مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8225
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 9
همه : 5169188

استفاده از زبان رنگ ها براي سخن گفتن با بيماران

توانايي رنگها در تعيين حالات روحي انسانها مي تواند به عنوان ابزاري براي تعيين حالات روحي بيماراني كه ناتوان از سخن گفتن هستند مورد استفاده پزشكان قرار گيرد.

تحقيقات جديد نشان مي دهد رنگهايي كه به صورت روزانه براي تشريح احساسات انسانها به كار گرفته مي شوند را مي توان در مواردي كاربردي تر نيز مورد استفاده قرار داد. اين تحقيقات نشان مي دهد افراد مبتلا به افسردگي يا اضطراب حالت روحي خود را مشابه رنگ خاكستري ديده و افراد شادتر رنگ زرد را به خود نسبت مي دهند. اين نتايج مي تواند به پزشكان در تعيين حالات روحي كودكان يا بيماراني كه توانايي سخن گفتن ندارند كمك فراواني كند.

به گفته محققان دانشگاه UH منچستر رنگها معمولا به عنوان استعاره هايي از حالات روحي مورد استفاده قرار مي گيرند اما تا كنون كسي به صورت خاص بر روي ارتباط ميان رنگها مطالعه نكرده است. براي انجام اين مطالعه محققان هشت رنگ قرمز، نارنجي، سبز، بنفش، آبي، زرد، صورتي و قهوه اي را انتخاب كرده و هر يك را به چهار طيف رنگي تقسيم كردند.

سپس محققان رنگهاي سفيد، سياه و چهار طيف خاكستري را به 38 گزينه به وجود آمده افزودند و رنگهاي به دست آمده را در فرمي چرخ مانند به نمايش گذاشتند. پس از آن 105 جوان سالم، 110 جوان مضطرب و 108 نفر افسرده كمك گرفته و تصوير چرخه رنگي را براي آنها ارسال كردند. از هر يك از افراد خواسته شده بود رنگ مورد علاقه خود را به همراه رنگي كه بيشتر به سمت آن كشش دارند را انتخاب كنند.

در نهايت از اين افراد خواسته شد رنگهايي كه حالات احساسي روزانه آنها را طي چندين ماه گذشته تشريح مي كند را انتخاب كنند و در عين حال از گروهي 204 نفره از افراد سالم خواسته شد تا رنگ ها را در گروه هاي مثبت، منفي و طبيعي دسته بندي كنند.

نتايج نشان داد كه رنگ آبي و زرد در ميان افراد سالم، مضطرب و افسرده در درجه محبوبيت يكساني قرار دارند. رنگ آبي كه شماره آن در چرخه رنگي 28 است محبوب ترين رنگ در ميان افراد سالم و رنگ آبي 27 كه تيره تر از 28 است در ميان افراد مضطرب و افسرده از محبوبيت برخوردار بوده است.

در عين حال 39 درصد از افراد سالم حالت روحي خود را به هيچ رنگي نسبت ندادند و در ميان بقيه، رنگ زرد 14 رنگ محبوب 20 درصد از راي دهندگان گروه سالم بود. 30 درصد از افراد مبتلا به اضطراب و نيمي از افسرده ها طيفي از خاكستري را انتخاب كردند، اين در حالي است كه تنها 10 درصد از افراد سالم يكي از طيفهاي خاكستري را براي بيان حالات روحي خود برگزيدند.

بر اساس گزارش لايو ساينس، از ديگر نتايج اين تحقيقات ارتباط غلظت رنگ با ارتباط دادن آن به يكي از حالات روحي است زيرا براي داوطلبان مبتلا به افسردگي رنگ هاي تيره تر بيشتر مورد توجه قرار مي گرفت.

منبع :

http://www.negarclubs.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
صريح سخن گفتن و بيان آن چه مي‌خواهيم و انتظار داريم به طريق مستقيم و شفاف بهترين روش براي انتقال ايده‌ها و تفكرات يك مدير به مجموعه‌اش است. گفتن مطالب و خواسته‌ها به صورت غيرمستقيم و توسط افراد نامرتبط به موضوع باعث سر در گمي كاركنان مي‌شود.
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در وبلاگ"خاطرات يك مدير" به نشاني http://yekmodir.irآمده است: اگر از سبك كار يا روند پيشرفت كارها راضي نيستيم، بهترين كار بيان دقيق علت نگراني با فرد مسؤول اين كار است.

بيان اين موارد با افرادي كه مستقيم با موضوع درگير نيستند يا اصلا كار به آن‌ها مرتبط نيست باعث تشويش ذهنيت كساني مي‌شود كه درگير كار هستند، يا در انتقال اين خواسته‌ها به علل مختلف سهوي يا عمدي تغيير ايجاد مي‌شود كه رسيدن پيام يا ايده را دچار اختلال مي‌كند.
مدير توليد در اجراي برنامه توليد ماه دچار مشكل است، بهترين كار تشكيل جلسه‌اي با او براي براي بررسي مشكلات و خواستن گزارش از او است، ولي اگر بيايم و از روند كار او به مدير فني و مدير بازرگاني و… انتقاد كنيم و آن‌ها با نيت خوب يا بد اين موارد را منتقل كنند، اولين ناراحتي براي مدير توليد اين است كه چرا مسائل مرتبط با من با ديگران در ميان گذاشته مي‌شود. يا اگر فرياد و نگراني از نرسيدن ملزومات توليد را كه وظيفه تداركات است بر سر مدير فني خالي كنيم در ايجاد ارتباط درست و بي تنش موفق عمل نكرده‌ايم.


كاركنان دوست دارند كارشان به طور مستقيم و شفاف مورد ارزيابي قرار گيرد. از پيشرفت كارشان قدرداني شود و كندي كارشان مورد بررسي منصفانه قرار گيرد....


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
 

زبان و قدرت


وبلاگ > آزاد ارمكي، تقي - در عرصه مباحث بسياري مطرح است، از جمله پيدايش و رشد زبان‌ها، رابطه زبان و فرهنگ و ادبيات، زبان و ساختارهاي اجتماعي، زبان و قدرت، زبان و گفتمان‌هاي سياسي و اجتماعي، زبان و ايدئولوژي، زبان و آموزش و...

اما مساله اصلي‌اي كه جامعه‌شناسان در اين حوزه دنبال مي‌كنند، و از طريق تحول زباني است و با اين نگاه به مفاهيمي همچون ، ، ، و كه با حوزه زبان ارتباط دارند، مانند مدرسه، دانشگاه، رسانه‌هاي جمعي و احزاب توجهي عميق نشان مي‌دهند. براي آنها چندين و چند سوال مطرح است از قبيل اينكه چگونه خواسته يا ناخواسته افراد صاحب نفوذ و قدرت در تحول زباني نقش‌آفرين مي‌شوند، چگونه گروه‌هاي اجتماعي از قبيل روشنفكران، هنرمندان و سياستمداران در كنار سازمان‌هاي اجتماعي چون مدرسه و رسانه‌هاي جمعي بر زبان آدم‌ها تاثير مي‌گذارند؟ و...
 
 از ميان همه كنش‌هايي كه در تحول زبان موثر هستند، مي‌توان را به عنوان حركتي سازمان‌يافته مورد ارزيابي قرار داد. بيشتر معلمان از اهميت كار خود آگاهي ندارند، چرا كه آموزش زبان براي آنها به سرعت حالتي يكنواخت پيدا مي‌كند و جذابيت اوليه‌اش را از دست مي‌دهد. حال آنكه آموزش‌گيرنده يا شاگرد هنگام حضور در كلا‌س درس با فضاي آموزشي جديدي مواجه مي‌شود و احساسي متفاوت با معلم خود پيدا مي‌كند. اين وضعيت متفاوت در چگونگي فهم شاگردان و در نهايت قبول يا نفي عناصر فرهنگ جديد نقشي تعيين‌كننده دارد و معتقدم ريشه آن را ‌بايد در موقعيت نابرابر معلم و شاگرد جست‌وجو كرد؛ هماني كه ناميده مي‌شود.
 
به تعبير اميل دوركيم، زبان يك اجبار اجتماعي براي هر آن كسي است كه وارد يك حوزه فرهنگي جديد مي‌شود. انسان براي زيست در ميان ديگر مردمان ‌بايد به زبان، آداب و سنن آن جامعه بها داده و بر اساس مناسبات كلي جامعه، زندگي خود را شروع كند. با اين حساب، در مناسبات ميان ملت‌ها نيز آنچه اهميتي فوق‌العاده مي‌يابد زبان است و همين امر وجود مراكز آموزش زبان خارجي و سازمان‌هاي ترجمه را ضروري مي‌سازد. اين مراكز و سازمان‌ها خواه و ناخواه مي‌توانند منشاء تغييرات بنيادي در زبان و به تبعيت از آن، حقوق و سياست شوند. چگونه؟ با تاكيدي كه بر مفاهيمي خاص در ترجمه دارند، با استفاده از عبارت‌هاي مصطلح يا غيرمصطلح، با اهميت دادن به جملا‌ت كوتاه يا بلند، با برجسته كردن زبان رياضي يا حقوقي يا اجتماعي در جامعه و...
 
در كنار اين گروه، در كشوري چون ايران مترجمان آثار ادبي، فلسفي، تاريخي، سياسي، اجتماعي و حقوقي وجود دارند. اين گروه كه جمعيت بسياري هم هستند، توانسته‌اند به تغييرات عمده زباني و فرهنگي جامعه - خوب يا بد - كمك كنند. در دوره‌اي بسياري از روشنفكران چپ‌گراي ايراني كه متاثر از انديشه‌هاي استالين و مائو بودند، سعي كردند آثار خاصي را با به‌كارگيري مفاهيم و اصطلا‌حاتي خاص ترجمه كنند. ترجمه آنها تا حدودي به توسعه مفهومي زباني در ايران انجاميد اما به‌طور وسيعي موجب مبهم‌گويي و سفسطه‌گرايي زباني و فرهنگي شد. اصرار آنها در به‌كارگيري مفاهيم مبهم و تحليل‌هاي غيرواقعي آنان از تحولا‌ت اجتماعي ايران با استفاده از همين مفاهيم، سكه رايج كشور شد. آنها حركت‌هاي ملي ايراني و اسلا‌مي را همواره بي‌فايده و توطئه‌گرايانه مي‌‌دانستند و مردم ايران را به عقب‌ماندگي و بي‌فرهنگي متهم مي‌كردند، در حالي كه ايران در ميان كشورهاي اسلا‌مي و حتي آسيا پيشگام بسياري از حركت‌هاي اجتماعي و فرهنگي، مانند دموكراسي‌خواهي، نوگرايي فرهنگي، ضديت با فساد دولت‌ها و حركت‌هاي استقلا‌ل‌طلبانه منطقه بوده‌ است اما آنها همه اين حركت‌ها را شبه‌مدرن مي‌خواندند. معتقدم اين نگاه منشاء بدبيني‌ها و بدفهمي‌هاي بسياري در ميان مردم ايران شده ‌است.
 
در جامعه‌شناسي يك مشكل عمده وجود دارد كه اشاره به آن مي‌تواند مفيد فايده باشد. بسياري از جامعه‌شناسان يا دوستداران جامعه‌شناسي، سال‌هاست كه به ترجمه كتاب و مقاله روي آورده‌اند، به نحوي كه ترجمه‌هاي متعددي در طول چهار دهه گذشته از آنها به زبان فارسي منتشر شده ‌است اما متاسفانه اغلب اين آثار، آثاري دست دوم است (من البته برخي مترجمان حرفه‌اي و صاحب‌نام را از اين جمع جدا مي‌كنم.) به عبارتي تاكنون آثار اصلي و پايه جامعه‌شناسي به فارسي ترجمه نشده ‌است. از سويي در اين آشفته بازار هيچ كسي پيدا نمي‌شود كه آثار فارسي را به زبان‌هاي ديگر ترجمه كند، حال آنكه مترجمان با تسلطي كه بر زبان‌هاي خارجي دارند، مي‌توانند دست به ترجمه كتابي پرفروش و معتبر به زباني خارجي بزنند و بدين‌گونه در همگرايي ميان ملت‌ها نقش مهمي ايفا كنند اما متاسفانه در ميان مترجمان ايراني كمتر كسي‌است كه چنين كند. شايد يكي از علت‌هاي اصلي آن فقدان بازار مصرف آثار ايراني باشد. اگر اينگونه است دولت‌ها ‌بايد به ياري مترجمان تراز اول بشتابند و با حمايت‌هاي مالي خود اين فضاي خالي را پر كنند.
 
اين را مي‌دانم كه ايرانيان نمي‌توانند در حوزه فناوري‌حرف جديدي بزنند، اما حداقل مي‌توانند در حوزه مناسبات اجتماعي و سياسي با توجه به تحولا‌تي كه در ايران صورت گرفته‌ است، سخن نويي براي مخاطبان خارجي داشته ‌باشند. مخاطبان خارجي ترجيح مي‌دهند روايت ايرانيان در مورد خودشان را از زبان خودشان بشنوند تا اينكه ديگران - متخصصان خارجي - براي آنها روايت كنند؛ اين فرصت بسيار خوبي است براي شكل‌گيري بازار مصرف ترجمه فارسي به انگليسي. اين قدرت بدون صاحب و مدعي مانده‌ است.
 
در اين ميان آنچه اهميت دارد آموزش زبان است. يادگيري زبان غريبه (اجنبي) به‌طور اتفاقي امكان ندارد، زيرا رابطه بسيار قدرتمندي ميان زبان، فرهنگ و نظام سياسي و اجتماعي وجود دارد. زبان نشانه و آيينه فرهنگ است. زبان راه و وسيله دستيابي به فرهنگ است. زبان نتيجه فرهنگ است. زبان نماد فرهنگ و جامعه است. رابطه زبان و فرهنگ تعاملي است. از ديدن و مطالعه و فهم هر يك مي‌توان به ديگري دست يافت. همان‌طور كه زبان دربردارنده فرهنگ است، هر فرهنگي نيز وابسته به زبان خاصي است. اينكه عده‌اي مي‌گويند بايد زبان فارسي را تغيير داد، نشان از عدم‌شناخت‌شان از فرهنگ دارد. مگر مي‌شود زبان جامعه‌اي را تغيير داد اما فرهنگ جامعه باقي بماند؟ اگر زبان جامعه تغيير كرد، فرهنگ جامعه نيز تغيير مي‌كند. هر واژه، اصطلا‌ح، عبارت و ضرب‌المثلي در يك ساختار اجتماعي و نظام فرهنگي خاص معنا مي‌يابد. به همين دليل است كه بسياري از مردم جهان اصلا‌ نمي‌توانند لطيفه‌هاي ايراني را درك كنند و ما هم نمي‌توانيم لطيفه‌هاي آنان را درك كنيم. پس تغيير زبان بدون تغيير فرهنگ معنا ندارد. با تغيير در زبان، تغيير در فرهنگ نيز آغاز خواهد شد. براي ساماندهي اين امر - تناسب ميان تحولا‌ت زباني و تحولا‌ت اجتماعي و فرهنگي - ‌بايد گام‌هاي بلندي برداشته شود. بي‌توجهي به جريان تحول و تغيير زبان در جهان مدرن مي‌تواند به مرگ زبان، فرهنگ و نظام اجتماعي بينجامد. اما چگونه مي‌توان به اين مهم دست يافت؟
 
يكي از كانون‌هاي اصلي ساماندهي رابطه و تناسب ميان تغييرات فرهنگي و زباني در هر جامعه‌اي، مراكز آموزش زبان است. در گام نخست، ‌بايد اين مراكز را شناسايي كرد، چرا كه تنها با درك درست از تعداد، پراكندگي و امكاناتي كه اين مراكز در اختيار دارند، نوع داوري ما نسبت به نظام آموزشي كشور تغيير مي‌كند. در هر صورت اين مراكز از قديم توانسته‌اند جاي بسياري از دانشكده‌هاي زبان‌هاي خارجي را بگيرند و منشاء تحولا‌ت مهم فرهنگي و علمي شوند. در گام دوم بايد شيوه آموزش زبان خارجي در مدارس را مورد ارزيابي مجدد قرار داد و كارايي آن را با مراكز آموزش زبان مقايسه كرد. آن وقت مي‌توانيم به اين سوال پاسخ دهيم كه چرا بازده مدارس ما در اين زمينه بسيار اندك است.
 
اما در گام سوم ‌بايد به حوزه ترجمه دقت كرد. به نظر مي‌رسد، كتاب‌هاي ترجمه‌اي كه اين روزها بازار را به تصرف خود درآورده، زبان فارسي را از ريخت انداخته‌ است. اين مساله را من كه در حوزه جامعه‌شناسي كار مي‌كنم، تشخيص مي‌دهم اما قطعا اساتيد زبان و ادبيات فارسي درك روشن‌تري از اين اتفاق دارند. اگرچه برخي مراكز معادل‌هاي مناسبي براي برخي اصطلا‌حات مي‌سازند، ولي ما به كاري بسيار بزرگ‌تر از اين نياز داريم. پاسخ به سوالا‌تي نظير اينكه آيا زبان اصيل وجود دارد يا خير، مي‌تواند به شكل‌گيري بحث‌هاي دقيق بين‌رشته‌اي بينجامد. اگر اين مساله براي مسوولا‌ن فرهنگي و علمي كشور اهميت داشت، تاكنون بايد در حوزه‌هاي بين‌رشته‌اي پيشرفت ملموسي مي‌كرديم اما مشخص است كه مسوولا‌ن فرهنگي و علمي كشور درك روشني از اين امر ندارند و قصد هم ندارند اين موضوع را به‌طور علمي و دقيق درك كنند. بيشتر آنان اين مساله را سياسي مي‌دانند و با روش‌هاي سياسي هم با آن مواجه مي‌شوند. بگذريم، چون قصد پرداختن به اين انتقادات را ندارم. اصلا‌ توجه به اين مساله شايد وظيفه زبان‌شناسان اجتماعي باشد. آنچه مسلم است اينكه كمتر ارتباطي ميان زبان فارسي و زبان ترجمه وجود دارد. در اين موقعيت تنها راديو و تلويزيون اين دو زبان‌را با هم دارد. شايد به همين دليل هم باشد كه تلويزيون به يك پديده متناقض‌نما در ايران تبديل شده ‌است. همه چيز در آن هست و در عين حال قصد پالا‌يش فرهنگ و زبان را هم دارد. بهتر است متخصصان زبان و رسانه با هم كاري در اين زمينه كنند تا در آينده مقصر فرهنگ هزار پاره شناخته نشوند. معتقدم زبان فارسي ساخت ترجمه‌اي يافته ‌است. آنچه در كتب ترجمه ديده مي‌شود بيشتر ترجمه زبان انگليسي، فرانسوي، روسي و عربي با كلمات فارسي است.
 
اما گام چهارم ما چيست؟ عده‌اي به فرهنگ و ادبيات ايراني و اسلا‌مي علا‌قه‌مند شده و به ايران آمده‌اند تا زبان فارسي را ياد بگيرند. ما بايد بفهميم كه عاقبت اين آدم‌ها چه مي‌شود. هر كشوري در جهان، توجهي خاصي به تازه‌واردان دارد و سعي مي‌كند آنها را مبلغان فرهنگ، ادبيات و جامعه‌شان سازد. ولي رهاشدگي اين افراد در ايران و بلا‌تكليفي آنها به بي‌فايد‌گي انجاميده‌ است. افراد باكياست و باسابقه در اين حوزه مي‌توانند به آموزش زبان فارسي جهت داده و در نهايت حاصلي نيكو براي ايران به ارمغان آورند. حداقل كارهايي كه مي‌توان براي آنها انجام داد به شرح زير است: 1- بورس تحصيلي براي تكميل تحصيلا‌ت دانشگاهي در مقاطع عالي، 2- حمايت‌هاي مالي براي شركت در دوره‌هاي كوتاه‌مدت يادگيري زبان فارسي، آشنايي با فرهنگ و تاريخ معاصر ايران و...، 3- تشكيل دوره‌هاي آموزشي زبان و فرهنگ ايراني و فرهنگ اسلا‌مي در دانشگاه‌هاي كشورهاي خارجي، 4- آشنايي با علا‌قه‌مندان ايران و اسلا‌م در جهان و تشكيل اجتماع و انجمن و سمينارهاي ساليانه، 5- اهداي مدال يا عنوان براي كساني كه در حوزه اسلا‌م و ايران كار خاصي انجام داده‌اند، 6- تقويت مراكز آموزش زبان و فرهنگ از نظر سازماني و 7- اعزام افراد صاحب‌نظر و مطلع براي معرفي ايران و اسلا‌م در كشورهاي خارجي به جاي كساني كه تازه قصد يادگيري زبان خارجي را دارند يا مي‌خواهند از مزاياي خدمت در خارج از كشور بهره برده و هنگام بازگشت به ايران صاحب خانه، ماشين و زندگي بهتري شوند.
 
با توجه به اينكه كساني كه درصدد يادگيري زبان فارسي هستند، از يك سنخ نيستند، بنابراين آنها را مي‌توان در چندين گروه جاي داد: يك گروه كساني هستند كه قصد يادگيري زبان فارسي از طريق متون ادبي را دارند و گروه دوم كساني هستند كه از طريق روزنامه‌ها و ديگر رسانه‌هاي‌جمعي به اين امر مبادرت مي‌ورزند. اين دو گروه با دو متن فرهنگي متفاوت از ايران آشنا مي‌شوند. در هر صورت مديريت فرهنگي كشور مي‌تواند ضمن تمايز گذاردن بين اين دو موقعيت، بر اساس ضرورت‌ها برنامه‌ريزي كند و افراد را مورد آموزش قرار دهد.
 
آنچه تاكنون به‌طور تفصيلي اشاره شد، شكل‌گيري رابطه ميان زبان، جامعه و فرهنگ است. توجه به زبان به‌طور ناخواسته ما را متوجه فرهنگ و جامعه و بالعكس مي‌كند. در هنگام بررسي زبان‌ها (كه فرهنگ‌ها را نمايندگي مي‌كنند) اين سوال‌ها ايجاد مي‌شود كه در ترجمه زبان چه بخشي از فرهنگ و چگونه منتقل مي‌شود؟ هدف از طرح عبارت‌هاي ساده، زيبا و جذاب چيست؟ چرا به جاي اينكه امر و نهي آموزش داده شود، عبارت‌هايي كه حكايت از انساندوستي و صلح است آموزش داده مي‌شود؟ پاسخ اين است كه ما قصد انتقال فرهنگ را داريم نه ياد دادن صرف زباني. به عبارت ديگر، هدف اصلي همه فرهنگ‌ها و جوامع در سامان دادن آموزش زبان، انتقال فرهنگ است. حتما بسياري از كساني كه در معرض يادگيري زبان انگليسي در اولين سطح قرار گرفته‌اند با اين عبارت‌ها روب�%8


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
زبان‌شناسي

علمي است كه به مطالعه و بررسي نظام‌مند زبان مي‌پردازد. زبان‌شناسي به مفهوم جديد آن، علمي نسبتا نوپا بوده كه قدمتي تقريبا يك صد ساله دارد. در زبان‌شناسي، ابعاد مختلف زبان در قالب واحد هاي درسي صرف و نحو، آواشناسي و واج شناسي، معناشناسي، كاربردشناسي، سخن كاوي، جامعه‌شناسي زبان، روانشناسي زبان و ... بررسي مي‌شوند. از آنجاييكه زبان يك پديده پيچيده‌ي انساني و اجتماعي مي باشد، براي مطالعه‌ي جامع و دقيق آن، بهره‌گيري ازعلوم مرتبط ديگر الزامي است. در واقع، مطالعه‌ي فراگير زبان، رويكرد ميان‌رشته اي را مي طلبد. امروزه نيز شاهديم زبانشناسي شناختي به عنوان رويكرد كاملا جديد در زبانشناسي روش ميان‌رشته اي را براي مطالعه زبان اتخاذ نموده است. بنابراين، زبان‌شناسي علاوه برمطالعه جنبه هاي توصيفي و نظري زبان به ابعاد كاربرد شناختي، روانشناختي، مردم شناختي، اجتماعي، هنري، ادبي، فلسفي و نشانه‌اي زبان توجه مي نمايد. به عبارتي مي توان گفت زبان‌شناسي معاصر، حوزه هاي مطالعاتي بسيار گسترده اي را شامل مي شود كه توجه دانش پژوهان و دانشمندان گوناگوني را با ذائقه هاي علمي متنوعي به خود جلب نموده است. در همين راستا، مطالعاتي مانند رابطه و تعامل بين زبان و ذهن، زبان و شناخت، زبان و رويكرد هاي فلسفي، زبان و قوه تعقل، زبان و منطق، دانش ذاتي و يادگيري زبان اول، كاربرد زبان و محيط زيست، زبان و قانون، زبان و هوش مصنوعي، زبان و فرهنگ، زبان و جامعه، زبان و تكامل انسان، زبان و سياست، زبان و تفكر و ديگر نشانه هاي ارتباطي مي توانند زير مجموعه‌هاي رشته‌ي زبان‌شناسي تلقي شوند.

