كردن، باعث مي شود كه زود و عجولانه در مورد ديگران قضاوت نكنيم و در مورد تفكّر خود، ابتدا تحقيق كنيم و سپس اقدامي صورت دهيم.

3. استفاده از «و» به جاي «امّا».

در جملاتي كه براي خودتان بازگو مي كنيد به جاي «امّا»، «واو» بگذاريد.

مثال: به جاي «امسال، واقعاً خوب درس خواندم، امّا حيف كه آن نمره بد را گرفتم» بگوييم: «امسال واقعاً خوب درس خواندم و حيف كه آن نمره بد را گرفتم».

در عبارت اوّل، با گفتن «امّا» تمام كلام ماقبل نابود مي شود. يعني تمام خوبْ درس خواندن با يك نمره بد از دست مي رود ؛ امّا در عبارت دوم، بار منفيِ نمره بد، كم مي شود و باعث نااميدي نمي گردد. يعني اگر آن نمره بد را نمي گرفتم، خيلي بهتر بود ؛ ولي حالا هم طوري نشده است.

4. استفاده از «نمي خواهم» به جاي «نمي توانم».

هر بار با خود مي گوييم: «من نمي توانم»، يعني نيرويي خارج از وجودمان ما را متوقّف مي كند و اگر اين نيرو نبود مي توانستيم.

مثال: «من نمي توانم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم» كه بايد بگوييم: «من نمي خواهم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم». در صورت دوم، شما خود را مسئول دانسته ايد و بالطبع، بعد از اين كلام به دنبال علّت خواهيد رفت و آن را از خود خواهيد پرسيد و در نتيجه، درمي يابيد كه خجالت و كمرويي شما عامل اين كار است و اين، يعني ريشه يابي علّت ضعف خود.

5. استفاده از «من دلم مي خواهد» به جاي «من نياز دارم».

نيازها عامل تحرك ما هستند و ما نمي توانيم بدون آنها زندگي كنيم ؛ امّا بين نيازهاي اساسي و آنچه براي ما دلپذير است تفاوت وجود دارد. بنابراين، به جاي «من نياز دارم بماني» بايد بگوييم: «من مي خواهم بماني ؛ چون تنهايي را دوست ندارم».

6. استفاده از «برمي گزينم» به جاي «ناچارم».

براي اينكه بفهميم قدرت انتخاب داريم، حتّي اگر انتخاب بين دو نامطلوب باشد، بايد اين جابه جايي را انجام دهيم.

مثال: «من سر اين كار مي مانم ؛ چون ناچارم» كه بايد بگوييم: «من سر اين كار ماندن را انتخاب مي كنم ؛ چون احساس امنيت بيشتري مي كنم».

7. استفاده از «دلم مي خواهد» به جاي «مي ترسم».

ترس، اغلب حتّي مانع انديشيدن به خواسته ها مي شود. سعي كنيم به جاي «مي ترسم» مفهوم ترسِ خود را با «دلم مي خواهد» بيان كنيم. اين عوض كردن عبارت، به ما امكان مي دهد جذّابيتها و خطرات و سود و زيانهاي نهفته را كند و كاو نماييم و بتوانيم به جاي پيروي از ترس، انتخابي آگاهانه انجام دهيم.


ب) سخن گفتن با خود به هنگام اتخاذ تصميمهاي مهم

براي اينكه بخواهيم تصميم مهمّي بگيريم بايد ابتدا هدفمان را بشناسيم و آن را تجزيه و تحليل كنيم. براي روشن شدن هدف و تصميم، بايد ببينيم چه تغييري را مي خواهيم ايجاد كنيم. به طور مثال: «مجيد احساس مي كند خيلي كمرو و خجالتي است». بنابراين، تغييري كه مي خواهد ايجاد كند اين است كه: «كم رو نباشد، با جرئت تر شود و از كنار مردم بودن، احساس لذّت كند».

بعد از مشخص شدن هدف، بايد سؤالاتي مطرح كند و از خود بپرسد و با جواب دادن به اين سؤالات، محدوده تغييراتش را معيّن كند:

1. حد و مرز اين تغيير تا چه اندازه است؟

گاهي اندازه تغيير براي ما معلوم نيست، لذا خود را آماده شكست مي كنيم؛ چون تصميم ما بيش از اندازه مبهم بوده است. آيا تا به حال، اين ضرب المثل را شنيده ايد كه «سنگ بزرگ، علامت نزدن است». يعني اينكه هدف را آن قدر بزرگ تعيين كند كه قدرت دسترسي به آن را نداشته باشد. در نتيجه، يا نااميد مي شود، يا اينكه خودش را بيش از اندازه به زحمت مي اندازد.

مثال: جواب مجيد به اين سؤال اين است كه: «مي خواهم قادر باشم نقطه نظراتم را در بحثها مطرح كنم و اگر كسي با من مخالفت كرد، بدون تسليم شدن يا عصباني شدن، از نظر خود دفاع كنم». بنابراين، مي بينيد كه مجيد، حدّ و مرز تغييرات را براي خود مشخص نمود.

2. آيا اين تغيير براي من امكانپذير است؟

بايد از حصول به موفقيت، اطمينان يابيم. جواب مجيد به اين سؤال بدين شكل است كه: «اين تغيير، قابل دسترسي بوده و كاملاً امكانپذير است ؛ چون از بين بردن كمرويي كار محالي نيست».

3. آيا منابع لازم را در اختيار دارم؟

منظور از منابع لازم، همان امكانات مورد نياز اين تغييرات است. در جواب به اين سؤال، مجيد با خود مي گويد: «امكانات لازم


براي اين كار عبارت است از: اراده، تمرين و مطالعه كردن كه من همه آنها را دارا خواهم بود».

4. آيا يك نفر ديگر را مي شناسم كه به آنچه من مي خواهم، رسيده باشد؟

داشتن الگو، باعث سهل الوصول بودن هدف مي شود، و فرد، راحت تر به سوي هدف، حركت مي كند ؛ چون مي تواند از تجربه الگوي خويش استفاده نمايد.

