مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 1283
دیروز : 6465
افراد آنلاین : 12
همه : 5302080

زبان، گويش، لهجه

 
نمي‌دانم آيا شما هم مثل من گاهي اوقات در بين دوستان و آشنايان گرفتار اين بحث شد‌ه‌ايد، كه مثلاً فلان زبان آيا لهجه است يا گويش يا اصلاً فرق اينها از هم چيست؟ به نظر شما چه فرقي ميان كردي، لري و يا اصفهاني و مشهدي است؟ زبان چيست و لهجه يا گويش كدام است؟
 
اين سوالات معمولاً در جامعه‌شناسي زبان مطرح مي‌شوند. و هدف از آن دست يافتن به طبقه‌بنديي از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذاريد كمي ساده‌تر حرف بزنم. بياييد با هم سفري داشته باشيم از تهران به ديگر نقاط ايران. مقصد اول ما اصفهان است. گشتي در شهر بزنيد و با مردم صحبت كنيد. آيا حرف مردم را مي‌فهميد؟ (من نمي‌دانم، كه شما اهل كدام شهر مي‌باشيد، اما در ذهن خود شما را فارسي زباني فرض كرده‌ام، كه از فارسي معيار براي تعاملات اجتماعي‌اش استفاده مي‌كند.) اگر فارسي‌زبان باشيد، حتماً مي‌فهميد كه مردم چه مي‌گويند، و مردم اصفهان نيز حرف‌هاي شما را مي‌فهمند. اما حتماً احساس مي‌كنيد كه اصفهاني‌ها مثل مردم تهران صحبت نمي‌كنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما اين تفاوت باعث نمي‌شود، كه ميان شما و اهالي اصفهان ارتباط برقرار نشود.
 
حالا مسير خود را عوض كنيد، و به يكي از شهرهاي غربي ايران سري بزنيد. نمي‌دانم تبريز و اروميه را مي‌پسنديد، يا شهر كردنشين سنندج را، اما براي منظور ما فرقي نمي‌كند. كافي است كه براي خريد به خيابان برويد. سعي كنيد مردم نفهمند كه شما مسافر هستيد. بگذاريد مردم فكر كنند، كه شما هم يكي از مردم اين شهر هستيد. مطمئن باشيد كه با شما به همان زبان محلي خود، تركي يا كردي صحبت خواهند كرد. من از مال دنيا فقط زبان فارسي را كه در راديو و تلويزيون استفاده مي‌شود، بلدم! طبيعي است كه حرف اين مردم را نفهم. نه از تلفظ آن سر در مي‌آورم و نه واژه‌هاي آن به گوشم آشناست. گمان نكنم، كه از دستور آن هم سر در بياورم. من كه دست خود را رو خواهم كرد، و خواهم گفت: ” لطفاً فارسي صحبت كنيد، من حرف شما را نمي‌فهمم”. خوب، از حالا به بعد وضع بهتر مي‌شود، حالا كه مردم فارسي صحبت مي‌كنند، بهتر مي‌فهمم. نمي‌دانم آيا شما قصد داريد، به سفرتان ادامه بدهيد يا نه؟ اما براي كار من همين دو شهر كافي است.
 
باز گرديم به مسئله خودمان. در طي همين سفر كوتاهي كه داشتيم، ديديم كه زبان تا چه حد مي‌تواند متفاوت باشد. اين مسئله در زبان‌شناسي با عنوان گوناگوني‌هاي زبان مطرح مي‌شود و علل مختلفي دارد. اما ما در اين جا به علل آن نمي‌پردازيم. مهم اين است كه بدانيم چطور مي‌توان زبان‌هايي به اين گوناگوني را از نظر اجتماعي طبقه‌بندي كرد. معمولاً مي‌توان از دو منظر به گوناگوني‌هاي زبان در اجتماع نگريست. نخست: ديدگاه زبان‌شناسانه و دوم ديدگاه غير زبان‌شناسانه.
 
منظور از ديدگاه زبان‌شناسانه به كار بردن ملاك‌هايي زبان‌شناختي است، براي طبقه‌ببارت هاي تشكرآميز، در تضاد با فرضيات براون و لوينسن قرار مي گيرد.
 
2.روش:
 ولفسون مي گويد:" مشاهده مشاركتي طولاني مدت از يك گروه كه محقق نيز به همان گروه تعلق دارد، بهترين راه جمع آوري داده هاست."(Wolfson,1989) و برخي از بهترين اطلاعات درباره استفاده از زبان مي تواند با اين روش از اين سو و آن سو جمع آوري شود. او همچنين اذعان مي دارد كه به غير از دسترسي آسان، اين روش ارزش هاي قابل ملاحظه اي در جلوگيري از خودآگاهي محقق در هنگام تحقيق، به منظور غلبه بر تناقض خودآگاهي مشاهده گر در ميدان تحقيق، دارد.(لاباو،1966)
 كاري كه ميلروي(Milroy,1987) انجام داد، نمونه اي از يك مطالعه موفق از پذيرفته شدن محقق به عنوان يكي از اعضاي گروه در قالب دوست يك دوست، به شمار مي آيد. او در آغاز با يكي از اعضاي بومي جامعه كه به او پيشنهاد مي كرد ابتدا به چه كساني نزديك شود، ارتباط برقرار مي كرد. با اين روش، نقش او، نه به عنوان يك محقق بلكه همراه با تداعي نام يك عضو بومي-كه اهداف و نيات پژوهشگر را ضمانت مي كند - تعريف مي شد. بنابراين به نظر مي رسد اعضاي آن گروه خود را متعهد به كمك كردن به پژوهشگر مي دانند، و اين درحالي است كه-محقق- به آگاهي از برخي حقوق و وظايف اعضاء بومي نيز احتياج دارد.
 در اين تحقيق، من در نقش يك محقق كه با لباس مبدل يك دوست تظاهر كند، حاضر نشدم. اما راه ديگري كه در پيش گرفتم اين بود كه من به عنوان همراه خارجي فرد بومي حاضر شدم. دوست خانوادگي يا همسر يك دوست كه اتفاقا در حال انجام مطالعاتي بر روي زبان آنها بود و احتياج داشت تا برخي مكالماتي كه به طور طبيعي رخ مي داد و تعاملات  بعد از آن -حالات طبيعي، و نه لزوما سازمان يافته- را ضبط كند. با وجود ارتباط  مداوم با اكثر شركت كنندگان و زندگي كردن با آنها براي يك مدت زمان قابل توجه-از مدت هاي پيش- و ضبط مجالس و نشست هايشان، من معتقدم شاخصه تناقض مشاهده گر، در عمل بي اهميت و جزئي است.
 من در لندن مكالمات معمولي و تعاملات اقوام و آشنايان، متخصصان و كارمندان ساده يك شركت ايراني (مردان و زنان حدودا 45 تا 30 ساله) كه همه گويندگان فارسي زبان ايراني بودند را هنگام غذا خوردن ضبط كردم. از تمام اطلاع رسان ها اجازه ضبط گفتگوهايشان گرفته شده بود و اين روند در ضبط جلسات بعدي نيز صورت مي گرفت.
 در تهران، گويندگاني كه مكالمات آنها را براي نمونه ضبط مي كردم، در يك طيف سني گسترده تر قرار داشتند. آنها اكثرا اعضاي دايره گسترده خانواده، دوستان و آشنايان قديمي همسرم بودند. همچنين اين مكالمات شامل دو دسته از كساني كه من تا به حال ملاقاتشان نكرده بودم نيز مي شود. دسته اول شامل: دو آهنگر، يك معلم دبستان، يك كارمند غير دولتي، و چند تاجر آزاد، خانه دارها، يك منشي، دو مدرس دانشگاه، يك روزنامه نگار و تعدادي از كساني كه به تازگي از دانشگاه فارغ التحصيل شده و هنوز در جايي مشغول به كار نبودند مي شود. دسته دوم نيز شامل بعضي از داده هاي ضبط شده كه در ميادين بازاري و تجاري صورت گرفته، مي شود. اين گروه شامل همسرم و يكي از دوستان او كه فروشنده اي در بازار مركزي تهران است و فروشندگان ديگر كه از دوستان او بودند و همچنين تعداد كمي از تعاملات افرادي كه غريبه بودند، مي شود. در اين راستا، تقريبا مكالمات 60 نفر از اطلاع رسان ها به طور خودانگيخته، در يك طيف از ميهماني هاي غير رسمي تا ديد و بازديد هاي سال نو-يكي از رسوم ايراني ها- برخي ملاقات هاي تصادفي و تعداد كمي از مبادلات تجاري در بازار مركزي تهران را در بر مي گيرد كه تقريبا يك تركيب مساوي از اطلاع رسان هاي زن و مرد از حدود 20 ساله تا 60 ساله را شامل در برميگيرد.
 علاوه بر ضبط مكالمات عادي و روزمره، من مصاحبه هاي غيررسمي بدون محدوديت و ساختار را با 20 نفر از اطلاع رسان هاي فردي و 10 نفر از دانشجويان دانشگاه از سه گروه EFL، را با تعداد زيادي مكالمات آني و كوتاه كه با چندي از گويندگان بومي صورت گرفت، تكميل كردم. اين مصاحبه ها كه به زبان فارسي اداره مي شدند، اطلاعات بسيار مفيدي را از ديدگاه هاي بومي درباره ادب و احترام كه از توصيف  چند مفهوم محلي مثل شخصيت و احترام به دست مي آيند، استنباط مي كردند. درحاليكه هر سؤال خود نقطه شروع يك موضوع بود، من از اطلاع رسان ها تقاضا مي كردم تا به راحتي نكات، تفسير و توضيح ها، ضرب المثل و...كه فكر مي كردند به موضوعات مورد بحث مرتبط است را بيان و به گفتگو اضافه كنند. اين مكالمات طبق الگوي پرسش و پاسخ مصاحبه هاي رسمي انجام نمي گرفت. در آغاز من يك سؤال مي پرسيدم اما پس از آن گفتگو به صورت يك مكالمه غير رسمي جريان مي يافت و اغلب من خودم وقتي كه احساس مي كردم در بين مشاركت كنندگان درباره موضوع قبلي كم و بيش صحبت شده، موضوعات ديگري را مطرح مي كردم. من تصميم گرفتم براي اطمينان از اينكه شاخه هاي ديگر موضوع كه در پرسشنامه ام درج كرده بودم به ميزان كافي مورد توجه و بررسي قرار گرفته اند، اين كار را انجام دهم. عضوخودي و بومي بودن من، در بيشتر گروه هاي مورد مصاحبه، كمك خيلي بزرگي در توافق آنها براي ضبط مكالمات، با توجه به اينكه از قبل در بين زوج ها يا گروه هايي كه با آنها مصاحبه مي كردم حضور داشتم، محسوب مي شد. بنابراين، من به تدريج مصاحبه ها را با اعضاي خانواده بعد از يك وعده غذايي، با دوستان در حاليكه چاي مي نوشيدند، و با دانش آموزان يك كلاس زبان بعد از اتمام درس آنها، به پيش مي بردم.
 
3.گافمن:
 گافمن(1959) وجهه يك فرد را بيشترين دارايي شخصي و مركز امنيت و لذت او معرفي مي كند كه هرچند از طرف جامعه به او وام داده مي شود، وي را به خود متوجه مي سازد. مگر اينكه فرد خودش را در راه ديگري كه ارزش آن را دارد، هدايت كند. يك شخص براي مدعي شدن و به دنبال آن حفظ وجهه خود، سعي مي كند جايگاه خودش را در جامعه محاسبه نموده و به طور معمول از انجام دادن كنش ها يا شركت در فعاليت هايي كه نسبت به موقعيتش غير استادانه و زشت خواهند بود، ممانعت كند. به عبارت ديگر زماني كه يك شخص تصويري از خودش را مي پذيرد، از طريق وجهه اش آن را بيان مي كند و از او انتظار مي رود تا طبق آن زندگي كند و از رفتارهاي مربوط به جايگاه بالاتر يا پايين تر، دوري كرده و غالبا رفتارهاي ديگري را كه ممكن است براي او ارزشمند باشند را اجرا كند. بنابراين يك شخص بايد ضمانت كند كه روند حوادث، يك ترتيب پرمعني و مشخص را تقويت مي كنند. به طوريكه آنچه به وسيله اين رويدادها طرح ريزي و ابراز مي شود، وجهه او را تأييد و تقويت سازد.
 يك شخص برخي محدوديت ها در اعمال و رفتارش را به خاطر غرور(pride) و احترام(honour) خواهد پذيرفت (گافمن،from duty to him self،1967) كه اگر با روشي كه فرد در رابطه با جسم، عواطف و اشياء مادي اش به كار مي برد مرتبط باشد، موجب ارتقاء مرتبه و شأن او مي شود. طبق نظريات گافمن :"پذيرش افتخارات و شهوت و ارتباط آنها با وجهه، هر انساني را زنداني خويش مي كند. اين يك ساختار اجبار اجتماعي است، حتي با وجود آنكه هر انساني ممكن است سلول يك نفري اش(تنهايي اش) را دوست داشته باشد."(1967)
 درهرحال، يك فرد، تنها با وجهه خويش در ارتباط نيست. از او به عنوان بخشي از احترام به خودش انتظار مي رود كه همزمان احساسات ديگران را نيز مورد توجه و ملاحظه قرار دهد و تلاش هاي خودانگيخته و مشتاقانه اش را براي حمايت از وجهه هاي ديگران، به خاطر همدلي عاطفي با آنها به كار برد. گافمن مكررا تأكيد مي كند كه هر دو گرايش وجهه -گرايش تدافعي و حفظ وجهه خود و گرايش حمايتي و حفظ وجهه ديگران- حتي با وجود آنكه در هر زمان ممكن است يكي از آنها تسلط بيشتري بيابد، به طور پيوسته و به تكرار وجود دارند. اين ارتباطات درون وجهه، از ظاهر برميخيزد كه گافمن آنها را اينگونه تعريف مي كند: "كنش هايي كه به وسيله يك فرد صورت مي گيرد تا هر آنچه كه انجام مي دهد را با وجهه اش سازگار سازد." او همچنين ادامه مي دهد كه: "وجهه ظاهري، براي خنثي كردن رويدادهاي ضمني به كار مي رود." يعني وقايع و دلالت هاي نمادين مؤثري كه وجهه را تهديد مي كنند."(1967)
 براون و لوينسن :
 براون و لوينسن اين فرضيه را مطرح كردند كه انحراف جنسي گريس(Grice) و 4 اصل كلي برخاسته از آن، در ادامه فرضيات ادب و احترام قرار دارد. آنها وجود انگيزه هايي مانند مزاح، طنز، كنايه، طعنه و امثال آن در بررسي ادب و احترام را نيز تصديق مي كنند. همانطور كه قبلا هم اشاره شد ديدگاه گافمن از وجهه دو مؤلفه دارد: وجهه منفي و وجهه مثبت. وجهه منفي اينگونه تعريف مي شود: "خواسته و هدف هر عضو بالغ شايسته كه كنش او توسط ديگران منع شود.(براون و لوينسن)" و" تمايل به داشتن آزادي عمل و انجام آن در زمان دلخواه  و عدم منع ديگران از انجامش" در حاليكه وجهه مثبت شامل "تمايل هر عضو كه هدف او حداقل براي برخي افراد ديگر مطلوب باشد و خواسته او(كنش، اكتساب و نتيجه هاي ارزشمند از آنها) نيز بايد هميشه به همان ميزان خوش آيند باشند." وجهه در جريان تعامل برقرار كردن با ديگران مي تواند تهديد شود و از بين برود و يا ارتقاء يابد. همچنين طبق توصيفات گافمن از وجهه، هر انسان منطقي سعي مي كند به گونه اي با بالا بردن يا حفظ كردن وجهه خويش، خود را با وجهه طرف مقابل هماهنگ سازد تا به گونه اي با وجهه شخص مقابل همانند و همسان شود.
 توضيحات گافمن از ساختار طبيعي تعامل تأثير بسيار زيادي بر روي مفهوم "كنش هاي تهديد كننده وجهه"(Face Threatening Acts) در نظريه براون و لوينسن گذاشته است. گافمن معتقد است كه توقف ميان تعامل(مكالمه) نسبت به ايجاد وقفه ميان نوبت ها در حين گفتگو، موجب بهتر شدن اين ارتباط متقابل مي شود. او همچنين مي گويد اين جنبه ساختاري مكالمه، نتيجه اين واقعيت است كه زماني كه يك عبارت ساخته مي شود يا يك پيام بيان مي شود، هر چيزي، هرچند بي اهميت، مي تواند موجب سردرگمي گوينده شده و شنونده و گوينده را به مخاطره بيندازد. به اين معنا كه اگر گوينده احساس كند مخاطب-دريافت كننده پيام- نمي خواهد به او گوش فرا دهد و يا به او فكر كند، تصور مي كند مورد بي احترامي قرار گرفته است، و او نيز براي حفظ وجهه اش هنگام احساس حماقت يا اهانت، به كنشي عليه آنها –شنوندگان- دست مي زند. به بيان ديگر، گافمن ديدگاهش را اينگونه بيان مي كند:
 "احترام، راهي براي نشان دادن اين نكته است كه رابطه مورد نظر هنوز همان چيزي است كه در انتهاي هم مشاركتي پيشين بوده و به نوعي اين رابطه به ميزان كافي شامل ترفندهايي براي جلوگيري از شكل گيري خصومت ميان دو طرف صحبت است و به طور خلاصه رها ساختن حالات تدافعي آنها، براي ادامه گفتگويشان است."
 اين ديدگاه اساس نظريه براون و لوينسن را شكل مي دهد كه تمام رفتارهاي متقابل، شامل نمونه هايي هستند كه در گفتگو امكان تهديد وجهه را با خود حمل مي كنند و زماني كه تمام رفتارهاي متقابل پر از كنش هاي تهديد كنندهء وجهه باشد، انگيزه رفتار مؤدبانه، كاهش اين تهديدها از ميان استراتژي هاي ادب و احترام و يا استراتژي هاي تخفيف و تسكين است. در اين چهارچوب، تعارف ها يك چهره منفي از مخاطب را به وجود مي آورند زيرا او را در اين مضيقه قرار مي دهند تا اجازه دهد گوينده يكسري از كنشهايي كه ممكن است مخاطب را تحت دين و نفوذ خود درآورد، دنبال كند. به بيان ديگر، عبارت هاي تشكرآميز وجهه منفي گوينده را در اينكه اين عبارات شاهد پذيرش اين وام گيري هستند، به مخاطره مي اندازد. جالب اينكه رد اين تعارفات در چارچوب نظريات براون و لوينسن مطرح نشده است اما به هر حال طبق روشي كه ساير كنش ها در اين چهارچوب مورد بررسي قرار گرفتند، به طبقه بندي كنش هاي تهديد كننده وجهه مثبت يك گوينده به گونه اي پرداخته اند كه اين اعمال ممكن است به صورت بازتابي از ناخوشايند بودن موضوع مورد پيشنهاد يا به صورت عدم آمادگي و تمايل شنونده براي ورود بيشتر گوينده به موضوع مورد بحث يا به حدود گوينده درآيند تا بدين وسيله مانع امكان افزايش آشنايي بين دو طرف صحبت شوند.
 