درواقع زبان‌شناسي مي‌كوشد تا به پرسشهايي بنيادين همچون «زبان چيست؟» و «زبان چگونه عمل مي‌كند؟» پاسخ گويد. براي نمونه، در اين كه «زبان آدمي با سامانه ارتباطي ديگر جانوران چه تفاوتي دارد؟»، «كودك چگونه سخن گفتن مي‌آموزد؟»، «انسان چگونه مي‌نويسد و از چه راهي زبان نانوشتاري را واكاوي (تحليل) مي‌كند؟»، «چرا زبانها ديگرگون مي‌شوند؟» و جز اينها.

كسي را كه به بررسي‌هاي زبان‌شناختي مي‌پردازد، زبان‌شناس مي‌نامند. زبان‌شناس اگرچه بايد آزمودگي گسترده‌اي در چندين گونه زبان داشته باشد، ولي، لزومي ندارد كه به چندين زبان تسلط داشته باشد. براي او مهم‌تر اين است كه بتواند پديده‌هاي زبان‌شناختي را مانند سامانه واژه‌هاي يك زبان يا كارواژه‌هاي آن را كندوكاو نمايد و بازبشكافد. او بيشتر يك مشاهده گر برون گرا و ورزيده‌است تا يك طرف گفتگو.


دانش زبان‌شناسي شاخه‌هاي گوناگوني دارد. برخي از آنها از اين قرارند: زبان‌شناسي سنجشي-تاريخي، دستور گشتاري، دستور زايشي، آواشناسي، معناشناسي و گونه‌شناسي زبان. عصب شناسي زبان و زبان شناسي باليني نيز از شاخه‌هاي جديد زبان شناسي مي‌باشند.


 تاريخچه
دانش زبان‌شناسي با كتاب دستور سانسكريت نوشته پانيني هندي آغاز گشت. پانيني در سده پنجم پيش از زايش مسيح دستور زبان بسيار پيشرفته‌اي نوشت.

نوام چامسكي از زبان‌شناساني است كه نظرياتش انقلابي در اين رشته به وجود آوردند. او معتقد است اصول و خصوصيات زبان در انسان ذاتي و «به طور ارثي برنامه‌ريزي شده» اوست و محيط پيرامون كودك تنها نقش محرك را براي يادگيري زبان مادري ايفا مي‌كند. كودك مجموعه محدودي از اطلاعات را از محيط زباني خويش مي‌گيرد و خود قادر است تركيبات جديدي بسازد. نظريه‌پردازان پيش‌تر معتقد بودند زبان مادري تنها از راه شنيدن گفتار اطرافيان و به صورت اكتسابي وارد مغز كودك مي‌شود

نوام چامسكي از بانيان دستور گشتاري از مكتب امريكا ميباشداما سردمدار اصلي اين مكتب كسي نيست جز ليونارد بلومفيلد . دراين بين نبايد سهم فرديناند دوسوسور را ناديده گرفت ك به عنوان پدرزبانشناسي نوين شناخته شده است زبانشناسي كه دستور گشتاري برگرفته ازنظريات اوست اهل فرانسه اما خود اونماند تا نتايج زحمات خودرا ببيند زحمت اين كار به عهده شاگردان او بود كه پس ازمرگش دست نوشته هاوگفته‌هاي اورا متشر كردند.

 روزگاركنوني ماتاحدودي پي به ارزش هاي اين علم نظري برده است اما متاسفانه درايران باتوجه به تلاشهاي بزرگاني چون دكتر مقدم وصفوي وحق شناس و ثمره وسايرين اين علم مهم انچنان درخورتوجه نبوده است.تنها شاخهٔ اين علم شناسايي گونگوني لهجه‌ها وبررسي اينكه ادمي چگونه حرف مي‌زند نيست بلكه دانسته‌ها ونادانسته‌هاي بسياري در پس سادگي به ظاهر اين علم نهفته است

آواشناسي
دانش بررسي آواها و صداهاي گفتاري است. اين دانش كه بخشي از زبان‌شناسي بشمار مي‌آيد با بررسي سرشت آواها و شيوه‌هاي توليد آنها سر و كار دارد. با اينكه حروف نوشتاري بازتاب‌دهنده آواهاي گفتاري انسان‌ها هستند ولي زمينه كاري آواشناسان بيشتر درباره اصوات گفتار است تا نمادهايي كه آنها را بازتاب مي‌دهند. هرچند بخاطر پيوند تنگاتنگ اين دو مقوله، برخي از واژه‌نامه‌ها دانش بررسي نمادها و حروف (يعني نشانه‌شناسي) را همچون بخشي از مطالعات آوايي معرفي مي‌كنند.


معناشناسي (Semantics) دانش بررسي و مطالعۀ معاني در زبان‌هاي انساني است. بطوركلي، بررسي ارتباط ميان واژه و معنا رادرك كنند و براي ساير افراد كه با آن شغل سروكار ندارند، اين زبان يا گونه هاي اجتماعي زبان كمتر قابل فهم است.
 
 از سوي ديگرگونه هاي اجتماعي زبان در بين سنين جوان و پير متفاوت است. جوان ترها تمايل بيشتربه استفاده از كلماتي دارند كه گرايش مدرن تر و جديدتر دارد، كه اجداد واعقاب آنها كمتر تمايل به استفاده از  اين كلمات را بطور روزمره در زندگي دارند،  چنين تمايزاتي را در گويش هاي زباني بين دو نسل( جد ـ نوه ) مي توان بررسي كرد.
 
   گونه هاي اجتماعي زبان ميان زنان و مردان متفاوت است؛ تحقيقاتي كه دراين زمينه بيان شده، اين مسأله را  بيان مي كند كه، گويشوران زن بيشتر از مردان با (پيشينه اجتماعي مشابه گرايش به استفاده از صورتهاي محترمانه تر دارند) در برخي از فرهنگ ها تفاوت فاحشي بين گفتار آقايان و خانم ها يافت مي شود.
 
   سابقه نژادي  هم تمايزاتي را بطور بارز در حيطه گونه هاي اجتماعي زبان ايجاد كرده؛ گفتار مهاجران جديد خصوصاً نسل هاي جديد كه در منطقه مهاجر پذير به دنيا آمده و رشد اجتماعي نموده اند؛ با والدين خود كه از سرزمين مادري به اين منطقه مهاجرت كرده اند وحس شديدي به زبان اول( مادري) داشته تمايز داشته اند؛ واز نظر نسل جديد، گفتار زبان اول ( مادري) آنها نوعي گفتار بد تلقي شده است وبه دليل اينكه هيچ عموميت و كاركردي در منطقه مهاجرپذير نداشته، پذيرفته نمي شود.
 
   در بحث جامعه شناسي زبان بايد به سبك وسياق سخن توجه نمود، كه منبعي مهم در گونه هاي اجتماعي زبان است.« در اين سبك گفتار داراي درجاتي است كه طيفي از گفتار خيلي رسمي تا گفتار كاملاً غير رسمي را دربرمي گيرد.»(همان منبع،ص286). ا ين مسئله بيشتر ارتباط به ( ميزان صميميت وفاصله اجتماعي ميان افراد) دارد، كه مي توانيم بصورت(صورتهاي خطا بي) در افراد بررسي نمائيم.صورتهاي خطا بي، اجتماعي شدن افراد رادر موقعيت هاي متفاوت بيان مي كند؛ افراد براساس نقش هاي اجتماعي كه در زمان هاي مختلف دارند، براي جلب توجه از تناوب سبك زباني استفاده مي كنند. تمايزات صورتهاي خطابي را مي توان در زبان نوشتاري از طريق مقايسه طرز نگارش نامه ها و حتي بصورت گفتاري از طريق صحبت و سخن گفتن ميان اشخاص تشخيص داد.

   در بحث سياق سخن براساس موقعيت هاي خاص اجتماعي، از اين سياق ها استفاده مي شود. در بيان سياق سخن، با توجه به موقعيت اجتماعي و خاصي كه پيش  مي آيد، بايد بيان و زبان مناسب آن را بكاربرد؛ و اين كار نوعي ( مهارت اجتماعي) است؛ كه كاربران زبان بايد آن را بطور كامل در وراي ساير مهارت هاي زباني بياموزند.

3-3. جامعه شناسي دو زبانگونگي
 
   از ديگر مباحث جامعه شناسي زبان، دو زبان گونگي است؛ كه در برخي از جوامع انتخاب صورت هاي زباني مناسب به دليل داشتن زبانگونگي خاص آسانتر است.« اين اصطلاح براي توصيف موقعيتي به كار مي رود كه در آن دو گونه كاملاً متفاوت از يك زبان در كنار يكديگر  در يك جامعه زباني وجود دارند وهر كدام داراي سلسله نقشهاي اجتماعي متمايزي هستند معمولاً يكي از آنها گونه (سطح بالا) است كه در موارد رسمي يا مهم به كار مي رود و ديگري گونه ( سطح پايين) است كه براي مطالعه و ساير كاربردهاي غير رسمي مورد استفاده قرار مي گيرد.»  (يول،1374،ص 287)«واژه دو زبانگونگي را فرگوسن (1972) به نوع خاصي از استاندارد شدن اطلاق مي كند كه در آن دو گونه زبان مختلف در كنار يكديگر در يك جامعه وجود داشته باشد دو گونه زباني كه هر كدام داراي نقش معين باشند چرا كه ممكن است در يك منطقه معين چندين زبان مختلف براي تكلم بكار رود معمولاً هر زباني داراي لهجه ها گويشها و گونه هاي مختلف است كه هر كدام  را عده اي از افراد جامعه يا در موقع خاصي به كار مي برند هنگام حرف زدن يا نوشتن هر فردي يكي از گونه هاي مختلف زبان مورد نظر خود را انتخاب مي كند.........  »(نرسيسانس،1375،ص49)             
 
   در بررسي دو زبان گونگي پايدار در جامعه، زباني كه از استاندارد به دلايل برخي از ارزش هاي اساسي جامعه برخوردار باشد واكثريت جامعه افراد بي سواد باشند؛ و تلقي نمايند كه ( زبان آسماني تلقي شده يا نماينده وحدت ملي كشور باشد) ومدتي اين شرايط بصورت چندين قرن متوالي فعال داشته باشند؛ چنين حالتي باعث شكل گيري ( جانب ناپايداري دو زبانگونگي) مي گردد.حال افزايش سطح سواد در جامعه و افزايش تماس بين نواحي و مناطق مختلف يك جامعه و اقشار مختلف يك جامعه منجر به شكل گيري ( جانب پايداري دو زبانگونگي)  شده است. در بررسي زبان هاي دو زبان گونگي مي توان نمونه هايي چون (1ـ زباناستاندارد با لهجه و گويشها منطقه اي2ـ زبان اكثريت با زبانهاي قومي ديگر)، مورد مطالعه و بررسي قرار داد.

3-4. الگوي جامعه شناختي آموزش زبان     
 
   بطور كلي در علم  جامعه شناسي يادگيري وآموزش زبان امري اجتماعي وفرهنگي است، فراگيري يك الگوي زباني در يك جامعه منجربه (اجتماعي شدن و فرهنگ پذيري) مي گردد؛ انسان از طريق اين الگوي زباني مشترك ميان افراد جامعه ارزش ها و هنجارهاي مشترك را پذيرفته و آن را انتقال مي دهد؛ كه اين امر خطير توسط نهادهاي اجتماعي چون خانواده،آموزش و پرورش، و... بصورت رسمي وغيررسمي اجرا مي گردد. نهاد اجتماعي خانواده بطور غير مستقيم و از طريق رعايت و آموزش الگوهاي رفتاري زبان، به فرد خردسال اين مسائل را آموزش داده اند، كه بيشتر در اين آموزش تأكيد بر (زبان گفتاري) مي كنند و نهاد اجتماعي آموزش خصوصاً آموزش و پرورش از طريق آموزش هاي مدرسه اي بصورت مساخت و پداخت پيچيده و گسترده تري دارند،هر گروه كوچك اجتماعي،بر بخشي از زبان كِل جامعه تسلط دارد.

زبان مانند تمامي آنچه"فير كانت" "ساخت عيني"نام مي دهد و جامعه به يكديگر نيازي متقابل دارند.زبان،نوعي قيد اجتماعي است كه در ابتدا بر اساس "غريزه تقايد" و اجبار به همگوني گروهي به وجود آمده و سبب نوعي ذخيره نيروي انساني است.

" اجبار به همگوني "شيوه هاي مصرف زبان را تعيين مي كند و جامعه هيچ گونه انحراف از اين شيوه ها را به حمايت نمي گيرد.و اين نكته اي است كه در تمام نهادهاي اجتماعي مصداق پيدا مي كند.

زبان از اين روي كه به كمك عناصر خود همواره مي تواند مفاهيم جديدي را ابراز دارد،در مقام مقايسه حتي از"جهان بيني"ها و" آيين هاو شعائر"ثابت تر جلوه مي كند.از هنگام اختراع خط و كتابت،وجود زبان توجيه منطقي بيشتر و اهمييت و تاثير افزون تر يافته است.

زبان از طريق نگارش،ارتباطي عمودي در جامعه به وجود مي آورد كه ايجاد نوعي يگانگي ميان نسل هاي مختلف را سبب مي شود.متون مذهبي و ديوان هاي ادبي از اين راه مي توانند تاثير خود را طي قرون متمادي در نسل هاي گونه گون حفاظت كنند.مسئله اي كه تاكنون مورد بحث فراوان قرار گرفته آن است كه دگرگوني در زبان از كجا ناشي مي شود.جامعه شناسان نيز به موازات متفكرين اجتماعي ديگر،توجيهاتي براي اين دگرگوني يافته اند.(ظهور طبقات جديد امتيازات و نيازهاي نسل هاي جوان تر تازه جويي و غيره.)زبان نيز مانند بسياري ديگر از پديده هاي فرهنگي در اشكال بيشمار و مستقل از يكديگر و گاه در اشكال انشعابي تجّلي كرده است.در" انجيل" آمده ايت كه تعّدد و پراكندگي زبان ها ناشي از"مجازات الهي"است.انجيل اين "تعدّد"را به"آشفتگي" و"انحراف"تعبير مي كند.حال آنكه به اعتقاد ما هيچگونه پايه اساسي و ملموس در را توجيه وجود"زبان واحد ايده آل"در دست نيست.از زمان"هردر" و فلاسفه رمانتيك،زبان قبل از هر چيز يك عطيه الهي است:هر زبان داراي زيبايي و عمق ويژه خود است و هر زبان به ما امكان رشد و پرورش جديدي مي دهد و جهان را به ما از زاويه اي خاص مي نمايد.آموختن زبان بيگانه،بر خلاف نظر"لايب نيتس" كه آن را "ضرورتي اسف انگيز"تلقّي مي كرد،بزرگ ترين وسيله گستردگي انديشه است.تحت تاثير تفكرات "لايب نيتس" و نيز به سبب فزوني تماس هاي بين المللي از اواخر قرن نوزدهم،زبان هاي تصنّعي،و به اصطلاح جهاني،نظير "ولاپوك"،"اسپرانتو"و"ايدو" به وجود آمد كه البته حتي از زبان انگليسي رواج كمتري پيدا كرده است!هيچ چيز چون "تفرّق زبان"گروه هاي اجتماعي رااز هم جدا نمي كند.در گذشته دور و نزديك،بيگانه زبانان،همواره "بربر" در معناي مخالف با انسان كامل به حساب مي آمدند."مورمون"ها كمال مطلوب را در آن مي ديدند كه براي پاك نگاه داشتن فرقه خود زباني اختصاصي داشته باشند و آن را در تمامي قلمرو حكمفرمايي خود رواج دهند.تمايل به تفكيك ميان ملت به عنوان يك وحدت معنوي و ملت به معناي سياسي از همينجا پيش آمده است."چك"ها ضرب المثلي دارند به اين مضمون:"تا زماني زبان زنده است،ملت نمرده است." البته ملت هايي وجود دارند كه افراد آن به زبان هاي گوناگون تكلم مي كنند (يهودي ها،سوئيسي ها) و نيز زبان هايي كه ملت هاي مختلف بدان تكلم دارند.(اسپانيايي،انگليسي)به هر حال زبان معيار شناخت يك ملت نيست،بلكه در اين شناخت عوامل مهم ديگري چون ريشه هاي تاريخي و فرهنگي مشترك تاثير دارند.

هر زبان نمايشگر حوزه مشخصي از تجربه ها است و مسائل و پدديده هارا به شكلي اختصاصي تفسير مي كند.بنابراين،ارزش ها و جهت گيري هاي اجتماعي در برابر پديده ها به مدد زبان شكل مي گيرند و تثبيت مي شوند.انسان از طريق زبان مادري نه تنها به انتظام و همبستگي عالي معنوي كه بي مدد زبان ميسر نيست (همچنين كه در مورد انسان هاي كر و لال چنين است.)بلكه همزمان با آن به نوعي "تفكر وجودي"دست پيدا مي كند كه غالباً ناآگاهانه است.

زبان مادري در ميان افرادي كه از يك طبقه هستند احساس و دريافت مشتركي به وجود مي آورند و از همان آغاز آنان را با يكديگر سازش مي دهد.

"لوي اشتراوس" اعتقاد دارد كه بر حسب آنكه رابطه ميان"ساخت"و اجزاي سازنده در يك كل "كل اجتماعي" ساده يا پيچيده باشد، به تبعيت از آن رابطه ميان زبان و عناصر سازنده آن غير ساده يا پيچيده خواهد بود. "لوي اشتراوس "اين تبعيت را"توازي اجتماعي زباني"عنوان مي دهد. واژه نامه "دودن"در آلمان شرقي به شكلي خاص تهيه و تنظيم مي شود كه از نظر حجم لغات و توضيح مفاهيم آنها،با "دودن" منتشره در آمان تفاوت دارد.در حكومت هاي"توتاليتر"مسئوايت ها نامشخص است.متصديان نمي توانند با اتكا بر شخصيت خود رفتار و عمل خود را انتخاب كنند.براي آنان شيوه غير شخصي(تحميلي)مطرح است.بداين گونه نوعي "عينيّت انتزاعي" به وجود مي آيد كه بالمآل به تحريكات وحشيانه مي انجامد:زبان به مثابه وسيله اي براي تبليغ و جنجال تلقي مي شود.(براي مثال واژه"فناتيك" "در نظام هيتلري" طنين ديگري يافته بود.) تعصبات حزبي و قالبي كردن تفكر و انديشه،بي ترديد جز فقير شدن و از ميان رفتن قابليت انعطاف مفاهيم،بهره اي ندارد.

در حوزه هر زبان اصلي مي توان به زبان هاي فرعي و اختصاصي دست يافت كه به گروه هاي مشخص اجتماعي تعلق دارند.رومي ها داراي دو گونه زبان"اشرافي"و "توده اي"بودند كه گاه حتي از نظر شكل واژه ها و موارد استعمال آنها با يكديگر متفاوت بودند.اينگونه دوگانگي زبان را به خصوص مي توان در فرانسه قرن هفدهم سراغ گرفت:ميان زبان اشراف و توده فاصله اي عظيم افتاده بود و اغلب اوقات محاوره توده مردم براي اشراف كاملاً غير مفهوم بود.("بوركهارت" مي نويسد محاوره توده مردم براي اشراف طنين و مفهومي چون صداي گاونر داشته است!)مردم عادي بيش از هر چيز از علائم چهره و اصوات براي مكالمه با طبقه اشراف استفاده مي كرده اند.همين اختلاف زباني را مي توان ميان شهر نشينان و روستائيان،باسوادان و بي سوادان جستجو كرد.از آن گذشته هركس در زندگي روزانه خود و به تنايب وبه اقتضاي محيطي كه در آن قرار گرفته است به توالي،شكل محاوره خود را تغيير مي دهد.شكل مكالمه خانوادگي را نمي بوان در برخورد با همكاران،ناآشنايان و يا نو آشنايان به كار گرفت.همچنان كه به هنگام سخنراني يا نوشتن،انتخاب واژه هايي ضروري است كه در محاوره عادي به كار بستن آنها مضحك و مسخره جلوه مي كند.

درباره گويش هاي محلي كه در همه سرزمين هاي جهان در كنار زبان اصلي وجود دارند،سخني چند باقي مي ماند."گويش"هاي محلي بر اساس گروه هاي به اصطلاح" اوليه"اي انتظام گرفته است.

گنجينه لغات در گويش هاي محلي وسعت چنداني ندارد و غالباً۵۰۰۰ تا۸۰۰۰ واژه را در بر مي گيرد.از آن گذشته"گويشها" شكلي بسته و محدود دارند و واژه هاي جديد را به زحمت مي پذيرند.ولي در زبان ادبي (و،اصلي)علاوه بر غناي گنجينه لغات،راه هاي پذيرش واژه هاي جديد وبالمآل گسترش بيشتر زبان،همواره باز است و در اين ميان زبان هاي فرعي تخصص نيز قابل مطالعه است.هر يك از گروه هاي شغلي علائم زباني خاصي براي خود دارند كه در زندگي روزمره گروه هاي ديگر اهميت و ارزشي پيدا نمي كنند."بيمار"به زحمت مي تواند زبان پزشك خود را درك كند و آن نيز هنگامي است كه گفتگو مطلقاً درباره درد و بيماري وي جريان دارد.رواج زبان تخصصي غالباً اين هدف را پيش روي دارد كه اعتبار اجتماعي رشته تخصصي مربوط را افزايش دهد.

از جمله زبان هاي ذيگري كه واجد مشخصاتي انحصاري است،مي توان از "محاوره مدرسه اي"نام برد.انگيزه غليي اينگونه محاوره اختصاصي را مب توان در روح تعاون و تمايل به همكاري و همبستگي گروهي سراغ گرفت.با اين گونه "محاوره"از يك سو همبستگي عاطفي درون گروهي فاصله با گروه هاي خارجي ديگر مشخص مي شود."محاوره مدرسه"اي با دربر گرفتن اصطلاحات خاص گروهي رفته رفته به نوعي رسم و آيين تبديل شده است.

در پايان آنچه آمده،مي توان از زبان محاوره اي دانشجويان و گروه هاي اجتماعي ديگر نام برد.در اينگونه محاورات اختصاصي واژه ها اغلب مانند آنچه در "زبان تخصصي و شغلي" به چشم مي خورد اصالت ندارد و غالباً به شكلي مصنوعي و افسانه اي ساخته و پرداخته مي شوند و در گروه هاي بسته رواج مي گيرند.
 