5. هنگامي كه به تغيير دلخواه، دست يافتم واقعاً چه چيز متفاوتي وجود خواهد داشت؟

با ذكر جزئيات، مشخص نماييد پس از به وجود آمدن تغيير در شما، خود شما و ديگران چه خواهيد ديد؟ مجيد در جواب خواهد گفت: «با تبحّري خاص، سخنراني مي كنم و آنچه در نظر دارم به ديگران عرضه مي كنم و اگر هم كسي از من سؤالي كرد با آرامش و بدون ترس، جواب او را خواهم گفت».

اين، باعث مي شود از تغيير، يك موقعيت خيالي در ذهن خودمان درست نكرده باشيم.

6. آيا تغييراتي كه مورد نظر است، براي من بي خطرند؟

قبل از اقدام بايد بررسي كرد كه آيا اين تغيير از لحاظ جسمي، بي خطر و از لحاظ اجتماعي، مناسب و به جاست يا نه. به عبارت ديگر، بايد ديد كه به خاطر اين تغيير، چه تاواني را بايد بپردازيم و آيا اين تغيير، ارزش پرداختن اين بها و قيمت را دارد؟

مثال: «كسي دنبال دوست است و اقدام به صحبت كردن و آشنا شدن با ديگران مي كند. آيا هم صحبت شدن با هر غريبه اي در كوچه و خيابان، راه درست و بي خطري است؟

7. تغيير، واقعاً تا چه اندازه اي به خاطر خود ماست؟

گاهي اوقات، تغييرات در واقع براي خود ما نيست و به خاطر ديگران است. خيلي وقتها به خاطر تأييد كردن ديگران يا اعتراض نمودن به ديگران، قصد ايجاد تغيير به سر ما مي زند، كه اگر اين طور باشد پس از پايان كار، هنوز احساس نارضايتي در ما باقي خواهد ماند.

حال كه اين پرسشها را ياد گرفتيد، قبل از هر تصميمي، اين پرسشها را از خود بپرسيد و جوابشان را در ذهن، مرور كنيد و سپس در مورد آن، نتيجه گيري نماييد، تا تصميمات شما درست باشد.

دانشمند معروف، «ديل كارْنِگي» - كه با گفته هاي او در شماره هاي قبلي مجله آشنا شده ايد - مي گويد: «هيچ كس براي شكست خوردن، نقشه نمي كشد. بلكه صرفاً در نقشه كشيدن، شكست مي خورد». پس ما با اين تكنيكها سعي كرديم نحوه درست «نقشه كشيدن» را به شما آموزش دهيم.

امّا در مرحله بعد از هدف و بررسي تغييرات، نوبتِ «عمل» مي رسد. و ما برآنيم به طور خلاصه، يك روش عملي كه از تعاليم اسلامي برگرفته شده است را يادآوري نماييم. لازم به تذكّر است كه روانشناسان نيز از اين راهكار مؤثرِ تعاليم اسلامي، بارها استفاده نموده و به تأثير مؤثّر آن، اذعان كرده اند و در كتب خود بدان توصيه نموده اند.


توصيه اسلام

در تعاليم دين مبين اسلام، شيوه اي براي ترك گناه يا عمل به واجب، وجود دارد. بدين ترتيب كه اگر فردي موفّق به انجام دادن يا ترك كردن يك عمل نمي شود با استفاده از اين روش، توانايي اين عمل را در خود ايجاد نمايد. نام اين روش «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است. همان طور كه از نام اين روش معلوم است، داراي سه مرحله است:

اوّل: مُشارِطه. در اين مرحله، شخص در ابتداي روز با خود شرط مي كند تا شب، عملي را انجام دهد، يا سعي كند از يك عمل پرهيز نمايد.

دوم: مُراقِبه. در اين مرحله، شخص سعي مي كند در طول روز، مراقبت نمايد تا به شرطي كه در ابتداي روز با خود گذاشته عمل نمايد. يعني بايد حواسش را جمع نمايد كه مبادا شرط، فراموش شود.

سوم: مُحاسبه. در انتهاي شب، اعمال خود را از اوّل صبح تا انتهاي شب، مرور مي كند و بررسي مي نمايد تا ببيند آيا به شرطش عمل كرده است يا نه؟ آيا توانسته است به مقصود برسد يا شكست خورده است؟

اگر فرد به مدّت چند روز و يا چند هفته، اين شيوه را در پيش بگيرد، مسلّماً خواهد توانست به مقصود خود برسد. با اينكه اين شيوه در مورد عمل به واجبات و ترك محرّماتْ توصيه شده است، امّا در تمامي مسائل كوچك و بزرگ روزمرّه، قابل اجراست.
 
منبع :

 حديث زندگي :: بهمن و اسفند 1381، شماره 9


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]
سخن آموزي در كودكان


 به جاي قصه خواندن براي كودكانتان با آنها حرف بزنيد

به كودكان خود اجازه دهيد افكار درون ذهنشان را بيرون بريزند

حتي اگر در حد چند كلمه بي‌معني است

صحبت كردن با كودكان در هنگام خواب بسيار بيش‌تر از قصه خواندن قدرت تكلم آن‌ها را افزايش مي‌دهد. روانشناسان و متخصصين كودك مي‌گويند صحبت كردن با كودكان در هنگام خواب بسيار بيش‌تر از قصه خواندن قدرت تكلم آن‌ها را افزايش مي‌دهد. در صورتي كه با كودكان درهنگام شب سخن بگوييد قابليت تكلم آن‌ها تا 6 برابر بهتر از حالتي كه براي آن‌ها داستان مي‌خوانيد رشد پيدا خواهد كرد. حتي اگر كودك شما سن كمي دارد و قادر به حرف زدن نيست زماني كه صداي شما را مي‌شنود و سعي مي‌كند به گونه‌اي به آن‌ها پاسخ دهد مهارت‌هاي زباني و تكلمي او به طرز شگفت آوري رشد مي‌كند.