1-4. انتقاد از براون و لوينسن:
 سواي ترتيب استراتژي جبران پذير بودن وجهه، مفهوم FTA (كنش هاي تهديد مننده وجهه)، بخشي از نظريه براون و لوينسن است كه مورد انتقادات بسياري قرار گرفته است زيرا طبق گفته هاي آنها "برخي كنش ها به طور طبيعي و ذاتي تهديد كننده وجهه افراد هستند و به همين دليل نياز به انعطاف پذيري و نرم شدن دارند". پس ارتباطات، همانند آتش فشاني به نظر مي رسد كه پر از كنش هاي ذاتي و مخاطره آميز براي وجهه به شمار مي آيند و به صورت يك خطر ساختارمند و كوشش رقابت آميز، تصور مي شوند.
 اشميت(Schmidth،1980) مدل براون و لوينسن را اينگونه توصيف مي كند: "يك مدل بيش از اندازه بدبين. همچون يك ديدگاه جنون آميز از روابط متقابل اجتماعي انسان." درحاليكه انووي (Nwoye،1992) اينگونه نتيجه مي گيرد كه اگر ديدگاه تهديد ذاتي و دائمي براي وجهه هاي دو طرف گفتگو هميشه صادق باشد، مي تواند روابط متقابل اجتماعي را از ميان تمام عناصر مطلوب آن، بربايد.
 محققان مختلفي از زبان هاي غيرغربي، ديدگاه قوم مدارانه براون و لوينسن را مورد انتقاد قرار داده اند. گوو(Gu1990) نظريه بروان و لوينسن را در مورد مطالعه ادب و احترام در زبان چيني با ذكر دو دليل، غير قابل اجرا دانسته و آن را رد مي كند. اول، درك براون و لوينسن از كنش هاي تهديد كننده وجهه منفي كه در فرهنگ چيني صدق نمي كند. در جايي كه ساير چيزها مساوي باشند، پيشنهاد دادن، دعوت كردن و قول دادن به عنوان تهديد كننده وجهه منفي براي شنونده و مانع آزادي عمل او تجربه نمي شوند. و دوم اينكه طبق نظريات گوو، جنبه هنجاري و قانوني ادب و احترام كاملا در چارچوب براون و لوينسن ناديده گرفته شده است. زيرا مدل آنها بر اساس كنش ميان دو گوينده عاقل، به عنوان دو شخص كلي و نه به عنوان اعضاي يك جامعه محدود و با قوانين مشخص خود، طراحي شده است.
 هيل.ات آل( Hill et all، 1986) ، ماتسووموتو (Matsumoto،1988-1989) و ايد (Ide، 1989) نيز در مطالعاتشان بر روي ادب و احترام در زبان ژاپني نشان داده اند كه كار براون و لوينسن بر پايه آرمان هاي غربي ارزشمندي فردي و حقوق داخلي آن قرار گرفته است و بنابراين نمي تواند براي داده هاي آنها به صورت مناسب و رضايت بخش به كار بسته شود. فاخر بودن زبان ژاپني به اين معناست كه سخنان ساده و واقعي مثل: امروز شنبه است ، مي تواند موقعيت گوينده و شنونده و ارتباط شان را از ميان انتخاب هاي مناسب از بين كد هاي ارتباطي، مثل افعال و ديگر اجزاء جمله، رمز گشايي كنند.(ماتسووموتو،1989). از آنجايي كه در اين سيستم، فاخر، براي تصديق تفاوت هاي موقعيت زبان و نه بالا بردن مخاطبان آن به كار برده شده است، فقدان وجهه لازم است كه به صورت نتيجه يك ناتواني در فهم و عمل در مطابقت با ساختار و سلسله مراتب گروه، تصور شود. به منظور همساز كردن استفاده از فاخر در زبان ژاپني و ديگر زبان ها در نظريه ادب و احترام(politeness)، هيل.ات آل در مطالعاتش بر روي پديده ادب و احترام در جوامع ژاپني و آمريكايي، دو جنبه جهاني ادب را مطرح كرد: درك و دريافت  و اراده.
 در درك، يك گوينده به صورت نا آگاهانه و منفعل از هنجارها و رفتارهاي ادب در تطابق با موقعيت، مقام و سن طرف هاي مورد بحث اش و... پيروي مي كند. در حاليكه اراده، انتخاب هاي بيشتري از يك طيف گسترده تر از امكانات، براي روشن تر كردن مفهوم و منظور به گوينده مي دهد.
 او همچنين تأكيد مي كند كه اين دو جنبه درفرهنگ هاي گوناگون، به صورت متنوعي توزيع مي شوند. اما آنها اذعان مي دارند كه اين دو جنبه در تمام زبان هاي دنيا، با وسعت كمتر يا بيشتر وجود دارند. يك نمونه از مثال هاي شناخته شده رسمي و غير رسمي در زبان انگليسي، رابطه ميان واژگان { purchase , buy} و يا { eat , din} است.
 پس طبق نظريه ات آل در زبان ژاپني، در جايي كه انتخاب فاخر به وسيله موقعيت گويندگان آن امر مي شود، جايگاه و ديگر شاخص ها، اجزاء درك تشخيص، مقدار قابل توجهي (chunk) را نسبت به انگليسي آمريكايي تصرف مي كند. برعكس، در انگليسي آمريكايي، در جايي كه اصالت عبارات به عنوان عبارات صميمي و بي ريا مورد نظر است و استفاده از فرمول ها به عنوان دورويي و ريا كاري و غير جذاب درك مي شوند جنبه اراده، تسلط بيشتري مي يابد.
 زبان فارسي، در وفادار ماندن به پيروي از هنجارهاي اجتماعي و ارتقاء وجهه گوينده از اين طريق، شبيه به زبان ژاپني است. به سادگي مي توان فرض نمود كه در چنين جوامعي، عدم پذيرش هنجارهاي تثبيت شده به عنوان جهل و ناداني و يا عدم كنترل بر خويشتن (ماتسووموتو،1988) و يا حتي به عنوان نشانه بي پشتوانگي (بي من،1986) تصور خواهند شد.  مائو( Mao،1994) نيز كه دو جزء وجهه زبان چيني را از ديدگاه درون گرا(emic) توصيف مي كند، ثابت مي كند كه چگونه مفهوم وجهه در زبان چيني متفاوت از نظريه براون و لوينسن است و به قولي جهان شمول بودن آن را به چالش مي كشد.
 وجهه در زبان چيني mianzi است. يعني: "قدر ، منزلت و اعتباري كه از طريق استناد دادن يا فرض ديگر اعضاي جامعه نسبت به فرد، و در طول دوران زندگي اش به دست مي آيد". و lian به معناي:" احترام گروه به انسان شهرت يافته به با وجدان و با اخلاق نيك" است. "اين هم يك تأئيديه رسمي اجتماعي براي تأكيد بر استانداردهاي اخلاقي است و هم يك تأئيديه فردي و دروني"(Hu،1944)(نوشته شده در نظريه مائو،1994).
 در نتيجه مائو اذعان مي دارد كه سواي وجود يك تشابه محدود ميان lian  و وجهه مثبت، دو جنبه وجهه در زبان چيني { mianzi و  lian} با مفاهيم وجهه مثبت و منفي براون و لوينسن مطابقت نمي كند. مائو پيشنهاد مي كند كه به منظور محاسبه چنين تفاوت هايي، ساختار داخلي ديگري بايد تعريف و توسعه يابد كه آن همان گرايش تحميلي نيروي خويشاوندي(نسبي) {Relative force orientation} است كه آن را اينگونه تعريف مي كند: "يك هدايت تضمين شده وجهه، كه با وجود آنكه هيچ گاه به صورت كامل به آن دست نمي يابد، از آن تقليد مي كند. يكي از دو هدف رفتار متقابل كه ممكن است در يك جامعه گفتاري معين برجسته به نظر برسد، هويت اجتماعي آرماني يا استقلال داخلي و فردي آرماني. مضمون خاص وجهه در يك جامعه گفتاري معين كه به وسيله يكي از اين دو هدف تعامل تعيين شده و به وسيله اعضاي آن جامعه به تصويب رسيده است."
 طبق اين ساخت، وجهه زبان چيني- و وجهه زبان فارسي همانطور كه من نيز در اين مقاله به آن خواهم پرداخت- به سمت يك جامعه هويتي آرماني يا وجهه عمومي گرايش دارند. ساخت وجهه براون و لوينسن و تا حدودي نيز گافمن، يك تصوير فردي از شخص را توصيف مي كنند. ديدگاه گرايش تحميل نيروي نسبي نيز به نوعي يك تغيير و اصلاح اميد بخش تري را نسبت به مدل براون  لوينسن نويد مي دهد. به هر حال، مائو، نه مشخص كرد كه جايگاه اين ساخت وجهه در مدل براون و لوينسن چگونه و به چه ترتيبي است، و نه هيچگونه مثال و الگوي خاصي براي اين ساخت ارائه داد. در جاي ديگري كه انووي از مفهوم وجهه در بين قبايل ايگبو(Igbo، 1992) صحبت مي كند توضيح مي دهد كه وجهه گروهي، از اهميت و اعتبار برتر و بيشتري در آن جامعه برخوردار است. يك كنش غير اجتماعي فرد، رسوايي، ننگ و خجالت را نه تنها براي خودش بلكه در موارد مهم تر ممكن است براي گروهي كه فرد به آن تعلق دارد يا با آن در ارتباط است را به همراه داشته باشد. مانند رفتارهاي غير قابل قبول بچه ها، كه عكس العمل بدي از سوي والدين شان را به دنبال دارد.
 انووي معتقد است ديدگاه براون و لوينسن از وجهه منفي و ديدگاه عوامل تحميلي تهديد كننده آن، در جامعه تساوي گراي ايگبو قابطباق با قوانين آداب و رسوم و تشريفات(تعارف) و عرف هاي ديگر، نشان داده مي شود. من نشان خواهم داد كه اين دو جنبه از وجهه، با آن شخصيت كه ريشه در فرد و پشتوانه هاي او دارد و اساسا غيرقابل تغيير است، متفاوت است، هرچند بايد مراقب اثرات متقابل باشد. در حاليكه "احترام" يك مفهوم پويا تر است. از گوينده به سمت مخاطب در جريان است و ممكن است هميشه ادا نشود. اين عبارت، نقل قولي از گافمن را يادآوري مي كند كه:
 "وجهه اجتماعي يك شخص كه مي تواند به صورت خصوصي ترين ثروت شخصي او و مركز امنيت و طبيعت او درآيد، از اجتماع به او وام داده مي شود. اين وجهه، مي تواند فرد را متوجه خود سازد، مگر اينكه او بتواند خودش را به مسيري ارزشمند تر، هدايت كند."
 
به هر حال من بايد تأكيد كنم كه احترام در تعاملات ايراني ها هميشه حضور دارد و غالبا -نه هميشه- به شخصيت يك فرد بستگي دارد. به عبارت ديگر، يك گوينده هنگام مخاطب قرار دادن به فردي با شخصيت بالا،(فرضا داراي يك موقعيت اجتماعي و يا فرد تحصيلكرده و با سواد) احترام زيادي مي گذارد. اما اين امر به اين معنا نيست كه به فردي با شخصيت پايين تر(از نظر جايگاه اجتماعي) هيچ احترامي گذاشته نمي شود. در واقع من معتقدم كه احترام يكي از انگيزه هاي اصلي پنهان در رفتار مؤدبانه است. همچنين كسي كه شخصيت اش را با احترام گذاشتن، به صورت شفاهي يا غير شفاهي، نه تنها به مخاطبش، بلكه به تمام افراد حاضر نشان مي دهد، درواقع با اين امر بيان مي كند كه چگونه وجهه به جايگاهي كه تمامي حاضران در همان زمان به فرد مي دهند، احتياج دارد.
 بنابراين قوانين ادب و احترام، ملزم مي كند كه يك گوينده به وجهه مخاطبانش از طريق رفتارهاي آنها، طبق الگوهاي سن، موقعيت و جايگاه اجتماعي و نوع رابطه اي كه ميان شان وجود دارد توجه كند. اين امر از خلال استفاده از عبارت هاي نشان دهنده درجه علاقه مشاركت مخاطب، تظاهر به نگران بودن درباره راحتي و رفاه اجتماعي اش و تمايل به نشان دادن آن در حركاتش به دست مي آيد. بنابراين در زبان فارسي، بسيار احتمال دارد كه عدم پيروي از هنجارهاي تثبيت شده، منجر به شكل گيري موقعيت تهديد وجهه براي طرف صحبت فرد بشود. زيرا استفاده از يك شكل زباني مناسب از سوي گوينده، ممكن است به عنوان تلاش براي تثبيت نوع متفاوتي(ديگري) از رابطه از سوي فرد و مخاطبش كه مناسب يا مطلوب احساس مي شود، درك شود.(بي من،1986)
 مي توان گفت كه شخصيت ، مانند  "وجهه مثبت" در نظريه براون و لوينسن است اما تفاوت هاي بسيار مهمي نيز ميانشان وجود دارد. براون و لوينسن وجهه مثبت را به عنوان شخصيت فرد كه مي خواهد خواستني باشد، محترم شمرده شود و دوست داشته شود و نيازهايش با ديگران تقسيم شود، در نظر مي گيرند. در مقام ايراني، شخصيت دادن به يك مخاطب بايد با دستور جامعه درباره وجهه دادن و همچنين خواسته هاي وجهه گروهي انجام شود. رفتار كردن در يك سير ارزش هاي اجتماعي، اهميت بيشتري دارد، اگر به نظر برسد گوينده اي به طريق پذيرفته نشده رفتار مي كند يا به عنوان فردي كه رفتار غيرقابل قبولي انجام داده است شناخته شود، ممكن است وجهه اش را از دست بدهد زيرا اين لغزش در رفتار، براي جايگاه اجتماعي خود گوينده به طور مستقيم، و براي وجهه عمومي خانواده اش به طورغيرمستقيم، زيان آور تلقي مي شود و توسط نكوهش هاي جامعه كه مستقيما وجهه او را مخدوش مي كنند، بازداشته مي شود.
 براون و لوينسن اين لغزش ها را براي وجهه مثبت گوينده زيان بار مي دانند زيرا ساختار وجهه آنها(براون و لوينسن) بر پايه فرديت است و نه ارزش هاي گروهي. در حالي كه در زبان فارسي، فرديت و ارزش هاي اجتماعي از نظر اهميت همسان اند، يكي از نشانه هاي اهميت داشتن ارزش هاي خانواده، ادب، احترام و رابطه آنها با يكديگر در سه الگوي سوءاستفاده كه بي من معرفي مي كند و تقريبا هم معني اند، نشان داده شده است:
 •    بي ادب .(اشاره ضمني،نه تنها به اقتضاهاي اجتماعي، بلكه همچنين به كمبود تمام تهذيب هايي كه انسان ها را از حيوانات جدا مي كند)
 •    بي شرف.(اشاره ضمني به كمبود احترام و ادب به خانواده فرد)
 •    بي پدر و مادر
 بي من ادعا مي كند كه اين عبارت ها نشان دهنده اينست فردي كه به عنوان شخص ناتوان در تطابق با هنجارهاي رفتاري اجتماع پنداشته مي شود، فردي شرم آور نيز هست. اين خصيصه هاي منفي بايد برخاسته از كمبود تربيت مناسب باشد و اجتماعي كردن فرد كه بايد از سوي خانواده او صورت مي گرفته است، احتمالا انجام نشده و منجر به ناتواني فرد در ايفاي يك رفتار پذيرفته شده اجتماعي مي شود. اين ديدگاه با مثال هايي نشان مي دهد كه ارتباطات نزديك بين نقش هاي مركزي خانواده در اجتماعي كردن يك فرد حاصل مي شود كه از خلال رفتارها و موقعيت هاي اجتماعي اش، روشي كه اين اجتماعي شدن صورت گرفته است، نشان داده مي شود. در اينجا اهميت ادعاي وجهه فردي و اجتماعي، كاملا مشخص و واضح است.
 