  منبع :
 
   هفته نامه فصل نو  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

۱
جامعه شناسي زبان و مساله ي زبان راديو 1
فرزان سجودي
دانشگاه هنر
اين مقاله كوششي است در جهت مطالعه ي زبان راديو بر اساس آموزه هاي جامعه
شناسي زبان. از آن جا كه راديو و برنامه هاي آن يك كليت همگن را تشكيل نمي
دهد و ناهمگني آن بي ترديد ناشي از ناهمگني جامعه ي مخاطبان راديوست،
دستاوردهاي جامعه شناسي زبان، به خصوص در زمينه ي گونه هاي زباني مي تواند
پرتو ژرفتري به شناخت ما از پديده اي به نام زبان در راديو بيندازد.
گوناگوني هاي زبان
زبان در يك سطح، يعني سطح لانگ (نظام زبان ) يك كليت همگن است، در غير
اين صورت اعضاي يك جامعه ي زباني قادر به برقراري ارتباط با يكديگر نبودند،
1 سجودي، فرزان، "جامعه شناسي زبان و مساله ي زبان راديو" در زبان و رسانه، محمد پروري،
ويراستار، تحقيق و توسعه راديو، تهران: 1384
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
2
اما در سطحي ديگر، يعني سطح پارول، پديده اي يكپارچه نيست و داراي تنوعات و
گونه هاي بسيار متفاوتي است، از جمله گونه هاي فردي، محلي و اجتماعي متفاوت .
به عبارت ديگر افراد و گروههاي اجتماعي متفاوت بسته به متغيرهايي چون
جنسيت، سن، تحصيلات، شغل، موقعيت اقتصادي -اجتماعي، علائق و سرگرميها و
غيره به گونه هاي متفاوت سخن مي گويند . اما نبايد فراموش كرد كه تاثير اين
متغيرها خطي و يك به يك نيست، بلكه هر عضو جامعه ي زباني تحت تاثير شبكه
اي از اين متغيرها قرار دارد، كه به طور همزمان بر او و رفتار زباني اش تاثير مي
گذارند. به علاوه هر فرد نيز يك رفتار زباني ثابت ندارد، و با توجه به عوامل فوق
الذكر و موقعيتي كه در آن قرار مي گيرد، گونه هاي متفاوتي از زبان را به كار مي
گيرد. براي مثال يك فرد ميانسال، تحصيلكرده، حقوقد ان، بي شك گونه ي زباني
كه در صحن دادگاه و در حين انجام وظيفه به عنوان وكيل مدافع به كار مي گيرد،
با گونه ي زباني كه در ملاقات خصوصي با موكلش به كار مي گيرد و سرانجام با
گونه ي زباني كه در خانه و در محيطهاي خصوصي به كار مي گيرد، متفاوت است .
مشاهده مي كنيم كه در واقع به جاي يك كليت همگن و يكپارچه، در سطح پارول
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
3
با تنوعي از گونه هاي متفاوت زباني روبرو هستيم كه از شبكه اي از متغيرها متاثر
است. حال اجازه بدهيد نگاهي اجمالي بيندازيم به گونه هاي متفاوت زباني و عوامل
موثر در ايجاد اين تفاوتها، با توجه به اين كه پيوس ته بايد به ياد داشت، كه اين
گونه ها نيز هر يك به تنهايي يك كليت همگن نيست و پيوسته وابسته به عوامل
ديگر است، و صرفا براي تسهيل امر مطالعه مجزاي از يكديگر تعريف و بررسي مي
شوند:
گفته شده است، گونه (Idiolect) الف- گونه ي فردي: در تعريف گونه ي فردي
ي فردي نظام زباني يا به عبارت ديگر شيوه ي خاص گفتار (و نوشتار ) يك فرد
، معين است، در نظام كلي يك زبان بخصوص (جك ريچاردز و ديگران، 1985
ص 172 ). در اين تعريف از زبان فردي نيز شاهد ذكر دو نظام هستيم . يكي نظام
زباني گونه ي فردي (كه به حوزه ي پارول متعلق است ) و ديگري نظام كلي يك
زبان بخصوص كه همان لانگ است . اين همان تناقض نمايي است كه در سطور
فوق نيز به آن اشاره شد، و گفتيم كه زبان از يك سو يك كليت همگن است (در
لانگ ) و از سوي ديگر پديده اي ناهمگن است (در سطح پارول ). در هر حال،
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
4
گونه ي فردي مجموعه ي ويژگيهاي زباني يك فرد بخص وص است كه او را از
ديگران متمايز مي كند، و درست مانند اثر انگشت، منحصر به فرد است . مجموعه ي
ويژگيهاي آوايي، واژگاني، و حتي دستوري، سبك گفتاري (يا نوشتاري ) خاص
فرد را به وجود مي آورند، كه مانند يك عامل متمايز كننده ي هويت، او را از
ديگران متمايز مي كند . در راديو، بحث گونه ي فردي در سمت مخاطب محلي
ندارد، اما در سمت گوينده عامل قابل توجهي است . اساسا تصميم گيري در مورد
اين كه فردي مناسب كار گويندگي هست يانه، به عبارتي قضاوتي است درباره ي
گونه ي فردي گفتاري او . اما از اين مرحله كه بگذريم، مي بينيم كه در واقع
سبكهاي متفاوت گفتاريِ فرديِ گويندگان آنها را براي برنامه هاي متفاوتي مناسب
مي كند. اين جاست كه آن شبكه ي عوامل متفاوت در تعامل با گونه ي فردي
گفتاريِ گوينده قرار مي گيرند، و تصميماتي گرفته مي شود مثل اين كه اين
گوينده براي اجراي برنامه ي خانواده مناسب است و آن ديگري براي تفسير
ورزشي و غيره. به اين موضوع باز خواهيم گشت.
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
5
ب- گونه ي سني: به نظر مي رسد عامل سن نيز از جمله عواملي است كه در ايجاد
گونه ي متفاوتي از زبان دخالت دارد، يعني به نظر مي رسد يكي از عواملي كه در
ايجاد تفاوتهاي زباني در سطح پارول (در سطوح آوايي، عمدتا واژگاني، و حتي
دستوري) دخالت دارد، عامل سن باشد . بي ترديد نوع واژگان و حتي ساختهاي
دستوري كه جوانان به كار مي برند با نوع واژگان و ساختهاي دستوري كه
ميانسالان و يا سالمندان به كار مي برند متفاوت است . اگر مثلا معلمي در سن سي
سالگي به دانشجوي بيست ساله اش بگويد "دخترم، پير شي، آن قلمت را به من
بده" تعارض گونه ها آشكارا موقعيتي غير قابل قبول يا حتي مضحك به وجود مي
آورد. با اين وجود مجددا بايد بر اين نكته تكيه كرد كه عامل سني يك عامل است
كه در تركيب با عوامل ديگر، مثل تحصيلات و شغل و غيره عمل مي كن د و گونه
هاي بسيار متفاوت و متنوع زباني حاصل مي شود . بديهي است كه در بررسي زبان
راديو نيز اين بحث گونه ي سني مطرح است و بايد مورد توجه قرار گيرد، زيرا
دست كم يك شبكه ي راديويي يعني "راديو جوان " با عنواني كه به لحاظ سني
متمايز كننده است مشخص شده است، و از ط رف ديگر قطعا در برخي برنامه هاي
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
6
شبكه هاي ديگر راديويي نيز، چه به صراحت بيان شده باشد يا به طور ضمني
دريافت شود، مساله ي گروه سني مخاطب مطرح است . براي مثال برنامه هاي
كودك، صراحتا تعلق به گروه سني بخصوصي دارند و برخي برنامه هاي ديگر نيز
به طور ضمني ممكن است مخاطب ميانسال يا بزرگسال را مورد نظر داشته باشند .
البته بي ترديد هستند برنامه هايي عامتر كه به لحاظ سني به اصطلاح خنثي محسوب
مي شوند. بنابراين، به نظر مي رسد در كيفيت زبان برنامه، بخصوص برنامه هايي كه
نسبت به سن نشان دار هستند، اين عامل بايد مورد توجه نويسندگان و تهيه
كنندگان برنامه هاي راديويي قرار بگيرد. حال مشاهده مي شود كه اين عامل سن،
و مشخصه ي مخاطبان برنامه از نظر سني، در تركيب با عامل زبان فردي، محدود ه ي
مشخص تر و البته تنگ تري را براي انتخاب گوينده ي مناسب تحميل مي كند . به
موضوع زبان راديو و ارتباط آن با اين عوامل باز خواهيم گشت.
پ- گونه ي شغلي و تحصيلي : عوامل شغلي و تحصيلي را، در عين آن كه دو عامل
مستقل از يكديگرند (در هر حال بسيارند مشاغلي كه اصطلاحات خاص خود را
دارند و اشتغال به آنها نيازي به تحصيلات به معني رسمي كلمه ندارد ) به دليل
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
7
ارتباط بسيار نزديكي كه با يكديگر دارند در زير يك عنوان مشترك آورده ايم .
افرادي كه عضو يك جامعه ي حرفه اي هستند يا تحصيلات مشتركي كرده اند، در
هر حال داراي اشتراكاتي، بخصوص در سطح واژگاني هستند كه گونه ي به
اصطلاح تحصيلي، شغلي يا حرفه اي را به وجود مي آورد . اصطلاح "زباحساسيت به
مراتب كمتري نسبت به رفتار زباني خود دارند و در نتيجه، ويژگيهايي كه از اعتبار
، اجتماعي كمتري برخوردارند در گفتار آنها بيشتر ظاهر مي شوند (مدرسي 1368
ص 151 ). بديهي است كه راديو، بخصوص در برنامه هايي كه براي گروههاي خاص اجتماعي- اقتصادي، پخش مي شود، مثل برنامه ي كارگر، برنامه ي كشاورز
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
12
و همچنين برخي برنامه هاي شبكه هاي محلي و شهرستانها مي تواند نقش ميانجي را
بازي كند و با انتخاب گونه اي آشنا و ملموس براي مخاطبان خود، و البته نه با
اتخاذ زباني فاخر و ناآشنا، تاثير به سزايي در شكل دهي به رفتار زباني مخاطبان
خود داشته باشد.
چ- سبك: قبلا نيز متذكر شديم كه هر يك از عوامل فوق الذ كر از جمله سن،
جنسيت، تحصيلات، شغل، طبقه ي اجتماعي و . . . نه به شكل خطي و منفك از
يكديگر، بلكه به صورت شبكه اي پيچيده بر شكل گيري گفتار (يا نوشتار ) تاثير
مي گذارند. حال بايد به اين نكته نيز اشاره كنيم كه گويشوري با خصوصيات كم و
بيش ثابت فوق الذكر (البته در يك مقطع زماني) در همان برش زماني در
موقعيتهاي متفاوت ممكن است از گونه هاي متفاوتي در گفتار (يا نوشتار ) استفاده
كند كه اصطلاحا سبك ناميده مي شود و در روي يك پيوستار از رسمي ترين تا
غير رسمي ترين سبكها را در بر مي گيرد . روشن است كه برنامه سازان راديو
آگاهانه يا ناخودآگاه به مساله ي سبك در تناسب با مخاطب پيش بيني شده براي
برنامه و موضوع برنامه و ساعت پخش آن و غيره توجه مي كنند . بي ترديد برنامه
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
13
اي با موضوع ادبي از سبك رسمي تري استفاده مي كند تا برنامه اي با مضمون
سرگرمي، يا برنامه اي صبحگاهي. حتي گاهي در طو ل يك برنامه نيز ممكن است
بسته به مناسبت و موضوع سبكهاي متفاوتي به كار گرفته شود . گوينده ي يك
برنامه ي راديويي ممكن است هنگام گفتگو با يك مقام مسئول دولتي يا يك
كارشناس سبكي متفاوت از سبك گفتاري او در هنگام خطاب قرار دادن مخاطبان
اتخاذ كند.
سرانجام لازم است به موضوع "زبان معيار" يا "گونه ي معيار" بپردازيم. در
تعريف زبان معيار گفته شده است، "آن گونه از زبان كه داراي بالاترين جايگاه در
جامعه يا در سطح ملي است و معمولا بر گفتار يا نوشتار گويشوران بومي تحصيلكرده مبتني است را "گونه ي معيار "، "زبان معيار " يا "لهجه ي معيار " مي
گويند. گونه ي معيار عموما الف ) در رسانه هاي خبري و در ادبيات استفاده مي
شود، ب) در فرهنگهاي لغت و در كتابهاي دستور توصيف مي شود و پ ) در
مدارس و همچنين به خارجياني كه مي خواهند آن زبان را به مثابه ي زبان دوم
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
14
بياموزند تدريس مي شود" (ريچاردز و ديگران 1985 ، ص 351 ؛ همچنين نگاه
.(34- كنيد به هادسون 1980 ، صص 7
يك زبان معيار يا گونه هاي متفاوتي از يك زبان معيار
اجازه بدهيد مباحث فوق را در ارتباط مشخصي كه با زبان راديو، و حتي مساله ي
ويراستاري در راديو پيدا مي كنند، جمع بندي كنيم (هر چند در طي مطلب نيز هر
جا كه ارتباطي با زبان راديو مطرح بوده است، اشاراتي شده است ). همان طور كه
در ابتداي اين مقاله گفته شد، زبان در سطح پارول پديده اي يكپارچه نيست و
داراي تنوعات و گونه هاي بسياري است كه تحت تاثير عوامل اجتماعي مانند طبقه
ي اجتماعي، جنسيت، سن، تحصيلات، شغل ، قوم و غيره شكل گرفته اند، و گفتار
(يا نوشتار) كه متاثر از همه ي عوامل فوق الذكر است، خود در بافتهاي متفاوت
سبكهاي متفاوتي مي پذيرد از رسمي ترين گرفته تا غير رسمي ترين سبكهاي
زباني. اما راديو دستگاهي است كه رسانه ي آن شنيداري است يعني متون راديويي
از گفتار، موسيقي و صداهاي محيطي شكل گرفته اند، و در اين ميان بي ترديد
گفتار نقش بسيار مهمي بازي مي كند . از طرفي مخاطب راديو طيف گسترده اي از
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
15
اقشار متفاوت اجتماعي است زيرا راديو دستگاهي است نسبتا ارزان قيمت، در
دسترس و سبك، و گوش دادن به آن تقريبا در شرايط متفاوت ه نگام كار،
رانندگي، در پيك نيك و غيره امكان پذير است . پس راديو مخاطب خاص ندارد .
از سوي ديگر برنامه هاي راديو با مضونهاي متفاوت و براي مخاطبان متفاوت و
براي پاسخگويي به نيازهاي ارتباطي، اطلاعاتي، تفريح و . . . متفاوت تهيه مي
شوند. گاه حتي شبكه اي با عنواني خ اص، دامنه ي مخاطبان خود را محدود مي كند
(مثلا شبكه ي جوان )، يا دامنه ي موضوعي برنامه هاي خود را محدود مي كند
(مثلا شبكه ي ورزش). گروههاي در داخل هر شبكه فعاليت مي كنند كه حول
موضوعات بخصوصي و براي گستره ي تعريف شده تري از مخاطبان برنامه سازي
مي كنند مثل گروه اجتماعي، گروه تفريح و سرگرمي، گروه هنر و ادبيات و غيره .
حال با توجه به اين طيف گسترده ي برنامه ها و مخاطبان و كاركردهاي راديو،
چطور مي توان از زبان كم و بيش يكپارچه اي با قواعد ويراستاري كم و بيش
يكساني سخن گفت. بديهي است كه هر كدام از اين برنامه ها با توجه به طيف
مخاطبانشان و با توجه به مضمونشان، ساعت پخششان و غيره زبان خاص خود را
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
16
مي طلبد، و بديهي است كه اگر بنا باشد گفتارهاي آن ويرايش شود، آن ويرايش
بايد بر اساس تصميم گيري در مورد گونه ي زباني و سبكي آن برنامه صورت
بگيرد. يعني خود امر ويرايش نيز به مفهومي متغير يا قواعد متغير تبديل مي شود، نه
نظامي ثابت و تجويزي با قواعد ثابت و تغيير ناپذير.
حال ممكن است اين سوال پيش بيايد كه آيا راديو مجاز است براي مثال در برنامه
اي سرگرم كننده كه براي مخاطب جوان تهيه شده است از برخي اصطلاحات كاملا
غير رسمي جوانان (و احتمالا برخي دژواژه ها) استفاده بكند با اين توجيه كه زبان
مفهومي نسبي است و متناسب با عوامل ديگر تغيير مي كند، و يا در برنامه اي
علمي، استفاده از "زبان حرفه اي " چنان باشد كه حتي مخاطب تعريف شده ي آن
برنامه نيز دچار مشكل ارتباطي با آن برنامه شود. در پاسخ بايد گفت كه به نظر مي
رسد توسل به مفهوم "بي نشاني" راه گشا باشد. يعني وقتي براي مثال بحث گونه ي
سني جوانان در يك برنامه ي راديويي از گروه سرگرمي و مسابقات مطرح است،
بي نشان ترين گونه ي زباني جوانان بايد اتخاذ شود، به اين ترتيب از طرفي به تنوع
و تفاوتهاي زباني متناسب با برنامه هاي راديويي متفاوت و متنوع توجه شده است،
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
17
و از طرف ديگر "بي نشاني " نسبي كه به نظر مي رسد اصلي اساسي در زبان
راديوست، رعايت شده است. بنابراين بر طبق اصل بي نشاني نسبي زبان در راديو،
زبان هر برنامه متناسب با گونه هاي زباني درخور آن برنامه، با توجه به مخاطب
برنامه، در بي نشان ترين سطح گونه ي مورد نظر انتخاب مي شود، و به همين دليل
مي تواند گسترده ترين مخاطب بالقوه ي آن برنامه را نيز جذب كند. با اين
اوصاف، زبان انتخاب شده براي برنامه اي كه مخاطب آن جوان است، و اين يا آن
موضوع يا هدف را دنبال مي كند، با زبان برنامه اي كه مخاطب آن خانمهاي خانه
دار هستند و اين يا آن موضوع را دنبال مي كند، قطعا تفاوت خواهد داشت، اما در
يكي بي نشان ترين زبان مناسب براي جوانان (كه خود مي شود سطحي مياني از
نشانداري يا بي نشاني) در چنان برنامه اي، و در ديگري بي نشان تر ين زبان مناسب
براي خانهاي خانه دار درخور برنامه ي مورد نظر انتخاب خواهد شد . به اين ترتيب
در عين حفظ تنوع زباني، زبان در سطحي مياني از بي نشاني (يا نشانداري ) به كار
گرفته خواهد شد، يا همان اصل "بي نشاني نسبي " رعايت خواهد شد، كه شرط
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
18
دستيابي به گسترده ترين طيف مخاطب از مخاطب بالقوه ي تعريف شده براي هر
برنامه است.
كتابنامه:
-1 مدرسي، يحيي. ( 1368 ) درآمدي بر جامعه شناسي زبان . تهران : موسسه ي
مطالعات و تحقيقات فرهنگي.
2- Richards J. C.(1985) Dictionary of Language,
Teaching & Applied Linguistics, London: Longman
3- Hudson R.A. (1980) Sociolinguistics, Cambridge:
Cambridge University Press.
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com

منبع :

www.farzansojoodi.com/upload/sociolingradio.pdf


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]
زبان ، جامعه و فرهنگ

واضح است كه علل موجد واقيت هاي زباني حقاً ماهيتي اجتماعي دارند . . . آنتوان ميه

جامعه زباني بسيار پيچيده و ساختمند است و واقعيت زبان در بافت هاي اجتماعي به معناي تقابل ميان گفتار صحيح و گفتارهاي ديگر نيست بلكه به معناي مجموعه اي از گونه هاي زباني مكمل يكديگر است كه جامعه زباني ساختمند را به وجود مي آورد. آن شاخه فرعي زبان شناسي كه به جنبه هاي اجتماعي زبان مي پردازد جامعه شناسي زبان نام دارد . پژوهش هاي زيادي در باب زبان در بافت هاي اجتماعي انجام گرفته است .

اين پژوهش ها از مطالعه بافت بسيار محدود و موضعي يك مكالمه واحد گرفته تا مطالعات درباره كاربرد زبان توسط كل افراد جامعه را شامل مي شود . تمام مطالعات جامعه شناسي زبان با زبان در بافت اجتماعي سر و كار دارند و گويشوران را اعضاي گروه هاي اجتماعي مي دانند . اصطلاح گونه گفتار يا گونه زبان به هر شكل قابل تميز گفتار اطلاق مي شود كه يك گويشور يا گروهي از گويشوران به كار مي برند . مشخصه هاي متمايز كننده يك گونه گفتار ممكن است واژگاني ، واجي ها صرفي يا نحوي باشد ، معمولاً اين مشخصه ها تركيبي از همه اينهاست . سه نوع گونه گفتار وجود دارد : 1-گونه هاي گفتار اجتماعي كه گويش هاي اجتماعي يا جسمي نيز خوانده مي شوند . 2-گونه هاي گفتار منطقه اي يا گويش هاي محلي 3-گونه هاي كاركردي گفتار يا گونه هاي كاربردي . گويش هاي اجتماعي را هم عمدتاً بر اساس نوع گروه اجتماعي كه از آن گونه خاص گفتار استفاده مي كند ، مي توان به چندين مقوله كوچكتر تقسيم كرده در اغلب موارد ، گويش هاي اجتماعي وضعيت اجتماعي – اقتصادي گويشوران را تداعي مي كنند. اما ساير گويش هاي اجتماعي ممكن است با گروه هاي قومي ، جنسي ، شغلي يا سني مرتبط باشند. در اكثر جوامع زباني ، يك گونه گفتار به نام گونه معيار وجود دارد كه اعضاي جامعه آن را والاتر و صحيح تر از ديگر گونه ها مي دانند . گويش هاي اجتماعي بر حسب تفاوت هاي زباني مربوط به گروه هاي اجتماعي قابل تشخيص در يك ناحيه جغرافيايي واحد تعريف مي شوند . حال آنكه گويش هاي محلي با خصايص زباني مشترك ميان گروه هاي اجتماعي يك ناحيه جغرافيايي واحد ارتباط دارند . گويش اجتماعي و محلي مناسب هر فرد گويشور ، هر دو ، گونه صحبت كردن فرد ، يعني گويش فردي ، را تعيين مي كنند . علاوه بر تفاوت هاي گفتار گويشوران كه به محيط جغرافيايي و ويژگي هاي اجتماعي آنان مربوط مي شود ، تفاوت هايي نيز ميان آنها وجود دارد كه مربوط به موقعيت گفتار است : اينكه مخاطب كيست ، موضوع صحبت چيست و ... . يك سخنگوي كارآمد بايد انواع گويش هاي كاربردي را به كار گيرد .

 

گويش شناسي

مطالعه گويش هاي محلي است . گويش شناسي جديد حدود يك قرن پيش بر اثر علاقه زبان شناسان تاريخي به مشاهده گسترش تغييرات صوتي آغاز شد . پژوهش هاي اوليه عمدتاً با واج شناسي  سر  و كار داشتند . مطالعات بعدي جنبه هاي ديگر زبان را نيز در بر گرفته است . اما واج شناسي كما كان بيشترين توجه را به خود اختصاص داده است و واژگان در مرتبه دوم قرار دارد. گويش شناسان علاقه نسبتاً كمتري به صرف و نحو نشان داده اند . پژوهش هاي گويش شناسان اغلب به صورت مقاله منتشر مي شود ، اما شاخص ترين شكل انعكاس حاصل تحقيقات آنها اطلس گويشي است . هر اطلس اغلب به صورت مقاله منتشر مي شود ، اما شاخص ترين شكل انعكاس حاصل تحقيقات آنها اطلس گويشي است . هر اطلس گويشي حاوي نقشه هاي متعددي است كه تنوع محلي يك زبان را نشان مي دهند . در اين نقشه ها ، مرز ميان گويش ها با خطوطي موسوم به مرزهاي همگويي نشان داده مي شود. اين مرزها را معمولاً با توجه به يك مشخصه ترسيم مي كنند . اين خطوط نشان دهنده آنند كه بر حسب مشخصه يا مشخصه هاي مورد نظر ، مردم يك سوي اين مرزها به يك گونه و مردم سوي ديگر به گونه ديگري صحبت مي كنند .