نكته جالب توجه اين است كه بين سنين صفر تا 4 سال تماشاي تلويزيون تقريباً هيچ تأثيري، نه مثبت و نه منفي، برروي قابليت‌هاي تكلمي كودكان ندارد. از صدها سال پيش والدين براي كمك به خوابيدن كودكان يا ارتباط برقرار كردن با آن‌ها در هنگام شب براي آن‌ها قصه مي‌گويند. اگر چه بسياري از متخصصان كودك اين روش را براي بهبود تكلم كودكان مفيد مي‌دانند اما صحبت كردن با كودكان به مراتب تأثير بهتري روي آن‌ها دارد.

دانشمندان آمريكايي در تحقيقات خود متوجه شدند: بسياري از والدين براي رشد قدرت ذهني كودكان كتاب را انتخاب مي‌كنند و گاهي اين كار را در نهايت دقت و وسواس انجام مي‌دهند تا بهترين تأثير را روي كودك خود داشته باشند اما حتي بهترين كتاب‌ها هم تأثير بسيار كم‌تري از يك مكالمه كوتاه كلمه به كلمه بين كودك و مادر دارد. دكتر فردريك زيمرمن از دانشگاه UCLA گفت: بسياري از متخصصان والدين را تشويق مي‌كنند تا براي كودكان خودشان قصه بخوانند تا به اين ترتيب علاوه بر ايجاد حس آرامش در كودك او را با لغات و اصطلاحات جديد آشنا كنند. اما با اين روش نقش كودك در تبادل اطلاعات ناديده گرفته مي‌شود و به اين ترتيب كودكان ما به اندازه كافي سخن نمي‌گويند.

محققين در طي يك بررسي 275 كودك را بين سنين 1 تا 4 سال مورد مطالعه قرار دادند و سعي كردند تأثير عوامل مختلف مانند صحبت كردن آ‌نها با والدينشان، با ديگر كودكان و تماشاي تلويزيون را بر قدرت تكلم كودكان بسنجند. بعدها از اين كودكان آزمايشاتي به عمل آمد تا قدرت تكلم و زبان‌آموزي آنها در سنين اوليه زندگي مورد بررسي قرار گيرد. در پايان مشخص شد كودكاني كه درهنگام شب و قبل از خواب با پدرو مادر خود صحبت مي‌كنند نسبت به كودكاني كه فقط قصه گوش مي‌دهند تا 6 برابر بهتر سخن مي‌گويند. آن‌ها لغات بيشتري را مي‌دانستند، بهتر از كلمات استفاده مي‌كردند و اشتباهات كم‌تري در صحبت كردن خود داشتند. شايد يكي از دلايل آن اين است والدين در هنگام سخن گفتن با كودكانشان اشتباهات آن‌ها را تصحيح مي‌كردند. چه كودكاني كه به داستان گوش مي‌كردند هم در قابليت سخن گفتن خود رشد كرده بودند اما ميزان آن‌ چندان قابل توجه نبود. كودكاني هم كه قبل از خواب به تماشاي تلويزيون مي‌پرداختند تقريباً هيچ پيشرفتي از خود نشان ندادند و قدرت تكلم آن‌ها تغيير چنداني نكرد. مطالعات كارشناسان نشان داد كودكان طي يك روزبه طور متوسط نزديك به 13 هزار لغت جديد را از طريق والدين خود مي‌شنوند و همچنين نزديك به 400 بار با والدين خود به طور مستقيم گفت‌وگو مي‌كنند. والدين بايد از اين فرصت‌ها نهايت استفاده را ببرند و با تصحيح اشتباهات كودكان و معرفي لغات جديد به آن‌ها قدرت مكالمه كودكانشان را تا حد ممكن بالا ببرند. فقط صحبت كردن صرف با كودكان كافي نيست و والدين بايد تلاش كنند كودك خود را به حرف زدن تشويق كنند.به كودكان خود اجازه دهيد افكار درون ذهنشان را بيرون بريزند حتي اگر در حد چند كلمه بي‌معني است.   

منبع: تبيان تبريز


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]
نمي خواهم با تو حرف بزنم
 
زماني كه بچه ها به مدرسه مي روند، معمولا شما والدين كمتر درگير وجوه عاطفي زندگي فرزندانتان هستيد . چون به هر حال بچه ديگر مانند سال هاي پيش از مدرسه ، متكي به شما نيست .
البته اين  بدين معنا نيست كه فرزندتان ديگر به شما نيازي ندارد. بچه ها به اوقات خانوادگي نياز دارند تا مانند دوران پيش از مدرسه احساس عزت و امنيت كنند.