6.داده ها و تجزيه و تحليل آنها:
 ايرانيان مي دانند كه رد كردن خوراكي و نوشيدني، غالبا تعارف كردن است و به همين دليل احساس مي كنند كه مجبورند بيشتر اصرار كنند و به مخاطبشان بگويند كه تعارف نكن( كه درواقع نوع ديگري از تعارف است!) همانطور كه در ادامه به طور خلاصه آورده شده است:
 •    نمونه 1:
 •     معرفي بافت: A يك مرد تقريبا 30 ساله، D  همسرش 30-25 ساله و غير فارسي زبان، در حال ملاقات دوستانشان  B  و  C هستند. به محض اينكه A  مي گويد كه خيلي وقته آمده اند و بايد به خانه بروند، C (زن ميزب شامل كلمات و عباراتي است كه نشانه تاييد يا موافقت با اعمال و گفتار طرف مقابل است. از تصديق براي تقويت قسمت هاي مهم گفتار طرف تعامل و جهت دادن به آن استفاده مي نماييم. نمونه هاي آن عبارتند از «بله»، «درسته»، «همينطور است كه شما مي گوييد» و صداي غير لغوي مانند «اهوم».
2- تحسين
تحسين هم مانند تصديق نوعي تقويت مثبت است. ولي فراتر از يك تاييد ساده يا توافق با گفتار و اعمال طرف مقابل است. از انواع تحسين كلامي مي توان به عباراتي مانند «آفرين!»، «چه جالب!»، «ادامه بده»، «عاليه» اشاره نمود كه متناسب با وضعيت به كار مي روند.
3. انعكاس احساسات
انعكاس احساسات نوعي همدردي (شاخه اي از مهارت هاي زندگي ) به حساب مي آيد و كاربرد آن زماني است كه شخص مقابل نياز به يك همدرد براي كسب آرامش دارد. مثلا وقتي كسي ناراحت، عصباني و آشفته حال است بايد از اين فن استفاده نمود. براي بازگرداندن احساسات بايد به دقت به صحبت هاي طرف مقابل گوش فرادهيم تا از نيازها و مسائل اصلي او با خبر شويم و گفتار خود را براساس آن نيازها تنظيم نماييم.
4. تعبير و تفسير كردن
با استفاده از گنجينه لغات شخصي خود، مطالبي را كه  شنيده ايم براي گوينده تفسير مي كنيم. با اين كار مطمئن مي شويم كه سخنان وي را درست فهميده ايم و همچنين نشان مي دهيم كه  در طول تعامل با دقت به سخنانش گوش داده ايم.
علايم غير كلامي
پاسخ هاي غير كلامي نيز نقش مهمي در گوش دادن بازي مي كنند. برخي از اين رفتارها نشانه توجه به گوينده و برخي هم نشانه بي  توجهي به اوست كه بايد به آنها اهميت داد. از علايم غير كلامي رايج مي توان به «تكان دادن سر»، «حالات چهره»، «وضعيت بدني»، «تماس چشمي مستقيم» اشاره نمود كه در ذيل به تفسير اجمالي اين موارد مي پردازيم.
1- تكان دادن سر
سر تكان دادن در مذاكره، علامت توجه به گفته هاي طرف مقابل است. اين مساله باعث تشويق گوينده به ادامه تعامل و در نتيجه كسب اطلاعات بيشتر توسط ما مي شود.
2- حالات چهره
حالت چهره بيانگر هيجانات دروني ما است كه نسبت به صحبت هاي شخص مقابل ابراز مي شود. مانند «بالا انداختن ابروها»  كه نشانه تعجب شنونده است.
3- وضعيت بدن
وضعيت بدن مي تواند معرف نگرش هاي مثبت و منفي و سطح هيجانات و تمايات باشد. لذا  بايد به نحوه نشستن يا ايستادن بسيار توجه نمود زيرا طرف تعامل از وضعيت بدني ما تصميم به ادامه يا قطع مذاكره مي گيرد.
5. تماس چشمي مستقيم
نشانه گوش دادن به گفته هاي طرف مقابل است. حال اگر شنونده باشيم بيش از وقتي كه صحبت مي كنيم از نگاه استفاده مي نماييم و نسبت به گوينده نگا ه هاي طولاني تري داريم.
موانع ارتباطي
يادگيري اين كه چطور به نحو سازنده اي با خودمان ارتباط برقرار كنيم يكي از ابعاد مهم آموزش مهارت هاي ارتباطي است. سد ها و موانع ارتباطي در سه مقوله اصلي جاي ميگيرند:
• قضاوت كه ارزشيابي بدون داشتن اطلاعات كافي  در مورد فرد ديگر است و شامل: انتقاد، نام گذاري، تشخيص گذاري و ستايش همراه با ارزيا بي است.
• ارايه راه حل يعني به هر نحوي سعي در حل مشكل طرف مقابل كنيم بدون اين كه وضعيت احساسي او را مد نظر قرار دهيم و دربرگيرنده مفاهيمي چون:دستوردادن، تهديد، اخلاقي سازي، طرح سوال هاي زياد و نا مناسب و نصيحت يا توصيه ميشود.
• اجتناب از نگراني هاي طرف مقابل كه به معني منحرف كردن گفتگوي فرد از مسير اصلي است و شامل: منحرف سازي، بحث منطقي و اطمينان بخشي مي شود.
براي آشنايي با ساير موانع ارتباطي به مقاله اصلي در سطح سوّم مراجعه كنيد...
تعارض در روابط بين فردي
از مهمترين تفاوت هاي فردي كه روي رابطه ما با ديگران اثر مي گذارد، تفاوت در نقطه نظرها و ديدگاه ها است. اين فعاليت براي توجه به تفاوت هاي فردي طراحي شده است.
بسياري از تعارض ها و اختلاف هاي ما از آنجا سرچشمه مي گيرند كه افراد متفاوت ديدگاه هاي متفاوتي نسبت به يك موضوع دارند و جالب اينجاست كه معمولاً در هر اختلافي هر يك از طرفين فكر مي كنند كه درست  مي گويند و حق با آنهاست و اين ديگريست كه اشتباه مي كند.
داشتن اختلاف نظر يك قسمت جدانشدني از ارتباطات شما است و مي تواند باعث رشد و ارتقاء مهارت هاي بين فردي شما گردد. بنابراين بسيار مهم است كه به جاي تلاش در جهت حذف اختلاف نظر، سعي كنيم مهارت هايي را براي حل مؤثر اختلالات و تعارضات بين فردي بياموزيم. يادمان باشد كه اگر ما از بحث و جدل پرهيز كنيم، و يا مشكلات بين فردي خود را به شيوه اي نامناسب و ناكافي حل كنيم، آنگاه در درازمدت با مشكلات بسيار جدي تر در روابط بين فردي خود روبرو خواهيم شد.. 
راه كارهايي براي مديريت اختلاف
اختلاف هميشه رخ مي دهد. و ما مي توانيم از آن بهره ببريم و به نفع خويش عمل كنيم. اگر ما مهارت هاي لازم براي حل اختلافات را داشته باشيم، آنگاه اختلاف به نوع سازنده خود تبديل  مي شود. تمرين هاي زير مي توانند به حل سازنده كمك كنند. پنج اختلاف عمده اي را كه در طي سالهاي گذشته با اطرافيان داشته ايد به خاطر بياوريد. آن ها را روي كاغذ يادداشت كنيد. از چه راه هايي براي حل اين اختلافات استفاده كرده ايد؟
1. آدم هاي مختلف براي حل اختلاف راهبردهاي مختلفي دارند.
اينكه اهداف و روابط ما هر يك تا چه اندازه براي ما اهميت دارند، منجر به پنج سبك حل اختلاف مي گردد: سبك لاك پشتي يا كناره گيرانه، سبك كوسه وار يا زورگويانه، سبك خرس اسباب بازي يا توام با آرامش، سبك روباه وار يا مذاكره كننده و سبك جغدوار يا مقابله كننده.
براي ” درك درستي از ما داشته باشند و ثانيا” با ما در زمينه نگرانيها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند. همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنيازي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ )

به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موفقيت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرارصحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنوندنه سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد.

همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف منفي به او كمك مي كند.

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

ما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد  غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار مشكل مي سازد. همانطور كه قبلا” نيز اشاره شد، ما بدين دليل با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم تا از طريق آن به حل مسائل و مشكلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات ، درك بهتر خود و رفع نيازهاي اجتماعي دست يابيم، در روابطي كه (( ارزيابي ديگران )) عنصر اصلي آن مي باشد نه تنها اهداف مذكور تحقق نمي يابد، بلكه آرامش لازم در ارتباطات انساني نيز از بين مي رود. بايد به خاطر داشته باشيم همه ما مي‌خواهيم ديگران با نظرات ما موافقت  كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تاييد كنند، زير عقايد و نظرات ما براي خودمات كاملا” اهميت ندارند، اگر در ارتباط با ديگران اين تصور پيش آيد كه به نظرات آنها احترام نمي گذاريم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طي نمي نمايد.

در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسب

اگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند مخالفت كنيم. به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيست ) و سپس در مقام موافقت و تاييد آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش عجيبي مي گذارد.

ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.

مثال: همكلاسي شما مي گويد: اصلا” حرفهاي تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما هميشه نبايد دربست و به صورت صددرصد حرفهاي ديگران را نپذيريم.

بايد به خاطر داشت كه لحن پاسخ شما نيز مهم است. اگر پاسخ تحقيرآميز باشد اين روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.

گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهي

 

شناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و محيط زندگي است.

آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم.

در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي داشته باشند؟

-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟

-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟

-ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟

-در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟

-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟

-زماني كه مسئله يا  مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟

-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟

بايد به خاطر دادند كه منظور ، فرستادن پيام از طريق امواج الكترومغناطيسي به مخاطبان بالقوه گسترده و نامعين بود . تحول بعدي سيستمهاي پخش گسترده ي – راديو از دهه ي 1920 به بعد ، و تلويزيون از اواخر دهه ي 1940 – بسيار فراگير بود .
پيدايي و بهره برداري از اين فن آوريهاي مختلف به شيوه هاي پيچيده اي ، با قدرت اقتصادي ، سياسي و قهري همبافت بود . منافع تجاري ، سياسي و نظامي ، در توسعه ي شبكه هاي كابلي تلگراف در نيمه ي دوم قرن نوزدهم نقشي حياتي ايفا كرد . تجربيات نخستين ماركني در تلگراف ، بي سيم مورد حمايت « اداره پست بريتانيا » ، « دادگاه رسيدگي به دعاوي دريايي » و « اداره ي جنگ » قرار گرفت ، و نخستين قراردادهاي تجاري او با نيروي دريايي بريتانيا بود . دولت هاي بريتانيا ، آلمان و آمريكا و بنيادهاي نظامي كه استعداد تجاري و اهميت راهبردي راديو را تشخيص داده بودند ، نقش فعال در تحول آن ايفا كردند . تكامل متعاقب سيستمهاي پخش گسترده در محدوده ي چارچوب هايي نهادي صورت گرفت كه از يك زمينه ي ملي تا زمينه ي ملي ديگر تفاوت بسيار داشتند و به طور كلي نوعي از راه حل و توافق را – كه با بازنگري مداوم و مذاكره ي مجدد مواجه بود – بين منافع تجاري صنايع رسانه از يك سو ، و دلمشغولي سياسي براي قانونمند كردن ، مراقبت و كنترل رسانه هاي جديد از سوي ديگر عرضه كردند .
امروزه عوامل جديدي را در كنار تحول اشكال جديد فراآوردن اطلاعات بر اساس سيستمهاي ديجيتال رمزبندي ، همگرايي فن آوري اطلاعات و ارتباطات بر سر يك سيستم ديجيتال انتقال ، كه فرآوري و انباشت در زمره ي آن است مشاهده مي كنيم . اين تحولات سناريوي تكنيكي جديدي مي آفريند كه در آن اطلاعات و محتواي نمادين را مي توان بسرعت و با سهولت نسبي به اشكال متفاوتي مبدل كرد . تحولات مورد بحث امكان انعطاف بس بيشتر را در هر دو زمينه ي برخورد اطلاعات و انتقال آن ، فراهم مي آورد ( تامپسون ، 1380 : صص99 – 98 ) .