 

تفاوت هاي اجتماعي زبان

در توصيف جامعه شناختي زبان ايالات متحده و مثلاً ، بريتانيا ، از عناوين واحدي مي توان استفاده كرد . اما مفهوم طبقه اجتماعي – اقتصادي در اين دو جامعه كاملاً متفاوت است . به علاوه ، اين مفهوم در توصيف جوامع قبيله اي در كشورهايي مانند پاپوآ- گينه نو نامربوط است . لايه بندي زبان ، اگر چه در جهان شايع است ، اما احتمالاً جهاني نيست . شايد تنها جهاني واقعي جامعه شناسي زبان ، تمايز اجتماعي باشد .

زير بناي اين اصل جهاني اين ادعاست كه هميشه جوامع زباني با هم تفاوت هايي دارند و اين تفاوت ها با وجود گروه هاي اجتماعي در درون اين جوامع همبستگي دارد و ممكن است تابع ويژگي هاي اقتصادي – اجتماعي ، جنسي ، سني ، قومي، تحصيلي ، شغلي يا ديگر ويژگي هاي اعضاي آنها باشند . در جوامع توسعه يافته جديد يك گونه زبان وجود دارد كه فوق بقيه قرار مي گرد . اين گونه برتر معمولاً زبان معيار خوانده مي شود ، گونه اي كه حكومت و رسانه هاي گروهي از آن استفاده مي كنند ، در نهادهاي آموزشي به كار مي رود و تدريس مي شود و زبان نوشتاري اصلي يا تنها زبان نوشتاري است . اين گونه از هر گونه زباني ديگر جامعه ثابت و در مقابل تغيير مقاوم تر است و گويي نوعي معيار سنجش ديگر گونه ها است .

 

زبان و جنسيت

تفاوت هاي اجتماعي به تفاوت هاي مربوط به طبقه اجتماعي – اقتصادي محدود نمي شود . اين تفاوت ها ممكن است تابع جنسيت افراد نيز باشد . پژوهشگران در اين حوزه دو نوع تفاوت زبان را بر حسب جنسيت گويشور شناسايي كرده اند : تفاوت جنسيتي انحصاري و تفاوت جنسيتي ترجيحي . تفاوت جنسيتي انحصاري عبارت است از گونه هاي گفتاري كاملاً متفاوت مردان و زنان در يك جامعه معين . در برخي از جوامع ، زن يا مرد ممكن است معمولاً مجاز به صحبت به گونه جنس مخالف نباشد و نقش هايي كه به مرد و زن داده شده انعطاف ناپذير است و تغيير اجتماعي اندكي در آن رخ مي دهد مانند برخي از جوامع سرخپوستي . تفاوت زنان و مردان از عناصر واژگاني واحد يا گويشوران زباني ديگر انعكاس مي يابد . اگر ، همان طور كه اغلب ادعا مي شود ، گويشوران مونث انگليسي بيش از گويشوران مذكر از واژه هايي چون lovely  و nice استفاده كنند ، مي توان ادعا كرد كه انگليسي زبان ها تفاوت جنسيتي ترجيحي دارند .

 

جنس دستوري

در انگليسي تفاوت هاي جنسيتي مربوط به شخص ثالث به آشكارترين وجهي در جنس دستوري منعكس مي شود . براي مثال از he تنها براي اشاره به افراد مذكر استفاده نمي شود ، در انگليسي معيار اين واژه به عنوان ضمير سوم شخص مفرد عام براي جنس شخص ثالث نا معلوم يا بي اهميت به كار مي رود . اسم هاي انگليسي ، اگر چه به اندازه لاتين ، روسي يا بسياري از زبان هاي ديگر از لحاظ جنس دستوري نشانه گذاري آشكار نمي شوند ، مردان و زنان را متمايز مي كنند . به طور كلي ، در انگليس ، اسم هاي مربوط به مشاغل در عين حال هم مذكرند و هم اسم جنس. گاه براي اسم مشاغل صورت هاي مونث وجود دارد (actor , actress  ) . اصطلاح man در سال هاي اخير به لحاظ مرجعش مورد مواقعه بسيار قرار گرفته است . شيوع صورت هاي داراي مرجع مذكر كه به طور عام به كار مي روند (man kind post man) بسياري را آزرده مي كند زيرا احساس مي كنند چنين زباني علاوه بر آنكه از ارزشهاي تاريخي تبعيض آميز را منعكس مي كند . مايه تداوم آنها مي شود . اين نگراني به كوششهايي در جهت حذف صورت هاي تبعيض آميز از زبان منجر شده است . در بسياري از موارد ، پسوند person جايگزين man شده است كه به جاي post man از letter استفاده شده است . در استفاده از ضماير نيز تغييا مبتني بر فرض وجود دانش مشترك ميان تعامل كنندگان است . اگر گويشوران يك حوزه و زبان فرعي مربوط به آن را بشناسند ، مي توانند با بالاترين سطح كارآيي و كمترين حد حشو با يكديگر ارتباط برقرار كنند . به دليل آنكه برخي حوزه هاي تخصصي تأثير فزاينده اي بر جامعه اكثريت مي گذارد ، زبان هاي فرعي آنان نيز ممكن است عناصر واژگاني جديد يا معاني جديدي براي صورت هاي موجود در اختيار زبان معيار قرار دهد براي مثال رايانه اخيراً با تعدادي عناصر واژگاني به انگليسي معيار غنا بخشيده است .

 

 

زبان هاي تركيبي

 زبان هايي كه براي ارتباط ميان گويشوران زبان هاي متفاوت به كار مي روند زبان هاي ميانجي خوانده مي شوند . اين نام از زبان سوداگري گرفته شده است كه در سده هاي ميانه در منطقه مديترانه به كار مي رفت و عمدتاً بر زبان هاي روميايي مبتني بود ، اما عناصري از يوناني ، عربي و تركي را نيز داشت . در دنياي امروز ، به حق مي توان گفت كه انگليسي مهمترين زبان ميانجي است ، زيرا وسيله ارتباط بسياري از مردمي است كه اگر انگليسي نبود ، زبان مشتركي نداشتند .

 

زبان هاي پيجين

زبان ميانجي ممكن است زبان مادري يك ملت باشد مانند انگليسي معاصر يا زباني باشد كه از آميختن دو يا چند زبان به وجود آمده است مانند زبان ميانجي اصلي . چنين زبان تركيبي را زبان پيجين گويند. زبان شناسان پيجين را براي ناميدن هر زباني به كار مي برند كه در ابتدا تركيبي از دو يا چند زبان بوده است و به عنوان زبان ميانجي برخي گروه ها به كار مي رود اما زبان اول هيچ ملتي نيست . كاربرد اين زبان ها اغلب به بازار محدود مي شود مانند وس-كاس در كامرون در غرب آفريقا ، يك زبان پيجين انگليسي بنياد فعال است كه به نام هاي مختلف وس – كاس انگليسي پيجين غرب افريقا ، انگليسي شكسته ، انگليسي ساحلي ، انگليسي آشپزخانه اي ، انگليسي حرامزاده ، انگليسي بيشه اي خوانده مي شود.

 

زبان هاي ميانجي آمريكاي شمالي

كه در گذشته به منظور تسهيل تجارت و ارتباط ميان مردماني با زبان هاي متفاوت ، مردم بومي آمريكاي شمالي از زبان هاي ميانجي گوناگون از قبيل زبان اشاره سرخپوستان جلگه نشين آمريكاي شمالي (زبان ميانجي غير كلامي ) و جارگون چينوكي استفاده مي كردند. زبان هاي مادري آميخته (كريول) تفاوت زبان هاي مادري آميخته با زبان هاي پيجين در اين است كه زبان هاي مادري آميخته زبان اول گروهي از گويشوران است . اما نحوه پيدايش آنها با زبان هاي پيجين مشترك است . زبان هاي مادري آميخته در واقع زبان هاي پيجيني هستند كه در برخي جوامع به عنوان زبان اول تثبيت شده اند . زبان شناسان اين اصطلاح را به منزله عنواني عام براي هر زباني كه در گذشته زبان پيجين شده بود و بعد به يك زبان اول تبديل شد ، انتخاب كردند . اغلب زبان هاي مادري آميخته ، در كنار اغلب زبان هاي پيجين ، در كمربند نسبتاً باريك بين مدار رأس السرطان و مدار رأس الجدي وجود داشته اند . از كريول هاي انگليسي – بنياد جهان كريول كيپ يورك (cyc) است . زبان هاي مادري آميخته صرفاً زبان هاي تحريف شده يا حرامزاده نيستند و در واقع ويژگي هاي جالب خاص خود را دارند كه با زبان معيار مشترك نيست .

 

موقعيت هاي گفتار

موقعيت هاي اجتماعي هستند كه در آنها از گفتار استفاده مي شود اين موقعيت ها كانون پژوهش جامعه شناسان زبان تعاملي است . يك موقعيت گفتار از چندين جزء تشكيل شده است . در تحليل يك موقعيت گفتار ، جامعه شناس زبان در صدد است تا تعيين كند كه هر يك از اين اجزاء چگونه محقق مي شود. با اين كار ، چگونگي ، چيستي و علت تعامل فهميده مي شود . اجزاي تشكيل دهنده موقعيت گفتار شامل 1-زمينه ، صحنه 2-شركت كنندگان 3-اهداف 4-توالي كنش ها 5-لحن 6-وسيله ها 7-هنجارها و 8- قالب است . به ادعاي جامعه شناسان زبان گويشوران از توانش ارتباطي يا شناخت زير بنايي نظام زباني همراه با شناخت قواعد (يا هنجارها) براي استفاده به جا از زبان در موقعيت هاي گفتار برخوردارند . در جامعه شناسي زبان تعاملي ، بيشتر به بجا بودن گفته ها توجه مي شود تا دستوري بودن آنها .

 

گونه كاربردي

شكل گفتار در هر بافت خاص گونه كاربردي ناميده مي شود . گونه هاي كاربردي متفاوت را مي توان بر حسب ويژگي هاي واجي ، نحوي يا واژگاني توصيف كرد. گونه كاربردي ضمناً تابعي از تمامي بخش هاي ديگر يك موقعيت گفتار است . يك موقعيت رسمي ممكن است لازمه يك گونه كاربردي رسمي باشد كه ويژگي آن عبارت است از عناصر واژگاني خاص ، پايبندي بيشتر به قواعد انگليسي معيار ، نبود متغيرهاي نا مطلوب از لحاظ جامعه شناسي زبان و ... . موقعيت غير رسمي داراي واژگان خودماني ، مشخصه هاي غير معيار بيشتر ، موارد بيشتري از متغيرهاي نامطلوب و غيره است . گونه هاي كاربردي را مي توان بر حسب صراحت نسبي آنها نيز رده بندي كرد .

صورت هاي خطاب

يكي از جنبه هاي گفتار كه جامعه شناسان زبان تعاملي از تحليل آنها بهره بسيار برده اند كاربرد عبارت خطاب است . اين پديده در زبان ها و فرهنگ هاي مختلف مشاهده شده است . ظاهراً روشن است كه تمام زبان ها صورت هاي خطاب و قواعد مشخصي دارند كه كاربرد درست آنها را تعيين مي كند. هر بار كه گويشوران كسي را صدا مي زنند يا با بردن نامش از او حرف مي زنند ، بخشي از رابطه اجتماعي يا احساسات شخصي خويش نسبت به آن فرد را روشن مي كنند . نظام عبارات خطاب انگليسي ، در مقايسه با اغلب زبان هاي دنيا نسبتاً ساده است . عبارات خطاب ممكن است دو سويه يا يكسويه به كار روند. در حالت نخست ، گويشوران يكديگر را با اصطلاح واحدي مورد خطاب قرار مي دهند. (نام يا نام خانوادگي)اين نشانه رابطه اجتماعي متقارن است كه در آن هر دو طرف موقعيتي يكسان دارند (دوست ، همكار و ... ). در حالت كاربرد كاربرد يك سويه ، رابطه نامتقارني وجود دارد كه در آن تفاوت موقعيت طرفين آشكار است (پزشك و بيمار يا آموزگار و دانش آموز). در انگليسي و ديگر زبان ها ، هنگامي كه شركت كنندگان در موقعيت گفتار مطمئن نيستند كه از كدام عبارت استفاده كنند هيچ نوع عبارت خطابي به كار نبرند. اين روش را اسم گريزيگويند . انگليسي زبان ها در اين حالت ، از عبارت you استفاده مي كنند . 

منبع :

http://www.linguist87.blogfa.com/post-422.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