زماني براي گفتگو مي تواند در اين زمينه مؤثر باشد.
وقت گفتگو زمان مشخصي است. دست كم روزي سي دقيقه وقت براي خود و فرزندتان در نظر بگيريد. در گفتگو يا بازي بي مقدمه و برنامه ريزي نشده ، سعي كنيد كه از نظر و خواست فرزندتان تبعيت نماييد. هدف اين است كه به خواست او عمل كنيد و تا حد امكان خود را با او هماهنگ سازيد . با بچه هاي كوچكتر بايد مثل خودشان روي زمين بنشينيد و عروسك بازي كنيد. براي بچه هاي بزرگتر ناگزيربه انجام اين امر نيستيد ولي اين كار بسيار مفيد است.
اهميت وقت گفتگو بسيار بيشتراز نفس صرف وقت با بچه است ؛ زيرا فرزندتان در اين مدت رخصت مي يابد كه جهت بازي يا گفتگو را تعيين كند. فعاليت هاي كم تحرك مانند حل پازل ، خواندن كتاب ، تماشاي يك برنامه آموزشي در تلويزيون و... با اين كه مهم و سازنده هستند، مانند زمان گفتگو مفيد و مؤثر واقع نمي شوند. لازم است كه خود را كاملا با دلبستگي ها و علائق و سلائق فرزندتان درگير وهمراه كنيد. بنابراين بهتر است كه تلويزيون يا راديو پخش را خاموش كنيد تا هيچ چيزي مانع و مزاحم ارتباط تنگاتنگ وصميمانه شما وفرزندتان نباشد.
هدف شما اين است كه به فرزندتان كمك كنيد تا به صورتي راحت تر و كامل تر درباره موضوعات دلخواهش صحبت كند. انجام دادن اين كاراز طريق بازي كردن با او ، يا از طريق بحث در مورد موضوعاتي مانند زندگي ، عشق ، آزادي ، بازيهاي ويديويي ، صحبت درمورد پدربزرگ يا مادربزرگ كه تازه فوت شده و يا هر موضوع ديگري كه مورد علاقه فرزندتان باشد ، امكان پذير است.
فرزندتان برنامه تعيين كند
چنانچه دخترتان عروسك بازي مي كند و مي خواهد كه شما نقش فرد بدي را كه به قصرعروسك حمله مي برد، بازي كنيد، حتماً بپذيريد وآ ن نقش را اجرا نماييد .اگر مي خواهد دراين باره صحبت كند كه شما پدرو مادر بدي هستيد كه اجازه نمي دهيد تا ساعت ده شب بيدار بماند. با او همراهي كنيد و مثلاً بگوييد: بيشتردر اين مورد توضيح بده . چنانچه مي گويد كه از معلمش بدش مي آيد نگوييد كه درمورد معلمت اين طور صحبت نكن ! بگوييد : خوب ، معلمها هم گاهي اشتباه مي كنند. معلم تو امروز چه كار كرده ؟
تبادل حرفها بين شما و فرزندتان لزوماً نبايد خيلي عميق و مربوط به رويدادهاي روز باشد. فقط بايد خودتان را با او همراه كنيد و جزئي از دنياي او بشويد؛ چون به نظرمي رسد كه هسته اصلي تمام ارتباطات موفق انساني چنين همدلي صميمانه اي باشد. اگر بچه ها چنين همدلي را به اندازه كافي تجربه كنند، در شناخت و درك نيازهاي ديگران مستعدتر و علاقه مندتر مي شوند.
در زمان گفتگو ، فرزندتان احساس مي كند كه مورد توجه وعلاقه وحمايت است و همه ، حرف او را مي فهمند.
از طريق صحبت كردن ، كمتر مسئله اي از دوران كودكي هست كه دست كم تا حدي از طريق وقت گفتگو قابل حل نباشد.
بچه هايي كه در زمينه يادگيري مشكل دارند، مي توانند تخيلاتشان را با استفاده از وقت گفتگو توسعه دهند تا بتوانند عواطف و ايده هايشان را تصوير كنند ؛ قابليتي كه درعملكرد بهتر آنها بسيار مؤثر خواهد بود. بچه هاي ديگر مي توانند در زمان گفتگو ياد بگيرند كه چگونه نگرانيهاي احساسي عاطفي خود را به زبان بياورند نه اين كه بي جهت از سردرد يا درد ساير قسمت هاي بدن شكوه نمايند. بچه هاي پرخاشگر ياد مي گيرند كه احساس امنيت كنند و در نتيجه هنگامي كه عصباني مي شوند كمتر آمادگي كتك زدن و چيز پرت كردن وهل دادن خواهند داشت.
آيا شما زمان خاصي براي زمان گفتگو در نظر گرفته ايد ؟
در حالت مطلوب اين امر خود به خود واقع مي شود. ولي در پاره اي خانواده هاي شلوغ ممكن است بچه ها در شلوغي و هياهوي مسائل روزمره به كلي فراموش شوند. به همين سبب پيشنهاد مي شود كه زمان خاصي بدين منظور تعيين كنيد. پس از شام ( اگر پدرومادر هردو شاغل هستند) يا نهار زمان مناسبي است. والدين شاغل ( حداقل يكي از آنها) مي بايست حتي به بهاي آوردن كار اداره به منزل ، هر روز سر ساعت معيني به خانه بيايند.
برخي والدين پس از صرف شام به بچه ها مي گويند: خوب، حالا برويد به اتاقتان ، در حالي كه درست اين است كه بچه ها را به فعاليتي مشترك با خود ترغيب كنند. مثلاً اگر پسرتان براي تمام كردن تكاليفش به اتاق خودش مي رود، شما هم پيش او برويد و چند دقيقه اي پيش او بمانيد واو را درباره موضوعات مختلف به حرف بكشانيد.
چنانچه فرزندتان كم سن و سال است ، مي بايست وقت گفتگو به جاي صحبت كردن ، به بازي با او بپردازيد و جايي را در نظر بگيريد كه فرزندتان به اسباب بازيهايش دسترسي داشته باشد.
مقررات زمان گفتگو بسيارساده است
. فرزندتان نبايد شما را آزار دهد يا چيزي را بشكند. غير از اين، او رئيس تام الاختياراست. وظيفه شما پيروي از اوست. نيازي نيست كه شما نقش روان شناس را بازي كنيد و بكوشيد كه عناصر و اجزاي بازي او را تحليل نماييد، يا احساسات او را برايش تفسير كنيد.وقت گفتگو هميشه براي والدين آسان نيست. بعضي از والدين به طور حسي وغيراستدلالي اين كار را مي كنند، ولي براي بسياري از آنها تغيير در برنامه روزمره شان به اين منظور بسيار مشكل است . اكثروالدين با اين كه مايلند به فرزندانشان كمك كنند اما برايشان بسيار سخت است كه فقط بنشينند و به فرزندشان گوش كنند واو را درحركت در راه انتخابي اش ياري  دهند.
برخي والدين پس از يكي – دوهفته اجراي وقت گفتگو خسته مي شوند. خستگي معمولاً نشانه ي اين است كه فرد نسبت به صحت كاري كه انجام مي دهد مطمئن نيست يا رغبتي بدان ندارد. اما اگر به آنچه كه ممكن است در وقت گفتگو براي شما آشكار شود، توجه كنيد، معمولاً مي توانيد بر احساس خستگي خود فائق آييد.