ارتباطات و تحول جوامع
نخستين بررسي هاي تاريخي در مورد سير تحول ارتباطات اجتماعي،از مرحله گفتار شفاهي و نوشتار دستي و استفاده از كاغذ تا مرحله ي اختراع چاپ كتاب و مطبوعات و همچنين مرحله ي ايجاد تلگراف و تلفن و راديو، به وسيله ي هارولد اينيس ( 1952 – 1894 )، تاريخ شناس و اقتصاد دان مشهور كانادايي، در اوايل دهه ي 1950، صورت گرفته اند. اينيس با تاكيد بر تاكيد بر تاثيرات زماني و مكاني وسايل ارتباطي، تاريخ را به دو دوره قبل از چاپ و بعد از چاپ،تقسيم كرده است و به طور كلي،با نوعي بازنگري تاريخي،تاريخ انسان را تاريخ تكنولوژي هاي ارتباطي معرفي نموده است ( فرقاني ،1382: ص14). او معتقد بودكه هر گونه تغيير و تحولي در سيستم و تكنيك ارتباط جمعي،سه تغيير و دگرگوني را قهرأ موجب خواهد شد : ساختار علاقه ها و سليقه ها (موضوع تفكر و اشيائي كه مورد توجه قرار مي گيرند) تغيير مي يابد ، ويژگي نمادها و ارزش ها متحول مي شوند ( اسباب و ابزار هائي كه به كمك آن ها انديشه شكل مي گيرد و فكر ساخته مي شود) و بالاخره دگرگوني در ذات و محتواي جمع و جماعات و مالا تغيير بنيادين فرهنگ و خصلت جمعي اجتماع (پستمن ، 1378: ص57) .
هربرت مارشال مك لوهان (1979-1911) ، متفكر ديگر كانادايي هم با الهام از نظريات اينيس در مورد نقش قاطع و تعيين كننده ي شيوه هاي ارتباطي در جوامع انساني به بررسي چگونگي تحول تاريخي ارتباطات پرداخته است.
به دنبال اين دو محقق و متفكر كانادايي ، كه در واقع نخستين نظريه پردازان تأثير تعيين كننده ي شيوه هاي ارتباطي در تحول جوامع بشري به شمار مي روند و به بيان ديگر ، اولين پژوهشگران معتقد به برتري تاثير اجتماعي وسيله ي ارتباطي بر محتواي ارتباط يا پيام ارتباطي شناخته مي شوند ، پژوهشگران ديگري نيز به مطالعه درباره چگونگي و ابعاد تحول جوامع بشري ، از مرحله ي ارتباط شفاهي تا مرحله توسعه ي نوشته هاي خطي و الكترونيكي ، پرداخته اند و شيوه هاي ارتباطي مذكور را از عوامل مهم دگرگوني در شيوه هاي فكري ، ذهني و فرهنگي انساني و همچنين رشد علوم جديد ، اجتماع پذيري و ملي گرايي ، شناخته اند .
ديدگاه هاي مارشال مك لوهان و ديويد رايزمن از مهمترين نظريات ارائه شده در خصوص نقش وسايل ارتباطي در تحول جوامع است كه ما در اينجا به صورت مفصل تر به آن مي پردازيم :

رسانه ها و ديدگاه مارشال مك لوهان
مك لوهان معتقد است اگر چه تكنولوژي منبعث از ذهن و عمل انسان است، ولي انسان هر عصر و دوره اي، خود زاييده ي تكنولوژي زمان خويش است به عبارت ديگر، هر تكنولوژي بشر را بتدريج در فضاي تازه اي قرار مي دهد و هر فضاي تازه، عاملي تعيين كننده در سرنوشت و زندگي بشر به شمار مي رود. او بر اين نظر است كه جوامع بيشتر در اثر ماهيت وسايل ارتباطي شكل گرفته اند تا در نتيجه محتواي ارتباط . به عقيده او ، وسيله نه تنها از محتواي پيام خود جدا نيست، بلكه به مراتب مهمتر از خود پيام نيز هست و بر آن تاثيري چشمگير دارد.
مك لوهان در مورد مقاومت در برابر تكنولوژي مي گويد : اگر ما بخواهيم در برابر كاركردهاي جديد تكنولوژي گرايشهاي سنتي خود را حفظ كنيم، فرهنگ سنتي ما همانند فرهنگ اسكولاستيك قرن شانزدهم،در نهايت از ميان خواهد رفت.اگر پيروان اسكولاستيك با فرهنگ شفاهي پيچيده شان، تكنولوژي گوتنبرگ را درك كرده و پذيرا شده بودند و آموزش شفاهي خود را با آموزش نوشتاري تلفيق مي دادند،از نابود شدن كامل خود جلوگيري مي كردند و ميدان را صرفا براي آموزش از طريق متون ديداري خالي نمي گذاشتند.
مك لوهان بر اين باور بود كه اغلب تكنولوژي ها يك اثر تشديد كننده دارند و موجب مي شوند تا حواس آدمي از يكديگر كاملا تفكيك شوند.از اين رو هر يك از وسايل ارتباطي در امتداد يكي از حواس انسان است ، چنانكه حكاكي روي سنگ در امتداد دست،دوچرخه در امتداد پا ،عكس در امتداد چشم، راديو در امتداد گوش و شنوايي و تلويزيون در امتداد حس لامسه است كه سر انجام موجب تعادل ميان ساير حواس نيز مي شود( دادگران ،1377،ص91و90) او با تكيه بر نقش خاص حواس انساني در ايجاد، تكامل و تزلزل انواع ارتباطات و همچنين تأثير قاطع وسايل ارتباطي در تحولات اجتماعي تاريخ بشر، سه دوره ي متمايز با سه نوع فرهنگ شفاهي،چاپي و الكترونيكي را از هم تفكيك كرده است. او بر اين اساس،دوره ي اول را عصر ارتباطات شفاهي،دوره ي دوم را عصر ارتباطات چاپي ( كهكشان گوتنبرگ ) و دوره سوم را عصر ارتباطات الكترونيكي ( كهكشان ماركوني ) نام گذاشته است.

1) عصر ارتباطات شفاهي و زندگي قبيله اي
نخستين مرحله ي زندگي اجتماعي انسان،طبق نظريات مك لوهان،دوره ي تمدنهاي ابتدايي فاقد كتابت است.در اين دوران كه مك لوهان آن را دوران دودماني و قبيله اي مي خواند،انسان در يك مجموعه هماهنگ و طبيعي مي زيست و از اين طريق، با گروه اجتماعي خويش يعني قبيله پيوند بر قرار مي كرد.در اين محيط طبيعي ،ادراك او به طور مستقيم از جهان خارج به وسيله حواس طبيعي اش صورت مي گرفت.زندگي انسان به صورت جمعي بود و امور دست جمعي مورد بحث و گفتگو قرار مي گرفت و بدين ترتيب،انسان فاقد يك هويت شخصي و زندگي خصوصي بود و تفكر اودر پرتو تأثير شگرف كلام،به تقديس جهان مي پرداخت.در چنين شرايطي چون شعاع و حوزه نفوذ كلام و صداي انسان محدود بود،افراد به صورت طايفه ها و قبيله هاي كوچك زندگي مي كردند و تعدادشان فقط تا حدي بود كه بتوانند در يك ميدان عمومي جمع بشوند و به سخنان يك نفر گوش بدهند.
در اين مرحله از زندگي اجتماعي،همچنانكه نشانه هاي آن هنوز در كشور هاي عقب مانده يافت مي شود،افراد همه بيسواد هستند و انديشه ي آنان، بدون هيچگونه نظمي رشد مي كند و اطلاعات و مهارت ها سينه به سينه منتقل مي شود(دادگران،1377،ص94).

2) عصر ارتباطات چاپي و جامعه ي فرد گرا
مك لوهان بر آن است كه،تمام دستاورد هاي كشورهاي غربي در زمينه تكنولوژي،از صنعت چاپ ناشي شده است.پيش از اختراع صنعت چاپ،افراد انساني هرگز انديشه ساختن اشياي كاملا مشابه را به كمك حركت و تكرار يك دستگاه مكانيكي در ذهن خود نداشته اند، دستگاهي كه با حركت مكرر خود بتواند هزاران نسخه متن خواندني همانند را تكثير كند.اين امر به حوزه هاي ديگر صنعت الهام بخشيد و موجب توسعه ي آنها شد.به نظر مك لوهان چاپ كتاب،سرآغاز عصر مصرف و نخستين محصول جامعه ي مصرف به شمار مي آيد كه مطالعه ي شخصي، تقويت استدلال، فردگرايي و در نهايت خردگرايي را به ارمغان مي آورد.
البته نبايد فراموش كرد كه مك لوهان، به عصر گوتنبرگ و آثار چاپ در جامعه نگرشي بدبينانه دارد.به عقيده او اختراع چاپ يك «گناه اصلي»انساني و سرچشمه ي تمام بدبختي هاي ناشي از تمدن صنعتي است،زيرا اختراع چاپ،انسان را از محيط صميمانه ي زندگي قبيله اي راند و او را گرفتار قيد و بند هاي نظام جابرانه ي زندگي مكانيكي و صنعتي كرد.مك لوهان سلطه ي ديرپاي خواندن و نوشتن را چيزي سخت و رژيمي رياضت كشانه مي بيند كه بمباران حسي رسانه اي جديد، با موفقيت به آن پايان داده است.تلويزيون به فاصله ي چند ثانيه قبيله ي قديمي جامعه را گرد هم مي آورد و با نشانه هاي رمز،دوباره به هم پيوند مي دهد و سعادت مي بخشد.
مك لوهان عقيده دارد كه وسايل ارتباطي الكترونيكي كه از اواخر قرن نوزدهم با اختراع راديو به وسيله ماركوني، به زندگي انسان وارد شده اند ،سرانجام، وسيله اي براي نجات بشر از« بردگي ماشين»هستند.به نظر او،عصر الكترونيك،پايان رنجها، اضطرابها، دشمنيها، كشمكشها و تعارضها است( دادگران،1377،ص98-97).

3) عصر ارتباطات الكترونيك و دهكده جهاني
مك لوهان معتقد است در پرتو مسايل ارتباطي الكترونيك چهره ي كار و زندگي اجتماعي دگرگون مي شوند،جوامع و ملتها به هم نزديك مي گردند و در نهايت،دهكده اي به پهناي كره ارض،پديد مي آيد كه او آن را اصطلاحا « دهكده جهاني » مي نامد.
مك لوهان در ميان وسايل ارتباط الكترونيكي براي تلويزيون نقش بسياري قائل است. او معتقد است كه اين وسيله ضمن آنكه همه ي مزاياي وسايل ديگر را در بر دارد با افزودن بيان تصوير به آنها، قدرت نفوذ فوق العاده اي به دست آورده است .او بر اين باور بود كه تلويزيون قادر است نه تنها در يك كشور ، بلكه در سراسر يك منطقه و حتي يك قاره «جوي احساس بر انگيز » پديد آورد.
مك لوهان در تحولات آينده ي زندگي بشري، براي وسايل الكترونيكي در زمينه هاي مختلف صنعتي،آموزشي و فرهنگي نقش تعيين كننده اي قائل است و در آثار گوناگون خود، همه جا به آن اشاره دارد.
مك لوهان روش آموزشي را با واقعيت هاي دنياي امروز سازگار نمي داند. او بحران هاي دانشگاهي موجود جهان را ناشي از عدم انطباق نظام آموزشي با شرايط ارتباط الكترونيكي مي داند و در اين زمينه توصيه مي كند كه براي تامين نيازمنديهاي جوامع كنوني،لازم است در روش ها و برنامه هاي آموزشي تجديد نظر گردد.او معتقد است كه عصر ما دستخوش انقلاب شده است و علت بحران هاي دانشگاهي نيز مانند ساير موارد،ناديده انگاشتن تحولاتي است كه از رسانه هاي الكترونيكي حاصل شده است(دادگران،1377،ص97و96).

وسايل سرد و گرم
مك لوهان وسايل ارتباطي را به سرد و گرم تقسيم مي كند، در اين تقسيم بندي (عكس،راديو،سينما)را يك وسيله ارتباطي گرم مي داند،زيرا مك لوهان معتقد است اين دسته از وسايل ارتباطي،تنها در امتداد يكي از حواس آدمي هستند و توصيف و تشريح زيادي را در بر دارند، يعني با حجم زيادي از داده ها همراه و از نظر بيان مقصود كامل هستند.حال آنكه وسيله ارتباطي سرد(خط تصويري، تلفن و تلويزيون ) كه كمتر به تشريح و توصيف مي پردازند، مشاركت زيادي را مي طلبند. طبق نظر مك لوهان جوامع نيز به دو دسته سرد و گرم تقسيم مي شوند. او (جوامع كم سواد) را جامعه ي سرد و (جامعه اروپايي ) را جامعه ي گرم مي نامد. او در مورد تفاوت ميان راديو و تلويزيون چنين مي گويد : گوش دادن به راديو نياز به جمع كردن تمام حواس نيست و راديو مي تواند به عنوان آوايي جنبي در كنار ساير فعاليت هاي انسان حضور داشته باشد. در حالي كه در تلويزيون چنين وضعيتي وجود ندارد و تلويزيون تماشاگر را با تمام وجودش جذب برنامه ي خود مي كند و او را وا مي دارد تا از تمامي حواسش براي درك آن استفاده كند(همان منبع ص92).

ديد گاههاي ديويد رايزمن
ديويد رايزمن انديشمند ديگري است كه باز بر ارتباط به عنوان محور حركت جوامع انساني تاكيد دارد به زعم اين انديشمند از روزنة ارتباطات مي توان سه دوران در تاريخ اجتماعي باز شناخت:
دوران اول،دوراني است كه در خلال آن سنتها حاكم بر رفتار و روابط انساني به حساب مي آيند، او اين دوران را موجب پيدايي انساني مي داند كه در اصطلاح خود ( انسان سنت راهبر ) مي خواند.
دوران دوم،از ديدگاه رايزمن، دوراني است كه در آن با كاهش اهميت سنت ها در هستي اجتماعي مواجه مي شويم، اين كاهش موجب مي شود كه همگني دررفتار و عمل انساني كاستي يابد. چه همه از الگوهايي يكسان در حيات اجتماعي تبعيت نمي‌كنند. در اين شرايط به زعم اين دانشمند، تاريخ شاهد پيدايي و بعد تكثير انسانهايي خاص است كه وي (درون راهبر) مي خواند.دوراني است مساعد براي تبلور فردگرايي، هر كسي بايد راه خويشتن را بيابد در برابر انگيزه يا محرك خويش بينديشد و راه عمل يا واكنش را بازيابد اين دوران را بايد دوران هراس و در نهايت سرزنشهاي بي پايان دانست.
دوران سوم را رايزمن دوران پيدايي انسان (دگر راهبر) مي داند دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است و پديده هايي چون هدايت از راه دور، بت واره پرستي ، ،‌شئ سروري و همراه با آن از خود بيگانگي. در اين دوران عده اي با استفاده از قدرت جادويي اين ابزار موفق مي شوند توده ها راتحت تأثير قرار دهند ، از تنوع حيات انساني بكاهند و الگوهاي خاص فكري و مصرفي پديد آورند. عصر مصرف گرايي، پيدايي مصرف تظاهري و امحاي حريم زندگي، تولد يافته است. با فنوني چون تبليغات تجاري، فرا آگاهي يا برجسته سازي آگهيهاي تجاري از طريق ارسال آنان در لابه لاي پيامهاي خبري بسيار با اهميت، مي توان موجبات مسخ انسانها و هم بلع مطالب را فراهم كرد( ساروخاني ،1379،ص53-51).

ارتباطات و نوسازي جوامع
دانيل لرنر در فصل دوم كتاب خود به نام « گذر از جامعه سنتي : نوسازي خاورميانه » ابتدا مقدمه اي راجع به چگونگي گذر تاريخي كشورهاي اروپايي از شيوه ي زندگي قرون وسطايي ،به تجدد كنوني و طي دوره ي رنسانس ، عصر اكتشافات جغرافيايي ، اصلاحات مذهبي و انقلاب صنعتي و برخورداري انسان غربي از يك سبك نوين زندگي ، عرضه كرده است .
لرنر ابتدا با تكيه بر تجربه هاي تاريخي جوامع غربي ،از ايجاد سه نوع تحرك جغرافيايي ، اجتماعي و رواني در جهت ترك زندگي سنتي و مهاجرت به سوي شهرهاي بزرگ ، براي زندگي در جامعه نوين سخن مي گويد و در اين زمينه بر اهميت خاص تحرك رواني ، به سبب آماده سازي فرد براي تغيير رفتار اجتماعي قبلي و همدلي با شهرنشينان و هماهنگي شخصي با شرايط جديد فعاليت هاي توليدي و خدماتي جامعه ي جديد تأكيد مي كند . در بخش دوم نظريه نوسازي ، لرنر به بررسي درباره اهميت عوامل تكثير كننده ي تحرك و نقش مهم رسانه هاي همگاني در اين زمينه مي پردازد . او معتقد است كه رسانه هاي همگاني ، سپهر بي انتهاي تصورات ذهني را به روي انبوه وسيع انسان ها گشوده اند . اكنون ، گروه هاي انبوه تر و گسترده تري از افراد انساني ، نسبت به زمان آغاز عصر اكتشافات جغرافيايي و گسترش مهاجرت هاي اروپاييان از طريق امكانات حمل و نقل دريايي ، به طور غير مستقيم و بااستفاده از ارتباطات جمعي ، در معرض تحرك روحي و همدلي قرار گرفته اند . اين رسانه ها انگيزش براي شناخت دنياي ناشناخته را ، كه در گذشته فقط با تحرك جغرافيايي و مسافرت به سرزمين هاي ديگر ، امكان پذير بود و مشكلات و مسائل گوناگوني نيز در بر داشت ، افزايش داده اند . از نظر لرنر ، بر اساس الگوي نوگرايي ، حركت از مرحله ي سنتي به مرحله گذار و سپس به مرحله ي جامعه نوين ، همواره با تغيير نظام هاي سنتي به نظام هاي نوين و نه بالعكس همراه بوده است . او بر آن است كه تفاوت اين دو نظام در اينجاست كه ارتباطات بين فردي سنتي ، به تقويت نگرشها و آداب سنتي مي انجامد ، حال آنكه ارتباط جمعي ، مهارتها ، نگرشها و رفتار هاي تازه را مي آموزد . بنابراين ، رسانه هاي جمعي ، تقويت كنندگان تحركند و اين امر به اين معناست كه رسانه هاي جمعي ، در برابر مخاطبان فزاينده خود ، هم از ظرفيت برقراري ارتباط با « نوع تغيير » و هم از ظرفيت برقراري با « امكان تغيير » برخوردارند . لرنر بر اين باور است كه ميان شاخص رسانه اي نوگرايي و سير نهادهاي اجتماعي ، نوعي كنش متقابل وجود دارد (دادگران ،1377،ص132).