مهارتهاي سخنراني و
اساسات طرح پرسشنامه
1 2 3
Situationsbezug
Zwecksatz
دو نيم كرهي مجموعه پنج نقشه ذهني
دماغ انسان
تهيهكننده: داكتر گيرد هيلگر
نشر توسط:
بنياد فريدريش ايبرت
دفتر افغانستان
شهر نو، چهارراهي انصاري
عقب هوتل ستاره، جاده يفتلي
كابل، افغانستان
info@fes.org.af
www.fes.org.af
ويرايش اول، 2007
بنياد فريدريش ايبرت، افغانستان 2007 ©
اين كتاب براي فروش نيست
ديزاين: رضا حيدري، كابل افغانستان
ا
بنياد فريدريش ايبرت (اف.اي.اس) در سال 1925 به عنوان ميراث سياسي اولين رييس جمهور
منتخب آلمان؛ فريدريش ايبرت پايهگذاري شد.
به عنوان نهادي غير انتفاعي و فرهنگي، اين بنياد متعهد به ارزشهاي سوسيال دموكراسي مي باشد.
اف.اي.اس در 60 كشور افريقايي، آسيايي، خاورميانه و امريكاي لاتين نمايندگي دارد. به علاوه،
اين بنياد در 33 كشور اروپاي شرقي و غربي، جمهوري هاي شوروي سابق و همچنان در امريكا و
جاپان داراي دفتر مي باشد.
فعاليتهاي اف.اي.اس در كشورهاي رو به انكشاف عبارت از مشاركت در بهبود بخشيدن به صلح و
تفاهم ميان مردمان، همچنان در داخل كشورهاي همكار، حمايت از جامعه مدني، بهبود بخشيدن به
شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي، تقويت اتحاديه هاي صنفي و توسعه ساختارهاي رسانه هاي
آزاد، تسهيل همكاريهاي منطقه اي و جهاني ميان دولتها و گروههاي گوناگون ذينفع و شناساندن و
نهادينه كردن حقوق بشر مي باشد.
دفتر اف.اي.اس در افغانستان در سال 2002 گشايش يافت.
1
محتوا
1 بيان و تشريح 3
1,1 فنون بيان و تشريح 3
1,2 چگونه اين فنون را بكار گيريم؟ 4
1,3 ساختار بيان در چهار مرحله 5
1,4 مجموعه پنج 6
2 پيشكش 9
2,1 پيشكش كوتاه 9
2,2 كار عملي 10
2,3 عناصر ساختاري در يك پيشكش 11
2,4 معمولترين اشتباهات در سخنراني 12
2,5 ساختار و شيوه 13
3 مفاهمه 14
3,1 مفاهمه چگونه اجرا ميشود 14
3,2 مهمترين عناصر زبان اشارهاي 15
3,3 مفاهمه غيرگفتاري 16
2
4 طرحريزي سروي 28
4,1 مراحل يك پروژه سروي 28
4,1,1 تعيين اهداف 28
4,1,2 انتخاب نمونه 29
4,1,3 شيوههاي مصاحبه 31
4,1,3,1 مصاحبههاي خصوصي 32
4,1,3,2 سرويهاي تليفوني 32
4,1,3,3 سرويهاي پستي 34
4,1,3,4 مصاحبه مستقيم با كمپيوتر 35
4,1,3,5 سروي انترنتي 37
4,1,3,6 پرسشنامه پيمايشي 39
4,1,3,7 خلاصه ميتودهاي سروي 39
4,1,4 طرحريزي پرسشنامه 40
4,1,4,1 رهنمودهاي عمومي 44
4,1,4,2 رهنمودهاي بيشتر در مورد سرويهاي انترنتي 48
4,1,5 آزمايش مقدماتي پرسشنامه 50
3
1 بيان و تشريح:
1-1 فنون بيان و تشريح
اشيا را چگونه تشريح ميكنيم؟
مثلاً: پرسشهاي كودكان را:
 چرا شب تاريك است؟
 چرا تابستان گرم است؟
 يك اتو چگونه كار ميكند؟
گردآوري مواد پيرامون پرسش زيرين بر روي تخته:
هنگامي كه چيزي را شرح ميدهيم. چه كار ميكنيم؟
اشكال مختلف بيان و تشريح قابل دريافت است.
مثلاً: چرا شب تاريك است؟
1. بخاطري كه آفتاب نميدرخشد!
2. بخاطري كه زمين حركت دوراني دارد!
3. بخاري كه فقط نصف زمين در آن واحد روشن است!
4. تا ما بهتر استراحت كنيم!
5. بخاطري كه آفتاب در بحر مينشيند!
30 آموزگار را با اين تكنيك آموزش داد. ( ملتز (در سال 1971
آموزگاران به نتايج زيرين رسيدند: (از 1= بسيار ضعيف تا 5= عالي)
قبلاً بعداً
3,62 ساختار: 2,92
3,59 وضاحت: 2,79
3,68 كيفيت: 2,84
اين مودل چگونه است؟
در اين زمينه مودلي به نام "ساختار بيان و تشريح در چهار مرحله" وجود دارد.
4
1 پرسش چه است؟ پرسشتان را مشخص بسازيد.
2 اشيا و متحولهاي مهم را تشخيص بدهيد.
3 رابطه ميان اين اشيا چگونه است؟
4 پرنسيب (اصل) مورد نظر كدام است؟
1,2 چگونه اين شيوه را بكار گيريم؟
ما در اين تمرين بازيچهاي را تشريح خواهيم كرد.
ميخواهيم تا يك شيي را كه از نگاه فزيكي و تكنيكي نسبتاً پيچيده است بگونه اي دلچسب
تشريح كنيم. سعي ميكنيم تا آنجا كه امكان دارد، بيان مان را قابل فهم بسازيم. از هر وسيلهاي كه
بيان ما را بيشتر قابل فه طرف بگويم؟
اشاره ترافيكي سبز
ميشود
محتواي حقيقي
"گوش كن، چراغ
سبز شده است"
پاهايت را به زمين بگذار
درخواست
من عجله دارم
احساس
(گوينده)
تو به كمك من نياز
داري
ارتباط
گيرنده گوينده
موضوع
ارتباط
درخواست احساسات
16
3,2 مهمترين عناصر زبان اشاره اي:
وضعيت بدني شما، مهمترين عنصر آگاهي دهنده زبان اشاره اي شما است. وضعيت ايستادن شما به
صورت راست و مستقيم، احساس اطمينان و رضايت از خود را به ديگران بازتاب مي دهد. اين به
ديگران مي فهماند كه شما بالاي موضوع مسلط بوده و با خود راحت استيد. اما متاسفانه اكثريت
مردم يك وضعيت شٌل، جمع شده، خميده به جلو و با شانه هاي افتاده را به خود مي گيرند. و يا
اين كه يك وضعيت شخ و تابخورده توام با شخي گردن و شانه هاي پايان افتاده را اختيار مي
كنند.
به نظر شما اين وضيعت چه تصويري از شما به ديگران بازتاب مي دهد؟
17
3,3 مفاهمه غير لفظي
آيا مي دانيد كه كمتر از 10 % برداشت شما از يك شخص ديگر از طريق مفاهمه لفظي صورت مي
گيرد؟ (از اين كه آن فرد چه مي گويد؟) و مفاهمه غير لفظي كه در برگيرنده تمام ابزار مفاهمه به
استثناي كلمات مي باشد، به مراتب مهمتر است. مفاهمه غير لفظي در گيرنده نكات زير است:
تون صدا، تأكيد o
سرعت گفتار o
انتخاب كلمات، اصطلاحات ويژه و مسلكي o
نفس گرفتن o
طرز لباس پوشيدن o
وضعيت بدن o
فاصله / رعايت و حفظ حريم o
اشارات و حركات o
اشيا و نشانه هاي زينتي o
افاده وجهي o
تماس چشمي o
حركات چشم o
اندازه حدقه هاي چشم o
18
نقشه ذهني
19
دو نيم كرهي دماغ انسان
يا
چه چگونه آموخته مي شود؟
طرز كار تخيلي دماغ طرز كار منطقي دماغ
تشريح نمودن طرز كار دماغ، يكي از جمله وظايف و تعبيرات نيم كره راست مي باشد.
20
دو نيم كره دماغ انسان
يا
چه چگونه آموخته مي شود؟
راست چپ
هر كدام از نيم كرههاي دماغي براي اجراي وظايف مشخص خود تخصيص داده شدهاند. نيم كره
چپ دماغ مسوول آموزش زبان، منطق، تحليلگري، حقايق و برداشتها از جزئيات هر موضوع
مي باشد. همچنان در اين نيم كره حافظه براي نگهداشت نوشته ها، حروف و لغات وجود دارد.
نيم كره راست دماغ مسوول تصورات فكري است و يك نگاه اجمالي از تمام موضوع را تهيه
نموده همچنان احساسات لازم را در حادثات و واقعات اضافه مي كند. اين نيم كره محتوي حافظه
نيز مي باشد، كه در آن هر آن چيزي را كه ما با چشمان خود مشاهده مي كنيم، ثبت مي شود.
اين نيم كره به ما مفكوره ها و انگيزه هاي خلاقانه مي دهد.
توضيحات فوق از جمله تعبيرات و وظايف نيم كره چپ مي باشد
فكر كردن از روي قياس
فكر كردن تصويري
زبان اشاره اي
رقص / توازن
تجارب هولستيك
احساسات
موسيقي
تركيبات غير گفتاري
مفاهمه
حافظه براي اشخاص، اشياء
و خاطرات گذشته
فكر كردن در مورد ارقام
لسانها، خوانش
نظم و انتظام دادن
فكر كردن منطقي
رياضيات و حساب
برنامهريزي
جزئيات مطالب
تحليل و تجزيه
حافظه لغات و كلمات و
زبانهاي مختلف
21
نقشهكشي ذهني: (به مفهوم ابتدايي آن)
يك كارمند عادي » : توني بوزان، پرورش دهنده و تكامل دهنده مفكوره نقشه ذهني يك بار گفت
بين 1000 تا 10000 ساعت را به صورت رسمي صرف كرده تا اقتصاد، تاريخ، زبان، ادبيات،
رياضيات و علوم سياسي را ميآموزد. ولي همين كارمند كمتر از 10 ساعت را صرف آموختن هنر
« استفاده از خلاقيت ذهني مي نمايد
همين عقيده بود كه او را واداشت تا نقشه ذهني را پرورش و تكامل دهد، كه خود يكي از
مؤثرترين مهارت ها در پروسه خلاقيت مي باشد. در نقشه كشي ذهني تمام دماغ به كار مي افتد و
طرح نمودن رئوس مطالب) را مي سازد، و اين در ) outlining يك شكل جالب و تصويري از
را ندارد. ذهن outlining حالي است كه نقشه كشي ذهني هيچ كدام از محدوديت هاي اجباري
شما آزادانه داشتههايش را بيرون مي ريزد، طوري كه معلومات همين كه از ذهن شما بر روي
صفحه كاغذ منتقل مي شوند، خود به خود به شكل خوشه هاي جداگانه تنظيم ميشوند.
تحقيقات اخير روي دماغ انسان نشان مي دهد كه "مدت دقت ذهن" روي يك موضوع فوق العاده
7 دقيقه مي باشد، كه اين تفاوت هم ارتباط به نوعيت موضوع و ميزان علاقمندي - كوتاه بوده بين 5
7 دقيقه اي به بهترين وجه فعاليت ميكند و - شنونده مي گيرد. دماغ انسان در بين اين دوره هاي 5
نقشهكشي ذهني همين مزيت را دارد كه از قدرت فعاليت عالي و شديد دماغ در جريان همين
دوره هاي كوتاه استفاده كرده و به شما اجازه مي دهد كه تمامي افكار و داشته هاي ذهني تان را
فقط در ظرف چند دقيقه محدود به روي كاغذ مقابل چشمان تان منتقل سازيد.
نقشه كشي ذهني همچنان به ذهن شما فرصت مي دهد تا برنامه ها و طرح هاي جديد را پي گيري
را در نظر بگيريم: pinball كرده و كشف نماييد. مثلا اگر يك ماشين پين بال
گلوله فولادي در طول ميدان بازي به پيش مي رود قسمي كه از روي موانع رابري گذشته چراغ ها
را روشن كرده و زنگها را به صدا آورده از روي سوراخ ها مي پرد و با هر حركت خود نمره مي
گيرد. يك بازيگر ماهر قادر است تا هر زماني كه گلوله به خودش برگشت، آن را دوباره وارد
ميدان كرده و هر بار بيشتر نمره بگيرد. هر چه اين گلوله در ميدان بيشتر بازي كند، به همان اندازه
نمرات بيشتري كسب خواهد كرد.
22
دماغ نيز شبيه همين ماشين است. هر قدر معلومات ديرتر در ذهن ما بازي كنند، فرصت ها به همان
انازه بيشتر پيش خواهد آمد تا همين معلومات روابط تازه را برقرار ساخته و از روي معلومات و
آگاهي هاي ديگر پديده و مفكوره هاي جديد را به ارمغان آورند. اين كه معلومات در نخستين
برخورد دوباره نزد ما برگردد، معمول بوده و قابل تشويش نيست، ولي اين حالت نتايج زيادي در
پي نخواهد داشت.
23
اجزاي مشخص نقشه كشي ذهني قرار ذيل اند:
• محل اصلي تمركز به صورت يك تصوير يا يك شكل هندسي كه نمايندگي از
مشكل يا موضوع اساسي كند، در مركز صفحه جا داده مي شود.
• به مفكوره ها آزادانه اجازه داده مي شود تا بر روي كاغذ بدون قضاوت جاري
شوند.
• كلمات كليدي به نمايندگي از مفكوه ها به كار مي روند.
• در يك سطر صرفا يك كلمه كليدي نوشته مي شود.
• كلمات كليدي با دايره موضوع اصلي در مركز، توسط خطوط وصل مي شوند.
• از رنگها براي نشاني و تاكيد كردن بالاي مفكورهها استفاده مي شود.
• از اشكال و سمبول ها براي نشاني كردن مفكوره ها و تحريك كردن دماغ در پيدا
كردن ارتباطات جديد بين عناوين استفاده مي شود.
24
مناظره براي نقشه كشي ذهني:
نقشه ذهني:
• قابليت هاي هر دو نيم كره دماغ انساني را به كار مي بندد.
• يك نظر اجمالي از موضوع به ما ارائه مي دارد. ( مجسم سازي)
• در برقرار ساختن يك ارتباط ميان مفكوره هاي متفاوت كمك مي كند.
• در پيدا كردن مفكورههايي كه به آساني در ذهن ما خطور نميكنند، كمك ميكند.
• يك وسيله خوب براي مفاهمه مي باشد.
• نسبت به لست كردن معلومات تاثيرگذارتر واقع مي شود.
• هميشه براي توسعه دادن گنجايش مي داشته باشد.
• يك ساختار ابتدايي از اسناد را به دست داده كه براي قدم هاي بعدي آماده ميباشد.
25
موارد كاربرد نقشه كشي ذهني:
استفاده از نقشه هاي ذهني تقريبا نامحدود مي باشد. در هر پروسه اي كه داشتن معلومات و نظم و
ترتيب آن لازم باشد، از اين وسيله استفاده شده مي تواند.
در اينجا چند مورد استفاده نقشه هاي ذهني را يادآور مي شويم:
نوشتاري: اگر شما معلومات را براي تهيه راپور كاري تان جمع آوري و تنظيم مي كنيد، و يا يك
كركتر جديد را براي داستان تان بررسي مي كنيد، در هر دو صورت نقشه كشي ذهني، به كار شما
عمق و كيفيت مي بخشد. زيرا در اين صورت شما به سرعت مي توانيد معلومات را ارزيابي نموده
و از موانع و مشكلات نويسندگي موفقانه به در آييد و نوشته هاي روان و با كيفيت داشته باشيد.
تنظيم پروژهها: نقشه كشي ذهني يك طريقه عالي براي آغاز شناسايي با يك پروژه مي باشد.
شما مي توانيد يك ساختار ابتدايي از هر پروژه اي را كه خواسته باشيد در ظرف چند دقيقه
محدود در برابر خود نقشه كشي نماييد.
ذهن انگيزي: ذهن انگيزي كه به صورت انفرادي يا گروپي اجرا شود، با استفاده از ساختار ساده
و روان نقشه كشي ذهني جواب مثبت مي دهد.
ملاقات ها: قسمت اعظم زمان كاري ما در ملاقات ها مصرف مي شود. با استفاده از نقشه كشي
ذهني مي توانيم از ملاقات هاي كوتاهتر سود بيشتري ببريم.
لست اجراي وظايف: هر گاه از لست هاي استندردي كه شما در آن وظايف محوله تان را
تقسيم بندي و تنظيم مي كنيد، راضي نيستيد، مي توانيد از ميتود مؤثرتر نقشه كشي ذهني استفاده
كنيد.
ارائه پيشكشها: توسط نقشه كشي ذهني به راحتي مي توانيد براي بيانيه ها، و سخنراني ها
آمادگي بگيريد. با اين كار شنوندگان شما مفاهيم را خوبتر درك كرده و بهتر به خاطر مي سپارند.
نوت گرفتن: اين ميتود دلچسب و زنده نوت گرفتن به شما كمك مي كند تا همين كه معلومات
به شما مي رسد، آن را خود به خود تنظيم نموده و ارتباطات و مربوطات را جابجا تشخيص داده و
معلومات را در حافظه تان بهتر جذب نماييد.
26
رشد شخصي: نقشه كشي ذهني با عميقترين انديشههاي ما در تماس شده و آن را بيرون مي آورد
و يك ميتود فوق العاده مؤثر براي كشف خودي بوده مي تواند.
نقشه كشي ذهني به دماغ ما اجازه مي دهد تا داشته هايش را آزادانه بر روي صفحه منتقل كند. اين
كار به شما اجازه مي دهد تا بين معلومات در روي كاغذ ارتباطات ايجاد كنيد و با تفكر در
جستجوي راههاي جديد برآييد.
اين ساختار بخش خطرناك و بحراني "قضاوت كردن" را در پروسه تفكر به تعويق مي اندازد. با
وجودي كه قضاوت يك بخش عمده ابداع و خلاقيت مي باشد، هر گاه قبل از وقت به كار گرفته
شود، ايده هاي خلاق و مولد دماغ را مي كشد. زماني كه ما شروع به تفكر درباره يك وضعيت يا
يك مشكل مي كنيم، افكار ما بايد روان و پرت و نامربوط باشند. ما مي خواهيم هر گونه ارتباط و
وابستگي و قالب و شكل را امتحان كنيم تا بدانيم كدام يك بيشتر به كار ما مي آيند.
27
28
طرح ريزي سروي :
دانستن خواست مشتري كليد موفقيت آميزي در هر نوع حرفه ميباشد. چه رسانه خبري، شعبه
دولتي و يا يك نامزد سياسي ضرورت دارد تا بداند كه مردم چه فكر ميكنند. انجمن ها نياز دارند
تا بدانند كه اعضاي آنها چه ميخواهند و شركت هاي بزرگ نياز براي بررسي وضع كارمندان خود
دارند كه براي دريافت اين همه معلومات بهترين وسيله، انجام دادن يك سروي و يا يك تحقيق
ميباشد.
اين بخش به صورت اوليه آن براي آناني كه انجام سروي برايشان جديد است در نظر گرفته شده
است. در اين جا از گزينههاي مختلف بحث شده و پيشنهاداتي براي طرح و اجراي موفقانه يك
پروژه سروي تهيه ديده شده است.
مراحل يك پروژه سروي :
موزيد؟ Ĥ 1. تعيين اهداف پروژه- چه ميخوهيد بي
خود را بايد مشخص كرد- با چه كسي مصاحبه خواهيد كرد؟ (Sample) 2. نمونه
3. روش مصاحبه را بايد انتخاب كرد- چطور مصاحبه را انجام خواهيد داد؟
4. پرسشنامه خود را بايد ايجاد كرد- چه را خواهيد پرسيد؟
5. پرسشنامه را از قبل بايد بيازماييد – اگر عملي باشد – پرسش ها را امتحان نمايد.
1. تعين اهداف:
موزيد ميباشد. اهداف پروژه اين را Ĥ نخستين قدم در هر سروي فهميدن آن چه كه ميخواهيد بي
واضح مينمايد كه چه كسي را بايد سروي كرد و از او چه چيزي بايد پرسيد؟ پس اگر اهداف
شما واضح نباشد ممكن است نتيجه مطلوب بدست نيايد.
نمونه هاي بعضي از اهداف شامل دانستن مواردي چون :
•بازار پرسود براي يك محصول و يا خدمات جديد .
•نرخ بندي محصول و يا خدمات در حال حاضر.
•رفتار كارمندان.
•سطح رضايتندي مشتريان / مريضان.
29
•نظريه خواننده/ بيننده/ شنونده.
•نظريه عضو انجمن.
•نظريه در باره يك نامزد يا موضوع سياسي.
•تصوير شخصيت كاري.
اين نمونه هاي اهداف بيشتر منعكس كننده موضوعات عمومي ميباشد. پس به هر اندازه كه اهداف
را مشخصتر سازيد به همان اندازه جواب كارآمد تر را خواهيد گرفت.
(Sample ) 2. انتخاب نمونه
براي تشخيص آنكه چه كساني بايد مصاحبه كرد دو جز اساسي موجود ميباشد. نخست اخذ
تصميم كه از كدام نوع افراد بايد مصاحبه گرفت. محققين اين جمع از افراد را جمعيت مورد
هدف مينامند. اگر شما يك سروي از رفتار مستخدمين و يا از عضويت يك شركت را انجام
ميدهيد جمعيت مورد هدف تان در اينجا واضح است. اما اگر شما يك سروي از موفقيت
يك محصول تجاري را ميخواهيد انجام دهيد جمعيت مورد هدف تان اينجا كمتر واضح
خواهد بود. تشخيص جمعيت مورد هدف بطور درست ان يك اصل بسيار مهم ميباشد كه اگر شما
شخص درست را مصاحبه ننماييد شما به اهداف تان نزديك نخواهيد شد.
جز دوم اخذ تصميم عبارت از اين كه به چه تعداد اشخاص براي مصاحبه نياز است ميباشد. اينرا
كه چطور يك نمونه كوچك يك جمع را كه از آن نمونه گرفته ميشود نشان ميدهد امارشناسان
بهتر ميدانند. به هر اندازه كه نمونه شما بزرگ باشد به همان اندازه دقت جمعيت مورد هدف تانرا
انعكاس ميدهد. اما هر چند به هر اندازه يي كه حجم نمونه شما ازدياد ميابد، ميزان ارتقاي دقت در
رقم شما كاهش ميابد. بطور مثال، براي ازدياد نمونه شما از 250 به 1000 تنها دقت شما دوچند
بيشتر ميگردد.
شما ميتوانيد براي انتخاب نمونه هاي خود به اساس شاخص هاي چون مقدور بودن زمان، بودجه
و درجه مورد نياز دقت تصميم بگيريد.
از نمونه جانبدار خودداري نماييد:
30
اين طبيعي است كه يك نمونه جانبدار يك نتيجه جانبدار خواهد داشت. اگرچه دور ساختن همه
از جانب داري غير ممكن است اما اگر شما بپذيريد كه جانبداري موجود است ،ميتوان با درك
درست از تاثير منفي بعضي از اين پاسخگوييها كاست.
جدول زيرين نشان دهنده بعضي از مثال هاي از نمونه هاي جانبدار را نشان ميدهد.
نمونه
سمت
ممكنه
دليل
مشتري شما
رضايت
آنها مشتري شما نخواهند بود اگر آنها خرسند از شما نباشند، مگر اين
مهم است تا دانست كه چه چيز آنها را خوشحال نگه ميدارد.
مشتري قبلي
شما
عدم
رضايت
اگر آنها خوشحال نه ميبودند آنها مشتريان قبلي نميبودند، اما دانستن اين
مهم است كه چرا آنها ترك گفتند.
"تليفون
كردن"
نظريات تند
تنها اشخاصي با داشتن علاقه زياد براي كسب راي شماري در يك
موضوع (به راي و يا بر خلاف) احتمالا تليفون بزنند- و شايد براي ازدياد
راي اين عمل را چندين بار تكرار نمايند.
هنگام روز
غير مشغول
بسياري از افراد در روز هاي كه كار نميكنندبراي مصاحبه در خانه
ميباشند. آنها ممكن نظر افراد در كار را انعكاس ندهند.
انترنت
افراد
استثنايي
تنها به آنهايكه به انترنت دسترسي دارند محدود ميباشد. استفاده كننده
گان انترنت نمايندگي از يك جمعيت بصورت كل كرده نميتواند حتي
اگر از نظر سن ، جنس ...وغيره باهم يكي باشند. اين ميتواند يك مشكل
جديدي باشد مگر تنها در مواردي كه شما تنها علاقه مند كساني هستيد
كه دسترسي به انترنت دارند . در بسياري از سروي ها اين محدوديت
ميتواند مشكل ساز نباشد. نگراني ديگراين است كه در بعضي موارد
مخاطبين چندين بار سروي را براي انحراف نتيجه مكمل نموده ميتوانند.
كه تنها جلو اين چنين چيزي را بوسيله نرم افزار ها ميتوان گرفت.
پي آمد يك منبع جانبدار مربوط ميشود به طبيعت سروي ، به گونه مثال ، يك سروي در مورد
يك محصول براي متقاعدين در جريان روز به همان اندازه كمتر انحرافي يا سوددار باشد كه
31
يك سروي در مورد افكار مردم عام خواهد بود. و يا در يك سروي در مورد محصولات انترنتي
به صورت مطمين ميتوان افرادي را كه به انترنت دسترسي ندارند ناديده پنداشت.
سهميه:
سهميه عبارت از حجم نمونه از يك گروه فرعي ميباشد. در بعضي موارد اين مفيد خواهد بود تا
سهميه هاي را ايجاد كرد تا نمونه هاي شما از گروپهاي فرعي جمعيت مورد هدف را دقيقتر
انعكاس دهد. بطور مثال، در بسياري از موارد نظريات زنان و مردان متفاوت است. پس اگر شما
ميخواهيد كه سروي شما انعكاس دهنده نظريات عامه بصورت دقيق باشد، اين را بايد مطمين
ساخت كه فيصدي مردان و زنان در نمونه شما انعكاس دهنده فيصدي افكار شان در كل جمعيت
مورد هدف تان ميباشد. و يا اگر شما مصاحبه يي با مصرف كنندگان يك محصول معين داريد،
ممكن شما بخواهيد تا مصرف كننده گان مارك هاي فعلي ديگر را در يك تناسب تقريبي اسهام
بازار در نظر گيريد. متناوباً شما بايد خود را مطمين سازيد كه تعداد كافي از مصرف كننده گان
هر يك از محصول هاي تجاري را براي ارزيابي آنها در گروه هاي جداگانه داريد. اگر شما
مصاحبه تان را از طريق تليفون و يا انترنت انجام ميدهيد، ميتوانيد از بخش روش هاي سروي
انتخابي محتي رقم جوابات در
نواحي كه سطح سواد بيشتر است از 3 الي 90 در صد انحراف را نشان ميدهد. اما بهترين
نتيجه را از جمعيت هاي كه سطح سواد شان بيشتر است ميتوان گرفت ( كه بيشتر مربوط
به جمعيت مورد هدف و نمونه هاي جانبدار ميباشد.)
روش هاي مختلف براي بهتر ساختن پاسخ به سروي پستي شما وجود دارد كه يكي آن ارسال
كردن پست كارت ها قبل از ارسال پرسشنامه ميباشد. در اين پست كارت ها بايد براي طرف خود
ذكر كرد تا منتظر براي پرسشنامه سروي شما باشد كه بعد پرسشنامه را با يك پست كارت ديگر
براي پاسخ
پرسشنامه ميتوان ارسال نمود. اما اين روش ممكن هزينه مصرفي شما را بيشتر سازد و همچنان زمان
گير است.
با روش ديگري ميتوانيد با پست تان يك عنصر تحريكآميز را ارسال بداريد. بطور مثال يك نوت
يك دالري، كه اين بيشتر به نوعي تشكر ميتواند باشد نه قيمت وقت طرف شما. و يا ميتوانيد نام
اشخاصي را كه پرسشنامه را بصورت مكمل پاسخ ميدهند در قرعه كشي براي يك جايزه در نظر
گيريد.
35
و سوم ميتوانيد پيشنهاد يك نسخه غير محرمانه سروي تان را به نمونه هاي مورد هدفتان نماييد
كه در كل اين روش ها ميتواند براي ارتقاي رقم پاسخ دهي سروي شما كمك نمايد.
4,1,3,4 مصاحبه مستقيم با كامپيوتر:
در اين نوع از مصاحبه ها ، مصاحبه شونده پاسخ خود را به صورت مستقيم در كامپيو تر درج
ميدارد. كه ميتواند در بازار ، نمايش گاه هاي تجاري و يا در دفاتر استفاده گردد. نرم افزار هاي
چون سيستم سروي و ستيشن مصاحبه ميتواند مصاحبه هاي مستقيم را با كامپيو تر بسازد. و بعضي
از صفحه هاي انترنتي را نيز به اين منظور ايجاد كرد ه اند.
فوايد:
• ازبين رفتن هزينه داخل كردن مواد و ويراستن.
• پاسخ هاي دقيقتر را ميتوان در مورد پرسش هاي حساس دريافت كرد. مطالعات جديد
را به يك HIV افراد خون دهنده نشان ميدهد كه مخاطبين بيشتر عوامل خطر مربوط به
صفحه برقي از مصاحبه كننده گان شان (انسان ها) و يا پرسش نامه ها بالاي يك ورق
كاغذ آشكار ميكنند. همچنان انستتيوت ملي عدلي [امريكا] اخيرا اعلان كرد ه است كه
سروي ها به وسيله كامپيوتر نتايج بهتري در ميان معتادين مواد مخدره نسبت به انسانهاي
غير معتاد داده است. و يا كارمندان بيشتر علاقه دارند كه پاسخ هاي صادق خود را به
كامپيوتر نسبت به يك پرسشنامه در كاغذ و يا انسان ها بدهند.
• حذف جانبداري مصاحبه كننده. اشخاص مختلف با روش هاي مختلف و گرايش هاي
مختلف پرسش ها را بيان ميدارند كه در نتايج اختلاف بميان مي آورد. در حالي كه
كامپيوتر هر بار پرسش ها را يكسان پرسان مينمايد.
• تعداد پاسخگوي شما در سروي معمولا بيشتر است. چون مصاحبه با كمك كامپيوتر تا
حال جديد است، تعدادي از مردم به آن پاسخ خواهند داد. در حالي كه شايد تا حال
كدام نوع ديگري از سروي ها را تكميل نكرده باشند.
نواقص:
• مصاحبه شونده بايد به كامپيوتر دسترسي داشته باشد و يا برايش تهيه ديده شود.
• مشابه به روش سروي پستي، مشكلات مهمي را در ارقام پاسخ ها در اقشاري كه سطح
سواد در آن كم است دارد. اين ميتود بيشتر با ازدياد استعمال كننده گان كامپيوتر رشد
خواهد كرد.
36
Email Survey سروي هاي پست الكترونيك
سروي هاي پست الكترونيكي هم بسيار اقتصادي تمام مشود و هم سريع است. مردم علاقه
بيشتري به سروي پست الكترونيكي دارند نسبت به آنهايي كه دسترسي كامل به انترنت دارند. از
طرف ديگر سروي هاي پست الكترونيكي به پرسشنامه ساده تر محدود است نسبت به صفحه
انترنتي كه بيشتر موضوعات مغلق را در بر ميگيرد.
فوايد:
• سرعت: يك سروي پست الكترونيكي ميتواند هزاران پاسخ را در يك و يا دو روز جمع
آوري نمايد.
• زماني كه نصب آن مكمل ميگردد ديگر به كدام هزينه يي ضرورت نيست.
• شما ميتوانيد تصوير و آواز را نيز ضميمه آن نماييد.
• جديد بودن سروي با پست الكترونيك واكنش بيشتري را نظر به سروي با پست كهنه
ايجاد مينمايد.
نواقص:
• شما بايد لست يك تعداد آدرس هاي پست الكترونيكي را داشته باشيد و يا خريداري
نماييد.
• بعضي از افراد شايد چندين بار پرسشنامه شما را جواب بدهند و يا براي دوستان خود براي
پاسخ ارسال بدارند. كه بسياري از پروگرامها سيستم بررسي را ندارند تا اشخاصي را كه
چندين بار جواب داده اند خارج ساخته و از انحراف نتيجه جلوگيري نمايند.
• بعضي از اشخاص پست هاي الكترونيكي غير آشنا را دوست ندارند. پس بايد قبل از
ارسال اين را مطمين ساخت تا نامه الكترونيكي را به همان اشخاصي ارسال بداريد كه از
آنان پاسخ توقع ميرود.
• از پست الكترونيكي در سروي هاي مردم عام نميتوان استفاده كرد. حتي اگر از نظر جنس
و سن هم موفق باشيد.
بسياري از پروگرامهاي نوشتاري پست الكترونيكي عاري از سيستم هاي تصويري و صوتي ميباشد
و صرف با سيستم نوشتاري عيار گرديده اما پرسشنامه هاي پست الكترونيكي را در نرم افزار
ميتوان با تصاوير و آواز ضميمه نمود. Survey System
37
با وجودي كه استفاده از پست الكترونيكي هر روز بيشتر ميگردد اما استفاده آن در خارج از امريكا
كم بوده و همچنان دسترسي آن براي اشخاص مسن و جوامع كه سطح سواد در آنها پايين است
مشكل ميباشد. از اين سبب سروي پست الكترونيكي بيشتر محدود به محيط كاري و يك گروپ
محدود مخاطبين ميباشد.
4,1,3,5 سروي هاي انترنتي:
در اين اواخر سروي هاي انترنتي بسرعت شهرت كسب نموده است. اين سروي مزيت هاي خوبي
در سرعت، قيمت، و انعطاف پذيري دارد. اما با يك محدوديت قابل توجه در نمونه هاي مورد
نظر براير ارزشي مثبت و منفي به جاي استدلال يك مدعا.
مغالطه توسل به احساسات: تأثير رواني بر مخاطب و استفاده از احساسات و عواطف براي منحرف كردن او از مقام استدلال.
تهديد: جاي‌گزين كردن زور به جاي استدلال يعني اگر مدعاي موردنظر را نپذيرد، آسيبي به او خواهد رسيد.
تطميع: جاي‌گزين كردن منفعت‌طلبي به جاي استدلال؛ يعني اگر مدعاي موردنظر را بپذيرد، نفعي به او مي‌رسد.
جلب ترحم: جاي‌گزين كردن ترحم و دلسوزي به جاي استدلال؛ يعني تشويق به پذيرفتن سخن شخص قابل ترحم
آرزوانديشي: جاي‌گزين كردن اميد و آرزو به جاي استدلال.
عوام‌فريبي: استفاده از هيجان جمعي، گرايش به تفاخر به جاي استدلال.
مغالطه توسل به مرجع: استفاده از نظر افراد مشهور به عنوان حجت و دليل براي يك مدعا
مغالطه تجسم: فرض و گمان يك جسم عيني و خارجي به ازاي هر يك از الفاظ و كلمات.
مغالطه توسل به احتمالات: بهره‌گيري از احتمالات به جاي استدلال.
مغالطه جزمي‌گرايي: مطرح كردن مدعا و اجازه ندادن تشكيك در آن.