هر چه مي توانيد از هيجانات فرزندتان بياموزيد
مادريك پسر9 ساله مي گفت: شما هم اگر جاي من باشيد و پنجاه كارت عكس بازيكنان فوتبال دردست داشته باشيد و مجبور باشيد كه صبر كنيد تا پسرتان يكي يكي اسم و مشخصات حرفه اي آنها را بگويد ، خسته مي شويد. با اين حال ، زماني كه در اين مورد مشورت كرد، متوجه شد كه علت ناخشنوديش اين است كه فرزندش در مسائل واقعي تر و جدي تر با هيچ بچه اي يا حتي با خود او ارتباط متقابل ندارد؛ او فقط روي كارت هاي بازيكنان فوتبال متمركز بود و ديگرهيچ . بنابراين ، مادر تصميم گرفت كه براي شروع ، اطلاعاتي در مورد بازيكنان فوتبال ، بخصوص بازيكنان تيم ملي ، به دست بياورد تا بتواند فرزندش را به گفتگو بكشاند.
وقتي گفتگو، دوجانبه شد ، چون مادر ديگر ناظربي طرف و منفعلي نبود، حتي حالتي مبارزه جويانه هم داشت ، ترتيب وقت گفتگو ديگر برايش خسته كننده نبود و همچنان كه هفته هاي بعد به اين كار ادامه  مي داد، متوجه شد كه پسرش علاقه اي فراتر از علاقه معمول عاطفي به او پيدا كرده است . او متوجه شده بود كه پسرش از كارتهاي مربوط به فوتباليستها براي طفره رفتن از پيدا كردن دوست استفاده مي كند. اما با ايجاد همين ارتباط دو طرفه با مادرش ، نسبت به ديگران هم برخوردي اجتماعي تر پيدا كرد.
بسياري از والدين سعي مي كنند كه وقت گفتگو فعاليت ها را بيش از حد كنترل نمايند. سكوت هاي كوتاه را غيرقابل تحمل مي يابند و فرزندشان را به سؤال و جواب مي كشانند.
براي بسياري از والدين هفته هاي اول وقت گفتگو خيلي سخت مي گذرد چون ناگزيرند درموقع كنترل شوندگي ايفاي نقش نمايند. اگر به يقين انتظار داشته باشيد كه فرزندتان چه كار خواهد كرد يا چه حرفي خواهد زد، بدانيد كه بيش از حد به او راه نشان مي دهيد و امر و نهي مي كنيد.وقت گفتگو بايد سرشار از شگفتي باشد ، چون فرزندتان مجاز است كار دلخواهش را انجام دهد يا موضوع صحبت  را خودش برگزيند. بنابراين از خودتان بپرسيد: آيا بيش از حد سؤال نمي كنم ؟ آيا به فرزندم نمي گويم كه چه كاركند؟ آيا مي دانم كه كار بعدي چه خواهد بود؟ چنانچه پاسخ اين سؤالها مثبت باشد، مي بايست قدري به او تخفيف  بدهيد. هنگامي هم كه ترديد داريد، بيشتر گوش كنيد. به مرور ، ارتباط گرم تر و صميمانه تري بين شما و فرزندتان ايجاد خواهد شد.
نمي خواهم با توحرف بزنم!
اگر طبق برنامه قرار گذاشته باشيد كه سي دقيقه پيش فرزندتان بنشينيد و به آهنگ او حركت كنيد. اما او اعلام كند كه من نمي خواهم با تو حرف بزنم ؟ چه مي كنيد ؟ يا اگر اصلاً حرف نزند چه؟ نكته كليدي و مهمي كه بايد به خاطر داشته باشيد اين است كه  فرزندتان مدام در حال ايجاد ارتباط است ، چه با حرف زدن ، چه با حركات و لحن صدا يا ژستهايش.
بسياري از والدين خيلي صريح با فرزندشان ارتباط برقرار مي كنند . اگربچه مي گويد كه  تنهايم بگذار يا  هيچ اتفاقي نيفتاده ، چرا اين قدر اصرار مي كني ؟  آنها مأيوس و دلسرد مي شوند. در چنين حالتي بايد يك قدم عقب بنشينيد و دوباره سعي كنيد. مثلاً مي توانيد بگوييد : چرا دلت نمي خواهد با من حرف بزني ؟  سپس از كودكي خودتان كه گاهي دلتان نمي خواسته با كسي صحبت كنيد،  چيزهايي تعريف نماييد. يا  مي توانيد بگوييد كه چرا حرف نزدن راحت تر است و به دفعات مواردي را از دوران كودكي خود ياد آوريد كه دوست نداشته ايد با كسي حرف بزنيد. اگر با جريان همراه شويد احتمالاً مي توانيد در جايي سرصحبت را باز كنيد.
نكته مهم اين است كه نبايد از برخوردهاي منفي او دلسرد شويد، بلكه بايد هر چه از طرف فرزندتان ارسال مي شود، دريافت نماييد. در واقع هرچه او در ايجاد ارتباط با شما بيشتر مشكل داشته باشد به تخصيص وقت گفتگو نياز بيشتري دارد.
 
تبيان

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
گفتگوهاي بي‌حاصل
 
گفتگو با كودكان اصول مخصوص خود را دارد. پيام هاي كودكان اغلب جنبه رمزي دارد و براي درك پيام آنها بايستي جنبه رمز آنها را درك كرد و هنگامي كه كودك احساس كند او را درك كرده اند ، علاقه وصميميت او بيشتر مي شود.

گفتگوهايي كه والدين با كودكان دارند باعث يأس و نوميدي والدين مي‌شوند، زيرا هيچ نتيجه‌اي از اين صحبت‌ها حاصل نمي‌شود، چنانكه در گفتگوي زير بخوبي نمايان است:

«كجا رفتي؟»

«بيرون.»

«چكار كردي؟»

«هيچ كار.»

والديني كه سعي مي‌كنند منطقي باشند، بزودي پي مي‌برند كه اين كار تا چه اندازه مي‌تواند دشوار و طاقت‌فرسا باشد. چنانكه مادري مي‌گفت: «سعي مي‌كنم با كودكم منطقي رفتار كنم اما كاسه صبرم لبريز مي‌شود و از كوره در مي‌روم. به حرف‌هايم توجه نمي‌كند. فقط بايد جيغ بكشم تا صدايم را بشنود و حرفم را گوش كند. امان از دست اين بچه‌‌!»