انواع ارتباط
ارتباط را مي توان با توجه به چگونگي ايجاد آن به ارتباط مستقيم و ارتباط غير مستقيم و از لحاظ انسانهايي كه در آن شركت دارند به ارتباط شخصي، غير شخصي و جمعي طبقه بندي كرد:

1- ارتباط مستقيم و شخصي
ارتباط مستقيم و شخصي ارتباطي است كه بدون واسطه بين شخص پيام دهنده و شخص پيام گيرنده ايجاد مي شود . در اين نوع ارتباط،پيام ها مستقيمأ بين دو طرف مبادله مي گردند و به همين جهت پيام دهنده و پيام گيرنده مي توانند به نوبت نقش خود را تغيير دهند و هر كدام به جاي ديگري به صورت پيام گيرنده و پيام دهنده در آيند.
در ارتباط مستقيم ممكن است گوينده و بيان كننده و همچنين شنونده يا بيننده هر كدام شخص واحدي باشند. به عبارت ديگر گفت و گو و تماس فقط بين دو تن بر قرار مي گردد. در بسياري موارد هم ممكن است پيام دهنده يعني گوينده و بيان كننده، شخص واحدي باشد، اما چندين نفر يا عده اي بيشتر بيان او را استماع كنند و بدين صورت پيام گيرندگان- شنوندگان و بينندگان- متعدد باشند. به هر حال اين نوع ارتباط جنبه شخصي و مستقيم دارد و بين دو نفر يا افرادي معدودي كه در زمان واحد ومكان معين در كنار يكديگر هستند، بر قرار مي شود و اگر افراد فراوان و دور از يكديگر بخواهند با هم ارتباط بر قرار كنند، بايد روش هاي ديگري به كار بندند ( معتمد نژاد ، 1379، ص49) .

2- ارتباط غير مستقيم و غير شخصي
در جوامع پيشرفته انساني كه هزاران و حتي ميليونها نفر در شهرها و كشورهاي مختلف زندگي مي كنند ، ديگر براي افراد امكان تماس و گفتگوي متقابل چهره به چهره موجود نيست و ناچارند از راه هاي دور و به طور غير مستقيم و با واسطه با هم ارتباط داشته باشند. در چنين شرايطي بيان كتبي و چاپي جانشين بيان حضوري و شفاهي مي شود و پيام ارتباطي كه در تماس رودرو، جنبه لفظي يا اشاره اي دارد و از دو عنصر اصلي ارتباط - گوينده و شنونده يا بيننده - مجزا نيست، از اين دو عنصر جدا مي شود و به صورت نوشته دستي يا چاپي، واسطه ارتباط غير مستقيم قرار مي گيرد و از طريق نامه يا كتاب يا روزنامه انتقال مي يابد.
ارتباط غير مستقيم و با واسطه بر خلاف ارتباط مستقيم جنبه شخصي ندارد زيرا در چنين ارتباطي پيام دهندگان و پيام گيرندگان يكديگر را نمي شناسند. نويسنده و موئلفي كه كتابي تهيه مي كند، تصورات يا مقاصد خود را براي افرادي معين و مشخص بيان نمي نمايد، .خوانندگان كتاب،هزاران نفر افراد ناشناسي هستند كه هرگز نويسنده را نديده اند ( همان منبع،ص5).


3- ارتباط جمعي
ارتباط غير مستقيمي كه از طريق مطبوعات پر تيراژ و مخصوصأ وسايل ارتباطي نوين نظير راديو و تلوزيون بين گروه هاي انساني ايجاد مي گردد، «ارتباط توده اي» يا جمعي ناميده مي شود. اين نوع ارتباط بين هزاران و ميليون ها نفر افرا ناآشنايي كه در شهر ها و كشورهاي گوناگون به صورت گروه هاي انبوه زندگي مي كنند، پديد مي آيد ( همان منبع،ص51) .
ويژه گي هاي اين نوع ارتباط عبارتند از :
• بازگشت پيام يا بازخورد با تأخير
• سرعت عمل زياد
• تكثير پيام
• ارتباط سطحي و ناپايدار

انواع تعامل
براي كاوش در انواع وضعيت تعاملي كه به واسطه ي استفاده از رسانه هاي ارتباطي ايجاد شده ، تشخيص سه شكل يا سه نوع تعامل – شامل « تعامل رودررو » ، « تعامل رسانه اي » ، و « شبه تعامل رسانه اي » مفيد خواهد بود . تعامل رودررو در يك بافت هم حضور به وقوع مي پيوندد ، شركت كنندگان در اين تعامل نسبت به هم حضور بي واسطه دارند و در يك سيستم مرجع زماني – مكاني مشترك سهيم هستند . بنابراين شركت كنندگان مي توانند از اصطلاحات و اسمهاي اشاره ( اينجا ، حالا ، اين ، آن و غيره ) استفاده و فرض كنند كه منظورشان را درك خواهند كرد . اگر مرجع يك ضمير اشاره نامعلوم باشد ، گوينده مي تواند با اشاره به شيئ مورد بحث ابهام را بر طرف كند . تعامل رودررو در سرشت خود ويژگي گفت و شنودي دارد ( ديالوژيك ) دارد ، بدين لحاظ كه معمولأ با جريان دو طرفه اطلاعات و ارتباطات سرو كار دارد ، گيرندگان پيام مي توانند – دست كم در اصول – به سازندگان آن پاسخ دهند ، و سازندگان نيز به نوبه ي خود گيرندگان پيامهايي هستند كه از طريق مخاطبان اظهاراتشان به آنها خطاب شده است . ويژگي ديگر تعامل رودررو اين است كه شركت كنندگان به طور معمول انبوهي از اشارات نمادين را به منظور انتقال پيامها و يا تعبير پيامهايي كه از سوي ديگران انتقال يافته به كار مي گيرند . واژه ها را مي توان با چشمك و ادا ، اخم و لبخند ، تغييرات آهنگ جمله و غيره ، همراه و تكميل كرد . شركت كنندگان در تعامل رودررو به طور دايمي و روزمره در مقايسه ي انواع اشارات نماديني كه گويندگان به كار مي گيرند ، شركت داشته و از آنها به منظور كاهش ابهام و بهينه سازي دركي كه از پيام دارند ، استفاده مي كنند . اگر شركت كنندگان پي به ناهمسازي يا تناقضي ببرند ، يا اشاراتي را بيابند كه با يكديگر همخواني ندارند ، خود اين به صورت سرچشمه زحمت و مشكلي در مي آيد كه مي تواند ادامه ي تعامل را تهديد كند و صداقت گوينده را مورد ترديد قرار دهد .
تعامل رودررو مي تواند با تعامل با واسطه ( رسانه اي ) در تضاد قرار گيرد ، منظور از تعامل رسانه اي ، اشكال تعاملي همچون نامه نويسي ، گفت و گوي تلفني و از اين قبيل است . تعامل رسانه اي شامل استفاده از يك رسانه ي فني ( كاغذ ، سيم برق ، امواج الكترومغناطيسي و غيره ) است كه اطلاعات يا محتواي نمادين را قابل انتقال و ارسال به افرادي مي كند كه در دوردست از نظر مكان ، زمان يا هر دو ، قرار دارند .
تعامل رسانه اي در طول مكان و زمان گسترده است ، و به همين جهت داراي شماري از ويژگيهايي است كه آن را از تعامل رودررو متمايز و متباين مي كند . در جايي كه تعامل رودررو در يك بافت هم حضوري صورت مي گيرد ، شركت كنندگان در تعامل رسانه اي در بافتهايي قرار دارند كه از نظر مكاني و يا زماني متمايز و مجزا هستند . اينان در يك سيستم مرجع مشترك زماني – مكاني سهيم نيستند و نمي توانند فرض كنند كه ديگران اسامي و ضماير اشاره ي مورد استفاده ي آنها را درك مي كنند . از اين رو هميشه بايد در نظر داشته باشند كه چه مقدار اطلاعات فحوايي – مثل گذاشتن تاريخ و نشاني در بالاي نامه ، يا شناساندن خود در آغاز مكالمه ي تلفني – مي بايد در تبادل پيام چند جمله شود .
تعامل رسانه اي ، همچنين با نوعي باريك كردن گستره ي اشارات نمادين كه در اختيار شركت كنندگان است ، سروكار دارد . به عنوان مثال ، ارتباط به وسيله ي نامه ، شركت كنندگان را از گستره ي اشاراتي كه با هم حضوري فيزيكي ملازم است ( حركات و اداها ، حالات صورت ، آهنگ اداي جمله و غيره ) محروم مي سازد ، حال آنكه ديگر اشارات نمادين ( آنهايي كه با نوشتن مربوط مي شوند ) مورد تأكيد قرار مي گيرند . به همين ترتيب ، ارتباط به وسيله تلفن شركت كنندگان را از اشارات ديداري ملازم با تعامل رودررو باز مي دارد ، حال آنكه اشارات شفاهي ( گفتاري ) را حفظ و موكد مي دارد . تعامل رسانه اي با باريك كردن گستره ي اشارات نمادين، شركت كنندگان را از ابزار نمادين كمتري براي كاهش ابهام برخوردار مي سازد . به همين جهت ، تعامل رسانه اي منش بازتري نسبت به تعامل رودررو دارد . با باريك شدن گستره ي اشارات نمادين ، افراد ناگزير مي شوند بيش از پيش به سمت منابع شخصي خويش باز گردند تا بتوانند پيامهاي انتقال يافته را تعبير كنند .
حال بياييم شكل سوم تعامل – كه آن را شبه تعامل رسانه اي ناميده ايم – را در نظر بگيريم ما اين اصطلاح را براي اشاره به انواع روابط اجتماعي احراز شده به واسطه ي رسانه هاي توده اي ( كتاب ، روزنامه ، راديو ، تلويزيون و غيره ) به كار مي بريم . همچون تعامل رودررو ، اين شكل سوم تعامل با فراهمي گسترده ي اطلاعات و محتواي نمادين در مكان و يا زمان سروكار دارد. به عبارت ديگر ، شبه تعامل رسانه اي در طول مكان و زمان گسترده است . در بسياري از موارد ، اين گونه تعامل نيز شامل نوعي باريك كردن گستره ي اشارات نمادين در مقايسه با تعامل رودرروست . به هر حال ، شبه تعامل رسانه اي از دو لحاظ عمده با تعامل رودررو و تعامل رسانه اي تفاوت دارد : نخست آنكه ، جهت گيري شركت كنندگان در تعامل رودررو و تعامل رسانه اي به سمت ديگران است و شركت كنندگان ، براي اين ديگران كردار ، گفتار و چيزهايي از اين قبيل مي سازند ، اما در مورد شبه تعامل رسانه اي ، اشكال نمادين براي گستره ي نامعيني از گيرندگان بالقوه ساخته مي شود . ديگر آنكه ، در جايي كه تعامل رودررو و تعامل رسانه اي ماهيت گفت و شنودي دارند ، شبه تعامل رسانه اي در سرشت خود ويژگي تك گويي ( مونولوژيك ) دارد، بدين لحاظ كه جريان ارتباط به طور عمده يك طرفه است . به عنوان مثال ، خواننده ي يك كتاب ، بيش از هر چيز گيرنده ي شكل نمادين است كه سازنده ي آن طالب پاسخ مستقيم و آني نيست ( و معمولأ هم چنين پاسخي دريافت نمي كند . )
از آنجا كه شبه تعامل رسانه اي منش تك گويي داشته و با ساخت اشكال نمادين براي گستره ي نامعين يا نامحدود گيرندگان بالقوه سروكار دارد ، بهتر آن است كه به عنوان نوعي شبه تعامل شناخته شود . اين تعامل فاقد آن ميزان كنش و واكنش متقابل و جنبه ي خاص في مابيني ديگر اشكال تعامل ، اعم از رودررو يا رسانه اي است ، اما شبه تعامل رسانه اي به هر حال ، شكلي از تعامل است و اين نوع خاصي از موقعيت اجتماعي بوجود مي آورد كه طي آن افراد در يك فرايند ارتباط و تبادل نمادين با يكديگر پيوسته اند . شبه تعامل رسانه اي موقعيتي منتظم و سازمان يافته است كه در آن بعضي از افراد عمدتا در ساخت اشكال نمادين براي ديگراني كه حضور فيزيكي ندارند ، درگيرند ، در حالي كه افراد ديگر عمدتا در دريافت اشكال نماديني كه به وسيله ي گروه نخست ساخته شده و در برابر آن پاسخ يا واكنشي نمي توانند داشته باشند ، ولي ميتوانند علقه هاي دوستي ، محبت يا وفاداري با ايشان برقرار سازند ، شركت دارند .
جدول ( 1 ) برخي از موارد تشابه و تفاوت بين سه نوع تعامل را خلاصه مي كند . اين جدول نشان مي دهد كه هر دو نوع تعامل رسانه اي و شبه تعامل رسانه اي از لحاظ ساختار مكاني – زماني و گستره ي اشارات نمادين موجود با تعامل رودررو تفاوت دارند ، اما شبه تعامل رسانه اي از لحاظ جهت گيري عمل و منش تك گويي آن متفاوت با تعامل رسانه اي است . البته بسياري از تعاملهايي كه در جريان زندگي روزمره به ظهور مي رسد ممكن است با آميزه اي اشكال مختلف تعامل سروكار داشته و به عبارت ديگر ، داراي خصلت مركب باشد . به عنوان مثال ، ممكن است افراد به هنگام تماشاي تلويزيون با ديگران مشغول بحث باشند ، كه در اين صورت ، در يك موقعيت تعاملي واحد ، تعامل رودررو و شبه تعامل رسانه اي را با هم تركيب مي كنند . به همين ترتيب ، يك برنامه تلويزيوني مي تواند شامل تعامل رودررو بين اعضاي گروه شركت كننده در بحث و اعضاي تماشگر حاضر در استوديو باشد . اگر چه ، رابطه ي اين افراد به اتفاق هم ، و گيرندگان مختلف آن برنامه ي تلويزيون به صورت شكلي از شبه تعامل رسانه اي باقي مي ماند (تامپسون ، 1380 ، ص 105 ، 104 ، 103 ) .

جدول انواع تعامل ( 1)

انواع تعام است كه ارتباط در آن انجام مي گيرد از اين زاويه ارتباط جمعي را مي توان راس يك توزيع هرمي شكل دانست .

منبع :

http://karghozare-ertebatat.blogfa.com/post-5.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]
زبان و ديگر زبان

گرچه ميخاييل ‌باختين (1975-1895) بيشتر به عنوان يك زبان‌شناس يا نشانه‌شناس و منتقد هنري شناخته شده اما انديشه‌هاي وي تأثير زيادي بر نظريه‌هاي ادبي، اخلاق و فلسفه زبان داشته است.


 يكي از دلايل اين گستره تأثيرگذاري به حوزه‌هاي متنوعي بازمي‌گردد كه او عهده‌دار تأمل و پژوهش در آنها بوده است. گرچه باختين در طرح مباحث زيبايي‌شناسي و نقد ادبي كه از سال 1920 به بعد در روسيه جريان داشت، فعال بود اما قدر او تا سال1970 در روسيه-ميهنش- ناشناخته مانده بود. ترجمه آثار او مابين سال‌هاي 1960تا1980 وي را به يكي از چهره‌هاي تأثيرگذار در علوم انساني بدل كرد. مطلب حاضر تنها نگاهي دارد به ديدگاه وي درباره زبان و برخي از گونه‌هاي ادبي چون شعر و داستان در ارتباط با آن. لازم به يادآوري است كه مطلب حاضر برگرفت و برگرداني است از مطلبي با عنوان «Mikhail Bakhtin» نوشته «Mary Klages» كه از پي مي‌‌آيد.
 
ميخاييل باختين- زبان‌شناس، نظريه‌پرداز ادبي، فيلسوف و نشانه‌شناس روس- عمده فعاليت پژوهشي و فكري خود را از سال 1920 آغاز كرد. او كه در مكتب «صورتگرايي» (Formalism) روسي پرورش يافته بود، از همان آغاز كارش، با رژيم سوسياليستي روسيه دچار مشكل و از ميهن خويش تبعيد شد. باختين بسياري از آثارش را در روزگار دوري از روسيه نگاشت؛ به همين دليل هيچ‌كدام از اين آثار تا سال 1970 در روسيه چاپ نشدند. گرچه باختين كمتر به عنوان انديشمندي ماركسيست شناخته شده اما علاقه‌مندي او به جهان اجتماعي و تاريخي و چگونگي انديشه و عمل انسان و همچنين علاقه‌اش به زبان به منزله ابزاري كه در آن ايدئولوژي بازتوليد مي‌شود، وي را به انديشمندان ماركسيست نزديك مي‌كند. زبان، براي باختين- همچنان كه براي آلتوسر نيز بود- همواره ايدئولوژيك است. از اين نظر، باختين بيشتر از «ولوسينوف» متفكر روس تأثير پذيرفته بود. «ولوسينوف» در كتاب «ماركسيسم و فلسفه زبان» به كاركرد ايدئولوژيك زبان پرداخته بود. زبان نزد باختين امري مادي به‌شمار مي‌آيد؛ از اين حيث، او منتقد «سوسور» و ديدگاه‌هاي ساختارگراياني بود كه تنها به شكل و ساختار زبان توجه داشتند. باختين در انتقاد از اين ديدگاه، زبان را در كاربرد روزانه انسان‌ها و به عنوان عملي مادي كه از طريق سوژه (فرد خردمند خودآگاه) ساخته مي‌شود، در كانون تأمل خود قرار داد.
 