مغالطات مقام نقد

پارازيت: ايجاد وقفه در ارائه يك سخن يا پيام و يا ايجاد مانع در رسيدن آن به مخاطب.
اتهام ابهام: مبهم و نامفهوم شمردن سخني كه مبهم نيست.
تكذيب نادرست:دروغ و غيرواقعي معرفي كردن يك مدعا
ساده‌انگاري مدعا: پيش‌پا افتاده تلقي كردن يك مدعا.
اتهام مغالطه: مغالطه‌آميز معرفي كردن سخني كه مغالطه‌آميز نيست، بدون ارائه دليل براي آن.
مغالطه توسل به شخص: نقد گوينده به جاي نقد گفته او.
توهين: ناسزا و فحش دادن.
مغالطه منشأ: اشاره به اين‌كه سرچشمه و اصل موضوع مورد نقد، از شخصيت مذمومي بوده‌است.
مغالطه پهلوان‌پنبه: ترسيم يك مدعاي ضعيف و نقد آن به جاي نقد مدعاي اصلي.
مغالطه كامل ناميسر: رد همه راه‌حل‌هاي موجود با اشاره به نقاط ضعف آن‌ها و يا مقايسه با كامل ناميسر.
ارزيابي يك‌طرفه: تنها به نقاط ضعف يا قوت موضوعي اشاره كردن و نادرستي يا درستي آن را نتيجه گرفتن.
مغالطه رد استدلال: از نادرست بودن يا مغالطه‌آميز بودن دليل يك مدعا، نادرستي خود آن را نتيجه گرفتن.
مناقشه در مثال: به جاي رد مدعا، در مثال‌ها و مصاديق آن ترديد كردن.
مغالطه تخصيص: رد يك مدعاي كلي با اشاره به حالتي خاص و غيرطبيعي كه در آن حالت آن مدعا صادق نيست.
بهانه: نپذيرفتن سخني به علت برخي اشكالات جزئي.
مغالطه جمع مسائل در مسئله واحد: ادغام سؤالات در سؤالي كه مبتني بر پيش‌فرض‌هايي‌است كه مخاطب قبول ندارد.


مغالطات مقام دفاع

عوض كردن موضوع بحث: بحث را به بيراهه كشاندن
نكته انحرافي: منتفي كردن زمينه پاسخ‌گويي با يك نكته بي‌ربط
شوخي بي‌ربط: استفاده از طنز و لطيفه براي پوشاندن ضعف خود و تشويش اذهان عمومي.
مغالطه توسل به واژه‌هاي مبهم: در مقام توجيه يك مدعاي نادرست، به تفسير دلخواه از واژه‌هاي مبهم پرداختن.
توسل به معناي تحت‌اللفظ: در مقام توجيه يك سخن، مطرح كردن اين ادعا كه منظور اصلي معناي تحت‌اللفظ برخي از واژه‌ها بوده، نه معناي متبادر به ذهن.
مغالطه تغيير تعريف: در مقام توجيه يك سخن، مطرح كردن اين ادعا كه از برخي واژه‌ها معاني خاص ديگري مورد نظر بوده‌است.
مغالطه تغيير موضع: در مقام توجيه يك سخن، مطرح كردن اين ادعا كه آن سخن از ديدگاه و نقطه‌نظر خاصي بيان شده‌است.
مغالطه استثناي بي‌اهميت: پذيرش مثال نقض، اما غيرمهم و بي‌تأثير جلوه دادن آن.
مغالطه از طريق تخطئه مخاطب: اشاره به اين‌كه خود منتقد هم مرتكب همان خطايي شده كه از آن انتقاد مي‌كند.
تبعيض‌طلبي: درخواست اين كه ملاك‌هاي نقد مدعاي او با ملاك نقد مدعاي ديگران متفاوت باشد.
مغالطه حفظ پيش‌فرض: بي‌توجهي به شواهد خلاف و اصرار بر مدعا.
پذيرش ظاهري نقد: اشاره به انتقاد و پذيرش ظاهري آن‌ها و باقي ماندن بر مدعاي خطا


مغالطات صوري

عدم تكرار حد وسط: تكرار نشدن حد وسط به طور كامل و دقيق
مغالطه وضع تالي: در يك قضيه شرطي، با فرض تالي، تحقق مقدم را نتيجه گرفتن.
مغالطه رفع مقدم: در يك قضيه شرطي، با رفع مقدم، وضع تالي را نتيجه گرفتن.
مغالطه مقدمات منفي: نتيجه‌گيري از قياسي با مقدمتين سالبه.
مغالطه مقدمات ناسازگار: استنتاج از قياس داراي مقدمتين متناقض.
مغالطه افراد غيرموجود: از قضاياي كلي، نتيجه جزئي گرفتن.
ايهام انعكاس: براي موجبه كليه، عكس كليه و براي سالبه جزئيه، عكس قائل بودن.
سوء تأليف: تعميم يافته بودن حدي موضوع يا محمول در نتيجه، بدون تعميم آن در مقدمات قياس و نيز استنتاج از قياسي كه حد وسط آن در هيچ يك از دو مقدمه تعميم‌يافته نيست.


مغالطه در استدلال پيش فرض نادرست

سنت‌گرايي: هر پديده يا عقيده به يادگار مانده از گذشته، درست و پذيرفته است و هر عقيده بي‌سابقه، مردود و نادرست است.
تجددگرايي: هر پديده يا عقيده نو و جديد، مقبول و درست است و هر عقيده به يادگارمانده از گذشته مردود است.
فقرگرايي يا توسل به برتري فقر:افراد فقير و تهي‌دست داراي شخصيت مثبت و افكار درست هستند.
ثروت‌گرايي يا توسل به برتري ثروت: افراد ثروت‌مند و متمول داراي شخصيت مثبت و افكار درست مي‌باشند.
مغالطه توسل به اكثريت: هر موضوعي كه اكثريت مردم نسبت به آن موافق باشند، درست است.
مغالطه علت شمردن مقدم: در دو حادثه متوالي، حادثه اول، علت حادثه دوم است.
مغالطه علت شمردن مقارن: دو دو حادثه هم‌زمان، يك حادثه، علت حادثه ديگر است.
مغالطه تركيب: اگر اجزاي مجموعه‌اي داراي وصفي باشند، كل آن مجموعه نيز داراي آن وصف خواهد بود.
مغالطه تقسيم: اگر كل مجموعه داراي وصفي باشد، اجزاي آن مجموعه نيز داراي همان وصف هستند.
مغالطه ميانه‌روي: در هر بحثي با دو نظريه يا طرح مخالف، بايد نظر ميانه را انتخاب كرد.
مغالطه قمارباز: در وقوع يك امر محتمل، نتيجه مراتب قبلي در مراتب بعدي مؤثر است.


مغالطه ربطي

مغالطه مضمر مردود: ذكر نكردن يكي از مقدمات كه در واقع نادرست است.
مغالطه فصل امر: استفاده از قياس استثنايي منفصله در حالي كه قضيه شرطيه منفصله، حقيقيه يا مانعةالخلو نيست.
ذوالحدين جعلي: ميان مقدم و تالي قضاياي شرطي، رابطه‌اي وجود ندارد و يا قضيه فصلي، حقيقي نيست.
خلط نسبت: استفاده از نسبت‌هاي غيرمتقارن و غيرمتعدي به عنوان نسبت‌هاي متقارن و متعدي
مغالطه دليل نامربوط: استنتاجي كه در آن نتيجه منطقي مقدمات نسبت به نتيجه گرفته شده، اعم، اخص يا مباين باشد.
مصادره به مطلوب: استفاده از نتيجه در مقدمه استدلال.
استدلال دوري: به كار بردن مقدمه‌اي كه صحت آن وابسته به صحت نتيجه استدلال است.
تعميم شتاب‌زده: صادر كردن حكم كلي با نمونه ناكافي
مغالطه آماري
پنداشت پرسش
مغالطه تمثيل: تسري دادن حكم يك چيز به چيزي ديگر كه در صفتي شبيه چيز اول باشد.

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

فنون بيان و مذاكره در حل مشكلات و مسائل سازمانها

 بيشتر مديران حرفه اي به اهميت مذاكره در زندگي واقفند، زيرا زمان قابل توجهي از زندگي حرفه اي خود را صرف مذاكره مي كنند. به علاوه، زندگي شخصي شان هم با مذاكره همرا ه است. موفقيت و اثر بخشي حرفه اي آنان به شدت متأثر از توانايي آنها در هنر و فن مذاكره است.اين مهارت يا ناشيگري آنان در مذاكره است كه نظر مديران، همكاران، زير دستان، مشتريان، رقبا و سايرين را درباره موفقيت كاري شان شكل مي دهد. مديران، زمان و كوشش بسياري را صرف مذاكره مي كنند، اما معدودي از آنان هنر و دانش مذاكره را به درستي مي دانند.از اين رو، بسياري از مديران حرفه اي نيازمند رويكرد بهينه در طرح ريزي و اجراي مذاكره‌ها هستند.


 
مذاكره يك فرايند بسيار پويا، و نه يك جريان ايستا، است. يعني از زمان شروع تا پايان مذاكره، فرايند مذاكره در معرض ارزيابي و تغيير است. حتي پيش از هر كنش و واكنشي ، دو طرف، جداگانه به بر آورد نيازها، علاقه ها و هدف ها مي‌پردازند تا موقعيت خود و طرف مقابل را بسنجند. معمولا طي تعاملاتي كه در مذاكره پيش مي‌آيد، اين ارزيابي ها و بر آوردها در معرض تغيير و تحول اند. اطلاعات جديدي كه مي رسند، بايد ارزيابي و طبقه بندي شوند اين پويايي و ماهيت تغيير پذير گفت‌وگو است كه سبب پيچيدگي و دشواري مي شود. توجه به مذاكره و ديدن آن به صورت فرايندي پويا از تبادل كنترل شده اطلاعات، بر تأثيرهاي مثبت مذاكره‌كننده مي افزايد و مخاطره‌هاي ناشي از نقص و خلل در گرد آوري ، پنهان سازي، افشا يا توجه كامل به اطلاعات را به حداقل مي‌رساند.(شوئنفيلد، 1384،ص12‌)
 
تعريف مذاكره
فرهنگ مارين وبستر مذاكره را عمل يا فرايند گفت و گو با ديگري براي دستيابي به توافق بر سر مسئله‌اي تعريف كرده است.
در فرهنگ امريكن هريتيج مذاكره به صورت عمل يا فرايند گفت و گو با ديگران براي دستيابي به توافق يا يك موافقت نامه تعريف شده است.
گفت و گويي كه هدف آن دستيابي به يك توافق است، تعريفي است كه فرهنگ اكسفورد از مذاكره ارائه داده است.
همان گونه كه ملاحظه مي شود صرف نظر از تفاوت هاي جزئي، هر سه تعريف گفته شده تقريبا شبيه به هم هستند. دو عنصر گفت و گو و توافق در هر سه تعريف وجود دارد.
از ديدگاه ديگر مي توان گفت، مذاكره فراگرد تصميم گيري توافقي بين افراد به هم وابسته و با ترجيحات متفاوت است (1991:446 , Bazerman & Neal )، يا مي‌توان گفت مذاكره فراگردي است كه دو يا چند نفر يا گروه داراي هدفهاي مشترك و متضاد،طرحهاي پيشنهادي خود را بيان مي كنند و شرايط خاص خود را مورد بحث قرار مي دهند تا احتمالا به توافق برسند (1995:446 ,Hellriegel). به عبارت ديگر،مذاكره در صورتي تصميم گيري مشترك است كه طرفين ترجيحات متفاوتي داشته باشند. يكي از صا حب نظران، مذاكره را داد و ستد يا بده بستان آشكار و داوطلبانه ميان دو طرفي مي داند كه هر يك چيزي از ديگري مي خواهد، بنابراين هر يك از دو طرف مي تواند پيشنهاد طرف مقابل را نپذيرد.
 
عناصر مذاكره
هرب كوهن،در كتاب خود،موسوم به مي توان در مورد همه چيز مذاكره كرد سه عنصر حياتي هر مذاكره اي را اطلاعات،زمان و قدرت معرفي مي كند و نقش هر يك را در مذاكره به اختصار شرح مي دهد:
 

1.اطلاعات: طرفي كه بهترين درك و شناخت را ازآنچه كه بايد انجام شود دارا باشد، قدرت بيشتري درمذاكره دارد.
2.زمان: طرفي كه از نظر وقت در تنگنا نباشد، كار خود را بهتر انجام مي دهد. هيچ وقت در تنگناي وقت مذاكره نكنيد و اجازه ندهيد كه طرف مقابل احساس كند در تنگناي وقت هستيد.
3.قدرت: هيچ وقت قدرت را به طرف مقابل واگذار نكنيد.
با توجه به اين مطالب هر يك از عناصر مذاكره را به صورت فشرده، اين‌گونه مورد بحث قرار مي دهيم:
بيشتر افراد بر اين باورند كه مذاكره با انجام ملاقات بين طرفين درگير شروع شده و پايان مي يابد،در حالي كه واقعيت اين نيست. براي انجام يك مذاكره موفق، هفته ها،ماه ها و گاهي سالها بايد وقت صرف كرد. زمان مورد نياز پيش از انجام مذاكره، به طورعمده به جمع آوري اطلاعات در مورد هدفها،نيازمندي ها وسبكهاي مذاكره‌اي طرف مقابل و طراحي فرايند مذاكره اختصاص مي يابد. البته زمان صرف شده، در اصل انجام مذاكرات نيز اهميت زيادي دارد. اكثر اوقات مذاكره‌ها در 20 درصد آخر وقت مذاكره به نتيجه مي‌رسند. اين جنبه از مذاكره از قاعده جالب پارتو (اقتصاددان و جامعه شناس ايتاليايي)موسوم به قانون20-80 پيروي مي كند،كه به نظر در كل زندگي انسان ساري و جاري است.مطابق اين قانون 20 درصد آنچه كه فرد انجام مي دهد 80 درصد نتايج را به بار مي آورد،و بر عكس 80 درصد آنچه كه فرد انجام مي دهد 20درصد نتايج را به وجود مي آورد.
درمذاكره مي توان اين قانون را اين گونه بيان كنيم كه 80 درصد نتايج مورد نظر،عموماً در20درصد آخروقت، مورد توافق قرارمي گيرند. زمان و ضرب‌الاجل‌ها ممكن است به نفع هريك ازطرفين باشد،كه اين بستگي به شرايط دارد.

 
 
توجه به نكته‌هاي زير مي تواند وقت رادر خدمت طرف خبره قراردهد:
1.ازآنجايي كه بيشترتوافقها در20درصد آخروقت مذاكره صورت مي گيرند، بايد خونسرد، صبور و منتظر زمان مناسب براي اقدام بود.
2.اگر در تمام كردن سريع مذاكره‌ها منافعي وجود دارد، ارزش اين كاررابه طرف مقابل گوشزد كنند. گاهي اوقات يك ويا هردوطرف مذاكره ازسريع انجام شدن مذاكره‌ها منتفع مي شوند.
3.بايدبه خاطرسپردكه ضرب الاجل هارا مي توان تغييردادوياازبين برد.بانزديك شدن به ضرب الاجل نبايدوحشت كرد،بلكه در تغييرآن بايد سعي كرد.
4.تلاش شود تا به ضرب الاجل طرف مقابل پي برده شود.وقتي كه حريف به آخرين مهلت خود نزديك مي شود سطح فشار رواني اش بالا مي رود وطرف مقابل مي تواند از اين موقعيت براي تشويق حريف به پذيرش توافقهاي مورد نظر خود بهره گيرد.
همان ذهنيت كه مذاكره را فقط گفت وگو وديدار طرفين در زمان مشخصي مي‌داند، باعث مي شود كه بسياري از افراد، بدون كسب اطلاعات لازم، پشت ميز مذاكره قرار مي گيرند. مذاكره يك واقعه نيست، بلكه يك فرايند است كه از مدتها پيش از گفتگوي رودررو آغاز مي شود.يك دليل مهم براي اينكه خيلي زودتر از آغاز مذاكره‌ها بايد آماده شد، اين است كه در جريان مذاكره‌ها طرف مقابل، منافع،نيازمندي ها وانگيزه هاي خود را پنهان مي كند. به طور معمول افراد پيش از انجام ديدارهاي رسمي، بيشتر ممكن است اطلاعات ارائه كنند. اطلاعات لازم براي مذاكره را مي توان از هر جايي به دست آورد:جست وجو در اينترنت،گفت و گو با فرد يا افرادي كه سابقه مذاكره با طرف‌هاي مورد نظر را داشته اند،گفت وگو با دوستان وافراد مرتبط با طرف مذاكره و....
آخرين عنصر در مذاكره، قدرت است. هر چند بسياري با شنيدن واژه قدرت مفهوم منفي از آن برداشت مي‌كنند،اما قدرت در نفس خودش، نه خوب است نه بد.آنچه كه بد است سوء استفاده از قدرت است.
گونه‌هاي مختلفي از قدرت مي تواند بر نتيجه مذاكره اثر بگذارند؛ مانند: قدرت مقام، قدرت دانش و تخصص، قدرت پاداش و تنبيه و قدرت شخصيت. علت آنكه مي گوييم مي تواند اين است كه اگر از قدرت برخوردار باشيم ولي از آن بهره نگيريم،اين قدرت ارزشي ندارد.
 
 
 
فرايند مذاكره
مذاكره از پنج مرحله تشكيل شده است:
1) تدارك و برنامه ريزي؛
2) تنظيم تاكتيك مذاكره ؛
3) توضيح و توجيه؛
4) بحث و ارائه راه حل ؛
5) تنظيم توافق نامه.
 
 
1. تدارك و برنامه ريزي: پيش از شروع مذاكره بايد اين نكته ها را روشن كرد: ماهيت تعارض و اختلاف چيست؟ چه عواملي موجب بروز اين اختلاف شده است؟ چه كساني درگيرند و چه پنداشت يا برداشتي از مسئله مورد اختلاف دارند؟
مقصود شما از مذاكره چيست؟چه هدفهايي داريد؟ براي تدوين استراتژي مورد نظر از اطلاعات جمع آوري شده استفاده كنيد .همانند استاد شطرنج بايد بدانيد كه در برابر هر حركت طرف مقابل، چه حركتي را بايد انجام دهيد.


2. تنظيم تاكتيك مذاكره: پس از ارائه استراتژي (تدارك و برنامه ريزي) اين آمادگي را داريد كه براي خود و طرف مقابل ضوابطي را تعيين كنيد.آن مقررات از اين قرار است:چه كسي يا كساني مذاكره انجام خواهند داد؟در كجا بايد اين مذاكره‌ها انجام شود؟محدوديت زمان چقدر است؟كدام مسئله (يا مسائل)دامنه مذاكره‌ها را محدود مي‌سازند؟اگر به بن بست رسيديد، چه بايد بكنيد؟در اين مرحله،طرفهاي مذاكره پيشنهادهاي نخستين را ارائه خواهند داد.
 

3.توضيح و توجيه: پس از اعلام موضع اوليه،شما و طرف مذاكره بايد تقاضاي اصلي را توضيح داده، آن را توجيه كنيد.در اين مرحله الزامي به برخورد و رويارويي نيست،زيرا در اين مرحله طرفهاي مذاكره به فرصتي دست مي يابند تا با خواسته هاي طرف ديگر بيشتر آشنا شوند ودر يابند كه تقاضاي آنها تا چه اندازه اهميت دارد.در اين مرحله بايد اسناد و مداركي مبني بر حقانيت درخواست و تقاضا ارائه كرد.
 

4.چانه زدن و حل مسئله: ماهيت مذاكره بر داد و ستد قرار دارد.ترديدي نيست كه طرف هاي درگيربايد كوتاه بيايند تا زمينه توافق فراهم شود.
 

5.تنظيم توافقنامه و اجرا: تنظيم توافقنامه، آخرين مرحله اي است كه در فرايند مذاكره به اجرا در مي آيد.در اين موافقتنامه بايد راهها و شيوه هاي اجرايي و جزئيات كه مورد توافق طرفين قرار گرفته، مشخص مي شود. (رابينز، 1381: 811-813 )
شاخص هاي مذاكره اثر بخش
براي شناسايي مذاكره اثر بخش، از سه شاخص: كيفيت،كارايي و توازن استفاده مي شود كه در (جدول شماره 1) نشان داده شده است.
اگر طرفين مذاكره نتوانند به مسائل مورد توافق دست يابند، ممكن است دچار تنگنا شوند.ولي توافق در مذاكره مي تواند معني و مفهوم متفاوتي داشته باشد.توافق مي تواند به نفع يا ضرر طرفين يا يكي از آنها باشد. مذاكره اثربخش به منافع مشترك منجر مي شود و تصميم‌هاي مشترك به نفع طرفين خواهد بود.هنر مذاكره كنندگان به چگونگي رسيدن به اين مرحله بستگي دارد.
 
 
 
استراتژي هاي مذاكره
زماني كه افراد يا گروه ها براي حل اختلافي وارد مذاكره مي شوند، جهت گيري يا روش ويژه‌اي را دنبال مي كنند. اين جهت گيري يا مبتني بر نگرشي رقابتي است يا مبتني بر نگرش همكاري. بر اين اساس دو استراتژي عمده را مي توان در مذاكره قائل شد: استراتژي همكاري(تلفيقي) و استراتژي رقابتي(تقسيمي). استراتژي تلفيقي مبتني بر همكاري است و طرفيني كه چنين سبكي را اتخاذ مي كنند راه حلهاي برد-برد را دنبال مي كنند. استراتژي رقابتي مبتني بر رقابت است و طرفيني كه چنين رهيافتي را اتخاذ مي كنند راه حلهاي برد- باخت را دنبال مي كنند.
 