كودكان در گفتگو با والدين غالباً مقاومت نشان مي‌‌دهند. آنها از اينكه كسي بيايد و دائماً نصيحت‌شان كند وازشان ايراد بگيرد و مرتب تذكر بدهد، نفرت دارند.

آنها احساس مي‌كنند كه والدين آدم‌هاي پرحرفي هستند. «ديويد» هشت ساله به مادرش مي‌گويد: «مامان، چرا هر وقت كه سوال كوچكي از شما مي‌كنم، جواب دراز و بي‌انتهائي تحويلم مي‌دهيد؟» وي رازش را با دوستانش درميان مي‌گذارد و مي‌گويد: «به مادرم هيچ چيز نمي‌گويم، هيچ‌چيز. كافي است سرصحبت را با او باز كنم و آن‌وقت با آن نطق‌هاي طولاني خودش وقت بازي كردن مرا هدرمي دهد.»

اگر كسي مشتاقانه نظاره‌گر گفتگوي بين يك مادر و فرزند باشد و به حرف‌هايشان گوش دهد با كمال تعجّب متوجّه خواهد شد كه هر يك از آنان تا چه اندازه كم به حرف‌هاي يكديگر توجه مي‌كنند.

براي آنكه ارتباط ما با كودكان نامفهوم نباشد و معاني و مفاهيمي در خود داشته باشد، طرز تكلّم روزمره ما كافي نيست. به منظور اينكه بتوانيم هم به كودكان برسيم و هم از يأس و نوميدي والدين بكاهيم، به روش جديدي در برقراري ارتباط با كودكان نياز داريم، كه شامل راه‌هاي جديدي براي گفتگو با كودكان هم مي‌شود.


روش‌ جديد برقراري ارتباط با كودكان

اساس روش جديد برقراري ارتباط با كودكان را دوچيز تشكيل مي‌دهد: احترام و مهارت: اين روش جديد مستلزم اين است كه :

(الف) پيام‌ها نبايد به حسّ احترام كودك لطمه‌اي وارد سازند، همان‌گونه كه به حسّ احترام والدين نبايد لطمه بزنند .

(ب) ابتدا بايستي تفاهمي متقابل بين والدين و كودك ايجاد شود و فقط پس از ايجاد اين تفاهم است كه پند و اندرز، راهنمايي و آموزش مطرح مي‌شود.

«اريك» نه ساله با حالتي بسيار عصباني به خانه آمد، زيرا قرار بود با همكلاسي‌هايش دسته‌جمعي به پيك نيك بروند كه بارندگي برنامه را بهم زده بود. مادر تصميم گرفت به روشي جديد گفتگو كند. او از بكارگيري جملات پيش پاافتاده كه قبلاً فقط وضع را ناهنجارتر كرده بودند، خودداري كرد. جملاتي همچون: «گريه كردن براي برنامه بيك نيك بهم خورده هيچ دردي را دوا نمي‌كند.»؛ «روزهاي ديگري هم براي خوشي و تفريح هست.»؛ «تو كه مي‌داني بارندگي تقصير من نبوده، پس چرا از دست من عصباني هستي؟»

مادر«اريك» با خودش گفت: «پسرم از اينكه نتوانسته به پيك نيك برود، ناراحت و مأيوس شده. پسرم مي‌خواهد با ابراز خشم نسبت به من، در اين بداقبالي مرا هم شريك كند و تسكين يابد. به او حق مي‌دهم كه اين طور ناراحت باشد. اگر احساساتش را درك كنم و به اين احساسات احترام بگذارم، بهترين كمك را به او كرده‌ام.» او به «اريك» گفت:

مادر: «خيلي نااميد به نظر مي‌رسي.»

«اريك»: «بله، همين‌طور است.»

مادر: «تو خيلي دلت مي‌خواست به اين پيك نيك بروي؟»

«اريك»: البته كه دوست داشتم.»

مادر: «همه چيز آماده بود كه اين باران لعنتي باريد.»

«اريك»: «بله درست همين طور شد.»

لحظه‌اي سكوت برقرار شد و سپس «اريك» گفت:

«اشكالي ندارد مامان، حتماً كه نبايد امروز به پيك نيك مي‌رفتم، باز هم فرصت مي‌شود.»

حالت عصباني «اريك» ظاهراً از بين رفته بود و او باقي بعدازظهر در كارها كمك كرد.

معمولاً هربار كه «اريك» به خانه مي‌آمد همه اعضاي خانواده را غم و غصه فرا مي‌گرفت. او دير يا زود با يكي از آنها دعوا راه مي‌انداخت و خلاصه همه اعضاي خانواده را اذيت مي‌كرد و اين جار و جنجال پايان نمي‌پذيرفت تا اينكه سرانجام شب دير وقت به خواب مي‌رفت و سر وصدا مي‌خوابيد.

چه چيز خاصّي در اين برخورد جديد وجود دارد و اجزاي سازنده و ياري كننده اين برخورد چيست؟

وقتي كودك در اوج احساسات شديد خود قرار دارد گوشش به كس بدهكار نيست. او نمي‌تواند پند و اندرز يا سخنان تسلّي بخش يا انتقاد سازنده را بپذيرد. او از ما مي‌خواهد كه دركش كنيم و آنچه را كه در آن لحظه بخصوص از درونش مي‌گذرد، احساس نماييم. علاوه بر اين، او مي‌خواهد بدون اينكه مجبور باشد تمام تجربيات دروني‌اش را برايمان بازگو كند، مورد درك ما واقع شود. در واقع اين يك نوع بازي است كه او در اين بازي فقط اندكي از احساسش را براي ما آشكار مي‌كند و محتاج آن است كه باقي را خودمان حدس بزنيم.