نظريه باختين در اصل بر مفهوم گفت‌وگو (ديالوگ) و اينكه زبان (اعم از گفتاري و نوشتاري) خود، گفت‌وگوست، استوار شده است. مفهوم گفت‌وگو (ديالوگ) در انديشه باختين با مفهوم «ديالكتيك» در انديشه ماركسيستي متفاوت است؛ گرچه نمي‌توان انكار كرد كه هردو- هم ديدگاه باختين و هم نظريه ماركسيستي- در تمركزشان بر ايده سرشت اجتماعي گفت‌وگو و كشمكش‌هاي موجود در آن، شباهت‌هايي با هم دارند. از نظر باختين، گفت‌وگو از 3 عنصر شكل گرفته است: گوينده، شنونده (مخاطب) و ارتباط (بين گوينده و شنونده). از اين حيث، زبان فرآورده تعامل بين (حداقل) 2فرد است. باختين مفهوم «گفت‌وگو» را با مفهوم «تك‌گويي» در تقابل قرار مي‌دهد. «تك‌گويي» سخني است كه از اين تعامل بيرون بوده و در واقع توسط يك نفر توليد مي‌شود.
 
باختين در فصلي از كتاب مهم خود يعني «تخيل گفت‌وگويي» با عنوان «گفتمان در داستان» بر گونه‌ها و اشكال ادبي در حكم نمونه‌هايي از فرم گفت‌وگويي تأكيد مي‌كند. او در وهله اول به تفاوت ميان شعر و داستان توجه مي‌كند و مي‌نويسد كه شعر در طول تاريخ گونه‌هاي ادبي، همواره به عنوان فرم ادبي برتر مطرح بوده است؛ زيرا شعر جايگاهي پنداشته مي‌شده كه در آن زبان آزادتر و شناورتر و نسبت ميان دال و مدلول گسسته‌تر بوده است. از اين ديد، باز مي‌بينيم كه باختين برخلاف سنت زبان‌شناسي ساختگرا كه بر جدايي ميان دال و مدلول حكم مي‌كند، به ارتباط ميان آنها (دال و مدلول) مي‌انديشد.
 
به هر روي، او پس از اذعان به اينكه در فرهنگ غرب، شعر، فرم ادبي برجسته‌اي بوده، اين پرسش را به پيش مي‌كشد كه «در داستان، زبان و گفتمان چگونه عمل مي‌كنند؟». واضح است كه كاركرد زبان در نثر و داستان متفاوت از شعر است؛ بنابراين بايد ديد كه معنا چگونه در نثر و داستان متفاوت از شعر ساخته مي‌شود. در تاريخ نقد هنري از منظرهاي گوناگون به اين چالش پاسخ داده شده است؛ براي مثال فمينيست‌هايي چون «هلن سيزو» فرايند نثر يا داستان را- برخلاف شعر كه در مرزهاي باز زبان سير مي‌كند- رو به معنايي تثبيت‌شده و ايستا در نظر مي‌گيرند. عده‌اي ديگر اما بر وجه زيبايي‌شناختي و سرخوشانه شعر تأكيد مي‌كنند و در برابر، نثر و داستان را از اين وجه جدا مي‌سازند و آن را در شمار خطابه و امور تعليمي قرار مي‌دهند. باختين هم از تمايز ميان شعر و نثر آغاز مي‌كند. او گوشزد مي‌كند كه خطابه به منزله هنر كاربرد زبان جهت ترغيب اقناع افراد، در فرهنگ غرب، امري تابع شعر بوده است؛ زيرا خطابه قصدي اجتماعي را برآورده مي‌سازد، حال آنكه شعر- همانگونه كه اشاره شد- تنها در سطحي زيبايي‌شناختي مطرح بوده است.
 
در نظر باختين، شعر مانند نقاشي روي يك ديوار است و نثر (مانند) قطعه‌اي از وسايل آشپزخانه! با اين حال، باختين اشاره دارد كه داستان به عنوان زيرمجموعه‌اي از خطابه، يك شكل خاص تاريخي و اجتماعي كاربرد زبان است. از اين حيث، داستان با ديگر اشكال خطابه نظير زبان به‌كار‌گرفته‌شده در ژورناليسم، اخلاق، دين، سياست و اقتصاد نقاط اشتراك بيشتري دارد تا شعر. به عبارت ديگر مقصود وي اين است كه جهت‌گيري اصلي داستان به سمت اشكال تاريخي- اجتماعي خطابه است تا (به سمت) جنبه‌هاي زيبايي‌شناختي و هنرمندانه ويژه‌اي كه در هنگامه‌هاي خاصي رخ مي‌نمايد. در واقع تأكيد درجه اول شعر بر جنبه‌هاي زيبايي‌شناختي است و در وهله دوم، بر ساير جنبه‌هاي زندگي اجتماعي.
 
باختين مي‌گويد انديشه‌هايي كه همواره درباره زبان مطرح بوده‌اند، گوينده‌اي را كه ارتباطي بي‌واسطه با زبان يكه خودش دارد، پيش‌فرض گرفته‌اند. اين گوينده مي‌گويد «من معناي يگانه‌اي را در گفتارم توليد مي‌كنم كه فقط از خودم ناشي مي‌شود». به‌نظر باختين، اين شيوه انديشه درباره زبان، 2 امر را پيش‌فرض مي‌گيرد: 1- زبان به مثابه يك سامانه 2- افرادي كه با آن سخن مي‌گويند. اين دو پيش‌فرض، سازنده امري است كه باختين از آن به «زبان تك‌گويانه» تعبير مي‌كند. بر اين اساس«زبان‌ تك‌گويانه» زباني است كه از منبعي منفرد و وحدت‌يافته صادر مي‌شود. باختين «زبان تك‌گويانه» را با «دگرزبان» (Heteroglossia) كه حاكي از ايده تنوع زبان‌ها در سطح فرهنگ‌هاست، در تقابل مي‌نهد. «دگرزبان» را مي‌توان پيكره‌اي از همه اشكال گفتارهاي اجتماعي يا شيوه‌هاي بياني متعددي دانست كه مردم در جريان زندگاني روزانه خود به كار مي‌گيرند. به‌نظر باختين هرگاه زبان به كار بسته مي‌شود، 2 نيرو در آن توامان عمل مي‌كنند: يكي، نيروي مركزگرا و ديگري، نيروي مركزگريز.
 
نيروي مركزگراي زبان، مي‌خواهد امور را به نقطه‌اي واحد و مركزي هدايت كند اما در همان حال، نيروي مركزگريز آن در نظر دارد آنها را خارج از يك نقطه مركزي قرار دهد. باختين بر اين عقيده است كه زبان تك‌گويانه بر ساحت و نيروي مركزگراي زبان مي‌پويد و گوينده آن (زبان تك‌گويانه) مي‌كوشد كه همه عناصر گوناگون زبان و تمام شيوه‌هاي بياني را به يك شكل واحد گفتاري تقليل دهد. «تك‌زبان» ساما‌نه‌اي از هنجارها و به‌واقع يك زبان استاندارد و رسمي است كه هركسي بايد بدان سخن گويد؛ حال آنكه «دگرزبان» زبان را به سمت تعدد سوق مي‌دهد. شايان ذكر است كه تعدد مورد نظر باختين از «تعدد معنايي» نظريه‌پردازان پساساختارگرا متمايز است. از نظر پساساختارگرايان تعدد معنا حاصل گسست ميان دال و مدلول است، يعني همان چيزي كه دريدا مي‌گويد و بر اين نظر است كه نمي‌توان از دال واحدي به مدلول مشخص رسيد؛ در حالي كه، باختين معتقد است كه ميان دال و مدلول همواره نسبت و پيوستي وجود دارد و تعددي كه در اينجا از آن صحبت مي‌شود، طيف متنوعي از شيوه‌هاي گوناگون تكلم، راهبردهاي بياني و واژگاني را در بر مي‌گيرد. بنابراين از ديدگاه باختين، هم «دگرزبان» و هم «تك زبان» كه به ترتيب نمودهاي ساحت‌هاي مركزگريز و مركزگراي زبان هستند همواره در هر گفتاري حضور دارند. در اين معنا، زبان هم امري است اجتماعي كه فراتر از افراد شكل يافته و هم امري است عيني كه همراه با محتواي مشخصي توسط سوژه‌هاي سخنگو صورت پذيرفته است.
 
براساس اين تقسيم‌بندي مي‌توان يك‌بار ديگر به تفاوت ميان شعر و نثر و داستان بازگشت. به عبارت بهتر، زبان شعري در قلمرو نيروي مركزگراي زبان قرار دارد، حال آنكه زبان داستان، در حوزه نيروي مركزگريز زبان. زبان داستان «گفت‌وگويي» و «دگرزباني» است ولي زبان شعر «تك‌گويانه» و «تك‌زباني» است. باختين مي‌گويد كه زبان داستان حاوي عناصر كشمكش‌جويانه‌اي براي چيره‌شدن بر گفتارهاي تك‌گويانه‌اي است كه زبان مركزگرا و رسمي فراهم مي‌آورد. به اين طريق، باختين در نظر دارد تا بديل‌هايي براي رهيافت‌هاي ساختارگرا و صورتگرا در مورد زبان و آثار ادبي پديد آورد، چرا كه هم از ديد ساختارگرايان و هم صورتگرايان، متن، امري خودبسنده و در خود فروبسته تلقي شده كه هيچ نسبتي با گفتارها و متن‌هاي ديگر ندارد.
 
زبان شعر از آن حيث تك‌گويانه است كه تنها به خودش و اموري كه بازنمايي مي‌كند، اشعار دارد. واژگان زبان شعري، صرفا در ارتباط با خود نشان قرار مي‌گيرند و هيچ نسبتي با واژگان ديگر ندارند؛ از اين‌رو، باختين واژه‌هاي شعري را «خود هدفمند» (autotelic) مي‌داند. به بياني، شعر، كاربردي است از واژگان بدون ارجاع تاريخي. اين نكته به آن معناست كه شعر به چيزي فراتر از مرزهاي بافت خاص خود ارجاع ندارد. در واقع واژگان شعري به امور و ابژه‌هايي اشاره دارند كه از بافت اجتماعي خود گسسته‌اند. واژگان شعر تنها دال‌هايي بريده از مدلول‌هايشان هستند و اگر هم به مدلولياه، زبان را در كاربرد روزانه انسان‌ها و به‌عنوان عملي مادي كه از طريق سوژه (فرد خردمند خودآگاه) ساخته مي‌شود، در كانون تأمل خود قرار داد.

نظريه باختين در اصل بر مفهوم گفت‌وگو (ديالوگ) و اينكه زبان (اعم از گفتاري و نوشتاري) خود، گفت‌وگوست، استوار شده است. از نظر باختين، گفت‌وگو از 3 عنصر شكل گرفته است: گوينده، شنونده (مخاطب) و ارتباط (بين گوينده و شنونده)؛  از اين حيث، زبان فرآورده تعامل بين (حداقل) 2فرد است.

باختين مفهوم «گفت‌وگو» ‌را با مفهوم «تك‌گويي» در تقابل قرار مي‌دهد. «تك‌گويي» سخني است كه از اين تعامل بيرون بوده و درواقع توسط يك تن توليد مي‌شود. باختين در فصلي از كتاب مهم خود يعني «تخيل گفت‌وگويي» با عنوان «گفتمان در داستان» بر گونه‌ها و اشكال ادبي در حكم نمونه‌هايي از فرم گفت‌وگويي تأكيد مي‌كند. او در وهله اول به تفاوت ميان شعر و داستان توجه مي‌كند و مي‌نويسد كه شعر در طول تاريخ گونه‌هاي ادبي، همواره به‌عنوان فرم ادبي برتر مطرح بوده است؛ زيرا شعر جايگاهي پنداشته مي‌شده كه در آن زبان آزادتر و شناورتر و نسبت ميان دال و مدلول گسسته‌تر بوده است.

از اين ديد، باز مي‌بينيم كه باختين برخلاف سنت زبان‌شناسي ساختگرا كه بر جدايي ميان دال و مدلول حكم مي‌كند، به‌ ارتباط ميان آنها (دال و مدلول) مي‌انديشد. به هر روي، او پس از اذعان به اينكه در فرهنگ غرب، شعر، فرم ادبي برجسته‌اي بوده، اين پرسش را به پيش مي‌كشد كه «در داستان، زبان و گفتمان چگونه عمل مي‌كنند؟» واضح است كه كاركرد زبان در نثر و داستان متفاوت از شعر است؛ بنابراين بايد ديد كه معنا چگونه در نثر و داستان متفاوت از شعر ساخته مي‌شود. در تاريخ نقد هنري از منظرهاي گوناگون به اين چالش پاسخ داده شده است؛ براي مثال فمينيست‌هايي چون «هلن سيزو» فرايند نثر يا داستان را- برخلاف شعر كه در مرزهاي باز زبان سير مي‌كند- رو به معنايي تثبيت‌شده و ايستا درنظر مي‌گيرند.

عده‌اي ديگر اما بر وجه زيبايي‌شناختي و سرخوشانه شعر تأكيد مي‌كنند و در برابر، نثر و داستان را از اين وجه جدا مي‌سازند و آن را در شمار خطابه و امور تعليمي قرار مي‌دهند. باختين هم از اين تمايز ميان شعر و نثر آغاز مي‌كند. او گوشزد مي‌كند كه خطابه به منزله هنر كاربرد زبان جهت ترغيب و  اقناع افراد، در فرهنگ غرب، امري تابع شعر بوده است؛ زيرا خطابه قصدي اجتماعي را برآورده مي‌سازد، حال آنكه شعر- همانگونه كه اشاره شد- تنها در سطحي زيبايي‌شناختي مطرح بوده است. در نظر باختين، شعر مانند نقاشي روي يك ديوار است و نثر (مانند) قطعه‌اي از وسايل آشپزخانه! با اين حال، باختين اشاره دارد كه داستان به‌عنوان زيرمجموعه‌اي از خطابه، يك شكل خاص تاريخي و اجتماعي كاربرد زبان است.

باختين مي‌گويد انديشه‌هايي كه همواره درباره زبان مطرح بوده‌اند، گوينده‌اي را كه ارتباطي بي‌واسطه با زبان يكه خودش دارد، پيش‌فرض گرفته‌‌اند. اين گوينده مي‌گويد: «من معناي يگانه‌اي را در گفتارم توليد مي‌كنم كه فقط از خودم ناشي مي‌شود». به نظر باختين، اين شيوه انديشه درباره زبان، 2 امر را در زبان پيش‌فرض مي‌گيرد: 1- زبان به مثابه يك سامانه 2- افرادي كه با آن سخن مي‌گويند. اين دو پيش فرض، سازنده امري است كه باختين از آن به «زبان تك‌گويانه» تعبير مي‌كند.

بر اين‌اساس «زبان‌تك‌گويانه» زباني است كه از منبعي منفرد و وحدت‌يافته صادر مي‌شود. باختين «زبان‌تك‌گويانه» را با «دگرزبان» (Heteroglossia) كه حاكي از ايده تنوع زبان‌ها در سطح فرهنگ‌هاست، در تقابل مي‌نهد. «دگرزبان» را مي‌توان پيكره‌اي از همه اشكال گفتارهاي اجتماعي يا شيوه‌هاي بياني متعددي دانست كه مردم در جريان زندگاني روزانه خود به كار مي‌گيرند. به نظر باختين هرگاه زبان به كار بسته مي‌شود، 2 نيرو در آن توامان عمل مي‌كنند: يكي، نيروي مركزگرا و ديگري، نيروي مركز‌گريز. نيروي مركز‌گراي زبان، مي‌خواهد امور را به نقطه‌اي واحد و مركزي هدايت كند اما در همان حال، نيروي مركزگريز آن در نظر دارد آنها را خارج از يك نقطه مركزي قرار دهد. باختين بر اين عقيده است كه زبان تك‌گويانه بر ساحت و نيروي مركزگراي زبان مي‌پويد و گوينده آن (زبان تك‌گويانه) مي‌كوشد كه همه عناصر گوناگون زبان و تمام شيوه‌هاي بياني را به يك شكل واحد گفتاري تقليل دهد.