البته برخي محققــان مانند فيشر و اوري در كتــاب معروفشان موسوم به Yes to Getting به وجود سه استراتژي نرم، سخت واستراتژي‌اي كه آنها نام مذاكره قاعده‌مند (Principled) را بر آنها نهاده اند، معتقدند. به نظر اين نويسندگان استراتژي سخت، به شدت رقابتي است، استراتژي نرم به شدت مبتني بر همكاري است و استراتژي مذاكره قاعده مند مسئله‌اي بينابين است. اين استراتژي بيشتر مبتني بر همكاري و كمتر مبتني بر رقابت است.
لكسس و سبنيس از نخستين افرادي بودند كه ثابت كردند تمامي استراتژي‌هاي مطرح در مذاكره، ذيل دو استراتژي همكاري و رقابت قابل طبقه‌بندي مي‌باشند و نيز اين كه در هر مذاكره اي، لاجرم تركيبي از هردو استراتژي به كار مي‌رود. مطابق نظر اين دو، در هر مذاكره‌اي مذاكره‌كنندگان ابتدا با اتخاذ استراتژي همكاري، تلاش مي كنند تا با بزرگتر كردن امتيازها ايجاد ارزش كنند،اما درنهايت چاره اي جز تقسيم ارزش ايجاد شده نيست، بنابراين بر مبناي استراتژي تقسيمي، منافع يا ارزش به وجود آمده را تقسيم مي كنند (1983 ,Ury &Fisher). با توجه به نزديكي زياد استراتژي قاعده‌‌مند به استراتژي همكاري ما نيز همانند محققان امروزي، استراتژي‌هاي مذاكره را در دو صورت: استراتژي همكاري و استراتژي رقابتي، بررسي خواهيم كرد.
 

استراتژي رقابتي
استراتژي رقابتي، عبارت است از يك سبك يا نگرش رقابتي كه در مذاكره براي تقسيم يك منبع ثابت، مانند پول و امكانات، مورد استفاده قرار مي گيرد. در مذاكره مبتني بر رهيافت رقابتي طرفين با اين تصور كه منبع يا امتياز موجود ثابت و غير قابل بزرگتر شدن است، تلاش مي‌كنند هر چه كه مي توانند سهم خود را از منبع موجود افزايش دهند.
علت اتخاذ اين استراتژي اين است كه در برخي مذاكره‌ها، اختلافها به گونه‌اي است كه به گونه ديگر قابل حل نيست و تنها يكي از طرفين بايد به كل منفعت موجود و يا بيشتر آن دست يابد. در اين نوع مذاكره‌ها هر اندازه منبع مورد مذاكره‌ها بزرگتر و حياتي تر باشد، گفت و گوها و به سرانجام رساندن مذاكره‌ها دشوارتر است.
 

در هر حال، همچنان كه در ادامه خواهيم آورد همواره بهره‌گيري از استراتژي همكاري بر استراتژي رقابتي اولويت دارد و تنها در مواقعي كه درواقع امكان همكاري نباشد، بايد از استراتژي رقابتي استفاده كرد. زماني كه روابط آينده براي طرفين مذاكره مهم نباشد(مثلا روابط دو شركت تجاري) نيز مي توان از اين استراتژي استفاده كرد. طرفي كه مي‌‌خواهد در اين نوع مذاكره‌ها برنده ميدان باشد، بايد از حداقل ها، و حداكثر هايي كه طرف مقابل براي خود تعيين كرده است، آگاهي يابد و سپس تلاش كند نتيجه مذاكره‌ها را هر چه بيشتر به هدفهاي خود نزديك كند. در اين نوع مذاكره‌ها معمولا طرفين به تاكتيك هاي غير اخلاقي نيز روي مي‌آورند تا نتيجه را به نفع خود تمام كنند، زيرا مسئله برد و باخت و همه يا هيچ است و روابط آينده نيز اهميت ندارد، بنابراين جايي براي اخلاق مذاكره باقي نمي ماند.
اطلاعات، نقش حياتي را در مذاكره‌ها مبتني بر سبك رقابتي ايفا مي كنند. هر طرف سعي مي كند از اطلاعات خود حفاظت كند و در مقابل، به اطلاعات مربوط به خطوط قرمز و راه حلهاي طرف مقابل دست يابد. برتري اطلاعاتي در اين مذاكره‌ها موجب تفوق استراتژيك مي‌شود و طرف برتر، نتيجه مذاكره را به نفع خود به پايان خواهد رساند.
 
استراتژي همكاري
استراتژي همكاري يا تلفيقي، عبارت است از: يك سبك مذاكره اي كه در آن طرفين براي يافتن يك راه حل برد-برد براي رفع اختلافهاي خود با يكديگر همكاري مي‌كنند. كانون توجه اين استراتژي بر توافقهايي است كه مبتني بر منافع طرفين است و رضايت هردو طرف را جلب مي كند.
خميرمايه اين استراتژي، تلفيق است، بدين معنا كه ظرفيت نهفته براي تركيب منافع طرفين را به گونه‌اي كه ارزش مشترك ايجاد كند. يا منفعت موجود را بزرگتر سازد. اين ظرفيت نهفته براي تركيب زماني وجود دارد كه مسائل متعددي در مذاكره در ميان باشد تا طرفين با معامله بر سر مسائل مختلف به راه حل رضايت طرفين دست يابند.
اهميت اين استراتژي در اين است كه در پايان مذاكره‌هاي مبتني برآن، هردوطرف برنده مي شوند واز نتيجه راضي هستند و روابط خوب نيز بين آنها ادامه مي يابد. بر خلاف مذاكره‌هاي رقابتي كه مبتني بر مواضع ثابت و متضاد است و معمولا به سازش يا شكست مذاكره‌ها منتهي مي‌شوند ، در مذاكره‌هاي مبتني بر سبك همكاري طرفين به آنچه كه مي خواهند و يا به بيشتر از آنچه مي خواستند، دست مي‌يابند.

 
 
اصول مذاكره
از جمله مباحث مهمي كه در فن مذاكره مورد توجه محققان قرار دارد اصول و يا به عبارت بهتر مهارتهاي مذاكره است، فراگيري و كاربرد دقيق اين ويژگيها به مذاكره كنندگان امكان مي دهد تا با ديدي باز، فرايند مذاكره را به دست گيرند و نتيجه مطلوب را عايد خود كنند.
برخي از مهارتهاي مذاكره ذاتي است و بعضي از افراد از آن برخوردارند، مانند خلاقيت،اما برخي ديگر اكتسابي است كه در سايه آموزش و كسب تجربه در ميدان عمل به دست مي آيند.در بين اصول مذاكره اصل خوب شنيدن جزو اصول مادر محسوب مي شود، بنابراين، ما اين اصل را با تفصيل بيشتري مورد بحث قرار مي دهيم.


هنر و مهارتهاي شنيدن
يكي از رموز موفقيت در مذاكره و از اصول بنيادين آن، شنيدن است.شنيدن در مذاكره آنقدر اهميت دارد كه از آن به عنوان هنر شنيدن و يا شنيدن فعال ياد مي‌شود.اغلب مي گويند كه بهترين مذاكره كننده بهترين شنونده است.اساس مذاكره بر ارتباط گيري درست بين طرفين است و شنيدن و فهم دقيق مسائل باعث برقراري ارتباط درست مي شود.به باور محققان هر فرد روزانه دست كم در يك مورد مرتكب اشتباه شنيداري مي شود.در مذاكره چنين اشتباهاتي خسارت بار است.
به طور معمول، سه عامل موجب مي‌شود تا مذاكره كنندگان از شنيدن فعال باز مانند.نخست اينكه آنها فكر مي كنند كه مذاكره اساساً تشويق ديگران به پذيرش است و ابزار تشويق هم، حرف زدن است.آنها توجه ندارند كه بدون آگاهي از انگيزه هاي طرف مقابل تشويق امكان پذير نيست.دوم اينكه مذاكره كنندگان آن قدر به حرف زدن اشتياق دارند كه زمان شنيدن خود را به انتظار صرف مي كنند تا دوباره نوبت حرف زدنشان برسد وبه اين ترتيب ممكن است متوجه اطلاعاتي كه در فرايند مذاكره حياتي است، نشوند.عامل سوم اين است كه گاهي مذاكره كنندگان مطلبي را كه نمي‌خواهند بشنوند، نمي شنوند، تا جايي كه حتي متوجه بي علاقگي طرف مقابل به معامله يا خريد از آنها يا فروش به آنها نمي شوند.
فراگيري شنيدن موثر، كاري است دشوار، اما ثمربخش.ما در اينجا چند قاعده را ذكر مي كنيم كه به مذاكره‌كنندگان كمك مي كند تا شنوندگان فعالي شوند.
_ هميشه به شنيدن علاقه‌مند باشيد.
_ به جاي حرف زدن بپرسيد.
_ به زبان بدني طرف مقابل توجه كنيد.
_ ابتدا اجازه دهيد طرف مقابل حرفهاي خود را بزند.
_ حرف طرف مقابل را قطع نكنيد.
_ از بروز عوامل حواس پرت كن، جلوگيري كنيد.
_ همه نكته‌ها و مسايل را يادداشت كنيد.
_ صحبت كردن و شنيدن همزمان غير ممكن است.
_ عصبي نشويد

 
 
تاثير شرايط و عوامل موقعيتي بر مذاكره
ثمر بخشي مذاكره، به موقعيت و رفتارهاي مذاكره كنندگان بستگي دارد.چهار مورد از عوامل موقعيتي مهم عبارتند از:
1. مكان
آسان‌تر است كه در قلمرو خودتان مذاكره كنيد، زيرا با محيط مذاكره آشناتر هستيد و مي توانيد راحتي و آرامش خود را حفظ كنيد. همچنين فشار و دشواري ناشي از مسافرت يا وابستگي به منابع ديگران در زمان مذاكره وجود ندارد، با توجه به اهميت استراتژيك مكان مذاكره،بسياري از مذاكره كنندگان با قلمرو بي طرف موافقت مي كنند.
2. شرايط فيزيكي
فاصله فيزيكي بين بخشها و رسميت شرايط فيزيكي مي تواند روي تمايل بخشها نسبت به يكديگر و موضوعهاي مذاكره تاثير گذارد. افرادي كه رو در روي هم مي نشينند،احتمال دارد كه تمايل برد- باخت نسبت به موقعيت تعارض را توسعه دهند.در مقابل،بعضي گروهها ي مذاكره به صورت عمدي شركت كنندگان را دور يك ميز جمع مي كنند تا يك تمايل برد-برد را انتقال دهند.
3. گذر زمان
زمان بيشتري كه افراد در مذاكره سرمايه گذاري مي كنند،تعهد قوي تر آنها براي دستيابي به يك توافق را در پي دارد.گذر زمان، انگيزه حل تعارض را افزايش مي دهد و همچنين تشديد مسائل تعهد را در پي دارد.براي مثال،زمان بيشتر در مذاكره تمايل قوي تر براي توافق هاي تضمين نشده را ايجاد مي كند، تا مذاكره شكست نخورده باشد.ممكن است تعيين موعد مقرر در مذاكره تا اندازه‌اي كه بخشها را براي كامل كردن مذاكرات برانگيزاند،مفيد باشد.به هر حال ،در موعدهاي مقرر زماني، ممكن است مذاكره‌ها به نتايج منجر نشود.اما در مواردي ممكن است مذاكره كنندگان به صورت سريع تر همراه با راهكارهاي مناسب در موعد مقرر توافق كرده، تقاضاهاشان را تعديل كنند.
4. ويژگيهاي مخاطب
بيشتر مذاكره‌كنندگان مخاطباني دارند.هر كس براي حفظ يا كسب منفعتي در مذاكره شركت مي كند. مذاكره‌كنندگان، زماني كه مخاطبان (كساني كه مذاكره براي منفعت آنها انجام مي شود) مذاكره را نگاه مي كنند يا اطلاعات جزيي در مورد فرايند دارند، در مقايسه با موقعيت هايي كه مخاطب فقط نتايج نهايي را مي بيند متفاوت عمل مي كنند.زماني كه مخاطب نظارت مستقيم مذاكرات دارد،مذاكره كنندگان مايل هستند بيشتر رقابتي باشند و كمتر مي خواهند كه توافق كنند. اين رفتارهاي سخت گيرانه به مخاطب نشان مي دهد كه مذاكره كننده براي منافعش كار مي كند.با تماشاي مخاطبان، مذاكره كنندگان همچنين علاقه بيشتري در حفظ وجهه خود دارند

شيوه هاي عمومي بن بست شكني
در اين بخش شيوه هاي عمومي بن بست شكني را،با اين توضيح مطرح مي‌سازيم كه برخي شيوه‌ها ساده و بلافاصله با وقوع بن بست قابل بهره برداري مي‌باشند. در حالي كه بـرخـي شيوه‌هاي ديگر پيچيده‌تر و زمان‌بر مي باشند و در موقعيت‌هاي دشوار‌تر كاربرد دارند.
1.تنفس
اين شيوه،در عين سادگي مي تواند بسيار راه گشا باشد. مذاكره فرايندي خسته كننده و استرس آور است و يك لحظه خستگي و هيجان و عصبانيت ممكن است فرد مذاكره كننده را به بيان سخنان نامعقول يا به سوي تصميمهاي ناسنجيده بكشاند. مي‌توان با دادن وقت تنفس، مذاكره كنندگان را در شرايط روحي و رواني خوبي قرار داد، سپس به مذاكره ادامه داد.
2.جدا كردن واقعيت‌ها از اوهام
گاهي در مذاكره‌ها، طرفين حرفهايي مي‌زنند كه به گمان خودشان واقعيت هستند، در حالي كه اوهامي بيش نيستند. اين اوهام مي تواند مذاكره را به بن بست برساند. مذاكره كننده يا ميانجي حرفه اي مي تواند با ارائه دليل و برهان ونيز اسناد و مدارك به طرف يا طرفين دچار اوهام، نشان دهد كه نظرهاي آنها تاچه اندازه با واقعيت فاصله دارد؛ در نتيجه امكان گشايش در كار به وجود مي آيد.
3. توافق در اصول
گاهي توافق بر سر موضع يا موضوعي حاصل نمي شود ، اما طرفين بر اين باورند كه ممكن است در آينده دور يا نزديك توافق امكان پذير باشد. در اينجا طرفين بايد سعي كنند بر سر اصول و مباني و نه جزئيات موضوعها توافق كنند . زياد شنيده مي شود كه پس از پايان برخي مذاكره‌ها دو طرف اعلام مي كنند كه: طرفين توافق كردند كه مذاكره‌ها تا دستيابي به نتيجه مثبت ادامه يابد. اين حاكي از اين است كه طرفين با بن بست هايي روبه‌رو بوده‌اند‌، اما به جاي اعلام شكست مذاكره‌ها ، تصميم به ادامه آن گرفته اند .
 
4.ارائه اطلاعات جديد
بعضي اوقات و در شرايط بن بست، ارائه اطلاعاتي تازه، ممكن است مذاكره را از بن بست خارج سازد . مذاكره كننده حرفه اي با وقوع بن بست بايد طرح مذاكره اي خود را باز بيني كند .ممكن است اطلاعات جديد، ترديد هاي طرف مقابل را برطرف كند . در يك مذاكره تجاري، ممكن است طرف مذاكره نسبت به كيفيت محصول مورد نظر براي خريد دچار ترديد هاي جدي باشد و يا اطلاعات نادرست در اختيار داشته باشد.طرف فروشنده ممكن است با ارائه اطلاعات تكميلي بتواند از شكست مذاكره‌ها جلو گيري كرده، كار ادامه يابد.
5. استفاده ازشخص ثالث
اين شيوه به ويژه در دو دهه گذشته بسيار رايج شده است . زماني كه طرفين مذاكره به هيچ وجه نمي توانند كنار بيايند ،چاره اي جز رجوع به يك ميانجي نيست.
6. امتياز دادن
امتياز دادن براي شكست بن بست، شيوه‌اي نيست كه همه و همه وقت بتوانند از آن استفاده كنند.به طور مسلم معني امتياز‌دهي، واگذاري نتيجه مذاكره به طرف مقابل نيست.معمولا در مذاكره‌ها موضوعهاي مختلفي مورد بحث است بعضي وقتها، نه يك موضوع كلان و خود موضوع كلان را مي توان به موضوعهاي ريزتر تقسيم كرد. به طور معمول، بن بست بر سر تمام مسائل رخ نمي دهد. بنابراين در برخي مواقع با توجه به شرايط، مي‌توان بر سر موضوعي به حريف امتياز داد ،با اين اميد كه در موضوع و موضوعهاي بعدي امتياز گرفت.بايد شرايط را سنجيد. پافشاري بر سر يك موضوع ممكن است مذاكره‌ها را ابتدا به بن بست و سپس به شكست برساند ، در حالي كه كوتاه آمدن بر سر آن موضوع مي تواند منجر به ادامه مذاكره و كسب امتيازهاي ديگر شود.
7. تغيير مذاكره كنندگان و ميانجي
برخي مواقع طرف هاي مذاكره، ذهنيتي از يكديگر پيدا مي كنند كه مذاكره‌هاي مكرر نيز اين ذهنيت‌ها را بر طرف نمي‌سازند و احتمال به نتيجه رسيدن مذاكره ضعيف است. گاهي نيز ميانجي يا طرف ثالث به دلايل مختلف (نداشتن تبحر يا عدم آمادگي كافي و يا عدم رعايت بي‌طرفي ) قادر به شكستن بن بست نيست. نفرات جديد،يعني قيافه ها،فكرها، گونه سخن گفتن و تصميم گيري جديد و يا تغيير برخي از نفرات تيم مذاكره كننده يا ميانجي، ممكن است شرايط جديدي را فراهم سازند كه نتيجه آن عبور از بن بست باشد.
8. تغيير اولويت‌بندي موضوعهاي مذاكره
به گونه ساده، اگر در مذاكره‌اي پنج موضوع در دستور كار است و طرفين در موضوع دوم يا سوم به بن بست رسيده اند‌، مي توان بحث در مورد دو موضوع ديگر را به تاخير انداخت و توافق كرد كه آن دو موضوع در آخر مورد بحث قرار گيرد.
9. خرد كردن موضوع بن بست آفرين
گاهي اوقات، يك موضوع به صورت كلي بدون راه حل و غير قابل توافق به نظر مي رسد اما با خرد كردن آن به اجزاي ريز‌تر‌‌، مي توان جز به جز آن ها را بررسي كرد‌.در اين مواقع معمولا گروه ها يا كميته‌هاي فرعي ، انجام چنين وظيفه اي را به عهده مي گيرند و در محيط غير رسمي و آرامتر جزئيات امر را مورد بررسي قرار مي‌دهند

 
 
ملاحظاتي پيرامون آخرين لحظه‌هاي حساس مذاكره
لحظه هاي آخر مذاكره،به ويژه درمذاكره‌هاي مهم، كه در آن منافع حياتي براي طرفين درميان است، نقش تعيين كننده اي در نتيجه مذاكرات دارد واشتباه از سوي هريك از طرفين مي تواند بسيار خطرناك باشد. عمده مشكلاتي كه در اين مرحله رخ مي دهد ناشي از خستگي افراد و تعجيل در به پايان رساندن مذاكره است. حتي خبره ترين مذاكره كنندگان وقتي درگير مذاكره‌هاي طولاني، پيچيده و نفس‌گير مي‌‌شوند ، ممكن است دچار خستگي شوند وبا بروز خستگي، دقت، فداي سرعت و تعجيل مي شود. در اين وضعيت معمولا جزئيات به چشم نمي آيد. جزئياتي كه حريف براي قرار دادن آنها در قرارداد برنامه ريزي كرده است؛ جزئياتي كه ريشه وبنيان كليات قرارداد محسوب مي شوند وعدم توجه به آنها بر نتيجه مذاكره اثر مي گذارد. مذاكره‌هاي طولاني وخسته كننده اين خطر را در پي دارد كه هر لحظه ممكن است يك طرف در مورد نتيجه بخش بودن آن همه تلاش و كار، به ترديد افتد.
در مذاكره‌ها معمولا طرفين از عنصر خستگي به عنوان يك تاكتيك بهره برداري، مي كنند. طرفي كه بر خستگي غلبه كند، پيروز ميدان است.
معمولا عامل خستگي به اضافه عامل عجله ،دقت و قضاوت درست نسبت به مفاد قرارداد را قرباني مي كند.خبرگان مذاكره از نقش عامل زمان در به نتيجه رساندن و پايان يك مذاكره موفق آگاهند. ايجاد يك احساس نادرست از فوريت كار در ذهن طرف مقابل، مي تواند حربه موفقي در تمام كردن يك مذاكره به نفع طرف ديگر باشد. به همين خاطر در بسياري از مذاكره‌ها يك طرف تلاش مي كند تا طرف مقابل متوجه سازد كه هر چه مذاكرات زوتر منجر به عقد قرارداد شود، به نفع آن طرف است.
براي غلبه بر مسئله خستگي وفوريت (تعجيل) در ساعتهاي آخر مذاكره، مي‌توان به اين شيوه توسل جست :
نخستين ومهمترين كار شناخت مسئله و پيچيدگي هاي آن است. اعضاي تيم بايد بدانند كه به هرحال خستگي به وجود مي‌آيد واين خستگي برعملكرد آنها تاثير منفي دارد. آنها بايد توجه داشته باشند كه طرف مقابل ممكن است احساس كاذب فوريت كار را در ذهن آنها به وجود آورد. مي توان در مورد اين مسائل پيش از مذاكره بحث كرد وتصميمهاي لازم را براي بر خورد با اين شرايط اتخاذ كرد.
 
دومين راه اين است كه طرفي كه هدف تاكتيك احساس كاذب فوريت قرار گرفته است از همان ابتدا تاثير اين تاكتيك را به حداقل برساند. براي به حداقل رساندن چنين احساسي، اعضاي تيم بايد به خود بقبولانند كه معامله يا قرارداد مورد نظر همان اهميتي را براي طرف مقابل دارد كه براي خود آنها دارد. كار ديگري كه مي‌توان كرد اين است كه اعضا توجه داشته باشند كه در صورت عدم رسيدن به تفاهم، آسمان به زمين نمي آيد .
سومين شيوه اين است كه تيم مذاكره كننده نسبت به تلاش طرف مقابل براي منحرف كردن اولويت هاي مذاكره از مسائل جزئي و جنبي هشيار باشد. در واقع طرف مقابل انرژي تيم رودررو را در مسائل جنبي مي گيرد وتيم خسته را در برابر مسائل اصلي قرار مي دهد .
چهارمين شيوه، استفاده از عوامل محيطي است. مثلا با وارد كردن يك فرد جديد به تيم مذاكره مي توان تاكتيك خسته كردن طرف مقابل را خنثي كرد.
آخرين شيوه، استفاده متقابل از تاكتيك خسته كردن عليه تيم مقابل است. اين تاكتيك به ويژه هنگامي كه تيم حريف بيرون از شهر يا كشور خود قرار دارد، مي‌تواند موثر باشد.

نتيجه گيري
در باره اهميت برنامه ريزي مذاكره هر چه گفته شود كم است. با بهره گيري از نظام برنامه ريزي اين مقاله، مذاكره كننده به بهترين آمادگي ممكن نائل مي شود. ولي توجه داشته باشيد كه برنامه داده شده سنگ نبشته اي نيست كه قابل تغيير نباشد؛ بلكه منظور از آن يك راهنمايي مفيد و انعطاف پذير است. يكي از مهمترين اسرار آن است كه هدفي محكم و ابزاري نرم داشته باشيد. مذاكره كننده بايد آماده باشد تا راه هاي نو و پيش بيني نشده نيل به هدفها را بيازمايد و نيز بايد آماده باشد تا روش هاي بي اثر و بي نتيجه را باز شناسد و به دور افكند به كار گرفتن سختگيرانه، ولي انعطاف پذير برنامه به مذاكره كننده اجازه مي دهد كه فرصت هايي را كه معمولااز دست مي‌روند، دريابد. با اين رويكرد، احتمال و شانس دستيابي به نتايج موفق افزوده مي شود.
بجاست كه هشداري نهايي بدهيم: هرگز طرف مقابل را دست كم نگيريد . اقدامهاي جسورانه مي توانند گه گاه مناسب باشند به شرطي كه واقع بيني و انسانيت در آن منظور شده باشد. تاريخ همواره به ما مي آموزد كه بسي اشتباهها و خطاهاي مرگبار، ريشه در آن دارند كه طرف مقابل دست كم گرفته شده و از توانمندي هاي واقعي او غفلت شده است.
 