منبع: كتاب :رابطه والدين با فرزندان(راه حلهاي جديد براي مسائل قديمي) - نويسنده:دكتر هايم جي.گينات


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]
روش صحيح سخن گفتن با فرزند

خانواده ها با هم متفاوتند. هر كدام خصوصيات، رسوم، الگوهاي فكري و روش هايي خاص براي برقراري ارتباط با يكديگر دارند. پس نمي توان الگويي خاص و با قواعد مشخص را به عنوان «دستورالعمل داشتن خانواده موفق» به همه تعميم داد. از طرف ديگر خانواده بايد قوانين خاص خود و تعريف هايي نيز داشته باشد. همه ما دوست داريم چنين جوي بر خانواده مان حكمفرما باشد ولي با استرس هايي كه زندگي روزمره به ما تحميل مي كند به وجود آوردن چنين فضايي سخت تر مي شود. بد نيست گاهي به تغييراتي كه منجر به بهبود فضاي عاطفي خانواده مي شود فكر كنيم.
 ۱) در انتخاب كلمات بيشتر دقت كنيد
 نحوه صحبت كردن ما با بچه ها، خود بخشي از فضاي عاطفي خانواده است كه مي توان آن را به راحتي بهبود بخشيد. در كنار كمك به كودكان خود، بايد به آنان ياد دهيم احساسات خود را صادقانه بيان كنند. بنابراين بايد مراقب لحن و عباراتي باشيم كه هنگام حرف زدن با آنها به كار مي بريم. گاهي فراموش مي كنيم كه كودكان تا چه اندازه انتقادات والدين را جدي مي گيرند و عباراتي كه ما براي سرزنش آنها به كار مي بريم چقدر بر احساس شان نسبت به خودشان تأثير مي گذارد. از نظر روانشناسي كودكاني كه توسط والدين شان مرتب و به صورت اغراق آميز مورد سرزنش قرار مي گيرند، به شدت احساس گناه و شرمساري مي كنند و از نظر عاطفي منزوي مي شوند. انتقاد از كودكان بايد سازنده باشد و راه تغيير رفتار بدشان را به آنها نشان دهد.
 روش ديگر انتقاد كردن از كودكان اين است كه به آنها يادآوري كنيم رفتارهايشان چه تأثيري روي ما دارد. در اين صورت آنها به جاي مقاومت در برابر خواسته ما، همدلي بيشتري از خود نشان مي دهند.
 ۲) نظم و ثبات به وجود آوريد
 چارچوب قابل پيش بيني براي فعاليت هاي روزانه، قوانين واضح و دائمي و يك خانه سازمان يافته به والدين و فرزندان كمك مي كند تا بيشتر احساس آرامش و راحتي كنند. اين فضا، به تعادل عاطفي اعضاي خانواده بسيار كمك مي كند. هنگامي كه مشاجره ها، تنش ها و بحران ها رخ مي دهند، اين چارچوب و قوانين دائمي خانواده براي افراد، پشتيباني آشنا و اطمينان بخش است، بخشي قابل اعتماد كه آرامش بخش است و هيچ گاه تغيير نمي كند. اگر در چارچوب زندگي خود تغييراتي دهيد كه شب ها به رختخواب رفتن بچه ها با آرامش بيشتري همراه باشد از بسياري از ترس هاي كودكان از تاريكي كه معمولاً شب ها و وقتي چراغ ها خاموش مي شود رخ مي دهد، جلوگيري خواهيد كرد. البته بايد توجه داشت كه اگر اين قوانين بسيار غيرقابل انعطاف باشد به كودكان اجازه نشان دادن خلق و خو، پسند و سليقه و عادات و خصيصه هاي منحصر به فردشان را نخواهد داد و موجب اختلال در رشد شخصيت آنان مي شود.
 ۳) نشست هاي خانوادگي براي اختصاص وقت بيشتر به اعضاي خانواده
 زماني كه اعضاي خانواده همه در كنار هم هستند به قدري لذت بخش است كه بعضي خانواده ها به طور منظم زماني را براي بحث و گفت وگو در مورد مشكلات يا حتي صحبت در مورد اتفاقات خوشايندي كه براي شان رخ داده است مي گذارند. بعضي ها ترجيح مي دهند اين جلسات را جمعه شب ها برگزار كنند تا بتوانند براي هفته اي كه پيش رو دارند برنامه ريزي كنند.
 ۴) حس عشق ورزيدن را در فرزندان خود بيدار كنيد
 زندگي روزمره پر از فرصت هايي است كه مي توانيم از آنان براي عشق ورزيدن به فرزندان مان استفاده كنيم. محققان دريافته اند در خانواده هايي كه والدين زمان بيشتري را به بازي كودكان، شوخي كردن و صحبت كردن درباره افكار و احساسات شان با كودكان اختصاص مي دهند، فرزندان داراي رفتاري دوستانه، سخاوتمند و سرشار از عشق هستند، هر چه بيشتر به كودكانمان عشق بورزيم احساس عشق و دوست داشتن در آنها بيشتر شكل مي گيرد. بسياري از والدين هنگامي كه زماني را به طور مشخص و با توجه كامل با فرزندان خود صرف مي كنند بيشترين احساس هماهنگي را از نظر عاطفي با آنان دارند. در حين مكالمه ها فرزندان ترس ها و احساسات فرو خورده خود را با والدينشان در ميان مي گذارند.
 همه ما دوست داريم فرزندانمان با ديگران، بخصوص خواهر و برادرشان با مهرباني، احترام و انصاف برخورد كنند كه با پرورش حس عشق ورزيدن در وجودشان همه اين ها محقق مي شود. مي توان جدولي تهيه كرد و از كودكان خواست در پايان هر روز نام كسي را كه كار خوبي براي آنان انجام داده در آن يادداشت كنند. اين كار باعث پرورش حس دوستي و قدرشناسي در آنها مي شود.
 ۵) جشن ها و رسوم خانوادگي
 كنار گذاشتن اوقاتي از روز يا هفته براي دور هم جمع شدن اعضاي خانواده به كودكان حس همبستگي مي دهد، تا جايي كه حتي وقتي بزرگ شوند به خانواده خود احساس تعلق و وابستگي دارند. بعضي خانواده ها به طور مرتب و به صورت دسته جمعي در مراسم مذهبي شركت مي كنند (مثلاً همه با هم به مسجد مي روند) و بعضي ها آخر هفته به پارك مي روند. بعضي ها تصميم مي گيرند آخر هفته را جشن بگيرند! يك شام ساده و لذت بخش كه همه آن را دوست دارند، انجام چند بازي با حضور همه اعضاي خانواده، به سينما رفتن و... همين جشن هاي كوچك كودكان را به صرف وقت بيشتر در كنار ديگر اعضاي خانواده علاقه مند مي كند.
 ۶) مشكلات و مشاجرات
 اين روزها زندگي آن قدرها هم پايدار و مطمئن نيست. حتي بهترين و موفق ترين زوج ها هم درگير دعوا، مشكلات اقتصادي و عاطفي مي شوند، والدين از هم طلاق مي گيرند و با فرد ديگري ازدواج مي كنند و... همه اين موارد حتي دلسوزترين والدين را نيز دچار چالش مي كند. مشكلات بخشي از زندگي ما هستند كه نمي توان آن ها را انكار كرد. ولي با بهبود فضاي عاطفي خانواده مي توان اثر مخرب آنها را به شدت كم كرد.
 هنگامي كه والدين با يكديگر مشاجره لفظي دارند، پس از حل مشكل بايد به فرزندان خود توضيح دهند كه اكنون همه چيز مثل سابق است و پدر و مادرشان ديگر با هم مشكلي ندارند. به فرزندانتان بگوييد كه شما هم گاهي با هم اختلاف نظر پيدا مي كنيد و عصباني مي شويد ولي الآن مسائلتان را حل كرده ايد. بگوييد متأسفيد كه آنها صداي شما را هنگام مشاجره شنيده اند.
 ۷) زماني را بدون حضور فرزندان و فقط با همسرتان بگذارنيد
 اين والدين هستيد كه فضاي حاكم بر خانواده را مي سازند. هنگامي كه به خاطر بدهي هايمان عصباني هستيم، مشكلات محل كار نگرانمان كرده است يا از همسرمان دلگيريم، ناخواسته به فضاي عاطفي خانواده لطمه مي زنيم و فرزندانمان را ناراحت و نگران مي كنيم. والدين نيز نياز به زماني دارند كه بدون حضور فرزندان درباره خود و مشكلاتشان صحبت كنند. با همسرتان به پياده روي يا رستوران برويد. به اين ترتيب، هم در حين گفت وگو درباره مشكلات به يكديگر دلداري مي دهيد و هم عشقي را كه شما را براي نخستين بار در كنار يكديگر قرار داد، دوباره تجربه مي كنيد.