«تك‌زبان» سامانه‌اي از هنجارها و به‌واقع يك زبان استاندارد و رسمي است كه هركسي بايد بدان سخن گويد؛ حال آنكه «دگرزبان» زبان را به سمت تعدد سوق مي‌دهد. تعددي كه در اينجا از آن صحبت مي‌شود، طيف متنوعي از شيوه‌هاي گوناگون تكلم، راهبردهاي بياني و واژگاني را در بر مي‌گيرد. بنابراين از ديدگاه باختين، هم «دگرزبان» و هم «تك زبان» كه  به ترتيب نمودهاي ساحت‌هاي مركز گريز و مركزگراي زبان هستند همواره در هر گفتاري حضور دارند. در اين معنا، زبان هم امري است اجتماعي كه فراتر از افراد شكل يافته و هم امري است عيني كه همراه با محتواي مشخصي توسط سوژه‌هاي سخنگو صورت پذيرفته است.

براساس اين تقسيم‌بندي مي‌توان يك‌بار ديگر به تفاوت ميان شعر و نثر و داستان بازگشت. به عبارت بهتر،  زبان شعري در قلمرو نيروي مركزگراي زبان قرار دارد، حال آنكه زبان  داستان، در حوزه نيروي مركزگريز زبان. زبان داستان «گفت‌وگويي» و «دگرزباني» است ولي زبان شعر «تك‌گويانه» و «تك‌زباني» است. باختين مي‌گويد كه زبان داستان حاوي عنt" src="viwer.php?pid=55201">

[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 چگونه به ديگران نه بگوئيم.  
 
 
 همه ي ما افسوس لحظه هائي را در زندگي مان مي خوريم كه اگر به طرف مقابل ”نه” مي گفتيم، الآن اين مشكل ها را نداشتم. مثل: ”اي كاش به خواستگارم نه مي گفتم و الآن اين مشكل ها را نداشتم. چون هرگز او را نمي شناختم.“ ”اي كاش به دوستم مي توانستم نه بگم و الآن پولم را از دست نداده بودم.“ ”اي كاش به اون مهماني نمي رفتم و تسليم اصرار دوستم نمي شدم و به پيشنهاد او سيگار يا مواد و ... را مصرف نمي كردم.“ ”اي كاش پيشنهادم را به دختر و يا پسر مورد علاقه ام مي دادم و الان افسوس فرصت از دست رفته را نداشتم“ براي اين كه در زندگي، افسوس اين لحظه ها را نخوريم، بايد رفتاري جرأتمندانه داشته باشيم.
به طور كلي افراد بشر به سه سبك عمده با ديگران ارتباط برقرار مي كنند:
۱. سبك رفتار منفعلانه
اين افراد، بي توجه به حقوق و احساس هاي خود هستند، ولي حقوق و احساس هاي ديگران را محترم مي شمارند و آن را به حقوق خود مقدم مي دانند. اينان افرادي هستند كه:
از انتقاد ديگران مي ترسند.
مهارت جرأتمندي در آنها كم است.
از تأييدنشدن توسط ديگران هراس دارند.
۲. سبك رفتار پرخاشگرانه:
اين ها حقوق و احساس هاي خود را محترم مي شمارند و به حقوق و احساس هاي ديگران بي توجه هستند و ارزشي براي آن قايل نيستند. اينان افرادي هستند كه:
اعتماد به نفس ندارند و از شكست مي ترسند.
مي خواهند خشم شان را تخليه كنند.
بارها نتيجه گيري با پرخاشگري را تجربه كرده اند.

۳. سبك رفتار جرأتمندانه:
اين افراد، حقوق و احساس هاي خود را محترم مي شمارند و به حقوق و احساس هاي ديگران هم احترام مي گذارند. اينان افرادي هستند كه:
احساس خوبي درباره ي خودشان و ديگران دارند.
احساس كنترل بر موقعيت را دارا هستند.
نسبت به خود و ديگران صادق هستند.
پسنديده ترين اين سبك ها، رفتار جرأتمندانه مي باشند. اما ما موقعي مي توانيم بگوئيم جرأتمندانه عمل كرده ايم كه احساس ها، عقايد و افكار خودمان را به طور مستقيم و صادقانه و بدون بي احترامي به حقوق ديگران بيان كنيم و به عبارت ديگر، منافع خودمان را تشخيص بدهيم و بر اساس آن عمل كنيم.
جرأتمندي، شامل موارد زير مي باشد:
۱. ابزار عقيده ي خودمان
۲. درخواست تغيير رفتارهاي نامطلوب و اشتباه هاي ديگران
۳. رد خواست هاي غير معقولانه و غير منطقي ديگران
۴. پذيرش نقايص خودمان
۵. استفاده از عبارت ها و جمله هاي رايج و مطلوب از نظر اجتماعي در هنگام روياروئي با افراد و يا هنگام جدا شدن از آنها

مراحل تكنيك ”نه” گفتن به ديگران:
۱. گفتن با صلابت در يك كلام
نه، والسلام
۲. گفتن ”نه“ همراه با توضيح دادن
نه ممنونم، من اين كاره نيستم، چون سيگار نمي كشم.
۳. دليل تراشي
من در اصل تمايل به اين كار ندارم، چون به من آسيب مي رساند.
۴. بهانه آوردن
حالا من كار دارم بايد بروم، وقت ندارم.
۵. تعويض موضوع
گفتن ”نه“ و بعد حرف زدن در مورد موضوعي ديگر ”راستي! سريال ديشب رو ديدي؟ عجب چيزي بود! من كه خوشم اومد.“
۶. فاصله گيري
گفتن نه و بعد از آن مكان دور شدن.
۷. پشت گوش انداختن نه، حالا باشد يه وقت ديگر
۸. بي اعتنائي
انگار كه طرف رو نمي بيني، به جاي ديگر نگاه كردن و فكر كردن.
۹. رو كم كني
نه،نه، نه، هرگز خوشم نمي آمد، حرفشو نزن.
وقتي كه طرف مقابل برخواسته هايش پافشاري مي كند و خواسته هايش به ضرر ماست، چگونه با او برخورد كنيم:
۱. پاسخ خود را به طور واضح، روشن، با صلابت و با استفاده از اجزاي بدني (استفاده از مهارت هاي غيركلامي مثل نگاه چشمي، بيان چهره و ژست هاي بدني يا نزديك شدن و دور شدن از طرف مقابل) دوباره بيان كنيد.
۲. نظر خودتان را با ارايه ي دليل و با تأكيد بر آن دليل، دوباره عنوان كنيد.
۳ پاسخ طرف مقابل را نشنيده بگيريد و به موضوع ديگري بپردازيد و يا آن موقعيت را ترك كنيد.
۴. توضيح دادن: ”نه، بهتره در اين مورد اصرار نكني، متشكرم“
۵. مسأله را به شوخي بگيريد: ”خيلي با مزه گفتي و يا مثل اين كه بچه شدي ها!“
۶. ايجاد اين احساس كه خودتان بهتر مي دانيد. ”تو كه عاقل تر از اين حرف ها هستي كه اين كار رو بكني!“، ”تو كه اين جوري نبودي؟“، ”تو كه هيچ وقت اين كاره نبودي؟“، ”شما كه خودت صد نفر ديگر رو از اين كار منبع مي كردي؟“ اگر بخواهيد قدرت ”نه“ گفتن را در خودتان تقويت كنيد، از همين حالا اين كار را انجام دهيد و به فردا واگذار نكنيد تا فردا افسوسش را نخوريد. ”نه“ گفتن را از همين الآن با كارهاي كوچك شروع كنيد و به تدريج آن را در همه ي امور گسترش دهيد.

دكتر علي نيك بار
روان پزشك و مشاور خانواده   
 
 مجله موفقيت  
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
رعايت ادب وعدم توهين به مقدسات طرف مقابل مناظره

1-خداوند در قرآن درباره بزرگترين دشمن توحيد، يعني فرعون - كه تنها كسي است كه براي اولين بار و آخرين بار گفته است «أنا ربكم الأعلي» - وقتي مي خواهد حضرت موسي و هارون (عليهم السلام) را سراغ او بفرستد، دستور مي دهد و امر مي كند كه:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى (سوره طه/آيه44)

با او با نرمي سخن بگوييد.

2- اگر شما به مقدسات وشخصيتهاي برجسته هر مذهب وحتي هر ديني توهين كنيد در اصل راه را براي آنها براي توهين به مقدسات واهل بيت (ع) فراهم كرده ايد پس در مناظرات چه به شكل صحبت حضوري وچه نوشتاري بايد نهايت متانت وادب را رعا يت كرد ولو اينكه از طرف مقابل بي ادبي بشنويد.

3- در طول تاريخ هم، ورود به عرصه تبليغ فرهنگ شيعه، با خشونت و سب و شتم و اهانت، موفقيت نداشته است. ما نه تنها بايد در برابر مخالفان با نرمش حرف بزنيم، بلكه بايد بزرگان آنها را با لفظ آقا و جناب هم خطاب كنيم، مثلا آقاي ابوبكر، جناب عمر و ... . اين، نشانگر ادب شماست. در مباحث علمي كه جنگ و جدال نداريم. ما عقيده خودمان را داريم و آنها هم عقيده خودشان را. به تعبير علامه شهيد مطهري:

ضمن اينكه وحدت را از ضروريات مذهب خود و منطق قرآن مي دانيم، ولي حاضر نيستيم بخاطر وحدت‌، از يك مستحب يا مكروه كوچكمان هم دست برداريم.

4- روايتي در بحار الانوار و تفسير صافي و ... آمده است كه:

قيل له: إنا نرى في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسبهم، فقال: ما له؟ لعنه الله، تعرض بنا، قال الله: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم ...(سوره انعام/آيه108)».

به امام صادق (عليه السلام) آمدند گفتند كه يا بن رسول الله! يكي از دوستان شما در مسجد نشسته و علنا نسبت به دشمنان شما ناسزا مي‌گويد. امام صادق (عليه السلام) گفت: او را چه شده است؟ خداوند لعنت كند او را كه ما را در معرض ناسزاي مخالفين قرار داد و سپس اين آيه را خواند: «به كساني كه غير از خدا را مي پرستند، ناسزا نگوييد، چون آنها هم خداي شما را ناسزا مي گويند».

بحار الأنوار، ج71، ص217 - تفسير صافي فيض كاشاني، ج2، ص148

وقتي شما به مقدسات آنها اهانت يا جسارت مي كنيد، آنها هم برمي گردند اهانتي تند تر از اهانت شما مي گويند.

5- آخرين حربه در مناظرات :

قرآن در آيه 61 آل عمران مي گويد (فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا) بعد از مناظره با نصاراي نجران و اينكه ثابت شود كه اينها عناد دارند و حاضر نيستند زير بار حرف حق بروند نبي مكرم پيشنهاد مباهله مي كند . از همه اينها جالب تر اينكه ما مي بينيم از علماي بزرگ اهل سنت جناب فخر رازي در ذيل همين آيه شريفه آورده

فمن حاجك بعد هذه الدلائل الواضحة والجوابات اللائحة فاقطع الكلام معه وعامله بما يعامل به المعاند وهو ان تدعوهم الي الملاعنة

پيغمبر بعد از اين همه دلائل روشن و جوابهاي واضح و كوبنده ديگر مناظره و گفتگو را قطع كن و با اينها معامله معاند كن و اينها را دعوت به مباهله كن .

تفسير كبير فخر رازي جلد هشتم صفحه 82

منبع :

http://shamimshia.com/fa/component/content/article/18-nokat-monazere/47-reyt-adab.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
  
 پنج خصوصيت يك فرد موفق  
 
۱ـ خود آگاهي مثبت يا خودشناسي :
افراد موفق كساني هستند كه از يك خودآگاهي واقعي برخوردارند . افراد موفق مايل اند از نيروي بالقوهٔ خود در عرصه پيكار زندگي اطلاع حاصل كنند و آن را زيركانه به كار برند . افراد موفق امين و درستكارند . افراد موفق افرادي هستند حساس و با عاطفه و با اطرافيان سازگارند آنها در برابر پيش آمدهاي ناگوار نيازي به دارو هاي آرام بخش ندارند آنها خود را به خوبي با مسائل و مشكلات زندگي تطبيق مي دهند .
افراد موفق افرادي هستند و طرق مختلفي را براي حل مسائل در نظر مي گيرند و مناسب ترين آنها را انتخاب مي كنند . افراد موفق يك خصوصيت استوار روحي و فكر را در خود رشد مي دهند به عنوان مثال وقتي مي گوييم فلان شخص فردي محكم است به اين معني است كه شكست ها و بدآوردن ها در اين افراد ايجاد سستي و ناراحتي روحي و رواني نمي كند و از آن هدفي كه دارند دور نمي شوند . افراد موفق خود را مي شناسد و مي دانند كه هستند ، چه عقيده دارند و چه نقشي در زندگي ايفا مي كنند و استعداد آنها چه قدر است .
البته : ما نيز مي توانيم يك شخص موفق شويم در صورتي كه چشمان خود را به امكانات و راه كارهاي موجود ، كه در دسترس ما است ، باز كنيم .
ما بايد : وضع و نحوهٔ زندگي كنوني خود را تغيير دهيم و به نيروي كم نظير باطني خود متكي باشيم .
ما بايد : بياموزيم كه چگونه بر فشارهاي روحي مسلط شويم و هر قدر كه مي توانيم خود را درجهت مثبت سوق دهيم و تاثيرات منفي را از پيش برداريم .
يك تمرين براي خود شناسي ( راهي براي اصلاح خصوصيات بد و تقويت خصوصيات خوب ) :
ليستي از من هستم ها درست كنيد كه داراي دو ستون باشد در بالاي يك ستون نوشته شود صفات خوب و بالاي ستون ديگر صفاتي كه نياز به اصلاح دارند نوشته شود .
در هريك از ستون ها ده عدد از خصوصيات مورد نظر را با واقع بيني كامل بنويسيد .
در مرحله اول سه صفتي را كه نياز به اصلاح دارند و در نظر گرفته و براي اصلاح آنها اقدام كنيد ( از افراد موفق در آن مورد مي توان استفاده كرد ) و بقيهٔ خصوصياتي را كه بايد اصلاح شوند موقتاً فراموش كنيد و با ده عدد از صفات برجسته خود را كه در ستون نام برده ايد در نظر گرفته و با آنها زندگي كنيد اين صفات شما را به سوي هدفي كه مي خواهيد برويد خواهد رسانيد .
۲ـ عزت نفس :
« من خودم را دوست دارم و به آنچه كه از پدر و مادرم به من رسيده و در سرشت من به وديعه گذارده شده ارج مي نهم . من از وجود خودم خوشحالم و ترجيح مي دهم خودم باشم نه فردي ديگر . »
گفته هاي بالا نظر يك فرد موفق است . اين گفته ها كليد اتكا به نفس در شخص مي باشد .
اما : براي دستيابي به يك عزت نفس صحيح بايد به موفقيت هاي گذشته خود در زندگي تمركز كرد و شكست ها و نقاط منفي خود را فقط به عنوان تصحيح كننده اي براي راهنمائي به سوي هدف هائي كه داريم به حساب آوريم . براي تقويت عزت نفس بايد تصميم هائي كه مي گيريم بر مبناي عقل و منطق باشد نه صرفاً احساسات .
مؤثرترين راه براي تقويت حس عزت نفس گفتگو و تلقين به خود است بايد افكار مثبت خود را در مورد تصويري كه از خود در آينده در ذهن مي پرورانيم و كارهائيكه براي نيل به هدف انجام مي دهيم تقويت نمائيم .
يك شخص موفق :
توجه عميقي به لياقت و ارزش ذاتي خود دارد و از ترس و اضطراب كه بين افراد عموميت دارد واقفند ولي هيچ گاه تسليم آن نمي شود و پيوسته باخود نجوا مي كنند كه: « من از عهده انجام كارهايم به خوبي بر مي آيم » .
همه ما اين واقعيت را درك مي كنيم كه ما هيچكدام با وضع فيزيكي و روحي مساوي به دنيا نيامده ايم ولي با اين حقوق مساوي به دنيا آمده ايم كه احساس داشته باشيم ، لذت ببريم ، شاد باشيم و خود را مستحق احراز بالاترين مقام ها بدانيم .
ما مي توانيم از همين امروز از عزت نفس بيشتري برخوردار باشيم به شرط اينكه :
۱ـ هميشه در زندگي آراسته باشيم .
۲ـ در هر مكالمه تلفني يا اولين ملاقات ابتدا نام خود را بر زبان آورده و خود را معرفي كنيد . با ارج نهادن به نام خود ، عادت مي كنيد براي خود ارزش قائل شويد .
۳ـ فهرستي از خصائل خوبي كه براي عزت نفس در خود سراغ داريد تهيه كنيد و روي كاغذ بنويسيد .
۴ـ هنگامي كه فردي از شما تقدير مي كند با كلمه اي ساده و مؤدبانه « متشكرم » جواب دهيد .
۵ـ هنگام شركت در سخنراني و كنفرانس ها در جلوترين صف بنشينيد و در صورت امكان بحث كوچكي در جلسه داشته باشيد .
۶ـ افراشته و مقتدرانه با حالت آرام و گام هاي تند راه برويد ، ثابت شده افراديكه چنين راه مي روند به خود اعتماد دارند .
۷ـ خود را با ديگران مقايسه نكنيد .
۸ـ با زبان مثبت و دلگرم كننده صحبت كنيد .
۹ـ به هر زبان كه صحبت كنيد لبخندي بر لبان داشته باشيد .
۳ كنترل خود و قبول مسئوليت:
افراد موفق در زندگي مسئوليت كارهائي را كه انجام مي دهند گردن مي گيرند . افراد موفق بر اين باورند كه خود آنها قادر به كنترل و جلوگيري از خيلي از حوادث زندگي بوده و مي باشد ما هم از همين امروز براي تقويت حس قبول مسئوليت و كنترل خود وارد عمل مي شويم به شرط اينكه :
۱ـ آشكارا و شرافتمندانه مسئوليت وضع كنوني خود را به گردن گيريم .
۲ـ اراده داشته باشيم و به جاي جمله من بايد ، بگوييد من تصميم دارم و به جاي جمله من بيم دارم ، بگوييد من خوش دارم اين كار را انجام دهم .
۳ـ همه روزه در هر كاري اين شعار مثبت را با خود داشته باشيم :
« پاداش هايي كه من در زندگي دريافت مي كنم دليل خدماتي است كه انجام مي دهم »
۴ـ يك برنامه زماني منظم ، هر هفته براي نامه ها و تلفن هاي در خواست كار در نظر بگيريد .
۵ـ « كار امروز را به فردا واگذار نكنيد » اين روش را شعار هميشگي زندگي خود قرار دهيد .
۶ـ بنشينيد ، و وضع و عادات واقعي و روش زندگي خود را آنچه كه هست روي كاغذ بياوريد .
۷ـ حداكثر تلاش خود را وقف كار شركت ، كارهاي جاري و خدمت به ديگران نمائيد .
۸ـ دانش و هنر خود را توسعه دهيد .
۹ـ لحظه بيداري خود را نيم ساعت جلو بكشيد و اين نيم ساعت را به اين سؤال پاسخ دهيد كه چگونه وقت خودم را امروز صرف كارهاي مهم خود تقسيم نمائيم .
۴ـ خود انتظاري مثبت ( انتظار پيش آمدهاي خوب براي خود )
ما معمولاً آنچه را كه انتظار داريم به دست مي آوريم . بهترين نشانه بارز و چشم گير يك فرد موفق خود انتظاري مثبت او است كه در وي ايجاد يك خوش بيني كامل را مي كند افراد موفق ترديد به خود راه نمي دهند همچنين افراد موفق مي دانند كه بد شانسي با تفكرات منفي شخس به وجود ميده اند.