 
 
منابع
1. رابينز، استيفن پي، زفتار سازماني (مفاهيم، نظريه‌ها، كاربردها)، ترجمه: علي پارسائيان و سيد محمد اعرابي، دفتر پژوهشهاي فرهنگي، تهران، 1381.
2. رضائيان، علي، مديريت تعارض و مذاكره (مديريت رفتار سازماني پيشرفته)، انتشارات سمت- تهران، 1382.
3. سيد جوادين، سيد رضا، مديريت رفتار سازماني، انتشارات نگاه دانش، تهران، 1386
4. گرشاسبي، اصغر، هنر و فن مذاكره، نشر مهاجر، تهران، 1384
5. شوئنفيلد، مارك و ريك شوئنفيلد، هنر و دانش مذاكره، ترجمه: علي مستأجران و مسعود راجي، نشرني، تهران، 1384.
6.Fisher, Roger and William Ury,(1983), Getting to yes: Negotiation Agreement Without Giving in, New York: Penguin.
7.Hellriegel, Don, John W. Slocum, Jr., (1998), Organizational Behavior, Seventh edition, New York: West Publishing co.
8. Neal.M.A. and M.H.Bazerman, (1991), Cognition and Rationality in Cognition, New York :Free Press
9.Robbins, Stephen P. (1993), Organizational Behavior, Sixth edition, New Jersey: Prentice- Hall.
 
 
 
عنوان مقاله: مولف/ان: محمد جعفر موغلي
موضوع: مديريت بازرگاني
سال انتشار(ميلادي): 2009
تهيه و تنظيم: www.raveshcrm.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
بيان احساسات

اگر چيزي در ذهن داريد، كاملاً طبيعي است كه آنرا بر زبان بياوريد، هر زمان كه خواستيد مي توانيد "نه" بگوييد، و براي خود مرز و محدوده تعريف كنيد و به فرد مقابل صادقانه بگوييد كه چه فكر مي كنيد و چه احساسي داريد. شايد اين امر كار ساده اي نباشد چرا كه ممكن است توانايي خود را در تشخيص احساسات واقعيتان از دست بدهيد و يا شايد شجاعت بيان چيزي را كه در درونتان مي گذرد نداشته باشيد، زيرا همواره از كودكي به شما آموزش داده اند كه شايد واقعاً چنين احساسي نداشته باشيد
و اكثراً در يك چنين مواقعي شما را تصحيح كرده باشند؛ اما بيان احساس مقوله اي است كه با كمي تمرين مي توانيد آنرا ياد بگيريد. بيان احساس از زماني آغاز  مي شود كه شما احساس كنيد در درونتان احساسات و عواطفي وجود دارد كه درست و يا نادرست هستند. در چنين حالتي با استفاده از لغات مي توانيد ارتباط برقرار كرده و احساساتتان را با ديگران در ميان بگذاريد.
شايد صداقت در احساسات قدري ترسناك باشد. ممكن است با انجام اين كار به احساسات طرف مقابل لطمه وارد كنيد و يا خودتان را در معرض آسيب پذيري قرار دهيد. همه افرادي كه اطراف شما هستند، انسان هاي خوبي به شمار نمي روند. آنها هم راههايي را ياد گرفته اند كه به واسطه آن مي توانند نارضايتي خود را نشان دهند از جمله: 
آه حسرت كشيدن، اخم كردن و فرياد كشيدن در مورد يك موضوع ديگر، و يا حمله ور شدن به طرف مقابل. شما مي توانيد آنها را تشويق كنيد كه به حرف هايتان گوش بدهند و به آنها بفهمانيد حرف هايي كه مي زنيد فقط اطلاعاتي است كه در مورد خودتان به آنها مي دهيد و لازم نيست كه حتماً با آن موارد موافق باشند و يا چيزي را تغيير بدهند و درست كنند. تنها خواسته تان اين است كه سعي كنند تا شما را بهتر بشناسند، و متوجه شوند كه چه چيزي در درونتان مي گذرد.
بيشتر افراد تصور مي كنند، زماني كه ريسك پذير شده و احساسات واقعي خود را بيان مي كنند، به طرف مقابل نزديك تر شده و ديگر لازم نمي بينند كه آن كمال ابتدايي را همچنان ثابت نگه دارند. ما هر چقدر بيشتر صداقت احساسي را تجربه كنيم، بيشتر پذيرش فردي، عشق و احترام دو جانبه را تجربه خواهيم كرد. به سرعت متوجه خواهيد شد كه صداقت احساسي دو رويكرد مختلف را در بر مي گيرد: علاوه بر اينكه مي گوييد چه احساسي داريد، متوجه خواهيد شد كه ديگران هم داراي احساسات و عواطف مخصوص به خودشان هستند و شما بايد بدون پيش داوري، انتقاد و يا قصد تغيير آنها، به حرف هايشان گوش دهيد.

آدمي با احساس خود زنده است. اگر انساني نتواند بخندد، نتواند گريه كند، نتواند لذت ببرد، نتواند از تماشاي شبنم صبحگاهي بر گلبرگ شقايق احساس شعف كند، چگونه انساني است؟ اگر انساني معناي لبخند و شادماني يك كودك را در لحظه نوازش مادر درك نكند، اگر اندوه ديگران را نفهمد، اگر احساسات ديگران را درك نكند تا هنگام نياز كمكي بر درد آنها باشد، چگونه انساني است؟
ما هرچه بيشتر بر احساسات خود مسلط و آگاه باشيم با محيط پيرامون خود نيز آگاهانه تر و مسوول تر برخورد كرده و از سرچشمه انرژي‌اي كه در وجودمان جا‌ريست براي بهترساختن شرايط استفاده مي‌كنيم.
چرا احساسات و بروز آنها اهميت دارند؟

واقعيت اين است كه ما نياز داريم احساسات خود را بشناسيم. نياز داريم تا بدانيم چه چيزهايي اين احساسات را در ما به وجود مي‌آورد؟ نياز داريم تا بدانيم انسان‌هاي پيرامون ما چه احساسي دارند و چه چيزهايي آنها را خوشحال يا ناراحت مي‌كند و ما در قبال آن بايد چگونه رفتاري داشته باشيم؟ همچنين ما نياز داريم تا هيجانات شديد خود را به گونه‌اي كنترل كنيم تا كمترين آسيب را به خود و پيرامونمان وارد كنيم. ما نياز داريم بياموزيم تا چگونه در موقع لزوم از ديگران كمك بگيريم و چگونه به ديگران هنگام نياز آنها كمك كنيم زيرا ما انسانيم.
آيا مي‌توانيد به برخي از احساسات شايع انسان‌ها اشاره كنيد؟
احساسات بخشي از زندگي هر انسان را تشكيل مي‌دهند. همه ما زماني بوده كه غمگين بوده‌ايم، خشمگين بوده‌ايم، از چيزي متنفر و بيزار بوده‌ايم، حسادت كرده‌ايم، لذت برده‌ايم، شاد بوده‌ايم، ترسيده‌ايم، مضطرب يا دلتنگ بوده‌ايم. همه اينها احساسات ما انسان‌هاست كه از راه‌هاي مختلف كلامي و غيركلامي آنها را بروز مي‌دهيم. بنابراين بايد با حالات هيجاني و احساسي خود آشنا شويم و همچنين احساسات انسان‌هاي پيرامون خود را بشناسيم و از حالت‌هاي كلامي و غيركلامي ديگران به احساسات آنها پي ببريم زيرا وقتي با حالات هيجاني و احساسي ديگران آشنا شويم، مي‌توانيم پاسخ و واكنش‌‌ مناسبي را نشان دهيم.

آيا چيزهايي كه افراد مي‌گويند يا انجام مي‌دهند روي احساسات ديگران تأثيرگذار است؟
بله. همين‌طور است. به طور كلي فهميدن اينكه احساساتي كه توسط ما تجربه مي‌شود توسط ديگران هم تجربه مي‌شود و ساير افراد هم احساساتي مشابه ما د از : مهارت خود آگاهي ، مهارت مقابله با احساسا ت ، مهارت تصميم گيري ، مهارت تفكّر نقّادانه ، مهارت حل مسئله و مهارت مطالبه گري يا جسارت (assertiveness ).


جسارت يا مهارت مطالبه گري كه درمتون روان شناسي و روانپزشكي قاطعيت ، جرئت مندي يا جرئت ورزي نيز گفته مي شود ، توانايي ابراز مستقيم ، آشكار و صادقانۀ احساسات ، افكار و نيازهاي فرداست به نحوي كه بدون تضييع حقوق ديگران منجربه حفظ و دفاع از حقوق خود شود. جسارت و مطالبه گري يكي از عوامل مهم تنظيم و تعادل بخشيدن به تعاملات انساني است كه امكان دستيابي به روابط صادقانه ، صميمانه و دوستانه و درنتيجه موفقيت را بيشتر مي كند و اعتماد به نفس را مي افزايد.


معمولاً رفتارهاي اجتماعي را به سه گروه جسورانه ، منفعلانه و پرخاشگرانه تقسيم مي كنند. البته اين تقسيم بندي براي سهولت فهم مطلب صورت مي گيرد و گرنه رفتارهاي اجتماعي بسيارپيچيده تر و متنوع تر هستند . دررفتار پرخاشگرانه فرد با توسّل به خشونت و انواع گوناگون پرخاشگري مقاصد و نيازهاي خود را ابراز و سعي مي كند با تجاوز به حقوق ديگران خواسته خود را مرتفع سازد يا حق خود را بگيرد.

دررفتار منفعلانه فرد با انفعال ، سكوت و تسليم در برابر ديگران واكنش نشان مي دهد و از ابراز حالات ، احساسات و نيازهاي خود باز مي ماند و اجازه مي دهد تا حقوق او توسط ديگران پايمال شود. با رجوع به اين تعاريف مشخص است كه رفتار جسورانه ، مطالبه گرايانه يا قاطعانه تنها رويكرد سالم ، انطباقي و سازنده اي است كه بايد در روابط بين فردي و انساني اعمال شود. انواع رفتار مطالبه گرانه عبارتند از بيان جسورانه ، درخواست جسورانه و رد جسورانه و قاطعانه يا توانايي نه گفتن كه موضوع اصلي اين نوشتار است .

در رد جسورانه هنگامي كه از فرد درخواستي مي شود كه به هر دليل مايل به پذيرش آن نيست ، او بايد بتواند آن را با سادگي ، صداقت ، صراحت و آشكارا رد كند بدون آن كه دستخوش احساسات و افكار منفي شود و نه گفتن را حّق خود بداند. هركس حق دارد به خود احترام بگذارد ، داراي نظرات و عقايد شخصي باشد و آن ها را بيان كند. اولويت ها و انتخاب هاي خود را دنبال كند ، به ديگران بگويد مايل است چه رفتاري با او داشته باشند و درقبال چيزي كه مي دهد چيزي را درخواست كند . پس ما حقّ داريم كه نه بگوييم بدون آن كه دچار احساس گناه ، خشم يا شرم شويم و احساس خوبي هم دربارۀ نه گفتن خود داشته باشيم . درحقيقت اگر حق نه گفتن را از افراد بگيريم آن ها را از حق اظهار نظر محروم و انتخاب هاي آنان را محدود كرده ايم .

كساني كه هميشه دربرابر درخواست ديگران بله مي گويند غيرنواز خوانده مي شوند. وضعيت كسي كه درشرايطي كه بايد نه گفته شود . بله مي گويد از دو حالت خارج نيست . يا اصلاً نمي داند كه بايد نه بگويد و يا مي داند امّا توانايي نه گفتن را ندارد.درحالت اوّل با نوعي ناآگاهي روبرو هستيم كه فرد حتي از افكار ، احساسات و نيازهاي خود آگاه نيست و بر شرايط خود اشراف ندارد. در حقيقت فردي منفعل ، دنباله رو و وابسته است كه مانند برده اي تسليم نظريات و خواسته هاي ديگران مي شود و مورد سوء استفاده قرار مي گيرد. حالت دوّم كه مورد بحث ماست ، وضعيت كسي است كه مي داند بايد نه بگويد ولي توانايي آن را ندارد و از اين بابت رنج مي برد و احساسات منفي را تجربه مي كند.

حال بايد ديد علل اين امر چيستند و چرا بعضي ها در رد درخواست ديگران مشكل دارند . عدم توانايي نه گفتن به دلايل مختلف و در شرايط گوناگون روي مي دهد . ترس از دست دادن يك رابطه يا يك فرد از جملۀ اين عوامل است . گاه فرد آنقدر كمرو و خجالتي است كه نمي تواند نه بگويد و گاه به دليل آن كه پس از نه گفتن دستخوش احساس گناه ، اضطراب يا شرم مي شود از اين كار سرباز مي زند.

بعضي ها به فداكاري دائمي و بدون دليل در حق ديگران عادت كرده اند و برخي هنگامي كه مورد درخواستي قرار مي گيرند فكر مي كنند موهبتي به آن ها اعطاء شده است يا احساس مهم بودن مي كنند . ميل به راضي كردن ديگران ، كسب تأئيد از غير و تمايل به خوب جلوه كردن از عوامل ديگر غيرنوازي است . بعضي ها هم اصلاً بدون آن كه درخواستي از آن ها شده باشد يا مسئوليتي داشته باشند به صورتي مبالغه آميز به ديگران محبّت مي كنند يا خدمتي انجام مي دهند و دردام بله گفتن به هر قيمتي مي افتند.

اكثر موارد ذكر شده ناشي از باورهاي غلطي است كه درذهن فرد وجود دارند. دربسياري از موارد تداوم و حضور پررنگ اين باورها و رفتارها نشان دهندۀ ريشۀ عميق آنها در شخصيت افراد است . به عبارت ديگربذر غير نوازي در كودكي فرد توسط والديني كاشته مي شود كه به كودك يا د مي دهند كه درصورتي مي تواند از عشق مشروط آنان بهره مند شود كه به طور نامشروط از آن ها اطاعت كند. به اين ترتيب پيامي ناخود آگاه به كودك ارسال مي شود كه تنها راه احساس ارزش كردن و مورد تأئيد واقع شدن پاسخ مثبت به خواسته هاي ديگران است . لذا اعتماد به نفس كودك رشد نمي كند و استحكام نمي يابد و از جسارت لازم براي تجربۀ آزادانۀ دنياي درون و بيرون بي بهره مي ماند و مرزهاي سالم روابط رعايت نمي شوند .

مرز سالم در روابط فضا و حريمي است كه به فرد احساس امنيت و ايمني مي دهد . اين فضا در غير نوازان شكل نمي گيرد و مرز خود و ديگران تشخّص نمي يابد. كودك شخصيتي منفعل و وابسته پيدا مي كند و والدين الگويي براي او مي شوند تا در بزرگسالي هم پيوسته فكر كند كه اگر موجبات رضايت و خشنودي ديگران را فراهم نكند ، ديگران او را دوست نخواهد داشت . غير نوازان فاقد يك منبع ارزش گذاري دروني براي داوري در باب ارزش اعمال خود هستند و ارزش گذاري آنان پيوسته بايد توسط ديگران صورت گيرد.

عدم توانايي نه گفتن علاوه بر تخريب روابط شخصيت پي آمد هاي منفي ديگري نيز دارد. اولاً موجب اتلاف وقت و از دست رفتن زمان مي شود. زمان مهم ترين سرمايه ماست. لحظه ها و ثانيه هاي زندگي ارزش لذت بردن ، استفادۀ بهينه و رضايت بخش و برنامه ر يزي هاي مفيد و سازنده را دارند و نبايد آن ها را تباه كرد. مديريت زمان يكي از مهارت هايي است كه در دنياي امروز به كار گيري آن براي پيشبرد يك زندگي موفقيت آميز ضروري است . با نگفتن نه ما اين زمان محدود را به ديگران اختصاص و آن را از دست مي دهيم و از پي گيري برنامه ها ، اهداف و اولويت هاي زندگي خود باز مي مانيم . تكرّر زياد اين امر سبب مي شود شمار زيادي كارهاي نا لازم در زندگي ما انباشته شود و مارا با احساس كمبود وقت روبرو كند كه به خودي خود منشاء ايجاد استرس ، اضطراب و تشديد نگراني است .

ثانياً آري گفتن به همه موجب مي شود تا تأمين خواسته هاي ديگران برارضاء نيازها و تحقق برنامه ها و اهداف ما اولويت پيدا كند . به اين ترتيب ما عملاً از زندگي بازداشته مي شويم چون برنامه ها و اهداف خود را دنبال نمي كنيم و درنهايت اشراف و آگاهي خود بر زندگي را از دست مي دهيم و كنترلي برآن نخواهيم داشت . ثالثاً وقتي مي دانيم كه بايد نه بگوييم و آري مي گوييم احساس خوبي پيدا نمي كنيم و از خودمان ناراضي هستيم كه چرا شهامت لازم براي رد درخواست ديگري را نداشته ايم و دستخوش اضطراب ، افسردگي و ساير حس هاي منفي مي شويم و به اصطلاح اعصابمان خرد مي شود. خود خوري مي كنيم ، تحقير مي شويم و حتي فكر مي كنيم سرمان كلاه رفته است ولي جرئت و توانايي دفاع از خود را نداريم . تجمّع اين احساسات منفي منجر به انواع آسيب هاي روحي و بيماري هاي روان تني مي شود.

پي آمد منفي چهارم اين است كه دربسياري از موارد درخواست هاي ديگران مبتني بر سوء استفاده ازافراد است و روابط توأم با سوء استفاده دراشكال گوناگون آن جهنمي است كه افراد براي خود تدارك مي بينند و درنهايت شخصيت و زندگي آنان را تباه مي كند. و بالاخره در پاره اي از موارد عدم توانايي براي نه گفتن مي تواند پي آمدهاي بسيار خطرناك داشته باشد. هميشه در صفحه حوادث روزنامه ها داستان گروه هاي تبه كار و بزه كار را مي خوانيم كه برخي افراد منفعل ، وابسته و دنباله رو عضو اين گروه ها شده ودست به تبهكاري و جنايت زده اند چون توانايي تمرد از دستورات رهبر گروه را نداشته اند. يا دربسياري از موارد كساني كه نتوانسته اند در مجلسي دوستانه درخواست دوست خود را جهت مصرف ماده اي رد كنند آلوده به مواد مخدر شده اند.

پس مي توان گفت عدم توانايي در ردّ جسورانه درخواست هاي ديگران در موارد لازم به معني حركت درمسيري است كه مارا از رشد و خودشكوفائي و نيل به جامعيت و تماميت وجود خود باز مي دارد. در حقيقت وقتي ما به ديگران بله مي گوييم به خودمان نه گفته ايم و اين روند بايد معكوس شود . يعني بايد پاسخ به خودمان آري و به ديگران نه باشد . نمي شود نگران همه چيز و همه كس بود جز خود . با گفتن يك كلمۀ ساده و دو حرفي نه مي توانيم از پي آمد هاي منفي ذكر شده اجتناب كنيم و با استفاده بهينه از زمان ، زندگي ، اهداف و آرزوهاي خود را پي بگيريم ، منابع استرس را كاهش دهيم ، اعتماد به نفس خود را استحكام بخشيم و بر احتمال موفقيت در زندگي بيفزاييم .

نه كلمۀ ساده اي است ولي به كاربردن آن چندان ساده نيست . درحقيقت نه گفتن عمل ظريف و حساسي است و بايد درست انجام شود و چگونگي انجام آن مهم است . در وهلۀ اوّل بايد به اصول مهارت مطالبه گري و جسارت كه پيشتر ذكر شد توجّه داشت يعني رد جسورانه بايد صريح ، روشن ، آشكار ، صادقانه و توأم با حفظ احترام و حقوق ديگران صورت گيرد. كسي كه هميشه در برابر خواست هاي ديگران بله مي گويد و حالا مي خواهد نه گفتن را جايگزين آن كند نياز به تمرين دارد .

تمرين نه گفتن ، تمرين آري نگفتن و به تدريج تمرين درخواست كردن از ديگران . اين تمرين ها بايد مبتني بر يك چهارچوب نظري صورت گيرد كه آگاهي و اشراف فرد بر آن اساس شكل گرفته باشد . به عبارت ديگر در وهلۀ اوّل فرد بايد از مهارت خود آگاهي برخوردار باشد تا نسبت به افكار ، احساسات ، نيازها ، برنامه ها ، آرزوها ، محدوديت ها و توانايي هاي خود اشراف داشته باشد و باورها و افكار خود را به نحوي منطقي و مستدل تنظيم كند . تغيير باورها و انتظارات غلط و غير واقعي پيش شرط بروز رفتار جسورانه و مطالبه گرانه است . مثلاً اگر كسي فكر مي كند نپذيرفتن درخواست ديگران فاجعه است و پي آمد منفي دارد بايد اين تصور را تغيير دهد . يا اگر ديگري مي انديشد كه تنها راه به دست آوردن تأئيد ، محبت ، احترام و عشق ديگران پاسخ مثبت دادن به خواست هاي آنان است بايد از اين باور دست بكشد .

نه گفتن را بايد از موقعيت هاي آسان تر و با افرادي كه راحت تر هستيم آغاز كنيم و به تدريج آن را به شرايط دشوارتر و اشخاص دورتر تعميم دهيم . نه بايد قاطع ، محكم ، كوتاه و صادقانه باشد و با استفاده از ضمير " من " و تكيه و تأكيد برآن صورت گيرد . از افعالي استفاده شود كه نشان دهندۀ جديت است مانند من تصميم دارم ............ من مي خواهم ...... يا من نمي خواهم اين كار را بكنم و با اعتماد به نفس و عاري از ترديد ، شك و دودلي بيان شود.

نه بايد محترمانه ، صادقانه و واقعي جلوه كند و گستاخي و پرخاشگري را نبايد با مطالبه گري و جسارت اشتباه گرفت . بيان نه نبايد همراه عذر و بهانه يا ابراز تأسف باشد . نه گفتن بايد به صورت مستقيم و بدون توسّل به رفتارهاي حاشيه اي صورت گيرد. اگر در موقعيتي بوديد كه دادن پاسخ صريح دشواراست بايد جواب قطعي را به تأخير انداخت و مثلاً گفت دراين باره فكر خواهم كرد. اگر پس از نه گفتن بازهم طرف مقابل اصرار ورزيد شما نيز بايد بر پاسخ منفي خود پافشاري كنيد. ملازم هاي غير كلامي بايد در هماهنگي با بيان كلامي نه باشد . يعني بايد با تن صداي قاطعانه ، مصمّم و بدون ارزش درحالي كه سر رو به بالا و بدن مستقيم است و تماس چشمي مستقيم با مخاطب برقرار است و با بيان كلامي به شرحي كه ذكر شده نه گفت .

در پايان بايد توجه داشت مسئوليت ناپذيري عميقي كه در جامعه ما نيز كم ديده نمي شود موجب آن است كه برخي از افراد حتي وظايف عادي شغلي يا خانوادگي خود را نيز انجام ندهند و درپاسخ به ارباب رجوع يا در رابطه فردي نه گفتن ورد زبان آن ها باشد.بديهي است آن چه گفته شد در مورد كساني است كه درروابط خود با ديگران توانايي نه گفتن را ندارند و از اين بابت ضربه مي خورند و ربطي به منفي بافي و نفي گرايي اشخاص ندارد كه جز نه چيزي نمي گويند و چه بسا به ديگران ضربه هم مي زنند.


دكتر غلامحسين معتمدي
روانپزشك

منبع:روزنامه همشهري 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.