منبع :

http://www.akairan.com/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

استفاده از زبان رنگ ها براي سخن گفتن با بيماران

توانايي رنگها در تعيين حالات روحي انسانها مي تواند به عنوان ابزاري براي تعيين حالات روحي بيماراني كه ناتوان از سخن گفتن هستند مورد استفاده پزشكان قرار گيرد.

تحقيقات جديد نشان مي دهد رنگهايي كه به صورت روزانه براي تشريح احساسات انسانها به كار گرفته مي شوند را مي توان در مواردي كاربردي تر نيز مورد استفاده قرار داد. اين تحقيقات نشان مي دهد افراد مبتلا به افسردگي يا اضطراب حالت روحي خود را مشابه رنگ خاكستري ديده و افراد شادتر رنگ زرد را به خود نسبت مي دهند. اين نتايج مي تواند به پزشكان در تعيين حالات روحي كودكان يا بيماراني كه توانايي سخن گفتن ندارند كمك فراواني كند.

به گفته محققان دانشگاه UH منچستر رنگها معمولا به عنوان استعاره هايي از حالات روحي مورد استفاده قرار مي گيرند اما تا كنون كسي به صورت خاص بر روي ارتباط ميان رنگها مطالعه نكرده است. براي انجام اين مطالعه محققان هشت رنگ قرمز، نارنجي، سبز، بنفش، آبي، زرد، صورتي و قهوه اي را انتخاب كرده و هر يك را به چهار طيف رنگي تقسيم كردند.

سپس محققان رنگهاي سفيد، سياه و چهار طيف خاكستري را به 38 گزينه به وجود آمده افزودند و رنگهاي به دست آمده را در فرمي چرخ مانند به نمايش گذاشتند. پس از آن 105 جوان سالم، 110 جوان مضطرب و 108 نفر افسرده كمك گرفته و تصوير چرخه رنگي را براي آنها ارسال كردند. از هر يك از افراد خواسته شده بود رنگ مورد علاقه خود را به همراه رنگي كه بيشتر به سمت آن كشش دارند را انتخاب كنند.

در نهايت از اين افراد خواسته شد رنگهايي كه حالات احساسي روزانه آنها را طي چندين ماه گذشته تشريح مي كند را انتخاب كنند و در عين حال از گروهي 204 نفره از افراد سالم خواسته شد تا رنگ ها را در گروه هاي مثبت، منفي و طبيعي دسته بندي كنند.

نتايج نشان داد كه رنگ آبي و زرد در ميان افراد سالم، مضطرب و افسرده در درجه محبوبيت يكساني قرار دارند. رنگ آبي كه شماره آن در چرخه رنگي 28 است محبوب ترين رنگ در ميان افراد سالم و رنگ آبي 27 كه تيره تر از 28 است در ميان افراد مضطرب و افسرده از محبوبيت برخوردار بوده است.

در عين حال 39 درصد از افراد سالم حالت روحي خود را به هيچ رنگي نسبت ندادند و در ميان بقيه، رنگ زرد 14 رنگ محبوب 20 درصد از راي دهندگان گروه سالم بود. 30 درصد از افراد مبتلا به اضطراب و نيمي از افسرده ها طيفي از خاكستري را انتخاب كردند، اين در حالي است كه تنها 10 درصد از افراد سالم يكي از طيفهاي خاكستري را براي بيان حالات روحي خود برگزيدند.

بر اساس گزارش لايو ساينس، از ديگر نتايج اين تحقيقات ارتباط غلظت رنگ با ارتباط دادن آن به يكي از حالات روحي است زيرا براي داوطلبان مبتلا به افسردگي رنگ هاي تيره تر بيشتر مورد توجه قرار مي گرفت.

منبع :

http://www.negarclubs.ir/


شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.