شايد در يك جلسه دو ساعته، شما چهل دقيقه با تمركز عالي به جذب مشغول باشيد و هشتاد دقيقه ديگر را به طور پراكنده مشغول افكار ذهني خودتان باشيد. اگر شما بتوانيد در همان كلاس، تمامي مطالب را بگيريد، خود باعث مي شود كه حجم عمده اي از فعاليت مطالعه شما در منزل كاسته شود. شايد تا به حال با افرادي برخورد كرده باشيد كه فقط در كلاس حضور مي يابند و بسيار كم در منزل مطالعه مي كنند.
 
معمولاً شما در اين حالت به خود و اطرافيان خود مي گوييد: نمي دانم چرا با اين كه من ساعتها در منزل درس مي خوانم يك دهم آن را هم نمي خواند، هميشه نمره هاي من از او كمتر است. شما بايد توجه داشته باشيد كه مدت زمان مطالعه شما مطلقاً مهم نيست بلكه زمان مطالعه مفيد و متمركز شماست كه مهم است. بسياري از اوقات شما ساعتها كتاب به دست داريد و مشغول مطالعه ايد اما زمان مطالعه متمركز و مفيد شما از يك ساعت بيشتر تجاوز نمي كند.
 
علاوه بر اين، درصد مهم و عمده اي از يادگيري در كلاس درس صورت مي گيرد. شايد خودتان تجربه كرده باشيد كه آموختن درسي كه زمان تدريس آن، شما در كلاس حاضر نبوده ايد، چقدر دشوار است. اما حضور در كلاس از نظر فيزيكي چندان مهم نيست بلكه شما بايد حضور مؤثر و متمركزي در كلاس داشته باشيد. ما هم اكنون مي خواهيم تكنيكهايي را ارائه دهيم كه شما با عمل كردن به آنها و فقط با عمل كردن به آنها بتوانيد دانش آموز و دانشجويي فعال و درگير باشيد.
 تكنيكهاي حضور فعال در كلاس
 
۱.همراهي با مدرس:
 
بسيار مهم است كه خودتان را با سرعت، نحوه و شيوه تدريس معلم يا استاد خود هماهنگ سازيد و با او حركت كنيد. هم شتاب بيش از مدرس داشتن ذهن را آشفته و مغشوش مي كند و هم سرعت كند شما و عقب ماندن از او. هماهنگ نبودن با سرعت و روش و بيان مدرس، شما را از جذب مطالب بعدي محروم مي كند. آنچه كه در همراهي با مدرس مهم است، در وهله اول، خوب شنيدن است. اغلب شما با آنكه صداي معلم را به وضوح نمي شنويد يا گفتار سخنران را متوجه نمي شويد از اين كه از او بخواهيد درباره آن مطلب را رساتر و واضح تر بيان كند، واهمه داريد. گاهي صداي سخنران به انتهاي كلاس نمي رود، گاهي تند و گذرا صحبت مي كند گاهي صحبتش نامفهوم است و برخي اوقات نيز به مطلبي در گذشته استناد مي كند كه شما از آن هيچ اطلاعي نداريد. يادتان باشد شما براي اين به كلاس يا جلسه سخنراني آمده ايد كه مطلبي را فرا بگيريد و معلم هم دقيقاً همين را مي خواهد. بنابراين اگر كوچكترين ابهام يا عدم وضوحي را در مطلب يا صداي معلم احساس كرديد، بايد شهامت از او بخواهيد كه مطلب را دوباره بگويد.
 
سؤال كردن از معلم گناه نيست و نبايد احساس گناهي را هم به دنبال داشته باشد. به ويژه دانش آموزان دوره ابتدايي خيلي از سؤال كردن بيم دارند. بسياري از وقتها پيش مي آيد كه مثلاً معلم تكليفي را به بچه ها مي گويد كه براي فردا انجام دهند و دانش آموز درست متوجه اين تكليف نمي شود، با وجود اين چون مي ترسد كه سؤال كند، چيزي نمي گويد و چه بسا كه فردا به خاطر انجام ندادن آن تكليف مؤاخذه و تنبيه شود.
 
دوباره تأكيد مي كنيم كه اگر نكته اي را متوجه نشديد يا نشنيديد، حتماً بپرسيد چه بسا كه آن نكته كليدي بوده، تمام درس آن روز وابسته به همان نكته باشد.
 
۲. شنونده اي فعال باشيد:
 
شما بارها به اين عبارت تأكيدي برخورد كرده ايد: شنونده اي فعال باشيد، اما مفهوم اين عبارت چيست؟ يعني بايد چگونه باشيم؟ شنونده فعال چه خصوصيات و ويژگيهايي دارد؟
 
بهترين و مؤثرترين راه براي اين كه شما يك شنونده فعال باشيد اين است كه يادداشت برداريد. چه، نياز به يادداشت برداري را سر كلاس احساس مي كنيد چه نمي كنيد، حتماً از صحبت مدرس يا سخنران، يادداشت برداريد. اما منظور ما از يادداشت برداري در اينجا با آنچه كه در روش مطالعه متمركز گفتيم فرق مي كند كه اكنون به شرح آن مي پردازيم.
 
يادداشت برداري داخل كلاس
 
قلم و كاغذ به دست مي گيريد و در كلاس حاضر مي شويد. يادتان هست كه گفتيم شب قبل از كلاس يك مطالعه اجمالي و يك بررسي ابتدايي از درس، انجام دهيد؟ اين كار را براي كسب اطلاعات اوليه و هشياري ذهني در كلاس انجام داده ايد. اگر شما بدون هيچ مطالعه اي سر كلاس شيمي حاضر شويد، وقتي معلم مي گويد امروز درس ما هيبريداسيون است و شما هم نه از قبل درباره هيبريداسيون چيزي مي دانيد نه نگاهي اجمالي به كتاب انداخته ايد، تا چند لحظه خود را در كلاس بيگانه احساس مي كنيد. خود را كاملاً گيج مي بينيد و اين حالت، خود باعث مي شود كه نسبت به اين درس بي علاقه شويد و به سرعت تمركز حواستان را از دست بدهيد و ذهنتان را به سير در جاهاي ديگر مشغول سازيد.
 
درست بر عكس، اگر شما با مطالعه اوليه سر كلاس حاضر شويد، احساس خيلي خوبي در كلاس خواهيد داشت، ذهنتان مشتاق است، مي خواهيد هرچه سريعتر از راز هيبريداسيون سر در بياوريد و در نتيجه تمركز حواسي عالي پيدا مي كنيد. اهميت مطالعه اوليه را پيش از اين هم توضيح داده بوديم. حالا كه شما با اين آمادگي ذهني و كنجكاوي و علاقمندي، داريد به صحبتهاي معلم گوش مي كنيد، هر نكته اي را كه فرا مي گيريد يادداشت كنيد.
 
هم اكنون شما مي گوييد فلان معلم يا استاد به ما اصلاً اجازه يادداشت برداري نمي دهد. به شما مي گوييم كه او كاملاً كار درستي مي كند. چرا كه شما معمولاً به شيوه سنتي خود، “جمله” هاي معلم را يادداشت مي كنيد و نوشتن يك جمله از صحبتهاي معلم عملاً شما را از گوش دادن و درك جا كه جلوي چشمش بود، پيدا نكرده است.
 
در اين داستان كه شايد در خاطره شما هم به نوعي مستند باشد، واقعيت چيست؟ چرا بچه نمكدان را پيدا نمي كند؟
 
واقعيت اين است كه اين بچه قبل از آن كه به دنبال نمكدان برود بارها به خود گفت: نيست، نمي توانم پيدايش كنم. يعني به ذهنش فرمان داد: نمكدان را پيدا نكن! مغز بچه اين فرمان را دريافت كرد. حالا بچه به آشپزخانه مي رود و به جستجو مي پردازد اما با آن كه نمكدان در ميدان ديدش قرار دارد، آن را نمي بيند يعني مغز، برنامه قبلي دارد كه آن را شناسايي و پيدا نكند و به همين خاطر، به اصطلاح آن را پس مي زند. مغز بچه مانند يك ماشين فقط فرماني را كه بچه به او داده بود، اجرا مي كند.
 
نقش فرمانهاي ذهني در تمام موفقيتهاي زندگي و از جمله موفقيتهاي تحصيلي بسيار مهم است.قبل از اين كه به كلاس برويد، براي خود هدف تعيين كنيد. به ذهن خود بگوييد كه چرا به كلاس مي رويد، آيا فقط براي اين كه برايتان غيبت ثبت نشود مي رويد؟ آيا براي خنديدن مي رويد؟ آيا براي چرت زدن مي رويد؟ و يا اين كه قصد داريد چيزي را بفهميد و ياد بگيريد؟ اگر اين طور است دقيقاً براي خود مشخص كنيد كه مي خواهيد چه چيز را ياد بگيريد و در جستجوي چه هستيد؟
 
همين برنامه ذهني كه قبل از كلاس به خود مي دهيد، تمام فعاليتهاي شما را در كلاس پيرو خود مي سازيد. بنابراين كلاس را جدي بگيريد و قبل از حضور در آن به ذهن خود برنامه اي جدي بدهيد. دقيقاً مشخص كنيد كه مي خواهيد چه چيزي از اين كلاس ياد بگيريد. اين موضوع به موفقيت شما بسيار كمك خواهد كرد. يادتان هست كه در تعيين هدف، گفتيم هدف بايد جزيي، روشن و دقيق باشد. پس به ذهن خود بگوييد كه چه مطلبي را مي خواهيد بياموزيد. درخواستي مشخص از ذهن خود داشته باشيد. مثلاً به خود بگوييد: امروز مي خواهم بفهمم واقعاً چرا و چطور رعد و برق ايجاد مي شود؟ امروز مي خواهم بدانم چطور مي توان از يك عدد اعشاري، جذرگرفت؟ و . . . هدف خود را از حضور در كلاس با صداي بلند يا در ذهن خود، براي خود كاملاً مشخص سازيد.
 
فرمانهاي ذهني منفي و مخرب به ذهن خود ندهيد. مثلاً همان فرمان “امروز به كلاس مي روم كه بخندم.” يا “بروم ببينم چه مي شود.” يا ” بروم كه غيبت نخورم.” و . . . وقتي اين فرمانها را به ذهن خود مي دهيد، در واقع به آن، اين برنامه را داده ايد كه: هيچ چيز ياد نگير. وقتي هدف خود را از حضور در كلاس، خنديدن معرفي مي كنيد، تمام فكر شما به رويداد طنزآميزي كه در كلاس پيش مي آيد، متمركز مي شود و يا سرگردان به هر موضوعي واكنش نشان مي دهيد و توجه مي كنيد و قادر نيستيد بر درس كه مسلماً هدف اصلي حضور شما در كلاس است، تمركز پيدا كنيد.
 
يك عده هم هستند كه وقتي به سمينار يا سخنراني يا همين كلاس درس مي روند به خود فرمان ذهني ايراد گرفتن از استاد يا سخنران را مي دهند. “ببينيم چقدر ايراد دارد”، ” چند اشتباه مي كند.” و . . . افرادي كه در يك جلسه سخنراني يا كلاس درس حضور دارند، شرايط نسبتاً يكساني دارند اما چرا برداشت آنها از كلاس متفاوت است؟ علت، آن است كه فرمانهاي ذهني ابتدايي حضورشان در كلاس با هم فرق داشته است. يكي از كلاس بيرون مي آيد و مي گويد: چه نكته جالبي را ياد گرفتم. يكي مي گويد: هيچ فهميديد كه فلان جا اشتباه كرد؟ يكي مي گويد: چه حرف خنده داري در فلان لحظه كلاس گفت! و يكي هم مي گويد: چه كلاس خسته كننده اي بود. من كه فقط چرت زدم و هيچ چيز ياد نگرفتم. نفر آخر كسي است كه يا به خود فرمان چرت زدن داده يا اين كه اصلاً هيچ فرماني قبل از كلاس به ذهن خود نداده است كه حالت دوم معمولتر و شايعتر است.
 
با توجه به همه اين نكات كه گفتيم، شما از اين پس: ابتدا در منزل مطالعه اي اجمالي بر مطالبي كه مي خواهند تدريس كنند، خواهيد داشت. سپس قبل از ورود به كلاس، فرمان ذهني دقيقي را به مغز خود مي دهيد و ذهن خود را از حضور در كلاس هدفدار مي كنيد. بعد از ورود به كلاس، حتي الامكان در رديفهاي جلو مي نشينيد و مانند يك شنونده فعال به درس گوش مي دهيد و يادداشت برداري مي كنيد. اگر هم سؤالي داشتيد يا در طول كلاس مي پرسيد و يا آن را ثبت مي كنيد و در آخر كلاس از معلم سؤال مي كنيد. به اين ترتيب شما حضور متمركز و فعال و مثمر ثمري در كلاس خواهيد داشت و درصد مهمي از يادگيري مطلب را همان سر كلاس به دست خواهيد آورد.
منبع :

http://www.pezeshk.us/?p=15420


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۰۷:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ <